جمعه، 2 مردادماه 1383 | July 23, 2004

بامداد! هميشه بامداد!

به آخر حرف‌ها‌ی‌ام رسيده‌ام، پرچانه‌گی من هم خسته‌تان کرده است، اما بگذاريد دوستان يک بار ديگر بر مطلبی که پيش از اين گفتم برگردم:
انسان از يک فضای مختنق که رها می‌شود با اولين احساسی که از آزادی فکر و عقيده به او دست می‌دهد به هيجان در می‌آيد، و اين امری بسيار طبيعی است. احساس اين که انسان می‌تواند بدون وحشت از تعقيب ماموران دستگاه تفتيش عقايد، با اعتماد و استقلال و اختيار تام و تمام برای خودش عقيده و نظريه‌ئی برگزيند احساسی سخت شورانگيز است. اين احساس اما گاه می‌تواند باعث لغزش شود. اين احساس اما گاه سبب می‌شود که ما بدون تفکر و تعمق نخستين عقيده‌يی را که بر سر راه‌مان قرار گرفت بپذيريم: يعنی به طرزی مطلق و مجرد، و فارغ از اين انديشه که اين عقيده در شرابطی اقليمی و فرهنگی ايران کار بردی هم دارد يا نه. من بايد اين احتمال را قبول کنم که فلان يا بهمان عقيده را در کمال حسن نيت و منتها با چشم بسته پذيرفته‌ام، پس نبايد نسبت به آن تعصب خشک نشان دهم. بايد اين احتمال را بپذيرم که شايد ديگران نيز در شرايطی مشابه من به اعتقاداتی دست يافته اند پس عاقلانه نيست که با آن‌ها جدا سری و دشمنی ساز کنم زيرا نتيجه‌ی اين تعصب ورزيدن و لجاج به خرج دادن چيزی جز تجزيه شدن، خرد شدن، تفکيک شدن، ضربه‌پذير شدن، هسته‌های پراکنده‌ی ناتوان ساختن و از واقعيت‌ها پرت ماندن نيست.
"هر که از ما نيست بر ماست" شعار احمقانه‌یی بود که اصلا دهنده‌گان‌اش را هم خوردند. ما حق نداريم چنين طرز تفکری داشته باشيم. ما حق نداريم از تئوری‌های‌مان دگم بسازيم و به آيه‌های کتاب سياسی‌مان ايمان مذهبی پيدا کنيم و تعصب جاهلانه بورزيم. بر ما فرض است که چيزی را که درست انگاشته‌ايم در محيطی کاملا دموکراتيک، در فضایی آزاد از تعصبات شرم‌آور قشری، در جوی سرشار از فرزانه‌گی که در آن تنها عقل و منطق و استدلال محترم باشد با چيزهایی که ديگران درست انگاشته اند به محک بزنيم تا اگر ما در اشتباه افتاده‌ايم ديگران چراغ راه‌مان شوند و اگر ديگران به راه خطا می‌روند ما از لغزش‌شان مانع شويم.
ما به جهات بی‌شمار به ايجاد يک چنين فضای آزادی برای بده بستان فکری و تفاهم متقابل نيازمنديم:
1- هيچ کس نمی‌تواند ادعا کند که من درست می‌انديشم و ديگران غلط‌ اند. صرف داشتن چنين اعتقادی خودبينانه‌یی دليل حماقت محض است.
2- اگر احتمال صحت و حقانيت انديشه‌یی برود آن انديشه لزوما بايد تبليغ بشود. منفرد و منزوی کردن چنان انديشه‌یی بدون شک جنايت است.
3- فرد فرد ما بايد بکوشيم مردمی منطقی باشيم، و چنين خصلتی جز از طريق بحث و گفت و شنود با صاحبان عقايد ديگر محال است فراچنگ آيد.
4- معتقدان دگماتيکی که در باور انسان متحجر شده است تنها از طريق تبادل انديشه و برخورد افکار است که می‌تواند به دور افکنده شود. آن که از برخورد فکری با ديگران طفره می‌رود متعصب است و تعصب جز جهالت و نادانی هيچ مفهوم ديگری ندارد.
5- حقيقت جز با اصطکاک دموکراتيک افکار آشکار نمی‌شود. و ما بناگزير بايد مردمی باشيم که جز به حقيقت سرفرود نياريم وجز برای آنچه حقيقی ومنطقی است تقدسی قايل نشويم حتا اگر از آسمان نازل شده باشد.

وطن ما فردا به افرادی با روحياتی از اين دست نياز خواهد داشت تا نيروها بتواند يک کاسه بماند. و سوآل من اين است:
- آيا از خودتان برای فردای وطن فرد کارآيندی می‌سازيد؟
اما اين سوآلی است که پاسخ‌اش فقط بايد خود شما را مجاب کند.
متشکرم.
سخنرانی احمد شاملو در آوريل 1990 (1369) آمريکا دانشگاه کاليفرنيا، برکلی، مرکز پژ.هش و تحليل مسايل ايران (سيرا) به نقل از کتاب: نگرانی‌های من، احمد شاملو، نشر سيرا، ژوئن 1990 نيوجرسی.
يادشاملوی عزيز به خير هنوز وقتی ياد رفتن‌اش می‌افتم درست مانند روز اول اشک امان‌ام را می‌برد. چند روز پيش خواب‌اش را ديدم... مثل هميشه شاد و خندان و پرانرژی گفتم: آقای شاملو حالا که هستيد از شعر چه خبر؟ چشمکی و من از جمعی که دور ميزی نشسته بوديم فاصله گرفتم و زير گوش‌ام شعری را خواند غرق در لذت بودم که از خوب بيدار شدم چند لحظه طول کشيد تا يادم بيايد چه شده است هر چه فکر کردم کلمه‌یی از شعر يادم نمانده بود... شب‌های زيادی اين خواب را می‌بينم. يک‌بار وقتی بيدار شدم با شوق و ذوق بلند شدم تا بروم دهکده پيش شاملو نازنين از تحت که بلند شدم تازه يادم افتاد چه بر سر ما آمده است...

July 23, 2004 12:45 AM | TrackBack

ا.نیما 0:40 @ Thu, 17 Apr 08

سالِ بی باران
جل پاره ایست نان
به رنگ حرمت دلزدگی
به طعم دشنامی دشخوار و
به بوی تقلب . . .
شاملو ، حال و گذر را به تمامی بیان گر شده است .


شبح 14:55 @ Mon, 29 May 06

علی‌رضای عزيز!(117)
آزادی يعنی همين ديگه! تو حق داری به ديگران توصيه کنی اينجا را نخوانند. می‌بينی کاش متن را يک‌بار ديگر بخوانی.


علیرضا 23:13 @ Sat, 27 May 06

اتفاقی آومدم به این جا. ولی یک حسن داشت اونم این بود که فهمیدم چه قدر ادم بی کار تئی این دور و زمون پیدا میشه

وبه کسی مثل من که اتفاقی گذرش به این دیوونه خونه اینترنتی افتاده توصیه میکنم که همین اول کاری فرار کنه


آذین 23:04 @ Sat, 27 May 06

بی کاری شما . حالم به حم خورد .


حمید 4:17 @ Thu, 19 Jan 06

سلام
من برادر عزت الله ابراهیم نزاد مقتول کوی دانشگاه میباشم
avazgo22@yahoo.com
2200496-0661


شیدا ناجی 20:06 @ Tue, 2 Nov 04

سلام.
می خواستم بدونم شما در ایران نشریه ای مجله ای و یا یه چیز مستقل از این رژیم دارید من اگه بشه گفت شاعر هستم 14 سالمه همه ی شعر های شاملو رو خوندم همین طور فروغ. روزنامه ها شعر های بد منو چاپ می کنند اما اون شعر هایی که حرف دارن رو نه. می شه با شما در ارتباط باشم؟ من مارکسیست هستم برای خیلی مسائل به کمک (یا به قول شاملو کومک) شما احتیاج دارم. امید وارم هنوز مغز های بیدار توی این کشور باشه .
حق نگه دار.


hossein 17:06 @ Thu, 2 Sep 04

دوستت دارم


جن 18:56 @ Sat, 31 Jul 04

برايت ارزوی موفقيت می کنم منم بلوچم هم عقيده ام باشما


turk-dovletler 16:44 @ Wed, 28 Jul 04

1- حكومت ملى آذربايجان (1325-1324) از جهات بسيارى شايسته تدقيق و بررسى است. يكى از جهاتى كه اين دولت كوتاه عمر آذربايجانى را مستحق مطالعه و بررسى مىسازد اين است كه دولت تركى مذكور از آخرين نمونه هاى سنت ديرينه دولتمدارى و دولتسازى خلق ترك (آذرى) در تاريخ است. به واقع حكومت ملى آذربايجان دولتى است كه در ادامه سنت دولتمدارى تركهاى آذرى و در كمتر از بيست سال پس از ساقط شدن آخرين سلسله تركى آذربايجانى- قاجارها- بار ديگر در صحنه تاريخ پديدار شده است. فاصله زمانى از سقوط حكومت ملى آذربايجان تا به امروز, طولانىترين برهه زمانى است كه خلق ترك در ايران بدون دولت ملى خويش سپرى كرده است.

2- با كمال تاسف در تاريخنگارى و سيستم آموزشى كشور كثيرالمله ايران دير زمانى است كه تنها تاريخ سياسى اقوام ايرانى زبان و در راس آنها قوم فارس (در موارد بىشمارى با خلط ادعاها, تئورىها, هيپوتزهاى اثبات نشده با حقايق تاريخى) به ايرانيان آموخته مىشود. در اين سيستم آموزشى رسمى-دولتى قوميتگرايانه فارسى نه تنها دول و گروههاى ماقبل ورود اقوام ايرانى زبان كلا حذف مىشوند, بلكه دول تركى و عربى كه بر اين سرزمين و خلقهاى آن حاكم بوده اند نيز, با پنهان نگاهداشتن منسوبيت تبارى, زبانى و ملى تركى و عربي اين دولتها, و غالب اوقات به شكل بسيار سطحى و حتى نادرست و وارونه تقديم مىگردند. در نتيجه اين سياستهاست كه نه تنها خلق فارس حتى اكثريت ايرانيان ترك هم, كوچكترين دانش و اطلاعات صحيح و كاملى از تاريخ سياسى ترك, از گذشته و دولتهاى ملى خويش ندارند.

3- هر چند تاريخ عمومى دولتهاى تركى به عنوان بخشى از تاريخ سياسى خلق ترك ايران-آذربايجان مىبايست مطالعه شود, با اينهمه نبايد فراموش كرد كه دسته اى ديگر از دولتها نيز هستند كه مىبايد به عنوان ركن ديگر تاريخ سياسى آذربايجان مورد مداقه قرار گيرند. اين دسته عبارت است از همه دولتهاى تاسيس شده در آذربايجان فارغ از وابستگى و منسوبيت تبارى-زبانىموسسين و حاكمان آنها, چه ترك باشند و چه ترك نباشند. مانند مانناها, آلبانها, ازدىها, روادىها, شيروانشاهها و ..... بنابر اين تاريخ سياسى خلق ترك در آذربايجان (مانند خود خلق ترك آذرى) وارث و ادامه دهنده سنت دولتمدارى دو گروه از دولتها و اقوام است: دولتهاى تركى (در آذربايجان و يا در خارج آن), دولتهاى آذربايجانى (تركى و يا غيرتركى).

4- خلقها و اقوام تركى از سنت بسيار نيرومند دولت سازى (و در عين حال از سنت عدم توانايى حفظ دولتهايشان) برخوردارند. مىبايست البته تاكيد شود كه تعبير "ترك" در اينجا, مفهومى هويتى, زبانى, قومى, ملى, مدنى و يا سياسى است و مطلقا داراى مفهوم نژادى نيست. همانطور كه هرگز نژادى بنام آريايى, ايرانى, فارس و....در هيج برهه اى از زمان و در هيچ كجا وجود نداشته است, هرگز نژادى بنام ترك نيز موجود نبوده است.

5- در طول تاريخ دولتهاى تركى بسيارى تاسيس شده و برخى از اين دولتها در حد ابرقدرت بر بخش عظيمى از كره خاكيمان حاكميت پيدا كرده اند. و در مقاطع زمانى بسيارى, تاريخ شاهد وجود همزمان چندين دولت تركى و نيز درگيرى و كشمكشهاى خونين اين دول بر سر بدست آوردن برتريت و حاكميت بر يكديگر بوده است. شمار دولتهاى تركى قبل از اسلام و در دوره اسلامى تاكنون, مجموعا متجاوز از صدو بيست مىباشد. اينها شامل بيش از 20 امپراتورى, 40 دولت (غير امپراتورى), و متجاوز از 60 تشكل دولتى در فرم بيگليك, آتابيگليك و خانليق مىباشند. (بيگليك, آتابيگليك و خانليق فرمهايى از دولت اند كه در ملل و اقوام غيرترك چندان ديده نمىشود.)


توركولريميز 16:18 @ Wed, 28 Jul 04

دوست عزيز فارس من ١٠٨- روسا:
١- ايران كشورى چند مليتى است. يعنى در داخل مرزهاى آن چند ملت ساكن اند. شما بايد نخست سعى كنيد اين را ياد بگيريد كه يك كشور مساوى با يك ملت نيست. در ضمن سازمان ملل كشور نيست!!!

٢- مرزهاى كنونى ايران و افغانستان و عراق و ..... و تقسيم آذربايجان و كردستان و عربستان و بلوچستان و تركمنستان و فارسستان توسط مرزهاى فعلى نه بر اساس علاقه ملى!!!! بلكه بر اساس دسيسه ها و اجبار دولتهاى استعمارى بريتانيا و روسيه و ...... ترسيم شده است. در ثانى اگر در تعيين مرزهاى موجود علاقه ملى اساس گرفته مىشد٬ آذربايجان و كردستان و بلوچستان و ....داخل در مرزهاى فعلى ايران ترجيح مىدادند كه به جاى باهم بودن و مخصوصا با فارسها بودن مجبورى فعلى و بىحقوقىشان٬ با پاره هاى ديگر آذربايجان و كردستان و بلوچستان و ... در داخل مرزهاى يك كشور گردهم آيند.
٣- منظور شما از شاه فقيد همان محمدرضا پهلوى است كه توسط انگليس و آمريكا پس از فرار پدرش -كه خود او هم توسط‌ كودتاي انگليسى سر كار آورده شده بود- به ايران آورده شد٬ و دوباره پس از آنكه از كشور فرار كرده بود بعد از كودتاى سيا بر عليه مصدق باز توسط آمريكا و انگليس به تخت نشانده شد است؟ اين همان محمدرضاي آريازده كورش تو بخواب ما بيداريم است كه رژيم فاسد و نژادپرست و فارس زده ضد ملتها و انسان ايرانىاش تيشه به ريشه مدنيت و دمكراسى در ايران زد و زمينه را براى رژيم بنيادگراى شونيستى فارس جمهورى اسلامى آماده كرد و با شروع حركت مردمى دوباره به خارج فرار كرد است؟


Rosva 9:52 @ Wed, 28 Jul 04

دوست ترک من ۱۰۳
از نوشته شما ۳ برداشت کردم:
۱)ايران يک کشور نيست بلکه سازمان ملل متحد ........
۲)وابستگی اذربايجان به ايران بيشتر يک امر اتفاقی است تا علاقه ملی........
۳)درود به روح شاه فقيد که ۳۰ سال پيش چنين روزی را پيشبينی کرده بود (ايرانستان)


Dariush 6:54 @ Wed, 28 Jul 04

Shabah va hameh khanandegan grami in weblog

Dostan:
kamenthaye 16,19,36,66,75,76,81,106 hameh az Freed partovi mastaefi az HKKA be sal 1999 milladi ast. aslan shoma mitevanid anha ra yek bar digar mroor koonid. taman toheen eftera fahashi be sakhsiyeathi heqiqi va hoqoqi ast va dost akhar be mardom kardestan ast. az shoma dostan mikhaham ta yek bar digar anha ra mooroor konid. in taheenha fahashiha efteraha faqat be faqat az yek adam sakestkhordeh, eghdeye, nacam dar zandegi vaqti adam feker mikoonad tesavoor mikoonad kodeki az sar lajbazi hame ra be bad fohesh va naseza migeerad ama vaqti mibinad mardi panjah sale har anch ke fahshhi chavedari ast nesar digaran mikoonad faker mikoonam lompon va hata shaban be mikh ham chenin nimikoonad heman behtar ka az hkka estefa dad man dar asrea vaqt groh chraghvesi ra ke u sangash ra be seneh mizenad ba khabar khaham kard. man be hame kasani ke u ra mishenasand be khosas be bechahaye kordestan ke kam nistand khabar khaham kard ta dar an shari ke hesteem va u ham zedegi mikoonad har ja ke u ra didand tofi be shoresh beyandazand ta khood befahmad sezaye tooheni be bekhshi az mobarertereen mardom iran yaeyi kardestan chegoneh bayad bashad. aslan u dar inja braye behs nemiayad. kasan zeyedi boodand ke az HKKA estefa dadand hame anha darand zendegi sherafatmandaneh khood migozeranad hata man be shekhse ba chandi ertebat daram hechkas ra mesle Freed partovi nedidam ke beyad va faqar karesh thooheen va aftera va fohshe charvedari dadan bashad. magar adam bayad hameshe ozve yek groh siasi bashad jevab kheer ast. edeye mirevan donbal karo zendegishan va az qaza beshtereshan be gozashte khood eftekhar mikoonand. va anhi ham ke jeda shodeand va henooz mikhahand mobareze koonand miayand inja mesle afrad motmaden behz mikoond va delil va manteq miaverand neinke bejaye monteq rehoye gardeneshan veram mikoonad ke chi yek roozi ozve yek hezbi boodend broo aqaye Freed Partovi mardom aqal va shoere darand va sere ra az nasere tashkhis midehand.


