پنجشنبه، 31 اردیبهشتماه 1383 | May 20, 2004

خرخاکی‌ها در جنازه‌ات به سؤظن می‌نگرند.

اينان مرگ را سرودی کرده‌اند. اينان مرگ را چندان شکوه‌مند و بلند آواز داده‌اند که بهار چنان چون آواری بر رگ دوزخ خزيده است. احمد شاملو، آيدا در آينه، خفته‌گان تاريخ بشر از درون غار تا قدم زدن بر ماه تاريخ مبارزه است؛ مبارزه طبقاتی، مبارزه برای زنده‌گی بهتر و انسانی‌تر. انسان‌ها راه دشوار و پرحماسه‌یی را طی کرده‌اند تا امروز ما بتوانيم از آزادی‌‌ها و حقوق بنيادی بشر گفت‌وگو کنيم هرچند افق پيروزی نهایی بشر در هاله‌ی از ابهام فرورفته است و زياده‌خواهی و افزون‌طلبی طبقه‌ی حاکم، کره‌ی زمين را در پرتگاه نيستی قرار داده است و اکنون تمدن بشری بر روی زرادخانه‌ی اتمی بنا شده است و هر لحظه ممکن است با فشار دکمه‌یی مجددا به عصر غارنشينی بازگردانده شود اما نشانه‌های مثبت و فراوانی وجود دارد که انسان‌ها بتوانند بر اين آخرين سد راه پيشرفت فائق آيند و افق روشنی برای حل نهایی تضاد سازمان يافته‌ی انسان بر عليه انسان شکل بگيرد و تنها تضاد بين انسان به عنوان نوع با طبيعت باقی بماند؛ تا تمام توان بشر به‌جای آن که مصروف کشتن انسان توسط انسان شود به کار رشد و گسترش هوشمندی انسان قرار گيرد. طبقات حاکم در طول تاريخ هميشه سعی کرده‌اند نشان‌ها و آثار مبارزه‌ی طبقاتی را محو کنند تا تاريخ چيزی نباشد جز قصه‌ی حاکميت آنان. اهرام مصر پابرجاست اما از کومه‌ی برده‌هایی که برای ساختن اين اهرام جان خود را در تک تک سنگ‌های آن نهاده‌اند هيچ اثری باقی نمانده است. قصر‌های پرشکوه سزار پا برجاست اما از اسپارتاکوس هيچ نشانی باقی‌نمانده است. امروز اگر در پاريس از شهروندی پاريسی سراغ گورستانی را که انقلابيون کمون پاريس در آن دفن هستند، بگيريد کمتر کسی نشانی آن را می‌دانند در صورتی که چشم بسته کليسای نوتردام را به شما نشان خواند داد. کشور ما حديث تلخ‌تری دارد گويا انقطاع تاريخی سنت نانوشته‌ی ما شده است. حکومت‌ها و به خصوص اين حکومت هميشه سعی در نابود کردن و محو آثار گذشته‌گان داشته‌ اند. در همان سال‌های اول به‌قدرت رسيدن روحانيت در کشور و کودتا بر عليه انقلاب مردم ايران شروع به تخريب آثارباستانی کرده‌اند. برای نمونه در تبريز ارک عليشاه که تاريخ گويای مبارزات مشروطه‌خواهان بود و هنوز جای گلوله‌های توپ استبداد بر آن نقش داشت را ويران کردند و مصلا ساختند. و اکنون می‌خواهند مزار انقلابيونی که در مقابل حکومت کودتایی و نامشروع شاه ايستادند را ويران کنند. از خانه‌ها و محل زنده‌گی‌شان چيزی باقی نگذاشتند و حال می‌خواهند اين تنها خاطره‌ی آنان را نيز لگدکوب کنند و چيزی باقی نگذارند. اعتراض به اين موضوع اعتراض به نابودی بخشی از تاريخ اين سرزمين و تاريخ مبارزه انسان است. تاريخی که بايد حفظ شود و ارج گذاشته شود. دوستان وب‌لاگ‌ستان توماری تهيه کرده‌اند و نسبت به ويرانی قطعه‌ی 33 بهشت زهرا که آرام‌گاه زنان و مردانی چون: مرضیه اسکویی، اعظم روحی آهنگران، نگار صفاری‌نژاد، حميد اشرف، محمد حنیف‌نژاد، بیژن جزنی، محمود عسگری‌زاده، مسعود احمدزاده، مهدی رضایی، خسرو گلسرخی، کرامت‌الله دانشیان، سعيد محسن، بهروز دهقانی... است اعتراض کنند. اين انقلابيون انديشه‌ها و آرمان‌های مختلفی داشته‌اند ممکن است با همه يا بعضی از آن‌ها مخالف باشيم اما مخالفت ما با تخريب مزار آنان مخالفت با نابودی بخشی از تاريخ بشريت است. تاريخ مبارزه برای زنده‌گی انسانی. بگذريم که هنوز بسياری از خانواده‌ها و دوستان و نزديکان و دوست‌داران آنان زنده هستند و تنها دل‌خوشی آنان سری به مزار عزيزانشان زدن است. من اين تومار را در رديف 106 امضا کرده‌ام و به تمام دوستان توصيه می‌کنم آن را امضا کنند. اميدوارم اين موضوع موجب وحدت و هم‌دلی هر چه بيشتر ما شود و خواب آنانی که دست از مرده‌های ما نيز برنمی‌دارند آشفته شود. May 20, 2004 12:36 AM

23:33 @ Sat, 29 Oct 05

زیاد جالب نبود


tila 17:06 @ Mon, 24 May 04

شبح عزيز من چند روز می هوام واسات کامنت بزارم اما راستش وقت نمی کنم . اين جا رو که هم بايد درست وحسابی با وقت خواند ولی فعلا ازشما و همه بجه که تو این کار زحمت کشیدند تشکر می کنم. تا بعد


تيشه 19:11 @ Sun, 23 May 04

مهران محبوبی ۱۰۷ :شما باید مرا ببخشید! چون من که هیچ وقت در شرایط شما نبوده ام نباید برایتان حکم صادر می کردم.فکر می کنم بهتر بود نظاره گر می ماندم.
جوان سوسياليست ۱۱۳ و ۱۱۴ : يک چيزهايی فهميدم! خيلی خطرناک ايد! ولی حداقل زبانتان را می شود فهميد. خدا نکند امثال زاپا مملکت را بگيرند و بخواهند کتابهای درسی جديدی تدوين کنند. چون در آن صورت بچه های ما همين طور صفر است که رديف می کنند! D:


جوان سوسیالیست 17:23 @ Sun, 23 May 04

نسرین102
مرسی از توجه ات.
فابل توجه تیشه 74
قسمت اول
این سؤالی است که "سوزان جرج" آکتیوسیت ضد گلوبالیزاسیون سرمایه، ( جهانی شدن سرمایه) می پرسد. او میپرسد : « آیا میدانید چه اختلافی بین کشور تانزانیا و کمپانی گلدن ساکز وجود دارد؟ درآمد تولید ناخالص ملی تانزانیا 2/2 میلیارد است که باید بین 25 میلیون نفر، جمعیت آن کشور تقسیم شود. در حالی که سرمایه گذاری کمپانی گلدن ساکز، سود 2/2 میلیارد را برداشت میکند که باید بین 161 نفر اعضاء خود تقسیم شود. این است دنیایی که ما در آن زندگی میکنیم.»
البته طرح این سؤال و این مقایسه شاید بتواند شروع مناسبی برای طرح مسئله اختلاف طبقاتب باشد اما در نهایت این یک ارزیابی " منصفانه" آماری است از وضعیت اختلاف سطح درآمد و به هیچ وجه گویای کامل وضعیت طبقاتی نمی باشد. مثلاً در سهم کشور تانزانیا رقم یاد شد را بین 25 میلیون نفر تقسیم میکند و این اصلاً واقعی نیست. زیرا در آن کشور، سرمایه داری بومی آنجا نیز به همین نسبت غارت سرمایه دارانه سهم میبرد که در اینصورت میتوان حدث زد که این رقم بین 25 میلیون نفر هم تقسیم نخواهد شد. بخش کوچکی از آن سهم اکثریت جامعه و بخش عمده آن سهم سرمایه داران تانزانیا خواهد شد. در نتیجه میتوان حدث زد که وضعیت یک کارگر در تانزانیا چگونه است.
با روجوع به اینگونه آمار نظیر « درآمد 400 سال کار یک کارگر آمریکای لاتین ( مثلاً بولیوی) برابر است با درآمد 2 ساعت صاحب کمپانی والت دیسنی». و در زمینه تبیلغات مثلاً باید اشاره شود به « تایگر وودزTiger woods گلف باز حرفه ای که برای پوشیدن کفش Nike بیشتر از آن پول دریافت میکند که همه کارگران تولید کننده این کفش در اندونزی دریافت میکنند». فقط میتوان به عمق فاجعه و فاصله بین طبات پی برد؛ اما مسئله کشف این طول و عرض و عمق این فاصله نیست، مسئله اصلی خود طبقات است.
آمار هایی از این دست نظیر: « فقط 200 کنسرن، مسلط بر یک چهارم از اقتصاد جهانی هستند. بشر هرگز تا قبل از این امکاناتی مشاهده نکرده است که بتواند اینگونه تمرکز ثروت را در یکجا در مقابل فقر به نمایش بگذارد؛ به ما فقط یک تصویر ژورنالیستی میدهد که آنچه را زندگی میکنیم و با پوست و استخوان خود لمس میکنیم اینبار با زبانی آکادمیک مطالعه کنیم.
اما مسئله اساساً بر سر این است که چرا کارگر هرچه بیشتر تولید میکند، از محصول تولید خود بی بهره تر میشود. هرچه بیشتر ارزش می آفریند، بی ارزش تر می شود، هرچه بیشتر ثروت ایجاد میکند، فقیر تر میشود، هرچه بیشتر تمدن ایجاد میکند وحشی تر میشود. کارگر در روند تولید خود به یک کالا تبدیل میشود و به این سبب با محصول کار خود بیگانه میشود. او تنها وسیله امرار معاش خود، یعنی نیروی کار بدنی یا فکری خود را روزانه در بازار کار به فروش میرساند و در مقابل مزدی دریافت میکند که با این مزد میتواند آنقدر زنده بماند که فردا بتواند دوباره همین کار را تکرار کند. و از زمانی که دیگر نیروی کارش در بازار خریدار نداشته باشد مرگ را جلوی چشم خویش و خانواده اش می بیند. او نمیداند چه چیز تولید میکند، برای چی تولید میکند، چه کسی توزیع میکند، حاصل این تولید به کجا میرود. او خود به بخشی از ماشین تبدیل شده و به این سبب به بیگانگی از خویش و طبیعت خویش میرسد. ( رجوع شود به فیلم عصر جدید چارلی چاپلین)
علت همه این مسائل چیست؟ مالکیت. ( بقیه در قسمت دوم)


