پنجشنبه، 4 تیرماه 1383 | June 24, 2004

عروج مسيح

شبح عزیز!
به قولی که داده بودم وفا می‌کنم. متنی که در آخر می‌آید، یکی از اعضای خانواده مسیح نوشته و آن‌ها برای ما فرستادند. این متن در روز خاک‌سپاری مسیح، بر سر مزارش خوانده شد.

فراخوان دوستان پاریس برای درگذشت مسیح :
با اندوه فراوان درگذشت مبارز راه آزادی، مسیح راستی مبارکه، از فعالین «طیف فدائیان (اقلیت)»، « اتحاد انقلابی نیروهای کمونیست و چپ ایران» و «انجمن دفاع از زندانیان سیاسی و عقیدتی ایران- پاریس» را در روز یکشنبه 13/6/2004 به علت بیماری سرطان در بیمارستان سن آنتوان پاریس به اطلاع می‌رسانیم.
مسیح راستی یکی از مدافعین پیگیر آزادی و دمکراسی بود که همواره در مبارزات و تظاهرات سیاسی در دفاع از حقوق مردم ایران، جنبش دانشجویی، زندانیان سیاسی و افشای رژیم جمهوری اسلامی حضوری فعال و گسترده داشت.
شرکت هرچه وسیع‌تر آزادی‌خواهان در مراسم خاک‌سپاری و بزرگ‌داشت او، احترام به ارزش‌های مبارزاتی همه‌ی پیروان راه آزادی است.
ره‌گذرثانی

آنروز هم صبحی از بهار بود. خورشید در كار بود تا شب را روز كند. او از هند برمی‌گشت. ترمینال فرمانیه شیراز خالی شد و دیگر كسی نبود. تنها مردی سیاه‌چرده، با موهای وز بلند و ریشی ژولیده‌ باقی‌مانده بود كه دستانش، از زیر پوشینه چهارخانه قرمزی كه سرتاپایش را پوشانده بود، سیگارش را به دهانش می‌رساند.
فقط چشمانش می‌گفت من مسیح‌ام...
خورشید كه رفت، با كت و شلوار و كروات، با موهای تحت فرمان و چهره‌ای براق، با خنده و مسخره بازی، پس از عبور از دالان تعظیم هتل كورش شیراز، آقای دكتر راستی برای خود و همراهان سفارش ودكا داد.
فقط چشمانش می‌گفت من مسیح‌ام...
در خوابِ خورشید، با پیكان مدل 46، مست از باد بهاری، سرگردانان حافظیه، قصرالدشت و كل‌ مشیر را بدرقه كرد. صدای آوازش تپه تلویزیون را پر كرد. آوازش یادآور آوازهای عاشقی‌اش در كوچه باغ‌های مباركه بود.
آوازهای یك پسر جوان، پسری با چهره‌ای سیاه و موهای وز. در حالیكه یك پاچه شلوارش را بالا زده بود آواز می‌خواند. پس از عبور از میان گندمزار و گذر از لابلای درختان اناری كه تازه به گل نشسته بود وارد كوچه باغ می‌شد. صدای آوازش در كوچه باغ می‌پیچید. همه می‌دانستند او عاشق شده است و می‌رود تا از پس دیوار، قرار ناگفته‌ای را اجرا كند. قراری روبروی سوراخی در دیوار بلندِ كنار جوی آب، یك طرف دختر و یك طرف جانی شیفته. خزیده پشت دیواری بلند، با نگاهی نگران، از درز دیوار نگاهش را به آنسوی جوی پرواز می‌داد، شاید می‌دانست روزی دوباره این كار تكرار خواهد شد، ولی نه برای دیدار دل‌خواهش.
فقط چشمانش می‌گفت من مسیح‌ام...
آن شب نیز شبی از بهار بود، همه پشت دیوار پناه گرفته بودند. هنوز چند ماهی از زمستانی كه بهار شده بود نمی‌گذشت. كسی منتظر شلیك نبود، ولی همه پناه گرفته بودند. ناگهان صدای شلیك آمد و یكی از دانشجویان بزمین افتاد، همه نگران و مضطرب با نگاه‌های وحشت‌زده به او خیره شدند. همه چیز متوقف شد. صدای ناله او خیابان زند شیراز را پر كرده بود. همه هراسان از ادامه شلیك و خون فرار كردند... چشمانش در تاریكی برق می‌زد وقتی مجروح را به دوش كشیده بود و در كوچه‌ی روبروی دانشكده محو می‌شد.
فقط چشمانش می‌گفت من مسیح‌ام...
از آن پس خانه‌اش پناه كسانی بود كه خسته از دویدن‌ها پناهی می‌جستند.

شبی پس از كار روزانه، مثل همیشه در فكر و ژولیده، انگار با كسی حرف می‌زد. صدای گفتگوی او با كسی، در چهره سیاهش شنیده می‌شد. گوشش را می‌گرفت و به دست‌اش خیره می‌شد. با صدای بلند گفت آیا می‌توانم؟ ون گوگ ...
صدای پایش را شنیدم كه از پله هواپیما بالا می‌رفت و در تاریكی شب چشمانش را دیدم كه انعكاس رنگ‌ها را بر بوم نشان می‌داد. رنگ آتشی را كه از سوزاندن عكس‌های رسمی و غیر رسمی، مدارك و مجوزها و مدرك دكتری‌اش در حیاط كودكی‌اش در مباركه بر پا كرده بود، و می‌خندید.
نگاه كردم عكس او بود با چند نفر از دانشجویان و هم‌كلاسی‌های‌اش در دانشگاه كابل، در روزهای پایان دوره دكتری‌اش. دختران جوان و زیبای افغانی با لباس‌های شیك و كوتاه و پسرهای جوان با كت و شلوار و كروات...
او در میان آنها در حالیكه لبخند بر لبانش بود در آتش سوخت. عكس بعدی در حال نوشتن بود، شاید داشت نامه‌ای می‌نوشت به بابا زینل و جده و طبق معمول التماس دعا، كه پدر عزیز هزینه‌های دانشگاه بسیار بالاست و از خلیل هم گرفته‌ام اما ...
آن شب هم یك شب بهاری بود پس از یك هفته تماس بالاخره رضایت داد كه شماره حسابش را بدهد. ساعت 11 شب شماره 003313853 را گرفتم. پس از چند زنگ بالاخره گوشی را برداشت. گفتم چه عجب؟ خندید و گفت می‌دونی بعد از مدت‌ها بالاخره این تابلو هم تمام شد و داشتم به سلامتی یك آبجو باز می‌كردم بخورم و...
پس از صحبت‌ها و خنده‌ها گفتم شماره را بده. گفت چه شماره ای؟ كاملاً فراموش كرده بود و نداد و فقط خندید...
دیروز هم یك بعدازظهر بهاری بود، مشغول كار بودم. تلفن زنگ زد. الو، سلام... خبر خوبی نیست. متاسفانه مسیح... سرطان ریه... امروز صبح... و دیگر هیچ.
یادم آمد هفته گذشته تلفنش را جواب نمی‌داد.
آخرین عكس او را در پاریس می‌بینم، قیافه‌اش كاملاً تغییر كرده است.
فقط چشمانش می‌گوید من مسیح‌ام...

به جست و جوی تو
بر درگاه كوه می گریم
در آستانه دریا و علف
به جست و جوی تو
در معبر بادها می گریم
در چهار راه فصول
در چهارچوب شكسته پنجره‌ای
كه آسمان ابرآلود را
قابی كهنه می‌گیرد
.....................
.....................
و ما همچنان
دوره می‌كنیم
شب را و روز را
هنوز را...

June 24, 2004 06:31 PM

داريوش شاهد 2:19 @ Mon, 28 Jun 04

عصباني نشو فقط!
كه ميگن كم آورده.


داريوش شاهد 2:14 @ Mon, 28 Jun 04

سعید جان!!!
.......... چی بهت بگم آخه!!!
راستی راستی من فکر میکردم اگه مراعاتت رو میکنم و وقتی همه و همه از تو میگذشتند من سعی میکردم با تو درشتی نکنم (گر چه، ذاتا چنینم)برای کسی مهم نخواهد بود! ولی اونقدر دست بالا را گرفتی و هی گفتی : هیشکی مثل مو نمیفهمه!!! (کما فی صمد) ... که صدای شبح دراومد و من فهمیدم از اینکه اینهمه با تو مدارا کردم چقدر بقیه خودخوری میکردند و من نمی فهمیدم!
تو که اینقدر هول تز دادن داری، چرا از ایجاد سینرجی بین همین چار تا آدم عاجزی؟!
اگر از قرآن و اسلام فاکت نیاورده ای (که در گذشته به مراتب آورده ای!) عوضش آنقدر در حرفهایت و میمهایت به قرآن و اسلام ریفر میدهی که از پارادایم هم رد کردی و شدی پارازیت!... ببین :
"... برخلاف ميم شهودی و ظاهرا مورد قبول همگان {شما ميگيد همه!} در قرآن که ميگد /و من نعمره ننکسه=هر که را عمر دهیم فرتوت و پیر کنیم..." و يا "... من موندم چرا در مورد سن تکاملی مشابه درباره زنان میمی در روايات و يا آيات کتب مقدس و منجمله قرآن نیامده..." و باز "...بقول علی گفتن: العقل هوالتجارب یا عقل=تجربه! ..."
اين رو هم بدان كه جملات بالا همه از يك كامنت شما (فقط يكي!) آورده شده است!
...
سعيد؟! ... سعيد؟! ... با توام سعيد! .... خودتو زدي به خواب؟!
پس هيچي! ولش كن.


جوان سوسیالیست 1:18 @ Mon, 28 Jun 04

ترجمان عملکرد سعید این است که با نظرات من مخالفت نکنید وگرنه فحش میدم.
سعید هم یادش میره که فحش دادن "آسان تر از اصلاحاته" و هم یادش میره که به این دلیل فحش میده که گفته : « تا مادام که مردم تغيير نکنند پای تمام...» و هنوز نمیدونه که کسی با اخیر ترین گفته ایشان مخالف است یا نه، جلو جلو ناسزا را نثار میکنه. ولی اولین اشکال جمله مشعشع ایشان این است که؛ یا امکان تغییر پیدا کردن در خود " نظریه پرداز" وجود نداره و یا اگر داره خود آغازگر آن نیست. دومین اشکالش این است که روشن نمیکند تغییر از چی به چی باید باشه، مثلاً اگر همه مردم هر وقت که کم میارند و چیزی برای گفتن ندارند آیا با فحش دادن میتوانند سناریو مورد نظر سعید را اجرا کنند یا خیر؟ و آیا ماهیت اصلاحات سخت مورد نظر سعید همین است؟ که در این صورت من باور میکنم این اصلاحات در مورد سعید واقعاً سختر از هر تحولی دیگر است. در نتیجه نه لازم است سعید خود را تغییر دهد و نه لازم است کسی او را جدی بگیرد.
سعید امشب نان خشکیده خواهد خورد چون آنچه که نانش را هر شب در آن ترید میکرد و میخورد امشب دیگر ندارد.


