جمعه، 6 شهریورماه 1383 | August 27, 2004

جمهوری اسلامی بدون ‌عاطفه

خیلی حرف برای گفتن دارم اما بغضی تلخ راه برگلوی‌ام بسته است. می‌خواستم در مورد رای‌گیری اصل اول و دوم منشور کانون وب‌لاگ‌نویسان ایران بنویسم اما چهره‌ی معصوم عاطفه رجبی از جلوی دیده‌گان‌ام بیرون نمی‌رود. می‌خواستم در مورد انشعاب در حزب کمونیست کارگری بنویسم اما با خود می‌گویم تا چه بشود؟ تا کی باید سرگرم این پیوستن‌ها و گسستن‌ها باشیم و عاطفه‌های 16 ساله با جرثقیل بر دار شوند؟ حتا می‌خواستم در مورد رضازاده و المپیک بنویسم اما نای نوشتن‌ام نیست.
خبر اعدام عاطفه‌ رجبی دختر 16 ساله‌یی که طبق شواهد محلی دچار اختلالات روانی هم بوده است چون داغ ننگی بر پیشانی نطامی است که سال‌هاست نه پیشانی که تمام وجودش از داغ ننگ انباشته شده است.
مسایل حقوقی را شادی صدر عزیز در شرق نوشته است که قبلا به آن در لینک‌دونی لینک دادم مصاحبه با خانم زهرا ارزنى را هم در همان لینک‌دانی می‌توانید بخوانید. اما نکته‌ی مشکوک در این پروند اعدام ناگهانی و بدون سیر مراحل قانونی (حتا با این قانون بی‌قانون که در جمهوری اسلامی موجود است.) عاطفه است و تایید شهردار و فرماندار نکا و برخی دیگر از مسئولین این شهر آن را مشکوک‌تر می‌کند اینگونه مواقع فقط یک حدس است که منطقی به‌نظر می‌رسد قاضی و مسئولین شهر به دلیلی می‌خواسته‌اند از شر این پرونده خلاص بشوند! تا ماجرا بالا نگیرد و حقایقی روشن نشود. در این‌گونه موارد بعدها معلوم می‌شود که پای خود حضرات در بین بوده است. اتهام عاطفه تن‌فروشی است او به دار آویخته می‌شود ولی خریداران تن‌اش شرافت‌مند و آزاد در اجتماع می‌چرخند و چه بسا قاضی و شهردار و فرماندار باشند و این اعدام نابه‌هنگام برای لو نرفتن خریداران تن عاطفه است.
به هر حال روزهای تلخ و سختی را پشت‌سر می‌گذاریم بشریت باید شرمسار باشد که بر ماه قدم می‌زند و دل ذره را می‌شکافت اما هنوز در گوشه‌وکنار دنیا کودکان اعدام می‌شوند و زنان در ظلمی مضاعف به دار آویخته می‌شوند.
عاطفه مرد و از رنج زیستن در دنیايی بی‌عاطفه رها شد عاطفه ساهاله (رحبی) وقتی در بیغوله‌اش از گرسنه‌گی و فقر به خود می‌پیچید این شهر قاضی و فرماندار و شهردار نداشت و این کشور بی‌رئیس‌جمهور و رهبر بود اما وقتی در سن نوجوانی تن‌اش را به حراج گذاشت ناگهان قاضی و محتسب و مفتی سروکله‌شان پیدا می‌شود. تف بر این روزگار سیاه!
پی‌نوشت:
راهی نداریم به‌جز اتحاد و به‌هم پیوستن برای چیره شدن بر این هیولای هراس‌ناک.
اصل اول و دوم و منشور کانون وب‌لاگ‌نویسان ایران به این شرح است:
1- آزاديِ انديشه و بيان و نشر در همه‏يِ عرصه‏هايِ حياتِ فردي و اجتماعي بي هيچ حصر و استثنا حقِ همگان است. اين حق در انحصارِ هيچ فرد، گروه يا نهادي نيست و هيچ‏كس را نمي‏توان از آن محروم كرد. كانونِ وب‌لاگ‌نويسانِ ايران از اين حق در تمام عرصه‌ها به خصوص عرصه‌ی فضاهای اينترنتی و وب‌لاگ‌ها دفاع می‌کند.
2- كانونِ وب‌لاگ‌نويسانِ ايران با هر گونه سانسورِ انديشه و بيان مخالف است و خواستارِ امحايِ همه‌يِ شيوه‌هايي است كه، به صورتِ رسمي يا غيررسمي، با فيلترينگ يا تهديد يا دستگيری مانعِ فعاليت وب‌لاگ‌ها و سايت‌های اينترنتی مي‌شود.
برای رای دادن می‌توانید به اینجا بروید.

