جمعه، 19 تیرماه 1383 | July 09, 2004

خواندنی‌های آدينه (به مناسبت صدمين سال درگذشت چخوف)

simin_danshvar02.jpg
عکس بالای اين يادداشت متعلق به خانم سيمين دانشور است که بر پشت کتاب جيبی دشمنان نوشته‌ی آنتوان چخوف ترجمه‌ی سيمين دانشور چاپ 1341 انتشارات امير کبير نقش بسته است. قيمت پشت جلد اين کتاب 30 ريال است و 272 صفحه دارد. در مقدمه‌ی اين کتاب چند خاطره درباره‌ی چخوف است که مارکسيم گورکی نقل کرده است. يکی از اين خاطرات را به عنوان خواندنی‌های اين آدينه به دوستان عزيز تقديم می‌کنم[1]:
"بنظر من در حضور چخوف هر کس خود بخود اين ميل را احساس ميکرد که ساده‌تر، حقيقی‌تر باشد و خودشرا همان طور که هست نشان بدهد. من غالبا می‌ديدم که در برابر او مردم کلمات پر زرق و برق و جملات کتابی و قلمبه را ول ميکردند. کلمات و جملات و ساير تصنعات بيمايه‌ای که يکفرد روسی ميل دارد بخودش ببندد تا خودشرا يک اروپائی تمام عيار جا بزند و درست همانگونه که قبايل وحشی خود را با گوش ماهی و صدفها زينت ميدهند، خود را با آنها بيارايد.
...
يادم است يکروز سه خانم که لباسهای گرانبها بر تن داشتند بديدارش آمدند. اطاقشان را از خش خش دامنهای ابريشمی خود پر سرو صدا کردند، بوی عطر غليظی در هوا پراکندند. مؤدب روبروی ميزبانشان نشستند و خود را طوری گرفتند که انگار عاشق مباحث سياسی هستند و يک ريز بسوآل کردن پرداختند.
- آنتوان پاولويچ، چه فکری می‌کنيد؟ جنگ چگونه خاتمه ميابد!
- آنتوان پاولويچ سرفه کرد. کمی فکر کرد و ملايم با صدائی گرم و جدی گفت:
- - يقينا صلح ميشود.
- بله، البته اما کی فاتح ميشود؟ يونانيها يا ترکها؟
- بنظر من هر که قويتر باشد فاتح ميشود.
- بنظر شما کدامشان قويترند؟
- آنها که بهتر خورده‌اند و بهتر تربيت شده‌اند.
يکی ازخانمها فرياد زد: "چه باهوش!" و ديگری پرسيد:
- کدامشان را شما بيشتر دوست داريد؟ آنتوان پاولويچ بگرمی او را نگريست و با تبسم خاشعانه‌ای گفت:"من ميوه‌هائی را که در شيره شکر فرو می‌کنند دوست دارم.شما چطور؟
آن خانم از خوشحالی فرياد زد:
- منهم همينطور." و خانم دومی هم رضايت داد و گفت: "مخصوصا مال مغازه ابرکوسوف را." و سومی چشمانش را نيمه بسته کرد، دهانش آب افتاد و اضافه کرد: "خيلی خوشبوست." و هر سه با نشاط خاصی بصحبت پرداختند. اطلاع و مهارت کامل خود را در باره نقل ميوه نشان دادند. واضح بود که هر سه خوشوقتند از اينکه مغزخود را با تظاهر بداشتن ذوق سياسی وقضيه ترکيه و يونان خسته نمی‌کنند.قضيه‌ايکه تا آن لحظه هيچکدام کوچکترين انديشه‌ای در باره‌اش نکرده بودند. وقتی می‌خواستند بروند بآنتوان پاولويچ قول دادند که :"برايتان نقل ميوه خواهيم فرستاد." وقتی رفتند من گفتم:"خيلی خوب موضوع صحبت را تغيير داديد!" آنتوان پاولويچ آرام خنديد و گفت:"هر کس بايد بزبان خودش حرف زد."[2]
--------------------------------------------------------------------------------
[1] - رسم الخط متن تغيير داده نشده است.
[2] - دشمنان، آنتوان چخوف، دکتر سيمين دانشور، سازمان کتابهای جيبی، ص 20
---------------
چند داستان از چخوف ترجمه‌ی احمد شاملو و ايرج کابلی

