|
|
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
دوشنبه، 11 خردادماه 1383 | May 31, 2004
● اقتران دربارهی 30 خرداد و 18 تير
يکی از ويژهگیهای "وبلاگ شبح" نظرخواهی آن است. شايد دنبالهدارترين بحثهای وبلاگی در وبلاگهای فارسی در اين وبلاگ صورت میگيرد. مسلما اين ويژهگی را من مديون دوستانی هستم که به اينجا سر میزنند و از سر لطف در بحثها شرکت میکنند. چندی پيش آقای مهران محبوبی پيشنهاد کردنند موضوعی را اينجا به بحث بگذارم. متن ايميل ايشان به اين شرح است: ٣٠ خرداد و ١٨ تير: مرگ يک انقلاب و تولد انقلابى ديگر
بهزاد عزيز!(113)
شبح جان بحث را به بیراهه می بری ...
a.s عزيز از شما متشکرم
خرس مهربان عزيز!(110)
سلام شبح عزيز . چند بار نوشته هی اخيرتان را خواندم بعضی وقت ها می خواستم تو بحث ها شرکت کتم ولی راستش می ترسيدم ولی الان که پست جدیدیتان در مورد خرافه را شروع کردین و اینجا کمی خلوت شده نظرم را می نویسم :
ای .اس عزيز!(۱۰۸)
شبح عزيز ( ۱۰۳ )
نرسی عزيز!(۱۰۶) ارنستو جان!(۱۰۵)
واقعا از خواندن خاطرات انقلاب لذت بردم. ای کاش می شد تمام اینها را در یک جا جمع کرد و نسل بعد از انقلاب را از دید دیگری و خلاف آنچه تابحال شنیده اند و آموخته اند با وقایع آن دوران آشنا کرد. چندی پیش در سایت روزنه تصاویر تظاهرات ۸ مارس ۵۷ (یا ۵۸؟) را دیدم و واقعا سطح آگاهی و جنش مردم در مقایسه با امروز برایم تکان دهنده بود. شبح جان این را به عنوان یک پیشنهاد مطرح می کنم ولی می دانم انجامش کار یک نفر نیست وگفتنش آسانتر از انجام دادن آن است. بیاییم تمام این خاطرات، مقالات و عکسها را یک جا بتدریج جمع آوری کنیم و روایت بدون سانسور انقلاب را بدنیا نشان دهیم. اگر ما می خواهیم دوباره انقلاب کنیم باید از گذشته عبرت بگیریم. ملتی که حافظه تاریخی ندارد، اشتباهات گذشته را تکرار می کند.
مثل اينکه زلزله واقعی در همين جا رخ داده! کامنت ها را دو تا در ميان خواندم ولی با اجازه شبح عزیز ودوستان مواردی را مينويسم: ۱- نکته اصلی در مورد ۳۰ خرداد و مجاهدين اينست که مجاهدين بسمت قبول مبارزه مسلحانه هل داده شدند. از طرف تمام کسانی که منتظر سرکوبی طیف های سیاسی رادیکال بودند(مثل طیف های سیاسی راست گرا - ج.ا. و حتی سلطنت طلبان). رژيم برای سرکوبی بهانه لازم داشت و دنبال طعمه ای ميگشت و چه طعمه ای بهتر از مجاهدين احساساتی و جوشی و البته بی تجربه و ساده (البته بنظر من تمام سياسی ها يک سادگی در خودشان دارند که سياسی ميشوند) به نظر من قسمت هايی از درون رژيم برنامه ريزی طولانی مدتی را برای اينکه مجاهدين اعلام جنگ مسلحانه کنند را از همان سال ۵۸ شروع کرده بودند و البته موفق شدند تا بتوانند به اين بهانه سکوت ايرانيان را در مقابل جناياتشان طلبکار باشند. ۲- امکان ارتباط گروه سهند و تقی شهرام وجود دارد. اصولآ تقی شهرام در همه جا نفوذ ميکرد -پيکاری ها استاد نفوذند حتی در هسته های گزينش دانشگاهها برای اينکه حال توده ای ها را بگيرند. ۳- طالقانی همانطور که شبح گفت هرگز سخنگوی خمینی نبود و خلاف نظر بعضی دوستان مورد احترام تمامی طیف های سیاسی بود (خصوصآ پیکار چون دو تا پسرش پیکاری بودند) باز هم روی تمام طیف ها تآکید میکنم. البته این احترام بواسطه شخصیتش بود و نه بواسطه عقایدش هرچند در نهایت برای اینکه از رادیکالیسم جلوگیری کند به تمام گروهها توپ و تشر آمد و این یکی از بهانه های شروع سرکوب شد. ۴- همانطور که دوستان گفتند خمینی بشدت از وقوع ۲۲ بهمن وحشت داشت و احتمالآ در مورد آن تضمین هایی به کشورهای امپریالیستی داده بود . طرفداران خمینی بشدت از نبرد نهایی با حکومت وحشت داشتند و حزب الله از قبل از ۲۱ و ۲۲ بهمن آماده مقابله با مردم خشمگین شده بود . ۵- ۱۸ تیر و ۳۰ خرداد از هیچ نظر قابل مقایسه نیست . نه از جنبه میزان نیروهای اپوزوسیون و نه از جنبه سازماندهی و تشکیلات و نه از نظر میزان فداکاری .۱۸ تیر فرزند رفرم و ۳۰ خرداد فرزند انقلاب بود.
