جمعه، 29 خردادماه 1383 | June 18, 2004

خواندنی‌های آدينه(انسان‌ها)

بار ديگر از کنار حقيقتی گذشتم که از آن سر درنياوردم. خود را تباه شده می‌پنداشتم؛ گمان می‌کردم به قعر ورطه‌ی نوميدی رسيده‌ام ولی همين که دست از جان شستم به آرامش دست يافتم. پنداری آدمی در اين لحظه‌‌ها به سِر وجود خود پی می‌برد و با خود دوست می‌شود. ديگر هيچ چيز يارای برابری با احساس کمالی را ندارد که نمی‌دانم کدام نياز بنيادين، در ما موجود اما از ما پنهان، را ارضا می‌کند. به گمان من بوفانوس که خود را به تاخت و تاز در صحرا می‌فرسود به اين صفای باطن دست يافته بود، و گيوم[1] نيز همين صفای باطن را در ميان برف‌های آند يافت. چطور می‌توانم خود را فراموش کنم که تا گردن در شن مدفون و از تشنه‌گی در شرف مرگ زير پوشش ستاره‌گان دلی بسيار گرم داشتم؟[2]
زمين انسان‌ها Terredes hommes ؛ آنتوان دو سنت اگزوپریAntoine de Saint Exupery، سروش حبيبی، ص 164 انتشارات نيلوفر.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] - دوست اگزوپری که در 28 نوامبر 1939 در کوه‌های آند سقوط کرد و کشته شد.
[2] - متاسفانه ترجمه‌ی اين کتاب اصل خوب نيست من سعی کردم کمی اين قسمت را طبق سليقه‌ی خودم درست کنم که البته فرصت نبود و شايد آمدم سرمه به چشم‌اش بکشم کورش کردم!

June 18, 2004 01:20 AM

Saeed 20:04 @ Sun, 20 Jun 04

داريوش جان فکر مي کنم در انتها خودتم بخاطر زر زدنهات گيرپيچ شدی :-) خوب اشکالی نداره حالا بذار بهت خیلی سربسته راجع به برخی از فرازهای /گفتت/ بقول رهگذر ثانی ميگم چرا!
۱. مدلهای رياضی موجود چه در مورد آمار و چه احتمالات قادر به آدرس دادن به تبیین دینامیزم تاریخ و روندهای اجتماعی نیستند. بزبان ساده تر ما انسانها مبتنی بر عواطف و نافهمیمیان نسبت به شانس و بخت و اقبال و همچنین تئوری بیخودمان درباره خوشحالی/رضایت در تعقیبمان از لیست خواسته ها و نیازهایمان بطور سیستماتیک دچار خطا ميشويم. توی نباید ساده لوح باشی و شاکی از نخوردن دارت به وسط خال يخه من آبونمان تکامل را بچسبی بلکه بايد از خودت بپرسی که چرا همش اين دارت (برغم تحصيل شيش واحد آمار و احتمالاتت خیر سرت) همش بسمت راست يا چپ یا پائین یا بالای خال ميخوره؟ چرا ما دچار اين خطای تکراری و سيستماتيک ميشيم والا که طرح قضيه به اون گشادی تو قربونت اتفاقا صدق مدلهای مربوطه را نشون ميده و بورینگه=کسل کننده است و میگم همین الان خدمتت که بيخيال آن مدلها. نمونه ديگر ضعف اين مدلها در همين مورد توضیح رفتار منحنی در بازار بورس کالاهاست که تا دلت بخواد من ميتونم واست زر بزنم چرا و چی چی منظورمه. باشه وقتی همو ديديم آنهم در محضر حضرت آبجو و فراغ از شر خر اخانید!

۲. فرق تکامل با دیگر جریانهای بقول تو کنترل کننده در این نیست که تکامل مثلا توی خلاء و فارغ از هرگونه سیستم محاطی و بطور هرکی هرچی حادث میشه. نخیر جانم تکامل در همین روی زمین که عضوی است فیزیکی از منظومه شمسی جاری و برقراره. یعنی تابع شرایط هندسی ریاضی فیزیکی و شیمیائی محیطشه دیگه. مثلا اگه نبود جاذبه ۹.۸ نیوتنی آنگاه وضع استخوانهای نسبتا دراز در پا و دستمان آنهم بدین شکل امکانپذیر نبود و یا اگه چتر پوششی و حفاظی مغناطیسی زمین درکار نبود آنگاه اصلا حیاتی هم در کار نبود تا بعد مشمول الگوریتمهای تکامل بشود. بعبارت دیگر قضيه روندهای تاريخی و اجتماعی و ثقل و جهت و تبعاتشان را نميتوان بسادگی با کنترل سمپل يا فضای بازيگرها کنترل نمود چون ما از قبل نميدانيم که آنها برگهایشان را در ادامه این بازی چگونه بازی/رو خواهند کرد! مگر يک مشت از طيف چپش بگير بيا تا راستش در مقابله با رژیم شاه آنهم در فضائی=سمپلی از انقلابیون گرد هم نیامدیم و نیانقلابیدیم؟! خوب آیا مرحوم خمینی بنا بتصور مرحوم مهدی بازرگان مثلا برگاشو همونطور که قول داده بود بازی کرد؟! آیا سنجابی و مجاهدین و فدائیها ناظر یک چنان بازی مورد نظر خودشان از جانب خمینی و طلاب بودند؟! بختیار و کردها چی؟! پس الان که همه مخالفان خمینی در صف مقابله با رژیمش فعلا در همان سمپل پسر شاه مرحوم هستند چی؟! کی ميدونست در سال ۵۷ که برگها اينطوری رو بشه و تاس اینطوری رو زمین ولو بشه؟! آمريکا از کجا ميدونست که تروریسم بن لادن ضد کمونيست جای کلاهکهای استراتژیک مورد مذاکره سالت یک و دو را بگیره و جنگ سرد را و لذا تمام معلومات تئوريسن بوش يعنی خانم کانديلزا رايس را يکسره به محاق بيهودگی و فراموشی بسپارد=سطل آشغال؟! تو با کدامين مدل رياضی (حالا آمار توی اون فرق و تخت سرت بخوره الهی) ميتونی اينگونه عجايب و غرايب سرنوشساز و بشدت جدی و گاه خانمان برانداز و يهو از دل تاريخ برونزده را پيش بينی کنی؟! حالا اين سوال جالب رو از خودت بکن که چرا همين امور نامترقبه رو الان تئورسينها نشستن و دارن مثل نقل و نبات واسش تئوری ميدن. آخه رو خوب چیزیه هان! واسه همينه که من گاه دلم ميخواد اين شبح را از تخماش آويزون کنم. بعضی وقتها ژست همين تئوريسنها رو در به اصطلاح خوشخیلانه خودش به تبيين حوادث تاريخی و اجتماعی ميگيره انگاری يک مدل و قانونی پشت سر آنهاست که فقط به معز اشباح از ما برتر قابل خطورجاته :-)

۳. در طبيعت و منطق جنگل ما نه قهرمان داريم نه شيطان. آنچه هست تطبيق است از برای ترجمان بدترين امکانات و شرایط به بهترين مجموعه ژنتيکی در ادامه هر چه موثرتر حیات خود از برای کپی نمودن هر چه بیشتر ژنهایشان به نسل بعدی و قس علیهذا و در مورد ما انسانها البته تلاشمان به طرح و بازکپی مقبولترين ميمها. حالا اين معنا گاه با سيمبیوسيز و همکاری بدست مياد يا با رقابت و يا با تنازع رو در رو.

۴. الان هم خسته ام و هم عصبانی و تقريبا مغزم خودخواهانه ميگه برو بخواب بلکه با مصرف انحصار طلبانه هر چه بيشتر خون و مواد غذائی مربوطش تا صبح بهم يک ويژن و فهم مناسبتری از جهان در اختيارم قرار بده. هيچ ميدونستی که خواب يک معما واسه دانش بيولوژی است؟! يکی از تئوريهای جالب درين مورد اينه که خواب برغم برداشت عوام واسه استراحت نيست بلکه واسه ريی ست شدن مغز کرش کرده و بازيافتن رهيافتهائی مناسبتر واسه هر چه بمقرون صرفه تر ادامه حياته. من که از حال رفتم داریوش جان! پس برو پی کارت تا دو تا تو گوشت نخورده هنوز :-)