July 9, 2004 12:56 AM

جوان سوسیالیست 4:24 @ Tue, 13 Jul 04

منوچهر 63
امان از دهقانی تازه پرولتر شده! نه میتونه خودش را در روند پرولتریزه شدن تکمیل کنه و نه میتونه خرده فرهنگ دهقانیشو کنار بگذاره.
منوچهر آدم را یاد کودکانی میاندازد که زنگ خونه ها را میزنند و فرار میکنند. همه چیزش را میخواهد بگوید ولی البته مایل به بحث نیست، میل به جواب دادن ندارد! ولی بالاخره تا همینجا که گفتی بد نیست جوابی بگیری.
تو گفتی: « چند کلمه راجع به جنبش کمونيسم کارگری(برای هزارمين بار)!
جنبشی که منصور حکمت با تشکيل ح.ک.ک. در مقطع فروپاشی "اردوگاه سوسياليسم"/قابل توجه جوان سوسياليست که هنوز آن اردوگاه را "سوسياليستی" ميداند و از جمله انقلاب کوبا راهم "سوسياليستی" به ديگران ميفروشد/راه انداخت٫جنبشی دیگر/جنبش طبقه کارگر برای لغو کار مزدی/بود»
اول؛ از کجا فهمیدی و با استناد به کدام سند میگویی که من کشور کوبا را یک کشور سوسیالیستی میدانم!؟ چیزهایی را به من نسبت میدهی که قبلاً برای رد آنها خودت را آمده کردی؟ حالا اگر من هم چنین ادعایی نکرده باشم حیفت میآید نگویی و دلت میسوزه از چیزی که تمرین کردی برای گفتن صرفنظر کنی؟
من اگر به هر دلیل مهم و اساسی قبول نداشته باشم که کوبا یک کشور سوسیالیستی است اقلاً به این دلیل قبول ندارم که معتقد نیستم سوسیالیزم امکان استقرار تنها در یک کشور را دارد. این اعتقاد استالینیستی بود و بر این اساس "اردوگاه سوسیالیزم" را ساخت. اما حزب تو هم مانند استالین معتقد است که سوسیالیزم میتواند در یک کشور ساخته شود! یعنی کشور ایران بعد از قدرت گیری حزب شما همان کشور سوسیالیستی خواهد شد! چنانچه منصور حکمت گفته است« از فردای به دست گیری قدرت توسط حزب ما دنیای بهتر قابل اجرا است» ( حالا روز اول را کمی استراحت کنیداشکالی ندارد، عجله ای نیست، اگر از پس فردای قدرت گیری شما هم دنیا بهتر شود اشکالی ندارد!!)
قبلاً هم در یک بحث در همینجا پرسیده بودم، اگر سوسیالیزم در یک کشور قابل اجرا است چرا در یک شهر یا روستا نباید قابل اجرا باشد؟ که البته رفته بودی به دنبال نان و فرصت نداشتی جواب بدهی.
دوم؛ چرا منصور حکمت ح.ک.ک را درمقطع فروپاشی " اردوگاه سوسیالیسم " تشکیل داد؟ یعنی تا قبل از این فروپاشی توهمی به این اردوگاه داشت؟ صبر کرد وقتی فروپاشی شروع شد ح.ک.ک. را به عنوان یک « جنبش تشکیل دهد»؟ لطفاً اگر مایل نیستی باز به بحث ادامه دهی و اتفاقاً درست به همین دلیل نمیخواهی جواب بدهی، برای خودت یک جواب منطقی به این سؤال پیدا کن که منصور حکمت چه اهدافی از تشکیل حککا بعد از فروپاشی داشت و به یکی دو نمونه این اهداف اشاره کن که آیا به آنها رسید یا خیر. اگر دلت خواست به من بگو شاید بتونم به تو کمک کنم و این اهداف را ذکر کنم و تو فقط بگرد ببین به آنها رسید یا خیر.
سوم: در طول تاریخ جنبش های اجتماعی کی و کجا سراغ داری که یک فرد یک« جنبش» را "تشکیل" دهد!؟ چگونه این شوالیه شجاع شما قادر بود " جنبش تشکیل دهد" ؟ آیا اگر او اصلاً متولد نشده بود چنین جنبشی هم در کار نبود؟ بیان این تیپ خرافات ذاتی گنده نمایی حککا است.
جنبش اجتماعی بر بستر حضور نیروی اجتماعی بوجود میآید. جنبش سوسیالیستی بر بستر حضور نیروی اجتماعی طبقه کارگر بوجود میآید، این نیروی اجتماعی است که چنین جنبشی را تشکیل میدهد، حالا اگر منصور حکمت یک تنه جای یک طبقه را پر میکرده و به جای آن با تشکیل چیزی که نام آن را " حزب " می گذاشت توانسته بود چنین« جنبشی» را ایجاد کند پس چرا منتظر حمایت طبقه کارگر از حزبش شد و چرا با این همه انتظار چنین حمایتی را دریافت نکرد؟ مگر برای آنها جنبش تشکیل نداده بود آنهم بعد از فروپاشی " اردوگاه سوسیالیسم" و مگر یکی از اهدافش جلب حمایت طبقه ای نبود که برایشان " جنبش " تشکیل داده بود، پس چرا مورد حمایت آنها قرار نگرفت!؟ نمونه بارز آن واکنش کارگران در مراسم اول ماه مه امسال بود و حزب منصور حکمت نشان داد تا کجا به این طبقه بی ربط است و چقدر به آن بی محلی میشود و نشان داد که با افتضاحی که به پا کرد چقدر توانست به اهدافش برای تشکیل " جنبشش" بعد از فروپاشی برسد. خب با چنین جنبشی که ساختید چرا جنب نبمخورید؟ بالاخره باید با " جنبشی" که منصور حکمت تشکیل داد انقلاب کرد و یا به فرموده جانشینش حمید تقوایی انقلاب را از 18 تیر به بعد شروع کرد؟
جالب بدانی که کارل مارکس و همه کلاسیکر های مارکسیزم خود محصول جنبش اجتماعی بودند و نه جنبش اجتماعی محصول وجود آنها. حالا اگر منصور حکمت همه آنها را دور میزند و جنبش تشکیل میدهد بی انصافی خواهد بود که به عنوان یک معجزه در تاریخ ادیان به ثبت نرسد، معجزه ای که شق القمر را هم میتواند دو شقه کند.
منوچهرنوشته است : « این جنبش دیگر با فرقه های مذهبی که برای هوادار گرفتن هزار فرم عضویت در مقابل آنها میگذارند از زمین تا آسمان فرق میکند»
فرقش در این است که به جای هزار فرم فقط یک فرم عضویت میگذارد! هرکس باور ندارد کافی است با این حزب یک تماس گرفته و خواهان همکاری با آن شود، در تماس متقابل فرم عضویت را مشاهده خواهد کرد.
منصور حکمت این روند را اینگونه تئوریزه می کرد « ما باید خیلی بشیم» او میدانست با باز کردن در عضو گیری،هرکسی ممکن است وارد حزبش شود ولی این برای او مهم نبود که چنین حزبی چه فضایی به دنبال خواهد آورد. او فکر اینجاش را هم کرده بود، این مشکل را با حضور کادرها حل می کرد. خیلی ساده کادر های حزبی را نگهبان و نگهدارنده حزب و بقیه را سرباز فرض میکرد.
منوچهر؛ در ادمه مطالبی نوشتی که واقعاً نمیشه به آنها پرداخت، جمله با جمله متناقض؛ نظیر باید تز را نقد کرد و نه شخص را و بلافاصله دکان لبنیاتی و دوغ سازیت که به من نسبت میدی و آرزوها و اتوپیت نسبت به هوادارانتان در 4 گوشه دنیا و خلاصه این مباحث حوضه علمیه حککایی که واقعاً پاسخ به آنها از حوصله به دور است. پس اجازه میخواهم الان بجای ادامه این بحث برم در سایت روزنه عکسهایی را ببینم که در آن پرچم سه رنگ در کنار پرچم حککا در اهتزاز است.


کارگر سوسياليست 20:11 @ Mon, 12 Jul 04

منوچهر ۷۱
همانطور که dada «جوان سوسياليست» نيست من نيز او نيستم. شما دوست عزبز به جای شرلوک هلمز شدن بهتر نيست جواب نقد به حککا و انحرافات نظری رهبر کبيرتان را که در مقالات قيد شده؛ بدهيد؟

سخنی با فعالان «حزب کمونيست کارگری»
http://www.javaan.net/kargari_nashr/M_Razi/hkk/hkk3.pdf


13:38 @ Mon, 12 Jul 04

باباي هاني هم اگر نياز به توضيح داشته باشد باور كنيد يك اسم جديد نيست با حروف عربي نوشته شده اين عبارت است:
bye bye honey!


dada 13:34 @ Mon, 12 Jul 04

ضمنا منوچهر خان
من هر چي سعي كردم متوجه نشدم (زمانی که ميبينی اکو تدارد ) يعني چي ؟ ولي گويا در مايه هاي دمت گرم و ايولا اينهاست نه؟
لازم به اشاره ديدم كه بگويم از رفتاري كه از جوان سوسياليست در اينجا ديده ام هم در او شخصيتي نميبينم احتياجي به نوشابه باز كردن داشته باشد.
باباي هاني


dada 13:26 @ Mon, 12 Jul 04

منوچهر محترم!
اكيدا سفارش ميكنم خونسردي خودتان را حفظ كنيد دوست گرامي باور بفرماييد دنيا خيلي بزرگ است و جمعيت جهان بالغ بر 7 ميليارد نفر شده اينكه فكر ميكنيد جوان سوسياليست و كارگر سوسياليست و اسامي من در آوردي( ببخشيد اين اسامي باب ميل نيست از اين به بعد در انتخاب اسم سليقه شما را هم سعي ميكنم رعايت كنم و اسمهاي تو درآوردي؛ او درآورد ؛ ما درآورديم؛ شما درآورديدو نهايتا آنها در آوردند را هم لحاظ ميكنم دموكرات منشي را حال ميكني؟ ما اينيم ديگه) همه يك نفر هستند خوب به هر حال براي خودش فكري است ولي دليل نميشود اين ذهنيت شما واقعيت هم باشد. دوست گرامي واقعا از سعي در متقاعد كردن شما هيچ لذتي نمي برم .
باور كنيد من هيچ دشمني ويژه اي با شما ندارم خلاصه آرزوي ايام خوشي براي شما دارم و اميدوارم در رسيدن به اهدافتان موفق باشيد.


امیر 13:25 @ Mon, 12 Jul 04

سلام شبح عزیز:ببخشید من خارج از موضوع صحبت خواهم کرد:اول از همه خوشحالم بعد از مدتها موفق شدم با شکستن زنجیر های فیلتر وارد اینجا بشم.
بعد ....من در مورد حوادث اخیر ((تغییر مدل لباس و طراحی لباس اسلامی!!بفرمان خامنه ای.......ارائه طرح قانون حجاب و اعمال فشار بر زنان در خصوص رعایت حجاب توسط حداد عادل......بیانیه ودستورالعمل انصار به نیروی انتظامی در مورد برخورد با بد حجابی و.....که کتبالو هم لینک پیکیرانش رو داده بود)).پیشنهادی به هاله مهربون داده بودم که:بیانیه ای تنظیم و از طریق فعالان و دوستان خارج از کشور به نمایندگان پارلمان اروپا در استراسبورگ و همچنین نمایندگان پارلمانهای کشورهای متبوعه شان بدهند بدین مذمون :که ((گروههای دوستی آن مجالس روابطشون رو با گروههای دوستی مجلس غیر مردمی ایران بحال تعلیق درآورند و دلائل غیر مردمی بودن رو هم بوضوح قید کنیم.البته مراحل اجرائی این بیانیه رو هم پیشنهاد دادم که از طریق لابیهای قدرتمند و تاثیر گذار تعقیب نمایند.))ولی هاله مهربون بدلیل مشغله زیاد خواست که این موضوع رو با شما در میون بذارم.تا شاید از طریق فشارهای بین المللی بتوانیم از تصویب و اجرای چنین قوانین متحجرانه ای جلوگیری کنیم.
شبح عزیز:من معتقدم با در نظر گرفتن شرایط فعلی (پرونده اتمی و.......)توفیقی حاصل شود.همچنین معتقدم اگر بگوئیم بهتر!!!هر چه فشار بیشتر شود عکس العملها تندتر خواهدشد......سخنی عبث خواهد بود .چون مردم ما متاسفانه برعکس بقیه مردم دنیا وقتی راحت هستند اعتراض میکنند.
شبح عزیز :اگر از فیلتر عبور کردم نظرت رو خواهم فهمید وگرنه هاله مهربون رو در جریان نتیجه قرار دهید .تا به من اطلاع دهد.
متشکرم.


