دوشنبه، 9 شهریورماه 1383 | August 30, 2004

پچ‌پچه‌هایی از سر دل‌تنگی

دی‌شب تنها و کمی غم‌گين بودم برای قدم زدن به خيابان ولی‌عصر(پهلوی، مصدق) رفتم. از چهارراه پارک‌وی به سمت پايين قدم می‌زدم و مردم را می‌ديدم که جای سوزن‌اندختن در پياده رو نگذاشته بودند. به پارک ملت که رسيدم شلوغی در اوج‌اش بود. جوانان، دختر و پسر، گروه گروه در پارک قدم می‌زدند، بچه‌ها شاد و سرحال در حال بازی بودنند. با خودم فکر کردم راستی که عجب مردم عجيب و غريبی هستيم. سال 56 کشورمان يکی از امن‌ترين کشورهای جهان به نظر می‌رسيد شاه با تمام بازی‌گران جهانی رابطه‌ی خوبی داشت. شوروی در ايران ذوب‌آهن می‌ساخت، بالاترين حجم واردات از آلمان بود، آمريکا که اينجا حيات خلوت‌اش بود مشکلات مرزی با عراق حل شده بود، نفت روز به روز گران‌تر می‌شد و ارتش ايران قوی‌ترين ارتش‌ منطقه و ارتشی قوی در سطح جهان محسوب می‌شد. گروه‌های چريکی فدائيان و مجاهدين تقريبا از هم پاشيده بودند. اکثر کادرهای‌شان يا کشته شده بودند يا در زندان بودنند. مدارس مختلط، مينی‌ژوپ‌های بالای زانو، حتا استخرهای مختلط و برنامه‌های باز تله‌ويزيونی... واکنش مردمی در پی‌نداشت. مذهب کم‌کم داشت به حاشيه راننده می‌شد و اسلام حاکم و حتا اسلام مورد قبول اکثريت مردم چيزی مانند مسحيت در بين مردم آمريکا و کشورهای سکولار و لائيک بود. روشن‌فکران دينی منزوی بودند و هيچ‌کس برای روحانيت تره خورد نمی‌کرد. اپوزيسيون علنی معنا نداشت. اگر سال 56 بنگاه شرط‌بندی می‌خواست روی سقوط رژيم شاه در سال بعد شرط ببندد بی‌شک يک به هزار هيچ‌کس حاضر نبود روی سقوط رژيم شرط‌ ببندد! با اين حال مردم ايران ناگهان احساس ناامنی کردند. احساس خفقان و با اولين اعتراضات تمام آن پوسته‌ی نمايشی چون حبابی ترکيد. ساختار عقب‌مانده و ارتجاعی حکومت هيچ تناسبی با رشد نيروهای مولد نداشت. اقتصادی که می‌رفت تا در اقتصاد جهانی حل شود توسط هزارفاميلی وابسته به دربار اداره می‌شد و حداقل دموکراسی مورد نياز برای رشد سرمايه‌داری فراهم نبود. مردم به خيابان‌ها ريختند و آزادی و برابری را فرياد کردند. می‌خواستند مرفه و آزاد زنده‌گی کنند. می‌خواستند پارلمان و دولت واقعی داشته باشند. می‌خواستند خودشان انتخاب کنند. و رژيم شاه با ارتش و گارد جاويدن و شرکای سرخ و سياه و سفيدش به چشم بر هم زدنی آن چنان بنيادی فروپاشيد که گویی نبوده است.
اکنون ايران يکی از ناامن‌ترين کشورهای جهان است. بحران تمام نهادها را فراگرفته است. بحران سياسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی.. زلزله‌یی 6 ريشتری در تهران ميليون‌ها کشته برجاخواهد گذاشت، هر لحظه ممکن است، جنگ در بگيرد، فساد اداری، از هم پاشيده‌گی بنيادهای خانواده‌گی، ميليون‌ها جوان سردرگم و بی‌آينده، شکاف طبقاتی به بدترين شکل ممکن حضور دارد، دستگاه قضایی به غايت ارتجاعی و سرکوب‌گر است، بی‌عدالتی قضایی، اقتصادی، سياسی و اجتماعی بی‌داد می‌کند... اگر کسی بگويد تا چند ماه آينده رژيم فرومی‌پاشد پر بی‌راه نمی‌گويد... با اين‌حال وقتی به اين مردم شاد و خندان نگاه می‌کنم. گويی در سويس زنده‌گی می‌کنند! مثل اين می‌ماند که همه‌ی ما روی بشکه‌ی باروتی نشسته باشيم و با چشمان خود ببينيم که فيتله‌ی آن دارد با شتاب می‌سوزد و جلو می‌آيد اما تصميم گرفته باشيم آخرين لحظات عمر خود را در شادی و بی‌خيالی سپری کنيم همان خلسه‌یی که مهرجویی در مهمان مامان از آن حرف می‌زند. خلسه‌ی قبل از مرگ...
راست‌اش را بخواهيد می‌ترسم... شديدا می‌ترسم. چه خواهد شد؟ چه بايد کرد؟ تقريبا هيچ سناريوی قابل پيش‌بينی نيست. مردمی که حرف می‌زنند در قدرت سياسی مشارکت داده می‌شوند، حتا به صورت صوری، قابل پيش‌بينی هستند اما مردمی که سکوت کرده‌اند غيرقابل پيش‌بينی هستند اين البته برای حاکمان ترس و وحشت بيشتری به بار می‌آورد ما چيزی برای از دست دادن نداريم! نداريم؟ زمان شاه هم فکر می‌کرديم چيزی برای از دست دادن نداريم و بعد ديديم خيلی چيزها داشتيم که از دست داديم!
کاری که به عقل ناقص شبحی من می‌رسد اين است که در دو زمينه بايد کار کرد. يکی ترويج خواست‌های مترقی در بين مردم است. مردم ما بايد بيش از پيش بياموزند که حقوق انسانی چيست. بايد همه مذموم بودن اعدام و خفقان و چماق‌داری و حذف فيزيکی يک ديگر را بياموزند و برای‌شان درونی شود. بايد به آزادی و دموکراسی به‌صورت مينی‌مالی فکر نکنند و ماکزيماليست بشوند. حداکثرها را بخواهند بهترين‌ها را، بايد بدانند زنده‌گی مرفه و آزاد حق آنان است و بايد برای‌اش تلاش کنند. نشان دادن زنده‌گی بهتر و انسانی خود به خود راه آينده را روشن خواهد کرد. ديگر به ديکتاتورها و مرتجعين رنگ‌وارنگ مجال حضور نمی‌دهد. راه‌کار ديگر تشکل است. هرچقدر که اقشار مختلف مردم، جوانان، معلمان، کارمندان، زنان،... و کارگران متشکل‌تر شوند آينده‌ی‌شان تضمين شده‌تر است. به هر بهانه‌یی بايد مردم را دور هم جمع کرد.
اين ها پچ‌پچه‌هایی از سر دل‌تنگی بود. سرحال‌تر که بودم دقيق‌تر در اين مورد خواهم نوشت.

