پنجشنبه، 7 خردادماه 1383 | May 27, 2004

حذف تاريخ روی ميز موويلا

خانم مينا اکبری مصاحبه‌یی با محسن مخمل‌باف انجام داده است که پس از انتشار قسمت اول آن در روزنامه‌ی شرق چهارم خرداد به تريج‌ قبلای آقای مخمل‌باف برخورد و شرق را از انتشار ادامه‌ی مصاحبه منع کرد و با نوشتن يادداشتی که در شرق ديروز (6 خرداد) منتشر شد رسما جلوی انتشار اين مصاحبه را گرفت. دليل منع کردن شرق از چاپ ادامه‌ی مصاحبه در ظاهر اين است که خانم اکبری به خود جرات داده است که در جمله‌یی کوتاه به حضرت جناب مخمل‌باف جسارت کند و بگوييد:"مخملباف با توفان حرف‌هايش را زد و رفت. بعيد است با توفان حافظه‌ها را تغيير داد." هر چند اين جمله‌ی خانم اکبري بسيار افشاگرانه است و تصويری را نشان ما می‌دهد که مخمل‌باف با هياهو و شارلاتانيسم می‌خواهد مخدوش‌اش کند اما به نظر می‌رسد اين صرفا بهانه است و بايد موضوع ديگری در جريان باشد. موضوع از اين قرار است که مخمل‌باف خودش را پاک و مطهر می‌کند و دوستان‌اش را به لجن می‌کشد به نحوی که انگار محمد بهشتی و زم و ديگر دوستان‌اش سانسورچی و عمال حکومت بوده‌اند و ايشان فيلم‌ساز مستقلی که از حماقت و تضاد بين بخش‌های مختلف حکومت بهره‌برداری کرده است و فيلم‌ساخته است! حدس می‌زنم اين دوستان سابق آقای مخمل‌باف او را تهديد کرده باشند که ناگفته‌ها را بيان کنند و ايشان جا زده‌اند. به هر حال اگر دليل مخمل‌باف برای منع شرق از انتشار ادامه‌ی مصاحبه تنها اين باشد که خانم کبری در مقدمه‌ی خود جمله يا جملاتی را نوشته‌اند که به مذاق ايشان خوش‌نيامده است به خوبی می‌توان ديد که اين مخمل‌باف همان مهمل‌‌باف چماق‌دار اول انقلاب است، همان سانسورچی حکومتی که آرشيو سينمای ايران و بودجه‌های فيلم‌سازی در اختيارش بود و توانست در سينما و تله‌ويزيون آن‌قدر فيلم بسازد تا کم کم چيزکی بياموزد.
موضوع از چه قرار است؟
مخمل‌باف در مصاحبه‌اش سعی می‌کند تاريخ را کاملا واژگون کند و خود را کسی نشان بدهد که پنداری از آغاز انقلاب منتقد آن بوده است و هنرمند مستقلی بوده است که با زرنگی توانسته‌ است در ميان شکاف رژيم به حيات خود ادامه دهد اما حقيقت چيز ديگری است. حقيقت اين است که مخمل‌باف شريک جرم تمام فجايعی است که از اول انقلاب تاکنون بر اين سرزمين رواداشته شده است. او سانسورچی و دودزه‌بازی است که هميشه امکانات فيلم‌سازی در اختيار داشته است و از اين امکان و رانت برخوردار بوده است که در خارج از ايران فيلم بسازد و حالا می‌آيد و از توقيف دو فيلم‌اش بهره‌برداری تبليغاتی می‌کند و خود را مظلوم و قربانی سانسور معرفی می‌کند. داستان دو فيلم توقيف شده‌ی او هم جالب است. من هر دو فيلم را در ويدئو ديده‌ام. "نوبت عاشقی" و "شب‌های زاينده‌رود" جزو ضعيف‌ترين کارهای مخمل‌باف هستند که بعيد نيست خود او در پخش نشدن اين فيلم‌ها نقش داشته باشد تا ضمن حفظ آبروش پز مورد سانسورقرارگرفته‌گی هم بگيرد.
مخمل‌باف در يادداشتی که از او در شرق ديروز منتشر شد قصد دارد با جاروجنجال و هوچی‌گری بخش مهمی از زنده‌گی خود را سانسور کند. او می‌خواهد تصوير روتوش‌شده‌یی از خود ارائه دهد و در آغاز با پررنگ کردن شکنجه‌های‌اش در زندان‌های زمان شاه و بدون اين که به چپ‌ستيزی‌های‌اش در زندان اشاره‌یی کند می‌گوييد:
" هنوز چند سالى از انقلاب نگذشته از زمره منتقدين حاكميت درآمده و همواره در سوى مردم ايستاده است و به خلاف هنرمندانى كه هم از شاه و فرح جايزه مى گرفتند هم از مسئولان جمهورى اسلامى، هيچ گاه از دست هيچ مسئول سياسى در هيچ كجاى دنيا جايزه اى نگرفته است. حتى اگر آن مسئول سياسى آقاى خاتمى وزير ارشاد دوران بوده است كه مى خواست جوايز فيلم بايسيكل ران را به او بدهد كه مخملباف در مراسم حاضر نشد."
اين "چند سالی" که آقای مخمل‌باف می‌خواهد با پرش از روی آن بگذرد همان "چند سالی" است که گروه گروه جوانان اين کشور اعدام می‌شدند و در جبهه‌ی جنگ قصابی می‌شدند و اين جناب بار فرهنگی آن اعدام‌ها و مرگ‌ها را با فيلم‌سازی بردوش می‌کشيد. نگاهی به فيلم‌های مخمل‌باف به خوبی اين را نشان می‌دهد چند فيلمی که از او ديده‌ام را شاهد می‌آورم:
1- دو چشم بی‌سو: در اين فيلم مخمل‌باف معلم ماترياليستی را به تصوير کشيده است که گريم‌اش به نحوی است که فورا صمد بهرنگی را به خاطر می‌آورد او خواسته است صمد را آدم جداافتاده از مردم نشان دهد و يکی از شاگردان‌ نابينای او که معلم ماترياليست بهبودی‌اش را محال می‌داند روانه مشهد می‌کند و با معجزه‌ی امام رضا شفا پيدا می‌کند و مردم باسنگ معلم ماترياليست را از روستا بيرون می‌کنند.
2- در توبه‌ی نصوح و استعاذه و حصار در حصار(در تله‌ويزون) همين خط را دنبال می‌کند و به ترويج عقايد خرافی و چپ ستيزی می‌پردازد.
3- در "بايکوت" درست در زمانی که زندانيان و انقلابيون زمان شاه را به جرم دگرانديشی و ماترياليست بودن در جمهوری اسلامی گروه گروه اعدام می‌کردند او به هجو آنان می‌پردازد و می‌خواهد مبارزات آنان در زمان شاه را پوچ و بی‌اساس نشان دهد.
4- در "عروسی خوبان" او به دفاع از جنگ می‌پردازد و مبارزان جبهه‌ها را موجودات بی‌پناهی نشان می‌دهد که وقتی به شهر می‌آيند توسط مردم پذيرفته نمی‌شوند و اين در شرايطی بود که جنگ وارد کثيف‌‌ترين مقاطع خود شده بود. اگر خاطرتان باشد وقتی جبهه‌ها دچار رکود می‌شد. بسيجی‌هایی که به شهر آمده بودند برای اين که بی‌انگيزه نشوند به عنوان چماق‌دار به‌جا مردم می‌افتادند و در خيابان‌ها طرح‌های امر به معروف و نهی از منکر اجرا می‌کردنند و در سرچهاراه‌ها زنان و دختران و مردان و جوانان را کتک می‌زدنند تا دو باره به جبهه بروند و در حمله‌ی ديگری به فيض شهادت نايل بيايند. در اين شرايط مخمل‌باف اين گروه را نماينده‌گی می‌کرد.
5- در همان سالی که مخمل‌باف "عروسی خوبان" را ساخت فيلم ديگری هم ساخت به نام "بايسيکل‌ران" (بميرم براش وقتی بيضایی به اشاره‌ی او حق فيلم‌ساختن نداشت ايشان دوتا دوتا فيلم می‌ساختند از بس که ضد حکومت بودند!) بايسيکل‌ران فيلم نمادينی است که انقلاب را از آغاز تا آن روز به نمايش می‌کشد آن روزها رفسنجانی، خاتمی دوران بود و می‌خواست بسيجی‌ها را خانه‌نشين کند و مرحله‌ي سازنده‌گی و نزديکی به آمريکا را پی بگيرد و مخمل‌باف از موضع راست مخالف او بود و در بايسيکل‌ران شعار پايان جنگ رفسنجانی را به تمسخر می‌گيرد و به شعار "مسابقه تمام است" تبديل می‌کند. او جناح جنگ‌طلب رژيم را نماينده‌گی می‌کرد و می‌دانست با پايان جنگ و پايان رانت‌خواری‌های او عرصه‌ی جديدی برای‌اش گشوده خواهد شد.
6- "ناصرالدين شاه آکتور سينما" هجويه‌یی بر عليه سينمای قبل از انقلاب است و فيلم‌هایی مانند "قيصر" کيميایی و "طبيعت بی‌جان" سهراب شهيد ثالث را هجو می‌کند. اين فيلم مانند اکثر کارها و پلان‌های مخمل‌باف دزدی از روی فيلم‌های ديگران است و طرح آن را از فيلم "سينما پاراديزو"برداشته است.
7- در همين سال‌ها او در مصاحبه‌ها و نوشته‌های‌اش برعليه بيضایی و ديگر سينماگران مستقل حرف می‌زند و من خود شاهد بودم که با برادران چماق‌دارش به سينمای آزادی يورش آورد و نگذاشت فيلم حاجی واشنگتن مرحوم علی حاتمی نمايش داده شود. در کتابی که همان سال‌ها نوشت گفته بود سعی کنيد نمايشنامه‌هایی که می‌نويسيد نقش زن نداشته باشد يا اگر مجبور شديد نقش زن در کارتان باشد از بازيگران مرد زن‌پوش استفاده کنيد.
8- کيارستمی با ساختن فيلم "کلوزآپ"، مخمل‌باف را تطهير کرد و پاداش‌اش اين شد که فيلم بسازد و آقای سينمای ايران پس از انقلاب شود.