شبح 0:09 @ Mon, 28 Jun 04

دوستان عزيز!
به کسی که بتواند راه‌حلی برای سندروم سعيد ارائه دهد جايزه‌ی ويژه‌يی تقديم می‌شود!
به راستی چه کنيم؟ البته اولين بار نيست که اينجا ادرار میکند مسلما آخرين بار هم نخواهد بود.
خلاصه بگيد چه کنيم؟
حالا از ناسزا و بدوبيراه‌اش که بگذريم ببنيد چه می‌گويد:" ما باید از خط قرمز تهمت و افترا بپرهیزیم آنهم نسبت به دیگر اندیشان وگرنه جنبشی در کار نخواهد بود؛ همین! و اين محتوای حرف من بود حالا چه در مورد اميد و چه فلانی (که نیک میدانم کیست) ...! " حالا يکی بپرسد من کجا و به کی تهمت و افترا زده‌ام اما قبل از اين که از استاد اين را بپرسيد ببينيد در يک خط بعد چه می‌گويد:" در ضمن شبح تو باز چرا رفتی پشت یک زن (لادن) قایم شدی؟!" حالا شما بگيد اين جمله‌ی ايشان تهمت و افترا نيست!؟
به هر حال آروز می‌کنم ما صاحب سرزمينی آزاد شويم و سعيد عزيز هم از اين بيماری جان‌کاه نجات پيدا کنه!
بابا سعيد جان سر هر کی که دوست داری آخه چرا؟ چرا خودتو ويران می‌کنی؟ داريوش شاهد کم به تو لطف داشته و داره؟ آخه درسته که اينجوری به باد ناسزا و بدو بيراه بکشيش؟ دوست دانش‌مند و فاضل کمی فقط کمی خودت را کنترل کن. دوست می‌گه گفتم دشمن می‌گه می‌خواستم بگم!


Saeed 19:31 @ Sun, 27 Jun 04

ارنستوجان!
اينهم سناريوی من رفیق:
* تا مادام که مردم تغيير نکنند پای تمام اين سناريوهای تو بايد شاشيد از سرتا پاش!


Saeed 19:23 @ Sun, 27 Jun 04

عجب بساطی شد یهو . . . ! يک کلمه ما ازين رهگذر ثانی که (میدونین ازش چندان خوشم هم نمیاد و قضیه حتما دوطرفه است) به پروپاش پیچیده بودین و هی طعن و نیشخند بارش میکردین دفاع -- که چه عرض کنم تسليت بخاطر رحلت دوستش گفتیم ببین چی شد :-)
آی شبح مست دچار توهم توطئه! من کی آبونمان پولتیکال کورکت بودم که حالا بخوام بقول این داریوش نامرد (که نقد مرا بر آیه قرآن مساوی با آوردن فاکت از آن میکند) در صدد پوشاندن چیزی باشم. اصلا مهم نیست که کی کیست. من دقیقا همانم که تو میگی و تو هم یکپا دموکرات و تکثرگرای مارکسیست؛ خوبه! منتهی حرف ساده من که بخاطر مست و پاتیل بودنت هنوز واست جا نیفتاده اینه: ما باید از خط قرمز تهمت و افترا بپرهیزیم آنهم نسبت به دیگر اندیشان وگرنه جنبشی در کار نخواهد بود؛ همین! و اين محتوای حرف من بود حالا چه در مورد اميد و چه فلانی (که نیک میدانم کیست) ...! حالا خوشت نیومد ازین حرف! خوب مشکل خودته! من همین اشکال را شخصا و مستقل از رهگذر بتو داشتم. والا که من بموقعش از تو هم دفاع کردم اگه لازم بوده! در ضمن شبح تو باز چرا رفتی پشت یک زن (لادن) قایم شدی؟!

داريوش! چرت و پرتهات ارزش تف مرا هم ندارد چه رسد به نقدش! من تقریبا واسم یقین شده که تو دق دلیهاتو از اخانید که درضمن قادر به تخلیه شون هم نیستی (لابد از ترس فلانشان) میاری اینجا بر سر من خالی ميکنی. والا که هيچ ابلهی (دور از جون تو و رفیقات) از مطالب من درباره رفورم يا انقلاب استنباط آن خزعبلاتی که خودت و برخی بطور ايده ئولوژيک کردين نخواهد کرد. من دارم صرفا به پيچيدگی اين امور در رابطه با منطقه و وضعیت فرهنگی خودمان صحبت ميکنم! تو هم که خودت پس از آنهمه تخت گاز دادن مافلرت و پس و پیش کردن دندت از آخر نسخه روشنگری کانتی قرن هفدهمی واسمون پيچيدی ديگه پس اين گوی و اينهم ميدون. برو چارتا واحد ديگه توی مديريت انقلاب=روولوشن منجمنت و کذا پاس کن بعد بيا اينجا (منتها بشرطی که زت نزنی) طرحتو بده! شايد بدرد همین سوشیالیست و ارنستوی انقلابی + چارتا رفیق پاتیل/ماتیل دیگتون خورد و همگی یهو گفتن یــورکــا ... :-) من که شيش ماه به شبح وقت دادم حالا دو سال هم به شما؛ بخیلم نیستم! پس اين گوی و اينهم ميدان! خودتان با هم اينسست وار یه جورائی مشکل اين مرز و بوم را هر طور عشقتونه حل و بحثش بکنيد بلکه تا نمردیمان رژیم سرکاری شما بمن هم پاسپورتی واسه ايرانی بودنم داد و ما بزیارت محله احمد آباد و ملک آباد و زشک و طرق و نیشابور نائل آمدیمان :-)


شبح 18:11 @ Sun, 27 Jun 04

خرس مهربان عزيز!(77)
غلط‌ها را که بايد ره ره‌گذر عزيز بگی!
ضمنا امضاهای تومار الان 833 تا بود. تعداد بسيار کمی هر دو تومار را امضا کرده‌اند که البته بعضی‌ها هم امضای‌شان را از پای تومار اول برداشتند که متاسفانه هنوز برداشته نشده است.


ترانه 17:32 @ Sun, 27 Jun 04

ره گذر عزيز گويا از پای پياده خسته شدی و هوس ماشين سواری کردی؟ گرچه قبلن هم شنيدم/خواندم كه راننده با مهارتي هستي فقط ايرادت اينه كه ماشين را زير تابلو توقف ممنوع پارک می کنی. ژيان ماشين قابل اعتمادي نيست هرچند اتوبوس هم در حال حاضر در ايران امنيت نداره اما يادت باشه باهمه حرفهاي تند مهران باهم همسفر شدين (سناريو فرايند رو بجلو إرني جان را با دقت بخوان) سفر خوش!!!!
و اما من ؟
من روشنفکرنيستم من به جنبش اعتراضي انقلاب اجتماعي جهاني تعلق دارم راهي/ چاره اي/ منفعتي غير از مبارزه انقلاب سوسياليستي ندارم با پای پیاده که «ره» رفتنش بسی سنگلاخ است !!! اين اميد را نه در سکوت امروز روشنفکران و نه با فروپاشی بلوک شرق از دست ندادم !
حتمن در مسير راه بعضي وقتها همديگر را مي بينيم پايدار باشيد. دوستتان دارم عزيزان! ترانه


khers mehrban 17:05 @ Sun, 27 Jun 04

شبح عزيز دو اشکال تایپی بود که با پوزش تصحيح می کنم
۱- بد شانس ترينشان چنان بی نان و نشانند که گويی هرگز نبوده اند . که صحیح ان بی نام و نشان هست
۲- تعداد هردو جمعا تا الان ۱۰۰۰نفر که اکثرش هم بايد تکراری باشد منظورم از تکراری این بود که عده ای هم زمان هر دو را امضا کرده اند که در واقع بین هر دو مشترک هست مثل بسیاری از دوستان و خودم .
۳- در مورد اعتراض به دستگیری زندانیان سیاسی و عقیدتی یا اعترض به سرکوب ازادی اندیشه و سانسور نشر هم مثالی از تبعیض در مورد کسی هست که در پائین از وبلاگم می اورم حتی اگر این فرد را یک روحانی مرتجع بدانیم و کتابش را کتابی که به دنبال چنگ شیعه و سنی هست ولی اصل مساله فرقی نمی کند کسی به خاطر یک کتاب دستگیر میشود که بتاید به ان اعترض کرد سوای اینکه خودی باشد یا غیر خودی .
ايت اله رستگاری جويباری از علمای قم به خاطر نوشتن کتابی دستگير شد او قبلا هم ۵ سال به دليل مخالفت با ولايت فقيه زندانی شده و ۶ ماه به خاطر گرفتن مراسم ختم برای ايت اله العظمی شريعتمداری ، همانگونه که زندانی شدن بقيه زندانيان سياسی اعتراض می کنيم به زندانی شدن اين روحانی هم اعتراض کنيم حتی اگر با انديشه او يا کتاب او مخالف باشيم . من انتظار دارم که کانون نويسندگان به دستگيری او که به خاطر نشر يک کتاب صورت گرفته اعتراض کند . مگر نه اينکه کانون معتقد به ازادی انديشه و بيان بدون هيچ محدوديت و حصری هست .


khers mehrban 16:48 @ Sun, 27 Jun 04

سلام شبح عزيز و دوستان بالاخره اين خرسی خنگ هم تونست از اين فيلترينگ بگذرد خدا پدر تکنولوژی را بیامرزد که زودتر از هر تومار و پتیشن به داد ما می رسد. هنوز همه کامنت های اين پست های اخيرت را نخوانده ام فقط اولا از همه با رهگذر ثانی به خاطر از دست دادن دوستشان همدردی می کنم . دههاهزار از اين ستارگان نگون بخت ميهن من در تمامی اين سال ها له شدند مچاله شدند در خاک سرد فرو رفتند خوش شانس ترينشان هنوز نشانی در قطعه ۳۳ دارند تا ما برايشان پتيشن امضا کنيم ويا عکسی از از مرضيه اسکويی يا حنيف نژاد و کرامتيان را ببينيم . بد شانس ترينشان چنان بی نان و نشانند که گويی هر گز نبوده اند . و اما بعد من هر دو تومار را امضا کردم توماری که الپر معرفی کرد و توماری که مهشيد و علی وبقيه معرفی کرده بودند متاسفانه من در پتيشن دوم نتونستم اسم امضا کننده ها را ببينم چند بار تلاش کردم و نشد يک بار ۱۵۳ و يکبار ۱۹و چند امضا کردم و اميلش امد
شبح عزيز نگاهی به تعداد هردو جمعا تا الان ۱۰۰۰نفر که اکثرش هم بايد تکراری باشد مثل مال خودم به قدر کافی گوياست که که چقدر تنها و کم تعداديم و نيازی به شمشير کشيدن نيست هر اعتراضی هر چند کم جان خود نعمت بزرگی هست از هر اعتراضی حمايت می کنم حتی اگر خودی نباشد . برای هر ظلمی اعتراض کنيم . حقوق بشر و ازادی را برای همه بخواهيم . چندی پيش هم يک روحانی بازداشت شد برای انتشار کتابی ولی کسی اعتراضی نکرد در خرس مهربان در موردش به همه و کانون نويسندگان اعترض کردم که اگر شد اينجا هم می گذارم . سعی کنيم شعارها و اهداف مان را همگانی کنيم و ازادی و حقوق بشر را به عنوان شعار جنبش همگانی مردم تبليغ کنيم نه ان که هر چيزی خودی بود حمايتش کنيم و غير خودی بود بکوبيمش . ممنون از تلاش های شبح عزيز و همه دوستان


ارنستو چه گوارا 16:24 @ Sun, 27 Jun 04

رهگذر عزیز
ممنون

من نميخوام جوک قديمی بگم - ولی اگه گفتين ۵ تا فيل چطوری تو يک ماشين جا ميشن؟
جواب: دوتا شون جلو ميشينن و سه تاشون عقب.


رهگذر ثانی 14:25 @ Sun, 27 Jun 04

ارنستو جان!

تو که بابا از خودمونی، چرا پس این‌قدر سر به سر من می‌ذاری؟
برای من زود یک کارت عضویت در همون «فرآیند رو به جلو» صادر کن. خودتم توش هستی دیگه؟ ما رو نکنی گوشت دم توپ و بفرستی جلو.
یک کم مایه بذار شبح رو هم همراه کن. خوبه که باشه. اگه گاهی جاده خراب بود و فرمون کشید به راست، شبح مواظب خواهد بود و میندازتش توی مسیر درست.
اگه ترانه را سوار کنی، ماشینمون سر اولین پیچ، روی شونه‌یِ چپ جاده می‌خوابه:))) البته به آرومی و با ملایمت، به طوری که به هیچ‌کدوم‌مون آسیبی نمی‌رسه. ولی خوب تا بخوایم باز ماشینو تو مسیر خودش راه بندازیم یک کم کار می‌بره:)
اگه می‌خوای هنوز راه نیفتادیم، صاف بریم ته دره، رفیق مهران محبوبی رو پیداش کن. حالا خودش نیست و پشتِ‌سر گفتن می‌شه. ولی گاهی بهش غبطه می‌خوردم که فکر می‌کرد همین فردا سوسیالیسم رو در ایران و از اونجا هم در سراسر جهان حاکم می‌کنیم.
رویای قشنگیه. حیف که می‌ترسم حالا‌حالاها، رویا بمونه!


