جمعه، 2 مردادماه 1383 | July 23, 2004

بامداد! هميشه بامداد!

به آخر حرف‌ها‌ی‌ام رسيده‌ام، پرچانه‌گی من هم خسته‌تان کرده است، اما بگذاريد دوستان يک بار ديگر بر مطلبی که پيش از اين گفتم برگردم:
انسان از يک فضای مختنق که رها می‌شود با اولين احساسی که از آزادی فکر و عقيده به او دست می‌دهد به هيجان در می‌آيد، و اين امری بسيار طبيعی است. احساس اين که انسان می‌تواند بدون وحشت از تعقيب ماموران دستگاه تفتيش عقايد، با اعتماد و استقلال و اختيار تام و تمام برای خودش عقيده و نظريه‌ئی برگزيند احساسی سخت شورانگيز است. اين احساس اما گاه می‌تواند باعث لغزش شود. اين احساس اما گاه سبب می‌شود که ما بدون تفکر و تعمق نخستين عقيده‌يی را که بر سر راه‌مان قرار گرفت بپذيريم: يعنی به طرزی مطلق و مجرد، و فارغ از اين انديشه که اين عقيده در شرابطی اقليمی و فرهنگی ايران کار بردی هم دارد يا نه. من بايد اين احتمال را قبول کنم که فلان يا بهمان عقيده را در کمال حسن نيت و منتها با چشم بسته پذيرفته‌ام، پس نبايد نسبت به آن تعصب خشک نشان دهم. بايد اين احتمال را بپذيرم که شايد ديگران نيز در شرايطی مشابه من به اعتقاداتی دست يافته اند پس عاقلانه نيست که با آن‌ها جدا سری و دشمنی ساز کنم زيرا نتيجه‌ی اين تعصب ورزيدن و لجاج به خرج دادن چيزی جز تجزيه شدن، خرد شدن، تفکيک شدن، ضربه‌پذير شدن، هسته‌های پراکنده‌ی ناتوان ساختن و از واقعيت‌ها پرت ماندن نيست.
"هر که از ما نيست بر ماست" شعار احمقانه‌یی بود که اصلا دهنده‌گان‌اش را هم خوردند. ما حق نداريم چنين طرز تفکری داشته باشيم. ما حق نداريم از تئوری‌های‌مان دگم بسازيم و به آيه‌های کتاب سياسی‌مان ايمان مذهبی پيدا کنيم و تعصب جاهلانه بورزيم. بر ما فرض است که چيزی را که درست انگاشته‌ايم در محيطی کاملا دموکراتيک، در فضایی آزاد از تعصبات شرم‌آور قشری، در جوی سرشار از فرزانه‌گی که در آن تنها عقل و منطق و استدلال محترم باشد با چيزهایی که ديگران درست انگاشته اند به محک بزنيم تا اگر ما در اشتباه افتاده‌ايم ديگران چراغ راه‌مان شوند و اگر ديگران به راه خطا می‌روند ما از لغزش‌شان مانع شويم.
ما به جهات بی‌شمار به ايجاد يک چنين فضای آزادی برای بده بستان فکری و تفاهم متقابل نيازمنديم:
1- هيچ کس نمی‌تواند ادعا کند که من درست می‌انديشم و ديگران غلط‌ اند. صرف داشتن چنين اعتقادی خودبينانه‌یی دليل حماقت محض است.
2- اگر احتمال صحت و حقانيت انديشه‌یی برود آن انديشه لزوما بايد تبليغ بشود. منفرد و منزوی کردن چنان انديشه‌یی بدون شک جنايت است.
3- فرد فرد ما بايد بکوشيم مردمی منطقی باشيم، و چنين خصلتی جز از طريق بحث و گفت و شنود با صاحبان عقايد ديگر محال است فراچنگ آيد.
4- معتقدان دگماتيکی که در باور انسان متحجر شده است تنها از طريق تبادل انديشه و برخورد افکار است که می‌تواند به دور افکنده شود. آن که از برخورد فکری با ديگران طفره می‌رود متعصب است و تعصب جز جهالت و نادانی هيچ مفهوم ديگری ندارد.
5- حقيقت جز با اصطکاک دموکراتيک افکار آشکار نمی‌شود. و ما بناگزير بايد مردمی باشيم که جز به حقيقت سرفرود نياريم وجز برای آنچه حقيقی ومنطقی است تقدسی قايل نشويم حتا اگر از آسمان نازل شده باشد.

وطن ما فردا به افرادی با روحياتی از اين دست نياز خواهد داشت تا نيروها بتواند يک کاسه بماند. و سوآل من اين است:
- آيا از خودتان برای فردای وطن فرد کارآيندی می‌سازيد؟
اما اين سوآلی است که پاسخ‌اش فقط بايد خود شما را مجاب کند.
متشکرم.
سخنرانی احمد شاملو در آوريل 1990 (1369) آمريکا دانشگاه کاليفرنيا، برکلی، مرکز پژ.هش و تحليل مسايل ايران (سيرا) به نقل از کتاب: نگرانی‌های من، احمد شاملو، نشر سيرا، ژوئن 1990 نيوجرسی.
يادشاملوی عزيز به خير هنوز وقتی ياد رفتن‌اش می‌افتم درست مانند روز اول اشک امان‌ام را می‌برد. چند روز پيش خواب‌اش را ديدم... مثل هميشه شاد و خندان و پرانرژی گفتم: آقای شاملو حالا که هستيد از شعر چه خبر؟ چشمکی و من از جمعی که دور ميزی نشسته بوديم فاصله گرفتم و زير گوش‌ام شعری را خواند غرق در لذت بودم که از خوب بيدار شدم چند لحظه طول کشيد تا يادم بيايد چه شده است هر چه فکر کردم کلمه‌یی از شعر يادم نمانده بود... شب‌های زيادی اين خواب را می‌بينم. يک‌بار وقتی بيدار شدم با شوق و ذوق بلند شدم تا بروم دهکده پيش شاملو نازنين از تحت که بلند شدم تازه يادم افتاد چه بر سر ما آمده است...

July 23, 2004 12:45 AM | TrackBack

ا.نیما 0:40 @ Thu, 17 Apr 08

سالِ بی باران
جل پاره ایست نان
به رنگ حرمت دلزدگی
به طعم دشنامی دشخوار و
به بوی تقلب . . .
شاملو ، حال و گذر را به تمامی بیان گر شده است .


شبح 14:55 @ Mon, 29 May 06

علی‌رضای عزيز!(117)
آزادی يعنی همين ديگه! تو حق داری به ديگران توصيه کنی اينجا را نخوانند. می‌بينی کاش متن را يک‌بار ديگر بخوانی.


علیرضا 23:13 @ Sat, 27 May 06

اتفاقی آومدم به این جا. ولی یک حسن داشت اونم این بود که فهمیدم چه قدر ادم بی کار تئی این دور و زمون پیدا میشه

وبه کسی مثل من که اتفاقی گذرش به این دیوونه خونه اینترنتی افتاده توصیه میکنم که همین اول کاری فرار کنه


آذین 23:04 @ Sat, 27 May 06

بی کاری شما . حالم به حم خورد .


