سه شنبه، 27 مردادماه 1383 | August 17, 2004

برکه‌یی بی‌چشمه‌سار در معرض آفتاب

خيلی‌ها فکر می‌کنند نوشتن و خوب نوشتن کار دشواری است اما اگر حقيقت‌اش را بخواهيد ننوشتن بسيار عذاب‌آورتر و تحليل‌برنده‌تر از نوشتن است. ننوشتن موجب می‌شود زير انبوهی‌ی حرف‌های که برای گفتن داری و توان واگوکردن‌اش نيست له و مدفون شوی اين را خيلی وقت پيش فهميدم... روزی که نزد شاملوی بزرگ بودم و او بر سر تعريف کردن خاطره‌یی اشک به چشم‌های‌اش نشست و از زخم انزویی که به او زده بودنند و اجازه‌ی نشر کتاب‌های‌اش و معاشرت با معشوقه‌ی افسانه‌یی‌اش مردم را به او نمی‌دادند شکايت کرد، با تمام وجود اين درد را حس کردم دردی که شاملوی بزرگ را به زانو درآورد. درد انزوا...
اما الان که می‌خواستم چند خطی قلمی يا بهتر است بگوييم تايپی کنم ديدم درد خاموش بزرگ‌تری وجود دارد. دردی که مانند خوره روح آدم را می‌خورد ولي نه صدا دارد و نه سوزش و اثری از خود به‌جای می‌گذرد. درد بی‌دردی که از درون پوک می‌کند، ذره ذره مانند آهنی در معرض رطوبت لايه‌یی زنگ زده برجای می‌گذارد...
چيزی برای نوشتن و گفتن نداشتن آن درد بی‌درد است، آن حس بی‌حسی که نابود کننده و محوکننده است مانند ...

August 17, 2004 04:52 PM

سینا 0:08 @ Sat, 26 Apr 08

هاله جان اگه ميشه با اين شماره تماس بگير ۰۹۳۶۴۳۲۹۱۹۰


امیر 17:05 @ Mon, 3 Oct 05

ترانه ی دعای هنگامه رابه همه عشاق تقدیم می کنم


محمد 22:50 @ Mon, 1 Nov 04

با سلام خدمت دوستان و ناظران گرامی با عرض خسته نباشيد
من به يک هم صحبت هستم .
(دختر)
فقط برای يک سوال


محمد 23:43 @ Thu, 28 Oct 04

زینب جون واقعن دوست دارم


محمد 23:42 @ Thu, 28 Oct 04

زینب جون واقعن دوست دارم


محمد 23:42 @ Thu, 28 Oct 04

زینب جون واقعن دوست دارم


محمد 17:27 @ Mon, 25 Oct 04

هاله همه زندگی من است .حالا که چند روز است از او دور شودام واقعا روانی شودم.به امید دیدار .عزیز دلم دوست دارم.سیامند کردستانی.


محمد 17:26 @ Mon, 25 Oct 04

هاله همه زندگی من است .حالا که چند روز است از او دور شودام واقعا روانی شودم.به امید دیدار .عزیز دلم دوست دارم.سیامند کردستانی.


تيشه 15:28 @ Sun, 22 Aug 04

به خسن آقا ۹۸: اتحاد ما در حال شکل گرفتن نيست. اتحاد ما خيلی وقت است که نطفه بسته، شکل گرفته و بزرگ شده است. عمو جان حالا باید منتظر باشی تا ثمرش را ببينی و بچشی.


تيشه 15:21 @ Sun, 22 Aug 04

تقديم به ناظر عزيزم: « شبيه ابرها هستي و بوسه هاي نيامده / چشمهايت به لوبيا مي ماند / اي گربه ! /

من دلم مي خواهد تو را به گلابي تشبيه كنم » ر . جمالي
D:


nana 19:36 @ Sat, 21 Aug 04

ارنستو
زيادی حرف بزنی ان عکس خودت را که دست به گردن مادونا و بريژيت باردو انداختی
و داری به راکفلر لبخند ميزنی در حالی
که جسد به خون الوده چه گوارا هم در عکس ديده ميشود در وبلاگم خواهم گذاشت . نانا


ارنستو چه گوارا 19:13 @ Sat, 21 Aug 04

ضمنآ کنجکاو از وقتی با وبلاگنويس ديگری بنام آريا دوست شده ديگر کسی را تحويل نميگيرد - نامبرده(کنجکاو) که يک بار در عملی شيطنت آميز يک عکس بسيار مستهجن را برای حال گیری از هاله در کامنت خودش قرار داد جزو شياطين محسوب ميشود و اين شک در مورد او بوجود آمده که صاحب وبلاگ شيطان است.
ضمنآ کنجکاو به اشعار فارسی زبانان افغان بسیار علاقه مند است و گاهی افغانی گپ میزند.


ارنستو چه گوارا 18:03 @ Sat, 21 Aug 04

هاله تا بحال چندين نفر را بوسيله غلغلک
کشته است. او معمولآ از گاز خنده آور نيز استفاده ميکند - گاهی هم از شربت زعفران استفاده ميکند که در اثر نوشيدن آن طرف آنقدر ميخندد تا بميرد.
البته وقتی جوک تعريف ميکند -کمی هم شربت زعفران بخورد شنوندگان ميدهد (با غلظت کم) تا شنوندگان به جوک بخندند.
ضمنآ هاله این روشها را در ام-آی-سیکس
یاد گرفته .


هاله 16:04 @ Sat, 21 Aug 04

البته باید بگم ارنی به گردن کلفتی بهزاد کانگورو صفت نبود. کار خیلی ساده تر بود. شبح سر ارنی رو در دریاچه های جنگلهای بولیوی زیر آب میکرد و من غلغلکش میدادم.


ارنستو چه گوارا 13:23 @ Sat, 21 Aug 04

ناظر جان
اينکه من را سربه نيست کرده اند را که درست ميگويی -سالها پيش آنهم در جنگلهای بوليوی اين کار را انجام دادند. اينکه هاله و شبح من را سربه نيست کرده اند را بازهم از جهتی درست ميگويی هرچند آنها از سر به نیست شدنم در جنگلهای بولیوی اظهار ناراحتی کردند ولی ته دلشان گفتند از شر این خرمگس راحت شدیم - همش ساز مخالف میزد . (: (:


هاله 10:31 @ Sat, 21 Aug 04

ناظر جان بسی سرگرم کننده مینویسی ولی تنها به اندازه همان یکبار خواندنت می ارزی. بقول شاعر برو این دام بهر مرغ دگر نه، خوب پسر جان؟

:))


خواننده قدیمی 5:18 @ Sat, 21 Aug 04

شبح عزيز يعنی انصافا حواست نيست اين برادر ((ناظر)) خود خسن آقا ست که داره جنگ زرگری راه ميندازه تا باز توجه جلب کنه؟
بعد از درگيريهای زيادش با هودر و بچه های زوزه و مهشيد و بقيه که ديد حسابی خيط کاشته از چشم همه افتاده ، داره با اين حرکتهای اطلاعاتی پليسی توجه ها را به خودش جلب ميکنه.
اينم يه دليل ديگش، اون موقع که انجمن وبلاگنويسها خواست راه بندازه و کسی تحويلش نگرفت ، فهميد بايد پوششی عمل کنه و پشت يه سری سنگر بگيره .

اين آدم بی آبرو تر و حقه بازتر از اين حرفهاست. مراقبش باشيد.


ناظر 4:03 @ Sat, 21 Aug 04

جناب زيتون . بهتر است شما حرف نزنيد .چون اسم شما هم در وبلاگ انتي بهزاد امده بود و جز كساني بوديد كه قرار بود به همراه شبح توسط بهزاد ايات شيطاني به شهادت برسيد!!!!

به هر حال نظر خاصي در مورد شما نئارم چون من ادم خوش بيني هستم.


خُسن آقا 3:20 @ Sat, 21 Aug 04

آقای ناظر یا شاید هم خانم ناظر! شما گویا تصمیم دارید با این کارتان در حقیقت به خُسن آقا ضربه بزنید چون همیشه گفته اند آگر خواستی کسی را تخریب کنی از او دفاع نادرست بکن.
حالا حکایت کار شما ست. شما همه را می کنی مامور جمهوری اسلامی فقط این وسط مارا می گیری میکنی شهید ایستاده. همین چندوقت پیش به طرق دیگری به خُسن آقا حمله می کردید چون دیدید اثری بر روی دوستان ندارد و لطفشان از خُسن آقا کم نمی شود حالا شروع کردید به این روش. حالا چند توضیح دیگر هم بدهم تا رویت یک مقدار کم شود.
اولآ درمورد آی پی من هیچ کجا ننوشتم که " هر كس كه در اروپا زندگي ميكند ميداند كه حداقل، subnet اي پي(IP) براي هر كس ثابت است "
این جمله از اصل بطور فنی حرف غلطی است و چیزی بنام subnet آی پی ثابت برای اروپا" اصلآ معنی نمی دهد لااقل اگر می خواهی دلیل بیاوری برو ترمینولوژی فنی این کار را یاد بگیر بعد بیا اینجا روضه بخوان.
دوم اگر می خواستی درست بنویسی باید می نوشتی که آی پی افراد در اروپا ثابت است که این هم دقیقآ صحت ندارد.
گرچه من گاهی اوقات آی پی ام تا مدتها عوض نمی شود ولی گاهی اوقات هفته ای یک بار عوض می شود.
و معمولآ اگر هم عوض نشود من خودم آنها را عوض می کنم چون برای ایمنی بهتر است تا اینکه آی پی ثابت داشتن.
در مورد آی پی هم من هیچگاه با آی پی خودم در وبلاگهایی که نمی شناسم مطلب نمی نویسم(مخصوصآ در وبلاگ آقای درخشان) گرچه همیشه با نام خودم می نویسم ولی آی پی را مخفی میکنم. حالا جهت اطلاعت می گویم البته می دانم که آنهایی که تو را سر این کار گذاشتن برایت توضیح خواهند داد تو خودت در مدت امروز با دو آی پی مختلف مطلب نوشتی که هر دوی آنها از آمریکا بود:
65.161.65.104 Tampa
216.127.82.97 Dalas
درضمن نوشتن خُسن آقا یک سبکی است که هیچ کس بجز خُسن آقا نمی تواند به این سبک بنویسد. خُسن آقا کُس را با صاد می نویسد و این خودش کار همه کس نیست. البته ممکن است ماموران بی سواد حکومت ملایان از عهده ی چنین کاری بر بیایند ولی دوستان فرهیخته ما حداقل از این کار عاجزاند.
برو آقا جان روزی ات را جای دیگر بستان.
دوست یا دشمن عزیز خدا روزیت را جای دیگر حواله کند.
دوستان عزیز به این آدم حشیشی یا مامور حکومت محل نگذارید اینها می خواهند اتحادی را که در شرف شکل گرفتن هست بهم بزنند.


زیتون 3:15 @ Sat, 21 Aug 04

اومده بودم بگم شخصی به نام ناظر در نظرخواهی من نظرات مشعشعانه‌ای داده.. که ديدم اينجا هم هست:)) بابا عجب آدم بيکاريه اين.. بالاخره نفهميدم حسن‌آقا رو دوست داره و نگرانشه يا خوشحاله که مرده:)) دور از جون البته:) چقدر هم به قتل و جنايت علاقه داره.. فکر کنم استعداد نوشتن فيلمنامه‌های جنايی داره:)) فکر کنم بره پيش لاريجانی استخدامش کنه:)
مرسی شبح جان که می‌نويسی..


شبح 2:18 @ Sat, 21 Aug 04

دوستان عزيزی که در کامنت 94 اين جناب ناظر به آن‌ها توهين شده است اميدوارم پوزش مرا بپذيرند و اجازه بدهند کامنت ايشان را حذف نکنم. راست‌اش را بخواهيد بعد از مدت‌ها دل‌مرده‌گی يک دل‌سير خنديدم!


شبح 1:54 @ Sat, 21 Aug 04

زيتون جان!(75)
اين کامنت‌ات اينقدر شرمندم کرد که نشستم کلی نوشتم!
شبح به اين بی جنبه‌یی نوبره والا!
خلاصه خيلی مخلص ايم!


هاله 20:23 @ Fri, 20 Aug 04

حسن آقا منکه خیلی دلم میخواد بفهمم ناظر عزیز چی زده ما هم بگیریم بزنیم حالی بکنیم. :)

حالا راستی راستی خودتی کاکو یا اینکه سرتو کردن زیر آب؟


خُسن آقا 19:55 @ Fri, 20 Aug 04

از قرار معلوم بنا به نوشته آقا یا خانم ناظر سر ما رو هم زیر آب کردن خودومون خبر نداشتیم.

آخه ناظر جان حالو گیرم دیگرون ندونن که سر خُسن آقا زیر آبه یا رو آب! خود خُسن آقا که حداقل می دونه که سرش کجوی آبه که!
دیدی اومدی نسازی! می خوای حشیش بزنی بزن نظر دادن توی وبلاگها رو حداقل بزار بری مواقعی که سرحال هستی.

تازه گیرم خُسن آقا توی نظرخواهی این دوتا وبلاگی که گفتی نظر نوشت. فکر می کنی آی پی خُسن آقا همیشه همونی هست که تو یک بار دیدی!؟ آخه عقل هم خوب چیزی هست. آی پی خُسن آقا خود خُسن آقا هم همیشه نمی دونه چی چی هست حالا شما ادعا می کنی که آی پی مارو می دونی؟
راستی راستی عجب روزگاری شده.


ترانه 14:24 @ Fri, 20 Aug 04

جوان سوسیالیست عزیز!
در مورد کانون ارنستو جان توضیح داد می دانی که من وبلاگی ندارم که شخصن اقدام کنم اما می توانم از شبح عزیز و هاله مهربان سوال کنم آیا امکان ندارد سوای اینکه هر کسی در وبلاگش مطرح کند مثل قبل ها پتیشنی برای اینکار درست کرد؟
امیدوارم دوستان این ملاحظه را نداشته باشند که این کار در این شرایط می تواند بموقعیت کانون لطمه بزند. این حسابگری ها اگر عقبگرد نباشد در جا زدن است. ترانه
پ ن . دوست عزیز برای من سکوت بمنزله «نابودی» است. فعلن در بعضی موارد این سکوت عین حرف زدن است.


ترانه 14:07 @ Fri, 20 Aug 04

هاله عزیز 59
می دانم که محبت داری و می دانی که منهم همین احساس خوب را بتو دارم عشق با شکوه ترین احساس بشری است!
باعشق
می توان،
مثل بهار،
براوجِ خواب های سپیداروارِ بیدار بودن بر گذشت.
(نمی دانم چرا هروقت از خویی چیزی می نویسم یاد «رهگذر» در خاطرم می نشیند)
بگذیم.
هاله جان قصد تعارف ندارم. کم کم یاد گرفتم که خودم را از قید هایی رها کنم این یادگیری ثمره سالهای بودن و ایستادن است . اینکه بانو نباشم اینکه به فرهنگ – صنف- وطن و جامعه ای خاص تعلق نداشته باشم . بریدن از این دادها و دیده شدن ها حاصل اش ترانه است. ترانه بمعنی سرود و نه نام یک زن!
هنوز راه درازی در پیش است و رفتن این راه پر پیچ و خم، سخت تر از آنست که ادعایی باشد برای همین اینجا هستم. گرچه دیگر زیاد هم انگیزه اش را ندارم. مازوخیست نیستم. ترانه باید بتواند سرود زنده گی داشته باشد تا این راه سخت را تنها با پای پیاده برود . سوار ژیان هم نشود. سوخت من انرژی گرفتن ازانرژی دادن است.

دوستتان دارم! ترانه


ارنستو چه گوارا 14:06 @ Fri, 20 Aug 04

جوان سوسياليست عزيز
کانون هنوز رسمیت نیافته و هنوز منشور و اساسنامه به تصویب اعضا نرسیده است.

