دوشنبه، 30 شهریورماه 1383 | September 20, 2004

ديروز و امروز و فردا هميشه شبح خواهم ماند!

ای کاش می‌توانستم
- يک لحظه می‌توانستم ای کاش-
بر شانه‌های خود بنشانم
اين خلق بی‌شمار را،
گرد حباب خاک بگردانم
تا با دو چشم خويش ببينند که خورشيدشان کجاست
و باورم کنند.

ای کاش
می‌توانستم!
(شاملو، با چشم‌ها، مرثيه‌های خاک)

برای اتحاد جان‌ام را می‌دهم اما نام‌ام را هرگز!
عکس امام‌شان را در ماه ديدند و به حکم اتحاد دم برنياورديم که ساز مخالف نباشيم در ارکستری که به راه افتاد بود! تصور می‌کرديم "شاه" دشمن ماست و هر کس مخالف "شاه" باشد دوست ماست و چه بهای گزافی داديم تا بفهميم "شاه" دشمن ما نبود همان‌گونه که "مرتضوی" و "رهبرش" دشمن ما نيست! دشمن ما آن پری‌است که از خود ما بر تيری نشسته است که قلب‌مان را نشانه گرفته است. دشمن ما تاب نياوردن نوای مخالف است وقتی سمفونی واحدی را با هيجان تکرار می‌کنيم، دشمن ما چشمانی است که اشک شوق رهایی ديدش را کور کرده است، اتحاد گله‌وار اتحاد همه‌باهم بی‌پرسش و بی‌چون‌وچرا ما را به کجا برد؟ به کجا می‌رويم؟ کدام ناکجا آباد را برای‌مان به‌تصوير کشيده اند؟
مگر خودشان بارها نگفته‌اند که گوشت هم را می‌خورند اما استخوان‌شان را به، کلاغ، که ما باشيم نمی‌دهند؟ مگر هميشه وقتی کليت نظام‌شان در خطر بوده است با هم متحد و يک‌پارچه نشده‌اند؟ ما چه می‌کنيم کاسه‌ی داغ‌تر از آش می‌شويم؟ برای دفاع از حزب رئيس‌ جمهورشان نام خود را تغيير می‌دهيم؟! نام خود را تغيير بدهيم؟! برای چه؟! نامی را که جز شرافت و انسانيت هيچ تداعی نمی‌کند، تغيير بدهيم؟! نامی که سکه‌ی فردا به نام آن ضرب شده است را به "امروز" تغيير دهيم؟ "امروز"، ديروز در آن تابستان داغ که گروه گروه ما را می‌کشتند کجا بود؟ از آن همه مشت که بر سروروی ما زدند اکنون تلنگری به حضرات رسيده است و وامصيبت‌شان گوش فلک را کر کرده است! چند روزی است که فرزندشان دستگير شده است. به خانه تلفن زده است، از سلامتی او اطمينان دارند و چون مار به خود می‌پيچند، می‌دانيد چه پدران و مادری رخ به حاک سپردند و تا آخرين لحطه حسرت اين که بدانند گور فرزندشان کجاست بر دل‌شان ماند؟ می‌دانيد دختران باکره برای اين که اعدام شوند برسرسفره‌ی عقد قاتلين خود نشستند و کابين‌شان بی‌جنازه‌ی دختر به مادران سوگوارشان داده شد؟
باشد برای اتحاد هر چه بگوييد می‌کنيم اما شما برای ما چه می‌کنيد؟ با ما از تابستان 67 سخن خواهيد گفت؟ می‌گوييد قاتلين ما چه کسانی بودند؟ می‌گوييد به فتوای چه کسی و چه گونه گروه گروه در گورهای دست‌جمعی مدفون شديم؟
شورای حکام به اجماع جهانی برای محکوميت‌شان رسيده است و اکنون با کلاهی که ديگر نه فقط چشم و دهان که تا قوزک‌پای‌مان را پوشانده است و نام‌مان را نشان گرفته است می‌خواهند با اشاره به نقطه‌ی ديگر حواس‌ها را پرت کنند و ما چه ساده حواس‌مان پرت می‌شود!
دوستان برای نجات جان دشمن‌تان جان‌تان را بدهيم اما نام‌تان و اعتقادات‌تان و حرف و سخن‌تان را به هيچ بها و بهانه‌یی ندهيد اين را از نسلی بشنويد که همه چيزش را داد برای اتحاد و آزادی، اما دريغ و درد که "آزادی" برای کسانی که "هيچ" نداشتند مقدر نبود!
پی‌نوشت:
آزادی بيان برای همه.
اعتراض به دستگيری‌های اخير

September 20, 2004 01:33 AM | TrackBack

Mike Furir 242 16:28 @ Sun, 9 Apr 06

Mike Furir Mike 898


Mike Furir 562 16:28 @ Sun, 9 Apr 06

Mike Furir Mike 192


Mike Furir 769 16:28 @ Sun, 9 Apr 06

Mike Furir Mike 701


Mike Furir 129 16:28 @ Sun, 9 Apr 06

Mike Furir Mike 600


علیرضا 20:20 @ Wed, 22 Sep 04

(ادامه) کسی که نوشته های شما را دنبال کند خیلی زود احساس میکند صداقت در نوشته هایتان نیست. از یک سو می گویید: ما خواهان آزادی "حنيف مزورعی" هستيم و اگر فردا پسر "مرتضوی" هم توسط اين جناح بازداشت شود خواهان آزادی او هم خواهيم بود! " .. و از طرف ديگر وقتی پای اعتراضی يا سخنی پيش می آيد که با منافعتان نميخواند و شما ليدر آن نيستيد شروع به مخالف خوانی می کنید و خط و نشان می کشيد. از يک سو می گوييد ما مخالف اعداميم و از طرف ديگر بوی خون و انتقام از کلمه کلمه تان به مشام می رسد. از طرفی ميگوييد باید شهامت اعتراف به اشتباهات را داشت و اگر به کسی زيانی رسيده است معذرت خواست... و از طرف دیگر یک بار نمیگویید که چه کسانی اولین بار پس از پیروزی انقلاب دست به اسلحه بردند و دانشگاه را اتاق جنگ کردند و این همه مردم بی گناه را در خیابانها ترور کردند تا فضای جامعه چنین رادیکالیزه شود. ممکن است بگویید من در این جریانها نبوده ام و مسئول کار دیگران نیستم ولی آیا یکبار برای اینها از رفقای کمونیست و یا مجاهدین درخواست عذرخواهی کرده ايد. بيگناهان که فقط در خاوران نيستند. اکثر آنهايی که در درگيريهای خيابانی کشته شدند يا توسط تیمهای ترور ترور شدند بيگناه بودند. راست ميگوييد تاريخ را نبايد تحريف کرد ولی افسوس که اين حرف خود ابزاری است در دست شما برای تحريف وقايع.لطفا اگر خواستيد به اينها پاسخی بدهيد پيش و بيش از اينکه اتهام دست داشتن در قدرت و همدستی با جنایتکاران و انگهای ديگر که روش معمول شماست را برای من بکار بريد، استدلال بياوريد.


علیرضا 20:19 @ Wed, 22 Sep 04

آقای شبح عزیز
من هم همان سوال آقای مدیار (نظر شماره ۱۴) را میخواستم از شما بکنم که خود جنابعالی که سالهاست همه را متهم می کنيد، در تمام اين مدت کجا بوديد؟ نگوييد مبارزه مي کردم و زندان بودم و کتک می خوردم چون حداقل بايد خبری از آنرا می شنيديم. شما هم مثل بقيه مردم عادی سرگرم زندگی و بيزنس و احتمالا کار برای همین سازمانهای دولتی بوده ايد و حالا اينطور خود را وارث همه چيز مي دانيد. تمام اين فلسفه بافی های شما هم هر چقدر لعاب روشنفکرانه به آن بزنید فقط به يک چيز منجر مي شود: ايجاد تنفر و حس انتقام از تمام ديگرانی که نقشی در جريانات اجتماعی داشته اند بخصوص مذهبی ها که شما دشمن قسم خورده آنها هستيد. و اين حلقه البته شامل تمام مردم ايران هم مي شود چون به قرار، اکثريت آنها مذهبی هستند و مثل شما چپ و کمونيست نيستند. اين شيوه شما هيچ تازگی هم ندارد چون کسانی که با نيروهای چپ شناسنامه دار ايران آشنا هستند مي دانند که اکثرا همين طور مطلق گرا و صفر و يکی هستند و همين روحيه را به مردم عادی هم سرايت داده اند که هميشه دنبال آدمهای پاک بدون خطا که نتيجتا در طول عمرشان هيچ کار مفيدی نکرده اند (چون هر کاری مي کردند بالاخره از جانب عده ای مثل شما متهم می شدند) باشند تا بیایند آنها را نجات دهند. من نمیدانم این آدمهایی که شما دنبالشان هستید کجا يافت می شوند؟ شما آنقدر مطلق گرا هستيد که حتی در صفحه تان بجز چند عکس و چند اسم از هيچ شاعر يا هنرمند ديگری ازتاريخ اين سرزمين (نه فقط ازمعاصرین که حتی از قدما) اسم نمی بريد چون يا خط سياسی شان با شما نميخواند يا از دید شما مجيزگوی قدرتی بوده اند و يا از خدا و پیغمبرو دین اسم برده اند که شما با آنها دشمنيد! اين ژست های قهرمان گرايانه گرفتن شايد برای عده ای خوشايند باشد ولی باور کنيد که ما را به جايی نخواهد برد و هر چقدر هم که امروزی اش کنيد باز هم از دل آن استالين های کوچک و بزرگ تشنه قدرت و خون بيرون خواهد آمد. آدمهايی که دائما شعار آزادی مخالف و تساهل و تسامح سر ميدهند چون به قدرت ميرسند آن کار ديگر ميکنند چه رسد به شما که هنوز به قدرت نرسيده اينطور بذر نفرت و انتقام و تماميت خواهی می پراکنيد و فقط و فقط خودتان را قبول دارید و فلانی را بخاطر سيد بودنش و ديگری را برای قلم زدن در فلان روزنامه اصلاح طلب محاکمه مي کنيد و حکم اعدام همه را از همین حالا صادر کرده اید. ببینید دوستانتان هم که از آنها بعنوان قهرمانان پیشکسوت مبارزه برای جوانان نام می برید چه کسانی هستند: شمر و خسن آقا و... که لجن پراکنی هایشان بر علیه اعتقادات مردم و گزک دادنشان به دست دشمنان آزادی بیان بر همگان آشکار است.


هزار حرف نگفته 2:47 @ Wed, 22 Sep 04

یه نفر بدون اسم مثل اینکه از بلاگ من یه جمله نقل کرده در شماره ی 60
کی بوده ؟


علی ن


هزار حرف نگفته 2:40 @ Wed, 22 Sep 04

شبح نازنین :
حتما فهمیدی که چون امتحان داشتم دو روز اخیر غیبم زد و نتونستم در بحثت شرکت کنم
حالا دارم کامنت ها رو می خونم
اگر پست جدی نداشتی حتما منم نظرم رو می گم.

قربانت
علی ن


سیاهکل 1:55 @ Wed, 22 Sep 04

شبح عزیز من هم مثل تو فکر می کنم


شبح 13:13 @ Tue, 21 Sep 04

لردشارلون عزيز!(88)
راه مهم است بايد يادبگيريم که راه چيست و چاه کدام است. شبح هست و نيست.
ضمنا از اين که با هزار زحمت به اينجا می‌آيی و کامنت می‌گذاری متشکرم. ضمنا از اين نشانی می‌توانی بدون فيلتر بيایی:
http://newspectre.blogspot.com
ندا جان! (89)
متشکرم. اما راستی نام وب‌لاگ‌ات چيست؟ ندای خودمان که نيستی؟


khers mehrban 12:02 @ Tue, 21 Sep 04

سلام شبح عزيز خسته نباشين . شماره ۶۲ هم نقل قولی از وبلاگ افسون افسرده بود . بالاخره بحث خوبی بود به قول شما هم گفتنی ها گفته شد . به اميد اينکه همه ما در اين کار ها پخته تر بالغ تر نقدپذيرتر باشيم و به امید فردایی انسانی تر


شارلون ِ پشتِ فيلتر 11:38 @ Tue, 21 Sep 04

وای که چه افتضاحی! ده بار کامنت‌َم را فرستاده‌ام. معذرت می‌خواهم، و لطفاً خودتان پاکَ‌ش کنيد. البته احتمالاً می‌دانيد که خيلی هم تقصير ندارم. از فرای فيلترشکن به اينجا دسترسی دارم و احتمالاً يک گندهايی است که ايشان زده‌اند!


neda 11:31 @ Tue, 21 Sep 04

گفتی بهتر نيست هر روز نام‌تان را به يکی از اين سايت‌ها تغيير بدهيد؟

چرا شبح جان بهتر است. من همين کار رو می کنم.

هر با که بسام کافی نت اسم يه سايت خبری رو می گذارم روی وبلاگم. ممنون فکر خوبی بود.


