دوشنبه، 11 خردادماه 1383 | May 31, 2004

اقتران درباره‌ی 30 خرداد و 18 تير

يکی از ويژه‌گی‌های "وبلاگ شبح" نظرخواهی آن است. شايد دنباله‌دارترين بحث‌های وب‌لاگی در وب‌لاگ‌های فارسی در اين وب‌لاگ صورت می‌گيرد. مسلما اين ويژه‌گی را من مديون دوستانی هستم که به اين‌جا سر می‌زنند و از سر لطف در بحث‌ها شرکت می‌کنند. چندی پيش آقای مهران محبوبی پيشنهاد کردنند موضوعی را اينجا به بحث بگذارم. متن ايميل ايشان به اين شرح است:
"شبح عزيز!
به ۳۰ خرداد و ۱۸ تير نزديک هستيم پيشنهاد من اين است که نظر خواهی در اين خصوص صورت گيرد! ۳۰ خرداد ۶۰ بعنوان نقطه عطفی در مرگ يک انقلاب و ۱۸ تير ۱۳۷۸ نقطه عطفی برای انقلابی که در پيش داريم بسیار برجسته اند! اين متن حميد تقوايی بسيار کوتاه و مبسوط به هر دوی اينها پرداخته است! پيشنهاد می کنم که متن آورده شود و روی آن نظر خواهی صورت گيرد! لينک چنين است: http://www.wpiran.org/maqalat/0204-m/a27-ht.html
البته با آوردن این متن کار خودت آسان تر می شود ولی اگر دوست داری خودت یا هر کسی دوست دارد متنی بدین مضمون بیاورد بسیار بجاست!
به امید بحث های آموزنده مفید برای همه!
مهران محبوبی
"
چون اين سايت در ايران بسته شده است کل متن را بدون هيچ اظهار نظری می‌آورم. اميدوارم اين کار سرآغاز نقد نظرات ساير گروه‌ها و احزاب در اين باره باشد. خواهش می‌کنم به چند نکته توجه داشته باشيد:
1- با دقت نظر مخالف را بخوانيم و سعی کنيم نقاط مشترک را پيدا کنيم و بعد نقد منصفانه‌ی نقاط افتراق را بيان کنيم.
2- نقد خارج از متن در باره‌ی نويسنده يا حزب مطبوع‌اش نقدی ناکارآمد است و خوب است دوستان از کنار اين‌گونه کامنت‌ها باخونسردی بگذرند و به بحث منطقی دامن بزنند.
3- اختصارنويسی را تمرين کنيم و فراموش نکنيم داريم کامنت و نظر خود را در مورد متن يا ساير نظرات می‌نويسيم.
4- تا سرحد ممکن ساده بنويسم.
5- کامنت‌هایی که حاوی افترا يا توهين‌های جنسی باشند. حذف می‌شوند و ای.پی نظردهنده نمايش داده می‌شود.
× هيچ تغييری در شيوه‌ی نگارش متن داده نشده است. فقط چند اشتباه تايپی اصلاح شده است.

٣٠ خرداد و ١٨ تير: مرگ يک انقلاب و تولد انقلابى ديگر
حميد تقوائى
به ٣٠ خرداد و ١٨ تير نزديک ميشويم. دو روز تعيين کننده و دو نقطه عطف در تاريخ جمهورى اسلامى. دو روزى که در برابر يکديگر قرار گرفته اند: يکى بعنوان نقطه آغاز سرکوب و سلطه جهنمى رژيم و ديگرى بعنوان روز خيزش توده اى و قيام مردم عليه رژيم سرکوبگر اسلامى.
٣٠ خرداد ٦٠ مقطع تثبيت سلطه جهنمى جمهورى اسلامى بود. رژيمى که در بهمن ٥٧ تحت نام انقلاب بقدرت رسيده بود رسالت و فلسفه وجودى بجز سرکوب تمام و کمال انقلاب عظيم مردم نداشت. آنچه رژيم شاه نتوانست انجام دهد، ضد انقلاب تازه بقدرت رسيده ميبايست به فرجام ميرساند. و اين کارى نبود که ارتجاع اسلامى يکشبه بتواند انجام دهد. بيش از دو سال پر تحول و کشمکش ميان مردم و رژيم وقت لازم بود تا ضد انقلاب حاکم بالاخره بتواند در انجام ماموريت و نقش ضد انقلابيش موفق شود.
قيام بهمن که عليرغم ميل و تلاشهاى ضد انقلابيون اسلامى شکل گرفت، نقطه پايان انقلاب و مبارزات گسترده مردم نبود، مقطع تغيير شکل و هدف آن از مقابله با رژيم شاه به اعتراض به رژيم اسلامى تازه بقدرت خزيده بود. جامعه انقلابى که رژيم شاه را جارو کرده بود، تحقق خواستها و شعارهاى انقلابى خود را طلب ميکرد و سد رژيم ارتجاعى تازه را در برابر خود مييافت. نيروهائى که به انقلاب شکل داده بودند و با انقلاب نيرو گرفته بودند، بزودى دريافتند که رژيم اسلامى نه تنها نماينده خواستها و اهداف آنان نيست، بلکه در مقابل آنهاست. کارگرانى که در سطح وسيعى در شوراها متشکل شده بودند و در بسيارى از کارخانه‌ها کنترل توليد را بدست گرفته بودند، براى حفظ شوراها و قدرت متشکل خود رو در روى رژيم قرا گرفتند. زنان در اعتراض به حجاب اجبارى به خيابانها ريختند، ناشرين و ارباب جرايد و کلا جامعه اى که پس از يک دوره طولانى اختناق سلطنتى آزادى مطبوعات و انتشارات را تجربه ميکرد، در برابر حکومت ارتجاع جديد که علم سياه کتابسوزان و توقيف و تعطيل روزنامه ها و ادبيات چپ را بلند کرده بود دست به مقاومت و تعرض زدند. دانشجويان و جنبش دانشجوئى که حيطه نفوذ و فعاليت سازمانهاى چپ و کمونيستى بودند، در صف مقدم مقابله با هجوم رژيم به آزاديها و دستاوردهاى حاصل از انقلاب قرار گرفتند، جنبش آزاديخواهى در کردستان تمام قد در برابر ارتجاع حکومت مرکزى ايستاد و آنرا به مصاف طلبيد؛ در يک کلام انقلاب زنده بود و سر باز ايستادن نداشت.
٣٠ خرداد ٦٠ روزى بود که رژيم ارتجاعى حاکم آخرين انقلابى نمائى و مردم پناهى‌هاى خودش را به کنارى گذاشت و با تمام قدرت پليسى و نظاميش، با کميته ها و پاسداران و حزب الهى هايش، رسما و علنا در برابر مردم قرار گرفت. ٣٠ خرداد روز دستگيريهاى وسيع خيابانى و آغاز يورش وسيع و وحشيانه رژيم به نيروها و سازمانهاى چپ و کلا به هر نيروى مخالف خود بود. ارتجاع حاکم قادر شد بالاخره پس از دوسال انقلاب ٥٧ را به خاک و خون بکشد و دستاوردهاى اين انقلاب عظيم را يکى پس از ديگرى باز پس بگيرد. ٣٠ خرداد بعنوان يک روز سياه جنايت و توحش رژيم اسلامى در تاريخ و ذهن جامعه ايران ثبت شده است.
با اينهمه عليرغم بکارگيرى چنايتکارانه ترين روشها عليه مردم، رژيم اسلامى هيچگاه نتوانست اعتراضات کارگران و مردم آزاديخواه را تماما به عقب براند و جامعه اى نظير گورستان آريامهرى در ايران بوجود آورد. انقلاب ٥٧ گرچه به خون کشيده شد، اما زمين را عميقا براى رشد آزاديخواهى و برابرى طلبى شخم زده بود. ديرى نگذشت که اعتراضات در بخشهاى مختلف جامعه دوباره پا گرفت و گسترش يافت. نسل جديدى بميدان آمده بود و جنبش و انقلاب ديگرى در حال شکل گرفتن بود. ١٨ تير ٧٨ نقطه اوجى در اين جنبش اعتراضى نوين بود. اين روزى بود که نسل جوان، نسلى که در ٣٠ خرداد ٦٠ هنوز بدنيا نيامده بود، نسلى که انقلاب ٥٧ را تجربه نکرده بود، بميدان آمد تا اعلام کند که جمهورى اسلامى بايد برود. ١٨ تير انقلاب ديگرى را در چشم انداز جامعه قرار داد. و از آن تاريخ تا امروز اين جنبش انقلابى گسترش پيدا کرده است، بر ترديدها و توهماتش فائق آمده است، شفاف‌تر و راديکال‌تر و صريح‌تر شده است، و خود را بيشتر و بيشتر براى وارد آوردن ضربه نهائى آماده کرده است. تا جائيکه سال گذشته در سالگرد اين روز ما شاهد سه هفته تمام خيزش وسيع مردم در تهران و ديگر شهرها، و با شعارهائى صريح و راديکال عليه قوانين اسلامى و آپارتايد جنسى و حجاب اجبارى و عليه کليت رژيم اسلامى بوديم. سالگردهاى ١٨ تير خود به کابوسى براى رژيم تبديل شده است. امسال نيز بيشک ١٨ تير يکبار ديگر جمهورى اسلامى را به رعشه مرگ خواهد انداخت. ١٨ تير زنده و بالنده است، اما ٣٠ خرداد ديگرى براى رژيم ممکن نيست. دوره قدر قدرتى جمهورى اسلامى مدتهاست به سر رسيده و دوران پيشروى جنبش انقلابى مردم مدتهاست آغاز شده است.
١٨ تير نويد بخش انقلاب عظيمى است که تومار نظام حاکم را درهم خواهد پيچيد و اهداف و آرمانهاى آزديخواهانه و برابرى طلبانه نسل امروز، نسلى که در انقلاب ٥٧ بپا خواست و در ٣٠ خرداد بخاک افتاد و همه نسلهائى که از انقلاب مشروطه تا امروز براى آزادى و برابرى و رفاه جنگيدند و شکست خوردند را متحق خواهد کرد. با تمام قوا به استقبال ١٨ تير برويم.
-------------------------------------------------------------
حميد تقوایی ليدر حزب کمونيست کارگری ايران.

