دوشنبه، 19 مردادماه 1383 | August 09, 2004

پن‌لاگ

penlog.jpg
حسن‌ات به اتفاق ملاحت جهان گرفت
آری به اتفاق جهان می‌توان گرفت. (حافظ)

حدود سه سال پيش که نخستين وب‌لاگ‌های فارسی شروع به جوانه زدن کرد؛ هيچ تحليل‌گری تصور نمی‌کرد به اين سرعت رشد کند و در زمانی کوتاه به جنگلی روينده و بالنده تبديل شود.
امروز وب‌لاگ‌ها در تمام زمينه‌ها فعال هستند از بورس اورق‌بهادار گرفته تا ادبيات و سياست و حتا رياضيات و شاخه‌های مختلف علمی. تقريبا هيچ موضوعی نيست که انعکاسی در وب‌لاگ‌ها نداشته باشد اما عاملی که وب‌لاگ‌ها را به پديده‌یی منحصربه‌فرد تبديل کرده است جغرافيای گسترده آن است و انعکاس توان‌مند فرياد آزادی‌خواهانه‌ی مردمی تحت ستم که مبارزات‌شان مرزهای تنگ ملی را پشت‌سرگذاشته و تبديل به جريانی جهانی شده است.
ماهيت وب‌لاگ‌ها ماهيتی دوگانه است از سویی شخصی و فردی است و از سوی ديگر فقط در تعامل با ساير وب‌لاگ‌ها معنا و مفهوم پيدا می‌کند. وب‌لاگی تک که کسی به او لينک نداده است و او نيز به جایی لينک نداده باشد، کسی در نظرخواهی‌اش نظر نمی‌دهد و او نيز در نظرخواهی‌ها حضور ندارد... وب‌لاگ نيست، وب‌لاگ فقط در تامل با ساير وب‌لاگ‌ها تشخص پيدا می‌کند. در آغاز کار که فضای وب‌لاگستان محدود بود اين تعامل مانند اعضای محله‌یی کوچک چهره‌به‌چهره و روبه‌رو بود اما اکنون که وب‌لاگستان به شهری و کشوری بزرگ تبديل شده مانند هر جامعه‌ی پيشرفته‌یی نياز به سازکارهايی دارد تا اين تعامل را سازماندهی کند به همين دليل است که داشتن کانون و تشکلی که بتواند بخش وسيعی از وب‌لاگ‌ها را پوشش دهد به ضرورتی درون سيستمی تبديل شده است. اما به‌جز اين دليل ساختاری مسئله‌ی فشارهای بيرونی به وب‌لاگستان، سانسور، فيلترينگ، تهديد به بازداشت... ضرورت تشکلی که بتواند بخش وسيعی از وب‌لاگ‌ها را حول مسايل مشترکشان و حول دفاع از آزادی بيان متحد کند ديگر امری تزئينی نيست که به رکنی ضروری تبديل شده است.
از نظر من اين کانون برای رشد و بقای خود بايد دارای ويژه‌گی‌های خاصی باشد.
1- حول پذيرش منشوری شکل بگيرد که حکم مرام‌نامه‌ی آن را دارد. به عبارت ديگر اين کانون، کانون وب‌لاگ‌نويسانی باشد که به اين منشور اعتقاد دارند و به آن عمل می‌کنند. بديهی است. ديگران با منشورهای ديگری می‌توانند کانون‌های خاص خود را به‌وجود بياورند. داشتن منشور موجب وحدت گروه می‌شود. نداشتن منشور نوعی همراهی همه‌باهم را تداعی می‌کند که موجب شکست و از هم پاشيده‌گی يا بی‌ثمر و عقيم ماندن آن است.
2- اين کانون بايد مجازی باشد به اين مفهوم که شخصيت مجازی نويسنده‌گان وب‌لاگ‌ها را محترم بشناسد و سازوکاری را در پيش بگيرد که اينترنتی بودن در آن لحاظ شده باشد و نياز به گردهم‌آيی‌های فيزيکی و حضوری برای اداره‌ی آن وجود نداشته باشد.
3- اين کانون نبايد به جغرافيای خاصی وابسته باشد. بايد بدون مرز باشد درست مانند اينترنت و وب‌لاگستان.
4- سازوکار اداره‌ی آن بايد به شکلی باشد که توان حرکتي بالایی داشته باشد و نظر تمام اعضا در آن به‌ساده‌گی انعکاس پيدا کند.
5- غير سياسی باشد يعنی سياست خاصی را نماينده‌گی نکند و سياسی باشد به اين مفهوم که مندرجات منشور را نماينده‌گی کند.
6- غير ايدئولوژيک و غيرمذهبی باشد.
7- هيچ‌وب‌لاگ‌نويسی مجبور به عضويت در آن يا محروم از عضويت در آن نباشد.

اين ليست را می‌توان ادامه داد و بر شماره‌های آن افزود اما برای جلوگيری از اطاله‌ی کلام به همين مختصر بسنده می‌کنم.
توسط جمعی از دوستان که من هم مشارکتی در آن داشتم. پيش‌نويس منشور و اساسنامه‌یی تهيه شده است و در وب‌لاگی که نام "پن‌لاگ" برای آن انتخاب شده است قرار است اين موضوع به بحث و گفت‌وگو گذاشته شود.
به همه‌ی دوستان توصيه می‌کنم همين الان به "پن‌لاگ" مراجعه کنند و به عنوان عضو موقت در آن ثبت‌نام کنند تا وقتی تعداد اعضای موقت به صد نفر رسيد بحث را نخست در مورد منشور و سپس در مورد اساسنامه پی‌بگيريم.
حتا اگر مخالف تاسيس چنين کانونی هستيد می‌توانيد به عنوان عضو موقت (همه‌ی ما در اين مرحله عضو موقت هستيم.) در آن ثبت‌نام کنيد و در بحث‌های مربوط به کليت کانون شرکت کنيد.
آرزو می‌کنم و اميدوارم تاسيس اين کانون، و هم‌کاری دوستانه برای تاسيس آن، موجب شکسته شدن اين پندار شبه خرافی که ايرانيان نمی‌توانند کار جمعی کنند شود.
برای عضويت و شرکت در گفت‌وگو‌ها و رای‌گيری برای تاسيس کانون به اين‌جا مراجعه کنيد:
کانون وب‌لاگنويسان ايران (پن‌لاگ)
مطالب ساير دوستان
کانون وبلاگنويسان ايران ضرورتي فراموش شده
گفتار نيک
نت پد ايرانی
زمينی
بامداد
سزمين آفتاب
خسن‌آقا
آرمين گيله‌مرد
Iranian Penlog
زيتون
سياهکل
مينيمال ها و طرحهاي آقـآي نـآظــم
ضرورت تعامل و همکاري کانون نويسندگان و کانون وبلاگ نويسان ايران !
من يک زن‌ام
اندر حكايت تاسيس كانون وبلاگ نويسان ايران

August 9, 2004 10:12 AM | TrackBack

رضا علی 13:00 @ Sat, 14 Aug 04

به اميد موفقيت و نهادينه شدن فعاليت های صنفی


هاله 10:10 @ Fri, 13 Aug 04

بعلاوه این کانون ممکن است توانائی هایی که شما میگوئید نداشته باشد (چون غالبا" با حکومت و فضائی روبرو خواهد بود که درکی از همان بدیهیاتی که گفتید ندارد) اما بازهم بهتر از سکون و ساکت بودن نیست؟

شما اگر بار خر و گاو رو بیش از حد بکنید یا با تازیانه شان بزنید بلاخره یک مع خواهند گفت (چه با اثر و چه بی اثر - همان معی که جزو بدیهیات است). یعنی ما حتی مع هم نکنیم؟ یعنی حتی در حد احشام هم نباشیم؟

معامله این هست: به کانون میپیوندید ... اگر در کیلومتر ده، صد، هزار دیدید مطابق سلیقه تان نیست و برایتان تعین تکلیف کرده اند خیلی راحت این شراکت را مختوم اعلام میکنید. کجایش معیوب است؟


هاله 10:01 @ Fri, 13 Aug 04

مدیار عزیز، من متوجه نیستم به چه اعتراض دارید - ذکر بدیهیات؟ وقتی بدیهیات در روز روشن، در حکومتها، در روابط اجتماعی افراد، حتی در همین فضا نادیده گرفته میشود چه اشکالی هست در سرلوحه کار قرار دادنشان؟

کجای این حرکت از دید شما مفید نیست که مضر هم هست؟ من براستی نفهمیده ام. میشه با چند کلمه ساده (حتی ساده تر از اونکه گفته اید چه سواد فارسی ام چندان چشم گیر نیست) برای من توضیح بدهید که چیست دقیقا" اونچه به دنبالش هستید/نیستید؟

مگر داشتن انجمن ایمیل داران اشکالی دارد؟ گیرم شما مسخره اش بدونید و نخواهید عضو آن باشید. چه لطمه ای به که میزند؟

اگر از مرحله پرتم که بگید و روشنم کنید دوست نازنین.


