جمعه، 12 تیرماه 1383 | July 02, 2004

خواندنی‌های آدينه (Michael Moore)

زنده ‌باد براندو michael_moore.jpg

"پس مردی که در خانه‌ی شماره‌ی 1600 خيابان پنسيلوانيا ساکن است کيست؟
او جورج دبليو بوش است. "رئيس‌جمهور" ايالات متحد آمريکا. سر دسته‌ی دزدها.
در گذشته سياست‌مدارن وارد کاخ سفيد می‌شدند و بعد فاسد و فريبکار می‌شدند اما اين يکی از قبل آماده بود. اکنون او اشغال‌گری است که به سرزمين ما قدم نهاده است؛ بک متصرف عدوانی در دفتر بيضی شکل کاخ سفيد. شايد اگر به شما می‌گفتم که چنين حادثه‌ای در گواتمالا رخ داده است، به زحمت باور می‌کرديد. اما چنين حادثه‌ای زير پرچم آمريکا اتفاق افتاده است و مسئولانش بر اين تصورند که می‌توانند از اين ماجرا جان سالم به در ببرند.
به همين دليل است که من از جانب 234 ميليون نفر آمريکایی که گروگان گرفته شده‌اند، از ناتو خواسته‌ام آن‌چه را در بوسنی و کوزوو انجام داد، در آمريکا نيز تکرار کند –و يا آن‌چه را آمريکا در هائيتی انجام داده است.
تفنگ‌داران دريایی را بفرستيد، موشک‌ها را شليک کنيد و سر رئيس اين توطئه‌گران را برای ما بياوريد!
من خود درخواستی شخصی به دبيرکل سازمان ملل، کوفی عنان، فرستاده‌ام تا شکواييه‌ی ما را بشنود. ما ديگر قادر به حکومت بر خود نيستيم و توانایی انتخابات آزاد را نيز از دست داده‌ايم. ما به شاهدان و سربازان و ناجيان سازمان ملل نياز داريم.
لعنت بر شما، ما جيمی کارتر را نياز داريم![1]"
...
"پس برای نجات جانتان بدويد و فرار کنيد. من دارم از پناه‌گاه‌ زير زمينی‌ام خارج می‌شوم! من ديگر به اين "زنده‌گی" قانع و راضی نيستم. خسته شده‌ام از شنيدن مشتی مزخرافات از زوزه‌کشانی که هرگز برای فقرا، زندانيان و نيازمندان سينه سپر نکرده چند ساعتی از وقت‌شان را در هفته برای شهروند بودن کنار نگذاشته‌اند، در حالی که اين بزرگ‌ترين افتخاری است که در نظام دموکراسی به فرد تعلق می‌گيرد.
من از همه‌ی شما می‌خواهم که با ترس‌های‌تان روبه‌رو شويد و هدفتان را در زنده‌گی، که انگار فقط ادامه‌ی بقاست، عوض کنيد. "ادامه‌ی بقا" برای بی‌عرضه‌ها و کسانی است که در جزيزه‌ای متروک و يا جنگلی دوردست سرگردان‌اند. شما سرگردان نيستيد. شما صاحب اين سرزمين‌ايد. آن آدم‌های بد فقط مشتی سفيدپوست ابله‌اند، تعداد ما خيلی بيش‌تر از آن‌هاست. از قدرتتان استفاده کنيد. شما سزاور زنده‌گی بهتر هستيد.[2]"
--------------------------------------------------------------------------------
[1] - سفيرپوستان ابله، مايکل مور، منيژه شيخ جوادی(بهزاد)، انتشارات پيکان. ص 35
Stupidwhite men-and pther sorry excuses for the state of the netion, Michael Moore,
[2] - همان‌جا صفحه‌ی 324
پی‌نوشت:
برای ديدن سايت ناشر ايرانی به اين نشانی مراجعه کنيد: http://www.paykanpress.com
برای خريدن کتاب انگليسی به آمازون يا بارنز و نوبل مراجعه کنيد.
برای ديدن سايت مايکل مور و فيلم جديدش فارنهايت ناين‌الون اينجا را کليک کنيد: Fahrenheit 9/11
برای سرزدن به وب‌لاگ مايکل مور اينجا را کليک کنيد: Mike's Blog البته هنوز چيزی توش ننوشته.
اين مطلب هم در مورد مايکل مور جالبه: سگ سگ را می‌خورد. (به زبان خودمان می‌شود شغال بيشه‌ی مازندران را نگيرد جز سگ مازندرانی!)
برای آشنایی بيشتر با بوش اينجا را کليک کنيد: President Bush Discusses Early Transfer of Iraqi Sovereignty
اين مطلب را هم رويای عزيز درباره‌ی آخرين فيلم مور فارينهايت نه يازده نوشته که خوندنيه: فارنهايت ناين ايلون
اين مطلب هم از زاويه‌ی ديگری به فارنهايت 11/9 نگاه کرده است: "منتقد"، "دشمن" ما نيست! از مجيد زُهَری

