سه شنبه، 19 خردادماه 1383 | June 08, 2004

مارکسيست‌ها از نگاه فروم

کمتر نظام فکری مانند نظام انديشه‌گی کارل مارکس، کژديسه و گاه حتا به ضد خود بدل شده است. ژوزف شومپيتر، اقتصاددان سياسی برجسته و محافظه‌کار، يک‌بار اين گژديسه‌گی را با مقايسه‌ای فرضی چنين بيان کرد: اگر کسی قاره‌ی اروپا را در زمان تفتيش عقايد کشف و گمان می‌کرد که تفتيش عقايد بازتاب روح انجيل است از خود رفتار کسانی را نشان می‌داد که معتقدند کمونيسم شوروی بازتاب افکار مارکس است.
اگر اين کژديسه‌گی فقط در ميان مخالفان مارکسيسم ديده می‌شد، تعجبی نداشت. اما شگفتا که اين موضوع از "طرف‌داران" او نشات گرفته است که می‌کوشند بقيه‌ی جهان را نيز متقايد کنند که ايدئولوژی‌شان بيانگر آرا وانديشه‌های مارکس است.بدين‌سان، تبليغات شوروی در آمريکای شمالی و اروپا چنان موثر بوده که افراد نه تنها اعتقاد دارند نظام شوروی تحقق سوسياليسم است بلکه به جای شکل بوروکراتيک ارتجاعی سرمايه‌داری دولتی با دولتی انقلابی مواجه هستند که هدف آن انقلاب جهانی است.
تنها زمانی می‌توان انديشه‌های مارکس را درک کرد که دست‌کم بنيادهای فلسفه‌ی هگل را بشناسيم. اما تعداد بسيار اندکی با اين بنيادها حتا به صورت تقريبی آشنا هستند و در به‌ترين حالت چند جمله‌ی شعارگونه را جايگزين شناختی راستين کرده‌اند.
اريک فروم (اريش فروم)، پشگفتار بر چاپ آلمانی کتاب فلسفه و انقلاب(از هگل تا سارتر و از مارکس تا مائو) در 1981، فلسفه و انقلاب، رايا دونايسکاياDunayevskaya Raya ، حسن مرتضوی/ فريدا آفاری. انتشارات خجسته
پی‌نوشت: اريش فروم را می‌شناسيد روانشناس برجسته‌ی آمريکایی آلمانی‌تبار. اين نوشته‌ی او قسمتی از پيش‌گفتاری است که در 1981 يعنی ده سال قبل از فروپاشی شوروی بر کتاب فلسفه و انقلاب نوشته است. هنوز کتاب را نخوانده‌ام ديشب شروع به خواندنش کردم گفتم شما را هم شريک کنم.
عنوان اصلی کتاب: Philosophy And Revolution: From Hegel to Sartre And From Marx to Mao.

June 8, 2004 01:31 PM

زاپاتا 17:18 @ Sat, 15 Jul 06

سلام . امیدوارم که از بحث کارگر سوسیالیست این مطلب رو درست برداشت کرده باشم که :
در مرحله گذار از سرمایه داری به سوسیالیزم یکی از وی÷گیها انحصار تجارت هست .
اما انحصار که یکی از بالاترین مراحل سرمایه داری هست . پس چرا باید در مرحله گذار هنوز باقی بمونه ؟
یا شاید هم من بد خوندم و مطلب این بوده :
انهدام مالکیت خصوصی و انهدام انحصار تجارت .

در هر صورت فقط خواستم در بحث شرکت کرده باشم : )


mohamad 18:34 @ Sat, 29 Apr 06

واهه مه ای در متن ديده ميشود


13:31 @ Thu, 14 Oct 04

ertewrerererrerer


farzin 1:49 @ Fri, 16 Jul 04

اینجا کسي برای فرشته ها

تره هم خرد نمی کند

خودمان- نان خالی می خوریم

چیزی که - به شکم انها نمی چسبد.


EL CHE VIVE


farzin 1:48 @ Fri, 16 Jul 04

اینجا کسي برای فرشته ها

تره هم خرد نمی کند

خودمان- نان خالی می خوریم

چیزی که - به شکم انها نمی چسبد.


EL CHE VIVE


farzin 1:46 @ Fri, 16 Jul 04

اینجا کسي برای فرشته ها

تره هم خرد نمی کند

خودمان- نان خالی می خوریم

چیزی که - به شکم انها نمی چسبد.


EL CHE VIVE


farzin 1:45 @ Fri, 16 Jul 04

اینجا کسي برای فرشته ها

تره هم خرد نمی کند

خودمان- نان خالی می خوریم

چیزی که - به شکم انها نمی چسبد.


EL CHE VIVE


farzin 1:45 @ Fri, 16 Jul 04

اینجا کسي برای فرشته ها

تره هم خرد نمی کند

خودمان- نان خالی می خوریم

چیزی که - به شکم انها نمی چسبد.


EL CHE VIVE


nasrin 8:12 @ Fri, 11 Jun 04

ارنستو جان ! (۵۲)

مرسی !


ارنستو چه گوارا 11:14 @ Thu, 10 Jun 04

رفيق گرامي کارگر سوسياليست

دقت نظر شما در مباحث مارکسيستي قابل ستايش است ولي مواردي را جهت توضيح ذکر ميکنم تا سو تفاهمي بوجود نيايد:

1- من نوشتم :مارکس همواره لفظ سوسياليزم را به معناي کمونيزم به کار برده است و خصوصآ در "نقد برنامه ي گوتا" که به شرح تفاوت مراحل جامعه آينده مي پردازد هرگز سوسياليزم را در مورد نخستين مرحله مارکسيسم بکار نبرده است. ( که البته منظور من نخستين مرحله کمونيزم بود)

2- من نوشتم : امآ سابقه بکار بردن لفظ سوسياليزم به معناي مرحله گذار به مباحث بين الملل دوم باز ميگردد و استالين و بوخارين بودند که اعلام کردند سوسياليزم مرحله ديکتاتوري پرولتاريا و راه گشاي کمونيزم است. لنين فقط در مواردي اندک از سوسياليزم به مفهوم دوران گذار استفاده نمود.