مديار پسر بسيار جوان 0:54 @ Fri, 13 Aug 04

سلام دوست خوبم.قانون اساسی تمام کشورها به چالش کشيده می شود. چون رو هستند و همواره در حال تغيير يا دگرگونی هستند. چون کسانی آن را قبول دارند و کسانی ندارند. اما حقوق بشر را تمامی دنيا و مردم ملل مختلف قبول دارند و بيشتر از آنکه يک قانون نوشته شده باشد يک قانون نانوشته است . اين منشور هيچگاه مورد هجوم قرار نمی گيرد چون از بديهی ترين امورات تشکيل شده. من دفاع از آزادی بيان را جزو بديهيات ندانسته ام(فکر می کنم نوشته ام را خوب مطالعه نفرموديد) بلکه صحبت از مجازی بودن ناشناخته بودن و مستقل بودن.... غيره را جزو بديهيات دانستم که طرح آنها به بديهی بودنشان همچون همان قانون اساسی کشورها لطمه وارد می کند و به چالش کشيده می شود . آری شبح عزيز بديهيات می فرمائيد. نوشتم که عضو بودن را برايم معنی کنيد اما شما بر خلاف موضوع طرح شده من چيزی ديگر نوشتيد. باز هم می خواهم بدانم . منی که بسيار جوان هستم می خواهم بدانم عضو بودن يعنی چه؟ ( مسلما عضو شدن در کتابخانه ی محل منظورم نيست). تاسيس اين کانون بدعت گذاری است و جاده صاف کنی است برای اينکه وبلاگ ها را به بيرون از اين فضا بکشاند همچون چندین ماه پيش که به اصطلاح نمايندگان وبلاگها با رياست جمهوری ديدار کردند. باز هم می گويم اين کار بدعت گذاری است . از فردا حتما انجمن ايميل داران و چه چه را خواهيم ديد.


nana 0:23 @ Fri, 13 Aug 04

ترانه عزيز
عجب پاسخ کاملی دادی افرين
يکی دو تا از دندانهای جلويم بی اختيار
شکست . نانا


ترانه 22:42 @ Thu, 12 Aug 04

شبح نازنينم!
از شنيدن اين خبر خوشحال شدم گرچه با حساب سر انگشتی بنظرم از مرز ۱۰۰ هم گذشته!
شبح عزيزم ميدانم چه لحظه هايی را گذراندی! بسهم خودم از تو نازنين- هاله مهربان - خسن آقا گل- بامداد عزيز- اسد جان - فضولک عزیز و همه آن دوستانی که با همکاری خود کار را تا اینجا پیش بردند تشکر می کنم و دست یکايک شما عزیزان را می فشارم!
به امید آنروزی که منشور شورا ها را بنویسم به همه اعضا موقت تبریک و خوش آمد می گویم ! ترانه


ترانه 22:30 @ Thu, 12 Aug 04

نانا جان ۷۳
راستش فکر می کنم وبلاگ داشتن يا هر کار ديگری انگيزه اش مهم است و اينکه قرار است آن کار چه دستاوردی برای شخص در درجه اول و بعد در ارتباط با ديگران داشته باشد من خودم اصلن چنين خواست و انگيزه ای را ندارم از نظر شغلی جايی کار می کنم که مديا سنتر گروههای چپ سوئدی است و چند home page دارد. إرنستو غیب گفت :)) .
«شبح» البته وبلاگ اش انتظارات مرا برآورده می کند و در حد وقت و توان هم ارتباط مرا با بخش ايرانی-فارسی که کمبودش را حس می کردم برآورده می کند در مورد رابطه ۲طرفه گمانم بستگی به خواست ارتباط بيشتر افراد دارد داشتن وبلاگ رل چندانی در این قضیه ندارد. کنجکاو عزيز هم حتمن دلايل خودش را دارد من از شنيدن صدای اين عزيزان در حد خواست خودشان هميشه شاد می شوم گاهی هم دلم هوايشان را می کند اما گمانم دل آنها هم هوای مرا باید ! تا ارتباط ۲طرفه شود.


شبح 22:26 @ Thu, 12 Aug 04

بنفشه عزيز!(67)
Pen می‌شود قلم و سرواژه‌ی اين واژه‌ها است Poet, Essayist ,novelist شاعر، مقاله‌نويس و داستان‌نويس است و نام انجمنی جهانی برای دفاع از آزادی بيان نويسنده‌گان است. با ترکيب اين واژه و وب‌لاگ واژه‌ی PenLog را ساخته‌ايم.


شبح 21:57 @ Thu, 12 Aug 04

ترانه‌ی عزيز!
به سهم خودم از زحماتی که در اين روزها برای تشکيل کانون کشيدی متشکرم و يک خبر خوب برای همهی دوستان. تعداد اعضا از صد نفر گذشت! به همين زودی.


ترانه 21:51 @ Thu, 12 Aug 04

إرنستو جان ۷۴
ياد رهگذر انداختی مرا. گمانم هنوز داره با ژيانش ميرود و گمان می کند اين طوری از من سبقت می گيرد اما يادش رفته که با تکيه به دمکراسی ماشينی گاهی وقتها آدم مجبوره به راست و چپ بپیچه.
بگذريم عزيز جان توضيحاتت خيلی خوب بود اما نه آن قسمتش که « ترانه هم در اِين مواقع متلک بار آدم مِيکند – او را هم بسِيار دوست دارم چون مِيگوِيد هرچند در لفافه.» می دانم که شوخی می کنی منهم صمیمانه دوستت دارم.


ترانه 21:33 @ Thu, 12 Aug 04

کنجکاو عزيز!
ممنونم که اشتباهم را تصحيح/درست کردی گاهی وقتها کلمه ای را می نويسم و نگاهش می کنم احساس/ فکر می کنم شکلش برام غريبه است اما در مورد ت/ط گاهی عمدی اينکار را می کنم بنظرم ت با دوتا .. (نقطه) بعضی وقتها قشنگ تر است گرچه ت/T /ط بيشتر جاها بقول دخترم ا/الف دارد.
حالا ما که وضعمان خوب است بچه های ما کارهاشون در اين مورد خيلی جالب است .


شبح 21:13 @ Thu, 12 Aug 04

سياووش عزيز!(72)
اول اين که در همين چند روز تعداد تقاضاها از صد نفر گذشت.
دليل اين که گفتيم حداقل صد نفر جمع شوند تا بحث‌ها را شروع کنيم اين بود که بحث‌ها تکراری نشود و تعداد قابل قبولی در آن شرکت داشته باشند.
به هر حال فکر کنم از شنبه گفت‌وگوها را شورع کنيم.
دوم هم اين که خيلی از لطف و پشت‌کارت ممنون.


عبدالعزیز عظیمی 20:03 @ Thu, 12 Aug 04

حجت الاسلام عبدالعزیز عظیمی قدیم روز چهارشنبه پس از مراجعه به دادگاه روحانیت اردبیل بلافاصله بازداشت و به بند نظامی زندان تبریز منتقل شده است.

حجت الاسلام عظیمی طی تماسی تلفنی که با خانواده خود از زندان تبریز داشته اعلام کرده است: «شرمنده همه عزیزان مبارز و فعال آذربایجانی هستم که با رفتن به زندان آنها را برای مدتی ترک میکنم. به همه همفکرانم می گویم که امروز زندانی شدن درراه مبارزه با آپارتاید و دفاع از حقوق حقه اقوام و ملل ایران و بخصوص آذربایجان یک افتخار بزرگ است و بنده بخوبی درک کرده ام که راه آزادی آذربایجان و تامین حقوق مشروع آن اکنون از محبس خانه ها و زندانها می گذرد»

حجت الاسلام عبدالعزیز عظیمی قدیم یکی از متحصنین اصلی مسجد سرچشمه اردبیل در تاریخ 2/4/83 بود که به دلیل حمله نیروهای انتظامی به درون مسجد همراه دیگر همفکرانش به شدت ضرب وشتم شد و بصورت موقت بازداشت گردید. وی مدتی پس از آزادی از زندان ، به هنگام بازگشت از نماز جمعه در محل مصلای اردبیل مجددا به شدت مورد ضرب وشتم متجاسرین قرار گرفت و از آن پس تا امروز بارها به محاکم ویژه روحانیت در اردبیل و تبریز احضار شده است.


سیاهکل 19:10 @ Thu, 12 Aug 04

عمو شبح عزیز متاسفانه سرعت چک کردن میلم بسیار پایین است . اگر کم کاری از من می بینید بخاطر همین موضوع است . شرمنده


ارنستو چه گوارا 18:15 @ Thu, 12 Aug 04

نانا جان من که فکر ميکنم هردويشان بجای يک وبلاگ چند وبلاگ داشته باشند-صدايشان هم در نميآيد.

