شنبه، 30 خردادماه 1383 | June 19, 2004

قانون‌گذاران غيرقانونی

موضوع فيلترنيگ و قانون در دست تدوين جرائم اينترنتی موضوع بحث روز وب‌لاگستان است. همانطور که اطلاع داريد طی روزهای گذشته موج جديدی از بستن وب‌لاگ‌ها توسط مخابرات آغاز گشته است و اين موج می‌رود تا عملا وب‌لاگستان را به محفلی عقيم و غيرموثر تبديل کند. حکومت ايران می‌خواهد سقف وب‌لاگستان و سايت‌های اينترنتی را تا حد سقف کوتاه روزنامه‌ها و کتاب و مجامع علنی پايين بياورد و آن را به کلی عقيم کند. حرکتی از سوی برخی از وب‌لاگ‌نويسان و خواننده‌گان وب‌لاگ‌ها آغاز شده بود تا تومار و صفحه‌ی برای مقابله با اين حرکت تدوين شود. متاسفانه قبل از به نتيجه رسيدن آن حرکت و در حالی که سعی می‌شد زمان را فدای دقت کنيم جريان ديگری قد علم کرد و با انتشار نامه‌ی بدون مخاطبی سعی بر آن دارد که به سانسور اينترنتی جنبه رسمی و قانونی بدهد و به اين طريق بين وب‌لاگ‌نويسان تفرقه و تشتت برقرار کند. برای روشن شدن موضوع مطلب نسبتا مفصلی نوشته بودم که در آن به مسئله‌ی نام حقيقی و نام مستعار و مبارزه‌ی مخفی و علنی اشاره کرده بودم. اما بهتر ديدم آن موضوعات را در سرفصل‌های جداگانه‌یی طرح کنم و در اين مطلب فقط به موضوع بيانيه بپردازم.

مسئله بيانيه‌ی جمعی از دوستان وب‌لاگی.
حتما اطلاع داريد که که جمعی از دوستان وب‌لاگ‌نويس بيانيه‌ی را تهيه کرده‌اند با عنوان "اعتراض به پیش‌نویس نامناسب و کارشناسی نشده قانون جرائم اینترنتی" اگر اين بيانيه را جمعی از حقوق‌دان‌ها يا استادان دانش‌گاه تهيه کرده بودنند متن بدی نبود آن‌ها در چارچوب مبارزات علنی سعی می‌کنند فضا را کمی انسانی‌تر کنند اما تهيه چنين متنی از سوی وب‌لاگ‌نويسان انحرافی جدی و خيانتی بزرگ به وب‌لاگستان است. به عنوان بيانيه توجه کنيد، دارند به پيش‌نويس غيرکارشناسی قانون جرايم اينترنتی اعتراض می‌کنند! به عبارت ديگر دارند بر روی قانون کارشناسی شده صحه می‌گذارند! در متن بيانيه هم صراحتا می‌نويسند:
"ما امضاکنندگان این بیانیه، به تصویب چنین قانونی عمیقاً معتریض ایم، و خواستار آنیم، که تا فرصت هست، با کارشناسی بیش‌تر، و مشاوره با آگاهان امور و کاربران اینترنت، قانونی عاقلانه و اجرایی برای جرائم اینترنتی تهیه شود" در واقع امضا کننده‌گان اين بيانيه دارند می‌گويند تصويب چنين قانونی درست است و مجلس هفتم هم مشروعيت و حقانيت لازم برای تصويب اين قانون را دارد فقط اشکال‌اش اين است که عاقلانه و اجرایی نيست! حالا بياييد برای يک لحظه تصور کنيم مخاطبين اين بيانيه (که البته معلوم نيست چه کسانی هستند!) حرف امضا کننده‌گان را بپذيرند و از آنان بخواهند چند نماينده معرفی کنند تا در شورایی که به منظور تغيير پيش‌نويس و عاقلانه و اجرایی کردن آن! (اين اجرایی کردن ديگه خيلی خائنانه است يعنی می‌گويند شما بلد نيستيد چطور سانسور اجرایی اعمال کنيد بذاريد ما براتون قانون قابل اجرا بنويسيم!) شرکت کنند! اين مشاوران مثلا می‌خواهند ماده‌ی 49 اين قانون را چه کنند؟: ماده 49- قبول همكاري بين‌المللي در موارد ذيل ممنوع مي‌باشد:
الف ـ انجام درخواست با شرع و قوانين داخلي مغايرت داشته باشد." می‌خواهند اين ماده را بردارند؟ يعنی
می‌خواهند مجلس هفتم تصويب کند که کاربران اينترنت بتوانند تومار برای عفو بين‌الملل تهيه کنند و نسبت به اعدام و شکنجه‌ی زندانيان سياسی اعتراض کنند؟ فکر نمی‌کنم کسي در بين خواننده‌گان اين وب‌لاگ وجود داشته باشد که دچار چنين توهومی باشد!
راستی چند نفر از امضا کننده‌گان اين بيانيه متن پيش‌نويس قانون را خوانده‌اند و متوجه شده‌اند که اين پيش‌نويس غيرکارشناسی است و حالا درخواست می‌کنند متن کارشناسی شده ارائه شود؟
اتفاقا از نظر من اين متن کاملا کارشناسی شده است من دقيق آن را خواندم. احتمالا اين قانون در اين مجلس رای نمی‌آورد و تغييراتی در جهت غيرکارسناسی‌تر شدن‌اش در آن داده می‌شود اما مسئله اين است که اين مجلس و اين دولت اصولا حقانيت و مشروعيت قانونی ندارد!
البته من مطمئن هستم بسياری از تهيه‌کننده‌گان و امضاکننده‌گان و تشويق کننده‌گان امضای اين تومار آن را دقيق نخوانده‌اند و به عواقب امضای خود پی نبرده‌اند. اميدوارم يا مرا قانع کنند که بايد اين تومار را امضا کرد يا امضای خود را پس بگيرند. به هر حال اگر اين قانون گيرم با اصلاحات کارشناسی شده تصويب شود و به موجب آن وب‌لاگ‌ها فيلتر شوند و وب‌لاگ‌نويسان بازداشت شوند امضا کننده‌گان اين تومار شريک جرم حکومت هستند.
سانسور و محدودکردن آزادی بيان و محدود کردن تظام بردن به مجامع‌بين‌المللی حق جهان‌شمول تمام انسان‌ها ست و هيچ حکومتی با تصويب هيچ قانونی کارشناسی شده يا کارسناسی نشده اجرایی يا غيراجرایی حق نقض آن را ندارد. مگر ما در اين‌جا پيمان نبستيم مدافع آزادی بيان باشيم؟ چه شد؟ حالا می خواهيد کارشناسی شده ما را زير تيغ سانسور ببريد دست‌مريزاد!
معلوم نيست ما که موجديت‌مان خلاف قانون اين قانون‌گذاران غيرقانونی است چگونه می‌خواهيم مشاور آنان باشيم!؟

June 19, 2004 12:19 AM | TrackBack

Saeed 21:06 @ Tue, 22 Jun 04

داريوش جان!
داغ نکن داداش من کاملا ميفهمم قصدتو و منظورتو ازين حرفات منتهی بخاطر تشديدش و نقدش هردوست که با ادامه آنها در واقع بار مطالبت را افزايش ميدم آنهم بخاطر اینکه مشاهده میکنم نسبتا تلاشت اینه که علم را بطور کاربردی و نه واسه پاس کردن چارتا واحد در همین زندگی روزمره و مسائلش دخالت میدی و ازین بابت بهت تبریک هم میگم. بازهم اینکار را بکن. منتها در هر دو مورد از نقدها اگه خوب توجه کنی میبینی که من نمیگم تو داری اشتباه میکنی یا درصدد گیردادن و مچگیری ازت باشم که سخت ازینگونه ایجاد قولنجهای فکری منزجرم. من میخوام اگه بشه فکرت و نظرت را توسیع بدم و راجع به اهمیتش بحث بیشتر بکنم و دیدی که هیچکس بجز من هم به نقد سازنده آنها نپرداخت که هیچ بلکه اصلا دربارش صحبت نشد! باری در هردو مورد داشتم دلسوزانه به شخص خودت (و گور پدر دیگران) هشدار میدم که قضیه به این سادگیها نیستش. بعبارت دیگه ایکاش یک علمی میداشتیم بنام زندگی! من خواستم سعی کنی به اين مطالب بگونه وحی منزل نگاه نکنی بلکه بتاکیدم که آنها را با يک منشور و از زاويه ديگری هم نگريستن دقیقا عين کمال/متیوریتی عقلته. چون مطالبت بدرد بخوره من نقدشان کردم والا که ميبينی از صدتا کامنت يکيشان هم واسم ارزش صحبت درباره شان ندارد. مثلا در مورد همون مدل آماری بمن بگو تو از کجا ميدونی که آپر و لوور ليميت فضای مقبولی که ازش نام بردی چگونه مرزبندی ميشه و تعريفش و شرايطش چی چيه؟! خوب اینو که دیگه مدل بهت نمیگه جانم! پس عملا فایده آن مدل در راهنمائی/یاری تو به اخذ چنان تصميمی بسيار محدودتره ازون چیزیه که در صدد القائش بما بودی و بماند ویژگیهای ناتکاملی چنان فضاهائی اعتباری! حالا بگذریم که اصلا مشکل من در رابطه با احتمالات را بکلی حالیت نشد! پس خوب دقت کن که اگه باز گیج بازی دربیاری زیپ دهنم حسابی باز میشه هان! این یک درسه: ببين در تمام اين مدلهای فقیر آنچه را که لحاظ نمیشه ولی بطور واقعی در مورد تمام موجودات زنده صادقه پروسه ايست بنام هيوريستيک. (که من نمیدونم ترجمه مناسبش را بفارسی). قضیه خیلی ساده است: يک تاس را تو اگه شصتاد بيليون بيليون ... بار بندازی باز هم دفعه انم + ۱چنان بزمين ميفته که انگاری اصلا هيچ سابقه پرتاب شدن از دست داريوش را نداشته و یا مثلا امکان نداره که یک الکترون معین در همون ثانیه که در دست توست یهو سر از مرکز خورشید هم دربیاره چون ما میدانیم که طی این طريق و بدان سرعت آنهم در یک آن واحد محتاج انرژی بیش از جرم منظومه شمسی است پس احتمالش مثلا قریب به صفره و الخ ازیندست اموریکه یا با توزیع انرژی و رفتارهای قانونمند مواجهیم و یا تاسهای ناهیوریستیک و رفتارهای محتملشان. خوب تمام اینها کسل کننده اند و من مشکلی ازین نظر با تئوری احتمالات و اصولش در ریاض مربوطه ندارم! درسهاش هست هر کی خواست بره دنبالش! اما آيا اين مدلها قادر به تبيين رفتار يک آميب آنهم بجز فرض ما بدرز گرفتن و نفی هيوريستيک در آن نيست و آيا اين عين فاصله گرفتن از شرايط امر واقع نيست؟! حالا از آميب برو به انسان واجد زبان و ذهن و تاريخ و معرفت و تجربه و ...!

* حالا بريم سر ستارگان دريائی :-) خوب منهم سخنم را با بيان اینکه در مثال مناقشه نيست آغازکردم ولی گفتم ميشد با کمی ايمجينيشن دقيقا يک درس مديريتی مهم دیگری نیز از همين واقعه (آنهم با توجه به اينکه اعمال هرگونه تغيير به سيستم و بخاطر بهبودش بايد از عهده پاسخ به سه تست بربياد) گرفت:
۱. منظورمان از بهبود دقيقا چيست؟
۲. زير سازه های اين سيستم چه هستند و نقدا در چه رابطه تعادلی با هم تعاطی دارند؟ بعبارتی دیگر این سیستم تاریخچه تکاملیش چی چی بوده؟! یعنی سیستم حیاتی را اکوسیستم دیدن و تکامل هیورستیکی را دخیل در وضع فعلیش دانستن!
۳. تغيير در کدامين سازه این سیستم و با چه روشی ما را بطور افیشنت به مقصودمان ميرساند؟!
درينجا طی کامنتهای قبلی سیاوش میم جالبی را از مائوی باهوش نقل کرد. براستی بهتر نیست کار را با عدم دخالت در یک مجموعه خرابتر نکنيم؟! و اين همان پيام من بود و حواشي اضافیم درباره ستاره دريائی واسه خودنمائی معلوماتی نبود بلکه خواستم منطق وضع را واست بطور جزئی بيان کرده باشم و نه کلی گوئی يا همين عادت ثانوی ما ايرانيان بمیراث رسیده از اخانید و حوزه!
* در ضمن من خيلی عجيبه واسم که آخه ديوونه جان کی و کجا و کی و چی جوری بتو تفهيميده که مثلا من يک مسلمانم يا تابع ناب میمهای محمد و قرآنشم و يا کذا که هی پيله ميکنی بمن درين مواقع. از پشت کوه قاف آمدی تو؟! اينقدر بيدقتی آنهم پس از اينهمه روده درازيهای من از ويژگيهای کاسمولوژيکيم :-) بله من بدوستان آنهم کاملا دلسوزانه و جامعه شناسانه هشدار ميدم گاه و بيگاه که از روانشناسی جامعه خودشان غافل نباشند والا شما نميتونی بری ميون مائوريها در نيوزيلند و تمام اسطوره های آنها و شيوه های نمايش آن را در قالب داستانها و رقصها و میعاد و کذا برو تا تاتوهای عجيب و غريبشان (حتی بر روی زبان یکمن درآورده شان) و ریخت و قواره لباسها و زینت آلاتشان و خلاصه جهانبينی فولکشان به تمسخر و ريشخند بگيری و در همانحال اميدوار هم باشی به اينکه آنها بتوی پزشک اجازه بدهند مثلا وضع سلامت و بهداشتشان را افزايش بدی آنهم برغم صلاحیت و معلوماتت. همینه وضع نامناسب چپ و جماعت کمونیست در ایران و رابطش با مذهب و باورهای مردمانش!


هانریت وار عاشق 19:02 @ Tue, 22 Jun 04

در مورد اینکه غبراغ کجایی است ....و اما آتا تورک به این دلیل رسم الخط را تغییر داد که الفبای عربی توانایی بیان تمامی هجاهای زبان ترکی را نداشت. نه به آن دلیل که شما میگویی!


سياوش 15:57 @ Tue, 22 Jun 04

هانريت وار عاشق عزيز، به جان شما نه، به جان خودم، خواب ديدم كه غبراق، يك كلمه لري(نه فارسيه و نه عربي، يس نتيجه مي‌گيريم كه لريه) است، و نه تركي. باور مي‌خواهي بكن، باور نمي‌خواهي نكن. بالام‌جان تركيه رسم‌الخط عربي را تا هم‌اين 100 سال ييش، به عنوان خط رسمي و ملي قبول داشت و بعد از به قدرت رسيدن آتاتورك رسم‌الخط عربي به لاتين تغيير داده شد(بي‌چاره آتاتورك خيال مي‌كرد كه تجدد و ييش‌رفت با تغيير رسم‌الخط(و كراوات) ايجاد خواهد شد.).
دوست عزيز، من با كمال ميل حاضرم از شما و يا ديگري چيزي بياموزم. و نه اين كه شما بيايد، مطلبي را عنوان كنيد در رابطه با ادعايي و بطلان نظر ديگراني با دلايل فله‌اي. دوست داشتم مطالبي عنوان كنم و نظرم را بيش‌تر باز كنم كه متاسفانه فكر كنم به "انحراف بحث شما" و ديگري متهم شوم.


مردی از تبار اشکانیان 13:32 @ Tue, 22 Jun 04

ببخشید بحث شما از مسیرش منحرف شده ... البته با کمال پوزش
خواهش می کنم همدیگر را ملایمتر نقد کنید


هانریت وار عاشق 13:31 @ Tue, 22 Jun 04

به سیاوش:
"الفبای فارسی_حروف هجا که به فارسی "الفبا" نامیده میشود عبارت است از : ا_ب_پ_ت_ج_چ_خ_د_ذ_ر_ز_ژ_س_ش_غ_ف_ک_گ_ل_م_ن_و_ه_ی.
بواسطه ی استعمال کلمات عربی و ترکی هشت حرف دیگر هم به الفبای فارسی افزوده شده که عبارت است از :" ث.ح.ص.ض.ط.ظ.ع.ق" این حروف در زبان فارسی سره وجود ندارد و هر کلمه ای که یکی از این حروف در آن باشد فارسی نیست ، چهار حرف "پ.چ.ژ.گ" هم در عربی وجود ندارد و هر کلمه ای که از این حروف داشته باشد عربی نیست."
فرهنگ عمید .انتشارات امیرکبیر ــ چاپ اول.
طبق این تقسیم بندی و پیش فرض این که شما درست میگویید و "غبراق" درست است ، میتوان نتیجه گرفت که این کلمه فارسی نیست ! پس ترکی است چون عربی نیست. و از آنجا که زبان ترکی را با الفبای فارسی نمایش نمیدهند ، همان طور که زبان انگلیسی و آلمانی و... را نیز با رسم الخط فارسی نمایش نمیدهند ، برای استفاده از آن آزادی از غ یا ق استفاده کنی چه به جای "غ" آغازی و چه به جای" ق" پایانی. و این به همان دلیل است که اگر هابل را حابل بنویسی کسی قادر نخواهد بود تو را سرزنش کند.
با این در افشانی های بی ربط بحث را منحرف نکن!


داریوش شاهد 12:29 @ Tue, 22 Jun 04

سعيد جان تو که شمشير را از برای ما از رو بسته ای و رحم هم نميکنی.من هرچه کوتاه ميام تو بلندترش ميکنی که چی؟!
عزيزکم، تمامی حرفهای که در رابطه با من(و ایضا دیگران) در خصوص اين و آن و چنين و چنان ميزنی، هيچ ميدانی که برای خودت هم صادق است؟!
به طور مثال در کامنت 59 مطلب قبلی شبح در خصوص Variation میگوئی :
... مدلهای رياضی موجود چه در مورد آمار و چه احتمالات قادر به آدرس دادن به تبیین دینامیزم تاریخ و روندهای اجتماعی نیستند...
و به نوعی به زبان دیگر خواستی بگوئی گودرز چه ارتباطی به شقایق دارد، نه؟!
ولی در تمامی کامنتهای خود گودرز که سهله، تهمتن را هم به شقایق وصل میکنی!
و در کامنت 166 همینجا باز دوپاتو باز میکنی و میر... به هیکل ما که چی؟
یه نگاهی به جملات قبلیت بنداز :
... وريشن مایه کاهش اینسست (زنای با محارم= دائما حرف زدن با نوع همفکر خود و لذا درجا زدن) ميشود...
یعنی که چی اونوقت؟!!!
مطلب "ستاره دریائی" را به قول خودت از جاش نگرفتی عزیزکم!
منظور صرف من از بیان این مطلب -ستاره دریائی- فقط و فقط میزان اعتقاد یکنفر در اثربخش بودن کاری ست که به سرانجام میرساند هر چند کوچک باشد.
این اکوسیستمی هم که تو سرپا کردی در همه جا و همه حالت صادق است و اگر با بینش و ایدئولوژی تو بخواهیم جلو برویم نباید اصلا زندگی بکنیم، چرا که حیات و بقای ما در گرو ایجاد تغییرات و دگرگونی در اکوسیستمهای هستی میباشد، پس دست بردیم تو کار خود خدا و به قول خودت :
... یعنی به ازای هر ستاره دريائی که اون جوون مينداخته تو دريا نه تنها با فضولی در کل سيستم به حيات ديگر موجودات آبزی و لازم از برای سايکلهای حياتی موجود در آن لطمه گران داشته ميزده ...
یعنی اسیدیتی آب دریا را فقط و فقط اجساد بیجان همین ستاره های دریائی بخت برگشته تنظیم میکنند که حالا با پرتاب یکیشون به دریا اسیدیته آن بالا پائین بشه!
عزیزکم تو که اینقدر ساده انگار و ساده باور نبودی و مسائل را بهمین راحتی ماستمالی نمیکردی.
مَثَل این بینش و حرف تو، مَثَل اینست که بگوئیم :
حمام نرویم چرا که طی فرآیند طبیعی زندگی دوباره چرکین خواهیم شد!!!
از جاش بگیر تورو خدا!
-----------------------
راستی تو چطور با این تناقضات کنار میای به ما هم بگو ! (منظورم تناقضات بین قوانین اسلام اورژینال محمدیست با تفکراتت - یه جا میگی "... باشه وقتی همو ديديم آنهم در محضر حضرت آبجو و ..." و یا اینکه " ... دعوتش میکردم بشینه کنارم در آن ساحل قشنگ و مثل من نیناکش شیشه ابجو را بگیره تو دستش و واسم از دوست دخترش صحبت بکنه ..." )
---------------------
فکر کنم این تندترین کامنتی بوده که در تمام طول وبلاگنویسیم نوشته باشم (...آخه از بس این سعید میخواد آدم رو ضایع کنه نه نقد!)


سياوش 8:50 @ Tue, 22 Jun 04

اگر سياوش را مي‌توان سياووش نوشت، يس شبح هم را حتمن مي‌توان شيخ نوشت(تنها فرقش چند نقطه اضافي است و بس).
شيخ عزيز، اول اين كه گفتيد كه لغات تركي با شيوه‌هاي مختلفي نوشته مي‌شود و صحيح است. سوال اين جاست كه براي اين ادعا دليل خاصي هم داريد. دوم اگر لغات عربي را آن‌طوري نوشتم كه اعتراض شما را در يي داشت، تنها براي اثبات هم‌آن آش شلم و شورباي بود كه ذكر كردم، اگر شما درك نكرديد، تقصير از گيرنده است و فرستنده ضعيف. سوم اين كه من هنوز هم مي‌گم كه قبراغ درست است و نه غبراغ. اتفاقن يك دوست ناديده اين مسله را با فرستادن اسكنر(Scanner) از فرهنگ لغاتي برايم فرستاده، اگر خواستيد مي‌توانم در هم‌اين نظرخواهي آن را نشان‌تان دهم. تا شما به چشم خود ببينيد و وجود آن را تاييد كنيد. چهارم از كجا به شما تلقين شد كه من كامنت شما را دقيق نخواندم.


شبح 8:46 @ Tue, 22 Jun 04

نسرين عزيز!(151)
ممنون که پيام چای تلخ عزيز را رسوندی! راست‌اش از اين که دوست نازنينی چون او نمی‌تواند اين‌جا را بخواند بسيار برای خودم متاسف شدم.


شبح 8:10 @ Tue, 22 Jun 04

سياووش عزيز!(168)
متاسفانه کم لطفی می‌کنيد: شما در کامنت 145 نوشتی:" قبراغ و نه غبراق(كامنت 141)." در واقع تذکر دادی که من کلمه‌ی "غبراغ" را اشتباه نوشتهام من هم در کامنت 155 توضيح دادم که "غبراغ" چون لغت ترکی است و عربی نيست به شيوه‌های مختلف نوشته می‌شود. حالا تو در مورد قانون بودن زبان می‌نويسی بعد کلمات عربی را با حروف مختلف می‌نويسی که چه چيز را نشان دهی؟ دوست عزيز خواهش می‌کنم کامنت‌های يک‌ديگر را دقيق‌تر بخوانيم و کمی فکر کنيم و بعد پاسخ بدهيم.
در ضمن از اين که اعلام آماده‌گی برای کمک کردی به سهم خودم تشکر می‌کنم.


دانكن 8:08 @ Tue, 22 Jun 04

اسد محترم!
در مورد سطح معلومات و پرسش مباركتان در اين باب كه آيا بحث اين نظر خواهي بر سر سنجش آن است؟
به اختصار و ايجاز بگويم و بروم سطح معلومات خوشبختانه نه با مدرك و نه با عدد و رقم قابل بيان نيست خصوصا در علوم غير طبيعي از اين رو مباهات به آن چندان افتخاري ندارد اينجا بيشتر نوع برخورد فرد و نگرش او و توان درك او از مسائل و نحوه ابراز آن است كه اهميت دارد
يك چيز را من مطمئنم و آن اينكه انديشه اي كه حتي با لحن مكالمه اش ديگران را تحقير ميكند ناظر به معلومات در خوري نيست.
ختم كلام اينكه با همان چيزهايي كه قبلا گفتيد و با آن آگاهي كه از پيش داشتيد خوش باشيد كه ما هم از خوشي شما خوشيم!


سياوش 6:47 @ Tue, 22 Jun 04

Nasrin عزيز، مائو تسه دون(MAO TSE-TUNG or MAO ZE-DONG ) يك حرفي زده كه دوست دارم در زنده‌گيم به كار ببرم. مي‌گويد اگر كاسه‌اي را از روي ميز برداشتيد چنان برداريد كه مي‌دانيد آن را به زمين نمي‌اندازيد(نقل به مضمون). منظورش اين است كه اگر سهل‌انكاري نكرديد و عملي را كه در توانت نبود و انجام نداديد، از اين روي به دنبال آن، كار خطايي انجام نخواهيد داد(براي نمونه كاسه نشكسته و هنوز روي ميز است، و مي‌توان آن را بعدن برداشت.). حالا انگ مائويست را نزنيد ها! باور كنيد نيستم!
هم‌آن گونه كه قبلن گفتم، من مي‌توانم به دنبال ييش‌نهاد خودم، تنها كمك مالي و احيانن كمي هم ترجمه مقالات فني در رابطه با راه‌هاي جلوگيري از سانسور اينترنت است را انجام دهم و بس. به زبان ديگر دوستان علاقه‌مند ديگري بايد ييش‌رو شوند تا من و شما آنان را هم‌راهي كنيم.
شبح عزيز، اول اين كه زبان يك قرداد است و منطق خاصي را در اصل ييروي نمي‌كند و حال كساني آمدند و براي اين قرداد يك دستور و يا به زبان انگليسي گرامري(Grammar) تهيه كردنند تا به آن يك نوع استاندار بدهند، امري بوده تا اين كه، هر فردي به سليقه خود دست به تغيير نزند، كه در غير اين صورت، زبان قردادي مي‌شود يك آش شلم‌ شوربا. اگر به قول شما مي‌توان قبراغ را غبراق، غبراغ و يا قبراق نوشت و تمامي آنها صحيح است، يس در آن سورت(صورت) من مي‌توانم قير را غير بنويسم و يا قبر را غبر نوشت. جالب است كه بعضي‌ها مي‌نويسند، طاق اتاق، و اين در حالي است كه اطاق از طاق گرفته شده. البته اين مختس(مختص) ضبان(زبان) فارسي نيست كه با زبان عربي مشترك است، بلكه حتا در زبان انگليسي و ديگر زبان‌هاي ديگر هم اين مشكل وجود دارد. نوشتن صحيح در اكثر زبان‌ها، قالبن(غالبن) تصوير برداري است كه شخص تصوير درست را در هافذه(حافظه) نگاه‌داري مي‌كند، براي نمونه در نوشتن زبان چيني و ژابني(نوع كنجي(Kanji)) تمامي كلمات بايد حفظ و يا هم‌آن تصوير برداري شود. حرف در اين رابطه زياد است و فرصت كم.
يك تذكر: اين نظر، نظر يك كارشناس نيست، بلكه نظر شخصي مي‌باشد و بس. بايد اقرار كنم، بعد از دوري بيش از بيست سال از كشور و زبان مادري و يا يدري، به كمك اينترنت در اين مدت 3 و يا 4 سال، توانسته‌ام تا حدود زيادي مشكل زبان و مخصوصن درست نوشتن آن را از حيث دستوري رفع كنم و هنوز از نظر به كارگيري درست معاني كلامت در جاي خود و درست نوشتن اشكال دارم.


firoozeh 6:02 @ Tue, 22 Jun 04

دوستان ناشناس من ......... عزيزانی که در ايران هستيدو يکی از سياهترين وکثيفترين دوران اختناق و سانسور رو به يمن وجود اين جانوران تجربه ميکنيد اگر زير اين بيانيه را امضا کرده ايد بدانيد که اين حکومت امامزاده ای است که کور ميکند...جلاق ميکند... ولی شفا هرگز...وفايده ای بر اين کار مترتب نيست.و اگر اگاهانه باشد اين تاييد جز خيانت نامی ندارد..........................شماره ۱۰۳ شراگيم جان خيلی خوشحالم که تو بای بيانيه های اين جنين رسوا را امضا نميکنی اينها از تاثيرات مثبت خواندن نوشته های روشنگرانه امثال شبح است بر نسل جوان ما که توباشی ۰( بنا بگفته خودت ) همینطور شماره ۱۱۲ که گویا امضای خودش رو بس گرفته . مفهوم زندگی يعنی همين تاثير ........ در ضمن شبح جان من نميدونستم که تو هم به خاتمی رای دادی ...اصلا بهت نمياد از اين کارها بکنی جون در همان زمان هم بودند کسانی که ميدانستند سگ زرد برادر شغال است.


