جمعه، 30 مردادماه 1383 | August 20, 2004

"شبح" وطن ندارد.

موطن آدمی را
بر هيچ نقشه‌يی نشانی نيست
موطن آدمی تنها
در قلب کسانی است
که دوست‌اش دارند.

مارگوت بيکل-احمد شاملو
اصل سوم پيش‌نويس منشور "کانون وب‌لاگ‌نويسان ايران" همان طور که انتظار می‌رفت. بحث جدی و جانانه‌یی را موجب شد. به دليل مهم بودن اين اصل ترجيح دادم در اينجا به صورت مفصل به آن بپردازم.
قبل از پرداختن به اين اصل توجه شما را به اين نکته جلب می‌کنم که اصول مطرح شده در منشورها بايد کوتاه و فشرده باشد و در عين حال مفاهيم خط‌کشی‌شده و مشخصی را بيان کند. چيزي شبيه آکسيوم‌ها در هندسه يا فيزيک يا ساير مجموعه‌های آکسيوماتيک.
اصل سوم: وب‌لاگ‌ها وطن ندارند و نويسنده يا نويسندگان‌شان، در محدوده‌ی وب‌لاگ‌ها، ملزم به رعايت قوانين محل زندگی خود نيستند. تنها ملزم به رعايت قوانين عام و جهان‌شمول هستند.
اين اصل سه بخش را شامل می‌شود:
1- وب‌لاگ‌ها وطن ندارند.
2- نویسنده یا نویسندگان‌ وب‌لاگ‌ها، در محدوده‌ی وب‌لاگ‌ها، ملزم به رعایت قوانین محل زندگی خود نیستند.
3- وب‌لاگ‌نويسان ملزم به رعایت قوانین عام و جهان‌شمول هستند.

