جمعه، 23 مردادماه 1383 | August 13, 2004

خواندی‌‌های آدينه!(ما نيز نويسنده‌ايم)

«متنِ 134» نويسنده

23/7/1373
ما نويسنده ايم
اما مسائلي كه در تاريخِ معاصر در جامعه‌يِ ما و جوامعِ ديگر پديد آمده, تصويري را كه دولت و بخشي از جامعه و حتا برخي از نويسند‌گان از نويسنده دارند, مخدوش كرده است؛ و در نتيجه هويتِ نويسنده و ماهيتِ اثرش, و هم‌چنين حضورِ جمعيِ نويسند‌گان دست‌خوشِ برخوردهايِ نامناسب شده است.
از اين‌رو ما نويسند‌گانِ ايران وظيفه‌يِ خود مي‌دانيم برايِ رفعِ هر گونه شبهه و توهم, ماهيتِ كارِ فرهنگي و علتِ حضورِ جمعيِ خود را تبيين كنيم.
ما نويسنده ايم, يعني احساس و تخيل و انديشه و تحقيقِ خود را به اشكالِ مختلف مي‌نويسيم و منتشر مي‌كنيم. حقِ طبيعي و اجتماعي و مدنيِ ما است كه نوشته‌مان- اعم از شعر يا داستان, نمايش‌نامه يا فيلم‌نامه, تحقيق يا نقد, و نيز ترجمه‌يِ آثارِ ديگر نويسند‌گانِ جهان- آزادانه و بي هيچ مانعي به دستِ مخاطبان برسد. ايجادِ مانع در راهِ نشرِ اين آثار به هر بهانه‌يي, در صلاحيتِ هيچ كس يا هيچ نهادي نيست. اگر چه پس از نشر راهِ قضاوت و نقدِ آزادانه در باره‌يِ آن‌ها بر همگان گشوده است.
هنگامي كه مقابله با موانعِ نوشتن و انديشيدن از توان و امكانِ فرديِ ما فراتر مي‌رود, ناچاريم به صورتِ جمعي- صنفي با آن روبه‌رو شويم, يعني برايِ تحققِ آزاديِ انديشه و بيان و نشر و مبارزه با سانسور, به شكلِ جمعي بكوشيم. به همين دليل معتقديم:
حضورِ جمعيِ ما, با هدفِ تشكلِ صنفيِ نويسند‌گانِ ايران متضمنِ استقلالِ فرديِ ما است. زيرا نويسنده در چه‌گونگيِ خلقِ اثر, نقد و تحليلِ آثارِ ديگران, و بيانِ معتقداتِ خويش بايد آزاد باشد. هم‌آهنگي و هم‌راهيِ او در مسايلِ مشتركِ اهلِ قلم به معنايِ مسئوليتِ او در برابرِ مسايلِ فرديِ ايشان نيست. هم چنان كه مسئوليتِ اعمال و افكارِ شخصي يا سياسي يا اجتماعيِ هر فرد بر عهده‌يِ خودِ او است.
با اين همه, غالباً نويسنده را, نه به عنوانِ نويسنده, بل‌كه به ازايِ نسبت‌هايِ فرضي يا وابستگي‌هايِ محتمل به احزاب يا گروه‌ها يا جناح‌ها مي‌شناسند و بر اين اساس در باره‌يِ او داوري مي‌كنند. در نتيجه حضورِ جمعيِ نويسندگان در يك تشكلِ صنفي-فرهنگي نيز در عدادِ احزاب يا گرايش‌هايِ سياسي قلم‌داد مي‌شود.
دولت‌ها و نهادها و گروه‌هايِ وابسته به آن‌ها نيز بنا به عادت, اثرِ نويسنده را به اقتضايِ سياست و مصلحتِ روز مي‌سنجند, و با تفسيرهايِ دل‌بخواه حضورِ جمعيِ نويسندگان را به گرايش‌هايِ ويژه‌يِ سياسي يا توطئه‌هايِ داخل و خارج نسبت مي‌دهند. حتا بعضي افراد, نهادها و گروه‌هايِ وابسته, همان تفسيرها و تعبيرهايِ خودساخته را مبنايِ اهانت و تحقير و تهديد مي‌كنند.
از اين‌رو تأكيد مي‌كنيم كه هدفِ اصليِ ما از ميان برداشتنِ موانعِ راهِ آزاديِ انديشه و بيان و نشر است و هر گونه تعبيرِ ديگري از اين هدف, نادرست است و مسئولِ آن صاحبِ همان تعبير است.
مسئوليتِ هر نوشته‌يي با همان كسي است كه آن را آزادانه مي‌نويسد و امضا مي‌كند. پس مسئوليتِ آن‌چه در داخل يا خارج از كشور به امضايِ ديگران, در موافقت يا مخالفت با ما نويسندگانِ ايران منتشر مي‌شود, فقط بر عهده‌يِ همان امضاكنندگان است.
بديهي است كه حقِ تحليل و بررسيِ هر نوشته برايِ همگان محفوظ است, و نقدِ آثارِ نويسندگان لازمه‌يِ اعتلايِ فرهنگِ ملي است, اما تجسس در زندگيِ خصوصيِ نويسنده به بهانه‌يِ نقدِ آثارش, تجاوز به حريمِ او است و محكوم شناختنِ او به دست‏آويزهايِ اخلاقي و عقيدتي خلافِ دموكراسي و شئونِ نويسندگي است. هم چنان كه دفاع از حقوقِ انساني و مدنيِ هر نويسنده نيز در هر شرايطي وظيفه‌يِ صنفيِ نويسندگان است.
حاصل آن كه
حضورِ جمعيِ ما ضامنِ استقلالِ فرديِ ما است, و انديشه و عملِ خصوصيِ هر فرد ربطي به جمعِ نويسندگان ندارد. اين يعني نگرشِ دموكراتيك به يك تشكلِ صنفيِ مستقل.
پس اگر چه توضيحِ واضحات است, باز مي‌گوييم ما نويسنده ايم. ما را نويسنده ببينيد و حضورِ جمعيِ ما را حضورِ صنفيِ نويسندگان بشناسيد.
منبع سايت رسمی کانون نويسندگان ايران

منشور کانون نويسندگان ايران

اساسنامه‌ی کانون نويسندگان ايران
------------------------------------------------------------------------------------
برای تشکيل کانون وب‌لاگ‌نويسان ايران (مدافع آزادی بيان) اقدام کنيد.
سايت کانون وب‌لاگ‌نويسان ايران PenLog

August 13, 2004 12:31 AM

16:56 @ Fri, 2 Feb 07

با سلام و خسته نباشيد. لطفآ برام خطرناک ترين ومخرب ترين ويرووس را بفرست. چون من عاشق ويرووس و خرابی هستم. مچکر و خدا حافظ عزيزم.


