|
|
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
پنجشنبه، 21 خردادماه 1383 | June 10, 2004
● بازتاب عين در ذهن
چندی پيش در سرزمين آفتابیی هالهی عزيز بحثی در گرفت که وعده دادم موضوع را در وبلاگام طرح کنم در اين بحث سينای عزيز نوشت:" شما امروز وقتي با يك ريموت امواج میفرستيد به سفينهای در كرهی ماه میتوانيد اطلاعات را انتقال دهيد چگونه میتوانيد يا صراحت بگويی كه همهی امواج عالم هستی را شناختهای و میدانی كه كسی به ذهن خودت موج نمیفرست؟! من نمیگويم بيا و به اين خيالات من معتقد باش. اما به همين راحتی هم منكر چيزی كه نمیدانی و دانشت بدان قد نمیدهد نشو. بله اين حرفها به درد هيچكس مگر آنكس كه تجربهای در اين باب دارد و به الفبای اين زبان آشناست نمیخورد. به همين دليل بيان اجتماعی آن موجب فساد میشود." در اين پاراگراف کوتاه دو نکتهی مهم قابل بحث نهفته است که ارزش تامل و بررسی را دارد.
با سلام از همه دوستاني كه در مورد جناب آقاي دكتر بيگي اطلاعاتي دارند خواهشمند مي كنم تا آنها را در اختيار من و ساير دوستان علاقمند بگذارند.
ringtones free
پست الکترونيک:
زندگی سخت
با تشکر از همه دوستان به خاطر نظرات زیبایشان اما این سوال برای من وجود دارد که تامل در مورد آن را به همه دوستان توصیه نموده و حاصل تفکر آنها را برای خود ارزشمند می بینم.
اين پيامها رو امشب خوندم و از شخصيت کاذب سعيد تعجب کردم . کسی که در هر پيامش يک انشا طولانی مينويسه و عمدا سعی در استفاده از کلمات قلمبه سلمبه داره تا به اينوسيله خودشو آدمی مطلع و با مطالعه نشون بده. اما نکاتی در صحبتهای اين سعيد آقا هست که شايد بهش دقيق نشده باشين . مثلا پيام شماره ۱۳۲
رفیق اِل- چه گرامی. 202
ابوسعید ابوالبیخیر 201
ايکاش ارنستوجان اين رفيقات هم عين تو فهمشان تا بدین حد عریان قربانی ايده ئولوژی شان نميشد. من راستش اين نتايج و تهمتها و امور کذب محضی را که امثال سوشياليست جوان به من زدند واسم محرک خنده تلخ شد تا تحریک و سپس استثمار مغزم واسه پاسخش. پس به يکی دوتا از ميون همان کلام تخماتيک و مغشوشش پاسخ دادم بلکه دلش نشکنه. ولش کن این بابارو! * در ضمن من واسم خیلی جالبه این گزاره متافیزیکیت که گفتی: "خدا" = "وجود انسانهای مذهبی است". چون بطور علمی که نميشه آنرا اثبات نمود! و از برهانت هم که خبری نبود درین میان! مثل اينکه بگی آرایش براده های آهن/فریک با چنان هندسه و طرحی = ميدان مغناطیسی! که واضحه چنین نیست! ارنستوجان همونطور که به شبح جان هم گفتم دوباره خيلی ساده بتو هم ميگم که: هنوز هيچ دستگاه نظری که بتواند /گزاره خدا هست/ را اثبات يا ابطال بکند ابداع نشده است. و تو در يک وضعيت منطقی (هم آوردی براهين و تئوريها) آنهم در رابطه با حقيقت بايد اگنوستيک باشی. یعنی همین پوزیشن مرتسم من درینجا. اختیار هر چه بجز اين کمال ايده آليسمه که خودش تاریخا و معرفتا اصلا عامل پديد آمد پوزيتيويسمه آنهم از هر نوع و رنگش! والسلام :-)