Farid 1:51 @ Wed, 28 Jul 04

شبح عزيز !
جوان مبارز !

لطفا نوشته مرا در ارتباط با موضوع بخوانید.
آغاز بحث من اساسا بخاطر مقابله با توهینی است که ح ک ک به مردم کردستان روا می دارد.
ابراهیم نبوی در پاسخ به مردم مردم کردن موتلفه می گفت که از قرار معلوم در ایران هر کس به هر چه دلش می خواهد می گوید مردم!
حکک هم به همین سیاق هر جاهل و واخورده ایی را رهبر مردم کردستان خطاب می کند. چه توهینی بالاتر از این ؟
مسلم است در هر جماعت با هر ملیتی لمپن پیدا می شود . محلات کارگر نشین در هر نقطه جهان همیشه با معضل لمپن ها دست به گریبان هستند. چرا ده کوره ی کردستان لمپن نداشته باشد ؟
من نه فقط به کردها و هر ملت دیگری توهین نمی کنم بلکه به سهم خودم توهین کننده به آنها را سر جایش می نشانم.
کردستان طی سیاه ترین دوره های حکومت ارتجاع اسلامی یکی از درخشان ترین دوره های زندگی اجتماعی خود را در مقابله با آن به عنوان پایگاه انقلاب و سوسیالیسم نشان داده است. و در همین راه بی شمار خانوارهایش به خاک و خون کشیده شده اند.
به نظر من توهین کننده به مردم و ملت ها با این کار اساسا خودش را مورد توهین قرار می دهید و تخریب می کند !


Dariudh 1:22 @ Wed, 28 Jul 04

Dost Aziz Shabah va khanandegan grami
shoma aziz neveshteyed inja ra be mehal dargreehaye grohi va qebilye khood nekonid dorst inja khaneh shoma ke har va hartoor ke bekhaheed mitevanid anra begrdanid va in rehbery va sazemnadehi shoma ast ke behz az rah asliash monheref nemishevad ama agar khoodetan bargardeed va be neveshtehi fabliyatan dar hamian nezarkhahi negah koonid moteasefaneh khoodetan ham be in meseleh daman zedid. khoshbekhtaneh jamea iran anqedar siasi ast ke har kasi khood ra saheb nezar midanad dar kemal moqayese jevameye nezeer araq va afghanistan ya sayar jevamea khavermiyaneh. ama chera bahs moheref mishevad choon dar in miyan mikhahand eghodeha shekestha nakamihahi khood ra be garden goroha ya jeryanat siyasi degar beyandazand va mosaleman grohaye dar inja mikhahand darinja benaf groheshan behrebardary tablighati koonand. beonvan mesal fardi beonvan evasta ke aslan ma ishaan dar in site zeyarat nekardeh boodim yekbareh sero kaleash pida mishvad ba yek list balanbala az toheen va aftera be HKKA va groh troteskist sociolist ba u aqad mevadat mibanad ka bele ma gofteem ke inha reformist va, cho che hostand va inja ra ba ba hozeh tablighati khoodeshan eshtebah migrirad va shroe mikoonad be takhtotaz. henooz kasi loo daden faaleen siasi ra be police dar golgashte keraj feramoosh nekardeh ast. anaha ke be shive shantaz faaliyathaye siasiyashan ra be pish miberand. digar inke adam shakh dar miaverad vaqti weblogi mesle site shamloo ke bayad faqad be faqad dar moored shamloo azhare nezar koonad mozegree siyasi mikoonad. darhaminja anha Hkka ra be hamoye ba sevakiha mesle parviz sabeti va saltenatteleban mikoonand. ma dar hech qerardad neveshteh ya nenveshteye ba sevakiha va saltenattelabha nedashteyem. ama site shamloo ba zeden emzayash zeer pitision frad meshkooki mesle omid milani az yek rigime adamkhar teqazaye adalat mikoonad regim goohori islami tarikhan dar kamal moqayese ba rigime aparteede afriqaye jonobi sad pele bedtar ast hal ma beyeem az rigime zed beshar dar rooye kore zemin teqazaye adalat koonim. hal farz koonim ke omid milani etelaati nist. ama modafae por shoor dovom khoordad ast. bani va baase dovome khoordad "Seyeed Hejeriyan" bonyangozar "Savama" ast. hal agar beyangoozar "Sevak" Teemoor Bekhteer" ke etfaqan bead az dargiri ba shah ba khoomini dar eraq hamdost bood yek mobaraz va eslahtelab bood aqaye Seyeed Hejereyan ham ka boonyangozar "Sevema" ast pas az in qanoon pirovi mikoonad. hal bayad az site shamloo porseed HKKA mootehed saltenattalban ast ya shoma ke aqde movadat ba "Seyeed Hejeriyan" bonyangozar "Sevama" va terafdaranesh mibindeed.


توركولريميز 0:19 @ Wed, 28 Jul 04

دوست عزيز روسا-٨٨. زبان تركى زبان قومى نيست٬ زبان ملتى بنام ترك است. زبان و خلق ترك همان است كه زبان و خلق فارس. اگر خلق فارس و زبانش قوم و زبان قومى است آنوقت زبان و خلق ترك هم قوم ترك و زبان قومى تركى مىشود.

رسمى بودن انحصارى زبان فارسى يادگار استعمار انگليس و سلطه رژيم دست نشانده و نژادپرست پهلوى - دشمن ملل ايرانى - در ايران است و لغو آن از جمله با رسمى نمودن زبان تركى كه زبان اكثريت مردم ايران نيز است اولين شرط دمكراسى و مدنيت در ايران است. شما نخست اين را نبايد فراموش كنيد كه ايران كثيرالمله است.

اشعار حافظ و سعدى فقط هنگامى مىتواند به كودكان ترك خوانده شود كه كودكان فارس هم متقابلا اشعار شعراى ترك نسيمى و فضولى و ٬... را بخوانند. در غير اين صورت حتى آموزش بهترين اشعار فارسى به كودكان ترك در ايران٬ امرى فاشيستى٬ شونيستى٬ استعمارى و نژادپرستانه خواهد بود٬ يعنى مانند الان.

در ثانى اينكه اشعار شعراى فارس در كجا خوانده مىشود كوچكترين ارتباطى به ملل ايرانى غير فارس ندارد٬ كافى است كه اين اشعار تحميلى در مناطق ملى غيرفارس خوانده نشوند.

در نظرتان از تهران مانند شهرى فارس ياد كرده ايد. تهران پايتخت دو دولت ترك غزنوى و قاجارى شهرى عمدتا دو زبانه ترك و فارس است و در محل التصاق ناحيه فارس نشين شرق و ترك نشين غرب كشور قرار دارد.


شبح 23:38 @ Tue, 27 Jul 04

جوان مبارز(100)
اميدوارم فريد عزيز از مردم مبارز، تحت ستم، مهربان و بافرهنگ کردستان پوزش بخواهد. حذف چنين کامنت‌هایی که نفرت نژادی و قومی را دامن می‌زنند با اصول من منطبق است و ربطی به آزادی بيان ندارد اما با اميد به اين که فريد عذخواهی کند آن را پاک نمی‌کنم.


dariush 18:55 @ Tue, 27 Jul 04

dost aziz shabah
lotf koonid hech kamenti bekhosos 75 ra pak nekonid neveshtehaye har fard ya grohi neshane bloogh siasi fard ya groh ast.


javaan mobarez 17:35 @ Tue, 27 Jul 04

FARID75:
(تمام حرکات و سکنات تک تک شما می گوید که جماعتی که به نام حزب کمونیست کارگری در خارج دور هم جمع شده اید ، مشتی لمپن مهاجر از ده کوره های کردستانید. همه ی ادا اتوارهایتان برای مخفی کردن ولایت و زادگاه پدریتان است !
با این حال تغییری در دنیای حقیرتان صورت نمی گیرد. فقط کدخدا شده لیدر!
اعلی حضرت هم که ماشاله سر جایش است !)


shabah aziz:
lotf konid va comment SHOMARE 75 FARID ra be khoonid ke che goone be mardome kurdistan tohin karde!.


Rosva 16:00 @ Tue, 27 Jul 04

شبح عزيز و گرامی
شايد بهتر باشد بجای بحث درباره خط مشئ ح کک ا و غيره بحثی را درمورد اصل ايديولوژی ماکسيسم لنينيسم مطرح کنيد. از اين راه شايد کسانی غير از گروه بله گو و البته گو هم حرف حسابی برای گفتن داشته باشند.


شبح 15:06 @ Tue, 27 Jul 04

دوستان عزيز
احزاب و جريانات سياسی در مقاطع مختلف موضع‌گيری‌هایی می‌کنند يا نمی‌کنند که در مجمع برآيند حرکت آن‌ها جای‌گاه‌شان را در بين مردم و طبقات اجتماعی مختلف تعيين می‌کند.
بحث‌هایی که در نظرخواهی مطلب پيشين در مورد نظر و خط مشی حزب کمونيست کارگری در مورد شاملو انجام شد متاسفانه مانند بسياری از نظرخواهی‌های اين وب‌لاگ دارد حول خط مشی ح.ک.کا می‌گردد. دشمنان و دوستان اين حزب نظرخواهی‌ها را به نحوی تبديل به عرصه‌ی تاخت و تاز و جنگ‌های قبيله‌یی يک ديگر می‌کنند و کل ماجرا ابتر می‌شود. متنی را از شاملو نوشته بودم و اميدوارم بودم بحث سازنده‌یی به‌خصوص از سوی جوانان در مورد اين حرف شاملو که اشاره به دگم‌شکنی داشت و از موضع آزادانديشی به برخورد عقايد و آرا نگاه می‌کرد در بگيرد تا برای نحو برخوردمان انديشه‌های مختلف کارساز باشد. اما متاسفانه در هياهوی که در گرفت چيزی که ابتر مانند حرف‌ها و دغدغه‌های بود که در آن مطرح شده بود و فضا آلوده به گرد و خاکی شد که کاش نمی‌شد. برای من حالب است که وقتی اوس مراد عزيز اختصاصا مطلبی در مورد نظر ح.ک.ک.ا در مورد شاملو می‌نويسد اين بحث‌ها آن‌جا مطرح نمی‌شود يا خيلی کم‌رنگ مطرح می‌شود اما در اين‌جا که اصولا ربطی به اين موضوع ندارد به بحث اصلی تبديل می‌شود.
من از دوستان و دشمنان حککا صميمانه تقاضا می‌کنم محل ديگری را برای دعواهای قبيله‌یی خود انتخاب کنند و دست از سر اين نظرخواهی بردارند. اگر مطلبی نوشتم که مربوط به حککا می‌شد آن‌وقت هر کس می‌توانند و سپاسگزار می‌شود که بيايد و موضع حککا و مطلب مرا نقد کند اما اين که وقتی مطلب عاشقانه هم اين‌جا می‌نويسم يک جوری موضوع به حککا کشيده می‌شود ديگر برای‌ام ملال‌آور شده است. تصور می‌کنم بهترين دوستی را در حق حککا دشمنان‌اش می‌کنند و بهترين دشمنی را در حق اين حزب دوستان‌اش!
دوستانه، متمدنانه و صميمانه خواهش می‌کنم خودتان فکری به حال اين موضوع بکنيد. من سعی می‌کنم در نقد مطلب اوس مراد در مورد چپ سنتی و موضوع‌گيري حککا در قبال شاملو مطلبی بنويسم. خواهش می‌کنم در نظرخواهی آن متمدنانه با هم بحث کنيد. پرونده کسی را رو نکنيد به گذشته و حال و آينده‌اش کار نداشته باشيد و فقط آن نظرش که در نظرخواهی نوشته شده است را نقد کنيد. پيشآپيش از همکاری شما تشکر می‌کنم.


ترانه 11:24 @ Tue, 27 Jul 04

توجه!!
از خوشحالی و ذوق زده گی نقص شدنش رو لغو دیدم. راستش من دلم هم می خواد اصلن حکم اعدام را لغو ببینم!
پیش برای این حرکت! لغو حکم اعدام!!!!


ترانه 11:14 @ Tue, 27 Jul 04

شبح جان چه خبر خوبی!!

حــــکم اعدام افسانه نوروزی لغو شد!!!!

بهمه کسانیکه برای لغو این حکم زحمت کشیدند تبریک می گم!
در انتظار دست اوردهای بیشتر و روزهای بهتر!!!!!!


ترانه 2:54 @ Tue, 27 Jul 04

از بیرون به درون آمدم:
از منظر
به نظاره به ناظر.-
نه به هیأتِ گیاهی نه به هیأتِ پروانه یی نه به هیأتِ سنگی نه به هیأتِ برکه یی ٬-
من به هیأتِ «ما» زاده شدم
به هیأتِ پرشکوه انسان
تا در بهارِ گیاه به تماشای رنگین کمان پروانه بنشینم
عرور کوه را دریابم و هیبتِ دریا را بشنوم
تا شریطه یِ خود را بشناسم و جهان را به قدر همت و فرصت خویش معنا دهم
که کارستانی از این دست
از توان درخت و پرنده و صخره و آبشار
بیرون است. « شاملو»

چه زیبا و با شکوه است تولد کسانی که هرکز نمی میرند!!!


Dariush 2:12 @ Tue, 27 Jul 04

Ashena 68

yek khaber mohem:
mojahedeen dar paris jashan groften choon amrica anha ra be onvan asir shenakht. adam yeke mikhored az in sakast steratigic choon anha be chizi be gheer az mobarezeh moselehane ham strategy ham tactic razi nemishodand. va beshter az 20 sal dar hangam eyeed vadeh reftan be iran ra midadand. doorost in khebar dar salroos bozoorgtereen emeliyanteshan "foorgh javidan" montesher mishevad. dar in emeliyat sazeman dast be qoomar bozorgi zad va hamle be qovaye ta dendan mesleh johori islami nemood va ba va dosht pahnaver ilam to kermanshah be qatlegah mojahedeen tabdil shod. anha shakest estratic khoordand. ama neqshe "karim sanjabe jebhe meli" besyar qabel teamooq ast "Rafsenjani" az marz be u dar Los angels temas gereft va u az nofozash dar eyle Sanjab astefadeh kard ta be sarkoob mojahedeen be pardazad. Amroozeh mojahedeen terafdar domocrasi noa "Heshmetollah tebarzi" shodeh ast(R.be. sokhnan Mehdi Sameh) tebarzi sarkardeh chadoor vahshat dar joloo daneshghah ke Mojahedeen khood dar bareh mosdorish ta be amrooz haftad man kaghes seya kardehand!!!!!!!!

aqebat andishi Shamloo
choon dar inja sokhan dar moored Shamloo ast, dar yeke az sefarhi shamloo be kharj "Masood Rejevi" ba padarmiani "Hezarkhani" az u khost ke be sazeman mojahedeen bepevandad. u chenin goft "ma melijek darbar kesi nebodeh va nekhaheem shod" az qeza "Mehdi Bazergan" dar sefar be Turkee dar ertebat ba hezb Refah, "Masoad Rejevi" be u hamian pishnehad ra tekrar kard. u chenin goft "ma dekhtar nedareem ke be kesi bedehim.

ama javab khanoom ya aqaye Ashena 68
M.hekmat peghamber nist hata mesle khomini, khameneye, va Mesoad Rejevi veli feqeeh ham nist ke khood ra chpan bebenad va beqeeh ra gosfand. faqat chizi mohem ast jaygah va neqshe u dar iran va jahan ast ke khastar tagheer bonyadi dar sakhtar jameah emroozi ba eteka be teheel marks bekhsos capital va tahleel moshkhas az sherayet moshakhas jameh amrooz va jahan va koohi az neveshte va adebiyat darad. va neinke hamanand Moasd Rejevi faqat dar moored iran "Iran Rejevi, Rejevi Iran" hemantoor ke ke hevadaran migooyand. digar inke harche u begooyad vahi monzel ast intoor nist tahleel moshekhas az sherayet moshakhaz agar in nebood kool tezash dor rekhte mishevad. intoor nist ke hatman chizi ya moajezeye ya mesle Mojaheeden enqelab edoloogiki bayad rookh dehad tu meselan Masoad Rejevi betevand hamser refeeq khoodash ra tesahab koonad. va agar moored qebool vaqe neshood az moohamad kood byavared. intoor nist an tez ham agar rah goshah nebood door rekhteh mishevad hata agar az marks bashad. digar inka motaleyan khili kem ast az qeza "Seyeed Saltanpoor" dar markezeet sazeman fadayeen bood u bood ke ba qoodrat va poshtebani fadayeyan toodehiha ra az kanoon tevisandegan biroon rekht. migoye ke hech nivisandehe ra HAKAA qebool nedared az qeza u khood ra adame dehandeh nevisandegan be dini mesle Ali Dashti nasher "23 beaasat" va Sadegh Hedayat khaleq "Afsaneh Aferenesh" midanest. va agar be neshriye "Hambastegi" rojoo kooni copihye "Afsaneh aferinsh va 23 sal" ra mibini. ne M.Hakmat sar sazeni ba Islam siasi sizesh nedasht. az socialism toodeye nooa "Mola Alii" Khosroo golesorkhi ham besar bood.


