|
|
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
جمعه، 29 خردادماه 1383 | June 18, 2004
● خواندنیهای آدينه(انسانها)
بار ديگر از کنار حقيقتی گذشتم که از آن سر درنياوردم. خود را تباه شده میپنداشتم؛ گمان میکردم به قعر ورطهی نوميدی رسيدهام ولی همين که دست از جان شستم به آرامش دست يافتم. پنداری آدمی در اين لحظهها به سِر وجود خود پی میبرد و با خود دوست میشود. ديگر هيچ چيز يارای برابری با احساس کمالی را ندارد که نمیدانم کدام نياز بنيادين، در ما موجود اما از ما پنهان، را ارضا میکند. به گمان من بوفانوس که خود را به تاخت و تاز در صحرا میفرسود به اين صفای باطن دست يافته بود، و گيوم[1] نيز همين صفای باطن را در ميان برفهای آند يافت. چطور میتوانم خود را فراموش کنم که تا گردن در شن مدفون و از تشنهگی در شرف مرگ زير پوشش ستارهگان دلی بسيار گرم داشتم؟[2]
داريوش جان فکر مي کنم در انتها خودتم بخاطر زر زدنهات گيرپيچ شدی :-) خوب اشکالی نداره حالا بذار بهت خیلی سربسته راجع به برخی از فرازهای /گفتت/ بقول رهگذر ثانی ميگم چرا! ۲. فرق تکامل با دیگر جریانهای بقول تو کنترل کننده در این نیست که تکامل مثلا توی خلاء و فارغ از هرگونه سیستم محاطی و بطور هرکی هرچی حادث میشه. نخیر جانم تکامل در همین روی زمین که عضوی است فیزیکی از منظومه شمسی جاری و برقراره. یعنی تابع شرایط هندسی ریاضی فیزیکی و شیمیائی محیطشه دیگه. مثلا اگه نبود جاذبه ۹.۸ نیوتنی آنگاه وضع استخوانهای نسبتا دراز در پا و دستمان آنهم بدین شکل امکانپذیر نبود و یا اگه چتر پوششی و حفاظی مغناطیسی زمین درکار نبود آنگاه اصلا حیاتی هم در کار نبود تا بعد مشمول الگوریتمهای تکامل بشود. بعبارت دیگر قضيه روندهای تاريخی و اجتماعی و ثقل و جهت و تبعاتشان را نميتوان بسادگی با کنترل سمپل يا فضای بازيگرها کنترل نمود چون ما از قبل نميدانيم که آنها برگهایشان را در ادامه این بازی چگونه بازی/رو خواهند کرد! مگر يک مشت از طيف چپش بگير بيا تا راستش در مقابله با رژیم شاه آنهم در فضائی=سمپلی از انقلابیون گرد هم نیامدیم و نیانقلابیدیم؟! خوب آیا مرحوم خمینی بنا بتصور مرحوم مهدی بازرگان مثلا برگاشو همونطور که قول داده بود بازی کرد؟! آیا سنجابی و مجاهدین و فدائیها ناظر یک چنان بازی مورد نظر خودشان از جانب خمینی و طلاب بودند؟! بختیار و کردها چی؟! پس الان که همه مخالفان خمینی در صف مقابله با رژیمش فعلا در همان سمپل پسر شاه مرحوم هستند چی؟! کی ميدونست در سال ۵۷ که برگها اينطوری رو بشه و تاس اینطوری رو زمین ولو بشه؟! آمريکا از کجا ميدونست که تروریسم بن لادن ضد کمونيست جای کلاهکهای استراتژیک مورد مذاکره سالت یک