شايد وبلاگهايشان خيلی شخصی است (:


ارنستو چه گوارا 18:03 @ Thu, 12 Aug 04

کنجکاو عزِيز را بسِيار دوست دارم چون وقتِي که براست مِيپِيچم و ِيا وقتِي که فکر مِيکند براست پِيچِيده ام صداِيش در مِيآِيد. ترانه هم در اِين مواقع متلک بار آدم مِيکند – او را هم بسِيار دوست دارم چون مِيگوِيد هرچند در لفافه.

بهر صورت امِيدوارم کنجکاو عزِيز مفهوم انقلاب را با مفهوم اِيجاد دموکراسِي ِيکسان نکرده باشد – انقلاب مِيتواند دموکراتِيک باشد حتِي اگر دموکراسِي نهاد هاِي حافظ خود را تمام و کمال نداشته باشد ولِي دموکراسِي ضرورتآ نهادِينه است و بدون بوجود آمدن نهاد هاِي دموکراتِيک مسلمآ دموکراسِي مفهوم اصلِي خود را ندارد
و ِيا مفهوم اصلِي خود رابه مرور زمان ازدست مِيدهد.

امآ در اِين مِيان ِيک سئوال جاِي خود را دارد- آِيا اِينترنت خود دموکراسِي مستقِيمِي است که آرمانشهر کنجکاو و ترانه و من را تشکِيل مِيدهد؟
از نظر من نه- اِينترنت ابزارِي است که اِين دموکراسِي مستقِيم را در ذات خود دارد ولِي شخصِيتِي مجزا از جهان عِينِي براِي آن قابل تصور نِيست. روش استفاده از اِينترنت- مانند هر رسانه دِيگر است که آنرا همزاد دموکراسِي و ِيا دشمن سر سخت آن مِيکند. بدِين ترتِيب تشکِيل کانون وبلاگنوِيسان تلاشِي در جهت محدود کردن ذات اِينترنت نِيست . در واقع با آن سه سئوال کذائِي من مِيخواستم به اِين پاسخ برسم – همانطور که کنجکاو و ترانه نِيز ضرورت تشکِيل کانون وبلاگنوِيسان را نشان دادند. در واقع جوابِي بود به دوستانِي که تشکِيل کانون وبلاگنوِيسان را با ذات دموکراتِيک اِينترنت ناسازگار مِيدانند.اِين توضِيحم در مورد سئوال اول.

امآ در مورد سئوال دوم : آِيا تماِيل به مدرنِيسم جامعه روشنفکرِي اِيران موجب دگر دِيسِي اِين ضرورت فراموش شده جامعه اِيرانِي مِيشود؟
گراِيشِي وجود دارد که مِيگوِيد هِيچ ضرورتِي به تشکِيل اتحادِيه ها و شورا ها و اصولآ نهاد هاِي دموکراتِيک نِيست. اِين گراِيش هم تآکِيدش بروِي تغِيِير مناسبات در جهان است و مهمترِين دلِيلش هم بوجود آمدن اِينترنت است و خود را بسِيار سوپر مدرن مِيداند. البته سوپر مدرن با پِيش زمِينه بورژواِيِي وِيا با پِيش زمِينه برداشت بورژوازِي از دموکراسِي. با متخصص شدن نِيروِي کار مفهوم طبقه کارگر را به چالش مِيکشد و با مفهوم اِينترنت مفهوم ضرورت دموکراتِيک را نفِي مِيکند.

ظاهرا در مورد سئوال سوم توضِيحِي لازم نِيست. ولِي بازهم تآکِيد مِيکنم که اِينترنت ابزارِي انسانِي است و تبعآ بازتاب مناسبات اجتماعِي انسان است و نه شخصِيتِي مستقل .

اميدوارم با اين توضيحات ازدرونمایه رياکارانه مفهوم دموکراسی بورژايی فاصله کافی گرفته باشم.
(:


nana 18:01 @ Thu, 12 Aug 04

شبح - ترانه - ارنستو - فضول و باقی دوستان عزيزم
من يک پيشنهاد دارم
ميخواهم پيشنهاد کنم که تمامی ما به کنجکاو فشار وارد کنيم که يک وبلاگ درست کند
اولا حيف است که او نظرات درخشان خود را پراکنده اينجا و انجا بنويسد
دوما برای همه ما که او را دوست داريم فرصتی است که هر هنگام که دلمان برايش تنگ شد بتوانيم به او دست رسی داشته باشيم .
اگرچه زرنگی ميکند و راه ارتباط را يک طرفه برای خودش باز ميگذارد ولی بايد سعی کنيم اين راه را با او دو طرفه کنيم همينطور خانم خانما ترانه شما دو تا خوب جا خالی ميدهيد .
البته الزام نداريد که مرتب بنويسيد ميتوانيد گاهی چيزی نوشته دل ما را خوش کنيد
در ضمن اگر من نادان توانستم وبلاگ درست کنم برای شما که اب خوردن است .
نانا


سياوش 17:45 @ Thu, 12 Aug 04

شبح عزيز، چرا بايد منتظر يك صد نفر شويد تا عضو شوند و بعد از آن است كه مي‌توان به بحث حول و حوش محور منشور يرداخت. حالا چرا نبايد منتظر 1000 و يا 10 نفر نبود. مطمئن هستيد كه 100 نفر حاضر خواهند شد تا به عضويت، آن هم موقت در بيايند. معمولن در اين گونه موارد به جاي تعداد افراد، يك مدت زمان معين محدود و يا مهلت تعيين مي‌گردد(Deadline). ديگر اين كه چرا اين كانون، كانون دارننده‌گان سايت و وبلاگ‌ها به جاي تنها وبلاگ نباشد. اميدوارم كه انتقاد و يا اين نقد من، بتواند كمكي در ييش‌برد كارتان داشته باشد.


fozoolak 17:13 @ Thu, 12 Aug 04

شبح عزيز. لينکهای دوستانی که در مورد کانون نوشته بودند در پنلاگ ۲ اضافه شد. ضمنا؛ در مورد پيام شماره 63:(که حرف حساب نویسنده اش این بودکه همه تان بچه اید و طوطی وار پیش میروید و پس کی میخواهید بزرگ شوید.) عزيزجان در مورد چنين پيامهائی که نويسنده آن حتی از دادن آدرس ايميل و يا معرفی هويت مجازی خود و وبلاگش در اينترنت ابا دارد نيازی به پاسخگوئی نيست. تجربه نشان داده که چنین افرادی با نام ناشناس وبدون دادن هیچ نشانی از خود تنها به قصد انداختن سنگی در دریا و نظاره امواج آن چنین حرکتی انجام می دهند و از آنجائیکه از منطق و استدلال در نوشته هایشان اثری نیست ترجیح میدهند نشانی از خود بجا نگذارند. تازه این حالت خوشبینانه اش است والا پیامهائی که اینگونه با ژست برمامگوزید و از دید یک نفر آدم مثلا باتجربه ؛ مطلع و متبحر در تاریخ گذاشته میشود و القائاتی در پی دارد میتواند اهداف دیگری را نیز تعقیب کند. البته بنده میدانم که شبح ازین حرفها زرنگتر است و تحت تاثیر اینگونه القائات قرار نخواهد گرفت.


کنجکاو 16:17 @ Thu, 12 Aug 04

ترانه جان! با درود.
باشد که هميشه دل آدم ها به هم راه داشته باشد. پرسشی به مغز آدم می رسد و بی رودبايستی می پرسد (نگاهی به آن چکامه بالای بخش ديدگاه های شبح بکن). من عربی ام خوب نيست، اما "استنباط" درست است و برابر نهاد آن به زبان پارسی می شود يافتن و پی بردن، اما به گمانم، تو می گويی که تو هم چنين "برداشتی " از نوشته اِرنی داشته ايی.


ترانه 15:22 @ Thu, 12 Aug 04

کنجکاو عزيز۶۸
باور کن وقتی پيام إرنی عزيز را ديدم همين ها بفکرم رسيد اما می دانم إرنستو سوال های بيخودی نمی کنه و هميشه حکمتی(منظورم منصور حکمت نيست) پشتش هست صبر کردم ببينم ديگران چه استنباتی؟درست نوشتم؟ از نوشته اش دارند خوب مثل اينکه ضرب المثل دل بدل راه داره را برای همين وقتها ساختن... شاد باشی!


کنجکاو 14:58 @ Thu, 12 Aug 04

اِرنی جان!
سه تا پرسش سخت سخت کرده ايی و پاسخ کوتاه ام اين است؛

1- آيا بدون تشکيل اتحاديه ها و انجمن ها و ان جی او ها و شورا ها اين نطفه ابتدايی و منحصر بفرد دموکراسی - ميتوان هرگونه خواست دموکراتيکی را بدون نهادينه شدن دموکراسی مطرح کرد؟

- آری که می توان.