جن تئاترشهر 23:06 @ Mon, 26 Jul 04

افسوس بر من و ما که مانده‌ايم! افسوس بر اين‌چنين دعواها و درگيری‌ها و عربده‌کشی‌ها! آن‌هم تحت نوشته‌ای در باب شاملو .


جوان سوسیالیست 19:19 @ Mon, 26 Jul 04

رفیق اوستا 87
من فکر نمیکنم برای فرستادن ویروس سایت روزنه مقصر باشه، به نظرم میرسه که این کار یا کار وال استریت ژرنال باشه و یا آقای دورینگ. خوب میدونی که حککا آنها را نقد میکنه، آنها هم چون ظاهراً اهل نقد هستند ولی باطنن نقد براشون مثل آوار است، پس نقد کننده که روزنه سایت حککا باشه را ویروس بارون میکنند، خوب روزنه هم چکار باید بکنه؟ نمیتونه که سایتشو انبار ویروس کنه، برای همین همانها را برای کسی میفرسته که نقدش کرده باشند. حالا تو دو راه بیشتر نداری؛ یکی اینکه یک آنتی ویروس نهنگ استریت یا دورینگانه رو کامپیوترت نصب کنی و دو دیگر آنکه اصلاً نقد نکنی و خیال خودت را راحت کنی. اولی برای تو گران تمام میشود و دومی برای سایت روزنه، میدونی که این روزها آدمها برای نقد کردن قبل از اینکه به نگرش و اندیشه شان تکیه کنند میبایست به جیبشان نگاه کنند.
با آرزوی موفقیت برای تو رفیق عزیز و رزمنده.


شبح 15:23 @ Mon, 26 Jul 04

منوچهر عزيز!(47)
جو اين‌جا را من نمی‌سازم شماها می‌سازيد. شما نظردهنده‌گان. خودت می‌دانی من کينه‌یی نسبت به شما و آقای حکمت ندارم. درست برعکس آن‌چه شما نوشته‌ايد فکر می‌کنم اين شما هستيد که با انتقادی که نسبت به آقای حکمت شده است با من برخورد هيستريک می‌کنيد و مرا کينه‌جو می‌خوانيد. بحث خيلی ساده است. شما ما را به دليل ناهمگونی شرکت‌کننده‌گان در مراسم به مشايعت شاملو در يک جبهه می‌خوانيد و خيلی ساده اين به ذهن می‌رسد اگر مشايعت کننده‌گان در يک جبهه هستند پس قاعدتا مشايعت نکننده‌گان هم در يک جبهه هستند. چرا اولی حرفی حکيمانه و درست است اما دومی کينه‌جويانه و هيستريک؟ بگذريم که حرف من منطبق بر واقعيت است. افرادی که نام بردم و جرياناتی که نام بردم همه جزو مشايعت‌نکننده‌گان شاملو بودم اما حرف آقای حکمت نادرست است. در صف مشايعت‌کننده‌گان من بازجو و مستبد و ... نديدم. مردمی را ديدم که نه در سايه پليس اروپا و آمريکا که زير سرنيزه‌ی رژيم زير دوربين وزارت اطلاعات جان خود را بر کف گرفتند و در سايه‌ترين روزهای ديکتاتوری سرود آزادی و برابری سر دادند. شما می‌خواهيد بگوييد مردم ايران هوادار جيفرلوپز هستند و شاملو نمی‌شناسند. ما را متهم به شرقی بودند می‌کنيد! عجيب است مگر ما غربی بايد باشيم! چه می‌شود کرد در شرق کره‌ی زمين به دنيا آمده‌ايم و هيچ فضيلتی راسيستی برای آنان که در غرب اين کره به دنيا آمده‌اند نمی‌شناسيم. شما ما را سنتی می‌خوانيد چون به نست عربی‌ها رفتار نمی‌کنيم! شما به سوآلات و انتقادات من جواب نمی‌دهيد. چرا؟ چون حکمت نمی‌تواند اشتباه کرده باشد؟
شاملو با جمعيت ده‌ها هزار نفری مشايعت شد نه به دليل اين که شرقی بود يا سنتی بود يا به زبان فارسی صحبت می‌کرد. او به اين دليل در دل مردم جا دارد که طی بيش از نيم‌قرن فعاليت ادبی خود در کنار مردم بود که در مقابل ديکتاتوری شاه و جمهوری اسلامی سر خم نکرد. شعر خود را در مجيز قدرت‌مندان قرار نداد و شما که همراه با جبهه‌ی وسيع ارتجاع قبل و بعد از انقلاب به صف مشايعت کننده‌گان نپيوسيتيد در پيشگاه تاريخ مسئول هستيد و برای‌ام مثل روز روشن است که نسل جوان و آزادانديشی داخل کشور که هوادار شما و حزب‌تان هستند روزی وادارتان خواهند کرد که از نداشتن مهر شرکت در مراسم مشايعت شاملو عذرخواهی کنيد و ابراز ندامت کنيد.


Rosva 10:53 @ Mon, 26 Jul 04

دوست ترک عزيز ۸۴-۸۵
اجرای پيشنهاد شما برای رسمی کردن زبان ترکی و ديگر زبانهای قومی ايرانی قدم اوليست در راه تبديل ايران به انچه که شاه فقيد ايرانستان ميناميد.بر حسب پيشنهاد شما از اين پس اشعار حافظ و سعدی هم بايد تنها در تهزان و حومه تدريس شوند؟


avesta 6:48 @ Mon, 26 Jul 04

سلام دوستان خواهشمندم با ح.ک.ک در نيفتيد! سايت خبری روزنه برای من ويروس فرستاد! واقعآ ح.ک.ک جماعتی مثل انصار حزب الله هستند. انصار منصور حکمت هستند. در وبلاگ کم بيننده و بدون جذابيت بصری من چند انتقاد از ح.ک.ک داشتم ابتدا ميل هايم به گروه جوانان کمونيست در ياهو را بلوکه کردند. بعد هم لينکم را از سايت روزنه برداشتند در آخر هم برايم ويروس می فرستند.پيشنهاد من به دوستان ح.ک.ک اين است که بجای کار باصطلاح سياسی در کوچه های لندن يه قل دو قل بازی کنند! اين ميل آلوده به ويروس را در ميل باکسم نگه داشته ام تا اگر کسی شکی به اين قضيه دارد فورآ برايش فوروارد کنم. آقايان ح.ک.ک خجالت بکشيد!


Dariush 23:14 @ Sun, 25 Jul 04

Fareed Partovi 75-81

Aqaye Freed Partovi moestafi az HAKAA sal 1999 melse inke digar be sime akhar zadi. chi shod hemain modeti qabl ke sang "anjoman chraghwesy" dar kordestan ra be sineh mizedi hal dar dar in kament 75 dar naqsheh yek sevonist Fars zaher shodi ya ink karat in shode ke dar webestan migardi donbal har linki chizi ya harsederi dar moored HAKAA gofte in digar beraye tu mehem nist ke az har mortejeye bashed . intoor be nezar meresad ke dost be har keso khashaki mizeni midanestam ke az danesh siyasi bi behreye ama nemidanistam ke ba sar be lejansar soqoot kerdehye feker mikardam be tu begooyam khjalat bekhash tu panja sal sen dari va beya in bazi kodekaneh ra kenar begzar ama ne kheer mesle inka dar in salha bead az estefa az HAKAA kamelan temam kheslathaye ensani dar kenar gozasteye va ba sar be lejanzar sooqat kardeye betoorike dar naqshe shaeban be mookh zaher mishevi va halman mobarz mitelabi. khastam begooyam ke be tu tooheen shedeh ast ama kamenthayat dar bead az 75 neshan dad ke vaqean berazanedeh in nam hasti. man behter ast ta deer neshodeh hame on kesani ke toora dar inja mishenashand khebar koonam tu beyand raftar moshesheaneh va lopeni tu ra dar inja bebinand vaqean ham bayad tu ra beshenasand va bebinand ke cheqard sooqot kardeye.


سؤزوموز 20:36 @ Sun, 25 Jul 04

توركولريميزدن قورخورلار!....
مىهراسند٫ از تركيمان مىهراسند!!

ناظم حكمت
--------------------------
بيزه توركوموزو سؤيله تمه ييرلر رابسين! [1]
قارتال قانادلى چومچوغوم٫ [2]
اينجى ديشلى قارا قارداشيم٫
توركولريميزى سؤيله تمه ييرلر بيزه!
قورخورلار رابسين!
شفقدن قورخورلار٫
گؤرمكدن٫ دويماقدان٫ توخونماقدان قورخورلار٫
ياغيشدا چيرچيلپاق يويونور كيمى آغلاماقدان
بم برك بير هئيوانى ديشلر كيمى گولمكدن قورخورلار٫
سئومكدن قورخورلار٫ بيزيم فرهاد كيمى سئومكدن
(سيزين ده بير فرهادينيز واردير البت روبسون٫ آدى نه؟)
توخومدان و تورپاقدان قورخورلار
آخان سودان و خاطيرلاماقدان قورخورلار
......
اوموددان قورخورلار رابسين٫ اوموددان قورخورلار٫ اوموددان
قورخورلار قارتال قانادلى چومچوغوم!
توركولريميزدن قورخورلار رابسين!....


(ترجمه فارسى: مهران بهارى)

نمىگذارند كه ترانه هايمان را سردهيم!
قنارى عقاب بال من٫
برادر سياه جواهر دندان من٫
نمىگذارند كه ترانه هايمان را سردهيم!
مىهراسند رابسن!
از شفق مىترسند٫
از ديدن٫ از احساس كردن٫ از لمس نمودن مىترسند٫
از گريستن٫ آنسان كه باران تن برهنه را شست و سو مىدهد٫ واهمه دارند٫
از خنديدن٫ تو گويى كه به اى سفت و سخت را به دندان كشيده اى٫ مىترسند٫
از دوست داشتن مىهراسند٫ از دوست داشتن مثل فرهاد ما
(البته شما هم فرهادى داريد٫ اسمش چيست؟)
از تخم و از خاك مىهراسند٫
از آب روان و از به ياد آوردن مىهراسند٫
......
از اميد مىهراسند رابسين٫ از اميد مى ترسند٫ از اميد
قنارى عقاب بال من٫ مىترسند
از تركيمان مىترسند رابسن!....

--------------
[2] - پل رابسن (Paul Robeson) خواننده و موزيسين سياه پوست آمريكايى كه براى شعر "قير چوجوغو"ى ناظم حكمت آهنگ ساخته است. هنرمند صحنه٫ مبارز حقوق مدنى٫ برابرى نژادى و حركت كارگرى. صداى زوال ناپذير پل رابسن در سالهاى 1920٫ 1930 و 1940 بيش از سه دهه تاثيرى عميق بر فرهنگ آمريكايى داشته است. پاول رابسن٫ متولد سال 1898 از پدرى سابقا برده توانست كه به بالاترين سطوح فرهنگى و هنرى زمان خويش صعود كند: آكادميك-ورزشكار (بيس بال٫ بسكتبال٫ فوتبال)٫ خواننده اى شناخته شده در مقياس جهانى٫ ستاره سينما٫ عضو چندين موسسه ملى هنرى و ورزشى (Theater Hall of Fame, National College Football Hall of Fame) و صاحب جوايز بسيار... ميراث پل رابسن سرشار از روح آزادگى٫ ترنم همبستگى انسانى٫ حياتى وقف شده به دفاع از فرودستان٫ ترانه هاى آزادى و موزيك اعتراض است.


sozumuz 20:33 @ Sun, 25 Jul 04

توركولريميزى سؤيله تمه ييرلر بيزه!
از سايت سوزوموز
---------------------------------

ديروز:

۱- مخصوصا مامورين او (دولت ايران) نبايد بگذارند كه هيچ روزنامه و كتاب و مجله اى كه به اين زبانها (تركى) در خارج از ايران منتشر شده ....داخل كشور و در بين مردم بخصوص اطفال مدارس منتشر گردد. (عباس اقبال آشتيانى. مجله يادگار٫ سال دوم٫ شماره هاى ٣ و ٦ ٫ سال ١٣٢٤).

۲- اگر مردم آذربايجان توانستند روزنامه هاى تركى را به آسانى بخوانند و به تركى چيز بنويسند و شعر بگويند ديگر چه نيازى به فارسى خواهند داشت؟..... نگارنده با آموختن پنج دقيقه زبان تركى هم در مدرسه يا دانشگاه آذربايجان مخالفم. ..... براى من ترديدى نيست كه بى هيچ زحمت و دردسرى براى هيچ كس و مخالفتى از هيچ كجا به مقصود خواهيم رسيد٫ بى آنكه آذربايجانيها احساس كرده باشند بعد از پنجاه سال به زبان فارسى .....صحبت خواهند كرد..... (دكتر محمود افشار٫ "يگانگى ايرانيان و زبان فارسى"٫ مجله آينده٫ سال ١٣٧٧ ٫ تهران).

۳- براى متحدالجنس نمودن ايران٫ بهترين كارها نشر معارف فارسى و ايران است. اما آنهم نه بطوريكه محسوس شود كه مىخواهند آنها را فارس كنند..... (محمد فروغى٫ يغما٫ شماره ٧ ٫ مهرماه ١٣٢٩ ٫ سال ٣).
---------------------------------

امروز:

اكنون يك نسل از تصويب قانون اساسى كه مجوز تدريس زبانهاى مليتهاى ايرانى را داده است مىگذرد و دولت به غير از مورد تدريس زبان محلى قوم اقليت فارس٫ كوچكترين اقدامى در آغاز و سازمان دادن تدريس به ديگر زبانهاى ملى ايران انجام نداده است. در قرن بيست و يكم در ايران همچنان از تحصيل به زبان هاى مليتهاى ايرانى (به جز فارسى) ممانعت به عمل مىآيد. در اين كشور با اكثريت جمعيتى ترك٫ حتى يك كودكستان به زبان تركى وجود ندارد.

---------------------------------


دنیایی 20:17 @ Sun, 25 Jul 04

فرید ۷۵

مردم ده کوره های کردستان صد شرف و شعورشان به تو ی احمق .


20:13 @ Sun, 25 Jul 04

آقای فريد منوچهر که گفت شما شعبان بی مخ هستيد چرا سعی ميکنيد نشان دهيد٫ که شما همان چاقو کش و شعبان بی مخ هستيد ديگر چرا اينقدربه شغلتان افتخار ميکنيد!


Farid 19:00 @ Sun, 25 Jul 04


آقا خره ی شهر قصه می گفت :
ما خیلی معروفیم. از هر کی بپرسی کی خره ؟
یکی این وسط پرید و گفت :

جواب می ده ، خر خودتی !

حالا منوچهر خان؛ اگه بخوایم سراغ این هم حزبی شما که خیلی محبوب و معروف تشریف داره رو بگیریم ؛ باید تو دالغوز آباد سفلا بگیم کی رو میخوایم ؟


manochehr 18:45 @ Sun, 25 Jul 04

تاريخ زنده

کردستان، چپ و ناسيوناليسم

از *حسين مرادبيگى(حمه سور)، منتشر شد!