و دو را بگیره و جنگ سرد را و لذا تمام معلومات تئوريسن بوش يعنی خانم کانديلزا رايس را يکسره به محاق بيهودگی و فراموشی بسپارد=سطل آشغال؟! تو با کدامين مدل رياضی (حالا آمار توی اون فرق و تخت سرت بخوره الهی) ميتونی اينگونه عجايب و غرايب سرنوشساز و بشدت جدی و گاه خانمان برانداز و يهو از دل تاريخ برونزده را پيش بينی کنی؟! حالا اين سوال جالب رو از خودت بکن که چرا همين امور نامترقبه رو الان تئورسينها نشستن و دارن مثل نقل و نبات واسش تئوری ميدن. آخه رو خوب چیزیه هان! واسه همينه که من گاه دلم ميخواد اين شبح را از تخماش آويزون کنم. بعضی وقتها ژست همين تئوريسنها رو در به اصطلاح خوشخیلانه خودش به تبيين حوادث تاريخی و اجتماعی ميگيره انگاری يک مدل و قانونی پشت سر آنهاست که فقط به معز اشباح از ما برتر قابل خطورجاته :-) ۳. در طبيعت و منطق جنگل ما نه قهرمان داريم نه شيطان. آنچه هست تطبيق است از برای ترجمان بدترين امکانات و شرایط به بهترين مجموعه ژنتيکی در ادامه هر چه موثرتر حیات خود از برای کپی نمودن هر چه بیشتر ژنهایشان به نسل بعدی و قس علیهذا و در مورد ما انسانها البته تلاشمان به طرح و بازکپی مقبولترين ميمها. حالا اين معنا گاه با سيمبیوسيز و همکاری بدست مياد يا با رقابت و يا با تنازع رو در رو. ۴. الان هم خسته ام و هم عصبانی و تقريبا مغزم خودخواهانه ميگه برو بخواب بلکه با مصرف انحصار طلبانه هر چه بيشتر خون و مواد غذائی مربوطش تا صبح بهم يک ويژن و فهم مناسبتری از جهان در اختيارم قرار بده. هيچ ميدونستی که خواب يک معما واسه دانش بيولوژی است؟! يکی از تئوريهای جالب درين مورد اينه که خواب برغم برداشت عوام واسه استراحت نيست بلکه واسه ريی ست شدن مغز کرش کرده و بازيافتن رهيافتهائی مناسبتر واسه هر چه بمقرون صرفه تر ادامه حياته. من که از حال رفتم داریوش جان! پس برو پی کارت تا دو تا تو گوشت نخورده هنوز :-)
شبح عزيز...:) خوشحالم که دوزاريت افتاد...شاملو احتمالا نفر ششم ليست من ميشد...به هر حال ليست من يه ليست کاملا سليقه اي و شخصيه و شايد هيچ دليل محکمه پسندی!! وجود نداشته باشه که من فرضا چرا اخوان ثالث رو بيشتر از شاملو دوست دارم...در مورد عطائ الله مهاجرانی هم حدس ميزدم واکنش نشون بدی و برای همين هم توی پرانتز اضافه کردم «به دلايل کاملا شخصی!» شناخت من از ايشون و از شخصيت ايشون برميگرده به دوران خدمتم...! يعنی موقعی که در منزل ايشون که اون موقع وزير فرهنگ بودن با درجه سرباز صفر! پست ميدادم...يعنی يه چيزی حدود ۲ ماه در شبانه روز ۸ ساعتش رو من جلوی خونه ايشون با يه ژ-۳ نگهبانی دادم...