چهارشنبه، 1 مهرماه 1383 | September 22, 2004

سه خبر از پن‌لاگ

رای‌گيری در مورد اصول منشور
همان‌گونه که می‌دانيد از چند روز پيش رای‌گيری در مورد منشور پن‌لاگ آغاز شده است. همه‌ی ما از ديکتاتوری و از اين که سرنوشت‌مان را ديگران تعيين کنند بيزاريم و چالش اصلی‌مان در صد سال گذشته با حکومت‌های مختلفی که در کشورمان بر سر کار بودنند همين نداشتن حق تعيين سرنوشت است. پس اکنون که خودمان و به دست خودمان داريم خانه‌یی پی‌می‌افکنيم بهتر است در چيدن تک تک آجرهای‌اش مشارکت کنيم. دست کم می‌توانيم در رای‌گيری‌ها شرکت کنيم تا اصول منشور با قوت و قدرت بيشتری به تصويب برسد.
رای‌گيری ساده است کافی است اينجا را کليک کنيد و بعد يوزرنيم و پسورد خود را در ياهو وارد کنيد و به صفحه‌یی برويد که ده رای‌گيری در آن است. فقط توجه داشته باشيد که در رای‌گيری اصل دوم منشور جای گزينه‌ها عوض شده است و اصل سوم هم جابه‌جا شده است. به هر حال کل اين پروسه‌ی رای دادن بيش از نيم ساعت وقت‌تان را نمی‌گيرد اما مسلما اين مشارکت‌ها در هر چه آگاهانه‌تر و پربارترشدن حرکت‌های آينده‌ی‌مان تاثير شگرف دارد.
بيانيه‌يی در اعتراض به بازداشت‌های اخير.
بعد از دستگيری سعيد مطلبی به عنوان گروگانی برای خاموش کردن سينای عزيز و دستگيری شهرام رفيع‌زاده، بابک غفوری‌آذر، حنيف مزورعی در متنی با نام "آزادی بيان برای همه" نوشتم:"جدا از اين که بازداشت شده‌گان عضو حزبی از درون نظام باشند يا نباشند و جدا از اين که با چه هدفی دستگير شده اند و اکنون در چه موقعيتی قرار دارند همه‌ی ما با هر گرايش سياسی و فکری وظيفه داريم که برای آزادی‌شان تلاش کنيم." اين اعتقادی بود که هميشه به آن پايبند بوده‌ام دفاع از آزادی بيان حتا و به‌خصوص برای مخالف. هر چند بازداشت شده‌گان را در تحليل نهایی نه مخالف که متفاوت با خود می‌دانم اما به هر حال اگر "مخالف" و "دشمن" من هم بودند باز از حق‌شان دفاع می‌کردم. به هر حال به اين حرکت‌های فردی برای اعتراض به بازداشت‌ها بسنده نشد و توسط چندتن از دوستان متنی در پن‌لاگ تهيه شد که به عنوان جمعی از اعضا منتشر شد. به دليل اين که کانون وب‌لاگ‌نويسان در حال تاسيس است نمی‌توانستيم به نام کانون اين بيانيه را منتشر کنيم به هر حال بيانيه اين است:
اعتراض به دستگيری‌های اخير وب‌لاگ‌نويسان و نويسندگان سايت‌های اينترنتی
چند ماه پيش که نخستين سنگ بنای تاسيس کانون وب‌لاگ‌نويسان ايران را بنا می‌کرديم احتمال نمی‌داديم به اين زودی مجبور باشيم در دفاع از وب‌لاگ‌نويسانی که دستگير شده اند بيانيه بدهيم. متاسفانه اخیرا" گروهی از وب‌لاگ‌نويسان به جرم داشتن انديشه‌یی متفاوت با انديشه‌ی بخشی ازحاکميت دستگير شده اند. در میان آنها سعيد مطلبی، پدر سینا مطلبی، تنها به جرم مطالبی که فرزندش می‌نويسد بازداشت شد که با اعتراض گسترده نسبت به اين موضوع به طور موقت آزاد شده است.
به اين دستگيری‌ها جدا از نوع "انديشه" يا "بيان" دستگيرشده‌گان اعتراض داريم و از تمام مجامع مدافع "آزادی بيان" می‌خواهيم با فشار آوردن به حکومت ايران آزادی فوری و بدون قيد و شرط دستگير شده‌گان را فراهم آوردند.
بی‌شک رئيس جمهور ايران نسبت به اين دستگيری‌ها مسئول است و نمی‌تواند از مسئوليت خود شانه خالی کند. مردم ايران حق خود می‌دانند او را به عنوان بالاترين مقام اجرایی کشور مسئول اين دستگيری‌ها بدانند و در روزی که شرايط محاکمه‌ی عادلانه فراهم شود به جرم دستگيری و سانسور شديد حاکم بر فضای کشور او را به پای ميز محاکمه بکشند.
آزادی انديشه و بيان جزو بديهی‌ترين و جهان‌شمول‌ترين آزادی‌های فردی و جمعی است که با خود عهد می‌بنديم هرگز برسر آن با هيچ حکومت و دولتی معامله نکنيم.
جمعی از اعضای کانون وب‌لاگ‌نويسان ايران (در حال تاسيس)
اعتراض به اعدام کودکان
متاسفانه در هياهوهای اخير موضوع اعتراض به در دستور اعدام قرار داشتن چهار نوجوان زير 18 سال در ايران توجه بايسته‌یی نشد. اين چهار نوجوان که يکی از آنان افغان است در انتظار اعدام به‌سر می‌برند و ما اگر جهانيان را باخبر نکنيم و اعتراضی بين‌المللی بر سر اين جنايت آشکار راه نياندازيم سرنوشت آنان نيز به سرنوشت صدها کودک و نوجوانی که در اين سال‌ها اعدام شدند دچار می‌شود.
واقعه‌ تلخی که اين روزها در پاک‌دشت کرج افشا شده است نيز داغ ديگری است بر پيکر حقوق پای‌‌مال شده‌ی کودکان ساکن در ايران. متاسفانه تعدادی از قربانيان کودکان بی‌پناه افغان بودند که والدينشان از ترس اخراج نشدن گم‌شدن و مرگ‌شان را گزارش نداده بودند! حالا تصور کنيد اگر عکس اين اتفاق افتاده بود و کودکانی که بزرگ‌ترها برای‌شان مرز تعيين کرده‌اند "ايرانی" ناميده می‌شدند توسط افغانی به قتل رسيده بودند چه هياهوی برپا می‌شد و چه افغان‌کشی راه می‌افتاد.
به هر حال برای دفاع از حقوق کودکان توصيه می‌کنم اين تومار را اگر تا کنون امضا نکرده‌ايد همين الان امضا کنيد.

September 22, 2004 12:45 PM

شبح 17:00 @ Sun, 26 Sep 04

خدابياموز عزيز!(72)
گفتني‌ها را هاله‌ی نازنين گفت و احتمالا الان که می‌نويسم ما به افتخار عضويت تو نايل شده‌ايم اگر نه گوش خسن آقا و بامداد را بايد کشيد!


هاله 19:54 @ Sat, 25 Sep 04

خدا بیامرز جان من همین امشب برای دوتا مسئول این قسمت نامه دادم و گفتم این نازنین خدا بیامرز ما طاقتش طاق شد در انتظار.

ببین عزیزم فقط سرشون شلوغ بوده هیچ مسأله دیگه ای هم نیست. حسن آقای عزیز گفت که تقاضا ها رو یکباره و چند تا چند تا رسیدگی میکنه و نه تک تک. واسه همین ممکنه چند روزی طول بکشه. خلاصه دارمت خدابیامرز خان گل.


خدا بيامرز 18:00 @ Sat, 25 Sep 04

سلام!
احتمالا من نبايد اين سوال رو اينجا بپرسم !
ولی خوب ديگه می بخشيد.آخه راحت ترين راه هست
شبح جان!من از دوشنبه گذشته تا به حالا که احتمالا ۵ روزی ميشه هنوز صلاحيتم!! تاييد نشده برادر؟ واسه عضويت اوليه؟


ارنستو چه گوارا 16:39 @ Sat, 25 Sep 04

صادق جان در مورد کاسترو در وبلاگم نوشتم.


شبح 12:55 @ Sat, 25 Sep 04

صادق عزيز!(68)
آن سند در مورد چاپ کتاب‌های شاملو در زمان وزارت آقای خاتمی را ممنون می‌شوم ارئه بدهی! خوب است برای نمونه مثلا کتاب کوچه را که شاملو جان‌اش را پای آن گذاشت بررسی کنی و ببينی در چه زمانی چاپ شد!
شاملو سياست‌مدار نبود شاعر و نويسنده و مترجم و روزنامه‌نگار و فرهنگ‌نويس انسان‌گرایی بود که به عنوان شهروندی روشن‌فکر در مورد مسايل سياسی هم نظر می‌داد. پيش از پيروزی انقلاب و پس از آن نسبت به قدرت گرفتن روحانيون هشدار داد و در دوم خرداد هم وارد بازی‌های جناح‌ها نشد.
در مورد کانون نويسنده‌گان ايران هم در اوج اختناق نامه‌ی 123 را نوشتند و البته زير فشار وزارت اطلاعات يکی دو نفر امضای خود را پس گرفتند. در دولت جناب آقای خاتمی هم که پوينده و مختاری‌شان را خفه کردند و گشتند و قاتلين‌شان به‌جز آن واجبی خورده راست راست دارند می‌گردند!
آن ماجرای گردون و آدينه را هم که من نفهميدم منظورت چيست.


شبح 12:48 @ Sat, 25 Sep 04

مديار عزيز‍!(65)
کسی قصد ندارد شخصيت تو را تخريب کند. تو اگر روشن و واضح سوآلی بپرسی پاسخ خواهی گرفت ولی باور کن من بسياری از مواقع اساسا از موضع‌گيری‌های در هم تو سر در نمی‌آورم. به فکر سن و سال من پيرمرد هم باش تو شور جوانی داری و با عجله حرف می‌زنی من ريتم‌ام با ريتم تو جور در نمی‌آد! بگو چه می‌خواهی بگویی و مسئله‌ات چيست و چه انتظاری يا انتقادی از من داری تا به حد بضاعت‌ام پاسخ بدم.


