یکشنبه، 27 اردیبهشتماه 1383 | May 16, 2004

از هر دری سخنی.

حمله کفار به نجف و زلزله در کهگيلويه و بويراحمد.
همه چيز دنيا وارونه شده است و ظاهرا از وقتی جمهوری اسلامی خدا را به عنوان ولی‌فقيه در کائنات تعيين کرده است. قرتاس‌بازی فاسد و رشوه‌گير زمينی کار آسمان را مختل کرده است! آمريکا‌ها به حرمين شريف هتک حرمت می‌کنند در ايران زلزله می‌آيد. احتمالا زلزله‌ی بم هم قرار بوده در واشنگتن بياييد اما با پرداخت دلار به سيستم اداری باری‌تعالا تغيير جهت داد و در بم آمد!
به هر حال دنيا آشفته و شلم‌شوربای شده، ياد فيلم شبح آزادی بونوئل می‌افتم که مردم اسپانيا با شعار مرگ بر آزادی توسط سربازان ناپلئون که آمده بودند تا اسپانيا را آزاد کنند تيرباران می‌شدند. آمريکاها شکنجه می‌کنند تا دموکراسی برای مردم عراق به ارمغان بياورند. يادمان نرفته که در جنگ ويتنام هم 7 ميليون تن بمب بر سر مردم فقير ويتنام ريختند تا آن‌ها را دموکرات کنند اما اگر آن روز در مقابل نيروهای آمريکایی انسان بزرگ و شريف و آزادی‌خواهی مانند هوشی‌مين قرار داشت امروز در مقابل نيروهای آمريکایی ماموت‌هایی با فضای تهی بين جمجمه‌شان حضور دارند. کسانی که می‌خواهند بشريت را به برده‌گی بکشانند و انسان را به عصر غارنشينی دعوت می‌کنند. در اين ميان مردم عراق و آمريکا قربانی می‌دهند. سر بريده می‌شوند و با بمب‌های خوشه‌یی تکه تکه می‌شوند...
اين دنيای متوهم ديرپا نخواهد بود...
مهرانه مهين‌ترابی بانوی ديگر!
سريال سطحی و مبتذل "بانوی ديگر" که اعتراضات وسيعی در کشور به هم راه داشت و منجر به تهيه توماری بر عليه تله‌ويزيون شد برای دست‌اندرکاران و به‌خصوص بازی‌گران زن آن مشکلاتی را ايجاد کرد. آن‌ها مورد سوآل قرار گرفتند. جامعه‌ی زنان به حضور آنان در سريالی ضد زن اعتراض کردند. جدی‌ترين بازی‌گر اين مجموعه مهرانه مهين‌ترابی بود. راست‌اش را بخواهيد من چون از بازی مهين‌ترابی خوش‌ام می‌آيد از حضور او در اين سريال بسيار متاسف شدم. اما با خواندن مصاحبه‌اش در بانی فيلم و ابراز پشيمانی و تاسف‌اش از بازی در اين سريال خوش‌حال شدم. متاسفانه هنرمندان ايرانی مجبور هستند در فيلم‌ها و سريال‌های نازل بازی‌کنند يا آن که فراموش بشوند و در فقر و گم‌نامی بميرند.
شبح فيلم می‌شود.
چند وقت پيش کارگردان جوانی برای‌ام ايميل فرستاد و از من اجازه خواست که از بعضی از داستانک‌های‌ام در ساختن فيلم کوتاهی استفاده کند و از من خواست تا نام‌ام را به او بگوييم تا در تيتراژ بنويسد. من هم پاسخ دادم داداش اينجا وقف عام است و هر چه دوست داری بردار فيلم کن اسمی هم از ما نيار. اصولا من به مالکيت حتا از نوع معنوی آن اعتقادی ندارم هر کس هر جا دوست داشت با نام يا بی‌نام می‌تواند از اين نوشته‌ها استفاده کند. مسلما از نظر اخلاقی بايد نام و نشانی محل برداشتن مطلب نوشته شود اما چون در روزنامه‌ها و فيلم و اين‌جور کارها که به‌صورت علنی در داخل کشور منتشر می‌شود بعضی وقت‌ها امکان نام‌بردن از شبح نيست پس همه‌ی دوستان علنی‌نويس را از اين قيد اخلاقی خلاص می‌کنم و همين جا اعلام می‌کنم هر جا خواستند از هر نوشته‌یی در اين وب‌لاگ استفاده کنند هيچ اشکالی ندارد و متشکر هم می‌شوم.
البته دوستان می‌دانند که اسم من سهراب رستمی است و اگر دوست داشتند می‌توانند اسم‌ام را بنويسد ولی نياز به اجازه‌ی من نيست و هرجور که خودشون صلاح دونستن عمل کنند.
خواهشی دوستانه!
از تمام دوستان عزيز خواهش می‌کنم اين نظرخواهی را نه محل تبليغ حزب و گروه خاصی بکنند نه محل تاختن به حزب و گروهی. البته هر کس لينک مناسبی از نظرخودش سراغ داشت می‌تواند بنويسد. اما نقد احزاب و گروه‌ها يا تبليغ آن‌ها در اين مکان اصولا مناسب نيست. اگر کسی نظری می‌دهد همان نظر را نقد کنيد. اگر می‌خواهيد نظر حزبی را مطرح کنيد به عنوان نظر و ديدگاه خودتان مطرح کنيد و لزومی ندارد شعار سياسی بدهيد. خلاصه اين که بابا بيست و پنج سال زدين تو سر هم ديگه به کجا رسيدين حالا بياين بزنين تو سر ، توی سر زننده‌گان مردم. از ما گفتن بود.

May 16, 2004 06:24 PM

16:24 @ Mon, 19 Dec 05

خیلی مسخره بید


فـــــــــــــــرخـــار 23:53 @ Fri, 2 Dec 05

سلام خدمت همه بزرگان من فرخار هستم از افغانستان کمی اهل شعر و داستان بهر حال خوشحالم چنین هیجان و حرکت فوق العاده ای را شاهدم امید همیشه چنین با شد . خوشحال می شوم از اشنایی با تک تک شما دوستان متشکرم فـــــــــــــرخــــــــــــــــــــــــار2


roshanak 19:57 @ Thu, 27 May 04

دوست عزيز دقيقا به همين دليل است که دنیای وارونه را باید از قاعده اش بر زمین گذاشت/اسمت کمی ترسناکه/منو یاد سیاهچاله و شب میندازه/ موفق باشی.


شبح 17:00 @ Wed, 26 May 04

تيلا جان!(170)
کی جرات داره کامنت تو را پاک کن! عزيزجان فکر می‌کنم تو نظرخواهی را اشتباه گرفتی.نظرت سرومورگنده تو نظرخواهی بعدی به شماره 116 وجود داره.


شبح 16:51 @ Wed, 26 May 04

تيلا جان!(170)
کی جرات داره کامنت تو را پاک کن! عزيزجان فکر می‌کنم تو نظرخواهی را اشتباه گرفتی.نظرت سرومورگنده تو نظرخواهی بعدی به شماره 116 وجود داره.


tila 14:06 @ Wed, 26 May 04

شبح جان کامنت منو پاک کردی؟ بگو که اشتباه شد تا من خودم رو از غصه نکشتم . نکنه حرف بدی زده بود ؟!!! من ميرم خودکشی


0:15 @ Sun, 23 May 04

شارون: رکورد دار جنايت عليه فلسطينيان
کاظم نيکخواه

http://www.wpiran.org/maqalat/0204-m/a27-kn.html


0:11 @ Sun, 23 May 04

سايت اينترنتى تلويزيون "کانال جديد" آغاز بکار کرد!

www.newchannel.tv

سايت اينترنتى تلويزيون کانال جديد با کوشش سيامک امجدى فعاليت خود را آغاز کرد. از اين پس ميتوانيد برنامه هاى کانال جديد را در شبکه اينترنت تماشا کنيد.


جوان سوسیالیست 22:59 @ Sat, 22 May 04

« کمونیزم» منحط « حزب کمونیست کارگری»
سارا قاضی
http://www.javaan.net


manochehr 22:13 @ Sat, 22 May 04

واقعيت پشت هياهوى اتحاديه به اصطلاح سوسياليستها

حامدخاکى

http://www.rowzane.com/000_maqalat/2405/40522Hamed.html


جوان سوسیالیست 14:59 @ Sat, 22 May 04

نامه سرگشاده به حزب کمونیست کارگری
اینجا بخوانید
http://www.javaan.net/Nazari/hkk/nameh_hkk.pdf


manochehr 3:16 @ Fri, 21 May 04

شبح جان.۱۶۳
نوشتی: "آيا تو می‌توانی ادعا کنی اطلاعات‌ات در تمام زمينه‌ها کامل و صحيح است؟"به هیچوجه هرکس این ادعا را کرده دروغ میگوید.
" آيا اين که من نوشته‌ام نبايد به‌گونه‌یی نوشتن که انگار خانم احدی تنها کسی بوده است که موجب آزادی امينه لاوال شده است نشان از کمی يا نادرستی اطلاعات‌ام دارد؟"کاملن حق با تو است.در نگارشهای بعدی دقت بیشتری باید کرد.باز هم با درود.منوچهر.


شبح 2:40 @ Fri, 21 May 04

منوچهر عزيز!(۱۶۲)
همين شهامت‌ات دوست‌داشتنی و متفاوت‌ات کرده است. حالا اگه يک بار پاراگراف اول کامنت ۱۶۰‌ات را بخوانی متوجه می‌شوی مقداری کم لطفی هم نسبت به من روا داشته‌یی. البته اطلاعات همه‌ی ما کامل نيست و حتما در مواردی نادرست و در مواردی ناقص است و اين ديگر طرح کردن ندارد. آيا تو می‌توانی ادعا کنی اطلاعات‌ات در تمام زمينه‌ها کامل و صحيح است؟ آيا اين که من نوشته‌ام نبايد به‌گونه‌یی نوشتن که انگار خانم احدی تنها کسی بوده است که موجب آزادی امينه لاوال شده است نشان از کمی يا نادرستی اطلاعات‌ام دارد؟
شبح به اين فرصت‌طلبی نوبره والا!


manochehr 17:12 @ Thu, 20 May 04

شبح عزيز.
حرف تو درست است.بدين وسيله رسمن تصحيح ميکنم.با درود.منوچهر.


شبح 16:40 @ Thu, 20 May 04

منوچهر جان!
شايد ايراد از فارسی بلد نبودن تو باشد يک بار ديگر اين جمله را بخوان که در کامنت ۱۴۳نوشتی:؛همان زنی که قرار بود در نيجريه سنگسار شود و با همت مينا احدی از دفتر سياسی حزب آزاد شد؛ بايد می‌نوشتی با همت انسان‌هایی مانند مينا احدی!
البته ترديد دارم فارسی بلد نباشی چون در کامنت ۱۴۸ خطاب به گلو‌کوی عزيز نوشته‌یی:؛و اين جزو اولين ترورهای رژیم در خارج کشور بود(جزو اولين. ترجمه به فارسی: يعنی اولين نه! )؛ پس فارسی بلد هستی.
نمی‌خواهم بحث لغوی کنيم اگر قبولی داری مينا احدی که من هم به سهم خود از او تشکر می‌کنم يکی از کسانی بود که در اين راه مبارزه کرد با هم دعوا نداريم.


manochehr 16:03 @ Thu, 20 May 04

شبح عزیز.۱۴۹.
من در این چند روزه متوجه شدم که یکی از اشکالات کلی از آدمها نداشتن اطلاعات درست و کافی است.متاسفانه در این دنیای اطلاعات٫اطلاعات ما یا کچلی دارد و یا غلط است٫تو هم متاسفانه از این رنج می بری اطلاعاتت بخشن ناقص است و بخشن غلط.چرا؟ من ادعا نکردم که مینا احدی به تنهایی این کار را کرد٫بلکه گفتم به همت او٫برای اینهم فاکت دارم٫مینا احدی از چند سال پیش کمیته ای جهانی بنام "کمیته بین اللملی علیه سنگسار"تاسیس کرده که در آن ۲۲۱ سازمان و افراد صاحب نظر(مثل اساتید دانشگاه و نویسندگان و کسانی که در این راه فعالیت میکنند) از ۵ قاره در آن عضو هستند٫این کمیته هم اکنون به یکی از معروفترین کمیته ها در سطح جهانی تبدیل شده.چندی پیش از مینا احدی دعوت شده بود که در کنفرانسی در ایتالیا شرکت کند و او دز آنجا از همه خواست که قطعنامه ای را علیه سنگسار امضا کنند و در ضمن خواهان این شد که روز ۱۱ جولای روز جهانی علیه سنگسار به تصویب برسد-که هر دو به تصویب رسید-در همین راستا روز سه شنبه ١٨ ماه مه ، مينا احدى، از طرف سازمان آزادى زن و کميته بين المللى عليه سنگسار شهناز مرتب از طرف کميته همبستگى کارگران ايران و آلمان و حسين پيشه احسان با السا راموس مسئول بخش زنان کنفدراسيون بين المللى اتحاديه هاى آزاد و خانم کاملام مسئول بخش آسياى اين کنفدراسيون ملاقات کرده و در مورد مسائل متعددى به بحث پرداختند و قرار شد که روز ۱۱ جولای به عنوان روز جهانی علیه سنگسار برسمیت شناخته شود و برای یک دقیقه سکوت در این روز با سازمان ملل و سازمانهای دیگر صحبت شود(من مطمعنم شما چند ماه دیگر که تمام این تلاشها به ثمر رسیده خواهید گفت:منوچهر جان این تلاشها به مینا احدی چه ربطی دارد؟) اینها بزرگ بینی نیست٫عین تاریخ است.مینا احدی چند سال است که دنبال این قضیه است و از صبح تا شب در اقصی نقاط دنیا اینرا پی گیری میکند٫شما اگر نمی خواهید بگویید که دستش درد نکند٫دیگر واقعیت را جور دیگری نشان ندهید.در مورد دیدار مینا در بروکسل به سایت روزنه مراجعه کنید٫ و در عین حال بد نیست به سایت کمیته بین اللملی هم سر بزنید ببینید اینها که شب و روز ندارند٫دارند چه میکنند؟
http://www.stopstoningnow.com/


شبح 16:02 @ Thu, 20 May 04

منوچهر عزيز!(158)
چرا بايد واژه‌ها را پيچاند؟ خب منظور گل‌کو يا هر کس ديگری که بگوييد خمينی خيانت کرده خيلی ساده اين است که او خود را رهبر انقلاب جا زد و مردم را فريب داد و به انقلاب خيانت کرد. نمی‌دانم چرا با بازی با کلمات می‌خواهيم نشان دهيم که همه دارند اشتباه می‌کنند. مگر انقلاب مردم ايران انقلابی بر عليه سرمايه‌داری و استثمار نبود؟ مگر انقلاب ايران روی دوش کارگران به پيروزی نرسيد؟ مگر خمينی خود را نماينده مردم و کارگران معرفی نکرد؟ خب خيانت که شاخ و دم ندارد. يادتان رفته ايشان می‌گفت لاکن والاکن اتم کارگر است؟
شما جوری حرف می‌زنيد که از آغاز انقلاب بهمن انقلابی اسلامی يا بورژوازی بوده است!
انقلاب بهمن مانند هر انقلابی در عصر حاضر انقلابی کارگری و مردمی بود که به آن خيانت شد.


manochehr 15:13 @ Thu, 20 May 04

گل کو خانم.
در اينجا عين کامنت شما را کپی ميکنم٫شما در کامنت ۲۳ انسانيت فراموش شده نوشتيد که خمينی به شما خيانت کرده٫در ضمن حرفهای ديگرتان را هم هزار بار جواب داده ام٫برويد بخوانيد٫ببينيد چه نوشته ام.در ضمن شما باز هم موضوع ها را غاطی کرديد٫من کی نوشتم سال ۸۹ غلام کشاورز در کردستان کشته شد٫خانم عزيز نه تنها ذهنتان ضعيف است بلکه اسرار خاصی هم در اين داريد٫من نوشته بودم غلام کشاورز در سال ۸۹ در لارناکای قبرس توسط ج.ا.ترور شد و اين جزو اولين ترورهای رژیم در خارج کشور بود(جزو اولين. ترجمه به فارسی: يعنی اولين نه! )
کامنت شما در مورد خيانت خمينی به شما در کامنت ۲۳ انسانيت فراموش شده:
"اينکه خمینی به ما خيانت کرده نبايد باعث شود که نتوانيم دست و پايمان را جمع کنيم و دوباره برای آزادی متحد شويم.چاره يا اتحاد برای آزادی است يا سرنوشت مردم عراق و افعانستان."