ارنستو چه گوارا 13:08 @ Sun, 27 Jun 04

اینهم پلاتفرمی که نوشتم (که البته از نظر خودم بسیار محافظه کارانه است):

مارکسيسم بهترين ابزار اجتماعي براي تبيين اجتماعي -سياسي يک اجتماع خاص است ولي مارکسيسم يکي از ابزارهاي تغيير جهان نيز هست . ماهيت تبييني مارکسيسم را معمولآ روشنفکران بعهده ميگيرند ولي ماهيت تغييري آن بيش از همه بعهده طبقه کارگر است. بدين واسطه تکليف سوسياليزم در ايران را طبقه کارگر روشن ميکنند و نه جامعه روشنفکري. اگر طبقه کارگر ايران توان سازماندهي خود را داشته باشد و اگر ضرورت اعتقاد به سوسياليزم را درک کند -حتي اگر تمام هويت روشنفکري ايران بدامان ايالات متحده پناه ببرد بازهم -سوسياليزم راه خود را مي يابد. اين موضوع را به اين دليل عنوان کردم تا نشان دهم هرچند روشنفکران تآثير بسزايي در روند تحولات اجتماعي دارند ولي تکليف سوسياليسم را طبقه کارگر مشخص ميکند.

آيا طبقه کارگر ايران به اين باور رسيده است؟ از نظر من اين باور در حال شکل گيري است ولي ضرورتآ امروز- روز اين باور شکل خود را نيافته است
تمام فرآيندهايي که ميتواند به شکل گيري اين باور کمک کند ماهيتي انقلابي و تمام فرآيندهايي که در مقابل آن قرار ميگيرد ماهيتي ارتجاعي و ضد انقلابي دارد.

حال من چند سناريو را بررسي ميکنم :
فرض کنيم که ايالات متحده به ايران حمله کند و سرباز آمريکايي ايران را به تصرف در آورد.مسلمآ اين فرآيند ماهيتي ارتجاعي دارد.

سناريو ديگر شروع يک انقلاب با تآکيد بر روي آزادي و لاييسم . با توجه به اينکه پس از اين نوع انقلاب طبقه کارگر آزادي عمل بيشتري براي تشکيل اتحاديه ها و سنديکاهاي خود مي يابد پس اين فرآيندي رو به جلو ميباشد.

سناريو ديگر وقوع انقلاب و مصادره آن توسط نيروهاي دست راستي مثل سلطنت طلبان و نژاد گراها و ملي گرايي دو آتشه است .از نظر من اين حرکت هم حرکتي رو به عقب و ارتجاعي است و عدم وقوع آن بهتر از وقوع آنست.

سناريو ديگر تثبيت شدن وضعيت فعلي است که با توجه به روند اضمحلالي که در ج.ا. شروع شده و با توجه به شکل گيري رو به رشد طبقه کارگر -برگ برنده چپ در مواجهه با عنصر زمان است

من سناريوي انقلاب سوسياليستي را در شرايط فعلي امکان پذير نميدانم.


ارنستو چه گوارا 12:58 @ Sun, 27 Jun 04

یک ماه پیش دوستی از من چند سئوال پرسيده بود من ضمن تآیید نظرات داریوش شاهد و جوان سوسیالیست جواب را عينآ کپی ميکنم :

آيا اصلاحات شکست خورده؟
من فکر ميکنم اصلاحات حتي به اهداف سياسي خود نزديک هم نشد. مشکل اصلي اصلاحات اين بود که نه توده مردم آنرا جدي گرفتند و نه اصلاح طلبان – ظاهرآ فقط رضا پهلوي آنرا جدي گرفته بود. ولي نکته اصلي اينست که رفرم ها هميشه نشانگر ضرورت تغيير هستند و همواره قبل از احتمال وقوع انقلابات از طرف افرادي از درون حکومت شروع ميشوند تا به درست و يا به غلط جلوي هزينه انقلاب را بگيرند(مثل انقلاب سفيد). در طول تاريخ رفرم در واقع نشانگر ضرورت وجودي تغيير در يک سيستم سياسي و اجتماعي است . اگر رفرم موفق باشد ميتواند انقلاب را منتفي کند و اگر موفق نباشد خللي در مفهوم ضرورت تغيير بوجود نميآورد و هنوز دلايل تغيير درجاي خود باقي است حکومت ها نيز يا با سرکوب اين ضرورت را منتفي ميکنند و يا انقلاب اين ضرورت را محقق ميکند.

آيا اميد ديگري به اصلاحات نيست؟
جواب اين پرسش را مردم ايران با رويگرداني تام و تمام خود از اصلاح طلبان داده اند. اگر بخواهم کاملآ بي طرفانه قضاوت کنم جنبش اصلاح طلبان به رهبري خاتمي از نظر سياسي کاملآ شکست خورده است. شايد از نظر خود اصلاح طلبان دستاوردهايي فرهنگي داشته است ولي از نظر سياسي يک جنبش شکست خورده است.

آيا مردم بدرستي از اصلاحات و اصلاح طلبان حمايت کردند؟
مردم باندازه اعتقادشان به اصلاحات براي آن هزينه کردند نه بيش از آن و نه کمتر از آن.از نظر من مانند تمام اصلاحات در سرتاسر دنيا جنبش اصلاح طلبي ايران حرکتي از درون حاکميت و از بالا است و به اين واسطه مکانيسم هاي سياسي و هوشمندي اصلاح طلبان است که ميزان دستاوردهاي آنرا مشخص ميکند و نه حمايت مردمي. مشخصه متفاوت اصلاحات از انقلاب همين ويژگي آنست که اصلاح طلبان داخلي آنرا نفهميدند و بدنبال حمايت تمام عيار مردمي بودند. شما نميتوانيد از تاکتيک هاي انقلاب مثل اعتراضات دانشجويي استفاده کنيد ولي راديکاليسم آنرا کنترل کنيد –اين روش في نفسه متناقض و بسيار پارادوکسيال است. با شروع اين روش حرکتهاي دانشجويي راديکاليزه ميشود و تعريف خط قرمز براي آن ناشي از بي سوادي و ناداني اصلاح طلبان داخلي بوده است.

آيا اصلاحات واقعي بود و يا خيمه شب بازي حکومت براي سرگرم کردن مردم بود ؟
بنظر من ضرورت اصلاحات و تغيير هاي جزئي از طرف شوراي امنيت ملي تشخيص داده شده بود تا موجب استحکام حاکميت شود ولي تبعات اين حرکت از طرف آنان قابل پيش بيني نبود. نميتوان آنرا فقط خيمه شب بازي ناميد ولي در مراحل آغازين حرکتي از پيش تعريف شده و کاملآ کنترل شده بود.


ترانه 10:39 @ Sun, 27 Jun 04

شبح جان۶۸ من كه جور ره گذر عزيز را ديشب کشيدم. داريوش عزيز هم صداش در اومد يعني بطري من بدستت نرسيد؟ پستت رو باز نکردی؟


شبح 8:31 @ Sun, 27 Jun 04

ره‌گذر ثانی عزيز!(68)
اگه يه بتر از اون دو بتر شراب را دی‌شب به ما رسونده بودی هم من مست می‌کردم و خرده فرمايش نمی‌فرمودم هم تو مستی از سرت نمی‌پريد! حالا هر دو بده‌کار هم‌ديگرييم!


رهگذر ثانی 5:45 @ Sun, 27 Jun 04

شبح جان!

من مثل کشتی بی‌لنگر به خانه رسیدم (ساعت الان سه صبح است). قرارم نبود پشت کامپیوتر بنشینم. اما، کژ می‌شدم و مج می‌شدم. برای این‌که نیفتم نشستم روی اولین صندلی، که دست بر قضا پشت کامپیوتر بود. کامپیوتر را که روشن کردم و آمدم نظرخواهی شبح را باز کردم، مستی از سرم پرید.
شبح جان! یادت باشد دوبطر شراب به من بدهکاری!

حالا بروم بخوابم. فردا که هوش و حواسم سر جای‌اش بود بیایم و ببینم چه آشی برای من پخته‌اید. خوبی‌اش این است که زیتون یک کارت زرد به همه‌یِ آن‌هایی که سر به سرعمو رهگذرش می‌گذارند داده است.
جواد طواف عزیز هم یک‌بار خواست از من همیشه مظلوم دفاع کند، برگشت گفت بابا احترام رهگذر را نگه دارید، جای پدر ماست. حالا حساب کنید من جای پدر شبح باشم!
خوبی‌اش این است که همان زمان هم زیتون یک کارت زرد به جواد داد و مسئله را رفع و رجوع کرد!


firoozeh 4:56 @ Sun, 27 Jun 04

با جوان سوسياليست عزيز موافقم ......... رفرميستها وحرکت های لاک بشتی هم. فقط به تثبيت وضعيت موجود کمک ميکند وبس............... بقول شکسبسر اسمانی به اين خرابی را جز طوفانی صاف نخواهر کرد. درضمن سعيد جان ما نميدانستيم که تجاوزات نظامی امريکا به افغانستان و عراق اسمش انقلاب است مارو بدجوری اگاه کردی عزيز.


firoozeh 4:41 @ Sun, 27 Jun 04

سکوت سرشار از سخنان ناگفته است؛ ازحرکات ناکرده ؛ اعتراف به عشقهای نهان و شگفتيهای برزبان نيامده....... دراين سکوت حقيقت ما نهفته است....حقيقت تو ومن ... درسکوت بايکديگر بيوند داشتن..... همدلی صادقانه ..... وفاداری ريشه دار...... اعتمادکن. گاه انجه مارا به حقيقت ميرساند خود از ان عاری است. زيرا تنها حقيقت است که رهايی ميبخشد.................. مارگوت بيکل