August 30, 2004 03:39 PM | TrackBack

بهرام ساسانی 10:31 @ Tue, 7 Sep 04

نمیدانم چقدر این ملت رامیشناسی ویا چقدر این اخوندها ؟ خوش به حالت که این امید را داری که فکر می کنی روزی این حکومت سقوط خواهد کرد واز حالا به فکر فر هنگ سازی هستی از نظر من تمام راه ها بسته است خد اوند هم که کاره ای نیست مخالفین این حکومت هم که اهل انقلاب کردن نیستند یعنی دل وجرات ندارند حکومت هم که سپاه دارد -ارتش دارد-بسیجی احمق بیشعور هم دارد
تنها امید من جنگ جهانی سوم است که از محالات است


بهرام ساسانی 10:31 @ Tue, 7 Sep 04

نمیدانم چقدر این ملت رامیشناسی ویا چقدر این اخوندها ؟ خوش به حالت که این امید را داری که فکر می کنی روزی این حکومت سقوط خواهد کرد واز حالا به فکر فر هنگ سازی هستی از نظر من تمام راه ها بسته است خد اوند که کارهای نیست مخالفین این حکومت هم که اهل انقلاب کردن نیستند یعنی دل وجرات ندارند حکومت هم که سپاه دارد -ارتش دارد-بسیجی احمق بیشعور هم دارد
تنها امید من جنگ جهانی سوم است که از محالات است


بهرام ساسانی 10:30 @ Tue, 7 Sep 04

نمیدانم چقدر این ملت رامیشناسی ویا چقدر این اخوندها ؟ خوش به حالت که این امید را داری که فکر می کنی روزی این حکومت سقوط خواهی کرد واز حالا به فکر فر هنگ سازی هستی از نظر من تمام راه ها بسته است خد اوند که کارهای نیست مخالفین این حکومت هم که اهل انقلاب کردن نیستند یعنی دل وجرات ندارند حکومت هم که سپاه دارد -ارتش دارد-بسیجی احمق بیشعور هم دارد
تنها امید من جنگ جهانی سوم است که از محالات است


بهرام ساسانی 10:30 @ Tue, 7 Sep 04

نمیدانم چقدر این ملت رامیشناسی ویا چقدر این اخوندها ؟ خوش به حالت که این امید را داری که فکر می کنی روزی این حکومت سقوط خواهی کرد واز حالا به فکر فر هنگ سازی هستی از نظر من تمام راه ها بسته است خد اوند که کارهای نیست مخالفین این حکومت هم که اهل انقلاب کردن نیستند یعنی دل وجرات ندارند حکومت هم که سپاه دارد -ارتش دارد-بسیجی احمق بیشعور هم دارد
تنها امید من جنگ جهانی سوم است که از محالات است


ilazar 9:32 @ Mon, 6 Sep 04

چگونه ما با شهيد بهشتی فاميل شديم؟


آواي سکوت 22:33 @ Sun, 5 Sep 04

ببخشيد که اين کامنت رو براي همه مي زنم.
خوب بلاگ منم به آخرش رسيد . از اين بابت هم شرمنده که ميومديم و کامنت ميذاشتين اما من اين چرت و پرتارم براي کسايي نوشتم که بلاگشونو ميخونم .
خوب مام رفتيم .
خداحافظ .