من شخصآ در وبلاگم خواهم نوشت - بدون شک پیشتازی طبقه کارگر در مبارزه الگو و راهنمای ما خواهد بود. بی دلیل نیست که این حکومت از به میدان آمدن کارگران واهمه دارد و بی دلیل نیست که تمام حکومت ها از به میدان آمدن کارگران -چه در کشور خودشان و چه در سایر کشورها واهمه دارند.
بی دلیل نیست که طبقه مرفه وقتی که به مبارزه کارگران میرسند -سکوت میکنند.


جوان سوسیالیست 13:32 @ Fri, 20 Aug 04

رفیق شبح:
حالا که ما به قول ناظر کمی با هم فامیل درآمدیم لطفاً نظرت را راجع به کامنت 62 بنویس.
رفیق ال- چه:
ما روی تجربه شما حساب میکنیم، لطفاً نظرت را راجع به کامنت 62 بنویس.
هاله: به این کم حرفی« نوبره والا»
ترانه: به این پر احساسی ولی بعضی وقتها در سکوت هم« نوبره والا»
سایر عزیزان: لطفاً نظرتان را را جع به کامنت 62 بنویسد.
با تشکر از همه کسانی که به این مسئله توجه کردند و با تشکر اخص از رفیق گرامی میلیشیا.


شبح 13:06 @ Fri, 20 Aug 04

هاله جان!
قربون‌ات بسه ديگه افشا نکن قرار نيست که تمام سازمان اطلاعاتيمون رو لو بدی!
ولي راست راستی جاسوس به اين خوشگلی نوبره والا آدم را ياد فيلم‌های جميزباند ميندازه!


هاله 11:59 @ Fri, 20 Aug 04

شبح جان من باور نمیکنم یک نفری از پس آرش کسی بر بیاد. به این سرخی ... حتما" دیگرانی هم کمکت کرده اند. حالا که وقت اعترافات شده بگو ببینم دست چه کسان دیگه ای در کار بود؟


شبح 10:46 @ Fri, 20 Aug 04

هاله‌ی عزيز!(83)
ولی من واقعا متاثر شدم. وقتی برای بار سوم آرش سرخ را زمين زدم و بی‌درنگ خنجر را در قلب‌اش فرو کردم... پشيمان و نادم بودم... نمی‌دانی چه ناله‌های سوزاناکی می‌کرد... افسوس نوش‌داروی نبود برای نجات او... واقعا چه شغل کثيفی داريم ما...
اما خداييش اول صبح جمعه‌یی کلی خنديدم دست‌ات درد نکنه ناظر عزيز طنزپرداز خوبی از آب درميایی!
اين هم آی‌‍ی جديد:
IP Address: 216.127.82.97
Name: ناظر


هاله 7:50 @ Fri, 20 Aug 04

ناظر جان، حالا که مچمو گرفتی دیگه وقت اعترافه.

بهزاد آیات شیطانی کار من بود. خیلی هم به سختی سرشو زیر آب کردم. لامصب مثل یه کانگوروی گردن کلفت دست و پا میزد.

:))

راستی ناظر جان، ظرف بیست و چهار ساعت آینده سری به وبلاگ من بزن. افشاگری همراه با عکس و تفضیلات.


ناظر 7:35 @ Fri, 20 Aug 04

انجمن وبلاگ نويسان كه توسط اين باند ادمكش تشكيل شده است و بر غير سياسي بودن ان تاكيد شده است ابزاري است تا وبلاگستان را به جهت هاي غير سياسي و بي ضرر براي حكومت سوق دهد.با توجه به مرحله جديدي از اوضاع ايران كه شرايط جديدي از سركوب و خفقان در حال شكل گيري است

در ضمن اتحاديه سوسياليستها كه يكي از سركردگان داخلي ان شبح(كارگر سوسياليست) است، محفلي است متشكل از توده اي ها و اكثريتي هاي سابق براي جذب و شناسايي نيروها و طرفداران چپ در جامعه و نيز فضاي اينترنت تا در شرايط حساس مانند لحظه وقوع انقلاب همه را سر به نيست كنند همان بلايي كه در سال 57 تا 60 بر سر نيروهاي چپ اوردند

اقاي منوچهر نسرين خانم ترانه خانم مهران محبوبي و .. خواهش ميكنم همين امروز قضيه حسن اقا را پيگيري كنيد من به شما به ديد وبلاگيست نگاه ميكنم نه عضو حزب x يا y

يك سوال از اقاي منوچهر:ايا (اقبال) در ايران زندگي ميكند يا در خارج از ايران؟


ناظر 7:12 @ Fri, 20 Aug 04

در ضمن اتش و بهزاد ايات شيطاني نيز توسط عوامل وزارت اطلاعات و با همكاري وبلاگ نويسان عامل انها دستگير و يا سر به نيست شده اند


ناظر 7:08 @ Fri, 20 Aug 04

ياد اوري ميكنم حسن اقا هر سال تابستان به ايران سفر ميكند.

دوستان عزيزم لطفا از حسن اقا ( واقعي يا قلابي) در خواست كنيد در وبلاگ هاي مورد نظر كامنت بگذارد و حتما اين كار را طي چند ساعت اينده انجام دهيد در غير اينصورت بي اثر خواهد بود

در ضمن من از ماجراي ارش سرخ در همين اوايل تابستان مطلع شدم.


nana 6:17 @ Fri, 20 Aug 04

ناظر
تو خر تر از اونی که فکر ميکردم
اخه احمق تو خبر نداری که ما همگی نه تنها کارمند وزارت اطلاعات هستيم بلکه
دسته جمعی ارش سرخ و حسن اقا را کشته و جسدش هايشان را مخفی کرده
و هم اکنون در تدارک برنامه ريزی برای سر به نيست کردن يک فقره الاغ که تو باشی هستيم .
بهت پيشنهاد ميکنم دم الاغيت را روی کولت گذاشته فرار را بر قرار ترجيح بدهی
چون اگه نميدونی بدون که من به حرفی که بزنم عمل ميکنم .
در ضمن من در خارج از ايران مسئول تقسيم حقوق وبلاگ نويسان ايرانی خارج از کشور هستم که پولهائی که وزارت اطلاعات ميفرسته به دست بچه ها ميرسونم و شبح
هم در ايران به همين کاری که من ميکنم مشغول است . بهت پيشنهاد ميکنم اين اعتراف نامه را قاب کن بزن بالای سرت . نانا


ناظر 5:26 @ Fri, 20 Aug 04

حسن اقا ، يكبار در وبلاگ حسين درخشان به مناسبت مطلبي كه هودر عليه او نوشته بود كامنت گذاشت و من IP او را از انجا نوشتم چون در وبلاگ او IP ها نمايش داده ميشود


زیتون 1:35 @ Fri, 20 Aug 04

ا.. شبح جان به زور وبلاگتو باز کردم اينو بخونم؟ اگه فوری نوشتی که نوشتی. وگرنه....:))
بابا یکی از دلخوشی‌های ما خوندن وبلاگ شماست..
اصلا ببينم با اين سرعت کم کامنتم می‌ره:)
يه ساعته مطلب خودم آماده‌ست ولی هرکاري می‌کنم نمی‌ره که نمی‌ره..


جن تئاترشهر 1:30 @ Fri, 20 Aug 04

اتفاقن مخالف‌ام شدید ! یعنی فکر می‌کنم هیچ لذتی بالاتر از چیزی برای نوشتن نداشتن نیس ! خیلی ساده‌اس خوب آدم چیزی نمی‌نویسه و از گزند دنیا و آخرت در امونه ...


همدانلى 0:14 @ Fri, 20 Aug 04

روسواى ٦٤-
نوشته اى كه به آن اشاره كرديد در باره زبان تركى در ايران٬ لهجه هاى عمده آن و سراسرى بودن اين زبان در ايران و لزوم رسمى و دولتى شدن آن است. چه ايران جز آذربايجان باشد چه آذربايجان جز ايران و چه اين هر دو جز افغانستان و يا تركيه...

به همه حال چه شما غمگين بشويد و يا افسرده واقعيات ايران فرقى نمىكند٬ زبان تركى در شمال٬ غرب و جنوب ايران رايج است و بنا به بسيارى از منابع زبان اكثريت نسبى مردم ايران و به اين دليل و دلايل بسيار ديگر در ايران زبانى دولتى و رسمى خواهد شد مانند گذشته...

و اما نتيجه گيرى شما از اين نوشته به اين شكل كه ايران جز آذربايجان است٬ اگر طنز نباشد رسوايى است (و چه اسم با مسمايى داريد). چرا كه نشان مىدهد برخى از ايرانيان پس از هشتاد سال آموزش اجبارى زبان فارسى هنوز هم در درك ساده ترين جملات و متون نوشته شده به اين زبان داراى مشكلات جدى اند.


nana 23:20 @ Thu, 19 Aug 04

شبح عزيزم
برای اينکه بدانی من نه از کسی کينه ای دارم و نه به کسی بدبين هستم و بحث های من اصولی تر از اين حرفهاست .
مطلبی را که امروز در وبلاگم نوشتم کپی کرده برای تو و ارنستو وباقی مي اورم.نانا


یاد اوری غمگنانه

اولين باري که با خانمي به نام ترانه اشنا شدم در پيام گير
شبح بود و دفاع من از حق ازادي بيان او بدون سين جيم
شدن از طرف ابلهي با ادب بود .

اخرين باري که با او مستقيما روبرو شدم بخاطر محدود کردن
ازادي ستايش من در لباس پند و اندرز دوستانه از جانب او بود !!!!!
چه اختلاف غم انگيزي . نانا


تيشه 21:44 @ Thu, 19 Aug 04

سياهکل عزيز. خوب بود در پاسخ گويی عجله نمی کردی. مهمترين درسی که می توانی از حرفهای نانا بگيری شايد اين باشد که ايمان مذهبی ات را به مارکسیسم کنار بگذاری.


تيشه 21:31 @ Thu, 19 Aug 04

کامنت ناظر را خواندم، چنان قهقهه ای زدم که همهء اعضای خانواده از خواب بيدار شدند. ((: ناظر جان . مهم نیست که تو چه توهمی از شبح و هودر و ... داری. مهم این است که محمد علی ابطحی در وبلاگش نوشته است:« چرا زن، لباس او و حتي نام او در ذهن جمعي مساوي با خلاف است؟ هنوز براي آن نتوانسته ام پاسخ پيدا کنم.» همين برای شبح و هودر و ... کافی است. همين کافی است که يک نفر را به تفکر واداشته اند. همين ابطحی اگر دنبال پاسخ سوالش بيافتد به زودی عبا و عمامه اش را با دست خودش می سوزاند.


شبح 21:13 @ Thu, 19 Aug 04

نانا عزيز!
می‌بينی وقتی جو دوستان به جوی بدبيانه تبديل می‌شود سروکله‌ی حضرات پيدا می‌شود.


شبح 21:08 @ Thu, 19 Aug 04

جناب ناظر خان!
قبول ما اطلاعاتی کثيف هستيم و حتما جناب سعيد اسلامی که با داروی نظافت (واجبی) به ديار حق شتافتند اطلاعاتی تميز بودند!
جهت اطلاع دوستان آی‌پی جناب ناظر اين‌ است:
65.161.65.104


Iranica 19:31 @ Thu, 19 Aug 04

کاريکاتوری در باره ايران


nana 18:37 @ Thu, 19 Aug 04

من شخصا هنگامی که ابلهی ازمن دفاع
نمايد بشدت غمگين ميشوم . نانا


Rosva 18:32 @ Thu, 19 Aug 04

۶۳ عزيز
نوشته ئ بسيار مستند و جامعی نوشتيد. نهايتاْ دستگيرمان شد که ايران جزيی از اذربايجان است و نه اذربايجان جزيی از ايران!
خدا بيامرزد مش قاسم را که ميگفت:ْتو تمام ولايت ايران يک جا مثل مملکت غياث اباد پيدا نميشهْ..!
اين هم برای شاد کردن دل شبح عزيز ....


سؤزوموز 16:50 @ Thu, 19 Aug 04

۱- زبان تركى٬ زبان اول ايران داراى سه گروه لهجه اساسى "آذربايجانى" (شامل قشقائى٬ اينانلو و ...)٬ "خراسانى" و "سنقرى" است٬ يعنى وضعيتى مشابه زبان كردى در ايران٬ كه داراى سه گروه لهجه اساسى كرمانجى٬ سورانى و لهجه هاى جنوب (لك٬ كلهرى٬ كرمانشاهى و...) است (براى اطلاع بيشتر در باره لهجه هاى زبان تركى در ايران نگاه كنيد به دو نوشته قبلى: تركى به معنى عام و تركى به معنى خاص٬ لهجه هاى شاخه اوغوزى زبان تركى):

الف- "گروه لهجه سنقرى" ٬ كم متكلمترين لهجه زبان تركى است. لهجه سنقرى منحصرا در يك منطقه مشخص٬ در استان كرمانشاهان بكار ميرود.

ب- "گروه لهجه هاى آذربايجانى" ٬ پر متكلمترين لهجه زبان تركى و زبان اكثريت مطلق خلق ترك در سراسر ايران است. اين گروه لهجه ها كه در شمال غرب (آذربايجان)٬ در مركز و در جنوب ايران رايج است به اين اعتبار٬لهجه اى منطقه اى نبوده٬ بلكه سراسرى است. گروه لهجه هاى آذربايجانى تركى٬ از جمله در استان خراسان نيز رايج است. متكلمين به لهجه هاى آذربايجانى زبان تركى در استان خراسان را مىتوان به دو بخش تقسيم كرد: نخست گروههاى مهاجر متكلم به لهجه هاى آذربايجانى كه به ويژه در قرون نوزده و بيست از آذربايجان و ديگر نقاط ايران به خراسان مهاجرت نموده اند. دوم٬ گروههاى تاريخى و بومى ترك منطقه كه از ديرباز ٬ به ويژه بين دو دوره امپراتوريهاى تركى خوارزمشاهى-غزنوى-سلجوقى و قاراقويونلو-آغ قويونلو-صفوى در خراسان سكونت داشته و به يكى از لهجه هاى آذربايجانى ويا لهجه هاى گذرى بين آذربايجانىو خراسانى سخن مىگويند. در واقع در شمال شرق ايران٬ علاوه بر لهجه هاى آشكارا آذربايجانى و خراسانى٬ بسيارى از لهجه هاى تركى را مىتوان در حد فاصل لهجه هاى خراسانى و آذربايجانى جاى داد.

پ- "گروه لهجه هاى خراسانى" زبان تركى٬ عمدتا در شمال استان خراسان رايج اند. عمدتا٬ زيرا مانند گروه لهجه هاى آذربايجانى كه در خارج آذربايجان نيز رايج اند٬ گروههايى چند از خلق ترك كه به لهجه خراسانى زبان تركى و يا لهجه هاى نزديك به آن متكلمند – مانند تركان ابيوردى - در خارج خراسان در ديگر نقاط ايران نيز يافت مىشوند.

