شنبه، 14 شهریورماه 1383 | September 04, 2004

مدرسه‌ی بسلان لکه‌ی ننگی بر هزاره‌ی سوم

چه جمعه‌ی نحسی بود دی‌روز. صبح خبر درگذشت دل‌کش را شنيدم و دل‌ام شکست که اين بانوی بزرگ فقط به جرم زن بودن و به جرم داشتن صدایی سحرانگيز سه دهه‌ی آخر زنده‌گی خود را در انزوا گذراند و در انزوا مرد. او در هر سرزمين ديگری به‌جز اين سرزمين نفرين شده به‌دنيا آمده بود سال‌های آخر عمر خود را در شکوه تقديری هر روزه از سوی ميليون‌ها ايرانی که با صدای او عاشق شده بودن با صدای او گريسته بودند و با صدای او بالغ شده بودند سپری می‌کرد و اکنون بايد در مراسمی باشکوه بدرقه می‌شد تا تسلایی باشد برای بازمانده‌گان‌اش و اميدی باشد برای ساير هنرمندان... اما چنين نشد و خبر درگذشت او سه روز بعد از فوت‌اش آن‌هم از رسانه‌های خارجی شنيده شد. در غم در گذشت او بودم که خبر فاجعه در جمهوری خودمختار اوستيای شمالی در جنوب فدراسيون روسيه را شنيدم... وقتی در اورنيوز جنازه‌ی کودکان بی‌گناهی که در جهل کور و بی‌منطق بشريت ديوانه‌ی اين عصر پرپر شده بودند را می‌ديدم بی‌اختيار می‌گريستم چه فرق می‌کند آن دختر غرقه به خون دختر من بود و می‌ديدم چگونه دخترم وحشت‌زده و تنها می‌ميرد بدون آن که بدان چرا، چه کرده است؟ تقاص کدام گناه ناکرده را دارد پس می‌دهد؟ هيچ ميلی به زنده‌گی در اين جهان ديوانه‌ی خشن که پول و سرمايه و جهل و خرافات رهبری آن را به دست گرفته‌اند ندارم...
تف بر اين زنده‌گی که بر اجساد کودکان بنا شده است... تف بر آن دينی که فرمان قتل کودکان را صادر می‌کند... تف بر آن سياست‌مدارانی که چنين نقشه‌ی شومی را برای جهان کشيده‌اند... تف بر اين نظم! نوين! جهانی...

September 4, 2004 01:56 AM | TrackBack

حميد ملاهادي 23:58 @ Mon, 12 Dec 05

سلام. یه سوال-> اینجا مربوط به خانم افسانه رسائی هست؟


شبح 10:20 @ Fri, 10 Sep 04

رسوای عزيز!(88)
کميت سن انسان‌ها مهم نيست و ما هم اعلام اعزاي عمومي نکرديم. هنرمندي برجسته فوت کرده است و حتا خبر فوت او در راديو و تلويزيون کشور منتشر نشده است. به اين سکوت معترضيم و به اين که در 25 ساله گذشته فقط به جرم زن بودن به دل‌کش اجازه‌ي آواز خواندن ندادند!
تجليل از انسان‌هايي که انديشه و هنر خود بشريت را گامي به جلو برده‌اند مرده‌پرستي يا دايناسورپرستي نيست!
آيا وقتي مارلون براندو مرد تمام جهان در موردش ننوشتند. حالا اگر براندو در سرزمينی مي‌مرد که حتا خبر مرگ او را منتشر نمي‌کردند نبايد به آن حکومت اعتراض مي‌شد؟


Rosva 20:18 @ Thu, 9 Sep 04

هر چند قصد پاسخگويی نداشتم اما تذکر چند نکته لازم است:
من دشمنی با دلکش يا هنرش نداشتم و ندارم.خانه ئ خود من منبع نوارهای دلکش بوده و هست و من مرتب صدايش را گوش ميکنم و لذت ميبرم.
اعتراض من به اين بود که برای مرگ یک زن ۸۰ ساله که با تمام هنرمندیش هنوز راهبه ئ دوران نبوده و باندازه ئ خودش (و حتی بیشتر) از دنیا لذت برده عزای ملی اعلام کرد.در مورد کارهای ایشان هم همانطور که گفتم از کسی که در مجالس دربار شرکت کرده بود شنیدم و تهمت زدن به بنده بیجاست!!!


ایرانی 12:47 @ Thu, 9 Sep 04

شبح 85
انتظار داشتم نکات دیگری را مد نظر داشته باشید اما خوب اینکه چه کسی چه میگوید تاثیری در درستی و نادرستی حرفش ندارد اما کاملا در کیفیت قصدش تاثیر دارد اگر کسی غیر از اینکه خودش را افسر ارتش اسرائیل مینامد و از (منابع) صحبت میکند چنین برخوردی میکرد مسلما من چنین عکس العملی نداشتم.
کسانی که حقوق خوانده اند احتمال میدهم حرفم را تایید کنند.
موفق باشید.


golku 5:00 @ Thu, 9 Sep 04

شبح عزيز
بقيه پيام ها را نخوانده ام. اما دلم برای دلکش سوخت که چنین مردن حقش نبود. و برای کودکان مدرسه بسلان که قربانی حماقت و سفاهت جانورانی دوپا شده اند نمیدانم چه بگویم. اين انسانهای يزدل زورشان به ارتش روسيه نميرسد و در عوض به کودکان حمله می کنند . بدبخت ملت چچن که چنين سفاکانی خودشان را نماينده آنها معرفی ميکنند.اينها همانقدر نماينده مردم چچن هستند که خمينی و خاتمی نماينده مردم ايران و حماس نماينده مردم فلسطين و مقتدا صدر نمانیده مردم عراق.


شبح 0:46 @ Thu, 9 Sep 04

ايرانی عزيز!(83)
نظر افراد جدا از خودشان بايد نقد شود. اين که رسوای عزيز افسر ارتش اسرائيل است تغييری در درستی يا نادرستی حرف‌اش نمی‌دهد. می‌دهد؟
البته تو حق داری ناراحت شوی من هم خيلی ناراحت شدم. خواننده‌ی محبوبی را از دست داده‌ايم و آن‌وقت کسی می‌آيد و اين‌گونه در مورد او حرف می‌زند. حتا اگر حرف‌اش درست هم می‌بود کمال کج سليقه‌گی است که مجلس ختم کسی شروع کنيم و در مورد او حرف‌های بی‌اساس بزنيم. به هر حال بايد با ملايمت بيشتری برخورد کنی و اين ربطی به نظام ارزشی من ندارد از اصول ابتدایی گفت‌وگوی متمدنانه است.


شبح 0:42 @ Thu, 9 Sep 04

نسرين جان!(82)
مريلا زارعی بازيگر سينما و تله‌ويزيون است البته بيشتر به‌خاطر سريال‌های تله‌ويزيونی مشهور است. قيافه‌اش هم ای بدک نيست! از صدای جناب دکتر اصفهانی که بهتر است خدای‌ش!


ايراني 18:53 @ Wed, 8 Sep 04

شبح 80
لطفاَ دقيقاَ مشخص كنيد من در كجا مثل رسوا با او برخورد كردم كه از ديدگاه نظام ارزشي شما درست نبوده؟براي ساده شدن كار شما كه فكر ميكنم وقت نداري محورهاي مكالمه من با فردي با عنوان رسوا اينها بود:
سرگرد احتياط ارتش اسرائيل بودن او( كه خود اظهار كرده بود)
برادر خطاب كردن او( بخاطر نظام فكري مذهبيش كه دلكش را بخاطر مسائل شخصي تكفير ميكند)
برملا شدن ماهيت واقعي برخي افراد رسوا و غير رسوا از ديد من ( كه به خودم برميگردد و لطفا بگذاريد در اشتباهم بمانم)
حواله دادن اجر او به زير ريش خاخام و ملا ( باز هم بخاطر ايدئولوژيك و فناتيك بودنش)
پيشنهاد استفاده از منابع دست اول كه به دربار پهلوي راه داشته‌اند و او از قول آنها مسايلي كاملا شخصي ( و كاملا بي پايه آنهم به دلايل متعدد) را ذكر ميكند بعنوان منبع توليد بيوماس( او مشخص نكرده اين منابع چه جور موجودي هستند فلزيند يا پلاستيكي حيوانند يا روبات يا وسيله ديگري هستند يحتمل نبايد آدم باشند چون هربني بشري كه دلكش را ميشناخت به حسن شهرت اخلاقي او اعتراف دارد.ضمنا اين يك پيشنهاد است)
استفاده از اين گاز براي توسعه صداي برادر دكتر اصفهاني ( در كتابي خواندم آوازخوان يكي از دربارها براي وسعت صدا استشمام گاز معده ماديان را توصيه كرده)
حالا اگر اينها يا هر كدام ديگر كه فكر ميكني با نظام ارزشي شما نميخواند را بازگو بفرماييد بررسي ميكنم. ايام به كام


nasrin 15:55 @ Wed, 8 Sep 04

شبح جان !
منهم به دليل اينکه بحث شخصی نشه و کش پيدا نکنه تأکيد کردم که روی سخنم با همه است !
اما در اين وسط اتفاقا کمتر از همه منظورم تو بودی ٫ چرا که تو از متنی که نوشته بودی دفاع کردی ٫ به جز اون قسمت تعريف از محمد اصفهانی که اونهم با توضيحی که دادی حل شد .

راستی حالا ما نشنيده گرفتيم !:))
ولی اين خانم مريلا زارعی کی هست ؟؟


جوان سوسياليست 15:41 @ Wed, 8 Sep 04

مسئله حق ملل در تعيين سرنوشت خويش
http://www.javaan.net


شبح 14:57 @ Wed, 8 Sep 04

نسرين عزيز!(77)
نمی‌خواهم بحث را کش بدهم اما خوب اگر نسبت به برخورد من انتقادی داری بگو. خوش‌حال می‌شوم. اما آيا کسی اينجا سليقه‌ی خود را گفته است و مورد سخره واقع شده است؟
اگر منظورت رسوا ست(47) که ايشان سليقه‌ی خود را مطرح نکرده‌اند و فقط تهمت‌هایی را به دل‌کش زده‌اند و پای مسايل خصوصی را کشيدن که هيچ ارتباطی به موضوع ندارد. به ميان کشيده‌اند و بعد کلی ناسزا مانند بت‌ساز و دايناسورپرست رديف کرده‌اند. البته برخورد دوستمان ايرانی هم مناسب نبود و با همان شيوه‌های رسوا برخورد کرد. در مورد مسايل خصوصی هم در مورد همه به‌جز سياست‌مدارن نبايد وارد شد. مثلا من نگفتم آقای اصفهانی که با گذاشتن ريش و اسلام‌پنهاهی مطرح شده است و گل کرده است همسر خود را طلاق داده است و با خانم مريلا زارعی ازدواج کرده است!(آخرش گفتم اما شما نخوانده بگيريد!)
در مورد نانای عزيز هم که گفتنی‌ها را نوشتم!


کفتار 14:56 @ Wed, 8 Sep 04

چقدر دوست داشتم من هم پليس بودم و در بيرون آوردن آن دخترکان بی لباس ا زآن مدرسه شوم کمک می کردم

امضا:‌نان به نرخ روز خور


کفتار 14:56 @ Wed, 8 Sep 04

چقدر دوست داشتم من هم پليس بودم و در بيرون آوردن آن دخترکان بی لباس ا زآن مدرسه شوم کمک می کردن


امضا:‌نان به نرخ روز خور


nasrin 14:08 @ Wed, 8 Sep 04

شبح عزيز !
من اعتراضی به انتقاد منطقی ندارم ٫ اعتراض من به نحوه انتقاد بود .
همونطور که روش برخورد زيتون عزيز را هم تأئيد کردم !
در اين ميان درست يا غلط ٫ سلائق شخصی کسی مطرح شده بود ٫ که از طرف مخالفان به سخره گرفته شد ٫ اين را غلط می دونم .


شبح 7:02 @ Wed, 8 Sep 04

نانای عزيز!(63)
آن سوآل تو موضوعيت نداشت به همين دليل پاسخ ندادم! حکومت‌ها هر حکومتی حق ندارد جلوی مردم را و جلوی هنرمندان را بگيرد! اين که پرسيدن ندارد. ضمنا حکومت ايران با تمام زنان خواننده اين رفتار را داشت موضوع دل‌کش يا گوگوش يا مرضيه نيست.
مرضيه مانند دل‌کش (عصمت باقرپور) از شاخص‌های آواز ايرانی است و من هر دو را می‌پسندم. بسيار از سرنوشت مرضيه متاسف هستم. البته قبلا خبرهای مربوط به او را در وب‌لاگ‌گردي برای تمام فصول نوشته‌ام و اگر خبرجديدی هم پيدا کنم حتما می‌نويسم. اما به هر حال اينها همه بی‌ارتباط با موضوع گفته‌گوی ما ست. دلکش فوت کرده است و من پاراگراف کوتاهی در مورد او نوشته‌ام و متاسفانه تو آن کامنت‌ها را گذاشتی که بسيار از شخصيت و شناختی که از تو داريم به‌دور بود آن‌قدر که من تصور کردم کسی دارد برای خراب کردن تو آن‌ها را می‌نويسد.


شبح 6:17 @ Wed, 8 Sep 04

يه نفر عزيز!(72)
با کليات حرف تو موافق هستم. پوتين جنايت‌کار است و مسئوليت کشتار کودکان بی‌گناه در مدرسه‌ی بسلان بی‌شک به گردن اوست. وقتی متن را مي‌نوشتم هنوز معلوم نبود دقيقا چه اتفاقی افتاده است به همين دليل اشاره‌یی به اين موضوع نداشتم.
اما جدا از تمام اين مسايل عمل گروگان‌گيرها عملی کثيف و غيرانسانی است و هيچ چيز نمي‌تواند اين عمل جنايت‌کارانه را کم جلوه دهد!