توضيح: منظور من دقيقآ بين الملل دوم بود ولي منظورم اين نبود که استالين و بوخارين در بين الملل دوم اين موضوع را اعلام کردند. بين الملل سوم و انحرافات آن بسمت تعميم مفهوم ديکتاتوري پرولتاريا به سوسياليزم نتيجه تام و تمام انحرافات بين الملل دوم و در نظر گرفتن يک شخصيت مستقل براي مفهوم سوسياليزم بود. در واقع استالين و بوخارين مفهوم اروپايي سوسياليزم مستقل را که در بين الملل دوم مطرح شده بود از نظر تئوريک پذيرفتند و مفهوم مستقل سوسياليزم روسي که بر طبق نظر آنان ميتواند منطبق بر دوره ديکتاتوري پرولتاريا باشد را وضع کردند. در واقع انحرافات بين الملل سوم به نوعي ادامه انحرافات بين الملل دوم بود . از نظر من وجه تئوريک سوسياليزم اروپايي برادر زاده سوسياليزم استاليني است.

3- شما نوشتيد: در مرحله ي نخست، يعني مرحله ي «سوسياليزم»، طبقات و دولت از ميان رفته و "به هر فرد در جامعه به اندازه سهمش در توليد اجتماعي از محصول آن توليد تعلق مي گيرد". (يعني همه اعضاي جامعه موظف به کار کردن هستند و در مقابل سهمي که به جامعه مي دهند، محصولي دريافت مي کنند).
توضيح: شما مرحله نخست کمونيزم که من نيز به آن معتقدم که يک مرحله مستقل است را درست توضيح ميدهيد(هرکس به اندازه سهمش در توليد اجتماعي از محصول توليد برداشت ميکند)- تقسيم بندي جامعه کمونيستي به دو فاز مستقل و وجود يک مرحله مقدماتي در نقد برنامه گوتا تصريح شده ولي موضوع اينست که مارکس هرگز مرحله نخست جامعه کمونيستي را سوسياليزم نامگذاري نکرد.
مارکس سوسياليزم را مترادف کمونيزم و نه مترادف مرحله نخستين کمونيزم بکار برد. همانطور که در مورد 2 توضيح دادم – از نظر من پيدايش مفهوم مستقلي براي سوسياليزم ناشي از انحرافات بين الملل دوم و سوم ميباشد.

4- توضيحاتتان در مورد ديکتاتوري انقلابي پرولتاريا بسيار قابل استفاده بود. هر چند هنوز من در مورد بکار بردن کلمه ديکتاتوري در يک جامعه کاملآ دموکراتيک و در واقع عيان ترين شکل دموکراسي انتقاد دارم .


ارنستو چه گوارا 10:23 @ Thu, 10 Jun 04

نسرين عزيز
مدتي به اينترنت دسترسي نداشتن . با عرض پوزش از تآخير در جواب دادن.
سالهاي پاياني عمر کارل مارکس به تحقيق در مورد مسائل اکولژيکي و قوم شناختي گذشت و دوستي بسيار نزديکي با يک دانشمند جوان طرفدار داروين بنام ئي – ري- لنکسنر را آغاز کرد. تاثير پذيري لنکستر از مارکس و همچنين مارکس از لنکستر وجود داشته است. لنکستر در 1880 در نامه اي به مارکس نوشت :
کار سترگ شما درباره سرمايه را با بيشترين لذت جذب کرده ام. مارکس نيز لنکستر را گل سر سبد نسل خود در زمينه علوم طبيعي ميدانست. وقتي که مارکس در گذشت لنکستر يکي از معدود افراد جمع کوچک سوگواراني بود که ÷يکر او را تشييع کردند. همانطور که گفتم لنکستر را بايد پدر "راديکال اکولوژيست هاي سبز" دانست . سه گرايشي مهمي که در انديشه سبز وجود دارد به اينوارومنتاليسم ( محيط زيست گرايي) که از نظرات سوسياليست هاي تخيلي تآثير گرفته – راديکال اکولژيسم که بنظر من کاملآ از نظرات کارل مارکس تآثير گرفته واکو فاشيسم که از نظرات مالتوس تاثير پذيرفته است تقسيم ميشود.
مهمترين انتقاد سبزهاي راديکال به سرمايه داري و همچنين سوسياليزم تبليغ مفهوم "مصرف" است. انتقاد من اين بود که با توجه به دوره پاياني زندگي کارل مارکس تآکيد کارگر سوسياليست بروي افزايش "مصرف" در جامعه کمونيستي بواسطه رشد بالنده نيروهاي توليد بي مورد است –هرچند که رشد بالنده نيروهاي توليد و امکان مصرف بيشتر وجود دارد.


شبح 1:18 @ Thu, 10 Jun 04

دنيای جان!(۴۹)
اين اصل پيشگفتار فروم به آلمانی است.

نسرين جان!(۵۰)
ممنون بهش لينک دادم!


دنیایی 21:47 @ Wed, 9 Jun 04

شبح عزیز ۲۸ - متاسفانه این لینک به زبان المانی است - من هیچی ازش نفهمیدم سعی کردم با دیکشنری سردربیارم اما بی فایده بود - بهرحال مهم نیست -شادباشی


کارگر سوسياليست 21:19 @ Wed, 9 Jun 04

بخش اول

دوست گرامی ارنستو چه گوارا می نويسد که مارکس هرگز سوسياليزم را در مورد نخستين مرحله «مارکسيسم» (البته در اينجا حتما منظور ايشان «کمونيزم» است زيرا «مارکسيزم» يک مکتب انتقادی انقلابی است و نه يک نوعی از ساختار اجتماعی) بکار نبرده است. دوست عزيز ارنستو ادعا می کند «مرحله گذار» به مباحث «بين الملل دوم» (البته در اينجا منظور ايشان بايد بين الملل سوم باشد زيرا استالين و بوخارين و لنين و تروتسکی در بين الملل سوم بودنه و نه بين الملل دوم) باز می گردد و ظاهرا استالين و بوخارين که اعلام کردند سوسياليزم مرحله «ديکتاتوری پرولتاريا» است. ايشان همچنان می نويسند بمار بردن ديکتاتوری نشانه بی دقتی فکری و نظری و بسيار خطرناک است.