شراگيم 20:23 @ Sat, 19 Jun 04

شبح عزيز...:) خوشحالم که دوزاريت افتاد...شاملو احتمالا نفر ششم ليست من ميشد...به هر حال ليست من يه ليست کاملا سليقه اي و شخصيه و شايد هيچ دليل محکمه پسندی!! وجود نداشته باشه که من فرضا چرا اخوان ثالث رو بيشتر از شاملو دوست دارم...در مورد عطائ الله مهاجرانی هم حدس ميزدم واکنش نشون بدی و برای همين هم توی پرانتز اضافه کردم «به دلايل کاملا شخصی!» شناخت من از ايشون و از شخصيت ايشون برميگرده به دوران خدمتم...! يعنی موقعی که در منزل ايشون که اون موقع وزير فرهنگ بودن با درجه سرباز صفر! پست ميدادم...يعنی يه چيزی حدود ۲ ماه در شبانه روز ۸ ساعتش رو من جلوی خونه ايشون با يه ژ-۳ نگهبانی دادم...نميخوام خاطره تعريف کنم ولی همیشه از ايشون به عنوان يه انسان والا (سوای طرز تفکرش که دست بر قضا با اعتقادات من هم همخوانی دارد!) نام خواهم برد...حالا اگه فرصتی بود شاید بعدها در مورد ایشون و برخوردهایی که باهاشون داشتم خواهم نوشت(البته علاقه ای به این کار ندارم اصلا چون به نظر خواهد اومد که ماجراها تصنعی ست و قصد من اسطوره سازی!)...فقط این رو بگم که یه روز من سر پست که توی کوچه خلوتی هم بود داخل کیوسک نگهبانی طبق معمول داشتم کتابی میخوندم(مطالعه سر پست قدغنه!) و یه دفعه دیدم که ماشین گشت کلانتری که دست بر قضا معاون کلانتریمون هم افسر گشتش بود جلوی کیوسک ایستاد و شروع کرد به پرخاش کردن و تعرفه م رو گرفت که برام بازداشتی بنویسه(قبلا چند بار به طور جدی بهم تذکر داده بودن)...به هر حال دست بر قضا آقای مهاجرانی همون لحظه قصد خروج از خانه رو داشتن و با پا در میونی ایشون قائله فیصله پیدا کرد...به هر حال از اون روز به بعد وقتی که ایشون متوجه علاقه من به کتاب و مطالعه شدن رابطه خیلی صمیمانه تری بینمون ایجاد شد و تو همون دیدارهای کوتاهمون جلوی درب منزلشون همیشه من رو تشویق به خوندن و مطالعه میکردن و گاه گداری هم پسرش (که با هم رفیق شده بودیم) برام کتابی میاورد...به هر حال...اون دو ماه و خورده ای که من در منزل ایشون پست میدادم شخصیت متواضع و آرام و دوستانه شون خیلی روی من تاثیر گذاشت...شبح عزیز...من معتقدم ایشون ورای اعتقادات و طرز فکرشون انسان بسیار بزرگی بودن و هستن همونجور که تو و مهشید و دیگرانی رو که من میشناسم و عقایدتون با عقاید من زمین تا آسمان تفاوت داره رو با وجود همه این اختلاف سلیقه ها و اختلاف باور ها انسانهای بزرگی میدونم...مارک زدن به آدمها از روی سبک اندیشیدنشون و تقسیم کردن اونها به بد و خوب و بزرگ و کوچک به نظرم کار صحیح و منصفانه ای نیست...البته ميدونم که تو قبل از اینکه به خاطر اعتقادات دین مدارانه ایشون از بودن ایشون در لیست «فِیوِرِت!» من افسوس بخوری به خاطر فعاليت ايشون در درون نظام چنين افسوسی رو ميخوری...به هر حال به نظر من ايشون نه يک مهره سر سپرده و نه يه مزدور جنايت کار بود و نه حتی يه آدم نان رو به نرخ روز خور...شناختی که من از ايشون دارم برميگرده به معدود کتابهايی که از ايشون خوندم...برميگرده به دعوت شجاعانه به مناظره مستقیم تلویزیونی با مصباح يزدی...! برميگرده به ماجرای استيضاح ايشون توسط فراکسيون راست مجلس اون دوره...برميگرده به استعفای اعتراضی شجاعانه ايشون...و مهمتر از همه برميگرده به اون دو ماه و خورده ای که براتون گفتم و ديدن اونهمه تواضع بزرگانه و رفتار دلسوزانه ای که ايشون نسبت به يه سرباز آش خور چس ماه خدمت! اما کتابخون جلوی در خونه ش داشت...!
شبح جان مدتیه که یه چیزی رو کشف کردم...یعنی سه چهار ماهه که به این نتیجه رسیدم...اونم اینه که هیچوقت آدمها رو به خاطر اختلاف سلیقه هاشون و اختلاف باورهاشون طبقه بندی نکنم...من از ریشه با آخوندیسم مخالفم...یعنی معتقدم در اسلام چیزی به اسم روحانی وجود نداره و این پدیده کاملا من در آوردیه...یعنی با اینکه ظاهرا مسلمانم ولی باور کن اگه بهم میگفتن دوست داری با «شمر» (همون وبلاگ شمر!) همخونه بشی یا دو دقیقه با يه آخوند همکلام بشی شمر رو انتخاب میکردم[البته از شمر نیمه عزیز! عذر میخوام من ایشون رو به عنوان مظهر کفر و لیچار گویی به ظاهرا مقدسات مثال زدم] ولی چند وقته به یه نتیجه جالبی رسیدم و اونم اینه که به تعداد آدمهای روی زمین عقیده وجود داره و تا جایی که کسی با رفتار و کردارش موجبات آزار و آسیب و اذیت دیگران رو فراهم نکنه و نخواد به عنوان عقیده برتر خودش رو تحمیل بکنه هیچ ملاکی روی زمین وجود نداره که ثابت کنه که فرضا مهاجرانی بد است و فرضا منصور حکمت خوب...یعنی دیگه من توی خیابون با دیدن عبا و عمامه راهم رو کج نمیکنم و یا زیر لب فوحش نمیدم...یعنی من همونجور که شبح رو با وجود عقایدش (که صد و هشتاد درجه با عقاید من در تعارضه) دوست دارم میتونم یک آخوندی رو هم که تازه از حوزه علمیه فارغ التحصیل شده(با وجود تمام اختلاف عقیده ای که باهاش دارم) دوست داشته باشم...و همینطور که شبح میتونه آدم بزرگی باشه اون هم میتونه انسان والایی باشه...!! ای بابا...منظورمو گرفتی؟؟


داريوش شاهد 15:13 @ Sat, 19 Jun 04

سعيد جان:
از بابت کامنت قبلیت (Variation) ممنون !
ولي چيزي كه مهمه! كنترل اين Variation هست. در بحثهاي آماري (همون ۶ واحد آمار عمومي دانشگاه) داريم كه اگر نتوانيم Variation را در يك Proccess كنترل كنيم خروجي هاي فرآيند مطلوب نبوده و خارج از محدوده قابل قبول قرار ميگيرند.( به زبان فني خارج از USL و LSL قرار ميگيرند)
و به زبان خودمون ! :
اگه همين جوري بحث كنيم و پيش بريم، همونجوري كه از اصلاحات بريديم و دل به غير بستيم(نميگم انقلاب، چون خيلي كلي و هر جائي شده !)، همين جوري هم از غير دل ميبنديم، تا دل به كي بنديم!!!
بالاخره چي؟!!!
اينكه هي بزنيم تو منطقه هاي ۲۰ و ۴۰ امتيازي، كه نشد كار ! پس كي آخه ؟ كي ميخواهيم بزنيم تو خال ؟!!!
بالا بريم پائين بيايم ! بايد TeamWork تشكيل داد، بايد هدف تعريف كرد، بايد استراتژي تعريف كرد و كاري كرد و مطمئنا تو اين تيم همه جور تفكري نميگنجه ! چرا كه در آن صورت اگر برآيند نيروهايمان منفي نگردد بالاتر از صفر هم نخواهد رفت در صورتي كه امروزه ۲ نفر اگر نتوانند هم افزائي ايجاد كنند همون بهتر كه جدا شوند. (و اين مانعي براي تشكيل تيمهاي ديگر با استراتژي هاي متفاوت توسط ديگران نخواهد بود)
نميدونم فقط زر زدم يا گيروندم!


