|
|
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
جمعه، 23 مردادماه 1383 | August 13, 2004
● خواندیهای آدينه!(ما نيز نويسندهايم)
«متنِ 134» نويسنده اساسنامهی کانون نويسندگان ايران
با سلام و خسته نباشيد. لطفآ برام خطرناک ترين ومخرب ترين ويرووس را بفرست. چون من عاشق ويرووس و خرابی هستم. مچکر و خدا حافظ عزيزم.
سلام به منم einak2006@yahoo.com
لطفابه من يك فيلتر شكن خوب معرفي كنيد
من اسمشون رو حذف کردم از لیست چون دیدم در نظر خواهی پن لاگ هم درخواست حذف شدن رو کرده اند. برای حذف شدن از یاهو گروپز و گروه کانون تصور میکنم دست خودشان است که ثبت نام رو پس بگیرند.
هالهیعزيز!(67)
شبح جان نظر دادن در پن لاگ منحصر به به اعضا نیست. هر کس که آی دی بلاگر رو داشته باشه میتونه نظر بده.
مدیار عزیز، اگر آی دی بلاگ اسپات داری (که میدونم داری) هیچ چیزی جلوی نظر دادنت رو نمیگیره. پن لاگ نظر های آنونیم رو قبول نمیکنه ولی اگر با آیدی معتبر بلاگ اسپات باشه هیچ اشکالی نیست. ممکنه اون زمان که خواستی نظر بفرستی بلاگ اسپات دچار اشکال بوده. به هر حال دوباره امتحان کن. در ضمن اسم وبلاگ شما هنوز جزو لیست اعضای موقت در کنار سایت هست. میخواهید باشه یا برش دارم؟ موفق باشید.
سلام منن از اهواز هستم
مديار عزيز!(63)
سلام. شبح جان چرا كامنتهاي من در پن لاگ گذاشته نمي شود؟
سلام شبح جان .. يادش بخير اين متن.. چه متن خوبي بود متن 134 نويسنده در زماني كه فضا خيلي بسته بود.. متني شد كه يخ رو شكست!.. هر چند خيلي از نويسنده هاي اين متن به اجبار ... امضاي خود را پس گرفتند.. و خيلي ها به قتل رسيدند .. ولي متني به جا ماند يه نقطه عطف بود در رفتار سياسي نويسندگان ...
شبح عزيز
صدر اشرافی: با عرض تبريک خدمت آقای دکتر مصطفی هجری. به نسل سوم حزب دمکرات که روی کار آمده من تبريک می گويم از دو نظر. اول از اين نظر که حزب دمکرات کردستان از صورت شعار منطقه ای فراتر رفته و شعار فدراليسم را که يک شعار سراسری است مطرح کردند. در ايران ۷۱ زبان و لهجه وجود دارد و متاسفانه سياستی که از دوران پهلوی تا امروز برای حفظ منافع غربيها در ايران به وجود آمد، دعوای دينی ما در ايران داشتيم، دعوای زبان نداشتيم که اين را هم آوردند و ايرانيها را از نظر داخلی هم با وجود اين که اين تعارفات را می کنند آقای ورجاوند، ولی زبان کردها را تا حالا بريده اند با اين تعارفات به عنوان ايرانيان اصيل. همه ايرانيهايی که در ايران ساکنند اصيلند. آنهايی که خائن ملی و ديکتاتورند، آنها خيانت ملی انجام می دهند، خواه کشور را بفروشند، خواه مانع آزادی در ايران بشوند . همچنان که ما نمی توانيم به خانمها بگوييم صبر کنيد ايران دموکراسی بشود، بعدا شما حقتان را بخواهيد، عينا به تمام اين مليتهای ايرانی هم ما الان نمی توانيم بگوييم شما صبر کنيد تا اينکه دموکراسی آقای ورجاوند بيايد، آنوقت به حقتان می رسيد.
تغيير شعار استراتژيک حزب دمکرات کردستان ايران حزب دموکرات کردستان ايران «تشکيل حکومت فدرالی در ايران» را به جای شعار «دموکراسی برای ايران، خودمختاری برای کردستان» برگزيد دوشنبه ٢۶ مرداد ١٣٨٣ – ١۶ اوت ٢٠٠۴ حزب دمکرات کردستان ايران سيزدهمين کنگره خود را چندی پيش برگزار کرد. در اين کنگره شعار استراتژيک حزب دمکرات، دموکراسی برای ايران و خودمختاری برای کردستان که سالها شعار مرکزی اين حزب بود تغيير کرد و مساله تشکيل حکومت فدرالی در ايران در اين کنگره تصويب و به عنوان شعار مرکزی حزب دمکرات تعيين شد.
