دوشنبه، 11 خردادماه 1383 | May 31, 2004

اقتران درباره‌ی 30 خرداد و 18 تير

يکی از ويژه‌گی‌های "وبلاگ شبح" نظرخواهی آن است. شايد دنباله‌دارترين بحث‌های وب‌لاگی در وب‌لاگ‌های فارسی در اين وب‌لاگ صورت می‌گيرد. مسلما اين ويژه‌گی را من مديون دوستانی هستم که به اين‌جا سر می‌زنند و از سر لطف در بحث‌ها شرکت می‌کنند. چندی پيش آقای مهران محبوبی پيشنهاد کردنند موضوعی را اينجا به بحث بگذارم. متن ايميل ايشان به اين شرح است:
"شبح عزيز!
به ۳۰ خرداد و ۱۸ تير نزديک هستيم پيشنهاد من اين است که نظر خواهی در اين خصوص صورت گيرد! ۳۰ خرداد ۶۰ بعنوان نقطه عطفی در مرگ يک انقلاب و ۱۸ تير ۱۳۷۸ نقطه عطفی برای انقلابی که در پيش داريم بسیار برجسته اند! اين متن حميد تقوايی بسيار کوتاه و مبسوط به هر دوی اينها پرداخته است! پيشنهاد می کنم که متن آورده شود و روی آن نظر خواهی صورت گيرد! لينک چنين است: http://www.wpiran.org/maqalat/0204-m/a27-ht.html
البته با آوردن این متن کار خودت آسان تر می شود ولی اگر دوست داری خودت یا هر کسی دوست دارد متنی بدین مضمون بیاورد بسیار بجاست!
به امید بحث های آموزنده مفید برای همه!
مهران محبوبی
"
چون اين سايت در ايران بسته شده است کل متن را بدون هيچ اظهار نظری می‌آورم. اميدوارم اين کار سرآغاز نقد نظرات ساير گروه‌ها و احزاب در اين باره باشد. خواهش می‌کنم به چند نکته توجه داشته باشيد:
1- با دقت نظر مخالف را بخوانيم و سعی کنيم نقاط مشترک را پيدا کنيم و بعد نقد منصفانه‌ی نقاط افتراق را بيان کنيم.
2- نقد خارج از متن در باره‌ی نويسنده يا حزب مطبوع‌اش نقدی ناکارآمد است و خوب است دوستان از کنار اين‌گونه کامنت‌ها باخونسردی بگذرند و به بحث منطقی دامن بزنند.
3- اختصارنويسی را تمرين کنيم و فراموش نکنيم داريم کامنت و نظر خود را در مورد متن يا ساير نظرات می‌نويسيم.
4- تا سرحد ممکن ساده بنويسم.
5- کامنت‌هایی که حاوی افترا يا توهين‌های جنسی باشند. حذف می‌شوند و ای.پی نظردهنده نمايش داده می‌شود.
× هيچ تغييری در شيوه‌ی نگارش متن داده نشده است. فقط چند اشتباه تايپی اصلاح شده است.

٣٠ خرداد و ١٨ تير: مرگ يک انقلاب و تولد انقلابى ديگر
حميد تقوائى
به ٣٠ خرداد و ١٨ تير نزديک ميشويم. دو روز تعيين کننده و دو نقطه عطف در تاريخ جمهورى اسلامى. دو روزى که در برابر يکديگر قرار گرفته اند: يکى بعنوان نقطه آغاز سرکوب و سلطه جهنمى رژيم و ديگرى بعنوان روز خيزش توده اى و قيام مردم عليه رژيم سرکوبگر اسلامى.
٣٠ خرداد ٦٠ مقطع تثبيت سلطه جهنمى جمهورى اسلامى بود. رژيمى که در بهمن ٥٧ تحت نام انقلاب بقدرت رسيده بود رسالت و فلسفه وجودى بجز سرکوب تمام و کمال انقلاب عظيم مردم نداشت. آنچه رژيم شاه نتوانست انجام دهد، ضد انقلاب تازه بقدرت رسيده ميبايست به فرجام ميرساند. و اين کارى نبود که ارتجاع اسلامى يکشبه بتواند انجام دهد. بيش از دو سال پر تحول و کشمکش ميان مردم و رژيم وقت لازم بود تا ضد انقلاب حاکم بالاخره بتواند در انجام ماموريت و نقش ضد انقلابيش موفق شود.
قيام بهمن که عليرغم ميل و تلاشهاى ضد انقلابيون اسلامى شکل گرفت، نقطه پايان انقلاب و مبارزات گسترده مردم نبود، مقطع تغيير شکل و هدف آن از مقابله با رژيم شاه به اعتراض به رژيم اسلامى تازه بقدرت خزيده بود. جامعه انقلابى که رژيم شاه را جارو کرده بود، تحقق خواستها و شعارهاى انقلابى خود را طلب ميکرد و سد رژيم ارتجاعى تازه را در برابر خود مييافت. نيروهائى که به انقلاب شکل داده بودند و با انقلاب نيرو گرفته بودند، بزودى دريافتند که رژيم اسلامى نه تنها نماينده خواستها و اهداف آنان نيست، بلکه در مقابل آنهاست. کارگرانى که در سطح وسيعى در شوراها متشکل شده بودند و در بسيارى از کارخانه‌ها کنترل توليد را بدست گرفته بودند، براى حفظ شوراها و قدرت متشکل خود رو در روى رژيم قرا گرفتند. زنان در اعتراض به حجاب اجبارى به خيابانها ريختند، ناشرين و ارباب جرايد و کلا جامعه اى که پس از يک دوره طولانى اختناق سلطنتى آزادى مطبوعات و انتشارات را تجربه ميکرد، در برابر حکومت ارتجاع جديد که علم سياه کتابسوزان و توقيف و تعطيل روزنامه ها و ادبيات چپ را بلند کرده بود دست به مقاومت و تعرض زدند. دانشجويان و جنبش دانشجوئى که حيطه نفوذ و فعاليت سازمانهاى چپ و کمونيستى بودند، در صف مقدم مقابله با هجوم رژيم به آزاديها و دستاوردهاى حاصل از انقلاب قرار گرفتند، جنبش آزاديخواهى در کردستان تمام قد در برابر ارتجاع حکومت مرکزى ايستاد و آنرا به مصاف طلبيد؛ در يک کلام انقلاب زنده بود و سر باز ايستادن نداشت.
٣٠ خرداد ٦٠ روزى بود که رژيم ارتجاعى حاکم آخرين انقلابى نمائى و مردم پناهى‌هاى خودش را به کنارى گذاشت و با تمام قدرت پليسى و نظاميش، با کميته ها و پاسداران و حزب الهى هايش، رسما و علنا در برابر مردم قرار گرفت. ٣٠ خرداد روز دستگيريهاى وسيع خيابانى و آغاز يورش وسيع و وحشيانه رژيم به نيروها و سازمانهاى چپ و کلا به هر نيروى مخالف خود بود. ارتجاع حاکم قادر شد بالاخره پس از دوسال انقلاب ٥٧ را به خاک و خون بکشد و دستاوردهاى اين انقلاب عظيم را يکى پس از ديگرى باز پس بگيرد. ٣٠ خرداد بعنوان يک روز سياه جنايت و توحش رژيم اسلامى در تاريخ و ذهن جامعه ايران ثبت شده است.
با اينهمه عليرغم بکارگيرى چنايتکارانه ترين روشها عليه مردم، رژيم اسلامى هيچگاه نتوانست اعتراضات کارگران و مردم آزاديخواه را تماما به عقب براند و جامعه اى نظير گورستان آريامهرى در ايران بوجود آورد. انقلاب ٥٧ گرچه به خون کشيده شد، اما زمين را عميقا براى رشد آزاديخواهى و برابرى طلبى شخم زده بود. ديرى نگذشت که اعتراضات در بخشهاى مختلف جامعه دوباره پا گرفت و گسترش يافت. نسل جديدى بميدان آمده بود و جنبش و انقلاب ديگرى در حال شکل گرفتن بود. ١٨ تير ٧٨ نقطه اوجى در اين جنبش اعتراضى نوين بود. اين روزى بود که نسل جوان، نسلى که در ٣٠ خرداد ٦٠ هنوز بدنيا نيامده بود، نسلى که انقلاب ٥٧ را تجربه نکرده بود، بميدان آمد تا اعلام کند که جمهورى اسلامى بايد برود. ١٨ تير انقلاب ديگرى را در چشم انداز جامعه قرار داد. و از آن تاريخ تا امروز اين جنبش انقلابى گسترش پيدا کرده است، بر ترديدها و توهماتش فائق آمده است، شفاف‌تر و راديکال‌تر و صريح‌تر شده است، و خود را بيشتر و بيشتر براى وارد آوردن ضربه نهائى آماده کرده است. تا جائيکه سال گذشته در سالگرد اين روز ما شاهد سه هفته تمام خيزش وسيع مردم در تهران و ديگر شهرها، و با شعارهائى صريح و راديکال عليه قوانين اسلامى و آپارتايد جنسى و حجاب اجبارى و عليه کليت رژيم اسلامى بوديم. سالگردهاى ١٨ تير خود به کابوسى براى رژيم تبديل شده است. امسال نيز بيشک ١٨ تير يکبار ديگر جمهورى اسلامى را به رعشه مرگ خواهد انداخت. ١٨ تير زنده و بالنده است، اما ٣٠ خرداد ديگرى براى رژيم ممکن نيست. دوره قدر قدرتى جمهورى اسلامى مدتهاست به سر رسيده و دوران پيشروى جنبش انقلابى مردم مدتهاست آغاز شده است.
١٨ تير نويد بخش انقلاب عظيمى است که تومار نظام حاکم را درهم خواهد پيچيد و اهداف و آرمانهاى آزديخواهانه و برابرى طلبانه نسل امروز، نسلى که در انقلاب ٥٧ بپا خواست و در ٣٠ خرداد بخاک افتاد و همه نسلهائى که از انقلاب مشروطه تا امروز براى آزادى و برابرى و رفاه جنگيدند و شکست خوردند را متحق خواهد کرد. با تمام قوا به استقبال ١٨ تير برويم.
-------------------------------------------------------------
حميد تقوایی ليدر حزب کمونيست کارگری ايران.

May 31, 2004 12:47 AM

شبح 8:19 @ Mon, 7 Jun 04

بهزاد عزيز!(113)
من به شما توهين نکردم. اين شما بوديد که ناگهان وارد شديد و شروع کرديد به ناسزاگویی و من از دوستان خواهش کردم به ناسزاهای شما پاسخ ندهند و بحث را ادامه بدهند. البته از اين که شما تلويحا معذرت خواهی کرديد خوش حال هستم و من هم متقابلا اگر به شما توهينی شده است معذرت می‌خواهم.
و اما در مورد خاتمی:
خاتمی و هر مسئول حکومتی ديگر در سراسر جهان را می‌توان نقد کرد، تمسخر کرد و به ريش‌خند گرفت. کسی که قدرت را در دست می‌گيرد بايد پی‌هر چيزی را به تن بمالد. آن مطلب من بر عليه خاتمی هم در قالب طنز بود در طنز حلوا پخش نمی‌کنند.


بهزاد 10:49 @ Sun, 6 Jun 04

شبح جان
103

بحث را به بیراهه می بری ...
من می گم توده ها را باید دریافت و فقط اندیشه خود را دنبال نکرد
مگر همه این دردسرها سرانجام برای همین به قول شما توده ها به
جان خریده نمی شود...
اشاره ام به توهینهای خود را بی پاسخ گذاشتی ...خب من این طور
فرض می کنم که پاسخی نداری یا شاید مثل اکثر ایرانیها از پس گرفتن
حرف خود ابایی داری...
اما من گفتم پزهای احمقانه و نه چیز دیگری با این حال تصریح می کنم
که لحن بدی به کار برده ام و عذر خواهی برایم سخت نیست
بر خلاف برخی که سیاست زیر سبیلی را پیش می گیرند و اصلا به
نکات نامه دیگران اشاره نمی کنند
هنوز در مورد توهین شما به آقای خاتمی منتظر جوابم !!!!
در مورد کار پلیسی و ترساندن هم درست متوجه نشدم...
در صفحه نظرخواهی چطور می توان دیگران را ترساند ؟
من فقط چند سطر مطلب نوشتم همین ...
و یکبار دیگر بگویم که منظور من از کامنت 63 نوهین به
هیچ کس نیست
اما انکار نمی کنم که کمونیسم و همه شاخه هایش را یک تز
شکست خورده و مسخره می دانم.
شبح جان
بدتر از همه کارهایت این است که مرتب سعی داری نشان
دهی من همه را احمق خواندم اما تهمتها و ناسزاهای خود
را نه قبول داری نه جوابی بهشان می دهی...
یا شاید آقای خاتمی چون در این صفحه نظر نمی دهد حق
توهین به او برای همه محفوظ است...
من به کسی توهین نمی کنم و صریحا می گویم که همه شما
در مقام انسان تاج سر بنده هستید...
والبته همه انسانها ...
این تاکید شما بر روی یک جمله چیزی نیست جز یک راه
زیرکانه برای دعوت دیگران به حذف یک نظر...


بهزاد 10:19 @ Sun, 6 Jun 04

a.s عزيز

از شما متشکرم
نه برای حمايت از من برای اين که به ديگران يادآوری می کنيد مخالف را بايد تحمل کرد
در کشور ما همه تنها ادعای اين کار رادارند.
و شبح هم با اینکه این کار را می کند سعی در ماستمالی قضایا دارد...


شبح 22:10 @ Fri, 4 Jun 04

خرس مهربان عزيز!(110)
در مورد مخمل‌باف من تصور نمی‌کنم اشتباه کرده‌ام. او هم اکنون نيز با رانت‌خواری و حقه‌بازی دارد فيلم‌ می‌سازد. در مورد فعاليت‌های اول انقلاب‌اش يک چشمه از چماق‌داری‌های‌اش را خودم با چشم خود ديدم. اتفاقات زندان عادل آباد شيراز هم بعداها دقيق‌تر مشخص می‌شود. صبر کن اين‌ها به افشای هم بپردازند!
به هر حال دوست عزيز! اميدوارم بتوانی آزادانه و راحت عقايدت را اينجا بنويسی و نگران نباشی.


khers Mehrban 19:57 @ Fri, 4 Jun 04

سلام شبح عزيز . چند بار نوشته هی اخيرتان را خواندم بعضی وقت ها می خواستم تو بحث ها شرکت کتم ولی راستش می ترسيدم ولی الان که پست جدیدیتان در مورد خرافه را شروع کردین و اینجا کمی خلوت شده نظرم را می نویسم :
۱- در برخی بحث ها مثل بحث پوشش و لباس و بحث وبلاگ ها تومار ها و اسم مستعار ها با شما شديدا احساس نزديکی می کنم به نظر بسيار پخته و معقول به نظر می رسين ولی برخی وقت ها مثل بحث مخملباف اين تعادل به هم می خورد
۲- در مورد مخملباف که کلا بسيار غير منصفانه قضاوت کرده بودين حتی يکی از لينک ها را که رفتم ديگر ازيتا نسيمی که کار رسيده بود به جنايت های جنگی در زندان ها . اگر واقعا کسی اسنادی از شرکت مخملباف در بازحويی و شکنجه و کشتار زندانيان سياسی دارد و افشا نمی کند که اين خود خيانت بزرگتری هست . ولی تا انجا که می دانم مخملباف سيد حسن حسينی امين قيصر پور حاتمی کيا ...و بچه های حوزه هنری خاستگاه مذهبی و حزب اللهی داشته اند ولی در کشتار و جنايات رزيم سهيم نبوده اند وفاصله خود را با رزيم خفظ کرده اند و برخی اساسا ديگر به طور کامل از ذهنيت و خاستگاه فکری خود گسيخته اند ( چون مخملباف ) . همچنين بعد از سرکوب های سال ۱۳۶۰ اين سينما بود که در باز کردن فضا پيشگام شد نه سياست که زير تيغ بود و در اوج گرفتن جريان سينما در سال های ۱۳۶۵ به بعد مخملباف نقش اساسی داشت . من خود به توصيه دوستان به فيلم دو چشم بی سو رفتم و وسط فيلم اعتراض کرديم و سينما را ترک کرديم . فيلم بايکوت و چند فیلم اولیه او را هم نرفتم ولی انصافا خواندن خاطرات صفر قهرمانی از زندان هم جالب است . ولی انصافا بقيه فيلم هايش خوب بود .نکته اخر در مورد عذر خواهی انصافا ما همه نياز به بازنگری خطاهايمان نداريم و فقط محملباف هست .
۳- در مورد مقاله حميد تقوايی هم اولين چيزی که به نظر می رسد نگاه غير واقعی و اکواريمي او هست به جامعه و شناخت بسيار ساده کودکانه و غيرواقعی به جامعه و نيروهای اجتماعی . مثلا (( نيروهائى که به انقلاب شکل داده بودند و با انقلاب نيرو گرفته بودند، بزودى دريافتند که رژيم اسلامى نه تنها نماينده خواستها و اهداف آنان نيست، بلکه در مقابل آنهاست )) واقعيت اين هست که در زمان انقلاب تمام اين نيروها در زندان بودند که خارج از کشور و يا معدودی در خانه های تيمی و ايزوله از جامعه . رزيم شاه و نيروهای امنيتی مشترک ساواک و شهربانی احتمالا با کمک امريکائيها تمام نيروهای سياسی مثل حزب توده مجاهدين فدائی ها جبهه ملی نهضت ازادی گروه های کوچکتر مارکسيستی و مذهبی را کلا نابود کرده بودند و نمود عينی انان فقط در زندان ها بود نه در بيرون . فقط معدود گروه هائی مثل نويد خزب توده يا برخی شاخه های فدائی ها بيرون بودند که انان نيز زمين گير بودند . انقلاب را ميليون ها روستائی و حاشيه شهری مستضعف پابرهنه ای شکل دادند که هيچ ارتباطی با نيروهای ذکر شده در مقاله نداشتند و البته رزيم جمهوری اسلامی هم با رای انان شکل گرفت و بقيه مقاله هم بر اين سياق هست


شبح 2:49 @ Fri, 4 Jun 04

ای‌ .اس عزيز!(۱۰۸)
من به شما تهمت نمی‌زنم.اما متاسفانه روش شما را دوستانه و منصفانه نمی‌دانم. پاسخ من را نمی‌دهيد و حرف خودتان را تکرار می‌کنيد.
من آن کامنتی (۶۳)را به دوستان گفتم توجه نکنند که در آن بنده و شما و سايرين احمق خوانده شده بوديم. گفتم اين حرف را ناديده بگيرند تا بحث به انحراف کشيده نشود. حالا شما می‌گويد با اين کار قصد حذف نظر ايشان را داشتم؟! کمی بی‌انصافی می‌کنيد.


A.S 21:18 @ Thu, 3 Jun 04

شبح عزيز ( ۱۰۳ )
کسی را نمی شناسم که از او دفاع کنم ... از شيوه برخورد شما انتقاد کردم که متاسفانه باز با تهمت به من جواب داديد و انتقاد را تحمل نکرديد ... آنچه که برايش تلاش می کنم اين است که نظرات مخالف را محترم شماريم و با بد بينی و تهمت زنی با آنها برخورد نکنيم ... حذف نظرات مخالف فقط با پاک کردن آنها صورت نمی گيرد همينکه از دوستان می خواهيد که بی توجه از کنار اين کمنت ها بگذرند خود يک نوع حذف است ... فکر می کنم با برخورد نظرات مخالف بصورت آزاد و متمدنانه و منطقی است که انديشه ها شکوفا می شوند و نتايج به واقعيات نزديکتر می گردند .... و گرنه حذف مخالف و تخریب رقيب همان کاری است که تحميل کننده های ايده ها و عقايد می کنند و وقت ما که در بحث های وبلاگی برای تمرین آزادی و دموکراسی تلاش می کنیم ، هدر خواهد رفت ...
امیدوارم که سوء تفاهم پیش نیاید و باز با تهمت هایت ما را مستفیض نفرمایید


شبح 11:25 @ Thu, 3 Jun 04

نرسی عزيز!(۱۰۶)
فکر خوبيه اگه کاری از دست من برمی‌آمد در خدمت هستم.

ارنستو جان!(۱۰۵)
دير آمدی اما مثل هميشه خوش آمدی!