Saeed 6:54 @ Sat, 19 Jun 04

احسنت به این نسرين گل! بابا تو چقدر نازی که زودی فهمیدی مقصودم را به اهمیت ترجمه حرف به عمل! حرف و شعار و تئوری در عنفوان کشماکشهای مبارزات اجتماعی و سیاسی بمراتب سکسی تر و جالبتر از عمل درمياد تا یک اقدام پراتیک! قضیه مثل همون جريان پرسیدن آدرس فیلارمونیک و پاسخ رنده بهش در کامنت قبليم. حالا دست بر قضا با وجود افرادی مثل اميد و منطق و فلسفه اقدامات مبارزاتي پشتش (هر چی که هست. حالا آنارشیزمه یا مارکسیزم یا کذا) شمايان مخالف آن خط مشی ميتونين با داشتن چنان گرا و سنجه و ايندکس و معياری ثقل و اهميت اقدامات متفاوت خودتان را بهتر بيازمائيد چون روششناسی علوم اجتماعی اصلا مبتنیست بر همین مقايسه انتقادی و تطبيقی عملهای خاص این و آن گروه آنهم در رابطه با حل یک معضل مطروحه دیگه. بعبارت دیگر آزمایشگاهی درکار نیست که ما بریم بشینیم توش و با اعمال چهارتا تست و وصل کردن دستگاههای اندازه گیری به عملمان و بعد مثلا ببینیم بله در مسابقه بهترين عمل کی پيروز و سربلند از آب درآمد. حالا اميد نامی با چهارتا از رفیقاش رفتن یک غلطی کردن دیگه حالا شما يک کار متفاوت انجام بدين شايد برد از آن شما بود! کی بخیله بالامجان :-) در ضمن اعمال محدوديت واسه ارتباطهای اينترنتی يک اقدام از قبل شکست خورده است که رژيمهائی مثل چين با آن متخصصان بمراتب نخبه ترش از ايران آخوندی توش موند. حالا اخانيد هم بذارين هوش و فراست ايرانيها بعلاوه آرشيتکت باز اينترنت را خودشون با همه هزينه های بيهوده ای که متقبل ميشن تست بکنند. آخر و عاقبت ذغال روسياهيست جانم. یعنی اينقدر دستپاچه شدن نداشت اين قضيه که کلی راه فنی مقابله واسش ميسوره!


nasrin 5:13 @ Sat, 19 Jun 04

شبح جان !
گذشته از لحن نيش دار سعيد عزيز نسبت به دوستان که فکر می کنم در اين مدت ديگه همه گی بهش عادت کرديم و کسی به دل نمی گيره ! ( يعنی اميدوارم اينطور باشه )
به نظرم انتقادش در مورد اينکه خود ما ( مخالفان بیانیه اعتراضی ) تا به حال طرحی برای مقابله يا اعتراض ارائه نداديم ٫ درسته !
چطوره در کنار دلایلمون برای مخالفت با این بیانیه راه های دیگر اعتراضی رو بررسی کنیم و بهترین آنها را انتخاب کنیم . شاید اگر ما راه بهتری را پیشنهاد کردیم دوستان دیگر هم به ما بپیوندد !
مثلا چطوره از همین فردا هر یک از ما دو سه تا وب لاگ جدید درست کنیم و مطالب تمام وب لاگهای فیلتر شده را در چند وب لاگ جدید قرار دهیم ؟ ( منظورم قرار دادن هر یک وب لاگ فیلتر شده ٫ در چند وب لاگ جدید است )
البته من از نظر فنی اصلا وارد نیستم و نمی دانم که چنین کاری در عمل ممکن هست یا نه ! فقط فکری بوذ که به نظرم رسید . حالا هر کدام از دوستان هم اگر پیشنهادی داره مطرح کنه !


reza 3:45 @ Sat, 19 Jun 04

سعيد !
اگه من هم جای ارنستو و رهگذر ثانی بودم يه کامنت يک خطی مينوشتم که:به شما چه مربوطه آخه سعيد فضول...؟!


milishia 1:05 @ Sat, 19 Jun 04

وارد شدن از وسط بحث کار مشکلی ست... اما شبح جان کاری که می کنی ( به جریان انداختن اینگونه بحث ها) جدا جای تحسين دارد.


شبح 0:41 @ Sat, 19 Jun 04

سعيد جان!(51)
تو دوباره قات زدی؟ بابا جان! ول کن اين بحث‌ها به تو چه ارتباطی داره. تو که داری به اون خوبی تو نظرخواهی پايين نظرمیدی ديگه خودت رو قاطی اين بحث‌ها نکن!
هر وقت بحث فلسفی داشتيم قدمت روی چشم. باباجون اگه آکواريومت ترک بخوره می‌دونی چی می‌شه؟! تو سر جد هاله‌ی عزيز دوباره شروع نکن!


Saeed 0:18 @ Sat, 19 Jun 04

ارنستوجان!
هم داری تند ميری و هم تبعا نامنصفانه و بد=ناتکاملی :-(
همه ميدانيم که اين واسه اولين بار نيست که اميد ميلانی و دوستانش درينجا بخاطر يک اقدام به محاکمه غيابی و بعد هم به سه شماره مجرم و اعدام محکوم میشن. و من نميفهمم سود اين دادگاه صحرائی را در بلاگ شبح آنهم هر از چندگاهی واسه این آنارشیست ما؟! اگه ميخواهيد بهر زور و حيلتی که شده پای اميد رو به کامنتدونی شبح بازکنيد آنهم با ایندست تحریکات انتریگ که خوب تا بحال رفوزه از آب درآمدین! ولی روش او را در برخوردهاش با دولت و حاکميت و بطور کلی رژيم فعلی ايران را سعی کنيد بهترين کار ممکن آنهم از نظر خودش در بدترين شرايط حاضر در نظر بگيريد چون آخه در روز محشر=پیشگاه تاریخ معاصر ایرانزمین از خود شما میپرسند که طرح بکر و ناب و صدبار موثرتر خود شما چی چی بـــيـــدش؟! ضمن آنکه من نميفهمم که سوپر عقلای پخته و فرهیخته قوم شمایان نظیر همين رهگذر ثانی آخه مگه بايد چقدر بيکار باشه بشينه مثلا با هاله سر یک اقدام فسقلی امید فسقلی + چهارتا و نصفی از رفیقاش باز همان بحثهای صدهزار بار تکراری گذشته را دقيقا با گرامر و محتوی سابق بکنه آنهم فاقد هيچگونه رهيافت کاربردی بقول شيوا خانم! رهگذر جان يک حرف بکر بزن آدمها چيزی ياد بگيرن نه همان نصيحتهای داداشهای بزرگتر را که خودشان معلوم نيست چقدر در عمل بدان پايبند بوده اند! من جای اميد ميبودم واستون يه کامنت يک خطی مينوشتم به اينکه: به شماها چه مربوطه آخه جماعت فضول...؟!


آرمین گیله مرد 21:37 @ Fri, 18 Jun 04

هاله جان حرفت درست (۱۳). برای من هم فرقی نمیکند کی پشت یک درخواست باشد بلکه درخواست مهم هست. من آقای میلانی را نمیشناسم فقط یکی دوبار با ایشون برخورد داشتم وقتی با دوست ديگر حامد چوب لای چرخ حرکت دیگری گذاشت و خود حرکتی براه انداخت که خواسته یا نخواسته قبول حاکمیت بوده ... در ضمن نمیگویم امضا نکنید بلکه من نمیتوانم امضا کنم چونکه نمیخواهم این قم‌حوری را برسمیت بشناسم. قبول دارم که قدرت دست آنان هست و بخاطر همین بایستی ازشان تقاضا کرد که فلان قانون را حذف کنند یا زندانیان را آزاد کنید و یا ... اما حمایت از نمایندگان رژیم!!! ازشان خواستن که فلان قانون بگذارند !!!! من نمیتوانم. هرکی هم میتواند ازش ایراد نمیگیرم


روشنک 21:34 @ Fri, 18 Jun 04

ممنون


آرمین گیله مرد 21:17 @ Fri, 18 Jun 04

سلام ... شنیدم بحث هست و گفتم بیام فضولی کنم ...با نظر شماره ۲ و ۳ رهگذر ثانی کاملا موافقم ..البته هنوز بحث رو کاملا نخوندم و امیدوارم که گوش کرده باشید و بحث در مورد این باشد که آیا درست هست از جکومت قم‌حوری خواستدار باشیم قانون گذاری کند!؟ یا چرا نباید قانونگذاری اين رژیم را برسميت بشناسیم!


جوان سوسياليست 20:53 @ Fri, 18 Jun 04

سخنی با جوانان سوسياليست
در باره ی سازمان يابی
http://www.javaan.net


شبح 20:20 @ Fri, 18 Jun 04

روشنک عزيز!(44)
سعی می‌کنم فردا مطلبی در باره‌ی فيلترينگ بنويسم مثل اين که دوستان دوستدارن در اين مورد گپ و گفتی داشته باشيم!
کنجکاو عزيز!(37)
می‌دانی که جضورت روشنی است و هميشه خوش‌حال کننده و نويد بخش.
شراگيم جان!(35)
متوجه منظورت شدم. خواهش می‌کنم قابلی نداره! می‌دونی که من حقيقت را فدای هيچ مصلحتی نمی‌کنم پس جز حقيقت چيزی نبوده!
اما راست‌شو بخوای از اين که نام مهاجرانی را کنار آدم‌های بزرگ آوردی و از اين که شاملو تو ليست‌ات نبود! دارم کمی تا قسمتی نسبت به خودم و حقيقت‌گو بودن خودم شک می‌کنم!:)


اسد 20:13 @ Fri, 18 Jun 04

رهگذرثاني عزيز (2)،
اولن از برگشتن ات به اين ديار خيلي خوشحالم، خود من هم مدتي كمتر حضور داشتم، ولي هر وقت كه مي‌امدم جاي خاليت را حس مي‌كردم و هزار فكر و خيال كه چرا و مبادا و ...
ولي عزيز، مي گويي:
«البته من بعید می‌دانم دوستانی چون اسد و یا خرس مهربان با استدالال وبلاگی‌یِ من، هاله، شبح و ... نظرشان برگردد. اما فکر می‌کنم این بحث برای بسیاری از خوانندگان جوان این وبلاگ که در حقیقت مخاطبان اصلی گفتگو خواهند بود، می‌تواند مفید باشد. به همین دلیل نگاه داشتن حرمت کلام بی‌اندازه مهم است!»

