جمعه، 3 مهرماه 1383 | September 24, 2004

خواندنی‌های آدينه: کوراغلو

روشن[1] - سنی گؤردوم هئی،
سنی گؤردوم عاشيق اولدوم، درده سالدين جانيمی،
الا گؤزلر، دادلی سؤزلر،
قارا قاشلار، عيشوه نازلار، جان‌آلان يار،
تؤکدو ناحق قانيمی.
گؤزليم گل حاليمی سور رحم ائله،
نازلی ياريم، گول عذاريم، عيشوه‌کاريم هئی،
نه‌دير امرين تاجداريم، سروه‌ريم؟
آخ نيگاريم، سئوگيليم، نازلی ديلبريم،
آخ نيگار، آخ نيگار، آيری دوشدوم سندن،
گل گؤروم.
اوزير حاجی‌بيف: کوراغلو اپراسی

روشن- تو را ديدم هی،
تو را ديدم عاشقت شدم، جانم را دچار درد کردی،
آن چشمان خاکستری، آن سخنان بامزه،
آن ابروان مشکی، آن عشوه و ناز، ای يار جانستان،
ريخت بناحق خون مرا،
ای زيبای من بيا و حال مرا بپرس، رحم کن،
يار نازنينم، گل عذار من، عشوه‌گر من هی،
چه امری داری ای تاجدار من، ای سرور من؟
آه نيگار من، سوگلی من، دلبر نازنينم،
آن نيگار، آه نيگار، جدا افتادم از تو،
بيا ببينم.

اپرای کوراغلو، عزير حاجی بيکف، سراينده‌ی ليبرتو: اسماعيل‌اف و محمدسعيد اردوبادی، گردآورنده: واسيل بيکوف Vasill Bykau ترجمه و تدوين: شيوا فرهمندراد. نشر دنيای‌نو، ص 50
--------------------------------------------------------------------------------
[1] - نام کوروغلو قبل از این که به دلیل نابینا کردن پدرش خود را کوراغلو (پسر مردی کور) بنامد.
پی‌نوشت: اين کتاب را همراه با سی‌دی‌اش از خواهرزاده‌ی عزيزم در روز تولدم هديه گرفتم.

September 24, 2004 10:45 PM | TrackBack

babayadgar 18:01 @ Thu, 28 Oct 04

هر چند که اينجا را تازه پيدا کردم اما بد نيست جواب به ان خر پان تورکيست (مهران بهاری) بدهم. ابله اغلب مردم ايران ترک نيستند. همه امارها هم اين را نشان می دهد. کتاب جغرافيای ارتش هم جايی نگفته است که اغلب مردم ايران ترکزبان هستند.
http://www.geocities.com/babayadgar/ig.htm


nasim 16:27 @ Mon, 27 Sep 04

دعوت به اعتراض
http://shistory.blogspot.com/2004_09_01_shistory_archive.html#109628533875719510


مديار 16:10 @ Mon, 27 Sep 04

به استبداد كه معتاد شديم، دست كم به ...

ديدي؟ ديدي باز هم فريب خورديم؟ ديدي دوباره اصلاح طلبان فريب مان دادند؟ ديدي گله وار در حمايت از سايت مصطفي تاج زاده چه غوغايي كرديم؟....تو هم مثل من ممكن است به خاطر اين خطاي راهبردي، براي سال ها خودت را نبخشي، اما چه مي توان كرد، جواني است و ناپختگي وساده لوحي : حسين درخشان يكي گفت؛ اما در گنبد تهي ذهن ما، بارها پژواكش طنين انداز شد....با تمام اين ها، با تمام سنگيني بار گناهي كه ناخواسته بر دوش ما نهاده شد، باز هم بايد خرسند بود كه خردمندي روشن ضمير، دست ما را گرفت و نگذاشت در دره ي حماقت فرو غلطيم. نزديك بود در مرداب انقلابي دوباره گام بگذاريم كه ناگاه دستي از غيب برون آمد و ما را به راه راست رهنمون شد. براي آنكه صلابت حرف هايش، روحيه ي ما جوانان جوياي نام را آزرده و مجروح نكند، در جامه طنز و در زير پوشش شيرين قصه ي كودكستان - كه هر روز با كيفي پر از پفك و آب ميوه، خندان به آن پاي مي گذاريم - حقيقت هولناك همبستگي كور را به ما گوشزد كرد....

خدايا تو را صد هزار مرتبه شكر مي گويم كه مرا كوچكترين فرد طايفه اي قرار داده اي كه حكمت به لقمان مي آموزند و چراغ نجابت در دل مريم مي افروزند، كلامشان چون ذوالفقار علي، سينه ي سياهي و جهل را مي درد و سحر قلم شان عصاي موسي را از رو مي برد.....
ادامه در:
http://www.bisahar.persianblog.com/1383_7_bisahar_archive.html#2486829


مديار 16:08 @ Mon, 27 Sep 04

سلام شبح عزيز
در مورد كتاب كوچه كه گفتم حرفتان كاملا درست است . ترجمه هاي احمد شاملو جز سال ۶۷ تا ۷۱ به طور مداوم چاپ مي شده است در تمامي دوران بعد از انقلاب.
كتاب هواي تازه در سال ۷۱ و وزارت خاتمي چاپ شده است.
در مورد اتحاد گله وار.
آقاي شبح به نوشته هاي ابراهيم نبوي فقط بايد خنديد. ديليل ندارد كه ايشان يا ديگراني مثل وي چنين برداشتي كنند . و حركت بدين زيبايي را با تعميم،نادرست بدانيم و وصله بدان بچسبانيم.در ضمن حتي اگر اسم وبلاگ قرار باشد امروز باشد . يادم نمي آيد كه كسي گفته باشد ما به خاطر اصلاح طلبان اين كار را مي كنيم. شما چنين چيزي شنيديد؟ در ضمن خواستم كه اين موضوع را با پن لاگ مقايسه كنيد كه نكرديد.


شبح 13:19 @ Mon, 27 Sep 04

پروانه جان! شرمنده!
ترانه جان! شرم‌کش!
هاله جان! اميدوارم که کردی به‌زنده‌گی حالا که هم‌سن و سال هستيم ديگه حق ندارم احساس پيری کنيم.
سياهکل عزيز!(40)
عضو شدن تو گروپ که نبايد مشکلی باشه؟
اگه مشکل داری از بامداد عزيز بپرس!


pooya arjomand 9:55 @ Mon, 27 Sep 04

سلام

از اينکه لطف می کنيد و موافقت به لينک دادن به وبلاگم نموديد از شما متشکرم. همواره اين اميد را دارم که وبلاگهايی که کار جدی و حرفه ای می کنند زيادتر شوند.


ترانه 9:36 @ Mon, 27 Sep 04

پروانه عزيز ۵۰!
بايد خوشحال باشی که شبح ترا تبدیل کرده به پراونه. راستش چندی قبل گردن مرا زد و من شدم «رانه»! فراموش نکن که ازشبح ها هر کاری بر می آد حالا ما شانس آورديم يه شبح بقول هاله عزیز: شبحی نازنوبر تودل برو تين ایجر گيرمان افتاده:(((
هاله جان گمانم بزودی بايد فکر يه کاميون باشيم تا اينها رو حمل کنه:))))


ترانه 9:23 @ Mon, 27 Sep 04

شبح نازنين!۳۶
از تو نکات ريز و درشت زيادی ياد گرفتم. بودن باتو و دوستانی مثل إرنی واقعن نعمتی است صفای دل هاله هميشه بوی خوش زيتون (دوستی) داره گر چه زيتون عزيز خودش معرف شاخه زيتون و پيامش است! اما شبح عزيز دلم! بگذار تاکید کنم که سیاست و تمام آنچه من و تو حداقل می گوییم و می نویسم از عشق به انسان سرچشمه می گیرد و پیام وترانه ای عاشقانه است در اين صورت حتا در ميدان و فضای جنگ و جدل که بما تحميل می شود هوای عشق را بايد نفس کشيد در اين صورت «عشق و دريا(زنده گی)» سلاحی است که هميشه بايد همراه داشته باشيم اينطوری هميشه هستيم چون عشق هرگز شعله اش خاموش نمی شود! دوستت دارم! ترانه دريايی


جوان سوسياليست 3:46 @ Mon, 27 Sep 04

مدنیت دنیای ما
http://www.javaan.net


هاله 3:33 @ Mon, 27 Sep 04

شبح به این تی ایجری نوبره والله!

جودی که سنی نداره بالام جان (اینو میگم چون همسن و سال خودمه کمابیش). آخیش ... خیالم راحت شد سنتو فهمیدم. داشتم از فضولی میپکیدم.


parvane 2:15 @ Mon, 27 Sep 04

شبح جان مرسی از پارتی بازی. سعی می کنم آسوده شم ولی سخته. خيلی ممنون. اون پايين هم شوخی کردما. هر چي می خواهيد صدا کنيد . قربان شما خدا نگهدار


parvane 1:49 @ Mon, 27 Sep 04

شبح جان کشتی منو پروانه نه پراونه!
شبح به اين باهوشی نوبره والله!
در ضمن ايران با يک کشور در اروپا بايد مقايسه کرد نه با کل قاره.
شب خوش بای


شبح 1:44 @ Mon, 27 Sep 04

نسرين جان!(47)
اگه جودی اين کامنت رو بخونه حتما سوت می‌کنه! مراقب باش!


شبح 1:42 @ Mon, 27 Sep 04

منوچهر جان!(45)
مرسی از تبريکت!
جودی فاستر از سوفيالورن کوچکتره و از دي‌کاپريو بزرگ‌تر!


nasrin 1:33 @ Mon, 27 Sep 04

منوچهر جان
اينقدر که شبح مرتب از پيری !!! صحبت ميکنه ٫ به گمانم جودی فاستر حدودهای ۹۰ سال اش باشه :)


شبح 1:27 @ Mon, 27 Sep 04

پراونه جان!(39)
در فضایی دموکراتيک آدم‌ها می‌دونن چطوری با هم ارتباط برقرار کن و چه قرار و مدارهایی برای ارتباط با هم بذارن! مگه اروپای واحد زبان رسمی واحد داره! می‌شه چند تا زبان را به عنوان زبان رايج مورد استفاده قرار داد!
البته تا حداکثر يکی دو دهه‌ي ديگری مترجم‌های مچی به بازار مياد که هر زبانی را به هر زبانی ترجمه می‌کنه!


manochehr 1:26 @ Mon, 27 Sep 04

شبح جان.پس تولدت بود و من نمی دانستم٫همينجا اين اشتباه راتصحيح می کنم و رسمن تولدت را تبريک می گويم اميدوارم که هميشه شاد ٫سلامت و پيروز باشي عزيزترين ما.راستی جودی فاستر چند ساله شه من هميشه می خواستم بدونم.
مخلصت منوچهر.