manochehr 12:38 @ Mon, 12 Jul 04

آقای جوان سوسياليست٫يا هر اسم ديگری!
چرا به شعور انسانها توهين ميکنی٫شما در اينجا با اسامی جوان سوسياليست٫کارگر سوسياليست و بعضی اوقات اسامی من درآوردی ديگر به نوشتن هجویات خود می پردازی و زمانی که ميبينی اکو تدارد خودت از خودت بنام dada بخاطر برخوردهای منطقی خودت تشکر ميکنی٫شما واقعن بايد به اولين پزشک مراجعه کنی چون کم کم حالت دارد خيلی بد ميشود.


مسافر هتل کالیفرنیا 8:44 @ Mon, 12 Jul 04

واقعا مثل اينکه خيل سرتون شلوغه وقت آپديت نداريد


dada 8:32 @ Mon, 12 Jul 04

رفيق جوان سوسياليست!
از برخورد منطقي و عينا از نقدهاي علمي شما به سهم خودم تشكر ميكنم.اين جمله شما شايسته چند بار خواندن است :"منصور حکمت هم مارکسيست شريفی بود با تمام ويژگيهای يک انسان"


جوان سوسیالیست 2:21 @ Mon, 12 Jul 04

مطلب 67 از وبلاگ چنین گفت مارکس؛ http://marxist1360.persianblog.com/ نوشته اوستا در اینجا عیناً کپی و درج شد.


جوان سوسیالیست 2:15 @ Mon, 12 Jul 04

از وبلاگ چنین گفت مارکس نوشته اوستا.
پيامبر کمونيست!
ديروز يکی از دوستان از حزب کمونيست کارگری گفت: منصور حکمت پاسخ همه سوال ها را داده است و الان وقت عمل است! و اضافه کردند: ما با منصور حکمت حال می کنيم!

از شما می پرسم: شباهتی ميان اين دوست و تازه مسلمانان صدر اسلام نمی بينيد؟ چنين جملاتی محصول کارخانه بت سازی ح.ک.ک است. گويا که انديشه و تفکر را هم ميتوان مانند موسيقی گوش کرد و با آن رقصيد و با آن ((حال)) کرد! چنين جملات بی منطق و غير سياسی را فقط در جايی می توان شنيد که کفگيرشان به ته ديگ تئوری خورده است و با قديس سازی می خواهند ضعف تئوريک خود را جبران کنند. هيچ کس در اينکه منصور حکمت مبارز شريف و انسانی آزاديخواه بود شکی ندارد اما بی شک او يک قديس نيست! در ح.ک.ک وضعيت طوريست که از ليدر تا عضو ساده همه مقالات و سخنان منصور حکمت را وحی منزل تلقی ميکنند و هيچکس جرات ارائه تحليلی بر خلاف نظريات او ندارد چرا که اظهار ارادت تئوريک به منصور حکمت سلاح خطرناکيست که حريف مقابل را به سرعت از ميدان بدر ميکند! به قول يکی از دوستان کم مانده که برای آشپزی کردن هم مارا به مقالات منصور حکمت راهنمايی کنند! ...............

منصور حکمت هم مارکسيست شريفی بود با تمام ويژگيهای يک انسان. پاره ای از تحليل های او درخشان و پاره ای اشتباهات فاحشی هستند که بايد نقد شوند. به دوستان ح.ک.ک عرض ميکنم: منصور حکمت هم تفاوتی با بقيه ندارد و بايد روزی افکار او را نيز به تيغ تيز و بيرحم نقد بسپاريد! از او پيامبر نسازيد! هر چقدر هم که اعضای کميته مرکزی سوگند ياد کنند که مداحی ها و قصايد آنها در وصف حکمت کيش شخصيت نيست‌‌‌‌، باز هم تفاوتی نميکند. جايگاه حکمت را تاريخ تعيين ميکند نه کميته مرکزی ح.ک.ک! ..................

(( برای آنکه بت پرستی را ترک کنی شکستن بتها کافی نيست، بايد خوی بت پرستی را کنار بگذاری))

فردريش ويلهلم نيچه


کارگر سوسياليست 23:16 @ Sun, 11 Jul 04

کامنت ۶۳
کمونيزم آنها و کمونيزم ما
نقدی به برنامه «کمونيسم کارگري»!!
http://www.javaan.net/kargari_nashr/M_Razi/hkk/hkk8.pdf


کارگر سوسياليست 23:07 @ Sun, 11 Jul 04

کامنت ۶۳
چرا نبايد به حزب کمونيست کارگری پيوست؟
http://www.javaan.net/kargari_nashr/M_Razi/hkk/hkk2.pdf


manochehr 21:17 @ Sun, 11 Jul 04

انترناسيونال ماهانه به سردبيری کورش مدرسی را بخوانيد.
http://www.mahane.com/


manochehr 20:57 @ Sun, 11 Jul 04

چند کلمه راجع به جنبش کمونيسم کارگری(برای هزارمين بار)!
جنبشی که منصور حکمت با تشکيل ح.ک.ک. در مقطع فروپاشی "اردوگاه سوسياليسم"/قابل توجه جوان سوسياليست که هنوز آن اردوگاه را "سوسياليستی" ميداند و از جمله انقلاب کوبا راهم "سوسياليستی" به ديگران ميفروشد/راه انداخت٫جنبشی دیگر/جنبش طبقه کارگر برای لغو کار مزدی/بود این جنبش دیگر با فرقه های مذهبی که برای هوادار گرفتن هزار فرم عضویت در مقابل آنها میگذارند از زمین تا آسمان فرق میکند٫این جنبشی است که هزاران انسان در آن هستند(حال با هر عصبانیتی و مخالفتی با نظم موجود) و شايد هيچگونه رابطه تشکيلاتی هم با ح.ک.ک. نداشته باشند(از کسی که در آلاسکا مشغول ماهيگيری هست و فحش به سرمايه داری ميدهد که چرا ماهی در دريا کم شده تا فعال سياسی و رهبر کارگران در ايران خودرو تا دانشجو در استراليا ٫تا فعال حقوق زنان در کانادا تا.....) همه اين انسانها خود را در اين جنبش ميدانند/و باز تاکيد ميکنم که الزامن همه در حزب نيستند/اين جنبش هم اکنون هزاران هوادار در ۴ گوشه دنيا دارد(اميدوارم که جوان سوسياليست دچار ناراحتی قلبی نشود٫چون با تمام زوری که از صبح تا شب ميزند/با اسامی مختلف در اينجا مينويسد ٫تنها هدفی که دارد دشمنی با ح.ک.ک. است و نه مبارزه با رژیم٫این موجود مانند آدمی ميماند که لب دریا نشسته و قاشق قاشق ماست در دريا ميريزد تا شايد زمانی تبديل به دوغ شود٫به کارت ادامه بده شاید زمانی دوغ بخوری!) اين هواداران بهر دليل/ که خودشان ميدانند/هوادار اين تفکر هستند٫اين جنبش عظيم کمونیسم کارگری خاری شده در چشم سلطنت طلبان و راست پرو غرب تا اين محفل چند نفره آقای جوان سوسياليست و دستگاه اطلاعاتی رژيم و ....بهر حال هر حزب بزرگی دشمنان زيادی هم دارد خود اين نشان از عظمت اين جنبش نــــــــه به کار مزدی ميدهد.من در جای ديگری هم نوشتم اگر نقدی به تزی داريد٫ تز را نقد کنيد و نه شخص را.در دانشگاهها معمولن اينطور است که شخص دارای تز را به نقد نمی کشند٫بلکه تز را نقد ميکنند.درپايان به جوان سوسياليست بگويم ٫من مطمعنم که تو منتظر نوشته ای از ما هستی تا به جان کی بورد بيوفتی٫ و حوصله همه را بسر ببری ولی از فبل بگويم که اگر نقدی داری که قابل خواندن باشد در همان سايتت بنويس٫از من جوابی به نوشته ات(بعد از این نوشته) نخوانی گرفت.من برايت آرزوی سلامت روحی ميکنم.