نمي‌دانم كه آيا بايد تشكر كنم از اينكه پيشنهاد مي‌كني كه: دوستان چون نمي‌توانند نظر ما را عوض كنند، حرمت ما را حفظ كنند چرا كه!!! ممكن است خوانندگان جوان اين وبلاگ ناراحت بشوند!!! از تو تشكر كنم يا نه!

ولي عزيز يك چيز را مي‌دانم، اين مطلق‌گرايي از بيماري‌هاي اصلي اپوزيسيون و بخصوص اپوزيسيون خارج از كشور است.
اينكه عده‌اي به اين شيوه اعتراض بكنند، ايا جاي شيوه‌هاي ديگر اعتراض كردن را مي‌بندد؟ آيا چون عده‌اي اين گونه اعتراض كرده‌اند باعث مي‌شود كه شما يا دوستان ديگر نتوانند به آن شيوه كه درست تر مي‌دانند اعتراض كنند؟؟
راه وحدت و نزديكي اپوزيسيون تنها از طريق قبول و به رسميت شناختن همديگر است. در يك جامعه، كه وبلاگستان هم از آن بري نيست، رنگارنگي نظرات و وجود طيف‌ها و نظرات گوناگون در كنار هم ديگر داراي اهميت حياتي براي زنده بودن به معناي واقعي است.
بر عكس، اگر در جنبشي و يا در كل اپوزيسيون، همچنان كه در يك حكومت! اين طيف هاي مختلف، (از راست تا چپ و از تند رو تا محافطه كار) توسط افراد و جريانات واقعي اشغال نشده‌باشند جاي تفكر دارد و يك جاي كار مي‌لنگد.


روشنک 18:17 @ Fri, 18 Jun 04

سهراب گرامی من هرچه کامنتها رو ميخونم سر در نميارم کجاش مربوط به مطلبی ميشه که نوشتی /لطفا منو راهنمايی کن/اگه تقاضای بی جائيه قبلا عذرخواهی ميکنم.


ارنستو چه گوارا 18:00 @ Fri, 18 Jun 04

ببین هاله عزیز
من جان کلام را برایت میگویم -آدمهایی که تا این حد عجیب و غریب پراگماتیست هستند آدمهای خطرناکی هستند .همین

شما آنارشیستی را میشناسی که تا این حد از تخیل بدور باشد؟


ارنستو چه گوارا 17:55 @ Fri, 18 Jun 04

هاله جان
ببين اگر صحبت اين بود که اين بابا مثل من فقط حرف بزند و دو تا کامنت تو بلاگ دوستان بنويسد که جای باز کردن موضوع نبوده و نيست ولی ايشان ظاهرآ خيلی ها تحت تآثير قرار داده - يک روز ميگويد جلوی کاخ سعد آباد جمع شويد - يک روز فتوا میدهد هرکسی با نام مستعار نوشت را بايکوت کنيد و ترغيبش کنيد با نام خودش بنويسد - يک روز ميگويد من آنارشيستم - يک روز ميگويد برويم سينه زنی - يک روز ميگويد زنده باد دکتر سروش فردايش ميگويد رضا پهلوی هم پر بيراه نميگويد.
اصولآ کسی که ظرفیت جریان اصلاح طلبی را میداند و خود را به نفهمیدن میزند منظور خاصی دارد و تا من آن منظور را نفهمم برایم این شک و شبهه باقی است.


هاله 17:16 @ Fri, 18 Jun 04

ارنستو جان، چه فرقی میکنه؟ چرا باید اینجور انگ بزنیم به افراد وقتی دائم داریم اینجا ندای آزادی در میدیم؟

من که دیگه خسته ام از این بحث.


Mahshid 15:11 @ Fri, 18 Jun 04

فقط برای يک تصحيح برگشتم:
در دعواهای قبلی تو و دوست دیگری به او گفته بودم که درد او را می فهمم چرا که از دوست فحش شنیدن بسیار دردناک تر است تا از دشمن .
صحيحش اين است:
در دعواهای قبلی تو و دوست دیگری به تو گفته بودم که درد تو را می فهمم چرا که از دوست فحش شنیدن بسیار دردناک تر است تا از دشمن .


ارنستو چه گوارا 15:05 @ Fri, 18 Jun 04

هاله:
ممکنه طرف حزب اللهی هم باشه ولی طوماری راه بندازه ........


موضوع اینست که ایشان حزب الهی نیستند --- راستش را بخواهی اگر احساس شخصی ام را بخواهم بنویسم -بدون اینکه دلیل و مدرکی در دست داشته باشم اینست که ایشان موضوعی را پنهان میکنند -من نمیگویم که وابسته به حکومت است ولی وابسته به جائی است که من نمیدانم. وابسته به جریانی است که من نمیدانم سر منشاء آن کجاست. ظاهرآ باید توده ای باشد که عقایدش را پشت آنارشیسم من در آوردیش قائم میکند ولی بعید میدانم .


Mahshid 15:03 @ Fri, 18 Jun 04

شبح عزيز. شماره ۶
راستش من نمی دانستم رهگذر عزيزم سوالی را که در وبلاگ من مطرح کرد و من اينقدر برای سوال او و سوال تو احترام قائل بودم که در همان جا جوابش را نوشتم » در اينجا هم دوباره مطرح کرده باشد.
گله ای ندارم. مسلم است که در اينجا تعداد بيشتری افراد هستند و صحبت ها بيشتر دور می زند. پس ادامه دهيد.
اگر کسی مايل است جواب من را به اين سوالها بخواند در همان جا که مطرح شده پاسخ خواهد گرفت.
من فقط می خواستم از اينجا از تو تشکر کنم. به دليل اينکه شعور من را آنقدر ناچيز دانستی که بدون خواندن چيزی » آن را امضا می کنم. و به دیگران هم توصیه می کنم اگر مایل هستند چنین کنند. به دليل اين حرکت مرا در جهت به دست آوردن دلی کسی و خالی کردن عقده هايم از ديگری دانستی. و به دليل اينکه اين رفتار مرا خاله زنکی ناميدی. و به دلیل اینکه من شامل همه این الطاف تو شدم.
در دعواهای قبلی تو و دوست دیگری به او گفته بودم که درد او را می فهمم چرا که از دوست فحش شنیدن بسیار دردناک تر است تا از دشمن .
حرف زیادی برای گفتن ندارم. جایی برای حرف زدن نگذاشته ای. من هرگز نتوانستم برای دلخواه دیگران بودن عقاید خودم را عوض کنم. این کار را در حق تو هم نمی کنم چرا که در آن صورت همان احمقی هستم که فکر کردی هستم. همان که بدون خواندن نوشته ای آن را امضا می کند و به دیگران هم می گوید امضایش کنند تا دل پسرکی را به دست آورد .
صمیمانه از اینهمه محبتی که به من ابراز داشتی تشکر می کنم.


کنجکاو 14:48 @ Fri, 18 Jun 04

با درود دوستان!
می بخشی شبح جان که ما اينجا و اين بار هم آنتوان را قربانی می کنيم. اما کجايمان درست است که کامنت نويسی مان درست باشد. شوند کار هم؛ 1- نوشته سر در بخش ديدگاه های تو است، که هرچه دلمان خواست بگيم. 2- جای دوستانه تری است. 3- شايد جای برای سخن گفتن نداريم. 4- به تر از همه اين ها دوستان يک جا گرد می آيند يا پاتوق خودمانی.

باری! گفتگو در باره اين تومار زرد و نويسندگان آن پيش کشيده شده. که من نه از اين تومار و نه از تومار پيشين شان شگفت زده نشده ام. آدم های پشت اين دو تومار زرد هم کم و بيش يکی هستند و کارشان هم در راستای همانی است که ايستارد انجامش را دارند و آن هم راه ها را به بی راهه ها کشاندن و بی راهه ها هم هميشه سر از پشتيبانی از بخش و يا بخش هايی از حکومت در می اورد ( با نشان دادن اين بخشی از حکومت خرد گرا، قانون گرا و رفرميست است به توجيه همه حکومت می پردازند). روی کرد؛ تومار پيشين شان. با ايشاالله بُز است، نمی توان سر کسی را کلاه بگذاريم.
آنها هم که بيرون هستند داستان لُنگ انداختن را با داستان لِنگ کردن برای توجيه کارشان درست کرده اند، که تکرارش ملال آور است.

دو نکته:
1/ شيرين عبادی (خدا بيامرز) آب روی مان را نبرد، او مُحَلل و سخن گوی حکومتی شد و آب روی ديگر برندگان آن جايزه را برد.
2/ ره گذر جان، سال ها ست که واژه مرگ را از فرهنگم بيرون ريخته ام ، سرنگونی حکومت مافيا/اسلامی خواست من هم است، اما گمان نکنم مرگ آن چيزی باشد که تو هم بخواهی.