شبح 0:36 @ Mon, 27 Sep 04

هاله جان!(38)
اگه ده درصد احتمال گازگرفتی لوپ توسط سرزمين آفتاب وجود داشت که هزار بار خودمو لوس می‌کردم!
و اما سن و سال! والا من هم سن و سال جودی فاستر هستم!
جاويد جان!
مرسی! از همه دوستان عزيز تشکر می‌کنم!
کاش می‌تونستم کيک البته دست‌پخت خودمو براتون بفرستم!
تعريف از خود نباشه کيکام حرف نداره از اونای که خوردن بپرسيد!


شبح 0:30 @ Mon, 27 Sep 04

مديار عزيز!(20)
در مورد شاملو که تو هيچ نگفتی بالاخره کدام کتاب شاملو در زمان خاتمی منتشر شده است؟ من که نفهميدم؟ می‌دونم که کتاب کوچه اولين بار در سال 58 منتشر شد و دوباره سری جديد اون در 77! اينو الان تو کتاب‌خونم چک کردم! حالا به هر حال بحث اين نيست من نقل قولی از شاملوی عزيز نقل کردم که گفته بود"زمان اين آقا هيچ کتابی از من اجازه‌ی چاپ ندادن" حالا ممکنه اين هيچ مثل يکی يا دو تا باشه البته تو که هنوز چيزی نشون ندادی!
در مورد اتحاد گله‌وار هم خيلی حرف زديم. موضع من مشخص است قبل از اين ماجرا ها نوشتم که بايد درخواست آزادی دستگير شده‌گان را داشته باشيم حتا اگر مخالف ما باشند. بعد هم توضيح دادم که دستگير شده‌گان را اصولا نه مخالف خود که متفاوت با خود می‌دادنم. تنها مشکل من با تغيير نام و با اين که اين مبارزات بخشی از مبارزات طرفداران خاتمی و کسانی که به اصلاح‌طلب موسوم شده‌اند تعلق نگيرد با نام و نشان خودمان باشد! همين. ضمنا من نوشتم:" اتحاد گله‌وار اتحاد همه‌باهم بی‌پرسش و بی‌چون‌وچرا ما را به کجا برد؟ به کجا می‌رويم؟ کدام ناکجا آباد را برای‌مان به‌تصوير کشيده اند؟" معنی اين حرف اين نيست که اين حرکت اتحادی گله‌وار بود! هشدار آن داد شد که موظب باشيم و ديديد که آقای نبوی تمام حرکت را به نام خودشان و روزنامه‌های‌شان ثبت کرد! بايد جلوی اين کارها را بگيريم بايد هويت خودمان را داشته باشيم. تمام حرف من اين بود و خواهد بود.
از تبريک‌ات هم متشکرم.


jay 22:20 @ Sun, 26 Sep 04

شبح عزيز سالروز ميلادت مبارک ...کيک تولد رو کجا بايد بخوريم ؟
Many happy BIRTHDAY 2 U :-)


jay 22:19 @ Sun, 26 Sep 04

شبح عزيز سالروز ميلادت مبارک ...کيک تولد رو کجا بايد بخوريم ؟
Many happy BIRTHDAY 2 U :-)


سیاهکل 22:04 @ Sun, 26 Sep 04

شبح عزیز من با اصول کانون موافقم ولی در گروپ هرچی سعی می کنم ثبت کنم نمی شه!! به هر حال من با اصول موافقم


parvane 21:59 @ Sun, 26 Sep 04

شبح جان سلام مرسی از جواب . شبح به اين حاضر جوابی نوبره والله! آخه شبح جان من که ميدونم اکثريت آدم هستند. چرا سر به سرم می گذاريد گناه دارم.
اما من با زبان رسمی موافقم مگه ميشه هر شهری دلش خواست به زبان دل خواهش درس بخواند . در آنصورت افراد يک مملکت چگونه ارتباط برقرار کنند ! جل الخالق. شبح جان در ضمن ميشه به من بگيد پروانه . من به خدا پراونه نيستم. شبح جان به ميل من خارج از نوبت جواب دهيد . ضروری است. قربان شما خدا حافظ شما


هاله 19:45 @ Sun, 26 Sep 04

شبح جان دیگه کم خودتو لوس کن. میام لپتو گاز میگیرما!

خوب حالا چند سالت شد؟ :)


مديار 19:30 @ Sun, 26 Sep 04

سلام
جواب من چي شد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


شبح 17:12 @ Sun, 26 Sep 04

ترانه جان!(30)
هی می‌گم جواب ترانه‌ی نازنين رو که نمی‌شه همين‌جوری داد بايد وقت مبسوط بذارم و جواب بدم بعد اين‌جوری می‌شه! می‌خوام مثل تو راونه و زيبا و پر از دريا و شکوفه و باران بنويسم اما خب اين حرف‌ها را نمی‌شه وسط يه جلسه‌ی کاری نوشت! اين‌ها که سياست نيست! عشق است!
از تو و تمام دوستان عزيزتر از جان‌ام ممنون‌ام. خيلی کيف داره شنيدن اين تولدت مبارک پيرتر شدن را از بين می‌بره!
همه‌ی‌تان را می‌بوسم!


شبح 17:08 @ Sun, 26 Sep 04

پويان جان!(22)
چشم حتما اميدوارم امروز! اگه وقت کنم وگرنه فردا حتما!


شبح 17:06 @ Sun, 26 Sep 04

پراونه‌ی عزيز!(23)
اکثريت مردم ايران آدم هستند! و توسط اقليتی اسثتمار می‌شوند.
البته من با داشتن زبان رسمی مخالف هستم. به نظر من رشد تکنولوژی اين مسايل را از سر راه برداشته است. با تکه تکه شدن ايران هم مخالف هستم.
جالبه وقتی اروپا داره يک‌پارچه می‌شه اون هم با آن‌همه زبان و فرهنگ و مليت مختلف انوقت ما بايد تازه جدا و چند پاره می‌شيم!
بدترين ضربه را به ترک‌ها پان‌ترکيست‌های شووينست می‌زنن چون باعث می‌شن نشه فرهنگ زيبا و سرشار ترکی را ترويج کرد!
اما به هر حال اين بحث‌ها در باز شدن فضا و آگاهانه شدن آن بسيار موثر است. من که گفت‌وگوی متمدنانه را در تمام زمينه‌ها توصيه می‌کنم. بالاخره تمام عقايد بايد مطرح و نقد شود!
خوش‌حال هستم که تو به اين موضوع فکر می‌کنی!


شبح 16:58 @ Sun, 26 Sep 04

محمدرضای عزيز!(21)
به موضوع خوبی اشاره کردی! می‌بينی فارس و ترک و عرب و بلوچ و لر و ... همه از حکومتی توتاليتر رنج می‌برند. مشکل مردم ما چه فارس و چه ترک چه عرب چه لر... در درجه‌ی اول همين ديکتاتوری و توتاليتريانيسم حاکم است.
اين‌گونه نيست که تعدادی فارس، ترک‌ها و عرب‌ها و سايرين را استثمار کنند موضوع از اين قرار است که حکومتی مردم کشور را استثمار می‌کند و آزادی‌های مدنی‌ها آن‌ها را سلب می‌کند و منافع آن را هم همه‌ی طبقه‌ی حاکم می‌برد که در اين طبقه‌ی حاکم اتفاقا ترک‌ها نقش اساسی دارند.
خلاصه اين که بهشت يا دوزخ ربط مستقيمی به فارس و ترک ندارد. يعنی اين‌گونه نيست که فارس‌ها ترک‌ها را استثمار کنند. فارس‌ها و ترک‌های استثمارگر مردم را اعم از فارس و ترک استثمار می‌کنند.
البته فشارهای مضاعف زبانی و ملی و قومی بر اقليت غيرفارس روا داشته می‌شود که منافع طبقه‌ی حاکم اعم از زبان و مليت و قوميت‌شان را تامين می‌کند.


جوان سوسیالیست 12:52 @ Sun, 26 Sep 04

هبستگی جهانی
همه میدانیم که امسال، روز جهانی کارگر، کارگران در شهر سقز به قصد برگذاری مراسم کارگری در روز مخصوص به خود تجمع کردند و بلافاصله قبل از آغاز مراسم پلیس سرمایه به آنها حمله کرد و حدود پنجاه نفر را دستگیر کرد. در همان روز همه آزاد شدند غیر از هفت تن از فعالین کارگر که مستقیماً به زندان انفرادی فرستاده شدند. یک دوره ده روزه زندان همراه شد با اعتصاب غذای دستگیر شدگان، اعتراضات وسیع محلی، فشار خانواده دستگیر شدگان و البته اعتراضات وسیع جهانی علیه این دستگیری ها.
قضات سرمایه ابتدا به دلیل تجمع این کارگران قصد محاکمه آنها را داشتند، به زودی متوجه شدند این اتهامات قبل از آنکه محاکمه کارگران باشد محاکمه جامعه مدنی خودشان است، پس شروع کردند به بستن اتهاماتی که نظیر آن را هزاران بار به هزاران نفر دیگر در طول حیات سیاه خود نسبت داده بودند و به این بهانه آنها را کشتار کرده بودند.
رژیم سرمایه تلاش میکند که با محاکمه این هفت تن کل طبقه کارگر را محاکمه کند. به آنها میگوید حق ندارید در روز مربوط به خودتان تجمع کنید! اما نمایندگان سیاسی سرمایه حق دارند در هر لحظه که بخواهند و هر جا که بخواهند تجمع کنند بدون رسیدن آسیبی به آنها. ما میگوئیم شاید شما بتوانید تجمع کارگران در ایران را ممنوع کنید و تجمع کنندگان را دستگیر و زندان کنید اما این خود موجب تجمعات وسیعی در همه جهان خواهد شد. ما میگوئیم مگر طبقه کارگر ایران در یک جزیره محصور زندگی کند که نتواند از حمایت جهانی طبقه کارگر برخوردار شود، قطعاً اینگونه نیست؛ همانطور که بافت توموری سرمایه در سطح جهان به هم تنیده است طبقه کارگر نیز طبقه جهانی است و مبارزات آنها نیز جهانی است. این موضوع را رفقای اتحاد بین المللی به خوبی نشان دادند.
از مکزیک تا کراچی، از لندن تا آتن، میلان، مادرید و... اعتراضاتی توسط فعالین ضد سرمایه صورت گرفت، همگی در یک زمان روبروی سفارتخانه ها و کنسولگری های ایران به همراه امضاء حمایتی میلیونها کارگر اجتماع کردند و اعتراضات خود را انعکاس وسیع دادند. گزارش به انگلیسی در سایت http://www.marxist.com/ و گزارشات ترجمه شده به همراه عکس ها در این سایت ها موجود میباشد. http://www.javaan.net/
http://www.kargar.org/ --------- http://iwsn.topcities.com/farsi.htm
طبق قرار قبلی برای آغاز محاکمه، این دومین بار است که محاکمات به تعویق میافتاد! چون قاضی در مرخصی است! دفعه اول به همین دلیل محاکمه به بعد موکول شد و اینبار هم باز به همان دلیل محاکمه صورت نگرفت.
یکی از اتهامات فعالین کارگر این است که « امنیت نظام را به خطر انداخته اند» کدام امنیت؟ امنیت سران نطام، امنیت جیره خواران نظام و... همه اینها با یک گردهمآیی به خطر میافتاد وبعد قاضی محاکمه کننده، روز محاکمه " به خطر اندازان" مرخصی تشریف دارد! این چه خطری است که برای جلوگیری از آن حتی قاضی حاضر نیست از مرخصی صرفنظر کند!؟ این سؤال ظاهراً ساده دارای عمقی به مراتب بیشتر از ظاهر ساده آن است. موضوع محاکمه کل طبقه کارگر است، موضوع دندان نشان دادن به کل کارگران است که هم اعتماد به نفس آنها را کاهش دهند و هم به آنها نشان دهند که حکومت سرمایه در ایران حتی یک تجمع کارگری را تحمل نمیکند. واکنش این حضرات نه از موضع قدرت و نه از تسلط بر شرایط جامعه است، واکنش آنها از روی مفلوکیت نظامشان است که با یک گرد همآیی کارگری به خطر میافتاد ، مفلوک ماندن حتی در محاکماتشان، نمیدانند تا کی و چه مقدار باید قاضی را به مرخصی بفرستند تا بتوانند راه عبور پیدا کنند. نه میتوانند در مقابله خیزش کارگران کوتاه بیایند، نه میتوانند آن را تحمل کنند و نه میدانند چگونه باید قدرت خودشان را از پس این سرکوب ها حفظ کنند. مرخصی قاضی نظام به خطر افتاده سمبل در مرخصی بودن کل نظام است. مرخص شدن کل نظام نزدیک است، هبستگی اینجا و بیشتر از هر زمان معنی پیدا میکند، دوره مرخص کردن نظام سرمایه دوره کار شبانه روزی مرخص کنندگان است.
ایجاد همبستگی با کارگران تحت محاکمه همبستگی با کل طبقه کارگر است و همبستگی با طبقه کارگر در سطح جهان است. هر مقدار تلاش در جبهه تازه گشوده شده علیه نظام به خطر افتاده تلاشی برای رسیدن به همه اهداف رهایی است. آزادی بیان و قلم، مبارزه با سانسور و... همگی میتواند نتایج فرعی یک مبارزه همه گیر طبقاتی باشد.
جایی که هر واکنش حتی آزادیخوهانه نتواند صف بندی طبقاتی و مبارزه طبقاتی را ترسیم کند، نه نظامی به خطر میافتاد و نه حتی دسترسی به همان مطالبات مقدور است.
مبارزات پراکنده و بی سمت سو، مبارزات بی افق و بی چشم انداز را با جنبه طبقاتی دادن به مبارزات طبقاتی کنیم زیرا تنها همین مسیر است که میتواند افق روشنی از مبارزه ایجاد کند وفقط همین مسیر است که کل نظام موجود را مرخص خواهد کرد.
زنده باد همبستگی مدافعین مبارزه طبقاتی
زنده باد همبستگی با کارگران علیه محاکمات کارگری.