ترانه 9:55 @ Sun, 5 Sep 04


شبح نازنین 49
آیا مرگ دسته دسته ماهی ها را در آب های آلوده (مواد شیمیایی) دیده ای؟
می دانی که ماهی هم در هر آبی نمیتواند زنده باشد؟
از شرایط سخت گفته ای.
سختی هایی ست که راهی و چاره ای دیگر نیست. شاید هنوز به آنجا نرسیده ای. و امیدوارم هرگز هم نرسی! ترانه


16:08 @ Sat, 4 Sep 04

برای کسی که بالا کامنت گذاشته می نويسم . تا وقتی که تمام سياست و کياست ما در گرو تنبون مردم باشه وضع مملکت ما همينه . آخه تو کدوم مذهبی سه چهارم متن رساله مربوط به کمر به پائينه . پس فکر و انديشه کجاست ؟ اون هم حتما تو تنبون اين ملاهاست که واسه مردم روضه می خونند و خودشون چه کار ها که نمی کنند .
واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می کنند چون به خلوت می‌روند آن کار دیگر می‌کنند


شبح 21:00 @ Fri, 3 Sep 04

زيتون عزيز!(48)
هرگز در سخت‌ترين شرايط به فکر مهاجرت از اينجا نيفتادم. من هم احساس تو را دارم. بعضي وقت‌ها احساس غربت می‌کنم.
اما می‌دونی... نه من خارج از اينجا نمی‌تونم زنده بمونم... مثل ماهی که به آب من هم به اينجا به فضاي که در آن تنفس می‌کنم وابسته هستم.


زیتون 15:45 @ Fri, 3 Sep 04

نکنه تو هم می خواهی جلای وطن کنی و بری به تبعيد؟:( هر کی اين‌جوری گفته آخرش رفته! يواش يواش تو مملکت خودمون احساس غربت می‌کنم!


سرها در گريبان است 3:05 @ Fri, 3 Sep 04


سلام دوست عزيز شبح.
از مهر بي دريغتان ممنونم.
درباره ترويج خواست هاي مترقي بين مردم....
با كدام امكانات مي توان ترويج كرد؟ مطبوعات ؟!راديوو تلويزيون ؟! آموزش پرورش؟!...هيچ امكاني نيست.
كجا و چطور مي شه روي اين جامعه ي بيمار تاثير گذاشت؟
در اينترنت روشنفكران با هم صحبت مي كنند . خود مي گويند و خود مي شنوند.
يك فضاي بسته ي استريل درست مي كنيم كه بسيار با دنياي بيرون متفاوت است. اين فضاي مجازي همان كشور ايران نيست.درصد بسيار كمي از مردم امكان استفاده از اينترنت را دارند.و در صد كمي از كاربران نوشته هاي جدي را مي خوانند و درصد كمي از خوانندگان تاثير مي گيرند و تبديل تاثيربه عمل زمان مي خواهد. بين ما ومردم فاصله اي است كه به راحتي از بين نمي رود.فاصله اي كه عمداَ ايجاد شده و باعث نابودي فرهنگ و تفكر بين مردم و تنهايي و نااميدي بين روشنفكران خواهد شد يا شده ! من اميدي به تغيير درجامعه حداقل تا پنجاه سال ديگر ندارم.اما خوب براي صد سال ديگر حاضرم همراه باشم.
شاد باشيد.


jekond 3:01 @ Fri, 3 Sep 04

عمو شبح ميدونی چیه؟! راستش من برای اینکه وبلاگ تو رو به چند تا از وبلاگهای بر و بچه های هم شهریم دریکی از شهرهای ایران معرفی کنم اون رو در قسمت لینکدونی ام نوشتم و به اسم معرفی وبلاگ در بخش نظر خواهی ها در چند تا وبلاگ گذاشتم.... بعد وقتی خواستم برای خودت نظرم رو بنویسم ..دقت نکردم که اون رو پاک کنم و اینطور شده که حالا که برام نوشتی لینک داده بودم یا نه، متوجه شدم.. چون اصلا من وبلاگ ندارم..اگه دوست داری میتونی وبلاگ مسمومیت مطلق رو بری بخونی و ببینی که این کار رو کردم آدرسش هم اینه:http://www.babakshaker.persianblog.com/


شبح 22:14 @ Thu, 2 Sep 04

ژکوند نازنين!(37)
چطور ممکنه فراموش‌ات کرده باشم. از وقتي فيلتر شدم و سايت خودم را نمي‌تونم ببينم فقط از لينک‌های پنلاگ استفاده می‌کنم. راستي لينکتو نگذاشته بودی؟!

شهلای عزيز!(32)
شهلا که می‌دونی رنگ چشم است. سياهی که به سرخی به زنه و به معنای فريبنده‌گی. پس شهلا به اين شهلایی می‌شه شهلا به اين فريبنده‌گی و اشاره به زيبایی و گيرایی وب‌لاگ‌ات داره.
ضمنا مرسي از لينک‌ات

پاييز آبی عزيز!(38)
مسئله زنانه مردانه نيست! بسی زنان ابله وحود دارند که ابله‌ترين مردان پيش‌شان فيثاغورث هستند! می‌گنه سر به مجلس هفتم بزن!


شبح 22:06 @ Thu, 2 Sep 04

دادامان عزيز!(39)
از نظر اقتصادي و حتا نهادهای مدنی الان خيلي جلوتر از قبل از انقلاب هستيم. جامعه ايران صنعتی‌تر شده است و طبقه‌ی کارگر وسيع‌تر و متمرکزتر. البته از هم گسيخته‌گی اقتصادی وجود دارد به شدت هم وجود دارد اما زيرساخت‌های اقتصادی بسيار گسترده‌تر شده است. ضمنا من فکر می‌کنم همان‌قدر که اسلام توانست ايدئولوژی برای بحران بعد از انقلاب باشد می‌شد که نظامی لائيک به همان‌گونه مذهبی رفتار کند. رفتار حکومت ايران بيش و پيش از اين که به عنوان حکومتي مذهبي قابل تحليل باشد از موضع طبقاتی قابل تحليل است. اصولا من حکومت ايران را حکومتي مذهبي نمی‌دانم. عمر حکومت‌هاي مذهبي يا ملي قرنی می‌شود که سپری شده است.