لرد شارلون 11:19 @ Tue, 21 Sep 04

خوب شبح جان، حرف‌ت را گرفتم و به نظرم تا حد خوبی درست می‌گویی. مسلماً بهتر بود که اسم‌ِ وبلاگ‌های‌مان را به چیزی مثل آزادی بیان تغییر می‌دادیم. چرا ندادیم؟ در موردِ من یکی، خیلی راحت اعتراف کنم که به عقل‌َم نرسید و در موردش فکر نکرده بودم. اگر من یا شمایی که به هیچ وجه "امروز"ی‌ها را قبول نداریم زودتر به چنین فکری می‌رسیدیم، خوب انجام‌َش می‌دادیم. وبلاگِ شما را هم من با فیلترشکن می‌خوانم. یا خیلی وبلاگ‌ها یا سایت‌های سیاسی دیگر. چرا به فکر هیچ‌کدام‌مان نرسید که چنین پیشنهادی دهیم؟ ولی آن سنگِ درخشان وقتی چنین چیزی به فکرش می‌رسد، خوب طبیعی است که به نفع خودش استفاده خواهد کرد. (و خودش البته دغدغه‌ی مثلاً جبهه مشارکت را بیشتر دارد تا آزادی بیان را) پس اول این‌که ایراد تا حدودی به خودمان برمی‌گردد.
ولی نکته‌ی اصلی که می‌خواهم به‌اش اشاره کنم این است که دقیقاً همان‌طور که اشاره هم کرده‌اید، جنگی است زرگری بین خودشان و ما هم این وسط گوشتِ قربانی عزا و عروسی. ما هم در شرایطِ فعلی قدرت و امکان راحت شدن از دستِ صاحبان چه عزا و چه عروسی را نداریم. اما اگر سودِ خودمان را به حساب آوریم بهتر این نیست که (البته با آگاهی کامل) سعی کنیم جوری برخورد کنیم که سیاه‌پوشان شانس کمتری داشته باشند؟ به نظرم وضعیت دقیقاً این جوری است که ملت از اصلاح‌طلب‌ها (ارواح عمه‌شان) کاملاً رو برمی‌گردانند، آن طرفی‌ها هم از فرصت استفاده می‌کنند و تا می‌توانند می‌آیند جلو و دهان ِ ملت را موردِ عنایتِ هر چه بیشتر قرار می‌دهند. کافی‌ست قدرتی کامل به دست بیاورند، دور نیست که بهانه کنند که به خاطر تحریم شورای امنیت، حکومت نظامی اعلام می‌شود. آن وقت مثلاً همین اینترنت، چه سودِ تجاری برای‌شان دارد؟ خیلی راحت می‌بندندش! آن وقت نه می‌توانی اسم وبلاگ‌َت را امروز بگذاری و نه کشک و نه آب‌نبات! خلاصه این‌که بعضی وقت‌ها برای جلوگیری از ضرر بیشتر در مبارزه با گله‌ی کفتارها، شاید بهتر باشد که از روباه‌ها کمک گرفت؛ وقتی که خودت هنوز شیر نیستی. وقتی شیر شدی، روباه‌ها را هم به محکمه بکشان!


فرهاد 11:00 @ Tue, 21 Sep 04

والا چه بگويم. با تو و همفکرانت موافقم. وقتی «گل کو» ميگويد «حافظه تاريخی ما اندک است» درست ميگويد. در طول تاریخ ناراحت کننده اين دیار این داستان زياد تکرار شده است. ميشود پرسيد چرا؟ آيا ميتوان گفت «خوب ما مردم همان مردميم دیگر»؟ آنهايی که مثل شما چشمانشان تيز تر است تعدادشان هم کمتر است و نتیجه میشود این! به کوچکترين تحريکی تحريک ميشويم مخصوصا اگر دست روی نقاط حساس بگذارند.


شبح 9:54 @ Tue, 21 Sep 04

زيتون عزيز!(79)
متاسفانه هميشه جوری ماجرا را می‌پيچانند که گيج‌مان کنند. مسئله اين نيست که از آزادی مخالف‌مان دفاع کنيم مسئله اين است که خودمان باشيم و از آزادی آن‌ها دفاع کنيم نه نام خود را تغيير دهيم و در صف آنان قرار بگيريم. حالا صبر کن دو روز ديگر تمام اين حرکت را به خودشان منتسب می‌کنند و همه‌ی حامين را دوم خردادی! تازه آيا حيف ما نيست که دشمن کوچکی مانند "مرتضوی" داشته باشيم وقتی کل رژيم در اجماع بين‌المللی محکوم است؟ آيا با نشان دادن عکسی در ماه همه‌ی ما را فريب نمی‌دهند؟


شبح 9:33 @ Tue, 21 Sep 04

عزيزدوردونه‌ی عزيز!(77)
اناالله و انا عليه راجعون!...
من اصولا با کينه و نفرت ميانه‌ی خوبی ندارم. موضوع هم اصلا کينه و نفرت نيست. اما به هر حال بايد سعی کنيم نسل جديد جنايت و فجايع گذشته را بدانند تا در دام جنايت‌کاران نيفتند. درست است الان مردم جهان نفرتی که مردم پنجاه سال پيش داشتند از هيتلر ندارند اما اين به آن معنا نيست که بايد کوره‌های آدم‌سوزی را به فراموشی سپرد.
و اما در باره‌ی درثانی. مگر من گفته‌ام نگوييد دموکراسی برای همه؟ خب مثل اينکه لازمه بخشی از نوشته‌ی چند روز پيش‌ام را برای دومين بار اينجا کپی کنم! اولا اين که عنوان مطلب‌ام اين بود که:"آزادی بيان برای همه" که خب اين به خودی خود نشان دهنده‌ی تمام حرف است و دوم اين که بذار عين نوشته‌ام را کپی کنم:
" اما جدا از اين که بازداشت شده‌گان عضو حزبی از درون نظام باشند يا نباشند و جدا از اين که با چه هدفی دستگير شده اند و اکنون در چه موقعيتی قرار دارند همه‌ی ما با هر گرايش سياسی و فکری وظيفه داريم که برای آزادی‌شان تلاش کنيم."
می‌بينی اختلاف سر اين چيزها نيست. سر اين است که آن‌ها می‌خواهند ما را وسيله‌ی جنگ قدرت خودشان بکنند و صد البته به نام آزادی بيان! ما هم با پذيرش حرکت به آن نحو که آن‌ها می‌خواهند داريم دقيقا اين کار را برای‌شان انجام می‌دهيم. ما می‌توانستيم به نام خودمان و به شيوه‌ی خودمان از آن‌ها دفاع کنيم! مضحک اين‌جاست که به جای آن که آن‌ها بيايند از ما کمک بخواهند و در صف ما قرار بگيرند با شعبده بازی ماجرا را به گونه‌ی وارونه می‌کنند که ما تغيير نام دهيم و پشت سر آنان قرار بگيريم.
از اين دم‌بريده‌ها هر چه بگوييم کم گفتيم!


شبح 9:18 @ Tue, 21 Sep 04

خرس مهربان عزيز!(70)
اول اين که اگر جسارتی شد معذرت می‌خواهم. ضمنا اشاره‌ي من به نقل‌قول‌ها نبود به کامنت شماره‌ی 62 بود! که به نظر می‌رسد نقل قول نيست. به هر حال گفتنی‌ها گفته شده است اميدوارم اين ماجراها باعث انسجام بيشتر ما بشود و حرکت‌های آينده‌ی ما را آگاهانه‌تر کند!


غزل 5:54 @ Tue, 21 Sep 04

نام من هويت من است ، اگر آن را هم از دست بدهم که ديگر هيچ نخواهم داشت.
در روزگاري هستيم که هرروزمان دريغ از ديروز است ، پس چه امروزي ؟؟؟ ديروز ها را مگر مي توان فراموش کرد؟و آیا مي توان به فردا ها نينديشيد؟من با نام خود فرياد خواهم کشيد...نام من هويت من است


کنجکاو 3:44 @ Tue, 21 Sep 04

شبح جان!

هم ميشل فوکو اشتباه کرد هم فرد هاليدی و چپ اروپايی و چپ خودی. آن چه را گه من هنوز پس از گذشت بيست و پنج سال نتوانستم برآن نام نهم همان رخ دادی بود که در ايران روی داد. شايد تا امروز دانسته باشی که من در گزينش واژگان به ويژه واژه ايی که پديده ايی را می جويد/می کاود، سخت گيرم.
باری! جوان تر بودم بر اين باور بودم که ما مردم ايران بايد روز 21 بهمن را جشن بگيرند چون نه از حکومت شاه چيزی بر جا مانده بود و نه خمينی قدرت روز پس از آن را به دست آورده بود. سپس ترها و با گذشت زمان می ديدم که ما کشوری را با دست کمی از نشانه ها شهروندی و تا اندازه ايی قانون شهروندی و امروزی بود با شتاب در ريزش همه شالوده های آنچه به آن می گوييم دست آورد جامعه جهانی می ديديم و امروز من تنها آن رخ داد را آغار فروپاشی مردمی هم چون ملت و کشوری در چارچوب هر آن چه ما آن را ملت /کشور ( nation-state) می ناميم، می خوانم. فروپاشی.
گرچه فروپاشی همين ملت کشور ها هم با جهانی شدن (گلوباليزم) در زمينه های اقتصاد/سياسی و به قدرت رسيدن شرکت های فرا مليتی (transnational) افتاده، می بینيم. همين نمونه آخرش جنگ آمريکا در عراق است که سود مردم آمريکا فدای همین شرکت ها شد. و يا کشورهای هم بسته اروپايی که يک هم بستگی سرمايه است، تا مردمی. قدرت مندان تلاش در جا انداختن هم سودی ها و فريب مردم را دارند. کار گران و تهی دستان خواهان بالا بردن رفاه کشورهای دارا هستند و نه اين که خود به سطح کشورهای نادار برسند و اما سرمايه خواهان آزادی خويش است. درآمد و بازار را از کشورهای دار بگيرند و کار را ار ناداران .
باری داستان همان داستان گاات پيشين و سازمان بازرگانی جهانی WTO امروز است، که کم و بيش می دانيم و اين جاست که زحمتکشان و منابع ملی آن ها قربانی سيستم سرمايه داری فرا مليتی می شود است. ما در قاره آمريکا (ن ف ت آ) را داريم و روان شدن سرمايه از شمال به جنوب و ... داستان دارازی که جا يش هم اين جا نيست. اما ديگر گونی (انقلاب) زنده است و بايد اين چنين هم باشد، به ويژه برای مردمی که همه چيزشان را از دست داده اند. راه ديگر نمانده و آن دگرگونی همين حکومت است و با زور . ما با هم نيرومندیم. سازمان دهی تنها راه است. ادامه شاید دارد....


مديار 3:18 @ Tue, 21 Sep 04

سلام شبح عزيز
اي كاش
مي توانستم قطره قطره قطره ي خون رگانم را بگريم تا باورم كنيد
اگر برای آزادی ايرانم ، ايران باشكوه ام ، قرار باشد جان بدهم مي دهم . اگر قرار باشد نامم را بدهم مي دهم . اگر قرار باشد اعتقادم را بدهم نيز خواهم داد . چون ايران نباشد نام من هم مباد.
مگر نه اينكه همه كس حق حرف زدن و زندگي دارند ؟ قصد دفاع از اصلاح طلبان را ندارم ولي چند نفر از اين ها بازداشت و زنداني و شكنجه شدند ؟
مگر نه اين است كه تقريبا تمامي كساني كه اين كار را كردند گفتند با عقايد آنها مخالفيم ولي در اعتراض به عدم آزادي بيان و سانسور در اينترنت اين كار را مي كنيم . حال نامشان اصلا امروز نبود بر فرض آزادي بود آيا نفس كار فرق مي كرد؟
اتحادي گله وار؟ اين حرفتان را ممكن است خيلي ها توهين قلمداد كنند كه شايد حق دارند .اما من براي آن اسمي ديگر انتخاب مي كنم تا ثابت كنم شما گاهي اوقات اين باور بر شما مستولي مي گردد كه حرفتان وحي منزل است . اتحاد گله وار : واژه اي كه من به جاي اين به كار مي برم همنوايي گروهي است . يادتان كه هست. در مورد طرح قضيه پن لاگ بارها آن را مطرح كردم ولي شما و دوستانتان يا به باد استهزا گرفتيد يا نشان از غر زدن دانستيد يا خود شما گفتيد حرف مرا نمي فهميد؟!
در همين همنوايي بدون فكر كه نوشته ايد با شما هم عقيده ام . ولي چرا هميشه اينچنين نيستيد؟ زماني هست و زماني نيست؟و چند سوال از شما آقاي شبح و خودم و تمامي كساني كه درباره ي اصلاح طلبان اينگونه مي انديشند مي پرسم .:
اين اصلاح طلبان چگونه به حكومت رسيدند؟ به خاتمي چه كسي راي داد ؟ نمايندگان مجلس چگونه به مجلس رفتند ؟ هاشم آغاجري ، گنجي ، زيد آبادي و................ اصلح طلب هستند يا نه؟
گاهي اوقات براي زندگي انسانها به سادگي تصميم گيري در مورد يك حشره تصميم مي گيرند در مورد فكر و شخصيت و هر چيز ديگر آدمي نيز!


هادی 2:39 @ Tue, 21 Sep 04

شبح جان گرچه با کمی از نظراتت موافق نيستم که خیلی جای بحث نيست. اما به نظرم شما حرف خودت را نقض می کنی بلاخره روزی بايد چشمها را شست.


زیتون 1:31 @ Tue, 21 Sep 04

یه ضرب المثل هم هست که می‌گه:
من جانم را می‌دهم که دشمنم یا مخالفم هم حرفش رو بزنه..منتسکیو گفته انگار...
شاید یکی از دلایلی که منم با این حرکت همراه شدم این باشه...