حميد رضا مروتي 14:38 @ Fri, 21 Oct 05

سلام به منم einak2006@yahoo.com


mog 9:13 @ Mon, 10 Oct 05

لطفابه من يك فيلتر شكن خوب معرفي كنيد


هاله 17:48 @ Tue, 17 Aug 04

من اسمشون رو حذف کردم از لیست چون دیدم در نظر خواهی پن لاگ هم درخواست حذف شدن رو کرده اند.

برای حذف شدن از یاهو گروپز و گروه کانون تصور میکنم دست خودشان است که ثبت نام رو پس بگیرند.


شبح 17:44 @ Tue, 17 Aug 04

هاله‌ی‌عزيز!(67)
از توضيح‌ات متشکرم. من اين رو نمی دونستم. خب پس عضويت مديار عزيز لغو نشده و اميدوارم از تصميم قبلی خودش مبنی بر لغو عضويت انصراف بده.


هاله 17:37 @ Tue, 17 Aug 04

شبح جان نظر دادن در پن لاگ منحصر به به اعضا نیست. هر کس که آی دی بلاگر رو داشته باشه میتونه نظر بده.


هاله 17:35 @ Tue, 17 Aug 04

مدیار عزیز، اگر آی دی بلاگ اسپات داری (که میدونم داری) هیچ چیزی جلوی نظر دادنت رو نمیگیره. پن لاگ نظر های آنونیم رو قبول نمیکنه ولی اگر با آیدی معتبر بلاگ اسپات باشه هیچ اشکالی نیست.

ممکنه اون زمان که خواستی نظر بفرستی بلاگ اسپات دچار اشکال بوده. به هر حال دوباره امتحان کن.

در ضمن اسم وبلاگ شما هنوز جزو لیست اعضای موقت در کنار سایت هست. میخواهید باشه یا برش دارم؟

موفق باشید.


فيصل منصوري 15:13 @ Tue, 17 Aug 04

سلام منن از اهواز هستم


شبح 10:21 @ Tue, 17 Aug 04

مديار عزيز!(63)
مگر فراموش کردی که خودت درخواست لغو عضويت‌ات را در پنلاگ اعلام کردی. شايد عضويت‌ات بنا بر درخواست خودت لغو شده باشد. حالا من پی‌گيري می‌کنم. اما برای اين که مطمئن شوم که کسی به جای تو کامنت نگذاشته لطفا ايميلی برای‌ام ارسال کن.


مديار 22:24 @ Mon, 16 Aug 04

سلام. شبح جان چرا كامنتهاي من در پن لاگ گذاشته نمي شود؟


محمد جواد طواف 8:24 @ Mon, 16 Aug 04

سلام شبح جان .. يادش بخير اين متن.. چه متن خوبي بود متن 134 نويسنده در زماني كه فضا خيلي بسته بود.. متني شد كه يخ رو شكست!.. هر چند خيلي از نويسنده هاي اين متن به اجبار ... امضاي خود را پس گرفتند.. و خيلي ها به قتل رسيدند .. ولي متني به جا ماند يه نقطه عطف بود در رفتار سياسي نويسندگان ...


nana 7:11 @ Mon, 16 Aug 04

شبح عزيز
من الان دارم از خنده روده بر ميشم ميدونی
چرا
وسط بحث راجع به کانون وبلاگ نويسان
يکی مياد پیشنهاد جایگزینی یک شعار را
به جای یک شعار دیگه در رابطه با کردستان میکنه !!!!!
بعد صدر اشرافی نامی به مصطفی هجری نامی برای معلوم نيست چی چی تبريک
ميگه !!!!!!
واللاهه که هممون شيرين خليم . نانا


صدر اشرافی 6:45 @ Mon, 16 Aug 04

صدر اشرافی: با عرض تبريک خدمت آقای دکتر مصطفی هجری. به نسل سوم حزب دمکرات که روی کار آمده من تبريک می گويم از دو نظر. اول از اين نظر که حزب دمکرات کردستان از صورت شعار منطقه ای فراتر رفته و شعار فدراليسم را که يک شعار سراسری است مطرح کردند. در ايران ۷۱ زبان و لهجه وجود دارد و متاسفانه سياستی که از دوران پهلوی تا امروز برای حفظ منافع غربيها در ايران به وجود آمد، دعوای دينی ما در ايران داشتيم، دعوای زبان نداشتيم که اين را هم آوردند و ايرانيها را از نظر داخلی هم با وجود اين که اين تعارفات را می کنند آقای ورجاوند، ولی زبان کردها را تا حالا بريده اند با اين تعارفات به عنوان ايرانيان اصيل. همه ايرانيهايی که در ايران ساکنند اصيلند. آنهايی که خائن ملی و ديکتاتورند، آنها خيانت ملی انجام می دهند، خواه کشور را بفروشند، خواه مانع آزادی در ايران بشوند . همچنان که ما نمی توانيم به خانمها بگوييم صبر کنيد ايران دموکراسی بشود، بعدا شما حقتان را بخواهيد، عينا به تمام اين مليتهای ايرانی هم ما الان نمی توانيم بگوييم شما صبر کنيد تا اينکه دموکراسی آقای ورجاوند بيايد، آنوقت به حقتان می رسيد.


فدراليسم شعار استراتژيک 6:41 @ Mon, 16 Aug 04

تغيير شعار استراتژيک حزب دمکرات کردستان ايران

حزب دموکرات کردستان ايران «تشکيل حکومت فدرالی در ايران» را به جای شعار «دموکراسی برای ايران، خودمختاری برای کردستان» برگزيد

دوشنبه ٢۶ مرداد ١٣٨٣ – ١۶ اوت ٢٠٠۴

حزب دمکرات کردستان ايران سيزدهمين کنگره خود را چندی پيش برگزار کرد. در اين کنگره شعار استراتژيک حزب دمکرات، دموکراسی برای ايران و خودمختاری برای کردستان که سالها شعار مرکزی اين حزب بود تغيير کرد و مساله تشکيل حکومت فدرالی در ايران در اين کنگره تصويب و به عنوان شعار مرکزی حزب دمکرات تعيين شد.
آقای مصطفی هجری، دبيرکل حزب دمکرات کردستان ايران در رابطه با دلايل تغيير شعار استراتژيک اين حزب به راديو فردا گفت:
تحولات جهانی در رابطه با مسائل ملی و حقوق مليتها به خصوص بعد از فروپاشی اتحاد جماهير شوروی و بنيانگذاری حکومتهای ملی بر روی خرابه های اتحاد جماهير شوروی و همچنين تغييراتی که در منطقه وجود دارد، به خصوص تغييرات اساسی که در ايران مشاهده می شود، از نظر ارتقای سطح آگاهی مليتهای ايرانی و آگاهی آنها به حقوقشان و اعتراضات مردم به ستمهای ملی که در طول سالهای متمادی زير سايه حکومت جمهوری اسلامی بر آنها رفته و مردم خواستار حقوق مساوی هستند و تامين حقوق ملی خودشان هستند، همه اين مسائل ما را به اين انديشه واداشت که در رابطه با تغيير شعار استراتژيک حزبمان مطالعه کنيم و به اين نتيجه رسيديم که موقع آن رسيده که يک گام به پيش برداريم و درواقع فدراليسم را برای ايران شعار استراتژيک قرار دهيم.