جوان سوسیالیست 3:37 @ Sun, 27 Jun 04

مبارزه رفرمیستی یا مبارزه برای رفرم؟
معلومه که این جمله چه کسی میتونه باشه!: « اصلاح بمراتب مشکلتر از انقلاب است./ » ( نویسنده؛ پیامبری که باید از نوع شناخت)
اما چیزی که فراموش میشود این است که " اصلاح بمراتب مشکلتر" کار اصلیش جلو گیری از وقوع انقلا ب " بمراتب آسان تر " است.
چقدر کار های سخت برای جلوگیری از کار های آسان صورت میگیره! سخت کوشان اصلاح طلب! لطف کرده بکشند کنار، جلوی طوفان انقلابی را نگیرند. طوفانی که به اندازه آسانی همان انقلاب همشون را جاروب میکنه.
یک جایزه برای یابنده رابطه انقلاب با وضعیتی که در گیومه زیر میآید، آیا جمله زیر ربطی به انقلاب دارد!؟:
« باور کن انقلاب و سرنگونی رژیمها در دنیای امروزی بمراتب ساده تر از حل و فصل مسائل و بحرانها و مشکلات جانسوز پشت سرش و عواقب ناحساب شدشه. يک نگاه به اوضاع افغانستان و عراق بنداز!» ( نویسنده؛ همان پیامبر )
نتیجه یواشکی؛ انقلاب نکنید، چون چرا؟ چون به چند دلیل ، اولاندش حل و فصل مسائل و بحرانها و مشکلات جانسوز پشت سرش و عواقب نا حساب» آن سخت است، دومندش اصلاحات از آن سختر! به این دلیل آسان ! میشود که چیز خاصی را جابجا نمیکند! سومندش، بابا چرا دست از سر رژیم حاکم بر نمیدارید، بهش اجازه بدین تا با رفرم و اصلاحات و انجام این کار سخت و توان فرسا ما را به جایی هدایت کند که انقلاب نمیکند!
این است نتایج افکار مواج سعید 56
مبارزه انقلابی حتی برای رفرم هم مبارزه میکند اما مبارزه رفرمیستی از چار چوب نظام تعیین شده خارج نمیشود و در همین چارچوب خواهان کسب رفرم هایی است که البته به اساس نظام آسیبی نخواهد زد. مثلاً اگر وبلاگ ها بسته شوند، نوع گرایش راست و رفرمیست با ارائه مطالباتی که به هیچ وجه از چارچوب نظام موجود خارج نمیشود، نصیحت وار خواهان بازگشایی دوباره آن از خود مسدود کنندگان آن میشوند. روشی که مشکلش کارشناسی نا دقیق تعیین سیاست مقابله با اینترنت است و این خود دارا بودن کارشناسان دقیق و استعداد کارشناسی دقیق را در نظام موجود مفروض میداند؛ مشکل این گرایش ظاهراً جستجو و کشف اشتباهی لُپی است که با اعتراض قابل حل خواهد بود.
نوع رادیکال برای مقابله با همین مسئله، از یک طرف از تضاد های بین المللی این نظامات استفاده میکند. جبهه جهانی سرمایه را در تناقض با بخش ناقص الخلقه اش قرار میدهد و آنها را به جان یکدیگر میاندازد. بعبارت دیگر از یکطرف به جبهه جهانی سرمایه داری میگوید اگر از حقوق بشر دفاع میکنید بروید و مشکلتان را با همجنس خودتان در ایران حل کنید وگرنه کسی خرده فرمایشات شما را باور نمیکند. و از طرف دیگر با بسیج عده ای به دور این مطالبه مشخص، یعنی آزادی استفاده از اینترنت، کمپین دفاع از آن را ایجاد میکند که این خود منتقل کننده مدافعین آن از سطح آگاهی فعلی به یک مرحله جلو تر یعنی به نتیجه و به ضرورت سرنگونی رژیم سانسور و توقیف است و نه قانونی شمردن آن و حفظ شیرازه های اصلی آن ضمن رسیدن به آن مطالبه. اولی مبارزه رفرمیستی و دومی مبارزه برای رفرم است. هدف مبارزه رفرمیستی با رسیدن به رفرم ها به پایان خود میرسد اما مبارزه برای رفرم توسط گرایش رادیکال و انقلابی، از رفرم به عنوان وسیله برای هدف نابودی سیستم موجود استفاده میکند و نه برای رسیدن به همان رفرم به عنوان هدف.
وقوع انقلاب از کسی اجازه نخواهد گرفت؛ سیلی خواهد بود که وقتی جاری شود سدی جلوی آن دوام نخواهد آورد.
رفرم و اصلاحات چی؟ آیا باید از کسی اجازه گرفته شود؟ خوب اصلاح کنید، رفرم ایجاد کنید، چرا ایستادید بِل بِل به این آن نگاه میکنید!؟
انقلاب را توده ها از پائین انجام میدهند. آنگاه که جامعه در یک شرایط انقلابی، بحران انقلابی قرار میگیرد شیپور انقلاب به صدا در خواهد آمد.
رفرم و اصلاحات از بالا انجام میشود. آیا بیشتر از دارا بودن همه امکانات موجود حکومتی مورد نیاز بالایی ها است تا اصلاحات را آغار کنند؟ نه خیر، آنچه که مانع اصلاحات در ایران شد نا مصلح بودن و نا پیگیر بودن اصلاح طلبان نبود، مشکل در اصلاح نشدنی بودن سیستمی است که پیامبران اصلاح طلب هم نخواهند توانست آن را اصلاح کنند. هر یک اصلاحی هر چند کوچک نیازمند اصلاحاتی دیگر میشود و ساختار اقتصادی- اجتماعی موجود در جوامع پیرامونی نظیر ایران دارا ی استعداد رشد اصلاح شدن بیش از آنچه که هست نخواهد بود. آنچه که هست بد ترین وضعیت ممکن و مفلوک شدن نظام سرمایه داری موجود است که فقط باید با انقلاب و دگرگون کردن آن از اساس وارد سیستمی نوین شود.
انقلاب جشن توده هاست ( مارکس)


گلناز 1:38 @ Sun, 27 Jun 04

رهگذر ثاني عزيز . ميشه لطفا يه جوري با من تماس بگيري ؟ كار خيلي خيلي واجب دارم . golnazm@gmail.com

رفيق شبح عزيز . ببخشيد اگه از اينجا استفاده كردم . هيچ دسترسي به ايشون ندارم و كار مهمي دارم . اگه فكر مي كني سو استفاده است پاكش كن . دلگير نمي شم .


داريوش شاهد 1:21 @ Sun, 27 Jun 04

شبح جان! هر چه داريم از شما داريم (بخدا تعارف معارف نيست! نقل از ابي)
آره بهتره يه خورده استراحت كني! موتور ما كه روشن شده و ول كن هم نيست (خوبه تازه گفته بودم، اين روزها كمتر كانكت ميشم:) )
---------------------
من واقعا لذت ميبرم ميبينم كه ... (Like A Show TV).
سعيد جان اول از همه مرسي از اينكه وقت ميگذاري و توجه داري.
و اما بعد :
اول از همه ميبينم كه لاينقطع از قرآن و ائمه فاكت مياري پس چرا ميگي من كي گفتم مسلمانم و چه چه چه ! خجالت نداره بابا راحت باش!
دوم :( ميمِ فرآيند گاو شدن)
پرسيدي از كجا معلوم كه حال نيز چون سنه ۸۱ در اشتباه نباشم، No Problem شما قانعم كن، نامردم (قابل توجه بعضي ها) اگه برنگردم!
تو هم كه حرفهاي شمس الواعظين را بلغور ميكني!... تمرين دموكراسي !!!
بر خلاف چيزي كه از حرفهاي من متصاعد شده (لزوم انقلاب) بنده معتقدم براي دگرگوني جامعه اندكي بيشتر صبر بايد! حالا حالاها كار داريم رفيق!
منتهاي قضيه شما معترف به اصلاح جامعه كنوني هستيد و بنده خير! بله درست فهميدي هم انقلاب زوده و هم اصلاح آن چرته! پس چيكار كنيم؟! عرض ميكنم!
من كه سواتشو ندارم ولي فكر نميكنم فرآيند رسيدن به يك جامعه ايده آل (سوئد خوبه؟ فرانسه چطوره؟) تاكنون خالي از خونريزي بوده باشد، يعني به عبارتي بالامجان حتما و حتما انقلابي، خشونتي، چيزي بكار رفته تا گوساله گاو شده! منتها شما فقط واپسين مرحله فرآيند گاو شدنش را ديدي(قرن ۲۰ ام)، حداقل ميتوني موقعي كه گوساله بودن و زمينهاي بهشت و يا قبض روح ميفروختند رو هم بخواني كه! (مطمئن باش من يكي قول ميدم انگ درجا زدن در قرن ۱۴ يا ۱۶ را بهت نزنم، باشه؟!)
از اين جهت بود كه عطاي مستر پوپر اطريشي را به لقايش بخشيدم و گفتم آنچه را كه ميبايست ميگفتم! آري عزيزم تز اصلاح طلبي ايشان همانا در دياري موثر است و كاربرد دارد كه مردمش ساليان سال است كه ديگر براي خداي آسمانها قرباني نميدهند و اصولا خونريزي را عملي خشن و وحشيانه ميپندارند (يادمه يكي از دوستان تعريف ميكرد در لندن آقائي (گويا از كاردارها بوده اند) بعد از تشريف فرمائي از مكه مكرمه شان اقدام به ذبح يك راس گوسفند - ـآنهم در بالكن خانه- مينمايند و خروج خون از ناودان و جاري شدن در خيابان همانا و خبر به پليس توسط همسايه و دستگيري ايشان به جرم ارتكاب عمل وحشيانه همانا) چرا جامعه را "اصلاح" نكنند، ميكنند خوبش رو هم ميكنند، مگر مرض دارند دستآوردهاي قرنهاي مبارزه و خونريزي و خفقان را از دست دهند و باز انقلابي ديگر ... اينجاست كه پوپر خوب ميگه و راست هم ميگه !
و اما برگرديم به جامعه ايراني !
بالامجان تا وقتي كه هنوز در شبكه هاي كراواتي ما از خواندن دعا براي رفع حاجت و شفا حرف ميزنند - چه برسد به داخلي ها كه بوي گند ادا و اطوارهاي مذهبيشان ايران را به سطل زباله اي تبديل كرده كه هيچ سوپوري را حاضر به حمل و تخليه آن نيست - چگونه دم از اصلاح ميزني؟!
ياد كاريكاتور نيما به خير ! اينان بعد از اصلاحات حتما با روباني قرمز بر موي ما و شاخه گلي بر دهان خود، گردن ما را خواهند زد!!!
آره عزيز اگه از جاش گرفته باشي (عجب چيز توپي يادمون داديا) من معتقدم امروزه فقط و فقط بايد آگاه كرد بايد اطلاع رساني كرد بايد شفاف سازي كرد ! كه آي مردم اين كه در ظاهر حلوا حلوايش ميكنيد و بر بالا جايش ميدهيد و در خفا مارمولكش ميخوانيد جانوريست دوپا كه همچون زالوست و تا خود آنقدر نخورد كه بتركد شما را ياراي برگرفتنش از اين سفره رنگين ايراني نيست و بيخود از معايب مفتخوري و مضرات پرخوري با وي سخن مرانيد كه ذاتا مفتخور و پرخور است! فلذا ميبايست با اردنگي وي را از سر سفره رمانيد، وگرنه گند ميزند به هر چي كه هست!
زت زياد!
---------
ترانه خانوم پس ما چي؟!!!


ترانه 1:02 @ Sun, 27 Jun 04

شبح نازنين ۵۹ -۶۰
نيوشا فرهي در امريكا خودسوزي كرد تا بقيمت جانش/ زنده گی اش حقانيت و اعتراض خودش رو به معرض تماشای دنيا بگذاره عده ای از رفقاش ایستادن از آن صحنه دلخراش فیلم برداری کردند و لحظه های سوختن نیوشا ماند و خامنه ای کثافت هم!
مي دانی هرکز بفکر نمی افتم که تیشه بردارم و ريشه تشکلی/ سازماني را بزنم بخاطر انتقادهايم. خوب مي دانم بايد اعضا/ انسان هاي آگاهتری باشد و نيروي اعتراضي راديكالتر!
شبح جان ! ترانه شبح نيست در کنار شبح اما قدرت می گيرد جايگاه تو بالاتر از اين حرفهاست همين كه توانستي نشان بدهي استفاده از نام سايت شاملو سؤ استفاده بوده عالی بود متاسفانه هر لحظه بهايی دارد نمی شود در جا زد!!
در مورد ره گذر عزيز زود قضاوت نکن...


شبح 0:14 @ Sun, 27 Jun 04

ره‌گذر ثانی عزيز!(45)
لطفا شفاف و بدون جمله‌پردازی بگو منظورت چيست وقتی می‌گویی:" با گستراندن سایه‌یِ دشمنی‌های بی‌دلیل. با کلام ناروا. با پیش‌داوری‌هایِ نادرست.
این ایراد به خودم هم وارد است. از خودم هم دلم می‌گیرد هنگامی که می‌بینم سخنی و یا رویدادی را می‌شده است جور دیگری دید و من ندیده‌ام. از این‌که توانش را نداشته‌ام که جور دیگری ببینم، دلم می‌گیرد."
کجا من سايه‌ی دشمنی بی‌دليلی را با کلام ناروا و با پيش‌دواری‌های نادرست گسترده‌ام؟ تو اگر در موردی اشتباه کردی خب دوست عزيز بيا و بگو اشتباه کردم. چرا انتظار داری تاوان اشتباه تو را من بپردازم؟
نه ره‌گذر عزيز! باورم نمی‌شود اين رهگذر اين چند روز همان ره‌گذر ثانی خودمان باشد!
شايد زدن اين حرف جلوی چشم "مسيح" اين خاصيت را داشته باشد که فراموش نکنيم همه‌ی ما می‌ميريم و اين فقط صداقت و درستی است که برجای می‌ماند.