در پاسخ بايد عرض کنم که با عرض معذرت از دوست عزيز اين گفتار نه در مورد مارکس صحت ندارند. در اينجا بد نيست به گفتار خود مارکس اشاره شود:

گرچه مارکس تفاوت کيفی ای ميان «سوسياليزم» و «کمونيزم» قايل نبود، اما همواره از "مرحله ی نخست و مرحله ی بالاتر جامعه ی کمونيستی" صحبت به ميان می آورد. در مرحله ی نخست، يعنی مرحله ی «سوسياليزم»، طبقات و دولت از ميان رفته و "به هر فرد در جامعه به اندازه سهمش در توليد اجتماعی از محصول آن توليد تعلق می گيرد". (يعنی همه اعضای جامعه موظف به کار کردن هستند و در مقابل سهمی که به جامعه می دهند، محصولی دريافت می کنند). در مرحله ی بالاتر، يعنی مرحله ی «کمونيزم»، با رشد کيفی نيروهای مولده و رفور اقتصادی، شعار "از هر کس متناسب با توانائی اش، و به هر کس متناسب با نيازهايش" تحقق می يابد.

مارکس بر اين دو فاز تأکيد می کرد. وی پس از اشاره به مشکلات فاز اول کمونيزم، در دوره پس از سرنگونی دولت سرمايه داری، چنين نوشت:

"بروز اين مشکلات در مرحله نخست جامعه ی کمونيستی اجتناب ناپذير است... در يک مرحله بالاتر از جامعه ی کمونيستی، يعنی زمانی که تقيد برده وار فرد به نظام تقسيم کار، و در نتيجه تضاد بين کار فکری و جسمی، از بين رفته باشد، زمانی که کار نه تنها وسيله ای برای گذراندن زندگی بلکه مطلوب اصلی آن باشد؛ زمانی که نيروهای توليدی نيز همراه با رشد همه جانبه ی فرد افزايش يافته و همه ی سرچشمه های ثروت تعاونی به وفور هر چه بيشتر جريان داشته باشند؛- تنها در آن زمان است که فروپاشيدن افق تنگ حق بورژوائی در کليتش ممکن می شود و جامعه می تواند بر پرچم خود اين شعار را بنويسد: از هر کس متناسب با توانائی اش، و به هر کس متناسب با نيازهايش!" (نقد برنامه گوتا)

بعلاوه، مارکس حتی برای رسيدن به مرحله نخست، يعنی «سوسياليزم»، مرحله ی مشخصی قايل بود:

"آنچه در اينجا با آن سر و کار داريم جامعه ای کمونيستی است که بجای بر آمدن از دل بنيادهائی از آن خويش، از درون جامعه ی سرمايه داری خارج شده است و در نتيجه، و در جميع جهات، چه از نظر اقتصادی و چه از نظر اخلاقی و فکری، همچنان مُهر و نشان جامعه ای را بر خود دارد که از شکم آن زاده شده است. در اينجا توليد کننده منفرد دقيقاً همانی را از جامعه دريافت می دارد که خود به جامعه داده است... در اينجا نيز هنوز حق مساوی اصولاً همان حق بورژوائی است... حتی اگر.... دو نفر دارای قدرت مساوی باشند و در نتيجه بطور مساوی از صندوق مصرف اجتماعی سهم ببرند، نتيجه واقعی اين خواهد بود که يکی از ديگری بيشتر دريافت خواهد کرد، از ديگری ثروتمندتر خواهد شد... برای جلوگيری از بروز اين مشکلات، بجای اينکه حق را مساوی بدانيم بايد آن را نامساوی کنيم. اما بروز اين مشکلات... اجتناب ناپذير است، چرا که تنها اندک زمانی است که اين جامعه، در پی دردهای زايمانی دراز مدت، از شکم جامعه ی سرمايه داری زاده شده است." (نقد برنامه گوتا)

به سخن ديگر، پس از سرنگونی دولت سرمايه داری و قبل از تحقق «سوسياليزم»، جامعه وارد مرحله ی ديگری می شود. اين جامعه ای است که در آن هنوز نه تنها "مزدبگير" وجود داشته، که نابرابری در دستمزدها و همچنين دولت (ديکنانوزی انقلابی پرولتاريا) نيز موجود است. زيرا که "تنها اندک زمانی است که جامعه، در پی دردهای زايمانی دراز مدت، از شکم جامعه ی سرمايه داری زاده شده است". اين نه مرحله ی «سوسياليزم» است و نه «کمونيزم»، که «مرحله ی گذار از سرمايه داری به سوسياليزم» نام دارد.

چنين جامعه ای عمدتاً از طريق انهدام مالکيت خصوصی بر وسائل توليد (زمين، صنايع، بانک ها و غيره) و انحصار تجارت خارجی، و معرفی «اقتصاد با برنامه» مشخص می شود. در اين جامعه توليد توسط قانون ارزش تعيين نمی شود. اما، در اين جامعه، بر خلاف جامعه آينده «سوسياليستی»، يک تضاد اساسی وجود خواهد داشت: تضاد ميان وجه توليد «غير کاپيتاليستی» و وجه توزيع «بورژوايی». چنين واقعيتی که وجه توليد «سوسياليستی» مرحله بسيار عالی تری از سرمايه داری است؛ و بايد نيروهای مولده رشد تعيين کننده ای برای وفور مادی و بی تأثير کردن «معيارهای بورژوائی» کنند، و به محض سرنگونی «دولت بورژوايی» پايه های مادی سرمايه داری «يک روزه» از بين نمی رود.

اما، برای گذار به «سوسياليزم» و رفع تضادهای جامعه «انتقالی» دو تکليف تاريخی بايد متحقق شود.
اول، تقسيم کار طبقاتی، زمينه عينی برای اقتصاد پولی و گرايش به سودجويی و ثروتمند شدن و کليه ی بازمانده های ايدئولوژيک بورژوازی بايد آگاهانه از بين بروند.

دوم، رشد تعيين کننده نيروهای مولده، در راستای ايجاد وفور اقتصادی و رها کردن مردم جهان از کار مشقت بار، بايد در سطح جهانی تحقق يابد.