امیرحسین بهبهانی نیا 20:34 @ Sun, 11 Jul 04

شبح عزيز سلام!/ ممنون به خاطر نوشته ات در مورد چخوف!/ هرچند هيچ گاه با نمايش نامه های اش ارتباط برقرار نکرده ام!/ يادم می آد برای درس تحليل نمايش استاد گفته بود که از ميان اين دو گزينه يک نمايش نامه را تحليل و بررسی کنيد: يکی باغ آلبالوی چخوف و يکی هشتمين سفر سندباد استاد بيضايی! تنها کسی که از بين هنرجوها نمايش نامه ی استاد بيضايی رو تحليل کرد من بودم! کار بسيار سخت و سنگينی بود! که البته تحليل در وب هست! آدرس اش را در بلاگ ام گذاشته ام! ببخشيد در خاطرات رفتم! سياها رو به روز کردم! منتظرت هستم! در ضمن به خاطر داستان های چخوف با اين ترجمه های زيبا ممنون!


جوان سوسياليست 19:59 @ Sun, 11 Jul 04

شبح 53
نوشته ای : « منصور حکمت را سرطان نکشت. هوادارانی مانند تو که خود را پشت بزرگی چون حکمت مخفی می‌کنند تا از مبارزی انقلابی رهبری مذهبی و قابل تقدس بسازند نابود خواهند کرد و تاسف من بيش از مرگ فيزکی حکمت همين اقدام به قتل دست‌آوردهای اوست. »
من نمیدانم تا کجای این پارگراف تعارف و تا کجا یک اعتقاد جا افتاده است، اما آنچه که خوب میدانم این است که منصور حکمت را " هوادارانی" مثل اقبال" نابود" نکرد بلکه واقعاً بیماری سرطان داشت و به این دلیل درگذشت. برعکس هودارانی مثل اقبال را منصور حکمت آفرید و این اولین دلیل نقض ادعای انقلابی بودن است. در تعریف تو مسئله بر عکس دیده میشود، خواننده زود گذر ممکن است به اشتباه تصور کند که کسانی مثل اقبال رهبر منصور حکمت بودند و منصور حکمت هوادار آنها.
مخفی کاری هوادارانی نظیر اقبال پشت به توصیف تو « بزرگی مثل منصور حکمت»!! شکل غیر مخفی متدیی استالینیستی است که استتار کننده شرایط آن را آماده میکند تا بزرگ دیده شود. کسانی مثل اقبال در این مخفیگاه هویت پیدا میکنند و بدون وجود هویت دهنده چنین امکانی را نخواهند داشت. وگرنه رفیق گرامی، آخه تعابیری نظیر" رهبر و هوادار" مگر از آسمان به زمین افتاده است؟ مگر تلاش شبانه روزی لازم نیست که تئوری " رهبر" سازی و " هوادار" سازی بتواند به بار بنشیند!؟ کسی باید بتواند ابتدا رهبریت خودش را به خودش ثابت کند و بعد " هوادار" پیدا کرده که هوای او را داشته باشد و این هواداران آن رهبر را به سطح رهبر کل ارتقاء دهند. کجای این موارد باید از چشم یک مارکسیست انقلابی پنهان باشد و همچنان انقلابی و " بزرگ" باقی بماند!؟ تا جایی که پس از در گذشت منصور حکمت، لیدرهای جانشین بگویند « بزرگترین مارکسیست قرن معاصر از پیش ما رفت!!» ایکاش میتوانستند کوچکترین مارکسیست قرن معاصر را همزمان معرفی کنند تا جنبش انقلابی بتواند بفهمد مارکسیست هم بزرگ و کوچک دارد؟!! و بیچاره مارکسیست های کوچک!
من برخلاف تصور تو قبول ندارم که منصور حکمت اصولاً فردی انقلابی بوده چه رسد به رهبر انقلاب آتی بودن وی. با تخفیف میتوان گفت که منصور حکمت فردی رادیکال با انواع چپ و راست زدن ها بود که گرایش مسلط بر او گرایش رفرمیستی بوده و این با فردی انقلابی فاصله فراوان دارد.
حککا حزبی است که منصور حکمت ساخت و این حزب بدون کمترین فاصله از تئوری های حزبی وی بر روی همان ریل همچنان حرکت میکند. ساختن این حزب برای طبقه کارگر! خلع سلاح کردن این طبقه برای دسترسی به حزب خویش بود. آنها به جای طبقه کارگر حزب ساختند و بعد از کارگران دعوت کردند بعنوان هوادار تشریف بیاورند در حزبشان! ساختار چنین حزبی لاجرم ساختاری از آنگونه است که حزب بجای طبفه بنشیند و کمیته مرکزی بجای حزب و رهبر بجای کمیته مرکزی. این نوع حزب سازی در استعداد مارکسیستهای انقلابی نیست، این نوع احزاب نوع قیم مآبانی است که تنها میخواهد حزبش قدرت را به دست بگیرد و نه حتی طبقه. چنین روشی روشی انقلابی که نیست بماند، خود سد کننده جنبش انقلابی است.
رهبر سازی آنهم از نوع مذهبی آن در حککا تحت رهبری خود منصور حکمت صورت گرفت و در این راستا هر مخالفی ارعاب و اخراج می شد.« خدا حافظ رفیق» جمله منصور حکمت بود به کسانی که نه حتی با اساس وبرنامه این حزب بلکه با روشی به گونه منصور حکمت مخالفت میکردند.
امثال اقبال همان کاری را با حکمت نمیکنند که استالین با لنین کرد بلکه همان کاری را میکنند که حکمت به آنها آموزش داد و از آنها مطالبه می کرد و مجموعآ همان کاری از آب درآمد که که استالین با حزب بلشویک کرد.
منصور حکمت مائویست لیبرال شده ای بود که برای اعمال رهبری خویش هر سناریویی را تدوین میکرد از جمله سناریو سیاه و سفید که با آن ملودی آشتی طبقاتی نواخته می شد و به این ترتیب بیشترین نزدیکیها بین این حزب و سلطنت طلبان صورت می گرفت. اگر چنین کسی انقلابی و " بزرگ " توصیف شود باید از اساس و دوباره تا به 200 سال تاریخ جنبش انقلابی برگشت و برای انقلاب و انقلابی تعریفی تازه پیدا کرد.


فدرالیسم 19:49 @ Sun, 11 Jul 04

کنگره حزب دموکرات کردستان ایران : شعار فدرالیسم به جای " دموکراسی برای ایران , خودمختاری برای کردستان "

راديو حزب دمكرات كردستان ايران اعلام كرد اين حزب در سيزدهمين كنگره خود شعار استراتژيك حزب را كه تا قبل از این نشست " دموكراسي براي ايران و خودمختاري براي كردستان " بود، به " ايجاد يك سيستم دموكراتيك و فدرالی و پلوراليستی در ايران و تأمين حقوق ملی براي خلق كرد در كردستان " تغيير داد. به تصویب اين كنگره همچنین دبيركل حزب نیز تغيير کرده است.


chcha 19:01 @ Sun, 11 Jul 04

نه ارني جان به گمانم ماركسيمم ( همان بيشينه) اشتباه املايي شبح باشد.


