یکشنبه، 7 تیرماه 1383 | June 27, 2004

حکم و حجت 18 تير


با دختر نوجوان‌ام به خيابان کارگر شمالی رفتم. بيست تير ماه 1378 بود. وقتی به کارگر شمالی رسيدم بی‌اختيار بغض‌ام ترکيد نه آن که جوانی‌ام در آن خيابان و کوی گذشته بود؛ نه آن که در آن خيابان و کوی بارها و بارها تحقير شده بودم بارها و بارها بغض‌ام را فرو خورده بودم تا اشک‌های‌ام از چشم عسس مخفی بماند... اکنون خيابان کارگر در آتش خشم جوانانی که نسل شکسته‌خورده نبودند می‌سوخت. صورت‌‌های پوشيده شده، مشت‌های گره کرده و تف‌هایی که به ريش جادوگر پرتاب می‌شد فضایی ساخته بود که پنداری اين خيابان و کوی را از مريخ به اين خراب‌آباد پرتاب کرده بودند. پنداری اينجا گوشه‌یی از سرزمينی که قلمرو کفتارها شده است نيست. اين‌جا سرزمينی نيست که جوانان‌اش را با تناب پلاستيکی در معابر به دار می‌کشند. اين‌جا به سرزمينی که دست شريف‌ترين آدم‌ها را قطع می‌کنند تا حساب بانکی رذل‌ترين آدم‌ها در بانک‌های سوئيس فربه‌تر شود شباهتی ندارد. گویی اين‌جا قسمتی از اين روسپی‌‌خانه‌ی بزرگ نيست که ريا معامله می‌‌کنند و با لب‌خند روباه، ليلی را به مسلخ می‌فرستند و با اشک تمساح، فرهاد را به زنجير می‌کشند.
به دخترم گفتم: نگاه کن! به چهره‌‌ی اين جوانان برافروخته نگاه کن! به اين دختران که عاشق‌ترين دختران هستند و به اين پسران که دل‌باخته‌ترين پسران هستند نگاه کن! اين که تو فردا در دنيای بهتری جوانی‌ات را سپری خواهی کرد حاصل دانایی و شهامت اين دختران و پسران است. اگر فرزند تو در دنيای انسانی‌تر چشم خواهند گشود و به مدرسه خواهد رفت مديون اين نسل به‌پاخواسته است که فرياد می‌کند: "نه" و تن به برده‌گی "آری" نمی‌‌دهد.
دخترم اشکی را که بی‌اختيار جاری شده بود می‌ديد اما نمی‌دانست اين اشک بغض هزار ساله است. وقتی حامد را بردار کشيدند، وقتی خبر تيرباران مصطفی را آوردند وقتی کت‌وشلور منصور را به ناهيد دادند و مريم را به عزای پدری که فقظ پشت ميله ديده بود نشاندند. وقتی بتول در درگيری خيابانی کشته شد، وقتی سعيد زير شکنجه کارش به تيمارستان کشيد، وقتی نادر زير خمپاره‌ی خودی در آخرين هفته‌ی سربازی‌اش کشته شد و عباس روی مين رفت و هوشنگ به حکم کميته‌ی سه نفر برای روبه رو نشدن با گاليندوپل تيرباران شد... اين اشک‌ها قطره قطره ذخيره شده بود و حال سيل سيل جاری می‌شد.
18 تير اگر به باروبر نشسته بود، اگر سرکوب نمی‌شد، اکنون ده‌هاهزار تن در بم زنده‌بگور نشده بودند، اکنون صدها نفر در نيشابور در آتش نسوخته بودنند و ده‌ها نفر در قير مذاب در پاسگاه نصرت آباد مدفون نمی‌شدند.
اما 18 تير سرکوب شدنی نيست. هيچ جنبشی را نمی‌توان به تمامی سرکوب کرد مگر کمون پاريس را توانستند سرکوب کنند، مگر اکتبر را توانستند به تمامی سرکوب کنند، مگر جنبش جوانان در دهه‌ی 60 ميلادی سرکوب شدنی بود مگر 17 شهريور و 30 خرداد نابود شدنی است.
قبل از 18 تير چند هسته‌ی مطالعاتی وجود داشت اکنون چند هسته؟ قبل از 18 تير چند اعتصاب هر روز در گوشه و کنار شکل می‌گرفت اکنون وضع چگونه است؟ 18 تير، تيری است بر چشم اژدها بر پوزه‌ی تمساح؛ مهم نيست امسال 18 تير سکوتی مرگ‌بار برخيابان‌ها سايه بياندازد يا شور و شعوری بالنده آزادی را فرياد کند 18 تير نشد روزی در مرداد يا شهريور فرياد 18 تير بلند خواهد شد.
اعلاترين ترياک‌ها هم نمی‌تواند خواب به چشم اژدها بياورد ديگر نه دندان‌های تمساح نه عشوه‌های روباه هيچ‌کدام نمی‌‌تواند مانع سربرآوردن اين ققنوس از خاکسترش شود. ما پيروزيم هر کس پرسيد چرا؟ بگوييد به حکم و حجت 18 تير.

June 27, 2004 05:51 PM

jalal 16:32 @ Fri, 21 Oct 05

, salaam


حسن 17:39 @ Fri, 3 Sep 04

خاک تو سر همتون
بیچاره ها سر کارید
اگر حلیتون میشد یه آدم بیچاره ی مفلوک را علم نمی کردید . میدانید چرا ؟
چون آنقدر تهی و بی ارزش هستید که مطلب دیگری جز ایجاد بلوا و آشوب کردن در جامعه را ندارید .
احمقها.


شبح 22:35 @ Sat, 3 Jul 04

ندای نازنين! هميشه نازنين!(114)
دوست بسيار خوبی پای آن بيانيه را امضا کردند و هيچ‌کدام به من نگفتن که آن‌ها را خائن خوانده‌ام چون نخوانده بودم. اما آن کار را درست نمی‌دانستم و زمان هم نشان داد حق با من بود.
قانون مقدسی وجود دارد که می‌گويد دل‌ها به يک‌ديگر راه دارند. اشک‌ات را پاس می دارم اين روزها همه‌ی ما دل تنگ هستيم. دل‌تنگ آزادی دل‌تنگ حضور مهربانانه و آزادانه‌ی يک‌ديگر در کنار هم.


ندا 14:18 @ Sat, 3 Jul 04

شبح دوست گذشته و هنوز گرامی. هرچند هيچ ندارم که بتوند وادارم کند هنوز هم دوست بخوانمت، از تو برای چنين نوشته ای دربارهء 18تير بسيار ممنونم.

مهم نيست من رو خائن بدونی يه خاطر امضا کردن يک نوشتهء ضد سانسور. مهم نيست هر چيز ديگری که اتفاق افتاده و مهم نيست که... اه ولش کن. هيچ چيز مهم نيست. چيزی که از درون قلب من و چشم تو می آيد بيرون، که آن سالی را برايم تداعی می کند که از نيمه های ماه اول تابستانش زندگی ام برای هميشه عوض شد، اين مهم است...
تنها کاش می توانستيم درک کنيم که لزومی ندارد برای مبارزه در راه يک هدف مثل هم فکر کنيم مثل هم حرف بزنيم و ای کاش می توانستيم خارج از وبلاگستان هم اآی باشيم که می گوييم.

می دانی؟ بسيار لازم بود اين را برايت بنويسم. به خاطر 18 تير، به خاطراينکه من هم همين الان دارم به خاطر آنچه اشک تو را در آورد گريه می کنم.

دلم برايت تنگ شده است.


Saeed 4:20 @ Sat, 3 Jul 04

هاله جان ۱۰۷؛
میبخشی متوجه توصیف جالب تو از وضع خودم توسط تو نشدم. ولی شاید همانطور که میگی باشه و من یک الین به کسر الف و لام و فتح یاء و جزم نون باشم آنهم از منظومه سنتالائوری مثلا!

چاچاجان ۱۱۱؛
* ما (ابناء بشر) که هنوز نميدانيم اين سمفونی کاسموس را /که/ يا /چه/ نوشته یا کمپوزیده است. اما زمانی گاليله و قبل ازو همان فيثاغورثيان يونانی بدين راز پی برده بودند که هر /که/ يا هر /چه/ آنرا نوشته بزبان رياضی بوده يعنی کد؛ حالا از ژنهايش بگير برو توی سوپر استرينگهايش و منهم طبیعتا و تبعا بدنبال فهم همان کدها که در ضمن باینری هم نیستند میباشم دیگه قربونت. حالا اسمشو بذار کسخلی و تو یک سرگرمی بهتری واسه خودت پیدا کن :-)

* در ضمن ماتريکس را نیازی به تحقق و اختراعش نیست (هر چند ساختن فیلمی بدان نام واقعا نمایش و تبلور دبش هنر از نوع هفتمش بود و من یکی چاکرشم!) چون اصلا خودش يک امر واقع است. ما و هر موجود هوشمند و زنده دیگری جهان را از ورای خروجی يک ماتريکس که اسمش باشه مغز ادراک ميکند. ماتريکس يک مار با ماتريکس يک ستاره دريائی با ماتريکس يک مورچه و کذا با هم فرق دارد و لذا ويرچووال رئاليتی مربوطه و مدلی که از کاسموس نزد خويش دارند متفارق است ضمن آنکه همه ما در يک جهان به اشتراک گذاشته شده زنده ايم. يعنی ما با وجود محض سروکار نداريم وهمیشه چیزی در ورای خروجی مغز بعنوان داده هست که باز همان یونانیان بفراست بدین امر واقف شدند و اسمشو گذاشتن متافیزیک. يعنی آنچه بعنوان ورودی در پشت اين فيزيک مکشوف بر مغزته ولو بعد وارد فيزيکت بشه=خروجی مغزت بشه :-) گرفتی منو ...؟!


آشنا 4:06 @ Sat, 3 Jul 04

به ياد عزت ابراهيم نژاد
شهيد کوی دانشگاه تهران - ۱۸ تير ۷۸
ماهنامه ايران فردا شماره ۵۶

گفتگو با هم اتاقی عزت ابراهیم نژاد:
عزت را حوالی بهمن ۷۷ به صورت تصادفی در اتاق یکی از بچه ها دیدم. او روحیه خیلی فعال، و به قول بچه ها اکتیوی داشت. آن موقع و ما و عده ای از بچه ها نشریه ای دانشجویی در دانشکده مان منتشر می کردیم. شماره ای از نشریه را به عزت دادم که خیلی خوشش آمد. عزت قبل از اینکه به تهران بیاید با نشریات ادبی اهواز همکاری می کرد. آنجا یک محفل ادبی هم داشتند. او با بچه های اهواز، دزفول، پلدختر، ارتباط خیلی صمیمی داشت. از وقتی هم به تهران آمده در تجمعها و راهپیماییها خیلی فعالانه شرکت می کرد.
عزت در تجمعها و راهپیماییها خیلی فعال و همیشه جلوی همه بود. هم من به او می گفتم و هم اکثر دوستانی که با او آشنا می شدند می گفتند که تو با این تحرک و جسارتت کار دست خودت می دهی. در تجمع دانشگاه تهران، پارک لاله یا هر تجمع دیگری در هر جای تهران مثل مراسم مرحوم بازرگان، مرحوم شریعتی، مرحوم طالقانی در همه اینها خیلی فعالانه شرکت می کرد. عزت در درگیری ها با گروه های فشار همیشه خط مقدم بود. به طوری که در یکی از مراسم اخیر گروه انصار کتک مفصلی به او زده بودند چون آنها هم او را شناسایی کرده بودند. انصار به کتک زدنش اکتفا نکرده بودند و داشتند می بردنش که به طور تصادفی یکی از بچه های بوکسور که همشهری اش هم هست وسط راه او را می بیند و به دادش می رسد و عزت از مهلکه فرار می کند. منتها مشخص بود که انصار او را دقیقا نشان کرده بودند.
آن شب که به کوی آمده بود، به اتاق دوستش رفته بود. فردای آن روز او را دیدم که با بچه ها آن جلو سنگ می انداخت و شعار می داد. انصار هم کاملا نشانش کرده بودندُ با آنکه صورتش را پوشانده بود اما کاملا صورتش را مستتر نکرده بود. عکس روزنامه همشهری روز شنبه ۱۹ تیر هم کاملا نشان می دهد که عزت در خط مقدم دارد با انصار و نیروهای انتظامی برخورد می کند... نحوه تیر خوردنش مشخص می کرد که از فاصله نزدیک زده اند. دقیقا عزت را نشان کرده بودند، تیر توی چشمش خورده بود. با توجه به اینکه بچه های آنجا خیلی شلوغ کرده بودند و انصار حزب الله هم با ما خیلی فاصله داشتند، نمی توانستند به طور تصادفی شلیک کرده باشند که به عزت خورده باشد. آن هم به چشمش.
عزت یک روحیه شاعرانه ای داشت. منتها نه شاعرانه دنیاگریز. عمدتا از اشعار شاملو خوشش می آمد و از اشعار لورکا نیز. مشخص بود که شعر برای او فقط: ((شعر برای شعر)) نبود. او ادبیات را در راه آرمان و عقیده اش به کار می برد. خودش تعریف می کرد که در اهواز انجمن ادبی داشته اند. ولی بعد از اینکه به تهران آمد گرایش سیاسی اش خیلی بیشتر شد. شبهایی که به خوابگاه می آمد شماره تلفن اتاق ما را داده بود تا نامزدش از اهواز به اینجا زنگ بزند. عقیده و فعالیت سیاسی اش آنقدر برای او مهم و جدی بود که تمام زندگی شخصی اش را هم در این راه گذاشت. می گفت نامزدم می گوید باید بین من یا کار سیاسی یکی را انتخاب کنی. من در زندگی دنبال آرامش و امنیت هستم. یکی دوبار هم با من مشورت کرد. او صریحا گفته بود سیاست، حرکت، مبارزه تمام زندگی من است.
.. در این تظاهرات کوی دانشگاه واقعا از این معدود آدمهایی بود که با خودش تصفیه حساب کرده بود. واقعا می گویم ذره ای شک و تردید در این پسر وجود نداشت.. کاملا مشخص بود که راهی که انتخاب کرده است آگاهانه است. برا اساس ایمان و اعتقاد بود. چیزهایی که می گفت یا رفتاری که داشت همه شهادت می داد که یک چیزی توی خونش، توی رگهایش جریان دارد... نگاهش هم به ادبیات همین ادبیات شورشی بود. از کازانتزاکیس خیلی خوشش می آمد و از شعرهای تند شاملو نیز.. از دکتر شریعتی به کتاب علی و کویر علاقه داشت.