*حسين مراد بيگی از رهبران محبوب مردم کردستان است.


داريوش شاهد 16:56 @ Sun, 25 Jul 04

نوميد مردم را معادی مقدر نيست،
چاووشی ی اميد انگيز توست بی گمان،
که اين قافله را به وطن ميرساند .
...


سياوش 16:52 @ Sun, 25 Jul 04

كمونيست عزيز، اي كاشك جلادان و تبه‌كاران، تنها در روياهايشان مي‌توانستند به مانند مخمل‌باف متحول شوند.
و اي كاشك كه تيغه‌هاي شمشير انقلاب تو كه هنوز نطفه هم نبسته به فراموشي سيرده شوند.
شما در آغاز مخمل‌باف را به جرم شكنجه‌گر و هم‌كار ج. ا. در دست‌گيري مخالفان آن متهم مي‌كنيد، و سيس ادعا مي‌كنيد كه اگر تشخيص داده شد كه جرمش كم بود بخشيده مي‌شود. كمونيست عزيز، آيا اين هذيان گفتن نيست، و يا به قول خوده شما، خلط مبحث نيست.
ييش‌زمينه اجتماع و خانواده آقاي مخمل‌باف را كه ذكر كردم، نه از باب توجيه جرمي بوده باشد، بلكه اشاره‌اي در باب مقايسه با سرهنگ ژاندامري بودن يدر آقاي احمد شاملو و بس.
در آخر اجازه بده يك نكته كه نتوانستم حداقل شما را به آن نزديك كنم، دوباره بازگو كنم. هيچ انساني كامل نيست و همه‌گي داراي لغزش‌هاي كوچك و بزرگي در زنده‌گي خود بوده‌ايم، حالا اين مي‌خواهد آقاي شاملو باشد و يا گنجي، مخمل‌باف، من و يا شما.


جوان سوسیالیست 16:37 @ Sun, 25 Jul 04

منوچهر و کینه
منوچهر 74 کینه چرا !!!!؟
« و لی وظيفه حزب ما نقد پايه های اصلی این تفکر است. نمايندگان اصلی اش را در وال استريت و واشنگتن ....نقد خواهيم کرد.ما دورينگ٫ را نقد خواهيم کرد تا در تاريخ ديگر اسمی هم از او نماند.»
این همه منم منم کردن دست آخر سر از « نقد» در میاورد و هنوز هندی نیست!؟ همچنان غربی است و شرق و غرب را دارای دو مبارزه متفاوت می بیند. این حتی « نقد » نیست و فقط نِق است چه رسد به اینکه مبارزه انقلابی اصولاً « نقد » نیست بلکه نفی است. قانون دیالکتیکی نفی در نفی با متد حککا میباید به قانون نقد در نقد تنزل کند و هچنان نام مبارزه انقلابی به خود بگیرد. قوی تر از « نقد » شما در آکادمی های علوم نظام سرمایه و همه روزنامه های بورژوازی هر روزه و به کرات تکرار میشود. البته که یقیناً این نقد ها جنبش اسلامی نیست و لی قطعاً فراتر از چهار چوب تنگ انتقاد در نظام سرمایه هم نخواهد رفت.
نشد یک بحث کنکرت در مورد موضوع مشخصی صورت بگیرد و این اهالی آبادی حککا آن را به دعوا بر سر سهم آبیاری قنات نکشانند. نشد که نشد.
شما مشغول « نقدتان» باشید بدون اینکه یاد گرفته باشید که حتی نقد هم قابل نقد است و فحاشی و اتهام زنی تعارفات از روی استیصال و چانه زنی و در نهایت همان نسیه است.


Farid 16:19 @ Sun, 25 Jul 04

جوان سوسیالیست ۷۳ !

از بابت بحث پربار و پرصلابت ات ممنونم.
اگر چه با بخش هایی از دیدگاه های عمومی تر شما موافق نیستم اما حضور پرصلابت و هشیار و جوان شما تدادوم رو به اعتلای جنبش سوسیالیستی طبقه کارگر را در زمینه ی سیاسی و تئوریک تضمین می کند.


Farid 16:02 @ Sun, 25 Jul 04

منوچهر ۷۹

همه اینها را گفتی اما :

تمام حرکات و سکنات تک تک شما می گوید که جماعتی که به نام حزب کمونیست کارگری در خارج دور هم جمع شده اید ، مشتی لمپن مهاجر از ده کوره های کردستانید. همه ی ادا اتوارهایتان برای مخفی کردن ولایت و زادگاه پدریتان است !
با این حال تغییری در دنیای حقیرتان صورت نمی گیرد. فقط کدخدا شده لیدر!
اعلی حضرت هم که ماشاله سر جایش است !


manochehr 15:35 @ Sun, 25 Jul 04

چپ سنتی سنگر بندی ميکند.
چندی است که چپ سنتی با شانتاژ٫شايعه پراکنی٫و حتا لو دادن شروع به دفاع از تفکر عقب افتاده وشرقی اش ميکند.کارگران شرکت کننده در اول ماه مه را وابسته به حزبی خاص معرفی می کند٫در مراسم اول مه در تهران چند نفر را به پليس با انگشت نشان ميدهد و ميگويد اينها حزبی هستند آنها را بگيريد! پشت شاعری قايم ميشود و باز شانتاژ ميکند و ميگويد ملت مسلمان اينها حتا اين شاعر عزيز را هم قبول ندارند و باز ما را با انگشت نشان ميدهد.اما مسئله چيست؟چرا کراواتها باز میشوند و خالکوبیها نمایان میشوند؟چرا شعبان بی مخهایی امروز با اسم فرید و فردا با اسامی دیگر به جلو فرستاده میشوند؟ چرا اين شانتاژ اين چنين گسترش پیدا میکند؟آیا ما از یک جنبشیم با دو نگرش؟آیا اختلاف در نگرش به انقلاب است؟ نه و باز هم نه.اين جنگ دو نگرش ٫دو جهانبينی و دو جنبش است.يکی جنبش چپ اسلامی(ملی-مذهبی) و ديگری جنبش کارگر قرن بيست و يک(جدا از زادگاهش که ايران است يا سوئد یا بولیوی و یا هند) کارگری که تمام مدنيت را ميخواهد و به تمام مدافعان نظم موجود ميگويد نه!آری کارگری که مادونا گوش میدهد و شاید هم جنس گرا باشد ولی در کار خانه مرسدس استثمار میشود!ولی به کار مزدی ميگويد نه! و راستش فرهنگش نه به خسرو گل سرخی بلکه به رزا لوکزامبورگ وصل است. او فرياد ببل است در سقز. او نه! روی(کمونیست هندی) است به سرمايه داری امروز در قزوين و تهران.اين جنجال واقعی است.دو تفکر است٫دو جنبش است.يکی ميگويد بايد ساخت بالاخره ما شرقی هستيم و اسلام مذهب ما و گل سرخی رهبر ما. و ديگری ميگويد من نماينده اسپارتاکوسم ٫من نماينده مارکس در قرن ۲۱ هستم.من نماينده نه! کارگر در اشتوتگارت آلمان به استثمار سرمايه داری هستم.ما اين جنگ را برسميت ميشناسيم ولی ما نماينده کارگر در بوليوی٫آمريکا٫ مکزيک و سقز و توکيو هستيم٫ما منتظر اين جنگ کثيف که سياسی نيست بوديم.و لی وظيفه حزب ما نقد پايه های اصلی این تفکر است. نمايندگان اصلی اش را در وال استريت و واشنگتن ....نقد خواهيم کرد.ما دورينگ٫ را نقد خواهيم کرد تا در تاريخ ديگر اسمی هم از او نماند.


جوان سوسیالیست 15:26 @ Sun, 25 Jul 04

منصور حکمت 16 و 17
شاعری که نخواست رهبر شود، رهبری که شاعر نشد!
« شاملو ميتوانست عضو رهبرى يک حزب سياسى باشد که ميخواهد "نه" به رژيم را عملى کند. چرا نبود؟» ( منصور حکمت )
اشکال درک مشوش منصور حکمت اول از اینجا شروع میشود که با شاعری توانا و محبوب روبرو میشود، او را دارای توانایی های فوق العاده می بیند، او را در سطحی چنان مطرح میابد که بلافاصله جای خالی آن را در یک انتخابات « نه » و « آری » خالی می بیند و از این رو گله مند و در اعتراض به او مهر شرکت در مراسم یاد بود وی را در شناسنامه خود نمیکوبد؛ و بدتر اینکه این پاکیزگی شناسنامه را با برنخواستن به هنگام پخش سرود شاهنشاهی در سینما مولن روژ یکی میکند!
شاملو زنده نماند تا ببیند حزبی که باید رهبریش میکرد در غیاب رهبریش با طرفداران شاهنشاهی مراسم مشترک میگذارد و شناسنامه حزبی را به مهر همسویی در « نه » گفتن آذین میکند.
تا اینجا شاملو چند بار به منصور حکمت بدهکار میشود! یکبار برای اینکه شاعر است و رهبر حزب نیست ، بار دیگر برای اینکه نمیداند اگر شاعر نبود و چنین محبوب، چگونه میتوانست کاندید رهبری حزب شود و حالا که شاعر است چرا باید مورد محاکمه قرار بگیرد. یک بار برای اینکه دیگران برایش مراسم یاد بود میگرند و این شاملو است که باید از طرف دیگران پاسخگو باشد! بار دیگر برای اینکه نمیداند اگر بجای شاعر رهبر حزب بود مراسم او هفتگی می شد و مجسمه بُرنز سیصد هزار پوندی بر روی مزارش نصب می شد یا خیر!
منصور حکمت مشخص نمیکند که یک شاعر بجای شاعری میبایست رهبر چگونه حزب سیاسی باشد. حزب سیاسی به طور کلی و یا حزب سیاسی که لقب کمونیست کارگری به خود بگیرد؟ در صورت رهبری حزب نمونه اول، آیا منصور حکمت باز در مراسم چنین رهبری شرکت نمیکرد؟ در صورت رهبری دومی، سوال شاملو می توانست این باشد که چگونه یک شاعر میتواند رهبر یک حزب کارگری باشد، سیاست کارگری اتخاذ کند بدون آنکه کارگر باشد! منصور حکمت سر درگمی خود برای رهبری حزب و خود حزبش را در بین حزبی شاعرانه به رهبری کارگری و حزبی کارگری به رهبری شاعرانه در نوسان باقی میگذارد. برای کاندیداتوری رهبری حزب به دنبال شاعری نامی در حد شاملو میگردد و بعد از کشف او درست به دلیل شاعر بودنش حتی در مراسم یادبودش هم حاضر به شرکت نیست.
این همه درک مشوش از یک حزب سیاسی فقط و فقط میتواند به کمک یک نگرش عمیقاً رفرمیستی و امکانگرا ارائه شود. رفرمیستی از این جهت که مبارزه برای رهایی را با « نه » گفتن به « رژیم » یکی میکند! برای تئوریزه کردن این جنبش رفرمیستی نام مبارزه برای رهایی از ستم سرمایه را « جنبش " نه " به رژیم » میگذارد! در کدام جنبش « نه » یک شاعر نظیر شاملو قرار نمیگیرد؟! چرا این « نه » گفتن باید دریچه بسیار تنگی برای ورود کسانی مثل شاملو داشته باشد در حالی که میتواند قلمرو کنسرت های جنیفر لوپز باشد!؟ در همین حد مقایسه هم باز شاملو یک تنه از منصور حکمت با کل حزبش جلو تر قرار میگیرد زیرا که فقط شعر « وارطان سخن نگفت » شاملو به تنهایی تا جایی در " مردم" نفوذ میکند که به فرهنگ تبدیل میشود اما " دنیای بهتر" منصور حکمت در حد « نه » گفتن تنها در سطح همان کسانی که در ردیف های عقب سینما مولن روژ می نشستند خریدارانی پیدا میکند.
امکانگرا برای اینکه، منصور حکمت خوب میداند با قرار دادن کسی مثل شاملو در راس حزبش میتواند عده بسیار زیادی را به دور حزبش جمع کند. نظیر این تکنیک در احزاب استالینیستی فراوان یافت میشود. حزب توده با اینکه در اساسنامه حزبیش قید شده بود که کسی میتواند کاندید عضویت در کمیته مرکزی شود که5 سال از عضویتش در حزب گذشته باشد، با اینحال به دلیل نفوذ به آذین در میان روشنفکران، به او شانس عضویت در کمیته مرکزی داده میشود در حالیکه وی در آن مقطع فقط 3 سال بود که عضو این حزب شده بود.
و اما قسمت آخر سؤال منصور حکمت به گونه ای روانشناسانه شاملو را در طیف « آری » گویان قرار میدهد! وی شاملو را مؤاخذه میکند که چرا در رهبری حزب « نه » گویان قرار نمی گیرد! تو گویی که شاملو بدون قرار گرفتن در چنین جایی خود تجسم مادی « نه » با پراتیک روزمره اش نبود! این قسمت سؤال منصور حکمت در واقع به گونه عریان شعر های بابا طاهر عریان اوج سکتاریزم منصور حکمت را به نمایش میگذارد. سکتاریزمی که مبارزات مستقل دیگران را بر نمی تابد مگر آنکه بتواند مهر خود را بر آن بکوبد. فقط نوع « نه » گفتن حزب منصور حکمت " نه " است و نه شاعری که سرود آنکه گفت نه را بدون حضورش در رهبری حزب سیاسی مورد نظر حکمت همه گیر میکند؛ تو گویی نوع اول واقعاً « نه » و نوع دوم در واقع « آری » است! عجب مبارزه انتخاباتی شده این مبارزه سیاسی حزب سیاسی مورد نظر حکمت!
مطالباتی که منصور حکمت از آنها یاد میکند و با این شاخص به سراغ شاملو میرود تا اندازه مبارازت او را وجب کند، نه تنها مقایسه ای منصفانه نیست، نه تنها شاخص تعیین کننده مبارزه انقلابی و نهایی برای رهایی از ستم سرمایه نیست بلکه تنها یک عرض- اندام قیم مآبانه است که تازه در تلاش برای متقاعد کردن مردم برای پذیرفتن چنین مطالباتی است. یک حزب سیاسی روتین باید خوب بداند که چنین مطالباتی ابتدا مطالبات « مردمی » است و همان « مردم » در بطن مبارزات روزمره اشان برای رسیدن به چنین مطالباتی تلاش روزمره میکنند. حزب سیاسی باید بتواند این مبارزات را با هم هماهنگ کند و به سمت هدف معین سیاسی آنها را هدایت کند نه اینکه تازه از اینجا آغاز کند که چنین مطالباتی را به مطالبات « مردم » تبدیل کند. این مطالبات با یا بی حضور چنین حزبی نقداً مطالبه میشود و شخص شاملو خیلی پیش از تولد حزب مورد نظر حکمت خود در بطن این مبارزات قرار داشت. شاملو از اولین کسانی بود که در اولین دستگیری های سیاسی بعد از انقلاب 57 به آن اعتراض کرد. او خواهان آزاد شدن اولین دستگیر شدگان بعد از انقلاب از جمله رفیق م. رازی بود و در این کمپین فعالانه تلاش کرد. دفاع جانانه شاملو از حقوق زن در نقدش به فردوسی قابل قیاس با همه « انقلاب زنانه » منصور حکمت نبود و این در حالی است که شاملو رهبر حزب سیاسی نبود اما توانست مبارزه را به صورت فرهنگ جا افتاده و مقبول جوانان درآورد.
منصور حکمت نمیتواند از نفی شاملو به عنوان یک شاعر به نتیجه رهبری سیاسی حزب سیاسی برسد بلکه او شاملو را نفی میکند تا از این طریق اولاً هویت کسب کند و ثانیاً محبوبیت او را یکجا و به واسطه رهبریتش مال خود کند! شاید شاملو بیشتر از هر چیز نگران این روش از رهبری سیاسی بود که هرگز به آن فکر نکرد و چنین عطائی را به لقای منصور حکمت بخشید.


آرش سرخ 10:32 @ Sun, 25 Jul 04

آشنا(68) عزيز!
حزب كمونيست كارگري هيچ موضعي نسبت به شاملو ندارد،‌ و آن حرف‌ها نظريات خود حكمت است،‌نظرياتي كه من با آن‌ها مخالفم!
(با خيلي‌هاش(
در ضمن بسياري از هواداران حككا در مراسم شاملو بودند
در همين سالگرد 2 مرداد هم همينطور
خود بنده حتما مي‌دانيد كه هوادار حككا هستم و از عاشقان شاملو!
در ضمن دوتن از اعضاي رسمي حزب بصير نصيبي و مسلم منصوري حتي راجع به بامداد فيلم مستند هم ساخته‌اند!


