پنجشنبه، 21 خردادماه 1383 | June 10, 2004

بازتاب عين در ذهن

چندی پيش در سرزمين آفتابی‌ی هاله‌ی عزيز بحثی در گرفت که وعده دادم موضوع را در وب‌لاگ‌ام طرح کنم در اين بحث سينای عزيز نوشت:" شما امروز وقتي با يك ريموت امواج می‌فرستيد به سفينه‌ای‌ در كره‌ی ماه می‌توانيد اطلاعات را انتقال دهيد چگونه می‌توانيد يا صراحت بگويی كه همه‌ی امواج عالم هستی را شناخته‌ای و می‌دانی كه كسی به ذهن خودت موج نمی‌فرست؟! من نمی‌گويم بيا و به اين خيالات من معتقد باش. اما به همين راحتی هم منكر چيزی كه نمی‌دانی و دانشت بدان قد نمی‌دهد نشو. بله اين حرفها به درد هيچكس مگر آنكس كه تجربه‌ای در اين باب دارد و به الفبای اين زبان آشناست نمی‌خورد. به همين دليل بيان اجتماعی آن موجب فساد می‌شود." در اين پاراگراف کوتاه دو نکته‌ی مهم قابل بحث نهفته است که ارزش تامل و بررسی را دارد.
1- "هست"ها دليل می‌خواهند نه "نيست"ها
در سوآل اول پاراگراف سينا موضوعی طرح شده است که اگر در موردش تعمق نکنيم در نظر اول درست به نظر می‌‌رسد. جوهره‌ی اين حرف اين است که چون دانش‌ ما نسبت به هستی کامل نيست و هرگز نمی‌تواند کامل شود پس ادعای وجود هيچ چيز را نمی‌توانيم نفی کنيم. ما چه می‌دانيم شايد همه‌ی‌ ما توسط امواجی کنترل می‌شويم! شايد اساسا ربوت‌هایی هستيم که قبلا برنامه‌ريزی شده‌ايم!... اما اين حرف‌ها سفسطه‌یی ناشيانه بيش نيست. زيرا اثبات وجود چيزها در زنده‌گی روزمره و در روش‌شناسی علمی بر اساس اين اصل ساده استوار است که وقتی دلايل کافی برای وجود چيزی موجود نيست وجود آن چيز پذيرفته نمی‌شود و در واقع تا يافتن دلايل و شواهد کافی برای اثبات وجودش موجديت‌اش نفی می‌شود.
ايدآليست‌ها با دميدن از سرگشاد سرنا از ما می‌خواهند دلايل خود را برای وجود نداشتن چيزی ثابت کنيم درحالی که در زنده‌گی روزمره و در روش‌شناسی علمی هرگز برای نبودن چيزها از کسی دليل نمی‌خواهند. درواقع فقط چيزهایی موجود فرض می‌شوند که دلايل موجود برای وجودشان رد نشود. ايدآليست‌ها می‌خواهند موضوع را واژگونه کنند و بگوييد هر چيزی موجود فرض می‌شود مگر اين که عدم وجودش اثبات شود!
حالا ببينيم در زنده‌گی روزمره عمل‌کرد ما چگونه است:
- آيا شما می‌توانيد يقه کسی را بگيرد و بگوييد به شما بده‌کار است و بايد فلان مبلغ را پرداخت کند؟ در اين صورت شما بايد ثابت کنيد که او بده‌کار است يا او بايد ثابت کند بده‌کار نيست؟
- آيا می‌شود کسی در خيابان دستگير کرد و او ملزم باشد ثابت کند قاتل نيست؟ اين دادستان است که بايد ثابت کند متهم قاتل است و متهم بايد در دفاع از خود دلايل دادستان را رد کند.
- در علم نيز چنين است. اگر کسی ادعا کند که مثلا سياره‌ی بزرگ اما نامرئی بين زمين و خورشيد قرار دارد که از جنس بلور است و ديده نمی‌شود. اين دانش‌مندان نيستند که بايد ثابت کنند اين سياره وجود ندارد اين آن مدعی است که بايد ثابت کند وجود دارد. حالا اگر برود بگويد اين سياره وجود دارد به او خواهند گفت از نظر ما چيزهایی وجود دارند که دلايلی برای وجودشان ارائه شود. البته برای دفع شر از اين‌گونه نوابيغ با لبخندی می‌گويند البته که وجود دارد چشم در سفر به مريخ وجود آن سياره را مفروض می‌گيريم و معادلات تفاضلی‌مان را بر اساس آن می‌نويسيم!
اين بحث در مورد ترم "خدا" نيز صادق است. اين خداپرستان هستند که بايد وجود "خدا" را ثابت کنند و البته بی‌خدايان بايد دلايل آنان را نفی کنند. عکس آن صادق نيست يعنی بی‌خدايان نبايد نبود "خدا" را ثابت کنند. آنوقت بايد نبود آن سياره‌ی بلوری و آن امواجی که مغز را کنترل می‌کنند يا آن دايناسوری که در حياط همسايه اسکيزوفرن ما هست را هم اثبات کنند.
خلاصه آن که "چيز"ها نيستند مگر آن که دلايل وجود داشتن‌شان رد نشود.
2- دانش(ساينس) و ماقبل دانش
قسمت دوم پاراگراف سينای عزيز دلالت بر تفکر ماقبل علمی دارد و متاسفانه وقتی از زبان سينا خارج می‌شود نشان دهنده‌ی عمق تاثيرات ايدئولوژی و منش ضدعلمی اين سال‌های سرزمين ماست.
اين نگرش نگرش مادون علم است جایی که جادوگران و عرفا و صاحبان کرامات وجود دارند. علم از جایی آغاز می‌شود که کرامت و جادو جای خود را به فرمول رياضی و آزمايش‌گاه می‌دهد. علم از نقطه‌یی آغاز می‌شود که تجربه‌یی را بتوان به شکلی فرموله کرد که قابل تکرار و تجربه‌ی مجدد باشد. از اين‌جاست که مثلا زکريایی رازی با کيمياگران قبل و بعد از خودش متمايز می‌شود کيمياگران به رمز می‌نوشتند رازی به زبان عامه می‌نوشت کيمياگران عمليات خود را "کيفی" توصيف می‌کردند رازی آزمايشات‌اش را به صورت "کمی" بيان می‌کرد. برای فهميدن حرف کيمياگران بايد طی طريق کنی و از هفت‌شهر عشق بگذری و سر بتراشی و قلندری بياموزی اما برای حرف رازی کافی است حوصله کنی و دانش بياموزی.
آخرين جمله‌ی اين پاراگراف نيز در سياق همان شيوه‌ی نگرش قرن‌وسطایی است. مردم و عوامل بايد از اين علم جادوگرانه دورنگه ‌داشته شوند! اين علم برای عوام مضرر است و فقط به درد خواص و کسانی که طی طريق کرده باشند می‌خورد! می‌بينيد تيپيک همان عقايد قرون وسطاست. همه چيزش با هم جور است. اول قبول اين که وجود هر چيز محتملی را بايد مفروض داشت و برای وجود دليل لازم نيست دوم تجربياتی وجود دارد که منحصربه‌فرد است و قابل انتقال به ديگران نيست سوم اين علوم مربوط به خواص است و آموختن آن يا گفت‌وگو در مورد آن با عوام خطرناک است. می‌بينيد دقيقا قرون وسطا!

June 10, 2004 01:16 AM

محمود 18:15 @ Sun, 20 Aug 06

با سلام

از همه دوستاني كه در مورد جناب آقاي دكتر بيگي اطلاعاتي دارند خواهشمند مي كنم تا آنها را در اختيار من و ساير دوستان علاقمند بگذارند.
موضوع مهمي است و من نسبت به ايشان شك دارم چراكه شواهد نشان ميده كه در حال اخاذي از چند خانواده است و حتي از اين هم پا را فراتر گذاشته و سعي دارد تا ديگران را متقاعد به انجام كارهايي نمايد كه خود مي پندارد آنها صحيح هستند و متاسفانه برخي نيز كامل گوش به صحبت هاي ايشان داده و ...
لذا خواهش مي كنم تا اطلاعات خودتان را هر چه سريعتر و دقيق و كامل در اختيار بقيه بگذاريد.
از همه متشكرم.


hep8msl@mail.ru 19:10 @ Sat, 1 Jul 06

ringtones free


0:16 @ Sun, 28 May 06

پست الکترونيک:
پايگاه اينترنتی:


pari 10:13 @ Wed, 19 Apr 06

زندگی سخت


سوشیانت 8:54 @ Mon, 6 Sep 04

با تشکر از همه دوستان به خاطر نظرات زیبایشان اما این سوال برای من وجود دارد که تامل در مورد آن را به همه دوستان توصیه نموده و حاصل تفکر آنها را برای خود ارزشمند می بینم.
راستی شروع بحث درباره خدا از کجاست آیا اولین سوال در باره خدا می تواند وجود یا عدم او باشد یا اینکه قبل از هر چیز دیگر می توان در مورد ویژگیهای خدا به بحث نشست (کاری که امروز در تعلیم و تربیت رسمی ما انجام می شود).
شاید بحث درباره خدا ادامه سلسله مباحثی است که ریشه اصلی آن باید پیدا شود و حال این ریشه در کجاست؟


