|
|
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
دوشنبه، 19 مردادماه 1383 | August 09, 2004
● پنلاگ
اين ليست را میتوان ادامه داد و بر شمارههای آن افزود اما برای جلوگيری از اطالهی کلام به همين مختصر بسنده میکنم.
به اميد موفقيت و نهادينه شدن فعاليت های صنفی
بعلاوه این کانون ممکن است توانائی هایی که شما میگوئید نداشته باشد (چون غالبا" با حکومت و فضائی روبرو خواهد بود که درکی از همان بدیهیاتی که گفتید ندارد) اما بازهم بهتر از سکون و ساکت بودن نیست؟ معامله این هست: به کانون میپیوندید ... اگر در کیلومتر ده، صد، هزار دیدید مطابق سلیقه تان نیست و برایتان تعین تکلیف کرده اند خیلی راحت این شراکت را مختوم اعلام میکنید. کجایش معیوب است؟
مدیار عزیز، من متوجه نیستم به چه اعتراض دارید - ذکر بدیهیات؟ وقتی بدیهیات در روز روشن، در حکومتها، در روابط اجتماعی افراد، حتی در همین فضا نادیده گرفته میشود چه اشکالی هست در سرلوحه کار قرار دادنشان؟ کجای این حرکت از دید شما مفید نیست که مضر هم هست؟ من براستی نفهمیده ام. میشه با چند کلمه ساده (حتی ساده تر از اونکه گفته اید چه سواد فارسی ام چندان چشم گیر نیست) برای من توضیح بدهید که چیست دقیقا" اونچه به دنبالش هستید/نیستید؟ مگر داشتن انجمن ایمیل داران اشکالی دارد؟ گیرم شما مسخره اش بدونید و نخواهید عضو آن باشید. چه لطمه ای به که میزند؟ اگر از مرحله پرتم که بگید و روشنم کنید دوست نازنین.
سلام دوست خوبم.قانون اساسی تمام کشورها به چالش کشيده می شود. چون رو هستند و همواره در حال تغيير يا دگرگونی هستند. چون کسانی آن را قبول دارند و کسانی ندارند. اما حقوق بشر را تمامی دنيا و مردم ملل مختلف قبول دارند و بيشتر از آنکه يک قانون نوشته شده باشد يک قانون نانوشته است . اين منشور هيچگاه مورد هجوم قرار نمی گيرد چون از بديهی ترين امورات تشکيل شده. من دفاع از آزادی بيان را جزو بديهيات ندانسته ام(فکر می کنم نوشته ام را خوب مطالعه نفرموديد) بلکه صحبت از مجازی بودن ناشناخته بودن و مستقل بودن.... غيره را جزو بديهيات دانستم که طرح آنها به بديهی بودنشان همچون همان قانون اساسی کشورها لطمه وارد می کند و به چالش کشيده می شود . آری شبح عزيز بديهيات می فرمائيد. نوشتم که عضو بودن را برايم معنی کنيد اما شما بر خلاف موضوع طرح شده من چيزی ديگر نوشتيد. باز هم می خواهم بدانم . منی که بسيار جوان هستم می خواهم بدانم عضو بودن يعنی چه؟ ( مسلما عضو شدن در کتابخانه ی محل منظورم نيست). تاسيس اين کانون بدعت گذاری است و جاده صاف کنی است برای اينکه وبلاگ ها را به بيرون از اين فضا بکشاند همچون چندین ماه پيش که به اصطلاح نمايندگان وبلاگها با رياست جمهوری ديدار کردند. باز هم می گويم اين کار بدعت گذاری است . از فردا حتما انجمن ايميل داران و چه چه را خواهيم ديد.
ترانه عزيز
شبح نازنينم!
نانا جان ۷۳
بنفشه عزيز!(67)
ترانهی عزيز!
إرنستو جان ۷۴
کنجکاو عزيز!
