پنجشنبه، 14 خردادماه 1383 | June 03, 2004

خرافات(يادآوری و فراموشی)

تاريخ به اندازه‌ی کافی در خرافات حل شده است، اکنون خرافات را در تاريخ حل خواهيم کرد. (کارل مارکس[1])
پس از آن که ميليون‌ها نفر از شمال تا مرکز ايران و در دو شهر بزرگ تهران و کرج لرزيدند بازار شايعات در مورد زلزله گرم شد. اين موضوع مرا برآن داشت که در مورد خرافات و باورهای خرافی مطالبی را با دوستان در ميان بگذارم برای پراکنده نشدن بحث سعی می‌کنم در هر مطلب فقط به يک موضوع بپردازم.
خرافات چيست؟
باورهای خرافی باورهایی هستند درباره‌ی وجود و ماهيت "چيز" يا "واقعه‌" يا "عمل"يی که وجودش با سلسله روابط علت و معلولی متعارف قابل توجيه نباشد.
اجازه دهيد اين تعريف را به صورت سردستی قبول کنيم اگر ديديم ناکارامد است بعدا عوض‌اش می‌کنيم.
بسياری از باورهای خرافی به دليل اصل بسيار ساده‌یی تثبت می‌شوند.
1- يادآوری و فراموشی
يکی از رايج‌ترين باورهای خرافی در بين مردم ما ارتباط بين عطسه و اتفاق شوم است. چطور ممکن است چنين رابطه‌ی کاملا پرت و غيرمنطقی‌یی تثبيت شود؟ به دليل مکانيزم عمل اصل ساده‌یی که از آن به "يادآوری و فراموشی" ياد شد. به صورت تصادفی و آماری احتمال اين که دو اتفاق کاملا نامربوط مانند "عطسه کردن" و "وقوع حادثه‌یی ناخوشايند" به صورت متوالی و در يک روز برای شخصی حادث شود. احتمالا کمی نيست اما اين احتمال وقتی در تعداد آدم‌های معتقد يا نيمه معتقد ضرب شود به عدد بزرگی می‌رسيم. اين احتمال کم از دو جهت هم تقويت می‌شود. فرض کنيد شما موقع خروج از خانه عطسه می‌کنيد و اطرافيان به شما می‌گويند صبر کن و نرو و شما گوش نمی‌دهيد و احتمالا آن‌ها را مسخره می‌کنيد و می‌رويد و هيچ اتفاقی هم برای شما نمی‌افتد. اين ماجرا ماجرای عادی و غير قابل بيانی است که جایی نقل نمی‌شود و به زودی فراموش می‌شود. اما اگر شما به اخطار اطرافيان گوش ندهيد و بيرون برويد و اتفاقی برای شما بيفتند حال ما با ماجرایی جالب و قابل بيان روبه‌رو هستيم که دهان به دهان نقل می‌شود و موجب تثبيت باور خرافی آغازين می‌شود. به عبارت ديگر هر چند وقوع هم‌زمان "عطسه" و "حادثه‌یی شوم" مثلا ده درصد است و عملا هم در طول زنده‌گی يک نفر 9 بار عطسه می‌کند و هيچ اتفاق شومی هم نمی‌افتد و يک بار هم اتفاق می‌افتد اما اين يک‌بار به ياد می‌ماند و نقل می‌شود و آن نه بار نقل نمی‌شود و فراموش می‌شود. تازه فراموش نکنيد در اين‌جور مواقع "اتفاق شوم" هم مورد توجه بيشتر است. مثلا اگر در حالت عادی اتومبيل شما تصادف ساده‌یی می‌کرد و به فرض آيينه‌ی آن می‌شکست اصولا "اتفاق شوم" تلقی نمی‌شد اما حالا به عنوان اتفاقی شوم که به دليل عدم توجه به اخطار عطسه حاصل شده است به آن نگاه می‌شود.
خود من در مورد فال حافظ اين تجربه را دارم. به دليل علاقه به حافظ و به‌خصوص حافظ شاملو معمولا فال حافظ می‌گيرم. طبيعی است که مواردی پيش می‌آيد که اين فال‌ها به صورت دقيق با نيت شخص در ارتباط هستند. اما در موارد زيادی هم کاملا بی‌ربط هستند بگذريم که تفسيرپذيری و چند بعدی بودن شعرهای حافظ کمک می‌کند تا با ضرب دگنک اين شعرها را با نيت هم‌راه کرد اما به هرحال آن موارد مشخص که ارتباط قوی با نيت دارند به ياد می‌مانند و نقل می‌شوند و موارد معمولی يا بی‌ربط کاملا فراموش می‌شود. (خاطرات من در اين مورد جالب است که شايد يک‌بار نوشتم.)
در مورد زلزله‌ی اخير هم همين جو خرافی دامن‌گير همه شده است. خانم يکی از دوستان با صدای لرزان زنگ می‌زند و می‌گويد تهران را ترک کنيد چون بلژيکی‌ها که در دانشگاه شريف مستقر هستند اعلام کرده‌اند گسل‌های جنوب تهران فعال شده‌اند و فردا زلزله‌ی بزرگی تهران را نابود می‌کند. هر چند اين خانم آدم معقول و تحصيل کرده‌یی است اما ذهن‌اش توان تجزيه و تحليل منطقی حوادث را ندارد و نمی‌تواند علمی با موضوع برخورد کند. حالا کافی است فردا زلزله‌ی خفيفی هم رخ دهد تا ديگر همه چيز برای او مسجل شود. احتمال وقوع زلزله در تهران هميشه وجود داشته است از نظر علمی تا جایی که من می‌دانم اين احتمال در روزهای اخير افزايش پيدا نکرده است ممکن است من هنوز نوشتن اين متن را تمام نکرده باشم که زلزله‌یی بيايد و تهران را و مرا ويران کند اما اين دليل نمی‌شود که به توصيه‌ی آن بانوی نازنين با صدای لرزان عمل کنم و امشب را در کوه و جنگل بگذرانم.
منشا بسياری از باورهای خرافی را می‌شود با کمی کنکاش و جست‌وجو يافت و ريشه‌يابی کرد. اميدوارم حول اين موضوع و فقط از زاويه‌ی "به‌يادآوری و فراموشی" مسئله‌ی شکل‌گيری و تثبيت باورهای خرافی در نظرخواهی بحث شود و دوستان فکت‌های تجربی خود را بيان کنند.
به هر حال من امشب را مانند چند شب پيش با آرامش می‌خوابم و دل‌ام برای کسانی که تن‌شان تا صبح می‌لرزد و يا زير اين باد زوزه‌کش تا صبح گرده عوض می‌کنند می‌سوزد. اما اگر زلزله بيايد و من حتا فرصت گرفتن قبض را نداشته باشم آن‌وقت آن‌ها يک عمر می‌گويند: "ما بهش گفتيم اما گوش نکرد جان‌اش را پای کله‌شقی‌اش گذاشت!" اين به آن در!
--------------------------------------------------------------------------------
[1] - کارل مارکس، درباره‌ی مسئله‌ی يهود گامی در نقد فلسفه‌ی حق هگل، ترجمه‌ی دکتر مرتضا محيط، ويراستارن: محسن حکيمی- حسن مرتضوی. نشر اختران ص 19 بخش درباره‌ی مسئله يهود.