August 27, 2004 04:57 PM

رضا 0:59 @ Sun, 28 Aug 05

بورو خدا یه عقلی تون بده.بای


nana 21:03 @ Thu, 2 Sep 04

برای شبح و تمامی دوستان چپ از هر گروهی مطلبی در وبلاگم نوشته ام
اگر بخوانيدش خوشحال ميشوم . نانا


شبح 2 20:59 @ Tue, 31 Aug 04

به دليل فحاشي حذف شد!
IP آدرس
217.219.37.195
عنوان هم جعلي است.
شبح


شبح 22:35 @ Mon, 30 Aug 04

ترانه‌ی عزيز!(44)
به قول لنين: بايد در شرايط مشخص تحليل مشخص کرد. کودتا به خودی خود وسيله‌ی مذمومی نيست. مهم شرايط بعد از کودتا است. وقتی حکومتی نظامی بر سرکار است و نيروهای انقلابي در ارتش پايگاه دارند چرا کودتا نکند؟ مهم اين است که بعد از کودتا بالافاصله قدرت به شوراهای مردمی داده شود و در دست کودتاگران باقی نماند. البته به نظر من در شرايط ايران کودتا معنا ندارد و بحث ما نظری است و هيچ افقی برای کودتا در ايران وجود ندارد. رشد نيروهای مولد و شرايط سياسی و بلوغ اجتماعی مردم هيچ کودتايی را محتمل نمی‌کند.


ترانه 21:07 @ Mon, 30 Aug 04

شبح عزیز41
من نگفتم با کودتا نمی شود قدرت سیاسی را گرفت واضح است که با کودتا هم می شود قدرت را گرفت . نوشتم «چگونه می شود از طریق رفراندم یا شبه کودتا به قدرت سیاسی دست یافت وٍٍٍٍٍ برای لغو کار مزدی تبلیغ و برنامه داشت ؟»

شبح جان توضیح بیشتری بده که چگونه کودتا می تواند درخواستی رادیکال باشد.آیا هدف وسیله را توجیه می کند یا نه؟قبلن تشکر می کنم.


ارنستو چه گوارا 15:19 @ Mon, 30 Aug 04

من نمیخواستم در مورد انشعاب در حکک کامنتی قرار دهم - چون نمیخواستم به این اختلافات دامن بزنم ولی مواردی را در این زمینه مینویسم:
اول اینکه وجود اختلاف در یک جریان سیاسی فقط نشانگر پویایی آن جریان سیاسی است ولی نکته قابل توجه آنست که این اختلاف میتوانست بصورت یک فراکسیون در داخل حکک وجود داشته باشد
یعنی تشکیل فراکسیون در واقع ضامن پویایی دموکراتیک یک جریان سیاسی است . این فراکسیون میتوانست از درون حزب عضو گیری کند و حیات خود را ادامه دهد. هرچند از نظر من هنوز دیر نیست.


بهرحال حکک میبایست روش دموکراتیک تری را برای این انشعاب پیدا مینمود و بهانه بدست مغرضان سیاسی نمیداد.

نکته بعدی اینکه اگر قرار بود حکک تا این حدی که اکثریت کمیته مرکزی به راست پیچیده است -میپیچید که بهتر بود با سایر جریانات سیاسی هماهنگ میشد - مثلآ اکثریت کمیته مرکزی میتوانست جذب جریان جمهوری خواه شود - نه اینکه دوباره یک جریان جدید این وسط ها بوجود بیاورد.
منظورم اینست که اکثریت کمیته مرکزی که با سایر جریانات سیاسی اپوزوسیون هماهنگ تر است بهتر است یک کار مشترک را با آنان شروع کند- با حفظ رادیکالیسم نسبی خود نسبت به سایر جریانات.