٢- بسيارى از قوميتگرايان فارسى٬ گروهى از شرقشناسان غربى و تركى شناسان اروپايى و حتى تركيه اى٬ زيرگروههاى لهجه اى٬ طائفه اى٬ جغرافيايى و مذهبى خلق ترك در ايران را به صورت اقوام و خلقهايى جداگانه (به عنوان مثال به شكل آذرى٬ آذربايجانى٬ خراسانى٬ قشقائى٬ افشار٬ شاهسون٬ خمسه٬ همدانى٬ سنقرى ٬ ابيوردى٬ اينانلو٬ اراكى ...... ) تقديم و تبليغ مىكنند. اين نگرش علاوه بر بىپايگى علمى٬ به لحاظ روند ملت شدن٬ يگانگى ملى٬ زبانى و هويتى و تاثير بسيار منفى بر روند احقاق حقوق ملى و دمكراتيك خلق ترك در ايران نيز٬ نگرشى فوق العاده زيان آور است. اينها نه زبانها و اقوام و خلقهاى جداگانه٬ بلكه همگى "زيرگروههاى لهجه اى و طائفه اى و جغرافيايى زبان و خلق واحد ترك" در ايرانند. در ايران فارغ از محل سكونت٬ وابستگى طائفه اى٬ باورهاى مذهبى و يا خصوصيات لهجه اى٬ يك خلق ترك٬ با يك زبان ملى واحد تركى و با يك هويت ملى واحد ترك وجود دارد (كه شامل خلق تركمن نمىشود٬ خلق ترك در ايران غير از خلق تركمن است). هدف از بررسى زيرگروههاى لهجه اى و جغرافيايى و مذهبى و طائفه اى و... خلق ترك در ايران٬ نه سعى براى تراشيدن هويت قومى جداگانه براى هر كدام٬ پررنگ نمودن آنها و تجزيه خلق واحد ترك در ايران ٬ بلكه كمك به تعميق شناخت و آگاهى از زبان و فرهنگ و تاريخ و ... مليت ترك٬ افزايش شناسايى و دانش متقابل زيرگروههاى پراكنده اين خلق از يكديگر٬ تسهيل آميزش و نزديكى آنها با هم و اشتراكشان در ايجاد و شكل دهى به زبان ادبى-ملى٬ فرهنگ ملى و هويت فراگروهى ترك در ايران است.

٣- يكى از فوائد بررسى زيرگروههاى لهجه اى و جغرافيايى زبان و خلق ترك در ايران٬ مشاهده گستردگى پهنه حضور زبان٬ خلق و فرهنگ ترك در سراسر ايران٬ از شمال تا جنوب و از غرب تا شرق٬ كمك به درك سراسرى بودن آن است. بسيارى از قوميتگرايان فارس و البته مقامات رسمى تحت تاثير و يا مدافع قوميتگرايى فارسى٬ گسسته از واقعيات جهان خارج٬ در مورد زبان تركى در ايران هنوز در تعبيرات و تلقياتى مانند "زبان محلى" درجا مىزنند. غافل از آنكه زبان تركى در ايران زبانى سراسرى است نه محلى. و يا اينكه زبان تركى٬ زبانى محلى است كه محل كاربرد و رايج بودن آن سراسر ايران است. سراسرى بودن - كه هيچ كدام از ديگر زبانهاى ملى ايران از آن برخوردار نيستند- خصوصيتى كليدى براى زبان تركى است. زيرا كه زبان تركى در ايران مىبايد كه از حقوق يك زبان سراسرى و از جمله رسمى و دولتى شدن نيز برخوردار باشد.


شبح 13:22 @ Thu, 19 Aug 04

هاله جان!(59)
ببين ديگه آدم بايد چقدر گرفتار باشه و سرش شلوغ باشه که مودمشو بزن تو پريز برق! وقتی تق صدا کرد تازه فهميدم چه کردم. از صبح هم که دنبال مودم بودم!


شبح 13:11 @ Thu, 19 Aug 04

دوستان عزيز!
شرمنده من دی‌شب مودم‌ام سوخت! زدمش به پريز برق! حالا هنوز کامنت‌ها را نخواندم.
همين ديگه ببخشيد!


هاله 11:33 @ Thu, 19 Aug 04

بانوی هوشمند عزیزم، با ارنستو موافقم. جواهری، جواهر. هر چه هم انکار کنی از جواهر بودنت کاسته نمیشه.

خیلی دوست دارم اینکه اینجور عملا" و بدون منم منم و حرف فراوون سرت به کارهای بزرگ گرمه. خسته ام از کسانی که یکدنیا حرفند، آنهم از نوع اراجیفش و تنها قضاوت و انتقاد و حسادت سر تا پای بودن رقت بارشون رو گرفته.

من باشم نگران شبح نمیشم. الان گرفتاری از سر و کولش بالا میره و داره با چند جور مسئله مهم دست و پنجه نرم میکنه (هیچیک بد نیستند - فقط گرفتاری دیگه). گفتم فضولی کنم ببینم چه جوریه که انقدر بعضیا بهش اعتیاد دارن. :))


ترانه 10:37 @ Thu, 19 Aug 04

شبح نازنين!
نازنين ترين! هر قدر هم سرگرم و مشغول باشم از غيبت تو نگران و ناراحتم!
امیدوارم اوضاع وضعیت زرد یا قرمز نباشه.


ترانه 10:28 @ Thu, 19 Aug 04

ارنستوی عزیزم!
برای من نگران نباش! خوشبختانه این روزها بقدری خوشحال و مشغولم که وقت سر خاراندن ندارم. برایت می نویسم که تو هم شاد شوی. در سفریکه به منقطه ... داشتیم تدارک یک مدرسه برای بچه های پناهنده آن منطقه را پروژه همراه. (بعضی از دوستان در جریانش بودند) در مدتی که آنجا بودم وضعیت کودکان بشدت روی من اثر گذاشت بهمین خاطر خیلی جدی روی این پروژه کار می کنم و اقدامات مثبتی هم انجام شده است. ضمن اینکه از طریق سازمان نجات کودک اقدام به بررسی هر چه زودترپرونده این گونه خانواده ها را دنبال می کنم.

پ ن. ارنی جان بانو خودتی من بــــــــــــی( نو) هستم . چکار کنم وقتی بعضی چیزها نیستم حالا هر چه هم بودنش امتیاز داشته باشه. این چه آزادی بیانی است که من حق ندارم بگم من بانو نیستم امیدوارم بانوان عزیز این را توهین و تحقیر بخودشان تلقی نکنند و برایم پتیشن درست کنند . اجازه بدید خودم انتخاب کنم چی هستم و چی نیستم. ترانه بی نو


سیاهکل 9:06 @ Thu, 19 Aug 04

انتظار داشتم با توجه به متنت گفته هات بر سلولهای خاکستری مغزم اثر بگذارد ولی . نگذاشت.متاسفانه هیچ کجای متنت در سلول های خاکستری مغزم تاثیر نداشت ای کاش کمی...


nana 6:59 @ Thu, 19 Aug 04

ناظر
ميدونی چرا به من ميگی احمق
چون گول چرت و پرت های تو را نخوردم
حالا فهميدی احمق کيه !!!
واسه اينکه خيالت راحت شه بهت ميگم همگی ما وبلاگ نويسان عاملين وزارت اطلاعات هستيم خوبه راحت شدی برو يه کار شرافتمندانه تر برا خودت پيدا کن
خدا يه عقلی به تو و يه نابودی به رژيم ايران اهدا کند . نانا


ناظر 5:45 @ Thu, 19 Aug 04

ضمنا فحشهايي هم كه در كامنتهاي وبلاگ تو نوشته ميشد كار هاله و علي ن بود.كه البته براي من ثابت شد صد درصد لايق انها هستي.


ناظر 5:41 @ Thu, 19 Aug 04

نانا اي ادم احمق

لايق فحشهايي بودي كه هاله و علي ن در بخش كامنت ها به تو دادند.

ميخواهم ياداوري كنم بدبختي مردم ايران نه كمونيستها بلكه وجود احمقهايي مثل تو است


nana 5:08 @ Thu, 19 Aug 04

جناب سياهکل
قبل از هر چيز بايد اذعان کنم پيامی بسيار زيبا و شاعرانه نوشته ای که روی تارهای
احساسی هر بشری بشدت اثر ميکند .
ولی متاسفانه ما ايرانی ها به اندازه کافی با احساس و احساسات سر و کار داشته و از ان صدمه ديده ايم که حالا ديگه شايد زمانی باشه که پيامهائی که روی سلولهای فکری مغزمون اثر ميکنه بيشتر تمرکز کنيم .
سعی ميکنم يکی بيک پاسخ هائی کوتاه بهت بدم .
اولا من شخصا هرگز در زندگی اجازه ندادم که مرغ هيچ عزا و عروسی باشم اگر نوشته های مرا از روز اول بخوانی تنها چيزی که در مطالب من نيست حس دل سوزی به خود و يا خريدن ترحم و دلسوزی ديگران انچه من گفتم دفاعی از روشنفکران ايرانی بطور جنرال بود نه خودم .
از سياهکل و مردم گفته ای و پشيمانی مردم
ميدانی از کودتای ۲۸ مرداد به اين ور يک ملت برای اهمال خود از پشتيبانی دکتر مصدق خود را نفرين ميکند .
اگر يک ده برای سياهکلی ها خود را نفرين ميکنند با يک ملت قابل قياس نيستند و نخواهند بود اين چيزی را عوض نکرده و برای اين ملت تنبان نميشود !!!
راجع به سعيد سلطانپور که تو از شعرهايش ميگوئی بگذار چيزی برايت بگويم
که شوکه شوی اين اقای سعيد سلطان پور
در گذشته هائی دور به من نامه ای از ساواک نشان داد که در ان برايش نوشته بودند تو اگر بيائی جلوی دفتر مرکزی ساواک در سلطنت اباد به شاه فحش خواهر و مادر هم بدهی ما تو را دستگير بکن نيستيم
چون تو ميخواهی بروی زندان و قهرمان شوی !!!!!!
البته بعدا به ارزويش رسيد و توسط جانيان اسلامی اعدام شد .
نوشته ای روشنفکر برای تو مفهوم ديگه اي داره جناب سياهکل تمامی نکته حرفهای من با شما کمونيست ها همين است !!!
برای شما مردم گروه بندی هستند اين اون مساله من است شما مردم را در يک مجموعه رنگارنگ نگاه نميکنيد خلق خوب و خلق بد داريد روشنفکر خوب و بد داريد هنرمند خوب و بد داريد مشگلتون همينه
نوشته ای از همون سياهکل کلی چريک فدائی و مجاهد بيرون امد !!! خوب که چی
چيکار کردن !!!!
چريکهای فدائی با يک بشکن حزب توده دو شقه شدند شقه بزرگتره رفت زير عبای اخوندا و کوچکتره هم تا امروز تلوتلو ميخوره
مجاهدين چه کردند پس از تحليل نادرست از شرايط و قربانی شدن هزاران بچه جوان بيگناه به خارج رفته و رهبريت شروع به بلند کردن زنان يکديگر و شستشوی مغزی مشتی جوان کردند نهايتا هم چون گلادياتورهای رم باستان در بازداشتگاهی در عراق در انتظار سرنوشتی که امريکا برايشان رقم زند در انتظار گدو نشسته اند !!!
راجع به گلسرخی نوشته ای
نه جناب گلسرخی زير ورقه عفو خود را برای گفتن نه به شاه امضا نکرد همين چون ميخواست شهيد راه خلق شود .
نوشته ای به جنگ که ميائی من قلبم سرخ است !!
بسيار خوشحالم که قلبی سرخ داری ولی اگر انچه را که بر من رفته روزی بدانی خواهی ديد که من قلبی پاره پاره دارم و بهمين دليل ميخواهم که اين بار در تاريخ مان همگی سعی کنيم نه با قلب سرخ تو و نه با قلب پاره پاره من تصميم بگيرم بلکه با سلولهای خاکستری مغزمان .
در خاتمه برای تو و ترانه و ديگر دوستان کمونيست خاطره ای از منصور حکمت رهبر متوفی سازمان ترانه مينويسم که هيچ يک از شما نميدانيد
او اين خاطره را خودش برايم تعريف کرد در سفری برای ديدن دوستی تمامی پولها و مدارک خود را در دستگاه فری!!!! که هرگز استفاده نميشد به عنوان محل امن مخفی ميکند و تصادفا روزی که نبوده دوستی فر را برای استفاده روشن ميکند و تمامی مدارک او و پول او ميسوزد !!!!!
تمامی ما مشتی انسان هستيم با کلی خطا و اشتباه و گاهی هم کار درست بايد برای پخش انوار تفکر و تعقل کوشید و حتی الامکان از دادن شعار خوداری کرد . برایت قلبی سرخ به همراه سلولهای مغزی فعال ارزو میکنم . نانا


nana 4:37 @ Thu, 19 Aug 04

ناظر
تو هرکی هستی خدا روزيت رو جای ديگه حواله کنه .
برو يه اب گل الود ديگه پيدا کن برای ماهيگيری .
اين جواب تو حالا برم سر نوشتن پاسخ
سياهگل . نانا