لادن 5:12 @ Fri, 25 Jun 04

اين پيامها رو امشب خوندم و از شخصيت کاذب سعيد تعجب کردم . کسی که در هر پيامش يک انشا طولانی مينويسه و عمدا سعی در استفاده از کلمات قلمبه سلمبه داره تا به اينوسيله خودشو آدمی مطلع و با مطالعه نشون بده. اما نکاتی در صحبتهای اين سعيد آقا هست که شايد بهش دقيق نشده باشين . مثلا پيام شماره ۱۳۲
سعيد: شبح جان ....تو اگر بهر علت و دلیل مایل/قادر به پاسخی در نقد مطالبت توسط شخص من نیستی دیگر نباید با بهانه قایم شی پشت یک زن قربونت :-)
شخصيتی مثل سعيد با همه سعی و تلاشش برای روشنفکر نمائی و عالم بودن خودش دراين پيام بسادگی حجر و عقب ماندگی تفکر خودشو فرياد ميزنه.مگه قايم شدن پشت يک زن با قايم شدن پشت يک مرد تفاوتی داره؟ و اگرنه چرا ننوشت : ديگر نبايد با بهانه قايم شی پشت يه نفر ديگه (نه بصورت خاص يک زن!)
يا در پيام شماره ۱۳۵
سعيد:اما چه کنیم که شبحه دیگه و نفرتش از دین و خدا چشماشو بسان کوسه های سفید در حین تکه پاره کردن صید بیچاره میبندد
با همه ادعاهاش در اينجا باز داره نفرت شبح از دين و خدا را بصورت عملی زشت نشون ميده ...
يا مثالهای ديگری که يکی ديگه از بچه ها در مورد توهينش به اشخاص در همين پيامگير گذاشته بود و نشون ميداد سعيد با همه ادعاهاش در وقت عصبی شدن تا حد يک لات چاروادار تنزل ميکنه (شخصيت واقعی خودشو لو ميده) از اینکه دیگرانو با بمباران کلمات قلمبه سلمبه از میدان خارج کرده اظهار خوشحالی میکنه و اين کلماتو بر زبون مياره:
پیام ۱۹۹ سعید:. خوب داش محمود که آفسايد و بلکه اوت شد رفت.
سعید: آنهم واسه شمای فارسی زبان ناتحصيلکرده ایرانی مقیم بوقستان!
سعید:جدا که گاه چه تحفه هائی پيدا ميشن اينجا :-( يکی ازون يگی ديگه گلتر و جالبترتر و البته سهل الهضمتر واسه دایجسشن سیستم کاگنتیوم همچون راحت الحلقوم.
سعید: باری مطالب نسبتا اسقاطی جوان سوشياليست هم در بیربطی دست کمی از یاوه جات سینا هدی ندارد.
سعید: سينای موجی عزيز دست بر قضا اين تو هستی که ناشيانه سرت رو زیر هزارمن آت و آشغال کردی و استفراغت بهر رنگ و بو و نام و نشانی که باشد عاقبت یک ذهن آشفته و مشوش را نشان میدهد.
سعید در مورد سینا: ايکاش ميتوانستم از درخت زردآلوی حولیمان که یادش بخیر -- بقول نیشابوریها -- اویزانش کنم آنهم لخت و پتی در وسط زمستان و پس از تر کردن بدنش با ترکه ای برگرفته از همان درخت آی تا هوش و رمقی واسش مانده ميزدمش.
سعید در مورد من، کامنت۱۵۴؛ روانا مریضی یا یک تختت کمه؟!
خلاصه اینکه شبح جان مراقب اینجور آدما باش که فقط برای این میان تا بحث رو از روال منطقیش خارج کنن.بچه ها رو به فحاشی به همدیگه بکشونن و همه رو از هم بیزار کنند.


جوان سوسیالیست 3:54 @ Tue, 22 Jun 04

رفیق اِل- چه گرامی. 202
از دقتی که داشتی تشکر میکنم. من خوب درک کردم که منظور تو چی بود اما تلاشم این است تا با بیان دقیق تری بتوانیم به گونه ای مطلب را ارائه کنیم که نه امکانی برای گرایش راست نظیر سعید پیدا شود که از نوع نگاه خودش بتواند با تعریف داده شده به همان جایی برسد که بدون آن با تعارفات شاه عبدالعظیمی کاسه چه میدانم و نمیدانمش را پر می کند و نه امکان ایجاد اختلافی در اصل موضوع برای دیگران فراهم شود.
لذا در مورد جمله شما که گفتید : « وقتي که من ميگويم دليل وجود داشتنش اينهمه انسان مذهبي است منظورم اين نيست که از وجود انسانهاي مذهبي به وجود خدا برسم منظورم اينست که فقط روي وجود انسانهاي مذهبي بعنوان يک واقعيت عيان و کاملآ مشخص در جامعه بشري تآکيد کنم و بگوبم "خدا" همان "وجود انسانهای مذهبی است" »
به نظر من میرسد که بگویم؛ با تو کاملاً موافقم که نمیتوان از وجود انسان های مذهبی به اثبات وجود خدا رسید، یا به عبارت روشن تر، با مشاهده انسانهای مذهبی وجود خدا اثبات خواهد شد. واضح است که این خدای اثبات شده با حضور این انسانها خلق و بدون آنها از بین میرود. بنا براین پیشنهاد من در مورد جمله " خدا همان وجود انسان های مذهبی است" این است که مثلاً بگوییم؛ خدا و مذهب تصویر رو به بیرون انسان از خود بیگانه شده است و از خود بیگانگی تصویر رو به درون همان انسانها. این تعریف همین الان به ذهنم رسید که به عنوان پیشنهاد مطرح کردم. تلاش من این است که بتوانم به گونه ای روشن بیان کنم خدا و مذهب محصول از خود بیگانگی انسان است و دامنه آن میتواند با حضور این از خود بیگانگی حتی تا نفی خدا و مذهب به شکل کنونی و متداول و تعویض آن با تجلیاتی دیگر از ایده آلیزم که الزاماً نه اسمی از خدا بیآورد و نه از مذهب عوض شود اما با کاربردی مشابه. دو آلیستی سعید میتواند شکل کم رو و خجول همان باشد هر چند گاهاً حتی با گستاخی بیان شود.
خدا و مذهب اگر نتواند از آسمان و به شکل متداول وارد شود از پنجره حتی در غالب مدرنیسم و پست مدرنیسم هم میتواند خود را وارد کند. خروج انواع حالات مذهبی و خدایگان با خروج انسان از مناسبات موجود اجتماعی میسر خواهد بود. ما جنگ ناخدایان با خدایان را به مذهب زدایان آته ئیست واگذر میکنیم و میدانیم شکست هر کدام از آنها پیروزی همان است. ما پیش از آنکه با احساسات مذهبی کسی بخواهیم بجنگیم، با مناسباتی بجنگیم که احساسات واقعی و طبیعی انسان را زیر خلوار ها خرافات و تنها برای سرپوش گذاشتن بر استثمار انسان از انسان پنهان میکند. با مناسبات طبقاتی، این عامل باز تولید دائمی خدا و مذهب.


جوان سوسیالیست 1:39 @ Tue, 22 Jun 04

ابوسعید ابوالبیخیر 201
یعنی تو اون ژاپونتون هفتا سامورایی با غیرت، همچین با پدر مادر دار پیدا نمیشه که دست و پای تو را بگیرند و با پا به روی زمین مستقرت کنند تا از این وضعیت کله پا نجات پیدا کنی؟
حالا تو اون غربت با تیغ دلاکیت پاشدی رفتی تو حموم ژاپنی، همه تن چشم شدی به دنبال چه گشتی؟ چشم دیدن یه چیز سالم برای اون بیچاره ها نداشتی؟ فکر کردی هنوز سال دوم دبیرستانی که با چارتا مو پشت لب و صورتت احساس و وظیفه الهی بهت حکم کنه که حتی تحمل نظریه تکاملی داروین را هم نداشته باشی و دترمنیزم را از اون سرش، یعنی وفای به عهد اجداد آدم و هوایت جاری کنی؟ اگه آنروز به اعتراض و به نشانه امر به معروف و نهی از منکر، کتاب زیست شناسیت را انداختی تو سطل آشغال و حالا که تو حموم ژاپنی ریش و پشمتو سه تیغه اصلاح کردی و شدی اصلاح طلب و با یک نسخه جیبی مانیفست جمهوری خواهی شکست آنروزها را میخواهی جبرران کنی، حد اقل اینو یاد بگیر که روضه خوانی دجالی و غیر دجالی نداره همانطور که آخوند غیر دجال معنی نداره. با پشت کردن به بخش دجالی آخوندی نمیشه اعتباری برای بخش غیر دجال!؟ اصلاح طلبش خرید و تو بازار بورس توکیو به عنوان رجالی حراجش کرد.
اگه هنوز با کمک نیمه ز جان و دلت میخواهی نیمه ز آب و گلت را بپوشانی و نیمه لب دریات را نشونمون بدی تا نیمه همه دُردانتو ته اعماق اقیانوس خدای بقیه کنی باید بگم این مشق هایی است که ما سال دوم دبیرستان خط زدیم، زندان و شکنجه اش را هم تحمل کردیم که امروز پای روضه خونی های پست مدرن تو نشینیم.


Saeed 19:39 @ Mon, 21 Jun 04

ايکاش ارنستوجان اين رفيقات هم عين تو فهمشان تا بدین حد عریان قربانی ايده ئولوژی شان نميشد. من راستش اين نتايج و تهمتها و امور کذب محضی را که امثال سوشياليست جوان به من زدند واسم محرک خنده تلخ شد تا تحریک و سپس استثمار مغزم واسه پاسخش. پس به يکی دوتا از ميون همان کلام تخماتيک و مغشوشش پاسخ دادم بلکه دلش نشکنه. ولش کن این بابارو!