صادق 3:35 @ Sat, 25 Sep 04

شبح عزيز
اولا كتابهاي شاملو اول بار در همون زمان وزارت خاتمي چاپ شد حاضرم ثابت كنم در نتيجه احتمالا شما اون روز حرف ايشون رو اشتباه شنيدي چون حتي داستاني راجع به زماني كه اولين مجوز چاپ صادر شد و عكس العمل اتفاقا منفي شاملو به خاتمي وجود داره
دوم اينكه من از اين ياس و داس سركوهي با اينكه آدم بي‌غرضي به‌نظرم نمي‌آد خيلي چيزا رو درك كردم يكيش اينكه اين اعضاي محترم كانون-- كه فكر نمي‌كنم لازم باشه بگم بيشترشون مخصوصا شاملو برام غولهاي بي نظيري هستند كه هنوز از اين‌كه بعضياشون رفتند بدون اينكه حتي يك بار ببينمشون شبا خواب تو چشمم ميشكنه و سالي 30-40 بار مي‌رم امامزاده زيارتشون-- با همه ي بزرگيشون تو عالم سياست ساده لوح و البته معمولا صادق بودن كه خرفايون سند اعتبار دار نمي‌شه (از ياس وداس هر آدمي مي‌فهمه يكي تو جمع مشورتي آدم فروشه يا اينكه يكي فقط سر كل كل و غرور سر ماجراي فرج گردون رو علم ميكنه به ضرر آدينه يا چه ضايع بعضيا امضاهاشون رو پس ميگيرن يا .... )


صادق 3:13 @ Sat, 25 Sep 04

ارنستو
سرچ آنچه قبلا از كاسترو اينجا گفته‌اي آسان نيست مخصوصا به خاطر نيك نيمت
من از سر تنبلي وبلاگ ندارم
اگر بزور در دسته‌اي جا شوم قاعدة بايد ملي-مذهبي باشد
اگر از كاسترو پرسيدم دقيقا هدفم همين شناخت طرز تفكرت بود (از شاخه‌هاي وبلاگت به تنه‌اي نرسيدم)
من آي‌دي دادم اگه اينجا رو مناسب نمي‌دوني هر چند من از شبح مي‌خوام و در ضمن بهش توصيه مي‌كنم كه اين اجازه رو بده فكر مي‌كنم كه اينجا با اين بحثا از اينم قشنگ تر بشه
مشتاقانه منتظر نظرت در مورد كاسترو هستم


مديار 1:23 @ Sat, 25 Sep 04

از برخورد انديشه هاست كه حقيقت رخ مي نمايد . نه از تخريب شخصيت افراد


مديار 1:21 @ Sat, 25 Sep 04

خدايا ميبيني
وقتي كه زور مي زني تا راست بگويي دروغگويي!

اي كاش قضاوتي قضاوتي قضاوتي
دركار دركار دركار دركار
مي بود
شبح عزيز
تناقض گفتار مرا روشن نمائيد. راست ميگويي من دوست و دشمن را نمي شناسم ، چون در قاموس من چيزي به نام دشمن وجود ندارد من آموخته ام كه همه ي انسانها خوب هستند زيرا كه آفريننده چيز بد نمي آفريند.
من قبل از آنكه وبلاگ نويس شوم وبلاگ شما را مي خواندم يعني چيزي حدود يكسال پيش.ولي هيچ وقت برايت كامنت نمي گذاشتم . فكر مي كنم با اين بحثهاي پيش آمده مشخص است كه چرا. وقتي هم چيزي كه نداشته باشم عرضه كنم مجبور نيستم كه بنويسم مي خوان كه ياد بگيرم . اما ؟ اما ، نمي توانم در مورد چيزهايي كه به ناحق گفته مي شود سكوت كنم و چشم ببندم
ولي بر خلاف گفته شما عرض مي كنم جناب شبح اينجا معمولا احترام متقابل اينطور معني مي شود كه هر چه دوست من گفت صحيح است و وحي منزل. من هر بحثي كه كردم در جوابش اين ها را شنيدم:
شما مخالف آزادي بيان هستيد
مديار تو از آزادي چيزي نمي داني
مديار تو فلان
مديا تو بهمان
اين كه نشد رسم بحث كردن و احترام متقابل. اين درست نيست كه براي به كرسي نشاندن حرفمان شخصيت و فكر طرف مقابل را تخطئه كنيم . من اينهمه سوال و بحث را اينجا مطرح كردم ولي تا به حال هيچ جوابي درباره مطلب مورد نظر دريافت نداشته ام . هر چه شنيدم در جهت تخريب شخصيت بود
خاطره تان بسيار جالب بود. نمي دانم خاطرت بود كه شغل من چه بوده كه اين مثال را زدي يا نه ؟ بگذريم
من اصلاح طلب نيستم .
متاسفم شبح عزيز من از هاله مهرباني نديدم

ارنستو عزيز
طنز فقط براي خنديدن نيست ، بسياري از حرف ها را مي شود پشت گفتار طنز گفت . تندترين انتقادات و بيرحمانه ترين قضاوتها را مي شود با طنز بيان كرد.طنز انواع و اقسام دارد . هزل . هجو . مسخرگي....
بايد باور كنيم كه نوشته ي شما فقط و فقط براي خنداندن بود .؟ اين را در نظر نگيريم كه شما به اين گفته هاي خود ايمان و اعتقاد نداريد ؟. شما كه مرا پرخاشگر مي دانيد مي شود لطف فرموده جوابي كه در وبلاگتان به من داده ايد را اين جا كپي كنيد؟ تا مشخص شود چه كسي پرخاشگر است


شبح 23:03 @ Fri, 24 Sep 04

خب مثل اين که گفتنی‌ها گفته شده است.
مديار عزيز!
اينجا هميشه برای تمام کسانی که با احترام متقابل سعی در نقد هم‌ديگر دارند گشوده است اما تجربه ثابت کرده است آدم‌های عصبی و متناقض‌گو که خود نمی‌دانند چه می‌خواهند و دوست و دشمن‌شان کيست بعد از مدتی خسته می‌‌شوند و ديگر اين طرف‌ها پيدای‌شان نمی‌شود!
در مورد شاملو که دوست‌اش داری خاطری برای‌ات تعريف می‌کنم. روزی چند هفته بعد از انتخاب خاتمی در آن ماه خرداد پيش شاملوی عزيز بودم که چند نويسنده و ناشر پيش او آمدند و همه از خاتمی تعريف کردند و بعد نظر شاملو را پرسيدند. شاملو در آن هياهو که همه از خاتمی طرف‌داری می‌کردنند در آن جمع گفت: از شما تعجب می‌کنم که هنوز به آخوند جماعت اعتماد می‌کنيد. سگ زرد برادر شغاله! و بعد که گفت روزی را می‌بينم که همه‌ی شما پشيمان شده‌ايد و متوجه می‌شويد چه رودستی خورديد. بعد گفت در زمان وزارت ايشان حتا برای انتشار يکی از کتاب‌های من مجوز ندادند...
مديار عزيز!
جواب طنز ارنستو را با طنز بده و جواب مهربانی هاله را اين‌گونه گستاخانه به هرز نده.
دوست جوان من برای اتحاد آگاهانه و برای زيستن در سرزمينی آزاد بايد بسيار بدانيم و بسيار گذشت داشته باشيم...


ارنستو چه گوارا 22:26 @ Fri, 24 Sep 04

مدیار عزیز
ما بیش از یکسال است که در وبلاگ شبح در موارد مختلف بحث میکنیم . فکر میکنم یک سال و نیم - حرمت کلام را در مورد هم حفظ کرده ایم - تا آنجایی که توانستیم.
هرگز بیاد ندارم مانند تو تا این حد عصبانی و پرخاشگر برخورد کرده باشیم.
امیدوارم تو نیز به جمع ما بپیوندی و نظراتت را بگویی و همچنان این محیط دوستانه که شبح بوجود آورده( البته گاهی هم دوستانه نیست) همچنان حفظ شود.

نمیدانم با هجو و هزل تا به کجا آشنایی ولی فارغ از تمام حرفهایی که در مورد دموکراسی این روزها میشنوی این سنتی کاملآ ایرانی و وطنی است . دوست من اگر از حرف من ناراحت شدی بجای داد و بیداد کردن بنشین و یک طنز بنویس در مورد من- باور کن خواهم خندید و قول میدهم هرگز ناراحت نشوم. این حق من است که طنزی بنویسم - تو هم حق داری در مورد من طنز بنویسی. من شاید با مواضع سیاسی هادی خرسندی موافق نباشم و یا باشم ولی طنزی که مینویسد را با تمام این موعظه های دوستان شما در مورد دموکراسی عوض نمیکنم. چند وقت پیش در مورد سازمان ملل نوشته بود - بی نظیر بود.


nasrin 22:03 @ Fri, 24 Sep 04

مديار عزيز
مثل اينکه منظور هاله عزيز رو متوجه نشدی ٫ اعتراض هاله به اين نبود که تو چرا به آنچه که ارنستوی عزيز بصورت طنز نوشته اعتراض کردی ٫ بلکه ميگه چرا دقيقا به آنچه که اعتراض داری ( لحن توهين آميز يا بکار بردن کلمات توهين آميز ) متقابلا عمل کردی !
در اينجا منهم ميگم که در پاسخ به هاله هم باز همينطور برخورد کردی ٫ و در مورد هاله نوشتی که :

؛خانم هاله شما همان كسي هستيد كه در كوران بحثهاي من درباره ي پن لاگ در مقابل حرفهاي من جوابتان غر نزن و ساكت شو از اين قبيل اصطلاحات به كار برديد . ؛

و البته خیلی چیزهای دیگه که من دیگه در اینجا نمیارم .
چون از همین جا پیداست که تو شناخت کافی از هاله و ارنستو و شاید خیلی های دیگه نداری ٫ هاله عزیز این اصطلاحات رو نه به دلیل اینکه در بحث حرفی برای گفتن نداره یا بقول خودت ؛چیزی برای عرضه کردن ؛ ٫ بلکه فقط بصورت ؛طنز و شوخی؛ بکار می بره ٫ و اینرو تمام کسانی که هاله رو میشناسن میدونن . در مورد حمایت هاله هم از این حرکت اخیر که من یکی متوجه منظورت نشدم چون اتفاقا هاله یکی از اولین کسانی بود که حمایت اش رو از این حرکت اعلام کرد و اسم وب لاگش را هم باز جزو اولین کسانی بود که به امروز تغییر داد !
به هر حال مدیار عزیز ٫ مسئله جانبداری از دوست نیست اما وقتی شناخت کافی از کسی داشته باشیم شاید با طرز بیان او و یا حتی منظور او آشناتریم و کمتر به دل می گیریم یا اصلا به دل نمی گیریم ٫ اینرو نباید به حساب جانبداری یا حق کشی گذاشت ! قرار نیست که همه ما در همه موارد با هم هم فکر و موافق باشیم ٫ اما میتونیم با هم مهربان تر باشیم و انتقاداتمان را هم محترمانه تر و بدون تخریب شخصیت افراد بیان کنیم !