2- آیا تمایل[؟] به مدرنیسم [؟]جامعه[؟] روشنفکری [؟]ایران موجب دگر دیسی [؟] این ضرورت فراموش شده جامعه ایرانی میشود؟

- نمی دانم چه می پرسی. روشن تر بگو.

3- آیا اینترنت ابزاری برای انسان است - اینترنت ابزاری خواستهای انسانی است و یا انسان خود مدرن بین امروزی علاوه بر سایر بردگی های مدرن - بردگی جدیدی را بنام اینترنت پذیرفته است؟

- ای بابا! به اين می ماند که - اگر آن زمان بودی- برای دستگاه چاپ هم همين را می پرسيدی.


banafshe 13:15 @ Thu, 12 Aug 04

حرکت خوبی به نظر مياد اميدوارم به خوبی ادامه پيدا کنه
راستی اين پيشوند پن (pen) برای اسم این کانون از کجا سرچشمه گرفته...؟


شبح 11:02 @ Thu, 12 Aug 04

نغمه‌ی عزيز!(63)
من پرنده‌یی هستم که خود را به در و ديوار می‌زنم تا از اين قفس منفذی به جنگل و آسمان و دريا بيابم. اگر بالم شکسته است، اگر از نوک‌ام خون می‌چکد، اگر چشمان‌ام کم سو شده است،... برای اين است که بارها و بارها با تمام سرعت و اشتياقی که برای رهایی داشته‌ام به ديوار و پنجره برخورد کرده‌ام و زخمی‌تر از پيش باز به شوق رهایی بال بال زده‌ام... اگر منفذی می‌شناسی نشان‌ام بده تمام اميدم من به شما نسل بالانده‌ی جديد است!
اگر می‌خواهی بگویی اسير قفس اين اتاق تنگ و ‌تار باقی بمان‌ام و شوق رهایی را در خود بکشم. پاسخ‌ام ساده است: "نه!" به قول حافظ:
من ترک عشق شاهد و ساغر نمی‌کنم!
صد بار توبه کردم و ديگر نمی‌کنم!
شيخ‌ام به طيره گفت که: "رو ترک عشق کن!"
- "محتاج جنگ نيست برادر: نمی‌کنم!"
اما اگر می‌خواهی راهی برای رهایی‌ام نشان دهی چرا بر زخم‌های‌ام نمک می‌پاشی راه را نشان بده! بسوی پنجره‌یی باز اشاره کن!


ارنستو چه گوارا 10:36 @ Thu, 12 Aug 04

تا آنجايی که من ميدانم اولين اتحاديه ها بين سالهای ۲۰ الی ۳۰ در ايران شکل گرفت -بعد از کودتای ۲۸ مرداد ۳۲ اتحاديه ها زير فشار قرار گرفتند و عملآ تا سالهای ۴۲ اتحاديه ها از بين رفتند - بين سالهای ۴۲ الی ۵۵ باز هم روند تشکيل اتحاديه ها و ان جی او ها رو برشد بود - بعد از تک حزبی شدن و تشکيل حزب رستاخيز باز هم به سنت اتحاديه ای ايران آسيب جدی وارد شد.
و باز هم در بدو انقلاب و سالهای نخستين انقلاب اين روند رو به رشد بود تا اينکه انجمن های اسلامی جايگزين اکثر اتحاديه ها شد.
اما من سئوالهایی دارم -از تمام دوستان چپ و راست و ميانه - مذهبی و غير مذهبی و ....

آيا بدون تشکيل اتحاديه ها و انجمن ها و ان جی او ها و شورا ها اين نطفه ابتدايی و منحصر بفرد دموکراسی - ميتوان هرگونه خواست دموکراتيکی را بدون نهادينه شدن دموکراسی مطرح کرد؟

آیا تمایل به مدرنیسم جامعه روشنفکری ایران موجب دگر دیسی این ضرورت فراموش شده جامعه ایرانی میشود؟

آیا اینترنت ابزاری برای انسان است - اینترنت ابزاری خواستهای انسانی است و یا انسان خود مدرن بین امروزی علاوه بر سایر بردگی های مدرن - بردگی جدیدی را بنام اینترنت پذیرفته است؟


nana 7:32 @ Thu, 12 Aug 04

سرکار خانم نغمه
شما که اعمالی از اين دست را تکراری ميناميد و کانون نويسندگان را دمده و قديمی
ميدانيد
ميتوانيد زحمت کشيده پاسخ اين سئوال مرا بدهيد
اگر اعضای کانون نويسندگان از مد افتاده و قديمی بودند چرا رژيم جمهوری اسلامی با تلاش و صرف انرژی بسيار سعی کرد که بيست و يک تن از اعضا را که برای شرکت در يک سمينار ادبی ميرفتند همراه با اتوبوسی که سوار ان بودند به دره انداخته
و همگی اين افراد از مد افتاده بی مصرف را به قيمت حتی رسوائی خود از بين ببرد !!!!.
همچنين در سالهای اخير به قيمت رسوائی و بی ابروئی خود چون بزدلان هر گاه و بيگاهی يکی از نويسندگان يا شاعران را به طرز مرموزی سر به نيست کرده !!!
و در خاتمه شما که از مد افتاده نيستيد ممکن است بفرمائيد اگر اين راهش نيست
پس راهش چيست .!!
در ضمن من فکر نميکنم تلاش افرادی چون شبح از نوشتن صرفا لذت بردن امثال شما
باشد !!!!! نانا


naghmeh 6:26 @ Thu, 12 Aug 04

چقدر شيوه هاي برخوردتون با مسايل و وقايع دست نخورده و تكراريه؟!! چطور مي تونين با ديد نسلي كه از توده اي هاي باقي مونده از 28 مرداد و روشنفكر هاي بازي خورده كه دنبال منفذي براي اصرار بر وجودشون دارن، عمل كنين؟!! به نظر من نگاهتون به بلاگ نويسي يك نگاه از سر واكنش به ضعف عميقتون در برابر بازي هايي هست كه در زندگي واقعي مي خوريد (منظورم تنها در ارتباط با مسايل سياسي و اجتماعي و اقتصادي كلان هست)!!!
اين كانون يك جور هايي منو ياد كانون نويسندگان مي ندازه... رجعت به گذشته... تكرار بازي شكست خورده... بازسازي و ...!!!
من از نسل بعد از شما هستم و به نظرم نمي رسه اين راهش باشه. حتي يكي از راه هاش هم نيست!
گرچه من به تو شبح، خيلي احترام مي ذارم و نوشته هات رو مي خونم ولي از آخرين نوشته ات، لحنش و بازي هايي كه داري واردش مي شي هيچ لذت نبردم!!!!


جوان سوسياليست 3:40 @ Thu, 12 Aug 04

سازمان بين المللی کار و افسانه «گلوباليزاسيون»
http://www.javaan.net


nana 2:23 @ Thu, 12 Aug 04

نثر مای عزيز
تا باشه از اين خارش ها باشه . نانا


nasrema 2:18 @ Thu, 12 Aug 04

والا از عاقبتش هراسناکم ولی یه جورائی ام بدنم واسه باش بودن و باش شدن می خاره . باشه اینم تجربه میکنیم . اگه شبح از آب در نیاد عالیه! :))))))))


آقاي ناظم 0:16 @ Thu, 12 Aug 04

شبح عزيز ممنون از لطفت


شبح 23:02 @ Wed, 11 Aug 04

سوسکی عزيز!(56)
نام تو که در ليست اعضا درج شده. خوش‌بختانه استقبال دوستان خيلی عالی بود و خيلی زود داره به صد نفر می‌رسه!
البته روز اول چون درخواست‌ها زياد بود و بايد کنترل می‌شد که مشخص شود آيا خود دوستان تقاضا فرستادن کار کمی طول کشيد که من به سهم خودم معذرت می‌خوام.