جوان سوسیالیست 17:23 @ Sun, 23 May 04

قسمت دوم.
کارگر چون صاحب ابزار تولید نیست این زجر روزمره را تحمل میکند. و سرمایه دار به دلیل مالکیتش بر ابزار تولید سهم عظیم ثروت اجتماعی را به جیب خود میریزد. پس جنگ در یک جامعه طبقاتی جنگ بین صاحبان ابزار تولید است با کسانی که تنها صاحب نیروی کار خود هستند و از مالکیت بی بهره. جنگ بین مالکیت خصوصی و مالکیت اجتماعی است. تعیین جایگاه هر کس در این ستیز تعیین صف طبقاتی در جنگ طبقاتی است.
طبقه ای که از مالکیت انحصاری دفاع میکند که اقلیت ناچیز جامعه را تشکیل میدهد و به عنوان طبقه سرمایه دار معرفی میشود و طبقه ای که از مالکیت اجتماعی دفاع میکند که اکثریت عظیم جامعه را تشکیل میدهد. مالکیت اجتماعی نام نظام اقتصادی- اجتماعی است که به آن سوسیالیزم میگویند. کارگر حتی بدون آنکه بداند این سوسیالیزم قابل اجرا است یا نیست، خوب است یا بد، به نفعش است یا به ضرر و... در مبارزه روزمره و تاریخی خود به این جهت گام بر میدارد. به کدام کارگر حتی نا آگاه اگر بگوئید، آیا مایل هستی که آنچه ثروت و ارزشی که ایجاد میکنی در کنار ارزش ایجاد شده همه تولید کنندگان دیگر، به جای آنکه به جیب یک نفر سرمایه دار ریخته شود به کل جامعه باز گردد و تو خود سهمی از آن ببری؛ سهمی به اندازه توان و استعدادت، تا زمانی که هنوز بقایای نظام پیشین و نارسایی هایی که از آن به جامعه نوین منتقل شده وجود دارد؛ و سپس سهمی به اندازه نیاز و توانت، از دوره ای که دیگر هیچ اثری از نظامات قبلی در جامعه نوین وجود نداشته باشد؟ او تحت هر وضعیتی جواب خواهد داد آری و مالکیت اجتماعی رل انتخاب خواهد کرد. چه مذهبی و چه حتی متوهم به سرمایه داری که ناشی از تبلیغات و نفوذ ایدئولوژی سرمایه داری در او باشد، جوابش به بدیل سوسیالیستی، یعنی مالکیت اجتماعی مثبت خواهد بود. در اصل پرسش کننده همان کارگر است و این همان کارگر است که قصد متقاعد کردن اقشار بینا بینی جامعه برای حمایت از او در ساختن چنین جامعه ای را دارد.
دو طبقه اصلی در جامعه وجود دارد. هر دو این طبقات صاحب برنامه هستند. یکی با برنامه حفظ مالکیت خصوصی و احترام به آن و دیگری با نفی مالکیت خصوصی و با برنامه مالکیت اجتماعی.
نبرد بین این دو طبقه اصلی متخاصم، مبارزه طبقاتی نامیده میشود. اقشاری در جامعه نیز وجود دارند که جایگاه خود در یکی از این دو طبقه اصلی را جستجو میکنند. مثلاً دهقانی که نه کارگر است که لزوماً با فروش نیروی کار خود به سرمایه دار امرار معاش کند و نه سرمایه دار است که بتواند به وسیله قطعه زمینی که در اختیار دارد ارزش اضافه تولید کارگر را برای خود تصرف کند. او میل به رشد و رسیدن به سطح طبقه فوقانی را دارد اما به دلیل بی بهره بودن از سرمایه و امکانات کافی قادر به رقابت با سرمایه دار انحصاری نیست و در این رقابت از دور خارج شده و شکست میخورد. به ناچار زمین و دیار خود را رها کرده راهی شهر میشود تا به عنوان کارگر در کارخانه ای مشغول فروش نیروی کار خود شود. سایر دهقانانی که نه به سرمایه دار تبدیل شدند و نه به دلیل مقاومتشان با آن به کارگر تبدیل شده اند، به دلیل تضاد و جدالشان با سرمایه دار که مانع رشد او شده است حاضر میشوند تا برنامه طبقه کارگر را بپذیرند. بعد ها او به میزان مالکیت خردی که دارد ممکن است با برنامه طبقه کارگر مقابله نیز داشته باشد که این خود یکی از آن معظلاتی است که از نظام قبلی به جامعه نوین وارد میشود. این قشر در کنار موارد دیگری که دارای مالکیتی هرچند خرد هستند ( بقال، قصاب، نانواو...) قشر بینا بینی یا خرده بورژوازی نامیده میشوند. از این جهت نام آن طبقه نیست که به تنهایی نه صاحب برنامه سرمایه داری و نه صاحب برنامه سوسیالیستی نیست.
رشد روز افزون جامعه سرمایه داری و هرچه بیشتر اجتماعی شدن تولید که هر چه بیشتر انحصاری شدن مالکیت را به دنبال میآورد موجب آن میشود که جامعه هرچه بیشتر « پرولتریزه» شود. (کارگری) یعنی صفوف تشکیل دهنده جامعه هر چه بیشتر تقسیمبندی بین سرمایه دار و کارگر میشود و اقشار میانی به صفوف طبقه کارگر پرتاب شده کارگر میشوند. مثلاً در کشوری نظیر آمریکا دیگر اقشار میانی تا جایی حضور خود را از دست داده اند که صفبندی بین مزد بگیران و سرمایه داران بارزترین وجه قابل رؤیت است. تنها بخش اندکی از این قشر عامدانه توسط سرمایه داری حفظ میشود که در روزهای تنگ به داد آنها رسیده صف سرکوبگران جنبش های انقلابی را از آن میان تامین کنند. سرمایه داری در روزهای سخت شکست خود فاشیزم را از آن میان بیرون میکشد تا شاید راه نجاتی بیابد. انواع حمایت سرمایه داری جهانی از بنیاد گرایی تنها در این راستا معنی میدهد.
جنگ میان این طبقات و نتیجه ای که از آن باید گرفت روشن کننده این جنگ طبقاتی است. مثلاً شاید صاحب امتیاز یک روزنامه بسیار پرتیراژ در مقالاتی که در روزنامه خود چاپ میکند، انتقاداتی به سرمایه داری و این نظام هم داشته باشد؛ اما این نه تنها به معنی نفی نظام سرمایه داری نیست بلکه به دلیل نگرانی از به خطر افتادن آن است که برای حفظش انتقاداتی صورت میگیرد. این حرکت به هیچ وجه نام « مبارزه طبقاتی » به خود نمیگیرد. انواع کسانی که حتی در زندان و یا حتی به مرگ محکوم میشوند تنها به خاطر چنین انتقاداتی و اجرای اصلاحاتی برای بقای نظام سرمایه داری، اگر فعالیت آنها مبارزه طبقاتی هم نام بگیرد مبارزه ای است در دفاع از طبقه حاکم علیه طبقه تحت سلطه، هرچند با ظاهری رادیکال و شعار هایی عوام فریب هم ظاهر شود.
مبارزه طبقاتی یعنی مبارزه ای که در ادامه آن هر چه بیشتر صفوف طبقاتی را از هم تمیز داد و گامی در جهت نفی طبقه حاکم ( نه فقط رژِیم سیاسی حاکم بلکه طبقه ای که رژیم سیاسی حاکم برای حفظ حیات و امنیت آن اجرای وظیفه میکند ) برداشت.


مرجان 13:37 @ Sun, 23 May 04

حتما بعد از تخريب قطعة 33 بايد منتظر تخريب قطعة 41 هم باشيم !!!


هاله 12:56 @ Sun, 23 May 04

روزبه جان حرفت رو درک میکنم ولی راه دیگه این بود که این سه چهارتا پتیشن هم راه نیفتاده بود.

ببین پتیشن ها کمتر موفق میشن نظر تصمیم گیرنده رو عوض کنن (طبق تجربه شخصی) اما از دید من عاملی هستند برای ایجاد و به چشم آمدن اتحاد ...

به هر حال حمایت از یک پتیشن یک انتخاب شخصیه. حتی اگر کسی هم حمایت نکنه دلیل بر بد و خائن بودن طرف نیست اما پیوستن بهش دلگرم کننده است برای کسانی که متحد شده اند ولو به نام مستعار.


روزبه 12:17 @ Sun, 23 May 04

دوست من مبارزه با اين حرکت که قصد اون نابودی تاريخ ماست بسيار عالی و پسنديده است ولی اين که در همين يکماهه ۳ يا ۴تومار پر و امضا شده يه کمی اصل حرکت اعتراضی رو خراب می کنه.البته اين نظر بنده است و شما سرور بنده ايد ..من هم امر شما را مطاع دانسته و امضا می کنم...روزبه


حميد 10:34 @ Sun, 23 May 04

سلام شبح جان ... من هم موافقم ... تاريخمان را نبايد بگذاريم تخريب كنند ... گل كو جان ... بسيار زيبا بود ... بسيار


مهران محبوبی 9:00 @ Sun, 23 May 04

تیشه ۱۰۶
پس جوانی اگر می دانستم اینقدر با تو سخت نمی گرفتم !
ولی دوست عزیز جوان من باید بگویم که این مسائل که گفتم درد دل پیر زن ها نیست ! طرز تربیت است که انقلابات با آن شکل می گیرند! یک نگاه به قرارداد های اجتماعی ژان ژاک روسو بکنی او دیگر برایت خیلی پیرزن بنظر میاید چون همه اش در مورد طرز تربیت بچه ها حرف زده است! بنیان های اجتماعی از طرز دید به انسان و تربیت اش از همان طفولیت بوجود می آید! خیلی خوشحال می شدم که تو چه کفشی را برای خودت انتخاب می کنی! آمال و آرزو هایت در این دنیا چه است! بالاخره مرا از کمی تندی کردن ببخش!


تيشه 8:43 @ Sun, 23 May 04

مهران محبوبی من نگفتم تو ثروتمندی يا فقيری (که از نظر من ملاک آدم بودن نيست) ثانياً من اينجا ادعای دانايی نکردم. می بينی که مثل همان چيزی که هستم ( يک جوان ۲۲-۲۰ ساله ) اينجا دارم به اطلاعات عمومی ام در مورد کمونيسم می افزايم که از شماها سوال می کنم. اون کامنتی هم که برای شما گذاشتم شايد به خاطر اين بود که از وقتی آمده ام اينجا همه ش دارم «خيال پلو» پختن می بينم. من با اون کامنت ترا مسخره کردم که مثل پيرزنهايی که برای همسایه شان درد دل می کنند حرف زده بودی.


مهران محبوبی 8:30 @ Sun, 23 May 04

تیشه ۱۰۴
عزیز شما از کجا می دانی من ثروتمند هستم ؟! حیف از سوالی که کردی ولی بدین صورت به پاسخ ها جواب می دهی! سخت نگیر یعنی چی؟! کی چی را سخت گرفته؟! شما از کجایت می بخشی که می گویی سخت نگیر ! کار سخت و مشقت بار را نکنم زنده نمی مونم! عجب ها ! صدایت از جای گرم بلند می شود ! خوشت میاد! شما را به این حرف ها پس چه که اینطوری پاسخ می دهی !خواستی بدانی گفتم! مسئله شما طبقه کارگر نیست خوب نباشد دیگر چرا مسخره می کنی! کار اضافه را هر کی کند بر علیه خود و طبقه اش قدم برداشته است! این از اولین الف بای مبارزه کارگران برای رسیدن به اهداف طبقاتی اشان است! سخت نگیر یعنی چی شما ها همین طوری می شاشید بروی طبقه کارگر ! برایتان هم مهم نیست که افراد این طبقه چی می گویند! کارگر ی که ۳۶ ماه کار کند و مزد نگیره برایت مهم نیست ! برادر من در ایران در کارخانه ای کار می کند ۳۶ ماه است که حقوق نگرفته به هزار مصیبت داشت می افتاد اگر کمک خانواده اش و من نبود یا الان معتاد بود یا از زندان سر در آورده بود یا از گشنگی نیست و نابود شده بود! من هم حقوقی که می گیرم از حداقل حقوق کشوری که هستم بالا تر نیست ! با هزار سختی زندگی می کنم! شما ها اگر با این چیز ها کاری ندارید دیگر باد توی دماغ نیانداز و مسخره نکن که آره ما خیلی می دانیم شما سخت می گیری ! از آزادی و کارگر و طبقه کارگر لطفا اگر می خواهید مسخره کنید حرفی به میان نیاورید! وضع ات خوبه که صدات از جای گرم بلند می شود! به این کار ها پس چکار داری آزادی و طبقه کارگر به چه دردت می خورد! خودت را جمع و جور خوب کردی کسب و کاری بهم زدی فبها ! به زندگی ات بپرداز به این حرف ها ی آزادی و طبقه کارگر ترا چه !


تيشه 7:02 @ Sun, 23 May 04

زاپا ۸۴ . «فراشد» يعنی چی؟ به جان مادرم اگه تا حالا ۴ بار کامنتت رو خوندم هنوز نفهميدم چی می گی!
شبح ۸۷. رهايی از بردگی سرمايه. (: حقیقت دارد ولی به واقعیت نمی انجامد! حرص و هوس جلوی تحقق این رهایی را می گیرد ): ياد اين شعر خیام افتادم:«يک نان به دو روز اگر بود حاصل مرد / وز کوزه شکسته ای دمی آبی سرد / مأمور کم از خودی چرا بايد بود؟ / يا خدمت چون خودی چرا بايد کرد؟»
مهران محبوبی ۸۹. هی برادر جان. ثروتمندی که تظاهر به فقر کند از همهء انواعش بدتر است. سخت نگیر. زندگی است دیگر.
شبح ۹۴.با این حرفت موافقم که «همه‌ی انسان‌های که در راه زنده‌گی بهتر مبارزه کردند ارزشمند هستند» و این مبارزه دخلی به فقیر یا ثروتمند بودن ندارد. مثلاً زرتشتیان و پیروان سایر ادیان که در طول هزاره در برابر اسلام ایستادند و جلوی نابودی فرهنگ ایرانی را گرفتند و حتی اسلام را از شکل اولیهء ۱۰۰٪ خشونت به شکل امروزی رساندند که بعضی در مورد لطافت قرآن! سخن می رانند . این زرتشتیان و مسیحیان و یهودیان و ... همه ثروتمند بودند(که با قبول پرداخت «جزیه» ، جان خود را نجات دادند. )

من بروم دوباره نظر زاپا را بخوانم ببينم چيزی ازش می فهمم يا نه !


Farid 6:01 @ Sun, 23 May 04

جمهوری اسلام با ویران کردن قطعه ۲۳ بهشت زهرا دو هدف مهم را پی می گيرد

۱ - حذف یاد و خاطره مبارزين و انقلابيونی که مرام و مسلکشان در تداوم خود نافی جمهوری اسلامی هم هست.

۲- جلب رضایت سلطنت طلبان که در زمان خود آمر و عامل کشتارهايی بودند که قطعه ۲۳ يکی از يادمان های آنهاست.
جريان سلطنت بدرجه ای که نقش آمريکا در تغيير و تحولات ايران برجسته تر می شود مورد الطفات همه گرايشات بورژواری ایران قرار می گیرد. حتی اپوزوسیون مهاجر و تبعیدی و سابقا چپ هم به آنها سواری داده و می دهد و البته بعضا سبیلشان هم چرب می شود. برای نمونه می توان به تعریف و تمجید مسعود بهنود و دار و دسته کشتگر از داریوش همایون و به عرش خدایی رساندن وی اشاره کرد و یا ادغام تشکیلات حزب کمونیست کارگری در ستاد برگزاری راهپیمایی های سلطنت طلبان در آمریکا و اروپا را مثال آورد.
البته مجاهدین علیرغم فشار سنگین آمریکا هنوز به خفت همراهی با سلطنت تن نداده اند.
باید این اقدام جنایتکارانه رژیم و سرمایه داران را در هم کوبید!


nasrin 4:53 @ Sun, 23 May 04

جوان سوسياليست عزيز ! (۸۲)

اگر امکان داره توضيحی در مورد کمپانی گلدن ساکز بدهيد .
من اصلا اين کمپانی را نمی شناسم !


Mehran Mahbobi 2:22 @ Sun, 23 May 04

شبح عزيز!
به ۳۰ خرداد و ۱۸ تير نزديک هستيم!
پيشنهاد من اين است که نظر خواهی در اين خصوص صورت گيرد! ۳۰ خرداد ۶۰ بعنوان نقطه عطفی در مرگ يک انقلاب و ۱۸ تير ۱۳۷۸ نقطه عطفی برای انقلابی که در پيش داريم بسیار برجسته اند! اين متن حميد تقوايی بسيار کوتاه و مبسوط به هر دوی اينها پرداخته است! پيشنهاد می کنم که متن آورده شود و روی آن نظر خواهی صورت گيرد! لينک چنين است:http://www.iran-chabar.de/1383/02/31/tabrizian830231.htm
البته با آوردن این متن کار خودت آسان تر می شود ولی اگر دوست داری خودت یا هر کسی دوست دارد متنی بدین مضمون بیاورد بسیار بجاست!
به امید بحث های آموزنده مفید برای همه!


