|
|
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
جمعه، 23 مردادماه 1383 | August 13, 2004
● خواندیهای آدينه!(ما نيز نويسندهايم)
«متنِ 134» نويسنده اساسنامهی کانون نويسندگان ايران
با سلام و خسته نباشيد. لطفآ برام خطرناک ترين ومخرب ترين ويرووس را بفرست. چون من عاشق ويرووس و خرابی هستم. مچکر و خدا حافظ عزيزم.
سلام به منم einak2006@yahoo.com
لطفابه من يك فيلتر شكن خوب معرفي كنيد
من اسمشون رو حذف کردم از لیست چون دیدم در نظر خواهی پن لاگ هم درخواست حذف شدن رو کرده اند. برای حذف شدن از یاهو گروپز و گروه کانون تصور میکنم دست خودشان است که ثبت نام رو پس بگیرند.
هالهیعزيز!(67)
شبح جان نظر دادن در پن لاگ منحصر به به اعضا نیست. هر کس که آی دی بلاگر رو داشته باشه میتونه نظر بده.
مدیار عزیز، اگر آی دی بلاگ اسپات داری (که میدونم داری) هیچ چیزی جلوی نظر دادنت رو نمیگیره. پن لاگ نظر های آنونیم رو قبول نمیکنه ولی اگر با آیدی معتبر بلاگ اسپات باشه هیچ اشکالی نیست. ممکنه اون زمان که خواستی نظر بفرستی بلاگ اسپات دچار اشکال بوده. به هر حال دوباره امتحان کن. در ضمن اسم وبلاگ شما هنوز جزو لیست اعضای موقت در کنار سایت هست. میخواهید باشه یا برش دارم؟ موفق باشید.
سلام منن از اهواز هستم
مديار عزيز!(63)
سلام. شبح جان چرا كامنتهاي من در پن لاگ گذاشته نمي شود؟
سلام شبح جان .. يادش بخير اين متن.. چه متن خوبي بود متن 134 نويسنده در زماني كه فضا خيلي بسته بود.. متني شد كه يخ رو شكست!.. هر چند خيلي از نويسنده هاي اين متن به اجبار ... امضاي خود را پس گرفتند.. و خيلي ها به قتل رسيدند .. ولي متني به جا ماند يه نقطه عطف بود در رفتار سياسي نويسندگان ...
شبح عزيز
صدر اشرافی: با عرض تبريک خدمت آقای دکتر مصطفی هجری. به نسل سوم حزب دمکرات که روی کار آمده من تبريک می گويم از دو نظر. اول از اين نظر که حزب دمکرات کردستان از صورت شعار منطقه ای فراتر رفته و شعار فدراليسم را که يک شعار سراسری است مطرح کردند. در ايران ۷۱ زبان و لهجه وجود دارد و متاسفانه سياستی که از دوران پهلوی تا امروز برای حفظ منافع غربيها در ايران به وجود آمد، دعوای دينی ما در ايران داشتيم، دعوای زبان نداشتيم که اين را هم آوردند و ايرانيها را از نظر داخلی هم با وجود اين که اين تعارفات را می کنند آقای ورجاوند، ولی زبان کردها را تا حالا بريده اند با اين تعارفات به عنوان ايرانيان اصيل. همه ايرانيهايی که در ايران ساکنند اصيلند. آنهايی که خائن ملی و ديکتاتورند، آنها خيانت ملی انجام می دهند، خواه کشور را بفروشند، خواه مانع آزادی در ايران بشوند . همچنان که ما نمی توانيم به خانمها بگوييم صبر کنيد ايران دموکراسی بشود، بعدا شما حقتان را بخواهيد، عينا به تمام اين مليتهای ايرانی هم ما الان نمی توانيم بگوييم شما صبر کنيد تا اينکه دموکراسی آقای ورجاوند بيايد، آنوقت به حقتان می رسيد.