شبح 0:07 @ Sun, 27 Jun 04

ترانه‌ی عزيز!(58)
هزار باده‌ی ناخورده در رگ‌های‌ام جاری‌است! می‌بينی برای نمونه جناب سعيد خان(56) می‌خواهد به من درس پلوريزاسيون بدهد! سعيد به شبح؟ بله سعيدی که در اين دو ساله در مقابل هر متن 200 کلمه‌ی من بيش از دوهزار کلمه نوشته است!(بگذريم که از نظر هاله‌ی عزيز همه‌ی‌مان(52) وراج و پر حرف هستيم.) سعيدی که در هر کامنت‌اش تا به کسی چک و لگد نزند تا ديوانه‌اش نخواند و حال‌اش از او بهم نخورد شب‌اش روز نمی‌شود می‌خواهد به من درس دموکراسی بدهد آن‌وقت از زبان که؟ ره‌گذر ثانی! همين سعيد خان رخت‌خواب‌اش را آورده پهن کرده اينجا صبحانه و ناهار و شام‌اش را اينجا ميل می‌کند بعد هر تازه‌وارده‌یی که می‌آيد کلفتی بار شبح می‌کند ايشان هلهله‌زن از راه می‌رسد و احسن و مرحبای‌اش بالا میرود حالا هم فکر کرده می‌تواند بين من و ره‌گذرثانی را به هم بزند که زهی خيال باطل! جناب سعيد خانی که شش‌ماه نتوانست وب‌لاگ‌اش را اداره کند و به هر وب‌لاگی رفت سر شش روز انداختن‌اش بيرون و ای‌پی‌اش را بستند می‌خواهد به شبحی که از چپ‌ترين تا راست‌ترين آدم‌ها راحت‌تر از خانه‌ی خودشان می‌آيند اين‌جا و کامنت می‌گذارند و همديگر را پيدا می‌کند و ايميل‌های هم را نقل می‌کنند و چندتا کلفت هم نثار شبح و بقيه کامنت‌گذارن می‌کنند و بعد می‌گوييد اه اه حالمان به هم خورد عجب نظرخواهی شلوغی!! و می‌روند باز هر وقت خواستند می‌آيند می‌شود ديکتاتور! بد دهن! خشونت‌طلب!... دنيا وارونه شده است ديگر، چه می‌شود کرد!
ببين اين سعيد پلوار هوادار ديکتاتوری در اين نظرخواهی بازتاب عين در ذهن چه کردوخاکی کرده لادن عزيز برخی از ناسزاهای اين دموکرات بزرگ را در همان نظرخواهی ليست کرده است...
بگذريم.
روسر بنه به بالين تنها مرا رها کن
ترک من خراب شبگرد مبتلا کن!
البته يک نکته را بگم مسلم است کامنتی که داريوش شاهد عزيز از ره‌گذر نقل کرده است و جناب سعيد خان هم خودش را انداخته وسط و از قول آن تفسير کرده است و حرف داخل زبان ره‌گذر ثانی گذاشته است اصولا ربطی به آقای ميلانی ندارد مربوط به کس ديگری است!


ترانه 22:26 @ Sat, 26 Jun 04

شبح نازنين و گرامی!
سؤ تفاهم ، بد فهمی همديگر، گله و دلخوری نبايد انقدر جا باز كنه و سايه دار بشه كه صفاو صميميت انسانهايي چون تو را به رنجش و رنج بكشاند. آيا قرار است از همديگر دور و دورتر شويم ؟ ...چه كسي مي ماند؟
فضاي كلي جهان بقدر كافي سايه دار و سرد است. به اين فكر كن كه هيچ دو نفري دقيقن دنيا را مثل هم نمي بينند اين آنچيزي است كه ما بايد اول ياد بگيريم که چگونه و چطور كنار هم بايستيم بعد همراه شويم.

بيشتر از آن عزيزي كه تنها باشي و درد را نهفته به تر !! دوستت دارم!! ترانه

( يه کاری نکن يه بطر شراب بادام هم برای تو بفرستم)


جن تئاترشهر 22:25 @ Sat, 26 Jun 04

نيومدم نيومدم ٬ چه موقعی اومدم! عرض به حضور شبح عزيز که اومدم دعوت کنم از قصه‌ی شهر بلاگ در وبلاگ اين جن حقير نظری های‌انگل بيافکنيد که ديدم مطلب بسيار تاثيرگذار و تاثربرانگيزی نوشته‌ای ٬ پس فعلنی ضمن اعلام هم‌دردی ٬ دم‌ام رو می‌ذارم رو کولم و می‌رم!


Saeed 22:10 @ Sat, 26 Jun 04

* داريوش جان! يک اشک حسابی ازم گرفتی داداش. خدا بگم اين پوپر اطریشی اگنوستیک را چيکار کنه که در ضمن زینت مینته :-)
اولا من تسليت بگم به خدمت رهگذر ثانی آنهم بخاطر ازدست رفتن دوستش؛ مرحوم مسيح. رهگذر جان حتما مسیح نیز مثل خودت آدم خوبی بوده که بیادش هستی و از فراغش ناراحتی.

* باری جالبه که بدانيم برخلاف ميم شهودی و ظاهرا مورد قبول همگان در قرآن که ميگد /و من نعمره ننکسه=هر که را عمر دهیم فرتوت و پیر کنیم./ نه مرگ و نه حتی پیری لزوما یک ضرورت حیاتی نیست. عجیبه که اخيرا کشف شده ژنی در انسان هست که اصلا مايه توقف/ایستائی پیری است آنهم برغم گذشت عمر. طبیعت یک منطق ساده یا بلکه بهتره بگم دموکراسی خاص بخودش داره: میگه اقاجان زائیدی پس کارت دیگه اینجا تمومه حالا برو بذار باد بیاد = نسل بعدی. نحوه تریگر ژن مربوطه هم به اینه که الگوریتم تکامل ببینه شما کی پدر/مادر میشی تا خرخره شیشه عمرتو دو دستی بچسبه. حالا اگه ما با گول زدن این ژن به دیر و هر چه دیرتر پدر/مادر شدن و بدان افزایش فشار انتخاب طبیعی برویش و هی در روند نسلهای بعدی ادامش دادن موفق بشیم آنگاه شاید پس از چند هزار سال نوع انسان به همان حد از عمر ۹۰۰ ساله نوح برسد! کما اینکه افزایش متوسط سن بشر امروزی به هفتادسال (آنهم در تمایز آشکار با حد اکثر سن سی/چهل ساله آباء و اجداد نه چندان دورمان مثلا) دقیقا تابع و مدیون همین فشار نچرال سلکشن بوده است= هر چه دیر و دیرتر گائیدن/شدن و زائیدن! حتی میتوان با دخالت مهندسانه در آن ژن مثلا سن فرد را در همان سی و سه سالگی که دست بر قضا سن عیسی مسیح در حین عروجش به آسمون بوده نگه داشت. جالبه که درین سن قراره مردان مومن برن به بهشت منتهی من موندم چرا در مورد سن تکاملی مشابه درباره زنان میمی در روايات و يا آيات کتب مقدس و منجمله قرآن نیامده. خوب جون تکاملیم واستون بگه سن مزبور = ۲۱ ! پس هاله جان حواست باشه که با حفظ عکسهای آندوره از سن و سالت (یادش بخیر چقدر قشنگ و ماه بودی!) خوب و دقیق قادر به مشاهده و تشخیص سر و صورتت در آنها باشی بلکه در صحرای محشر با اون اوضاع شیر تو شیرش خودتو اگه نه شوهر ۳۳ــتو باز همی شناسي!

* خوب حالا من از داريوش جون میپرسم که داداش تو الان از کجا ميدونی که درست مانند سال ۸۱ اشتباه نمیکني؟! تو که بقول خودت يکبار اشتباه کردی خوب حالا برای بار دوم چرا نه؟! من فکر ميکنم نقد رهگذر بروششناسی شبح را هنوز نگرفتین. یعنی رهگذر لزوما در صدد تائید روش و مقصود امید نامی نیست! بلکه دارد بزبان خودش میگد که تمرين پلوراليزم را اگر نقدا و در همین طی مسير دسترسی و در نهایت تدوين و برپائی دموکراسی در کشورمان نکنيم آنگاه هی بايد ملق بزنیم و هی بايد قربانی بدهيم و هی بايد از چاه به چاله و بالعکس سقوط آزاد کنيم و در انتهای این تونل سیاه هرگز از سپيده دم دموکراسی هم خبری نباشد. او ميخواد بشما تفهيم کنه که قضيه بیشتر يک مسير و هنر و مستلزم ممارسته تا یک آدرس سرراست و تئوریک با مقصدی نهائین و خاص آنهم با ضجه و شیونهای شعارین. و طی هر چه بیشتر آن مستلزم همین زدن گامهای جوهرین است در خودمان تا با لبریز شدنش نوبت تبلورش در مقام رفتار عیان سیاسی/اجتماعی هم برسد! مثلا چنين نيست که چو ديو بيرون رود فرشته درآيد! این یک میم/گزاره مطابق با اوضاع پیچیده جوامع بشری نیست بلکه یک شعر فاقد شعوره! اينرا نیک در عراق شاهدیم شاهد جان! تو فکر ميکنی اگه همين الان خاندان سلطنتی سعودی در عربستان سقوط بکنند آنوقت در آن کشور دموکراسی برقرار ميشه؟! اینقدر ساده لوحی یا داری از کالچرت فرار میکنی یا نسبت بهش شناختی نداری و باهاش بیگانه ای؟! منظورم بطور مثبت اینه: تو نبايد با شکست این یا آن مورد خاص از رفورم در اهميت نفس رفورم شک بکنی چون پس از یک انقلاب که هیچ بلکه اگه سه تا و برو تا صدتا انقلاب هم در میهنت رخ بده آنگاه و بلافاصله اگر پس از فردای پیروزیش برنامه معین و بدردخوری واسه رفورم درکار نباشه عاقبتش ميشه فرانسه آفت زده ناپلئونی و شوروی قبر شده و چین دو سیستمی و همين انقلاب تاول زده خودمان! هر کی و منجمله همين شبح اگه مدعی شده که با انقلاب ميتونه اوضاع يک کشور مثل همين ايران را بسامان کند بدان که تجارب تاریخیش از قرن شانزدهم بدينطرف فراتر نرفته است! باور کن انقلاب و سرنگونی رژیمها در دنیای امروزی بمراتب ساده تر از حل و فصل مسائل و بحرانها و مشکلات جانسوز پشت سرش و عواقب ناحساب شدشه. يک نگاه به اوضاع افغانستان و عراق بنداز! من خودم شخصا در هر دو مورد با دوستانم و در همينجا بر سر لزوم و ضرورت سرنگونی طالبان و صدام دلها رنجاندم و در مقابل نیز تهمتها نوش جانم شد. اما همچنان برغم عدم پشيمانی از چنان خواستی/نظری امروزه برين باورم که يک درس ساده هم ازین وقایع گرفتم: /اصلاح بمراتب مشکلتر از انقلاب است./! بخصوص در منطقه ما که هنوز ميمها خودشان بطور ابجکتیو/عینی رفورم نشده اند و چون این ميمها ذهن ساز و عمل پرور هستند (همچون ژنها که ابدانمان را ميسازند) پس وضع ما=فرهنگمان ازينهم که حتی فکرش را میکنی بمراتب وخیمتره! خلاصه نبايد آرزوی فردا و انقلابی را بکنی که همين توی جناب شاهد بشهادت مرگ بیهودت در میان خاکستر هرج و مرج بیهوده بزبان بیای و بگی عجب غلطی کردم باز که به اهميت امنيت پی نبردم و آزادی که هيچ بلکه عدالت هم نصيبم نشد! حالا من اين مطالب را از سر نفی انقلاب و بدان سرنگونی رژیم آخوندیک یا برای تائید رفورم خاتمی چیها نگفتم بلکه خواستم به چالشها و پیچیدگیهای مسیر دقت بیشتری کنی.