طی اين دوره که تکاليف تاريخی فوق در شرف تحقق هستند، توليد کالائی، طبقات اجتماعی و «دولت» نيز بايد رو به زوال گذارند. در مرحله ی انتقال، نقش «ديکتاتوری انقلابی پرولتاريا» به مثابه «دولت کارگری»، صرفاً در جهت تضمين عدم بازگشت طبقه ی حاکم و تنظيم فعاليت های اقتصادی است.


کارگر سوسياليست 21:18 @ Wed, 9 Jun 04

بخش دوم

ديکتاتوری انقلابی پرولتاريا

در روز پس از سرنگونی دولت سرمايه داری، چه نوع دولتی برای انتقال جامعه به يک جامعه کمونيستی ی «بدون دولت» بايد به وجود آيد؟ پاسخ مارکس به اين سوال واضح و روشن است:

"در بين جامعه ی سرمايه داری و جامعه ی کمونيستی مرحله ای از دگرديسی انقلابی وجود دارد که، در طی آن، يکی به ديگری تبديل می شود. همگام با اين جريان، دوره ای از تحول سياسی نيز وجود دارد که در طی آن دولت چيزی نخواهد بود جز ديکتاتوری انقلابی پرولتاريا." (نقد برنامه گوتا)

اين دولتی است که پس از تحقق سوسياليزم رو به زوال خواهد گذاشت.

مارکس بطور دقيق واژه «ديکتاتوری انقلابی پرولتاريا» را بکار برده است و نه «ديکتاتوری پرولتاريا». کلمه «انقلابی» کلمه زائد و بی ربطی نبوده که مشخصاً ماهيت دولت آتی را نشان می دهد. چنين دولتی بايستی «انقلابی» باشد تا بتواند وظايف سنگين انتقال از سرمايه داری به سوسياليزم را انجام دهد.

در مرحله ی انتقال، به قدرتی نياز است که بطور مؤثر برای از ميان بردن تدريجی خصوصيات منفی موروثی جامعه ی سابق گامهای تعيين کننده بر دارد. چنين دولتی بايد دمکراتيک ترين قدرتی باشد که تاريخ به خود ديده است. در جامعه انتقالی بايد، دمکراسی ای به مراتب والاتر از دمکراسی بورژوايی وجود داشته باشد. آزادی بيان، تجمع، اعتصاب و مطبوعات بايد برای کليه ی قشرهای اجتماعی تضمين گردد. اين دولت را مارکس «ديکتاتوری انقلابی پرولتاريا»، يعنی قدرت شورايی، نام نهاده، و کمونيست های انقلابی با افتخار و سربلندی از چنين دولتی دفاع کرده و آن را در سرلوحه بر نامه خود قرار می دهند.

دردوره انحطاط بين الملل سوم (دوره استالين) اين روش مارکسيستی رها گشته و ديکتاتوری حزبی جايگزين دولت گشت و اختناق حاکم شد. عملکرد استالين کوچکترين ارتباطی به مارکسيزم نداشت. دوران استالين کمونيزم منحط شد و تئوری های سازش طبقاتی با بورژوازی تحقق يافت (اين خود بحث مفصلی مطلبد که در آتيه اگر فرصتی دست داد به آن اشاره خواهد شد).


nasrin 18:50 @ Wed, 9 Jun 04

ارنستوی عزيز ! (۴۴)
اگر امکان داره لطف کن و در مورد فسمت آخر کامنتت يعنی از آنجائی که نوشتی :

امآ يک انتقاد کوچک از دوست عزيز" جوان سوسياليست":

به بعد را کمی واضح تر توضيح بده . برای من مفهوم نبود !
ضمنا فکر کنم منظورت هم کارگر سوسياليست باشه و به دليل شباهت اسمی جوان سوسياليست نوشتی .


سیاهکل 18:12 @ Wed, 9 Jun 04

شبح عزيز می بخشيد در بحث ها فعالانه شرکت نمی کنم يکی از دلايل اون اينکه متاسفانه سريع بايد اف بشم و دليل ديگه ومهم ترش اينه که تا تو وارنستو چه گوارا هستن ديگه دليلی برای بحث نمی بينم چون بيشتر مواقع حرفهای را که می خواهم بزنم در حرفهای شما می بينم. در ضمن عمو شبح عزيز به روز کردم سر بزنی خوشحال می شم.


ارنستو چه گوارا 18:05 @ Wed, 9 Jun 04

با تشکر از توضيحات جوان سوسياليست عزيز من ميخواهم مطلبي را که ايشان در مورد سوسياليسم و کمونيزم عنوان کردند کمي ساده تر و البته کمي بازتر مطرح کنم. چون سالها اين شک در من باقي بود که آيا واقعآ مارکس سوسياليسم را مرحله پيش مارکسيستي دانسته و يا خير و حتي در اين مورد انتقاد هاي شديدي به مارکسيسم داشتم .

مارکس همواره لفظ سوسياليزم را به معناي کمونيزم به کار برده است و خصوصآ در "نقد برنامه ي گوتا" که به شرح تفاوت مراحل جامعه آينده مي پردازد هرگز سوسياليزم را در مورد نخستين مرحله مارکسيسم بکار نبرده است.

امآ سابقه بکار بردن لفظ سوسياليزم به معناي مرحله گذار به مباحث بين الملل دوم باز ميگردد و استالين و بوخارين بودند که اعلام کردند سوسياليزم مرحله ديکتاتوري پرولتاريا و راه گشاي کمونيزم است. لنين فقط در مواردي اندک از سوسياليزم به مفهوم دوران گذار استفاده نمود.

البته مفهوم "ديکتاتوري پرولتاريا" که مارکس آنرا ابداع کرد مفهومي بحث انگيز است. بکار بردن لفظ ديکتاتوري در اين اصطلاح نشانه بي دقتي فکري و نظري و بسيار خطر ناک است. اين نکته وقتي عيان ميشود که بدانيم مارکس خود حکومت را سلطه قهر آميز طبقه اي بر جامعه ميدانست و هيچ تصوري از دولت دموکراتيک و بورژوازي نداشت.به اين ترتيب در تصور او نسبت به مرحله انتقالي يک مشکل نظري باقي ماند و فقط اعلام کرد که مباني مادي بازتوليد سرکوب سياسي در آن مرحله انتقالي از بين رفته است. بهر صورت مارکس از دوره انتقالي نام برد و سوسياليزم را هرگز مترادف ديکتاتوري پرولتاريا استفاده نکرد.

