جمعه، 16 مردادماه 1383 | August 06, 2004

خواندنی‌های آدينه (تابوت شيشه‌یی بکتاش)

از من مى‌پرسد که آيا شروع به نوشتن کرده‌ام يا نه. من‌و‌من مى‌کنم. مى‌گويد که سختى کارم را مى‌فهمد و شايد کار من از ديدار او با دنيا هم سخت‌تر باشد، اما به هرحال چاره‌اى جز نوشتن ندارم و بهتر است که هرچه زودتر شروع کنم. و انگشتش را به علامت تهديد تکان مى‌دهد.
حق دارد، کار من حتماً شايد از شروع دوباره همه چيز و انتظار بيدارى دنيا سخت‌تر است ‌(‌"‌تا ١٧ مه چند ماه بيشتر نمانده‌، انگار چند قرن‌"). مى‌گويد که امروز هم کار مى‌کند، به يک سرى از مسائل مربوط به رستوران رسيدگى مى‌کند‌(‌"‌يک‌بار ديگر جک‌رونالد را شکست مى‌دهم، خواهى ديد!‌"‌) و بعد آخر هفته مى‌رود تا ‌دخترش را ببيند‌.‌ تا دنيايش را خوابيده در تابوت شيشه‌اى، با چشم‌هاى باز، يک پا دراز کرده و پاى ديگر کمى خميده، لبخند بر لب، دستها قفل‌ بر سينه، مو‌هاى ‌سياه ‌پخش ‌بربالش ببيند و به آن لحظه‌اى فکر کند که بيدار خواهد شد، او ليوانى آب هندوانه خنک و چند نان‌پنجره‌اى که خودش درست خواهد کرد در سينى‌اى با طرح باگزبانى خواهد گذاشت، به او خواهد گفت‌:‌"‌صبح‌بخير دنياى من‌"، گونه‌هايش را خواهد بوسيد و در گوشش زمزمه خواهد کرد‌: "‌بخور دخترم، بخور دنياى بيدارم‌".
-کار تو از من سخت‌تر است، تو بايد در زمان حفارى کنى، تا هفتاد- هشتاد سال پيش بروى و داستان ما را بنويسى. آيا دنيا به خاطر خواهد آورد که من مادرش هستم‌؟‌
- من ديگر گذشته خودم را هم فراموش کرده‌ام، چه برسد به اينکه بخواهم داستان شما را بنويسم ...
...
ص 5
...

‌"‌آيا دنيا زنده است يا مرده‌؟‌" مرد با پاسخ به همين سؤال شروع کرد‌:‌"‌قبل از هر چيز به شما اين اطمينان را مى‌دهم که دخترتان زنده است و به زودى از خواب برخواهد خاست‌." عصمت نفس عميقى کشيد، احساس ضعف کرد، نمى‌توانست سر پا بماند، مردى با موهاى سفيد بلافاصله صندلى‌اى زير پايش گذاشت. زن جوانى پرسيد‌:‌"‌مى‌خواهيد چيزى برايتان بياورم، نوشابه‌اى ميوه‌اى، يا نان‌شيرينى‌؟‌" عصمت چيزى نگفت. از مرد موسفيد که احساس مى‌کرد بايد مسئول ديگران باشد پرسيد‌:‌کى‌؟‌" به او جواب داد که هنوز دقيقأ نمى‌داند، نبايد خيلى طول بکشد، شايد ظرف يکى دو سال آينده. به چند سؤال در مورد تاريخ تولد و ضعيت جسمى و روانى دنيا، در زمانى که خانه را ترک کرد، جواب داد. در آخرين لحظه‌اى که اين محل را ترک مى‌کرد تا سوار بر جيپى به محل تابوت برود، مرد موسفيد که مسئول اکيپ بيولوژى بود، از او پرسيد‌:‌"‌آيا شما دليل تصميم دخترتان براى ترک دنيا و خوابيدن را مى‌دانيد‌؟‌" عصمت لبخند بيرمقى زد و گفت‌:‌"‌شما هم در همين دنيا زندگى کرده‌ايد، نه‌؟‌"
به اطاق دنيا که رسيد، ده پانزده نفر را ديد که با لباسهاى سفيد و برخى با عينکهايى ويژه به کار با کامپيوتر، لوله‌هاى آزمايش يا بحث با يکديگر مشغول بودند. لحظه‌اى درنگ کرد و بعد با لحنى آرام گفت‌:‌"‌مى‌توانم از شما، همه، خواهش کنم که چند دقيقه از اطاق بيرون برويد‌؟‌" و آنگاه که تنها شد به طرف تابوت شيشه‌اى دنيا رفت. دخترش را ديد خوابيده در تابوت شيشه‌اى، دنيا را ديد که انگار منتظر است، با چشمهاى باز، يک پا دراز کرده و زانوئى خم‌شده، لبخند بر لب و انگار اميدوار، دستها قفل‌ بر سينه، مو‌هاى ‌سياه ‌پخش ‌بربالش، و فکر کرد که وقتى دنيا بيدار خواهد شد، او ليوانى آب هندوانه خنک و چند نان‌پنجره‌اى که خودش درست خواهد کرد در سينى‌اى با طرح باگزبانى خواهد گذاشت، او را خواهد بوسيد و به او خواهد گفت‌:‌"‌صبح‌بخير دنياى من."
تابوت شيشه‌یی دنيا (سرگذشت خانواده رستگار‌‌)، نادر بکتاش، ص 186

August 6, 2004 12:54 AM

سیاهکل 3:27 @ Tue, 10 Aug 04

عمو شبح یک کلک زدم بیام اینجا پروکسی را با گوگل رد کردم شبح را سرچ کردم و آخرین نمونه ذخیره شده را وارد شدم رسیدم اینجا روش جالبی بود کلی گشتم تا فهمیدم اینجوری هم می شه اومد پیش شبح عزیز امیدوارم اگه بقیبه هم فیلترشون قوی بود با این روش بتونن فیلتر را رد کنن


آرش سرخ 11:21 @ Mon, 9 Aug 04

اي واي!
يه كيلو مطلب نوشتم همش پاك شد1
خلاصه‌اش سه بخش بود
1- جناب نانا خيلي بي‌خودي! كه به هاله اين‌جوري گفتي
2- هاله جان!‌مرسي كه جوابشو ندادي! البته منم يكي از اون بچه‌هاي قرباني مطالب وبلاگت هستم ها!
3- رفيق بكتاش! فكر نمي‌كنيد وقت اون رسيده كه يك ماهنامه هنري يا حداقل چيزي به سبك پرسش كه علي جوادي در مياورد، در بياريم براي حككا؟
روي اين پيش‌نهاد فكر كنيد پليز
4- رفيق 15!
سنگ بي قيمت اگر كاسه زرين شكند،قيمت سنگ نيافزايد و زر كم نشود!
همه انتقادات به حككا همينجوريه كه جواب نمي‌ديم ديگه
به قول شاملو مي‌خواهند به آدم بگويند مادرفلان! حالا ما برويم ثابت كنيم مادرمان فلان نبوده؟


آرش سرخ 11:21 @ Mon, 9 Aug 04

اي واي!
يه كيلو مطلب نوشتم همش پاك شد1
خلاصه‌اش سه بخش بود
1- جناب نانا خيلي بي‌خودي! كه به هاله اين‌جوري گفتي
2- هاله جان!‌مرسي كه جوابشو ندادي! البته منم يكي از اون بچه‌هاي قرباني مطالب وبلاگت هستم ها!
3- رفيق بكتاش! فكر نمي‌كنيد وقت اون رسيده كه يك ماهنامه هنري يا حداقل چيزي به سبك پرسش كه علي جوادي در مياورد، در بياريم براي حككا؟
روي اين پيش‌نهاد فكر كنيد پليز
4- رفيق 15!
سنگ بي قيمت اگر كاسه زرين شكند،قيمت سنگ نيافزايد و زر كم نشود!
همه انتقادات به حككا همينجوريه كه جواب نمي‌ديم ديگه
به قول شاملو مي‌خواهند به آدم بگويند مادرفلان! حالا ما برويم ثابت كنيم مادرمان فلان نبوده؟