جوان سوسیالیست 14:27 @ Thu, 20 May 04

آتش 153
دوست گرامی،همانطور که گفته بودم سانتریزم زود موضع خود را مشخص میکند و دوره سانتر بودن زیاد طولانی نیست. من از شما نخواسته بودم که حککا را محکوم کنی، خواسته من این بود به دفاع کردنت شفافیت و روشنی بدهی.
اشکال شما این است که خود با چشم های خود و با تمام احساس خود زجر را لمس میکنید ، زجر دیدن حلق آویز کردن را تحمل میکنی و در یک کلام از بطن واقعیت برخاسته اما در اعتراض به آن چشم به « نه » حککا دارید. میگویی چون این جریان به اعدام نه میگوید ... پس کار تمام است. شما به سادگی خود را ازخود بیگانه میکنی. زجر دیدن وتحمل زجر را خود احساس میکنی اما « نه» خود را به انتظار دیدن « نه» حککا موکول میکنی.
با این نوع برخورد این توهم ایجاد میشود که انگار کسانی که توجهی به « نه» یا « آری» حککا نداردند و یا اصولاً نمیدانند چنین جریانی وجود دارد با اعدام موافقند و از دیدن حلق آویز شدن زجر نمی کشند. ای کاش عمیقاً درک میکردید که چه کسانی نه با دیدن کسی بر حلقه دار و به انتظار « نه » حککا، بلکه به دلیل « نه » گفتن خود بر همان حلقه آویزان شدند.
آنچه که با پا بر زمین است، یعنی اعتراضات و جنبش انقلابی را چرا باید با واگذار کردن به نوع بیان جریانی نظیر حککا با سر به روی زمین قرار داد؟ تو با سنگسار زنی در آن سر دنیا و در ایران مخالفی اما مخالفت تو با بیان مینا احدی و با امضا او صادر میشود. صرفنظر از این روش قهرمان سازی و نیاز به « مردی که از کوه میآید با یک قبضه تفنگ» و یا شوالیه های شجاع جمع شده در« لیانگ شامپو» که با یک تلفن زنی را در آنسوی دنیا از سنگسار نجات میدهند و با یک نامه پناهده ای را از خطر اخراج شدن میرهانند و با رقص استریپتیز به خیال خود کنفرانسی را بر هم میزنند و نام آن را مبارزه کمونیستی میگذارند. این روش انتظار برای دیدن « نه» و آری گفتن یک جریان که با آن بشود سرود آنکه گفت نه را در ارکستر قبیله ای سربازان حزبی نغمه کرد، سر رشته خویش گم کردن است، مبارزه انقلابی نیست کشمکش تجاری است. درست به همین دلیل است که منوچهر مینویسد « ما دستگیر شدگان روز جهانی کارگر را آزاد کردیم!!.


golku 14:19 @ Thu, 20 May 04

فريده و منوچهر:

حواهش ميکنم از جواب طفره نرويد و با يک آری يا نه لطفا بگوييد که آيا موردی که شبح اشاره کرد و دو موردی که من اشاره کردم درست است يا نه؟

خیلی خوب است که روش مبارزه تان و روش طفره رفتن از جواب و روش برخوردتان با کسی که با عقاید شما موافق نیست اینقدر واضح و روشن به میان میآید.


golku 13:33 @ Thu, 20 May 04

فريده (‌۱۵۲)

ح.ک.ک با داشتن دوستانی مثل تو احتیاجی به دشمن ندارد.

منوچهر طبق سنت خودش حرفهای مرا تحريف کرده است. من گفته ام خمينی جلاد به اعتماد مردم خيانت کرده است. متاسفم که چنين برخوردهايی از شما می بينم.


atash 11:09 @ Thu, 20 May 04

۱۵۳ از من است


11:04 @ Thu, 20 May 04

کمونيست جوان ۱۴۸
لقب میانه روئی (سانترالیستی ) را برمن گذاشتی زیرا ازنظرتومی بایستی ح ک ک را محکوم میکردم .. اینکارارنمی کردم ونخواهم کرد..
ح ک ک همیشه جنجال وآشوب گر است و اعلام کرده است می خواهد تا حیات دارد کنفرانس برلینی برعلیه رژیم به پا کند. از آنجا که دشمن مرا می سوزاند قلب مرا مثل نسیم بهاری خنک می کند ..
دوستانی که خودبزرگ بینی ح ک ک را نقد می کنند هیچ کدام از آنان شیوه مبارزه آنان برعلیه حکومت اسلامی را زیرسوال نمی برند اما معترض اند که چرا من من زیاد می کند ..جوابگوئی ومسئولیت سوال های آنان من نیستم .. برای من یک چیز ارجحیت دارد وآن اتحاد برسر رسیدن به پایه ترین واساسی ترین خواسته های انسانی .. این برای من مهم است می خواهم از این حرف بزنیم حتی اگر اختلاف اساسی میان احزاب باشد .... بگوییم اعدام نه .. می فهمی ؟؟ من با چشم های کور شده ام جوانی را دیدم که با جرثقیل به دار آویخته شد وهنگام خرخرکردنش در خود ادرار کرد .. آزادی وبرابری می خواهیم .. زندان سیاسی نه .. گرسنگی نه .. کودک آزادی نه .. زن سوزی نه .. وهزار چیز دیگر ..
اگر جانب سوسیالیست انقلابی باشم آنوقت ممکن بود ورق برمی گشت وتو این حرف ها را در مورد من نمی زدی زیرا مراد حاصل شده بود دیگه ..
عزیز ..
حرف های من ۱۳۸ معادله ساده ای را می طلبد رژيم خونخواری داريم که به هيچ عنوان حاضر نيست عقب نشينی کند وبه نفع مردم کنار بروددريک طرف ما مردم هستيم که تازه بعد از اين همه سال زير يوغ زلت وخواری وزجرشکنجه فهميديم که نبايد از خواسته حقه خودمون همانا حقوق پايه ای وانسانی ست کنار بياييم. این که می گوئی ویا گفته می شود که آزادی ورهائی طبقه کارگر رهائی ديگر اقشاردرجامعه را دربرمی گیرد درست وکسی منکر آن نیست .اینکه کشورهاباهم درارتباط هستندوجنبش هاوانقلابات در سطح جهان ازیکدیگر تاثیر می گیرند درست .

می گوئی اين خواسته های رفرمی در ميان حزب توده واکثريت وامثالهم هم يافت می شود سنگ کوچک است قبول امابرای گام هاي بزرگترشخصا ترجيح می دهم اول اين موانع را که فکروذهن ماراگرفته است وحتی نفس کشيدن را برايمان دشوارکرده است برداشته شود .. البته بستگی دارد که درکجاهستيم ودماسنج سختی های زندگی کدام يک ار دوطرف بالا است..
خوش بینانه است اگر بگوییم احزاب وگروه ها با هم متحد شوند زیرا هرکدام از آنان منافع اجتماعی طبقه خاص خودشان را دنبال می کنند اما حرف من این است حول وحوش یک منشورقطع نامه ویا هرچیزدیگر منسجم بشویم خواسته هایمان رادربصورت جمعی در آن بگنجانیم ومصرانه برای عملی شدن آن بسیج شویم حالا تو اسمش را رفرم بگذار یا هرچیزدیگرویا اینکه بگذاریم تا انقلاب کارگری پهنه گیتی را فراگیرد بعدازمطالبات انسانی مان حرف بزنیم ما این دو راه راداریم..
حالا تو به من بگو قاضی که حکم یک جانبه صادرمی کند ویا رندانه جانب دفاع از رقیب را می گیرم


ferideh 10:52 @ Thu, 20 May 04

golco98 va 150
khanam mejahed
oemer tarikhiye islam sisacy hata az noeh radicalash be sar amedeh ast. agar mirza kochek khan dar avele qarne bestom ba estekhare tesmim migreft Rejevi besatash ra dar qabre yaroo hossien pahan mikard.che kesi amricaye ast mojahed kebraye kesani ke mikhastand dar jolo kakhe sefeed tezahorat koonood beleet dosereh migreft va alan dorand dar iraq koon grohbonheye amricaye ra milisan ke be anha ajazeh dehand az iraq khrez sevand.
menocher 103

dost aziz megar yek mohajad az alephbaye chepe midanad ke intoor ba oe behs mikooni. koomini az nazar oa khayen ast zeera be islam khiyanat kardeh ast va rejavimarde midan dar teyejobem ke intoor be yek mojahed behs mikooni


golku 9:40 @ Thu, 20 May 04

جوان سوسياليست عزيز
من هنوز نتوانسته ام بحث تو و منوچهر را بخوانم. در باره آتش بايد بگويم که فکر نميکنم احتياجی داشته باشد که خودش را پشت کسی قايم کند. آتش حرفهايش را صريح مي گويد و به گمان من صادقانه به دنبال جواب است.


golku 9:08 @ Thu, 20 May 04

شبح عزيز
متاسفانه اينطور بزرگ نمايی های ح.ک.ک است که پای اين بحث ها را پيش می کشد. من هر چه می خواهم حرفی نزنم می بينم دوستان کوتاه نمی آيند. کسی هم که واقعيت را نداند خيال ميکند اينها راست ميگويند. حزبی که بنايش بر دروغ سازی باشد در مبارزه مردم چه نقشی ميتواند بازی کند؟

در يک بحث قبلی منوچهر از يکی از سران ح.ک.ک ياد کرد که در سال ۸۹ در کردستان توسط جمهوری اسلامی ترور شده بود. نوشت که اين جزو اوليت ترورهای ج.ا. در خارج از کشور بود. مجبور شدم يادآوری کنم که تا آن وقت رژيم دهها نفر را در خارج از کشور ترور کرده بود. نمونه ديگر پناهندگان ايرانی در ترکيه بودند که تا پليس ترکيه عقب نشينی کرد سايت روزنه نوشت که ما اينها را عقب رانديم.
از اين نمونه ها کم نيست که متاسفانه وقت و انرژی همه را هدر ميدهد.


شبح 8:36 @ Thu, 20 May 04

منوچهر عزيز!(143)
من متاسفانه فرصت نکردم بحث بين تو وجوان سوسياليست را پی‌گيری کنم. اين روزها مشغله‌ی کاری‌ام زياد است و فرصت اندک. کامنت‌های طولانی را نمی‌خوانم. کامنت 143 تو را خواندم نوشته‌یی:" در ادامه کامنت قبليم همين الان نامه آمنه لاوال را خواندم-همان زنی که قرار بود در نيجريه سنگسار شود و با همت مينا احدی از دفتر سياسی حزب آزاد شد." منوچهر جان اين بزرگ‌نمايی‌ها حزب را کوچک می‌کند. امينه لاول طی جنبشی جهانی که احتمالا خانم احدی هم نقش کوچکی در آن داشته‌اند آزاد شد. تو چگونه تمام و کمال اين را به او نسبت می‌دهی؟ چند ميليون نامه از سراسر جهان برای آزادی او فرستاده شد. در همين وبلاگستان تلاش‌های زيادی صورت گرفت و حالا اين پيروزی را به جای اين که حاصل وحدت آزادی‌خواهان جهان حول آزادی امينه بدانی آن را مصادره می‌کنی و حاصل تلاش خانم احدی می‌شماری. يادت هست سر ماجرای اخراج افغان‌ها اين موضوع را متذکر شدم و تو نفی کردی؟!


جوان سوسیالیست 5:46 @ Thu, 20 May 04


آتش 139

کامنت تو همان چیزی است که اجازه نمی دهد برای مدتی طولانی نقش سانتریست را بازی کنی. از آن نقش های ظاهراً بی طرف ولی تا خره خره طرف یکسوی مشخص. این عادت همیشگی سانتریست ها ( بینا بینی ها) است که نهایتاً با علامت راهنمای سمت چپ گردش به راست میکنند و در جایگاهشون در همان بلوک راست متوقف میشوند.
شما سعی کردی لابلای نمایش بی طرفی های یک قاضی حکم از قبل آماده خود را با تحریف نظرات من اعلام کنی بدون اینکه به کسی بر بخوره! اما بد نبود قبلاً با یار غار ( منوچهر) هماهنگ میکردی که بلافاصله صلاوات و هورا نکشه تا کارها بهتر پیش بره. در هر حال حتی با یک سلام و علیک هم میشود موضع را مشخص کرد که تو با تحریف بحث من، بحث حککا و منوچهر و همان موضع را تکرار کردی که فبلاً پاسخ خودش را گرفته بود . اینجا لازم میدانم برای خنثی کردن تحریفات شما اشاراتی به نوشته هایت داشته باشم.
خوشبختانه فرق بحث مکتوب با شفاهی این است که در بحث مکتوب آدم نمیتواند بگوید، من اینو نگفتم، چون گفته هنوز ثبت شده موجود خواهد بود. در نتیجه اشارات خود را به اینصورت تقسیم بندی میکنم.
اول؛ خواهش من این است که لطف کرده با ذکر شماره کامنت من آن قسمت از نوشته ای را که موجب شده شما فکر کنید که من گفته ام: « راستش این که جنبش طبقه کارگر تا وقتی مرزها برداشته نشده است نمی تواند به پیروزی برسد» را کپی کنید ود ر صفحه منعکس کنید تا بتوانید ثابت کنید که قصد تحریف نظرات در روز روشن، جلوی چشم انضار، را نداشتید. ویا اینکه توضیح دهید کجای بحث من باعث شده تا شما اینگونه به دلخواه چنین برداشتی کنید؟ در این صورت خوانندگان متوجه خواهند شد که اشکال از فرستنده است یا گیرنده آتش که در این صورت اینبار لطفاً گیرنده های خود را دست کاری کنید تا بار دیگر مشکل مشابه صورت نگیرد.
دوم؛ نوشته ای: « دوستان بحث های اساتیدی تعداد محدودی را دورخودجمع می کند البته خیلی خوب است آشنائی با دیگر افکار حتی اگر عده ای آن را روشنفکران شیشه ای بنامند ..»
باز طبق معمول سنت حککایی جایی که کم می آورید نسبت بحث های اساتیدی به بحث های موجود میدهید و جایی که کسی متوجه نشود یکسره از اساتید و لیدر های خود و بحث های تا عمق استخوان بی ربط و روشنفکری آنها مایه کسب اعتبار میگذارید؟ این روش روانشناسانه برخورد، ضمن جنبه فرصت طلبی آن، بی محتوی بودن نظرات تا کنونی شما را نیز نشان میدهد. اگر به دنبال مراسم پاره کردن زنجیر هستید تا تعداد زیادی دوره آن جمع شود این را به حساب برتری مراسم نگذارید. اگر میخواهید با تکرار آنچه که به مبارزه روزانه اکثریت عظیم جامعه تبدیل شده عده ای را دور بحث های خود جمع کنید که در این صورت نه نظرات نوینی ارائه داده اید و نه میتوانید با جمع کردن عده زیادی به دوره بحث هایی که خود آن عده دیگر امروز از آنها عبور کرده و خواهان بحث و تبادل نظر در فاز های نوینی هستند ثابت کنید که مبتکر نظرات آنها، شما ( حککا ) هستید.
سوم؛ نوشته ای : « چگونه می توان برای رسیدن به مطالباتمان با یکدیگر متحد شویم ؟. ببینیم اول کدام يک از خواسته هایمان در الويت هستش »
پاسخ. اینگونه میتوان متحد شد که اولاً یک حزب نباید مبارزات مستقل توده ای کارگران و زحمتکشان را به نام خود ثبت کند و باید قادر باشد به این مبارزات مستقل احترام بگذارد و ثانیاً مبارزات! خود را به جای مبارزات مستقل مردم معرفی نکند و ثالثاً قاعده دمکراسی را بشناسد و حق ابراز نظر برای متحدین قائل باشد بدون انواع ارعاب و تهمت و قلدر منشی. این ابتدایی ترین خواسته برای ورود به یک اتحاد خواهد بود، آیا چنین چیزی را در حککا سراغ دارید اگر آری لطفاً بجز سلطنت طلبان سایر متحدین حککا را معرفی کنید.
شما بعد از جستجو برای متحد خود خواستار این شدید که ببینید کدام خواسته هایتان در اولویت هستش. اما از آنجائیکه در هر حال اگر حتی شده یک سیم شما به حککا وصل باشد در نتیجه این تاثیر قیم مآبی را از همان ها گرفته و هنوز « ندیده خواسته هایتان چی هستش» خواسته های خود را بعنوان خواسته مشترک معرفی میکنید. هنوز اتحاد نکرده افتراق را آغاز میکنید.
مجموعه خواسته های که شما به خود نسبت میدهید نظیر « کاهش ساعت کار و آموزش وبهداشت رایگان،بیمه بیکاری، همگی مطالباتی است که از زمان پیدایش طبقه کارگر و جنبش کارگری وجود داشته و همیشه جزعی لاینفک از مطالبات کارگری بوده. در دوره هایی که حتی نطفه چیزی به اسم حککا بسته نشده بود چنین خواسته های همواره موضوع مبارزات را تعیین میکرد. اما در مورد حقوق برابر؛ البته باید گفت این مطالبه از زمان های دور توسط رفرمیست ها وجود داشته تا این اواخر که توسط حزب توده به آن دامن زده می شد و اینک که جریانات سوسیال دمکرات نظیر « اکثریت» آن را مطالبه میکنند. این خواسته شما میتواند وسیله ای برای متحد شدن شما با این جریانات باشد. اما برای طبقه کارگر و مزد بگیران فقیر موضوع مبارزه بین دو طبقه مطرح است که بین این دو طبقه هرگز برابری صورت نخواهد گرفت و لذا چیزی به اسم حقوق برابر وجود خارجی ندارد. پس شما لطف کرده بگوئید کدام حقوق و برابر با کدام طبقه را مطالبه میکند. برای جنبش انقلابی نفی طبقه سرمایه داری حاکم موضوع مبارزه است و نه رسیدن به حقوق برابر با آن.
در مورد لغو حکم سنگسار و اعدام نیز باید گفت این مطالبه ایست که سالها در سطح وسیع جنبش مردمی وجود داشته و دارد و چشم بسته هم میتوان با آنها متحد شد. این نیازی به تدارک دیدن برای اتحاد ندارد. از هر گرایش و هر طیفی میتوانید متحدین خود را در این زمینه بیابید.
اما برای مطالبه جدایی دین از دولت هم باید بیشتر بگردید بدنبال گرایشات « آزادیخواه» به طور کلی. مهم نسیت که جنس این آزادی چه باشد مهم این است که مشکل آنها با ترکیب دین و دولت است و نه به هیچوجه اجزای آن بطور جداگانه. اما برای طبقه کارگر و مبارزان کمونیست ماهیت دولت و دولت سرمایه داری است که موضوع مبارزه با آن را تعیین میکند حال چه دینی مثل دولت حاکم کنونی در ایران و چه غیر دینی مثل دولت بوش. به همین دلیل هم هست که گرایش کمونیستی حاضر نخواهد شد از جنگ دولت غیره دینی بوش علیه دولت دینی افغانستان حمایت کند، کاری که حککا انجام داد تا در دور بعدی و در جنگ آمریکا با ایران و در تقسیم حلوای قدرت، شاید یک نعلبکی از قدرت هم این وسط سهم حککا شود.
چهارم؛ پیروزی انقلاب از نظر من لحظه به دست گرفتن قدرت توسط طبقه کارگر و مزد بگیران فقیر است. و نه یک انقلاب جهانی. اما این فقط پیروزی است و پیروزی و به دستگیری قدرت معنی سوسیالیزم نمی دهد. این فقط برای حککا همین معنی را دارد زیرا که قصدی بیش از کسب قدرت ندارد و از همینروست که دنیایش از فردای کسب قدرت بهتر خواهد شد. اما از نظر سوسیالیست های انقلابی پیروزی تازه آغاز راه برای رسیدن به زندگی انسانی و پایان دادن به بربریت حاکمیت سرمایه داری است. اگر قرار است پیروزی را قاب کرد و به دیوار آویزان کرد که کار زیاد دشواری در پیش نیست. یک اتحاد با ارتجاعی ترین گرایش اپوزوسیون برانداز نظیر سلطنت طلبان مشکل را حل میکند. اما اگر منظور از سوسیالیزم رفاه و آسایش عمومی در جامعه سوسیالیستی است که باید گفته شود سوسیالیزم در فراوانی بوجود می آید و نه در تقسیم عادلانه فقر بین مردم. برای رسیدن به فراوانی باید ساختمان سوسیالیزم و روند ساختن آن آغاز شود و نه صرف « پیروزی». چنین روندی یک روند انترناسیونالیستی است و نه ناسیونالیستی.
یک پیشنهاد: شما لزوماً نیازی به پیدا کردن متحد برای شرکت در مبارزه انقلابی ندارید بلکه میتوانید به آنچه که مبارزه انقلابی نام دارد و نقداً در جامعه جاری است بپیوندید و خود را از شکل یک جریان سکت خارج کنید و با آن متحد شوید. منتظر چیزی بر عکس این نباشید که فرصت خود را از دست میدهید.