حمید 4:17 @ Thu, 19 Jan 06

سلام
من برادر عزت الله ابراهیم نزاد مقتول کوی دانشگاه میباشم
avazgo22@yahoo.com
2200496-0661


شیدا ناجی 20:06 @ Tue, 2 Nov 04

سلام.
می خواستم بدونم شما در ایران نشریه ای مجله ای و یا یه چیز مستقل از این رژیم دارید من اگه بشه گفت شاعر هستم 14 سالمه همه ی شعر های شاملو رو خوندم همین طور فروغ. روزنامه ها شعر های بد منو چاپ می کنند اما اون شعر هایی که حرف دارن رو نه. می شه با شما در ارتباط باشم؟ من مارکسیست هستم برای خیلی مسائل به کمک (یا به قول شاملو کومک) شما احتیاج دارم. امید وارم هنوز مغز های بیدار توی این کشور باشه .
حق نگه دار.


hossein 17:06 @ Thu, 2 Sep 04

دوستت دارم


جن 18:56 @ Sat, 31 Jul 04

برايت ارزوی موفقيت می کنم منم بلوچم هم عقيده ام باشما


turk-dovletler 16:44 @ Wed, 28 Jul 04

1- حكومت ملى آذربايجان (1325-1324) از جهات بسيارى شايسته تدقيق و بررسى است. يكى از جهاتى كه اين دولت كوتاه عمر آذربايجانى را مستحق مطالعه و بررسى مىسازد اين است كه دولت تركى مذكور از آخرين نمونه هاى سنت ديرينه دولتمدارى و دولتسازى خلق ترك (آذرى) در تاريخ است. به واقع حكومت ملى آذربايجان دولتى است كه در ادامه سنت دولتمدارى تركهاى آذرى و در كمتر از بيست سال پس از ساقط شدن آخرين سلسله تركى آذربايجانى- قاجارها- بار ديگر در صحنه تاريخ پديدار شده است. فاصله زمانى از سقوط حكومت ملى آذربايجان تا به امروز, طولانىترين برهه زمانى است كه خلق ترك در ايران بدون دولت ملى خويش سپرى كرده است.

2- با كمال تاسف در تاريخنگارى و سيستم آموزشى كشور كثيرالمله ايران دير زمانى است كه تنها تاريخ سياسى اقوام ايرانى زبان و در راس آنها قوم فارس (در موارد بىشمارى با خلط ادعاها, تئورىها, هيپوتزهاى اثبات نشده با حقايق تاريخى) به ايرانيان آموخته مىشود. در اين سيستم آموزشى رسمى-دولتى قوميتگرايانه فارسى نه تنها دول و گروههاى ماقبل ورود اقوام ايرانى زبان كلا حذف مىشوند, بلكه دول تركى و عربى كه بر اين سرزمين و خلقهاى آن حاكم بوده اند نيز, با پنهان نگاهداشتن منسوبيت تبارى, زبانى و ملى تركى و عربي اين دولتها, و غالب اوقات به شكل بسيار سطحى و حتى نادرست و وارونه تقديم مىگردند. در نتيجه اين سياستهاست كه نه تنها خلق فارس حتى اكثريت ايرانيان ترك هم, كوچكترين دانش و اطلاعات صحيح و كاملى از تاريخ سياسى ترك, از گذشته و دولتهاى ملى خويش ندارند.

3- هر چند تاريخ عمومى دولتهاى تركى به عنوان بخشى از تاريخ سياسى خلق ترك ايران-آذربايجان مىبايست مطالعه شود, با اينهمه نبايد فراموش كرد كه دسته اى ديگر از دولتها نيز هستند كه مىبايد به عنوان ركن ديگر تاريخ سياسى آذربايجان مورد مداقه قرار گيرند. اين دسته عبارت است از همه دولتهاى تاسيس شده در آذربايجان فارغ از وابستگى و منسوبيت تبارى-زبانىموسسين و حاكمان آنها, چه ترك باشند و چه ترك نباشند. مانند مانناها, آلبانها, ازدىها, روادىها, شيروانشاهها و ..... بنابر اين تاريخ سياسى خلق ترك در آذربايجان (مانند خود خلق ترك آذرى) وارث و ادامه دهنده سنت دولتمدارى دو گروه از دولتها و اقوام است: دولتهاى تركى (در آذربايجان و يا در خارج آن), دولتهاى آذربايجانى (تركى و يا غيرتركى).

4- خلقها و اقوام تركى از سنت بسيار نيرومند دولت سازى (و در عين حال از سنت عدم توانايى حفظ دولتهايشان) برخوردارند. مىبايست البته تاكيد شود كه تعبير "ترك" در اينجا, مفهومى هويتى, زبانى, قومى, ملى, مدنى و يا سياسى است و مطلقا داراى مفهوم نژادى نيست. همانطور كه هرگز نژادى بنام آريايى, ايرانى, فارس و....در هيج برهه اى از زمان و در هيچ كجا وجود نداشته است, هرگز نژادى بنام ترك نيز موجود نبوده است.

5- در طول تاريخ دولتهاى تركى بسيارى تاسيس شده و برخى از اين دولتها در حد ابرقدرت بر بخش عظيمى از كره خاكيمان حاكميت پيدا كرده اند. و در مقاطع زمانى بسيارى, تاريخ شاهد وجود همزمان چندين دولت تركى و نيز درگيرى و كشمكشهاى خونين اين دول بر سر بدست آوردن برتريت و حاكميت بر يكديگر بوده است. شمار دولتهاى تركى قبل از اسلام و در دوره اسلامى تاكنون, مجموعا متجاوز از صدو بيست مىباشد. اينها شامل بيش از 20 امپراتورى, 40 دولت (غير امپراتورى), و متجاوز از 60 تشكل دولتى در فرم بيگليك, آتابيگليك و خانليق مىباشند. (بيگليك, آتابيگليك و خانليق فرمهايى از دولت اند كه در ملل و اقوام غيرترك چندان ديده نمىشود.)


توركولريميز 16:18 @ Wed, 28 Jul 04

دوست عزيز فارس من ١٠٨- روسا:
١- ايران كشورى چند مليتى است. يعنى در داخل مرزهاى آن چند ملت ساكن اند. شما بايد نخست سعى كنيد اين را ياد بگيريد كه يك كشور مساوى با يك ملت نيست. در ضمن سازمان ملل كشور نيست!!!

٢- مرزهاى كنونى ايران و افغانستان و عراق و ..... و تقسيم آذربايجان و كردستان و عربستان و بلوچستان و تركمنستان و فارسستان توسط مرزهاى فعلى نه بر اساس علاقه ملى!!!! بلكه بر اساس دسيسه ها و اجبار دولتهاى استعمارى بريتانيا و روسيه و ...... ترسيم شده است. در ثانى اگر در تعيين مرزهاى موجود علاقه ملى اساس گرفته مىشد٬ آذربايجان و كردستان و بلوچستان و ....داخل در مرزهاى فعلى ايران ترجيح مىدادند كه به جاى باهم بودن و مخصوصا با فارسها بودن مجبورى فعلى و بىحقوقىشان٬ با پاره هاى ديگر آذربايجان و كردستان و بلوچستان و ... در داخل مرزهاى يك كشور گردهم آيند.
٣- منظور شما از شاه فقيد همان محمدرضا پهلوى است كه توسط انگليس و آمريكا پس از فرار پدرش -كه خود او هم توسط‌ كودتاي انگليسى سر كار آورده شده بود- به ايران آورده شد٬ و دوباره پس از آنكه از كشور فرار كرده بود بعد از كودتاى سيا بر عليه مصدق باز توسط آمريكا و انگليس به تخت نشانده شد است؟ اين همان محمدرضاي آريازده كورش تو بخواب ما بيداريم است كه رژيم فاسد و نژادپرست و فارس زده ضد ملتها و انسان ايرانىاش تيشه به ريشه مدنيت و دمكراسى در ايران زد و زمينه را براى رژيم بنيادگراى شونيستى فارس جمهورى اسلامى آماده كرد و با شروع حركت مردمى دوباره به خارج فرار كرد است؟


