جمعه، 13 شهریورماه 1383 | September 03, 2004

خواندنی‌های آدينه!

تبعيد مبتنی است بر هستی و عشق و دلبستگی فرد به زادبوم‌اش. آن‌چه درباره‌ی همه گونه تبعيد حقيقت دارد اين نيست که موطن و عشق از دست می‌رود بلکه نکته اين‌جاست که اين از دست رفتن ذاتی وجود موطن و عشق است و از آن‌ها جدايی‌ناپذير است.
ادوارد سعيد، نسترن موسوی، نامه‌ی کانون نويسندگان ايران، 1380، ص 393

September 3, 2004 12:16 AM

زیتون 2:21 @ Sat, 4 Sep 04

پس آخرش تو گروگان‌گیری روسیه کشت و کشتار شد؟:( چقدر وحشتناک! چرا باید همیشه بچه‌ها قربانی دیوونه‌بازی‌های بزرگترا و تروریست‌ها بشن؟


زیتون 1:45 @ Sat, 4 Sep 04

ممنون شبح جان از جوابت در نظرخواهی قبلیت.. نظر نسرین و ترانه رو خوندم.. چه قشنگ گفته‌ند هر دو..لعنت به کسایی که باعث شدن همه‌مون این‌همه از هم دور بشیم..هر کسی در جایی..ولی می دونم دل‌هامون باهمه!


نامه نويسندگان 0:16 @ Sat, 4 Sep 04

نامه جمعى از نويسندگان و شعراى آذربايجانى به حضرت حجت الاسلام جناب آقاى خاتمى٬ رياست محترم جمهور

بسمه تعالى


جناب آقاى رئيس جمهور٬ نزديك به نيمى از مردم شريف اين كشور را ترك زبانان مسلمان و وطن دوست تشكيل مىدهند. آنها در انقلاب مشروطيت و انقلاب اسلامى و دوران جنگ تحميلى نظير هر ايرانى غيرتمند حماسه ها آفريدند و باغ استقلال و سربلندى اين كشور را با خون شهيدان جوان بسيارشان آبيارى كردند.

زبان و ادبيات تركى اين مردم٬ جزء فرهنگ گسترده ايران محسوب مىشود و جا دارد مانند تمام ميراث فرهنگى اين مرز و بوم مورد حراست قرار گيرد. اين زبان نيز مانند زبان فارسى به مرزهاى ايران محدود نمىشود و در پهنه وسيعى از دنيا به عنوان زبان توده مردم و زبان علم و مدنيت تداول دارد. همچنين بايد توجه داشت كه اسلام در طول تاريخ به وسيله سه زبان عربى٬ فارسى و تركى در جهان گسترده شده است. از اينرو تركى يكى از زبانهاى اسلام است. زبان بيشتر تركان ايرانى آذربايجانى است .

اما يكى از تبعيضهاى مهم فرهنگى حاكم بر كشورمان كه تداوم سنتهاى غيراسلامى دوران پهلوى است٬ بىاعتنائى مسئولين به اين بخش از فرهنگ غنى ايرانى است. در حاليكه امروزه در خارج از ايران صدها هزار عنوان كتاب به زبان تركى آذربايجانى تاليف يا از زبانهاى ديگر بدان ترجمه شده است و در حاليكه كرسيهاى زبان و ادبيات تركى آذربايجانى تقريبا در همه كشورهاى دنيا داير است٬ متاسفانه در ايران حتى يك كانون آموزشى زبان تركى آذربايجانى وجود ندارد. در دانشگاه تبريز غير از زبان فارسى٬ كرسى بيشتر زبانهاى دنيا نظير عربى٬ انگليسى٬ فرانسه٬ آلمانى٬ روسى٬ كردى و حتى اسپرانتو وجود دارد اما در اين دانشگاه امكان گذراندن دو واحد درسى راجع به زبان مردم خود آن شهر وجود ندارد.