تغيير شعار استراتژيک حزب دمکرات کردستان ايران حزب دموکرات کردستان ايران «تشکيل حکومت فدرالی در ايران» را به جای شعار «دموکراسی برای ايران، خودمختاری برای کردستان» برگزيد دوشنبه ٢۶ مرداد ١٣٨٣ – ١۶ اوت ٢٠٠۴ حزب دمکرات کردستان ايران سيزدهمين کنگره خود را چندی پيش برگزار کرد. در اين کنگره شعار استراتژيک حزب دمکرات، دموکراسی برای ايران و خودمختاری برای کردستان که سالها شعار مرکزی اين حزب بود تغيير کرد و مساله تشکيل حکومت فدرالی در ايران در اين کنگره تصويب و به عنوان شعار مرکزی حزب دمکرات تعيين شد.
دوستان
شبح نازنين!
ترانه جان!(41)
مديار عزيز!(48)
هاله و ارنستو عزيز
مدیار جان این روزا از همه برای همدیگه ویروس ایمیل میشه. این دلیل نمیشه که طرف ویروسی شده یا خودش ویروس فرستاده. خیلی هم فقط از آدرس آدم استفاده میکنن برای ویروس فرستادن. یکی به من نوشته بود چرا برام ویروس فرستادی. اونوقت تو header ایمیلی که ظاهرا" از طرف من رفته بود نگاه میکردی میدیدی که اصلا" سرور ایمیلش سرور من نبود ... مال یکی تو آمریکا بود. خلاصه کاریش نمیشه کرد.
مدیار جان. از دید منم تو حرفی نزدی که متقاعد بشم پس برداشتم این باشه که حق با منه. اینجوری خوبه، نه؟ دوست میدارم این روش رو. پس دیگه بحثی نداریم. به هر حال مخالفت یا موافقت من و تو اثری در کل کار نمیگذاره. حرکتی گروهی شروع شده که شرکت کنندگان در اون آدمهای کم شعوری نیستند و خودشون میتونن تشخیص بدهند خوب و بد رو. شاد شاد شاد باشی :)
مديار عزيز
شبح جان سلام
شبح جان سلام
رفیق ارنستو سال ۶۰ـ۶۱ بسياری از بستگان و آشنايان من مجبور به ترک کشور شدند. می دانيد برای چه؟ من از نظر فکری با تمام آنان مخالف بودم.
مديار عزيز وقتی ميگويم طيف فکری شما - مشخصآ با توجه به وبلاگتان ميگويم -مسلم است تو دوست ملی مذهبی و یا ملی بسيار خوب من سهم قدرتت از من مارکسيست و کمونيست در جمهوری اسلامی بيشتر است.اينطور نيست؟
يا فرو شدني بود در گنداب پاك نهادي خويش
و اما هاله عزيز من آخرين جواب كامنت شما را دليلي بر حقانيت سخنان خويش برداشت كردم. در جواب سوالات و دلائل من، شما هيچ جواب قانع كننده اي نداشتيد. به اين سادگي ها هم دست من خلاص نمي شويد من امپراطور شهر اعتراضم :)
ارنستو عزيز
شبح عزیز!
و مدیار عزیز در چنین مقطعی است که من همیشه کتک میفرستم! :) جانم برو به وبلاگ نویسی ات برس و انقدر شلوغ نکن نازنین. من اصلا" فکر نمیکنم تو اعتراضی داری و فقط از بحث داری لذت میبری. اینکار جلوی خلاقیت و هنرمندی هیچ وبلاگ نویسی رو نمیگیره. هیچ فرقی با این نداره که عضو کانونی باشند یا به تقاضای من و شبح و غیر لبیک بگن و پتیشنی رو امضا و حرکتی رو دنبال کنن. به همان نسبت که شبح وجود کانون رو جدی گرفته تو هم وجود وبلاگ و وبلاگ نویسی رو. بگذار ملت اونچه تو اون خراب شده دمکراسی ندارند حداقل تو این محیط مجازی برای خودشون جور کنن و عشقشو ببرن. تو هم عضو نشو - انقدرم غر نزن. دلایلی که در رد این حرکت می آری ... والله چی بگم؟ انقدر آزار نده. سر جدت یه مطلب بنویس عشق کنیم از خوندنش.