شبح 6:10 @ Wed, 8 Sep 04

نسرين عزيز!(62)
موضوع از اين قرار نيست که اگر کسی از صدای اصفهانی خوش‌اش آمد و از صدای دل‌کش بدش آمد می‌شود هوادار جمهوری اسلامی! مسئله اين است که اگر کسی بگوييد موسيقی بعد از انقلاب رشد کرده و خواننده‌هایی پيدا شدن که ارزشمندتر از خواننده‌های قبلی هستند و بعد اسم چند خواننده‌ی مشهور قبل از انقلاب را به عنوان شاهد بياورد آگاهانه يا ناآگاهانه دارد تاريخ را تحريف می‌کند به سود حکومت! در سرزمينی که صدای زنان ممنوع است و هيچ‌زنی حق آواز خواندن ندارد. عملا بسياری نابود شدند و زنده‌گی‌های بسياری تباه شد و ما حالا بيايم بگوييم خواننده‌های زن بسيار خوبی در اين سال‌ها رشد کرده‌اند؟!
از زاويه‌ی ديگری هم رژيم تبرئه شد. با اين بحث که اگر نظام ديگری هم سرکار بيايد خوانده‌های اين دور را ممنوع می‌کند درواقع عمل کثيف حکومت در ممنوع کردن صدای زنان و مخالفت با هرگونه موسيقی در سال‌های اول انقلاب توجيه شد!
همه‌ي ما نانای عزيز را می‌شناسيم و کسی نمي‌گويد او طرفدار حکومت است اما آن کامنت‌ها دارد رژيم را تبرئه می‌کند و ضمنا اطلاعات بسيار ناقص و غلطی هم از موسيقی هم از تاريخ ارئه می‌دهم! ما مجبور نيستيم در مورد همه چيز حتا چيزهایی که هيچ‌چيز در موردش نمی‌دانيم بدهيم! مجبوريم؟


شبح 6:09 @ Wed, 8 Sep 04

نسرين عزيز!(62)
موضوع از اين قرار نيست که اگر کسی از صدای اصفهانی خوش‌اش آمد و از صدای دل‌کش بدش آمد می‌شود هوادار جمهوری اسلامی! مسئله اين است که اگر کسی بگوييد موسيقی بعد از انقلاب رشد کرده و خواننده‌هایی پيدا شدن که ارزشمندتر از خواننده‌های قبلی هستند و بعد اسم چند خواننده‌ی مشهور قبل از انقلاب را به عنوان شاهد بياورد آگاهانه يا ناآگاهانه دارد تاريخ را تحريف می‌کند به سود حکومت! در سرزمينی که صدای زنان ممنوع است و هيچ‌زنی حق آواز خواندن ندارد. عملا بسياری نابود شدند و زنده‌گی‌های بسياری تباه شد و ما حالا بيايم بگوييم خواننده‌های زن بسيار خوبی در اين سال‌ها رشد کرده‌اند؟!
از زاويه‌ی ديگری هم رژيم تبرئه شد. با اين بحث که اگر نظام ديگری هم سرکار بيايد خوانده‌های اين دور را ممنوع می‌کند درواقع عمل کثيف حکومت در ممنوع کردن صدای زنان و مخالفت با هرگونه موسيقی در سال‌های اول انقلاب توجيه شد!
همه‌ي ما نانای عزيز را می‌شناسيم و کسی نمي‌گويد او طرفدار حکومت است اما آن کامنت‌ها دارد رژيم را تبرئه می‌کند و ضمنا اطلاعات بسيار ناقص و غلطی هم از موسيقی هم از تاريخ ارئه می‌دهم! ما مجبور نيستيم در مورد همه چيز حتا چيزهایی که هيچ‌چيز در موردش نمی‌دانيم بدهيم! مجبوريم؟


ye nafar 5:12 @ Wed, 8 Sep 04

روس ها در چچن شنيع ترين جنايت ها را کردند کسی صدايش در نيامد. ارتش روسيه طی یک باجگیری آشکار در چچن جوانان خانواده ها را گروگان گرفت و در ازای پول و جواهرات آنها را آزاد کرد، حتی در برخی موارد سربازان روسی اموال غیر نظامیان را بدون هیچ توضیحی مصادره و غارت کردند. نیروهای روسی امدادگران سازمان ملل را اخراج کردند تا بی سر و صدا چچنی را بکشند، کسی اعتراض نکرد. همين هفته پيش در يک ايست بازرسی در چچنی سربازان روس یک ماشین را به گلوله بستند و يک زن بيگناه را با بچه اش کشتند چون تنها به او مشکوک شده بودند که شايد قصد عمليات انتحاری داشته باشد. بارها از طرف ناظران بی طرف هشدار داده شد که ارتش روسیه سلاحهای ممنوع را در چچن آزمایش می کند، با اسرای چچنی بدرفتاری می شود. فعالین سیاسی در چچن ربوده شده اند و خبری از آنها نیست. دنیا چشمهایش را بست. گزارشاتی وجود دارد که سربازان روسی در برخی از دهکده های چچن تمام غیر نظامیان را قتل عام کرده اند تنها به این جرم که جوانانشان به شبه نظامیان مخالف روسها پیوسته اند. آنها صدها بار غيرنظاميان چچنی را مورد حمله قرار دادند، بمباران کردند، کشتند، اعدام کردند به زنان و دخترانشان تجاوز کردند. کسی معترض نشد. اما حالا کسانی که تا ديروز حتی نمی دانستند چچن کجاست مدافع ارتش روسيه شده اند.
آنها که قرار است از روسیه نیروگاه اتمی بگیرند بهمراه چپهای ورشکسته، مدعیان انسان دوستی، لیبرالهای غربی و دیگران.. از همه مهم تر حتی آنهایی که فریاد اسلام اسلامشان گوش فلک را کر کرده و از کشتن زنان و بچه های اسرائیلی ها دفاع می کنند ناگهان کشف کرده اند که چچنی ها چه افراد خشنی هستند! ناگهان رگهای انسان دوستی شان بیرون زده. به راستی که کارمند سابق کا.گ.ب و نحست وزیر امروز روسیه ولادمیر پوتین باید از داشتن چنین مدافعانی به خودش ببالد. از حزب اللهی گرفته تا غربی لائیک تا چپ جدید و قدیم.
البته در این میان کسی نیست که بپرسد چرا نیروهای نظامی روسی به این مدرسه حمله کردند؟ چرا در حادثه تئاتر مسکو نظامیان روسی با گاز وارد عمل شدند؟ آیا راه عاقلانه تری وجود نداشت؟ چند نفر از کودکان گروگان گرفته شده در مدرسه با گلوله های نظامیان روسی کشته شدند؟ چرا با گروگان گیرها مذاکره نشد؟ چرا دولت روسیه حاضر نیست به اتحادیه اروپا در مورد عملیات نجات گروگان توضیح بدهد؟ با زندانیان چچنی در زندانها تحت نظر روسها چگونه رفتار می شود؟ آیا سازمان ملل از آن زندانها بازدید می کند؟ واقعیت این است که روسیه از مدتها قبل تصميم خودش را گرفته: هيچ مذاکره ای با چچنی ها نخواهد کرد و حاضر نيست هيچ امتيازی به أنها بدهد. شهروندان چچنی می توانند چکمه های نظامیان روسی را برق بیندازند و دخترانشان را به آنها عرضه کنند. در روزهای تعطیلات میزبان روسها باشند و امیدوار باشند که روسها چند سکه در چچن خرج کنند و با دختران و زنانشان بخوابند و خوش بگذرانند. عملیاتی از این دست یا ماجرای تاتر مسکو نتیجه و عکس العمل طبیعی اعمال دولت روسیه است و به همین یک نمونه نیز محدود نخواهد شد. آنکه باد می کارد طوفان درو خواهد کرد.
اگر دولت روسیه اجازه می داد انتخابات آزاد زیر نظر un در چچن برگذار شود امروز شاهد چنین کشتاری نبودیم. اگر اجازه می دادند چچنی ها خود سرنوشتشان را تایین کنند چنین حوادثی روی نمی داد. اگر روسها دودایف را نمی کشتند مسلما آرامش در چچن حکمفرا بود و مسلمانان تند رو وهابی مسلک قدرت نمی گرفتند. اگر افکار عمومی در روسیه واقعا آزاد بود و رسانه های آزاد و مستقل وجود داشتند، رژیم حاکم بر روسیه نمی توانست خود سرانه با گاز به تاتر حمله کند یا این چنین کشتاری را به راه بیندازد و به کسی هم حساب پس ندهد.
این روزها مبارزه با تروریسم تبدیل شده به سلاحی برای سرکوب مخالفین. رژیم اسپانیا به بهانه عملیات القاعده باسکی ها را سرکوب می کند. و این بار ظاهر نوبت روسیه است که به اسم مبارزه با تروریسم بر روی مشکلات داخلی اش سرکوب بگذارد. بدون شک روسها از حادثه گروگان گیری در مدرسه حداکثر استفاده را خواهند کرد تا بتوانند هم دردی مردم دنیا را به دست آروند. مظلوم نمایی مقامات در مقابل دوربین های رسانه ها خبری، تجمعات دولتی و غیره.. اما مشخص است که نخواهند توانست با این روشها برای مشکلات چچن راه حلی پیدا کنند، همان طور که طی این سالها بارها مقامات امنیتی و نظامی روسی اعلام کردند که مسئله چچن پایان یافته اما هر سال از جایی ضربه خوردند که انتظارش را نداشتند.
گوشه ای از دیالوگ فیلم نبرد الجزیزه، (نقل به مضمون) پرسش از یک چریک الجزایری: چرا غیر نظامیان فرانسوی را می کشید؟ جواب: به ما اسلحه مدرن بدهید، هواپیما و توپخانه تا دست از بمب گذاری برداریم!


nana 2:46 @ Wed, 8 Sep 04

در ضمن شايد هم همگی شما حق داريد
من موسيقی ايرانی را نميشناسم .
از اقرار اين مطلب شرمی ندارم . نانا


nana 2:42 @ Wed, 8 Sep 04

علی ن عزيزم
مرسی من هم ترا دوست دارم .
داری از دشمنی رژيم جنايتکار اسلامی با هنرمندان مينويس بابا اين که اساسا گفتن
نداره .
اين رژيم با تک تک مردم ايران که هوادارش نيستند دشمن خونيست خوب قاعدتا تمامی هنرمندان و ورزشکاران و هنرپيشگان و نقاشان و نويسندگان و .... در اين مجموعه ميگنجند .
باور کن زمان جنگ ايران و عراق من همواره به اطرافيان خود ميگفتم صدام دشمن واقعی ما نيست دشمن واقعی ما خمينی است چون هيچ بيگانه ای ان کاری را که اين حرامزادگان با مردم ايران کردند با ما نکرده .
من خودم سال دوم بعد از قدرت گرفتن اين بيشرف ها روز چهار شنبه سوری توسط يک پاسدار بی پدر و مادر حزب الهی کتک مفصلی خوردم
چون در برابر وجشی گری او برای خاموش کردن اتشی که بچه ها از رويش میپريدند جلوش ايستادم و به او گفتم ما يعنی کسانی که چهار شنبه سوری را جشن ميگيريم خود را زرتشتی ميدانی
م بخصوص بعد از ديدن اين چهره کريه اسلام که شما به ما نشان داديد .
و هنگامی که دست روی من بلند کرد با فرياد به او گفتم شاشيدم به تمامی شما و اسلامتان .
من تنها نظر خود را راجع به دلکش و ويگن و خوانندگانی که پير شده اند و ديگه موقع رفتنشون بوده گفتم و بحث در باره اينکه
جمهوری اسلامی از انان تجليل نکرد را اساسا توقع بی موردی ميدانم و بس . نانا


هزار حرف نگفته 1:49 @ Wed, 8 Sep 04

نانا جان باهت مخالفم
صد درصد
من منظورم عدم احترام حکومت به کسانی بود که مردم دوستشون داشتند
و گرنه می دونم که ویگن به دلکش ربطی نداره
اونقدرا احمق نیستم
اصطلاح هنر مند خیلی ربط داره به جمهوری اسلامی
چون همیشه جمهوری اسلامی با هنرمدان و حداقل با اکثریت اونها مخالف بوده
اونایی هم که در تلویزیون ظاهر می شن مثل فرشچیان به خاطر مردمه و نه قبول جمهوری اسلامی
اینم ربطش به ایدئولوژی
اگه اینجا جمهوری اسلامی نبود هیچ صدایی ممنوع نبود و دلکش و گوگوش و فریدون فروغی در تنهایی سکوت اجباری را نمی پذیرفتند .

با این حال نانا جان دوستت دارم
--------------------------
علی ن


خاكستر 1:11 @ Wed, 8 Sep 04

شبح عزيز سلام
دلکش هنرمندي از دل توده مردم ايران بود و حال اگر نانا عرايضي را مي فرمايند نشان از اين دارد که ايشان در زمينه موسيقي لااقل دستي بر آتش ندارند .
حادثه بسلان نيز حادثه اي بسيار تاسف بر انگيز بود هماانگونه که ديدن اين تصاوير خشمي بي بديل را از اشباح سياهي در دل پديد مي آورد .اشباحي که با اشکالي مرتجع از دل تاريخ سر بر آورده اند تا با مکتب اومانيته به جنگ برخيزند و کيست که نداند اسلام اصولا با دموکراسي منافات دارد .شعری از بائوبا را در پایان می نگارم
اينک ببوی سرگیجه‌ی درد را
اين گندابه‌ی تند و سنگین را
بوی واپاشیِ همه جان و روح
پيچيده در هر سوی فضا
بوی فساد و زوال و تباهی
بوی مرگ باور و ساده‌گی


yas 0:11 @ Wed, 8 Sep 04

مفقود شدن يک وبلاگ نويس:

http://theinnersilence.persianblog.com/

http://khabarnameh.gooya.com/politics/archives/015784.php


ريچارد آرميتاژ 23:52 @ Tue, 7 Sep 04

ريچارد آرميتاژ معاون وزير امور خارجه‌ي آمريكا:

در حال حاضر فارسي ‌زبانان در ايران در اقليت قرار دارند.