May 31, 2004 12:47 AM

شبح 8:19 @ Mon, 7 Jun 04

بهزاد عزيز!(113)
من به شما توهين نکردم. اين شما بوديد که ناگهان وارد شديد و شروع کرديد به ناسزاگویی و من از دوستان خواهش کردم به ناسزاهای شما پاسخ ندهند و بحث را ادامه بدهند. البته از اين که شما تلويحا معذرت خواهی کرديد خوش حال هستم و من هم متقابلا اگر به شما توهينی شده است معذرت می‌خواهم.
و اما در مورد خاتمی:
خاتمی و هر مسئول حکومتی ديگر در سراسر جهان را می‌توان نقد کرد، تمسخر کرد و به ريش‌خند گرفت. کسی که قدرت را در دست می‌گيرد بايد پی‌هر چيزی را به تن بمالد. آن مطلب من بر عليه خاتمی هم در قالب طنز بود در طنز حلوا پخش نمی‌کنند.


بهزاد 10:49 @ Sun, 6 Jun 04

شبح جان
103

بحث را به بیراهه می بری ...
من می گم توده ها را باید دریافت و فقط اندیشه خود را دنبال نکرد
مگر همه این دردسرها سرانجام برای همین به قول شما توده ها به
جان خریده نمی شود...
اشاره ام به توهینهای خود را بی پاسخ گذاشتی ...خب من این طور
فرض می کنم که پاسخی نداری یا شاید مثل اکثر ایرانیها از پس گرفتن
حرف خود ابایی داری...
اما من گفتم پزهای احمقانه و نه چیز دیگری با این حال تصریح می کنم
که لحن بدی به کار برده ام و عذر خواهی برایم سخت نیست
بر خلاف برخی که سیاست زیر سبیلی را پیش می گیرند و اصلا به
نکات نامه دیگران اشاره نمی کنند
هنوز در مورد توهین شما به آقای خاتمی منتظر جوابم !!!!
در مورد کار پلیسی و ترساندن هم درست متوجه نشدم...
در صفحه نظرخواهی چطور می توان دیگران را ترساند ؟
من فقط چند سطر مطلب نوشتم همین ...
و یکبار دیگر بگویم که منظور من از کامنت 63 نوهین به
هیچ کس نیست
اما انکار نمی کنم که کمونیسم و همه شاخه هایش را یک تز
شکست خورده و مسخره می دانم.
شبح جان
بدتر از همه کارهایت این است که مرتب سعی داری نشان
دهی من همه را احمق خواندم اما تهمتها و ناسزاهای خود
را نه قبول داری نه جوابی بهشان می دهی...
یا شاید آقای خاتمی چون در این صفحه نظر نمی دهد حق
توهین به او برای همه محفوظ است...
من به کسی توهین نمی کنم و صریحا می گویم که همه شما
در مقام انسان تاج سر بنده هستید...
والبته همه انسانها ...
این تاکید شما بر روی یک جمله چیزی نیست جز یک راه
زیرکانه برای دعوت دیگران به حذف یک نظر...


بهزاد 10:19 @ Sun, 6 Jun 04

a.s عزيز

از شما متشکرم
نه برای حمايت از من برای اين که به ديگران يادآوری می کنيد مخالف را بايد تحمل کرد
در کشور ما همه تنها ادعای اين کار رادارند.
و شبح هم با اینکه این کار را می کند سعی در ماستمالی قضایا دارد...