سیاهکل 4:01 @ Thu, 19 Aug 04


تنها چیزی که می دانم این است که دل یغما شده من تنها چیزی است که تن به تسلیم نمی دهد. هیچوقت نخواسته بودم از خودم و اندیشه ام دفاع کنم که آری این چنین ام من یا فلانم من. همیشه خودم را نه جلوتر دیدم نه عقب تر.نه آن قدر پر مدعا و نه آن قدر بی ادعا که به سفاهتم دامن بزند.دوست عزیز اگر در نوشته ام دقت می کردی ،می دیدی که من هیچ جا نگفتم ارنستو جواب تورا داده ولی اظهار خوشحالی کرده بودم که با جواب ندادن به تو ، سوخت برای روایت منطق ستیز و هوچی گر نرسانده ،که ای داد و فغان دیدید که مرا دیکتاتو ر خواندن ،دیدید که مرا... نامیدند .آی تماشاگران محترم نگاه کنید مرا چه مظلومانه چون مرغ عزا و عروسی به مسلخ بردندو ...... خوشبختانه مثل اینکه روشنفکر شدن در این مملکت کار آسانی است !!!چند یاوه به این و آن و لوده بازی کافی است که این نشان منور به یقه ما برازنده آید. ولی نه عزیز تعریف من با تو از روشنفکر به اندازه کافی دورست. اگر تو به راحتی می تونی از کنار خیلی چیزها بگذری و به نوعی بر هر حرف و حدیثی ماله زپرتی بودن و بر هر فکری تهمت بسته بودن و زپرتی بودن بکشی. کار من این نیست.برای من همان سیاهکل زپرتی تو کافی است تا بیابم مردن ، وقتی که انسان مرگ را شکست داده است ، چه زندگی ست !!
نمی دانم تا به حال پا به منطقه سیاهکل گذاشته ای و تاثیر عظیم آن حماسه را بر مردم منطقه ای که آهن به پهلوی صفایی فراهانی کردند و مبارزان را کت بسته تحویل ژاندارم ها دادند،دیده ای؟ آیا تو هیچ اشک کودک روستایی آنروز و قهوه چی امروز دهکده به اصطلاح تو زپرتی را دیده ای ؟کودکی که در کلاس درس همان رفیق عضو گروه سیاهکل درس خوانده بوده و شنیدن این جمله با بغض که آقا درست که اونا خدا را قبول نداشتن ولی به صد تا با خدا می ارزیدند. برای من همان دهکده کوچک و به اصطلاح شما زپرتی کافی است!! دهکده ای که در سال های بعد بیشترین جوانان مبارز و حماسه آفرین را پرورش داد. که اگر اینگونه نبود همین امروز کوه پیمایی در جنگل های سیا هکل آنقدر برای رژیم حساسیت بر انگیز نبود که در سال 80 در آن منطقه ما را که به قصد کوهپیمایی به آن محل رفته بودیم بعد از خارج شدن از جنگل تهدید بکنند که در صورت صحبت با مردم هم شما را دستگیر می کنیم هم مردم را و به ما دستور ترک سریع آن منطقه را دهند. و در مقابل تهدید آن مزدوران نبود ، مهربانی های مردم ان منطقه و دل گرمی دادن به ما. هنوز نگاه بر افروخته آن زن روستایی که مزدوران را نفرین می کرد .و برای ما که از باران بهاری خیس بودیم هیزم آورد از خاطرم نرفته که بتوانم هرچه دلم می خواهد بگویم .هر چه دوست داری بگو آری ذهن من بسته است درست می گویی اما بسته به چه محیطی بسته به همان نگاه های مهربان و مردم و نه میزی و بساط تخدیری و فلسفه های پر حرفی و به قول خسرو عزیز چس ناله ای و...بگذریم هنوز در گوش من شعر های سعید سلطان پور زنگ می زند ...این سرزمین کجاست.... خوب توحتما می دونی که مردم منطقه بعد از شنیدن صحبت های چریکهای سیاهکل قصد آزادی آن ها را داشتن که به علت تهدید کدخدا و ملای ده و ترساندن مردم از ژندارم ها منصرف می شوند. می دونم که خیلی چیز ها رو تو خوب می دونی !!خوب آخه حتما تو هم در جوانی مدتی فکر کرده ای که خوب این هم رابین هوت های قرن بیستم !!ولی نه عمو قضیه چیز دیگری بوده و حدیث ببرهای عاشق دیلمان چیز دیگری وتو اگر در جوانی و یا مثل حالا که چپ های تحت تاثیر ابر مرد های نیچه خیلی زیاده سمپات ماجراجویی های خودت و یا هر چیز دیگه بودی به خودت مربوطه!! چپ تیتاپی زیاد دیدم. ولی اگه تونستی عاشق باشی !! عاشق مردمی که بر اثر جهالت به مسلخ می برنت، مردمی که تو و رفقات بخاطرشون در سرمای 29 درجه زیر صفر جنگل های دیلمان و سیاهکل مشغول فعالیت باشی !! اونوقت بهت می گم روشنفکر. نه وقتی که پا روی پات انداخته باشی و در خیال این باشی که ماهی سیاه کوچک در تنگ عرق خوشبخت تره!! روشنفکر برای من همون صمد ساده و روستایی که وقتی می خواهد نیشتر به دمل چرکی زندگی چوخ بختیاری و بی مسئولیتی بزنه از تندی و تیزی اش در حیرت می مونی ، بر ای من روشنفکر مفاهیم خیلی روشنی داره!! حالا اگه تو به هر ژست و افاده و جلوتر از دماغ خود را ندیدن، می گی روشنفکری ،مختاری به خودت ربط دارد !! ولی از همون دهکده زپرتی سیاهکل خیلی ها که به دستگیری اعضا اون تیم کمک کرده بودن عضو چریک ها و مجاهدین شدن که رشادت و دلیری شون بی نظیره البته می دونم که در واژه نامه های شما استفاده از این واژه ها یعنی فسیل بودن !! من خیلی چیزهارا می دونم که درباره اش صحبت کردن می تونه از جمع امتیازاتم برای کسب لقب روشنفکری که شما ازش نام می برین کم کنه !!! می دونید اصلا نمی خواهم فشار خونتون بالا بره که بعدش بخواهید برای این که نشون بدید روشنفکرید شروع کنید به ثابت کردن هر چیز متزلزل . یک بار کاوه گوهرین یک حرفی زد که هنوز داره تو گوشم زنگ میزنه اونم این که خسرو گلسرخی از شرم باز گشت به جمع های روشنفکری آن زمان و کافه نشین های بی درد زیر تقا ضای عفوش را امضا نکرد .به قولی برای شاعر شدن کلمه کافی نیست تجربه دوزخ باضافه کلمه یعنی شاعر!!!
خوب روشنفکر محترم تو همون نوشته ام هم گفتم که من با آزادی بیان صد در صد موافقم. ولی بعضی وقت ها می مونم که آ دم ها چه طور بعضی وقت ها اونقدر خودشون را آزاد می دونن که هر چی می خوان بگن و بنویسن!!به هر حال روزگار غریبی است نازنین !! زمانه نوری زاده و حجاریان و ... سه نقطه هاست. بعضی مواقع که با حجم تحریف ها رو برو می شم خودم باورم میشه که دگمم و فسیلم !!درست مثل فیل شهر قصه که از یک شهر دیگه اومده بود!!و فکر می کنم نکنه !!ببرهای عاشق دیلمان پلاستیکی بودن یا سعید سلطان پور هاو توماج ها و خسرو گلسرخی هاو حنیف ها و این همه شهدای بی نام و نشان همه یک مشت آدم دگم و ... بودند.ولی یک نگاه کنید به نوشته های خودتون به اصطلاح خود نامیده ی خود روشنفکر ها !! {البته توهین به روشنفکر های دود چراغ خورده نشه} من فکر نمی کنم در نوشته های شما بوی توهین و بی انصافی و تحریف کم باشد!!! به قول رفیقی در این زمانه استالینیست های سابق شدن لیبرال و لیبرال ها استالنییست . مثل این که زمانه برگشته و استالین البته امروز در قامت برخی از روشنفکر ها و مشرب همان است که ما می گوییم ولا غیر شان!! ظهور کرده .البته متاسفانه این ها از استالین همه چی یاد گرفتن غیر از کارهای مهمی که استالین کرد مثل شکست فاشیست ها و سر و سامان دادن به وضعیت بهم ریخته کشورش و بالا کشیدن شاخص های رشد آن.کافی است به ادبیات این روشنفکرها نگاه کنیم چه آن موقع که به قول خود شمشیر از رو بسته و چه آن موقع که به لفافه شیرین خود زهر به کاممان می ریزند.
قلبم همیشه سرخ بوده وتو خوب می دانی که قلب سرخ فروختنی نیست تو با واژه گان کوته فکر به جنگ که می ایی نمی دانی، انار را با واژه نمی توان فریفت . ارشیا


ناظر 3:56 @ Thu, 19 Aug 04

عوامل كثيف وزارت اطلاعات گمان كرده اند كه ميتوانند هر غلطي كنند و كسي متوجه نشود . .. اما كور خوانده اند


شبح هاله حسين درخشان(هودر) عوامل وزارت اطلاعات هستند. ان هم از نوع كثيفش


ناظر 3:50 @ Thu, 19 Aug 04

نانا
این کسی که با نام ارنستو کامنت گذاشته ،ارنستو نیست .شبح عزیز است!!

کسی که چند روزپیش با نام کنجکاو کامنت گذاشت و با تو ان برخورد را کرد ، کنجکاو نبود.بلکه هاله عزیز بود!!!!

کسی که با نام ارش سرخ کامنت گذاشت و به تو فحش داد و از هاله حمایت کرد،ارش سرخ نبود .بلکه علی ن بود!!!!!

این سه نفرو البته بقيه دار و دسته شان تصور کرده اند که همه مانند خودشان ابله هستند . اما مطمئن هستم که این داستان مسخره پایانی دارد.


bita 3:20 @ Thu, 19 Aug 04

در ضمن با اجازه من شمارو لينکيندم. بی تا


bita 3:15 @ Thu, 19 Aug 04

من تصديق و تاييد می کنم در درگاه خداوند که ننوشتن بسی سختر از نوشتنه. و حاضرم هر جايی رو امضاء کنم. بی تا


خُسن آقا 0:22 @ Thu, 19 Aug 04

شبح جان ما هرچی حضور و غیاب می‌کنیم می‌بینیم شبح غایب است.
بفکر نمره آخر سالت باش‌ها، اگر تجدید شدی بعد نیایی داد و بیداد کنی‌ها!


nana 22:22 @ Wed, 18 Aug 04

ارنستو
منظورت چيه که نانا را ميشناسی !!!
يا نانا کوتاه بيا !!!!!
اينجا صحنه تاتر نيست که تعريف هائی
چون گوهر ناياب و بانوی هوشمند بکار ميبری.
يه مشت ادم هستيم که داريم با هم بحث و گفتگو ميکنيم و سعی ميکنيم نقطه نظرات خود را توضيح بدهيم
اگر با اين استدلال است که ميتوانستی به استالين هم بگوئی اين تروتسکی و بوخارين گوهرهای ناياب و هوشمندی هستند لطفا اونا رو نکش !!!!
يا شايد فکر ميکنی بعضی ايده ها انچنان مقدس هستند که کسی نبايد حتی نزديکشان شود و پرده را کمی کنار زند چون مارکس گفته !!!!
دوست عزيز ۲۵ سال پيش تو دانشگاه تهران توده ای ها هر وقت تو بحث گير ميکردند ميگفتند لنين گفته !!!
يه روز در جمعی تا يکيشون گفت لنين گفته
گفتم : لنين گه خورده
با چشمان از حدقه در امده به من نگاه کرد و گفت اگه قدرت را از دست اخوندا در اورديم اولين کارمون لای جزر گذاشتن شما روشنفکراس!!!
ميدونی چون جوابی برای سئوالم نداشت و به خدايگان لنين توهين کرده بودم مستحق لای جرز گذاشتن بودم .
اين شيوه های جارو کردن مسائل را زير فرش با جملاتی چون نانا را که ميشناسی خاتمه بده که خيلی محيلانه است . نانا


ارنستو چه گوارا 22:06 @ Wed, 18 Aug 04

آرشيا جان حرفهای نانا را به دل نگير - ترانه جان نانا را ميشناسی من خواهش ميکنم تو هم ناراحت نشو .

نانا عزيز خواهش ميکنم کوتاه بيا - ترانه و آرشيا برای همه ما خيلی عزيز هستند- خيلی زياد - آرشيای عزيز گوهر نایابی است در اين بازار ارزان فروشان ايرانی -ترانه عزيز بانوی هوشمندی است که تمام وجودش عشق به انسانيت است. هردو آنها انسانهای نايابی هستند که نميتوانی در حجره های روزمرگی پيدايشان کنی.


nana 18:47 @ Wed, 18 Aug 04

جناب سياهکل
اول از همه بايد بگويم که خواندن متن طولانی شما به زبان يعجوج و معجوج برايم بسيار زجر اور بود ولی چون نود درصد مطالب نوشته شده شما انتقاد از من بود برايم راهی جز خواندن باقی نگذاشت !!
اولين نکته که بايد بگويم اين است که شما به نظر ميرسد در هر متنی انچه خود ميخواهيد ميخوانيد !!
من در جائی نديدم که ارنستوی عزيز به من جوابی بدهد و بدتر از ان در ان جواب مرا ديکتاتور نشان دهد !!
شما نوشته ايد وقت و حوصله نقد افکار منور مرا نداريد .
ولی ظاهرا وقت و حوصله اين را داريد که از پشت خط هيجده سراسيمه خود را اينجا رسانده و با ان افکار سياهکلی چشم بسته سعی در دخالت در بحثی کنيد که حتی متن های خوانده شده را دقيقا در نيافته ايد !!!
اگر شما مرا تازه شناخته ايد بايد بگويم که من بر سر نوع نوشتن و حرفهای نيش دار و لمپنی خود در اين قسمت وبلاگستان داستانها دارم .
اين نوع نوشتن برای منکوب کردن کسی نيست تنها نشان دادن ان است که هنگامی که خانمی کمونيست به خود اجازه ميدهد که مانند حزب الهی ها روشنفکران را تحقير کند و بگويد من که روشنفکر نيستم که ......
اين تحقير بسيار با ادبانه و شيک و پيک است
در اينجا نانائی که شما نميشناسيد بنا بر شيوه معمول خود برای دفاع از روشنفکران که مرغان عزا و عروسی صاحبان ايده ئولوژی هاس گوناگون از اسلامی تا کمونيستی
هستند بميان امده و بی پرده نظر خود را به عناصر کمونيست تند روی پرت و پلا گو
ميگويد .
و ان گفتن چپول يا چپ و چس است با کسی هم شوخی ندارم .
همچنان که اينجا لازم ميدانم برای نامی که شما انتخاب کرده ای يعنی سياهکل اين نکته را ياد اوری کنم که سياهکل يک دهکده زپرتی در شمال ايران بود که چند ژاندارم زپرتي در ان بودند و رفقای عزيز چريک های فدائی خلق که من انزمان سمپات انان بودم
با ايلوژنی از نوع کنونی شمايان سعی در خلع سلاح ان ژاندارم های فسيل و از اين طريق سرنگونی ماشين دولتی شاه کردند!!!!
اگرچه انان مردانی شجاع و بی باک بودند ولی همانطور که بعدا ثابت شد ان مجموعه گسترده و رنگارنگ مردم که ذکر کردم چونان سيلاب ان ماشين دولتی را ظرف چند ماه به درک فرستادند .
به کل مردم اعتماد کنيد نه انانی که نظرات شما را میپذيرند . والسلام نانا


هزار حرف نگفته 17:59 @ Wed, 18 Aug 04

شبح جان :
نه نگو این حرف رو
در دل همه ی ماها دنیا ها حرف برای گفتن هست
اما
گاهی
مجالی نیست

علی ن


سياهکل 16:06 @ Wed, 18 Aug 04

salm dostan chon motasefane dar jai nistam ke betonam farsi tayp konam majboram pingilish tayp konam khoshbakhtane az inja tonestam safhe ra baz konam aval in ke khili khoshalam ke nana say karde shamshiresho be ghole khodesh ro bebande chon belakhare shamshir bare adamye demokrati mesle on ke mikhan zede diktatori bashan khili lazeme!!!!!! dar zemn khili khoshhalam ke ernesto aziz dar javab dadan be in shakhs ne shon dad ye adam che jori mitone inghadar diktator mab va... bashe . khili mamnon ke nana az kalamate lomapani chos va digar kalamt estefade kard ta ma yad begirim ke to bahs kardan az in vajeha be onvan borhane ghate mishe estefade kard . man nemidonam in nana aziz ke in ghadar joshi e che jori mitone farghe chapol ra ba chap tashkhis bede . dar zemn khili mamnon ke nana pezeshke maheri ham hast va mitone dalile zende mondane virisi be name jomhori eslami ra tashkhis bede khili mamnon ke mara az vojode doktore hazeghi mesle khodet ke khili rahat mitone dalayele barpa mondane hokomate eslami befahame agah kardi!!!! khobe dostane ma to ra rastol va az in harfaye kodakane na namidan . man bain ke be azadi bayan motaghedam . vali bazi mogheha dark nemikonam cheara bazi az adama inghadar khodeshono azda mzaran ke harchi mikhan began!!khob doste aziz ma سرود انتر ناسيونال
mikhonim va montazere khili chizha hastim. vali fekr mikonam hich vaght be khodemon ejaze nemidim barayee rad kardan afkare kasi on shakhs ra lode konim . . man midonam tanz chi va karkardesho to ejtema midonam. vali age kasi mi done lodegi chi bare manam tozih bede!!! khob nana aziz mibakhshid vaght va gasde naghde afakare monavaretan ra ham nadaram . az babbe tohin nazari ino jedimigam . vali khili khoshhalam ke khodeto roshanfekr midoni. dar zemn tabrik migam to avalin lazeme on model ro shnafkeri ra peyda kardi ye ne gah be jomle haye khodet bekon .age monsef bashi hatman manzoram ra mifahmi. bare mankob kardan kasi be chizi bishtar az in ehtiaji nadari!!!
ye negah kon
ان باسلق متعهد !!! خود را به جعبه شسته و روفته باسلقهائی با قهر انقلابی
رسانده و انجا پشت گردن در جايگاه انقلابی خود منتظر ايستد !!!