نرسی 3:55 @ Thu, 3 Jun 04

واقعا از خواندن خاطرات انقلاب لذت بردم. ای کاش می شد تمام اینها را در یک جا جمع کرد و نسل بعد از انقلاب را از دید دیگری و خلاف آنچه تابحال شنیده اند و آموخته اند با وقایع آن دوران آشنا کرد. چندی پیش در سایت روزنه تصاویر تظاهرات ۸ مارس ۵۷ (یا ۵۸؟) را دیدم و واقعا سطح آگاهی و جنش مردم در مقایسه با امروز برایم تکان دهنده بود. شبح جان این را به عنوان یک پیشنهاد مطرح می کنم ولی می دانم انجامش کار یک نفر نیست وگفتنش آسانتر از انجام دادن آن است. بیاییم تمام این خاطرات، مقالات و عکسها را یک جا بتدریج جمع آوری کنیم و روایت بدون سانسور انقلاب را بدنیا نشان دهیم. اگر ما می خواهیم دوباره انقلاب کنیم باید از گذشته عبرت بگیریم. ملتی که حافظه تاریخی ندارد، اشتباهات گذشته را تکرار می کند.


ارنستو چه گوارا 2:15 @ Thu, 3 Jun 04

مثل اينکه زلزله واقعی در همين جا رخ داده!

کامنت ها را دو تا در ميان خواندم ولی با اجازه شبح عزیز ودوستان مواردی را مينويسم:

۱- نکته اصلی در مورد ۳۰ خرداد و مجاهدين اينست که مجاهدين بسمت قبول مبارزه مسلحانه هل داده شدند. از طرف تمام کسانی که منتظر سرکوبی طیف های سیاسی رادیکال بودند(مثل طیف های سیاسی راست گرا - ج.ا. و حتی سلطنت طلبان). رژيم برای سرکوبی بهانه لازم داشت و دنبال طعمه ای ميگشت و چه طعمه ای بهتر از مجاهدين احساساتی و جوشی و البته بی تجربه و ساده (البته بنظر من تمام سياسی ها يک سادگی در خودشان دارند که سياسی ميشوند) به نظر من قسمت هايی از درون رژيم برنامه ريزی طولانی مدتی را برای اينکه مجاهدين اعلام جنگ مسلحانه کنند را از همان سال ۵۸ شروع کرده بودند و البته موفق شدند تا بتوانند به اين بهانه سکوت ايرانيان را در مقابل جناياتشان طلبکار باشند.

۲- امکان ارتباط گروه سهند و تقی شهرام وجود دارد. اصولآ تقی شهرام در همه جا نفوذ ميکرد -پيکاری ها استاد نفوذند حتی در هسته های گزينش دانشگاهها برای اينکه حال توده ای ها را بگيرند.

۳- طالقانی همانطور که شبح گفت هرگز سخنگوی خمینی نبود و خلاف نظر بعضی دوستان مورد احترام تمامی طیف های سیاسی بود (خصوصآ پیکار چون دو تا پسرش پیکاری بودند) باز هم روی تمام طیف ها تآکید میکنم. البته این احترام بواسطه شخصیتش بود و نه بواسطه عقایدش هرچند در نهایت برای اینکه از رادیکالیسم جلوگیری کند به تمام گروهها توپ و تشر آمد و این یکی از بهانه های شروع سرکوب شد.

۴- همانطور که دوستان گفتند خمینی بشدت از وقوع ۲۲ بهمن وحشت داشت و احتمالآ در مورد آن تضمین هایی به کشورهای امپریالیستی داده بود . طرفداران خمینی بشدت از نبرد نهایی با حکومت وحشت داشتند و حزب الله از قبل از ۲۱ و ۲۲ بهمن آماده مقابله با مردم خشمگین شده بود .

۵- ۱۸ تیر و ۳۰ خرداد از هیچ نظر قابل مقایسه نیست . نه از جنبه میزان نیروهای اپوزوسیون و نه از جنبه سازماندهی و تشکیلات و نه از نظر میزان فداکاری .۱۸ تیر فرزند رفرم و ۳۰ خرداد فرزند انقلاب بود.


شبح 1:54 @ Thu, 3 Jun 04

دنيایی عزيز!
در ۱۷۰۳ آن را امضا کردم.


شبح 1:44 @ Thu, 3 Jun 04

بهزاد عزيز!(87)
متاسفانه تو حرف مرا متوجه نشدی. عصبانيت و شتاب در حرف‌زدن اجازه مکث کردن و فکر کردن به تو نمی‌دهد.
در کامنت 68 نوشته‌ام"کامنتی که به نام بهزاد در 63 گذاشته شد ادامه‌ی همان خطی هست که رژيم دنبال می‌کند". قبلا در باره‌ی اين خط نوشته‌ام و اين کشف يک روزم نيست می‌توانی مطلب و کامنت‌های يک هفته‌ی اخير را مطالعه کنی. ضمنا من تو را دست‌نشانده‌ی رژيم نمی‌دانم اما به نظر می‌رسد ناآگاهانه داری همان خط را دنبال می‌کنی. در مورد نان ديکتاتوری را خوردن باز متاسفانه حرف مرا متوجه نشدی. من نوشته‌ام"کسانی مانند بهزاد نون‌شان در تنور ديکتاتوری پخت می‌شود. ديکتاتوري اسلامی يا سلطنتی يا استالينی!" با توضيحاتی که در قبل از اين جمله و بعد از آن داده‌ام منظورم کاملا مشخص است. منظورم اين نبود که رفاه اقتصادی داريد يا نان رژيم را می‌خوريد منظورم اين بود که با پزتوده و عوام‌گرا بودن جلوی بحث کردن و تفکر را می‌گيريد.
a.s عزيز!(94)
منصور: ننظر ايشان را حذف نکردم. قبل از اين اوامر شما در کامنت 86 از ايشان دعوت کردم که حرف‌شان را بزنند. نمی دانم چرا با اين حرف‌ها میخواهيد نشان دهيد که اينجا آزادی وجود ندارد! شايد به اين دليل که سعی می‌کنيد مدل ذهنی خودتان را تثبيت کنيد. به هر حال متاسفانه شخص گم‌نامی که با نام بهزاد اينجا می‌نويسد رفتار دوستانه و شايسه‌یی از خودش نشان نمی‌دهد. با اين وجود آزاد است که حرف‌اش را بزند و هر گونه که می‌خواهد عمل کند شما هم آزاد هستيد که مرا حذف کننده‌ی نظرات کسی بخوانيد که تهمت می‌زند کار پليسی می‌کند به خيال خودش می‌خواهد مرا بترساند با اين حال آزاد است که اين کارها را بکند شما هم از او دفاع کنيد من به شعور خواننده‌گان اين نظرخواهی اعتقاد دارم و مطمئن هستم فرق "مار" را شکل‌اش می‌دانند. اما متاسفم که دوست خوبی مانند شما به دليل اختلاف عقيده حاضر می‌شود جلوی چشم اين همه واقعيت را تحريف کند. من در کامنت 68 به کامنت 63 ايشان اشاره داشتم که در آن همه‌ی ما را احمق خوانده بود و من از دوستان خواستم به بحث خود ادامه دهند و کاری به اين فحاشی‌ها نداشته باشند!


شبح 1:38 @ Thu, 3 Jun 04

پيمان عزيز!(۹۸)
تصور نمی‌کنم ترجمه‌ی کتابدار عزيز بد باشد. البته تا متن اصلی نباشد نمیتوان در اين مورد قضاوت کرد. به هر حال از لينک خوبی که داديد متشکرم آن را در وب‌گردی برای تمام فصول قرار دادم.
اميدوارم همه‌ی ما در ارتقای سطح عمومی دانش مردم تلاش کنيم.


شبح 1:31 @ Thu, 3 Jun 04

روشن جان!(۹۲)
من الان برای چندمين بار رفتم سراغ زيتون عزيز. وبلاگ‌اش سرومروگنده به کوری چشم دشمنان کفار سر جاش بود و هک نشده بود! خوش‌بختانه اگر هم هک شده بخير گذشته و الان درسته!


اميرحسين 1:18 @ Thu, 3 Jun 04

آقا بنده نوازی می فرمايين!


payman 1:10 @ Thu, 3 Jun 04

ببخشید فراموش کردم آدرس جمعیت را بدهم : جمعيت کاهش خطرات زلزله ايران (تشکل غير دولتی) به آدرس سايت www.ehrsi.com برای پاسخگويی ابهامات ايرانيان در خصوص زلزله بوجود آمده است


payman 1:04 @ Thu, 3 Jun 04

شبح جان سلام . دوستان عزيز هم سلام . ميبخشيد که اجبارا ميبايست مطلبی را در ميان بحث شيرين شما بنويسم که به مقاله مربوط نميشود.. در وبگردی برای تمام فصول مطلبی از کتابدار در مورد زلزله گذاشته شده بنام راهنمای عملی زنده ماندن.. ميبايست به اطلاع جناب عالی برسانم اين مطلب ترجمه ناقص يک متن خارجی است که متاسفانه دارای اشتباهات فاحشی ميباشد که ممکن است موجب لطمات جبران ناپذيری به عزيزان ايرانی بگردد . خروج از تهران پس از زلزله و قبل خارج کردن بستگان درجه اول - بيرون آوردن مجروحی که در زير آوار گير کرده بدون توضيح در خصوص لطمات وارده به ستون فقرات او - ايجاد اظطراب قبل از زلزله بدون آگاهی دادن در خصوص نحوه شناخت نقاط امن در منزل و نکان ديگری که احتياج به وقت کافی و حوصله دارد . لذا خواهشمندم در صورت امکان با سر زدن سايت جمعيت کاهش خطرات زلزله ايران اطلاعات تخصصی مورد نياز را جايگزين این مطلب فرمائيد با تشکر پيمان


جوان سوسياليست 22:51 @ Wed, 2 Jun 04

اسناد تاريخی
http://www.javaan.net/Pages/history/sanad_tarikhi.htm


شراگيم 22:48 @ Wed, 2 Jun 04

سلام شبح خيلی عزيز...شرمنده که واقعا گرفتارم...دلم لک زده بود برای يه دل سير خوندن اينجا با کامنتاش...به هر حال اينجا سر کار هم ذکر خير شما اغلب هست...به هر حال گفتم که در جریان باشی غیبتت نباشه یه وقت...؛) راجع به اين پستت نظری ندارم فعلا...يعنی الان شرایطی دارم که از بوی سياست هم دچار تهوع ميشه احساسم...گرچه هيچوقت آدم سياسی ای هم نبودم!
اما در مورد مخملباف... دلم ميخواست به موقعش توی بحثتون شرکت ميکردم...به هر حال...بگذریم...:)


آرمین گیله مرد 18:52 @ Wed, 2 Jun 04

سلام .. بنظر من اول باید طرز فکر خودمان را عوض کنیم و تغییر دهیم (انقلاب فکری) اینکه گروه و همعقیده ما اگر دست به فلان کار زند، چونکه حقیقت را اجاره کرده، مجاز هست و اگر دیگری کند جنایت هست. اینکه فقط یک ایدئولوژی و فرضیه میتواند تحولی بوجود آورد و بربری و مواسات برقرار سازد و بخاطر همین دنبال رهبر و رئیس براه بیفتیم و روش را نادیده بگیریم، حتی اگر این روش همان روش حکام سابق باشد، اشتباه هست. انقلاب و مبارزه برای تساوی آنروزی که شخصی و قشری قدرت و ثروت را به خود منحصر کرد شروع شد و تا روزی که عدالت واقعی و برپا نوشد و همه حقوق مساوی نداشته باشیم ادامه خواهد داشت. اول خود را تغییر دهیم و تکان بخوریم و بخود اجازه ندهیم دیگران را بزور تکان دهیم بلکه بکوشیم تا آگاه شوند و بدانند باید از روی میل خود تکان بخورند تا جامعه بلرزد، تا روزی که ما متحدانه نشان ندهیم که خواست ما برقراری عدالت اجتماعی هست، تا روزی که ما فقط پافشاری کنیم که فرضیه و ایدئولوژی ما تنها راه برقرای عدالت اجتماعی هست، حکام نظام و طرفداران استثمار باپرجا خواهند ماند. این دوروز را باید بیاد داشت اما برای رسیدن به هدف و یا نرسیدن به ان و به کجراهه رفتن فقط و فقط طرز فکر مان موثر و مقصر هست.


A.S 18:39 @ Wed, 2 Jun 04

شبح عزيز
بنظرم بهزاد ( ۸۵ ) و ( ۸۷ ) حق اظهار نظر دارند و فکر نمی کنم چيزهای نامربوطی زده باشند .... اتفاقا به نکات دقيقی اشاره کرده اند و بايد منطقی به او پاسخ داده شود ... ناديده گرفتن و حذف نظرات خارج از سليقه دیگران با اصول گفتگوی منطقی مغايرت دارد و متاسفانه گاهی شما گرفتار چنين اشتباهاتی می شويد ...


دنیایی 18:34 @ Wed, 2 Jun 04

از حق پناهندگی سربازان فراری امریکایی در کانادا دفاع کنیم .
برای پیوستن به این کمپین اعتراضی به این ادرس مراجعه کرده و پتیشن زیر را امضا کنید.
همبستگی فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی

http://www.petitiononline.com/resister/petition.html


روشن 18:33 @ Wed, 2 Jun 04

یک خبر بد ... زیتون هک شده ...
www.z8un.com


آشنا 16:40 @ Wed, 2 Jun 04

نه خير..
ظاهرا هنوز مرغ يک پا دارد.. جناب مهران محبوبی ۹۰ همچنان اصرار دارید که چنین روزنامه ای وجود دارد.. حالا این روزنامه کجاست که ما ندیدیم بماند. احتمالا اینها اسنادی است که تنها به چشم بعضی ها می رسد.
جهت اطلاع شما.. نماینده خمینی در تهران طالقانی نبود. اصلا طالقانی با شورای انقلاب که اکثرا از نهضت آزادی و آشنایان سابقش تشکیل شده بود ارتباط چندانی نداشت و تنها یکی دوبار در جلسات شورای انقلاب شرکت کرد آن وقت چطور می توانسته نماینده خمینی بوده باشد؟؟
ظاهرا بعضی ها قصد دارند تاریخ جدید از خودشان جعل کنند و بسازند. جمهوری اسلامی که نتوانست، شاید اینها موفق شوند.


مهران محبوبی 14:27 @ Wed, 2 Jun 04

شبح ۷۹
آشنا ۷۷
دوستان عزیزم!
من سعی می کنم برای سند تاریخی که در روزنامه درج شده را بدست آورم و اسکن کنم که مستدلل بتوانم حرف بزنم! این توقع ای کاملا بجا است! پس باید زحمت را خودم بکشم که روی این مسئله ایستاده ام!
ولی فعلا تا آن موقع کامنت کمونیست ۸۱ را بخوانید! امثال کمونیست بسیارند من خودم بسیاری اشان را در حزب کمونیست کارگر ی و حتی بیرون این حزب سراغ دارم! برای همین هم شده بشما قول می دهم این سند و اسناد دیگر را برای شما فراهم کنم ! صداقتی که در تو شبح عزیز سراغ دارم ارزش هر زحمتی را برای بدست آوردن این اسناد را دارد!
در مورد شخص طالقانی باید بگویم که ایشان نماینده خمینی در تهران تا قبل از اینکه خمینی پایش به تهران برسد بود
این چنان بود که عکس این دو را مجاهدین با هم بزرگ در روزنامه هایشان در تظاهرات هایشان و غیره نقش می بستند!


مهران محبوبی 14:09 @ Wed, 2 Jun 04

کمونیست۸۱
رفیق بسیار عزیزم!
بقول منصور حکمت شما و خیلی های دیگر از شکست نخوردگان آن انقلاب هستید! جا و مقام خود را قدر بدانید! بسیار خوشحال هستم که در وبلاگی کسی مثل شما را پیدا کردم و کلامی رد و بدل کردم !
رفیق عزیز نباید این را به همین چند کلام ختم کرد باید تحلیل ها را دنبال کرد و بقول اقبال بیشتر نوشت که راهی برای عمل پیش پایمان بگذارد! بنابر این از شما بسیار قدر دانی می کنم که همین چند کلام را با ما در میان گذاشتید ! مطمئن باشید این کلام ها در خاطره همه ما خواهد ماند و نخواهیم گذاشت تاریخ آن انقلاب را شکست خوردگان یا فاتحین سرکوب آن انقلاب بنویسند! این تاریخ هر چه بهتر از سوی شکست نخوردگان آن انقلاب نوشته باید شود !
دست شما را بگرمی می فشارم و در آینده ای نه دور آرزو دارم شما را در صدر صف انقلاب درحال شرف ملاقات کنم!


بهزاد 12:15 @ Wed, 2 Jun 04

شبح گرامی (۸۶)!

يک سينه سخن دارم ...

با همه اينها غير مرتبط بودن حرفم با بقيه کامنتها را نمی پذيرم ...حرف من مرتبط بود فقط کمی کلی تر ...
با اين حال من چون آخر دموکراتم منتظر آن روز ديگر می مانم به شرطی که آن روز هم به روز ديگری حواله نشود ...
خلاصه آن روز ما را یک جوری متوجه کن.


بهزاد 11:41 @ Wed, 2 Jun 04

شبح (68)!

شبح جان
از قیاست خنده آمد خلق را

شور آزادی خواهیت به اوج رسید
ذهنی که با یک کامنت ناگهان خط رژیم را کشف و برملا می کند ایوالله دارد...
یاد بیضایی افتادم که گفت : من به حذف شدن عادت دارم...
البته من هیچ احتیاجی به این حرفها ندارم اما یک رفتار کاملا سنتی ازخودت بروز دادی
حرفت در مورد درستی راهی که انتخاب کرده ای به استدلالهای رژیم میماند که اساس کار
خود را رفتار بر خلاف هر چه که دشمن می گوید قرار داده است...

گرت راهی نماید راست چون تیر
ازو برگرد و راه دست چپ گیر

( معلوم می شود سعدی هم کمونیست بوده !!!؟)

شبح جان از تنور این دیکتاتوری یا هر دیکتاتوری دیگر هم شما شاید نان خورده باشید
که حتما خورده اید اما من نه ... منظورم همان فیلم وسریالهاست ...
اما توده ها ...
اصلا یک دلیل شکست تاریخی کمونیستها در ایران همین است...
این رژیم که این همه ناله مردم را به آسمان رسانده است با فریب همین توده ها ولی با آگاهی
از قدرت عمل آنها به این جا رسید ...
حالا هی شما دراتاق را ببندید و در خلوتهای خود برای جامعه نقشه بکشید... در شرایط
خلاء بحث کنید... روزی سد بار خلق راآزاد کنید بدون اینکه اصلا کسی بفهمد شما چه
می گویید ...
شبح جان
تا به گفته شما این توده ها نفهمند که چه خبر است ... همین خبر است...
حرف اخرت هم خیلی برایم معنا داشت :
اميدوارم دوستان به‌جای پاسخ‌گویی به او به بحث خود ادامه دهند و بی‌توجه از کنار اين کامنت‌ها بگذرند

خب عزیز من چرا از این رژیم ناراحتی ...
آنها هم درست مثل تو حرفهای دیگران را بی اهمیت تلقی می کنند ...
به بحث خود ادامه می دهند...
وبی توجه از کنار عقاید مخالف می گذرند...ادبیات هر دوتان یکی است .


شبح 11:28 @ Wed, 2 Jun 04

بهزاد عزيز!(85)
اگر حرف مفيدی برای زدن داری اين‌جا گوش برای شنيدن بسيار است. اگر هم حرفی برای گفتن نداری پس لطفا مانع گفت‌وگوی ديگران نشو. بحث مشخص است و موضوع آن هم معلوم. اگر خواستی روزی ديگر در مورد موضوع مورد علاقه‌ی شما گفت‌وگو خواهيم کرد.


بهزاد 11:02 @ Wed, 2 Jun 04

شبح (۶۶)!

شبح جان مرگ آنقدرها هم زشت نیست:
در آینه نیک نیک و بد بد بیند

(مرگ برای فرزند آدم زیباست هم چون گردنبندی در گردن دختری زیبا و جوان )

می دانم که دوستان عزیز جو گیر شده به این سخن پرمغز پی نخواهند برد و ساده لوحانه آن را مبلغ مرگ و مرگ پرستی خواهند دانست اما :

شب پره گر وصل آفتاب نخواهد
رونق بازار آفتاب نکاهد

البته حق می دهم که بعضی سر انگشت اشاره را ببینند و متوجه ماه نشوند...

از این که نوشتی : دوام شما در دوام جهل است . اصلا تعجب نکردم ... اندیشه های سیاست زده عادت دارند هر حرفی را یک جریان حساب شده بپندارند...

