|
|
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
سه شنبه، 19 خردادماه 1383 | June 08, 2004
● مارکسيستها از نگاه فروم
کمتر نظام فکری مانند نظام انديشهگی کارل مارکس، کژديسه و گاه حتا به ضد خود بدل شده است. ژوزف شومپيتر، اقتصاددان سياسی برجسته و محافظهکار، يکبار اين گژديسهگی را با مقايسهای فرضی چنين بيان کرد: اگر کسی قارهی اروپا را در زمان تفتيش عقايد کشف و گمان میکرد که تفتيش عقايد بازتاب روح انجيل است از خود رفتار کسانی را نشان میداد که معتقدند کمونيسم شوروی بازتاب افکار مارکس است.
سلام . امیدوارم که از بحث کارگر سوسیالیست این مطلب رو درست برداشت کرده باشم که : در هر صورت فقط خواستم در بحث شرکت کرده باشم : )
واهه مه ای در متن ديده ميشود
ertewrerererrerer
اینجا کسي برای فرشته ها تره هم خرد نمی کند خودمان- نان خالی می خوریم چیزی که - به شکم انها نمی چسبد.
اینجا کسي برای فرشته ها تره هم خرد نمی کند خودمان- نان خالی می خوریم چیزی که - به شکم انها نمی چسبد.
اینجا کسي برای فرشته ها تره هم خرد نمی کند خودمان- نان خالی می خوریم چیزی که - به شکم انها نمی چسبد.
اینجا کسي برای فرشته ها تره هم خرد نمی کند خودمان- نان خالی می خوریم چیزی که - به شکم انها نمی چسبد.
اینجا کسي برای فرشته ها تره هم خرد نمی کند خودمان- نان خالی می خوریم چیزی که - به شکم انها نمی چسبد.
ارنستو جان ! (۵۲) مرسی !
رفيق گرامي کارگر سوسياليست دقت نظر شما در مباحث مارکسيستي قابل ستايش است ولي مواردي را جهت توضيح ذکر ميکنم تا سو تفاهمي بوجود نيايد: 1- من نوشتم :مارکس همواره لفظ سوسياليزم را به معناي کمونيزم به کار برده است و خصوصآ در "نقد برنامه ي گوتا" که به شرح تفاوت مراحل جامعه آينده مي پردازد هرگز سوسياليزم را در مورد نخستين مرحله مارکسيسم بکار نبرده است. ( که البته منظور من نخستين مرحله کمونيزم بود) 2- من نوشتم : امآ سابقه بکار بردن لفظ سوسياليزم به معناي مرحله گذار به مباحث بين الملل دوم باز ميگردد و استالين و بوخارين بودند که اعلام کردند سوسياليزم مرحله ديکتاتوري پرولتاريا و راه گشاي کمونيزم است. لنين فقط در مواردي اندک از سوسياليزم به مفهوم دوران گذار استفاده نمود. توضيح: منظور من دقيقآ بين الملل دوم بود ولي منظورم اين نبود که استالين و بوخارين در بين الملل دوم اين موضوع را اعلام کردند. بين الملل سوم و انحرافات آن بسمت تعميم مفهوم ديکتاتوري پرولتاريا به سوسياليزم نتيجه تام و تمام انحرافات بين الملل دوم و در نظر گرفتن يک شخصيت مستقل براي مفهوم سوسياليزم بود. در واقع استالين و بوخارين مفهوم اروپايي سوسياليزم مستقل را که در بين الملل دوم مطرح شده بود از نظر تئوريک پذيرفتند و مفهوم مستقل سوسياليزم روسي که بر طبق نظر آنان ميتواند منطبق بر دوره ديکتاتوري پرولتاريا باشد را وضع کردند. در واقع انحرافات بين الملل سوم به نوعي ادامه انحرافات بين الملل دوم بود . از نظر من وجه تئوريک سوسياليزم اروپايي برادر زاده سوسياليزم استاليني است. 3- شما نوشتيد: در مرحله ي نخست، يعني مرحله ي «سوسياليزم»، طبقات و دولت از ميان رفته و "به هر فرد در جامعه به اندازه سهمش در توليد اجتماعي از محصول آن توليد تعلق مي گيرد". (يعني همه اعضاي جامعه موظف به کار کردن هستند و در مقابل سهمي که به جامعه مي دهند، محصولي دريافت مي کنند). 4- توضيحاتتان در مورد ديکتاتوري انقلابي پرولتاريا بسيار قابل استفاده بود. هر چند هنوز من در مورد بکار بردن کلمه ديکتاتوري در يک جامعه کاملآ دموکراتيک و در واقع عيان ترين شکل دموکراسي انتقاد دارم .