كوير 4:35 @ Thu, 20 May 04

من نوشته هاتو ميخونم و برام جالبن ... مرسي ...


هاله 4:21 @ Thu, 20 May 04

طفلک کارگر.


golku 3:55 @ Thu, 20 May 04

مهران محجوبی عزيز ( شماره ۱۰۵)

تو سرتاپای حرف مرا اشتباه فهمیده ای. لطفا یک بار دیگر نوشته مرا بخوان:
من نوشته ام:

می بيني که در اينجا تبليغ به هر شيوه ای حتی کوبيدن ديگران مباح ميشود. من اين رااز يک حزب امريکايی ميتوانم قبول کنم امااز حزبی که ميخواهد نماينده طبقه کارگر باشد نمی توانم. بیا استانداردهایمان راپایین نیاوریم.

استاندارد من این است که هدف یک حزب باید بهروزی مردم باشد. شما می خواهید با از بین بردن دیگران پیشرفت کنید . یکی چپ سنتی است. یکی چریک بوده و به درد نمی خورد . آن یکی اگر هم زندهبود به دردی نمی خورد چون میرفت اکثریتی میشد
شما دردی را از جامعه ایران دوانمیکنید کههیچ آنها را هم که در مقطعی از تاریخ جانشان را در راه مبارزه گذاسته اند از کالیبر خودتان حساب نمی کنید.
منوچهر خان اینها را شهید پرستی و مرده پرستی و سنت اسلامی میداند(‌یک چماق دیگر)‌.اما به حزب کمونیست کارگری که میرسد منصور حکمت؛پیامبر کونه؛ میشود و مارکسیسم میشود مارکسیسم حکمتیسم.
این مشکل حزب کمونیست کارگری است. تضاد اصلی حزب کمونیست کارگری با خودش است.


golku 3:33 @ Thu, 20 May 04

آتش عزيزم
من فکر ميکنم تا رسيدن به جامعه ايده آل حالا حالاها وقت لازم است. اما تا قبل از آن به قول تو چيزهايی هست که بايد همين حالا حل شود. حقوق اوليه مان را می خواهيم. اين جکومت ارتجاعی بااز ميان برداشته شود. از ترس اينکه مبادا حکومت بعدی حکومت ايده آل ما نشود حيلی ها حتی حاضر به عوض شدن اين حکومت نيستند که خيلی عمگينانه است. اينها بايد بروند . در ايرانی آزاد حيلی راحت تر ميشود بحث کرد وآگاهی پيدا کرد و به پيش رفت.
اينکه چطور بايد به آزادی رسيد و از شر ملاها حلاص شد سوال اصلی است. دوستانی که هيچکس ديگر را عير از خودشان آدم حساب نمی کنند کمکی به اتحاد مردم نمی کنند. بايد همه نيروهای سرنگونی طلب در يک جبهه جمع شوند و ناز هدر رفتن نيروها در جبهه های محتلف جلوگيری کنند.
همين صفحه پتيشن مثال خیلی جالبی است. اگر ليست امضا کنندگان را ببينی از هر عقيده و بينشی در آن هست. به همين دليل اين صفحه در همان ۲۴ ساعت اول از ايران فيلتر شد. اينان هراسشان ز يگانگی ماست.

به جای پريدن به گروههای ديگر و روی برج عاج نشستن و در وبلاگها دنبال مبارزه گشتن بايد با هم متحد شد و يک راه حل عملی برای آزادی پيدا کرد . گرنه فردا شايد حيلی دير باشد.


manochehr 3:17 @ Thu, 20 May 04

آتش جان.
در ادامه کامنت قبليم همين الان نامه آمنه لاوال را خواندم-همان زنی که قرار بود در نيجريه سنگسار شود و با همت مينا احدی از دفتر سياسی حزب آزاد شد-اين بخشی و تنها بخشی از حرکات اين حزب است که ميخواهد در روند اوضاع تاثير بگذارد و ميگذارد.من شخصن از اين نامه بسيار خوشحال شدم اما اين دوستان جوان اينها را نمی فهمند و اين حرکات زنده را به ريشخند ميگيرند و مردم را به يک بهشت در ۸۰۰ سال ديگر وعده ميدهند.اين هم نامه آمنه:
http://www.rowzane.com/000_etelayeha/2405/240519Mina.html


manochehr 2:35 @ Thu, 20 May 04

تلويزيون کانال جديد را در شبکه جهانی اينترنت ببينيد.
http://www.newchannel.tv/


manochehr 2:22 @ Thu, 20 May 04

آتش جان.
از شوخی گذشته تمام داستان درست کردن حزب برای همين است تغيير دايم در زندگی روزمره که مردم شفاف اين تغييرات را در زندگی خود و کودکانشان ببينند.اين حزب برای تفنن و رفع تنهايی عده ای که درست نشده.اين حزب تغييرات جدی و همين امروز در زندگی است.مردم آزادی نسيه ای را از کسی قبول که نميکنند هيچ حتا احتمال دارد به طرف یک تیپا هم بزنند.اين جوان آنقدر بحثهايش غير جدی است که کسی او را به بازی نميگيرد.اين آقا مشغله فکری به جز بحثهای آکادميک دو زاری ندارد.برای همين است که بعد از ۱۰۰۰ سال فعاليت هنوز کسی دورش جمع نشده.اگر در اين مدت رفته بود به درس و مشق اش ميرسيد بيشتر به حال جامعه مفيد بود تا اين بحثهای که انسان را ياد سریال دايی جان ناپليون مياندازد.هرچی بهش ميگويی داستان استالين و حزب را رو ميکند.آقای محترم برو سری بحثهای حکمت را در مورد مسئله شوروی/که در سطح جهانی تک است و بهترین جواب مارکسیستی را به این مسئله داد/ بخوان شايد چيزی ياد گرفتی.


manochehr 2:04 @ Thu, 20 May 04

آتش جان.
فعلن تا رسيدن شرايط برای انقلاب جهانی بايد تحمل کنی.اين لپ مطلب اين جوان است.فعلن با سنگسار واعدام بساز تا ۸۰۰ سال ديگر خبرت كنم.كوروش بخواب كه جوان سوسياليست بيدار است.آمين.


atash 1:48 @ Thu, 20 May 04

دوستان ... بحث جالبی میان منوچهر و جوان کمونیست صورت گرفت و مااستفاده کردیم .. راستش این که جنبش طبقه کارگر تا وقتی مرزها برداشته نشده است نمی تواند به پیروزی برسد باورکنید مشکل من و ودیگران را که در جهنم حکومت اسلامی زندگی می کنیم حل نمی کند.

دوستان بحث های اساتیدی تعداد محدودی را دورخودجمع می کند البته خیلی خوب است آشنائی با دیگر افکار حتی اگر عده ای آن را روشنفکران شیشه ای بنامند .. اما این وسط نقش مردم که در حکومت ملا یان هرروز خون جگر می خورنددر کجا قرار می گیرد ؟.
چگونه می توان برای رسیدن به مطالباتمان با یکدیگر متحد شویم ؟. ببینیم اول کدام يک از خواسته هایمان در الويت هستش ..
ما حقوق برابر می خواهيم .. لغو حکم اعدام و سنگسار می خواهیم . کاهش ساعت کار و آموزش وبهداشت رايگان می خواهيم .. جدائی دین از حکومت وکلا آموزش وپرورش . بيمه بيکاری و همین طور تا به آخر ..
می خواهم بدانم جوان کمونيست ويا منوچهر که هرکدام نماينده يک جريان فکری خاصی هستند می توانند با ماودرکنار اين خواسته های ما بايستند؟؟؟؟؟؟ یا اینکه دست رودست بگذاریم تا انقلاب جهانی شود وطبقه کارگر قدرت وحکومتش را صادر کند؟


kianosh 0:44 @ Thu, 20 May 04

برای خواندن مطلبی در مورد بحثی که در اين جا در جربان است به سايت شورايی مراجعه کنيد. عنوان مطلب « درباره تصميم گيری شورايی،زائده سازی تشکيلاتی،تشکلات مستقل و حزب کمونيست کارگری»

http://www.shoraee.com


BOOK 0:40 @ Thu, 20 May 04

مهران جان (100)

:-))


شبح 0:33 @ Thu, 20 May 04

جناب ای‌.اس.(125)
تبختر به معنای تکبر و از روی خودپسندی و نخوت راه رفتن است. من تمختر يا طمخطر نشنيده‌ام اما تبختر به معنای با ناز و عشوه راه رفتن هم هست.


manochehr 23:47 @ Wed, 19 May 04

بيانيه کارگران ايران خودرو به مناسبت بازگشت مجدد کارگران اخراجی اين شرکت به کار
اتحاد و همبستگی رمز پيروزی است ! ما ديگر تنها نيستيم.
www.kargaran.org


جوان سوسیالیست 23:13 @ Wed, 19 May 04

منوچهر 126
دوستان؛ منوچهر در کامنت شماره 126 خود خواسته با پیش کشیدن « چیزی» به نام نقد وارد عرصه نقد تئوریک و نظری شود! لینکی که او معرفی کرده نوشته اعضای کمیته « رهبری » حککا است. (این نوشته تلاش کرده که جوابی به نقد ( "حزب کمونیست کارگری ایران" وبال گردن جنبش کارگری ایران) باشد. با مطالعه این نقد و مقایسه حتی از دور جواب آن به این نقد متوجه خواهید شد که رهبران حککا تا چه درجه گیج و از مرحله پرت هستند و آنجا که ناچار میشوند وارد عرصه تئوریک شوند چگونه خود را به نمایش میگذارند.
http://www.javaan.net/Nazari/hkk/resam_hkk.pdf


جوان سوسیالیست 22:55 @ Wed, 19 May 04

منوچهر 123
از نئاندرتال تا حککا را به هم بافتی که به این نتیجه برسی باید برای افزایش دستمزد مبارزه کرد؟!! چه کسی گفته که نه، بگذار با دستمزد کم کار انجام بدیم؟!. شخصاً یک کارگرم و جنگ معمولم در کارخانه جنگ افزایش دستمزد است. هر چند شما در این زمینه هم آنقدر فعال نیستید تا جنگ با خدا، اما بحث بر سر این است که وقتی شما خود را کمونیست، آنهم از نوع کارگری میدانید، کدام نوع مبارزه را صورت میدهید که بدون حضور شما آن حیطه از مبارزه پر نخواهد شد؟ بدون هیا هوی شما در زمینه برابری زن و مرد هم چندین وچند برابر «مبارزه» شما در این زمینه توسط فمنیست های حتی بورژوازی صورت میگیرد چه رسد به خود جنبش زنان. نه آنها نیازمندند که بگویند کمونیست کارگری هستند و نه شما میتوانید مبارزه سوسیالیستی را در حد کسب امتیازات طبقاتی و رسیدن به مطالبات دمکراتیک متوقف کنید. موضوع اینجاست که بدون حضور حزب شما یک مو از کدام یک از عرصه های موجود مبارزه کم میشود؟ اشکال اینجاست که تمامی این مبارزات وجود دارد بدون اینکه کسی اصلاً شما را بشناسد. اما اشکال دو برابر می شود وقتی که شما میخواهید مهر حزبی خود را پای این مبارزات بکوبید تا هنوز نه به بار است و نه به دار از جنبش انقلابی کولی بگیرید. یک نمونه بارز آن را اینجا از گفته های منوچهر کپی میکنم تا ماهیت این جریان قیم مآب برای کسانی که روشن نیست هم روشن شود. منوچهر در کامنت شماره 78 میگوید: « (نمونه اش همين حرکت آزادی کارگران در سقز٫ ما اين عزيزان را از زندان بيرون آورديم٫علی رقم خواسته رژيم که شايد ميخواست ۱۰۰۰ بلا سر آنها بياورد) »
شما این عزیزان را از زندان بیرون آوردید؟! شما این کار کردید و شما آن کار را کردید؟ کدام جریان مارکسیستی! را تا این درجه انحصار طلب و قیم مآب سراغ دارید؟
منوچهر نشسته قصه گل ممد و فریده را تعریف میکند که بگوید در میان آنها جا دارند! نگاهی به عملکرد حککا در مراسم اول ماه مه امسال نشان داد که حککا تا کجا بی پرنسیپ و تا کجا در میان کارگران بی اعتباراست. دیدی که در هیچ مراسمی نتوانستید چند گوش خریدار پیدا کنید و سرتان را انداختید پائین از میان جمعیت کارگری، خجول ناشی از بی اعتناعی آنها نسبت به خود خارج شدید.
منوچهر لازم نیست به من ثابت کنی که کجا گفتی مذهب بد است و سنگسار خوب نیست و... در این عرصه ها عده بسیار زیادی از طیف ها و گرایشات مختلف بدون آنکه کمونیست کارگری و یا« حزب طبقه کارگر!» باشند فعالند. شما برای اثبات ادعایتان ثابت کن چند اعتصاب کارگری در سراسر حیات حزبیتان سازمان داده اید. این که هنر نیست دیگران بکارند و شما بخورید و اسمش بگذارید حککا!!
شما بفرمائید با مذهب خود مذهب زدایی کنید و وبال گردن جنبش کارگری نباشد. این جنبش خود بهتر از شما میداند چگونه برای افزایش دستمزد و کاهش ساعت کار مبارزه کند و خود خوب می داند چگونه قدرت را به دست بگیرد. شما صفت کلاه اصلاح طلبی تان را بچسبید، گرفتن قدرت را به خود طبقه کارگر واگذار کنید و درس بیاموزید.


manochehr 22:49 @ Wed, 19 May 04

گروگانگيرى از نان پناهجو ممنوع!
http://www.rowzane.com/000_etelayeha/2405/240518Fed_Alman.html


جوان سوسياليست 21:43 @ Wed, 19 May 04

نقدهايی در باره حزب کمونيست کارگری: نظريات انحرافی و روش های مخرب تشکيلاتی.
در حدود ۳۰۰ صفحه
http://www.javaan.net/Nazari/nagad.htm


اميد دادآر 21:18 @ Wed, 19 May 04

درباره تصميم گيری شورايی،
زائده سازی تشکيلاتی،
تشکلات مستقل و «حزب کمونيست کارگری»

matlabist dar javab be soalate chand tan az doostan, dar site shoraee:

www.shoraee.com


آرمین گیله مرد 21:08 @ Wed, 19 May 04

... به همین راحتی ...


