|
|
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
شنبه، 30 خردادماه 1383 | June 19, 2004
● قانونگذاران غيرقانونی
موضوع فيلترنيگ و قانون در دست تدوين جرائم اينترنتی موضوع بحث روز وبلاگستان است. همانطور که اطلاع داريد طی روزهای گذشته موج جديدی از بستن وبلاگها توسط مخابرات آغاز گشته است و اين موج میرود تا عملا وبلاگستان را به محفلی عقيم و غيرموثر تبديل کند. حکومت ايران میخواهد سقف وبلاگستان و سايتهای اينترنتی را تا حد سقف کوتاه روزنامهها و کتاب و مجامع علنی پايين بياورد و آن را به کلی عقيم کند. حرکتی از سوی برخی از وبلاگنويسان و خوانندهگان وبلاگها آغاز شده بود تا تومار و صفحهی برای مقابله با اين حرکت تدوين شود. متاسفانه قبل از به نتيجه رسيدن آن حرکت و در حالی که سعی میشد زمان را فدای دقت کنيم جريان ديگری قد علم کرد و با انتشار نامهی بدون مخاطبی سعی بر آن دارد که به سانسور اينترنتی جنبه رسمی و قانونی بدهد و به اين طريق بين وبلاگنويسان تفرقه و تشتت برقرار کند. برای روشن شدن موضوع مطلب نسبتا مفصلی نوشته بودم که در آن به مسئلهی نام حقيقی و نام مستعار و مبارزهی مخفی و علنی اشاره کرده بودم. اما بهتر ديدم آن موضوعات را در سرفصلهای جداگانهیی طرح کنم و در اين مطلب فقط به موضوع بيانيه بپردازم. مسئله بيانيهی جمعی از دوستان وبلاگی.
داريوش جان! * حالا بريم سر ستارگان دريائی :-) خوب منهم سخنم را با بيان اینکه در مثال مناقشه نيست آغازکردم ولی گفتم ميشد با کمی ايمجينيشن دقيقا يک درس مديريتی مهم دیگری نیز از همين واقعه (آنهم با توجه به اينکه اعمال هرگونه تغيير به سيستم و بخاطر بهبودش بايد از عهده پاسخ به سه تست بربياد) گرفت:
در مورد اینکه غبراغ کجایی است ....و اما آتا تورک به این دلیل رسم الخط را تغییر داد که الفبای عربی توانایی بیان تمامی هجاهای زبان ترکی را نداشت. نه به آن دلیل که شما میگویی!
هانريت وار عاشق عزيز، به جان شما نه، به جان خودم، خواب ديدم كه غبراق، يك كلمه لري(نه فارسيه و نه عربي، يس نتيجه ميگيريم كه لريه) است، و نه تركي. باور ميخواهي بكن، باور نميخواهي نكن. بالامجان تركيه رسمالخط عربي را تا هماين 100 سال ييش، به عنوان خط رسمي و ملي قبول داشت و بعد از به قدرت رسيدن آتاتورك رسمالخط عربي به لاتين تغيير داده شد(بيچاره آتاتورك خيال ميكرد كه تجدد و ييشرفت با تغيير رسمالخط(و كراوات) ايجاد خواهد شد.).
ببخشید بحث شما از مسیرش منحرف شده ... البته با کمال پوزش
به سیاوش:
سعيد جان تو که شمشير را از برای ما از رو بسته ای و رحم هم نميکنی.من هرچه کوتاه ميام تو بلندترش ميکنی که چی؟!
اگر سياوش را ميتوان سياووش نوشت، يس شبح هم را حتمن ميتوان شيخ نوشت(تنها فرقش چند نقطه اضافي است و بس).
نسرين عزيز!(151)
سياووش عزيز!(168)
اسد محترم!
Nasrin عزيز، مائو تسه دون(MAO TSE-TUNG or MAO ZE-DONG ) يك حرفي زده كه دوست دارم در زندهگيم به كار ببرم. ميگويد اگر كاسهاي را از روي ميز برداشتيد چنان برداريد كه ميدانيد آن را به زمين نمياندازيد(نقل به مضمون). منظورش اين است كه اگر سهلانكاري نكرديد و عملي را كه در توانت نبود و انجام نداديد، از اين روي به دنبال آن، كار خطايي انجام نخواهيد داد(براي نمونه كاسه نشكسته و هنوز روي ميز است، و ميتوان آن را بعدن برداشت.). حالا انگ مائويست را نزنيد ها! باور كنيد نيستم!
دوستان ناشناس من ......... عزيزانی که در ايران هستيدو يکی از سياهترين وکثيفترين دوران اختناق و سانسور رو به يمن وجود اين جانوران تجربه ميکنيد اگر زير اين بيانيه را امضا کرده ايد بدانيد که اين حکومت امامزاده ای است که کور ميکند...جلاق ميکند... ولی شفا هرگز...وفايده ای بر اين کار مترتب نيست.و اگر اگاهانه باشد اين تاييد جز خيانت نامی ندارد..........................شماره ۱۰۳ شراگيم جان خيلی خوشحالم که تو بای بيانيه های اين جنين رسوا را امضا نميکنی اينها از تاثيرات مثبت خواندن نوشته های روشنگرانه امثال شبح است بر نسل جوان ما که توباشی ۰( بنا بگفته خودت ) همینطور شماره ۱۱۲ که گویا امضای خودش رو بس گرفته . مفهوم زندگی يعنی همين تاثير ........ در ضمن شبح جان من نميدونستم که تو هم به خاتمی رای دادی ...اصلا بهت نمياد از اين کارها بکنی جون در همان زمان هم بودند کسانی که ميدانستند سگ زرد برادر شغال است.
داريوش جان نه قضیه به این سادگیها هم گفتی یا استادت خواسته به شما درس بده و القاء بکنه نیست. از موضوع درست که همان مديريت تغيير باشه اگه بگذريم و در مثال قصد مناقشه نداشته باشیم بايد خدمتت عرض کنم که هم سيستم آکوواتيک دريا پيچيده تر ازين حرفاست و هم بطريق اولی جامعه انسانی و نهادهايش. همين ستارگان دريائی بعلت ارزانی و افيشنسی بيش از حدشان در بازتوليد خود (ميدونستی يک از باهوشترين جانوران فاقد مغز که تقريبا درين رابطه ميشه گفت نادر است چنين پديده ای همين ستارگان و از آنهم جالبتر عروسان دريائی هستند؟!) اگر بر اثر جزر و مد طبيعی دريا به ساحل ريخته نشوند و نميرند و بیکربنات بدنشان در شیمی دریا ریسایکل نشود و بدان اسیدیتی آب را پائین نیاورند آنگاه همچون کنه هائی غول پیکر دمار از ديگر موجودات دريا که در ضمن در حفظ چرخه های موجود در اقيانوس واسه تنوع حداکثری حيات لازمه برقراريش درمی آورند. تو نمیدانی این ستارگان دریائی چه وروجکهای خطرناکی و با چه حد از سیری ناپذیری اشتها هستند و یکی از دشمنان رده اول ماهی تونای بیچاره که تازه خودش غذای دلچسب ماست!!! حالا گرفتی تابلو يا ورژن ديگه همون فيلمو که ديدی که مایه جاری شدن آب مغزت شده بود؟! یعنی به ازای هر ستاره دريائی که اون جوون مينداخته تو دريا نه تنها با فضولی در کل سيستم به حيات ديگر موجودات آبزی و لازم از برای سايکلهای حياتی موجود در آن لطمه گران داشته ميزده بلکه با افزايش بيش از حد=ناتکاملی همان ستارگان فضای رقابت مابینی میان خود آنها را داشته هر چه بیشتر تنگ و محدودتر میکرده. یعنی عرصه را واسه زندگی همانها با افزایش شانس حیاتشان آنهم بیخودی نقشی خطرآفرین داشته بازی میکرده. من جای نویسنده بودم در حین همین دویدنهاش یک پالنگی مینداختم لای پاش که همون ستاره دریائی صاف بره توی پوزش بلکه درونجا ادامه حیات گنگستریش رو بده و بعد هم دعوتش میکردم بشینه کنارم در آن ساحل قشنگ و مثل من نیناکش شیشه ابجو را بگیره تو دستش و واسم از دوست دخترش صحبت بکنه تا منهم بهش بگم که میدونستی به اندازه هر دانه شن بر روی زمین و دریاش میلیونها ستاره در کاسموس وجود داره یا در حال انفجار و بازساخته شدن و زاده شدنه :-) من جای استادت بودم میگفتم این فیلم را یکبار از دیدگاه اهمیت نقش فاعلی و ارادی و هوشمندانه از برای مدیریت تغییر نگاه کنید و یکبار از دیدگاه تکاملی و تعادلی و سيستميک و طبيعی و غفلتانه. تنها آنوقت بود که بخار ساده لوحی را از سر شما شاگردانش متصاعد مينمود وقتی بهتان در مقام درس=نتيجه ميگفت: برخی اوقات مديريت يعنی اصلا هيچ کاری/اقدامی نکردن. يعنی همانطور که صفر و مجموعه تهی واسه بترتیب نظريه اعداد و ست تئوری فاقد اهمیت نظری و استراتژیکند همینطور گاه صرف ناظربودن و هیچ کار نکردن از هر اقدامی آنهم در جمعبندی نهائی و سرنوشت سیستم در بهینه ترین حالتش کمال عقل است.