بهزاد 0:48 @ Sun, 23 May 04

دردناک اينا حتی به قبرا ي ما هم رحم نميکنن:((


manochehr 0:13 @ Sun, 23 May 04

سايت اينترنتى تلويزيون "کانال جديد" آغاز بکار کرد!

www.newchannel.tv

سايت اينترنتى تلويزيون کانال جديد با کوشش سيامک امجدى فعاليت خود را آغاز کرد. از اين پس ميتوانيد برنامه هاى کانال جديد را در شبکه اينترنت تماشا کنيد.


banafshe 23:21 @ Sat, 22 May 04

ای وای ببخشيد دو تا شد. راستی عجب عنوان خوبی برای مطلب‌ات انتخاب کرده بودی خيلی تاثير گذار بود!


banafshe 23:08 @ Sat, 22 May 04

شبح عزيز منم در شماره ی ۳۳۴ امضا کرده بودم. واقعا شرم‌آوره حتی دست از سر مُردگان هم برنمي‌دارند.


banafshe 23:07 @ Sat, 22 May 04

شبح عزيز منم در شماره ی ۳۳۴ امضا کرده بودم. واقعا شرم‌آوره حتی دست از سر مُردگان هم برنمي‌دارند.


ارنستو چه گوارا 20:54 @ Sat, 22 May 04

من آنم که هاله بود پهلوان (:


شبح 19:29 @ Sat, 22 May 04

هاله جان!(۹۳)
باز پای رستم را وسط کشيدی؟مي‌دونی من از سگ می‌ترسم!
حالا از شوخی گذشته. همه‌ی انسان‌های که در راه زنده‌گی بهتر مبارزه کردند ارزشمند هستند. برای من کمونيست بودن يا نبودن آن‌ها مهم نيست.در اين مورد خاص که اصلا مهم نيست اگر می‌خواستند مزار بهایی‌ها يا مسلمانان ديگری را در جایی خراب کنند باز امضا می‌کردم.
انسان ارزشمند است و مبارزه در راه انسانيت. ما همه داريم اين جا يک حرف را میزنيم البته خوب است که اين حرف‌ها زده شود چون می‌خواهيم آگاهانه با هم متحد شويم و سر هم کلاه نگذاريم. به هر حال من برای لغو مالکيت خصوصی مبارزه می‌کنيم و سعادت بشر را در لغو مالکيت خصوصی و لغو ارث و ميراث و لغو کار مزدوری و نابودی از خودبی‌گانه‌‌گی انسان می دادنم.
شرافت‌مندانه متعهد می‌شوم برای آزادی بيان آزادی تشکل آزادی اعتصاب آزادی هرگونه تجمع حتا بر عليه حکومتی که ايدآل من است تلاش کنم. اگر روزی دولتی که خود را کمونيست می‌خواند در ايران سرکار آمد و می خواست اين آزادی‌ های بنيادی را لغو کند همين الان پيش همه‌ی شما متعد می‌شوم که در کنار شما بر عليه آن تومار درست کنم و در کنار شما جان‌ام را بدهم.
چقدر شعار دادم! شبح به اين خوش‌شعاری نوبره والا!


هاله 18:41 @ Sat, 22 May 04

ارنستو جان من کاملا" قبول دارم مبارزات مارکسیستی رو و قانع کردن لازم نداری - مگر میشه منکر شد تاریخ مبارزات چپی ها رو؟

فقط از این انحصاری کردنها شکارم ... یعنی تاریخ مبارزات سیاسی ما تنها منحصر به اینها بوده و هست؟ خوب این درست که زمان شاه مبارزات اکثرا" زیر لوای مارکسیزم و سوسیالیزم انجام میشد ولی الان دیگه فضای سیاسی فرق کرده. یعنی چه که هر که از ما نیست پس برماست؟ اصلا" ما و شما و آنها یعنی چه؟ هان؟ کمونیست و غیر کمونیست یعنی چه؟ کارگر و غیر یعنی چه؟ الان همه دارن سعی میکنن به نحوی تو خط مبارزه باشن ولو کوچک و از نظر برخی خنده دار و در حد پتیشن امضا کردن. از این همه شاید باز هم درصد بالایی تمایلات چپی داشته باشند ولی نه همه.

یعنی چه تاریخ مبارزات کمونیستی نباید 'دستمایه' غیر کمونیست ها بشود؟ به چه دلیل این تاریخ متعلق به کمونیست هاست و نه هر آدم آزادی خواهی؟ هان؟

به چه دلیل کسی صرفا" چون آرمان های چپی داره باید دائم بگه 'ما' اینجور و 'ما' اونجور چون مثلا" گلسرخی هم آرمانهای چپی داشته؟ یعنی چی؟ منم آنم که رستم بود پهلوان؟

هی اون روی سگ آدمو بالا میارن ها! :)


مهران محبوبی 17:52 @ Sat, 22 May 04

Zapa 86
دوست عزیز نوشته را دقیق خواهم خواند و اگر این جا بیایی پاسخ خواهم داد! ولی تا همین قطعه ای که آوردی بگویم که این اپوزیسیون سیاسی تاریخی مسئول چطور شد که کناری رفت! ما کنار زدیم یا خودش کنار رفت؟
بعد مبارزه ارگانیک منظورش چیست مگر جریانی که خود را می خواهد بشناساند از متد های امروزی که تلویزیون و رسانه های گروهی مختلف باشد نباید کمال استفاده را کند؟!
اگر منظور بودن مرکزیت حزب در ایران باشد باید بگویم آن موقع چنین حزبی دیگر سر قدرت است ! چون با این جمهوری اسلامی و حزبی چنینی مثل حکا این از محالات است ! رهبران حزب سعی کرده اند در شهر های کردستان و هر چی بگذرد در شهر های دیگر بصورت ارگانیک بین مردم حضور یابند! در مریوان و سنندج بار ها این کار را کرده اند! هر مورد مردم آنها را با در آغوش کشیدن و حمایت مانع دسترسی رژیم به آنها شده اند! کاملا با شما موافق ام باید این حضور ارگانیک باید ادامه یابد تا مرکزیت حزب پایش به ایران برسد آن موقع دیگر همه ایران آزاد است! هر تک نفر کادر و رهبر و مرکزیت هر حزبی با شعار های درست مردم می تواند مدعی نمایندگی اکثریت مردم باشد! در اول گفته شد شعار های نا بجا پس فکر نمی کنید بیایم روی همین شعار ها که زنده باد آزادی و برابری و مرگ بر جمهوری اسلامی است بحث کنیم یا شعار های دیگری را شما مد نظر دارید ؟! آنها را مطرح کنید که بدانیم شعار های مردمی و غیر منحرفانه کدام ها اند!؟؟!؟!


مهران محبوبی 17:27 @ Sat, 22 May 04

هاله ۸۸
بابا تو سرم نزن این همه ازت تعریف کردم!
روش کار هم درست بود من هم بودم از همین طریق انجام می دادم! ولی بعد ها هم اگر کسی در بین امضا دهندگان کنجکاو شد و پرسید که خواهند پرسید همه را آن طور که هست می گویم! بهر حال دستت درد نکند که در این جهت اقدامی کردی ! کار خوبی کردی تو سرم می زنی هیچی نمی گویم ولی دیگه دوباره نزن بر می گردم آن چنان بر ملاجت می زنم که از جا پا نشی ها ! این آخری برای خنده بود ! این قدر سخت نگیر دوست عزیز!


ارنستو چه گوارا 17:19 @ Sat, 22 May 04

اظهار نظر های دوستان بسيار خواندنی است تکه مقاله زاژا هم بسیار جالب بود .

ببین هاله جان بياييم صادق باشيم . در ميان اين عزيزان اکثريت قريب به اتفاق يا خود را کاملآ مارکسيست -لنينيست و کمونيست ميدانسته اند و يا مارکسيسم را بعنوان يک ابزار سياسی قبول داشته اند -حتی برادران مجاهدی که نامشان در ميان اين عزيزان است.
بهرصورت غير مارکسيست ها هم در بين شان هستند ولی زمانی که اين عزيزان کشته شدند -مبارزات سياسی تحت تاثير کامل تحليل های مارکسيستی و يا تحليل هايی که ادعای مارکسيسم داشتند انجام ميگرفت . بهرحال اميدوارم تو را از کاری که انجام دادی منصرف نکرده باشم ولی شما مدعيان روشنفکری نيز بايستی کمی هم زير پرچم مارکسيستهايی که بخاطر شما جانشان را از دست دادهاند مبارزه کنيد؟نبايد؟


مهران محبوبی 17:10 @ Sat, 22 May 04

تیشه ۷۴
دوست عزیز از سوال بسیار مبسوط ات بسیار مسرور شدم! فقر و عجز مشقت خصلت های غیر انسانی می آورد! از خودم شروع می کنم که به کسی بر نخورد! سختی و مشقت انسان از آدم غیر آن چیزی که باید باشد می سازد! من در لحن هایم در همین وبلاگ بعضی ها را رنجاندم راستش حوصله خیلی چیز ها را که برای من و هر کارگری بدهی است تکرارش مرا از کوره بدر می کرده است! ولی چون بالاخره افراد این وبلاگ به هر حال انسان هایی اند که نظرات را می بینم و باید برخورد کنم می کنم و بعضی وقت ها سختی و مشقت های کار و زندگی تاب و طاقت را از من می رباید! ولی دوباره به خود می آیم و از هر روزنه ای مجرایی برای ادامه راه ام می پردازم!
ما کمونیست ها ی کارگری این را می دانیم و تنها کسانی هستیم که تحلیل درستی از کل بنای جامعه و مبارزه ای که در جریان است می دهیم! اگر دختر هاله بقول خودش تا ۱۲ شب کار می کند تا توان خرید کفش ۵۰۰دلاری را دشته باشد که ایشان می گوید دندش نرم خودش پولش را بدهد. اشتباهی می کند که من کمونیست این را انجام نمی دهم! پسر من هم کفش خوب می خواهد و هیچ موقع نمی گویم که برود کار مشقت آوری کند که به بهترین کفش ها دست بیابد! با این کار به خودش ظلم کرده به طبقه کارگرش ظلم کرده کلا در جهت منافع سرمایه دار ها حرکت کرده است! آشایش اش را قدر می دانم و با این فقر مان سعی می کنم کفش اگر هم شده ۷۰ دلاری که هر چی باشه آبرو اش حفظ شود برایش بخرم ! نه پاره پوره و نه نوع ۵۰۰ دلاری اش! ولی آبرو مند و راحت برای پایش! در ضمن کار مشقت بار و سختی هم نکرده که اخلاق اش ان مرغی شود و رابطه بدی با دیگران داشته باشد! در جنبش کارگری کار اضافه کردن علیه طبقه کارگر محسوب می شود. مسلما کسانی که از آزادی خواهی دفاع می کنند نمی توانند این امور را نادیده بگیرند چون اس و اساس آزادی خواهی همین مقابله با بردگی کار مزدی مخصوصا از نوع مشقت بارش است! پسر من با همان کفش ۷۰ دلاری اش که سه تا هم هر دفعه می گیرم برای فوتبال و بسکتبال و معمولی امکان انسان بهتری شدن را به او می دهم ! لیدر انجمن ضد راسیست مدرسه هست و از سوی بچه های مدرسه انتخاب شده است! به فردی محبوب مدرسه همه می شناسندش! هنوز به سن کار نرسیده ۱۶ سال اش است ولی دوره نجات غریق و معلم شنا می گذراند که از سال دیگر مشغول بکار تینجری شود که در احتمال ضرورت و خرج هایی که من نتوانستم دهم برود و خودش تا حد تعادل و ضرورت ها بدست آورد!
ولی کفش های ۵۰۰ دلاری که باعث کار مشقت بار تا ساعت ۱۲ شب شود و اصل انسانی را برای خودش و طبقه کارگرش کناری نهادن را اکیدا ممنوع می داند!
امید وارم با این زبان الکن جوابی به سوال های شما داده باشم!


هاله 16:58 @ Sat, 22 May 04

عجب گیری کردیم ها آقای محبوبی ... مگر شما یا کمونیست ها نمایندگی انحصاری این مردگان رو خریده اید؟ واقعا" که!

سر جدتون ولمون کنید که حوصله جر و جر کشی های کودکانه رو نداریم.

جالبه که مائی که دور هم آمدیم و این حرکت رو راه انداختیم هر کدوم صد و هشتاد درجه نقطه نظرها و ایده آلهای سیاسیمون فرق میکرد و هرگز کارمون به این بحث ها نکشید اونوقت شما این وسط میخواهید این حرکت رو منحصر به کمونیستها بکنید؟

بهتون بگم جناب که اینجوری نیست. شما مطمئن باشید که اگر این حرف ها رو به خیلی از کسانی که پتیشن رو امضا کردن بزنید امضاشون رو پس میگیرن.

مصداق از آب گل آلود ماهی گرفتنه ها!