نانا جان!(42)
گفتنی‌ها را در وب‌لاگ‌ات گفتم. فقط اين رو يادم رفت بگم که اين‌جا می‌گم. هر لحظه بايد راهی نو را جست‌وجو کرد!


شبح 21:27 @ Thu, 2 Sep 04

آرمين جان!
جالبه دی‌روز با بامداد عزيز سر اين موضوع چت می‌کرديم به همين نيتجه که تو رسيدي رسيدم! به اين می‌گن دل‌های به هم مرتبط!


nana 21:05 @ Thu, 2 Sep 04

برای شبح و تمامی دوستان چپ از هر گروهی مطلبی در وبلاگم نوشته ام
اگر بخوانيدش خوشحال ميشوم . نانا


آرمین گیله مرد 20:02 @ Thu, 2 Sep 04

یادم رفت :
پيشنهادی در مورد استفاده گروه:
بنظر من شرکت کم دوستان در رای گيری بخاطر نخواندن پستها (چونکه زياد بودند) بود. اما چونکه بتوانيم بحث درين گروه را ادامه دهيم و دوستانی که نميخواهند هر پستی را بخوانند بتوان خبر کرد، همه اعضای گروه ياهو طرز گرفتن پست از گروه را به Special notices تغير دهند. بامداد هم زحمت بکشد و کسانی را که تغيير ندادند (چونکه بيخبرند؟!) تغيير دهد. اينچنين ميشود به گفتگو ادامه داد و هرکی که ميخواهد در تمامی گفتگو شرکت کند ميتواند با وارد شدن در گروه همه یا چندی از پستها را بخواند و پستهای خود را معمولی پست کند. هروقت هم نوبع رای گيری شد یک پست بعنوان Special notices برای همه اعضا فرستاده شود و طرز رای دادن هم مختصر توضيح داده شود!


آرمین گیله مرد 20:01 @ Thu, 2 Sep 04

سلام ....بیخیالی در کل دنیا رواج پیدا کرده... حتی در آلمان گاهی من از حقوق بشر حرف میزنم بهم میخندند و میگند این که حقوق بشر نیست ... خیال میکنند من را نزن تنها حقوق بشر هست ... یعنی تا وقتی که دستت را روی من دراز نکنی حقوق بشر را رعایت کردی و اگر دستت را روی کسی دیگری دراز کردی حتما حقش بوده چونکه مثل آدم رفتار نکرده ....اما حب بهت حق میدم آگاه کردن درست هست اما فقط حرف زدن فایده ندار د و بایستی عمل کرد و نشان داد میشود بشر بود و ماند ... هرچه بعضی دوستان بهانه می‌اورند و به من میگویند عمل هم فایده نخواهد داشت اما من حداکثر را میخواهم


dadaman 18:27 @ Thu, 2 Sep 04

شبح عزيز سکولاريسم دو سويه دارد يک سويه اش سکولاريسم ذهنی است subjective ... وظیفه ی سازمانهای مترقی و روشنفکران در مرحله ی اول بایستی این باشد که درک مردم را از تاویل مسائل بر مبنای مذاهب بکاهند اگر این مسیر درست طی شود سکوتها که اکثرا از سر ناآگاهی و خودنگری ایجاد شده است می شکند و مردم به سکولاریسم عینی و حکومتیobjective سامان می دهند ... البته این دو نحله ی سکولاریستی خود به زیر پایه ی موزون اقتصاد وابسته است ... جنبش ۵۷ دو نقص عمده داشت یکی اینکه مبحث سکولاریسم با اینکه به صورت سطحی در استراتژی حکومت شاه پیاده می شد اما در نزد مردم به صورت ذهنی نهادینه نشده بود بنابراین بازتابی جز ایدئولوژی و حکومت خمینیستی نداشت .. وگرنه اگر سکولاریسم ذهنی نزد مردم پذیرفته شده بود اوضاع و سامان اقتصادی مرفه ایران انقلاب ۵۷ را به سکولار ترین انقلاب جهانی پیوند می داد . حال اما زیر پایه ی اقتصادی به قدری فلج و افسار گسیخته است که با شکستن ایدئولوژی دینی صرف نمی توان بذر سکولاریسم را به آسانی کاشت و برداشت کرد . این مشکل متاسفانه بسیار بنیانی است !


پائیزآبی 17:40 @ Thu, 2 Sep 04

الان داشتم تو وبلاگت مطلب تاسف انگيز عاطفه رو دوباره مرور مي كردم ، يه چيزي رو مي دوني اين بي عدالتي ها رو هيچ جاي ديگه به اين صورت نمي توني ببيني ، اين حماقتها فقط مال مردهاي ايرانيه ، اونايي كه اون بالا نشستن و به اسم دين سر مي برند ولي خودشون از هرزه ترين مردهاي دنيان..!!! ، اينم از تساويه حقوق زن و مرد ، يه مطلب نوشتم البته مال قبل از اين حادثه تاسف باره ولي بي ربط به موضوع هم نيست در مورد مردهاي احمق ايرانيه ، معذرت مي خوام قصد توهين ندارم ، مطلب رو بخونيد متوجه ميشيد !


jekond 16:57 @ Thu, 2 Sep 04

امیدوارم هر چه زودتر سرحال بشی عمو شبح!... ژکوند رو که یادت میاد!