بهرصورت دو راه حل برای اکثریت کمیته مرکزی وجود دارد:
۱-تشکیل یک فراکسیون داخل حکک
۲-همگرایی با سایر جریانات سیاسی


بهادر 12:54 @ Mon, 30 Aug 04

شبح جان . واقعا این مسئله تاسف آور بود . اما این اولین جنایت رژیم ج.ا نیست و نخواهد بود . باید با اتحاد جلوی این خوی وحشیگری را بگیریم . با فیلترینگ هم تنها انگیزه ها بیشتر خواهد شد .


شبح 9:22 @ Mon, 30 Aug 04

ترانه‌ی عزيز!(40)
ما عمل سياسی که مطلقا چپ يا راست باشد نداريم. تاکتيک‌ها نسبت به اين که در چه شرايط و اوضاعی و با چه هدفی و توسط چه طبقه‌يی اعمال می‌شود چپ يا راست است. رفراندوم می‌تواند درخواستی راديکال باشد و می‌تواند درخواستی راست. کودتا هم همين‌طور چه کسی گفته است که با کودتا نمی‌شود قدرت سياسی را کسب کرد؟ چطور ممکن است اين حرف راست تلقی شود!؟
اتفاقا تکيه بر روی انقلاب ممکن است از موضع راست و فرار به جلو صورت بگيرد و موضعی انفعالی باشد.
البته به نظر من بعيد است رفراندوم يا کودتا سرنوشت آينده‌ی ايران را رقم بزند.


ترانه 7:11 @ Mon, 30 Aug 04

شبح نازنین38!
بحث انقلاب بحث چپ روی نیست! یک اصل مسلم پایه ای کمونیست ها برای گرفتن قدرت سیاسی است . بخوان اصولی و سرخط! چگونه می شود از طریق رفراندم یا شبه کودتا به قدرت سیاسی دست یافت و برای لغو کار مزدی تبلیغ و برنامه داشت ؟ انقلاب از طریق نیروی واقعی آن – کارگران- ممکن ومیسر است. بحث حزب و جامعه هم با اشاره به نابسامانی های جامعه ای چون ایران که زنان، جوانان و در حقیقت بخاطر توحش ج.ا. کل جامعه را در تقابل با حکومت قرار می دهد قابل بحث بود آنهم با سازمان دادن و دخالت در امر جنبش های زنان ، جوانان و پیوند این حرکت ها با انقلاب اجتماعی! نمی شود از درون چنین بحثی به دولت ائتلافی با بخشی از بورژوازی٫مجلس موسسان٫رفراندوم و نافرمانی مدنی رسید و اسم چپ داشت ! دیگر خط تغییر کرده . شاید بمرور. اما دیگر راست چپ نیست ! خود راست است با ماهییت فکری اش و تبیین آن!


gisoo 1:29 @ Mon, 30 Aug 04

من که در صحت عقل و انسان بودن آن نا قاضی شک دارم...مگر ميشود انسانی تا اين حد سنگدل و بيرحم باشد...ما به کجا ميرويم و بقیه دنيا به کجا؟


شبح 0:33 @ Mon, 30 Aug 04

ترانه‌ی عزيز!
از تو و منوچهر عزيز به خاطر پاسخ‌تان تشکر می‌کنم.
در مورد اين که تزهاي کوروش مدرسي راست چه هستند و آيا راست هستند يا بايد بيشتر بدان‌ام تا نظر بدهم. اما راست و چپ امري نسبي است. اگر کساني در راست چپ‌روها قرار بگيرند مي‌شوند اصولي! و سرخط!


