پنجشنبه، 19 شهریورماه 1383 | September 09, 2004

شادی يعنی زنده‌گی

صدای ممتد بوق‌ ماشين‌ها و صدای ترقه و فريادهای شادی و صدای آژير پليس فضای شهر را آکنده است. ظاهرا مردم به بهانه‌ی پيروزی تيم ملی فوتبال به خيابان‌ها ريخته‌اند!
مدتی بود که مردم کرخت شده بودند هيچ خبری به هيجان‌شان نمی‌آورد بيرون ريختن‌شان در نيمه شب خبر خوبی است. يخ‌های انجماد که چون بختک در چند ماه گذشته روی کشور سايه انداخته بود دارد ذوب می‌شود.
به جای نوشتن بهتر است سری به خيابان‌ها بزنم ببينم چه خبر است.
---------------------------
پی نوشت: گزارش تصویری روزبه عزیز در گفتار نیک!

September 9, 2004 12:36 AM

جوان سوسياليست 2:35 @ Sat, 11 Sep 04

دعوت به اعتصاب سراسری و فراخوان به تظاهرات مشترک
http://www.javaan.net


ali 18:26 @ Fri, 10 Sep 04

if u wanna access to z8un & almost all other blogs,use sepanta card.n


شبنم 18:23 @ Fri, 10 Sep 04

شبح جان، چقدر عالی! هر خوشحاليی غنيمته، توی اين شرايط که ديگه بيشتر غنيمته،جای ما هم خالی!:))


زمینی 12:29 @ Fri, 10 Sep 04

شبح عزیز
ممنونم از آدرس آینه ات. و جوابت. راستی زیتون هم آینه داره، گرچه من هنوز زیتون را بدون فیلتر می بینم:)
http://z8unak.blogspot.com/


شبح 10:21 @ Fri, 10 Sep 04

زيتون عزيز!(20)
از اين که به دليل اين فيلترنگ لعنتي نمي‌تونم وب‌لاگ‌ات را بخونم و نظر بدم بسيار متاسف هستم. يه فکري بکنم!


شراگيم 10:03 @ Fri, 10 Sep 04

شبح جان سلام...با ۲۴ موافقم...!


hooliganboy 6:16 @ Fri, 10 Sep 04

سلام بهتون تبریک میگم وب لاگ جالبی دارید.من به شما لینک دادم. شما هم اگه صلاح میدونید این کارو بکنید


hooliganboy 6:16 @ Fri, 10 Sep 04

سلام بهتون تبریک میگم وب لاگ جالبی دارید.من به شما لینک دادم. شما هم اگه صلاح میدونید این کارو بکنید


nana 3:00 @ Fri, 10 Sep 04

هزار حرف ناگفته عزيزم

اين را برای تو مينويسم
نميدونم چند سال داری ولی بذار بهت بگم
درست زمانی که ايران دوره شاه مرداب راکدی بود که مردم ميخوردن و ميخوابيدن
و هيچگونه چرائی در ميان نبود و از اين همه
رکود ادمائی مثل من در حال انفجار بودند
ناگهان بدون هيچ خبر قبلی ان مرداب منفجر شد و انچنان همبستگی و برادری بين مردم به وچود امد که ديگر من و تو و ما و ايشان معنی و مفهوم خود را از دست داد .

روز هفده شهريور سال ۱۹۷۹ به ميدان ژاله تهران رفتم و به بيمارستان بيمه هاي اجتماعی که سر خيابان ژاله بود برای ديدن
دوستی رفتم که مشغول جراحی زخمی های تير اندازی به مردم بود
به من کوهی از چادر نمازهای زنانه را نشان داد که همگی خونی گوشه ای انبار شده بود .
ميدونی اين چادر نمازها مال زنانی بود که به دور بدن زخمی های تير اندازی پيچيده بودند و به بيمارستان اورده بودند .!!!!!
لحظه هائی از زندگی هست که مردم جدا از اعتقاد و دين و ايمان تنها با همبستگی با يکديگر متحد ميشوند .
و.در تاريخ هر ملتی اينان لحظه های شگفت اوری هستند که حتی هيچ يک از ما قادر به پيش بينی و تجسم ان نيستيم .
دوست عزيزم ان جرقه اوليه که زده شود چيزهائی خواهی ديد که برايت باورش مشگل خواهد بود .
خوشبخت من يعنی نانا که يک بار اين را به
با چشم خود ديده ام و اميدوارم برای بار دوم
هم به همراه تمامی کسانی که در ايران رنج ميبرند ببينم . دوستدار همگی شما نانا