سياووش عزيز!(72)
حجت الاسلام عبدالعزیز عظیمی قدیم روز چهارشنبه پس از مراجعه به دادگاه روحانیت اردبیل بلافاصله بازداشت و به بند نظامی زندان تبریز منتقل شده است. حجت الاسلام عظیمی طی تماسی تلفنی که با خانواده خود از زندان تبریز داشته اعلام کرده است: «شرمنده همه عزیزان مبارز و فعال آذربایجانی هستم که با رفتن به زندان آنها را برای مدتی ترک میکنم. به همه همفکرانم می گویم که امروز زندانی شدن درراه مبارزه با آپارتاید و دفاع از حقوق حقه اقوام و ملل ایران و بخصوص آذربایجان یک افتخار بزرگ است و بنده بخوبی درک کرده ام که راه آزادی آذربایجان و تامین حقوق مشروع آن اکنون از محبس خانه ها و زندانها می گذرد» حجت الاسلام عبدالعزیز عظیمی قدیم یکی از متحصنین اصلی مسجد سرچشمه اردبیل در تاریخ 2/4/83 بود که به دلیل حمله نیروهای انتظامی به درون مسجد همراه دیگر همفکرانش به شدت ضرب وشتم شد و بصورت موقت بازداشت گردید. وی مدتی پس از آزادی از زندان ، به هنگام بازگشت از نماز جمعه در محل مصلای اردبیل مجددا به شدت مورد ضرب وشتم متجاسرین قرار گرفت و از آن پس تا امروز بارها به محاکم ویژه روحانیت در اردبیل و تبریز احضار شده است.
عمو شبح عزیز متاسفانه سرعت چک کردن میلم بسیار پایین است . اگر کم کاری از من می بینید بخاطر همین موضوع است . شرمنده
نانا جان من که فکر ميکنم هردويشان بجای يک وبلاگ چند وبلاگ داشته باشند-صدايشان هم در نميآيد. شايد وبلاگهايشان خيلی شخصی است (:
کنجکاو عزِيز را بسِيار دوست دارم چون وقتِي که براست مِيپِيچم و ِيا وقتِي که فکر مِيکند براست پِيچِيده ام صداِيش در مِيآِيد. ترانه هم در اِين مواقع متلک بار آدم مِيکند – او را هم بسِيار دوست دارم چون مِيگوِيد هرچند در لفافه. بهر صورت امِيدوارم کنجکاو عزِيز مفهوم انقلاب را با مفهوم اِيجاد دموکراسِي ِيکسان نکرده باشد – انقلاب مِيتواند دموکراتِيک باشد حتِي اگر دموکراسِي نهاد هاِي حافظ خود را تمام و کمال نداشته باشد ولِي دموکراسِي ضرورتآ نهادِينه است و بدون بوجود آمدن نهاد هاِي دموکراتِيک مسلمآ دموکراسِي مفهوم اصلِي خود را ندارد امآ در اِين مِيان ِيک سئوال جاِي خود را دارد- آِيا اِينترنت خود دموکراسِي مستقِيمِي است که آرمانشهر کنجکاو و ترانه و من را تشکِيل مِيدهد؟ امآ در مورد سئوال دوم : آِيا تماِيل به مدرنِيسم جامعه روشنفکرِي اِيران موجب دگر دِيسِي اِين ضرورت فراموش شده جامعه اِيرانِي مِيشود؟ ظاهرا در مورد سئوال سوم توضِيحِي لازم نِيست. ولِي بازهم تآکِيد مِيکنم که اِينترنت ابزارِي انسانِي است و تبعآ بازتاب مناسبات اجتماعِي انسان است و نه شخصِيتِي مستقل . اميدوارم با اين توضيحات ازدرونمایه رياکارانه مفهوم دموکراسی بورژايی فاصله کافی گرفته باشم.
شبح - ترانه - ارنستو - فضول و باقی دوستان عزيزم
شبح عزيز، چرا بايد منتظر يك صد نفر شويد تا عضو شوند و بعد از آن است كه ميتوان به بحث حول و حوش محور منشور يرداخت. حالا چرا نبايد منتظر 1000 و يا 10 نفر نبود. مطمئن هستيد كه 100 نفر حاضر خواهند شد تا به عضويت، آن هم موقت در بيايند. معمولن در اين گونه موارد به جاي تعداد افراد، يك مدت زمان معين محدود و يا مهلت تعيين ميگردد(Deadline). ديگر اين كه چرا اين كانون، كانون دارنندهگان سايت و وبلاگها به جاي تنها وبلاگ نباشد. اميدوارم كه انتقاد و يا اين نقد من، بتواند كمكي در ييشبرد كارتان داشته باشد.