اين ليست را می‌توان ادامه داد. من اين نوشته را سردستی و از روی حافظه نوشتم. بی‌شک تحليل مخملباف و نقش او در پايگذاری سانسور در بعد از انقلاب و نقش مزورانه‌یی که اکنون بازی‌ می‌کند احتياج به حوصله و دقت بيشتری دارد. اگر حوصله کنيد و بخش منتشر شده‌ی مصاحبه و يادداشت ايشان را که لينک‌اش را داده‌ام بخوانيد خودتان متوجه‌ی شارلاتانيسم موجود در حرف‌های او می‌شويد. اميدوارم آقای بهشتی و ديگران ساکت ننشينند و دانسته‌های خود را بيان ‌کنند تا دروغ‌پردازی‌های و مظلوم‌نمایی‌ها جناب مخمل‌باف رو شود.
نکته‌ی آخر اين که قصد من از نوشتن اين مطلب بيان کارهای‌ سال‌های دور مخملباف نيست او می‌تواند از مردم معذرت بخواهد و از گذشته خود ابراز ندامت کند اما نمی‌تواند تاريخ را تحريف کند و از ما بخواهد که فراموش کنيم. به قول نلسون ماندلا. مردم می‌توانند ببخشند اما نمی‌توانند فراموش کنند.

May 27, 2004 03:33 PM

Tara 3:22 @ Tue, 3 Aug 04

AUTHOR: Tara
EMAIL: janus_812@yahoo.com
IP: 213.185.114.201
URL:
DATE: 08/03/2004 03:22:51 AM


تارا 3:20 @ Tue, 3 Aug 04

AUTHOR: تارا
EMAIL: janus_812@yahoo.com
IP: 213.185.114.201
URL:
DATE: 08/03/2004 03:20:07 AM


پویا 16:11 @ Wed, 9 Jun 04

مطمئن باشید مخملباف نیازی به احترام امثال شما آدمهای بی ادب و بی فرهنگ و دریده خو ندارد.


شبح 1:00 @ Mon, 31 May 04

بينش عزيز!(۶۲)
انسان طرازنوين در جامعه طرازنوين پرورده می‌شود آن جامعه ديکتاتوری انسان عقب‌مانده توليد می‌کرد.
و اما آيا تو در اين مخمل‌باف تغييری می‌بينی؟ من هر چه سعی کردم نديدم. نياز به معذرت‌خواهی او نيست. آرزو می‌کنم تغيير کند.


binesh 17:12 @ Sun, 30 May 04

شبح خان .ادمها همين ها هستند.انسان طراز اول توليد کردن جواب نداده است.مهم اعتراف تلويحی يا جسورانه به اشتباهات است وبس.


شبح 14:38 @ Sun, 30 May 04

بانو جان!(89)
قربون کامنت‌ات برم. کسی نگفتن مخمل‌باف را به دليل ساختن فيلم‌اش بايد محاکمه کرد. اما اگر هنرمندی بزرگ (البته من مخمل‌باف را هنرمند به‌خصوص از نوع بزرگ‌اش نمی‌دانم.) رفت آدم کشت بايد بگوييم چون هنرمند است نبايد به او کار داشت؟ مخمل‌باف چماق‌دار بوده است و با رانت‌خواری فيلم‌ساز شده است. وقتی که برجسته‌ترين فيلم‌سازهای ما خانه نشين بودنند ايشان سالی دو تا فيلم می‌ساخت تا جيب اين ملت هنرمند شود و حالا هم در حالا بندبازی سياسی است. او سياست‌مدار است آن هم از نوع کثيف‌اش. اما با اين حال در جامعه آزاد می‌توانند مانند هر کس ديگری فيلم بسازد بابت چماق داری‌ها‌ی‌اش هم بايد محاکمه شود و جواب پس بدهد. البته مردم ما خيلی بخشنده هستند و احتمالا او را خواهند بخشيد اما نبايد انتظار داشته باشی چون احمق‌ها فراموشکار شويم و يادمان برود چه بر سر مردم آوردند در اين سال‌های شوم. افتخارات دروغين که با زدوبند سياسی حاصل می‌شود دردی از دردهای بی‌درمان اين مردم کم نخواهد کرد.

يک رهگذر عزيز!(90)
شديدا منتظريم! و ممنون.


تيشه 14:36 @ Sun, 30 May 04

بانو ۵۸ : موفقيتش بخوره توی سرش. نوشتهء آزيتا نسيمی رو خوندم حالم از مخملباف بهم خورد. اصلاً کدوم موفقيت؟ تا سرزمينی بنام ايران وجود دارد فردوسی قهرمان ملی اش می ماند، اما امثال مخملباف چه گلی به سر ايران زده اند که بخواهيم او را افتخار ايران بناميم؟! چرا افتخارات نوچه های جمهوری اسلامی را به پای افتخارات سرزمين مادری می بنديد؟ اين ۲۵ سال در برابر آن ۷۰۰۰ سال مثل يک پلک بهم زدن می ماند. جمهوری اسلامی بايد لااقل ۷۰۰۰ سال بر ايران حکومت کند تا ما مردم، مخملباف را افتخار ملی خود بناميم! کسی که از فرهنگ ما نيست. کسی که اسلام را بر ايران ترجيح می دهد. کسی که ضعیفه های مسلمان را بجای زن ايرانی به جهانيان غالب می کند.... مرگ بر اهریمنان . جاوید ایران. اهورا. شادی.


يك زهگذر 2:11 @ Sun, 30 May 04

شبح عزيز
از آنجاكه احتمالا اين كتاب نميتواند در دسترس عموم قرار گيرد ، اميد وارم به زودي اين كتاب را بصورت الكترونيكي روي وب پخش كنم تا بقيه هم از خزعبلات ايشان بي بهره نمانند .


banoo 23:08 @ Sat, 29 May 04

اقا جان قربان اين نقدات برم بس بين حرفای شما و اونايی که اول انقلاب زدن قبر فردوسی رو به جرم شاه برستی داغون کردن چه فرقی هست!؟!؟!يه هنرمند بايد به واسطه هنرش نقد بشه نه جهت گيری سياسی اش!!!مخمل باف قرار نبوده و نيست که ناجی ملت ايران باشه.هميشه يادتون باشه ادمی که بدون تحصيلات اکادمی برنده بزرگترين افتخارات برای ايرانی بوده قابل تقديره!!!