هزار حرف نگفته 1:24 @ Fri, 10 Sep 04

شبح نازنین :
منم خوشحال بودم و به هوا پریدم
اما وقتی صدای بوق ها را از پنجره شنیدم
دلم اصلا حسی نداشت که بیرون بروم
خوشحالی برای ما چیزی غریب است
احساس می کردم دلم مرده
چون از بعد از پیروزی خاتمی در سال 80 دیگه خوشحالی خیابانی ایجاد نشده بود

آتش این دل من
خیلی وقته شعله نزده
خیلی وقته خاکستر شده

دلم برای این مردم و خودم می سوزه که تنها بها نهشان برای فریاد زدن در خیابان پیروزی بر تیم اردن است
وای بر ما !!!!

----------------
علی ن


عبدالعزيز عظيمي 22:27 @ Thu, 9 Sep 04

اين مقاله را ساعت يك نيمه شب٬ در زندان نوشته ام.

بو مقاله ني دوستاقدا اولاركن گئجه نين بير ياريسي ياتانماييب يازميشام،اونو همان صورتده اونا ال وورماييب سيزه گؤنده ريره م.

اگر كسي تازه وارد حركت عدالت خواهانه اقوام ايراني و خاصّه آذربايجان شود خيال مي كند كه اگر با خواست و رضايت عوامل ادارات اطلاعاتي و يا قضايي هماهنگ شود زودتر به سرمنزل مقصود خواهد رسيد. مبارز مبتدي خيال مي كند كه اگر حسن نيت و حسن سابقه اش را به آنها ثابت كند در راهي كه هم اكنون در پيش گرفته آزادانه فعاليت خواهد كرد ... زهي خيال باطل! من كسي هستم كه برخي از مراحل عالم مبارزه را طي كرده ام، من در دوران نوجواني و اوايل طلبگي مخالف احياي زبانهاي مادري بودم چرا كه مثل بعضي از بي خردان كنوني فكر مي كردم اگر زبان مادري اقوام احيا شود اتحاد ملي ايرانيان به خطر خواهد افتاد.

اما حال و هواي انتخابات مجلس پنجم و تبليغات فرزندان آذربايجان براي انتخاب دكتر محمودعلي چهره قاني و بالاخره انصراف!!! ايشان از كانديداتوري و به احتمال قوي نمايندگي مجلس، غيرت ظلم ستيزي مرا شكوفا كرد. اما باز هم مبتدي بودم٬ فكر مي كردم همه ناكامي ها به عدم اثبات حسن نيّت فعالان آذربايجاني برمي گردد. تا چند سال پيش تصورم اين بود كه اگر به جاي قلعه بابك در خيابانهاي تبريز و اردبيل و زنجان و ... جمع شويم ضمن توفيق براي كسب مجوّز به راحتي از پس ناملايمات برخواهيم آمد و به حقوق فرهنگي خود خواهيم رسيد . مرور زمان و غوطه ور شدن در بطن مبارزات به من اثبات كرد كه صرف اثبات حسن نيّت براي ابراز نظر و فعاليت فرهنگي مكفي نيست. اگر قبل از مبارزه در راه احقاق حقوق اقليّت هاي قومي و حتي حين اين مبارزات انواع خدمات فرهنگي به نظام جمهوري اسلامي هم كرده باشي٬ به محض ورود به عرصه اين مبارزه مقدس، همه اين خدمات به باد فراموشي سپرده خواهد شد كه من نمونه بارزي بر اين امر بودم. در حاليكه لوحهاي تقدير متعددي از نهادهاي انقلابي از جمله بسيج و سپاه و كميته امداد داشتم بر اثر پافشاري به مواضع عدالتخواهانه ام در مقابل تبعيض هاي فرهنگي و اقتصادي و ... بر عليه اقوام غير فارس به اتهام فعاليت هاي ضد انقلابي! به دادگاه كشانده شدم.