در تبريز تعداد آذري‌ها بيشتر از جمهوري آذربايجان است.

ريچارد آرميتاژ معاون وزير امور خارجه‌ي آمريكا در مصاحبه اي با هفته‌نامه‌ي بيزينس ‌ويك به مسايل قوميتي ايران پرداخته و گفت: مسايلي در ايران وجود دارد كه بايد آنها را در نظر گرفت. جمعيت شناختي يكي از اين مسايل است. در حال حاضر فارسي ‌زبانان در ايران تقريبا در اقليت قرار دارند (٥٢ درصد يا رقمي در همين حدود). در تبريز تعداد آذري‌ها بيشتر از تعدادشان در جمهوري آذربايجان است و اين با گذشت زمان بر تغيير مسايل تاثير مي‌گذارد.

آرميتاژ ابراز داشت: ايراني‌ها از زمان بعد از انقلاب‌شان تاكنون هيچ زيربناي جديدي را توسعه نداده‌اند و اين مانع از حركت آنها به سمت جلو به عنوان يك جامعه مي‌شود.

Deputy Secretary of State Richard L. Armitage
:
Iran is much more difficult. There are some things internal to Iran that one has to look at. Demographics are one. The Persians are almost a minority in their own country now -- they're like 52% or something. There are many more Azeris in Tabriz than there are in Azerbaijan, just for the record. So that has an effect over time of changing things. They've developed no new infrastructure since the revolution. That impedes them as a society from moving forward.


جوان سوسياليست 21:47 @ Tue, 7 Sep 04

نقدی بر «سناريوی سياه، سناريوی سفيد» منصور حکمت
http://www.javaan.net


روزبه 19:04 @ Tue, 7 Sep 04

دوست بزرگوار از دردی مطلع شدم و نوشتم که بايد ببينی و بفهمی کثيفتر از خودمون هيچ جا نيست اون هم يه روستايی ديگه چه برسه به شهر نشينان مدرنش


nana 18:16 @ Tue, 7 Sep 04

شبح عزيز
بابا ايواله دست خوش
اولا اين خود خودم هستم که عقايدم را نوشته ام .
دوما اگه من بنا به سليقه شخصی در مورد هنر و هنرمند که حق طبيعی هر کسی است نظرم را بنويسم ميشوم مبلغ جمهوری اسلامی !!!!!!!!!
از تو ديگه اين توقع را نداشتم دوست عزيز من که به شما نگفتم بيائيد دلکش را دوست نداشته باشيد !!! من نظر شخصی خود را در مورد اين گونه هنرمندان گفتم و فکر کنم اين حق را داشته باشم .
دوما به خانم غزل بايد عرض کنم خانم جان من هيچ احتياجی به جلب توجه ندارم که بيام بين شماها و بخوام جلب توجه کنم من تنها نظرم را راجع به کل اين ماجرا گفتم و بس .
سوما شبح عزيز تو جواب سئوال مرا راجع به ان مردک خر صدا که برای خمينی اواز ميخواند در صورت مرگش ندادی ها يادت نره
چهارم از انجائی که دوست داشتن هنر يک نوع سليقه شخصی است و بس يک مثال
براتون در زمينه موسيقی کلاسيک ميزنم
اگر تمامی يهودی های دنيا به اضافه تمامی مردم جهان سعی کنند واگنر موسيقيدان را که افکار فاشيستی داشته از صحنه موسيقی کلاسيک حذف کنند قادر نخواهند بود .
همان گونه که موتزارت سالها برای شاهان
نواخت واگر در اخر عمر از فقر مرد به خاطر عياشی و قماربازی بود چون برای شاهان نواخت نميتوان او را حذف کرد .
بنابر اين بايد به هنر ورای سياست نگاه کرد
اين کل نکته من بود .
گاهی بنظرم ميرسه يا نوشته های مرا نميخوانيد يا انرا درک نميکنيد .
در ضمن حالا که به اينجا رسيدم بگذاريد نکته ديگری را هم براتون بنويسم
شماها که اين همه سنگ دلکش و ويگن را به سينه ميزنيد مگر مرضيه هم هنرمندی در سطح او نبود
هيچ ميدانيد که پيرزن بدبخت پس از حمله
امريکا به عراق از اردوگاه مجاهدين فرار کرده و درمرز اردن گرسنه و خسته با کاسه ای در دست از مقامات مرزی اردن تقاضای ورود به خاک اردن و اندکی غذا ميکرده !!!!!!
ايا هيچ يک از شما اکنون ميدانيد او کجاست و چه ميکند
يا تنها منتظريد که خبر مرگش را بی بی سی بدهد و بعد بگوئيد بيچاره هنرمند بزرگ مرضيه مرد و کسی يادی از او نکرد !!!!!! نانا


nasrin 18:07 @ Tue, 7 Sep 04

ايرانی بسيار عزيز
منظور من از « عقيده » ٫ عقيده نانا بود در مورد بزرگداشت هنرمندانی مثل دلکش يا نظرش در مورد موسيقی و هنرمندان ٫همین !
خود من در مورد بزرگداشت دلکش با نانای عزیز مخالفم ٫ ولی اینکه نانا اورا هنرمند یا خواننده خوبی بداند یا نداند یک نظر شخصی است و چه ارتباطی به جمهوری اسلامی و ... داره ؟
یا اینکه چون هنرمندی مثل محمد اصفهانی در جمهوری اسلامی شناخته شده یا فعالیت می کنه ( که به نظر منهم صدای بسیار زیبائی داره ) ٫ نباید از هنرش یا صداش تعریف کرد ؟


سارى گلين 16:45 @ Tue, 7 Sep 04

ارومی، کی ز آفت خواهد آسود؟ (تقى رفعت)
به هر تقدير٬ با سقوط دولت تزارى روسيه٬ قواى وى مجبور به عقب نشينى از خاك عثمانى شد. متعاقب آن با پس راندن قواى اشغالگر انگليس و فرانسه و يونان تحت رهبرى آتاترك٬ خلق ترك موفق به كسب و حفظ استقلال وطن خويش گرديد و بدين ترتيب طرح ماجراجويانه دول استعمارى غرب و بنيادگرايان مسيحى براى تاسيس دولتى صليبى-ارمنى در خاك و مناطق ترك نشين شرق آناتولى (آذربايجان تركيه) با استفاده از ترور٬ شورشهاى مسلحانه٬ نسل كشى٬ كشتار و اخراج توده ترك با ناكامى مواجه گرديد. اما پس از اتفاقات عثمانى نه ارمنيان و نه دول استعمارى از پاى ننشستند. در همان سالها روسيه در جنوب قفقاز بخشهايى بسيار گسترده از اراضى ترك نشين آذربايجانى را تجزيه و به دولت تازه تاسيس شده ارمنستان (و بخشهايى از آنرا به داغستان روسيه و گرجستان) الحاق نمود. دولت جديد ارمنستان نيز شروع به اخراج و پاكسازى ساكنين ترك اين مناطق بويژه از شهر ترك نشين و آذربايجانى ايروان٬ پايتخت بعدى اين دولت كرد. (هنگامى كه روسها خانات تركى-آذربايجانى ايروان – جمهورى ارمنستان امروزى- را اشغال نمودند٬ اكثريت جمعيت آن ترك بود. تقريبا دو سوم جمعيت مسلمان ايروان يعنى بيش از ٦٠٬٠٠٠ تن در اوايل قرن از طرف روسيه و بقيه به همراه ديگر تركان ارمنستان در اواخر قرن بيستم از طرف دولت ارمنستان به زور اخراج شدند).

از طرف ديگر و همزمان با وقايع عثمانى٬ ارمنيان باز با تحريك خط دهى و كمك دول استعمارى غرب-مسيحى به هوس الحاق بخشهايى از خاك آذربايجان جنوبى (آذربايجان ايران) به دولت خويش افتادند. و باز در زمينه سازى اين هدف٬ نيروهاى مسلح دولت ارمنستان و شبه نظاميان ارمنى به سوداى بدست آوردن برتريت جمعيتى عددى و خاك٬ دست به قتل عام و نسل كشى تركان آذربايجان در آذربايجان ايران (جنوبى) زدند. قتل عام فجيع و نسل كشى بيش از صد هزار تن از تركان آذربايجان جنوبى (اورميه٬ سولدوز٬ خوى٬ سلماس٬ مرند٬...) در سالهاى جنگ اول جهانى توسط نيروهاى مسلح مسيحى ارمنى-آسورى٬ به حوادث جليولوق-قاچاقلار معروف است.

پس از فرو پاشيدن اتحاد جماهير شوروى و گرفتار آمدن آذربايجان در دامن جنگ داخلى و ناآرامىهاى قومى و در اثر غفلت رهبران و ساده لوحى مردم آذربايجان٬ ارمنيان دوباره فرصت را غنيمت شمرده استقلال منطقه عمدتا ارمنىنشين قره باغ عليا را از آذربايجان اعلام نمودند. و بدنبال آن سناريوى قتل عام تركها و اشغال اراضى آذربايجان در سالهاى جنگ جهانى اول در شرق تركيه٬ جنوب قفقاز و آذربايجان ايران توسط ارمنيها و با حمايت ها و تشويهاى آشكار و نهان روسيه و دول بزرگ غربى٬ بار ديگر و عينا تكرار شد. با پيشروى ارتش ارمنستان و نيروهاى روسيه در داخل خاك آذربايجان٬ ارتش اين كشور علاوه بر قره باغ عليا، قره باغ سفلي ترك نشين را نيز متصرف و افزون بر آن هفت استان ديگر جمهوري آذربايجان را اشغال نمود. جنگ خونين در گرفته بيش از پنجاه هزار كشته و يك ميليون بي خانمان ترك برجاي گذاشت. در ادامه به عنوان تاكتيكى براى فرارى دادن اهالى ترك٬ ارتش ارمنستان با حمايت هنگ ٣٦٦ ارتش روسيه شهر خوجالي آذربايجان را اشغال و به كشتار جمعى توده ترك غيرنظامي اقدام نمود. در قتل عام خوجالى صدها غيرنظامي شامل زنان و كودكان به طرز فجيعى كشتــه شدند. (گزارشات منابع حقوق بشرى و بين المللى بىطرف پر از فجايع انجام شده در اين قتل عام توسط نيروهاى ارمنى٬ مانند دريدن شكم و بريدن گوشـهاي زنان و مردان٬ شليك تيـر خلاص به سـرهاي كودكان و نوجوانان٬ كشتار تمامى اعضاء بسيارى از خانواده ها٬ مثلــه كردن سـربازان اسير و به دار آويختنشان مىباشد).


سارى گلين 16:35 @ Tue, 7 Sep 04

پرفسور ژوستين مك كارتى (Justin McCarthy) مىگويد كه در ميان سالهاى ١٩٢٢-١٩١٢ كمى كمتر از ٦٠٠.٠٠٠ تن از ارمنيان آناتولى حيات خود را از دست داده اند و مىافزايد كه در همين دوره زمانى٬ دو و نيم ميليون (٢.٥٠٠٠٬٠٠٠ تن) از مسلمانان آناتولى (عمدتا ترك) نيز كشته شده اند. وى مىنويسد: " آنچه در باره حوادث شرق آناتولى٬ تبعيد و قتل و عام گفته مىشود٬ چيزى به جز داستانى يك سونگر نيست. سرنوشت پناهندگان ارمنى و مسلمان (ترك) بسيار به هم شبيه بوده است: جنگ و دسته هاى بانديت. دسته هاى اشرار٬ گرسنگى و بيمارى بين ارمنى و ترك تبعيضى روا نداشته٬ تركها و ارمنىها را بدون تبعيض هلاك كرده است. در آن سالها حدود ٢٬٥٠٠٬٠٠٠ (دو ميليون و نيم) تن ترك و كرد نيز جان خود را از دست داده اند. در سالهاى جنگ اول جهانى تقريبا همه اهالى مسلمان شرق و جنوب شرقى آناتولى يا به قتل رسيده و يا به صورت فرارى- پناهنده- مهاجر در آمده بودند. ما اكنون بر اساس اسناد و منابع موثق مىدانيم كه بين سالهاى ١٩٢٢-١٩١٢ اندكى كمتر از ٦٠٠٬٠٠٠ تن از ارمنيان آناتولى هلاك شده اند. ٦٠٠٬٠٠٠ تن به هيچ وجه رقم كوچكى نيست. ارمنيان تلفات فوق العاده اى داده اند. اما هنگام بررسى تلفات ارمنيان٬ مىبايست كه تلفات مسلمانان را نيز در نظر داشت. آمارها به ما مىگويند كه در همين حوادث بيش از ٢٬٥٠٠٬٠٠٠ تن مسلمان آناتوليايى اعم از ترك٬ كرد و عرب نيز هلاك گرديده اند. گرچه رنج ارمنيان به هيچ وجه نمىبايست كه دست كم گرفته شود٬ اما اين رنج هرگز نمىبايد جدا از فلاكت و تيره روزى مسلمانان آناتولو مطالعه گردد. از شواهد اسنادى و آمارها بدست مىآيد كه علت هلاكت مردم٬ خشونت بين دو جمعيت قومى (ترك و ارمنى)٬ مهاجرت اجبارى هر دو گروه مسلمان و مسيحى٬ بيمارى و قحطى بوده است. كشته شدگان تنها عبارت از سربازان و نظاميان دو طرف در ميدان جنگ نبوده اند٬ بلكه زنان و كودكان و مردانى نيز بوده اند كه بين آتش دو ارتش روسيه و عثمانى و جنگ قومى دو گروه ارمنى و ترك گرفتار آمده بودند. اكنون ما به طور قطع مىدانيم كه سبب اصلى تلفات٬ جنگ قومى دو جمعيت ارمنى و ترك بوده است. به طور مثال در ايالت سيواس كه ارتش روسيه هرگز بدانجا داخل نشده بود٬ به تنهائى بيش از ١٨٠٬٠٠٠ نفر ترك (توسط تجزيه طلبان ارمنى) به قتل رسيده است. كشتار مسلمانان بىگناه و معصوم توسط تجزيه طلبان ارمنى در اسناد و مدارك خود ارمنىيان نيز ثبت گرديده است".