علاوه بر اين تمام بخشهاى زندگى اجتماعى مردم از زبان مادريشان بريده شده است. راديو تلويزيون٬ مطبوعات٬ تابلوهاى شهر٬ اعلاميه هاى عروسى و ترحيم و حتى سنگ قبرهاى ما همه و همه به زبان غير مادرى ما حرف مىزنند. اگر هم در راديو تلويزيون يا مطبوعات محلى مطلبى به زبان تركى عنوان مىشود٬ در حقيقت تنها كارى كه اين نوع برنامه ها به خوبى از عهده انجامش بر مىآيند٬ تحقير ملت و زبان و بر هم زدن قواعد آن مىباشد. در مجموع متاسفانه زبان ما را راديوهاى بيگانه خيلى صحيحتر و شيواتر از راديوهاى خودمان صحبت مىكنند و متاسفانه اين موضوع حقيقت دارد كه ايران تنها كشور دنياست كه زبان ميليونها نفر انسان مطلقا به حساب آورده نمىشود.


آقاى رئيس جمهور٬ بنا بر دلايل٬ اسناد و آثار تاريخى و تائيد دانشمندان سراسر جهان٬ ادبيات و آثار بىنظير فرهنگ اسلام اساسا به سه زبان عربى٬ فارسى و تركى نوشته شده است. بدون آموختن اين سه زبان تدقيق و آموزش اين فرهنگ و ادبيات آن غيرممكن است. لذا جاى تعجب و تاسف است كه در ميهن اسلامى ما٬ كشورى كه در حدود نصف جمعيت آن را تركان تشكيل مىدهند٬ در زير پرچم پر افتخار اسلام و قرآن٬ تركان نه تنها از آموختن زبان مادرى خود محروم اند٬ بلكه متاسفانه از طريق رسانه هاى رسمى مورد تحقير ملى نيز قرار مىگيرند. در صورتيكه اقليتهاى مذهبى٬ از آن جمله اقليت ارامنه داراى دو دانشكده زبان و ادبيات خود در اصفهان و تهران مىباشند و فرزندانشان نيز در مدارس ارمنىزبان تحصيل مىكنند.

زبان تركى يكى از قديمىترين زبانهاى جهان است كه در ايران نيز داراى تاريخ باستانى است. اما پرسيدنى است كه اگر دشمنان كشور عزيز ما ايران٬ سياستى را پياده كنند كه مردم نسبت به زبان فارسى بىاعتناء بشوند٬ آيا ما اين رويداد را به فال نيك مىگيريم؟ آيا ما كسانى را كه زبان فارسى را تحقير مىكنند٬ انسانهاى با شرفى به حساب مىآوريم؟ يا براى رفع اين نقيصه بزرگ و زدودن آثار اين پديده شرم آور قيام مىكنيم؟

در اينجا به جاست سخن شيوائى را كه اخيرا يكى از فرهيختگان فارسى زبان در يك جمع ادبى به زبان آورد٬ نقل كنيم تا مرهمى اندك بر زخمها شود. ايشان به هنگام صحبت راجع به استاد شهريار گفتند: اگر من حيدر بابا اثر شهريار را درك نمىكنم٬ تقصير شهريار نيست. بلكه تقصير من است كه تركى نمىدانم. انسان چطور مىتواند اسم خود را ايرانى بگذارد ولى زبان تركى را نداند؟

به يقين جامعه مدنى با ناديده گرفتن زبان و ادبيات مردم و سپردن آن به دست حوادث منافات دارد. از آنجا كه ماده ١٥ قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران راهگشاى حل مساله زبانهاى قومى است٬ و با عنايت به آيه شريفه "و لو شاء الله لجعلكم امه واحده و ليكن ليبلوكم فيما آتيكم فاستبقو الخيرات"٬ اميد است در اثر سعه صدر جنابعالى و كوشش همه دست اندر كاران دلسوز٬ نيل به خواسته هاى مشروع زير در آينده نزديك امكان پذير شود:

١- تدريس رسمى و اجبارى زبان تركى آذربايجانى به روش علمى در دبستانها و دبيرستانهاى همه شهرهائى كه سكنه ترك زبان دارند٬ در كنار زبان فارسى.
٢- تهيه و پخش برنامه هاى راديو تلويزيونى به زبان تركى با روش علمى و با استفاده از نيروى كارشناسان و متخصصين اين زبان در كنار زبان فارسى.
٣- تاسيس دانشكده زبان و ادبيات تركى آذربايجانى در دانشگاههاى كشور.
٤- ترغيب كانون پرورش فكرى كودكان و نوجوانان به پديد آوردن ادبيات كودكان به زبان تركى.