خانه از بای بست ويران است خواجه در فکر نقش ايوان است...................... اين شعر مصداق بعضی از کارهای ماست منجمله همين امضا کردن بيانيه هايی اينجنين.............................. با درود بر شبح عزيز .. جند روزی نبودم حالا که برگشتم ميبينم اينجا حسابی گرد و خاک شده . واقعا متاسفم از کدورتهايی که بين تو و دوستانت بوجود امده يه جوری بين خودتون حل و فصلش کنيد ...........يکبار گفتم که من نخودی هستم و وبلاگ هم ندارم ووقت برای وبلاگ نويسی هم متاسفانه ندارم ولی اگر هم ميداشتم هرگز و هرگز مشروعيت حکومتی رو که مردم سالهاست ازش سلب صلاحيت کردند با اين عمل تاييد نميکردم.......... بهترين راه اگاهی و اموزش است ب رای خنثی کردن سانسورهای اينترنتي.............
گفتگوی دوستانه
برای سيذارتا :
در يک کلام وبلاگ بسيار وزيني داريد. من در اين روزها راوي سفري زميني از فرنگ به ايران هستم. دوست دارم که شما هم همسفر ما باشيد.
الان کامنتای شبح رو خوندم...خوشحالم که تا يه حدي اون آتش خشمی که جز سوزاندن و عقيم کردن کاری نميکرد فروکش کرده...خيلی خوشحالم :)
شبح عزيز(۱۰۸) چقده پير شدی يه دفه...!:( تو رو خدا مثه پيرمردای يه دنده حرف نزن...چجوری دلت مياد راجع به يه دوست قديمی اينجوری حرف بزنی؟ بعد اينهمه مدت همدلی و همراهی چطور ميتونی در صداقت مهشيد شک داشته باشی...؟؟چرا یه انتقاد (گیرم نابجا) باید باعث بشه همه دوستیها و آرمانهای مشترکمون فراموش بشه؟؟ چرا بايد ما رو اينطور به جان هم بیندازه...؟ بحث من دفاع از شخص مهشيد نيست که ايشون نيازی به دفاع من و امثال من نداره...به قول حميد مصدق « سخن از متلاشی شدن دوستی است!»
بهزاد جان!(157)
نسرين عزيز!(144)
شبحييييييييييييييييييييی فيلتر برداشته شددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددد
بانوی عزيز!(150)
سياوش عزيز!(145)
سلام به همه دوستان مخصوصا هاله عزیز، در طومار آمده است: ...و خواستار آنیم، که تا فرصت هست، با کارشناسی بیشتر، و مشاوره با آگاهان امور و کاربران اینترنت، قانونی عاقلانه و اجرایی برای جرائم اینترنتی تهیه شود.
دانكن گرامي، (148)
سياوش عزيز ! (۱۴۵) و (۱۲۱)
شبح جان ! ۲۸) نويسنده: چای تلخ
البته اینجا صاحبنظر زیاده دلیلی برای نخود اش شدن من وجود نداره ولی شاید اشتباه عمدی نبوده.وقتی طرف مینویسه غیر کارشناسی منظورش قطعا این نیست که وردارید قانون رو کارشناسی کنید!!!من فکر نمی کنم این اشتباه با تعمد و در راستای تصویب قانون مذکور باشه!
سيذارتا اي داناي كل ! اين متن ۱۳۱۷ كلمه اي تو چون نوري بود در دل تاريكي
آقاي اسد محترم 146! از اينكه اين جوك دوست گرامي با نام ارنستو چه گوارا را قبلا نشنيده ايد كه بعد از چند بار خواندن متوجه شد ه ايد يا به تعبير خودتان فهميده ايد پيداست با متون تاريخي فارسي الفتي نداريد به زعم من اين يا از صغر سن است يا بيعلاقگي در هر صورت در ادب فارسي اين مثال بسيار مشهوري است . طبيعتا من در مقامي نيستم كه به كسي بگويم بيشتر مطالعه كند يا نكند پس بنابراين هر طور راحتيد عمل كنيد.
و شاملو گفت : آنچنان زیبایم من که الله اکبر وصفی است که از من میکنی ! شبح ! نظراتت را خواندم و بسیار بی انصافی در آن دیدم ! تناقض و پراکنده گویی و هزل تلخ و گزنده ! هر کس را که مخالف نظر تو نوشته و یا حقیقتی را عنوان کرده به ضرب توهین و القاب زشت به رگبار بستی ! آیا فرقی بین دیکتاتوری خود ساخته تو و نظام اسلامی در ایران می باشد ؟ مگر تو خود در بخشی از نظرات ننوشته ای : طاقت را طاق می کنند . چشم ها در هم خیره نمی شوند . تنها باید حرکت کنی و مقام آنچه حق داری ببینی . پشت سر آنیست که پیش از تو به نوبت ایستاده . ناظرین محبوس و بی رحمی ناظر بر این نظم آهنین هستند : پدرها و مادرها , فرهنگ , آداب , باورهای نادرست , حکومت , سیاست , جبر زمانه ... دیوارهای غرور ما را در سلولهای انفرادی اجتماع محبوس می کنند . زندانی که ما را با باور تنهایی بارور می نماید دیوارها نسل به نسل در باور کودکی متولد می شوند تا در بزرگسالی میان من و تو فاصله اندازند . به این می اندیشم که برای زجر انتخاب میان فرو رفتن در قلعه تنهایی یا پیوستن به جامعه بیماری که تو را به خود می خواند عصیان و غرور لذت بخش ترین تیر خلاص نیست ؟ نظرات همگان را خواندم و در این بین جز نظر یکنفر با نام رهگذر ثانی باقی نظرات و حتی نظرات تو , بی منطق از روی منیت و بدون پرداختن به موضوع بودند . بی جهت به مجادله با هم در افتاده بودید . این همان دموکراسی است که شخص شما از آن دم می زنند ؟ خود را با چه جراتی از طایفه ملایان جدا میدانید ؟ مگر نه این است که خود به روش آنها عمل می نمایید ؟ آزادی میدهید در زیر مجموعه استبداد ؟ آیا ولی فقیه وبلاگ ها شمایید ؟ به فلك مى رود آه سحر از سينه ى من بدرود
شبح عزيز،
شبح عزيز، ممنون براي ياسخت. در ضمن قبراغ و نه غبراق(كامنت 141).
شبح جان !
شبح جان ! (۱۴۱)
ارنستو جان ! (۱۴۰)
نسرين عزيز!(139)
نسرين جان امآ يک نکته ای اينجا ميماند - که اگر اينکار را بکنند يک شبح نامی هم وجود دارد که حال گيری کند پس قبل از اينکه حال گيری شبح شروع شود علاج قبل از واقعه را ميکنند و چيز هايی را با هم هماهنگ ميکنند. امآ نکته جالبش اينجاست که شبح موضوع را ميفهمد و زياد هم تند روی نميکند (از ديد من) و روی آزادی بيان و جنبه شخصی وبلاگ(باز هم از ديد من) تآکيد ميکند. ولی تمام سیستم روی این موضوع هماهنگ شده که شبح تند روی زیادی خواهد کرد پس با وجود اینکه بنده خدا شبح چیزی نگفته و تهمتی نزده ولی سناریو بر اساس تند روی او نوشته شده و باید پیاده شود . هرگونه شباهت بین اسامی ذکر شده و اتفاقات و بحث ها بشدت تکذیب میشود.
شبح جان !
شبح عزیز (۱۳۲)
شبح عزیز (۱۳۲)
علی نازنين!(112)
نسرين عزيز!(133)
رهگذر ثانی عزيز!(۱۳۱)
شبح جان !
۱۲۹ گرامی!