آرش سرخ 11:20 @ Mon, 9 Aug 04

اي واي!
يه كيلو مطلب نوشتم همش پاك شد1
خلاصه‌اش سه بخش بود
1- جناب نانا خيلي بي‌خودي! كه به هاله اين‌جوري گفتي
2- هاله جان!‌مرسي كه جوابشو ندادي! البته منم يكي از اون بچه‌هاي قرباني مطالب وبلاگت هستم ها!
3- رفيق بكتاش! فكر نمي‌كنيد وقت اون رسيده كه يك ماهنامه هنري يا حداقل چيزي به سبك پرسش كه علي جوادي در مياورد، در بياريم براي حككا؟
روي اين پيش‌نهاد فكر كنيد پليز
4- رفيق 15!
سنگ بي قيمت اگر كاسه زرين شكند،قيمت سنگ نيافزايد و زر كم نشود!
همه انتقادات به حككا همينجوريه كه جواب نمي‌ديم ديگه
به قول شاملو مي‌خواهند به آدم بگويند مادرفلان! حالا ما برويم ثابت كنيم مادرمان فلان نبوده؟


شبح 10:15 @ Mon, 9 Aug 04

نازی عزيز!
از خبر درگذشت حين پناهی بسيار متاسف شدم. متاسفانه الان در شرايطی نيستم که بتوانم در موردش بنويسم.
انسان شريف و دوست‌داشتنی بود و حيف شد مانند همه‌ي ما که در اين سرزمين حرام می‌شويم...


nazi 9:31 @ Mon, 9 Aug 04

shabah jan:
in albate rabti be in post nadare, ...hoseine panahi ro man faghat be onvane yek honarpishe mishnakhtam,ke baram kheili ham barjaste nabood,...va hala bad az margesh fahmidam ke shaer va naevisande ham boode(bale, khodam midoonam ke engar hamishe dir miresam!)...motasefam az marge nagahanish...inja yek sher hast azash ke be nazaram kheiliili ziba omad!(hala na be khatere inke ham esme mane!!;))
ágar doost dashti yek negahi bekon:

http://kargah.alirezabehnam.com/


lili 3:13 @ Mon, 9 Aug 04

راستش من يه وبلاگ قشنگ تازگيه پيدا کردم و فکر می کنم چقدر خويه وبلاگايی که من دوستشون دارم هم همديگرو بشناسند . به نظر من نويسندش در حين داشتن ادبيات قوی مسايل اجتماعی و سياسی اطرافش رو خيلی قشنگ با يه قلم قوی بيان کرده . اسمش نامه های ايرونيه و آدرسش هم http://iruniha.persianblog.com/


nana 21:56 @ Sun, 8 Aug 04

شبح گرامی
تجربه حقيرانه زندگی من به من گفته که کسانی که از حرف حق ميرنجند همان بهتر که برانيشان
اگر بين صد انسانی که ميشناسی به دليل
حرف منطقی تو ۹۹ نفرش از تو رانده گردند و يک نفر با تو بماند همان يک نفر صد برابر ان ۹۹ نفر خواهد توانست ارزش ها و پرنسیپ هائی که تو درست ميدانی را منتقل کند .
کار ما بايد گذاردن قدمی فرای فهم عامه باشد چون تنها با اين قدم است که فرهنگ ما تغيير ميکند ورنه به عامه حق دادن و با چوب خط انان قضاوت کردن يعنی انان را در دايره بسته تفکر خودشان گرداندن . نانا


شبح 18:30 @ Sun, 8 Aug 04

نانای عزيز!(۴۸)
قطعا نمی‌توان همه را از خود راضی نگه‌داشت اما ظاهرا تو می‌توانی به ساده‌گی همه را از خود برانی! کاش تو هم روی اين جمله فکر کنی.


مریم صورتک 18:30 @ Sun, 8 Aug 04

شبح عزیز سلام
من یک هفته ای است که بخاطر فیلتر نمی تونم وبلاگت را ببینم الان هم با هزار بدبختی اومدم اینجا. میشه من را اد کنی تا مطالبت به ایمیلم بیاید.(خودم بخاطر فیلتر نتونستم)
اون مطلبی را هم که در مورد اخراج افغانی ها نوشته بودی خیلی لازم دارم میشه برام میل کنی


شبح 18:25 @ Sun, 8 Aug 04

نادر عزيز!(29)
مسلما نام مطالب‌ام را معمولا فکر شده انتخاب می‌کنم اين نيز استثنا نبود. و همان منظوری را داشتم که تو استنباط کرده بودی. در مورد انتخاب قسمت‌هایی از متن رمان راست‌اش قسمت‌هایی بود که بيشتر می‌پسنديدم اما به نظرم رسيد اين قسمت‌ها بهتر بازگو کننده‌ی خط کلی رمان باشد.
به هر حال اميدوارم روزی در حد بضاعت‌ام بتوانم مطلب مفصلی بنويسم.


nana 17:54 @ Sun, 8 Aug 04

شبح گرامی
اولا من بايکوت را برای کنجکاو نوشته بودم نه برای شما
دليلی هم که اينجا نوشتم اين بود که همانطور که ميدانی کنجکاو وبلاگ ندارد .
دوما اشتباه نوشته ای ان فاصله ای که بين عشق و نفرت نام بردی درست به اندازه فاصله هر فرد ديگر است تنها تفاوت مخفی کردن ان از جانب افراد ديگر و بی پروا به زبان اوردنش از جانب من است .
سوما نظر مرا راجع به نظر خانم هاله بی دليل به کينه نسبت داده ای کاملا اشتباه ميکنی نکته من دبل استاندارد است که برای
ما ايرانی ها به حاد ترين شکل همواره وجود داشته و خواهد داشت به نظر من هيچ انسانی نميتواند مدعی عدالتخواهی باشد اگر که همزمان برای کسی يا چيزی استثنا
قائل شود هزاران بار در قبل به شما گفته ام و يک بار ديگر هم تکرار ميکنم
نميتوانی همه را راضی کنی برای راضی کردن همه بايد چيز با ارزشی را زير پا بگذاری و ان حقيقت است .
گرامی شبح بالاخره کی ميخواهی معنی اين جمله مرا درک کنی سعی کن بفهمی چه ميگويم حتی اگر با لحن بدی ميگويم . نانا


جوان سوسياليست 14:26 @ Sun, 8 Aug 04

وحدت مادی عالم هستی
http://www.javaan.net


هاله 12:23 @ Sun, 8 Aug 04

آقای بکتاش! من اصلا" نمیدونستم شما سایت دارید! عجب داهاتی هستم ها!


شبح 11:18 @ Sun, 8 Aug 04

کنج‌کاو عزيز!(35)
کامنت تو مرا به خاطرات نوجوانی‌ام برد. قبلا هم نوشته بودم که نوجوانی من در روستا گذشته است روزی پدرم برای انجام کاری به خرمشهر رفت و مرا هم با خود برد. ظهر به خانه‌ی کارخانه‌دار ثروت‌مندی که به دلايل کاری به روستای محل زنده‌گی ما می‌آمد رفتيم. پذيرایی گرمی از ما کردند و بعد از ظهر پسر آن‌ها که چند سالی از من بزرگ‌تر بود پيشنهاد کرد با هم به استخر برويم. من شنا را در رودخانه‌های گل‌آلود محل زنده‌گی‌ام ياد گرفته بودم و تا آن‌روز به استخر نرفته بودم. پيش‌نهاد او را قبول کرد و با هم به استخر رفتيم وقتی وارد فضای داخلي استخر شديم خشک‌ام زد! استخر مختلط بود. پسران و دختران جوان و کودک و نوجوان با هم می‌امد و خواهر و برادر يا دوست و همسايه لباس شنا می‌پوشيدند و داخل استخر شيرجه می‌زدند. ما در روستا تفکيک جنسی نداشتيم حتا مدرسه‌ی‌مان هم مختلط بود اما اين که دختر پسر با هم لحت شوند و شنا کنند پديده‌ی غريبی بود. کاملا يادم هست که هيچ احساس جنسي نداشتم بيشتر متعجب بودم. وقتی داشتم شنا می‌کردم. دختر و پسر هشت نه ساله‌ی را ديدم که کنار استخر با هم حرف می‌زدند. دختر با خنده به پسر گفت وقتی شيرجه زدی شورت‌ات کنار رفت و نزديک بود اونجات معلوم بشه و پسر خودش را کمی جمع‌وجور کرد و خنده کنان دور شد.
همه‌ی اين‌ها الان چون تجربه‌ی مبهم در ذهن‌ام شکل گرفته است. بعدها ديگر هرگز پيش نيامد که به چنين استخری برم و چند سال بعد هم که انقلاب شد و تفکيک جنسی به طرز ديوانه‌واری رواج پيدا کرد...
هيچی همين نتيجه‌گيري نمي‌خواهم بکنم فقط نقل خاطری بود و بس.
حالا که اينو گفتم بذار يه خاطره‌ی ديگه تعريف کنم.(حالا که شبح به پرچونه‌گی کسی ايراد نمی گيره چرا خودش پرچونه‌گی نکنه!)
در روستايی که زنده‌گی می‌کرديم معمولا در خانه بودم در حال کتاب خواندن يه روز با بچه‌ها سر دو موضوع بحث‌مان شد آن‌ها اعتقاد داشتند که خورشيد دور زمين مي‌گردد و من می‌خواستم اثبات کنم به آن‌ها که اين‌طور نيست و زمين به دور خورشيد می‌گردد و اينکه ما تصور می‌کنيم خورشيد به دور زمين مي‌گردد به دليل گردش زمين به دور خودش است. بحث ديگرمان سر تولد بچه بود آن‌ها می‌گفتند بچه از جلوی زن‌ها بيرون می‌آيد. البته جلو نمی‌گفتند و نام آن عضو را می‌بردند به همان راحتی که بگويند لقمه از دهان بلعيده می‌شود و من اعتقاد داشتم که بچه را با عمل جراحی از شکم مادر خارج می‌کنند!
اگر اين حکايت دوم را نمي گفتم آن حکايت اول ابتر می‌ماند.