شبح 16:54 @ Sat, 22 May 04

تيشه‌ی عزيز(74) و هاله‌ جان!(78)
موضوع خوبی را طرح کرديد. مسئله اساسا به شکل فقير و غنی مطرح نيست. يکی و تنها يکی از مظاهر بد نظام سرمايه‌داری شکاف طبقاتی است و مسئله اساسی‌‌ترش سدی ست که در راه به‌روزی انسان به‌وجود آورده است و از خودبيگانه‌گی و گسستی است که انسان‌ها را جزيره‌وار از هم جدا کردن است. جامعه‌ی سوسياليستی شيوه و سازماندهی جديدی از توليد و توزيع امکانات مادی به دست می‌دهد که در آن شکاف طبقاتی از بين می‌رود و پول، پول نمی‌آورد و همه کار می‌کنند چون انسان‌ها اساسا اجتماعی هستند و کار کردن را دوست دارند و همه بهره‌مند می‌شوند به اندازه‌ی نيازشان. برابری به معنای برابری در دريافت نيست به معنای برابری در حل نيازها است.
در شرايط فعلی ثروت داشتن مذموم نيست و فقر افتخار محسوب نمی‌شود. مارکس از طبقه‌ی فقيری نبود وانگلس اساسا کارخانه‌دار بود. کارگران و فقرای بسياری هم بودند که در خدمت نظام‌سرمايه‌داری بودند و به طبقه‌ی خود خيانت کردند. خود من هم آدم فقيری نيستم و البته اعتقاد ندارم که پول خود را از عرق جبين به دست آورده‌ام همه‌ی ما در تحليل نهایی سر سفره‌ی ارزش اضافه نشسته‌ايم و مسئله اين است که اين ارزش اضافه به چه کسی تعلق دارد در نظام‌سرمايه‌داری اين ارزش اضافه به سرمايه‌دار تعلق دارد که مقداری‌اش به ماها می‌رسد. در نظام سوسياليستی اين ارزش اضافه به جامعه تعلق دارد و طبق نظارت و با نظر جامعه بايد توزيع و هزينه شود.
به هر حال پول‌‌دار بودن جرم نيست و سوسياليزم فقط راه نجات فقرا يا کارگران نيست. سوسياليزم انسان را رها می‌کنند و سرمايه‌داران به عنوان فرد انسان هستند و مسلما در جامعه سوسياليستی خوش‌بخت‌ترند و از برده‌گی سرمايه خلاص می‌شوند. من دل‌ام برای بيل کيتز هم میسوزد که با اين همه ثروت اسير ثروت خود است و لحظه‌یی آرامش ندارد.


zapa 16:48 @ Sat, 22 May 04

مهران ۸۵ بد نیست این مقاله را بخوانی
من برای اینکه ممکن است وقت نکنی همه آن را بخوانی بریده‌ای از آن را نقل میکنم : ...(رژیم)تره هم خورد نميكند اگر اين شبه اپوزيسيون دائم عليه خود ِ رژيم بكوبد. وظيفه اين گونه پروواكاتورهای اپوزيسيون نما، خارج كردن ِ مبارزه از بستر اصلی آن است. طرح ِ شعار های انحرافی و از همه مهمتر روياروقرار دادن ِ جريانهای سياسئ (بلحاظ استراتژيك- تاريخی همسو) از طريق ِ برجسته سازی تفاوت ها و.... ميباشد. بحاشيه راندن ِ جريانهای بلحاظ ِ سياسی – تاريخی مسئول و پاسخگو با جلو راندن نهادهای خلق الساعه ی شبه مدنی و رسانه ای و ده ها شيوه و شگرد ِ ديگر كه بكار برده ميشود تا اپوزيسيون يا تحت كنترول درآيد و يا نابود شود. و كار زمانی دشوارتر ميشود كه اپوزيسيون فاقد ارتباط ِ ارگانيك با جنبش ِ توده ايست و يا اصولاً سطح ِ جنبش ِ سياسی توده ای - دقيقا ًبدليل فقدان ِ رهبری در اثر عوامل ِ شمرده شده ی بالا – ضعيف است.
----------------------------------------
مندرج در :
http://www.iran-chabar.de/1383/02/31/tabrizian830231.htm
البته اين مقاله اشکالاتی هم دارد اما نکات قابل توجهی هم در آن هست. اميدوارم اين مقاله مستمسکی برای بدبينی و شايد هم تفرقه بيشتر نباشد در هر حال ...


مهران محبوبی 16:27 @ Sat, 22 May 04

هاله ۷۵
اتفاقا وسط دعوا نرخ تعیین می کنم ! چرا ؟ چون شما دست روی چیز هایی گذاشتید که باید تا آخرش رفت تا تاریخ کمونیست دستمایه برای غیر کمونیست ها نشود! اسامی یک یک این افراد آزادی خواه را بیاوریم و هر کس می داند خاطره ای و یادی از آنهاکند بسیار مطلوب و آگاهی دهنده و این مانع اشتباه های تاریخی خواهد شد! بسیار جالب خواهد بود هر کس چیزی می داند با اسم و نشانی از فعالیت های این انسان ها بگوید که مقابله ای کاری علیه این عمل جمهوری اسلامیکرده باشیم! شما از همان آشنای خودتان که زیر آوار هستند شروع کنید! کسانی که اطلاعات بیشتر دارند در این مسیر بسیار می توانند کمک باشند!


zapa 16:23 @ Sat, 22 May 04

تيشه ۷۴
ممنون که سوالات خود را مطرح کردی. پاسخ به سوالات تو نوشتن چیزهایی بنام کتاب و مقاله را ميطلبد خوشبختانه اين کار را قبلا خيليها کرده اند( و باید بگویم عمدتا هم با توافق رای نداشته اند) اما برا ی اينکه سوال بجای شما بی پاسخ نماند چند نکته را بطور خلاصه ( در راستای راحت الحلقوم سازی زمانی!!!!) از مقاله رزنيک و ولف که استادان دانشگاه ماساچوست هستند ( چاپ شده دردفتر ۱۱ بيدار) ذکر میکنم:
مبارزه طبقاتي چيست؟ شايد هيچ سوال ديگري در ماركسيسم از نظر تئوريك و سياسي از چنين اهميتي برخوردار نبوده است؟ در حقيقت پاسخهاي متفاوت، اغلب مرزهاي گسترده اي از رويكردهاي ماركسيستي مختلف را تعيين مي كنند. تعجب آور نيست كه سنت ماركسيستي جايگاهي براي بحث و مبارزه بر سر نظرات گوناگون از طبقه و مبارزه طبقاتي بوده است. به علاوه ، اهداف و استراتژيهاي سياسي مختلف معمولا در اين بحثها دخيل بوده اند.
...استخراج ارزش افزوده به عنوان مكان تضادهاي معين ( مثلا در ميان و بين سرمايه داران و كارگران مولد) درك مي گردد كه از تعين يافتگي آن به وسيله فراشد طبقه فرعي و تمام ديگر فراشدهاي غيرطبقاتي در شكل بندي اجتماعي ناشي مي شود. فراشد طبقه فرعي در مقام مقايسه به عنوان مكان تضادهاي خاص خود ( مثلا در ميان و بين سرمايه داران و طبقات فرعي نوع اول و دوم) درك مي شود.
مبارزه از دل تغييرات در هر فراشد اجتماعي و به عنوان لحظه اي از آن فراشد ظهور مي كند. ما از مفهوم مبارزه يا كشاكش براي اشاره به يك لحظه خاص يا يك محل تقاطع استفاده مي كنيم كه در آن تضادهاي تعين يافته ، نهفته در فراشدهاي اجتماعي ، براي انگيزش تلاش جمعي گسترده به منظور تغيير فراشد مورد بحث در هم مي آميزند. مبارزه طبقه، مبارزه بر سر فراشد طبقه است؛ صفت “طبقه” به هدف مبارزه اشاره مي كند، يعني فراشدهاي طبقه اصلي و/يا فرعي. هدف مبارزات طبقاتي مي تواند در بر گيرنده تغييرات كمي و / يا كيفي در استخراج و/يا توزيع ارزش افزوده باشد. براي نمونه مبارزات طبقه اصلي سرمايه دار مي تواند بر تغيير كمّي در استخراج ارزش افزوده متمركز گردد، مثلا با تغيير طول روز كاري و/يا تغيير نرخ دستمزد. متقابلا چنين مبارزه اي مي تواند بر تغيير كيفي در شكل استخراج كار افزوده ، مثلا تغيير از سرمايه دار به يك فراشد طبقه اصلي ديگر ، متمركز گردد
...نتيجه اينكه هدف هر مبارزه (طبقاتي يا غير آن) نمي تواند به عنوان يك شرط كافي براي تعيين جايگاههاي طبقاتي افراد مبارزه كننده باشد. جايگاه طبقاتي يك شخص به وسيله شركت او در فراشدهاي طبقاتي تعريف مي شود، و نه به وسيله موضع گيري چنين فردي نسبت به مبارزه در درون فراشد طبقاتي يا غير طبقاتي كه در درون شكل بندي اجتماعي وقوع مي يابد. با همين منطق، موضع گيري يك شخص نسبت به مبارزه طبقاتي (به وسيله تمام ديگر فراشدها) تعين مي يابد و قابل تنزل به جايگاه طبقاتي اش نيست. مثلا: يك طرف يك مبارزه مذهبي مي توانند افرادي باشند كه جايگاه طبقه اصلي استخراج كننده كار افزوده را اشغال مي كنند، در حالي كه طرف ديگر افراد ديگري وجود دارند كه همين جايگاه طبقه اصلي را اشغال مي كنند اما داراي يك جايگاه مذهبي متخاصم هستند. در اين مثال ، آنها كه يك جايگاه طبقاتي مشترك دارند، از يك جايگاه مذهبي (يعني غيرطبقاتي) مشترك برخوردار نيستند. اين جدايي در رده هاي استخراج كنندگان كار افزوده مي تواند به همين سان با جدايي در رده هاي انجام دهندگان كار افزوده ، طبقات فرعي ، و غيره مقايسه شود. شكافهاي گوناگون به طور كلي مبارزات در درون و بر سر فراشدهاي اجتماعي را ويژگي مي بخشند، فراشدهايي كه در بر دارنده خود فراشدهاي طبقه اصلي و فرعي هستند. البته امكان دارد كه همه افرادي كه يك جايگاه طبقاتي يكسان را اشغال مي كنند، داراي يك جايگاه غيرطبقاتي مشترك هم باشند،

اميدوارم اين چند سطر آغازی باشد برای مطالعه بيشتر و اميدوارم اين متن (گنده گنده) اذيت نکند!


مهران محبوبی 16:11 @ Sat, 22 May 04

Banoo 71
گير دادن به احزاب را می گويند آزادی احزاب در جامعه! حزبی که دوست نداشته باشد به آن گير بدهند حزبی است که يا همين الان با حکومت های ديکتاتوری سر وسری دارد و يا دنبال سر و سری با آنها می گردد! من هم به کمال مطلوب سعی می کنم از اين حق جامعه متمدن بهره ببرم!


جوان سوسیالیست 15:25 @ Sat, 22 May 04

دوستان؛ با اجازه شما یک سؤال که شبیه به یک معما هم میتواند باشد طرح میکنم. از علاقه مندانی که مایل به جواب دادن آن هستند پیشا پیش تشکر میکنم. جواب خودم به آن را هم فردا خواهم نوشت.
سؤال : آیا میدانید فرق بین کشور تانزانیا با کمپانی گلدن ساکز چست؟


جوان سوسیالیست 15:23 @ Sat, 22 May 04

با سلام خدمت همه دوستان.
از آنجائیکه ظاهراً برای توافق بر سر چگونگی خوردن یک لیوان آب هم حتی، نوع آشامیدن حککا بهترین و اولین نوع منحصر به فرد معرفی میشود، پس من هم اجازه میخواهم یکی دو لینک خارج از بحث پیشنهادی اینجا بزنم.
یکی نامه سرگشاده به حککا است که توصیه میکنم مطالعه کنید.
http://www.javaan.net/Nazari/hkk/nameh_hkk.pdf
و دیگری نقد رفیق سارا قاضی به حککا تحت عنوان. « کمونیزم» منحط « حزب کمونیست کارگری»
http://www.javaan.net/
اگر فرصتی برای علاقه مندان به نقدهای موجود نسبت به حککا باشد میتوانند در این صفحه به یک مجوعه نسبتاً کامل دسترسی داشته باشند.
http://www.javaan.net/Nazari/nagad.htm
با تشکر


هاله 13:19 @ Sat, 22 May 04

البته این به اون معنا نیست که به یک دنیای ایده آل که اشکالهای جامعه برطرف شده و سوسیالیزم به صورت راستین پیاده شده باشه علاقه نداشته باشم ولی با شرایط موجود اینطور میپسندم که گفتم.


شبح 13:14 @ Sat, 22 May 04

ياسر عزيز!(60)
به موضوع خوبی اشاره کرده‌یی که جای بحث فراوانی دارد. کنج‌کاو عزيز(70) به نکات خوبی اشاره کرده است اما بحث مفصل‌تری را می‌طلبد که اگر اجازه می‌دهی در وب‌لاگ‌ام مطرح کنم. مختصرش اين که مخفی بودن را حکومت‌های ديکتاتور به ما تحميل می‌کنند. آن‌گونه که وب‌لاگ‌ات را خواندم تو ملی‌-مذهبی هستی. تاوان ملی‌-مذهبی بودن چند سال زندان است اما تاوان کمونيست بودن طبق قانون اعدام است. به هر حال اگر اجازه میدهی اين بحث را در وب‌لاگ‌ام باز کنم.


هاله 13:07 @ Sat, 22 May 04

تیشه جان عذر خواهی لازم نیست واشکالی نداره که اسم منو بردی. من هم مخالف این هستم که انسانیت افراد بنابر دارائیشون محک زده بشه. بخصوص اینکه کاملا" مشخص باشه دارایی از کجا آمده(عرق جبین).

۱. من کمونیست نیستم و تنها به فکر منافع کمونیست ها و کارگرها نیستم. به این دلیل کمونیست نیستم که فکر میکنم هر کس بنابر دسترنجش باید بتونه زندگی بهتری داشته باشه. من و همسرم هر دو بابامون در اومده تا به جائی رسیدیم که مثلا" دو سوم خونه مون مال خودمونه (البته بعلاوه مثقالی شانس). ماهیانه از حساب بانکیمون به طور اتوماتیک مبلغی به موسسات خیریه کمک میکنیم ولی مثل هر انسان دیگه ای در وهله اول به فکر رفاه خودم و خونواده خودم هستم. هر کس دیگه هم بینشی غیر از این از من داشته باشه صحیح نیست.