با حرفهای شراگیم خوب و داریوش عزیز به تمامی موافقم. شبح عزیز فضای اینجا را کمی آرام کن. کمی ایجابی حرف بزنیم. همواره سلبی، ما را به جایی نمیرساند.
سياوش عزيز!(124)
خواهش می کنم همدیگر را ملایمتر نقد کنید .
پولاد جان!(118)
خداي را صد هزار مرتبه شكر كه اسد بسيار بزرگ شده! نظر داد آنهم به اصرار ! سايرين.
دوستان عزيز با سانسور اينتر نت و وبلاگ ها مخالف هستيد يا نه؟ فکر ميکنم جواب این سوال ها برای خيلی از ما روشن است. مطمئن هستم که خيلی از امضا کنندگان آن بيانيه به دليل اينکه فکر کرده اند اين بيانيه اعتراضی است آن را امضا کرده اند. من هم با جمله آخر بیانیه که از دولت درخواست تجدید نظر در پیش نویس را دارد مشکل دارم به دلایلی که در بالا آوردم. این جمله راه را برای خیلی کارهای مثبت یامنفی باز میگذارد. برای این که این دولت هرگز کار مثبتی برای مردمش نکرده که این دومیش باشد. اینکه از آنها بخواهیم قانون مردمی تصویب کنند در بهترین حالتش آرزویی خوش بینانه بیش نیست . اصلا معیار آزادی برای مردم و دولت با هم فرق دارد.بدترین حالتش هم این است که این بیانیه وسیله ای شود برای سانسور خود ساحته در اینترنت.
سياوش جان سومآ تمامی دوستان از جمله خودت بطور مشخص در مورد هدف شبح اشتباه برداشت کرديد. شبح چيزی نگفته ولی انتظار داشت متن بيانيه تغيير داده شود تا خودش هم امضا کند( شبح جان اگر اشتباه ميکنم بگو) ولی بهر حال اگر دوستان متن را طبق نظر دوستان شبح و حسن آقا و داريوش شاهد عزيز تغيير بدهند من يکی هم امضا ميکنم و پی اينکه اسم وبلاگم در کنار اميد ميلانی و حسين درخشان بيايد را به تنم میمالم.
شبح عزيز ميگويد: "اميدوارم يا مرا قانع کنند که بايد اين تومار را امضا کرد يا امضای خود را پس بگيرند". نكته اين است كه حالا آمدند و شرح دادنند كه چرا امضا كردنند و شما قانع نشديد، تكليف اين است كه بايد امضاي خودشان را يس بگيرنند؟ به اين ميگويند استبداد!
نازی عزيز!(119)
اسد عزيز ميدانی که تو و خيلی از دوستانی را که آنرا امضا کرده اند بسيار دوست دارم ولی انتظار هوشمندی بيس از اين از تمامشان بود .
اول از اين كه به دليل كمي وقت، نتوانستم كه تمامي كامنتها را بخوانم(تقريبن يك ساعتي است كه وبلاگهاي ديگران را هم در اين رابطه اعتراض به طومار نويسي ديگران را صرف كردم.). چند نكتهاي به نظرم رسيد كه دوست دارم عنوانشان كنم.
واقعآ این دوستان قانون کارشناسی میخواهند ؟!!!
shabahe aziz:
روزگار غریبیست شبح. یك عده ای بلند شده اند و ندیده و نخوانده متنی تهیه كرده اند و ملت را دست انداخته اند. از همه بدتر نام شاملوی عزیز را كه از بیخ و بن با دم و دستك جماعت آخوند و آخوند زده سر ستیز داشت پای آن گذاشته اند. یا این جماعت جمهوری اسلامی و دستگاه سركوب و سانسور آن را نمی شناسند یا ملعبه دست آدمهایی مثل حسین درخشان شده اند كه از راه دور به جماعت آخوند خط می دهد. سانسور اینترنت امروز در ایران شروع نشده كه حالا با این پیش نویس ابلهانه بخواهند صورت قانونی به آن بدهند. جمهوری اسلامی یك ربع قرن است دارد مردم ایران را سانسور می كند. حالا همین یك راه نفس را كه باقی مانده و بد جوری حالشان را می گیرد می خواهند خفه اش كنند. اما مگر می شود جریان اطلاع رسانی به مردم را مسدود نمودـ؟ این حضرتی هم كه تنها روزنه نفس كشیدن خودش را از كانال امثال خاتمی مقدور می داند بی هیچ آزرمی پای شاملو را كه تمام عمرش را با سانسور جنگید پای اعتراضیه ای می گذارد كه از سانسور سقف دار و قانونی دفاع می كند و دست مزدبگیران حكومت را برای نوشتن قانون ملایم برای سانسور می بوسد. این دوستانی هم كه نبریده و ندوخته پای این بیانیه را امضا كرده اند بهتر است نیروی خود را بر روی یك اعتراض جهانی علیه سانسور و به ویژه سانسور اینترنت بگذارند.
داریوش جان (113) شکسته نفسی هم حدی دارد، اگر می خواهی فوتبال نگاه کنی که خوب نوش جانت برونگاه کن، ولی اگر بحث این هست که چه کسی بهتر از پس چنین کاری بر می آید این کار کار خودت هست. گرچه مقایسه پیشنویس منحوس با بيانيه حقوق بشر بسیار مسخره بنظر می آید ولی برای خنده هم که شده بد نیست این مقایسه انجام شود و بطور مشخص برای وبلاگ نویسها تشریح شود. خلاصه اگر می خواهی کمکی به این مشکل بکنی گرچه یک شب از فوتبال چشم بپوشی باید اینکار را بکنی. درمورد آقای میلانی باید بگویم که ایشان هم حتمآ مثل آقای مشگینی که با امام زمان رابطه دارند، ایشان هم حتمآ با شاملو رابطه دارند و از شاملو امضا دارند شما چمی دانید چرا به مردم شک می کنید!!؟؟
شبح عزيز، 1- من آن متن را امضا كردهام و اگر شما هم متن اعتراضي، با همان مفهومي كه در اين مطلب نوشته ايد بنويسيد، آن را امضا خواهم كرد.
آقای میلانی ُ وفا مجوی ز دشمن که پرتوی ندهد ! بدان زمان که به ايران به خاک و خون غلتند ُ ياران من به زندان در
تا فردا ...
شبح گرامی درکت ميکنم، بيشتر از اونی که فکرش را بکنی.
چی بگم ؟ عجب دنیای بی سر و تهی علی ن
داريوش جان!(102)
اميد عزيز!(107)
از اينکه هر بزدلی به خودش اجازه ميده در باره شاملو اظهار نظر کنه متاسفم .
شراگيم عزيز!(104)
من کامنتِ شمارهیِ ۹۷ را پس میگیرم، و از نوشتنَش عذر میخواهم.
چی شده؟ کسی گفت شراگيم؟!
می خواستم بگویم آقای ميلانی ابلها مردا که تو باشی واقعا خنده داره !!پای شاملو را به اين بازی کودکانه خود باز نکنيد .حکايت شما بيشتر شبيه حکايت مهدی سهيلی است . بر فرض که ميراث خواران شاملو هم در نوشتن اين بيانيه پيش قدم شده باشند آيا اين دليل می شود که شاملو هم به اين جور قضایااعتقاد داشته !!از کی تا به حال احضار روح هم می کنيد.اين استدلال شما بر فرض صحت من را ياد جمله از فضل پدر تو را چه حاصل می اندازد.بگذريم که به طور مثال اگرنیما آمد گفت بدترين شعر من شراگيم بود و حالا از بد حادثه اوتنها وارث نیماست پس هرچه شراگيم بگويد يعنی نيما هم قبول داشته!! آقای ميلانی با اين تحليل های آبدوغ خياری شاملو را ملعبه خويش نکنيد. جمله شما مثل اين می ماند که بگويید فلان کمپانی که تی شرت چه را توليد می کند و در تحميق و فانتزی کردن ايده های او می کوشد.اگر به طور مثال سرمايه داری را به رسميت می شناسد وخود کارگذار اوست پس مطمئنا اگر چه هم زنده بود همين نظر را داشت!! طوفان خنده!! بهتر است شما به همان مسائل ليبراليسم بپردازيد و به اين گونه پا ی گلی خود را بر شانه های اين غول زيبا نگذاريد
داريوش شاهد عزيز!(100)
شبح جان...همون روزی که مهشيد عزیز توی وبلاگش دعوت کرده بود که بريم و چنين نامه ای رو امضا کنيم من رفتم و متن اون نامه اعتراضی رو خوندم و تقريبا به همين دلايلی که تو ذکر کردی اون رو امضا نکردم...اما الان نميخوام در مورد اون نامه و درستی و يا غلط بودن امضا کردن یا نکردن اون حرفی بزنم...چيزی که منو به اينجا کشوند خوندن کامنت تو در وبلاگ مهشيد بود...! ولی الا ايحال شبح جان در مورد چنين نامه ای من هم امضا کردنش رو صحيح نميدونم و با اينکه هميشه امید ميلانی رو دوست داشتم و دارم و خيلی جاها هم از بعضی مطالبش استفاده کردم ولی معتقدم اميد ميلانی در مبارزه کردن انسان محافظه کاريست و گاهی اوقات اصلا گندش رو در مياره...ولی به هر حال...امید میلانیه دیگه...همونطور که من شراگیمم! حالا بگذریم...در مورد فیلترینگ و واکنش های به وجود اومده شاید اگه وقت کنم بعدها یه چیزکی نوشتم...اما به جان شبح این روند زود جوش آوردنت رو ادامه بدی توی لینکدونیم جای شبح اسمت رو میذارم
اسپانيا حذف شد !!!