شبح عزيز. لينکهای دوستانی که در مورد کانون نوشته بودند در پنلاگ ۲ اضافه شد. ضمنا؛ در مورد پيام شماره 63:(که حرف حساب نویسنده اش این بودکه همه تان بچه اید و طوطی وار پیش میروید و پس کی میخواهید بزرگ شوید.) عزيزجان در مورد چنين پيامهائی که نويسنده آن حتی از دادن آدرس ايميل و يا معرفی هويت مجازی خود و وبلاگش در اينترنت ابا دارد نيازی به پاسخگوئی نيست. تجربه نشان داده که چنین افرادی با نام ناشناس وبدون دادن هیچ نشانی از خود تنها به قصد انداختن سنگی در دریا و نظاره امواج آن چنین حرکتی انجام می دهند و از آنجائیکه از منطق و استدلال در نوشته هایشان اثری نیست ترجیح میدهند نشانی از خود بجا نگذارند. تازه این حالت خوشبینانه اش است والا پیامهائی که اینگونه با ژست برمامگوزید و از دید یک نفر آدم مثلا باتجربه ؛ مطلع و متبحر در تاریخ گذاشته میشود و القائاتی در پی دارد میتواند اهداف دیگری را نیز تعقیب کند. البته بنده میدانم که شبح ازین حرفها زرنگتر است و تحت تاثیر اینگونه القائات قرار نخواهد گرفت.
ترانه جان! با درود.
کنجکاو عزيز۶۸
اِرنی جان! 1- آيا بدون تشکيل اتحاديه ها و انجمن ها و ان جی او ها و شورا ها اين نطفه ابتدايی و منحصر بفرد دموکراسی - ميتوان هرگونه خواست دموکراتيکی را بدون نهادينه شدن دموکراسی مطرح کرد؟ - آری که می توان. 2- آیا تمایل[؟] به مدرنیسم [؟]جامعه[؟] روشنفکری [؟]ایران موجب دگر دیسی [؟] این ضرورت فراموش شده جامعه ایرانی میشود؟ - نمی دانم چه می پرسی. روشن تر بگو. 3- آیا اینترنت ابزاری برای انسان است - اینترنت ابزاری خواستهای انسانی است و یا انسان خود مدرن بین امروزی علاوه بر سایر بردگی های مدرن - بردگی جدیدی را بنام اینترنت پذیرفته است؟ - ای بابا! به اين می ماند که - اگر آن زمان بودی- برای دستگاه چاپ هم همين را می پرسيدی.
حرکت خوبی به نظر مياد اميدوارم به خوبی ادامه پيدا کنه
نغمهی عزيز!(63)
تا آنجايی که من ميدانم اولين اتحاديه ها بين سالهای ۲۰ الی ۳۰ در ايران شکل گرفت -بعد از کودتای ۲۸ مرداد ۳۲ اتحاديه ها زير فشار قرار گرفتند و عملآ تا سالهای ۴۲ اتحاديه ها از بين رفتند - بين سالهای ۴۲ الی ۵۵ باز هم روند تشکيل اتحاديه ها و ان جی او ها رو برشد بود - بعد از تک حزبی شدن و تشکيل حزب رستاخيز باز هم به سنت اتحاديه ای ايران آسيب جدی وارد شد. آيا بدون تشکيل اتحاديه ها و انجمن ها و ان جی او ها و شورا ها اين نطفه ابتدايی و منحصر بفرد دموکراسی - ميتوان هرگونه خواست دموکراتيکی را بدون نهادينه شدن دموکراسی مطرح کرد؟ آیا تمایل به مدرنیسم جامعه روشنفکری ایران موجب دگر دیسی این ضرورت فراموش شده جامعه ایرانی میشود؟ آیا اینترنت ابزاری برای انسان است - اینترنت ابزاری خواستهای انسانی است و یا انسان خود مدرن بین امروزی علاوه بر سایر بردگی های مدرن - بردگی جدیدی را بنام اینترنت پذیرفته است؟
سرکار خانم نغمه
چقدر شيوه هاي برخوردتون با مسايل و وقايع دست نخورده و تكراريه؟!! چطور مي تونين با ديد نسلي كه از توده اي هاي باقي مونده از 28 مرداد و روشنفكر هاي بازي خورده كه دنبال منفذي براي اصرار بر وجودشون دارن، عمل كنين؟!! به نظر من نگاهتون به بلاگ نويسي يك نگاه از سر واكنش به ضعف عميقتون در برابر بازي هايي هست كه در زندگي واقعي مي خوريد (منظورم تنها در ارتباط با مسايل سياسي و اجتماعي و اقتصادي كلان هست)!!!
سازمان بين المللی کار و افسانه «گلوباليزاسيون»
نثر مای عزيز
والا از عاقبتش هراسناکم ولی یه جورائی ام بدنم واسه باش بودن و باش شدن می خاره . باشه اینم تجربه میکنیم . اگه شبح از آب در نیاد عالیه! :))))))))
شبح عزيز ممنون از لطفت
سوسکی عزيز!(56)
رسوای عزيز۴۶
عمو شبح گل... راست گفتی... غريب مردن خيلی دردناکه...