ترانه 21:46 @ Wed, 11 Aug 04

رسوای عزيز۴۶
مثال جالبی زدی «..يک منظره ئ زيبا از ورای يک قاب عکس نگاه کنيد...» گفته هایت درست است اما فراموش نکن انگیزه اصلی کانون وبلاگ نویسان مبارزه با پنجره ای ست که با دیوار فیلتر و امکان شناسایی وبلاگ نویس به مجازات های بعدی برای ندیدن این منظره و حفظ همین فضای باز که تو اشاره می کنی است. این امکانها را نباید تنها به این بهانه و دلیل که میتواند امکان قدرت افرادی شود نادیده گرفت برعکس هرگز نباید فرصت داد تا نقش جمع کم رنگ شود! این ترسها خودش زبونی و حقارت می آورد


sooski 21:13 @ Wed, 11 Aug 04

عمو شبح گل... راست گفتی... غريب مردن خيلی دردناکه...
ممنون از لينک پن لاگ... من برای ثبت اقدام کردم هنوز ايميلی ازشون نگرفتم بعد از ۲ روز.
با مهر،
--سوسکي


آرمین گیله مرد 18:44 @ Wed, 11 Aug 04

سلام .. منهم متوجه شدم که تعداد انانی که میگویند امکانپذير نیست پس ولش کن زیاد هست و اون جمله چه جواب خوبی هست ...
و به داریوش (۱۴):
... متوجه هستم، اما ایندفعه قرار هست کانون مجازی باشد. البته مجازی نه به معنی غیرواقعی بلکه به معنی واقعیتی دیگر و نشستها گردهمایی علنی و رسمی کانون بصورت مجازی باشد ..البته امکان دارد ایندفعه هم به بنبست بخورد یا به کجراه رود اما هم ایندفعه و اگر نشد دفعات بعدی و هردفعه می ارزد که سعی کنیم دست به دست هم دهیم و هرچند این دست مجازی باشد، فشارش را درک خواهیم کرد و نشان دادن این مشت مجازی به دنیا امکانش خیلی بیشتر تا یک مشت حقیقی در خیابانهای ایران که سیاست اجازه نشان دادنش را نمیدهد که در دنیای حقیقی امروزی اکثر رسانه ها زیر دست اناند که پشت پرده با جنایتکاران همکاری و از جنایتشان سود میبرند


nana 17:40 @ Wed, 11 Aug 04

رسوای عزيز
فرض کن کانون هنرپيشگان سينما
اين به اين معنی نيست که همه هنرپيشه ها بايد يک گونه نقش خاص را بازی کنند !!!
و به اين معنی هم نيست که عده ای از هنرپيشه های قديمی تر و زبده تر رهبری باقی هنرپيشه ها را به عهده ميگيرند !!!
اين کانون به اين معنی است که حکومت يک هنرپيشه را به خاطر نقش سينمائی که بازی کرده و صاحبان قدرت خوششان نيامده
نتواند تعقيب يا مجازات يا تهديد نمايد چون قدرت جمعی تمامی هنرپيشگان کانون پشت سر ان هنرپيشه مورد نظر است . نانا


ترانه 13:59 @ Wed, 11 Aug 04

شبح جان !
همین حالا با مسوُل وبلاگ سایت پیک ایران صحبت می کردم گفت که به وبلاگ پن لوگ لینک می دهد ودرباره اش می نویسد.
از اینها گذشته یاد همه تان بودم گرچه سفر تفریحی نبود. حالا بهتر می فهمم هر حرکت ولو هر چقدر کوچک چگونه می تواند در زنده گی عده ای تاثیر داشته باشد! شاید یکروز در این باره نوشتم اما اول باید از آن دنیای سفر به این دنیا نزدیک بشوم...
دلم پر است لبریز از این همه تضاد زنده گی برای انسانهایی که گناهشان محل تولدشان است چیزی که انتخابی نیست گرچه در امریکا و اروپا هم هستند انسانهای دردمند از تفاوت جایگاه اجتماعی اما نه انقدر که شامل همه باشد...
شبح جان مرا ببخش شاید باید کمی بخودم وقت بدهم که بالانس پیدا کنم اما نمی دانی چه خوشحالم که از این حرکت کانون استقبال شده این موضوع باعث خوشحالیم شد وقتی آمدم!


آقاي ناظم 13:48 @ Wed, 11 Aug 04

nazemmr.blogspot.com


شبح 13:29 @ Wed, 11 Aug 04

ترانه جان!(35)
کجایی پس!؟ سفرت بخير.منتظريم شديدا


شبح 13:12 @ Wed, 11 Aug 04

رسوای نازنين!(48)
چنين مباد! چرا صم بکم!؟
ترديدهای تو را می‌فهم‌ام ما همه مارگزيده هستيم. اما اگر به منشور کانون نگاهی بياندازی خواهی ديد اين ترديدها پاسخ داده شده است و جلوی اين انحرافی که تو هم از آن وحشت داری گرفته شده است.
به اين اصول در منشور توجه کن:
7- نویسنده یا نویسندگان وب‌لاگ‌ها را نمی‌توان تحت هیچ شرایطی و به هیچ بهانه‌یی به نوشتن یا ننوشتن مطلبی مجبور کرد.
9 كانونِ وب‌لاگ‌نویسانِ ایران مستقل است و به هیچ‌ نهادی (جمعیت، انجمن، حزب، سازمان و ...)، دولتی یا غیرِ دولتی، وابسته نیست.
10 هم‌كاری وب‌لاگ‌نویسان در كانون با حفظِ استقلالِ فردی آنان بر اساسِ اهدافِ این منشور است.


جوان سوسياليست 13:07 @ Wed, 11 Aug 04

انتخابات و آزادی
آنتونيو گرامشی
http://www.javaan.net


Rosva 11:43 @ Wed, 11 Aug 04

شبح جانم
بنده از اين به بعد ْزبان بريده به کنجی نشسته صم بکمْ ميشوم.


شبح 10:45 @ Wed, 11 Aug 04

رسوای عزيز!
نمی دانم هياهو بر سر چيست؟ تو منشور را خوانده‌یی؟ آيا ما حق داريم برای دفاع از آزادی بيان‌مان متشکل شويم و اقدام مشترک انجام دهيم؟
دوست عزيز اين منظره برای شما که تماشاچی گاه و بی‌گاه آن هستيد زيباست. برای من زيستن زير شمشير دموکلس است. اجازه بده دست به دست هم دهيم تا امنيت خود را بالابريم.


Rosva 10:18 @ Wed, 11 Aug 04

کنجکاو عزيز
ادعای من بر ضد هيچ نوع برداشتی از دموکراسی نبود.هر کس مجاز است هر برداشتی ميخواهد از اين سيستم داشته باشد و اين عين ازادی است.
نظر من اين بود که انجمن ساختن برای بلاگ نويسان مانند اين است که شما به يک منظره ئ زيبا از ورای يک قاب عکس نگاه کنيد.از اين راه تنها بخشی از اين منظره را خواهيد ديد.از طرف ديگر اين کانون بهانه ای ميشود برای عده ای که خود را رهبر/رييس/ليدر/....خطاب کنند و ايديولوژی خود را بر ان سلطه دهند.
بحث درباره اسراييل و فلسطين را هم با اجازه ات موکول به فرصت ديگری ميکنم.


Rosva 9:41 @ Wed, 11 Aug 04

نانای عزيز /زببا/گرامی/.....
۱-شوروی اسمش روش بود يعنی کشور شوراها
۲-من هميشه در مدرسه سر زنگ تاريخ و جغرافی يا توی حياط ويلان بودم يا زير ميز مجله سکسی ديد ميزدم.از اين نظر بر خلاف شما خيلی بيسوات بار امدم....


niloofar 8:26 @ Wed, 11 Aug 04

شبح نازنين ممنون به خاطر پيغامت. باز هم منتظرت خواهم بود.


شبح 4:45 @ Wed, 11 Aug 04

مديار عزيز!(42)
اميدوارم قبل از نوشتن هر مطلبی در مورد پن‌لاگ اول منشور و اهداف آن را مطالعه کنی بعد نقادی کنی. مسلما بايد از زوايای مختلف به قضيه نگاه کرد و اميدوارم زاويه‌ی ديد تو بتواند به ما کمک کند تا اشتباه نکنيم!


مديار 2:44 @ Wed, 11 Aug 04

من با يان طرح بشدت مخالفم . در ايمورد فردا شب مطلب خواهم نبشت و در تمامی بحثهای شما شرکت خواهم داشت


arshiastar.persianblog.c 2:35 @ Wed, 11 Aug 04

ما که عمو شبح همه جوره آماده ایم به روز کردم با مطلبی در این باره


کنجکاو 20:53 @ Tue, 10 Aug 04

رسوای(۲۹) گرامی!

آقا جان بر آن نبوديم که تو کنج کاو بشوی و من رسوا! ( به شوخی بگير). اما؛
من هم در "شوروی مرحوم" پس از کودتای باند مافيايی به رهبری يلتسين زندگی کرده ام و هم اسرائيل را با رامبوهای کلت به کمر بسته اش در بهترين روزهای آشتی کنان با دولت فلسطين ديده ام و دمکراسی را در کشوری که تو در آن زندگی می کنی ديده ام، هم آن جايی در رستورانی، یهودی کوچنده ی هم ميهنِ من برمی گردد و می گويد: "اين مردم ديوانه اند!". من ديوانگی و پارانويای حکومت دمکراتيک اسرائيل را هم ديدم. دمکراسی اسرائيلی، مرا به ياد نخستين شيوه های حکومتی دمکراتيک در آتن می انداخت. دمکراسی برای "درونی ها" يا خودی ها، مردان شهروند بالايی 18 سال، و "بيرونی ها"، زنان و کسانی که شهروند به شمار نمی آمدند. سنجش من مو به مو نيست، تنها مرا ياد آن شيوه انداخت. اسرائيل خوبی ها و بدی های آموزنده زيادی دارد که جای گفت و گوی اش در اين جا نيست.