نسرين عزيز
دنيای جان!(۴۹) نسرين جان!(۵۰)
شبح عزیز ۲۸ - متاسفانه این لینک به زبان المانی است - من هیچی ازش نفهمیدم سعی کردم با دیکشنری سردربیارم اما بی فایده بود - بهرحال مهم نیست -شادباشی
بخش اول دوست گرامی ارنستو چه گوارا می نويسد که مارکس هرگز سوسياليزم را در مورد نخستين مرحله «مارکسيسم» (البته در اينجا حتما منظور ايشان «کمونيزم» است زيرا «مارکسيزم» يک مکتب انتقادی انقلابی است و نه يک نوعی از ساختار اجتماعی) بکار نبرده است. دوست عزيز ارنستو ادعا می کند «مرحله گذار» به مباحث «بين الملل دوم» (البته در اينجا منظور ايشان بايد بين الملل سوم باشد زيرا استالين و بوخارين و لنين و تروتسکی در بين الملل سوم بودنه و نه بين الملل دوم) باز می گردد و ظاهرا استالين و بوخارين که اعلام کردند سوسياليزم مرحله «ديکتاتوری پرولتاريا» است. ايشان همچنان می نويسند بمار بردن ديکتاتوری نشانه بی دقتی فکری و نظری و بسيار خطرناک است. در پاسخ بايد عرض کنم که با عرض معذرت از دوست عزيز اين گفتار نه در مورد مارکس صحت ندارند. در اينجا بد نيست به گفتار خود مارکس اشاره شود: گرچه مارکس تفاوت کيفی ای ميان «سوسياليزم» و «کمونيزم» قايل نبود، اما همواره از "مرحله ی نخست و مرحله ی بالاتر جامعه ی کمونيستی" صحبت به ميان می آورد. در مرحله ی نخست، يعنی مرحله ی «سوسياليزم»، طبقات و دولت از ميان رفته و "به هر فرد در جامعه به اندازه سهمش در توليد اجتماعی از محصول آن توليد تعلق می گيرد". (يعنی همه اعضای جامعه موظف به کار کردن هستند و در مقابل سهمی که به جامعه می دهند، محصولی دريافت می کنند). در مرحله ی بالاتر، يعنی مرحله ی «کمونيزم»، با رشد کيفی نيروهای مولده و رفور اقتصادی، شعار "از هر کس متناسب با توانائی اش، و به هر کس متناسب با نيازهايش" تحقق می يابد. مارکس بر اين دو فاز تأکيد می کرد. وی پس از اشاره به مشکلات فاز اول کمونيزم، در دوره پس از سرنگونی دولت سرمايه داری، چنين نوشت: "بروز اين مشکلات در مرحله نخست جامعه ی کمونيستی اجتناب ناپذير است... در يک مرحله بالاتر از جامعه ی کمونيستی، يعنی زمانی که تقيد برده وار فرد به نظام تقسيم کار، و در نتيجه تضاد بين کار فکری و جسمی، از بين رفته باشد، زمانی که کار نه تنها وسيله ای برای گذراندن زندگی بلکه مطلوب اصلی آن باشد؛ زمانی که نيروهای توليدی نيز همراه با رشد همه جانبه ی فرد افزايش يافته و همه ی سرچشمه های ثروت تعاونی به وفور هر چه بيشتر جريان داشته باشند؛- تنها در آن زمان است که فروپاشيدن افق تنگ حق بورژوائی در کليتش ممکن می شود و جامعه می تواند بر پرچم خود اين شعار را بنويسد: از هر کس متناسب با توانائی اش، و به هر کس متناسب با نيازهايش!" (نقد برنامه گوتا) بعلاوه، مارکس حتی برای رسيدن به مرحله نخست، يعنی «سوسياليزم»، مرحله ی مشخصی قايل بود: "آنچه در اينجا با آن سر و کار داريم جامعه