* داریوش جان!
این منطقه را نیک بشناس آنهم با تجربه افغانستان و عراق در پیشارویت که از قدیم و ندیم و بقول علی گفتن: العقل هوالتجارب یا عقل=تجربه! مقسی بکو! پس اینهم از جانب سعيد ژاپنی فقانسيکوی ممتیکی :-)


شبح 21:45 @ Sat, 26 Jun 04

داريوش عزيز!(48)
وقتی با دوستان صادقی چون تو روبه‌رو می‌شوم تمام رنج فراق دوستی‌هایی که بر سر شفافيت و دفاع از حقيقت (حداقل حقيقت آن‌گونه که من می‌پنداشتم.) گسست بر اين دل خسته هموار می‌شود.
می‌بينی از هر سو فتنه می‌بارد. جرم‌ام چيست؟ جز آن که وقتی حقيقتی برای‌ام مسلم بود به پای هيچ مصلحتی ذبح‌اش نکردم!
بگذار سخن نگويم! اين درد نگفته، نهفته به‌تر!


شبح 21:41 @ Sat, 26 Jun 04

شکارچی عزيز!(50)
زمانی عزا استثنا بود اکنون قاعده شده است. اگر بخواهيم از مرگ بگوييم جز مرگ چيزی نداريم که بگوييم! زير سايه‌ی اين کرکس گشاده بال فقط از مرگ می‌توان گفت و مرگ!


زیتون 21:20 @ Sat, 26 Jun 04

رهگذر ثانی عزیز گفتن که:
((من دلم می‌خواهد در نظرخواهی‌یِ شبح شور باشد و شعور و شعر!)) دمت گرم عمو جان !! شعر می‌خواهید؟همین‌جا هشدار می‌دم اگه ملت دست از بحث‌های بی‌جا برندارند به خاطر دل رهگذر عزیزتر از جانم مجبورم هر دفعه بیام یکی از شعرای دادائیستی‌مو اینجا بنویسم:)) نگید نگفتی ها:)


هاله 20:14 @ Sat, 26 Jun 04

این شاهد کتک میخواد حسابی! رهگذر ما جای بچه شماست، سنی نداره بابا.

رهگذر جان، گفتم که ... این شبح و سعید و چند نفر دیگه رو که الان اسمشون یادم رفته ... آهان داریوش شاهد هم بود ... آره اینا رو بکنن تو خونه برادر بزرگ همدیگه رو از پرحرفی هلاک بکنن ببینیم کدوم برنده میشن. همه شلوغ کاریا زیر سر این شبحه باور کن. بعدم این ارنی که زیر زیرکی آتیش به پا میکنه. تا حالا چند بار زیر خودم کبریت کشیده که به موقع حواسم جا اومده توطئه شو خنثی کردم.

خلاصه ما مخلص آقای مشدی رهگذر خوش تیپ خوش سر و زبون.

برم که الان روری میاد جدی جدی با کتک میبرتم. ساعت از یک و نیم هم گذشت. خدا رو شکر فردا یکشنبه است.

شب همه گی خوش.


شكارچي 19:43 @ Sat, 26 Jun 04

اين متن براي رهگذرعزيز كه بايد حداقل عكسش رو ديده باشم...
رهگذرجان !
تسليت گوي چه كسي بايد باشيم كه خود داغدار اين هجرتيم.
و تنها تسلي بخش مان تصوير خاطراتي است كه با اينان گذشته...
... و تقديم به تمام مسيح هاي دنيا... كساني كه بي جذر و مد قلبشان دريا نمي تپد امروز...

ميخواستم از نسيم بپرسم
بي جذر و مد قلب شما دريا چگونه ميتپد امروز؟
اي مرغهاي توفان پروازتان بلند
كارامش گلوله سربي را
اينگونه عاشقانه
اينگونه دلپذير
در آغوش گرم خويش پذيرا گشته ايد....


شكارچي 19:13 @ Sat, 26 Jun 04

سلام شبح عزيز
متن بسيار زيبايي بود ولي راستش رو بخواي مطمئن بودم كه وقتي صفحه رو باز ميكنم درباره تصادف جاده زاهدان بم خواهم خواند....
ديروز كه خبر رو شنيدم گفتم اولين كسي كه در اين باره بنويسه شبحه...
موفق باشي و پاينده


داريوش شاهد 18:54 @ Sat, 26 Jun 04

گفتار شبح را ... شخصي كردي ...
اصلاح ميشود به :
گفتار شبح را ... شخصي دانستي ...

ببخشيد! طولاني شد و يك غلط هم بد نيست!


داريوش شاهد 18:45 @ Sat, 26 Jun 04

رهگذر ثانی عزيز! :
قبل از هر چيز بگم که شما استاد و مرشد ما هستيد. (غلّو نمیکنم بخدا، به هر حال سنی از شما گذشته و من فکر کنم شما حداقل یه ده دوازده سالی از حقير بزرگترید و چهار تا باتوم بیشتر از ما خورده اید - ببین بر ما چه رفته و میرود که کتک خوردن و زندان رفتنمان افتخار شده است، این رژیم باید خجالت بکشد! )
ولی چيزی که مطرح است ذهنيت و پارادايميست که بدان مبتلائيم و خود داستاني ست كه گر حوصله اي هست واگويم.(بي اجازت)
روزی که من وبلاگ نويسی را آغاز کردم (سال ۸۱) هنوز بارقه های اصلاح جامعه چنان شرری در من بر پا ميکرد که همراه بهنودها بودم و رهزن اشباح، تا جائيکه شبح را به خاطر رادیکال بودنش صلت جناح تمامیت خواه میدانستم که با آيه ياس خواندنش و نقادی ی چون شمشیرش، آبريز آسياب خودکامگان شده است و تيغ را به دست خود به دست زنگيان مست ميدهد تا گردن زنند هر آنکه گردن کشد و دگرانديش شود!
چندی بدين منوال گذشت و من داعیه اصلاح و دوستان انقلاب داشتند و چه بسیار ادله کردند و من ناشنوا بودم! تا اینکه در ۱۸ تیر ۸۲ (سالروز ۱۸ تیر ۷۸) پرده برون افتاد و مردمانم گشاده گشت، و ديدم آنچه را که تاکنون نميديدم يا که نميخواستم ببينم!
راحتت کنم، انسان را ذبح و خدای خود خشنود ميکردند! چنين شد که اعتراف نامه ای نوشتم و بازگشتم تا کژراهه خود را دگر بار جور دگر باز روم، و رفتم و آمدم!
حال، پوپر را زينت همان زينتسازان غرب ميدانم و بس! و بودنم را به پسمانده های ظاهر فریب این مصلحان وطنی، که بوی گند چسناله هايشان دنیا را گرفته است و بیهوده سعی در تطهیر خود از اين فاضلاب گنديده ميکنند، ارزانتر از ايستاده مردن - همچون درخت - نمیفروشم!
بدینگونه شد که تساهل سردبير خودمها را و تسامح ميلانی ها را برنميتابم! و گر چه تاکنون هيچ نگفته ام ولي به قول خودت، سکوت سرشار ناگفته هاست.
حال كه چنين شيفته شدم و همچون توئي و شبح و سعيد (يكي از دوستانِ نزديك كه ساليست در فراقش ميخوارهگان را مانم- فرار مغز كرد و در مٍتز ِ فقانسه سكني گزيد) سهم بالائي در اين دگرديسي را داشته ايد از من مخواه كه روزي شمايان را – هر چند كوتاه – در صفوف آبريزان آسياب اين آسيابانان گمراه وطني يبينم، كه از طاقتم بدور است!
نگاهي به جملات تو بيندازيم.
گفتار شبح را كه در قضيه بيانيه اميد ميلاني صادقانه سعي در اطلاع رساني داشت شخصي كردي و به مضموني بيانيه اميد را تائيد كردي و گفتي :
"... به روی خودم نیاوردم و امیدوار بودم که کسی به لحن تو و نیش و کنایه‌هایت توجه نکند. اما متاسفانه این روال ادامه پیدا کرد و من مجبور شدم دوستانه یادآوری کنم که بحث را شخصی نکنیم. شوربختانه خشت اول کج نهاده شده بود و به عبارت دیگر تخم لق را تو در دهان همه گذاشتی و حاصلش این شد که در ۱۲۰ نظر این متن و متن پیشین، به جای این‌که ما به ضعف‌ها و اشتباه‌های متن «اعتراض به پیش‌نویس نامناسب و کارشناسی نشده قانون جرائم اینترنتی» بپردازیم و نکته‌هایی را که در تنظیم یک متن درست باید رعایت کرد که بتواند بیشترین نیرو را گرد اورد، برشمریم، به روی هم شمشیر کشیدیم..."
و برداشت من از اين مطلب و كلا از شروع كامنتهايت با گلايه و شكوه از شبح و ديگر دوستان راديكال، كمي تا قسمتي تغيير در راهبردهاي تو دانسته و كمي تا قسمتي دلگير و دپرس شدم!
همانطور كه قبلا هم گفتم، باز ميگويم :
حتما من اشتباه ميكنم و چيزي در راهبردهاي شما هست كه من نميدانم و به قولي ما مو ميبينيم و شما پيچش مو! اينطور نيست؟!
اگر چنين است، كمترين توقع من واگوئي و موشكافي بيشتر شما در اين خصوص ميباشد.
مجددا عذر خواهي! اگر كه تندي شد بر شماي دوست!
برقرار باشي


همشهري كاوه 17:51 @ Sat, 26 Jun 04

سلام

ارزش جون در ايران = منفی بی نهايت


ترانه 16:46 @ Sat, 26 Jun 04

ره گذر عزيز!
از شرمندگی صدام در نمی آد...منو چه به اينهمه محبت!!

اما بگذار برات و برای شبح نازنينم بخوانم با فرياد:
ننشينيم که يأس
شوقـمــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــان را ببرد!

آيا منظورم را رساندم؟
ترانه


رهگذر ثانی 16:14 @ Sat, 26 Jun 04

شور و شعور و شعر!

از این که گه‌گاه رهگذر تند می‌گذرد و فرصتی نمی‌یابد به دلش برسد، ببخش.

من نگفتم از نظرخواهی‌یِ شبح دلخورم. گفم گلایه دارم. گله را هم آدم از دوست می‌کند. از آشنا. وگرنه از بیگانه و یا دشمن که گلایه‌ای نیست.

من دلم می‌خواهد در نظرخواهی‌یِ شبح شور باشد و شعور و شعر. خیلی دشوار نیست. ما می‌توانیم هر سه را این‌جا داشته باشیم. شبح توان این را دارد و تا امروز هم این‌چنین بوده است(به جز گه‌گاه که نُتی اشتباه نواخته شده) که در وبلاگ‌اش خوانی بگسترد که بر آن شور و شعر و شعر باشد. ما هم کم‌ و بیش حس چشایی درست و توان آن را داریم که از این خوان بهره ببریم و خود سهم اندکی بر آن بیفزاییم.
هنگامی که از مبارزه دانشجویان و یا زنان در این‌جا دفاع می‌شود، فضا سرشار از شور می‌شود. هنگامی که درباره انتخابات گفت‌وگو در می‌گیرد، شعور حاکم می‌شود و گاه که شبح سرحال است و ما را به داستانکی مهمان می‌کند، شعر و زیبایی همه چیز را در خود غرق می‌کند.