سلام .. منهم متوجه شدم که تعداد انانی که میگویند امکانپذير نیست پس ولش کن زیاد هست و اون جمله چه جواب خوبی هست ...
رسوای عزيز
شبح جان !
nazemmr.blogspot.com
ترانه جان!(35)
رسوای نازنين!(48)
انتخابات و آزادی
شبح جانم
رسوای عزيز!
کنجکاو عزيز
نانای عزيز /زببا/گرامی/.....
شبح نازنين ممنون به خاطر پيغامت. باز هم منتظرت خواهم بود.
مديار عزيز!(42)
من با يان طرح بشدت مخالفم . در ايمورد فردا شب مطلب خواهم نبشت و در تمامی بحثهای شما شرکت خواهم داشت
ما که عمو شبح همه جوره آماده ایم به روز کردم با مطلبی در این باره
رسوای(۲۹) گرامی! آقا جان بر آن نبوديم که تو کنج کاو بشوی و من رسوا! ( به شوخی بگير). اما؛ اما برداشت نادرست ام را از دمکراسی ندانستم چيست؟ من گفته بودم که سازمان دهی برای سود همه گانی؛ با يک نمونه من داستان را کوتاه می کنم: چند روستا نزديک به پالايش گاه نفت تهران، سال ها آب آشاميدنی شان به نفت آلوده شده و دچار بيماری های گوناگونی هم شده اند. سيستم(!؟) اقتصادی ايران مافيايی است و کنترل مردم بر آن به اندازه صفر هم نيست، در درازنای 25 سال بيش از نيم تريليون دلار نفت فروخته اند (بيش از 3 برابر همه درآمد زمان شاه در 37 سال) و تنها بهره مردم از اين ثروت آلايش آب آشاميدنی شان و گرفتار بیمارهای گوناگون بوده، هم چون آن نيمه بزرگ باشندگان آن کشور که در زير خط فقر زندگی می کنند. اين نشان می دهد که حکومت دست کم برای بهره برداری از اين سرمايه هم که شده دست به باسازی منابع در آمدی خودش هم نمی زند. [آيا حکومت خودش را بی آينده می بيند؟ به باور من آری.] جستار من اين بود که مردم دست کم برای جلوگيری از زيان بيشتر به خود و فرزندانشان (سودش که به جيب دزدان دستاربند می رود) بايد ( در اينجا برای اب اشاميدنی و در جاهای ديگر برای خواسته های ديگر) دست به سازماندهی خود بزنند. از ديدگاه من اين آموزش مردم و آب ديده شدنشان برای نبرد پايانی است، بی آنکه (در اين زمان) اين جا ،با شعار سرنگونی مستقيم به جنگ حکومت آمده باشند. اين روند و اين گونه سازمان دهی برای پاس داری از دمکراسی در آينده (پس از اين حکومت) هم ادامه خواهد داشت تا دست سيستم ها را از زندگی شهروندان کوتاه تر کند و تا کنترل بی ميانجی بر سيستم ها و يا همان دمکراسی مستقيم.
نانا جان!(37)
رسوای محترم
شبح گرامی
من هم بمحض دريافت پيامت در صفحه ائی که آدرسش را داده بودی مراجعه و بعنوان عضو موقت ثبت نام کردم . ايده خوب و جالبی است . بنظرم این فکر چه بخواهد و چه نخواهد جزئی از شالوده های جامعه مدنی است و در رشد و تقویت چنين ايده هائی بايد کوشيد . فراموش نکنيم که در مبارزه برای آزادی وبرابری هرگونه سنگربندی در برابر استبداد تاثير بسزائی خواهد داشت . منتهی از همين الان پيشنهادی که به ذهمنم می رسد اينه که منشور و اساسنامه ائی که قرار است تصويب شود ، خوب است که از دل عمومی ترين اشتراکات بيرون بيايد تا بتواند بيشترين افراد را در خود جای بدهد و فراگير باشد . بهرحال اميد به پيشرفت چنين حرکتهائی را داشته و دارم . فعلا
شبح عزيز ! به همه شما عزيزان تبريک می گويم و دست یکایک شما عزیزان را می فشارم!!! اگر بدانيد دنيای تلخ واقعی انسان های بی پناه نیازمند چه حمايت هايی است و هر کس بهر نحوی که بتواند موثر باشد چه فردی و چه جمعی در تعيين چند و چون زنده گی واقعی ديگران (بخوان آنان که بهر دليلی محکوم شدند) تاثير گذار است!