ارنستو چه گوارا 8:43 @ Sun, 26 Sep 04

چنلي بئل قلعه محکم مرداني بود که قانونشان اين بود: آن کس که کار کند حق زندگي دارد و آن کس که از دسترنج ديگران بهره ميگيرد بايد نابود شود- اگر نان هست براي همه بايد باشد و اگر نيست همه بايد گرسنه بمانند.

کور اوغلو و کچل حمزه(با کمي دخل و تصرف) – صمد بهرنگي

تقديم به شبح


ترانه 7:01 @ Sun, 26 Sep 04

نسرين عزيز-منوچهر عزيز -مديارعزيز- شهره عزیز و مهيا عزيز!

تولد شبح نازنين ِ «خوش رفتار!!!» چند روز قبل بود که من با تاخير دو روز بهش تبريک گفتم اما انقدر درگير بحث «شور» امروز بود که نه يه ذره از کيک تولدش را و نه جواب تبريک ما/ من رو داد . انتظار نداشته باشید دیگه از کیک چیزی مونده باشه که بشما برسه. حالا هم با این کور اوغلی مارو یاد خاطرات خوندن عاشیق ها انداخته...
بقول هاله مهربان ۱۸:شبح به این لوندی نوبره ....
شبح جان، کور اوغلی را از گروه عاشیق ها شاید ۲۰سال پیش شنیدم یه قسمتی داره با یه پیش درآمد بسیار قشنگ ترکی که در ادامه شعر- ما در پیاله عکس رخ یار دیده ایم- را بنظر من خیلی زیبا می خواند. هروقت این بخش را شنیدی یادت باشد در روزگارانی که بهار آزادی هنوز خزان نشده بود این ترانه ، چه شور و حالی به جمع محفل رفیقانه می داده و دلهایی را بشعف عشق سر زنده تر می داشته...
باز هم بهت تبریک می گم! ترانه ندیده گرفته شده


ترانه جوانبخت 6:06 @ Sun, 26 Sep 04

سلام شبح جان، شعر زيبايي بود. باز هم بهت سر مي زنم. شاد باشي.


nasrin 5:06 @ Sun, 26 Sep 04

شبح جان
تولدت مبارک !


زیتون 3:47 @ Sun, 26 Sep 04

اين شيوا همون آقا شيواست که يه بار من لينکشو گذاشته بودم تو وبلاگم:) رهبر ارکستربوده يه زمانی.. منم ترجمه‌ی کوراوغلو رو دیدم و با نوارش همزمان خوندم و کلی کيفيدم:)
تولدت هم مبارک:)
می‌گم ديشب عکس امروز تو ماه بود..شما نديدين؟:) امشب هم عسک هخا:)


کنجکاو 2:54 @ Sun, 26 Sep 04

شبح گرامی!
من نوشته پايين زير نقطه چين را يکی دو هفته پيش نوشتم، اما از فرستادنش خودداری کردم.
کوتاه بگم به باور من اين آدم (ها !!؟) اگر نادرست نگويم، ناراست هستند. و شايد سرشان به جاهايی بند هم باشد، که زياد دور از باور هم نيست. آن زمان می نوشتند فارس شونيست، اما تازگی ها فارس فاشيست و نئو فاشيست و ... هم به نوشته هايشان افزوده شده .راستش نمی دانم تو چه گونه اجازه می دهی که کسی در وب لاگ تو اين چنين به مردمی دش نام بدهد و خاموش باشی، من نمی گويم کسی را سانسور بکنی، اما دست کم بارها ديده ام که به همه گوش زد می کنی که تنها لينک نوشته شان را اين جا بگذارند و تنها اين آقا است که همه نوشته را يک راست اين جا نسخه گذاری می کند. از اين "ی" ها اين چنين برمی آيد، که نويسنده همه اين تبليغات قوم و مردم ستيزانه را يک نفر انجام می دهد.

------------
شبح جان !
اگر می توانی نيمی از خاک وب لاگ ات را به اين آقای "سوزموزو"بده، تا هر چه دلش خواست نامه های خايه مالانه به درگاه حکومتی ها بنويسد، و یا اين فارس های شونيست ، مادر فلان شده، استعمارگر!!؟ را افشا کند، تا اين جوری يک وب لاگ را به گه نکشد. نشد چار خط تو بنويسی و اين يارو ده تا نامه به سران حکومت تو بخش ديدگاه ات بگذارد. هر چه تو می نويسی اين آدم تنها چار تا دشنام به "قوم فارس" اش می دهد. من تا امروز يک کامنت از ايشان در پيوند با نوشته های تو نديدم. بابا در ديزه باز است....
پيام اش چيست؟می خواهد اين را در ناخودآگاه خوانندگان جا بیانازد که مردم کاری نکنيد وگرنه ما "ترک" ها می ريزيم و کشور داغان می کنيم و يوگوسلاوی درست می کنيم و يا چه؟. آدم ها، احزابی که برای خودمختاری، فدراليسم و بالندگی زبان ها و فرهنگ های بومی مبارزه می کنند را من زياد می بينم و می شناسم، گواه هم همين آخرين آگهی کومه له و حزب دمکرات است و تا به امروز نديدم که آن ها کوچکتری دشنامی به ديگر مردم ايران بدهند که هيچ بلکه برای رسيدن اهدافشان، هيچ گاه نبرد آزادی خواهانشان را از ديگر مردم ايران جدا ندانسته و دوش به دوش آنها و احترام برابر با حکومت در نبردند. اما اين يارو تنها تخم کينه می پراگند و اين جاست که به آسودگی هرچه آدم از کنارش خاموش می گذرد، انگار رو که رو نيست، سنگ پا است.
يکی نيست بگويد که خلخالی و يا موسوی اردبيلی که کشتارهای سال 67 به گردن او هم هست، آيا شوونيست فارس است . آيا مردم شمال کردستان و اشنويه را فارس ها کشتند و يا ترک های مسلمان هوادار خمينی جاکش؟ آيا زندانبانان انصاف علی هدايت فارس اند و يا همان هايی هستند که تو و همپاله گی هايت برايشان شبانه روز نامه می نويسی، آيا سرکوب و کشتار مردم آزادی خواه و دمکرات ََاران ( آذربايجان شوروی پيشين) را هم شوينيست های فارس انجام می دهند و يا دارو دسته جمهوری موروثی علي اف و مافيای نفتی و ده ها نمونه ديگر.
پيشاپيش خيال اين آقا را هم تخت بکنم که من ["شوونيست"] فارس نيستم و زبان فارسی را از دبستان آموخته ام و هرکس با زبان فارسی آشنايی دارد، گويش!! مرا از لابه لای نوشته ام در می يابد.


manochehr 2:28 @ Sun, 26 Sep 04

شبح جان.
نمی دانم موضوع چيست؟ همه به تو تبريک ميگويند.خب باشه ٫من همه تبريک ميگويم.مخلص همیشگی تو منوچهر.


مديار 2:20 @ Sun, 26 Sep 04

سلام
شبح جان راستي من را مي بخشي يادم رفت :
تولدن مبارك . لحظه هاي زندگيت همه پر از عطر ياس


parvane 23:23 @ Sat, 25 Sep 04

شبح عزيز سلام اميدوارم خوش باشيد.
شبح جان چند وقتی است اين کامنت های پان ترکی اين کامنت دونی فکر مرا اشغال کرده و چون خودتون گفتيد بپرسم من هم می پرسم.
۱. اين صيغه نيو فاشيسم فارسی ديگر چيست؟ اين آقای ايلخان چی می گه؟‌
۲. شبح جان آيا اکثريت ملت ايران ترکند؟‌به عقل من جور نمياد جواب شما چيست؟‌
ديگه اينکه تولد شبح مبارک باشد . شبح متولد شده نو بره والله!
قربان شما بای


pooya arjomand 22:35 @ Sat, 25 Sep 04

سلام

من از شما در پيام قبلتان درخواستی داشتم. می شود ملاحظه فرماييد.
ممنونم


محمدرضا 21:06 @ Sat, 25 Sep 04

جواب سول سوم شبح

به بحث مربوط‌نيست ولى نظرم رو راجع به سوال جالب سوم مىگم:
3- آيا اکنون جمهوری آزذربايجان يا ترکيه
بهشت ترک‌هاست؟

نظر من اينه كه بهشت بودن يك كشور نسبيه٬ يعنى كدوم كشور رو نسبت به كدوم كشور مقايسه مىكنيم. مثلا تركيه با سوئيس يه حكم داره ٬ تركيه در مقايسه با ايران يه حكم ديگه.