June 3, 2004 01:25 AM

بهزاد 19:23 @ Thu, 10 Jun 04

نازی عزیز

در مورد سرنوشت دین اجباری کاملا با شما
موافقم و همه آن را به چشم خود دیده ایم
اما ...
مخالف آسان گیری نیستم و به عقاید احترام
می گذارم ...
تنها دیدگاه خود رابیان کردم وگرنه به آزادی انسانها در انتخاب شیوه زندگی وعقاید
اعتقاد دارم و جز این نیز معنی ندارد ...
به گفته خود شما این صفحه دیگر گنجایی ندارد و با آرزوی پیروزی برای همه بحث را
تمام می کنم
شاد باشید


بهزاد 19:07 @ Thu, 10 Jun 04

شبح جان
سپاسگزارم و باز هم سر می زنم...


nazi 0:52 @ Wed, 9 Jun 04

behzade aziz95:
mosalaman bahs dar in bare kheili tolani mitoone bashe, va ba vojoode dsto delbazie shabahe aziz, fekr mikonam inja gonjayeshesho nadashte bashe,man faghat begam ke shoma pasokhe khodetoon ro khodetoon dadin, chizi ke javoonaye ma bishtar azash dast mikeshan dine ,be khosoos dine eslam, na khoda,ke taajobi ham nadare ,dini ke be hokme zoor bashe,sarneveshti gheir az in nemitone dashte bashe,... va nemidoonam chera shoma mokhalefe asangiri dar din,ya osoolan asangiri hastin!!


تيشه 14:14 @ Tue, 8 Jun 04

بهزاد عزيزتر از جان. شما برادر دينی من هستی. من ترا فراوان دوست می دارم. ارادت خاصی هم نسبت به سعدی دارم. سعدی علیه الرحمه را از آنجا دوست دارم که می فرمايد: «ای حکيمی که از خرانهء غيب گبر و ترسا وظيفه خور داری، دوستان را کجا کنی محروم تو که با دشمن اين نظر داری.» اگر ديدی لحظاتی کظم غيض لازم حاصل نشد و فراورده های پدری تان به فحش کشيده شد، بخاطر فريبی بود که از اهورا خوردم و دشمن برادر دينی خود شدم. الله، اهورا را چکار کند که مرا دشمن برادران دينی خود کرد. البته فهم اشعار سعدی بسيار دشوار است. مثلاً بارها از خود پرسيده بودم چرا سعدی عزيز مسيحيان را هم دشمن می خواند؟ مگر این بنده خداها چه هیزم تری به ایشان فروخته بودند؟ و پس از رجوع به قرآن کريم که رحمت از سر و رويش می بارد اين نکته حاصل شد که سعدی حرفی از خويش نمی زند و مو به مو قرآن را در آثار خويش ترجمه می کند که خداوند رحمان و رحيم در قرآن کريم می فرمايد: با هرکه از اهل کتاب (يهود و نصاری) که ايمان بخدا و روز قيامت نياورده است و آنچه را خدا و رسولش حرام کرده حرام نميدانند و به دين حق نمی گروند قتال و کارزار کنيد(توبه - ۲۹) براستی مسيحيان چه حقی دارند که گوشت خوک را حرام نمی دانند؟! اينها ديگر عجب کفاری هستند. من شما را دعوت می کنم که جهت انجام عمليات انتحاری به فرمان مقام معظم رهبری قيام کنيد که از اين طريق بليط يکسره به بهشت الهی را خريداری کرده باشيد. (..... به مغز اسلامتان)


شبح 13:47 @ Tue, 8 Jun 04

بهزاد عزيز!
نگاهی به کارنامه‌ی اين بيست و چند سال حکومت مذهب بر مردم بياندازد. آنوقت شايد برای اين عصبانيت و اين فحاشی‌ها هزار و يک دليل پيدا کنی.
به هر حال اميدوارم دوستان خوبی برای هم باشيم و فارغ از انديشه‌ها و باورهای‌مان بتوانيم انسانی با هم صحبت کنيم. تا اين گره کور باز شود.
بحث‌مان را می توانيم ادامه بدهيم اما تصور می کنم اگر بگذاريم برای فرصت بهتری تا نظرخواهی خواننده‌گان بيشتری داشته باشد و بحث دونفره نشود بهتر باشد.
به هر حال در مورد مردم چين قبول دارم که ايدئولوژی حکومت ربطی به مردم ندارد. اما خداپرستی مردم چين که اکثرا بودایی هستند با بی‌خدایی فرق ندارد در واقع آن‌ها خدای متشخص مانند اديان سامی که مجازات می‌کند و پاداش میدهد و دستور زنده‌گی صادر می‌کند را قبول ندارند.


تيشه 13:35 @ Tue, 8 Jun 04

چرا ياد نگرفتم؟ در سرزمينی که با يک لبخند ملکوتی و يک مشت اراجيف که هيچ سر و ته ای ندارد ، می توان ۲ دوره رييس جمهور شد، اما اگر زبان به درشتی باز کنی که شاه شورت ندارد حرامزاده ات می خوانند. چرا ياد نگرفتم ؟


بهزاد 10:58 @ Tue, 8 Jun 04

محمود عزيز !

نمی دانم چرا همه دراين صفحه ديگران را به
مطالعه و کتاب خواندن حواله می کنند ...
دوست عزيز !
اينها که تو درگوش من ميخوانی درگوش آن
هم فکرت بخوان تا شايد بويی ببرد واز شنيدن چند نام متوحش نشود ...
مشکل انسان ايرانی در همه قرون اخير همين بدبختی بزرگ است که دوست دارد به
زور ديگران را هم فکر خود کند ...
من برای انديشيدن و مطالعه و خواندن نقادانه نياز به کمک ندارم ... هيچ کس نياز
ندارد...
من انديشه ای دارم و توان آن را دارم که برسرآن استدلال کنم و از آن دفاع کنم:

و من چنينم تا روز رستاخيز که واپسين نبرد
ميان دو مينو درگيرد...( اوستا )


بهزاد 10:44 @ Tue, 8 Jun 04

شبح گرامی !

از اين که آن کامنت توهين آميز را پاک کردی
سپاس گزارم...
نمی دانم چه بايد گفت اما وقتی آن کامنت را ديدم خيلی ناراحت شدم اما ناگهان به ياد کامنتی افتادم که برای اولين بار خطاب
به تو فرستاده بودم ...
من حقيقتا درآن روز خاص عصبانی بودم و
لحن بدی داشتم ولی شاهدی که چنين
توهينهای مفتضحی نکردم ...چون در چنين
خانواده ای بزرگ نشده ام...
اما پس از خواندن اين کامنت به ياد برخورد
انسانی و شرافتمندانه تو با آن کامنت اوليه
خودم افتادم... چه بايد کرد گاهی ادب را
بايد چند باره وچند باره از بی ادبان آموخت
هر چند قبلا هم معذرت خواسته ام و هیچ
گاه به خودم اجازه توهین به کسی را
نمی دهم
اما باز هم سپاس گزارم و کلاهم را به احترام
شما وهمه کسانی که با رفتار صبورانه
ديگران را هم به راه درست دعوت می کنند
از سر بر ميدارم...