آقای ميلانی!(97)
امیدِ میلانی عزيز اگه چيزی نميگفتی سنگينتر بودی!
شبح جان بهترين کار همان است که رهگذر گفت .
بابای عرفان عزيز!
با توجه به بعضی بحثهایی که اینجا طرح شد مناسب دیدم توضیح بدهم که سه نفر از گردانندهگانِ سایتِ shmlou.org مستقیماً و حضوراً در نوشتنِ متنِ بیانیه شرکت داشته اند، و دیگر همکاران نیز آن را تأیید کرده اند. مطمئن ایم اگر شاملو نیز زنده میبود از این حرکت حمایت میکرد. بنابراین هوچیگری کمترین جایی در این مورد ندارد.
پرتغال يکی زد - نونو گومش !!!
کنجکاو عزيز!(90)
خوشم می آید این وبلاگ شبح جای خوبی است همه ناپاکی ها به معرض نمایش گذاشته می شود.
ره گذر گرامی! (بريده و دور ريخته شد) برای ارزيابی و کاوش در باره نيروهای محرک انقلاب و از اين سخنان باشد برای زمانی که نيازش بود. به هر رو بيش از اين سرت را درد نمی آورم.
چونــــکه بـــی رنـگــی اسيــر رنــگ شــد!
شبح جان منهم آن متن را امضا کردم ، حرف هم دارم زياد .. شما يک نتيجه گيري از بحث هاي مختلف انجام شده بکن و آنرا در پست ديگري بنويس ... مي خواهم ببينم قانع شده اي يا نه ؟ .. اگر نشده بودي منهم دلايل ام را خواهم نوشت.
به روشن "آقا"! 0- منم می گويم مرسی ( اگر چه سال هاست نگفته بودم مرسی).
به شبح گفته بودم میخواهم از دور نظاره کنم لیکن لازم میدانم پاسخ جناب کنجکاو را بدهم. 1 – لابد خیلی دوست داری بنشینم اینجا و تومار فعالیتهایم را برایت بنویسم تا بفهمی بیخاصیت خودتی! اما مطمئن باش این آرزو را به گور میبری!!! خیلی زرنگی آقای کنجکاو. آن کسی که تو را مامور کرده تا از اینجا اطلاعات بیرون بکشی خیلی احمق بوده که تورا مامور این کار کرده ... 2 - نمیدانم چرا شما وارد بحث خصوصی من و شبح شدید! من در آنجا که از نسل سوم صحبت کردم این کلمه هم برای من و هم برای شبح مفهوم دارد. پس بیخود خود را قاطی این جریان نکنید. من هم نماینده کسی نیستم. 3 – نمیدانم کجا پیشنهاد "تندادن به خواری" دادهام. من به محدودیتهای اینترنتی معترضم و هر بیانیهای هم که به این محدودیتها اعتراض داشته باشد امضا خواهم کرد. چه بهتر که این کار در سطح بینالمللی و از طریق رفقای خودمان باشد. 4 – تا وقتی شمارهی 3 را نخوانده بودم به هویتت شک داشتم. اما با خواندن این شماره خوب شناختمت! مطمئن باش کسی این چرندیات را نشانم نداده. اگر به عملکرد آن رفیق هم انتقادی داری در وبلاگ خودش بنویس. 5 – من هم به تومارهای اینترنتی اعتقادی ندارم و مطمئن باش من هم به نیروی مردم ایمان دارم. اما در مورد اعتراض به محدودیتهای اینترنتی تنها راهش استفاده از اینترنت و تومارهای اینترنتی است. 6 – و من آن روز را انتظار میکشم ... حتی اگر به قول تو به قیمت " روبیده شدنم در آن موج " باشد!
شبح عزيز.. من کاملا با نوشته ات موافقم .. شبح عزيز برايت سلامتی آرزو می کنم تا بنويسی و راهت را ادامه بدهی ..
86 گرامی!
با درود خوب؟؟! دوست گرامی و سرشار از ادعای صداقت ای کاش وقتی او زنده بود حتی يکی از شماها که در نام او ميخزيد و به ياران او درشتی ميکنيد حرفی ميزديد حرکت شما ياد اور همانهاست که در کنفرانس برلين روزی همه را لجن مال کردند !؟افرادی مثل دولت ابادی و مهر انگیز کار را با کلام دریده شان خطاب کردند!شايد روزی به ياران قديم خود نيز خيانت کردند؟؟ بعد نام ديگران را در بوق و کرنا کردند تا نگاهی را متوجه خود کنند اما در مورد اين ارگان اگر شما هم حرفی داريد ارگانی تشکيل دهيد به جای خدشه دار کردن ديگران برای بالا بردن خودتان !برويد درب همان مجلس و قوه قضاييه حرف بزنيد نه اين که خود را ازديگری نهان کنيد و فغان از بی کسی کنيد!! ان چه مسلم است نام شاملو را همسرش بهتر از هر مزدور جيره خوار زنده نگاه ميدارد کجا بوديد ان زمان که او تمامی زخم ها را ديد و فغان از خائنين مثل تو نکرد !؟که حالا معلوم نيست چرا نام او را ياد ميکنيد به خاطر شهرت نامش يا خدشه دار کردن همسرش؟شايد اين تو هستی که از خدشه دار کردن نام او جيره ای از جلادان ميگيری؟و به تقدير از بلوايی که راه انداخته ای شايد نصيبی هم ببری؟شما در جهت مشروعيت بخشيدن به همين دستگاهيد!نام شاملو و نام همسرش برتر از خزعبلاتي ست که بعضی ها راه مياندازند شايد به نوايی برسند
کنجکاو عزیز! پلمیک من و تو اینجا نه برای خودمان و نه هیچکس دیگر، هیچچیزی ندارد. اما من فکر میکنم ما حرفی برای زدن به همدیگر داریم. هنگامی که تو مینویسی «حکومت نه قدرت سياسی و نه توان ايدئولويک برای ادامه حکومتش را داراست، آيا می توان آن را سرنگون کرد، اين بستگی به سازمان يافتگی مردم و باور به توان شان خواهد داشت»، این یک نگاه سیاسی است و میتوان بر سر آن گفتوگو کرد. و درست با این باور است که روشن را در شماره 64 مورد نوازش قرار میدهی و مفعولی بیخاصیتاش میکنی که نمیتواند حتا ارزش خائنبودن را داشته باشد، چون بهگمان تو جلوی انفجار بمب ساعتی را میگیرد. جالب است که همین مفعول بیخاصیت، پیشنهاد میدهد، تومار میفرستد و محیط را هم با نومیدی نهادینهشدهاش آلوده میکند. چه مفعول فعالی! مینویسی بیشتر وبلاگنویسان از طبقات دارا هستند و آزاری از حکومت نمیبینند و شاید سودشان هم در ماندگاری همین حکومت است. میتوانیم وبلاگ نویسان را نمادی از همان بخش دارای جامعه بگیریم. به طبقه انقلابی و به ويژه طبقه کارگر ايران هم باور نداری، و آنها را خود بخشی از قربانيان پروژه فاسد سازی رژيم میدانی که امروز در گِل مانده اند. اگر اشتباه نکنم و درست یادم باشد در گذشته تکلیفت را با به اصطلاح اپوزسیون سیاسی هم روشن کردهای. دیگر چه میماند؟ اینکه از هر «نومیدی نهادینه شده»ای نومیدکنندهتر است. برای برونرفت از این بنبست چه پیشنهادی داری. سری به سایت «روبان آبی» بزنیم؟! قول میدهی مشکلاتی که برشمردی حل شود و شاهد آزادی را در آغوش بکشیم؟
nemidoam chera in maghale hai enteghadi be sorat on pish nevis roye net pakhsh nashod ke hadeghal zodtar mikhondim .. ye joraee dige ro ghasiye fekr mikardim.
yasعزيز توجه که شجاعت هميشه خود را به چنگ حيوانات وحشی اسير کردن نيست و ايراد از ساختار فرهنگی منو تو ست که هميشه در پی يک رهبر حقيقی افتاده ايم و نمی توانيم رهبری حرف و اويده را تحمل کنيم .اسم چه دردی دوا می کند وقتی طرف مقابل تو جز نابود کردن شخص کاری نمی تواند بکند ..انديشه مرگ ندارد و انسان است که می ميرد.