بخش دوم موضوع بنيادی اين اصل را تشکيل می‌دهد و تصور می‌کنم همه‌ی ما اين بخش را قبول داريم و جوهره‌ی اصل سوم را همين بخش تشکيل می‌دهد. ادعای ما اين است که نبايد نويسنده‌گان وب‌لاگ‌ها را در محدودی وب‌لاگ‌شان محدود به قوانين محل زنده‌گی‌شان کرد برای اثبات اين ادعا اکسيوم‌وار مقدمه‌يی نوشته شده است "وب‌لاگ‌ها وطن ندارند" و در بخش سوم نيز شرط محدود کننده‌یی گذاشته شده است تا آن نفی را از حالتی نظری و غيرعملی خارج کند و جنبه‌ی کابردی به آن بدهد. در واقع بخش اول فنداسيون و کف را تشکيل می‌دهد و بخش سوم سقف را تعيين می‌کند و بخش دوم با آن کف و اين سقف محلی برای بروز پيدا می‌کند.
اما چرا "وب‌لاگ‌ها وطن ندارند" فنداسيون و بينادی را فراهم می‌آورد که بتوانيم بخش اصلی که: "نویسنده یا نویسندگان‌ وب‌لاگ‌ها، در محدوده‌ی وب‌لاگ‌ها، ملزم به رعایت قوانین محل زندگی خود نیستند." را تعريف کنيم؟
"جرم" فقط زمانی معنا پيدا می‌کند که "قانونی" وجود داشته باشد. عملی که طبق قانون جرم شناخته نشده باشد "جرم" نيست؛ و هر "قانونی" تحت "حکومتی" شکل می‌گيرد و حکومت‌ها تشکيل دهنده‌ی کشورها و مفهومی به نام "وطن" هستند. برای لحظه‌یی تصور کنيد تمام حکومت‌ها برچيده شوند آيا چيزی به نام "وطن" باقی می‌ماند؟
چه چيزی "من" را و "تو" را در مجموعه و کاتگوری واحدی به نام "هم‌وطن" قرار می‌دهد؟ چيزی جز مرزهای سياسی ايران در اين مقطع تاريخی خاص؟ اگر اين مقطع تاريخی را کمی به عقب ببريم آن‌وقت بسياری از کسانی که امروز در اين کاتگوری جا ندارند جا خواهند داشت و بسياری که در اين کاتگوری قرار دارند از آن خارج می‌شوند. چرا "علی حوبيلی" (hubail) هم‌وطن من نيست و نبايد برای آقای گل شدن‌اش خوش‌حال نشوم و از اين که "علی کريمی" آقای گل نشده است ناراحت شوم؟ اگر مقطع تاريخی‌مان را چهل سال عقب ببريم آن‌وقت آقای حوبيلی هم می‌شد هم‌وطن!
پس مبنای نظری التزام به قوانينی خاص که عملی مجرمانه را تعريف می‌کند به مرزهای سياسی و به مفهومی به نام "وطن" ربط دارد. شما به عنوان شهروند اگر در اين مرزها زنده‌گی کنيد ملزم به رعايت قوانين آن محل هستيد. پس اگر می‌خواهيم بگوييم:"نویسنده یا نویسندگان‌ وب‌لاگ‌ها، در محدوده‌ی وب‌لاگ‌ها، ملزم به رعایت قوانین محل زندگی خود نیستند." چه چيزی را بايد نفی کنيم؟ چيزی به‌جز وطن‌دار بودن "وب‌لاگ‌"ها را؟ وقتی می‌گوييم "وب‌لاگ‌ها وطن ندارند." يعنی داريم پايه‌های سيستمی که مفهومی به نام "وطن" را شکل می‌دهند می‌زنيم و پايه‌ی ديگری را بنياد می‌گذاريم: "وب‌لاگ‌ها وطن ندارند!" اين پايه‌ی محکمی است که می‌توانيم اصل اساسی خود را بر آن بنا کنيم:"نویسنده یا نویسندگان‌ وب‌لاگ‌ها، در محدوده‌ی وب‌لاگ‌ها، ملزم به رعایت قوانین محل زندگی خود نیستند."
اما اگر موضوع را به اين ختم کنيم چيزی را ناگفته باقی گذاشته‌ايم. آيا وب‌لاگ‌ها از نظر ما ملزم به رعايت هيچ قانونی نيستند؟ اينجاست که موضوع قوانين جهان‌شمول پيش کشيده می‌شود. فعلا ببذيريم که قوانينی وجود دارد که فراتر از مرزهای سياسی انسان عصر حاضر در مجموع آن را قبول دارد. قوانينی آن‌چنان عام که هر انسان سالمی معترف به التزام به رعايت آن است. مثلا نفی پورنوگرافی کودکان يا تبليغ نفرت نژادی...
بحث قوانين جهان‌شمول و بنيادی خود بحث دقيق و مفصلی است که اجازه دهيد در متن ديگری به آن بپردازيم.
چند نکته:
1- بعضی از دوستان تصور می‌کند نوشتن "وب‌لاگ‌ها وطن ندارند." بار ارزشی منفی‌یی را تداعی می‌کند. اين دوستان توجه ندارند که "وب‌لاگ" با "وب‌لاگ‌نويسان" متفاوت است. نمی‌گوييم: "وب‌لاگ‌نويس‌ها وطن ندارند." که اگر می‌خواستيم چنين بگوييم آن‌وقت نام خود را "کانون وب‌لاگ‌نويسان ايران" نمی‌گذاشتيم!
2- وب‌لاگ‌ها وطن ندارند به اين مفهوم است که شعاع عمل وب‌لاگ‌ها در چارچوب وطن نمی‌گنجد. وقتی شما در خيابانی مشغول راننده‌گی هستيد چون نتيجه‌ی عمل‌تان در مرزهایی که قوانين خاصی در آن نافذ است تاثيرگذار است ملزم به رعايت آن قوانين هستيد مهم نيست مليت شما چيست مهم محل انجام عمل‌تان است. وقتی از ايران به سمت پاکستان می‌رويد تا مرز ايران و پاکستان سمت راست خيابان می‌رانيد و به محض عبور از مرز بايد سمت چپ برانيد. نمی‌توانيد به مامور راه‌نمایی و راننده‌گی پاکستانی بگوييد من ايرانی هستم و بايد سمت راست برانم! اما وب‌لاگ‌ها حوزه‌ی عملی جهانی دارند به همين دليل "بی‌وطن" هستند.
3- فضولک عزيز صورت‌بندی ديگری از اين اصل ارئه داده است به اين شرح:" اينترنت فضايي جهانيست واز لحاظ قوانين تابع قانون قضائي کشور خاصي نيست بنابراين نويسنده يا نويسندگان وبلاگها، در محدوده‌ی اين فضای مجازی، ملزم به رعايت قوانين محل زندگی خود نيستند. تنها ملزم به رعايت قوانين عام و جهان‌شمول هستند." بيان اصل سه به اين صورت بيانی هم عرض با بيان نخستين است اما مشکل‌اش اين است که جمله‌پردازی‌های زيادی دارد و فشرده‌گی و موجزی صورت نخست را ندارد."اينترنت فضايي جهانيست واز لحاظ قوانين تابع قانون قضائي کشور خاصی نيست" معادل ديگری است بر "وب‌لاگ‌ها وطن ندارند." با اين تفاوت که تعداد کلمات زيادتری برای بيان آن استفاده شده است و واژه‌ی بحث‌برانگيزی مانند "قضایی" در آن وجود دارد. واژه‌ی "بنابر اين" و نوع نگارش بقيه جمله هم به نحوی است که قصد اثبات چيِزی را دارد در صورتی که در اصول منشور ما نمی‌خواهيم چيزی را اثبات کنيم می‌خواهيم اعتقاد و نظر فرموله شده‌ی خود را بيان کنيم. جملات ما خبری هستند نه اقناعی. حالا يک‌بار ديگر اين اصل را با همان نگارش ابندایی‌اش بخوانيد:"1- وب‌لاگ‌ها وطن ندارند." تمام! بحثی نداريم داريم موضع خود را اعلام می‌کنيم. 2- "نویسنده یا نویسندگان‌ وب‌لاگ‌ها، در محدوده‌ی وب‌لاگ‌ها، ملزم به رعایت قوانین محل زندگی خود نیستند." باز هم فقط داريم به‌صورت خبری اصلی را بيان می‌کنيم. 3- " وب‌لاگ‌نويسان ملزم به رعایت قوانین عام و جهان‌شمول هستند." باز هم با يک گزاره‌ی خبری روبه‌رو هستيم.
نتيجه:
اصل سوم منشور اصلی بسيار دقيق و مترقی‌یی است. اصلی که ما را از زير چتر نظامی تمامت‌خواه و توتاليتر بيرون می‌آورد و منطق قوی هم دارد. وجود اين اصل به "کانون" بعدی تازه می‌ده. اميدوارم در نهايت هر صورت‌بندی که از آن تصويب می‌شود به جوهره و بنياد آن صدمه‌یی وارد نوشد.