اما در مورد پاسخ شما

با حرفهایت به نوعی مخالفم وبه نوعی
موافق ...
خود شما اشاره کردید که مدام روابط خود را
با افرادی که به زعم شما درک نادرستی از
عقیده مشترکتان دارند مورد بازنگری قرار
می دهید آیا شما حاضرید باآن خدا ناباور
فحاش در یک قاب قرار بگیرید...
پیداست که نه ! من هم مثل شما اعتقاد دارم که همه چیز به شخصیت افراد ربط دارد
بنابراین فکر می کنم که منطقی است که
حساب اندیشه ها را از افراد جدا کنیم...
و به ویژه حساب اندیشه ها را ازحکومتها...
و الا نتیجه درستی حاصل نمی شود.
در مورد مقایسه کشورها هم به این شکل
نتیجه خوبی به دست نمی آید...
حکومت چین بی مذهب است نه مردم چین
و دیگر این که ۷۰ درسد جامعه چین طبق
آمار روستایی و کشاورز هستند و همه اینها
در مقایسه باید لحاظ شود.
در مقایسه میان سخت تر بودن مسائل شهروندی و دستورات خدا هم با تو اختلاف
نظر دارم...
بحث شفاعت واینها را هم که به نوعی توضیح دادم اینها همه تشعشعات احادیث
جعلی است...
قرآن به صراحت می گوید :
اگر ذره ای نیکی کنی یا
ذره ای بدی کنی آن را خواهی دید

سخن آخر:

نشناختمت به چشم معنی
عیبم مکن الغریب اعمی


بهزاد 10:10 @ Tue, 8 Jun 04

خب در مورد توهينی که دراين صفحه به من شد تنها پاسخ تاريخی سعدی را می آورم
خطاب به همه افراد اين چنينی(تیشه) درتاريخ:

سگی پای صحرا نشينی گزيد
به خشمی که زهرش زدندان چکيد
شب از درد بيچاره خوابش نبرد
به خيل اندرش دختری بود خرد
پدر را جفا کرد وتندی نمود
که آخر تو را نيز دندان نبود
پس از گريه مرد پراکنده روز
بدو گفت ای مامک دلفروز
مرا گرچه هم سلطنت بود بيش
دريغ آمدم کام و دندان خويش
محال است اگر تيغ بر سر خورم
که دندان به پای سگ اندر برم


بهزاد 10:03 @ Tue, 8 Jun 04

نازی عزيز !

من هم حرف شما را در مورد برخی ( تاکيد می کنم درمورد برخی) قبول می کنم و اين را که خدا را برای راحتی و بی قيدی کنار نگذاشته اند...
اما باز هم دراين گفته حرف هست چرا که به فرض يک دختر امروزی با موضوع حجاب مشکل دارد و اين قيد ساده چه بسا باعث
می شود که او از خير عقيده ای که او را ملزم به رعايت اين قيد می کند بگذرد و خب
در ميان جوانان ايرانی چند درسد دانشجو هستند و ازين دانشجويان هم چند در سد
اهل مطالعه وپيگيری مصرانه و تحقيق وجستجو برای دستيابی به حقيقت هستند
نگوييد که همه شان...
من می گويم عده کمی ازآنها...
اما بيشترآنها در بدو امر وبدون مطالعه مايل
به پذيرش آسان گيری دردين هستند و من
ادعا می کنم عده خيلی کمی ازآنها باور نداشتن به خدا را پيش می گيرند...
در مورد گفته شما راجع به مقايسه بين
جوامع مذهبی و غير مذهبی در صورتی
قانع می شوم که اين حرف با آمار بيان شود
از پاسخت سپاس گزارم.


شبح 9:08 @ Tue, 8 Jun 04

بهزاد عزيز!(88)
عمل‌کرد انسان‌ها نشان می‌دهد که مذهب نقش بازدارنده در زنده‌گی انسان‌ها ندارد. جمهوری اسلامی که ام‌اقرای اسلام است و مردم خداباورند يا لااقل در سال‌های گشته بودند! مرکز فساد واعتياد و رشوه‌گيری جنانيت و... است در عوض کشوری مانند چين که بی‌مذهب است يا ژاپن که خدای يگانه را نمیپرستند يا فرانسه و کشورهای اروپایی که عمدتا لائيک هستند ميزان جرم و جنايت بسيار کمتر است.
اين جمله‌ات هم عجيب است:" آن اينکه اعتقاد به خدا گرفتاريها و مسئوليتها و تنگناهايی برای ذهن و روح وجسم درست می کند که همه از آن گريزانند..." پذيرفتن مسئوليتهای شهروندی به مراتب سختتر از پذيرش دستورات خدای محمد و عيسا ست! تازه اعتقاد به خدای رحمانو رحيم که اعتقاد تو به او متشخصات می‌کند و وقتی پای شفاعت ائمه هم وسط می‌آيد اين موضوع دو چندان می‌شود موجب می‌شود به راحتی بتوانيم به هر عملی بر عليه انسنانهای ديگر دست بزنی.
ديد تونسبت به انسان ديدی منفی است. تصور می‌کنی انسان‌ها اگر رها شوند گرگ يک ديگرند در صورتی که موضوع کاملا برعکس است. الان بزرگ‌ترين جنايت‌ها به دست خداپرستانی مانند بوش انجام می‌شود.
انتقام کشيدن هم بحث ساده و کودکانه‌ی انسان بدوی است که می‌خواهد آدم‌ها در در دوزخ بسوزاند يا در بهشت بغل حوری بخواباند. اگر کمی روی اين موضوع فکر کنی خواهی ديد خيلی کودکانه است و برای انسان پيچيده‌ی امروز بازدارنده نيست بگذريم که هرگز نبوده و اگر چطور ممکن بود کسانی که با پيامبر محشور بوده‌اند و احتمالا به وجود بهشت و دوزخ ايمان پيدا کرده بودند اين همه جنايت کنند. يا همين الان اين آيت‌الله‌ها معظم که اين همه در دين مطالعه دارند چرا زا دوزخ نمی‌ترسند؟!
به آدم‌ها نگاه کن! خواهی ديد جدا از ايدئولوژی و دين داشتن يا نداشتن چيزی که انتخاب‌های آنان را شکل می‌دهد شخصيت آنان است. به همين دليل گل‌سرخی کمونيست و مهدی رضایی مسلمان بدترين شکنجه‌ها را تاب می‌آورند و در راه عقيده‌ی‌شان کشته میشوند اما هزارن مسلمان و کمونيست و باخدا و بی‌خدا به مردم خودشون خيانت میکنند و دست به جنايت عليه بشريت میزنند. البته بی‌خدايان پرونده‌ی بسيار درخشانی دارند مگر آن دست از بی‌خدايان که انسانی مانند استالين را خدا کرده اند.


nazi 2:25 @ Tue, 8 Jun 04

behzade aziz 88
eteghade be khoda mitoone sarpanahe khoobi bashe baraye ensani ke khodesh ro tanha hes mikone va dar barabare
tabiat gahi ham natavan.
bikhoda zendegi kardan kare sadei nist,va agar kasi bikhoda zendegi mikone, hatman dar natijeye fekr kardan va natijegirish boode, va in bemanaye rahati az har gheydo bandi nist, balke be manaye rad kardane gheydo bandhaye gheire manteghi va gahi hata gheire ensani,va gheire aghlani hast !!
eteghad be khoda ejbaran baese ravaje khoobi ya jelogiri az badi nemishe, yek moghayeseye ejtemaie keshvarhayi ba hokoomate dini va gheire dini , be tanhai gooya hast ,hata moghayese enferadie ensanha ham mitoone ino be khoobi neshoon bede!