nana 18:20 @ Sun, 15 Aug 04

دوستان
اگرچه هر عملی که يک انسان از روز تولد تا روز مرگ ميکند عملی است سياسی
به نظر من در حال حاضر با توجه به شرايط هر گروه و انجمن و کانون و اتحاديه ای بايد مطلقا صنفی باشد چرا
زيرا اين عمل نه در رابطه با ديکتاتوری جمهوری اسلامی بلکه در رابطه در برقراری نظم در جامعه ای کون فيکون شده حياتی است زيرا
به نشست هر گروه اجتماعی در جايگاه اجتماعی خود تازه مردم متوجه ميشوند کی هستند و به کجا تعلق دارند زيرا
با اين تعلق و دست در دست همگنان خود مزه قدرت جمعی و عملکرد جمعی را خواهند چشيد
سالهاست که در ايران دانشجويان عزيز هر هنگام عصبانی هستند ميگويند :
کارگر دانشجو پيوندتان مبارک!!!!
به نظر من مسخره تر از اين شعارشعاری وجود ندارد اخه کارگر چه ربطی به دانشجو دارد اين تنها فضولی دانشجوها در کار کارگران است .
و اين اتجاديه ها و انجمن ها و کانون ها هم حتی تا زمانی که قدرت واقعی برای حفظ منافع خود نيافته اند بايد بايد بايد از اعلام همبستگی با هم خود داری کنند اين تنها راه به وجود امدن نهادی دموکراتيک شهر وندی است و بس
هر نوع درهم پيچيدگی و دادن شعار سياسی به معنی خفه کردن نطفه نهاد دموکراتيک در ابتدای راه ميباشد والسلام . نانا


ترانه 14:55 @ Sun, 15 Aug 04

شبح نازنين!
جان کلام همین است در کشوری زنده گی می کنیم/می کنید که کانون صنفی با هزار تاکید به صنفی بودنش اجازه برگزاری جلسه مجمع سالیانه نمی گیرد. انجمن اسلامی دانشجویانش تاکید روی اسلامی بودنش دارم اجازه تجمع های خود را نمی گیرد. مسولین کانون معلمان بازداشت می شوند خوب میرسیم به این حرف :
در جایی که نفس کشیدن سیاسی است باید سیاسی عمل کرد !
راهکارهای فرهنگی- صنفی که قرار است مثل کشورهای مترقی غرب بکار صنفی- فرهنگی خود بپردازند بدلیل نبود همان معیارهای دمکراسی غرب پروژه ای شکست خورده است درست مثل پروژه اصلاح طلبی قالبی غالب شده!
بنظرم باید موضوع را دقیق تر نگاه کرد!


شبح 12:58 @ Sun, 15 Aug 04

ترانه جان!(41)
در کشوری زنده‌گی مي‌کنيم که امضای همين نامه که حتا به نويسنده‌گان به عنوان صنف نگاه مي کند موجب قتل و زندانی و ممنوع‌القلم شدن بسياری از امضا کننده‌گان شد. حتما شنيده‌یی که تعدادی از امضا کننده‌گان را می‌خواستند با اتوبوسی به ته دره بفرستند که به طور کاملا اتفاقی اتوبوس به تخته‌سنگي در کنار جاده برخورد کرد و متوقف شد. راننده‌ي اتوبوس بعد جزو قاتلين قتل‌های زنجيری از کار درآمد!


شبح 12:54 @ Sun, 15 Aug 04

مديار عزيز!(48)
قبلا در وب‌لاگ‌ام هشدار داده بودم که به نام شبح برای افراد ايميل ويروسی ممکن است فرستاده شود. البته من هم به نام دوستان زيادی ايميل ويروسی دريافت مي کنم و مسلما هرگز به کسی مشکوک نمی‌شوم.


مديار 11:21 @ Sun, 15 Aug 04

هاله و ارنستو عزيز
يک دهان دارم و دو تا دندان لق
می زنم تا می توانم حرف لق
شما رسم بحث کردن را درست يادنگرفته ايد . البته اشکال از شما نيست من نيز و تمام ايرانيان به اين مشکل دچاريم.
هاله اين کانون تشکيل شدو من به تنهايی باعث عضو نشدن خيلی از وبلاگ نويسها شدم و شما هم برعکس من. پيش بينی من فراموش شدن به زودی اين کانون و شکست آ ن است. از اين پس هم دروبلاگهای خودم می نويسم فقط من نه منم ، آنتی لاريجانی
كفايت مباحثات


هاله 7:13 @ Sun, 15 Aug 04

مدیار جان این روزا از همه برای همدیگه ویروس ایمیل میشه. این دلیل نمیشه که طرف ویروسی شده یا خودش ویروس فرستاده. خیلی هم فقط از آدرس آدم استفاده میکنن برای ویروس فرستادن.

یکی به من نوشته بود چرا برام ویروس فرستادی. اونوقت تو header ایمیلی که ظاهرا" از طرف من رفته بود نگاه میکردی میدیدی که اصلا" سرور ایمیلش سرور من نبود ... مال یکی تو آمریکا بود. خلاصه کاریش نمیشه کرد.


هاله 7:10 @ Sun, 15 Aug 04

مدیار جان. از دید منم تو حرفی نزدی که متقاعد بشم پس برداشتم این باشه که حق با منه. اینجوری خوبه، نه؟ دوست میدارم این روش رو.
:)

پس دیگه بحثی نداریم. به هر حال مخالفت یا موافقت من و تو اثری در کل کار نمیگذاره. حرکتی گروهی شروع شده که شرکت کنندگان در اون آدمهای کم شعوری نیستند و خودشون میتونن تشخیص بدهند خوب و بد رو.

شاد شاد شاد باشی :)


ارنستو چه گوارا 6:37 @ Sun, 15 Aug 04

مديار عزيز
نفهميدم چگونه بستگانتان بدليل مخالفت شما با عقايد آنان مجبور به ترک کشور شدند؟!!!
بهرحال ضرورتی به ادامه بحث با شما نميبينم- رفتار شما و کامنت هايتان حسن نيت داشتنتان را برای من اثبات نکرده است.