ارنستو چه گوارا 21:19 @ Fri, 24 Sep 04

دوست گرامی جناب صادق

من بحثی با یک آدم نامشخص که نظراتش را در مورد مسائل مختلف نمیدانم -انجام نمیدهم . من وبلاگم مشخص است و شما میتوانید به آرشیو مراجعه کنید و نظراتم را در آن نوشته ام - بخوانید .
شما هم وبلاگتان را معرفی کنید تا من بدانم طرف چه کاره است . ملی گراست - اصلاح طلب است - سلطنت طلب- محافظه کار است.
من چه می دانم شما حرف حسابتان چیست . ضمنآ استفاده از سایت شبح برای این بحث ها درست نیست ولی در آرشیو شبح میتوانید نظراتم را در مورد کاسترو پیدا کنید - بهر صورت کاسترو از نظر من حکومت دموکراتیکی نساخته است.


مديار 21:03 @ Fri, 24 Sep 04

سن درست است نه شن
در ضمن شما براي اين با من بحث نمي كنيد چون چيزي براي عرضه كردن و گفتن نداريد درست مثل بحث پن لاگ كه زماني كه از پاسخ گفتن عاجز مانديد همين حرف را زديد


مديار 21:01 @ Fri, 24 Sep 04

خانم هاله شما همان كسي هستيد كه در كوران بحثهاي من درباره ي پن لاگ در مقابل حرفهاي من جوابتان غر نزن و ساكت شو از اين قبيل اصطلاحات به كار برديد .
افسوس من از اين است كه با پيشكشيدن سنتان موضع مي گيريد . خانتم محترم . شن دليلي بر دارا بودن دانش نيست . هر چه كرده باشم جاي خود دارد . اما به ديگران روري بودن ياد نداده ام


هاله 20:42 @ Fri, 24 Sep 04

ببخشید متاع صحیح است.


هاله 20:40 @ Fri, 24 Sep 04

مدیار عزیز، صحبت طرفداری از کسی نیست. مساله اینجاست که شما برای آزادی بیان و عقیده دیگران کوچکترین اهمیتی قائل نیستید. به دیگری انتقاد دارید که محترمانه حرف نزده ولی خودتان با بی نزاکتی محض انتقادتان را بیان میکنید. این دلیل اول که باهاتون دیگه طرف صحبت نمیشم و دلیل دوم هم کمی سن و تجربه تان که باعث شده چشم ببندید و دهان بگشائید.

گیرم دیگران چیزی نداشته اند برای عرضه. مطاع شما چیست دوست عزیز؟ چه داده اید که اینهمه میطلبید؟ شاید اگر کمی پای مبارک رو از در منزل فراتر بگذارید چیزهائی یاد بگیرید. موفق باشید.


صادق 20:33 @ Fri, 24 Sep 04

نمي‌دونم چرا تو اين كشور چپهايي مثل توده (حداقل 3-4 بار خيانت اثبات شده), مجاهدين (با هزاران جنايت اثبات شده), .....) بازم ادعاي روشنفكري ميكنن مخصوصا اون جا كه ميگن خاتمي عضو كميته‌ي 50 نفره‌ي اعذام هاي 67 بوده =))
البته كه ادعاشون رو با گوسفند دونستن ديگران ميگن از كليه‌ي طرف هاي درگير ميخوام راجع به فقط كاسترو نظراتشون رو بگن تا بشه بحث كرد آقاي ارنستو شما را به پاسخگويي و بحث مي‌خوانم


صادق 20:32 @ Fri, 24 Sep 04

نمي‌دونم چرا تو اين كشور چپهايي مثل توده (حداقل 3-4 بار خيانت اثبات شده), مجاهدين (با هزاران جنايت اثبات شده), .....) بازم ادعاي روشنفكري ميكنن مخصوصا اون جا كه ميگن خاتمي عضو كميته‌ي 50 نفره‌ي اعذام هاي 67 بوده =))
البته كه ادعاشون رو با گوسفند دونستن ديگران ميگن از كليه‌ي طرف هاي درگير ميخوام راجع به فقط كاسترو نظراتشون رو بگن تا بشه بحث كرد آقاي ارنستو شما را به پاسخگويي و بحث مي‌خوانم


مديار 20:18 @ Fri, 24 Sep 04

خانم هاله
مشكل همين جاست كه كاري نداريد . تا هر كسي هر چه دلش خواست بنويسد . تعداد كساني كه وبلاگشان را امروز كردند سه چهار برابر اعضاي كانونتان بود .گو اينكه خيلي از اعضاي كانونتان هم اين كار را كردند. پس توهين ارنستو به اشخاص زيادي بود. يكطرفه به قاضي مي رويد .گرچه مي دانم از دوستتان حمايت مي كنيد
من وبلاگهاي تمام اعضاي كانونتات را خوانده ام دونه به دونه . از هر كدام حداقل يك دو پست. من رو باد هوا حرف نمي زنم . به حرفي هم كه مي زنم ايمان و باور دارم . و حاضرم سر يك به يك آن ۸۰ درصدي كه گفتم با شما بحث كنم و ثابت كنم كه نوشته هايشان به لعنت خدا هم نمي ارزد. نكته ي مهم هم اينكه من به شبح هيچ توهيني نكرده ام . زيرا شبح را بسيار دوست دارم منتها يك فرق اساسي ميان من و شما وجود دارد. اينكه من مثل شما آقا بله چي شبح نيستم . مانند شما كه همه با چنان وصفي از طرح امروز استقبال كرديد و با مخالفت شبح از موضع خود پايين آمديد و كم كانده بود كه معذرت خواهي كنيد . لطف فرموده ميان من و شبح اختلافي نياندازيد
بله خانم هاله افسوس من دو چندان است از براي اينكه:
افسوس كه آنچه برده ايد باختني است
بشناخته هاتان تمام نشناختني است
برداشته ايد هر آنچه بايد بگذاشت
بگذاشته ايد هر آنچه برداشتني است


pooya arjomand 20:00 @ Fri, 24 Sep 04

سلام
من لينک وبلاگ شما را قراردادم. من نويسنده وبلاگ ايران آزاد هستم که مدتی است فيلتر شده و لذا وبلاگ بيان را راه اندازی کرده ام. خواستم از شما خواهش کنم که لطف کنيد و لينک وبلاگ بيان را در فهرست وبلگهايتان قرار دهيد.


هاله 18:52 @ Fri, 24 Sep 04

مدیار عزیز، کاری به نوشته ارنستو ندارم. اما تو که داری به لحن و گفتار او انتقاد میکنی به لحن پرخاشگر و محتوای حرفهای خودت هیچ فکر کردی پیش از نوشتن؟

ببین به چند نفر در آن واحد توهین کرده ای. ارنستو، شبح و ۲۱۶ نفر وبلاگ نویس (حدود ۲۷۰ عضو داره کانون که هشتاد درصدش میشه ۲۱۶ نفر). جمعا"۲۱۸ نفر.

افسوس که خیلی مانده تا ...


مديار 18:34 @ Fri, 24 Sep 04

ارنستو جان
ولي تا آنجا كه مشخص است . اين شما هستيد كه سنبل نا آگاهي هستيد . ـــ از خنده ي شما ما گريه مان مي گيرد كه چگونه بايد با بودن چون شمايي ، اين كشور را چگونه بدانجا كه آرزو داريم برسانيم . اين خنده هاي شما قدمتي به تاريخ جهل و استبداد در ايران دارد


ارنستو چه گوارا 16:58 @ Fri, 24 Sep 04

مدیار جان
گوسفند یک سنبل است سنبل نا آگاهی که آخرش قربانی نا آگاهی اش میشود - مانند "امروز" که برای شما سنبل اعتراض است و برای من موجبات خنده.