August 20, 2004 03:13 PM | TrackBack

bita 19:22 @ Tue, 24 Aug 04

از تعريفت نهايت سو استفاده رو می کنم و می گم : لينک من کو ؟ ازاينجا هيچوقت نمی تونم برم تو خونه ام...بی تا


bita 23:17 @ Mon, 23 Aug 04

من آپ کردم. می تونيد بنويسيد به من چه؟


شبح 16:08 @ Mon, 23 Aug 04

ترانه جان!(۴۳)
چه کنيم وقتی دوستان نوشابه باز نمی‌کنند خودمان بايد برای خودمان نوشابه باز کنيم وگرنه از تشنه‌گی هلاک می‌شويم!


ترانه 15:47 @ Mon, 23 Aug 04

شبح عزیز!
گمانم وقتی داشتی نتیجه را می نوشتی خیلی تشنه بودی و تمام حواست دنبال یک نوشیدنی بوده.:))))
(نتيجه:
اصل سوم منشور اصلی بسيار دقيق و مترقی‌یی است. اصلی که ما را از زير چتر نظامی تمامت‌خواه و توتاليتر بيرون می‌آورد و منطق قوی هم دارد. وجود اين اصل به "کانون" بعدی تازه می‌ده. اميدوارم در نهايت هر صورت‌بندی که از آن تصويب می‌شود به جوهره و بنياد آن صدمه‌یی وارد نوشد.)


nana 5:50 @ Mon, 23 Aug 04

خانم هاله
اولا من در جائی شما را مخاطب قرار نداده ام که شما خود را موظف به جوابگوئی به من کرده ايد .
ولی بهر حال بسيار متشکرم که در وبلاگم پاسخم را داده ايد .
متاسفانه من تصور کردم انسانهای کاملی چون شما هنگامی که قصد کاری دسته جمعی مينمايد اين از خود گذشتگی را دارند که افراد بی پرنسیپی چون من را هم در اين گروه گوناگون تحمل کرده و با انان
وارد بحث و گفتگو شوند .
غافل از ان که تکامل يافتگی و درجه تمدن !!!
شما بسيار بالاتر از اين حرفهاست بهمين
دليل از توقع بی جای خود از صميم قلب
عذر خواهی کرده و بيش از اين وقت ذيقمت
شما را تلف نمينمايم . نانا


هاله 4:56 @ Mon, 23 Aug 04

خانم نانا، پاسختان را در وبلاگ خودتان دادم.


4:00 @ Mon, 23 Aug 04

IP آدرس
216.127.82.99
حذف شد!


شراگيم 20:12 @ Sun, 22 Aug 04

شبح جان ببخش...اين چند روزه نميتونم افکارم رو روی هيچ مساله ای متمرکز کنم...به نظر من چيز خاصی نرسيد که در اين مورد بيان کنم...فقط اميدوارم اين حرکت باعث همه گير تر شدن و هدفمند تر شدن وبلاگ نويسی بشه...به هر حال برای همه دست اندرکاران پنلاگ آرزوی موفقيت دارم...
در ضمن...به جون مادرم يکی ديگه جای من پينگ کرده...نمی دونم کار کيه!!:(


شبح 20:10 @ Sun, 22 Aug 04

زيتون عزيز!(37)
با تو موافق هستم. متاسفانه بعضی از دوستان کينه‌های ديرينه دارند و از هر فرصتی استفاده می‌کنند تا جنگ و دعوا راه بياندازند.
کاش می‌شد همه‌ی ما دکمه‌ی "ديليت" و "آن‌دو" داشتيم و ساده‌تر فراموش می‌کرديم و از نو می‌ساختيم.
کسی مانند "ناظر" که احتمالا اسکيزوفرنيک است به راحتی می‌تواند شعله‌ي دعوایی کودکانه را برافروزد!