بحث کردن کار بدی نیست اما فقط بحث کردن آنهم برای این که بحث کرده باشیم کار بدی است ...
قلع وقمع دیگران هم کارخوبی نیست به شرطی که منظورمان از دیگران تنها خود و اندیشه خودی نباشد چنانکه منظور شماست...
اتفاقا فحش و ناسزا هم چیز بدی است ( ها ها ها) به شرطی که همیشه و در هر موردی چنین باشد ...
جنابعالی در یکی از نوشته هایتان آقای خاتمی را با تشبیهات بسیار ادیبانه در دعوای زن وشوهر به ؟؟؟؟ تشبیه کردید و لابد این را سزا میدانید و نه فحش و ناسزا یا شاید ناسزا معنی دیگری دارد و من نمی دانم...
اما من در دو مورد یک بار یک تز را به ناسزا گرفتم ویکبار یک نقاب را اما با این حال فحش محسوب شد ... خب مالکیت وب لاگ امتیازاتی ایجاد می کند ...
آدرس ایمیل هم دارم اما شما که جوابم را دادید لابد می خواهید حسابی از خجالتم دربیایید...
اما اگر کمکی می کند آدرس هم می دهم
ضمنا من آن یکی دوست شما نیستم ومراتب تنفر مرا هم به پیشگاه ایشان عرضه کنید...


اقبال 10:34 @ Wed, 2 Jun 04

کمونيست ۸۲ عزيز شما يکی از شاهدين تضاهرات ۳۰ تير بوديد لطفا در اين مورد بيشتر بنويسيد و حتا به اينجا اکتفا نکنيد و خاطراتتان را بنويسيد و بچاپ برسانید. تعداد کسانی که از آن مقطع از مبارزه جان سالم بدر بردند انگشت شمارند منتظر ديگران نباشيد و خود قلم به دست گيريد که نسل جوان باید بداند چگونه انقلاب ۵۷ شکست خورد. نحوه سازماندهی آن تظاهرات و دلايل شکست آن و از جمله سازش از بالا را توضييح دهيد. زنده باشی


بهزاد 10:08 @ Wed, 2 Jun 04

محب العلما(۶۴)

آن جا که گفتم : اينها را به موزه ببريد به جان عزيزت تعارف بود...
سالهاست که به موزه رفته اند و خبر ندارند
از اسب دوانی شما درميدان زبان تازی هم استفاده کرديم
اما پاسخ کوتاه من :
کافر همه را به کيش خود پندارد


کمونیست 8:17 @ Wed, 2 Jun 04

در ۲۴ خرداد که جبهه ملی تظاهرات گذاشت انقدر حمله حزب اللهی ها زیاد بود که حتی ۴۰ نفر هم نتوانستند دور هم جمع شوند. سازماندهی تظاهرات ۳۰ خرداد که خود شاهد ان بودم یکی از شاهکارهای تاریخی بود که در زیر گلوله باران پاسداران شکل گرفت. سازماندهندگان این تظاهرات از جمله سعید غیور همگی بعدا کشته شدند. امیدوارم کسی بتواند روزی این تظاهرات را برای مردم توضیح بدهد تا همه بدانند جنبش مردم با چه ابتکاراتی و با چه فداکاریهایی بدلیل سیاست سازش از بالا شکست خورد.


کمونیست 8:08 @ Wed, 2 Jun 04

تا انجایی که به یاد دارم در خیابانها طرفداران خمینی در روزهای ۱۹و ۲۰ بهمن به مردم می گفتند به دستور امام به پادگانها حمله نکنید ولی کسی اعتنا نمی کرد. این حکم امام را عده ای اخوند و حزب اللهی ریشو روی مقوا نوشته و به مردم نشان میدادند و مردم هم بی اعتنا رد میشدند. روز ۲۲ بهمن از دپو ارتش که مردم برمی گشتند و همه دستشان اسلحه بود توسط حزب اللهی ها در نزدیکی ها ی سه راه آذری شاهد بودم که جلو موتور مرا گرفتند و اسلحه نفر پشت سر مرا بزور گرفتند اما دیگر دیر شده بود.

۳۰ خرداد حتی به نقل از کتاب مجاهدین که خاطرات عده ای را نقل کرده است و هم اکنون در سایت انها می باشد مجاهدین انتظار چنین جمعیتی را نداشتند. جمعیتی بیش از نیم ملیون نفر توی خیابان باد. به یاد دارم که به میدان فردوسی که رسیدیم ته جمعیت به نزدیک سه راه شمیران میرسید. اگر این جنبش اجتماعی نبود پس چه بود. خود شاهد بودم که در حالیکه پاسداران از بالای کمیته نبش خیابان فردوسی به سمت بهارستان با تیر بار به جمعیت شلیک می کردند جمعیت با شعار حزب چماق بدستان باید بره گورستان با دست خالی ماشینها را چپه می کردند تا پناه بگیرند ولی حاضر به ترک صحنه نبودند. متاسفانه مجاهدین سازمانده این تظاهران چندین بار شعار مرگ بر خمینی را که جمعیت سر می داد با همان شعار بالا قطع می کردند. اگر خط سازشکارانه مجاهدین در سازش با بنی صدر و استفاده از جمعیت برای جلب حمایت از ارتش نبود این جمعیت می توانست رژیم را واژگون کند. دهها نفر در همان میدان فردوسی با گلوله پاسداران کمیته کشته شدند در حالیکه با پرتاب یک نارنجک براحتی تیر بار بالای کمیته از کار می افتاد. مجاهدین بعد از ۳۰ خرداد نشان دادند که قدرت نظامی محافظت از این تظاهرات را داشتند ولی برای اینکه قصدشان انقلاب نبود و هدف تسخیر قدرت با جلب حمایت ارتش و از بالا بود عملا جنبش اجتماعی بزرگی را به مسلخ رژیم بردند. به نظر من این کارشان به عکس العمل حزب توده در جریان کودتای ۲۸ مرداد شباهت داشت.


کاسا 5:39 @ Wed, 2 Jun 04

با سلام .
تحليل فوق گرچه قابل توجه است لکن بدليل بيان برخی مسائل غير واقعی جلوه ميکند .
با تمام احترام به ۱۸ تير ، کجای ان يک قيام مردمی بود . آيا بهتر نيست نقطه عطف را از روی احساساتمان بيان نکنيم .
کدام انقلاب ؟! اگر مشاهده میشود در اوضاع کنونی رژیمی سرکوبگر بر ما حکمرانی میکند ، دلیلی ندارد جز انکه آقايان در اوهام سير ميکنند !
لطفا کمی واقع بین تر باشیم ... کاسا


شبح 0:49 @ Wed, 2 Jun 04

آشنای عزيز!(77)
حق با توست من کيهان روز 19 بهمن 57 را نگاه کردم. چنين اطلاعيه‌یی نديم. اتفاقا اين شماره از کيهان عکس تاريخی پيوستن نيروی هوایی به انقلاب را در صفحه‌ی اول خود دارد. اما نکته‌ی اصلی اين است که مردم از دست رهبری خمينی خسته شده بودند و می‌گفتند رهبران رهبران ما را مسلح کنيد. يا از خمينی می خواستند که کم جهاد بدهد. اصل اين حرف که در توافق گودلوپ قرار شد پادگان‌ها سقوط نکند درست است. اما خب آقای طالقاني که از اول جزو چپ‌ترين روحانيون بود و هرگز سخنگوی آقای خمينی نبود تا جایی که من يادمه. البته روحانی بسيار سرشناسی بود و در بين مردم از محبوبيت ويژه‌یی برخوردار بود.
من حدس می‌زنم روز و شخص را آقای محبوبی اشتباه می‌کند اما اصل حرف‌اش که آقای خمينی مخالف تصرف پادگان‌ها و مسلح شدن مردم بود درست است.


sardarjangal 22:47 @ Tue, 1 Jun 04

اينجا خيلی شلوغ است ولی اميدوارم که نوشته من ديده شود. مقاله ۳۰ خرداد مرگ يک انقلاب از همان ابتدا وارد مسير غلطی شده است . ۳۰ خرداد آغاز مبارزه مسلحانه برعليه رژيم آخوندی بود. و آنچه که طی حدود ۲۰ سال تا ۱۸ تير طی شد گويا هيچ نبوده است . در صورتيکه اگر در آن مدت آنهمه کار را گروه های مختلف اپوزيسيون وبخصوص اپوزيسيون مسلح انجام نداده بودند جامعه به اين نقطه يا نقطه ۱۸ تير نرسيده بود. تاريخ يک تداوم است نميشود از نقطه ای يکهو به نقطه ديگری با ۲۰ سال فاصله پرش کرد


آشنا 18:36 @ Tue, 1 Jun 04

جناب آقای مهران محبوبی ۷۱
۱- توجیحات شما همچنان ادامه دارد. من دلیلی نمی بینم که پیام طالقانی حذف شده باشد. چون اصلا چنین پیامی وجود ندارد. در کتاب از آزادی تا شهادت - چاپ سال ۱۳۵۹ - (مجموعه کلیه سخنرانی ها، پیامها و اعلامیه های طالقانی) نیز چنین یبامی درج نشده. لابد به دلایلی از آن کتاب هم حذف شده! شواهد تاریخی نیز خلاف گفته های شما را نشان می دهد مثلا آقای هاشم صباغیان در یک سخنرانی به این موضوع اشاره کرد که طالقانی چون تحت تاثیر مجاهدین خلق بود با اشغال پادگانها مخالفت چندانی نداشت.
۲- ظاهرا شما دوست دارید تاریخ را آنگونه که خوشتان می آید بخوانید. می فرمایید: آن زمان که این آخوند ها کسی نبودند که پیام شان بزرگ چاپ شود !
دوست عزیز اگر نگاهی کوتاه و گذرا به روزنامه های آن روزها بیندازید متوجه نادرست بودن اظهارات خودتان می شوید. مثلا روزنامه کیهان ۲۶ دی ۱۳۵۷. نامه گروهی از دانشجویان دانشگاه تهران به آیت الله طالقانی: ما خواهان دموکراسی و آزاد عقیده هستیم. طالقانی آنقدر وزن داشت که دانشجویان دانشگاه تهران به او نامه بنویسند.
متاسفانه اکثر ارجاعات تاریخی شما مثل این نمونه به مسائلی است که وجود خارجی ندارد...


تنها 17:45 @ Tue, 1 Jun 04

سلام.. خدارو شکر!!!!.. داشتم ميمردم از نگرانی!!!.. زيتون جان اميدوارم سلامت باشی..
ببخشيد شبح جان.. وسط بحث مزاحم شدم.. بحث جالبيه..


زیتون 17:40 @ Tue, 1 Jun 04

سلام شبح جان.. اومدم تو وبلاگ خودم چيزی بنويسم ديدم بسته شده. نمی دونم از کی؟ خودم از ديروز نتونستم بيام.
ديروز تو کرج حسابی به چند جا برای ايجاد رعب و وحشت حمله کردن.. چند محله ريختن و ديش‌های ماهواره رو جمع کردن.. شايد ا ين به خاطر شروع مجلس هفتم و انتخاب راست‌ها باشه که دارن گربه رو دم حجله می‌کشن. و بعضی ها می‌گن به خاطر نزدیک شدن ۱۸ تیره.. من به خاطر اينکه شنيده بودم دارن يه سری خونه‌ها رو می‌گردن کامپيوترم رو جمع کرده بودم.. حالا هم که اومدم وبلاگم باز نشد..ببخشيد اينجا نوشتم


اقبال 17:04 @ Tue, 1 Jun 04

منوچهر ۶۲ عضو حزب قبل از هر چيز يک انسان مستقل است و ميتواند هر نظری داشته و طرفدار هر چيزی باشد و هر جا که دوست داشت برود و هر چه که دوست داشت بگويد. افراد٬ عضو این حزب نمیشوند که آزادی بيان و انتخاب و انديشه شان را تقديم حزب کرده و به انتظار بشینند. ما آزاديم که هر نظری که داريم بيان کنيم بدون اينکه نگران باشيم که نظر حزبمان چيست چونکه قرار نيست در يک حزب سياسی همه چشم به دهن دفتر مرکزی حزب باشند٬ بنظرم شما ح.ک.ک. را در سطح ديگر تشکلات قرار داده ايد و نگران ديسیپلين اعضا شده ايد. میدانم کميته کانادا چيزی بيشتر از اين نظر ندارد. موفق باشی رفيق


مهران محبوبی 16:41 @ Tue, 1 Jun 04

manochehr zhandifar ۶۲
دوست عزیز این کمیته هنوز با من تماس نگرفته است! بگویم که عضوی بسیار ساده و فعال هم نیستم ولی حق عضویت ام را می دهم آنرا هم بخاطر منافع شخصی ام می دانم! همانطور که ممکنه حق عضویت اتحادیه کارگری را بدهم که کارفرما راحت اخراج ام نکنه عضو حزب هستم و حق عضویت می دهم چون آینده خود و نسل ام را از سوی این حزب می بینم همین! در ضمن خواهش دارم تکرار نکنید که من از رضا شاه دفاع کرده ام چنین نیست ! ولی به منافع شخصی ام بر گردم رژیم هایی که سناریوی سفید را ببار می آورند را به نمونه های دیگر که سیاه اش را ببار آورده اند ترجیح می دهم! ملی مذهبی ها از توده و جمهوری اسلامی و مجاهد و غیره و غیره همه را در چنین سناریو های سیاه می دانم که آتش ببار آن بودند! دقیقا منافع خود و طبقه ام را دشمنی هر چه بیشتر با این سیاهی می بینم که حتی بقای ما را زیز سوال برده اند!
شما هم مسائل خانوادگی خود را با نانا حل و فصل کنید مرا بمیان نکشید! بار ها گفتم از من فاکتور بگیرید ا صلا خیال کن من عضو حزب نیستم! در واقع اگر حزب در این حد من زیانی از سوی ام می دید با خودم تماس می گرفتند!
دستت درد نکند ولی هنوز لینک هایت را دوست دارم بده همه را می خوانم! :-)


مهران محبوبی 16:13 @ Tue, 1 Jun 04

کمونیست ۶۰ و ۶۱
دستت درد نکند با این حافظه بدم به کمکم آمدی! سعی می کنم حتی خود بیانیه را هم پیدا کنم ! کمونیست ها صداقتشان است که بعد از ۴۰۰ سال از سرمایه داری می گذرد نگه اشان داشته است!
۳۰ خرداد حتی در ابعاد نیم میلیونی فراخوان سازمانی بود و پایه اجتماعی که نقطه شروعی برای یک بر آمد توده ای نمی توانست باشد! دقیقا به این خاطر که پشتوانه سیاسی در میان مردم نداشت! سازمانی که تا یک سال پیش اش عکس خمینی را در روزنامه هایش می زد و هیچ کدام از خواسته های انقلاب نقشمند سیاست اش نبود و تنها نون تاریخچه مبارزات زمان شاه اش را می خورد و در عالم سیاست از بدو انقلاب به این ور از حامیان خمینی بودند! چه پشتوانه سیاسی توده ای که قیامی را علیه رژیم سازمان دهد می توانستند داشته باشند! توده کارگر و بالغ جامعه با این فراخوان های سازمانی که پشتوانه سیاسی خواسته های آنها را نداشته باشد به حرکت در نمی آید! خودت شاید سنت قد دهد می دانی که در تظاهرات مجاهدین و چریک ها و چپ ها اصولا همه در همدیگر ادغام بودند! این توده نیم میلیونی توده جوانی که خیلی هایشان به چپ هم سمت و سو داشتند حضور داشتند! حالا خیلی از سازمان های چپ بجای پاسخ به معضل های طبقه کارگر و امر توده ها تمام هم و غم اشان را در رادیکالیزه کردن مجاهدین نهادند! اگر این جریانات جواب فراخوان های مارکسیسم انقلابی که در روزنامه علیه بیکاری به سر دبیری خسرو داور را مثلا جواب می دادند بجای اینکه دنبال مجاهدین رفتن و رادیکالیزه کردنش امر خود را تعریف نمی کردند مجاهدین در این ابعاد نمی توانست آدم به خیابان ها بیاورد و آن فاجعه را بیافریند! سالهای تا ۶۴ من ایران بودم یادم است که کارگران تا این سال و حتی بیشتر هم چنان جنبش مجامع عمومی اشان تازه اوج گرفت و اعتصاباتی از جمله در ذوب آهن پاییز ۶۳ بمدت یک ماه داشتیم که کارگران پیروز از آن بدر آمدند! رادیو مجاهد و سلطنت طلب ها آن زمان هم آآن را شکست و کشتار کارگران نامیدند که دقیقا با این دروغ عجز و ناتوانی خود را بنمایش گذاشتند! تصور کن اگر این فاجعه را مجاهد نمی آفرید و چپ دنبال مجاهد نمی دوید و ضربه هایی که به چپ خورد به این مهلکی نمی خورد این چپ چه خوب با این مجامع عمومی تداعی می شد فکر نمی کنی همین چپ الان از سکوی دیگری به کل جامعه می توانست نگاه کند! همان نگاهی که الان من و کمونیست کارگری می کند ولی در ابعادی بسی بیشتر که همه معادلات سیاسی یک جامعه را می توانست عوض کند!
منصور حکمت حمید تقوایی شعیب زکریایی و دیگران تحلیل در مورد ۳۰ خرداد ۶۰ دادند و چه بجا آنرا تخطه کردند و چه بجا آنرا نقطه عطفی در به شکست کشیدن یک انقلاب به آن عظمت را توضیح دادند! تنها با این تحلیل ها بود که کار خود را تا به این الان به پیش برده اند!


مهران محبوبی 14:27 @ Tue, 1 Jun 04

آشنا ۶۹
دوست عزیز من هم همین که می گی در سوئد که بودم بدستم رسید راستش بروشنی یادم نیست که در آن مجدا دیدم یا نه ولی چیزی که بروشنی در ذهنم نقش بسته است همین نوشته کیهان است و تمام زندگی ام به آن بسته است همین اشاره ای است که روزی در پاییز ۱۳۵۸ رفیق ای که در میان ما نیست این روزنامه را گرفت و به من نشان داد! بصورت پیام بزرگ نیامده است بلکه یک نوشته شاید به ۱۷ خط برسد که کوچک در میان صفحه اول یا دوم بود! به اسم پیام آیت الله طالقانی هم نیامده آن زمان که این آخوند ها کسی نبودند که پیام اشان بزرگ چاپ شود ! اگر هم پیدا نکردی شاید بدلیل منافعی از صفحه برداشته باشند! به من خود روزنامه نشان داده شد نه ریز شده و به کتاب در آمده آن! ولی تاریخ زنده را که نمی توانند از ذهن همه پاک کنند به شب نامه ها ی آنزمان که از سوی کمیته امام و طالقانی بودند یا با کامیون های خاک بری که آنزمان گله هایشان را از هر جایی جمع می کردند و از مردم می خواستند که به پادگان ها حمله نکنند همه و همه بازگوی این است ! نمی دانم چند سالت است آیا خودت چیزی بیاد داری یا نه ولی از کسانی که در بحبوحه این انقلاب در کار پادگان گیری بودند سوال کنیم بهتر است! من خودم در بحبوحه انقلاب ایران نبودم یک بار تابستان ۵۷ رفتم و بار دیگر پاییز ۵۸ ! راستش آنزمان هر چند به انقلاب بسیار دلبسته بودم ولی کششی که مرا به ایران بکشاند نبود و سعی کردم با اضافه کاری که می کردم با کمک مالی به اعتصاب کارگران نفت از طریق سازمان های چپی که هوادارشان هم نبودم ولی اعتماد داشتم که کمک مالی را می رسانند کمک کنم! رفیق من در پاییز سال ۵۸ این نوشته را نشانم داد!


مهران محبوبی 13:59 @ Tue, 1 Jun 04

سینا هدا ۴۹
دوست عزیز حق را به شما می دهم! از صداقت بحث کردن شما را بسیار تحسین و حتی قبطه به آن می خورم! اگر هم قرار باشد پوزشی بخورم از فرد شما باید بعمل بیاورم! اگر همه جانبه نتوانستم جواب شما را بدهم دلیل نیست که هرگز ندهم یا روی آنها فکر نکنم! خیلی از کامنت ها که جواب داده نمی شوند این نیست که خوانده نمی شوند بلکه شاید رویش داریم فکر می کنیم! و یا وقت خواندن فعلا نیست ! من خودم کامنت های بعضی ها را از خیلی قبل ها می روم می خوانم بدون اینکه جوابی بدهم! قبلا از صبر و شکیبایی شما تشکر می کنم!