1 13:52 @ Thu, 2 Sep 04

بحثت درست اما خيلی کلی بود.اگه نظر منو بخوای که می گم بی خيالی و اگر کمی منطقی تر باشم (که نيستم) می گم :خوب؟بايد چه کرد؟ اگر می خواهيم مردم ما کاری انجام دهند بايد تلنگری به احساساتشان زد.در طول تاريخ هر پيروزی که بدست آورديم احساسات نقش عمده ای داشته.
در ضمن ما را با جماعت زنان در ننداز.اون خودش دوست داشت ۰ باشه و ما هم که در طبيعت می زييم چاره ای نداشتم که ۱ را انتخاب کنم.
موفق باشی.به ما هم سر بزن.


جاسمین 12:48 @ Thu, 2 Sep 04

سلام
جالب بود و واقعیت
باز هم به من سر بزن . ضمنا بنز الگانست رو خریدارم!


dariush 11:11 @ Thu, 2 Sep 04

مطلبت خيلی احساسی ولی محکم بود نميدونم از نفس کشيدنم بيزار شدم خوصوصا که يک ساعتی ميشه از يک مساله اداری و کاغذ بازی خونم جوش اومده


شهلا 3:18 @ Thu, 2 Sep 04

به هر روی من لینکت را در سایتم وارد کردم....


شهلا 3:12 @ Thu, 2 Sep 04

سپاس از پيامت ...ولی اگر راستش را بخواهی منظورت را نفهميدم از.... شهلا به اين شهلايی نوبره والا ....چيست؟


شهلا 1:01 @ Thu, 2 Sep 04

درود بر شبح ٬ این نیک مرد ایران زمین شور بختانه سخنانت خود خود حقیقت درون ایران است ...
هیچ بدی نرفته که خوب جایش را بگیرد ...

ترسم از آن روزی است که این بیگانگان سر نگون شوند و گروهی شارلاتان تر به جایشان بنشینند...
دروپناه یزدان تندرست و پیروز زیوی ...
تا درودی دگر بدرود.


شهلا 1:00 @ Thu, 2 Sep 04

درود بر شبح ٬ این نیک مرد ایران زمین شور بختانه سخنانت خود خود حقیقت درون ایران است ...
هیچ بدی نرفته که خوب جایش را بگیرد ...

ترسم از آن روزی است که این بیگانگان سر نگون شوند و گروهی شارلاتان تر به جایشان بنشینند...
دروپناه یزدان تندرست و پیروز زیوی ...
تا درودی دگر بدرود.


پائیزآبی 16:11 @ Wed, 1 Sep 04

آی گفتی / مطلبت خيلی به دلم نشست چون حرف دل خودم بود


elaheh 14:59 @ Wed, 1 Sep 04

شبح عزيز؛ حرف دل من رو زدید.نوشته ی شما راجع به آموزش مردم کاملاْ منطقی و درسته. آموزش درست و اساسی تنها راه و همین طور بهترین راه برای نجات مردمه و به نظر من تا به حال هیچ کس روی اين مورد کار نکرده. کاشکی همه مثل شما اهمیت این مورد رو بفهمند!


جوان سوسياليست 14:10 @ Wed, 1 Sep 04

چرا نبايد به حزب کمونيست کارگری پيوست؟
http://www.javaan.net


شبح 1:05 @ Wed, 1 Sep 04

ترانه‌ی نازنين!(19)
از کامنت زيبای‌ات متشکرم. لطيف و انساني و دوست‌داشتني مانند دريايی که آسمان را در خود انعکاس می‌دهد.
شادی عزيز!(21)
انسان‌ها از غار تا ماه براي مرفه‌تر شدن تلاش کرده‌اند و بسيار هم موفق بودن. البته انسان‌های بسياری در اين راه از جان خود گذشتن.
فريد عزيز!(24)
متن زيبای بود مرسی.


آواي زمين 0:58 @ Wed, 1 Sep 04

موافقم به شدت :D


Farid 16:40 @ Tue, 31 Aug 04


سفري رفتم به ايران ....

سفري به ايران رفتم! سفري ده روزه. ساده و بي دردسر!
دوستي سفارش کرده بود وبلاگي را بخوانم. نگاه کرده بودم اما نخوانده بودم. امشب دوباره رفتم سراغش.

در ميان ا نبوه نوشته هاي اديبانه و فاضلانه و جهانشمول سايت هاي ايراني، در يک کنج دنج اينترنتي، دقايقي کنار چشمه آب باريک و زلالي نشستم و کف دستي آب نوشيدم و به سر و رو زدم!
بانوي جواني که به روشني، نويسنده نيست، و نميخواهد سعي کند که نويسنده باشد، خاطرات سفر ماه پيش خود را به ايران – پس از سالها – نوشته. نه، ننوشته، تعريف کرده. دوستانه تعريف کرده، ساده و راحت.
گزارشي داده مثل آب. آب بدون گاز! با چه صداقتي. نپوشانده که بيني اش را هم عمل کرده. يا شوهرش ممنوع الخروجش کرده بوده. يا با مغازه دارها شوخي ميکرده. «جلف بازي» درميآورده لابد!
راوي صادقي است که ميتواند قصه نويس بزرگي باشد، بي آنکه وسواس داشته باشد به الزام درستي همه جمله ها.
نويسنده اينجوري کم داريم ما. راوي اينجوري کم داريم، که خودش باشد وقت نوشتن. خود خودش باشد. مثل اکبر سردوزامي.(که البته جمله هايش درست است)