۲.من غلط بکنم چکمه ۵۰۰ دلاری برای دخترم بخرم. خودش میخواد بخره و از درآمد خودش که بابتش هفته ای دو یا سه شب بعد از مدرسه میره سر کار و تا ساعت یازده و بعضی وقتا ۱۲ شب به خونه نمیرسه. البته هنوز هم در حد آرزوست براش و موفق به خریدش نشده.

همین دیگه ... از من بپرسی ثروتنمد و فقیر و کارگر و کارفرما نداره ... انسانیت انسانیته و اگه داشتیش کار درسته. مطمئنم اما کسانی هم هستند که با این حرف مخالفند و با انگ 'خرده بورژوا' چشمانشون رو بروی اعمال انسانی کسان میبندند.

جالبه برام ببینم شبح و دیگران نظرشون چیه. خوب بحثی رو پیش کشیدی.


تيشه 12:35 @ Sat, 22 May 04

اول يک معذرت خواهی از «هاله» که اينطور واضح اسمش را در کامنت ۷۴ آوردم و منظورم اين بود که آدمهای ثروتمندی که شعور انسانی بالايی دارند طبق تعاريف کمونيست در کجا قرار می گيرند؟ دوم هم همان که لطفاً کامنت ۷۴ را نقد کنيد.


هاله 12:05 @ Sat, 22 May 04

ببخشید منظورم آقای محبوبی بود و نه محجوبی.


هاله 12:03 @ Sat, 22 May 04

آقای محجوبی، تند نروید. من برای کمونیست ها و هیچ حزب و باور دیگه ای به جز آزادی خواهان پتیشن درست و امضا جمع نمیکنم. کمتر میون دعوا نرخ معین کنید. این کار جمعی که ما اخیرا" کردیم هیچ ربطی به حمایت از کمونیزم یا غیر ندارد و بنده هم انقدر نفهم نیستم که حالی ام نباشد برای که تکاپو میکنم.

من دقیقا" میدونم کیا تو تو قطعه ۳۳ دفن شده اند و بهتون اطمینان میدم که همه شان کمونیست نبودند چون یکی از عزیزان خودم هم آنجا آرمیده و کمونیست هم نبود. اگر پرسیدم بیشتر به طنز بود. به هر حال این ربطی به موضوع ندارد ... تمام این افراد آرمانی مشترک داشتند و همان برای من کافی است.

خواهشا" بس کنید. 'مساله هاله' مساله شما نیست که بخواهید حلش کنید.

با تشکر.


تيشه 11:27 @ Sat, 22 May 04

چند سوال دارم. مبارزهء طبقاتی يعنی چه؟ مرز طبقات کجاست؟ چرا ثروت را بهانه ای برای خط کشی بین انسانها قرار می دهید؟ فايدهء اين فاصله انداختن چيست؟ ( من هاله را می بينم که برای بچه اش کفش ۵۰۰ دلاری می خرد و ۵۰۰ دلار استراليايی يعنی لااقل ۳۰۰ هزار تومان و همين هاله هميشه به فکر منافع فقرای جامعهء ايران است و برای خودش يک پا کمونيست است و من فقرايی می شناسم که در نهايت درجهء کينه جويی و فتنه سازی و حيوانيت به سر می برند ) لطفاً اين کامنت مرا نقد کنيد تا به نقص تعاريفم پی ببرم. با دیدن تفکرات شما حسابی گيج شده ام.


شبح 10:58 @ Sat, 22 May 04

حميد عزيز!(66)
آن نوشته‌‌ی تو که پاک کردم. نظر نبود. عمليات پليسی و لودادن بود که جلوی‌‌اش را گرفتم. حالا شايد تو ناآگاهانه اين کار را کردی و خب کردی. در مورد مهران و اين که من او را دوست خود نمی دانم داری تفرقه‌افکنی بيهوده‌یی می‌کنی. من مهران عزيز را دوست خود می‌ دانم و البته در مورد موارد زيادی با او اختلاف دارم اما او را به هيچ‌وجه دشمن خود نمی‌دانم. در مورد اين که هاله‌ی عزيز دشمنی هيستريک با ح.ک.ک. دارد در اشتباه محض به‌سر می‌بری. هاله چند بار به تومارها و نوشته‌های روزنه لينک داده است اما هوادارانی مانند تو جو را به وجود می‌آورند که همه فکر کنند يا بايد هوادار چارآتيشه ح.ک.کا باشند يا دشمن آن. من البته اين‌جوری فکر نمی‌کنم. به هر حال شما و بسياری از هواداران ح.ک.کا قبيله‌گرا هستيد و نمی‌توانيد درک کنيد که ما نيستيم. بعضي از مواضع و نظرات حککا را قبول داريم و بعضی را نه. در بعضی از موارد پای پتيشن و تومارشان را امضا می‌کنيم و در بعضی از موارد نه. ضربه‌یی که تو و ساير دوستان خاله خرسه‌ی حککا به اين سازمان می‌زنند صد تا دشمن قسم خورده نمی‌تواند بزند.


banoo 10:23 @ Sat, 22 May 04

خطاب به اقای محجوبی بود!


banoo 10:23 @ Sat, 22 May 04

ای آقا چرا شماها گير ميدين به احزاب ديگه!!!خودتونو جمع کنید لازم نیست اونا رو توجیه کنید.


کنجکاو 9:47 @ Sat, 22 May 04

اِرنی جوان!! با درود برتو و ديگر خوانندگان "شبح".
من همين جا هستم و روزی يکی دو بار، گاه بيشتر می آييم و بيشتر کامنت ها را هم می خوانم. باسپاس از تو نازنين.

شبح گرامی!
من با کارا و يا بی هوده بودن تومار و تومار نويسی در اينجا کاری ندارم، اين خود به بررسی جداگانه ايی نيازمند است. اما،
سخنان "ياسر" درست است و بايد چاره ايی جست، چون به باور من هم شيوه که تا کنون بوده ارزش آن تومار را پايين می آورد. شايسته است کسانی که در ايران هستند و دوست دارند نام شان پوشيده باشد( که خردمندانه هم هست) شيوه ايی را برای دستينه نهان زير تومار را پيدا کنند، راه بهتری را بايد جست. باری من تا اين جا می توانم پيش نهم، آن است که به نام نويسنده وب لاگ و نشانی وب لاگ باشد و اگر نويسنده آن وب لاگ دوست داشت، بنويسد از ايران است.
برای نمونه خودت:
نويسنده وب لاگ "شبح"
http://www.shabah.org/
ايران

به گمان من براي نمونه "شبح" نامی در "سايبر سِپيس" که بسياری کما و بيش انديش هايش را می شناسند و برای هزاران ايرانی شناخته شده است و اگر هم نمی شناسند می توان از وب لاگت بازديد کنند و به تو نامه بنويسند. ديگران هم به همچنين.
برای کسانی که دوست دارند در اين گونه جنبش !؟ ها، کارها هم راه باشند و نشانی اينترنتی و... ندارند را بايد راهی پيدا کرد.
کوتاه اش کردم.


امیرحسین بهبهانی نیا 9:40 @ Sat, 22 May 04

سلام شبح عزيز! به قول شاملوی بزرگ: مرگ من سفری نيست/ هجرتی ست/ از وطنی که دوست نمی داشتم به خاطر نامردمان اش!... اين نامردمان دست از سر مرده ی اين آزاده گان هم برنمی دارند! در شعری که در بلاگ ام - سياها- اخيرا نوشته بودم جايی اشاره ای داشتم به خسرو گل سرخی! در پاورقی اضافه خواهم کرد: گل سرخی! آن آزاده ی قبر هم بر سرش فرو ريخته!/ من هم اوايل آن تومار را امضا کردم! تا باشد که دوستان هم يک دل شوند


مهران محبوبی 9:08 @ Sat, 22 May 04

Hamid 66
رفیق عزیز اینها خودشان می دانند من چی می گویم و به نقطه حساسشان می زنم البته این نظر خود من است!
مسئله هاله :برایت هم اینجا می گویم چون ما کمونیست ها چیزی برای قایم کردن نداریم ! عزیزم هاله یا هر کس دیگر با ما دشمن است که باشد این جو چپ را که بنفع ما است که عوض نمی کند! ایشان نمی دانم بکمک شبح یا هر کسی دیگر یک چنین کار خوبی کرده اند که تومار جمع می کنند دشمن من یا حزب هم باشد مهم این است که جو چنان چرخیده که برای کمونیست ها تومار جمع می کند! خودش هم نمی داند که آنها کی بودند! ولی در جوی قرار گرفته که دست به کار خوبی زده چه عیبی دارد! ما در همین آزادی کارگران اول ماه مه حمایت سازمان های راست را از کارگران زندانی را تشویق کردیم و آنرا نقطه قوت خود و کارگران دانستیم!
مسئله کتبالو:
حدث می زنم ایشان از یار های قبلی همین چپ سنتی باشد که خاطره قدیم ها بیادش آمده و یاران امروز اش را که در حال مبارزه اند را تشویق می کند ولی صادقانه چیزی گفت که فکر کنم جالب بود ! می گفت چون فکر خودش است مبارزه را دیگر فراموش کرده و خارج و زندگی راحت را به ایران و بقول خودش مبارزه در آنجا ترجیح داده است ! من هم موقعیت را مقتضی دانستم و خصلت این چپ سنتی که نمایان گر همیشه برای ما بوده را بیشتر اینجا نشان بدهم! عزیز کمونیست و مارکسیست از خودش شروع می کند و بعد به دیگران می رسد! انسان درون خودش را پیدا می کند بعد انسان های دیگر را کشف می کند! مبارزه اش هم برای همین با او عجین شده است و یک امر بلسویه نیست که هر وقت بخواهد دنبالش را بگیرد هر وقت نخواست نگیرد! نخواستم مسئله را کش بدهم ولی منتظر بودم که جواب دهد که جواب اش تفصیلا بدهم! اینها هم ناشی نیستند خوب می دونند چی دارند می گویند! یادم است منصور حکمت سال 1359 بود که در بسوی سوسیالیسم آنموقع جایی که به انشعاب چریک ها می خواست برخورد کند گفت که حتی طیف اقلیت اشان هم 20 سال دیگر از درون سلطنت طلب ها یا سازش با جهان غرب و سرمایه اش سر در می آورند! این گفته کتابلو مرا بیاد این گفته انداخت حالا می بینم اینها واقعا راهی به پیش و پس ندارند! روزی با اسم کمونیست در مبارزه سیاسی ظاهر شدند! الان هم رژیم اسلامی قبر اشان را می خواهد از بین ببرد نه بخاطر ماهیت واقعی اشان بلکه بخاطر اسمی که از آن استفاده کرده بودند! شبح کمونیست لرزه به اندام سرمایه دار ها می اندازد حتی آبکی ترین کمونیست هایی که تنها از اسم آن دست به مبارزه ای دورانی زده اند! مبارزه من از این اسم و جبهه گیری در مقابل این عمل شنیع رژیم است که حالا کمونیست هم نباشیم ولی عملی غیر انسانی است که قبر کس را از جا بکنند !
مسئله گل کو:
باید درست بگی و من باید اشتباه کرده باشم!
بعد هم چسباندن حکا به خودم ! راستش حکا بخشی از جنبش کمونیست کارگر ی است و من از دو راه به کمونیست کارگری چسبیده ام یکی در بطن اجتماعی و دیگری از سوی حکا! به این خاطر کندن من از حکا سخت تر می شود! راستش خیلی چسبیده ام ! شما اگر نظری غیر از نظرات من در بالا داری بحث می کنیم شاید در جهت شفاف شدن کمونیست کارگری کمکی کرده باشیم!


مهران محبوبی 8:26 @ Sat, 22 May 04

‌‌Banoo 63
من در مورد کردستان چیزی نگفتم! در ضمن مردم کردستان که خودم از نزدیک آشنا هستم بگویم که کمونیست ها را رو دست می برند ! چریک ها را از نوع احسان ناهید ها را می گویم که جانشان را در همان حمله سال 58 در راه آزادی از دست دادند! اکثریت و توده ای که حساب اشان در همه جا معلومه کردستان را شما مثال آوردید! خوبی کردستان این است که نقش احزاب ضد انقلابی سریع در جو انقلابی اش افشا می شود ! حزب دمکرات که با برادر ناتنی اش آقای بهاء الدین ادب در مجلس اسلامی فرقی ندارد جایی در میان مردم انقلابی کردستان ندارند! در ضمن من اسلحه و چکمه ام را یک لحظه تا وقتی جمهوری اسلامی سر کار است در نمی آورم 25 سال است که چنین کرده ایم! و الان مترصد هستم که در گارد سرخ حزب کمونیست کارگری ایران جایی برایم باشد! تقاضا کردم !
دست همه مبارزین واقعی علیه جمهور ی اسلامی را بگرمی می فشریم!


hamid 4:17 @ Sat, 22 May 04

aqayi mehran mahbobi mahbobi
aqyi shabah agar be azadibe qeed va shart dar amal aateqad dari ne dar harf lotfan commentha ra pak nekoonidd ke faker mikonid bar aleeh menafatan ast. aqayi mehran mahbobi nam hakaa ra dar inja khrab nekoonid aslan dost aziz medani che migoye. hale va shabah shoma ra dost andakhtend va shoma motevaje nimishaveed magar nemidani Hale ba hakaa doshmani histric darad magar nezar khahi qabli ra nekhadi ke oe che doshmani nesbat be hakaa neshand dad va shabah ham ke zaheran betaraf ast be komakash amad magar vaqeyeeiat ra nemibeni. in kament che ast ke dar morad golco gozashti magar ae az aqaleet ast cha nemiri dar vebelagash va be beni ke ast va doshmani histricash az koja nashi mishevad nesbat be hakaa in kamaent che ast ke dar mored katbano migoye aya khabi ya dari haziyan migoye. pas benabereen khood ra be hakaa nechesban. in ra khilee sarih va jedi migoyam.dosbare migoyam aqaye shabah comment ha ra pak nekoonid

aqye mehran mahbobi be asme khodetan beneviseed hakaa ahteej be hamchon havadari nedarad.


khers mehrban 2:56 @ Sat, 22 May 04

سلام شبح عزيز . چند روز پيش در گويا ديدم . امضا کردم نشد ولی امروز موفق شدم . اين قهرمانان هميشه در قلب ما خواهند بود با ياد و نام انان بزرگ شده ايم . چشم هایم را می بندم و به انان می نگرم به بهروز دهقانی خسرو با ان قیافه و سبیل مردانه اش به مهدی رضائی و به شهامتش مگر چند سال داشت ۱۹ سال به مرضیه اسکویی با ان قیافه نجیبش که در پشت کتاب داستانش اقا معلم بود و دو تا خواهر های بهمن دوست و همسایه بچگی ام به خاطر او دستگیر شدند و ۵۷ ازاد شدند و ۶۰ اعدام شدند یا کرامت دانشیان که هر وقت از جلوی دبیرستان منصور می گذرم می گویم کرامت اینجا بالید و قد کشید ....نه موفق نخواهند شد انان جزئی از ما هستند از قلب مان از مغزمان . حتی اگر مزارشان را خراب کنند روزی مجسمه هايشان در ميدان های شهرم بر افراشته خواهند شد //شبح عزيز همچنين سپاسگذارم که برای بار دوم از ارک تبريز ياد می کنی سنگر مردان شهرمان ........