اما برداشت نادرست ام را از دمکراسی ندانستم چيست؟
آن چه را من در پايين نوشتم نمونه هايی از آنچه که امروز آن را "دمکراسی نزديک" می نامند و يا به تر بگويم دمکراسی در دست رس خواند، است. دمکراسی ی که می توان بی آنکه سيستم ها را دخالت داد، از پايين سازمان دهی کرد. دخالت دمکراتیک شهروندان در زندگی و کردار روزمره شان و ...
آيا اين يک ديدگاه ليبراليستی کلاسيک است و يا آنارشيستی است خودم هم به درستی نمی دانم و در پی برچسبی برای آن نيستم. چون آن چه برای من درخور برخورد است جای گاه و ارزش فرد است و ستيز هميشگی اش با سيستم هاست.
سيستمها، به ويژه بخش سياسی آنها و باز هم به ويژه در کشورهای با سيستم های خودکامه، آن جا که قدرت در دست يک و يا گروه کوچکی از مردان است، از سازمان دهی مردم بيم ناکند. سيستم های سياسی هر آن گاه که بخواهند گر چه حکومت دمکراتيک هم باشد، دمکراسی را تعطيل می کنند، برای نمونه چرچيل در جنگ جهانی دوم به نام امنيت ملی با سانسور کردن رسانه های گروهی انجام داد و يا جرج بوش در سال 2002 باز هم به نام امنيت ملی حقوق شهروندانی را که از آسيای باختری ("خاور میانه") می آمدند را تا اندازه آماج به گستره فردی کشانيد و پارونايای ملی را فراگير کرد.

من گفته بودم که سازمان دهی برای سود همه گانی؛ با يک نمونه من داستان را کوتاه می کنم:

چند روستا نزديک به پالايش گاه نفت تهران، سال ها آب آشاميدنی شان به نفت آلوده شده و دچار بيماری های گوناگونی هم شده اند. سيستم(!؟) اقتصادی ايران مافيايی است و کنترل مردم بر آن به اندازه صفر هم نيست، در درازنای 25 سال بيش از نيم تريليون دلار نفت فروخته اند (بيش از 3 برابر همه درآمد زمان شاه در 37 سال) و تنها بهره مردم از اين ثروت آلايش آب آشاميدنی شان و گرفتار بیمارهای گوناگون بوده، هم چون آن نيمه بزرگ باشندگان آن کشور که در زير خط فقر زندگی می کنند. اين نشان می دهد که حکومت دست کم برای بهره برداری از اين سرمايه هم که شده دست به باسازی منابع در آمدی خودش هم نمی زند. [آيا حکومت خودش را بی آينده می بيند؟ به باور من آری.]

جستار من اين بود که مردم دست کم برای جلوگيری از زيان بيشتر به خود و فرزندانشان (سودش که به جيب دزدان دستاربند می رود) بايد ( در اينجا برای اب اشاميدنی و در جاهای ديگر برای خواسته های ديگر) دست به سازماندهی خود بزنند. از ديدگاه من اين آموزش مردم و آب ديده شدنشان برای نبرد پايانی است، بی آنکه (در اين زمان) اين جا ،با شعار سرنگونی مستقيم به جنگ حکومت آمده باشند. اين روند و اين گونه سازمان دهی برای پاس داری از دمکراسی در آينده (پس از اين حکومت) هم ادامه خواهد داشت تا دست سيستم ها را از زندگی شهروندان کوتاه تر کند و تا کنترل بی ميانجی بر سيستم ها و يا همان دمکراسی مستقيم.
در باره انجمن وب لاگ نويسان؛ من تا نوشته[10] يک واک هم در باره آن سخنی نگفته بودم. اما آن گونه که در نوشته پيشين هم گفتم من از هر گونه سازمان دهی خوشنود می شوم.


شبح 19:16 @ Tue, 10 Aug 04

نانا جان!(37)
اولا "گرامی" خودتی! من شبح عزيزم!
خيلی از حضورت خوش‌حال شدم و اميدوارم از نکته‌سنجی و دقت تو بهره‌های فراوان ببريم! البته هر کی خربزه می‌خوره پای لرزشم می‌شينه پس ما خربزه را در پنلاگ می‌خوريم و می‌آيم تو وب‌لاگ‌ات می‌لرزيم!


nana 19:04 @ Tue, 10 Aug 04

رسوای محترم
عجب دو کلمه ای شد
رسوا که محترم نميشه .
بهر حال ما فرض ميگيريم شما محترميد
ايا شما تصور ميکنيد که تنها شوروی کشور
شوراها بود .
پس از امريکا خبر نداری که از شورای محلی داره تا بگير برو سوپريم کورت
از انجمن طرفداران محيط زيست داره تا
کانون دارندگان بواسير
يه کم تاريخ جغرافی مطالعه فرمائيد!!!! نانا


nana 17:59 @ Tue, 10 Aug 04

شبح گرامی
من هم اکنون عضو شدم
ولی يک نکته را بايد به همه بگم
از من توقع ادب نداشته باشيد
به هرکه دلم بخواد هرچی دلم بخواد ميگم
البته در وبلاگ خودم !!!!! نانا


ساحل شمال 17:32 @ Tue, 10 Aug 04

من هم بمحض دريافت پيامت در صفحه ائی که آدرسش را داده بودی مراجعه و بعنوان عضو موقت ثبت نام کردم . ايده خوب و جالبی است . بنظرم این فکر چه بخواهد و چه نخواهد جزئی از شالوده های جامعه مدنی است و در رشد و تقویت چنين ايده هائی بايد کوشيد . فراموش نکنيم که در مبارزه برای آزادی وبرابری هرگونه سنگربندی در برابر استبداد تاثير بسزائی خواهد داشت . منتهی از همين الان پيشنهادی که به ذهمنم می رسد اينه که منشور و اساسنامه ائی که قرار است تصويب شود ، خوب است که از دل عمومی ترين اشتراکات بيرون بيايد تا بتواند بيشترين افراد را در خود جای بدهد و فراگير باشد . بهرحال اميد به پيشرفت چنين حرکتهائی را داشته و دارم . فعلا


ترانه 16:21 @ Tue, 10 Aug 04

شبح عزيز !
دست شما عزيزان درد نکند! خوشحالم که ثمره ارتباط ها تا اينجا پيشرفته!!

به همه شما عزيزان تبريک می گويم و دست یکایک شما عزیزان را می فشارم!!!

اگر بدانيد دنيای تلخ واقعی انسان های بی پناه نیازمند چه حمايت هايی است و هر کس بهر نحوی که بتواند موثر باشد چه فردی و چه جمعی در تعيين چند و چون زنده گی واقعی ديگران (بخوان آنان که بهر دليلی محکوم شدند) تاثير گذار است!
من بدون داشتن وبلاگ خودم را در اين حرکت همراه می دانم عضو هم شده ام! موفقيت کانون را خواهانم! ترانه


شبح 14:10 @ Tue, 10 Aug 04

اقبال عزيز!(30)
اگر دقت کرده باشی نوشته‌ام:" غير سياسی باشد يعنی سياست خاصی را نماينده‌گی نکند و سياسی باشد به اين مفهوم که مندرجات منشور را نماينده‌گی کند." و اين دقيقا يعنی همان چيزی که تو می‌گويی. کانون قرار نيست حزب سياسی باشد اما مسلما وقتی هدف خود را دفاع از آزادی بيان قرار داده است از اين حيث و حول اين محور سياسی است.


شبح 14:02 @ Tue, 10 Aug 04

امير طلای عزيز!(27)
وب‌لاگ‌‌ها حيات‌شان حياتی جمعی است کسی که وب‌لاگ می‌نويسد برای مخاطبی می‌نويسد علاوه بر اين حيات و رشد و بقای وب‌لاگ‌ها به لينک‌هایی است که به همديگر می‌دهند و به حضورشان در نظرخواهی‌های يک‌ديگر است. وب‌لاگ‌ها روزنامه‌های هستند که سردبير و مديرمسئول و نويسنده و مترجم و عکاس و صفحه‌بند...‌اش يک نفر است از اين نظر وب‌لاگ‌ها فردی هستند.
کانون وب‌لاگ‌نويسان قرار نيست برای کسی خط مشی تعيين کند در اصل هفتم منشور به صراحت آمده است:" نویسنده یا نویسندگان وب‌لاگ‌ها را نمی‌توان تحت هیچ شرایطی و به هیچ بهانه‌یی به نوشتن یا ننوشتن مطلبی مجبور کرد."در اصل دهم هم آمده است:" هم‌كاری وب‌لاگ‌نویسان در كانون با حفظِ استقلالِ فردی آنان بر اساسِ اهدافِ این منشور است."
کانون وب‌لاگ‌نويسان قرار است مدافع آزادی بيان و استقلال وب‌لاگ‌ها باشد و قرار نيست بندی به پای آن ببندد ما متحد می‌شويم تا بندهای‌مان را بگسليم.