Saeed 5:49 @ Tue, 22 Jun 04

داريوش جان نه قضیه به این سادگیها هم گفتی یا استادت خواسته به شما درس بده و القاء بکنه نیست. از موضوع درست که همان مديريت تغيير باشه اگه بگذريم و در مثال قصد مناقشه نداشته باشیم بايد خدمتت عرض کنم که هم سيستم آکوواتيک دريا پيچيده تر ازين حرفاست و هم بطريق اولی جامعه انسانی و نهادهايش. همين ستارگان دريائی بعلت ارزانی و افيشنسی بيش از حدشان در بازتوليد خود (ميدونستی يک از باهوشترين جانوران فاقد مغز که تقريبا درين رابطه ميشه گفت نادر است چنين پديده ای همين ستارگان و از آنهم جالبتر عروسان دريائی هستند؟!) اگر بر اثر جزر و مد طبيعی دريا به ساحل ريخته نشوند و نميرند و بیکربنات بدنشان در شیمی دریا ریسایکل نشود و بدان اسیدیتی آب را پائین نیاورند آنگاه همچون کنه هائی غول پیکر دمار از ديگر موجودات دريا که در ضمن در حفظ چرخه های موجود در اقيانوس واسه تنوع حداکثری حيات لازمه برقراريش درمی آورند. تو نمیدانی این ستارگان دریائی چه وروجکهای خطرناکی و با چه حد از سیری ناپذیری اشتها هستند و یکی از دشمنان رده اول ماهی تونای بیچاره که تازه خودش غذای دلچسب ماست!!! حالا گرفتی تابلو يا ورژن ديگه همون فيلمو که ديدی که مایه جاری شدن آب مغزت شده بود؟! یعنی به ازای هر ستاره دريائی که اون جوون مينداخته تو دريا نه تنها با فضولی در کل سيستم به حيات ديگر موجودات آبزی و لازم از برای سايکلهای حياتی موجود در آن لطمه گران داشته ميزده بلکه با افزايش بيش از حد=ناتکاملی همان ستارگان فضای رقابت مابینی میان خود آنها را داشته هر چه بیشتر تنگ و محدودتر میکرده. یعنی عرصه را واسه زندگی همانها با افزایش شانس حیاتشان آنهم بیخودی نقشی خطرآفرین داشته بازی میکرده. من جای نویسنده بودم در حین همین دویدنهاش یک پالنگی مینداختم لای پاش که همون ستاره دریائی صاف بره توی پوزش بلکه درونجا ادامه حیات گنگستریش رو بده و بعد هم دعوتش میکردم بشینه کنارم در آن ساحل قشنگ و مثل من نیناکش شیشه ابجو را بگیره تو دستش و واسم از دوست دخترش صحبت بکنه تا منهم بهش بگم که میدونستی به اندازه هر دانه شن بر روی زمین و دریاش میلیونها ستاره در کاسموس وجود داره یا در حال انفجار و بازساخته شدن و زاده شدنه :-) من جای استادت بودم میگفتم این فیلم را یکبار از دیدگاه اهمیت نقش فاعلی و ارادی و هوشمندانه از برای مدیریت تغییر نگاه کنید و یکبار از دیدگاه تکاملی و تعادلی و سيستميک و طبيعی و غفلتانه. تنها آنوقت بود که بخار ساده لوحی را از سر شما شاگردانش متصاعد مينمود وقتی بهتان در مقام درس=نتيجه ميگفت: برخی اوقات مديريت يعنی اصلا هيچ کاری/اقدامی نکردن. يعنی همانطور که صفر و مجموعه تهی واسه بترتیب نظريه اعداد و ست تئوری فاقد اهمیت نظری و استراتژیکند همینطور گاه صرف ناظربودن و هیچ کار نکردن از هر اقدامی آنهم در جمعبندی نهائی و سرنوشت سیستم در بهینه ترین حالتش کمال عقل است.
* حالا تو را بخدا يک نيگا به ۱۶۴ کامنت قبلی بنداز و ببين ما ايرانيها و بخصوص قشر شلوغ و پر حرف چپمان تا چه حد دچار ساده لوحی و خوشبینی است درباره معادله /اقدام = تاثیر افیشنت/ در بهبود وضع جامعه ایران. که بیانش در سه امر خلاصه میشه و اندريافتش بعهده خودت و دیگران واسه تمرين فکرتان و کاهش خوشباوریتان و باز شدن چشمتان به جمال و جلال پیچیدگیهای این عالم پر از راز و رمز که صرفا نقطه ای از آن هستید!


firoozeh 5:37 @ Tue, 22 Jun 04

خانه از بای بست ويران است خواجه در فکر نقش ايوان است...................... اين شعر مصداق بعضی از کارهای ماست منجمله همين امضا کردن بيانيه هايی اينجنين.............................. با درود بر شبح عزيز .. جند روزی نبودم حالا که برگشتم ميبينم اينجا حسابی گرد و خاک شده . واقعا متاسفم از کدورتهايی که بين تو و دوستانت بوجود امده يه جوری بين خودتون حل و فصلش کنيد ...........يکبار گفتم که من نخودی هستم و وبلاگ هم ندارم ووقت برای وبلاگ نويسی هم متاسفانه ندارم ولی اگر هم ميداشتم هرگز و هرگز مشروعيت حکومتی رو که مردم سالهاست ازش سلب صلاحيت کردند با اين عمل تاييد نميکردم.......... بهترين راه اگاهی و اموزش است ب رای خنثی کردن سانسورهای اينترنتي.............


جوان سوسياليست 4:42 @ Tue, 22 Jun 04

گفتگوی دوستانه
http://www.javaan.net


داريوش شاهد 3:47 @ Tue, 22 Jun 04

برای سيذارتا :
شما خود نيز همان کردی و گفتي که انگ زدی !!!
............
و اما جوابی برای سوال شما که پرسيده ايد :... چگونه است امروز که 4 سالی از تاسیس وب لاگ ها می گذرد این فعالیت ها هیچ تغییری در اجتماع صورت نداده اند ؟ ...
و کلا وبلاگ نویسی و تهیه پتیشن را امری بیهوده میدانید، و اما جواب.
من نیز تا سالها قبل چون شما اعتقادی به اثربخش بودن حرکتهای موضعی و یا بحثهای مجلسی (که امروزه از آن به صورت وبلاگ و کامنت نویسی میتوان نام برد) نداشتم و همیشه آیه یاس میخواندم و حرف از "یکبارگی" میزدم، بدون آنکه پیشنهاد اجرائی بدهم، تا زمانی که در یک دوره آموزشی مرتبط با مباحث اثربخشی، استادی فیلمی آموزشي نشانمان داد که هوش از سر و پرده از چشمانم ربود و همان لحظه تكان خوردم و تاکنون نیز دست بر دست نگذاشته ام و هر کاری از دستم برآید دریغ نکرده ام- هر چند کوچک بوده باشد همچون آگاهي دادن به يك كودك-
حال به جهت جواب پرسش شما و هم "آگاه سازی" براي همه كساني كه اين كامنت را ميخوانند (که خود باز یکی از آن حرکتهای کوچک و موثر است) خلاصه آن فيلم را مينويسم.
فيلم با نام "ستاره دريائي "به صورت مستند و روايتي - توسط يكي از اساتيد Change Managment - ميباشد كه راوي در بخشي از سخنانش يادي از خاطرات يك نويسنده آمريكاي لاتين، كه مدتي افسرده و بي هدف بوده، ميكند - نام نويسنده در خاطرم نيست، زبان اصلي بود و ما هم كه بيغ - و از زبان وي ميگويد :
... بعد از كلنجار فراوان تصميم گرفتم براي جلاي روحيه خود به يكي از سواحل زيباي مديترانه بروم و رفتم.
فرداي روزي كه رسيدم وقتي در حال قدم زدن در ساحل بودم جواني را مشاهده كردم كه در ساحل در حال رقص ميباشد، ابتدا اعتنائي نكردم ولي وقتي نزديكتر شدم متوجه شدم جوان چيزي را از روي ساحل برميدارد و به سمت دريا ميدود و آن را به دريا پرتاب ميكند و دوباره برميگردد و همان عمل را تكرار ميكند!
كنجكاو شدم كه بدانم در حال انجام چه كاري ست.براي همين جلوتر رفتم و با كمال تعجب ديدم جوان ستاره هاي دريائي را از روي شنهاي ساحل برميدارد و به دريا - به پشت امواج - پرتاب ميكند!
تعجب من بيشتر شد. براي چه اين كار را ميكند؟
جلو رفتم و پرسيدم :
- چرا ستاره ها را به دريا پرتاب ميكني؟!
جوان گفت :
- تا ساعتي ديگر جذر(يا مد!) ميشود و آب دريا عقب ميرود و اين ستاره هاي دريائي در ساحل ميمانند. براي همين آنها را به دريا پرتاب ميكنم!
در ابتدا بر اين همه احساس مسئوليت قشنگ رشك بردم ولي چند ثانيه بعد وقتي چشمم به هزاران ستاره دريائي كه در طول ساحل بر روي شنها وجود داشت افتاد تعجب اوليه ام بازگشت و در دل بر اين كار بيهوده جوان خنديدم. و فيلسوفانه، باز پرسيدم :
- در جائي كه هزاران ستاره دريائي بر روي ساحل افتاده است اين كار تو چه تاثيري بر روي زندگي ستاره ها دارد؟!
جوان بدون اينكه نگاه كند يك ستاره دريائي برداشت و دوان دوان به سوي دريا دويد و آن را پرتاب كرد و برگشت و گفت :
براي اين يكي كه تاثير داشت!
...
...
حرفي نمانده بود، برگشتم و تا صبح خوابم نبرد. فكر آن جوان از سرم بيرون نميرفت بايد تصميمي ميگرفتم و كاري ميكردم و گرفتم...
فرداي آن روز در كنار آن جوان وقتي ستاره ها را به سمت دريا مي انداختم احساس بودن ميكردم!
……………………..
ای سیذارتا! امیدوارم همچون "سيذارتا" به آني تكان خوري و بداني كه براي اينكه كارت بهره وري بالائي داشته باشد(productivity) كارآئي براي يك حركت- هر چند بزرگ باشد- كافي نيست بلكه بايد اثربخشي (Efficiency) هم داشته باشد.
-------------
ببخشيد طولاني شد!


mehdi 0:50 @ Tue, 22 Jun 04

در يک کلام وبلاگ بسيار وزيني داريد. من در اين روزها راوي سفري زميني از فرنگ به ايران هستم. دوست دارم که شما هم همسفر ما باشيد.


شراگيم 22:59 @ Mon, 21 Jun 04

الان کامنتای شبح رو خوندم...خوشحالم که تا يه حدي اون آتش خشمی که جز سوزاندن و عقيم کردن کاری نميکرد فروکش کرده...خيلی خوشحالم :)


شراگيم 22:54 @ Mon, 21 Jun 04

شبح عزيز(۱۰۸) چقده پير شدی يه دفه...!:( تو رو خدا مثه پيرمردای يه دنده حرف نزن...چجوری دلت مياد راجع به يه دوست قديمی اينجوری حرف بزنی؟ بعد اينهمه مدت همدلی و همراهی چطور ميتونی در صداقت مهشيد شک داشته باشی...؟؟چرا یه انتقاد (گیرم نابجا) باید باعث بشه همه دوستیها و آرمانهای مشترکمون فراموش بشه؟؟ چرا بايد ما رو اينطور به جان هم بیندازه...؟ بحث من دفاع از شخص مهشيد نيست که ايشون نيازی به دفاع من و امثال من نداره...به قول حميد مصدق « سخن از متلاشی شدن دوستی است!»
شبح جان من که مثل روز برام روشنه اين سوء تفاهمی که به وجود اومده به زودی زود برطرف خواهد شد و آخرش هم تو و مهشيد عزيز بايد از راه دور روی همديگه رو ببوسين و دوباره همدل و همراه الگوی من و امثال من باشین...پس تو رو خدا کوتاه بيا...ده بار ديگه هم متن مهشيد رو اگه لازمه بخون و لا به لای کلمه ها و جملاتی که خوشايندت نيست صداقت و دوستی و خیر خواهی توام با نگرانی و دلسوزی مهشید رو ببين...شبح جان...تو رو خدا ادای پيرمردا رو در نيار...!:(


شبح 22:50 @ Mon, 21 Jun 04

بهزاد جان!(157)
عجيبه اين آی‌اس‌پی که من وصل هستم. الان وب‌لاگ تو را باز کرد يعنی من تونستم برم توش ولی وب‌لاگ خودم و زيتون هنوز بسته است! البته يه کارت ديگه پيدا کردم که هر سه تای ما باز بوديم و جالب اين‌جاست که با يه کارت ديگه وصل شدم ما سه تا بسته بوديم اما يه پيغامی که می‌امد فرق داشت. جالبه الان خسن‌آقا را تست کردم اونم باز شده! شيرتوشيره ديگه! حساب کتاب نداره! خلاصه زياد ذوق نکن!


شبح 22:39 @ Mon, 21 Jun 04

نسرين عزيز!(144)
چشم فکر می‌کنم. منصف بودن خيلی کار سختی ست. به هر حال من از او دل‌خور نيستم و آرزو می‌کنم او هم از من دل‌خور نباشد!
از نظر من موضوع آن بيانيه تمام شد. کار من حداقل اين ارزش را داشت که همه‌ی ما بار ديگر با دقت بيشتری بيانيه‌ها را امضا می‌کنيم و صرف اين که ببينيم کسی واژه‌ی "اعتراض" را اول جمله‌اش نوشته زير آن را امضا نمی‌کنيم. ما تجربه‌ی تلخ انقلاب بهمن را داريم بايد آموخته باشيم دشمن دشمن ما الزما دوست ما نيست بايد بدانيم دقيق بودن و بسيار دقيق بودن و حرف‌ها را خوب و با دقت خواندن و بعد تاييد کردن مهم است. اگر ما به صحبت‌های آقای خمينی کمی دقيق‌تر توجه کرده بوديم و می‌دانستيم ايشان چرا , به منظور کدارم هدف می‌خواهند رهبری انقلاب را به‌دست بگيرند حتما طور ديگری برخورد می‌کرديم. ممکن بود آن انقلاب با پس زدن رهبری ايشان شکست بخورد اما مطمئنا الان وضع‌مان خيلی بهتر بود! نبود؟


بهزاد 22:19 @ Mon, 21 Jun 04

شبحييييييييييييييييييييی فيلتر برداشته شددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددد


شبح 22:16 @ Mon, 21 Jun 04

بانوی عزيز!(150)
اول اين که نوشته‌ات حتما خوانده می‌شود. مطمئن باش و صد البته مهم است. اما به نظر من هم عمدی در کار نبوده و اکثر نويسنده‌گان آن بيانيه خود به مفهوم چيزی که می‌نوشتند آگاه نبودند. تو نوشته‌یی " وقتی طرف مینویسه غیر کارشناسی منظورش قطعا این نیست که وردارید قانون رو کارشناسی کنید!!!" اما بانو جان اين دوستان نتنها نوشته‌اند قانون بايد کارشناسی شود بلکه کارشناس‌های‌اش را هم معرفی کرده‌اند بخوان:" خواستار آنیم، که تا فرصت هست، با کارشناسی بیش‌تر، و مشاوره با آگاهان امور و کاربران اینترنت، قانونی عاقلانه و اجرایی برای جرائم اینترنتی تهیه شود." روی لغت اجرایی فکر کن! يعنی قانونی که شما نوشتيد عملی و اجرایی نيست بديد کارشناسا بنويسا تا عملی و جرایی بشه و بتونيد خوب سانسور کنيد!
ولی فکر می‌کنم روی اين کار زياد حرف زديم حالا ديگه بهتر به کار خودمون بپردازيم!


شبح 22:03 @ Mon, 21 Jun 04

سياوش عزيز!(145)
غبراغ يا قبراق درست‌تر است من به شيوه‌ی غبراق را هم ديده‌ام اما راست‌اش را بخواهی "قبراغ" جایی نديده‌ام اما خوب غلط هم نيست اين برمی‌گردد به مشکل خط ما که با خط عربی مشترک است و اين اشکالات را پديد میاورد.به هر حال اين واژه اگر اشتباه نکنم ترکی باشد. عربی که مسلم می‌دانم نيست. اکثر فارسی‌زبانان تفاوتی بين تلفظ "غين" و"قاف" ندارند. واصولا در حروف فارسی حرف "قاف" وجود ندارد هر جا در تلفظ کلمات فارسی اين تلفظ وجود دارد بهتر است از "غين" استفاده کنيم مثل "غو" يا "غورباغه" به هر حال موضع آن قطعيتی را که تو به آن اشاره کردی ندارد.


آرمین گیله مرد 20:52 @ Mon, 21 Jun 04

سلام به همه دوستان مخصوصا هاله عزیز، در طومار آمده است: ...و خواستار آنیم، که تا فرصت هست، با کارشناسی بیش‌تر، و مشاوره با آگاهان امور و کاربران اینترنت، قانونی عاقلانه و اجرایی برای جرائم اینترنتی تهیه شود.
خوب جرايم در قم‌حوری: همین قم‌حوری گفتم جرم هست. کاریکاتور کشیدن از حضرات والا. اعتراض به قم‌حوری. افشاگری (توی متن پیشنویس آمده)، آزادانه فکر کردن و همه مذخرفاتشان را باور نکردن و .... خودتان خوب میدانید که دیگر چه چیزها جرم شناخته میشود. حالا زدیم حرف شما گوش شد و وقت بیشتر گذاشتند تا قانون را بنویسند، مطمئن باشید که اینها جرم میمانند اما بخواست شما عمل شد: وقت بیشتر و با کارشناس و با اجازه خودتان اکثر امضا کنندگان هم مجرم شناخته میشوند. در این طومار هیچ اعتراض به اعمالی که بعنوان جرایم ازشان نامبرده میشود نشده بلکه قانونی دیگر برای برخورد با جرایم.


اسد 20:43 @ Mon, 21 Jun 04

دانكن گرامي، (148)
از مراحمتان ممنون،
- من از فضاي مسموم گفتم و نه از افراد مسموم، حالا اگر خواستيد بنده را تعقيب قانوني كنيد هم بفرماييد.
- من شما را از خواندن اين نظر خواهي منع نكردم.
- شما نه سن و سال مرا مي‌دانيد و نه سطح معلومات مرا (اين يكي را خودم هم نمي دانم، ولي حدس مي‌زنم زياد نباشد و به هر حال از مال شما كمتر باشد)، ولي مگر بحث اين نظر خواهي بر سر سنجش آن است؟
- در مورد نسرين نازنينم هم: نسرين جان، من امر مي‌كنم كه ديگر خودت را اذيت نكني!!!!!.
- من متاسفانه جوك ها يادم نمي‌ماند.
- اشاره من به مسلسل به خاطر نام ارنستوي عزيز بود.

اين ها را گفتم تا مبادا از من رنجيده باشيد كه: چرا به گفتمان تن در نمي دهم! به هر حال اگر هم نمي‌دانستم كه گفتمان چيست خود شما الگوي خوبي براي شناسايي‌اش به من داديد.

كاري كه شما دوستان مخالف اين بيانيه مي كنيد به نظر من خيلي بيشتر به نفع حاكمان تمام مي‌شود.
مگر يك اعتراض جاي اعتراض‌هاي ديگر را تنگ مي‌كند؟؟ خدا (يا شيطان) زيادش كند اين اعتراض ها را! حالا از هر رنگ و هر نوعش كه مي خواهد باشد. هر كدام از آن ها عده‌اي و طرز تفكري را پوشش مي‌دهند و در مجموعه آنهاست كه ما، ما مي شويم و نه با زور چپان كردن همه توي يك قالب حاضر و آماده كه: مثلن وبلاكستان اين است و سطح اش آن است و ...
(... وهمان چيزهايي كه قبلا گفتم)


nasrin 20:11 @ Mon, 21 Jun 04

سياوش عزيز ! (۱۴۵) و (۱۲۱)
اولا ٫ آيا قبراق صحيح تر نيست ؟ مطمئن نيستم ولی فکر می کنم در جاهائی به اينصورت ديده ام !
در ثانی با پيشنهاد شما با طرح های عملی برای مبارزه با سانسور موافقم . منهم نوشته بودم که انتشار بیانیه و ارسال آن به نهادهای بین المللی را نا کافی میدانم و پیشنهاد کرده بودم که در مقابل هر وب لاگ فیلتر شده وب لاگ های جدید بسازیم و مطالب آنها را در این وب لاگ ها قرار دهیم . البته من از نظر فنی اطلاعات چندانی ندارم ولی اگر بتوانم کمکی بکنم با کمال میل ٫و همچنین برای تأمین هزینه آماده ام .


nasrin 18:43 @ Mon, 21 Jun 04

شبح جان !
اينو در وب لاگ هاله عزيز ديدم :

۲۸) نويسنده: چای تلخ


سلام. میشه یکی به زیتون و شبح پیام بره که من با فیلتر شکن هم نمیتونم وبلگشونو ببینم؟


نسرين به اين فضولی هم نوبره والله :)


banoo 18:27 @ Mon, 21 Jun 04

البته اینجا صاحبنظر زیاده دلیلی برای نخود اش شدن من وجود نداره ولی شاید اشتباه عمدی نبوده.وقتی طرف مینویسه غیر کارشناسی منظورش قطعا این نیست که وردارید قانون رو کارشناسی کنید!!!من فکر نمی کنم این اشتباه با تعمد و در راستای تصویب قانون مذکور باشه!


دانكن 18:00 @ Mon, 21 Jun 04

سيذارتا اي داناي كل ! اين متن ۱۳۱۷ كلمه اي تو چون نوري بود در دل تاريكي
از توهينهايت كه نظرات همه ما را بيمنطق خوانده بودي كمال سپاس را دارم بازم از اين نور افشانيها بكنيد لطفا استفاده ميكنيم .


دانكن 17:37 @ Mon, 21 Jun 04

آقاي اسد محترم 146!
از پاسخ به اين همان گويي بند اول نظر محترمتان در ميگذرم كه ميهمان هستيد يا چيز ديگر!
بد نبود در تعمقي كه داريد اينقدر به ژرفش فرو نميرفتيد تا توهين به كساني كه در اين فضا بودند را بي اختيار لابد ساطع كنيد. هدف آن مقام منيف لابد زدودن اين فضاي مسموم بود ؟ اما حاصل چه بود ؟جز مسمومتر كردن فضا با بچگانه ناميدن برخوردها؟ غير از اين است؟
ضمنن بيگمان لازم است براي ادعاهاي خود دال بر مسموم بودن و بچگانه بودن فضا دليل بياوريد در غير اينصورت اين گزاره بجز تهمتي شايسته تعقيب چيز ديگري نيست.
بزرگوار گرامي شايد شما از پيش تصميم خود را گرفته باشيد اما امثال من از آنجا كه آگاهي كاذب نداريم و با وحي هم در ارتباط نيستيم تنها با خواندن همين نظرهاست كه پي به حقيقت يا بخشي از آن ميبريم از اينرو به هر بهانه اي سعي نميكنيم از گفتمان شانه خالي كنيم ( لابد ميدانيد گفتمان چيست همان ديسكورس كه با ديالوگ فرق دارد را ميگويم ها).
از تحليل اين جمله امري مابين سطورتان هم در ميگذرم:
نسرين نازنينم، ممنون، ولي خودت را اذيت نكن:)

از اينكه اين جوك دوست گرامي با نام ارنستو چه گوارا را قبلا نشنيده ايد كه بعد از چند بار خواندن متوجه شد ه ايد يا به تعبير خودتان فهميده ايد پيداست با متون تاريخي فارسي الفتي نداريد به زعم من اين يا از صغر سن است يا بيعلاقگي در هر صورت در ادب فارسي اين مثال بسيار مشهوري است . طبيعتا من در مقامي نيستم كه به كسي بگويم بيشتر مطالعه كند يا نكند پس بنابراين هر طور راحتيد عمل كنيد.
از اينكه اعلام ميفرماييد صداي مسلسل به گوش نميرسد هم پيداست به قول سعيد ممتيك عزيز از جاش معني اين مثالها را متوجه نشده ايد براي توضيح بيشتر عرض ميكنم كه اين دو مثال ( جريان نگهبانها را بيشتر كنيد و صداي مسلسل ) در اشاره به اعتراضيكه به كيفيت كاربرد ظلمو نه در اعتراض به ماهيت ظلم به كار ميرود. اگر باز گويا نيست توضيح بيشتر را بيزحمت ديگران بدهند.
در مورد اينكه چرا بايد در مقابل اين سبك از اعتراض بايد جبهه گرفت يا نگرفت هم شما را ارجاع ميدهم به اولين كتاب مباني علم سياست در دسترس.


سیذارتا 17:25 @ Mon, 21 Jun 04


سینه هامان پر از عشق است . عشق به خوبی ها و زیبایی.
عشق به سنگفرش های وصل
عشق به ایمان , نجابت و وفا
از بدی ها و زشتی ها , از آنچه امتداد نگاه های درهم گره خورده را قطع میکند .
از هرزگی و خیانت از ماندن و پوسیدن از ظلمت و شیطان
ما دشمن تمام بدیهاییم و آماده برای ایثار جان تا بر خوبی ظفر نیابد . از این رو وقتی خبر شدیم که جایی دور نزدیک افق - بستر همخوابگی آسمان و زمین - گل ها را سر می برند بر آشفتیم . تفنگ بر دوش انداختیم . پای افزار رزم پوشیدیم و با غریوی از جان فریاد بر کشیدیم و به جان هم افتادیم ! هنوز این نبرد نامیمون ادامه دارد ... و ما همچنان چشم در چشم افق می دویدیم و فریاد میکشیدیم : " غمتان مباد . می آییم و آزادی می آوریم . ایام طی شد . اولین تردید ... :
پس مسلخ گل ها کجاست ؟ که گفته است گل ها را سر می برند ؟ نکند دروغ گفته باشند ؟ نکند بیهوده آمده ایم ؟

و شاملو گفت : آنچنان زیبایم من که الله اکبر وصفی است که از من میکنی !

شبح ! نظراتت را خواندم و بسیار بی انصافی در آن دیدم ! تناقض و پراکنده گویی و هزل تلخ و گزنده ! هر کس را که مخالف نظر تو نوشته و یا حقیقتی را عنوان کرده به ضرب توهین و القاب زشت به رگبار بستی ! آیا فرقی بین دیکتاتوری خود ساخته تو و نظام اسلامی در ایران می باشد ؟ مگر تو خود در بخشی از نظرات ننوشته ای :
اصلا کسی سعی کرده است مرا قانع کند ؟
و من میگویم چه قانع کردنی ؟ شما نظراتی را که باب میل نیست و بد برداشت مینمایید یا حذف می نمایید یا به رگبار استهزاء و توهین میبندید , یا به سمت و سوی اهداف خود می چرخانید . آیا میتوان فضای آزادی را در اینجا دید و شما را قانع کرد ؟ آن وقت دم از انسان دوستی و روح والای شاملو میزنید ! هیهات از این همه تزویر . شما را چه شده است ؟

طاقت را طاق می کنند . چشم ها در هم خیره نمی شوند . تنها باید حرکت کنی و مقام آنچه حق داری ببینی . پشت سر آنیست که پیش از تو به نوبت ایستاده . ناظرین محبوس و بی رحمی ناظر بر این نظم آهنین هستند : پدرها و مادرها , فرهنگ , آداب , باورهای نادرست , حکومت , سیاست , جبر زمانه ...
و غرور و منیت بلندند اما دست یاقتنی . تا افق تکرار می شوند تا زندان سرنوشت غم انگیز ما باشند . اجتماع را به شدت می بندند . فکر را , عشق را , من را و تو را سخت در بر می گیرند تا منظم باشیم , امروزی باشیم و احمقانه یوغ تمدن را تا آخرین نفس خسته بر گردن خود به امید مدال افتخار تجدد بر کشیم و این چنین باید شد تا شاملو را درک کرد و ایا تو اینی که به خونخواهی و نسبت های زشتی که به شاملو گفته اند , قدم پیش گذاشتی و حرمت او را با توهین آلودی !
اگر تو هم مثل دیگران زبان به توهین باز کنی چه فرقی با آنها داری ؟ هم ردیف آنانی ؟ هم سطح آنانی ؟ که اینطور بی محابا همگان را درو میکنی ؟ مگر تو خدایی که همه خلق باید تو را قانع کنند ؟ و نظراتت را بپرستند ؟ ای شبح پیغمبر آیا این نوشته ها به تو وحی شده از سوی خداوند که بندگان موظف هستند آنرا بپذیرند مگر خلاف آن ثابت شود ؟ چنانچه افسانه قرآن را همگان اینگونه باور کردند که آنچنان بیکران و ابدی و زیبا بودم که برای اثبات آن انسان را آفریدم و انچنان آفریده هایم را دوست داشتم که نفس را از خود به او دمیدم و آنچنان محبتی بر او داشتم که فرشته مقرب درگاهم را بخاطر سجده نکردن به او راندم و ابلیس شد . دست بالای دست بسیار است و تو هم از پاکان و معصومین نیستی و

دیوارهای غرور ما را در سلولهای انفرادی اجتماع محبوس می کنند . زندانی که ما را با باور تنهایی بارور می نماید دیوارها نسل به نسل در باور کودکی متولد می شوند تا در بزرگسالی میان من و تو فاصله اندازند . به این می اندیشم که برای زجر انتخاب میان فرو رفتن در قلعه تنهایی یا پیوستن به جامعه بیماری که تو را به خود می خواند عصیان و غرور لذت بخش ترین تیر خلاص نیست ؟

نظرات همگان را خواندم و در این بین جز نظر یکنفر با نام رهگذر ثانی باقی نظرات و حتی نظرات تو , بی منطق از روی منیت و بدون پرداختن به موضوع بودند . بی جهت به مجادله با هم در افتاده بودید . این همان دموکراسی است که شخص شما از آن دم می زنند ؟ خود را با چه جراتی از طایفه ملایان جدا میدانید ؟ مگر نه این است که خود به روش آنها عمل می نمایید ؟ آزادی میدهید در زیر مجموعه استبداد ؟ آیا ولی فقیه وبلاگ ها شمایید ؟
سوالی از شما دارم :
شما میتوانید این جمع و یا مرا قانع سازید تا چه حد دولت اسلامی به نظرات شخص شما توجه مینماید ؟ امیدوارم پاسخ مرا درست بدهید و با دلیل و مدرک و آمار عرض نمایید تا چه اندازه به این نوشته ها مطمئن هستید ؟ من پاسخ شما را میدانم :
می گویید نوشته ها و مکتوبات ما خاریست در چشم دولتیان و حرکتی قاطع و کوبنده . پس چگونه است امروز که 4 سالی از تاسیس وب لاگ ها می گذرد این فعالیت ها هیچ تغییری در اجتماع صورت نداده اند ؟ لابد میگویید چون متحد نبودند . آیا حاضر به رهبری وب لاگ نویسان هستید ؟ مسلما خیر . چون شما بیکار نیستید و سر خود را بسیار دوست دارید مانند تمام هم کیشان بلف زن و پر گوی خود !
سوال : پس زمانیکه شخص شما و تمام نویسنده گان از این حقیقت با اطلاع هستند که هیچ یک از این ستیزه جویی ها راه به حجایی نمی برد و تمام این ها دست مایه های مسخره ای برای دولت اسلامی میباشد , پس چگونه شما به خود جرات میدهید چنین با خلق خدا رفتار نمایید ؟ چطور این حق را به خود میدهید با دیگران این گونه سر عقایدی پوچ و بی هدف که نتیجه ای در بر ندارد بحث نمایید و آن وقت به دنبال اقناع خویش هستید ؟ زهی خیال باطل . بیش از این ها از شما انتظار میرفت .
سوال من از شما این است تا چه زمانی دوست دارید سر خود و دیگران کلاه بگذارید و خود را گول بزنید دارید حرکت و جنبشی به حق و کار آمد انجام می دهید ؟ جمعی را امید وار و حمعی را نا امید و سر خورده می نمایید . آیا این همان اصول اخلاقی است که به آ ن پای بندید ؟ و یا شما هم مانند به ظاهر رفیقان در خارج از گود برای خود یلی هستید و در داخل گود مورچه ای نحیف ؟
نتیجه سخنم با شما این این است تا به شما بگویم وقتی مساله ای از ابتدا خود زیر سوال است و ماهیت آن پوچ و بی ارزش , دلیلی برای این جنجال ها وجود ندارد . فکر نمیکنید وقت گرانبهای خود را در کار دیگری مانند تجارت صرف نمایید موفق تر خواهید بود تا طراحی تئوری های پوچ و بی محتوا ؟ دولت اسلامی وقتی نه به امضا های آن دسته مخالف شما وقعی می گذارد و نه به مطالب شما , چقدر خوب است انرژی خود را مصروف طرح های عینی و ملموس نمایید .