زنده باد براندو
مارلون براندو در گذشت!
Marlon Brando dies at 80
در حالی که اين مطلب را می‌نوشتم مارلون براندو درگذشت. ترانه‌ی عزيز نکته‌ی جالبی را يادآور شد. براندو نيز مانند مور در مراسم اسکار برعليه نظام حاکم بر آمريکا شوريد براندو جايزه اسکار را نپذيرف و دختری سرخ‌پوست را به‌جای خود فرستاد تا بيانيه‌یی را بخواند. اين عمل براندو منجر به افشای "ديگرسازی" در سينمای هاليوود شد تا جایی که فورد "ديگرساز" فيلم پاييز قبيله‌ی شايان را ساخت که فيلمی در دفاع از سرخ‌پوستان است.
در مورد براندو بايد مفصل نوشت. براندو از آن پديده‌های استثنایی بود و شايد فقط اينوکنتی اسمکتونفسکی با او قابل قياس بود.
مطلب جالب و جامعی از گربه‌ی سرخ درباره‌ی مارلون براندو: جهان سينما سياه‌پوش شد.

برای امضای تومار اعتراض به فيلترينگ اينترنت در ايران اينجا را کليک کنيد! می‌پرسيد ربطش چيه؟خوب اگه اين وب‌لاگ را می‌خوانيد اين کمترين کاری است که برای ادامه حيات‌اش بايد انجام دهيد پس خيلی بی‌معرفتيد اگه اين کار را همين الان انجام نديد! امضا اين هم صفحه‌ی مرجع!

July 2, 2004 12:19 PM

سعيد 33 19:19 @ Mon, 5 Jul 04

با سپاس از شما
دوستان 18 تير نزديک است
قرار است که تظاهرات را بشکل جشن 4 شنبه سوری بطور عمومی در تمام مناطق شهر مستقل و منسجم اجرا بشود
غروب 18 تير برای راه رفتن از خونه بيرون بيايد و اگر همه ما اين کار را انجام بدهند تظاهرات ميليونی و صلح اميزی خواهيم داشت
اگر ديديد که مردم شعار ميدهند شما هم ملحق شويد. بگذاريد با حضور گسترده خود به اين جانيان در حکومت نشان بدهيم که کار آنها ديگر تمام است
با سپاس
زنده باد آزادی، برقرار باد دمکراسی، گسسته باد زنجيرهای استبداد
سعيد 33


بیان 16:36 @ Mon, 5 Jul 04

سلام
جناب شبح من با عقايد شما درباره جرج بوش مخالف هستم. ايشان برخلاف تمامی روسای جمهور سابق آمريکا آزادی و دموکراسی منطقه خاورمیانه را قربانی امنيت و ثبات کشور خود را نکرد. هرچند که از برنامه های روسای جمهور قبلی چنين بر ميايد اين عمل چندان موفق نبوده است. الان هم روئيس جمهور آمريکا برای کشور خود و منافع کشورش جنگی را آغاز کرده اما اين جنگ آزادی ميليونها نفر را ايجاد می کند.


مریم صورتک 9:29 @ Mon, 5 Jul 04

سلام شبح جان
اری سکوت مرگ است. بدترین مرگ


نوشی 0:47 @ Mon, 5 Jul 04

سلام. نميدونم کجا اما جايی خوندم که تمام زنان مارلون براندو رنگين پوست بودن. ميدونين ممکنه کار خيلی بزرگ و در خور توجهی نباشه اما واسه ستاره های سينما با اون ازدواجهای جنجالی سينمايی با همکارانشون يه کم عجيب و البته از نظر من قابل توجه ه.


nasrin 0:29 @ Mon, 5 Jul 04

آخ جون سی و نهم :)))
اين برای جبران فرصت های از دست رفته برای اول شدن ! :)
ولی حالا جدی :
آخ جون بالاخره وصل شدم ! ( کامپيوترم درست شد ) و می تونم دوباره با شما دوستان خوبم باشم .
-----------------------------------------------

شبح جان ٫ منهم از شنيدن خبر مرگ مارلون براندو بسيار متأسف شدم . او يکی از هنرمندان آگاه ٫ پرقدرت و تأثيرگذار بود که نامی نیک و آثاری جاودانه از خود به جای گذاشت .
-----------------------------------------------

ترانه جان ٫ سکوت نيست ٫ آرامش قبل از طوفان است !