آشنا 13:20 @ Tue, 1 Jun 04

جناب مهران محجوبی ۳۷
همچنان بر گفته نادرست خويش اصرار می کنيد. بنده تمام مطالب روزنامه کيهان پنج شنبه ۱۹ بهمن ۱۳۵۷ را خواندم. در هيچ کجای آن پيامی از آيت الله طالقانی چاپ نشده است.
رجوع کنید به مجلدات روزنامه کیهان از ۱۳۵۷ تا ۱۳۶۰ - چاپ اول، تابستان ۱۳۶۴ - موسسه کیهان.
همچنین در کتاب از آزادی تا شهادت ( مجموعه کامل پیامها و سخنرانی های آیت الله طالقانی) - انتشارات ابوذر چاپ اول نیز مطلبی که شما به آن اشاره کردید وجود ندارد. حای پیامی مشابه آن نیز از طرف آیت الله طالقانی صادر نشده است.
اگر همه ارجاعات تاریخی شما مثل این باشد که دیگر واویلا..
پيامی که شما به آن اشاره می کنيد در اصل توسط حجت الاسلام محلاتی به عنوان سخنگوی جامعه روحانيت مبارز در روزنامه اطلاعات درج شده.


شبح 12:15 @ Tue, 1 Jun 04

دوستان عزيز!
کامنتی که به نام بهزاد در 63 گذاشته شد ادامه‌ی همان خطی هست که رژيم دنبال می‌کند و آن بی‌ثمر نشان دادن وب‌لاگ‌ها و بحث و نظرخواهی‌ها است. در واقع اين نشان می‌دهد ما راهمان را درست انتخاب کرده‌ايم. اينان از اين که می‌بينند ما کمترين هزينه را می‌دهيم و بيشترين استفاده را میبريم در هراس‌اند. از اين که می‌بينند دارد به مسايل اول انقلاب نور تابانده می‌شود و جوانان و نسلی که فقط از طريق کتاب‌های يک‌طرفه و فيلم و سريال‌های يک‌طرفه با مسايل انقلاب آشنا شده بودند حالا دارند از زوايه‌ی ديگری هم به آن سال‌ها نگاه می‌کنند. کسانی مانند بهزاد نون‌شان در تنور ديکتاتوری پخت می‌شود. ديکتاتوري اسلامی يا سلطنتی يا استالينی! مهم نيست نام ديکتاتوري چيست مهم اين است که ضد انديشه است و حرف‌زدن و فکر کردن و کتاب‌خواندن را مسخره می‌کند و حرافی می‌خواند فقط برای عمل توده‌های ناآگاه ارزش قايل است و از هر بحثي هراس دارد. حرف نزنيد کشته شويد!
اميدوارم دوستان به‌جای پاسخ‌گویی به او به بحث خود ادامه دهند و بی‌توجه از کنار اين کامنت‌ها بگذرند.


سينا هدا 12:13 @ Tue, 1 Jun 04

شبح جان!
دو نفر كه دو نوع ميوه جنگلي نا آشنا را با دو طعم مختلف ميل ميكنند ممكن است بدليل ادراكات متنوع در تعريف و انتقال طعم آن به ديگري دچار سوء تفاهم شوند و نتوانند تجربه ي منحصر بفرد حود را براي هم تعريف كنند.بنابراين نميتوان هر يك ديگري را به نخوردن ميوه محكوم كنند چون خودشان چنين ميوه اي را نچشيده اند.
اگر از اين دو راجع به ميوه ي ديگري چيزي بپرسند سزا و بجاست كه اظهار بي اطلاعي كنند و بگويند نميدانيم نه اينكه منكر وجود ميوه شوند و بگويند هر كس از اين ميوه سخن بگويد سالم نيست.
انصاف و علم ميگويد شخصي كه تجربيات و امكاناتش محدود است بايد اهل احتمالات باشد نه يقين. ضمنا فكر نميكنم تجربيات غير قابل انتقال منحصر به عهد دقيانوس و عصر حجر باشد! با عرض شرمندگي چون احتمال ميدهم آن لايني پس از خواندن اين كامنت را كه غير مرتبط با متن است ديليت كن. من بايد پاسخ سوسياليست جوان را ميدادم كه تا عصر برايم مقدور نيست. چون گذري آمدم ممكن است دلخور شود. ضمن در وبلاگ مربوطه پاسخت را دادم.قربانت.


شبح 11:54 @ Tue, 1 Jun 04

بهزاد عزيز!(۶۳)
اميدوارم هر چه زودتر به آرزوی‌ات برسی و در راه عقايدت به فيض شهادت نايل بيايی!
اما تصور من اين است که تو می‌خواهی حرف زده نشود و کتاب خوانده نشود و انديشه بميرد چون دوام شما در دوام جهل است. به هر حال اگر لينکی چيزی از خودت داده بودی بهتر بود.
متوجه‌ی انتقادت از خودم نشدم. به نظر تو بحث کردن کار بدی است؟ به نظر تو بايد ديگران را قلع و قمع کرد؟ چگونه بايد رفتار کرد که مصداق ؛هم امام حسين و هم يزيد را نهادينه؛ يعنی بايد فحش و ناسزا گفت و مانند تو دروری نوشت تا انقلابی بود!
به هر حال تو از نام بهزاد استفاده کرده‌یی اما لينک ندادی به همين دليل ممکن است با دوست ما بهزاد آيات شيطانی عوضی گرفته شوی!


شبح 11:45 @ Tue, 1 Jun 04

حرف زدن در باره‌ی انقلاب بهمن و سرنوشت‌اش بسيار مهم است. تحليل درست بدون اين که بخواهيم انتقامکشي کنيم و قصد تحريب گروه‌ها را داشته باشيم می تواند سرنوشت ما را در انقلابی که در دستور کار قرار دارد موفق کند.چپ‌روی و راست‌روی و احساساتی‌گری ونداشتن تحليل‌های علمی و دقيق موجب می‌شود احزاب عمل مناسبی انجام ندهند و سرانجام برخوردهای غيرمتشکل و توده‌یی سرنوشت انقلاب‌ها را رقم بزند.
به هر حال اميدوارم آن سال‌های شوم ديگر تکرار نشود.


المحب العلما 11:15 @ Tue, 1 Jun 04

حضرت مستطاب بهزاد العلما
اليوم مراتب دلناگرانی و مرارت آن جناب که آشفتگی را در ذات عالی به حد ترخص رسانده باعث تالم خاطر ما نيز شد همانطوری که آن جناب حاضر و امام راحل فرمودند بله اين سبيل کلفتها را به موزه بايد برد انشا اله اين خواسته قلبی شما به زودی زود !!!!تا ظهور آقا محقق ميشود ( همينطور منتظر باش آقاجان!)
حضرت استاذ گفتي موزه ياد عباس معروفي و برلين و دوردستها در( نزديكي) است! افتادم ياد نعلين و تسبيح و عبا عجب روحانيتي!
زياده خاطر مبارک را دستخوش تلاطم نفرماييد که عيش ليل ماضی ميپرد با یادحوران و غلمانها و سعی با متعه ها و منقل و مخده و غسل ارتماسی مشغول باشيد که دنيا و آخرت مال شماست.
ذکر و دعا و قسم و ايه را از بندگان باريتعالی دريغ نکنيد. التماس دعا


بهزاد 10:52 @ Tue, 1 Jun 04

اصلا به اين پزهای روشنفکری و احمقانه شما اهميت نمی دهم ...
اين که بايد باهمه چيز لاس زد تا لقب روشنفکر برازنده ات باشد.
کمونيست ها دردنيا چه غلطی کرده اند که حالا هم اين ايران نگونبخت را به دست آنها بسپاريم ...
قسم می خورم که يک حکومت کمونيستی در ايران ودر گذر زمان چنان بلايی به سر مردم بياورد که مردم را آرزومند دوران جمهوری اسلامی کند...
کمونيستهای ايران ازآغاز پيدايی خود دراين سرزمين مايه خنده پير وجوان بوده اند و درآشفته بازار حکومتهای بی لياقت دنيا همين يکی را کم داريم که درايران کمونيستها زمام را به دست بگيرند...
شمارا به خدا اين سبيل کلفتهای نادان را به موزه ها ببريد تا لااقل از ديدن آنها خلق الله کيفی بکنند...
مثل اينکه ايران به آزمايشگاهی برای آزمودن سد باره ايدئولوژی های شکست خورده تاريخ بدل شده است ...
خدايا از شر اين لاس زن های حرفه ای سياست رهايمان کن...

اما حرف آخر با شبح ...
مثل اينکه بالاخره جای مناسبی پيدا کرده ای تا تز سيکيم خياری هم امام حسين و هم يزيد را نهادينه کنی مبارک است ...
حال که اين نقاب پليد شبحی را به صورت زده ای ديگر از اين طنازی های مسخره ات دست بردار...
واقعا اگر تو کمونيست هستی و اين وب لاگ را برای سرکارگذاشتن خودت وديگران درست نکرده ای و اين کارت نيز پيگيری نظريه تهوع آورت :لاس زدن با همه چيز وبا همه کس نيست برايت متاسفم..
ماندلا در راه عقايدش بيست وهفت سال زندانی شد ... چه گوارا حتی پس ازپيروزی هم از پای ننشست تا کشته شد...
انقلابيون الجزايری در راه آزادی شان وحشيانه ترين شکنجه های تاريخ را تحمل کردند... اما ما وب لاگ می نويسيم چون جرات مبارزه نداريم و سياست را نيز رها نميکنيم چون بايد :
با هرچيز وهر کس لاس زد
چون ما حراف ترين انسانهای دنيا هستيم


manochehr zhandifar 9:40 @ Tue, 1 Jun 04

آقای اقبال.
اين مهران محبوبی چندی پيش داشت از رضاشاه حمايت ميکرد و هر چه ايده های ضد انسانی است ايشان به اسم حزب رواج ميدهد٫شما اگر اينها را ميبينی و سکوت ميکنی٫مسئله خودت است٫من در مقابل اين ايده ها ميايستم.من با کميته مربوطه هم صحبت کردم و رسمن از مهران به عنوان فردی ضد حزبی شکايت کردم.


کمونیست 8:13 @ Tue, 1 Jun 04

در پیام پیش مهرداد درویش پور درست است.
مهران محجوبی؛ ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ یک جنبش اجتماعی عظیم بود که بدلیل انکه سازمان مجاهدین امید به سازش از بالا داشت حاضر نشد انرا مسلح کند. اگر نیم میلیون نفر که در تهران به خیابان امده بودند و حاضر شدند که در زیر رگبار گلوله تظاهرات کنند مسلح شده بودند تسخیر قدرت بسیار ساده می بود. متاسفانه مجاهدین که با امید بستن به بنی صدر منتظر اعلام همبستگی ارتش بود تا قدرت را از بالا تسخیر کند این جنبش را به قربانگاه رژیم برد. نکته ای که متاسفانه بدلیل دست به اسلحه بردن بعدا مجاهدین و تبلیغات رژیم در مورد تظاهرات مسلحانه در ۳۰ خرداد ( که کاملا دروغ بود و ایکاش می بود) هیچوقت مورد تحلیل و بررسی قرار نگرفت. متاسفانه نه تقوایی و نه حکمت و نه کسی دیگر تحلیلی همه جانبه و مستند از این جنبش توده ای که با رهبر ی محافظه کار سرکوب شد نداده است. به نظر من اهمیت ۳۰ خرداد همانند کودتای ۲۸ مرداد یکی از مهمترین پیچهای تاریخ ایران است که متاسفانه بسیار کم مورد بررسی قرار گرفته است.


کمونیست 7:56 @ Tue, 1 Jun 04

برای اطلاع تقی شهرام پس از آنکه بخش منشعب مجاهدین با انتقاد به رهبری اعلام موجودیت کرد از عضویت این تشکیلات نیز به کنار گذاشته شد. بخش منشعب که بوسیله سپاسی آشتیانی و قایدی رهبری میشد در سال ۱۳۵۷ به سه قسمت تقسیم شد. سازمان پیکار که سپاسی در مرکزیت ان بود؛ اتحاد مبارزه در راه ازادی طبقه کارگر که قایدی در مرکزیت ان بود و سازمان نبرد که ستوان احمدیان افسر زمان شاه که تقی شهرام را از زندان ساری فراری داده بود. تقی شهرام تا موقع دستگیری در تهران عضو هیچ تشکیلاتی نبود. هسته سهند یک اعلامیه به هواداری از بخش منشعب داد و سپس هوادار آرمان گردید و پس از ان به همراه قایدی اتحاد مبارزان را تشکیل دادند. بعد ها بخشی از پیکار که مهران درویش هم با آنها بود و سازمان نبرد در جریان تشکیل حزب کمونیست به کنگره تشکیل حزب پیوستند.


ژوبين 4:44 @ Tue, 1 Jun 04

من هيچ جمله توهين اميزي در صحبتهاي مهران محبوبي نديدم.از دوستان تعجب ميكنم كه چنين اتهاماتي به او ميزنند.


سينا هدا 4:18 @ Tue, 1 Jun 04

دوست عزيز! جوان سوسياليست محترم!
از توجه تان ممنونم.
من براي متن بلند شما پاسخي منطقي دارم كه برايتان در اولين فرصت خواهم نوشت.
اما خدمتتان عرض ميكنم كه نتيجه گيري شما ناشي از مغلطه اي ناخودآگاه است و به شما عرض خواهم كرد آنچيزي كه شما تناقض ديديد تناقض نيست بلكه شما عنصر مكان و زمان و ضروريات را نديده ميگيريد و اين ناشي از تعريفي مطلق و قطعي ودگم از جهان و هستي است كه طي آن قراردادها ي جعلي را بعنوان اصول موضوعه ي منطقي دست ساز مبناي تعريف عالم و حقيقت گرفته ميشود، كه حتي با تهمت و انتسابش به علم حقيقت علمي نميشود.
متعاقبا اصل حرفهايم را خدمتتان عرضه خواهم داشت.
باز هم از توجه تان ممنونم .


اقبال 3:33 @ Tue, 1 Jun 04

جناب آقای منوچهر ۵۱ خيلی براتون متاسفم. لطفا بجای اسم حزب را تکرار کردن ياد بگيريد که اگر درست قضاوت نميکنيد لااقل مواظب توهين و تهمتهايتان باشيد. بنظر من هرکس نظر خودش را ميدهد٬ چه عضو حزب چه دشمن حزب. و شما اشتباها داريد مهران را به نام اصلاح و توصیه به سانسور و سکوت دعوت ميکنيد.


جوان سوسیالیست 3:09 @ Tue, 1 Jun 04

با پوزش از غلط های تایپی و املایی در کامنت های 55 و 54


جوان سوسیالیست 3:07 @ Tue, 1 Jun 04

سینا هدا
قسمت اول
در بحث های سینا هدا تنقاضاتی به کرات اتفاق میافتاد که البته کاملاً طبیعی و برخاسته از درک مشوش از یک تحول اجتماعی است. سینا هدا در جایی از ارائه تحلیل طبقاتی دفاع میکند و بلافاصله و بی طاقت به آن پشت کرده وارد بحثی میشود که نتیجه نهایی از آن بی اعتنایی به انقلاب است. ایشان ابتدا سعی کرده با یک تشبیه سازی مواردی را با یک برخورد روانشناسانه نفی کند. او مینویسد: «... و با بكار بردن لفظ جوانان و زنان ( همچون خاتمي) و بكاربردن لفظ كارگران زحمتكش( همچون حزب كار اسلامي) و نيز بهره گيري از آسيبهاي كارگران اخراجي كه ناشي از خصوصي سازي است،...» اما خیلی زود به سراغ مواردی نظیر صلح و رفراندوم، استحاله و ... می رود بدون آنکه به چهره ها و گروهای شاخص مدافع آنها در کنار مطالبات خود به سبک قبلی اشاره کند. گروهایی نظیر توده ای- اکثریتی، طیف مشروطه و جمهوری خواه و حتی اصلاح طلبان حاکم و گوشه گیر. کسانی که بسیار پر قدرت تر از سینا هدا از استحاله بجای انقلاب دفاع میکنند و همگی آنها در صف مرتجعترین گرایشات داخل اپوزوسیون قرار دارند.
بحث انقلاب خوب است یا بد!، بحثی مفصل تر از این است که بتوان در این مجال به آن پرداخت. امیدوارم شبح گرامی روزی چنین بحثی را معرفی کند تا بتوان با خیال راحت ومفصل به آن پرداخت.
اما تا همینجا اشاراتی به استحاله طلبی و نگرش اینگونه به دلیل طرح این بحث از طرف سینا هدا ضروری به نظر میرسد.
از اولین مبتکران استحاله طلبی در ایران میتوان جریانات حزب توده و اکثریت را نام برد. آنها هم مثل سینا هدا مدعی بودند که به سوسیالیزم اعتقاد دارند و سیر تکاملی آنها درست مثل سینا هدا سر از سوسیال دمکراسی که کمترین ربط به سوسیالیزم را ندارد درآوردند. آنها معتقد بودند که خمینی قادر است جامعه را تا آستانه سوسیالیزم برساند! و برای این منظور باید از او حمایت شود و در این مسیر منتظر استحاله نیروهای مخالف این روند نشست!
استحاله طلبان نظیر سایر گرایشات مدافع ایدئولوژی سرمایه داری، برای ورود به عرصه پیشنهاد « استحاله» خود همواره خود را مخالف ایدئولوژی معرفی میکنند حال آنکه خود از دم دستی ترین ایدئولوژی سرمایه داری و در خدمت همان ایدئولوژی هستند.
از آنها باید پرسید که اصولاً چرا به استحاله و این مسائل فکر میکنید؟ مگر اتفاق ناگواری افتاده است؟! رادیکالترین آنها خواهد گفت که رژیم حاکم « آزادی و مساوات » را از مردم سلب کرده باید آن را به دست آورد ولی نه از طریق انقلاب و خشونت بلکه با استحاله و رفراندوم! در اینجا سؤال این است که مگر رژیم دیوانه است که آزادی و مساوات را از مردم سلب کرده؟ مگر با سلب این مسائل به چه چیزی میرسد که بدون آن نمیتواند به آن برسد؟ چرا رژیمی که میخواهد بقای ابدی داشته باشد چیزی را از مردم سلب میکند که بقایش را به خطر بیاندازد؟ اینجاست که باید وارد مقوله آزادی و مساوات جز آن شد و یکایک جنبه طبقاتی آنها را روشن کرد. همه مؤلفه هایی از این دست تنها روبنا هایی است که با آن و یا بی آن بتوان ساختار زیر بنایی را حفظ و تداوم بخشید. چه با «آزادی» و چه بی آن، آنچه که تغییری نخواهد کرد استثمار و ستم سرمایه دارانه است. معضل اصلی یک جامعه طبقاتی رسیدن به آزادی برای فریاد کردن درد نیست. تکرار این فریاد بدون دگرگون کردن ساختار و مناسبات اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی جامعه اشعار تسلیم شدن به ظلم و استثمار است. به قول مارکس رسیدن به میدان مبارزه برای رهایی اما نه خود رهایی. توجه، توجه، توجه، لطفاً توجه کنید که دستور انقلاب برای یک جامعه طبقاتی از مریخ به آن جامعه وارد نمیشود. این نتیجه 100% طبیعی مناسبات طبقاتی و کشمش هر روزه و هر ساعت بین استثمار شوندگان با استثمار کنندگان است. این مسئله میتواند در هر جامعه طبقاتی با بیشترین آزادی ها و یا بیشترین شکل عیان دیکتاتوری توامان وجود داشته باشد که دارد. چه در پیشرفته ترین جوامع سرمایه داری که سالهاست آزادی و مساوات! را جاری میکند و چه در پس مانده ترین نوع آن چیزی که از بین نرفته استثمار فرد از فرد است و به همین دلیل همواره مبارزه بین طبقات متخاصم در این جوامع وجود داشته است.