راستش کامنت 195 جوان سوسياليست عزيز را چند روزي است که خوانده ام ولي پاسخ ندادم. چون فکر ميکنم که رفيق عزيز در آن بي انصافي کرده است هرچند فکر ميکنم بجز بي انصافي مشخص نقد بسيار جالبي در مورد ايده آليسم نوشته ايد: شما ميگوييد: وقتي که من ميگويم دليل وجود داشتنش اينهمه انسان مذهبي است منظورم اين نيست که از وجود انسانهاي مذهبي به وجود خدا برسم منظورم اينست که فقط روي وجود انسانهاي مذهبي بعنوان يک واقعيت عيان و کاملآ مشخص در جامعه بشري تآکيد کنم و بگوبم "خدا" همان "وجود انسانهای مذهبی است" و روش برخورد با اين واقعيت عيان نياز به يک الگوي روان شناختي مشخص دارد که ميبايست از درون تفکر مذهبي آنرا شناخت و نه از بيرون آن و يافتن الگوي برخورد فقط نميتواند تآکيد بروي نظر مادي گرايانه من نوعي باشد. امآ نکته ديگر اينکه اگر زياد سر بسر سعيد بگذاري ميزند زير تمام دگرديسي علمي اش ميزند و شما را هم جزو آسيب رسانان به تکامل معرفتي خود طبقه بندي ميکند و نوک پيکان حمله را بسمت شما ميگيرد و يک نکته ديگر اينکه خوشم آمد که هوشمندي نشان دادي و وارد" بازي" فحش دادن به حکمت در ميانه دعوايي فلسفي نشدي. واقعآ دست مريزاد. اينکه شما با حکمت و يا طرفدارانش در روش ها اختلاف داريد دليل نميشود که اين موضوع پايش به يک بحث فلسفي باز شود. در اين مورد خوب حال سعيد را گرفتي. (سعید جان بازی ات ناجوانمردانه بود)
الف: هان ای ايگالترين جوان من که بهت اون زير ميرا گفتم سال دويم دبيرستان که بيدم مارکسيزم را مستقل از تعبيرگرانش و مفسرانش + ماترياليسم نخنمای مربوط را ريختم توی سطل آشغال. حالا هم حوصله تدقیق در تفاوت نافهمیهای ظريف جنابعالی از مارکس را با مرحوم منصور حکمت ندارم داداش. شما خودت هرجا نوشتم منصور حکمت اسم و رسم حقیقی خودتو بذار و دوباره همان متن را بخوان! خمیننی هم بچه مسلمون بمراتب بیشتر نوچه های توده ای و کمونیست کشت و زندانی نمود همینطور از روحانیون. خوب که چی مثلا ؟! ب: به شهرهای ناکازاکی و هيروشيما و کوه فوجی هم واسه تفريح رفتيم منتهی خدمت شمای متشنج المغز به اشعات اتمی بايد عرض کنم که اين جماعت ژاپنی همانطور که يک زمانی قبله عالمشان چين بود و فرهنگ و دين خود را از خطش گرفته تا چايش مديون آنها هستند و هيچ قومی را داخل آدم حساب نميکردند حالا هم کعبه شان آمريکاست و باز همان خوردن از ماتحت منتهی اینبار یانکیها تا چشم حسود کور شه :-). دیدی که فرانسه و آلمان مثلا سرباز به عراق گسیل نداشتند اما ژاپن نتوانست بیگ برادرش رو تنها بذاره جلوی گلوله های مقتدا صدر مثلا! در ضمن اينها خودشان را تافته جدا بافته ای از نوع انسان ميدانند و فرزند خورشيد و نه آدم. خونشان هم که رنگينتر از ديگر اولاد آدم است چون لابد بقول خودشان ياماتو است. جناياتشان در آسیا هم که خوب لابد تاریخش خدمت شما نیست. پس منعزل و مستقل از کانتکسهای تاریخی واسه ما اشک هيروشيما آنهم بروش اتمی را گرفتن همونه که گفتم بهت: روضه خوانی دجالانه.