دنيایی عزيز!
بهزاد عزيز!(87)
پيمان عزيز!(۹۸)
روشن جان!(۹۲)
آقا بنده نوازی می فرمايين!
ببخشید فراموش کردم آدرس جمعیت را بدهم : جمعيت کاهش خطرات زلزله ايران (تشکل غير دولتی) به آدرس سايت www.ehrsi.com برای پاسخگويی ابهامات ايرانيان در خصوص زلزله بوجود آمده است
شبح جان سلام . دوستان عزيز هم سلام . ميبخشيد که اجبارا ميبايست مطلبی را در ميان بحث شيرين شما بنويسم که به مقاله مربوط نميشود.. در وبگردی برای تمام فصول مطلبی از کتابدار در مورد زلزله گذاشته شده بنام راهنمای عملی زنده ماندن.. ميبايست به اطلاع جناب عالی برسانم اين مطلب ترجمه ناقص يک متن خارجی است که متاسفانه دارای اشتباهات فاحشی ميباشد که ممکن است موجب لطمات جبران ناپذيری به عزيزان ايرانی بگردد . خروج از تهران پس از زلزله و قبل خارج کردن بستگان درجه اول - بيرون آوردن مجروحی که در زير آوار گير کرده بدون توضيح در خصوص لطمات وارده به ستون فقرات او - ايجاد اظطراب قبل از زلزله بدون آگاهی دادن در خصوص نحوه شناخت نقاط امن در منزل و نکان ديگری که احتياج به وقت کافی و حوصله دارد . لذا خواهشمندم در صورت امکان با سر زدن سايت جمعيت کاهش خطرات زلزله ايران اطلاعات تخصصی مورد نياز را جايگزين این مطلب فرمائيد با تشکر پيمان
اسناد تاريخی
سلام شبح خيلی عزيز...شرمنده که واقعا گرفتارم...دلم لک زده بود برای يه دل سير خوندن اينجا با کامنتاش...به هر حال اينجا سر کار هم ذکر خير شما اغلب هست...به هر حال گفتم که در جریان باشی غیبتت نباشه یه وقت...؛) راجع به اين پستت نظری ندارم فعلا...يعنی الان شرایطی دارم که از بوی سياست هم دچار تهوع ميشه احساسم...گرچه هيچوقت آدم سياسی ای هم نبودم!
سلام .. بنظر من اول باید طرز فکر خودمان را عوض کنیم و تغییر دهیم (انقلاب فکری) اینکه گروه و همعقیده ما اگر دست به فلان کار زند، چونکه حقیقت را اجاره کرده، مجاز هست و اگر دیگری کند جنایت هست. اینکه فقط یک ایدئولوژی و فرضیه میتواند تحولی بوجود آورد و بربری و مواسات برقرار سازد و بخاطر همین دنبال رهبر و رئیس براه بیفتیم و روش را نادیده بگیریم، حتی اگر این روش همان روش حکام سابق باشد، اشتباه هست. انقلاب و مبارزه برای تساوی آنروزی که شخصی و قشری قدرت و ثروت را به خود منحصر کرد شروع شد و تا روزی که عدالت واقعی و برپا نوشد و همه حقوق مساوی نداشته باشیم ادامه خواهد داشت. اول خود را تغییر دهیم و تکان بخوریم و بخود اجازه ندهیم دیگران را بزور تکان دهیم بلکه بکوشیم تا آگاه شوند و بدانند باید از روی میل خود تکان بخورند تا جامعه بلرزد، تا روزی که ما متحدانه نشان ندهیم که خواست ما برقراری عدالت اجتماعی هست، تا روزی که ما فقط پافشاری کنیم که فرضیه و ایدئولوژی ما تنها راه برقرای عدالت اجتماعی هست، حکام نظام و طرفداران استثمار باپرجا خواهند ماند. این دوروز را باید بیاد داشت اما برای رسیدن به هدف و یا نرسیدن به ان و به کجراهه رفتن فقط و فقط طرز فکر مان موثر و مقصر هست.