محمود 0:09 @ Tue, 8 Jun 04

تیشه عزیز!
من که این چند کلام را مینویسم به همان اندازه از مذهب و دستاوردهایش دلخورم که تو هستی، کوچکترین باوری هم به هیولای اختراع شده توسط بشر بنام خدا ندارم. ولی سوال من از شما که ظاهرا اهل مطالعه هستید و از سارتر نقل قول میکنید آیا چنین برخوردی با بهزاد که مخاطبش شبح است درست است؟ آیا اگر ایشان به بی باوران و ضد مذهبیون مثل من و شما فحش خواهر و مادر بدهد ما نظرمان را عوض میکنیم یا مصر تر خواهیم شد ؟ دوست عزیز فحش را کسی میدهد که توان استدلال نداشته باشد. البته اگر حساب شخصی دارید که خوب مسئله منتفی است ولی اگر ندارید چرا خودتان را در سطح حزب الله ایها و لباس شخصی ها تنزل میدهید؟ درست است که اینها با مخالفین دین از هر جنایتی فروگزار نمیکنند ولی ما را با اینها تفاوت بسیار است. کسانی که با مذهب بزرگ شده اند، رشد کرده اند در گوشت و پوستشان ریشه دوانده و بعد بدلیل تحقیق و مطالعه متوجه چرند و پوچ بودن آن میشوند انسانهای ساده ای نیستند از مسئولیت هم فرار نمی کنند. به امثال بهزاد هم بایستی کمک کرد که بیندیشند، تاریخ بخوانند، قرآن را نقادانه بخوانند تا تضادهایش را کشف کنند. خلاصه فحش چیزی را عوض نمیکند بجز کلاس آدم را !!!!!!!!!!! موفق باشید


تيشه 18:30 @ Mon, 7 Jun 04

بهزاد ۸۸ : نوشته ای «وقتی خدا نیست هرکاری مجاز است.» ! تاريخ به ما می آموزاند که «وقتی خدا هست هر کاری مجاز است! » بیچارهء بدبخت تو اگر به قرآن تکیه کنی باید الان دور و بر آقای بن لادن بپلکی و من اگر به خدای خودم تکيه کنم بايد همين امشب ترتيبت رو بدهم.


تيشه 18:23 @ Mon, 7 Jun 04

بهزاد ۸۸ : قرآن هيچ چيز را به درستی اشاره نمی کند! دقيقاً‌ برعکس آنچه تصور می کنی،‌ دينداری باعث فرار از مسئوليت می شود. انسان بی دين در می يابد که آزاد است.( به قول سارتر: محکوم به آزادی است. ) و همين آزادی او را وادار به قبول مسئوليت می کند. به سخن ديگر: آزادی يعنی مسئوليت.


تيشه 14:46 @ Mon, 7 Jun 04

حذف شد!


بهزاد 12:36 @ Mon, 7 Jun 04

شبح جان !
منظورم اين بود که آن دلايل چيست ؟
با همه گفته ها و نوشته ها که موافق ومخالف برای وجود خدا يا عدم وجود آن
تا امروز به کار برده اند معتقدم خدا ناباوری
اکثر افراد ريشه در يک دليل ساده دارد و
آن اينکه اعتقاد به خدا گرفتاريها و مسئوليتها و تنگناهايی برای ذهن و روح وجسم درست می کند که همه از آن گريزانند...
قرآن به درستی اشاره می کند که انسان ابتدا مايل به فسق است وبعد صلاح...
انسان مايل است که درمقابل خود هيچ محدوديتی نبيند و آزاد و رها از هربندی باشد
اعتقاد به خدا ما را محدود به فرامين او
می کند...
البته اين دنده کج انسانهاست که آنها را در
مقابل خدا و محدود کنندگی اش می شوراند
وگرنه انسان بر روی زمين هزارها محدوديت را به نام قانون و عرف و... بر خود هموار می کند اما تحمل خدا را ندارد...!
البته انسانها این رفتار را دربرابر هم تاب
نمی آورند... هنوز در کشورهای غربی که آزادی از هر نوعش را از هضم رابع هم گذرانده اند زن وشوهری که متوجه خیانت یکدیگر می شوند یکدیگر را تحمل نمی کنند
متقابلا به هم خیانت می کنند اما با این
شرایط هم حاضر به بودن کنار یکدیگر نیستند
چرا که تلویحا می دانند ازدواج وزندگی زناشویی به هر حال محدودیتهایی برای طرفین ایجاد می کند و نمی توان به آن محدودیتها پایبند نبود و ادامه داد...
در هزار و یک مورد دیگر هم محدودیتها چنین
هستند... درقبال فرزند پدر مادر برادر و ...
آزادی بدون قید از نظر من ریشه خدا ناباوری
انسان است...
اما شبح جان از این منظر که تو جهان را
می بینی گناهی متوجه آن صاحب منصب
که مردم را گوشت دم توپ می کند نیست
چرا که درجهت منافع آنی خود تلاش می کند و به قول نویسنده :
وقتی خدا نیست هرکاری مجاز است.
خب !
صدام دنیایی را به فضاحت کشید وامروز هم
بجای او دیگران شکنجه می شوند...
وقتی می توان چنین راحت از عواقب کرده خود در امان بود چرا باید عمری را به رعایت
اصول وقواعد تلف کرد
منتظر شنیدن دلایلت هستم !
تا نظر دیگران چه باشد؟


محمود 23:38 @ Sun, 6 Jun 04

شبح عزیز!
در درجه اول از اینکه وقت میگذاری و به کامنتها جواب میدهی ازت ممنونم. در مورد بیوگرافی منظورم مختصری از خودت ، زندگی ات ، سن و شغلت و این جور چیزها بود. البته در صورتی که از نظر امنیتی برایت مشکلی بوجود نیاورد که در این صورت بی خیال چون دلم نمیخواهد گرفتاری برایت پیش بیاید. بگذار علت کنجکاوی ام را برایت بگویم. من تمام کامنتهایت را در بحث باور به خدا در سایت هاله خوندم. تمام مطالبت چیزهایی بود که من در دل داشتم و از زبان تو بیان شده بود خیلی لذت بردم. بعد هم که به وبلاگ خودت آمدم و متوجه شدم خیلی چیزها میتوانم ازت یاد بگیرم. طبیعتا این کنجکاوی نسبت به صاحب وبلاگ پیش آمد که آدم میخواهد تصویر ذهنی اش را درست کند. البته آدم نسبت به سایتهای تجاری و اطلاعاتی اینترنتی این کنجکاوی را ندارد چون چندین نفر یا شرکت پشت آنها هستند ولی وبلاگها خصوصی ترند و آدم ارتباط متفاوتی برقرار میکند. من همانطور که از آدرسم معلوم است در سوئد زندگی میکنم ولی ایران را دوست دارم و مسائلش را دنبال میکنم. در هر صورت ما که مشتری شدیم و مرتب سر خواهم زد. موفق باشی.