آرمین گیله مرد 21:06 @ Wed, 19 May 04

سلام ... با اینکه هدف یکی هست ميگذاریم مارا راحت بجان همدیگر بی اندازند و بهمین ما بهترین همکاران و همیاران حکام مستبد و استثمار کنندگان میشویم. اگر نشان بدهیم ما واقعا خواستدار برقراری عدالت اجتماعی هستیم ، راه باز خواهد شد و نباید برای انتخاب راه بجان همدیگر بیفتیم و راه چپاول حکام، حال بنام دمکراسی، مشروطه، اسلام، یهوه، سوسیالیسم، مارکس و ....باشد، باز میگذاریم. مسئله تروتسکیست ، سوسالیسم و ... بودن نیست، مسئله ما هستیم که نمیتوانیم درکنار هم برای هدفی مشترک به ایستیم و خواسته یا نخواسته با استثمارکنندگان همکاری میکنیم


ِA.S 21:06 @ Wed, 19 May 04

دیوانه عزیز (۱۲۴ )
متاسفانه نظر شما را در کمنت ( ۳۵) ندیده بودم و الآن خواندم ....
در مورد نظراتی که دادم قبول دارم که از نظر فنی و سطح اطلاعاتی ممکن است ناقص باشند و من نیز از افتادن در چاه "دانستن قسمتی از حقیقت " هراسانم و سعی می کنم تمام حقایق را بدانم و همین مسئله باعث شده که از شرکت در خیلی بحث ها امتناع ورزم و بیشتر از نظرات افرادی همچون شما و شبح و بقیه دوستان استفاده کنم .... اما برخی موارد مسئله دو دو تا چهارتاست و نیازی به دانشمند بودن و دانستن تمام حقایق ندارند
تعجب می کنم که دیدگاهم در مورد مثبت بودن نقش آمریکا رادیکال بنظر آمده در حالیکه عقیده دارم همه چیز می تواند اشتباه باشد تا خلافش ثابت گردد و تا کنون نیز خلاف نقش مثبت آمریکا در جهان ( حد اقل در عمل و بصورت اجمال ) برایم ثابت نشده است ... قبول دارم که سیاستهای نظامی اقتصادی و اجتماعی آمریکا خالی از اشکال نمی باشد ولی در حال حاضر و در زیر سایه نظم نوین جهان کنار آمدن و دوست شدن و همسو کردن سیاستهای خودمان را با سیاستهای آمریکا بهترین گزینه می بینم و تلف کردن وقت خود با شعارهای تو خالی و مطرح کردن ایدئولوژی های امتحان پس داده و سوق دادن ملت و زندگی آنها و همچنین سرمایه های کشور بسوی نابودی ( به اسم مقابله و مقاومت ) را بصلاح نمی بینم ....
در مورد آلمان فقط به این سوال اکتفا می کنم که آیا آن بنیه بالقوه اقتصادی و علمی که از آن یاد کردی در قسمت شرقی اش و جود نداشت ؟؟؟ اینکه باید در همه چیز دقیق و گسترده مطالعه کرد قبول ولی نادیده گرفتن نتایج آشکار و بدیهی نیز منصفانه نمی باشد ...


manochehr 20:48 @ Wed, 19 May 04

سوسیالیسم و احزاب(قسمت ۳)
محمود قزوينى
اتحاديه سوسياليستهاى مسلمان
در کنار باند زحمتکشان.
پاسخى به ادعاهاى م-رازى و اتحاديه سوسياليستها
http://www.rowzane.com/000_maqalat/2405/40518Mahmood.html


A.S 20:02 @ Wed, 19 May 04

راستی شبح جان منظورت را از کلمه " تبختر " در کمنت ( 101 ) رانفهمیدم ... کلمه " طمخطر " یا " تمختر " که به معنی عشوه و ناز و بی اهمیت قلمداد کردن دیگران است را شنیده بودم ولی " تبختر" را نشنیده بودم ... اگر ممکن است برایم توضیح دهید .. ممنونم


ديوانه 20:01 @ Wed, 19 May 04

A S عزيز،
مي گويي:
... بوش یک کارمند نظام سیاسی و اقتصادی آمریکاست و با توجه به شایستگی و مهارتش در جذب آرای مردم به این مقام نایل گردید

راست اش من فقط از حرف ات در حيرت هستم! لااقل ساختار سياسي و اقتصادي نظام حاكم بر آمريكا را دقيق مطالعه كن، وقتي نظريه اي تا اين حد راديكال را در باره نقش مثبت آمريكا را ارائه مي كني!
حتي روشنفكران و حتي بسياري از دولتمردان ليبرال اروپايي هم اعتقاد به دمكراسي در آمريكا (حتي با تعريف بورژوايي اش) ندارند!!!

در باره آلمان هم بايد دقيق تر مطالعه كني. طرح مارشال كه مد نظر تو است تنها به خاطر شرايط خاص آلمان در جنگ سرد عملي شد و بيشتر از كمك هاي طرح مارشال خود بنيه بالقوه اقتصادي و علمي آلمان بود كه باعث پيشرفت شد و البته فرهنگ كاري بخصوصي كه در اين كشور وجود دارد و سابقه فرهنگي (حتما شنيده‌اي كه مي گويند براي فرزند يك پزشك بسيار آسانتر است پزشك شدن تا براي كسي از اقشار پايين است، نه فقط به خاطر تسهيلات مالي، بلكه به خاطر زمينه فكري و انتظار خويش از خويشتن و ...

من قبلا در شماره ۳۵ برايت چند خط نوشتم، نمي دانم آيا ديدي يا نه؟


manochehr 19:56 @ Wed, 19 May 04

سوسياليسم و احزاب(قسمت ۲)
تمام داستان زندگی بشر در طی ده ها و صدها هزارسال و از آنزمانی که انسان ديگر رخت نئاندرتالی را بکناری گذاشت تا به امروز تاريخی بوده برای تغيير و تلاشی دائمی در وضعيت و بدست آوردن یک زندگی بهتر.اين تاريخ پر است از اختراعات و کشفيات در همين راستا.از زمان کشف اتش تا به امروز که دنيای اينترنت است.اين داستانی است پر از درد برای بهتر زندگی کردن-همين امروز- و بی اعتنايی غريضی بشر به وعده های پوچ کليسا و مذهب بطور کلی برای تحمل وضع موجود.
بطور خلاصه تمامی اين تلاش و جنگ برای اين بوده: يک زندگی و دنيای بهتر.
در صورتی که مذهب -حال هرکدام مسيحی يا اسلامی يا يهودی ....-بشر را به صبر دعوت می کنند که دندان روی جگر بگذارد تا در بهشت پاداش بگيرد-که البته اين بهشت هم فقط برای مردان است و پر از حوريان٫يعنی زنان حتی در آن دنيا هم سهمی نخواهند داشت- و در حالتی که کليسا و مذهب انسان را به تائيد وضعيت موجود دعوت می کنند٫اين ناخداگاه بشر است که او را واميدارد تا عمل کند(جدا از اين که خود فرد به مذهب اعتقاد دارد يا نه).برای همين است که آفريقايی ها دسته دسته سوار بلم ميشوند تا شايد خود را به کشوری امن در اروپا برسانند( البته وضعيت ايرانيها هم در همين رديف است).انسان ذاتن می خواهد هرروز يک جابجايی در وضعيتش انجام دهد٫چيزی را عوض کند و تغيير دهد تا بتواند بهتر و راحتتر زندگی کند.اين ريشه تمامی مبارزات در جامعه است٫ برای همين است که طبفه کارگر هرروز برای تقلیل ساعت مبارزه ميکند٫بيمه بيکاری ميخواهد٫نمی خواهد فرزندش بدون بهداشت و‌ آموزش باشد و اصلن خواهان لغو کار برای کودکان است و اصلن خواهان لغو کار مزدی است.
انسانها برای اين مبارزه نه از "جوان سوسياليست" اجازه میگیرند و نه از کس دیگری و اتفاقن تمام ظرافت قضیه-و راستش تراژیک- در این است که در این واویلا جریانی پیدا شود و بگوید آقا جان این خواسته شما اصلاح طلبی است٫شما باید دندان روی جگر مبارک بگذاری (عین مذهبیون) تا ما-یعنی خود "جوان" و چند نفر دیگر-انشاءالله در چند صد سال آينده بتوانيم يک انقلاب جهانی انجام دهيم تا نوهء نوه تو خوب زندگی کند.خوب من به عنوان ممد آقا يا فريده خانم که در فلان کارخانه کار می‌کند خيلی محترمانه در خروجی را به ایشان نشان میدهیم-تازه اگر با تیپا ايشان را از آن محل بيرون نکنيم و ایشان با هوی کارگران مواجه نشود -آقای جوان٫ انسان بطور متوسط ۷۰ سال(مردها ۷۰ و زنان ۷۵سال) عمر می کند اگر قرار نيست که در اين ۷۰ يا ۷۵ سال تغييری در وضعيت خود و خانواده اش بوجود بيايد مگر ديوانه شده که شما را بعنوان "حزب سياسی"انتخاب کند.اين ممد آقا و يا فريده خانم احتياج مبرمی به تغيير فوری در زندگی فعلی خود دارد.شما که وعده سرخرمن به طبقه کارگر می دهيد.و راستش در این وعده سرخرمن دادن دست هرچی کلیسا است از پشت بسته اید.البته این مسابقه ای بین شما و کلیسا است و ربطی به کارگران ندارد٫مسئله ای خانوادگی است٫لطفن بین خودتان حلش کنید. (احتمالن ادامه دارد)


A.S 19:45 @ Wed, 19 May 04

گلکو جان
بجای "رسيدم" " رساندم" بخوان ... از بس که تند تند و زیاد نوشتم قاطی شده ... ببخش


ِA.S 19:35 @ Wed, 19 May 04

golku عزیز ( 93 )
با شما تقریبا موافقم ... ولی در مورد اینکه اگر من کارگر بودم وووو... نظرم متفاوت خواهد بود موافق نیستم ... متاسفانه از خانواده فقیری هستم که با تلاش و پشتکار فروان خود را به مرحله ای رسیدم که تعدادی از پول دارها خوابش را هم نمی دیدند ولی بعلت سوء مدیریت مملکت اکنون کاری را انجام می دهم که تخصصم نمی باشد


A.s 19:34 @ Wed, 19 May 04

ادامه کمنت (۹۷ )
شبح عزيز ( ۶۷ ) و (۱۰۱ )
در مثال جای بحث و جدل نیست که بیایم و از مثالم دفاع کنم یا از جزئیات مثالت ایراد بگیرم ... شما آنگونه می بینی و من اینگونه ..
اما در مورد بقیه موارد کمنت ۶۷ شما که نظری داشتم و خواستم بیان کنم ...
می گویی "هيچ عملی در جهان نيست که نتيجه‌اش را از قبل بشود با قيد "حتما" تعيين کرد " ... چرا نیست ؟ می خواهید تا فردا برایت مثال بیاورم که هست ؟ برای مثال اگر اکسیژن را از انسانی قطع کنیم حتما خواهد مرد ... اگر او را لخت و دست خالی به جنگ و مبارزه با یک شیر وحشی و گرسنه در یک قفس بفرستیم حتما شکست خواهد خورد و و و و .... با طرح ایده ها و نظرات و تشکیل حزب و گروه ( بعنوان مبارزه سیاسی ) مخالف نیستم ولی با سوء استفاده از این ابزارها و رسیدن به این یقین که فدا کردن جان انسانها برای رسیدن به هدف با شعار مبارزه و روح آزاد و شرافت و شهادت مجاز است مخالفم حال هر لقبی که دوست دارید بر من بگذارید ( تنزه طلب یا پوچ گرا یا هر لقبی که فکر کنید برایم بار منفی خواهد داشت ) ... بنظرم وظیفه یک موجود زنده ( چه انسان و چه غیر انسان ) در درجه اول حفظ جان خود است و تحت هیچ شعاری نباید این جان به خطر بیفتد ....
سپس می گویی " تو هوشی‌مين را بدون اين که بشناسی يا چيزی در موردش خوانده باشی با کله‌پوک‌های مانند مقتدا صدر يکی میکنی‌ " ... بر فرض ندانم که هوشی مین در موسکو تحت آموزش تاکتیکهای انقلابی قرار گرفته و برای تاسیس حزب کمونیست هندوچین به آسیای شرقی فرستاده شده و تحت حمایت شوروی سابق جهت گسترش کمونیست قرار گرفته بود ... ولی این دلیل نمی شود که او را بخاطر سوء تدبیر در تعیین سرنوشت یک ملت مورد انتقاد قرار ندهم گرچه او را به مقتداصدر تشبیه نکرده بودم و اگر دقت کرده باشید به امام حسین تشبیه کردم که از نامش برای تحریک عواطف مردم سوءاستفاده می کنند ....
نوشته ای "عده‌یی مانند تو مقهور قدرت‌ها بودند و عده‌ی ديگر مبارزه کرده‌اند تا جهان را گامی به جلو ببرند " .... بنظرم همه کسانی که مبارزه کردند جهان را گامی به جلو نبردند و خیلی از آنها بعلت تحجر آن را به عقب راندند ( مثالش همین آخوندها و خیلی های دیگر که با عدم انعطاف پذیری در تفکرشان ملتهایی را به خاک سیاه نشاندن و آخر سر به این نتیجه رسیدند که نه بابا همانی که دشمن می گفت درست است و روز از نو روزی از نو ) ... در هر حال جبر و انتخاب طبیعت است که جهان و بشریت را به جلو می راند و بنظرم همین انتخاب طبیعی است که باعث شده آمریکایی ها و اروپایی ها از ما جلو بزنند و تعیین سرنوشت جهان و من و شما را بدست گیرند و احترام و تحسینم را برانگیزند و بنظرم آنها دارند برای تحقق آزادی و دموکراسی در تمام جهان مبارزه می کنند و جان فرزندانشان را به خطر می اندازند گرچه در برخی موارد همچون رسوایی زندان " ابو غریب " عراق moral authority خود را از بدهند و نتوانند جهان را متقاعد سازند ... تمام پیشرفتهای صنعتی و علمی و اجتماعی را در آمریکا می توان دید و بدست آورد ولی ملتمان هنوز اسیر این می باشد که چگونه می شود روح بلند داشت و با شرافت مرد و هنوز در اینگونه بحث ها غوطه وریم و به جای برداشتن گامی بطرف جلو فقط به عقب نگاه می کنیم که چه کسی چگونه مبارزه کرد و چگونه زندگی کرد و چگونه مرد بدون اینکه اکنون نگاه کنیم که چه کسی بر روی صحنه پیروز و موفق بوده است و روز به روز به جلو می تازد
می گویی " اول اين که آلمان و ژاپن پيشرفته‌شان ربطی به آمريکا ندارد.آلمان وقتی آمريکایی ها مشغول سرخ‌پوست‌کشی بودنند کشور قدرت‌مندی بود و در آغاز قرن بيستم هم قدرت اقتصادی و صنعتی بالایی داشت. ژاپن هم جزو کشورهای استعمارگر محسوب می‌شد و از توانمندی بالایی داشت " ... بر عکس شما عقیده دارم پیشرفت تمام اورپا من جمله آلمان مدیون آمریکایی هاست و اگر کمک آمریکایی ها در جنگ جهانی دوم نبود سرنوشت اروپا و جهان تحت سلطه دیکتاتوری همچون هیتلر اصلا قابل پیش بینی نبود و اگر طرح مارشال آمریکا پس از جنگ نبود اروپای پیشرفته از نظر اقتصادی که امروز می بینی نبود ... آلمان و ژاپن پس از جنگ و شکست در آن تقریبا نابود شده بودند و با توجه به تسلط آمریکا بر آنها می توانسنتند همچون آلمان شرقی که تحت سیطره شوروی بود به فلاکت کشیده شوند و مردمش برای زندگی بهتر به کشورهای دیگر مهاجرت نمایند ولی اینگونه نشد و اکنون از لحاظ اقتصادی و علمی با خود آمریکایی ها رقابت می کنند ... این مسئله بعلت هوش و عزم ملتهایشان و زمینه مناسبی است که سیاستهای آمریکا برایشان بوجود آورده بود نه اینکه قبل از جنگ قدرت بودند ... در تاریخ خیلی از امپراتوریها و قدرتها پس از شکست از جنگی دیگر نتوانستند روی پای خود بایستند و این دلیل خوبی برای مبرهن کردن پیشرفت ژاپن و آلمان نمی باشد ...
خیلی پر حرفی کردم ولی حیفم می آید که این گفته ات را جواب ندهم ... می گویی " خوب با اين حساب جناب بوش که بالاترين قدرت سياسی آمريکا که بالاترين قدرت سياسی اقتصادی جهان است، شايسه‌ترين انسان روی کره‌ی زمين است " ... آخه عزیزم این نتیجه گیری شما را به چه تشبیه کنم ؟؟؟ ... بهتر از من می دانید که قدرت سیاسی و اقتصادی آمریکا دست بوش نمی باشد و اگر اینگونه می بود که آمریکا یک کشور دموکراتیک نبود و تا کنون به فلاکت کشیده می شد ... بوش یک کارمند نظام سیاسی و اقتصادی آمریکاست و با توجه به شایستگی و مهارتش در جذب آرای مردم به این مقام نایل گردید و هرگاه دست از پا خطا کند همانند کلینتون به محاکمه کشیده خواهد شد و یا مانند تحقیقات مربوط به 11 سپتامبر از گوشش می گیرند و او را سین جیم می کنند ... خیلی ساده لوحانه است که این سیستم عظیم علمی اقتصادی و نظامی را مسئول حماقتهای بوش بدانیم شایسته ها همانهایی هستند که مسیر حرکت کشورشان و من جمله بوش را برای هرچه عظیم تر کردن آمریکا تعیین می کنند ... منظورم از شایسته سالاری بیشتر آن چیزی است که آمریکا را اکنون به مریخ رسانده است و غیبت آن در کشورهایمان پزشکانمان را راننده تاکسی نموده است ....