21:51 @ Sun, 4 Jul 04

äöfjgnsdfgfj


ترانه 21:06 @ Sun, 4 Jul 04

شبح نازنين !
در اين شهری که من زندگی می کنم دو روز است که بحث و گفتگو بر سر اين است که تظاهرات ۱۸ تير امسال بايد ۲ ويژه گی را پاسخ دهد
۱- نمايش پشتيبانی و حمايت هر چه گسترده تر از تظاهرات دانشجويان در شرايط فعلي و آمادگی برای انعکاس جو و حوادث احتمالی!
۲- ايجاد و امكان حضور فعال نيرو هاو افراد در تظاهرات و احتراز از پراکنده گی و حذف ديگری!
کاش بيشتر از وضعيت و برنامه های ۱۸ تير در ايران و خارج صحبت کنيم اين صحبت ها در شرايط حاضر تأثيرگذار است و اين سکوت و خاموشي ناشی از بلاتکليفی را خنثا مي كند. (يک سکوتی هم فضای وبلاگ ها را گرفته ) شايد من اشتباه می کنم اما بايد اين شکسته شود اين خاموشی!!!
چقدر از سكوت بدم مي آد!!


احسان و سپيده 20:48 @ Sun, 4 Jul 04

دوره وبلاگ شوخي به سر آمد، از سال گذشته كه ديگر رمقي براي ادامه آن نداشتم. دوستان براي آخرين يادداشت اين وبلاگ 118 پيام گذاشتند اما باز هم نتوانستم ادامه اش بدهم. فلش وبلاگ جديدم است. مسيري هم كه معين ميكند نامعلوم است. ممكن است مسير مستقيم را نشان بدهد يا چپ و راست اما از من گفتن كه به اين علامتها اطمينان نكنيد، وگرنه هيچ بعيد نيست به در و ديوار بخوريد يا پرت شويد ته دره .


شبح 20:03 @ Sun, 4 Jul 04

قيصر عزيز!(31)
اول اين که تو در اشتباهی و آفای زهری آنی نيست که تصور می‌کنی. اگر هم ايشان بود نبايد با اين لحن توهين آميز با او صحبت می‌کردی.
من لينک اين مطلب را در ادامه‌ی مطالب‌ام قرار دادم. مسلما اين ديدگاه را قبول ندارم و بسيار سطحی می‌دانم اما نظری است و منطقی دارد که اگر حال و حوصله‌اش بود قابل نقد است.
جنگ طلبان و هواداران بوش مانند خود بوش احمق نيستند اتفاقا آن‌ها خوب می‌دانند چه می‌خواهند بر سر بشريت بياو.رند.


ناظر 18:04 @ Sun, 4 Jul 04

31
دوست گرامي.قيصر
به نظر من هر كس حق داره نظرات خود را در وبلاگش مطرح كنه.


ني آوا 10:11 @ Sun, 4 Jul 04

مارلون براندو، اسطوره ای تکرار نشدنی. احساس می کنم هنر بايد به آنچه که داشت بنازه چون در حال حاضر حرفی واسه گفتن نداره. شبح عزيز ۱۰۴۸ شماره امضاء ماست. از خونه خيلی وقتها نمی تونم وارد وبلاگت بشم. ميگه دسترسی امکان پذير نيست.


داريوش شاهد 9:19 @ Sun, 4 Jul 04

عجب زمونه ای !!! هی ی ی ی ی
يه کسی مثل جنتی و مهدوی کنی و کی و کی و کي ميمونند و يه ريز شکم پر میکنند مثل تغار ماست و سر ميبرند ... یکی مثل مارلون براندون میره ... هی ی ی آدم چی بگه !
ولی خب، چیزی که هست و من و شما هم ميدونيم، اينه که وقتی کسی مثل مارلون براندون ميره، يه عده آدم تو اينور دنيا، که مارلون براندون هم به عمرش شايد حتی نام کشورشان را هم نشنيده باشد، ميشينند تو يه وبلاگ از هنر او به نيکی ياد ميکنند، ولی آقايان يه روزی (که خیلی هم دیر نیست) مثل همين صدام ديوانه خِرکشان به پای ميز محاکمه خواهند رفت!
...
من روزي آزادانه آسمان را انكار خواهم كرد!