تا دویست نشه بازی نشه
۱. خوب داش محمود که آفسايد و بلکه اوت شد رفت. ۳. الف: نه شبح جان شما و امثالهم رقمی هستین که با این حرفا بتونین مایه زدایش ایمان مردم بشین و نه اقلیت روانی و نه اکثریت خداپرست سالم و خوش عمل. ببین! تو خودت و ابتدا به ساکن گفتی که باید دید چرا مردم خداپرستند و در گوشی (در جنجالت با سینا هدی) به رفیقات تفهیمیدی که خداپرستان بلانسبت مشتی روانی هستند. لذا من همان میزخودت را (درست مثل این میزهای موجود در رستورانهای چینی) واست روششناسانه همی گردوندم تا دقیقا از همان غذائی که خیلی خوشت میاد مثلا پکینگ داک بخوری دیگه. پس چیزی که عوض داره گله نداره. تو درین رابطه باید سکوت میکردی نه اینکه خودتو بزنی به کوچه چپ و حالا پشت چشم واسه ما نازک کنی! داداش از خودته که بر خودته! ب: شبح جان اين /ما/ منظورت کيه و کی و در کجا و به چه خاطر این /ما=شمایان/ را آنهم الف الف ميکشد؟! آخه همچین میگی /ما/ که با خودم میگم جل الخالق نکنه این بابائی الساعه با همین چهارتا و نصفی از رفیقای آنلاین نامرئی دیگش از سفینشون پاشون رو روی گردالی زمین من گذاشتن آنهم از منظومه آلفا سنتاوری! منکه بهت در همینجا یاد دادم که طبیعت انسان با آن ژنهای سازندش فقط تا حدی با میمهایش منکسر میشه. پس چی چی الکی بمن گفتی که رفتی سراغ ممتیک؟! اونهمه روضه مفت خوندم واست! ... آها متوجه شدم حالا بذار حدس بزنم جوابتو: خوب بهمون علت و دليل که استالين چهار میلیون را در اردوگاههای کار اجباریش کشت و مائو با مخالفانش آن کرد و پل پت یک میلیون آدم کشت و یا همچنان که لینگوئیست معروف جناب نعام چامسکی آنارشیست ارواح عمه جان یهودیش در آن سخنرانیهای احمقانه اش سرتاپا منکر جنایت آنها ميشد و مثل مرغ قدقداس کنان با خبرنگاران مصاحبه میکرد و قضیه را هی مدام جعل دولتش قلمداد میکرد. و همینطور برو ديگه تا برسی بعلت سرنگونی رژيمهائی که هوس راندن خدا از زندگی مردم اصلا شده بود مينای مشروعيت دولت و حکومتشان. از فروپاشی شوروی بگير بيا تا برسی به غلط کرديم چين و کوبای فعلی! منهم مبتنی بر يک درس تاريخی/جامعه شناسانه به همه شما عزيزان گفتم پا روی دم ايمان و اعتقادات و خدای مردم نگذاريد والا که صبح تا شب کارتان ميشود پريدن بهم و حرافی و خيالبافی= يک محفل! همين. ج: خوب شبح جان بهمان اندازه انیشتین دچار اشتباهی ديگه. آنهم وقتی که کارل پوپر در حین مواجهه لجبازانه انیشتین با فیزیک کوانتوم بهش گفت چرا خدا تاس نيندازد مگر نميتوان يک يا چند تا از وجوه آنرا سنگينتر نمود و با پرتابش هستی آفريد چنانکه از منشور/پارادایم کوانتوم فيزيک مشاهدش هستيم؟! بعبارت ساده تر پوپر داشته به انیشتین میگفته اگر بقول گاليله خدا طبيعت را با زبان رياضی نوشته خوب حالا بهمان دليل که خود انيشتين با حساب تانسورها به سراغ ویژگیهای نقاط فضا ميرود (و نه حساب ديفرانسيل نيوتنی/لايب نيتسی و نه با هندسه اقليدسی بلکه هيلبرتی) پس بهمان قیاس چرا خدا با زبان احتمالات طبيعتنويسی نکند؟! مگر احتمالات يک شاخه از رياضيات نيست آنهم با اصول متعارفی و موضوعه خودش و لذا قضایای مترتبه آنمه مبتنی بر استنتاجات منطقی/قیاسی=پروف؟! و مگر خدا دستش بطور دترمينيستی چلاقه؟! اگه اینطوره پس چگونه قادریست این خدای تاس نینداز تو آخه انیشتین جان؟! ضمن آنکه پوپر در