شبح 16:46 @ Sun, 6 Jun 04

محمود عزيز!(83)
از نظر من دموکرات بودن با خاکشير مزاج بودن متفاوت است. من نمی‌توانم وقتی جهل و کودک‌آزری و رنج انسان‌ها را می‌بينم سکوت کنم و جهان را نسبی و رنگآرنگ ببينم من به مبارزه‌ی فکری خود ادامه می‌دهم وسعی می‌کنم جهان را و خودم را و اطرفيان‌ام را تغيير دهم. دمکرات بودن را اتفاقا در اين میدانم که جلوی آزادی بيان ديگران را نگيرم نه اين که با آن‌ها بحث نکن و نقدشان نکنم.
در مورد ختنه قبلا توضيح دادم. من با اصل ختنه کردن مخالف نيستم خودم فرزندم را ختنه کردم. اما با جشن ختنه سوران گرفتن مخالف هستم با چنين کسانی بحث می‌کنم اما روابط دوستی و خانواده‌گی برقرار نمی کنم چون رياکار نيستم.
در مورد بيوگرافی نمی‌دانم منظورت چيست! بيوگرافی من همين سه سال وب‌لاگ‌نويسی است که اگر حوصله کنی و بخش‌هایی از آن را بخوانی دستگيرت می‌شود.
خيلی از هاله‌ی نازنين که موجب آشنایی با دوست خوبی مثل تو شد سپاسگزارم


شبح 16:41 @ Sun, 6 Jun 04

بهزاد عزيز!(80)
گفت‌وگو اگر به قول خود لاس‌زدن کلامی و برای ارضای شهوت فک‌جنبانی نباشد چيز خوبی است. من در اين‌جا با بسياری گفت‌وگو کرده‌ام و می‌بينی که حتا با تيشه که مرا خائن می‌خواند و جز فحش دادن کار ديگری نمی‌کند بهصورت حذفی برخورد نمی‌کنم. منظور من از قطع رابطه دوستی ريشه‌دار بود با کسانی که نزديکی فکری و احساسی نداريم. وگرنه من آمده هستم وقتی گوشی را شنوا و دلی را تاثيرپذير بيابم و احساس کنم برای ه دو طرف يا افراد ثالث که بحث‌ها را دنبال می‌کنند مفيد است حتما تا جایی که ممکن است باب گفت‌وگو را نبندم.
در مورد خدا! من دلايلی برای وجودش ندارم.


محمود 14:37 @ Sun, 6 Jun 04

با عرض معذرت اسمم رو فراموش کردم در کامنت ۸۳ بنویسم. در هر صورت من بودم سرتان را بدرد آوردم.


13:56 @ Sun, 6 Jun 04

شبح عزیز!
۱. در مورد بیوگرافی که پرسیده بودم ظاهرا فراموش کردی جوابم را بدهی؟
۲. و اما تعریف من از دمکرات یعنی کسی که به عقاید دیگران احترام میگذارد.( آنهم واقعی و در عمل نه در قالب شعار ) دنیا را با گوناگونی رنگها و عقاید دوست دارد و میپذیرد. حال اگر این دمکرات ما با این تعریف متوجه شد که مثلا زمین گرد است لزومی ندارد که با دیگران ترشرویی یا قطع رابطه کند بلکه به نرمی دلایل کشف خود را به اطلاع دیگران هم میرساند. حال چرا من این را میگویم بر میگردد به حرفهای خودتان در برخورد با همکارتان یا خانمی که بچه اش را ختنه کرده بود. میتوانید نوشته هایتان را از سایت هاله شروع کنید و خودتان نقد کنید که به ذهنیت من خواننده پی ببرید. من پسرم را ختنه نکرده ام ولی به آنها که اینکار را میکنند هم احترام میگذارم در بحث هم سعی میکنم دلایلم را برایشان توضیح دهم ولی اگر هم قانع نشدند قطع رابطه نمیکنم چون میدانم حداقل یک پروسه فکری برایشان بوجود آورده ام. شبح جان میدانی که همه ما در مسیر تکامل ذهنی هستیم و همه نیاز به جرقه هایی در یک مقطع زمانی خاص دارند، یک شبه هم دنیا را نمیشود روشنفکر کرد. ما باید فرزندانمان را طوری تربیت کنیم که خودشان بیندیشند، نقد کنند، زیر سوال ببرند، نه اینکه کلیشه ای و کیلویی بپذیرند.
در مورد اینکه اجازه دادی اینجا نظر خواهی باشد این شما را دمکرات نمیکند بلکه این نشانه عقل و درایت شماست که از نظرات خوانندگانتان آگاه میشوید و رشد میکنید. تصور کنید وبلاگی که نظر خواهی ندارد، طبیعتا طرف نمیتواند عقایدش را صیغل دهد و از اصطکاک نظراتمان با دیگران است که رشد ذهنی پیدا میکنیم. اگر هم که فحشها را پاک نمیکنی باز نشانه اعتماد به نفس و بزرگواری شماست. در هر صورت موفق باشید و من هم از آشنایی با شما خوشحالم.


زمینی 12:44 @ Sun, 6 Jun 04

شبح عزيزم
يکی از شيرين ترين بخش خواندنی های اين دنيای شيشه ای خواندن صفحه نظرخواهي ات است و متاسفانه الان نمی توانم کامل و درست بخوانم فقط افسوسش می ماند تا فرصتی آزادتر که به آرشيو سر بزنم ... اما در مورد زلزله هم کاملا موافقم و اين بحث های داغ شايعات را بايد از بين برد. کاش يک برنامه ريزی اساسی برای مقاوم سازی سازه ها انجام می گرفت، طبق نقشه های در دسترس، کل سرزمين کيانی زلزله خيز است و ما بايد روش درست و ايمن سازي را در پيش بگيريم. نمی دونم تا کی بايد بر اساس خوش شانسی زنده بود !


بهزاد 12:31 @ Sun, 6 Jun 04

سوء استفاده نشود
البته اين مطلب را (۸۰)با شبهه ای که مطلب تيشه ايجاد کرد نوشتم
چون او شما را متهم به اين می کند که :
تنها چپهای دنيا هستيد که خدا را می پرستيد...


بهزاد 12:16 @ Sun, 6 Jun 04

شبح عزيز!