نميخوام خاطره تعريف کنم ولی همیشه از ايشون به عنوان يه انسان والا (سوای طرز تفکرش که دست بر قضا با اعتقادات من هم همخوانی دارد!) نام خواهم برد...حالا اگه فرصتی بود شاید بعدها در مورد ایشون و برخوردهایی که باهاشون داشتم خواهم نوشت(البته علاقه ای به این کار ندارم اصلا چون به نظر خواهد اومد که ماجراها تصنعی ست و قصد من اسطوره سازی!)...فقط این رو بگم که یه روز من سر پست که توی کوچه خلوتی هم بود داخل کیوسک نگهبانی طبق معمول داشتم کتابی میخوندم(مطالعه سر پست قدغنه!) و یه دفعه دیدم که ماشین گشت کلانتری که دست بر قضا معاون کلانتریمون هم افسر گشتش بود جلوی کیوسک ایستاد و شروع کرد به پرخاش کردن و تعرفه م رو گرفت که برام بازداشتی بنویسه(قبلا چند بار به طور جدی بهم تذکر داده بودن)...به هر حال دست بر قضا آقای مهاجرانی همون لحظه قصد خروج از خانه رو داشتن و با پا در میونی ایشون قائله فیصله پیدا کرد...به هر حال از اون روز به بعد وقتی که ایشون متوجه علاقه من به کتاب و مطالعه شدن رابطه خیلی صمیمانه تری بینمون ایجاد شد و تو همون دیدارهای کوتاهمون جلوی درب منزلشون همیشه من رو تشویق به خوندن و مطالعه میکردن و گاه گداری هم پسرش (که با هم رفیق شده بودیم) برام کتابی میاورد...به هر حال...اون دو ماه و خورده ای که من در منزل ایشون پست میدادم شخصیت متواضع و آرام و دوستانه شون خیلی روی من تاثیر گذاشت...شبح عزیز...من معتقدم ایشون ورای اعتقادات و طرز فکرشون انسان بسیار بزرگی بودن و هستن همونجور که تو و مهشید و دیگرانی رو که من میشناسم و عقایدتون با عقاید من زمین تا آسمان تفاوت داره رو با وجود همه این اختلاف سلیقه ها و اختلاف باور ها انسانهای بزرگی میدونم...مارک زدن به آدمها از روی سبک اندیشیدنشون و تقسیم کردن اونها به بد و خوب و بزرگ و کوچک به نظرم کار صحیح و منصفانه ای نیست...البته ميدونم که تو قبل از اینکه به خاطر اعتقادات دین مدارانه ایشون از بودن ایشون در لیست «فِیوِرِت!» من افسوس بخوری به خاطر فعاليت ايشون در درون نظام چنين افسوسی رو ميخوری...به هر حال به نظر من ايشون نه يک مهره سر سپرده و نه يه مزدور جنايت کار بود و نه حتی يه آدم نان رو به نرخ روز خور...شناختی که من از ايشون دارم برميگرده به معدود کتابهايی که از ايشون خوندم...برميگرده به دعوت شجاعانه به مناظره مستقیم تلویزیونی با مصباح يزدی...! برميگرده به ماجرای استيضاح ايشون توسط فراکسيون راست مجلس اون دوره...برميگرده به استعفای اعتراضی شجاعانه ايشون...و مهمتر از همه برميگرده به اون دو ماه و خورده ای که براتون گفتم و ديدن اونهمه تواضع بزرگانه و رفتار دلسوزانه ای که ايشون نسبت به يه سرباز آش خور چس ماه خدمت! اما کتابخون جلوی در خونه ش داشت...!