ترانه 0:12 @ Mon, 30 Aug 04

ُشبح نازنین!
من نظرم را نسبت به نوشته تو در جواب منوچهر عزیز نوشتم. در نوشته منوچهر هیچ فحاشی ندیدم بهمین دلیل اگر معذرت خواهی از منوچهر نکرده بودی خودم اعتراض می کردم. اینکه بخواهی نظرت را مثل یک حکم کلی نوشته باشی موضوع فرق می کند با این گفته موافقم که هستند کسانیکه از شرایط، جو سازی می کنند.
شبح جان من مدتهاست مثل عضو تشکیلاتی در حزب نیستم . اما خودم را با جنبش انقلاب اجتماعی تعریف می کنم بهمین جهت هر حرکتی که بسود این جنبش باشد حتمن پرچمدارش هستم . چرا عضو حزب نیستم بدلایل برخی حرکت ها و سیاست های حزب است که من آنها را در راستای سازماندهی انقلاب اجتماعی نمی بینم یکی از همین مسایل موضوع لیدری و رییس بازی است. مسلمن برخی سیاست های غلط خط بطلان کشیدن بر همه چیز نیست بهمین دلیل خیلی دوستانه از حزب کنار رفتم. چشم بستن بر همه تلاشهایی که با همراهی همین رفقا بوده گذشته سیاسی مشترک ماست. در بخشی از سابقه این حزب دخیل بوده ام و نمی توانم بخاطر حقانیت برای خودم یک حزب و گذشته مشترکمان را بلجن بکشم. این آن راست روی است که به بخش جداشده حزب می شود گفت. نوشته ای «...لیدر قبلی حزب که همین چند ماه پیش داوطلبانه در انتخابات حزب جای خود را به آقای تقوایی داد راست بود!!..»
شبح جان اولن ایشان داوطلب نشد که انتخاب شود و بعد از خود گذشتگی نموده جایش را به حمید بدهد . این بحث ها آنزمان هم وجود داشته . بنابراین بهتر بود بحث هایش را می کرد و همه را متقاعد به اینکه تنها شخص واحد شرایط رهبری فقط خود ایشان(کورش) است و برای رهبری حزب مبارزه می کرد . باین ترتیب واقعن برازندگی رهبری را داشت چرا که حزب را نجات می داد . اما می بینیم که با سیاست چوب لای چرخ گذاشتن باعث فلج و در نهایت پاشیدگی نیرویی شد که ادعای رهبری نه یک حزب بلکه جنبشی را با خود داشت.


manochehr 0:06 @ Mon, 30 Aug 04

شبح عزيز.
اينکه تو نوشتی:"من هم هنوز معتقد هستم راست‌خواندن بخش وسيعی از کادرها و کورش مدرسی که چند ماه پيش ليدر حزب بود ناسزا است و هيچ پشتوانه‌يی ندارد." درست نیست٫عزیز من تزهایی که توسط رفیق کورش فرموله شده بسیار راست است.از جمله دولت ائتلافی با بخشی از بورژوازی٫مجلس موسسان٫رفراندوم و نافرمانی مدنی(این صحبتهای ر.کورش است که میتوانی در سایت خودشان یا در روزنه گوش دهی).هدف یک حزب کمونیستی سازماندهی انقلاب است ازپایین و نه چشم دوختن به بالا.بهرحال باید بحثها را دنبال کرد و دید که متاسفانه این دیدگاه بسیار راست است.و هیچ نزدیکی با ک.ک. و نگرش و دیدگاه حکمت ندارد.


manochehr 22:16 @ Sun, 29 Aug 04

شبح عزيز!
عدم عضويت من يک مسئله سياسی است که نمی خواهم در اينجا مطرح کنم چون نمی خواهم آتو بدست افرادی دهم که تنها شغل شریفشان فحاشیست.ولی در عین حال خود را عضو جنبش کمونيست کارگری ميدانم و فکر ميکنم نشريات و ادبیات حزب را از خيلی از اعضا و کادرها بيشتر دنبال ميکنم.مخلصت منوچهر.


شبح 21:54 @ Sun, 29 Aug 04

ترانه‌ی عزيز!(31)
چرا دل‌گير می‌شدی؟ من هم هنوز معتقد هستم راست‌خواندن بخش وسيعی از کادرها و کورش مدرسی که چند ماه پيش ليدر حزب بود ناسزا است و هيچ پشتوانه‌يی ندارد.
راستی کاش تو و منوچهر عزيز توضيح می‌داديد چرا عضو حککا نيستيد؟
به هر حال انشعاب حککا مسئله‌ی تاسف‌باری است که اميدوارم با روشن‌شدن موضع طرفين باعث رشد جنبش چپ شود.


مريم صورتك 21:19 @ Sun, 29 Aug 04

شبح عزيز سلام
تمام دلم پراز غمه.حق با تو هست اگه سكوت كنيم ما هم شريك اين جنايتيم. با ديگران كاري ندارم ام خودم احساس عذاب وجدان مي كنم.
اي كاش بشه كاري كرد شبح جان. اين سكوت و دست روي دست حس زنده بودن و زنده ماندن ا از آدم مي گيره. پر از خشمم شبح جان. پر از خشم.


manochehr 18:55 @ Sun, 29 Aug 04

ترانه عزيزم.
اولن مرسی از کامنتت.اين اختلافات ۲ سال است که در حزب هست٫من از همان زمان که بحث ليدری در حزب باز شد یعنی بعد از مرگ حکمت٫شديدن مخالف این بحث بودم-بايد بگويم که من عضو حزب نيستم٫برای همين از بحثها اطلاع نداشتم-ولی امروز فهميدم که بحثها بسيار پايه ای تر از آن بوده که من فکر ميکردم.بهر حال نميخواستم راجع به اين انشعاب در اينجا صحبت کنم٫باز هم ممنون از کامنتت مخلص هميشگی تو منوچهر.