قیصر 5:49 @ Sun, 4 Jul 04

يادی از آن عزيز سفر کرده و ايضا اسم عوض کرده. مرد هزار چهره و هزار وبلاگی. اتفاقا کاملا به موضوع وبلاگ شبح مربوطه (یعنی تصادفی اینجوری شده؟ شایدم طرف اول اومد اینجا مطلب رو خونده بعد.........)
http://www.mblog.com/zohari/063901.html
شاید عده ای از عزیزان وقت برای باز کردن لینک نداشت باشند برای همین مقداری از کشفیات این عزیز هزار شخصیتی را را در اینجا نقل می کنم. با هم می خوانیم و به ریشش می خندیم. ( طفلک بیچاره باید بره توی یه بیمارستان بستری بشه! شایدم بره ژاپن یه لیوان آب رو بزنه توی سر یه پرستار بخت برگشته؟؟ ) می خوانیم و می خندیم.


برداشت من از "فارنهايت 9/11" اين است که اين فيلم "تجاری-تبليغاتی" -دم انتخابات- به‌هدف جانبداری از حزب دموکرات و کوبيدن حزب جمهوری‌خواه اکران شده است. ربودن جايزه "کن" نيز به همين منظور و نمايان‌گر سياست اروپايیان در قبال حزب جمهوری‌خواه است. حرف‌های فيلم هم کاملآ تکراری هستند: جنگ‌افروز خواندن جمهوری‌خواهان -به‌ويژه شخص جورج بوش- و استفاده از مِتُد برانگيختن احساسات مردم. مشکل اين‌گونه فيلم‌ها -در وهله‌ی نخست- اين است که مردم را ابله و دنباله‌روهای بی‌چون‌و‌چرا فرض می‌کنند!
همان‌گونه که در تحليل دوهفته پيش يادآور شدم(برای جامعه‌ی ايرانی کانادا)، طرح "خاورميانه‌ی بزرگ" طرحی نيست که ديروز ريخته شده باشد! اين طرح، با قدمتی بيش از بيست سال(و چه‌بسا بيشتر؟)، خود بخشی از روند جهانی‌سازی(گلوباليزم) است و بی‌شک -با يا بدون جمهوری‌خواهان- اجرا خواهد شد. آن‌چه که ما امروز در جهان شاهدش هستيم، پيش‌پرده‌ی نمايش بزرگ است که پس از پيموده‌شدن سال‌ها کار تئوریک و برنامه‌ريزی بدين‌جا رسيده است. بعضی مقاومت‌های جهانی(بخوان سنگ‌اندازی!) به‌ويژه از سوی دولت‌های اروپايی را بايستی در زمره‌ی "رقابت‌های سياسی" به‌هدف گرفتن سهم بيشتر دانست و نه طرفداری از حقوق بشر. به‌تکرار: رشد روزافزون اقتصاد جهانی و روند جهانی شدن ايجاب می‌کند که صادرات مواد خام(مثل نفت) و درکل توليد و عرضه به بازارهای بزرگ مصرف طبق پروسه‌ی قانون‌مند و تعيين شده‌یِ غول‌های اقتصادی هدايت شود و اين روند هيچ‌گونه خودسری را بر نمی‌تابد و درست به‌همين دليل است که آمريکا برپا کردن دموکراسی در منطقه را با جديّت پی می‌گيرد. به‌هرروی، نکته‌ی حائز اهميّت اين است که در ايجاد دموکراسی، نه‌تنها غول‌های گلوباليزم‌گستر بل‌که خود مردم منطقه نيز سود می‌برند. به‌همين خاطر، در روندی که کشورهای منطقه نقش تعيين کننده‌ای در آن ندارند و نمی‌توانند هم داشته باشند، منطق حکم می‌کند که با همراهی خود برای گرفتن امتياز بيشتر بکوشند.
* * *
مايکل مور يا سازنده‌ی فيلم‌های تبليغاتی-سياسی است و يا فيلم‌سازی سطحی‌نگر؛ از اين‌دو حالت خارج نيست. او که بر روان‌شناسی جامعه‌ی خود آگاه است و می داند که برای يک آمريکايی، ايجاد شغل، کنترل تورّم و کاستن از ماليات‌ها به مراتب مهم‌تر از شعارهای تاريخ‌مصرف‌گذشته‌ی عدالت‌اجتماعی است، و می‌داند جمهوری‌خواهان با وجود بحران‌های بسيار به خوبی در اين کار موفق بوده‌اند، تنها دارد به جبهه‌ی حزب دموکرات -و البته عدّه‌ای شيفته‌ی شعارهای نخ‌نمای چپ- سوخت می‌رساند. به‌واقع اين‌گونه افراد نه‌تنها از ديدن پيچش موی عاجزند، که خودِ موی را نيز درست نمی‌بينند!