امیدِ میلانی 2:20 @ Sat, 22 May 04

شبح‌جان، متشکر از لینکی که به نوشته‌یِ اما گلدمن در سایتِ خوشه داده ای. اما به‌اِشتباه از من به عنوانِ مترجم ذکر کرده ای، کارِ ترجمه را، همان‌طور که در همان صفحه هم ذکر شده، درحقیقت یکی از دوستان به نامِ محسنِ جاودانی که در وب‌لاگِ ژکان (http://zhakaan.blogspot.com/) می‌نویسد انجام داده، و کارِ من فقط ویرایش و آماده‌کردن برایِ سایت بوده.


banoo 1:19 @ Sat, 22 May 04

خيلی عذر ميخوام اقای محجوبی شما جزو چريک ها حالا اقليت يا اکثريتش مهم نيست بوديد؟؟؟؟همونايی که ليست ۵۹ نفر بچه زير ۱۵ سال رو تو مهاباد تقديم اقای جلايی بور کردن؟؟؟همونايی که کروکی خونه مردم رو برای دولتيان تو کردستان کشيدن؟؟؟شما ها نبوديد که باسدارها رو راهنمايی فرموديد به کوه های کردستان؟شما ها نبوديد که اسلحه هاتونو تحويل داديد و چندين نفر رو قربانی خيانت ها تون کرديد و بعد که دولت ايران کارش باهاتون تموم شد بدر همتون رو در آورد؟شما اولين سری سربازان جان برکفی نبوديد که تشريف برديد خدمت اکثرا هم بندرعباس؟؟؟؟!!!!
اميدوارم اشتباه کرده باشم ولی من يه همچين چيزی هايی رو يادمه!!!!!و خيلی های ديگه! حداقل برای کردها شاخه شونه نکشيد که خيلی چيزا يادشونه!


سیاهکل 1:15 @ Sat, 22 May 04

من هم عمو طومار را امضا کردم


firoozeh 0:18 @ Sat, 22 May 04

من هم تومار را امضا کردم ......... اما نه با نام ساختگی ياسر جان جرا که در اين ور ابها ودر سرزمين بردگان ازاد زندگی ميکنم. وفکر میکنم لزومی نداره اسم عوضی بذارم اما شايد يارانی که از نام مستعار استفاده ميکنند واقعا در خطر و مضيقه باشند اينو ميشه فهميد ...ايرادی هم نداره . البته در در اين دنيای اشفته بازار سياست و سياست بازی دوغ رو از دوشاب تشخيص دادن نه کار هر کس است. همه حرفهای قشنگ ميزنند ( فرخ نگهدار وتوده ايها هم از اين حرفهای قشنگ بسيار زدند ) ولی معيار سنجش درصدها و عملکردهاست رفيقان. اينکه جقدر اين تومار ميتونه عامل بازدارنده باشه برای اعمال فاشيستی حکومت عمامه داران نميدونم ولی امضا کردن اين بتيشن يک حرکت مثبت است برای همبستگی وارزيابی خودمان. با سباس از هاله عزيز وشبح نازنين که خيلی دوستش دارم. برقرار باشی شبح جان.


یاسر 22:45 @ Fri, 21 May 04

سلام شبحی که خيلی عزيزی يک انتقاد.
من در اين قضيه امضا جمع کردن ها هميشه می خواستم يک انتقاد از شما بکنم ولی می گفتم شايد من دارم اشتباه می کنم و تنگ نظرانه نگاه می کنم اما حالا می گم بزنم به دريا يا انتقاد من درست يا شما من را راهنمايی خواهيد کرد و یا شاید هر جفتومون به نحوی درست . به هر حال از سکوت نتيجه ای حاصل نخواهد شد ببخشید.
اول این شکلی شروع کنم که ما قصدمان از اینکه می گیم امضا جمع کنیم چیست؟ امضا اصلا یعنی چی؟ آبا یعنی اینکه بله من اسمم را می گذارم پاش و پای تمامی هزینه ها و فوائید آن هستم یا غیر از این. اگر قرار باشه ما اسم مستعار و مخفف بگذاریم پای آن چه معنایی می تواند داشته باشد. الان شما نتیجه این امضا جمع کردن اخیر را ببینید. از ۶۵۰ نفری که امصا کرده اند ۱۰۰ اسم و فامیل با هم نمیشه در آورد تازه از این ۱۰۰ تا چند امضای موثر می توان دید.
اگر قرار باشه همه این اسامی مخفف و مستعار باشه بهتر نیست مثل حزب اللهی ها بگیم جمعی از خانواده های شهدا !!! و با مشابه آن آیا آبرو مندانه تر نیست.
تازه مشکلات دیگری هم که این از قبیل این اسامی مخدوش ایجاد میشه می توان به اینکه خیلی آدمهایی که حاضر هستن امضا کنن با عنوان اینکه وضعیت اکثر اسامی رو هواست ار انجام این کار خودداری کنند. آیا حیف نیست.
آيا اگر اين امضاها محدودتر باشه ولی طرفی که امضا می کنه همه جوره پای کاری که انجام داده باشه بهتر نيست.
فکر نمی کنی فردا هر کسی مي تونه بگه که اين اسامی جعلی است. يه نفر نشسته و اين ۶۰۰ ۷۰۰ تا اسمای و رديف کرده. کی اون موقع هست که بگه بله من امضا کردم و تا آخرش هم هستم. آيا اون موقع قرار رستم و سهراب و از تو شاهنامه بکشن بيرون يا آقای سهراب رستمی نامی را؟ درسته رستم سهرابی خيلی اسم قشنگی هست اما تا چه حد ارزش داره.
از همه چيزی که من بيشتر ناراحت کرده اينه که می نويسی من امضا شماره فلان به اسم رستم سهرابی (سهراب رستمی) امضا کردم. اين يعنی اين که من نوعی و امثال من که متن شما شبح نوعی را می خوانیم به اعتبار این اسم و وبلاگ نویس بیاییم امضا کنیم. آيا اون موقع هم من قراره به اسم واقعی خودم نامه را امضا کنم يا هماننده شما نام مستعار بگذارم. در اينکه من خواننده اعتبار شما را ندارم شکی نيست پس هر نام مستعاری من بذارم کسی براش ارزش قائل نيست چون کی مثلا مگ مگ را می شناسد. اگر قرار نباشه کسی مگ مگ را نشناسد چه لزومی به اسم زدن هست. همون بگيم ۱۰۰۰ تا امضا کفايت نيست. پس حالا من خواننده راه ديگه که پيش رو دارم اينه که به اسم واقعی امضا کنم. آيا برای شما اخلاقی هست که شما به نام مستعار از کسی بخواهيد بياد و به نام واقعی امضا کند.
بياييم اين امضا کردن ها را هم مثل بقيه چيزها بی ارزش نکنيم. حتما واجب نيست امضا کنيم ولی اگر امضا می کنيم بياييم به معنای امضا و کاری که کرده ايم احترام بذاريم و همه مسائلش را همه جانبه بپذيريم.
شبح عزيز تمام اين انتقادات من دوستانه بود و از آنجايی که بچه های نسبتا تاثير گذار احتمال داره کامنت های شما را بخوانند من فکر کردم اينجا بنويسم و شما را مخاطب قرار داده باشم اما سخن من با تمام کسانی است اينچنين امضا می کنند.
اگر من اشتباه می کنم ممنون می شوم که راهنمايی کنی :)
موفق باشی


nasrin 22:20 @ Fri, 21 May 04

شبح جان و ارنستوی عزيز !
اين هم يکی از اشکالات ارتباطات‌ اينترنتی است‌ که وقتی ارتباط‌ به دليلی يا دلايلی قطع‌ می شود‌ چاره اي نمی‌ ماند‌ بجز حدس‌ و گمانه‌ زنی ٫ و از آنجا که ما‌ از‌ شرايط‌ و موقعيت‌ و‌ معذورات‌ يکديگر‌ هم اطلاعات‌ کافی نداريم‌ درصد‌ اشتباه در‌ حدسياتمان‌ هم زياد است‌ .
به‌ هر حال من‌ شايد به دليل زن‌ بودنم ٫ کمی نگرانم ( چون‌ معمولا خانمها زودتر نگران‌ میشوند ) و اميدوارم‌ رهگذر‌ ثانی عزيز‌ هر جا که هست‌ در‌ درجه اول‌ صحيح‌ و سالم باشد و‌ زندگي را‌ به خوشی‌ بگذراند‌ .

ضمنا ارنستو‌ جان در‌ مورد‌ رهگذر زندگی و کنجکاو عزيز هم حق با توست‌ جای اين‌ دوستان هم خيلی خالی است ٫ البته فکر‌ می‌ کنم‌ در بحث اخراج افغان ها‌ از ايران‌ کنجکاو‌ عزيز پيامی‌ در‌ همينجآ گذاشته بودند‌ . و البته که ‌ برای‌ اين‌ دوستان هم آرزوی‌ خوشی‌ و سلامتی دارم‌ .


همشهري كاوه 22:12 @ Fri, 21 May 04

وحشی بازی تا چه حد؟


آرمین گیله مرد 21:44 @ Fri, 21 May 04

سلام و ب+شم


ارنستو چه گوارا 21:13 @ Fri, 21 May 04

راستی این پیرمرد (کنجکاو) هم زیاد پیدایش
نیست. هرچند میگوید از من جوانتر است ولی باورم نمیشود.


ارنستو چه گوارا 21:10 @ Fri, 21 May 04

شبح و نسرین عزیز

راستش موضوع رهگذر ها خيلی جالب است . رهگذر ثانی که مي آيد رهگذر زندگی هم پيدايش ميشود تا حق کپی رايت رهگذر بودن برای هردو حفظ شود . هردو را به جهات بسياری دوست دارم. فکر ميکنم رهگذر ثانی از چيزی دلخور شده است -چون معمولآ خيلی مستقيم جواب نميداد و خيلی هم حساس بود - من هنوز هم از موردی که با اوشوخی کردم و شعر بسیار زیبایی در پاسخ من نوشت- بسيار شرمنده ام. هروقت یاد موضوع میافتم -با خودم میگویم شاید از حرف من دلخور شده است.


مهران محبوبی 19:24 @ Fri, 21 May 04

کتبالو۵۳
کمونیست های واقعی اتفاقا از تنها فکر خود بودن است که به دیگران می رسند! زیاد هم ناراحت از انتخاب خود نباش چون همین راه اش است! آنی که شما نظر دارید برای فکر مردم بودن به فرهنگ واقعی کمونیست ربطی ندارد! خوش و پیروز باشی !


katbalou 19:11 @ Fri, 21 May 04

شبح عزيز. کامنت ات رو خوندم. پتيشن رو هم ديدم. خيلی متشکر از جوابت و محبتت. متاسفانه جامعه ی ايران خيلی پررنگ تر از جوامع ديگه هم زن و هم مرد رو به طرف بی اخلاق بودن سوق می ده. متاسفانه روند بدی به طرف انحطاط طی می کنيم. شخصا جامعه ی کانادا و آمريکا و اروپا رو فوق العاده انسانی تر و اخلاقی تر می بينم. و اين با توجه به فرهنگ چند هزار ساله ی ما تاسف باره. جامعه ی ما مرد رو به طرف بی اخلاق بودن و زن رو به طرف بيچاره بودن سوق می ده. اين چيزيه که نمی تونم تحمل اش کنم. اين موضوع در جوامع غربی هم ديده می شه اما نه به اين شدت.
در تمام مبارزه هاتون موفق باشيد. من جسارت و توانايی مبارزه رو نداشتم. خودم رو بيرون کشيدم و راه راحت تر رو انتخاب کردم. بيشتر زندگی خودم رو انتخاب و بهش فکر کردم تا ديگران رو و اين حقيقتيه که هميشه بهش اعتراف می کنم.
آرزو دارم اصلاح کننده هايی مثل شما هميشه موفق و پيروز باشيد.
من فقط می تونم در کارهاتون اخلال ايجاد نکنم!!!! تشويق کننده هم می تونم باشم!!!!
چه می دونم..
بهت خوش بگذره و باز هم مرسی از همه ی محبتت.


مهران محبوبی 16:16 @ Fri, 21 May 04

شبح ۵۰
پس ارزش کنجکاوی هایش را چند برابر می کند دست اش درد نکند!