شبح 20:01 @ Sun, 22 Aug 04

خسن‌آقای عزيز!(27)
آيا اين فقط واژه‌ی "وطن" است که تابو دارد؟ آيا واژه‌ی "حضرت عباس" تابو ندارد؟ دوست عزيز ما بايد تابوها را بشکنيم اگر می‌خواهيم گاهی به پيش بگذاريم اجازه بدهيد جسارت خود را پای محافظه‌کاری سنتی ذبح نکنيم!


زیتون 19:42 @ Sun, 22 Aug 04

شبح جان..درددلی باهات دارم.. دلم از جو جديد نظرخواهی‌ها به درد اومده.. نظرخواهی من‌و مهشيد هم همينطور شده.. نبايد اجازه بديم نظرخواهيامون اينطور مورد تاخت و تاز عده‌ای مغرض قرار بگيره..اولش به نظر شوخی بامزه ای اومد..ولی حالا... متاسفانه واقعا داره روی بقيه تاثير منفی می‌ذاره..بهتر نيست ازين به بعد ديگه جواب نديم يا کامنت‌های تفرقه‌برانگيز رو پاک کنيم و اصلا انگار که از اول نبوده؟؟

شما بگید لطفا٬ آیا نگرانی من بی‌مورده؟


eqball 19:20 @ Sun, 22 Aug 04

زنده باد شبحی که وطن ندارد. دوستان وبلاگيست عزيز اصل سوم پيش نويس منشور را قبول دارم و از آن دفاع ميکنم. زنده باد آزادی بيقيد و شرط بيان


جوان سوسياليست 19:11 @ Sun, 22 Aug 04

اعدام دختر 16 ساله
و درخواست بر پايی دموکراسی در ايران از سازمان ملل
http://www.javaan.net


nana 18:55 @ Sun, 22 Aug 04

دوستان عزيز
نظر به اينکه حول محور کانون وبلاگ نويسان اتحادی از هر گروه و دسته و طرز فکری برقرار گشته که فکر کنم خواست اکثريت بچه های اين بخش وبلاگستان است من خود را موظف ديدم نکاتی را برای روشن شدن اينجا بنويسم .
پس از به سخره گرفتن فردی به نام ناظر که در متنی که در همين صفحه است تقريبا از همگی ما نام برده و به نوعی عده اي را مامور اطلاعات و قاتل و عده ای را مقتول نام برده مهشيد زنانه ها اين پيام را در پيامگير
خانم هاله نهاده .

(بعدشم...من نفهمیدم چرا دیگران خودشان را قاطی بزرگترا می کنن؟ مثلا من در اون اطلاعیه دوستمان ناظر فقط اسم تو و شبح و هودر را دیدم. چرا این همه دلشون می خواد بگن آدم حسابین و می یان خودشون
رو قاطی ماجرا می کنن؟ یا نکنه این رشته سر دراز داره؟ )

اولا از حماقت ايشان همان بس که ناظر را دوستمان ناظر !!!! خطاب کرده
دوما ابله ای چون او احتمالا تصور ميکند که ناظر شخصيتی بزرگ !!! است که توهين و اتهام او بايد برای باقی بچه ها افتخاری!!!!! باشد که بيايند و خود را قاطی کنند!!!
به اين معنی که چون اتهامات ناظر به انسان ارج و قرب ميدهد عده ای که مهشيد انها را قياس با خود ابله اش کرده احتمالا برای برخورداری از اين موهبت خود را قاطی کرده اند . خريت را ميبينيد !!!!
در ضمن اين فقره خر ابله امده در وبلاگ من پيامی نهاده که در ان از اينکه من قبلا با اميد ميلانی و هاله درگيری داشته و اينک به وبلاگ انان رفته و پيام گذاشته ام مرا ملامت
نموده !!!!
حماقت و خريت را ميبنيد که حتی چشم ديدن اتحاد من با هاله و اميد ميلانی را هم ندارد و چون خود از قافله اين اتحاد دور افتاده از اينکه من مانند انسانی متمدن سعی در عادی کردن روابط با ديگر دوستان از جمله هاله و اميد ميکنم رنج ميبرد .
شبح عزيزم اگرچه بخشی از اين مطلب که اينجا گذاردم مستقيما به ناظر و اتهامات او بستگی دارد بايد اضافه کنم
که توجه کن که بخش ديگر هم که ظاهرا به پيام گير تو ربطی ندارد در مجموعه کلی به اتحاد همگی ما مربوط است لطفا انرا پيامی بی ربط تلقی نکن . با تشکر از تو
که پيامگيرت اين فرصت را به من داد . نانا


هزار حرف نگفته 17:39 @ Sun, 22 Aug 04

وطن من قلب توست
وطن من چشمان گریان توست
وطن من دستان ضمخت و خسته ی توست
وطن من دل پژمرده ی توست
وطن ما دستان به هم بسته ی ماست


علی ن


تيشه 17:08 @ Sun, 22 Aug 04

ببینید. بدک نیست:http://profiles.yahoo.com/aghai_khatami


هاله 16:45 @ Sun, 22 Aug 04

ناظر جان، خداوند یک جو عقل به تو و مبلغ متنابهی وجه به بنده عنایت فرماید. عجب حوصله ای داری به جدم.