Rosva 9:52 @ Wed, 28 Jul 04

دوست ترک من ۱۰۳
از نوشته شما ۳ برداشت کردم:
۱)ايران يک کشور نيست بلکه سازمان ملل متحد ........
۲)وابستگی اذربايجان به ايران بيشتر يک امر اتفاقی است تا علاقه ملی........
۳)درود به روح شاه فقيد که ۳۰ سال پيش چنين روزی را پيشبينی کرده بود (ايرانستان)


Dariush 6:54 @ Wed, 28 Jul 04

Shabah va hameh khanandegan grami in weblog

Dostan:
kamenthaye 16,19,36,66,75,76,81,106 hameh az Freed partovi mastaefi az HKKA be sal 1999 milladi ast. aslan shoma mitevanid anha ra yek bar digar mroor koonid. taman toheen eftera fahashi be sakhsiyeathi heqiqi va hoqoqi ast va dost akhar be mardom kardestan ast. az shoma dostan mikhaham ta yek bar digar anha ra mooroor konid. in taheenha fahashiha efteraha faqat be faqat az yek adam sakestkhordeh, eghdeye, nacam dar zandegi vaqti adam feker mikoonad tesavoor mikoonad kodeki az sar lajbazi hame ra be bad fohesh va naseza migeerad ama vaqti mibinad mardi panjah sale har anch ke fahshhi chavedari ast nesar digaran mikoonad faker mikoonam lompon va hata shaban be mikh ham chenin nimikoonad heman behtar ka az hkka estefa dad man dar asrea vaqt groh chraghvesi ra ke u sangash ra be seneh mizenad ba khabar khaham kard. man be hame kasani ke u ra mishenasand be khosas be bechahaye kordestan ke kam nistand khabar khaham kard ta dar an shari ke hesteem va u ham zedegi mikoonad har ja ke u ra didand tofi be shoresh beyandazand ta khood befahmad sezaye tooheni be bekhshi az mobarertereen mardom iran yaeyi kardestan chegoneh bayad bashad. aslan u dar inja braye behs nemiayad. kasan zeyedi boodand ke az HKKA estefa dadand hame anha darand zendegi sherafatmandaneh khood migozeranad hata man be shekhse ba chandi ertebat daram hechkas ra mesle Freed partovi nedidam ke beyad va faqar karesh thooheen va aftera va fohshe charvedari dadan bashad. magar adam bayad hameshe ozve yek groh siasi bashad jevab kheer ast. edeye mirevan donbal karo zendegishan va az qaza beshtereshan be gozashte khood eftekhar mikoonand. va anhi ham ke jeda shodeand va henooz mikhahand mobareze koonand miayand inja mesle afrad motmaden behz mikoond va delil va manteq miaverand neinke bejaye monteq rehoye gardeneshan veram mikoonad ke chi yek roozi ozve yek hezbi boodend broo aqaye Freed Partovi mardom aqal va shoere darand va sere ra az nasere tashkhis midehand.


Farid 1:51 @ Wed, 28 Jul 04

شبح عزيز !
جوان مبارز !

لطفا نوشته مرا در ارتباط با موضوع بخوانید.
آغاز بحث من اساسا بخاطر مقابله با توهینی است که ح ک ک به مردم کردستان روا می دارد.
ابراهیم نبوی در پاسخ به مردم مردم کردن موتلفه می گفت که از قرار معلوم در ایران هر کس به هر چه دلش می خواهد می گوید مردم!
حکک هم به همین سیاق هر جاهل و واخورده ایی را رهبر مردم کردستان خطاب می کند. چه توهینی بالاتر از این ؟
مسلم است در هر جماعت با هر ملیتی لمپن پیدا می شود . محلات کارگر نشین در هر نقطه جهان همیشه با معضل لمپن ها دست به گریبان هستند. چرا ده کوره ی کردستان لمپن نداشته باشد ؟
من نه فقط به کردها و هر ملت دیگری توهین نمی کنم بلکه به سهم خودم توهین کننده به آنها را سر جایش می نشانم.
کردستان طی سیاه ترین دوره های حکومت ارتجاع اسلامی یکی از درخشان ترین دوره های زندگی اجتماعی خود را در مقابله با آن به عنوان پایگاه انقلاب و سوسیالیسم نشان داده است. و در همین راه بی شمار خانوارهایش به خاک و خون کشیده شده اند.
به نظر من توهین کننده به مردم و ملت ها با این کار اساسا خودش را مورد توهین قرار می دهید و تخریب می کند !


Dariudh 1:22 @ Wed, 28 Jul 04

Dost Aziz Shabah va khanandegan grami
shoma aziz neveshteyed inja ra be mehal dargreehaye grohi va qebilye khood nekonid dorst inja khaneh shoma ke har va hartoor ke bekhaheed mitevanid anra begrdanid va in rehbery va sazemnadehi shoma ast ke behz az rah asliash monheref nemishevad ama agar khoodetan bargardeed va be neveshtehi fabliyatan dar hamian nezarkhahi negah koonid moteasefaneh khoodetan ham be in meseleh daman zedid. khoshbekhtaneh jamea iran anqedar siasi ast ke har kasi khood ra saheb nezar midanad dar kemal moqayese jevameye nezeer araq va afghanistan ya sayar jevamea khavermiyaneh. ama chera bahs moheref mishevad choon dar in miyan mikhahand eghodeha shekestha nakamihahi khood ra be garden goroha ya jeryanat siyasi degar beyandazand va mosaleman grohaye dar inja mikhahand darinja benaf groheshan behrebardary tablighati koonand. beonvan mesal fardi beonvan evasta ke aslan ma ishaan dar in site zeyarat nekardeh boodim yekbareh sero kaleash pida mishvad ba yek list balanbala az toheen va aftera be HKKA va groh troteskist sociolist ba u aqad mevadat mibanad ka bele ma gofteem ke inha reformist va, cho che hostand va inja ra ba ba hozeh tablighati khoodeshan eshtebah migrirad va shroe mikoonad be takhtotaz. henooz kasi loo daden faaleen siasi ra be police dar golgashte keraj feramoosh nekardeh ast. anaha ke be shive shantaz faaliyathaye siasiyashan ra be pish miberand. digar inke adam shakh dar miaverad vaqti weblogi mesle site shamloo ke bayad faqad be faqad dar moored shamloo azhare nezar koonad mozegree siyasi mikoonad. darhaminja anha Hkka ra be hamoye ba sevakiha mesle parviz sabeti va saltenatteleban mikoonand. ma dar hech qerardad neveshteh ya nenveshteye ba sevakiha va saltenattelabha nedashteyem. ama site shamloo ba zeden emzayash zeer pitision frad meshkooki mesle omid milani az yek rigime adamkhar teqazaye adalat mikoonad regim goohori islami tarikhan dar kamal moqayese ba rigime aparteede afriqaye jonobi sad pele bedtar ast hal ma beyeem az rigime zed beshar dar rooye kore zemin teqazaye adalat koonim. hal farz koonim ke omid milani etelaati nist. ama modafae por shoor dovom khoordad ast. bani va baase dovome khoordad "Seyeed Hejeriyan" bonyangozar "Savama" ast. hal agar beyangoozar "Sevak" Teemoor Bekhteer" ke etfaqan bead az dargiri ba shah ba khoomini dar eraq hamdost bood yek mobaraz va eslahtelab bood aqaye Seyeed Hejereyan ham ka boonyangozar "Sevema" ast pas az in qanoon pirovi mikoonad. hal bayad az site shamloo porseed HKKA mootehed saltenattalban ast ya shoma ke aqde movadat ba "Seyeed Hejeriyan" bonyangozar "Sevama" va terafdaranesh mibindeed.