با تجديد احترام


راسيسم فارسي 0:02 @ Sat, 4 Sep 04

من و ثبت و احوال و دختري بي نام

نازمحمد پقه
"روزنامه زن"

پيروزي انقلاب اسلامي فرصتي به دست داد تا مردم ايران بتوانند بدون توجه به نژاد ، زبان و بر اساس آيه مبارکه: "ياايهاالذين آمنوالنا خلقناکم من ذکر و انثي وجعناکم شعوبا و قبائل لتعارفوان اکرمکم عندالله اتقکيم." "در جهت احياي فرهنگ رو به اضمحلال خويش گام هاي اساسي بردارند."
مشروعيت چنين حقي در قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران که بزرگترين دستاورد انقلاب و گرانبهاترين ميراث شهداي گلگون کفن مي باشد، نيز پيش بيني گرديده است.
اما در اين گوشه از سرزمين ما ، قوم ترکمن هنوز هم براي به دست آوردن حقوق مشروع و قانوني با سازمان ثبت احوال در گير هستند. چرا که اين سازمان با تدوين کتابچه اي از نامها امکان گسترش فرهنگ نامگذاري بين اين قوم را سلب نموده است.
آزاز محمد بهلکه که جهت دريافت شناسنامه براي فرزندش به اداره ثبت احوال شهرستان علي آباد کتول مراجعه کرده است. در اين باره مي گويد: ""آتلان" نامي است ترکمني براي پسر و به معناي "مهيا شدن" و "با اسب آماده حرکت شدن است." ولي ثبت احوال با اين نام مخالف است و متصدي امر از ثبت آن در شناسنامه امتناع مي کند."
وي مي افزايد: "آنها براي نامگذاري کتابچه اي را آماده کرده اند که حتي يک نام ترکمني در آن کتابچه چند صد صفحه اي يافت نمي شود. بنابر اين به نوعي ما را مجبور مي کنند که نام غير ترکمني انتخاب کنيم. و با اين مساله که در روند اين کار چه بر سرر هويت و فرهنگ قومي ما خواهد آمد، کاري ندارند.

صدائي از اتاق رئيس

در همين اثنا صدائي از درون اتاق رئيس، تمام مراجعه کنندگان را به سوي خود جلب مي کند. صدا مي گويد: "آقاي رئيس اين عمل عين تهاجم فرهنگي است. يعني چه که نمي شود؟ اين کتابچه که همه اش نام هاي فارسي يا عربي است. من ترکمن، دلم مي خواهد نام دخترم يک نام ترکمني باشد. من نمي توانم اسم دخترم را منيژه و مژگان و شهناز و معصومه و عاليه و خيرالنسا، بگذارم."
صدا دوباره با بغضي در گلو ادامه مي دهد: "آقاي رئيس اگر شما حاضري که اسم فرزندانت را مانوئل و وانوشکا و کاترين و بتي بگذاري من هم حاضرم." و از اتاف رئيس بيرون مي ايد.
خودش را "بردي نظري" معرفي مي کند و مي گويد: "آلان دخترم سه ساله است ولي هنوز نتوانسته ام برايش شناسنامه بگيرم. نمي دانم اشکال در کجاست. من مي خواهم اسم دخترم را "آيسودا" بگذارم آيسودا يعني تصوير ماه در آب. ولي اداره ثبت احوال را و رئيس آن را هنوز که هنوز است نتوانسته ام متقاعد کنم. تقاضاي کتبي دادم اما تهران نيز با اين اسم موافقت نکرد. اکنون "من و ثبت احوال و اين دختر بي نام!"
اين مساله بحث همه روزه قوم ترکمن است با سازمان ثبت احوال و ادارات متبوع آن در منطقه ترکمن نشين.