اگر باز هم متهم نشوم می خواستم بدانم
مجمل جهان بينی تو چيست ؟
به ويژه خيلی دوست دارم بدانم به خدا
اعتقاد داری يا نه ؟
برخی کيلويی نظر می دهند مثل آرش قرمز
تمام تاريخ جهان با مذهب در آميخته است:

بيهوده سخن بدين درازی نبود

اينکه در يک جمله باسمه ای بگوييم نيمی
ازمردم جهان به خرافه (مذهب و خدا ) اعتقاد دارند ناشی گری است
هر کس بايد برای ادعايی که می کند دلايلی بياورد که ديگران راقانع کند يا لااقل
آنها را مجاب کند که برپايه يک نظريه حرف
می زند نه اينکه يکباره سر نيزه را به طرف
نصف جهان ( منظورم اسفهان نيست) بگيرد
ضمنا اگر بخواهيم با کسی که به قول شبح ازو توقع عقايد خرافی نداريم قطع رابطه کنيم
پس اين فکر گفتگو با يکديگر و ...
کجا خواهد رفت ؟
آیا اين روش راه را بر هر تعاملی نخواهد بست؟


تيشه 10:24 @ Sun, 6 Jun 04

ای شبح خائن ! شايد بخاطر اينکه ۵۰۰ ميليون زن مسلمان هر روز قرآن خوانی می کنند و باز مسلمان می مانند!


شبح 8:04 @ Sun, 6 Jun 04

محمود جان!(76)
اول بگوييم نمی‌دانم چرا فکر می‌کنی بايد از حرف‌های دوستانه‌ی تو ناراحت بشوم. بسيار هم ممنون و متشکرم.
محمود عزيز!
مسلما هاله‌ی نازنين خيلی بهتر از من است و من اين را از روی تعارف نمی‌گوييم. نمی‌دانم چرا تصور کردی من خود را بهتر از می دانم.
و اما بعد:
دموکرات بودن اگر به معنای اين است که هرچه ديگران گفتند بگوييم درست است من دموکرات نيستم. دموکرات بودن اگر به معنای اين است که با طرف مقابلمان زبان بازی کنيم و به‌جای سخن گفت صريح طرف‌مان را کوچک فرض کنيم من دموکرات نيست. دموکرات بودن اگر معنای‌اش اين است که از ديدن نابرابری‌ها و ظلم‌ها و شرارت‌ها به خشم نياييم و هميشه خونسرد باشيم من دموکرات نيستم. اما دموکرات بودن اگر به معنای اين است که به سهم خود سدی برای ترويج نظر ديگران نشويم و سعی کنيم نظرات همه ديده شود من دموکرات هستم و بهترين دليل همين نظرخواهی.
اما در مورد موضع بالا برای مردم.من نسبت به تحصيلات و نوع جهت‌گيری آدم‌ها حساسيت‌ام فرق می‌کند. اين را سعی کردم توضيح دهم.
اگر حرف خرافی مثلا هاله‌ی عزيز بزند بسيار ناراحت می‌شوم چون از او اين انتظار را ندارم اما وقتی عمه‌ی من می‌زند موجب تفرج خاطرم هم می‌شود و البته سعی می‌کنمبا زبان قابل فهم او در موردش صحبت کنم.
حالا منظورم اين نبود که هاله‌ی عزيز حرف خرافه‌ی زنده است. منظورم اين بود که توقعام از افراد متفاوت است.
به هر حال از آشنایی با شما خوشحال هستم و اميدوارم باز هم سر بزنيد و گفت‌وگو کنيد.


محمود 5:14 @ Sun, 6 Jun 04

شبح عزیز!
۱. دنبال یه بیوگرافی از خودت بودم ولی پیدا نکردم البته صرفا از روی کنجکاوی.
۲. در مورد بحثت با هاله من همه کامنتها رو و حتی اونی که در مورد خدا تو وبلاگ اون نوشتی خوندم. من خودم با تمام حرفات موافقم. به خدا و پیغمبر و تمام این خرافات هم هیچ اعتقادی ندارم. پسرم هم ختنه نکردم و هرگز اجازه نخواهم داد، حتی گوش دخترم هم نذاشتم سوراخ کنند تا موقعی که خودشون بزرگتر بشن و تصمیم بگیرند. لازمه اضافه کنم که کمونیست و چپی هم نیستم. چیزی که میخوام با تمام احترام و دوستانه بهت بگم که البته ممکنه درست هم نباشه چون یه حسه، ناشی از خوندن مطالبته و با اینا نمیشه یه انسان رو بسته بندی کرد. من هاله رو با وجودی که باهاش در مواردی (مثل مسئله خالق) مخالفم دمکرات تر از تو یافتم چون با دگراندیشان دور و ورش بهتر و راحتتر کنار میاد!!؟؟ من از اینکه سعی میکنی اگاهی بدهی و مردم رو روشن کنی تو را میستایم ولی بافت اجتمائی ایران رو بدقت نگاه کن که چقدر بی سواد و عامی داریم و دیدت نسبت به ایتها نباید از بالا به پایین باشد چون هم خود را بالای هرم خواهی یافت که دنیای تنهائیست و هم انسان را مستبد میکند. من ادمهای تحصیلکرده و روشنفکر زیادی دیده ام که خودشان دیکتاتورهای کوچکی بوده اند. قصد جسارت ندارم، لزومی هم نمیبینم که شما موضع دفاعی بگیرید چون همه اینها ناشی از یه حس بود و من شما را خوب نمیشناسم و احتمالا اشتباه میکنم ولی خواستم که اگر یک در صد هم اینطور است زنگ خطری باشم. یا شاید مطلبم بدرد دیگران بخورد. من همیشه هنگام بحث با دیگران حتی هنگامی که ۱۸۰ درجه با نظر طرف مقابلم مخالفم، به این شکل شروع میکنم. آیا تو فکر نمیکنی ممکنه اینجوری باشه؟ تو فکر نمیکنی که اگه کارو اینجوری انجام بدیم ممکنه بهتر باشه؟ به اینصورت طرف دیگه لزومی واسه دفاع از خودش نمیبینه بلکه در عوض فکر میکنه. امیدوارم ناراحتت نکرده باشم چون اصلا این هدف رو نداشتم.
موفق باشی (من بازم سر میزنم)


تيشه 18:33 @ Sat, 5 Jun 04

شبح جان حقايق تاريخی مرا خشن می کند . شرمنده ات شدیداً ! چون نمی توانم به تجاوز ۱۴۰۰ سالهء اعراب لبخند بزنم. من خشن می مانم. آرزوهای من هم تا لحظهء گور خشن می ماند. اما شايد تو بتوانی خودت را از حماقت اطرافيانت نجات دهی. چپ ها را به حال خودشان بگذار. بنشين شاهنامهء فردوسی را بخوان. پيش از اينکه ۱۰۰ بيتش را تمام کنی، تو يکی از مايی.


آرش سرخ 11:31 @ Sat, 5 Jun 04

منصور حكمت 53 ساله شد! مقاله بنده در اين مورد رو لطفا بخونيد و نظرات خودتون رو بگيد! از همه دوستان اين خواهشو دارم!