امروز از زبان خانمی بسیار چپ و چس شنیدم که میگوید من روشنفکر نیستم که اله و بل !!!!!!
خانم چپول بايد خدمت شما عرض کنم من هم عاری ندارم که روشنفکر خطاب شوم

خود را با شعارهای فريبنده کمونيستی فريب ندهيد
jalebe edaea ba la az soye kasi ast kemigoyad hame afkar bayad vojod dashte bashanad!!
در خاتمه بايد متذکر شوم که شايد دلائل ادامه ج . ا نه انطور که شما ميگوئيد نگرش به عقب بلکه وجود کسانی چون شماست که همه را مانند باسلقهای يونيفورم پوشی پشت گردن مشغول خواندن سرود انتر ناسيونال ميخواهند . نانا
va khob az in harfa ke begzarim dar khateme bayad begoyam ehtemalan tarane aziz manzore ernesto aziz ra khob motevajeh nashode bod ke alan be ehtemale ziad alan motevajeh shode. nemidonam chea ra har harfi ro ke man bekham bezanam mamolan ghablesh ernesto va shabh aziz zadan!! ernesto va shabah be in zerangi nobaran vala !!....man fekr mikonam ke manzore shabh va ernesto hardo ye chize vali shabh manzore khodesho motevajeh nemishe!! mibakhshid inam ye shokhi bod dar zemn fekr nemikonam ernesto mokhoalefe nazare shabah bashe . az tarane aziz va hale ke ba bahsashon be daghigh tar shodan hame dostan komak mikonan kamale tashakor ra daram va omidvaram ba har ke dost daran dar har goshe donya ya jahanam ya behesh mahshor beshan enshalah!! .zide arzi nist joz in ke ...... mibakhshid age ye jori saretono bordam . ghorbane shoma arshia . ke modati bod dastresish be shbah na momken shode bod.


ترانه 14:12 @ Wed, 18 Aug 04

ارنستو جان ۳۶
من این چند خط را تند تند سرکارم می نویسم گرچه با رییسم قرار گذاشتم انقدر با Spöke (شبح) سرم را گرم نکنم!
ارنی جان چرا فکر می کنی من را ناراحت کردی اگر جنبه شنیدم جواب آنهم بهر صورتی را نداشته باشم باید خیلی احمق باشم که نظر بدهم. دنیا مطابق خواست من نیست راستش مطابق خواست ۹۵درصد(مرا هم آماری کردی) نیست. از این گذشته من نمی نویسم که همه بپسندند حتا اکثریت. من می نویسم چون آنها که دم از دمکرات بودن می زنند به این طرز فکر هم فضا بدهند. نه اینکه چون در اقلیت هستم-هستیم سانسورمان کنند و بدلایل احمقانه جلو این طرز تفکر را مسدود کنند بهر حال مشکل تو اینست که فکر می کنی چون کانون در حال تاسیس می تواند صنفی باشد بدلیل نوع گرایشات خواست موسسانش این را باید پذیرفت منهم این را قبول دارم اما ضمن آن در کنار این حرکت راهی هم برای خلاصی از این حکومت برای ایران و برای کشورهای هم سرنوشتش برای مبارزه دارم اینها همانطور که شبح هم اشاره کرد تناقضی با هم ندارد! مثل همیشه دوستت دارم! دارم به تصویر چه گوارا نگاه می کنم همان که برایت فرستادم و این را هم زیر لب می خوانم:

دارم به بهانه های مأنوس
تصویری از او به بر کشیده
....
پ ن . اگه به رییسم بگم دارم در Spöke با چه گوارا حرف می زنم حتمن فکر می کند دیوانه شدم:)))


مينا 13:39 @ Wed, 18 Aug 04

شبح هميشه کلی حرفای تازه و جالب برای گفتن داره...الان شايد حوصله اش رو نداشته باشه...


ارنستو چه گوارا 12:54 @ Wed, 18 Aug 04

شبح جان
به کارتو نميآيد ولی بکار من که تمام اينها لابراتواری است برای آزمايش سیستم های اجتماعی ميآيد.
من کاری کردم و حرفی زدم که ترانه را ناراحت کرده بود میبایستی توضیحم را بدهم.
فعلآ کامنت ها در پرشين بلاگ ارور ميدهد.
دليلش را نمدانم.


شبح 12:06 @ Wed, 18 Aug 04

ارنستو جان!
می‌خواستم اين پيام(34) را در قسمت نظرخواهی‌ات قرار دهم که ارور داد. به همين دليل اينجا گذاشتم.


شبح 12:02 @ Wed, 18 Aug 04

ارنستوی عزيز!
راست‌اش را بخواهی متوجه منظور تو نمی‌شوم و نمی‌دانم اين بحث‌ها و آمارها به چه کار ما می‌آيد. قرار است کانونی از وب‌لاگ‌نويسان که مدافع آزادی بيان هستند تشکيل شوند و فعلا در آستانه‌ی تشکيل آن هستيم. اين کانون هدف محوری خود را دارد در منشوری تدوين می‌کند هر کس با هر گرايش فکری که دارد اگر اين منشور را قبول داشته باشد حول آن فعاليت می‌کند و در جای ديگر هم فعاليت ديگر خود را می‌کند.


ارنستو چه گوارا 11:41 @ Wed, 18 Aug 04

ترانه جان
با چه زبانی بگويم -حرفت کاملآ درست است ولی هر حرف درستی ضرورتآ خريدار ندارد.
اگر هر حرف درستی خریدار داشت که دوست مشترکمان شبح به اين حال و روزی که در اين مقاله نوشته نمي افتاد. برکه‌یی بی‌چشمه‌سار که سکوت ما ایرانیان در معرض آفتاب قرارش داده و این سکوت که ذاتی ما انسانهای مدرن است که رنج را را با سرخوشی جایگزین کرده ایم و مسئولیت را با فرار و شکست را نیز با تغییر در فهم مفاهیم انسانی و پیروزی را با کول بودن موقعیت ها !!!!
ترانه جان چرا قبول نمیکنی -بخش مهم جامعه بشری که حرفها را میزند یعنی موقعیتش را دارد که حرفش را بزند- همان جامعه مدنی را میگویم- همین است که می بینی - خوب و یا بد همین است.


شبح 11:36 @ Wed, 18 Aug 04

مديار عزيز!(20)
هاله‌ی نازنين نويسنده‌ی وب‌لاگ "سرزمين آفتاب" است. فکر می‌کنم همين معرفی کوتاه برای آشنایی با او کافی باشد.
اما کسانی که وب‌لاگ هم ندارند اما در نظرخواهی وب‌لاگ‌ها فعال هستند يا گاهی به عنوان مهمان در وب‌لاگی مطلب می‌نويسند می‌توانند به عنوان عضو "هم‌بسته" به عضويت کانون دربيايند. اگر زحمت بکشی و پيش‌نويس اساسنامه را بخوانی متوجه می‌شوی.


شبح 11:24 @ Wed, 18 Aug 04

دوستان عزيز!
از لطف و هم‌راهی‌تان متشکرم. برکه‌یی که به شما چشمه‌ساران وصل است در زير هيچ آفتابی مرداب نمی‌شود که هميشه جوشنده است و به اقيانوس‌های دور و دست راه دارد.


neyava 10:42 @ Wed, 18 Aug 04

salam shabahe aziz. ye jayi ham hast ke inghadr dard dari o enghadr harf ke mibini harchi begi fayede nadare pas dast az neveshtan barmidarai o sokoot dar miane hajmeye daghdaghe-ha ro tahammol mikoni.


ترانه 10:30 @ Wed, 18 Aug 04

اِرنستوی عزیز ۲۳
من بحثی راجع به کانون وبلاگ نویسان نکرده ام در هیچیک از نوشته ها حتا اشاره به این موضوع هم نکردم خودت خوب می دانی اگر چه من وبلاگ نداشته و ندارم دوستان وبلاگ نویس محبت داشتند و قبل از پا کرفتن یاهو گروپ مرا هم بجمع نظری خودشان دعوت کردند زبانم بسته نبود م می توانستم این پیشنهاد را بدهم که خوب است کانون سیاسی باشد اما هرکز چنین حرفی نزدم/ نزده ام چرا که منشوری را جمعی تهیه کرده بودند که مبنای کار آن جمع خواهد بود. اِرنی جان تو دیگر چرا؟
می دانی که با کانون وبلاگ نویسان انقلاب نمی کنند می دانی که من تنها نکته ای را که اشاره کردم اضافه شدن اجتماعی به هویت کانون بود که آنهم مورد تایید گل کو و شبح هم قرار گرفت و درحد نظر ماند.من دظری راجع به کانون نویسنده گان نوشتم که موجود است و در همین راستا با توجه به اهرمهایی که در ایران جلو هر حرکت صنفی – گروهی را می بندد نوشتم در ایـــــــــــــــــــــــــــــــران کار فرهنگی، صنفی معنا نمی دهد همان که خودت هم نوشتی پوشش صنفی دلیلی برای قابل قبول واقع شدن از طرف حکومت نیست چرا که حکومت خواست احقاق حقوق فردی و اجتماعی را ندارد! راهی نیست جز یک کار سیاسی!
در مورد کانون وبلاگ نویسان وضعیت فرق می کند چون کانون با هر اسمی پا بگیرد می خواهد علیه نقض آزادی بیان و قلم برگزار شود و چون مکان نسبت به کانونی که به ثبت حقوقی رسیده است مجازی می باشد میتواند از همین نظر تا حدودی دوباره بخوان تا حدودی در امان باشد. اِرنستو جان اگر جز این فکر می کردم در جوابت می نوشتم 21 درصد آزادی خواه + 5 درصد چپ بسیار خوب است می بینی که من هیچ بحث کانون را نکردم. از نگاه فکری خودم مثل همه دیگران دفاع کردم این حق من است و خوشحالم که دوستانی از هر نوع اندیشه در همین وبلاگستان علیرغم اختلاف فکری بگرمی همصحبت من می شوند و روی اعتبار این دوستی می توان انگشت گذاشت! ضمنن نگفتم چون حرف من غلط نیست نوشته تو غلط است تو نگاهت به کانون وبلاگ نویسان بود/است. می گویند آفتاب آمد دلیل آفتاب(یه همچین چیزی). ترانه


mahya 10:27 @ Wed, 18 Aug 04

مطمئن هستم که بر خلاف تصور بعضی از دوستان تو دچار درد بی دردی نيستی و نبوده ای هيچوقت ...اما واقعا بد به روزگار اينطور کسان ...که هم زندگی برای خودشان زهر شود و هم اطرافيانشان ... ياد شعر آتش در نيستان افتادم ... وقتی متنتو خوندم ... گفت آتش بی سبب نفروختم ...


Rosva 9:44 @ Wed, 18 Aug 04

مرد را دردی اگر باشد خوشست
درد بی دردی علاجش اتشست


يک خواننده 9:12 @ Wed, 18 Aug 04

نانا جان وقتی ميتوانی مثل ۲۲ بنويسی، چرا مثل ۱۷ مينويسی؟ حيف نيست؟


روزبه 8:53 @ Wed, 18 Aug 04

ميدونی دوست بزرگوار :درد بی حرفی دردی است و از آون بدتر زمانی هست که بغض ديدن نديدنی ها گلوت رو سد می کنه و ذهنت رو تحليل می بره و بنگ بدبختی مغزت رو از کار می اندازه ..امروز روز درد به قدری شده که فکر از کار می افته و در زمان هايی خاص هيچ نداری که بگی


ميکاييل 8:50 @ Wed, 18 Aug 04

عرض شود که:به آب ديده خونين نبشته صورت حال..پس ديگه چه حاجت که بر زبان آری؟؟؟؟


ارنستو چه گوارا 8:37 @ Wed, 18 Aug 04

ترانه عزيز
من نوشتم:
نتيجه نهايي من اينست که حرکت کانون نويسندگان ايران با توجه به ساختار هاي طيف فکري سازنده آن ساختاري کاملآ صنفي خواهد بود.

آيا من گفتم ضرورتآ اين درست است و يا ضرورتآ اين روش کارساز است؟ من میگویم با توجه به ساختار فکری کانون صنفی بودن
آن تنها روش امکانپذیر برای حفظ آنست. در مورد اینکه این مجموعه با این ساختار میتواند کارساز باشد من هنوز اظهار نظری نکرده ام و آنرا به زمان وامیگذارم ولی معتقدم بهرصورت در حوزه فرهنگ و فرهنگ سازی کارساز است.

کانون را اعضايش تشکيل ميدهد و در یک اتحادیه دموکراتیک ساختار فکری اعضايش است که استراتژی کلی را می سازد . اين فيل در تاريکی که ما ساخته ايم ظاهرآ نميتواند غير صنفی باشد چون هم گرايی سياسی در آن وجود ندارد - نانا اين موضوع را به کليت جامعه ايرانی نسبت ميدهد- طبق تجربه شخصی من درست ميگويد ولی سرمايه در ايران بشدت در حال غير رسوبی شدن است - دانشجويی که ديروز دانشجو بوده ممکن است فردا با غير دولتی شدن دانشگاه تبديل به يک کارگر شود- کارگری که دارای کار بوده براحتی به خيل بيکاران بپيوندد- از ويژگی های سرمايه غير رسوبی شرکتهای سراميکی است. در نتيجه ممکن است خيلی زود يک کارگر به يک خورده بورژوا کم و بيش مرفه تبديل شود و درست بعد از آن بيکار شود و به صف بيکاران بپيوندد.
اين تغييرات بازتاب های اجتماعی و سياسی در جامعه روشنفکری ايران دارد و نمود مدرنيسم و مشکلات آن در انسان خود مدرن بين امروزی است.انسانی که تقدير را نمي پذيرد و به قول يکی از دوستان بچه حرامزاده اش را سقط جنين ميکند و آنقدر شجاع و مسئولیت پذیر نيست که شکست و پيروزی برايش مفهوم پيدا کند.
بقول يکی از دوستان آنچيزی که اسفنديار را جاودانه کرد پذيرش تقديرش بود -هرچند ميدانست که شکست ميخورد- وشکست برای اسفنديار اصيل بود و به همين واسطه جاودانه شد.


nana 4:06 @ Wed, 18 Aug 04

اگرچه شرمم می ايد از کشيدن شمشير زبان بر روی کسانی که ميدانم در تحليل نهائی دلسوز مردم و نگران سرنوشت ميهنمان هستند .
ولی اگر بخواهم مانند انان تنها به ايلوژن های روانی خود اکتفا نکرده و شعار ندهم ناچار از بيان نکاتی هستم .
تا زمانی که مردم را به عنوان مجموعه گسترده و رنگارنگی از عقايد و نظرات گوناگون قبول نکرده و همه را در چهارچوب ذهن بسته خود بخواهيم ذره ای تغيير در اين کلاف سردر گم بوجود نخواهد امد .
با زور و قهر انقلابی که تنها شعار است و بس اين جامعه از سر به پا ايستاده را که در ان همه چيز جابجا ميباشد نميتوان تغيير داد و اگر هم با ايده ئولوژی توحيدی - کمونيستی ديگری اين کار را بکنی ان مردمی را که ادعای دلسوزی برايشان داريد به منجلاب ديگری و ديکتاتوری قوی تری خواهيد انداخت .
تنها با تعقل و ممارست در بنای نهاد های دموکراتيک در کشورمان اگرچه طولانی تر ولی ريشه دارو پر بار خواهيد توانست راهی را که غربیهاصدها سال پيش پيمودند
پيمود و دانه ای را کاشت که شايد سه نسل بعد بتوانند اندکی مزه ميوه انرا به چشند
خود را با شعارهای فريبنده کمونيستی فريب ندهيد راه ايران شرکت تمامی عقايد و نظرات و همکاری انان برای بنای اينده ايران است . نانا


ترانه 3:09 @ Wed, 18 Aug 04


- « ستایش کننده» که می آید
همه ی شور و شوقش
شعر است
شعور را به
ره گذر باد می سپارد
و می خواند و می خواند
و می خواند...
تا در افق،
شیر ژیانش،
از دیده پنهان شود
....