دوستان
شبح نازنين!
ترانه جان!(41)
مديار عزيز!(48)
هاله و ارنستو عزيز
مدیار جان این روزا از همه برای همدیگه ویروس ایمیل میشه. این دلیل نمیشه که طرف ویروسی شده یا خودش ویروس فرستاده. خیلی هم فقط از آدرس آدم استفاده میکنن برای ویروس فرستادن. یکی به من نوشته بود چرا برام ویروس فرستادی. اونوقت تو header ایمیلی که ظاهرا" از طرف من رفته بود نگاه میکردی میدیدی که اصلا" سرور ایمیلش سرور من نبود ... مال یکی تو آمریکا بود. خلاصه کاریش نمیشه کرد.
مدیار جان. از دید منم تو حرفی نزدی که متقاعد بشم پس برداشتم این باشه که حق با منه. اینجوری خوبه، نه؟ دوست میدارم این روش رو. پس دیگه بحثی نداریم. به هر حال مخالفت یا موافقت من و تو اثری در کل کار نمیگذاره. حرکتی گروهی شروع شده که شرکت کنندگان در اون آدمهای کم شعوری نیستند و خودشون میتونن تشخیص بدهند خوب و بد رو. شاد شاد شاد باشی :)
مديار عزيز
شبح جان سلام
شبح جان سلام
رفیق ارنستو سال ۶۰ـ۶۱ بسياری از بستگان و آشنايان من مجبور به ترک کشور شدند. می دانيد برای چه؟ من از نظر فکری با تمام آنان مخالف بودم.
مديار عزيز وقتی ميگويم طيف فکری شما - مشخصآ با توجه به وبلاگتان ميگويم -مسلم است تو دوست ملی مذهبی و یا ملی بسيار خوب من سهم قدرتت از من مارکسيست و کمونيست در جمهوری اسلامی بيشتر است.اينطور نيست؟
يا فرو شدني بود در گنداب پاك نهادي خويش
و اما هاله عزيز من آخرين جواب كامنت شما را دليلي بر حقانيت سخنان خويش برداشت كردم. در جواب سوالات و دلائل من، شما هيچ جواب قانع كننده اي نداشتيد. به اين سادگي ها هم دست من خلاص نمي شويد من امپراطور شهر اعتراضم :)
ارنستو عزيز
شبح عزیز!
و مدیار عزیز در چنین مقطعی است که من همیشه کتک میفرستم! :) جانم برو به وبلاگ نویسی ات برس و انقدر شلوغ نکن نازنین. من اصلا" فکر نمیکنم تو اعتراضی داری و فقط از بحث داری لذت میبری. اینکار جلوی خلاقیت و هنرمندی هیچ وبلاگ نویسی رو نمیگیره. هیچ فرقی با این نداره که عضو کانونی باشند یا به تقاضای من و شبح و غیر لبیک بگن و پتیشنی رو امضا و حرکتی رو دنبال کنن. به همان نسبت که شبح وجود کانون رو جدی گرفته تو هم وجود وبلاگ و وبلاگ نویسی رو. بگذار ملت اونچه تو اون خراب شده دمکراسی ندارند حداقل تو این محیط مجازی برای خودشون جور کنن و عشقشو ببرن. تو هم عضو نشو - انقدرم غر نزن. دلایلی که در رد این حرکت می آری ... والله چی بگم؟ انقدر آزار نده. سر جدت یه مطلب بنویس عشق کنیم از خوندنش.