و اين برخورد غير منصفانه و مغرضانه بر من ثابت كرد كه نبايد صرفاً به فكر اثبات حسن نيّت و حسن سابقه باشيم چرا كه دادستاني دادگاه ويژه روحانيت خودش اقرار كرده بود كه : (نيت سوئي در سر نداري و شخص شريفي هستي و اصل نوشته هايت را قبول دارم و هرگز به چشم يك مخالف نظام به تو نمي نگرم) در حالي كه در اولين احضار حتي حاضر نشد انگ پان تركيسم و قومگرايي را به من بزند و عليرغم اصرارم هرگز اتهامي را به من تفهيم نكرد. اما پس از پافشاري من به مبارزه عدالتخواهانه و ظلم ستيزانه ام اتهام فعاليت بر عليه انقلاب را به راحتي آب خوردن به من تفهيم كرد! آيا ايشان در ديدار اول در مورد من اشتباه كرده بودند؟ و يا من در عرض چند ماه از يك فرد انقلابي و بسيجي به يك فرد ضدانقلاب! و موهن به حيثيت روحانيت تبديل شدم. هيچ يك از فرضيه هاي فوق صادق نيست. بنده همان هستم كه آنها به واسطه اطلاعات رسيده، شناسايي كرده بودند. يك روحاني انقلابي بسيجي و يك مربي طرح معرفت بسيج و يك مدافع سرسخت انقلاب اسلامي. تنها چيزي كه بنده را از يك آدم شريف و مذهبي و انقلابي به يك ضد انقلاب! تبديل كرد نااميدي بعضي از تصميم گيران فراتر از قانون بود. چرا كه هرگز نتوانستند در مقابل عزم راسخ من ايستادگي كنند و هر چه آنها بر من فشار آوردند مطمئن شدم كه مبارزه من جواب مي دهد و يقين كردم كه اگر خدا كمكم كند و تسليم فشارهاي ناجوانمردانه اينها نشوم بالاخره به آزادي و حريت خواهيم رسيد و گلهاي پژمرده آذربايجان را در آينده اي نزديك شكوفا خواهيم كرد. و روزي خواهد رسيد كه به زبان و قوميت خود افتخار خواهيم كرد و هرگز تن به ذلت فارس زدگي و نوكري قوم فارس نخواهيم داد.

عبدالعزيز عظيمي قديم


داریوش کبیر 18:48 @ Thu, 9 Sep 04

خوشحالم پيروز شديم. حداقل از قيد و بند راحت ميشيم. فرياد ميکشيم. فرياد با طعم ايرانی


ارنستو چه گوارا 16:24 @ Thu, 9 Sep 04

شبح جان يک شير پاک خورده ای رفته تو وبلاگ آرمين به موارد پارادوکسيال جواب داده.


زیتون 14:49 @ Thu, 9 Sep 04

چرا من بايد تو يه محل خلوت زندگی کنم که صدای بوق‌بوق و شادی مردم رو نشنوم؟
ولی خوشبختانه صدای هورای همسايه‌ها رو شنیدم:) من تو اون ساعت داشتم وبلاگ می‌نوشتم:)))
عکس‌های روزبه خيلی باحال بود..


شبح 11:54 @ Thu, 9 Sep 04

زمینی عزیز!(17)
تقصیر تو نیست. وقتی با فیلترشکن بیایی اینجوری می شه. می تونی از سایت آیینه یی استفاده کنی که فعلا نیاز به فیلترشکن نداره. از اونجا مستقیم می آیی تو نظرخواهی اینجا,بدون فیلترشکن. خودم هم همین کار را می کنم.
http://newspectre.blogspot.com/


11:23 @ Thu, 9 Sep 04

شبح جان چندین بار ارور داد و من فکر کردم ثبت نشده. لطفا تکراری ها را پاک کن. با عرض شرمندگی. زمینی به این پر دردسری نوبره نه؟


زمینی 11:16 @ Thu, 9 Sep 04

شبح جان
یک مدت نبودم. الان که متن ها را می خونم هم زمان در احساستت شریکم. امیدوارم دیگه در رخوت نریم حتا اگر واکنش نسبت به فوتبال باشه. راستی تا قبل از سفر راحت می تونستم شبح را ببینم ولی حالا انگار زیادی آدم شدم بدون فیلتر شکن امکان پذیر نیست :(


روزبه 10:23 @ Thu, 9 Sep 04

دوست بزرگوار من هم به اين مسئله پرداختم و عکس هايی هم از ديشب گرفتم ...


امشاسپندان 8:35 @ Thu, 9 Sep 04

انجماد من عميق تر از اين حرفاست که با يک برد کمی از بين بره:(


kimia 7:53 @ Thu, 9 Sep 04

جای ما هم يه بوقی بزنيد :))


جوان مبارز 2:24 @ Thu, 9 Sep 04

صمد بهرنگی موجی در ارس:

صمد بهرنگی در تيرماه 1318 در محله چرنداب تبريز چشم به جهان گشود. با نخستين پديده ای که آشنا شد: فقر بود و تهيدستی پدر. پدرش کارگری فصلی بود و خرجش همواره بر دخلش تصرف داشت. بعضی اوقات نيز ........

www.javaan.blogspot.com


مديار 2:14 @ Thu, 9 Sep 04

سلام شبح جان
منم از برد خوشحال شدم ولی بعدش نوشته ی روزبه را در وبلاگش (گفتار نيک ) خواندم. و از آن موقع تا به حال .چشم هايم خيس خيس است. شادی به ما نيامده


nasrin 2:05 @ Thu, 9 Sep 04

اشتباه شد !
ايران با اردن نه لبنان !