دكتر ساموئل آ. ويمس (Samuel A. Weems) در كتاب خود "ارمنستان: اسرار يك دولت مسيحى تروريست (Secrets of A 'Christian' Terrorist State: Armenia)" چنين مىگويد: "وقايع سالهاى ١٩١٥ بر خلاف ادعاى ارامنه نسل كشى نيست٬ كشتار متقابل و مقاتله است. اسناد موجود در آرشيوهاى وزارت خارجه بريتانيا و مسيونرهاى مذهبى آمريكائى كه در آن سالها در آناتولى بسيار فعال بوده اند٬ همه نشانگر آنند كه ارقامى كه امروز ارمنيان آنها را مطرح مىكنند و در افكار عمومى جهانيان جاى داده اند٬ چه در رابطه با شمار ارمنيان٬ چه در رابطه با آنهائيكه تابع تحجير شده اند٬ و يا آنهائيكه در كشتارهاى متقابل به هلاكت رسيده اند همه اشتباهند".

سوالاتى كه بايد پاسخ داده شوند:
ژان پل پروبست (Jean-Paul Probst) مدير كل دائره خانواده فرانسه در مورد ادعاى نسل كشى ارامنه توسط عثمانيان چنين مىگويد: "ادعاى نسل كشى ارامنه دروغى بسيار بزرگ است. اين حادثه چيزى به جز جواب يك امپراتورى به ارمنيانى كه توسط دول غربى تحريك شده بودند نيست."


سارى گلين 16:34 @ Tue, 7 Sep 04

پروفسور استانفورد شاو ادامه مىدهد: "با هجوم نيروهاى روسيه در سال ١٩١٤ به شرق آناتولى در آغاز جنگ جهانى اول٬ سطح همكارى ارمنيان عثمانى با دشمن به شكل فوق العاده اى افزايش يافت. خطوط تداركاتى عثمانى توسط پارتيزانهاى ارمنى مورد حمله قرار گرفت و نابود شد٬ كميته هاى شورشى ارمنى شروع به مسلح نمودن مردم عادى ارمنى كردند و اينها هم به نوبه خود آغاز به قتل عام اهالى و همسايگان ترك و كرد مسلمان خود در وان٬ در پيشواز ورود قريب الوقوع ارتش مهاجم روسيه كه منتظر آن بودند نمودند. در آوريل سال ١٩١٥ كميته هاى ارمنى داشناك متشكل از ارمنيان قفقاز٬ در پيشواز قواى اشغال روسيه٬ در شهر وان كه در آن ارمنيان بالاترين درصد جمعيتى در همه خاك عثمانى را داشتند (٤٢٬٣ درصد) شورشى ترتيب داده و شهر را به اشغال در آوردند. مقامات محلى ارمنى كه مىدانستند جمعيت ارمنى از درگيرى طولانى با اكثريت مسلمان متضرر خواهد شد٬ در صدد آرام نمودن ارمنيان شورشى بر آمدند. اما شورشيان ارمنى قفقازى٬ موفق به جلب مردم به جانب خود - با اين وعده كه در صورت كمك به ريشه كردن اهالى مسلمان و اعلام وفادارى به تزار٬ نيروهاى ارتش روسيه به كمك آنها خواهد آمد- گرديدند. ارتش روسيه مستقر در قفقاز نيز در همين اثنا٬ با كمك داوطلبان ارمنى متشكل از پناهندگان آناتولى و اهالى قفقاز٬ شروع به تهاجم به سوى وان نمود. ارتش تزارى در ٢٨ آوريل به شرق آناتولى وارد شد و در ١٤ مه به وان رسيده به محض ورود به شهر شروع به كشتار و سلاخى همه اهالى مسلمان نمود. در طى دو روز و با بىرحمى تمام ٣٠٬٠٠٠ تن از مسلمانان ترك و كرد وان توسط ارمنىيان به قتل رسيد. بخش مسلمان نشين شهر كاملا ويران شد و متعاقب آن تاسيس جمهورى ارمنى وان تحت الحمايه روسيه اعلام گرديد. اكنون به نظر مىرسيد كه با كشتار تمام اهالى مسلمان و يا فرارى دادن آنها بتوان دولت جديد ارمنى را سرپا نگهداشت. سپاهى ارمنى ايجاد شد تا طبق اسناد ارمنى٬ "همه تركان ساحل جنوب درياچه وان را در آماده سازى براى پيشروى ارتش روسيه به سوى بيتليس٬ از اين سرزمين برانند". با سرازير شدن هزاران تن از ارمنيان موش و ديگر شهرهاى عمده شرق به سوى دولت جديد ارمنى و تا اواسط ژوئن٬ جمعيت ارمنيان تجمع كرده در ناحيه وان به ٢٥٠٬٠٠٠ تن رسيد. (قبل از اين جريانات مجموع جمعيت ترك و غير ترك وان به زحمت به ٥٠٬٠٠٠ تن مىرسيد). در اوايل جولاى ارتش عثمانى با آغاز تهاجمى متقابل٬ موفق به پس راندن ارتش روس-ارمنى شد. با عقب نشينى ارتش روسيه-ارمنى٬ دهها هزار تن از ارمنيان از ترس انتقام كردان و مجازات شدن توسط دولت عثمانى به خاطر قتل عام اهالى مسلمان – كه امكان ايجاد دولت ارمنى كوتاه عمر وان را برايشان فراهم كرده بود- با رها كردن خانه و كاشانه خود شروع به فرار به سوى قفقاز نمودند. در اين فرار نزديك به ٤٠٬٠٠٠ تن از ارمنيان هلاك شدند. البته اين تعداد هرگز در معرض تحجير و كوچ اجبارى نبوده اند و دولت عثمانى نيز كوچكترين نقشى در كشته شدنشان نداشته است".

در همين اثناء و به تنهائى در ايالت سيواس كه ارتش روسيه هنوز بدانجا داخل نشده بود٬ بيش از ١٨٠٬٠٠٠ نفر از اهالى ترك توسط تجزيه طلبان ارمنى كشته شد. در همين دوره روسيه صدها هزار تن از مسلمانان قفقاز را از خانه و كاشانه خود اخراج و به سوى آناتولى روانه ساخت. (قبلا بين سالهاى ١٨٢٧ و ١٨٧٨ بيش از يك ميليون و سيصد هزار تن از مسلمانان جنوب قفقاز توسط دولت تزارى روسيه از سرزمين خود اخراج –تحجير شده بودند. تا سال ١٩٠٠ بيش از ١٬٤٠٠٬٠٠٠ نفر ديگر از مسلمانان و تركان قفقاز توسط روسها از سرزمينشان اخراج شدند. يك سوم اينان به قتل رسيده و يا قربانى قحطى و بيمارى گرديده هلاك گرديدند).


سارى گلين 16:31 @ Tue, 7 Sep 04

درسهائى كه مىبايد آموخت: مظالم ارمنى

اما هنوز مانعى عمده در راه تاسيس دولت ارمنى در شرق آناتولى و همچنين در جنوب قفقاز وجود داشت: ارمنىيان با آنكه در بسيارى از شهرستانهاى عثمانى و مخصوصا استانبول پخش شده بودند (وضعيتى شبيه پراكندگى ارمنىيان در ايران امروز) اما در هيچيك از شهرستانهاى عثمانى داراى اكثريت مطلق نبودند. پرفسور ژوستين مك كارتى (Justin McCarthy) استاد دانشگاه لوئيس ويل كنتاكى ايالات متحده آمريكا٬ كه متخصص مردمنگارى تاريخى است مىگويد: "علىرغم وجود ارمنيه در نقشه هاى قرن نوزده و موضعگيريهاى سياستمداران اروپائى٬ در خاك عثمانى٬ در جهان خارج و عالم واقع هرگز ارمنيه اى٬ نه به لحاظ جمعيتى و نه به لحاظ ادارى-سياسى وجود نداشته است". وى در مقاله خويش-ارمنيان در امپراتورى عثمانى- نقشه هاى توزيع جمعيتى را نشان مىدهد كه در آنها به سالهاى ١٩١٢ جمعيت ارمنى (اعم از گريگورى٬ كاتوليك و يا پروتستان) در همه شهرستانهاى آناتولى اقليتى مجزاست و مىگويد "اگر همه ارمنيان جهان هم به شش شهرستان مورد ادعاى ايشان مهاجرت مىكردند٬ باز هم اكثريت را مسلمانان (تركها) تشكيل مىدادند".

راه حلى كه ارمنيان براى حل اين معضل انتخاب نمودند عبارت بود از پاكسازى فيزيكى شرق تركيه و جنوب قفقاز از تركان-مسلمانان با كشتار جمعى٬ نسل كشى و اخراج گروهى آنها. با حمله و ورود ارتش روسيه تزارى به خاك عثمانى و اشغال نمودن نواحى شرقى آناتولى كه در آنجا اكثريت مطلق با تركها بود٬ ارمنيان و دستجات مسلحشان در صفوف نيروهاى اشغالگر تزارى روسيه٬ آغاز به كشتار جمعى و نسل كشى تركها و مسلمانان به منظور تغيير بافت قومى منطقه نمودند. با انجام پىدرپى قتل عام هاى دقيقا از پيش طراحى شده بىشمار٬ ارمنىيان در صدد بودند تا پيش از الحاق قطعى اين مناطق به دولت مستقل ارمنستان آينده٬ از طرفى تا آنجائيكه ممكن بود جمعيت ترك- مسلمان آن را مستقيما با كشتار كاهش دهند٬ و از طرف ديگر توده ترك وحشتزده٬ غافلگير شده٬ بىدفاع و پريشان باقى مانده را مجبور به فرار از منطقه نموده و بدين ترتيب اكثريت جمعيتىاى را كه فاقد آن بودند بدست آورند. هدف غائى ارمنيان٬ طبق اسناد موجود خودشان٬ اين بود كه در ناحيه ارس-ايروان و الويه ثلاثه (قارس-آرداهان-باتوم) يعنى منطقه اى تماما ترك (آذرى) نشين جزء آذربايجان ائتنيك٬ حتى يك ترك مسلمان (آذرى) باقى نگذارند.
فجيعترين قتل عامهاى انجام شده در آناتولى توسط ارمنىيان در ساحه آذرى و به طور مشخص در قستمهاى شرق تركيه (آذربايجان تركيه) انجام گرفته است. از سال ١٩١٥ تا پايان سال ١٩٢٠ بيش از شش صد هزار تن از تركهاى منطقه٬ از زن و كودك و پير و جوان در قفقاز جنوبى و در نواحى مجاور آن در شرق تركيه تحت اشغال روسيه (باكو٬ ايروان٬ قارس٬ شاه تختى٬ زنگه زور٬ نخجوان٬ ايغدير٬ سردارآباد٬ سارى قاميش٬ آرداهان٬ باتوم...) توسط ارتش ارمنى-تزارى و شبه نظاميان ارمنى شكنجه شده٬ به فجيعترين وضع ممكنه قتل عام و كشتار و اعضاء اجسادشان پاره پاره شدند. (به عنوان مثال در اين و اين سايت سياهه ٥١٨٬٠٠٠ تن از كشته شدگان ترك-مسلمان شرق آناتولى توسط ارمنىيان طبق اسناد آرشيو دولتى عثمانى و در اين آدرس ليست ٨٩٬٥٠٠ از كشته شدگان توسط ارمنىها در شهرستان قارس آمده است). آنانى كه جان سالم بدر برده بودند از سرزمين خود اخراج گرديدند. صدها ده و روستا از طرف دسته هاى مسلح ارمنى به رهبرى آندرانيك و باپون و ديگران غارت و به آتش كشيده شدند و به ويرانه اى تبديل گرديدند.