نادر بکتاش 11:03 @ Sun, 8 Aug 04

هاله عزيز، مشکل من اين نيست که کسی از کارم تعريف بکند، مساله اصلی سکوت هولناکی است که نوشته های ادبی و سينمايی مرا احاطه کرده است. نزديک به پانزده سال می شود که من از داستان کوتاه و رمان تا نقد ادبی و سينمايی می نويسم. تمام اين دست اندر کاران و به اصطلاح حرفه ای های ادبيات و سينما مرا به خوبی می شناسند، اما دريغ از حتی يک بار ذکر نامم در نوشته يا مقاله ای.
من نقدی در رایطه با رمان *گسل* از ساسان قهرمان نوشتم و برای روزنامه ای که يکی ار حزبی ها در کانادا در می آورد فرستادم. يکی از اعصا حزب نامه نوشت که اين توده ای است و فلان جا فلان چيز را گفت و فلان کار را کرد، تو چرا از رمانش تعريف می کنی. من هم جواب دادم که نوشته من در رابطه با اين رمان است و نه مواضع نويسنده.
مشکل اصلی، اين قاطی کردنهاست. اگر شما در خانه تان باغبانی بکنيد و يکی از اين جماعت که با شما اختلافی سياسی دارد از آنجا رد شود، خواهد گفت : گلهايی که کاشته ايراد دارند، زياد سرخ نيستند!!!
در مورد روان نوشتن من : اين را بزرگترين تعريف می دانم. من در نقدهايم هم از سبک ساده و قابل فهم دفاع می کنم. شديدا از ادبيات فاخر و پيچيدگيهای علکی و قلابی که در ميان نويسندگان ايرانی بسيار رايج و مد است نفرت دارم. می توانيد نقدم را در مورد *چراغها را من خاموش می کنم* از زويا پيرزاد بخوانيد (روی سايتم هست)


شبح 10:50 @ Sun, 8 Aug 04

نانای گرامی!(36)
کسي تو را بايکوت نکرده است اما دوست عزيز نزديکی با تو دل شير می‌خواهد فاصله‌يی بين عشق و نفرت‌ات نيست.
کامنت تو(33) برای هاله‌ی عزيز هيچ در بر ندارد چيزی به اطلاعات خوانده اضافه نمی‌کند فقط نشان از دشمنی و کينه‌ی ديرينه دارد. هاله‌ي عزيز نظرش را نوشته است و تو بدترين برخورد ممکن را با اين نظر انجام دادی. برخورد بکتاش عزيز را بخوان. پاسخ نقد را با نقد می‌دهند نه با کينه‌ورزی... رها کنيم اين کينه‌ها و دشمنی‌های بی‌پايه را فرصت برای دشمنی بسيار است اما زمانی برای دوستی و گفت‌وگوی متمدنانه نداريم...
اميدوارم، هنوز اميدوارم و هميشه اميدوار باقی خواهم ماند که اين کينه‌ها را رها کنی و دل خودت را با صفای مهری بی‌فريب و غيرحسابگرانه پر کنی درست مانند اين کينه‌ها و دشمنی‌های غيرحساب‌گرانه.


هاله 10:30 @ Sun, 8 Aug 04

راستی اونقدرها هم بیسواد نیستم ها ... یه وقت فکر نکنید بعد قرنی یکی از قلمتون تعریف کرد اونم بیسواد دهره! فقط خواستم بگم نویسندگان مطالب لفظ قلمی رو چندان هنرمند نمیدونم. وقتی جملات شما رو میخونم انگار مخاطبتون هستم. مثل یک yarn که دوستی خوش بیان با آب و تاب برام تعریف کنه. بلاخره جائیکه که تعریف لازمه باید گفت ولو انتقادی هم اون پشتها جا خوش کرده باشه.


هاله 10:18 @ Sun, 8 Aug 04

راستی خوشحال میشم نوشته های دیگرتون رو هم بخونم - تا جائیکه که سواد فارسی ام اجازه بده. من اصلا" نمیدونستم تا حال که شما در مورد چیزهای دیگه هم سوای حزب مینویسید.

متلک نیست ها به جدم :)


هاله 10:12 @ Sun, 8 Aug 04

آقای بکتاش عزیز، به محض اتمام کتاب حتما" بیشتر در موردش باهاتون حرف خواهم زد. متأسفانه گرفتاری اجازه نمیده یک نفس بخونم (که خیلی هم بدم میاد - باید کتاب رو یک نفس خوند به نظر من و بعد بازگشت). فقط اینکه ... مسأله ای که عنوان کردم برام نقطه تأملی شده بود. به هر روی اگر قرار باشه آدم با صراحت نظرش رو نگه که خوب همون بهتر که اصلا" هیچ نگه. اگر هم هیچ نگه که توضیحی نمیشنوه و بلاخره دیدش مکدر میمونه.

اینکه میگم قلمتون خوبه - من چندان سواد فارسی ندارم و اونچه میدونم به تلاش خودم و دور از مدرسه و معلم فارسی و به کمک پدر یاد گرفتم. داستان شما رو اما به روانی میخونم و میفهمم. در حال عادی وقتی رمانهای فارسی رو میخونم باید بعد از هر سطر فکر کنم و غالبا" تو ذهنم به انگلیسی برگردونم تا درست دستگیرم بشه. اصولا" خوندن کتابهای فارسی (بخصوص ترجمه ها) کمی تا قسمتی عذاب آور میشه معمولا" اما داستان شما رو به روانیی که نوشتید میخونم و این برام تازگی داره. به هر حال باز هم از من خواهید شنید. :)


nana 1:16 @ Sun, 8 Aug 04

کنجکاو عزيزم
چه کنم از دست زبونان و بزدلانی با شهوت
کلام مجبور شدم از حسن اقای عزيز خواهش کنم بلائی بر سر پيامگيرم بياورد
که حالا دوستان نازک تر از برگ گلم را هم به دردسر انداخته می بخشی دوست عزيز
ولی تمامی اينها ستمها و رنجهائيست که ما از دست يک عده جانی اسلامی و عمله اکره انان در اقصی نقاط جهان بايد تحمل کنيم . نانا


کنجکاو 1:06 @ Sun, 8 Aug 04

نانا!
به گمانم راه انداختن يک وب لاگ برای من آسان تر باشد تا نوشتن يک کامنت در وب لاگ تو/.
-----
شبخ جان می بخشی.