پرنيان 7:42 @ Sun, 25 Jul 04

هميشه دوستش داشتم. با اينکه به اندازه کافی نمی شناختمش ولی باز دوستش داشتم.


روبن شاهومیان 6:34 @ Sun, 25 Jul 04

این هم یک شعر زیبای دیگر از احمد شاملو !
برای طرفداران مدونا ..و ستار (این آخری در آکسیون مشترک ح.ک.ک.و سلطنت طلبان در تورنتو به نوشته شهروند کانادا.گزارشي از مراسم يادبود جنبش دانشجويي 18 تير
بهرنگ فروغي
(( آقاي ستار به روي سن ميآيد و با خواندن سرود اي ايران مراسم رسما آغاز ميگردد ساعت 10: 8 ستار «گل سنگم» و «كاشكي شاه بودم، شاه تو قصه ها بودم» را خواند.))

نمی‌توانم زیبا نباشم...

احمد شاملو


نمي‌توانم زيبا نباشم
عشوه‌ئي نباشم در تجلي‌ي ِ جاودانه.

چنان زيباي‌ام من
که گذرگاه‌ام را بهاري نابه‌خويش آذين مي‌کند:
در جهان ِ پيرامن‌ام

هرگز
خون

عُرياني‌ي‌ي ِ جان نيست

و کبک را

هراس‌ناکي‌ي ِ سُرب
از خرام
باز
نمي‌دارد.
چنان زيباي‌ام من

که الله‌اکبر
وصفي‌ست ناگزير

که از من مي‌کني.

زهري بي‌پادزهرم در معرض ِ تو.

جهان اگر زيباست
مجيز ِ حضور ِ مرا مي‌گويد. ــ

ابلهامردا
عدوي ِ تو نيستم من
انکار ِ تواَم.

۱۳۶۲


آشنا 5:59 @ Sun, 25 Jul 04

منصور حکمت:
"... آيا شاملو نقص و محدوديت و معافيتى داشت که نميتوانست مثل من و شما به زبان عادى و در متون بسيار و هرروزه و بدون ايما و اشاره و استعاره سالها از آزادى و برابرى انسانها حرف بزند. برنامه عمل بدهد، عضو سازمانى بشود، بجنگد، شعار بدهد، بيدار کند، مقاومت کند؟ چون شاعر بود نميتوانست؟ شاملو عضو هيچ جنبش و سازمان راديکال و انساندوستى نبود. عضو هيچ حزبى نبود..."

شاملو بعنوان يک نويسنده به سهم خودش در راه آزادی مردم و بهتر شدن زندگی آنان تلاش کرده بود. این را از میان عملکرد سیاسی و شعرهایش می توان فهمید. برای این موضوع الزما نباید عضو حزب یا سازمان خاصی بود. هرچند که شاملو بعنوان یک نویسنده در سطح خودش عضو چنین تشکلی بود. او از اعضای مهم کانون نويسندگان ايران بود. کانون نويسندگان تشکلی است که در دو رژيم با استبداد جنگيده و به مانند خاری در چشمان استبداد بوده. اعضایش در دو رژیم تحت تعقیب بوده اند. در سالهای پس از انقلاب از اعضای کانون نویسندگان سعيد سلطان پور، سعيدی سيرجانی، پوينده و مختاری در راه آزادی مردم ايران کشته شده اند. هم اکنون نيز دو تن از اعضای کانون نويسندگان از جمله دکتر ناصر زرافشان و علیرضا جباری در زندانهای حکومت به سر می برند. به رغم وضعیت جسمی نامساعد و فشارهای فروان تن به سازش نداده اند و مقاومت می کنند. (منکر سازکاری های برخی از اعضای کانون نویسندگان مثل دولت آبادی نیستم)
از این گذشته تا جايی که از نشریات حزب کمونيست کارگری بر می آید این حزب تا به حال هيچ حزب و يا گروه ايرانی را بعنوان رادیکال، انسان دوست و مبارز تاييد نکرده به جز خود ح.ک.ک. پس می توان نتیجه گرفت وقتی منصور حکمت می گويد شاملو می توانست عضو سازمانی باشد.. منظورش حزب کمونيست کارگری است. لابد از دید مسئولان حزب کمونیست کارگری نویسندگان و هنرمندان تنها باید عضو حزب کمونیست کارگری باشند تا بشود برای آنها سالگرد گرفت.
(احتمالا اگر مرحوم منصور حکمت زنده بود در مورد ناصر زرافشان می گفت او عضو هیچ تشکل آزادیخواه و انسان دوستی نیست! و فعالیت مهمی نیز نکرده!)

منصور حکمت:
"..{شاملو} در آثارش نظرش راجع به حجاب اسلامى، حقوق کودک، بيمه بيکارى، ممنوعيت اعدام، لغو کار مزدى، طب مجانى، نظم نوين جهانى، تحريم اقتصادى عراق، حقوق برابر براى کار مشابه زنان و مردان، شورا و پارلمان، ارتش حرفه‌اى، حقوق مجرمين و متهمين، حقوق مدنى، قانون کار و غيره گفته نشده، تا چه رسد به اينکه عمرى را صرف قانع کردن مردم به اينها، رساندن اين نظرات به دست مردم در دل اختناق کرده باشد..."

با اين وصف نظر حزب کمونيست کارگری در مورد نويسنده انسان دوست و شريفی مثل صادق هدايت و یا آزادیخواه پرشوری مثل فرخی یزدی یا سعيد سلطان پور (به قول مينا اسدی جان عاشقی که پرپر شد) و خسرو گلسرخی روشن است. چرا که هیچ کدام از اینها در مورد مسائل مورد اشاره منصور حکمت حرفی نزده اند. پس نباید برایشان سالگرد گرفت. برای این افراد نباید سالگرد گرفت چون به قول منصور حکمت "ح.ک.ک را در کنار اپوزوسیون سنتی ایران قرار می دهد!"
ظاهرا منصور حکمت فراموش کرده بود آن شاعر و نویسنده ای که بخواهد به همه این مسائل پاسخ دهد و برای مردم خط مشی تایین کند دیگر شاعر و نویسنده نیست بلکه یک تئوریسین است.
خوب بود حزب کمونیست کارگری اسم 10 نفر نویسنده ای را که بعنوان نویسنده مبارز قبول دارد اعلام می کرد. (هرچند که بعید می دانم به 10 نفر برسند)

در پایان...
مجسم کنید روزی را که در ایران آزادی حاکم شود. گروههای مختلف مردم در مراسم یادبود شاملو شرکت می کنند. در این میان هواداران ح.ک.ک و برخی سلطنت طلبان) مشغول کار توضیحی خواهند بود که چرا در این مراسم شرکت نکرده اند! یا اشکالات حرکت شاملو در چیست!


Dariush 5:47 @ Sun, 25 Jul 04

Fareed PARtovi 66
az shoeore tamam dostan bekhosos shabah ke inja khaneh ust ahteram migozaram ke mejboram dar inja javab yek nefar ke zendegeeash por az shekast va nakami ast va bejoz oghdehi rooye ham anbashteh shodeh va raftar kenetoozaneh dar inja Weblog Shabah ra ba chale midan eshtebah grefteh ast.
broo aqaye Freed protovi mostefeed sal 1999 dar torento canada shoma ma ra khili khoolkhood ra shraletton hesab mikonid. hala ke efsha shodeh adeed dast be enkar mizeneed ka shoma Freed Partovi nisteed. kesike az tamam rababat hezbi ra mishenasad va qyafeh afradi mesle Mehran Mehbobi moqeem canda ra be bad temaskher migeerad choon u ra az nazdeek mishenasad. broo nagahi be meqale chand khati ne chandan por moyat dar HAmbastegi be sar debiri Frhad Besharat bezen bebeen cheqoor be mayee va edem barkoordar az danesh siasi. ama khatat haman khat ast. amedan dar inja va toheen va eftera ashkhas haqiqi va hoqoqi dar inja dar hamian canada ke zedegi mikoonim az lohaz qonooni jorme ast. broo fekree be hal khoodat koon agar nemitevani khood ra contorol kooni sari be doctor bezan dar inja hadeqal tab majani ast. agr be hamain manval be tooheen va eftera adameh dehi belekhereh ma ham mesle barkhoord be Morteza AFshri ba shoma ham rooberoo khahim shood. broo kemi feker koon ba in sano salat dorost melse koodeki ke deste chopo rast khodash ra nimidanad dar inja miaye va be fahashi mipardazi.


Farid 4:55 @ Sun, 25 Jul 04

آقای منوچهر ۴۹ و منوچهر دیگر شماره ها !

۱ ـ فرهنگ لغط غلط است. درست اش فرهنگ لغت است. دو بار در کامنت ات این اشتباه را تکرار کرده ای .

۲ - حذف لغت کینه در فرهنگ لغت شخصی ات ؛‌ که اخیرا بجا و بی جا تکرارش می کنی ؛‌ به حذف آن در فرهنگ لغت عمومی منجر نمی شود. تازه پاک کردن یک لغت در فرهنگ ربطی به ادامه موجودیت آن در قلب و روح آدمها ندارد. بستر های مادی اجتماعی و فیزیولوژیکی فردی هستند که تداوم احساساتی مثل عشق و نفرت در انسانها را تضمین می کنند.

۳ ـ من آن فردی که تو و رفیق حزبی ات می گویید نیستم. هیچگاه عضو گروه ح ک ک نبوده ام. و از جماعت شما کمکی دریافت نداشته ام. اما شما در فحاشی و تهمت زدن هم در مدار پستی سر گیجه گرفته اید . یکبار مرا کومله ای می خوانید و نفرت ام را ناشی از جدایی شما از حزبشان. یکبار اطلاعاتی و مامور رژیم و حالا با رفیق سابقتان عوضی گرفته اید. رفیقی که حزب را ترک کرده و به همین دلیل از شما کینه به دل دارد. اگر ترک یک حزب منجر به ایجاد کینه میشود ،‌ چرا کومله از شما کینه دارد و نه برعکس ؟
در ضمن هیچ به جرم سنگین بستن اتهام به رفیق سابقتان که اینجا نیست و نمی تواند از خودش دفاع کند فکر کرده اید ؟

۴ ـ توصیه های دروغین تان برای مارکس و لنین خواندن را بگذارید در کوزه. امروز کمیته مرکزی و دفتر سیاسی تان مملو از آدمهایی است که نمی دانند مارکس و لنین خوردنی است یا پوشیدنی. خانواده مدرسی و مریدان شیخ فاتح و شرکا هنوز که هنوز است حکمت را قهرمان مدرنیست می دانند چرا که بعد از مهاجرت به اروپا استفاده از توالت و کشیدن سیفون را به آنها یاد داده. و زشتی آروغ زدن با صدای بلند را به آنها گوشزد کزده.
به استناد نوشته های شما و مجموعه ادبیات و پراتیک حزبی تان در خارج کشور هر کسی به این نتیجه می رسد که آنچه در روح شما جراجی شده میل به رهایی طبقه کارگر است و آنچه رشد سرطانی پیدا کرده حرص دریافت هر چه بیشتر نواله از دولت هاست.


3:23 @ Sun, 25 Jul 04

آقای منوچهر
با اينها که گفتيد پس اين سوال را پاسخ بدهيد که چرا برای آن همه رفيق که می خواهيد نامشان به جای بماند و نمی خواهيد فراموش شوند و به جای شاملو می گوييد که به آنها بايد پرداخت ، يک هفته از سال را به آنها اختصاص نمی دهيد. شما هفته منصور حکمت را در همه شهرهای اروپا برگزار می کنيد و اصلا هم حرفی از آن رفقايتان نمی بريد. وقتی که سالروز مرگ شاملو است يادتان می افتد که اينهمه رفيق داشتيد و بايد از آنها به جای شاملو نام برد ؟ لطفا اين کار را در هفته رهبرتان بکنيد.
خودتان از اين همه تضادتان به خنده نمي افتيد ؟