به فلك مى رود آه سحر از سينه ى من
تو همى بر نكنى ديده ز خواب سحرى
خفتگان را خبر از محنت بيداران نيست
تا غمت پيش نيايد ، غم مردم نخورى

بدرود


اسد 16:08 @ Mon, 21 Jun 04

شبح عزيز،
من اين جا مهمان نيستم، مهمان كسي است كه دعوت‌اش كرده باشند و چشم انتظار آمدنش باشند! تو نظراتت را به در معرض ديد عموم مي‌گذاري و من هم به عنوان يكي از اين عموم حق دارم كه بيايم و حرف‌هايم را بزنم.
پس ناراحتي من از فضاي موجود نه رنجيدگي، بلكه تنها اين تعمق است كه در چنين فضايي صحبت‌ها آن معني واقعي خود را نداشته باشند و تنها بر راستاي دوست و دشمن و يا «با ما و بر عليه ما» تفسير شوند و جز اتلاف وقت و فرسودن اعصاب حاصلي ندهند.
نسرين نازنينم، ممنون، ولي خودت را اذيت نكن:)


ارني جان، (122)
جوكت خيلي قشنگ بود، البته چند بار خواندم تا فهميدم:))
ولي اما:
هنوز صداي مسلسلي به گوش نمي‌رسد! در اين گورستان عده‌اي به شيوه خودشان اعتراض كرده‌اند، عزيز چرا من و تو بايد در مقابل آن ها بايستيم، به جاي اينكه وقت و انرژي‌امان را صرف اعتراض به شيوه‌اي كه درست تر مي‌دانيم بكنيم؟
مگر يك اعتراض جاي اعتراض‌هاي ديگر را تنگ مي‌كند؟؟ تو هم مثل من بگو: خدا زيادش كند اين اعتراض ها را! حالا از هر رنگ و هر نوعش كه مي خواهد باشد. هر كدام از آن ها عده‌اي و طرز تفكري را پوشش مي‌دهند و در مجموعه آنهاست كه ما، ما مي شويم و نه با زور چپان كردن همه توي يك قالب حاضر و آماده كه: مثلن وبلاكستان اين است و سطح اش آن است و ...
در ضمن مي‌داني كه من هم تو را خيلي دوست دارم و احترام زيادي براي تلاش‌هايت قائلم.


سياوش 15:56 @ Mon, 21 Jun 04

شبح عزيز، ممنون براي ياسخت. در ضمن قبراغ و نه غبراق(كامنت 141).
ارنستو چه گوارا عزيز، ممنونم براي ابراز لطف و محبتت(دل به دل راه داره و كاشكي به هم اين ساده‌گي، انديشه هم به انديشه راه داشت). ارنستو چه گواراي عزيز، من شخصن گذشته از اين كه با طومار نوشتن، اعتراض به گسترش سانسور دولتي را در اين حد، يك كار تقريبن بي‌نتيجه و از اين روي بي‌هوده مي‌دانم(به اين دليل كه ساختار اين رژيم، يايه‌هايش مبتني بر جعل اخبار و دروغ‌يردازي است و يك فضاي آزاد را تاب نخواهد آورد، به هيچ وجهي حاضر به دست كشيدن از اعمال كنترل، شبيه آن كنترلي كه بر ديگر رسانه‌هاي داخلي مانند روزنامه، راديو و تل‌ويزيون و غيرو دارد، بر روي اينترنت نيست.)، باز به متن اعتراضي "اعتراض به پيش‌نويس نامناسب و کارشناسی نشده قانون جرائم اينترنتی" اشكالات زيادي دارم.
۱. اگر از مقامات جمهوري اسلامي سوال شود كه متن ييش‌نويس قانون جرايم اينترنتي كارشناسي نشده، مطمئنن ياسخ گرفته خواهد شد، كه قضات درجه يك حكومت اسلامي بر مبناي شرع و احكام اسلام اين قوانين، قانون‌مندي شده.
۲. در متن دقيقن طرح نشده كه به كجاي قانون اعتراض دارنند. شايد به تمامي قانون معترضند كه بايد دقيقن اين مهم آورده شود.
۳. متن ييش‌نهادي و اصلاح شده قانون نشان و داده نشده. تا افراد بدانند كه كجاي قانون كارشناسي بايد بشود و مايل به تغيير در چه هستند و تا چه اندازه.
۴. و موارد ديگر كه از حوصله اين كامنت خارج است.
با همه اين تفاصيل، من امضاكننده‌گان و بانيان اين كار را به هيچ وجه خائن(منظورم كلي است و نه شخص خاص) نخواهم شمرد، تنها به تفاوت دو ديدگاه بسنده خواهم كرد.


nasrin 15:13 @ Mon, 21 Jun 04

شبح جان !
اما در مورد مهشيد عزيز موضع ات بنظرم قابل دفاع (قانع کننده) نيست ٫ لطفا کمی در موردش فکر کن !
می بخشی که به در خواست ات در اين مورد عمل نکردم ٫ بگذار به حساب حق مبصری !:)


nasrin 14:57 @ Mon, 21 Jun 04

شبح جان ! (۱۴۱)
اتفاقا الان ديدم که بهتر شد از اسد عزيز مثال آوردم ٫ چون می دونم که وقتی اسد می نويسيه « جو اينقدر مسموم و کينه توزانه/بچه گانه ... » منظورش همون جو مشوش و ناآراميه که مثلا منهم بهش اشاره کردم .
يا در مورد « بيشتر به يک‌ جوک ... » بازهم به نظر من او نظر شخصی خودش را در مورد جريان مشروعيت بيان کرده نه اينکه بخواد نظريه تو رو به استهزا بگيره .
غير از اين ها بود که خود منهم از اسد عزيز به دل می گرفتم .
کارت قرمز هم که چه عرض کنم شبح عزیز ٫ اختيار داری تو کارت ات سفيد سفيده ! ( کارت صلح و دوستی )


nasrin 14:40 @ Mon, 21 Jun 04

ارنستو جان ! (۱۴۰)
گر چه در تيز بينی تو شکی ندارم ٫ ولی من در کل جريان را هدف دار و از پيش طراحی شده نمبينم ٫ گرچه نتيجه اش می تواند همان باشد !
به همين دليل هم سعی می کنم به همه هشدار بدهم که هر کدام مراقب باشيم که از هدف اصلی دور نشويم .


شبح 13:47 @ Mon, 21 Jun 04

نسرين عزيز!(139)
هر چند حرف داور حرف اول و آخره و نمی‌شه روش بحث کرد! اما خب اجازه بده من دفاع مختصری از خودم بکنم!
اسد دوست من هم هست. اما ببينيم آيا او توهين نکرده است. حالا نگاهی به کامنت 116 ايشان می‌اندازيم:
اين جمله چه معنا دارد:" ولي وقتي آمدم و ديدم كه جو اينقدر مسموم و كينه توزانه/ بچه گانه است منصرف شدم."
آيا توهين به جمع نيست؟
اين جمله چه:" اين قضيه مشروعيت، همانطور كه قبلا هم گفته‌ام، بيشتر شبيه به يك جوك نه چندان خنده‌دار و دست هزارم شده‌است كه ديگر نزديك به 25 سال از بس تكرار شده..." آيا حرف مرا جوک خواندن توهين آميز نيست؟
حالا به پاسخ من توجه کن!
در اين جمله‌ی من:" از اين که با تعريف جوک‌های دست هزارم موجبات ناراحتی شما را فراهم آوردم معذرت می‌خواهم. برای من جالب است شما که دعای جو سالم داريد در اول آخر کامنت‌تان به همه توهين می‌کنيد بعد هم می‌گوييد توهين کار بدی است!" فقط کمی دل‌گيری در آن پيداست و اعتراض به جمله‌ی اسد عزيز.
در پنج اگر نوشته‌ی من توهين‌آميز است پس نوشته‌ی اسد عزيز هم توهين آميز ! نمی‌توان يکی را توهين‌آميز دانست و ديگری را نه!
در مورد آن‌چه در وب‌لاگ زنان‌ها گذشت اجازه بده حرفی نزنم. نويسنده‌ی اين وب‌لاگ خودشان گفته اند چون در اين نظرخواهی حضور ندارند درموردشان صحبت نشود. من به اين خواستشان احترام می‌گذارم و حرفی نمیزنم.
خب تا کارت زرد دوم را نگرفتم و اخراج نشدم برم سربازيم.
ضمنا باور کنيد من حال‌ام خيلی خوبه و هيچ مشکل خانواده‌گی يا کاری ندارم. از بعضی از دوستان مجازی‌ام ناراحت بودم که آن را هم برای خودم حل کردم! سر حال و غبراق در خدمت دوستان هستم. خونسردتر از هميشه!
از لطف تو دوست نازنين هم متشکرم و باور کن اگه کارت قرمز بهم بدی و بگی ننويس نخواهم نوشت.


ارنستو چه گوارا 13:27 @ Mon, 21 Jun 04

نسرين جان
من ميخواهم برايت يک داستان بگويم داستان از اين قرار است که عده ای ميخواهند اطلاعيه ای بدهند و در آن اطلاعيه کمی هم از حکومت پاچه خواری شود .خير سرشان اين کار را انجام بدهند -بر چشم بد لعنت .

امآ يک نکته ای اينجا ميماند - که اگر اينکار را بکنند يک شبح نامی هم وجود دارد که حال گيری کند پس قبل از اينکه حال گيری شبح شروع شود علاج قبل از واقعه را ميکنند و چيز هايی را با هم هماهنگ ميکنند. امآ نکته جالبش اينجاست که شبح موضوع را ميفهمد و زياد هم تند روی نميکند (از ديد من) و روی آزادی بيان و جنبه شخصی وبلاگ(باز هم از ديد من) تآکيد ميکند. ولی تمام سیستم روی این موضوع هماهنگ شده که شبح تند روی زیادی خواهد کرد پس با وجود اینکه بنده خدا شبح چیزی نگفته و تهمتی نزده ولی سناریو بر اساس تند روی او نوشته شده و باید پیاده شود .

هرگونه شباهت بین اسامی ذکر شده و اتفاقات و بحث ها بشدت تکذیب میشود.


nasrin 12:58 @ Mon, 21 Jun 04

شبح جان !
مورد خواستی ٫ اتفاقا هميشه سعی کرده ام از اين کار پرهيز کنم ٫ (يعنی هر مورد اشتباه را زير زره بين قرار دادن )
فقط به عنوان نمونه می گویم پاسخت به اسد عزيز به خصوص در موارد ۴ و ۵ خيلی دوستانه نبود درصورتی که اسد گرچه به عنوان مخالف ٫ ولی کاملا محترمانه حرف هايش را زده است .
شايد به دليل دوستی ای که من با اسد عزيز دارم نمونه خوبی را انتخاب نکردم ولی آخرين مورد بود که ديدم و همان را هم نوشتم . ولی خودت هم ميدانی که اگر چه اسد دوست بسيار عزيز من است ولی من هميشه به عنوان مهمان پيش اسد ميرم در صورتی که اينجا را خانه خودم ميدونم ٫ بنابراين اصلا مسئله جانب داری از دوست در ميان نيست .
شبح جان ٫ کلا به نظرم اين روزها دل نازک و حساس شده ای ٫ البته شرايط خصوصی ات را که نمی دونم ولی آنچه که يه وب لاگستان مربوط می شه را بهت حق هم ميدم در گيری ذهنی با اينهمه مخاطب اونهم با آرا و عقاید و انتظارات و ... مختلف کار ساده ای نيست که تو البته تا به حال به نحو احسن از عهده اش بر اومدی و همينه که شبح نازنين وب لاگستان رو منحصر به فرد می کنه ٫ اما خوب به همين نسبت انتظارات مخاطبانش رو هم بالا می بره .
شبح جان مسئله دیگری را هم که می خوام مطرح کنم ٫ می دونم که در جريان گفتگوی من و مهشيد عزيز هستی ٫ خود من قبل از این که تو به اونجا بيائی به مهشيد گفته بودم که ايکاش ديگه اون بحث رو باز نمی کرد ٫ ولی وقتی کامنت تورا خوندم از بر خوردت تعجب کردم ٫ فکر کردم حتما به دلايل ديگری عصبی هستی و کمی آرام تر که شدی نظرت عوض خواهد شد ولی بعد از خواندن کامنتهای تو وشراگيم عزيز ديدم که اينطور نيست .
شبح عزيزم به نظر من در اين مورد هم باز سوءتفاهم يا شايد بهتر باشه بگم سوء تعبيری پيش اومده .
مهشيد عزيز در آن مطلب لحن گله مند و نسبتا کنايه آميزی داره ولی به هيچ عنوان تهمتی به تو نزده ٫ من کلا با مطرح کردن دوباره اين مسائل از طرف مهشيد مخالف بودم به دليل اينکه به نظرم جو به اندازه کافی مشوش و نا آرام بود و مطمئن بودم که طرح اين مسائل به اين نا آرامی ها دامن خواهد زد ولی شکی ندارم که مهشید عزیز چنین قصدی نداشت و با حسن نیت ولی با دلگیری آن مطلب را نوشته بود .
به هر حال باز منهم مثل شراگیم عزیز پیشنهاد می کنم یک بار دیگه اون مطلب را بخونی مطمئنن سوء تفاهمی پیش اومده !


مردی از تبار اشکانیان 12:20 @ Mon, 21 Jun 04

شبح عزیز (۱۳۲)
بیا یاد بگیریم تا میهن دوستی و مبارزه با دشمنان فرهنگ میهن را که به فرهنگ بیگانگان جنوبی چنگ می زنند، نژاد پرستی ندانیم. بیا تا ایرانی ضد نیاکان ملت را نابود کنیم. شیعه باش ، شیعه ای که پیامبرش هم زرتشت هست هم محمد و امامش هم علی است هم داریوش و موعودش ما هستیم ...
زنده باد دموکراسی بدون چهار چوب ایدئولوژیک


مردی از تبار اشکانیان 12:19 @ Mon, 21 Jun 04

شبح عزیز (۱۳۲)
بیا یاد بگیریم تا میهن دوستی و مبارزه با دشمنان فرهنگ میهن را که به فرهنگ بیگانگان جنوبی چنگ می زنند، نژاد پرستی ندانیم. بیا تا ایرانی ضد نیاکان ملت را نابود کنیم. شیعه باش ، شیعه ای که پیامبرش هم زرتشت هست هم محمد و امامش هم علی است هم داریوش و موعودش ما هستیم ...
زنده باد دموکراسی بدون چهار چوب ایدئولوژیک


شبح 11:55 @ Mon, 21 Jun 04

علی نازنين!(112)
اگر تمام اين حرص و جوش خوردن‌ها حاصل‌اش اين باشد که جوانان آگاه و آزاده‌يی(از سر تعارف نمی‌گويم و معنی‌اش اين نيست که در بين آن‌ها که پشيمان نيستند آدم آگاه و آزاده نيست! هميشه و همه‌جا بدانيم اثبات شی نفی ما ادا نمی‌کنيم.) مانند تو و روزبه (لرد شالرون) عزيز با اشتباه بودن امضای آن بيانيه پی ببرند و امضای خود را پس بگيرند! به هر حال بايد همه‌ْی ما ياد بگيريم چگونه نقد سازنده بکنيم. من خود را آخر خط نمی‌دانم و هنوز بسيار برای آموختن مستعد هستم! بايد همه به هم سعی کنيم تا اين دنيای واژگونه و به قول تو سروته را روی پاهاش بياريم!
راستی خسته نباشی هرکی ندونه من می دونم در اين روزها چه تلاش مثبی را پيش بردی!


شبح 11:33 @ Mon, 21 Jun 04

نسرين عزيز!(133)
تو هميشه تاج سر ما هستی! مبصر و داور و صاحب! اما نازنين داور وقتی کارت زرد می‌دهد لااقل محل خطا و نوع خطا را هم اعلام می‌کند!


شبح 11:26 @ Mon, 21 Jun 04

رهگذر ثانی عزيز!(۱۳۱)
من هم حوصله برای حرف شنيدن زياد دارم. و چه‌کسی بهتر از تو برای حرف گفتن. ضمنا اين‌جا خيلی آرام است بسيار آرام‌تر از مبارزه‌ی طبقاتی خشنی که هر روزه و هر لحظه در جريان است!


nasrin 11:18 @ Mon, 21 Jun 04

شبح جان !
يک زمانی رتبه مبصری را به من دادی ٫ به اين راحتی ها هم نمی تونی پس اش بگيری :))
فعلا يک کارت « زرد » برای شبح نازنين به خاطر برخوردهای نسبتا تندش با بعضی از دوستان !
می دونم که کارت زرد رو « داور » ميده نه « مبصر » ولی خوب چون اين روزها تب فوتبال داغه ٫ فکر کردم مؤثر تر باشه !:)
ضمنا خواستم به اين بهانه مبصر بودنم را هم به رخ بکشم :)))


شبح 11:18 @ Mon, 21 Jun 04

۱۲۹ گرامی!
زنده باد دموکراسی بدون نژادپرستی!
بيا ياد بگيرم با تمام انسان‌ها فارغ از رنگ و جنس و نژاد و زبان و مليت و فرهنگ و... مهربان باشيم!


رهگذر ثانی 11:17 @ Mon, 21 Jun 04

با حرف‌های شراگیم خوب و داریوش عزیز به تمامی موافقم.
من فرصتم کم بوده در این یک دو روزه. نوک زده‌ام و دررفته‌ام. با ارنستو و شبح هنوز خیلی حرف دارم.

شبح عزیز فضای این‌جا را کمی آرام کن. کمی ایجابی حرف بزنیم. همواره سلبی، ما را به جایی نمی‌رساند.


شبح 11:13 @ Mon, 21 Jun 04

سياوش عزيز!(124)
ارنستو بسيار عزيز!(125) حرف اصلی را زده است و کاملا با نظرش موافق هستم اما در مورد نوشته‌ات دو توضيح می‌دهم.
من نگفتم اگر مرا قانع نکردن عمل‌شان خائنانه است. خيلی دوستانه گفتم پرونده‌ی اين موضوع را بسته شده نمی‌دانم و سر عناد ندارم و با کسی دشمن نيستم اگر نظر مرا قبول دارند انتظار دارم امضای خود را پس بگيرند و اگر قبول ندارند مرا قانع کنند تا من آن را امضا کنم.
دوست عزيز مردم خودشان به خودشان که نمی‌توانند خيانت کنند. مردم اشتباه میکنند و خودشان چوب اشتباه‌شان را می‌خورند. در سال‌های شصت اشتباه کردند و دو دهه است که رنج کشيدن و چوب اشتباهشان را خوردند. بقيه مردم دنيا هم همين‌طور هستند وقتی اشتباه می‌کنند بعد دچار مشکل می‌شوند و نتيجه‌ی اشتباه خود را میبينند اما کسانی که در گمراه کردن مردم سهيم هستند معمولا دود اشتباه يا عمل خائنانه‌ی‌شان به چشم خودشان نمی‌رود بعضي وقت‌ها می‌رود که اگر رفت که ديگر بحث مجازات پيش کشيده نمی‌شود. اگر نرفت آن‌وقت بايد گفت داداش يا آبجی بيا جو ببينم!


مردی از تبار اشکانیان 10:47 @ Mon, 21 Jun 04

خواهش می کنم همدیگر را ملایمتر نقد کنید .
۱۳۸۳ سال هست که هویت ایرانی داره توسط خودی و غیر خودی از بین میره یعنی اگر کارهای فرهنگی زیبا و قدرتمند امپراطوریهای ایران باستان نبود الان کاملا بی هویت بودیم و کشوری بنام ایران نبود مثل سومر آشور و ... که دیگر نیستند .
ایران و ایرانیان را بیشتر دوست داشته باشید ولی ایرانی عرب پرست را نابود کنید زیرا گفتگو چاره کار نیست ...
زنده باد دموکراسی بدون چهار چوب ایدئولوژیک


شبح 10:45 @ Mon, 21 Jun 04

پولاد جان!(118)
جای‌ات مدت‌ها خالی بود. و حالا در اين وانفسا مثل آبی بود در دل کوير! ممنون.
اسد عزيز!(116)
از نظرت متشرکم.
1- نمی‌شود پای دو بيانيه متضاد که يک ديگر را نفی می‌کند امضا کرد.بيانيه نخست می‌گويند اين پيش‌نويس کارشناسی شده نيست و بايد کارشناسی شود و اجرایی نيست! يعنی نمی‌توانيد اجرای‌اش کنيد بيايد ما برای‌تان قانونی بنويسم که قابل اجرا باشد که با آن بتوانيد به‌صورت موثر اينترنت را سانسور کنيد. بيانيه دوم به سانسور اينترنت اعتراض دارد دنبال راه‌حل دادن به حکومت نيست! حکومت خودش راه‌حل اجرایی‌اش را پيدا می‌کند کلی حقوق‌بگير و مشاور و کارشناس دارد ما به عنوان استفاده کننده‌گان از اينترنت يک خواسته داريم ما را سانسور نکنيد! همين. چطوری و چگونه‌اش به ما مربوط نيست. خب چطور می‌شود پای هر دوی اين بيانيه‌ها را امضا کرد؟
2- رنگارنگی خوب است مگر من و مثلا هاله‌ی عزيز يا خسن‌آقا يا ديگران از يک رنگ هستيم؟ هر کدام رنگ و عطر و بوی خودمان را داريم اما در يک چيز هم مشترک هستيم. حاضر نيستم مشاور قوه‌ی قضاييه بشويم و برای‌اش قانون کارشناسی شده بنويسيم! در ضمن برخلاف سم‌پاشی‌‌ها و تفرقه‌افکنی‌ها من حکم حبس ابد برای آقای ميلانی صادر نکردهام گفتم متن اين بيانيه و زمان انتشار آن مناسب نيست و به اين دليل امضا نمی‌کنم و اگر اين کار منجر به دادن مشاوره به قوقهقضاييه شود آن را خائنانه می‌دانم و خوش‌حال می‌شوم کسی مرا قانع کند که بايد آن را امضا کرد بعدا حتما امضا می‌کنم.
3- شاملو مرام و منش مشخصی داشت و برای همه‌ی ما مسلم است چون در تمام عمرش پای هيچ بيانيه و توماری که خطاب حکومت باشد چه شاه و جمهوری اسلامی امضا نکرده است بی‌شک پای اين بيانيه را هم امضا نمی‌کرد. به همين دليل امضای آن توسط هر نهادی که نام شاملو بر آن نهاده شده است خيانت به نام شاملو ست.
4- از اين که با تعريف جوک‌های دست هزارم موجبات ناراحتی شما را فراهم آوردم معذرت می‌خواهم. برای من جالب است شما که دعای جو سالم داريد در اول آخر کامنت‌تان به همه توهين می‌کنيد بعد هم می‌گوييد توهين کار بدی است!
5- بله تا مرد و صد البته زن سخن نگفته باشد عيب و هنرش نهفته باشد کاملا با توموافق هستم. پس سعی کنيم سخن بگوييم!


دانكن 10:40 @ Mon, 21 Jun 04

خداي را صد هزار مرتبه شكر كه اسد بسيار بزرگ شده! نظر داد آنهم به اصرار ! سايرين.
اسد بسيار بزرگ شده از اين جو بچگانه اينجا آزارت داد لطفا هزينه اش را حساب كنيد صورتحساب بفرستيد پرداخت ميكنم. راستي آيا فكر نميكنيد دوره تفكري كه بزرگوارانه ديگران را تحقير ميكند و با نگاه از بالا در عين اينكه خود را مبري از سطح جامعه ميداند به سر آمده است و اين بزرگوار منشي بچگانه رو به زوال است؟
اميد دارم انگيزش در شما هميشه باشد و هميشه بزرگ شده بمانيد .


golku 10:39 @ Mon, 21 Jun 04

دوستان عزيز
قرار است که در برابر سانسور و فيلترينگ با هم باشيم نه بر هم. فکر ميکنيد از تفرقه بين ما کی از همه بيشتر خوشحال ميشود؟
اعتراضتان به کی و به چيست؟

با سانسور اينتر نت و وبلاگ ها مخالف هستيد يا نه؟
فکر ميکنيد يک در ميليون احتمالی وجود دارد که اين دولت قانونی را تصويب کند که در آن سود ملت در نظر گرفته شده باشد؟اگر جوابتان آری است لطفا یک مثال بزنید.
آيا ميشود از اين دولت و از مجلس هفتم درخواست تغيير مثبت در قانون را کرد؟
دولت تا به حال با مخالفين یا منتقدینش چه برخوردی داشته که با وبلاگ نويس ها از آن بهتر را داشته باشد؟

فکر ميکنم جواب این سوال ها برای خيلی از ما روشن است. مطمئن هستم که خيلی از امضا کنندگان آن بيانيه به دليل اينکه فکر کرده اند اين بيانيه اعتراضی است آن را امضا کرده اند. من هم با جمله آخر بیانیه که از دولت درخواست تجدید نظر در پیش نویس را دارد مشکل دارم به دلایلی که در بالا آوردم. این جمله راه را برای خیلی کارهای مثبت یامنفی باز میگذارد. برای این که این دولت هرگز کار مثبتی برای مردمش نکرده که این دومیش باشد. اینکه از آنها بخواهیم قانون مردمی تصویب کنند در بهترین حالتش آرزویی خوش بینانه بیش نیست . اصلا معیار آزادی برای مردم و دولت با هم فرق دارد.بدترین حالتش هم این است که این بیانیه وسیله ای شود برای سانسور خود ساحته در اینترنت.
اینجا هم مینویسم که وقتی خاتمی آمد خیلی ها گقتند سگ زرد برادر شغال است و تکفیر شدند. هفت سال طول کشید تا تجربه کنیم که راست میگفتند. آن هم به قیمت خون نویسندگان و روشنفکران و جوانان مملکت. حالا هم میگوییم از این دولت و مجلس آزادیخواهی بر نمی آید. شاید لازم است این را هم تجربه کنیم. اما بیایید از این دوران با کمترین خسارت رد شویم.
فکر میکنم خواسته بیشتر ما ها مشترک است. بیایید درد مشترک را فریاد کنیم و با هم مهربان تر باشیم.


ارنستو چه گوارا 10:27 @ Mon, 21 Jun 04

سياوش جان
اولآ سلام - دومآ خيلی مخلصيم

سومآ تمامی دوستان از جمله خودت بطور مشخص در مورد هدف شبح اشتباه برداشت کرديد. شبح چيزی نگفته ولی انتظار داشت متن بيانيه تغيير داده شود تا خودش هم امضا کند( شبح جان اگر اشتباه ميکنم بگو) ولی بهر حال اگر دوستان متن را طبق نظر دوستان شبح و حسن آقا و داريوش شاهد عزيز تغيير بدهند من يکی هم امضا ميکنم و پی اينکه اسم وبلاگم در کنار اميد ميلانی و حسين درخشان بيايد را به تنم میمالم.


سياوش 10:17 @ Mon, 21 Jun 04

شبح عزيز مي‌گويد: "اميدوارم يا مرا قانع کنند که بايد اين تومار را امضا کرد يا امضای خود را پس بگيرند". نكته اين است كه حالا آمدند و شرح دادنند كه چرا امضا كردنند و شما قانع نشديد، تكليف اين است كه بايد امضاي خودشان را يس بگيرنند؟ به اين مي‌گويند استبداد!
شبح عزيز ادعا مي‌كند، كساني كه مردم را به كاري تشويق كنند و به دنبال آن معلوم شود كه كار مربوطه اشتباه بوده، تنها مي‌توان آن عده كه مشوق بودنند مورد سرزنش قرار داد(و يا خائن خطاب نمود) و نه مردم. دوست عزيز، مگر زبانم لال، مردم در جهان‌بيني شما گوسفند به حساب مي‌آيند و هيچ‌گونه مسوليتي شامل آنان نيست. مگر نه اين كه ياي ورقه‌اي را كه امضا مي‌كنيم، مسوليت آن را هم بايد به عهده بگيريم و يا راي كه به صندوق و يا هر تصميمي كه مي‌گيريم، مسول عواقب آن تك تك افراد نيستند.


شبح 9:24 @ Mon, 21 Jun 04

نازی عزيز!(119)
قبول می‌کنم اين جمله‌ام کمی تند است. مسلما روح کل نوشته اين‌ گونه نيست. اما نازی نازنين. کسی که زير چيزی را امضا می‌کند حتما دنبال عملی کردن‌اش است. خب حالا اگر فردا گفتند حرف‌ شما قبول چند نفر نماينده بفرستيد تا نظر کارشناسی شما را هم منظور کنيم. آن نماينده‌ها چه می‌خواهند بگويند. می‌خواهند بگويند جلوی آزادی بيان را گرفتن غيرکارسناسی است؟
در مورد خاتمی. مگر می‌شود 20 ميليون مردم خائن باشند؟ خيانت به چه کسی به خودشان؟ نه مسلما مردم خائن نيستند. اما کسانی که فکر نشده يا برای منافعی مردم را تشويق به رای دادن به خاتمی کردن فرق می‌کند.
من خودم به خاتمی رای دادم. پيش تو و ساير دوستان می‌خواهم اعتراف کنم هنوز به طور قطعی مطمئن نيستم که کار نادرستی کردم البته بسيار ترديد دارم و کفه ترازوی ذهن‌ام به اين سمت سنگينی می‌کند که اشتباه کردم اما به هر حال از دوستانی که همان موقع می‌گفتند رای دادن به خاتمی خيانت است نه تنها دل‌خور نيستم بلکه ممنون هم هستم.
خلاصه اين که می‌پذيرم اين جمله کمی ثقيل است اما تصور می‌کنم در کل متن قابل قبول است به‌خصوص وقتی کنار اين جمله می‌نشيند:
"البته من مطمئن هستم بسياری از تهيه‌کننده‌گان و امضاکننده‌گان و تشويق کننده‌گان امضای اين تومار آن را دقيق نخوانده‌اند و به عواقب امضای خود پی نبرده‌اند. اميدوارم يا مرا قانع کنند که بايد اين تومار را امضا کرد يا امضای خود را پس بگيرند. به هر حال اگر اين قانون گيرم با اصلاحات کارشناسی شده تصويب شود و به موجب آن وب‌لاگ‌ها فيلتر شوند و وب‌لاگ‌نويسان بازداشت شوند امضا کننده‌گان اين تومار شريک جرم حکومت هستند."


ارنستو چه گوارا 8:59 @ Mon, 21 Jun 04

اسد عزيز

ميدانی که تو و خيلی از دوستانی را که آنرا امضا کرده اند بسيار دوست دارم ولی انتظار هوشمندی بيس از اين از تمامشان بود .
بيانيه شما من را بياد آن جوک بالای ۱۸ سال انداخت که مردی اعتراض ميکند که مآمورين دولتی کم هستند و ما توی گمرک معطل ميشويم. اعتراض کرده بود که چرا تعداد مآمورين! را زياد نميکنيد.(از توضيح عمل مآمورين من را معاف کن)
اعتراض شما من را بیاد اعتراض ساکنین محله اوین و درکه به صدای مسلسل هایی میاندازد که برای اعدام زندانیان صدایشان در آمده بود . ساکنین اعتراض کرده بودند که صدای مسلسل خواب شب را از ما ربوده است. البته امیدوارم آنقدر هوشمند باشی که طنز را دریابی -نه به اعدام زندانیان بلکه به صدای مسلسل از خواب می پراند اعتراض کرده بودند.
کی میخواهیم از این ایرانی بازی ها را دست برداریم؟ دیر میشود دوست من - مردم دنیا به ریشمان میخندند.