مديار 2:06 @ Sun, 15 Aug 04

شبح جان سلام
بابا اگر نمی خواهيد من بحث کنم چرا ويرووس ميل مکنيد برام.خوب يک دفعه بگييد حرف نزن بچه ديگه:))
شوخی کردم ولی يک ميل با نام شما برای من ميل شده که حامل ويروس است . گفتم که گفته باشم.اين همان ايميل است:
Return-Path:
Received: from 213.217.44.165 (HELO fractal.com) (213.217.44.165) by mta288.mail.scd.yahoo.com with SMTP; Sat, 14 Aug 2004 08:59:46 -0700
Date: Sun, 08 Aug 2004 20:35:21 +0300
To: "Mim"
From: "Shabah" Add to Address Book
Subject: Re: Document
Message-ID:
MIME-Version: 1.0
Content-Type: multipart/mixed; boundary="--------vcqkhuvxobgpfdavcxns"
Content-Length: 24592


2:06 @ Sun, 15 Aug 04

شبح جان سلام
بابا اگر نمی خواهيد من بحث کنم چرا ويرووس ميل مکنيد برام.خوب يک دفعه بگييد حرف نزن بچه ديگه:))
شوخی کردم ولی يک ميل با نام شما برای من ميل شده که حامل ويروس است . گفتم که گفته باشم.اين همان ايميل است:
Return-Path:
Received: from 213.217.44.165 (HELO fractal.com) (213.217.44.165) by mta288.mail.scd.yahoo.com with SMTP; Sat, 14 Aug 2004 08:59:46 -0700
Date: Sun, 08 Aug 2004 20:35:21 +0300
To: "Mim"
From: "Shabah" Add to Address Book
Subject: Re: Document
Message-ID:
MIME-Version: 1.0
Content-Type: multipart/mixed; boundary="--------vcqkhuvxobgpfdavcxns"
Content-Length: 24592


مديار 23:01 @ Sat, 14 Aug 04

رفیق ارنستو

سال ۶۰ـ۶۱ بسياری از بستگان و آشنايان من مجبور به ترک کشور شدند. می دانيد برای چه؟ من از نظر فکری با تمام آنان مخالف بودم.
دوست من لطف فرموده به سوال پاسخ فرمائيد : دموکراسی را از منظر مارکسيست تعريف کنيد . از هر نوعش را که دوست داريد از آن نوع که بر سر مردم لهستان يا بطور کل اروپای شرقی آمد . يا می خواهيد از نظر فيدل کاسترو (تنها بازمانده از همان رفقایی که بدانها افتخار می کنید) تعريف نمائيد که مطمئنا ديکتاتور خوبی است!!!!!؟؟؟؟؟ يا می خواهيد از هنگامی بگوييد که مارکسيست با خون آمد. فقط دموکراسی را از منظر کمونيست بگوييد.
من ملی مذهبی هستم؟؟ من به شهيد رجايی افتخار می کنم؟؟ فکر می کنم مقاله يک قرن آرزو يک قرن فرياد مرا خوب نخوانده ايد يا برداشتتان اشتباه بود . من در آن مقاله از کسانی نوشتم که به نهال نوپای آزادی در هر برهه ای از تاريخ ايران ضربه زدند نوشتم نه از رجايی و فلانی. اگر دقت بفرمائيد اسمهايی که در آن به کار برده شده هر طيفی را در بر می گيرد.
ما هيچ کدام نبايد سهم خواهی بکنيم از قدرت . در اين کشور اگر يک کمونيست زندانی است . يک ملی مذهبی هم زندانی است یک دموکرات هم زندانی است یک آنارشیست هم زندانی است. در اين کشور فقط و فقط آنهايی کامروا و قدرتمند هستند که بنياد گرایی و اصولگرايی اسلامی را رعايت می کنند . همانهايی که به نام دين بر مردم حکومت می کنند و حق من و تو را می گيرند. تحمل نظر مخالف از اصول اوليه ی دموکراسی است


ارنستو چه گوارا 21:33 @ Sat, 14 Aug 04

مديار عزيز
عصبانی نشو -دوست من
من هيچ اتهامی به شما نزده ام- حرفهای من را و مثالهایم را به حساب هيچ اتهامی نگذار- سعی میکنم حرف شما را باز تر کنم و دلیلم برای ادامه بحث به هیچ وجه متقاعد کردن شما نیست . میخواهم زاویه نگاهتان را به موضوع برای ديگران و خودم مشخص تر کنم. اگر در اين بين احساس توهين کرديد
من را به بزرگواری تان ببخشيد.

وقتی ميگويم طيف فکری شما - مشخصآ با توجه به وبلاگتان ميگويم -مسلم است تو دوست ملی مذهبی و یا ملی بسيار خوب من سهم قدرتت از من مارکسيست و کمونيست در جمهوری اسلامی بيشتر است.اينطور نيست؟
دوست من شما به شهید رجایی تان افتخار میکنید و من هم صد ها گل پر پر شده و اعدام شده در زندان هایی که رجایی ها برای آنان ساختند.
دوست عزیز -برادر محترم اگر شما در وانفسای تمایل به مدرنیسم قرن بیست و یکم خلاقیت را کشف کرده اید و دریافتید که این آزادیگی از قید و بند هاست که خلاقیت را میآفریند -مسلم بدان رفقای من از دوقرن پیش به آن آگاه و بودند و میدانستند و دستاوردشان عینیت دادن به دموکراسی مستقیمی بود که از نطفه اصلی دموکراسی استخراج کرده بودند.
پس کلام کوتاه ميکنم و اين بحث را ژايان ميدهم -اميدوارم روش تحمل يکديگر را بياموزيم.


مديار 20:57 @ Sat, 14 Aug 04


و اما هاله عزيز
من جوبده شدم
و اي افسوس كه به دندان سبعيت ها
و هزار افسوس بدان خاطر كه رنج جويده شدن را به گشاده رويي تن در دادم
چرا كه مي پنداشتم بدين گونه، ياران گرسنه را در قحط سالي اين چنين از گوشت تن خويش طعامي مي دهم
و بدين رنج سرخوش بودم
و اين سرخوشي فزيبي بيش نبود

يا فرو شدني بود در گنداب پاك نهادي خويش
من آخرين جواب كامنت شما را دليلي بر حقانيت سخنان خويش برداشت كردم. در جواب سوالات و دلائل من، شما هيچ جواب قانع كننده اي نداشتيد. به اين سادگي ها هم دست من خلاص نمي شويد من امپراطور شهر اعتراضم :)


20:55 @ Sat, 14 Aug 04

و اما هاله عزيز
من جوبده شدم
و اي افسوس كه به دندان سبعيت ها
و هزار افسوس بدان خاطر كه رنج جويده شدن را به گشاده رويي تن در دادم
چرا كه مي پنداشتم بدين گونه، ياران گرسنه را در قحط سالي اين چنين از گوشت تن خويش طعامي مي دهم
و بدين رنج سرخوش بودم
و اين سرخوشي فزيبي بيش نبود
يا فرو شدني بود در گنداب پاك نهادي خويش