سخنان خواهر و برادر عزت ابراهیم نژاد در مراسم ۳۰ تیر. اهواز
خواهر عزت ابراهیم نژاد: عزت متولد ۱۳۵۳ بود. سال ۷۱ در رشته حقوق قضایی وارد دانشگاه اهواز شد. بعد از فارغ التحصیلی اش به خدمت سربازی رفت. حدود ۷-۸ ماهی می شد که در سپاه خدمت می کرد. افسر وظیفه بود. شبهای پنجشنبه و جمعه پیش دوستانش در کوی دانشگاه تهران بود. شب حادثه هم آنجا بوده.
عزت اهل قلم و اندیشه و طرفدار سرسخت مصدق و شریعتی بود. همیشه کتابهای آنها را مطالعه می کرد و ما را تشویق می کرد به اینکه کتابهای شریعتی را بیشتر مطالعه کنیم. اهل شعر هم بود. وقتی که ما شنیدیم که عزت به شهادت رسیده به تهران رفتیم اما کسی دقیقا به ما نگفت که او را چطوری کشته اند. ولی وقتی که به پزشک قانونی رفتیم و جسد را دیدیم معلوم شد - به نظر من که جسد را دیدم - او را شکنجه داده اند. چون تمام بدنش جای زخم و جراحت بود، روی گردنش جای چاقو بود، پشت کمرش جای زنجیر بود، قوزک پایش نمی دانم جای سنگ بود یا باتوم، هر چه بود مشخص نبود ولی خیلی ناجور بود. کشاله های رانش تمام چاقو خورده بود. البته دکترش می گفت ما کالبد شکافی کردیم. ولی ما باور نکردیم. یک گلوله هم به شقیقه اش خورده بود. برداشت ما این بود که عزت با توجه به جای شکنجه هایی که روی بدنش دیدیم، در کوی دانشگاه به شهادت نرسیده است.
سخنان برادر عزت ابراهیم نژاد:
عزت اهل اندیشه و قلم بود. به دکتر شریعتی ارادت خاصی داشت. آثار مصدق، شریعتی و طالقانی را مطالعه می کرد. خیلی هم ما را به طرف آنها می کشید... اینها روز اولی که خبر را اعلام کردند گفتند که افسر وظیفه نیروی انتظامی را کشتند، می خواستند بگویند که عزت را دانشجوها کشته اند! و بیندازند گردن دانشجویان. در صورتی که این طور نبوده است. دوستان اطلاع دارند که عزت در تمام بزرگداشتهای دکتر شریعتی و دکتر مصدق در اهواز، در تهران و در تمام تحصنها شرکت داشت. هر کسی بیاید کتابخانه عزت را ببیند، اگر آدم روشنی باشد می فهمد که عزت جناحش چی بوده، خط مشی اش چی بوده است.. . جنازه را که آوردیم خانه همانجا شستشویش دادیم. با چاقو به کشاله رانش زده بودند، به عمق زیاد. گفتند این کالبد شکافی است. گفتیم پزشک قانونی که کالبد شکافی می کند، هر جا را که برش بزند بایست بعد که کارش تمام شد بخیه کند. در صورتی که اینجایش را بخیه نکرده بودند. بغل پایش هم جای سنگ بود یا جای باتوم بود. پشت کمرش هم به اندازه یک وجب جای زنجیر بود. همه اش کبود شده بود. انگار دستهایش را با طناب بسته بودند. اندازه جای طناب بود. گلوله هم توی شقیقه اش خورده بود و چشم را خالی کرده بود.


chacha 21:07 @ Fri, 2 Jul 04

سعيد جان ۱۱۰اين ده ده مهربان کار داشت و از آنجا که عدم پاسخگويی به بزرگوار واجب الدعوه ای مثل شما که مدتها در مهد تمام علوم يعنی قم( به اعتراف خودت) طلبه بوده و در اثر مکاتبه با يک عالم نيوزلندی به ينگه دنيا رفته و قص عليهذا شايسته نبود ازاینرو ایشان من را مامور پاسخ کرد من بيخبر از همه جا هم اين مسائلی را که نوشته بودی را در تمام کتابها گشتم پيدا نکردم همينجور نا اميد و ويلان بودم يکهو بعد از اينکه کتاب قطور و چاپ فرنگی را ميبستم چيزی زير اتيکتی که نوشته بود : ( اين کتاب با استفاده از تسهيل...) و بقيه اتکيت در اثر اصطکاک پاک شده و گوشه آن هم پاره شده بود زير اين اتيکت موضوع جديدو حیرت آوری من را جلب کرد جل الخالق يکسری خطوط موازی در جايی به اندازه يک بند انگشت پشت سر هم رديف شده بودند ندايی درونی مثل همان نداها که در ارباب حلقه ها و هری پاتر هست به من گفت اين گفته های سعيد بايد در همين ها باشد برای رمز گشايی به هر چه کتاب رمل و جفر بود رجوع کردم اما اگه تو چيزی از ستاره های دريايی فهميدی من هم از اين خطوط فهميدم مدتها آويزان و التماسجوی دعاها و اوراد بودم گفتم حتما در کتب حکمت يونانيان جواب هست رفتم سراغشان مخصوصا فيثاغورث حکيم که سرسلسله رمز گشايان اعداد بود تا حالا هم به حول و قوه ۱۱۰هو ( که اين ۱۱۰ همه رمز هستی را دارد) به ايده های جديدی رسيده ام ببين تو که در ژاپنی و دسترسی بهتری داری ميتوانی اين ايده را پرورش بهتری بدهی در کتب نوشته اند هر که رمز اينها را کشف کند به خليفه نامبر وان اين ۱۱۰ ميرسد و رمز ۰۱۰ به او اختصاص ميابد. اين لياقت که به مقام ۰۱۰ ( زرو تنی) برسم در من نيست اما در ناصيه تو پيداست واقعا به تمام معنی توان آن را داری خلاصع سعيد ببين اگر بتوان تمام رمز عالم را در اين خطوط موازی ( که گويا به آن بارکد ميگويند) نوشت چه ميشود به گمانم در لوح محفوظ هم تمام خطوط با همين بارکد باشد که فايل همه در روز قيامت به يک نظر رسيدگی ميشود. خلاصه اگر بتوانی کاری کنی بتوان اندوخته الهی و رمز هستی را با اين بارکد بنويسند ميدانی چه ميشود ديگر خط از سکه ميفتد همه با چارتا خط کلی مطلب ميگيرند تازشم ميتوانی يک عينکی مثل عينک ترميناتور اختراع کنی همه اينها را رمز گشايی کند......چه تحولی در علم جفر اتفاق میفتد و سنت با مدرنیسم پیوند میخورد و تشبثات همه خناثان مخالف ماورا طبیعت نقش بر آب میشود جون تو میزنیم رو دست ماتریکس و آن را تحقق میبخشیم.....
سعيد جان اين جور سيلان فرار ذهن هم عالمی داره ها به جون تو خلاصه تکميل مقام ۰۱۰ ای ( که به مولا ما هیچکدوم لیاقتش را نداریم)منتظر توست.


Saeed 4:12 @ Fri, 2 Jul 04

یک تصحیح: بجای انقلاب میتوان همان نگاه رومانتیک و گلوریفای تو را نیز مثلا نسبت به جنگ داشت و از فواید آنها یکسره داد سخن داد. یک نمونش همین کامپیوتر و نتورک اینترنت در مقابلت بعلاوه هزاران کاربرد دیگر تکنولوژیها و ابزار جنگی در میدان زندگی.

* اينهم (مکررا البته) در پاسخ به پرسش شبح که هنوز متوجه منطق سست خود بر توجيه انقلاب نشده: / به دخترم گفتم: نگاه کن! به چهره‌‌ی اين جوانان برافروخته نگاه کن! به اين دختران که عاشق‌ترين دختران هستند و به اين پسران که دل‌باخته‌ترين پسران هستند نگاه کن! اين که تو فردا در دنيای بهتری جوانی‌ات را سپری خواهی کرد حاصل دانایی و شهامت اين دختران و پسران است. اگر فرزند تو در دنيای انسانی‌تر چشم خواهند گشود و به مدرسه خواهد رفت مديون اين نسل به‌پاخواسته است که فرياد می‌کند: "نه" و تن به برده‌گی "آری" نمی‌‌دهد./

* حدس من اینست که انقلاب واسه شبح و امثالهم يک روش واسه حل معضلی اجتماعی محسوب نميشود بلکه درخود هدفی است که بايد بهر قيمتی ولو فدای نسلها در مقابل هم تعقيب بشود. مشکل ديگر شبح خوشخيالی اوست نسبت به کارگشائی ضروری انقلاب در جهت باز کردن راهی بسمت آينده بهتر. آينده بهترش هم تازه بفرض صورتبندی شدن حاضر نيست قبول کنه که باز لزوما همان آينده مقبول همسايش ممکنه نباشه! مشکل فنی جامعه درمانشناسيش درينجا برميگرده به اصالت آرمان شخصی و ذهنساخته بافته خودش از خوشبختی و سپس از آن تابوسازی کردن و تقدیسش و خلاصه تعقيبش در مقابل اصالت آدرس دادن مشکلات عینی و مقبول همگان و ارائه يکسری راه حلهای قابل نقد و موقت و کاربردی که اعتبار خود را در مقام افاده/سود تامین میکنند نه چکهای سفید امضاء مکتبی و برآمده از یک چهارچوب جزم ایده ئولوژیک و ارزشهای موجهش. ضمن آنکه با تاریخ و لذا کارنامه انقلابها سخت بیگانه است و انگاری انقلاب کردن کار از ما بهترون و عوامل انسانیتر از انسان بوده است و چون آنرا فراورده انسان و هوش و شرايطش نميداند پس آنرا در تمايز با روشهای ديگر همانند اصلاح يا جنگ قلمداد و مقایسه نميکند. يعنی انقلاب را مشمول یا بهتره بگم در دسترس نقد عقل محاسبه گر قرار نميدهد و واسش يکسره حسابی ديگر=عاليتر ازيندست نوشتن معادلات هزينه و نفع قائل است. از همه اينها بکنار اصلا معلوم نيست که سمانتيک/معناشناسی يا تبادری که از کاربرد واژه انقلاب در صدد القاء بديگران است چيست؟! درست نظير مفاهيم اپراتيو ديگرش نظير /انسان/ ؛ /انسانیتر/ ؛ /آينده بهتر/ و کذا ازیندست مقولات بنیادی و دائما تکراری در کلامش!

* حالا واسه توجه شبح و رفیقاش به پيچيدگی منطق وضع و حال انسان و روشهائی که بدانها دست به تغيير شرايطش ميزند را در قالب يک حلقه یا لوپ/فیدبک بيان ميکنم آنهم بمراتب دقيقتر از مورد مشابهش در تئوری هرمی نیاز - خواست مزلو : ما انسانها بدنبال مساواتيم اما نه بقيمت عدالت. و بدنبال عدالتيم ولی نه بهزينه آزادی. و بدنبال آزادی هستيم اما نه بقيمت قربانی شدن رهائی. و بدنبال رهائی هستيم اما نه بقيمت امنيت. و بدنبال امنيتيم اما نه بقيمت ازدست رفتن مساوات و . . . !

* دادا خانم/آقا ضمن تائيد تلويحی شبح به روانی/مزدور بودن من به رهگذر ثانی مشعشعاتی نمودند که خیلی جالبه و بدیع: /پيشنهاد ميكنم به كتابهاي پيرامون روش شناسي علوم انساني يك نيم نگاهي بيندازيد. در همان صفحات آغازين همينها را كه گفتم معمولا مينويسند. اصلا علوم انساني بدون تجريد معني ندارند - تجريد تقريبا يعني ساده سازي و البته نه ساده انگاري يك موضوع پيچيده تا بتوان آن موضوع پيچيده را قابل مطالعه كرد./
قربونت اگه شبح و تو چيزی از علوم انسانی آنهم مستقل از یک جامعه شناس و مکتبش (یعنی مارکس و بس) بارتان بود که ديگر با امثال شما مشکلی نداشتيم. در همينجا و واسه رفع شر خزعبلاتی که فرمودين بايد خدمت خوانندگان عرض کنم که تجرید یا مدل سازی اصلا کار ذهن هر حیوانی و منجمله انسانه از برای تطابق هرچه زودتر عملش با محیطش. و بله در تمام علوم و منجمله انسانی کاربرد دارد. اما آنچه علوم انسانی را از علوم دقيقه تا حدی متمايز ميکند اين تجرید که یک اصل همگانی اکراس د بورد میباشد نيست آخه. بلکه در علوم انسانی آنهم از نوع مدرنش ما به سه چيز محتاجيم:
۱. شناخت تطبیقی طبيعت انسان نسبت به دیگر حیوانات.
۲. شناخت تطبيقی تاريخ جوامع در زمانی انسان.
۳. شناخت تطبيقی تاریخ جوامع همزمانی انسان.
و گوهر همه اينها همانطور که مشاهده میکنید /مقايسه و تطبيق نقدی/ است و نه تجريد!


Rosva 10:29 @ Thu, 1 Jul 04

Taraneye aziz
Eshtebahe shoma az bardashte sahionism va bardashte aksol amale mardome Esrail nesbat be siasate dolat sarcheshme migirad.Inja nazdike 50 darsad az mardom ba siasate dolat movafegh nistand (yaani be hezbe mokhalef dar entekhabate azad raai dadand) vali in ba mokhalefat ba "jenayat"be ghole shoma zamin ta aseman tafavot darad.Hameye ma sahionist hastim vali dar bareye halle masaleye felestini ha tafavote did darim.Aamali ke be nazare shoma jenayat miaiad be nazare ma defa' az jano malo khanevadeye khod dar barabare terrorist haye entehari hesab mishavad.Man ba hich kas dar donya doshmani nadaram va shakhsan be besiari az bachehaye felestini dar reshteye khodam komak kardam.Vali baraye hefze jane khodam va zano bachehayam tofang be dast gereftam va dar moghabele terrorist haii ke poshte zano bache haye felestini penhan shode va bacheha ra be monfajer shodan miferestand istadam .Motmaen bashid man ba in ke darajeye sargorde zakhire daram az shoma kamtar solh-talab nistam


شبح 10:22 @ Thu, 1 Jul 04

سعيد گرامی!
من کامنت شما را به‌تمامی به دليل نداشتن انگيزه/وقت/حوصله/اميدبه‌يافتن چيزی ناب نخواندم. تنها پاراگراف نخست را خواندم و می‌خواهم به پاراگراف نخست پاسخ دهم.
کجای متن من نوشته شده است که نسلی بايد خود را قربانی نسل ديگر کند؟
آيا من نوشته‌ام"رفتم جلو و گفتم آهای آقايان و خانم‌ها برويد خود را قربانی کنيد تا دختر و نوه‌ی من با آسوده‌گی زنده‌گی کند؟" آيا حتا در همين متن کسی را تشويق کرده‌ام که برود و خود را بکشتن بدهد؟ من از جنبشی نجليل کردم که نفی ديکتاتوری و توتاليتاريانيسم برپا شده بود و از آزادی که در خيابان کارگر شمالی در جريان بود.
جوانانی بدون دخالت من تصميم گرفته‌اند زير بار ديکتاتوری نروند و من از عمل اينان که بی‌شک تاثير مثبتی بر زنده‌گی آينده‌ی همه‌ی دارد قدردانی کردم اين موضوع چه ربطی به کيلوکيلو حرف/فحش/سيلی/لگد شما دارد؟
اما درست برعکس اين شما بوديد که می‌آمديد در اين نظرخواهی و می‌نوشتيد جوانان برويد در خيابان و هر جا حزب‌الهی ديديد بزند. بايد ماشين سرکوب نظام را از کارانداخت؟(نقل به مضمون) چرا می‌خواستيد عده‌ی خود را فدا کنند؟


هاله 6:50 @ Thu, 1 Jul 04

سعید جان روانی احتمالا" نیستی ولی بسی غریب هستی! :)


Saeed 4:13 @ Thu, 1 Jul 04

شبح جان! من منطق سست تو را در بنای انقلاب بر فدای یک نسل در مقابل دیگری محکوم کردم و نه اصل انقلاب یا هر چی عشقته ازین مقولات! چرا نمیفهمی؟!

* تو و تمام دوستان و دشمنان درینجا ميدانید که من نه مشکلی با انقلاب کردن دارم و نه اصلاح کردن و لذا همش از واژه خنثی بنام /جنبش/ در کلامم استفاده میکنم. منتها برغم دید رومانتیک و فناتیک و نامجرب بتاریخ تو که در یک کلام ایده ئولوژیک است همه اينها را نمود رفتار انسان و برآمده از محاسباتی که با توجه (غلط یا درستش بکلی مقوله دیگریست. تو میدانی که من با داریوش بر سر پیچیدگی تصمیم بر سر قضاوت اعمال در تاریخ آنهم در هایندسایت و هیوریستیک بحثکی داشتیم که متاسفانه ادامه نیافت!) بشرایطش دارد ميدانم. برای من برخی واژه های تو نه تنها فاقد معنی بلکه بفرض مفهوم بودنشان جدا متبادر یکسری ارزشهای اخلاقی ناتکامل يافته و ناقص الخلقه هستند. مثلا من نميفهمم که چطور ميتوانيم انسان تر از همين چيزی که در تاريخ نموديم باشيم تا بعدا فردای انسانيتر سرنوشتمان باشد!؟ بذار با یک مثال روشنترت بکنم: مگر ميشود سگی از سگ دیگر سگتر باشد تا بعدا نوبت رفتار سگینترش برسد. بالامجان همه سگها گرگند. شنیدی آن اصطلاح گرگ در لباس میش؟! خوب به لحاظ ژنتیکی همین وضعیت گرگهاست که مانتوی سگ پوشيدن ديگه آنهم ۱۰۰٪ ! ظرف هفتاد-هشتاد هزار سال گذشته انسان مشمول تکامل داروينی نشده و فرق ما بلحاظ ژنتيکی با همان کرومگنونهای متفارق از شاخه نئاندرتالها در شجره تکامل مساوی با صفر است هر چند که از آن نقطه کریتیکال به بعد ذهنمان مشمول تکامل داروینی منتها از نوع کپی گرهای ممتیکیش گشته است! پس هر چه میکنیم مترشح از آن استخر ژنومیک است فلذا انسانی و مشمول فواید و مضار خودش. بجای انقلاب میتوان همان نگاه رومانتیک و گلوریفای تو را نیز داشت و از فواید آنها یکسره داد سخن داد. یک نمونش همین کامپیوتر و نتورک اینترنت در مقابلت بعلاوه هزاران کاربرد دیگر تکنولوژیها و ابزار جنگی در میدان زندگی. میدانی که ملیونها متئور یا سنگهای آسمانی سرگردان در همین منظومه شمسی هستند و کافیست یکی از آنها به قطر دو کیلومتر و در یک شیب ۲۸ درجه وارد جو زمین بشود و بدینخاطر در حین سقوط در جو نسوزد و آنگاه همان بلائی بر انسان آید که بر دایناسورها رفت و بلکه کلیه پستانداران و حتی حیات پیچیده: مرگ! حالا تنها سلاح ما در مقابل چنین سنگی از برای انحرافشان در مسیر زمین فعلا و فقط همین موشکهای سوپر بالیستیک و مجهز به کلاهکهای اتمی هستند. پس همان بمب اتمی که قرار بود مادر همه بمبها و نابودی باشد حالا میتواند حافظ زمین و حیات روش باشد. حالا ما بصرف اینهمه میوه های برآمده از تکنولوژی جنگی مبتنی بر رقابت انسانها در نابودی هر چه بیشترشان حق داریم بیائیم و آنرا بستائیم و در بابش رومانتیکانه سخن بگیم و از جنایاتش زیرسبیلی درگذریم؟! آیا انقلابها تماما بنفع بشر بوده اند و محل هیچگونه شر و ضرری واسه نوع وی نبوده اند...؟