ارنستو چه گوارا 18:54 @ Sun, 11 Jul 04

شبح جان
اين مارکسيم بجای ماکسيم فکر کنم شوخی چخوفی با نام گورکی باشد؟ نه؟


ارنستو چه گوارا 18:53 @ Sun, 11 Jul 04

شبح جان
اين مارکسيم بجای ماکسيم فکر کنم شوخی چخوفی با نام گورکی باشد؟ نه؟


ارنستو چه گوارا 18:53 @ Sun, 11 Jul 04

شبح جان
اين مارکسيم بجای ماکسيم فکر کنم شوخی چخوفی با نام گورکی باشد؟ نه؟


ارنستو چه گوارا 16:24 @ Sun, 11 Jul 04

سيمون دوبوار اگر زنده بود و برداشت مجددی(همانطور که میدانید در دنیای فیمینیستی همه چیز باید مجددآ ارزیابی شود از جمله آنتوان چخوف) را که فيمينيسم نوپای ايرانی نسبت به ادبيات و هر چيزی ارائه ميکند را ميخواند -قبل از همه قاه قاه ميخنديد.
حتمآ بواسطه این ارزیابی مجدد آثار آنتوان چخوف بدلیل داشتن بار منفی ضد زن(بیچاره آنتوان چخوف مظلوم تر از او گیر نیاوردند) میبایست تمامآ سوزانده شود.
جالبتر از آن اینست که مترجم عزیز آن(که به نهایت دوستش دارم) خود نسخه ایرانی سیمون دوبوار است.


کارگر سوسياليست 16:07 @ Sun, 11 Jul 04

کمونيزم و حزب کمونيست کارگری
http://www.javaan.net/kargari_nashr/M_Razi/hkk/hkk.htm


شبح 15:50 @ Sun, 11 Jul 04

اقبال گرامی!(47)
منصور حکمت را سرطان نکشت. هوادارانی مانند تو که خود را پشت بزرگی چون حکمت مخفی می‌کنند تا از مبارزی انقلابی رهبری مذهبی و قابل تقدس بسازند نابود خواهند کرد و تاسف من بيش از مرگ فيزکی حکمت همين اقدام به قتل دست‌آوردهای اوست. شما همان کاری را با حکمت می‌کنيد که استالين با لنين کرد او را داريد به لجن می‌کشيد! هنوز که قدرت نداريد اگر کسی بگويد بالای چشم حکمت ابروست چنين می‌کنيد وای به روز محالی که شما قدرت در دست بگيرد اول مجسمه‌ی سي چهل متری حکمت را در ميدان انقلاب می‌سازيد بعد هر کس به آن تعظيم نکرد گردن می‌زنيد! خوش حال‌ام که عصر انصار حزب‌الله با هر ايدئولوژی و مذهبی به سر آمده است و خوش‌حال‌ترم که در بين کسانی که برای حکمت به عنوان انسانی انقلابی ارزش قايل‌اند تعداد افراد بی‌مايه و پرمدعا و ذوب در حکمت کم است!


شبح 15:24 @ Sun, 11 Jul 04

روشنک عزيز!(49)
قصد و نيت من آزردن تو نبود اگر چنين شده است پوزش می‌خواهم. هدف من روشن کردن دلايل من برای نوشتن اين قسمت از خاطرات مارکسيم گورکی از آنتوان چخوف بود همين.


ZolAl 14:14 @ Sun, 11 Jul 04

شبح عزيزَ
از خوانندگان پر و پا قرص وبلاگ شما هستم خيلي خوشحالم که ميتونم بيام اينجا و مطالبی بسيار خوبی را مطالعه کنم معمولا کامنتی نميدم ولی در مورد اين نوشته ی شما در مورد چخوف بايد به حسن
سليقه اتون تبريک بگم کاشکی همه آدمها به همين راحتی حرف هم را ميفهميدن اونوقت هيچ سوء تفاهمی پيش نمي اومد .
موفق باشيد

در ضمن رسوا جان آفرين بلاخره داری ياد ميگيری که چه بايد کرد :)


مسافر هتل کالیفرنیا 8:28 @ Sun, 11 Jul 04

شبح خان
چون همه دوستان تمام القاب رو استفاده کردن.
۱۸ تيرم تموم شد با تمام حوادثش تمام خاطره هاش . من نوشته های شما رو خيلی دوست دارم اما چون می بينم نوشته های شما و کامنت ها خيلی پر محتواست من معمولا سکوت می کنم و از اينجا درس می گيرم .. واقعا سيستم کاری اينجا با تمام وبلاگا فرق می کنه يه فازه ديگس چون نويسندس فرق می کنه. .برای من که هميشه اموزنده بوده به عنوان يه دوست خيلی کوچک تر


روشنک 7:24 @ Sun, 11 Jul 04

سهراب جان( 45)قضاوت دور از انتظار عجولانه و اشتباهت منو به خنده میندازه / باور کن اصلا نمی دونم کدوم قسمت از حرفام باعث بروز چنین واکنش تندی از جانب تو شد / در باره نصیحت حکیمانه ت هم به روی چشم / تو هم لطفاشکیبایی رو تمرین کن.


جوان سوسیالیست 3:56 @ Sun, 11 Jul 04

اقبال 46
نوشته: « وقتی روشنک اهميت و نقش منصور حکمت در انقلاب در جريان حتا در غياب خودش را انکار کند يا ناديده بگيرد يا کم رنگ ببيند کاملا حق ميدهم چرا که ايشان در امر انقلاب هنوز در حال مطالعه است و ميفهمم که نظر نهايی را هنوز مطرح نکرده اند. »
سؤال : کدام انقلاب؟ همان انقلابی آتی که منصور حکمت می گفت انقلابی زنانه است؟ روشنک هم زن است، اما با زنانه مردانه کردن انقلاب قطعاً مخالف. این اشتباه فقط از طرف کسی صورت میگیرد که درک روشنی از انقلاب اجتماعی ندارد. فقط چنین کسی انقلاب اجتماعی را با حمام اشتباه میگیرد. آیا چنین کسی میتواند نقشی در « انقلاب در جریان» داشته باشد ؟ بله یک نقش رفرمیستی. تنزل انقلاب اجتماعی به اعتراضات جنسیتی که خود در شکل متکاملش تازه گوشه ای از یک روند انقلابی و انقلاب اجتماعی را پر میکند.
اقبال نوشته: « اما وقتی شبح اين را تاييد ميکند و تازه زبان درازی کرده و به امام زمان تشبيه کند ديگر جز دق دل خالی کردن يک پارلمان طللب چپ نميدانم. »
این که خود عین دق و دل خالی کردن است! شما شبح را سربازی مطیع و حرف شنو میخواهید وگرنه به او نسبت هایی میدهید که قبلاً و بیشتر یقه خودتون را گرفته. به او می گویی" یک پارلمان طلب چپ"! عجب!!!!!
مگر این منصور حکمت نبود که می گفت ما اگر 5 میلیون رای بیاوریم، فرقی هم نمی کند رای چه کسانی باشد، قدرت را خواهیم گرفت؟ کدام رهبر حاضر یا غایب کمونیست و یا چپ غیر پارلمان طلب به امید این آرا می نشیتد؟ مگر ماهیت این مطالبه چیزی بیش از نگرش پارلمانتاریستی است؟ تازه جانشینان این " رهبر انقلاب" تخفیف داده و به آراء دویست هزار نفر هم قانع میشوند! این آراء در کجا باید به حزب شما داده شود تا قدرت را بگیرید؟ آیا از این تعابیر چیزی بیش از پذیرش زیر آبی همان رفراندوم و با ماهیت پارلمانتاریستی بیرون میآید؟
اقبال میگوید: « کسی که شبح دموکراسی خواب ميبيند و اينگونه از نقش منصور حکمت در رهبری انقلاب به ارواح و اشباح ميرسد. »
جالب اینجاست که این روزها شاهد مراسم یادبود این " رهبر انقلاب" و نقشش بودیم! رهبری که دیگر در این انقلاب نه حضوری فیزیکی و نه تئوریک دارد اما هنوز رهبر است! هم درکنگره حضور دارد و هم همزمان در دانشگاه و هم در پتروشیمی و هم...
کسی که در زمان حضور فیزیکی نه تئوری داشت و نه حضور عملی اینک بدون حتی همان حالت رهبر انقلاب است! انقلابی که مدتهاست پشت در دق الباب میکند و این حزب شما توان باز کردن در را برای آن ندارد! از همه میخواهد در را برویش باز کنند ولی به شرطی که رهبری فرضی منصور حکمت را به یقین تبدیل کنند وگرنه کسی که به در میکوبد انقلاب نیست بلکه صاحب خونه بتهون است که برای گرفتن اجاره به در میکوبد، با این فرق که بتهون از این صدا سمفونی شماره 5 را میسازد و حککا با همان صدا رهبرش را میفرستد تو . رهبری به این غایبی البته هنوز« شبح» نیست؟! ولی هرچه هست « نوبره والا»