در ضمن همگان ... هر کس با املاء حسن آقا آشنائی داشته باشه میفهمه هیچ تنابنده ای نمیتونه مثل ایشون بنویسه. :)


افسون فسرده 15:09 @ Sun, 22 Aug 04

شبح جان بس که به من گفتی افسرده، برداشتم يه چيزی در مورد افسرده‌گی خودم نوشتم:)


ناظر 14:30 @ Sun, 22 Aug 04

IP آدرس
66.235.180.49
حذف شد!


خُسن آقا 13:19 @ Sun, 22 Aug 04

من هم جهانی فکر می‌کنم، من هم برای مرزها ارزشی قائل نیستم. ولی استفاده از واژه "بی‌وطن" بار منفی دارد و می‌توان از این واژه سوء استفاده‌های فراوان کرد.
مثلآ بی‌وطن بیشتر اوقات با واژه وطن فروش همسایه می‌شود، بوی خیانت هم گاهی از آن استشمام می‌شود.
شاید بد نباشد نگاهی بیندازیم به نظر نثرما:

http://penlog.blogspot.com/2004/08/blog-post_19.html#109308747666121222

و سعی کنیم این واژه را از منشور حذف کنیم بدون اینکه به محتوای آن آسیب وارد آید.


شبح 9:05 @ Sun, 22 Aug 04

مهيای عزيز!(22)
مرسی از توجه‌ات. نقاشی‌ات هم فوق‌العاده زيبا بود.


شبح 9:02 @ Sun, 22 Aug 04

نثر مای عزيز!(49)
جز لب‌خند و احترام و تشکر برای شما دوستان عزيز که داريد فکر می‌کنيد و می‌نويسد تا اين منشور به بهترين شکل ارائه شود چه دارم بگويم.
همه‌ی ما بايد تلاش کنيم که آزادانه حرف‌مان را بزنيم و فکر کنيم و با هزار آزمون و خطا به نتيجه‌ی مطلوب برسيم.


نثر ما 4:02 @ Sun, 22 Aug 04

سلام اینجا هم آمدیم که نگی یوقتایی قبولت نداریم فوق فوقش با هم مخالفیم! :)


سیاهکل 1:55 @ Sun, 22 Aug 04

شبح عزیز مطلب به روز شده بلاگم را حتما به خوان .آنقدر از این خبر ناراحت شدم که بدون هیچ شرح و تفسیری در وبلاگم گذاشتم ننگ بر رژیمی که با ایجاد امراض روحی گاه توابانی را پرورش داد که بر شقیقه رفیق خود گلوله خلاص زدندو گاه این چنین جنایت کردند.


mahya 0:15 @ Sun, 22 Aug 04

شبح جان ببخشيد اگه يه کمی بيربطه .! ولی فکر نميکنی يه چيزيو از قلم انداختی ؟ من دو شبه هر چی ميرمو ميام اينجا خواندنی های آدينه تو نمی بينم :( موضوع چيه ؟!!؟!؟!؟ ميگم بحث اين کانون وب لاگ نويسان رو تو همون پن لاگ بکنيم بهتر نيست ؟! تو هم ما رو تو خماری اين خواندنی های آدينه ت نزاری لااقل ...!راستی من کشيدم ...! بيا ببين :)))) !!!


nana 22:27 @ Sat, 21 Aug 04

دوستان
در حالی فرد ديوانه و مغرضی به نام ناظر
از دو پست به اين ور تلاشی مذبوحانه را برای در هم ريختن اتحاد وبلاگ نويسها و زدن اتهاماتی واهی را شروع کرده و تمامی ما با دست به دست دادن به يکديگر او را به سخره گرفته ايم و به اين ترتيب نه تنها او را رسوا کرده بلکه روحی شاد که خنده بر لبان همگی ما اورده به پيامگير شبح اورده ايم .

ولی متاسفانه مطابق معمول مهشيد زنانه ها رفته و در پيام گير خانم هاله اين پيام را گذارده !!!!!


(بعدشم...من نفهمیدم چرا دیگران خودشان را قاطی بزرگترا می کنن؟ مثلا من در اون اطلاعیه دوستمان ناظر فقط اسم تو و شبح و هودر را دیدم. چرا این همه دلشون می خواد بگن آدم حسابین و می یان خودشون رو قاطی ماجرا می کنن؟ یا نکنه این رشته سر دراز داره؟ )

به شرافت انسان من یکی در زندگیم ابله به انواع و اقسام دیده ام ولی هرگز هرگز ابلهی
از نوع مهشید راستی ندیده و قاطعانه معتقد
هستم تا لحظه مرگ نخواهم دید . نانا


شبگرد تنها 19:03 @ Sat, 21 Aug 04

سلام ... امید که هر چه زودتر این جریان فیصله پیدا کند تا شاهد برخوردهای شخصی با برخی از وبلاگ ها نباشیم .... بدرود.