زیتون 1:19 @ Tue, 21 Sep 04

من هنوز نظرها رو نخوندم..حتی نوشته‌ی تورو هم باعجله خوندم..تا قطع نشدم بگم که منم با کلمه‌ی امروز موافق نبودم..حتی به محض ديدن متن هودر و وقتی رفتم در وبلاگ ايگناسيو برای ديدن اسمها و شايد نامنويسي٬ همونجا تو نظرخواهيش پيشنهاد دادم ای‌کاش کلمه‌ی بهتری مثلا (( آزادی)) رو برای اسم وبلاگ‌ها انتخاب می‌کرديم..ولی وقتی ديدم همه‌ با امروز موافقن نخواستم Black Leg باشم(اعتصاب شکن)


عزیزدوردونه 1:02 @ Tue, 21 Sep 04

بقول مارمولک اشهد ان لا اله الا ....
عرض شود که شبح جان اگر چه با همه ی آنچه شما ميفرماييد موافقم اما يک اصل اساسی وجود دارد و آن اينکه تمام نفرتها و کينه های قديم با تغيير نسل و حضور آدمهای جديد کمرنگ میشود و از بين ميرود و ديگر آن قابليت برانگيزاننده را نخواهد داشت این اولا

در ثانی ما قرار نیست بگوییم با کسی موافقیم یا نیستیم ما میخواهیم بگوییم در حرکت دموکراسی خواهی همه با هم برابرند
به شیوه ی روضه خوانها (ما آب را بر روی دشمن هم نمیبندیم اگر چه آنها بستند یا بسته بودند)
همین :))
خوش باشی


شبح 0:43 @ Tue, 21 Sep 04

ندا جان!(43)
نمی‌دانم از کجای نوشته‌ی من برداشت کرده‌یی که تو را و دوستانی که به اين حرکت پاسخ مثبت دادند"خائن و بی‌سواد وبد" می‌دانم و خود را خوب! دوست عزيز حرف مرا تحريف نکن! من تمام حر‌ف‌های‌ام را شفاف بيان کرده‌ام و دليل مخالفت‌ام با اين حرکت سمبليک را هم بيان کرده‌ام. حالا که اين حرکت را شروع کرده‌ايد کاش هر روز نام خود را به سايت فيلتر شده‌یی تغيير مي‌دايد. روزنه، اخبار روز، جنبش نوزایی، ديدگاه،... و کلی سايت خبری و سياسی ديگر فيلتر شده‌اند بهتر نيست هر روز نام‌تان را به يکی از اين سايت‌ها تغيير بدهيد در در سرچ گوگل اين سايت هم پيدا شود؟ يا فقط سايت حزبی که رئيس جمهور دارد و روزنامه دارد و سخن‌گو دارد بايد از اين امتياز هم بهره‌مند شود؟


khers mehrban 0:37 @ Tue, 21 Sep 04

سلام نانای عزيز اکثريت مردم همان هايی هستند که تو گفتی . فقط حضرت عباسی بر من خشم مگير چون وقتی نانا عصبانی ميشود ديگر هيچکدام در امان نيستيم راستی چرا در مقابل این اکثریت ، این چند صد نفری را که به سانسور اعتراض می کنند دستشان خروس قندی می دهی نا انصافی نکن .


شبح 0:34 @ Tue, 21 Sep 04

پويان عزيز!(68)
اين افترا است که چون حسين درخشان اين حرف را زده من با آن مخالف هستم. لينک حسين درخشان هنوز کنار وب‌لاگ من است و در سه سال گذشته هم هيچ خصومتی نسبت به ايشان نداشته‌ام. تو هم اگر می‌خواهی با نظر من آشنا شوی متن مرا بخوان. حرف‌های‌ام را دقيق و شفاف بيان کرده‌ام برای حرکت دوستان هم احترام قايل هستم فقط هشدار دادم که چرا تغيير نام به "امروز" اشتباه است. همين نه بيشتر نه کمتر!


nana 0:21 @ Tue, 21 Sep 04

حضرت اقای شبح
در وحله اول بسيار متشکرم که مرا با مصباح يزدی برابر کردی دست شما درد نکنه

در مرحله دوم وقتی پيراهن قهوه ای های المانی تو خيابونا شروع به زدن و شکستن شيشه های مغازه کليمی ها کردن مردم المان نگاه کردن حتی وقتی به خونه هاشون حمله کردن با خوش بينی فقط نگاه کردن و گفتند يه مرحله است ميگذره !!!!
وقتی شش ميليون کليمی را دسته دسته هرکدوم يه چمدون دستشون سوار ترن ها کردند باز هم با خوشبينی نگاه کردند تو اطاق های گاز هم با خوش بينی نگاه کردند
تا يه دفعه ديگه نتونستن چيزی را ببينند چون مرده بودند .
مگه نميبينی رژيم داره نظامی ميشه اون وقت اين مردمی که من دارم فرياد ميزنم پاشين يه اعتراضی بکنيد صدمه ای نخواهند ديد مثل مردم معمولی المانی
ميدونی کيا کشته خواهند شد بهت ميگم
دانشجوها استادان دانشگاه روزنامه نويسها چپ ها راديکال ها وبلاگ نويسها
اره عزيزم اونا هستند که کشته خواهند شد
ولی اگه الان اين مردم بيان تو خيابون و اعتراض کنند حداقل از قدرت گرفتن امثال ذوالقدر ها جلوگيری ميشه و گردن امثال تو
و عناصری که يه کوچولو جلوی دماغشون بيشتر رو ميبينند شانسی خواهيد داشت
اگه تاریخ رو بادقت بخونی تو اون استادیوم
سانتیاگو تو شیلی مردم معمولی نبودن
نیروهائی بودن که من دارم برات مینویسم
تو اندونزی مردم معمولی نبودن
همون نیروهائی که من دارم برات میگم تازه
بذار اضافه کنم تمامی این اصلاح طلبها هم
جزو شما ها خواهند بود
ادم عاقل کسی است که حداقل سعی در
علاج واقعه قبل از وقوع کنه
زوری که من میزنم از وحشت اینده ایست
که دارم میبینم
دیگر هم چیزی نخواهم نوشت .نانا


الهام 0:05 @ Tue, 21 Sep 04

شبه عزيز اتفاقا من دارم روی يه گزارش در مورد تعطيلی آی اس پي ها و فيلترينگ.
با خيلی از ای اس پی ها صحبت کردم. حتی با اميری رييس مخابرات فارس و حتی رييس شرکت ديتا.
بد نيست بدونيد که شرکت ديتا يه شرکت سوای مخابراته.
البته من و شما می دونيم که همه اورگانا دستشون تو يه کاسست.
و نکته بعدی مخابرات با کم کردن سرعت ای اس پی هايی که فيلتر نمی کنن سايت ها رو اونا رو بصورت غير مستقيم وادار به تعطيلی می کنن. چون مجوزی برای فيلترينگ ندارن.
توی شهرای ديگه رو نمی دونم اما شيراز ۵ تا از بهترين آی اس پی هامون تعطيل شد.
خلاصه بعضی از مسيولای آی اس پی ها چيزايی می گفتن که اگه روزی لو بره که کی گفته من و طرف رو که بدبخت می کنن روزنامه هم از ريشه تعطيل ميشه.
وبلاگ منم جز فيلتريهاست هنوز نمی دونم چرا!!
خلاصه نسل پدر و مادر من با اشتباهاتشون خيلی چيزا رو از من گرفت.
آزاديمو حق انتخابمو.
جوری که به کوچکترين حقمون بايد بگيم آزادی.
پدر من موقع انقلاب سن الان منو داشته. من ۷ سال بعد از انقلاب تازه دنيا اومدم. توی اوج جنگ.
۴ سالم بود که جنگ تموم شد. فش ۶ سالگی هر روز خبر شهادت يه نفر از اعضای خونوادمو شنيدم. خانواده ما ۹ تا شهيد داده. کم نيست باور کن. از عمو تا دايی پسر دايی پسر عمو و غيره و ذلک.
از وقتی يادم مياد خانوادم سياه پوش بودن. يه روز در عزای جوونای شهيدمون يه روزم در عزای فلان آخوندو و بهمان امام.
الان ۱۹ سالمه هر جا می خوام حرف بزنم می گن خفه شو!
تو خونه می خوای حرف بزنی می شنوی چه حقی داری حرف بزنی ما شهيد داديم ما زحمت کشيديم.
توی محل کار جناب مدير مسئول می فرمايند روزنامه تعطيل ميشه اصلا تو رو چه به گزارش سياسی تو دختری می دونی اگه بری زندان سياسی چه بلاهايی سرت مياد؟!
توی وبلاگت فيلتر ميشه.
منم از اين نظام راضی نيستم آخه من نظام نمی خوام اصلا.
اگه نظام خوب بود که شاهنشاهی چش بود خوب همون می موند ديگه. اون حکومت بود اينم حکومته انکار هم که نمی کنن.
حرف من اين نيست که حتما بی حجاب باشم يا با حجاب. چون حجاب آزادی نيست حق منه که ازم گرفته شده.
می دونم خيلی ذری وری گفتم چون همينجوری دارم مينويسم هر چی تو ذهنمه.
خيلی دلم پره اما خوب بهترين راه یا سکوته و همبستگی.
يه دست صدا نداره دوست من چه فرقی ميکنه ميخوای من از فردا تا ۱ هفته اسم وبلاگمو بذارم شبح؟!
مهم اينه که همه بفهمن ما با هميم اسم چه اهميتی داره


khers mehrban 0:00 @ Tue, 21 Sep 04

موضوعی را هم در اين مورد از وبلاگم اينجا می اورم چون به نوعی به تلاش های اخير شما هم مربوط ميشود:::: ۵- وبلاگ هايمان را ازاد کنيد تا کنون دو تومار به با معرفی الپر و شبح را در اين مورد امضا کرده ام . خوشبختانه اين امکان را تکنولوژی به ما داده است. بيش از پيش وبلاگ ها فرصتی را پيش اورده است که ما از زير سرکوب و خفقان بيرون بيائيم و شايد بتوانيم چيزهايی را که در دنيای واقعی نمی توانيم تمرين کنيم در اينجا تمرين کنيم . برخی از دوستان کانون وبلاگ نويسان را پيشنهاد کرده اند که تقريبا مشابه کانون نويسندگان باشد . به نظر من وبلاگرها بسيار موفق تر بوده اند کانون نويسندگان از همان اغاز شروع به کار دچار باندبازی و يارگيری ها بود و تا اخرش هم نتوانست جمع کثيری را نمايندگی کند ( البته با ادای احترام به بيش از چند دهه تلاش کانونيان برای ازادی ) . وبلاگ ها چنان شبکه گسترده و رنگارنگی تشکيل داده اند که باورنکردنی هست نمونه اش شبح و الپر هست که با ان همه تفاوت های جدی با هم دادارند به همديگر لينک داده اند و با اينکه دو تومار متفاوت تهيه کردند ولی هيچگونه رقابت يا تخريبی در کار نبود هر کس سعی می کرد حقانيت متن مورد نظر خود يا کاستی های متن ديگری را نشان دهد و البته عده زيادی هم هر دو متن را امضا کردند مثل خرس مهربان . روابط وبلاگ ها کاملا انسانی و همراه با احترام هست اين وبلاگها در لينک های خود چنان وبلاگ های متنوعی را معرفی می کنند که باور نکردنی هست اين چنين روابطی قبلا حتی در کانون نويسندگان تجربه نشده است که هيچ حتی تا اخراج يا پرونده سازی برای همديگر هم پيش رفتند . با عضويت در کانون وبلاگ نويسان به تمرين دموکراسی بين خودمان بپردازيم .


khers mehrban 23:54 @ Mon, 20 Sep 04

سلام شبح عزيز . دشمن تان شرمنده و شرمگین باشد ! شبح عزيز آن چند کامنت را من بدون اجازه ان عزيزان به صورت تصادفی اينجا کپی کردم که نشان دهم همه انان به يک گونه نيستند و با انگيزه های متفاوتی اين اعتراض را انجام دادند . من خود به چند دليل اين کار را نکردم اولين دليلش کلياتی که شما نوشته اين بالاخره فاصله زيادی بين انها و ما هست دوئمش هم اصلا از نطر فنی بلد نيستم اين کار ها را بکنم ان پتيشن ها را هم به زور بعد از چند بار تلاش می تونم امضا کنم . شبح عزيز پس من هم اين کار را نکردم ولی دليلی ندارد که ديگران را خراب کنيم هر کس از هر راهی می تواند به وضعيت موجود اعتراض کند دستش درد نکند . گاهی ما دوست داريم و گاهی نه ! تو اون جريان اعتراض به فيلترينگ هم هم دو نوع پتيشن درست شد يکی شما و دوستانتان ديگدی الپر و دوستانش عده ای هر کدام را جداگانه امضا کردند و عده ای هر دو را چه اشکالی داشت .