سلام
قطعنامه پلنوم بيستم شورای مرکزی اتحاد فدائيان کمونيست منعقده در اول خرداد ماه ۱۳۸۳ پيرامون ستم ملی و مبارزه برای حق تعيين سرنوشت ملل مبانی، همکاريها، اتحاد عملها و اتحادهای پايدار با احزاب، جريانات و جنبشهای محلی. نظر به اينکه؛ ايران کشوری است کثيرالمله و طبقه کارگر و زحمتکشان مليتهای مختلف مشترکاً در زنجير اسارت طبقات ارتجاعی حاکم به سر برده و اکثريت محروم مردم در چهارگوشه ايران علاوه بر تحمل استثمار و بی حقوقی، از ستم ملی و فرهنگی و جنسی نيز رنج می برند، نظر به اينکه؛ رفع ستم ملی و به دست آوردن حق تعيين سرنوشت يکی از مهمترين خواستهای عميقاً دموکراتيک و انقلابی توده های مردم زحمتکش و تحت ستم ملل محسوب می گردد، نظر به اينکه؛ طبقه کارگر و سازمان اتحاد فدائيان کمونيست بعنوان يک سازمان کارگر و سراسری هيچ گونه نفعی در تداوم ستم ملی نداشته و هيچ گونه مرزی جز انسان و آزادی و حاکميت وی بر سرنوشت خويش را در جامعه ای آزاد و بری از ستم و استثمار و زور و سرکوب، به رسميت نمی شناسد و وجود ستم ملی همچون ديگر ستمهای رايج در نظام سرمايه داری و ارتجاعی و سرکوبگر حاکم بر ايران مانع مهمی در جهت مبارزه سوسياليستی طبقه کارگر برای رسيدن به چنين جامعه ای محسوب می گردد، نظر به ضرورت تاريخی مبارزه عليه هرگونه جلوه ای از شوونيسم و ناسيوناليسم افراطی و گسترش همکاری بين جريانات مدافع آزادی، برابری و رفع ستم ملی در ميان کارگران و زحمتکشان ملل تحت ستم و به منظور برداشتن قدمهای عملی در راه تحقق شعار حق تعيين سرنوشت و ساير مطالبات انقلابی دموکراتيک و برابری طلبانه خلقهای زحمتکش مليتهای تحت ستم، شورای مرکزی سازمان اتحاد فدائيان کمونيست در پلنوم بيستم خود منعقده در تاريخ اول خرداد ماه ۱۳۸۳ در چهارچوب مواضع برنامه ای خود سه محور اصلی مبارزه برای نابودی ستم ملی، ستم جنسی و ستم طبقاتی، را بعنوان مبانی اصولی و اوليه هرگونه همکاری، اتحاد عمل و اتحاد پايدار و موردی با جريانات محلی تعيين نمود. مبارزه بر عليه ستم ملی، جنسی و طبقاتی، سه شعار اصولی و انعکاس خواستها و مطالبات سرکوب شده و تاريخی توده های زحمتکش خلقهای تحت ستم ايران است که در عين حال اتحاد اجتماعی طبقه کارگر و توده های زحمتکش ملل تحت ستم عليه نظام ارتجاعی و سرکوبگر حاکم را تامين می کند. سازمان و ارگانهای محلی آن با مبنا قرار دادن سه محور «رفع ستم ملی، جنسی و طبقاتی» می توانند با احزاب، جريانات و جنبشهای محلی برای هرگونه همکاری و اتحاد عمل وارد گفتگو شوند. معيار ما در تنظيم مناسبات و برخورد با اين جريانات را ميزان دوری و نزديکی آنها به محتوای اجتماعی شعارهای فوق تعيين می کند.
پلنوم بيستم شورای مرکزی اتحاد فدائيان کمونيست، دوم خرداد ماه ۱۳۸۳ ۰
اميدوارم زودتر جمع و جور بشه و همه کارا تموم بشه تا بشه بيشتر فعاليت کنيم
مديار عزيز
ارنستوي عزيز
سلام آه اگر راهي به درياييم بود
شبح جان! با خسته نباشيد به خاطر زحمتی که برای پيش قدم شدن در مورد کانون کشيديد اميدوارم که نتايج خوبی را به بار بياورد.