آرش سرخ 11:30 @ Sat, 5 Jun 04

منصور حكمت 53 ساله شد! مقاله بنده در اين مورد رو لطفا بخونيد و نظرات خودتون رو بگيد! از همه دوستان اين خواهشو دارم!


rouzbeh 9:39 @ Sat, 5 Jun 04

در باره اين زلزله بايد بگم که من هم ترجيح می دهم يک بار بميرم نه هر شب از ترس مرگ تا صبح به صدای گربه ای هم به حياط بپرم ..در بازه خرافه هم حرفی نمی ماند که قضيه اظهر من الشمس است و خرافات رو زندگی ما..دين ما .و مذهب ما در وجودمان تزريق کرده و چنان معتاد به اين افيونيم که هيچ جايی برای ترک اعتيادمان کارايی ندارد..اتفاقا من هم در باره اين ترس لحظه به لحظه همراه نوشته ام...روزبه


شبح 9:09 @ Sat, 5 Jun 04

تيشه گرامی!(۷۰)
باشه من هر چه تو می‌گویی هستم تو آن‌چه می‌گویی هستی؟
بالاخره فرق من چپ با توی راست اينه که تو می‌آيی اينجا هر چه از دهنات در می‌آيد می‌گویی و تخم خشونت و فحاشي را می‌پراگنی و می‌روی اما من اجازه می‌دم تا نظرت را بنويسی...
اميدوارم از اين خشونت و عصبيت دست برداری و نگاه نوتری به زنده‌گی و انسانها داشته باشی.


تيشه 6:52 @ Sat, 5 Jun 04

به همه:
دقيقاً اين مشکلی است که در چپ های ايران عينيت دارد. تنها چپ های دنيا که خدا را می پرستند در ايران وجود دارند! تنها چپ های دنيا که برای پدر مرحومشان مجلس ختم و مراسم قرآن خوانی می گيرند در ايران وجود دارند! تنها چپ های دنيا که برای پسرشان مراسم ختنه سورانی می گيرند در ايران وجود دارند! اينها چيزهايی است که امثال مرا از با شما بودن منصرف می کند. در بحث ازدواج از هم سبقت می گیرید که ۲ انسان عاقل و بالغ نیازی به ۴ کلمه عربی عاقد ندارند ولی تنها چپ های ایران که پای سفرهء عقد می نشینند در ایران وجود دارند!‌ شما انسانهايی هستند که خودتان را نقد نمی کنيد بلکه ياد گرفته ايد که «بهترين دفاع، حمله است» با اين اوصاف وقتی شما مملکت را تصاحب کنيد آنچنان زندگی مردم را مورد نقد قرار می دهيد که حتی ابتدايی ترين آزادی ها را از آنها سلب می کنيد. مثلاً در «آلبانی کمونیستی» وقتی می خواهند برای بچه شان اسم انتخاب کنند مجبوراند از بين ۵ اسم پيشنهادی دولت يکی را برگزينند! واقعاً‌ مايهء خجالت ايد. شرم بر شما باد. شمایی که صحبت از مبارزه با رژیم منفور اسلامی می کنید و با این حال وقتی مأمور سرشماری دینتان را می پرسد شما می گویید: «مسلمان»! خوب سلامتی باشه انشاءالله !! تا وقتی ۹۹٪ مردم ایران مسلمان اند خوب پس چه دلیلی دارد که رژیم جلادان اسلامی برداشته شود؟! شما انقدر احمق اید که نمی دانید عمیق ترین مبارزه با جمهوری اسلامی این است که خود غیر مسلمان (هر یک از ادیان رسمی غیر از اسلام ) معرفی کنید. شما باید در طول این ۵۰ سال حالا دیگر واژه های خودتان را داشته باشید ولی باز هم که به هم می رسید می گویید «سلام»! می گویید: «روحش شاد»! می گویید:«خداحافظ»! ...قبل از اینکه به فکر آزادکردن ملت ایران باشید بروید یک آیینه دستتان بگیرید و به خودتان یک نگاهی بیاندازید.


هزار حرف نگفته 2:58 @ Sat, 5 Jun 04

شبح جان :
به نظر من سر چشمه ی خرافات تاریخ باشه
یعنی این گذشت زمان هست که برای یه عده به تدریج ایجاد خرافه می کنه
و این یه جاده ی یک طرفه است یعنی تو نمی تونی و من نمی تونم حلوش واستم یا برش گردنم یا کاری کنیم که ایجاد نشه.

قربانت
علی ن


سروش دانش 1:39 @ Sat, 5 Jun 04

سلام شبح عزيز و بقيه دوستان. من هم با از بين بردن خرافات موافقم و تلاش هر روزه همه با بايد مبارزه با جهالت و خرافات جامعه باشه. حرکت روبه جلو و متمدن و انسانی هدف هميشه طرفداران انسانيت است.
راستی شبح جان هفته منصور حکمت مبارک باشه. موفق باشی و بای


شبح 23:38 @ Fri, 4 Jun 04

خسن‌آقای عزيز!(۶۶)
الان پيش‌بينی بعدی‌اش کيه؟ يعنی کجا را پيش‌بينی کرده که زلزله می‌آد؟ اگه در مورد او تحقيق کنی فکر کنم خيلی کار به‌درد بخوری بشه.
کجاست؟ تحصيلات علمی‌اش چيه؟ آيا در مرکز زلزله‌شناسی معتبري کار می‌کنه؟ چطوری پيش‌بينی‌هاشو اعلام می‌کنه؟ از کجا اطلاعات به دست می‌آره؟
خلاصه اگه اين‌طور باشه خوبه ديگه اين مشکل بزرگ از سر بشريت برداشته می‌شه.
من متاسفانه تسلط کافی روی زبان انگليسی ندارم اگر هر کدام از اين دوستان در باره‌ی اين شخص مطلبی علمی و مشتند بنويسند کمک بزرگی به جو آشفته‌ی مردم کردن.


خُسن آقا 23:24 @ Fri, 4 Jun 04

شبح جان این آقا گویا حتی 49 روز قبل از زلزله بم قادر بوده زلزله بم را پیشبینی کنه و من بدون اینکه بخواهم ادعای زلزله شناسی بکنم ولی چون لوجیک را درک می کنم می توانم بپذیرم که این روش امکان پذیر است. البته این امر را باید اشخاصی درباره اش نظر بدهند که هواشناس هستند و به تغییرات جوی اشنایی دارند.


شبح 21:44 @ Fri, 4 Jun 04

آرش عزيز!(58)
از قسمت اول حرف‌های‌ات راستاش سر درنياوردم! خيلی آشفته و عجولانه می‌نويسی. و اما در مورد قسمت دوم بايد بگوييم حرف ات درست است اما به اين نکته توجه داشته باش که باورهای خرافی و مذهبی در بين اکثر مردم (و نه آنها که دچار بيماری‌های روانی هستند) فقط تاجایی بها داده می‌شود که هزينه‌ی کمی در بر دارد. مثلا در مقابل عطسه کمی صبر می‌کنند يا کفش‌ها را تابه‌تا میپوشند و بعد درست میکنند و از اين کارها و بعد دنبال کارشان می‌روند. اما اگر قرار باشد هزينه بدهند مسلما بيشتر فکر می‌کنند. انسان‌ها هر چقدر در کارهای اقتصادی و اجتماعی که حيات اقتصادی جامعه را تشکيل می‌دهد (نه مثلا قمار بازی يا جلسه‌ی روزه‌خوانی) شرکت داشته باشند کمتر خرافاتی هستند. شايد يکی از دلايلی که زنان خرافاتی‌تر از مردان هستند به همين دليل باشد.