سلام
قطعنامه پلنوم بيستم شورای مرکزی اتحاد فدائيان کمونيست منعقده در اول خرداد ماه ۱۳۸۳ پيرامون ستم ملی و مبارزه برای حق تعيين سرنوشت ملل مبانی، همکاريها، اتحاد عملها و اتحادهای پايدار با احزاب، جريانات و جنبشهای محلی. نظر به اينکه؛ ايران کشوری است کثيرالمله و طبقه کارگر و زحمتکشان مليتهای مختلف مشترکاً در زنجير اسارت طبقات ارتجاعی حاکم به سر برده و اکثريت محروم مردم در چهارگوشه ايران علاوه بر تحمل استثمار و بی حقوقی، از ستم ملی و فرهنگی و جنسی نيز رنج می برند، نظر به اينکه؛ رفع ستم ملی و به دست آوردن حق تعيين سرنوشت يکی از مهمترين خواستهای عميقاً دموکراتيک و انقلابی توده های مردم زحمتکش و تحت ستم ملل محسوب می گردد، نظر به اينکه؛ طبقه کارگر و سازمان اتحاد فدائيان کمونيست بعنوان يک سازمان کارگر و سراسری هيچ گونه نفعی در تداوم ستم ملی نداشته و هيچ گونه مرزی جز انسان و آزادی و حاکميت وی بر سرنوشت خويش را در جامعه ای آزاد و بری از ستم و استثمار و زور و سرکوب، به رسميت نمی شناسد و وجود ستم ملی همچون ديگر ستمهای رايج در نظام سرمايه داری و ارتجاعی و سرکوبگر حاکم بر ايران مانع مهمی در جهت مبارزه سوسياليستی طبقه کارگر برای رسيدن به چنين جامعه ای محسوب می گردد، نظر به ضرورت تاريخی مبارزه عليه هرگونه جلوه ای از شوونيسم و ناسيوناليسم افراطی و گسترش همکاری بين جريانات مدافع آزادی، برابری و رفع ستم ملی در ميان کارگران و زحمتکشان ملل تحت ستم و به منظور برداشتن قدمهای عملی در راه تحقق شعار حق تعيين سرنوشت و ساير مطالبات انقلابی دموکراتيک و برابری طلبانه خلقهای زحمتکش مليتهای تحت ستم، شورای مرکزی سازمان اتحاد فدائيان کمونيست در پلنوم بيستم خود منعقده در تاريخ اول خرداد ماه ۱۳۸۳ در چهارچوب مواضع برنامه ای خود سه محور اصلی مبارزه برای نابودی ستم ملی، ستم جنسی و ستم طبقاتی، را بعنوان مبانی اصولی و اوليه هرگونه همکاری، اتحاد عمل و اتحاد پايدار و موردی با جريانات محلی تعيين نمود. مبارزه بر عليه ستم ملی، جنسی و طبقاتی، سه شعار اصولی و انعکاس خواستها و مطالبات سرکوب شده و تاريخی توده های زحمتکش خلقهای تحت ستم ايران است که در عين حال اتحاد اجتماعی طبقه کارگر و توده های زحمتکش ملل تحت ستم عليه نظام ارتجاعی و سرکوبگر حاکم را تامين می کند. سازمان و ارگانهای محلی آن با مبنا قرار دادن سه محور «رفع ستم ملی، جنسی و طبقاتی» می توانند با احزاب، جريانات و جنبشهای محلی برای هرگونه همکاری و اتحاد عمل وارد گفتگو شوند. معيار ما در تنظيم مناسبات و برخورد با اين جريانات را ميزان دوری و نزديکی آنها به محتوای اجتماعی شعارهای فوق تعيين می کند.
پلنوم بيستم شورای مرکزی اتحاد فدائيان کمونيست، دوم خرداد ماه ۱۳۸۳ ۰
اميدوارم زودتر جمع و جور بشه و همه کارا تموم بشه تا بشه بيشتر فعاليت کنيم
مديار عزيز
ارنستوي عزيز
سلام آه اگر راهي به درياييم بود
شبح جان! با خسته نباشيد به خاطر زحمتی که برای پيش قدم شدن در مورد کانون کشيديد اميدوارم که نتايج خوبی را به بار بياورد.