شبح 23:50 @ Mon, 20 Sep 04

نانای عزيز!(58)
دردت را درک می‌کنم خشم‌ات را نيز اما چيزی را که درک نمی‌کنم اين جهت اشتباهی است که به خشم‌ات می‌دهی. موضوع از دو زاويه انتقاد دارد يکی اين که:
مگر ما پيامبر هستيم که به مردم بگوييم چطور زنده‌گی کنند! شايد دل‌شان می‌خواهد اين‌گونه باشند به من و تو چه ربطی دارد؟ مگر ما کاسه‌ی از آش داغ‌تريم!؟
دوم اين که:
اين‌گونه نيست که تو می‌گویی مردم ايران در ده‌های گذشته بالاترين قربانی‌ها را برای دفاع از آزادی و شرافت انسانی خود داده‌اند. ده‌هاهزار اعدامی و شکنجه شده و صد‌ها هزار قربانی در جنگ همه و همه تلاش مردمی بود که به زنده‌گی شرافت‌مند انسانی می‌انديشيدند! اشتباه کردن، فريب خوردند اما بزدل نبودند. مادران و پدران بسياری مرگ عزيزترين فرزندان خود را تاب آوردن و تن به ذلت و خاری ندادند. اما نانای عزيز مردم دورنما می‌خواهند هنوز زخم‌های‌شان خون‌فشان است تا دورنما نداشته باشند هزينه نمی‌کنند. البته اين گونه هم نيست که تو می‌گویی مردم هر لحظه در حال مبارزه هستند. دخترانی که با لباس غير متعارف اجباری به خيابان می‌آيد دارند مبارزه می‌کنند. جوانانی که به هر بهانه‌یی به خيابان می‌ريزند در حال مبارزه هستند. اما چه می‌توان کرد شرايط پيچيده است دورنمای مشخصی جلوی چشم مردم نيست. به چه کسی اعتماد کنند؟ به تو می‌توانند اعتماد کنند؟ توئی که اين‌گونه به آن‌ها ناسزا می‌گویی؟ اگر فردا به قدرت رسيدی و با همين خشم از اين که مردم چرا فلان کار را نمی‌کنند به خشم آمدی و حکم قتل‌شان را صادر کردی چه؟ می‌دانی چقدر شبيه مصباح يزدی و انصار حزب‌الله حرف می‌زنی؟ آن‌ها هم ما را بی غيرت می‌خوانند که چرا برای عمليات استشهادی بر عليه اسرائيل و آمريکا نام‌نويسی نمی‌کنيم؟ آن‌ها هم ما را بی‌غريت و سوسول می‌خوانند که حاضر نيستيم کشته بشويم برای اهداف حضرات! از نظر آن‌ها هم ما فقط می‌خوريم و قضای حاجت می‌کنيم و انسان نيستيم وگرنه بايد برعليه ظلم جهانی استکبار می‌رفتيم عراق و عمليات استشهادی انجام می‌داديم!
بيايم بياموزيم که وکيل و قيم مردم نباشيم. حداکثر چراغی باشيم فراروی‌شان.
اين قدر هم بدبين نباش مردم حکومت را ذله کرده‌اند. اين آتش‌فشان روزی که دير نيست جهانيان را، با فوران خود، شگفت زده خواهد کرد. خشم‌ات را برای آن روز ذخيره کن!


pouyan 23:44 @ Mon, 20 Sep 04

ميدوني شبح ، من ي تيريپ با نظر هاله موافقم. شماره 11 رو ميگم. بقيه نظرات رو هم نخوندم كه ببينم چي نوشتن ولي همينقدر بگم كه اصلا مهم نيست كه كي اين كارو شروع كرده و اصلا كار چيه. خود من نه از امروز خوشم مياد ، نه تا اين جريان اصلا به سايتشون ميرفتم. اين فقط براي مبارزه با سانسور ِ و بس. كه اين هم ي نوعش بود. تو خودت اگه نوع ديگه اي بلدي بيا وسط. متاسفانه فكر ميكنم چون اين كار از طرف حسين درخشان بود (كه تو و دوستات باهاش مخالفين و آبتون تو ي جوب نميره باهاش) داري با اين كار مخالفت ميكني. وگرنه چرا واسه هر موضوعي ي پتيشن ميزني و كلي شلوغ بازي در مياري و ... ، خوب اين هم ي نمونه مثل اونا براي ضايع كردن مرتضوي. كه امروز هم فقط ي بهانه بود. مثل شادي بعد از فوتبالها كه ي بهانست فقط براي اعتراض. پس اين دليل نميشه كه بگيم امروز فلان يا اصلاح طلبها اينجوري يا هر چيز ديگه اي. بهر حال هر كسي آزاد ِ با هر ديدي كه ميخواد به اين قضيه نگاه كنه. يكي مثل تو جنبه منفي شو ميگيره و يكي هم مثل ماها از اين كار استقبال هم ميكنه.


nana 23:31 @ Mon, 20 Sep 04

خروس قندی ها مطهر

بنا به درخواست اين جانب نانا ملقب به زولا
قرار شد از طرف دست اندر کاران سايت امروز
مشتی خروس قندی فرد اعلا که از نزديک ترين جيب متمايل به ماتحت محترم ايت اله
خاتمی رئيس جمهوری اسلامی بيرون اورده شده به تمامی کسانی که نام وبلاگ خود را امروز نهادند اهدا گردد
اميد که مکيدن اين خروس قندی ها شادی و شعفی از اين پيروزی بزرگ برای دفاع از ازادی بيان و زبان و کله و پاچه به تمامی صاحبان مفتخر اين گونه وبلاگها اهدا نمايد . نانا


شبح 23:18 @ Mon, 20 Sep 04

دوست عزيز بی‌نام!(62)
هر چند من عادت ندارم پاسخ کسانی که بی‌نام هستند را بدهم. چون احتمالا از چيزی شرمگين هستن که نام خود را نمی‌نويسند! اما به هر حال سوآلی از شما دارم. اگر اين حرکت نمادينی برای آزادی بيان است پس چرا پيشنهاد نداديد سايت‌ها و وب‌لاگ‌ها را يک روز به نام "آزادی بيان برای همه، بدون قيد و شرط" بناميم و ليست تمام سايت‌های فيلتر شده توسط دولت خاتمی و دادستانی را منتشر کنيم!؟
چرا مرتضوی شد دشمن ما!؟ مرتضوی عنصر کوچکی از جناحی از رژيم است در حالی کليت اين رژيم ضد آزادی بيان است نه جناحی از آن و صد البته نه فردی که قسمتی از جناحی از رژيم را نماينده‌گی می‌کند و فردا بعيد نيست سايت موتلفه را هم ببندد!


شبح 23:01 @ Mon, 20 Sep 04

پراونه‌ی عزيز!(57)
دوست بسيار عزيز اول اين را بدان که هميشه همه کس می‌توانند از من سوآل کنند و من در حد بضاعت خودم سعی می‌کنم به سوآلات پاسخ دهم.
از نظر من انقلاب بهمن منحوس نبود انقلاب بزرگی بود که جهان خواب‌آلوده را تکان داد و به قول ميشل فوکو با وام‌گيری از مارکس روح جهان بی‌روح بود.
چيزی که انقلاب بهمن را به شکست کشاند نبودن تشکيلات و رهبری مترقی بود انقلاب مردم سرکوب شد البته نه به دست شاه که به دست وارثان دروغين انقلاب.
من از انقلاب نمی‌ترسم اما خوش‌بينانه روی تکرار نشدن اشتباهات گذشته هم شرط نمی‌برندم. بايد از تجربيات گذشته درس بگيريم و بياموزيم که خودمان باشيم حرفمان را بزنيم تفاوت اتحاد گله‌وار با اتحاد آگاهانه دقيقا در همين است. در اتحاد گله‌وار فرديت و نظرات خود را به سود رهبری فرهمند و کاريزما از دست می‌دهيم وقتی رهبر به نقطه‌یی اشاره می‌کند همه موظف می‌شود به آن نقطه اشاره کنند و اگر کسی پيدا شود که نقطه‌ی ديگری را نشان دهد زير هجوم گله له می‌شود.
بياييد اتحاد ديگری را مدنظر قرار دهيم مثلا اتحاد با سلطنت‌طلب‌ها. آيا ما می‌توانيم با سلطنت‌طلب‌ها متحد شويم بدون آن که لازم باشد توضيح دهند تکليف جنايات و چپاول‌ها و خيانت‌های آن رژيم و عمال‌اش چه می‌شود؟ بدون اين که تکليف فردای سقوط رژيم حاضر از هم اکنون معلوم باشد. برويم کشته بدهيم تا بچه‌ی شاه بياييد همان کثافت‌کاری‌های پدر را ادامه بدهد؟
وقتی من می‌گويم جان‌ام را حاضرم بدهم اما نام‌ام نه! يعنی اين که حاضر نيستم تشخص خود را در اجتماعی که تشخص‌اش چيز ديگری است آن‌چنان حل شوم که ديگر اين هويت مستقل شناخته نشود. مانند دوستان لائيکی که در دسته‌های سينه‌زنی عاشورا شرکت می‌کردند سينه و زنجير می‌زدند تا با مردم باشند! مثل وقتی مردم گله‌وار عکس امام در ماه می‌ديدند و ما سکوت می‌کرديم تا به اتحاد مردم صدمه وارد نشود و فراموش کرديم مبارزه با اين جهل و خرافات از مبارزه با "شاه" مهم‌تر است! فراموش کرديم ديکتاتورها دشمن ما نيستند "ديکتاتوری" دشمن ماست.
حالا بيا از منظر ديگری به ماجرا نگاه کنيم. آيا سايت امروز اولين و تنها سايتی است که بسته شده است؟ مگر از دو سال پيش اکثر سايت‌های سياسی فيلتر نمی‌شوند؟ آيا کسانی که دستگير شده‌اند تنها کسانی هستند که در اين سال‌ها دستگير شده‌اند؟ مگر همين چند وقت پيش کارگران و نويسنده‌گانی که در سنندج به مناسبت روزکارگر تجمع کرده بودند دستگير شدند؟ مگر ناصر زرافشان و ساير زندانيان سياسی تا پای مرگ اعتصاب غذا نکردند؟ مگر امروز يا فردا امکان اتفاق ديگری که مهم‌تر از بستن سايت امروز است نخواهد افتاد. چرا راه دور برويم آيا بهتر نبود همه نام خود را برای يک روز به عطفه‌ رجبی تغيير می‌داديم؟ يا به کبرا رحمان‌پور؟ جان آدم‌ها ارزش‌مندتر است يا بسته شدن سايتی که تازه بخشی از حکومت است و رئيس جمهور را در حکومت دارد تا همين چند وقت پيش قبل از اين که "نه" بزرگ را از مردم بگيرند مجلس و شورای شهر را هم در اتختيار داشتند!
حالا بيا فرض کن چند روز ديگر اتفاقی بيفتد که مجاهدين نياز به حمايت داشته باشند و تقاضا کنند نام خود را به مسعود يا مريم تغيير بدهيم. چه کنيم؟ حاضريد اين کار را بکنيد؟ اصلاح‌طلبان حاضرند اين کار را بکنند؟ من حاضر نيستم دليل‌ام هم مشخص است. يک بار گفتم که به هيچ دليل نام‌ام را تغيير نمی‌دهم.
اما اتحاد درست چگونه است. می‌شد اين پيشنهاد اين‌گونه مطرح شود که برای حمايت از آزادی بدون قيد و شرط بيان يک‌روز همه‌ی ما نام خود را به "آزادی بيان بی‌قيد و شرط برای همه" تغيير دهيم! و ليست سايت‌های فيلتر شده را منتشر کنيم و به آن‌ها لينک دهيم و مطالبشان را نقل کنيم. اين اتحاد آگاهانه است آن‌وقت من با کمال ميل حاضر بودم نام "شبح" را به مدت يک‌روز يا بيشتر به نام بزرگ و مقدسی چون "آزادی بيان" تغيير دهم. آن‌وقت اتحاد معنا داشت حول اصلی بود که همه به آن متعهد می‌شديم. اما بشکل حاضر داريم وارد بازی‌ می‌شويم که بازی ما نيست! فردا مسئولين سايت امروز اطلاعيه می‌دهند از همه تشکر می‌کنند و می‌گوييد ما آزادی را از امام راحلمان آموخته‌ايم و در راه آرمان‌های آن مقتدای بزرگ از آزادی دفاع می‌کنيم و آن‌وقت همه‌ی ما بور می‌شويم. مکر نشديم؟ مگر با همين گونه نبود که به خاتمی رای داديم و او تمام ما را به ريشخند گرفت!
خيلی طولانی شد شرمند. ديدی چه دل پرسخنی دارم. باز هم سوآل کن همه بايد از هم سوآل کنيم. انقلاب بهمن را همين سوآل نکردن‌ها به شکست کشاند پس تا می‌توانيم سوآل کنيم!


nana 22:27 @ Mon, 20 Sep 04

بی نام شماره ۶۳

اخرين باری که ايران امدم در عرض ۲۰ روز سه بار درگير شدم
ولی اگر امثال تو منتظريد که من تنهائی
بيايم برم تو خيابون فرياد بزنم
( تازه منی که مبارزاتم را وقتی اغلب شماها حتی نطفه نبسته بوديد کرده ام )
پس بايد بگم هر بلائی که اين يه مشت
جنايتکار سرتون ميارن حقتونه .
نکته من فرياد زدن تو تنهائی نيست
حرف من فرياد زدن دسته جمعی يه ملته که ديگه جز خوردن و ريدن براش چيزی بنام زندگی باقی نگذاشته اند . ميفهمی يا ميخوای خودتو به خريت بزنی. نانا


22:02 @ Mon, 20 Sep 04

نانا ۵۷.
دفعه بعد که اومدی ايران خودت برو خيابون و اعتراض کن و تظاهرات کن. به بستن شهر بازی اعتراض کن . روسری تو بردار و اعتراض کن . خلاصه کم نزار. اعتراض کن. آمريکا نشستن و لنگش کن گفتن خيلی آسونتر از اعتراض کردن است. خدا رو شکر که همه اونا که خارج نشستن مثل تو اراجيف نميبافند.


21:54 @ Mon, 20 Sep 04

تغییر نام این وبلاگ، یک حرکت نمادین اعتراضی است نسبت به هر نوع اعمال محدودیت در پهنه‌ی اینترنت. بر علیه کسانی که پس از دریدن روزنامه‌ها، دانشجوها و... اکنون به ساکنان اینترنت هجوم آورده‌اند. بر علیه کسانی است که سایتها و نویسندگان و بستگان نویسندگان را به گروگان می‌گیرند. این یک حرکت اعتراضی است در حمایت از هر چیزی یا هر کسی که به واسطه‌ی بیان حقایق یا نشر عقاید در اینترنت، در بند هستند. در حمایت از حقوق همه‌ی آنهایی است که به واسطه‌ی فعالیتهایشان در اینترنت رنج دیده‌اند.

برای این است که به آنها بفهمانیم که نمی‌توانند از این جلوتر بیایند. سانسور و توقیف در اینترنت خیال خام خشک مغزانی چون مرتضوی است. اینجا را نباید با روزنامه و مجله اشتباه بگیرند.

برای این است که نشان دهیم شبکه‌ی گسترده‌ی وبلاگها اگر بخواهند باز هم می‌توانند این چنین موجهایی را به وجود آورند. این موجها بد هراسی را بر دل آنها می‌اندازد. آنها از موجهایی که توجه خبرنگاران و سازمانها و گروههای حقوق بشر را جلب می‌کند، از هر چیزی بیشتر می‌ترسند.