* در مورد جنبش هم داری حرف و شعار دو سال پیش مرا ناجوانمردانه خارج از کانتکس نقل میکنی و این خطای عمدیت ظاهرا برای بار دومه! بله من گفتم و همين الان هم زيرشو با دماغ خونین زیر بازجوئیم آنهم پس از محکم زدن سرم بصورت بازجو حاضرم امضا کنم. پس بذار با یک مثال روشنترت کنم: اگر چنان شد اوضاع ما همچون مورد گرجستان و آنگاه چهارتا انصار کون ناشور نجس آمدن و خواستن با ايجاد رعب و وحشت بلوفی جمع ملیونی مردم را از شرکت در تظاهراتشان مانع بشوند و مثلا اشغال مجلس و پلاتفورمی که از آنجا بتمام دنیا اعلان کنند که نه این نمایندگان و نه این خاتمی و نه رهبری اين کشور ديگر هيچگونه صلاحيت و حجیت سمبوليک واسه اين ملت ندارند و معامله شمايان با آنها هيچگونه مشروعيت و مسئولیتی واسه این ملت خون به شیشه ندارد آنگاه بايد از هر گونه اتلاف وقت در داغان کردن آن جماعت انصاری و حزب شيطانی پرهيخت. یعنی با توجه به خبرهائی که در آن مقطع از وضعیت و توپولوژی جنبش بمن نوعی ميرسيد همان بود نظرم که ديدی. يعنی در چنان مقطعی نبايد اتلاف نيرو و تخم پراکندگی فشاند. همانجا هم گفتم که وبلاگت را محل شعار و بلانسبت توالت واسه يکعده ترسوی بزدل که حال و رمق عمل مشخص خيابانی ندارند نکن؛ یادته داداش؟! گفتم آقايان و خانوما به وبلاگها و منجمله شبح تشريف بياريد واسه چیز یاد گرفتن و انتقال تجارب منتهی بهتره و عملیتره که عقده ها و عصبانیت و شعارهای محقانه خویش را از حکومت آخوندی در سر فلکه ها و خیابانها و دانشگاهها و صحن مدارس به منصه ظهور برسانید اگر راست می گوئید! اينکه مرا روانی يا مزدور ميخوانی بقول رهگذر ثانی صرفا ساده کردن يک امر پيچيده است و نميدانم چرا او ازين کار تو دچار سورپرايز شده در حاليکه همين است مشی و روششناسی ساده لوحانه تو در برخورد با مسائل اجتماعی و اصولا پيچيدگيهای نوع انسان و تاريخی که از خود بر جای گذاشته است!

* ميدانی که در طول دهه هفتاد در شووروی سابق و بخصوص مسکو هزاران پلیس مخفی به کد لباس ( از مینی ژوپش بگیر تا آن پاچه های تنگ شلوارهای لی وایزش) جوانانی که از موج و عفونت ممتیکی پاپ کالچر در غرب دچار لرزه و عطسه شده بودند پیله کرده و کرور کرور این جوانان عاصی و غریزتا آزادی طلب و رهائی جو را به زندان و محرومیت از تحصیل و کار محکوم میکردند؟! میدانی که بیست نفر از دستفروشانی که شلوار لی=جین در کوچه و پس کوچه های خیابانهای اصلی مسکو بطور قاچاقی به جوانان مشتاق آنهم با پس انداز ماهها حقوقشان ميفروختند را دستگير و ابتدا آنها را به دو سال زندان و بعدا با مواجهه خروش و خشم جناب خروشچف کچل حداقل دونفرشان را ازین میان به اعدام محکوم ميکنند آنهم در آن دادگاههای کانگوروئی مکتبی لنينيستی ـ مارکسيستی؟! آخرین کلام آنها قبل از اعدام این بوده: جین (منظورشان جین ساخت کمپانی لی وایز بوده) بهترین لباسی است که تا بحال بشر دوخته! میدونستی اینو که سیستم پروپاگاندای دولتی شوروی از انتهای دهه شصت هزاران برنامه و شوی رادیو و تلویزیونی و تئاتر و پستر و و کذا تولید میکرده بلکه بتواند جلوی /استایلینگیا/ را بگیرد؟! میدانی استایلینگیا یعنی چی چی؟! یعنی استایلیش :-) یعنی بقول یکی از همین دختران تین ایجر آنوقت پرهیز از پوشیدن لباسهای رسمی و دولتی مخصوص زنان با آن آرایش مسخره مو که عینهو بشکل گاو جرزی بوده است :-) همین بود رسالت و ارزش و شکوه آن انقلاب اکتبری تو که حالا ازش ضریح و مرقدی مطهر ساختی بسی با شکوه و مقدس و همچون لگاسی حلالزاده مارکس که حالا باید با یادش مثلا اشک خودتو و دخترتو تابو وار نثارش کنید در همانحال که به راز و نیاز و دخیل بستن یک مشت زوار عوام و بیچاره در حرم امام رضا با آن مهشیدجونت که حالا او لابد شده خائنی دیگر توهین کنی و واسشون جوک بگین؟! ميدانی در ۱۹۷۱ در مکزيکو سیتی مکزیک مجسمه لخت آلدایانا یا الهه شکار را در وسط یکی از فلکه های معروفش بیش از ده بار لباس بر تن میکنند آنهم برهبری و سلیقه زن رئیس جمهور وقتش و خلاصه پس از مقاومت جوانان ففول و پانک بقول رفسنجانی و شرکاء یک تکه آهن به جلو و ماتحت آن جوش میدن و بالاخره به ۲۰ سال تبعید در گوشه یک پارک گمنام راهی میشه تا اینکه در سال ۱۹۹۲ دوباره برمیگرده به جای خودش؟! میدانی که در همان دهه هفتاد در آرژانتین و شیلی و ده ها کشور دیکتاتوری دیگر نیروی پلیس ضد شورش جوانی که موی بلند داشتند و هیپی هیپی هاپ میکردن و مینی ژوپ راه میرفتن را دستگیر و با کتک و توهین سرشان را کچل میکرده و یک تئاتری که مثلا در بوئنس آیرس رقص همان جوانان با موهای بلندشان اجراء میشده توسط دست راستیهای آنجا مورد بمب گذاری و منجر به قتل مدعوین واقع میشه؟! آیا فناتیزم یا پلیس مخصوص کد پوشش یا دگما مخصوص فرهنگ مذهبی یا میوه رژیم آخوندیست صرفا؟! آیا اخانید با پوشیدن شلوار جین بتو پیله از نوع مشابه کمونیستیش میکنند؟! آیا خرافات و جزمها و مقاومت در مقابل رهائی و سلیقه و انتخاب فقط مخصوص فرهنگ واپسگرای مذهبی ـ دولتی ما یا جامعه مسلمانان است؟!

* خوب حالا برو و این شیوع ممتیکی پاپ کالچر یا فنومن را خودت در سرتاسر جهان تاریخش را بخوان و مشاهده کن که منجر به چه انقلابهائی گشت؟! پس نه لزوما انقلاب آنست که در ذهن فناتيک تو درج و حک شده و نه هر آنچه منقلبانه است ممکنه لزوما ارزشمند و مفيد باشه و نه هيچکدام ازين رفتارها نسبت به آن ديگری انسانيتر و برتره و نه بنده روانی هستم و نه مزدور چنانکه نامردانه تهمت زدی. پس حالا برو کمی بقول رهگذر ثانی به مسائل انسانی پيچيده تر نگاه کن و باور کن که هیچ نخواهی باخت بجز خضوع در مقابل انسان و رازهايش! همان انسان هنوز ناشناخته بقول آلکسيس کارل تا اعتراف روانشناسان تکاملی امروز!


manochehr zhandifar 23:22 @ Wed, 30 Jun 04

قلمها رانشکنيم و همه آزادی را بخواهيم برای همه.
شبح عزيز!
بستن آی پی سعيد مسيله ای را حل نمی کند تو فقط اورا فيزيکی حذف ميکنی.مگر همه ما با اين فيزيکی حذف کردن مخالف خود مخالف نيستيم؟ سعيد ارتجاعی است يا هرچه بگذار بگويد! بياييد ياد بگيريم که موافق حرف زدن مخالف خود باشيم حتا اگر طرف فحش بدهد. بايد تمام آزادی را خواست بدون اما و اگر و برای تمام انسانها.


شبح 21:55 @ Wed, 30 Jun 04

هاله‌ی عزيز!(93)
چشم ای‌پی سعيد را باز می‌کنم اما حرف ره‌گذر ثانی عزيز را قبول ندارم.
رهگذرثانی عزيز که وب‌لاگ نداره اما آرزو می‌کنم اين جناب سعيد پيچيده تشريف بياره رخت‌خوابشو پهن کنه تو وب‌لاگ تو تا ببينم چقدر تحمل‌اش می‌کنی من دو سال تحمل‌اش کردم!


banoo 20:53 @ Wed, 30 Jun 04

بابا اين رضا خان مادر مرده که فارس نبود خودش سوادکوهی بود قربان!


k1 20:41 @ Wed, 30 Jun 04

متن فوق العاده ای بود. احساس کردم از دنيا هيچی نميدونم!!!!!!!! همه کسانی که گفتيد جان و آرزو و زندگيشون را سرمايه ايران کردند و خون هیچ وقت پايمال نميشه.


ترانه 20:39 @ Wed, 30 Jun 04

هاله قلب طلايي از ديدن چهره دوست داشتني تو خوشحال شدم متشكرم و نوش جان!!


ترانه 20:35 @ Wed, 30 Jun 04

رسوا جان ۹۴
من از نگاه به دنيا سخن می گويم نه از نگاه موافق نظرم!
من يک بحث کلی می کنم و تو می کوشی با يک لکه ابر دنيا را سياه کنی! عزيزم برای من انسان بودن و انسانيت تو مهم است اما مي بينم كه مي خواهي مرزها و خط كشي ها را بمن نشان بدهي ! چطور مي توانيم زبان هم را بفهميم ؟؟ نكند منظورت اينست كه در اسراييل حتا ۱نفر مخالف جنايات دولت اسراييل نيست؟؟


داريوش شاهد 18:25 @ Wed, 30 Jun 04

شبح جان من هم مثل رهگذر ثانی (۸۴) با بستن آی پی سعيد موافق نيستم.
گفتم، چون صلاح مملکت خويش مردمان دانند!


dada 17:08 @ Wed, 30 Jun 04

رهگذر گرامي
اشكال در اين است با يك پيش برداشت ا( گمانم در ادبيات مد روز به آن بگويند اندريافت ) از اينكه طرف مورد خطاب شما خود را به نديدن زده وارد صحنه گفتگو شده ايد و باب گفتگو را آغاز نشده بسته ايد از همين روست شايد در همان آغاز بيانات خويش با بازي با كلمه رسوا شايد خواسته ايد منويات ايشان( به زعم خودتان) را علني كنيد ولي دوست گرامي هيچ احتمال داديد شايد اينگونه كه پنداشتيد نباشد؟
از اينكه خوب متوجه نشديد در مورد پيچيدگي آدمي من چه گفتم پيشنهاد ميكنم به كتابهاي پيرامون روش شناسي علوم انساني يك نيم نگاهي بيندازيد و اگر چنين كرده ايد - كه من در اين خيالم- دوباره نگاهي بيندازيد در همان صفحات آغازين همينها را كه گفتم معمولا مينويسند . اصلا علوم انساني بدون تجريد معني ندارند- تجريد تقريبا يعني ساده سازي و البته نه ساده انگاري يك موضوع پيچيده تا بتوان آن موضوع پيچيده را قابل مطالعه كرد .
دوست گرامي برداشت شما بي اختيار من را ياد يكي از علماي عظام انداخت كه با صداي تو دماغي در تلويزيون ميگفت : (...عقول بشر ناقص و قاصر از درك پيچيدگي عالم خلقت است ؛ تنها خداي لايتناهي عالم به امور است....)
اميدوارم اين تداعي شما را نرنجانده باشد.


رهگذر ثانی 16:38 @ Wed, 30 Jun 04

دادای گرامی!

نمی‌دانم منظورتان از آداب گفت‌وگو چیست. من همیشه گفته‌ام می‌توانیم به یک‌دیگر تهمت نزنیم، حرمت کلام را حفظ کنیم و در همان حال به نظراتِ هم، شدیدترین انتقادها را داشته باشیم. فکر نمی‌کنم این اصول را زیر پا نهاده باشم. سپاس‌گزار خواهم شد اگر جز این است، شما مورد به مورد یادآوری کنید. بی‌گمان از همه‌گان پوزش خواهم خواست.
من با شخص آقای رسوا مشکلی ندارم. مسئله یک سری نظر و نگاه به جهان و انسان است که مورد انتقاد من است. این حق را برای من می‌شناسید که انتقاد خود را از این نگاه و از این نظرات بگویم؟
راستی به نظر شما وقتی آقای رسوا، صلح‌طلبان را آدم‌های ترد شده که برای باد به غبغب انداختن و ادای چه‌گوارا را درآوردن، به فلسطین می‌روند، می‌نامد آداب گفت‌وگو را رعایت می‌کند؟ هنگامی که کسی هنوز دهان باز نکرده‌ است، تهمت یهودستیزی به او می‌زند، پرخاش‌گر نیست؟

اما در مورد پیچیدگی‌یِ آدمی باید اعتراف کنم خوب نفهمیدم چه می‌گویید. امیدوارم شما را نرنجانده باشم..


Rosva 15:23 @ Wed, 30 Jun 04

Jenabe Rahgozar
Fekr mikonam agar yeki az ma cheshmhayash ra be didane donya va vagheiat baste in shoma hastid
Sahionism be maanaye doshmani ba kasi nist.Be hamin dalil ham besiari az Sahionist ha baraye behbude vazefelestiniha ba anha hamkari va komak mikonand.Behruziye felestiniha be maanaye takhribe Esrail nist,balke jozvi az marame asliye ma be onvane sahionist ha hast ke be hamsayeganeman daste dusti midahim.
Dar Esrail be onvane tanha democraciye mantaghe dolat ba mellat farghi nadarad,va shoma mokhalefat ba baazi karhaye dolat ra nabayad mokhalefat ba sahionism hesab konid.Inja taghriban yahudite gheire sahionist vojud nadarad -shayad kamtar az 1 darsade yahudian- va aksare gharib be ettefaghe yahudiane donya ham sahionist hastand.Be hamin nazar man zedde sahionist budan ra jameye tazei bar tane zedde yahud budan mibinam.Hala har cheghadr mikhahid eddea konid ke chand ta duste yahudi ham dashte ya darid.Amricaii haye nejad parast ham hamishe eddea mikardand ke zedde siah poost ha nistand chon chand ta hamsaye ya duste siah poost ham dashteand


Rosva 15:09 @ Wed, 30 Jun 04

Taraneye aziz(fekr mikonam shoma ra mishavad aziz khatab kard)
Eshtebahe shoma dar in ast ke donya ra faghat az didgahe "moteraghi" va "mortaje" negah mikonid.Yaani har kas ke bar hasbe darke man fekresh ba man movafegh bud moteraghist va har kas ke mokhalef bud mortaje.Hala agar man be shoma beguyam ke 10000 nafari ke 1 mah pish inja tazahorat kardand faghat khastare khoruj az Ghaze baraye bala bordane amniate khodeshan budand ,pas inha mortaje hastand ya moteraghi?Agar bedanid ke aksare anha tarafdare marz keshidan be dore felestiniha(be ghole rahgozar"divare sharm") budand pas taghsim bandi be koja miresad?


هاله 14:42 @ Wed, 30 Jun 04

دوم ...