* در ضمن من واسم خیلی جالبه این گزاره متافیزیکیت که گفتی: "خدا" = "وجود انسانهای مذهبی است". چون بطور علمی که نميشه آنرا اثبات نمود! و از برهانت هم که خبری نبود درین میان! مثل اينکه بگی آرایش براده های آهن/فریک با چنان هندسه و طرحی = ميدان مغناطیسی! که واضحه چنین نیست! ارنستوجان همونطور که به شبح جان هم گفتم دوباره خيلی ساده بتو هم ميگم که: هنوز هيچ دستگاه نظری که بتواند /گزاره خدا هست/ را اثبات يا ابطال بکند ابداع نشده است. و تو در يک وضعيت منطقی (هم آوردی براهين و تئوريها) آنهم در رابطه با حقيقت بايد اگنوستيک باشی. یعنی همین پوزیشن مرتسم من درینجا. اختیار هر چه بجز اين کمال ايده آليسمه که خودش تاریخا و معرفتا اصلا عامل پديد آمد پوزيتيويسمه آنهم از هر نوع و رنگش! والسلام :-)


ارنستو چه گوارا 9:54 @ Mon, 21 Jun 04

راستش کامنت 195 جوان سوسياليست عزيز را چند روزي است که خوانده ام ولي پاسخ ندادم. چون فکر ميکنم که رفيق عزيز در آن بي انصافي کرده است هرچند فکر ميکنم بجز بي انصافي مشخص نقد بسيار جالبي در مورد ايده آليسم نوشته ايد:

شما ميگوييد:
شما اِل چه گرامي نيز مرتکب همين اشتباه ميشويد. شما با رفرنس به نظر سعيد مبني بر حضور مذهب و خدا از دير باز به نتيجه واقعي بودن آن و منطقاً به وجود آن ميرسيد هر چند براي شما نتوانسته باشد جاذبه اي داشته باشد.
.........................
درک ايده آليستي از نگاه به واقعيت موجود آغاز ميکند و آن را با حقيقت برابر ميداند. هرچند دچار تنقاضات دائمي هست اما براي عبور از آنها باز به همان تناقضات تکيه ميکند. مثلاً اينکه از نظر سعيد و کلاً کساني که از حضور مذهب و خدا در بين مردم، به نتيجه وجود حقيقي آن ميرسند که باز با وجود آنها تلاش به اثبات
همانها دارند.

وقتي که من ميگويم دليل وجود داشتنش اينهمه انسان مذهبي است منظورم اين نيست که از وجود انسانهاي مذهبي به وجود خدا برسم منظورم اينست که فقط روي وجود انسانهاي مذهبي بعنوان يک واقعيت عيان و کاملآ مشخص در جامعه بشري تآکيد کنم و بگوبم "خدا" همان "وجود انسانهای مذهبی است" و روش برخورد با اين واقعيت عيان نياز به يک الگوي روان شناختي مشخص دارد که ميبايست از درون تفکر مذهبي آنرا شناخت و نه از بيرون آن و يافتن الگوي برخورد فقط نميتواند تآکيد بروي نظر مادي گرايانه من نوعي باشد.

امآ نکته ديگر اينکه اگر زياد سر بسر سعيد بگذاري ميزند زير تمام دگرديسي علمي اش ميزند و شما را هم جزو آسيب رسانان به تکامل معرفتي خود طبقه بندي ميکند و نوک پيکان حمله را بسمت شما ميگيرد و يک نکته ديگر اينکه خوشم آمد که هوشمندي نشان دادي و وارد" بازي" فحش دادن به حکمت در ميانه دعوايي فلسفي نشدي. واقعآ دست مريزاد. اينکه شما با حکمت و يا طرفدارانش در روش ها اختلاف داريد دليل نميشود که اين موضوع پايش به يک بحث فلسفي باز شود. در اين مورد خوب حال سعيد را گرفتي. (سعید جان بازی ات ناجوانمردانه بود)


Saeed 4:12 @ Mon, 21 Jun 04

الف: هان ای ايگالترين جوان من که بهت اون زير ميرا گفتم سال دويم دبيرستان که بيدم مارکسيزم را مستقل از تعبيرگرانش و مفسرانش + ماترياليسم نخنمای مربوط را ريختم توی سطل آشغال. حالا هم حوصله تدقیق در تفاوت نافهمیهای ظريف جنابعالی از مارکس را با مرحوم منصور حکمت ندارم داداش. شما خودت هرجا نوشتم منصور حکمت اسم و رسم حقیقی خودتو بذار و دوباره همان متن را بخوان! خمیننی هم بچه مسلمون بمراتب بیشتر نوچه های توده ای و کمونیست کشت و زندانی نمود همینطور از روحانیون. خوب که چی مثلا ؟!

ب: به شهرهای ناکازاکی و هيروشيما و کوه فوجی هم واسه تفريح رفتيم منتهی خدمت شمای متشنج المغز به اشعات اتمی بايد عرض کنم که اين جماعت ژاپنی همانطور که يک زمانی قبله عالمشان چين بود و فرهنگ و دين خود را از خطش گرفته تا چايش مديون آنها هستند و هيچ قومی را داخل آدم حساب نميکردند حالا هم کعبه شان آمريکاست و باز همان خوردن از ماتحت منتهی اینبار یانکیها تا چشم حسود کور شه :-). دیدی که فرانسه و آلمان مثلا سرباز به عراق گسیل نداشتند اما ژاپن نتوانست بیگ برادرش رو تنها بذاره جلوی گلوله های مقتدا صدر مثلا! در ضمن اينها خودشان را تافته جدا بافته ای از نوع انسان ميدانند و فرزند خورشيد و نه آدم. خونشان هم که رنگينتر از ديگر اولاد آدم است چون لابد بقول خودشان ياماتو است. جناياتشان در آسیا هم که خوب لابد تاریخش خدمت شما نیست. پس منعزل و مستقل از کانتکسهای تاریخی واسه ما اشک هيروشيما آنهم بروش اتمی را گرفتن همونه که گفتم بهت: روضه خوانی دجالانه.


جوان سوسیالیست 23:17 @ Sun, 20 Jun 04

تا دویست نشه بازی نشه
بیچاره سعید که این همه علمی یا بیچاره علم که این همه سعیدی!؟
سعید باید بدونه که ملا فقط با عمامه و عباش میتونه عبادت کنه، وگرنه وقیح ه که وقتی بخواد روضه قبرستان بقیح را تو سیاهچال فضایی بخونه. حالا حتی اگه آن را با افسانه ناریاما و ترجمه ژاپنی پاسیفیزم بیان کنه.
اگر منصور حکمت مرحوم به تو کمونیسم را یاد نمیداد تو این شانس را میداشتی که کمونیسم مارکس را بفهمی، اگر کمونیسم مارکس را میفهمیدی اینجوری تو روز روشن سرو کله ات تو بازار مسگرها پیداش نمیشد. حالا اونجا که هستی کسی زبونتو نمیفهمه و هرچی بگی میزاره به حساب هنر آبستره.
اگر شبح به تو نگه، همینجا بخون که استالین بیش از آنکه بورژواها را بکشد کمونیست های یلشویک را کشت. اینجا هم باز شانس با ارتجاع تو بود. ولی اونجا که هستی بد نیست یک سری به هیروشیما بزنی و ببینی نتایج انتخاب رئیس جمهور خدا پرست گاهی چه قدرت انفجاری مهیبی داره و خدا چه صدای وسیعی داره.


Saeed 18:57 @ Sun, 20 Jun 04

۱. خوب داش محمود که آفسايد و بلکه اوت شد رفت.
۲. سوشياليست جوان هم ميتونست به جای رفتن به منبر و تکرار مانيفست مرحوم منصور حکمت بخاطر گرفتن چند قطره اشک از من روسیاه گنهکار ضامن تمامی شرایر رفته بر خلایق از عهد نئاندرتالهای زبون نافهم تا مارکس آسمون و ریسمون بهم بافته و نقدهای نقدش واسمون يک لينک بذاره اینجا و ديگه روضه خلق را با همان شیوه و شیون آخوندی و غلاظت دجالانه مربوطه که در ضمن خودش بطور شهودی مذعن به عدم سودشه آنهم واسه سعید نامی و بطور متناقضانه کش نده. ايکاش خود مرحوم منصور حکمت زنده بود و بيکار مثل همين سمپاتش و با هم يک چاق سلامتی ميکرديم!

۳. الف: نه شبح جان شما و امثالهم رقمی هستین که با این حرفا بتونین مایه زدایش ایمان مردم بشین و نه اقلیت روانی و نه اکثریت خداپرست سالم و خوش عمل. ببین! تو خودت و ابتدا به ساکن گفتی که باید دید چرا مردم خداپرستند و در گوشی (در جنجالت با سینا هدی) به رفیقات تفهیمیدی که خداپرستان بلانسبت مشتی روانی هستند. لذا من همان میزخودت را (درست مثل این میزهای موجود در رستورانهای چینی) واست روششناسانه همی گردوندم تا دقیقا از همان غذائی که خیلی خوشت میاد مثلا پکینگ داک بخوری دیگه. پس چیزی که عوض داره گله نداره. تو درین رابطه باید سکوت میکردی نه اینکه خودتو بزنی به کوچه چپ و حالا پشت چشم واسه ما نازک کنی! داداش از خودته که بر خودته!

ب: شبح جان اين /ما/ منظورت کيه و کی و در کجا و به چه خاطر این /ما=شمایان/ را آنهم الف الف ميکشد؟! آخه همچین میگی /ما/ که با خودم میگم جل الخالق نکنه این بابائی الساعه با همین چهارتا و نصفی از رفیقای آنلاین نامرئی دیگش از سفینشون پاشون رو روی گردالی زمین من گذاشتن آنهم از منظومه آلفا سنتاوری! منکه بهت در همینجا یاد دادم که طبیعت انسان با آن ژنهای سازندش فقط تا حدی با میمهایش منکسر میشه. پس چی چی الکی بمن گفتی که رفتی سراغ ممتیک؟! اونهمه روضه مفت خوندم واست! ... آها متوجه شدم حالا بذار حدس بزنم جوابتو: خوب بهمون علت و دليل که استالين چهار میلیون را در اردوگاههای کار اجباریش کشت و مائو با مخالفانش آن کرد و پل پت یک میلیون آدم کشت و یا همچنان که لینگوئیست معروف جناب نعام چامسکی آنارشیست ارواح عمه جان یهودیش در آن سخنرانیهای احمقانه اش سرتاپا منکر جنایت آنها ميشد و مثل مرغ قدقداس کنان با خبرنگاران مصاحبه میکرد و قضیه را هی مدام جعل دولتش قلمداد میکرد. و همینطور برو ديگه تا برسی بعلت سرنگونی رژيمهائی که هوس راندن خدا از زندگی مردم اصلا شده بود مينای مشروعيت دولت و حکومتشان. از فروپاشی شوروی بگير بيا تا برسی به غلط کرديم چين و کوبای فعلی! منهم مبتنی بر يک درس تاريخی/جامعه شناسانه به همه شما عزيزان گفتم پا روی دم ايمان و اعتقادات و خدای مردم نگذاريد والا که صبح تا شب کارتان ميشود پريدن بهم و حرافی و خيالبافی= يک محفل! همين.