من آخرين جواب كامنت شما را دليلي بر حقانيت سخنان خويش برداشت كردم. در جواب سوالات و دلائل من، شما هيچ جواب قانع كننده اي نداشتيد. به اين سادگي ها هم دست من خلاص نمي شويد من امپراطور شهر اعتراضم :)


مديار 20:54 @ Sat, 14 Aug 04

ارنستو عزيز
لطف بفرمائيد جواب در خور نوشته هاي من بدهيد. نه اينكه مانند همچون نويسندگان روزنامه كيهان مرا متهم به انواع و اقسام اتهامات بكنيد . در مقابل دلائلي كه من مي آورم و به زعم خودم منطقي است پاسخي منطقي دهيد . د ـ آخه طيف فكري من چيست ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ من در كدام قسمت اين جامعه قدرت دارم كه سهم خواهي مي كنيد. فقط براي اطلاع عرض مي كنم . من تنها و تنها جزو مظلومترين قشرهاي اين جامعه هستم : نشر كتاب . همين و بس به هيچ جايي كه شما مي پنداريد وابسته نيستم. لطفا براي دلائل منطقي من اگر جوابي نداريد اتهام نزنيد.


ترانه 14:19 @ Sat, 14 Aug 04

شبح عزیز!
بنظرم در جامعه ای که نفس کشیدن سیاسی است نمی توان کانونی/ انجمنی/ اتحادیه ای داشت و توجیه کرد که ما صنفی هستیم. نویسنده که جای خود را دارد آیا می شود عوامل و اهرمهای فشار یک حکومت دیکتاتوری متوحش را هر لحظه لمس کرد و نویسنده گی را یک شغل مثل نانوایی دید ؟ تابحال هیچ نانوایی را بخاطر طرز نان پختن اش بقتل نرساندند گرچه فشار مالی شاید نانوایی را هم به هرنوع خودآزاری رسانده باشد اما فراموش نکنیم که نویسنده با نوع قلم- نوع بیانش- خار چشم حکومتگران است و همه نویسنده ها هم شرایط یکسان ندارند.
تا این حکومت هست راه رفتن / خانه ماندن/درخیابان بودن و ... سیاسی است ! شاید یکی از عللی که کانون نویسنده گان وضعیت اجتماعی درخشانی ندارد عدم قبول یک حرکت مناسب سیاسی است و نه صنفی!!


هاله 13:03 @ Sat, 14 Aug 04

و مدیار عزیز در چنین مقطعی است که من همیشه کتک میفرستم! :)

جانم برو به وبلاگ نویسی ات برس و انقدر شلوغ نکن نازنین. من اصلا" فکر نمیکنم تو اعتراضی داری و فقط از بحث داری لذت میبری.

اینکار جلوی خلاقیت و هنرمندی هیچ وبلاگ نویسی رو نمیگیره. هیچ فرقی با این نداره که عضو کانونی باشند یا به تقاضای من و شبح و غیر لبیک بگن و پتیشنی رو امضا و حرکتی رو دنبال کنن. به همان نسبت که شبح وجود کانون رو جدی گرفته تو هم وجود وبلاگ و وبلاگ نویسی رو. بگذار ملت اونچه تو اون خراب شده دمکراسی ندارند حداقل تو این محیط مجازی برای خودشون جور کنن و عشقشو ببرن. تو هم عضو نشو - انقدرم غر نزن. دلایلی که در رد این حرکت می آری ... والله چی بگم؟

انقدر آزار نده. سر جدت یه مطلب بنویس عشق کنیم از خوندنش.


yalda 11:21 @ Sat, 14 Aug 04

سلام
من الان شبح رو در آينه ميبينم!...كاش دوستان ديگه هم كه فيلتر هستند اينكار رو بكنن...زيتون رو اما در آينه هم نميتونم ببينم:(....فيلتر شكنام همه فيلتر شدن:(...يه فيلتر شكن خوب اگه معرفي كنين ممنون ميشم ..(شرمنده بي ربط با موضوع كامنت گذاشتم!)


فدائيان 9:45 @ Sat, 14 Aug 04

قطعنامه پلنوم بيستم شورای مرکزی اتحاد فدائيان کمونيست منعقده در اول خرداد ماه ۱۳۸۳ پيرامون ستم ملی و مبارزه برای حق تعيين سرنوشت ملل مبانی، همکاريها، اتحاد عملها و اتحادهای پايدار با احزاب، جريانات و جنبشهای محلی.

نظر به اينکه؛ ايران کشوری است کثيرالمله و طبقه کارگر و زحمتکشان مليتهای مختلف مشترکاً در زنجير اسارت طبقات ارتجاعی حاکم به سر برده و اکثريت محروم مردم در چهارگوشه ايران علاوه بر تحمل استثمار و بی حقوقی، از ستم ملی و فرهنگی و جنسی نيز رنج می برند،

نظر به اينکه؛ رفع ستم ملی و به دست آوردن حق تعيين سرنوشت يکی از مهمترين خواستهای عميقاً دموکراتيک و انقلابی توده های مردم زحمتکش و تحت ستم ملل محسوب می گردد،

نظر به اينکه؛ طبقه کارگر و سازمان اتحاد فدائيان کمونيست بعنوان يک سازمان کارگر و سراسری هيچ گونه نفعی در تداوم ستم ملی نداشته و هيچ گونه مرزی جز انسان و آزادی و حاکميت وی بر سرنوشت خويش را در جامعه ای آزاد و بری از ستم و استثمار و زور و سرکوب، به رسميت نمی شناسد و وجود ستم ملی همچون ديگر ستمهای رايج در نظام سرمايه داری و ارتجاعی و سرکوبگر حاکم بر ايران مانع مهمی در جهت مبارزه سوسياليستی طبقه کارگر برای رسيدن به چنين جامعه ای محسوب می گردد،

نظر به ضرورت تاريخی مبارزه عليه هرگونه جلوه ای از شوونيسم و ناسيوناليسم افراطی و گسترش همکاری بين جريانات مدافع آزادی، برابری و رفع ستم ملی در ميان کارگران و زحمتکشان ملل تحت ستم و به منظور برداشتن قدمهای عملی در راه تحقق شعار حق تعيين سرنوشت و ساير مطالبات انقلابی دموکراتيک و برابری طلبانه خلقهای زحمتکش مليتهای تحت ستم،

شورای مرکزی سازمان اتحاد فدائيان کمونيست در پلنوم بيستم خود منعقده در تاريخ اول خرداد ماه ۱۳۸۳ در چهارچوب مواضع برنامه ای خود سه محور اصلی مبارزه برای نابودی ستم ملی، ستم جنسی و ستم طبقاتی، را بعنوان مبانی اصولی و اوليه هرگونه همکاری، اتحاد عمل و اتحاد پايدار و موردی با جريانات محلی تعيين نمود.