مديار 16:02 @ Fri, 24 Sep 04


واعظان کاين جبوه در محراب و منبر می کنند
چون به خلوت می روند آن کار ديگر می کنند
گوسفند ناميدن ديگران چه؟


ارنستو چه گوارا 15:24 @ Fri, 24 Sep 04

اندر حکایت دموکرات بودن مدیار:

از کجا می آیی ای فرخنده پَی- گفت از حمام گرم کوی تو -گفت خود پیداست از زانوی تو

دوست عزیز - برادر گرامی طنز خواندن که عصبانی شدن ندارد


مديار 15:12 @ Fri, 24 Sep 04

سلام
اكنون كه مرا به قربان گاه مي بريد
گوش كنيد اي شمايان ، در منظري كه به تماشا نشسته ايد
و ئر شماره حماقت هايتان از گناهان نكرده ي من بيشتر است
هرگز مرا با شما پيوندي نبوده است
می خواهم بی پيرايه بنويسم . در لفافه سخن نگويم
می خواهم بنويسم که ۸۰ درصد اعضای کانون وبلاگ نويسان ايران نوشته هايشان به لعنت خدا هم نمی ارزد. می خواهم بنويسم خطاب به آن آقايیکه نامش ارنستو است ـــ که من آنقدر به خود اعتماد دارم که او را الف خطاب نکنم . کسی که هنوز الفبای دموکراسی را نمی داند . کسی که به جای حرف زدن و بحث کردن فقط و فقط به تخريب شخصيت افراد می پردازد و هيچ وقت حرف تازه ايی ندارد . بر او و امثال وی حرجی هم نيست . پيرو مسلكي هستند كه با آزادي و دموكراسي هيچ سنخيتي ندارد . توان تعريف آزادي بيان را ندارند چون نيك كه بنگري به همان چكا ها و كادت ها و مخوف ها خواهي رسيد.
مي خواهم بنويسم كه آقاي شبح در برابر سخنان منطقي پاسخي نداريد. در برابر آنچه كه به حق از شما انتقاد مي كنند سكوت مي كنيد. جواب دادن به يك مشت حرف هاي بي سرو ته كه هنر نيست.

امروز شدن را اتحاد گله وار ناميديد ، تاسيس كانون وبلاگ نويسان را چه مي ناميد . كانوني كه 196 نفر اعضا دارد و هر پستش 30 كامنت كه بيشر آنها هم تكراري است پس چيست . قول مي دهم كه اگر از 80 درصد اعضاي اين كانون بپرسي كه مفاد منشور چيست مثل خر در گل بماند. چون فقط و فقط آنجا آمده تا لينك وبلاگش را بگيرد .
اما حداقل اينكه تمام كساني كه امروز شدند زير مطلبشان دليلشان را هم نوشتند. كانوني كه اعضايش مثل ارنستو باشد كه ديگران را گوسفند خطاب كند و ادب اجتماعي هم نداشته باشد ديگر مشخص است كه از ريشه خراب است .
آقاي ارنستو چه گوارا كه يكبار هم كه شده بايد كتاب قلعه ي حيوانات را بخواني تا ديگر اسم اين آدمهاي انقلابي را بر خود نگذاري و از آن شرم كني . بهتر است كه نوشتن را كنار بگذاري چون قلم و نويسنده قداست دارند . هر بي سرو پايي مثل تو كه اراجيف و خزعبلات بنويسد اين قداست را از بين مي برد. گر چه مي دانم:
پند گفتن با جهول خوابناك
تخم افكندن بود در شوره خاك

آقاي شبح از اين گونه نوشته هاي كثيفي مثل نوشته هاي ارنستو خوشوقت و خوشحال مي شوي .؟؟ آي كه شك مي كنم كه با شاملو نشست و برخاست داشته اي . آي كه دلم مي گيرد مي بينم كه كسي شاملو را مي خواند و لذت ميبرد و در كنارش از لاطائلات كسي چون ارنستو لذت مي برد . امثال ارنستويي كه تعفن وجودشان هر شامه اي را مي آزارد. بله آقاي ارنستو : بهشت شما در آرزوي به بر كشيدن من، در تب دوزخي انتظاري بي انجام خاكستر خواهد شد تا آتش آن چنان خوف انگيز به دوزختان ارمغان برم كه از تف آن دوزخيان مسكين ، آتش پيرامونشان را چون نوشابه اي گوارا سر كشند
چرا كه من از هر چه با شماست ، از هر آنچه پيوندي با شما داشته اشت
نفرت مي كنم
آر آقاي ارنستو ما در اين مهد كودك مشق دموكراسي و احترام متقابل را مي كنيم . تا به حال براي كسي اينگونه ننوشته بودم ولي مجبورم كرديد آنطوري كه لايق آن هستيد با شما صحبت كنم


ترانه 13:15 @ Fri, 24 Sep 04

شبح نازنين!
خسته نباشی!
فرصتی کردی سری به إرنستو چه گوارا بزن و نظر «پاک/خالص» ات را در مورد بحث شور و شيرين اتحاد بازم بگو!!!


مديار 6:47 @ Fri, 24 Sep 04

سلام شبح عزيز
دو مطلب:
۱. مصرانه خواهان جواب شما در مورد اتحاد گله وار كه گفته بوديد و از شما پرسيدم هستم.
۲. مطلب جديدم باز هم خطاب به شماست


کنجکاو 3:18 @ Fri, 24 Sep 04

رهگذر خسته گرامی!
با اميدواری به اين که گفتگوی آزاد و همه با هم را در وب لاگ شبح را بپذيری، پس اگر
می توانی اين جمله را که در زير نوشته ايی را کمی باز کن/ بشکاف چون راست اش من يکی
نمی دانم از کی و چه کسانی سخن می گويی:"... چرا تحت تاثير جو سازيهای عده ای قرار
گرفته ايد که از زندگی در غرب بستوه آمده اند و راهی را ميجويند که نه تنها از شر
غرب خلاص شوند بلکه در ايران هم به نان و نوايی برسند؟"
اما اگر در باره هم ايرانی ها می گويي، اين جور داستانی نيست؛ کوتاه بگويم _تنها
اشاره- در واپسين سال سردم داری رفسنجانی و برنامه های سياسی اقتصادی اش، گروهی از
ايرانيان و در ميان هنرمندان به بيرون آمدند و مردم را به بازگشت به ايران می
خواندند. يکی از آنها را که ياد دارم عزت الله انتظامی بود که از روی سادگی به به و
چه چه می کرد که برگرديد و... (يادت باش نوشتم از روی سادگی، چون نمی خواهم به اين
گفتگو بپردازم). همه چيز خوب شده، سپس ترها اين جمله را از دهان اين و آن زياد
شنيديم، اما هیچ یک نمی گفت که برای چه کسی همه چيز خوب شده؟
پس از روی کار آمدن خاتمی و دنباله گيری سياست های کلان حکومت، که فرای ريس جمهور و
اين و آن وزير بوده است (دست کم بسياری از ايرانيان به چشم خود ديدند که اين ها بی
کاره هستند و اين که سياست ها و پروژه های پشت پرده "مصلحت نظام" است که سخن آخر را
می گويند). باری! ما از دوم خرداد و هر آنچه در ايران رخ داد را کم و بيش می دانيم.
اما همين سياست در بيرون از کشور هم زمان ادامه پیدا کرد. و در اين ميان هدف های
زيادی داشت که من تنها به دو هدف در اين جا نشانه می روم ؛
1 - يکی از بزرگترين هدف هايش  کارگر خارجی ساختن از پناهندگان بود* .

با اين کار به ايرانيان رواديد رفت و برگشت داده می شد ( به شرط لال ماندن) و از
راه زيارت ام اقرای اسلامی حکومت می توانست درآمد ارزی را به جيب گشادش بريزد و هم
اين که در کشورهای اروپايی داد دمکراسی خواهی بزند و بدتر جلوی پناهندگان سياسی را
به بهانه اين که در ايران آزادی هست را بگيرد و ... که اين ها را بايد در بند های
تازه ايی روشن تر نوشت و به يکايک آن برخورد کرد.

ايرانيان بيرون آمده/گريخته و به "غرب" پناه آورده را می توان چند به دسته بخش شده
بودند؛
- گروه های سياسی (چه آنها که پس از فروپاشی حکومت پيشين از ايران کوچ کرده/گريخته
بودند، چه آنها که با حکومت اسلام جنگيده بودند و در پايان از هم پاشيده شده بودند
و در بيرون تلاش برای سازماندهی خود می کردند .و چه آن گروه ها يی که حکومت ديگر به
آن ها نيازی نداشت يا به زبان فارسی بازاری "از خدمت مرخص شده بودند").
- گروهی از روی نداری
-گروه کوچکی از جنگ فرار کرده بودند
- بسياری هم برای به دست آوردن آرزوهايی (دست کم آزادی های فردی) که در ايران نمی
توانستند، داشته باشند، به بيرون آمدند و يا پرتاب شدند.**
2- دومين هدف از هم پاشانيدن همان دست کم اپوزيسيون بيرون از کشور بود.
بوق های تبليغی آن ها هم نخست هم چون هميشه اکثريتی ها و توده ايی و جمهوری خواهان
شريعت مداری بود و سپس آغاز رفت آمد اصلاح طلبان و گروه های رنگ و و ارنگ ملی مذهبی
ها [همسگالی (کنفرانس) برلن] و آغازيدن گفتمان چرند گفت و گوی تمدن ها!!؟ تا می
رسيم به خانم عبادی و داستان اسلام و ديمقراضی.
اين همه را گفتم که بگويم که بسياری از همین ايرانيان شايد بيش از 90 در سد دوباره
به ايران بازگشتند و از همين شمار، گمان نکنم سد نفرشان در ايران ماندند. پس آن
ايرانی هايی که تو می گويی دلشان برای بازگشت برای ايران لک می زند و از غرب به
ستوه آمده اند و می خواهند برگردند و به نان ونوايی برسند!! کدامين اند؟
آن ها که می توانند برگردند( شايد بتوانند رواديد ماندن هميشه گی هم از حکومت
بگيرند، پيشا پيش هم از اين که در سياست دستی داشته باشند، پوزش خواسته اند و
بسياری از آن ها که پايشان از ايران به بيرون رسيد پی کار خودشان رفتند و يک "گور
بابای مردم" هم گفتند. اين مردم (با پيمانی که با حکومت بسته اند) چه در درون و چه
در بيرون نه تنها خاموش اند، برخی سرشان در لاک خودشان است و بسياری شان از سر بيم
به دستگاه تبليغاتی حکومت تبديل شده اند. خوب، دوباره پرسش ام را تکرار می کنم، چرا
اين ها در آن کشور گل و بلبل شان نمی مانند؟

از همه اين داستان ايران و ايرانی ها بگذريم، چرا مردم مراکش و الجزيره و کشورهای
عربی که خود را مسلمان می دانند و می نمايانند، با اين همه فشارها!!؟ به کشورهای
خود باز نمی گردند. از دو روی خارج نيست، يا دو رو هستند و يا اين که آنها فرانسه و
آلمان را به بازگشتن به کشورهای خود بهتر می دانند ( اين ديدگاه نژاد گرايانه ايی
نيست، بسياری از اين مردم در همان کشورهای مهمان گاييده و زاييده شده اند). اين چند
سخن هم پشتی بانی از "غرب" به شمار نيار، تنها خواستنم دريچه ی ديگری از گفت و گو
را باز کرده باشم و تنهایی به داوری ننشينيم.

