برای کسی که نمیتواند ببیند، میتوان کاری کرد.
برای کسی که نمیخواهد ببیند، هیچکار نمیتوان کرد!
آقای رسوای محترم و یا آقای محترم رسوا!
محبت کردهاید و مرا عزیز خطاب کردهاید. محبت شما شادم نکرد. ولی از این مسئله بگذریم.
دوباره مطلب مرا بخوانید. من ننوشتهام فلسطینیها به نیروی کار احتیاج دارند. نوشتهام صلحطلبان کشورهای جهان با حضور خود در کنار فلسطینیها، به مقدار بسیار کمی مانع از سرکوب خشن نیروی اشغالگر اسرائیل میشوند.
کمک فنی و آموزشی به فلسطینیها میرسانند. کمکی که فلسطینیها به آن احتیاج دارند چون نیروی اشغالگر با تخریب مدارس و دانشگاهها، مانع هرنوع پیشرفت آموزشی میشود.
و تاکید کردهام، بهویژه همبستگییِ جهانی با مردم فلسطین را به نمایش میگذارند. چیزی که فلسطینیها بیش از هرچیز به آن نیاز دارند و دولت اسرائیل هم بیش از هرچیز از آن میهراسد و به همین دلیل هزار کارشکنی میکند تا از حضور آنها جلوگیری کند و اگر فرصتی دست دهد، این صلحطلبان را با بیل مکانیکی دوشقه میکند و یا با گلوله از آنها پذیرایی میکند!
فکر کنم دانیل برانبورن، موسیقیدان و رهبر بزرگ ارکستر، با شهرت جهانی، را میشناسید. او یک یهودییِ اسرائیلی است. میدانید که در رامالله برای تربیت جوانان فلسطینی کنسرواتوار موسیقی تاسیس کرده است. در مصاحبهای مستقیم از رامالله با رادیو بینالمللی فرانسه، در پاسخ به این سئوال که چرا اینکار را میکنید گفت من میخواهم از راه هنر، و در حد توانم، به فلسطینیها برای حفظ شخصیت انسانیشان، که دولت اسرائیل با تمام نیرویاش میخواهد نابود کند، یاری کنم. گفت کودکستانی، که در جهان یگانه است، را تاسیس کردهام که کودکان فلسطینی در آن شادی زندگی را با موسیقی بیاموزند، که بتوانند فردایی سرشار از زندگی در این سرزمین بسازند!
از او در بارهیِ مرگ ادوارد سعید پرسیدند. با صدایی بغض کرده گفت جهان، انسان والایی را از دست داد، فلسطینیها و صلحطلبان اسرائیل یک همراه، و من یک دوست.
دوست داشتم نظر شما را درباره ادوارد سعید بدانم!
نوشتهاید که 60٪ فلسطینیها بیکارند و برای کار به اسرائیل التماس میکنند.
آقایِ محترم من شاهد التماس و گریه انسانهایی والا در زیر شلاق بودهام. با آنها گریه کردهام و در دلم، تحقیر و نفرتم را به صورت شکنجهگر تف کردهام. خیلی مغرورید که توانستهاید 60٪ یک ملت را بیکار کنید و از اینکه به شما التماس میکنند لذت میبرید.
اگر شما هم در پستهای بازرسی، همسر حاملهتان را با بچه در شکمش از دست میدادید، به التماس میافتادید. اگر پدر یا مادر پیر شما هم که دچار حمله قلبی شده، در پستهای بازرسی، در پیش چشمانتان جان میداد، به التماس میافتادید. اگر کودک شما هم که گلوله نیروی اشغالگر سینهاش را شکافته است، روی دستتان، در پستهای بازرسی پرپر میشد، به التماس میافتادید.
به التماس انداختن یک ملت که افتخاری ندارد آقای محترم!
از اطاقهای گاز نازیها برای کشتن یهودیها هیچ شنیدهاید؟ میدانید وقتی در این اطاقها را باز میکردهاند، جسدها به صورت تلّی بوده است که کودکان، زنان و پیرها در زیر بودهاند و مردان جوان و هرچه قویتر در بالا. میدانید چرا؟ گاز کشنده از سوراخهایی از پایین وارد میشده و آهسته آهسته، و از پایین به بالا، فضای اطاق را پر میکرده است. هرچه فضای حیاتی کمتر میشده است، قویترها برای چند لحظه زندگییِ بیشتر، ضعیفترها را در زیر خود خورد میکردهاند. من با همین قویترها هم همدردی میکنم و تحقیر و نفرتم را برای کسانی نگه میدارم که انسانی را به جایی برسانند که برای چند لحظه بیشتر زندهماندن، پا بر سر مادر خود و یا کودک دیگری بگذارد.
نوشتهاید صلحطلبان، که بیشتر انسانهای ترد شدهاند، برای ارضای خود و باد به غبغبانداختن این کارها را میکنند. میدانید که حکومت فاشیستی- مذهبییِ ملاها هم همین حرفها را برای دانشجویانی که حماسهیِ 18 تیر را آفریدند، میزند. میدانید که جمهوری اسلامی هم در به التماس انداختن ید طولایی دارد. هیچ شباهتی بین جمهوری اسلامی و یک دولت مذهبییِ دیگر، که افتخارش به التماس انداختن یک ملت است، نمیبینید؟
صدها هزار صلحطلب اسرائیل را چه مینامید؟ انسانهای ترد شدهای که دلشان میخواهد ادایِ چهگوارا را دربیاورند.؟ آنها که از هرکس دیگر بهتر میدانند فاشیسم مذهبی شوخی سرش نمیشود و با گلوله پاسخشان میدهد.
جوان اسرائیلییِ که همین چندی پیش در مخالفت با «دیوار شرمی» که دولت اسرائیل برای ساختن بزرگترین زندان دنیا دارد میسازد، از فاصله کمی هدف قرار گرفت و با گلوله کشته شد هم میخواست ادایِ چهگوارا را دربیاورد؟
گفتم دیوار شرم، میدانید چنین کلمهای وجود دارد، آقای محترم رسوا؟