کنجکاو 0:50 @ Sun, 8 Aug 04

نانای گرامی!
من در وب لاگ خودت پاسخ کی نوشتم. اين جا شلوغ نشه.


nana 23:39 @ Sat, 7 Aug 04

به به کنجکاو عزيزم
پس از مدتها چشمم به نوشته همواره روشنت روشن شد .
بابا دوست عزيز تو کجا رفتی ديگر حتی سراغی از اين دوست ديوانه خود که من باشم نميگيری من که فکر کردم بين ما صلح و دوستی برقرار شده
بهر حال خوشحالم کهانچنان زنده و سر حالت ميبينم که شوخی هم ميکنی !!
گاهی سری هم به من بایکوت شده بزنی بد نیست و خوشحالم میکنی
حقیقتا دلم برایت خیلی خیلی تنگ شده بود . شاد باشی نانا


کنجکاو 23:24 @ Sat, 7 Aug 04

درست هم اکنون که من اين کامنت (32) را می خواندم روبروی خانه ام توی کوچه روی چمن ها دو تا دختر بچه به گمانم 9-10 ساله نشسته اند و غذا می خورند با پيرهن های رکابی و نازک و شورت شان هم پيداست و يکی از دخترها دست هايش را روی زمين گذاشته و باسنش را با شورت نازک صورتی پوشانده در هوا با شيطنت تکان می دهد. خوب اين کار را يا از دبستان ياد گرفته و يا از تلويزيون ديده و من اين را به پای آموخته های جنسی اش می گذارم و در اين جا می نويسم. بچه ها هم سکس دارند و عريان آن را هم بی غل و غش و دروغ (نه نمايش) نشان می دهند. مهم اين است که بزرگ تر ها چگونه با آن برخورد کنند. من پسرک خردسالی (4 ساله )را می شناسم که پيش آمده که بغلش کرده باشم و دودول راست شده اش را به سينه ام فشارده و برای من هم شگفتی آور نيست وبی آنکه بداند و به رويش بياورم می خندم و توی دل غُری می زنم، چون بارها اين حرکات را ديده ايم و می دانيم که انگيزه جنسی ندارند، چون همين بچه با بزرگ تر شدن ديگر اين چنين کاری را نمی کند و اين دختر بچه ها هم با بزرگتر شدن و (بدبختانه اجتماعی شدن / اخلاق زدگی) ياد می گيرند که جلو سد تا پنجره باز به کوچه اين کار را نکنند. گفتن و نوشتن رفتارهای جنسی کودکان برابر نيست با اين که نويسنده آن کژ انديشی کرده و با پورنوگرافی خواسته خواننده را تحريک کند.
اگر ريگی در کفش خواننده است آن چيزی است به خواننده مربوط می شود و اگر قرار باشد آدم انگيخته شود از ترک يک ديوار بگير تا.... موارد انگيزاننده به شمار می آيند. به هر رو من در آن دو بخش( دخترک در زير دوش و خود ورزی اش و يا ديدن بدن آن زن)، سکسی که بیانگيزاند، نديدم ، شايد آب از سرمان گذشته (هاها).


نادر بکتاش 23:07 @ Sat, 7 Aug 04

هاله عزيز، در يکی از مقالاتم در مورد ادبيات و سينما نوشتم : فرض کنيم فيلمی را در تلويزيون می بينيم، ده دقيقه اول را از دست داده ايم و نمی دانيم کارگردان کيست، اسمها همه ناشناخته هستند و اصلا نمی فهميم فيلم کجا می گذرد، کارگردان کيست و خلاصه هيچ شناختی از اين نوع اطلاعات نداريم، بالاخره يا فيلم جذبمان می کند يا نه؛ اين نوع ملاقات یا يک اثر هنری، مستقيما به جوهر هنر يعنی انسان می رسد : مجبور می شويم بدون پيشداوری در مورد خود آن کار قضاوت کنيم. کارگردان هم آخرين کسی است که توجهمان را جلب می کند (شايد برای ديدن ديگر فيلمهای او).
اگر به نوشته های من در مورد ادبيات و سينما در سايتم مراجعه کنيد، نخواهيد توانست مرا در يک کاتگوری خاص بسته بندی کنيد : از کافکا تا کيارستمی، از شکسپير تا هيچکاک، از داستايوسکی تا زويا پيرزاد و مخملباف، همه مورد ستايشم هستند : زيرا چراغی روشن کرده اند برای فهم بهتر آدمها و زندگی.
در دهه شصت فيلمی در فرانسه درست شد که در آن مادری با پسر سيزده چهارده ساله خود می خوابد. آن چه در واقعيت می گذشت، بيان هنری پيدا کرد، زبانها باز شد و جامعه در مورد آن تعمق کرد و به بحث نشست.
ارنستو چه گوارا نکته جالبی را مطرح کرده.
به نظر من شما اگر با خواندن يک رمان دنبال روانکاوی نويسنده آن باشيد، در هر فصل اين رمان بايد مرا تبديل به يک آدم ديگر بکنيد : با عصمت من تبديل به يک سرمايه دار می شوم، با زيدان يک عقده ای می شوم که چرا زيدان نشدم، با دنيا متنفر از اين دنيا می شوم و عاشق مرگ، با مجيد رستگار يک خل و چل و ديوانه. راستش همه اينها هم هستم : سعی می کنم زندگی و آدمها و روياها را بفهمم.
خيلی خوشحال هستم که از قلمم تعريف کرده ايد. در اينجا ديگر خودم هستم، شما اولين نفری هستيد که در ملا عام اين را می گوييد (شبح هم البته قبلا برايم نوشته بود *رمان خوب*). واقعا دلم می خواهد احساس و نظرات خودتان را در مورد اين رمان اعلام بکنيد.


nana 22:56 @ Sat, 7 Aug 04

خانم هاله گرامی
شما که از تشريح صحنه ای سکسی در کتابی که اقای بکتاش نوشته اند و سوژه بچه ها هستند احساس راحتی نميکنيد !!!!
لطفا ميتوانيد توضيح دهيد صحنه هائی راجع به رختخواب خود و شوهرتان روری را که در وبلاگتان تشريح ميکنيد به عنوان مثال
هنگامی که پاهايتان يخ کرده انرا در اغوش گرم و گداخته روری ميگذاريد را هم برای بچه هائی که احتمالا وبلاگ شما را ميخوانند غير عادی ميبينيد یا تنها نوشته
بکتاش شما را ازار ميدهد !!!!!
دانستنش خالی از تفريح نيست . نانا


هاله 22:01 @ Sat, 7 Aug 04

آقای بکتاش، بیشتر به این دلیل توجه ام جلب شد چون به سوژه های این صحنه هائی که تشریح کرده اید مردان و زنان نبودند بلکه بچه های سیزده چهارده ساله بودند. به طرز آنرمالی وارد جزئیات شده اید. نمیدونم. من آدمی coy به قول انگلیسیا نیستم، یعنی با هم با سکسوئالیته خودم راحتم و هم دیگران ولی تشریح این قسمتها کمی تا قسمتی معذبم کرد به عنوان خواننده. نه صرفا" از نقطه نظر سکس بلکه بیشتر اینکه بچه هستند. البته که طبیعیه که بچه ها در این سن به سکسوئالیته خودشون واقف میشن و به قولی به کند و کاو می افتند اما تشریحش به این صورت از طرف یک نویسنده میان سال همچین برام قابل هضم نبود.

به هر حال قلم خوبی دارید.


مسافر هتل کالیفرنیا 18:05 @ Sat, 7 Aug 04

شبح جان .. ممنونم .. می بينم بکتاش خان هم اينجاس


ارنستو چه گوارا 17:14 @ Sat, 7 Aug 04

نادر بکتاش عزيز
من معمولآ رمانها را سه بار ميخوانم - بار اول بين ۱۵ دقيقه تا ۳۰ دقيقه تمام کتاب را ورق ميزنم و ميخوانم.
بار دوم ظرف سه ساعت تمام صفحات را خيلی سريع ميخوانم و اگر خيلی برايم جذاب بود بار سوم خيلی آرام و مثلآ ظرف دو يا سه روز و یا بیشتر ميخوانم.

هنوز وقت نکرده ام کتاب سرگذشت خانواده رستگار را برای بار دوم و سوم بخوانم و در نتيجه نميتوانم اظهار نظر درستی انجام دهم ولی نيم ساعنه بخش های مختلفش را خواندم و محدود نبودن فضا سازی ها توجهم را جلب کرد. احمد محمود معمولآ اينکار را در کتب های مختلفش با یک قهرمان انجام میداد و نه در يک کتاب .
در مورد سایر نویسندگان ایرانی هم معمولآ فضا ها را محدود میکنند تا تآثیر گذاری اثر با تمرکز روی فضا و کاراکتر افراد - بیشتر گردد.
بهرصورت رمان نویسی در ایران بیشتر از همه تحت تآثیر رمان نویسان اروپایی و تا حدی آمریکای جنوبی و ادبیات روسیه و فرانسه بوده است .
بعد از خواندن رمان حتمآ نظرم را برایتان ارسال میکنم.