شبح 22:10 @ Fri, 4 Jun 04

خرس مهربان عزيز!(110)
در مورد مخمل‌باف من تصور نمی‌کنم اشتباه کرده‌ام. او هم اکنون نيز با رانت‌خواری و حقه‌بازی دارد فيلم‌ می‌سازد. در مورد فعاليت‌های اول انقلاب‌اش يک چشمه از چماق‌داری‌های‌اش را خودم با چشم خود ديدم. اتفاقات زندان عادل آباد شيراز هم بعداها دقيق‌تر مشخص می‌شود. صبر کن اين‌ها به افشای هم بپردازند!
به هر حال دوست عزيز! اميدوارم بتوانی آزادانه و راحت عقايدت را اينجا بنويسی و نگران نباشی.


khers Mehrban 19:57 @ Fri, 4 Jun 04

سلام شبح عزيز . چند بار نوشته هی اخيرتان را خواندم بعضی وقت ها می خواستم تو بحث ها شرکت کتم ولی راستش می ترسيدم ولی الان که پست جدیدیتان در مورد خرافه را شروع کردین و اینجا کمی خلوت شده نظرم را می نویسم :
۱- در برخی بحث ها مثل بحث پوشش و لباس و بحث وبلاگ ها تومار ها و اسم مستعار ها با شما شديدا احساس نزديکی می کنم به نظر بسيار پخته و معقول به نظر می رسين ولی برخی وقت ها مثل بحث مخملباف اين تعادل به هم می خورد
۲- در مورد مخملباف که کلا بسيار غير منصفانه قضاوت کرده بودين حتی يکی از لينک ها را که رفتم ديگر ازيتا نسيمی که کار رسيده بود به جنايت های جنگی در زندان ها . اگر واقعا کسی اسنادی از شرکت مخملباف در بازحويی و شکنجه و کشتار زندانيان سياسی دارد و افشا نمی کند که اين خود خيانت بزرگتری هست . ولی تا انجا که می دانم مخملباف سيد حسن حسينی امين قيصر پور حاتمی کيا ...و بچه های حوزه هنری خاستگاه مذهبی و حزب اللهی داشته اند ولی در کشتار و جنايات رزيم سهيم نبوده اند وفاصله خود را با رزيم خفظ کرده اند و برخی اساسا ديگر به طور کامل از ذهنيت و خاستگاه فکری خود گسيخته اند ( چون مخملباف ) . همچنين بعد از سرکوب های سال ۱۳۶۰ اين سينما بود که در باز کردن فضا پيشگام شد نه سياست که زير تيغ بود و در اوج گرفتن جريان سينما در سال های ۱۳۶۵ به بعد مخملباف نقش اساسی داشت . من خود به توصيه دوستان به فيلم دو چشم بی سو رفتم و وسط فيلم اعتراض کرديم و سينما را ترک کرديم . فيلم بايکوت و چند فیلم اولیه او را هم نرفتم ولی انصافا خواندن خاطرات صفر قهرمانی از زندان هم جالب است . ولی انصافا بقيه فيلم هايش خوب بود .نکته اخر در مورد عذر خواهی انصافا ما همه نياز به بازنگری خطاهايمان نداريم و فقط محملباف هست .
۳- در مورد مقاله حميد تقوايی هم اولين چيزی که به نظر می رسد نگاه غير واقعی و اکواريمي او هست به جامعه و شناخت بسيار ساده کودکانه و غيرواقعی به جامعه و نيروهای اجتماعی . مثلا (( نيروهائى که به انقلاب شکل داده بودند و با انقلاب نيرو گرفته بودند، بزودى دريافتند که رژيم اسلامى نه تنها نماينده خواستها و اهداف آنان نيست، بلکه در مقابل آنهاست )) واقعيت اين هست که در زمان انقلاب تمام اين نيروها در زندان بودند که خارج از کشور و يا معدودی در خانه های تيمی و ايزوله از جامعه . رزيم شاه و نيروهای امنيتی مشترک ساواک و شهربانی احتمالا با کمک امريکائيها تمام نيروهای سياسی مثل حزب توده مجاهدين فدائی ها جبهه ملی نهضت ازادی گروه های کوچکتر مارکسيستی و مذهبی را کلا نابود کرده بودند و نمود عينی انان فقط در زندان ها بود نه در بيرون . فقط معدود گروه هائی مثل نويد خزب توده يا برخی شاخه های فدائی ها بيرون بودند که انان نيز زمين گير بودند . انقلاب را ميليون ها روستائی و حاشيه شهری مستضعف پابرهنه ای شکل دادند که هيچ ارتباطی با نيروهای ذکر شده در مقاله نداشتند و البته رزيم جمهوری اسلامی هم با رای انان شکل گرفت و بقيه مقاله هم بر اين سياق هست


شبح 2:49 @ Fri, 4 Jun 04

ای‌ .اس عزيز!(۱۰۸)
من به شما تهمت نمی‌زنم.اما متاسفانه روش شما را دوستانه و منصفانه نمی‌دانم. پاسخ من را نمی‌دهيد و حرف خودتان را تکرار می‌کنيد.
من آن کامنتی (۶۳)را به دوستان گفتم توجه نکنند که در آن بنده و شما و سايرين احمق خوانده شده بوديم. گفتم اين حرف را ناديده بگيرند تا بحث به انحراف کشيده نشود. حالا شما می‌گويد با اين کار قصد حذف نظر ايشان را داشتم؟! کمی بی‌انصافی می‌کنيد.


A.S 21:18 @ Thu, 3 Jun 04

شبح عزيز ( ۱۰۳ )
کسی را نمی شناسم که از او دفاع کنم ... از شيوه برخورد شما انتقاد کردم که متاسفانه باز با تهمت به من جواب داديد و انتقاد را تحمل نکرديد ... آنچه که برايش تلاش می کنم اين است که نظرات مخالف را محترم شماريم و با بد بينی و تهمت زنی با آنها برخورد نکنيم ... حذف نظرات مخالف فقط با پاک کردن آنها صورت نمی گيرد همينکه از دوستان می خواهيد که بی توجه از کنار اين کمنت ها بگذرند خود يک نوع حذف است ... فکر می کنم با برخورد نظرات مخالف بصورت آزاد و متمدنانه و منطقی است که انديشه ها شکوفا می شوند و نتايج به واقعيات نزديکتر می گردند .... و گرنه حذف مخالف و تخریب رقيب همان کاری است که تحميل کننده های ايده ها و عقايد می کنند و وقت ما که در بحث های وبلاگی برای تمرین آزادی و دموکراسی تلاش می کنیم ، هدر خواهد رفت ...
امیدوارم که سوء تفاهم پیش نیاید و باز با تهمت هایت ما را مستفیض نفرمایید


شبح 11:25 @ Thu, 3 Jun 04

نرسی عزيز!(۱۰۶)
فکر خوبيه اگه کاری از دست من برمی‌آمد در خدمت هستم.

ارنستو جان!(۱۰۵)
دير آمدی اما مثل هميشه خوش آمدی!


نرسی 3:55 @ Thu, 3 Jun 04

واقعا از خواندن خاطرات انقلاب لذت بردم. ای کاش می شد تمام اینها را در یک جا جمع کرد و نسل بعد از انقلاب را از دید دیگری و خلاف آنچه تابحال شنیده اند و آموخته اند با وقایع آن دوران آشنا کرد. چندی پیش در سایت روزنه تصاویر تظاهرات ۸ مارس ۵۷ (یا ۵۸؟) را دیدم و واقعا سطح آگاهی و جنش مردم در مقایسه با امروز برایم تکان دهنده بود. شبح جان این را به عنوان یک پیشنهاد مطرح می کنم ولی می دانم انجامش کار یک نفر نیست وگفتنش آسانتر از انجام دادن آن است. بیاییم تمام این خاطرات، مقالات و عکسها را یک جا بتدریج جمع آوری کنیم و روایت بدون سانسور انقلاب را بدنیا نشان دهیم. اگر ما می خواهیم دوباره انقلاب کنیم باید از گذشته عبرت بگیریم. ملتی که حافظه تاریخی ندارد، اشتباهات گذشته را تکرار می کند.


ارنستو چه گوارا 2:15 @ Thu, 3 Jun 04

مثل اينکه زلزله واقعی در همين جا رخ داده!