شبح‌جان میخواستم خواهش کنم آی پی سعید رو نبندی. با رهگذر موافقم.


koroush 14:12 @ Wed, 30 Jun 04

mesle inke onhay ke sange in felestinihaye damkhor ro be sine mizanand yadeshon rafte ke dar meydane jale in felestiniha bodand ke az poshtebamha be mardom tirandazy mikardand ta mahbobyat khomeiny bishtar shavadbad az enghelab yadeton rafte khomeiny goft ke zamane gobrane komakhaye felestynihast dar zamn kogaye alam goftand ke chapy bodan yani azady nakone estalin ganye ravany ham azadikhah bod hemaghat shoma chapy ha had nadarad age khob bod ke az ham nemipashid genabe shabah age hamin alan mamlekat ro bedan daste toye chapy roye neron ro ham mesle estalin sefid mikony ke dar chin va koreye shomaly hamfekrhaton kardand democracy yani democracy na chap haye khianatkar ke avale enghelab madho sanaye khomeiny ra migoftid


هاله 13:59 @ Wed, 30 Jun 04

اول ترانه گلم، سالروز تولدت رو با یکروز تاخیر تبریک میگم. امیدوارم که سالهای سال همینطور شاداب، مهربان و گل بمونی. کیک هم از اون چیزهائیه که اگه یک ماه هم مونده باشه بازم خوردنیه. به سلامتی ات جرعه از لیوان شراب روری خوردم. به سلامتی ترانه گلم.


ترانه 13:47 @ Wed, 30 Jun 04

إ رني جان!
آنچه براي رسوا نوشتم بخوان! برای من ۲ نگاه وجود داره كه نگاه إرني جانم را هميشه دوست دارم که گاهی هم چه موشكافانه است ! امروز نهار فعل دوست داشتن داريم. منهم می بوسمت و باميد روزي که کنارهم جشن سرنگونی ج.ا. را برپا کنيم!!
ديدم که مطلب جديد نوشتي (خسته نباشی که از خواب زمستانی بيدارشدی) بهت سر می زنم.


dada 13:46 @ Wed, 30 Jun 04

رهگذر ثاني محترم!
از لحن پرخاشگرانه شما در برخورد با رسواي گرامي كه بگذريم كه دقيقا مغاير با ادعاهاي شما در باب آداب گفتگو و مسائلي از اين قبيل است ( براي توجه بيشتر رجوع كنيد بعنوان مثال به يادداشتهاي 5 مي 2003 شما در همين وبلاگ) .
يك راست ميروم سراغ اين جملات شما:
(یکی از ضعف‌های بزرگ چپ جهانی از ابتدای شکل‌گیری‌اش، و به‌ویژه چپ ایران، همین نادیده‌گرفتن پیچیدگی‌یِ وجود آدمی است این ایده که ما می‌توانیم با تغییر این عامل و یا آن عامل انسان را تغییر دهیم، که کم‌وبیش ایده‌یِ حاکم بر اندیشه‌یِ چپ بوده است).
فرهيخته فاضل اينگونه كه من متوجه شدم شما مسئله پيچيدگي وجود آدمي را به اين دليل اينجا پيش كشيده ايد كه گويا شما برداشت شبح بسيار عزيز را در اينكه سعيد يا ديوانه است يا مزدور ناقص ميدانيد و احتمال شقوق ديگري را هم ميدهيد. اما گرانقدر محترم ما در خلا زندگي نميكنيم در اين مورد بخصوص نزديك به سه سال است تجربه داريم و عمري را سپري كرده ايم ميپنداريد چند سال ديگر بايد صبر كنيم يا چه شواهد ديگري بايد جمع كنيم تا بر پيچيدگي وجود يك آدم پي برده باشيم و به آنچه يقين شما را هم كسب كند برسيم؟
در مورد حكم كلي شما ( كه مغاير يك برداشت علمي است- علمي حتي به مفهوم آنچه در دانشگاههاي جهان آزاد! به دانشجويان ياد ميدهيد.
شما يا هر مدرس علوم انساني در خلال دروس دانشگاهي به دانشجويان ميآموزد كه براي بررسي رفتار پيچيده انسان چاره اي جز انتزاع نداريم و اين اساس اوليه تحقيق در علوم انساني است در همين غرب هم تمام مقالات براي بررسي عكس العمل متغير وابسته نميتوانند جز چند متغير مستقل و كنترل را تغيير دهند و با فرض ستريس پاريباس( ثابت بودن ساير شرايط) دست به تحليل ميزدند قويترين مدلها و پيچيده ترين ابزارها هم نتواسته اند تغييري در اين وضع بدهند هنر يك محقق در توانايي يافتن اين روابط تجريدي و درجه اهميت آنها و نحوه تعامل آنهاست. پس ملاحظه ميفرماييد آنچه آن را به ناف چپ بستيد و آن را گشاده دستانه به همه آنها تعميم داديد چيزي كم داشت :نقص شناخت از ماهيت علوم انساني .
در پايان بگويم كه دوست فاضل! من همواره از بيانات انديشمندانه شما بهره ميبرم.


ارنستو چه گوارا 13:32 @ Wed, 30 Jun 04

ترانه جان
حالا که تو دست ميدهی من ميببوسمت(:
نکند حرفهای مهشيد را باور کردی که به من ميگويد چپ سنتی . اگر قرار باشد با يک بوسيدن از سنگر چپ سنتی به سنگر نئو مارکسيسم بروم -باشد - ميبوسمت.(:


رهگذر ثانی 13:30 @ Wed, 30 Jun 04

آقای رسوا!

فکر نمی‌کنم از این گفت‌وگو سودی ببرید. شاید برای‌تان بهتر باشد به آن پایان بدهید.

این دیگر سلاحی کهنه و زنگ‌زده شده است که هرکس به جنایات دولت اسرائیل اعتراض کرد، به او اتهام یهودستیزی بزنید.
برای آن‌که بدانید من اولین دختری را که در دانشکده عاشقش شدم یک دختر یهودی بود. او هم مرا دوست داشت. ولی می‌گفت متاسفانه من و تو نمی‌توانیم با هم باشیم. هرکار کرد، من نتوانستم این را بفهمم. پس از او هم هیچ دختر دیگری در دانشکده دل مرا نبرد.
در همین پاریس و در جاهای دیگر من دوستان بسیاری در میان یهودیان آزاده و فرهیخته دارم. می‌دانید که خانواده‌های یهودی ایرانی در آمریکا، از بیشتر ایرانیان، به فرهنگ ایرانی‌یِ خود و به زبان فارسی بیشتر ارج می‌نهند.

از لیست ارو-فلسطین در فرانسه برای انتخابات پارلمان اروپا حتمن چیزی شنیده‌اید. نفر اول لیست پرفسور اُبرلن بود، استاد دانشگاه و رئیس بخش جراحی‌یِ یکی از بیمارستان‌های پاریس، که معرف حضورتان هست چون بیش از ده سال است که در نوار غزه به کمک کودکان فلسطینی‌ که با گلوله‌های ارتش اسرائیل مجروح شده‌اند می‌شتابد و پزشکان جوان فلسطینی را تعلیم می‌دهد. می‌دانید مبتکر این لیست یک زن و شوهر یهودی بودند و در میان کاندیداها هم چند یهودی بودند. یکی از کاندیداها پدر و مادش را به اردوگاه‌های مرگ فرستاده بودند و هیچ‌کدام برنگشته بودند.
می‌دانید در کنفرانس مطبوعاتی‌یِ اعلام لیست، که من هم حضور داشتم، کاندیداهای یهود چه گفتند؟ گفتند فردا ما را به یهودستیزی متهم خواهند کرد، اما سیاست اسرائیل از بعد از ۱۳۶۷ است که بزرگترین عامل موج یهودستیزی‌یِ جدید در دنیا بوده است.

یک نکته را فراموش نکنید. من بین یک یهودی و یک صهیونیست که رویای اسرائیل بزرگ را می‌بیند، بین ملت اسرائیل و دولت اسرائیل فرق قائلم. بیشتر مردم ایران هم امروز خواهان یک دولت لاییک هستند، ولی دولت ملاها بر سر کار است.

از پلمیک بر سر مقوله‌یِ تروریست و دیوار شرم هم خودداری می‌کنم. نتیجه‌ای نخواهد داشت. تنها به این بسنده می‌کنم که بازهم تکرار کنم
برای کسی که نمی‌خواهد ببیند، هیچ‌کار نمی‌توان کرد!


ترانه 13:03 @ Wed, 30 Jun 04

شبح نازنينم!
كنار دوستاني انسان چون تو نعمتي است كه در مدت آشناييم هميشه با من همراه است! چه سعادتي از اين بالاتر كه تولدم با شور وجودت تابان شد! ايکاش از ديروز تا بحال اينجا بودي!!!
شرمنده دوستان سوئدی که همکار و همراه سياسي هم هستند و نسبت به حوادث ايران و دنيا هم بشدت سمپاتند شب را در کلبه ای کنار دريا(عشقم) گذرانديم و دسترسي به اينترنت نداشتم تا پاسخگوی محبت هاتان باشم. همه تان را صميمانه می بوسم حتا إر ني جان را بر خلاف ميلش!

إرنستوي عزيز!
از لطفت ممنون به بغل دستی ات هم سلام من را بگو و باهات دست می دهم (طبق خواسته ات):)))

منوچهر مهربان متشكرم كه يادم كردي باميد سلامتي و ديدن مجددت

ره گذر زندگی (ثاني) بسيار عزيز!
اول بگم زندگی از نظر من يعنی دريا!!وصف ناپذير.... و تو همچنان بودي با ترانه و با رسوا.
از قطعه زيبايت و آمدنت به جشن هم بينهايت شادم كردي!

هاله قلب طلايی از تو هم که همه پيام ها را به شبح رساندی متشکرم پس چرا نمي آيي كيكت را بخوري؟؟؟؟

رسوا جان !
توی دنيا سواي خط هايي كه كشيدن تا انسانها رو جدا كنند ۲ نگاه به جهان وجود داره نگاه مترقی و نگاه مرتجع
اسراييل هم از اين قاعده مستثنا نيست ۱۰۰هزار نفر مردمي كه در اسراييل حدود يكماه پيش بر عليه دولت مرتجع خود اعتراض كردند مترقي هستند و خوبيهاي اين جهان را براي همه ميخواهند نه مرزها! نگاهت را عوض کنی شانس بيشتری برای ديدن زيبايی ها داری.

دست همه تان را می فشارم حتا إرني جان را !! ترانه


رهگذر ثانی 12:29 @ Wed, 30 Jun 04

شبح عزيز!

به نظر من بستن آی‌پی‌یِ سعید کار درستی نیست.
با این نظر هم که سعید «یا بيمار روانی از نوع حاد آن است يا مزدور است» موافق نیستم. می‌تواند یکی از این دو باشد. می‌تواند هر دوی این‌ها باشد و می‌تواند هیچ‌یک از این دو نباشد. این تقلیل پیچیدگی آدمی است. انسان موجود بسیار پیچیده ایست.
یکی از ضعف‌های بزرگ چپ جهانی از ابتدای شکل‌گیری‌اش، و به‌ویژه چپ ایران، همین نادیده‌گرفتن پیچیدگی‌یِ وجود آدمی است. این ایده که ما می‌توانیم با تغییر این عامل و یا آن عامل انسان را تغییر دهیم، که کم‌وبیش ایده‌یِ حاکم بر اندیشه‌یِ چپ بوده است، تا کنون فجایع بزرگی را آفریده است. این‌که استالینیسم، دیکتاتوری‌یِ پرولتاریا نبود و یا سوسیالیسم پول‌پوتی از سوسیالیسم بویی نبرده بود، به جای خود. ولی در هر دو تفکر و تفکرهایی از این دست، به پیچیدگی‌یِ وجود انسان کم بها داده می‌شود.
سعید در همین‌جا به درستی نوشته است که نه من از او خوشم می‌آید و نه او از من. بنابراین مسئله دفاع از سعید نامی نیست. دفاع از این ایده است که وجود آدمی بسیار پیچیده است و قضاوت‌هایی چون یا و یا، ما را به ناکجاآباد می‌برد.
اضافه بر این، پذیرفتن حضور سعید در یک مکان عمومی، درست همان بهایی است که ما برای آزادی می‌پردازیم. تنها باید از پلمیک با او پرهیز کرد. او وقتی تنها با خودش حرف می‌زند، زیاد آزار نمی‌رساند!


Rosva 12:06 @ Wed, 30 Jun 04

Rahgozare gerami
Mesle in ke dele khoshi nadarid az in ke yek yahoodi shoma ra aziz khatab konad,shayad shoma ham az najes shodan mitarsid?bogzarim..1
An che ke shoma divare sharm minamid ,ma inja hesare zedde teror minamim ke hadaf az an jelogiri az vorude terrorist haist ke baraye koshtane mardome bigonah va bache haye ma varede inja mishavand (har chand be aghideye shoma hameye ma hatta bache haye ma gonah karand va Esraiiliye biginah vojud nadarad)..2
Motmaen bashid ke agar ambulance haye helal ahmare felestini be jaye hamlo naghle terrorist haye entehari va mavade monfajere (ke man khod shahedash budam) kare aslishan ke hamlo naghle bimaran bashad ra anjam midadand an zane hamele ham bache az dast nemidad.Vali vaghti terrorist ha hatta az ambulance va zane hamele baraye maghasedeshan estefade mikonand charei joz bazresiye hame kas nist..3
Sokhanane Daniel Barnbaum ra agar ta akhar mikhandid motevajeh mishodid ke morede khatabe asliye ishan rahbarane terrore felestini budand ke ba daman zadan be koshto koshtare do taraf az azad shodane mardomeshan jelo giri mikonand,va ham az khune Esraili ham az khune Felestini naf' mibarand..4
Dar bareye Edward Saiid chizi neminevisam chon sohbat dar bareye ja'ale tarikhiye ishan sare deraz darad..5
Khetab kardane Esrail be name dolate mazhabi yek eshtebahe mahz ast.Inja bish az 50% mardom gheire mazhabi ya atheist hastand.Dar bareye fargh beine mazhabe yahud va mellate yahud roju konid be behse ghabliye ma..6


dada 10:20 @ Wed, 30 Jun 04

شبح عزيز!
خود سعيد چند بار در كامنتهاي همين وبلاگ در سالهاي اخير اشاره داشته كه دوره درماني ويژه اي را در ژاپن سپري ميكند به خاطر دارم در دوره عود بيماري يكبار ليوان آبي را شكسته بود كه پرستار ژاپني با او مكالمه اي داشت و سعيد آن را درج كرده بود. البته با نظر داشتن به اين موضوع بسياري از رفتارهاي او قابل توجيه است من همواره سعيد عزيز را با نظر داشتن به اين ويژگي ديده ام و اين البته منكر برخي تواناييها كه شايد در او باشد ( و البته من تخصص ويژه اي در كشف آن ندارم) نميتواند باشد در هر حال سعيد و بسياري از افراد جامعه داراي ويژگيهاي خاصي هستيم قوت سعيد ( حداقل تا بحال) در اين بوده كه اين ويژگي خود را پنهان نكرده( كامنتهاي سه سال گذشته همين وبلاگ خود گواهي هستند).


شبح 10:02 @ Wed, 30 Jun 04

دوستان عزيز!
برای من مسلم شد شخصی که به نام سعيد اين‌جا کامنت می‌گذارد يا بيمار روانی از نوع حاد آن است يا مزدور است.
ايشان دو سال پيش در همين‌جا می‌نوشت. فکر کنيد مهم نيست چه می‌خواهيد فقط به خيابان بريزد و نيروهای انتظامی را سرکوب کنيد و ما می‌‌گفتيم آقا شعار نده انور آب نشين بگو لنگ‌اش کن اين‌ حرف‌ها چپپ روی است و حالا اين حرف‌ها را می‌زند.
به همين دليل من ای‌پی ايشان به شماره:
165.76.156.207
را می‌بندم
برای من اين کار سخت است ولی دو سال تمام فحاشی‌ها حرکات بيمارگونه و مشکوک‌شان را تحمل کردم تا دست به اين کار نزنم. اما ظاهرا چاره‌یی نيست اين هم بهایی است که بايد بابت آزادی پرداخت.


dada 9:42 @ Wed, 30 Jun 04

سعيد جان باز قرصاتو نخوردی؟
آرام باش عزيز جان آرام باش جانم


Saeed 9:30 @ Wed, 30 Jun 04

منطق انقلاب و مارکسی شبح: / به دخترم گفتم: نگاه کن! به چهره‌‌ی اين جوانان برافروخته نگاه کن! به اين دختران که عاشق‌ترين دختران هستند و به اين پسران که دل‌باخته‌ترين پسران هستند نگاه کن! اين که تو فردا در دنيای بهتری جوانی‌ات را سپری خواهی کرد حاصل دانایی و شهامت اين دختران و پسران است. اگر فرزند تو در دنيای انسانی‌تر چشم خواهند گشود و به مدرسه خواهد رفت مديون اين نسل به‌پاخواسته است که فرياد می‌کند: "نه" و تن به برده‌گی "آری" نمی‌‌دهد./

هر چی میخوام ننویسم نمیشه هان! آخه یک آدم باشعور توی شماها نبود بزنه توگوش این چرت و پرتهای شبح رومانشت و خیالاتی بلکه پاشه ازین خواب گران. . . ! هیچیک از شما متوجه این میم خطرناک و قراضه شبح نشد آنهم پس از ۷۵ کامنت و آنهم از پس پختگی مسیری که رهگذرهای ثانی همی پیمودندش...؟!