شبح 1:56 @ Thu, 9 Sep 04

خسن‌آقای عزيز!(6)
من زياد از فوتبال سر در نمي‌آرم وقتی سر شب به خانه آمدم و تله‌ويزيون را روشن کردم ديدم مسابقه‌ی فوتبال است. از دقيقه هشتاد گذشته بود و ايران و اردن مساوی بودند. اگر ايران مساوی مي‌کرد يا مي‌باخت از راه ياقتن به جام جهانی بازمی‌ماند. تازه تله‌ويزون را روشن کرده بودم که نيک‌بخت واحدی گل زد و صدای جيغ همسايه‌ها بلند شد و چند دقيقه‌ی بعد هم علی دایی گل ديگری زد و پيروزی تيم ملی حتمی شد. حالا ايران در صدر جدول است. البته هنوز ظاهرا چند مسابقه‌ی ديگر مانده است.
نيم ساعتی از پايان مسابقه گذشته بود که صدای بوق ماشين‌ها بلند شد و من آن پست را نوشتم و رفتم سر خيابون و اما هنوز هم صدای هم‌همه‌ی جمعيت و صدای بوق ماشين‌ها و شيپور شنيده می‌شود.
اينجا ديگه يواش يواش داره ساعت دو صبح می‌شه و هنوز وضع عادی نشده!
به اميد جشن بزرگ پيروزی در سرزمينی آزاد و برابر!


nasrin 1:54 @ Thu, 9 Sep 04

حسن آقا جان !
مسابقه فوتبال بوده بين ايران و لبنان ٫ و ايران ۲ بر ۰ برده !

شبح جان !
خوش بگذره !


شبح 1:50 @ Thu, 9 Sep 04

دوستان عزيز!
زود برگشتم تا سريع‌تر بنويسم. البته ماشين نداشتم تا در سطح شهر چرخی بزنم! اما همين چند خيابانی که رفتم اوضاع کاملا غيرعادی است هزاران نفر به خيابان‌ها ريخته‌اند و راه‌بندان عجيبی شده است. نيروهای انتظامی هيچ‌کاری از دستشان برنمی‌آيد. الان که اين‌ها را می‌نويسم به خانه آمدم و ساعت يک ربع به 2 بامداد است. اما هنوز صدای بوق ماشين‌ها و فريادهای مردم و آژير پليس به گوش می‌رسد. صدای ترقه و شايد تير هوایی به گوش می‌رسد.
اوضاع درست مانند پيروزی بر استراليا و رفتن به جام جهانی است.
چيزی که مسلم است مردم بهانه پيدا کردن برای نشان داد خود.


آقآي نآظم 1:42 @ Thu, 9 Sep 04

با كوچكترين بهانه . . .
:)


خُسن آقا 1:16 @ Thu, 9 Sep 04

شبح جان حداقل می نوشتی جریان چی چی هست تا حداقل ما بیخبرها هم خبردار بشیم ببینیم چه مسابقه ای بوده. آخه ما تله ویزیون ایرانی نداریم


bita 1:06 @ Thu, 9 Sep 04

خيا بونم خبری نيست...................


katbalou 1:03 @ Thu, 9 Sep 04

به به...خيابونای تهرون بعد از برد فوتبال عالی هستند. به همگی خوش بگذره.


بامداد 1:00 @ Thu, 9 Sep 04

دلخوشی مردم ما همین چیزاست ...
فکر کنید چه به سر یه ملت میاد که به خاطر یه پیروزی اینجوری به هیجان میان ....
البته خودمونیما گل زدن به این عربا خیلی کیف داره ... :)


دنیایی 0:58 @ Thu, 9 Sep 04

شبح جان خوش خبر باشی و خوش بگذره


banafshe 0:44 @ Thu, 9 Sep 04

خوش بگذره خيابونای تهران! :))






زبان:
نگهداری مشخصات؟






تعداد مطالب وبلاگ: 1253
تعداد نظرات: 26255
تعداد بازديد کنندگان:
Last update: july 10, 2006 03:35 pm


از کجا آمده‌اند؟