بکتاش 14:47 @ Sat, 7 Aug 04

دو نکته: مهمترين چيزی که بلافاصله به نظرم آمد، تيتری است که شبح انتخاب کرده *تابوت شيشه ای بکتاش*؛ نميدانم دليلش چه بوده، اما بسيار هوشمندانه است. دومين وجه، دو تکه ای است که انتخاب کرده، آن هم دقيق و معنا دار است و نشان می دهد که تصويری روشن از کل فرم رمان دارد.

در مورد الفاظ محرک : خاصيت اصلی جمهوری اسلامی اين است که همه پروسه ها را تسريع و حاد کرده، شکل گيری زبان بی پرده و *وقيح* در روابط اجتماعی يکی از آنهاست. من اين را در خارج کشور از طريق برخورد با ايرانيانی که از داخل آمده بودند فهميدم (از هر قماش و قشر اجتماعی). غالبا اين زبان و رفتار و نگاه نسبت به جنسيت در قالب جوک خودش را نشان می دهد، جوکهايی که هنگام شنيدنشان من سرفه می کردم و می گفتم ببخشيد، من بايد بروم!!!
وبلاگها يکی ديگر از عرصه های تجلی اين روندها است، نبايد با پيشداوری اين پديده را نگاه کرد.
البته همه اينها به کنار، جايگاه اين زبان و صحنه ها در رمان، امر ديگری است که یايد با معيارهای ديگری آنها را قضاوت کرد.


نادر بکتاش 14:34 @ Sat, 7 Aug 04

پيش از آوردن اين رمان روی سايت، من دربدر به دنبال کسانی می گشتم که اين رمان را بخوانند و نظر بدهند. رمانی که در اين کشورها پشت ويترين کتابفروشی می آيد توسط چند ده نفر خوانده می شود، از دوستان و فاميل نويسنده تا منتقدين آشنايش و از ژورناليستها تا ويراستاران و متخصصين انتشاراتی.
فقط سه نفر را پيدا کردم که کمابيش به سليقه شان اعتماد داشتم، دو نفر از آشنايان قديمی ام که بعد از سالها سراغشان رفتم و ازشان خواهش کردم آنرا بخوانند و نظر بدهند. يکی، اصلا نظری نداد. ديگری، يک همکلاسی قديمی، نظری کلی داد که مفيد هم بود. يک نفر ديگر در ايران بود که از طريق وبلاگ با او آشنا شده بودم، نظری نداد؛ شايد بيايد اين نظرخواهی را بخواند و نظری بدهد.
اين ماجرا مال حدود دو سال پيش است، شايد اگر شبح را می شناختم اين خواهش را از او می کردم. از زيتون هم همچنين، چون حساسيتها و نگاه تيزی دارد و سليقه خوبی.


شبح 13:34 @ Sat, 7 Aug 04

هاله‌ی عزيز!(9)
راست‌اش بخش‌هایی از کتاب که از الفاظی استفاده می‌کند که بسيار محرک است و تشريح صحنه‌های اروتيک به مذاق من خوش‌نيامد. البته بعضی از صحنه‌های اروتيک خيلی خوب از آب درآمده و انتقادی به آن وارد نيست اما بعضی‌ها هم در سطح کتاب‌های زرد پايين آمده... البته اين بحث سليقه‌یی ممکنه باشه و شايد به ذائقه‌يی که در ما فارسی‌خوانان آن هم ترجمه‌های سانسور شده مربوط باشد.


نادر بکتاش 13:11 @ Sat, 7 Aug 04

من از فيلمهای مخملباف اسلامی و کيارستمی محافظه کار و ارتحاعی، کتاب عابدينی توده ای هم تعريف کرده ام. اثر هنری را بايد مسقل ارزيابی کرد. همين اواخر هم در رابطه با **خواندن لوليتا در تهران** در جواب به نانا که در روزنه هست، از اين روش برخورد دفاع کرده ام.
نکته ديگر اين که به نظر من تا به حال هيچکدام از حزبی ها اين رمان را نخوانده اند! تعريف هم نکرده اند. در بخش ادبی روزنه هم نوشته های من هست و هم نوشته ای غيرحزبی.


Nader BAKTASH 13:03 @ Sat, 7 Aug 04

شبح عزيز، با تشکر از توجهت به اين رمان. اميدوارم که وقت کنی و مفصل در مورد اين رمان بنويسی.
نميدانم وقتی ارنستو چه گوارا در نظز ۵ می نويسد **چون فضایی سیالی را بوجود آورده که کمتر در ادبیات معاصر ایران قابل مشاهده است. ** بر پايه چه استدلالی است، و علاقه دارم بدانم. زيرا اين ارزيابی ابژکتيف خودم از اين رمان است.
در مورد هاله ۹: راستش آن بحش بيشتر از چشم چرانی voyeurisme در رابطه با exibionsme آن دختر جوان است. دختران و پسران نوجوان از طريق بدن خود به کشف هويت می رسند و اين طبيعی است. اما در جامعه بيماری که جمهوری اسلامی درست کرده، اين نياز به کشف خود از طريق جسم، به نظر من حادتر و هيستريک می شود. اگر اين دو پديده در غرب وجهی بيشتر روانی دارند، در ايران جنبه اجتماعی شان می چربد. بعد هم اين را بگويم که من هم مثل هر مرد و يا زن طبيعی که از ديدن جسم جنس مخالف لذت می برد، خودم را از اين لذات محروم نمی کنم، اما هر شب نميروم پشت پنجره با دوربين تا يک زن لحت در همسايگی ام پيدا کنم و حال کنم. اين را هم بگويم که اين نوع روانکاوی ، از آنجايی که نويسنده اين صحنه را در کتابش دارد پس خودش چشم چران است، متد خوبی برای درک يک متن نيست. من هم می توانم بگويم که از آنجايی که اين بخش به طور ويژه ای توجه هاله را جلب کرده پس خودش هم از آن چشم چرانها است! اين متدولوژی در برخورد به آثار هنری سرچشمه بسياری از کج فهمی هاست. بايد اثر را از خالقش جدا کرد. بين سياسيون، اين روش باعث می شود که به حاطر حککايی بودن نادر بکتاش، برای فهم و نقد کتابش با يک خروار پيشداوری سدی بين خود و کتاب می سازند.


شبح 12:23 @ Sat, 7 Aug 04

همدانلی عزيز!(12)
من در فرصت‌های مختلف به مسئله‌ي ملی اشاره کرده‌ام و در اينجا برای لينک‌ها و مطالب شما هميشه باز بوده است. آيا تا کنون مطلبی از شما يا دوستان‌تان حذف شده است؟ جزو معدود وب‌لاگ‌های فارسی نويسی هستم که به ترکی و کردی تا کنون مطلب نوشته‌ام و در لينک‌دانی وب‌لاگ‌ام به مسايل مختلف ملل و اقوام مختلف ساکن در ايران اشاره کرده ام. اما می‌پذيرم می‌توانست حجم آن بيشتر از اين باشد اما من در اين زمينه دانش بسيار اندکی دارم و نمی‌توانم بحث تخصصی مطرح کنم.
در مورد ترک بودن يا نبودن خود نظری نمی‌دهم اما در خانواده‌ی ما (پدر و مادر و همسر و فرزند و خواهر و برادر و داماد و عروس) ترک، لر، کرد و فارس، مازندرانی وجود دارد از اين نظر فکر می‌کنم خانواده‌ی کثيرالمله‌يی باشيم. به همين دليل دور هم که جمع می‌شيم کسی نمي‌تونه جوک بگه چون حتما به يکی بر می‌خوره. راست‌اش من اگه گفتم شووينسم جايی در بين مردم ما نداره قصد فريب نداشتم شايد تعميم نا بجایی از فاميل خودمان دادم!
سعی می‌کنم در اولين فرصت در اين باره مطالعه کنم تا بتوانم مطلبی بنويسم تا اگر تخصصی نيست حداقل ناشيانه نباشد.