هاله 13:54 @ Fri, 18 Jun 04

رهگذر جان، میفهمم چی میگی و برات این حق رو قائلم که راهی رو که از دید خودت منطقیه بری. منکه هرگز نگفتم تو یا دوستان دیگه باید یا نباید کاری رو بکنید. حتی توی مطلبم هم نوشتم 'اگر میل دارید حمایت کنید'.

عزیزم، احتمال آیا داده ای که کسی که اون متن رو امضا میکنه به این فکر کرده که کجاها ممکنه این متن ارائه بشه؟ خوب اگه یکی خواست با این درک بازم این طومار رو امضا بکنه چی؟ تو میتونی امضا کنی یا نکنی ولی آیا میتونی دائم دیگران رو تأدیب کنی و سعی در به راه راست کشیدنشون داشته باشی؟ راهی که تنها به نظر تو راست و صحیح میاد و ممکنه لزوما" اینطور نباشه. (توجه داشته باش اینو از دید غیر دارم الان میگم و نه خودم - میدونی که باهات تفاهم دارم تقریبا" در همه موارد اینجوری). اگه دیده باشی من حتی به مهشید هم انتقاد کردم که چرا بدون اینکه بدونه کی و چی هست پشت این برنامه داره ملت رو ترغیب به امضا کردن میکنه - که بعد خود امید مساله رو شفاف کرد.

رهگذر جان - اینا رو خطاب به تو نوشتم ولی مطمئنم میتونی تشخیص بدی کجا منظورم تو (رهگذر تو دل بروی من) هست و کجا توی نوعی.

من همیشه یکی از پاهای ثابت و علاقه مند برای فعالیتهای اینجوری هستم. به عقاید سیاسی افراد کار ندارم. اگر از دید من هدف و وسیله شون شفاف باشه اونوقت تصمیم میگیرم حمایت کنم یا نه. ربطی هم به باورهای سیاسیشون نداره. گفتم هم که ممکنه طرف حزب اللهی هم باشه ولی طوماری راه بندازه که مثلا" مخالفت با مجازات اعدام باشه. میدونی چی میگم؟ میشه که اینو امضا نکرد و لوگو رو هم نذاشت ... ولی نمیشه به ملت گفت چه طور فکر کنند. در ضمن تو، شبح یا هر کس دیگه میتونستید مثل من که برای امید نامه دادم نامه بدید و از او بخواهید که متن رو شفاف تر کنه. چرا به جای اینهمه نقد اینکار رو نکردید؟ هیچ احتمال دادید که ممکنه امید با کمال میل نظر شما رو بررسی کنه و حتی علاقه داشته باشه حرکت رو یکی بکنه؟ به جاش دست به نقد شدید.

به هر حال من وکیل مدافع امید (طفلی قرنطینه شده) نیستم. سر خیلی چیزها هم باهاش مخالف بوده و گفته ام هم ولی گاهی لازمه به جای اینکه لقمه رو دور سرمون بچرخونیم یه راست بذاریم دهنمون. اول با خود طرف حرف بزنیم، اگر دیدیم باز هم موافق نیستیم باهاش انوقت نقدش کنیم. من با خود شبح چندین بار اختلاف نظر داشتم ... خوب اگه قرار بود هر بار با هر کی آدم اختلاف نظر داره دیگه بهش شانسی نده که دیگه قید هر نوع دیالوگ رو باید زد.

عزیز دل من، رهگذر مهربان من ... من و تو مسلما" در یک جبهه هستیم، همینطور همه کسانی که قلبشون به امید آزادی میتپه.


شراگيم 13:46 @ Fri, 18 Jun 04

اين آنتوان دو سنت اگزوپری هم جزء معدود آدماييه که من در حد پرستش دوستشون دارم...اگه به من بگن پنج تا از شخصيتهای محبوبت رو معرفی کن به ترتيب از اينا اسم ميبرم: ۱- فروغ فرخزاد ۲- آنتوان دو سنت اگزوپری ۳- فدريکو گارسيا لورکا ۴- خليل جبران ۵- مهدی اخوان ثالث... البته اين که چرا همه اينها رو از عالم ادبيات گلچين کردم برای خودم هم جای تعجب داره...يعنی اگه اين ليست رو تا بيست و بلکه هم بيشتر ادامه ميدادم باز هم فقط شامل بزرگان عالم ادبيات بود و نه چيز ديگه...حالا ممکن بود تو رده سی و خورده ای کارلوس سانتانا و تو رده پنجاه و خورده ای کیارستمی یا استنلی کوبریک و تو رده هفتاد و چند بريتنی اسپيرز و تو رده های بعدی و بعدی و بعدی به ترتیب عطاء الله مهاجرانی[به دلایل کاملا شخصی] و رونالدینهو و دمی مور و بلکه هم شبح! جا داشته باشن...راستی...تا يادم نرفته بابت يه مساله ای خيلی خيلی ممنون...ای بابا...بيشتر نميتونم توضيح بدم خوب...حالا اگه دو زاريت نيفتاد برات ميل ميزنم...؛)
راستی...يه نظر خواهی بذار ملت بيان ده تا از شخصيتهای مورد علاقه شون رو به ترتيب معرفی کنن...خوندنی بايد بشه!


ارنستو چه گوارا 13:37 @ Fri, 18 Jun 04

موضوع اینست که امید میلانی همیشه از روشهایی برای مقابله استفاده میکند که دو ویژگی دارد:

۱-بسیار خطرناک است
۲-از نظر مبارزاتی بی ارزش است

مثال مشخص آن جمع شدن در کاخ سعد آباد
که موجب شد که تعداد زیادی از طرفدارانش را از دست بدهد.
با توجه به ارادت ایشان به الیا کازان جذام خشک داشتن ایشان بعید نیست.


شبح 13:12 @ Fri, 18 Jun 04

رهگذر عزيز!(32)
نيت‌ام شخصی کردن بحث نبود به هر حال کمی تغييرش دادم. ممنون از تذکرت!


رهگذر ثانی 12:54 @ Fri, 18 Jun 04

هاله جان شبح تنش می‌خواره!

شبح جان بحت رو شخصی نکن. از تو بعیده!!!


شبح 12:41 @ Fri, 18 Jun 04

ره‌گذر ثانی بسيار عزيز!
چه خوب است که تو هستی. ممنون تمام حرف‌هایی را که می‌خواستم بزنم خيلی خوب دقيق گفتی. فقط چون هاله‌ی عزيز نام حککا را پيش کشيد.يادآوری می‌کنم وقتی آن‌ها برعليه شيرين عبادی تومار درست کردند من نتنها آن تومار را امضا نکردم بلکه چوب لای چرخشان هم گذاشتم و خواستم ديگران هم امضا نکنند. حالا کار ندارم که خانم عبادی آبروی ما رو برد!
به هر حال ما بايد ياد بگيريم که چگونه هم‌ديگر را نقد کنيم. به نظر من دفاع عجولانه‌ی بعضی از دوستان از اين حرکت خام بيهوده سازمان‌دهنده‌گان‌اش را در کار پيش‌بينی نشده انداخت و حالا مجبورا از خودشون دفاع کنند. در صورتی که مطمئن هستم اگر آن بيانيه علنی نمی‌شد می‌شد با اين دوستان صحبت کرد تا اولا عنوان و خطاب نامه را مشخص کنند در ثانی لحن آن را تغيير دهند و ضمنا فعاليت برای امضای آن را در اينترنت و در بين وب‌لاگ‌ها رواج ندهند و بروند سراغ نشريه‌ها و روزنامه‌های علنی. متاسفانه کف مبارزه در اينترنت را دارند می‌برند زير سقف مبارزات علنی! و اين بزرگ‌ترين مشکل اين جريان است!


رهگذر ثانی 12:14 @ Fri, 18 Jun 04

هاله عزیز!

پیش از اینم گفته بودم «زهر از طرف تو نوش داروست» و کتک تو نوازش به حساب میاد. گفتی این حرفا رو نزن، جلو مردم بده. گفتم چشم. ولی خدایی‌ش دلم برای کتکای تو تنگ شده بود:)

و اما هاله عزیزم در نظر تو چند نکته هست که پرداختن جداگانه به آن‌ها می‌تواند گفت‌‌وگوی ما را پربارتر کند.

۱- من ننوشتم نظر تو عوض نمی‌شود، نوشته‌ام «من بعید می‌دانم دوستانی چون اسد و یا خرس مهربان با استدالال وبلاگی‌یِ من، هاله، شبح و ... نظرشان برگردد». زرنگی کردم و از پیش تو را در جبهه‌یِ خودم قرار دادم. البته زرنگی نیست من و تو هم جبهه هستیم. پسین‌تر، به این مسئله خواهم پرداخت.

