|
|
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
پنجشنبه، 19 شهریورماه 1383 | September 09, 2004
● شادی يعنی زندهگی
صدای ممتد بوق ماشينها و صدای ترقه و فريادهای شادی و صدای آژير پليس فضای شهر را آکنده است. ظاهرا مردم به بهانهی پيروزی تيم ملی فوتبال به خيابانها ريختهاند!
دعوت به اعتصاب سراسری و فراخوان به تظاهرات مشترک
if u wanna access to z8un & almost all other blogs,use sepanta card.n
شبح جان، چقدر عالی! هر خوشحاليی غنيمته، توی اين شرايط که ديگه بيشتر غنيمته،جای ما هم خالی!:))
شبح عزیز
زيتون عزيز!(20)
شبح جان سلام...با ۲۴ موافقم...!
سلام بهتون تبریک میگم وب لاگ جالبی دارید.من به شما لینک دادم. شما هم اگه صلاح میدونید این کارو بکنید
سلام بهتون تبریک میگم وب لاگ جالبی دارید.من به شما لینک دادم. شما هم اگه صلاح میدونید این کارو بکنید
هزار حرف ناگفته عزيزم اين را برای تو مينويسم روز هفده شهريور سال ۱۹۷۹ به ميدان ژاله تهران رفتم و به بيمارستان بيمه هاي اجتماعی که سر خيابان ژاله بود برای ديدن
شبح نازنین : آتش این دل من دلم برای این مردم و خودم می سوزه که تنها بها نهشان برای فریاد زدن در خیابان پیروزی بر تیم اردن است ----------------
اين مقاله را ساعت يك نيمه شب٬ در زندان نوشته ام. بو مقاله ني دوستاقدا اولاركن گئجه نين بير ياريسي ياتانماييب يازميشام،اونو همان صورتده اونا ال وورماييب سيزه گؤنده ريره م. اگر كسي تازه وارد حركت عدالت خواهانه اقوام ايراني و خاصّه آذربايجان شود خيال مي كند كه اگر با خواست و رضايت عوامل ادارات اطلاعاتي و يا قضايي هماهنگ شود زودتر به سرمنزل مقصود خواهد رسيد. مبارز مبتدي خيال مي كند كه اگر حسن نيت و حسن سابقه اش را به آنها ثابت كند در راهي كه هم اكنون در پيش گرفته آزادانه فعاليت خواهد كرد ... زهي خيال باطل! من كسي هستم كه برخي از مراحل عالم مبارزه را طي كرده ام، من در دوران نوجواني و اوايل طلبگي مخالف احياي زبانهاي مادري بودم چرا كه مثل بعضي از بي خردان كنوني فكر مي كردم اگر زبان مادري اقوام احيا شود اتحاد ملي ايرانيان به خطر خواهد افتاد. اما حال و هواي انتخابات مجلس پنجم و تبليغات فرزندان آذربايجان براي انتخاب دكتر محمودعلي چهره قاني و بالاخره انصراف!!! ايشان از كانديداتوري و به احتمال قوي نمايندگي مجلس، غيرت ظلم ستيزي مرا شكوفا كرد. اما باز هم مبتدي بودم٬ فكر مي كردم همه ناكامي ها به عدم اثبات حسن نيّت فعالان آذربايجاني برمي گردد. تا چند سال پيش تصورم اين بود كه اگر به جاي قلعه بابك در خيابانهاي تبريز و اردبيل و زنجان و ... جمع شويم ضمن توفيق براي كسب مجوّز به راحتي از پس ناملايمات برخواهيم آمد و به حقوق فرهنگي خود خواهيم رسيد . مرور زمان و غوطه ور شدن در بطن مبارزات به من اثبات كرد كه صرف اثبات حسن نيّت براي ابراز نظر و فعاليت فرهنگي مكفي نيست. اگر قبل از مبارزه در راه احقاق حقوق اقليّت هاي قومي و حتي حين اين مبارزات انواع خدمات فرهنگي به نظام جمهوري اسلامي هم كرده باشي٬ به محض ورود به عرصه اين مبارزه مقدس، همه اين خدمات به باد فراموشي سپرده خواهد شد كه من نمونه بارزي بر اين امر بودم. در حاليكه لوحهاي تقدير متعددي از نهادهاي انقلابي از جمله بسيج و سپاه و كميته امداد داشتم بر اثر پافشاري به مواضع عدالتخواهانه ام در مقابل تبعيض هاي فرهنگي و اقتصادي و ... بر عليه اقوام غير فارس به اتهام فعاليت هاي ضد