کارگر سوسياليست 1:15 @ Sun, 4 Jul 04

چشم اندازانقلاب
http://www.kargar.org


جوان سوسياليست 1:05 @ Sun, 4 Jul 04

مفهوم دموکراسی؟
http://www.javaan.net


ندا 0:52 @ Sun, 4 Jul 04

شاد باشی. امیدوارم روزی با همهء تفاوت ها و سوء تفاوت ها و تفاهم ها بتوانیم همه مون با هم برای یک هدف -آزادی- تلاش کنیم.

شاید همین امروز.


ایرانی 23:55 @ Sat, 3 Jul 04

شعری از هادی خرسندی، البته ربطی به موضوع نداره ولی با حاله!

مرا درباره شيرينعبادی

کلامي هست قدری انتقادی
همه دانند مؤمن هست اين زن

مسلمان از نوک پا تا به گردن!!
گرفتار بلاتکليفی سر

سرش گاهی مسلمان گاه کافر
گهی ميزانپلی و پوش داده

گهی بيني لچک بر سر نهاده
گهی چون خواهران زينب است او

گهی از حيث سر لامذهب است او
چرا در ملک خارج بی حجاب است؟

چرا در داخله زير نقاب است؟
کسی که تکيه بر اسلام کرده

خودش را مسلمه اعلام کرده
بگويد روسری در دين ضروريست

و يا تحميلی آخوند و زوريست
حجاب او اگر از اعتقادست

چرا يک در ميان تنگ و گشادست؟
نباشد روسری گر انتخابی؛

اگر مايل بود بر بي حجابی؛
به داخل گر ندارد راه چاره؛

نکرده پس چرا يکبار اشاره؟
نگفته پس چرا يک دفعه، يک بار

که هستم زين لچک البته بيزار
وگر از روی ايمان ميگذارد

چرا در خارجه بر سر ندارد؟
اگر پوشاندن مو امر دين است

چرا پس پوشش ايشان چنين است؟
مگر اينکار تزوير و ريا نيست؟

مسلماني مگر جغرافيائيست؟
چرا خرداديان شد لعنت و هو

که رقصيده چرا در ساندياگو
به کاليفرنيا وقتی که رقصيد

مجازاتش چرا در شهرری ديد؟
بله دين است و در آن نيست ارفاق

ندارد حکم دين ييلاق و قشلاق
مگر اينکه يکی آيد درين بين

مسلمان باشد اما ذوحياتين
کند در ملک خارج حفظ ظاهر

که دين ما بود عين جواهر
به داخل طبق دستور خليفه

لچک بر سر عيال است و ضعيفه
اوائل من خوشم ميآمد از او

که حل کرده به خوبی مشکل مو
ولی از بس که کرد اسلام اسلام

به شک افتاده ام از او سرانجام
که کار اصلي اش تبليغ دين است

علي دائی تيم مسلمين است
دل ما ميبرد با زلف و کاکل

به لائيتيسه ما ميزند گل
تو گوئی قدرت از مذهب گرفته

نوبل از حضرت زينب گرفته!!!

با آرزوی ایرانی آزاد


روشنک 22:54 @ Sat, 3 Jul 04

عجب!!!!! بی معرفت.....عجب!!!!! به نظرم کمی عصبانی هستی سهراب جان.


سیاهکل 22:40 @ Sat, 3 Jul 04

با لا خره تونستم دوباره ببينمت عمو خيلی خوشحالم


شبح 22:33 @ Sat, 3 Jul 04

علی عزيز!(20)
استفاده از عکس مسلما خوبه اما با اين اينترنت فکسنی در ايران بايد امسکاک کرد.
مهيا جان!(21)
باور کن فکر می‌کردم عوض کردم. حالا جدی جدی عوض نکردم؟


آرش سرخ 19:30 @ Sat, 3 Jul 04

شبح جان متشكرم ،‌اين به آن همه كتاب ي كه تو به ما آموختي در!
همانجور كه گفتي واقعا ناراحت شدم از فوت مارلون
كلي هم درمورد او نوشتم!
”جهان سينما سياه پوش شد!”