ج: خوب شبح جان بهمان اندازه انیشتین دچار اشتباهی ديگه. آنهم وقتی که کارل پوپر در حین مواجهه لجبازانه انیشتین با فیزیک کوانتوم بهش گفت چرا خدا تاس نيندازد مگر نميتوان يک يا چند تا از وجوه آنرا سنگينتر نمود و با پرتابش هستی آفريد چنانکه از منشور/پارادایم کوانتوم فيزيک مشاهدش هستيم؟! بعبارت ساده تر پوپر داشته به انیشتین میگفته اگر بقول گاليله خدا طبيعت را با زبان رياضی نوشته خوب حالا بهمان دليل که خود انيشتين با حساب تانسورها به سراغ ویژگیهای نقاط فضا ميرود (و نه حساب ديفرانسيل نيوتنی/لايب نيتسی و نه با هندسه اقليدسی بلکه هيلبرتی) پس بهمان قیاس چرا خدا با زبان احتمالات طبيعتنويسی نکند؟! مگر احتمالات يک شاخه از رياضيات نيست آنهم با اصول متعارفی و موضوعه خودش و لذا قضایای مترتبه آنمه مبتنی بر استنتاجات منطقی/قیاسی=پروف؟! و مگر خدا دستش بطور دترمينيستی چلاقه؟! اگه اینطوره پس چگونه قادریست این خدای تاس نینداز تو آخه انیشتین جان؟! ضمن آنکه پوپر در نامه نگاریها و ملاقاتهایشان برای انیشتین ثابت میکند که جهانبينی دترمينستی اصلا مفروضش اينه که جهان بسته است در حاليکه آزمایشات مشاهداتی ما در مورد پدیده های زیراتمی چنين بسته بودنی را اصلا بکل رد ميکنند. يک ميز بيليارد و توپهايش را در ابعاد مزونها و کوارکها و يوکاواها و ... در نظر بگيريد! حالا شار يهو وسط میز آنهم در حال حرکت مستقیم الخط بسمت فلان گوی غيبش ميزنه يا دو گوی ميخورن بهم و هر دو يهو غيبشون ميزنه و بيخودی از پس شار د بدو که ميری آنهم از مقابلش و یا در حال سبقت از کنارش و الخ ازين چيزای مخالف عقل سلیم دنیای نیوتنی اطراف ما! درست مثل این کارتونهای والت دیسنی نظیر تام و جری که سر نيوتن و انيشتن با ديدنشان احیانا هزار بار تاب میخورد! مثلا يکی ديگر از اشتباهات انيشتين که باز ناشی (آنهم نه از پوزيتيوسم منطقی بزعم شبح بلکه يکنوع پوزيتيوسم عقل سليمی بقول خودش=سادگی) اين بود که تصور ميکرد (آنهم برغم نتايج منطقی/رياضی نسبيت خاص خودش) که ابعاد جهان کم و بيش ثابت است و با اختر شناس معروف یعنی هالی که مشاهدات تلسکوپيش ناقض اين ادهاک(=فرض موقت و زورکی واسه حفظ یک سیستم نظری) انيشتين تحت عنوان ثابت جهان بود سالها بحث کردند و اتفاقا يکی از متخصصين علوم فیزیک/ریاضی در واتیکان درین بحث سه نفره شخص انیشتین را متقاعد میکند که اصلا انبساط جهان ميوه منطقی تئوری خود اوست و بالاخره انيشتين متقاعد ميشود. عکس این بحثها و گاه و بیگاه فیلمی از جمعهایشان در آرشیوهای مربوطه هست. اين تاریخچه بس جالب و حیرت انگیز را بروید از زبان استیفن هاوکینگ و پوپر و بسیاری از معاصرین فکر و اندیشه علمی و نظری آنهم با مراجعه به کتب مربوطه بخوانيد. بهرحال شبح جان پوزيتيويسم بهر عطر و طعمی که باشه و با هر آب و رنگی که بزکش کنند باز هم در فقرش و سادگی رو کردن آن واسه من يکی شک نکن. هيچ چيز مهمتر و بالاتر از حقيقت نيست. آبونمان پوزیتیوسم شدن منجر به دست برداشتن از بسیاری پاره های همین علوم دقیقه خواهد شد. همان علمی که تقریبا تمام موضوعات جالب تحقیق خود را از متافیزیک و فلسفه بمیراث برده و هنوز میبرد از اتم دموکریتوس گرفته تا هوشیاری ذهن مورد پژوهش فلسفی افلاطون یعنی همان مدل غار و سایه هایش. بعبارت دیگر درستی یک گزاره را تابع هیچ شرط و مرط اضافی=پوزیتیوستی بجز تطابقش با واقعيت نکن. اثبات صحت ریاضی اين مدل ضمن ابطال پوزیتیویسم و انواعش را مديون آلفرد تارسکی هستيم و اگر او با نظریه ریاضی برهان خویش نتواند قانعت کند من فسقلی این وسط چکاره بیشم قیربینت :-)


nazi 15:56 @ Sun, 20 Jun 04

baraye man hanooz in masale roshan nist:vaghti mam migam nemidoonam khoda hast ya na, manzooram daghighan az khoda che chizi ya che kasist?? mosalaman manzoor khodayi nist ke mardome dige be samtesh istadan va parastesh mikonana, va khosoosiate kamelan ensani dare!!..manzoor in hast ke :nemidoonam chizi ke nemidoonam chi hast, hast ya nist!!..yani inja bahs sare yek kalame hast, farz konim ke man migam: man ehtemal midam ke "shurhd" vojood dare,bad vaghti az man porside beshe ke in aslan chi hast, begam man ham nemidoonam chie, vali ehtemal dare ke bashe,vali vasilei ham nist ke beshe fahmid hast ya na!!


محمود 4:00 @ Sun, 20 Jun 04

جوابیه ای به سعیدک!
قبل از شروع مطلبم، از صاحبخانه و دوستانی که در بحث شرکت کرده اند عذر خواهی میکنم و اعلام میکنم که قصد توهین به هیچکس منهای سعید را ندارم. هدفم هم اینست که از داروی خودش به خودش بچشانم. او نمیداند که کسی که باد میکارد طوفان درو میکند. من در کامنتهای قبلی از او بارها خواستم که احترام به دیگران را رعایت کند ولی گوشش بدهکار نیست؟ بارها خواستم بهش بفهمانم که؛
افتادگی آموز گر طالب فیضی
هرگز نخورد آب زمینی که بلند است.
ولی بعلت فقدان شعور و عدم آشنایی با حرمت و ارزشهای انسانی، لابلای اراجیف و دری وری های به اصطلاح علمی اش به تک تک دوستان از جمله خود من اهانت کرد و در نهایت کیفیت بحث را به تحقیر افراد تنزل داد.
سعيد: محمودآقا شما يا ظاهرا خيلی آدم عوام و بيسواتی هستی يا واقعا يک شارلاتان تمام عيار. (البته من در اینجا به شما ثابت میکنم که شارلاتان تمام عیار به معنای واقعی کلمه خود سعید خان هستند)
سعید؛ آنهم واسه شمای فارسی زبان ناتحصيلکرده ایرانی مقیم بوقستان!
سعید؛ جدا که گاه چه تحفه هائی پيدا ميشن اينجا :-( يکی ازون يگی ديگه گلتر و جالبترتر و البته سهل الهضمتر واسه دایجسشن سیستم کاگنتیوم همچون راحت الحلقوم.
سعید؛ باری مطالب نسبتا اسقاطی جوان سوشياليست هم در بیربطی دست کمی از یاوه جات سینا هدی ندارد.
سعید؛ سينای موجی عزيز دست بر قضا اين تو هستی که ناشيانه سرت رو زیر هزارمن آت و آشغال کردی و استفراغت بهر رنگ و بو و نام و نشانی که باشد عاقبت یک ذهن آشفته و مشوش را نشان میدهد.
سعید در مورد سینا؛ ايکاش ميتوانستم از درخت زردآلوی حولیمان که یادش بخیر -- بقول نیشابوریها -- اویزانش کنم آنهم لخت و پتی در وسط زمستان و پس از تر کردن بدنش با ترکه ای برگرفته از همان درخت آی تا هوش و رمقی واسش مانده ميزدمش.
سعید در مورد من، کامنت۱۵۴؛ روانا مریضی یا یک تختت کمه؟!
از این مثالها فراوانند و شاید از حوصله این بحث خارج باشند، ولی تعدادی را آوردم که خودتان قضاوت کنید.
و عینا شما میبینید که چطور ایشان بجای نقد مطالب به نقد افراد پرداخته اند!؟ چیزی که از یک مطلع فرهیخته واقعی بعید است و نشانه ای از بلوف بودن ایشان. دلیلش هم واضح است چون دگر اندیشان را برنمیتابند! خودشان هم اذعان دارند که از کتک زدن هم مضایقه نمیکنند. من تصورم این است که ایشان اگر سعید امامی اولی نباشند قطعا دومی اند!؟ یا شاید هم از دیگر چماقداران!؟
و اما در مورد شارلاتان بودن ایشان؛ حتما در این فروشگاهها دیده اید یا شنیده اید که فروشندگان وسائل فنی و تکنیکی و یا اتوموبیل چطور با استفاده از اختصارات فنی مثلا این ماشین دارای سیستم آ ب اس یا آنتی اسپین یا تی اف اس و یا اصطلاحات مربوط به کامپیوتر و غیره سر خریدار بیچاره را گیج میاورند و اگر هم طرف سئوال کند تحقیر میشود، نهایتا هم خریدار ناشی پیش خودش فکر میکند که لابد اینها بدرد میخورند و بدام فروشنده شارلاتان گرفتار میشود. این آغا سعید هم مطاعش در این بازار خدا فروشیست و مواظب باشید گرفتارش نشوید. اگر هم دقت کنید بعد از اینکه کلی ماتحت مبارکشان را جرواجر کردند به این نتیجه رسیدند که چون در طول تاریخ و تاکنون ملیاردها انسان خدا را پرستش کرده اند، پس حقیقتی در این مسئله نهفته است و بقیه هم گوسفند وار بایستی دنبال کنند!؟ البته اگر بخواهیم شرط انصاف را رعایت کنیم بایستی گفت که ایشان در تمام طول بحث ثابت کردند که میشود با استفاده از اصطلاحات علمی و رفرنس از نویسندگان و فلاسفه براحتی کس شعر گفت!؟
حالا آغا سعید، دفعه دیگه که خواستی جایی بحث کنی اول از هر چیز یادت باشه که به مخاطبت احترام بذاری وگرنه دیگران هم میتونن بذارن تو کاست. همین