سياوش 8:46 @ Mon, 21 Jun 04

اول از اين كه به دليل كمي وقت، نتوانستم كه تمامي كامنت‌ها را بخوانم(تقريبن يك ساعتي است كه وبلاگ‌هاي ديگران را هم در اين رابطه اعتراض به طومار نويسي ديگران را صرف كردم.). چند نكته‌اي به نظرم رسيد كه دوست دارم عنوان‌شان كنم.
دوم. روشن عزيز، شما هم‌آن روشني نيستيد كه به امضا كننده‌گان موافق با انتخابات دوره هفتم مجلس، صفت خائن و خيانت‌كاران اطلاق داديد(در نظرخواهي هم‌اين وبلاگ. اگر فراموش كرديد مي‌توانم دنبال كامنت و آن مطلب بگردم و نشان‌تان دهم.). البته كه من با خائن شمردن افرادي كه چه در رابطه با آن طومار ذكر شده كه ديگران را خائن خوانديد و چه اين يكي، كه ديگراني شما را خائن خواندن، معترضم.
سوم. شبح عزيز، شما معترض به سانسور افراد و افكار آنانيد، اما غافل از اين كه خودتان آگاهانه و ناآگاهانه دست به سانسور افراد در اين نظر‌خواهي مي‌زنيد. براي نمونه شما در نظرخواهي مطلب قبلي از سعيد عزيز خواسته بوديد كه("سعيد جان!(51) تو دوباره قات زدی؟ بابا جان! ول کن اين بحث‌ها به تو چه ارتباطی داره. تو که داری به اون خوبی تو نظرخواهی پايين نظرمیدی ديگه خودت رو قاطی اين بحث‌ها نکن!"). البته نمونه‌هاي ديگري هم موجود است كه مي‌توان نشان و يا گوش‌زد كرد.
چهارم. در ضمن، نظر من اين است كه، اطلاعات و يخش، و رسيدن اين اخبار به دست مردم چه در داخل ايران و يا چه در خارج ايران، مسله‌اي است كه رژيم جمهوري مرگ، آن را تحمل و تاب نخواهد آورد. اين ديگر مسله اعدام خانم كبرا و ديگري نيست كه رژيم با منجمله طوماري كه نوشته شد، عقب نشيند(چون‌كه بهايي نبوده كه رژيم بايد مي‌يرداخت، تازه منت‌دار هم شد.)، مطمئن باشيد كه رژيم در مواقع حساس، كه اطلاع‌رساني به جنبش مي‌تواند كمك كند، تمامي سايت‌ها اطلاع‌رساني را مسدود خواهد كرد. از اين روي، اگر افرادي كه مخالف اصولي سانسور اطلاعات و حقايق در اينترنت هستند و هستيم، مي‌بايد يك كميته و يا گروه تشكيل داد، كه وظيفه اين كميته مبارزه اساسي سانسور در اينترنت را هدف خود قرار دهد. براي رفع سانسور دولتي مي‌بايست، خود اين كميته اقدام به نوشتن برنامه‌هاي فيلترشكن مناسب و مورد نظر و ديگر اموري فني كند. براي بودجه اين كميته مي‌توان از افراد كمك مالي گرفت(من خود به دليل كم‌بود وقت فراغت، حاضرم كه تنها كمك مالي كنم.). اين كميته با اين بودجه قادر خواهد بود كه جواناني را به كار برنامه‌نويسي در قبال مبلغ معيني به‌گمارد، هر كسي مي‌تواند در اين كميته كار مشخصي را با امكانات موجود خود بكند. البته اين كار، كار يك ماه و دو ماه نيست و هم‌چنين كار طاقت‌فرسايي هم مي‌باشد. اين چكيده‌اي بود از ييش‌نهادي كه به نظرم براي مبارزه با سانسور دولتي، اصولي به نظر مي‌رسد. دوستان مي‌توانند، نظرات خود را در اين مورد اگر دارنند ابراز بنمايند.


just a visitor 4:31 @ Mon, 21 Jun 04

واقعآ این دوستان قانون کارشناسی میخواهند ؟!!!
کدامن قانون ما کارشناسی شده و حافظ حقوق شخصی است که این یکی باشد ؟!!
به جای اعتراض به قانون کارشناسی نشده میبایست به قانون گذار کارشناسی نشده اعتراض کرد


nazi 4:28 @ Mon, 21 Jun 04

shabahe aziz:
be nazare man dalayele to baraye emza nakardan kamelan manteghi hast, va ghabele ghabool ,vali rastesh khoondane in jomle:به هر حال اگر اين قانون گيرم با اصلاحات کارشناسی شده تصويب شود و به موجب آن وب‌لاگ‌ها فيلتر شوند و وب‌لاگ‌نويسان بازداشت شوند امضا کننده‌گان اين تومار شريک جرم حکومت هستند.
yek meghdar mano tarsoond!!shayad oona eshtebah mikonan,shayad ham rahio ke fekr mikoni eshtebast va az nazare khodeshoon eshkali nadare miran,vali aya hamegi...yani masalan har kas ke oonzaman be khatami ray dad,alan sharike jorme hokoomat hast??... shabah jan, mibakhshi ke intor neveshtm, man vaghean tahsin mikonam dide moooshekafaneye toro dar kheili masaele mokhtalef,vali baram ajib bood chenin jomlei az tarafe shabah...shayad ham man eshtebah mikonam


پولاد همایونی 3:15 @ Mon, 21 Jun 04

روزگار غریبیست شبح. یك عده ای بلند شده اند و ندیده و نخوانده متنی تهیه كرده اند و ملت را دست انداخته اند. از همه بدتر نام شاملوی عزیز را كه از بیخ و بن با دم و دستك جماعت آخوند و آخوند زده سر ستیز داشت پای آن گذاشته اند. یا این جماعت جمهوری اسلامی و دستگاه سركوب و سانسور آن را نمی شناسند یا ملعبه دست آدمهایی مثل حسین درخشان شده اند كه از راه دور به جماعت آخوند خط می دهد. سانسور اینترنت امروز در ایران شروع نشده كه حالا با این پیش نویس ابلهانه بخواهند صورت قانونی به آن بدهند. جمهوری اسلامی یك ربع قرن است دارد مردم ایران را سانسور می كند. حالا همین یك راه نفس را كه باقی مانده و بد جوری حالشان را می گیرد می خواهند خفه اش كنند. اما مگر می شود جریان اطلاع رسانی به مردم را مسدود نمودـ؟ این حضرتی هم كه تنها روزنه نفس كشیدن خودش را از كانال امثال خاتمی مقدور می داند بی هیچ آزرمی پای شاملو را كه تمام عمرش را با سانسور جنگید پای اعتراضیه ای می گذارد كه از سانسور سقف دار و قانونی دفاع می كند و دست مزدبگیران حكومت را برای نوشتن قانون ملایم برای سانسور می بوسد. این دوستانی هم كه نبریده و ندوخته پای این بیانیه را امضا كرده اند بهتر است نیروی خود را بر روی یك اعتراض جهانی علیه سانسور و به ویژه سانسور اینترنت بگذارند.


خُسن آقا 3:14 @ Mon, 21 Jun 04

داریوش جان (113) شکسته نفسی هم حدی دارد، اگر می خواهی فوتبال نگاه کنی که خوب نوش جانت برونگاه کن، ولی اگر بحث این هست که چه کسی بهتر از پس چنین کاری بر می آید این کار کار خودت هست. گرچه مقایسه پیشنویس منحوس با بيانيه حقوق بشر بسیار مسخره بنظر می آید ولی برای خنده هم که شده بد نیست این مقایسه انجام شود و بطور مشخص برای وبلاگ نویسها تشریح شود. خلاصه اگر می خواهی کمکی به این مشکل بکنی گرچه یک شب از فوتبال چشم بپوشی باید اینکار را بکنی.
از قبل مارا سپاسگذار خود خواهی کرد.

درمورد آقای میلانی باید بگویم که ایشان هم حتمآ مثل آقای مشگینی که با امام زمان رابطه دارند، ایشان هم حتمآ با شاملو رابطه دارند و از شاملو امضا دارند شما چمی دانید چرا به مردم شک می کنید!!؟؟


اسد 2:57 @ Mon, 21 Jun 04

شبح عزيز،
گفتي هيچ كس دلايل خودش را در اين جا ابراز نكرده است، من با اينكه به نسرين نازنين قول داده بودم اينجا حرف بزنم، ولي وقتي آمدم و ديدم كه جو اينقدر مسموم و كينه توزانه/ بچه گانه است منصرف شدم. ولي از آن جا كه خاطرت برايم خیلی عزيز است و مي بينم كه واقعا در وضعيت روحي خسته/ ناراختي هستي برايت نظر خودم را مي‌نويسم:

1- من آن متن را امضا كرده‌ام و اگر شما هم متن اعتراضي، با همان مفهومي كه در اين مطلب نوشته ايد بنويسيد، آن را امضا خواهم كرد.
2- وبلاگستان وجود منسجمي نيست و در آن همه جور برداشت و تفكري هست. علاوه بر اين كه اين رنگين كمان را از جامعه ما مي‌گيرد خواص خود اين دنياي مجازي اين خصلت «غيرسازماندهي بودن» را تشديد مي كند. اگر درصدد منسجم كردن و تعريف كردن حدود و وظايف آن باشيم به جز به اختلافات و كينه ا و دشمني هاي اينگونه دست نمي‌يازيم! در صورت توفيق هم تنها فاتحه مرگ آن را خوانده‌ايم. پس بگذاريم اين ديگرگوني ها و رنگارنگي هايي كه وجود دارد باعث دوستي ما شود و نه دشمني!
3- من فكر نمي كنم كه بودن نام سايت شاملو در آن جا به معني امضاي خود شاملو باشد، بلكه تنها نظر گردانندگان آن! اما با وجود اين از آن جا كه شاملو را خيلي دوست دارم خوشحال مي‌شوم كه نام اش حذف شود تا اصولا او را قاطي اين مسائل نكرده باشيم كه حق اش نيست! گردانندگان سايت مي توانند با نام خودشان آن را امضا كنند.
4- كاري كه شما دوستان مخالف اين بيانيه مي كنيد به نظر من خيلي بيشتر به نفع حكومت تمام مي‌شود. نمي‌توان جلوي هر حركت اعتراضي را گرفت و آن را موكول به «كاري كارستان» كرد. اين همان چيزي است كه حاكمان نيز مي‌طلبند. اين قضيه مشروعيت، همانطور كه قبلا هم گفته‌ام، بيشتر شبيه به يك جوك نه چندان خنده‌دار و دست هزارم شده‌است كه ديگر نزديك به 25 سال از بس تكرار شده...
5- جناب آقاي كنجكاو! راست مي‌گويند: تا مرد سخن نگفته باشد/ عيب و هنرش نهفته باشد!


nobody 2:56 @ Mon, 21 Jun 04

آقای میلانی ُ وفا مجوی ز دشمن که پرتوی ندهد !

بدان زمان که به ايران به خاک و خون غلتند ُ ياران من به زندان در
مرا تو درس فرومايه بودن نويسی که توبه نامه نويسم به کام دشمن بر ؟


داريوش شاهد 2:43 @ Mon, 21 Jun 04

تا فردا ...


داريوش شاهد 2:34 @ Mon, 21 Jun 04

شبح گرامی درکت ميکنم، بيشتر از اونی که فکرش را بکنی.
چند وقتی هست که ميخواهم چيزی رو بگم که اون غائله بين تو و سينا پيش اومد و حرفم را در گلو خفه کردم ... بگذريم ... شايد وقتی ديگر !
اینان هنوز در خواب و رویااند و نمیدانم آیا نمیدانند که بر ما چه رفته است!!!
آقای میلانی عزیز ! آقای "عمل مستقیم" ! اِندِ آنارشیسم ! تو اگر آنارشیستی که باید خوب بدانی باید اول "ویران" کنی تا بتوانی چیز دگر بنا کنی ! حال چگونه ست که به فکر کارشناسی کردن "نما"ی این بنای فرسوده ای، و آیا هیچ نمیدانی که مدت مدیدی ست که درد و اندوه، زخم و دشنه تنها کلماتی هستند که بر ذهنمان نقش بسته است و چنانمان کرده اند که زايش، چنان که بايد خوشايندمان باشد، زهرآگينمان مينمايد و تنها مرگ و نفرت است که بر ما متبادر ميسازند!
ترس از زایش ما، اینان را چنان رمانده است که به ربودن و نابودی اندیشه قانع نمیشوند و استخوانهای آن را نیز به زیر آسیاب زور و زر خرد میکنند.
و دريغا و درد که گاه و بیگاه حماقت ما آب و خود آبريزان اين آسياب میشویم! و باز نمیدانیم.
عزيزم استدلال كن نه اينكه حواله به اين و آن دهي!
شاملو اگر نميمرد عرصه بر خيلي ها تنگ ميشد چنان كه در حياتش چنين بود.
---------------------
شبح گرامی :
در خصوص تهیه متن و بیانیه هم، کار، کار ِ خودته عزیز! تا شما و رهگذر ثانی و خسن آقا و هاله و حتی آقا سعید هستند من که حرفی برای گفتن ندارم! باور کن.
يه ليوان گل گاوزبان هم دم کن، بلکه افاقه کنه! ما که حالا حالاها خيال بی شبح شدن نداريم:)


هزار حرف نگفته 2:33 @ Mon, 21 Jun 04

چی بگم ؟
من اونو امضا کردم
الان پشیمونم

عجب دنیای بی سر و تهی
همیشه از این چند دستگی بین آدمای فهمیده برای یک موضوع مثل روز روشن متنفر بودم

علی ن


شبح 2:22 @ Mon, 21 Jun 04

داريوش جان!(102)
بی‌چاره بامداد که پيش‌بينی کرده بود اسپانيا قهرمان می‌شه!


شبح 1:57 @ Mon, 21 Jun 04

اميد عزيز!(107)
متشکرم که آن را پس گرفتی! خواهش می‌کنم نام سايت شاملو را هم از پای آن بيانيه بردار. مطمئن باش کسی که فقط چند ساعت با شاملو صحبت کرده است می‌داند شاملو هرگز پای اين بيانيه را امضا نمی‌کرد! البته نمی‌گوييم بيانيه به اين دليل بد است. شاملو خيلی کارها نمی‌کرد که من می‌کردم اما بی‌انصافی است کاری را که شاملو انجام نمی‌داد به نام او انجام دهيم!
من هم از تو به دليل عصبانيت‌ام پوزش می‌خواهم اما باور کن يک روز به چشم خودم ديدم کسی را که تو می‌شناسی و بسيار هم سرشناس است پيش آقای شاملو آمد و در خواست کرد شاملو متن نامه‌یی که از اعضای پن آمريکا دعوت شده بود تا برای گفت‌وگوی تمدن‌ها به ايران بيايد را امضا کند! آقای شاملو با فحش ناموسی پاسخ‌اش را داد!


Arman 1:51 @ Mon, 21 Jun 04

از اينکه هر بزدلی به خودش اجازه ميده در باره شاملو اظهار نظر کنه متاسفم .
اين آقای ميلانی چند سال قبل در گروپ جنبش اصلاحات ايران در ياهو دم از ولايت و ذوب در آن ميزد حالا چگونه شاملو شناس شده اند جای حيرت است !


شبح 1:48 @ Mon, 21 Jun 04

شراگيم عزيز!(104)
ده بار نوشتم و پاک کردم کلام‌ام آنقدر زهرآگين است که خودم از خودم وحشت کردم! مگر می‌شود کسی وجودش اين‌گونه انبار نفرت باشد! پس بگذار هيچ نگوييم! محض روی گل تو رفتم يک‌بار ديگر آن متن را خواندم! خيلی دوست داشتم که اشتباه کرده باشم اما اشتباه نکردم سؤتفاهمی در کار نيست سوزش اين خنجر آخته که تا دسته در پشت‌ام فرو رفته است حقيقت تلخی است که از اشتباه مکرر من ناشی می‌شود... بگذريم دوست عزيز خود را ناراحت نکن! زنده‌گی چيزی نيست جز اين گسستن‌ها...


امیدِ میلانی 1:47 @ Mon, 21 Jun 04

من کامنتِ شماره‌یِ ۹۷ را پس می‌گیرم، و از نوشتنَ‌ش عذر می‌خواهم.


شراگيم 1:42 @ Mon, 21 Jun 04

چی شده؟ کسی گفت شراگيم؟!


سیاهکل 1:36 @ Mon, 21 Jun 04

می خواستم بگویم آقای ميلانی ابلها مردا که تو باشی واقعا خنده داره !!پای شاملو را به اين بازی کودکانه خود باز نکنيد .حکايت شما بيشتر شبيه حکايت مهدی سهيلی است . بر فرض که ميراث خواران شاملو هم در نوشتن اين بيانيه پيش قدم شده باشند آيا اين دليل می شود که شاملو هم به اين جور قضایااعتقاد داشته !!از کی تا به حال احضار روح هم می کنيد.اين استدلال شما بر فرض صحت من را ياد جمله از فضل پدر تو را چه حاصل می اندازد.بگذريم که به طور مثال اگرنیما آمد گفت بدترين شعر من شراگيم بود و حالا از بد حادثه اوتنها وارث نیماست پس هرچه شراگيم بگويد يعنی نيما هم قبول داشته!! آقای ميلانی با اين تحليل های آبدوغ خياری شاملو را ملعبه خويش نکنيد. جمله شما مثل اين می ماند که بگويید فلان کمپانی که تی شرت چه را توليد می کند و در تحميق و فانتزی کردن ايده های او می کوشد.اگر به طور مثال سرمايه داری را به رسميت می شناسد وخود کارگذار اوست پس مطمئنا اگر چه هم زنده بود همين نظر را داشت!! طوفان خنده!! بهتر است شما به همان مسائل ليبراليسم بپردازيد و به اين گونه پا ی گلی خود را بر شانه های اين غول زيبا نگذاريد


شبح 1:21 @ Mon, 21 Jun 04

داريوش شاهد عزيز!(100)
دستان‌ام دارد می‌لرزد! چند بار جوابی برای آقای ميلانی نوشتم و پاک کردم!
آن کار به‌زودی انجام می‌شود اما اگر تو هم متنی تهيه کنی و آن موارد را بنويسی ودوستان به زبانهای مختلف ترجمه کنند و در سايت قرار دهند بسيار خوب است!
غم بزرگی بر سينه‌ام سنگينی می‌کند! بعد از خواند کامنت آقای ميلانی حال عجيبی بهم دست داد... راستی شاملو بين ما نيست آن شيرآهن‌کوه‌مردی که لحظه‌ی "آری" نگفت و هرگز پای هيچ بيانيه و نامه‌یی که خطاب به شاه يا امام باشد را امضا نکرد حالا بايد توسط چند بچه‌ی نادان اين‌گونه به لجن کشيده شود! افسوس افسوس و صد افسوس از اين روزگار دون‌پرور!


شراگيم 1:19 @ Mon, 21 Jun 04

شبح جان...همون روزی که مهشيد عزیز توی وبلاگش دعوت کرده بود که بريم و چنين نامه ای رو امضا کنيم من رفتم و متن اون نامه اعتراضی رو خوندم و تقريبا به همين دلايلی که تو ذکر کردی اون رو امضا نکردم...اما الان نميخوام در مورد اون نامه و درستی و يا غلط بودن امضا کردن یا نکردن اون حرفی بزنم...چيزی که منو به اينجا کشوند خوندن کامنت تو در وبلاگ مهشيد بود...!
شبح عزيز...چند وقتيه بيش از حد عصبی و عجول و بی حوصله به نظر ميای...علتش رو نمیدونم...شاید به خاطر این اتفاقات ناخوشایند و فیلترینگ وبلاگها باشه...شاید هم گرفتاریهای شغلی یا خانوادگی باعث اینهمه نامهربانی تو شده...نمیدونم...
شبح جان...!مهشید توی وبلاگش هیچکدوم از اون چیزهایی رو که تو به خود گرفته بودی در مورد تو نگفته بود بلکه از قول یکی از کامنت گذارن وبلاگت مطلب رو بیان کرده بود...(یکبار دیگه برو و متن مهشید را بخون تا خودت متوجه سوء برداشتت بشی )
وقتی خوندم که نوشتی لینک مهشید رو از کنار صفحه ت برداشتی اونقدر سرخورده و عصبی شدم از این وبلاگ نویسی و دنیای مزخرف مجازی ای که برای خودمون ساختیم که کم مونده بود گریه کنم...احساس بچه ای رو داشتم که پدر و مادرش به خاطر هیچ و پوچ به جون هم افتادن...دیگه وقتی بزرگتر آدم اینجوری باشه چه توقعی میشه از من یه الف بچه داشت؟؟
ببين شبح جان...اصلا بحث مهشيد نيست...منم با تو در مورد امضا نکردن چنين متنی موافقم...ولی اين نظر منه...نظر توئه...شاید نظر خیلیای دیگه هم باشه...!نظر اميد ميلانی و مهشيد و هاله و خيليای ديگه هم چيز ديگه ست...!چرا ما اين اختلاف سليقه هامون رو پتک ميکنيم و بر سر و روی هم ميکوبيم؟ امضا کردن يا نکردن اين پيشنويس در حال حاضر هيچ اهميتی نداره...! مطلقا هيچ اهميتی نداره...مهم اينه که ما ياد بگيريم به نظرات همديگه احترام بگذاريم و بتونیم با همه اختلاف سلیقه ها جای مغرض خواندن و حذف همدیگه نقاط مشترک رو پیدا کنیم و دوستیهامون رو گسترش بدیم...اون روزی که اميد ميلانی برای انتخابات دادار دودور ميکرد که ميخواد به اتفاق دوستانش شرکت کنه و... من شايد بيشتر از همه دلم ميخواست خر خره ش رو بجوم...ولی واقعا وقتی فکر کردم ديدم اميد ميلانی اميد ميلانيه...همونطور که تو شبحی و من شراگيمم...هرکدوم از ما با معیارهای خاص خودمون فکر میکنیم و میسنجیم و تصمیم میگیریم...من با اون تو اين زمينه اختلاف نظر داشتم...ولی تبديل کردن اين اختلاف نظر به دشمني و خصومت به نظرم حماقت محض بود...!کاری که الان داره رايج ميشه...يا با مايی يا دشمن مايی!؟ چه ايرادی داره کسانی کنار ما زندگی کنن که اصلا جای براندازی موافق اصلاح اين حکومت باشن؟ چه شاخص و معیاری وجود داره که هرکس غير از ما انديشه ميکنه به راه خطا رفته و يا مغرض و خائنه...؟
این برخوردهای قهرآمیز و بایکوت کردن این و آن و انگ خودی و غیر خودی زدن و دسته و گروه راه انداختن و يار کشی کردن(که اصلا در شان شبح بزرگواری چون تو و نازنينی چون مهشيد نيست و خوشبختانه تا به حال چنین چیزی هم نبوده) خيلی خيلی بيشتر و سريعتر از فيلترينگ مخابرات دخل ما رو خواهد آورد...!
ازت خواهش ميکنم...يعنی واقعا خواهش ميکنم خودت بری يه بار ديگه متن مهشيد رو بخونی...اگه واقعا فکر ميکنی مهشيد در اون متن تو رو متهم به خائن خواندن ديگران و حکم اعدام دادن کرده هم تو لينک مهشيد رو برای هميشه از وبلاگت حذف کن هم من لينک تو رو...!؛)(آخه شبح پا به سن گذاشته که يه متن فارسی سليس رو نتونه درست و حسابی بخونه و مفهومش رو چپکی برداشت کنه و اعصابش مثه این پیرمردای ۹۰ ساله غر غرو باشه به چه دردی ميخوره؟؟) ؛)

ولی الا ايحال شبح جان در مورد چنين نامه ای من هم امضا کردنش رو صحيح نميدونم و با اينکه هميشه امید ميلانی رو دوست داشتم و دارم و خيلی جاها هم از بعضی مطالبش استفاده کردم ولی معتقدم اميد ميلانی در مبارزه کردن انسان محافظه کاريست و گاهی اوقات اصلا گندش رو در مياره...ولی به هر حال...امید میلانیه دیگه...همونطور که من شراگیمم! حالا بگذریم...در مورد فیلترینگ و واکنش های به وجود اومده شاید اگه وقت کنم بعدها یه چیزکی نوشتم...اما به جان شبح این روند زود جوش آوردنت رو ادامه بدی توی لینکدونیم جای شبح اسمت رو میذارم
شبح ترقه!


داريوش شاهد 1:15 @ Mon, 21 Jun 04

اسپانيا حذف شد !!!


شبح 1:09 @ Mon, 21 Jun 04

آقای ميلانی!(97)
شرم کن! آيا شاملو در زمان حيات‌اش پای يکی از اين بيانيه‌ها را امضا کرد!؟


داريوش شاهد 1:00 @ Mon, 21 Jun 04

امیدِ میلانی عزيز اگه چيزی نميگفتی سنگينتر بودی!
دلايلت بچه گانه بود ! خيلی!!!


داريوش شاهد 0:57 @ Mon, 21 Jun 04

شبح جان بهترين کار همان است که رهگذر گفت .
هر چه سريعتر بيانيه ای تنظيم شود که ديدگاهايمان را در آن ديده باشيم.
پيشنهاد اوليه خود من اينه که، متن طوری تنظيم شود که :
۱- به نوعی اعتراضی به پیش نویش منحوس باشد
۲- مشروعیتی برای رژیم به بار نیاورد.
۳- مسخره بودن قانون مذکور را بدنبال داشته باشد.
۴- مغاير بودن مواد آن را با بيانيه حقوق بشر (به عنوان یک شاخص بین المللی در خصوص نحوه تنظیم قوانین بومی) تصريح کنيم. (در کامنت ۴۴عرض شد!)
...
فقط زودتر ! (توقع زیادیه، میدونم، کارت با این تشتت آرا در این کامنتدونی خیلی سخت شده، مخصوصا اگه "رهگذر"ها هم بگذرند و آدم تنها بشه!)


شبح 0:48 @ Mon, 21 Jun 04

بابای عرفان عزيز!
آيا در اين نظرخواهی کسی از مدافعين اين بيانيه حرفی زده است که من تغيير عقيده داده باشم. اصلا کسی سعی کرده است مرا قانع کند! برعکس در اين مدت نظر من دقيق‌تر شده است و چيزی را که قبلا بو کشيده بودم و به‌صورت شهودی درک کرده بودم حالا برای‌ام به قطعيت رسيده. مسئله از دو بخش تشکيل می‌شود يکی ارائه اين بيانيه درست وقتی متوجه شدند ما در کار نوشتن بيانيه‌یی هستيم که در آن جمهوری اسلامی به دليل سانسور اينترنت محکوم شده است اين بيانيه را لانسه کردند تا جهت موج برگردد اما اين مسئله را می‌توانيم ناديده بگيرم موضوع مهمتر محتوای اين بيانيه است!
به نظر تو آيا پيش‌نويس قانون جرايم اينترنتی کارشناسی شده نيست؟ مگر ما حقوق‌دان يا قانون نويسيم که بدانيم چقدر کارشناسی شده است يا نه؟ کجای اين قانون کارشناسی نشده است؟ آيا مسئله در غيرکارشناسی بودن آن است؟
بابای عرفان عزيز!
موضوعی که مرا رنج می‌دهد اين است که عده‌یی از دوستان ما خود را در حد مشاوران حکومت پايين بياورند و بگويند قانون کارشناسی شده و اجرایی تهيه کنيد! می‌دانی يعنی چه؟ يعنی شما عرضه نداريد قانون قابل اجرا برای جرايم اينترنتی تهيه کنيد بدهيد ما برای‌تان قانون اجرایی تهيه کنيم! اين اگر خيانت نيست پس چيست؟
واقعا بايد اين‌قدر ساده انديش باشيم که تصور کنيم مشکل اين قانون غيرکارشناسی بودن آن است؟!
اگر حوصله کنی و اپيش‌نويس اين قانون را بخوانی متوجه می‌شوی اتفاقا نسبتا خوب هم کارشناسی شده و احتمالا در مراحل بعدی دقيق‌تر هم می‌شود اما عزيز من موضوع اين است که اين نظام آزادی عقيده را تاب نمی‌آورد مگر اکنون که قانونی در اين مورد وجود ندارد سانسور نمي‌کند؟
بسيار خوش‌حال می‌شوم که دوست فهيمی مانند تو دلايل خود را در دفاع از امضای اين بيانيه بگويد. خدا را چه ديدی شايد من هم امضا کردم يا شايد تو امضای‌ات را پس گرفتی و يا حداقل هر کدام‌مان پذيرفتيم که آن ديگری بر اساس شناخت خودش کار درستی دارد انجام می‌دهد! تا کنون هيچ کس کوچک‌ترين حرفی در اين باره نزده است.


امیدِ میلانی 0:44 @ Mon, 21 Jun 04

با توجه به بعضی بحث‌هایی که این‌جا طرح شد مناسب دیدم توضیح بدهم که سه نفر از گرداننده‌گانِ سایتِ shmlou.org مستقیماً و حضوراً در نوشتنِ متنِ بیانیه شرکت داشته اند، و دیگر هم‌کاران نیز آن را تأیید کرده اند. مطمئن ایم اگر شاملو نیز زنده می‌بود از این حرکت حمایت می‌کرد. بنابراین هوچی‌گری کم‌ترین جایی در این مورد ندارد.


داريوش شاهد 0:39 @ Mon, 21 Jun 04

پرتغال يکی زد - نونو گومش !!!


شبح 0:15 @ Mon, 21 Jun 04

کنج‌کاو عزيز!(90)
کاش با روشن عزيز مهربان‌تر برخورد می‌کردی. از بزرگی تو کم نمی‌شود اگر به خاطر لحن تندت از او معذرت بخواهی. جوانانی مانند او که هنوز بيست سال‌اش نشده است و چهار سال بعد از سال‌های خونين 60 به دنيا آمده است و فضای ديکتاتوری و مرگ و سکون بزرگ شده است نياز دارد تا در محيطی دوستانه رشد کند و به بارو برنشيد اين گونه برخوردهای حذفی برای اين نسل که رنج زيستن و بزرگ شدن در نظامی ديکتاتوری را بر سينه دارد ظلم مضاعف است. البته نمی‌خواهم به لقمان حمکت بياموز مسلما خود اين را بهتر می‌دانی اما اولين شرط دوستی همين تذکر به هم دادن است!


خُسن آقا 23:02 @ Sun, 20 Jun 04

خوشم می آید این وبلاگ شبح جای خوبی است همه ناپاکی ها به معرض نمایش گذاشته می شود.
شبح به این خوبی نوبر است!


کنجکاو 22:11 @ Sun, 20 Jun 04

ره گذر گرامی!
راستش بر اين نبودم که پاسخ بدهم، چون به باورم تو می دانی من چه می گويم ، اما دوست داری آن چنان که می خواهی از برداشت کنی و من هم نمی خواهم از اين کار بازدارم ات. به هر رو اين روش ناراستی در داوری نوشته های ديگران است که جا برای گفتگو را می بندد.
می دانم که بد می نويسم به ويژه هنگامی خسته باشم، اما آن چند پاره را دوباره خواندم و آن چنان هم بد نبود، که به اين بدی برداشت شود.
تنها چند گوشه!
در باره ماجرای مرگ و سرنگونی و نابودی هم، من تنها خواستم بگویم به پاکسازی انديشه مان از واژگانی که به آن ها باور نداريم دست بزنيم. رفسنجانی هم چون نشان پليدی، بزه کاری و تبه کاری و بد نام ترين چهره حکومت را نمايندگی می کند و به تر است بگويم حکومت اسلامی برابر است با نام رفسنجانی، وگرنه من نيز دل باخته ريش و سبيل ايشان نيستم و اميد روزی که در دادگاهی نشسته باشد و مردم را در باره کارهايی که در سراسر زندگی ناپاکش کرده بياگاهاند و پاسخ گو باشد.