حمید 12:21 @ Sat, 29 May 04

سلام شبح جان ...
عزیز همه نا گفته ها رو خودت خوب گفتی ... افتضاح سلام سینما که یادت هست مردم رو اونجوری جمع کرد و بدون اجازه فیلم برداری کرد و شد یه فیلم سینمایی ... یا در مورد گبه که تو مصاحبه گفته بود که عشایر و مناظر طبیعی رو خودم ساختم و ما در ایران همچین چیزهایی نداریم ... بگذریم ... گاف بزرگتر خاندان مخمل باف در افغانستان رخ داد ... ببین اونجا چه کردند که کرزای رسما از افغانستان اخراجشون کرده ... به مخمل باف گفته بوده که شما و خانوادتون محرومیتهای مردم افغانستان رو برای خودتون دست آویز پیشرفت و شرکت در جشنواره های فیلم جهانی کرده اید ... این مرد بی نهایت فرصت طلب و نون به نرخ روز خوره ...


nasrin 19:29 @ Fri, 28 May 04

اسد جان ! (۵۰ )
سلام ٫ منهم از ديدن اسمت خيلی خوشحال شدم . اميدوارم هر جه زودتر گرفتاری هات رفع بشه و به وب لاگستان برگردی . جات خيلی خاليه .


شبح 18:14 @ Fri, 28 May 04

اسد عزيز!(۵۰)
اتفاقا چند روز پيش در فکرت بودم. مگه آلزايمر گرفتم که تو را فراموش کنم. اميدوارم هر چه زودتر باز بيشتر بيايي اينجا!


sizief 16:32 @ Fri, 28 May 04

منم تا حدی هم با حرفای ارنستو موافقم و هم با حرفای شما ولی مسلما نمیشه جایزه هایی رو که خانواده اش تو جشنواره های خارجی گرفتن رو به پای کمک جمهوری اسلامی گذاشت ولی متاسفانه هميشه سياست هم جزو زندگی ما شده و راه خطا تو سياست رفتن چشم مارو به بعضی واقعيت ها مثله هنر ( هرچند کم) اون شخص ميبنده . شبح جان من طرفدار مخملباف نيستم اما از نتيجه گيری های اين شکلی ياد اون نوشته خوابگرد در مورد ابتذال تو وبلاگستان ميفتم . در ضمن در مورد بند هشتمتون فکر ميکنم انقد غير منصفانه باشه که احتياج به نقد من نداشته باشه .


تيشه 16:30 @ Fri, 28 May 04

شبح جان حق با توست فيلم خوب در کارهای مخملباف استثناء است. تقريباً تمام فيلمهايش را ديده ام و هرچه فکر می کنم در تمام فيلمهايش می شود انديشه های بنيادگرايان اسلامی را پيدا کرد. اما بچه های آسمان مجيد مجيدی فيلم جالبی است مخصوصاً‌ بخاطر اينکه تنها فيلمی است که تماشاچی دوست ندارد قهرمانش اول شود. (با اينکه از ساير فيلمهای مجيدی نفرت دارم! مخصوصاً از فيلم رنگ خدایش. وقتی از سینما آمدم بیرون احساس کسی را داشتم که بهش تجاوز کرده باشند. مادر قبحه بد جوری سر کارمان گذاشته بود)


دادامن 15:58 @ Fri, 28 May 04

سایت دستگاه دادا آپديت شد:

(۱)نمایش فيلم قتل نيک برگ توسط جانیان القائده ...
(۲) مثلث سبز . شیرین عبادی . هوشنگ امیر احمدی . جان کری
(۳) قطعه ی ۳۳ یادواره ی شهیدان خلق
(۴) مصاحبه ای با عباس میلانی

(۵)
مارمولک (بانوی صلح) بهucla آمد
(۶) بنياد ايمان ژاانداز مرتجعان
و ...
www.dadaman.5u.com


مهران محبوبی 15:36 @ Fri, 28 May 04

شبح عزيز!
به ۳۰ خرداد و ۱۸ تير نزديک هستيم!
پيشنهاد من اين است که نظر خواهی در اين خصوص صورت گيرد! ۳۰ خرداد ۶۰ بعنوان نقطه عطفی در مرگ يک انقلاب و ۱۸ تير ۱۳۷۸ نقطه عطفی برای انقلابی که در پيش داريم بسیار برجسته اند! اين متن حميد تقوايی بسيار کوتاه و مبسوط به هر دوی اينها پرداخته است! پيشنهاد می کنم که متن آورده شود و روی آن نظر خواهی صورت گيرد! لينک چنين است:
http://www.wpiran.org/maqalat/0204-m/a27-ht.html

البته با آوردن این متن کار خودت آسان تر می شود ولی اگر دوست داری خودت یا هر کسی دوست دارد متنی بدین مضمون بیاورد بسیار بجاست!
به امید بحث های آموزنده مفید برای همه!


اسد 15:35 @ Fri, 28 May 04

شبح عزيز سلام/
اسد هستم که کلی با هم بحث می کرديم (و خواهيم کرد:))، نمی دانم يادت هست يانه؟ من يک مدت کم تر مي‌آيم تو شبکه ولی هر وقت بيايم گذارم به اين جا هم می‌افتد...
دلم نيامد بدون اظهار نظر از اين پست‌ات بگذرم...
اولن چه عجب که من و تو در يک مورد کاملن هم عقيده هستيم :)
من هم پارسال يک مطلب طولانی در باره همين آقای محمل باف نوشتم و من هم نمی توانم بدون عصبی شدن در به ايشان فکر کنم.
می خواهد با يک سری اداهای روشنفکرانه کرسی فيلم‌ساز مبارز و مخالف رژیم را اشغال کند ولی حقيقت اين است که اين جايگاه در مملکتی هم چون مملکت ما جايگاه خطيری است و وظايفی سنگين را هم در اجتماع بر عهده دارد که آدم ابن الوقتی چون ايشان حتی به مخيله‌اش هم خطور نمی کند. انسان‌های شايسته ای در ميان فيلنسازان ما هستند که در اين جايگاه می توانند خدمات زيادی به فرهنگ و اجتماع ارائه دهند.
من با فيلم های قديمی ترش، مثل توبه نصوح و حتی بايسيکل ران که با بودجه و امکانات عظيمی در آن دوران واويلا ساخته شد هم کار ندارم. همين فيلم سفر قندهار‌ اش تنها عبارت از يک سری اداهای روشنفکری سطحی تقليدی و توهين به آدم ها و خوار کردنشان بود، بيهوده نبود که نمايش خصوصی برای جورج بوش داشت! و البته پول هنگفتی هم نصيب‌اشان کرد که نوش جانشان و يا بهتر بگویم کوفت‌اشان شود، ما که بخيل نيستيم، ولی دست از سر ما بردارد، فيلم‌ساز اجتماعی و مبارز در مملکت واويلای ما وظايف خطيری دارد، متاسفانه اين افتخار را نمی توانيم نثارشان کنيم...
با عرض معذرت از دوستانی که موافق بخشيدن او هستند، بايد بگويم که اين از روحيه سلطه پذيری در ماها نشات می گيرد که اينقدر اصرار در بخشش و فراموشی جلادان داريم و هنوز طرف دهان باز نکرده با خوشحالی در آغوشش می گيريم و ژرشورتر از خود جلاد از بخشش و فراموشي صحبت مي‌كنيم. موافق با قصاص و تلاقی کردن هم نيستم، ولی با باز گذاشتن راه حيله و مردرندی و يا بقول زيتون عزيزمان «زرنگی» هم در اين موارد اصلن موافق نيستم. مهمل باف برای مردم ما به جز ضرر و آسيب نداشته است.

قربانت و تا چند ماه بعد که بيشتر بتوانم در خدمت باشم
موفق باشی
اسد
( راستی یک سلام کوچک هم خدمت ارنی و نسرین عزيز که اسمشان این جا به چشمم خورد:))


... 15:00 @ Fri, 28 May 04

شبح عزيز...ماياکوفسکی عاشق هيچکی و هیچ چیز نبود الا ماریا آلکساندروونا... همين!


جن تئاترشهر 13:43 @ Fri, 28 May 04

شبح عزیز! این آقای مخمل‌باف ( که به درستی صاحب لقب مهمل‌باف شده ) در همین پاسخ به ظاهر انقلابی، از دستش در رفته و به رانت‌خواری خودش اعتراف کرده ، آن‌جا که می‌گوید با کمک محسن آرمین و احمد بورقانی نماینده‌گان مجلس توانسته فیلم سفرقندهار را تمام کند! بعد ژست می‌گیرد که مخمل‌باف از هیچ مقام سیاسی جایزه نگرفته!


زهرخند 13:29 @ Fri, 28 May 04

شبح جان نیکی و پرسش!؟

اما خواهش میکنم لینک اصلی زهرخند رو هم بگذار باشه چون من اون رو هم نمی خوام تعطیل کنم.

اما مخمل باف...