مهران محبوبی 16:14 @ Fri, 21 May 04

حکومت ها به هیچ وجه درد اعدام کردن ندارند مگر اینکه خطری جدی آنها را تهدید کند! حکومت نماینده نظامی است ! لغو اعدام را بسیاری از خود نمایندگان سرمایه داری قبول دارند ولی با تبصره که در بعضی مواقع دیگر نمی شود کاریش کرد! این بعضی مواقع همان تهدیدی که از سوی نیرو های آزادی خواه که بدون برو برگرد نمی توانند دست آخر کمونیست نشوند اگر نشوند بسمت سرمایه دار ها می روند تاریخ این را ثابت کرده است!
پس اینکه در آخر خط چی خوابیده بسیار مهم است! تاریخ را آنی که هست باید نشان داد! باید از افکار حتی رمانتیسم آزادی خواهانه هم آن را پاک کرد ! این رمانتیسم آزادی خواهانه در مقاطع زمانی دیگر که واقعیت ها نقش بازی می کنند بدرد نمی خورند بلکه مضر هم بنظر می رسند! پس باید خط تاریخی را تا آخر بیان کرد و گفت که آخر کار به کجا کشیده شد و حالا چرا یک حکومتی به این ابعاد حتی تاب یاد این عزیزان را در اذهان ندارد! ابدا حکومت از روی ندانم کاری این کار را نمی کند بلکه خطری را احساس می کند! این خطر را بایدنشان داد و با رمانتیسم آزادی خواهانه جایگزین نشود!


شبح 16:03 @ Fri, 21 May 04

نسرين جان!(46)
من هم خيلی دل‌ام برای رهگذرثانی عزيز تنگ شده اما راست‌اش را بخواهی شديدا از دست‌اش دل‌خور هستم چون نه جواب ايميل‌ام را داد و نه به پيام‌ها پاسخ داد اين درست نيست که بيایی در دل کسانی جا باز کنی و بعد بدون خداحافظی بذاری بری! آخرين خبری که ازش دارم همان مطلبی بود که به نقل از او در وب‌لاگ‌ام نوشتم. اينه ديگه.

مهران جان!(48)
پتيشن را هاله‌ی عزيز تهيه کرده است.


atash 15:17 @ Fri, 21 May 04

شبح عزيز ..
نمی دونی اين حرکت اعتراضی دروب لوگستان بر علیه تصمیمی که حکومت قرون وسطائی مبنی برنابودکردن قطعه ۳۳بهشت زهرا که حتی رفتن به آنجا نه بهشتش ونه زهرایش آزادانه است چه امیدی رادردل همه ما تقویت کرد که تنهاباکارجمعی ست صدایمان شنیده می شود. طرفنظرازاينکه قبور اين تعداد عزیزان که قراراست بابولدوزرحکومت ویران شود کمونیست بودن یا نه ..مجاهد ویا فدائی وغیره .. ویا اینکه تعداد مبارزین زن کمترویا بیشتر بود همگی یک چیزرا به ثبوت می رساند وآن اینکه آنها به خاطر افکار خطرناکشان که درآن موقع از طرف حکومت وقت اعلام میشد کشته شدند.. یعنی به صرف افکاربراندازی ویا سرنگونی ومعتقدبه انقلاب ویا هرچیزدیگر.. امیدوارم دیگر با تجربه ای که ارزان هم بدست نیاوردیم انسان ها به جرم افکارمضر به دارآویخته نشوند. قطعا این درموردی صدق می کند که حکومت اینده لغو حکم اعدام را دربرنامه اش نگنجانده باشد .. هرچند مارامایوس می کند وهمراه بادنیائی از تاسف.. ( اینده را نمی شود پیش بینی کرد )

از حسن اقا وهاله وگل کو این عزیزان که این پتیشن را روبراه کردند ممنونم اگر اسم دیگه ای رو جا گذاشتم .و قید نکردم ببخشيد.


مهران محبوبی 14:55 @ Fri, 21 May 04

هاله ۴۵
حیف است یک ذره حس کنجکاوی شما را که آیا این افراد همه کمونیست بودند یا نه را پاسخ ندهم!
چریک ها را که همه آنزمان کمونیست می نامیدند! می ماند مجاهدین خلق که اینها غیر از افرادی مثل مسعود رجوی و شریف واقفی ها ۹۰ در صد آنها پیوستند به بخش مارکسیستی سازمان اشان که اسلام را کنار گذاشتند و بقول خود به مارکسیست پیوستند! پس نسبت کمونیست و مارکسیست این عده برایتان روشن شود !
از همان یک ذره کنجکاوی ممنون! در ضمن ممنون که امضا هم بکنی یا کردی نگفتی؟


مهران محبوبی 13:46 @ Fri, 21 May 04

NEWS۴۳
دوستان به این نوشته نیویورک تایمز نگاهی کنید خطر انقلاب را از سوی این مجله که یادم می آید قبل از انقلاب بهمن ۵۷ هم از همین زوزه های ترس و لرزه به اندام اشان خود را به شکل مشابه ای ابراز داشتند!

در آخر نتیجه گیری اش جالب است می گوید که با یک حکومت اسلامی در ایران طرفدار امریکا نقطه امیدی در منطقه بجود می آید:
http://www.bbc.co.uk/persian/iran/story/2004/05/040520_a_nytimes_iran.shtml


nasrin 12:33 @ Fri, 21 May 04

شبح جان !
این روز ها و با دیدن اسامی این عزیزان مرتب یاد رهگذر ثانی عزیز میافتم ٫ چون تقریبا همدوره ای های او بوده اند وشاید با بعضی از آنها هم دوستی و آشنائی نزدیک داشته است.
جای رهگذر ثانی عزیز که مدتهاست خالیه ولی این روزها بیشتر !


هاله 11:45 @ Fri, 21 May 04

شبح جان مورد خطابم دقیقا" همون صاحب کامنت ۱۹ بود ولی ترسیدم این جناب مثل دفعه قبل مجموعه اضداد انگها رو بهم آویزون کنه :)

من به امانت تو در اطلاع رسانی و انعکاس افکار مختلف اعتقاد دارم و خوشحالم خودت میدونستی مورد خطابم نیستی.


زهرخند 11:27 @ Fri, 21 May 04

شبح عزیز !

من عصبانی نیستم ...اما در اپوزیسیون چه آنها که قابل تحمل ترند و چه آنها که نه، در این که همیشه منفعلند مشترکند


در مورد فیلتر کردن من!
نوبت تو هم میرسه جان دل غصه نخور
در باغ شهادت رو که نبستند هنوز


شبح 11:09 @ Fri, 21 May 04

هاله جان!(35)
چرا سوآل‌هایی می‌کنی پاسخ‌اش را می‌دانی؟ لينک اسامی را هم که داری. من هم که در متن خودم نوشته‌ام:"اين انقلابيون انديشه‌ها و آرمان‌های مختلفی داشته‌اند ممکن است با همه يا بعضی از آن‌ها مخالف باشيم اما مخالفت ما با تخريب مزار آنان مخالفت با نابودی بخشی از تاريخ بشريت است." خلاصه می‌گم هاله کتک بفرسته‌ها!! ای‌وای حالا چطوری می‌خوای خودت و کتک بزنی؟!
البته من فهميدم تو منظورت کامنت 19 است اما خب اثبات شی نفی ما ادا نمی‌کنه.

ارنستو جان!(40)
اصلا موضوع مرده‌پرستی نيست. موضوع اين است که می‌خواهند به اين وسيله انتقام ديگری از مردم مبارز بگيرند. اين که وحدت و هم‌دلی موجب شده است. اين‌قدر زود امضاها از مرز 600 بگذرد بسيار خوش‌حال هستم. حرکتی تا اين پايه سياسی معمولا اين‌قدر سريع همه را دور هم جمع نمی‌کند. اميدوارم دوستان ديگر هم سريعا اين تومار را امضا کنند.


شبح 11:08 @ Fri, 21 May 04

ميليشای عزيز!(30)
از لطف‌ات متشکرم. دارم به لينک‌هام سروسامان می‌دم.بعد حتما من هم به تو لينک می‌دم.

رضا جان!(33)
ما که نفهميدم چی گفتی؟ لااقل لينک‌ات را می‌گذاشتی؟

هاله جان(36)
من هر چند تازه با تيلای عزيز آشنا شدم اما حرف‌ات را تاييد می‌کنم بسيار دل‌نشين و دوست‌داشتنی است. ضمنا بی‌خود شايعه‌پراکنی نکن نه شبح ترسناکه نه تيلای عزيز از اون می‌ترسه! دههه

امير حسين جان!(37)
من متوجه‌ی منظورت شدم بههمين دليل گفتم با روح حرف‌ات موافق هستم و لينک نوشته‌ات را هم که در لينک‌دونی گذاشتم ديگه چرا دعوا می‌کنی؟! بچه زدن نداره!


ارنستو چه گوارا 9:42 @ Fri, 21 May 04

تيشه عزيز ۲۲

من هم همان اوايل امضا کردم - تيشه درست ميگويد شل بياييم سفت ميخوريم.
کامنت من در شماره ۱۱ انتقاد به اين حرکت نبود. بهرحال ارزش قبرها شايد برای ما حل شده باشد ولی برای خانواده های آنان که حل شده نيست . بخاطر خانواده های جانباختگان فدايی و مجاهد و شايد توده ای و پيکاری هم که شده بايد به به ج.ا. اعتراض کرد.


ارنستو چه گوارا 9:41 @ Fri, 21 May 04

تيشه عزيز ۲۲

من هم همان اوايل امضا کردم - تيشه درست ميگويد شل بياييم سفت ميخوريم.
کتمنت من در شماره ۱۱ انتقاد به اين حرکت نبود. بهرحال ارزش قبرها شايد برای ما حل شده باشد ولی برای خانواده های آنان که حل شده نيست . بخاطر خانواده های خانباختگان فدايی و مجاهد و شايد توده ای و پيکاری هم که شده بايد به به ج.ا. اعتراض کرد.


Hasti 9:13 @ Fri, 21 May 04

ممنون که با خودت طراوت بهار را هديه آوردی .. موفق و شاد باشی


امير حسين 8:24 @ Fri, 21 May 04

عزيز من اگر من از سياست زدای وبلاگها گفتم منظور اين حرکتهای لجام گسيخته احزاب و دستجات داخلی هستند که قصد تصرف وبلاگشهر را دارند شايد بتوان به سراحت گفت زمانی چپ گراهای ايرانی دانشگاه را تسخير کردند و به قدرت رسيدند حال تنها راه رسيدن به قدرت را فناوری ای تی و وبلاگستان فارسی می بينن ما نبايد اجازه دهيم که بازيچه دستان صاحبان قدرت در داخل شويم


هاله 6:10 @ Fri, 21 May 04

شبحی ناز، تو همه گلها این تیلا خانم گل سرسبد وبلاگستانه، چی کارش کردی ازت خوف داره انقدر؟ لابد چون شبحی. :)


هاله 6:09 @ Fri, 21 May 04

گمان نکنم تنها کمونیست ها در قطعه سی و سه دفن شده باشند. اگر اینطور نیست لطفا" کسی تصحیح کنه.

میشه همه حرکت ها و آرمان خواهی ها رو به کمونیزم نسبت ندید بیزحمت؟


hamid 4:07 @ Fri, 21 May 04

حذف شد!
شبح


رضا 3:27 @ Fri, 21 May 04

شايد من ندانم .. اما ميدانم كه، تو هم نميداني! .. ايا تو انجا بوده اي؟! .. يا از انجا باز گشته اي؟! ... شايد هم از انجا انلاين هستي!


شبح 2:33 @ Fri, 21 May 04

تيلا جان!(23)
مرا شرمنده کردی. در مورد رياضيات بايد بگم يکی از علايق بیحدوحصر منه. هرچند به دلايلی نتونستم پيشرفت زيادی در اين زمينه داشته باشم.اما هنوز هم شيفته‌وار رياضيات را دوست دارم. به‌خصوص توپولوژی که به اريگامی مربوط می‌شه.

تيشه‌ی عزيز!(22)
جای افتخار هم دارد. اميدواريم بياموزيم می‌توانيم در کنار هم و بدون خشونت و درگيری در مورد آينده‌ی شيوه‌ی زنده‌گی جمعی‌مان حرف بزنيم و اعتقاد به آزادی در خونمان جريان داشته باشد.


شبح 1:59 @ Fri, 21 May 04

گل‌کو جان!(12)
اين قسمتی از شعر حلاج همان طور که نوشتی از سروده‌ها‌ی شفيعی کدکنی (کتاب در کوچه باغ‌های نشابور) است و تا جايی که يادم است قبل از انقلاب در کتاب‌های درسی دبيرستان بود.
تو در نماز عشق چه خواندی؟
که سال‌هاست
بالای دار رفتی و اين شحنه‌های پير
از مرده‌ات هنوز
پرهيز می‌کنند.


milishia 23:33 @ Thu, 20 May 04

از لطف ات ممنونم رفيق. از آشنايی با تو بسيار شاد شدم. در مورد قطعه ی ۳۳ هم بايد به فکر راهی اساسی بود.... اگر باز هم مثل هميشه ساکت بنشينيم اين روند تا ابد ادامه می يابد و به بهشت زهرا ختم نمی شود نوبت بعدی خاوران است.......
در ضمن با اجازه ات لينک دادم....


زمینی 23:12 @ Thu, 20 May 04

چه باید گفت؟
آدم زبونش بسته میشه.
راستی شبح جان جوابیه ای در مورد یکی از خبرهای سایت سینما نوشته ام که خوشحال می شوم نظرتو و دیگران دوستان را بدانم.


kave javan 22:58 @ Thu, 20 May 04

filme MARMOOLAK ro mitoonid download konid va bebinid, ma ham en link ro az yeki az doostan gereftim, age download error dad lotfan badan saye konid.

www.javaan.blogspot.com


Beterekon بترکون 22:12 @ Thu, 20 May 04

روزگار عجیبی هست
امروز بدتر از دیروز و فردا بدتر از امروز
تازه روزگار خوشمان هست


Beterekon بترکون 22:08 @ Thu, 20 May 04

روزگار عجیبی هست از دست ما زنده ها هیچ موجودی در راحتی نیست حتی مرده ها


mahya 20:54 @ Thu, 20 May 04

زنده ها براشون کافی نبوده حالا ريختن سر مرده ها..اونم چه مرده هايی ...!!! منم امضا ميکنم ...ولی اينهمه تومار امضا کرديم چی شد که حالا اين دفعه بشه ...شبح جان اينا وقتی ميخوان يه کاری رو بکنن ديگه کار به من و تو و تومار و يه عده آدمو خراب شدن اسمشون تو تاريخ و نفرين مرده و چه ميدونم آخرتشون ندارن که !!!