مديار 2:14 @ Wed, 18 Aug 04

من هر کاری می کنم نمی تونم به اين پن لاگ يه گيری ندهم. يک سوال داشتم از شما شبح جان و از هاله .
هاله وبلاگ نويس است؟ اگر نه پس چطور در کانون عضو است؟


مديار 2:06 @ Wed, 18 Aug 04

سلام شبح عزيز
لبريز از گفتني مجبوري بشنوي
لبريز از شنيدن كسي نيست مجبوري بگويي
از گفتن و شنيدن خسته مي شوي ،
مي نويسي؟
آنها كه حرمت قلم را به حرافي و وراجي مي شكنند هم حرفي براي گفتن دارند ، شايد حرفشان اين باشد: بنويسيد شما كه مي توانيد تا قلم از دستمان عاجز نگشته!
ياد پيغمبرم مي افتم:
... و من كه شب را تحمل كرده ام ،
بي آنكه به انتظار صبح مسلح بوده باشم


nana 1:49 @ Wed, 18 Aug 04

ارنستوی عزيز
چون زحمت کشيده نظرات مرا در وبلاگت گذاشته ای بايد حضورت عرض کنم که کانون وبلاگ نويسان مانند ظرف بزرگی از اجيل چهارشنبه سوری است در اين ظرف تمامی نخودچی ها و کشمش ها فندق ها و بادام ها و توتها و .... در هم و برهم مشغول حرافی و شيطنت و بازيگوشی خود هستند
حال اگر اين وسط باسلقی سعی در پشت گردن کردن نخودچی ها در يک صف و کشمش ها در يک صف و ......
نمايد و فرمان مجاصره شهرها از طريق دهات يا پيش به سوی قهر انقلابی را صادر نمايد اين کار نه با ماهيت اجيل چهارشنبه سوری جور است و نه باب ميل نخودچی و کشمش ها و باقی اجیل جات است پس بهتر است ان باسلق متعهد !!! خود را به جعبه شسته و روفته باسلقهائی با قهر انقلابی
رسانده و انجا پشت گردن در جايگاه انقلابی خود منتظر ايستد !!!
در ضمن همانطور که ميگويند تاريخ دو بار تکرار ميشود و بار دوم کمدی امروز برای من تکرار کمدی تاريخی جمله ای بود که سالها پيش از زبان حزب الهی هائی که اکنون در قدرت هستند شنيدم و ان تحقير روشنفکر بودن افرادی از زبان انان بود .
و این بار یعنی امروز از زبان خانمی بسیار چپ و چس شنیدم که میگوید من روشنفکر نیستم که اله و بل !!!!!!
خانم چپول بايد خدمت شما عرض کنم من هم عاری ندارم که روشنفکر خطاب شوم
ولی برای نشان دادن حقانيت خود هرگز نميگويم که من که کمونيست نيستم که ال و بل .
در خاتمه بايد متذکر شوم که شايد دلائل ادامه ج . ا نه انطور که شما ميگوئيد نگرش به عقب بلکه وجود کسانی چون شماست که همه را مانند باسلقهای يونيفورم پوشی پشت گردن مشغول خواندن سرود انتر ناسيونال ميخواهند . نانا


داریوش کبیر 0:50 @ Wed, 18 Aug 04

آره شبح جان نوشتن بهتر از ننوشتنه ولی مادامی که خودت باشی و خودت.ناشناس و سبکبال


shirazi 0:14 @ Wed, 18 Aug 04

دعوت به نابودي ميهن، كورش عرفاني
contact@korosherfani.com
www.korosherfani.com

با هر چه بحراني تر شدن اوضاع عراق اين احتمال قوت گرفته است كه آمريكا براي يافتن راه حلي به اقدامي «فرا عراقي» بپردازد. جمهوري اسلامي ايران كه مي داند رهايي آمريكا از باتلاق عراق، آغاز پرداختن جدي به اوست، تمامي تلاش خود را به كار گرفته است تا ايالات متحده را در كشور همسايه زمين گير كند. ايران و آمريكا به نوعي، جنگ اعلام نشده ي خود را در عراق آغاز كرده اند و احتمال انتقال آن به خاك ايران بسيار زياد است. اينكه چنين اتفاقي بيافتد يا خير و اگر بلي چه زماني، تابع برخي عوامل است كه بايد تحول آنرا دنبال كرد : اينكه آيا آمريكا موفق به سركوب مسلحانه ي قيام شيعيان مي شود، اينكه آيا اتحاد استراتژيكي ميان شيعيان و سني ها در اين كشور بوجود مي آيد، اينكه آيا مقاومت مسلحانه در عراق مي تواند زاينده ي يك جنبش مردمي و سراسري شود يا خير، اينكه آيا جمهوري خواهان در انتخابات آينده ي آمريكا به پيروزي مجددي خواهند رسيد يا خير و ....
شرايط فوق و احتمال برخورد نظامي آمريكا با ايران سبب شده است كه برخي از ايرانيان در داخل و خارج از كشور فعال گشته اند تا چنين امري را مورد ترغيب و تشويق قرار دهند. برخي از رسانه هاي فارسي زبان خارج از كشور با طرح اين موضوع و نظر خواهي از ايرانيان در تقويت اين فكر نقش مي آفرينند. تصور اينكه از طريق حمله نظامي آمريكا مي توان از شر رژيم فعلي رها شد و به آزادي و رفاه و دمكراسي رسيد به طور گسترده اي ميان ايراني ها رواج يافته و هر روز بديهي تر نيز به نظر مي رسد. آيا اين گرايش آگاهانه صورت مي گيرد ؟ آيا آمريكا مي تواند به ايران حمله ور شود ؟ آيا نتيجه چنين كاري دسترسي ايرانيان به دمكراسي خواهد بود ؟ نوشتار زير تلاش دارد تا با برخي داده ها و فرضيه ها را درباره پرسش هاي فوق بررسي كند.

وضعيت اعتراض گري در جامعه

پرداختن به اين گرايش عمومي ايرانيان نيازمند فهم چرايي پيدايش آن مي باشد. در اين مورد بايد ياد آوري كرد كه سركوب خونين، بي رحمانه و منظم اعمال شده از جانب رژيم، هزينه ي اعتراض گري را در داخل كشور آنچنان بالا برده است كه قبول پرداخت آن نيازمند انسانهايي است كه براستي آزاده اند و در آنها دو عنصر آگاهي و شجاعت شكل گرفته است. اين در حالي است كه در طول يك ربع قرن سركوب، استثمار، استحمار و وحشت آفريني، جمهوري اسلامي موفق به شكل دهي به جامعه اي منحط شده است كه خصلت نخست آن، ستم پذيري است. ملتي كه در اكثريت مطلق خود اسير ناخواسته ي اختناق و كنترل گري رژيم شده و به دليل نا آگاهي و يا دروني كردن ترس، سر در مقابل ظلم و استبداد جمهوري اسلامي خم كرده است و درمقابل روند غير انسان ساختن خويش دم بر نمي آورد. غارت ثروتها، فرار مغزها، صدور دختران جوان به عنوان برده ي جنسي، غارت آثار باستاني، گراني سرسام آور، محو فرهنگ كهن ايران، نابرابري طبقاتي بي سابقه، چند ميليون معتاد، وجود صدها هزار كودك خياباني، صدها هزار زن تن فروش، ميليونها فقير و بيكار، و ... منجر به اين نمي شود كه اكثريت مردم ايران با تكيه بر فهم و غيرت، فكر كمترين اعتراض جدي و جمعي را براي تغيير حيات فلاكت بار خود به سر راه دهند.
عمق مسخ اجتماعي به حدي است كه حتي به ظاهر آگاهترين اقشار جامعه مانند دانشجويان و اساتيد دانشگاه ها، به يك طريق يا به طريق ديگر، به شرايط جهنمي و منحط كنوني تن داده و براي سكوت توجيه ناپذير خويش توجيهات فراواني را مطرح مي كنند. ميليونها ايراني اسير بديهيات روزمره ي زندگي بوده و مشغول حل مشكلات ابتدايي حيات اقتصادي خود و خانواده شان هستند. دگرديسي ايرانيان به سوي تبديل شدن به ملتي ترسو و ظلم پذير در سالهاي بعد از انقلاب آنچنان شدت يافته است كه محافظه كاران چند روز پيش، در مرداد سال ،1383 هوس كرده اند براي سخت گيري در باره رابطه ي ميان زن و مرد كار را به جايي برسانند كه به قول يكي از نمايندگان مجلس هفتم و درباب جدا سازي دختران و پسران در دانشگاه ها ‌«حتي امام خميني هم با اين كار آن زمان مخالفت كرد.» اينكه امروز مجلس هفتم به خود اجازه مي دهد همچنان براي به زنجير كشيدن هر چه بيشتر مردم طرح و نقشه بكشد نشان مي دهد كه آخوندها هنوز بر روي ظرفيت ظلم پذيري جامعه حساب مي كنند. تا اينجا نيز هر چه خواسته اند كردند و برده داري قرن بيست و يكم همچنان در ايران ادامه دارد.
در چنين شرايطي، معدود آزاديخواهان جامعه به سرعت مورد شناسايي و سركوب قرار مي گيرند و جامعه با آنان همراهي نمي كند. زندانهاي رژيم پر از جوانان، دانشجويان، روزنامه نگاران و دگر انديشاني است كه به دليل عدم حمايت جامعه در سياهچال هاي رژيم مورد زجر و آزار و شكنجه قرار مي گيرند. حركت هاي اعتراضي پراكنده كه اغلب هم جنبه ي صنفي دارد به سرعت سركوب شده و تبديل به يك جنبش عمومي نمي شوند، زيرا ساير نيروهاي اجتماعي كه در اوج فقر و مشكلات هم هستند نمي توانند به همديگر بپيوندند. در همه جاي جامعه سايه ي ترس، جهل و انفعال سايه انداخته است.
نتيجه ي اين كه جامعه ي ايراني در نوعي بن بست اجتماعي و رواني قفل شده است و قادر نيست خود را از شر وضعيت كنوني رها سازد. ايمان به خود را از دست داده، معدود قهرمانهايش را تنها مي گذارد، ارزش هاي ديرينه اي كه استخوان بندي فرهنگ اعتراض اجتماعي اش را تشكيل مي داده پايمال گشته، اعتمادش به طور مكرر مورد بدترين نوع خيانت ها واقع شده، شريك ناخواسته ي مجرمان حاكم شده، ضرورت بها پرداختن براي آزاد سازي خود را نمي شناسد، ستم پذيري را عادي و جبري تلقي كرده و توانايي و شجاعت قيام و طغيان را ندارد. بر اين مبنا، تبديل به ملتي شده است كه در بالاترين حد تغيير طلبي اش آرزو مي كند كه نيرويي از دست غيب بيايد و نجاتش دهد. اين كه اين دست نجات از واشنگتن بيايد يا جايي ديگر چندان برايشان مهم نيست. چون «از خود بيگانه» شده به «بيگانه از خود» پناه برده است.

موقعيت اپوزيسيون

از سوي ديگر، آنچه به عادت از آن تحت عنوان اپوزيسيون ايراني نام مي برند براي تغيير شرايط داخل كشور فاقد قدرت كافي مي باشد. سازمانهاي ريز و درشت اپوزيسيون كه در طول بيش از بيست سال مبارزه ناكارآ فرسوده و درمانده شده اند با تكيه بر استراتژي بقا سعي مي كنند ردي از خويش برصحنه ي سياسي نگه دارند تا هم وجدان سياسي خود را آرام سازند و هم شايد در فرداي «ايران آزاد شده توسط ديگران»، جايي و سهمي و نقشي براي خود بيابند. هيچ يك از آنها حاضر به پذيرش همكاري واقعي با ديگري در قالب جبهه و اتحاد و غيره نيستند و هر يك با نفي سايرين خود را بهترين و محق ترين مي دانند. اپوزيسيون ايراني ديگر زاينده ي اميدي جدي در دل جامعه نيست و دهها كانال راديويي و تلويزيوني و صدها سايت اينترنتي متعلق به مخالفان خارج از كشور رژيم قادر نيستند به طور عملي منشاء حركتي خطر ساز براي رژيم باشند. به همين دليل، بخش مهمي از اپوزيسيون نيز با فراموش كردن رسالت خود به صورت علني يا ضمني اميد بسته است كه شايد يك نيروي بيگانه بيايد و «كار را تمام كند» و يا حداقل «كار را شروع كند». عدم درك اپوزيسيون از ضعف هاي ريشه اي خويش سبب شده كه بدون توجه به ضرورت برخي از تغييرات كيفي در ديدگاه ها يا عملكرد خويش، به كمي كاري و تكرار بازگفته ها مشغول است و شهامت و شعور «تغيير خود» براي «تغيير جامعه» را نيافته است. نبود پيشنهاد جايگزين سراسري و معتبر از جانب اپوزيسيون، نااميدي ايرانيان را عميق تر كرده است. اپوزيسيون ناتوان جامعه ي منفعل را تغذيه مي كند و جامعه، با انفعال خويش، اپوزيسيون را ناتوانتر مي سازد.
بدين گونه ملت ايران، در وسيعترين معناي خود و شامل ايرانيان داخل و خارج از كشور،فعال يا غير فعال، از بدست گرفتن مهار سرنوشت تاريخي خويش عاجز شده است. اين عجز به طور طبيعي تعيين سرنوشت ميهنمان را به نيرويي «غير ملي» واگذار مي كند. دو نيرو در اين باره مطرح هستند : رژيم جمهوري اسلامي از يكسو و اراده هاي بيگانه از سوي ديگر.