جوان سوسیالیست 3:06 @ Tue, 1 Jun 04

قسمت دوم
حالا سینا هدا میخواهد با استحاله رژیم حامی سرمایه، آن را به کجا و در چه چیز مستحیل کند که تکلیف طبقات و استثمار را حل کند؟! رژیم حاکم به چه چیز باید تبدیل شود که دیگر کارگری از فرط گرسنگی و خجالت از همسر و فرزندانش خود را حلق آویز نکند. چه درجه از آزادی به دست آمده از طریق رژیمی مستحیل شده میتواند برای سفره خالی میلیونها مزد بگیر فقیر نان فراهم کند؟ چه مقدار «آرامش فعال» و دوری از خشونت میتواند کمر خم شده کارگران بیکار را دوباره راست کند. آزادی به دست آمده از طریق رفراندوم و استحاله رژیم حاکم تا کجا میتواند به گرسنگانی که از فرط استیصال شاهد تن فروشی عزیزان خود برای امرا معاش هستند را آرامش دهد؟ اگر خدا هم به جای رژیم حاکم در این جامعه طبقاتی حاکمیت کند مگر قادر است با دادن آزادی شکم میلیون ها انسان بی خانمان و گرسنه را حتی با گرفتن شیره جانشان از طریق گماردن آنها به کار سیر کند؟
آنچه که ایدئولوگ های سرمایه داری پنهان میکنند مبارزه طبقاتی روزمره در سطح جامعه برای حفظ حیات و داشتن سقفی برای زیستن و داشتن لباسی برای پوشیدن است که جای آن را با مطالبه آزادی عوض کرده که نهایت پیروزی در آن آزاد گرسنه بودن و آزاد بدبختی کشیدن است. تازه خنده دار است برای رسیدن به همین حد هم تصمیم میگیرند با شکسته بندی رژیم حاکم از طریق استحاله آن، جلوی یک جراحی برای بیرون انداختن غده زائد را بگبرند. یک جراحی انقلابی که پایان روزمرگی و مرگ تدریجی است را به بهانه خشونت در آن با یک زجر مداوم و هر روزه که صدها برابر خشن تر و مرگ آورتر است اما بی صدا عوض میکنند.
این تیپ فکری مبارزات طبقاتی در بطن جامعه را دیده و مطالبه آن یعنی نابودی سیستم سرمایه داری را ابتدا در بیان آزادی و مساوات و مواردی روبنایی اینگونه ایده آلیزه میکند و سپس خود میگوید با ایدئولوژی مخالف است. این همه هنر ایدئولوژی سرمایه داری است. یعنی واژگونه نشان دادن پراتیک روزمره انسانها و آن را در غالب مواردی روبنایی ارائه دادن. استحاله طلبی از دم دستی ترین موارد ایدئولوژیک سرمایه داری است. متفکرین و ایدئولوگ های سرمایه داری در عرصه ای وسیع تر از شیوه ها و مواردی دیگر استفاده میکنند، نظیر پست مدرنیزم و عصر ارتباطات و خلاصه مجموعه ای پر زرق و برق که توجه افکار عمومی را در این مسیر کانالیزه کرده هر گونه صحبت از انقلاب را غیر مدرن و وحشی خشونت طلبی جلوه دهند!
جالب اینجاست درست در مقطع شکست «آرامش فعال» صرفنظر از تناقض ذاتی این دو کلمه مضحک، باز دوباره از آرامش و پرهیز از «خشونت!» تحت لوای رامشگری « استحاله» صحبت میشود. حال آنکه حتی برای استحاله نیز باید متکی به یک فشار اجتماعی بود. پاسخ روشن رژیم دیکتاتوری به این فشار سرکوب است و از آنجائیکه باید به کوه و دمن رفت و با آرامش آنهم روی یک پلاکارت نوشت آیا ما حق داریم قانون اساسی را عوض کنیم! باید گفت یا ایدئولوژی حاکم بسیار خوشبخت است که چنین مخالفان و مبارزانی! با او مبارزه میکنند و یا باید جلوی رشد و رواج همان ایدئولوگ های حاکم را از طریق عوام فریبی هایی نظیر رفراندوم استحاله را گرفت.
اینها از چه میترسند؟ چرا نام انقلاب رعشه بر تن صاحبان این تفکر میاندازد؟ علت روشن است. در یک تصفیه حساب انقلابی با وقوع یک انقلاب، این فقط رژیم آخوندی حاکم نیست که به خطر میافتاد بلکه کل سیستم سرمایه داری است که به زیر کشیده میشود. کارخانه ها و مراکز تولید توسط تولید کنندگان مصادره انقلابی میشود و با شوراهای ایجاد شده، خود نیروهای روند تولید مدیریت بر آن را به عهده میگیرند. « آزادیخواه» ترین و مساوات طلب ترین متفکران سرمایه داری به هیچ وجه از این نوع آزادی ها خوششان نمیاید. آزادی فقط برای بیان و قلم و مطبوعات و جز اینها برای آنها کفایت میکند. عیار آزادیخواهی آنها درست در همینجا محک میخورد. درست در جایی که تکلیف را نه در بیان آزاد و قلم آزاد بلکه در دست داشتن اراده حاکم به دست اکثریت عظیم جامعه یعنی کارگران و مزد بگیران فقیر میتوان حل کرد.
هرگز در تاریخ دیده نشده که اراده مستبد حاکم با دست خود امکان از دست دادن اراده خویش را فراهم کند و با دستان خود اراده حاکم خود را به طبقه تحت ستم تفویض کند. این امر تنها و تنها از طریق یک انقلاب فراگیر و مداوم صورت خواهد گرفت. استحاله طلبی پیش پا افتاده ترین مانع در مسیر این انقلاب است . نشان به آن نشان که استحاله طلبان پیشنهادات و پند و اندرهای هومری خود را درست در دوره شعله ور شدن آتش انقلاب مطرح میکنند. یعنی حضور یک پتانسیل عظیم انقلابی را خوب دیده و به همین سبب پیشنهاداتی به عنوان بدیل آن معرفی میکنند. این یعنی واژگونه جلوه دادن پراتیک جامعه و به شکل ایده ای درآوردن آن در در قالب ایدئولوژی. اگر این گونه نیست کدام یک از طرفداران استحاله میتواند توضیح دهند که مگر امر انقلاب امری است که با پیشنهاد و توصیه به وقوع بپیوندد یا منتفی شود؟ شاید با تمام امکانات تبلیغاتی موجود تا زمانی وقوع آن را بتوان به عقب انداخت اما مگر میتوان بربریت و مناسباتی را که موجب ایجاد انگیزه انقلابی و شورش های گسترده است را با تئوری و پیشنهاد گرفت؟


شبح 0:37 @ Tue, 1 Jun 04

دوستان عزيز!
اميدوارم اين تجربه‌ی نوپا با کمک شما به بار و بر بنشيند. از همه‌ی دوستان تشکر می‌کنم. متاسفانه مشکل کاری برای من پيش آمد و نتوانستم در اين بحث شرکت کنم. کاش آن اصولی را که به خودم و شما يادآوری کردم جلوی چشممان بگذاريم و سعی کنيم بحث را به انحراف نکشيم. من فردا سعی می‌کنم نظر خودم را بنويسم و وارد بحث بشم. البته اگه امشب بتونم کار فردامو تموم کنم!
به هر حال از همه‌ی دوستان تشکر می‌کنم اميدوارم اگر لحن يکی يا چند نفر بده از بحث کردن با يک‌ديگر منصرف نشن و به نتيجه‌ی اين بحث‌ها و روشن شدن حقيقت فکر کنن!


هزار حرف نگفته 0:34 @ Tue, 1 Jun 04

شبح جان :
خیلی دوست دارم شرکت کنم ولی لحن حرفهای آقای محبوبی من رو پشیمون کرد که با ایشون هم صحبت در یک بحث بشم.
برای همه ی ایرانیان در همه جای دنیا آرزوی موفقیت دارم.

علی ن


manochehr zhandifar 22:43 @ Mon, 31 May 04

آقای مهران محبوبی.
من از خضعبلاتی که به خورد مردم داری ميدهی مينويسم و از روش ضد انسانيت شما يک چيز ديگری تحويل ميدهی!آقای عزيز
از زمانی که من شما را در اينجا شناختم هيچ چيز بجز فحش و بد وبيراه به انسانها نداده ای.من واقعا تعجب ميکنم که چه طور فردی مثل شما ميتواند از حکمت و مارکس صحبت کند.آقای عزيز شما اشتباهن در حزب هستی و مطمعن باش من اين مسئله را با کميته مربوطه طرح خواهم کرد چون شما برخوردت بسيار ضد انسانی است و اين به گروه خونی حزب نمی خورد.


سينا هدا 22:36 @ Mon, 31 May 04

ظاهرا توبه ي گرگ خوشخيالي و حسن نيت ما(؟!) به شنيدن دو كلمه حرف حساب(؟!) از سوي رفقاي مدعي انقلاب در اين مكان مرگ است.


سينا هدا 22:32 @ Mon, 31 May 04


جناب آقاي مهران محبوبي!

شبح عزيز اين پست را به خاطر درخواست شما گذاشته است. و خودتان خواسته ايد كه نظرات را بدون بد و بيراه و گوشه كنايه بيان كنيم تا به نتيجه اي برسيم.
اما ظاهرا شما ميلي به پاسخگويي نداشته و گويا تنها به ابراز يكجانبه ي حرفاي خودتان و نهايتا گوشه و كنايه و علاقمنديد.
خودتان ببينيد سر چه چيزهاي بي اهميت و حاشيه اي با اقاي منوچهر و خانم نانا وقت تلف ميكنيد و بجاي پرداختن به بحثي كه خودتان عرضه داشته ايدمدام طفره ميرويد.
من نميگويم شما قادر به بحث جدي بدون حاشيه پردازي قادر نيستيد اما آيا خودتان هم به اين اعتقاد داريد؟!

بنده نظراتم را در كامنتهاي۱۲و۲۳و۲۶و۲۸و۲۹ خدمتتان عرضه داشتم اما شما تنها بدون وارد شدن به جزييات و بحث دقيق در چاسخ آن چند صد كلمه كه بابتش وقت صرف شده در كامنت ۴۰ميفرماييد :
سینا هدا ۲۹
دوست عزیز با همان جمله آخر شما موافق ام که گفتی دمکراسی بی قید و شرط است! مسلم بدان که با جمهوری سوسیالیستی که در نظر است شما به همه خواسته های انسانی خود خواهید رسید! البته هزینه اش را شاید خود شما ندید ولی مطمئن باشید که بهره اش را خواهید برد!

متاسفانه نظري از آقاي منوچهر در كامنت ۴۶ راجع به شما خواندم كه نميخواهم بپذيرم كه شما بدون پرداخت هزينه ي ديالوگي سالم فقط حرف ميزنيد.

به هرحال قابل توجه شبح عزيز همينكه ديدي رفيق به چه چيزهايي بها ميدهي؟

لااقل يكي از صاحبنظران حزب كك هم بر خود نميبيند كه با دليل و انديشه به بحث ضرورت يا عدم ضرورت انقلاب و نظرات اعلام شده حرفي در خور شنيدن نه فحش و بد وبيراه و گوشه و كنايه بزند؟


مهران محبوبی 22:27 @ Mon, 31 May 04

manochehr zhandifar۴۶
نانا ۴۴
خنده دار است !
اولا سازمان پیکار را با آرمان و تقی شهرام یکی نگیر آقای منوچهر نمی دانی دقیقا بقول خودت هیچی نگو! ثانیا از کوره این نانا در نرو که از این حرف ها را خمینی و جمهوری اسلامی خیلی زدند و رفیق تقی شهرام را با همین خزعبلات اعدام کردند! بی خود به این ها لقب ملی مذهبی نمی دهیم! پیکار و خط سه را ما جناح چپ سنتی و درون جبهه بزرگ ملی مذهبی می شماریم که زمانی هر چند بسیار کوتاه بدور همین جمهوری اسلامی جمع بودند! ولی آرمان که تقی شهرام اینها بودند از همان اول با خط ملی مذهبی ها مرز بندی کردند !
تقی شهرام هم شریف واقفی را به این سناریو های دست ساخته رژیم اسلامی از میان نبرد بلکه شریف واقفی مثل همین ملی مذهبی های همین الانمان وسط بحث سر به نا کجا آباد ها می ز نند! آن زمان هم که سازمان مجاهدین خلق ۹۰ ٪ به بخش مارکسیستی اش پیوستند ایدولوگ کسانی جز تقی شهرام نبودند! بعلت کم آوردن مذهبی هایمان همان وقت هم کسی مثل شریف واقفی جان همه ۹۰٪ اعضای سازمان را تحدید کرد که به رژیم شاه لو خواهد داد! کار اینها را کسی تایید نمی کند ولی براحتی می شود در چنین شرایطی هر کس دست به چنین عملی بزند که جان عده کثیری را نجات دهد! در واقع موجودیت سازمان با تحدید شریف واقفی زیر سوال رفته بود! این تجارب بسیار خوب است که بدانیم ! نمونه اش همین هایی که حس رقابت کشته انشان و برای جلو گیری از فعالیت کمونیست ها الان دست به لو دادن آنها می زنند ! اگر ما چنین تجارب تلخی را درس نمی گرفتیم راحت تر در مقابله با این جریانات مثل زحمتکشان وا می ماندیم!
بنظر من این بحث ابدا به این موضوع ربطی پیدا نمی کند که آدمی مثل نانا را مثل ترقه بترکاند ! و اگر چنین می کند و دوست ندارد بحث کند آره باید به او گفت عزیز جانم شما روایت جمهوری اسلامی را بیان می کنی و با ما نمی خواهی حرفی داشته باشی واقعا این چنین است بین ملی مذهبی ها و کمونیست ها تمام تاریخ ایران خون فرا گرفته است! پس بهتره لب به سخن نیاری ! مسئله تقی شهرام باید در دادگاهی عادلانه رسیدگی می شد که مجاهدین هم در آن حضور می داشتند ولی جمهوری اسلامی اینکار را نکرد و اول از خود تقی شهرام قربانی گرفت و بعد یکی یکی به مجاهد و سازمان های چپ هم پرداخت! شما لطفا ادبیات رژیمی را اینجا برای ما بلغور نکنید!


مهران محبوبی 22:04 @ Mon, 31 May 04

manochehr zhandifar۴۴
جدا از تربیت ات ولی بگویم که این گروه آزادی کارگر که تو از سایت منصور حکمت گیر آوردی نمی تواند متعلق به این ها باشد اگر هم باشد اشکال اساسی دارد چون آخرش شعار زنده باد خلق ایران را داده است! من جدا یادم نمی آید که آنها به نام این گروه بوده باشند! در پایین همین متنی که از سایت منصور حکمت آوردی هم از حمید تقوایی تقاضا شده که چگونگی هسته سهند را به سایت خبر دهند!
من یک چیز را دقیقا بدون شبهی بیادم است که جریان منصور حکمت و حمید تقوایی قبل از انقلاب گفتم آذر باشد یا تابستان اعلامیه ای بیرون دادند که هواداری خود را از سازمان آرمان که تقی شهرام اینها بودند اعلام کردند! بعد هم می گویم هواداری نه در یک سازمان بوده باشند! من بهتر می دانم از خود سایت منصور حکمت این سوال ها شود یا از خود حمید تقوایی سوال کنیم! نامه بده شاید جواب داد! من اکیدا به هواداری از سازمان آرمان تقی شهرام اینها مطمئن هستم! بعد هم ۹۹ ٪ اشتباه های من کدام است یکی یکی بشمر! اقلا حساب یاد می گیری!


manochehr zhandifar 22:02 @ Mon, 31 May 04

نانای عزيز۴۵.
حرفهای مهران محبوبی را قبول نکن.حرفها واطلاعاتش غلط است به کامنت من ۴۴رجوع کن.منصور حکمت هيچگاه تاييد ميکنم هيچگاه با اين جريان (سازمان پيکار و تقی شهرام) رابطه ای نداشته و شديدن مخالف اين جريان بود چون این جریان را غیر مارکسیستی میدانست.


nana 21:56 @ Mon, 31 May 04

مهران محبوبی ۳۶

وای بر ما اگه از اولين بنيان گذاران شما تقی شهرام ها بوده باشند وای وای برما
اين تقی شهرام مگه همون نبود که با امثال بهرام ارام ها - شريف واقفی را که نميخواست به شعبه انشعابی
کمونيست از سازمان مجاهدين خلق به پيوندد کشته و سپس جسدش را اتش زدند
وای که اگه اينی که تو ميگی درست باشه من يکی حتی ديگه حاضر به ادامه بحث هم نيستم !!!!! نانا


manochehr zhandifar 21:52 @ Mon, 31 May 04

آقای محبوبی.
شما اطلاعات غلط غلوط زيادی بخورد مردم ميدهی وفکر ميکنی مردم حافظه تاريخی ندارند٫باز هم ميگويم بعضی وقتها حرف نزدن بهتر است تا حرفهای غلط زدن آنها زياد!!!!که شما حرف زياد ميزنی و ۹۹٪ اش غلط است.
خطوط عمده در آذر ماه ۱۳۵۷ توسط محفل مارکسيستی آزادی کارگر که توسط منصور حکمت٫حميد تقوايی..........درست شده بود منتشر شد.


مهران محبوبی 21:42 @ Mon, 31 May 04

ساحل شمال ۴۲
دوست عزیز راست می گی باید حواسم باشد ولی بگویم دقه دلی زیاد دارم! هر جا از انقلاب حرفی زده بشود پر حرف می شوم! مرا ببخش ! سعی می کنم موجز باشم ولی قول نمی دهم دق دلی هایم را خالی نکنم زیاد که آدم تو دلش بمانه موجب بیماری می شه !


ساحل شمال 21:37 @ Mon, 31 May 04

با بحثی که شبح عزیز ، به گفته خودش ، به پیشنهاد دوست عزیز ،مهران محبوبی ، راه انداخته ، موافقم . خودش گفته اختصار نویسی را تمرین کنیم ، یعنی کوتاه و موجز باشد . بنطرم اولین کسی که باید در این ارتباط بیشترین تمرین را بکند پیشنهاد دهنده بحث ها یعنی دوستمان محبوبی است . ایشان که خود را گویا صاحب بحث فرض کرده اند ، در مورد هر نظری اظهار نظر و پلمیک می کنند و چه طولانی هم .


مهران محبوبی 21:36 @ Mon, 31 May 04

manochehr zhandifar39
دوست عزیز دوباره جوش آوردید! من اگر اشتباه می کنم خود شما ماخذ را نشان دهید! حافظه من تا جایی که کار می کند در قبل از انقلاب من نوشته ای از این جریان دیدم که بعنوان هوادار بخش مارکسیستی مجاهدین بیرون دادند ! سعی کن درست حرف بزنی بهتر می آموزی! من راستش از یاد گرفتن و به اشتباه هایم پی بردن ابدا ابایی ندارم ! ولی این تو دهنی که تو می زنی را هم تقبیح می کنم! حزب هم ناموس نیست که مثل ناموس از آن دفاع می کنی! حزبی که حتی اگر اشتباهی کرده به آن اذان نکند و نقد پذیر نباشد آن حزبی نیست که من از حزب کمونیست کارگری می شناسم!


مهران محبوبی 21:29 @ Mon, 31 May 04

سینا هدا ۲۹
دوست عزیز با همان جمله آخر شما موافق ام که گفتی دمکراسی بی قید و شرط است! مسلم بدان که با جمهوری سوسیالیستی که در نظر است شما به همه خواسته های انسانی خود خواهید رسید! البته هزینه اش را شاید خود شما ندید ولی مطمئن باشید که بهره اش را خواهید برد!


manochehr zhandifar 21:27 @ Mon, 31 May 04

آقای محبوبی اطلاع درست نداری٫لطفن حرف نزن.
کجا حميد تقوايی و منصور حکمت به عنوان هوادار بخش مارکسيستی مجاهدين خطوط عمده را منتشر کردند؟؟؟؟؟آقای محبوبی برای چندمين بار به شما گوشزد ميکنم٫شما از هزارتا دشمن برای حزب کمونيست کارگری بدتر هستيد.


مهران محبوبی 21:21 @ Mon, 31 May 04

حسن آ قا ۳۲
رفیق عزیز من نقد شما را می پسندم بار ها گفتم! ولی اینکه به کسانی که در صدر این مبارزه هر روزه از آنموفع تا کنون بوده اند و تحلیل می دهند با تحلیل گروهی نا م بردن بی مورد دانستم! دور از جون و شما این گروه ها را مسخره کردن یادت می آید از کدام ادبیات است! یادت می آید خمینی این ؛گروهک ها؛ را وقتی مسخره می کرد چطور اعدام اشان هم می کرد!؟ بهر حال الان یکی از همان گروه ها ی آنزمان الان کارش را ادامه داده تا جایی که حزب اش را به این قدو قامت درست کرده است! بهتر نمی بینی که به اصل مسئله که نقد و تحلیل است برگردیم!؟ این که آیا واقعا انقلاب را کی بثمر رساند ! من کاملا باز بدون دگمی دوست دارم به کن مسائل بپردازم چون اگر هم اشتباه در جایی است دوست دارم بدانم! بیا به دانسته های هم بیافزاییم! دوباره می گویم نقد ات بسیار رادیکال هم است و می پسندم ولی نقد می کنیم که به کن مطلب برسیم تو وسط اش بنزین ات تمام می شود! تا آجر نمی آیی ! بهر حال همین که کامنت می دی نشان می دهد که انقلاب دردت است ! دستت را بگرمی می فشارم!