شبح 14:00 @ Tue, 10 Aug 04

هاله‌ی نازنين!(31)
متشکرم. هزار بار.


هاله 12:18 @ Tue, 10 Aug 04

شبح جان اطلاعاتی که خواسته بودی برات فرستادم.


eqball 10:29 @ Tue, 10 Aug 04

بسيار کار خوب و ضروريی است. شبح عزيز غير سياسی باشد يعنی چه؟ مگه نه اينکه هدف اين کانون دفاع از آزادی بيان است و اين خودش سياست است. سياست مردم در برابر حاکميتها. شايد منظورت اينه که غير حزبی باشد٬ نگفته پيداست حزبی نخواهد بود.


Rosva 10:16 @ Tue, 10 Aug 04

کنجکاو عزيز
اگر برداشت من درست است که شما در شوروی مرحوم زندگی می کرديد پس تعريف شما از دموکراسی احتياج به تصحيح دارد.
اساس وبلاگ نویسی بر ازاد نوشتن و بی چهار چوب بودن قرار دارد.وبلاگ جاییست که قاعده و قانون ندارد و همه چیز در ان مجاز است(کبر و ناز و حاجب و دربان در این درگاه نیست)حالا اگر عده ای بر اساس منافع خود و برای سلطه دادن ایدیولوژی های محدود خود قصد سوار شدن بر این اسب وحشی را دارند این جای خود دارد.باید دید ْشرایطْ این کانون چیست و توهین به کدام دسته مجاز و به کدام گروه برای عضویت در ان ممنوع است؟


شبح 9:30 @ Tue, 10 Aug 04

دهقون جان!(25)
اميدوارم تا باشه از اين سرشلوغی‌ها. آره فيلمه همين بود "دهقون زن می‌گيرد!" ساخته‌ی ويکتور فلمينگ. برات آرزوی موفقيت می‌کنم به شدت!


امیرطلا 9:26 @ Tue, 10 Aug 04

ولی به نظر من و تا آنجا که می‌دانم نظر بسياری از دوستان، وبلاگ مقوله ای جدا از بازيهای صنفی و انجمنی است. اصلاْ ذات وبلاگ جمع ناپذيری است و اين هيچ ربطی به روحيه جمعی يا غير جمعی ايراني و غير ايرانی ندارد. وبلاگ تريبون فردی است! وگرنه ماهيت وبلاگی ندارد هرچند ظاهری وبلاگی داشته باشد. تصویب اساسنامه برای وبلاگ مثل تصويب قانون مطبوعات است. با اين تفاوت که آنجا جمع نويسی محدود شد و اينجا فرد نويسی...(اين نظر من است)


شبح 9:24 @ Tue, 10 Aug 04

مهيا جان!(1)
مرسی و اميدوارم سرزنده و با انرژی کمک کنی تا اين بنا را پی بريزيم.

هاله‌ی عزيز!(2)
چی بگم! تو چه بخواهی و چه نخواهی عضو هستی چون اين انجمن بدون تو معنا نداره.

مسافر عزيز!(3)
ما که جدی هستيم اميدوارم تو هم جدی باشی و کمک کنی. خيلی کار داريم.

بهادر عزيز!(5)
هر طلسمی روزی شکسته خواهد شد.

زمينی جان!(9)
متوجه منظورت نشدم. کدام متن را از آرشيو خوردی!

شکارچی عزيز!(11)
من هم شديدا دل‌ام برات تنگ شده. اميدوارم روزی در دشتی هم‌ديگر را ببينيم تو شکار کنی من برات روضه بخونم که شکار بده و بعد با هم بشينم کوشت شکار کباب کنيم بخوريم! با شراب سفيد اگه پرنده زدی و شراب قرمز اگه کل و بز!

علی جان!(16)
شديدا به علی‌یی آن‌لاين نياز داريم. پس يا علی!

نانا جان!(18)
پس بيا عضو شو و کمک کن تا دست به دست هم بديم برای ساختن چيزی. در اين سال‌ها ويران کردن را خوب آموخته‌ايم حالا بايد مشق ساختن کنيم.

کنج‌کاو جان!(19)
مرسی عزيز. خيلی خوش‌حال‌ام کردی.
غزل عزيز!(20)
شرمنده. اول کار گيروگرفت زياد داره که بايد همه کمک کنيم برطرف بشه.

يک‌غريبه‌ی عزيز!(22)
اميدوارم خيلی زود بتونيم بحث‌ها را شروع کنيم. شايد اين کار خون تازه‌یی به رگ‌های وب‌لاگستان جريان بده.
شراگيم جان!(23)
تو منتظريم. به جنب تا مسئوليت روابط عمومی را کس ديگه‌یی نگرفته!


دهقون 8:52 @ Tue, 10 Aug 04

من فعلا سرم شلوغه شبح جان .....
ممنون به خاطر تبريكت شبح جان
راستي اسم فيلمي كه براي وبلاگ دهقون انتخاب كرده بودي يادت هست؟
"دهقون زن ميگيرد"...همين بود نه؟


شبح 8:48 @ Tue, 10 Aug 04

اين يک زن است عزيز!(21)
در اين مرحله هيچ شرطی وجود ندارد هر کس که وب‌لاگ دارد می تواند عضو موقت شود. همه اعضای موقت هستند تا اين که مشنور و اساسنامه تصويب شود بعد طبق شرايط آن عضوگيری می‌شود.
دوستانی هم که وب‌لاگ ندارند اما در وب‌لاگ‌ها کامنت می‌گذارند و فعال هستند می‌توانند توسط دو وب‌لاگ‌نويس معرفی شوند.


شراگيم 7:55 @ Tue, 10 Aug 04

به نظر منم کار بدی نمياد...حالا برم بخونم اين منشوره رو ببينم چی ميشه...:)ولی جون شبح اگه پا گرفت همچين چيزی من بشم رئيس روابط عموميش...یا لااقل نائب رئیسش...تو رو خدا...:(


yekgharibeh 5:46 @ Tue, 10 Aug 04

مرسی شبح عزيز. اينده ی بسيار خوبی است و من هم همين الان پيوستم. سبز باشی.


این يک زن است 4:47 @ Tue, 10 Aug 04

شبح عزيز برای من يک نکته بسيار مبهم است و آن این است که منظور از دوستان وبلاگ نويس کيست ؟
شرايطی برای عضويت وجود دارد ؟
و اگر وجود دارد چرا ذکر نشده ؟


غزل 2:25 @ Tue, 10 Aug 04

شبح جان،
من همون صبح تا ديدم عضو شدم، ولي چشمام به ياهو سياه شد که برام ایميل عضويت بياد. هنوز هم اين وقت شب منتظرم.


کنجکاو 1:44 @ Tue, 10 Aug 04

شبح گرامی با سپاس.
من امروز از راه "بامداد" با به راه انداختن اين انجمن آشنا شدم و هم اکنون که نزديک به ساعت يازده شب است دارم می خوانم. چندتايی از دوستانی را که من می شناسم در آن جا هم گردآمده اند، که خود جای خوشنودی است.
چشم اگر چيزی، گوشه ايی از چشمان پرهيختگان انجمن دور مانده بود و من از سر بخت ياری ديدم به آگاهی می رسانم.


nana 1:06 @ Tue, 10 Aug 04

دوستان گرامی
به دنبال سخنان کنجکاو لازم ديدم اين ماجرا را برای همگی شما بنويسم .
ده ماه پيش که ايران بودم دوستی دارم که در يکی ازاپارتمانهای شهرکی نزديک رودهن زندگی ميکند اين شهرک که گويا برای افراد راديو و تلويزيون ساخته شده و در جاده هراز قرار گرفته به صورت مکرر دچار قطع اب هر روزه برای چندين ساعت بوده و اعتراض اهالی به جائی نميرسيده تا اينکه روزی عده ای از مردان ساکن همگی افراد خانواده خود را از زن و بچه و پير و جوان جمع کرده به جاده اورده ( جاده هراز ) و همگی روی اسفالت جاده نشسته و اعلام ميکنند تا به کار ما رسيدگی نشود تکان نخواهيم خورد.
از انجا که جاده هراز يکی از شاه راههای شمال است کاميونها همگی متوقف گشته و رفت و امد مختل گرديده تا اينکه بعد از چند ساعت نماينده مردم دماوند با موتور خود را به جمع رسانده قول صد در صد کمک به همه ميدهد و بعد مردم متفرق ميشوند و دوست من ميگفت از ان روز حتی برای يک ساعت اب اين مجتمع بزرگ مسکونی قطع نشده .
تمامی اينستيتوهای شهر وندی ميتواند با اينگونه اعمال جافظ منافع مردم بوده و قدرت بيايند . نانا


شبح 0:47 @ Tue, 10 Aug 04

علی جان!
پس بی‌زحمت اين نشانی را در وب‌لاگ‌ات يه جوری بگو تا بقيه هم بتونن بيان اينجا!