شبح 21:12 @ Fri, 4 Jun 04

خسن‌آقای عزيز!
من درمورد اين دانشمند در وبلاگ آلپر يه چيزای خونده بودم و اتفاقا اين عکس ابر که مربوط به بم ميشه را اونجا ديده بودم. اما چيزی را که هنوز نفهميدم اينه که آيا اين حرف‌ها قبل از زلزله‌ي بم زده شده.يعنی ايشان قبل از وقوع زلزله گفته بودند در بم در چنين روزی يا يک بازه‌ی زمانی مشخص زلزله مياد يا بعد از زلزله گفتن. اين رو هنوز نفهميدم. راست‌اش رو بخواهی اين تئوری ابر هم به نظرم خيلی غير علمی و عجيب غريب بود.


شبح 21:03 @ Fri, 4 Jun 04

نازی عزيز!(34)
خيلی خوب نوشتی. راست‌اش را بخواهی مرا برای لحظه‌یی گمراه کردی اگر اين مسئله را خودت پاسخ نداده بودی شايد اکثرا همان اشتباهی را گفتی می‌کرديم. خلاصه مرسی.


tila 20:52 @ Fri, 4 Jun 04

شبح غزيز در مورد نفهميدن اين پست بايد بگويم که البته پستت را فهميدم . اما من هر گز خيلی متمرکز به اين موضوع فکر نکردم . هيچ تحقيقی در موردش ندارم هرگز کتابی در اين مورد نخواندم . و اصلا نمی دانم بحث را بايد از کجا شروع باید شروع کنم همیشه دیدم تو همه جوامع مردم به خرافاتی عقیده دارنند تو کانادا هم مردم به یه چیزهای خرافی باور داشتن که من گاهی از تهجب شاخ در می آوردم می دونم این مسائل هست اما در مورد دلیل و ریشه این موضوع باید بگویمI have absolutely no idea . شبح عزیز ببخشید من می دونم خیلی تنبل هستم قول می دم در اولین فرصت در مورد یه چیزهای بخوانم که حرفی واسه گفتن داشته باشم .


آرمین گیله مرد 20:51 @ Fri, 4 Jun 04

سلام ... تعین و تکلیف کسی نمیخواهد بکند اما خرافاتی بودن و یا طرز فکری که باعث میشود آدم خرافاتی باشد برای جامعه و آینده ضرر دارد


آرش سرخ 17:30 @ Fri, 4 Jun 04

شبح جان!
اول بايد بگويم كه در مطلبت به خوبي چگونگي ترويج خرافه را توضيح دادي و در واقع همانجور كه گفتي اكثر خرافهها را ميتوان با دلايل ساده علمي رد كرد! و يا حداقل نميتوان اثبات كرد كه خود ميتواند دليلي بر رد آنها باشد!
البته شبح جان با تعريفت از خرافه مشكل دارم! چون موارد علمي هست كه بعضي مواقع نميشود آنها را دقيقا با روابط علت و معلولي موجود رد كرد! و در ضمن خود اين روابط نيز ميتوانند تغيير كنند! (روابط علت و معلولي) و آيا تاريخ علم در دنيا چيزي جز تغيير اين روابط بوده؟ مباني فكري و علمي و جهانبيني كه در زمان يونان باستان توسط ارسطو و سقراط و افلاطون و تالس و آناكسيمنس و ارشميدس و ...، تثبيت شد تا حدود 18 قرن مورد پذيرش بود و كساني چون گاليله(و بعدها نيوتون) در فيزيك، يا بويل(با كتاب ”شيميدان شكاك”) در شيمي براي اولين بار جرئت كردند كه آن روابط را بشكنند! مسلما اگر قرار بود با قوانين علت و معلولي ارسطو(كه تا آن موقع هم مورد پذيرش دانشمندان بود) حرفهاي گاليله را تفسير ميكردند او مزخرفگويي بيش نمينمود! و البته بعد گاليله و نيوتون،بود كه كسي چون اينيشتين پا به تاريخ ميگذارد و اصلا هر گونه رابطه و به قول نيوتون ”قانون”ي را نقض ميكند!
روده درازي شد! منظورم اين بود كه بهرحال تعريف خوبي از خرافه ارائه ندادي!
در قدم بعدي نوشتهاي كه ” کی از رايجترين باورهای خرافی در بين مردم ما ارتباط بين عطسه و اتفاق شوم است” ، خوب اين گذاره از نظر من، هر جور كه به آن نگاه كني، غلط است!
اول بيا ببينيم رواج يعني چه؟ رواج يك خرافه يعني اينكه بسياري از مردم ما، آن ”خرافه”را باور داشته باشند! پس حال بايد ببينيم باور چيست!
يك راه تشخيص باور اينست كه از كسي بپرسيم:” تو به روح اعتقاد داري؟” ، گربه فكر ميكند كه جواب هر چه باشد، نميتواند به طور كامل، نشان دهنده باور و اعتقاد فرد مورد سوال باشد!
به نظر من، راه واقعي تشخيص اينكه كسي به چيزي اعتقاد دارد يا نه،اينست كه ببينيم اين باور را در زندگي پياده ميكند يا نه؟!
بعيد ميدانم اين كسان بسياري(”رواج” يعني بسيار) كه ميگويي به ”شومي عطسه” اعتقاد دارند، اگر هنگام امضا كردن قرارداد نان آوري ده دوازده بار عطسه كنند و همان لحظه نمك دان را روي ميز بريزند و اشتباهي عنكبوتي را هم بكشند و قيچي هم نزديكيشان به هم بخورد و آينه توي جيبيشان هم بشكند! (چند باور خرافي در نزد غربيان و شرقيان را مخلوط كردم)، از ادامه نوشتن قرارداد، صرف نظر كنند!
اما كسان بسياري هستند كه به نماز و روزه اعتقاد دارند و حاضرند اين كارهاي پرمشقت را هر لحظه و هر روز و هر ماه و هر سال انجام دهند! و كسان بسيار بيشتري هستند كه به معاد و وجود دنيايي ديگر پس از مرگ، اعتقاد دارند و خيلي از اعمال ،بعضا دشوار، زندگيشان را براي آن دنياي خيالي انجام ميدهند! و باز بسياري بيشتر وجود دارند كه به ناموجودي به نام ”خدا” معتقدند و اساس زندگي خود را روي وجود او گذاشتهاند!
پس ”عطسه و شومي آن” به هيچ وجه، يك باور رايج نيست، (و البته تو به زيبايي از آن براي اثبات ناحقانيت خرافه استفاده كردي)، كه خرافه رايجي كه بيش از نيمي از دنيا به آن باور دارند، همانا ”خدا و مذهب” است!
خيلي رودهدرازي كردم! نكته ظريف ديگري هم هست كه ناگفته ماند،منتظر ميمانم اگر در جوابت، به آن نكته اشاره كردي، راجع به آن حرف ميزنم و اگر نه هم كه خيلي راستش مهم نيست!
در ضمن در قسمت اول اطلاعاتم خوب نبود و خودم هم نفهميدم چي گفتم!( جدا از شوخي منظورم اينست كه خوب نتوانستم افكارم را روي كاغذ،يا در واقع شيشه!!!، پياده كنم) لطفا به قسمت دوم پاسخ بده! كه روي آن مسلط ترم!