البته نیازی هم به بیان این مسئله نیست، که ما را هیچ غرابت و سازگاری با امروز، اصلاح طلبان درون حاکمیت و جمهوری اسلامی خواهان نیست. این حرکت دسته جمعی صرفا یک اعتراض نسبت به اعمال محدودیت و سانسور در اینترنت است. هرگونه سانسوری که گریبانگیر هر کسی شده است محکوم است.

درود بر آزادیخواهان و ننگ بر شب پرستان!


21:50 @ Mon, 20 Sep 04

عزیز دوردونه : این فقط حرکتی برای دموکراسی خواهی و مبارزه با سانسور اینترنت در ایران است نه حمایت از شخص یا گروه خاصی


21:46 @ Mon, 20 Sep 04

هزار حرف نگفته : نه به خاطر اصلاح طلبان و سایتشان که امروز نام داشت و نه به خاطر سازگاری فکری و سیاسی که اصلا با آنها ندارم و حالم از بی عرضه گیشان به هم می خورد فقط و فقط به خاطر آزادی بیان و اندیشه و آزادی در رفتار نام سایت خود را به امروز تغییر خواهم داد تا هم صدا با دیگر دوستانم که غم ایران و سرنوشت اش را دارند برای آزادی طلسم شده در این مرز و بوم تلاش کرده باشم .


21:41 @ Mon, 20 Sep 04

تلاش برای ازادی دموکراسی حقوق بشر حق همه هست ملک طلق کسی نيست هيچ کس را به خاطر اشتباه گذشته اش نميشود از حق اش برای تلاش برای زندگی بهتر محروم کرد مگر بقيه اشتباه نکردند ولی گذشته را هم نميشود پاک کرد يا تحريف کرد .


nana 21:05 @ Mon, 20 Sep 04

شبج عزيز
روی سخن من به تو و امثال تو نيست که در بدترين شرايط ديکتاتوری هر کاری از دستتون بر مياد با ريسک حتی مردن انجام ميديد .
روی سخن من با توده های عظيم مردم ايران است که در ظرف بيست و پنج سال هرچه خصلت انسانی بوده يکی يکی ازشون گرفته شده و به جای خشم تنها چيزی که در وجودشون انباشته گرديده وحشت و ترس از مشتی جنايتکار است .
روی سخن من با ايرانيانی است که تنها و تنها برای چند صباح زندگی نکبتی بيشتر به هر کاری که اين رژيم باهاشون ميکنه تن ميدند
من نميگويم اسلحه بردارند و به جنگ بروند
ايا به خيابان امدن و اعتراض کردن به اين که چرا شهر بازی را ميبنديد هم وحشت دارد
ايا به خيابان امدن و اعتراض به اين که ما بر
عليه شاه انقلاب کرديم که روزنامه ها ازاد باشند وحشت دارد !!
ايا به خيابان امدن و اعتراض به اين که چرا يه کودک ۱۶ ساله روانی را پشت در بسته محاکمه و اعدام کرديد هم وحشت دارد .
بر اين ملت چه رفته و تا کجا چون موش های وحشت زده اجازه هر کاری را به اين رژيم جنايتکار خواهند داد .
در ضمن راجع به خودم پرسيده بودی تنها برايت يک نکته از شهامت خود را مينويسم
در ماههای اخری که در ايران بودم بدون
کوچکترين اعتقادی نه به مذهب و نه به سازمان مجاهدين خلق مدتها سران بشدت تحت تعقيب انان را در خانه خود پناه داده و کمک کرده ام
ولی همواره در گلوبندی که بر گردن داشتم قرص سيانوری که يکی از انان به من داده بود داشتم که در صورت خطر بی هيچ ترديدی استفاده کنم .
اشتباه تو اين جاست که فکر ميکنی من هم يکی از ان بزدلانی هستم که به خاطر چند صباح زندگی حيوانی بيشتر حاضر به هر کاسه ليسی و تحقيری باشم .
اين کثافت خانه ای به نام دنيا و اين لجنزاری به نام ايران ارزش اين همه تجقير را برای فقط زنده ماندن در ان ندارد . نانا


parvane 20:39 @ Mon, 20 Sep 04

شبح عزيز سلام. مرسی از اينکه کامنت مرا در سرزمين آفتابی جواب داديد. شبح جان از اول بگم که من با شما و عقايدتان آشنا هستم يعنی ۱ سالی می شه که می خوانم . کامنت دونی شما تنها کتابهای سياسی من بوده اند. شبح عزيز اگر مرا به عنوان خواهر کوچکترتان که سال ۵۷ هشت ساله بوده و وارد به بازيهای سياسی نمی باشم قبول داريد دلم می خواد به چند سوال من جواب دهيد.(اگر هم نميخواهيد تروخدا بگيد ) شما می گوييد اتحاد درسته؟‌شبح جان اتحاد که ديگه شرط و زد و بند ندارد . شما می گيد اتحاد گله وار آنطور که من فهميدم يعنی يک عده پشت کسی(چوپان) .شبح جان اتحاد یعنی گله شدن .يعنی چند نفر در خط و مشی برابر . عبارت روستايی می شود گله. حالا شما به من بگيد اتحاد مورد نظر شما يعنی چی؟اتحاد نه گله وار چیست؟ آيا انقلاب منحوس ۵۷ باعث نشده که شما کسانی که در انقلاب دستی داشتيد از هر حرکت جديدی دست و دلتان بلرزد و مدام بترسيد که اشتباهات گذشته تکرار شود؟.تغيير نام به امروز يک حرکت سمبوليک بود تنها يک روز نه برای ابد . من متوجه نمی شوم لطفا به من بگيد برای اتحاد جانم را می دهم ولی نه نامم را يعنی چه؟‌(اين پرسش است خدای ناکرده توهين تلقی نشود) شما می گوييد نامی که سکه فردا بر آن ضرب شده به امروز تغيير دهيم. آيا استعاره نيست؟ شبح خوب و ناز اينطور نيست که شما در آخر مقاله تمامی اختلافات خود با اصلاح طلبان (که ننگ ابدی را تا ابد بر خود خريدند) را متذکر شديد ؟ آيا اين بدين معنا نيست که شما از اول درهای اتحاد با اين ها را بسته ايد و هيچگونه قصدی هم برای اتحاد نداريد؟ شبح جان اگر اين سوال ها ابتدايی است و من خنگ پس بدانيد اين سوال ها را ممکن است چند ها ايرانی مثل من نيز داشته باشند ولی رويشان نشود که بپرسند زيرا که آماج حملات متفکرین قرار بگيرند. شبح جان من به شما اطمينان دارم صد در صد .هر جوابی به من دهيد به ديده منت پذيرايم فقط قربونتون جوری بگيد که بفهمم. سرتان را درد آوردم خدا کند توانسته باشم منظورم را بفهمانم . شبح جان اشکال داشتيد تعارف نکنيد بپرسيد.(بقول هاله چشمک)
با احترام پروانه


nasrin 20:35 @ Mon, 20 Sep 04

نهادی برای دادن مجوز به سايت ها وجود ندارد ! :

http://web.peykeiran.com/net_iran/irnewsbody.aspx?ID=18641


nasrin 20:22 @ Mon, 20 Sep 04

ترانه جان
تا بند آخر نوشته ات رو نخونده بودم از اينکه آلمان را سرزمین آفتابی نامیدی تعجب کردم و داشتم فکر می کردم سوئد بايد خیلی کمبود آفتاب داشته باشه که در مقابلش به آلمان بشه گفت « سرزمين آفتابی » ! مخصوصا امسال که آفتاب از همیشه( در این فصل ) کمتر بوده ٫ ولی خوب حتما خودت هم در اینجا شنیدی که اتفاقا یکی دوهفته گذشته پس از مدت ها هوای اینجا آفتابی شده بود !
بعدش هم اینطرف ها اومدی اونم بی خبر ؟
خبر میدادی شاید می تونستیم همدیگه رو ببینیم !
راستی از وقتی رفتی اینجا بازم شده « سرزمین بارانی » ٫ آسمون هم از رفتنت شاکیه ! :)


آرمین گیله مرد 20:07 @ Mon, 20 Sep 04

سلام .... حرفت درست اما من خطری که میگی نمیبینم. خطرناک وقتی هست که همه کسانی که اسامیشان را عوض کردند با آزاد شدن سایت امروز، ساکت و راضی بشوند که من مطمئنم که اکثریت شرکت کنندگان درین حرکت راضی نخواهند شد و سکوت نخواهند کرد. آیا تو خیال میکنی میشود ما را با آزاد کردند یک سایتی که میدانیم مال خودشان هست و من حتی این دعوی را یک جنگ زرگری میدانم ما راضی خواهیم شد؟؟؟؟؟


nana 19:46 @ Mon, 20 Sep 04

سرکار خانم يلدا

انگونه که من گفتم زندگی کردن برای شما مهم نيست
تا وقتی که حقيقتش را شخصی چون من جلوی چشمانتان بگيرد !!!!!
انگاه است که ان شخص که من باشم
نياز به دامپزشک پيدا ميکنم .
تا کی ميخواهيد از حقيقت موقعيتی که در
ان هستيد فرار کنيد . تا کی
ايا هرگز خواهيد کرد . نانا


م.ویس آبادی 19:28 @ Mon, 20 Sep 04

شبح گرامی! سلام.
در مورد تغییر نام کاملا با شما موافقم اصولا اگر این کار به صورت سمبولیک انجام شود هم بسیار اثر ناجورتری دارد.چون امروز قطعا سمبل بسیاری از ما نمی تواند باشد البته سمبل آقای درخشان میتواند باشد و هر کس که چنین مشی فکری دارد مجاز است که چنین کند .
شادکام باشی.


م.ویس آبادی 19:28 @ Mon, 20 Sep 04

شبح گرامی! سلام.
در مورد تغییر نام کاملا با شما موافقم اصولا اگر این کار به صورت سمبولیک انجام شود هم بسیار اثر ناجورتری دارد.چون امروز قطعا سمبل بسیاری از ما نمی تواند باشد البته سمبل آقای درخشان میتواند باشد و هر کس که چنین مشی فکری دارد مجاز است که چنین کند .
شادکام باشی.


م.ویس آبادی 19:27 @ Mon, 20 Sep 04

شبح گرامی! سلام.
در مورد تغییر نام کاملا با شما موافقم اصولا اگر این کار به صورت سمبولیک انجام شود هم بسیار اثر ناجورتری دارد.چون امروز قطعا سمبل بسیاری از ما نمی تواند باشد البته سمبل آقای درخشان میتواند باشد و هر کس که چنین مشی فکری دارد مجاز است که چنین کند .
شادکام باشی.


م.ویس آبادی 19:27 @ Mon, 20 Sep 04

شبح گرامی! سلام.
در مورد تغییر نام کاملا با شما موافقم اصولا اگر این کار به صورت سمبولیک انجام شود هم بسیار اثر ناجورتری دارد.چون امروز قطعا سمبل بسیاری از ما نمی تواند باشد البته سمبل آقای درخشان میتواند باشد و هر کس که چنین مشی فکری دارد مجاز است که چنین کند .
شادکام باشی.


م.ویس آبادی 19:27 @ Mon, 20 Sep 04

شبح گرامی! سلام.
در مورد تغییر نام کاملا با شما موافقم اصولا اگر این کار به صورت سمبولیک انجام شود هم بسیار اثر ناجورتری دارد.چون امروز قطعا سمبل بسیاری از ما نمی تواند باشد البته سمبل آقای درخشان میتواند باشد و هر کس که چنین مشی فکری دارد مجاز است که چنین کند .
شادکام باشی.


م.ویس آبادی 19:27 @ Mon, 20 Sep 04

شبح گرامی! سلام.
در مورد تغییر نام کاملا با شما موافقم اصولا اگر این کار به صورت سمبولیک انجام شود هم بسیار اثر ناجورتری دارد.چون امروز قطعا سمبل بسیاری از ما نمی تواند باشد البته سمبل آقای درخشان میتواند باشد و هر کس که چنین مشی فکری دارد مجاز است که چنین کند .
شادکام باشی.


ترانه 19:10 @ Mon, 20 Sep 04


شبح نازنین!
قبل از همه تولدت را با تاخیر تبریک می گویم! این هم تقدیم بتو عزیز نازنین!

من آفتاب را باور دارم
من دریا را باور دارم
و چشم های تو سرچشمهُ دریاهاست
انسان سرچشمهُ دریاها ست.
«شاملو»

تصویر درستی که دادی بگفته اِرنی عزیز25« شبح جان من که نه قلم نوشتن این حرفها را دارم و نه توانش را ولی تو تمام و کمال نوشتی - من روی دلم مانده بود نمی توانستم بگویم- واقعآ دستت درد نکند.» ترانه را هم در بر می گیرد. واقعن دستت درد نکند!( اختلاف واقعا اِرنی را با اختلاف واقعن ترانه فعلن ندیده بگیر. این اختلاف« اتحاد» ها همیشه باقی می ماند:(((

شبح جان چند روزی در سر زمین آفتابی نسرین عزیز گرم بودم. کنگره پنجم حککا! من که در کنفرانس ها و کنگره های متعددی شرکت داشته ام بجرات می توانم بگویم یکی از پر بار ترین کنگره ها را گذراندیم. کوتاه بگویم که خلا یک انشعاب را، شرکت گسترده اعضا و حمایت فعالین سیاسی غیر حزبی پر می کرد از این نظر تبریک خود را به رهبری حزب برای یک تصمیم درست سیاسی ابراز می کنم مسلمن این کنگره دستاوردهای سیاسی خود را برای این حزب همراه دارد و از موضع روشن تری براه خود ادامه می دهد!
موضوع جالب دیدار با کسانی بود که از طریق «شبح» آشنا شده بودم بهر حال «شبح» چندی از دوستداران خودش را در این کنگره با هم از نزدیک آشنا کرد. اما جای پیام «شبح» در این کنگره خالی بود. شبحی که بی هیچ گیر و گرفتی در مسایل جامعه سرمایه داری درگیر و دخالت گر است . از طریق پالتاک ارتباط مستقیم با دنیای خارج ار کنگره برقرار بود که دهها پیام تبریک و آرزوی موفقیت را در بر داشت . کنگره بطور زنده از تلویزیون روزنه و TV1 پخش می شد.
بهرحال شبح جان جایت خالی!!!