شبح عزيز
از حق پناهندگی سربازان فراری امریکایی در کانادا دفاع کنیم . http://www.petitiononline.com/resister/petition.html
یک خبر بد ... زیتون هک شده ...
نه خير..
شبح ۷۹
کمونیست۸۱
شبح گرامی (۸۶)! يک سينه سخن دارم ... با همه اينها غير مرتبط بودن حرفم با بقيه کامنتها را نمی پذيرم ...حرف من مرتبط بود فقط کمی کلی تر ...
شبح (68)! شبح جان شور آزادی خواهیت به اوج رسید گرت راهی نماید راست چون تیر ( معلوم می شود سعدی هم کمونیست بوده !!!؟) شبح جان از تنور این دیکتاتوری یا هر دیکتاتوری دیگر هم شما شاید نان خورده باشید خب عزیز من چرا از این رژیم ناراحتی ...
بهزاد عزيز!(85)
شبح (۶۶)! شبح جان مرگ آنقدرها هم زشت نیست: (مرگ برای فرزند آدم زیباست هم چون گردنبندی در گردن دختری زیبا و جوان ) می دانم که دوستان عزیز جو گیر شده به این سخن پرمغز پی نخواهند برد و ساده لوحانه آن را مبلغ مرگ و مرگ پرستی خواهند دانست اما : شب پره گر وصل آفتاب نخواهد البته حق می دهم که بعضی سر انگشت اشاره را ببینند و متوجه ماه نشوند... از این که نوشتی : دوام شما در دوام جهل است . اصلا تعجب نکردم ... اندیشه های سیاست زده عادت دارند هر حرفی را یک جریان حساب شده بپندارند... بحث کردن کار بدی نیست اما فقط بحث کردن آنهم برای این که بحث کرده باشیم کار بدی است ...
کمونيست ۸۲ عزيز شما يکی از شاهدين تضاهرات ۳۰ تير بوديد لطفا در اين مورد بيشتر بنويسيد و حتا به اينجا اکتفا نکنيد و خاطراتتان را بنويسيد و بچاپ برسانید. تعداد کسانی که از آن مقطع از مبارزه جان سالم بدر بردند انگشت شمارند منتظر ديگران نباشيد و خود قلم به دست گيريد که نسل جوان باید بداند چگونه انقلاب ۵۷ شکست خورد. نحوه سازماندهی آن تظاهرات و دلايل شکست آن و از جمله سازش از بالا را توضييح دهيد. زنده باشی
محب العلما(۶۴) آن جا که گفتم : اينها را به موزه ببريد به جان عزيزت تعارف بود...
در ۲۴ خرداد که جبهه ملی تظاهرات گذاشت انقدر حمله حزب اللهی ها زیاد بود که حتی ۴۰ نفر هم نتوانستند دور هم جمع شوند. سازماندهی تظاهرات ۳۰ خرداد که خود شاهد ان بودم یکی از شاهکارهای تاریخی بود که در زیر گلوله باران پاسداران شکل گرفت. سازماندهندگان این تظاهرات از جمله سعید غیور همگی بعدا کشته شدند. امیدوارم کسی بتواند روزی این تظاهرات را برای مردم توضیح بدهد تا همه بدانند جنبش مردم با چه ابتکاراتی و با چه فداکاریهایی بدلیل سیاست سازش از بالا شکست خورد.