فيل هوا نکرده اين بانو. دنبال شهرت نيست. اسم ندارد. ميگويد ساکن هلند است. حتماً جائي در اروپاست، حتي هلند! (احتياطاً گفتم) به نظر نميآيد چيزي را دروغ بنويسد.
اگر سري به وبلاگش زديد نظرتان را برايش بنويسيد. تشويقش کنيد نوشتن را ادامه بدهد. نويسنده اينجوري کم داريم ما ...( يا ايرادي اگر در کارش مي بينيد، بگوئيدش.)

simayezan.persianblog.com

نوشته اش بوي زندگي ميدهد. مثل نان تازه، ساده و گرم است و خوشخوراک. ناني که آدم در فاصله نانوائي تا خانه ميخورد. از صبحانه و شام و ناهار خوشمزه تر!
ديشب سفري ده روزه به ايران رفتم. چند دقيقه بيشتر وقتم را نگرفت اما خيلي چيزها ديدم. خيلي چيزها فهميدم. از جمله اينکه نويسنده بودن چه راحت است، وقتي آدم بتواند راحت بنويسد و خودش لاي الفاظ، لاي جمله بندي هاي زنجيره اي، لاي مباحث تو در تو، لاي ماجرا هائي که شرح ميدهد، گم نشود! نه خواننده او را گم کند، نه خودش خودش را.
به نقل از هادی خرسندی


کارگر سوسياليست 13:45 @ Tue, 31 Aug 04

«ويروس هايی» که زير «آفتاب» رشد بادکنکی می کنند و سپس می ميرند!
http://www.kargar.org


f 13:01 @ Tue, 31 Aug 04

اگه اجازه بديد من بهتون لينک دادم .


شادي 11:55 @ Tue, 31 Aug 04

قضيه اينه که مردم تلاش ميکنن . ولی هر چی بيشتر تلاش ميکنن کمتر به زندگی مرفه و آزاد نزديکتر ميشن ... / ضمنآ ! آخر و عاقبت تلاش رو هم در نظر داشته باش . زندانيان سياسی قطعآ داشتن يه تلاشی ميکردن ... /


hesam 10:32 @ Tue, 31 Aug 04

سايت ايرانيان علاوه بر سرقت خبر رويتر در باره رضازاده (درج خبر بدون منبع آن و بنام خود) قسمتهاى مربوط به زبان مادرى و فرهنگ تركى وى٬ نزديكى زبان مادرىاش به زبان تركيه و شيفتگى وى به موسيقى آذربايجانى را سانسور كرد!!!!

Journalistic Irresponsibility and Chauvinism

I have sourced Reuters news for my last post to recall Rezazadeh's big triumph. I believe it is so important in any news, scientific papers or any published documents to cite the sources as it is intellectual or physical property of others either it gets credit or blame. Today I found out Iranian.ws website in an obvious plagiarism have copied and pasted Reuter's news without mentioning the news source at all. Even worse they have censored the last two paragraphs of it which was mentioning Rezazadeh's mother language and culture, Azeri Turkish. I just can't understand how chauvinistic thoughts may lead someone to ignore a nation's culture and language.
To complete their journalistic irresponsibility they have put the absurd "© Iranian.ws" copyright mark at the end of news!
This is nothing but ignoring readers' understanding. They can be reached at feed@iranian.ws .


ترانه 10:18 @ Tue, 31 Aug 04

شبح همیشه نازنین!

می بینی کوه هم که آتشی در دل دارد می تواند مدتی ساکت بماند اما روزی آتشفشان خواهد کرد! اینرا خوبست یادمان نرود!
دوستت دارم چون شبح ات همه جا هست. شبحی که می خواهد همه جا باشد. صورت مسایل را جلو خودش و دیگران می گیرد و پیشنهاد خوبی هم برای حل آن مطرح می کند. دریا هم گاهی توفانی می شود از ترسی که در درون دارد. دریا در کنار شبح آرام می شود و برای خروش بیشتر زنده گی نیرو می گیرد.


قدم های کوچکی برداشته ام که این روزها در شروع پاییز اینجا ببار نشسته. شوق محصول شوری برایم همراه دارد. برایت نوشتم که این شور را با شبح عزیزم داشته باشم.
مواظب خودت باش نازنین ترین!


ابی 9:27 @ Tue, 31 Aug 04

با کامنت های شما ميشه يه وبلاگ درست کرد :)


نثر ما 1:47 @ Tue, 31 Aug 04

کوچکتر که بودم داستان قشنگی خواندم. اسمش هانی کوچولو و آقا غوله بود. حکایت خلاصه چنین بود که شبی هانی کوچولو در خواب صدای عجیبی شنید و یهو از تختخواب خود پایین افتاد.چند روزی گذشت تا یه روز وقتی هنگام صبحونه هانی کوچولو از مادرش نون بیشتری طلب کرد با ممانعت مامانش طرف شد. چند روز بعد هم غصه رو تو چشمای پدرش دید و بعدترها میدید که مامان بابای با نشاطش تو روز مدام خمیازه می کشنو یه خستگی عجیبی بی حوصلشون کرده چندان که رنگ خنده هم از لباشون پریده بود. هانی تصمیم میگیره با دوستاش از موضوع سر دراره که یه شب اهالی رو سیاه به سیاه دنبال میکنن و میرن تا میرسن به اینجا که میفهمن همه ی داراییشون داره صرف غولی میشه که بیرون شهر جا خوش کرده! خلاصه هانی کوچولو و دوستاش تصمیم میگیرن تمام بادکنکاشونو باد کنند و به لباس پر از دکمه ای که والدینشان واسه غوله دوخته بودند هنگام خواب بیاویزند. آی شبح بچه ها اینکارو میکنند و غوله رو میفرسن به جهنم.