نسرین عزیز در جاده های بین شهری همه اش بیاد تو بودم ( هوای ترا نفس می کشیدم ).

هاله قلب طلایی انتظار نداشتم نسرین عزیز هم «سر زمین آفتابی» داشته باشد این را نمی دانستم چگونه تفسیر کنم بهت سر زدم دیدم سرزمین ات را فعلن اجاره دادی :(((


neda 18:08 @ Mon, 20 Sep 04

فرض کنيد ما يک گروهيم مثل يک حزب، که خودمون رسانهء خاصی نداريم ( به جز وبلاگ های شخصی خودمون ). اما حزب ديگری، که در عقايدش با ما به طور کلی متفاوت و حتی در تضاده (و همونطور که می گيد در گذشته بد عمل کرده و چنين و چنان کرده) يک سايت خبری داره به اسم امروز.

حالا حکومت در هر رسانه ای رو می خواد ببنده. اگه ما به اين يکی، از معدود ترين رسانه لينک بديم همه مون، ديگه به راحتی تخته کردن درش ميسر نمی شه. درسته يا نه؟
ما با امروز کردن وبلاگمون نه از اصلاح طلب ها حمايت می کنيم نه از نامشون،و هرگز با جريان فکری اونها (شخصاْ‌ حداقل) همصدا نمی شيم. اما از رسانهء خبری ای که حکومت میخواد صداش رو ببره چرا حمایت نکنیم؟
می گید اینها هم از همین حکومتند و چنین کردند و چنان کردند درسته اما باید بتونن حرفشون رو بزنند مگه این ادای ما نیست؟

آیا می شه گفت که ما می خواهیم اختیار مملکت رو بدیم دست امروزی ها؟
از نطر من اینطور نیست..
آیا اگر بخواهیم اصلاح طلب ها رو به خاطر گذشته شون محاکمه کنیم باید الان بذاریم مرتضوی سایت های خبری رو ببنده و مسوولینش رو دستگیر کنه؟
به نطر من ربطی به هم نداره.

در ضمن امروز خیلی فرق می کنه با چنگیز، امروز یعنی همین روزی که داریم زندگیش می کنیم، و متعلق به همهء ماست اما چنگیز و خسرو و ممد و تقی اینطور نیست.


yalda 17:52 @ Mon, 20 Sep 04

شبح گرامي ممنون از توضيحت كه بسيار درست و بجا بود! البته در مورد مبارزه با سانسورمن به شما حق ميدهم كه روش مخصوص خودتان ونقطه نظرات خاص خود را داشته باشيد اما گاهي كمي انعطاف هم بد نيست:)


------ناناي محترم! مردم ما نه مهجورند نه حيوان! بلكه لزومي به انقلاب مجدد نميبينند چرا كه ميترسند همچون شمايي اينبار حاكم شود كه مصداق از چاله به قعر چاهي عظيمتر رفتنه! شما خود اگر به جز اين دوكاري كه براي حيوانات شمردي كار ديگري ميدانستي مطمئنا وضعيت بهتري داشتي! توصيه من به شما مراجعه فوري به يك دامپزشك است!


neda 17:43 @ Mon, 20 Sep 04

آقا جان ما ناممان را نداديم! چند روز تغييرش داديم که گوگل سرچ موضوع سانسور را با کلمهء امروز يکی کنه و سرچ هر دو به يکی برسه.
در ثاني، این یه حرکت سمبلیکه.

شما انگار زياد دل به فردا بستی. فردا درست مثل امروز خواهد بود اگه هيچ کاری نکنيم.

می دونم دهنم سرويسه ولی خوب شبح جان نمی ذاری آدم ساکت بمونه.
بذار از الان بهت بگم، من خائنُ، من بی سواد من بد تو خوب. ولی بيدار شو.


شبح 17:12 @ Mon, 20 Sep 04

رويا جان!(13) شبنم عزيز(40)
متشکرم از تبريک‌تون. اميدوارم صد و پنجاه ساله‌گی‌تون رو تبريک بگم!
البته تولد من يکی دو روز پيش بود!


هستی 15:59 @ Mon, 20 Sep 04

متاسفانه زخم اونهمه کشتار آنقدر عمیقه که من به شخصه نه تحت عنوان اتحاد و نه هیچ چیز دیگه ای نمیتونم باور کنم که امروزی ها همون دست اندکارران کشتارهای دیروز نبودن. اصلاح طلبان فقط قاتلین و چماقدارهای خوش سرو زبان هستن و نه چیز دیگه. و اگر باور کنیم که از کنده اونها دودی برای نجات مردم بلند میشه خوش باوریه و دورزدن جنایتهاشون. باید با سانسور مخالفت کرد اما سایت امروز خودش از حکومت سانسور ریشه میگیره غیر از اینه؟


شبنم 15:55 @ Mon, 20 Sep 04

راستی مگه تولدته؟؟..اگه هست،منم تبريک!


شبنم 15:51 @ Mon, 20 Sep 04

شبح جان، من هيچوقت منظورم اين نبوده که تو با آزادی بيان(حالا آزادی بيان هر کسی) مخالفی! تا اين حد هم در موردت به اشتباه نرفتم! من حتی اين حرکت رو هم حمايت از اونها هم نميدونم،همونطور که نوشتم،و همينطور که بقيه هم بارها تاکيد کردن، که دوباره کسی پيداش نشه بگه :ببينين، اينا باز دارن از نظام (يا قسمتی از نظام)حمايت ميکنن!! اين فقط معنيش اينه که با اينترنت نميتونن همون کاری رو کنن که با روزنامه ها کردن، همين! خوب تو مشکلت تغيير اسمه،که من حتی حق ميدم بهت(من اصلا نميدونم اين تغيير اسم که حاشيه بود اصلا،چرا يک دفعه همگانی شد) و خوب اجباری نيست،اصلا لازم نيست کسی اسمشو تغيير بده، ولی باز هم فکر نمیکنم که کل حرکت اشکالی داشته باشه...البته نظر تو محترمه،و مسلمه که هر کسی که بخواد خوب شرکت میکنه، من فقط دوست داشتم که ببینم در عین مخالفت، اون نکته بینی همیشگی رو نشون میدی که این کار رو با همراهی کردن با اصلاح طلبها یکی ندونی،نمیدونم منظورم رو رسوندم یا نه...در ضمن شبح جان،من هیچوقت حساب کسی رو با کسی دیگه قاطی نمیکنم،تو چرا معذرت میخوای عزیز؟ :)


شبح 15:44 @ Mon, 20 Sep 04

الهام عزيز!(37)
من از نسل پدر مادر تو هستم گيرم کوچک‌ترين عضو آن نسل! ما سخت نگرفتيم و آن بلا سرمون آمد اميدوارم شما سخت بگيرد در مورد همه چيز بپرسيد چرا؟ اتحاد برای چه؟ با کی؟ سر چی؟ چطوری؟ هماهنگی يعنی چه؟ و تغيير نام چرا؟ سايت امروز را چه کسانی می‌نويسد؟ دعوای مرتضوی و سايت امروز سر چيست؟ برای آزادی بيان مبارزه می‌کنيم يا خود را در درگيری‌های جناح‌های مختلف يک حاکميت انداخته‌ايم؟
رئيس جمهور چه کاره است؟ وزير مخابرات زير نظر چه کسی کار می‌کند؟ فيلترينگی که مخابرات اعمال می‌کند به دستور کيست؟
در آژانس انرژی اتمی چه گذشت؟ چرا درست روزی که کل حاکميت ايران در اجماع جهانی محکوم شده است ناگهان دشمن ما می‌شود مرتضوی؟
روی اين مسايل و هزار و يک مسئله‌ی ديگر بايد انگشت گذاشت تا آن نشود که بهمن پنجاه و هفت شد!


الهام 15:35 @ Mon, 20 Sep 04

امممم
گفتی بيام اينجا گيجتر شدم اما نفهميدم بابا زير ديپلم بگو : پی : دی
راستی تا اينجا فهميدم شما با تغيير نام مخالف بوديد اما چرا؟!
هماهنگی بد نيست که.
خوب خيلی چيزای خوب ميتونه جايي بد باشه.
در ضمن انقلاب واسه من و تو نبوده که واسه پدر مادرامون بوده.
نسل ما خواسته ديگه ای داره.
هماهنگ ميشيم به خواسته هامون ميرسيم.
بازم ميگم سخت نگيريد:)


شبح 14:50 @ Mon, 20 Sep 04

شبنم عزيز!(3)
نوشته‌ی چند روز قبل خود را اينجا تکرار می‌کنم تا بدانی آن‌چه را تو می‌گویی من قبلا گفته‌ام موضوع فقط اشاره به شکل و نوع برخورد و حمايت است. ببين در يادداشت "آزادی بيان برای همه" چه نوشته‌ام:" اما جدا از اين که بازداشت شده‌گان عضو حزبی از درون نظام باشند يا نباشند و جدا از اين که با چه هدفی دستگير شده اند و اکنون در چه موقعيتی قرار دارند همه‌ی ما با هر گرايش سياسی و فکری وظيفه داريم که برای آزادی‌شان تلاش کنيم.
هر کس به شيوه‌ی خودش بايد اين کار را بکند. تهيه‌ی تومار، نوشتن مطلب به زبان‌های مختلف، ارسال ايميل و نامه به نهادهای دموکراتيک در سراسر جهان، تظاهرات و تحصن و هر کار ديگری که زمين را زير پای حاکمان سانسور و دشمنان آزادی بيان داغ کند و شرکای اروپايی و آمريکایی‌شان را در موقعيت دشوار برای معامله قرار دهد کاری است پسنديده."
می‌بينی من مخالف دفاع از آزادی بيان دشمنان خودمان نيستم به شکل و نحوی آن اعتراض دارم.


بامدادك 14:42 @ Mon, 20 Sep 04

موضع شبح درست است وكساني هم كه دراين خراب شده ميهن آريايي اسلامي زندگي مي كنندوبرداشت ذهني محض از مفاهيمي مانند دمكراسي ندارنددرستي اين موضع رادرك مي كنند.دوستان عين همين موضع را تمامي نهادهاي روشنفكران عرفي مانند كانون نويسندگان دارندآيا بايد به فرقه بازي متهم شان كرد.زيستن درفضاي سركوب چشم آدم را به سايه روشن هاي خفيف هم بينا مي كندقضيه به سادگي انتخاب ميان سياهي وسپيدي نيست!!!


پولاد همایونی 13:51 @ Mon, 20 Sep 04

شبح عزیز.
من با یکی از رادیکال ترین افراد این جماعت اصلاح طلب دوستی از دوران کودکی دارم. پس از انقلاب ایشان خمینی خواه شده و سایه مرا با تیر می زد. تا که این بازی های دوم خرداد پیش آمد و این جناب اصلاح طلب شد. چندی پیش هم مورد غضب قرار گرفت و از مقامش او را عزل نمودند. آمده بود دیدار من و با شرمساری از تاریخ درگیری های این چند سال اخیر مابین خودشان با دارو دسته های حکومتی روایت می کرد. می گفت دعوا بر سر قدرت است . دعوا بر سر کنترل ارزهای نفتی است. می گفت شما هنوز غیر خودی هستید و برای ما هم خونتان مباح است. آری جنگ بر سر قدرت است و حالا چرا این جماعت نادان ما را فرا می خوانند تا دوبار برویم و دنبالچه این ابلهان بشویم. بگذار آنقدر توی سر هم دیگر بزنند تا این وسط تکلیف این ملت بیچاره معین شود. بازی بازی قدرت است . فریب نباید خورد. در ضمن به این مطلبت که صد در صد حرف دل خودم هم هست لینک دادم.
یارباقی. دیدار باقی.


shohreh 13:40 @ Mon, 20 Sep 04

سلام شبح عزيز من باهات موافقم. فقط كافيست كه هر كس خودش باشه و در نهايت آزاده. سبز باشي.


شبنم 13:27 @ Mon, 20 Sep 04

نانای عزيز!! از لطفت خيلی ممنونم!!


nasrin 12:37 @ Mon, 20 Sep 04

شبح جان !
صد البته که کامنت قبلی منهم بخاطر بيان روشن تر منظورم بود ٫ اگر نه با خواندن کامنت های قبلی و توضيحاتت متوجه شدم که قصد تو هم دادن آگاهی و تأکيد بر اتحاد آگاهانه بوده که در اين مورد هم خوشبختانه اتفاق نظر داريم !


nasrin 12:20 @ Mon, 20 Sep 04

شبح جان
در مورد متهم شدنت به اينکه ؛آزادی بيان را فقط برای همفکر های خودت می خواهی؛ منظورت من که نبودم ٫ نه ؟
من در اول نوشته ام هم توضيح دادم که اين نوشته در ادامه بحث های ياهو گروپ بوده و به دليل ارتباطش با موضوع در اينجا هم قرار داده شده !
من عقیده تو رو در مورد آزادی بیان میدونم اما وقتی صحبت از اعتراض به سانسور یک نشریه یا سایت اینتر نتی است ٫ یاد آوری اینکه گردانندگان این نشریه چگونه می اندیشند و یا چه کرده اند و چه خواهند کرد را درست نمی دونم !
باید توجه داشت که این حرکت فقط و فقط در اعتراض به سانسور یک نشریه اینترنتی است نه در تأئید مواضع فکری و عملی گردانندگانش !

ما اگر با آزادی بیان بدون قیدو شرط موافقیم باید برای مخالفان فکری خودمان هم قیدو شرطی قائل نباشیم فقط همین !
البته نگرانی تو و شاید بعضی دیگر از دوستان مخالف با این حرکت را هم می فهمم ٫اینکه باز هم از یک حرکت آزادیخواهانه سوء استفاده سیاسی بکنند و ...
اما نمی شود هم که از ترس چنین عکس العمل هائی در هر موردی ساکت نشست و هیچ نگفت .