مدیار جان، براستی فکر کرده ای به این که مگر ما از چه مایه میگذاریم که چنین حرکتی موجب اتلاف آن باشد؟
مدیار جان، براستی، به جدم ... متوجه نمیشم اعتراضت به چیه دقیقا". تو مطلب خودت سؤال کردی : اين نكته در واقع سوال من است كه شما در كجا اين نياز را تا به حال حس كرده ايد؟ در پاسخت نوشتم: نیاز آنجا حس شده که امثال سینا مطلبی یا همین نزدیکتر جواد طواف رو انداختند گوشه زندان. کانونی این چنین میتونه مدافع حق و حقوق اعضاش باشه. البته برای من مثلا" که در ایران نیستم ممکنه چندان تأثیری نداشته باشه ولی این یکی از کاربرد های چنین گروهیه. شما هم اگر در ایران هستید ممکنه خدای نخواسته روزی به این گونه حمایتها نیاز داشته باشید. فکرش رو کرده اید؟ و تو گفتی: ببينيد من اصلا با نفس انجام اين کار مشکلی ندارم . بلکه به اين موضوع توجه دارم که تشکيل اين موضوع در اينترنت با توجه به نوع فضای وبلاگها و ماهيت آنها منافات دارد. هاله و شبح عزيز ما هيچ گاه مع مع نمی کنيم بلکه فرياد و درد را می گوييم وبلاگهای سياسی امثال من زيادند ما تا حالا بسيار هم فرياد زده ايم ولی وبلاگهای غير سياسی کمترين بها را به وبلاگهای سياسی می دهند . من خودم جزو معدود وبلاگهای سياسی هستم که در وبلاگهای غير سياسی لينک دارم و دوستانی آنرامی خوانند. وقتی می شود در وبلاگها تمام اين حرفها را نوشت و با توجه به يک روح جمعی و نياز گروهی در وبلاگ به موضوعا ت همگانی و دردها و نبودها اشاره کرد چه اصراری بر انجام کاری است که در حال تغيير روح وبلاگ نويسی است. در ضمن هاله ی عزيز من هيچگاه به خود اجازه نمی دهم که کسی را مسخره کنم . من برای دوستانی چون شما ارزش بسيار زيادی قائلم . منظور من از انجمن ايميل داران تداعی کننده ی منافات داشتن چنين کانونی در فضای اينترنت است. و من هنوز نمیفهمم چرا مخالفی. براستی نمیفهمم. چی با چی و کجا منافات داره؟ منکه دق کش شدم از دست تو! :)
به نظر شما بالاخره امشب به اونجا برم يا نرم؟
مديار عزيز!(26)
آريای نازنين!(24)
مديار عزيز سری به وبلاگت زدم اگر از دوست مشترکمان ايران امروز ميگويی که صراحتآ در وبلاگت از اين حرکت حمايت کرده - اگر از دوست مشترک ديگرمان آرمين گيله مرد ميگويی که او قبل از من عضو شده
ارنستو عزيز
ارنستو عزيز
شبحي ناز. با عرض سلام و شادكامي برايت. بعد از حدود يك سالي كه عذر مرا خواستي، اومدم يه چند كلامي برايت بنويسم و برگردم نشيمنگاه خودم. علتش هم، فرستادن ايميل و دعوت تو از من براي پيوستن به « پن بلاگ » می باشه. راستش را بخواهی دوست گرامی، من يکی برغم اينکه، دست و پا زدنها و کورسو زنی و شمعسان افروختن و امثالهم را بر ساکت نشستنها و « به من چه؟ به تو چه؟ به ما چه؟ » ترجيح می دهم، ولی از باور فونکسيوناليستی به چنين اقدامهايي به دليل تجربيات بسيار تلخ و آزارنده، سرخورده مي باشم و به شدت مشکوکم. شايد يکی از دلايل بنيانی که من به انديشيدن در باره ي « به فراسوی مجموعه ی تضادها » رفتن و به « پرنسيپها و اصلها و بنمايه ها » وفادار ماندن ايمان دارم از يک طرف در همين، ريشه در سرخوردگيهايم داشته باشد و از طرف ديگر از يقينی سرچشمه بگيرد که به « آزادی » دارم؛ بويژه آزادی وجدان فردی. من قبلا می خواستم در باره ی آن امضای خودم در باره ي سانسور وبلاگها و حرفهايی که تو در وبلاگت نوشته بودی و کشکياتی که « کاکوی عزيز » ( کلبعلي از دست کارهای او واقعا از خنده روده بر ميشه ) در باره ی من نوشت و همينطور « کنجکاو عزيز » ( گردنش بشکنه الهی! ) مطالبی را بنويسم و پوست از سر همتون بکنم. ولی گفتم بهتره حرفی نزنم که بدبختيهای ما ملت، درد آورتر از اين حرفهای صنار سی شاهی می باشه. می خواستم خلاصه بگم که ما در جامعه ی خود، چيزی به نام « حقوق و قانون » نداريم؛ زيرا در باره ی « ايده ی داد » در سرزمين ما هرگز انديشيده نشده است که ما بخواهيم فلسفه ی حقوق و قانونگزاری را از آن، استنباط و استخراج کنيم. واقعيت تلخ و آزارنده ی جامعه ی ما اينست که ما فقط « شرعيات » داريم و متخصص و خبره ي « شرعيات » نيز، فقها و آخوندها و مجتهدان می باشند. ما با واقعيتهايي روبرو هستيم که براي تغيير آنها بايستی در آغاز، آنها را عمیق و خوب بشناسيم و سپس به دگرسانيشان اقدام کنيم. با جنجال و هوچيگری و شعر خواني ( که در وبلاگ تو، زياد مرسومه!. ) و شمشير کشی نمی توان به جايی رسيد. اگر با شمشير کشی و زورگويی ميشد بر جهان انسانها ابدالدهر حاکم شد، مطمئن باش که چنگيز خان مغول و لشگر اسلام شمشير کش تا همين امروز، جهان که هيچ، سراسر کائنات را در قبضه ی خود داشتند. بحث فلاکتهای جامعه ی ما و کمپلکس قدرت و امثالهم را من بارها و بارها در مطالبم اگر چه مختصر؛ ولي مفيد و گويا، بارها و بارها توضيح داده ام. ولي کجايند گوشهای شنوا؟. اينکه کسی بخواهد بگويد مثلا من دوست ندارم وارد فعاليت سياسي بشوم، کلا مزخرف مي گويد. برای اينکه ما چه بخواهيم چه نخواهيم، سياستگزاری آناني که حاکم هستند ـ مهم نيست ما انتخابشان کرده باشيم يا نه ـ در زندگی ما تاثير دارند و حتا نحوه ی زيستن ما را می توانند متعين بکنند. بنابر اين، پيگيری مسائل کشوری و سياسی به هر فردی مربوط می شود حتا همانی که مدعيست من سياسی نيستم و از آن متنفرم. من اون مقاله ی « ما خوبترين خوبانيم. ( نگاه کن به وب سايتم ) » را در توضيح علل سرخوردگيهای خودم از تمام گرايشهايی نوشتم که ادعای ميهندوستي و مردمدوستي و امثالهم می کنند و گمان کنم که فرياد طيف کثيری از انسانها ی خاموش و گوشه نشين؛ ولي نگران را در جملاتم واتابانده باشم. نه!. شبحی ناز. من اونقدر « درد واقعيتهای زهر آلود ميهن و مردم » را با گوشت و پوست و خون و استخوانم احساس می کنم و می چشم که اگر به بعضی ديوونه بازيها و بدمستيهای زبانی و قلمی نپردازم، مطمئن باش که سکته کش خواهم شد. من يک اسب وحشي در کهکشان انديشه هستم ای شبحي ناز که هر گاه دوست داشته باشم می توانم با پاهای خودم به مرغزارت بيايم. چرا دوست داری که مرا دربند کنی نازنين؟. ///
مديار عزيز من شخصآ فکر نميکردم -در همان هفته نخست اعلام موجوديت اينهمه استقبال شود - ظرف يک هفته نزديک به ۱۵۰ نفر.