ای کمونيستی است که بجای بر آمدن از دل بنيادهائی از آن خويش، از درون جامعه ی سرمايه داری خارج شده است و در نتيجه، و در جميع جهات، چه از نظر اقتصادی و چه از نظر اخلاقی و فکری، همچنان مُهر و نشان جامعه ای را بر خود دارد که از شکم آن زاده شده است. در اينجا توليد کننده منفرد دقيقاً همانی را از جامعه دريافت می دارد که خود به جامعه داده است... در اينجا نيز هنوز حق مساوی اصولاً همان حق بورژوائی است... حتی اگر.... دو نفر دارای قدرت مساوی باشند و در نتيجه بطور مساوی از صندوق مصرف اجتماعی سهم ببرند، نتيجه واقعی اين خواهد بود که يکی از ديگری بيشتر دريافت خواهد کرد، از ديگری ثروتمندتر خواهد شد... برای جلوگيری از بروز اين مشکلات، بجای اينکه حق را مساوی بدانيم بايد آن را نامساوی کنيم. اما بروز اين مشکلات... اجتناب ناپذير است، چرا که تنها اندک زمانی است که اين جامعه، در پی دردهای زايمانی دراز مدت، از شکم جامعه ی سرمايه داری زاده شده است." (نقد برنامه گوتا) به سخن ديگر، پس از سرنگونی دولت سرمايه داری و قبل از تحقق «سوسياليزم»، جامعه وارد مرحله ی ديگری می شود. اين جامعه ای است که در آن هنوز نه تنها "مزدبگير" وجود داشته، که نابرابری در دستمزدها و همچنين دولت (ديکنانوزی انقلابی پرولتاريا) نيز موجود است. زيرا که "تنها اندک زمانی است که جامعه، در پی دردهای زايمانی دراز مدت، از شکم جامعه ی سرمايه داری زاده شده است". اين نه مرحله ی «سوسياليزم» است و نه «کمونيزم»، که «مرحله ی گذار از سرمايه داری به سوسياليزم» نام دارد. چنين جامعه ای عمدتاً از طريق انهدام مالکيت خصوصی بر وسائل توليد (زمين، صنايع، بانک ها و غيره) و انحصار تجارت خارجی، و معرفی «اقتصاد با برنامه» مشخص می شود. در اين جامعه توليد توسط قانون ارزش تعيين نمی شود. اما، در اين جامعه، بر خلاف جامعه آينده «سوسياليستی»، يک تضاد اساسی وجود خواهد داشت: تضاد ميان وجه توليد «غير کاپيتاليستی» و وجه توزيع «بورژوايی». چنين واقعيتی که وجه توليد «سوسياليستی» مرحله بسيار عالی تری از سرمايه داری است؛ و بايد نيروهای مولده رشد تعيين کننده ای برای وفور مادی و بی تأثير کردن «معيارهای بورژوائی» کنند، و به محض سرنگونی «دولت بورژوايی» پايه های مادی سرمايه داری «يک روزه» از بين نمی رود. اما، برای گذار به «سوسياليزم» و رفع تضادهای جامعه «انتقالی» دو تکليف تاريخی بايد متحقق شود. دوم، رشد تعيين کننده نيروهای مولده، در راستای ايجاد وفور اقتصادی و رها کردن مردم جهان از کار مشقت بار، بايد در سطح جهانی تحقق يابد. طی اين دوره که تکاليف تاريخی فوق در شرف تحقق هستند، توليد کالائی، طبقات اجتماعی و «دولت» نيز بايد رو به زوال گذارند. در مرحله ی انتقال، نقش «ديکتاتوری انقلابی پرولتاريا» به مثابه «دولت کارگری»، صرفاً در جهت تضمين عدم بازگشت طبقه ی حاکم و تنظيم فعاليت های اقتصادی است.