Dariush 3:21 @ Sun, 25 Jul 04

Aqaye Freed Partovi ke hame Shamarehi 16-21-22-36 khoodat hasti.
Dost aziz kanandegan gerami
Ama qabl az har chiz choon dar inja bahz daghi dar gerefte manham lazem midanam nakati ra motezaker shevam. atefaqan behz dar bareh jaigah Shamlo va barkhoorde HAKAA dar site DIDGAH ke az sithaye khili qedimi siyasi ast dar gereft va beraye modatha tool keshid. khood site DIDGAH aqaye ali nazer terafdar shoraye moqavamet meli Mojahedeen bood bekhosos az Mehdi sameh terafdari mikard. ke moteasefaneh dar aval azadi beyan ra be khobi raayet mikard vali amroozeh baed az shekast kamel asteratigi mojahedeen az hame groha va sazemanha mikahad ta ba REZA PAHLEVI dar yek jebhe motehad shevan. chera be in rooz oftad zera:
Hale moqades begrd har har kas va har chiz be inja khatm mishevad:
deqat koonid be shaeare REJEVI IRAN, IRAN REJEVI va shayed az teajob shakh dar beyavereed hala migooyand DOMOCRASI TEBARZI, TEBARZI DOMOCRASI. metmean basheed hame hale teqados keshedan be dore kasi ye sazemani va tang nezeraneh barkhoord kardan va neqte zaefha ra nededan be inja khatam mishevad ke az mobareh moselehaneh kardan yekho soqoot mikoni va qahre chahe vil miofte va az TEBARZI ka ham khood rezim ast defa mikooni. in terafdari ra emroozeh shayed khiliha besyar teajob koonan MEHDI SAMAE terafdar propa qoors BEZAN JEZENI mikoonad. chara? sazeman chrikhi fadaye ban an abohat va mobareze mosalehaneh ta be akhar chera MEHDI SAMEH be in rooz oftadeh ast. nekoonad dar tezhi BEZEN JEZENI taqsi bashad. agar kesi tareekh sisale BEZEN JEZENI ra khandeh bashad u tarekhan yek todeye bood va ozve sazaman javanan HAZB TOODEH ama moteqed bood hezbe toodeh bayed baed az kodetaye 28 moordad dar kanehaye teami moqavemat moselehaneh mikard. tefakoor BEZEN JEZENI yeeni todeye ba chasni anarsisti(LIBERAL ANARSIST) az qeza ham bood ke bezen jezeni az chonbesh ertejaye 15 koordad be rehberi khomiani hamayat kard dar rooz 15 koordad JEZENI shakhsan bar sar dar daneshgah TEHRAN neveshtei parcheye nasb koord bedeen mazmon "besh be soye jebhe motehed zedeh dektatori" in jebhe az khomiani va jonbesh ertejaye aslami gerefte ta be bekhsi az hakemit ra shamel mishod. hezbe toodeh ham az qeza eanan hameen shaarash bood. atefaqan dar astaneh qeyam 57 az sazeman chrikhi fedaye bead az sakobihi SHAH faqat 29 nefar mandeh boodand. qeyam khood be khoodi bood va chrikhayi fadaye hech esteratechi dar astaneh qeyam nedashtand. Farookh negehdar menevisad tenha chen rooz qabl az qeyam cherekhayeke dar khanehhaye teami sharq va ghreb Tehran boodand az hamdegar khebar nedashtend. anche minevisam vaqeyeyat ankar napazeer tareekhi hastand. dar hamin asnaye qeyam KHomiani setadash ra dar medrese elevi qerar dadeh bood. ba, nahayet teajob hame nirooyeh chap SAZEMAN CHRIKHI FADAGEE KHALQ aalam rehpemaye dar jolo eqamatgah AMAM (hal begzereem kelemeh AMAM dar qamoos yek neerooye chep che ast) kard. ama AMAM ke destoor zeban farsi ra be khoobi fera negeregte bood goft: "berevand goom shevand anha" dar inja bood ke estrategi BIZEN JEZENI peyadeh mishood yeani dar jenbesh meli islami hal mishevand. aya CHRIKHI FADAYEE KHALQ rahe digari nedashtand, chera anha har rooz ke migozashet hevadaranesh tesaodi bala miroft chon tenha nirooye besyar khashnam chep bood. dar asteneh qeyam khlea qodrat bood hemantoor ke khomiani dolet teshkeel dad anha ham mitevanistand dar moqabel u dolet digari teshkeel dehand hamantoor ke lanin dar sanpitersgboor teshkeel dad. hatman perroz mishdand hamontoor ke sadanistha shoodand. mishood yek dolet sandenisi degar. heta taanja pish refteh boodand ke groh terafdar FADAYEYAN dar radio va televesion seraseri ke yek mezea estrategic beraye andoore bood renemoodhi lazem ra dadeh boodand ama moteysafanh benesh LIBERAL ANASISHTI ke heman teedehi ama radical hakem bar sazeman FADAYEYAN khood ra ba khoomiani va jebh zed amperyalisti u motehad estrategic midanestand. ham goneh shood khomiani moord hemayat bederigh FADAYEEN qerar graft bi jehat nist ke emrooz MEHDI SAME ta anja soghot mikoonad ke az BEZEN JEZENI yekho terafdar Tebarzi mishevad. ama MOJAHEDEEN bead az teqeer edoologi 52-54 chzi be nam MOJAHEDEEN vojood nedasht. faqat Masoad Rejevi va chen nefer degar ke dar asteh qeyam azad shodand va shroo kardand be sazemandehi. ka khood bekhshi az Islam siyasi ast va terafdari REJEVI az Khomani dar aval zebanzed khaso aam ast va hata REJEVI be didar khmiani dar qam shetaft. estertegi MOJAHEDEEN AZ heman aval ke jenah digar Islam Siyasi yeani Khomiani qadrat gereft shkast khoordeh bood ama choon yek sazeman bozoor bood ta emrooz devam avard. pas yek jebeh veseyi ke yek sarash be CHRIKHI FADAYEE KHALQ ,HAzb Toodeh vasl mishevad va sar digarash be mojahedeen va dovoom khoord va kool Islam Siyasi vasl mishevad dar be toor esteratic dar yek jehe hastan. etfaqan hamin jebeh ba tamam tezadhi khonini ke darad dar soog SHAMLO in shaere shehir shrekat mikonad. amrooze SHEBAH HAKAA ra moteham mikoonad choon dar in jebeh zed eampriyalisti dar boozoorgdasht SHAMLOO qerar negerefte pas HAKAA dar jebeh khamenye qarar migirad. bar akas hamantoor ke KHomiani anqedar mortejeh bood ke rah pemaye FADAYEEN dar oje qodrat ra be trafdari az u va dar jolo eqamagahash rad kard hemian toor khameneye ham anqadr moorteje ast ke an ra red koonad va garneh khatemi va dovoom khoordad ke dar soog SHAMLOO aalami dadand az yek jonbesh yeani jonbesh isalm siasi hastand. hame anha hamchnin sherkat dar ginbesh dovoom khoord va reye dadan bekhatetemi. hamchinin dorst ba haman terkeb va haman jenbesh hamayat be qeedo shart az SHireen Abadi. ke eteraf khoodatan dar hamin weblog ham be reye dadan be khatemi sherkat dashti ham dar hamayat bederigh az shireen Ebadi. adam yekbar eshtebeh mikoonad ne do bar bekhsos ke rahbar va sazemandeh yek harkat weblogi bashad. Delil sherkat nekardan HAKAA dar merasam SHAMLOO inast ke nemikhahad aslan abdan be in jenbesh khoodash ra tedaye koonad. hamchian mokhalefat ashtinapaseer ba dovoon khoordad ke nemoneh barez an ra dar conferance Berlin dideem va efshaye Shireen Ebadi az mevaze mohkam HAKAA az dar moqabel jebeh islam siasi ast. dost aziz shabah gofti M.hakmat man be shoma atminan mideham ke agar Hekmat nebood hich kas nemitevaset amrooz easme chep va maksist hadeqal dar been iranian beberd.
dostan aziz site shamloo
SHoma HAKAA ra dar kenar saltenattelaban va sevakiha qerar dadeyed. man avl fekr kardam shoma SHOMLOO shenas hasteed va dar mesayel siyasi dekhalt nemikooneed ama amzaye site SHAMLOO ra dar payen pitision terafdaran regime gimhori islami be sarkardegi Omid Milani diddam.
chotori shoma ke az yek rigime mesle regime islami ke doste kemi az rigime Hitleri nedarad ra qebool dari va az in regime eltemas mikoonid ke ra sansor nekoonad. yeani shoma hata az savak va saltenatteleban ham eghabtar hasteed choon anha khahan sarnegoni regime gimhori islami hastan va shoma terefdar an hal agar shoma sernegoon telab besheveed angah KAKAA revabetash ra ba anha tezeeh midehad. dar harkathi saysi ast ke mishevad afrad va groha ra shenakhet va goft dar koodam jebeh hastand ne ba etham. dostan aziz har mooqe ke dast az terafdari rigime bar dashteed va sarnegontelab shodeed beyayeed ba shoma behz mikoonim.
Dost Aziz Siavash
Shamloo Dar jevani bekhater janabdari az nasism modeti dar zendan metefeqeen boode ast hechkas khali az neqash nist. ama dar moord nisolist booden shear tarekhan hame shoera hata Saltanpoor ke bar sosialitiash az hame beshtar bood asare nasinalisti darad. aslan shayr vabeste be vetan ast. Bead az morg siyavash Kasraye hezb Toodeh besyar telash kard jesadash ra be Iran monteqal koonad vali jomhori Islami aslan movafqat nekard. dar vatan ast ke khak shaear tarekhan zeyaradgah mishevad. dar moord Makhbalbagh u ke sarkardeh komiteye dar hevali bazar boodeh shakhsan afrad ra desgeer mikardeh va tehveel Lajvardi midadeh. yeki az afrad mashhoor va ham zendan u Hashmetollah Reyesi nemayandeh FADAYEEN dar TEhran va asseriyeti amrooz ke ketabfrooshi dar alman darad. sakhsan u ra desgeer kardeh ast sharh majera ra mitevani az u be porsi.
ama aqaye Fareed Partovi
shoma edea doreed ke HAKAA khasit vojodi nedarad, va hamachian gozashteh siyasi khood ra HAKAA be kooli nefi kardehyeed. bayad arz konam ke shoma ya shaboon bimokh teshreef dashteed ke hemintoor donbal yek jeyan zed mardomi aftade boodeyeed ya ink yek farsat telabi mesle Morteza Afshri boodehyeed haminke be koomak FADRETION PABAHANDEGAN az Turkee be canada amedid va kharetan az pool gozasht FEDERETION va HAKAA be bo va khsiyat va zed moordomi va terafdar Isreal Shood. Shoma ke ne danesh siyasi dareed va fekr koonam dar in modat ke az hakaa jeda shodeyed ketabi motale kardeyeed. ham danesh siyasi va teoriatan ham bood ke chand khati dar hambestegi be sar debiri Farhad Beshrat neveshboodeed. and hamchnin chand khati tehamat ve eftera va foshhiye chorvadari va gordankeshi mesle bechehaye sar god be ashkhas heqiqi hoqoqi HAKAA va FEDRATION hech honer degeri nedareed. agar FEDERATION hech kar nemikoonad va yek sazeman bekhood ast, yek pishnahad be shoma mikoonam beya va broo panahandegan ra dar kashvarhi hamjevar Iran moteshekel koon. asmash ra begozar sazaman panahandegi FAREED PARTOVI ya har esme digari. har moqe amadeh shodi biya saragh man sakhsan jolo mioftam beraye pool jemeh kardan va ham ra khabar mikoonam ta komek moli koonand agar mardi in goy in midan.


manochehr 21:48 @ Sat, 24 Jul 04

آرش جان!
برای اينکه فکر نکنی من شعر شاملو را نمی خوانم.برايت يک تکه زيبا از شاملو را می نويسم.

سلاخی
می گريست

به قناری کوچکی
دل باخته بود.
شاملو مدايح بی صله(ص ۶۳)


manochehr 20:51 @ Sat, 24 Jul 04

تصحیح:
مهدی ميرشاه زاده اعدام شد و زير شکنجه کشته نشد.با پوزش مجدد.


کمونیست 20:43 @ Sat, 24 Jul 04

سیاوش ۵۳
شما خلط میحث می کنید. مخملباف مرتکب جرم شکنجه زندانیان و همکاری در دستگیری مخالفان جمهوری اسلامی است. در هر نیمچه دمکراسی اول این ادم باید محاکمه شود و اگر تشخیص داده شد که جرمش کم است بخشیده شود. شما اینرا با کار شاملو مقایسه می کنید. برای اطلاع شما اکثر شکنجه گران از میان بدبخت ترین اقشار جامعه هستند ولی هیچکدام نمی تواند توجیهی برای عمل جرم باشد. علاوه بر این این مخملباف انقدر وقیح است که تا به حال یک عذر خواهی هم نکرده که فیلم توبه نصوح را ساخته بلکه از همه هم طلبکار است. به امید دادگاهی کردن این جانیان اسلامی.


manochehr 20:36 @ Sat, 24 Jul 04

آرش سرخ عزيزم٫رفيق خوبم.
شما يکجا تنها يکجا نشان بده که من از شاملو٫زبانم لال منفی گفته باشم.آرش جان من شخصن شاملو را ميشناختم با هم بحث هم کرده ايم.شاملو انسان خوبی بود و از آن بالاتر شاعری بسيار توانا و بزرگ بود(بر منکرش لعنت).اما من نميدانم چرا نزديکی و يا دوری به شاملو شده معيار٫اين برای من معماست؟چرا مصلن صديق کمانگر و غلام کشاورز(که من هر دو را از نزديک ديده و ميشناختم)یا خیلی کسان دیگر به رتبه های پايين تری نزول ميکنند و حتا فراموش میشوند!-در مقايسه با شاملو-صديق کمانگر جزو انقلابیون و سخنوران معروف در کردستان بود و ميتوانست هزاران انسان را جابجا کند٫چرا او را فراموش کرده ايم؟و چرا این انسان بزرگ و انقلابی ازش اسمی هم نیست؟و البته هزاران انسان بزرگ ديگر نیز همینطور؟اينجاست که من ميگويم:شاملو انسان خوب و شاعری بزرگ بود٫ولی انسانهای ديگری هم هستند که نبايد آنها رابدست فراموشی سپرد و آنها رتبه ای کمتر از شاملو نداشته اند٫ چرا که آنها تمام زندگیشان را در راه انقلاب مردم گذاشتند.از جمله:مهدی میرشاه زاده(من مطمعنم خیلیها اسم این رفیق انقلابی را هم نشنیده اند) که جزو تئوریسنهای بزرگ اتحاد مبارزان کمونیست بود و زیر شکنجه کشته شد و ......
فعلن همین و راستش زیاد علاقه ندارم که به این بحث ادامه دهم٫امیدوارم که دلگیر نشوی.رفیق خوبم.


آرش سرخ 20:02 @ Sat, 24 Jul 04

رفيق هم حزب عزيزم،منوچهر!
بايد قبول كرد كه حكمت در اين دو متن اشتباهاتي دارد و شبح به آن اشتباهات خوب اشاره كرده!
راستش يك جاي حرفت قابل بحث و جواب دادن است جدا و اين‌جا به اشتباه اساسي حكمت مي‌رسم و مي‌خواهم بيايي بي‌كينه راجع به آن حرف بزنيم!
و آن هم اين بحث قرارگرفتن در كنار بقيه است، حكمت و بعدها رفيق عزيزم،مصطفي صابر مي‌گويند با تسليت گفتن مرگ شاملو در جبهه ”همه اپوزيسيون” قرار مي‌گرفتند1 منوچهر جان، بايد به اين حرف حكمت جدا اعتراض كرد به دو علت
1- كلا اين نفس قرار گرفتن در جبهه بخاطر يك عمل،‌حرف اشتباه است
مگر نه اين‌كه در اين صورت همه‌ي اپوزيسيون بخاطر مخالفت با ج.ا در يك جبهه قرار خواهند گرفت؟
يا مثلا تو حساب كن ،‌حزب انتخابات هفتم را تحريم كرده بود، جبهه مشاركت هم همي‌ن‌طور ! آيا حزب با آن‌ها دريك جبهه است؟
2- تسليت نگفتن مرگ شاملو كه حزب را در جبهه بدتري قرار مي‌دهد! همان‌هايي كه شبح گفت
ـــــــــــــ
حزب و شعرا!
مسئله اما چيز ديگري هم هست!
و آن اين‌كه حككا براي كسي شعر و شاعر تعيين نمي‌كند
در چپ سنتي اين رسم بود كه هركس با تمام وجودش تابع حزب متبوع خود بود!
از آهنگي كه گوش مي‌داد تا لباسي كه مي‌پوشيد و آبي كه مي‌خورد را حزبش تعيين مي‌كرد،‌حتما داستان معروف مجاهدين كه براي خواندن نماز ظهر و عصر خود منتظر اعلام تغيير ايدئولوژيك سازمان بودند را شنيديد!
شما تمام نشريات تاريخ چپ سنتي را بخوانيد، به ندرت نظرياتي پيدا مي‌كنيد كه خلاف نظريات رهبري باشد و سرش بحث شده باشد!
اما نشريات حزب ما، پر از انتقادات اعضا و هواداران است،انتقاد از يك اشتباه فني در پخش تلويزيون گرفته تا انتقاد به نظريات حكمت!
من هم با بعضي نظرات حكمت راجع به شاملو مخالفم و اگر شماره‌هاي نشريه جوانان كمونيست را بخوانيد،مي‌بينيد كه اين انتقادات چاپ شده و جواب داده شده
اما فراموش نكنيم كه اين حرف هم در گفته‌هاي حكمت نهفته كه
شاملو انسان بزرگ و شريفي است و او حتي از دوستان حزبي‌اش خواسته كه در جاي‌گاه ابژكتيو شاملو بنويسند و راحع به او گفته:”چنين انسان‌هايي به هر جامعه‌اي غنا مي‌دهند”
و در ضمن بايد بگويم حزب كمونيست كارگري به هيچ وجه عليه يا ضد شاملو نيست، و تمام حرف حكمت راجع به او هم اينست كه حزب موضعي در مورد شاملو نمي‌گيردو حرف هاي حكمت در آن نامه، به گفته خودش،نظريات شخصي اوست و نه جبهه حزب!
مي‌توانم هواداران حزبي چون خودم،اوس مراد،سروش دانش،سيما اميدوار، و اسد حكمت عزيز را معرفي كنم كه شديدا طرف‌دار شاملو اشعارش هستند
و البته در مصاحبه‌اي كه با اعضاي كميته مركزي حزب راجع به ادبيات انجام شد،اكثر آن‌ها شاملو را از شخصيت‌هاي ادبي مورد علاقه‌شان ذكر كردند
ـــــــــــــ
زنده باد شاملو
زنده باد حزب كمونيست كارگري


آواي زمين 19:18 @ Sat, 24 Jul 04

سلام شبح عزيز:(
جالب اينجاست كه هنوز هم بوي رؤيا ميدن اين گفته ها هنوز هم مونده تا اصل مطلب فهميده بشه... كي قراره حقيقي بشن؟؟؟ شايد يه شب مهتابي:) كي مي دونه؟؟؟


روشن 19:01 @ Sat, 24 Jul 04

اگر لب‌ها دروغ مي‌گويند
از دستي‌هاي تو راستي هويداست
و من از دستهاي توست که سخن مي‌گويم ...

یادش گرامی، راهش پر رهرو باد !


سياوش 18:08 @ Sat, 24 Jul 04

شبح عزيز! ممنونم براي ياسخت. اما يك نكته قابل توجه‌اي برايم بود و هم‌راه اين مطلب بيش‌تر شد. آن اين است كه چه‌گونه است كه گذشته شاملوي عزيز قابل بخشش است(كه بايد به هم‌اين گونه باشد.)، اما گذشته مخمل‌باف، گنجي و ديگراني كه به جبهه مردم و ملت ييوستند قابل بخشش نيست. مخمل‌باف در يك خانواده تنگ‌دست و ساكن يكي از محله‌هاي جنوب تهران، تربيت و يرورش ييدا كرد(و به هم‌اين دليل اصلي است كه شيفته انقلاب اسلامي مي‌شود.) و با همه اين‌ها اين مرد چنان تحولي در خود و خانواده خود به وجود آورده كه تحسين هنر شناسان را برانگيخته و به هم‌اين گونه گنجي در مسيري ديگر.
دوست عزيز بي‌نام و نشان 44! من واقفم كه شاملوي عزيز خط بطلان بر قسمي از خطا‌هاي گذشته خود كشيده بود، و مقصودم از كامنت 23، هرگز مخالفتي با شخصيت شاملوي شاعر نبود.


روبن شاهومیان 17:19 @ Sat, 24 Jul 04

 شعری از لنگستون هيوز

با ترجمعه ای احمد شاملو

برای اشراف زاده ها ح.ک.ک.