آئين نامه ها چه مي گويند؟

براي اطلاع بيشتر کم و کيف اين مساله به سراغ محمد آثين فر رئيس اداره ثبت احوال شهر آق قلا مي رويم. وي مي گويد: "ما مجبوريم که طبق آئين نامه هاي اجرائي سازمان ثبت احوال کشور کار کنيم و شما از اين بابت بر ما خرده نگيريد."
وي مي افزايد: "محض اطلاع بايد بگويم که قضيه از دو مشکل ناشي مي شود. اول اينکه ما مجموعه نام هاي ترکمني را که مورد تائيد سازمان ثبت احوال کشور بلاشد نداريم و مشکل دوم برمي گردد به خود مردم ترکمن. به عنوان مثال شخصي نام خود يا فرزندش "ايل ياز" بوده است که با با تقاضاي کتبي تغيير نام داده و "مجتبي" نام گرفته است. بنابر اين طبق نامه شماره 1412 ط- 24-694 سازمان ثبت احوال کشور ما نمي توانيم نام " ايل ياز" را در شناسنامه متقاضي ثبت کنيم.
همه اينها در حالي است که طبق مفاد ماده 20 قانون ثبت احوال انتخاب نام با اظهار کننده است.
در ادامه اين گزارش نظر عيد محمد اونق کارشناس امور فرهنگي ترکمن ها را در اين مورد جويا شديم. وي گفت: "در اين مورد دوست دارم که به آيه 13 از سوره حجرات اشاره کنم. آنجا که خداوند مي فرمايد: "من شما را خلق کردم به شعبه ها و قبايل مختلف تا بشناسيد همديگر را و...
وي ادامه مي دهد:" اگر قرآن کتاب آسماني ما است و عقيده داريم که عميق است و گسترده، پس "لتعارفو" هم عميق است. بحث "لتعارفو" بحث رنگ چشم، رنگ پوست، فيزيک و ظاهر نيست، بلکه بحث معرفت پيدا کردن به اقوام مختلف است. بحث بهادادن به فرهنگ و باورهاي آنهاست و بحث به رسميت شناختن حقوق اساسي آنان."
"اونق" همچنين مي گويد: "ترکمن ، بلوچ، عرب، کرمانچ و ... تنوع خلقيت را نشان مي دهد و از آنجا که زندگي مبنا و عرض و طولش امتحان و آزمايش است. اگر به اين تنوع خلقت بي اعتنا باشيم در صف عصينانگران قرار خواهيم گرفت. بنابراين به رسميت شناختن حقوق اساسي اقوام مختلف و احترام به فرهنگ و باورهاي آنها در دايره امتحانات الهي قرار مي گيرد."
وي در پايان مي گويد: "حق ان است که حق اين اقوام را ادا کنيم. حال من نمي دانم سازمان ثبت احوال کشور بر نقش ايراد مي گيرد يا بر نقاش."


پائيزآبي 22:22 @ Fri, 3 Sep 04

پاینده باشی شبح جان


ترانه 21:51 @ Fri, 3 Sep 04


گاهی این نازنین «شبحی که می خواهد همه جا باشد» به دلها میره و خاطرات گرد و خاک خورده را بیرون می کشه. وقتی خاکهاش رو بتکونی شاید بشه جای خواندنی های آدینه هم غالب اش کرد.