سعيد جان:
احسنت به این نسرين گل! بابا تو چقدر نازی که زودی فهمیدی مقصودم را به اهمیت ترجمه حرف به عمل! حرف و شعار و تئوری در عنفوان کشماکشهای مبارزات اجتماعی و سیاسی بمراتب سکسی تر و جالبتر از عمل درمياد تا یک اقدام پراتیک! قضیه مثل همون جريان پرسیدن آدرس فیلارمونیک و پاسخ رنده بهش در کامنت قبليم. حالا دست بر قضا با وجود افرادی مثل اميد و منطق و فلسفه اقدامات مبارزاتي پشتش (هر چی که هست. حالا آنارشیزمه یا مارکسیزم یا کذا) شمايان مخالف آن خط مشی ميتونين با داشتن چنان گرا و سنجه و ايندکس و معياری ثقل و اهميت اقدامات متفاوت خودتان را بهتر بيازمائيد چون روششناسی علوم اجتماعی اصلا مبتنیست بر همین مقايسه انتقادی و تطبيقی عملهای خاص این و آن گروه آنهم در رابطه با حل یک معضل مطروحه دیگه. بعبارت دیگر آزمایشگاهی درکار نیست که ما بریم بشینیم توش و با اعمال چهارتا تست و وصل کردن دستگاههای اندازه گیری به عملمان و بعد مثلا ببینیم بله در مسابقه بهترين عمل کی پيروز و سربلند از آب درآمد. حالا اميد نامی با چهارتا از رفیقاش رفتن یک غلطی کردن دیگه حالا شما يک کار متفاوت انجام بدين شايد برد از آن شما بود! کی بخیله بالامجان :-) در ضمن اعمال محدوديت واسه ارتباطهای اينترنتی يک اقدام از قبل شکست خورده است که رژيمهائی مثل چين با آن متخصصان بمراتب نخبه ترش از ايران آخوندی توش موند. حالا اخانيد هم بذارين هوش و فراست ايرانيها بعلاوه آرشيتکت باز اينترنت را خودشون با همه هزينه های بيهوده ای که متقبل ميشن تست بکنند. آخر و عاقبت ذغال روسياهيست جانم. یعنی اينقدر دستپاچه شدن نداشت اين قضيه که کلی راه فنی مقابله واسش ميسوره!
شبح جان !
سعيد !
وارد شدن از وسط بحث کار مشکلی ست... اما شبح جان کاری که می کنی ( به جریان انداختن اینگونه بحث ها) جدا جای تحسين دارد.
سعيد جان!(51)
ارنستوجان!
هاله جان حرفت درست (۱۳). برای من هم فرقی نمیکند کی پشت یک درخواست باشد بلکه درخواست مهم هست. من آقای میلانی را نمیشناسم فقط یکی دوبار با ایشون برخورد داشتم وقتی با دوست ديگر حامد چوب لای چرخ حرکت دیگری گذاشت و خود حرکتی براه انداخت که خواسته یا نخواسته قبول حاکمیت بوده ... در ضمن نمیگویم امضا نکنید بلکه من نمیتوانم امضا کنم چونکه نمیخواهم این قمحوری را برسمیت بشناسم. قبول دارم که قدرت دست آنان هست و بخاطر همین بایستی ازشان تقاضا کرد که فلان قانون را حذف کنند یا زندانیان را آزاد کنید و یا ... اما حمایت از نمایندگان رژیم!!! ازشان خواستن که فلان قانون بگذارند !!!! من نمیتوانم. هرکی هم میتواند ازش ایراد نمیگیرم
ممنون
سلام ... شنیدم بحث هست و گفتم بیام فضولی کنم ...با نظر شماره ۲ و ۳ رهگذر ثانی کاملا موافقم ..البته هنوز بحث رو کاملا نخوندم و امیدوارم که گوش کرده باشید و بحث در مورد این باشد که آیا درست هست از جکومت قمحوری خواستدار باشیم قانون گذاری کند!؟ یا چرا نباید قانونگذاری اين رژیم را برسميت بشناسیم!
سخنی با جوانان سوسياليست
روشنک عزيز!(44)
رهگذرثاني عزيز (2)، نميدانم كه آيا بايد تشكر كنم از اينكه پيشنهاد ميكني كه: دوستان چون نميتوانند نظر ما را عوض كنند، حرمت ما را حفظ كنند چرا كه!!! ممكن است خوانندگان جوان اين وبلاگ ناراحت بشوند!!! از تو تشكر كنم يا نه! ولي عزيز يك چيز را ميدانم، اين مطلقگرايي از بيماريهاي اصلي اپوزيسيون و بخصوص اپوزيسيون خارج از كشور است.
سهراب گرامی من هرچه کامنتها رو ميخونم سر در نميارم کجاش مربوط به مطلبی ميشه که نوشتی /لطفا منو راهنمايی کن/اگه تقاضای بی جائيه قبلا عذرخواهی ميکنم.