هیچ تفاوتی نمی‌کند

هر کجا که باشد برای من یکسان است:
در اسکله‌های سی‌یرالئون
در پنبه‌زارهای آلاباما
در معادن الماس کیمبرلی
در تپه‌های قهوه‌زار هائیتی
در موزستان‌های برکلی
در خیابان‌های هارلم
در شهرهای مراکش و طرابلس

سیاه
استثمار شده و کتک خورده و غارت شده
گلوله خورده به قتل رسیده است
خون جاری شده تا به صورت
دلار
پوند
فرانک
پزتا
لیر
درآید و بهره‌کشان را بهره‌ورتر کند:
خونی که دیگر به رگ‌های من بازنمی‌گردد.
پس آن بهتر که ِ خون من
در جوی‌های عمیق انقلاب جریان یابد
و حرص و آزی را که پروایی ندارد، از
سی‌یرالئون
کیمبرلی
آلاباما
هائینی
آمریکای مرکزی
هارلم
مراکش
طرابلس،
و از سراسر زمین‌های سیاهان در همه جا، بیرون براند.
پس آن بهتر که خون من
با خون تمامی ِ کارگران مبارز دنیا یکی شود
تا هر سرزمینی از چنگال ِ
غارتگران دلار
غارتگران پوند
غارتگران فرانک
غارتگران پزتا
غارتگران لیر
غارتگران زنده‌گی
آزاد شود،
تا زحمتکشان جهان
با رخساره‌های سیاه، سفید، زیتونی و زرد و قهوه‌یی
یگانه شوند و پرچم خون را که
هرگز به زیر نخواهد آمد برافرازند!


روبن شاهومیان 17:01 @ Sat, 24 Jul 04

دو مطلب قبلی هم ار من می باشد!


میلاد ِ آن‌که عاشقانه بر خاک مُرد
احمد شاملو

قتل ِ احمد زِيبَرُم در پس‌کوچه‌هاي ِ نازي‌آباد
۱
نگاه کن چه فروتنانه بر خاک مي‌گستَرَد
آن که نهال ِ نازک ِ دستان‌اش
از عشق
خداست
و پيش ِ عصيان‌اش

بالاي ِ جهنم

پست است.

آن‌کو به يکي «آري» مي‌ميرد
نه به زخم ِ صد خنجر،
و مرگ‌اش در نمي‌رسد
مگر آن که از تب ِ وهن
دق کند.

قلعه‌ئي عظيم
که طلسم ِ دروازه‌اش
کلام ِ کوچک ِ دوستي‌ست.


manochehr 17:00 @ Sat, 24 Jul 04

آقای فريد کينه چرا؟
من شخصن در فرهنگ لغطم کينه را بسيار زمان است که پاک کرده ام و ديگر نميشناسم٫ حتا سران جنايتکار رژيم نبايد مورد کينه باشند٫کينه چشم انسان را کور ميکند.من معتقدم که سران ج.ا.بايد محاکمه شوند ولی کينه نبايد دنبال اين محاکمه باشد.من شنيدم که شما زندگی خود را به ح.ک.ک.مديونيد٫ميدانی همان زمان که شما در ترکيه بوديد و فدراسيون پناهندگان شما و بسياری ديگر را به کشوری امن آورد.آقای فريد! شما از ح.ک.ک. جدا شديد٫خوب باشد٫حق شماست که به هر دليلی از جريانی جدا شويد٫اين عين زندگی است٫من ميتوانم با همسرم مدتی باشم ولی بعد از مدتی از او جدا شوم ولی چرا بايد نسبت به همسر سابقم تنفر و کينه داشته باشم٫من اينرا نميفهمم!بيا با آرامش و متمدنانه به گذشته فکر کن و هم چنان به آينده.کينه را که من نمی فهمم از چه هست٫بگذار کنار و اگر اختلافی سياسی با جريانی داری سياسی به آن بپرداز.ما ديگر در قرن ۲۱ زندگی ميکنيم و با اجداد نئاندرتال خود طبق تعريف بايد فرق بکنيم.به اين مسئله فکر بکن و قبل از نگارش کمی فقط کمی به اين چند مسئله فکر کن.

*من اين کامنت را قبلن در جای ديگری نوشتم و دوباره آنرا در اينجا کپی ميکنم.


16:51 @ Sat, 24 Jul 04

این شعر برای این در اینجا آوردم تا جماعت ح ک ک این همکارن تازه داریوش همایون ها و پرویز ثابتیها و دیگر افراد سناریوی سفید آقای حکمت تا بخوانند و کمی هم فکر کنند!!
افقِ روشن

احمد شاملو
براي ِ کاميار شاپور


روزي ما دوباره کبوترهاي ِمان را پيدا خواهيم کرد
و مهرباني دست ِ زيبائي را خواهد گرفت.

روزي که کم‌ترين سرود
بوسه است

و هر انسان
براي ِ هر انسان
برادري‌ست.
روزي که ديگر درهاي ِ خانه‌شان را نمي‌بندند

قفل

افسانه‌ئي‌ست
و قلب
براي ِ زنده‌گي بس است.
روزي که معناي ِ هر سخن دوست‌داشتن است
تا تو به خاطر ِ آخرين حرف دنبال ِ سخن نگردي.
روزي که آهنگ ِ هر حرف، زنده‌گي‌ست
تا من به خاطر ِ آخرين شعر رنج ِ جُست‌وجوي ِ قافيه نبرم.

روزي که هر لب ترانه‌ئي‌ست
تا کم‌ترين سرود، بوسه باشد.

روزي که تو بيائي، براي ِ هميشه بيائي
و مهرباني با زيبائي يک‌سان شود.

روزي که ما دوباره براي ِ کبوترهاي ِمان دانه بريزيم...

و من آن روز را انتظار مي‌کشم
حتا روزي
که ديگر
نباشم.

۱۳۳۴


manochehr 16:47 @ Sat, 24 Jul 04

شبح و کينه!
شبح عزيز.مدتی است که در خانه ات تنها وتنها بوی کينه و نفرت ميايد بخصوص پس از آمدن اين آقايان "ضد استالين" که همين الان اگر من در کنارشان بودم سرم را گوش تا گوش بريده بودند.بگذريم٫نوشته ات را راجع به لينکی که من داده بودم خواندم و شک کردم که تو نوشته باشی٫شديدن بوی کينه ميداد٫بوی گند تنفر.چرا چون من يا ما يا هر طور صلاح ميدانی٫نظری ديگر به شاملو داريم٫اسامی هرچه جنايتکار است در کنار ما گذاشتی٫واقعن که نميدانم چه بگويم!شبح!تو ميتوانستی از روی کامنت من بگذری و اصلن جواب ندهی ولی نه چون به تيريژ قبای شما برخورده آن برخورد هيستريک را انجام ميدهی.چرا بايد من همان نظر تو را داشته باشم.چون من به مقدسات توهين کرده ام پس بايد داغ شوم٫اين ديگر چه روشی است.تو خودت ميدانی که همان افرادی که تو اسم آوردی برای اولين بار اسم اصلی م.حکمت را لو دادند و هزار شايعه اينجا و آنجا راه انداختند.من اين شيوه برخورد از تو را به هيچ وجه شايسته نميدانم.


16:22 @ Sat, 24 Jul 04

مراسم سالگرد احمد شاملو برگزار شد


به گزارش ایلنا سوم مردادماه , " بزرگداشت احمد شاملو عصر روز گذشته (جمعه دوم مرداد ماه) در سالروز درگذشت او و با حضور آيدا شاملو، سياوش شاملو در غياب شاعران نامدار فارسی زبان بر سر مزار وی در امام زاده طاهر برگزار شد.
اين مراسم در حالی با استقبال جوانان همراه بود كه پيشتر، زمان خاصی برای برگزاری مراسم اعلام نشده بود.
علاقه‌‏مندان به اين شاعر توانای فارسی زبان از ساعتی پس از طلوع خورشيد در دوم مرداد ماه دسته دسته بر مزار شاعر حاضر می شدند.
جوانان حاضر دراين مراسم با پخش پوسترهای شاملو و خواندن شعرهای او به صورت جمعی ياد آن شاعر را زنده نگه داشتند.
آيدا و سياوش شاملو با حضور در اين مراسم ياد شاملو را گرامی و از حاضران در اين مراسم سپاسگذاری كردند.
گفتنی است در حالی كه توقع می رفت شاعران و منتقدان شناخته در اين مراسم حضور داشته باشد، غيبت آنها محسوس بود ".


حميد 15:00 @ Sat, 24 Jul 04

سلام شبح جان ... خوشحالم كه مي نويسي ...


12:45 @ Sat, 24 Jul 04

برای سياوش ۲۳

نه آبش دادم
نه دعايی خواندم
خنجر به گلویش نهادم
و در احتضاری طولانی
او را کشتم.
به او گفتم :
ـ به زبان دشمن سخن می گویی!

و او را
کشتم.

نام مرا داشت
و هیچ کس هم چنو به من نزدیک نبود،
و مرا بیگانه کرد
با شما ،
با شما که حسرت نان
پا می کوبد در هر رگ بی تاب تان.
و مرا بیگانه کرد
با خویشتن ام
که تن پوش اش حسرتِ یک پیراهن است.
....


قسمتی است از شعر بلند ((سرود مردی که خودش را کشته است)) از مجموعه قطعنامه.
هیچ کس مثل شاملو تغییر نکرد و هیچ کس مثل شاملو این تغییرات خودش را در ملا عام انجام نداد. شاید تنها به این دلیل که مردم را عاجزانه دوست می داشت.پس صداقت با مردم را انتخاب کرد.
هیچ کس مثل شاملو با خودش و مردم صریح نبود و به انتقاد از خود نپرداخت.
بعضی می گویند از زرنگی اش بود که به موقع متوجه اشتباهاتش می شد و به موقع اشتباهاتش را نقد می کرد.
پس ای کاش همگان اینچنین زرنگی می داشتند به جای درجا زدن در منجلابهای سکتاریستی و خودنگرانه شان لحظه ای به خود و عملکردشان می نگریستند و اینچنین با نقدهای رهبرانشان کلام را به یغما نمی بردند.

....
او مرد
مرد
مرد ..
اکنون این منم
پرستنده ی شما
ای خداوندان اساطیر ِ من!

اکنون این منم
با گوری در زیرزمین خاطرم
که اجنبی ی خویشتنم را در آن به خاک سپرده ام
در تابوت ِ* آهنگهای فراموش شده *اش..
اجنبی ی خوشتنی که
من خنجری به گلویش نهاده ام
و او را کشته ام در احتضاری طولانی،
و در آن هنگام
نه آبش دادم
نه دعایی خوانده ام!

اکنون
این
من ام!


شبح 11:55 @ Sat, 24 Jul 04

آرمين عزيز!(19)
من هم با تو درمورد پنج موافق هستم. البته شاملو می‌خواسته جنبه‌ی نفی آن را بيان کند. يعنی آن‌چه از آسمان نازل شده است تقدس ندارد. اما خب بگونه‌یی از آن استنباط می‌شود که گویی بايد برای چيزی تقدس قايل شد. به هر حال چون شناخت و درک ما از حقيقت نسبی است پس تقدس آن هم نسبی بايد باشد و هيچ تقدسی طبق تعريف نسبی نمی‌تواند باشد!


شبح 11:24 @ Sat, 24 Jul 04

منوچهر عزيز!(17)
فراموش نکن که فقط آقای منصور حکمت نبود که شناسنامه‌اش مهر شرکت در "مراسم بزرگداشت شاملو" ندارد، خامنه‌یی، خاتمی، لاريجانی(صدا و سيما)، شريعتمداری (کيهان)، انصار حزب‌الله و... از يک سو و بچه‌ی شاه و سلطنت‌طلب‌ها از سوی ديگر هم‌راه با حزب‌ کمونيست کارگری و آقای حکمت به اين افتخار نايل آمده‌اند که شناسنامه‌ی‌شان مهر شرکت در "مراسم بزرگداشت شاملو" ندارد!
در ضمن ده‌ها‌هزار نفر پير و جوان، زن و مردی که در اوج خفقان و ديکتاتوری شاعر آزادی‌خواه و برابرطلب‌شان را مشايعت کردنند لباس سياه به تن نداشتند. سنتی هم نبودند، اشک می‌ريختند اما دست می‌زدند و شعر می‌خوانندند و ترانه سر می‌داند. برجنازه‌ی شاملو در کشور اسلامی نماز ميت کسی نخواند و با سرود و ترانه به خاک سپرده شد. همين ديروز بر سر مزار او در کنار قاری‌ان حرفه‌یی زير بلندگوی امازاده بر سر مزار او شعر می‌خواندند و دست می‌زدند سوت می‌زدند.
استدلال‌های ارائه شده در همين پاراگراف آن‌قدر کودکانه است که ديگر انگيزه‌یی برای خواندن بقيه‌اش و کليک کردن روی لينک باقی نمي‌ماند.
دوست عزيز!
باور کنيد منصور حکمت هم اشتباه می‌کند حتا اگر سايه‌ی خدا بر زمين يا خود خود خدا باشد.


روزبه 9:51 @ Sat, 24 Jul 04

از اين که عسی از کسی دز اتاقم باشه هميشه بيزار بودم ولی عکس اين مرد چنان آروامش به من ميده که عکسی بزرگ از اون رو هميشه در روبرو دارم .
يادش گرامی باد.جمعه خيلی دوست داشتم بر مزارش حاضر بشم ولی نشد.درباره فرمايشت هم انگار بلاگ رولينگ خراب شده و بايد دستی بگيم که مطلبی نوشته ام ..آره نوشته ايم!!


شبح 9:50 @ Sat, 24 Jul 04

داريوش عزيز!(۳۲)
صابون فريد عزيز به تن من هم خورده اما چاره‌یی نيست. آزادی بيان دست‌وپای مرا بسته است و نمی‌توانم کسی را از نظردادن محروم کنم. طبيعتا اگر او يا هر کس ديگری به شخصی توهين کند آن شخص می‌تواند از من بخواهد تا آن نظر را پاک کنم و من اين کار را می‌کنم اما بيشتر از اين از دست‌ام برنمي‌آيد.
ضمنا هميشه فراموش نکنيم شعور خواننده‌گان بالا ست و خودشان می‌توان سره را از ناسره تشخيص بدهند.


شبح 9:46 @ Sat, 24 Jul 04

شراگيم عزيز!(31) و ارنستوی خجالتی نازنين!(27)
هاله‌ی عزيز پاسخ را داد. من پاسخی دقيق‌تر از آن سراغ ندارم. آن ليست مربوط به تعداد کسانی است که طی 24 ساعت گذشته از آن مسيرها وارد شبح شدن. شما هم می‌توانيد با کليک کردن روی List referrers to your own site (free!) کدی را بگيريد و در تمپلت خود بگذاريد تا متوجه بشويد چند نفر از شبح مي‌آن وب‌لاگ‌تون رو می‌خونن!


شبح 9:29 @ Sat, 24 Jul 04

سياووش عزيز!(23)
شاملو در حدود 18 هفده و هيجده ساله‌گی مانند بسياری از جوانان آن دوره به دليل مخالفتشان با انگليس طرفدار آلمان هيتلری شده بودند. البته پدر شاملو ارتشی بود و شايد اين موضوع هم بی‌تاثير نبوده باشد. اما شعری برای رضا شاه يا هيتلر ندارد. يا من نديده‌ام. دفتر شعری دارد که شاملو آن را حزو کارنامه‌ی خودش نمی‌دادند و برعليه آن زياد نوشته است به نام آهنگ‌های فراموش شده که اولين دفتر شعر اوست و خيلی رمانتيک و سانتی‌مانتال است.


هاله 9:24 @ Sat, 24 Jul 04

شراگیم جان - قسمتی که اسم وبلاگ رو نوشته نشون میده در بیست و چهار ساعت گذشته از این صفحات به صفحه شبح لینک شده. رقم کنارش نشون دهنده مجموع دفعاتیه که تا حال اینکار انجام شده. کجاشو متوجه نشدی شری گلک من. حالا بیام اون لپاتو بکشم و برات غش و ضعف کنم با اون خط ریشت؟ :)


پرتو 4:44 @ Sat, 24 Jul 04

حتی اگر خود لنین هم زنده بود می رفت و عضو حزب کمونیست کارگری می شد. اگر چه گوارا و آنتیوگرامشی هم بودند در مقابل نیروی استدلال و قدرت عمل این حزب و برخی هوادارانش کم می آوردند.