نامه نگاریها و ملاقاتهایشان برای انیشتین ثابت میکند که جهانبينی دترمينستی اصلا مفروضش اينه که جهان بسته است در حاليکه آزمایشات مشاهداتی ما در مورد پدیده های زیراتمی چنين بسته بودنی را اصلا بکل رد ميکنند. يک ميز بيليارد و توپهايش را در ابعاد مزونها و کوارکها و يوکاواها و ... در نظر بگيريد! حالا شار يهو وسط میز آنهم در حال حرکت مستقیم الخط بسمت فلان گوی غيبش ميزنه يا دو گوی ميخورن بهم و هر دو يهو غيبشون ميزنه و بيخودی از پس شار د بدو که ميری آنهم از مقابلش و یا در حال سبقت از کنارش و الخ ازين چيزای مخالف عقل سلیم دنیای نیوتنی اطراف ما! درست مثل این کارتونهای والت دیسنی نظیر تام و جری که سر نيوتن و انيشتن با ديدنشان احیانا هزار بار تاب میخورد! مثلا يکی ديگر از اشتباهات انيشتين که باز ناشی (آنهم نه از پوزيتيوسم منطقی بزعم شبح بلکه يکنوع پوزيتيوسم عقل سليمی بقول خودش=سادگی) اين بود که تصور ميکرد (آنهم برغم نتايج منطقی/رياضی نسبيت خاص خودش) که ابعاد جهان کم و بيش ثابت است و با اختر شناس معروف یعنی هالی که مشاهدات تلسکوپيش ناقض اين ادهاک(=فرض موقت و زورکی واسه حفظ یک سیستم نظری) انيشتين تحت عنوان ثابت جهان بود سالها بحث کردند و اتفاقا يکی از متخصصين علوم فیزیک/ریاضی در واتیکان درین بحث سه نفره شخص انیشتین را متقاعد میکند که اصلا انبساط جهان ميوه منطقی تئوری خود اوست و بالاخره انيشتين متقاعد ميشود. عکس این بحثها و گاه و بیگاه فیلمی از جمعهایشان در آرشیوهای مربوطه هست. اين تاریخچه بس جالب و حیرت انگیز را بروید از زبان استیفن هاوکینگ و پوپر و بسیاری از معاصرین فکر و اندیشه علمی و نظری آنهم با مراجعه به کتب مربوطه بخوانيد. بهرحال شبح جان پوزيتيويسم بهر عطر و طعمی که باشه و با هر آب و رنگی که بزکش کنند باز هم در فقرش و سادگی رو کردن آن واسه من يکی شک نکن. هيچ چيز مهمتر و بالاتر از حقيقت نيست. آبونمان پوزیتیوسم شدن منجر به دست برداشتن از بسیاری پاره های همین علوم دقیقه خواهد شد. همان علمی که تقریبا تمام موضوعات جالب تحقیق خود را از متافیزیک و فلسفه بمیراث برده و هنوز میبرد از اتم دموکریتوس گرفته تا هوشیاری ذهن مورد پژوهش فلسفی افلاطون یعنی همان مدل غار و سایه هایش. بعبارت دیگر درستی یک گزاره را تابع هیچ شرط و مرط اضافی=پوزیتیوستی بجز تطابقش با واقعيت نکن. اثبات صحت ریاضی اين مدل ضمن ابطال پوزیتیویسم و انواعش را مديون آلفرد تارسکی هستيم و اگر او با نظریه ریاضی برهان خویش نتواند قانعت کند من فسقلی این وسط چکاره بیشم قیربینت :-)
baraye man hanooz in masale roshan nist:vaghti mam migam nemidoonam khoda hast ya na, manzooram daghighan az khoda che chizi ya che kasist?? mosalaman manzoor khodayi nist ke mardome dige be samtesh istadan va parastesh mikonana, va khosoosiate kamelan ensani dare!!..manzoor in hast ke :nemidoonam chizi ke nemidoonam chi hast, hast ya nist!!..yani inja bahs sare yek kalame hast, farz konim ke man migam: man ehtemal midam ke "shurhd" vojood dare,bad vaghti az man porside beshe ke in aslan chi hast, begam man ham nemidoonam chie, vali ehtemal dare ke bashe,vali vasilei ham nist ke beshe fahmid hast ya na!!
جوابیه ای به سعیدک!