نمی دانم که تو چرا اين اين چنين پافشاری می کنی که زيتون را به کشتارگاه بياوری ، شايد اينکه او هم آن تومار زرد را امضا کرده، که به گمانم اشتباه کرده و اما من از خوانندگان (خاموش) نوشته هایش هستم . خوش می نويسد. اما اگر می خواهی کسی را از زير تيغ شمشیر من بگذرانی، بگذار چند تايی را به تو نشان دهم که پُر گوشت ترند. اما چون نمی خواهم در وب لاگ شبح چاقو چاقو کشی بشود از نام بردنشان بگذريم (لمحه)، گرچه بيشتر آنها از دستمال به دست های حکومتی بوده خواهند بود. همانا بازماندگان اصلاح طلب پيرو خط امام راحله(چهارپا).

(بريده و دور ريخته شد)

برای ارزيابی و کاوش در باره نيروهای محرک انقلاب و از اين سخنان باشد برای زمانی که نيازش بود. به هر رو بيش از اين سرت را درد نمی آورم.


مزدک 22:01 @ Sun, 20 Jun 04

چونــــکه بـــی رنـگــی اسيــر رنــگ شــد!
موسئــی بــا مــوسـئــی در جــنـگ شــد!
:؟؟؟:


باباي عرفان 21:37 @ Sun, 20 Jun 04

شبح جان منهم آن متن را امضا کردم ، حرف هم دارم زياد .. شما يک نتيجه گيري از بحث هاي مختلف انجام شده بکن و آنرا در پست ديگري بنويس ... مي خواهم ببينم قانع شده اي يا نه ؟ .. اگر نشده بودي منهم دلايل ام را خواهم نوشت.


کنجکاو 21:20 @ Sun, 20 Jun 04

به روشن "آقا"!

0- منم می گويم مرسی ( اگر چه سال هاست نگفته بودم مرسی).
1- من نمی گويم بيلان کارت را به من بده. گفتم تو خودت را نماينده يک نسل نخوان.
2- گفتگو در وب لاگ ها باز است. هرکس از کسی خوش اش نيايد، خِر نام برده را می گيرد و به گوشه ايی می کشاند و مشت مال اش می دهد.
3- برداشتم را از تن به خواری دادن را همانجا نوشته ام.
4- من همان زمان در وب لاگش نوشتم.
5- تومار گدايی و راه بردی و خط دهی به حکومت (تومار زرد) با درخواست انسانی آزاد و آزاد انديش که اعتراض می کند يک سان نيست.
6- خوب می دانم تو روبيده نخواهی شد، تو پيش از آن زمان انديشه هايت از آلودگی به ساده انگاری و نيازش به درگاه حکومت گران پالوده خواهد شد.
7- ( این شماره را ننوشته بودی) برو هم چون بچه های خوب نام ات را از آلوده گی و بازیچه دست شدن آن حرفه ايی ها پاک کن.
8- ( اين هم يادت رفته بود) خوش باشی


روشن 20:01 @ Sun, 20 Jun 04

به شبح گفته بودم می‌خواهم از دور نظاره کنم لیکن لازم می‌دانم پاسخ جناب کنجکاو را بدهم.
0 – مرسی که ما را لایق خیانت نمی‌دانید. امیدوارم شما هم هیچ‌وقت لیاقتش را پیدا نکنید!

1 – لابد خیلی دوست داری بنشینم اینجا و تومار فعالیتهایم را برایت بنویسم تا بفهمی بی‌خاصیت خودتی! اما مطمئن باش این آرزو را به گور می‌بری!!! خیلی زرنگی آقای کنجکاو. آن کسی که تو را مامور کرده تا از اینجا اطلاعات بیرون بکشی خیلی احمق بوده که تورا مامور این کار کرده ...

2 - نمی‌دانم چرا شما وارد بحث خصوصی من و شبح شدید! من در آنجا که از نسل سوم صحبت کردم این کلمه هم برای من و هم برای شبح مفهوم دارد. پس بی‌خود خود را قاطی این جریان نکنید. من هم نماینده کسی نیستم.

3 – نمی‌دانم کجا پیشنهاد "تن‌دادن به خواری" داده‌ام. من به محدودیت‌های اینترنتی معترضم و هر بیانیه‌ای هم که به این محدودیت‌ها اعتراض داشته باشد امضا خواهم کرد. چه بهتر که این کار در سطح بین‌المللی و از طریق رفقای خودمان باشد.

4 – تا وقتی شماره‌ی 3 را نخوانده بودم به هویتت شک داشتم. اما با خواندن این شماره خوب شناختمت! مطمئن باش کسی این چرندیات را نشانم نداده. اگر به عملکرد آن رفیق هم انتقادی داری در وبلاگ خودش بنویس.

5 – من هم به تومار‌های اینترنتی اعتقادی ندارم و مطمئن باش من هم به نیروی مردم ایمان دارم. اما در مورد اعتراض به محدودیت‌های اینترنتی تنها راهش استفاده از اینترنت و تومارهای اینترنتی است.

6 – و من آن روز را انتظار میکشم ... حتی اگر به قول تو به قیمت " روبیده شدنم در آن موج " باشد!


با تو همراهم .. 19:01 @ Sun, 20 Jun 04

شبح عزيز.. من کاملا با نوشته ات موافقم ..
اين نوشته هاست که صف بندی ها و جايگاه های ما را مشخص می کند ..

شبح عزيز برايت سلامتی آرزو می کنم تا بنويسی و راهت را ادامه بدهی ..


شبح 15:46 @ Sun, 20 Jun 04

86 گرامی!
شاملوزنده است و خودش پاسخ گاوگندچاله دهان‌هایی که می‌خواهند بگويند خورشيد در آسمان است را نفي می‌کند!
من هم‌دست توده‌ام
تا آن دم که توطئه می‌کند گسستن زنجير را
تا آن دم که زير لب می‌خندد
دل‌اش غنج می‌زند
و به ريش جادوگر آب دهن پرتاب می‌کند.
اما برادری ندارم
هيچ‌گاه برادری از آن دست نداشته‌ام
که بگويد "آری":
ناکسی که به طاعون آری بگويد و
نان آلوده‌اش را بپذيرد
مدايح بی‌ صله احمد شاملو
فقط يک نکته را بدان من کاری با گراننده‌گان آن سايت ندارم خسته نباشند و اجرشان مشکور اما با کسانی که نام شاملو را زير بيانيه‌های رسوا می‌گذارند کار دارم!
!


parmis 15:25 @ Sun, 20 Jun 04

با درود خوب؟؟! دوست گرامی و سرشار از ادعای صداقت ای کاش وقتی او زنده بود حتی يکی از شماها که در نام او ميخزيد و به ياران او درشتی ميکنيد حرفی ميزديد حرکت شما ياد اور همانهاست که در کنفرانس برلين روزی همه را لجن مال کردند !؟افرادی مثل دولت ابادی و مهر انگیز کار را با کلام دریده شان خطاب کردند!شايد روزی به ياران قديم خود نيز خيانت کردند؟؟ بعد نام ديگران را در بوق و کرنا کردند تا نگاهی را متوجه خود کنند اما در مورد اين ارگان اگر شما هم حرفی داريد ارگانی تشکيل دهيد به جای خدشه دار کردن ديگران برای بالا بردن خودتان !برويد درب همان مجلس و قوه قضاييه حرف بزنيد نه اين که خود را ازديگری نهان کنيد و فغان از بی کسی کنيد!! ان چه مسلم است نام شاملو را همسرش بهتر از هر مزدور جيره خوار زنده نگاه ميدارد کجا بوديد ان زمان که او تمامی زخم ها را ديد و فغان از خائنين مثل تو نکرد !؟که حالا معلوم نيست چرا نام او را ياد ميکنيد به خاطر شهرت نامش يا خدشه دار کردن همسرش؟شايد اين تو هستی که از خدشه دار کردن نام او جيره ای از جلادان ميگيری؟و به تقدير از بلوايی که راه انداخته ای شايد نصيبی هم ببری؟شما در جهت مشروعيت بخشيدن به همين دستگاهيد!نام شاملو و نام همسرش برتر از خزعبلاتي ست که بعضی ها راه مياندازند شايد به نوايی برسند


رهگذر ثانی 14:32 @ Sun, 20 Jun 04

کنجکاو عزیز!
کسی که با واژگان کار دارد بی‌گمان تا به‌حال «معنای‌یِ مجازی» را شنیده است. از «فرهنگ بزرگ سخن» دکتر انوری برایت می‌آورم :
«مرگ (مجاز) نابودی. روزی مرگ امپریالیسم فرا می‌رسد.»
پس می‌بینی وقتی می‌گویم با کلمات بازی نکنیم، حق دارم. می‌نویسی «من آرزوی مرگ را حتی برای رفسنجانی هم ندارم». نمی‌دانم منظورت از این جمله چیست. اگر مخالف با اعدام او هستی که فکر کنم بحث مخالفت با حکم اعدام بسته شده و ما همگی در این‌جا(به استثناء شراگیم!) با مجازات اعدام مخالفیم. اما اگر مرگ به معنای پایان زندگی‌ است، وقتی بخواهد بیاید به آرزوی من و تو کار ندارد. اما من آرزوی مرگ رفسنجانی را دارم و امیدورام هرچه زودتر این آرزویم برآورده شود. گرچه ارنستو معتقد است همراه «مد» شده‌ام، اما هنوز این‌قدر دل‌نازک نشده‌ام.
دوست عزیز هنگامی که معنای مجازی‌یِ مرگ مطرح است، سرنگون‌باد با نابودباد تفاوت نمی‌کند. مرگ و نابودی جمهوری اسلامی با اعدام یا تیرباران‌اش فرانمی‌رسد، با سرنگونی‌اش فرامی‌رسد.
هنگامی هم که من می‌گویم تو واژه‌یِ مرگ را برای روشن، مهشید، زیتون و ... به‌کار می‌بری، معنای مجازی آن در نظرم است. روبیده‌شدن تفاله‌های وبلاگی، که جرئت کرده‌اند و بیانیه امید را امضا کرده‌اند، مگر جز مرگ به معنای مجازی‌یِ نابودی است.
خودت همان‌جا «بمب ساعتی نیروی مردم» را به‌کار می‌بری و آرزوی منفجر شدن هرچه زودتر آن را می‌کنی. جز این‌که بمب ساعتی‌ات این‌جا معنای مجازی دارد. وگرنه ما که هر روز شاهد انفجار بمب‌های ساعتی هستیم که مرگ را در فجیع‌ترین شکل‌اش به نمایش می‌گذارد و به پیر و جوان و گناه‌کار و بی‌گناه رحم نمی‌کند. شاید هم مثل شاه‌عباس، اسمش را نمی‌خواهی ولی از خودش بدت نمی‌آید.

پلمیک من و تو این‌جا نه برای خودمان و نه هیچ‌کس دیگر، هیچ‌چیزی ندارد. اما من فکر می‌کنم ما حرفی برای زدن به هم‌دیگر داریم. هنگامی که تو می‌نویسی «حکومت نه قدرت سياسی و نه توان ايدئولويک برای ادامه حکومتش را داراست، آيا می توان آن را سرنگون کرد، اين بستگی به سازمان يافتگی مردم و باور به توان شان خواهد داشت»، این یک نگاه سیاسی است و می‌توان بر سر آن گفت‌‌وگو کرد. و درست با این باور است که روشن را در شماره 64 مورد نوازش قرار می‌دهی و مفعولی بی‌خاصیت‌اش می‌کنی که نمی‌تواند حتا ارزش خائن‌بودن را داشته باشد، چون به‌گمان تو جلوی انفجار بمب ساعتی را می‌گیرد. جالب است که همین مفعول بی‌خاصیت، پیشنهاد می‌دهد، تومار می‌فرستد و محیط را هم با نومیدی نهادینه‌شده‌اش آلوده می‌کند. چه مفعول فعالی!

می‌نویسی بیشتر وبلاگ‌نویسان از طبقات دارا هستند و آزاری از حکومت نمی‌بینند و شاید سودشان هم در ماندگاری همین حکومت است. می‌توانیم وبلاگ نویسان را نمادی از همان بخش دارای جامعه بگیریم. به طبقه انقلابی و به ويژه طبقه کارگر ايران هم باور نداری، و آنها را خود بخشی از قربانيان پروژه فاسد سازی رژيم می‌دانی که امروز در گِل مانده اند. اگر اشتباه نکنم و درست یادم باشد در گذشته تکلیفت را با به اصطلاح اپوزسیون سیاسی هم روشن کرده‌ای. دیگر چه می‌ماند؟ این‌که از هر «نومیدی نهادینه شده‌»ای نومیدکننده‌تر است. برای برون‌رفت از این بن‌بست چه پیشنهادی داری. سری به سایت «روبان آبی» بزنیم؟! قول می‌دهی مشکلاتی که برشمردی حل شود و شاهد آزادی را در آغوش بکشیم؟


دخی 13:51 @ Sun, 20 Jun 04

nemidoam chera in maghale hai enteghadi be sorat on pish nevis roye net pakhsh nashod ke hadeghal zodtar mikhondim .. ye joraee dige ro ghasiye fekr mikardim.


روزبه 13:49 @ Sun, 20 Jun 04

yasعزيز توجه که شجاعت هميشه خود را به چنگ حيوانات وحشی اسير کردن نيست و ايراد از ساختار فرهنگی منو تو ست که هميشه در پی يک رهبر حقيقی افتاده ايم و نمی توانيم رهبری حرف و اويده را تحمل کنيم .اسم چه دردی دوا می کند وقتی طرف مقابل تو جز نابود کردن شخص کاری نمی تواند بکند ..انديشه مرگ ندارد و انسان است که می ميرد.


بهزاد 12:12 @ Sun, 20 Jun 04

شبح بابا چی شد پس متن؟ تو که کشتی مارو زود باش دیگه عزیز منتظرما:))


خُسن آقا 11:54 @ Sun, 20 Jun 04

(۷۶) yas
حضرت آقا یا خانم yas برای مبارزه، آنهایی که بدون نام می‌نویسند نیازی به تایید شما و رژیمتان ندارند چه اگر می‌داشتند مثل شما خود را زیر عبای خلیفه قرار می‌دادند و با این کار هم این دنیایشان بیمه می‌شد هم آن دنیایشان!! ما نیازی به نام نداریم چون کسی بنا نیست پاداشی به ما بدهد یا اینکه حقوق بگیر جایی باشیم.
ما بینام بدنیا می‌آییم و بی نام از دنیا می‌رویم باور کن یکی از افتخارات ما همین بی نام ماندنمان هست.
ما نیازی به نام نداریم ایده هایمان کفایت می‌کند.
تازه مگر کسی از شما خواسته مبارزه کنید که نام خود و دیگران را به رخ ما می‌کشید؟! ما نه شهادت طلبیم نه شهامت طلب.
ما از شما خواسته‌ایم از جلاد حمایت نکنید، مبارزه پیشکشتان، آیا این درخواست زیادی است؟!


شبح 11:32 @ Sun, 20 Jun 04

ياس عزيز!(76)
تهمت و افترا زدن عمل بسيار زشتی است. من هرگز به کسی تهمت نزده‌ام که مامور اطلاعات است و از اين حرف‌ها در مورد اميد مطمئن هستم که چنين نيست. اما خسن‌آقا هم چنين تهمتی نزده است سوآلاتی را مطرح کرده است و فرضيه‌ی را پيش کشيده است و من هم فرضيه او را رد کردم.
اما دوست عزيز! اين حرف تو که هر کس علنی می‌نويسد شجاع است و هر کس با نام مستعار ترسو حرف درستی نيست. اين حرف بسيار هم خطرناک است متنی در اين مورد نوشته‌ام که سرفرصت می‌نويسم.خلاصه‌اش اين است که نوشتن با نام حقيقی يا نام مستعار انتخابی شخصی است و نه امتياز است و نه نقطه ضعف! نه نشان شجاعت است نه نشان ترس!


براهنى 11:24 @ Sun, 20 Jun 04

اصل اساسي دموکراسي در ايران: باسواد شدن به زبان مادري


رضا براهنى

بخشى از مقاله اسناد ساواك٬ اعدام جزنى و ديگران

شاه سابق همه فرصتهاي کثرت فرهنگي را با کشتار در تبريز، زنجان، اردبيل، مهاباد و شهرهاي کردستان از بين برد، و در واقع اصل اساسي دموکراسي در ايران، يعني باسواد شدن در عصر تعليم و تربيت به زبان مادري را، تبديل به يادگيري زبان فارسي، يعني زبان يک سوم مردم ايران کرد.

پس از ورود وسيله اوليه مدرنيته به ايران، که عبارت بود از مدرسه جديد و تعليم و تربيت جديد، هيچکس از باشعورهاي کشور نبايد زير بار بيشعورترين شعارها که زبان رسمي کشور فارسي است ميرفتند، چرا که سه چهارم مردم ايران هرگز بوي تحصيل به مشامشان نخورد، به دليل اينکه تحصيل به زبان ارباب، اگر رعيت بخواهد قيد رعيت بودن را از سر خود وابکند به درد هيچ رعيتي نميخورد.

در خارج از کشور هم دعواست، و بنگريد صالح ترين دعواکنندگان را که وقتي قانون اساسي مينويسند اول ميگويند زبان رسمي کشور فارسي است، و بعد ميگويند همه اقوام ايران با هم مساوي هستند، و اين را به نام تجدد مينويسند و مينويسانند، و نميفهمند که اگر اين نوشته را به يک خارجي نشان بدهند و ترکيب زبانشناختي و قوم شناختي سازمان ملل از ايران را هم در برابر او بگذارند، و بگويند ما با اين قانون و يا قوانين اساسي ميخواهيم در ايران مدرنيته را رواج دهيم، با يک ويرايش کوچک، هر شاگرد متوسطه کانادايي حتي خط بطلان بر اين قوانين اساسي ميکشد


شبح 11:16 @ Sun, 20 Jun 04

روشن نازنين!(57)
1- عزيزم وقتی شما به دولتی قانونی يا غيرقانونی فشار وارد کنيد او عقب‌نشينی می‌کند. من آن عقب‌نشينی را مفيد خواندم. نمی‌دانم از کجای حرف من تاييد وزارت کشور بيرون میآيد.
2- من بلد نيستم خودم را برای خوش‌آمد اشخاص يا نسل‌ها به شکل و رنگ مختلف درآورم من هميشه همانی هستم که هستم. چيزی را که حقيقت بدانم می‌گوييم و مصلحت‌انديش هم نيستم. اعوجاج داشته‌ام، اشتباه هم کرده‌ام اما صادق بودم. برای تاثيرگذاشتن يا برای پرمخاطب شدن يا برای هر مصلحت ديگری رنگ عوض نمیکنم.بگذار چپ‌روها راست‌ام بخوانند و راست‌روها چپ!
من چينن‌ام که نمودم دگر ايشان دانند!
3- روشن عزيز! هرگز ترجيح نده از دور نظارگر باشی! حرکت کن از اشتباه کردن نترس و از اعتراف به اشتباه نيز... انسان متفکری که عمل می‌کند حتما اشتباه می‌کند کسی يا جريانی که بگوييد اشتباه نمی‌کند يا احمق است يا دروغ‌گو. دوست عزيز! می‌دانم آن وسوسه‌ی کشف حقيقت و آن دغدغه‌ی وجودی‌ات برای رسيدن به آزادی دست از سرت برنمی‌دارد و باز می‌آيی و باز می‌خوانی و باز نظر می‌دهی پس نگران نيستم!


شبح 11:14 @ Sun, 20 Jun 04

زيتون نازنين!(60)
تو از خوش قلبی خودت هست که اين‌گونه فکر میکنيم.موضوع اصلا اشتباه نيست خود اين دوستان هم نمیگويند اشتباه يا شتابزده اين کار را کرده‌اند که اگر بگويند دست‌شان را به گرمی می‌فشاريم و ديگر اصلا هرگز به روی‌شان نمی‌آوريم.
به هر حال باز يکبار ديگر آن قسمت از نوشته‌ام که به اين موضوع اشاره داشتم را اين‌جا نقل می‌کنم:" البته من مطمئن هستم بسياری از تهيه‌کننده‌گان و امضاکننده‌گان و تشويق کننده‌گان امضای اين تومار آن را دقيق نخوانده‌اند و به عواقب امضای خود پی نبرده‌اند. اميدوارم يا مرا قانع کنند که بايد اين تومار را امضا کرد يا امضای خود را پس بگيرند."


yas 11:01 @ Sun, 20 Jun 04

شبح جان تهمت خيلی سنگين هست يادت ميايد وقتی نوش آذر با کنايه گفته بود که تو مأمور هستی چقدر ناراحت شدی! چطور ميگذاری در وبلاگت آدمی مثل حسن آقا فقط از روی حدسيات خودش، در دنيای که ديگر آرمان خواهی دارد از بين ميرود به يک جوان با غيرت تهمت مزدوری بزند جالب اين است که اين آقا که خودشان در خارج از کشور هستند جرات ندارند اسمشان را بگويند. اگر من يا شمای نوعی ترسو هستيم دليل نمی شود که همه را به کيش خودمان بپنداريم بعضی ها هستن که از ما شجاع تر هستند و اهلِ عمل!


mahya 10:59 @ Sun, 20 Jun 04

ميدونی چيه شبح جان کلا همه ياد گرفتيم هی بيانيه بدن دستمون و هی امضا کنيم . اتفاقا منم روزی که بهم گفتن بيا امضا کن به بچه ها گفتم که من اينو امضا نميکنم چون کلا مخالفم با اين مسخره بازيا ...! فيلترينگ و ادا و اطوارا ..حالا قانونی يا غير قانونی فرقی نميکنه !!!!:) چه خوبه لااقل تو اومدی گفتی به اين جماعت که بابا قبل امضا کردن يا بيانيه صادر کردن يه خورده حواسشونو بيشتر جمع کنن :) راستی شبح عزيز ديدی که دوباره آدرس قبليمو پس گرفتم ؟! نميدونی چه بساطی دارم من :) هی هکم ميکنن .منم که از رو نميرم :) يه سر بيا به آدرس جديد :)) !


شبح 10:39 @ Sun, 20 Jun 04

رهگذر عزيز!(67)
پير ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت
آفرين بر نظر پاک خطاپوشش باد!
حرف‌های‌ات را می‌گذارم به حساب دل‌نازکی‌های بعد از، از دست دادن دوست و فقط مختصری توضيح می‌دهم.
متاسفانه تو داری همان اشتباه می‌کنی. تصور تو اين است که نويسنده‌‌ی آن بيانيه بلد نيست چگونه بيانيه بنويسد و حالا تو میخواهی آموزش‌اش بدهی اين ايراد تو درست مانند ايراد آن‌ها به قوه‌ی قضاييه است. ره‌گذر جان اين يک جريان است. نه فرد است نه افراد جريانی که می‌خواهد وب‌لاگستان را علنی کند و سقف آن را زير سقف مبارزات علنی و روزنامه بکشاند. در صورتی که کف آزادی بيان در وب‌لاگ‌ها از سقف آزادی بيان در مطبوعات بالاتر است. تو با يک جريان روبه‌رو هستی جريانی که از تحصن نماينده‌گان حمايت می‌کند جريانی که برعليه تومار ما برای تخريب قطعه‌ی سی و سه کارشکنی کرد و بعد کلي در باب "تومار ديگه مسخره شده و هر کس از خونه‌ی ننش قهر می‌کنه تومار درست میکنه..." نوشت. جريانی که درست زمانی که خسن‌آقای عزيز صفحه‌ی را درست کرده بود و هاله و ساير دوستان در کار نوشتن پتيشن و ترجمه‌ی آن بودندند اين بيانيه‌ی خطاب به قوه‌ی قضاييه را لانسه کردند...
بسيار جالب است جريان سازش‌کار و لاس‌زن ما را متهم می‌کند حرف می‌زنيم و عمل قهرمانانه انجام نمی‌دهيم! جلل خالق از اين تحريف و از اين وارونه کردن تاريخ! برای تو عجيب نيست اين موجی که راه افتاده است و می‌خواهد ما علنی باشيم؟ با اين موج قبل از اعدام‌های سال شصت آشنا نيستی؟ باز هم بگوييم انشاالله گربه است؟ چه می‌‌خواهی مانند کپک سر خود را زير برف کنيم؟
دارند تو را هم از ما می‌گيرند!
ره‌گذر عزيز!
اين ديوار کج يا راست خشت اول‌اش را خودت گذاشتی!


دانكن 9:52 @ Sun, 20 Jun 04

فضلا زعما سروران فرهيختگان! خانمها آقايان!
لطفا چند متر آنطرفتر را هم ببينيد جواناني كه بدون هيچ چشمداشت شهرت و اعتبار و ... در دانشكده هاي زندگي به دنيا ميآيند ميآموزند و تحقير ميشوند اما سر خم نميكنند اينها قريب به اتفاق نه به اينترنت دسترسي دارند نه پدرروشنفكرشان نگران نگرفتن ويزا براي ديدار روي ماهشان است نه كس و كاري آنور آب دارند كه همين حضور پر افتخار! آن كس و كار محترم منشا فضيلت برايشان باشد. نه در نقشه ايمگريشن از اين مملكت اخ نه در ترفند پذيرش با شيره ماليدن سر آنها - اين آنها اگر فراست داشته باشند بايد بفهمند كي هستند -نه بدنبال نمايش محفوظات خود هستند و نه گرفتار مد- كه ارني به درستي اشاره كرد -نه فراغتي دارند كه افتخار اين را پيدا كنند كه در اربيتال بزرگان - مثلا تله كابين(كوه سابق) كافي شاپ دربند هنرمندداري آبميوه فروشي پيتزايي صف جشنواره خيابانهاي بالاي همت و... - بچرخند به هر حال از وجودشان خوشبختانه بزرگواران نميتوانيد آگاه شدن! اما اين دليل نميشود آنها باشندگي ندارند.


کنجکاو 9:20 @ Sun, 20 Jun 04

ارنی جان!
هنگامی که من آن را نوشتم خاجی هم بر سينه کشيدم. پيره زن آنارشيستی را می شناختم و هرگاه من چيزی را برايش افشا می کردم و يا از بدبختی ها برايش می گفتم، به من می گفت با اين کارت بخشی از معصوميت کودکانه ام را از من می گيری. من هم به تو می گويم تو هم اين کار را با من نکن.
باری!
فراموش نکن همين نسل دست پرورده مدارس، دانش گاه ها ( در حقيقت حوزه ها) حکومت اسلامی هستند، اين جوانان ( احساس پيری کردم) زير فشار حکومتی خودکامه دينی آن هم دين اسلام، جامعه و خانواده های خودکامه بوده اند، آيا می توان چشم داشت ديگری داشت . دو رويی ( به خاطر دو شيوه زندگی در خانه و بيرون) و ماليخوليا از ويژه گی های جامعه ايرانی شده.
از مردمی که احساس و انديشه هايشان در سراسر زندگی کوتاهشان سانسور شده و يا خود سانسوری کرده اند چه چشم داشتی می توان داشت، پی آمدش هم می بينيم ميليون ها معتاد به مواد مخدر، خودکشی و نا اميدی، بی آرمانی و همه اين ها، آنی است که حکومت گران می خواهند. به ناچار تلگرافی شد.


اسكيزوفرني 8:47 @ Sun, 20 Jun 04

شبح عزيز ممكن است يك حركت از ايرانيان را مثال بزنيد كه پشت آن به قدر كافي تعقل و تفكر باشد ... يك عمل را مثال بزنيد كه ناشي از آينده نگري باشد و نه جو گيري ... علي الخصوص بين جوانان ...


دانكن 8:47 @ Sun, 20 Jun 04

سروران!
لطفا دچار خطاي تعميم نشويد.
-تعميم ايستارها و رفتارهاي عده اي از جوانان كه به هيچ وجه نميتوانند نماينده گروههاي سني خاصي باشند كه عبارت جعلي نسل سوم را براي آنها خلق كرده اند.

- تصور بسيار بسيار اشتباهي كه مي انگارد همه مبارزين حقيقت را فداي مصلحت ميكنند.

- تصور اشتباهي كه هر كس استاد سيته شد پس حتما بايد بالاي منبر برود .

- گمان نادرستي كه همه مبارزين را در برابر ديكتاتوري نعلين مسحور قلمداد ميكند.
-
-


ارنستو چه گوارا 8:15 @ Sun, 20 Jun 04

دوست عزيز رهگذر ثاني

متآسفانه پند تو من را شرمنده نکرد چون بر خلاف کنجکاو عزيز معتقدم بخش نازپرورده نسل سوم به بيماري که گفتم مبتلا است و از قضا تعدادشان هم کم نيست و البته زياد هم نيست .
دوست عزيز نکند من را با تلويزيون هاي لس آنجلسي اشتباه گرفته اي که نسل بيچاره را باد ميکنند و قدرت تفکر را از آنان ميگيرند؟

من قبل از اينکه يک مبارز باشم يک روشنفکرم و هرگزحقيقت را در پاي ضروريات مبارزه به مسلخ نمي برم و ميدانم که اين روش خواهان چنداني ندارد و فراموش نميکنم روزي را که مصطفي رحيمي گفت ديکتاتوري چکمه رفت –اجازه ندهيم که ديکتاتوري عصا و نعلين بيايد – ونسل تو چه به روز اين روشنفکر بينوا آوردند به پاس گفتن حقيقت.

دوست من از چه گوارا گفتي و اينکه در گور ميلرزد. چه گوارا حتي حاضر نبود مي نيماليست درگيري خياباني را بپذيرد و گفت يک اسلحه بمن بدهيد وقتي بسمت من شليک ميشود من هم بايد به سمت پليس شليک کنم و تو چه گوارا را شاهد مي آوري که اين چه قلابي آبرويت را برده است – او را شاهد مي گيري که حماقت را -حتي اگر به صرفش باشد نقد ميکند.او را شاهد ميگيري که چرا وقتي ملتي به اصلاحات گفتند نه و هنوز تعدادي خود را به نفهميدن ميزنند رازها را هويدا ميکند. چرا روباز –بازي ميکند و آنقدر احمق است که نميداند سياست يعني پوشيده نگه داشتن منظور اصلي؟

بله دوست من حرفهايم بايد سانسور شود چون تاريخ مصرفشان گذشته و مبارزه طبق نظر شما ضروريات ديگري دارد و اين يارو يعني من هنوز نميداند که براي مبارزه بودن - بايد همراه "مد" پيش رفت.
من از همه عذر ميخواهم ولي باید میگفتم- ميبخشيد.