شبح بابا چی شد پس متن؟ تو که کشتی مارو زود باش دیگه عزیز منتظرما:))
(۷۶) yas
ياس عزيز!(76)
اصل اساسي دموکراسي در ايران: باسواد شدن به زبان مادري بخشى از مقاله اسناد ساواك٬ اعدام جزنى و ديگران
شاه سابق همه فرصتهاي کثرت فرهنگي را با کشتار در تبريز، زنجان، اردبيل، مهاباد و شهرهاي کردستان از بين برد، و در واقع اصل اساسي دموکراسي در ايران، يعني باسواد شدن در عصر تعليم و تربيت به زبان مادري را، تبديل به يادگيري زبان فارسي، يعني زبان يک سوم مردم ايران کرد.
پس از ورود وسيله اوليه مدرنيته به ايران، که عبارت بود از مدرسه جديد و تعليم و تربيت جديد، هيچکس از باشعورهاي کشور نبايد زير بار بيشعورترين شعارها که زبان رسمي کشور فارسي است ميرفتند، چرا که سه چهارم مردم ايران هرگز بوي تحصيل به مشامشان نخورد، به دليل اينکه تحصيل به زبان ارباب، اگر رعيت بخواهد قيد رعيت بودن را از سر خود وابکند به درد هيچ رعيتي نميخورد. در خارج از کشور هم دعواست، و بنگريد صالح ترين دعواکنندگان را که وقتي قانون اساسي مينويسند اول ميگويند زبان رسمي کشور فارسي است، و بعد ميگويند همه اقوام ايران با هم مساوي هستند، و اين را به نام تجدد مينويسند و مينويسانند، و نميفهمند که اگر اين نوشته را به يک خارجي نشان بدهند و ترکيب زبانشناختي و قوم شناختي سازمان ملل از ايران را هم در برابر او بگذارند، و بگويند ما با اين قانون و يا قوانين اساسي ميخواهيم در ايران مدرنيته را رواج دهيم، با يک ويرايش کوچک، هر شاگرد متوسطه کانادايي حتي خط بطلان بر اين قوانين اساسي ميکشد
روشن نازنين!(57)
زيتون نازنين!(60)
شبح جان تهمت خيلی سنگين هست يادت ميايد وقتی نوش آذر با کنايه گفته بود که تو مأمور هستی چقدر ناراحت شدی! چطور ميگذاری در وبلاگت آدمی مثل حسن آقا فقط از روی حدسيات خودش، در دنيای که ديگر آرمان خواهی دارد از بين ميرود به يک جوان با غيرت تهمت مزدوری بزند جالب اين است که اين آقا که خودشان در خارج از کشور هستند جرات ندارند اسمشان را بگويند. اگر من يا شمای نوعی ترسو هستيم دليل نمی شود که همه را به کيش خودمان بپنداريم بعضی ها هستن که از ما شجاع تر هستند و اهلِ عمل!
ميدونی چيه شبح جان کلا همه ياد گرفتيم هی بيانيه بدن دستمون و هی امضا کنيم . اتفاقا منم روزی که بهم گفتن بيا امضا کن به بچه ها گفتم که من اينو امضا نميکنم چون کلا مخالفم با اين مسخره بازيا ...! فيلترينگ و ادا و اطوارا ..حالا قانونی يا غير قانونی فرقی نميکنه !!!!:) چه خوبه لااقل تو اومدی گفتی به اين جماعت که بابا قبل امضا کردن يا بيانيه صادر کردن يه خورده حواسشونو بيشتر جمع کنن :) راستی شبح عزيز ديدی که دوباره آدرس قبليمو پس گرفتم ؟! نميدونی چه بساطی دارم من :) هی هکم ميکنن .منم که از رو نميرم :) يه سر بيا به آدرس جديد :)) !
رهگذر عزيز!(67)
فضلا زعما سروران فرهيختگان! خانمها آقايان!
ارنی جان!
شبح عزيز ممكن است يك حركت از ايرانيان را مثال بزنيد كه پشت آن به قدر كافي تعقل و تفكر باشد ... يك عمل را مثال بزنيد كه ناشي از آينده نگري باشد و نه جو گيري ... علي الخصوص بين جوانان ...
سروران! - تصور بسيار بسيار اشتباهي كه مي انگارد همه مبارزين حقيقت را فداي مصلحت ميكنند. - تصور اشتباهي كه هر كس استاد سيته شد پس حتما بايد بالاي منبر برود . - گمان نادرستي كه همه مبارزين را در برابر ديكتاتوري نعلين مسحور قلمداد ميكند.
دوست عزيز رهگذر ثاني متآسفانه پند تو من را شرمنده نکرد چون بر خلاف کنجکاو عزيز معتقدم بخش نازپرورده نسل سوم به بيماري که گفتم مبتلا است و از قضا تعدادشان هم کم نيست و البته زياد هم نيست . من قبل از اينکه يک مبارز باشم يک روشنفکرم و هرگزحقيقت را در پاي ضروريات مبارزه به مسلخ نمي برم و ميدانم که اين روش خواهان چنداني ندارد و فراموش نميکنم روزي را که مصطفي رحيمي گفت ديکتاتوري چکمه رفت –اجازه ندهيم که ديکتاتوري عصا و نعلين بيايد – ونسل تو چه به روز اين روشنفکر بينوا آوردند به پاس گفتن حقيقت. دوست من از چه گوارا گفتي و اينکه در گور ميلرزد. چه گوارا حتي حاضر نبود مي نيماليست درگيري خياباني را بپذيرد و گفت يک اسلحه بمن بدهيد وقتي بسمت من شليک ميشود من هم بايد به سمت پليس شليک کنم و تو چه گوارا را شاهد مي آوري که اين چه قلابي آبرويت را برده است – او را شاهد مي گيري که حماقت را -حتي اگر به صرفش باشد نقد ميکند.او را شاهد ميگيري که چرا وقتي ملتي به اصلاحات گفتند نه و هنوز تعدادي خود را به نفهميدن ميزنند رازها را هويدا ميکند. چرا روباز –بازي ميکند و آنقدر احمق است که نميداند سياست يعني پوشيده نگه داشتن منظور اصلي؟
ره گذر گرامی!
شیح عزیز! زمانی که در پیام شماره ۶ نظرخواهییِ مطلب قبلی نوشتی «متاسفانه بعضیها بدون اين که متنی را دقيق بخوانند فوری امضا میکنند و برای امضا کردناش تبليغ میکنند چون با فلاني لج هستند و میخواهند دل بهمانی را بهدست بيارن! متاسفانه قابل سياست ما شده است همين جو خالهزنکانه و عمو مردکانه!»، من دلم لرزید و با خود گفتم اولین نفر و بهترین نفری که به گفت سعید «به نصیحتهای داداش بزرگتر» گوش کرد شبح بود. مگر نه اینکه من در پیام ۳ خواهش کرده بودم که فضای بحث را سالم نگه داریم. سعید مینویسد «رهگذر جان يک حرف بکر بزن آدمها چيزی ياد بگيرن نه همان نصيحتهای داداشهای بزرگتر را که خودشان معلوم نيست چقدر در عمل بدان پايبند بوده اند!». وقتی محیط بحث سالم نیست، کسی مثل ارنستو به خودش اجازه میدهد حرفی بزند که بیچاره چه استخوانهایاش در گور بلرزد. روشن را میگیرد با یک حرفش و فاتحهیِ یک نسل را میخواند. نسل سوم میشود نسلی بیریشه، بی هیچ معیار ارزشییِ مثبت که تنها قابلیتاش معامله با قدرت است و برایاش فرقی ندارد که طرف معامله هم کی باشد، جمهوری اسلامی، یا آمریکا. و باز دردناکتر است کسی به من بگوید تو تفالهای هستی که فردا مردم با حکومتت که همان جمهوری اسلامی باشد، از خیابانها جارویت خواهند کرد، تا بگوید مادربهخطا. حتمن باید اینجوری فحش بدهیم تا نظرمان پاک نشود و بشویم کنجکاو عزیز که حضورمان چشم را روشن میکند! کنجکاو عزیز! شبح عزیز! شبح عزیز!