سعيد عزيز!(186)
دایره گچی سعیدانه و حقیقت مرد دانا
قسمت دوم: اینکه کسی از پس یک تفکر عمیق یا نیمه عمیق به نفی وجود خدا برسد هنر نیست. هرچند مقدمه ای برای پیشرفت و تکامل خواهد بود. هنر در این است که بتوان با اتکا به روشی علمی تکلیف مناسبات اجتماعی را حل کرد که در آن روزانه هزار بار خدا میرود و باز میآید. نفی خدا و مذهب به سبک آته ئیستی و ماتریالیستی، تکامل از دین داری و خدا پرستی به بی دینی و بی خدایی خود صورتی دیگر از ایده آلیسم است.
سعيد جان !
نسرين جان چند تا مطلب را بيخودی با هم درمی آميزی: ۲. در منطق و فلسفه علم ثابت میکنند و من در همینجا در مباحث قبلی اینرا با يکی ازين مدلها واسه دوستان توضيحيدم که چرا امکان ندارد وضع معرفت بشر که خود مجموعه ايست از دانائيها و نادانيها خلاصی از خرافات داشته باشد. زمانی بارکلی فیلسوف به نيوتن ايراد ميگرفت که اين جاذبه ديگه چه خرافه ايست در دستگاه مکانيکت يا مثلا داروين نميدانست که پروسه تطابق با چه مکانيسمی تحقق میپذيرد بدينخاطر که راجع بوجود ژنها بعنوان اپراتور مربوطه آنهم برغم تحقيقات منتشره مندل کشیش!!! چيزی حاليش نبود. پس نه تنها دین بلکه همين معرفت علمی که در آکادميهای سرتاسر جهان تدريسش ميکنند مشحون از خرافات است و کشف و حذف آنها يکی از تبعات ناخواسته رشد اين معرفت است. مثلا زمانی تصور ميشد که چيزی بنام فلوژيستون يا اتر يا نيروئی مرموز بنام انيمه=حيات وجود دارد يا مثلا نيوتن نميدانست چرا نور هم رفتار ذره ای دارد و هم موجی چون در همه اين موارد يا آنچه را بظاهر ميدانستند و مدل و تصویرشان از جهان پیرامونشان يک خرافه محض بود یا بعبارتی جهل مرکب بود. مثلا در خرافه نيوتن همین بس که تصور میکرد فضا شکل و قواره ای اقلیدسی دارد و مطلق است همینطور بود نظرش درباره مطلق بودن جرم و البته زمان. بعد انیشتین همه این اسطوره ها را یکی پس از دیگری فاتحه شان را خواند رفت. یعنی فضا را منحنی و جرم را تابع دستگاه ناظر و سرعتش نسبی نمود بعلاوه زمان و کذا ازیندست خرافه ها در ذهن نیوتن و امثالهم. ۳. ما خیلی چیزها را نمیدانیم و صرف ندانستن آنها هم انگیزه ای واسه کشفشان نیست. مثلا آیا لابسترها صدا را میشنوند؟! آیا ماهیها رنگها را تشخیص میدن؟! حالا اگر تو به این امور علاقه پیدا نکنی آنهم بهر دلیل و علت آنگاه ضمن جهالت نسبت به آنها طبعا و تبعا دنبالشان هم نمیری دیگه! درسته یا نه؟! یعنی علاقه تا نباشه اقدام ما از برای آدرس دادن به یک امر مجهول واسمون پدید نمیاد! پس خدا هم ازين قاعده نبايد مستثنی بشود. همين!
سعيد عزيز ! (181)
یک تصحيح در ۱۸۶:
نقد ميمهای فيروزه خانم: * خوب اینهم از میم حافظ و والسلام:
نقد ميمهای سوشياليست جوان: در مورد تبعات حضور خدا در تاریخ و جامعه برو یکی از میلیونها کتاب و مقاله ای که تا بحال راجع به جامعه و روانشناسی ادیان نوشته شده را خودت بخون دیگه و از جون من چی چی میخوای این وسط!؟ برو مثلا ببین چرا بیش از ۹۳٪ از مردم آمریکا معتقدن به خدا و یا چرا بیش از ۹۸٪ از آنها حاضر به دادن رای به یک رئیس جمهور ملحد نیستند! برو در همین عصر حاضر ببین که از جمع بیش از ۶ میلیاردی همنوعات چرا فقط چند صدهزار نفر خدا ناپرستند :-) آنهم متزلزلانه و بی دلیل عین خودت و کذا. . . !
نقد میمهای داش محمود: | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||