شبح 23:45 @ Mon, 30 Aug 04

همانتيک عزيز!(14)
برای خواندن مطالب اگر روی View و Text size و بعد Largest را انتخاب کنی می‌توانی مطالب را درشت‌تر ببينی.
آقاى دكتر سروش چند روز پيش طي سخنراني از دموكراسي مينى مال صحبت كردن و وقتي خبرنگار پرسيد دموكراسي مینی‌مال يعني چی گفت مثلا هم جنس گرايي در آن ممنوع است. اصل مقاله در روزنامه ي شرق است. الان شمارش يادم نيست اگه پيدا کردم مي‌نويسم. خلاصه دارند نوعي دموکراسي هدايت شده که در آن جمهوري اسلامي با قوانين‌اش باقي بماند اما کمي تعديل شود تا بقاي‌اش تضمين شود را تبليغ مي‌کنند.


خاكستر 23:07 @ Mon, 30 Aug 04

شبح عزيز سلام
من نيز مطلبي که امروز انديشه ام را مشغول داشته بود نگاشتم


همانتيك 22:37 @ Mon, 30 Aug 04

سلام شبح عزيز...توي وبلاگ مهشيد زنانه ها كامنت تقريبا نامفهومي از شما خواندم..
در مورد سروش و همجنسگرايي گفته بوديد ..لطفا اگر امكان دارد در مورد اصل قضيه و صحبتهايش اطلاعات بيشتري مي دهيد؟ممنونم
ضمنا مطالبتان با فونت خيلي ريز است من نتونستم بخونمش


شراگيم 22:14 @ Mon, 30 Aug 04

ميگم تو که زدی ما رو با خاک يکسان کردی شبح جان...!!:))
آخه دماغ من کجا...دماغ اين http://www.kinoweb.de/film97/UnhookTheStars/pix/unhook.depardieu.jpg
کجااااا!؟


بامداد 21:28 @ Mon, 30 Aug 04

سلام شبح عزیز ِ دلتنگ ...
دل منم گرفت با خوندن ِ این حقیقت تلخ ، ولی واقعن چه میشه کرد ؟!

هیچی ، اونقدر سن و سال ندارم که سال 56 رو دیده باشم و چند سال بعدشو به خاطر بیارم ؛ نمیدونم چه به مردم گذشت و چه امیدی در قیام و تحول دیدین ! ...
ولی اصلن نمیتونم فکر کنم و تصور کنم که اوضاع بدتر از این بوده ، یعنی اصلن سیاهتر از اینم ممکن ِ ؟ نه ...
ولی فکر میکنم کاری که با این مردم شده و میشه ،حتی جلو کوچکترین فکری رو برای قیام تو عام مردم میبنده ؛، به سالهای اخیر نگاه کنیم ، کم این مردم آسیب ندیدن ؛ نمیدونم ...
فکر میکنم فقط یه معجزه میتونه کمکی برای ما باشه .


بامداد 21:28 @ Mon, 30 Aug 04

سلام شبح عزیز ِ دلتنگ ...
دل منم گرفت با خوندن ِ این حقیقت تلخ ، ولی واقعن چه میشه کرد ؟!

هیچی ، اونقدر سن و سال ندارم که سال 56 رو دیده باشم و چند سال بعدشو به خاطر بیارم ؛ نمیدونم چه به مردم گذشت و چه امیدی در قیام و تحول دیدین ! ...
ولی اصلن نمیتونم فکر کنم و تصور کنم که اوضاع بدتر از این بوده ، یعنی اصلن سیاهتر از اینم ممکن ِ ؟ نه ...
ولی فکر میکنم کاری که با این مردم شده و میشه ،حتی جلو کوچکترین فکری رو برای قیام تو عام مردم میبنده ؛، به سالهای اخیر نگاه کنیم ، کم این مردم آسیب ندیدن ؛ نمیدونم ...
فکر میکنم فقط یه معجزه میتونه کمکی برای ما باشه .


شبنم 20:33 @ Mon, 30 Aug 04

آی گفتی شبه جان!...هر چند که انقدر مسائل پشت صحنه نقش داشتن و دارن که شايد تعجبی هم نداشته باشه!


جوان سوسياليست 20:23 @ Mon, 30 Aug 04

بحران حککا نهفته در نظریات منصور حمکت!
http://www.javaan.net


nasrin 18:39 @ Mon, 30 Aug 04

تقديم به شبحی دل تنگ و نگران ٫ و تمام عاطفه های ايران :

افق روشن

روزی ما دوباره کبوترهايمان را پيدا خواهيم کرد
و مهربانی دست زيبائی را خواهد گرفت .
*
روزی که کمترين سرود
بوسه است
و هر انسان
برای هر انسان
برادری است .
روزی که ديگر درهای خانه شان را نمی بندند
قفل افسانه ای است
و قلب
برای زندگی بس است
روزی که معنای هر سخن دوست داشتن است
تا تو به خاطر آخرين حرف دنبال سخن نگردی .
روزی که آهنگ هر حرف ٫ زندگی است .
تا من به خاطر آخرين شعر رنج جستجوی قافيه نبرم .
روزی که هر لب ٫ ترانه ئيست
تا کمترين سرود بوسه باشد .
روزی که تو بيائی ٫ برای هميشه بيائی
و مهربانی با زيبائی يکسان شود .
روزی که ما دوباره برای کبوترهايمان دانه بريزيم ...
*
و من آن روز را انتظار می کشم
حتی روزی
که ديگر
نباشم .