بخش دوم ديکتاتوری انقلابی پرولتاريا در روز پس از سرنگونی دولت سرمايه داری، چه نوع دولتی برای انتقال جامعه به يک جامعه کمونيستی ی «بدون دولت» بايد به وجود آيد؟ پاسخ مارکس به اين سوال واضح و روشن است: "در بين جامعه ی سرمايه داری و جامعه ی کمونيستی مرحله ای از دگرديسی انقلابی وجود دارد که، در طی آن، يکی به ديگری تبديل می شود. همگام با اين جريان، دوره ای از تحول سياسی نيز وجود دارد که در طی آن دولت چيزی نخواهد بود جز ديکتاتوری انقلابی پرولتاريا." (نقد برنامه گوتا) اين دولتی است که پس از تحقق سوسياليزم رو به زوال خواهد گذاشت. مارکس بطور دقيق واژه «ديکتاتوری انقلابی پرولتاريا» را بکار برده است و نه «ديکتاتوری پرولتاريا». کلمه «انقلابی» کلمه زائد و بی ربطی نبوده که مشخصاً ماهيت دولت آتی را نشان می دهد. چنين دولتی بايستی «انقلابی» باشد تا بتواند وظايف سنگين انتقال از سرمايه داری به سوسياليزم را انجام دهد. در مرحله ی انتقال، به قدرتی نياز است که بطور مؤثر برای از ميان بردن تدريجی خصوصيات منفی موروثی جامعه ی سابق گامهای تعيين کننده بر دارد. چنين دولتی بايد دمکراتيک ترين قدرتی باشد که تاريخ به خود ديده است. در جامعه انتقالی بايد، دمکراسی ای به مراتب والاتر از دمکراسی بورژوايی وجود داشته باشد. آزادی بيان، تجمع، اعتصاب و مطبوعات بايد برای کليه ی قشرهای اجتماعی تضمين گردد. اين دولت را مارکس «ديکتاتوری انقلابی پرولتاريا»، يعنی قدرت شورايی، نام نهاده، و کمونيست های انقلابی با افتخار و سربلندی از چنين دولتی دفاع کرده و آن را در سرلوحه بر نامه خود قرار می دهند. دردوره انحطاط بين الملل سوم (دوره استالين) اين روش مارکسيستی رها گشته و ديکتاتوری حزبی جايگزين دولت گشت و اختناق حاکم شد. عملکرد استالين کوچکترين ارتباطی به مارکسيزم نداشت. دوران استالين کمونيزم منحط شد و تئوری های سازش طبقاتی با بورژوازی تحقق يافت (اين خود بحث مفصلی مطلبد که در آتيه اگر فرصتی دست داد به آن اشاره خواهد شد).
ارنستوی عزيز ! (۴۴) امآ يک انتقاد کوچک از دوست عزيز" جوان سوسياليست": به بعد را کمی واضح تر توضيح بده . برای من مفهوم نبود !
شبح عزيز می بخشيد در بحث ها فعالانه شرکت نمی کنم يکی از دلايل اون اينکه متاسفانه سريع بايد اف بشم و دليل ديگه ومهم ترش اينه که تا تو وارنستو چه گوارا هستن ديگه دليلی برای بحث نمی بينم چون بيشتر مواقع حرفهای را که می خواهم بزنم در حرفهای شما می بينم. در ضمن عمو شبح عزيز به روز کردم سر بزنی خوشحال می شم.