مبارزه بر عليه ستم ملی، جنسی و طبقاتی، سه شعار اصولی و انعکاس خواستها و مطالبات سرکوب شده و تاريخی توده های زحمتکش خلقهای تحت ستم ايران است که در عين حال اتحاد اجتماعی طبقه کارگر و توده های زحمتکش ملل تحت ستم عليه نظام ارتجاعی و سرکوبگر حاکم را تامين می کند.

سازمان و ارگانهای محلی آن با مبنا قرار دادن سه محور «رفع ستم ملی، جنسی و طبقاتی» می توانند با احزاب، جريانات و جنبشهای محلی برای هرگونه همکاری و اتحاد عمل وارد گفتگو شوند. معيار ما در تنظيم مناسبات و برخورد با اين جريانات را ميزان دوری و نزديکی آنها به محتوای اجتماعی شعارهای فوق تعيين می کند.

پلنوم بيستم شورای مرکزی اتحاد فدائيان کمونيست، دوم خرداد ماه ۱۳۸۳ ۰


مسافر هتل کالیفرنیا 8:27 @ Sat, 14 Aug 04

اميدوارم زودتر جمع و جور بشه و همه کارا تموم بشه تا بشه بيشتر فعاليت کنيم


ارنستو چه گوارا 4:52 @ Sat, 14 Aug 04

مديار عزيز
اينطور که از جوابتان به کامنت ها و وبلاگتان پيداست شما آنقدرها هم فرد نيستيد که شعارش را مي دهيد.بهر حال اگر بخواهيم نسبت بگيرم سهم طيف فکری شما از قدرت حاکمه خيلی بشتر از من نوعی است. اگر قرار باشد کسی تاوان عدم هموايی بپردازد مسلمآ شما نيستيد و به همان نسبت اين تاوان برای من نوعی بيشتر است.


مديار 3:00 @ Sat, 14 Aug 04

ارنستوي عزيز
در وبلاگ من فقط همين چهار پنج نفري كه گفتي نبودند . هستند كسان ديگري كه هم موافقند و هم مخالف. شما چه در لفافه و چه آشكارا مرا متهم به عدم قبول دموكراسي و قبول ديكتاتوري مي كنيد . خوب اين است كه در چنين بحثهايي به تخريب شخصيت نپردازيد . اين نوع نگارش شما در جواب كامنت اين حقير عواقب همان عدم همنوايي فرد با گروه است كه ذكر كردم . من كاسه كوزه هم سر شبح نمي شكنم من تقريبا براي ۷۰ درصد وبلاگهايي كه عضو شده اند پيغام داده اند . اما فقط شبه و آرمين گيله مرد و غزل جواب مرا داده اند . اينكه سلسله كامنتهاي من در اين سه وبلاگ زياد است بر سر همين است. اگر قرار باشد كه هر كه چون من تشكيل چنين كانوني را قبول نكند به منزله قبول ديكتاتوري فرضش كنيم كه نمي شود . خوشبختانه آرشيو وبلاگ هست تا ثابت كنم از بسياري بيشتر به فكر دموكراسي هستم و با درد آشنايم و سعي مي كنم از خيلي ها هم كه كمبودي در اين زمينه نسبت به آنان دارم جبران نمايم.ضمن اينكه من در حد اين نيستم كه به كسي بگويم حق داري يا نه و چينين حرفي هم نزده ام . شما اين حرفها را از كجاي نوشه هاي من برداشت مي كنيد خودم هم نمي دانم.شاد شاد شاد باشيد


مديار 2:45 @ Sat, 14 Aug 04

سلام
شبح ، ارنستو و هاله عزيز

آه اگر راهي به درياييم بود
از شنا كردن چه پرواييم بود
لطف كنيد به تمام NGOهاي كه هستند نظري كنيد . چه داخلي چه خارجي . چه سينا مطلبي چه طواف ، چه باطبي كه با هر روزي كه از زندان رفتنش مي گذرد دلم بيشتر خون مي شود . چه گنجي و هر كسي كه شما مي دانيد و من مي دانم اين كانون ها و تشكيلات در كجاي فضاي وقعي جواب داده اند كاري كرده اند (بايد خاطرنشان كنم كه وجودشان حتما لازم است و بايد باشند و هميشه از آنها حمايت خواهم كرد) ايجاد اين كانون ايجاد حاشيه است چنين كانوني از فعاليت خود وبلاگ نويسها كم خواهد كرد . اگر چنين كانوني تشكيل شود مسلما در چنين مواقعي بيانه يا متني در اعتراض صادر خواهد كرد. وبلاگها و نويسنده ها) مخصصوصا كساني كه عضو مي شوند ) به بيانيه بسنده كرده و همان را لينك مي كنند يا در وبلاگ مي گذارند. اينكار باعث از بين رفتن زاويه هاي ديد مختلف مي شود و باعث مي شود كه نكاتي كه در وبلاگها با هنرمندي و نكته سنجي بررسي بشود از بين برود . اين يك مثال بود يك مثال كوچك . در بسياري از مواقع اين كار انجام مي پذيرد و در بسياري از موضوعات چنين مشكلاتي پديد مي آيد. يك از بارزترين نكات وبلاگي رهيافات ذهن نويسنده به نكته هاي بديع و تازه است . همانهايي كه برخي توان ديدنش را دارند و اين يكي از توانمندي هاي يك وبلاگ قدرتمند است . بر سر موضوعات اينچنيني اين توانمندي ها حذف خواهد شد . سر يك موضوع خاص زاويه ديد همه يكسان خواهد بود.
و هاله ي عزيز اين همان منافاتي كه است كه تا حالا بارها گفته ام . مثل اينكه در سمت سليس فارسي بيتي نكرده بيتوته . من خدا نكنه كسي رو دق مرگ كنم:)


pouyan 22:08 @ Fri, 13 Aug 04

شبح جان! با خسته نباشيد به خاطر زحمتی که برای پيش قدم شدن در مورد کانون کشيديد اميدوارم که نتايج خوبی را به بار بياورد.
شاد باشی.


هاله 20:13 @ Fri, 13 Aug 04

مدیار جان، براستی فکر کرده ای به این که مگر ما از چه مایه میگذاریم که چنین حرکتی موجب اتلاف آن باشد؟


هاله 20:03 @ Fri, 13 Aug 04

مدیار جان، براستی، به جدم ... متوجه نمیشم اعتراضت به چیه دقیقا".