« احمد شاملو »


mahya 17:44 @ Mon, 30 Aug 04

نه عزيز من ..کارمندان ؟! اصلا رويشان حساب وا نکن ...کافيه فقط يکی دو ساعت تو يه اداره دولتی باشی و يا توی يه وزارت خونه يا سازمان دولتی ...اووووه انوقت ميفهمی که بابا اصلا با اينا نميشه شوخی کرد !!! کارگران رو هم باز حرفشو نزن ...اونايی به نون شبشون محتاجن شبح جون اينقد دغدغه پر کردن شيکم خودشون بچه هاشونو دارن که ديگه حال اعتراض ندارن از ترس اينکه نکنه اين چندر غاز حقوق کارگريشونم از بين بره ... مگه اون کارگرای بیچاره ای که اونهمه اعتصاب کردن و اعتراض الان چی شدن !؟ معلمان هم همينطور توشون بگردی شايد بتونی تنها ۱۰ درصدشون رو پيدا کنی که باهات همفکر و هم عقيده باشه ... زنان ؟! زنان هم فقط بلدن تو وبلاگاشون فرياد نادیده گرفتن شدن حقوق بشر و چه ميدونم حق فمينيستی و این چیزا بزنن .تازه اونم اون ۵۰ درصدشون که وب لاگ میدونن چیه و تحصیل کردن و میدونن زن بودن به معنی مطیع بودن برای شوهر نیست ..تازه حاضرم بازم باهات شرط ببندم که اون به اصطلاح روشنفکرا هم تو عمل بازم فقط ده بیست درصدشون پیدا بشن که واقعا حاضر باشن به خاطر اون حرف و عقیده شون بجنگن ...! با بقیه مردم هم که حرف میزنی میگن ای بابا انقلاب ماله پولداراست ...!!! آزادی و امنیت و هر چیزی تو این مملکت ماله پولداراست ... اگه دقیقم بخوای نگاه کنی راست میگن ...من به عنوان کسی که هم دبیر آموزش پرورش بوده هم کارمند یه وزارتخونه دارم بهت میگم ! همش هم عین حقیقته ! مردم گرفتاره یه تعصب خشک شدن . همشون از دم . و همون تعصب باعث میشه سکوت کنن و صداشون در نیاد و اون تعداد کم هم که صداشونو بلند میکنن سریع سرشون زیر آب بره !
حالا هم برد با اوناست که اینقدر از لحاظ مالی تمکین هستن که شب با خیال راحت سرشونو زمین بزارن و از هیچی هم نترسن نه جنگ نه تحریم نه اسیری نه هیچ چیزه دیگه !!!


jenn-e theatre shahr 17:25 @ Mon, 30 Aug 04

شبح عزيز اين نظر شماست البته و محترم٬ اما به نظر اين حقير که خوشبختانه هيچ مشکلی در مملکت نيست٬ الحمدالله که همه جا امن و امان است٬ اصلن هيچ مورد بحران هم گزارش نمی‌شود٬ زلزله‌ی ۶ ريشتری که خوبه ۱۰ ريشتری هم بيايد آب از آب تکون نمی‌خورد٬ دستگاه قضايی هم بسيار عادلانه رفتار می‌کند ( نمونه‌اش دادگاه زهرا کاظمی و اعدام عاطفه و ... ) ٬ بی‌عدالتی هم اصلن و ابدن وجود ندارد و ( عليرغم شايعه‌پراکنی‌های ايادی معلوم‌الحالی نظير جنابعالی ) همه باهم زير سايه‌ی اسلام عزيز در صلح و رفاه مشغول گذرانيم و اجازه هم نمی‌دهيم به بيضه‌ی شريعت ذره‌ای خدشه وارد شود خدای‌ناکرده و من‌الله توفیق٬ و‌السلام.


شراگيم 16:49 @ Mon, 30 Aug 04

شبح عزيز دقيقا حق مطلب رو ادا کردی...پچ پچه‌ت که اين باشه وای به وقتی که سر حال باشی...:)


eqball 16:25 @ Mon, 30 Aug 04

شبحی ناراحت و نا آرام در ميان مردم تهران در گشت و گذار است و زندگی بهتر و انسانی را برايشان طلب ميکند. اين شبح کمونيسم و مارکس است. شبحی که به حق ماگزيماليست انسان فکر ميکند و طرح تشکل برای مبارزه در دست و فرمان بر قاعده نشاندن دنيای وارونه صادر کرده است. بايد با اين شبح عهد اتحاد بست و برای جلوگيری از خسارتهايی که جمهوری اسلامی هر ثانيه ببار ميآورد به فراخوان شبح پيوست. زنده باد شبح يک دنيای بهتر


آقآي نآظم 15:59 @ Mon, 30 Aug 04

آشكارا مي گويم اين وطن هرگز براي من وطن نبود


آقآي نآظم 15:57 @ Mon, 30 Aug 04

خوب گفتي شبه عزيز
مخصوصا قضيه نا امني را
در حال حاضر ريسك سرمايه گذاري توي ايران 65 درصد اس