با تشکر از توضيحات جوان سوسياليست عزيز من ميخواهم مطلبي را که ايشان در مورد سوسياليسم و کمونيزم عنوان کردند کمي ساده تر و البته کمي بازتر مطرح کنم. چون سالها اين شک در من باقي بود که آيا واقعآ مارکس سوسياليسم را مرحله پيش مارکسيستي دانسته و يا خير و حتي در اين مورد انتقاد هاي شديدي به مارکسيسم داشتم . مارکس همواره لفظ سوسياليزم را به معناي کمونيزم به کار برده است و خصوصآ در "نقد برنامه ي گوتا" که به شرح تفاوت مراحل جامعه آينده مي پردازد هرگز سوسياليزم را در مورد نخستين مرحله مارکسيسم بکار نبرده است. امآ سابقه بکار بردن لفظ سوسياليزم به معناي مرحله گذار به مباحث بين الملل دوم باز ميگردد و استالين و بوخارين بودند که اعلام کردند سوسياليزم مرحله ديکتاتوري پرولتاريا و راه گشاي کمونيزم است. لنين فقط در مواردي اندک از سوسياليزم به مفهوم دوران گذار استفاده نمود. البته مفهوم "ديکتاتوري پرولتاريا" که مارکس آنرا ابداع کرد مفهومي بحث انگيز است. بکار بردن لفظ ديکتاتوري در اين اصطلاح نشانه بي دقتي فکري و نظري و بسيار خطر ناک است. اين نکته وقتي عيان ميشود که بدانيم مارکس خود حکومت را سلطه قهر آميز طبقه اي بر جامعه ميدانست و هيچ تصوري از دولت دموکراتيک و بورژوازي نداشت.به اين ترتيب در تصور او نسبت به مرحله انتقالي يک مشکل نظري باقي ماند و فقط اعلام کرد که مباني مادي بازتوليد سرکوب سياسي در آن مرحله انتقالي از بين رفته است. بهر صورت مارکس از دوره انتقالي نام برد و سوسياليزم را هرگز مترادف ديکتاتوري پرولتاريا استفاده نکرد. امآ يک انتقاد کوچک از دوست عزيز" جوان سوسياليست":
دوست گرامي زاپا از ارائه لينک مربوط به انجمن بين المللي اريک فروم و آرشيو مارکسيستها و ذکر نام چند کتاب ديگر از اريک فروم بسيار ممنونم. به اميد روزي که تمام کتب اين نويسنده بزرگ در ايران ترجمه شود. 1-چرا فکر ميکنيد اريک فروم تنها کسي بوده که سعي در تطبيق نظرات مارکس و رواشناسي فرويد داشته است ؟ البته بکار بردن کلمه تنها کسي بود .. بقول شما چندان علمي نيست و بايد گفت يکي از معدود کساني است که در ايران کاملآ شناخته شده است و سعي در مقايسه تطبيقي نظرات مارکس و فرويد کرد. همانطور که ميدانيد بسياري از کتابهاي مهم اريک فروم به فارسي ترجمه شده است . البته من از کارن هورناي فقط کتاب "راههاي نو در روانکاوي" را خوانده ام ولي هورناي هرچند انتقادات مشابهي با فروم را از فرويد عنوان ميکند ولي سعي در اين نوع تطبيق ندارد. ۲- آيا اين نظر شما که آرا فروم شايد در روانشناسي باليني بسيار بيشتر از روانشناسي يونگ کاربردي و منطقي باشد را يک روانشناس ديگر بجز شما هم تاييد ميکند؟ دوست گرامي من روان شناس نيستم و البته معتقدم علم روانشناسي به يونگ هم بسيار بدهکار است. آشنايي من با روان شناسي امري شخصي بوده .دوره هايي در زندگي انسان وجود دارد که انسان نيازمند بازسازي خود است .اين دوره ها ضرورتآ ناشي از بيکاري و ابلوموفيسم نيست و ميتواند ناشي از کار زياد و يا مطالعه زياد و بي هدف باشد که موجب همان "از خود بيگانگي" ميشود که مارکس و فروم بروي آن تآکيد دارند و شبح را دلباخته آنان ساخته است. ۲-فرموديد:مهمترين انتقاد اريک فروم به مارکسيستها و نه کارل مارکس اينست که مارکسيستها نقش مارکس را در انسان شناسي با گفتن جمله--- سائق اوليه انسان سود اقتصادي است --- منتفي ميکنند من براي اين حرفم از کتاب" بحران روانکاوي" و فصل "مارکس و شناخت انسان " استفاده کردم. عين جمله را کپي ميکنم :" تعبير غلط از فلسفه مارکس – که فقط درباره پديده هاي اقتصادي بعمل آمده است و يا تعبير نادرست از مفهوم ماترياليسم تاريخي که طبق آن مارکس معتقد است که سائق اوليه انسان سود اقتصادي است- چهره حقيقي انسان را از ديد مارکس و سهم وي را در روانشناسي کدر و تيره کرده است.