کنجکاو 7:17 @ Sun, 20 Jun 04

ره گذر گرامی!
پرسيده ايی:
"روبیده شدن انسانی که تفاله است با موج خیزش مردم، مگر جز نابودی اوست، مگر جز مرگ است[؟] "
نه. روبيده شدن با مرگ و آرزوی مرگ يک سان نيست. من آرزوی مرگ را حتی برای رفسنجانی هم ندارم، چه برسد به نويسندگان (وب لاگ هايی) که تو نام بردی. اما درست است، من با واژگان کار دارم، چون کنش و واکنشی/ پيوند هميشگی ميان واژگان و انديشه هست. پس سرنگون باد را درست تر از مرگ بر می بينم، اين حکومت مرگ پرور به جای همه ما آرزوی مرگ را برای اين و آن داشته که بس است. (کوتاه شد)
- روبيده شدن در آنجا، روبيدن انديشه سازش کاری و خاک به چشم ملت پاشيدن را می گويد، اگر چه اين گونه انديشه در روندی که اميد برای ديگرگونی سياسی (دست يابی به آزادی) پيدا شود، خود به خود از سوی بيش ترين همان آدم ها روبيده خواهد شد.
آن چنان که ما روبيده شدن انديشه اصلاح طلبی درون حکومت را با چشم خود ديديم، چون مردم اميدی به آن آدم ها و آن ايدئولوژی نداشتند و به ده ها آدم سترون که کرسی های مجلس اسلام را گرفته بودند، "نه" گفتند.
- به باور من اين نا اميدی چيره شده که مانند بختک بر روی ملت افتاده، را گروهی ( شايد حرفه ايی!؟) می خواهند به سود حکومت بکشانند و ديگران را با اين تومار های زرد و سخنان ... رنگ کن فريب بدهند.
- باز هم من گمان می کنم که حکومت نه قدرت سياسی و نه توان ايدئولويک برای ادامه حکومتش را داراست، آيا می توان آن را سرنگون کرد، اين بستگی به سازمان يافتگی مردم و باور به توان شان خواهد داشت.
- اگر از ديدگاهی ساخت گرايانه هم به داستان نگاه کنيم، نويسندگان بيشتر وب لاگ ها ، از طبفات با لای شهر نشين هستند (گمان می کنم) و داری توان مالی، و آن چنان آزاری از بود و نبود حکومت نمی بينند که هيچ شايد سود و هودشان در ماندگاری همين حکومت است ( من چه می دانم) و تنها اگر کمی به آزادی های فردی به آنان دهند ( که اين حکومت با اين ايدئولوژی دينی/ مافيايی حتی توان آن را هم ندارد، نمونه اش شکست خاتمی)، کاری به کار حکومت ندارند و راضی اند به رضای خدا. (داستان پيچيده تر از اين چند خط است، کوتاه نوشتم. آنچنان که يک باراشاره کرده بودم ، من به طبقه انقلابی و به ويژه طبقه کارگر ايران باور ندارم، آنها خود بخشی از قربانيان پروژه فاسد سازی رژيم شدند و امروز در گِل مانده اند)
- کوتاه؛ من نه آن آقا را نماينده "نسل سوم!!" می دانم و نه دشمنی با او يا ديگر نويسندگان وب لاگ ها دارم چه رسد به شمشير بازی ايی که تو نوشته ايی.


رهگذر ثانی 5:15 @ Sun, 20 Jun 04

شیح عزیز!
شوربختانه این‌جا همه شمشیر را از رو بسته‌اند. و در این میان مسئولیت تو از همه بیشتر است.

زمانی که در پیام شماره ۶ نظرخواهی‌یِ مطلب قبلی نوشتی «متاسفانه بعضی‌ها بدون اين که متنی را دقيق بخوانند فوری امضا می‌کنند و برای امضا کردن‌اش تبليغ می‌کنند چون با فلاني لج هستند و می‌خواهند دل بهمانی را به‌دست بيارن! متاسفانه قابل سياست ما شده است همين جو خاله‌زنکانه و عمو مردکانه!»، من دلم لرزید و با خود گفتم اولین نفر و بهترین نفری که به گفت سعید «به نصیحت‌های داداش بزرگتر» گوش کرد شبح بود. مگر نه این‌که من در پیام ۳ خواهش کرده بودم که فضای بحث را سالم نگه داریم.
به روی خودم نیاوردم و امیدوار بودم که کسی به لحن تو و نیش و کنایه‌هایت توجه نکند. اما متاسفانه این روال ادامه پیدا کرد و من مجبور شدم دوستانه یادآوری کنم که بحث را شخصی نکنیم. شوربختانه خشت اول کج نهاده شده بود و به عبارت دیگر تخم لق را تو در دهان همه گذاشتی و حاصلش این شد که در ۱۲۰ نظر این متن و متن پیشین، به جای این‌که ما به ضعف‌ها و اشتباه‌های متن «اعتراض به پیش‌نویس نامناسب و کارشناسی نشده قانون جرائم اینترنتی» بپردازیم و نکته‌هایی را که در تنظیم یک متن درست باید رعایت کرد که بتواند بیشترین نیرو را گرد اورد، برشمریم، به روی هم شمشیر کشیدیم.

سعید می‌نویسد «رهگذر جان يک حرف بکر بزن آدمها چيزی ياد بگيرن نه همان نصيحتهای داداشهای بزرگتر را که خودشان معلوم نيست چقدر در عمل بدان پايبند بوده اند!».
سعید گرامی! من پیش از این هم در همین وبلاگ نوشته‌ام که هیچ ادعای حرف بکر و تئوری نجات‌دهنده ندارم. به دانش تئوریک تو هم احترام می‌گذارم. اما تنها به دانش تئوریکت. من اگر موفق شوم گام کوچکی در راستای سالم‌سازی‌یِ محیط گفتگوی‌یِ این وبلاگ بردارم، راضی هستم. در یک محیط سالم، ممکن است حرف بکر زده شود. مهم نیست که زننده آن من باشم. من اما خودم را در آن شریک می‌دانم. اگر محیط گفت‌گوی ما سالم نباشد، حرف بکری هم زده شود، شنیده نمی‌شود. دل‌نگرانی من این است. حال این دل‌نگرانی‌یی «فسقلی» است، باشد. این حد من است و زیاد هم از آن ناراضی نیستم.

وقتی محیط بحث سالم نیست، کسی مثل ارنستو به خودش اجازه می‌دهد حرفی بزند که بیچاره چه استخوان‌های‌اش در گور بلرزد. روشن را می‌گیرد با یک حرفش و فاتحه‌یِ یک نسل را می‌خواند. نسل سوم می‌شود نسلی بی‌ریشه، بی هیچ معیار ارزشی‌یِ مثبت که تنها قابلیت‌اش معامله با قدرت است و برای‌اش فرقی ندارد که طرف معامله هم کی باشد، جمهوری اسلامی، یا آمریکا.
شبح عزیز!
تو که نظر شیوا را پاک می‌کنی به دلیل توهین، چرا نظر ارنستو را پاک نمی‌کنی؟ چرا نظر کنجکاو را پاک نمی‌کنی؟ مگر توهین شاخ و دم دارد. و یا توهین فقط مادرفلان و یا خواهربهمان است. دست‌کم برای من دردناک‌تر است کسی به من بگوید تنها ارزش تو معامله‌کردن با قدرت است، آن‌هم بی‌هیچ دلیلی، تا بگوید مادربه‌خطا.

و باز دردناک‌تر است کسی به من بگوید تو تفاله‌ای هستی که فردا مردم با حکومتت که همان جمهوری اسلامی باشد، از خیابان‌ها جارویت خواهند کرد، تا بگوید مادربه‌خطا. حتمن باید این‌جوری فحش بدهیم تا نظرمان پاک نشود و بشویم کنجکاو عزیز که حضورمان چشم را روشن می‌کند!

کنجکاو عزیز!
تو می‌گویی من چرا گفته‌ام مرگ بر جمهوری اسلامی و این‌که تو دیرزمانی‌است «مرگ بر» را از فرهنگ واژگان‌ات پاک کرده‌ای. با کلمات بازی نکنیم. ما نابودی جمهوری اسلامی را می‌خواهیم. بودش برای ما همه نکبت است و تباهی. نابودی یعنی مرگ. نابودباد جمهوری اسلامی با مرگ‌بر جمهوری اسلامی تفاوت ندارد.
تفاوت اما آن‌جاست که من این را برای جمهوری اسلامی به‌کار می‌برم و تو برای زیتون، برای روشن، برای مهشید، برای امید و به گفت خودت « آن چند سد نفر تفاله‌های وب‌لاگ نويس که در آن موج روبيده خواهيد شد». روبیده شدن انسانی که تفاله است با موج خیزش مردم، مگر جز نابودی اوست، مگر جز مرگ است. فقط به‌خاطر این‌که با تو هم‌نظر نیست برای تدوین یک نامه‌یِ اعتراضی؟

شبح عزیز!
تو سخت دردت آمد هنگامی که همین چند روز پیش، در همین وبلاگ، حرفی ناسنجیده تو را مشکوک معرفی کرد. که تازه نویسنده‌اش هم می‌گفت چنین منظوری نداشته است. چگونه است که حالا دردت نمی‌آید ما اینطور جاسوس جمهوری اسلامی، مامور وزارت اطلاعات، معامله‌گر با قدرت، تفاله‌یِ چسبیده به حکومت، خائن، قاتل و... نثار هم می‌کنیم؟

شبح عزیز!
برای من بحث بر سر متن «اعتراض به پیش‌نویس نامناسب و کارشناسی نشده قانون جرائم اینترنتی» پایان یافته است. پیشنهاد می‌کنم اگر دوستان دیگر هم موافق باشند بحثی را در باره معیارهای تهیه یک متن اعتراضی‌یِ درست، باز کنیم.


رهگذر ثانی 3:44 @ Sun, 20 Jun 04

هاله عزیز (8)
سپاس‌گزارم
نسرین خوبم (10)
از هم‌دردی تو هم سپاسگزارم. مسیح از بچه‌های اقلیت بود. اما در کردستان نبوده. من متاسفانه کتاب مریم انصاری را نخوانده‌ام چون به آلمانی است. همت کن و آن را ترجمه کن! ولی یک معرفی، یک نقد و پاسخ مریم انصاری را به این نقد در سایت عصرنو خوانده‌ام. باید کتاب جالبی باشد. گوشه‌ای از سرنوشت نسل ما که با روشنایی و تیرگی آمیخته است!
شبح عزیز (12)
برایت متنی را که خانواده‌ی مسیح برای ما فرستادند و امروز بر سر آرام‌گاهش خوانده شد خواهم فرستاد. متن زیبایی است.


کنجکاو 3:16 @ Sun, 20 Jun 04

دوستان!

اگر چه مبارزه با سانسور در ايران يک چاره انديشی رفرميستی است، اما به هر رو بخشی پيکار آزادی خواهانه مردم در برابر خودکامه گان فرمان روا و يک گام به پيش می تواند شمرده شود.
مبارزه با سانسور در اينترنت را به گستره جهانی اش بکشانيم و با همياری و هم بستگی با ديگر مردمان و نهادها / سازمان های ناوابسته به دولت ها اين نبرد را از مرزهای ايران به بيرون ببريم و جهانی کنيم. اگر چه در ديگر کشورها با اين گونه سانسور هم چون سانسور در ايران روبرو نيستند، اما می توان حکومت را افشا کرد و از آموخته های آنها آموخت و هم گام با آنها اين نبرد را پيش برد.
Join the Blue Ribbon Online Free Speech Campaign!


کنجکاو 2:58 @ Sun, 20 Jun 04

"آقا" روشن
زياد برای خودت نوشابه باز نکن و منت سرکسی نگذار؛

0/ شما خائن نيستيد. خیانت واژه ارزشی است و بار دارد و هر مفعول بی خاصيتی نمی تواند حتی خائن هم باشد.

1/ تو نماينده کسی نيستی و اين "نسل سوم" را هم خودش زبان دارد که آنچه را دوست دارد بخواند و برگزيند. به خودت پاسی بنه و خودت را نماينده اين و آن نکن که سنگين تری.

2/ تو پيش نهادت اين است که مردم و اين "نسل سوم" ات تن به خواری بدهند و تومار به درگاه حکومت زور گويان مافيا/ اسلامی ها بفرستند. شايد گمان کرده ايی که خيلی شير دل هم هستید.

3/ هر کس که خودش را ايرانی می داند و روز و روزگار کشورش برايش مهم است، آزاد است که در آن باره بنويسد، نقد کند، پيش نهاد کند و تو و دوستانت هم از اين تکرار ملال آور لنگش کن دست برداريد. در برابر اين لنگش کن پيش نهاد شما اين است که مردم برای حکومت لُنگ بياندازند و تن به تقدير الهی بدهند. برو به آنی که اين چرند را نشان تو داده اين را هم بگو.
همان آدم سال گذشته که مردم به خيابان ها ريخته بودن، از زن رفسنجانی بيشتر نگران شده بود.( نگاهی به وب لاگش درست در همين روزها بکن).

4/ تو گمان می کنی که امضای تو و آن چند سد نفر( در پايان کار) مهم است؟ نه. من نه به تومار بازی های اينتر نتی باور دارم و نه اين را چاره انديشی می دانم. اما به نيروی مردم باور دارم و آن را بمب ساعتی در بيخ گوش شما و حکومتتان می دانم. آن روزی که مردم به نيروی خويش باور داشتند و برای گرفتن حقوق پای مال شده شان به خيابان ها ريختند، آن گاه تو و آن چند سد نفر تفاله های وب لاگ نويس در آن موج روبيده خواهيد شد.
5/ آدم های هم چون تو و دوستانت بسيار زهر آگين هستيد و حتی می خواهيد اين محيط را هم با نواميدی نهادينه شده تان آلوده کنيد.


ارنستو چه گوارا 2:46 @ Sun, 20 Jun 04

روشن عزيز

دوست گرامی آن چیزی که برای همه ما حساسیت ایجاد کرده آن نامی است که در بالای امضا کنندگان اعتراض قرار دارد . دلیلش هم باندازه کافی توضیح داده شده . ببین دوست من ما سعی داریم تجربه ای را انتقال دهیم خصوصآ به شما نسل سومی عزیز و اشتباه میکنیم چون اصولآ انتقال دادنی نیست - بهر حال نسل شما غیر از انتفاضه درست کردن توی خیابان باید چیز دیگری هم یاد بگیرد؟ لازم نیست ؟ دیکته ننوشته هم که میدانی بیست است. پس دیکته هایتان بنویسید یک نفر بالاخره میخواند و نمره میدهد و بعدش هم مجبورید از روی غلط دیکته ها آنقدر بنویسید تا یاد بگیرید.
ميدانی من يکزمانی فکر ميکردم شما نسل سومی ها ميدانيد داريد چکار ميکنيد چون بيخودی با قدرت به مفهوم مطلق آن سر شاخ نمي شويد بعدش فهميدم که شما اصولآ لازم نميدانيد که با قدرت سر شاخ شويد ترجيح ميدهيد با آن معامله کنيد فرقی هم ندارد اسم آن قدرت جمهوری اسلامی باشد و يا ايا لات متحده و يا هر چيز ديگری همين قدر که قدرت منديش ثابت شده باشد برای معامله آماده هستيد.
و اين را بگوبم به نتيجه هم خواهيد رسيد -حالا بماند نتيجه چيست -قناری است و يا گنجشک رنگ شده ولی به نتیجه میرسید.
قدرت همیشه از آدمهای اهل معامله خوشش می آید.


ارنستو چه گوارا 2:45 @ Sun, 20 Jun 04

روشن عزيز

دوست گرامی آن چیزی که برای همه ما حساسیت ایجاد کرده آن نامی است که در بالای امضا کنندگان اعتراض قرار دارد . دلیلش هم باندازه کافی توضیح داده شده . ببین دوست من ما سعی داریم تجربه ای را انتقال دهیم خصوصآ به شما نسل سومی عزیز و اشتباه میکنیم چون اصولآ انتقال دادنی نیست - بهر حال نسل شما غیر از انتفاضه درست کردن توی خیابان باید چیز دیگری هم یاد بگیرد؟ لازم نیست ؟ دیکته ننوشته هم که میدانی بیست است. پس دیکته هایتان بنویسید یک نفر بالاخره میخواند و نمره میدهد و بعدش هم مجبورید از روی غلط دیکته ها آنقدر بنویسید تا یاد بگیرید.
ميدانی من يکزمانی فکر ميکردم شما نسل سومی ها ميدانيد داريد چکار ميکنيد چون بيخودی با قدرت به مفهوم مطلق آن سر شاخ نمي شويد بعدش فهميدم که شما اصولآ لازم نميدانيد که با قدرت سر شاخ شويد ترجيح ميدهيد با آن معامله کنيد فرقی هم ندارد اسم آن قدرت جمهوری اسلامی باشد و يا ايا لات متحده و يا هر چيز ديگری همين قدر که قدرت منديش ثابت شده باشد برای معامله آماده هستيد.
و اين را بگوبم به نتيجه هم خواهيد رسيد -حالا بماند نتيجه چيست -قناری است و يا گنجشک رنگ شده ولی به نتیجه میرسید.
قدرت همیشه از آدمهای اهل معامله خوشش می آید.


ارنستو چه گوارا 2:44 @ Sun, 20 Jun 04

روشن عزيز

دوست گرامی آن چیزی که برای همه ما حساسیت ایجاد کرده آن نامی است که در بالای امضا کنندگان اعتراض قرار دارد . دلیلش هم باندازه کافی توضیح داده شده . ببین دوست من ما سعی داریم تجربه ای را انتقال دهیم خصوصآ به شما نسل سومی عزیز و اشتباه میکنیم چون اصولآ انتقال دادنی نیست - بهر حال نسل شما غیر از انتفاضه درست کردن توی خیابان باید چیز دیگری هم یاد بگیرد؟ لازم نیست ؟ دیکته ننوشته هم که میدانی بیست است. پس دیکته هایتان بنویسید یک نفر بالاخره میخواند و نمره میدهد و بعدش هم مجبورید از روی غلط دیکته ها آنقدر بنویسید تا یاد بگیرید.
ميدانی من يکزمانی فکر ميکردم شما نسل سومی ها ميدانيد داريد چکار ميکنيد چون بيخودی با قدرت به مفهوم مطلق آن سر شاخ نمي شويد بعدش فهميدم که شما اصولآ لازم نميدانيد که با قدرت سر شاخ شويد ترجيح ميدهيد با آن معامله کنيد فرقی هم ندارد اسم آن قدرت جمهوری اسلامی باشد و يا ايا لات متحده و يا هر چيز ديگری همين قدر که قدرت منديش ثابت شده باشد برای معامله آماده هستيد.
و اين را بگوبم به نتيجه هم خواهيد رسيد -حالا بماند نتيجه چيست -قناری است و يا گنجشک رنگ شده ولی به نتیجه میرسید.
قدرت همیشه از آدمهای اهل معامله خوشش می آید.


زیتون 2:32 @ Sun, 20 Jun 04

شبح جان.. نميشه هر حرکتی رو توطئه‌آميز قلمداد کرد.. نويسندگان اون بيانيه هم از دوستان ما بودند... قبول دارم که مثلا خود من کاملا روی تک تک کلمات بيانيه فکر نکرده و حتی شايد با عجله خونديم و امضاء کرديم.. البته اگه توجه کرده باشی من به اون وبلاگی که برای اعتراض يه هفته ننوشتن رو توصيه کرده بود٬ اعتراض کرده بودم .. ولی اين‌يکی به نظرم بهتر بود.. کسايی که عجله می‌کنن هميشه اشتباه دارن و نباید اين اشتباهات رو توطئه ديد! اونا خواستن کاری بکنن.. خوب می‌شه منظور از قانونی کردن مجازات رو اين‌جور تصور کرد که کسايی که از طريق اينترنت دست به کلاهبرداری می‌زنن يا از حساب کسی پول برداشت می‌کنن يا دختری رو گول می‌زنن و بهش... برم يه بار ديگه بخونم و برگردم.. من اين‌روزا فکرم خيلی مشغول بود و گرفتار هم بودم و خيلی از همه چيز دور افتادم


خُسن آقا 2:28 @ Sun, 20 Jun 04

با عرض پوزش از روشن. عزیزجان من هیچگاه نام روشن را قبلآ جایی نشنیده بودم بهمین خاطر با روشنک و اسامی از این خانواده اشتباه گرفتم در هرصورت پوزش مرا بپذیر.
درمورد اینکه نوشته بودی "یکزمانی هیچ‌وقت جرئت بحث با بزرگترها را نداشتم." خیلی خوشحالم که از این حق طبیعیت استفاده می کنی و همیشه این را بیاد داشته باش که بزرگ یا کوچک بودن بلند یا کوتاه بودن سیاه یا سفید بودن دال بر متفکر بودن یا نبودن کسی نیست.
درمورد اینکه سوال کرده بودی که "شما به این موضوع اعتراضی ندارید؟؟؟ " چرا رفیق جان من بیشتر از همه به این بیانیه و دیگر بیانیه ها و قوانینی که حکومت اسلامی تصویب می شود اعتراض دارم ولی برای اعتراض از اینگونه بیانیه ها حمایت نمی کنم چونکه اینگونه بیانیه ها به رژیم مشروعیت میدهد. متاسفانه دوستانی که قرار بود یک بیانیه و پتیشن دراین باره ترتیب بدهند هنوز کارشان به پایان نرسیده و امید دارم که هرچه زودتر این کار به سامان برسد تا بلکه آلترناتیو بهتری برای مقابله با سانسور داشته باشیم. شبح بنا بوده متن فارسی آنرا بنوید و هاله آنرا به انگلیسی ترجمه کند.

شبح جان بجنب ملت منتظرند


Beterekon بترکون 2:09 @ Sun, 20 Jun 04

حکايت همچنان باقی هست


روشن 1:28 @ Sun, 20 Jun 04

توضیح ضروری برای شبح و بقیه دوستان : اگر لحن من در نوشته‌ی قبلیم گستاخانه تلقی شده پوزش می‌خواهم. یکزمانی هیچ‌وقت جرئت بحث با بزرگترها را نداشتم. اگر امروز چنین جرئتی پیدا کرده‌ام مدیون شبح و بقیه رفقا هستم . اینرا لازم بود توضیح بدهم ...

برای حسن‌آقا :
1 – من خانم نیستم. آقا هستم!
2 – از جانب خود سخن بگویید و شبح را وارد بحث (دوستانه‌ي) بین من و خود نکنید.
3- مسلما من آزادم آنچه را دوست دارم امضا کنم و شما مختارید امضا نکنید. من اعتراض به تخریب قطعه‌ی 33 را امضا نکردم. چرا که معتقد بودم تاثیری در تخریب یا عدم تخریبش ندارد. آنجا شخصیتهای مجازی من و شما می‌خواست دنیای حقیقی را بهم بریزد. اما جناب آقای حسن‌آقا. اینجا دارند دنیای مجازیمان را بهم می‌ریزند. من هم مثل شما معتقدم نباید محدودیتی در اطلاع‌رسانی و استفاده‌ی اینترنتی باشد. حالا شما بمن بگووید چه کنم؟ بمن خط بدهید. اصلا به قول شما هیچکدام از امضا‌کنندگان این نامه آنرا نخوانده‌اند. پس شما که این متن را با دقت تمام خوانده و امضا نکرده‌اید بگویید آیا حق دارم به این محدودیت اعتراض کنم یا نه؟ در متن این پیش‌نویس نوشته شده :
"ماده 30- كليه ايجاد كنندگان نقاط تماس بين‌المللي و ارائه كنندگان خدمات اطلاع رساني واينترنتي موظفند داده هاي حاصل از تبادل داده محتوا را حداقل تا سه ماه پس ازايجاد و داده هاي مشترك را حداقل تا سه ماه پس از خاتمه اشتراك نگهداري نمايند.
تبصره: مراجع مذكور موظفند آدرسهاي Ip خود را به اداره كل مبارزه با جرايم رايانه اي نيروي انتظامي اعلام نمايند."
جناب حسن‌آقا ... شما به این موضوع اعتراضی ندارید؟؟؟


برای شبح :
1 – شما می‌گویید این مجلس و دولت مشروعیت ندارد. پس چرا در بحث قبلی در مورد تاثیر نامه‌های وبلاگی پاسخ وزارت کشور را بعنوان مدرکی بر تاثیر این نامه‌ها رو کردید؟ شاید هم از دید شما مجلس و دولت مشروعیت ندارند اما وزارت کشور دارد !
2- و اما یک حرف خصوصی با شبح: برای یکبار هم که شده خوانندگان سال گذشته‌ی خود را با امروز خود مقایسه کنید. حداقل برای یکبار هم شده فکر کنید آن خواننده‌های جوان که تشنه‌ی خواندن مطالبتان بودند و مدام در بحثهایتان شرکت میکردند چرا امروز حتی سری هم به اینجا نمی‌زنند یا اگر می‌زنند چرا وارد بحث نمی‌شوند. شبح عزیز. تفکرات تو در بین جوانان بصورتی عجیب معرفی شده و باعث شده نتواند جایگاهی در بین نسل سوم داشته باشد. پس اگر به موفقیت این تفکر فکر می‌کنی نسل سوم را فراموش نکن. فکر می‌کنم خودت متوجه منظورم شده باشی. همین!
3- ترجیح می‌دهم من هم مثل بسیاری از رفقا از دور ناظر فعالیت وبلاگت باشم. مسلما اینطوری برای هر دویمان بهتر است!


ارژنگ 23:33 @ Sat, 19 Jun 04

خاطراتی از ۳۰ خرداد ۱۳۶۰

http://www.rowzane.com/000_maqalat/2406/40616-ar%20sep.pdf


ارژنگ 23:31 @ Sat, 19 Jun 04

بیاد تظاهرات بزرگ ۳۰ خرداد ۱۳۶۰

http://www.rowzane.com/000_maqalat/2406/40616-ar%20sep.pdf


fozoolak 23:05 @ Sat, 19 Jun 04

شبح عزيز. ۱۸ تير با تعطيل دانشگاهها قبل از آن تاريخ (که در پيک ايران اعلام شده بود) زياد برای رژيم نگران کننده نخواهد بود. بعد از گذشت چند ۱۸ تير- اين رجاله ها راه تضعيف اين حرکتها را بخوبی ياد گرفته اند.
در مورد امضا کنندگان آن اعلاميه کذائی همانطور که گفتی لفط لغت خيانت بسيار سنگين است. بسياری ازين دوستان را ميشناسيم و ميدانيم که چنين انگی به آنها بی انصافی محض است. اما بعضی وقتها ساده انگاری و سطحی نگری بسيار خطرناک و در حد خيانت ميتواند به ملت صدمه بزند.اين دوستان به نتيجه کار فکر نکرده اند . بگذريم که اصلا حاکميت چنان مغرور شده که حتی به چنين بيانيه هائی هم اهميت نميدهد . یعنی فکر میکنید رژیم با استناد به این بیانیه در فکر قانونی کردن فیلترینگ یا محدود کردن آن به سایتهای پورنو برخواهد آمد؟و نتيجه اينگونه حرکات فقط در سطح بين المللیست که به ضرر ملت تمام میشود. صرف وجود اشخاصی که پای بیانیه را امضا کرده اند نشان از اعتقاد این گروه به امکان وجود اصلاح در حکومت و در نتیجه مشروعیت بخشیدن به نظام حاکم منجر خواهد شد و این خطرناک است.
راههای دیگری هم که پیشنهاد شده (ننوشتن وبلاگ و اعتصاب به مدت یکهفته) از همانکارهاست که نه تنها آقایان ککشان هم نخواهد گزید بلکه از مسدود شدن جریان اطلاع رسانی وبلاگها (حتی به مدت یکهفته) بسیار هم خوشحال خواهند شد. من نمیدانم که منشاء چنین پیشنهاداتی از کجاست. اما نتایجش را که میشود بسادگی دید؟ خیانت ننامیمش ولی چنین ساده انگاری چه کم از خیانت دارد؟ بنظر من اینگونه بیانیه ها (چه بر ضد حکومت باشد یا نباشد) تاثیرش در داخل کشور نزدیک به صفر است. بهترین طریقه مبارزه با فیلترینگ آموزش افراد به استفاده از فیلترشکن های مختلف و ایجاد سایتهای آیینه ای و راههای عملی مبارزه با سد سانسور است و بس. این رژیم ضد مردمیست و نمیتوان بصورت قانونی آن را به راه آورد. آنهم از طیق همان قانونی که خود واضع و مجری آن هستند. اینگونه یحثهای انحرافی فقط دارد سر وبلاگشهریها را به تحرکهای بی نتیجه گرم میکند. متاسفانه زمانه هم طوری شده که تا يک حرفی بزنی يا به تريج قبای اين آقا يا آن خانم برميخورد و کار به قهر و قهرکشی ميرسد که دقيقا؛ همان هدفيست که مزدوران رژيم در اينترنت تعقيب ميکنند. يعنی ايجاد چند دستگی و جلوگيری از اتحاد کاربران فارسی نويس اينترنت!


بهزاد 22:56 @ Sat, 19 Jun 04

شبحی فهمیدم چجوری نظر بدم :)) مرسیییییی و ممنون که هی اضافیا رو ÷اک میکنی:)) ببیخشید که زحمت میشه دفع بعد درست نظر میدم مثل الان :))


روشن 22:51 @ Sat, 19 Jun 04

توضیح : من این جمله رو توی کامنت بهزاد خوندم . بهمین خاطر فکر کردم از اونه.


بهزاد 22:47 @ Sat, 19 Jun 04

روشن جان من به گور بابا م میخندم یه همچین حرفی بزنم:)) اون حرف مهشید بود که من نقل کردم و خوب خوشحالم که شاهد از غیب رسید 15 دیقه پیش تو وبلاگ هاله گفتم قول میدم 90% اونایی که امضا کردن اصلا نمیدونم چیرو امضا کردن فقط یه اعتراض اون بالاش دیدن رفتن امضا کردن یا اگرم خوندن سطحی خوندنش بهر حال ممنون روشن جان که با این حرفت حرف منو تایید کردی!!!:)) قابل توجه هاله!!!


farnoo 22:10 @ Sat, 19 Jun 04

شکارچی عزیز:۴۱
اینو یادمون باشه که عوام اونقدر از رژیم پیشین ناراضی نبودن....

منظور شما از عوام کيه؟ آيا اين رو می‌دونيد که اکثريت مردم به‌حدی کم اطلاعند که صحبت های کسی مثل آقای مشکينی رو نه تنها باور می‌کنند٬ که به اون استناد هم می‌کنند؟ عده ای هم از مخالفت کردن فقط حرف زدنش رو انجام می‌دهند؟ من فکر نمی‌کنم سقوط اين رژيم به بچه‌های ما هم قد بده٬ چون خوب می‌دانند که از کجا بايد وارد شد.


شبح 20:57 @ Sat, 19 Jun 04

شکارچی عزيز!(41)
حق با توست مسئله تماما به 18 تير مربوط می‌شود. 18 تير شده است کابوس برای اين نظام. در مورد حرف‌های‌ات چند صفحه می‌توان نوشت.
داريوش جان!(44)
خيلی خوب نوشتی. متاسفانه نمی‌دانم بعضی‌ها تا چند هزار سال ديگر می‌خواهند در توهم بمانند. باز هم برمی‌دارند می‌گويند. پيش نويس قانون کارشناسی نشده است بدهيد ما کارشناسی‌اش کنيم! واقعا که!


شبح 20:46 @ Sat, 19 Jun 04

روشن عزيز!(40)
متاسفانه تو متن آن بيانيه را مانند کامنت بهزاد عزيز خوانده‌یی! جالب است مطلبی که مهشيد نوشته است و بهزاد نقد کرده است به عنوان حرف بهزاد نقل می‌کنی!
دوست عزيز!
من شما و ساير امضا کننده‌گان آن بيانيه را خائن نخواندم نوشته‌ام:" البته من مطمئن هستم بسياری از تهيه‌کننده‌گان و امضاکننده‌گان و تشويق کننده‌گان امضای اين تومار آن را دقيق نخوانده‌اند و به عواقب امضای خود پی نبرده‌اند. اميدوارم يا مرا قانع کنند که بايد اين تومار را امضا کرد يا امضای خود را پس بگيرند."
به هر حال دوست جوان!
مطمئن هستم روزی از اين رفتار گستاخانه و دور از انصاف‌ات پشيمان خواهی شد و متوجه می‌شوی شما را از چه خطری آگاه کردم. من از هم اکنون تو را در آن روز میبينم و می‌بخشم.