والا اینم جزو آدمهایی است که تو شرایط ساخته و پرداخته شده ...البته گذشته ها همیشه یاد آدم میمونه ...اینو خودشم میدونه...اما الان دیگه اون آدم نیست .ماله کشی هم طبیعیه .نیست؟ من هم بودم این کار رو میکردم.


شبح 10:48 @ Fri, 28 May 04

تيلا جان!(42)
زيباکلام از نظر سياسی طرف‌دار رفسنجانی و کارگزارانه اما به نظر من از سروش و مخملباف بهتره چون حرفشو می‌زنه و علنا می‌گه مثلا بريد به رفسنجانی رای بديد! بايد ديدگاه ونظرش نقد بشه ونشون داده باشه که داره چه سياست نادرستی را تبليغ می‌کنه اما تکليف‌اش روشنه. افرادی مثل مخملباف و سروش اما با پز روشن‌فکری و با جازدن خودشون تواپوزيسيون عملا همان سياست را دنبال می‌کنند. فکر می‌کنم دو تامون داريم يه حرف می‌‌زنيم! تيلا جان تو اگه خجالتی نبودی چی بودی؟


شبح 10:30 @ Fri, 28 May 04

يک رهگذر عزيز!(۴۰)
ناقص که خيلی بود اما به اين کتاب اشاره‌ی گذرای داشتم. من اين کتاب را در همان سالها خواندمش هرچی گشتمتو کتاب‌خونم پيدا نکردم تا مستقيما ازش کد بيارم. خود ايشان هم که در سه جلد کتاب گنگ خوابديده هيچ اشاره‌ی به اين کتاب نکرده. راستی متن خيلی ناقص‌تر از اين حرفاست که دوستان دارن تونظرخواهی تکميل‌اش می‌کنن. مثلا وقتی گروه گروه کمونيست‌ها و ماترياليست‌ها در زندان زير شکنجه بودن ايشان فيلم‌هایی مانند استعاذه و توجه نصوح و بايکوت را می‌ساخت تا در زندان‌ها نمايش بدهند و آنان را از مرگ و آخرت بترسانند تا زودتر اعتراف کنند. نمی‌دانم آن سال‌های شوم را چگونه می‌شود فراموش کرد.آدم کينه‌ی و انتقام جو نيستم اما احمق هم نيستم که فراموش کنم و لب فرو بندم.


7:44 @ Fri, 28 May 04

شبح عزيز يادم رفت بهت بگويم که از نظر من زيبا کلام و شروش به نسبت بيشتر از مخملباف خطرناک تر هستند چرا؟ چون الان همانطوری که سزاوار مخملباف هم هست ان تو بين مردم جايگاهی ندارد اما زيبا کلام خوب دانست که چطور پوست عوض کند که با عده ای را با خود داشته باشد اين اين به نسبت خطر ناکتر است نه؟ چون باز از کجا روشن است چهار سال ديگر نيايد عذر خواهی که من اشتباه کردم ؟ باز تو يک جلد ديگر. من فکر می کنم عذر خواهی زيبا کلام فقط و فقط بخاطر اين است که خوب درس سياست خوانده و می دادند که چطور و با چه حرف های هم مردم را داشته باشد هم حکومت را


tila 7:35 @ Fri, 28 May 04

شبح عزيز من در کل بخواهم باهات بحث کنم می گویم با هات موافق هستم که می گوی آدمها ممکن است در ظا هر تغییر کنند. یله تمام این کسانی که تغییر کردنند در ظاهر فقط تهییر کردنند همان اقای زیبا کلامی را که مثال زدم چند روز پیش تو یک مصاحبه اش می گفت من دلم برای مظلومیت نظام جهموری اسلامی می سوزد !!!این نظام فقط جند تا زندانی دارد و من نمی دانم چرا این فدر به نظام جمهوری اسلامی قشار می اورنند؟؟؟؟!!!!من چنان از این حرفش براشفتم که خوشبختانه خانم الهه ایکس جوابش را داد . می دونی شبح جان من از مخملباف یا زیبا کلام دفاع نمی کنم چون پرونده سیاه انها نیازی به دفاع کردنند ندارد حرفم فقط این است که باز همین این اندک تغییری که کردنند جای بسی شکر گداری حداقل این جوری دیگر تخریب نمی کنند همین که ادمها دست از تخریب بردارنند از نظر من قدمی به جلوست و ما به این تو ایران نیاز داریم .


يك رهگذر 5:08 @ Fri, 28 May 04

در ثاني ، اين آقا حتي بابت آن جنايت ها از ملت عذر خواهي هم نكرده !
صرفا تصميم دارد با طوفان خاطره ها را پاك كند


يك رهگذر 5:02 @ Fri, 28 May 04

شبح عزيز
مطلب جالبي بود - اما ناقص بود.
اي كاش به كتاب اين آقا به اسم " يادداشت هايی درباره قصه نويسی و نمايشنامه نويسی " اشاره ميکرديد.
اين کتاب چاپ سال ۱۳۶۰ و درواقع مانيفست جمهوری اسلامی برای ادبيات نمايشی است . همچنين راه و روش کامل سانسور نمايشنامه هايی که پيشتر نوشته شده اند .
نقل به مضمون " از آنجايی که وجود زن تحريک آميز ميباشد ، ترجيحا نقش براي زنان فقط در حد نياز نمايشنامه نوشته شود " و همچنين آمده است كه " از آنجايي كه حضور زن و مرد غير محرم در يك جا شك برانگيز است ، در صحنه هايي كه زن و مردي بايد تنها باشند ، بر حسب فضاي نمايشنامه يك بچه ، يك مستخدم و امثالهم در صحنه حضور داشته باشند " .
تثوري هاي ديگر كه درباره چيستي هنر بيان ميكند ، را خود ميتوانيد در كتاب بخوانيد . بيشتر را اكنون در خاطر ندارم .
فقط يك سوال از دوستان ديگري ميكنم كه اورا به دليل اينكه انسانها تكامل ميابند و يا عوض ميشوند ، از اين جنايت ها مبري ميدارند .
- اول توضيح بدهم كه جنايت صرفا قتل نيست . جنايت فرهنگي بلايي بس عظيم تر است !
اگر ما بپذيريم كه اين آقا عوض شده و نبايد به گذشته اش نگاه كرد ، آنگاه بايد بپذيريم كه اگر روزي مثلا خلخالي تؤري هايي درباره دمكراسي و آزادي ميداد گذشته اش را فراموش كنيم و بگوييم ما امروز اين آدم را قبول داريم و نه ديروزش را !
اگر هم ميگوييد جنايت را او انجام داده و كار مخملباف جنايت نيست ، هرچه شما ميگوييد قبول ، من ديگر حرفي ندارم بزنم . به عقل خود رجوع كنيد و به آمار مرگ مغز ها و افكار .


nich 3:49 @ Fri, 28 May 04

من برام جالبه با اينکه مخملباف به يک نسلی از روشنفکران در مصاحبه ش با سروش توهين کرد چطور اون نسل انقدر راحت بخشيدنش و حتی ازش تمجيد کردن.آقای گلشيری و سپانلو تو مصاحبه با مسلم منصوری.....و اين موضوعی ی که آيدين آغداشلو بهش اشاره می کنه و ميگه :«اين آقا تا ديروز انگشت اتهام و توهينش به سمت ما بود اما امروز نسل من انگار نه انگار که بهش توهين شده از اين آقا تمجيد می کنه.» - نقل به مضمون -.....


شبح 3:13 @ Fri, 28 May 04

منوچهر عزيز!(28)
ساعت چند!؟ می‌دونيد پارک لاله پشت دانش‌گاه تهرانه و روبه‌روش نماز جمعه می‌خونن! من هرچند لينک اين مطلب را چند روز پيش در وب‌لاگ‌ام قرار دادم اما هنوز نمی‌دونم. اين تجمع چه معنی می‌ده؟ و چطوری قراره برگزار بشه؟ حتا ساعتش هم نوشته نشده. اميدوارم با عکس و تفصيلات روز شنبه در روزنه بخونم ببينيم چی شده؟


شبح 2:48 @ Fri, 28 May 04

نسرين عزيز!(۳۵)
ممنون از لطف‌ات! والا توی اين خونه ما از همه مظلوم‌تريم همه که اينترنت‌شون را رفتن و خسته شدن و خوابشون برد تازه من امکان استفاده پيدا میکنم! وقتی مردا فمينيست ميشن اينجوری ميشه ديگه! ولی خدايش حسابی خواب‌ام گرفتم.