. . . يک نسل بايد فدا بدهند تا دخترخانم و سپس نوه ايشان (حالا /شاید/ و /احتمالا/ و /بلکه/ هم نميگه خیر سرش انگاری با تاريخ همان انقلاب مقدس اکتبرش ازجاش بيگانه است و مورد خودمان را هم که زیر سبیلی رد میکند. انگاری انقلاب همان و خوشبختی همان! انگاری دترمینسم حتی قادر به توصیف دنیای جمادات نیست تا چه رسد به نباتات و جانوران و بیا تا سیستمی از جوامع اذهان! انگاری نمیداند که رئیس جمهور روسیه یعنی پوتین را سزار کرملین میخوانند. روسیه و فرهنگش همان و عودت تزاریسم به اصل خود همان از باب /هر که دور ماند از اصل خویش بازجوید روزگار وصل خویش/ همان! همچنانکه چینیها به آموزه ها و سراندیشه ها و رهیافتهای عملی کنفسیوس بازگشتند و رهبران حزب کمونیستی دیگر کتاب مائوی سرخشان شده /و چنین گفت کنفسیوس/! یعنی مردم روسیه آنهم بزعم تئوریسینهای غربی و دائم نسخه پیچنده واسه آن ملت بدبخت و زبون بدنبال /آزادی=لیبرالیزم/ نیستند کما آنکه /مساوات و اشتراکات کمونیستی/ هم واسشون در مقابل رنج و محنت ناشی از زندگی تحت تزاریسم مسئله نبود که در انوقت بیخودی عده ای بلشویک نره خر و پررو گذاشتن توی دهان اینها وها بدو پیشتازانه بتاز و بزن به طاق طویله که میری. مشکل این مردم امنیت است و رفاه و تندرستی و کار و اینرا آمارها میگن نه من! برین از کاسپاروف شطرنجباز سابق و سیاستمدار و بیزنسمن فعلی بپرسین و حزب و دستکی که براه انداخته با رفقاش! بابا اگه همون انقلاب تخمی و عقیم مشتی بولشویک نبود شاید الان روسیه واسه خودش یک دموکراسی در حد و قواره ژاپن یا هند میشد! اینرا هم من نمیگم و حدس جامعه شناسانه برخی دانشمند است درین رشته؛ منجمله هابرماس! آخر کدامین انقلاب؟ یعنی چی چی واقعا درین میان منقلب/زیر و رو شد که حالا پس از قریب به نود سال از گذشتش همه چیزش برگشت به جای اول خودش منتها کمی مدرنتر!؟ خاندان رومانفش با تشریفات مذهبی و محلی روسی و آئین ارتدوکسی خاک شدند و لنینش نبش قبر شد بالامجان!) خوش و سالم برن به مدرسه آنهم با الفانتون شوهه به پاشون! نخير شبح جان هر کی و منجمله هر نسلی واسه خودشه که مسئوله و ما هرگز حق نداریم نسلی را قربانی نسلی دیگر بکنیم و یا حتی بدین خطای عظمی ترغیبشان نمائیم ـ ـ دقیقا مبتنی بر همین روششناسی فاقد عقلانیت تو. فاقد عقل چونکه میزانش را از طبیعت و تجارب تاریخی انسانی نمیگیرد بلکه راهنمای عملش را یک قرائت سوپر رومانتیک مندرس و فناتیک از یک ایده ئولوژی سرتاپا خرافی و مهمل=مارکسیزم میگیرد! این دعوت تو توهین است به حرمت و ارزش غائی انسان در خودش آنهم در تضاد کامل با دکترین ایمانوئل کانت! این توجیه هدف وسیله را توجیه میکند است؛ توجیح توجیحه! و دقیقا پیچیدن نسخه ای دیگر از برای شیوع و تائید بردگی است؛ منتهی از نوع تاریخیش و برقراری رابطه ارباب و برده در میان نسلها و بدان همه را قربانی یک دور باطل نمودن! من جای دخترت بودم میگفتم برو پی کارت پدر رومانتیک! پیری و نه شکنجه رژیم پاک خلت کرده! من اهل جمع کردن خاکستر یا تون حمام کردن واسه دیگران نیستم. يعنی منت این شلوغ پلوغ بازیها را سر من یکی نذار که باز فردا ازم بنوبتی هم که شده انتظار و سپس بخواهی در یک تسلسل بیهوده منهم قربانی فردای هرگز نخواهد آمده بهترتر نبیره های تو بشم! من اگر اقدامی اجتماعی بکنم آنهم در تناسب با ارزشها و منافع و فهم و هزينه و شرایط مربوطه است و صرفا واسه خودمه؛ همینطوره حکم نسل من و کذا! من اگه جای دخترت بودم ميگفتم تو اگه به همين حرفات اعتقاد داری چرا داری وقتتو با حرف زدن با من نوجوان (که در ضمن بنا به تز خودت نباید مورد هجوم تلقینات مذهبی و ماتریالیستی بشوم) تلف ميکنی خوب برو واستا اونطرف جوب و بشو همانچه و همانکه ميتوصيفی: عاشق‌ترين و دلباخته ترین اولاد ذکور و اناث حوا و آدم در ساحت تاریخ :-)


forward 8:37 @ Wed, 30 Jun 04

رضا براهنی

مقاله اصل اساسي دموکراسي در ايران: باسواد شدن به زبان مادري (بخشي از مقاله اسناد ساواك٬ اعدام جزني و ديگران)

شاه سابق همه فرصتهاي کثرت فرهنگي را با کشتار در تبريز، زنجان، اردبيل، مهاباد و شهرهاي کردستان از بين برد، و در واقع اصل اساسي دموکراسي در ايران، يعني باسواد شدن در عصر تعليم و تربيت به زبان مادري را، تبديل به يادگيري زبان فارسي، يعني زبان يک سوم مردم ايران کرد…..راسيسم پهلوي…..،نژادپرستي غريبي را در ميان روشنفکران فارس و فارسي زده ايجاد ميکرد که نمونه بدخيم و عقب مانده و فاشيستي آن را در امثال دکتر جلال متيني و اصحاب او ميتوان ديد، که مدام پرچم رسميتِ سرچشمه گرفته از عقب ماندگي دو پهلوي را، حتي پس از سقوط مفتضحانه هر دو، در مجلات عقب مانده راسيستي و تلويزيونهاي راسيستي افراشته نگه ميدارند،…..روشنفکران به علت تحصيل در زبانِ به قلدري رسميت يافته، مردم مناطق خود را روشن نکردند،…رضا پهلوي، سرِ چشمه را از همان اول با رسمي شناختن زبان فارسي به عنوان زبان همه مردمان ايران، کور کرده بود،….و در خارج از کشور هم دعواست، و بنگريد صالح ترين دعواکنندگان را که وقتي قانون اساسي مينويسند اول ميگويند زبان رسمي کشور فارسي است، و بعد ميگويند همه اقوام ايران با هم مساوي هستند، و اين را به نام تجدد مينويسند و مينويسانند، و نميفهمند که اگر اين نوشته را به يک خارجي نشان بدهند و ترکيب زبانشناختي و قوم شناختي سازمان ملل از ايران را هم در برابر او بگذارند، و بگويند ما با اين قانون و يا قوانين اساسي ميخواهيم در ايران مدرنيته را رواج دهيم، با يک ويرايش کوچک، هر شاگرد متوسطه کانادايي حتي خط بطلان بر اين قوانين اساسي ميکشد….. پس از ورود وسيله اوليه مدرنيته به ايران، که عبارت بود از مدرسه جديد و تعليم و تربيت جديد، هيچکس از باشعورهاي کشور نبايد زير بار بيشعورترين شعارها که زبان رسمي کشور فارسي است ميرفتند، چرا که سه چهارم مردم ايران هرگز بوي تحصيل به مشامشان نخورد، به دليل اينکه تحصيل به زبان ارباب، اگر رعيت بخواهد قيد رعيت بودن را از سر خود وابکند به درد هيچ رعيتي نميخورد.


forward 8:36 @ Wed, 30 Jun 04

رضا براهنی

مصاحبه با روزنامه شرق

من از ايجاد دموكراسي صحبت كرده‌ام…. يكي از خيانت‌هاي سلطنت‌ پهلوي تعليمات عمومي به زبان فارسي بود، به دليل همان حس نژادپرستي رضاخان.…. به هر كسي كه گفت بايد كثرت فرهنگي در اين سرزمين وجود داشته باشد، برچسب‌هاي دروغين تجزيه‌طلب و پان تركيست و... زده شد. اگر مردم ايران، هر كدام مي‌توانستند حداقل به دو زبان ايراني صحبت كنند خب اين رشد فرهنگي به دنبال داشت. من از رسميت بخشيدن به اين زبان مي‌گويم... ... من مي‌گويم كه اين زبان رسمي بشود، در كنار زبان فارسي……


kimia 6:50 @ Wed, 30 Jun 04

شبح جان فدای حضورت . من هم متنت رو خوندم و بايد بگم برای من يک روز معين معنای خاصی نداره برای من هميشه همان لحظه است که منتظرش هستم . موفق باشی


رهگذر ثانی 3:52 @ Wed, 30 Jun 04

ترانه خوبم!

ببخش. من پیام‌هایِ فینگلیسی را کمتر می‌خوانم. به تصادف چشمم به اسمم در پیام آقای رسوا افتاد و بعد با خواندن پیام‌اش تاریک شدم.
نمی‌خواستم پس از شرکت در شادی‌یِ تولد تو، چنین تلخ بشوم.
چه می‌شود کرد؟ این واقعیت جهان ماست. امیدوارم تولدت را در روزهای روشن‌تری جشن بگیریم.


رهگذر ثانی 3:47 @ Wed, 30 Jun 04

برای کسی که نمی‌تواند ببیند، می‌توان کاری کرد.
برای کسی که نمی‌خواهد ببیند، هیچ‌کار نمی‌توان کرد!

آقای رسوای محترم و یا آقای محترم رسوا!

محبت کرده‌اید و مرا عزیز خطاب کرده‌اید. محبت شما شادم نکرد. ولی از این مسئله بگذریم.

دوباره مطلب مرا بخوانید. من ننوشته‌ام فلسطینی‌ها به نیروی کار احتیاج دارند. نوشته‌ام صلح‌طلبان کشورهای جهان با حضور خود در کنار فلسطینی‌ها، به مقدار بسیار کمی مانع از سرکوب خشن نیروی اشغال‌گر اسرائیل می‌شوند.
کمک فنی و آموزشی به فلسطینی‌ها می‌رسانند. کمکی که فلسطینی‌ها به آن احتیاج دارند چون نیروی اشغال‌گر با تخریب مدارس و دانش‌گاه‌ها، مانع هرنوع پیشرفت آموزشی می‌شود.
و تاکید کرده‌ام، به‌ویژه همبستگی‌یِ جهانی با مردم فلسطین را به نمایش می‌گذارند. چیزی که فلسطینی‌ها بیش از هرچیز به آن نیاز دارند و دولت اسرائیل هم بیش از هرچیز از آن می‌هراسد و به همین دلیل هزار کارشکنی می‌کند تا از حضور آن‌ها جلوگیری کند و اگر فرصتی دست دهد، این صلح‌طلبان را با بیل مکانیکی دوشقه می‌کند و یا با گلوله از آن‌ها پذیرایی می‌کند!

فکر کنم دانیل بران‌بورن، موسیقیدان و رهبر بزرگ ارکستر، با شهرت جهانی، را می‌شناسید. او یک یهودی‌یِ اسرائیلی است. می‌دانید که در رام‌الله برای تربیت جوانان فلسطینی کنسرواتوار موسیقی تاسیس کرده است. در مصاحبه‌ای مستقیم از رام‌الله با رادیو بین‌المللی فرانسه، در پاسخ به این سئوال که چرا این‌کار را می‌کنید گفت من می‌خواهم از راه هنر، و در حد توانم، به فلسطینی‌ها برای حفظ شخصیت انسانی‌‌شان، که دولت اسرائیل با تمام نیروی‌اش می‌خواهد نابود کند، یاری کنم. گفت کودکستانی، که در جهان یگانه است، را تاسیس کرده‌ام که کودکان فلسطینی در آن شادی زندگی‌ را با موسیقی بیاموزند، که بتوانند فردایی سرشار از زندگی در این سرزمین بسازند!
از او در باره‌یِ مرگ ادوارد سعید پرسیدند. با صدایی بغض کرده گفت جهان، انسان والایی را از دست داد، فلسطینی‌ها و صلح‌طلبان اسرائیل یک هم‌راه، و من یک دوست.
دوست داشتم نظر شما را درباره ادوارد سعید بدانم!

نوشته‌اید که 60٪ فلسطینی‌ها بیکارند و برای کار به اسرائیل التماس می‌کنند.
آقایِ محترم من شاهد التماس و گریه انسان‌هایی والا در زیر شلاق بوده‌ام. با آن‌ها گریه کرده‌ام و در دلم، تحقیر و نفرتم را به صورت شکنجه‌گر تف کرده‌ام. خیلی مغرورید که توانسته‌اید 60٪ یک ملت را بی‌کار کنید و از این‌که به شما التماس می‌کنند لذت می‌برید.
اگر شما هم در پست‌های بازرسی، همسر حامله‌تان را با بچه در شکمش از دست می‌دادید، به التماس می‌افتادید. اگر پدر یا مادر پیر شما هم که دچار حمله قلبی شده، در پست‌های بازرسی، در پیش چشمان‌تان جان می‌داد، به التماس می‌افتادید. اگر کودک شما هم که گلوله نیروی اشغال‌گر سینه‌اش را شکافته است، روی دست‌تان، در پست‌های بازرسی پرپر می‌شد، به التماس می‌افتادید.
به التماس انداختن یک ملت که افتخاری ندارد آقای محترم!

از اطاق‌های گاز نازی‌ها برای کشتن یهودی‌ها هیچ شنیده‌اید؟ می‌دانید وقتی در این اطاق‌ها را باز می‌کرده‌اند، جسدها به صورت تلّی بوده است که کودکان، زنان و پیرها در زیر بوده‌اند و مردان جوان و هرچه قوی‌تر در بالا. می‌دانید چرا؟ گاز کشنده از سوراخ‌هایی از پایین وارد می‌شده و آهسته آهسته، و از پایین به بالا، فضای اطاق را پر می‌کرده است. هرچه فضای حیاتی کمتر می‌شده است، قوی‌ترها برای چند لحظه زندگی‌یِ بیشتر، ضعیف‌ترها را در زیر خود خورد می‌کرده‌اند. من با همین قوی‌ترها هم هم‌دردی می‌کنم و تحقیر و نفرتم را برای کسانی نگه می‌دارم که انسانی را به جایی برسانند که برای چند لحظه بیشتر زنده‌ماندن، پا بر سر مادر خود و یا کودک دیگری بگذارد.

نوشته‌اید صلح‌طلبان، که بیشتر انسان‌های ترد شده‌اند، برای ارضای خود و باد به غبغب‌انداختن این کارها را می‌کنند. می‌دانید که حکومت فاشیستی- مذهبی‌یِ ملاها هم همین حرف‌ها را برای دانشجویانی که حماسه‌یِ 18 تیر را آفریدند، می‌زند. می‌دانید که جمهوری اسلامی هم در به التماس انداختن ید طولایی دارد. هیچ شباهتی بین جمهوری اسلامی و یک دولت مذهبی‌یِ دیگر، که افتخارش به التماس انداختن یک ملت است، نمی‌بینید؟

صدها هزار صلح‌طلب اسرائیل را چه می‌نامید؟ انسان‌های ترد شده‌ای که دل‌شان می‌خواهد ادایِ چه‌گوارا را دربیاورند.؟ آن‌ها که از هرکس دیگر بهتر می‌دانند فاشیسم مذهبی شوخی سرش نمی‌شود و با گلوله پاسخ‌شان می‌دهد.
جوان اسرائیلی‌یِ که همین چندی پیش در مخالفت با «دیوار شرمی» که دولت اسرائیل برای ساختن بزرگترین زندان دنیا دارد می‌سازد، از فاصله کمی هدف قرار گرفت و با گلوله کشته شد هم می‌خواست ادایِ چه‌گوارا را دربیاورد؟

گفتم دیوار شرم، می‌دانید چنین کلمه‌ای وجود دارد، آقای محترم رسوا؟


رهگذر ثانی 2:23 @ Wed, 30 Jun 04

در من امشب ترنم غزلی‌ست
دلم امشب ستاره باران است
واژه‌ها را خبر کنید
تا که با کوزه‌های خالی‌یِ حویش
بشتابند سویِ من
کامشب
در من است آنچه در دف باران
یا که در نایِ کوه‌ساران است

امشب شب تولد ترانه است!