باورکن من چیز زیادی نمی‌خواهم. تنها دلم می‌گیرد و می‌گویم چرا شور و شعور و شعر را از خودمان دریغ می‌کنیم گه‌گاه، با گستراندن سایه‌یِ دشمنی‌های بی‌دلیل. با کلام ناروا. با پیش‌داوری‌هایِ نادرست.
این ایراد به خودم هم وارد است. از خودم هم دلم می‌گیرد هنگامی که می‌بینم سخنی و یا رویدادی را می‌شده است جور دیگری دید و من ندیده‌ام. از این‌که توانش را نداشته‌ام که جور دیگری ببینم، دلم می‌گیرد.
همین!


رهگذر ثانی 14:40 @ Sat, 26 Jun 04

داریوش عزیز!

سکوت سرشار از ناگفته‌هاست. کمی هم دل به ناگفته‌ها بسپریم!

مصلحت‌اندیش شده‌ام؟ خودم نمی‌دانم. اگر دوست خوبی مثل تو برایم آن را روشن کند، سپاس‌گزار خواهم شد.
من تنها از دوستان خواهش کردم از گفت‌وگوی با هم یاد بگیریم و لذت ببریم. چیز بیشتری که نخواستم.
من فکر می‌کنم می‌توانیم تندترین انتقادها را از نظرات هم بکنیم، بی‌آنکه از توپخانه تهمت و ناروا استفاده کنیم. تو به این‌که نمی‌گویی مصلحت‌اندیشی؟؟؟


ترانه 14:33 @ Sat, 26 Jun 04

ره گذر عزيز!
ای ميل كه نداری /ما نداريم باهات تماس بگيريم اينجا هم اگه باهات حرف می زنيم ره گذری ازش می گذری خودتم که از نظرخواهی شبح دلخوری اما دليلش رو نمی گی پس چي ك ن ي م؟


امير 14:31 @ Sat, 26 Jun 04

راستی يادم رفت كه يگويم روز جمعه آينده در سالن آژكا در پاريس مراسمي از جانب اتحاد انقلابي نيرهاي چپ و كمونيست به ياد مسيح بر گزار ميشود !!


ارنستو چه گوارا 14:12 @ Sat, 26 Jun 04

قربون رهگذر عزيز
خيلی مخلصيم . بالاخره سکوت را شکوند.
باور کن رهگذر جان خیلی خاطرت رو میخوام.


رهگذر ثانی 14:08 @ Sat, 26 Jun 04

ارنستو جان!

تو هم دیواری از دیوار من کوتاه‌تر ندیدی که هی ازش بالا می‌ری؟ شکایتمو که پیش بلک‌مک بردی. اینجا هم دق‌دلیتو از دیگران سر من خالی می‌کنی. مگه من چه هیزم تری بهت فروختم؟ فقط گفتم خوبه آدم بعضی‌وقتا زبونشو دو سه دور، دور دهنش بچرخونه و یک حرفی رو بزنه به نفعشه. این‌که حرف بدی نبود عزیزم!


داريوش شاهد 13:37 @ Sat, 26 Jun 04

حاصـل كـارگـه كـون و مكـان، اينهمه نيست!
شاهد غايب را،جاي كامنت اينهمه نيست!
چيكار كنيم ديگه كار ما هم برعكسه حالا كه هيچكي نيست و همه رفتند سفر، ما پرچونه شديم (راستي جاي اونهم خاليه!)


داريوش شاهد 13:32 @ Sat, 26 Jun 04

ميخواستم بگم يه طوماری، پتيشنی، چيزی ... برای اين موارد هم تهيه بشود، ديدم الانه که حضرات بريزند سرمون که ...
"ای بابا، خشته نشديد از اين همه پتيشن و متيشن ! آخه قبلی ها چه اثری داشت که اين يکی داشته باشه! و قس علي هذا" (چقدر از اين اصطلاح بدم مياد، كسي معادل فارسي بهتري نداره؟!)
ولي خب بازم بد نيست، ميشه بهش فكر كرد! نه؟!


داريوش شاهد 13:24 @ Sat, 26 Jun 04

ببخشيد ارنی جان اشتب شد!(جبران میکنم، باور کن!)
شبح جان چی بگم که تسکينمان باشد،
هيچ !!!
جمعه ای ديديم بازيکنان ايران به خاطر این مسئله بازوبند سياه بستند،با یادآوری حادثه نیشابور خانمم گفت:
با این وضع بهتره اينها ديگه این بازوبند رو بازش نکنند !!!
گريه آوره! واقعا! قاعده شده !!!


yalda 13:02 @ Sat, 26 Jun 04

شبح عزيز من به اين آدرس(libery_for_iran@yahoo.com)ميل زدم اما برگشت خورد و گفت يه همچين آدرسی نداريم! حالا نميدونم اين به خاطر اکانت منه که البرزه و يه در ميون همه جا رو فيلتر کرده يا مشکل من چيز ديگه ايه:( بهرجهت من موفق به امضای اون پتيشن نشدم:( اما از همين جا مخالفت خودمو با هر نوع فيلتر و سانسوری اعلام ميکنم...زنده باد آزادی!


ارنستو چه گوارا 11:50 @ Sat, 26 Jun 04

داریوش جان

من نگفتم - کنجکاو گفت.
من هنوز اينقدرها مدني نشده ام وگاهي چراغ قرمز را هم رد ميکنم - حواسم نباشد اشغال هم توي خيابان ميريزم. چه کنم تا دهاتي مثل من بخواهد شهري شود -وقت ميبرد.

امآ پرسيدي چه خبر است -راستش خبرها زياد است اولين خبر اينکه خيلي ها به تعطيلات رفته اند -خبر دوم هم اينکه دوست گرامي رهگذر ثاني همه را به سکوت دعوت کرده است يعني راستش را بخواهي نگفته سکوت گفته آرامتر . حتمآ دليل خودش را دارد . من و تو هم که هنوز تلفنمان با دوزاري کار ميکند - دوزاريمان نيافتاد.


شبح 10:47 @ Sat, 26 Jun 04

داريوش عزيز!(31)
الان آمدم در اين مورد بنويسم که ديدم تو نوشتی!
از زنده‌گی سير شده‌ام. حدود صد نفر ديگر در آتش جهل اين حکومت سوختند. ماجرا خيلی ساده است سالانه تعداد زيادی اين‌گونه کشته می‌شوند. در کنار جاده‌ها نيروی انتظامی ايستگاه‌های ايست‌وبازرسی درست می‌کنند اتوبوس‌ها و اتومبيل‌های شخصی کنار جاده متوقف می‌شوند برای بازرسی و بعد تانکر حاوی سوخت می‌آيد و ترمز‌ش نمی‌گيرد و به صف منتوقف شده برخورد می‌کند و منفجر می‌شود و ده مرد و زن و کودک در آتش‌ می‌سوزند! اين حادثه تا کنون به شکل‌های مختلف اتفاق افتاده است. بارها و بارها هميشه تانکر سوخت نيست و ابعاد فاحعه اينقدر عظيم نيست اما تريلی‌هایی که به اين صف خورده‌اند واتومبيل‌های شخصی که با اين صف برخورد می‌کنند و چندين نفر کشته و زخمی می‌شود ديگر نه استثنا که قاعده است. راه حل هم بسيار ساده است! جادی انحرافی کنار جاده‌ی اصلی مسئله را حل می کند اما چه کسی برای جان انسان‌ها ارزش قايل است! ارزش جان انسان ها در اين سرزمين کمترين بها را دارد! مفت گران است.


داريوش شاهد 10:22 @ Sat, 26 Jun 04

اینجا چه خبره؟!!!
یکی یه چیزی بگه، دلمون ترکید.
نکنه خبریه و ما بیخبریم! هوم؟!!!
-----------
ساعت 11 پریشب دوباره يكي ديگه از هزينه هاي زندگي در اين خراب شده را داديم
... آمار اوليه ۷۱ كشته و ۱۰۹ زخمي !!! ... (برخورد 3 تريلي حامل بنزين با ۶ دستگاه اتوبوس در ایستگاه بازرسی)
تا به كي آخه !!!
گر چه به قول ارني (دوست عزیزمان) چند صباحي ست كه واژه مرگ را دور انداخته ایم ولي ميگويم و فاش ميگويم :
مرگ بر اين خودكامگي
تفو بر اين ديكتاتوري اسلامي باد.


داريوش شاهد 9:16 @ Sat, 26 Jun 04

مرضيه خانوم :
لينک شما را مسدود کرده اند و باز نميشود !


روزبه 9:15 @ Sat, 26 Jun 04

از دست دادن بزرگان دردی است و نبود جايگزين برای رفتگاه دردی بزرگتر .همين.روزبه


زیتون 1:25 @ Sat, 26 Jun 04

يادش گرامی باد. هميشه آدم‌های بزرگ و خوب زودتر پرپر می‌شن:(
از خوندن اين نوشته اشک تو چشمم جمع شد.. به رهگذر ثانی عزيزمان( خيلی عزيز) تسليت می‌گم!


نوشی 23:49 @ Fri, 25 Jun 04

تسليت ميگم. بيش از اين چی ميشه گفت؟...


بيزيم مرضييه 22:01 @ Fri, 25 Jun 04

بوگون مرضييه نين مزارى٬ تورك خالقي و آذربايجانين باشقا شهيد دوشموش اؤولادلارى بهروز دهقانى٬ عليرضا نابدل٬ كرامت الله دانشيان٬ بيژن جزنى٬ عبد مناف فلكى٬ محمد حنيف نژاد٬ سعيد محسن٬ اصغر عرب هريسى٬ محمد بازرگانى٬ على باكرى٬ جعفر اردبيلى٬ احمد جليل افشار٬ حبيب برادران خسروشاهى ..... ايله بيرليكده تئهرانين بهشت زهرا قبريستانليغىنين ٣٣ ونجو قطعه سينده٬ بو قهرمانلارا هئچ بير شكيلده ياراشمايان ييخيق و باخيمسيز٬ اوتانج وئريچى بير دورومدا بيراخيلميشدير. بو تورك خالقى و آذربايجانين شهيد اوغول و قيزلاري و مزارلارى ايله علاقه لى مساله لرده -بونلارا فارس گوروهلار صاحيب چيخسا دا - تورك خالقى و آذربايجانلى قوروم-آيدينلارى٬ باشقا چوخلو مووضوعدا اولدوغو كيمى٬ چوخ تاسسوفله تمامى ايله غفلت و لاقئيدليك ايچينده ديرلر. بو عزيز خالق شهيدلرينين هامىسينين اؤزلرينه ده٬ قبيرلرينه ده صاحيب چيخيلماسى -دونيا گؤروشلرى و سيياسى مشىلرينه باخمادان- تورك خالقى و آذربايجان قورولوش-درنكلرينين ميللى بورجو و اينسانى وظيفه سىدير. بونلار تورك خالقى و آذربايجانين تاريخى٬ تاريخى دگرلرىديرلر؛ بونلار بيزيم دونه نيميز٬ بوگونوموز و يارينيميزديرلار! تاريخى اولمايان٬ تاريخى اولوب دا اونو بيلمه ين٬ تاريخى دگرلرينى قورومايان٬ اونلارى قورويانمايان بير خالق٬ يوخ اولماغا محكومدور. بوندان آرتيق گئج قالينمامالى!!!


forward 21:58 @ Fri, 25 Jun 04

گراميداشت خسرو گلسرخى و كرامت الله دانشيان امروزه بيش از هر زمان ديگرى از اينرو نيز معنى دار است كه متاسفانه بخش بسيار بزرگى از روشنفكران٫ سياسيون و قلم بدستان خلق فارس٫ كه گويا همه دمكرات و اكثرشان مثلا چپ نيز هستند٫ آشكارا در چنگ بيمارى قوميت گرايى فارسى گرفتار شده٫ حتى بخشى به دامان آريان بازى و زردشت ستائى نژادپرستانه پناه برده٫ به اسم ايرانيگرى و مردم سالارى٫ عملا ايده آل رژيم دژخيم پهلوى در يكسان سازى فرهنگى٫ زبانى و قومى مليتهاى ايرانى را دنبال مىكنند.