امآ يک انتقاد کوچک از دوست عزيز" جوان سوسياليست":
اکثر مارکسيست ها گرايش چند سال آخر عمر کارل مارکس را به اکولژي و مسائل قوم شناختي به فراموشي سپرده اند و تآکيد فراواني بر روي" مصرف" در جامعه کمونيستي ميکنند.دوستي بسيار شديد کارل مارکس و دارويني جواني بنام" لنکستر" که بعدها نظرات راديکال اکولوژيستي "سبزها" با توجه به نظرات او وضع شد – داشت.
لنکستر در ميان دانشمندان زمانه ي خود به سبب اعتراض هايي که بر ضد به تباهي کشاندن اکولوژيکي زمين داشت چهره اي شاخص به شمار ميآمد . لنکستر در مقاله مردم پسندش " محو زمين به دست انسان" يکي از نيرومندترين نقد هاي اکولوژيکي عصر خود ( و يا هر عصري را) مينويسد و در آن به "نلبودي گسترده جهان زنده بر اثر طرز کار بي حساب و کتاب و بي باکانه وحشيان و متمدنان اشاره ميکند. شايد بتوان او را پدر زيست بوم گرايي و اکولوژيست هاي راديکال سبز نام داد.


ارنستو چه گوارا 12:48 @ Wed, 9 Jun 04

دوست گرامي زاپا

از ارائه لينک مربوط به انجمن بين المللي اريک فروم و آرشيو مارکسيستها و ذکر نام چند کتاب ديگر از اريک فروم بسيار ممنونم. به اميد روزي که تمام کتب اين نويسنده بزرگ در ايران ترجمه شود.

1-چرا فکر ميکنيد اريک فروم تنها کسي بوده که سعي در تطبيق نظرات مارکس و رواشناسي فرويد داشته است ؟

البته بکار بردن کلمه تنها کسي بود .. بقول شما چندان علمي نيست و بايد گفت يکي از معدود کساني است که در ايران کاملآ شناخته شده است و سعي در مقايسه تطبيقي نظرات مارکس و فرويد کرد. همانطور که ميدانيد بسياري از کتابهاي مهم اريک فروم به فارسي ترجمه شده است . البته من از کارن هورناي فقط کتاب "راههاي نو در روانکاوي" را خوانده ام ولي هورناي هرچند انتقادات مشابهي با فروم را از فرويد عنوان ميکند ولي سعي در اين نوع تطبيق ندارد.
بهر حال در اين مورد خاص يعني روان شناسي و البته نه جامعه شناسي و يا هنر من فرد ديگري را نميشناسم.

۲- آيا اين نظر شما که آرا فروم شايد در روانشناسي باليني بسيار بيشتر از روانشناسي يونگ کاربردي و منطقي باشد را يک روانشناس ديگر بجز شما هم تاييد ميکند؟

دوست گرامي من روان شناس نيستم و البته معتقدم علم روانشناسي به يونگ هم بسيار بدهکار است. آشنايي من با روان شناسي امري شخصي بوده .دوره هايي در زندگي انسان وجود دارد که انسان نيازمند بازسازي خود است .اين دوره ها ضرورتآ ناشي از بيکاري و ابلوموفيسم نيست و ميتواند ناشي از کار زياد و يا مطالعه زياد و بي هدف باشد که موجب همان "از خود بيگانگي" ميشود که مارکس و فروم بروي آن تآکيد دارند و شبح را دلباخته آنان ساخته است.
يونگ استاد بينظيري است ولي من شخصآ فکر مي کنم روش او بدرد معالجه قهرمان فيلم "سکوت بره ها" و يا آن دندانپزشک آلماني آدم خوار که چند وقت پيش دستگير شد مي خورد - مواردي که شايد يک روان شناس در تمام طول مدت کار خود به آن برخورد نکند. البته من هميشه شيفته نظريه "صورتک هاي" يونگ بوده ام . وارد شدنم به اين بحث نيز با زدن صورتک "روشنفکر" و کنار گذاشتن صورتک "انقلابي" بود و يا بقول اريک برن با شروع "بازي روشنفکر پر مدعا". بهر حال شناخت روان شناسي ابزار مهمي براي دفع انواع از خود بيگانگي است .

۲-فرموديد:مهمترين انتقاد اريک فروم به مارکسيستها و نه کارل مارکس اينست که مارکسيستها نقش مارکس را در انسان شناسي با گفتن جمله--- سائق اوليه انسان سود اقتصادي است --- منتفي ميکنند
منبع اين نقل قول شما از فروم کجاست؟

من براي اين حرفم از کتاب" بحران روانکاوي" و فصل "مارکس و شناخت انسان " استفاده کردم. عين جمله را کپي ميکنم :" تعبير غلط از فلسفه مارکس – که فقط درباره پديده هاي اقتصادي بعمل آمده است و يا تعبير نادرست از مفهوم ماترياليسم تاريخي که طبق آن مارکس معتقد است که سائق اوليه انسان سود اقتصادي است- چهره حقيقي انسان را از ديد مارکس و سهم وي را در روانشناسي کدر و تيره کرده است.
روانشناسي پوياي مارکس زودتر از زماني که بتواند جلب توجه کند عرضه شد . در دوران فرويد بود که روانشناسي عمقي و سيستماتيک گسترش يافت و روانکاوي وي مهمترين سيستم روانشناسي پويا گرديد. مقبوليت عامه سيستم فرويد که تا اندازه اي به علت ماترياليسم مکانيستيک آن بود مانع از شناخته شدن عمق انساني مارکس گرديد."