شبح عزيز
ارنستو عزيز
مديار عزيز!(18)
مديار عزيز هيچ تغييری در روح وبلاگ نويسی قرار نيست انجام شود - حتی اجباری بودن و يا نبودن قرار دادن لوگو در وبلاگ اعضا مورد بحث قرار گرفت و تا آنجا که من ميدانم فعلآ قرار دادن اجباری لوگو منتفی است. چون دوستان اعتقاد داشتند که به دکوراسيون وبلاگشان لطمه ميخورد(:
شبح عزيز من جوابم رو در مورد همنوايی گروهی که بر سر اين امر مياد رومی خواستم بدونم
سلام. ببينيد من اصلا با نفس انجام اين کار مشکلی ندارم . بلکه به اين موضوع توجه دارم که تشکيل اين موضوع در اينترنت با توجه به نوع فضای وبلاگها و ماهيت آنها منافات دارد. هاله و شبح عزيز ما هيچ گاه مع مع نمی کنيم بلکه فرياد و درد را می گوييم وبلاگهای سياسی امثال من زيادند ما تا حالا بسيار هم فرياد زده ايم ولی وبلاگهای غير سياسی کمترين بها را به وبلاگهای سياسی می دهند . من خودم جزو معدود وبلاگهای سياسی هستم که در وبلاگهای غير سياسی لينک دارم و دوستانی آنرامی خوانند. وقتی می شود در وبلاگها تمام اين حرفها را نوشت و با توجه به يک روح جمعی و نياز گروهی در وبلاگ به موضوعا ت همگانی و دردها و نبودها اشاره کرد چه اصراری بر انجام کاری است که در حال تغيير روح وبلاگ نويسی است. در ضمن هاله ی عزيز من هيچگاه به خود اجازه نمی دهم که کسی را مسخره کنم . من برای دوستانی چون شما ارزش بسيار زيادی قائلم . منظور من از انجمن ايميل داران تداعی کننده ی منافات داشتن چنين کانونی در فضای اينترنت است. شاد شاد شاد باشيد
سلام. ببينيد من اصلا با نفس انجام اين کار مشکلی ندارم . بلکه به اين موضوع توجه دارم که تشکيل اين موضوع در اينترنت با توجه به نوع فضای وبلاگها و ماهيت آنها منافات دارد. هاله و شبح عزيز ما هيچ گاه مع مع نمی کنيم بلکه فرياد و درد را می گوييم وبلاگهای سياسی امثال من زيادند ما تا حالا بسيار هم فرياد زده ايم ولی وبلاگهای غير سياسی کمترين بها را به وبلاگهای سياسی می دهند . من خودم جزو معدود وبلاگهای سياسی هستم که در وبلاگهای غير سياسی لينک دارم و دوستانی آنرامی خوانند. وقتی می شود در وبلاگها تمام اين حرفها را نوشت و با توجه به يک روح جمعی و نياز گروهی در وبلاگ به موضوعا ت همگانی و دردها و نبودها اشاره کرد چه اصراری بر انجام کاری است که در حال تغيير روح وبلاگ نويسی است. در ضمن هاله ی عزيز من هيچگاه به خود اجازه نمی دهم که کسی را مسخره کنم . من برای دوستانی چون شما ارزش بسيار زيادی قائلم . منظور من از انجمن ايميل داران تداعی کننده ی منافات داشتن چنين کانونی در فضای اينترنت است. شاد شاد شاد باشيد
ترانهی عزيز!(10)
مديای عزيز!(8)
شهر قزوين قبل از انتقال پايتخت به اصفهان از طرف شاه عباس٫ به مدت بيش از پنجاه سال پايتخت امپراتورى تركى-آذرى صفوى و همواره يكى از مراكز ادبى و فلسفى و دينى آذربايجان بوده است. سلطان آواز ايران اقبال آذر (از شهر ترك نشين الوند)٫ رهبر اولين شورش مسلحانه توده اى بر عليه مونارشيم قاجار و فاناتيسم دينى خانم "طاهره زرين تاج قره العين"٫ شاعر بزرگ زبان تركى "ملا رفيع واضع قزوينى" و صاحب مفصلترين لغتنامه فارسى٫ "دهخدا" و... همه از تركهاى اين بخش آذربايجان بوده اند. از ديگر مشاهير قزوين شاعر نژادپرست معروف عارف قزوينى است. وى كه به لحاظ مليت خود نه فارس و نه ترك بلكه تات بود در عنفوان جوانى مدتى طرفدار ايدئولوژى پان تركيسم شده و