روزبه 12:20 @ Sat, 7 Aug 04

فقط تعظيم در برابر شبح بزرگ


عمو سیبیلوو 11:06 @ Sat, 7 Aug 04

ممنون از نوشته زيبات دوست عزيز


شبح 11:02 @ Sat, 7 Aug 04

دوست بی‌نام گرامی!(15)
توهين و فحاشی آسيبی به ناسزاشنوده‌گان نمی‌زند فقط انعکاسی از شخصيت ابرازکننده‌اش است.
آيا نقل قسمتی از رمان نويسنده‌یی که عضو حزبی سياسی است نشان دهنده‌ی نوکری آن حزب است؟
رمانی نوشته شده است و متاسفانه تعصبات کور بر عليه حزبی که نويسنده به آن تعلق دارد موجب شده است نقد جدی نسبت به اين رمان صورت نگيرد. طرف‌دارن اين حزب احتمالا نخوانده از آن تعريف مي‌کنند و مخالفان‌اش آن را بايکوت می‌کنند. اميدوارم ما بتوانيم به دور از اين داوری‌ها اين رمان را بخوانيم و نقد کنيم.


عمو سیبیلوو 10:35 @ Sat, 7 Aug 04

سلام دوست خوبم . من يکی از کسانی هستم که در قصد دارند در باز کردن سايت رياضی کمک کنه . خواستم تشکر کرده باشم از اينکه نظر عزيزتون رو برای ما نوشتيد . دوست عزيز اگه ممکنه به اين سايت لينک بديد تا ما بتونيم اينکار رو شروع کنيم . منتظر ديدار شما دوست خوبمون هستيم .


kimia 8:44 @ Sat, 7 Aug 04

شبح عزيز هميشه بی صدا وبلاگت را با صدای بلند ميخوانم . مواظب خودت باش


nasrema 2:25 @ Sat, 7 Aug 04

ما که محروميم مگر به مدد فيلتر شکن که دوره مجانی آن داره تمام ميشه و نمی دونيم چطور ميشه خريد .


آقاي ناظم 1:07 @ Sat, 7 Aug 04

http://nazemmr.blogspot.com


آقاي ناظم 1:07 @ Sat, 7 Aug 04

http://nazemmr.blogspot.com


-- 0:05 @ Sat, 7 Aug 04

اين حککايی ها از جمله نادر بکتاش مشتی مادر... اند. شبح جان تو را چه به نقد اين ها؟؟؟؟؟نوکرحککا شده ای؟؟؟؟
---------------------------------
لغت قبيح به کار برده شد حذف شد.
شبح


mahya 23:03 @ Fri, 6 Aug 04

اينقدر اين شراگيم منو به خنده انداخت که اصلا نادر بکتاش و اينا يادم رفت :) خوندن دوباره اين تيکه از داستان نادر بکتاش خالی از لطف نبود شبح نازنين :) اتفاقا منهم همین نسخه پی دی افش رو خونده بودم البته من زياد ازين نويسنده چيزی نمیدونستم و نخوندم ! ...جز يکی دوتا ...راستش آنچنان علاقه خيلی خيلی زياد هم بهش ندارم ! به هر حال انتخابت خيلی خوب بود :) ما اگر اين آدينه ها را نداشتيم چه ميکرديم ؟ !!!


شراگيم 21:58 @ Fri, 6 Aug 04

شبح عزيز تبریک میگم... شما مزايده بزرگ وبلاگ من رو برديد...ابعاد مورد نظر خودتون رو اعلام بفرمائيد تا جايزه تون رو در اسرع وقت از طريق پست سفارشی دو قبضه براتون ارسال کنم!؛)


همدانلى 21:34 @ Fri, 6 Aug 04

شبح گرامى ٬ بحث مفصل و دوستانه در باره مساله ملى را در فرصتى ديگر مناسب دانستى٬ بىصبرانه منتظر آن بحث خواهم بود.

اما تا آن بحث دو نكته مختصر:

- نه نظرم شما كارگر نيستى٬ اما مسائل و حقوق كارگرن را كه بخشى از مردم ايران را تشكيل مىدهند در هر فرصتى بحث و از آنها حمايت مىكنى. من هم معتقدم كه مساله كارگران و حقوق آنها يكى از اساسىترين مسائل جامعه ايرانى است و حل و بحث آن شرط حركت به سوى جامعه اى عادلانه٬ مرفه و انسانى در ايران و منطقه است.

- شما مونث هم نيستى. اما مسائل و حقوق زنان را كه نيمى از جمعيت ايرانند در هر فرصتى بحث و از آنها حمايت مىكنى. من هم معتقدم كه مساله زنان و حقوقشان يكى از اصلىترين مسائل جامعه ايرانى است و بحث و حل آن لازمه ايجاد جامعه اى انسانى و مدنى و عادلانه.

- شما همينطور به نظر مىرسد كه جز اقليتهاى دينى٬ محكومين به اعدام و عراقى و .... هم نيستى. اما در هر فرصتى تكرار و تكرار به مساله اين گروهها و حل و بحث آنها مىپردازى. من هم معتقدم كه حل و بحث حقوق گروههاى اعتقادى و لغو حكم اعدام و گذر كشورهاى همسايه به دمكراسى و اشغالشان كه از مهمترين ترين مسائل ايران و منطقه اند براى رسيدن به جامعه اى عادلانه و انسانى و مرفه لازم است.

- شما به گمانم ترك نيستى شايد به لحاظ مليت از ايرانيان فارس باشى. اما ديده مىشود كه استثناءا مسئله ملى و حقوق ملل ايرانى غيرفارس و به عبارت ديگر راسيسم آريايى دولتى و قوميتگرايى افراطى فارسى رسمى -كه در وجود آن در كشورى كثيرالمله كه در آن حتى يك كودكستان به زبان ملل غيرفارس وجود ندارد و رهبرش از زبان قوم فارس به نام شرف ايرانيان نام مىبرد و رئيس جمهورش از نژاد اصيل آريايى سخن مىگويد٬ كوچكترين شك وشبهه اى وجود ندارد- در ميان پستها و نگارشاتت چندان جائى ندارد٬ و لزومى به پرداختن٬ حل و بحث مكرر و مكررشان حس نمكىكنى!!!!!٬

حتى وقتى كه از اين مشكل اساسى مردم ايران سخن مىرود آنرا به زمان و مكان ديگرى حواله مىدهى!!!شايد شما مساله ملل ايرانى و راسيسم آريايى-قوميتگرايى فارسى دولتى را مساله همه ايرانيان نمىدانى و يا حتى آنرا به عنوان مساله قبول نمىكنى و يا حل و بحث آنها را براى ايجاد جامعه اى عادلانه و انسانى و مرفه لازم و ضرورى نمىدانى.

اما من معتقدم كه مساله ملى و حقوق ملل ايرانى كه بيش از نصف مردم ايران را تشكيل مىدهند ٬ و به عبارت ديگر راسيسم آريايى و قوميتگرايى افراطى فارسى در هر دو فرم دولتى (جمهورى اسلامى) و غير دولتى آن (نخبگان و نيروهاى سياسى مذهبى٬ مليتگرا و چپ فارسى)٬ مانند بنيادگرايى فارسى (در هر دو فرم اسلام زده و زردشت زده آن)‌ يكى از اصلىترين ٬ حتى در شرايط‌ فعلى ايران و منطقه و جهان همراه با دولت لائيك اصلىترين مساله ايران است. و بحث و حل آن قابل حواله كردن به مكان و زمان ديگر نيست. كه اگر شود نتيجه همان مىشود كه هست: دولت بنيادگراى شيعى و شونيست فارس جمهورى اسلامى در قرن بيست و يكم


همدانلى 21:04 @ Fri, 6 Aug 04

ارنستوى گرامى:

سلام. نخست آنكه من با بكار بردن ترمينولوژى رسمى دولتى (نئوفاشيسم فارسى و راسيسم آريايى) مانند قوم ناميدن ملل ايرانى مخالفم.

من هم با تو موافقم كه در عالم سياست براى مبارزه ملل در كشورهاى كثيرالمله بر عليه شونيسم دولتى و راسيسم خط قرمزى وجود ندارد. اگر هم وجود داشته باشد٬ همان راسيسم و شونيسم است. يعنى خط قرمزى كه مثلا قوميتگرايى فارسى در قالب دو دولت پهلوى و جمهورى اسلامى مدتهاست از آن گذشته است!!