انقلابي! به دادگاه كشانده شدم. و اين برخورد غير منصفانه و مغرضانه بر من ثابت كرد كه نبايد صرفاً به فكر اثبات حسن نيّت و حسن سابقه باشيم چرا كه دادستاني دادگاه ويژه روحانيت خودش اقرار كرده بود كه : (نيت سوئي در سر نداري و شخص شريفي هستي و اصل نوشته هايت را قبول دارم و هرگز به چشم يك مخالف نظام به تو نمي نگرم) در حالي كه در اولين احضار حتي حاضر نشد انگ پان تركيسم و قومگرايي را به من بزند و عليرغم اصرارم هرگز اتهامي را به من تفهيم نكرد. اما پس از پافشاري من به مبارزه عدالتخواهانه و ظلم ستيزانه ام اتهام فعاليت بر عليه انقلاب را به راحتي آب خوردن به من تفهيم كرد! آيا ايشان در ديدار اول در مورد من اشتباه كرده بودند؟ و يا من در عرض چند ماه از يك فرد انقلابي و بسيجي به يك فرد ضدانقلاب! و موهن به حيثيت روحانيت تبديل شدم. هيچ يك از فرضيه هاي فوق صادق نيست. بنده همان هستم كه آنها به واسطه اطلاعات رسيده، شناسايي كرده بودند. يك روحاني انقلابي بسيجي و يك مربي طرح معرفت بسيج و يك مدافع سرسخت انقلاب اسلامي. تنها چيزي كه بنده را از يك آدم شريف و مذهبي و انقلابي به يك ضد انقلاب! تبديل كرد نااميدي بعضي از تصميم گيران فراتر از قانون بود. چرا كه هرگز نتوانستند در مقابل عزم راسخ من ايستادگي كنند و هر چه آنها بر من فشار آوردند مطمئن شدم كه مبارزه من جواب مي دهد و يقين كردم كه اگر خدا كمكم كند و تسليم فشارهاي ناجوانمردانه اينها نشوم بالاخره به آزادي و حريت خواهيم رسيد و گلهاي پژمرده آذربايجان را در آينده اي نزديك شكوفا خواهيم كرد. و روزي خواهد رسيد كه به زبان و قوميت خود افتخار خواهيم كرد و هرگز تن به ذلت فارس زدگي و نوكري قوم فارس نخواهيم داد. عبدالعزيز عظيمي قديم
خوشحالم پيروز شديم. حداقل از قيد و بند راحت ميشيم. فرياد ميکشيم. فرياد با طعم ايرانی
شبح جان يک شير پاک خورده ای رفته تو وبلاگ آرمين به موارد پارادوکسيال جواب داده.
چرا من بايد تو يه محل خلوت زندگی کنم که صدای بوقبوق و شادی مردم رو نشنوم؟
زمینی عزیز!(17)
شبح جان چندین بار ارور داد و من فکر کردم ثبت نشده. لطفا تکراری ها را پاک کن. با عرض شرمندگی. زمینی به این پر دردسری نوبره نه؟
شبح جان
دوست بزرگوار من هم به اين مسئله پرداختم و عکس هايی هم از ديشب گرفتم ...
انجماد من عميق تر از اين حرفاست که با يک برد کمی از بين بره:(
جای ما هم يه بوقی بزنيد :))
صمد بهرنگی موجی در ارس: صمد بهرنگی در تيرماه 1318 در محله چرنداب تبريز چشم به جهان گشود. با نخستين پديده ای که آشنا شد: فقر بود و تهيدستی پدر. پدرش کارگری فصلی بود و خرجش همواره بر دخلش تصرف داشت. بعضی اوقات نيز ........ www.javaan.blogspot.com
سلام شبح جان
اشتباه شد !
خسنآقای عزيز!(6)
حسن آقا جان ! شبح جان !
دوستان عزيز!
با كوچكترين بهانه . . .
شبح جان حداقل می نوشتی جریان چی چی هست تا حداقل ما بیخبرها هم خبردار بشیم ببینیم چه مسابقه ای بوده. آخه ما تله ویزیون ایرانی نداریم
خيا بونم خبری نيست...................
به به...خيابونای تهرون بعد از برد فوتبال عالی هستند. به همگی خوش بگذره.
دلخوشی مردم ما همین چیزاست ...
شبح جان خوش خبر باشی و خوش بگذره
خوش بگذره خيابونای تهران! :)) |
![]()
تعداد مطالب وبلاگ: 1253
تعداد نظرات: 26255 تعداد بازديد کنندگان:
Last update: july 10, 2006 03:35 pm
از کجا آمدهاند؟
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||