ديگه بهشت بودن براى يه كشور اروپائى يه شرط و شروطى داره براى يه كشور اسلامى يه شرط و شروط ديگه.

به نظرم من اين شرط و شروطى كه مىگم براى بهشت بودن يه كشور مسلمان مطرحه٬ هر كشور مسلمان هر چقدر بيشتر از اين شرط و شروط رو داشته باشه بهشت تره٬ هرچقدر كمتر داشته باشه جهنم تره.

شرط بهشت بودن كشور مسلمان:
- لائيك بودن دولت (جدائى دين و دولت)
- نبودن مجازات اعدام
- برابرى قانونى زن و مرد
- آزادىهاى شخصى (نوع لباس و خوراك و نوشيدنى و ...)
- آزادى و پيشرفت موسيقى و رقص و باله و اپرا و سينما و تئاتر ...
- آزادى تشكل و حزبها و سنديكاها و ....
- نزديكى و ارتباط با دنياى متمدن اروپا..
- آزادى مطبوعات و راديو تلويزيون خصوصى و
- .....

با اين شروط اگه تركيه رو با ايران مقايسه كنيم به نظر من تركيه حتى آذربايجان براى همه بهشته در مقابل ايران٬ ايران هم در مقايسه با تركيه جهنمه

- و اگه منظور بهشت بودن براى تركاست٬ البته مهمترين شرط تحصيل به زبون تركى و رسمىبودن تركى و ياد گرفتن و توسعه فرهنگ تركى و تحقير نشدن و .... هستش٬ از اين نظرا هم خب ايران چندان جذابيتى براى تركا نداره. ...


مديار 19:46 @ Sat, 25 Sep 04

سلام.
شبح عزيز
در مورد كتاب كوچه تا آنجا كه مي دانم درست مي گويي . و كتابهاي شعر هم گويا اينطور بوده . اما نه همه اشعارش. ترجمه هاي شاملو در سال 71 چاپ شدند. تمام كتابهاي شاملو از سال 67 تا 71 به كل اجازه چاپ نداشتند . اما در زمان وزارت خاتمي چاپ شدند.
در مورد كانون كه از همان اول اختلافمان بر سر تاسيسش مشخص بود و مواضعمان كاملا مشخص چون من شديدا مخالف مركزيت در اينترنت هستم و تاسيس كانون ايجاد مركزيت است د راين مورد به طور مفصل هم گفته ام و هم گفته ايد.
و حالا مطلبي مربوط به همين سوال قبلي وبلاگي را به من نشان دهيد كه دليل حمايت از طرح امروز را ارائه نكرده باشد . بيش از 95 درصد كساني هم كه اين كار را كردند گفتند كه با اصلاح طلبان مخالف هستيم . اتحاد گله وار در اين مورد كجا مصداق پيدا مي كند؟


ايلخان 18:42 @ Sat, 25 Sep 04

به شبح‌١٢

١- آموزش زبان مادرى و آموزش به زبان مادرى تنها بخش بسيار كوچكى از بعد زبانى مساله ملى در ايران هستند. بخش اصلى بعد زبانى مساله ملى در ايران رسمى و دولتى شدن زبانهاى ملل ساكن در ايران است و مخصوصا زبان تركى كه زبان اكثريت مردم ايران است. و البته مساله ملى غير از بعد زبانى ابعاد بسيار مهمتر ديگرى مانند گذار به فدراليسم و اعمال حق تعيين سرنوشت دارد.

٢- داستان كوراوغلو مربوط به قرون وسطى است ٬ موضوع امروز ما نئوكولونياليسم دولت تهران در قرن بيستم و يكم و سياستهاى راسيستى اين دولت قومى فارس است.

٣- اينكه تركيه و يا آذربايجان بهشت است و يا نيست به مساله ملى ايران٬ سياستهاى استعمارى دولت تهران و نئوفاشيسم فارسى چه دخلى دارد؟ گيرم كه جهنم اند٬ اين دليل مىشود كه ملل ايرانى تحت استعمار قوم فارس قرار بگيرند؟ افغانستان و يا تاجيكستان مگر بهشت اند كه ملل غيرفارس ايران تحت اسارت ملى دولت فارس قرار گرفته اند؟

٤- در چند قرن گذشته تركها بر ايران حكومت نكرده اند٬ بيش از يكهزار سال بر ايران و آذربايجان و عراق و تركمنستان و گرجستان و ارمنستان و ..... هم حكومت كرده اند. و قبل از آنها هم اعراب بر اين سرزمينها حكومت كرده اند. اين مساله به حقوق دمكراتيك تركها و اعراب ايران در قرن بيست و يكم٬ حق تعيين سرنوشت ملل ايران و نئوكولونياليسم٬ و نئوفاشيسم فارسى چه دخلى دارد؟

٥- نئوكولونياليسم و نئوفاشيسم فارسى مساله اى مربوط به مدرنيته و روند ملت شدن است. در قرون وسطى و ماقبل آن اصلا ملتى وجود نداشت كه ستم ملى وجود داشته باشد٬ گيرم تركان هزار سال نه ده هزار سال بر ايران حكومت كرده باشند.

٦- شيعه (امامى) حاصل تركهاى صفوى نيست٬ صفويان و دولتهاى تركى ماقبل و ما بعدشان -قاراقويونلو٬ افشار و قاجار از قزلباشها و يا غلات شيعه ترك بوده اند. غلات شيعه بارزترين خصوصيتشان رد شريعت ٬ نداشتن فقه و نبود صنف روحانيت است. شيعه امامى محصول كودتاى ملا محمد باقر مجلسى -برادران شرلى و نتيجه نفوذ صعود عنصر قومى فارس به دستگاه بوروكراتيك دولتهاى تركى حاكم در ايران و قبضه آنها است٬ نه محصول دولتهاى ترك .
٧- تبليغ آزادى و برابرى و ... مجرد بىمعنى است. مبارزه دمكراتيك حول شعار مشخص انجام مىگيرد. يعنى آزادى زبانهاى ملى ايران ٬ برابرى حقوقى و قانونى زبان تركى با زبان فارسى و ....

٨- بسيار مهم است كه مشخص‌شود كه اسثمار كننده كيست. حق تعيين سرنوشت ملل٬ نئوكولونيالسيم ٬ نئوفاشيسم و ..... ربطى به مليت اين فرد ويا آن فرد ندارد. به جهت گيرى دولت مربوط است. مگر در چين كه تبت براى كسب استقلال مبارزه مىكند با اين شخص و يا آن شخص چينى زبان مبارزه مىكند؟ با سياست استعمارى دولت چين مبارزه مىكند. در ايران هم طرف مبارزه براى احقاق حقوق ملى و پايان دادن به اسارت ملل ايرانى٬ نه اين شخص و يا آن شخص‌فارس است٬ بلكه دولت بنيادگرايان فارس يعنى جمهورى اسلامى است.

٩- ستم زبانى و فرهنگى بخشى از مساله است٬ اصل مساله ستم ملى است٬ يعنى سياست انكار و نابود كردن ملل غيرفارس در ايران٬ يعنى سياست رسمى دولت جمهورى اسلامى و اين است كه دشمن ملل غيرفارس است. گيرم كه عاملين و يا مجريان و مزدوران اين سياست٬ مليت عرب و ترك و لر و بلوچ هم داشته باشند٬ صورت مساله كوچكترين فرقى نمىكند٬ دشمن ملل ايرانى فاشيسم٬ نئوكولونيساليسم و قوميتگرايى افراطى فارسى مجسم شده در قالب سلطنت پهلوى- جمهورى اسلامى ايران است. جمهورى اسلامى دولت قوميتگراى فارس است تا زمانيكه قانون هويت ملى ملل ايرانى را رسما نپذيرفته٬ تا زمانيكه قانون اساسىاش به زبان فارسى و تنها زبان رسمى اش فارسى است...

١٠- خامنه اى متولد خامنه آذربايجان نيست٬ متولد مشهد خراسان است. مادرش فارس و پدرش ترك اما خودش رهبر دولت بنيادگراى فارس و مجرى سياست فارسسازى ملل ايرانى غير فارس در ايران است. حتى اگر ترك هم بود و يا همه سران دولت ترك هم بودند فرقى نمىكرد٬ همه مجريان سياست نئوفاشيسم فارسى اند.


هاله 17:51 @ Sat, 25 Sep 04

بفرما ... به یاری جدم بلاخره شاهد موفق شد بدیدارت نائل بشه شبحی ناز. شاهد به این از غیب رسیدگی نوبره والله!

شبح به این لوندی هم نوبره والله.

ملت از کجاها پامیشن میان مثل قبله حاجات به دیدنت. :)


داريوش 17:12 @ Sat, 25 Sep 04

سلام به همگي دوستان، مخصوصن گرامي شبح !
اول بگم كه من يه نرم افزار فيلتر شكن داشتم نصب ميكردم (Webjet) كه وسط كار ولش كردم (يعني اون اذيت كرد!) بدش هم تصادفي مجددن از وبلاگ هاله اومدم، ديدم وه ه ه!!! وبلاگ شبح باز شد! حالا نميدونم از اون نرم افزار نصفه و نيمه ست يا اينكه آقايان از خر شيطون پائين اومدند يا دعاي خير هاله عزيز ! به هر حال ...
عزيزم من كه آدرس خونه جديد رو براي همه دوستان ميل كردم. اگر هم نرسيده، خوب الان گذاشتم.
در ضمن خوشحال ميشم تشريف بياوريد! مدتي ست كه خانه ما (بيشتر قديميه! جديده كه تازه تاسيسه) در غم فراغِ بي كامنتي يار ميسوزد و آب ميشود! در خدمتيم بفرمائيد.
مطالب وبلاگت رو كاملن آفلاين ميخونم بعد دوباره خدمت ميرسم!
موفق باشي عزيز


mahya 15:10 @ Sat, 25 Sep 04

تولدت که جديدا نبوده ؟ بوده ؟!؟!!؟ من که چيزی نفهميدم ... خوب شد بعد دوباره زدی اون کانال :))) ولی خيلی زيبا بود :) من مرده اين خواندنی های آدينه به اين متنوعی هستم به خدا :)


شبح 14:46 @ Sat, 25 Sep 04

مديار عزيز!(13)
کانون حول منشور و اساسنامه‌ی خاصی شکل گرفته است کسی که آن منشور و اساسنامه را قبول داشته باشد می‌تواند عضو آن شود و اهداف آن را پی بگيرد. حالا اگر کسی ناآگاهانه و بدون خواندن منشور و اساسنامه عضو شود مسئوليت‌اش اخلاقا به عهده‌ی خود اوست. اگر ما منشور و اساسنامه نداشتيم و می‌گفتيم بياييد نام خود را تغيير دهيد و در حالی که از دو سال پيش ده‌ها سايت سياسی مخالف کل حاکميت فيلتر و سانسور می‌شود از سايتی از حاکميت که رئيس‌جمهور دارد و وزير مخابرات‌اش عامل اجرایی فيلترينگ است حمايت می‌کرديم و اين حمايت طرفا به دليل هياهوی به راه افتاده بود آن‌وقت اتحادی گله‌وار را تجربه می‌کرديم. مسلما کسانی که با روشن کردن مواضع خود اين کار را انجام دادند شامل آن تعريف اتحاد گله‌وار نمی‌شوند. هر کس هم بخواهد ناآگاهانه و بدون خواندن منشور يا آگاهی از اهداف تاسيس کانون وب‌لاگ‌نويسان عضو آن شود رفتار غيرآگاهانه و گله‌واری را انجام داده است.
اگر هشدار تو به دوستان اين باشد که بدون خواندن منشور و اساسنامه نرويد عضو کانون بشويد هشدار بسيار خوبی است و من به سهم خودم از تو تشکر می‌کنم. اما اگر بخواهی بگویی اساسا نبايد کانون وب‌لاگ‌نويسان تاسيس کرد مسلما با حرف تو موافق نيستم.
در مورد چاپ شدن يا نشدن کتاب‌های شاملو در زمان وزارت آقای خاتمی من سخن ايشان را نقل کردم. حالا اگر استثنایی وجود دارد که آقای شاملو از آن بی‌خبر بوده است صد البته بنده‌ام از آن بی‌اطلاع هستم. اما به طور کلی سانسور در زمان وزارت آقای خاتمی به شدت وجود داشت حداقل در مورد کتاب کوچه مطمئن هستم که اجازه‌ی چاپ نگرفت.