ترانه 18:10 @ Sun, 29 Aug 04


منوچهر عزیز27
از خبر انشعاب حزب واقعن متاسف شدم گرچه تاسف بار تر از آن روش هایی بود که کم کم داشت جایی برای خودش باز می کرد. از برخورد شبح عزیز هم دلخور نشو چون با شناختی که ازش دارم و بودنش در پالتاک و دنبال کردن بحث ها مطمئن هستم از روی ناراحتی نوشته بهرحال خوشحالم که معذرت خواهی کرد وگرنه منهم دلگیر می شدم.
چرا بابت لینک ها عذر خواستی؟ حتا من هم که عضو حزب نیستم لینک بحث ها را برای کسانیکه فکر می کردم خوبست در جریان قرار بگیرند فرستادم البته بعد از اینکه روی سایت حزب آمد. شاد باشی! ترانه


دختر كولي 11:17 @ Sun, 29 Aug 04

مي‌دوني ... بعضي وقتها فكر مي‌كنم ديگه هيچ چيز اينجا عجيب نيست .... فقط رگ گردن افرادي مثل شما براي ما مايه دلگرمي و غرور


هاله 8:03 @ Sun, 29 Aug 04

شبح جان گفتنی ها رو همه گان گفته اند. یک چشممان اشک و یک چشممان خون. باید از پا ننشست.


شبح 1:56 @ Sun, 29 Aug 04

منوچهر عزيز!(27)
مي‌خواستم پيش‌گيري کنم. الان هم در پالتاک دارم صحبت‌هاي آقاي تقوايي را گوش مي‌دم.
معذرت مي‌خوام اگر به تو برگشت. منظورم تو نبودي.


manochehr 1:42 @ Sun, 29 Aug 04

شبح عزيز.
تو نوشتی: "راستی خجالت نداره زیر چوبه‌دار عاطفه‌‌ی 16 ساله شروع کنید به دشنام دادن به یک‌دیگر و یک‌دیگر را امروز راست و فردا ملی-مذهبی و پس‌فردا بگویید این‌ها اخراج شدند چون از بچه‌ی شاه و اسرائیل پول می‌گرفتند؟"
این چیزهایی که تو نوشتی برخوردی به غایت غیر سیاسی است و هیچ کس اینرا نگفته.چرا این چیزها را مینوسی؟ کی من و دیگران به این شیوه های نازل و غیر سیاسی دست زده ایم؟هر کس این کار را بکند از نظر من محکوم است. اینها را به افراد پرتاب کردن که از آمریکا و اسراییل پول میگیری و غیره شیوه و روش ما نیست.این یک بحث سیاسی است من به تمام کسانی که از صفوف حزب رفته اند همانقدر احترام میگزارم که به انسانهای دیگر.بحث سیاسی با فحاشی و شانتاژ فرق میکند و این به گروه خونی من یکی نمی خورد.در ضمن من نمیخواستم این بحث را به اینجا بکشم٫ بابت آن لینک عذر میخواهم.


سیاهکل 23:41 @ Sat, 28 Aug 04

واقعا تاسف بر انگیز است .در ضمن شبح عزیز در و بلاگم خبر دهان دوختن امیر ساران را گذاشته بودم . نمی دونم چرا بلاگم بعد از گذاشتن این مطلب بهم ریخته !!نظر خواهی اش آمده بالا و مطلب و لینک هایم در آخر صفحه قرار گرفته ...کسی می تونه کمکم کنه ؟ امکانش هست وبلاگم هک شده باشه؟؟