۲- نوشته ای «من بعد از اینکه فهمیدم کی پشت این برنامه است ...».
می‌خواهم بگویم این کافی نیست. من هم هیچ یک از این دوستان را متهم نکردم که مامور وزارت اطلاعاتند. می‌تواند کسی مامور نباشد، و اشتباه کند. نتیجه یکی است. پیش، و بیش از گوینده باید به گفتار توجه کرد.
بنابراین می‌توانیم بر سر درست‌ و غلط‌بودن این حرکت، جدا از این‌که چه کسانی آن را تهیه کرده‌اند، گفتگو کنیم. توجه کن من نام تهیه‌کنندگان را به هیچ‌وجه نیاوردم.
گفت‌وگو کمترین حق دمکراتیکی است که باید برای هم قائل باشیم. پس «بحث نمیخوام بکنم (شبح جان، شنیدی؟ :))» نداریم. گرچه می‌دانم شوخی کرده‌ای. دقیقن من بحث دارم. همه‌مان بحث داریم. با رعایت حرمت کلام، می‌توانیم بحث‌مان را بکنیم.

۳- طبیعی است که آدم می‌تواند با فردی و یا سازمانی در زمینه‌یِ خط مشی کلی سیاسی هم‌نظر نباشد، ولی در یک امر مشخص که حرکت آن فرد یا سازمان را درست تشخیص می‌دهد، با آن هم‌راه شود. حرف تو را قبول دارم. این یعنی بازبودن. یعنی شعور داشتن. یعنی بر عقل خودبنیاد تکیه کردن.
برعکس آن‌هم باید باشد. من می‌توانم با تو در کلیات هم‌نظر باشم ولی در یک حرکت مشخص که آن را اشتباه تشخیص می‌دهم، هم‌راه نباشم. به این هم می‌گویند باز بودن. شعور داشتن و بر عقل خودبنیاد تکیه کردن.
پس گفتگو را جدا از کسانی که مبتکر این حرکت بوده‌اند پیش ببریم.

۴- نوشته‌ای «چوب لای چرخ حرکت دیگری چون مطابق ضوابط خودمون نیست نگذاریم».
عزیزم، من گفت‌وگومان و مخالفت و موافقت‌های‌مان را از چهارچوب تنگ منافع فردی و گروهی خارج می‌بینم. اگر حرکتی درست است مال همه‌یِ ماست و باید از آن پشتیبانی کنیم. قبول باید سپاس‌گزار پیشگامان بود، ولی بی‌درنگ یک حرکت اجتماعی‌یِ شروع شده به وسیله چند نفر، یک مسئله‌یِ عمومی است. پس دخالت من و شبح و فظولک و ... با هدف چوب لای چرخ امید و ... گذاشتن نیست. شرکت در یک امر اجتماعی است که تک‌تک ما و تمام مردم ایران در آن صاحب حقند. یعنی مسئله آزادی، سانسور و چگونگی مبارزه با آن.

۵- این‌که دوستان در ایران و در زیر تیغ آهیخته‌یِ جمهوری اسلامی قرار دارند بر هیچ‌کی پوشیده نیست. هیچ‌ عاقلی هم انتظار ندارد که تو با نام و نشانی خودت بیایی توی وبلاگ‌ها شعار مرگ بر جمهوری اسلامی بدهی.
اما نکته ظریف و مهمی که در پیام شماره دو به آن اشاره کرده‌ام دقیقن این‌جاست. در این ماجرا، جای‌گاه من و تو و امید و مهشید و شبح و ... کجاست؟ اگر این را خوب درک کنیم، می‌توانیم با هم حرکتی یکپارچه را سازمان دهیم، گرچه نظرات سیاسی متفاوتی داشته باشیم.
ما همگی به سانسور جمهوری اسلامی معترضیم. تو می‌توانی از منی که موجودیت جمهوری اسلامی را زیر سئوال می‌برم، بخواهی که در این حرکت اعتراضی‌یِ مشخص علیه سانسور، که می‌خواهیم با هم بکنیم، شعار مرگ بر جمهوری اسلامی نده. من اگر شعور داشته باشم، باید بپذیرم. آن شعار را جای دیگری می‌دهم و در اینجا به میانگینی که بیشترین نیرو را علیه سانسور بسیج کند، بسنده می‌کنم.
ولی کم‌لطفی است که بخواهی در نقش مشاور و یا نصیحت‌کننده‌یِ جمهوری اسلامی عمل کنم. جمهوری اسلامی بیاید «قانون مناسب و کارشناسی‌شده‌یِ جرائم اینترنتی» را بنویسد؟ به گفت خودت، عجب داستانی داریم ها! پس عزیزم اگر من و امثال من هم‌راه این حرکت نمی‌شویم، برای این است که این حرکت جایگاه ما را از یک مخالف جمهوری اسلامی به یک مشاور جمهوری اسلامی(مثل ترقه منفجر نشی ها:)) دگرگون می‌کند.

خسته شدم سر صبحی. تو چقدر از آدم کار می‌کشی دختر؟ طفلک روری!


nasrin 12:10 @ Fri, 18 Jun 04

اين پائين منظورم اعتراض به پوشيدن روپوش و روسری است !


nasrin 12:05 @ Fri, 18 Jun 04

دوستان عزیز !
يه نظر من اعتصاب از طريق ننوشتن برای اعتراض به فيلترينگ ٫ مثل اينه که برای اعتراض به روپوش و روسری ٫ چادر سر کنيم ! کک حاکمان ج.ا. نمی گزد کّه هيچ شاد هم می شوند !
نامه اعتراضی را هم بی تأثير و اتلاف انرژی دوستان می دانم ! سلب آزادی در ذات اين رژيم است و دادن آزادی يعنی خودکشی برای رژيم . دوستان که انتظار ندارند رژيم خود کشی کند ؟ دارند ؟
گرچه ادامه محدوديت ها و سرکوب ها هم در نهابت به مرگ رژيم منجر خواهد شد . ولی ما که از اين رژيم انتظار انتخاب راه عاقلانه تر را نداريم ! داریم ؟
به نظر من اين روز ها بايد نوشت و نوشت ٫ و برای اعتراض هم راهی پيدا کرد که موجب اتحاد بيشتر بين وب لاگ نويسان شود ٫ نه نفاق بيشتر !


هاله 11:37 @ Fri, 18 Jun 04

شبح جان منظورم رو زور زورکی بد برداشت نکن سر جدت، خوب؟ میدونی که میدونم فکرت باز بازه فقط میگم هی نگو اگه اینجور کردین یعنی تائید صلاحیت ... اگه اونجور کردین یعنی صحه گذاشتن ... ملت خودشون میدونن. خدایا منکه دق کردم از دست تو!

خوب بیا من و تو هم کاری بکنیم مگه کسی جلومونو گرفته؟ اگه امید میلانی اومد گفت ول معطلید من قول میدم دندوناشو بریزم تو دهنش (به سبک اصفونی - فحش بده فحش بسون، یقه را ول کن!)

بعدم مثل خودت ترجیح میدم کاری رو حمایت کنم که حد اقل میدونم کی پشتشه و نه یکی که اومده یه وبلاگ زده بی اسم و رسم و یه مشت ملتم کور و کر دنبالش افتادن که یه هفته، یه ماه ننویسن.


شبح 11:05 @ Fri, 18 Jun 04

رفا عزيز!(۲۱)
به نظر تو کمی بو نمی‌ده که درست در آغاز ماه تير و وحشت از ۱۸ تير! گروهی بيايند و بگويند يک ماه اعتصاب کنيم و هيچ چيز ننويسيم؟
به نظر من بو می‌ده! بدجور بو می‌ده!


شبح 11:01 @ Fri, 18 Jun 04

هاله‌ی عزيز!(۱۶)
متشکرم! که دعوت‌ام می‌کنی به داشتن فکر باز!
باشه! مو از ماست نمی‌کشم بحث هم نمی‌کنم. تو م بيا و مرا متهم به نداشتن فکر باز کن و برو!
روزگار غريبی‌است نازنين!


ارنستو چه گوارا 10:38 @ Fri, 18 Jun 04

هاله جان

ميگم يک روز تو شر به پا نکنی نميشه.


هاله 10:27 @ Fri, 18 Jun 04

ارنی جان همچین میگی 'دوستان امید میلانی' انگار امید طفلی جذام داره.

خیلی با مزه ای. :)


روشنک 10:19 @ Fri, 18 Jun 04

من فکر میکنم حفاظت از جان هم یک نوع محدودیت ایجاد میکنه که با طبع رهایی طلب انسان سازگار نیست بنابر این هر جا حس میکنه که آخر خطه تازه رها میشه و به آرامش میرسه.