بعدها از علمداران نژادگرايى آريايى در خاورميانه و شونيسم فارسى در ايران شد. باعث تاسف است كه اين شخص كه كلمه كلمه برخى از آثارش لكه سياهى در دفتر دوستى هزاران ساله اقوام در ايران و در دشمنى با مداراى فرهنگى ٫نوع دوستى و فرهنگ بشرى و از سخيفترين و شنيعترين متون كلاسيك نژادپرستانه عصرمان بشمار مىروند٫ امروزه از سوى برخى از سياستمداران ناآگاه ويا غرضورز و وابسته فارس به عنوان سمبل مليتگرايى فارسى تلقى مىشود. استان قزوين و تركهاى اين استان (كه تا سالهاى اخير بخشى از استان زنجان بود) همانگونه كه در فوق ذكر شد از اركان زبان تركى و فرهنگ آذربايجانى در كشور بشمار مىرود و از جمله درايجاد حكومت خودمختار ملى آذربايجان و حيات آن (سالهاى 1324-1325) نقش تعيين كننده اى داشته است. بعد از سال 1326 نيز دبير فرقه دمكرات آذربايجان شاهزاده قزوينى٫ عبدالصمد كامبخش بوده است. امروز نيز علىرغم سرعت دادن تاسف بار به روند نابودى فرهنگ و زبان تركى در كل ايران و آذربايجان و بخصوص استان قزوين٫ خوشبختانه خودآگاهى ملى ترك نيز به موازات آن در حال رشد و گسترش است. علاوه بر انتشار نشريات تركى زبان در اين استان ظهور بزرگترين مراكز صنعتى اين خطه لاينفك آذربايجانى با نامهاى كور اوغلو و آذربايجان و غيره نشان ديگرى از وابستگى هموطنان ترك اين استان به فرهنگ ملى تركى و آذربايجانى خويش است. استان آذربايجانى قزوين و تركهاى ساكن در آن٫ پس از دهها بار انتزاع و ادغام و تقسيم و انضمام وغيره بالاخره از ايالت آذربايجان و توده ترك شمال غرب كشور جدا شده و مستقيما به مركز وابسته شده است. آخرين بار در سال 1376 انگيزه انتزاع شهرستان تاكستان از استان زنجان و ضميمه گشتن آن به استان قزوين ٫ به شكل وجود مشتركات متعدد طبيعي ، اقتصادي ، اجتماعي ، فرهنگي و پيوندهاي قومي با استان مذكور اعلام شده است.
خلق عرب ايران هيچگاه دولتهای پی در پی مستبد در ايران را نماينده خود ندانسته و اکنون نيز آنها را نه در سازمان ملل و نه در جوامع بين المللی ديگر، به عنوان نماينده خود برسميت نمي شناسد. دولتهای متوالی در ايران عمداً مردم ما را عقب نگه داشته تا از درک و آگاهی ملی و قومی خود نا توان بمانند. در حاليکه سرزمين آبا و اجدادی ما 85 در صد نفت و بيش از 90 در صد در آمد ايران را توليد ميکند، بيش از نصف جمعيت ما در فقر مطلق و مداوم بسر ميبرد. هيچ در صدی از اين در آمد برای رفاه منطقه و مردم بومی آن تخصيص داده نشده و اقوام بومی از مشارکت در ثروتهای سرزمينهای خود بی بهره اند. قبل از الغاء خود مختاری خوزستان در سال 1925 ( که در آنزمان عربستان ناميده ميشد ) وضميمه كردن آن به ايران، اقوام و عشاير بومی عرب هزاران سال در آنجا سكونت داشته اند و در مراحل مختلف تاريخ 5000 ساله خود، به تناوب استقلال و يا خود مختاری داشته اند. در منطقه خود مختار خوزستان (عربستان) قبل از 1925 زبان عربی بعنوان زبان رسمی در آن تدريس و تکلم ميشده است. پس از ظهوررضاخان و اقدام به متمرکزساختن قدرت دولت، او به عربستان حمله، حکومت خود مختار و بومی محلی را ساقط وبا اعلام حکومت نظامی آنرا زير کنترل ارتش درآورد. كه اين امر بدون مشورت با مردم منطقه و بدون نظر خواهى از آنان صورت گرفت. بدينسان عربستان آنزمان ( خوزستان امروز) علیرغم خواست مردم بومی، مطيع بلا اراده تهران گرديد. زبان فارسی، كه حتی امروز کمتراز 40% کل جمعيت