18 سال پیش وقتی از پنچره هواپیما که کم کم فاصله اش را با زمین کم می کرد بیرون را نگاه کردم غیر از آسمان خاکستری ِ غم آلود، زمینی را دیدم سرسبز، اما انجا که سبز نبود خاک هم خاکستری بود و دریاچه اوره سوند هم سیاه و توفانی! اینجا قراربود خانه من باشد. نمی دانم چرا یاد ناپلئون بناپارت افتادم و سنت هلن! ادامه فکرم به دزیره کشید و تعریف اش از هوای سوئد در کتابی بهمان نام.
دختر کوچولو یک ساله ام را روی زانوانم داشتم و عزیزی نوجوان را در کنارم! اشگی را که باید بگونه فرو ریزم در حلقم چشیدم و نوشیدم... این اولین تجربه مزه اشگ بود.
با دختر یکساله ام باهم زبان سخن گفتن آموختیم در سه سالگی او از من موفق تر بود اما هر روز دری باز شد و من کم کم با احساس روز اول بیگانه شدم. چند سال قبل بدون دخترم سفری به ایران داشتم زلزله رودبار بود خاطراتم از این سفر همانی بود که چند ماه پیش برای یک مدرسه بچه ها در یک منطقه پناهجویان تکرار شد. دیدن دردهای کسانی که رانده شده بودند. تفاوتش در این بود که محل ایران نبود. کم کم دیگر بجایی تعلق ندارم اما خانه من درسوئد است! سه سال قبل که به کالیفرنیا رفتم دیدن همزمان درخت خرما و پرتقال در خیابانها احساس عجیبی را دردلم بپا کرد. آخر گاهی وقتها دلم برای بوی بهار نارنج تنگ می شود. بهار نارنج همیشه مرا بباغ خاطرات کودکیم می برد.
کودکی باغ قشنگی است مثل بهار!
برای کودکانی که باغ کودکی شان زود به پاییز می نشیند باید فکری کرد این دغدغه را می فهمم. ترانه


شبح 21:28 @ Fri, 3 Sep 04

عزيزدوردونه‌ی عزيز!(20)
حضور بامزه‌ی دوباره‌ات را تبريک مي‌گم جات خيلي خالي بود!


شبح 21:22 @ Fri, 3 Sep 04

نسرين عزيز‍!(19)
راستی که من تحمل هر چيزي را دارم به‌جز تبعيد از اين خراب شده‌ی لعنتی که نمی‌دونم باچی منو بهش پرچ کردن. که زير موشک‌بارون هم نتونستم حتا براي يک شب خونمو ترک کنم. هر کس يه مرضي داره مرض منم اينه ديگه.
از کامنت خوب‌ات تشکر می‌کنم.
الان به شدت دل‌ام گرفته. می‌خوام سرم رو بکوبم به ديوار از زنده بودن خودم خجالت می‌کشم وقتي توی ماهواره می‌بينم که چطور کودکان خورد سال را در روسيه قصابي می‌کنند. جهان به تمامی دارد در منجلاب فرو می‌رود.


عزیزدوردونه 20:14 @ Fri, 3 Sep 04

طبق معمول برای ذهن ما ثقيل آمد :))


nasrin 19:09 @ Fri, 3 Sep 04

شبح عزيز
این مطلبت منو یاد خاطره ای انداخت .
سال ها پيش که از ايران به آلمان اومدم ٫ در ماه های اول بارها در مکالمات تلفنی يا از طريق نامه ٫ از طرف دوستان يا فاميل اين سؤال مطرح ميشد که آيا تا به حال با ضد خارجی های آلمانی برخورد داشته ام يا نه ؟
اولين بار که اين سؤال مطرح شد ياد رفتار حزب الهی های هموطن با ما غير حزب الهی ها افتادم و ...
يادمه که اون بار و دفعات بعد در جواب اين سؤال می گفتم که خوشبختانه من تا به حال با ضد خارجيان در آلمان برخوردی نداشته ام و از مردم آلمانی هم برخورد زننده ای به عنوان يک خارجی نديده ام ( و حقیقتا تا به امروز هم چنین برخوردهائی را نداشته ام ) ٫ اما در کشور خودم از انقلاب به بعد به دفعات از جانب حزب الهی های مثلا هموطن شاهد برخوردهای بسيار زشت و زننده و خصمانه ای به عنوان غیر خودی چه در مورد خودم و چه در مورد ديگران بوده ام .
و ديدن اينگونه برخوردها در خانه خودت خيلی دردناک تره تا در جائی که مهمان هستی !
البته الان اوضاع کمی بهتر شده شاید به دلیل اینکه در اون سال های اول بعد از انقلاب حزب الهی ها به خیال خود اکثریت داشتند ( به دلیل وجود شور انقلابی در بسیاری از افراد یا گروه ها خودشونو در اکثریت میدیدند ) ٫ و به همین دلیل هم خودشون رو مالک مطلق ایران میدیدند ٫ اما امروز دیگه بر کسی پنهان نیست که اونها در اقلیتند و به همین دلیل هم بجز در دسته های چند ده نفره (چماقدار) یا به پشتوانه ی نیروی انتظامی یا بسیج جرأت ابراز وجود ندارند !
اما شبح جان از تبعید نوشته ای و من چون تبعیدی نیستم یعنی به ایران میام و برمی گردم ٫ نمیدونم احساس یک تبعیدی چیه !
ولی به عنوان یک ایرانی دور از وطن همیشه این احساس رو دارم که :
این خانه چه زیباست ولی خانه من نیست ...