در پايان هم بگويم، من گمان نمی کنم آدم های زيادی باشند که بخواهند به نان و نوايی
برسند، مگر اين که ما بخواهيم از اين حکومت دفاع کنیم و هر کس را که خواهان سرنگونی
اين آدم کش ها باشد، را آن چنان که تو می نامي، بخوانیم. بسياری از آن ها که به دام
هيچ بازی اين حکومت نيافتادند، نه از روی فرصت طلبی، بلکه از روی مردم دوستی و
ايران دوستی شان است و پيمان هايی که با مردم خود بسته اند است وگرنه حکومت فرمان
روا بر ايران حکومت فرصت طلب ها، بزه کاران و تبه کاران بوده و خواهد ماند و ما بی
کله تر از الله کرم ها و خامنه اي ها و... نبوديم.
با درود
از پيش برای زبان بد نوشته می بخشی، ديرگاه است و خسته از ويراستاری.
* برای نمونه درآمد ارزی کشورهای ترکيه و مصر از فروش نيروی کار کارگران در بيرون
مرزهايشان چيزی نزديک به 4 تا 5 ميليارد دلار در سال است. اين آمار را گمان کنم
ده/دوارده سال پيش سالنامه "برنامه پيش رفت سازمان ملل ( UNDP )" ديده بودم. امروز
بايد این در آمد بيشتر شده باشد.
** ميان گين سن ايرانيان شايد 24 سال بود. (اين را گفتم که شايد جای ديگری آن را به
کار بگيرم).


امیرحسین بهبهانی نیا 2:42 @ Fri, 24 Sep 04

...!


روبن شاهومیان 23:46 @ Thu, 23 Sep 04

این هم متن فارسی از سایت دیلماج

http://diilemaj.blogspot.com/2004/09/blog-post.html
● گزارش سازمان عفو بین الملل در مورد صدور حکم اعدام عاطفه رجبی
واکنش شدید سازمان عفو بین الملل به گزارش های رسیده مبنی یر اعدام دختر شانزده ساله ایرانی


سازمان عفو بین الملل خشم خود را از خبر رسیده مبنی بر اعدام عاطفه رجبی دختری که گفته می شود 16 ساله بوده است در شهرستان نکا واقع در استان مازندران ایران در تاریخ 15 اوت به دلیل اعمال منافی عفت اعلام می دارد.گزارش ها حاکی از آن است که عاطفه در خیابانی در مرکز شهر نکا به دار آویخته شده است.


به اطلاع سازمان عفو بین الملل رسیده است که این حکم در حالی اجرا شده که گفته می شود اعدام شده از سلامت روانی برخوردار نبوده و در
هیچ یک از مراحل دادرسی وکیل نداشته است.

با اعدام عاطفه شمار اعدام های مجرمان کودک در ایران از سال 1990 که توسط سازمان عفو بین الملل به ثبت رسیده به ده نفر می رسد.سازمان عفو بین الملل موکدا از مقامات قضایی ایران درخواست کرده است تا اعدام مجرمان کودک ،کسانی که در زمان ارتکاب جرم کمتر از هجده سال دارند،را متوقف نماید تا قوانین و مقررات ایران با موازین قوانین بین المللی حقوق بشر مطابقت نماید.

بنا بر گزارش ها لایحه منع اعدام افراد زیر 18 سال در دسامبر 2003 در مجلس ایران مورد بررسی قرار گرفته است،اما بعید به نظر می آید که شورای نگهبان ،عالی ترین مرجع قانون گذاری در ایران، آن را به تصویب رسانده باشد.

سازمان عفو بین الملل معتقد است که اعدام عاطفه رجبی ضرورت تصویب هر چه سریعتر قانون منع اعدام کودکان مجرم در ایران را تایید می نماید تا بدین طریق در آینده از اعدام کودکان جلوگیری شده و ایران وادار گردد تا به تعهدات خود در زمینه قوانین بین الملل عمل نماید

به علاوه این سازمان از مقامات زیربط در ایران می خواهد دسترسی یا عدم دسترسی عاطفه رجبی به وکیل در طی
مراحل دادرسی را مشخص نموده و اعلام دارند که آیا سلامتی روانی او جهت حضور در دادگاه توسط پزشکی قانونی احراز گردیده است یا خیر؟

جزییات امر

بر اساس گزارش "پیک ایران" عاطفه رجبی حدودا سه ماه قبل. توسط یک دادگاه بدوی در شهرستان نکا استان مازندران واقع در شمال ایران به دلیل اعمال منافی عفت به اعدام محکوم شد.

گفته می شودکه قاضی در طی مراحل دادرسی، که بر اساس گزارش ها وی در آن از حق داشتن وکیل محروم بوده است، به شدت طرز لباس پوشیدن وی را به باد انتقاد می گیرد و وی را شدیدا مورد مواخذه قرار می دهد. همچنین گفته می شود که عاطفه رجبی نه در زمان ارتکاب جرم و نه در طی مراحل دادرسی از سلامت روانی برخوردار نبوده است.

گزارش شده است که اگر چه سن او در شناسنامه 16 سال قید شده است اما مقامات قضایی مازندران در زمان اعدام سن او را بیست و دو سال اعلام کرده اند.


گفته می شود که این موضوع توجه ریاست دادگستری مازندران را برانگیخته است و وی اطمینان داده است که دادگاه عالی بی درنگ موضوع را مورد رسیدگی قرار خواهد داد.در ایران همه احکام برای اجرای باید به تایید
دادگاه عالی برسند.

دادگاه عالی حکم اعدام عاطفه رجبی را مورد تایید قرار داده است و وی در تاریخ 15 اوت در مرکز شهر نکا و در ملا عام به دار آویخته شده است.بنا به گزارش "پیک نو" قاضی دادگاه بدوی که حکم اولیه را صادر کرده بود کسی بود که طناب دار را در گردنش انداخته است.

بنا بر گزارش ها پیکر او در همان شب اول به خاکسپاری توسط افراد ناشناس به مکان نامعلومی انتقال داده شده است.خانواده رجبی در این زمینه شکایتی طرح نموده وخواستار انجام تحقیقات در این مورد شده اند.


گزارش شده است که شریک جرم عاطفه رجبی، مردی که نامش فاش نشده به صد ضربه شلاق محکوم گردیده و پس از اجرای حکم آزاد شده است.


ایران به عنوان یکی از اعضا میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی و کنوانسیون حقوق کودک ملزم به رعایت قانون منع اعدام مجرمان کودک است.هر دو این معاهدات تصریح می دارند که مجازات مرگ نباید در مورد افرادی که در زمان ارتکاب جرم کمتر از 18 سال دارند اعمال شود.


:اصل گزارش را در اینجا ببینید
http://web.amnesty.org/library/index/engmde130362004

روشنا مهرزاده || 1:24 AM


جوان سوسياليست 23:43 @ Thu, 23 Sep 04

هشدار کارگران جهان به مقامات جمهوری اسلامی
http://www.javaan.net


روبن شاهومیان 23:42 @ Thu, 23 Sep 04

این نظر AMNESTY INTERNATIONAL
پیرامون عاطفه
Public Statement

AI Index: MDE 13/036/2004 (Public)
News Service No: 210
23 August 2004


IRAN: Amnesty International outraged at reported execution of a 16 year old girl
Amnesty International today expressed its outrage at the reported execution of a girl who is believed to be 16 years old, Ateqeh Rajabi, in Neka in the northern Iranian province of Mazandaran, on 15 August, for "acts incompatible with chastity" (amal-e manafe-ye ‘ofat). Ateqeh Rajabi was reportedly publicly hanged on a street in the city centre of Neka.

Amnesty International is alarmed that this execution was carried out despite reports that Ateqeh Rajabi was not believed to be mentally competent, and that she reportedly did not have access to a lawyer at any stage.

The execution of Ateqeh Rajabi is the tenth execution of a child offender in Iran recorded by Amnesty International since 1990. Amnesty International has urged Iran’s judicial authorities to halt further executions of child offenders - people who were under 18 years old at the time of the offence. This is to bring Iran’s law and practice in line with requirements of international human rights law.

A bill to raise the minimum age for execution to 18 was reportedly under consideration by parliament in December 2003. However, the bill is not believed to have been ratified by the Guardian Council, Iran’s highest legislative body.

Amnesty International believes that the execution of Ateqeh Rajabi underlines the urgent necessity that Iran pass legislation removing provision for the execution of child offenders, thereby preventing further execution of child offenders, and bringing Iran into line with its obligations under international law.

Further, the organization is urging the authorities to clarify whether Ateqel Rajabi had legal representation and whether a legally approved doctor deemed her psychologically fit to stand trial.

Background
According to report on Peyk-e Iran, Ateqeh Rajabi was sentenced to death approximately three months ago, by a lower court in Neka in the northern Iranian province of Mazandaran, for "acts incompatible with chastity".

During her trial, at which she was reportedly not represented by a lawyer, the judge allegedly severely criticised her dress, harshly reprimanding her. It is alleged that Ateqeh Rajabi was mentally ill both at the time of her crime and during her trial proceedings.

It is reported that although Ateqeh Rajabi’s national ID card stated that she was 16 years old, the Mazandaran Judiciary announced at her execution that her age was 22.