سلام شبح جان،
Shabahe aziz
زوروی عزيز!(۳۳)
نسرين ۲۱ و شبح ۲۹ تا آنجا که من میدانم نسرین درست میگوید
کتابی که در حال خوندنش هستم تموم بشه اینی که گفتی رو شروع می کنم.
سلام٬
سلام رفيق.... اين کتاب را خوانده ام... کتاب خوبی ست.... اين متد کتاب خوانی همگانی اگر باب شود عالی ست. راستی، مقاله ی آبراهاميان را در باره ی تابستان ۶۷ گذاشته ام . به نظرم جای بحث دارد. و کلا کار کردن روی اين مقوله . منتظرت هستم.
شبح جان !
قاتح زمين عزيز!(22)
اميرحسين بسيار عزيز!(27) نسرين جان!(۲۱)
شبح جان به نظرت من قيافم هيچ به شهره شباهت داره؟ :))
سلام شبحی
این کتاب را می خونم. احتمالا شما کتاب سیر حکمت در اروپا را خوندی از محمد علی فروغی. در باره هگل و فلسفه اش که به نظر شما ربطی با شناخت مارکس داره توضیحات خوبی وجود داره. بعدی که کمک بیشتری به شناخت مارکس می کنه و مهمتر بررسی از دیدگاه فلسفی مارکس است تاثیر او بر منش زندگانی است. که با مشاهده وضعیت کنونی جوامع کمونیستی قابل مشاهده است. البته نه به خوبی. به خاطر تلفیق کمونیست و لیبرالیسم در نقاطی مثل چین امروز
این کتاب را می خونم. احتمالا شما کتاب سیر حکمت در اروپا را خوندی از محمد علی فروغی. در باره هگل و فلسفه اش که به نظر شما ربطی با شناخت مارکس داره توضیحات خوبی وجود داره. بعدی که کمک بیشتری به شناخت مارکس می کنه و مهمتر بررسی از دیدگاه فلسفی مارکس است تاثیر او بر منش زندگانی است. که با مشاهده وضعیت کنونی جوامع کمونیستی قابل مشاهده است. البته نه به خوبی. به خاطر تلفیق کمونیست و لیبرالیسم در نقاطی مثل چین امروز
ارنستوی عزيز ! (۱۳)
اسد عزيز!(5)
من به مارکسيسم و عقايدش خيلی احترام می زارم.ولی جامعه ی انسانی نمی تونه کنار بياد
شبح عزيز دهنم صاف شد...! يادته يه کتاب معرفی کرده بودی از مارکس گفتی واسه شروع بدک نيست...خيلی اجق وجق بود...خيلی سعی کردم با دقت بخونم و بفهمم ولی نشد که نشد...حالا بريم اين هگلو چار تا کتابش رو بخونيم شايد بستر سازی بشه يه خورده...!
رسوای عزيز!(7)
سلام ... من این کتاب رو نخوندم اما از دید منهم پوتینها و یلسینها که امروزه بنام دمکراسی دارند چپاول میکنند آنموقع بنام کارگر و سوسیالیسم و مارکسیست استثمار کردند. اینکه سوسیالیسم و عدالت اجتماعی را با زور و زیر پا گذاشتن حقوق بشر برپا میشود کرد دروغی بود برای کسب و قصب قدرت. شوروی بیشتر به یک مجموعه شرکتهای مشترک المنافع شباهت داشت تا به یک جمهوری سوسیالیسم شورائی. حتی در نابودیش هم مانند یکی ازین شرکتها که از سیستم سرمایه داری سود میبرند بود. ورشکسته... اسم عوض اما مدیر بازنشسته اما مدیران جدید عضو همانانی که شرکت را ورشکسته کردند. با اسم جدید و مثلا با مدیران جدید شروع چپاول ....