شبح 21:07 @ Sat, 19 Jun 04

سعيد عزيز!(186)
اگر تلاش ما برای زدودن ايمان به خدا بی‌ثمر است. اگر ما اقليت روانی هستيم و خداپرستان چون اکثريت هستند ملاک سلامت روانی هستند پس چرا در کشورهای خداپرست و دين‌دار ما را هزار هزار می‌کشند؟
در ضمن من پوزيتويست منطقی هستم چيزی مايه‌های انيشتين! البته تا جایی که پوزيتويست منطقی را می‌نشاسم!


جوان سوسیالیست 17:36 @ Sat, 19 Jun 04

دایره گچی سعیدانه و حقیقت مرد دانا
ارنستو چه گوارا 183
قسمت اول
خوشحالم که به داد ما رسیدی، من به این نتیجه رسیدم که بحث با سعید نمیتواند فراتر از یک عرض اندام و ولخرجی اطلاعات عمومی برود. تازه آنهم به روشی بسیار آماتور و مونتاژ ناشیانه ادبی. ضمن اینکه مطلقاً قصد متقاعد کردن او را ندارم، از این مهمتر، صادقانه بگویم، به هیچ وجه قصد گرفتن خدا و مذهب وی را نیز ندارم، این آرامشی که او با مذهبش دارد چیزی است که باید اعتراف کرد به هیچ وجه منصافانه نیست که از او گرفته شود. انگیزه بحث من با سعید نه برای گرفتن اعتقاد او بلکه برای جلوگیری از شیوع خرافات و تاثیر آن بر دیگران بود. من این را خوب میفهمم که سعید هنوز خود خوب نمیفهمد که چه میخواهد، از که میخواهد، و برای چه میخواهد و با آن چه خواهد کرد.
از این که شما در این بحث دخالت کردید خوشحالم، هرچند نظرات شما تشابهاتی با نظرات سعید دارد، با این حال فکر میکنم با شما بتوان راحتر به نتیجه رسید.
سعید در کامنت 181 خود میگوید: « اگر واسه هر کدام ازين مقولات سراندیشه ها و تئوريها و براهینی داری که از همین وضع معرفت فعلی بشر جلوتر هستند و من سعید هنوز نسبت به آنها دسترسی ندارم لطف کن آدرسش را بده درغیر اینصورت که باید خدمتت عرض بشه ماتریالیسم اسقاطی و نخنمای قرون میانه تو را من در همان سال دوم دبيرستان درست مثل کتابهای درسی مربوطه آنهم در حین دررسیدن تابستان ریختم توی سطل خاکروبه داداش/خواهر :-) »
تا اینجا می بینیم که سعید چه مشتاقانه به دنبال رشد معرفت خود در جستجوی « تئوری و براهینی» میگردد که متعلق به « قرون میانه » نباشد، تئوری های متعلق به قرونی که او سال دوم دبیرستان ریخته تو سطل آشغال. و بعد بی معطلی در پارگراف بعدی همان کامنتش، به سطح آگاهی و معرفتی استناد میکند که شما خود پیدا کنید متعلق به کدام قرون است. او از این طریق سطح معرفت کنونی خود را همطراز با همان سطحی معرفی میکند که قرون میانه آن را دور زده و تکامل معرفت را به سطح کنونی رسانده است.
او میگوید: « اما تاثیر خدا از لحاظ جامعه شناسی را برويد سراغ کتب مربوطه (مثلا ماکس وبر در اثر مگنوم اوپاسیش بنام پروتستان سکتس اند د اسپیریت آو کاپیتالیزم) تا بدانيد ميزان نفوذ و حوزه وجودش را نه در دوران معاصر بلکه در طول تاريخ بشر...» و ادامه میدهد : « ... را بخوانید تا بلکه بدانید از هماندم که اجداد ماقبل کرومگنونمان یعنی نئاندرتالهای فاقد زبان ودین رسمی چرا و چگونه مردگانشان را (تو گوئی به مکان ديگری نقل مکان ميکنند) با آئين خاصی به گور ميسپاردند!» .
تا به اینجا سعید برای کسب معرفت جلو تر از وضع معرفت فعلی، از یکطرف قرون میانی را نخنما معرفی میکند و از طرف دیگر به سراغ انسان نئادرتال و وضع معرفت آن دوره رفته تا بتواند وضع معرفتی جلوتر از وضعیت فعلی را اثبات کند! استناداتی که نه نخ نما است و نه عتیقه!
چرا این اشتباه ایدئولوژیک مرتب و همه جا تکرار میشود؟ به نظر من علت آن در واقعه گرایی و واقعیت یابی است. با این فرق که پس از کشف واقعیت دفعتاً حقیقی جلوه گر میشود و سپس به عنوان اصل پذیرفتنی تجویز میشود.
شما اِل چه گرامی نیز مرتکب همین اشتباه میشوید. شما با رفرنس به نظر سعید مبنی بر حضور مذهب و خدا از دیر باز به نتیجه واقعی بودن آن و منطقاً به وجود آن میرسید هر چند برای شما نتوانسته باشد جاذبه ای داشته باشد.
شما میگوید: « ... نمِِيدانم سعِِيد ناشِِي از دگردِِيسِِي و تکامل انسان هوشمندِِي است که شاِِيد زمانِِي مذهبِِي بوده است و با جزِِيِِيات و تبعات تفکر مذهبِِي بسِِيار بِِيش از همه ما آشنا بوده است و بقول سعِِيد دلِِيل وجود داشتنش هم اِِين همه مسجد و کلِِيسا و کنِِيسا و فرقه و .... از عصر انسان پِِيته کانتروپ به اِِينور است ِِيعنِِي با نفِِي ِِيکجانه و کور کورانه اش ما واقعِِيت بِِيرونِِي که همانا وجود اِِين همه انسان مذهبِِي است را نفِِي کرده اِِيم.»
درک ایده آلیستی از نگاه به واقعیت موجود آغاز میکند و آن را با حقیقت برابر میداند. هرچند دچار تنقاضات دائمی هست اما برای عبور از آنها باز به همان تناقضات تکیه میکند. مثلاً اینکه از نظر سعید و کلاً کسانی که از حضور مذهب و خدا در بین مردم، به نتیجه وجود حقیقی آن میرسند که باز با وجود آنها تلاش به اثبات همانها دارند.
نگاه های ظریف و دقت های موشکافانه سعید آدم را یاد دقت های موشکافانه جوادی آملی در بحث هایش میاندازد. حتماً ماجرای « جگر» «جگرت» و احتمال سقوط برادر زاده در پی یک زلزله به روی عمشو شنیدی.
مشکل اساسی سعید نگرش او مبتنی بر ایدئولوژی است. او متوجه نیست که در پی اثبات خدا ناچار میبایست از طریق پذیرش ایدئولوژی و با اتکا به همان آن را اثبات کند. به همین دلیل واضح است که او همه چیز را واژگونه دیده و واژگونه نتیجه میگیرد.
جایی که سعید میخواهد تاثیر خدا بر روابط اجتماعی انسان ها را توضیح دهد، حواله می دهد به یک گیج تر از خودش و میگوید که ماکس وبر گفته که انسان نئاندرتال چرا برای خاک سپاری مردگانشان آئین خاصی داشته اند. هرچند معلوم نمیشود که ربط این آئین خاص با خدا چیست ولی نیازی به آن هم نیست. زیرا که صحبت از انسان نئاندرتال است و سطح شناخت و معرفت آنها نسبت به کشف پدیدار طبیعی که تیپیک به دلیل عجز در این کشفیات، ساده ترین روش یعنی نسبت همه کشف نشدنی ها را به ماوراء طبیعت دادن است. برای رعد و برق، زلزله،شاخه درختی که تصادفاً به سر کسی خورده و غیره و غیره یک دلیل سماواتی جستجو میکردند. و به همین دلیل بود که خدایان آن دوره تعداد بسیار زیادی را تشکیل میداند. تا دوره هایی که حدود شصت هزار خدا وجود داشت و به تدریج با تکامل بشر به یک خدا تبدیل شد.
ولی ایدئولوژی ماکس وبر و سعید هر دو توامان قادر به توضیح این نیستند که انسان نئادرتال دولت نداشت، به شکل کمونی زندگی میکرد. کار مفید آن به قول مارکس کشتن حیوانی و جمع آوری مقداری میوه برای آنکه با بقیه آن را مصرف کنند بود. نه دولت و نه جامعه ای طبقاتی، تضاد اصلی جامعه آن دوره تضاد بین انسان و طبیعت بود.
حالا ببینیم سعید برای کشف خدا چه چیز را فاکت میآورد و با استناد به آن چیزی را کشف میکند که خود آن ساخته دست انسان است و منطقاً محصولات این تولید تا به تولید خدا ادامه خواهد داشت.
او در کامنت 188 میگوید: « برو مثلا ببین چرا بیش از ۹۳٪ از مردم آمریکا معتقدن به خدا و یا چرا بیش از ۹۸٪ از آنها حاضر به دادن رای به یک رئیس جمهور ملحد نیستند! برو در همین عصر حاضر ببین که از جمع بیش از ۶ میلیاردی همنوعات چرا فقط چند صدهزار نفر خدا ناپرستند :-) آنهم متزلزلانه و بی دلیل عین خودت و کذا. . . !»
ببین این ایدئولوزی چه بلایی به سر این سعید طفل معصوم آورده است!
او از رای ندادن مردم به یک رئیس جمهور خدا نشناس به نتیجه حضور خدا در مردم به عنوان یک واقعیت شروع میکند و سپس از آن یک حقیقت ساخته ما را دعوت به پذیزش آن میکند!