شبح 14:29 @ Sat, 25 Sep 04

هاله‌ی عزيز!(13)
ممنون و شرمنده که زحمت کشيدی. ضمنا کاش نشانی وب‌لاگ جديد شاهد را می‌نوشتی يا می‌نوشت تا ديدش را بازديد کنيم!


مديار 14:27 @ Sat, 25 Sep 04

شبح عزيز
چشم به جان منت پذيرم
اولين سوالم اين است:
چطور زمان تاسيس پن لاگ از اتحاد گله وار خبري نبود . شاهد بودي من به تقريبا به تمام اعضاي كانون پيام دادم ولي بيشتر آنها دليل مشخص و قانع كننده ي براي تاسيس و عضويت در اين كانون نداشتند.
اما در مقابل تمام كساني كه در طرح امروز شركت كردند در مطلبشان به دليل كارشان اشاره كردند و خود را از اصلاح طلبان كنار كشيدند.
تين مطلب را چگونه توجيه مي كنيد.
در ضمن من هم با صادق موافقم . كتابهاي شاملو در زمان خاتمي چاپ شد . و در اين زمينه داستاني هم وجود دارد. به طور كامل آن را نقل خواهم كرد.


شبح 14:03 @ Sat, 25 Sep 04

دوستان عزيز!
آيا نمی‌شود با آرامش بيشتری گفت‌وگو کرد؟
ايلخان عزيز(4)
اينجا نظرخواهی است لطف کن اگر چنين مقاله‌ی بلندبالایی داشتی نوشته‌ی کوتاهی بنويس و لينک مقاله‌ات را بنويس. من البته متاسفانه هنوز وقت نکرده‌ام مطلب تو را بخوانم اما در مورد ساير کامنت‌های‌ات بايد بگويم:
1- از نظر من آموزش زبان مادری حق تمام انسان‌ها هست و آرزوی من هم اين است که در سرزمينی زنده‌گی کنم که آموختن زبان اين‌چنين سياسی نشده باشد و هر کس بتواند زبان مادری و يا هر زبان ديگری را که مايل است بياموزد.
2- همان‌گونه که در اپرای کوراغلو می‌بينی کسانی که "روشن" را "کوراغلو" می‌کردند خسن‌خان‌ها و پاشاها بودند.
3- آيا اکنون جمهوری آزذربايجان يا ترکيه بهشت ترک‌هاست؟
4- در چند قرن گذشته ترک‌ها در اين کشور حکومت می‌کردنند و اين شيعه هم حاصل حکومت ترک‌های صفوی است و بعد هم که ترک‌های قاجار بودنند! و صد البته در راه مشروطه هم ترک‌ها در کنار ساير مردم ايران تلاش فراوان کردنند.
5- از نظر من ما که در سرزمينی به نام ايران زنده‌گی می‌کنيم بايد سلطه‌ی هرگونه اقليت يا اکثريت زبانی را از روی سرزمين خود برداريم و از آن مهم‌تر اين که "آزادی" و "برابری" را تبليغ کنيم. مهم نيست استثمارگر من ترک يا فارس يا عرب يا کرد باشد استثمار بايد ريشه کن شود. مهم نيست آزادی مرا چه کسی سلب می‌کند.
6- با تو موافق هستم که کسانی که با زبان غير فارسی صحبت می‌کنند علاوه بر تمام ستم‌هایی که بر مردم فارس می‌شود ستم مضاعف "زبانی" و "فرهنگی" هم می‌بينند اما عامل اين ستم فقط فارس‌ها نيستند خود آن صاحب‌زبان‌ها هم هستند. مگر سخن‌گوی دولت کرد نيست؟ مگر خلخالی و موسوی تبريزی و موسوی اردبيلی و ميرحسين موسوی ... ترک نبودند؟ مگر رهبر ايران اهل خامنه در استان آذربايجان نيست؟


هاله 13:39 @ Sat, 25 Sep 04

شبح جان، شاهد عزیز از من درخواست کرده که این متن رو بگذارم تو نظر خواهیت چون نتونسته از فیلتر رد بشه. قاله داریوش الشاهد:

اين مدتي كه بنده مجبورن نبودم، خبري هم از احوالات دنياي سايبر نداشتم. بازگشتنم مصادف شد با اين جريان "امروز" ناميدن وبلاگهايمان به جهت مخالفت با سانسور در ايران، و وقتي جالبتر شد كه فهميدم حاج حودر خان مصلح باني اين امر خير شده اند! عرض شود :

۱- حودر خان، گذشتهِ روشن و شفافي دارند لزومي ندارد براي آشكار كردن اهداف پس پرده اين حركت مرموز خودمون رو خسته كنيم‌(مگر آنكه كسي ايشان را نشناسد، كه بنده با توجه به سابقه درخشان ايشان بعيد ميدانم!)
۲- چرا بايد هر آن چه كه در جهت مخالف منافع حضرات اصلاح طلب در ايران ميباشد نقطه توجه حسين درخشان قرار گيرد، چرا ايشان براي جلوگيري از ايجاد مراكز فساد (خانه عفاف) و يا وجود ناامني در اقصي نقاط ايران، از جمله تهران، مشهد و ...( كه نمونه هاي بارز آن را در جريانات آقاي خوش رو در تهران (خفاش شب) و يا آقاي سعيد ... در مشهد ، و يا همين مورد اخير مامازند تهران (تجاوز، كشتن و سوزاندن ۳۳ كودك مامازندي)) قيام نميكند و دادِ بيدادي نميزنند! و علم ياحسين ايشان فقط براي به خطر افتادن منافع مشتي مصلحين وطني بالا ميرود. كسي چه ميداند شايد در قرارداد ايشان فقط همين مورد لازم الاجرا ميباشد.
۳- بنده هم چون ايشان روزي معتقد به نرم نرمك سفيد كردن اين تابلوي تمام سياه بودم ولي خب سيد خالي بند هميشه خندان خيلي زودتر از موعد مقرر چهره و ماموريت خود را فاش كرد! و دانستم كه اصلاح اصلاح كه ميگويند منظورشان اصلاح در سيستم خودشان ميباشد نه در سيستمي كه مردم نيز در آن دخيل اند و بين خودشان درگيري و مشكل ايجاد شده است. چرا كه يك دسته شان چنان مخ تعطيل و دگم تشريف داشتند كه مرشدشان (كساني چون خزعلي و ...) افاضات فرمودند : ... ما بايد به كشورهاي خارجي سفر كنيم و آنان را به دين مبين اسلام راهنمائي كنيم، اگر مسلمان شدند كه هيچ! وگرنه كافرند و خون آنان واجب!. (عجب خريه!)... و يا اينكه براي ۶۰ مومن هم كه شده بايد اين نظام را حفظ كرد و حمام خون راه انداخت ...
و يك دسته شان هم سرشون تو حساب و كتاب بود و افاضات داشتند كه بايد يه كم يواشتر ترتيب مردم را داد، دردشون مياد! (كاريكاتوري، فكر كنم از نيما بود!، كاملن اين موضوع را بيان داشته است. كه قصابي با خشونت تمام در حال بريدن سر گوسفندي با چاقوي زنجاني ميباشد و تيتر"قبل از اصلاحات" را براي آن درج كرده و در پائين تصوير هم همان قصاب با خنده مليحي كه به همراه يك شاخه گل بر لب دارد در حال كشيدن ضامن گيوتين براي بريدن سر همان گوسفند ميباشد، و تيتر "بعد از اصلاحات" را براي آن درج كرده است) براي همين نتيجه اين اصلاحات هر چه باشد هيچ دخلي به مردم ندارد! و بنده پس كشيدم و از همان زمان اطلاع رساني در خصوص اين نامردمان را كفاره حمايت بيخود آن روزهاي خود قرار دادم.
و اگر مي بينيم كسي مثل حسين درخشان هنوز دست از حمايت ايشان برنداشته است از ۲ حالت خارج نيست و تعارف معارف هم نداريم .
يكي اينكه : ايشان را جزو انسانهاي كند ذهن بدانيم كه فرآيند يادگيري و استنتاج در ايشان به كندي اجرا ميشود كه هنوز به مصلحين وطني دل بسته است.
و ديگر اينكه : ايشان نيز جزو دار و دسته مصلحين ميباشد و در حال انجام كار خود.
بنده خودم مورد اول را با توجه به سوابق فني نامبرده رد ميكنم و مطمئن هستم كه ايشان آن قدر عقل و كفايت دارند كه توانسته اند مورد لطف كريمانه بعضي ها قرار گيرند. لذا مورد دوم محتمل تر و منطقي تر ميباشد، كه در اين صورت خب ايشان در حال انجام وظيفه ميباشند و خب! پولش ام ميگيره! بر ماست كه چشمان ورم كرده خود را بيشتر مالش دهيم و راهمان را از بيراهه تشخيص دهيم و به گمراهي دچار نشويم.
داريوش.
...