شبح 2:45 @ Fri, 28 May 04

تيشه‌ی عزيز!(13)
کار خوب و قابل قبول در آثار مخمل‌باف استثنا ست. قاعده اين است که فيلم‌های بی‌ارزش دوزاری بسازد. از نظر من نان وگلدان و بچه‌های آسمان مجيدی هر دو فيلم‌های کم‌ارزشی هستند. نان و گلدان که از بچه‌های آسمان هم سطحی‌تر است.

رسوای عزيز!(16)
من سفر قندهار را نديدم فقط می‌دانم يکی از بازيگران آن قاتل تروريست است. فيلم سلام سينما فيلم بسيار بدی بود و شخصيت ساديستی مخمل‌باف را نشان می‌داد. او با مسخره کردن آدم‌ها و با تحقير آنان فيلم ساخت و اين کار او بسيار غيرانسانی بود.

آشنای عزيز!(23)
بسيار خوب نوشته‌یی. مرسی.

عزيزدوردونه‌ی عزيز!(24)
به نظر من فيلم‌ساز خوبی هم نيست. او از اين شانس برخوردار بود که در شرايط سانسور و اين که کسی حق فيلم‌ساختن نداشت بتواند فيلم بسازد و فيلم‌های‌اش با کمک بنياد فارابی در تمام جشنواره‌های دنيا به نمايش در بيايد و ديپلماسی وزارت خارجه هم برای‌اش جايزه تدارک ببيند. خدا پدر تارنتينو را بيامورزد که در جشنواره‌ی کن امسال حقايق خوبی را در مورد سينمای افتخار آفرين جمهوری اسلامی بيان کرد.

فيروزه‌ جان!(27)
ممنون که مرا از پاسخ دادن به ای‌اس عزيز معاف کردی.


nasrin 2:39 @ Fri, 28 May 04

شبح به اين شب زنده داری نوبره والله :))
شبح جان خسته نباشی !


شبح 2:31 @ Fri, 28 May 04

ارنستوی عزيز!(11)
منصف بودن کار سختی است اما تصور نمی‌کنم در مورد مخمل‌باف بی‌انصافی کرده‌ام. تو که بايد يادت باشد آن سال‌های شوم که صد تا صد تا از ما می‌کشتند و بعد آقای مخملباف به عنوان فيلم‌ساز جبهه‌ی سينمایی را گشوده بود وبر عليه ما فيلم می‌ساخت. با همه‌ی اين‌ها اگر تغيير کرده بود اين‌ها را شايد می‌شد بخشيد اما مخمل‌باف همان است که بود سياست‌بازی هفت خط که به زور پول جمهوری اسلامی در دنيا معروف شده است و فيلم‌های‌اش در جشنواره‌ها شرکت داده شده است و با هزار گونه پول‌خرج‌کردن‌ها وسياست‌بازی‌ها مطرح شده است. بگذار اين رژيم برود و اسناد و مدارک و ناگفته‌ها بيرون بريزد تا معلوم شود در اين سال‌ها چگونه خزف بازار لعل را شکسته است. از بيضايی نام بردم چون در همان سال‌ها مخمل‌باف بود که جلوی فيلم‌سازی بيضایی را گرفت. در مورد مهرجویی او در فرانسه بود و خواهرش در اين‌جا زير اعدام بود. انتظامی و چند نفر ديگر وساط‌ات کردند و او برای فيلم‌سازی به ايران آمد و خواهرش هم اعدام نشد. بعد مهرجویی فيلم اجاره نشين‌ها را ساخت که تا سال‌ها پرفروش‌ترين فيلم تاريخ سينمای ايران شد و هجويه‌یی بود بر عليه ج.ا. که اين احمقها خيلی دير فهميدند. مهرجویی فيلم‌ساز متعهد خارج از نظام است و با مخملباف قابل مقايس نيست. البته چند سالی است که مشغول پالوده خوردن با حضرات است احتمالا از کيارستمی که استاد زدوبند با اين و آن است يادگرفته تا فيلم‌های او هم در جهان معروف بشود و جايزه بگيرد.


شبح 2:18 @ Fri, 28 May 04

تيلای عزيز!(7)
بخشی از حرف‌ها را در پاسخ به روزبه‌ی عزيز گفتم. به نظر من زيباکلام از اين نظر بسيار بر عبدالکريم سروش و مخملباف و ديگران که می‌خواهند تاريخ را تحريف کنند و حاضر نيستند بابت اعمال خود معذرت بخواهند ارجح است. هر چند بسياري از توبه کردن‌ها هم ممکن است از سر ريا و برای فريب‌های جديد باشد. اما به نظر من مخمل‌باف اساسا عوض نشده است همان است که بود فقط چون قيمت روز نان را می داند چهره عوض می‌کند تا نان را به نرخ روز بخرد.


gooya 2:18 @ Fri, 28 May 04

امروزه در عصر جهاني شدن و در هم تنيدگي بيش از پيش اقتصاد ملي روز به روز از شکوه و هيبت دولت- ملت ها کاسته مي شود. هر چند هنوز هم اصلي ترين بازيگر در عرصه ي روابط بين الملل است ولي امروزه وجود فاکتور قوميت ها در عرصه ي روابط بين الملل بحثي جدي و قابل توجه است . آينده ي سياسي ايران بستگي به عوامل و فاکتور هاي داخلي و خارجي زيادي دارد و قوميت ها به عنوان يک فاکتور نوين در اين عرصه در حال مطرح شدن هستند. خصوصيت اصلي آينده پيش بيني ناپذير بودن آن با قطعيت است.
البته امروز نسبت به 5 سال قبل نقش عوامل خارجي و تحولات بيروني پررنگتر شده است. به هر حال در هر آينده اي بازخواني و نقد مساله ي قوميت ها در ايران مساله اي ضروري و اساسي است و بدون آن نه استقرار دموکراسي ممکن است و نه اصلاحات و توسعه ي همه جانبه و متوازن. اگر درسطح بين المللي بر اين باور باشيم که هويت سياسي نبايد به بهاي جدايي و غيريت خود از ديگر حاصل شود. در سطح خردتر کشوري نيز بايد به "غيريت" و "ديگر بودگي" هويت هاي زير سلطه پايان داد. راه حل هايي نظير برخي جشن هاي محلي يا تدريس ادبيات قومي در کنار زبان رسمي و اصلي تنها مساله را سرپوش مي گذارند و از برخورد جدي با آن طفره مي روند. چنين راه حل هايي اقوام را به صورت "حاشيه نشين هاي سر به زير و مطيع متن" تعريف ميکنند .
از يک زاويه ي اخلاقي به نظر مي رسد که هر واحد سياسي که ساختاري چند قومي داشته باشد بايد از شکل دولت تک ذهني خارج و وجود و حضور "سوژه هاي مختلف و متکثر" را نيز در درون ساختارهاي خود پذيرا باشد. براي مثال بايد آنقدر انعطاف داشته باشد که وجود چند زبان رسمي را پديده اي عادي و لازم تصور کند.


شبح 2:10 @ Fri, 28 May 04

روزبه عزيز!(6)
قبول دارم که ممکن است لحن‌ام تند باشد اما باور کن با اين که مخملباف‌ها به ما و نسل ما بسيار ناجوانمردانه جفا کردند خيلی تلاش کردم او را ببخش‌ام سال هفتاد و دو سه جلد کتاب گنگ خواب‌ديده‌ی او را به دوستی هديه دادم اتفاقا الان اين کتاب‌ها پيش من است برای نوشتن اين کامنت آن‌ها را آوردم در صفحه‌ی اول يکی از جلدها اين جمله را نوشته‌ام.
بنگر چگونه سينما از گاوی با "دو چشم بی‌سو" سلطانی عاشق سلولوئيد، از ستايشگر "توبه‌های نصوح" انتظار کشنده‌ی نوبت گناه، از توجيه‌گر فريب و دروغ، چرخنده‌ی فهت‌شهر عشق بر گرد يک ميدان... از محسن مهمل‌باف گنگ خواب‌ديده آفريد.
میبينی فکر می‌کردم آدم شده است اما نشده رفتارش در اين سال‌ها رفتن فرصت‌طلبانه‌اش به افغانستان و حالا اين بازی جديدی که راه انداخته همه نشان می‌دهد همان چماق‌داری است که بوده. اما روزبه جان به راستی اگر کسی پوست بيندازد و تغيير کند اولين کاری که می‌کند شرمساری از گذشته ومعذرت خواهی است. چطور ممکن است کسي در سياه‌ترين سال‌های اين کشور سانسورچی باشد و با چماق به سينماها حمله کند و بر عليه مخالفين حکومت فيلم بسازد و بعد تغيير کند و ضدسانسور شود آن گاه به بهانه‌ی اشاره‌ی کوچکی که به سوابق او شده است اجازه‌ی چاپ مصاحبه‌اش را ندهد؟ او اگر اندکی صادق بود گذشته‌ی خود را به نقد می‌کشيد و از مردم معذرت می‌خواست.


golku 1:48 @ Fri, 28 May 04

فيروزه عزيز
گل گفتی.