atash 19:24 @ Wed, 19 May 04

ارنستو جان ۱۰۸
سناريو های مختلفی را مطرح کردی واحتمال يک انقلاب بر تاکید روی آزادی ولايسم در ايران را نزديک می دانی که طبقه کارگر بتوانند آزادانه سنديکا واتحاديه خودشون را بگذارندهمچون کشورهای اروپائي ..
راستش ارنستو جان من نمی تونم پيش بينی کنم ..فقط آرزو می کنم تمامی آزاديخواهان وانسان دوستان هيچ کدوم از خواست نيازهای مادی ومعنوی ودر حين حال حياتي خود عقب نشینند البته اين رو می دونم که پدرمادرهای ما متاسفانه نتونستند اين مطالبات رو از حکومت شاه بنا بر خصلت طبقاتی اش کسب کنند حالا ببينيم سوسياليست چکار می کند .. ببينيم غير سوسياليست ها حاضر هستند آزادی وبرابری انسان ها را تامين کنند ؟ چه خوبه که آدم هميشه خواب های خوب ببينه اما نميشه نه نميشه :)


جوان سوسیالیست 19:05 @ Wed, 19 May 04

منوچهر78
مبارزه برای رفرم یا مبارزه رفرمیستی
کوشش من تابحال این بود که ثابت کنم حککا و نظراتش چیزی ورای اصلاح طلبی و رفرمیزم نیست. در این جهت هیچکس مثل کادرهای حککا افشا کننده رفرمیزم خود نیستند. تا اینجای کار کشف اصلاح طلبی حککا چیز مهمی نبوده، مهم این است که این حضرات اصلاح طلب رقابتشان با اصلاح طلبان دو خردادی را به حساب تضاد کار و سرمایه میگذارند!! در صورتیکه این تنها یک رقابت میان نوع و درجه اصلاحات است. حزب ضد کمونیست غیر کارگری تلاش میکند با بالا کشیدن فیتیله اصلاحات خود تنور گرم اصلاحات را در آغوش خود بفشارد و رقبای دو خردادی خود را که عمدتاً همان مطالبات را دارند در بخش بی خدایی و جنگ خدایان غایب خود با خدایان آنها به مصاف بکشاند.
متفکر ضد کمونیست حککا با تلاش برای برابر کردن زن و مرد در چارچوب همین نظام سرمایه داری، کوشش مخفیانه دارد که هم ثابت کند این نظام موجود دارای استعداد برابر کردن حقوق زن و مرد را است و هم این را به حساب کمونیزم کارگری واریز کند تا آن را خلع سلاح کند. این یک ترفند قدیمی بورژوازی است که قبلاً تا جاهایی هم موفقیت هایی به دست آورده بود، اما حالا مدتی است که این ایدئولوژی ورشکستگی نظری خود را در عمل ثابت کرده است.
سوسیالیزم « منوچهر» و کلاً حککا قادر است با از بین بردن سنگسار، برابری زن و مرد، اضافه دستمزد، کاهش ساعت کار، در چارچوب همین نظام و به تبع خودش در« یک کشور» مستقر شود!
مگر سوسیال دمکراسی چیزی بیش از این میگوید و میخواهد؟ حالا اگر ضد کمونیست های حککا میخواهند آن را با بیان ناسیونالیستی و « مدرن!» رنگ آمیزی کنند، به هنر و ابتکار بازاری خودشان مربوط است. اما سوسیال دمکراسی معتقد است که سوسیالیزم به عنوان یک« نظام ارزشی» قابل احترام است و می بایست از قوانین « با ارزش» آن استفاده کرد. آزادی، برابری، نمونه برجسته مطالبه چنین گرایش رفرمیستی است که سر لوحه شعار های حککا نیز قرار میگیرد. نقد مفصل به این دیدگاه را در این صفحه میتوان مطالعه کرد: http://www.javaan.net/Nazari/nagad.htm
در اینجا اشاراتی به تناقضات دائمی حککا که توسط کادرهایش بیان میشود برای تفریح هم که شده مناسب است.
اول از منوچهر و سایر نظریه پردازان حککا باید پرسید: اگر استقرار سوسیالیزم در یک کشور امکان پذیر است چرا درک ناسیونالیستی شما قادر نیست که پاسخ دهد که چرا استقرا سوسیالیزم در یک شهر یا روستا نباید ممکن باشد؟!
سپس باید به آنها گفته شود ریشه نابرابری زن و مرد نه در تصمیم این یا آن دیکتاتور در این یا آن کشور است بلکه ریشه در ساختار سرمایه داری دارد که تنها و تنها از زیر و زبر کردن این ساختار به وسیله یک انقلاب اجتماعی صورت می گیرد ونه به قول رهبر مورد پرستش حککا منصور حکمت که معتقد است انقلاب آتی میتواند یک انقلاب زنانه باشد!! شما انقلاب را با حمام به این دلیل عمداً جابجا میکنید که ظرفیت انقلاب اجتماعی برای دگرگونی سیستم سرمایه داری را در حد ظرفیت ایجاد رفرم متوقف کنید و چون فکر میکنید شعار های رادیکال طرفدار پیدا میکند و « مردم پشتتان به راه می افتاند» این را به حساب مطالبه سوسیالیستی میگذارید و می گوئید: « باز هم يعنی اگر تو-بعنوان سوسياليست-به مسائل پايه ای مردم توجه نکنی دليلی برای انتخاب تو توسط مردم نمی ماند» ( کپی شده از کامنت شماره 78 منوچهر)
بالاخره ما نفهمیدیم جنبش سوسیالیستی به دلیل انتخاب « ما » توسط « مردم» شکل میگیرد و یا این جنبش در بطن مبارزه طبقاتی وجود دارد با یا بی حضور « ما ».
اما نگاهی به بقیه کامنت منوچهر توضیحی بیشتر هر چند متناقض و خنده دار میدهد که اینجا آن را عیناً کپی میکنم : « .کمونيسم کارگری همين است٫يعنی ما هم بيمه بيکاری میخواهيم٫هم برابری بين زن ومرد ميخواهيم٫هم لغو اعدام را مي خواهيم هم مهد کودک میخواهیم٫هم ممنوعیت کار کودکان هم..و هم سوسيالیسم را» این ها را از چه کسی میخواهید؟!! اگر یک به یک این خواسته های شما با کمال میل اجرا شد شما آیا به« کمونیسم کارگری» رسیده اید؟ یک به یک این موارد در بیشترین کشور های اروپای غربی و بخصوص کشور های اسکاندیناوی توسط سوسیال دمکراسی در حال اجرا شدن است اما آیا این همان«کمونیسم کارگری است» پس چرا طبقه کارگر این کشور ها همچنان مبارزه ای بی امان علیه سرمایه داری را ادامه میدهند؟ این مواردی که شما «میخواهید» مواردی است که بدون به زیر کشیدن سلطه استثمار هم قابل دسترس است. مبارزه شما برای رسیدن به این موارد تنها معرف میزان اصلاح طلبی و درک رفرمیستی شما از مبارزه برای رهایی از استثمار فرد از فرد است. همه گرایاشات بورژوا دمکراتیک چنین مطالبه ای را دارند پس مرز شما با آنها چیست؟ سوسیالیست های انقلابی از هر دستآوردی دمکراتیک نظیر مطالباتی که منوچهر به آن اشاره میکند و مبارزه برای دست یابی به آن حمایت میکند اما مرز مبارزه کمونیستی و مبارزه رفرمیستی را در همینجا روشن میکند که حتی چنین مطالباتی در کشوری نظیر ایران بدون به زیر کشیدن سرمایه داری ممکن نیست و بنا بر این با عمده کردن تضاد کار و سرمایه و پیش کشیدن « مطالبات انتقالی » در همین حد مانند ضد کمونیست های حککا متوقف نمیشود. از مبارزه سایر اقشار دمکراتیک برای دسترسی به اینگونه مطالبات حمایت میکند اما مبارزه سوسیالیستی را در کف کارخانه ها و در تضاد کار با سرمایه جستجو میکند.
منوچهر در بحث خود یکجا کمونیسم کارگری را مبارزه برای مطالبات یاد شده معرفی میکند و بی طاقت از اینکه قرار است چند خط پائین تر دچار تناقض شود تناقض خود را اینگونه بیان میکند: « .آقايان محترم٫تمام تاريخ همين اروپا در ۳۰ تا ۴۰ سال پيش صحنه های نبرد مردم برای گرفتن همين خواسته های جزعی از بورژوازی بوده٫در همين اروپا ۸ ساعت کار وحتی کمتر از آن با مبارزه از حلقوم سرمايه داری بيرون کشيده شد-در عين حال که سوسياليسمی هم پياده نشد»
پس معلوم شد آنچه که در بالاتر گفته میشود «کمونیسم کار گری» همین است که در پائین تر « سوسیالیسمی » را هم پیاده نخواهد کرد. با این فرق که حککا راس مطالبات خود را مطالبات بورژوا دمکراتیک و رسیدن به آن را « دنیای بهتر» توصیف میکند و اینگونه خود را حککا معرفی میکند. اما سوسیال دمکرات ها بدون آنکه بگویند کمونیست کارگری هستند چنین روندی را طی میکنند!
همه آنچیزی که باید بعنوان مبارزه کمونیست کارگری« دید» همان هایی است که منوچهر با چشم رهبران رفرمیست خود می بیند و میگوید : « ولی اين را تروتسکيسم دلمه بدست در پیکتهای کارگری و چپ سنتی نميبيند و راستش در جهانبينيش نيست که ببيند»
واقعیت این است که خود منصور حکمت طبق سنتش هرجا که در عرصه تئوریک کم میآورد به امثال و حکم رجوع کرده و قصه دُلمه را برای ایجاد اشتها حواریونش بیان میکرد؛ اما منوچهر با قر قره کردن آنچه که خود حکمت نفمید چیست همان را درگلوی خود دِلمه میکند.
اما حککا حتی با هویجی در دست، برای« دیدن» جنبش سوسیالیستی که در بطن جنبش اجتماعی موجود به عینه مشاهده میشود، باز قدرت بینایی بیش از دیدن روندی اصلاح طلبانه و سوار شدن بر اسب تروژن این اصلاح طلبی ندارد.


nasrin 18:56 @ Wed, 19 May 04

ارنستوی عزيز ! ( ۱۰۸)
جايت در اين بحث خالی بود ٫ خوشحالم که آمدی . نوشته ای :

« سناریو دیگر شروع یک انقلاب با تآکید بر روی آزادی و لاییسم . با توجه به اینکه پس از این نوع انقلاب طبقه کارگر آزادی عمل بیشتری برای تشکیل اتحادیه ها و سندیکاهای خود می یابد پس این فرآیندی رو به جلو میباشد. »

در کامنت ۵۶ از طرفداران مارکسیسم سؤال کرده ام :
چرا هدف را نزدیکتر قرار ندهیم که قابل
دسترس باشد ؟
منظورم همین سناریو است که بهش اشاره کرده ای . آیا بهتر نیست تمام نیروهای چپ در حال حاضر برای محقق کردن این سناریو تلاش کنند ؟
البته امیدوارم احزاب و گروه های چپ به این فکر نباشند که چنین انقلابی ٫ شرایط را برای انقلاب سوسیالیستی دشوارتر می کند ( به دلیل بهتر شدن شرایط زندگی و وجود آزادی و ... ) و به این دلیل با آن مخالفت کنند .


تيشه 18:44 @ Wed, 19 May 04

زاپا ۸۵ . بر اين نکته تفاهم داريم که سير صعودی اقتصاد کوبا مديون صنعت توريسم است. از طرفی بايد به اين نکته هم توجه داشته باشيم که توريستهای آمريکايی برای ديدن اهرام ثلاثهء مصر به کوبا نمی روند. و يک نيم نگاهی هم به اين مطلب بياندازيم که روستاييان کوبا از سر مزرعه بلند می شوند و می آيند هاوانا که رانندهء تاکسی همان توريستها بشوند. اگر قرار بود کوبا جنده خانهء کارائيب باشد بدون ظهور آقا امام کاسترو هم می شد اينگونه باشد. البته اين حرف تو کاملاً درست است که جندگی هم کسبی است و ايرادی بر آن وارد نيست.
و اما وجود چين برکتی است برای غرب که هزينهء دولتهای غربی از طريق مالياتی که بر اجناس چينی می بندد تامين شود. باورت نمی شود اگر بدانی بزرگترين مدافع چين ، آمريکا است.
نظرت را به کامنت شمارهء ۱۰۸ ارنستو جلب می کنم.