ايراني 16:14 @ Tue, 7 Sep 04

نسرين خانم
وفتي در اين جمله شما
«می توان با عقيده ای مخالفت کرد بدون آنکه به صاحب آن عقيده تهمت زد يا توهين کرد .»
به كلمه عقيده رسيدم ياد جمله اي از آيت اله خميني! افتادم كه بر ديوار زندان با خط درشت نوشته بود «جهاد در راه عقيده شكست ناپذير است.»
با آرامش و خوشبيني و خيرخواهي آرزو ميكنم جهادگران در راه عقيده از جمله اين آقا كه «عقيده دارد›خواننده ئ باصطلاح ْمردميْ در دربار شاه چه کارهايی ميکرد و در مجالس دربار با چه اعمال و حرکاتی معروف شده بود. در راه عقيده‌اش شكست نخورد و همچنان «حالی به حالی» باقي بماند و به كام دلش برسد. ما از «عقايد» گهرباري چون اين بسيار بهره ها ميبريم.
بدرود.


nasrin 16:01 @ Tue, 7 Sep 04

ضمنا خود من وقتی کامنت نانای عزيز را ديدم می خواستم کامنتی مشابه آنچه که زيتون عزيز نوشته بنويسم که ديدم به هر حال همان حرف ها گفته شده ٫ بنابراين کامنتی نگذاشتم .
خواستم اين را هم گفته باشم تا از کامنت های من برداشت اشتباه نشود .


nasrin 15:44 @ Tue, 7 Sep 04

ايرانی عزيز
روی سخن من با همه بود ٫ نه فقط شما !
می توان با عقيده ای مخالفت کرد بدون آنکه به صاحب آن عقيده تهمت زد يا توهين کرد .
مثل برخوردی که زيتون عزيز در اين مورد داشت !


غزل 15:24 @ Tue, 7 Sep 04

دوستان عزيزي که تجلیل از يک هنرمند را مرده پرستي و بت سازي مي دانيد... صحبت از بت سازي و مرده پرستي نيست، صحبت از اعمال شخصي يک انسان نيست،‌صحبت از هنر است و هنرمند؛ همانطور که شبح عزيز و ديگر دوستان توضيح دادند، صداهايي بودند که در زماني شکل گرفتند که دوران سختي بود و الحق صداهايي بودند ماندگار. بد نيست يادآور شوم که در سالهاي اخير اگر خانم دلکش و يا هم دوره اي هاي ايشان در خارج از کشور کنسرتي اجرا مي کردند، جاي سوزن انداختن باقي نمي ماند و چه عده زيادي که در پشت درها نمي ماندند...و يا در همان ايران ،‌وقتي که هنرمنداني چون پري زنگنه و يا آقاي ايرج و ... کنسرت مي دهند جوان و پير در آن شرکت مي کنند و استقبال چشم گيري از آن مي شود...مطمئن باشيد که اين همه انسان نمي توانند‌ بي عقل و فاقد قوه درک و شعور و حس زيبايي شناسي باشند و در اين ميان يک يا دو نفر فقط از اين احساس برخوردار باشند که جمعي را بسخره بگيرند.
دوست عزيزي که ساز مخالف سر داده اي ما شما را درک مي کنيم ، گاهي براي جلب توجه ،از انسان چنين کارهايي سر مي زند. ( در ضمن همين آقاي اصفهاني محبوب شما هم اگر صدايي آنچناني دارد و يا هنر اينچناني، پس چرا ترانه هاي بانو پروين را به بدترين نحو بازخواني مي کند و يا آقاي افتخاري ترانه هاي خانم دلکش را بدتر از بد اجرا مي کند؟؟؟ اينها حتي نمي دانند که درآن زمان اين ترانه ها مخصوص صداي خوانندگان گفته و آهنگها نيز بر همان حسب ساخته مي شد.)
روح تمامي رفتگان از جمله هنرمندان شاد و يادشان گرامي باد.


ايراني 15:22 @ Tue, 7 Sep 04

برادر رسوا !
مي‌‌‌‌‌‌‌‌آيي و حرفهايي ميزني كه گويا «منابع› دست اول كه به دربار پهلوي راه داشته اند ذكر كرده اند و بصورت مبهم دلكش بانوي آواز ايران را بي هيچ مناسبت و به خيال بت شكاندن به زعم خودت به لجن ميكشي. منابعت و دربار پهلويت به همراه مقدساتي كه با آن حكم به خفافت دلكش دادي پشيزي براي من كه در ميهنم ايران در معرض همه نوع تحقير و استخفاف هستم و همه نشانه‌هاي ميهني و دلايل هويت مستقل انسانيم در معرض هجوم مشتي «از تخم و تركه اهرمن» و عده‌اي غارتگر فرامليتي قرار دارد، ارزش ندارند.
ژست مظلوميت ميدهي با اينكه پست‌ترين ستمها را در حق فرهنگ ايرانيان كرده‌اي؟
اگر كمي فقط كمي فرهنگ داشتي اينطور تهمت به انساني كه حالا بين ما نيست نمي‌زدي.من از تو ميپرسم دلكش چه كرده بود كه تو و تمام عمله‌هاي جمهوري اسلامي هماهنگ او را تخطئه ميكنيد؟
شرط ابتدايي تمدن اثبات تهمتهايي است كه زدي و رفتي.
توهين و تحقير شيوه هميشگي شماهاست كه خود را برتر از قضاوتهاي انساني ميدانيد.


Rosva 15:03 @ Tue, 7 Sep 04

‌‌از انجايی که من اهل فحاشی و چاروادارگويی نيستم از جواب دادن به اين خزعبلات خودداری ميکنم.


این يک زن است 14:21 @ Tue, 7 Sep 04

- ان خواننده های زنی که در اين سالها مخفيانه رشد کردند ولی اجازه خواندن نداشتن يکی سيما بينا
يکی هنگامه اخوان ـ عجب پس این ها تازه به عرصه هنر موسيقی گام گذاشته اند. :))
اگر این طور است بسيار خوب شما درست می فرماييد. راستی نام قمرالملوک را جا
انداخته اید ! اینطور که شما می فرماييد فکر کنم قمر جای نوه نتيجه ایشان شود.
قصد به سخره گرفتن شما را ندارم اما بد نيست که اندک اندوخته ای در مورد مطلبی داشته باشيم بعد اظهار نظری کنيم. به صرف شنيدن چند نام آدم در بحثی محق نمی شود.


ايراني 14:00 @ Tue, 7 Sep 04

نسرين خانم با كمال ميل نصيحت شما را ميپذيرم و از آنجا كه برادر رسوا به شدت از بت سازي و بت پرستي و دايناسور پرستي بيزار است و به شدت به اين منابعش هم مطمئن است در كمال آرامش به او توصيه ميكنم يكي از اين منبعها كه از همه محكمتر است را بعد از رفع مشكل سوراخها به عنوان منبع مستراح به كار بگيرد تا ضمن حفاظت از محيط زيست منابعش بيكار و بدون استفاده نمانند و بيوماس توليدي توسط ايشان هم به هدر نرود.
گاز توليد شده از اين منبع براي انبساط صداي برادر دكتر اصفهاني خيلي خاصيت دارد.


nasrin 13:46 @ Tue, 7 Sep 04

دوستان عزيز !
چطوره که اصل را بر آزادی بيان و انديشه بگذاريم و تمرين کنيم که در عمل نه فقط در حرف ٫ از شنيدن عقايد ديگری بر آشفته نشيم .
در کمال آرامش عقايد ديگران را بشنويم و حرف خودمان را هم بزنيم .


ايراني 13:38 @ Tue, 7 Sep 04

سرگرد احتياط ارتش اسرائيل برادر رسوا !
شالون و صحت خواب
نميدانم دلكش به شماها چكار داشت؟
من مطمئنم اين منبع تو از آنجا كه در معرض جنگ و جدال بوده سوراخ شده
مرگ دلكش با همه تاسفش يك حسن داشت و آن برملا شدن ماهيت واقعي برخي افراد رسوا و غير رسوا ، نانا و بانا بود.
اجرت زير ريش خاخام و ملا حضرت رسوا!


Rosva 10:26 @ Tue, 7 Sep 04

شبح عزيز و دوستان گرامی که از دلکش بت ميسازيد:
شايد تعجب کنيد اگر بگويم اين خواننده ئ باصطلاح ْمردميْ در دربار شاه چه کارهايی ميکرد و در مجالس دربار با چه اعمال و حرکاتی معروف شده بود.خود من از منابع دست اول چيزهايی شنيدم که خودم حالی به حالی ميشدم ولی اينجا از بيانش معذورم (پشت سر مرده حرف نمی زنند!!). محض اطلاع بت سازان و بت پرستان و دايناسور پرستان عرض شد.


eqball 9:40 @ Tue, 7 Sep 04

پايان دادن به تروريسم کار جنبش آزادی برابری است. با هر دو بخش تروريسم - دولتی و اسلامی - بايد جنگيد. يک جنگ اجتماعی٬ همه جانبه و سراسری.


شبح 8:51 @ Tue, 7 Sep 04

فريد عزيز!(44)
اين نانا به احتمال قوی تقلبی است. چطور ممکن است نانایی که ما می‌شناسيم تا اين مرحله نه از شناخت موسيقی که از تاريخ همين سي‌ساله‌ی مملکت خودش بي‌اطلاع باشد و از محمد اصفهانی که خونه‌ی پرش يه آوازخوان سنتی است تعريف کند و آ‌نوقت دل‌کش را بازاری و ... لقب بدهد... مطمئن باش اين شخص نانا نيست و کسی است که با نام نانا دارد تبليغ جمهوری اسلامی کند. الان وقت ندارم ولی در اولين فرصت مي‌رم در وب‌لاگ نانای عزيز کامنت مي‌ذام!


Farid 7:46 @ Tue, 7 Sep 04

نانای عزیز

به لیست کسانی که طی این سالهای اخیر رشد کرده اند و برشمردی ؛‌ مثل هنگامه اخوان و پریسا و سیما بینا ؛ لطف کن و قمرالملوک وزیری و یا فردین را با آن صدای قشنگ اش در گنج قارون هم اضافه کن!
آفرین به نانای عزیز و مطلع از دانش موسیقی.
حالا می فهمم که وقتی این و آن را به صفت بلاهت مفتخر می کنی ، از چه موضع پر مایه ای فرا افکنی میکنی!


nana 4:41 @ Tue, 7 Sep 04

شبح عزيزم
فراموش کردم اين را برات بنويسم
ميخوام صادقانه به من جواب بدی
از اين که رسانه جهنمی جمهوری اسلامی مرگ دلکش را اعلام نکرده شکوه کرده ای .
بيا فرض کنيم الان دار و دسته ماها در قدرت بوديم ايا از مرگ اون مردکه نره خر که ميرفت حسينه جماران و عرعری به اسم اواز برای خمينی ميخوند (متاسفانه اسمش يادم نيست )
هيچ تجليلی ميکرديم !!!!!!!!
چون از نظر ابلهان حزب الهی احتمالا اون مردک هنرمند والائی بوده !!!! نانا


nana 3:50 @ Tue, 7 Sep 04

اينم به خاطر اقای ناظم عزيزم
خانم خانما پری زنگنه . نانا


آقآي نآظم 3:07 @ Tue, 7 Sep 04

من پري زنگنه رو خيلي دوست دارم نانا
چرا نگفتي


nana 2:52 @ Tue, 7 Sep 04

شبح عزيز
خيلی احساساتی شدی بابا يه کم کوتاه بيا .
اولا نوشته ای خدا نکنه که من در تنهائی بميرم واله تو عمرم خيلی ادم موقع مرگ ديدم که دور و برشون پر بودن ادمای ديگه به تخم چپ تو هم نبوده .
اخه وقتی داری ميميری ديگه چه فرقی ميکنه اره و اوره و شمسی کوره دور و برت باشن يا نباشن !!!!
دوما از عزت و افتخار نوشتی عزيز من عزت و افتخار چيه يعنی مردم بايد کار و زندگيشون رو ول کنن از صبح تا شب برن در خونه دلکش و حميرا براشون هورا بکشن که بشه تجليل ول کن بابا همينقدر که اين رژيم برای مرده های هزار و چهار صد ساله پيش تجليل ميکنه بسه
سوما اره من دلکش و مرضيه و الهه و باقی اجق وجق ها رو موسيقی بساز بفروشی ميدونم با اين تفاوت که پير تر ها بنيان گذار اين نوع موسيقی بودند و پير تر پسند تر
جوان ترها گوگوش و ليلا فروهر و امثالهم
چهارما خدمتت عرض کنم ان خواننده های زنی که در اين سالها مخفيانه رشد کردند ولی اجازه خواندن نداشتن يکی سيما بينا
يکی هنگامه اخوان يکی پريسا و از همه مهمتر که تمامی خواننده های زن ايرانی رو ميذاره تو جيب کوچولوی بغلش خانميست با نام افسانه رسائی .
تازه بعد از همه اين حرفها من تا ده ماه پيش که رفتم ايران از وجود شخصی به نام محمد اصفهانی اساسا اطلاعی نداشتم و انجا وقتی اولين بار صدای او را شنيدم به نظرم اوائی از جهان ديگر امد و به مادرم گفتم عليرغم ريش و پشم حزب الهی که داره حتی اگه حزب الهی باشه من يکی
هوادارش شدم و خواهم ماند .
ميدونی شبح جون ماها زيادی به غم و غصه رفتگان رو خوردن عادت کرديم من قول ميدم خود تو که الان داری سنگ به سينه ميزنی اين سالها حتی خبر نداشتی که دلکش زنده است يا مرده . نانا


شبح 2:27 @ Tue, 7 Sep 04

راستی يه نکته الان از خاطرم گذشت!
مي‌دانيد که بيمارستان ايران‌مهر يکی از معدود بيمارستان‌هایی است که صاحبان بيمارستان پزشکان آزادی‌خواهی هستند و اکثر هنرمندان و آزادی‌خواهان در اين بيمارستان بستری شده و اند و مداوا شده‌اند. رژيم برای اين بيمارستان پرونده سازي کرده است که مدتی سرو صدای آن خوابيده بود اما بعد از فوت دل‌کش در اين بيمارستان در تلويزيون دوباره موضوع بيمارستان ايران‌مهر را مطرح کردند! اينها می‌خواهند ما کنار خيابان بميری!