شبح 22:59 @ Sat, 28 Aug 04

منوچهر عزیز!(21و22)
از خبری که دادی متشکرم. دی‌شب در پالتاک صحبت‌های کورش مدرسی را شنیدم و امشب هم صحبت‌های آقای تقوایی را خواهم شنید.
اما کامنت 22 تو را نمی‌پسندم. برای من جالب است که اکثریت کمیته‌ی مرکزی حککا راست بوده‌اند و ما خبر نداشتیم! برای من جالب است که لیدر قبلی حزب که همین چند ماه پیش داوطلبانه در انتخابات حزب جای خود را به آقای تقوایی داد راست بود!!
خواهش می‌کنم دعواهای حزبی که به نظر می‌رسد بیشتر خصلتی است تا واقعی به این نظرخواهی نکشان. راستی خجالت نداره زیر چوبه‌دار عاطفه‌‌ی 16 ساله شروع کنید به دشنام دادن به یک‌دیگر و یک‌دیگر را امروز راست و فردا ملی-مذهبی و پس‌فردا بگویید این‌ها اخراج شدند چون از بچه‌ی شاه و اسرائیل پول می‌گرفتند؟


شبنم 20:10 @ Sat, 28 Aug 04

...جمهوری اسلامي، کلاهشو بندازه بالاتر! اگه اون بالا هنوز جايی برای کلاه کثيفشون باقی مونده، هيچ وقت اين جنايات فراموش نميشن...باز هم گريه...


yalda 18:58 @ Sat, 28 Aug 04

الان من تو كامنت زيتون نوشتم حتما عاطفه به آخونده راه نداده كه وحشي شده و دستور اعدام داده....حالا كه پست شمارو خوندم ديدم انگار بيراه هم مشكوك نشده بودم!


manochehr 17:36 @ Sat, 28 Aug 04

با حميد تقوايي ليدر حزب کمونيست کارگري ايران در پالتاک

روز شنبه ۲۸ اوت حمید تقوایی لیدر حزب کمونیست کارگری ایران در مورد اختلافات درون حزب کمونیست کارگری و جدایی تعدادی از اعضای کمیته مرکزی سخنرانی و گفت وشنود خواهد داشت.


زمان: ساعت ۹ شب به وقت اروپای مرکزی (۸ شب به وقت انگلستان) و ۳۰/ ۱۱ شب به وقت ایران

اتاق: Iran- komonism e kargari
گروه: By language /nationality/other


روزبه 17:23 @ Sat, 28 Aug 04

زيتون راست می گه تازه اين اون بعد قضيه است که پيداست ..پنهان کاری که اون هم در حکومت های از اين دست رکن اصليه چياست هيچ وقت کسی نخواهد فهميد


شيخ رضا 9:30 @ Sat, 28 Aug 04

ترانه جان لطف ميکنيد کمتر از اين علامت مميز بین کلمات استفاده کنيد؟ ديگه اينطور نوشتن داره از تمام سوراخهام ميزنه بيرون. مرسی. تنکيو.


ترانه 8:16 @ Sat, 28 Aug 04

شبح نازنین!
البته تیتر«جمهوری اسلامی بدون عاطفه» ربط عاطفه اش/عاطفی اش به موضوع عاطفه رجبی بر می گرده وگرنه که جمهوری اسلامی آدمکش بخوان انسان کش مناسبتر است!
چی بنویسم؟ همان تکرارها؟ همان عقده دل را گشودن ها؟ همان نشان دادن جایی که نفس کشیدن غیر ممکن است؟ دیگر دستم پیش نمی رود! دیگر این کار کافی نیست! « زیتون» هم نوشته خیلی هم قشنگ نوشته! در جاهای دیگر هم که این خبر منتشر شده ایران را محکوم کردند. سازمانهای جوانان سوئد . سازمان عفو بین الملل. این عمل بقدری شنیع بود که صدای همه در آمد. ما هم می نویسم محکوم هم می کنیم. دلم می گیرد. می ترسم به این فشارها هم عادت کنیم. می گویم راهش فقط انقلاب/دگرگونی است!!! نه عادت کردن نه فقط نوشتن! می شنوم : مردم ایران خواست انقلاب ندارند. می گویم انقلاب را همه نمی کنند. طبقه تحت ستم که جانش در کف دستش است ! فشار، فقر، کارگران بیکار، کارگران با کار بدون دریافت مزد ناچیز، زنان همیشه تحت ستم، کودکان خیابانی، جوانان سرخورده و دانشجویان درقفس تشنه آزادی! عاطفه های بی بهره از حقوق اجتماعی بی عاطفه ج.ا.!!! سهم اینها چه می شود؟ ... می شنوم: هنوز شرایط انقلاب بوجود نیامده.
چندی قبل رفته بودم به یک منطقه خاص. جایی که بخشی از فعالین در انتظار دریافت حق پناهنده گی بسر می برند. شرایط زنده گی نه خنده دار است از شرایط زنده گی حرف زدن. بهتر است بگویم جایی که انتظار مرگ و زنده گی را می شود توام داشت. وضعیت کودکان بقدری اسفناک بود که در برگشت دچار افسرده گی شدم. ازشان پرسیدم برگردید بهتر نیست؟ نگاهشان گویاتر از حرفشان بود. کدام برگشت ؟ به کجا؟
لبهای دوخته شده پناهنده ای را دیدم و حال رو به مرگش را! آری فقط می شود گفت جمهوری اسلامی آدمکش!!!!
آیا وقت دگرگونی/انقلاب نیست؟؟؟ ببخشید اگر من روشنفکر نیستم بکسی توهین نشود.
مثل اینکه دریا طوفانی است! ترانه