سياوش 17:13 @ Sat, 3 Jul 04

شبح عزيز، آن كامنت من نه در رابطه با شگفتي بود و نه ياس. به هر روي، اين "فاجعه" يعني اهل مطالعه نبودن ايرانيان خارج از كشور، كه داخل كشوري‌ها هم دست كمي نبايد از خارج كشوريان داشته باشند، نشان از يرورش ندادن شعور است. شعوري كه يايه تمامي كردار، قضاوت، قدرت تشخيص، تربيت، امنيت، رفاه، دمكراسي، توسعه اقتصادي و غيرو ما است را موجب مي‌شود. از اين روي است كه مي‌بينيم براي مثال مردم(يعني من، شما و ديگري) هي در يك دايره تسلسل‌وار در چرخشيم، و به اين گونه است كه يك آخوند تنها حجره ديده اوضاع اجتماعي، سياسي، اقتصادي و فرهنگي را به دست مي‌گيرد و باز به دنبال آن دوباره دل به آخوند ديگر يعني سيد خندان(براي نمونه خوده شما در رابطه با راي دادن به او) و شيرين عبادي و غيرو مي‌بنديم. نكته بعدي اين بود كه من ديدم كه شما با التماس و خسن‌آقاي عزيز با گوش‌زد كردن تقاضاي امضاي از ديگران داشتيد و من خواستم اشاره كنم كه ديگري وجود ندارد كه بايد امضا كند. حقيقت تلخ به‌تر از صد شعر و حرف درخت شكوفه‌دار است. در رابطه با بهار و شكوفه، اول اين كه باور كن در خوده فصل ياييز هم درختاني به شكوفه مي‌نشينند، چنان‌چه، اگر استعداد به شكوفه نشستن را با خود هم‌راه داشته باشند. و دوم اين‌كه دو سال ييش من درخت نارنگي و خرمالوي باغ خانه را "هرس" كردم، اما از آن جايي كه، به جاي هرس كردن تنها به بريدن شاخه و شاخك درخت‌هاي بي‌چاره يرداختم، آن سال نه خبري از شكوفه بود و نه ميوه آنان. اين درسي بود كه براي هر كار درستي شعوري در خور آن لازم است. در آخر به شما بايد بگم كه با همه اين كوتاهي‌‌ها و نواقص، آينده را روشن مي‌بينم و هيچ زماني هم از دسترسي به جامعه‌ خودساز مايوس نبوده و نيستم. كشور و جامعه ايران در آينده نه چندان دور، بدون شك مي‌تواند حداقل الگويي براي خاورميانه شود.


Mahya 16:43 @ Sat, 3 Jul 04

وای دستت درد نکنه شبح جان چقدر لينکای جالب و ديدنی و سرگرم کننده دادی :) ...پدرخوانده هم در خاطرات ما زنده مانده ...اون تومار رو هم که امضا کرده بودم قبلا ..مونده يه چيز فقط ! من اصلا از تو توقع نداشتم شبح جان !آخه تو ديگه چرا ؟!؟!؟! من هی راه افتادم به ملت گفتم بابا اين آدرس منو عوض کنيد تو لينکاتون ...اونوقت اومدم ديدم شما هنوز عوض نکردين ؟! آخه من دردمو به کی بگم ؟!؟!؟! دلم خوش بود شما زودتر از همه ...:( ای روزگار ...! هی ...


هزار حرف نگفته 16:20 @ Sat, 3 Jul 04

شبح جان :
مرسی از لینکات
نکته ی مثبتی که ازش استفاده کردی عکس در بلاگ هست
همیشه فکر میکنم یک عکس خوب و مطابق با مطلب به بلاگ شادابی می ده.
نمی دونم تو هم همین نظر رو دار یا نه ؟
خلاصه عکسات جالب بودن
بیشتر استفاده کن

علی ن


yalda 15:51 @ Sat, 3 Jul 04

مارلون براندو هم به ابديت پيوست:(...بعد از چارلی چاپلين ذومين هنرپيشه ای بود که تقريبا تمام فيلمهاشو دوست داشتم ...يادش گرامی باد!


زیتون 15:12 @ Sat, 3 Jul 04

سلام.. از مرگ مارلون براندو خيلی متاسف شدم.. قسمت‌هايی از کتاب آواز‌هايی که مادرم به من آموخت( اسمش اين بود؟) ترجمه نيکی کريمی رو خوندم... یه زمانی در مجله فيلم هم چاپ می‌شد.. فيلم زاپاتاش که نقش اميليانو زاپاتا رو بازی می‌کرد با اون صدای تودماغی دوبلورش هميشه در خاطرم زنده‌ست!