شبح 12:13 @ Mon, 20 Sep 04

بانوی عزيز!(20)
ما سابقه‌ی شهادت نداريم اما سابقه‌ی جنايت هم نداريم! پرسش اين است که بياييد جانيان تابستان 67 را افشا کنيد تا سيه روی شود هر که در او غش باشد!
ضمنا دورانی که ما پشت سرنهاديم از هزار بار مردن بدتر بود. مانديم و تاب آورديم تا قصه‌ی مرگ دوستان‌مان را برای جهانيان بازگو کنيم و خواب خوش را از قاتلينشان بربايم که ربوديم!


کنجکاو 12:06 @ Mon, 20 Sep 04

کسی می داند پرسش شماره 20 چه می گويد؟ و يا اينکه تنها نمک دانی است که ته اش سوراخ شده و همين جور نمک ازش بيرون می ريزد؟


هاله 11:59 @ Mon, 20 Sep 04

شبح جان من مخصوصا" به مطلبت لینک دارم چون باید همه حرفها رو شنفت و بقول تو باعث میشه آدم فکرش بازتر بشه. امیدوارم دوستان هی نیان اینجا شبحی ما رو دعوا کنن که اله و بله. :)

هاله به این ارنستوئی نوبره والله!


هاله 11:57 @ Mon, 20 Sep 04

ارنی به این چاپلوسی نوبره والله!


ارنستو چه گوارا 11:56 @ Mon, 20 Sep 04

شبح جان
من که نه قلم نوشتن این حرفها را دارم و نه توانش را ولی تو تمام و کمال نوشتی - من روی دلم مانده بود نمی توانستم بگویم- واقعآ دستت درد نکند .


شبح 11:55 @ Mon, 20 Sep 04

هاله‌ی نازنين! آفتابی‌ترين!(23)
خودت می‌دانی که هر اتحادی مرا به وجد می‌آورد. حتا پيروزی در مسابقه‌ی فوتبال! حتما شوق و ذوق کودکانه‌ام را ديده‌یی همين چند روز پيش در بيرون ريختن مردم به بهانه‌ی پيروزی در فوتبال!
درست‌اش همينه که تو حمايت کنی و من مخالفت‌ات تا از همه‌ی زوايا به مسئله نگاه کنيم. اينجوری می‌دونيم کجا داريم می‌ريم.
پس زنده باد فردا و سرزمين هميشه آفتابی!


هاله 11:38 @ Mon, 20 Sep 04

شبح جان میدونم تو اتحاد رو راه حل میدونی فقط خواستم صدا تو در بیارم :))

عزیزم اکثر کسانی که اسم سایتشون رو گذاشتن "امروز" اشاره کرده اند که لزوما" با مرام این سایت همراه نیستن. به هر حال خیلی از حرفهاتو قبول دارم و به هیچ عنوان هم نباید گول خورد. من هر وقت میخوام پای یه طوماری رو امضا کنم تا ته و توشو در نیارم که کی راستی راستی پشتشه محال امضا کنم. در این مورد هم از کاری که ملت رو یکرنگ و یکصدا کرد خوشم اومد و دلم خواست جزوی ازش باشم، همین. اسمم هم همون هاله است و خونه امم از فردا همون سرزمین آفتابی که بود.

میدونی شبح جان، این اگه یه طومار دیگه بود انقدر ملت رو سر ذوق نمی آورد.


شبح 11:34 @ Mon, 20 Sep 04

نسرين نازنين!(1)
آيا در جایی در نوشته‌ی من آمده است که سانسور سايت امروز کار خوبی است؟ مگر چند روز پيش مطلبی تحت عنوان "آزادی بيان برای همه" ننوشتم؟ پس چرا بايد متهم به اين بشوم که آزادی بيان را برای هم‌فکر‌های خودم می‌خواهم؟ آيا کارنامه‌ی سه سال شبح اين‌گونه بوده است؟ آيا مرز بندی کرده‌ام؟ آزادی بيان برای همه باز هم اين را می‌گويم فردا اگر قرار بود مرتضوی هم بدون وکيل و بدون دادگاه محکوم شود از حق او هم دفاع خواهم کرد. همان‌طور که در نوجوانی از هويدا دفاع کردم در حالی که تک تک سلول‌های بدن‌ام ضد شاه و سلطنت بود و هست و احتمالا خواهد بود!
حرف من اين است پشت سر کسی چه اصلاح‌طلب چه هر کس ديگری قرار نگيريم به نام خودمان به سانسور اعتراض کنيم و به شيوه و راه روش خودمان! البته اتحاد هم چيز خوبی است حتا با شيطان بزرگ! اما بايد ديد در اتحاد چه می‌دهيم و چه می‌گيريم. اگر قرار است ما هزينه بدهيم و آن‌ها به وکالت و رياست برسند نه من چنين اتحادی را جز فريب نمی‌دانم!


شبح 11:16 @ Mon, 20 Sep 04

يلدای عزيز!(17)
مگر يادداشت چند روز پيش مرا به نام "آزادی بيان برای همه" نخواندی؟ من با اتحاد مخالف نيستم. اگر توماری تهيه می‌شد که نسبت به بسته شدن سايت امروز اعتراض می‌کرد حتما آن را امضا می‌کردم و برای امضا شدن تبليغ هم می‌کردم. مشکل من با تغيير نام است. مشکل من اين است که آن‌ها می‌خواهند ما هوادار هوراکش آن‌ها باشيم. ما می‌گوييم اين نمی‌شود که کسی رئيس جمهور باشد آن‌وقت مسئوليت هيچ‌چيز را نپذيرد! اين می‌شود دودوزه بازی! اين اتحادها که مبانی‌اش بر اين استوار است که ما هويت و تشخص خود را از دست بدهيم و نامی را فرياد بکنيم اتحادهای دروغين است! اگر فردا مجاهدين گفتند بياييد برای اتحاد نام خود را برای يک روز به مريم و مسعود تغيير بدهيد بايد بپذيريم؟
با حرف‌های نانا که به نظر من غير منصفانه است و دارد نمک به زخم مردمی می‌پاشد که زير چنگال ديکتاتوری اسيرند و اپوزيسيون از هم پاشيده اميد هر رهایی را در دل آنان کور کرده است هم مخالف هستم. تازه اين نمی‌شود که ما آن‌سوی آب‌ها بنشينيم و بگويی ملت بی‌غيرت چرا کاری نمی‌کنيد! پاسخ اين است اگر تو بهتر می‌زنی بستان بزن! تشريف بياوريد اينجا غيرت و شهامت خود را نشان بدهيد به اين ملت بی‌غيرت!
ولی يلدای عزيز آيا من بايد پاسخ‌گوی هر کسی باشم که اينجا کامنت می‌گذارد!؟
نانا ماشالله هزار ماشاالله خودش زبان دارد به درازی خط استوا پس بهتر است مستقيم خود او را خطاب قرار دهيد!


banoo 11:08 @ Mon, 20 Sep 04

ای بابا نظر هر کسی محترم.اگه کسی خوشش نمياد خوب بهش حق بديد که کار خودشو بکنه.فقط يه سوال کوچيک دوستانی که اشاره به کشتارهای سال ۶۷ و غيره ميکنن خودشونوم سابقه شهادت دارن يا اينکه ...؟


شبح 10:57 @ Mon, 20 Sep 04

هاله‌ی نازنين!(11)
من مخالف اتحاد نيستم. مگر در مورد دستگيری‌های اخير ننوشتم؟ چيزی که با آن مخالف هستم تغيير نام و تغيير هويت است. ما به نام خودمان بر عليه سانسور مبارزه می‌کنيم به بسته شدن سايت امروز هم اعتراض می‌کنيم که کرديم و باز خواهيم کرد. اگر فردا بخواهند بدون محاکمه مرتضوی را بکشند از حق او هم دفاع می‌کنيم.
ما بايد ياد بگيريم خودمان باشيم و پشت علم اين و آن سينه نزنيم. اتحاد بايد اتحاد آدم‌هایی باشد که حرف و اصول و هويت خود را دارند اما برای هدف مشترکی متحد می‌شوند اما اطلاح‌طلبان چيز ديگری می‌خواهند، می‌خواهند نام خود را عوض کنيم، می‌خواهند پشت سرآنان قرار بگيريم به قدرت برسانيمشان و وقتی به قدرت رسيدند ما را فراموش کنند ما بشويم مرغی که در عزا و عروسی سرمان بريده می‌شود.
خلاصه اين که هاله‌ی عزيز کاش تجربه‌ی انقلاب بهمن را فراموش نکنيم و بدانيم پيروزی‌های زود هنگام و بدون آگاهی شکست‌های عظيمی را به همراه می‌آورد.
من در حاشيه ننشسته‌ام خودت بهتر از هر کسی مي‌دانی عقده‌یی هم نيستم که با نام اشخاص بد باشم و چون فلان کسک طرحی داده است با آن مخالف باشم. مگر بر سر شيرين عبادی يا حتا مسابقه‌ی فوتبال نغمه‌ی ناجور بودم؟ مطمئن باش اگر ده‌درصد به حقانيت اين موضوع اعتقاد داشتم حتما با آن هم‌راهی می‌کردم. سابقه‌ی کارهای‌ام نشان می‌دهد که هرگز به هيچ حزب و گروهی تعهد نداشته‌ام تا انديشه‌ی خود را تعطيل کنم. مثل خودت شهودی و از روی حس‌ام کارها را انجام و حس‌ام بوهای خوبی را استشمام نمی‌کند. فردا اگر آقای بهنود افتاد جلو که برای اتحاد برويم به آقای هاشمی رای بدهيم آن‌وقت چه می‌گویی؟ اگر گفتند ايران مظلوم شده است در قضيه‌ی آژانس و بايد از آن حمايت کنيم چه؟
خلاصه اين که ما بايد مبارزه با سانسور را به صورت پيگير و ادامه‌دار و اصولی جلو ببريم و اسير درگيری‌های درون نظام نشويم.
آيا به نظر تو اين که وزير آقای خاتمی ما را فيلتر می‌کند و بعد ما از حزب آقای خاتمی در مقابل سانسور به اين شکل که نام خود را تغيير بدهيم حمايت کنيم عجيب نيست؟
آن‌ها سياست فشار از پايين و چانه‌زنی در بالا را دارند اما آيا در چانه‌زنی‌های‌شان برای ما هم سهمی قايل هستند؟
حالا که اسم ح.ک.کا را آوردی اين سوآل را خوب است مطرح کنم. اگر روزی آن‌ها گفتند برای اتحاد نام خود يک روز بگذاريد "منصور حکمت" تو قبل می‌کنی؟ حسين درخشان و مسعود بهنود و حزب مشارکت قبول می‌کنند؟ من موضوع مشخص است گفته‌ام و باز هم می‌گويم نام را برای هيچ اتحادی عوض نمی‌کنم. شبح شبح است و هميشه شبح خواهد ماند کوچولو يا بزرگ، منزوی يا پرآوازه من هويت خودمان را دارم و اتحاد برای من وقتی معنا دارد که هويت‌ام صدمه نبيند. من حرف‌ام را می‌زنم تو حرف‌ات را بزن او حرف‌اش را بزند و هر وقت در هر موضوعی اين حرف‌ها يکی بود بر سر همان موضوع و با حفظ هويت و نام‌مان متحد می‌شويم.


nana 10:32 @ Mon, 20 Sep 04

سرکار خانم يلدا
خواهش ميکنم حساب مرا با باقی جدا کن
اسم من نانا است و هرچه دلم بخواهد خواهم نوشت و برای همه افراد ديگر هم اين حق را قائلم که هرچه ميخواهند بنويسند
ان چيزی که شما راجع به اين که مردم دارند در ايران زندگيشون رو ميکنن
با اجازه شما و بر مبنای حق ازادی بيان برای من زندگی نيست
ننگيست که تا بحال کسی جرات بيانش را نداشته ولی من زين پس خواهمش نوشت
خوردن و ريدن را هر حيوانی ميتواند انجام دهد و نامش را زندگی بگذارد
ولی برای انسان بودن يه سری اصول لازم است که اولينش داشتن شئون انسانی و بعد احترام و بعد حساب شدن و بعد نظر داشتن و بعد امنيت داشتن و بعد هزاران خصلت و مزيت که شايسته انسان بودن است .
حال اگر حکومتی تمامی اين حقوق را از افراد يک مملکت گرفت و انها سکوت کردند و تن دادند در فرهنگ لغات من اين افراد از انسان بودن تنها حق خوردن و ريدن را دارند
که اين حق به حيوانات هم تعلق ميگيرد .
و اين گونه انسان ها با حيوانات تفاوتی ندارند
اگر مردم ايران را شما از نظر فکری مختل و روانی حساب ميکنی که اشخاص جنايتکاری به نام رژيم اسلامی برايشان تعيين تکليف کنند پس سخنان من نبايد به
هيچه وجه توهينی برای ايرانيانی اينچنين به حساب ايد . نانا


yalda 9:12 @ Mon, 20 Sep 04

شبح عزيز مرگ فقط برای همسايه خوبه؟!! تو مرحله شعار ما مدافع بی حد و حصر آزادی هستیم اما در عمل آزادی رو تنها برای همفکرها میخواهیم؟!پس زمان یادگیری تمرين دمکراسی چه موقعه؟ نگاهی به کامنت دوستان بينداز ...خانم نانا و ديگران مردم رو به جرم اينکه دارن تو ايران زندگی ميکنن به بدترين وجهی مورد اهانت قرار دادن!..تازه ناراحتن که چرا ملت دنباله رو ايشون نيستن! اینهایی که از همين حالا نشون دادند هرکی کپی شان نيست مرگ براش بهترينه! من با نظرات هاله عزيز۱۰۰در۱۰۰ موافقم چراکه معتقدم اونقدر تنوع آرا و افکار زياده که به تنهايی هيچ حرکتی به سرانجام نميرسه و بياييم تحمل هم رو ياد بگيريم و نفرت رو از خودمون دور کنيم وحاضر نشيم حتی انصار حزب اله فعاليت فرهنگيشون محدود بشه! شعار نديم تو مرحله عمل نشون بديم! چه قشنگه وقتی تو گل به دشمنت بدی! اينو هم بگم که مردم هيچی رو فراموش نکردن فقط خسته اند و کمی سردر گم! والبته از هر نوع ايسمی بيزار! هر چندظاهرا دشمن اصلی برای بعضيها خود مردمند که با احساساتشون و نه با منطقشون انتخاب ميکنن! خوب احساس هم جزيی از وجود آدميه و نميشه مثل خیلی بدیهیات دیگه انکارش کرد !!!!!!


zaneirani 8:50 @ Mon, 20 Sep 04

My posting ...is by no means an indication of my agreement with the contents of Emrooz or Rooydad or with the view points of their publishers. It is merely based on my belief in freedom of expression. A belief which is probably not even shared by the publishers of these sites...