آتش 18:43 @ Wed, 19 May 04

جوان سوسياليست ۱۱۲
صحبت هایت دربخش سوم سوالاتی را برایم مطرح کرد مثلا همین که مطرح می کنی انقلاب طبقه کارگردرهرکشوری اتحاد و نهایتادرگرو انقلاب جهانی طبقه کارگر خورده است . ممکن است انقلاب سوسیالیستی میسر گردداما امکان جامعه سوسياليستی را با توجه به اوضاع وشرایط جهانی غیرمحتمل می داني ..
مگر در انقلاب سوسياليستی قرار است چه کسانی پرچم برابری و آزادی را افراشته نگاه دارند؟ خواست تقليل ساعت کار و بيمه بيکاری و غيره را هم مگر می شود در یک حکومت تا دندان مسلح به یک باره از حکومت سرمایه ویک شب طلب کرد این خواست بزور تحمیل می شود وخواهد شد وجامعه بعد از انقلاب همین مسیر را ادامه می دهد ومنتظر نمی شودتاببیند اثرات وانعکاس جنبشش در کدام کشور منطقه قراراست سراسری شود .. این که ما منتظر باشیم تا جهان ایران شود یا ایران جهان .


nasrin 18:21 @ Wed, 19 May 04

جوان سوسياليست عزيز ! ( ۱۱۰ ٫ ۱۱۱ ٫ ۱۱۲ )
باز هم ممنونم از پاسخ مفصل تان و از بابت وقتی که صرف کرديد و حوصله ای که به خرج داديد تشکر می کنم .
البته من هنوز يا سياست گام به گام موافقم و فکر می کنم که هدف های کوچکتر و نزديکتر قابل دسترس تر هم هستند .
ضمنا مطالب روشن کننده و آموزنده بسیاری در پاسخ تان بود که استفاده کردم .


aluche 17:54 @ Wed, 19 May 04

!!!! اينجا خودش يه پا روزنامه سياسي شده!حيف ...من اين فيلم رو نديدم!... ميگم چرا اجازه ميديد بدون آوردن اسمتون از مطالبتون استفاده كنن؟! اصلا توضيحاتتون در اين مورد قانع كننده نبود!


جوان سوسیالیست 16:17 @ Wed, 19 May 04

نسرین گرامی80
به نکات خوب و اصولی اشاره کردید که اکنون به خاطر فرصت به دست آمده چند روز مرخصی سعی میکنم به هر کدام تا هر جا که فرصت اجازه دهد و تا هرجا که توان داشته باشم پاسخگو باشم .
در مورد مثالی از کشور کوبا به دلیل اینکه چنین الگوهایی وجود دارند باید بگویم که البته بدون ارزیابی از روند تحولات در این نوع کشورها نمی توان به ارزیابی صحیح رسید. اما مهم این است که کشور کوبا را به عنوان یک کشور سوسالیستی معرفی نکرده که سپس الگوی سوسیالیستی را با آن مجسم کنیم. هرچند تا همین حد رشد و تحولات در کوبا را باید در قیاس با تمامی کشورهای آمریکای لاتین مقایسه کرد و بعد در همین حد رشد متوجه میشویم که کشور کوبا حداقل پیشرفتهایی داشته است که در سایر کشور های آمریکای لاتین نمونه اش یافت نمی شود. مثلاً آمار برای هرهزار نفر ده پزشک در اوایل سال 57 شمسی در کوبا در قیاس با آمار هر ده هزار نفر یک پزشک در همان سالها در ایران بیانگر رشد روز افزون کشور کوبا در قیاس با کشور پادشاهی ایران با آن همه ثروت است.( از آمار کنونی و مقایسه آن با وضعیت کنونی ایران خبر دقیقی ندارم) اما در همان سالهای ذکر شده آخرین فرد بی سواد کوبایی در یک مصاحبه تلوزیونی شرکت کرد و نشان داد که سواد آموخته و به این ترتیب پایان دوره بی سوادی در آن کشور اعلام شد. انواع دستاوردهای دیگر این کشور در حالی به دست آمد که از یک طرف همواره مورد تحریم سرمایه داری جهانی و بخصوص آمریکا بود و از طرف دیگر حملات دائمی ضد انقلاب به رهبری آمریکا از جمله جنگ خلیج خوک ها به آن کشور توان ساختن جامعه سوسیالیستی را کاهش میداد. و باز این در حالی بود که رهبری استالینستی حاکم بر این کشور اجازه رشد خلاقیت های موجود را فراهم نمیکرد و این همان نتیجه جایگزین کردن حزب به جای رهبری طبقه کارگر است که عامل رشد بوروکراسی میشود و این بوروکراسی در ادامه خود مثل خوره به جان همان انقلاب مبافتاد. چیزی که در شوروی بوقوع پیوست و نتیجه آن شکست انقلاب 1917 روسیه شد.
اما با این اوصاف سؤال شما به موقع و به جا این است که با حضور همچنانی این سرمایه جهانی و آمریکا چگونه میتوان دست به انقلابی سوسیالیستی زد و پیروز هم شد.( بقیه در قسمت دوم


جوان سوسیالیست 16:16 @ Wed, 19 May 04


قسمت دوم( نسرین80)
دوست گرامی، طبیعی است که عبور از نظام سرمایه داری به نظام سوسیالیستی کاری ساده نیست. اما عبور نظام سرمایه داری از نظام فئودالی کاری به مراتب ساده تر بود. دلیل آن این است که همه نظامات قبلی برای تحولشان و ورود به نظام جدید نیازمند نابودی جنبه طبقاتی نظام نبودند. این جوامع از برده داری به فئودالیزم و از فئودالیزم به سرمایه داری هر کدام از یک نظام طبقاتی به نظام طبقاتی جدیدتری وارد می شدند. اما انقلاب سوسیالیستی و وارد شدن به جامعه سوسیالیستی عبور از یک نظام طبقاتی به نظامی بی طبقه خواهد بود. ریشه دشواری این روند تاریخی در همینجاست. اما با این حال چرا این امر ممکن است، زیرا که نیروهای مولد ( نیروی کار، ابزار کار، نوع تولید، تکنولوژی و...) دیگر در چارچوب مناسبات تولید ( مدیریت همان نیروهای ذکر شده در پرانتز قبلی، روش توزیع که یعنی " مناسبات سرمایه داری" ) جا نمیگیرند و رشد آنها این مناسبات را منهدم میکند. یک مثال کمی مرتبط با این مسئله میتواند این باشد که اگر رژیم سیاسی کنونی حاکم بر ایران روزگاری میتوانست با توسل به آیه های قران به همه مواردی نظیر تورم و بیکاری، گرانی و هر آنچه که نارسایی بود پاسخ دهد، به دلیل رشد نیروهای مولد این آیه ها دیگر قادر نیست که حتی تناقضات خود را رفع و روفوع کند چه رسد به پاسخگویی به معظلات.
اینک در سطح جهانی ما شاهد این هستیم که چهار میلیارد از جمعیت کره زمین زیر خط فقر زندگی میکنند. http://www.kargar.org/germany.htm
انواع نارسایی های ناشی از بی پاسخی نظام سرمایه داری به آنها هر روز موجب افزایش وحشتناک بدبختی های موجود میشود که همگی اینها نه درجامعه سوسیالیستی و نه در خلع بلکه در زمین سرمایه داری اتفاق می افتاد. سرمایه داری به دلیل تنقاضات و خاصیت میرندگی خود قادر به پاسخگویی ومطالبات رشد نیرو های مولده نیست. در اینجا اجازه میخواهم از اصلی ترین تناقض و تضاد داخل خود سیستم سرمایه داری مثالی بزنم.
ما هر روز شاهد رشد تکنولوژی هستیم تا جائیکه رفته رفته ماشین و روبوت ها هرچه بیشتر جایگزین نیروی کار انسان میشود. هیچ سرمایه داری قادر به جلوگیری از این رشد نیست هرچند که تلاش خود برای جلوگیری از آن را هم میکند. در ادامه این رشد هر روز عده ای بیشتر به صف ارتش بیکاران فرستاده میشود. کالاهای تولید شده سرمایه داران بوسیله رشد تکنولوژی و بهره گیری کمتر از نیروی کار انسان باید بازار فروش پیدا کند، اما نزد چه کسانی؟ همانهایی که بیکار شدند و پولی برای خرید این تولیدات ندارند؟ کارخانه ای که قبلاً با ده هزار کارگر میتوانست روزانه مثلاً صد دستگاه اتومبیل تولید کند اکنون با تولیدی چند برابر و به دلیل رشد تکنولوژی تنها با صد کارگر قادر به تولیدش است. اگر این وضعیت را در همه عرصه های جامعه روی هم بگذاریم شاهد این خواهیم شد که انبوهی از تولیدات وجود دارد بدون داشتن قدرت خرید.
سرمایه دار به دنبال سود است، این خاصیت نظام مالکیت خصوصی است. تولید به منظور رفع نیاز انسان صورت نمیگیرد و فقط به منظور سود است و بس. پس سرمایه دار حاضر نخواهد شد به جای استفاده از ماشن آلات مدرن وپیشرفته و ارزان از نیروی کار انسان استفاده کند. در نتیجه و به دلایل ذکر شده خود سرمایه دار صاحب محصولات تولید شده خواهد ماند و بنا براین سودی از سطح پیشبینی شده کمتر خواهد برد که اسم این را میگذارند ورشکستگی! و سپس بحران آغاز میگردد. چیزی که پدران و مادران ما از آن با نام قحطی یاد میکردند در صورتیکه ریشه بحران در افزون بودن و وفور کالا است. بحران های که در گذشته به شکل ادواری صورت می گرفت که اینک به شکل دائمی گریبان سرمایه داری و جامعه را گرفته است. انواع آگهی های تجاری دلالت به حضور کالا های مشابه و در رقابت با هم دارد که کارکرد خود را به دلیل عدم توان و قدرت خرید خریداران از دست می دهد. ناظم حکمت شعری در توصیف بحران 1929 دارد : « چنان جای حیرت آوری است این جهان که ماهیانش قهوه میخورند و بچه های بی شیرند. مردم را با حرف می پرورانند و خوک ها را با سیب زمینی.»


جوان سوسیالیست 16:16 @ Wed, 19 May 04

قسمت سوم ( نسرین80 )
این شعر بیان آشکار تدابیر سرمایه داری است که حاضر است گندم و قهوه تولید شده را به دریا بریزد تا بازار خالی شود و نیاز به خرید افزایش پیدا کند؛ و سیب زمینی ها را جلوی خوک ها می ریزند در حالی که برای مردمان فقیر قدرت خرید همان هم وجود ندارد. جنگها آغاز میشوند تا با کشتن هزاران بی گناه و نابود کردن امکاناتی که برای ساخته شدن ذره به ذره آنها عرق ریخته شده زمینه ورود کالاهای روی دست مانده به بازار را فراهم کنند. جنگ هایی که هزینه آن با مالیات تولید کنندگان تامین میشود اما سود فروش سلاح ها و قرار دادهای انبوه ساختن بعد از جنگ با شرکت های کمپانی های غول پیکر بسته میشود که سود ناشی از آبادی مجدد ویرانی ها به جیب سرمایه دار ریخته شود.
این عوامل آنهایی نیستند که بتوانند تاریخاً نظام سرمایه داری و بقایش را حفظ کنند. حتی یک سری واکنشات غریزی و خودبخودی به ستم و گرسنگی قادر است نظام سرمایه داری را به لبه پرتگاه هدایت کند. چه رسد به جنبشی آگاهانه، جنبش سوسیالیستی.
اینجاست که سرو کله مصلحین و مرمت کنندگان این نظام پیدا میشود و با انواع شعار های ما آزادی میخواهیم ما حق بیان میخواهیم و... نوک اصلی حمله به ریشه گرسنگی را به سمت روبنا هایی هدایت میکند که بدون داشتن سرپناه هی برای زیستن، غذایی برای خوردن و لباسی برای پوشیدن یک مفهوم فرعی و به قول لنین کره روی نون مالیدن است. پیامبران مصلح خوب میدانند که قیام ها و شورش های وسیع ریشه اصلی در گرسنگی و فقر دارد و لذا سعی میکنند جای این مطالبات را با مذهب غیر سیاسی و حکومت لائیک و پارلمان و رفراندوم عوض کنند. اما تا کجا؟
حتی با بدست گرفتن این عوامل روبنایی باز همه تناقضات و تضاد های اصلی جامعه پا برجاست و انقلاب از دل این نارسایی ها برای رسیدن به جامعه ای مبتنی بر مالکیت اجتماعی، جامعه ای که کالا به منظور رفع نیاز بشر تولید میشود و نه به منظور مبادله و کسب سود، جوانه میزند.
چه باید کرد:
- هر گوشه دنیا وقتی صحبت از انقلاب میشود انقلاب سوسیالیستی مد نظر است. در غیر این صورت چیزی به اسم انقلاب مفهومی ندارد. غیر از این هر تحولی اصلاحات در چارچوب نظام موجود است.
- هر انقلاب سوسیالیستی با ضد انقلاب سرمایه داری شکست خورده داخلی و جهانی روبرو میشود. از تحریم اقتصادی آغاز میشود تا به جنگ و لشکر کشی.
- طبقه کارگر یک طبقه جهانی است و هر دستآوردی در هرگوشه دنیا توسط این طبقه به نفع طبقه کارگر جهانی خواهد بود. ( این بحث را میتوان در مقوله جداگانه " گلوبالیزم سرمایه" و مبارزات جهانی کارگران مفصل تر ادامه داد)
- آتش هر انقلابی در هر کشور به سرعت دامنه آن را تا حتی جاهای دور شعله ور میکند. اگر در کشوری انقلاب کارگری صورت بگیرد طبقه کارگر جهانی به حمایت از آن برمیخیزد. اگر علیه کشور انقلاب شده تحریم صورت بگیرد، دامنه اعتصابات کارگری در کشور تحریم کننده بالا میگیرد و این خود تجلی شعله ور شدن دامنه آتش انقلاب به سایر نقاط است.
هر حمله جنگی علیه کشور انقلاب کننده با موج وسیع مبارزین ضد جنگ رویرو میشود. نمونه بارز آن جنگ علیه عراق بود، با اینکه در آنجا انقلابی صورت نگرفته بود اما رشد رادیکالیزم در همه کشور های جهان باعث شد که بزرگترین تظاهرات ضد جنگ تاریخ بشر شکل بگیرد. و این عاملی بسیار مؤثر در جلوگیری از جنگ است؛ و دیدیم که آمریکا با همه توانش چگونه در اولین قدم جنگ خود علیه عراق شکست سیاسی خورد. نظیر آن قبلاً درویتنام بود با این تفاوت که جهان امروز تحمل خیلی کمتری دارد و نمیگذارد که جنگ افروزان نفس راحت بکشند.
این مجموعه عوامل یک طرف این مسئله است و طرف دیگر آن رشد تساعدی استعداد ها به دلیل حضور انقلاب و اعمال دمکراسی کارگری است که تاریخ هیچ کشوری نظیر آن را در گذشته ندیده است. هر یک کارگر و تولید کننده یک سرباز مدافع انقلاب خویش، یک متفکر رشد دهنده جامعه و یک دیوار علیه ضد انقاب خواهد شد.
- نباید از ترس اینکه چون ممکن است انقلاب توسط ضد انقلاب جهانی شکست بخورد پس تن به بردگی موجود داد و امکان حیات آن را فراهم کرد. همانطور که نباید از ترس مرگ خودکشی کرد.
- امکان وقوع انقلاب سوسیالیستی در هر کشوری فراهم است اما انقلاب سوسیالیستی معنی جامعه سوسیالیستی را نمی دهد. انقلاب آغاز ساختن ساختمان سوسیالیزم را فراهم میکند. اما جامعه پیشرفته سوسیالیستی تنها جامعه ای محصور در مرز یک کشور نیست. کشور و مرز خود از بقایای نظام طبقاتی است که تا نفی کامل آن سوسیالیزم به طور کامل مستقر نخواهد شد. از اینروست که انقلاب سوسیالیستی میتواند در یک کشور صورت بگیرد اما جامعه سوسیالیستی تنها در یک کشور مستقر نخواهد شد.
پیش به سوی تدارک سرنگونی سیستم سرمایه حاکم با بدیل سوسیالیستی.