تا انجایی که به یاد دارم در خیابانها طرفداران خمینی در روزهای ۱۹و ۲۰ بهمن به مردم می گفتند به دستور امام به پادگانها حمله نکنید ولی کسی اعتنا نمی کرد. این حکم امام را عده ای اخوند و حزب اللهی ریشو روی مقوا نوشته و به مردم نشان میدادند و مردم هم بی اعتنا رد میشدند. روز ۲۲ بهمن از دپو ارتش که مردم برمی گشتند و همه دستشان اسلحه بود توسط حزب اللهی ها در نزدیکی ها ی سه راه آذری شاهد بودم که جلو موتور مرا گرفتند و اسلحه نفر پشت سر مرا بزور گرفتند اما دیگر دیر شده بود. ۳۰ خرداد حتی به نقل از کتاب مجاهدین که خاطرات عده ای را نقل کرده است و هم اکنون در سایت انها می باشد مجاهدین انتظار چنین جمعیتی را نداشتند. جمعیتی بیش از نیم ملیون نفر توی خیابان باد. به یاد دارم که به میدان فردوسی که رسیدیم ته جمعیت به نزدیک سه راه شمیران میرسید. اگر این جنبش اجتماعی نبود پس چه بود. خود شاهد بودم که در حالیکه پاسداران از بالای کمیته نبش خیابان فردوسی به سمت بهارستان با تیر بار به جمعیت شلیک می کردند جمعیت با شعار حزب چماق بدستان باید بره گورستان با دست خالی ماشینها را چپه می کردند تا پناه بگیرند ولی حاضر به ترک صحنه نبودند. متاسفانه مجاهدین سازمانده این تظاهران چندین بار شعار مرگ بر خمینی را که جمعیت سر می داد با همان شعار بالا قطع می کردند. اگر خط سازشکارانه مجاهدین در سازش با بنی صدر و استفاده از جمعیت برای جلب حمایت از ارتش نبود این جمعیت می توانست رژیم را واژگون کند. دهها نفر در همان میدان فردوسی با گلوله پاسداران کمیته کشته شدند در حالیکه با پرتاب یک نارنجک براحتی تیر بار بالای کمیته از کار می افتاد. مجاهدین بعد از ۳۰ خرداد نشان دادند که قدرت نظامی محافظت از این تظاهرات را داشتند ولی برای اینکه قصدشان انقلاب نبود و هدف تسخیر قدرت با جلب حمایت ارتش و از بالا بود عملا جنبش اجتماعی بزرگی را به مسلخ رژیم بردند. به نظر من این کارشان به عکس العمل حزب توده در جریان کودتای ۲۸ مرداد شباهت داشت.
با سلام .
آشنای عزيز!(77)
اينجا خيلی شلوغ است ولی اميدوارم که نوشته من ديده شود. مقاله ۳۰ خرداد مرگ يک انقلاب از همان ابتدا وارد مسير غلطی شده است . ۳۰ خرداد آغاز مبارزه مسلحانه برعليه رژيم آخوندی بود. و آنچه که طی حدود ۲۰ سال تا ۱۸ تير طی شد گويا هيچ نبوده است . در صورتيکه اگر در آن مدت آنهمه کار را گروه های مختلف اپوزيسيون وبخصوص اپوزيسيون مسلح انجام نداده بودند جامعه به اين نقطه يا نقطه ۱۸ تير نرسيده بود. تاريخ يک تداوم است نميشود از نقطه ای يکهو به نقطه ديگری با ۲۰ سال فاصله پرش کرد
جناب آقای مهران محبوبی ۷۱
سلام.. خدارو شکر!!!!.. داشتم ميمردم از نگرانی!!!.. زيتون جان اميدوارم سلامت باشی..
سلام شبح جان.. اومدم تو وبلاگ خودم چيزی بنويسم ديدم بسته شده. نمی دونم از کی؟ خودم از ديروز نتونستم بيام.
منوچهر ۶۲ عضو حزب قبل از هر چيز يک انسان مستقل است و ميتواند هر نظری داشته و طرفدار هر چيزی باشد و هر جا که دوست داشت برود و هر چه که دوست داشت بگويد. افراد٬ عضو این حزب نمیشوند که آزادی بيان و انتخاب و انديشه شان را تقديم حزب کرده و به انتظار بشینند. ما آزاديم که هر نظری که داريم بيان کنيم بدون اينکه نگران باشيم که نظر حزبمان چيست چونکه قرار نيست در يک حزب سياسی همه چشم به دهن دفتر مرکزی حزب باشند٬ بنظرم شما ح.ک.ک. را در سطح ديگر تشکلات قرار داده ايد و نگران ديسیپلين اعضا شده ايد. میدانم کميته کانادا چيزی بيشتر از اين نظر ندارد. موفق باشی رفيق
manochehr zhandifar ۶۲
کمونیست ۶۰ و ۶۱ | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||