امير حسين 18:55 @ Thu, 20 May 04

راستش در اين مورد چيزی نمی توان گفت ..... ///////////// متنی نوشتم در مورد مافيای وبلاگشهر و اختاپوسهای وبلاگر ازتون تقاضا داشتم اگه براتون امکان داره لينک اين مطلب رو تو وبلاگتون بزاريد و يا مطلب در اين مورد بنويسيد


Tila 18:36 @ Thu, 20 May 04

شيح جان پس اگر ان نظريه ژاپنی ها که اورگامی ساختن آدم رو رياضيدان بار می اورد درست باشد شما الان بايد يک پا واسه خودتون رياضيدان شده باشيد. شبح جونم مرسی به من کامنت دادی اونقدر ذوق کردم . هر وقت ميامدم اين جا کامنت می نوشتم پاک می کردم باورت ميشه من انقدر خجالتی هستم که حتی تو کامنت گذاشتن هم خجالت می کشم. البته نمی دونم چرا اين رو هيچ کس باور نمی کنه اما باورکن اين حقيقت داره ميترسيدم تحويل نگيری من سنگ روی اب شم . مرسی که به من اجازه دادی اين کامنت گذاری کنم . اون پتيش رو من تو شماره فکر کنم ۴۹ امضا کردم ازت جلو زدم ها


تيشه 17:33 @ Thu, 20 May 04

درست است که هیچ اعتقادی به کمونیسم ندارم اما در شمارهء ۵۷۳ امضاء کردم و از اين بابت به خودم افتخار می کنم.


هزار حرف نگفته 17:22 @ Thu, 20 May 04

شبح جان :
روي اين حركت جدي باش كه من بد جوري جدي روش كار مي كنم
حتما به روزنامه ها مي كشونمش
نظري داري برام ميل كن.
قربان اون دل مهربانت
علي ن


مهران محبوبی 16:37 @ Thu, 20 May 04

گل کو ۱۲
دوست عزیز
من می خواهم جواب کامنت ۱۴۵ نظر خواهی قبلی ات را همین جا بدهم! دوست عزیز اکثریت و توده که بکنار ولی بچه های چریک اقلیت هر کدام اشان که پایدار به آزادی خواهی ماندند من خودم شخصا در صف کمونیست کارگری هر جا می شده به یاری اشان می آمدیم! جریان فرانسه که تهاجم مجاهدین خلق به چریکها اقلیت بود یا در استکهلم که مجاهدین به میز کتاب آنها سال های اواخر ۶۰ بود حمله می کردند و بخاطر دلیل های پوچ و واهی که چرا در کردستان این ها برای هم کودتای درونی کرده اند به میز چریکها حمله می کردند و آزادی بیان و سیاسی آزاد را از این رفقا می گرفتند ! عزیز اگر ما نبودیم این آزادی را از دوستان چریک می گرفتند همان طور که ما در کردستان علیه قلدری حزب دمکرات ایستادیم که آزادی بیان و سیاسی بی قید و شرط افراد و سازمان ها رعایت شود در استکهلم هم به شخصه ایستادیم! از مجاهدی که چاقو بروی ما گرفت جلویش ایستادیم تا میز کتاب چریک های فدایی خلق اقلیت بسته نشود! این مارک سکتاریسم بسیار نا منصفانه است! در عرصه اساس ایدولوژیکی ما با نقد امان به چپ سنتی بود که کمونیست را از آوار توهمات بورژوازی بیرون آوردیم! به این که نمی گویند از بین بردن سازمان های چپ!
خود اساس ایدولوژیک چپ سنتی بنا بر گرایش رو به نزول کمپ سوسیالیسم روسی وعصر انقلابات ضد سرمایه داری از جمله انقلاب بهمن است که به شکست می کشاندشان! چریک فدایی نمی تواند از خمینی و رژیم اش دفاع کند و آزادی خواه باشد تمام مبنای ایدولژیک اش هم به همین ها بسته است! ما در کمپ انقلاب و آزادی خواهی از دستمان بر بیاید از هر انسان آزادی خواه بدون نزدیکی ایدولوژیک اش به خودمان دفاع می کنیم ! این را در عمل ثابت کردیم! تاریخ این ۲۵ ساله پر است از این حمایت ها ! کردستان خارج کشور داخل کشور ! نمونه ها فراوان است! من خودم شخصا بسیار ی را به ذهن دارم که بعنوان تاریخ زنده همه را بخواهید نمونه می آورم! دوستان و رفقای بسیاری را از همین بخش انقلابی و آزادی خواه چپ را هم می توانم شاهد بگیرم!


مهران محبوبی 16:06 @ Thu, 20 May 04

طومار را امضا ء کردم نفر ۵۶۹ !
عمل بسیار بجایی است !
حتی کمونیست نامش لرزه به اندام صاحبان زور و سرمایه می اندازد! از خاطره ها سعی در پاک کردنش دارند!
بسیار مهم است که این قطعه ۳۳ و همه یاد گار ها ی تاریخ انسانی را حفاظت کنیم! این ها مرده پرستی نیست ! این ها زوزه آخوند ها در مزار قبر آدما نیست! این ها نشانی و یادی از تاریخ انسانی ماست که متعلق به همه انسان هاست و نه فقط تنها کسانی که با این تاریخ آشنا اند! دقیقا با کسانی که شباهتی می بینند و این طومار را بی مورد می خوانند مخالف ام!
هر چند که این انسان ها متعلق به کمونیست های دوران جنگ سرد و نمایندگی کمونیست واقعی را نمی کردند ولی همان اسم کمونیست و قصد و نیت انسانی این افراد ما را برای حفاظت از این یادگار ها موظف میدارد!


هزار حرف نگفته 15:39 @ Thu, 20 May 04

شبح جان
دوباره يه حركت ديگه
خوشحالم كه خوب داريم از ظرفيت هاي آن لاين بودن استفاده ميكنيم
تا اين موضوع رو هم به يه سر انجامي نرسونم دست بر دار نيستم
قربانت
علي ن


جوان سوسیالیست 15:39 @ Thu, 20 May 04

رژیم جمهوری اسلامی فکر میکرد با کشتن و اعدام کردن، با حذف فیزیکی مخالفین خود قادر خواهد بود دامنه مبارزات انقلابی علیه خود را کاهش دهد. کشت و قتل عام کرد و این خود موجب افزایش و گسترش جنبش انقلابی علیه رژیم حاکم حامی سرمایه شد.
تصور میکرد با ناشناس باقی گذاشتن گورستان خاوران قادر خواهد بود خون ریخته شده عزیزان گروگان گرفته شده جنبش انقلابی را پنهان کرده و اعتراضات علیه جنایت خویش را خاموش میکند. اعتراضات چندین و چند برابر شد و هر وجب از گورستان خاوران محل تجمع همه کسانی شد که سراغ عزیزان خود را در آنجا میگرفتند. بر هر وجب از آن خاک گل نشانده می شد و اینگونه همبستگی عاطفی و نزدیکی بازماندگان جانباختگان وسیعاً گسترش پیدا کرد.
تصور میکرد با شکستن سنگ مزار جانباختگان گروه جزنی- ظریفی در قطعه 33 میتواند یاد مبارزین علیه استبداد را از خاطره ها پاک کند. اما نه با شکستن سنگ مزار و نه با شخم زدن گورستان، تاریخ جنایت رژیم های سرمایه پهلوی و جمهوری اسلامی پاک نخواهد شد و خود این روش از حذف کردن ها نیز در ادامه همان تاریخ ثبت خواهد شد.
اتحادیه جوانان سوسیالیست انقلابی، ضمن عرض خسته نباشد به دست اندر کاران کمپین اعتراضی به ویرانی گورستان مبارزین، در این کمپین شرکت کرده و حمایت خود را از آن اعلام میکند.
لوگو و مطلب نگارش شده توسط رفیق شبح برای درج در سایت اینترنتی اتحادیه جوانان سوسیالیست انقلابی ارسال شد.
http://www.javaan.net/


تيشه 15:28 @ Thu, 20 May 04

هی رفقا ! تاريخ ثابت کرده شل بياييد سفت می خوريد! در رابطه با اين حرمت شکنی شل نياييد. داد بزنيد که جمهوری اسلامی از مرده های ما هم می هراسد.


تنها 11:55 @ Thu, 20 May 04

سلام شبح عزيز.. زيبا بود..


Rosva 10:47 @ Thu, 20 May 04

Shabahe aziz
Man ham ba Ernesto ham aghide hastam.Maghbare sazi va "ziarat" raftane raftegan az jomle neshanehaye mode parastist ke adayan be ma yad dadand,va dar donyaye emruz shayad jaii nadashte bashad.Aya kasi ke zendegi va margash sarmashghe hezaran nafar dar tule salha bude ehtiaj be yek tekke sang baraye be yad mandan darand?Be khak sepordegane gheteye 33 (har chand man nazdikii ba aghayedeshan nadarm) dar safehate tarikh be ja mandeand ,na dar Beheshte Zahra


ني آوا 9:12 @ Thu, 20 May 04

ما امضاء كردي م و رديف اش رو هم به ياد نداريم... امضاء تومارها و ... و در نهايت مرگ سنگ قبر و هيچ انگاشتن من و تو...


golku 8:57 @ Thu, 20 May 04

شبح عزيز
خيلی زيبا نوشته ای. من هم اين را اضافه کنم:
تو در نماز عشق چه خواندی
که اين شحنه های پير
از مرده ات هنوز
پرهيز ميکنند
....
(اميدوارم درست نوشته باشم .فکر کنم از شفيعی کدکنی است..)

این انسان های پاک برای آزادی انسانهای دربند و استثمار زده جانشان را فدا کردند. حالا هم همه شان ما را در یک جبهه واحد علیه ارتجاع جمع کرده اند.يادشان گرامی باد.


ارنستو چه گوارا 8:39 @ Thu, 20 May 04

اسامی را که ديدم خاطرات زنده شد -آيا اين بزرگان احتياج به مقبره برای بياد ماندن دارند؟
آيا جوان امروز برای بياد آوردن حميد اشرف بايد بر سر مقبره او فاتحه بخواند؟!

نميدانم -راستش را بخواهيد نميدانم ولی ميدانم که آنان در دلهای ما زنده اند و بيش از همه زيسته اند و بيش از همه بروی نسل ما تآثير گذاشتند و زير رگبار گلوله دژخيمان پهلوی کشته شدند و کار نا تمام پهلوی ها را جمهوری اسلامی به پايان رساند.
يادشان گرامی


سروش دانش 8:08 @ Thu, 20 May 04

سلام شيح جان. جمهوری اسلامی کارهای می کند که واقعا نشان از ماهيت گرگ خويی آن دارد. قطعه ۳۳ قبرستان تهران و احتمالا بعدش هم خاوران. از مرده و ياد مرده ترس داشتن هم برای اينها عجيب نيست.
در آخر نوشته به نکته جالبی اشاره کردی. شايد درست باشد که بعضی از اينها به جنبش ما و حرکت ما مربوط نباشند اما با همين جلوگيری ها در مقابل جمهوری اسلامی بعدا می توانيم ضربه های سنگين تری هم به آن وارد کنيم. راستی شبح جان پيش من هم بيا. مرسی عزيزم. بای


firoozeh 7:25 @ Thu, 20 May 04

تو نميدانی مردن وقتی که انسان مرگ را شکست داده است ........... جه زندگی ست. يادشان گرامی باد .


رضا 5:08 @ Thu, 20 May 04

طفلك كشته شدگان راه ازادي و عدالت در قطعه 33!


هاله 4:11 @ Thu, 20 May 04

شبح جان از دل نوشتی.

با پدر تلفنی حرف میزدم میگفت متاسفانه این قطعه در زمان شاه به 'لعنت آباد' معروف بود. حالم خیلی بد شد.


jay 3:02 @ Thu, 20 May 04

شبح عزيز من که قيلا امضا کرده ام .
هراس ملا ها از جنازه شهدای راه آزادی ايران برايم کاملا فهميدنی است این بنظرم = با درماندگی مطق آخوندها ی خندان و گریان ! !


هر شب ستاره ای از آسمان به زمين ميکشند و باز ٬ اين آسمان غمزده غرق ستاره هاست ...

اميدوارم بتونيم جلوی تخريب اين قطعه که بنوعی بخشی از تاربخ معاصر ايران هست رو بگيريم .


manochehr 2:43 @ Thu, 20 May 04

شبح جان.
من هم امضا کردم و شديدن مخالف اين حرکت برای پاک کردن ذهن تاريخی مردم هستم.اين حرکت ج.ا. با وجود مخالفت سیاسی من با اين عزيزان کاملن محکوم است.


داریوش کبیر 2:16 @ Thu, 20 May 04

از تاريخ جز حک شدن نامش چيزی به جا نمانده بگذار آن را هم نابود کنند محو کنند به خدا ديگه خسته شدم


nasrin 1:43 @ Thu, 20 May 04

شبح جان !
متن زیبائی نوشته ای ٫ یادشان گرامی ...
با این حرکت اعتراضی موافقم و تومار را هم قبلا امضا کرده ام .


مريم/صورتك 1:42 @ Thu, 20 May 04

سلام شبح جان
بچه که بودم هميشه برام سوال بود که چرا اين قطعه اين طور خرابه. حالا مثل اينکه بايد از بين بره تا هيچ سوالی بوجود نياد


SHAHRAM 0:40 @ Thu, 20 May 04

ياد باد آن روزگاران ياد باد ..........






زبان:
نگهداری مشخصات؟






تعداد مطالب وبلاگ: 1253
تعداد نظرات: 26174
تعداد بازديد کنندگان:
Last update: july 10, 2006 03:57 pm


از کجا آمده‌اند؟