هاله عزیز (8)
دوستان! اگر چه مبارزه با سانسور در ايران يک چاره انديشی رفرميستی است، اما به هر رو بخشی پيکار آزادی خواهانه مردم در برابر خودکامه گان فرمان روا و يک گام به پيش می تواند شمرده شود.
"آقا" روشن 0/ شما خائن نيستيد. خیانت واژه ارزشی است و بار دارد و هر مفعول بی خاصيتی نمی تواند حتی خائن هم باشد. 2/ تو پيش نهادت اين است که مردم و اين "نسل سوم" ات تن به خواری بدهند و تومار به درگاه حکومت زور گويان مافيا/ اسلامی ها بفرستند. شايد گمان کرده ايی که خيلی شير دل هم هستید. 3/ هر کس که خودش را ايرانی می داند و روز و روزگار کشورش برايش مهم است، آزاد است که در آن باره بنويسد، نقد کند، پيش نهاد کند و تو و دوستانت هم از اين تکرار ملال آور لنگش کن دست برداريد. در برابر اين لنگش کن پيش نهاد شما اين است که مردم برای حکومت لُنگ بياندازند و تن به تقدير الهی بدهند. برو به آنی که اين چرند را نشان تو داده اين را هم بگو. 4/ تو گمان می کنی که امضای تو و آن چند سد نفر( در پايان کار) مهم است؟ نه. من نه به تومار بازی های اينتر نتی باور دارم و نه اين را چاره انديشی می دانم. اما به نيروی مردم باور دارم و آن را بمب ساعتی در بيخ گوش شما و حکومتتان می دانم. آن روزی که مردم به نيروی خويش باور داشتند و برای گرفتن حقوق پای مال شده شان به خيابان ها ريختند، آن گاه تو و آن چند سد نفر تفاله های وب لاگ نويس در آن موج روبيده خواهيد شد.
روشن عزيز دوست گرامی آن چیزی که برای همه ما حساسیت ایجاد کرده آن نامی است که در بالای امضا کنندگان اعتراض قرار دارد . دلیلش هم باندازه کافی توضیح داده شده . ببین دوست من ما سعی داریم تجربه ای را انتقال دهیم خصوصآ به شما نسل سومی عزیز و اشتباه میکنیم چون اصولآ انتقال دادنی نیست - بهر حال نسل شما غیر از انتفاضه درست کردن توی خیابان باید چیز دیگری هم یاد بگیرد؟ لازم نیست ؟ دیکته ننوشته هم که میدانی بیست است. پس دیکته هایتان بنویسید یک نفر بالاخره میخواند و نمره میدهد و بعدش هم مجبورید از روی غلط دیکته ها آنقدر بنویسید تا یاد بگیرید.
روشن عزيز دوست گرامی آن چیزی که برای همه ما حساسیت ایجاد کرده آن نامی است که در بالای امضا کنندگان اعتراض قرار دارد . دلیلش هم باندازه کافی توضیح داده شده . ببین دوست من ما سعی داریم تجربه ای را انتقال دهیم خصوصآ به شما نسل سومی عزیز و اشتباه میکنیم چون اصولآ انتقال دادنی نیست - بهر حال نسل شما غیر از انتفاضه درست کردن توی خیابان باید چیز دیگری هم یاد بگیرد؟ لازم نیست ؟ دیکته ننوشته هم که میدانی بیست است. پس دیکته هایتان بنویسید یک نفر بالاخره میخواند و نمره میدهد و بعدش هم مجبورید از روی غلط دیکته ها آنقدر بنویسید تا یاد بگیرید.
روشن عزيز دوست گرامی آن چیزی که برای همه ما حساسیت ایجاد کرده آن نامی است که در بالای امضا کنندگان اعتراض قرار دارد . دلیلش هم باندازه کافی توضیح داده شده . ببین دوست من ما سعی داریم تجربه ای را انتقال دهیم خصوصآ به شما نسل سومی عزیز و اشتباه میکنیم چون اصولآ انتقال دادنی نیست - بهر حال نسل شما غیر از انتفاضه درست کردن توی خیابان باید چیز دیگری هم یاد بگیرد؟ لازم نیست ؟ دیکته ننوشته هم که میدانی بیست است. پس دیکته هایتان بنویسید یک نفر بالاخره میخواند و نمره میدهد و بعدش هم مجبورید از روی غلط دیکته ها آنقدر بنویسید تا یاد بگیرید.
شبح جان.. نميشه هر حرکتی رو توطئهآميز قلمداد کرد.. نويسندگان اون بيانيه هم از دوستان ما بودند... قبول دارم که مثلا خود من کاملا روی تک تک کلمات بيانيه فکر نکرده و حتی شايد با عجله خونديم و امضاء کرديم.. البته اگه توجه کرده باشی من به اون وبلاگی که برای اعتراض يه هفته ننوشتن رو توصيه کرده بود٬ اعتراض کرده بودم .. ولی اينيکی به نظرم بهتر بود.. کسايی که عجله میکنن هميشه اشتباه دارن و نباید اين اشتباهات رو توطئه ديد! اونا خواستن کاری بکنن.. خوب میشه منظور از قانونی کردن مجازات رو اينجور تصور کرد که کسايی که از طريق اينترنت دست به کلاهبرداری میزنن يا از حساب کسی پول برداشت میکنن يا دختری رو گول میزنن و بهش... برم يه بار ديگه بخونم و برگردم.. من اينروزا فکرم خيلی مشغول بود و گرفتار هم بودم و خيلی از همه چيز دور افتادم
با عرض پوزش از روشن. عزیزجان من هیچگاه نام روشن را قبلآ جایی نشنیده بودم بهمین خاطر با روشنک و اسامی از این خانواده اشتباه گرفتم در هرصورت پوزش مرا بپذیر. شبح جان بجنب ملت منتظرند
حکايت همچنان باقی هست
توضیح ضروری برای شبح و بقیه دوستان : اگر لحن من در نوشتهی قبلیم گستاخانه تلقی شده پوزش میخواهم. یکزمانی هیچوقت جرئت بحث با بزرگترها را نداشتم. اگر امروز چنین جرئتی پیدا کردهام مدیون شبح و بقیه رفقا هستم . اینرا لازم بود توضیح بدهم ... برای حسنآقا :
خاطراتی از ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ http://www.rowzane.com/000_maqalat/2406/40616-ar%20sep.pdf
بیاد تظاهرات بزرگ ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ http://www.rowzane.com/000_maqalat/2406/40616-ar%20sep.pdf
شبح عزيز. ۱۸ تير با تعطيل دانشگاهها قبل از آن تاريخ (که در پيک ايران اعلام شده بود) زياد برای رژيم نگران کننده نخواهد بود. بعد از گذشت چند ۱۸ تير- اين رجاله ها راه تضعيف اين حرکتها را بخوبی ياد گرفته اند.
شبحی فهمیدم چجوری نظر بدم :)) مرسیییییی و ممنون که هی اضافیا رو ÷اک میکنی:)) ببیخشید که زحمت میشه دفع بعد درست نظر میدم مثل الان :))
توضیح : من این جمله رو توی کامنت بهزاد خوندم . بهمین خاطر فکر کردم از اونه.
روشن جان من به گور بابا م میخندم یه همچین حرفی بزنم:)) اون حرف مهشید بود که من نقل کردم و خوب خوشحالم که شاهد از غیب رسید 15 دیقه پیش تو وبلاگ هاله گفتم قول میدم 90% اونایی که امضا کردن اصلا نمیدونم چیرو امضا کردن فقط یه اعتراض اون بالاش دیدن رفتن امضا کردن یا اگرم خوندن سطحی خوندنش بهر حال ممنون روشن جان که با این حرفت حرف منو تایید کردی!!!:)) قابل توجه هاله!!!
شکارچی عزیز:۴۱ منظور شما از عوام کيه؟ آيا اين رو میدونيد که اکثريت مردم بهحدی کم اطلاعند که صحبت های کسی مثل آقای مشکينی رو نه تنها باور میکنند٬ که به اون استناد هم میکنند؟ عده ای هم از مخالفت کردن فقط حرف زدنش رو انجام میدهند؟ من فکر نمیکنم سقوط اين رژيم به بچههای ما هم قد بده٬ چون خوب میدانند که از کجا بايد وارد شد.