تو مطلب خودت سؤال کردی : اين نكته در واقع سوال من است كه شما در كجا اين نياز را تا به حال حس كرده ايد؟

در پاسخت نوشتم: نیاز آنجا حس شده که امثال سینا مطلبی یا همین نزدیکتر جواد طواف رو انداختند گوشه زندان. کانونی این چنین میتونه مدافع حق و حقوق اعضاش باشه. البته برای من مثلا" که در ایران نیستم ممکنه چندان تأثیری نداشته باشه ولی این یکی از کاربرد های چنین گروهیه. شما هم اگر در ایران هستید ممکنه خدای نخواسته روزی به این گونه حمایتها نیاز داشته باشید. فکرش رو کرده اید؟

و تو گفتی: ببينيد من اصلا با نفس انجام اين کار مشکلی ندارم . بلکه به اين موضوع توجه دارم که تشکيل اين موضوع در اينترنت با توجه به نوع فضای وبلاگها و ماهيت آنها منافات دارد. هاله و شبح عزيز ما هيچ گاه مع مع نمی کنيم بلکه فرياد و درد را می گوييم وبلاگهای سياسی امثال من زيادند ما تا حالا بسيار هم فرياد زده ايم ولی وبلاگهای غير سياسی کمترين بها را به وبلاگهای سياسی می دهند . من خودم جزو معدود وبلاگهای سياسی هستم که در وبلاگهای غير سياسی لينک دارم و دوستانی آنرامی خوانند. وقتی می شود در وبلاگها تمام اين حرفها را نوشت و با توجه به يک روح جمعی و نياز گروهی در وبلاگ به موضوعا ت همگانی و دردها و نبودها اشاره کرد چه اصراری بر انجام کاری است که در حال تغيير روح وبلاگ نويسی است. در ضمن هاله ی عزيز من هيچگاه به خود اجازه نمی دهم که کسی را مسخره کنم . من برای دوستانی چون شما ارزش بسيار زيادی قائلم . منظور من از انجمن ايميل داران تداعی کننده ی منافات داشتن چنين کانونی در فضای اينترنت است.

و من هنوز نمیفهمم چرا مخالفی. براستی نمیفهمم. چی با چی و کجا منافات داره؟ منکه دق کش شدم از دست تو! :)


ميلاد 19:56 @ Fri, 13 Aug 04

به نظر شما بالاخره امشب به اونجا برم يا نرم؟
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پيوست:برای اطلاعات بيشتر به وبلاگم مراجعه فرماييد!


شبح 19:24 @ Fri, 13 Aug 04

مديار عزيز!(26)
اول اين که اين حرف تو درست نيست که اکثر کسانی که عضو پن‌لاگ شده‌اند لينک شبح در کنار صفحه‌ی‌شان است. من که به ليست اسامی نگاه کردم خيلی‌ها را برای اولين بار می‌ديدم.
دوست عزيز باور کن من هرچه سعی می‌کنم دليل مخالف‌ات تو را بدانم متوجه نمی‌شوم چه می‌گویی!
چرا داشتن کانونی که از آزادی بيان ما دفاع می‌کند با روح وب‌لاگستان در تضاد است؟
ضمنا من به شخصه هيچ اصرار و علاقه‌یی به اين که تعداد کمی اعضا کانون وب‌لاگ‌نويسان زياد باشه ندارم. اعضای آگاه که می‌دونن برای چی عضو شدن و چه کار بايد بکنند مهم و ارزش‌مند هستند.


شبح 19:15 @ Fri, 13 Aug 04

آريای نازنين!(24)
آنان که خاک را به نظر کيميا کنند
آيا بود که گوشه‌ي چشمی به ما کنند.
اين که بعد از سالی بر ما منت نهادی و گوشه‌ی چشمی انداختی متشکرم و خو‌شحال هستم. اين تابستان داغ يخ زده را بايد با موجی گامی به جلو می‌برديم که برديم.
اميدوارم بی‌هيچ‌بندی اگر دوست داشتی از تجارب ارزش‌مندت ما را بی‌بهره نگذار.


ارنستو چه گوارا 18:40 @ Fri, 13 Aug 04

مديار عزيز

سری به وبلاگت زدم
کدام دوستان وبلاگ نويست را ميگويی ؟

اگر از دوست مشترکمان ايران امروز ميگويی که صراحتآ در وبلاگت از اين حرکت حمايت کرده - اگر از دوست مشترک ديگرمان آرمين گيله مرد ميگويی که او قبل از من عضو شده
بود.
هرمز مميزی هم آمده آنجا حمايت کرده
دوست مشترک دیگرمان -کودک گستاخ را هم خودم ترغيبش ميکنم که عضو شود.
روزبه گفتار نیک هم که خودش دست مارا گرفت و عضو کرد.
من کی گفتم هرکسی عضو نشد چغولی دختر خاله را در وبلاگ مینویسد -من گفتم آنهایی که عضو شدند چغولی دختر خاله نمی نویسند- این دو حرف باهم خیلی متفاوت است.
کاسه کوزه راهم سر شبح نشکن - تمایل شبح برای اینکار بیشتر از سایر دوستان نبوده است.
بهرصورت امیدوارم تو و تمامی دوستان مشترک و غیر مشترک در کانون باشید . ما پنجره امیدی را نشان هیچکس نمیدهم -من شخصآ تشکیل انجمن ها و شورا ها و اتحادیه ها و اصولآ ایجاد فضایی دموکراتیک در هر زمینه ای را موجب استحکام و پذیرش و ایجاد دموکراسی میدانم و بروی آن تآکید دارم - تآکیدی که ما ایرانیها سالهاست آنرا فراموش کرده ایم و یا مجبورمان کردن که فراموشش کنیم.
شما میتوانی بگویی کانونی که تشکیل می دهید دموکراتیک نیست - و دلایلت را ذکر کنی - شما میتوانی بگویی من اصولآ با ایجاد تشکیلات دموکراتیک مخالفم- شما میتوانی بگویی دموکراسی ساز و کار ایران نیست -زنده باد دیکتاتوری. شما میتوانی بگویی این کارها وقت تلف کردن است و.....
ولی نمیتوانی بگویی شما به چه حقی و با چه مجوزی و با حس کدام ضرورت تاریخی و یا اجتماعی کانون تشکیل داده اید.
تمام حرف من همينست و فکر ميکنم تمام حرفهايم را گفتم.