ببین هاله عزیز شما آنارشیستی را میشناسی که تا این حد از تخیل بدور باشد؟
هاله جان
ارنستو جان، چه فرقی میکنه؟ چرا باید اینجور انگ بزنیم به افراد وقتی دائم داریم اینجا ندای آزادی در میدیم؟ من که دیگه خسته ام از این بحث.
فقط برای يک تصحيح برگشتم:
هاله:
شبح عزيز. شماره ۶
با درود دوستان! باری! گفتگو در باره اين تومار زرد و نويسندگان آن پيش کشيده شده. که من نه از اين تومار و نه از تومار پيشين شان شگفت زده نشده ام. آدم های پشت اين دو تومار زرد هم کم و بيش يکی هستند و کارشان هم در راستای همانی است که ايستارد انجامش را دارند و آن هم راه ها را به بی راهه ها کشاندن و بی راهه ها هم هميشه سر از پشتيبانی از بخش و يا بخش هايی از حکومت در می اورد ( با نشان دادن اين بخشی از حکومت خرد گرا، قانون گرا و رفرميست است به توجيه همه حکومت می پردازند). روی کرد؛ تومار پيشين شان. با ايشاالله بُز است، نمی توان سر کسی را کلاه بگذاريم. دو نکته:
رهگذر جان، میفهمم چی میگی و برات این حق رو قائلم که راهی رو که از دید خودت منطقیه بری. منکه هرگز نگفتم تو یا دوستان دیگه باید یا نباید کاری رو بکنید. حتی توی مطلبم هم نوشتم 'اگر میل دارید حمایت کنید'. عزیزم، احتمال آیا داده ای که کسی که اون متن رو امضا میکنه به این فکر کرده که کجاها ممکنه این متن ارائه بشه؟ خوب اگه یکی خواست با این درک بازم این طومار رو امضا بکنه چی؟ تو میتونی امضا کنی یا نکنی ولی آیا میتونی دائم دیگران رو تأدیب کنی و سعی در به راه راست کشیدنشون داشته باشی؟ راهی که تنها به نظر تو راست و صحیح میاد و ممکنه لزوما" اینطور نباشه. (توجه داشته باش اینو از دید غیر دارم الان میگم و نه خودم - میدونی که باهات تفاهم دارم تقریبا" در همه موارد اینجوری). اگه دیده باشی من حتی به مهشید هم انتقاد کردم که چرا بدون اینکه بدونه کی و چی هست پشت این برنامه داره ملت رو ترغیب به امضا کردن میکنه - که بعد خود امید مساله رو شفاف کرد. رهگذر جان - اینا رو خطاب به تو نوشتم ولی مطمئنم میتونی تشخیص بدی کجا منظورم تو (رهگذر تو دل بروی من) هست و کجا توی نوعی. من همیشه یکی از پاهای ثابت و علاقه مند برای فعالیتهای اینجوری هستم. به عقاید سیاسی افراد کار ندارم. اگر از دید من هدف و وسیله شون شفاف باشه اونوقت تصمیم میگیرم حمایت کنم یا نه. ربطی هم به باورهای سیاسیشون نداره. گفتم هم که ممکنه طرف حزب اللهی هم باشه ولی طوماری راه بندازه که مثلا" مخالفت با مجازات اعدام باشه. میدونی چی میگم؟ میشه که اینو امضا نکرد و لوگو رو هم نذاشت ... ولی نمیشه به ملت گفت چه طور فکر کنند. در ضمن تو، شبح یا هر کس دیگه میتونستید مثل من که برای امید نامه دادم نامه بدید و از او بخواهید که متن رو شفاف تر کنه. چرا به جای اینهمه نقد اینکار رو نکردید؟ هیچ احتمال دادید که ممکنه امید با کمال میل نظر شما رو بررسی کنه و حتی علاقه داشته باشه حرکت رو یکی بکنه؟ به جاش دست به نقد شدید. به هر حال من وکیل مدافع امید (طفلی قرنطینه شده) نیستم. سر خیلی چیزها هم باهاش مخالف بوده و گفته ام هم ولی گاهی لازمه به جای اینکه لقمه رو دور سرمون بچرخونیم یه راست بذاریم دهنمون. اول با خود طرف حرف بزنیم، اگر دیدیم باز هم موافق نیستیم باهاش انوقت نقدش کنیم. من با خود شبح چندین بار اختلاف نظر داشتم ... خوب اگه قرار بود هر بار با هر کی آدم اختلاف نظر داره دیگه بهش شانسی نده که دیگه قید هر نوع دیالوگ رو باید زد. عزیز دل من، رهگذر مهربان من ... من و تو مسلما" در یک جبهه هستیم، همینطور همه کسانی که قلبشون به امید آزادی میتپه.