شبح 20:41 @ Sat, 19 Jun 04

بهزاد جان!(37)
اگر روی نظرخواهی رايت‌کليک کنی نشانی نظرخواهی را پيدا می‌کنی. خوش‌بختانه نظرخواهی فيلتر نشده. مثلا نشانی اين نظرخواهی اينه:
http://66.36.230.31/mt/mt-comments.cgi?entry_id=27479


شبح 20:21 @ Sat, 19 Jun 04

شارلون نازنين!(۳۹)
اگر نوشتن اين مطلب تنها فقط همين يک فايده را داشته باشد برای من کافی است.
مهم همين است که با منطق و استدلال و صد البته منصفانه با هم گفت‌وگو کنيم و به نتيجه برسيم.
با عزيزم و جانم و محافظه‌ کاری نمی‌توان به هيچ ده‌کوره‌ی رسيد.


داريوش شاهد 20:11 @ Sat, 19 Jun 04

به جهت تنوير افكار عمومي (ما مگه چيمون كمتره!) مواد ذكر شده از بيانيه حقوق بشر در كامنت قبلي بدين شرح ميباشد :
ماده 2 – هر كس مي تواند از كليه آزادي ها كه در اعلاميه حاضر به آن تصريح شده است بي هيچ گونه برتري منجمله برتري از نظر نژاد و رنگ و جنس و زبان و دين يا هر عقيده ديگر و از نظر زاد و بوم يا موقعيت اجتماعي و از نظر توانگري يا نسب يا هر وضع ديگر بهره مند گردد. نيز هيچ امتيازي بر اساس نظام سياسي يا قانوني يا بين المللي مربوط به كشور يا سرزميني كه شخص از تبعه آن محسوب است وجود نخواهد داشت.
ماده 3 – هر كس حق دارد از زندگي و آزادي و امنيت شخص خويش برخوردار باشد.
ماده 7 – همه افراد در پيشگاه قانون يكسانند و حق دارند كه بي هيچ تفاوت از پشتيباني قانون به طور برابر استفاده كنند
ماده 9 – هيچ كس را نمي توان خودسرانه بازداشت كرد يا زنداني ساخت يا تبعيد نمود.
ماده 12 – زندگاني خصوصي يا امور خانوادگي يا محل سكونت يا مراسلات كسي نبايد در معرض دخالت خودسرانه واقع شود. نيز به حيثيت و حسن شهرت هيچ كس نمي توان حمله كرد.
ماده 19 – هر كس آزاد است هر عقيده اي را بپذيرد و آن را به زبان بياورد و اين حق شامل پذيرفتن هر گونه رأي بدون مداخله اشخاص مي باشد و مي تواند به هر وسيله كه بخواهد بدون هيچ قيد و محدوديت به حدود جغرافيايي اخبار و افكار را تحقيق نمايد و دريافت كند و انتشار دهد
ماده 30 – هيچ يك از مقررات اعلاميه حاضر را نمي توان به نحوي تفسير كرد كه براي دولتي يا گروهي يا فردي متضمن حقي شود كه بنا بر آن بتواند به فعاليتي دست زند يا كاري انجام دهد كه هدف آن از بين بردن حقي از حقوق و آزادي هاي مذكور در اين اعلاميه باشد


داريوش شاهد 20:03 @ Sat, 19 Jun 04

عرض شود پیش‌نویس قانون مجازات جرائم رایانه‌یی مطالعه شد و مواردی از جلوی مردمانم گذشت که مرا وادار به نوشتن کرد.
به طور کلی موارد ذیل از پیش نویس را مغایر با اصول انسانی (اصول و حقوق اولیه یک انسان، قابل توجه آقای شارلون! (روزبه ثانی)) دانسته ام و سعی خواهم کرد خلاصش کنم، تا چه شود.
مواد ۱ تا ۱۴ که شامل یکسری تعاریف و جرائمی است که در تمامی دنیا نیز صادق است و اصولا این جرائم تاکنون نیز وجود داشته است ولیکن ابزار آن تغیر کرده است لذا بحث در این خصوص چندان اهمیتی ندارد و اما موارد ذیل تمامی مغایر با حقوق طبیعی انسان میباشد :
۱- ماده ۱۵ (منهای تبصره ۱ - سلب آزادی فردی و تفتیش عقاید - مغایر با ماده ۳ بیانیه جهانی حقوق بشر)
۲-ماده ۱۶بند الف (... این "ظاهرا زیر ۱۸ سال" دیگه چه قسمیه! راه را برای خودشان باز گذاشتند كه تفسير كنند - مغایر با ماده 19 و 30 بیانیه جهانی حقوق بشر)
۳- تبصره ماده ۱۷ (از قرار معلوم این مقام گنده ولایت حالا حالا ها وبالمونه و جون ایشون عزیزتر از بقیه ست - مغایر با ماده ۲ و 7 بیانیه جهانی حقوق بشر)
۴- ماده ۱۹ (امان از این تشويق اذهان عمومي !!! - مغایر با ماده 19 بیانیه جهانی حقوق بشر)
۵- ماده ۲۱ ( که چیزی از جاسوسی و دخالت در امور شخصی دیگران کم ندارد!!! -مغایر با ماده ۳ بیانیه جهانی حقوق بشر)
۶- بند الف ماده ۲۲ ( میگوید فروش چاقو ممنوع، چون ممکنه آدمی توسط آن کشته شود!!! مغایر با عقل آدميزاد)
۷- تبصره ۳ ماده ۲۳ ( مصونیتی برای حضرات و سوراخی برای تداوم چاپیدن و زایش "جزایری" هاي ديگر! - مغایر با ماده ۲ و 7 بیانیه جهانی حقوق بشر )
۸- ماده ۲۶ ( راهکاری مناسب برای آدم فروشان رژیم و تداوم همنوع خواری ! - مغایر با قرن 21 )
۹- ماده ۲۷ ( تداوم تبعیض و امتیازدهی به خودی ها!!! -مغایر با ماده ۲ و 7 بیانیه جهانی حقوق بشر )
۱۰- ماده ۳۰ و ۳۱ ( ورود به حریم خصوصی انسانها و قانونی برای ارعاب کاربران اینترنتی!!! -مغایر با ماده ۳ و 12 بیانیه جهانی حقوق بشر )
۱۱- ماده ۳۴ ( این یکی عین ِ هرج و مرجه، اجازه میدهد هر کسی (ضابطين دادگستري، كه همشون خودي اند) هر وقت دلش خواست بریزد منزل و یا شرکت بنده نوعی و ببُرن و بدوزن و ببَرن بعدا هم لطف کنند و یه خبری به دادگستری بدن!!!-مغایر با ماده ۳ و 9 بیانیه جهانی حقوق بشر )
12- ماده 41 ( ضابطين محترم ميتوانند در صورت تشخيص (اوناهم كه هميشه تشخيصشون درسته!) دامن تفتيش را باز كنند و همه چيز و همه جا را بگردند !!! -مغایر با ماده ۳ بیانیه جهانی حقوق بشر)
۱۳- ماده 4۵ ( ورود به حریم دیگران برای همه ممنوعه ! مگر برای ما!!! - مغایر با ماده ۲ بیانیه جهانی حقوق بشر)
۱۴- ماده 4۹ ( پتیشن متیشن دیگه ممنوع !!! (هاله و مهشید بیکار شدند :) )
...
همش كه مغاير شد پس گُهش موند!
...
لازم به توضيح نيست كه بنده با امضا آن بيانيه لعنتي مخالفم.


روشنک 19:30 @ Sat, 19 Jun 04

من فکر ميکنم اين مطلبی که نوشتی و اين بحثی که راه افتاده کمترين حسنش اينه که متوجه بشیم بعضيهامون هنوز با آزادی بيان و آزادی عمل و تحمل اختلاف نظر مشکل داريم بايد هوشيار باشيم ...خشت اول گر نهد معمار کج تا ثريا ميرود ديوار کج...از خوندن کامنت شيوا متاسف شدم/کاشکی روش گفتگوی سالم رو ياد بگيريم چون لايقش هستيم/همينجا می تونيم تمرين کنيم زياد سخت نيست/منهم خوشم نمياد دائما نصايح حکيمانه بشنوم اما باور کنيد عميقا حس کردم گفتنش لازمه.


خُسن آقا 19:12 @ Sat, 19 Jun 04

روشن (44)، خانم عزیز شما آزادید هر چیزی را که دلتان خواست امضا کنید و بنا به همین گفته شما شبح و من هم آزادیم این عمل شما را نقد کنیم.
شما اگر آزادید که با نوشتن بیانیه تان به مجلس و دست اندرکاران حکومت نامشروع ایران به آنها مشروعیت اعطا کنید، ما هم آزادیم که همان کار را خیانت بنامیم.
خانم عزیز آزادی به معنی بی بندوباری و هرج مرج نیست هر عملی در یک جامعه دموکراتیک و سالم با دقت کامل کنترل می شود.
اگر شما با پناه دادن به یک دزد یا قاتل او را از گزند قانون دور کردید از نظر قانون (البته نه قانون جمهوری اسلامی) شما مجرم شناخته می شوید، چونکه شما به یک مجرم کمک کرده اید و به همین دلیل هم شما و آنهایی که با نوشتن بیانیه به حکومت نامشروع و جنایتکارایران به این حکومت شمروعیت بخشیده اید باید پاسخگو باشید.
مشروعیت بخشیدن به یک حکومت جنایت پیشه و نامشروع فرقی با پناه دادن به یک قاتل ندارد.


شکارچی 18:50 @ Sat, 19 Jun 04

سلام شبح نازنین
اینکه آیا اینها قانونی هستند یا نه که کاملا روشن است. اما اینکه آیا با این پتیشن ها و این امضا جمع کردن ها میتونیم کاری از پیش ببریم. به فرض که همه ما امضا کنیم که اینها غیر قانونی اند و یا هیچکس این اعتراض رو امضا نکنه چقدر میتونه در پیش بردن اهدافمون کمک کنه. تمام مشکل اینها در این چند روزه و تا حدود 20 روز دیگه روز 18 تیره . اینا شدیدا از این روز میترسن. الان توی شهرمن شدیدا بگیر بگیر ماهواره است. اماکن درست توی همین هفته تمام کافی نت ها و اینترنت های بدون مجوز رو پلمپ کرده و خواسته که برن دنبال مجوز که خودش یه ماه طول میکشه. اینترنت هایی هم که مجوز دارن همه از خودشونن و فیلتردارن.این دقیقا داره ترس اینها رو نشون میده. درست مثل شکاری که دیگه راه فرار نداره و به هر دری میزنه برای فرار.این کار رو ما پارسال در همین روزها دیدیم و دوباره همه چیز به حالت اول برگشت. یادمون نره که پارسال کارت اینترنت که میخریدی مشخصاتت رو باید توی یک فرم پر میکردی ؟ اون موقع همه گفتن دیگه از این بدتر نمیشه. ولی همه اینها مال یه هفته بود.طرح این پیش نویس خیلی راحت میتونه یه عده رو بترسونه که دیگه ننویسن. چی میدونم بخاطر موقعیت و ... و یا کلی از افکار رو هم بجای فکر کردن به مسائل دیگه به این موضوع متوجه کنه. چرا تمام این طرحها و مسایل توی همین روزها اتفاق میافته.چون کاملا حساب شده طراحی میشه. دوستانی رو میشناسم که از روزی که صحبت این قانون شده دست و دلشون به نوشتن نمیره. و تا این بیاد جا بیافته که این قانون چقدر اعتبار داره همه آبها از آسیاب افتاده. و اونهایی که باید مینوشتن ننوشتن. و گفتنی ها رو نگفتن.اگر بنا به مجازات باشه که توی این مملکت به اندازه کافی قانونهای متفاوت برای مجرم بودن همه ما هست. مگه سینا با قانون مجازات شد. کدوم قانون احمد باطبی رو مجرم کرد؟ توی قانون شکار یه چیزی هست که میگه فقط یه لحظه است که میتونی بهترین تیر اندازی رو داشته باشی اگه اون لحظه رو از دست دادی دیگه به فکر شکار نباش. برو و یه روز دیگه بیا. الان دقیقا همون لحظه است. اگه نشه و از دست بدیمش باید بریم معلوم نیست که کی دیگه بیایم.شاید حداقل یه سال دیگه. مشکل اینجاست که هیچکس نمیدونه باید از کجا شروع کنه. همه مون نمیدونیم. دور خودمون میچرخیم. نمیدونم شاید بخاطر اینکه دقیقا نیمدونیم چی میخوایم...
توی این مملکت اونقدر قانون تصویب شده و اجرا نشده هست که تویی که همین طوری داری تو خیابون راه میری ،مجرمی. فقط این قوانین رو گذاشتن که اگه خواستن کسی رو بازخواست کنن مشکل نداشته باشن. کدوم این قوانین الان داره اجرا میشه.
فقط نمیدونیم باید از کجا شروع کنیم. سر نخ نداریم. باور کنید...
تو تمام اماکن عمومی، هر جا و هر جا که میری مردم ناراضی اند. اگه تو رژیم گذشته ما همین اندازه نارضایتی داشتیم خیلی زودتر از اینها انقلاب میشد. اینو یادمون باشه که عوام اونقدر از رژیم پیشین ناراضی نبودن....
اینها رو با قوانین مسخره شون رها کنیم.به فکر قوانین نباشیم به قانونگذار فکر کنیم...
میوه ها سالی یه بار در میان ولی اینکه رو چه درختی باشن خیلی فرق میکنه.
نمیدونم چقدر تونستم اون چیزهایی که تو ذهنمه رو بنویسم و چقدر رسا نوشتم...
تا حالا کامنت به این بلند بالایی برای کسی ننوشتم ولی دیدم داره بحث ها خیلی از واقعیت دور میشه... .پرحرفی کردم. نه؟


روشن 18:45 @ Sat, 19 Jun 04

جناب آقای شبح!
نمی‌دانم برای خودم متاسف باشم یا برای شما! واقعا متن سبک و کم دقتی است. عملا در تناقض آشکاری است با تمام نوشته‌های قبلی. اصلا انتظار نداشتم به خاطر خصومت شخصی با یکی دو نفر از امضا کنندگان کلیت این حرکت را زیر سوال ببرید ...

آقای شبح!
بیرون گود ایستادن و فریاد لنگش کن سر دادن از هر بچه‌ی کوچکی بر می‌آید. شما که این حرکت اعتراض آمیز را "خیانت" میدانی لا‌اقل در این متن ۲۷ خطی یکبار اشاره میکردی که چه کنیم. مطمئن باش اگر زودتر از بقیه متنی تهیه میکردی من اولین کسی بودم که امضایش میکردم.

شبح!
خائن کیست؟ مهشید است یا گلناز؟ منم یا مهناز (ویران)؟ خرس مهربان است یا زیتون؟ در قاموس ما خیانت معنای خاصی دارد آقای شبح!

شبح خان!
جرم اینترنتی جرم است و باید با آن مقابله بشود. اما گویا شما دوست دارید یکی سایتتان را هک کند و کسی هم با او کاری نداشته باشد. امضا کنندگان این نامه یک حرکت اجتماعی میکنند نه یک حرکت سیاسی. وقتی می‌گوییم قانون کارشناسی نشده مفهوم دارد آقای شبح! کسی که این قانون را نوشته جرم را با فعالیت اینترنتی مخلوط کرده. اعتراض به این اختلاط است جناب شبح!

شبح گرامی!
از دید شما مخالفت با حکومت یعنی اینکه یا اصلا بهشان توجه نکنیم یا بریزیم توی خیابان و مبارزه‌ی مسلحانه کنیم!!! نتیجه‌ی این رفتارها یا انفعال است یا مرگ! گرچه دو نتیجه‌ی متفاوت دارد اما هیچکدام با هدف ما سازگار نیست ...
جنابعالی میگویید "اين مجلس و اين دولت اصولا حقانيت و مشروعيت قانونی ندارد"... واقعا خودتان به این گفته‌تان اعتقاد دارید؟ با اجازه از بهزاد متن ایشان را بعنوان پاسخ برایت کپی میکنم:
"پس اگه این حکومت و دولت قانونی نیست چرا برای بچه ات شناسنامه بگیری، چرا سند و قباله ملک بگیری؟ ... سر جدت هی با یکندگی نگو این دولت غیر قانونیه. همه میدونیم غیر قانونیه ولی در سایه همون باید زیست در حال حاضر ..."

شبح!
من این نامه را امضا میکنم. با افتخار هم امضا میکنم. چون یک حرکت اجتماعی است . چون اعتراضی است به نامه‌ای که از سوی انسان یا انسانهای نا‌آگاه به مسایل اینترنتی نوشته شده است. از شما هم انتظار امضا نیست. طبیعتا وقتی ما را "خائن" می‌نامید، تمام فعالیت‌هایتان برخلاف ما خواهد بود ...


شارلون 18:12 @ Sat, 19 Jun 04

خوب، شبح جان؛ من حرف ات را گرفتم بالاخره D:
درست است، حق با تو است،‌ با آن روش موفق تر خواهیم بود. ولی راستش هنوز هم کمی دودل هستم و در شک. آن پیشنهاد در مورد این که وبلاگ انگلیسی درست کردن هم به نظرم خیلی خوب است. به اش توجه کنید خیلی خوب است(:


17:49 @ Sat, 19 Jun 04

بهزاد جان اينجا به توپ بسته شد :))))


بهزاد 17:13 @ Sat, 19 Jun 04

شبح جان میبخشی اینا زیاد شد از ساتی فیلتر شکن استفاده میکردم قاط زدم نمیدونم چرا این همه شد:)) اضافیاشو پاک کن عزی ز بیزحمت :))


behzad 17:08 @ Sat, 19 Jun 04

(پس اگه این حکومت و دولت قانونی نیست چرا برای بچه ات شناسنامه بگیری، چرا سند و قباله ملک بگیری؟ بلاخره هم تو و هم همه اونائی که اونجا هستن مجبورند فعلا" در چهار چوب همون قانون بقائی داشته باشند. سر جدت هی با یکدنده گی نگو این دولت غیر قانونیه. همه میدونیم غیر قانونیه ولی در سایه همون باید زیست در حال حاضر. قبول نداری؟ اگر نه اونجا چه میکنی؟ جائی که هر نفست زیر حضور قوانین برادر بزرگه؟ )

هاله این یعنی چی؟!!! از تو یکی بعیده اگه ما واسه بچمون شناسنامه میگیریم اگه سند و قباله ملک میگیریم چون تو جامعه مجبوریم از این قانون استفاده کنیم وگرنه مجازات میشیم حتی اگه به غیر مشروع بودن اون قانون ایمان داشته باشیم. تاکید میکنم اونجا مجبوریم ولی توی اینترنت و در دنیای مجازی چه اجباری وجود داره؟!!!


behzad 17:07 @ Sat, 19 Jun 04

(پس اگه این حکومت و دولت قانونی نیست چرا برای بچه ات شناسنامه بگیری، چرا سند و قباله ملک بگیری؟ بلاخره هم تو و هم همه اونائی که اونجا هستن مجبورند فعلا" در چهار چوب همون قانون بقائی داشته باشند. سر جدت هی با یکدنده گی نگو این دولت غیر قانونیه. همه میدونیم غیر قانونیه ولی در سایه همون باید زیست در حال حاضر. قبول نداری؟ اگر نه اونجا چه میکنی؟ جائی که هر نفست زیر حضور قوانین برادر بزرگه؟ )

هاله این یعنی چی؟!!! از تو یکی بعیده اگه ما واسه بچمون شناسنامه میگیریم اگه سند و قباله ملک میگیریم چون تو جامعه مجبوریم از این قانون استفاده کنیم وگرنه مجازات میشیم حتی اگه به غیر مشروع بودن اون قانون ایمان داشته باشیم. تاکید میکنم اونجا مجبوریم ولی توی اینترنت و در دنیای مجازی چه اجباری وجود داره؟!!!


SHIVA 16:53 @ Sat, 19 Jun 04

توجه !! پيغام زير از من نيست !!!!!!

شبح گرامی (!)

اين نظر شخص منه و لازم به بستن آی پی نيست چون جايی که بوی ديکتاتوری ميده و صحبت از آزادی ميشه جای من نيست ! بوی خوبی به مشام نمیرسه ! خوشحالم میکنی باقی نظرم رو هم بعلاوه این یکی پاک کنی فقط محض اطلاع نوشتم .
اين وبلاگ مثل قانون اساسی ايران ميمونه که نوشته ميشه اما اجرا نميشه ! هيچ فرقی هم ندارن با هم .
ما آش کشک خاله رو امروز ميل ميکنيم ولی يه روز ميرسی شما آش دوغ تناول میکنی و اون روز ديگه ديره !
در مورد بحث توهين هم ميذارم به حساب همون حرفهايی که به سينا قبلا بی جهت گفته شد ! خيلی بزرگوار بود که عذر خواهی کرد البته معنی عذر خواهی اونو چی تعبير کنيم !!
در آخر شفقت من همواره همراه شما و دوستان شماست . من لبريز شفقتم و جايی برای شفقت شما نسبت به من نيست نگه دارین برای دوستانی که تشنه شنیدن لغات : عزیزم و گرامی و جان جان شما هستن !
آنکس که بداند و بداند که بداند
اسب شرف از گنبد گردون بجهاند
آنکس که نداند و بداند که نداند
مسکین خرک لنگ به مقصد برساند
آنکس که نداند و نداند که نداند
در جهل مرکب ابدالدهر بماند


shiva 16:42 @ Sat, 19 Jun 04

اين کامنت جعلی بود!
ای‌پی:217.66.199.240


nasrin 15:48 @ Sat, 19 Jun 04

شبح عزيز ! (۳۰)
من به هيچ وجه مخالف نقد نيستم ٫ به همين دليل هم نوشتم :

« چطوره در کنار دلایلمون برای مخالفت با این بیانیه راه های دیگر اعتراضی رو بررسی کنیم و بهترین آنها را انتخاب کنیم . شاید اگر ما راه بهتری را پیشنهاد کردیم دوستان دیگر هم به ما بپیوندد ! »

من با متن اعتراضی تو هم کاملا موافقم ٫ فقط فکر می کنم تا زمانی که خود ما راه بهتری را پیشنهاد نکرده ایم آنها یک قدم جلوترند و خیلی ها هم تنها به دلیل اینکه این تنها اقدام انجام شده است ٫ آن را حمایت می کنند ٫ در صورتی که اگر ما هم طرحی داشتیم خود بخود از این طرح حمایت می کردند . و خیلی از این بحث هائی که موجب اختلافاتی بین مخالفان هم شده به وقوع نمی پیوست !


ارنستو چه گوارا 15:16 @ Sat, 19 Jun 04

شبح جان
من البته پيشنهادی دارم که ميخواهم نظر تو و دوستان را بدانم :

با توجه به اينکه عرصه وبلاگ نويسی يک عرصه تخصصی در زمينه علوم ارتباطات است اين بار بيشتر روی جنبه تخصصی آن تآکيد شود مثلآ اصل بيانيه و يا نامه و يا کپی آن برای پدر وبلاگ نويسی جهان -آقای تيم برنزلی ايميل شود.
http://www.w3.org/People/Berners-Lee/#Before


شبح 14:53 @ Sat, 19 Jun 04

نسرين عزيز!(۲۹)
من در نظرخواهی ۱۷ در پاسخ به غزل عزيز نوشتم که ما بيکار نبوده‌ايم و در اين چند روز دنبال نوشتن تومار و بيانيه هم بوده‌ايم و متاسفانه اين کار خام و کارشناسی نشده با اطلاع از آن کار ديگر صورت گرفته است!
نسرين عزيز!
وحدت وقتی خوب است که با آگاهی همراه باشد. من بيانيه اين دوستان را نقد کرده‌ام اگر پاسخ دارند بيايند بدهند! اما نخواهيد که بنا بر هيچ مصلحتی يک‌ديگر را نقد نکنيم.
خواهش می‌کنم به جای پرداختن به حواشی سر اصل مطلب برويم. آيا نقد من به آن بيانيه اصولی است يا نه؟
من دلايل‌ام را برای امضا نکردن آن بيانيه نوشته‌ام اگر تصور می‌کنيد اشتباه می‌کنم مرا از گم‌راهی نجات دهيد! از شما سپاسگزار می‌شوم.


nasrin 14:40 @ Sat, 19 Jun 04

مثل اين که به نظر خواهی مطلب قبل ديگه توجهی نميشه ٫ برای همين نظرم را از آنجا به اينجا منتقل می کنم . مايلم نظر دوستان را بدانم !

شبح جان !
گذشته از لحن نيش دار سعيد عزيز نسبت به دوستان که فکر می کنم در اين مدت ديگه همه گی بهش عادت کرديم و کسی به دل نمی گيره ! ( يعنی اميدوارم اينطور باشه )
به نظرم انتقادش در مورد اينکه خود ما ( مخالفان بیانیه اعتراضی ) تا به حال طرحی برای مقابله يا اعتراض ارائه نداديم ٫ درسته !
چطوره در کنار دلایلمون برای مخالفت با این بیانیه راه های دیگر اعتراضی رو بررسی کنیم و بهترین آنها را انتخاب کنیم . شاید اگر ما راه بهتری را پیشنهاد کردیم دوستان دیگر هم به ما بپیوندد !
مثلا چطوره از همین فردا هر یک از ما دو سه تا وب لاگ جدید درست کنیم و مطالب تمام وب لاگهای فیلتر شده را در چند وب لاگ جدید قرار دهیم ؟ ( منظورم قرار دادن هر یک وب لاگ فیلتر شده ٫ در چند وب لاگ جدید است )
البته من از نظر فنی اصلا وارد نیستم و نمی دانم که چنین کاری در عمل ممکن هست یا نه ! فقط فکری بوذ که به نظرم رسید . حالا هر کدام از دوستان هم اگر پیشنهادی داره مطرح کنه !

..........................................................

صمنا اضافه می کنم ٫ آيا فکر نمی کنيد که خود ما همین حالا به همان دامی ( تفرقه ) که مدام هشدارش را ميديم افتاده ايم ؟ و به آن دامن می زنیم ؟


شبح 13:49 @ Sat, 19 Jun 04

شيوای گرامی!(۲۶)
نمی‌دانم اين کامنت از تو هست يا نه! دوست گرامی حد خودت را نگه‌دار لطفا آش کشک خاله‌ات را در خانه‌ی خودت بخور اگر بخواهی اينجا را با پرگویی و آسمان ريسمان بافتن و توهين به اين و آن و همه آلوده کنی آی‌پی‌ات را می‌بندم.
احترام خودت را نگه دار و نجابت ما سؤاستفاده نکن!
از دوستان عزيزی که به آن‌ها توهين شده است معذرت می‌خواهم و خواهش می‌کنم پاسخ ايشان را ندهند!
شيوا هم از افرادی است که بايد با او با شفقت رفتار کرد.


شبح 13:14 @ Sat, 19 Jun 04

هاله‌ی عزيز!(22)
من تمام تلاش خود را می‌کنم که با حوصله و دقت نظرات تو و ساير دوستان را بخوانم و در مورد آن‌ها فکر کنم و اگر بخشی را قبول دارم تاييد کنم و اگر بخشی را قبول ندارم رد کنم. اين بهترين نوع احترام گذاشتن به عقايد يک‌ديگر است. خواهشي هم که از تو دارم همين است.
در پاسخ به حرف مهشيد عزيز!(باور کن از سر تزوير و ريا اين عزيز را نمی‌نويسم برای‌ام عزيز است وگرنه می‌نوشتم "گرامی"! اشاره دارم به کامنت پارادوکسيکال شماره‌ی 20)‌ات. ببين جان‌ام در زنده‌گی روزمره ما مجبور هستيم به احکام اين حکومت يا هر حکومت ديگری تن در دهيم. حکومت‌های توتاليتر که به نام‌گذاری کودکان‌مان به لباس پوشيدن‌مان به نوشيدن و تماشا کردن‌مان هم کار دارند و ما هم اين‌ها را تحمل می‌کنيم و در ضمن مبارزه‌ی روزمره‌ی‌مان برای بهبود شرايط زنده‌گی را انجام می‌دهيم. نگاهی به پوشش زنان و دختران در کوچه و خيابان بياندازيم ثمره‌ی اين مبارزه‌ی هر روزه را می‌بينيم. در نوشته‌ی نسبتا کوتاه من به همه‌ی اينها اشاره شده است.مسئله‌ی که تو بايد ببينی و متوجه شوی اين بيانيه اساسا در خط وبلاگستان نيست و کاری مقابله با کار ماست چيز ديگری است.به عنوان بيانيه توجه کن! در عنوان ايراد پيش‌نويس قانون جرائم اينترنتی غيرکارشناسی و عجولانه بودن دانسته شده است! در صورتی که ايراد اين پيش‌نويس غيرکارشناسی بودن آن نيست اتفاقا خيلی هم کارشناسی شده است.ايرادش اين است که آزادی بيان در آن ناديده گرفته شده است و با هزار کار کارشناسی نمی‌توان اين ايراد را برطرف کرد چون با قانون اساسی و با ساختار حکومت ايران در تضاد است. من هم مانند تو بهزدن سنجاقی به اين لباس اميدوارم وهر مبارزه‌یی در اين راستا را قبول دارم مگر ننوشته‌ام که به بيانيه‌ی سايت زنان در مورد اعدام کبرا رحمان‌پور لينک داده‌ام و مگر دوستان را تشويق به امضای آن نکردم؟
هاله جان!
اتفاقا درست برعکس اتهامی که به من زده میشود تصور من اين است اگر بخواهيم به مجلس هفتم بگوييم بيا اين سنجاق را بزن و حداقل آزادی بيان را به ما بده و پيش‌نويس تو کارشناسی شده و اجرایی نيست داريم راهی را بيهوده می‌رويم و هيج‌چيز دستمان را نمی‌گيرد مگر مشروعيت و حقانيت دادن به نهادی نامشروع و ناحق است. در صورتی که اگر از طريق مجامع بين‌المللی به اين‌ها فشار بياوريم حتما به نتيجه می‌رسيم. حالا ممکن است تو بگویی خوب چه اشکالی دارد بگذار عده‌یی هم به آن روش جلو بروند؟ اشکال دارد نازنين! اگر عده‌یی حقوق‌دان يا استاد دانشگاه بيانيه داده بودند هيچ اشکالی نداشت می‌‌شد از آن دفاع کرد اما وقتی خود ما از يک طرف بگوييم پيش‌نويس شما کارشناسی شده نيست و اجازه بدهيد ما هم در نوشتن آن دخيل باشيم و بعد خود ما بياييم بيانيه‌یی بدهيم و از مجامع بين‌المللی بخواهيم که دولت ايران را برای سانسور اينترنت تحت فشار قرار بدهد داريم دودوزه بازی می‌کنيم. اگر آن مراجع بين‌المللی بگوييد خب دولت ايران حرف شما را پذيرفته و حالا تا مراحل قانونی طی شود و اين قانون بشود راه طولانی در پيش است پس صبر کنيد چه بايد بگوييم؟ در صورتی که اگر عده‌یی تصور می‌کنند تدوين قانون به دليل کارشناسی نبودنش ايراد دارد می‌توانند نظرات کارشناسی خود را منتشر کنند اين ديگر بيانيه دادن ندارد! حرف ما اين است که اين پيش‌نويس ايرادش در ماهيت ديکتاتوری اين نظام است.قبول نمی‌خواهيم سرنگون‌اش کنيم يا ماهيت‌اش را تغيير دهيم می‌خواهيم تحت فشارش قرار دهيم تا کوتاه بيايد چگونه می‌توانيم تحت فشارش قرار دهيم از نظر من از طريق مجامع بين‌المللی!
شرمنده که طولانی شد.