خُسن آقا 15:46 @ Wed, 19 May 04

درضمن شبح جان این کار چهار نفره بوده چهار فرزند ایران زمین یکی در ایران یکی در آمریکا یکی در استرالیا ویکی هم در نروژ


ارنستو چه گوارا 15:43 @ Wed, 19 May 04

با اجازه دوستان مواردی را در حاشيه بحث ها مينويسم:

۱- مارکسيسم بهترين ابزار اجتماعی برای تبيين اجتماعی -سياسی يک اجتماع خاص است ولی مارکسيسم يکی از ابزارهای تغيير جهان نیز هست . ماهیت تبیینی مارکسیسم را معمولآ روشنفکران بعهده میگیرند ولی ماهیت تغییری آن بیش از همه بعهده طبقه کارگر است. بدین واسطه تکلیف سوسیالیزم در ایران را طبقه کارگر روشن میکنند و نه جامعه روشنفکری. اگر طبقه کارگر ایران توان سازماندهی خود را داشته باشد و اگر ضرورت اعتقاد به سوسیالیزم را درک کند -حتی اگر تمام هویت روشنفکری ایران بدامان ایالات متحده پناه ببرد بازهم -سوسیالیزم راه خود را می یابد. این موضوع را به این دلیل عنوان کردم تا نشان دهم هرچند روشنفکران تآثیر بسزایی در روند تحولات اجتماعی دارند ولی تکلیف سوسیالیسم را طبقه کارگر مشخص میکند.

۲- آیا طبقه کارگر ایران به این باور رسیده است؟ از نظر من این باور در حال شکل گیری است ولی ضرورتآ امروز- روز این باور شکل خود را نیافته است.

۳-تمام فرآیندهایی که میتواند به شکل گیری این باور کمک کند ماهیتی انقلابی و تمام فرآیندهایی که در مقابل آن قرار میگیرد ماهیتی ارتجاعی و ضد انقلابی دارد.

حال من چند سناريو را بررسی ميکنم :
فرض کنيم که ایالات متحده به ایران حمله کند و سرباز آمریکایی ایران را به تصرف در آورد.مسلمآ این فرآیند ماهیتی ارتجاعی دارد .

سناریو دیگر شروع یک انقلاب با تآکید بر روی آزادی و لاییسم . با توجه به اینکه پس از این نوع انقلاب طبقه کارگر آزادی عمل بیشتری برای تشکیل اتحادیه ها و سندیکاهای خود می یابد پس این فرآیندی رو به جلو میباشد.

سناریو دیگر وقوع انقلاب و مصادره آن توسط نیروهای دست راستی مثل سلطنت طلبان و نژاد گراها و ملی گرایی دو آتشه است .از نظر من این حرکت هم حرکتی رو به عقب و ارتجاعی است و عدم وقوع آن بهتر از وقوع آنست.

سناریو دیگر تثبيت شدن وضعيت فعلی است که با توجه به روند اضمحلالی که در ج.ا. شروع شده و با توجه به شکل گيری رو به رشد طبقه کارگر -برگ برنده چپ در مواجهه با عنصر زمان است.

من سناريوی انقلاب سوسياليستی را در شرايط فعلی امکان پذير نميدانم.


خُسن آقا 15:43 @ Wed, 19 May 04

شبح جان با کلیک روی لوگو به صفحه پتیشن می رویم این یک تصمیم جمعی بوده و به این خاطر که مساله اصلی خود پتیشن بوده نه صفحه هایی که برای این منظور درست شده. اگر برای خود صفحه بخواهی لینک بدهی باید لینک معمولی بدهی لوگویی برای این منظور ساخته نشده.


مهران محبوبی 14:53 @ Wed, 19 May 04

دوستان مصطفی صابر مطلب کوتاهی در مورد سناریوی سیاه بی بی سی و سناریوی سفید کارگران نوشته دوست داشتم عزیزانی که مایل اند نگاهی کنند :http://www.rowzane.com/000_maqalat/2405/40518Mostafa.html


مهران محبوبی 14:39 @ Wed, 19 May 04

گل کو ۹۸
براستی بیا استاندارد هایت راتعریف کن !
و اینکه از احزاب امریکایی می توانید قبول کنید ولی یک حزب کمونیست این را بگوید با تحقیر شما مقابله می شود را بیا لطفا تعریف کن! احزاب را یکی یکی اسم ببر و نمره به آنها از نزدیکی اشان به خودت بده!
مثلابگو حکک ۶ تجدیدی و حزب ایکس ۱۲ قبولی ! اینطوری بهتر نیست تا اینکه مدام با القاب بازی کنی که دست آخر به کاری که در این وبلاگ تقبیح شده بپردازی! نظرت را در یک مورد مثلا اینکه حکومت حزبی کمونیستی چرا درست نیست و در عین حال حکومت حزبی بورژوا ها درست است بگو!


شبح 14:38 @ Wed, 19 May 04

آتش عزيز!(95)
من نگفتم تو اعتقاد داری که سره و ناسره را خواننده‌گان نمی‌توانند تشخيص بدهند اين را جهت يادآوری بيان کردم که زياد هم نبايد نگران بود و ضمنا جز خواهش کردن کار زيادی از من برنمی‌آيد. من با هر بحثی موافق هستم و اگر فرصت پی‌گيری داشته باشم حتما پی‌گيری می‌کنم متاسفانه اين روزها سرم شلوغه و فرصت نکردمبحث منوچهر عزيز و جوان سوسياليست عزيز را پی‌گيری کنم در اولين فرصت همه‌ی آن‌ها را خواهم خواند. ضمنا اجازه‌ی ما هم دست شماست.


manochehr 14:29 @ Wed, 19 May 04

شهيد پرستی يک سنت اسلامی است.
اين گل کو خانم که گويا از سنت اسلامی آمده هرجا اسم ح.ک.ک. ميآيد مثل جن که از بسم الله ميترسد برای ما اسم شهيدان ضد امپرياليست را رديف می کند:احمد زاده و جزنی و....
خانم عرير دوران اين شهيد پرستيها گذشته.رک و راست به شما بگويم٫اين دوستان ضد امپرياليست اگر زنده ميماندند همان خط اکثريت را ادامه ميدادند همانند همسر جزنی که الان در همان خانواده است.گل سرخی که سوسياليسمش را اسلام گرفته بود چه ربطی به سوسياليسم مدرن مارکس دارد.اينها همه جزو يک خانواده چپ سنتی هستند.متاسفم که شما با "بحثتان" که فقط یک ضديت هیستریک با ح.ک.ک. و يک جريان مدرن و قرن ۲۱ می است تعلق خود را هر بار بيشتر به خانواده ملی-مذهبی نشان ميدهيد.از شمايی که به خمينی هنوز ميگوييد خائن(در بحث قبلی)بيش از اين هم انتظار نمی رود.خانم عزيز خمينی شايد به خانواده شما خيانت کرد٫ولی از ديدگاه ما خمينی هيچگاه خائن نبود٫(همانطور که هیتلر به کسی خیانت نکرد)بلکه نماينده طبقه خود در مقطعی از تاريخ بود٫خمينی به شما و خانواده ملی-مذهبی يعنی همان حزب توده و اکثريت و ۲ خرداد خيانت کرد اما از ديد طبقه کارگر و حزبش نماينده واقعی طبقه خود بود.البته من عصبانيت و دشمنی شما را نسبت به ح.ک.ک. کاملن درک ميکنم چون ما دشمن واقعی آن ريشه ای هستيم که با نابوديش تفکر شما هم به خاک سپرده خواهد شد.نابودی ج.ا. مساوی است با نابودی تفکر شما.(دقت کنيدگفتم نابودی تفکر٫کسی نيايد بگويد شما می خواهيد آدمها را نابود کنيد٫اين دو با هم فرق ميکنند)


مهران محبوبی 14:24 @ Wed, 19 May 04

نسرین ۸۰
با نمک بود! حالا ما یک کشور اش را غیر عملی می دانیم شما چطور در چند تا کشور را می توانید در نظر داشته باشید !
البته ما که بخیل نیستیم ولی به واقعیات نگاه می کنیم که می گوییم باید از جایی شروع کرد! این دوستان تروتسکیست هدف اشان این است که حالا حالا ها صبر کن تاوقت نی بیا!
کامنت ۷۸ منوچهر بسیار خوب جواب آنها را با قوانین وبلاگ شبح داده است کاش این ها هم به جای شانتاژ سعی در جواب می کردند که براستی جدلی سیاسی درست در می گرفت بالا خره ما مخالف جدل سیاسی که نیستیم ولی فحش و تهمت توحین را اتفاقا در خلاف یک جدل سیاسی سالم می دانیم!


شبح 14:19 @ Wed, 19 May 04

ای‌اس عزيز!(97)
نگاه من از بالا نيست اما واکنشي است به تحقيری که تو بر ما می‌خواهی تحميل کنی. و ما را احمق بخوانی.
چند نکته را در مثال‌ات داری ماست مالی می‌کنی. اول اين که آن همسايه‌ی بنزسوار نمی‌خواهد کوچه را آسفالت کند می‌خواهد راه‌اش را از روی بام ما بگذراند. می‌خواهد خانه‌ی ما را زير آسفالت ببرد. ضمنا قرار است ما فرزندنمان اين کار را انجام دهيم و هر روز صبح لقمه‌نانی جلوی ما بياندازند و پس‌گردنی بزنند. سی‌ان‌ان را نگاه کن ببين چگونه مانند سزار با تبختر و غرور اشرافی در مورد ما صحبت می‌کنند و ما را تحقير می‌کنند.
حرف‌های تو مرا ياد شعری از شاندرو پتوفی که توسط اخوان ثالث به فارسی مجددا سروده شد می‌اندازد. موضوع گفت‌وگوی سگی با گرگی است.
فراموش نکن موضوع بحث ما بر سر اين نيست که ما می‌خواهيم با آمريکا مبارزه کنيم ما مخلص آمريکا هم هستيم موضوع اين است که آن‌ها دست از سر مردم جهان برنمی‌دارند و مانند برده‌داران می‌خواهند بر جهان آقایی کنند. حتا مردم اروپا هم از اين همه تبختر به تنگ آمده‌اند.


مهران محبوبی 14:14 @ Wed, 19 May 04

‌Book 82
واقعا جو را با این جک ات عوض کردی ممنون ! در ضمن جواب اش هم خیلی عالی بود من هم باید همین کار را می کردم!


مهران محبوبی 14:12 @ Wed, 19 May 04

منوچهر ۷۸
این کامنت ات را بسیار نسبت به کامنت ۶۴ ات ترجیح می دهم!


golku 13:49 @ Wed, 19 May 04

آتش عزيزم
اگر به آن جمله دقت کنی تمام خط مشی ح.ک.ک را در آن می بينی.

هدف ح.ک.ک پيروزی و به دست گرفتن قدرت به هر قيمتی است. می بينيکه در اينجا تبليغ به هر شيوه ای حتی کوبيدن ديگران مباح ميشود. من اين رااز يک حزب امريکايی ميتوانم قبول کنم امااز حزبی که ميخواهد نماينده طبقه کارگر باشد نمی توانم. بیا استانداردهایمان راپایین نیاوریم.

هدف نبايد تبليغ حزب باشد. هدف بايد پيشبرد مبارزه مردم باشد. دوستان ح.ک.ک در خودمحوری شان مبارزه راتبديل کرده اند به همين مسئله حزب فقط حزب علی. برای من ادعاهای حزبی که نتواند مبارزان ديگر راتحمل کند و بخواهد بر هر کس ديگر غير از خودش خط بطلان بکشد ارزشی ندارد.وقتی می آیند در وبلاگ ها اینقدر گنده گویی میکنند بايد انتظار داشته باشند که بعد از بار صدم صدای يکی هم در بيايد.

آتش عزيز
مبارزه واقعی در حيابانها و کارخانه هاست. اينها نشسته اند از حارج و از پای کامپيوتر و در وبلاگستان مثلا مبارزه ميکنند اما حتی مبارزانی را که در ميدانها جانشان را از دست داده اند قبول ندارند!. حزبی که روش مبارزاتی اش این باشد به حرفهای دیگرش جه اعتباری هست؟

ضمنا من هم با بحث جوان سوسياليست و منوچهر موافق هستم.


A.S 13:33 @ Wed, 19 May 04

شبح عزيز (۶۷ )
فکر کنم در لابلای متنهايم جواب سوالهايت را داده باشم ... نمی خواهم مثل جلسه امتحان سوالها را یکی یکی پاسخ دهم و پاسخ در ضمن متن را بهتر می بینم ... در هر حال همانطور که خواستید سعی خواهم کرد تمام سوالهایت را پاسخ دهم گرچه این نگاه از بالای شما را نمی پسندم...
از اینکه آمریکایی ها برای توسعه سلطه گری و تامین مصالح و منافع خود با دیگر کشورها جنگ می کنند هیچ شکی وجود ندارد ولی از اینکه رویارویی مستقیم و شاخ به شاخ شدن با آنها ( بعنوان مبارزه ) تنها راه حل باشد را قبول نمی کنم ... بر خلاف شما آمریکایی ها را بعنوان دزد قوی هیکل که می خواهد فرزندم را بکشد به حساب نمی آورم و شما آزادید که برای اثبات حقانیت خود از قوه تخیل و توهم استفاده کنید ولی آنچه در واقع رخ می دهد اینگونه نیست .... اگر بخواهم از نظر تخیل و توهم خودم برای اثبات حقانیتم مثال شما را تغییر دهم اینگونه خواهم گفت که در کوچه ایی خاکی همسایه پول دار و قدرتمندم که خانه اش آخر کوچه است برای حفظ ماشین آخرین مدلش از آسیب دیدگی می خواهد کوچه را اسفالت کند و چون می بیند از اسفالت کوچه تمام همسایه ها استفاده خواهند کرد از آنها می خواهد که مشارکت کنند و سهم خود را بپردازند حال اگر به من بربخورد که ایشان پول دار است و من نیستم و ایشان ماشین دارد و من ندارم و فکر کنم از اسفالت کوچه فقط خودش سود خواهد برد و من فقط پولش را داده ام آنوقت راه مبارزه را با درگیری با ایشان ببینم خیلی بچگانه و احمقانه است
متاسفم که وقت لازم برای ادامه ندارم باز خواهم گشت


atash 13:19 @ Wed, 19 May 04

گل کو عزيز ۹۱
اگر تو ومن هم عضو حزبی ویا گروه ودسته ای سیاسی بوديم از تمامی مواضع آن پشتيبانی ودفاع می کردیم وقطعا راه واهدافش رابهترين آلترناتيو می دانستیم وگرنه اصلا ترجیح می دادیم عضویت آن را نپذیریم که این نرمال است.
اما بد نگفتی يیشنهاد خوبی دادی بعد ازمنشور می توان حزب درست کرد :)


atash 13:02 @ Wed, 19 May 04

شبح جان ۸۹
تو خودت برای کامنت گذاری مقررات گذاشتی.. (از تمام دوستان عزيز خواهش می‌کنم اين نظرخواهی را نه محل تبليغ حزب و گروه خاصی بکنند نه محل تاختن به حزب و گروهی. ) فراموش کردی ؟؟
درست گفتی شبحی نوبری والا .. من با آزادی بدون وقيدوشرط کاملا موافقم بدون تبصره وپيش شرطی وهنوز هم مواضعم در این خصوص تغییر نکرده و سر حرفم هستم ..
شبح مگر من گفتم خواننده گان عقل ندارند ونمی توانند سره را از ناصره تشخیص بدهند .. این چه حرفی است !!!
اصلا نمی دانم این دیگر چه مدلی شده است تا کسی حرفی میزند در جوابش می گوییم مردم قوه تشخیص دارند .. مردم را دست کم نگیرید ..مردم مردم مردم .. چرا باید بجای جوابگوئی و خارج نبودن از بحث که ما هم جزئی از مردم هستیم اين شيوه را بکارببريم ؟
من راستش با بحث منوچهر وجوان سوسياليست اگر تو اجازه بدهی بسيار موافقم البته درمورد تحليل هايشان درمورداوضاع سياسی واجتماعی ايران .. برای خودم مفيد می دونم... البته بحث نه آنکه گفته شود آن یکی حزب الله است و یا اینکه از عراق واسراییل پول می گيرد زيرا حجاريان ويا روزنامه کيهان درجائي اشاره کرده وغيره که اين ديگر نمی توان اسم بحث را روی آن گذاشت..


kave javaan 12:35 @ Wed, 19 May 04

shabah jan ba mazerat ke bazi az doostan va menjomle khodam chizi ro ke to gorti rayat nakardim, vali bazi az harfhaye doostane hkk ro nemishe bedoone javab gozasht.

motmayenan age STALIN zende bood ba chenan tafsiri az teroteskism kamelan movafegh bood, hade aghal khobe ba shakhsiate manfoori hamchoon stalin vajhe moshtareki darid. ba GHOVGHA SALARI va bozorgnamaye va ba parkhash gari be mntaghedin khod na enke chizi be dast nakhahid avord balke khod ro bishtar be tabaghe kargar mishnasoonid.