مهران محبوبی 21:09 @ Mon, 31 May 04

آشنا ۳۱
می دانی چرا این صفحه و مطلب را بیادم است چون آنرا رفیق بسیار عزیزم آنرا بمن نشان داد و در همین تظاهرات ۳۰ خرداد ۶۰ دستگیر شد و به اسم مجاهد یک سال بعد اعدام اش کردند! ایشان برای لو نرفتن سازمان اش درست دانست که به همین لقب اعدام اش کنند ولی سازمان اش که اتحاد مبارزان کمونیست بود لو نرود!
راستی دوباره نگاه کن شاید در صفحه دوم باشد ! سال ۱۳۶۷ من کتاب بزرگی که تاریخا همه شماره های آن زمان در خود جمع داشت دیدم و تجدید خاطره شد ! بگرد حتما پیدا می کنی اگر پیدا نکردی برایم ای میل کن برایت پیدا می کنم!


مهران محبوبی 20:59 @ Mon, 31 May 04

نانا ۳۵
خلاصه نفهمیدیم این پر بها دادن و کم بها دادن ها چی بود!؟ کسی به نقش خمینی که نه به شاه گفت کتمان نمی کند من هم بیست و چند سالم بود و قبل از انقلاب هم بسیار فعال بودم! تمام سخنرانی های خمینی را زنده قبل از انقلاب گوش می کردم و جریان را روز بروز دنبال می کردم! شعار مرگ بر شاه را خمینی تا تظاهرات عاشورا ممنوع اعلام کرده بود! پادگان گیری تا بعد از انقلاب را هم منع کرده بود! و برای همین هم مردم انقلابی را بد ها توانست با ۱۵۰۰۰۰ اعدامی تنبیه کند! در ماجرای ۳۰ خرداد بچه های مجاهد تنها اعدام نشدند بلکه خیلی از رفقای خودم بخاطر جریان اشان لو نرود به اسم مجاهد اعدام شدند ! بگیر بگیر ها ادامه داشت! تمایزی بین مجاهد و غیره نبود هرکی قیافه چپی داشت می گرفتند خود من را چند بار گرفتند ولی راهش را بلد بودم و از قبل آماده دستگیری داشتم! و به خاطر زندگی طبیعی کارگری تنها توانستم قصر در ببرم! بازم می گویم جانم را به منصور حکمت و جریان اش مدیون ام چون این تنها جریانی بود که از قبل از انقلاب ماهیت خمینی را شناخت و بدون ذره ای توهم تشکیلات اش را و جریان های نزدیک کمونیست را از وقایعی که می رفت پیش بیاید آگاه می کرد ! برای همین هم تنها جریانی بود که محسن رضایی یادم می آید سال ۶۱ بود آمد در تلویزیون گفت که یک جریانی است به اسم اتحاد مبارزان کمونیست که سعی دارد کمونیست ها را نجات دهد و در کردستان همه را دوباره جمع کند! منصور حکمت و حمید تقوایی به این امر مهم دست یافتند! و حزب اشان را در سال ۶۲ تشکیل دادند! انقلاب برای این ها نوشته شده نبود که بروند جایی بخوانند خودشان قسمتی از آن و اتفاقا شکست نخوردگان آن هستند که بهترین تحلیل را بدست داده اند! کسانی که پشیمان شده های آن دوره اند کسانی که دل به جریان های ملی مذهبی خود از جمله مجاهد و چریک و جریانات خط سه و غیره دل بسته بودند باید از فرط افسردگی و پشیمانی از برای شکست این جریانات تاریخ را حتی نتوانند بیان اش کنند چه برسد تحریف اش کنند! شما می گویید مجاهد حزب بزند چریک حزب بزند ؟!؟ این جریانات تیکه پاره های جبهه ملی مذهبی اند که بخشی از آن رسمیت یافته تر و بخشی دیگر در حکومت اند ! چطور از این بچه های تو سری خورده می شود توقع حزب زدن داشت؟! مجاهدین ۹۰ ٪ آن به بخش مارکسیست قبل از انقلاب پیوستند ! آقای رجوی را هم خمینی دست اش را گرفت وگرنه از خودش با آن سازمانی که بخش اسلامی اش چیزی نمانده بود ابدا کاریبر نمی آمد! وقتی رجوی از زندان آزاد شدو به آقای خمینی تلفن کرد و تقاضای کمک کرد ایشان به رجوی گفت که تنها یک دفتر در تهران بزند بقیه اش بزودی درست می شود! این از خاطرات خود رجوی آن زمان است!
البته بگویم منصور حکمت و حمید تقوایی آن زمان چکار می کردند هم جالب است در تابستان سال ۵۷ با بیانیه بیرون دادن بعنوان گروه هوادار بخش مارکسیستی سازمان مجاهد که تقی شهرام اینها تشکیل اش داده بودند اعلام وجود کردند! این بیانیه به اسم خطوط عمده در همان سال بیرون آمد و یکی از اسناد جریان کمونیست کارگری که الان معروف است بحساب می آید! این بیانیه را بخوانید خطوط عمده در آن با آنی که الان در این نوشته حمید تقوایی آورده است بسیار تطبیق می کند!


nana 19:26 @ Mon, 31 May 04

اقای مهران محبوبی ۲۴
نه جانم من دختر بچه نبودم بيست و چند
ساله بودم و در وقايع قبل از انقلاب فعالانه
شرکت داشتم تحليل ميخواهيد براتون تحليل ميدم .
برای بررسی وقايع تاريخی بايد صادق بود با
دروغ و کم بها دادن و پر بها دادن نخواهيد توانست ارزيابی درست از وقايع کنيد .
عليرغم نفرتم از خمينی بايد بگم هنگامی که در تابستان قبل از انقلاب روشنفکران و چپ ها تازه شروع به نوشتن نامه گله گذاری
به شاه کرده بودند ( نمونه حاج سيد جوادی ) در خانه دوستی نوار سخنان خمينی را که از نجف فرستاده بود و در ايران پخش شده بود شنيده و همگی متحير شديم ميدانی چرا
زيرا در ان نوار با همان لحجه دهاتی خود گفته بود . اين شاه بايد بره
پس از اين واقعه هر چه در ايران پيش امد يک چيز مسلم بود او هژمونی کلی انقلاب را بدست گرفته بود اری با همين يک جمله

بهر حال ا گر هرچه که در پس پرده گذشت را کنار بگذاريم و به عمل کرد نيروی چپ و روشنفکر بپردازيم انچه مسلم است انچنان طوفان خروش مردم سريع و زنجير وار
جامعه را در بر گرفت که برای نيروهای مترقی فرصتی برای ارزيابی درست دست
نداد و تازه اگر ميداد هم فايده ای نداشت .

و اما راجع به سازمان مجاهدين خلق
اين سازمان به دليل ريشه مذهبی سريعا توانست چه در طول انقلاب و چه بعد از انقلاب جوانان را به خود جذب کند هنگامی که رهبر بی تجربه اين سازمان اقای مسعود رجوی که تازه پس از سالها زندانی بودن به رهبری اين سازمان برگزيده شد و توانست در استاديوم امجديه يک صد هزار نفر را برای سخنرانی معروف خود که در ان گفت هر شب از اسمان ستاره ای به پايان ميکشند ولی حيرتا که اين اسمان پر از ستاره است انجام دهد ان استقبال و جذب سريع نيروهاي جوان به سازمانش سبب شد که خر ورش دارد و خيال کند که شانسی دارد
بنابر اين هنگامی که بگير و ببند شروع شد
و خمينی برای اين سازمان پيغام فرستاد که بيائيد اسلحه های خود را تحويل دهيد و فرزندان ما باشيد
اين سازمان ميتوانست مقاديری اسلحه حسن موسی و نه حتی تمام اسلحه های خود را تحويل داده دهان خمينی و داد و دسته را بسته و نطفه های تشکيل يک حزب را در ايران پايه ريزی کند
ولی نه اعتقاد به مبارزه مسلحانه و شاش کف کرده سبب شد که نه تنها عملی سياسی نکند بلکه به خيال اينکه روز ۳۰ خرداد خواهند توانست ملتی را که هنوز عرق انقلابش خشک نشده دوباره بسيج کنند به هوادارانش دستور حمله به اوباش و بسيجی ها را در صورت زد و خورد بدهد و ديديم که به دنبال ان خود به همراه بنی صدر متواری و هزاران دختر و پسر شانزده هفده ساله که تنها گناهشان سمپات بودن يا سر چهار راه ها روزنامه فروختن بود به تيغه جلاد سپرده شوند
برای احتراز از اشتباه تاريخی تاريخ را بايد درست خواند و درست فهميد و نانا


داريوش شاهد 18:51 @ Mon, 31 May 04

با سلام و عذر تقصير از بابت تاخير.
خواستم چيزي بگويم ... طولاني شد ... گفتم سر و سامانش دهم ... باز ميگويم. (شايد تا چند ساعت ديگر ، چرا كه نيستم)
موفق باشي عزيز.
(راستي شخصا از بابت مطلبتان درباره آقاي مخمل باف (به زعم شما مهمل باف) خيلي استفاده كردم ، البته تقريبا موضع ايشان مشخص بود ولي خب در هاله اي از ابهام بود كه شفافتر شد.)


A.S 18:38 @ Mon, 31 May 04

با سلام به دوستان عزيز
بنظرم عصر انقلاب های شورانگيز که مردم در آن کورکورانه بدون اينکه بدانند دارند چکار می کنند و تنها به هدف براندازی نظام حاکم شرکت می کنند ، در جهان کنونی دیگر بسر رسیده است ( مگر بصورت پراکنده در کشورهای آفریقایی آنهم بشکل کودتای نظامیش )... بخصوص در کشور ما که ریشه های این رژیم تا به اعماق پیکره ملت رسوخ کرده و با گذشت زمان بر استحکام و استقرار این قدرت پلید افزوده گشته و می گردد .... بعد از ۲۵ سال رویاهای شیرین وقت آن رسیده که از خواب غفلت بیدار شویم و بجای مطرح کردن خرافه هایی همچون انقلاب مردمی به مانند انقلاب ۵۷ ، به فکر راه حل های آسان ، سریع ، و مناسب بود
مسئله اصلاحات تدریجی که با آمدن خاتمی شکل گرفت می توانست بهترین گزینه باشد که متاسفانه آن نیز شکست خورد .... برگزاری رفراندوم بعنوان سرآغاز تحولی عظیم می تواند گزینه مناسبی باشد ولی اینکه قدرت حاکم اجازه چنین کاری را بدهد غیر ممکن بنظر می رسد ... ایجاد انقلابی همچون انقلاب گرجستان نیز می تواند راه حل رویایی و رومانتیک باشد ولی در مملکتی که بدستور یک نفر به اسم ولی فقیه خیلی از جوانهایش حاضرند با کمال میل جان خود را فدا کنند تا بهشت برین نصیبشان شود چنین راه حلی محال است
تنها راهی که بنظرم بسیار مناسب و آسان و سریع است همان فشار کشورهای خارجی است که خود را به شکل طرح خاور میانه بزرگ در آینده نزدیک وارد صحنه خواهد کرد ... ترجیح می دهم که تمام گروه ها و احزاب خواهان آزادی و دموکراسی در این مملکت به لجن گیر کرده ، تک روی را کنار گذاشته و همصدا شوند تا این سرنخ را در دست گیرند و آن را ادامه دهند چون از این طریق هم اصلاحات ممکن است و هم رفراندوم قابل اجراست و بتدریج قدرت نظام حاکم تحلیل خواهد رفت... بدینگونه استبداد موجود در میان فشارهای هماهنگ داخلی و خارجی راهی جز تسلیم نخواهد داشت


خُسن آقا 17:53 @ Mon, 31 May 04

آقای مهران محبوبی (11) از کجای نوشته من چنین برداشت کرده اید که من خمینی را رهبر انقلاب خوانده ام و دیگر اینکه شما چرا به کوچه خاکی می زنید قربان مگر چیز خلافی نوشته ام چرا طالقانی و .. به میان می آورید. اصل مطلب من این بود که گروهای چندگانه ای که در پیشبرد انقلاب شرکت کرده بودند برای یک کیلو قدرت بجای مبارزه باسانسور و خفقان دوزانو جلو خمینی جلاد زانو زدند و به گدایی قدرت رفتند همین نه کمتر نه بیشتر. دوست گرامی چرا سعی می کنید بحث اصلی من را از مسیر اصلی اش که همانا انتقاد از گروهای سیاسی است از خط خارج کنید.


آشنا 17:27 @ Mon, 31 May 04

جناب مهران محجوبی ۱۱
۱- در صفحه اول روزنامه کيهان پنج شنبه ۱۹ بهمن ۱۳۵۷ هيچ نقل قولی از آيت الله طالقانی وجود ندارد.
۲- نماينده خمينی در آن زمان شيخ فضل الله محلاتی بود. او بود که بعنوان سخنگوی جامعه روحانیت مبارز طی اطلاعيه ای از مردم خواست به دستور امام به پادگانها حمله نکنند.


Farid 17:27 @ Mon, 31 May 04

بر ما چه گذشت و چه بايد کرد؟

سخنرانان: جلال حسینی، محسن حکیمی، محمود صالحی
و محمد عبدی پور

زمان: پنج شنبه ٣ ژوئن ساعت ٨ شب بوقت اروپاى مرکزى
مکان: خانه کارگر آزاد - پالتاک


سينا هدا 17:15 @ Mon, 31 May 04

جناب آقاي محبوبي!
يك نكته ي ديگر پيرو كامنتهاي قبلي به ذهنم خطور كرد كه خدمتتان عرض ميكنم:
مخافت من را با انقلاب سوسياليستي بمنزله ي مخالفت با سوسياليسم تلقي نفرماييد. قصد من مخالفت با نفس انقلاب و براندازي در چنين شرايطي است.
من بالشخصه در چنين شرايطي نظام سوسيال دموكراسي را مي پسندم ، اما براي رسيدن به چنين مقصودي هرگونه اقدام براي احقاق انقلاب سوسياليستي را به نوعي ضربه وارد كردن بر حيثيت ملي ايرانيان و باعث اتلاف انرژي و تضعيف جنبش ملت ايران براي رسيدن به دموكراسي و احقاق حق راي و نظر خود ميدانم.
ضمنا معتقدم مردم بايد از مسير اشتباهات خود به بلوغ برسند نه از طريق سرسپردگي به آيات پيام آوران ماترياليست و يا الهي.
و بهترين مسير بلوغ هم دموكراسي بدون قيد و شرط است هرچند به تصميمات اشتباه و خطا ي مردم منجر شود.


سينا هدا 17:03 @ Mon, 31 May 04

نوشته ها ي قبلي (كامنتهاي ۲۶ و ۲۳ و ۱۲ )خطاب به آقاي محبوبي، تقوايي و طرفداران حزب ك ك قلمي شد كه همگي بي پاسخ مانده است.


manochehr zhandifar 17:03 @ Mon, 31 May 04

تاريخ شکست نخوردگان از منصور حکمت را بخوانيد.
http://www.m-hekmat.com/fa/0910fa.html


سينا هدا 16:59 @ Mon, 31 May 04

انقلاب (با جهان بيني) عاقبتش ميشود انقلاب اكتبر و انقلاب اسلامي؛ و بدون جهان بيني هم ميشود انقلاب فرانسه...در هر دو حالت عمر من و شما به بار نشستن هيچكدام را شاهد نخواهد بود و تضميني هم ندارد كه بدون تمرين رفتارها تشكيلاتي اين مردم به چنان اتحادي ايدئولوژيك نايل آيند يا نه! آن انقلابي كه از سرمايه هاي عاطفي و دين موروثي و ايمان درون جان مردم بهره برد عاقبتش اين شد كه ميبينيم، من نميدانم شما با كدام پشتوانه سرمايه اي به طبقات مردم آسيب ديده ي ما دل بسته ايد، مگر وقتي از اينجا مانده و از آنجا رانده شديم بايد به هر سمتي مبهمي با هر عاقبتي فرار كنيم كه شما مردم را به انقلاب سوسياليستي ترغيب ميكنيد؟
اگر انقلاب فقط نقشش براندازي باشد بدون درنظر گرفتن شور معنامند و ادراك شده و بلوغ يافته ي مردمي عاقبتش جنگ هفتاد دو ملت است . شما نيروهاي معتقد رژيم تماميتخواه را دست كم گرفته ايد . بنظر من بجز استحاله از درون راهي نيست. استحاله ي بيروني هم كه به انقلاب بينجامد جز تشتت و نابودي سرمايه هاي ملي ثمري ندارد. بنظر من بجاي چنين تزهاي بي سرانجام و ويران كننده اي بهتر است به روشهاي ابراز خواسته ها و اعتراض منطقي و آرام كه تفكر برانگيز باشد روي آورده شود. بايد از پتانسيلهاي موجود در دستگاه دولت و رژيم تماميتخواه حداكثر بهره را به نفع مردم ستاند و استحاله از درون را در جهت دموكراتيزه كردن جنبش ملي ايرانيان سوق داد. نقش انديشمندان اپوزيسيون پس از اتحاد و متشكل شدن همين ميتواند باشد ،نه متفرق عمل كردن و با هيجان بسوي ناكجا تاختن.


مهران محبوبی 16:30 @ Mon, 31 May 04

به همه شاد باش می گوییم یک پیروزی دیگر در راه بزمین زدن جمهوری اسلامی برای ۱۸ تیر امسال!http://www.rowzane.com/000_etelayeha/2405/240530-golerose2_3.pdf


مهران محبوبی 16:24 @ Mon, 31 May 04

نانا۱۴
تاریخ را تحریف می کنند یعنی چه ؟! نگفتی چه را تحریف می کنند!؟ شما چند سالت بود؟ این چیز هایی که گفتی از یک دختر بچه کوچک که از همان قد کوچک اش با دید بچه گانه به همه آنی که گذشت نگاه می کند! آنهمه اعدام و زندان چند بچه روزنامه فروش مجاهدین بودند؟! یا در تظاهرات عاشورا این اسلامی ها بودند که روز قبل اش که در تاسوعا شعار مرگ بر شاه را ممنوع کرده بودند با زور مردم که این شعار را به خیابان ها بردند مجبور به تکرار اش پشت سر مردم شدند! ؟
اینکه مجاهدین ابزار دفاعیه با خود داشتند در مقابل آن پاسداران و حزب الله ای ها هر کس می خواست در آن سطح جمعیت به خیابان بیاورد می بایست وسیله دفاع را هم می داشت ابدا عیب نیست ولی بهانه ای بدست رژیم بدهد که حمله ای که مدام مترصد آن بود تا نیرو هایش را پشت آن متحد کند و یورش بیاورد را یاری داد عیب مجاهدین و بصورتی خیانت هایشان را تکرار کرد! این خیانت ها به انقلاب با همان عکس پدر طالقانی و خمینی را در روزنامه های مجاهد بود شروع کرده بودند! خمینی خیانتی مرتکب نشده بود ایشان مامور بود و معزور ماموریت ای غیبی از خداش که حالا معلوم می شود همن انگلیس و دول غرب و امریکا هستند داشته است! بعد هم همه قربانی های سال های ۶۰ را گردن مجاهدین که خودشان جزو آنها بودند نگذارید چون عامل همه این جنایت خود رژیم اسلامی بود نه القاب مذهبی شیطان و غیره! این ادبیات در بین مردم دیگر شناخته شده است! لطفا تحلیل کنید ! تحلیل از وقایع آنزمان را به مسخره بچگانه نکشید از شما بعید است!


سينا هدا 15:55 @ Mon, 31 May 04

سلام مجدد به دوستان و شبح عزيز!
من شخصا با نظر خانم نانا (۱۴) راجع به رفتار ناشيانه و يا حتي دسيسه بودن قلع و قمع مجاهدين و نيروهاي چپ در سي خرداد موافقم.
من خود راجع به جريان ميدان فردوسي شهادت ميدهم و نمونه اي را سراغ دارم كه آنروز در ميدان فردوسي چند دختر و پسر از سمپاتهاي مجاهدين را داخل يك فولكس واگن انداختند و كسي يك كاتر به سمتشان انداخت و آنرا بعنوان آلت جرم به يكي از آنها منتسب كردند و آنهار ا با كتك مثل گوسفند بار كردند و بردند.
در آنروز حتي برخي از نانچيكو و چوب هم براي مقابله و حمله با چماقداران استفاده ميكردند.
اينكه خوشخياليهاي گروههايي مثل سازمان مجاهدين خلق كه لطمات جبران ناپذيري به جنبش مردم ايران وارد كردند و با اعلام دفاع و يا حمله با كاتر و چاقو بهانه بدست چماقداران و تماميتخواهان در روز سي ام خرداد بدون هيچگونه برنامه ي ملي باعث اعدامها و خونريزيهاي بهترين جوانان ميهن بدست قلدران حكومت شدند دادند شكي نيست.
رفتارهايي مشابه و يكسويه كه با تكرار خشم و غضب در پشت دربهاي بسته باعث تحليلهاي خطا و جبران ناپذير ميشود معمولا رسم راديكالهاي چپ كشورهاي جهان سومي كه ديكتاتوري را تجربه كرده اند است.
براي همراه كردن ملت و كسب نتايج ملي مبتني بر شعور ملي بايد با نقشه و تاكتيك جلو رفت. فرق رهبران فرهيخته با مردم كوچه و بازار كه با هيجانات دفعتي عمل ميكنند و بعد در حسرت مي نشينند در همين است.