The case reportedly attracted the attention of the Head of the Judiciary for the Mazandaran province, who ensured that the case be heard promptly by the Supreme Court. In Iran, all death sentences have to be upheld by the Supreme Court before they can be implemented.

The death sentence was upheld by the Supreme Court, and Ateqeh Rajabi was publicly hanged in the city centre of Neka on 15 August. According to Peyk-e Iran, the lower court judge that issued the original sentence was the person that put the noose around her head as she went to the gallows.

On the same night that she was buried, Ateqeh Rajabi’s corpse was reportedly removed from the grave by unknown individuals. The Rajabi family have lodged a complaint and have called for an investigation.

The co-defendant of Ateqeh Rajabi, an unnamed man, was reportedly sentenced to 100 lashes. He was released after this sentence was carried out.

As a party to the International Covenant on Civil and Political Rights and the UN Convention on the Rights of the Child, Iran is bound not to execute child offenders. Both treaties provide that capital punishment shall not be imposed for offences committed by persons under 18 year of age at the time of committing the offence.

AI Index: MDE 13/036/2004 23 August 2004


دانش آموزان ترك ورامين 23:30 @ Thu, 23 Sep 04

دانش آموزان و معلمان ترك ورامين و شهررى خواستار تحصيل به زبان تركى شدند

بیانیه دانش آموزان و معلمان مدارس ورامین و شهر ری در مورد حق تحصیل به زبان مادری*

مردم شریف ایران
اقوام رشید و خود آگاه کشورمان

با بازگشایی مدارس در اول مهرماه، قریب به شانزده میلیون دانش آموز در سراسر کشور وارد کلاسهای درس خواهند شد. بی شک بیش از دو سوم این تعداد را دانش آموزان ترک (اعم از آذربایجانی، ترکمن، قشقایی و خراسانی)، عرب، کرد، بلوچ، لر، طبری، گیلک و...به خود اختصاص می دهند.

اما به رغم کثرت مشهود دانش آموزان عزیز غیر فارس زبان، متاسفانه این محصلین از یکسو حق تحصیل به زبان شیرین مادری خود را ندارند و از سوی دیگر موظف به تحصیل زبان فارسی هستند! این در حالی است که دانش آموزان فارس زبان نیز از هیچگونه اجبار و یا دست کم تشویقی برای تحصیل یا حداقل آشنایی در یکی از زبانهای غیر فارسی ایران برخوردار نیستند!

وجود چنین وضعیت نابرابری سبب شده تا اکثریت دانش آموزان کشور با صرف وقت زیاد و هزینه خیلی سنگین، مجبور به تعلیم همزمان زبان فارسی و نیز سواد فارسی شوند. در حالیکه دانش آموزان فارس زبان به دلیل اینکه در حال تحصیل به زبان مادری خود هستند قاعدتا قادر هستند تا بسیار زودتر از دانش آموزان هم کلاس غیرفارس زبان خود، مدارج تحصیل را طی کنند.

حاکمیت چنین نظام تبعیض آمیز و ناعادلانه ای که بصورت فاحش مغایر با تدابیر بین المللی در زمینه تعلیم و تربیت عمومی است، دهها سال است که از جانب سیاستگذاران ذیمدخل، بعنوان تنها شیوه ممکن برای نظام آموزش همگانی کشور تعریف و تلقین شده است! اما متاسفانه سهم اکثریت دانش آموزان ایران از این شیوه تبعیض آمیز، ترک تحصیل، افت شدید درسی، شکست در امتحانات تعیین کننده ای چون کنکور و عملا حذف تدریجی از سطوح ممتاز جامعه می باشد.

از طرفی دیگر به دلیل اینکه در حال حاظر در کتابهای درسی مدارس کشور، براساس رویکردهای پان آریانیستی و باستانگرایانه فقط زبان، تاریخ و فرهنگ یک قوم با بزرگنمایی حیرت انگیزی تدریس و تقویت می شود و همزمان با آن زبان، فرهنگ و تاریخ اکثریت دانش آموزان دیگر اقوام کشورمان با کوچک نمایی شگفت آوری تحقیر و تحریف می گردد لذا؛

ما امضا کنندگان ذیل که از میان دانش آموزان و معلمان عموم اقوام محترم ایران، بخصوص ترکهای پیشروی آذربایجان هستیم، خواهان رفع سریع و کامل تبعیضات فوق الاشاره از نظام آموزش عمومی کشور و همچنین اجرای بی قید و شرط و نیز فراگیر اصول 15 و 19 قانون اساسی ایران اسلامی می باشیم.

طبعا عدم اجرای غیرقابل توجیه این دو اصل از قانون اساسی که طی 25 سال گذشته بارها مورد توجه و تاکید عموم اقوام و ملل کشورمان قرار گرفته است به منزله سرافکندگی بسیار بزرگی برای وزارت آموزش و پرورش و نیز تمام وزارتخانه های ذیربطی است که با خونبهای شهیدان مخلص کشورمان تاسیس و تقویت شده اند!

جمعی از دانش آموزان ورامین و شهر ری

رحمان شکوری- لیلا باغی- رضا آبادی- محمد یاوری- حسین رمضانی- شعبان داوری- علی صدقی- کاظم جامعی- محسن هدایتی- حسن هدایتی- شاهین اصغری- عسگر محمدی- قاسم محمدی- داود غفاری- عزت آقابابایی- کامران دشتی- عزیز باغبان- بهرام دهدار- محمد رضا زمانی-احمد خانی- کورش خان محمدی- صابر قره گوزلو- رضا قاسمی- بهروز دادگر- منصور شهباز- اکبر شکری- امید دادمان- شکراللاه امانی- سراج حسینی- احد باطنی- مسعود آذری- جعفر فرجی- ناصر جعفری- احمد علی قربانی- عظیم خوشخو- محمد فردی- فرهاد هوشیار- علی گل زاده- یاور بهبودی- صادق حریف مددی- بهادر قوشچی- ابراهیم خلخالی- محمد دلدار- سلیمان تربت زاده- رضا احمدزاده- محمد امین احدی- توحید فیضی- عباس نظری- مهدی یوسف زاده- فرید داداش زاده- امیر میرحبیب- حیدر باقری- حسین علی مهدوی- اِیلدار عباسی- باقر تازه کندی- عباس میرزایی-جمال صادقی- لطف اللاه ایزدی- هوشنگ جاری- سعید منفرد- عیوض شرقی- خداوردی حسینی- محمد ارضی- عیسی تقی زاده- سهیل اسدی- علیرضا مرشتی- محمد حسین یوسفی- احمد جبارزاده- حسین امراللاهی- موسی خان بولاغی- شهریارمحبوب- یونس قره آغاجی- علی اصغر شافعی- ایمان رضازاده- مهدی خاکزاد- مرتضی فکری- علی حسن زاده- داود قلی زاده- تیمور یاوری- جاوید اکبری- میثم محدتی- ابوالفضل نقیخانی- مجتبی بابایی- تیمور کرمی- حسن بابازاده- توکل زینلی- عبد الحسین گلدوست- علی اکبر عطار- داور میر جلیلی- غلامرضا خلیلی- قاسم انوری- جابر لنکرانی-افشین ملک زاده- رحیم قهرمانی- صمد بهزادی- ابوذز ایزد نیا- شهرام هدیه لو- صالح یارمحمدی-عقیل نادری- اسماعیل هاشمی نسب- فرداد حقیقی-روح الله زینبیه -داود محمدی-ایوب آقایی - تقی ملکی-ابو الفضل بابایی -مریم رازی-قربانعلی بیداردل- قاسم حمیدپور -رودابه معصومی

* لازم به ذکر است که این بیانیه در روز اول مهرماه در چندین مدرسه توسط دانش آموزان در کلاسهای درس خوانده شده است.


nasrin 22:07 @ Thu, 23 Sep 04

باز خوانی قتل عام زندانيان سياسی در تابستان ۶۷ :

http://www.kanoon-zendanian.org/persian/DOCuments%20(htm)/0819-review%2067.htm


nasrin 21:59 @ Thu, 23 Sep 04

چند عکس از خاوران برای رسوای عزيز :

http://www.kanoon-zendanian.org/persian/Khavaran/khavaran-khan.htm


شبح 21:11 @ Thu, 23 Sep 04

کوروش عزيز!(31)
چه خوب کردی اين کامنت را گذاشتی راستی مدتی بود نشونی‌تو گم کرده بودم. هی دنبال‌ات می‌گشتم.
از اين که دوست چهارده‌ساله‌ی به اين آگاهی و مطلعی دارم به خودم می‌بالم.


شبح 21:09 @ Thu, 23 Sep 04

رسوای عزيز!(24)
در مورد خاوران من قبلا نوشته‌ام متاسفانه به دليل فيلترينگ نمی‌تونم از جست‌وجوی وب‌لاگ‌ام استفاده کنم تا لينک‌اش را بدم. به هر حال خاوران نام فبرستانی است که در قسمتی از آن گورهای دست‌جمعی و منفردی از اعداميان تابستان 67 به خاک سپرده شده‌اند! حالا اميدوارم دوستان لينک‌های مربوطه را بفرستن تا بری عکس‌هاشم ببينی!


شبح 21:02 @ Thu, 23 Sep 04

رهگذر خسته‌ی عزيز! استاد ارجمند!(28)
قصد جسارت نداشتم. من هم ميانه‌ی خوبی با سرمايه‌داری و انسان خودبين و ازخودبيگانه‌اش ندارم. اما در قرون وسطايی که ما زنده‌گی می‌کنيم هر پيشرفتی گامی به جلو است!