باران 16:14 @ Fri, 3 Sep 04

مانده تا برف زمين آب شود
مانده تا بسته شود اين همه نيلوفر وارونه ی چتر ...


شبح 13:58 @ Fri, 3 Sep 04

امیر جان!(8)
الان شروع شد. مرسی از اصلاع رسانی ات.


شبح 13:51 @ Fri, 3 Sep 04

ترانه‌ی نازنين!(14)
خبر را از تو شنيدم. بسيار متاسف شدم. لعنت بر اين هيولای آدم‌خوار که دل‌کش را سال‌ها پيش به قتل رساند. اين بانوی بزرگ در انزو و سکوت مرد.

امیر عزیز!(8)
من از یک و نیم در پالتاک هستم اما خبری نیست!


شبح 10:44 @ Fri, 3 Sep 04

مهيا جان!(7)
من مخلص شما و شراگيم عزيز هستم. تو را نفرين نمی‌کنم به شراگيم هم رو می‌دهم! شما جوانی من هستيد.
ژکوند عزيز!(9)
چقدر زيبا نوشتی در مورد ادوارد سعيد. حالا که بعد از مدت‌ها باز به اين عمو شبح افتخار دادی و سرزدی اميدوارم استمرار داشته باشه. به فکر دل‌تنگی‌های ما هم باش. می‌آييد و می‌رويد و من چشم انتظار بايد به صدای در گوش بخوابانم.


ترانه 9:48 @ Fri, 3 Sep 04


دلکش در گذشت!

http://www.bbc.co.uk/persian/arts/story/2004/09/040902_pm-mk-delkash.shtml
مرگ٫ تبعیدی اجتناب ناپذیر!

صدا و یاد اما همیشه باقی است.
http://www.iranian.com/ram/Delkash/safar.ram
يادش عزيز ! ترانه


شهلا 5:13 @ Fri, 3 Sep 04

و سپاس از اینهمه لطفت دوست گرامیم....


شهلا 5:10 @ Fri, 3 Sep 04

عربت درون خیلی بد تر از غربت در اجتماع است....ولی در باره عشق به میهن فقط این را میدانم که چو ایران نباشد تن من مباد .... و در غربت بد جوری دلم براش تنگ میشه..... راستی خوب شد که لینکت را در سایتم گزاشتم ها و گرنه این نوشتارت را از دست میدادم.... باز هم میام.....