کامنت ها را دو تا در ميان خواندم ولی با اجازه شبح عزیز ودوستان مواردی را مينويسم:

۱- نکته اصلی در مورد ۳۰ خرداد و مجاهدين اينست که مجاهدين بسمت قبول مبارزه مسلحانه هل داده شدند. از طرف تمام کسانی که منتظر سرکوبی طیف های سیاسی رادیکال بودند(مثل طیف های سیاسی راست گرا - ج.ا. و حتی سلطنت طلبان). رژيم برای سرکوبی بهانه لازم داشت و دنبال طعمه ای ميگشت و چه طعمه ای بهتر از مجاهدين احساساتی و جوشی و البته بی تجربه و ساده (البته بنظر من تمام سياسی ها يک سادگی در خودشان دارند که سياسی ميشوند) به نظر من قسمت هايی از درون رژيم برنامه ريزی طولانی مدتی را برای اينکه مجاهدين اعلام جنگ مسلحانه کنند را از همان سال ۵۸ شروع کرده بودند و البته موفق شدند تا بتوانند به اين بهانه سکوت ايرانيان را در مقابل جناياتشان طلبکار باشند.

۲- امکان ارتباط گروه سهند و تقی شهرام وجود دارد. اصولآ تقی شهرام در همه جا نفوذ ميکرد -پيکاری ها استاد نفوذند حتی در هسته های گزينش دانشگاهها برای اينکه حال توده ای ها را بگيرند.

۳- طالقانی همانطور که شبح گفت هرگز سخنگوی خمینی نبود و خلاف نظر بعضی دوستان مورد احترام تمامی طیف های سیاسی بود (خصوصآ پیکار چون دو تا پسرش پیکاری بودند) باز هم روی تمام طیف ها تآکید میکنم. البته این احترام بواسطه شخصیتش بود و نه بواسطه عقایدش هرچند در نهایت برای اینکه از رادیکالیسم جلوگیری کند به تمام گروهها توپ و تشر آمد و این یکی از بهانه های شروع سرکوب شد.

۴- همانطور که دوستان گفتند خمینی بشدت از وقوع ۲۲ بهمن وحشت داشت و احتمالآ در مورد آن تضمین هایی به کشورهای امپریالیستی داده بود . طرفداران خمینی بشدت از نبرد نهایی با حکومت وحشت داشتند و حزب الله از قبل از ۲۱ و ۲۲ بهمن آماده مقابله با مردم خشمگین شده بود .

۵- ۱۸ تیر و ۳۰ خرداد از هیچ نظر قابل مقایسه نیست . نه از جنبه میزان نیروهای اپوزوسیون و نه از جنبه سازماندهی و تشکیلات و نه از نظر میزان فداکاری .۱۸ تیر فرزند رفرم و ۳۰ خرداد فرزند انقلاب بود.


شبح 1:54 @ Thu, 3 Jun 04

دنيایی عزيز!
در ۱۷۰۳ آن را امضا کردم.


شبح 1:44 @ Thu, 3 Jun 04

بهزاد عزيز!(87)
متاسفانه تو حرف مرا متوجه نشدی. عصبانيت و شتاب در حرف‌زدن اجازه مکث کردن و فکر کردن به تو نمی‌دهد.
در کامنت 68 نوشته‌ام"کامنتی که به نام بهزاد در 63 گذاشته شد ادامه‌ی همان خطی هست که رژيم دنبال می‌کند". قبلا در باره‌ی اين خط نوشته‌ام و اين کشف يک روزم نيست می‌توانی مطلب و کامنت‌های يک هفته‌ی اخير را مطالعه کنی. ضمنا من تو را دست‌نشانده‌ی رژيم نمی‌دانم اما به نظر می‌رسد ناآگاهانه داری همان خط را دنبال می‌کنی. در مورد نان ديکتاتوری را خوردن باز متاسفانه حرف مرا متوجه نشدی. من نوشته‌ام"کسانی مانند بهزاد نون‌شان در تنور ديکتاتوری پخت می‌شود. ديکتاتوري اسلامی يا سلطنتی يا استالينی!" با توضيحاتی که در قبل از اين جمله و بعد از آن داده‌ام منظورم کاملا مشخص است. منظورم اين نبود که رفاه اقتصادی داريد يا نان رژيم را می‌خوريد منظورم اين بود که با پزتوده و عوام‌گرا بودن جلوی بحث کردن و تفکر را می‌گيريد.
a.s عزيز!(94)
منصور: ننظر ايشان را حذف نکردم. قبل از اين اوامر شما در کامنت 86 از ايشان دعوت کردم که حرف‌شان را بزنند. نمی دانم چرا با اين حرف‌ها میخواهيد نشان دهيد که اينجا آزادی وجود ندارد! شايد به اين دليل که سعی می‌کنيد مدل ذهنی خودتان را تثبيت کنيد. به هر حال متاسفانه شخص گم‌نامی که با نام بهزاد اينجا می‌نويسد رفتار دوستانه و شايسه‌یی از خودش نشان نمی‌دهد. با اين وجود آزاد است که حرف‌اش را بزند و هر گونه که می‌خواهد عمل کند شما هم آزاد هستيد که مرا حذف کننده‌ی نظرات کسی بخوانيد که تهمت می‌زند کار پليسی می‌کند به خيال خودش می‌خواهد مرا بترساند با اين حال آزاد است که اين کارها را بکند شما هم از او دفاع کنيد من به شعور خواننده‌گان اين نظرخواهی اعتقاد دارم و مطمئن هستم فرق "مار" را شکل‌اش می‌دانند. اما متاسفم که دوست خوبی مانند شما به دليل اختلاف عقيده حاضر می‌شود جلوی چشم اين همه واقعيت را تحريف کند. من در کامنت 68 به کامنت 63 ايشان اشاره داشتم که در آن همه‌ی ما را احمق خوانده بود و من از دوستان خواستم به بحث خود ادامه دهند و کاری به اين فحاشی‌ها نداشته باشند!


شبح 1:38 @ Thu, 3 Jun 04

پيمان عزيز!(۹۸)
تصور نمی‌کنم ترجمه‌ی کتابدار عزيز بد باشد. البته تا متن اصلی نباشد نمیتوان در اين مورد قضاوت کرد. به هر حال از لينک خوبی که داديد متشکرم آن را در وب‌گردی برای تمام فصول قرار دادم.
اميدوارم همه‌ی ما در ارتقای سطح عمومی دانش مردم تلاش کنيم.


شبح 1:31 @ Thu, 3 Jun 04

روشن جان!(۹۲)
من الان برای چندمين بار رفتم سراغ زيتون عزيز. وبلاگ‌اش سرومروگنده به کوری چشم دشمنان کفار سر جاش بود و هک نشده بود! خوش‌بختانه اگر هم هک شده بخير گذشته و الان درسته!