توركولريميز 0:19 @ Wed, 28 Jul 04

دوست عزيز روسا-٨٨. زبان تركى زبان قومى نيست٬ زبان ملتى بنام ترك است. زبان و خلق ترك همان است كه زبان و خلق فارس. اگر خلق فارس و زبانش قوم و زبان قومى است آنوقت زبان و خلق ترك هم قوم ترك و زبان قومى تركى مىشود.

رسمى بودن انحصارى زبان فارسى يادگار استعمار انگليس و سلطه رژيم دست نشانده و نژادپرست پهلوى - دشمن ملل ايرانى - در ايران است و لغو آن از جمله با رسمى نمودن زبان تركى كه زبان اكثريت مردم ايران نيز است اولين شرط دمكراسى و مدنيت در ايران است. شما نخست اين را نبايد فراموش كنيد كه ايران كثيرالمله است.

اشعار حافظ و سعدى فقط هنگامى مىتواند به كودكان ترك خوانده شود كه كودكان فارس هم متقابلا اشعار شعراى ترك نسيمى و فضولى و ٬... را بخوانند. در غير اين صورت حتى آموزش بهترين اشعار فارسى به كودكان ترك در ايران٬ امرى فاشيستى٬ شونيستى٬ استعمارى و نژادپرستانه خواهد بود٬ يعنى مانند الان.

در ثانى اينكه اشعار شعراى فارس در كجا خوانده مىشود كوچكترين ارتباطى به ملل ايرانى غير فارس ندارد٬ كافى است كه اين اشعار تحميلى در مناطق ملى غيرفارس خوانده نشوند.

در نظرتان از تهران مانند شهرى فارس ياد كرده ايد. تهران پايتخت دو دولت ترك غزنوى و قاجارى شهرى عمدتا دو زبانه ترك و فارس است و در محل التصاق ناحيه فارس نشين شرق و ترك نشين غرب كشور قرار دارد.


شبح 23:38 @ Tue, 27 Jul 04

جوان مبارز(100)
اميدوارم فريد عزيز از مردم مبارز، تحت ستم، مهربان و بافرهنگ کردستان پوزش بخواهد. حذف چنين کامنت‌هایی که نفرت نژادی و قومی را دامن می‌زنند با اصول من منطبق است و ربطی به آزادی بيان ندارد اما با اميد به اين که فريد عذخواهی کند آن را پاک نمی‌کنم.


dariush 18:55 @ Tue, 27 Jul 04

dost aziz shabah
lotf koonid hech kamenti bekhosos 75 ra pak nekonid neveshtehaye har fard ya grohi neshane bloogh siasi fard ya groh ast.


javaan mobarez 17:35 @ Tue, 27 Jul 04

FARID75:
(تمام حرکات و سکنات تک تک شما می گوید که جماعتی که به نام حزب کمونیست کارگری در خارج دور هم جمع شده اید ، مشتی لمپن مهاجر از ده کوره های کردستانید. همه ی ادا اتوارهایتان برای مخفی کردن ولایت و زادگاه پدریتان است !
با این حال تغییری در دنیای حقیرتان صورت نمی گیرد. فقط کدخدا شده لیدر!
اعلی حضرت هم که ماشاله سر جایش است !)


shabah aziz:
lotf konid va comment SHOMARE 75 FARID ra be khoonid ke che goone be mardome kurdistan tohin karde!.


Rosva 16:00 @ Tue, 27 Jul 04

شبح عزيز و گرامی
شايد بهتر باشد بجای بحث درباره خط مشئ ح کک ا و غيره بحثی را درمورد اصل ايديولوژی ماکسيسم لنينيسم مطرح کنيد. از اين راه شايد کسانی غير از گروه بله گو و البته گو هم حرف حسابی برای گفتن داشته باشند.


شبح 15:06 @ Tue, 27 Jul 04

دوستان عزيز
احزاب و جريانات سياسی در مقاطع مختلف موضع‌گيری‌هایی می‌کنند يا نمی‌کنند که در مجمع برآيند حرکت آن‌ها جای‌گاه‌شان را در بين مردم و طبقات اجتماعی مختلف تعيين می‌کند.
بحث‌هایی که در نظرخواهی مطلب پيشين در مورد نظر و خط مشی حزب کمونيست کارگری در مورد شاملو انجام شد متاسفانه مانند بسياری از نظرخواهی‌های اين وب‌لاگ دارد حول خط مشی ح.ک.کا می‌گردد. دشمنان و دوستان اين حزب نظرخواهی‌ها را به نحوی تبديل به عرصه‌ی تاخت و تاز و جنگ‌های قبيله‌یی يک ديگر می‌کنند و کل ماجرا ابتر می‌شود. متنی را از شاملو نوشته بودم و اميدوارم بودم بحث سازنده‌یی به‌خصوص از سوی جوانان در مورد اين حرف شاملو که اشاره به دگم‌شکنی داشت و از موضع آزادانديشی به برخورد عقايد و آرا نگاه می‌کرد در بگيرد تا برای نحو برخوردمان انديشه‌های مختلف کارساز باشد. اما متاسفانه در هياهوی که در گرفت چيزی که ابتر مانند حرف‌ها و دغدغه‌های بود که در آن مطرح شده بود و فضا آلوده به گرد و خاکی شد که کاش نمی‌شد. برای من حالب است که وقتی اوس مراد عزيز اختصاصا مطلبی در مورد نظر ح.ک.ک.ا در مورد شاملو می‌نويسد اين بحث‌ها آن‌جا مطرح نمی‌شود يا خيلی کم‌رنگ مطرح می‌شود اما در اين‌جا که اصولا ربطی به اين موضوع ندارد به بحث اصلی تبديل می‌شود.
من از دوستان و دشمنان حککا صميمانه تقاضا می‌کنم محل ديگری را برای دعواهای قبيله‌یی خود انتخاب کنند و دست از سر اين نظرخواهی بردارند. اگر مطلبی نوشتم که مربوط به حککا می‌شد آن‌وقت هر کس می‌توانند و سپاسگزار می‌شود که بيايد و موضع حککا و مطلب مرا نقد کند اما اين که وقتی مطلب عاشقانه هم اين‌جا می‌نويسم يک جوری موضوع به حککا کشيده می‌شود ديگر برای‌ام ملال‌آور شده است. تصور می‌کنم بهترين دوستی را در حق حککا دشمنان‌اش می‌کنند و بهترين دشمنی را در حق اين حزب دوستان‌اش!
دوستانه، متمدنانه و صميمانه خواهش می‌کنم خودتان فکری به حال اين موضوع بکنيد. من سعی می‌کنم در نقد مطلب اوس مراد در مورد چپ سنتی و موضوع‌گيري حککا در قبال شاملو مطلبی بنويسم. خواهش می‌کنم در نظرخواهی آن متمدنانه با هم بحث کنيد. پرونده کسی را رو نکنيد به گذشته و حال و آينده‌اش کار نداشته باشيد و فقط آن نظرش که در نظرخواهی نوشته شده است را نقد کنيد. پيشآپيش از همکاری شما تشکر می‌کنم.


ترانه 11:24 @ Tue, 27 Jul 04

توجه!!
از خوشحالی و ذوق زده گی نقص شدنش رو لغو دیدم. راستش من دلم هم می خواد اصلن حکم اعدام را لغو ببینم!
پیش برای این حرکت! لغو حکم اعدام!!!!


ترانه 11:14 @ Tue, 27 Jul 04

شبح جان چه خبر خوبی!!

حــــکم اعدام افسانه نوروزی لغو شد!!!!

بهمه کسانیکه برای لغو این حکم زحمت کشیدند تبریک می گم!
در انتظار دست اوردهای بیشتر و روزهای بهتر!!!!!!