شبح 20:39 @ Thu, 23 Sep 04

سياوش عزيز!(26)
ماجرا اين‌گونه که تو می‌گویی نبوده است عاطفه اولين بار بوده است که دستگير می‌شده است. حتا طبق قوانين قرون‌وسطایی خودشان هم به دلايل مختلف اين اعدام غير قانونی است. يکی‌شو هاله‌ی عزيز گفت يکی‌شم حالا من گفتم يه چندتا را هم شادی صدر در شرق نوشته بود. ضمنا وقتی چند نفر با هم سکس گروهی داشته باشند ديگر نمی‌شود به صيغه و اين‌جور چيزها استناد کرد! هنوز اين جانوارن را نمی‌شناسيد!


شبح 20:38 @ Thu, 23 Sep 04

سياوش عزيز!(26)
ماجرا اين‌گونه که تو می‌گویی نبوده است عاطفه اولين بار بوده است که دستگير می‌شده است. حتا طبق قوانين قرون‌وسطایی خودشان هم به دلايل مختلف اين اعدام غير قانونی است. يکی‌شو هاله‌ی عزيز گفت يکی‌شم حالا من گفتم يه چندتا را هم شادی صدر در شرق نوشته بود. ضمنا وقتی چند نفر با هم سکس گروهی داشته باشند ديگر نمی‌شود به صيغه و اين‌جور چيزها استناد کرد! هنوز اين جانوارن را نمی‌شناسيد!


كوروش ضيابري 20:24 @ Thu, 23 Sep 04

درود بر شما.
از پيام شما در پن‌لاگ، متشكرم. راستي مطلبم در شرقيان قرار گرفت...
http://www.sharghian.com/magazine/archive/005322.html
خيلي مدت است به سايت خودم سر نمىزنيد....
متشكرم


پروانه 20:16 @ Thu, 23 Sep 04

شبح مبارز،

لطفا دوباره به كامنت هاي زيتون سر بزن.

عباس معروفي براي جواب دادن به من پيام يزديان سلامي و كلامي را فرستاد كه ضمن توضيح در باره ؛نويسنده؛ بودن عباس معروفي، بند كند به ؛كنندگان لگن خاصره؛ اين جانبه!

جواب گرفت. حالا لابد ايگنا سيو را ميفرستد و نميداند كه دست آخر خودش بايد بيايد!


پروانه 20:15 @ Thu, 23 Sep 04

شبح مبارز،

لطفا دوباره به كامنت هاي زيتون سر بزن.

عباس معروفي براي جواب دادن به من پيام يزديان سلامي و كلامي را فرستاد كه ضمن توضيح در باره ؛نويسنده؛ بودن عباس معروفي، بند كند به ؛كنندگان لگن خاصره؛ اين جانبه!

جواب گرفت. حالا لابد ايگنا سيو را ميفرستد و نميداند كه دست آخر خودش بايد بيايد!


Rahgozar Khasteh 18:17 @ Thu, 23 Sep 04

سلام مجدد؛ گفته بودی من فقط اطرافم را ميبينم! نميدانم از کجا فهميدی؟ بهر حال فکر کنم کمی از خودم بگويم تا شما هم بدانی آنچه را من ميدانم!!!! در ايران عضو هيات علمی دانشگاه بودم و حالا در انگليسم ولی قطعا برميگردم چون معتقدم آموزش بر تمام امور مقدم است. پس چه بهتر که خودی (ايرانی) را بياموزم تا مغزم را در اختيار خارجی بگذارم. من اصلا متعصب مذهبی نيستم هر چند لا ابال و بی بند و بار هم نيستم. من هم مدينه فاضله شما را قبول دارم ولی اين اصلا دليل بر اين نيست که آنرا از شما قبول کنم. چيز جديدی نيست که عقل من به آن نرسد و شما آنرا کشف کرده باشيد. هر انسان آزاد انديشی بخوبی آنرا از بر ميخواند. شمايی که مرا بسادگی متهم به ديدن فقط اطرافم ميکنيد چرا تحت تاثير جو سازيهای عده ای قرار گرفته ايد که از زندگی در غرب بستوه آمده اند و راهی را ميجويند که نه تنها از شر غرب خلاص شوند بلکه در ايران هم به نان و نوايی برسند؟ در غرب پر آوازه فقط ندای دهل ميآيد!!! من هم در ايران فکر ميکردم که چه خبر است در مهد تمدن ولی اينجا قابل توصيف نيست فقط بايد ديد! اينجا نه از دموکراسی خبری هست و نه از آزادی بيان! هواپيمایی را که فقط یک نفر در آن هست که فقط بر عليه آنان حرف زده را به مقصد برميگردانند! زهی خيال باطل! کاش دولت بودجه ای ميداشت همه ايرانيان را فقط برای يک ماه به اينجا ميفرستاد تا حکايت غلام و کشتی ميشد. اگر تا بحال نيامده ايد برای يکبار بياييد و ببينيد. در ضمن در پايان ذکر صحبتی از دکتر مصدق (البته نقل به مضمون) بد نيست: به سه قشر سپردن حکومت فاجعه است اول آخوند جماعت که خود را مقدس ميپندارد؛ دوم معلم که خود را يزرگ ميشمارد؛ سوم قاضی که خود را عادلترين ميداند. هر سه گروه ديکتاتورند


nasrin 15:48 @ Thu, 23 Sep 04

سياوش عزيز
اين خبر حتی اگر مربوط به گذشته باشه ٫ باز هم فاجعه است !
چرا که اگر اشتباه نکنم در آن موقع فقط ۵ کودک مفقود شده بودند و پس از آزادی متهم آنهم به ضمانت يک مأمور انتظامی !!! ۲۵ فقره قتل و تجاوز دیگر اتفاق افتاده !
در مورد عاطفه هم به گمانم منظور شبح عزيز اعدام عجولانه عاطفه ( قبل از رسيدن به ۱۸ سال ) بود برای پنهان نگاه داشتن روابط نامشروع و احتمالا سوءاستفاده هائی که توسط بعضی که مايل نبودند نامشان در اين ماجرا به وسط بياد ٫ از او شده بود !


سياوش 15:26 @ Thu, 23 Sep 04

هاله عزيز، من گمان مي‌كنم به احتمال خيلي زياد، اين خبر آزادي يكي از متهمين جنايات ياك‌دشت كه با ضمانت يكي از مامورين انتظامي آزاده شده بود، برمي‌گردد به چندين ماه گذشته كه دست‌گير شده و آزاد گرديده بود و نه الان كه همه چيز كشف شده و خودشان به جنايات معترف شده‌اند.
شبح عزيز، اعدام عاطفه، از براي داشتن رابطه جنسي با مامورين نبوده است، كه اعدام گرديد، بلكه به استناد ماده 90 قانون مجازات جمهوري اسلامي كه مي‌گويد: "هرگاه زن يا مردي چند‌ بار زنا كند و بعد از هر بار حد بر او جاري شود در مرتبه چهارم كشته ميشود(اعدام مي‌گردد.)". يعني اين كه اين قانون را بايد زير سوال برد و نه اين كه چند تايي مامور انتظامي كه اگر هم اتهامي به ارتباط جنسي به آن‌ها زده مي‌شد، خيلي راحت، با گفتن اين كه عاطفه را صيغه كرده بودنند، مسله به راحتي قابل توجيه و قانوني ييدا مي‌كرد كه البته هم‌آن گونه كه اشاره كردم، اعدام عاطفه بي‌گناه و معصوم به اين گناه نبوده. شبح به اين خنگي، منظورم جنگي هم نوبره والله!


هاله 14:06 @ Thu, 23 Sep 04

فکر نکنم از این یکی بگذرد ملت. واقعا" وحشتناکه. نسرین خوب حرفی زد که ممکنه پای خود نیروهای انتظامی به نحوی در بین بوده. مثلا" شبکه پدفایلی چیزی. بعید نیست. هیچ بعید نیست.


Rosva 13:15 @ Thu, 23 Sep 04

شبح عزيز
در نوشته هات چندين بار به اسم ْخاورانْ برخورد کردم که نفهميدم.اگر ممکن باشد کمی توضيح بدهيد.


nasrin 12:39 @ Thu, 23 Sep 04

شبح جان
من تا زمانی که اين خبر رو بصورت يک معضل اجتماعی می ديدم ٫ با وجود تمام پيش زمينه ای که جمهوری اسلامی برای رشد چنين معضلاتی در جامعه فراهم کرده ٫ بازهم از ربط دادن اين موضوع به بی لياقتی حکومت فعلی موافق نبودم چرا که در جوامع غربی که حکومتهای دموکرات هم دارند و اقدامات زيادی هم بطور ريشه ای برای پيشگيری از چنين اتفاقاتی انجام ميشه ٫ باز هم هر از چند گاهی اينگونه جنايات هولناک که توسط بيماران روانی انجام ميشن مشاهده ميشه .
اما وقتی متهمی ( آنهم برای چنين جرمی) دستگير ميشه و بعد با ضمانت يکی از مأموران انتظامی آزاد ميشه !!! اين رو ديگه نميشه به حساب يک معضل اجتماعی گذاشت و مسئوليت را مستقيمن متوجه دولت و مسئولين مربوطه می کنه !


ترانه 12:16 @ Thu, 23 Sep 04

هاله عزيز۲۰!
چرا فکر می کنی اين خبر وحشتناکه؟ غيرقابل باوره؟
چه توهمی به اين حکومت داريم که انتظار ديگری غير از اين اعمال ازشان سر بزند؟
وقتی زلزله بم پيش آمد و آنهمه کمک ها حيف و ميل شد و مردم هنوز دربدر هستند گفتيم: وحشتناکه غيرقابل باوره که کمک های خود مردم را در اختيار آسيب ديده گان بم قرار نمی دهند!
وقتی هر روز هزار حادثه در هر گوشه ایران اتفاق می افتد و مسولينی که با کثافتکاری های خود شريک قافله اند و نمی توانند و نمی خواهند و نمی توانند که بخواهند اقدامی بکنند اما نيروی انتظامی را در مقابله با حجاب و يا کوچکترين آزادی فردی مثل لباس پوشيدن - باهم بودن بسيج می کنند چه انتظاری هست؟

آخر اين شبح نازنين چرا خودش را عذاب می دهد که راهي را برويم که ريشه اين بدبختی ها را ببُرد و بکَند نه اينکه هر روز بنوعی مشروعيت بگيرند.
اگر ساز مخالفی است بايد برای برچيدن «خانه ظلم» نواخته شود وگرنه هر روز باید منتظر حادثه ای شد!!! تعجب هم ندارد!!! ترانه


شبح 11:58 @ Thu, 23 Sep 04

هاله ی نازنین!(20)
موضوع خیلی بیخ پیدا کرده فرمانده ی نیروی انتظامی مجبور به عذرخواهی شده!
موضوع عاطفه هم کاملا لو رفتن که مسئولین اداره ی منکرات نکا باهاش رابطه داشتن و با عجله اعدامش کردن چون رابطشون پیش مردم افشا شده بود!
سرتاپاشونو لجن گرفته!
آیا واقعا رئیس جمهور و حزب اش مسئولیتی ندارند؟!