آقاي مهران محبوبي(۱۳)
۲) من شخصا با نظر شمر( ۸) موافقم. شايد سي خرداد شصت نقطه ي عطف سلطه ي چماقداران بود اما داستان سلطه از همان روزهاي اول با تشكيل كميته هاي انقلاب و گلچين كردن انقلابيون وابسته به دگماتيسم بهشتي و ياران حزب جمهوري آغاز شد.
نطفه ي اصلي حزب جمهوري و مؤتلفه از سردمداران غصب انقلاب مردمي به نفع غرايض جاهطلبانه ي شخصي وچه بسي با تحريك عوامل نفوذي امريكايي و صهيونيسم ( وبلاواسطه انگليس) مستقر در دو گروه فوق ميسر شد.
اين تماميتخواهي چماقداران ديني حتي پيش از آن روزي كه حضرت خميني تصميم خود را براي مراجعه از قم به تهران و حضور در سياست و رهبري عوض كند آغاز شده بود.
شما حرص و جوشها و جاهطلبيهاي رفسنجاني را در كتاب پيش از بحران سال ۶۰ بخوانيد با سوتيهايي كه داده است اذعان خواهيد كرد كه اينها( بهشتي، خامنه اي، رفسنجاني...) يك گروه بودند كه از ابتدا قصد خوردن لاشه ي مردم و انقلاب نابالغ مردم را به نفع تطميع حرص جاه طلبي خود داشتند.


manochehr zhandifar 15:38 @ Mon, 31 May 04

بيست سال گذشت: ۳۰ خرداد ۶۰
مصاحبه راديو انترناسيونال با منصور حکمت.
http://www.m-hekmat.com/fa/1870fa.html


پریسا 15:28 @ Mon, 31 May 04

خيلی پيچيده شده... بعدا نظر ميدم


manochehr zhandifar 15:23 @ Mon, 31 May 04

نشريه اتحاد شماره ۱ نشريه سراسری مبارزان در ايران منتشر شد.
http://www.rowzane.com/000_etelayeha/2405/240530-etehad.pdf


كوير 14:35 @ Mon, 31 May 04

جا براي بحث زياد داره ...


حميد 11:12 @ Mon, 31 May 04

سلام ... شبح جان در مرد قضاياي ۳۰ خرداد ۶۰ و نقش يك سري كاتاليزورهايي نظير دكتر آيت در اين ماجراها (همونطوري كه مي دوني سنگ بناي اين اختلافات از درون زندانهاي شاه گذاشته شده بود و ادامه ش به بعد از پيروزي انقلاب كشيده شد ) ؛ در نشريه چشم انداز ايران به مدي مسئولي آقاي لطف الله ميثمي مطالب فوق العاده جالبي چاپ شده ... بد نيست يه نگاهي بياندازي ... پاينده باشي ...


roshanak 8:39 @ Mon, 31 May 04

بحث خيلی خوبی راه انداختی/حتما دنبالش ميکنم/به نکات مهمی اشاره ميشه و راهکارهای جالبی ارائه ميشه/خوشحالم اينجارو پيدا کردم/موفق باشی.


ازامروز 8:26 @ Mon, 31 May 04

يعنی واقعا اين آقای تقوايی به چيزی که نوشته اعتقاد و باور کامل داشته؟ نميدونم شايد من مشکل دارم!!


nana 8:06 @ Mon, 31 May 04

بابا دست خوش
ما هنوز زنده ايم و دارند تاريخ را تحريف ميکنند .
سرکوب مردم حتی قبل از ۲۲ بهمن شروع شد توسط مشتی چاقو کش و چماقدار در راهپيمائی های تاسوعا و عاشورا تمامی پلاکادرهای گروه معلمان يا پرستاران يا ....
را پائين کشيدن و گفتند همه بايد شعار بدهند استقلال -ازادی - جمهوری اسلامی
روز ۳۰ خرداد هم سازمان مجاهدين خلق به تمامی اعضا دستور داده بود که مسلح به تيغ و چاقو باشند و با حزب الهی ها برخورد
متقابل کرده و انها هم بزنند من خودم در ميدان فردوسی تهران چندين مورد زخمی
حزب الهی ديدم که توسط چاقو و کاتر بشدت
زخمی شده بودند .
و اين عمل بهترين بهانه را به خمينی شيطان صفت داد که دستور اعدام اعضای
جوان مجاهدين را که به جرم فروش روزنامه
در زندانها بودند اعدام کنند بهمراه افرادی چون شکراله پاکنژاد و باقی . نانا


مهران محبوبی 7:43 @ Mon, 31 May 04

شمر ۸
خوبه که ما نسل انقلاب شکست نخوردگان به اندازه کافی موجود هستیم که تاریخ زنده همه اینها باشیم! سن شما چقدر است؟ من خودم فردای انقلاب را که سینه کارگران اعتصابی مینو تهران را بگلوله بسته شد و یا همان روز های قبل از بهار آزادی که در اسفند ماه که صف کارگران بیکار اصفهان به گلو له بسته شد را هم چنین بیادم می آید! ولی این را هم یادم می آید که این اعمال تیری بود از روی استیصال رژیم که نتوانست به جایی بکشد !رژیم از همان اول ماهیت خود را نشان داد و سریعا در جامعه عکس و العمل خود را داشت! کنترل تولید کارخانه ها را کارگران بعد از این وقایع بدست گرفتند ! به کردستان حمله شد ولی نتوانسته بودند آنطوری که بعد از ۳۰ خرداد ۶۰ جامعه را بسیج کردند به کردستان حمله همه جانبه ای بکنند! یادم می آید که یکی از شعار های بنی صدر فرستادن مردم به کردستان و دیدن با چشم خودشان بود که در آنجا چه می گذرد ! این شعاری بی مورد از برای عقل سالم منافع رژیم بود چون مردم اگر می رفتند می فهمیدند که چه خبر است و رژیم افشا می شد ! اتفاقا تنها با شکست خود مردم در بقیه مناطق بود که این هجوم سراسری همه جانبه امکان پذیر می شد! تنها با ارتش این عمل پاسخ نمی داد باید جامعه در کل شکست می خرد تا این هدف رژیم امکان پذیر می شد! ما تظاهرات هر روزه دانش آموزان و دانشجو یان را تا مقطع های قبل از ۳۰ خرداد ۶۰ داشتیم! اعتصاب کارگران و فعالیت چپ را در بین آنها داشتیم! اینکه هر انقلابی می تواند عقب نشینی کند ولی اینی که اتفاق افتاد یک عمل غیر مترقبه ای بود که نیرو هایی در جامعه از سر مردم می خواستند زور نمایی کنند و بهانه بدست هم دادند که مردم و نیرو های انقلابی اشان قافل گیر شوند و قبل از عقب نشینی های موجه این نیرو ها مردمی را به قتلگاه ها بفرستند! یک نگاه به روزنامه های آن زمان بیانداز به خاطره های مردم گوش کن ببین چی شد ! کی و چه موقع زندانی های در حد ده ها هزار نفره و اعدام های هر هفته به هزار ها نفر ه قبل از آن رسیده بود؟! اسامی عزیزان مردم از چه مقطعی به رقم هزار ها نفره در روزنامه ها منتشر شد!
عمر خود شما چقدر است!؟ با چه سندیت تاریخی این نقطه عطف در تاریخ مردم ایران را نا دیده می گیرید! آیا متوجه نیستید که تمام دستاورد های انقلاب مردم را که برایش هم مبارزه تا پای جان کردند را به مسخره گرفته بطوری که این مقاومت دو ساله را ابدا بحساب نمی آورید؟ شما شاید از انقلاب و انقلابی خسته شدید ولی برای مردمی که قراره انقلابی دیگر را سازمان دهند هر لحظه وقایع اهمیت خاصی دارند! برای انقلاب که چشم به انقلاب دیگر دارد نمی تواند این مدت دوساله را زیر ذره بین نگذارد و بازبینی دوباره نکند! با دید مو شکافانه است که از موتور انقلاب در تاریخ سازی جوامعه با خبر می شویم!


سينا هدا 7:27 @ Mon, 31 May 04

با درود بر همه ي دوستان آزاده!

متن آقاي تقوايي از سي ام خردادشصت و هيجده تير هفتادوهشت بعنوان دو نقطه ي عطف انقلاب ( اولي ختم انقلاب پنجاه و هفت ضمن تثبيت حكومت ضدانقلاب غاصب، و دومي آغاز انقلاب مردمي با شورش هدفمند دانشجويي) ياد شده است. بنظر من اگر بخواهيم با شيوه هاي قهري و انقلابي به حكومت مردمي دست يابيم شخصا با قسمت عمده اي از نظرات و تحليل جوان سوسياليست(۶) موافقم( يعني بدون داشتن برنامه و نقشه ي انقلاب مبتني بر تحليلي طبقاتي شايد صحبت از انقلاب غير منطقي و آرزويي رؤيايي، ساده لوحانه و مذبوحانه خواهد بود.)

اما در شرايط كنوني من به هيچ عنوان با شيوه هاي انقلابي و قهري موافق نيستم، چرا كه شرايط لازمه براي اتحاد تشكلهاي صنفي و طبقاتي بمنظور شناخت توده ها از موقعيت طبقاتيشان تاكنون محقق نشده است و هيچ رهبريِ قابل قبول كه جداي از قدرت رهبري لااقل صاحب وجهه اي كاريزماتيك نزد توده هاي مردمي از طبقه ي كارگري گرفته تا اقشار فرهنگي و اصناف مختلف و زنان و جوانان باشد به چشم نميخورد.
اينكه بين چند صدنفر سمپات و آسيب ديدگان سياسي و اپوزيسيون غير متشكل و رنگارنگ، و بقاياي كوچك گروههاي چند ده نفري، حزبي ( هرچند با حضور جوانان و حتي دانشمندان باسواد و مطلع) بصورت مبهم تبليغ و معرفي شده باشد كه مورد تاييد حتي همين چند صدنفر نباشد، و با بكار بردن لفظ جوانان و زنان ( همچون خاتمي) و بكاربردن لفظ كارگران زحمتكش( همچون حزب كار اسلامي) و نيز بهره گيري از آسيبهاي كارگران اخراجي كه ناشي از خصوصي سازي است، بخواهيم حمايت كارگران، جوانان و زنان و ساير اقشار مردمي را براي ايجاد انقلابي فراگير و هدفمند به رهبري حزبي مخالف گرايشهاي اعتقادي مردم به نتيجه برسانيم كافي نبوده بلكه باعث آسيبهاي جدي به نهضت ضد دولتي و ضدحكومتي مردم خواهد شد و اعتماد عمومي را براي تداوم مبارزات منطقي و هدفمند خدشه دار خواهد نمود.
مطمئنا حتي شنيدن نام كمونيسم و سوسياليسم در بين اقشار كارگر كه داراي عرق مذهبي و سنتي هستند باعث ميشود آنان از قصد هماهنگي و همراهي منصرف شوند بنابراين بسيار مايه ي خوشخيالي است كه به اتحاد دانشجويان و اقشار فرهنگي با طبقه ي كارگري تحت رهبري مثلا حزب ك ك اميد بست و منتظر فتح پايگاههاي سپاه و ارتش و مساجد پر از بسيجي هاي شوريده و هيجانزده ي آماده ي ماجراجويي بود.
دوستان اگر حسن نيتي هست بياييم واقع بين باشيم! بدلايل عديده دوران انقلابهاي كور به سر آمده و تشويق اين سراب منجر به شكست، فايده اي بجز وازده گي اقشار مردمي ( كارگران و دانشجويان و زنان و اصناف و… ) نخواهد داشت.

لرد شارلون عزيز (4) به نكته ي جالبي اشاره كرد و آن اينكه مصادف شدن هيجده تير با امتحانات باعث عدم استقبال تعداد زيادي از دانشجويان شده است، مطمئن باشيد كه پس از خوابيدن شور جاه طلبي حضرت خاتمي و يا حتي در غياب دولت او اين قضيه در سال آينده تشديد هم خواهد شد تا هيچ دانشحويي در سالگرد هيجده تير بعلت ترس از نتيجه ي امتحانات حتي فرصت و مهلت نطق كشيدن نداشته باشد.

من با نظر خسن آقاي عزيز (7) موافقم كه ميگويد: عزیزان! انقلابی که مردم ایران كردند نه برای بدست آوردن این یا آن ايدئولوژی نبود، که فقط برای بدست آوردن آزادی، مساوات ، عدالت و حکومت قانون بود.

اما، چه بايد كرد؟
به گمان من قبل از هر تصميم وهر رفتار نسنجيده و متفرقي اپوزيسيون ناگزير است بدوا" متحد شود و برنامه اي منطقي و هدفمند و زمانبندي شده و قابل انعطاف را به تصويب شوراي اپوزيسيون برساند.
به عقيده ي من در روند اجراي برنامه اپوزيسيون بايد با حوصله و درايت به آماده سازي توده هاي مردمي با فراهم آوردن زمينه هاي آگاهي و اطلاع رساني در چارچوب مصالح عمومي از ابزارها و قدرتها و قواي مصادره شده در نزد نظام بهره جويد و از تمامي امكانات حكومت غاصب براي اهداف دموكراتيك خود استفاده نمايد.

بنظر من بهترين شيوه ي انتقال حكومت از غاصبان نظام اسلامي به مردم روش استحاله است نه روشهاي قهري انقلابي كه دوباره ممكن است با روحيات همان مردم بهمن 57 به استقرار شور بجاي شعور منتهي شود.( پيش از اين نمونه هاي شور انقلابي ويرانگر را در جاي جاي همين وبلاگستان و نيز همين سايت دوست عزيزم شبح ديده ايم.)

به همين منظور من از حدود چند سال قبل طرحهاي مختلفي را در سر ميپروراندم تا از فرصتهاي دولتي براي تربيت و رشد و بسيج مردمي آگاه و هدفمند عليه حاكمان تماميتخواه غاصب استفاده شود كه متاسفانه فرصتها يكي يكي سوخت.
يكي از اين فرصتها در پنج سال پيش مهيا شد كه همزمان سه موقعيت استثنايي در كنار هم فراهم آمده بود كه ميتوانست دوران استحاله را تاكنون به سمت اهداف و نتايج مورد نظر نزديك كند.
طرح تسخير محلات توسط نمايندگان واقعي مردم آگاه.
1- آماده شدن شرايط تشكيل شوراهاي محلات پس از تشكيل شوراهاي شهر و روستا و شعارهاي دهن پر كن خاتمي براي تشكلهاي شورايي مردمي.( كه نظارت شوراي نگهبان را نمي طلبيد و اين شوراهاي محلي ميتوانست محل تمرين دموكراتيك مردم محلات شود)
2- افزايش قيمت نفت و تشكيل صندوق ذخيره ي ارزي كه در آن زمان براي اولين بار در حدود پنج ميليار دلار مانده ي بدهكار داشت ( بمنظور تامين هزينه هاي تشكلات مردمي در محلات ودر مكان مدارس و مساجد كه با حضور يك نماينده از هر خانواده با پرداخت مبلغي بعنوان حق حضور ، بدينوسيله انگيزه ي حضور و شركت در آموزشهاي مدني و دموكراتيك و تربيت سياسي مردم در جهت احقاق حقوقشان مهيا ميشد تا در مواقع خاص مردم متشكل و آماده به قدرتي عليه غاصبان حكومتي و عواملشان در مساجد محلات گردند)
3-طرح سؤالات مستقيم از رهبر بمنظور مقابله و شكستن ديوار ديالوگ بين حكومت و مردم با برگزاري راهپيماييهاي در سكوت و بدون شعار با در دست گرفتن پلاكارد و تراكت و تابلوهاي شامل سؤالاتي از قبيل : آيا مردم حق تجديد نظر در قانون اساسي و برگزاري رفراندوم را دارند و يا بايد انقلاب كنند؟ آيا رفراندوم تغيير قانون اساسي بمنزله ي براندازي است؟ و يا : شرايط برگزاري رفراندوم با استفاده از حق مستقيم مردم چيست؟ و از اين قبيل.

هدف از چنين طرحي را من در چند مقاله تحت عناوين چه بايد كرد؟ و ده سؤال از رهبر و غيره در آدرسهاي ذيل مطرح كردم:

1-چه بايد كرد (1)بررسي اجمالي ساختار فعلي ايران : http://www.siahsepid.com/week/archives/000005.php پيش
2-چه بايدكرد(2)زبان مشترك (زبان عاري ازقطعيت): http://www.siahsepid.com/week/archives/000040.php ش2
3-چه بايد كرد(3) سازماندهي نهادهاي مردمي : http://www.siahsepid.com/week/archives/000059.php ش3
سياه سپيد شماره 6. http://www.siahsepid.com/week/archives/000115.php 4-ده سوال از آقاي خامنه اي :
نظرات ارائه شده بارها در پايگاههاي مختلف طرح و مورد تاييد كارشناسي قرار گرفت اما بدليل عدم حمايت بازوي اجرايي متشكل موفق به طرح عمومي نگرديد.
تنها طرح رفراندوم كه از حدود سه سال پيش اينجانب از اولين مطرح كنندگان در اينترنت بوده و به تبليغ آن همت گماشتم كه در دوسال گذشته با استقبال جدي مواجه شد اما بدليل نبودن اپوزيسيوني متشكل جهت پيشبرد گام به گام شرايط احقاق خواسته ها موفق به نتيجه نگرديد.
هدف اصلي چنين طرحهاي موصوف به استحاله عبارتست از واقع بيني و عدم حذف نيروهاي حكومتي بعنوان قشر قابل توجهي از سپاهيان و بسيجيان از جان گذشته كه با بسيج در پايگاههاي بسيار مهم و جدي و متعدد مساجد به ايجاد رعب و وحشت خانواده ها وشكست هر گونه انقلابي توفيق خواهند يافت. مسلم بدانيد در اين مبارزه خون آنها كه ريشه در عواطف مذهبي مردم دارد تاثير بيشتري از خون مبارزين راه آزادي خواهد داشت و مبارزات آزاديخواهان به شكستي سخت و غير فقابل جبران مبدل خواهد شد.

در پايان ضمن عرض پوزش از شبح عزيز و ساير دوستان، اينجانب بهترين راه حل را اقدام در جهت تشكل و اتحاد اپوزيسيون و نيز نقشه دار كردن و هدفمند كردن مبارزات آرام و تدريجي و صلحجويانه در جهت استحاله ي نظام براي برگزاري رفراندوم از كانال ظرفيتهاي موجود در قانون اساسي و نيز سخنان رهبري و مسئولين نظام از جمله شعار دهان پركن رهبر در رابطه با استقبال از آزاد انديشي مردمي ميباشد.بدينصورت هر درخواستي را ميتوان با برگزاري تظاهرات آرام ودر سكوت و بدون تشنج و اقدام به حركتهايي مثل راهپيمايي در كوه و خارج از شهر بمناسبتهاي مختلف كه حساسيت برانگيز نبوده و در جهت تثبيت فضاهاي آرام گفتگوي مستقيم مردم با رهبران نظام به سمت اعتراضات مساملت آميز خاموش گرايش ميابد هدايت كرد، و نهايتا در صورت عدم نتيجه به تثبيت تشكل مردمي جهت احقاق حقوق پايمال شده بصور مختلف نايل خواهيم شد.اين راهپيماييهاي ديالوگ با رهبر ميتواند به سمت بيت رهبري و يا دفتر رياست جمهوري و يا مجلس به انجام رسد تا بدينوسيله ضمن استقبال از پيام منحرف كننده ي رهبر پاتكي بر پيكر توطئه ها ي ضدمردمي تماميتخواهان وارد آيد.