شکارچی عزيز!(41)
روشن عزيز!(40)
بهزاد جان!(37)
شارلون نازنين!(۳۹)
به جهت تنوير افكار عمومي (ما مگه چيمون كمتره!) مواد ذكر شده از بيانيه حقوق بشر در كامنت قبلي بدين شرح ميباشد :
عرض شود پیشنویس قانون مجازات جرائم رایانهیی مطالعه شد و مواردی از جلوی مردمانم گذشت که مرا وادار به نوشتن کرد.
من فکر ميکنم اين مطلبی که نوشتی و اين بحثی که راه افتاده کمترين حسنش اينه که متوجه بشیم بعضيهامون هنوز با آزادی بيان و آزادی عمل و تحمل اختلاف نظر مشکل داريم بايد هوشيار باشيم ...خشت اول گر نهد معمار کج تا ثريا ميرود ديوار کج...از خوندن کامنت شيوا متاسف شدم/کاشکی روش گفتگوی سالم رو ياد بگيريم چون لايقش هستيم/همينجا می تونيم تمرين کنيم زياد سخت نيست/منهم خوشم نمياد دائما نصايح حکيمانه بشنوم اما باور کنيد عميقا حس کردم گفتنش لازمه.
روشن (44)، خانم عزیز شما آزادید هر چیزی را که دلتان خواست امضا کنید و بنا به همین گفته شما شبح و من هم آزادیم این عمل شما را نقد کنیم.
سلام شبح نازنین
جناب آقای شبح! آقای شبح! شبح! شبح خان! شبح گرامی! شبح!
خوب، شبح جان؛ من حرف ات را گرفتم بالاخره D:
بهزاد جان اينجا به توپ بسته شد :))))
شبح جان میبخشی اینا زیاد شد از ساتی فیلتر شکن استفاده میکردم قاط زدم نمیدونم چرا این همه شد:)) اضافیاشو پاک کن عزی ز بیزحمت :))
(پس اگه این حکومت و دولت قانونی نیست چرا برای بچه ات شناسنامه بگیری، چرا سند و قباله ملک بگیری؟ بلاخره هم تو و هم همه اونائی که اونجا هستن مجبورند فعلا" در چهار چوب همون قانون بقائی داشته باشند. سر جدت هی با یکدنده گی نگو این دولت غیر قانونیه. همه میدونیم غیر قانونیه ولی در سایه همون باید زیست در حال حاضر. قبول نداری؟ اگر نه اونجا چه میکنی؟ جائی که هر نفست زیر حضور قوانین برادر بزرگه؟ ) هاله این یعنی چی؟!!! از تو یکی بعیده اگه ما واسه بچمون شناسنامه میگیریم اگه سند و قباله ملک میگیریم چون تو جامعه مجبوریم از این قانون استفاده کنیم وگرنه مجازات میشیم حتی اگه به غیر مشروع بودن اون قانون ایمان داشته باشیم. تاکید میکنم اونجا مجبوریم ولی توی اینترنت و در دنیای مجازی چه اجباری وجود داره؟!!!
(پس اگه این حکومت و دولت قانونی نیست چرا برای بچه ات شناسنامه بگیری، چرا سند و قباله ملک بگیری؟ بلاخره هم تو و هم همه اونائی که اونجا هستن مجبورند فعلا" در چهار چوب همون قانون بقائی داشته باشند. سر جدت هی با یکدنده گی نگو این دولت غیر قانونیه. همه میدونیم غیر قانونیه ولی در سایه همون باید زیست در حال حاضر. قبول نداری؟ اگر نه اونجا چه میکنی؟ جائی که هر نفست زیر حضور قوانین برادر بزرگه؟ ) هاله این یعنی چی؟!!! از تو یکی بعیده اگه ما واسه بچمون شناسنامه میگیریم اگه سند و قباله ملک میگیریم چون تو جامعه مجبوریم از این قانون استفاده کنیم وگرنه مجازات میشیم حتی اگه به غیر مشروع بودن اون قانون ایمان داشته باشیم. تاکید میکنم اونجا مجبوریم ولی توی اینترنت و در دنیای مجازی چه اجباری وجود داره؟!!!
توجه !! پيغام زير از من نيست !!!!!! شبح گرامی (!) اين نظر شخص منه و لازم به بستن آی پی نيست چون جايی که بوی ديکتاتوری ميده و صحبت از آزادی ميشه جای من نيست ! بوی خوبی به مشام نمیرسه ! خوشحالم میکنی باقی نظرم رو هم بعلاوه این یکی پاک کنی فقط محض اطلاع نوشتم .
اين کامنت جعلی بود!
شبح عزيز ! (۳۰) « چطوره در کنار دلایلمون برای مخالفت با این بیانیه راه های دیگر اعتراضی رو بررسی کنیم و بهترین آنها را انتخاب کنیم . شاید اگر ما راه بهتری را پیشنهاد کردیم دوستان دیگر هم به ما بپیوندد ! » من با متن اعتراضی تو هم کاملا موافقم ٫ فقط فکر می کنم تا زمانی که خود ما راه بهتری را پیشنهاد نکرده ایم آنها یک قدم جلوترند و خیلی ها هم تنها به دلیل اینکه این تنها اقدام انجام شده است ٫ آن را حمایت می کنند ٫ در صورتی که اگر ما هم طرحی داشتیم خود بخود از این طرح حمایت می کردند . و خیلی از این بحث هائی که موجب اختلافاتی بین مخالفان هم شده به وقوع نمی پیوست !
شبح جان با توجه به اينکه عرصه وبلاگ نويسی يک عرصه تخصصی در زمينه علوم ارتباطات است اين بار بيشتر روی جنبه تخصصی آن تآکيد شود مثلآ اصل بيانيه و يا نامه و يا کپی آن برای پدر وبلاگ نويسی جهان -آقای تيم برنزلی ايميل شود.
نسرين عزيز!(۲۹)
مثل اين که به نظر خواهی مطلب قبل ديگه توجهی نميشه ٫ برای همين نظرم را از آنجا به اينجا منتقل می کنم . مايلم نظر دوستان را بدانم ! شبح جان ! .......................................................... صمنا اضافه می کنم ٫ آيا فکر نمی کنيد که خود ما همین حالا به همان دامی ( تفرقه ) که مدام هشدارش را ميديم افتاده ايم ؟ و به آن دامن می زنیم ؟
شيوای گرامی!(۲۶)
هالهی عزيز!(22)
ای بابا ! باز شروع شد ؟؟؟؟؟؟؟ هی بزنین تو سر و کله هم ببیینین آخرش چی میشه ! خوب همتونو گذاشتن سر کار و کارشونو میکنن ! همتون خوب میدونید که وبلاگ به زبان فارسی نوشتن = آش کشک خاله !!!!! چون زبون ما بی شباهت به چینی و ژاپنی نیست !!!! باز حروف لاتین داشت یه چیزی !
عجب حکایتی است نازنین. آیا دیدن این پدیده "امید میلانی" و کشف آن تا این اندازه مشکل است!؟ بعید میدانم.