جوان سوسياليست 2:38 @ Sun, 11 Jul 04

شناخت ماهيت واقعی «حزب کمونيست کارگری» و نظریات انحرافی منصور حکمت
http://www.javaan.net/Nazari/nagad.htm


eqball 2:08 @ Sun, 11 Jul 04

وقتی روشنک اهميت و نقش منصور حکمت در انقلاب در جريان حتا در غياب خودش را انکار کند يا ناديده بگيرد يا کم رنگ ببيند کاملا حق ميدهم چرا که ايشان در امر انقلاب هنوز در حال مطالعه است و ميفهمم که نظر نهايی را هنوز مطرح نکرده اند. اما وقتی شبح اين را تاييد ميکند و تازه زبان درازی کرده و به امام زمان تشبيه کند ديگر جز دق دل خالی کردن يک پارلمان طللب چپ نميدانم. کسی که شبح دموکراسی خواب ميبيند و اينگونه از نقش منصور حکمت در رهبری انقلاب به ارواح و اشباح ميرسد. عمو٬ "شبح دموکراسی" در ايران حتا تخيل و توهم نيست٬ بيماری سياسی است٬ ضديت توده ايستی با حکومت کارگری است.


شبح 23:11 @ Sat, 10 Jul 04

روشنک عزيز!(43)
ديد عصبی تو نسبت به چخوف نشان می‌دهد که رابطه‌ی خوبی را نتوانستی با اين متنبرقرار کنی که شايد به دليل زن بودن مهمان‌ها با آن‌ها هم‌ذات‌پنداری کرده‌یی و به همين دليل از چخوف و احتمالا مارکسيم کورگی دلگير و عصبانی هستی! اما روشنک عزيز اگر اين مهمان‌ها آقا بودند باز اين واکنش را انجام می‌دادی؟ مسلما نه! در صورتی که حقيقت فرقی نمی‌کرد. اين وجه ديگر آن حرفی است که نسرين عزيز سعی کرد در 13 و 38 به تو بزند!
نکته‌ی اصلی و محوری اين ماجرا و خاطره، مسئله زن بودن مهمان‌ها نيست مسئله اشرافيت آنان است. زنانی اشرافی که سياست بخشی از النگو و دست‌بندشان است. اين موجودات را اعم از نر يا ماده من خوب می‌شناسم. اگر چخوف آن‌ها را جدی می‌گرفت و شروع می‌کرد در باره‌ی جنگ يونان و ترکيه با آن‌ها بحث می‌کرد فقط خود را مسخره کرده بود. کسانی که تا خرخره مشروب می‌خورند و بحث می‌کنند را می‌شناسم.
خلاصه موضوع از اين قرار است تظاهر نکنيد خودتان باشيد همين!


شبح 22:16 @ Sat, 10 Jul 04

ستون پنجم گرامی!(20)
18 تير آمد و گذشت و ما شرافت‌مندانه پاس‌اش داشتيم. نگذاشتيم اين شعله خاموش شود. اما اربابان قدرت از دو ماه پيش خواب و آرام ندارند نام 18 تير را که می‌شنوند قلب‌شان تير می‌کشد و مصرف ترياک‌شان چند برابر می‌شود. تو هم در شادی کردن زياد عجله نکن. روزهای سختی را در پيش داريد. به هر حال اين را بدان که ما دوستان شما هستيم چون ما با اعدام مخالفيم با شکنجه مخالف‌ايم و دادگاه غير علنی و دادگاه صحرايی و ويژه مخالفتيم... اما مطمئن باش اين صاحبان قدرت که برای‌شان سينه چاک می‌کنی شما را جلوی در سفارت انگليس و پيش پای ارتش آمريکا ذبح می‌کنند و آن‌وقت خواهيد ديد اين ما هستيم و فقط ما هستيم که داريم از شما دفاع می‌‌کنيم.


روشنک 22:02 @ Sat, 10 Jul 04

بله نسرين جون متوجه منظورت شدم و اما نتيجه ای که من از اين داستان ميگيرم اينکه خانومها اونقدر زيرک بودند که علی رغم ميل باطنی با چخوف در باره موضوع مورد علاقه اش و با زبون خودش صحبت کنند و اينقدرخاشع بودند که وقتی چخوف موضوع صحبت رو عوض کرد اعتراض نکنند و اينقدر مودب بودند که بی ادبی چخوف رو با قول فرستادن نقل ميوه نديده بگيرن./من روابط اينجوری رو دوست ندارم دلم می خواد با کسی وقتم رو بگذرونم که باهاش راحت باشم و بدون تعارف حرف بزنم و به خاطر نادونيم تحقير نشم و بدون خجالت سوال کنم مثل حالا که از گفتگو با تو خوشم اومده دوستی رو که چیزی ازش یاد بگیرم هرگز فراموش نمی کنم موفق باشی دوست من.


جوان سوسياليست 21:35 @ Sat, 10 Jul 04

دانشجویان ، جوانان ، مردم مبارز و سازمان های مدافع حقوق بشر

شب گذشته دانشجویان و جوانان در پاسخ به فراخوان تظاهرات 18 تیر در برابر دانشگاه تهران و خیابان های اطراف و نیز به منظور مقابله با تمرکز نیروهای سرکوبگر در محلات مختلف تهران دست به تجمع اعتراضی زدند.

اما هجوم وحشیانه نیروهای مجهز گارد ، حزب الله ، اطلاعات ، بسیج ، کلانتری ها و سپاه سبب شد تا این تجمع با درگیری و ضرب و شتم مردم همراه شود. در محلات مختلف شهر نیز جوانان دست به تجمع ، روشن کردن آتش ، ایجاد راهبندان مصنوعی ، شعار نویسی و یا به صدا در آوردن بوق اتومبیل های خود زدند.

در جریان این درگیریها برخی از دانشجویان مبارز و نیز فعالان کمیته پیگیری وضعیت احمد باطبی دستگیر و یا حوالی نیمه شب گذشته به منازل آن ها هجوم بردند. از جمله دستگیر شدگان بهروز جاوید تهرانی ، شیوا نظر آهاری ، اکرم اقبالی ،علی رضایی و حسن قیصری هستند ، همچنین یکی از جوانانی که در حال شعار نویسی بود پس از تیراندازی در حوالی شهر آرا توسط نیروهای بسیج دستگیر شد. بر اساس گزارش های رسیده هماهنگی حزب الله، بسیج ، سپاه ، نیروی انتظامی و اطلاعات این بار مستقیما توسط وزارت اطلاعات انجام شده است و این امر عمق وحشت و هراس جمهوری اسلامی از تجمعات اعتراضی مردمی را نشان می دهد.

گزارش های رسیده از اراک ، اصفهان ، مشهد ، همدان و سنندج نیز حاکی از تجمعات اعتراضی ست در سایر شهر ها نیز نیروهای سرکوبگر با بسیج تمام نیروهای خود جو حکومت نظامی ایجاد کردند از جمله در شیراز حزب الله در خیابان چمران بساط نماز جماعت پهن کرد و نیروهای اطلاعاتی و سپاه در پوشش های مختلف به بازداشت مظنونین پرداختند اما نتوانستند مانع از پخش اطلاعیه یا شعار نویسی شوند.

کمیته پیگیری وضعیت احمد باطبی ضمن تقدیر از پایمردی جوانان در شهرهای مختلف ایران که با تحرکات اعتراضی خود در قالب های مختلف مانع از آن شدند تا حاکمیت جنایت شبیخون به کوی دانشگاه را به فراموشی بسپارد ، از تمام سازمان های مدافع حقوق بشر می خواهد تا در راه آزادی فوری دهها دستگیر شده تظاهرات شب گذشته اقدام فوری به عمل آورند.