جوان سوسياليست 16:35 @ Sat, 21 Aug 04

چشم انداز و سمتگیری سياسی سوسيالیست های انقلابی ايران
http://www.javaan.net


ترانه 15:36 @ Sat, 21 Aug 04

کنجکاو عزیز 7
گفته ات/ نوشته ات کاملن درست است . نکته این توضیح که بنظرت گزاره ی زیادی است اما باید برای جایی مثل« ایران» بخوان حاکمانش نه تنها نوشته که تاکید شود. عزیز جان اگر قبول اینترنت بی مرزی آن است مورد پذیرش بود که :« سر بی درد را دستمال نمی بندند» که کانونی باید برای دفاع از حق آزادی بیان!!!!

خواندنی شنبه
دوستی دارم که گاهی کارهای بامزه ای می کند. چندی قبل که دور هم جمع بودیم قطعه ای پانتومیم برایمان اجرا کرد. می خواست کسانی رو که دور هم بودیم به انواع نان ها تشبیه کنه . گرچه نوشتن سخت تر از اجراست اما امیدوارم بتونم از عهده این کار بر بیام .
هر کسی را با توضیحاتش مثلن شکلش اگر خوشگل بود. مسن، جوان، بلند، لاغر، زن یا مرد و خصوصیات ویژه اش نشونش می داد بعد نوع نون را ! خوب مورد خودم رو میگم : بعد از نشونی مشخصات من که نمیگم گه دلتون بسوزه:)، نوبت نون که رسید کباب ها رو از سیخ بیرون کشید گذاشت لای نون و نون رو لوله کرد ازش یک گازی زد کله اش را بنشانه به به تکان داد لقمه دوم هم همین طور. منم خیلی ذوق کردم که من عجب نون خوشمزه ای هستم. توی همین خیال خوش بودم که لقمه سوم را گاز زد یه بار دهانش رو بنمایش جویدن حرکت داد بعد...بعد نونی رو که کباب توش لوله شده بود و تو دستش بود ول کرد و دوتا دستاش رو برد طرف دهانش و لپی که پر از لقمه بود. لقمه را از دهانش در آورد. ای داد و بیداد عجب سنگی به نان بود....


زیتون 14:08 @ Sat, 21 Aug 04

شبح جان مثل هميشه زيبا نوشته‌ای...همیشه آرزوم این بوده که همه‌ی جهان مثل یک شهر واحد بشه... شعر عمران صلاحی رو که حتما دراین مورد خوندید...
در مورد کامنت شماره ۱۰ شما..لطفا برای خودم بفرستيد...تا بذارمش..نظرخواهيم با کامنت شما و بقيه دوستانه که ارزش پيدا می‌کنه:)


K1 12:20 @ Sat, 21 Aug 04

اول سلام - دوم اينکه ای کاش اين کانون می توانست جايگاه قانونی داشته باشد، چراکه در مملکت ما قانونگذار فراوان است و مفسر آن بيشتر و ...


nana 6:40 @ Sat, 21 Aug 04

دوستان عزيز
پس از خواندن کل مطالب دسته بندی شده ناظر من به اين نتيجه رسيدم که ابله
تمام اين مدت فکر ميکرده که ما انسانهائی صادق هستيم و هيچ ربطی به وزارت اطلاعات نداشته و دست هيچيک از ما به خون اغشته نيست !!!!!!!
فقط برای من درک اين نکته عجيبه که چطور اين متوجه اين همه خباثت و بد طينتی ما نشده .
فکر کنم طفلک از بس قلب صاف و صادقی داره حتی نميتونه تو مخيله اش افراد خبيثی چون ما را مجسم هم کنه .
تنها نگرانی من اينه که از شدت نا اميدی يه دفعه دق مرگ نشه و مرگش بيفته گردن ماها و يه مورد زهرا کاظمی ديگه هم رو دست ما و مرتضوی و وزارت اطلاعات بوجود بياد !!!!! بهتره يه اقدامی بکنيم !!!!! نانا


کنجکاو 4:19 @ Sat, 21 Aug 04

من که خيلی از کامنت های ناظر خوشم می آيد. اگر شما هم می توانيد، "نمونه اش را بياوريد."