مدیار جان، براستی فکر کرده ای به این که مگر ما از چه مایه میگذاریم که چنین حرکتی موجب اتلاف آن باشد؟
مدیار جان، براستی، به جدم ... متوجه نمیشم اعتراضت به چیه دقیقا". تو مطلب خودت سؤال کردی : اين نكته در واقع سوال من است كه شما در كجا اين نياز را تا به حال حس كرده ايد؟ در پاسخت نوشتم: نیاز آنجا حس شده که امثال سینا مطلبی یا همین نزدیکتر جواد طواف رو انداختند گوشه زندان. کانونی این چنین میتونه مدافع حق و حقوق اعضاش باشه. البته برای من مثلا" که در ایران نیستم ممکنه چندان تأثیری نداشته باشه ولی این یکی از کاربرد های چنین گروهیه. شما هم اگر در ایران هستید ممکنه خدای نخواسته روزی به این گونه حمایتها نیاز داشته باشید. فکرش رو کرده اید؟ و تو گفتی: ببينيد من اصلا با نفس انجام اين کار مشکلی ندارم . بلکه به اين موضوع توجه دارم که تشکيل اين موضوع در اينترنت با توجه به نوع فضای وبلاگها و ماهيت آنها منافات دارد. هاله و شبح عزيز ما هيچ گاه مع مع نمی کنيم بلکه فرياد و درد را می گوييم وبلاگهای سياسی امثال من زيادند ما تا حالا بسيار هم فرياد زده ايم ولی وبلاگهای غير سياسی کمترين بها را به وبلاگهای سياسی می دهند . من خودم جزو معدود وبلاگهای سياسی هستم که در وبلاگهای غير سياسی لينک دارم و دوستانی آنرامی خوانند. وقتی می شود در وبلاگها تمام اين حرفها را نوشت و با توجه به يک روح جمعی و نياز گروهی در وبلاگ به موضوعا ت همگانی و دردها و نبودها اشاره کرد چه اصراری بر انجام کاری است که در حال تغيير روح وبلاگ نويسی است. در ضمن هاله ی عزيز من هيچگاه به خود اجازه نمی دهم که کسی را مسخره کنم . من برای دوستانی چون شما ارزش بسيار زيادی قائلم . منظور من از انجمن ايميل داران تداعی کننده ی منافات داشتن چنين کانونی در فضای اينترنت است. و من هنوز نمیفهمم چرا مخالفی. براستی نمیفهمم. چی با چی و کجا منافات داره؟ منکه دق کش شدم از دست تو! :)
به نظر شما بالاخره امشب به اونجا برم يا نرم؟
مديار عزيز!(26)
آريای نازنين!(24)
مديار عزيز سری به وبلاگت زدم اگر از دوست مشترکمان ايران امروز ميگويی که صراحتآ در وبلاگت از اين حرکت حمايت کرده - اگر از دوست مشترک ديگرمان آرمين گيله مرد ميگويی که او قبل از من عضو شده
ارنستو عزيز
ارنستو عزيز
شبحي ناز. با عرض سلام و شادكامي برايت. بعد از حدود يك سالي كه عذر مرا خواستي، اومدم يه چند كلامي برايت بنويسم و برگردم نشيمنگاه خودم. علتش هم، فرستادن ايميل و دعوت تو از من براي پيوستن به « پن بلاگ » می باشه. راستش را بخواهی دوست گرامی، من يکی برغم اينکه، دست و پا زدنها و کورسو زنی و شمعسان افروختن و امثالهم را بر ساکت نشستنها و « به من چه؟ به تو چه؟ به ما چه؟ » ترجيح می دهم، ولی از باور فونکسيوناليستی به چنين اقدامهايي به دليل تجربيات بسيار تلخ و آزارنده، سرخورده مي باشم و به شدت مشکوکم. شايد يکی از دلايل بنيانی که من به انديشيدن در باره ي « به فراسوی مجموعه ی تضادها » رفتن و به « پرنسيپها و اصلها و بنمايه ها » وفادار ماندن ايمان دارم از يک طرف در همين، ريشه در سرخوردگيهايم داشته باشد و از طرف ديگر از يقينی سرچشمه بگيرد که به « آزادی » دارم؛ بويژه آزادی وجدان فردی. من قبلا می خواستم در باره ی آن امضای خودم در باره ي سانسور وبلاگها و حرفهايی که تو در وبلاگت نوشته بودی و کشکياتی که « کاکوی عزيز » ( کلبعلي از دست کارهای او واقعا از خنده روده بر ميشه ) در باره ی من نوشت و همينطور « کنجکاو عزيز » ( گردنش بشکنه الهی! ) مطالبی را بنويسم و پوست از سر همتون بکنم. ولی گفتم بهتره حرفی نزنم که بدبختيهای ما ملت، درد آورتر از اين حرفهای صنار سی شاهی می باشه. می خواستم خلاصه بگم که ما در جامعه ی خود، چيزی به نام « حقوق و قانون » نداريم؛ زيرا در باره ی « ايده ی داد » در سرزمين ما هرگز انديشيده نشده است که ما بخواهيم فلسفه ی حقوق و قانونگزاری را از آن، استنباط و استخراج کنيم. و | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||