آدمک 12:42 @ Wed, 9 Jun 04

سلام شبح جان،
ممکنه فرق کمونيسم و سوسياليسم و مارکسیسم را بيان کنی؟


Rosva 10:03 @ Wed, 9 Jun 04

Shabahe aziz
Ba in ke nemikham varede risheye bahs besham vali tazakkore 2 nokte lazem be nazar miad.Shoma eshtebahan in formule "democracy=sarmaye dari=ejhaf " ro bargharar mikonid va az an baraye esbate formule"communism=azadi" estefade mibarid.Man arjahiate nezamhaii mesle Cuba ra ke dar onha ensan jorate nafas keshidane azad nadare ra be nezame democracy mesle Englis (hatta ba vojude saltanat) nemibinam.Soale dovome man bar in bud ke agar ta alan Marxism hanuz kamtarin jaye paii baraye khod dar donyaye emruz peyda nakarde aya in mokhalefate on ra ba tabiate ensan ke mesle har heyvane digari donbale ghalabe bar hamjensanesh hast neshan nemide?


شبح 9:16 @ Wed, 9 Jun 04

زوروی عزيز!(۳۳)
متاسفانه اين آی‌اس‌پی که الان باهاش وصل هستم وب‌لاگ‌ات رو فيلتر کرده! حالا با فيلترشکن می‌آم سراغت!


ارنستو چه گوارا 8:48 @ Wed, 9 Jun 04

نسرين ۲۱ و شبح ۲۹

تا آنجا که من میدانم نسرین درست میگوید
کتابها را من جا انداختم .
اریک فروم در ابتدا پیرو مکتب فروید بودولی در کاربرد اصول روانکاوی در مسائل اجتماعی و فرهنگی با نظریه فروید درباره سائق های ناخودآگاه و عدم شمول این نظریه به عوامل اجتماعی-فرهنگی مخالف شد.( برگرفته از کتاب جامعه سالم).
اریک فروم بتدریج فاصله خود را از نظریه لیبیدویی فروید زیادتر و زیادتر کرد و به مارکسیسم نزدیک و نزدیکتر شد.
مهمترین انتقاد اریک فروم به مارکسیستها و نه کارل مارکس اینست که مارکسیستها نقش مارکس را در انسان شناسی با گفتن جمله--- سائق اولیه انسان سود اقتصادی است --- منتفی میکنند و یا مارکس انسان شناس را به یک اکونومیست تقلیل میدهند.
اریک فروم نویسنده ای است که وجه اومانیستیک مارکس بسیار برایش پراهمیت است . آشنایی من از اریک فروم داستان خنده داری دارد. یادم است حوصله ام سر رفته بود تا کتاب جامعه سالم را سالها پیش خریدم . فکر میکردم از آن کتابهای کاپیتالیستی تمام عیار است که میگوید چگونه باید خود را با جامعه تطبیق داد تا موجب سلامت جامعه شد. خلاصه کتاب را بعنوان یک کتاب که منتقد مارکسیسم است خریدم . وقتی شروع به خواندن کردم دیدم این اریک فروم هم کله اش بوی قرمه سبزی میدهد. به نظر من هیچ کس مانند اریک فروم نتوانسته وجه اومانیستیک مارکسیسم را نشان دهد. من اگر بخواهم ۳ نویسنده بزرگ و تآثیر گذار را بروی خودم نام ببرم - اولی آن اریک فروم است.


روشنک 8:00 @ Wed, 9 Jun 04

کتابی که در حال خوندنش هستم تموم بشه اینی که گفتی رو شروع می کنم.


زرو Zorro 3:03 @ Wed, 9 Jun 04

سلام٬
طرح زرو برای مبارزه با فيلتراسيون آخوندی!


milishia 2:00 @ Wed, 9 Jun 04

سلام رفيق.... اين کتاب را خوانده ام... کتاب خوبی ست.... اين متد کتاب خوانی همگانی اگر باب شود عالی ست. راستی، مقاله ی آبراهاميان را در باره ی تابستان ۶۷ گذاشته ام . به نظرم جای بحث دارد. و کلا کار کردن روی اين مقوله . منتظرت هستم.


nasrin 1:02 @ Wed, 9 Jun 04

شبح جان !
حق با توست ٫ لطفا درستش کن !


شبح 0:29 @ Wed, 9 Jun 04

قاتح زمين عزيز!(22)
حق با توست. شناخت مارکس بدون هگل شناختی ناقص و سطحی است. درواقع نومارکسيست‌ها هگل را دوباره به مارکس برگرداندند!


شبح 0:20 @ Wed, 9 Jun 04

اميرحسين بسيار عزيز!(27)
شرمند! امروز پاک قاطی کردم برای لندی عزيز هم کامنت گذاشتم نوشتم مهشيد عزيز! خلاصه به بزرگی خودت ببخش! الان رفتمبرات کامنت بذارم مطلب جالب جديد رو خوندم اما نظرخواهيت بالا نيامد! خلاصه ببخشيد.

نسرين جان!(۲۱)
فکر کنم اشتباهی به جای فروم تايپ کردی فرويد اگه حدسم درسته بگو تا درست‌اش کنم!


اميرحسين 23:27 @ Tue, 8 Jun 04

شبح جان به نظرت من قيافم هيچ به شهره شباهت داره؟ :))


شکارچی 20:59 @ Tue, 8 Jun 04

سلام شبحی
در اين مورد هيچ نظری ندارم فقط حرف بقيه رو گوش ميدم. خوبه؟


moaven avale fathe zamin 20:52 @ Tue, 8 Jun 04

این کتاب را می خونم. احتمالا شما کتاب سیر حکمت در اروپا را خوندی از محمد علی فروغی. در باره هگل و فلسفه اش که به نظر شما ربطی با شناخت مارکس داره توضیحات خوبی وجود داره. بعدی که کمک بیشتری به شناخت مارکس می کنه و مهمتر بررسی از دیدگاه فلسفی مارکس است تاثیر او بر منش زندگانی است. که با مشاهده وضعیت کنونی جوامع کمونیستی قابل مشاهده است. البته نه به خوبی. به خاطر تلفیق کمونیست و لیبرالیسم در نقاطی مثل چین امروز


moaven avale fathe zamin 20:51 @ Tue, 8 Jun 04

این کتاب را می خونم. احتمالا شما کتاب سیر حکمت در اروپا را خوندی از محمد علی فروغی. در باره هگل و فلسفه اش که به نظر شما ربطی با شناخت مارکس داره توضیحات خوبی وجود داره. بعدی که کمک بیشتری به شناخت مارکس می کنه و مهمتر بررسی از دیدگاه فلسفی مارکس است تاثیر او بر منش زندگانی است. که با مشاهده وضعیت کنونی جوامع کمونیستی قابل مشاهده است. البته نه به خوبی. به خاطر تلفیق کمونیست و لیبرالیسم در نقاطی مثل چین امروز