در مورد نظر مساعد دولتهاى امپرياليستى به حركت ملى دمكراتيك ملل ايرانى با تو موافق نيستم. اولا هر دولتى چه امپريالسيتى چه غير امپرياليستى در مورد حركات ملى منطقه مىتواند و حتا بايد موضعى داشته باشد٬ حمايت و يا مخالفت. اين لازمه دولت بودن است.

دوما دولتهاى امپريالسيتى به حركت ملى ملل منطقه با نظر يكسانى نگاه نمىكنند. به همه آنها با نظر مثبت نگاه نمىكنند و يا مسئول سركوب همه آنها هم نيستند.

مثلا قوميتگرايى فارسى-راسيسم آريايى در طول قرون ١٩ و ٢٠ و به نظر مىرسد كه ٢١٬ هميشه مورد حمايت دول امپرياليستى بوده است. اساسا قوميتگرايى افراطى فارسى و پان ايرانيسم زائيده اميال كولونياليستى امپرياليسم بريتانيا٬ صهيونيسم بين الملل٬ اليگارشى پارسى-زردشتى هندوستان و محافل فراماسونى ..... است. و فراموش نشود كه نخستين دولت قوميت گراي فارس و آريامحور يعنى رژيم آريامهرى پهلوى٬ توسط كودتاهاى متعدد امپرياليسم بريتانيا و آمريكا و حمايتهاى اسرائيل و كشورهاى ايتاليا-فرانسه-آلمان ايجاد و سرپا نگاه داشته مىشد.

دو قوميتگرايى افراطى ديگر منطقه كه از حمايت امپرياليسم و دولت استعمارى منطقه برخوردارند (اعم از آمريكا٬ بريتانيا٬ روسيه٬ كشورهاى اروپايى و....) حركت ارمنى و اخيرا كرد است. كه اولى منجر به بسط ذهنيت صليبى و بنيادگايى مسيحى در منطقه٬ ميليتاريزه شدن آن٬ قتل عام تركان آذرى٬ از جمله در خوجالى٬ اشغال اراضى جمهورى آذربايجان و ايجاد فلسطينى دوم در منطقه و دومى تبديل آرام آرام حركت كرد در عراق به ماشه امپرياليسم جهانى و اهداف اسرائيل در منطقه شده است. (جالب توجه است كه چپ فارسى هيچ گونه ايرادى به سه قوميتگرايى فارس٬ ارمنى و كردى كه عملا بازيچه و ماشه دول امپرياليستى در منطقه اند وارد نمىكند).

حركت قومى ترك آذرى مخصوصا در ايران هرگز نه تنها از حمايت دول امپريالسيتى و اروپايى برخوردار نبوده بلكه اين دولتها آنرا دشمن خود مىشمارند.

اساسا نبايد فراموش كرد كه پايان دادن به حكومت تركى-آذربايجانى قاجار (احمد شاه دمكرات) در ايران دسيسه امپرياليسم انگليس٬ همچنين انقلاب مشروطيت آذربايجان٬ حركت كلنل پسيان در خراسان٬ خيابانى در آذربايجان٬ صولت الدوله قشقايى در جنوب٬ حكومت ملى آذربايجان در جنگ دوم و .... همه و همه يا مستقيما و يا بدست عوامل انگليس و آمريكا و ...سركوب شده است و اين ضربه هاى پىدرپى جادارد كه گفته شود كمر حركت ملى دمكراتيك ترك-آذربايجانى را در ايران شكسته است.

از طرف ديگر ملل تحت ستم ملى حق دارند كه در مبارزه بر عليه دول فاشيست٬ راسيت و شونيست از امكانات بين المللى از جمله حمايت افكار عمومى جهانى و ديگر دول بهره مند شوند٬ اين نه تنها امرى مذموم نيست بلكه استفاده نكردن از آن بى تجربگى و كوتاه نگرى سياسى است و امرى مذموم است. امروزه ارمنىها و كردها و البته كه فارسها بيش از يك قرن است كه از حمايت دولتهاى ريز و درشت خارجى براى كسب قدرت و خاك و حفظ آنها استفاده مىكنند٬ شايد يكى از دلايل عدم موفقيت يك سد ساله خلق ترك و آذربايجان در كسب حقوق ملى خودش٬ عدم توجه به همين نكته و در خود فرورفتن است.


آرش سرخ 19:26 @ Fri, 6 Aug 04

شبح جان
من هنوز اين رمان رفيق بكتاش رو نخوندم،‌اما حتما مي‌خونم و نظرم رو مي‌گم،‌من ققطعاتي از خرمگس رو نوشتم ،‌بيا و بخون
راستي اگه ما هم تريپاي توده‌هايي چون ممد قاضي بوديم،مي‌دوني الان چي ميگفتم؟
رمان تابوت شيشه‌اي يكي از 5 اثر برتر تاريخ ادبيات جهان است!
لول!
اما بي‌شوخي كتاب خيلي خوبيه!


هاله 18:43 @ Fri, 6 Aug 04

شبح جان تا صفحه نوزده کتاب رو خوندم و قصد هم دارم بقیه اش رو بخونم. جالبترین قسمتش تا حال توجه واضح نویسنده به مساله سکس و اصولا" برهنگی از دید سکسیه. به نظر میاد ایشون از voyeurism لذت میبره (ای آقای بکتاش شیطون!). البته ایرادی نیست ها ... فقط توجه ام رو جلب کرد، همین.

قلم خوبی دارند ایشون در هر صورت. گفتم بگم که گفته باشم. که فکر نکنی منم خدای نکرده از ایشون خوشم نمیاد :)


شبح 18:28 @ Fri, 6 Aug 04

همدانلی عزيز!
اجازه بده اين نظر خواهی به بحث در باره‌ی تابوت شيشه‌یی بپردازيم. قول می‌دم به زودی در مورد مسائلی که طرح کردی بنويسم آن‌جا می‌توانيم بحث مفصلی بکنيم. دوستانه و متمدنانه.
ضمنا اگر از پاسخ من به رسواي عزيز اين‌گونه نتيجه گرفته مي‌شده است که مبارزات آزادی‌خواهانه‌ی ملل مختلف ايرانی تجزيه‌طلب هستند من چنين اعتقادی ندارم و برای اين جنبش‌ها ارزش قايل هستم.
خواهش می‌کنم بحث در اين مورد را به پست ديگری واگذاريم.


سياوش 17:15 @ Fri, 6 Aug 04

شراگيم عزيز، اين كه نمي‌دانيد چرا از آقاي بكتاش خوش‌تان نمي‌آيد، جواب را خودتان داده‌ايد كه او را زياد(و شايد اصلن) نمي‌شناسيد. خوب حالا به جاي اين لوس‌بازي‌ها كه "نميدونم چرا زياد ازش خوشم نمياد...اممم..." مي‌توانيد به كتاب‌هاش مراجعه كنيد تا شايد كمي بيش‌تر با افكار و عقايد او آشنا شده و سيس از اين راز كه چرا از او خوش‌تان نمي‌آيد يي ببريد. باور كن، اين نه در اصل، هم‌سويي با آقاي بكتاش بود كه اين نظر را نوشتم، بلكه با خواندن اين دو خط كامنت شما، دلم گرفت كه چرا اين نامهرباني. البته اين حق شماست كه از كسي خوش‌تان بياد و يا نياد، اما اين حس‌ها را نگهدار در محدود شخصي خودتت، و نه آن را در انظار عموم آشكار كردن. اگر جاي شما بودم، يك معذرت خواهي از آقاي بكتاش براي اين مسله مي‌كردم.


زمینی 16:44 @ Fri, 6 Aug 04

جالب بود. متاسفانه نادر بکتاش را نمی شناسم، بايد برم دنبال کتاب. راستی فکر کنم همه ی ما تو اون تابوت شيشه ای هستيم ولی يک تفاوت هست و اون اين که نه شيرينی پنجره ای در کار هست نه چشم منتظری...


ارنستو چه گوارا 13:54 @ Fri, 6 Aug 04

در مورد کتاب سرگذشت خانواده رستگار‌‌
باید خواندنی باشد- لوید کردم سر فرصت بخوانم . امیدوارم آخرین کتاب نادر بکتاش نباشد چون فضایی سیالی را بوجود آورده که کمتر در ادبیات معاصر ایران قابل مشاهده است.