اميرحسين 1:18 @ Thu, 3 Jun 04

آقا بنده نوازی می فرمايين!


payman 1:10 @ Thu, 3 Jun 04

ببخشید فراموش کردم آدرس جمعیت را بدهم : جمعيت کاهش خطرات زلزله ايران (تشکل غير دولتی) به آدرس سايت www.ehrsi.com برای پاسخگويی ابهامات ايرانيان در خصوص زلزله بوجود آمده است


payman 1:04 @ Thu, 3 Jun 04

شبح جان سلام . دوستان عزيز هم سلام . ميبخشيد که اجبارا ميبايست مطلبی را در ميان بحث شيرين شما بنويسم که به مقاله مربوط نميشود.. در وبگردی برای تمام فصول مطلبی از کتابدار در مورد زلزله گذاشته شده بنام راهنمای عملی زنده ماندن.. ميبايست به اطلاع جناب عالی برسانم اين مطلب ترجمه ناقص يک متن خارجی است که متاسفانه دارای اشتباهات فاحشی ميباشد که ممکن است موجب لطمات جبران ناپذيری به عزيزان ايرانی بگردد . خروج از تهران پس از زلزله و قبل خارج کردن بستگان درجه اول - بيرون آوردن مجروحی که در زير آوار گير کرده بدون توضيح در خصوص لطمات وارده به ستون فقرات او - ايجاد اظطراب قبل از زلزله بدون آگاهی دادن در خصوص نحوه شناخت نقاط امن در منزل و نکان ديگری که احتياج به وقت کافی و حوصله دارد . لذا خواهشمندم در صورت امکان با سر زدن سايت جمعيت کاهش خطرات زلزله ايران اطلاعات تخصصی مورد نياز را جايگزين این مطلب فرمائيد با تشکر پيمان


جوان سوسياليست 22:51 @ Wed, 2 Jun 04

اسناد تاريخی
http://www.javaan.net/Pages/history/sanad_tarikhi.htm


شراگيم 22:48 @ Wed, 2 Jun 04

سلام شبح خيلی عزيز...شرمنده که واقعا گرفتارم...دلم لک زده بود برای يه دل سير خوندن اينجا با کامنتاش...به هر حال اينجا سر کار هم ذکر خير شما اغلب هست...به هر حال گفتم که در جریان باشی غیبتت نباشه یه وقت...؛) راجع به اين پستت نظری ندارم فعلا...يعنی الان شرایطی دارم که از بوی سياست هم دچار تهوع ميشه احساسم...گرچه هيچوقت آدم سياسی ای هم نبودم!
اما در مورد مخملباف... دلم ميخواست به موقعش توی بحثتون شرکت ميکردم...به هر حال...بگذریم...:)


آرمین گیله مرد 18:52 @ Wed, 2 Jun 04

سلام .. بنظر من اول باید طرز فکر خودمان را عوض کنیم و تغییر دهیم (انقلاب فکری) اینکه گروه و همعقیده ما اگر دست به فلان کار زند، چونکه حقیقت را اجاره کرده، مجاز هست و اگر دیگری کند جنایت هست. اینکه فقط یک ایدئولوژی و فرضیه میتواند تحولی بوجود آورد و بربری و مواسات برقرار سازد و بخاطر همین دنبال رهبر و رئیس براه بیفتیم و روش را نادیده بگیریم، حتی اگر این روش همان روش حکام سابق باشد، اشتباه هست. انقلاب و مبارزه برای تساوی آنروزی که شخصی و قشری قدرت و ثروت را به خود منحصر کرد شروع شد و تا روزی که عدالت واقعی و برپا نوشد و همه حقوق مساوی نداشته باشیم ادامه خواهد داشت. اول خود را تغییر دهیم و تکان بخوریم و بخود اجازه ندهیم دیگران را بزور تکان دهیم بلکه بکوشیم تا آگاه شوند و بدانند باید از روی میل خود تکان بخورند تا جامعه بلرزد، تا روزی که ما متحدانه نشان ندهیم که خواست ما برقراری عدالت اجتماعی هست، تا روزی که ما فقط پافشاری کنیم که فرضیه و ایدئولوژی ما تنها راه برقرای عدالت اجتماعی هست، حکام نظام و طرفداران استثمار باپرجا خواهند ماند. این دوروز را باید بیاد داشت اما برای رسیدن به هدف و یا نرسیدن به ان و به کجراهه رفتن فقط و فقط طرز فکر مان موثر و مقصر هست.


A.S 18:39 @ Wed, 2 Jun 04

شبح عزيز
بنظرم بهزاد ( ۸۵ ) و ( ۸۷ ) حق اظهار نظر دارند و فکر نمی کنم چيزهای نامربوطی زده باشند .... اتفاقا به نکات دقيقی اشاره کرده اند و بايد منطقی به او پاسخ داده شود ... ناديده گرفتن و حذف نظرات خارج از سليقه دیگران با اصول گفتگوی منطقی مغايرت دارد و متاسفانه گاهی شما گرفتار چنين اشتباهاتی می شويد ...


دنیایی 18:34 @ Wed, 2 Jun 04

از حق پناهندگی سربازان فراری امریکایی در کانادا دفاع کنیم .
برای پیوستن به این کمپین اعتراضی به این ادرس مراجعه کرده و پتیشن زیر را امضا کنید.
همبستگی فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی

http://www.petitiononline.com/resister/petition.html


روشن 18:33 @ Wed, 2 Jun 04

یک خبر بد ... زیتون هک شده ...
www.z8un.com


آشنا 16:40 @ Wed, 2 Jun 04

نه خير..
ظاهرا هنوز مرغ يک پا دارد.. جناب مهران محبوبی ۹۰ همچنان اصرار دارید که چنین روزنامه ای وجود دارد.. حالا این روزنامه کجاست که ما ندیدیم بماند. احتمالا اینها اسنادی است که تنها به چشم بعضی ها می رسد.
جهت اطلاع شما.. نماینده خمینی در تهران طالقانی نبود. اصلا طالقانی با شورای انقلاب که اکثرا از نهضت آزادی و آشنایان سابقش تشکیل شده بود ارتباط چندانی نداشت و تنها یکی دوبار در جلسات شورای انقلاب شرکت کرد آن وقت چطور می توانسته نماینده خمینی بوده باشد؟؟
ظاهرا بعضی ها قصد دارند تاریخ جدید از خودشان جعل کنند و بسازند. جمهوری اسلامی که نتوانست، شاید اینها موفق شوند.


مهران محبوبی 14:27 @ Wed, 2 Jun 04

شبح ۷۹
آشنا ۷۷
دوستان عزیزم!
من سعی می کنم برای سند تاریخی که در روزنامه درج شده را بدست آورم و اسکن کنم که مستدلل بتوانم حرف بزنم! این توقع ای کاملا بجا است! پس باید زحمت را خودم بکشم که روی این مسئله ایستاده ام!
ولی فعلا تا آن موقع کامنت کمونیست ۸۱ را بخوانید! امثال کمونیست بسیارند من خودم بسیاری اشان را در حزب کمونیست کارگر ی و حتی بیرون این حزب سراغ دارم! برای همین هم شده بشما قول می دهم این سند و اسناد دیگر را برای شما فراهم کنم ! صداقتی که در تو شبح عزیز سراغ دارم ارزش هر زحمتی را برای بدست آوردن این اسناد را دارد!
در مورد شخص طالقانی باید بگویم که ایشان نماینده خمینی در تهران تا قبل از اینکه خمینی پایش به تهران برسد بود
این چنان بود که عکس این دو را مجاهدین با هم بزرگ در روزنامه هایشان در تظاهرات هایشان و غیره نقش می بستند!