ترانه 2:54 @ Tue, 27 Jul 04

از بیرون به درون آمدم:
از منظر
به نظاره به ناظر.-
نه به هیأتِ گیاهی نه به هیأتِ پروانه یی نه به هیأتِ سنگی نه به هیأتِ برکه یی ٬-
من به هیأتِ «ما» زاده شدم
به هیأتِ پرشکوه انسان
تا در بهارِ گیاه به تماشای رنگین کمان پروانه بنشینم
عرور کوه را دریابم و هیبتِ دریا را بشنوم
تا شریطه یِ خود را بشناسم و جهان را به قدر همت و فرصت خویش معنا دهم
که کارستانی از این دست
از توان درخت و پرنده و صخره و آبشار
بیرون است. « شاملو»

چه زیبا و با شکوه است تولد کسانی که هرکز نمی میرند!!!


Dariush 2:12 @ Tue, 27 Jul 04

Ashena 68

yek khaber mohem:
mojahedeen dar paris jashan groften choon amrica anha ra be onvan asir shenakht. adam yeke mikhored az in sakast steratigic choon anha be chizi be gheer az mobarezeh moselehane ham strategy ham tactic razi nemishodand. va beshter az 20 sal dar hangam eyeed vadeh reftan be iran ra midadand. doorost in khebar dar salroos bozoorgtereen emeliyanteshan "foorgh javidan" montesher mishevad. dar in emeliyat sazeman dast be qoomar bozorgi zad va hamle be qovaye ta dendan mesleh johori islami nemood va ba va dosht pahnaver ilam to kermanshah be qatlegah mojahedeen tabdil shod. anha shakest estratic khoordand. ama neqshe "karim sanjabe jebhe meli" besyar qabel teamooq ast "Rafsenjani" az marz be u dar Los angels temas gereft va u az nofozash dar eyle Sanjab astefadeh kard ta be sarkoob mojahedeen be pardazad. Amroozeh mojahedeen terafdar domocrasi noa "Heshmetollah tebarzi" shodeh ast(R.be. sokhnan Mehdi Sameh) tebarzi sarkardeh chadoor vahshat dar joloo daneshghah ke Mojahedeen khood dar bareh mosdorish ta be amrooz haftad man kaghes seya kardehand!!!!!!!!

aqebat andishi Shamloo
choon dar inja sokhan dar moored Shamloo ast, dar yeke az sefarhi shamloo be kharj "Masood Rejevi" ba padarmiani "Hezarkhani" az u khost ke be sazeman mojahedeen bepevandad. u chenin goft "ma melijek darbar kesi nebodeh va nekhaheem shod" az qeza "Mehdi Bazergan" dar sefar be Turkee dar ertebat ba hezb Refah, "Masoad Rejevi" be u hamian pishnehad ra tekrar kard. u chenin goft "ma dekhtar nedareem ke be kesi bedehim.

ama javab khanoom ya aqaye Ashena 68
M.hekmat peghamber nist hata mesle khomini, khameneye, va Mesoad Rejevi veli feqeeh ham nist ke khood ra chpan bebenad va beqeeh ra gosfand. faqat chizi mohem ast jaygah va neqshe u dar iran va jahan ast ke khastar tagheer bonyadi dar sakhtar jameah emroozi ba eteka be teheel marks bekhsos capital va tahleel moshkhas az sherayet moshakhas jameh amrooz va jahan va koohi az neveshte va adebiyat darad. va neinke hamanand Moasd Rejevi faqat dar moored iran "Iran Rejevi, Rejevi Iran" hemantoor ke ke hevadaran migooyand. digar inke harche u begooyad vahi monzel ast intoor nist tahleel moshekhas az sherayet moshakhaz agar in nebood kool tezash dor rekhte mishevad. intoor nist ke hatman chizi ya moajezeye ya mesle Mojaheeden enqelab edoloogiki bayad rookh dehad tu meselan Masoad Rejevi betevand hamser refeeq khoodash ra tesahab koonad. va agar moored qebool vaqe neshood az moohamad kood byavared. intoor nist an tez ham agar rah goshah nebood door rekhteh mishevad hata agar az marks bashad. digar inka motaleyan khili kem ast az qeza "Seyeed Saltanpoor" dar markezeet sazeman fadayeen bood u bood ke ba qoodrat va poshtebani fadayeyan toodehiha ra az kanoon tevisandegan biroon rekht. migoye ke hech nivisandehe ra HAKAA qebool nedared az qeza u khood ra adame dehandeh nevisandegan be dini mesle Ali Dashti nasher "23 beaasat" va Sadegh Hedayat khaleq "Afsaneh Aferenesh" midanest. va agar be neshriye "Hambastegi" rojoo kooni copihye "Afsaneh aferinsh va 23 sal" ra mibini. ne M.Hakmat sar sazeni ba Islam siasi sizesh nedasht. az socialism toodeye nooa "Mola Alii" Khosroo golesorkhi ham besar bood.


جن تئاترشهر 23:06 @ Mon, 26 Jul 04

افسوس بر من و ما که مانده‌ايم! افسوس بر اين‌چنين دعواها و درگيری‌ها و عربده‌کشی‌ها! آن‌هم تحت نوشته‌ای در باب شاملو .


جوان سوسیالیست 19:19 @ Mon, 26 Jul 04

رفیق اوستا 87
من فکر نمیکنم برای فرستادن ویروس سایت روزنه مقصر باشه، به نظرم میرسه که این کار یا کار وال استریت ژرنال باشه و یا آقای دورینگ. خوب میدونی که حککا آنها را نقد میکنه، آنها هم چون ظاهراً اهل نقد هستند ولی باطنن نقد براشون مثل آوار است، پس نقد کننده که روزنه سایت حککا باشه را ویروس بارون میکنند، خوب روزنه هم چکار باید بکنه؟ نمیتونه که سایتشو انبار ویروس کنه، برای همین همانها را برای کسی میفرسته که نقدش کرده باشند. حالا تو دو راه بیشتر نداری؛ یکی اینکه یک آنتی ویروس نهنگ استریت یا دورینگانه رو کامپیوترت نصب کنی و دو دیگر آنکه اصلاً نقد نکنی و خیال خودت را راحت کنی. اولی برای تو گران تمام میشود و دومی برای سایت روزنه، میدونی که این روزها آدمها برای نقد کردن قبل از اینکه به نگرش و اندیشه شان تکیه کنند میبایست به جیبشان نگاه کنند.
با آرزوی موفقیت برای تو رفیق عزیز و رزمنده.