رشد گرايش ملى گرايى برترى طلب فارسى در ميان روشنفكران و سياسيون خلق فارس٫ علم كردن و ملى ناميدن زبان فارسى و تائيد سلطه قوم فارس از سوى اين گروه گويا دمكرات و مثلا چپ٫ تهديد و هجومى است آشكارا به مليتها و اقوام ايرانى٫ عملى در خدمت انشقاق و تجزيه قومى مردم ايران و حركتى در جهت ايجاد آشوب قومى در كشور . و اينهمه بىشك بيگانه با روح انترناسيوناليسم دانشيان ها و گلسرخىها و پايمال كردن٫ هيچ شمردن و اهانت به خون آنهاست. دريغا كه با اين روند٫ در اين كشور انوار دانشيانهاى بسيارى باز خاموش و گلسرخىهاى بسيارى باز پرپر خواهند شد.


داريوش شاهد 16:14 @ Fri, 25 Jun 04

قبل از هر چیز بگم که بنا بر دو دليل من کمتر کانکت ميشم ... دوم اينکه گرفتارم.
برای همين ممکنه جواب دوستانی را که پينگ ميکنند دير به دير ببينم و جوابشان را به همين دليل با تاخير ميدهم.
شبح عزيز ! :
۲ غلط مربوط همان بود که کنجکاو عزيز گفت و اصلاح شد!(ببخشید فرصت ایمیل نداشتم!)
رهگذر ثانی عزيز ! :
احساس همبودی من را مجددا پذيرا باشید. (راستی هیچ فهمیدید حضور شما بعد از آخرین غیبتتان، کمی متفاوت شده و کمی و تا قسمتی مصلحت اندیش شده اید!نمیدانم شاید من اشتباه میکنم! و ندانم بر شما چه رفته است! ...)
آقا سعيد:
جواب شما هم تا بعد !
خسن آقای عزيز :
وبلاگ شما را نميتوانم باز کنم ولی خب فکر کنم جواب را (کدام غلط؟) همينجا گفتم!


yalda 14:25 @ Fri, 25 Jun 04

و آنان بی چرا مردگان!


yalda 14:22 @ Fri, 25 Jun 04

و ما بی چرا زندگانيم!


ترانه 12:57 @ Fri, 25 Jun 04


در يک مجمع عمومي تريبونال بين المللي عليه جنايات ج.ا. مربوط به فعاليتهاي كامبيز روستا كه در آلمان برگزار شد و منهم از طرف کانون زن و سوسياليسم در آن جمع شركت داشتم با افرادي فعال از گروه ها و تجمعات مختلف آشنا شدم. در مدت جلسه با نظرات همديگر بشدت برخورد داشتيم. شب بعد از شام در سالن غذاخوری جمع شديم با پدر فضيلت آنجا آشنا شدم رفقاي (بقول ارنستو)چريك هاي قديمي زيادتر بودند (نمی دانم ره گذرمان و مسيح هم بودند يا نه؟ اين از ويژه گی های دنيای مجازي اينترنت است كه شايد با هم باشيم /بوديم اما همديگر را نمی بينيم)
بهرحال شب خاطره انگيزی سپری کرديم. اول رفقای چريكمان با سرودهاي زمان انقلاب شروع كردند همه مي خواندند همه با شوق و شور مي خواندند گويا اين دور هم بودن همه را بجوش و خروش آورده بود منهم ترانه «اي بهار دلنشين» را خواندم(حالا توقع نداشته باشيد براتون بخونمD) خلاصه کنم که چند بار تذکر گرفتيم که صبح زود جلسه شروع مي شه و بايد بريم بخوابيم اما كي گوش شنوا داشت تازه بعد هم که از سالن بيرونمان کردند چند تا چند تا رفتيم توي اطاقها و تا سپيده ادامه داديم. منهم بدعوت سماکار باتنی چند مهمان اطاقشان بودم و صداي/ خواندن اين رفيق را هم شنيدم

پ.ن :۱- قابل توجه دوستاني كه فكر مي كنند اختلاف نظر يعني چشم همديگر را در آوردن..
۲- می بينيد که فقط ترانه نيستم ترانه هم می گويم و ترانه هم می خوانمD
۳- جمعه خوبي داشته باشيد ما كه در سوئد قرار است جشن چله تابستان را در هواي يك هفته باران پشت سرهم برگزار کنيم و حسرت گرما را بخوريم و ادای تابستان را در بياريم


پویا ارجمند 11:52 @ Fri, 25 Jun 04

سلام
قربان ما را فراموش نکنيد. من هم امضا کردم نفر ۴۱۴. اميدوارم شما و همه ما مبارزان موفق شويم.
راستی اگر امکان دارد آدرس ایران آزاد را به این آدرس تغییر بدهید.


روشنک 10:14 @ Fri, 25 Jun 04

در هم نشکست عزمتان/سیاهچاله های زندان/این دنیای بیداد از رنجتان آباد/یادش گرامی باد.


ترانه 8:13 @ Fri, 25 Jun 04


من به هيأت «ما» زاده شدم

به هيأت پر شکوه انسان
تا در بهارگياه به تماشای رنگين کمان پروانه بنشينم
غرور کوه را دريابم و هيبت دريا را بشنوم
تا شريطه ی خود را بشناسم و جهان را به قدر همت و فرصت خويش معنا دهم
كه كارستاني از اين دست
از توان درخت و پرنده و صخره و آبشار
بيرون است.
«شاملو»

ياد همه «انسانهای» عزيز گرامی باد!!! ترانه


jay 6:15 @ Fri, 25 Jun 04

ُُ‌ من این گل را می شناسم ...ُ

شبح جان چند سال پيش در پاريس در جلسه های ؛ مسيح ؛ رو ديدم ..فردی افتاده با نگاهی مهربان ..يادش گرامی و راهرش پر رهرو باد ...
رهگذر ثانی عزيز ... سخت است از دست دادن دوستی عزيز... صبور باش ...


siya 5:44 @ Fri, 25 Jun 04

وبلاگ Professional افتتاح شد .
هر هفته یک حرف تازه ،یک جوک تازه، یک عکس تازه اين وبلاگ از بخشهاي مختلف از جمله اموزش ترفنداي ويندور ايكس پي و مجموع اي از بهترين لينك ها هست . پس با ما باشيد


سیاهکل 3:38 @ Fri, 25 Jun 04

يادش گرامي


دنیایی 3:04 @ Fri, 25 Jun 04

یادش گرامی باد


رهگذر ثانی 2:39 @ Fri, 25 Jun 04

موجیم که آسودگی ما عدم ماست
ما زنده از آنیم که آرام نداریم

دوستان خوبم!
از هم‌دردی‌یِ شما سپاس‌گزارم.

مسیح بی‌قرار، آرام گرفت
هم‌چون هزاران هزار مسیح بی‌قرار دیگر
چه باک!
هزاران هزار مسیح بی‌قرار دیگر
سلسله‌یِ بی‌قراران را تداوم می‌بخشند.
بی‌قرارانی که
نواله‌یِ ناگزیر را
گردن نمی‌نهند
بی‌قرارانی که
در برابر تندر می‌ایستند
و خانه را روشن می‌کنند
سلسله‌یِ بی‌قرارانی که
جانِ جوان و بی‌قرارشان
آن‌گاه آرام می‌گیرد
که آزادی سرودی بخواند
و در هیچ‌کجا دیواری فروریخته بر جای نماند.*

با وام‌داری از زبان و جان بی‌قرار شاملو.


سيزيف 2:11 @ Fri, 25 Jun 04

شبح عزيز البته وبلاگهايي مثه شبح و زيتون و...به عنوان وبلاگهاي موفق مثال آورده شد..اما سخنران مخصوصا از وبلاگر شبح صحبت كرد..شايد خودتان انجا وبوديد و همه چيز را از نزديك ميشنيدي..من نمي دانم....به هر حال بحث هويت وبلاگر و تفاوتش با هويت واقعي اش بود و اينكه حالا شبح را نه به اسم واقعي وبلاگر اش كه ممكن است كارمندي بوده و با...بلكه با همين هويت ثانويه مي شناسند...كمانكه موقع امضا و جمع نطر بايستي با همين اسم وبلاگستاني با هويت جديد امضا كرد...
به عقل سرخ سر بزنيد..البته توي نوشته اين نمونه هاي از وبلاگ نويس ها را فراموش كردم بتويسم..اين بود كه به كامنت گير خود شما مراجعه كردم...
عقل سرخ تازه امده هر چند كه اولين سفرش بازگشتن بوده...


سيزيف 2:03 @ Fri, 25 Jun 04

سلام....شبح عزيز...خيلي وقت است كه ميشناسمتان.....راستش چند روز پيش توي روزنامه اي مطلبي از وبلاگ شما چاپ شده بود..مطلب البته كوتاه بود..اما خوب اين نشاندهنده جايگاه شبح در وبلاگستان بود...چند ورز پيش در خانه هنرمندان تهران سخنراني برگزار شد .خانم دكتري درباره وبلاگها مطالبي را كه ناشي از تحقيقات دوساله شلن بود ارائه دادند...و از وبلاگ شما و نقش شبح در اين بوتوپيا (وبلاگستان)صحبت كردند...مطلبي در عقل يرخ من درباره ان جلسه نوستم كه دوست دارم نظرتان را در آن بگذاريد..


mahya 20:32 @ Thu, 24 Jun 04

من تو ماهواره يه چيزايی ديدم راجع به ايشون ...ولی متنی که دربارش نوشتن واقعا زيبا و تکان دهنده ست ...فرقی نميکنه با عقايدشون موافق باشم يا نه ...راستی شبح جان پس چرا هنوز آدرس منو تغيير ندادی تو لينکا ؟!:)


firoozeh 20:28 @ Thu, 24 Jun 04

رهگذر ثانی عزيز ازدست دادن دوست خصوصا يارانی از اين دست بسيار اندوهبار است ولی يادت باشه عزيز یاد و خاطره انسانهايی که ما دوستشان داريم هميشه درضمير و ذهن ما ماندگار هستند بقول خواجه شيراز هرگز نميرد انکه دلش زنده شد بعشق ثبت است بر جريده عالم دوام ما............ درضمن شعر بسيار زيبايی که نوشتی شاملوی عزيز در مرثيه فروغ سروده بود. برقرار باشی تو وشبح نازنين و تمام يارانی که با عشق به مردم زندگی ميکنند.


داریوش کبیر 19:28 @ Thu, 24 Jun 04

راستی کاش منبعی از اين شخص قرار ميداديد تا بيشتر با اين شخصيت آشنا شويم


داریوش کبیر 19:27 @ Thu, 24 Jun 04

يادش گرامی باد .خوشحالم اينجا از فيلتر در آمده


kathy 19:14 @ Thu, 24 Jun 04

جالب بود. من هيچی از اين آدم نمی دونستم. می شه کمی در مورد اين که کی بود و چه کرد و پرنسيبش چی بود توضيح بيشتر بدی؟


زهرخند 19:05 @ Thu, 24 Jun 04

شما ها هم عروج؟


زهرخند 19:03 @ Thu, 24 Jun 04

سلام

مرگ پايانی برای و آغازی برای...






زبان:
نگهداری مشخصات؟






تعداد مطالب وبلاگ: 1273
تعداد نظرات: 24852
تعداد بازديد کنندگان:
Last update: january 16, 2007 10:06 pm


از کجا آمده‌اند؟