ترانه 13:28 @ Sat, 3 Jul 04

شبح نازنين ۱۳
ديشب وقتي خبر مردن مارلون براندو (که از نظر من تفاوتی با مرگ دارد) خواندم فکر کردم لينک خبر را بگذارم اما منصرف شدم. دلم نيامد با ناگواريها به خانه ای که برايمان درست کردی بيايم.
مارلون براندو هم در جاي خود/حرفه بازيگری اش تمايزي با ديگرهنرمندان داشت او هم از سکوی اسکار با امتناعش از گرفتن جايزه اسكار همچون مايكل مور استفاده كرد تا به سياست دولت اعتراض كند و توجه جهان را جلب نمايد. پيشنهاد می کنم لينک مربوط به خبر مردنش را در متن مطلب خواندنی های آدينه بياوری. ساز بي ربط هم نمي زند.


shirin 11:05 @ Sat, 3 Jul 04

سلام... از لينکا استفاده کردم مرسی...


شکارچی 10:56 @ Sat, 3 Jul 04

ما بیرون زمان ایستاده ایم
با دشنه تلخی در گرده هایمان ....
در مردگان خویش نظر میبندیم با طرح خنده ای
و نوبت خود را انتظار میبریم بی هیچ خنده ای...


شبح 10:24 @ Sat, 3 Jul 04

پرنيان عزيز!(1)
خانه‌به دوشی ديگر شده است قائده‌ی اين زنده‌گی دربه‌در. از لطفات و محبتات سپاسگزارم.
ارنستوی عزيز!(2)
قسمت دوم مطلب‌ات را خواندم. به نکته‌ی خوبی اشاره کرده‌یی به اميدروزی که حاشيه و متن جای عوض کنند.
خسن‌آقای عزيز!(3)
ببريت و جهل عنان جهان را به دست گرفته است. وجدان‌های بيدار بشری بايد برعليه اين بربريت بشورند.
ترانه‌ی عزيز!(4)
زنده باد شوراهای مردم باشعور!
هيچ‌وقت جوان‌تر از اکنون نبوده‌ام. (ربط به مطلب قبلی)
سياوش عزيز!(6)
وقتی بهار از راه برسد درختان هزار هزار شکفته خواهند شد.اين‌ها که می‌بينی گل‌يخ هستند. شکوفه‌های در زمستان! پس حتا بيش از آن هستند که باشند. هزار گل هزار شکوفه هزار جنگل نرسته در اين زمستان پر سوز و سرما جای شگفتی دارد نه ياس.
هاله‌ی نازنين!(7)
اميدوارم از تماشای فارنهايت نياين ايلون لذت ببری! جای ما را هم خالی کن!
رويای عزيز!(8)
از اين که اينقدر مليح اشتباه مرا تذکر دادی سپاسگزارم. تصور من از اين جمله نادرست بود که توبه خوبی آن را اصلاح کردی. از تو درس گرفتم.مرسی
آرش سرخ عزيز!(10)
از تو تشکر می‌کنم و به همگان اعلام می‌کنم حق با اين گربه‌ی نچندان ملوس است او خواندن اين کتاب را به من پيشنهاد کرد. آرش سرخ عزيز! درگذشت مارلون براندو را تسليت می‌گم می دونم چقدر دوست‌اش داشتی.
پسرک تنهای عزيز!(11)
ممنون از لطف‌ات و چشم حتما در اولين فرصت.
تنهای عزيز!(12)
چی شده؟ چرا خداحافظی؟!


شبح 9:50 @ Sat, 3 Jul 04

دوستان عزيز!
حتما خبر را شنيده‌ايد. مارلون براندو مرد.
بسيار متاسف شدم. انتظار داشتم حالاحالاها زنده باشد. هر چند او در نقش‌هایی مانند زاپاتا جاودانه شده است.
يادش بخير از نوجوانی شيفته‌ی اين بازیگر بزرگ و بی‌همتا بودم.


تنها 6:31 @ Sat, 3 Jul 04

خداحافظ شبح جان:)..


پسرك تنها 3:41 @ Sat, 3 Jul 04

سلام.. دفعه اولی بود که اومدم اينجا... وبلاگ جالبی داری.. تونستی يه سرم به ما بزن .. اگرم قابل دونستی بگو تا به هم لينک بديم


آرش سرخ 23:47 @ Fri, 2 Jul 04

شبح جان.زيبا نوشتي اما كپي رايت
مارا يادت رفت
اما واقعا به همه توصيه مي‌كنمك اين مانيفست مايكل مور را بخوانند،مانيفستي كه حسابي چپ مي‌زند و براي حقوق آدم‌ها چانه مي‌زند!
از ناسيوناليسم و شونيسم تا عدم رعايت محيط زيست را به باد سخره گرفته!
زنده باد مايكل مور!!