جوان سوسیالیست 17:36 @ Sat, 19 Jun 04

قسمت دوم:
1- سعید هنوز شاید نداند که هر رئیس جمهوری در آمریکا از صد تا هگل هم ماتریالیست تر است و از صدتا کافر هم بی خدا تر. اما از آنجائیکه سالانه مبالغ هنگفتی هزینه مذهب داری و حضور بی وقفه آن در میان مردم میشود، اتفاقاً برای اینکه کسی به عنوان رئیس جمهور انتخاب شود که بتواند از همین مذهب دفاع کند، همین مذهبی که در طول تاریخ جوامع طبقاتی همیشه جانب طبقه حاکم را میگیرد، لذا چرا باید مردم به کسی رای بدهند که هیچ تبلیغی و هزینه ای برایش صورت نگرفته است.
جرج بوش خدا پرست در جستجوی بهشت برین، نه در آسمانها بلکه روی همین زمین سر از عراق و افغانستان و کشور های آمریکای لاتین، آفریقا و خلاصه هر کوره دهاتی که منافع خدا پرستان کمپانی های فرا ملیتی را تامین کند در میآورد. با مالیات مردم خدا پرست انبار مهمات خود را مملو میکند و به جنگ کفار بیگانه میرود. بعد از خرابی آنچه ویران کرده نمایندگان خدا پرست کمپانی های فرا ملیتی را به آنجا گسیل کرده برای آبادی و معلوم نیست چرا سود حاصل از این آبادانی بجای جیب مردم خدا پرست ریخته شود سر از جیب صاحبان امتیاز این کمپانی ها در میاورد! شاید علتش خدا پرست تر بودن آنها باشد همانطور که در طول تاریخ روحانیون خیلی خدا پرست تر از مردم همیشه در رفاهی خیلی بهشتی تر از مردم خدا پرست بودند.
2- چرا پدیده دولت که دست پخت خود بشر است و به هیچ وجه طبیعی نیست، همینطور آرا و رئیس جمهور، باید بتواند واقعیتی باشد که با استناد به آن خدا ثابت شود؟ یعنی به این ترتیب اگر روزی مردم دیگر به رئیس جمهور خدا شناس رای ندهند و اصولا پدیده دولت چه از نوع عقلایی رسو و امثالهم و چه از هر نوع دیگرش را نفی کنند، خدای تا کنون ثابت شده دیگر از بین میرود و وجودش انکار میشود!؟ می بینیم که ابزاری بودن خدا چقدر ملموس در حوزه اجتماعی کاربرد دارد و اتفاقاً به دلیل همین کاربد حضور دارد.
3- با اتکا به ایدئولوژی سعیدانه که چرک نویس ایدئولوژی بورژوازی است، با رجوع به آراء مردمی باید بتوانیم به حضور منبعی که مردم از آن الهام گرفته و سرنوشت خویش را رقم میزنند به وجود و تثبیت همان منبع برسیم. حال آنکه تاریخ خود بهترین گواه برای انتخاب اشتباه مردم است و بارها اتفاق افتاده که اشتباهی با اشتباه بعدی تصیح میشود اما این وسط به جای نفی خدا بر عکس با هر تصیحی ظاهراً تکامل میکند. چند هزار واقعیت موجود فرهنگی و خرافی در میان مردم لازم است ذکر شود که هیچ پایه حقیقی ندارد و با استناد به آن اتفاقاً شواهد بربریت و تاثیر آن در فرهنگ و هنجار های جامعه دیده می شود. آیا باید از این واقعیات به نتیجه حقیقی بودن آن و لزوماً حفظ شرایط زیست آن همت گذاشت؟
سنگسار زن بی گناهی که همچنان این جا و آنجا صورت می گیرد همان باوری است که با دیدن آن باید علائم موجودیت خدا را کشف کرد؟
مثلاً مردم در ایران به خمینی خدا پرست رای دادند. آیا حضور خدا باعث این اعتماد شده بود؟ اگر آری آیا پس از کشف بی لیاقتی خمینی، خدا همزمان و هم وزن او بی لیاقت و یا حتی بی وجود خواهد شد؟
4- در جامعه طبقاتی به قول لنین ایدئولوژی حاکم ایدئولوژی طبقه حاکم است. این ایدئولوژی طبقه حاکم است که به مردم حقنه میشود. خدا درست با ساپورت کردن طبقه حاکم است که میتواند حیات خود را به موازات ادامه حیات جامعه طبقاتی حفظ کند. اما هرچه از واقعیت جامعه طبقاتی باید به اثبات کاپیتالیزم به عنوان یک حقیقت رسید میتوان از رجوع مردم به رئیس جمهور خدا شناس هم به عنوان یک واقعیت به حقیقت اثبات خدا رسید.
5- از آنجائیکه در جامعه طبقاتی باید هرچیزی طبقاتی تحلی و ارزیابی شود، لذا باید مچ ایدئولوژی خدا شناسانه را در عرصه اجتماعی و کاربرد آن در این عرصه گرفت. هر بحثی غیر از این یک بحث فرعی و بی دلیل خواهد بود. اگر بشر برای کشف حقایق منظوری بجز تامین رفاه و آسایش خود ندارد و به این منظور نیست که مرتب در پی کشف و اختراعاتی تاره است، باید دید پس ریشه نیاز به این کشفیات و اختراعات در کجاست. آیا زمینه هر دستاوردی جدید چیزی بجز زمینه موجود مادی و واقعیت ناشی از تضاد طبیعت با انسان است که در دوران طبقاتی جوامع در طول تاریخ جای خود را با تضاد میان طبقات عوض کرده است؟
متفکران خدا شناس در ادامه انطباق خود با علم مرتب تلاش میکنند تا با هر قدم پیشرفت علم به جای به آسایش رسیدن بشر خدا را از آن استنتاج کنند. وقتی در این کار موفق نمیشوند همواره وعده کشف نشدنی های پیش رو را میدهند و به این ترتیب پذیرش تلویحی و مفروض بودن آن را اینگونه تئوریزه میکنند که «ما نمیدانیم خدا هست یا نه چون معرفتمان به درجه نه انکار آن میرسد و نه اثبات آن» این بی معرفتی در کنار معرفت تا کنونی، هر دو توامان به دنبال پیدا کردن چیزی است که مستلزم پیش فرض های کاملاً مادی تا کنون دستیافته میباشد.
به هیچ وجه مهم نیست که خدا در آینده و رشد معرفت کشف شود یا خیر. همان خدایی که توانسته خودش را آنقدر جا بیاندازه که اگر نشد اثباتش کرد یقه رشد علمی را بگیریم و از آن بخواهیم که چیزی را که تا کنون نتوانستی ثابت کنی در آینده باید ثابت کنی و چون آینده یعنی ابدیت پس میتوان به همین مقدار کنونی هم بسنده کرد و به دلیل باور مردمی به آن نتیجه حضور آن و منطقاً به حقیقت اثبات آن رسید. عجب شعبده ای که این خود از خدا قادر تر و توانا تر است و ما هنوز دنبال خدا تر از آن میگردیم!
6- آیا سعید میداند که از شش میلیارد جمعیت معتقد به خدا بیش از چهار میلیارد آنها زیر خط فقر زندگی میکنند؟ آیا تحقیقات سعید در حول حوش مغناطیس قادر است او را از سیاه چال خرافات بیرون آورده و متقاعدش کند که زیر خط فقر زندگی کردن یعنی تلاش روزانه شاید بیش از 14 ساعت برای پیدا کردن غذایی که شکم را فقط برای همان روز سیر کند و در این صورت این مردمان از کجا توانسته اند فرصتی برای تحقیقات خدا شناسی به دست آورند که اینگونه اتوماتیک مذهب و خدا را از نسلی به نسل دیگر منتقل کرده اند. مذهب و خدایی که اتفاقاً به دلیل همین دردمندی و استیصال است که بعنوان مخدر آرامش بخش کاربرد پیدا کرده است.
این همه مسجد و کلیسا و کنیسه که سعید از دیدن آنها به کشف اعتقاد مذهبی مردم رسیده و با این کشف مبتنی بر « تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها» به اثبات خدا می رسد، همان واقعیتی است که درست دستور مبارزه با جهل و خرافاتی که مثل تومور سرطانی به دور بافت های جامعه انسانی پیچیده شده است را تعیین میکند.
موضوع مبارزه برای سعید اما همان موضوع اثبات خدا است. و به این ترتیب باید بلافاصله به کاربرد دائمی مذهب و خدا در عرصه اجتماعی رسید و با این پیش فرض ذکر شده امر مبارزه با حکومت قران و خدا پرستان را به یک امر کفر آمیز و مبارزه با خدا تعبیر کرد و چنانچه دامنه خطر انفجار تا جایی باشد که در اثر آن هم حکومت مذهبی سرمایه و هم خود مذهب همیشه حامی سرمایه دود شود و به هوا رود لازم میشود متفکرانی لباس عوض کرده سر و کله اشان پیدا شود و حساب دین و دولت را از هم جدا کند و خدا را از خطر این انفجار محفوظ نگه دارد برای مرحله بعدی. این است ماهیت ایدئولوژی طبقه حاکم، جه با رژیم حاکم و یا تعویض آن با رژیم سیاسی دیگر اما باز حافظ منافع طبقه حاکم.
اگر کاربرد مذهب و خدا برای استتار ستم طبقاتی و استثمار نتواند با رشد نیروهای مولد هماهنگی داشته باشد به سادگی خواهیم دید که چگونه تجلیات خود را از مسجد به میخانه و از صومعه به دیسکو و مراکز تجارت سکس و از خانقاه به زمین ورزش و از شربت نذری امام حسین به الکل و از روضه خوانی و دعای کمیل به موزیک و ... منتقل میکند. همان مذهبی که سالهاست در جوامعی نظیر آمریکا جای خودش را با انوع ذکر شده عوض کرده. هر دو تنها یک مقصد دارند و آن مسخ مردم و از خود بیگانه کردن مردم برای فروکش دادن مطالبات آنها است. اما سعید دوباره با رجوع به این واقعیات تلاش خواهد کرد آن را تا درجه حقیقت وجود خدا ارتقاء دهد. او نمی بیند که باور مذهبی انسان به دلیل شدت افزایش استثمار و افزایش محرومیت ها مامن پناه بردن به یک نیروی خود ساخته برای فروکش کردن شدت فشار یا حداقل ایجاد شرایط تحمل فشار است. عجیب نخواهد بود که در مساجد برای اجرای باور های مذهبی همزمان حسین پارتی هم دیده میشود.
خدا و مذهبی که حیاتش با وجود و حضور بشر برای توضیح و اثباتش تامین میشود تکلیفش بدون بشر چه خواهد شد؟ چه کسانی باید آنها را بیافرینند و بپرستند؟ خدای تا این حد محتاج بشر « نوبره والا».
همانطور که مناسبات موجود اجتماعی با دست بشر ساخته شد، بدون عبور از خدا میتوان از مناسبات طبقاتی موجود عبور کرد و عبور از این مرحله زمینه تولد دوباره مذهب و خدا را از بین خواهد برد.