مهران محبوبی 14:09 @ Wed, 2 Jun 04

کمونیست۸۱
رفیق بسیار عزیزم!
بقول منصور حکمت شما و خیلی های دیگر از شکست نخوردگان آن انقلاب هستید! جا و مقام خود را قدر بدانید! بسیار خوشحال هستم که در وبلاگی کسی مثل شما را پیدا کردم و کلامی رد و بدل کردم !
رفیق عزیز نباید این را به همین چند کلام ختم کرد باید تحلیل ها را دنبال کرد و بقول اقبال بیشتر نوشت که راهی برای عمل پیش پایمان بگذارد! بنابر این از شما بسیار قدر دانی می کنم که همین چند کلام را با ما در میان گذاشتید ! مطمئن باشید این کلام ها در خاطره همه ما خواهد ماند و نخواهیم گذاشت تاریخ آن انقلاب را شکست خوردگان یا فاتحین سرکوب آن انقلاب بنویسند! این تاریخ هر چه بهتر از سوی شکست نخوردگان آن انقلاب نوشته باید شود !
دست شما را بگرمی می فشارم و در آینده ای نه دور آرزو دارم شما را در صدر صف انقلاب درحال شرف ملاقات کنم!


بهزاد 12:15 @ Wed, 2 Jun 04

شبح گرامی (۸۶)!

يک سينه سخن دارم ...

با همه اينها غير مرتبط بودن حرفم با بقيه کامنتها را نمی پذيرم ...حرف من مرتبط بود فقط کمی کلی تر ...
با اين حال من چون آخر دموکراتم منتظر آن روز ديگر می مانم به شرطی که آن روز هم به روز ديگری حواله نشود ...
خلاصه آن روز ما را یک جوری متوجه کن.


بهزاد 11:41 @ Wed, 2 Jun 04

شبح (68)!

شبح جان
از قیاست خنده آمد خلق را

شور آزادی خواهیت به اوج رسید
ذهنی که با یک کامنت ناگهان خط رژیم را کشف و برملا می کند ایوالله دارد...
یاد بیضایی افتادم که گفت : من به حذف شدن عادت دارم...
البته من هیچ احتیاجی به این حرفها ندارم اما یک رفتار کاملا سنتی ازخودت بروز دادی
حرفت در مورد درستی راهی که انتخاب کرده ای به استدلالهای رژیم میماند که اساس کار
خود را رفتار بر خلاف هر چه که دشمن می گوید قرار داده است...

گرت راهی نماید راست چون تیر
ازو برگرد و راه دست چپ گیر

( معلوم می شود سعدی هم کمونیست بوده !!!؟)

شبح جان از تنور این دیکتاتوری یا هر دیکتاتوری دیگر هم شما شاید نان خورده باشید
که حتما خورده اید اما من نه ... منظورم همان فیلم وسریالهاست ...
اما توده ها ...
اصلا یک دلیل شکست تاریخی کمونیستها در ایران همین است...
این رژیم که این همه ناله مردم را به آسمان رسانده است با فریب همین توده ها ولی با آگاهی
از قدرت عمل آنها به این جا رسید ...
حالا هی شما دراتاق را ببندید و در خلوتهای خود برای جامعه نقشه بکشید... در شرایط
خلاء بحث کنید... روزی سد بار خلق راآزاد کنید بدون اینکه اصلا کسی بفهمد شما چه
می گویید ...
شبح جان
تا به گفته شما این توده ها نفهمند که چه خبر است ... همین خبر است...
حرف اخرت هم خیلی برایم معنا داشت :
اميدوارم دوستان به‌جای پاسخ‌گویی به او به بحث خود ادامه دهند و بی‌توجه از کنار اين کامنت‌ها بگذرند

خب عزیز من چرا از این رژیم ناراحتی ...
آنها هم درست مثل تو حرفهای دیگران را بی اهمیت تلقی می کنند ...
به بحث خود ادامه می دهند...
وبی توجه از کنار عقاید مخالف می گذرند...ادبیات هر دوتان یکی است .


شبح 11:28 @ Wed, 2 Jun 04

بهزاد عزيز!(85)
اگر حرف مفيدی برای زدن داری اين‌جا گوش برای شنيدن بسيار است. اگر هم حرفی برای گفتن نداری پس لطفا مانع گفت‌وگوی ديگران نشو. بحث مشخص است و موضوع آن هم معلوم. اگر خواستی روزی ديگر در مورد موضوع مورد علاقه‌ی شما گفت‌وگو خواهيم کرد.


بهزاد 11:02 @ Wed, 2 Jun 04

شبح (۶۶)!

شبح جان مرگ آنقدرها هم زشت نیست:
در آینه نیک نیک و بد بد بیند

(مرگ برای فرزند آدم زیباست هم چون گردنبندی در گردن دختری زیبا و جوان )

می دانم که دوستان عزیز جو گیر شده به این سخن پرمغز پی نخواهند برد و ساده لوحانه آن را مبلغ مرگ و مرگ پرستی خواهند دانست اما :

شب پره گر وصل آفتاب نخواهد
رونق بازار آفتاب نکاهد

البته حق می دهم که بعضی سر انگشت اشاره را ببینند و متوجه ماه نشوند...

از این که نوشتی : دوام شما در دوام جهل است . اصلا تعجب نکردم ... اندیشه های سیاست زده عادت دارند هر حرفی را یک جریان حساب شده بپندارند...

بحث کردن کار بدی نیست اما فقط بحث کردن آنهم برای این که بحث کرده باشیم کار بدی است ...
قلع وقمع دیگران هم کارخوبی نیست به شرطی که منظورمان از دیگران تنها خود و اندیشه خودی نباشد چنانکه منظور شماست...
اتفاقا فحش و ناسزا هم چیز بدی است ( ها ها ها) به شرطی که همیشه و در هر موردی چنین باشد ...
جنابعالی در یکی از نوشته هایتان آقای خاتمی را با تشبیهات بسیار ادیبانه در دعوای زن وشوهر به ؟؟؟؟ تشبیه کردید و لابد این را سزا میدانید و نه فحش و ناسزا یا شاید ناسزا معنی دیگری دارد و من نمی دانم...
اما من در دو مورد یک بار یک تز را به ناسزا گرفتم ویکبار یک نقاب را اما با این حال فحش محسوب شد ... خب مالکیت وب لاگ امتیازاتی ایجاد می کند ...
آدرس ایمیل هم دارم اما شما که جوابم را دادید لابد می خواهید حسابی از خجالتم دربیایید...
اما اگر کمکی می کند آدرس هم می دهم
ضمنا من آن یکی دوست شما نیستم ومراتب تنفر مرا هم به پیشگاه ایشان عرضه کنید...


اقبال 10:34 @ Wed, 2 Jun 04

کمونيست ۸۲ عزيز شما يکی از شاهدين تضاهرات ۳۰ تير بوديد لطفا در اين مورد بيشتر بنويسيد و حتا به اينجا اکتفا نکنيد و خاطراتتان را بنويسيد و بچاپ برسانید. تعداد کسانی که از آن مقطع از مبارزه جان سالم بدر بردند انگشت شمارند منتظر ديگران نباشيد و خود قلم به دست گيريد که نسل جوان باید بداند چگونه انقلاب ۵۷ شکست خورد. نحوه سازماندهی آن تظاهرات و دلايل شکست آن و از جمله سازش از بالا را توضييح دهيد. زنده باشی


بهزاد 10:08 @ Wed, 2 Jun 04

محب العلما(۶۴)

آن جا که گفتم : اينها را به موزه ببريد به جان عزيزت تعارف بود...
سالهاست که به موزه رفته اند و خبر ندارند
از اسب دوانی شما درميدان زبان تازی هم استفاده کرديم
اما پاسخ کوتاه من :
کافر همه را به کيش خود پندارد


کمونیست 8:17 @ Wed, 2 Jun 04

در ۲۴ خرداد که جبهه ملی تظاهرات گذاشت انقدر حمله حزب اللهی ها زیاد بود که حتی ۴۰ نفر هم نتوانستند دور هم جمع شوند. سازماندهی تظاهرات ۳۰ خرداد که خود شاهد ان بودم یکی از شاهکارهای تاریخی بود که در زیر گلوله باران پاسداران شکل گرفت. سازماندهندگان این تظاهرات از جمله سعید غیور همگی بعدا کشته شدند. امیدوارم کسی بتواند روزی این تظاهرات را برای مردم توضیح بدهد تا همه بدانند جنبش مردم با چه ابتکاراتی و با چه فداکاریهایی بدلیل سیاست سازش از بالا شکست خورد.