اين آنتوان دو سنت اگزوپری هم جزء معدود آدماييه که من در حد پرستش دوستشون دارم...اگه به من بگن پنج تا از شخصيتهای محبوبت رو معرفی کن به ترتيب از اينا اسم ميبرم: ۱- فروغ فرخزاد ۲- آنتوان دو سنت اگزوپری ۳- فدريکو گارسيا لورکا ۴- خليل جبران ۵- مهدی اخوان ثالث... البته اين که چرا همه اينها رو از عالم ادبيات گلچين کردم برای خودم هم جای تعجب داره...يعنی اگه اين ليست رو تا بيست و بلکه هم بيشتر ادامه ميدادم باز هم فقط شامل بزرگان عالم ادبيات بود و نه چيز ديگه...حالا ممکن بود تو رده سی و خورده ای کارلوس سانتانا و تو رده پنجاه و خورده ای کیارستمی یا استنلی کوبریک و تو رده هفتاد و چند بريتنی اسپيرز و تو رده های بعدی و بعدی و بعدی به ترتیب عطاء الله مهاجرانی[به دلایل کاملا شخصی] و رونالدینهو و دمی مور و بلکه هم شبح! جا داشته باشن...راستی...تا يادم نرفته بابت يه مساله ای خيلی خيلی ممنون...ای بابا...بيشتر نميتونم توضيح بدم خوب...حالا اگه دو زاريت نيفتاد برات ميل ميزنم...؛)
موضوع اینست که امید میلانی همیشه از روشهایی برای مقابله استفاده میکند که دو ویژگی دارد: ۱-بسیار خطرناک است مثال مشخص آن جمع شدن در کاخ سعد آباد
رهگذر عزيز!(32)
هاله جان شبح تنش میخواره! شبح جان بحت رو شخصی نکن. از تو بعیده!!!
رهگذر ثانی بسيار عزيز!
هاله عزیز! پیش از اینم گفته بودم «زهر از طرف تو نوش داروست» و کتک تو نوازش به حساب میاد. گفتی این حرفا رو نزن، جلو مردم بده. گفتم چشم. ولی خداییش دلم برای کتکای تو تنگ شده بود:) و اما هاله عزیزم در نظر تو چند نکته هست که پرداختن جداگانه به آنها میتواند گفتوگوی ما را پربارتر کند. ۱- من ننوشتم نظر تو عوض نمیشود، نوشتهام «من بعید میدانم دوستانی چون اسد و یا خرس مهربان با استدالال وبلاگییِ من، هاله، شبح و ... نظرشان برگردد». زرنگی کردم و از پیش تو را در جبههیِ خودم قرار دادم. البته زرنگی نیست من و تو هم جبهه هستیم. پسینتر، به این مسئله خواهم پرداخت. ۲- نوشته ای «من بعد از اینکه فهمیدم کی پشت این برنامه است ...». ۳- طبیعی است که آدم میتواند با فردی و یا سازمانی در زمینهیِ خط مشی کلی سیاسی همنظر نباشد، ولی در یک امر مشخص که حرکت آن فرد یا سازمان را درست تشخیص میدهد، با آن همراه شود. حرف تو را قبول دارم. این یعنی بازبودن. یعنی شعور داشتن. یعنی بر عقل خودبنیاد تکیه کردن. ۴- نوشتهای «چوب لای چرخ حرکت دیگری چون مطابق ضوابط خودمون نیست نگذاریم». ۵- اینکه دوستان در ایران و در زیر تیغ آهیختهیِ جمهوری اسلامی قرار دارند بر هیچکی پوشیده نیست. هیچ عاقلی هم انتظار ندارد که تو با نام و نشانی خودت بیایی توی وبلاگها شعار مرگ بر جمهوری اسلامی بدهی. خسته شدم سر صبحی. تو چقدر از آدم کار میکشی دختر؟ طفلک روری!