جايگاه رژيم

رژيم حاكم بر ايران كه مركب از مافياي روحاني-بازاري است در شرايط تاريخي حساسي از حيات مخرب خود به سر مي برد. سرمايه داري تجاري سنتي، كه از بازاريان، نوسرمايه داران كهنه گرا و نيز آخوند-ميلياردهاي بعد از انقلاب تشكيل شده است، در مقابل يك انتخاب حساس قرا گرفته است. در حالي كه غارت بي سابقه و عظيم 25 ساله ي ايران بسياري از منابع تاراجگري اين طبقه ي مافيايي را به سوي پايان خود برده است، شرايط جهاني شدن سرمايه و رشد اشكال ديگري از فعاليت اقتصادي در داخل كشور، موقعيت اين طبقه ي اجتماعي را كه قدرت سياسي را نيز در اختيار دارد به طور جدي به خطر انداخته است. در اين شرايط نوين، يا اين طبقه بايد به گشودن اقتصاد كشور و پذيرش واقعيت هاي جديد سرمايه داري جهاني در منطقه تن در دهد و يا از طريق روش هاي مقابله اي، فضاي عمومي فعاليت اقتصادي و تحرك اجتماعي و سياسي را ببندد. انتخاب نخست سبب رشد كمي و كيفي سرمايه داري غير تجاري شده و از اين طريق، صحنه ي اقتصادي جامعه از انحصار مافيايي اين طبقه خارج مي شود. اين شكست انحصار، به معناي تقسيم ثروتها و لذا تقسيم سودهاست. سرمايه داري سنتي حاكم كه با تكيه بر چرخه ي تجاري صادرات نفت، واردات كالاهاي مصرفي و واسطه گري، به كسب درآمد غير توليدي مشغول است از قرار گرفتن در مقابل يك سرمايه داري صنعتي و توليدي به شدت وحشت دارد. بخصوص اگر اين سرمايه داري پشتوانه و ريشه ي خارجي داشته باشد و از توان فن آوري بالا برخوردار باشد.
رژيم حاكم بر ايران، كه متشكل از اين سرمايه داري سنتي تجاري و مدافع منافع طبقاتي آنست، مي داند كه باز كردن اقتصاد كشور به روي فعاليت هاي توليدي با خود تغييرات اجتماعي، سياسي و فرهنگي را نيز به همراه مي آورد. از جمله، ضرورت قانون سالاري و تامين امنيت سرمايه ها كه مستلزم پايان دادن به عمل كردهاي وحشيانه اي مانند خصوصي سازي هاي مافيايي، حذف اجباري رقبا و اختصاص منابع به خودي ها مي باشد. جناح راست حاكم كه نماينده ي سياسي مستقيم اين سرمايه داري سنتي است در حال حاضر بانگراني بسيار زياد مراقب اوضاع است و با قدرت وارد عمل شده تا تمام زمينه هاي تغيير نامطلوب خود را خفه و سركوب كند. نمونه ي بارز آن تعطيلي فرودگاه جديد خميني بود. مافياي وابسته به سپاه پاسداران كه شريك دزدي هاي اين سرمايه داري بازاري غارتگر است وارد عمل شد تا اجازه ندهد يك ورودگاه هوايي مهم در خارج از كنترل مستقيم اين مافيا آغاز بكار كند. نبايد فراموش كرد بيش از يك سوم واردات كل كشور از طريق قاچاق صورت مي گيرد. ارزش پولي اين ميزان از واردات بالغ بر 10 ميليارد دلار مي باشد و تحت نظر مافياهاي مورد حمايت دستگاه هاي امنيتي، انتظامي و قضايي حاكميت به كار خود مشغول است.
جناح راست كه دريافت حضور اصلاح طلبان در بدنه ي حاكميت مي تواند زمينه ي ورود و رشد سرمايه داري غير تجاري را فراهم كند به فكر واكنش افتاد، به سرعت دوم خردادي ها را از صحنه سياسي جارو كرد و در حال حاضر در حال بستن و قفل كردن تمامي راههاي نفوذ شكل هاي ديگر فرا رسيدن اين سرمايه داري نوين است. اين مافيا كه تسلط خود را در داخل كشور از طريق مسخ سازي تود ه ها، سركوب و اختناق امنيتي برقرار ساخته است و از بابت اپوزيسيون عقيم خارج از كشور نيز خيالش راحت است، تنها نگراني خود را اراده ي قدرتهاي خارجي مي داند كه مي خواهند و مي توانند اين خوان يغما را به طريقي از چنگشان درآورند. به همين دليل نيز نهادهاي نظامي رژيمي كه نماينده ي اين سرمايه داري سنتي است وظيفه دارند تا امنيت ساختاري نظام را از هر طريق و از جمله با دستيابي به سلاح هاي كشتار دسته جمعي تامين كنند. «سپاه پاسداران انقلاب اسلامي» به مثابه «لشگر مزدوران سرمايه داري اسلامي» عمل مي كند و بابت تامين امنيت نظام حق دارد در اين غارت كشور با آخوندها و بازاري ها سهيم باشد. كوشش شبانه روزي رژيم و هزينه كردن ميلياردها دلار براي دستيابي به فن آوري اتمي در واقع در اين راستاست. رژيم كه مي داند ايالات متحده، با استقرار نزديك به 200 هزار نيرو در منطقه ي خليج فارس، زمينه ي تغيير دهي برخي حكومت ها مانند او را در راستاي استراتژي «خاورميانه ي بزرگ» آماده مي سازد، دريافته كه بايد به صورت پيشگيرانه و لذا تهاجمي با موضوع برخورد كند.
در اين باره، چنانچه در ابتداي مقاله اشاره شد، تلاش رژيم بر تبديل عراق به باتلاق و كشتارگاه نيروهاي آمريكايي متمركز است تا با وارد ساختن يك شكست عمده به ايالات متحده اين كشور را وادارد كه در استراتژي خاورميانه اي خود تجديد نظر كند و تغيير رژيم ايران را تبديل به تحمل رژيم ايران كند. يعني جايي در استراتژي خاورميانه اي خود براي بقاي حكومت جمهوري اسلامي تدارك بيند. سرمايه گذاري رژيم در آتش افروزي در عراق از طريق و به اميد سوار شدن بر يك بستر نارضايتي عمومي مردمي مي باشد. كاري كه آخوندها هم در زمان انقلاب در ايران و هم بعد در جنوب لبنان تجربه ي عملي آنرا دارند. در عراق نيز مردم، اعم از شيعه و سني، كه از قتل، اشغالگري، اهانت، جنگ، بيكاري و فقر خسته اند آماده اند تا براي تغيير شرايط دست به اسلحه ببرند. در چنين شرايطي براي شبكه ي وسيع نظامي، تبليغاتي و امنيتي رژيم كار دشواري نيست كه اين نارضايتي را به سمت يك جنگ داخلي و يك شورش مسلحانه هدايت كند. كاري كه مقتدي صدر با اهدافي كمابيش مشابه در حال انجام است. رژيم مقابله ي فعال خود با آمريكا را در خاك عراق آغاز كرده است و بايد منتظر واكنش فعال آمريكا در اين باره باشد.

نقش اسرائيل در اين ميان

از سوي ديگر دو قدرت بزرگ حاضر در خاورميانه – آمريكا و اسرائيل- در شرايطي به سر مي برند كه نمي توانند بدون رفتن به سمت اشكال راديكال حل و فصل مسائل منطقه اي، عمل كنند. نخست سرنوشت اسرائيل مطرح است. راستهاي اين كشور كه قول تشكيل «اسرائيل بزرگ» را در دو دهه نخست قرن بيست و يكم به يهوديان مهاجر و سرمايه گذار در اين كشور داده اند بدنبال آن هستند تا با نسل كشي فلسطيني ها و جذب گسترده ي مهاجران يهودي شرايطي را بوجود آورند كه بتوانند در يك مقطع مناسب، با طرح تئوري معروف هيتلر، به نام «فضاي حياتي»، به اشغال سرزمين هاي باقيمانده ي فلسطيني بپردازند و بعد هم زمينه را براي توسعه ي اين اشغال گري به سوي ساير سرزمين هاي عرب ادامه دهند. اجراي اين طرح كه با مشكلات بسيار و از جمله مقاومت سرسختانه ي فلسطيني ها روبرو شده است نيازمند تضعيف كامل كشورهاي عرب و مسلمان خاورميانه است تا با دست باز به ادامه اين پروژه بپردازد. نبايد فراموش كرد كه عراق صدام حسين نخستين حامي مالي فلسطيني ها بود و بنابراين بقايش براي اسرائيل غير قابل تصور مي نمود. براي همين، دولت يهود نياز مبرم به حضور نظامي آمريكا در منطقه دارد تا از طريق ماشين جنگي ايالات متحده اين بخش از اهداف خويش را به پيش برد. فعاليت گسترده ي ماموران اسرائيلي در عراق و بخصوص در كردستان عراق نشان دهنده ي تصميم اين كشور براي استقرار دراز مدت و فعال در مرزهاي ايران، سوريه و تركيه در خاك عراق مي باشد. اسرائيل عراق را به صورت پايگاهي براي هدايت عمليات بر عليه ايران مي بيند.
براي اسرائيل اهميت دارد كه رژيم ايران، با وجود اينكه كمترين مشكل و تهديد عملي براي او محسوب نمي شده و نمي شود، به سلاح اتمي دست نيابد. زيرا اين امر مي تواند سبب تحريك ساير كشورهاي عربي براي دستيابي به سلاح هاي اتمي شود و از اين طريق، خطر امنيتي براي اسرائيل بوجود آورد. بنابراين، دستيابي ايران به سلاح اتمي نه به طور مستقيم كه به گونه ي غير مستقيم است كه مي تواند براي اسرائيل خطرساز شود و به همين دليل، دولت يهود تلاش خواهد كرد مانع از دستيابي رژيم ايران به بمب اتمي شود. اين تلاش از طريق آمريكا هماهنگ و عملي خواهد شد.

آينده آمريكا در منطقه

از سوي ديگر آمريكا كه نمي تواند آينده ي سخت اقتصاد بيمار خود را بدون سلطه ي عملي و مستقيم بر منابع و بازارهاي خاورميانه تصور كند، بارها از رژيم ايران خواسته است كه با گشودن بازارهاي اين كشور و بالتبع برقرار روابط عادي با آمريكا بقاي خود را تامين كند. اما سرمايه داري سنتي حاكم در ايران كه مي داند در پشت اين خواست، تقسيم سودهاي نجومي و چه بسا حذف شدن تدريجي خودش از صحنه سياسي و اقتصادي منتظر اوست پيوسته مذاكرات را به شكست كشانده است. بن بست مذاكرات كه تا زمان بقاي اين سرمايه داري در قدرت در ايران ادامه خواهد يافت آمريكايي ها را به سوي اشكال ديگر باز كردن قفل اقتصاد ايران هدايت مي كند. آمريكا در نهايت براي ادغام ايران در طرح تسلط خاورميانه اي خود بايد رژيم فعلي را تعيين تكليف كند. يا در پاي ميز مذاكره، يا در ميدان جنگ. حالت اول بسيار بعيد است، زيرا پاي منافعي در ميان است كه نه سرمايه داري آمريكا مي تواند در جارچوب منطقه اي و جهاني از خير آن بگذرد نه سرمايه داري سنتي حاكم بر ايران براي بقاي اقتصادي و سياسي خود. دسترسي يكي به اين منابع محروميت ديگري را مي طلبد، زيرا اين دو نوع سرمايه داري متعلق به دو دوره ي تاريخي متفاوتند و از حيث كاركرد قادر به مصالحه و همكاري با هم نيستند. يكي بسته شدن را مي طلبد ديگري باز شدن را ايجاب مي كند. اتفاقي كه در نهايت با سرمايه داري آل سعود در عربستان روي خواهد داد. رژيم ايران بر اين باورست كه اگر قرار باشد با مذاكره، موضوع حل و فصل شود بهتر است با دمكراتها پاي مذاكره نشست تا جمهوريخواهان. به همين دليل است كه رژيم روي پيروزي جان كري كانديداي حزب دمكرات حساب باز كرده است.

اهميت ايران در انتخابات آتي آمريكا

اما به نظر مي رسد كه جمهوري خواهان ممكن است در اين باره قدري شتاب زده تر عمل كنند. يعني منتظر اين نشوند كه ببينند تكليف انتخابات چه مي شود. بر عكس، آينده ي انتخاباتي جرج بوش به قدري در خطر است كه جبهه ي او بايد قبل از آغاز انتخابات دوم نوامبر حركت مهمي را آغاز كند تا اعتبار از دست رفته ي ناشي از كارنامه ي حكومت فعلي در عراق را باز بخرد. به نظر مي رسد كه استراتژي آنها مي تواند «جبران شكست در عراق» با «پيروزي در ايران» باشد. چنين فرضيه اي براين اساس استوارست كه در جريان تبليغات انتخاباتي جمهوري خواهان براي باز انتخاب بوش عليه جان كري كانديداي دمكرات، محور اصلي مورد تاكيد بوش موضوع امنيت آمريكا و مبارزه با تروريسم است. در حالي كه دمكرات ها كارنامه ي بد اقتصادي و اجتماعي او را به باد انتقاد گرفته اند، در عين حال كه از فرو رفتن در باتلاق عراق نيز اظهار نگراني مي كنند. باند مافيايي حاكم بر قدرت در آمريكا كه اقتصاد نظامي آمريكا را فعال كرده و درآمدهاي ميلياردي نصيب شركت هاي بزرگي مانند كارلايل و هاليبورتون نموده است نمي تواند به اين راحتي قدرت سياسي را به دست دمكرات ها بسپارد. رقمي كه اين شركت ها بابت تغيير استراتژي خاورميانه اي آمريكا بايد بپردازند بسيار سنگين است و به همين خاطر برايشان مي صرفد كه با براه انداختن ماجرايي ديگر در ايران كفه ي ترازوي انتخاباتي را به سمت خود جلب كنند. نبايد فراموش كرد كه هئيت حاكمه ي فعلي آمريكا داراي خصلتي استثنايي است و آن اينكه براي نخستين بار به طور تقريبي تمامي اعضاي بلند پايه حكومت آمريكا خود از تجارتگران و روساي شركت هاي بزرگ اقتصادي اند : جرج بوش رئيس جمهور آمريكا كه در قالب شركت نفتي خانوادگي با پدرش به معاملات ميلياردي با عربستان مشغول است، معاون وي ديك چني كه بزرگترين سهامدار شركت هاليبورتون مي باشد، دونالد رامسفلد مشاور شركت هاي بزرگ است و حتي جان آشكرافت وزير دادگستري آمريكا از دلالي مالي كوتاهي نمي كند. براي هئيت حاكمه فعلي پيروزي در انتخابات نه تنها حفظ قدرت سياسي بلكه رونق فعاليت اقتصادي شركت هايشان مي باشد.
گزارش هاي پراكنده اي كه از اين سوي و آن سوي به گوش مي رسد حكايت از احتمال بروز وقايعي در ماه هاي قبل از ماه انتخابات يعني ماه نوامبر دارد. روزنامه گاردين در گزارشي اخير اعلام مي داشت كه «با هدف قرار دادن ايران توسط آمريكا، ممكن است پاييز با يك خبر غافل گير كننده روبرو شويم.» اين روزنامه با اشاره به روند رو به افزايش تنش در روابط ميان ايران و آمريكا در مورد برنامه هاي هسته اي اين كشور پيش بيني مي كند كه در «آستانه انتخابات نوامبر» آمريكا دست به اقداماتي عملي بر عليه ايران بزند. اقداماتي كه ميتواند شامل «حمله جراحي وار يا عمليات مخفي به كمك نيروهاي ويژه» باشد.
آمريكا و اسرائيل به طور مشترك بر آنند تا با بمباران مركز اتمي ايران هر يك اهداف خويش را تامين كنند. اسرائيل خطر گسترش تلاش براي دستيابي به سلاح اتمي را در خاورميانه از ميان ببرد و نشان دهد كه هر كشور مسلمان عربي كه به اين فكر افتد با هواپيماهاي دولت يهود سرو كار خواهد داشت. در آمريكا نيز بوش مي تواند اين حمله را با بوق و كرنا به حساب تعهد عملي خود در قبال حفظ امنيت شهروندان آمريكا معرفي كرده و بگويد كه با اين «هدف غير قابل بحث» بوده كه به مراكز اتمي ايران حمله ور شده است. اين امر با قدري كار تبليغاتي مي تواند اعتبار مهمي براي بوش به همراه آورد و سرنوشت انتخابات را به نفع او رقم زند.
اين نقشه كه تنها براي حفظ منافع دو دولت اسرائيل و آمريكا مي باشد اما توهمات زيادي را در ذهن بسياري دامن زده است و تبديل به روزنه ي اميدي براي برخي از ايرانيان شده است.