کمونیست 8:08 @ Wed, 2 Jun 04

تا انجایی که به یاد دارم در خیابانها طرفداران خمینی در روزهای ۱۹و ۲۰ بهمن به مردم می گفتند به دستور امام به پادگانها حمله نکنید ولی کسی اعتنا نمی کرد. این حکم امام را عده ای اخوند و حزب اللهی ریشو روی مقوا نوشته و به مردم نشان میدادند و مردم هم بی اعتنا رد میشدند. روز ۲۲ بهمن از دپو ارتش که مردم برمی گشتند و همه دستشان اسلحه بود توسط حزب اللهی ها در نزدیکی ها ی سه راه آذری شاهد بودم که جلو موتور مرا گرفتند و اسلحه نفر پشت سر مرا بزور گرفتند اما دیگر دیر شده بود.

۳۰ خرداد حتی به نقل از کتاب مجاهدین که خاطرات عده ای را نقل کرده است و هم اکنون در سایت انها می باشد مجاهدین انتظار چنین جمعیتی را نداشتند. جمعیتی بیش از نیم ملیون نفر توی خیابان باد. به یاد دارم که به میدان فردوسی که رسیدیم ته جمعیت به نزدیک سه راه شمیران میرسید. اگر این جنبش اجتماعی نبود پس چه بود. خود شاهد بودم که در حالیکه پاسداران از بالای کمیته نبش خیابان فردوسی به سمت بهارستان با تیر بار به جمعیت شلیک می کردند جمعیت با شعار حزب چماق بدستان باید بره گورستان با دست خالی ماشینها را چپه می کردند تا پناه بگیرند ولی حاضر به ترک صحنه نبودند. متاسفانه مجاهدین سازمانده این تظاهران چندین بار شعار مرگ بر خمینی را که جمعیت سر می داد با همان شعار بالا قطع می کردند. اگر خط سازشکارانه مجاهدین در سازش با بنی صدر و استفاده از جمعیت برای جلب حمایت از ارتش نبود این جمعیت می توانست رژیم را واژگون کند. دهها نفر در همان میدان فردوسی با گلوله پاسداران کمیته کشته شدند در حالیکه با پرتاب یک نارنجک براحتی تیر بار بالای کمیته از کار می افتاد. مجاهدین بعد از ۳۰ خرداد نشان دادند که قدرت نظامی محافظت از این تظاهرات را داشتند ولی برای اینکه قصدشان انقلاب نبود و هدف تسخیر قدرت با جلب حمایت ارتش و از بالا بود عملا جنبش اجتماعی بزرگی را به مسلخ رژیم بردند. به نظر من این کارشان به عکس العمل حزب توده در جریان کودتای ۲۸ مرداد شباهت داشت.


کاسا 5:39 @ Wed, 2 Jun 04

با سلام .
تحليل فوق گرچه قابل توجه است لکن بدليل بيان برخی مسائل غير واقعی جلوه ميکند .
با تمام احترام به ۱۸ تير ، کجای ان يک قيام مردمی بود . آيا بهتر نيست نقطه عطف را از روی احساساتمان بيان نکنيم .
کدام انقلاب ؟! اگر مشاهده میشود در اوضاع کنونی رژیمی سرکوبگر بر ما حکمرانی میکند ، دلیلی ندارد جز انکه آقايان در اوهام سير ميکنند !
لطفا کمی واقع بین تر باشیم ... کاسا


شبح 0:49 @ Wed, 2 Jun 04

آشنای عزيز!(77)
حق با توست من کيهان روز 19 بهمن 57 را نگاه کردم. چنين اطلاعيه‌یی نديم. اتفاقا اين شماره از کيهان عکس تاريخی پيوستن نيروی هوایی به انقلاب را در صفحه‌ی اول خود دارد. اما نکته‌ی اصلی اين است که مردم از دست رهبری خمينی خسته شده بودند و می‌گفتند رهبران رهبران ما را مسلح کنيد. يا از خمينی می خواستند که کم جهاد بدهد. اصل اين حرف که در توافق گودلوپ قرار شد پادگان‌ها سقوط نکند درست است. اما خب آقای طالقاني که از اول جزو چپ‌ترين روحانيون بود و هرگز سخنگوی آقای خمينی نبود تا جایی که من يادمه. البته روحانی بسيار سرشناسی بود و در بين مردم از محبوبيت ويژه‌یی برخوردار بود.
من حدس می‌زنم روز و شخص را آقای محبوبی اشتباه می‌کند اما اصل حرف‌اش که آقای خمينی مخالف تصرف پادگان‌ها و مسلح شدن مردم بود درست است.


sardarjangal 22:47 @ Tue, 1 Jun 04

اينجا خيلی شلوغ است ولی اميدوارم که نوشته من ديده شود. مقاله ۳۰ خرداد مرگ يک انقلاب از همان ابتدا وارد مسير غلطی شده است . ۳۰ خرداد آغاز مبارزه مسلحانه برعليه رژيم آخوندی بود. و آنچه که طی حدود ۲۰ سال تا ۱۸ تير طی شد گويا هيچ نبوده است . در صورتيکه اگر در آن مدت آنهمه کار را گروه های مختلف اپوزيسيون وبخصوص اپوزيسيون مسلح انجام نداده بودند جامعه به اين نقطه يا نقطه ۱۸ تير نرسيده بود. تاريخ يک تداوم است نميشود از نقطه ای يکهو به نقطه ديگری با ۲۰ سال فاصله پرش کرد


آشنا 18:36 @ Tue, 1 Jun 04

جناب آقای مهران محبوبی ۷۱
۱- توجیحات شما همچنان ادامه دارد. من دلیلی نمی بینم که پیام طالقانی حذف شده باشد. چون اصلا چنین پیامی وجود ندارد. در کتاب از آزادی تا شهادت - چاپ سال ۱۳۵۹ - (مجموعه کلیه سخنرانی ها، پیامها و اعلامیه های طالقانی) نیز چنین یبامی درج نشده. لابد به دلایلی از آن کتاب هم حذف شده! شواهد تاریخی نیز خلاف گفته های شما را نشان می دهد مثلا آقای هاشم صباغیان در یک سخنرانی به این موضوع اشاره کرد که طالقانی چون تحت تاثیر مجاهدین خلق بود با اشغال پادگانها مخالفت چندانی نداشت.
۲- ظاهرا شما دوست دارید تاریخ را آنگونه که خوشتان می آید بخوانید. می فرمایید: آن زمان که این آخوند ها کسی نبودند که پیام شان بزرگ چاپ شود !
دوست عزیز اگر نگاهی کوتاه و گذرا به روزنامه های آن روزها بیندازید متوجه نادرست بودن اظهارات خودتان می شوید. مثلا روزنامه کیهان ۲۶ دی ۱۳۵۷. نامه گروهی از دانشجویان دانشگاه تهران به آیت الله طالقانی: ما خواهان دموکراسی و آزاد عقیده هستیم. طالقانی آنقدر وزن داشت که دانشجویان دانشگاه تهران به او نامه بنویسند.
متاسفانه اکثر ارجاعات تاریخی شما مثل این نمونه به مسائلی است که وجود خارجی ندارد...