ارنستو چه گوارا 13:15 @ Fri, 6 Aug 04

همدانلی عزيز

من نظرم را اينجا برايت مينويسم و بعدش سئوالی از تو دارم.
راستش را بخواهی من برای این جنبش آزادى طلب ملل ايرانى که شما از آن صحبت ميکنی مانند شبح خط قرمزی تعيين نميکنم و معتقدم ميزان ستم ملی تاريخی که بر قوميت ها ی ايرانی رفته است پتانسيل اين نوع جنبش ها را معيين ميکند و نه نظر شخصی من و یا قومیت های مرکزی ایران (البته نظر مساعد قدرت های امپرياليستی را نيز نسبت به آن نبايد از نظر دور داشت - البته در مقطع فعلی و در شرايط کنونی منطقه وگرنه همه ميدانند که در طول تاريخ سرکوبگر اصلی اين حرکت های آزادیخواهانه همان نيرو های امپرياليستی بوده اند)

ولی سئوالی از شما دارم :
شما چه خط قرمزی برای خواسته های اين جنبش معين ميکنيد؟
اين سئوالی است که همواره ميخواستم از دوستانی که انرژی خود را بروی جنبش های آزاديخواه قومی گذاشته اند بپرسم.


همدانلى 12:20 @ Fri, 6 Aug 04

شبح گرامى: رسوا از شما پرسيده است كه (بسيار مايلم که نظر شما را راجع به حرکتهای تجزيه طلبی که زير سرپوش ازادی ملل تحت سلطه ی ايرانی تبليغ از هم پاشيدن ايران را در سايت شما ميکنند بدانم).

او در ضمن اين سوال به طور تلويحى همه حركات دمكراتيك ملل ايرانى براى احقاق حقوق ملى خود و پايان دادن به سلطه دولت قوميتگرايى بنيادگراى فارس را با تجزيه طلبى يكى شمرده است. همچنين وجود جنبش آزادى ملل كه تجزيه طلب هم نباشد را تلويحا انكار كرده است.

شما هم در پاسخ گفته اى كه (نياز به گفتن ندارد که من با هرگونه قومگرایی و ملیگرایی مخالف هستم و پروژه يوگسلاويزه کردن ايران را مردود میدانم. البته مسلما فارسگرایی و پان ايرانيسم و از تخم وترکه ی آريا بودن را همانقدر مضحک میدانم که قوم برتر ترک و عرب و يهود و چه و چه... البته مردم ايران آنقدر در هم آميخته اند که شووينيسم جايی در بين آنها ندارد.)

- و با اين جواب خود ادعاهاى رسوا مبنى بر عدم وجود جنبش آزادى طلب ملل ايرانى همچنين تجزيه طلب بودن هرگونه جنبش آزادى طلب ملل ايرانى را تاييد كرده اى. (كه اين عين تز شونيسم نژادپرست فارسى در ايران است).

- باز در جوابت از مخالفت با قوميتگرايى و ملى گرايى سخن رانده اى در حاليكه سوال در باره جنبش آزادى ملل و مساوى بودن آن با تجزيه طلبى بود٬ از اين جوابت هم مىتوان نتيجه گرفت كه جنبش دمكراتيك ملل ايرانى را مساوى با تجزيه طلبى و قوم گرايى و ملىگرايى شمرده اى كه اينهم عين تز شونيسم نژادپرست فارسى است .

محض اطلاع٬ در جنبش دمكراتيك همه ملل ايران علاوه بر نيروهاى ملىگرا٬ نيروهاى مذهبى٬ ليبرال٬ و بويژه چپ از سوسيال دمكرات تا ماركسيست لنينيست وجود دارند. جنبش ملى- دمكراتيك ملل ايرانى جنبشهايى ملى گرا نيستند٬ ملىگرايان تنها بخشى از فعالين اين جنبش اند .

- بعد گفته اى كه شونيسم جايى در بين مردم ايران ندارد٬ كه البته اگر نه دروغ٬ اشتباه محض است. ايران يكى از كشورهاى ندار منطقه است كه قوميتگرايى افراطى و شونيسم بشدت در ميان مردم (فارس) ريشه دوانده است. قوميتگرايى فارسى حتى شونيسم برترى طلب فارسى در همه اقشار و طبقات خلق فارس ريشه دوانده است و همچنين تقريبا هيچ جريان فارسى بنيادگرا (چه اسلامى زده٬ چه زردشت زده آن)٬ چه جريانات به اصطلاح چپ فارسى (مثلا جمهورى خواهان و حزب كمونيست كارگرى ) و چه جريانات ملى گرا ( همه طيفهاى آن از پان ايرانيست گرفته تا ملى-مذهبىها و مجاهدين) به درجات مختلف اسير قوميتگرايى افراطى و برترى طلب فارسى (تو بخوان شونيسم) هستند. شايد شنيده باشى كه حتى خاتمى بنيادگراى گفتگوى تمدنى٬ دو روز پيش در كليبر آذربايجان ادعا نمود كه تركان آريايى نژادان اصيل اند! البته كه اين علاوه بر توهين و اهانت به خلق ترك و آذربايجان٬ نژادپرستى خالص و شونيسم ناب است.

- در ضمن با اين جوابت مىتوان گفت كه نوعى عوام فريبى هم شده است. چرا كه بر يكى از دو خاصيت اصلى دولت ايران و موانع گذر به جامعه اى مدنى و دمكراسى٬ يعنى شونيسم فارسى- آرياگرايى دولتى سرپوش گذارده اى (خاصيت ديگر بنيادگرايى شيعى است). و اين هم يعنى سرپوش گذاردن به وجود نژادپرستى آريايى و شونيسم فارسى در سطح دولتى و همچنين انكار گستردگى بسيار عميق قوميتگرايى فارسى در ميان خلق فارس بويژه در ميان اكثريت نخبگان فارس٬ يكى ديگر از رفتارهاى سياسى قوميتگرايان افراطى فارسى –يعنى آنچه كه ادعا مىكنى با آن مخالفى- مىباشد.

البته سو تفاهم نشود . آنچه كه خواستم بگويم اين است: كه در ايران پس از كودتاى ١٢٩٩ دولت ايران ( هر دو پهلوى و جمهورى اسلامى) دولتهايى نژادپرست آريايى و شونيست فارس اند. انكار اين واقعيت شونيسم فارسى است.
قوميتگرايى فارسى به طور بسيار گسترده ى در ميان خلق فارس و بويژه نخبگان اين خلق چه چپ ٬ چه راست و چه مذهبى ريشه دوانده است. انكار اين واقعيت شونيسم فارسى است.
در كشور كثيرالمله ايران٬ حركت هويت جويى و برابرى خواهى ملل غير فارس جنبشهايى دمكراتيك مىباشند. (انكار اين واقعيت شونيسم فارسى است).
حق تعيين سرنوشت ملل ايرانى مانند كردستان و آذربايجان و تركمنستان و عربستان و بلوچستان و ....و حتى استفاده از آن به شكل استقلال و يا اتحاد با پاره جدا شده خود و پايان دادن به وضعيت تجزيه فعلى آذربايجان و كردستان و تركمنستان و بلوچستان و ...را تجزيه طلبى خواندن و مذموم شمردن٬ و سعى در حفظ وضعيت ضدانسانى فعلى كه در آن از جمله اين سرزمينها در حال تجزيه شده بسر مىبرند٬ خود تجزيه طلبى و شونيست فارسى است.....


مسافر هتل کالیفرنیا 9:06 @ Fri, 6 Aug 04

شبح گلم ... چند روزه می خوام بيام از دست اين فيلتر نمی شه مثل اينکه با همه جا قرار داد بستن که حتی بعضی ای پی ها هم اينجا رو فيلتر کردن ... بد از تست چند تا ای پی تونستم بيام اين ورا ، نادر خان هم خیلی روان حرفاشو زده - من که تا حالا نوشته اشو نخوندم اما توی همین چند خطی که شما نوشتید ، باید برم ببینم و بیشتر باهاشون آشنا بشم


شراگيم 8:29 @ Fri, 6 Aug 04

اين نادر بکتاش رو زياد نميشناسم...ولی نميدونم چرا زياد ازش خوشم نمياد...اممم...به هر حال فکر نميکردم نويسنده باشه(يعنی کتاب بنويسه)...جالب بود...يعنی خوب سبک نوشتنش رو ميگم...خوشمان آمد!






زبان:
نگهداری مشخصات؟






تعداد مطالب وبلاگ: 1264
تعداد نظرات: 26620
تعداد بازديد کنندگان:
Last update: october 6, 2006 01:02 am


از کجا آمده‌اند؟