مهران محبوبی 6:57 @ Mon, 31 May 04

حسن آقا ۷
دوست عزیز خوبه که سنمان فد می دهد و همه را از نزدیک دیدیم! شما به این تحلیل گروهی لقب دادن چی را ثابت می کنید؟! نتایج بد را از سیر تحولات تا حدی گفتید ولی اصل قضییه را که خود انقلاب بود را چطور به خمینی و انثار اش می چسبانید!؟ خمینی و نماینده اش در تهران طالقانی چه ربطی به انقلابی که پادگان گیری کرد و ارتش را کنار زد داشت؟! شما را رجوع می دهم به کیهان ۱۹ بهمن ۱۳۵۷ در صفحه اول از قول طالقانی از مردم خواسته می شود که ؛هر کی پادگان بگیرد بازیچه این جوجه کمونیست ها شده است! ؛ بروید بخوانید! تا جندین سال بعد از انقلاب هنوز شعار های خمینی در روی دیوار خیابان ها پاک نشده بود که مردم را نهی می کرد که به ارتش حمله نکنند ! مگر همین حمله به ارتش و تسلیم آن نبود که انقلاب را پیروز کرد؟! جکومت شاه را بزیر کشید ! تا شش ماه قبل از انقلاب کی خمینی چنین تصوری را می داد که انقلاب صورت بگیرد و بار ها در تظاهرات های تاسوعا آن زمان هر نوع شعار ضد رژیم شاه دادن را منع می کرد! این خود سیر تحولات نبود که انقلاب را به همه از جمله خمینی تحمیل کرد؟! پس چرا نطفه اصلی انقلاب را با ضد انقلابیون خمینی و اقوام ملی مذهبی اش یکی می گیرید!؟ چی شد که ارتش را امریکا به خمینی تحویل داد؟! هویز ها نبودند که همه سران ارتش را برای رودر رویی با مردم بر حذر می داشتند و آنرا دو دستی در اختیار خمینی گذاشتند؟! هزاران مستشار و نمایندگان دول غرب برای به شکست کشاندن انقلاب ایران با خمینی و انثارش ملاقات ها نکردند تا هر چی به درد و سر تر این انتقال قدرت صورت گیرد؟ ارتش مقابل کدام نیرو شکست خورد؟! مردم یا خمینی و انثارش که تا لحظه آخر ۲۲ بهمن به انقلاب لعن و نفرین می فرستادند؟؟! سنتان چقدر قد می دهد چون من همه این روز ها را مثل داستان زندگی ام از یاد نمی برم!؟


مهران محبوبی 6:35 @ Mon, 31 May 04

کمونیست ۵
دوست عزیز می دانی که در ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ مجاهدین تضاهرات نیم میلیون نفره در خیابان ها ترتیب دادند این در حالی بود که تا همین یک سال پیش اش خمینی پدر بزرگوار مجاهدین بود بدین منظور به نوعی این از سوی مجاهدین یک نوع دور خیز برای تصرف قدرت از بالا بود ! حرکتی کاملا کودتا گرانه که لقب انحصار گر به جمهوری اسلامی می دادند جمهوری که در سهم قدرت یاران قدیم اش را کناری زدند! انقلاب با هیچ کدام اینها کاری نداشت انقلاب سنگر های خود را داشت که با باز پس گرفتنش مجاهدین کک اش هم نمی گزید! ولی با این حرکت مجاهدین بهانه خوبی بود برای رژیم که کاری که می خواست بتدریج انجام دهد یکباره به سرانجام رساند و نیروی های سیاسی انقلابی را با عمل انجام شده روبرو کرد که بدون مهلت عقب نشینی های بموقع همه را غافل گیر کرده و به قتل گاه ها فرستاد! حرکت ۳۰ خرداد هیج عمل انقلابی گرانه از سوی سازمان دهندگان اش که مجاهدین بودند نداشت بلکه یک تصیفه حسابی بود که بقول خودشان برای ارز اندام در مقابل رژیم انحصار گر جمهوری اسلامی بود رژیمی که قرار بود سر سفره همه را بی بهره نگذارد! این سفره از همان اول اش سرکوب انقلاب مردم و تقسیم قدرت برای یاران حمایت دهنده آن بود!مجاهدین بعنوان نیرویی در جبهه ملی مذهبی ها که همراه خمینی در ایران قدرت گرفتند هیچ با خواسته های بلافصل مردم کاری نبود بلکه مثل اقوام دیگر ملی مذهبی هایشان که یکی یکی از سر سفره کناری افتادند دلالی سهمی را داشتند ولی بی خبر از وظیفه عاجلی که سرکوب انقلاب را از خیلی وقت پیش سرمایه جهانی با دسیسه به عهده خمینی و جمهوری اش نهاده بودند!


مهران محبوبی 5:44 @ Mon, 31 May 04

لردشارلون ۴
دوست عزیز البته بگویم در جامعه ای که خفقان حکم می کند هر موردی هر چند بسیار نا مربوط و یا دور به اصل قضییه انقلاب می تواند بهانه هایی شودکه آن عده تشکیل دهنده اعتراضات از طریق قیام و انقلاب به آن ها متوسل شوند! کمی نه تنها انقلابهای ایران بلکه دیگر کشور ها را بخوانی می بینی که چنین بوده اند! همین انقلاب بهمن از خارج محدوده شروع شد! عده کثیری که از مردم دهات و شهر های دیگر به تهران برای کار و یک زندگی آمده بودند ولی به جامعه راه پیدا نکردند از محل قبلی خود مابوس و از ورود به تهران و کار و زندگی مانده به حلبی آباد ها پناه آوردند! در گیری پاسگاه شهربانی با این مردم در حین خراب کردن خانه حلبی هایشان بود که شروع انقلاب بهمن را شعله ور کرد! حال ۱۸ تیر به عنوان جنبش جوانان که عده کثیری اند و هر روز از جامعه مانده و به زندگی راهی پیدا نمی کنند و خیلی ها چشم داشتی به امتحان و درس مشق ندارند چون بعد اش بازم بیکاری و وارد نشدن به جامعه است! هنوز فکر نمی کنی که این جنبش جوانان و دانشجویی اش که سر آمد آن است نمی توانند از مخلفات کافی برای یک انقلاب دیگر حداقل همانی که خارج محدوده پیش از انقلاب ۵۷ داشت در خود یافت کند؟!؟


شمر 4:36 @ Mon, 31 May 04

شبح جان!
بي رودربايستي بگوييم که اين آقاي حميد تقوايي يا بايد خيلي کم سن و سال باشد که از رخدادهاي آن هنگام تا به اين اندازه نا آگاه اند و يا خيلي پير که به دليل کبر سن دوچار چنين فراموشي شده است.
چون گفته ا يي کوتاه باشد و... ما تنها به نخستين خط نوشته مي پردازيم و مانده را به دوستان وامي گذاريم.
همان خط نخست نوشته ايشان به اندازه کافي گوياست، ايشان از خرداد شصت بعنوان نقطه آغاز!؟ سرکوب و سلطه جهنمي رژيم ياد مي کنند، در حاليکه هرکس که کمترين بويي از تاريخ و سياست در ايران بويژه در دوران حکومت اسلامي برده باشد به خوبي ميداند که حاکمان مسلمان از فرداي بدست گيري قدرت دست به سرکوب ملت زدند.
کتاب سوزانها حمله به کتايفروشي ها و سوختاندن آنان با کتابفروشان، سرکوب زنان درهمان زمستان ۵۷، حمله به کردستان و نوروز خونين سنندج سال ۵۸، يورش به آزادي سخن و بستن روزنامه هاي چونان آهنگر و آيندگان در بهار ۵۸ ، ترور و کشتار نيروهاي چپ و راديکال در درازناي سال ۵۸ ، حمله به کردستان در تابستان ۵۸ و ... و همه اين کشتار ها و سرکوبها تا به امروز ادامه داشته است.
شايد بتوان از خرداد شصت همچون اوج عريان سرکوب حکومت اسلامي ياد کرد اما اين کجا و آنچه حميد تقوايي مي گويد کجا.


رئيس دفتر سياسي شمرنامه
عمروعاص


خُسن آقا 3:57 @ Mon, 31 May 04

متاسفانه باید بگویم بیخود نبود که چنین به سرما آمد وقتی که حتی بعد از 25 سال از گذشت آن دوران هنوز قادر نیستیم ببینیم که سنگ بنا کجا کج گذاشته شد، وهنوز تحلیل های گروهی تحویل مردم میدهیم نباید منتظر معجزه ای باشیم.
عزیزان انقلابی که مردم ایران کردند نه برای بدست آوردن این یا آن ایدئولوژی که فقط برای بدست آوردن آزادی، مساوات ، عدالت و حکومت قانون بود و اولین سنگ بناهای کج را با بستن روزنامه ایندگان و حجاب اجباری انجام دادند و متاسفانه سازمانهایی که می توانستند از همان آغاز با صف آرایی خود درمقابل این عهدشکنی خمینی و کجروی انقلاب جلو این کار را بگیرند همگی برای کسب قدرت دو زانو جلو خمینی زانو زده بودن و برای کسب قدرت مجیز گوی جلاد پیر شده بودند او و یاران بدتر از خودش هم با بازی ماهرانه همه را از بزرگ و کوچک فریب دادند و یکی یکی از میدان بازی خارج کردند و خود بر خرمراد سوار شدند و رفت آنچه نباید می رفت برما.


جوان سوسیالیست 3:06 @ Mon, 31 May 04


ضعف جدی که تحلیل حمید تقوایی از آن برخوردار است در تحلیلی غیر طبقاتی او از واقعه 18 تیر است. به همین سبب او 30 خرداد سال 60 را مقطع تثبیت قدرت جمهوری اسلامی میداند در صورتیکه قدرت جمهوری اسلامی در یک روز معین تثبیت نشد. شاید بتوان گفت که در این روز قدرت تثبیت شده جمهوری اسلامی به نمایش گذاشته شد. جمهوری اسلامی میبایست که توانسته بوده باشد خیلی قبل از آن قدرت خود را تثبیت کرده باشد که بتواند در چنین روز معینی چنین مانوری بدهد. تثبیت قدرت در روز و لحظه کسب قدرت دولتی توسط رژیم جمهوری اسلامی بود. درست به همین دلیل است که سلب قدرت دولتی نیز باید مسئله کلیدی و تعیین کننده در یک تحلیل طبقاتی باشد.
بحث بسیار کلی و یا کلی گویی حمید تقوایی از این دو روز تاریخی، میتواند یک بحث از قبل روشن برای همه کس باشد و همچنین از قبل مورد تائید همه کس. اما حتی یک گام بجز یک واقعه نگاری ژورنالیستی به جلو بر نمیدارد زیرا که از نداشتن یک تحلیل طبقاتی در رنج است. به همین سبب مواردی مرتب مورد تاکید قرار میگیرد نظیر « آزادی برابری» که تمام شمول است و دامنه دفاع از آن از بورژوازی لیبرال شروع میشود تا چپ رفرمیزم. چنین روندی یک روز خاص و به همین منوال « همه پسند، مردم گیر، ضد آخوندی، و انتقام جویانه» را به عنوان آغاز یک خیزش مردمی توصیف میکند تا به همین ترتیب به مطالباتی باز همانگونه کلی، نظیر«آزادی، برابری» برسد. نظیر این تحلیل ها به کرات از زبان طیف های مختلف مانند سلطنت طلبان و مجاهدین و نظایر آنها داده میشود. و درست به دلیل غیر طبقاتی بودن آن، در همان آستانه ورود به چنین روزهایی متوقف شده و دنباله خود را از همین روز در سالی دیگر جستجو میکند. چنین روزشماری برای وقوع یک انقلاب اگر به دقت به کنه آن توجه شود تصویری بجز یک« رفراندوم» برای « نه » گفتن در چنین روز هایی ارائه نمیدهد. حال آنکه مسئله انقلاب « نه» گفتن نیست بلکه تسخیر قدرتی از دست قدرت حاکم است که « نه » به آن سالها پیش گفته شده است.
واقعه 18 تیر به هیچ وجه نقشه تسخیر قدرت را در دستور نداشت. یک واکنش غریزی به لجام گسیختگی استبداد بود. اما نگرشی که حمید تقوایی آن را با خود حمل میکند مدت هاست که معتقد است وضعیت کنونی در ایران یک وضعیت انقلابی است. وضعیتی انقلابی یا بحران انقلابی یا اعتلای انقلابی همان وضعیتی است که در تاریخ ایران قبلاً در سالهای 32-30 و 42-40 و 57-56 رخ داده است. در چنین وضعیتی قدرت دوگانه ایجاد میشود. یک قدرت دولتی که قادر نیست دستورات خود را جاری کند و قدرتی در جامعه که خود جداگانه قوانین و مواردی را به اجرا میگذارد. در این وضعیت شوراهای کارگران و زحمتکشان شکل میگیرد. هر حادثه ای در هر گوشه به سرعت همه گیر میشود و در یک پیوستار طبقاتی شکل میگیرد. ممکن نیست در چنین وضعیتی جلادان رژیم کارگران را در خاتون آباد کشتار کند و همبن عامل بزرگترین تظاهرات دانشجویی و کارگری نشود. اما آنچه که در 18 تیر به وقوع پیوست کمترین رابطه با بخش های دیگر اعتراضات و بخصوص پیوند با جنبش کارگری را نداشت. درست به دلیل همین ضعف جدی با سرعت سرکوب شد.
حمید تقوایی در تحلیل خود نیاز به چنین پیوندی را دور میزند، آن را نادیده می انگارد و تنها به این دلخوش است که اعتراضی وسیع صورت بگیرد که بتواند با آن تحلیل حزب خود از انقلابی بودن وضعیت در ایران را نشان دهد.
در 18 تیر دانشجویان و همه اقشار تحت ستم میباید در کنار یکدیگر خشم و اعتراضات خود را نشان دهند. اما بدون یک حرکت نقشه مند و کاملا خودبخودی و غریزی و بدون یک پیوند ارگانیک بین جنبش دانشجویی با جنبش طبقه کارگر، رژیم به راحتی دوباره وچند باره این اعتراضات را سرکوب کرده و پیروز از میدان بیرون خواهد آمد.
چنانچه جنبش دانشجویی بتواند خود را در پیوند با جنبش طبقه کارگر که هر روزه در هرگوشه کشور صورت میگیرد پیوند زند. مثلاً در اعتراض به دستگیری فعالین کارگری در اول ماه مه وسیع ترین اعتراضات را سازمان دهد، بدیهی است که خواهد توانست حمایت جنبش کارگری از مبارزات خود را به دنبال داشته باشد. هرچند جنبش دانشجویی به امر خصوصی سازی اعتراض میکند و هر چند این اعتراض نه به کل خصوصی سازی بلکه به خصوصی کردن مواردی در رابطه با دانشگاه است؛ اما در هر حال به نفع کل طبقه کارگر تمام خواهد شد و چنانچه این جنبش از اعتراضات کارگران در مقابل خصوصی سازی در عرصه های کارگری حمایت کند قبل از هر چیز جنبش خود را تقویت خواهد کرد.
18 تیر اگر نتواند به روز پیوند جنبش دانشجویی با کل جنبش طبقه کارگر تبدیل شود، اگر نتواند آن را آغازگر روندی کند که در آن مبارزات سایر اقشار تحت ستم را با خود پیوند زند؛ نه تنها به یک مبداً برای انقلاب تبدیل نمیشود، نه تنها قادر به کسب قدرت و با این نقشه وارد میدان شدن را نخواهد داشت بلکه با سرکوب آن نوعی یاس و نا امیدی و در نتیجه از دست دادن اعتماد به نفس را به دنبال خواهد آورد.
اگر 18 تیر به توصیف حمید تقوایی « نوید بخش انقلاب عظیمی» باشد و اگر این روز تاریخی سر برسد و چنین نویدی دیده نشود آیا معنی آن را باید هم وزن همین« نوید انقلاب عظیم» اما اینبار برعکس، شکست این انقلاب عظیم تصور کرد!؟
عمل انقلابی برای انجام انقلاب عظیم به نقشه انقلابی نیازمند است. با کلی گویی توصیف تاریخی حرکتی انقلابی نقشه مند نخواهد شد.
چه باید کرد انقلابی را از متن مبارزه طبقاتی جاری بیرون بیاوریم که خود را در روز مشخصی محصور نمیکند. میتواند از همین حالا آغاز شود.
پیش بسوی پیوند هرچه بیشتر مبارزات دانشجویی با مبازرات طبقاتی به منظور کسب قدرت سیاسی . چه از امروز یا 18 تیر.


کمونیست 2:24 @ Mon, 31 May 04

۳۰ خرداد ۶۰ احتیاج به بررسی بیشتری دارد. بنظر من جنبش اجتماعی که در روز ۳۰ خرداد سازمان داده شده بود و می توانست به سرنگونی رژیم منجر شود بدلیل توهم مجاهدین به رژیم و امید بستن به بنی صدر و قدرت گرفتن از بالا سرکوب شد. ۳۰ خرداد را می بایست از این زاویه نیز بررسی نمود که تا کنون انجام نشده. یاد سازماندهندگان این تظاهرات تاریخی که شاهکاری از هنر سازمان دادن تظاهرات بود به خصوص محمد ضابطی و سعید غیور دانشجوی پلی تکنیک گرامی باد.


لرد شارلون 2:00 @ Mon, 31 May 04

عمو جان شبح،
خیلی وقت است که این‌جا نظری ننوشته‌ام ولی در مورد این یکی نوشته دیگر نمی‌توانم جلوی خودم را بگیرم. خوب من از همان نسلی هستم که این جا نام برده شده که در آن موقع به دنیا نیامده بود (چهار دست پا راه می‌رفته‌ام آن موقع) و این حوادث هجده تیر و پارسال را به ما نسبت داده‌اند. خوب یک مقدارش که واقعیت دارد، ولی یک جورهایی‌ هم به نظرم می‌آید که بعضی‌ها که از این مطالب می‌نویسند زیادی جوگیر می‌شوند. مسأله‌ی خیلی مهمی که این جا شما در نظرش نمی‌گیرید، امتحانات است. بله! به همین ساده‌گی. چون امتحان است، بچه‌ها منتظر خبری هستند که بریزند به هم همه چیز را. هفتاد و هشت را من هنوز نیامده بودم دانشگاه، ولی خوب پارسال را که خودمان دیدیم چه وضعی بود. نمی‌خواهم بگویم مردم راضی‌اند و تنها یک عده به خاطر امتحانات‌شان شلوغ بازی در آورده‌اند ولی به این تندی هم که بعضی‌ها فکر می‌کنند نیست. عیب پارسال البته این بود که گذاشتند من سه تا امتحان پشت سر سنگین‌ام را خراب کنم و بعد یادشان افتاد که باید داد بزنند!!


manochehr zhandifar 1:55 @ Mon, 31 May 04

قبل از هر چیز درود به شبح عزیز که این مسئله مهم را در سر تیتر بحث قرار داده.
۳۰ خرداد شصت امتداد ۱۷ شهريور ۵۷ است.کار ناتمام شاه توسط اسلاميها ورژيمش در ۳۰ خرداد تکميل شد٫این ادامه خط نابودی انقلاب بود.انقلاب ۵۷ با ۳۰ خرداد مرد اما ۱۷ تیر تولد و شروع انقلابی است که با ۲۲ بهمن ناتمام ماند٫ انقلابی با خواسته های آزادی و برابری٫انقلابی که هرروز در جريان است و روزی مهر نهایی خود را بر جسد ج.ا.خواهد زد.زنده باد آزادی و برابری.
منوچهر ژندی فر.


eqball 1:24 @ Mon, 31 May 04

۲۲ بهمن پيروزی انقلاب مردم ايران برای رسيدن به آزادی و خوشبختی بود نه پيروزی ج.ا. جمهوری اسلامی عليرغم دسترسی به قدرت به کمک نيروهای متعدد ملی و مذهبی اما هنوز نتوانسته بود قدرت را قبضه کند. ۳۰ خرداد ۶۰ سمبل مقطعی از تاريخ جامعه ايران است که جمهوری فاشيستی اسلامی با قتل عام هر کس که شکل و شمايلی غير اسلامی داشت تا کليه آزاديخواهان از هر تفکری٬ به تصرف قدرت دست يافت و حکومت الهيش را مستقر کرد. ج.ا. بدون اين جنايتها نميتوانست در قدرت بماند.


جوان سوسیالیست 0:53 @ Mon, 31 May 04

جنبش دانشجویی را تصفیه کنیم
رزا جوان
http://www.javaan.net/






زبان:
نگهداری مشخصات؟






تعداد مطالب وبلاگ: 1264
تعداد نظرات: 26620
تعداد بازديد کنندگان:
Last update: october 6, 2006 01:04 am


از کجا آمده‌اند؟