زنده باد آزادی

پیروز باد راه خیزش 18 تیر


کمیته پیگیری وضعیت احمد باطبی
19 تیر ماه 1383


دنیایی 19:14 @ Sat, 10 Jul 04

دستگیر شدگان ۱۸ تیر را ازاد کنید.
http://www.rowzane.com/000_etelayeha/2407/240709-e%20xabri.htm


کیارش 17:36 @ Sat, 10 Jul 04

چخوف سعی کرده بود در مصاحبت با 3 زن خوش ذوق، میلش به دریافت میوه و مربا را پنهان نکند. و این را بهانه کرد و موضوع مربا را پیش کشید. به او گفته شد؛ " خیلی خوب موضوع صحبت را تغییر دادید" و چخوف در جواب میگوید؛ با هر کس باید به زبان خودش حرف زد.
این جمله سعی میکند حکیمانه باشد اما حکمت آن بیشتر پیش کشیدن میوه و مربایی است که میل به آن میتوانست ترحم زنها را برانگیزد و برانگیخت. چخوف به مربایش رسید؛ اما 3 زن در دیدار خود با او به پاسخ روشنی برای سؤالتشان نرسیدند! چرا، مگر آنها با چخوف به زبان روسی حرف نمیزدند؟ اما اگر منظور از« زبان» مسائلی است که به زبان میآید، آن 3 زن همان فرمول چخوف را جاری می کردند و با او از مسائلی صحبت کردند که میبایست برای چخوف جاذبه میداشت. اما میل چخوف به مربا، شاید به دلیل احتمال کم شدن آن ناشی از بحران های جنگ یونان و ترکیه، ترکیبی از پس انداز مایحتاج به زبان سیاسی بود. پس در واقع هر کس به زبان خودش حرف زده بود و نه با هرکس به زبان خودش!


جوان سوسياليست 15:20 @ Sat, 10 Jul 04

مجموعه داستان های کوتاه چخوف
صفحه ويژه شاملو
http://www.javaan.net/Pages/honarvaedabyat.htm


nasrin 13:25 @ Sat, 10 Jul 04

روشنك جان ! (۳۰)
قصد منهم دفاع از موضع چخوف در مورد زنان نبود ، راستش نمي دونم هم كه طرز فكر چخوف در مورد زنان در مجموع چي هست !
اشاره من به اين بود كه اگر چخوف براي عوض كردن بحث موضوع ديگري را انتخاب مي كرد ، مثلا فيزيك ، شيمي ، يا روانشناسي ، در اينصورت هيچ كدام از ما فكر نمي كرديم كه او مسئله را زنانه مردانه كرده است چون از ديد بسياري از ما اين موضوعات به اندازه كافي مهم هستند كه مردانه هم باشند !
در واقع مي خوام بگم كه خود ما با بها دادن به انديشه اي به اون انديشه مشروعيت مي بخشيم و تلويحا تائيدش مي كنيم . ( در اينجا زنانه دانستن كارهائي كه احتياج به انديشه و تفكر ندارد )
اما نكته اي هم كه تو بهش اشاره كردي نكته ظريف و قابل تاملي است و فکر می کنم اگر مخاطبین چخوف مرد هم بودند می شد به اینگونه برخورد اعتراض کرد .
امیدوارم این بار تونسته باشم منظورم رو برسونم .
منهم از توجه تو ممنونم .


خبرنامه کاسا 11:19 @ Sat, 10 Jul 04

با سلامی دگر. از لطف شما سپاسگزارم . امیدوارم که گرمی دوستانی همچون شما ها ما را در کارمان کوشاتر بگرداند .


امشاسپندان 11:16 @ Sat, 10 Jul 04

کار شايسته ای انجام دادم که نخست کامنت ها را خواندم.چرا که من نيز در ابتدابه نظرم رسيد که برداشت جنسيتی در اين نوشته داشتيد.شاد زی!


امشاسپندان 11:16 @ Sat, 10 Jul 04

کار شايسته ای انجام دادم که نخست کامنت ها را خواندم.چرا که من نيز در ابتدابه نظرم رسيد که برداشت جنسيتی در اين نوشته داشتيد.شاد زی!


امشاسپندان 11:16 @ Sat, 10 Jul 04

کار شايسته ای انجام دادم که نخست کامنت ها را خواندم.چرا که من نيز در ابتدابه نظرم رسيد که برداشت جنسيتی در اين نوشته داشتيد.شاد زی!


امشاسپندان 11:14 @ Sat, 10 Jul 04

کار شايسته ای انجام دادم که نخست کامنت ها را خواندم.چرا که من نيز در ابتدابه نظرم رسيد که برداشت جنسيتی در اين نوشته داشتيد.شاد زی!


شبح 9:11 @ Sat, 10 Jul 04

هاله جان!(23)
شبح رنگ‌ووارنگ و سرخ و بنفش ديگه واقعا نوبره!
هاله جون مگه تو نمی‌دونی من چقدر خجالتی هستم؟! به هر جال مرسی و ممنون از روحيه دادن‌ات.
مريم جان!(26)
خوش‌حال‌ام که بخير گذشت! آخيش وردنه‌ی مهيا که پشت در بود تو هم می‌زدی ديگه پاک ناکار شده بوديم!
مهيای نازنين وردنه به دست!(27)
راست‌اش را بخواهی من اصلا به زن بودن آن مهمان‌ها توجه نگردم. البته در خاطراتی که مارکسيم گورکی نقل می‌کند بعد از خاطره در مورد چند مرد هم می‌نويسد و خاطره‌ی ديگری را نقل می‌کند. موضوع اين است که آدم‌ها بايد راحت باشند و در مورد موضعی صحبت کنند که واقعا مسئله‌شان است و تصنعی رفتار نکنند.


عزیزدوردونه 7:36 @ Sat, 10 Jul 04

سلام شبح عزيز
داستانش خيلی قشنگ بود
فکر کنم روسها هم عادتهای رفتاری ما ايرانيهارو دارن
نيست؟؟؟


روشنک 7:33 @ Sat, 10 Jul 04

نسرین جوون من در این داستان ابدا رفتار خاشعانه و مودبانه ای از طرف چخوف ندیدم اگرچه معتقدم در باره این صفات و لزومش در رفتار روزمره و واقعی بودنشون میشه کلی گفتگو کرد تموم حرف من اینه که در اینجا یک جور تحقیر مخفی رو نسبت به اون خانومها حس میکنم اتفاقا خانومها خیلی واضح و ساده سوال کردند این چخوف بود که موذیانه از جواب دادن طفره رفت و فرصت تفکر حتی واسه چند لحظه رو از اونها گرفت و با سادگیشون تفریح کرد و دست آخر رفتارش رو خیلی انسانی جلوه داد./به هر حال ممنون از توجه ات.


جوان سوسياليست 3:43 @ Sat, 10 Jul 04

چشم انداز انقلاب
http://www.javaan.net


افکار همایونی ! 0:57 @ Sat, 10 Jul 04


مويه کردنم حرمتی ندارد
:
عصيان من شکايتی ندارد
:
دلم را به تو می سپارم
:
که ميدانم
:
مويه و عصيان من ديگر اثری ندارد
!!


mahya 0:45 @ Sat, 10 Jul 04

ميبينم که آنتی فمينيست شدی ..دلت انگاری وردنه ميخوادها :))) ولی جدای شوخی هم داستانش خوب بود هم از همه باحال تر عکس خانم دانشور بود :) دستت درد نکنه !


مريم/صورتك 22:33 @ Fri, 9 Jul 04

سلام شبح جان خواستم بنويسم تو ديگه چرا؟ داستانی نقل کرده ای که در ان زنها سياست را نمی فهمنند و جز خصوصيات ميوه هعا نمی دانند که کامنت ها را خواندم و راضی شدم که نگاه جنسيتی نداشته ای


سیاهکل 21:17 @ Fri, 9 Jul 04

چخوف یک جورایی پسر عمو ی همه ماست


هاله 20:18 @ Fri, 9 Jul 04

جالب بود مطلب آدینه ات. شایدم نمیبایست این خانمها رو دست کم میگرفت تا این اندازه. گاهی افراد ظرفیتشون بیشتر از اونیه که خودشون هم میدونن.

راستی چه قدر سیمین دانشور زیبا بوده. چه قدر کلاسیک.


هاله 20:16 @ Fri, 9 Jul 04

امیدوارم به جدم که یا کیبور منوچهر چایی روش بریزه خراب بشه یا سایت روزنه هک بشه که ما مردیم از بس بهش لینک داد و تبلیغ کرد.