SHIVA 11:33 @ Sat, 19 Jun 04

ای بابا ! باز شروع شد ؟؟؟؟؟؟؟ هی بزنین تو سر و کله هم ببیینین آخرش چی میشه ! خوب همتونو گذاشتن سر کار و کارشونو میکنن !
یکی انقلاب میکنه اون یکی طومار جمع میکنه این یکی دق و دلی صد ساله خالی میکنه اون یکی گوز رو به شقیقه ربط میده و اون یکی حکومت و مجلس رو زیر سوال میره اون یکی میاد کشف رمز یا زهرا میکنه و اطلاعاتی و دولتی کشف مینه ! آخرش هم تموم میشه میره پی کارش ! اما به جای این جدل های بیخود بیایین یه کار اصولی بکنین !

همتون خوب میدونید که وبلاگ به زبان فارسی نوشتن = آش کشک خاله !!!!! چون زبون ما بی شباهت به چینی و ژاپنی نیست !!!! باز حروف لاتین داشت یه چیزی !
بجای این جدل ها اگه جدا دوست دارین صداتون به گوش دیگران برسه در کنار وبلاگ خودتون یه وبلاگ انگلیسی هم بزنید و همین مطالب عینا رو به انگلیسی در بیترید تا همه مردم دنیا صداتونو بشنون ! وگرنه تا صد سال هم هی بیانیه صادر کنید و هی امضا و طومار و از این چرت و پرت های صد من یه غاز , راه به هیچ جا نمیبرید !!!! فقط تصور کنید این همه وبلاگ فارسی زیان داریم و اگه همه اینها می اومدن و در کنار وبلاگهاشون وبلاگ انگلیسی زبانی هم میزدن چه حرکت عظیمی رو میتونستیم براه بندازیم ؟! متاسفانه خودم سواد انگلیسی ندارم وگرنه اینکارو میکردم !!!!! اما شماها هر کدومتون اداعای معلومات و زبان و ... دیگه دارین چرا ساکتین ؟ کار وز ندگی دارین ؟ پس این وبلاگ خوندن و پیغام گزاری ها رو چطور وقتشو دارین ؟ یا شاید جاذبه خود بزرگ بینی و فخر فروشی و فضل فروشی باعث میشه دقایقی وقت بذارید و نظری بدید تا دیگران بگن چقدر فلانی عاقل و داناست !!!!خوب یه کتاب هم زیر بغلتون بزنید همین کارو می کنه براتون ...
----------------------------------------------------
بعلت زياده‌گویی وپريشان نويسي و توهين به شخصيت‌های حقيقی بخش‌هایی از اين کامنت حذف شد! شبح


خُسن آقا 11:31 @ Sat, 19 Jun 04

عجب حکایتی است نازنین. آیا دیدن این پدیده "امید میلانی" و کشف آن تا این اندازه مشکل است!؟ بعید می‌دانم.
کسی که تخم می‌گذارد، پر هم دارد، روی دوپا هم راه می‌رود و گاهی اوقات هم قدقد می‌کند را من مرغ می‌نامم حالا حتی اگر برحسب اتفاق یک حیوان جدیدی باشد که طبعیت خلق کرده است.
آیا درک این موضوع تا این اندازه مشکل است که من را متهم به انگ زنی می‌کنید!؟
مگر نه اینکه امید میلانی قبل از انتخابات مجلس با سوء استفاده از عکس مصدق و سرهم کردن مهملاتی توانست حدود صد نفر از همین جوانان وبلاگ نویس را که فقط چوب جوانی و بی‌تجربگی خود را می‌خورند به راهی بکشد که بعدها بر همه مشخص شد که راه اشتباهی بوده است (منظورم شرکت در انتخابات است).
مگر همین کارهایش نیست که باعث شده منزوی شود؟ من هم می‌دانم که او جوان است. ولی آیا اگر یک جوان اسلحه‌ای برداشت و به مغز یک نفر شلیک کرد آیا او را هم با همین بزگواری خواهید بخشید و کارهایش را توجیه خواهید کرد؟! بعید می‌دانم. او با این کارهایش دارد اسلحه‌اش را روی شقیقه یک ملت می‌گذارد و باز شما می‌گویید که او هم حق دارد فلان کند یا بهمان، او جوان است، او ...
الحق بی خود نیست که در آن دیار سنگ روی سنگ بند نمی‌شود. عزیزان اگر کسی به خود اجازه داد که وارد چنین معرکه‌هایی بشود، جوان یا پیر باید قبول کند که هزینه آنرا هم باید بپردازد، این اصلی ترین قانون است. اگر کاری را کردی باید عواقبش را هم بپذیری.


ارنستو چه گوارا 10:20 @ Sat, 19 Jun 04

من حرفهايم را توي پست قبلي زدم –يعني زياد از حد هم مسئله را بازش کردم ولي من خوش بيني شبح را در مورد اين جريان فکري ندارم – سمپاتي به حزب طراز نوين را هم همانطور که توضيح دادم بعيد ميدانم. محک درستي حرفم هم فقط تجربه- احساس و غريزه است و البته تآييد آن توسط رهگذر ثاني و حسن آقا .

امآ پاسخ دوست گرامي سعيد در پست قبلي--- در مورد تند روي-- من را به صرافت پاسخي سياسي به اين موضوع انداخت . اگر بخواهيم حرفهاي سعيد را بزبان سياسي ترجمه کنيم اين ميشود:

" هدف وسيله را توجيه ميکند بشرطي که هدف خيلي هم راديکال نباشد"

امآ من نميخواهم در پاسخ خطابه اي در ستايش راديکاليسم بنويسم چون ميدانم دوستان جواني هستند که جور اين موضوع را بکشند ولي ميگويم اگر بخواهم خودم را بجاي يک روزنامه نگار اصلاح طلب طرفدار آزادي بيان بگذارم ترجيح ميدهم دوستان من در عرصه وبلاگ نويسي بجاي چانه زدن با حکومت براي کسب وجهه و اعتبار و رسميت همچنان بروي راديکاليسمي که بواسطه اين پديده يعني اينترنت امکان تحقق آن بدون پرداخت هزينه هاي انساني بالا وجود دارد تآکيد کنند . بايد جريان ماکزيماليستي وجود داشته باشد که ميني ماليستها امکان چانه زني را داشته باشند؟ من تاريخ را گواه مي گيرم: اگر توي آمريکاي لاتين گروهاي تندرو بعضآچريکي مبارزه نميکردند آيا نمايندگان پارلماني که ميني ماليست مبارزه پارلماني را پذيزفته اند امکاني براي وجود مي يافتند؟
بهمين دليل است که ميبينيد حتي روزنامه نگاران اصلاح طلب نيز از جريان راديکال در حوزه وبلاگ نويسي دفاع ميکنند. لري اش اين ميشود " تا به مرگ نگيري که يک نفر سر تب کردن نميتواند چانه بزند"


شارلون (روزبه 4 !!) 10:13 @ Sat, 19 Jun 04

شبح جان؛
اول» گويا لحن‌َم در کامنت قبلی جالب نبوده، از اين بابت معذرت. مخصوصاً از حسن‌آقا. هر چند خوب خيلی هم دروغ نگفتم D:
ولی نظرم هم‌چنان همان است. خوب شما درست می‌گوييد که ما بايد بگوييم بی‌خود می‌کنيد آزادی ما را می‌گيريد؛ ولی برخوردهايی که با آن می‌شود در انگليس و ايران قبول داريد که يکسان نخواهد بود. اگر در انگليس چنين قانونی (؟!) بخواهند اعمال کنند، کسی که بگويد غلط می‌کنيد اميد دارد که با چنين کاری حق‌اش را بگيرد. ولی در ايران فکر نمی‌کنم اگر چنين کنيم کوچک‌ترين فايده‌ای داشته باشد برای‌مان. به نظرم اختلاف‌مان در اين است که شما به نتيجه‌ی کار بعد از هدفِ آن اهميت می‌دهيد ولی من برعکس.
در مورد اشتباه شدنِ روزبه‌ها هم جالب بود! فکر می‌کردم آن Url ای که جلوی اسم‌مان می‌نويسيم مشخص‌کننده باشد و به يک دردی بخورد(-؛


هاله 9:45 @ Sat, 19 Jun 04

شبح جان من و تو هدف نهائیمون یکیه و اون به درک واصل شدن این رژیمه ولی هدف این پتیشن بر اندازی رژیم نیست که یک ریز بگیم این دولت قانونی نیست! فعلا" در چهارچوب همین دولت غیر قانونی باید کاری کنیم که یک پوئن به نفع ما بشه و یه پوئن از اونها کم.

اینجور که تو میخوای پیش بری فقط کله به سنگ زدنه - مثل بیست و پنج سال گذشته. من با پتیشن امید موافقم و با پتیشن بین المللی خودمون هم موافقم. هدف هیچکدوم هم براندازی حکومت نیست و نباید باشه.

مهشید حرفی زد دیروز ... پس اگه این حکومت و دولت قانونی نیست چرا برای بچه ات شناسنامه بگیری، چرا سند و قباله ملک بگیری؟ بلاخره هم تو و هم همه اونائی که اونجا هستن مجبورند فعلا" در چهار چوب همون قانون بقائی داشته باشند. سر جدت هی با یکدنده گی نگو این دولت غیر قانونیه. همه میدونیم غیر قانونیه ولی در سایه همون باید زیست در حال حاضر. قبول نداری؟ اگر نه اونجا چه میکنی؟ جائی که هر نفست زیر حضور قوانین برادر بزرگه؟

واسه اینه که نمیتونم بحث کنم ... چون تو میگی این لباس وسطش جر خورده درش بیار و من میگم نمیتونم چون لباس یدکی ندارم. فعلا" باید یک سنجاق قفلی بزنم تا سر فرصت برم خونه درستش کنم.

و هی همین رو تکرار میکنیم. بحث با من به چه دردت میخوره اصلا" وقتی من میگم نره و تو میگی بدوش. هان؟ جواب همین یکی رو بده فقط. به چه درد میخوره؟


شبح 9:18 @ Sat, 19 Jun 04

هاله جان!(۱۸)
عجيب تا من می‌آم حرف اصلی‌مو بنويسم! شما اومدين اون از مورد روزبه حالا هم تو!
هاله جان چرا انقدر زودرنجی! من که حرفی نزدم!
تو در کامنت ۹ مطلب کاملا جديدی را مطرح میکنی بعد خودت مینويسی که نمیخواهی بحث کنی!
نازنين من! اتفاقا من دوست دارم اگه اشتباه می‌کنم اشتباه منو تذکر بدی! بحث کنيم البته با تو موافق هستم که بحث برای بحث کار بيهودی است بايد بحث کنيم برای رسيدن به نتيجه!
آدم زير دندون رستم جويده بشه اما هاله ازش قهر نکنه!


هاله 9:17 @ Sat, 19 Jun 04

در ضمن حرکتی دیدم این روزها (همینجا و جاهای دیگه) که باهاش سخت مخالفم تا پای جون و اون ترور شخصیت افراده. متاسفانه جوری شده که اگر کسی رو قبول نداشته باشیم فورا طرف میشه توده ای و مامور دولت و حزب الهی و هزار چیز دیگه.

ببخش شبح جان، ولی متاسفانه کار تو هم شده مثل سعید. اون جلوی کلفتهایی که بار ملت میکنه یک اسمایلی میزاره و تو یک عزیز! بعد از اسم طرف.


شبح 9:13 @ Sat, 19 Jun 04

هاله‌ی عزيز!(9)
قانون نوشتن برای جرايم کار حکومت‌هاست به ما چه ربطی داره ما فقط بايد دنبال آزادی بيان خودمان باشيم. اين دولت و اين مجلس غيرقانونی است ما بايد به جهانيان اعلام کنيم که دارند راه نفس ما را می‌برند بايد اجازه ندهيم اين کار صورت بگيرد بعد بيايم مشاورشان شويم که درست قانون بنويسيد و اين قانون‌تان شتابزده بوده است! نه هاله جان اين قانون‌شان شتاب‌زده نبوده است ماهيت اين نظام ديکتاتوری است و کارشناسی شده هم اين قانون را نوشته و قصدش سانسور است!
بابا جان هاله‌ی نازنين که بحث هم نمی‌کنی! چرا متوجه نيستی دارن میگن چون شتابزده اين پيش‌نويس را تهيه کرديد درست نيست بيايد با حوصله بشنيد قانون بنويسيد!!! اما مسئله که اين نيست مسئله اينه که اينا ديکتاتور هستن با حوصله و کارشناسی ديکتاتورن شتابزده و عجولانه هم ديکتاتورن شما می‌خواهيد بهشون مشاوره بدين که ديکتاتور نباشيد؟! عجيب يعنی واقعا حرف من خيلی پيچيده يا بی‌ربطه که اصرار داريد نادرسته!


هاله 9:13 @ Sat, 19 Jun 04

شبح جان، لطفا" کلمات رو نپیچون عزیزم. من مخالف بحث نیستم ولی مخالف تکرار چرا. وقتی حرف تو عین همینه و حرف منم عین همین دائم دیگه بحث نیست که جونم، تکرار مکرراته. هم حوصله خود آدم سر میره و هم دیگران. بعدم من نگفتم شما بحث نکن ... خودم رو گفتم که خسته ام از بحثهای تکراری. همین دیگه. مزاحم نمیشم.


شبح 9:02 @ Sat, 19 Jun 04

عزل جان!(6)
به زودی حرکت معقول و اصولی در اين زمينه شروع می‌شود. هيچ چيز بدتر از شتاب‌زده‌گی بی‌مورد نيست.

هاله‌ی عزيز!(7)
چرا مشوق حرکت پوپوليستی و بدون بحث و نظر هستی؟ آيا خوب است که هيچ‌کس حرف نزند و فقط سرمان را بندازيم پايين و بيفتيم دنبال اعلم و کتل اين و آن؟ در انقلاب بهمن بحث نکرديم اونجوری شد اجازه بده اين‌بار بحث کنيم!


شبح 8:58 @ Sat, 19 Jun 04

روزبه عزيز!(۱۴)
چقدر به موقع آمدی! تعجب کردم راست‌اش بسيار تعجب کردم که تو آن کامنت را نوشتی! اما روزگار عجيب و غريبی شده! مرزها داره مخدوش میشه و هوا گرگ و ميشه!
خيلی خوشحال شدم!
البته از آشنایی با روزبه‌ی جديد هم خوش‌حال هستم! کاش برای اسم‌اش يه پسوندی چيزی می‌ذاشت تا با تو اشتباه گرفته نشه!


شبح 8:54 @ Sat, 19 Jun 04

روزبه عزيز!(4)
نياز به گفتن ندارد و خودت می‌دانی چه ارزش و احترامی برای‌ات قايل هستم و اگر امضای تو و ساير دوستان عزيز پای آن بيانيه نبود هرگز درموردش چيزی نمینوشتم. روزبه جان! مبارزه را بايد آگاهانه کرد بايد با دقت و حوصله در اين موارد بحث کنيم و حرف بزنيم وقتی اشتباه کرديم صادقانه بيايم بگوييم اشتباه کرديم.
و اما در داد و هوار راه انداختن و در آستانه تغيير بودن:
روزبه جان!
حرکت بايد اصولی باشد فرقی نمی‌کند رژيم امروز سقوط میکند يا يک سال ديگه يا مثلا دو سال ديگه. مسلم بدان اگر در کوتاه مدت اين اتفاق نيفتد ديگر چيزی از اين مملکت باقی نمی‌ماند. اين از اين اما نکته‌ی مهم‌تر اين که من در آغاز مطلب خود نوشته‌ام اگر اين حرکت توسط حقوق‌دان‌ها و اساتيد دانش‌گاهی صورت می‌گرفت خوب بود. ببين روزبه‌جان ما نه حقوق‌دان هستيم که قانون بنويسيم نه کارشناس جرايم اينترنتی ما يک چيز می‌دانيم بايد آزاد باشيم بتوانيم انديشه‌ی خود را نشر بدهيم ما آزادی بيان می‌خواهيم ما نمی‌توانيم مشاور دولت‌ها و حکومت‌ها باشيم. اگر در انگلستان زنده‌گی می‌کرديم هم فرق نمی‌کرد اگر قرار بود مجلس انگلستان قانونی برای محدود کردن آزادی بيان بنويسد وب‌لاگيست‌های انقلابی و راديکال هيچ‌وقت نمی‌‌گويند با ما مشورت کنيد آن‌ها سروصدا راه می‌اندازند و می‌گويند گه می‌خوريد می‌خواهيد آزادی بيان ما را محدود کنيد! اميد عزيز هر چند بيست سال بيشتر ندارد اما مانند پيرمردهای 80 ساله رفتار می‌کند. البته اين را هم بگويم وقتی نسبت به اين بيانيه اعتراض کردم اصلا نمیدانستم اميد نويسنده‌ی آن است. با حرف‌های خسن‌آقا در مورد اميد موافق نيستم که در کامنت قبلی نوشتم اما توهين تو به خسن‌آقا را هم درست نمی‌دانم او نظرش را گفته است و اگر نظرش را قبول نداری بايد نقد کنی!
يک نکته‌ى ديکه اين که حرف من خوش‌خياليه که می‌گم بايد به مجامع بين‌المللی اعترض کرد و جلوی سانسور را گرفت و اين دولت را به‌خاطر سانسور اينترنت مفتضح کرد يا حرف دوستانی که می‌گن اگه مشاوره بديم به قوه قضاييه قانون خوب کارشناسی شده خواهند نوشت؟!


روزبه 8:53 @ Sat, 19 Jun 04

اول اينکه انگار روزبه ديگری هم در اين عرصه هست و زيارتش برای من جالب بود و برای عدم التقاط نام بلاگم رو در پایین حرفم می گم که با بعضی توهین های ایشون مخالفم .در باره سخن تو بايد بگم که ما ملت ماشا الله و ان شا الله هستيم و براييمان عادت شده در وضعيت بدتر آرزوی بد کنيم و مرغ تنها خود بر سرخويش خاک می ريزد و بس و حال هم که دوستان دارند پای حکم بازداشتهای آتی خود را امضا می کنند . چه بگويم که آزادی ر ا نمی خواهيم بفهميم و درد را از بی دردی برتر می دانيم. و در باره اميد هم با بی فکر عمل کردن او در بعضی مواقع موافقم. روزبه از گفتار نيک


شبح 8:29 @ Sat, 19 Jun 04

خسن‌آقای عزيز!(2)
اجازه بده من به‌جای اميد يا دوستان‌اش پاسخ سوآل‌های تو را بدهم:
1- اين متن قبل از فيلترينگ جديد و بعد از انتشار پيش‌نويس قانون جرايم اينترنتی ارائه شده است. هر چند بعد از آن که دوستان مطلع شدند قرار است توماری تهيه شود شتاب‌زده آن را در اختيار عموم قرار دادند.
2- نه خسن‌آقا جان عجيب نمی‌دانم. مملکت ما شيرتوشيرتر از اين حرف‌هاست. من و تو که سال‌های شصت را ديده ايم شايد تصورمان از اين زمان آن زمان‌ها باشد. الان در کوی برزن در جلسات دولتی و مهمانی‌ها و همه جان مردم حرف میزنند و خود آقا و خدا و پيغمبر را مسخره می‌کنند. شيرازه‌ی امور از دست رفته و البته فراموش نکن اميد جوانی بيست و يکی دوساله است. سن وسال و البته گرايشات‌اش به آن حزب طرازنوين را فراموش نکن آن‌وقت رفتارش قابل توجيه می‌شود.
3- تغيير محل وب‌لاگ را نمیدانم. از نظر فنی اصولا وبلاگ اميد مشکل دارد من که هيچ‌وقت نتوانستم با دل خوش آن را باز کنم و بخوانم.

خسن‌آقای عزيز!
من با تمام حرف‌های‌ات در مورد حرکت آگاهانه ونفي "همه‌باهم" موافق هستم اما تصور می کنم در مورد اميد داری کمی عجولانه فکر می‌کنی. اميد نه مامور اطلاعات است و نه از روی نقشه‌ی قبلی سعی در لو دادن افراد دارد و نه هيچ چيز توطئه‌آميز ديگر!و جوان است بسيار جوان است و متاسفانه خامی می‌کند همين.


شبح 8:14 @ Sat, 19 Jun 04

ره‌گذرثانی عزيز!(1)
قرارنبود لو بدی!
از صميم قلب درگذشت مسيح عزيز را تسليت می‌گوييم کاش از او بيشتر می‌نوشتی تا متن‌ات را در وب‌لاگ قرار دهم.


Saeed 8:12 @ Sat, 19 Jun 04

اصل مطلب و لينکهات رو به تکرار آنهم با دسترسي به برخیشان از بلاگ مهشيد قبلا و حالا که خواستی خواندم و اصلا میگم که حق هم باتوست. خوب حالا اقدام خود تو در کنتراست و مقايسه با اميد چيه؟! انقلاب آنهم بخاطر تقنين رفتار اينترنت که اگه حرف مرا قبول نداری در همه جهان سالهاست که جا افتاده هر چند تا حدی ناموثر=غیر قابل پیگرد حالا از کپی جعلی موزیک بگیر تا محلی واسه مشاورت در جهت براندازی رژیمها؟! تو نظرت نقدا نسبت به آن اقدام چيه آخه...؟!


nasrin 6:13 @ Sat, 19 Jun 04

رهگذر ثانی عزيز !
خبر در گذشت آقای مسيح راستی را چند روز پيش در وب لاگ مهشيد عزيز خواندم و در همانجا هم تسليت گفتم که نمی دانم ديده اي يا نه !
در هر صورت يک بار ديگر صميمانه تسليت می گم !
ضمنا سؤالی داشتم ٫ در جائی خواندم که ايشان از طيف فدائيان بوده اند ٫ مخواستم بدانم اقليت يا اکثريت ؟
دليل کنجکاوی ام اين است که به تازگی کتابی خواندم که نويسنده اش « خانم مریم انصاری » يکی از فدائيان خلق اقليت بوده است و در اين کتاب خاطرات فرار خود را از ايران و اقامتش به همراه اعضای دیگر اقلیت در کردستان ايران و عراق و بالاخره فرار به آلمان نوشته است . با وجودی که نزديک به دو هفته است که اين کتاب را تمام کرده ام ولی هنوز از سختي ها و مشقاتی که اين جوانان نازنین در آن زمان متحمل شده بودند متأثرم . به همين دليل دوست دارم بدانم که آيا آقای راستی هم جزو اين گروه بوده اند يا نه ؟


هاله 5:50 @ Sat, 19 Jun 04

شبح جان قانون جرائم رایانه ای در همه ممالک دنیا که رایانه هست و اینترنت هست وجود داره. وجود چنین قانونی لازمه ولی نه با این محتوی که اینها نوشته اند. درخواست اینکه این کار رو در راستای آزادی انجام بدن کجاش عجیبه؟ قانون جرائم رایانه ای هم مثل هر قانون دیگه ایه ... باید باشه.

هی میگم دیگه بحث نمیکنم و باز بحث میکنم. از دست خودم کلافه ام دیگه.


هاله 5:35 @ Sat, 19 Jun 04

رهگذر جانم، غم آخرت باشها. از صمیم قلب میگم.


هاله 5:34 @ Sat, 19 Jun 04

حسن آقا، فکر کنم اگه آدم سه روز با هم جر و بحث نکنه بتونه در کمتر از دو ساعت این کاری رو که امید و رفقاش کردن انجام بده.


غزل 4:03 @ Sat, 19 Jun 04

شبح عزيز سلام،
به نظر من هم بعضي از دوستان دارند شتابزده عمل مي کنند ، يکي امضاي اين بيانيه و يکي هم ننوشتن وبلاگ به مدت يک هفته !!! بهر حال من معتقدم حتما راههاي بهتري وجود دارد که مي توان با همفکري کليه وبلاگ نويسان معترض به يک راه حل منطقي رسيد. من هم بعنوان يک انسان آزاد از مسئله سانسور که در نهايت به خود سانسوري منتهي مي شود بيزارم ولي از شتابزده عمل کردن نيز گريزان هستم.
اميدوارم که دوستان با درايت و صبر به راهي معقول دست رسي پيدا کنند؛ چرا که اين شتابزدگي دارد به شکاف بزرگي ميان وبلاگ نويسان مي انجامد و اين هدف نيست.
موفق باشيد.


جوان سوسیالیست 3:41 @ Sat, 19 Jun 04

سخنی با جوانان سوسياليست
در باره ی سازمان يابی

http://www.javaan.net/


روزبه 3:39 @ Sat, 19 Jun 04

شبح جان؛
من هم آن اعتراضيه را امضا کرده‌ام. ولی نوشته‌ی تو را هم قبول دارم، به نظرم حرف‌ات بی‌ربط نيست که خيلی هم دقيق و خوب است. ولی يک مسأله‌ای اين‌جا رخ می‌نمايد و آن حسی است که من بعد از خواندن خيلی از نوشته‌های تو به‌ام دست می‌دهد. و آن اين است که شبح عزيز ِ ما همه‌اش داد و هوار می‌کند و شلوغ می‌کند و يک جوری می‌نويسد که گويی در آستانه‌ی تغيير هستيم. انگار نه که شبح هم در همين تهرانِ خودمان زنده‌گی می‌کند. اگر آن کسی که از ايران رفته و به يک منش خاص سياسی هم اعتقاد دارد چنين بگويد خوب پذيرفته است، ولی به نظر من شما تنها کاری که می‌کنيد اين است که در وبلاگ‌تان شلوغ می‌کنيد و حرف‌های قشنگ قشنگی می‌نويسيد که عملی نيستند. به نظرم کاری که بچه‌ها کرده‌اند شايد يک مقداری‌ش اشتباه باشد، ولی از آن چيزی که شما در نظر داريد واقع‌بينانه‌تر است. آقا جان، وقتی دارند خفه‌ات می‌کنند و زورشان هم از تو بيشتر است يا می‌توانی کاری کنی که در نهايت و خوش‌بينانه هيچ فايده‌ای ندارد و فقط الکی داد زده‌ای؛ يا اين‌که کاری کنی که فشار را کمتر کند. شما مثل اين‌که عادت کرده‌ايد راه اول را انتخاب کنيد و تنها داد و بی‌داد الکی راه بياندازيد در حالی که دست‌تان هم به هيچ جايی بند نيست. مثلاً اين را يک بار ديگر بخوان: " سانسور و محدودکردن آزادی بيان و محدود کردن تظلم بردن به مجامع‌بين‌المللی حق جهان‌شمول تمام انسان‌ها ست و هيچ حکومتی با تصويب هيچ قانونی کارشناسی شده يا کارشناسی نشده اجرايی يا غيراجرايی حق نقض آن را ندارد" کجا داريم زنده‌گی می‌کنيم؟ بله، حرف‌ات درست است، ولی در اين‌جا نمی‌توانی عملی‌ش کنی. معذرت می‌خواهم که اين‌جوری نوشتم و می‌نويسم ولی گويا دل‌تان خيلی خوش است.
می‌بخشی که دارم زياد می‌نويسم، و به من هم ربطی ندارد، ولی فضولی است ديگر. در مورد حسن‌آقا و نظرش در مورد اميد: لطفاً کمتر مزخرف بگوييد.


رهگذر ثانی 1:24 @ Sat, 19 Jun 04

بیش از حد خسته‌ام و می‌خواهم بروم بخوابم.

امروز با مسیح آخرین دیدار را داشتیم. در آرامش کامل خفته بود. چهره‌اش مرا به یاد چهره ساعدی انداخت. اولین نفری از ما که در پرلاشز آرام گرفت. و پس از او بسیاری از ما به او پیوستند. گویا نمی‌خواستند تنهایش بگذارند. مثل خودش که خواست هدایت را از تنهایی درآورد.

فردا مسیح را در کنار پدر فضیلت‌کلام و مادر سنجری و محسن و علی‌رضا به خاک می‌سپاریم. هنگام به‌خاک‌سپردن پدر، آرامگاهی پنج‌نفره موجود بود و چون مبلغی که برای خاک‌سپاری پدر جمع‌شده بود کافی بود، بچه‌ها گفتند آن را بخریم. بعضی از بچه‌ها شوخی می‌کردند که کی حالا حوصله مردن دارد. پول زبان بسته را حبس کردید.

پنج‌نفر آن آرامگاه اما، چه زود تکمیل شد!


خُسن آقا 0:49 @ Sat, 19 Jun 04

اینها فقط سول هست نه اتهام. اتهام را باور کنید روزی که حکومت آخوندی سرنگون بشه حتمآ در یک دادگاه صالح مطرح خواهم کرد.

چند سوال اساسی در مورد مبارزان!! راه آزادی


1. با آگاهی از این موضوع که سانسور روز 13 ژوئن ساعت 12 ظهر شروع شد، چگونه آقای امید علمدار میلانی وشرکا با چنین سرعتی قادر بودند در این مدت کوتاه بکمک چه نیروهایی، مکان مجازی تهیه کنند (http://cyber-freedom.com)، صفحه بندی را انجام دهند، سیستم ثبت نام درست کنند بیانیه بنویسند و با یک دیگر بر سر محتوای بیانیه به توافق برسند (آن هم یقینآ به روشهای پیچیده دموکراتیک) و همزمان اصلاع رسانی کنند. آیا اطلاعات قبلی از شروع سانسور داشتند؟

2. آیا عجیب نمی نماید که آقای امید میلانی در جمهوری اسلامی که می شناسیم، گاهی اوقات حتی بطور علنی در وبلاگ خود کفر گفته اند، به رهبر عظیم الجثه انقلاب توهین کرده و حتی انکار خدا کرده اند ولی هنوز با اسم واقعی خود می نویسند، و هنوز کسی در جمهوری گل و بلبل حتی به ایشان نگفته بالای چشمتان ابروست.

3. سوال آخر اینکه، چرا وبلاگ آقای میلانی مدام تغییر محل می دهد و معمولآ دسترسی به مطالب قبلی ایشان میسر نیست. نکته جالب تر هم این است که همیشه بیانیه هایی را که آقای میلانی تهیه می کنند منتهی به مشروعیت بخشیدن به رژیم ملاها می شود، چرا؟ آیا از خودتان این سوال را پرسیده اید؟
راستی یک سوال دیگر، این وب سایتی که آزادی خواهان مهمانش هستند متعلق به چه کسی است، کسی میداند؟ یا بناست این بار هم مثل انقلاب 57 با سر به زمین بخوریم. آیا باز هم بنا را بر این خواهیم گذاشت که گوسفندوار (همه با هم) براهی برویم که عاقبتی در آن نیست!؟

خوش باوری چیز خوبی است ولی حماقت را با خ نمی نویسند.

شبح جان می بخشی نظرم طولانی شد