ايران بدان سخن ميكويند - را زبان رسمى وسراسرى اعلام كرده، مدارس عربی را تعطيل و تدريس به اين زبان را در منطقه ای که بيش از 90 درصد مردم بدان تکلم ميکنند- را ممنوع اعلام كرد. دولت ايران بطور رسمی در سال 1936 نام بين المللی منطقه راکه اززمان صفويه در سال 1503به نام عربستان خوانده ميشد به خوزستان تبديل کرد ( قبل از آن به الاهواز يا اقليم اهواز معروف بود). وبدين كونه مردم بومی عرب اهواز به انقياد سياسی-فرهنگی-اجتماعی و اقتصادی حکومت های مرکزی ايران درآمدند. طي 79 سال گذشته، مردم ما يکی از وحشيانه ترين جور و ستم ملی و پاکسازي نژادی بوسيله رژيم های پادشاهی پهلوی و ولايت فقيه متحمل شدند. اين رژيمها حقوق انسانی مردم ما را سلب كرده و آنان را به شهروندان درجه دو و سه تقليل دادند. سياستهاى رژيم كنونى، همانند رژيم پيشين، بر مبناى محو ونابودى هويت ملى وفرهنگى ملت عرب و بتناسبى كمتر، شامل ديگرملل و اقوام غير فارس مانند ترکان آذربايجان، كردها، بلوچها، لرها و تركمنها استوار است. هدف نهاييی اين سياستها، فارسيزاسيون جامعه – يکسان سازی وهمگونی اجباری آن است. جمهوری اسلامی که خود امضاء کننده اعلاميه جهانی حقوق بشر، کنوانسيونها و ديگر اسناد و معاهده های سازمان ملل ميباشد، نه به تعهدات بين المللی و نه حتی به تعهدات داخلی و قانون اساسی خود- که بر طبق مواد 15 و 19 آن استفاده از زبان و فرهنگ های محلی، حفظ هويت قومی و مذهبی و نوعی خودگردانی را مجاز ميشمارد، پايبند است. برای نمونه ايران امضاء کننده و متعهد به اجرای کنوانسيونهای محو تمام اشکال تبعيض نژادی (1965) ، محو تبعيض در تعليم و تربيت يونسکو(1960)، محو تبعيض در اشتغال (1958)، محو تبعيض مذهبی (1981)، حفاظت از حقوق اقليتهای ملی و مذهبی (1993) و.....ميباشد. با اين همه، امروز در ايران يک آپارتايد کامل فرهنگی و زبانی برقرار است. مردم بومی وعرب منطقه خوزستان مواجه با نابودی هويت فرهنگی، زبانی، و آداب و رسوم خود از يکطرف، آسميلاسيون اجباری- تحميل زبان و فرهنگ فارس، از طرف ديگر است. فرزندانمان از تدريس و تکلم بزبان مادری خود محروم و علاوه بر نقض حقوق فردی، حقوق اجتماعيمان نيز سلب شده است.
شبح جان! شبح به اين پُر کاری که بهمه کار برسه وقتی قاتی کنه نوبره:))
شبح به اين سينکرونی نوبره واله!
سلام. در روانشناسی اجتماعی رفتاری داريم به نام همنوايی . من با توجه به کامنتهايی که برای شما می گذارند و با توجه به نوع استقبال از اين طرح از طرف ساير دوستان فکر می کنم که اين طرح کاملا دچار همنوايی گروهی شده و بی توجه به منشور و اساسنامه و عواقب تاسيس چنين کانونهايی در فضای اينترت در حال شکل گيری است/ در ضمن من براتون توي پست قبلي كانت گذاشتم گفتم كه اگر نديد مطالعه بفرمائيد.
ما وبلاگ نویسیم ، آیا جمع ما هم این نتیه را دارد؟
و روزبه.
يک چيز را حتماً بايد بگويم و الا در گلويم گير می کند. واقعا خسته نباشيد. :) شما شبح عزيز و تمامی دوستان علی ن حسن آقا هاله و ...
به نظر جالب مياد. من که اسم نوشتم.
من اگرچه نویسنده نیستم ولی نویسندگان را دوست دارم.
من اينو نميدونستم اصلا ...چقدر به درد بخور بود ...
wow! avval |
![]()
تعداد مطالب وبلاگ: 1276
تعداد نظرات: 24910 تعداد بازديد کنندگان:
Last update: february 2, 2007 04:56 pm
از کجا آمدهاند؟
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||