ملا حسني در كانادا 4:00 @ Sat, 28 Aug 04

شايع شده ميگن اون دختر ۱۶ ساله هم مثل زهرا کاظمی خودش خودشو دار زده راسته؟


تنــها 3:54 @ Sat, 28 Aug 04

سلام شبح عزيز... تمام موهای تنم سيخ شد وقتی نوشته‌‌ت رو خوندم!!... مرگ بر اين بيهمه‌چيزای بي‌عاطفه...


زیتون 2:09 @ Sat, 28 Aug 04

منم نوشته‌م درباره‌ش... خیلی وحشتناکه..ولی هست.. این‌یکی رو ما فهمیدیم..بقیه کثافتکاریاشون پنهانه...

در مورد انشعاب حزب کمونیست کارگری من هم بیانیه‌شون رو امروز خوندم... اولش خیلی متاسف شدم ولی بعد گفتم لابد چاره‌ای نداشتن..
فقط این سوال برام پیش میاد مگه مخالفین تعدادشون چقدره که هی از هم دور هم می‌شن ... چرا باید خودخواهیای یه عده منجر به دلزدگی یه عده دیگه بشه...آدم‌ها با خودشون چیکار دارن می کنن؟... ما دراین روزها بیشتر از همیشه به اتحاد نیاز داریم نه تفرق و انشعاب...


احسان 1:35 @ Sat, 28 Aug 04

سلام مهندس جان خوبی شما آپديت کردی چرا لينکدونيه من نشون نداده....اشکال از منه...يا خدايه نکرده....


mahya 22:26 @ Fri, 27 Aug 04

چيزی که مهمه اينه که وقتی که بود هيشکی بهش فکر نکرد ...شبح هنوزم شهر پر از عاطفه ست ..عاطفه های به لجن کشيده شده ...عاطفه های درد کشيده از اين جامعه و اين مملکت کثافت ... و هنوزم شهر پر از شهردارها و قاضی ها و قضاوت کننده ها راجع به زنده بودن يا نبودن آدمهاست ...باور کن از اونشبی که فهميدم تا حالا يه لحظه از عذاب وجدانی که نميدونم چرا به جای اون قاضی گريبان منو گرفته راحت نبودم :(( همه وجودم سرشار از نفرت شده ...


مسافر هتل کالیفرنیا 20:17 @ Fri, 27 Aug 04

واقعا جای تاسف داره اما ديگه دير شده ... نمی دونم چی بايد گفت ... تازه دارم متوجه ميشم که چقدر از وبلاگهای بچه ها رو فيلتر کردن ... ولی


bita 20:04 @ Fri, 27 Aug 04

چر ا گريه می کنم؟ برای عاطفه رضوی ؟ برای خودم؟ يا برای همه زنهای ايرانی ؟ فکر کنم دارم از درد آدم بودن اشک می ريزم.......يا شاید ...آدم نبودن؟ خبر وحشتناکی بود برای غروب جمعه ..بی تا


هزار حرف نگفته 19:52 @ Fri, 27 Aug 04

شبح جان :

پابلیش شد .


در آرزوی آزادی
زندگی کردم
و مردم
در آرزوی
قفسی

علی ن


koozeh 19:51 @ Fri, 27 Aug 04

واقعا دلم برای اين دخترک بيچاره سوخت...