nasrin 19:52 @ Tue, 8 Jun 04

ارنستوی عزيز ! (۱۳)
تا جائيکه من ميدونم اریش(اریک) فروم اوايل پيرو مکتب فرويد بوده است ولی بعدها اتفاقا به دليل اينکه بعضی از نظرات فرويد شامل عوامل اجتماعی و فرهنگی نبوده است با آنها مخالفت کرد. به همين دليل هم سال های سال با طرف داران فرويد درگير بوده و در دفاع از نظریات خود با آنها مبارزه کرده است .
ضمنا به ليست کتابهائی که از فروم ارائه کردی کتاب های زيز را اضافه می کنم :
انسان برای خويشتن
ذن بودائيسم و روانکاوی
روانکاوی دين
در ورا ء زنجيرهای اغفال


شبح 19:46 @ Tue, 8 Jun 04

اسد عزيز!(5)
از لطف‌ات متشکرم. از ارنستوی عزيز(13) هم که جور مرا کشيد تشکر می‌کنم و اما گند نکته.
فروم هم از نظر روانشناسی مطرح است هم از نظر عقايد سياسی و فلسفی‌اش. او از نظر روان‌شناسی جزو نوفرويدی‌ها NEO-FIRTHIAN محسوب می‌شود مانند کارن هورنای از نظر سياسی و فلسفی هم نومارکسيست است. به همين دليل به حلقه‌ی فرانکفورت و چپ‌نو و اگزيستانسياليسم نزديک است. در واقع فرويد مانند لوکاچ و ساير نومارکسيست‌ها مارکس را به هگل بازگردانده‌اند.
کتاب‌های زيادی از فروم به فارسی ترجمه شده است و من تقريبا تمام آن‌ها را خوانده‌ام البته من از کارن هورنای به فروم رسيدم.
در مورد تغيير عقيده‌ی فروم ودوری‌اش از مارکس من چيزی نشنيده‌ام.فقط اين را می‌دانمکه فروم متولد 1900 است و اين پيش‌ گفتار را در 1981 يعنی در 81 ساله‌گی نوشته است اگر بعد تغيير عقيده داده باشد بعيد می‌دانم که البته می‌شه گذاشت به حساب کهولت سن!
خواندن کتاب هنر عشق ورزيدن‌اش را به همه‌ی عشاق جوان توصيه میکنم قبلا از چند کتاب او نقل قول آورده‌ام.


ghazal 19:39 @ Tue, 8 Jun 04

من به مارکسيسم و عقايدش خيلی احترام می زارم.ولی جامعه ی انسانی نمی تونه کنار بياد


شراگيم 19:32 @ Tue, 8 Jun 04

شبح عزيز دهنم صاف شد...! يادته يه کتاب معرفی کرده بودی از مارکس گفتی واسه شروع بدک نيست...خيلی اجق وجق بود...خيلی سعی کردم با دقت بخونم و بفهمم ولی نشد که نشد...حالا بريم اين هگلو چار تا کتابش رو بخونيم شايد بستر سازی بشه يه خورده...!


شبح 18:53 @ Tue, 8 Jun 04

رسوای عزيز!(7)
اگر نگاهی به چند قرن مبارزه برای نابودی فئوداليسم بکنی آن قوت خواهی ديد که کمونيست‌ها عقب نيستند و تازه مقداری هم جلو هستند! بورژواها برای اين که بتوانند فئوداليسم را پس بزنند قرن‌ها مبارزه کردند. در بسياری از کشورها پيروز شدند و باز شکست خوردند. کرامول در انکلستان سر شاه را زير تبر برد اما 5 سال بعد دوباره خاندان سلطنتی برگشتند. در فرانسه اين جمهوری چهارم يا پنجم است. آمريکا خونين‌ترين جنگ داخلی را به خود ديد تا فئوداليسم و برده‌داری نابود شود.
اما در مورد کشورهای که نام بردی من هيچ‌کدام را کمونيستی نمی‌دانم اما تاثير مثبت انقلاب در آن‌ها را می‌توانی ببينی وضعيت کوبا که فرق دارد و به نظر من نکات مثبت سوسياليزم در آن وجود دارد.
به هر حال سرمايه‌داری کارنامه‌ی مثبتی ندارد و جهان را به پرتگاه نابودی سوق می‌دهد و آلترناتيو آن کمونيسم و سوسياليسم است. اما اين روندی يک‌ شبه و مستقيم نيست همان جور که بقيه تاريخ بشر از غار تا ماه مستقيم نبوده و همراه با پيچ‌وتاب‌های فراوان بوده است.


آرمین گیله مرد 18:52 @ Tue, 8 Jun 04

سلام ... من این کتاب رو نخوندم اما از دید منهم پوتینها و یلسینها که امروزه بنام دمکراسی دارند چپاول میکنند آنموقع بنام کارگر و سوسیالیسم و مارکسیست استثمار کردند. اینکه سوسیالیسم و عدالت اجتماعی را با زور و زیر پا گذاشتن حقوق بشر برپا میشود کرد دروغی بود برای کسب و قصب قدرت. شوروی بیشتر به یک مجموعه شرکتهای مشترک المنافع شباهت داشت تا به یک جمهوری سوسیالیسم شورائی. حتی در نابودیش هم مانند یکی ازین شرکتها که از سیستم سرمایه داری سود میبرند بود. ورشکسته... اسم عوض اما مدیر بازنشسته اما مدیران جدید عضو همانانی که شرکت را ورشکسته کردند. با اسم جدید و مثلا با مدیران جدید شروع چپاول ....


