|
|
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
یکشنبه، 29 شهریورماه 1383 | September 19, 2004
● خواندنیهای آدينه در يکشنبه!
زمان خيلی زود میگذرد. تا چشم بازکردم ديدم بيستوسهچهار سالم شده. نفس بيستوچهارسالهشدن من اصلا ايرادی نداشت. مشکل اين بود که دختر بيستوچهار سالهای بودم که برخلاف تصورات من و قصههای مامانم و بقيهی عناصر معلومالحال خانواده هيچ خواستگاری پاشنهی در خانهمان را نکنده بود و هيچ عاشق زاری هم نيامده بود پای پنجرهی اتاقم ساز بزند. راستش بهعنوان يک دختر امروزی و دانشگاهی خيلی سعی کردم به اين نکته فکر نکنم، ولی مثل بقيهی آدمهای اين دنيا کسانی بودند که قبل از من به آن فکر میکردند؛ به من و هالهی مشکوک اطرافم. آن هالهی نامرغوبی که اصلا مقدس هم نبود و بيشتر من را شبيه دختر روی دستمانده میکرد. دروغ است اگر بگويم خودم اصلا متوجه اين هاله نشده بودم. من هم کمکم حس میکردم که يکجورهایی سير حوادث دارد برعکس قصهها پيش میرود. هيچ خبری از خواشتگاران سينه چاک نبود و خلاصهی کلام، شوهر به آن مفهوم متعارفش نبود که نبود! برای همين کمکم زن و مرد به فکر افتادند تا اين بار زمينمانده را که کمی هم سنگين شده بود. از سر راه بردارند. يکیدرميان افسار من بيچاره را میگرفتند تا از يمين به يسار ببرند شايد اين گره به دست دوست و آشنا باز شود و از همهچيز بدتر فکر میکردند در يک شب بهاری کنار يک استخر که آبهايش زير نور ماه میلغزيد پسر فلان خان يا بهمان کارخانهدار يکدفعه از نگاه مست و خمار من عاشق میشود. راستش چشمهای من از بچگی اصلا خمار نبوده و نيست و فقط بيش از حد گرد است. شايد هم از تعجبکردن زيادی باشد. در هر حال قسم میخورم که از کنار هر حوض و جوی و خلاصه چالهی خيابان هم که رد شدم سعی کردم تير نگاهی بيندازم، اما خبری نشد که نشد، مگر اين که طالبیفروش سر کوچه يا مامورين تفکيک زباله در مبدا (همين آشغالدزدها) با خندهی ناموزونی، نه تنها عاشق، بلکه مزاحمم شدند.
اعتراض یک و نیم میلیون کارگر علیه دادگاه سقز
عزيزدوردونهی عزيز!(5)
سوسکی جون!(7)
عمو شبح جون. من هر چی گشتم تو سايت ۷ داستان شاخ من رو پيدا نکردم! :(
وای از کامنت پايينی خندم گرفت کلی ...من هنوزم هستم شبح جان و هر جا که باشم هميشه خواندنی های آدينه تو ماله هر موقعی هم که باشن بازم برای من خواندنی هستن ...واقعا :)
سلام بر شبح عزيز
تاريخ: 27/6/1383 نامه جمعي از نويسندگان، روزنامه نگاران، فعالين فرهنگي و اجتماعي و تشکلهاي فرهنگي اورميه به رئيس جمهوري در آستانه هزاره سوم فرزندان اين سرزمين عليرغم برخورداري از پيشينه تمدني چندين هزار ساله به واسطه تنگ نظريهاي برخي از مسؤلين حکومتي از تحصيل به زبان مادري خود که از بديهيترين و مشروعترين حقوق انساني آنهاست و در قانون اساسي نيز به تصريح آمده است، محرومند. فرزندان اين مرز و بوم تا کي بايد در انتظار تحقق اين حق الهي، انساني و قانوني خويش باشند؟ ما ضمن درخواست توجه عاجل به اين مهم تأکيد مينماييم که از هر چه بگذريم از فرهنگ خود و به ويژه از زبان مادري خويش نخواهيم گذشت. ايران کشوري کثيرالمله است، لذا رعايت حقوق فرهنگي، اقتصادي، اجتماعي و سياسي ملل مختلف با امعان نظر به منشور حقوق بشر و قانون اساسي امري ضروري مينمايد. بيز بو اؤنملي مؤوضوعا تئزليکله ديقت يئتيريلسين دئيه، بير داها هر ندن کئچرسک، اؤز کولتور و اؤزلليکله آناديليميزدن کئچمه يه جه ييک جومله سينين آلتيني جيزيريق. ايران چوخ ميلتلي بير اؤلکه دير. اونا گؤره ده اينسان حاقلاري بياننامه سي گرکسه، آناياساني گؤز اؤنونه آلاراق چئشيتلي ميلتلرين کولتورل، ايقتيصادي، ايجتيماعي و سياسي حاقلاريني تانيماغي گرکير. ------------- هفته نامه فردای ما ـ انتشارات ياز ـ مؤسسه فرهنگي و هنری ارمغان ساوالان ـ مؤسسه فرهنگی و هنری نی قلم ـ مؤسسه فرهنگی و هنری باريش ـ نشريه دانشجويي اويانيش ـ کانون مطالعات آذربايجانشناسي ـ نشريه دانشجويي اؤلکه ـ تورک ائل کيتاب ائوی ـ دکتر جمال آيريملو ـ بهرام اسدی ـ نرگس اعظميان ـ حجت الهامي ـ محمد الله قليپور ـ دکتر امين اکبرپور ـ توحيد ايوبي ـ اسلام بابازاده ـ سياوش باغبان ـ يوسف بهنمون ـ مهندس يوسف بيداردل ـ مهندس اسماعيل پاشايي ـ جعفر پری ـ مهندس فخران پورنجفي ـ قربان پورولي ـ دکتر ناصر تارک ـ مهرداد تبريزی ـ ميرفريدون تيموری ـ نسرين جعفری ـ اسماعيل جوادی ـ فرهاد جوادی ـ مهندس عليرضا جوانبخت قولونجو ـ عزت حاجیزاده ـ جواد حاجيلاری ـ حسين حسينزاده ـ مظفر خداوندگار ـ محرم خرمي مارکاني ـ دکتر خسرو دباغ ـ يوسفعلي دستان ـ حسن رضايي ـ اصغر ستاری ـ دکتر مقصود سليمانپور ـ مهندس الله قلی سيراني ـ حميد شافعي ـ اوختای شافعي ـ عادل شاهوئردی ـ تيمور شکر ايزدی ـ محمود صادقپور ـ کيان صفری ـ مهدی عباسي ـ دکتر عليرضا عبدالهي ـ مهندس ايلقار عليزاده ـ محمدعلي عليزاده ـ لطيف فرجزاده ـ مهندس فرشيد فرشيدفر ـ رسول کامران کشتيبان ـ محرم کامراني ـ دکتر محمد مخفيان ـ اسماعيل مددی ـ بولوت مرادی ـ مهندس محمد ملکي تقي آباد ـ وحيد منافي ـ سيدجواد موسوی ـ مهندس منصور مولايي ـ حسن منتظمي ـ دکتر فرخ ميرزاطلوعي ـ حميد نظری ـ سليمان هاشمزاده ـ شهرام يوزباشي
سلام
خیس خون، داستان کوتاه از نویسنده 22 ساله، رزا جوان، از مجموعه ادبیات کارگری.
اول :) |
![]()
از کجا آمدهاند؟
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||