چه طوری شبحی ناز؟ خواستم برات ماچ بفرستم دیدم الان کلی متلک باید بشنوم. :)


manochehr 19:34 @ Fri, 9 Jul 04

به کنفدراسيون بين المللى اتحاديه هاى آزاد کارگرى، به اتحاديه هاى کارگرى و سازمان جهانى کار(آى ال او)، به تمام نهادهاى مدافع حقوق بشر!

به مردم شريف سقز و شهرهاى ديگر!

برهان ديوانگر٫کارگر دسنگير شده در ۱ مه در شهر سقز
http://www.rowzane.com/000_etelayeha/2407/240709-BORHAN2.html


فرنو 18:38 @ Fri, 9 Jul 04

اين برخورد چخوف بهترين نوع مردم‌داري بود.


ستون پنجم 17:36 @ Fri, 9 Jul 04

۱۸ تير شد ۱۹ تير و فردا ۲۰ تير!!!!!. اميدوار باشيم از فردا محيط وبلاگستان به حالت عادی باز گردد؟دلمان برای جسارتها و بی باکيهای رفقای سياستمدار کمی تنگ شده.ما را از نقطه نظرات و گاه پيشنهادات خود بی نسيب نگذاريد.از تلافی فاشيستی از دين و حکومت نيز برايمان ياوه ها سر داديد .پس چه شد عزيزان مبارز؟؟؟


جوان سوسياليست 12:19 @ Fri, 9 Jul 04

۱۶ باز بايد زيست...
جوان سوسياليست شماره ۱۷ -انتشار یافت
http://www.javaan.net


شبح 12:18 @ Fri, 9 Jul 04

ترانه‌ی عزيز!
ترانه که هستی عاشق دريا و باد و باران خب به خانه‌ی شبح هم که سر بزنی معلومه که معلوم نميشه از کجا سر در مياری!


داريوش كبير 12:11 @ Fri, 9 Jul 04

با تاخير به وبلاگ پرمحتوای شما لينک دادم.همچنان موفق باشيد


شبح 11:48 @ Fri, 9 Jul 04

علی جان!(۱۱)
من اين روزها فرصت خواندن مطالب مختلف را ندارم به همين دليل در جريان اتفاقات اين روزها نيستم به همين دليل ديدی که نوشته‌های‌ام در مورد ۱۸ تير بيشتر جنبه يادآوری و بزرگداشت داشت تا تحليل سياسی. خب حالا که ۱۸ تير را پشت سر گذاشتيم!
به هر حال هميشه می‌توان در مورد ۱۸ تير نوشت. در ضمن
باز بايد زيست...


ترانه 11:34 @ Fri, 9 Jul 04

شبح نازنين!
ياد سالهاي خيلي دوري افتادم كه بيك محفل روشنفكري- سياسي رفته بودم و از حرفهاشان فقط فعل هايش و چند حرف ربط را مي فهميدم از بسکه ايسم داشت. صدايم در آمد و اعتراض كردم. يكي گفت ما به زبان خودمان حرف مي زنيم. آنقدر کوچك بودم كه منظورش را نفهميدم و گفتم اما شما به زبان رمز صحبت می کنيد مثل اينکه من مزاحم هستم و بهتر است بروم؟ يکی ديگه معذرت خواست و گفت ببخش ما يادمان رفت تو چرا اينجايي!...

شبح جان صبح امروز كجا كه ما/ من را نبردي...؟!!


شبح 11:31 @ Fri, 9 Jul 04

روشنک عزيز!(۹)
در اين مورد خاص موضوع زنانه و مردانه نيست. مسئله چيز ديگری است. اتفاقا در همين خاطرات چند مرد هم از همين زاويه مورد نقد قرار گرفته‌اند!
البته در اين که چخوف زياد سر به سر خانم‌ها می‌گذاشت که بحثی نيست.


nasrin 11:26 @ Fri, 9 Jul 04

شبح عزيز !
جالب بود !

روشنک عزيز ! ( ۹)
چخوف با توجه به برخورد ناشيانه آن « سه زن » در مورد سیاست ٫ با تيز بينی خاص خودش تشخيص داده که موضوع مورد علاقه آن « سه زن » چيز ديگری است !
اين تو هستی که در اینجا سياست را مردانه و شيرينی پزی را زنانه کردی (می بینی)!
گاهی اوقات خود ما زن ها هم کم مرد سالارانه یا زنانه مردانه فکر نمی کنیم !:)


شبح 10:58 @ Fri, 9 Jul 04

رسوا جان!
کمال تشکرات و تحيات و تبرکات نثار توی قلمبه‌ننويس‌ازاين‌پس، باد!


هزار حرف نگفته 10:55 @ Fri, 9 Jul 04

شبح جان :

جا داشت روی موضوع ۱۸ تير بيشتر تامل کنی و کار کنی و بلافاصله پست نمی ذاشتی نه ؟

علی ن


شبح 10:36 @ Fri, 9 Jul 04

اين يک زن است عزيز!(5)
اتفاقا جوهره‌ی حرف چخوف هم همين است وقتی آن خانم‌ها می‌توانند در مورد شيرينی ميوه‌یی حرف بزنند و اتفاقا چخوف هم استفاده ببرد خب چرا در مورد يونان و ترکيه حرف بزنند!؟


روشنک 10:19 @ Fri, 9 Jul 04

ای وای که چخوف هم دنیا رو زنونه مردونه می دید.


Rosva 10:16 @ Fri, 9 Jul 04

Shabahe aziz
Man ham tasmim gereftam az emruz dige harfaye gholombe solombe ra kenar bezaram.


شبح 10:12 @ Fri, 9 Jul 04

دنيای عزيز!(1)
ممنون از لطف‌ات.
دوستان عزيز خبرنامه!(3)
اميدوارم در کارتان موافق باشيد به خبرنامه‌ی‌تان سر زدم حرفه‌یی و خوب بود. لينک شما را در قسمت حرفه‌یی‌ها قرار می‌دهم.
زمينی عزيز!(4)
چخوف بی‌نظير است. کنار تخت خواب من روی پاتختی چند جلد کتاب هميشه هست و يکی از آن‌ها بی‌ترديد از آن چخوف است.


شبح 10:08 @ Fri, 9 Jul 04

کتی عزيز!(2)
موضوع از اين قرار است که چند خانم که از وجاناتشان پيداست اهل بحث عميق سياسی نيستند پيش چخوف می‌روند اما چون احساس می‌کند در وقابل چخوف بايد حرف‌های گنده گنده زد شروع می‌کنند در باره‌ی جنگ يونان و ترکيه اظهار نظر کردن که چخوف هم بحث را عوض می‌کند و می‌کشاند به سمتی که مهمان‌های‌اش واقعا دوست دارند! و اين بهترين نوع مهمان نوازی است!


این يک زن است 10:01 @ Fri, 9 Jul 04

من به این جمله ایمان دارم : هر کس به شکل و شيوه خود حرف بزند و به خاطر شيوه سخن راندن متهم به سطحی بودن و ساده انگاری نشود.


زمینی 5:13 @ Fri, 9 Jul 04

شبح عزیز تو این روزها که کم تر لبخند به لب میاد، از خواندن یادداشتت خوشحال شدم. ممنونم. راستی منم خیلی چخوف را دست دارم فوق العاده هست و هنوز هم وقتی آثارش را می خوانم از این همه تازگی و طنز در شگفت می مانم.


خبرنامه 3:35 @ Fri, 9 Jul 04

جناب شبح . با سلام .
بمناسبت افتتاح وبلاگ خبرنامه از شما دعوت ميگردد که از وبلاگ فوق بازديد نماييد .


kathy 2:04 @ Fri, 9 Jul 04

:)
چرا آدم بايد در مورد مبحثی حرف بزنه که کوچکترين علاقه ای بهش نداره.
چرا آنتوان مبحث رو تغيير داد؟ اين رو نفهميدم. لزومی به این کار نبود.


دنیایی 1:37 @ Fri, 9 Jul 04

شبح جان خسته نباشی






زبان:
نگهداری مشخصات؟






تعداد مطالب وبلاگ: 1264
تعداد نظرات: 26620
تعداد بازديد کنندگان:
Last update: october 6, 2006 01:04 am


از کجا آمده‌اند؟