مديار 17:41 @ Fri, 13 Aug 04

ارنستو عزيز
در سال 1969 استانلي ميلگرام و
همكاران او تحقيقي انجام دادند. در يک خيابان شلوغ شهر نيويورك ناگهان همدستان محقق ايستادند دور هم جمع شدند ، گردن كشيدند و پنجره اي در طبقه ششم يك ساختمان در آن نزديكي چشم دوختند . فيلمهايي كه از پشت پنجره ي مذكور از خيابان برداشتند ، نشان داد كه وسوسه نگاه كردن به بالا و به آن پنجره، غير قابل مقاومت است. تقريبا 80 درصد از رهگذران وقتي ديدند عده اي ايستاده اند و به بالا خيره شده اند، ايستادند و به بالا خيره شدند.
همنوايي كردن با گروه يكي از جنبه هاي جالب رفتار اجتماعي است. به نظر مي رسد جامعه ها و گروه ها همواره سعي در همنوا و همرنگ كردن افراد با خود دارند. اين جوامع و افراد به افراد ناهمنوا چندان روي خوشي نشان نمي دهندو بر عكس افراد همنوا غالبا از مزاياي گوناگون همنوايي ،از پاداش مادي گرفته تا تاييد اجتماعي و پذيرفته شدن در گروه بهره مند مي شوند.
ارنستوي عزيز يعني بايد حرف شما را اينگونه برداشت كنم كه كساني كه عضو نمي شوند از همانهايي هستند كه در بلاگشان چغولي دختر خاله شان را مي كنند ؟ يعني فقط كساني كه عضو مي شوند سوادشان زياد است؟من بي انصافي مي كنم يا شما عزيز ؟ از كدام جمله ي من اين سخن بر آمد كه آنها كه موافقند نمي فهمند ؟ اين تغبير از نوشته هاي من اصلا زيبا نيست دوست من!
من شب پيش تمامي وبلاگهايي را كه در پن لاگ عضو شده اند را نگاه كردم لينك دوست مشتركمان شبح در تمامي آنها بود و همچنين كامنتهاي متقابل هر دو !آيا اين عجيب نيست؟ آيااين طرح دچار همان همنوايي گروهي نشده؟ ضمن اينكه اين همنوايي از اثرات دوستي ارا هم همراه خود دارد. جالب نيست كه اكثر دوستان وبلاگ نويس من با اين طرح مخالفند. ضمن اينكه اين را هم بگويم. تمام بچه هايي كه در پن لاگ عضو شده اند واقعا سطح سوادشان بالاست. ارنستو عزيز از برخورد انديشه هاست كه حقيقت رخ مي نمايد. زياده گوييم را مي بخشيد، شاد شاد شاد باشيد


17:33 @ Fri, 13 Aug 04

ارنستو عزيز
در سال 1969 استانلي ميلگرام و
همكاران او تحقيقي انجام دادند. در يک خيابان شلوغ شهر نيويورك ناگهان همدستان محقق ايستادند دور هم جمع شدند ، گردن كشيدند و پنجره اي در طبقه ششم يك ساختمان در آن نزديكي چشم دوختند . فيلمهايي كه از پشت پنجره ي مذكور از خيابان برداشتند ، نشان داد كه وسوسه نگاه كردن به بالا و به آن پنجره، غير قابل مقاومت است. تقريبا 80 درصد از رهگذران وقتي ديدند عده اي ايستاده اند و به بالا خيره شده اند، ايستادند و به بالا خيره شدند.
همنوايي كردن با گروه يكي از جنبه هاي جالب رفتار اجتماعي است. به نظر مي رسد جامعه ها و گروه ها همواره سعي در همنوا و همرنگ كردن افراد با خود دارند. اين جوامع و افراد به افراد ناهمنوا چندان روي خوشي نشان نمي دهندو بر عكس افراد همنوا غالبا از مزاياي گوناگون همنوايي ،از پاداش مادي گرفته تا تاييد اجتماعي و پذيرفته شدن در گروه بهره مند مي شوند.
ارنستوي عزيز يعني بايد حرف شما را اينگونه برداشت كنم كه كساني كه عضو نمي شوند از همانهايي هستند كه در بلاگشان چغولي دختر خاله شان را مي كنند ؟ يعني فقط كساني كه عضو مي شوند سوادشان زياد است؟من بي انصافي مي كنم يا شما عزيز ؟ از كدام جمله ي من اين سخن بر آمد كه آنها كه موافقند نمي فهمند ؟ اين تغبير از نوشته هاي من اصلا زيبا نيست دوست من!
من شب پيش تمامي وبلاگهايي را كه در پن لاگ عضو شده اند را نگاه كردم لينك دوست مشتركمان شبح در تمامي آنها بود و همچنين كامنتهاي متقابل هر دو !آيا اين عجيب نيست؟ آيااين طرح دچار همان همنوايي گروهي نشده؟ ضمن اينكه اين همنوايي از اثرات دوستي ارا هم همراه خود دارد. جالب نيست كه اكثر دوستان وبلاگ نويس من با اين طرح مخالفند. ضمن اينكه اين را هم بگويم. تمام بچه هايي كه در پن لاگ عضو شده اند واقعا سطح سوادشان بالاست. ارنستو عزيز از برخورد انديشه هاست كه حقيقت رخ مي نمايد. زياده گوييم را مي بخشيد، شاد شاد شاد باشيد


آريا 17:15 @ Fri, 13 Aug 04

شبحي ناز.

با عرض سلام و شادكامي برايت. بعد از حدود يك سالي كه عذر مرا خواستي، اومدم يه چند كلامي برايت بنويسم و برگردم نشيمنگاه خودم. علتش هم، فرستادن ايميل و دعوت تو از من براي پيوستن به « پن بلاگ » می باشه. راستش را بخواهی دوست گرامی، من يکی برغم اينکه، دست و پا زدنها و کورسو زنی و شمعسان افروختن و امثالهم را بر ساکت نشستنها و « به من چه؟ به تو چه؟ به ما چه؟ » ترجيح می دهم، ولی از باور فونکسيوناليستی به چنين اقدامهايي به دليل تجربيات بسيار تلخ و آزارنده، سرخورده مي باشم و به شدت مشکوکم. شايد يکی از دلايل بنيانی که من به انديشيدن در باره ي « به فراسوی مجموعه ی تضادها » رفتن و به « پرنسيپها و اصلها و بنمايه ها » وفادار ماندن ايمان دارم از يک طرف در همين، ريشه در سرخوردگيهايم داشته باشد و از طرف ديگر از يقينی سرچشمه بگيرد که به « آزادی » دارم؛ بويژه آزادی وجدان فردی. من قبلا می خواستم در باره ی آن امضای خودم در باره ي سانسور وبلاگها و حرفهايی که تو در وبلاگت نوشته بودی و کشکياتی که « کاکوی عزيز » ( کلبعلي از دست کارهای او واقعا از خنده روده بر ميشه ) در باره ی من نوشت و همينطور « کنجکاو عزيز » ( گردنش بشکنه الهی! ) مطالبی را بنويسم و پوست از سر همتون بکنم. ولی گفتم بهتره حرفی نزنم که بدبختيهای ما ملت، درد آورتر از اين حرفهای صنار سی شاهی می باشه. می خواستم خلاصه بگم که ما در جامعه ی خود، چيزی به نام « حقوق و قانون » نداريم؛ زيرا در باره ی « ايده ی داد » در سرزمين ما هرگز انديشيده نشده است که ما بخواهيم فلسفه ی حقوق و قانونگزاری را از آن، استنباط و استخراج کنيم. و