شما مثلا زهرا کاظمی را در نظر بگیرید. ژورنالیستی بود مثل صدها ژورنالیست دیگر. او نه عضو حزبی بود. نه موضعش را در برابر قانون کار و طب مجانی مشخص کرده بود. او عضو حزب یا سازمانی نبود که بجنگد، بیدار کند و مقاومت کند. حالا امروز یک عده بی خود و بی دلیل او را بزرگ کرده اند. صدها نفر مثل او در زندانهای جمهوری اسلامی کشته شدند - مخصوصا اعضای محفل اتحاد مبارزان کمونیست - حالا یک عده بدون دلیل زهرا کاظمی را بزرگ می کنند.
یا عزت ابراهیم نژاد شهید کوی دانشگاه تهران. به گفته خواهرش دوستدار مصدق بوده و آثار شریعتی و طالقانی را مطالعه می کرد. شعرهای شاملو را می خوانده. در شهرش کانون دوستداران شریعتی به راه انداخته و یکی از شعرهایش را به علی شریعتی تقدیم کرده.
ببنید طرفدار چه کسانی بوده.. خجالت دارد. به جای مطالعه آثار رفیق کبیر منصور حکمت و کارل مارکس کتابهای شریعتی و طالقانی را می خوانده. (کاش لااقل نوار مایکل جکسن و پینک فلوید گوش می کرد) چقدر یک انسان می تواند عقب افتاده باشد؟ به جای اندیشیدن به حقوق زنان و کودکان،حقوق برابر براى کار مشابه زنان و مردان، شورا و پارلمان. عزت ابراهیم نژاد آثار شریعتی را می خوانده. کتابهای طالقانی را مطالعه می کرده. کتابهای یک آخوند را. واقعا که. به نظر من عزت ابراهیم نژاد به جای سنگ پرت کردن طرف انصار حزب الله باید می رفت فکری به حال عقاید "ملی اسلامی اش" می کرد.

مشکل جامعه ایران این است که مردم همیشه طرفدار کسانی مثل: ستارخان و باقرخان، حیدرخان عمواقلو، مصدق، دکتر فاطمی، بیژن جزنی، محمد حنیف نژاد، علی شریعتی، خسرو گلسرخی، برادران رضایی، حمید اشرف، مسعود احمدزاده، سعید سلطان پور، زهرا کاظمی، احمد شاملو، احمد باطبی و عزت ابراهیم نژاد بوده اند. فعالیت تمام اینها را که جمع کنید معادل کار یک روز حزب کمونیست کارگری هم نمی شود. آخر اینها هیچ کدام در مورد ((حجاب اسلامى، حقوق کودک، بيمه بيکارى، ممنوعيت اعدام، لغو کار مزدى، طب مجانى، نظم نوين جهانى، تحريم اقتصادى عراق، حقوق برابر براى کار مشابه زنان و مردان، شورا و پارلمان، ارتش حرفه‌اى، حقوق مجرمين و متهمين، حقوق مدنى، قانون کار)) مواضعشان را روشن نکرده اند. اگر هم چیزی گفته اند یا مبارزه ای کرده اند به اندازه رفیق کبیر منصور حکمت و کوماندوهای حزب کاریکاتوری اش نبوده. (راستی من نفهمیدم منصور حکمت در زمان شاه چه مبارزه ای می کرده؟)


shohreh 0:18 @ Sat, 24 Jul 04

سلام شبح عزيز. سعي ميكنم انساني باشم كه به اصول دموكراتيك پابنده. سعي ميكنم براي فردايي بهتر تلاش كنم. سعي ميكنم براي فرزندم دنياي بهتري بسازم. اميدورام كه نتيجه ايي داشته باشد. باميد روزهايي بهتر. ياد شاملوي بزرگ گرامي و روانش شاد.


امير حسين 23:54 @ Fri, 23 Jul 04

گزارش قرار ۱ مرداد که با حضور لباس شخصيی هابه .............


Dariush Canada 23:25 @ Fri, 23 Jul 04

Dost aziz Shabah
Man dar inja az shoma moterezam avalan magar dar inja neveshteh shoma dar bareh mozagreey grohaye siyasi ast ke aqaye Fareed Partovi mostafi az HAKAA dar sal sal 1999 ba fahashi tohmat zadan va aftera be HAKAA dar inja behs ra monherf mikoonad. Dovoman magar shoma dar neveshtehi qabli hoshdar nedadi kasi weblog shoma ra be mehal dargeerihaye hazbi va grohi nekonad. savoman magar in aqaye Freed partovi bare avalashan ast ke be fahashi toheen va aftera be ashkhas heqiqi mipardazad belekhereh shoma inja sahab khaneh hasteed bayad tezakoor bedeheed azadi beyan ham dorost adam yek bar fahashi va naseza migooyed va deqa deliyesh ra khali mikonad na inka inja beyayad braye shakho shaneh keshedan, tali moqayeke temam weblog shoma ra varaq bezeneem mibineemke in aqaye freed partovi faqat be faqat karash dar inja shodeh ast toheen be afrad heqiqi va hoqoqi monteseb be HAKAA.
Aqaye aziz Aqaye Freed Partovi Shoma salhas az HAKAA kenareh giri kardehyed agar mesle beqyeh ke reftan denbal kar shakhsiyashan va hata denbal business va pool dar avardan ya inka agar inmodat be daneshgah refteh boodeed hala doktoraye olome siasi ra gerefte boodeed va dar inja mitevanesteed az khoodetan maye begozareed va hi az keseh khlifeh bebakheed va be hajveeyat degaran link bedee meteasefaneh bayad begooyam kili aqab hasti ham mitavanand qezavat koonand ke shoma bejoz hataki va fahashi va toheen dar in salha chizi neyamokhti motmaen bash mobarezeh va mobarezeen rah khood ra khahand raft va shoma az in tarfi nekhhi bast.


شراگيم 22:52 @ Fri, 23 Jul 04

مخلصيم هاله جان...خوب آخه نوشته طی ۲۴ ساعت گذشته...يعنی تو ۲۴ ساعت گذشته سيصد و خورده ای نفر از وبلاگ من روی لينک شبح کليک کردن؟ من تو عمرم سيصد و خورده ای آدم يه روزه نيومدن وبلاگم...!! يا منظورش اينه که از اول خلقت! تا الان سيصد و خورده ای نفر از وبلاگ من رفتن وبلاگش؟بازم منطقی نيست...خلاصه يه لنگ توضيحت ميلنگيد...دوباره بگو!


هاله 22:44 @ Fri, 23 Jul 04

شراگیم و ارنی جان - این لیست یعنی از این صفحات به این تعداد روی لینک شبح کلیک شده. مثلا" از صفحه حسن آقا ۷۵۶ بار یا از گوگل ۲۷۰ بار.

شبح به این پر ویزیتوری نوبره والله.


هاله 22:36 @ Fri, 23 Jul 04

سلام شبح جان. چه قدر گفته های شاملو تفکر برانگیز هستند. واقعا" باید همین ها رو که نوشتی طلا گرفت. کاش همه مون گوش کنیم به دقت.


سیاهکل 21:21 @ Fri, 23 Jul 04

احمد شاملو
.........نبايد گرفتار اين خوشحالی باطل شد که با شکست المان هيتلری فاشيسم برای ابد به
گور سپرده شده است چرا که فاشيست ها با مغز و منطق انديشه نمی کنند.
لاجرم هرگز از تاريخ چيزی فرا نمی گيرند.
احمد شاملو
(همچون کوچه ای بی انتها) ص۲۸۵ / ۱۳۵۹


ارنستو چه گوارا 21:16 @ Fri, 23 Jul 04

شراگيم جان
راستش من اول فکر ميکردم - شبح اسم بدها را اون تو مينويسه.
بعدش فکر کردم هرکی از لينک شبح بره تو وبلاگ اون کنتور مي اندازه.
بعدش فکر کردم هرکی کامنت میزاره کنتور می اندازه ولی بازم نبود.
خلاصه راستشو بخوای آخرش نفهميدم.
خلاصه یه چیزیه که بخود شبح برمیگرده.
راستشو بخوای مدتی ميخوام بپرسم خجالت ميکشم.


سیاهکل 21:09 @ Fri, 23 Jul 04

شبح عزيز متنی را آماده کردم برای بلاگم ولی نمی دانم چرا وقتی می خواهم وارد خانه ام بشم می زند کلمه عبور صحيح نمي باشد.

لطفاً دوباره سعي کنيد.
تا به حال چندين بار دچار اين مشکل شدم که بعد از يک مدتی رفع شده شبح عزيز می شه بپرسی ببينی کسی دليلش را می دونه.


شراگيم 20:02 @ Fri, 23 Jul 04

آقا امروز با اجازتون ما رفتيم ببينيم سالگردش چه خبره...متاسفانه وبلاگری رو نديدم...حداقل اونايی رو که ميشناختم نبودن...البته به جز يکی...همونی که کلاس قصه نويسی داره و بهش هم لينک دادم...ولی از بقيه دوستان خبری نبود...:)
راستی...شبح جان اون پايين پايين يه چيزی هست که اسم وبلاگ منم توش هست و جلوش نوشته سيصد و خورده ای...جريانش چيه؟ ديروز اسم من نبود..امروز اسم من سومه...يه نموره توضيح ميدی با طرز کارش آشنا شيم؟


سياوش 19:27 @ Fri, 23 Jul 04

شبح عزيز، آيا اين درست است كه آقاي احمد شاملو در جواني، زماني كه حدود بيست ساله‌گي را داشت، اشعاري را در مدح رضا شاه و آلماني‌ها و شكوه ايران باستان سروده بود و به داشتن افكار فاشيستي شهرت داشت. من اين‌ها را جايي خوانده بودم.


Farid 19:04 @ Fri, 23 Jul 04

آقای منوچهری دیگر !
مسئله این است که صف اعضای تشکیل دهنده ی حزب کذایی شما عمر باطلشان را در هیبت سگان سورتمه کش لیدر با پارس کردن به این و آن گذرانده اند.
شما کجا و مبارزه کجا ؟ شما کجا و نقد ادبی کجا ؟ همین چند خطی را هم که سیاه کرده اید کپی ناشیانه ای از نوشته های گروه سربداران است. وگرنه سرو ته بحث تان در باره شاملو را مصطفی صابر پیشتر گفته است و نقدش را هم چشیده است.
اینقدر شرقی شرقی نکنید که این ترفند هم مثل مدرنیسم مدرنیسم کردن های دروغینتان به اندازه کافی نخ نما شده است.
صد سال دیگر هم در اروپا سر کنید کمترین تغییری در دنیای کوچک دهقانیتان ایجاد نمی شود انگار!


این يک زن است 19:02 @ Fri, 23 Jul 04

تحجر تحجر .. يک روز دامن هر کسی را می گيرد حتی آن کسی که برای
آزادی بيان می جنگد . کسی که به هدفی ایمان بیاورد ناخداگاه يه جورايی متحجر می شود . افراد ديندار هم همينطور . ایمان به هدفی خواه کور باشد يا نباشد انديشه آدمی را سنگ می کند .
همين که نام ایمان برش نهد يعنی درستش می پندارند و چيزی غير از آن غلط است .


آرمین گیله مرد 17:45 @ Fri, 23 Jul 04

سلام و خسته نباشی ...
۱. کاملان درست ... اندیشیدن خوب هست و واجب اما اکثرا اشتباه میکنیم و اندیشه خود را باور میکنیم و میخواهیم که دیگران (همه) هم باور کنند تا حقیقت شود
۲. اگر صحت و حقانیت هم نداشته باشد دانستن و داشتن اندیشه بد نیست ... البته اگر باورش نکنیم ...
۳. صحیح
۴. کاملا صحیح
۵. دقیقا متوجه نمیشوم ....اما بنظر من اگر هم اندیشه و فرضیه ای حقیقت باشد و ما برایش تقدسی قایل شویم کاری نادرست کردیم


امشاسپندان 17:01 @ Fri, 23 Jul 04

شاعر هرگز نمی ميرد.شاملو بزرگ هميشه با اشعار عميق و نغزش ميان ماست.


مريم/صورتك 12:27 @ Fri, 23 Jul 04

شبح عزيز با اجازه ات يک قسمت از سخنان شاملو را که نوشته ای در وبلاگم می ذارم.
شاملو هنوز بين ماست . اشعار هميشه جاويدش گواه زنده بودنش است


مريم/صورتك 12:27 @ Fri, 23 Jul 04

شبح عزيز با اجازه ات يک قسمت از سخنان شاملو را که نوشته ای در وبلاگم می ذارم.
شاملو هنوز بين ماست . اشعار هميشه جاويدش گواه زنده بودنش است


مريم/صورتك 12:23 @ Fri, 23 Jul 04

شبح عزيز با اجازه ات يک قسمت از سخنان شاملو را که نوشته ای در وبلاگم می ذارم.
شاملو هنوز بين ماست . اشعار هميشه جاويدش گواه زنده بودنش است


manochehr 12:18 @ Fri, 23 Jul 04

كميته حمايت از منوچهر واكبر محمدي
وديگر دانشجويان دربند

آخرين خبر از اكبر محمدي

روز يكشنبه 28 مرداد ماه 1383 رضا محمدي برادرمنوچهر واكبر محمدي براي ملاقات برادرانش به زندان اوين رفته و اظهار مي دارد چند لحظه بعد از ديدار اكبر و منوچهر، اكبر بر اثر درد بيهوش شده ومستقيمأ توسط منوچهر وماموران حاضر به بهداري زندان منتقل شد و با شنيدن اين خبر مادر اكبر نيز در بيمارستان امام رضاي آمل بستري مي شود كه فعلان از بيمارستان مرخص شده است.

منبع خبر : رضا محمدي برادر منوچهر واكبر محمدي


شراگيم 11:24 @ Fri, 23 Jul 04

امممممم...شاملو...دارم اشعارش رو دوره ميکنم...سعی ميکنم بتونم دليل بزرگيش رو خودم از لا به لای حرفهاش و شعرهاش کشف کنم...يادمه يکبار قبلا تمام اشعارش رو خونده بودم...ولی بدون تمرکز و خيلی سريع...بعد از فروغ و اخوان نوبت شاملوست که بتونم بشناسمش...البته اگه بتونم...!
راستی...يه لينکی رو اون پايين ديدم دوباره اضافه کردی...خيلی خوشحال شدم...!:) :*


سیاهکل 10:41 @ Fri, 23 Jul 04

جاده با خاطره قدم های تو بيدار می ماند


زمینی 10:28 @ Fri, 23 Jul 04

واقعا ديگه شاملويی ظهور خواهد کرد؟
دقيقا احساسی را که به شاملو داريد درک می کنم. اما چه مطلب خوبی را انتخاب کرديد. شاهد از غيب رسيد !


firoozeh 10:26 @ Fri, 23 Jul 04

جاده ها با حاطره قدمهای تو بيدار ميمانند... که روز را بيشباز رفتی...هرجند سبيده تورا از ان بيشتر دميد ... که خروسان بانک سحر کنند .


firoozeh 10:21 @ Fri, 23 Jul 04

درودبر شبح عزيز..........براستی جگونه ميتوان باور کرد که او ديگر نيست مرگ احمد شاملو هرگز اتفاق نخواهد افتاد جرا که او دست بر کمرگاه دريا داشت وتسمه از گرده طوفان کشيد نامش سبيده دميست بر بيشانی اسمان..................


مسافر هتل کالیفرنیا 7:44 @ Fri, 23 Jul 04

سلام ... اگه اين ماموران تفتيش عقايد نبوديد چی می شد ؟ بايد همش به گذشته ها نگاه کرد تا ديد که آنان چگونه بودند.... ولقعا ياد شاملو و نوشته های پر محتواش بخير


عزیزدوردونه 2:16 @ Fri, 23 Jul 04

ياد تمامی کسانی که به اين مرز وبوم علاقه داشتند گرامی


seductive life 1:40 @ Fri, 23 Jul 04

يادش گرامی....هر دفعه يادی از شاملو وديگرانی چون شاملو ميشه فقط به فقط احساسم افسوسه و تاسف.....افسوس اينکه چراديگه بين ما نيستن و تاسف اينکه چرا شاملو وفروغ و ...رو دود از دست دادیم...درست در اوج و در زمانیکه کاملا به بار نشسته بودن.....کاش شاملو کتاب کوچه رو به انتها رسونده بود و باز هم فرصت میافت که وجود ما رو لبریز از شعرهای بی همتاش بکنه.......


UFO 0:57 @ Fri, 23 Jul 04

يک سر به وبلاگ امشاسپندان بزن ، کولاک






زبان:
نگهداری مشخصات؟






تعداد مطالب وبلاگ: 1310
تعداد نظرات: 25715
تعداد بازديد کنندگان:
Last update: april 17, 2008 12:40 am


از کجا آمده‌اند؟