شبح جان
دستت واقعا درد نکند برای اين نوشته. کاش این را برای سایتهای خبری هم بفرستی من نميدانم چرا بايد مخملباف افتخار ما باشد؟‌يعنی اگر لاجوردی هم دوربين دستش ميگرفت و در خيابانهای کابل راه می افتاد ميشد هنرمند؟
اگر پيشينه حکومتی مخملباف را هم نديد بگيريم و بگوييم عوض شده است آبا انصافا گرفتن جوايز سينمايی به دليل زدو بندهای رژيم بود يااستعداد مخملباف؟‌آيا بالا آمدن او به دليل سرکوب بقيه سينماگران ايران نبود؟
البته به يمن بحشش از جیب ملت فقیر ایران خودش که هيچ دختران تين ايجر و هفت هشت ساله و پسر عمه و دختر خاله شان هم در هر جشنواره ای که شرکت ميکردند جايزه ميگرفتند.
وقتی همه گل ها را پر پر کنند مسلم است که علف هرز ميشود گل سرسبد.


sooski 0:49 @ Fri, 28 May 04

شبح جانم
۱- دلم خنک شد که بالاخره یکی این چیزها رو نوشت.
۲- مهم این نیست که مخملباف تونسته خودش و دخترهاشو رو توی چند تا جشنواره فرنگی به عنوان نابغه و روشنفکر جا بزنه!‌ مهم اینه که ما هنوز یادمونه که مخملباف در اصل کی و چی بوده! و درست گفتی: خوبه که فراموش نکنیم!‌ و گرنه تاریخ خریتها و بدیختیهامون تکرار میشه!‌
۳- با کامنت دوم (Jay) موافقم. منهم دوم راهنمايی بودم که به عنوان «گردش علمي» مدرسهء شهيد محبوبه دانش کوچه اسدی تجريش ما رو برد به تماشای فيلم «توبه نصوح» و من تا سالها کابوس صحنه های قبر اون فيلم را داشتم.
ارادتمند هميشگی،
--سوسکی


manochehr 22:53 @ Thu, 27 May 04

قرار ما فردا(جمعه) در پارک لاله٫ یک شاخه گل فراموش نشود!
فراخوان کميته حقوق زنان به ميتينگ اعتراضى در پارک لاله تهران

بر عليه احکام اعدام کبرا رحمانپور، افسانه نوروزى و ليلا ۱۹ ساله.

روز جمعه ٢١ ماه مه اطلاعيه ايى از سوى کميته حقوق زنان ايران انتشار يافته که در آن دعوت شده است روز ٧ خرداد در دفاع از کبرا رحمانپور، افسانه نوروزى و ليلاى ١٩ ساله در پارک لاله و با در دست داشتن يک شاخه گل تجمع شود. اين تجمعى است در اعتراض به احکام اعدام اين سه نفر.
http://www.rowzane.com/000_etelayeha/2405/240523-7XORDAD3.html


firoozeh 22:13 @ Thu, 27 May 04

يا درود بر شبح عزيز ........ جقد ر دقيق و موشکافانه ماهيت واقعی مخملباف رو بازگو کردی......... ... به A.S عزيز شماره ۲۲ اگه افتخار مملکت امثال مخملباف ها هستند خواهش ميکنيم بگذاريد ملت بدون افتخار زندگی کنند.


manochehr 22:03 @ Thu, 27 May 04

شارلاتانيسم جمهورى اسلامى و پناهندگان افغانى.

در حاشيه پاسخ وزارت کشور جمهورى اسلامى به جنبش اعتراض به اخراج پناهندگان افغانى.

فرشاد حسينى
http://www.rowzane.com/000_maqalat/2405/40526Farshad.html


manochehr 21:58 @ Thu, 27 May 04

بافت سينمای ايران يک بافت امنيتی-مافيايی است.
از بصير نصيبی٫سينماگر در تبعيد.
http://www.rowzane.com/000_maqalat/2405/40513Basir.htm


عزیزدوردونه 21:39 @ Thu, 27 May 04

البته جدای از تحليلهای سياسی او فيلمساز خوبی است و کارهای قشنگی دارد اما برای چه اين کار و آن کار را کرده این دیگر بازی سیاست است که همه چیز در ایران بدان آلوده شده


آشنا 21:27 @ Thu, 27 May 04

البته من خودم چيزی نديدم... یعنی اصلا اون موقع به دنیا نیامده بودم. اما گويا در دهه ۶۰ در زندان اوین تماشای بعضی فيلمهای محسن مخملباف مثل استعاذه و توبه نصوح برای زندانيان اجباری بوده (لابد مسئولین وقت زندان دلشون به حال زندانی ها سوخته بوده، می خواستند اوقات فراقتشون رو پر کنند) البته یک عده می گن که این فیلمها اصلا به سفارش دادستانی درست شده. يک عده آدم بد زبان هم می گن که محسن مخملباف بعضی آدمها را در خيابان دستگير کرده و تحويل دادستانی انقلاب داده و يکی دو نفر از اون افراد اعدام شدند. یک مشت آدمهای ضد انقلاب هم مدعی هستند که برای ساخت فیلم بایکوت از زندانیان سیاسی یکی از زندانها بطور اجباری بعنوان سیاهی لشکر استفاده شده. البته یک سری دیگه هم می گن که ایشون در زندان اوین کلاس داشتند. البته من خودم خبر ندارم. همه اینها را شنیدم.
چند سال پیش هم که معلوم شد که بازیگر فیلم سفر قندهار محسن مخملباف یک سیاه پوست آمریکایی به نام دیوید بلفیلد بوده. بعضی ها می گن که این جناب دیوید بلفیلد سالها قبل در آمریکا یکی از مخالفین دولت ایران را ترور کرده بعد به ایران آمده اسمش را عوض کرده برای جهاد به افغانستان رفته و دست آخر سر از فیلم آقا محسن درآورده. خوب این هم مسئله مهمی نیست لابد تصادفی بوده. جناب کارگردان داشته در بیابانهای افعانستان راه می رفته تصادفا به این آقای سیاه پوست تروریست برخورد کرده دیده قیافه اش خوبه گفته بیا تو فیلم من بازی کن. همه اش تصادفی بوده!
البته این جاها را خوب یادمه: یک موقعی محسن مخملباف سنگ رفسنجانی و کارگزاران سازندگی را به سینه می زد و خطاب به کرباسچی در زندان اوین پیامهای آتشین صادر می کرد. (نمی دانم چرا برای کرباسچی پیام می فرستاد اما برای باطبی نه.. لابد جریان حمله به کوی دانشگاه را نشنیده یا کرباسچی مهم تر از باطبی است) توی مصاحبه هاش مدعی بود که با انقلاب چیزی درست نمی شه باید با کار فرهنگی مردم را درست کرد. (لابد منظورش مردم افغانستان بود نه مردم ایران)
در پایان خواندن کتاب هنر اسلامی تالیف هنرمند متعهد و حزب اللهی برادر محسن مخملباف را به همه دوستداران توصیه می کنم. همچنین خواندن داستانهای جراحی روح و باغ بلور که از آثار بسیار زیبای ایشان است و گویا در روح و روان برخی زندانیان خصوصا ملحدین تاثیرات شگرفی می گذارد و باعث توبه آنها می شده.