رفا 9:42 @ Fri, 18 Jun 04

مبارزه با فيلترينگ از اين راه بهتره. چون هماهنگی ما حتی با يک ندا رو نشون ميده. من لوگوی اين هماهنگی رو توی وبلاگم گذاشتم


ارنستو چه گوارا 8:58 @ Fri, 18 Jun 04

اينهم یک آدرس اینترنتی برای دوستان اميد ميلانی برای خودشان بخوانند و حال کنند:

سايت آنارکو کاپيتاليستها:

http://www.libertarian.nl/NL/archives/001093.php

عجیب است که موضوع نقد قدرت و دولت و کاهش قدرت دولت به مفهوم آنارشیستی آن نه تنها تمام عرصه چپ را درنوردیده بلکه وارد حوزه راست سیاسی شده است.


firoozeh 6:59 @ Fri, 18 Jun 04

من که نخودی هستم و وبلاگ ندارم شبح جان ولی اگه داشتم هم مشروعيت حکومتی رو که مردم سالها بيش ازش سلب صلاحيت کردند با اين عمل تاييد نميکردم.


ارنستو چه گوارا 6:51 @ Fri, 18 Jun 04

جای زمينی خالی -فکر ميکنم اگزوپری را خيلی دوست داره


هاله 4:16 @ Fri, 18 Jun 04

فضولک جان، کسی جلوی یک حرکت بین المللی رو نگرفته. این دو تا با هم منافاتی ندارند.


هاله 4:11 @ Fri, 18 Jun 04

در ادامه کامنت قبلی باید مثالی بیارم. مگر طومار ح ک ک را امضا نکردم برای دو زن پناهجوی ترکیه؟ با اینکه با تمام فیبر های وجودم با ح ک ک مشکل سیاسی دارم. به هر حال من نمیگم که تو (شبح جان) باید مثل من فکر کنی ولی چون دوستمی خواستم برات توضیح بدم که داشتن یک فکر باز بد نیست.


fozoolak 3:57 @ Fri, 18 Jun 04

اختلاف نظر ما با دوستاني همچون اميد ميلاني ، سام و الپر دقيقا" در همين نکته است که اين دوستان هنوز اعتقاد دارند که اصلاحات، اصلاح قانون و تبديل جمهوری اسلامي از طريق قانوني به يک حکومت قابل قبول ممکن است. اما ما مدتهاست که ديگر از اينگونه خيالات نميکنيم و عميقا" معتقديم جمهوری اسلامي حکومتي فاقد مشروعيت مردمي و نظامي غيرقابل اصلاح است. در مسئله شرکت در انتخابات هم همين مشکل را داشتيم و ديديم که آخرش به کجا کشيد. صفحه حمايت از انتخابات آزاد به هيچ دردی نخورد به جز خريد مشروعيتي دروغين برای نظام .... دوستان مينويسند:
ما امضاکنندگان این بیانیه، به تصویب چنین قانونی عمیقاً معتریض ایم، و خواستار آنیم، که تا فرصت هست، با کارشناسی بیش‌تر، و مشاوره با آگاهان امور و کاربران اینترنت، قانونی عاقلانه و اجرایی برای جرائم اینترنتی تهیه شود..
سوال من اين است . آيا شما واقعا" گمان ميکنيد که در کشوری مانند ايران با حکومتي نظير جمهوری اسلامي ميتوان به حاکميت قانون اعتقاد داشت و اصولا" اگر اين رجاله ها قانوني تصويب کنند آيا اين قانون مدافع آزاديهای فردی و اجتماعي خواهد بود؟ صادقانه جواب بدهيد و توجيه نکنيد لطفا"...
بعد از 25 سال هنوز قانون اساسي (که آنهم توسط خودشان تهيه شده) اجرا نميشود و اجرای هر بندش نياز به تصويب دوباره مجلس و تاييد خبرگان دارد و تازه بعد از طي همه اين مراحل باز هم هيچ پشتوانه و اميدی برای اجرای آن قوانين وجود ندارد. حالا ما به چه اميدی از ديکتاتور و رجاله ها درخواست کنيم که فيلترينگ اينترنت را قانونمند کند؟؟؟ اصلا" ماهيت فيلترينگ و مسدود کردن سايتها از لحاظ انساني ، اجتماعي و از هر نظر غيرقانونيست !!! آنوقت ما بيانيه امضاء کنيم که شما را بخدا بياييد قانونمندش کنيد؟؟؟بحث کارشناسي آنهم با اراذل و اوباشي نظير سعيد مرتضوی و ...
به خنده ام مي اندازيد. آيا واقعا" نميبينيد که اينگونه حرکات و بيانيه ها چقدر مضحک است؟؟؟
البته از دوستاني که با نام و هويت واقعي شان مينويسند و در ايران و دم دست حضرات هستند انتظاری هم نيست که قاطعانه تر عمل کنند. ولي خواهشا" بصورت ابزاری در دست اين رجاله ها جهت تحميق و به انحراف کشاندن ملت درنياييد که اينکار خيانت است.اميد است که تندی ام را ببخشاييد و بدل نگيريد ولي دوحرکت مشابه در طول چند ماه با علم به نتايج آن بنظرم يا ساده لوحانه است يا هدف خاصي را دنبال ميکند!!!
جمهوری اسلامی بايد برای سانسور اينترنت در مجامع بين‌المللی رسوا شود. بايد افکار عمومی بين‌المللی را برعليه اين کار شوراند و هزينه سياسي آن را برای نظام بالا برد. اين تنها راه ممکن است.


fozoolak 3:54 @ Fri, 18 Jun 04

میبینم که جناب ..(شيوا) معرکه گردان شده اند و در نظرخواهی پست قبلی با کلامی بجز کلمات معهود وبلاگشان دارند بحث میکنند. مایه خوشحالیست. فقط یک سوال: جناب ... (يا شیما یا شیوا) ممکن است بفرمائید چرا کامنت بنده در وبلاگتان در مورد فیلتر شدن سایتهای بلاگ اسپات به فاصله ۲ دقیقه پاک شد؟ضمنن مگر شما چند نفرید که شبانه روز آنلاين هستید و کامنتها را سانسور - تغییر داده یا آی پی بن میکنید؟
لطفن نگویید که بخاطر جلوگیری از خبردار شدن مخابرات اینکار را کرده اید چون با شناختی که از شخصیت دخترنمای شما دارم این ساده انگاری برایم پذیرفتنی نیست. یعنی مخابرات این مملکت اینقدر بدبخت شده که من فضول بتوانم۴ تا پروکسی پیدا کنم و خبر بدهم که از اینجا فیلترها را رد کنید اما مخابرات با آن همه کارشناس خبره ای که دارد نمیتواند همینها را قبل از من پیدا کند و فیلتر کند؟؟؟ دوست عزیز، وقتی پای لجن پراکنی ، فحش دادن به اخوندها و اعمال بیهوده ای ازین دست باشد نفر اول هستید. اما وقتی عملی مستقیما؛ با منافع نظام در تضاد باشد آنگونه عمل ميکنيد که ان را خنثی کنيد/. مطالبی که درنظرخواهي نوشتيد از دید بنده و هرکس دیگری که با دقت بخواند تنها یک هدف را دنبال میکند و ان ایجاد تفرقه بین وبلاگنویسانیست که میخواهند در یک حرکت جمعی به این شیوه های رذیلانه حکومت در سانسور و فیلترینگ سایتها و وبلاگها اعتراض کنند. البته بسار زیرکانه خودرا دلسوز نشان داده اید اما با ساده انگاری دروغینتان در این نوشته ها چه باید کرد؟ از یکطرف طرفداری این را میکنید از طرف دیگر پاچه این و آن را میگیرید و....در آخر به این نتیجه میرسید که هرگونه حرکت جمعی بيفایده است و باید کار دیگری کرد...اما چه کارش را نمیگویید. فیلم سلطان هم که بدستور سعید امامی ساخته شد همین هدف را دنبال میکرد. قهرمانسازی و دور کردن ملت از کار گروهی.
شيوای عزیز جناب ... هويت جنابعالی برای بنده روشن است. سعی نکنید با حرکاتی ازین دست از آب گل آلود ماهي بگيريد که ناچار خواهم شد آنچه میدانم با همگان در ميان بگذارم!
----------------------------------------------------
فضولک عزيز!
در جاهایی که نامی را نوشته بوديد آن نامحذف شد. نمی‌دانم اين نام چقدر مربوط به شيوای عزيز می‌شود يا نه ولی اين عمل کار بسيار بد وخطرناکی است از توبعيد می‌دانستم. اگر فردا يکی بيايد نامی را به عنوان نام واقعی تو يا من يا ديگران بنويسد چه؟ اين کار تو شديدا پليسی و امنيتی بود. اميدوارم وسهوا صورت گرفته شود و ديگر تکرار نشود.
ضمنا دوست عزيز بارها خواهش کردم دعواهای ساير وب‌لاگ‌ها يا حتا نظرخواهی‌های اين وب‌لاگ را به ساير نظرخواهی‌ها منتقل نکنيد!
از دوست عزيزی مثل تو انتظار بيشتری دارم.
شبح


هاله 3:40 @ Fri, 18 Jun 04

رهگذر ثانی (۱) - کتک میاد ها!