اين پائين منظورم اعتراض به پوشيدن روپوش و روسری است !
دوستان عزیز !
شبح جان منظورم رو زور زورکی بد برداشت نکن سر جدت، خوب؟ میدونی که میدونم فکرت باز بازه فقط میگم هی نگو اگه اینجور کردین یعنی تائید صلاحیت ... اگه اونجور کردین یعنی صحه گذاشتن ... ملت خودشون میدونن. خدایا منکه دق کردم از دست تو! خوب بیا من و تو هم کاری بکنیم مگه کسی جلومونو گرفته؟ اگه امید میلانی اومد گفت ول معطلید من قول میدم دندوناشو بریزم تو دهنش (به سبک اصفونی - فحش بده فحش بسون، یقه را ول کن!) بعدم مثل خودت ترجیح میدم کاری رو حمایت کنم که حد اقل میدونم کی پشتشه و نه یکی که اومده یه وبلاگ زده بی اسم و رسم و یه مشت ملتم کور و کر دنبالش افتادن که یه هفته، یه ماه ننویسن.
رفا عزيز!(۲۱)
هالهی عزيز!(۱۶)
هاله جان ميگم يک روز تو شر به پا نکنی نميشه.
ارنی جان همچین میگی 'دوستان امید میلانی' انگار امید طفلی جذام داره. خیلی با مزه ای. :)
من فکر میکنم حفاظت از جان هم یک نوع محدودیت ایجاد میکنه که با طبع رهایی طلب انسان سازگار نیست بنابر این هر جا حس میکنه که آخر خطه تازه رها میشه و به آرامش میرسه.
مبارزه با فيلترينگ از اين راه بهتره. چون هماهنگی ما حتی با يک ندا رو نشون ميده. من لوگوی اين هماهنگی رو توی وبلاگم گذاشتم
اينهم یک آدرس اینترنتی برای دوستان اميد ميلانی برای خودشان بخوانند و حال کنند: سايت آنارکو کاپيتاليستها: http://www.libertarian.nl/NL/archives/001093.php عجیب است که موضوع نقد قدرت و دولت و کاهش قدرت دولت به مفهوم آنارشیستی آن نه تنها تمام عرصه چپ را درنوردیده بلکه وارد حوزه راست سیاسی شده است.
من که نخودی هستم و وبلاگ ندارم شبح جان ولی اگه داشتم هم مشروعيت حکومتی رو که مردم سالها بيش ازش سلب صلاحيت کردند با اين عمل تاييد نميکردم.
جای زمينی خالی -فکر ميکنم اگزوپری را خيلی دوست داره
فضولک جان، کسی جلوی یک حرکت بین المللی رو نگرفته. این دو تا با هم منافاتی ندارند.
در ادامه کامنت قبلی باید مثالی بیارم. مگر طومار ح ک ک را امضا نکردم برای دو زن پناهجوی ترکیه؟ با اینکه با تمام فیبر های وجودم با ح ک ک مشکل سیاسی دارم. به هر حال من نمیگم که تو (شبح جان) باید مثل من فکر کنی ولی چون دوستمی خواستم برات توضیح بدم که داشتن یک فکر باز بد نیست.