اینکه کسی از پس یک تفکر عمیق یا نیمه عمیق به نفی وجود خدا برسد هنر نیست. هرچند مقدمه ای برای پیشرفت و تکامل خواهد بود. هنر در این است که بتوان با اتکا به روشی علمی تکلیف مناسبات اجتماعی را حل کرد که در آن روزانه هزار بار خدا میرود و باز میآید. نفی خدا و مذهب به سبک آته ئیستی و ماتریالیستی، تکامل از دین داری و خدا پرستی به بی دینی و بی خدایی خود صورتی دیگر از ایده آلیسم است.
خدا و مذهب و امثالهم همگی روبناهایی هستند که بدون دست زدن به زیر بناها و پایه های مادی نیاز به آنها هرگز از بین نخواهند رفت و تنها تجلیاتشان را از آسمان به «سیاهچاله ها و میدان مغناطیسی» تغیر مکان میدهد.
به قول مارکس، پس از نقد آسمان باید به نقد زمین رسید.


nasrin 14:09 @ Sat, 19 Jun 04

سعيد جان !
در جائي كه نوشتم :
"ولي شايد به دليل اين كه فكر مي كنم اگر بگويم نمي دانم پس بايد دنبالش بروم تا كشف اش كنم ، ولي آگر بگويم من شخصا باور ندارم ولي انكارش هم نمي توانم بكنم ، خودم را راحت كرده ام ... "
نوشته ام "شايد" يعني مي تواند دليلش اين باشد يا نباشد !
منظورم اينه كه من و امثال من ( منكران خدا ) كه بقول تو در اقليت هم هستيم و همچنين آناني كه به خدا اعتقاد دارند ، يعني اكثريت مردم در واقع اعتقاد و انكارمان دلايل قابل اثبات ندارند ، هر كدام به دليلي "مي خواهيم" كه باور داشته باشيم يا انكار كنيم .
ولي براي من جالب بود كه خودت در يكي از كامنت ها نوشتي كه اتفاقا اكثر دلايلي كه براي وجود خدا وجود داشته ، توسط خود فيلسوفان خداباور رد شده اند!
ضمنا تو هر جمله يا كلمه اي را كه من بكار برده ام از نظر بار فلسفي آن تجزيه و تحليل مي كني در صورتي كه شايد براي من يا من نوعي آن بار فلسفي را نداشته باشد يا اصلا بار فلسفي آن ناشناخته باشد .
به هر حال ممنون از توجه ات و حوصله اي كه در اين بحث به خرج ميدي !


Saeed 7:54 @ Sat, 19 Jun 04

نسرين جان چند تا مطلب را بيخودی با هم درمی آميزی:
۱. باور يک وضع/استيت/ روانی است و تو را مستغنی از معرفت نمیکند آخه! موضوع یک باور نه تنها خدا بلکه بسياری از چيزها میتواند باشد که یا واجد مابه ازاء واقعی هستند یا خیر منجمله بشقاب پرنده یا بیگانگان فضائی/الینز/. پس باور یا عدم باور به چيزی مساوقت و همانی با معرفت مبرهن و آزموده ندارد. شما بر طبق بيانيه حقوق بشر حق داری بهرچی عشقته منجمله قمر درعقرب معتقد و باورمند باشی و هيچکس نميتونه متعرضت بشه مادام که آزارت به همنوعت نرسیده است.

۲. در منطق و فلسفه علم ثابت میکنند و من در همینجا در مباحث قبلی اینرا با يکی ازين مدلها واسه دوستان توضيحيدم که چرا امکان ندارد وضع معرفت بشر که خود مجموعه ايست از دانائيها و نادانيها خلاصی از خرافات داشته باشد. زمانی بارکلی فیلسوف به نيوتن ايراد ميگرفت که اين جاذبه ديگه چه خرافه ايست در دستگاه مکانيکت يا مثلا داروين نميدانست که پروسه تطابق با چه مکانيسمی تحقق میپذيرد بدينخاطر که راجع بوجود ژنها بعنوان اپراتور مربوطه آنهم برغم تحقيقات منتشره مندل کشیش!!! چيزی حاليش نبود. پس نه تنها دین بلکه همين معرفت علمی که در آکادميهای سرتاسر جهان تدريسش ميکنند مشحون از خرافات است و کشف و حذف آنها يکی از تبعات ناخواسته رشد اين معرفت است. مثلا زمانی تصور ميشد که چيزی بنام فلوژيستون يا اتر يا نيروئی مرموز بنام انيمه=حيات وجود دارد يا مثلا نيوتن نميدانست چرا نور هم رفتار ذره ای دارد و هم موجی چون در همه اين موارد يا آنچه را بظاهر ميدانستند و مدل و تصویرشان از جهان پیرامونشان يک خرافه محض بود یا بعبارتی جهل مرکب بود. مثلا در خرافه نيوتن همین بس که تصور میکرد فضا شکل و قواره ای اقلیدسی دارد و مطلق است همینطور بود نظرش درباره مطلق بودن جرم و البته زمان. بعد انیشتین همه این اسطوره ها را یکی پس از دیگری فاتحه شان را خواند رفت. یعنی فضا را منحنی و جرم را تابع دستگاه ناظر و سرعتش نسبی نمود بعلاوه زمان و کذا ازیندست خرافه ها در ذهن نیوتن و امثالهم.

۳. ما خیلی چیزها را نمیدانیم و صرف ندانستن آنها هم انگیزه ای واسه کشفشان نیست. مثلا آیا لابسترها صدا را میشنوند؟! آیا ماهیها رنگها را تشخیص میدن؟! حالا اگر تو به این امور علاقه پیدا نکنی آنهم بهر دلیل و علت آنگاه ضمن جهالت نسبت به آنها طبعا و تبعا دنبالشان هم نمیری دیگه! درسته یا نه؟! یعنی علاقه تا نباشه اقدام ما از برای آدرس دادن به یک امر مجهول واسمون پدید نمیاد! پس خدا هم ازين قاعده نبايد مستثنی بشود. همين!


nasrin 4:41 @ Sat, 19 Jun 04

سعيد عزيز ! (181)
اولا خسته نباشي ، راستش چون شبح عزيز مطالب جديد گذاشته بود از اين نظرخواهي غافل شده بودم . حالا كه اومدم مي بينم كلي كامنت هاي جديد اضافه شده و اغلب هم توسط سعيد نازنين !
چون اين كامنتت خطاب به من و چند تن ديگر از دوستان است ، فكر كردم شايد لازم باشه توضيحي بدم .
من در اول همين بحث هم نوشتم كه به خداي رحمان الرحيم و قاسم الجبارين اعتقادي ندارم و به خالق هستي يا هر چيز ديگري هم كه اسمش را بگذاريم باز شخصا اعتقادي ندارم ولي وجودش را انكار هم نمي توانم بكنم ، ضمنا اعتقاد به اين خدا را عقیده شخصي افراد مي دانم و به آن احترام مي گذارم .
اما در جواب تو ٫ در واقع من اصراري در انكار خدا ندارم ( تا زماني كه اعتقاد به خدا جنبه خرافي نداشته باشه ) مي دونم كه در جمله " من خدا را باور ندارم ولي انكارش هم نمي توانم بكنم "، تناقض وجود دارد و در واقع جواب من بايد نمي دانم باشد ، از طرفي بقول ارنستوي عزيز ، اين نمي دانم از طرف من به عنوان يك فرد معمولي بدون مطالعه و تحقيق در اين مورد ، با نمي دانم از طرف سعيد عزيز به عنوان يك متفكر و محقق ، زمين تا آسمان فرق دارد . ولي شايد به دليل اين كه فكر مي كنم اگر بگويم نمي دانم پس بايد دنبالش بروم تا كشف اش كنم ، ولي آگر بگويم من شخصا باور ندارم ولي انكارش هم نمي توانم بكنم ، خودم را راحت كرده ام . ولي با اينكه ديگران به دنبال كشف آن بروند هم مشكلي ندارم .
به هر حال از نظر من خدائي كه با خرافات مرتبط نباشد بود و نبودش فرق زيادي ندارد !