تنها 17:45 @ Tue, 1 Jun 04

سلام.. خدارو شکر!!!!.. داشتم ميمردم از نگرانی!!!.. زيتون جان اميدوارم سلامت باشی..
ببخشيد شبح جان.. وسط بحث مزاحم شدم.. بحث جالبيه..


زیتون 17:40 @ Tue, 1 Jun 04

سلام شبح جان.. اومدم تو وبلاگ خودم چيزی بنويسم ديدم بسته شده. نمی دونم از کی؟ خودم از ديروز نتونستم بيام.
ديروز تو کرج حسابی به چند جا برای ايجاد رعب و وحشت حمله کردن.. چند محله ريختن و ديش‌های ماهواره رو جمع کردن.. شايد ا ين به خاطر شروع مجلس هفتم و انتخاب راست‌ها باشه که دارن گربه رو دم حجله می‌کشن. و بعضی ها می‌گن به خاطر نزدیک شدن ۱۸ تیره.. من به خاطر اينکه شنيده بودم دارن يه سری خونه‌ها رو می‌گردن کامپيوترم رو جمع کرده بودم.. حالا هم که اومدم وبلاگم باز نشد..ببخشيد اينجا نوشتم


اقبال 17:04 @ Tue, 1 Jun 04

منوچهر ۶۲ عضو حزب قبل از هر چيز يک انسان مستقل است و ميتواند هر نظری داشته و طرفدار هر چيزی باشد و هر جا که دوست داشت برود و هر چه که دوست داشت بگويد. افراد٬ عضو این حزب نمیشوند که آزادی بيان و انتخاب و انديشه شان را تقديم حزب کرده و به انتظار بشینند. ما آزاديم که هر نظری که داريم بيان کنيم بدون اينکه نگران باشيم که نظر حزبمان چيست چونکه قرار نيست در يک حزب سياسی همه چشم به دهن دفتر مرکزی حزب باشند٬ بنظرم شما ح.ک.ک. را در سطح ديگر تشکلات قرار داده ايد و نگران ديسیپلين اعضا شده ايد. میدانم کميته کانادا چيزی بيشتر از اين نظر ندارد. موفق باشی رفيق


مهران محبوبی 16:41 @ Tue, 1 Jun 04

manochehr zhandifar ۶۲
دوست عزیز این کمیته هنوز با من تماس نگرفته است! بگویم که عضوی بسیار ساده و فعال هم نیستم ولی حق عضویت ام را می دهم آنرا هم بخاطر منافع شخصی ام می دانم! همانطور که ممکنه حق عضویت اتحادیه کارگری را بدهم که کارفرما راحت اخراج ام نکنه عضو حزب هستم و حق عضویت می دهم چون آینده خود و نسل ام را از سوی این حزب می بینم همین! در ضمن خواهش دارم تکرار نکنید که من از رضا شاه دفاع کرده ام چنین نیست ! ولی به منافع شخصی ام بر گردم رژیم هایی که سناریوی سفید را ببار می آورند را به نمونه های دیگر که سیاه اش را ببار آورده اند ترجیح می دهم! ملی مذهبی ها از توده و جمهوری اسلامی و مجاهد و غیره و غیره همه را در چنین سناریو های سیاه می دانم که آتش ببار آن بودند! دقیقا منافع خود و طبقه ام را دشمنی هر چه بیشتر با این سیاهی می بینم که حتی بقای ما را زیز سوال برده اند!
شما هم مسائل خانوادگی خود را با نانا حل و فصل کنید مرا بمیان نکشید! بار ها گفتم از من فاکتور بگیرید ا صلا خیال کن من عضو حزب نیستم! در واقع اگر حزب در این حد من زیانی از سوی ام می دید با خودم تماس می گرفتند!
دستت درد نکند ولی هنوز لینک هایت را دوست دارم بده همه را می خوانم! :-)


مهران محبوبی 16:13 @ Tue, 1 Jun 04

کمونیست ۶۰ و ۶۱
دستت درد نکند با این حافظه بدم به کمکم آمدی! سعی می کنم حتی خود بیانیه را هم پیدا کنم ! کمونیست ها صداقتشان است که بعد از ۴۰۰ سال از سرمایه داری می گذرد نگه اشان داشته است!
۳۰ خرداد حتی در ابعاد نیم میلیونی فراخوان سازمانی بود و پایه اجتماعی که نقطه شروعی برای یک بر آمد توده ای نمی توانست باشد! دقیقا به این خاطر که پشتوانه سیاسی در میان مردم نداشت! سازمانی که تا یک سال پیش اش عکس خمینی را در روزنامه هایش می زد و هیچ کدام از خواسته های انقلاب نقشمند سیاست اش نبود و تنها نون تاریخچه مبارزات زمان شاه اش را می خورد و در عالم سیاست از بدو انقلاب به این ور از حامیان خمینی بودند! چه پشتوانه سیاسی توده ای که قیامی را علیه رژیم سازمان دهد می توانستند داشته باشند! توده کارگر و بالغ جامعه با این فراخوان های سازمانی که پشتوانه سیاسی خواسته های آنها را نداشته باشد به حرکت در نمی آید! خودت شاید سنت قد دهد می دانی که در تظاهرات مجاهدین و چریک ها و چپ ها اصولا همه در همدیگر ادغام بودند! این توده نیم میلیونی توده جوانی که خیلی هایشان به چپ هم سمت و سو داشتند حضور داشتند! حالا خیلی از سازمان های چپ بجای پاسخ به معضل های طبقه کارگر و امر توده ها تمام هم و غم اشان را در رادیکالیزه کردن مجاهدین نهادند! اگر این جریانات جواب فراخوان های مارکسیسم انقلابی که در روزنامه علیه بیکاری به سر دبیری خسرو داور را مثلا جواب می دادند بجای اینکه دنبال مجاهدین رفتن و رادیکالیزه کردنش امر خود را تعریف نمی کردند مجاهدین در این ابعاد نمی توانست آدم به خیابان ها بیاورد و آن فاجعه را بیافریند! سالهای تا ۶۴ من ایران بودم یادم است که کارگران تا این سال و حتی بیشتر هم چنان جنبش مجامع عمومی اشان تازه اوج گرفت و اعتصاباتی از جمله در ذوب آهن پاییز ۶۳ بمدت یک ماه داشتیم که کارگران پیروز از آن بدر آمدند! رادیو مجاهد و سلطنت طلب ها آن زمان هم آآن را شکست و کشتار کارگران نامیدند که دقیقا با این دروغ عجز و ناتوانی خود را بنمایش گذاشتند! تصور کن اگر این فاجعه را مجاهد نمی آفرید و چپ دنبال مجاهد نمی دوید و ضربه هایی که به چپ خورد به این مهلکی نمی خورد ا