عزیز دل من، یار خوش گل و خوش تیپ من ... مهربانم ... من بعد از اینکه فهمیدم کی پشت این برنامه است دیگه باهاش هیچ مشکلی ندارم. درست هم حدس زدی که نظرم عوض نمیشه ... نه به خاطر اینکه لزوما" با امید میلانی نظرات سیاسی مشابهی دارم بلکه حرکتشون رو حمایت میکنم. اونها دارن با اسم خودشون حرکت میکنن (کاری که نه تو، نه شبح و نه حتی من براستی) داریم میکنیم. تو ایران زندگی میکنن (که خیلی از ما نمیکنیم). ببین جانم، اگر نمیخواهیم حمایت کنیم نکنیم. اینش هیچ مساله ای نیست ولی حداقلش اینه که چوب لای چرخ حرکت دیگری چون مطابق ضوابط خودمون نیست نگذاریم.

بحث نمیخوام بکنم (شبح جان، شنیدی؟ :)) - فقط اینکه ... همین دیگه. من همینکه بدونم گردانندگان این بساط از حکومتی ها نیستند برام کافیه. تازه باشند هم اگر اعتراضشون با اعتراض من یکی باشه ممکنه باهاشون همراه بشم.

هاله به این حزب الهیی نوبره والله!


داريوش شاهد 3:12 @ Fri, 18 Jun 04

گرامی شبح !
اينکه ؛شبح به اين بدجنسی نوبره؛ دروغی بيش نيست ، شکی نيست.اصولا من بدشانسم !


شبح 2:54 @ Fri, 18 Jun 04

داريوش جان!(9)
حتما می‌خواستی بنويسی عدد 9 دروغ است يا نادرست است! که متاسفانه بدشانسی آوردی!
البته من نديده بودم کامنت‌ات را يه بار فکر نکنی بدجنس هستم!
پارادوکس جالبی می‌شد! حيف شد!


شبح 2:52 @ Fri, 18 Jun 04

ره‌گذر عزيز!(8)
هر چی خاک اگزوپری (که البته بيچاره خاک نداره ) و گيومه عمر تو بشه که هر دو حدس‌ات درست بود! البته گيوم را مترجم نازنين که با اين ترجمه‌اش پدر اصل و فرع کتاب رو درآورده همين جوری نوشته اما اون دوست گزوپری از اشتباه تايپی خودم بود اصولا در کتاب چنين پاورقی وجود نداره!
به هر حالا از تو و من نه منم عزيز که اين دو ايراد را برطرف کرديد متشکرم.


داريوش شاهد 2:50 @ Fri, 18 Jun 04

دقيقا !
عدد ۱۰ صحيح است !!!


رهگذر ثانی 2:29 @ Fri, 18 Jun 04

من نه منم گرامی!

اگر اشتباه نکنم، فکر می‌کنم دو غلط تایپی شبح باعث اشتباه تو شده است.
در متن شبح به جایِ «گیومه» بايد «گیوم» گذاشت که «دوست» سنت اگزوپری بوده و در کوه‌های آند کشته شده است!
در این‌جا اگزوپری از سقوط دوستش و آرامشی که در میان برف‌های آند یافته بود حرف می‌زند. وقتی این متن را می‌نوشته، فکر کنم خودش هنوز زنده بوده!
شاید هم از آن دنیا برای ما ای‌میل زده:)


من نه منم 2:15 @ Fri, 18 Jun 04

http://www.sharghnewspaper.com/830120/end.htm#s40758
آنتوان در دريا مديترانه سقوط كرده نه در كوههاي آند!!!!!!!!!!!!! وي در جنگ جهاني مرده در كوههاي آند چه مي كرده؟


شبح 2:01 @ Fri, 18 Jun 04

ره‌گذر عزيز!
چه بهتر از اين که اول تا پنجم اين نظرخواهی به نام خوب تو متبرک شده است! اميدوارم نظرخواهی خوبی داشته باشيم. در مورد آن بيانيه صد در صد با نظرتو موافق هستم. قبلا هم همين حرف‌ها را با ايميل برای دوستان فرستادم. متاسفانه بعد از اين همه سال هنوز بعضی‌ها توهم دارند! همين سياست لاس‌زنی خاتمی بود 8 سال جنبش مردم را به تعويق انداخت و موجب وخيم‌تر شدن اوضاع اقتصادی اجتماعی ايران شد!
متاسفانه بعضی‌ها بدون اين که متنی را دقيق بخوانند فوری امضا می‌کنند و برای امضا کردن‌اش تبليغ می‌کنند چون با فلاني لج هستند و می‌خواهند دل بهمانی را به‌دست بيارن! متاسفانه قابل سياست ما شده است همين جو خاله‌زنکانه و عمو مردکانه!


رهگذر ثانی 1:52 @ Fri, 18 Jun 04

شبح عزیز!

چندی پیش شاهرخ مسکوب در برنامه‌ای در پاریس، در باره‌یِ «زمان و سرنوشت در شاهنامه» سخن می‌گفت.
جالب است که می‌گفت انسان در نگاه فردوسی، که در حقیقت نگاه فرهنگ باستانی‌یِ ماست، اسیر سرنوشت است. تنها زمانی که بر ترس از مرگ پیروز می‌شود، از بند سرنوشت رها و آزاد می‌گردد و حاکم بر سرنوشت خویش و بیرون از اراده‌یِ «چرخ بلند»، که همان سرنوشت و زمان است.

این آرامشی که اگزوپری می‌گوید تنها انسانی رها و حاکم بر سرنوشت خویش می‌تواند به آن برسد.
این رهایی را برای خودم، تو و دیگر دوستان آرزو می‌کنم!


رهگذر ثانی 1:40 @ Fri, 18 Jun 04

برم راستی بخونم ببینم شبح راجع به چی نوشته!


رهگذر ثانی 1:38 @ Fri, 18 Jun 04

خواهشی که از دوستان دارم فضای گفتگو را سالم نگاه داریم.
من هیچ یک از دوستان مبتکر این اعلامیه و با امضاکنندگان آن را به عامل رژیم جمهوری اسلامی بودن متهم نمی‌کنم. از وارد شدن در چنین بحثی پرهیز کنیم.

اما فکر می‌کنم ممکن است بخشی از مبتکرین و امضاکنندگان به این نکته توجه نداشته باشند که خواستن وضع قانون خوب از جمهوری اسلامی، یعنی پذیرفتن صلاحیت‌اش برای قانون‌گذاری.
بخشی دیگر، البته به این امر آگاهند. ولی نظر سیاسی آن‌ها برای دگرگون‌کردن رژیم با نظر من و بسیاری دیگر از دوستان متفاوت است. این دوستان هنوز امیدوارند از درون نظام جمهوری اسلامی را بهینه کنند و در صراط مستقیم بیندازند. با این دوستان بدون زدن اتهام عامل رژیم بودن، می‌توان مبارزه‌یِ نظری کرد.
البته من بعید می‌دانم دوستانی چون اسد و یا خرس مهربان با استدالال وبلاگی‌یِ من، هاله، شبح و ... نظرشان برگردد. اما فکر می‌کنم این بحث برای بسیاری از خوانندگان جوان این وبلاگ که در حقیقت مخاطبان اصلی گفتگو خواهند بود، می‌تواند مفید باشد. به همین دلیل نگاه داشتن حرمت کلام بی‌اندازه مهم است!
پوزش می‌خواهم اگر کمی مثل معلم‌ها حرف زدم. کوچک و بزرگ این نکته را بر من ببخشند.


رهگذر ثانی 1:23 @ Fri, 18 Jun 04

دوستان خوبم در نظرخواهی‌یِ وبلاگ مهشید در باره‌یِ بیانیه «اعتراض به پیش‌نویس نامناسب و کارشناسی نشده قانون جرائم اینترنتی » نوشتم :

دوستان!
از بحث ای میل که هاله به آن به درستی اشاره کرده که بگذریم، نکته‌یِ ظریف و مهمی در این بیانیه هست که من اگر وبلاگ هم می‌داشتم آن را امضا نمی‌کردم.
برای من نظام جمهوری اسلامی نظامی غیرقانونی است. تا آن‌جا که در توان دارم در برابر تجاوزاتش به حقوق مردم می‌ایستم و کوشش می‌کنم او را به عقب برانم. ولی هرگز از او نمی‌خواهم قانون، حتا خوبش را وضع کند. چنین درخواستی به معنایِ پذیرفتن صلاحیت قانون‌گزاری برای جمهوری اسلامی است.
من هرگز چنین صلاحیتی را به جمهوری سیاهی و تباهی نمی‌دهم!


رهگذر ثانی 1:21 @ Fri, 18 Jun 04

مثل هاله
یعنی مثل بچه‌ها
اول!






زبان:
نگهداری مشخصات؟






تعداد مطالب وبلاگ: 1253
تعداد نظرات: 26175
تعداد بازديد کنندگان:
Last update: july 9, 2006 08:38 pm


از کجا آمده‌اند؟