ايلخان 11:10 @ Sat, 25 Sep 04

منوچهر خان شماره ٦. برادر تو مطمئن هستى كه راجع به پست من نظر مىدى؟ اصلا اونو خوندى؟ اصلا تو مىدونى نظر دادن يعنىچى؟ اينجا مگه حزب مثلا كمونيست مثلا كارگريه كى هر چى دهنت بياد بگى؟

اولا من به اسامى مختلف ننوشتم٬ اسم سايت رو كه نوشته رو از اونجا گرفتم نوشتم چون مطلب از اونجا بود نه از من. متوجه شدى منوچهر خان شماره ٦؟

بعدش اين چرت و پرتا چى هستش كه نوشتى ؟ كى مىخواد ثابت كنه كه همه مردم تركند ؟ نوشته راجع به اينه كه همه مردم ايران فارس نيستن منوچهر خان شماره ٦. تركها هم كه وقتى اسمشون مياد اعصابت خط خطى مىشه ٬ همه مردم ايران نيستن٬ ٤٢ در صد مردمن٬ اعتراضى دارى بعد از ساكن شدن به ائتنولوگ و لينگواسفر و ..... بنويس و پست كن

كى راجع به مغولستان و چين صحبت مىكنه منوچهر خان شماره ٦.؟ تو كه خيلى جهان وطنى شدى. بحث راجع به ايرانه و خطاب به جهالى مثل تو كه گول دروغائى مثل اكثريت و سراسرى بودن فارسى كه دولت فاشيست جمهورى اسلامى و گروههاى نئوفاشيستى مثل حزب مثلا كمونيست مثلا كارگرى تبليغ مىكنن رو نخورى٬ كه دنبالش تحميل فارسى و رسمى شدنش و ..... به همين بهانه ها مىياد.

در ضمن اگر بررسى شمار مليتهاى ايران رفتار فاشيستى هستش ( كه اين ادعا رو هم فقط نئوفاشيستى مثل تو و حزب كمونيست كارگريت ميتونه بكنه)٬ خب چرا عقلت نرسيد به دولت ايران كه هشتاد ساله مدام جار مىزنه همه مردم ايران فارس و آريائييند اعتراضى بكنى؟

در آخر نكنه بنده براى شما آينه شدم؟ اين شماى نئوفاشيست فارس هستى كه از سياستهاى امحاء ملل ايرانى و استعمار سرزمينهاشون دفاع مىكنى٬ خب منوچهر خان شماره ٦. اين كه يعنى فدايت شوم به سراى جنايتكار جمهورى اسلامى.

من نمىدونم دشمنى حزب مثلا كمونيست مثلا كارگرى فارس با ترك و عرب و تركمن و لو و بلوچ و .... و خلاصه با مردم ايران چييه ولى با تو موافقم كه مردم ايران به قدر كافى شعور دارن و ديگه هر نوع نژادپرستى و فاشيسم و فارس زدگى و فارس بازى رو از صد كيلومترى تشخيص مىدن. حتى اگه اسمش حزب مثلا كمونيست مثلا كارگرى هم باشه

در آخر يه سوال خصوصى ازت دارم٬ شما حزب مثلا كمونيست مثلا كارگرى با جمهورى اسلامى چه سر و سرى دارين ؟ يعنى واقعا من در عمرم هيچ حركتى رو مثل شما نديدم كه بتونه به اسم كمونيسم و چپ تيشه به ريشه كمونسيم و چپ بزنه. اگه حزب نئوفاشيستى حزب مثلا كمونيست مثلا كارگرى٬ چپ باشه٬ بنده هم ناپلئونم٬ حتى انشتينم ...


ايلخان 10:45 @ Sat, 25 Sep 04

حسن آقاى شماره ٥
. مىگويى كه ما به اندازه كافى مشكل داريم. من نمىدانم منظور شما از ما كيست٬ ولى ما يعنى ملل غيرفارسى ايرانى واقعا هم كلى مشكل داريم كه در راس آن قوميتگرائى بنيادگرايان فارس و نئوفاشيسم آريائى جمهورى اسلامى و قبل از آن شاهنشاهى پهلوى و در يك كلام افرادى مثل توست.

تعيين اينكه در ايران به چه چيز نياز است و يا نيست٬ گرچه به شما هم مربوط است ولى در انحصار شما نيست٬ شما فقط براى خودت حرف بزن٬ يعنى به نيابت از ديگران حرف نزدن رو ياد بگير بعد بيا راجع به مسائل ايران نظراتت رو بگو.

مىگى كه نيازى به تفكيك مردم ايران نيست. خوب حسن آقا٬ اصل مطلب هم همين است كه مردم ايران از تفكيك شدن به فارس و غير فارس و آريائى و غيرآريائى خسته شده اند.

مىگى كه در ايران همه مورد آزار قرار گرفته اند٬ شما اگر از اوضاع ايران بىخبر نبودى مىدانستى كه در ايران همه به طور مساوى مورد آزار قرار نمىگيرند. آيا فرزندان ملل ايرانى ترك و كرد و عرب و لر و بلوچ و تركمن و .... از اول مهر به زبان استعمارى و بيگانه و تحميلى فارسى شروع به تحصيل كردند يا فارسها به زبان بيگانه و تحميلى و استعمارى ديگرى؟

شما شايد هر چه كشيده باشى از دست خارجى كشيده باشى ولى ما ملل ايرانى هر چى كشيده ام از نژادپرستان آريائى و قوميتگرايان فارس مثل شخص شخيصت و سياستهاى استعمارىشان كشيده ايم. از قضا ما ملل ايرانى خدا خدا مىكنيم كه يه خارجى بياد و ما رو از دست نئوفاشيسم فارسى از هر رنگش سلطنتى و ولايت فقيهى و حزب كمونيست كارگريش (هه هه هه ) نجات بده.

در ضمن شما اگر خيلى دلت خواست فقط راجع به قومت خودت وكالت كن و حرف بزن نه راجع به مليتهاى ترك و كرد و بلوچ... (متوجه كه شدى؟ ترك و كرد و بلوچ و عرب و تركمن و... قوم نيستند٬ تو خودت را قوم و عشيره و قبيله مىدانى٬ خود دانى!).

در باره فالبينى اى كه كردى و گفتى كه در آينده ترك و عرب و بلوچ و فارس و .... ايرانى خواهد ماند و تحت كنترل حرامزاده ها نخواهند رفت٬ باز هم كه اشتباه كردى! فعلا ما ملل غير فارس ايران يعنى اكثريت مردم كشور خيلى وقته كه تحت كنترل به تعبير تو حرامزاده ها رفته ايم (از سال ١٣٠٤).

اما حق دارى٬ هيچ حرامزاده اى نخواهد توانست ترك و عرب و كرد و بلوچ و چه چمىدانم رو فارس كند.

در آخر هم يعنى چى عرب غيرايرانى؟ ١٠ در صد مردم ايران عربند و عربها همونقدر ايرانيند كه توى فارس. ديگه از اين شكر خوردنا مرتكب نشو حسن آقا.


شمر 4:23 @ Sat, 25 Sep 04

يا سيدي ايلخان!
فداي جدت، خواهشمنديم در پي خوردن شله زردهاي از اين دست، سيفون ( اَن دَک ) را بکش.

شمر شما


eshg 4:03 @ Sat, 25 Sep 04

salam. inja dafeyeh avalieh miam. in shereh ham be nazareh man torkish gashangtar az tarjomeyeh farsish hast. kolan bahal bud.


manochehr 2:22 @ Sat, 25 Sep 04

آيلخان خان!
شما هر از چند گاهی تشريف مياوريد اينجا و با روشهای شناخته شده فاشيستها( که در زمان آلمان نازی با همين روش و شيوه و آمار ميخواستند که سر به تن هيچ انسانی بجز آلمانيها نباشد)سعی ميکنيد تفکر ضد بشری خود را به خورد مردم بدهيد و به همه ثابت کنید که همه ترک هستند ٫ من ترسم از این است که اگر کسی جلوی شما را نگیرد شما چند وقت دیگر بگویید که مردم مغولستان و چین هم ترک هستند وخودشان نمیدانند!!! آقای محترم که در اينجا با اسامی مختلف مينوسی! و از رژيم ضد بشری ج.ا. هم دفاع ميکنی و به سران جنايتکارش نامه های فدايت شوم مينوسی٫مردم شعور دارند و مطمعن باش برای تفکرات فاشيستی شما تره هم خورد نخواهند کرد.


خُسن آقا 1:41 @ Sat, 25 Sep 04

هموطن عزیز ايلخان ما به اندازه کافی مشکل داریم و به هیچ عنوان نیازی به تفکیک انسانهایی که در ایران زندگی می کنند نیست. حالا می خواهد آرمیتاژ باشد یا کس دیگری.
در ایران همه مورد آزار قرار گرفته اند و از همه قومی هم در حکومتهای امروز و دیروز بوده اند این آخری اش که خمینی باشد هندی بوده و باقی هم عربهای غیر ایرانی هستند خلاصه مطلب ما هرچه کشیده ایم از دست خارجی کشیده ایم باید سعی کنیم این مساله را از یاد نبریم. یقینآ در آینده هرکس بخواهد بر ایران سلطه بیندازد از همین راه وارد خواهد شد چون دیگر نه مذهب را می توانند ابزار قرار بدهند نه چیز دیگری را گرچه با آگاهی که در بین قوم های مختلف ایرانی وجود دارد من مطمئن هستم که این راه کار آخری هم کار ساز نخواهد افتاد ایران یوگوسلاوی نیست که بتوان از این راه وارد شد.
ایرانی چه ترک و چه عرب و چه فارس و چه کرد و چه بلوچ و چه چمی دانم هر قومی که باشد ایرانی است ایرانی خواهد ماند و هیچ حرامزاده ای نخواهد توانست از این راه برای کنترل اوضاع وارد شود.


ايلخان 1:11 @ Sat, 25 Sep 04

دموگرافى مادر سياست و يا آلودگى ترمينولوژيك

اقليت – خطاهاى ائلمار ممدياروف

ائلمار ممدياروف وزير خارجه جمهورى آذربايجان در مصاحبه اى مطبوعاتى، از روابط خوب "اقليت" بزرگ "آذربايجانى" در ايران با "ايرانى ها" سخن گفته است. گرچه توجه و اظهار نظر دولتين آذربايجان و تركيه در رابطه با وضيعت خلق ترك و سرنوشت زبان و فرهنگ تركى در ايران بويژه در آذربايجان جنوبى (مانند آنچه دولت ارمنستان در باره ارمنيان ايران انجام مىدهد) البته با توجه به نرمهاى سياسى و رعايت اسلوبهاى ديپلماسى بذاته امرى بسيار طبيعى٬ مفيد٬ حتى واجب است٬ اما با اينهمه در اين جمله كوتاه سه خطاى فاحش ترمينولوژيك وجود دارد:

١- آذربايجانى: در ايران ملت٬ خلق و يا قومى كه خود را (auto-ethnonym) "آذربايجانى" بنامد وجود ندارد. خلق ما هزاران سال است كه خود را "ترك" مىنامد. تعويض نام "ترك" به "آذربايجانى" و رايج ساختن تعبيرى به شكل "ملت آذربايجان" و .... تدبير دولت اتحاد جماهير شوروى براى انكار ترك بودن خلق ترك ساكن در خاك خود بوده است (مانند رايج ساختن تعيبر "آذرى" از طرف دولت پان ايرانيست پهلوى جهت ايجاد بحران هويت و انكار ترك بودن خلق ترك در ايران). اين تدبير باعث شد كه در آذربايجان شوروى بحران هويتى در ميان خلق ترك بوجود آيد كه تاكنون نيز ادامه دارد. اما به همه حال اين بحران هويت مربوط به آنهاست٬ آنها مختارند كه خود را به هر نامى كه صلاح مىدانند بنامند. اما كسى حق ندارد كه بحران هويتى خود را از خارج كشور به ميان خلق ترك در ايران صادر كند. در ايران خلق ترك كوچكترين مساله اى با نام تاريخى ملى خود٬ يعنى "ترك" ندارد٬ تعويض نام اين ملت از "ترك" به ملت "آذربايجان" و يا قوم "آذرى" به يك اندازه نادرست و به يك اندازه بر عليه منافع و هويت خلق ترك در ايران است.
٢- ايرانى: ايشان از روابط خوب "آذربايجانىها" با "ايرانىها" سخن مىگويد. حال آنكه در ايران گروه ملىاى بنام "ايرانى" وجود ندارد كه روابط خلق ترك با آن خوب و يا بد باشد. ايرانى وصف تابعيت و شهروندى است و به همين جهت خلق ترك ساكن در ايران٬ خود ايرانى شمرده مىشود. شايد منظور ايشان از ايرانى٬ خلق فارس باشد. در آن صورت نيز مىبايد ياد آورى كرد كه ايرانى را مساوى با فارس گرفتن٬ سياست و گفتمان پان ايرانيسم است.
٣- اقليت: ايشان به جای ملت از اقليت سخن ميگويد. اين فرمولبندی نه تنها به لحاظ اصولی بلكه از جنبه ی سياست عملی نيز غلط است و نشان از ناآگاهى از ديناميزم و سير مساله ملى در ايران دارد:
- در ايران مسئله "اقليتهاى قومى" وجود ندارد٫ مسئله "ستم ملى" وجود دارد. مسئله ی ملی در ايران را نميتوان در چهارچوب اقليت و اكثريت قرار داد. دفاع از حقوق اقليت در قالب فرمولبندی اقليت قومی در ايران٬ نشان مىدهد كه صاحبان آنها روح دمكراسى را هم ملتفت نشده و چندين فاز از مبارزه دمكراتيك عصر حاضر عقبند. مسئله مردم ايران تامين حقوق برابر فردى (شهروندى) و گروهى (ملى) براى همه شهروندان و همه مليتهاى ايرانى به عنوان عناصر برابر حقوق سازنده ايران است و نه بر اساس اكثريت و يا اقليت عددىشان.
- از گفته ايشان چنين برمىآيد كه فارس زبانان در ايران اكثريت و مابقی اقليت هستند و يا در اكثريت بودن فارسها هيچ شك و شبهه اي وجود ندارد. حال آنكه در تاريخ معاصر در ايران هيچ سرشماري دولتى با متد علمى و با نظارت ارگانهاى حقوق بشرى به عمل نيامده تا تركيب ملى و زبانى مردم كشور بر اساس آن تعيين گردد.

پرشين - خطاهاى ريچارد آرميتاژ

ريچارد آرميتاژ معاون وزير امور خارجه آمريكا گفته است: در حال حاضر پرشينها در كشور خودشان تقريبا در اقليت قرار دارند٬ ٥٢ درصد يا رقمى در همين حدود. (The Persians are almost a minority in their own country now -- they're like 52% or something.)

١- در ايران امروز چيزى به اسم "پرشين" وجود ندارد٬ فارس وجود دارد. اگر وى "پرشين" را به جاى "فارس" بكار برده باشد٬ بايد گفته شود كه پرشين نام قومى باستانى است كه با خلق فارس امروزى كه آميخته اى از بوميان و اعراب و تركان و ... مىباشند ارتباطى ندارد. كاربرد پرشين-پارسى براى قوم و زبان فارسى٬ ناديده گرفتن تاريخ و فعل و انفعالات دو هزار ساله٬ تحريف آن و گفتمانى پان ايرانيستى براى تصاحب هويت و ميراث تاريخى پارسها توسط فارس زبانان امروزى است و مىبايست اكيدا از آن اجتناب نمود. فارس زبانهاى ايران امروز با پارسىهاى باستان يكى نيستند.٬ ايندو٬ دو آنتيته تماما جداگانه اند.
٢- شايد ايشان هنگامى كه از ٥٢% بودن پرشينها در ايران سخن مىگويد مرادش مجموع فارسها و بعضى از ديگر گروههاى ايرانى زبان مانند گيلك و تبرى و لر است. اين نيز گفتمانى پان ايرانيستى است كه همه زبانهاى متعلق به خانواده زبانهاى ايرانى بويژه گيلكى و تبرى و لرى و ... را لهجه و يا گويشى از فارسى-پارسى-پرشين مىشمارد. لرى و فارسى و گيللكى و تبرى ٬... هر كدام متعلق به خانواده زبانهاى ايرانى٬ اما زبانهايي جداگانه اند نه لهجه ها و گويشهاى يك زبان. علاوه بر غيريت زبانى٬ بين اين گروهها به هيچ وجه عينيت تبارى نيز وجود ندارد. اگر درصد هر كدام از اين خلقها به طور جداگانه حساب شود٬ به سهولت شمار واقعى فارسهاى ايران٬ يعنى رقمى بين ٣٠%-٣٥% تثبيت خواهد شد.
٣- مفيد است كه بين "فارس زبان" و "فارس تبار" تفكيكى قائل شد. با توجه به اين كه در صد بسيار بزرگى از تركهاى ايران بويژه در قرن حاضر آغاز به تكلم به زبان فارسى نموده اند٫ در صد فارس زبانهاى فارس تبار٫ حتى بسيار كمتر از ٣٥%-٣٠% نيز مىباشد. تخمين هاى انجام شده يك چهارم الى يك سوم از فارس زبانهاى كنونى ايران را نسل اول٫ دوم و سوم ترك تبارها نشان مىدهد. به عبارت ديگر بخش مهمى از فارس زبانان امروزى ايران را ترك تبارانى مانند آيماقها و هزاره ها تشكيل مىدهند. از زاويه استحاله قومى و تغيير و تبدلات زبانى٬ در ايران بويژه پس از كودتاى برادران شرلى-ملا محمد باقر مجلسى –شاه عباس (مشابه كودتاى اردشير ريپورتر انگليسى-سيد ضيا طباطبايى-رضاخان در ٤٠٠ سال بعد) روند يك طرفه فارس شدگى مشاهده مىشود. پس از كودتاى انگليسى ١٩٢٠ بر روند خودجوش فارس شدن٫ روند اجبارى فارس سازى نيز اضافه شده است. در نتيجه اين دو روند٬ جمعيت گروههاى زبانى غيرفارس و در راس آنها تركها به طور دايم در حال كاسته شدن است. و اين بدان معنى است در حاليكه بسيارى از فارس زبانها٬ اصلا فارس تبار نيستند٬ به لحاظ تبارى ملل غيرفارس ايران بسيار خالصترند. (به عبارت ديگر در حاليكه در ايران تغيير سيستماتيك زبان اشخاص و خانواده ها و ايلهاى ترك و يا عرب و يا كرد (در نسل دوم و سوم) به زبان فارسى ديده مىشود٫ هرگز ترك زبان شدن٫ كرد زبان شدن و يا عرب زبان شدن سيتماتيك گروههاى فارس ديده نشده است. از دهها هزار و صدها هزار تركى كه در مقاطع زمانى مختلف در مناطق ايران ساكن بوده اند (از طوائف آيماقها٫ بسيارى از گوندوزلوها٫ افشارها٫ بياتها٫ قاجارها٫ استاجلوها٬ طوائف ديگر قزلباش٬ از اهالى ترك شهرهاى اصفهان٬ شيراز٬ كرمان٬ قزوين٫ همدان٬ بندر انزلى٫ ساوه ٫ اراك و غيره) ٫ امروزه در بسيارى از آنها احدى تركزبان يافت نمىشود).

آذرىها٬ شاهسون٬ بيات٬ افشارها؟ - يونس پارسابناب

محقق ترك ايرانى يونس پارسا بناب در مقاله خود "مضمون مسئله ي ملي و پديده ي پان ايسم در ايران (٢٠٠٠ــ ١٩٩٠)" ليست اتنيك ها و مليتهاي ايران را به شكل زير مىدهد:
الف: آريايي ها (٦٣ درصد): فارس، كرد، بلوچ ، مازندراني، گيلكي، لر ــ بختياري، طالشي، هزاره، افغان (پشتو)٬ تاجيك و غيره (تات٬ هرزني٬ خلخالي و... ).
ب: تركان (٣١ درصد): آذري، تركمن، قشقايي، شاهسون، تيمور، افشار، جمشيدي، و غيره (قجر و بيات و .... )
ج: سامي ها (٥ درصد): عرب، آسوري، عبري؛
د: ارامنه (نيم درصد)
غيره: پاكستاني، هندي، روس و . . . (نيم درصد).

در اين ليست اشتباهاتى اساسى وجود دارد:
١- آريائى: در ايران نه گروه زبانى و نه گروه ملىاى بنام "آريائى" وجود ندارد. آنچه كه اين محقق تحت عنوان آريائى شمرده است٬ چيزى به جز "خانواده زبانهاى ايرانى" نيست. حتى با منظور نمودن هندى و ..... نيز گروه زبانى حاصله "هند و ايرانى" نام دارد و نه آريائى. به ويژه با توجه به موقعيت مركزى نژادى بنام آريائى در انديشه نژادپرستان نازيست و معادلين پان ايرانيستشان در ايران و در گفتمان رسمى دولتى٬ كاربرد اين نام٬ حتى براى ناميدن گروه زبانهاى هند و ايرانى نيز زيان آور است و بايد از آن اجتناب نمود.
٢ – آذرى٬ شاهسون٬ بيات٬...: تقسيم بندىاى كه اين محقق تحت عنوان تركان داده است غيرتخصصى و متروك است. تقسيم بندى مدرن گروهها و ملل تركى٬ بر حسب زبان-گويش و نه بر حسب وابستگى طائفه اى انجام مىپذيرد. بر اين اساس در ايران خلقهاى تركى (به معنى عام و گسترده) مركبند از "ترك" (به معنى خاص و محدود)٬" تركمن"٬ "خلج"٬ "قزاق"٬ "اؤزبك" و "اويغور". علاوه بر آنكه در ليست ايشان ذكرى از گروههاى ملى خلج و قزاق و اؤزبك و ايغور به ميان نيامده٬ آذرى و قشقائى و شاهسون و افشار و قجر و بيات و ... كه ايشان به شكل گروههاى جداگانه و همرديف تركمن نام برده اند٬ همه جزئى از خلق واحد ترك و زيرگروههاى طائفه اى و تبارى آنند. ايشان طوائف خلق ترك را به عنوان گروههاى قومى-ائتنيك جداگانه و معادل ملت تركمن رديف كرده است كه تقسيم بندىاى مربوط به قرون ١٨ و ١٩ و نادرست است.