اختلاف نظر ما با دوستاني همچون اميد ميلاني ، سام و الپر دقيقا" در همين نکته است که اين دوستان هنوز اعتقاد دارند که اصلاحات، اصلاح قانون و تبديل جمهوری اسلامي از طريق قانوني به يک حکومت قابل قبول ممکن است. اما ما مدتهاست که ديگر از اينگونه خيالات نميکنيم و عميقا" معتقديم جمهوری اسلامي حکومتي فاقد مشروعيت مردمي و نظامي غيرقابل اصلاح است. در مسئله شرکت در انتخابات هم همين مشکل را داشتيم و ديديم که آخرش به کجا کشيد. صفحه حمايت از انتخابات آزاد به هيچ دردی نخورد به جز خريد مشروعيتي دروغين برای نظام .... دوستان مينويسند:
میبینم که جناب ..(شيوا) معرکه گردان شده اند و در نظرخواهی پست قبلی با کلامی بجز کلمات معهود وبلاگشان دارند بحث میکنند. مایه خوشحالیست. فقط یک سوال: جناب ... (يا شیما یا شیوا) ممکن است بفرمائید چرا کامنت بنده در وبلاگتان در مورد فیلتر شدن سایتهای بلاگ اسپات به فاصله ۲ دقیقه پاک شد؟ضمنن مگر شما چند نفرید که شبانه روز آنلاين هستید و کامنتها را سانسور - تغییر داده یا آی پی بن میکنید؟
رهگذر ثانی (۱) - کتک میاد ها! عزیز دل من، یار خوش گل و خوش تیپ من ... مهربانم ... من بعد از اینکه فهمیدم کی پشت این برنامه است دیگه باهاش هیچ مشکلی ندارم. درست هم حدس زدی که نظرم عوض نمیشه ... نه به خاطر اینکه لزوما" با امید میلانی نظرات سیاسی مشابهی دارم بلکه حرکتشون رو حمایت میکنم. اونها دارن با اسم خودشون حرکت میکنن (کاری که نه تو، نه شبح و نه حتی من براستی) داریم میکنیم. تو ایران زندگی میکنن (که خیلی از ما نمیکنیم). ببین جانم، اگر نمیخواهیم حمایت کنیم نکنیم. اینش هیچ مساله ای نیست ولی حداقلش اینه که چوب لای چرخ حرکت دیگری چون مطابق ضوابط خودمون نیست نگذاریم. بحث نمیخوام بکنم (شبح جان، شنیدی؟ :)) - فقط اینکه ... همین دیگه. من همینکه بدونم گردانندگان این بساط از حکومتی ها نیستند برام کافیه. تازه باشند هم اگر اعتراضشون با اعتراض من یکی باشه ممکنه باهاشون همراه بشم. هاله به این حزب الهیی نوبره والله!
گرامی شبح !
داريوش جان!(9)
رهگذر عزيز!(8)
دقيقا !
من نه منم گرامی! اگر اشتباه نکنم، فکر میکنم دو غلط تایپی شبح باعث اشتباه تو شده است.
http://www.sharghnewspaper.com/830120/end.htm#s40758
رهگذر عزيز!
شبح عزیز! چندی پیش شاهرخ مسکوب در برنامهای در پاریس، در بارهیِ «زمان و سرنوشت در شاهنامه» سخن میگفت. این آرامشی که اگزوپری میگوید تنها انسانی رها و حاکم بر سرنوشت خویش میتواند به آن برسد.
برم راستی بخونم ببینم شبح راجع به چی نوشته!
خواهشی که از دوستان دارم فضای گفتگو را سالم نگاه داریم. اما فکر میکنم ممکن است بخشی از مبتکرین و امضاکنندگان به این نکته توجه نداشته باشند که خواستن وضع قانون خوب از جمهوری اسلامی، یعنی پذیرفتن صلاحیتاش برای قانونگذاری.
دوستان خوبم در نظرخواهییِ وبلاگ مهشید در بارهیِ بیانیه «اعتراض به پیشنویس نامناسب و کارشناسی نشده قانون جرائم اینترنتی » نوشتم : دوستان!
مثل هاله |
![]()
از کجا آمدهاند؟
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||