جن تئاترشهر 3:34 @ Sat, 21 Aug 04

این وطن هم از اون واژه‌های پرطمطراق تو خالیه!!! در بیشتر کشورهای دنیا ( از جمله در خاور میانه به شدیدترین نحو ) وطن به محدوده‌ای اطلاق می‌شه که کشور‌های استعمارگر توی این صد سال ایجاد کردن اونم به بی‌سلیقه‌ترین اشکال ولی با اهداف بلند مدت استعماری٬ من نمی‌دونم مثلن وطن برای یه عراقی٬ یه کویتی٬ یه اردنی٬ یه بحرینی و حتی یه ایرونی چه معنی‌ای می‌تونه داشته باشه٬ ملت‌ها با فرهنگ‌شون از هم جدا می‌شن که بدیهیه در قالب سیم‌خاردارهای مسخره‌ی قراردادی نمی‌گنجه٬ پس بی‌وطن بودن نه فقط بار منفی نداره که به نظرم نشونه‌ی هوشمندیه طرفه٬ تا این‌جا یعنی با تو موافق‌ام شبح‌جان٬ اما در مورد بخش سوم یعنی الزام به رعایت قوانین عام و جهان شمول ( که بر خلاف دو گذاره‌ی قبلی شدیدن ابهام داره ) به نظر من وجودش غیر ضروریه٬ چه اگر منظور موارد خاص مثل حقوق بشر ٬ کنوانسیون زنان ٬ قوانین بین‌المللی هوایی ٬ اساس‌نامه‌ی المپیک و یا هر گونه قانون و قاعده‌ی خاص مد نظره که این‌جا مصداق پیدا نمی‌کنه و در نهایت می‌تونه به تعبیرات و روایات متعدد و احیانن محدودیت‌های بعدی بیانجامه؛ و یا اگر ‌آن‌جوری که تو گفتی منظور قوانینی آن چنان عامه که هر انسان سالمی معترف به التزام به رعایت اونه پس با این پیش فرض که وبلاگ نویسان انسان های سالمی هستند ذکر این گذاره اساسن غیر ضروری می شه حالا این وسط اگه استثنائن وبلاگ نویس ناسالمی از این فضا سوءاستفاده کنه, چون قید استثناء اون رو قبول داریم و از طرف دیگه به سالم بودن بقیه ی وبلاگ نویسان معتقدیم بنابراین وبلاگ نویس ناسالم مورد بحث ما خود به خود در انزوا قرار می گیره و ناچار می شه یا رویه اش رو عوض کنه و یا از وبلاگستون خداحافظی کنه، نگه این که به خلاف این اعتقاد داشته باشیم.


مديار 2:23 @ Sat, 21 Aug 04

سلام .
وطن نداشتن وبلاگ ها اشاره ای است به عدم مرکزيت در کل اينترنت. اين مساله (عدم مرکزيت ) يکی از دوست داشتنی ترين مواردی است که در اينترنت به آن بر می خوريم . در حالی که ايجاد کانون وبلاگ نويسان برهم زننده ی اين عدم مرکزيت است . و در پی ايجاد مرکزيت.
گر چه می دانيم که می گوييد: ما به دنبال تمرکز نيستيم . ولی قبل از آن دقت فرمائييد که که کانون يعنی :.........


شبح 2:17 @ Sat, 21 Aug 04

کنج کاو عزيز!
اتفاقا من در متن اولی که نوشته بودم در قسمت نتيجه نوشته بودم که قسمت اول را کاملا می‌توان حذف کرد و تغييری در اصل داده نمی‌شود. جمله‌ي پيشنهادی‌ام اين بود:
نویسنده یا نویسندگان‌ وب‌لاگ‌ها، در محدوده‌ی وب‌لاگ‌ها، ملزم به رعایت قوانین محل زندگی خود نیستند. تنها ملزم به رعايت قوانين عام و جهان‌شمول هستند.
بعد به دليل اين که می خواستم بحث حول اين موضوع باز شود اين جمله را از نتيجه‌گيری حذف کردم البته در نتيجه‌گيری نوشته بودم حتا قسمت سوم را هم می‌توان حذف کرد و باز اين اصل سرجای‌اش محکم ايستاده باقی می‌ماند. به هر حال من با حذف جمله‌ی اول مخالفتی ندارم اما تصور می‌کنم اين کار برنده‌گی آن را کم می‌کند.


شبح 2:07 @ Sat, 21 Aug 04

جالبه يه کامنت بلند بالا در وب‌لاگ زيتون عزيز نوشتم وقتی آمدم بفرستمش .وب‌لاگ‌اش فيلتر شد! يعنی نصف شب هم در حالا فيلتر کردن وب‌لاگ‌ها هستند.
ظاهرا دارن فيلترينگ را گسترده‌تر مي‌کنن.حالا دارن دونه دونه نظرخواهی‌های شبح را فيلتر می‌کنن! بابا ما چقدر مهم تشريف داريم خودمون خبر نداريم!