آمار انگليسى-آمريكائى

با بررسى آمار پراكنده اى كه در باره تركيب ملى مردم ايران وجود دارد مىتوان به اين نتيجه كلى رسيد كه به جز دو سه منبع (ارتش٬ ائتنولوق٬ لينگواسفر٬ ...) همه برآوردها و ارقام و اعداد مجلات و روزنامه ها و اطلسها و دائره المعارفها كه به عنوان آمار مطرح مىشوند داده هايى سياسى از روى تمايلات قوميتگرايانه٬ حدس و گمان٬ ادعا و آرزو بوده ٬ تماما محصول خيال و از اساس اشتباهند. اين سازمانها و سايتها كه هيچكدام مدرك و منبعى براى ادعاهاى خود نشان نمىدهند ٬ هيچوقت از مردم ايران بر حسب زبان و مليت سرشماري نکرده اند و نتيجتا برآوردهايشان نيز هيچكدام سنديت نداشته و نمىتواند منبع و يا بررسى بحساب آيد. از طرف ديگر٬ فصل مشترك داده هاى همه اين دست مراكز٬ مخصوصا مراكز سياسى و دائره المعارفهاى خارجى انگليسى-آمريكايى - كه پديدآورنده نژادپرستى پان ايرانيستى٬ ترك ستيزى و عرب ستيزى و به سركار آورنده قوم اقليت فارس به حاكميت دولت ايران در سال ۱۹۲۵ هستند- اين است كه از سوئى سعى در زياد نشان دادن به ترتيب شمار فارسها (از جمله با فارس نشان دادن گيلكها و مازندرانىها و...)٬ شمار كردها و شمار كل ايرانىزبانها٬ و از سوى ديگر سعى در كم نشان دادن شمار تركها٬ عربها٬ لرها و مجموع غيرايرانى زبانها دارند. به عنوان نمونه سه مورد از اين دست ادعاهاى بىپايه تبليغاتى را از اينترنت نقل مىكنم:

١- كتابخانه كنگره آمريكا (Library of US Congress) پس از ذكر ناهمگون (heterogeneous) بودن مردم اين كشور٬ زبانهاى رايج در ايران را به سه گروه هند و ايرانى (Indo-Iranian)٬ سامى (Semitic) و تركى (Turkic) تقسيم مىكند و بدون ذكر درصد فارسها٬ هند و ايرانىها را جمعا حدود ٧٠% ٬ تركىها (Turkish) را حدود ٢٨% و سامى ها را مركب از عربى و آسورى ٢% مىشمارد.
٢- دائره المعارف بريتانيكا (Britannica) با اعتراف به ناهمگونى فرهنگى و چند زبانه بودن (multilingua) جامعه ايرانى٬ نصف مردم را فارس زبان (Farsi)٬ ٢٥% را متكلم به زبانهاى ديگر هند و اروپائى (Indo-European) و ٢٠% را متكلم به زبانهاى تركى (Turkic) مىداند. (بنابراين هند و اروپائىها را جمعا ٧٥% شمارده است).
٣- سايت سفارتخانه جمهورى اسلامى در مجارستان پا را از اين نيز فراتر گذارده فارسها (Persians) را به تنهائى ٦٠% (شامل گيلكها و مازندرانىها)٬ كردها را ٧% ٬ لرها را ٢% و تركىها را (Turkic شامل آذرىهاAzeris ) حدود ٢٥% از جميعت ايران نشان مىدهد. بقيه را نيز تركيبى از عرب٬ ارمنى٬ آسورى٬ بلوچى٬ گرجى٬ پشتون و غيره مىداند.

با مقايسه ادعاهاى فوق معلوم مىشود كه بريتانيكاى انگليسى٬ مجموع هند و ايرانىهاى كنگره آمريكا را از ٧٠% به ٧٥% افزايش و شمار تركان كنگره آمريكا را از ٢٨% به ٢٠% كاهش داده و بدين ترتيب شمار فارسها را دو نيم برابر تركها نشان داده است. البته با توجه به اينكه انگلستان عامل اصلى سقوط حكومت تركى آذربايجانى قاجار٬ به قدرت رساندن قوم فارس در ايران٬ سركار آوردن پهلوىها با كودتا و همچنين بوجود آورنده انديشه پان ايرانيسم است٬ دستكارى در ارقام و بازى با آمار به نفع فارسها و بر عليه تركها از سوى انگلستان رفتارى چندان غير منتظره نيست.
بر آوردهاى بسيار جالب سفارت جمهورى اسلامى نيز از آن جهت شگفت انگيز است كه مىدانيم دولت ايران هرگز هيچ گونه آمارى در باره تركيب ملى و زبانى مردم ايران انجام نداده است و معلوم نيست منبع داده هاى سفارت چيست. آنچه در آن ترديدى نيست اين است كه اين ادعاهاى دولتى بىپايه و نادرست – در باره شمار فارسها و تركها٬ نيز شمول فارسى بر گيلكى و مازندرانى و يا ٢% شمردن لرها و ....- تكرار پررنگ ادعاهاى قوميتگرايان فارس و مراكز بريتانيائى و ... است. (به خطاهاى آرميتاژ در بالا و نيز آمار سيا در زير مراجعه كنيد).

٤- آمار سيا (CIA World Factbook) :
يكى از برآوردهاى موجود در باره تركيب ملى مردم ايران٬ كه اغلب مورد استناد قوميتگرايان فارس٬ گروههاى پان ايرانيست و بسيارى از مقامات دولتى ايرانى نيز قرار مىگيرد و بشدت توسط آنها تبليغ مىشود٬ آمار مندرج در "CIA World Factbook" است. مطالعه اين داده هاى جهتدار كه هيچگونه اساس و بنيانى نداشته و داراى اشتباهات عمدي و يا سهوي بسيار است٬ نشان مىدهد كه اين ارقام تنها براى القاى اكثريت بودن قوم فارس و كم نشان دادن درصد تركها در ايران خياطى شده اند. طبق اين ادعاها:

گروههاي قومي: فارس (Persian): ٥١%، آذري ٢٤%، گيلكي و مازندراني ٨%، كرد ٧%، عرب ٣%، لر ٢%، بلوچ ٢%، تركمن (Turkmen) ٢% و ديگران ٠٬١%
زبانها: فارسي و لهجه هاي فارسى (Persian and Persian dialects) ٥٨%، تركي و لهجه هاي آن (Turkic and Turkic dialects) ٢٦%، كردي ٩%، لري ٢%، بلوچي ١%، عربي ١%، تركي (Turkish) ١% و ساير زبانها ٠٬٢%

برخى از خطاهاى موجود در اين آمار بدين شرح است:
١- در اين آمار لرها ٢٪ اهالى نشان داده مىشوند. در حاليكه در واقع لرها با ٨%-٩٪ جمعيت٬ پس از تركها و فارسها سومين ملت ايرانند .
٢- در اين آمار گفته مىشود كردى زبان ٩% مردم ايران است٬ در حاليكه كردها حد اكثر ٦%-٧٪ جمعيت كشوراند .
٣- در اين آمار گفته مىشود گروه قومى كرد ٧% جمعيت است كه با توجه به ٩ در صد بودن كردزبانان طبق خود اين آمار٬ اين به آن معنى است كه در ايران علاوه بر خود قوم كرد٬ ٢% از مردم كه به لحاظ قومى كرد نيستند نيز از زبان كردى به عنوان زبان مادرى استفاده مىكنند كه البته همچو چيزى صحيح نيست.
٤- در اين آمار عربها ٣٪ جمعيت نشان داده مىشوند كه در واقع ٦٪- ٨٪ جمعيت اند.
٥- در اين آمار عربى به عنوان زبان مادرى ١% جمعيت و اعراب به عنوان گروه قومى ٣% جمعيت هستند. و اين به معنى آن است كه دو سوم اعراب ايران به زبان عربى سخن نمىگويند. معلوم نيست منبع چنين ادعائى چه بوده است (در واقع در ايران٬ شمار عرب تبارانى كه به زبان عربى سخن نمىگويند بسيار بيشتر از اين مقدار است. مثلا يك سوم فارس زبانهاى ايران را عرب تبارها تشكيل مىدهند).
٦- در اين آمار از زبان و قومى بنام پرشين (Persian) صحبت مىشود كه وجود خارجى ندارد. (به توضيحات مربوط به آرميتاژ مراجعه كنيد).
٧- در اين آمار تعداد فارسها (اگر منظور از پرشين اين قوم بوده باشد) ٥١% جمعيت نشان داده مىشود كه ادعائى تماما بىپايه است. علىرغم تبليغات گسترده قوميتگرايان فارس٬ و علىرغم اعمال سياست فارس سازى ملل ايرانى٬ طبق تنها منابع موثق دولتى (آمار ارتش) و بين المللى (لينگواسفر٬ ...) موجود در باره تركيب ملى مردم ايران٬ زبان فارسى با همه لهجه هايش٬ زبان مادرى تنها حدود يك سوم مردم ايران است (بنابر ائتنولوگ٬ در صد فارسها حداكثر ٣٧% مىباشد).
٨- در اين آمار از تركيك (Turkic-٢٦%) و تركيش (Turkish-١%) جداگانه نام برده مىشود در حاليكه تركيش (زبان) زيرمجموعه تركيك (خانواده زبانى) است .
٩- در اين آمار از تركيش (Turkish)٬ آذرى (Azeri ) و نيز از تركمنى (Turkmen) به طور جداگانه ياد مىشود. معلوم نيست كه مراد از اين تركيش چه زبانى است.
١٠- در اين آمار تركى و تركيك مجموعا زبان ٢٧ در صد مردم ايران نشان داده مىشود٬ در حاليكه طبق آمار ارتش ايران به تنهايى بخشى از خلق ترك كه در شمال غرب كشور ساكن است ٢٩٪ جمعيت ايران است٬ (طبق ائتنولوگ٬ درصد كل خلق ترك آذرى در ايران حداقل ٤٢% است).


shohreh 23:58 @ Fri, 24 Sep 04

سوم شدم باورم نميشه...سوم شدن هم حالي داره شبح عزيز ميدوني كه؟ اولانميدونستم كه تولدت بوده ،صميمانه تبريك ميگم و بهترين آرزوها رو دارم. از خواهر زاده هم كه هر چه برسد لابد نكوست. شب وروز خوش . سبز باشي.


شبح 23:07 @ Fri, 24 Sep 04

عزيز‌دوردونه‌ی بسيار عزيز!(1)
مدتی است که اين نظر اول برای من حکم کيميا را پيدا کرده است چون تا کسی نظر نده نمی‌تونم نشانی نظرخواهی را پيدا کنم و در وب‌لاگ آيينه‌ايم بهش لينک بدم. به همين دليل کاش باز مثل قديم زود اول می‌شدی!
فکر کنم يه جايزه برای اولی‌ها بايد تعيين کنم!


عزیزدوردونه 23:04 @ Fri, 24 Sep 04

سلام خوبی بعد مدتها خواستم برم رو نروت :))) شعر که حاليم نيست نظر بدم






زبان:
نگهداری مشخصات؟






تعداد مطالب وبلاگ: 1263
تعداد نظرات: 26649
تعداد بازديد کنندگان:
Last update: october 1, 2006 06:32 pm


از کجا آمده‌اند؟