چيزهابه يک عتاب من فهم شدند و از بزرگ ترين دليل پارادوکس های منفی در مارکسيست ديهيمی افراشتم بر باد که وزيدنش اصلاح کرد آنجا را ! من منم و به من شدن من بهایی در خور داده ام و به کشور شدن کشوری که من در آن نخبه ام! آه کسی اندر میدان نیست که شیر آمده است و کمی نیز دیر آمده است بغرد و آب سر بالا ست و شهر خلوت است اما من باید باشم؟ ایده ها مرا در خود بگیرید و با من درآیید تا فکرم را به تاریخ مستولی کنم و بسازم آنچه را میخواهم من خود تاریخم و با بزرگان محشورم نه بزرگان با من مشهورند. این منشور من است و هر چه در ان نباشد نیست.
ديسه پسوند لياقت و شباهت است مثل طاقديس - گژديسه فکر ميکنم همان کژی معنی داشته باشد. کژديسهگي هم حتمآ يعنی کژی نمودن . اريک فروم که به آلمانی اريش فروم است شخصيت انسان را محصول فرهنگ ميداند. در نتيجه به اعتقاد وی سلامت روان بسته به اين است که جامعه تا چه اندازه نيازهای اساسی افراد جامعه را بر آورده ميکند و نه اينکه فرد تا چه اندازه خودش را با جامعه سازگار ميکند. در نتيجه -سلامت روان بيش از آنکه امری فردی باشد -مسئله ای اجتماعی است. جامعه ناسالم در اغضای خود دشمنی و بد گمانی و بی اعتمادی ميآفريند و مانع از رشد کامل افراد ميشود...... از کتاب روانشناسی کمال نوشته دوآن شولتس ترجمه گیتی خوشدل کتابهای اریک فروم: نظر خودم : اریک فروم تنها کسی بوده که سعی در تطبیق نظرات مارکس و رواشناسی فروید داشته است . همانطور که می دانید مارکس و فروید هم عصر بوده اند. با ترکیب مارکسیسم و روانشناسی فروید -اریک فروم روانشناسی جدیدی بوجود آورد که مبنای تحلیل های روانشناسی اجتماعی را تشکیل میدهد و حتی شاید در روانشناسی بالینی بسیار بیشتر از روانشناسی یونگ کاربردی و منطقی باشد.
بر ما چه گذشت و چه بايد کرد؟ سخنرانان: جلال حسینی، محسن حکیمی، محمود صالحی ادامه جلسه: زمان: پنج شنبه ١٠ ژوئن ساعت ٨ شب بوقت اروپاى مرکزى
rasti,"kajdise" yaani chi?man in vaje ra taze didam
Shabahe aziz
شبح عزيز. نظرت در مورد اين چيه؟
سلام شبح جان،
هر كس مي تواند برداشت هرمنوتيك خودش را از مفهومي داشته باشد (هر كس از ظن خود شد يار من) مثل همين اريك فروم
هر آنچيز که سخت و استوار است دود می شود و به هوا می رود ..من اين حرف مارکس را بزرگ ترين دليل پارادوکس های منفی در مارکسيست می دانم و نمود اين تعارضات به حدی عينی است که غير قابل انکار شده است و من به شخصه عقايد مارکس را کلامی اجتماعی و نه حکومتی می دانم..راستی پروفسور رورتی به ايران می آيند. دوست دارم نظرتون رو درباره پراگماتيسم و شرايط وجوبش تو ايران بدونم..دوستدار شما.روزبه
از اينكه به من لينك دادي سپاسگذارم من هم لينك شما را در وبلاگم گذاشته ام . باز هم از همراهيت در اطلاع رساني در امر زلزله سپاسگذارم قربانت پيمان
payande bashi |
![]()
تعداد مطالب وبلاگ: 1311
تعداد نظرات: 25802 تعداد بازديد کنندگان:
Last update: september 4, 2010 07:04 pm
از کجا آمدهاند؟
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||