شبح 15:23 @ Mon, 26 Jul 04

منوچهر عزيز!(47)
جو اين‌جا را من نمی‌سازم شماها می‌سازيد. شما نظردهنده‌گان. خودت می‌دانی من کينه‌یی نسبت به شما و آقای حکمت ندارم. درست برعکس آن‌چه شما نوشته‌ايد فکر می‌کنم اين شما هستيد که با انتقادی که نسبت به آقای حکمت شده است با من برخورد هيستريک می‌کنيد و مرا کينه‌جو می‌خوانيد. بحث خيلی ساده است. شما ما را به دليل ناهمگونی شرکت‌کننده‌گان در مراسم به مشايعت شاملو در يک جبهه می‌خوانيد و خيلی ساده اين به ذهن می‌رسد اگر مشايعت کننده‌گان در يک جبهه هستند پس قاعدتا مشايعت نکننده‌گان هم در يک جبهه هستند. چرا اولی حرفی حکيمانه و درست است اما دومی کينه‌جويانه و هيستريک؟ بگذريم که حرف من منطبق بر واقعيت است. افرادی که نام بردم و جرياناتی که نام بردم همه جزو مشايعت‌نکننده‌گان شاملو بودم اما حرف آقای حکمت نادرست است. در صف مشايعت‌کننده‌گان من بازجو و مستبد و ... نديدم. مردمی را ديدم که نه در سايه پليس اروپا و آمريکا که زير سرنيزه‌ی رژيم زير دوربين وزارت اطلاعات جان خود را بر کف گرفتند و در سايه‌ترين روزهای ديکتاتوری سرود آزادی و برابری سر دادند. شما می‌خواهيد بگوييد مردم ايران هوادار جيفرلوپز هستند و شاملو نمی‌شناسند. ما را متهم به شرقی بودند می‌کنيد! عجيب است مگر ما غربی بايد باشيم! چه می‌شود کرد در شرق کره‌ی زمين به دنيا آمده‌ايم و هيچ فضيلتی راسيستی برای آنان که در غرب اين کره به دنيا آمده‌اند نمی‌شناسيم. شما ما را سنتی می‌خوانيد چون به نست عربی‌ها رفتار نمی‌کنيم! شما به سوآلات و انتقادات من جواب نمی‌دهيد. چرا؟ چون حکمت نمی‌تواند اشتباه کرده باشد؟
شاملو با جمعيت ده‌ها هزار نفری مشايعت شد نه به دليل اين که شرقی بود يا سنتی بود يا به زبان فارسی صحبت می‌کرد. او به اين دليل در دل مردم جا دارد که طی بيش از نيم‌قرن فعاليت ادبی خود در کنار مردم بود که در مقابل ديکتاتوری شاه و جمهوری اسلامی سر خم نکرد. شعر خود را در مجيز قدرت‌مندان قرار نداد و شما که همراه با جبهه‌ی وسيع ارتجاع قبل و بعد از انقلاب به صف مشايعت کننده‌گان نپيوسيتيد در پيشگاه تاريخ مسئول هستيد و برای‌ام مثل روز روشن است که نسل جوان و آزادانديشی داخل کشور که هوادار شما و حزب‌تان هستند روزی وادارتان خواهند کرد که از نداشتن مهر شرکت در مراسم مشايعت شاملو عذرخواهی کنيد و ابراز ندامت کنيد.


Rosva 10:53 @ Mon, 26 Jul 04

دوست ترک عزيز ۸۴-۸۵
اجرای پيشنهاد شما برای رسمی کردن زبان ترکی و ديگر زبانهای قومی ايرانی قدم اوليست در راه تبديل ايران به انچه که شاه فقيد ايرانستان ميناميد.بر حسب پيشنهاد شما از اين پس اشعار حافظ و سعدی هم بايد تنها در تهزان و حومه تدريس شوند؟


avesta 6:48 @ Mon, 26 Jul 04

سلام دوستان خواهشمندم با ح.ک.ک در نيفتيد! سايت خبری روزنه برای من ويروس فرستاد! واقعآ ح.ک.ک جماعتی مثل انصار حزب الله هستند. انصار منصور حکمت هستند. در وبلاگ کم بيننده و بدون جذابيت بصری من چند انتقاد از ح.ک.ک داشتم ابتدا ميل هايم به گروه جوانان کمونيست در ياهو را بلوکه کردند. بعد هم لينکم را از سايت روزنه برداشتند در آخر هم برايم ويروس می فرستند.پيشنهاد من به دوستان ح.ک.ک اين است که بجای کار باصطلاح سياسی در کوچه های لندن يه قل دو قل بازی کنند! اين ميل آلوده به ويروس را در ميل باکسم نگه داشته ام تا اگر کسی شکی به اين قضيه دارد فورآ برايش فوروارد کنم. آقايان ح.ک.ک خجالت بکشيد!


Dariush 23:14 @ Sun, 25 Jul 04

Fareed Partovi 75-81

Aqaye Freed Partovi moestafi az HAKAA sal 1999 melse inke digar be sime akhar zadi. chi shod hemain modeti qabl ke sang "anjoman chraghwesy" dar kordestan ra be sineh mizedi hal dar dar in kament 75 dar naqsheh yek sevonist Fars zaher shodi ya ink karat in shode ke dar webestan migardi donbal har linki chizi ya harsederi dar moored HAKAA gofte in digar beraye tu mehem nist ke az har mortejeye bashed . intoor be nezar meresad ke dost be har keso khashaki mizeni midanestam ke az danesh siyasi bi behreye ama nemidanistam ke ba sar be lejansar soqoot kerdehye feker mikardam be tu begooyam khjalat bekhash tu panja sal sen dari va beya in bazi kodekaneh ra kenar begzar ama ne kheer mesle inka dar in salha bead az estefa az HAKAA kamelan temam kheslathaye ensani dar kenar gozasteye va ba sar be lejanzar sooqat kardeye betoorike dar naqshe shaeban be mookh zaher mishevi va halman mobarz mitelabi. khastam begooyam ke be tu tooheen shedeh ast ama kamenthayat dar bead az 75 neshan dad ke vaqean berazanedeh in nam hasti. man behter ast ta deer neshodeh hame on kesani ke toora dar inja mishenashand khebar koonam tu beyand raftar moshesheaneh va lopeni tu ra dar inja bebinand vaqean ham bayad tu ra beshenasand va bebinand ke cheqard sooqot kardeye.


سؤزوموز 20:36 @ Sun, 25 Jul 04

توركولريميزدن قورخورلار!....
مىهراسند٫ از تركيمان مىهراسند!!

ناظم حكمت
--------------------------
بيزه توركوموزو سؤيله تمه ييرلر رابسين! [1]
قارتال قانادلى چومچوغوم٫ [2]
اينجى ديشلى قارا قارداشيم٫
توركولريميزى سؤيله تمه ييرلر بيزه!
قورخورلار رابسين!
شفقدن قورخورلار٫
گؤرمكدن٫ دويماقدان٫ توخونماقدان قورخورلار٫
ياغيشدا چيرچيلپاق يويونور كيمى آغلاماقدان
بم برك بير هئيوانى ديشلر كيمى گولمكدن قورخورلار٫
سئومكدن قورخورلار٫ بيزيم فرهاد كيمى سئومكدن
(سيزين ده بير فرهادينيز واردير البت روبسون٫ آدى نه؟)
توخومدان و تورپاقدان قورخورلار
آخان سودان و خاطيرلاماقدان قورخورلار
......
اوموددان قورخورلار رابسين٫ اوموددان قورخورلار٫ اوموددان
قورخورلار قارتال قانادلى چومچوغوم!
توركولريميزدن قورخورلار رابسين!....


(ترجمه فارسى: مهران بهارى)

نمىگذارند كه ترانه هايمان را سردهيم!
قنارى عقاب بال من٫
برادر سياه جواهر دندان من٫
نمىگذارند كه ترانه هايمان را سردهيم!
مىهراسند رابسن!
از شفق مىترسند٫
از ديدن٫ از احساس كردن٫ از لمس نمودن مىترسند٫
از گريستن٫ آنسان كه باران تن برهنه را شست و سو مىدهد٫ واهمه دارند٫
از خنديدن٫ تو گويى كه به اى سفت و سخت را به دندان كشيده اى٫ مىترسند٫
از دوست داشتن مىهراسند٫ از دوست داشتن مثل فرهاد ما
(البته شما هم فرهادى داريد٫ اسمش چيست؟)
از تخم و از خاك مىهراسند٫
از آب روان و از به ياد آوردن مىهراسند٫
......
از اميد مىهراسند رابسين٫ از اميد مى ترسند٫ از اميد
قنارى عقاب بال من٫ مىترسند
از تركيمان مىترسند رابسن!....