ديهيم نشان 17:44 @ Tue, 8 Jun 04

چيزهابه يک عتاب من فهم شدند و از بزرگ ترين دليل پارادوکس های منفی در مارکسيست ديهيمی افراشتم بر باد که وزيدنش اصلاح کرد آنجا را ! من منم و به من شدن من بهایی در خور داده ام و به کشور شدن کشوری که من در آن نخبه ام! آه کسی اندر میدان نیست که شیر آمده است و کمی نیز دیر آمده است بغرد و آب سر بالا ست و شهر خلوت است اما من باید باشم؟ ایده ها مرا در خود بگیرید و با من درآیید تا فکرم را به تاریخ مستولی کنم و بسازم آنچه را میخواهم من خود تاریخم و با بزرگان محشورم نه بزرگان با من مشهورند. این منشور من است و هر چه در ان نباشد نیست.
من به شخصه خیلی با حالم و حالم هم خوب است !!!!!


ارنستو چه گوارا 17:37 @ Tue, 8 Jun 04

ديسه پسوند لياقت و شباهت است مثل طاقديس - گژديسه فکر ميکنم همان کژی معنی داشته باشد. کژديسه‌گي هم حتمآ يعنی کژی نمودن .

اريک فروم که به آلمانی اريش فروم است شخصيت انسان را محصول فرهنگ ميداند. در نتيجه به اعتقاد وی سلامت روان بسته به اين است که جامعه تا چه اندازه نيازهای اساسی افراد جامعه را بر آورده ميکند و نه اينکه فرد تا چه اندازه خودش را با جامعه سازگار ميکند. در نتيجه -سلامت روان بيش از آنکه امری فردی باشد -مسئله ای اجتماعی است. جامعه ناسالم در اغضای خود دشمنی و بد گمانی و بی اعتمادی ميآفريند و مانع از رشد کامل افراد ميشود......
تفسیر فروم از منشا شخصیت سالم بر تاثیر نیروهای اجتماعی -اقتصادی و سیاسی روی فرد تآکید می ورزد . بهمین دلیل فروم بیش از هر روانشناسی جامعه انسانی را زیر ذره بین قرار داده است.

از کتاب روانشناسی کمال نوشته دوآن شولتس ترجمه گیتی خوشدل

کتابهای اریک فروم:
گریز از آزادی
هنر عشق ورزیدن
جامعه سالم
بحران روانکاوی
دل آدمی
انقلاب امید
بنام زندگی
داشتن یا بودن
زبان از یاد رفته
آیا انسان پیروز خواهد شد
برداشت مارکس از انسان

نظر خودم : اریک فروم تنها کسی بوده که سعی در تطبیق نظرات مارکس و رواشناسی فروید داشته است . همانطور که می دانید مارکس و فروید هم عصر بوده اند. با ترکیب مارکسیسم و روانشناسی فروید -اریک فروم روانشناسی جدیدی بوجود آورد که مبنای تحلیل های روانشناسی اجتماعی را تشکیل میدهد و حتی شاید در روانشناسی بالینی بسیار بیشتر از روانشناسی یونگ کاربردی و منطقی باشد.
دکتر سامی کتاب روان شناسی عشق ورزیدن را با اقتباس از اسم کتاب هنر عشق ورزیدن فروم نوشت.


Farid 15:28 @ Tue, 8 Jun 04

بر ما چه گذشت و چه بايد کرد؟

سخنرانان: جلال حسینی، محسن حکیمی، محمود صالحی
و محمد عبدی پور

ادامه جلسه:

زمان: پنج شنبه ١٠ ژوئن ساعت ٨ شب بوقت اروپاى مرکزى
مکان: خانه کارگر آزاد - پالتاک


Rosva 14:57 @ Tue, 8 Jun 04

rasti,"kajdise" yaani chi?man in vaje ra taze didam


Rosva 14:52 @ Tue, 8 Jun 04

Shabahe aziz
Dar rabete ba neveshteye shoma 2 nokte jaye bar rasi dare:1Agar shoraviye marhum baztabe communisme dorost va tabalvore aghayede Marx nist,pas kodam keshvar hast?Chin?Cuba?Koreye shomali?keshvarhaii ke yeki az digari badbakht tar va agahb mande tar hastand va ruhe ensan ra be shadid tarin nahv be esarat keshidand
2Agar bish az 100 sal baad az zohure communism hanuz in ideology dar hich kojaye donya be tore dorost mostaghar nashode,aya in dali bar nasazgar budane in aghide ba tabiate bashar va khaste haye tabiiye ensan baraye pishraft va movaffaghiat nist?Lotfan bedune zende bad-morde bad gui in nokte ra tozih bedid


ني آوا 14:45 @ Tue, 8 Jun 04

شبح عزيز. نظرت در مورد اين چيه؟


اسد 14:20 @ Tue, 8 Jun 04

سلام شبح جان،
اين اريش فروم فكر مي‌كنم اوايل جزو مكتب فرانكفورت بود و بعد از آن‌ها جدا شد و همزمان از ماركسيست هم فاصله گرفت.
من يك كتاب بيشتر ازش نخوندم كه اسمش هم الان يادم نيست، ولي در باره موقعيت و جايگاه انسان در جامعه نوين بود...
بد نبود ولي خيلي چنگي به دل نزد، حالا بي صبرانه منتظر مي‌مونم تا نظر شبح عزيزم را كه خيلي ريزبين‌تر و جامع‌تر است بدانم.


همشهري كاوه 14:12 @ Tue, 8 Jun 04

هر كس مي تواند برداشت هرمنوتيك خودش را از مفهومي داشته باشد (هر كس از ظن خود شد يار من) مثل همين اريك فروم


rouzbeh 14:09 @ Tue, 8 Jun 04

هر آنچيز که سخت و استوار است دود می شود و به هوا می رود ..من اين حرف مارکس را بزرگ ترين دليل پارادوکس های منفی در مارکسيست می دانم و نمود اين تعارضات به حدی عينی است که غير قابل انکار شده است و من به شخصه عقايد مارکس را کلامی اجتماعی و نه حکومتی می دانم..راستی پروفسور رورتی به ايران می آيند. دوست دارم نظرتون رو درباره پراگماتيسم و شرايط وجوبش تو ايران بدونم..دوستدار شما.روزبه


پيمان 14:07 @ Tue, 8 Jun 04

از اينكه به من لينك دادي سپاسگذارم من هم لينك شما را در وبلاگم گذاشته ام . باز هم از همراهيت در اطلاع رساني در امر زلزله سپاسگذارم قربانت پيمان


dock man 13:46 @ Tue, 8 Jun 04

payande bashi