شبح 2:03 @ Tue, 7 Sep 04

آسيه جان!(23)
برخورد روسيه البته جنايت‌کارانه بوده است و بابت آن بايد پوتين جلاد محاکمه شود. اما گروگان‌گيران عمل‌شان به مراتب وحشيانه‌تر است. اين پاسداران تاريکی که از دل قرون‌وسطا سربرآورده‌اند چون طاعون به جان جهان افتاده‌اند. البته فراموش نمی‌کنيم که اين اوباش دست‌پرورده‌ی همين امپرياليست‌ها هستند که جنگ‌های جهانی خود را به جنگ‌های منطقه‌یی تبديل کردند!
در مورد عطفه به درستی نوشته‌يی ويادمان نرود 40 هزار انسانی را که همين چند ماه پيش زنده‌به‌گور شدند که حداقل مسئول مستقيم مرگ 70 درصدشان حکومت ايران بود.


این يک زن است 2:01 @ Tue, 7 Sep 04

آدم موقعی چنين نظراتی را می خونه واقعا مايوس ميشه.
گفتن اینکه - ديگه عمرشو کرد پس لازم نيست بزرگش کنيم ـ اون هم در مورد دلکش يه جورای جرات کاذبی می خواهد!
نمی خواهم مقايسه کنم چون اونقدر واضح و مبرهن است که نياز بر تکرار نيست اما
در نظر بگيريد مرگ مارلون براندو را. يعنی به خاطر کوهلت سن و سابقه بيماری ... این هنرمند بايد در انزوا بميرد؟
نظر من این است که معنای دلکش برای موسيقی ایران چيزی فراتر از این هاست. نمی خواهم هنر را زنانه و مردانه کنم اما دلکش يکی از بزرگترين هنرمندان زن
عصر خويش بود و این هم چيزی نيست که من نوعی عنوان کنم .بهتر است کمی سرتان را بچرخانيد.


شبح 1:39 @ Tue, 7 Sep 04

نانای عزيز!(31)
اميدوارم هزار سال عمری کنی اما اگر هزار سال‌ هم عمر کردی هرگز در تنهایی و انزوا نميری آن هم فقط به جرم زن بودن و هنرمند بودن!
واقعا تعجب می‌کنم از برخوردهای تو!
دل‌کش اگر در کشوری که تو در آن زنده‌گی می‌کنی زنده‌گی می‌کرد تا آخرين لحظه‌ی عمر در عزت و افتخار زنده‌گی مي‌کرد. نه آن که بميرد و و اين رسانه‌ی جهنمی راديو تلويزيون ايران خبرش را هم پخش نکند و ما از بي‌بی‌سی مطلع شويم!
هيچ جنايتی جنايت ديگری را مخدوش نمی‌کند. که دل‌کش را ول کنيم و عاطفه را بچسبيم.
با توجه به سن نسبتا بالای تو انتظار هم‌ذات‌پنداری بيشتری داشتم اگر جوانان هفده هجده ساله از اين حرف‌ها مي‌زدند از آن‌ها پذيرفته‌تر بود!
اگر تو اعتقاد داری که که دل‌کش:"يه مشت خواننده دوره بساز و بفروشی دوره
شاه" است واضح و مبرهن است که چيزی از موسيقی سرت نمی‌شه! اما اين‌که نوشتی:"خوشبختانه به جای اونها کلی خواننده واقعی در اين سالها در ايران رشد کرد" نشون می‌ده از جمهوری اسلامی هم هيچی سرت نمی‌شه! يا شايد نمي‌دونی که دلکش زن بود و در اين سال‌های شوم که تو داری واسش هورا می‌کشی هيچ‌زنی حق آواز خوندن نداشته حالا از کجا اين خواننده‌های واقعی تو رشد کردن معلوم نيست!


0:44 @ Tue, 7 Sep 04

زيتون عزيزم
حرف من در رابطه با مطلب هزار حرف ناگفته است که ميگه همه از ايده ئولوژی لعنتی است
ورنه من بخوبی ميدونم که هر خواننده و هنرپيشه يا فيگور اجتماعی برای خود مخاطبينی دارند که احتمالا به ان مخاطبين
شادی و لذت ميدهند و منکر اين نيستم
نکته ای که مهم است اينه که اگه فردی چون پرويز فنی زاده در جوانی ميميرد ( اگرچه در ان مرگ خودش هم مسئول بود چون اوردوز کرد ) ولی ميشود تاسف خورد ومويه کرد
ولی هنرمندانی که عمرشون رو کردن رو ديگه خيلی نبايد اب و روغنش را زياد کرد تا جناياتی از نوع عاطفه رجبی زير سايه انها
بی رنگ شود . همين شاد باشی نانا


زیتون 23:57 @ Mon, 6 Sep 04

با اجازه حرفی داشتم با نانای عزيز
نانا جان.. دلکش شايد از نظر زندگی برای کسی الگو نباشه..اما او سال‌ها به مردم لذت بخشيد..خوانند‌ه‌های مردمی رو نمی‌شه با مبارزان مقايسه کرد..
بیشتر مردم ویگن و دلکش رو دوست دارن.. فریدون فروغی و فرهاد رو هم همینطور..چه بخواهیم چه نخواهیم گوگوش رو هم دوست دارن... اگه قبول نداری رو از همين مردم بپرس..تموم پيرزن‌ها و پيرمرده با صدای دلکش زندگی کرده‌ن.. چه ما صداش‌رو دوست داشته باشيم چه نداشته باشيم..اينا به مردم شادی می‌بخشن..شادی... چيزی که حکومت ازمون دريغ می‌کنه... مردم به شادی احتياج دارن نانا جان..
مسئله عاطفه و افسانه جداست... نمی‌شه قاطيش کرد..


این يک زن است 22:56 @ Mon, 6 Sep 04

روسيه اگر طور ديگری برخورد می کرد بايد تعجب می کرديم. عجيب است چنين کشوری با چنين سياستمداران وحشی چطور مردمش دم بر نمی آورند!
این چيز ها رو که می بينم می گويم باز صد رحمت به ایران خودمان که چنين رويداد هايی را به خود نمی بيند اما خوب از آن طرف ما هم عاطفه هايی داريم که جمع يک يکشان شايد بيشتر از این شود. عجب روزگاريست !


يک پيشنهاد: 21:28 @ Mon, 6 Sep 04

اعتصاب دانش آموزان ومعلمان بيش از نيمي از جمعيت ايران


بيوک تبريزي
kabdian@cox.net
دوشنبه 16 شهريور سال 1383

از آن جا که تلاشها و کوششهاي چندين و چند ساله و ده ها نامه سرگشاده فعالان و سازمانهاي فرهنگي و مدني قوميت هاي غير فارس ايراني به مسوولين جمهوري اسلامي ايران براي اجراي اصل 15 قانون اساسي هيچ نتيجه اي نداده است واز آنجا که با نفوذ شووينستها وناسيوناليستهاي افراطي فارس در وزارتخانه ها و نهادهاي فرهنگي و سياسي کشور انتظار نمي رود اين اصل اجرا گردد تا دانش آموزان ترک و کرد و عرب و بلوچ و ترکمن بتوانند همچون دانش آموزان فارس به زبان مادريشان درس بخوانند و از آنجا که قدرت حاکمه در اين زمينه بارها با حيله و ترفند و وقت کشي اجراي اصل 15 را به تاخير انداخته است، و از آنجا که وزارت آموزش و پرورش مي خواهد به جاي اجراي اصل فوق صرفا تدريس زبان فارسي را از 4 سالگي شروع کند و امسال مي خواهند دوره آمادگي را قدري زودتر در مناطق دوزبانه آغاز کند، لذا به عنوان يک شهروند غير فارس يه همه احزاب سياسي و نهادها وسايتها ورسانه هاي فرهنگي و مدني قوميتها وساير احزاب چپ و دموکرات ايراني در داخل و بخصوص در خارج پيشنهاد مي نمايم در مورد انجام اعتصاب سراسري در کل مدارس مناطق ترک نشين، کرد نشين، عرب نشين، ترکمن نشين و بلوچ نشين فکر کنند و اگر اين پيشنهاد را مناسب ديدند در اين زمينه فراخوان بدهند، شايد به اين ترتيب مردم ستمديده غير فارس به بخشي از حقوق پايمال شده خود دست يابند و اصل مهمي ازقانون اساسي به اجرا گذاشته شود. هيچ شکي نيست که اجراي قانون اساسي نياز به فداکاري دارد. آستينها را بالا بزنيم و از اول مهر با هر گونه وسيله اي خواهان اجراي اصل 15 شويم. بايد صدايمان را به گوش مردم و مسوولين برسانيم و فراموش نکنيم که حق گرفتني است نه دادني.


nana 20:37 @ Mon, 6 Sep 04

بابا بس کنيد ديگه
شور هر چيزی را بايد در اوريد
اخه مرگ دلکش و ويگن چه ربطی به
ايده ئولوژی توحيدی داره !!!!
يه مشت خواننده دوره بساز و بفروشی دوره
شاه که ديگه پير شده بودند و قرار بود به سرای باقی بشتابند به ارامش هر يک در يک بيمارستان محترمانه دار باقی را ترک کردند .
حالا شما دست بر نميداريد اخه مرگ يه به
اصطلاح هنرمند چه ربطی به جمهوری اسلامی داره !!!!
اين دل ريش شدنتون هم از همه بدتر بابا
زندگی مرفه ای کردن معروفيت داشتند از رژيم هم شلاق نخوردند موقعش که شد افتادن مردن حالا شما ول کن نيستيد
خوشبختانه به جای اونها کلی خواننده واقعی در اين سالها در ايران رشد کرد نوه
نتيجه انها هم که در لوس انجلس مشغول
ادامه همون موسيقی دنبالی کسک هستند .
رنجی که ون گوگ کشيد چه ربطی به سيستم سياسی هلند داشت !!!!
گوگنی که کارو بارش رو ول کرد رفت هائيتی
چه ربطی به سيستم سياسی انگليس
داشت .
مگه نشنيدين که هنرمندان واقعی همه بعد از مرگ ارزششون شناخته ميشه .
اينهائی که شما نام ميبريد که هنرمند که چه عرض کنم مشتی ادم بودند با صداهائی که نخراشيده نبود همين .
دلکش و ول کنيد عاطفه رجبی رو به چسبيد که مثل يک تيکه ذغال سرخ داره مغز
سر منو تا اون ريشه ميسوزونه . نانا


آقآي نآظم 20:20 @ Mon, 6 Sep 04

:((


هزار حرف نگفته 18:33 @ Mon, 6 Sep 04

ترسون ترسون، لرزون لرزون
اومدم درِِ خونه‌تون
لنگان لنگان، یواش یواش
اومدم در خونه‌تون
یک شاخه‌گل در دستم
سرِ راهت بنشستم
از پنجره منو دیدی
مثل گل‌ها خندیدی...
آن نگهت، از خاطرم، نرود
...
...
...

یادش به خیر
شبح عزیز
مگه دفعه ی اول هست که یه خواننده با خاطراتش به میان خاک می ره و مملکت ما اصلا یادی ازش نمی کنه
به یاد آر
فریدون فروغی و فرهاد و ویگن و ...
خوب هممون می دونیم اشکال از کجاست
اشکال از این ایدئولوژی لعنتی یه .

بعضی وقتا آنچنان مطالبت عین افکار من هست که واقعا فکر می کنم دل به دل راه داره !!
آدرس لینک آینه ی زیتون و آینه ی خودت را اعلام کن چون ماها فقط در آینه شما ها رو می تونیم ببینیم .
روزگار غریبی است نازنین
یاد سال های 75 و 74 می افتم با این بگیر و ببند های خیابونی

عشق را در پستوس خانه نهان باید کرد.
-----------

علی ن


f 12:28 @ Mon, 6 Sep 04

خبر فوت دلکش برای من هم واقعا ناراخت کننده بود .در مورد اون وقايع که بايد بگم اون قدر زيادن که اگر بخوايم برای هر کدوم ناراحت بشيم بايد همه زندگی رو به ناراحتی بگذرونيم .


پرنيان 6:37 @ Sun, 5 Sep 04

شبح جان. دنيای ما پر شده از اين وقايع و فجايع. چيکار ميشه کرد؟ هيچی. تا بوده انسان همين بوده.... من هم مثل تو خيلی افسرده ميشم وقتی اينا رو می شنوم. بعضی وقتا با خودم ميگم گور بابای دنيا لذت خودتو ببر. ولی مگه ميشه؟


کنگره زبان مادري 4:40 @ Sun, 5 Sep 04

گزارش نحوه طي مراحل اداري سند قطعنامه کنگره زبان مادري تبريز در دفاتر بين‌المللي و داخلي

بدنبال برگزاري نخستين کنگره زبان مادري در تبريز توسط فرهيختگان آذربایجانی در روز جهانی زبان مادری در بیست و دوم فوريه 2004 (اول اسفند ماه 1382)، قطعنامه‌ای در طرح مطالبات زبانی اقوام و ملل ايرانی منتشر شد. اين قطعنامه که به امضاي 3333 نفر از شهروندان کشورمان رسيده، بعنوان يک سند ملي از اولیای امور ميخواهد تا در راستای مسئولیتی که به موجب قوانين داخلي و کنوانسیونهای بين‌المللي، برعهده آنان نهاده شده است، جهت تحقق حقوق زبان مادری ایرانیان راهگشایی نمایند.