هزار حرف نگفته 19:48 @ Fri, 27 Aug 04

شبح جان :
برای عاطفه نوشتم در بلاگم

اما هنوز بلاگ اسپات پابلیش نکرده
بخوانی اش متشکر می شوم
سعی می کنم به صورت گسترده اعتراض ها را در رسا نه های وسیع تر پوشش دهم .


قربانت
علی ن
یه پسر 24 ساله که تحمل اعدام یه قاتل رو نداره چه برسه به یه ...


Iranica 19:39 @ Fri, 27 Aug 04

علت اصلی صدور مجوز به آثار کویین


ارنستو چه گوارا 19:28 @ Fri, 27 Aug 04

جي لندنی عزیز

رضا زاده انسان ساده ای است که نظرش را میگوید- جوانی با چهره بسیار دوست داشتنی که از نظر من شخصیت جالبی دارد-
مشکل یا ابولفضل گفتن او نیست- نظرش را میگوید هر چند شاید نظرش به او دیکته شده باشد ولی نوشتن این دیکته را پذیرفته است.
نکته اصلی اینست که ورزشکار ایرانی زیبایی آرمان های المپیک را فراموش کرده - آنهم در آتن یعنی مهد المپیک یعنی بنیانگذار این آرمانهای انسانی - این رضا زاده نبود که فقط این موضوع را فراموش کرد -نمیدانم کشتی ها را دیدی و یا نه -همه فراموش کرده بودند و شاید فراموششان داده بودند.
تمام این چیزهایی که گفتم خیلی جای تآسف ندارد - آنچیزی که از نظر من خیلی ناراحت کننده بود شادمانی مردم ایران برای یک مدال طلا بود - یک مدال و احتما لآ تنها مدال ایران - حقارتی را که در پشت آن تک مدال وجود دارد با شادمانی فراموش کردن.

دو روز پیش یاد شاملو افتادم و شعر معروفش حمالان پوچی - شاید شاملو در این شعر نسبت به آن انسان بخصوص بی انصاف بوده است ولی دلیل بی انصافی شاملو خشم بی اندازه اش بوده. بار ها این شعر را خواندم و نتوانستم در این شادمانی شریک شوم.

نمی توانم بپذیرم که این شادمانی نوعی مقاومت منفی است- از این حرفهایی که اپوزوسیون میزند و هیچ دلیلی برایش مرتبط نیست.

شعر را میخواستم همین جا کپی کنم ولی منصرف شدم- نمیتوان سختگیر بود مانند شاملو............اگر زنده بود در مورد اعدام این دختر جوان هم شعری میگفت و باز هم حتمآ تاریخی.


Farid 19:01 @ Fri, 27 Aug 04

شبح !
جا دارد که يک کمپين بين المللی بر عليه اين جنايت هولناک سازمان داد.
برای شروع می توان خواستار اعلان نام دست اندر کاران بلاواسطه ی پرونده ی عاطفه شد. تحت هيج عنوان نبايد اين جنايت بی پاسخ بماند!


jay 17:21 @ Fri, 27 Aug 04

شبح جان
خيلی حسته بنظر ميای
....
منهم فکر ميکنم که ٫ای آغايوندوليت در جريان عاطفه گير بوده والا اينهمه هجله برای اعدام يک تن فروش هرگز سابقه نداشته

تلخه ..تمام اخباری که از ايران ميرسه تلخه ... حتی ياباولفضل گفتن رضا زاده هم تلخه ! نه بحاطر اينکه من مسلمو.ن نيستم و اعتقادی به اينهاندارم برای اينکه اينجا - خارج از ايران - هنوز ايرانی متصعب و مذهبی کور شناخته ميشه و و و و .... اعتقادات شخصی رضا زاده به خوش مربوطه و اينکه از تي شرتش بيل بورد يا ابوافضل بسازه هم برای خودش ولی ..... سیاسی - مذهبی ( اسلامی ) کردن المپیک به همه جهان مریوط میشه و انگار آغایون دارن پیش قدم میشن !!!


آقآي نآظم 17:07 @ Fri, 27 Aug 04

اما اينك ديگر من نه منم
و خانه ام ديگر از آن خودم نيست






زبان:
نگهداری مشخصات؟






تعداد مطالب وبلاگ: 1310
تعداد نظرات: 25711
تعداد بازديد کنندگان:
Last update: april 15, 2008 01:18 am


از کجا آمده‌اند؟