اقبال عزيز!(30)
امير طلای عزيز!(27)
هالهی نازنين!(31)
شبح جان اطلاعاتی که خواسته بودی برات فرستادم.
بسيار کار خوب و ضروريی است. شبح عزيز غير سياسی باشد يعنی چه؟ مگه نه اينکه هدف اين کانون دفاع از آزادی بيان است و اين خودش سياست است. سياست مردم در برابر حاکميتها. شايد منظورت اينه که غير حزبی باشد٬ نگفته پيداست حزبی نخواهد بود.
کنجکاو عزيز
دهقون جان!(25)
ولی به نظر من و تا آنجا که میدانم نظر بسياری از دوستان، وبلاگ مقوله ای جدا از بازيهای صنفی و انجمنی است. اصلاْ ذات وبلاگ جمع ناپذيری است و اين هيچ ربطی به روحيه جمعی يا غير جمعی ايراني و غير ايرانی ندارد. وبلاگ تريبون فردی است! وگرنه ماهيت وبلاگی ندارد هرچند ظاهری وبلاگی داشته باشد. تصویب اساسنامه برای وبلاگ مثل تصويب قانون مطبوعات است. با اين تفاوت که آنجا جمع نويسی محدود شد و اينجا فرد نويسی...(اين نظر من است)
مهيا جان!(1) هالهی عزيز!(2) مسافر عزيز!(3) بهادر عزيز!(5) زمينی جان!(9) شکارچی عزيز!(11) علی جان!(16) نانا جان!(18) کنجکاو جان!(19) يکغريبهی عزيز!(22)
من فعلا سرم شلوغه شبح جان .....
اين يک زن است عزيز!(21)
به نظر منم کار بدی نمياد...حالا برم بخونم اين منشوره رو ببينم چی ميشه...:)ولی جون شبح اگه پا گرفت همچين چيزی من بشم رئيس روابط عموميش...یا لااقل نائب رئیسش...تو رو خدا...:(
مرسی شبح عزيز. اينده ی بسيار خوبی است و من هم همين الان پيوستم. سبز باشی.
شبح عزيز برای من يک نکته بسيار مبهم است و آن این است که منظور از دوستان وبلاگ نويس کيست ؟
شبح جان،
شبح گرامی با سپاس.
دوستان گرامی
علی جان!
شبح عزیز کارها همه ردیفه و منم شدیدا آنلاین قربانت علی ن
داريوش جان!
سلام.شبح ما هم عضو شديم اما...
کنجکاو عزيز!(10)
به دنبال تائيد سخنان کنجکاو انجمن ها
سلام شبح عزیز
من در کشوری زندگی می کردم که شايد بتوان آن را کشور انجمن ها ناميدو دمکراسی در آن نهاديه شده. (ياد آوری کنم تعريف از پديده دمکراسی پايان نایافته بوده خواهد یود و هر روز با پيش رفت جامعه بايد پيش تر برود و پاسخ گويی نيازهای جامعه شود). در اين باره زياد می توان نوشت و گفت و گو کرد.
شبح جان خسته نباشی. راستی صفحه ی اصلی مطلب آخر را نداره؟! من از طریق آرشیو تونستم ببینم.
موافقم، فکر بسيار خوبيه... اميدوارم که به نتيجه برسه و بنظر من پس از پا گرفتن، بايد در شناساندن آن به مجامع معتبر فرهنگي معتبر نيز تلاش کرد .
شبح جانم
جايگاه مارکسيزم در تاريخ
شبح جون . کاری رو که شما ازش حمايت کنی حتما به نتيجه میرسه . ولی اينکه : « ايرانی ها نمی تونن کار دسته جمعی کنند » واقعيتيه که به ندرت اشتباه از آب در مياد !
اگه واقعا جدی روش کار بشه .. برای وبلاگ نويسی خيلی مفيد و خوبه
اگه واقعا جدی روش کار بشه .. برای وبلاگ نويسی خيلی مفيد و خوبه
شبح جان دستت درد نکنه و خسته نباشی. ما هم دورادور هواتون رو داریم - فعلا" بدون عضویت :)
داشتن يه همچين کانونی خيلی ضروری و عاليه به نظر من ...واقعا فکر درستی بوده ..من همين الان ميرم سراغش با اجازه شما ... |
![]()
تعداد مطالب وبلاگ: 1264
تعداد نظرات: 26620 تعداد بازديد کنندگان:
Last update: october 6, 2006 01:02 am
از کجا آمدهاند؟
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||