A.S 21:27 @ Thu, 27 May 04

شبح عزیز..
مخملباف از کارگردانان مورد علاقه ام می باشند ... از فیلم هایش بر اساس سلیقه و سطح تفکر افراد چیزهای مختلفی می توان برداشت کرد و هنگام دیدن فیلمهایش هیچگاه به گذشته این شخص توجه نداشتم
خیلی بدبینانه و بی رحمانه به این کارگردان (شایسته از لحاظ فنی که افتخاراتی در خارج از کشور در زمینه سینما برای مملکت کسب نموده ) پرداخته ای که خوشبختانه پاراگراف آخرت کمی از حدت و شدت عکس العملم کاست ...
در مورد اینکه هرکسی باید جوابگوی کارهای نادرست گذشته اش باشد شکی وجود ندارد ولی در نظر گرفتن اشخاص بعنوان اشیایی جامد و غیر قابل تغییر و نادیده گرفتن تمام جوانب مثبت ایشان همراه با زیر سوال بردن تمام اعمالش بعلت اشتباه یا گناهی که در گذشته انجام داده باشد را غیر منطقی و مغرضانه می بینم .... یکی از عیب های بزرگ ما ایرانیان که بنظرم از عوامل اساسی عقب ماندگی ما از جهان است مسئله تخریب چهره های افتخار آفرین مملکت تنها به این دلیل که آنها مانند ما فکر نمی کنند یا اینکه رقیب ما می باشند ... مثالهایی که در گذشته نزدیک در این رابطه می توان زد یکی خانم شیرین عبادی و دیگری همین مسئله تخریب قطعه ۳۳ گورستان بهشت زهرا و اکنون نیز نوبت مخملباف است ... گرچه سه مثال فوق هیچ وجه تشابهی از نظر فنی نداشته باشند ولی تخریب آوازه نیکوی هر سه مورد به یک رودخانه ختم می شود و آن پاک کردن چهره تاریخی مملکت از هرگونه علامت قابل افتخار است چه داخلی چه خارجی ....


مدير عامل جديد 20:42 @ Thu, 27 May 04

مش مصطفی ، فعلا که دور ، دور ِ حقه بازی و بخور بخور است و سر مردم را به جاهای ديگه ، گرم کردن ! ( فقط اگه اون بد دهنی های عصبی گونه را هم از بين جملات حذف می کردی ، ديگه آينده ات هيچ نگرانی نداشت ...)


tila 20:33 @ Thu, 27 May 04

حسن آقای عزيزم سلام من که خودت می دونی به شما اردات قلبی دارم . نه اين چيزی که گفتم در مورد کسانی که دستشان به خون مردم بی گناه آلوده شد صديق نمی کنه. اما حسن آقا عزيز شما خودتان بهتر از من می دانيد افراد تو شرايط شتشوی مغزی چه کارها که نمی کنند . حسن آقای عزيز يادمون نره که وقتی جمهوری اسلامی شد خوب به هر حال نه با ان درصدی که مقامات اعلام کردنند اما به هر مردم اين ها را يک زمانی مردم قبول داشتند آيا غير از اين هست؟! من خودم به قول آقای حسنی با اين که بچه بودم اما يادم می آيد که مردم با چه شوقی به جبهه رفتند و شهيد شدند ما الان نمی توانيم آنها را مقصر اعلام کنيم ان زمان به دلايل شرايط و موقعيتی که فراهم بود مردم انجوری فکر می کنند کم کم راه را پيدا کردنند و فهميدند اين ها کسانی نيستند که بخواهند اين کشتی را به مقصد برسانند. خوب هيچ وقت فکر کريد اگر ما بخواهيم تمام کسانی را که در رسيدن اينها به اين جا سهميم بودنند محاکمه و مجازات کنيم چند درصد اين ملت بايد مجازات شوند؟؟؟


tila 20:33 @ Thu, 27 May 04

حسن آقای عزيزم سلام من که خودت می دونی به شما اردات قلبی دارم . نه اين چيزی که گفتم در مورد کسانی که دستشان به خون مردم بی گناه آلوده شد صديق نمی کنه. اما حسن آقا عزيز شما خودتان بهتر از من می دانيد افراد تو شرايط شتشوی مغزی چه کارها که نمی کنند . حسن آقای عزيز يادمون نره که وقتی جمهوری اسلامی شد خوب به هر حال نه با ان درصدی که مقامات اعلام کردنند اما به هر مردم اين ها را يک زمانی مردم قبول داشتند آيا غير از اين هست؟! من خودم به قول آقای حسنی با اين که بچه بودم اما يادم می آيد که مردم با چه شوقی به جبهه رفتند و شهيد شدند ما الان نمی توانيم آنها را مقصر اعلام کنيم ان زمان به دلايل شرايط و موقعيتی که فراهم بود مردم انجوری فکر می کنند کم کم راه را پيدا کردنند و فهميدند اين ها کسانی نيستند که بخواهند اين کشتی را به مقصد برسانند. خوب هيچ وقت فکر کريد اگر ما بخواهيم تمام کسانی را که در رسيدن اينها به اين جا سهميم بودنند محاکمه و مجازات کنيم چند درصد اين ملت بايد مجازات شوند؟؟؟


roshanak 20:30 @ Thu, 27 May 04

سلام/اولین باره مطالبتو می خونم/من فکر ميکنم چيزهايی که مينويسی دقيقا دليلی ست تا بکوشيم دنيای وارونه را از قاعده اش بر زمين بگذاريم/شبح کمی منو ميترسونه/بی دليل بياد شب و سياهچاله می افتم/اجازه بده سهراب بشناسمت/موفق باشی.


Rosva 20:03 @ Thu, 27 May 04

Shabahe aziz
Neveshteat kheili jaleb bud.Man ba chand filmi ke az Makhmalbaf inja didam bekhosus "Safare Qandahar" va "Salam Cinema" hamishe ishan ro be onvane yek cinemagare avangard va tazegu mididam.Vali in maghaleye shoma janbehaye tazei ra matrah kard ke man az anha bi ettela' budam.Mesle in ke bayad baz ham yek bar rasi bekonam.


خُسن آقا 19:54 @ Thu, 27 May 04

tila عزیز پس از قرار معلوم یک آدمی هم که مثل خامنه ای مسول این همه جنایت هست ممکن است روزی که گرفتار شد بگوید که ببخشید من اشتباه کردم؟ عزیزجان اینجور انسانها اپورتونیست هستندو در هر سیستمی می خواهند سوء استفاده کنند با ماست که سد راهشان شویم


خُسن آقا 19:44 @ Thu, 27 May 04

آقا جان حق با شماست. ای کاش اینگونه افشاگری ها بیشتر می شد تا بلکه جامعه از دوروئی و حقه بازی پاک شود


تيشه 19:24 @ Thu, 27 May 04

در اينکه محسن مخملباف و مجيد مجيدی از اعضای انجمن حجتيه بودند و اولين سانسورچيان جمهوری اسلامی، شکی وجود ندارد ولی روند رشد فرهنگی اين دو نفر هم غير قابل انکار است. مخملباف که روزی «توبهء نصوح» را ساخته بود پس از گذشت چند سال به «نان و گلدان» می رسد و مجيدی هم «بچه های آسمان» را در کارنامهء سينمايی اش ثبت می کند. ولی با این مصاحبهء اخیرش یک مطلب را ثابت کرد و آنهم اینکه ما مردم نباید در اهدای لقب روشنفکر انقدر عجولانه اقدام کنیم!


زیتون 19:15 @ Thu, 27 May 04

سلام شبح جان:) در مورد تومار ديدی که حق با ماها بود و تاثيری هر چند کوچک داشت؟:)

در مورد مخملباف نمی‌دونم با شرق چرا اين کارو کرده؟ شرق که فيلمنامه کامل (فراموشی) شو که درباره سانسورچی نابينا که فکر می‌کنم منظورش آقای ارگانی بود٫ کامل چاپ کرد. يعنی طاقت يه ذره انتقاد نداره؟
در مورد نوشته‌ت من نمی‌تونم اظهار نظر کنم٬ ولی دوست دارم عقايد مخالف و موافق ايشون رو بخونم. هم تو و هم تيلا حق داريد که نظرتون رو راجع به مخملباف بديد و ما هم می‌خونيم و خيلی چيزها ميآموزيم:)
در زرنگ بودن مخملباف که شکی نيست.. می‌دونی زرنگی در ايران چه‌طوری تعبير می‌شه؟ و آدم زرنگ مجاز به چه کارايي؟


ارنستو چه گوارا 18:32 @ Thu, 27 May 04

بنظر من بی انصافی بود. نميخواهم از مخملباف دفاع کنم - کسی که توبه نصتوح را ميسازد جای چندانی برای دفاع ندارد . ولی مخملباف بجز سانسورچی اول انقلاب ویژگی های انسانی خوبی هم دارد که میتوان ذکر نمود. اشاره میکنم به گنگ خوابدیده یعنی زندگی نامه خودش. من نمیگویم بایکوت را به سفارش نساخت ولی آیا تمام آنچیزی که در بایکوت بیان کرد واژگونی حقیقت بود. شبح جان بی انصافی میکنی -چرا مخملباف را با بیضایی مقایسه میکنی چرا با مهرجویی مقایسه نمی کنی.
بهرحال دامن هنر در این مرز و بوم همیشه آلوده بوده است.