کیارش 1:56 @ Wed, 30 Jun 04

سلام شبح. هوه هوه هوه . يه ضرب المثل هست که ميگه ببين اونی که شبح رو بترسونه ديگه کيه؟ البته من اصلا قصد ترسوندنتون رو نداشتم به هر حال جواب اون ضرب المثل کيارش نيست. ببخشيد امشب يه کم پرت و پلا ميگم يه کم گيجم . شب و روزت خوش گاوهات شيرافشان و بدرود شبح عظيظ .


Manochehr 0:40 @ Wed, 30 Jun 04

ترانه عزيزم!
فقط خیلی کوتاه می خواستم تولدت را تبزیک بگویم.از شبح عزیز٫ارنی عزیزم٫آتش عزیز و دیگران عذر میخواهم که بدلیل بیماری و گرفتاریهای زندگی (نان)نتوانستم در جمع دوستان حظور داشته باشم.زنده باشيد.
منوچهر ژندی فر


آرمین گیله مرد 21:40 @ Tue, 29 Jun 04

سلام ... لطف کن و توضیح بده که چقدر مهم هست که ایرانیان مقیم خارج هم بخیابان بروند ...


ارنستو چه گوارا 18:45 @ Tue, 29 Jun 04

ترانه جان تولدت مبارک.

تا دوباره فیلتر شکن رو فیلتر نکردن .


شبح 18:28 @ Tue, 29 Jun 04

ترانه‌ی نازنين!

بی‌شک تولدت زيباترين ترانه است و حضورت لطيف‌ترين ترنم باران. حافظ را به يادت گشودم اين غزل آمد:

ديگر ز شاخ سرو سها بلبل صبور

گلبانگ زد که چشم بد از روی گل به‌دور

از دست غيبت تو شکايت نمی‌کنم

تا نيست غيبتی نبود لذت حضور

گر ديگران به عيش و طرب خرمند و شاد

ما را غم نگار بود مايه‌ی سرور

زاهد اگر به حور و قصور است اميدوار

ما را شراب‌خانه‌ قصور است و يار حور

حافظ شکايت از غم هجران چه می‌کنی

در هجر وصل باشد و در ظلمت است نور


Rosva 16:01 @ Tue, 29 Jun 04

Moby dike aziz
In harfe shhoma ra ghabul daram ke mobarez ba terorist yeki nist.Vali be nazare man kasi ke marame khod ra rasman be koshtare bache ha e'lam mikona ya terorist namide mishavad ya akhund.Mobarez namidane chenin kasani tohin be hameye mobarezin mahsub mishavad


موبي ديك 15:47 @ Tue, 29 Jun 04

رسواي گرامي!
بند اول حرفتان من را ياد رماني از رومن گاري انداخت كه نازيها در پاريس ( پرنده كوچك) بچه هاي زنداني را چك ميكردند تا يهوديها را سوا كنند اينجا بود كه پيش خودم گفتم خوش به حال دخترها حداقل اثبات يهودي بودنشان به اين آسانيها نيست.
راستي فكر نميكنيد منطق شما در تروريست ناميدن تمام مبارزين دست كمي از اين يهودي شناسي نازيها ندارد؟ رسواي محترم اتفاقا بنيادگراها هم همه شما اسرائيليها را عينا با همين منطقي كه شما هم آن را برگزيده ايد؛ صهيونيست مينامندو در نظام فكري عقب مانده خودشان واجب القتل.
براي روشن تر شدن مفهوم پيشرفت اشاره ميكنم كه درك شهودي و توسل به احساس و استنباط شخصي براي اثبات اتهام به هيچ وجه يك خصيصه مدرن و مترقي نيست.
اميدوارم عقلانيت و پيشرفت بر صجنه خاورميانه حاكم شود و فناتيسم و قهقرا رخت بربندد.


Rosva 15:24 @ Tue, 29 Jun 04

Moby dike aziz
1-man khanom nistam va akharin bari ke check kardam hanuz agha budam
2-Dalile bekhosusi baraye esbate in ke inha avamele tard shode hastand nadaram,vali motmaen bash baad az yek bar didan va neshasto barkhast ba inha ehtiaj be dalil nakhahi dasht
3-Nemidanam taarife shoma az solh-talab ya moteraghi chist,vali man kasi ra ke khod ra separe bala mikonad ta az mojazate eddei terorist va ghatelane zano bachehaye bigonah jelogiri konad moteraghi nemidanam


mahya 14:25 @ Tue, 29 Jun 04

زنده باد شبح !


موبي ديك 13:35 @ Tue, 29 Jun 04

شبح جان پاينده باشي رفيق!
خانم رسوا شهروند محترم اسرائيلي!
پيشترها براي مدتي كه متوجه نبودم دولت اسرائيل را دولتي مدرن ميدانستم اما حالا ميدانم كه مجموعه دولت اسرائيل هرچه باشد مسلما دولتي مدرن نيست.
من به شخصه با عناصر مترقي جامعه اسرائيل مشكلي ندارم.
بعد از اين جمله معترضه؛ شما در ميان سخنان خود در دفاع از عملكرد دولت اسرائيل اتهام بسيار سهل انگارانه و بايد بگويم فناتيكي را به مبارزين خارجي حامي جنبش مردم فلسطين زديد كه آنها طرد شده هاي جامعه خودشان هستند پيش از شروع باب هر مكالمه اي لازم است حتما و اكيدا شما اين اتهام خود را اثبات كنيد.
وجدانهاي آگاه بشري هيچگاه قتل راشل كوري دختر جوان آمريكايي توسط بلدوزرهاي اسرائيلي را فراموش نميكنند.
اينبار هم تاكيد ميكنم من هيچ مشكلي با عناصر پيشرفت طلب و ترقي خواه جامعه اسرائيل ندارم.
برقرار باد صلح برابري و پيشرفت!
شبح جان بيزحمت اين كامنتهاي اضافي را پاك كن !


موبي ديك 13:34 @ Tue, 29 Jun 04

شبح جان پاينده باشي رفيق!
خانم رسوا شهروند محترم اسرائيلي!
پيشترها براي مدتي كه متوجه نبودم دولت اسرائيل را دولتي مدرن ميدانستم اما حالا ميدانم كه مجموعه دولت اسرائيل هرچه باشد مسلما دولتي مدرن نيست.
من به شخصه با عناصر مترقي جامعه اسرائيل مشكلي ندارم.
بعد از اين جمله معترضه؛ شما در ميان سخنان خود در دفاع از عملكرد دولت اسرائيل اتهام بسيار سهل انگارانه و بايد بگويم فناتيكي را به مبارزين خارجي حامي جنبش مردم فلسطين زديد كه آنها طرد شده هاي جامعه خودشان هستند پيش از شروع باب هر مكالمه اي لازم است حتما و اكيدا شما اين اتهام خود را اثبات كنيد.
وجدانهاي آگاه بشري هيچگاه قتل راشل كوري دختر جوان آمريكايي توسط بلدوزرهاي اسرائيلي را فراموش نميكنند.
اينبار هم تاكيد ميكنم من هيچ مشكلي با عناصر پيشرفت طلب و ترقي خواه جامعه اسرائيل ندارم.
برقرار باد صلح برابري و پيشرفت!
شبح جان بيزحمت اين كامنتهاي اضافي را پاك كن !


موبي ديك 13:34 @ Tue, 29 Jun 04

شبح جان پاينده باشي رفيق!
خانم رسوا شهروند محترم اسرائيلي!
پيشترها براي مدتي كه متوجه نبودم دولت اسرائيل را دولتي مدرن ميدانستم اما حالا ميدانم كه مجموعه دولت اسرائيل هرچه باشد مسلما دولتي مدرن نيست.
من به شخصه با عناصر مترقي جامعه اسرائيل مشكلي ندارم.
بعد از اين جمله معترضه؛ شما در ميان سخنان خود در دفاع از عملكرد دولت اسرائيل اتهام بسيار سهل انگارانه و بايد بگويم فناتيكي را به مبارزين خارجي حامي جنبش مردم فلسطين زديد كه آنها طرد شده هاي جامعه خودشان هستند پيش از شروع باب هر مكالمه اي لازم است حتما و اكيدا شما اين اتهام خود را اثبات كنيد.
وجدانهاي آگاه بشري هيچگاه قتل راشل كوري دختر جوان آمريكايي توسط بلدوزرهاي اسرائيلي را فراموش نميكنند.
اينبار هم تاكيد ميكنم من هيچ مشكلي با عناصر پيشرفت طلب و ترقي خواه جامعه اسرائيل ندارم.
برقرار باد صلح برابري و پيشرفت!
شبح جان بيزحمت اين كامنتهاي اضافي را پاك كن !


موبي ديك 13:34 @ Tue, 29 Jun 04

شبح جان پاينده باشي رفيق!
خانم رسوا شهروند محترم اسرائيلي!
پيشترها براي مدتي كه متوجه نبودم دولت اسرائيل را دولتي مدرن ميدانستم اما حالا ميدانم كه مجموعه دولت اسرائيل هرچه باشد مسلما دولتي مدرن نيست.
من به شخصه با عناصر مترقي جامعه اسرائيل مشكلي ندارم.
بعد از اين جمله معترضه؛ شما در ميان سخنان خود در دفاع از عملكرد دولت اسرائيل اتهام بسيار سهل انگارانه و بايد بگويم فناتيكي را به مبارزين خارجي حامي جنبش مردم فلسطين زديد كه آنها طرد شده هاي جامعه خودشان هستند پيش از شروع باب هر مكالمه اي لازم است حتما و اكيدا شما اين اتهام خود را اثبات كنيد.
وجدانهاي آگاه بشري هيچگاه قتل راشل كوري دختر جوان آمريكايي توسط بلدوزرهاي اسرائيلي را فراموش نميكنند.
اينبار هم تاكيد ميكنم من هيچ مشكلي با عناصر پيشرفت طلب و ترقي خواه جامعه اسرائيل ندارم.
برقرار باد صلح برابري و پيشرفت!
شبح جان بيزحمت اين كامنتهاي اضافي را پاك كن !


موبي ديك 13:34 @ Tue, 29 Jun 04

شبح جان پاينده باشي رفيق!
خانم رسوا شهروند محترم اسرائيلي!
پيشترها براي مدتي كه متوجه نبودم دولت اسرائيل را دولتي مدرن ميدانستم اما حالا ميدانم كه مجموعه دولت اسرائيل هرچه باشد مسلما دولتي مدرن نيست.
من به شخصه با عناصر مترقي جامعه اسرائيل مشكلي ندارم.
بعد از اين جمله معترضه؛ شما در ميان سخنان خود در دفاع از عملكرد دولت اسرائيل اتهام بسيار سهل انگارانه و بايد بگويم فناتيكي را به مبارزين خارجي حامي جنبش مردم فلسطين زديد كه آنها طرد شده هاي جامعه خودشان هستند پيش از شروع باب هر مكالمه اي لازم است حتما و اكيدا شما اين اتهام خود را اثبات كنيد.
وجدانهاي آگاه بشري هيچگاه قتل راشل كوري دختر جوان آمريكايي توسط بلدوزرهاي اسرائيلي را فراموش نميكنند.
اينبار هم تاكيد ميكنم من هيچ مشكلي با عناصر پيشرفت طلب و ترقي خواه جامعه اسرائيل ندارم.
برقرار باد صلح برابري و پيشرفت!
شبح جان بيزحمت اين كامنتهاي اضافي را پاك كن !


موبي ديك 13:34 @ Tue, 29 Jun 04

شبح جان پاينده باشي رفيق!
خانم رسوا شهروند محترم اسرائيلي!
پيشترها براي مدتي كه متوجه نبودم دولت اسرائيل را دولتي مدرن ميدانستم اما حالا ميدانم كه مجموعه دولت اسرائيل هرچه باشد مسلما دولتي مدرن نيست.
من به شخصه با عناصر مترقي جامعه اسرائيل مشكلي ندارم.
بعد از اين جمله معترضه؛ شما در ميان سخنان خود در دفاع از عملكرد دولت اسرائيل اتهام بسيار سهل انگارانه و بايد بگويم فناتيكي را به مبارزين خارجي حامي جنبش مردم فلسطين زديد كه آنها طرد شده هاي جامعه خودشان هستند پيش از شروع باب هر مكالمه اي لازم است حتما و اكيدا شما اين اتهام خود را اثبات كنيد.
وجدانهاي آگاه بشري هيچگاه قتل راشل كوري دختر جوان آمريكايي توسط بلدوزرهاي اسرائيلي را فراموش نميكنند.
اينبار هم تاكيد ميكنم من هيچ مشكلي با عناصر پيشرفت طلب و ترقي خواه جامعه اسرائيل ندارم.
برقرار باد صلح برابري و پيشرفت!
شبح جان بيزحمت اين كامنتهاي اضافي را پاك كن !


موبي ديك 13:34 @ Tue, 29 Jun 04

شبح جان پاينده باشي رفيق!
خانم رسوا شهروند محترم اسرائيلي!
پيشترها براي مدتي كه متوجه نبودم دولت اسرائيل را دولتي مدرن ميدانستم اما حالا ميدانم كه مجموعه دولت اسرائيل هرچه باشد مسلما دولتي مدرن نيست.
من به شخصه با عناصر مترقي جامعه اسرائيل مشكلي ندارم.
بعد از اين جمله معترضه؛ شما در ميان سخنان خود در دفاع از عملكرد دولت اسرائيل اتهام بسيار سهل انگارانه و بايد بگويم فناتيكي را به مبارزين خارجي حامي جنبش مردم فلسطين زديد كه آنها طرد شده هاي جامعه خودشان هستند پيش از شروع باب هر مكالمه اي لازم است حتما و اكيدا شما اين اتهام خود را اثبات كنيد.
وجدانهاي آگاه بشري هيچگاه قتل راشل كوري دختر جوان آمريكايي توسط بلدوزرهاي اسرائيلي را فراموش نميكنند.
اينبار هم تاكيد ميكنم من هيچ مشكلي با عناصر پيشرفت طلب و ترقي خواه جامعه اسرائيل ندارم.
برقرار باد صلح برابري و پيشرفت!
شبح جان بيزحمت اين كامنتهاي اضافي را پاك كن !


موبي ديك 13:33 @ Tue, 29 Jun 04

شبح جان پاينده باشي رفيق!
خانم رسوا شهروند محترم اسرائيلي!
پيشترها براي مدتي كه متوجه نبودم دولت اسرائيل را دولتي مدرن ميدانستم اما حالا ميدانم كه مجموعه دولت اسرائيل هرچه باشد مسلما دولتي مدرن نيست.
من به شخصه با عناصر مترقي جامعه اسرائيل مشكلي ندارم.
بعد از اين جمله معترضه؛ شما در ميان سخنان خود در دفاع از عملكرد دولت اسرائيل اتهام بسيار سهل انگارانه و بايد بگويم فناتيكي را به مبارزين خارجي حامي جنبش مردم فلسطين زديد كه آنها طرد شده هاي جامعه خودشان هستند پيش از شروع باب هر مكالمه اي لازم است حتما و اكيدا شما اين اتهام خود را اثبات كنيد.
وجدانهاي آگاه بشري هيچگاه قتل راشل كوري دختر جوان آمريكايي توسط بلدوزرهاي اسرائيلي را فراموش نميكنند.
اينبار هم تاكيد ميكنم من هيچ مشكلي با عناصر پيشرفت طلب و ترقي خواه جامعه اسرائيل ندارم.
برقرار باد صلح برابري و پيشرفت!
شبح جان بيزحمت اين كامنتهاي اضافي را پاك كن !