اینهمه بد و بیراه نداره...


golku 8:00 @ Mon, 20 Sep 04

من فکر ميکنم اتحاد برای يک هدف فراگيرتر بايد باشد. مثلا ؛‌مبارزه با سانسور در اينترنت؛ و يا ؛‌مخالفت با دستگيری نويسندگان؛ . يا ؛‌آزادی زندانيان سياسی؛. اتحاد بر سر محورهای اساسی همه اهداف و همه جناح ها و مردم را صرفنظر از تعلق فکری در بر خواهد گرفت. نه اينکه ؛ امروز؛ آزاد باشد و ديگران در بند و ما خوشحال باشيم که به هدفمان رسيده ايم و غافل از اينکه چاقو دسته خودش را نمی برد.


گل كو 7:51 @ Mon, 20 Sep 04

متاسفانه حافظه تاريخی ما خيلی کوتاه است. چنگيز و تيمور کشورمان را به يغما بردند اسمشان را روی کودکانمان گذاشتيم. خمينی آمد صد و بيست هزار نفر را قتل عام کرد. به همین سرعت یادمان رفته و برای نوادگانش ناراحت میشویم .در تابستان ۶۷ قتل عام زندانيان سياسی با فتوای مستقيم خمينی صورت گرفت. در آن زمان خاتمی وزير ارشاد بود. بی رودربایستی گفت که لاجوردی خدمتگزار مردم بوده و دانشجو یان یک مشت اراذل و اوباش هستند. همين اصلاح طلبان امروز قاتلين آن روزها هستند. اما از مخملباف تقدير ميکنيم که هنرمند شده. دلمان برای مجاهدين انقلاب اسلامی که خودشان سرکرده چماقداران بودند می سوزد. آيا حاضر هستيم همين انرژی را برای خانواده های زندانيان سياسی و کسانی که همين چند ماه پيش جلوی سازمان ملل دستگير شدند خرج کنيم؟ سايت های ديگر هم هستند که در ايران فيلتر ميشوند. آيا حاضريم اسممان را يک روز ديدگاه يا پيک ايران يا همبستگی ملی يا روزنه یا مجاهد یا فدایی بگذاريم؟ آيا سانسور فقط برای ؛امروز ؛ بد است و زندان فقط برای جبهه مشارکت؟
برای نوجوانانی که منتظرند هجده ساله بشوند تا جانشان گرفته بشود چه بايد کرد؟‌برای کبری رحمان پور که به دليل قوانينين که همين ؛ امروز؛ ي ها به تصويب رساندند دارد ميرود بالای دار چه بايد کرد؟
بايد تکليفمان را با اين رژيم مشخص کنيم . يا می خواهيم بمانند و برای اين جناح يا آن جناحش تلاش کنيم با می خواهيم بروند و در آن صورت خامنه ای و خاتمی و ابطحی و امروز را يکی بدانيم مگر آنکه به جبهه مردم باز گردند و از اعمالشان اظهار پشيمانی کنند.


roya 7:38 @ Mon, 20 Sep 04

تولدت مبارک باشه:))


هاله 7:36 @ Mon, 20 Sep 04

شبح جان، لینک ثابت آرشیوت تو بلاگر کار نمیکنه. مجبور شدم برای لینک دادن به این مطلبت ازش پی دی اف بگیرم.


هاله 7:25 @ Mon, 20 Sep 04

شبح جان، بی اینکه بخوام بحث مفصلی بکنم باید بگم یه کوچولو اشتباه میکنی. اگه بناست تن به اتحاد ندی یعنی هر چند درصد از ملت رو که طرفدار اصلاحات هستن از معادله ات حذف کردی. گفتم یادت بندازم که تنها با اتفاق جهان میتوان گرفت. اینها مردم عادی اون مملکت هستن ها ... از مریخ نیومدن.

چند درصد مردم طرفدار رژیمند؟ چند درصد طرفدار سلطنت؟ چند درصد طرفدار اصلاح طلبان؟ چند درصد طرفدار مجاهدین؟ چند درصد طرفدار سگه و خره و سوسکه؟ با همه اینا که مخالفی ... چند درصد طرفدار مداخله آمریکا؟ اونم که اصلا" حرفشو نزن. تنهائی بناست مملکتو آزاد کنی شبحی ناز؟ :) تو مطمئن باش که هر چند درصد از مردم تنها و تنها هدفشون آزادی باشه بدون هیچ وابستگیی بازم تعدادشون از جمیع اینها که اسم بردم کمتره بنابر این چاره ای نیست به جز اتحاد.

دو چیز دیگه رو هم یادت بندازم. یکی اینکه این حمایت از اصلاح طلبان نیست. حرکتی است ضد سانسور. مخالفی شبح جان؟ خوب جلو بیفت مثل حسین درخشان (که میدونی با نود و نه درصد و نه دهم درصد حرفاش مشکل دارم) یه نفر دیگه یا یه وبلاگ دیگه رو سر علم بکن، اگه ملت همینجور دنبالت نیومدن؟ دوم اینکه تا امروز ازت به غیر از دعوت به اتحاد نشنیده بودم و از حرفت تعجب میکنم. میدونی من چند تا از تومارهای ح.ک.ک رو تا حالا امضا کردم با اینکه اگه یه روز بنا باشه بیان سر کار واسه من یکی که ضایعه محسوب میشه. عزیز دل، باید دید هدف از یک حرکت چیه؟

بعدم شنیدی دیگه اون جمله معروف رو که ... تا پای جون باهات مخالفم ولی تا پای جون می ایستم تا حرفتو بتونی بزنی. من با اونچه سایت امروز ترویج میکنه تا پای جون مخالفم ولی حاضر نیستم هیچ زمان دستخوش سانسور بشه و به همین دلیل دارم مبارزه میکنم. حمایت از امروز یک حرکت نهادین به همین معناست و دلیل نمیشه که همه وبلاگ نویس ها یه شبه کشته مرده جناب رئیس جمهور بی بو و خاصیت شدن.


nich 5:13 @ Mon, 20 Sep 04

همينه ديگه شبح جان! همينه! خيلی خوشحالم که شبح موندی. چون هيچی مسخره تر از اين طور اتحاد ها نيست. ما هم سکوت کردنمون جاهلانه ست هم اعتراض کردنمون! پيرو مکتب کشک هستيم ديگه! هان؟!


jay 4:36 @ Mon, 20 Sep 04

شبح عزيز
من هم با شماها موافقم. چرا بايد دنباله رو قاتلين مردم شد؟
سود مثلا اصلاح طلب ها که به جيب مردم ايران ربخته نميشه چرا بايد در د عوا ی بين خودی ها ودولتی ها بازيچه شد !
من حاضر نيستم از سايت امروز دفاع کنم بگذا ر در دعواهای خودشان له شوند ... قاتلیُ قاتل و همدست دیروز و دشمن امروز را می درد !
موفق باشی


کنجکاو 4:17 @ Mon, 20 Sep 04

درست تر بنويسم، به جای "دنباله اش چس ناله است که نمی نويسم." درستش اين است؛ اگر ادامه بدهم همان چس ناله های هميشه گی خواهد شد.


کنجکاو 4:08 @ Mon, 20 Sep 04

به نانا (6)!
نیمی از کودکان کشته شده، بچه های کارگر ايرانی افغان تبار بوده اند که پدر مادرشان از بيم گرفتار در چمبر هزار توی حکومت از پرسوجوی قانونی هم سر باز زده اند. بيم از بيرون راندنشان. آن ها که داد و بی داد افغان ها جنايت کارند، پاسخ اين توحش را چه می دهند. اين "جانيان کوچک" هر دو 25 ساله و درست به درازنای فرمان روايی حکومت اسلام بر ايران بوده اند. دنباله اش چس ناله است که نمی نويسم.


nana 3:27 @ Mon, 20 Sep 04

خانم شبنم
چی چی داری ميگی کدوم اينترنت کدوم سانسور
گه سر تا پای يه ملت رو گرفته نسل جوانش اغلب معتادند
۲۵ تا بچه رو دو تا جانی جنسی تجاوز کرده کشته و اتش زده اند هنوز برای چهار پنج تا از اين بچه ها کسی پيدا نشده که بگه بچه من گم شده
يه ملت بی غيرت بی شرافت مثل موش سرشو کرده تو سوراخ هر کاری باهاش ميکنن جيکش در نمياد فحشا و اعتياد بيداد ميکنه
هرچی قصاب و چماقداره شدن قاضی و مامور عدل کار از اين حرفها گذشته اتحاد رو
بذار در کوزه ابشو بده اصلاح طلبها بخورن
يه مملکت ويران شده يه مشت ادم ترسو و
بزدل که اسم خودشون رو گذاشتن ايرانی
------------------------
بخش پايانی اين کامنت حذف شد. شبح


خُسن آقا 3:16 @ Mon, 20 Sep 04

بدبختی ما اینجاست که هنوز بعد از 25 سال فریب، هنوز قادرند فریبمان بدهند. یک بزمجه ای مثل حسین درخشان این همه جوان رو کرده منتر خودش.
الحق که باید آخوند بر اون ملت حکومت بکنه.


کنجکاو 3:03 @ Mon, 20 Sep 04

شبح گرامی!
من اين جمله از "شمرنامه" را که به دلم نشست را اين جا می گذارم.

"آنقدر می دانیم و آگاه هستیم، که وارد بازی کسانی نشویم که نه تنها حقیقت را فدای مصلحت کرده اند بلکه پا را از فرومایگی فراتر گذشته و هر حقیقتی را فدای مصلحت نظام اسلامیشان کرده اند. امروزیان کسانی هستند که پریروز در بیشنه جنایات حکومت اسلامی از سرکوبهای سالهای شصت و شصت و هفت شرکت کرده اند و بخشی از دستگاه سرکوب حکومت بوده اند و دیروز و امروز با قداست بخشیدن به چهره کریه آدمکشی چون خمینی، ابلهانه کوشش در حفظ حکومت اسلامی دارند."


شبنم 2:25 @ Mon, 20 Sep 04

شبح جان، ميبخشی که من يک کمی مقر ميام(درست نوشتم؟:)‌ )...ولی شبح عزيز ،حالا اين اسم که اونقدر مهم نيست!خوب اسمت رو عوض نکن،ولی باز هم میشه حمایت کرد... من فکر نميکنم که اين کار رو بشه با جريان انقلاب مقايسه کرد عزيز، تو پيام کسانی که همراهي ميکنن بخون، حد اقل اين جمع کوچکی که اين کار رو کردن ميدونن اوضاع از چه قراره، و انقدرا هم کور نشدن، تجربه قبلی به اين زوديها که يادمون نميره! فقط مساله اينه که نشون بديم اينترنت رو به اين آسونی نميشه زير سانسور بکشن، همین، اين چه اشکالی داره؟


nasrin 1:57 @ Mon, 20 Sep 04

سعيد مطلبی آزاد شد !

http://web.peykeiran.com/net_iran/irnewsbody.aspx?ID=18613


nasrin 1:51 @ Mon, 20 Sep 04

شبح جان !
در ارتباط با اين موضوع ايميلی به گروپ زده بودم که با کمال تعجب ديدم که به مقصد نرسيده ( احتمالا باز هم جابجا شده ودير تر خواهد رسيد ) ٫ دوباره مستقيم در گروپ پست کردم که ديدم بصورت کاملا ناخواناست ٫ کپی اش رو در همين جا هم می گذارم :


اگر چه موافقت يا مخالفت من با اين حرکت ( طرح پيشنهادی آقای درخشان ) ممکن است تأثير چندانی نداشته باشد ٫ چون من وب لاگ نويس نيستم و به هر حال نميتوانم با اين حرکت همراهی کنم اما به عنوان يک فرد با آزادی بيان برای هر کس با هر عقيده ای موافقم حتی برای حزب الهی ها !
به نظر من اصلاح طلبان هم بايد آزاد باشند که حرفشان را بزنند منهم به عنوان مخالفشان آزاد باشم از آنها انتقاد کنم و ديگری هم آزاد باشد با هر دوی ما مخالفت کند و الی آخر ...
مخالفت با آزادی بيان هر شخص يا گروهی يعنی مرز بندی بين خودی و غير خودی و اين يکی از همان برخوردهائی است که خود ما در برابر جمهوری اسلامی به آن معترضيم ٫ و اگر این مرز بندی را آغاز کنیم دیر یا زود باز هم به نحوی گریبان خودمان را هم خواهد گرفت .






زبان:
نگهداری مشخصات؟






تعداد مطالب وبلاگ: 1264
تعداد نظرات: 26620
تعداد بازديد کنندگان:
Last update: october 6, 2006 01:04 am


از کجا آمده‌اند؟