--------------
[2] - پل رابسن (Paul Robeson) خواننده و موزيسين سياه پوست آمريكايى كه براى شعر "قير چوجوغو"ى ناظم حكمت آهنگ ساخته است. هنرمند صحنه٫ مبارز حقوق مدنى٫ برابرى نژادى و حركت كارگرى. صداى زوال ناپذير پل رابسن در سالهاى 1920٫ 1930 و 1940 بيش از سه دهه تاثيرى عميق بر فرهنگ آمريكايى داشته است. پاول رابسن٫ متولد سال 1898 از پدرى سابقا برده توانست كه به بالاترين سطوح فرهنگى و هنرى زمان خويش صعود كند: آكادميك-ورزشكار (بيس بال٫ بسكتبال٫ فوتبال)٫ خواننده اى شناخته شده در مقياس جهانى٫ ستاره سينما٫ عضو چندين موسسه ملى هنرى و ورزشى (Theater Hall of Fame, National College Football Hall of Fame) و صاحب جوايز بسيار... ميراث پل رابسن سرشار از روح آزادگى٫ ترنم همبستگى انسانى٫ حياتى وقف شده به دفاع از فرودستان٫ ترانه هاى آزادى و موزيك اعتراض است.


sozumuz 20:33 @ Sun, 25 Jul 04

توركولريميزى سؤيله تمه ييرلر بيزه!
از سايت سوزوموز
---------------------------------

ديروز:

۱- مخصوصا مامورين او (دولت ايران) نبايد بگذارند كه هيچ روزنامه و كتاب و مجله اى كه به اين زبانها (تركى) در خارج از ايران منتشر شده ....داخل كشور و در بين مردم بخصوص اطفال مدارس منتشر گردد. (عباس اقبال آشتيانى. مجله يادگار٫ سال دوم٫ شماره هاى ٣ و ٦ ٫ سال ١٣٢٤).

۲- اگر مردم آذربايجان توانستند روزنامه هاى تركى را به آسانى بخوانند و به تركى چيز بنويسند و شعر بگويند ديگر چه نيازى به فارسى خواهند داشت؟..... نگارنده با آموختن پنج دقيقه زبان تركى هم در مدرسه يا دانشگاه آذربايجان مخالفم. ..... براى من ترديدى نيست كه بى هيچ زحمت و دردسرى براى هيچ كس و مخالفتى از هيچ كجا به مقصود خواهيم رسيد٫ بى آنكه آذربايجانيها احساس كرده باشند بعد از پنجاه سال به زبان فارسى .....صحبت خواهند كرد..... (دكتر محمود افشار٫ "يگانگى ايرانيان و زبان فارسى"٫ مجله آينده٫ سال ١٣٧٧ ٫ تهران).

۳- براى متحدالجنس نمودن ايران٫ بهترين كارها نشر معارف فارسى و ايران است. اما آنهم نه بطوريكه محسوس شود كه مىخواهند آنها را فارس كنند..... (محمد فروغى٫ يغما٫ شماره ٧ ٫ مهرماه ١٣٢٩ ٫ سال ٣).
---------------------------------

امروز:

اكنون يك نسل از تصويب قانون اساسى كه مجوز تدريس زبانهاى مليتهاى ايرانى را داده است مىگذرد و دولت به غير از مورد تدريس زبان محلى قوم اقليت فارس٫ كوچكترين اقدامى در آغاز و سازمان دادن تدريس به ديگر زبانهاى ملى ايران انجام نداده است. در قرن بيست و يكم در ايران همچنان از تحصيل به زبان هاى مليتهاى ايرانى (به جز فارسى) ممانعت به عمل مىآيد. در اين كشور با اكثريت جمعيتى ترك٫ حتى يك كودكستان به زبان تركى وجود ندارد.

---------------------------------


دنیایی 20:17 @ Sun, 25 Jul 04

فرید ۷۵

مردم ده کوره های کردستان صد شرف و شعورشان به تو ی احمق .


20:13 @ Sun, 25 Jul 04

آقای فريد منوچهر که گفت شما شعبان بی مخ هستيد چرا سعی ميکنيد نشان دهيد٫ که شما همان چاقو کش و شعبان بی مخ هستيد ديگر چرا اينقدربه شغلتان افتخار ميکنيد!


Farid 19:00 @ Sun, 25 Jul 04


آقا خره ی شهر قصه می گفت :
ما خیلی معروفیم. از هر کی بپرسی کی خره ؟
یکی این وسط پرید و گفت :

جواب می ده ، خر خودتی !

حالا منوچهر خان؛ اگه بخوایم سراغ این هم حزبی شما که خیلی محبوب و معروف تشریف داره رو بگیریم ؛ باید تو دالغوز آباد سفلا بگیم کی رو میخوایم ؟


manochehr 18:45 @ Sun, 25 Jul 04

تاريخ زنده

کردستان، چپ و ناسيوناليسم

از *حسين مرادبيگى(حمه سور)، منتشر شد!

*حسين مراد بيگی از رهبران محبوب مردم کردستان است.


داريوش شاهد 16:56 @ Sun, 25 Jul 04

نوميد مردم را معادی مقدر نيست،
چاووشی ی اميد انگيز توست بی گمان،
که اين قافله را به وطن ميرساند .
...


سياوش 16:52 @ Sun, 25 Jul 04

كمونيست عزيز، اي كاشك جلادان و تبه‌كاران، تنها در روياهايشان مي‌توانستند به مانند مخمل‌باف متحول شوند.
و اي كاشك كه تيغه‌هاي شمشير انقلاب تو كه هنوز نطفه هم نبسته به فراموشي سيرده شوند.
شما در آغاز مخمل‌باف را به جرم شكنجه‌گر و هم‌كار ج. ا. در دست‌گيري مخالفان آن متهم مي‌كنيد، و سيس ادعا مي‌كنيد كه اگر تشخيص داده شد كه جرمش كم بود بخشيده مي‌شود. كمونيست عزيز، آيا اين هذيان گفتن نيست، و يا به قول خوده شما، خلط مبحث نيست.
ييش‌زمينه اجتماع و خانواده آقاي مخمل‌باف را كه ذكر كردم، نه از باب توجيه جرمي بوده باشد، بلكه اشاره‌اي در باب مقايسه با سرهنگ ژاندامري بودن يدر آقاي احمد شاملو و بس.
در آخر اجازه بده يك نكته كه نتوانستم حداقل شما را به آن نزديك كنم، دوباره بازگو كنم. هيچ انساني كامل نيست و همه‌گي داراي لغزش‌هاي كوچك و بزرگي در زنده‌گي خود بوده‌ايم، حالا اين مي‌خواهد آقاي شاملو باشد و يا گنجي، مخمل‌باف، من و يا شما.


جوان سوسیالیست 16:37 @ Sun, 25 Jul 04

منوچهر و کینه
منوچهر 74 کینه چرا !!!!؟
« و لی وظيفه حزب ما نقد پايه های اصلی این تفکر است. نمايندگان اصلی اش را در وال استريت و واشنگتن ....نقد خواهيم کرد.ما دورينگ٫ را نقد خواهيم کرد تا در تاريخ ديگر اسمی هم از او نماند.»
این همه منم منم کردن دست آخر سر از « نقد» در میاورد و هنوز هندی نیست!؟ همچنان غربی است و شرق و غرب را دارای دو مبارزه متفاوت می بیند. این حتی « نقد » نیست و فقط نِق است چه رسد به اینکه مبارزه انقلابی اصولاً « نقد » نیست بلکه نفی است. قانون دیالکتیکی نفی در نفی با متد حککا میباید به قانون نقد در نقد تنزل کند و هچنان نام مبارزه انقلابی به خود بگیرد. قوی تر از « نقد » شما در آکادمی های علوم نظام سرمایه و همه روزنامه های بورژوازی هر روزه و به کرات تکرار میشود. البته که یقیناً این نقد ها جنبش اسلامی نیست و لی قطعاً فراتر از چهار چوب تنگ انتقاد در نظام سرمایه هم نخواهد رفت.
نشد یک بحث کنکرت در مورد موضوع مشخصی صورت بگیرد و این اهالی آبادی حککا آن را به دعوا بر سر سهم آبیاری قنات نکشانند. نشد که نشد.
شما مشغول « نقدتان» باشید بدون اینکه یاد گرفته باشید که حتی نقد هم قابل نقد است و فحاشی و اتهام زنی تعارفات از روی استیصال و چانه زنی و در نهایت همان نسیه است.