موبي ديك 13:33 @ Tue, 29 Jun 04

شبح جان پاينده باشي رفيق!
خانم رسوا شهروند محترم اسرائيلي!
پيشترها براي مدتي كه متوجه نبودم دولت اسرائيل را دولتي مدرن ميدانستم اما حالا ميدانم كه مجموعه دولت اسرائيل هرچه باشد مسلما دولتي مدرن نيست.
من به شخصه با عناصر مترقي جامعه اسرائيل مشكلي ندارم.
بعد از اين جمله معترضه؛ شما در ميان سخنان خود در دفاع از عملكرد دولت اسرائيل اتهام بسيار سهل انگارانه و بايد بگويم فناتيكي را به مبارزين خارجي حامي جنبش مردم فلسطين زديد كه آنها طرد شده هاي جامعه خودشان هستند پيش از شروع باب هر مكالمه اي لازم است حتما و اكيدا شما اين اتهام خود را اثبات كنيد.
وجدانهاي آگاه بشري هيچگاه قتل راشل كوري دختر جوان آمريكايي توسط بلدوزرهاي اسرائيلي را فراموش نميكنند.
اينبار هم تاكيد ميكنم من هيچ مشكلي با عناصر پيشرفت طلب و ترقي خواه جامعه اسرائيل ندارم.
برقرار باد صلح برابري و پيشرفت!
شبح جان بيزحمت اين كامنتهاي اضافي را پاك كن !


موبي ديك 13:33 @ Tue, 29 Jun 04

شبح جان پاينده باشي رفيق!
خانم رسوا شهروند محترم اسرائيلي!
پيشترها براي مدتي كه متوجه نبودم دولت اسرائيل را دولتي مدرن ميدانستم اما حالا ميدانم كه مجموعه دولت اسرائيل هرچه باشد مسلما دولتي مدرن نيست.
من به شخصه با عناصر مترقي جامعه اسرائيل مشكلي ندارم.
بعد از اين جمله معترضه؛ شما در ميان سخنان خود در دفاع از عملكرد دولت اسرائيل اتهام بسيار سهل انگارانه و بايد بگويم فناتيكي را به مبارزين خارجي حامي جنبش مردم فلسطين زديد كه آنها طرد شده هاي جامعه خودشان هستند پيش از شروع باب هر مكالمه اي لازم است حتما و اكيدا شما اين اتهام خود را اثبات كنيد.
وجدانهاي آگاه بشري هيچگاه قتل راشل كوري دختر جوان آمريكايي توسط بلدوزرهاي اسرائيلي را فراموش نميكنند.
اينبار هم تاكيد ميكنم من هيچ مشكلي با عناصر پيشرفت طلب و ترقي خواه جامعه اسرائيل ندارم.
برقرار باد صلح برابري و پيشرفت!
شبح جان بيزحمت اين كامنتهاي اضافي را پاك كن !


موبي ديك 13:33 @ Tue, 29 Jun 04

شبح جان پاينده باشي رفيق!
خانم رسوا شهروند محترم اسرائيلي!
پيشترها براي مدتي كه متوجه نبودم دولت اسرائيل را دولتي مدرن ميدانستم اما حالا ميدانم كه مجموعه دولت اسرائيل هرچه باشد مسلما دولتي مدرن نيست.
من به شخصه با عناصر مترقي جامعه اسرائيل مشكلي ندارم.
بعد از اين جمله معترضه؛ شما در ميان سخنان خود در دفاع از عملكرد دولت اسرائيل اتهام بسيار سهل انگارانه و بايد بگويم فناتيكي را به مبارزين خارجي حامي جنبش مردم فلسطين زديد كه آنها طرد شده هاي جامعه خودشان هستند پيش از شروع باب هر مكالمه اي لازم است حتما و اكيدا شما اين اتهام خود را اثبات كنيد.
وجدانهاي آگاه بشري هيچگاه قتل راشل كوري دختر جوان آمريكايي توسط بلدوزرهاي اسرائيلي را فراموش نميكنند.
اينبار هم تاكيد ميكنم من هيچ مشكلي با عناصر پيشرفت طلب و ترقي خواه جامعه اسرائيل ندارم.
برقرار باد صلح برابري و پيشرفت!
شبح جان بيزحمت اين كامنتهاي اضافي را پاك كن !


موبي ديك 13:33 @ Tue, 29 Jun 04

شبح جان پاينده باشي رفيق!
خانم رسوا شهروند محترم اسرائيلي!
پيشترها براي مدتي كه متوجه نبودم دولت اسرائيل را دولتي مدرن ميدانستم اما حالا ميدانم كه مجموعه دولت اسرائيل هرچه باشد مسلما دولتي مدرن نيست.
من به شخصه با عناصر مترقي جامعه اسرائيل مشكلي ندارم.
بعد از اين جمله معترضه؛ شما در ميان سخنان خود در دفاع از عملكرد دولت اسرائيل اتهام بسيار سهل انگارانه و بايد بگويم فناتيكي را به مبارزين خارجي حامي جنبش مردم فلسطين زديد كه آنها طرد شده هاي جامعه خودشان هستند پيش از شروع باب هر مكالمه اي لازم است حتما و اكيدا شما اين اتهام خود را اثبات كنيد.
وجدانهاي آگاه بشري هيچگاه قتل راشل كوري دختر جوان آمريكايي توسط بلدوزرهاي اسرائيلي را فراموش نميكنند.
اينبار هم تاكيد ميكنم من هيچ مشكلي با عناصر پيشرفت طلب و ترقي خواه جامعه اسرائيل ندارم.
برقرار باد صلح برابري و پيشرفت!
شبح جان بيزحمت اين كامنتهاي اضافي را پاك كن !


ترانه 12:21 @ Tue, 29 Jun 04

شبح جان!
امروز تولد من است ديشب ۱۰۰ساله بودم.....؟؟؟؟
اما الان بهترين هديه را گرفتم و دو باره شدم آغاز!!!! متشکرم
البته از خُسن آقا ممنون که سنگ تمام گذاشت!!!!


firoozeh 11:11 @ Tue, 29 Jun 04

دست به قلم زيبايی داری شبح نازنين مارو بردی به دوران کودکی و نوجوانی خونه ما اميراباد شمالی بود . بقول مش قاسم دايی جان نابلثون بنداری همين ديروز بود................. بهر حال اميد که در تظاهرات ۱۸ تير امسال کاری بشود کارستان: اين حکومت سياه مذهبی در هر شکل وفرمش بايد از بين برود دير و زود داره سوخت و سوز نداره............ بارسال ۱۸ تير جهت همبستگی با مبارزات مردم تظاهراتی در LA برگزار شد با وجود دوری راه ماهم شال و کلاه کرديم ورفتيم قرار بر اين بود که هيج گروهی بلاکارد بالا نبره و این تظاهرات به منظور بشتيبانی از حرکت دانشجويان داخل ايران باشه ولی متاسفانه عکس رضا بهلوی بالا رفت ما این همه راه را نیامده بودیم که شاه اللهی هارو برومت کنیم یکی از رفقا عصبانی شد و فریاد زد عکس اون گوساله رو بیارید بایین خلاصه درگیری شد وکار بدخالت بلیس کشید امیدوارم که امثال این تظاهرات بدرستی برگزار شود ماکه اینجا تشکیلات منسجم و هماهنگی نداریم رفقایی که در اروبا هستند از این نظرها وضعشون از ما بهتره. داخل ايران هم گويا يکبارجگی و اتحاد انطوری که بايد نيست.


شبح 10:41 @ Tue, 29 Jun 04

شيرين عزيز!(31)
حق با توست در هنگام نوشتن اين متن حال ديوانه‌گان را داشتم. راستی که ديوانه‌گی‌است هر روز صبح از خانه که بيرون می‌آيی سر هر چهارراه ماموران ويژه با باتوم و مسلح ايستاده باشند تا تو را بترسانند و تو جسورتر شوی! اين اگر ديوانه‌گی نباشد چيست؟
لوتک عزيز!(36)
پسرم. مطمئن باشيد که با کمی شهامت و شعور بی‌شک دنيای بهتری برایمان مقدر خواهد بود.


Rosva 10:25 @ Tue, 29 Jun 04

Rahgozare saniye aziz(29)
Bza ba avordane name felestin/esrail saro kalleye man mesle jenne bu dade sabz shod.Baraye roshan shodane shoma bayad arz konam ke man ba in be estelah solh-talabane khareji ke shoma neveshtid moteassefane az nazdik saro kar dashtam.Felestiniha baraye bardashte mahsulate keshavarziye khod ehtiaji be digaran nadarand chon khodeshan bish az 60% bikar hastand va be esrail baraye kar eltemas mikonand.Tanha kari ke in be estelah mobarezane khareji (aksaran ensanhaye tard shode az jameeye khodeshan) mikonand har chand ruz yek bar ba 2-3 ta plakard jeloye sarbazane ma tazahorat mikonand va baad az kami sang parani va gaze ashk avar motefarregh mishand ta farda....Tanha asare karhaye inha in ast ke baad az har tazahorati yek badi be ghabghab mindazand va ehsase Che Guevaraii mikonand ke yaani ma ham enghelabi hastim
Aziz jan,vagheiat ba chizi ke shoma dar TV mibinid zamin ta aseman fargh dare


شبح 8:59 @ Tue, 29 Jun 04

سهيل عزيز!(44)
از آشنایی با وب لاگ‌ات بسيار خوش‌وقتم و از اين پس زياد مزاحمت می‌شم.


سهيل قاسمي 2:27 @ Tue, 29 Jun 04

سلام. چه متن اثر گذاري. راستي ما چرا اين جوري شديم شبح؟ ديدار عزيزان هيچ وي را شاد نكرد. چند وقت پيش داشتم وبلاگ پر رو كه ذخيره كرده بودم مرور مي كردم. مال خبر هاي كوي دانشگاه پارسال. چندين جا ياد‌داشت‌ها تو ديدم. اون‌ها رو توي وبلاگ ام آوردم. ياد‌داشت جديدم هم در اين مورده. اما ديگه شده يه جور شوخي. راستي يكي از دوستان يه مطلبي در مورد جنبش دانشجويي نوشته و آسيب شناسي‌ش. توي وبلاگ‌ام معرفي ش كردم. البته يادم نمي‌آد تو تا حالا توي وبلاگ من اومده باشي. اما دوستان چرا.


ترانه 1:21 @ Tue, 29 Jun 04

...

شبانه شعري چگونه توان نوشت
تا هم از قلب من سخن بگويد، هم از بازويم؟

شبانه
شعری چنين
چگونه توان نوشت؟

من آن دريای آرامم که در من
فرياد ِ همه توفان هاست

«شاملو»


روشنک 22:25 @ Mon, 28 Jun 04

سهراب گرامی حبس و شکنجه و سانسور نشون دهنده عجز و ناتوانی و دست و پازدنهای بیهوده ست/منم وقتی یاد حوادث هیجده تیر میفتم احساساتی مثل بغض و کینه تموم وجودم رو میگیره اما قوی ترین احساسم شادی وصف ناپذیر از شنیدن صدای خیزش امواجه که بگوش میرسه/باید دل رو به دریا داد/من مایوس نیستم/این مطلب روخیلی احساساتی نوشتی/از مردانی که احساساتشونو کتمان نمیکنن خوشم میاد.


ای بابا ای بیچاره کی آمد 21:12 @ Mon, 28 Jun 04

پريرو تاب مستوری ندارد
چو در بندی سر از روزن برآرد

خیالی نیس! تا وقتی جوون ایرونی هست اينها اينقدر از اين روزها به بينند که رب و روبشون يادشون بره.


شکارچی 21:05 @ Mon, 28 Jun 04

رهگذر عزیز
هفته پیش برای ماهیگیری چشمه سبز بودیم و جای تو فراوان خالی. شب خوبی بود مخصوصا که ماه هم اولش بود و شب تاریک تاریک و فقط نور آتش از دور پیدا بود...و بس...
به امید روزی که با هم و در کنار هم در جامعه ای آزاد به اینجاها بریم....

و شبح عزیز
امروز اونقدر گرفتار بودم که ظهر رو شرکت موندم . برای فردا حتما مینویسم. ببخشید که در انتظار ماندی...


شبح 20:19 @ Mon, 28 Jun 04

هاله جان!(32)
باز هم تشکر به‌خاطر پی‌دی‌اف. حس‌الامر چک کردم. وب‌لاگ زنانه‌ها باز بود و فيلتر نشده بود اما وب‌لاگ بلوچ فيلتر بود!


binesh 19:44 @ Mon, 28 Jun 04

شايد برای نوادگانم نيز خوشبينانه باشد.


لوتک 17:21 @ Mon, 28 Jun 04

سلام پسری هستم همسن دختر شما. يعنی تا وقتی ما بزرگ بشيم اوضاع خوب می‌شه؟ به منم سر بزنيد لطفا.


حميد 16:53 @ Mon, 28 Jun 04

شبج جان شرمنده ... من كامنت رو براي نوشته قبلي تو گذاشته بودم نمي دونم چرا اينجا پست شد ... زحمت بكش و پاكشون كن ... عزيز جان من سال 78 محل كارم همون دور و بر امير آباد بود ... اون روزا شور و حالي كه جوانانمون داشتند يه چيز ديگه بود ... ولي متاسفانه الآن ديگه اون حس و حال در بين بچه ها خصوصا دانشجويان كمتذ ديده ميشه ... متاسفانه وجود اين سيد خان خندان بدجور بچه هاي ما رو نا اميد كرده ... راه حلش چيه ؟؟؟


حميد 16:45 @ Mon, 28 Jun 04

سلام شبح جان ... روحش شاد ...


هاله 16:40 @ Mon, 28 Jun 04

شبح جان میلت رو زود چک کن.


هاله 16:34 @ Mon, 28 Jun 04

شبح جان، مرسی از اطلاعاتت. میخواستم بدونم تا چه حد باید شیکممو مثل یه بچه گربه نشون بدم که ناز کنن. :)

شبح جان یک وقت که فرصت کردی توی لیست این pdfی ها نگاه کن (میبینی؟ pdfی شدی رفت!) ... آره تو این لیست نگاه کن و بگو کدوماش فیلتر نیست که زور زیادی نزنم. مثلا مطمئن نبودم مهشید فیلتره یا نه ... یا بلوچ ... همینجوری شیکمی کردم.

خیلی ممنون میشم.


shirin 16:18 @ Mon, 28 Jun 04

هيچوقت تو خط سياست نبودم... نه اينكه خوشم نياد... يه جورايي حس مي كردم استعدادش رو ندارم... هيچوقت تو سايتهاي سياسي نرفتم .. و اظهار نظر نكردم... حتي نمي دونم تو مجلس هفتم كه حتي امام زمان هم تاييدشون كرده كيا هستند... ( تااين حداز بيخ عربم) ولي اين متنت بدجوري منو منقلب كرد.. منم ازخيابون كارگر خاطره دارم... منم وقتي از اونجا راه مي رم حس مي كنم دارم از خاطره هام سان مي بينم... مي خوام بهت تبريك بگم.. كاش مثل تو چندنفري بودند... ولي شبح عزيز باور كن اكثر نوشته ها در حد نوشته اند همين وبس ... ولي اين متن تو ديوونه بود...


رهگذر ثانی 15:24 @ Mon, 28 Jun 04

شکارچی‌ عزیز!

سپاس‌گزارم. حضور تو اینجا برای من دره‌یِ اخلمد و دیواره‌های سر به فلک کشیده‌اش، چشمه‌سبز گلمکان، باغ‌های زشک و شاندیز، و نسیم بند گلستان و بند طرق است.
چقدر دلم می‌خواهد باز، شبانه به گلمکان برسیم و در باغ‌های سیب بخوابیم و صبح سحر راه بفتیم و صبحانه را در کنار چشمه‌سبز بخوریم و بعد بکشیم بالا به سویِ بینالود.
بر روی یال‌ها، غروب را به تماشا بنشینیم و آواز بخوانیم. شب را کنار آتشی روشن، در پای قله به سر بریم و فردا سرازیر شویم در دره‌یِ خُور. از آب زلال هم‌چون اشک چشم چشمه‌های‌اش، که در هر قدم می یابیم بنوشیم و تازه شویم. و بعد ریواس، ریواس، ریواس، بچینیم و طعم ترش و تُرد ساقه‌اش را در دهان مزمزه کنیم.
و باز سرود بخوانیم با سینه‌هایی سرشار از امید به‌ آینده.

و باز سرود بخوانیم با سینه‌هایی سرشار از امید به‌ آینده.


رهگذر ثانی 15:06 @ Mon, 28 Jun 04

ترانه عزيز بحث درست و مهمی را طرح می‌کند. جنبش دانشجویی‌یِ ایران به جز در مقاطع معینی، در محدوده‌یِ دانشگاه مانده است و نتوانسته است با جنبش‌های اعتراضی‌یِ مردم به‌ویژه کارگران پیوند بخورد. نبود این پیوند، «چشم اسفندیار» جنبش دانشجویی و در کُل جنبش مبارزاتی‌یِ مردم ایران است.
اهمیت حیاتی دارد تا شکل‌های این پیوند متقابل را پیدا کنیم. یعنی حرکت داشجویی در محدوده‌یِ دانشگاه تنها نماند و از پشتیبانی‌یِ فعال بخش‌های دیگر جامعه و به‌ویژه کارگران برخوردار شود. هم‌چنین باید چگونگی‌یِ حضور دانشجویان در کنار کارگران و دیگر بخش‌های جامعه را بررسی کنیم.