كوير 18:07 @ Thu, 27 May 04

خوندم ...


Tila 17:43 @ Thu, 27 May 04

ببخشيد من اينقدر پر چونه هستم ها گقته بودم خيلی خجالتی هستم اما امان از روزی که روم باز شه به جای . راستی تا من رفتم این ها رو تایپ کنم بیام چند نقر از من جلو زدنند . حالا وقتی می گویم من هر پستی که می زارم تو وبلاگم نصف روز وقت میبره باور نکنیدها بس که تو تایپ فارسی زرنگم خدا حفظم کنه واسه جهان اسلام


nasrin 17:41 @ Thu, 27 May 04

شبح جان !
من تا به حال فيلمی از مخملباف نديده ام . ( اينطور که پيداست خوشبختانه ! )
اينجا و آنجا خوانده بودم که انسان فرصت طلبی است و به عنوان هنرمند چیزی در چنته ندارد .
مرسی از اطلاعاتی که دادی جالب بود .
بالاخره بايد امثال مخملباف ها در سينمای ايران می بودند تا راه را برای « مارمولک » ها هموار کنند !


tila 17:39 @ Thu, 27 May 04

شبح عزيز تو تمام سيستم های دیکتاتوری این اینگونه افراد یافت می شود حتی توی آن سیستمی های که درست هم کار می کنند حتی هم چنين اشکالاتی پيدا می شود. اصولا کلا از نگاه يه مهندس خط توليد بخواهيم به اين موضوع نگاه کنيم . خودتان بهتر از من می دانيد با تمام کنترلی که ما روی خط توليد می کنیم باز حداقل ما يک شش ماه برای توليد خودمان گارانتی در نظر می گيريم . گارانتی یعنی این که شما می پذیری که تو خط تولید شما نقض وجود دارد. هر چه درصد خطا توی يک سيستم بيشتر باشد ما به همان نسبت مدت زمان بیشتر ی را برای گارانتی در نظر می گیریم . این که محصولی دو سال گارانتی دارد یا چهار سال دقیقا یعنی همون درصد میزان خط تولید.خوب ما با تمام کنترلی که انجام می دهیم باز درصدی خطا هست.تا کنون خط تولیدی بدون هیچ درصد خطا پیدا نشده در هیچ سیستمی. خوب این جا که ما با یک کالا بی جان طرف هستیم ان پوت ما با ان پوت ما کاملا مشخص است ما باز نمی توانیم بدون در نظر گرفتن خطا های انسانی به مسئله نگاه کنیم تا چه برسد به انسان. انسان یک موجود ثابت نیست که نخواهد تعییر کند انسانها در شرایط متفاوت واکنش های متقاوت نشان می دهند. به نظر من با تغییرات در انسانها را باید با دید مثبت نگاه کرد بیچاره آن سیستم پوسیده جمهوری اسلامی که تک تک افرادی را که برایش جانفشانی کردن را یک به یک می خورد . می دوانید شبح جان آقای مخملباف و دیگران که زمانی تو دامن همین ژریم تغذیه کردنند و پا گرفتند . انسانهای هستند که خطا کردنند و حالا پشیمون هستند حالا یکی مثل آقای زیبا کلام کسی که مستقیما مسئول اخراج پدر من از دانشگاه تهران بود شجاعانه اعتراف می کند که اشتباه کرده و با تعطیل کردنند دانشگاه و فرستاندند کسی به قم برای گرفتن سرفصل درسها نمی شود در دانشگاه علوم انسانی درس داد تا چه برسد به جراحی چشم. یه کس دیگر مثل مخملباف این شجاعت را ندارد. میدونی شبح عزیز من فکر می کنم که تغییرات در انسانها را باید با دید مثبت نگاه کرد چون انسان دایم در حال تغییر و تحول است. من فکر می کنم اگر بخواهیم با این دید نگاه کنیم تمام ما به نحوی در شکل گیری این ژریم مقصر هستیم حتی انهایی که فقط از روی کار آمدن این ژریم خوشحال بودنند. شبح غزیر من خیلی پر چونه ام اما مایل ام این را این جا بگویم که من چند ماه پیش تو چا نل دیسکاوری برنامه ای رو دیدم که مربوط بود به همین آقای شهرستانی که دیروز و پریروز برای رئیس جمهوری عراق کاندید شد ولی نپذیرفت، ميدونی جمله اخر فيلم که فيلم هم باهاش تموم شد هر روز تو گوشم زنگ می زنه. آقای شهرستانی از زندان تو دوران صدام تعريف می کرد و اينکه تو زندان چه قدر زجر کشيد و بعد می گفت هم سلوليش که تو زندان مرد آخرين جمله اش که با تاکید ازش می خواست که اگر از این جا بیرون رفت به همه بگویید این بود که به خانوده اش و هم کسانی که می خواهند انتقامش را بگیرند بگوید آن چيزی که بر سرمن اومد اميدوارم بر سر هیچ کس دیگر هیچ کس دیگر حتی بر سر کسانی که اين بلاها را سر من اوردند و حتی خود صدام حسین نیاید. من می گويم بيايم تغييرات انسانها را با ديد مثبت نگاه کنيم و از اين که شهامت ندارنند از گذشته غذر بخواهند عرصه را برايشان تنگ نکنيم تا شايد فقط شاید موجب تشويق کسانی شويم که به کارهای خود و عاقبت کارهای خودشان بنگرند و دست از خراشيدن روح و جان مردم دست بردارنند.


روزبه 16:48 @ Thu, 27 May 04

دوست بزرگ اولين باری است که از سوی شما شاهد تند روی هستم و برام جای تعجب داشت ...پوست اندازی و استحاله جايی برای عذرخواهی نمی گذارد و به نظر من در ايران هر کس حتی دست بر زانو می شود تا به پا خيزد هم لايق احترام است .در اين دير سکوت تنفس خود جرات می خواهد..دوستدار شما.روزبه


زهرخند 16:45 @ Thu, 27 May 04

http://sherang.blogspot.com/


زهرخند 16:44 @ Thu, 27 May 04

شبح جان سلام
زهرخند در اين محل نيز يافت می شود
نيز
يعنی در هر دو
:)


atash 16:38 @ Thu, 27 May 04

شبح جان .. مخلملباف وخانواده اش خيلی فيلم در موردافغانستان ونابسامانی های آنجا ساختند . اگر تنها يک فيلم درمورد مشکلات زنا ن ايران می ساخت با توجه به نفوذی که درميان مقامات بی کفايت حکومت داشت باور کن نه از کارش باز می ايستاد ونه بقول معروف تو هچل می افتاد .
موفقيتش چه اوائل انقلاب وبعدازآن مديون به زندان افتادنش در زمان شاه و اعلام وفادار ی خودبه حکومت اسلام ناب محمدی بوده و هست.. موفقيت وشهره او به خاطر ارائه خلاقيت های هنری نبوده ونیست بلکه بخاطرتحریف وواژگون جلوه دادن حقیقت در فیلم هایش است ..


jay 16:19 @ Thu, 27 May 04

شبح جان ميدونی من بيچاره توی سن ۱۳ سالگی اومدم ايران و چند وقت بعدش مدرسه مارو برد به ديدن فيلم کثيف ُُتوبه نصوح ُُ خوبه که فارسی ام زياد خوب نبود وبيشتر فيلم رو نفهميدم ! البته من مدرسه تطبيقی بودم و مترجم همراهمان بود !!!
بماند ..باورکن تا مدتها خواب اون بدبختی که در گور رفت و ..رو ميديم . من هيچوقت ديد مذهبی و تربيت اسلامی مذهبی نداشتم ولی بازم گاهی شبها توی خواب از جام میپريدم و به ياد بدبختی اون مردک توی فيلم ميگريستم !‌
اينهم خدمت آغای مخملباف به ايران !‌
سال بعدش هم که برای مدتی مهمون دوستان ايشون در اوين بودم ! که سناريوی فيلم ناقص اشون اونجا برام کامل شد !
عالی بود اين مقاله ات . برات ای ميلی هم زدم لطفا چک کن .
موفق باشی


Tila 15:57 @ Thu, 27 May 04

آخه جون آخه جون اول شدم هيچ کس نيست برم مطلب رو بخوانم. تا بعد






زبان:
نگهداری مشخصات؟






تعداد مطالب وبلاگ: 1264
تعداد نظرات: 26620
تعداد بازديد کنندگان:
Last update: october 6, 2006 01:04 am


از کجا آمده‌اند؟