آرزومندان ايراني حمله ي آمريكا

بسياري از ايرانيان بر اين باورند كه با چنين حمله اي رژيم رو به سقوط خواهد رفت. اين در حاليست كه چنين احتمالي بسيار ضعيف است. پايه هاي دوام رژيم بر روي تاسيسات اتمي آن نيست كه با از دست دادنش سقوط كند. بنابراين چنين رابطه اي بيشتر از آنچه در عالم واقع باشد در عرصه ي ذهن است. ليكن نبايد اين احتمال را از نظر دور داشت كه اين حمله با واكنش ايران مواجه شود و اين واكنش مانند گلوله ي برف افزايش يافته و به سمت يك رويارويي واقع پيش رود. البته بعيد است كه تحت سفارش لندن، رژيم با يك چنين روش انتحاري عمل كند، اما نبايد برخي احتمالات را از نظر دور داشت.
سناريوي بمباران تاسيسات اتمي ايران براي كشورمان يك فاجعه تاريخي واقعي محسوب مي شود. تعدد و پراكندگي مراكز اتمي ايران طوريست كه حمله و تخريب آنها به صورت يك خط عمودي از شمال به جنوب ايران را شامل مي شود و آنچنان فاجعه انساني و زيست محيطي براي كشورمان به همراه خواهد داشت كه بي شك منجر به محو هميشگي بخشي از سرزمين و تمدن ايران خواهد شد. گزارش هاي مفصلي منتشر شده است كه نشان مي دهد حتي به كاربردن اورانيوم فقير شده، كه به مراتب اثرات مخرب آن كمتر از راديو اكتيويته متششع از اورانيوم غني شده است، آثار غيرقابل جبراني بر سلامت جسمي و رواني افراد در معرض خود دارد. يك مطالعه پزشكي بر روي برخي از افغانهاي منطقه ي ننگرهار در افغانستان نشان مي دهد كه آنها به دليل استشمام دود ناشي از انفجار گلوله هاي آمريكايي كه حاوي اورانيوم فقير شده بوده اند مبتلا به علايمي مانند سردرد، تب، خستگي، ناراحتي هاي عضلاني و بي نظمي هاي عصبي شده اند. اين گزارش حكايت از وجود بيش از استاندارد مواد راديو اكتيويته در فضاي جغرافيايي اين منطقه حكايت مي كند. در عراق و به دليل مصرف اين مواد در جريان جنگ نخست خليج فارس وضع به مراتب بدتر از اين است. حتي سربازان آمريكايي كه با اين گلوله ها سرو كار داشته اند به مشكلات مهم جسمي و عصبي دچار شده اند. دهها هزار نفر در عراق به دليل سرطانهاي ناشي از پخش اين مواد در محيط زندگيشان جان سپرده اند. آثار ايزوتوپ هاي اورانيوم موجود در محيط طبيعي تا 4 هزار سال دوام خواهد آورد. حداقل زمان پيش بيني شده براي پاكسازي محيط از آثار اين مواد 2500 سال برآورد مي شود. در طول اين مدت حيات گياهي و حيواني در اين مناطق دستخوش تغييرات غير طبيعي شده و منجر به پيدايش موجوداتي خارق العاده و خارج از هنجارهاي طبيعي مي شود. حتي جنين زنان باردار تحت تاثير اين تشعشعات دچار نارسايي هاي ژنتيك شده، بصورت غير طبيعي رشد مي كند و موجوداتي ناقص الخلقه را توليد مي كند. در عراق اين پديده هر سال در حال افزايش است.
اينك بايد لحظه اي تصور كرد كه با بمباران مراكز اتمي ايران چه مناطقي از كشور و به مدت چند هزار سال به صورت آلوده و چه بسا غير قابل زيست در خواهد آمد. نگاهي به نقشه ي پراكندگي مركز فعاليت هاي اتمي ايران نشان مي دهد كه چگونه مهمترين مناطق كشور مي تواند پس از بمباران اين مراكز براي هميشه آلوده شود : آذربايجان، رشت، تهران، اراك، نطنز، اصفهان، يزد، بوشهر.
صدها هزار كيلومتر مربع از محيط طبيعي ايران و ميليونها ايراني در چنين واقعه اي محكوم به نابودي آني يا تدريجي خواهند بود. نبايد فراموش كرد كه كسي از ميزان پيشرفت رژيم ايران در ميزان غني سازي اورانيوم اطلاع دقيق ندارد و چه بسا، بمباران يكي از اين مراكز منجر به نوعي از تخريب انفجاري شود كه ابعاد آن قابل پيش بيني نباشد. براي اسرائيل اين امر چندان نگران كننده نيست. رئيس ستاد مشترك اسرائيل موشه يعلون در گفتگويي با روزنامه ي يهودي «يديعوت آحرنوت» در كمال بي تعارفي آنچه را كه اسرائيل براي تمام خاورميانه آرزو مي كند، در مورد ايران بدين گونه به زبان آورد : « با ايران بايد برخورد سياسي نظامي كرد تا اينكه به سرنوشت عراق دچار شود.»

امروز عراق فرداي ايران

اشاره به وضعيت فعلي عراق بي دليل نيست. نگاهي كوتاه به موقعيت اين كشور به خوبي نشان مي دهد كه اسرائيل و آمريكا براي ايران نيز مي توانند شرايط مشابه اي تدارك ببينند : عراق تبديل به كشوري اشغال شده گشته كه تا كنون بيش از بيست هزار نفر از مردمش در جريان يك سال و چهار ماه گذشته كشته شده اند، دهها هزار نفر مجرو‍ح، هزاران نفر در زندانهاي مخوف مانند ابو غريب تحت شكنجه و آزار و تحقير قرار مي گيرند، تمام زير بناي اقتصادي آن ويران شده است، قادر به صدور نفت نيست، موزه آثار چند هزار سال تاريخش به غارت رفت، بيكاري در اوج خود است، كشور به دست حكومتي سپرده شده است كه در راس آن چند مامور آدمكش سازمان سيا قرارداده شده اند، مملكت در آستانه تجزيه قومي-منطقه اي و چه بسا جنگ داخلي چند ده ساله قرار دارد، بستر مناسب براي كسب قدرت توسط نيروهاي راديكال مذهبي باز شده، قراردادهاي كلان اقتصادي به ضرر كشور و به نفع كمپاني هاي بزرگ يهودي–آمريكايي بسته شده، اسرائيل پايگاه هاي جاسوسي خود را در مناطق مختلف كشور مستقر كرده و آمريكا هر روز چند ده شهروند عراقي را به اسم شورشي و تروريست قتل عام مي كند. هيچ چشم انداز روشني در مقابل عراق نيست.
كارشناسان سازمان ملل اظهار داشته اند كه بر اثر بمبارانهاي زيرساخت هاي اقتصادي در جريان جنگ نخست خليج فارس و دوازده سال محاصره عراق به مرحله ي «عصر زمينداري» بازگشت. يعني چيزي شبيه به افغانستان تحت اشغال.
آن دسته از ايرانياني كه در داخل و خارج فكر مي كنند از دل تجاوزگري آمريكا و اسرائيل به ايران چيزي بهتر از افغانستان و عراق درخواهد آمد به احتمال زياد در اشتباهند زيرا تنها چيزي كه براي واشنگتن و تل آويو مهم نيست سعادت و آسايش مردم ايران است. چگونه مي توان به حسن نيت اسرائيل باور داشت وقتي رئيس ستاد مشتركش اينگونه سفارش دچار ساختن ايران به سرنوشت مشابه عراق را مي كند. آيا واشنگتن جز در پي رونق بخشيدن به اقتصاد جنگي آمريكا چيز ديگري در ايران مي خواهد ؟ دراين ميان ملت ايران كه بارها و بارها براي نجات خود از دست استبداد داخلي به نجات بخش بيروني روي آورده و پاي اعراب و مغول و انگليس ها را به ايران باز كرده است، اين بار نيز در حال ارتكاب همان خطاي كهن خود است. ليكن اين بار آثار تخريب نجات بخشي خارجي چنان خواهد بود كه در ايران نه از تاك نشان ماند و نه از تاك نشان.
به جاي درافتادن در چنين موقعيت مفلوكي كه قرار باشد نجات بخشمان رژيم جنايتكار اسرائيل و يا حكومت سلطه جوي آمريكا باشد، آيا بهتر نيست از خود روي نگردانيم، به خود بازگرديم و به ياد آوريم كه درتاريخ مان كاوه، ابومسلم ، بابك، امير كبير و مصدق را داشتيم كه براي حفظ حرمت انسان ايراني مبارزه كردند و حتي جان دادند ؟ چرا بايد بپذيريم كه از ترس مرگ خودكشي كنيم. چرا بايد از ترس سپاه پاسدارن رژيم راه را براي سپاه چهارم آمريكا باز كنيم ؟ آيا حاضريم حقارت اشغال كشورمان را بپذيريم تا نبود شجاعت نبرد با رژيم را جبران كنيم ؟
آنچه دراين ميان باورش سخت است اينكه مردم ما، اگر همين حمايتي را كه از ورود آمريكا به ايران دارند، از يكي از جناحهاي اپوزيسيون به عمل مي آوردند، اين جناح مي توانست به جايگزيني معتبر و جدي در صحنه ي سياسي تبديل شده و راهگشا باشد. اما اينجا نيز ايرانيان از خود بيگانه، بيگانه را بر خودي ترجيح مي دهند، همانند اتومبيل خارجي نسبت به اتومبيل داخلي.
و در پايان بايد از ايرانياني كه اينگونه دست به دعا نشسته اند تا هواپيماهاي اسرائيلي و تانك هاي آمريكايي برسند و مملكت شان را آزاد كنند پرسيد آيا مي دانند به چه كاري مشغولند ؟ آيا بايد آينده ي فرزندانمان را به قاتلان كودكان عراقي و فلسطيني بسپريم ؟ آيا در مقابل تبديل بخش عظيمي از ايران به صحراهاي خشك آلوده به راديو اكتيويته احساس مسئوليت مي كنيم ؟ آيا مي دانيم كه ايراني هاي وابسته به سيا و موساد هم كم نيستند كه بيايند و نقش كارزاي، چلبي و علاوي از نوع ايراني را بازي كنند ؟ از خود بپرسيم : آيا اين بخاطر ترس و وحشت ما از رويارويي با رژيم ضد ايراني حاكم نيست كه اينگونه دست به دامان دشمنان ايران شده ايم ؟ شايد وقت آن باشد كه از خود بپرسيم چه كسي بايد تعيين گر فرداي ايران باشد : مردم ايران ؟ رژيم ضد مردمي و ضد ملي جمهوري اسلامي ؟ آمريكاي مجبور به تاراج گري ؟ يا اسرائيل جنايتكار ؟ وقت پاسخ دادن صريح به اين پرسش فرا رسيده است. تاريخ فردا شاهد كنش امروز ماست.


* *
www.korosherfani.com

.


ترانه 23:52 @ Tue, 17 Aug 04


اِرنستوی عزیزم!
می بینم که خیلی زحمت کشیده ای. متشکرم ازت!
راستش یک جواب می نویسم برای وبلاگ تو و برای شبح. اِرنی جان خوشبختانه یا بدبختانه من روشنفکر نیستم و ملاحظات روشنفکر ها را هم ندارم. من خودم را نه در چهارچوب جنسیت، شغلی(صنفی)، فرهنگی- میهنی(وطنی)،اجتماعی قاپ و تعریف نمی کنم! انسانی هستم که در جهانی بشدت قطبی/ نابرابر زنده گی می کنم. برای بهبود این دنیای وارونه تلاش می کنم در حد توان و برای این تلاش از لحظات خوش و دلپذیری هم چشم پوشی کرده ام از هیچ کس طلب ندارم اما به کسی هم بدهکار نیستم خودم را یک کمونیست می دانم و می دانم کمونیست ها عار دارند که مقاصد و نظرات خویش را پنهان سازند. آشکارا اعلام می کنم که تنها از طریق قهر انقلابی وصول به هدف میسر است. برای من وبلاگ،انجمن، کانون، اتحادیه، حزب وسیله است و نه هدف! و هدف را فدای وسیله نمی توانم بکنم گمانم شبح هم باید یادش بیاید که چرا نام شبح را بر خود گذاشته است. این آمارهم دلیل این نیست که حرف/ نوشته من غلط باشد. متاسفانه یکی از دلایل ادامه 25 سال حکومت ج.ا. همین نگرش به پشت سر است. در مورد ماهیت سرمایه غیر رسوبی آنقدر هنوز نشده هم حرف دارم در فرصت مناسبتر! ترانه


شراگيم 23:36 @ Tue, 17 Aug 04

ای بابا...شما که بزرگ وبلاگری هستی و اينگونه ميگويی ما جوجه وبلاگرهای تازه سر از تخم بر آورده چه بگوييم؟:(
ولی جدی(البته جملات بالا همچين شوخی هم نبود ها!) تازه شدی مثل من...البته در مورد وبلاگ من و کم نوشتن‌م کون گشادی مزمن هم مزيد بر علت هست!


ترانه 22:42 @ Tue, 17 Aug 04


- زیبا ترین حرفت را بگو
شکنجه پنهانِ سکوتت را آشکار کن
و هراس مدار از آن که بگویند
ترانه یی بیهوده می خوانید.-
چرا که ترانه ی ما
ترانه بیهودگی نیست.
***
شبح نازنینم !
چرا
برکه‌یی بی‌چشمه‌سار در معرض آفتاب؟
چرا نه
چشمه ای خفته در دل زمین ؟
که باید به بیرون فوران کند!

که من و تو و هر آنکس که درد را می شناسد
ریشه درمانش را باید!

دوستی فیلمنامه طومارشیخ شرزین بهرام بیضایی را برایم فرستاده بود.
روزگار سختی را می گذراندم. میان آنچه که در درونم مثل چشمه می جوشید و آنچه که در اطرافم می گذشت سخت اندوهگین بودم. در گوشه ای از کتاب برایم نوشته بود:

انسانی که آگاه است و دانسته هایش را بیان می کند، خیلی وقتها روزگار خوشی نخواهد دید. اما این مسأله ا ز اهمیت او نمی کاهد و او همیشه عزیز است. اما فقط بعضی ها از او می ترسند....ژانویه 1995

حسرت نبرم به خواب آن مرداب
کآرام درون دشت شب خفته ست.
دریایم و نیست باکم از طوفان:
دریا، همه عمر، خوایش آشفته ست.
«با وامگیری از شاملو- شفیعی کد کنی»


عزیزدوردونه 22:36 @ Tue, 17 Aug 04

درد بی دردی ز جانم برده طاقت
برده طااااااااااااااااااااااااااااا قت

ورنه مَننننننننن داشتم آرااااام
تا آرام جانی داشتم
( با صدای شجریان بخوانید )
:)))))))


این يک زن است 22:09 @ Tue, 17 Aug 04

خدا کند که خستگی باشد و رفع شود به زودي.


nasrin 21:45 @ Tue, 17 Aug 04


و اين درد مسئوليت افرادی مثل شبح عزيز را که هميشه حرفی برای گفتن و چيزی برای نوشتن دارند ٫ که با نوشته هايشان مخاطبين را به تفکر وامي دارند و باعث جنبش و حرکت ( اگر چه درونی ) می شوند ٫ چندین و چند برابر می کند !
شبح جان خسته نباشی !


بهادر 20:45 @ Tue, 17 Aug 04

نه نه ... این شبح همیشگی نیست ! چی شده بزرگ مرد این جوری صحبت کردن رو از تو ندیده بودم . هر حرف تو بوی امید رو میده و تلاش برای دگرگونی مثبت . این جوری ننویس دیگه لطفا !


zahra 20:42 @ Tue, 17 Aug 04

سلام . درسته ، درده که حرفی برای گفتن نداشته باشی ولی بدتر از اون اينه که حرف داشته باشی ولی نتونی حرف بزنی و يا بنويسی . اين خيلی وحشتناکه ........


nana 19:15 @ Tue, 17 Aug 04

دوستان عزيز
متن شبح را بادقت بيشتری بخوانيد
شبح از خودش سخن نميگويد
چون همانطور که ثابت کرده همواره سخنی
برای گفتن داشته .
او از درد بی دردی کسان ديگر سخن ميگويد و زنگ زدگی افکار انان .
متن را دوباره بخوانيد . نانا


Parvin 19:03 @ Tue, 17 Aug 04

دوست خوب من، باور نميکنم چيزی برای نوشتن نداشته باشی.


nana 18:56 @ Tue, 17 Aug 04

به شبح عزيزم

از مردان شما - ادمکشان را
و از زنان تان به روسبيان - مايل ترم
من از خداوندی که در های بهشتش رابرشماخواهد گشود - به لعنتی ابدی دلخوش ترم
همنشينی با پرهيزکاران و همبستری با دختران دست نخورده در بهشتی انچنانی -ارزانی شما باد
گوش کنيد ای شمايان که در منظر نشسته ايد به تماشای قربانی بيگانه ای که منم - با شما مرا هرگز پيوند نبوده است . شاملو


هاله 17:40 @ Tue, 17 Aug 04

شبح جان حرفی برای گفتن نداری یا اینکه کسی جلوت رو گرفته؟ ببینم با والده بچه ها دعوات شده و اینترنتت رو تعطیل کرده؟ :))

ببخشید شبحی ناز ... فهمیدم حال و حوصله نداری.






زبان:
نگهداری مشخصات؟






تعداد مطالب وبلاگ: 1310
تعداد نظرات: 25718
تعداد بازديد کنندگان:
Last update: april 26, 2008 12:08 am


از کجا آمده‌اند؟