Farid 16:19 @ Sun, 25 Jul 04

جوان سوسیالیست ۷۳ !

از بابت بحث پربار و پرصلابت ات ممنونم.
اگر چه با بخش هایی از دیدگاه های عمومی تر شما موافق نیستم اما حضور پرصلابت و هشیار و جوان شما تدادوم رو به اعتلای جنبش سوسیالیستی طبقه کارگر را در زمینه ی سیاسی و تئوریک تضمین می کند.


Farid 16:02 @ Sun, 25 Jul 04

منوچهر ۷۹

همه اینها را گفتی اما :

تمام حرکات و سکنات تک تک شما می گوید که جماعتی که به نام حزب کمونیست کارگری در خارج دور هم جمع شده اید ، مشتی لمپن مهاجر از ده کوره های کردستانید. همه ی ادا اتوارهایتان برای مخفی کردن ولایت و زادگاه پدریتان است !
با این حال تغییری در دنیای حقیرتان صورت نمی گیرد. فقط کدخدا شده لیدر!
اعلی حضرت هم که ماشاله سر جایش است !


manochehr 15:35 @ Sun, 25 Jul 04

چپ سنتی سنگر بندی ميکند.
چندی است که چپ سنتی با شانتاژ٫شايعه پراکنی٫و حتا لو دادن شروع به دفاع از تفکر عقب افتاده وشرقی اش ميکند.کارگران شرکت کننده در اول ماه مه را وابسته به حزبی خاص معرفی می کند٫در مراسم اول مه در تهران چند نفر را به پليس با انگشت نشان ميدهد و ميگويد اينها حزبی هستند آنها را بگيريد! پشت شاعری قايم ميشود و باز شانتاژ ميکند و ميگويد ملت مسلمان اينها حتا اين شاعر عزيز را هم قبول ندارند و باز ما را با انگشت نشان ميدهد.اما مسئله چيست؟چرا کراواتها باز میشوند و خالکوبیها نمایان میشوند؟چرا شعبان بی مخهایی امروز با اسم فرید و فردا با اسامی دیگر به جلو فرستاده میشوند؟ چرا اين شانتاژ اين چنين گسترش پیدا میکند؟آیا ما از یک جنبشیم با دو نگرش؟آیا اختلاف در نگرش به انقلاب است؟ نه و باز هم نه.اين جنگ دو نگرش ٫دو جهانبينی و دو جنبش است.يکی جنبش چپ اسلامی(ملی-مذهبی) و ديگری جنبش کارگر قرن بيست و يک(جدا از زادگاهش که ايران است يا سوئد یا بولیوی و یا هند) کارگری که تمام مدنيت را ميخواهد و به تمام مدافعان نظم موجود ميگويد نه!آری کارگری که مادونا گوش میدهد و شاید هم جنس گرا باشد ولی در کار خانه مرسدس استثمار میشود!ولی به کار مزدی ميگويد نه! و راستش فرهنگش نه به خسرو گل سرخی بلکه به رزا لوکزامبورگ وصل است. او فرياد ببل است در سقز. او نه! روی(کمونیست هندی) است به سرمايه داری امروز در قزوين و تهران.اين جنجال واقعی است.دو تفکر است٫دو جنبش است.يکی ميگويد بايد ساخت بالاخره ما شرقی هستيم و اسلام مذهب ما و گل سرخی رهبر ما. و ديگری ميگويد من نماينده اسپارتاکوسم ٫من نماينده مارکس در قرن ۲۱ هستم.من نماينده نه! کارگر در اشتوتگارت آلمان به استثمار سرمايه داری هستم.ما اين جنگ را برسميت ميشناسيم ولی ما نماينده کارگر در بوليوی٫آمريکا٫ مکزيک و سقز و توکيو هستيم٫ما منتظر اين جنگ کثيف که سياسی نيست بوديم.و لی وظيفه حزب ما نقد پايه های اصلی این تفکر است. نمايندگان اصلی اش را در وال استريت و واشنگتن ....نقد خواهيم کرد.ما دورينگ٫ را نقد خواهيم کرد تا در تاريخ ديگر اسمی هم از او نماند.


جوان سوسیالیست 15:26 @ Sun, 25 Jul 04

منصور حکمت 16 و 17
شاعری که نخواست رهبر شود، رهبری که شاعر نشد!
« شاملو ميتوانست عضو رهبرى يک حزب سياسى باشد که ميخواهد "نه" به رژيم را عملى کند. چرا نبود؟» ( منصور حکمت )
اشکال درک مشوش منصور حکمت اول از اینجا شروع میشود که با شاعری توانا و محبوب روبرو میشود، او را دارای توانایی های فوق العاده می بیند، او را در سطحی چنان مطرح میابد که بلافاصله جای خالی آن را در یک انتخابات « نه » و « آری » خالی می بیند و از این رو گله مند و در اعتراض به او مهر شرکت در مراسم یاد بود وی را در شناسنامه خود نمیکوبد؛ و بدتر اینکه این پاکیزگی شناسنامه را با برنخواستن به هنگام پخش سرود شاهنشاهی در سینما مولن روژ یکی میکند!
شاملو زنده نماند تا ببیند حزبی که باید رهبریش میکرد در غیاب رهبریش با طرفداران شاهنشاهی مراسم مشترک میگذارد و شناسنامه حزبی را به مهر همسویی در « نه » گفتن آذین میکند.
تا اینجا شاملو چند بار به منصور حکمت بدهکار میشود! یکبار برای اینکه شاعر است و رهبر حزب نیست ، بار دیگر برای اینکه نمیداند اگر شاعر نبود و چنین محبوب، چگونه میتوانست کاندید رهبری حزب شود و حالا که شاعر است چرا باید مورد محاکمه قرار بگیرد. یک بار برای اینکه دیگران برایش مراسم یاد بود میگرند و این شاملو است که باید از طرف دیگران پاسخگو باشد! بار دیگر برای اینکه نمیداند اگر بجای شاعر رهبر حزب بود مراسم او هفتگی می شد و مجسمه بُرنز سیصد هزار پوندی بر روی مزارش نصب می شد یا خیر!
منصور حکمت مشخص نمیکند که یک شاعر بجای شاعری میبایست رهبر چگونه حزب سیاسی باشد. حزب سیاسی به طور کلی و یا حزب سیاسی که لقب کمونیست کارگری به خود بگیرد؟ در صورت رهبری حزب نمونه اول، آیا منصور حکمت باز در مراسم چنین رهبری شرکت نمیکرد؟ در صورت رهبری دومی، سوال شاملو می توانست این باشد که چگونه یک شاعر میتواند رهبر یک حزب کارگری باشد، سیاست کارگری اتخاذ کند بدون آنکه کارگر باشد! منصور حکمت سر درگمی خود برای رهبری حزب و خود حزبش را در بین حزبی شاعرانه به رهبری کارگری و حزبی کارگری به رهبری شاعرانه در نوسان باقی میگ