کارگر سوسياليست 23:11 @ Fri, 2 Jul 04

امپراطوری شر
http://www.kargar.org/international/jang_iraq.pdf


Roya 21:12 @ Fri, 2 Jul 04

شبح جان!
ممنون از لينکت. تيکه های قشنگی از کتاب مور انتخاب کرديد. البته من اين کتاب رو هم نخوندم!
سگ سگ را می درد يه اصطلاح رايجه اينجا که به بی رحمی دنيا اشاره می کنه و اسم شرکت توليد کننده فيلم های مور هم هست.
لنگستن هيوز هم در يکی از شعرهاش که احمد شاملو ترجمه کرده اين اصطلاح رو آورده:‌
«که سگ سگ را می درد
و توانا ناتوان را لگدمال می کند...»
«Of dog eat dog
of mighty crush the weak»
سناتور کری در سخنرانی چند روز پيشش در ميون سياه ها قسمت هايی از اين شعر رو خوند. ببين چه دوره زمونه ای شده! اين شعر تو هيچ کتابی نيست ولی کری برای رای جمع کردن اونو می خونه.


هاله 19:27 @ Fri, 2 Jul 04

سلام شبحی ناز. خوبی جونم؟

تازه برگشتم خونه و دارم تند تند عقب افتادگی وبلاگی رو جبران میکنم (آقامون هوس کرده بود هری پاتر رو ببینه - مردا کی میخوان بزرگ بشن پس؟ دیگه منتظر نباشیم؟).

فیلم فارنهایت رو خیال داریم به زودی ببینیم و خیلی هیجانش رو دارم.


ره‌گذرثانی $ 17:34 @ Fri, 2 Jul 04

جعلی بود حذف شد!.


ترانه 16:53 @ Fri, 2 Jul 04

خُسن آقا گل!
۱بنفع تيم انقلاب!!!
چي؟ !!! چرا؟!!!
معلوم شد آنجايي كه باسم دمكراسي و آزادی انتخابات هم نماينده ای / رييس جمهوري انتخاب كني كه حافظ منافع مردم باشه حافظ منافع سرمايه داراست و بازم اين مردم بيچاره اند كه كلاه سرشون مي ره ! بی خيال پارلمانتاريسم!!!
پس زنده باد حکومت شورايی!!!

راستی زياد هم گول شرايط حال رو نبايد خورد و در جا زد!! سکوت آبستن حوادث است. هر قدر اينها خودشان را آماده يورش کنند بايد انگيزه وحشتی برايشون وجود داشته باشد!! مگه نه؟؟

شبح جان گر چه بعضي وقتها پشت افشاگری ها رقابت های سياسی/اقتصادي نزديک بهم موجود است ولي چهره هايي مثل مايكل مور دوست داشتني هستند و حرفهاشان دلنشين!
ضمنن دوست من! انسان هرکز پير/كهنه/قديمي نمي شه!!!( ربط به مطلب قبلی)


خُسن آقا 16:05 @ Fri, 2 Jul 04

این اقای مایکل مور خیلی خوش شانس است که در آمریکا انقلابی گری می کند اگر در ایران بود معلوم می شد چندمرده حلاج است.
البته باز هم دمش گرم که این کار را می کند ولی او بیچاره کارش از من و تو مشکل تر است چون تا آنجایی که من دریافته ام ملت آمریکا از نظر آگاهی های سیاسی از ملت ایران بسیار عقب افتاده تر هستند فرق ما با آنها در این است که ما نمی توانیم این افسار اسارت را از گردنمان برداریم درصورتی که آنها این افسار را قبلآ برداشته اند.
بریت ملت امضا کنید چرا اینقده تنبل تشریف دارید.


ارنستو چه گوارا 13:03 @ Fri, 2 Jul 04

شبح جان
اگر وقت کردی یک سری به وبلاگم بزن -نظرت را در مورد حاشیه نویسی بر تاریخ میخواهم بدانم.
سایر دوستان هم قدمشان روی چشم.

۹/۱۱ بحث روز دنیاست -خوب کردی فضا را عوض کردی. راستی متن قبلی ات بی نظیر بود . بسیاری از دوستانم این را به من گفتن.
خیلی ها به من گفتن مدت ها بود که متنی به این شیوایی و بی نظیری نخوانده بودند.


پرنيان 12:49 @ Fri, 2 Jul 04

شبح جان خونه موقت مبارک. اميدوارم هر چه زودتر برگردی سر خونه زندگی خودت. بزار برم ببينم اينجا چی نوشتی






زبان:
نگهداری مشخصات؟






تعداد مطالب وبلاگ: 1264
تعداد نظرات: 26620
تعداد بازديد کنندگان:
Last update: october 6, 2006 01:05 am


از کجا آمده‌اند؟