لازم به ذکر است که سند ملي کنگره زبان مادري تبريز به زبانهاي فارسي، ترکي، عربي و انگليسي همراه با لیست کامل اسامی و اصل امضاهای واصله طی مجلدی در ابتداي خرداد ماه 1383 به دبيرخانه‌هاي مسئولين ذيصلاح بين المللي و داخلي تقديم شده است. اکنون با توجه به پیگیریهای مکرر شرکت کنندگان کنگره و امضا کنندگان قطعنامه (و همچنین تاکید بسیاری از شهروندانی که امکان حضور در کنگره یا امضا قطعنامه را نداشته‌ اما مفاد آنرا تایید مینمایند)، وظیفه خود میدانیم گزارشی ازآخرین وضعیت اسناد ارسالی به دفاتر نهادها و مراجع بين‌المللي و داخلي را در آستانه بازگشایی مدارس و پس از گذشت قریب به 3 ماه خدمت عموم امضا کنندگان و علاقمندان تقديم نماییم:

الف : دفاتر نمايندگيهاي بين‌المللي در تهران

1- دفتر نمايندگي سازمان ملل متحد
آخرين وضعيت: رويت رياست دفتر و ثبت در اسناد.

2- دفتر نمايندگي يونسکو:
آخرين وضعيت : رويت رياست دفتر و ثبت در اسناد.

3- دفتر نمايندگي يونيسف:
آخرين وضعيت: رويت رياست دفتر و ثبت در اسناد.

ب: دفاتر مقامات و سازمانهای داخلي

1- دفتر محترم مقام معظم رهبري
آخرين وضعيت: در دست بررسی.

2- دفتر محترم رياست جمهوري
آخرين وضعيت: نامعلوم.
توضيحات: بدليل عدم ارائه شماره ورود به دفتر براي نامه، عملا امکان پيگيري براي ارسال کننده وجود ندارد!

3- دفتر محترم مجمع تشخيص مصلحت نظام
آخرين وضعيت: نامعلوم.
توضيحات: بدليل عدم ارائه شماره ورود به دفتر براي نامه، عملا امکان پيگيري براي ارسال کننده وجود ندارد!

4- وزارت محترم علوم و تحقيقات و فن‌آوري
آخرين وضعيت: نامعلوم.
توضيحات: به دليل پاک شدن حافظه کامپيوترهاي دبيرخانه وزارت محترم علوم و تحقيقات و فن آوري، همه نامه هايي که از ابتداي سال 83 تا تاريخ 31/3 /83 به اين دبيرخانه ارسال شده است تا زمان ترميم اطلاعات قابل پيگيري نخواهد بود!

5- وزارت محترم فرهنگ و ارشاد اسلامي
آخرين وضعيت: بدون پاراف هيچ گونه دستوري بايگاني شده است.
توضيحات: آقاي ميري رييس محترم حوزه هماهنگي معاونت مطبوعاتي و تبليغاتي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي در خصوص علت بايگاني شدن اين سند ملي فرمودند: اينجانب بعد از مطالعه اين مجلد چيز خاصي درنيافتم. درخواستهاي شما مبتني بر اجراي قانون اساسي و قوانين بين المللي است و عملا مسئوليتي را بر ذمه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي قرار نمي دهد. در حال حاضر چون در اين تقاضا به جزئيات امر اشاره نشده و« کار گروههايي» براي عملياتي کردن مطالبات مندرج توسط شما تشکيل نشده ما همچنان بي پاسخ در برابر اين سئوال هستيم که وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي چه بايد بکند!

6- شوراي محترم عالي انقلاب فرهنگي
آخرين وضعيت: در کارتابل رياست دبيرخانه مانده است!
توضيحات: بنا بر اظهارات کارمند دبيرخانه هيچکدام از مسئولين اين شورا تا کنون سند زبان مادري تبريز را مشاهده نکرده اند.

7- وزارت محترم آموزش و پرروش
آخرين وضعيت: ثبت در بايگاني و ارسال رونوشتي از آن در تاريخ 16/3/83 به شوراي عالي انقلاب فرهنگي .
توضيحات: با توجه به اينکه شوراي عالي انقلاب فرهنگي هنوز سند دريافتي خود را وارد مراحل اداري نکرده است بعيد به نظر مي رسد که بر روي سند ارسالي از آموزش و پرورش اقدامي انجام داده باشد!

8- خبرگزاري محترم جمهوري اسلامي ايران
آخرين وضعيت: سند ارسالي مفقود شده است!
توضيحات: بعد از پي گيريهاي مستمر ، استخراج شماره نامه 82923210/480 و نيز مشخص شدن فرد گيرنده بنام آقاي عشوري (کارمند دفتر مديريت اخبار داخلي)، متاسفانه مشخص شد که نامه مفقود شده، فلذا هيچ اقدامي در خصوص انتشار خبر آن صورت نگرفته است!

ضمنا لازم به ذکر است که به رغم اعلام 2 شماره تلفن و آدرس مکاتباتی در تبریز همراه با اسناد تقديمي به مسئولين ذيصلاح، تاکنون هيچ تماسي با دبير کنگره صورت نگرفته است.

با تقديم مراتب احترام
دبيرخانه کنگره زبان مادري تبريز
31/4/83


نثر ما 2:06 @ Sun, 5 Sep 04

چه عجیب و غریب و توام با سوز مادرانه بود آه مادرم در واکنش به شنيدن خبر فوت دلکش. انگار کلی حرف داشت اين آه......


نثر ما 2:04 @ Sun, 5 Sep 04

چه عجیب و غریب و توام با سوز مادرانه بود آه مادرم در واکنش به شنيدن خبر فوت دلکش. انگار کلی حرف داشت اين آه......


مديار 1:34 @ Sun, 5 Sep 04

سلام
شبح جان!
اين دردها را تسلايي نيست. برايت چند جمله اي از شاملو مي نويسم. مي دانم كه سيرابت مي كند. براي من كه اينگونه است هماره:
در زمان سلطان محمود مي كشتندكه شيعه است ، زمان شاه سليمان مي كشتند كه سني است ، زمان ناصرالدين شاه مي كشتند كه بابي است ، زمان محمد علي شاه مي كشتند كه مشروطه طلب است ، زمان رضا خان مي كشتند كه مخالف سلطنت مشروطه است ، زمان كره اش مي كشتند كه خرابكار است ،امروز تو دهنش مي زنند كه منافق است ، و فردا وارونه بر خرش مي نشانند و شمع آجينش مي كنند كه لامذهب است .اگر اسم و اتهامش را در نظر نگيريم چيزي عوض نمي شود:تو آلمان هيتلري مي كشتند كه يهودي است ، حالا تو اسراييل مي كشند كه طرفدار فلسطيني هاست ، عربها مي كشند كه جاسوس صهيونيست هاست ،صهيونيستها مي كشند كه فاشيست است ،فاشيستها مي كشند كه كمونيست است ، كمونيستها مي كشند كه آنارشيست است .
روسها مي كشند كه پدر سوخته از چين حمايت مي كند چيني ها مي كشند كه حرامزاده سنگ روسيه را به سينه مي زند ، و مي كشند و مي كشند و مي كشند.... و چه قصاب خانه ايست اين دنياي بشريت !


Nader 1:01 @ Sun, 5 Sep 04

وقتی که بود و نبود هزاران انسان را فقط با دو سوئال بی سر ته تعيين ميکنند و هيچ چيز هم جلو دارشان نيست ؟ آيا آه و ناله و افسوس و فغان ؛ چاره کار است ؟


زیتون 0:07 @ Sun, 5 Sep 04

خيلی وحشتناک بود:( تو اين دوره و از اين وحشی‌بازی ها؟!!!!

راستی شبح جان وبلاگم در اينجا هم کپی مي‌شه..http://z8unak.blogspot.com/وبلاگ منم برای خودم نمياد!


gisoo 23:30 @ Sat, 4 Sep 04

تصاوير گروگان گيری واقعا تکان دهنده بود و من با دیدن این صحنه ها ساعت ها اشک ریختم و خودم را جای آن مادران چشم به راه فرزند گذاشتم...واقعا تف بر این دنیا و این زندگی...


jekond 17:30 @ Sat, 4 Sep 04

به همه عاشق ترین زندگان ، کشته شدگان تابستان ۶۷ و همه رفیقان بازمانده:
*وسوسه سرودنت را که به دست ميگيرم بر درد عظيم زايشت تا دامان خونين خاک نعره برمي آورم: در من نميگنجی!
ذره ای از تو را که به قدر دریایی بگریم ، خود به تمامی متولد خواهم شد ..و تو در راهی ..!
بهشت خونین زیر پایم با معجزه لمس تو برابر نیست! ..تو ماندگاری!
برای آمدنت بر خاک ، بر*خاک دیرین* چنگ میزنم ، مدد میطلبم : جوانه خواهم زد!
بر گیسوان خاکبویم از عشق تاجی بر سر مینهم از جوانه من آرام بر میگستری...
تو بر میخیزی! من خاک میشوم ! تا در خون تو ، ای به تمامی شعر،
به تمامی انسان ،جاری شوم.*

مهشید/ش
تابستان ۲۰۰۰


jekond 16:59 @ Sat, 4 Sep 04

امروز به مناسبت گرامیداشت یاد و خاطره عزیز زندانیان سیاسی که در تابستان ۶۷ به دستور خمینی قتل عام شدند مراسمی در استکهلم برگزار میشود...به یاد دارم که دو سال پیش که در این مراسم حضور داشتم وقتی جزئیات شکنجه ها را از زبان جان به در بردگان آن زندانها میشنیدم چطور تمام سرم بغض شده بود و نمی توانستم جلوی اشکها را بگیرم ،گاهی از گوشه ای از سالن و بین جمعیت صدای زار زدن مردی یا زنی میامد... و یا بسیاری را که با تجسم چهره و یاد هم بندان و رفقایشان برای اینکه بتوانند خود باشند و زار زار گریه کنند از سالن بیرون میرفتند و چقدر حال همه بد بود....آن موقعها آن روزهای دور هشت نه سالگی من و چهره بی رمق و زرد و پیکر پر از خون پیچیده در پتوی عمویی که صبح سحر از در پشتی خانه چند نفر کشان کشان به داخل آورده بودندش ،دیگر نمی توانست بپرسد که از اولدوز و کلاغها چه فهمیده ام و نمیشنید اگر میگفتم کلاغها چقدر برایم عزیز و قشنگند ..که عموهای مهربان ، عموهای عزیز کتاب و مهربانی و نوازش و داستان های صمد و سینمای فیلمهای خوب و حرفهای بزرگ و اندیشه های قشنگ یکهو ناپدید شدند و هر گز دیگر نیامدند ....در مراسم بودم و با خودم فکر میکردم که یاران و هم بندان زنده آنها اکنون به چه می اندیشند؟ چه چیزی برایشان درد آور است و اقعا چه؟ عزیزان و یاران ! آرمانها و راهی که به خاطرش زندگی خود را گذاشتند ..و هرگز پشیمان نیستند ..هرگز! شاید اگر آنان زنده بودند اکنون در کنار ما بودند...و آرمانها و اهداف انسانی خود را در حنجره های سوخته و داغ خود فریاد میزدند....
امروز عصر ساعت ۶ باز هم همگی دور هم جمع خواهیم شد تا بگوییم که آنها عاشق ترین زندگانند و راهشان در نسل ما ادامه دارد...
در ضمن پخش مستقیم این مراسم در پالتاک به این آدرس است:
پالتاک/اتاق کانون زندانیان سیاسی


نوشی 16:40 @ Sat, 4 Sep 04

دلکش منو ياد مادرم می انداخت. مامان چه خوب شعرهای دلکش رو ميخوند...

اما الان چشمام خيس از اشک خبریه که با تاخير از زنان ايران خوندم... زنی چهارده ساله بعد از نه ماه حبس نجات پيدا کرد. شبح گرامی اين بچه چهارده ساله بدنش بارها داغ شده و با انبر دستی گوشت تنش کنده شده. نبايد اين موضوع انعکاس جهانی داشته باشه؟ بچه ای که به ازای بدهی باباش به عقد مرد دراومده....


جوان سوسیالیست 16:10 @ Sat, 4 Sep 04

" تف" به نظام سرمایه داری؛ اما این کافی نیست، این نظام خود" تف مجسم" است. نابود باد نظام سرمایه داری؛ اما این هم در حد آرزو باقی خواهد ماند مگر آنکه نظام نوین، جامعه سوسیالیستی را به عنوان بدیل آن طرح کرد.
فقط از طریق اشاعه آگاهی سوسیالیستی است که میتوان به بدیل نظام سرمایه "تف گونه" پی برد. فقط رشد این آگاهی است که قادر است تحمل فشار ممتد و بلا انقطاع را به خشم طبقاتی تبدیل کند. فقط خشم طبقاتی همراه با کسب آگاهی سوسیالیستی است که میتواند قادر به عبور از وضعیت موجود باشد. فقط رشد آگاهی سوسیالیستی است که میتواند بیان دردهای روزمره را از مرحله درد دل و گفتگوهای زیبا به مرحله ابراز خشم طبقاتی ارتقاء دهد. فقط باید پذیرفت هر اقدامی علیه وضع موجود اما در چارچوب وضعیت موجود درجا زدن است و در بهترین حالت پس از ناکامی ها و یاس ها به گوشه گیری و پاسیفیزم ختم میشود.
اگر تنها دلیل زنده ماندن و اینگونه زجر روزمره تحمل کردن به قصد انتقام طبقاتی نباشد، راستی دیگر چه چیز برای زنده ماندن انگیزه تحمل این همه زجر است؟
چگونه میتوان خشم طبقاتی را با آگاهی سوسیالیستی یکی کرد؟
همانطور که سرمایه دار نمیتواند بر سر کارگر مانیفست خوانده به راحتی کلاه بگذارد، نظام سرمایه نیز نمیتواند حتی با انواع رنگارنگ ایدئولوژی های مضحک خود، جهت مبارزه عنصر به آگاهی سوسیالیستی رسیده را عوض کند.