bita 3:02 @ Fri, 3 Sep 04

کاملا درک می کنم چون خودم هم دچار يکنوع تبعيد ذاتی و غربت ذاتی هستم . بی تا


جوان سوسياليست 2:48 @ Fri, 3 Sep 04

بحث هايی در چارچوب فعاليت های انقلابی زنان ايران
http://www.javaan.net


jekond 2:47 @ Fri, 3 Sep 04

عمو شبح عزیزم سلام! از ادوارد سعید گفتی! چند مدت پیش از کانال دولتی سوئد فیلم مستندی از زندگی او پخش شد که آه واقعا جای همه آدمهایی که دوستداراو و اندیشه هایش هستند و نتوانستند ببینند ، خالی بود! تمام زندگی اش فعالیتهاش از دورانی که خانواده اش مهاجرت کردند و به آمریکا رفتند دوران بلوغ و جوانی اش ، مهارتش در ورزش در سنین جوانی ، تفکرات و مبارزه اش ...همه یکطرف و بعد وقتی ماهرانه پیانو میزد و به تو اجازه میداد که غرق در تفکرات و اعتقاداتش و صحبتها و سخنرانیهایش ..احساس کنی که این اوست این انسان بزرگ که اینچنین ماهرانه پیانو میزند ـ چیزی که کمتر از آن سخن گفته شده که چقدر در این زمینه هم استاد بوده ـ و تو را بر بال احساسی بی مرز به وسعت اندیشه هایش بر جاری ی ملودیها به پرواز وا میدارد ، احساس میکردی که تو یک نفر نیستی و میخواهی دست به کاری بزنی ..کاری بزرگ ، چیزی بسازی خلقی بکنی ....و عجیب و زیباست که مرگ برای چنین کسانی چقدر کوچک و حقیر است! انگار مرگ کرمی است که هر آن میخواهد زیر پای چنین اشخاص بزرگی له شود و او به رحم می آید ، پای به عقب میکشد تا مبادا کرم را له کند ...!


امير 2:46 @ Fri, 3 Sep 04

پخش مستقيم (پالتاك) نخستين گردهم آيى جمهورى خواهان دمكرات و لائيك

٣ تا ٥ سپتامبر ٢٠٠٤ - ١٣ تا ١٥ شهريور ١٣٨٣

١١ صبح به وقت پاريس

٥ صبح به وقت شرق آمريكا

١٣:٣٠ به وقت تهران

اتاق: /By Language/Nationality/Other/Iran.Sedaye-ma


mahya 1:56 @ Fri, 3 Sep 04

شبح جان به اين شراگيم رو بدی تا آخر کامنت دونيتو پر ميکنه :))) اول و دوم و سوم ..حالا مياد باز ميگی نه ...ببين :) راستی من واقعا به اين خواندنی های آدينه شما اعتياد پيدا کردم ...اصلا موقعش که برسه من اتوماتيک ميام اينجا :) مرسی که بعد اندی باز نوشتی ..منظورم همين خواندنی هاي آدينه بود..راستی من نميدونم کی منو تند تند پينگ کرده بوده تو اين يه هفته .اما اگه تو هم عاصی شدی من معذرت ميخوام :) ايندفعه هم خودم پينگ کردم خودمو کسيو نفرين نکنی يه وقت :) آدينه ات سر خوش :)


بامداد 1:08 @ Fri, 3 Sep 04

خواست = خواستم (شرمنده)


بامداد 1:06 @ Fri, 3 Sep 04

سلام شبح عزیز ...

خواست برات یه جمله از ترجمه های شاملو رو بنویسم ولی درستش به ذهنم نمیاد ، دقیقن حرف تو رو زده و بسیار بسیار قشنگ ...


ترانه 0:35 @ Fri, 3 Sep 04


در «بوم» ما هنوز آدينه (جمعه) نشده پس صبر می کنم تا فردا!


شراگيم 0:13 @ Fri, 3 Sep 04

آهان...از اون لحاظ می‌گفت...الان افتاد!


شراگيم 0:11 @ Fri, 3 Sep 04

اه...! اين متنه چقده بد قلقه...!! هرجوری باش ور می‌رم درست در نمی‌آد! :(


شراگيم 0:09 @ Fri, 3 Sep 04

به جان خودم هنوز پينگ هم نکردی...همينجوری اومده بودم اين طرفا...قسمت بود اول بشم!؛)






زبان:
نگهداری مشخصات؟






تعداد مطالب وبلاگ: 1237
تعداد نظرات: 24972
تعداد بازديد کنندگان:
Last update: april 12, 2006 12:56 pm


از کجا آمده‌اند؟