من حرفهايم را توي پست قبلي زدم –يعني زياد از حد هم مسئله را بازش کردم ولي من خوش بيني شبح را در مورد اين جريان فکري ندارم – سمپاتي به حزب طراز نوين را هم همانطور که توضيح دادم بعيد ميدانم. محک درستي حرفم هم فقط تجربه- احساس و غريزه است و البته تآييد آن توسط رهگذر ثاني و حسن آقا . امآ پاسخ دوست گرامي سعيد در پست قبلي--- در مورد تند روي-- من را به صرافت پاسخي سياسي به اين موضوع انداخت . اگر بخواهيم حرفهاي سعيد را بزبان سياسي ترجمه کنيم اين ميشود: " هدف وسيله را توجيه ميکند بشرطي که هدف خيلي هم راديکال نباشد" امآ من نميخواهم در پاسخ خطابه اي در ستايش راديکاليسم بنويسم چون ميدانم دوستان جواني هستند که جور اين موضوع را بکشند ولي ميگويم اگر بخواهم خودم را بجاي يک روزنامه نگار اصلاح طلب طرفدار آزادي بيان بگذارم ترجيح ميدهم دوستان من در عرصه وبلاگ نويسي بجاي چانه زدن با حکومت براي کسب وجهه و اعتبار و رسميت همچنان بروي راديکاليسمي که بواسطه اين پديده يعني اينترنت امکان تحقق آن بدون پرداخت هزينه هاي انساني بالا وجود دارد تآکيد کنند . بايد جريان ماکزيماليستي وجود داشته باشد که ميني ماليستها امکان چانه زني را داشته باشند؟ من تاريخ را گواه مي گيرم: اگر توي آمريکاي لاتين گروهاي تندرو بعضآچريکي مبارزه نميکردند آيا نمايندگان پارلماني که ميني ماليست مبارزه پارلماني را پذيزفته اند امکاني براي وجود مي يافتند؟
شبح جان؛
شبح جان من و تو هدف نهائیمون یکیه و اون به درک واصل شدن این رژیمه ولی هدف این پتیشن بر اندازی رژیم نیست که یک ریز بگیم این دولت قانونی نیست! فعلا" در چهارچوب همین دولت غیر قانونی باید کاری کنیم که یک پوئن به نفع ما بشه و یه پوئن از اونها کم. اینجور که تو میخوای پیش بری فقط کله به سنگ زدنه - مثل بیست و پنج سال گذشته. من با پتیشن امید موافقم و با پتیشن بین المللی خودمون هم موافقم. هدف هیچکدوم هم براندازی حکومت نیست و نباید باشه. مهشید حرفی زد دیروز ... پس اگه این حکومت و دولت قانونی نیست چرا برای بچه ات شناسنامه بگیری، چرا سند و قباله ملک بگیری؟ بلاخره هم تو و هم همه اونائی که اونجا هستن مجبورند فعلا" در چهار چوب همون قانون بقائی داشته باشند. سر جدت هی با یکدنده گی نگو این دولت غیر قانونیه. همه میدونیم غیر قانونیه ولی در سایه همون باید زیست در حال حاضر. قبول نداری؟ اگر نه اونجا چه میکنی؟ جائی که هر نفست زیر حضور قوانین برادر بزرگه؟ واسه اینه که نمیتونم بحث کنم ... چون تو میگی این لباس وسطش جر خورده درش بیار و من میگم نمیتونم چون لباس یدکی ندارم. فعلا" باید یک سنجاق قفلی بزنم تا سر فرصت برم خونه درستش کنم. و هی همین رو تکرار میکنیم. بحث با من به چه دردت میخوره اصلا" وقتی من میگم نره و تو میگی بدوش. هان؟ جواب همین یکی رو بده فقط. به چه درد میخوره؟
هاله جان!(۱۸)
در ضمن حرکتی دیدم این روزها (همینجا و جاهای دیگه) که باهاش سخت مخالفم تا پای جون و اون ترور شخصیت افراده. متاسفانه جوری شده که اگر کسی رو قبول نداشته باشیم فورا طرف میشه توده ای و مامور دولت و حزب الهی و هزار چیز دیگه. ببخش شبح جان، ولی متاسفانه کار تو هم شده مثل سعید. اون جلوی کلفتهایی که بار ملت میکنه یک اسمایلی میزاره و تو یک عزیز! بعد از اسم طرف.
هالهی عزيز!(9)
شبح جان، لطفا" کلمات رو نپیچون عزیزم. من مخالف بحث نیستم ولی مخالف تکرار چرا. وقتی حرف تو عین همینه و حرف منم عین همین دائم دیگه بحث نیست که جونم، تکرار مکرراته. هم حوصله خود آدم سر میره و هم دیگران. بعدم من نگفتم شما بحث نکن ... خودم رو گفتم که خسته ام از بحثهای تکراری. همین دیگه. مزاحم نمیشم.
عزل جان!(6) هالهی عزيز!(7)
روزبه عزيز!(۱۴)
روزبه عزيز!(4)
اول اينکه انگار روزبه ديگری هم در اين عرصه هست و زيارتش برای من جالب بود و برای عدم التقاط نام بلاگم رو در پایین حرفم می گم که با بعضی توهین های ایشون مخالفم .در باره سخن تو بايد بگم که ما ملت ماشا الله و ان شا الله هستيم و براييمان عادت شده در وضعيت بدتر آرزوی بد کنيم و مرغ تنها خود بر سرخويش خاک می ريزد و بس و حال هم که دوستان دارند پای حکم بازداشتهای آتی خود را امضا می کنند . چه بگويم که آزادی ر ا نمی خواهيم بفهميم و درد را از بی دردی برتر می دانيم. و در باره اميد هم با بی فکر عمل کردن او در بعضی مواقع موافقم. روزبه از گفتار نيک
خسنآقای عزيز!(2) خسنآقای عزيز!
رهگذرثانی عزيز!(1)
اصل مطلب و لينکهات رو به تکرار آنهم با دسترسي به برخیشان از بلاگ مهشيد قبلا و حالا که خواستی خواندم و اصلا میگم که حق هم باتوست. خوب حالا اقدام خود تو در کنتراست و مقايسه با اميد چيه؟! انقلاب آنهم بخاطر تقنين رفتار اينترنت که اگه حرف مرا قبول نداری در همه جهان سالهاست که جا افتاده هر چند تا حدی ناموثر=غیر قابل پیگرد حالا از کپی جعلی موزیک بگیر تا محلی واسه مشاورت در جهت براندازی رژیمها؟! تو نظرت نقدا نسبت به آن اقدام چيه آخه...؟!
رهگذر ثانی عزيز !
شبح جان قانون جرائم رایانه ای در همه ممالک دنیا که رایانه هست و اینترنت هست وجود داره. وجود چنین قانونی لازمه ولی نه با این محتوی که اینها نوشته اند. درخواست اینکه این کار رو در راستای آزادی انجام بدن کجاش عجیبه؟ قانون جرائم رایانه ای هم مثل هر قانون دیگه ایه ... باید باشه. هی میگم دیگه بحث نمیکنم و باز بحث میکنم. از دست خودم کلافه ام دیگه.
رهگذر جانم، غم آخرت باشها. از صمیم قلب میگم.
حسن آقا، فکر کنم اگه آدم سه روز با هم جر و بحث نکنه بتونه در کمتر از دو ساعت این کاری رو که امید و رفقاش کردن انجام بده.
شبح عزيز سلام،
سخنی با جوانان سوسياليست http://www.javaan.net/
شبح جان؛
بیش از حد خستهام و میخواهم بروم بخوابم. امروز با مسیح آخرین دیدار را داشتیم. در آرامش کامل خفته بود. چهرهاش مرا به یاد چهره ساعدی انداخت. اولین نفری از ما که در پرلاشز آرام گرفت. و پس از او بسیاری از ما به او پیوستند. گویا نمیخواستند تنهایش بگذارند. مثل خودش که خواست هدایت را از تنهایی درآورد. فردا مسیح را در کنار پدر فضیلتکلام و مادر سنجری و محسن و علیرضا به خاک میسپاریم. هنگام بهخاکسپردن پدر، آرامگاهی پنجنفره موجود بود و چون مبلغی که برای خاکسپاری پدر جمعشده بود کافی بود، بچهها گفتند آن را بخریم. بعضی از بچهها شوخی میکردند که کی حالا حوصله مردن دارد. پول زبان بسته را حبس کردید. پنجنفر آن آرامگاه اما، چه زود تکمیل شد!
اینها فقط سول هست نه اتهام. اتهام را باور کنید روزی که حکومت آخوندی سرنگون بشه حتمآ در یک دادگاه صالح مطرح خواهم کرد. چند سوال اساسی در مورد مبارزان!! راه آزادی
2. آیا عجیب نمی نماید که آقای امید میلانی در جمهوری اسلامی که می شناسیم، گاهی اوقات حتی بطور علنی در وبلاگ خود کفر گفته اند، به رهبر عظیم الجثه انقلاب توهین کرده و حتی انکار خدا کرده اند ولی هنوز با اسم واقعی خود می نویسند، و هنوز کسی در جمهوری گل و بلبل حتی به ایشان نگفته بالای چشمتان ابروست. 3. سوال آخر اینکه، چرا وبلاگ آقای میلانی مدام تغییر محل می دهد و معمولآ دسترسی به مطالب قبلی ایشان میسر نیست. نکته جالب تر هم این است که همیشه بیانیه هایی را که آقای میلانی تهیه می کنند منتهی به مشروعیت بخشیدن به رژیم ملاها می شود، چرا؟ آیا از خودتان این سوال را پرسیده اید؟ خوش باوری چیز خوبی است ولی حماقت را با خ نمی نویسند. شبح جان می بخشی نظرم طولانی شد | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||