یکی از شکل‌های مبارزه که اکنون در اروپا و مناطقی مثل فلسطین استفاده می‌شود و می‌تواند نمونه‌یِ خوبی برای پیوند جنبش دانشجویی ایران با جنبش کارگری باشد، حضور حمایت‌کننده دانشجویان در کنار کارگران است.
برای روشن‌شدن بحث از فلسطین نمونه می‌آورم. هم‌اکنون گروه‌های صلح‌طلب اروپایی، آمریکایی، کانادایی و... در فلسطین، در لحظه‌های معین و برای کاری معین در کنار فلسطینی‌ها حضور پیدا می‌کنند. مثلن هنگام برداشت محصولات کشاورزی.
اول این‌که، حضور آن‌ها برای پیش‌گیری از سرکوب خشن روزانه‌یِ نیروهای اشغال‌گر کمی مفید است. هم‌چنین در بسیاری از موارد می‌توانند از نظر کمک‌های فنی و آموزشی برای کشاورزان فلسطینی مفید باشند. ولی بیش از هرچیز همبستگی‌یِ جهانی را با مردم فلسطین، به آن‌ها نشان می‌دهند. چیزی که مردم فلسطین به شدت به آن نیاز دارند.
حضور حمایتی‌یِ دانشجویان در حرکت‌های اعتراضی کارگران می‌تواند به جنبش دانشجویی ابعاد دیگری ببخشد. برای این حضور اگر بهایی هم باید پرداخت، باید پرداخت. برای کم‌کردن این بها، می‌توان و باید این حضور را به حضور حمایتی از خواست‌های کارگران محدود کرد تا توده‌یِ هرچه وسیع‌تری ار دانشجویان بتوانند در آن شرکت کنند. حضور حمایتی را باید از کار سیاسی و سازماندهی‌یِ کارگران که بیشتر وظیفه‌یِ سازمان‌های سیاسی است جدا کرد. هنگامی که توده‌یِ وسیعی از دانشجویان بتوانند در چنین حرکت‌هایی شرکت کنند، خطر شناسایی و سرکوب وحشیانه رژیم کمتر خواهد بود.


شکارچی 12:09 @ Mon, 28 Jun 04

سلام شبحی ناز!!
تا یادم نرفته بگم که سياهکل خيلی سلام ميرسونه و شاکيه از اينکه نميتونه وبلاگ و صفحه نظرخواهی تو رو باز کنه . از من خواست که بهت سلام برسونم.

و برای ۱۸ تیر همین بس که خیلی ترسیدن و از قدیم گفتن بچه رو چه بترسونی چه بزنی فرقی نداره....

با خوندن متنت شدیدا یاد شعری از پژمان بختیاری افتادم که دقیقا حفظ نیستم برای عصر مینویسم و برات میارم . خوبه؟

و برای رهگذر عزیز:
چشمت خراج سلطنت شب را از شاعران شرق طلب میکند.
با من بمان
با من که دردم
شعرم ؛ آهم
پر کن پیاله را
آرام تر بخوان....


شاد باشید و پاینده.


ترانه 11:50 @ Mon, 28 Jun 04

« ۱۸تير، تيری است بر چشم اژدها بر پوزه‌ی تمساح»
جنبش دانشجويان بايد بتواند خواسته های اعتراضی جامعه را مطرح و نيروی معترض را پشتيبان و همراه خود کند. در شرايط حاضر که صف اعتراضي کارگران بعلت عدم يک پارچه گی و آگاهي هر روز سر کوب می شود پيوندی با طبقه كارگر پيشرو داشته باشد اين يک الزام برای نابودی ج.ا. است! تنها در اين صورت حاکميت فشار و خفقان ج.ا. توان مقابله ندارد و تير به قلبش مي نشيند!


سروش دانش 11:09 @ Mon, 28 Jun 04

سلام شبح جان و بقيه دوستان. ۱۸ تير در حال حاضر به يکی از مظاهر نابودی جمهوری اسلامی و آزادی خواهی جوانان در سطح اجتماعی مطرح شده است. با دستگير کردن دانشجويان و جوانان و ايجاد فضای وحشت و ارعاب نمی توانند کاری از پيش ببرند. شايد ۱۸ تير امسال به شکوهمندی سال پيش نباشد اما اين سرکوب از جای ديگری سر درمی آورد و نارضايتی خود را به شکلی پراتيک و در نخواستن کل نظام اسلامی و ارتجاعی بلند می شنود. زنده باد آزادی و برابری


هاله 10:57 @ Mon, 28 Jun 04

مرسی شاهد جان (و ارنی جان).


داريوش شاهد 9:10 @ Mon, 28 Jun 04

هاله عزیز:
همين را بس که وی ابتدا مامور رفسنجانی بزرگ بود و با ماموريت مخالفت با وی وارد صحنه شد و از اين طريق موفق به شناسائی و دستگيری عده ای از فعالين دانشجو گرديد.
ميگن که بعدها خودش هم باورش شده که بايد مبارزه کنه! هر چی تو گوشش خوندن که بابا بيخيال! ما خودمون گذاشتيمت سرکار، به خرجش نميره! شايد هم نميصرفه! به هر حال مدت زيادی در زندان بوده! الانه هم نميدونم آزاد شده يا نه!


ارنستو چه گوارا 8:21 @ Mon, 28 Jun 04

هاله جان
ميبخشی عزيز جواب نميدم. حوصله اينکه بگن به فلانی تهمت زد و .. ندارم.
بهرحال شايعات بسيار زياد و عجيبی در موردش وجود داره. سعيد هنوز مرغش يك پا دارد و ميگويد تهمت -سرتاسر حرفهاي من را در پست هاي قبلي نگاه كني تهمتي وجود ندارد.

شبح جان متنت من را بياد دانتون انداخت . خيلي زيبا نوشتي در همه موارد.
يك نكته اش برايم خيلي جالب بود -خمپاره از پشت. كوچه هايي را ميشناسم كه به اسم شهيد نامگذاري شده ولي شهيد مذكور از پشت توي جبهه توسط برادران ميهن آريايي-اسلامي(كپي رايت بامداد) كشته شده است.


مسافر هتل كاليفرنيا 6:33 @ Mon, 28 Jun 04

سلام شبح عزيزم .... واقعا اينجا با همه جا فرق داره .... بايد نوشته های قبليتو بخونم ...موفق و پاينده باشی


هاله 4:11 @ Mon, 28 Jun 04

ارنی جان، مرسی. حالا میشه از طبرزدی برام بگی؟ کی هست؟ اسمش رو شنیدم ولی سابقه ای ازش ندارم. میتونم رو اینترنت بجورمش اما ترجیح میدم اینجا بپرسم.


رهگذر ثانی 3:05 @ Mon, 28 Jun 04

شبح عزیز!

پوزش می‌خوام. ندیدم که لینک همایش‌های اعتراضی را در کنار صفحه آورده‌ای. محبت کن و این نظر و نظر شماره ۱۶ را پاک کن.


رهگذر ثانی 2:27 @ Mon, 28 Jun 04

• بزرگداشت 18 تير در بلژيک.
جمعیت دفاع از جبهه جمهوری و دمکراسی در ایران – بلژیک، برای گرامی داشت این روز و همبستگی با مبارزات دانشجویان و مردم کشورمان، تظاهرات ایستاده ای را در 17 تیر ماه سال 1383 برابر 7 ژوئیه 2004 از ساعت 2 تا 4 بعدازظهر در مقابل ساختمان شورای اروپا در بروکسل (میدان شومن) برگزار خواهد کرد. جمعیت بدین طریق از همه ایرانیان آزادیخواه و دمکرات دعوت می نماید، تا با شرکت و حمایت در این تظاهرات، همبستگی خود را با دانشجویان مبارز و آزادیخواه کشورمان، با زندانیان سیاسی و مبارزات مردم کشورمان اعلام کنند.

• همايش بزرگ ايرانيان نروژ بمناسبت 18 تير.
به منظور دفاع از جنبش دانشجويی در ايران و اعتراض به ادامه حاکميت استبدادی جمهوری اسلامی، همايشی بزرگ در روز شنبه 3 جولای ساعت 2 بعد از ظهر در مقابل پارلمان نروژ برگزار می گردد.
ما از همه افراد و نيروهای آزاديخواه ، احزاب و سازمانهايی که به ادامه حاکميت جمهوری اسلامی بر ايران معترض هستند دعوت می‌کنيم تا از اين همايش حمايت نموده و در آن فعالانه شرکت نمايند.
یادآوری میشود این همایش تاکنون مورد حمایت تعداد کثیری از احزاب و سازمانهای سیاسی و نهاد های دمکراتیک با گرایشات گوناگون قرار گرفته است
کميته برگزاری همايش ايرانيان - اسلُو - نروژ
جولای 2004

• بزرگداشت 18 تير در هلند
دانشجويان، جوانان، ايرانيان مقيم هلند و تشکل مستقل «جنبش 18 تير» که فارغ از هرگونه وابستگی سياسی و جناحی می‌باشد، بر آن هستند که صدای فرياد دانشجويان ايرانی درون مرز را ديگر بار طنين انداز کنند و حمايت کنند. تداوم مبارزه به حق ملت ايران جهت رسيدن به آزادی و مردم سالاری.
همه با هم، دوشادوش يکديگر نسبت به سرکوب آزادی ها، خفقان و استبداد اعتراض خواهيم کرد و به جمهوری اسلامی خواهيم گفت: «نه»
اين همايش همراه سخنرانی، يک قطعه نمايشی و موزيک زنده از هنرمندان ايرانی و راهپيمايی در سکوت می باشد.
مکان: مقابل پارلمان هلند واقع در شهر لاهه (دن هاخ)
زمان: چهارشنبه 7 ژوئيه (جولای) 2004 - ساعت 12


داريوش شاهد 2:24 @ Mon, 28 Jun 04

خبر ! خبر!
رهگذر ثاني ناب رسيد!
بدوئيد تا تموم نشده مست شويد.


هزار حرف نگفته 1:59 @ Mon, 28 Jun 04

شبح عزیز :

آه اگر آزادی
سرودی می خواند

داغ دلم تازه شد
و بغض در گلویم کنون اشک هایم را مسخره می کند

راستی از احمد باطبی چرا هیچ کس حالی نمی پرسد ؟
گم شد
او گم شد در های و هوی سیاست های رذیلانه ی این ناپاکان .

او و امثال او را فراموش نکنیم
برای گرفتن یادواره ی احمد باطبی و دوستانش به صورت آن لاین برای 18 تیر آماده ام

کسانی که آمادگی دارند خبر دهند

علی ن


زیتون 1:04 @ Mon, 28 Jun 04

ما پيروزيم! نه فقط به حکم ۱۸ تير! ما روزای زيادی مثل ۱۸ تير داريم و به حکم همه‌اين روزها که دراين سالها زيادن> و به خواست مردم پيروزيم. اگه ۱۸ تيرو ازمون بگيرن ۳۶۴ روز ديگه هست:) فعلا که ۱۸ تيرها حکومت نظامی اعلام می‌شه! و به همين خاطر در تمام سال مردم زياد ازش حرف می‌زنن!


جن تئاترشهر 21:40 @ Sun, 27 Jun 04

به حکم و حجت ۱۸ تير تفالی بر حافظ زدم: « رسيد مژده که ايام غم نخواهد ماند ... »ی آمد که جانم شاد شد٬ چشم به راه‌ايم.


المیرا 19:03 @ Sun, 27 Jun 04

شبح گرامی ! شما مرا با این نوشته به اردیبهشت ۱۳۵۹ بردید، همانموقع که بسیاری از ما برای جلوگیری از رشد فاشیسم حکومت اسلامی، مقاومت جانانه ای را در دانشگاهها آفریدند... بیاد می آورید که چندین تن از ما آنروزها کشته شدند . بنویسید ، بازهم بنویسید. خیلی لازم است که آن مقاومت ها و مبارزات با مبارزات امروزین جوانان پیوند بخورد.
ممنون از شما


,vida 19:02 @ Sun, 27 Jun 04

سلام...جالب بود ..من نه دانشجوم نه تصميم دارم توی اين مملکت خراب شده درس بخونم ... اما جالب بود حرف شما ..اينکه اين جوونايی که ۱۸ تير ريختن بيرون لت و پار شدن بعضی ها هم که ديگه اثری ازشون نيست ميان آينده ی دختر کوچولوی شما رو بسازن ..اميدوارم که اينطور بشه اما اينکه چرا موقعی که من دختر بچه ای بيش نبودم همچين انقلابی تمام زندگی منو عوض کرد ..جوونيمو توی زندانی به اسم وطن حبس کرد ... به طوری که هميشه آرزو کنم ای کاش اينجا نبودم..نمی گم بقيه جاها بهتره اما حداقل توی وطن خودم احساس زندانی بودن نمی کردم...به راستی چرا هيچ کس موقعی که من و امثال من بچه ای بيش نبوديم همچين اقدامی نکردن...البته اقدام که چه عرض کنم ... من بچه ی انقلاب نيستم بعد اون بدنيا اومدم و هميشه هم به همه اونايی که اين حرکت مسخره رو انجام دادن گفتم که زندگی تمام بچه هاشونو نابود کردن... برا همين هيچ وقت از حرکتای جمعيه اين مدلی خوشم نمياد ...مردم همه بايد متحد باشن ...نه اينکه يه عده جوونا بريزن بيرون و باز قديميا بگن حرکتشون ابلخانست ... حالا هر تغييری هم پيش بياد بالاخره مشکلاتی در پيش داره ... چه می دونم ... موفق باشيد ..اينا هم موفق باشن ...


دراكولا 19:01 @ Sun, 27 Jun 04

به اميد روزي كه هر ايراني يك وبلاگ فيلتر شده داشته باشد


رهگذر ثانی 18:53 @ Sun, 27 Jun 04

شبح عزیز!

خواست آزادی و برابری‌یِ اجتماعی از دیرباز، از زمان‌های خیلی دور، از همان زمان‌ که استبداد حاکم شد، و بهره‌کشی‌یِ انسانی از انسان دیگر شکل گرفت، جنبش‌های اجتماعی را به‌وجود آورده است. این جنبش‌ها گام به گام انسان را به هدف آخرین‌اش که برپایی‌یِ جامعه‌ای جهانی، آزاد و بی‌بهره‌کشی باشد، نزدیک کرده است.
در هر گام، ملیون‌ها جانِ بی‌قرار برای رسیدن به این هدف،همه‌یِ هستی‌یِ خود را نثار کرده‌اند. درست می‌گویی، در برابر پیروزی‌یِ پیوسته پیش‌رونده‌یِ خرد و آزادی و برابری، سرکوب لحظه‌ای این حرکت یا آن حرکت، چیزی به حساب نمی‌آید.
۱۸ تیر در این راستا قرار می‌گیرد. در راستای نه گفتن انسان به تباهی، به بی‌خردی، به استبداد. نه گفتن به جمهوری‌یِ جنایت و مرگ.
۱۸ تیر، ترانه‌ای است شکفته در خون، که آزادی را سروده است. که زندگی را سرود کرده است. با ما همراه است و در گام‌هامان برای رسیدن به روزهای روشن فردا، تکرار می‌شود.


ني آوا 18:49 @ Sun, 27 Jun 04

سلام شبح عزيز. بعد از مدتها تونستم وبت رو باز کنم. يادبودی از ۱۸ تير. از اون روزهايی که دوستان عزيز ما به حق فرايد کردن و تاوان آن را تاريخی تاريک داد. باز هم ۱۸ تير و خاطرات آن روز تنهايی و وحشت دوستانم در خوابگاه دختران و فرياد ديگر دوستانم در اتاقهايی که دربهايش قفل شدن را نمی شناختند و ديوارهايش شايد يادگارهای عاشقانه داشت و با خون آشنا شد. شبح عزيز ما هم با تو همصداييم که شايد اين صدا به گوشی برسد.


مينا 18:23 @ Sun, 27 Jun 04

اميدوارم اين ققنوس هر چه زود تر از خاکسترش برخيزد...


هاله 18:03 @ Sun, 27 Jun 04

شبح جان، هنوز مطلبت رو نخوندم. سوال دارم. جبهه دمکراتیک ایران مربوط به کی هست؟ یعنی از کی حمایت میکنند؟


شکارچی 18:03 @ Sun, 27 Jun 04

و منو به دوم شدن...


رهگذر ثانی 17:58 @ Sun, 27 Jun 04

شبح جان!

شوخی شوخی منو معتاد کردی به اول شدن!






زبان:
نگهداری مشخصات؟






تعداد مطالب وبلاگ: 1273
تعداد نظرات: 24852
تعداد بازديد کنندگان:
Last update: january 16, 2007 10:06 pm


از کجا آمده‌اند؟