nana 1:28 @ Sat, 21 Aug 04

کنجکاو عزيزم
اگر اين نوشته را خواندی يه سری بيا وبلاگ
حسن اقا
داريم سعی ميکنيم بياد گذشته ها مراسمی بر پا کنيم . نانا


bita 0:20 @ Sat, 21 Aug 04

با اين اصول مخالفتی ندارم ولی نکته اينجاست رعايت يکسری قوانين انسانی که مهمترين آنها تخريب فرد يا جامعه نباشه بزرگترين قانونی است که می توان بيان کرد . بی تا


کنجکاو 23:29 @ Fri, 20 Aug 04

شبح گرامی!
سرشت جهان روای (يونيورسال) اينترنت، بی مرزی آن است و آزادی های فرامرز را در خود نهفته دارد، فرای قانون های کشوری، آن چنان که سرشتِ جانِ (طبيعی) جان داران است؛ آزاد زيستن و آزاد......
بر اين باورم که "وب لاگ ها وطن ندارند"، گزاره ی زيادی است. اين گزاره پيش از اين که بخواهد پديده ايی را روشن کند، خود دچار گرفتار بزرگ تری می شود که خود را روشن کند. براين پايه است که نويسنده آن، تلاش برای روشن تر اين گزاره و فلسفيدن پيرامون آن می شود، که خود گفت و گوی بی هوده و مغز کاه را به دنبال می آورد. سر بی درد را دستمال نمی بندند.
پس می توان از آن بگذريم و دنبال آن را آن گونه که آمده بنويسيم.

"نويسنده/گان‌، وب‌لاگ، ملزم به رعايت قوانين محل زندگی خود نيستند. تنها ملزم به رعايت قوانين عام و جهان‌شمول هستند."


nana 20:57 @ Fri, 20 Aug 04

شبح عزيز
ميدونی چيه من با اين ترم های جهان وطنی و انترناسيونال و مليت و تعصب ملی و اين حرفها کاری ندارم نه قبول دارم و نه رد ميکنم
اين انتخاب هر کی هست که چطوری بهش نگاه کنه .
ولی غريزی يه چيزو خوب ميدونم اونم اينه که تمام اين جهان وطنی های عزيز الان که امريکا داره دسته دسته مردم عراق را ميکشه فقط از دور غصه ميخورن ولی اگه زبانم لال اين اتفاق همين الان در ايران بيفته اغلبشون دسته دسته با هر جون کندنی شده از راه بيابان با قاطر و شتر هم که شده خودشون رو به ايران ميرسونند و در ان ملغمه خون و اتش و جنون به نفع مردم وارد کار زار ميشن .
کما اينکه چندی قبل از ۲۲ بهمن و بعد از ان خود را سراسيمه به ايران رساندند ولی در جريانات کامبوج هيچ يک به جنگ پول پوت نرفتند .
بنابر اين من شخصا فکر ميکنم يه چيز گنگی بايد اون ته ته های قلب هممون به عنوان ايرانی متعلق به ايران باشه
خود همين زور زدنمون اينجا نشانی از اون داره وگرنه بايد الان در سودان مشغول حداقل کمک به زخمی های بوديم . نانا


ارنستو چه گوارا 19:35 @ Fri, 20 Aug 04

بقول يک نفر (اسمش را نميآورم چون بحث بر انگيز است و ممکن است بحث حاشيه ای ايجاد کند):
**ما فراموش کرده ايم که در همين جهانی که زندگی ميکنيم ۵۰ سال پيش پاسپورتی وجود نداشته است.** يعنی تاريخ پاسپورت يک تاريخ ۵۰ ساله است ولی برای همه ما وجود پاسپورت امری کاملآ طبيعی و واضح جلوه ميکند.

شبح جان -باز هم شدی دوست قديمی خودمان - جانانه دفاع کردی از آن چيزی که بايد دفاع ميکردی -دور و برت را هم نگاه نکردی - دمت گرم.


هاله 19:16 @ Fri, 20 Aug 04

شبح جان بسی دقیقا" همینهاست که گفتی و باهات موافقم.


ترانه جوانبخت 18:43 @ Fri, 20 Aug 04

سلام شبح عزيز، من هم با نظر شما موافقم و فكر مي كنم كه با در نظر گرفتن اين اصل، فضاي فكري، فرهنگي وسيع تري را در وبلاگ خواهيم داشت. شاد باشيد.


ترانه جوانبخت 18:43 @ Fri, 20 Aug 04

سلام شبح عزيز، من هم با نظر شما موافقم و فكر مي كنم كه با در نظر گرفتن اين اصل، فضاي فكري، فرهنگي وسيع تري را در وبلاگ خواهيم داشت. شاد باشيد.


آقاي ناظم 15:31 @ Fri, 20 Aug 04

شبح عزيز من كاملا موافقم






زبان:
نگهداری مشخصات؟






تعداد مطالب وبلاگ: 1264
تعداد نظرات: 26620
تعداد بازديد کنندگان:
Last update: october 6, 2006 01:03 am


از کجا آمده‌اند؟