Saeed 23:54 @ Fri, 18 Jun 04

یک تصحيح در ۱۸۶:
* حثیثت واسطه برنمیدارد جانم!
به
* حقيقت واسطه برنميدارد جانم!


Saeed 23:43 @ Fri, 18 Jun 04

نقد ميمهای فيروزه خانم:
ميم و نقد که آخه چه عرض کنم . . . بلکه مشتی ادعای توخالی و تیپیک زنانه ایرانی نظیر قولش به نوشتن شونصدتا کتاب آنهم فقط درباب اینکه چرا خانمها آرایش میکنند و قراره از اول تا آخرش هم فقط و فقط یک عبارت بيليونها بار درش تکرار بشه: /برای نظافت/ ... :-)

* خوب اینهم از میم حافظ و والسلام:
بلبل از فيض گل آموخت سخن ورنه نبود
ايـن هـمـه قـول و غـزل تعبيه در منقارش


Saeed 23:31 @ Fri, 18 Jun 04

نقد ميمهای سوشياليست جوان:
آخه آدم بیدقت من دارم میگم مشغول خواندن فلان مقاله علمی درباره دینام زمین و تغییر قطبینش هستم و توی شوتعلیخان یهو ساجست=برانگیخته شدی به اینکه من ازین قضیه دارم بعنوان یک مثال واسه براهینم سود میجویم؟! مگه من سینا هدا هستم و تو هم شبح ناقدش :-) همینطوری دیگر مطالب مرا خواندی؟! دستخوش بابا!حالا میبخشمت اینبار خیر سرت! راستی ببینم تو چرا اصلا نميگی مهبانگ بر ماده مقدمه و ماده بر حيات مقدمه و حیات بر ذهن مقدمه و خلاصه ذهن بر معنا؟! خوب اينرا همان هيوم فيلسوف خدا پرست هم بهش معتقده و برات هم قیاسا ثابت ميکند که پس قاعدتا بايد چيزی عاليتر حتی از معنی وجود داشته باشد تا آنگاه پروسس يا طرح مزبور بدانشکل از سری مقدمات حاصل بشود. و آن طرح و نقشه همان خداست ديگه :-) میگه مقدم بر همه اینها یک نظمه! من نمیفهمم که اين تقدم لعنتی ماده بر ذهن آنهم بواسطه حيات آخه چه کمکی به اثبات ماترياليسم مکانيکی و نخنمای قرون بوق تو ميکنه داداش آخه؟! مثلا قوانين رياضی طبيعت رو در نظر بگير! اصلا قانونی که قبل از بیگ بنگ هست و نحوه تداخل صفحات موازی متر و آنتی متر را و سپس انفجار مهبانگی را کنترل میکند. خوب ديگه حالا خود این قانون که از جنس متر نيست بلکه حتی اينفورميشن هم نيست که نياز به مديا داشته باشه بلکه یک امر سرتاپا منتزعه از فضا و زمانه = نامادی است یعنی از مقوله الگوريتمه و ما برخی از آنها را آنهم در یک اسکوپ بسیار محدود با اشياء و نسبتهای رياضی بر ذهنمان آشکارسازی ميکنيم. واسه همينه که علما هنوز موندن توش که بالاخره وضع ابجکتيويتی اشياء رياضی به کجا منجر ميشه!

در مورد تبعات حضور خدا در تاریخ و جامعه برو یکی از میلیونها کتاب و مقاله ای که تا بحال راجع به جامعه و روانشناسی ادیان نوشته شده را خودت بخون دیگه و از جون من چی چی میخوای این وسط!؟ برو مثلا ببین چرا بیش از ۹۳٪ از مردم آمریکا معتقدن به خدا و یا چرا بیش از ۹۸٪ از آنها حاضر به دادن رای به یک رئیس جمهور ملحد نیستند! برو در همین عصر حاضر ببین که از جمع بیش از ۶ میلیاردی همنوعات چرا فقط چند صدهزار نفر خدا ناپرستند :-) آنهم متزلزلانه و بی دلیل عین خودت و کذا. . . !
در ضمن به اندازه يک اپسيلون همان ارنستو چه گوارای رفيقت=همفکرت در فهم مطالب من دقت بخرج بده بعد بيا خودتو اينجا لوس کن واسم...! دست انگلس بهمرات!


Saeed 22:58 @ Fri, 18 Jun 04

نقد میمهای داش محمود:
۶. وجود مساجد و کلیساها و یا خدا پرستان بیشمار هم دلیل وجود خدا نمیتواند باشد.(مثل موقعی که یک نفر پیدا شد که گفت زمین گرد است مادامیکه اکثریت مخالف او می اندیشیدند)
سعید: خوب اینطرف که گفت زمین گرده کی بود اسمش؟! محمودجان میدان الکتریکی رو چی؟! مغناطیسش رو چی؟! برقاطیسیش رو چطور؟! سیاهچاله ها را چطور میشه دید که اصلا ازشون نوری قابل ساطع شدن نیست؟! بعبارت دیگه سر کلاس فیزیک معلمت مگه یک مقدار براده آهن نریخت روی کاغذ و بهت نشون داد اثر میدان را و نه خودش رو؟! یا در دانشگاه مثلا معادلات زوجی ماکسول خداپرست یا گوس را واست از برای توضیح و تبیین میدانهای مربوطه حل و بحث نکردن؟! یا لابد شما خود این میادین رو دیدین و واسه خودتون نه از عالم شهود که از عوالم غیب نیز باخبرین؟! چطوره که یک مشت براده فریک و بیهوش و زبان با آن جهت خبردارشان به سمتین شمال و جنوب مغناطیس واست ملاک وجود یک میدانه ولی ایستادن بلیونها همنوع عاقلت به سمت خدا و ساعتها در شبانه روز واسش نیایش کردن آنهم در طول تاریخ و مستقل از رنگ و نژاد و فرهنگ و جامعه و کذا ازیندست واست دلیل میدان و انرژی و حضور چیزی بنام خدا نیست و باید همانکه مومنان میگن به چشم سر نمیشه دیدش بلکه قلبا باید به حضورش پی برد آنهم ایمانا را گذاشت توی قابلمه جنابعالی تا جای شوید پلو بتونی بخوریش و سیر هم بشی؟!

۷. این پروسه رسیدن به انکار خدا مخصوصا برای کسانی که در جوامع و خانواده های مذهبی رشد کرده اند خودش مراحل جالبی دارد. اول آدم ایمانش به آخوندها ضعیف میشه بعدش هم به امام و پیغمبرها میرسه و آخر سر هم نوبت خداست.(گو اینکه بعضی ها هم یکسال دو کلاس میکنند). خیلی ها هم هستند که سر مرحله آخر درجا میزنند و نمی تونن ول کنند.
سعید: اگر منکر خدا منظورت منم که داداش باید بگم خودم لالمونی نگرفتم و اگه لازم بود خدمت جنابعالی بیدقت عرض میکردم. و اگه منظورت اینه که انسان مومن در اصول عقایدش باید تابع ننه باباش و سنت تعلیمات مذهبیش باشه که بازم داری دروغ میگی! قربونت توی همون اولین صفحات رسائل تقلید همه مراجع تقلیده که اینکار (یعنی تقلید در اصول!) مطلقا حرام است!

محمود : یک مثال، خیلی از این ایرانیها هستند که سالهاست مقیم خارجند، تمام سنتها و قید و بندهای مذهبی را هم کنار گذاشتند به هیچی هم اعتقاد و باور ندارن، نه خدا و نه پیغمبر، ولی وقتی صاحب پسر میشن بلافاصله میرن ختنه اش میکنند. انگار این یک مسئله آخری رو نمیتونن ول کنن؟! حالا شده جریان خداباوری بعضی از تحصیلکرده هامون.
سعيد: محمودآقا شما يا ظاهرا خيلی آدم عوام و بيسواتی هستی يا واقعا يک شارلاتان تمام عيار. مرد حسابی ختنه تاريخش و قدمتش و علتش میدونی به هزاران سال قبل از انعقاد نطفه محمد یا عیسی یا موسی در رحم ننه هاشون ميرسه؟! مثلا من درين حمامهای عمومی ژاپنی=اونسن (که همه لخت و عورند) تا بحال يک مرد یا پسر بچه ختنه نشده نديدم داداش و اينارو دیگه نمیشه به حساب اسلام گذاشت ملحدجان! ضمن آنکه خداباوری ربطی چه نفيا و چه اثباتا با سواد نداره آخه آدم ...! ميشناسی شما کورت گودل را؟! ميدونی يکی از تلاشهاش ساختن يک دستگاه اصل موضوعی واسه اثبات ضرورت خدا بوده و در همين راستا تا مرز جنون پيش رفته؟! چند هزار دانشمند و فيلسوف خد