اگر ضد سرمایه داری هستیم پس بکوشیم تا عمده ترین بحث ها و تبادل نظرات خود را در چارچوب مباحث مارکسیستی کانالیزه کنیم. اگر نمیخواهیم نکبت نظام سرمایه داری را هر روزه و در هر قسمت از زندگی احساس کنیم باید خود را به سلاح آگاهی سوسیالیستی مجهز کنیم، در غیر این صورت تنها در سطح بازگو کننده خیر خواه و دلسوز دردها باقی خواهیم ماند و این همچنان در درون خود از خود بیگانه شده باقی ماندن است.
هر مقدار رشد و تلاش در جهت رشد آگاهی سوسیالیستی مقدار تلاش در جهت مبارزه ضد سرمایه داری را تعیین میکند. هر مقدار تلاش و مبارزه ضد سرمایه داری گامی برای دور شدن از این همه نکبت و مُصیبت روزانه است. هر تلاش و کوششی بجز افشای نظام سرمایه و رشد و ترویج آگاهی سوسیالیستی به موازات آن، « همچنان دوره کردن شب را و روز » درجا زدن در سطح هنوز است.
همه جا را به محل مبارزه علیه نظام سرمایه تبدیل کنیم. کارخانه ها، دانشگاه ها، مدارس، مراکز تجمع تودهای فقیر و مزد بگیر، مطبوعات... وبلاگ ها را.
بین وضعیت زجر آورمان تا نابودی نظام سرمایه فاصله ای نسیت، فاصله اکنون تا احیاء تشکیلات رزمنده کمونیستی.
فقط با مسلح شدن به چنین تشکیلاتی میتوان انقلاب اجتماعی پیش رو را از گزند نفوذ ایدئولوژی گندیده سرمایه برای به انحراف کشیدن آن مصون داشت.
اگر برای« تعریف» اوضاع، قلم و آزادی بیان کفایت میکند، برای « تغییر» اوضاع موجود، اندیشه تغییر دهنده و تشکیلات رزمنده راهبری کننده مورد نیاز است.


دختر كولي 15:13 @ Sat, 4 Sep 04

خبر اون فاجعه حالم رو واقعاَ بد كرد . راستش حقيقتاَ تف به سياست و سياست بازي


ارنستو چه گوارا 14:34 @ Sat, 4 Sep 04

برای سر حال آمدن دوستان :

http://khabarnameh.gooya.com/columnists/archives/015386.php


ترانه 11:36 @ Sat, 4 Sep 04

شبح نازنین!
از اینکه دیروز خبر درگذشت دلکش را نوشتم پوزش می خواهم قبلن در مورد مارلون براندو دقت داشتم اما این اتفاق افتاده بود و در سایت ها و وبلاگ ها جای یادی ولو انعکاس خبر درگذشت کم بود توجیه من این بود ضمنن با مطلب تبعید تو بی ربط هم نبود .البته هاله عزیز یادی وترانه ای را در سرزمین آفتابی از دلکش داشت منهم ترانه دل کَش را از آنجا کِش رفتم( هاله جان ببخش که نرسیدم صبح کامنتی بنویسم عجله برای رفتن سرکار بود به شبح رسیدن خودش کلی وقت می بره :))عصر هم که مطلبت عوض شده بود ).

اطلاعیه ای راخواندم که در زیر لینک اش را می گذارم من با این اطلاعیه در مورد کشتاردر شهر بسلان در جمهورى اوستياى شمالى موافقم دنیا باید علیه این گروگان گیری ها و توحش هر دو طرف برخیزد!

مردم جهان! عليه تروريسم اسلامى و جنبش اسلامى به ميدان بياييد!

اين جنبش را بايد در هم شکست!

http://www.rowzane.com/000_etelayeha
/2409/240904TROR.html
راه ديگری بغير از مبــــــــــــــــــــــــارزه نــــــــــــــــــــــــداريم!


yalda 9:05 @ Sat, 4 Sep 04

:( " و عشق را در پستوي خانه نهان بايد كرد.." روزگار كثيفيست دوست من!


bita 8:57 @ Sat, 4 Sep 04

دلکش مرد ؟ چه صبح وحشتناکی...........


rouzbeh 8:28 @ Sat, 4 Sep 04

خبر مرگ دلکش برام خيلی سنگين بود . بعد از ويگن حالا دلکش .من ۲۳ سال دارم ولی با آهنگ های هکين دو نفر زنده می شم و می تونم عاشق باشم .و وقتی مرگشون رو در تنهايی و انزوا می بينم دلم می گيره .ديدن اين که يه آخوند کثافت مثل سگ جون بده و هزاز ان نفر تو سرشون بکوبن و بعد کسانی که عشق رو اموختند اينجور از بين برن خيلی ناراحتم می کنه.
اخبار روسيه رو هم ديروز به طور مستقيم ميديدم و بر احوال خودمون تاسف می خوردم .اتفاقا در پست آخرم درباره مشکلاتی که فاندامنتاليست های دينی ممکنه به وجود بيارن نوشته بودم و حالا يک نمونه کاملش رو به عينه ديدم.


شراگيم 8:17 @ Sat, 4 Sep 04

خدايا پر از کينه شد سينه ام
چو شب رنگ درد و دريغا گرفت
دل پاکروتر ز آئينه ام.

دلم ديگر آن شعله شاد نيست
همه خشم و خون است و درد و دريغ.
سرايی در اين شهرک آباد نيست.

خدايا! زمين سرد و بی نور شد.
بی آزرم شد، عشق از او دور شد.
کهن گور شد، مسخ شد، کور شد.

مگر پشت اين پرده ي آبگون،
تو ننشسته ای بر سرير سپهر،
به دست اندرت رشته چند و چون؟

شبی جبه ديگر کن و پوستين
فرود آی از آن بارگاه بلند،
رها کرده‌ی خويشتن را ببين.

زمين ديگر آن کودک پاک نيست.
پر آلودگيهاست دامان وی،
که خاکش به سر، گرچه جز خاک نيست.

گزارشگران تو گويا دگر
زبانشان فسرده ست، يا روز و شب
دروغ و دروغ آورندت خبر.

کسی ديگر اينجا تو را بنده نيست.
در اين کهنه محراب تاريک، بس
فريبنده هست و پرستنده نيست.

علی رفت، زرتشت فرمند خفت.
شبان تو گم گشت، و بودای پاک
رخ اندر شب نيروانا نهفت.

نمانده ست جز «من» کسی بر زمين.
دگر ناکسانند و نامردمان
بلند آستان و پليد آستين...!

...گذشت، آی پير پريشان! بس است.
بميران، که دونند و کمتر ز دون،
بسوزان که پستند و زان سوی پست.

يکی بشنو اين نعره خشم را
برای که بر پا نگه داشتی،
زمينی چنين بی حيا چشم را،

گر اين بردباری برای «من» است،
نخواهم «من» اين صبر و سنگ تو را
نبينی که ديگر نه جای «من» است؟

گران است اين بار بر دوش «من»
گران است کز پاس شرم و شرف،
بفرسود روح سيه پوش «من»

خدايا! غم آلوده شد خانه ام.
پر از خشم و خون است و درد و دريغ
دل خسته ي پير ديوانه ام.

م.اميد


jay 6:43 @ Sat, 4 Sep 04

شبح جان عجيب هم درد يم ... همين حس تلخ زنده بودن در اين دنيای وارانه هست که هيچوقت نمی تونم به حودم اجازه بدم که فرزندی داشته باشم ! که فردا به اين سرنوشت دچار بشه ؟! می دونی ..تلخه شاهد ی ناتوان بودن ... :-(


شبنم 6:06 @ Sat, 4 Sep 04

من هم همين احساس رو داشتم...اشتباه تايپی


شبنم 6:04 @ Sat, 4 Sep 04

هم همين احساس رو داشتم...از همه بدتر اين احساسه که کاری از دست آدم بر نمياد


yekgharibeh 3:57 @ Sat, 4 Sep 04

آره شبح جان تف به اين زندگی و به همه ی وجدان های پاک بشری که برای همه ی این جنایت ها عذری موجه دارد و از هر بابت آسوده است.


غزل 3:20 @ Sat, 4 Sep 04

براي من علاوه بر اينها که دلم رو بدجوري بدرد آورد ،‌خبر بد ديگري هم بود... وقتي فهميدم که کارگردان جواني که چند ماه پيش از طبقه چهارم يک آپارتمان بر اثر ورود نيروهاي انتظامي پرت شده بود ،‌يکي از دوستان نازنين من بوده که مدتها بود گمش کرده بودم. وحشتناک بود ، بخاطر هيچ چيز جوانهاي ما يکي يکي دارن به خاک و خون کشيده مي شن.
و اين روز هم بدين گونه کامل شد...ديدن متن فرمان اعدام در مرداد سال ۱۳۶۷
http://www.freebatebi.com/index.php?


jekond 2:56 @ Sat, 4 Sep 04

چی بگم عمو شبح ! آره دنیا واقعا تیره وتاره...گاهی وقتها فکر میکنم احمقانه ترین و ُبر خطر ترین کار اینه که آدم مسئول و باعث بدنیا آوردن کودکی باشه ..کودک ، نوزاد ، یک انسان! از لحظه نخست اگر من باشم تمام زندگی ام پر از استرس و فشار اینه که چطور بگم که روی مینهای متعددی که جابجا زیر پای او کاشته شده پا نگذاره و یا آیا اصلا میتونه مانعی و سپری مطمئن بلای سرش بسازه و داشته باشه که خونین و مالین نشه..آیا سهمی از آب زمین برای نوشیدن به او خواهد رسید؟ آیا به اندازه لازم و کافی غذا و کار خواهد داشت؟.و یا حتی اگر خودش در مکان آرامی زندگی کنه ، چطور آدمی میتونه و باید باشه که دچار هزاران سوء استفاده های قانونی و غیر قانونی نشه ..دچار بحرانها و منجلابهای عجیب و غریب اجتماعی نشه و حالا حتی اگر از همه این معرکه ها جان و روان سالم بدر ببره..انسانی باشه که خود خواه نباشه و بتونه به فکر هم نوع خودش باشه و خودش هم از زندگی اش لذت ببره...میدونی این راه دراز و پر پیچ و خم و پر از منجلاب و فشار و عصیان یعنی چه...فکر کن آنهم برای آدم مهاجری که در دنیای ناشناخته ای پرت شده و تاره خودش باید بدونه که کجاست!! آیا من زیادی تیره فکر میکنم؟ چقدر دلم میخواست میشد روشن فکر کرد! هیچ دوره روشنی از زندگی خودم به یادم نمیاد..شاید این یکجور اتفاق عالی بوده که خودم اینم که هستم!که منهم مثل آن دختر شانزده ساله سرم به بالای دار نرفته ، که الان گوشه زندان نیستم ، که معتاد نیستم و یا خود فروشی نمیکنم...! شاید شانس آورده ام..ویا ..آیا من زیاد ی سیاه فکر میکنم؟
امروز پیش دوستی بودم که دختر کوچولوی هشت ما هه اش میشکا ، توپولی و نمکین و شیرین مثل قند با خنده های بلند و از ته دلش ما را از از خنده روده بر کرده بود...در آغوش من بود ورجه وورجه بدن کوچک و گرمش به انسان حس عجیبی میداد..انسان! در دل میپرسیدم آینده تو چه خواهد شد ..تو از زندگی چه بهره های خواهی برد بهتر از ما؟ چه بهره های را به زندگی دیگران خواهی رساند بهتر از ما.؟..چقدر نگران کننده است داشتن یک انسان ، پروردنش و رهسپار کردنش به این دنیای عجیب خونین ناشناخته!!..آه چه مسئولیت خطیری است انسان! دیدم که من با همه عشقم به بچه ها هراس دارم که این دنیا را به انسانی که خود مسئولیت خلقش را به عهده میگیرم پیشنهاد ،عرضه ویا تحمیل کنم ..حس کردم که تمام زیبایی و شیرینی کودکی که با چهره مثل گلش چطور باعث انبساط خاطر ما میشود متاسفانه آنقدر نمیتواند سیاهی این دنیا را در آینده خود او تحت الشعاع قرار دهد...آیا من خیلی سیاه فکر میکنم عمو شبح؟!


katbalou 2:27 @ Sat, 4 Sep 04

عجب ها. نمی تونم تصميم بگيرم روس ها کار درستی کردند که اينطوری گروگانها رو نجات دادند يا می تونستن بهتر هم کار کنند. خلاصه که گيج و ويج موندم. فقط طفلک بچه های بی گناه.


mahya 2:14 @ Sat, 4 Sep 04

يک نکته عجيب ...من با اکانت پارس آنلاين اومدم ...البته از دوستی قرض گرفتم !!! گفت همه چی فيلتره ...تا الان که همه چی وا بوده و از همه مهمتر وب لاگ تو :)) فکر کنم نصفه شبها خواب هستن مسئولين فيلتر ... دو اينکه خبر درگذشت دلکش واقعا برای منهم ناراحت کننده بود ..ه رچند که ايشون هيچوقت نمی ميرن و همچنان و تا زمانيکه ما صداشونو گوش ميکنيم و هنوز هم لذت ميبريم زنده هستن ...از ديشب که فهميدم دائم ساز شکسته مياد تو ذهنم و هی زمزمه ش ميکنم . راجع به گروگانگيری هم هيچی ندارم که بگم :( جز لعنت و نفرين بر انسانهای سنگدل ! که اونم جز آروم کردن دل خودم اثری نداره . چشمانت اندوهبار مباد.






زبان:
نگهداری مشخصات؟






تعداد مطالب وبلاگ: 1253
تعداد نظرات: 26255
تعداد بازديد کنندگان:
Last update: july 10, 2006 03:35 pm


از کجا آمده‌اند؟