هاله 11:31 @ Thu, 23 Sep 04

شبح جان، نسرین الان خبر داد که یکی از متهمین جنایات پاکدشت با ضمانت یکی از مأمورین انتظامی آزاد شده. متن خبر در ایسنا:

http://isna.ir/news/NewsCont.asp?Lang=P&id=434370

وحشتناکه. غیر قابل باور.


شبح 8:53 @ Thu, 23 Sep 04

پرنيان عزيز!(13) و دوستانی که در رای‌دادن مشکل داريد!
خسن‌آقا متن راهنمای مفصلی تهيه کرده است که می‌توانی اين‌جا در سايت هاله‌ی عزيز ببينی:

http://mithras.org/docs/penlog-howto.doc


DayDaD 2:36 @ Thu, 23 Sep 04

و همچنان عصبانی هستی! و هستيم!‌ :|


شبح 1:42 @ Thu, 23 Sep 04

رهگذر خسته‌ي عزيز!(۱۱)
وقتي مردم به تمامي و روشن‌فکران‌شان و من و تو ما نخواهيم نمي‌شد... اما اين چيز‌هاي که ما نوشتيم به عنوان منشور امروزه در اکثر کشورهاي جهان رعايت مي‌شود اصلا آرماني نيست. تصور مي‌کنم تو فقط همين دور بر خودت رو نگاه کردي...
راستي من هيچ دورنمايي براي اين که روزي در قدرت و حاکميتي قرار بگيرم نمي‌بينم احتمالا تا پايان عمر منتقد خواهم ماند... حتا اگر حکومتي نسبتا ايده‌آل‌ام در قدرت باشد. هر حکومتي نياز به منتقد دارد! و چه منتقدي بهتر از من پس بهتر است حکومت مورد نظرم را هم از منتقدي چون خود محروم نکنم!


شبح 1:37 @ Thu, 23 Sep 04

پرنيان عزيز!(۱۳)
وقتي وارد مي‌شي از تو يوزرنيم و پسورد مي‌خواد وقتي آن‌ها را وارد کني به صفحه‌ي راي‌گيري مي‌رسي.
لطفا عکس صفحه‌ي که واردش مي‌شي را برام بفرست تا توضيح بدم.


نثرما 1:26 @ Thu, 23 Sep 04

کاش لحظه اي انديشه بود اين قوم جور و ظلم را


manochehr 0:09 @ Thu, 23 Sep 04

نامه همبستگي كارگران ايران خودرو در محكوميت دادگاه سقز

http://www.rowzane.com/000_etelayeha/2409/240921iran%20xo%20ro.htm


پرنيان 22:25 @ Wed, 22 Sep 04

شبح نازنين من هی رفتم تو اون لينک ياهو گروپ ولی نتونستم رای بدم. يعنی اصلا چيزی به اون شکل که تو گفتی نيست! چيکار کنم؟


افسون فسرده 21:12 @ Wed, 22 Sep 04

پدرم درآمد تا وبلاگت را باز کردم...لعنتی‌ها اگر می‌دانستند الان چند تا فحش نثارشان کردم.
خدا کنه هر چه زودتر وبلاگت رو آزاد کنند...گو اینکه به نظر قراره فیلترینگ رو گسترش بدهند.


Rahgozari khateh 19:34 @ Wed, 22 Sep 04

سلام رهگذری هستم خسته از دعواهای سباسی و آرزومند کمی آرامش که در پناه آن بياسايم و بينديشم. من آنقدر قلم توانايی ندارم که سطوری که مينويسم بمانند شما تحسين همگان را بدنبال داشته باشد ولی بهر صورت اميدوارم با اشاره ای منظورم را برسانم. ببينيد منشور انقلابی که هم اکنون همه را بفکر فرو برده و همه با حداکثر توان سعی در آن دارند که بگويند از چاله به چاه افتادن بوده؛ در طول ساليانی دراز نگاشته شده آنهم نه توسط کسانی که صاحب قدرت بوده که برعکس به گواهی تاريخ توسط کسانی که فرودست بوده اند (فکر کنم لازم نباشد خيلی مدرک و سند بياورم) چرا که انقلابی ميليونی را در پی آورد و توده ها را بهم پيوند زد. و درست برعکس؛ آنانی که اکنون به عنوان اپوزيسيون خارج از کشور مطرح هستند همانهايی هستند که در قدرت بودند. اين يک تفکر تاريخی در مملکت ماست که هميشه ملت و دولت دو تا بوده اند!!! ميدانيد چرا؟ چون هميشه منشورهايی را گروهی از ملت (خارج از قدرت و بالطبع از نقطه نظر خودشان بسیار عالی) نوشته و حمايت توده های ملت پابرهنه را جلب کرده ولی پس از به قدرت رسيدن همان شده است که هر سال گفته ايم دريغ از پارسال. حال سوال من اینست که شما با توجه به اين که جزئی از قدرت نيستيد و به گمانم آنرا تجربه هم نکرده باشید چه تضمینی میدهید که اولا منشور پپیشنهادی شما به سرنوشت دیگر منشورها دچار نشود؟ در ضمن این مدینه فاضله ای که شما در منشورتان تصویر کردید حکایت همان گیوتین است که اولین قربانی تیغی بود که ساخته بود (خود کرده را تدبیر نیست). در هیچ کجای دنیا این مدینه فاضله یافت می نشود جسته ایم ما!!!!


Parvin 19:23 @ Wed, 22 Sep 04

شبح جان،
شرمنده ات هستم. اونموقع که ازم نظر خواستی من داشتم در خواب ناز، خواب هفتاد پادشاه که نه، شايد هفتاد مرد بازو ستبر رو ميديدم.
پروين به اينflirty ای نوبره به خدا!
برم تا هاله نيومده کتکم بزنه!


nasrin 19:17 @ Wed, 22 Sep 04

يکی از باز داشت شدگان مربوط به پرونده سايت ها آزاد شد :

http://web.peykeiran.com/net_iran/irnewsbody.aspx?ID=18688


tintin 17:22 @ Wed, 22 Sep 04

دوست عزیز در پن لاگ هم کامنت گذاشت user name و password منو قبول نمی کنه چی کار کنم؟ راسی لینکت رو هم گذاشتم .


آرش 16:59 @ Wed, 22 Sep 04

دورود بر شما دوست گرامي
وبلاگ من وبلاگيه با قسمت هاي مختلف و براي زنده نگاه داشتن تاريخ ايران کهن با مطالبي در مورد زرتشت و غيره
و ممنون ميشم اگر به من لينک بدهيد و مرا در اين راه ياري کنيد و من نيز با کمال ميل لينک شما را در وبلاگم
قرار ميدهم،خوشحال ميشم اگه با هم بيشتر در تماس باشيم،ارادتمند شما،آرش
http://lonely-tree.blogspot.com
yahoo id: arash_javadian2000
ايميل:
arash_moody@yahoo.com
اگر اقدامي کرديد من را از طريق ايميل يا راه ديگري مطلع سازيد


جوان سوسياليست 13:57 @ Wed, 22 Sep 04

از فعالان کارگری سقز دفاع کنيم. پيروزی آنها پيروزی تمام مردم ايران است. گزارش تظاهرات لندن.
http://www.javaan.net


شبح 13:39 @ Wed, 22 Sep 04

پولاد عزيز!(2)
ممنون از تذکرت. متاسفانه چون من خودم نمی‌تونم وب‌لاگ‌ام را ببينم به دليل اين فيلترينگ لعنتی از اين اشتباهات پيش مياد!
خلاصه اولی را پاک کردم.
در مورد ايگناسيو متاسفانه من نشانی وب‌لاگ‌اش رو ندارم.


neda 13:32 @ Wed, 22 Sep 04

در ضمن مام مخلصيم..


neda 13:29 @ Wed, 22 Sep 04

شبح جان نمی دانم شرق فيلتر شده يا نه اما چون بهش علاقه دارم بهش اولويت دادم.
من از اينجا متوجه فيلترنگ نمی شوم به سرعت...


پولاد همایونی 13:03 @ Wed, 22 Sep 04

شبح جان چرا این مطلب را دوبار زده ای. در ضمن نمیدانم مطلب ایگناسیو را خوانده ای یانه . این اسلامی نویس ها خوب زیر لحافی به لاجوردی می گویند دستت درد نکند. اینها همان قماش آدمهایی هستند که خمینی را با عبا و عمامه اش برده بودند برلین تا به عنوان نابغه قرن معرفیش کنند. من البته برایش کامنت گذاشتم و حرف دلم را به او گفتم. هرچند معتقدم نباید وارد این بحث ها شد. در ضمن مطلب شادی شاعرانه را درباره آن حرکتی که به نظرم نباید به آن گونه می شد بخوان . من با او موافقم در این زمینه.


خودم 12:57 @ Wed, 22 Sep 04

اول :)






زبان:
نگهداری مشخصات؟






تعداد مطالب وبلاگ: 1264
تعداد نظرات: 26620
تعداد بازديد کنندگان:
Last update: october 6, 2006 01:04 am


از کجا آمده‌اند؟