هزار حرف نگفته 0:14 @ Tue, 10 Aug 04

شبح عزیز
با این آدرس فیلتر نشدی
و می تونم بخونم

کارها همه ردیفه و منم شدیدا آنلاین

قربانت

علی ن


شبح 0:03 @ Tue, 10 Aug 04

داريوش جان!
همان موقع من اصرار داشتم نبايد انجمن به صورت واقعی تشکيل شود و دفتر آن هم در ايران باشد متاسفانه دوستان توجه نکردن و دچار مشکل شدند. اميدوارم با کمک تو ساير دوستان بتوانيم اين کار را به سامان برسانيم.


داریوش کبیر 22:27 @ Mon, 9 Aug 04

سلام.شبح ما هم عضو شديم اما...
اين چيزی که فرموديد رو ما يک سال پيش شروع کرديم .با نام انجمن وبلاگ نويسان ايران که هم اکنون هر ۳دومينiranianbloggers.com,net,orgدر اختيار بندس.هر چند اساس نامه بر پايه ngoتنظيم گرديد جلسات زيادی با مشکلات فراوان در سالنهای فرهنگسراها برگزار شد و دست آخر کار به اطلاعات کشيد و خيلی ها به دردسر افتاند. البته بحث در يک کامنت نميگنجعه ولی اميدوارم حداقل شما به نتيجه ای برسيد شايد دوستان اشتباه کردند و دنيای مجازی رو خيلی زود حقيقی جلوه دادن. موفق باشی


شبح 20:50 @ Mon, 9 Aug 04

کنج‌کاو عزيز!(10)
بهتر از اين نمی‌شد نوشت.
اميدوارم که با حضور خود در اين کانون کمک کنی برای ساختن‌اش. چشم‌به‌راه‌ات نشسته‌ام.


nana 20:35 @ Mon, 9 Aug 04

به دنبال تائيد سخنان کنجکاو انجمن ها
اتحاديه ها - کميته ها - شوراهای صنفی
و محلی - کانون ها
اينها اولين سنگ بنای ساختمان جامعه ای
دموکراتيک بوده و خواهند بود
از ان گريزی نيست . نانا


شکارچی 20:05 @ Mon, 9 Aug 04

سلام شبح عزیز
دلم خیلی برات تنگ شده بود بالاخره امروز به ضرب و زور هزار فیلتر شکن اومدم اینجا.من هم که چون از دیده برفتم از دل رفتم ...
چند تا مطلب آخر رو خوندم خیلی حرف برای زدن داشتم که زمانش گذشته بود. قطعا بعدا که فرصتی باشه در موردش حرف خواهیم زد...
درگذشت حسین پناهی هم باری بود بر تمای خستگی ها...
و سالروز شاملوی عزیز که امسال بسیار ساکت برگذار شد... خیلی ساکت...
...
...
حرف برای گفتن زیاده. کاش زودتر از فیلتر در بیای یا یه راهی پیدا بشه. من با اینکه اینترنتم ماهواره ای هست ولی خط برگشت رو که ماله فرستادنه فیلتر کردن و واقعا نمیدونم باید چکار کنم؟
گویا یه آینه برای سایتت گذشتی... اگه هست بهم خبر بده...
شاد باشی و پاینده.


کنجکاو 19:34 @ Mon, 9 Aug 04


رسوای!! گرامی!

من در کشوری زندگی می کردم که شايد بتوان آن را کشور انجمن ها ناميدو دمکراسی در آن نهاديه شده. (ياد آوری کنم تعريف از پديده دمکراسی پايان نایافته بوده خواهد یود و هر روز با پيش رفت جامعه بايد پيش تر برود و پاسخ گويی نيازهای جامعه شود).
باری! انجمن ها برای پاس داری نيازهای گروهی هم گون (شايد هم درد) درست می شوند . از انجمن های کلاسيک "آزادی خواهی" برای اين و يا آن گرفته تا انجمن های ويژه گروه های کوجک برای نمونه انجمن بيماران ام.اس، انجمن داراندگان سگ های فلان نژاد و .... به هررو با بزرگ تر شدن اين انجمن ها و کارهای کارشناسی و کشاندن آن مشکل _اگر مشکلی باشد_ به رسانه ها گروهی و مردم، به دست اندرکاران دولتی (در اين جا دمکراتيک) فشار می آورند که به نيازهايشان پاسخ داده شود و اگر نه در بازی های دمکراتيک در پيش، تلاش در فرو ريزی آن دولت را می کنند.
يک رنگی، يک دلی، يک گانگی و انجمن ها نيازهای پايه ايی شهروندان برای پيش برد زندگی شان است و مردم ايران در آغاز راه هم نيستند.
با آماج حکومت به گستره های فردی و همگانی مردم، نياز درست کردن اين انجمن ها هر روز بيشتر می شود.
نمونه هايی هم که می تواند گروه های بزرگی از مردم در ايران گرد خود بياورد، نشانه رفت، انجمن ها محلی محيط زيست است (که از تاراج مشتی سود جو با پشتيبانی حکومت در امان نبوده و نخواهند ماند) . انجمن های پشتيانی از قنات ها، درياچه ها، باغ ها و جنگل ها (بزرگ و کوچک- به ويژه در آن کشور خشک)، و اين چنين است که می توان مردم را برای دفاع از خود در برابر حکومت ويران گر سازمان دهی کرد.
کوتاه داشتن انجمن ها از نيازهای پايه ايی ساختن دمکراسی در يک کشور است. مردم بی علاقه به سرنوشت خود را نمی توان با آوردن اين و آن قانون دمکرات کرد. مردم بايد ياد بگيرند که می توانند برای پيش برد هدف های خود از پيش پا افتاده ترين نيازها تا فرازمند ترين آنان، بايد يگانه شوند و مبارزه هم سو و هم سود را پيش ببرند.

در اين باره زياد می توان نوشت و گفت و گو کرد.


زمینی 18:17 @ Mon, 9 Aug 04

شبح جان خسته نباشی. راستی صفحه ی اصلی مطلب آخر را نداره؟! من از طریق آرشیو تونستم ببینم.


غزل 17:17 @ Mon, 9 Aug 04

موافقم، فکر بسيار خوبيه... اميدوارم که به نتيجه برسه و بنظر من پس از پا گرفتن، بايد در شناساندن آن به مجامع معتبر فرهنگي معتبر نيز تلاش کرد .


Rosva 14:07 @ Mon, 9 Aug 04

شبح جانم
هنوز کشور وبلاگستان پا نگرفته شما دنبال دفتر و دستک و دولت و رهبری و قانون اساسيش هستيد؟؟
اين از مشخصات جامعه ئ محروم از ازاديست که هميشه فکر ميکنند همه چيز بايد چهار چوب داشته باشد.


جوان سوسياليست 13:48 @ Mon, 9 Aug 04

جايگاه مارکسيزم در تاريخ
http://www.javaan.net


بهادر 13:24 @ Mon, 9 Aug 04

شبح جون . کاری رو که شما ازش حمايت کنی حتما به نتيجه میرسه . ولی اينکه : « ايرانی ها نمی تونن کار دسته جمعی کنند » واقعيتيه که به ندرت اشتباه از آب در مياد !


مسافر هتل کالیفرنیا 12:31 @ Mon, 9 Aug 04

اگه واقعا جدی روش کار بشه .. برای وبلاگ نويسی خيلی مفيد و خوبه


مسافر هتل کالیفرنیا 12:30 @ Mon, 9 Aug 04

اگه واقعا جدی روش کار بشه .. برای وبلاگ نويسی خيلی مفيد و خوبه


هاله 12:23 @ Mon, 9 Aug 04

شبح جان دستت درد نکنه و خسته نباشی. ما هم دورادور هواتون رو داریم - فعلا" بدون عضویت :)


mahya 11:53 @ Mon, 9 Aug 04

داشتن يه همچين کانونی خيلی ضروری و عاليه به نظر من ...واقعا فکر درستی بوده ..من همين الان ميرم سراغش با اجازه شما ...






زبان:
نگهداری مشخصات؟






تعداد مطالب وبلاگ: 1264
تعداد نظرات: 26620
تعداد بازديد کنندگان:
Last update: october 6, 2006 01:02 am


از کجا آمده‌اند؟