2 sale pish dar yeki az jalasate hkk sherkat kardam va sokhanran ke yek khanoom bood bad az payane sohbathash az hazerin khast ke soalate khodeshoon ro matrah konand, yeki az hozar dar movrede tavanaye NEZAMI hkk soal kard, va sokhanran javab dad ke ,ma yek nirooye kamelan amade dar kurdistan iraq darim va .........., ba shenidane en drooghe BOZORGGG, be onvane en ke man ham soali daram shoro be harf zadan kardam, : mishe begid en nirooye nezami hkk dar koja tashrif darand, ta anjaye ke man midoonam hkk dar shahre ARBIL iraq chand nafar oonham zire name HEZBE KOMONISTE KARGARI IRAQ faaliat mikonand, va chera vaghiat ro nemigid va chera mikhahid bozorg namaye konid, en towri mikhayed ke rahbaria mobarezate kargari ro be dast begirid ba FARIB va......, khob albate khanoom chizi baraye goftan nadasht ba yek kami men va men kardan mozooye bahs ro avaz kard vali kasani ke dar jalase hozoor dashtand kamelan motavajeh shodan.

lotfan be jaye bozorgnamaye va ghayem maabi vaghe binane be amal karde khod va hezbe be estelaah komoniste kargari negah konid.


golku 12:19 @ Wed, 19 May 04

ای. اس عزيز (‌شماره ۶۵)

نوشته ای:
مبارزه کردن هنگامی مجاز است و می توانیم جان و زندگی انسانها را ارزانش کنیم که بدانیم حتما به پیروزی می رسد و اهدافش برایمان کاملا روشن و در خدمت ملتمان باشد...

آنها که مبارزه را انتخاب ميکنند ميدانند که روزی پیروز خواهند شد و می دانند که ممکن است خودشان روز پيروزی را نبينند.

من فکر نميکنم کسی برای ايدئولوژی مبارزه کند (‌مگر خمينی برای اسلام عزيز) . ايدئولوژی يک وسيله است برای زندگی بهتر انسان ها. وسيله به اجرادر آوردن همه اين افکار و ايدئولوژی هاانسان ها هستند. يک جا کمونيست ميشود استالين و ميليون نفر آدم می کشد. يک جای ديگر ميشود چه گوارا . در ايران چريک های فدايی هم ادعای کمونيسم دارند و حزب توده هم ادعای کمونيسم دارد. مجاهدين خلق هم خودشان را مسلمان می دانند و خمينی هم خودش را مسلمان ميداند. پس به اسم نميشود نگاه کرد. بايد به عملکرد و مو ضع گيری ها نگاه کرد. بايد ديد مثلا حزبی که ادعای کمونيسم يااسلام ياهر چيز ديگری دارد تا بحال چه کرده و بعد از اين چه خواهد کرد و برنامه هايش چيست و چطور ميخواهد آن را اجرا کند. هدف همه اينها بايد برقراری يک نظام عادلانه باشد.ترس تو از یک نظام دیکتاتوری است نه از یک دولت مارکسیستی یا سوسیالیستی.

بر اين که تو زندگی خودت رامحترم ميشماری هيچ ايرادی نمی شود گرفت. برای اينکه منافعت به خطر نيفتاده. اگر تو هم کارگر بودی و ۳۷ ماه حقوق نگرفته بودی ممکن بود نظر ديگری داشته باشی. یا حتی در جایی که هستی اگر مثلا کارت را از دست بدهی عکس العمل نشان خواهی داد. در ايران هم اين کارگران و معلمان و دانشجويان و حتی مردم عادی که به تنگ آمده اند و ديگر حاضر به تحمل نيستند سرنوشت خودشان را تعيين خواهد کرد.


روزبه 12:10 @ Wed, 19 May 04

دوست عزيز ممنون از نظر تون و واقعا من رو شرمنده کرديد بزرگوار


golku 11:58 @ Wed, 19 May 04

اين جمله را يک جا قاب کنيم و نگه داريم:

بهرحال وقتی اين چپ سنتی که هيچ نزديکی با مارکسيسم ندارد با احزاب از کاليبر مارکس(مثل ح.ک.ک.) مواجه ميشوند سر گيجه می گيرند

شبح عزيز اين قانونی که تو گذاشتی به نظرم مصوبات هم لازم داره.متاسفانه بزرگنمایی و گنده گویی ها هنوز تمام نشده که هیچ حالا دیگر شده حزب فقط حزب علی!
مثلا من تا حالانمی دانستم که جزنی و احمدزاده و بهرنگی و همه مبارزان کمونیست زمان شاه چپ سنتی بودندو هيچ نزديکی به مارکسيسم نداشتند اما حزبی که رهبرش زمان انقلاب داشت در انگليس درس می خواند و خودش هم در حارج از کشور درست شده به یمن یک برنامه که معلوم نیست چه جوری می خواهد اجرا بشود کاليبر مارکس است.اینطوری من و تو هم که منشور می نویسیم میتوانیم حزب تشکیل بدهیم.

دوستان عزیز اینطوری خودتان را بیشتر حراب می کنید. شما کار خودتان رابکنید و بگذارید مردم قضاوت کنند.لازم نیست تبلیغات از نوع امریکایی اینجا راه بیندازید.


شبح 11:22 @ Wed, 19 May 04

اهريمنی عزيز!(76)
فکر می‌کنم منظورت مقاله‌ی " مقنعه يا برهنه‌گی" باشه که لينک‌اش هم اينه: http://www.shabah.org/archives/018529.html


شبح 11:17 @ Wed, 19 May 04

آتش عزيز!(74)
از من کاری جز تذکر دادن برنمی‌آيد. ما در مورد آزادی بيان و بدون قيد و شرط بودن‌اش مفصل صحبت کرديم. تا جايی که يادم می‌آيد شما قاطعانه می‌گفتيد آزادی بيان بايد بدون قيد و شرط باشد و حتا مسئوليت گفتار را نمی‌پذيرفتيد. به هر حال من فرصت ندارم همه‌ی کامنت‌ها را بخوانم تا قضاوت درستی داشته باشم. اميدوارم اگر حريف بلوغ از خود نشان نمی‌دهد شما نشان بدهيد و در همه حال فراموش نکنيد که خواننده‌گان خود عقلشان می‌رسد و سره را از ناسره تشخيص می‌دهند.


شبح 10:15 @ Wed, 19 May 04

بنفشه جان!(75)
برش نداشتم نمی دونم چه مرگ شده بالا نمی‌آد. دارم بررسی می‌کنم.


آوات 10:06 @ Wed, 19 May 04

کامنت دونیه يا چت روم ؟:)


شبح 9:13 @ Wed, 19 May 04

کتبالوی عزيز!(84)
اول اين که کاملا با نظرت موافق هستم و نظرات خوب و روشنی داری که از بسياری از روشن‌فکرانی که سعی می‌کنند با به‌کاربردن کلمات قلمبه سلمبه متن خود را عميق نشان دهند عميق‌تر بود. لطفا ما را بی‌بهره نگذار.
در مورد سريال بانوی ديگر که تعطيلات عيد پخش شد می توانی در سايت زنان و تريبون فمينيستی مطالب زيادی بخوانی. خلاصه اين که در تله‌ويزيون سريال‌های ضد زن و ارتجاعی زياد شده. همين سريال به شکل مستهجنی چند زنی را نمايش می‌داد.
نسرين جان!(81)
به قول حافظ هزار وعدهي خوبان يکی وفا نکرد! حالا ما که خوبان نيستيم! ولی به روی چشم.


zapa 8:52 @ Wed, 19 May 04

تيشه جان ۵۸فرزند بابا!
در دکان شما چیزی در مایه های استدلال حالا علمیش هم نشد نشد جهنم! پیدا میشه؟
بابا اینهمه تو دانشگاه و موسسه و هزار تا کوفت و زهر مار دیگه اینهمه پول خرج میکنند ( محض اطلاع امسال ۵۶ میلیون دلار خرج تبلیغات ضد کوبایی شده ) اما تا حالا هیچکدوم نگفتند دلیل رشد اقتصادی پایین کوبا نظام سیاسی اونه
چرا چون :
-رشد اقتصادی کوبا بالاتر از کشورهای مشابه هست( سال ۱۹۹۶ رقم رشد ۷.۳ درصد بود)
- حداقل همین حالا یک مثال نقض هست که همه علمای اقتصاد و توسعه از بس رشدش نجومیه همینجور درش هاج و واج موندن که از قضا چین کمونیسته که رشدش چندین ساله سر به فلک میزنه ( برخلاف همه تئوریهای توسعه )و ایلات متحده هم نمیتونن به تریج قباش آسیبی برسونند چون خودشون هم باهاش غرق میشند
- در عین اینهمه سختی پیشرفتهای تکنولوژیک کوبا ( که در برخی رشته ها سرآمد جهان هست مثل بیو تک) و درجه آموزش و بهداشت و تامین اجتماعی کوبا در کمتر جایی قابل مشاهده است
- کشورهای بسیاری هستند ( دقیقا مطابق تئوریهای رشد وطبق توصیه آنها) که یک صنعت در آنها بعنوان صنعت اصلی و شاید تنها صنعت امکان رشد مییابند در کوبا این صنعت توریسم است که همچنان هم که قابل پیش بینی بود این نقطه قوت کوبا باید توسط تبلیغاتچیان عنوان نقطه ضعف معرفی شود
- پدر جان پیداست انسان چشم و دل سیری هستی اما اگر یک وقت به پول احتیاجی شد این متنهای ضد کوبایی را اگر بعنوان اوت پوت ببری شک نکن از اینهمه بودجه دست و دلبازانه بنگاههای مهربانی مثل سیا حتما چیزی میرسه حالا که دست به سرچت خوبه سری به سیا دات اورگ بزن!
زیاده عرضی نیست ایام به کامتان


katbalou 6:26 @ Wed, 19 May 04

باز چه خبر شده اينجا؟ اومديم سلامی عرض کنيم و يه کلوم بپرسيم جريان اين سريال زن ستيز چيه که ديديم باز هم کامنت دونی شبح عزيز پر است از گفتگوی تمدن ها!!
ولله يه کلوم به نظر من هم قابل پيش بينی بود که عراقی ها به اين سادگی مملکتشون رو دست آمريکا يا هر جای ديگه نمی دن. حق هم دارن. آمريکا هم عاشق چشم و ابروی بادومی عراقی ها نيست که همه ی کار و زندگی ش رو ول کنه و بره عراق رو اباد کنه. ما هم (خودم رو عرض می کنم ها)‌اين وسط از هيچی خبر نداريم هی نظر می ديم. ظواهر امر که می گه جورج بوش چندان شبيه مادر ترزا نيست که همه ی زار و زندگی آمريکا رو به هم بريزه فقط و فقط چون دلش واسه ی ملتی سوخته. سلاح اتمی هم که پيدا نشد و ديگه هم همه از صرافتش افتاده اند.
شبح جون می بينی تورو خدا..بابا من توی اين کامنت دونی چيزی ننويسم بهتره. به قول گل آقا و شاغلام اين حرف ها فقط عوام بودن من رو اثبات می کنه و بس.
آقا یه کلوم به من بگین این سریاله جریانش چیه ما بریم پی کار و زندگیمون.
به همگی خوش بگذره.


جوان سوسیالیست 4:02 @ Wed, 19 May 04

منوچهر64
از نام بردن جوان سوسیالیست اگر منظورت من هستم که ملاحظاتی به گفتارت دارم .
اول: جوان" سوسیالیسم" غلط است جوان سوسیالیست صحیح میباشد.
د.وم: قبلاً هم برای خطاب کردن من از آقا یا خانم جوان سوسیالیست اسم برده بودی. این روش کشف جنسیت روشی است مبتنی به اعتقاد داشتن به مزبندی بین جنسیت در ارائه نظرات و اعتقادات که از بستر بی اعتقادی عملی به برابری زن ومرد بر میخیزد. این تنها مشکل شما نسیت لیدر های شما هم چنین مشکلی را با خود حمل میکنند. مثلاً ناصر اصغری که در چیزی به اسم نقد به م. رازی، مشکلش این است که هیچکس نمیداند که م. رازی مرد است یا زن. کسی قرار نیست به خواستگاری کسی دیگر برود. آنچه که باید به آن پرداخت نظرات و نقد بر آن است که شما در توضیح نقد و « نقد کردن» خیلی هم استادید ولی وقتی به خود نقد می رسید کاملاً نسیه برخورد کرده آن را واگذار میکنید به تشخیص حزبتان نسبت به اینکه باید جواب بده یا نده. اینگونه تعارفات را همیشه هم در ابراز نظر شما و هم کسانی مثل اوس مراد میتوان دید. او هم قبلاً آمده به روی صفحه کامنت که بگوید حوصله ندارد که چیزی بگوید! چون نظرات ارائه شده چه هست و چه نیست و... که دوستی به ایشان پیشنهاد کرده بود که کسی منتظر نظر شما نبوده شما میتوانید بروید و خمیازه بکشید. اینجا هم شما ضمن اعتراض به کامنت آی-دی جوان سوسیالیست، میگوئید که میتوانید « راجع بهش» چند کتاب بنویسید. باز هم از نوع تعارفات معمول!. پیشنهاد میکنم حد اقل کتاب که نه، یک جزوه بنویسید تا با مطالعه آن وارد اصل بحث شویم و از تزئینات روشنفکری- خرده بورژوایانه پرهیز کنید. هر کسی قادر است چندین کتاب در مورد اخطار و اولتیماتوم کتاب نویسی به کسی دیگری بدهد. مشکل اما شروع نگارش است که باید دید در مقدمه متوقف میشود یا کتاب به خوبی و خوشی پایان می گیرد.
سوم: این نه تنها فرصت طلبی محض است که شما ضمن اخطار به کسی برای رعایت موازینی که رفیق شبح تعیین کرده به او حمله ور شوید که چرا این موازین را رعایت نمیکنید بلکه محافظه کاریی دهقانی هم هست که همزمان لابلای همان اعتراض خود حمله مشابه کنید و همان موازین را زیر پا بگذارید. محافظه کاری است از این نظر که می خواهید حرفتان را زده باشید بدون اینکه امکان پاسخ دهی را فراهم کنید. مثلاً در همین کامنت یاد شده از طرف شما، ضمن اعتراض، به تروتسکیزم حمله کردید! حالا تکلیف کسی علاقمند به گرایش تروتسکیستی چه خواهد بود، آیا باید پاسخی به این برخورد شما داشته باشد که فبلاً راه آن را با توسل و سوء استفاده از پیشنهاد رفیق شبح بسته اید و اگر پاسخی داده نشود در این صورت،« کمی، حتی گاهی تا قسمتی،» خوشبحال شما خواهد شد که روش محافظه کارانه در ابراز نظرات را به خوبی پیش برده ای! این روش برخورد تنها از طرف شما نیست بلکه لیدر های شما هم همین کار را میکنند. مثلاً اینکه میگوئید : «اینجا محل تبلیغ این تئوری های ترشیده تروتسکی نیست»! در این رابطه هم باید به شما گفته شود که اینجا ضمناً به نگهبان و هیئت مدیره و سردبیر هم نیازی ندارد که بخواهد تعیین کند چه چیز مناسب است و چه چیز مناسب درج نیست. یک نفر مسئول دارد که شما وی را به کرات« صاحب خانه» معرفی میکنید که نه اینجا خانه است و نه مسئول این وبلاگ خود اعتقادی به این خرده مالکیت ها دارد که قبلاً هم گفته که با مالکیت سر سازگاری ندارد. این قبیل تکه پاره کردن تعارفات را بگذارید برای وقتی که در کنگره تان نشستید و هر چیزی را حتی خوردن یک لیوان آب را با رفرنس به منصور حکمت بیان میکنید و مرتب می گوئید به قول او اینجوری به قول او اونجوری. مسئول وبلاگی که خود چنین وبلاگی را ارائه میدهد خوب میداند بقیه کار آن را چگونه انجام دهد و خود خوب میداند چگونه آن را مدیریت کند. اوس مراد اگر استادی خود را با خود از دوران فئودالیزم به اینجا میآورد باید بداند که این روزها شاگردانی مطیع و حرف شنو آن دوران را پیدا نمی کند که بتواند برای آنها دستور صادر کند.
اما گفتم که لیدر های شما هم از اینگونه فرصت طلبی و محافظه کاری ها دارند و تنها از شما شروع نمی شود، هرچند به شما ختم میشود. مثلا در نشریه جوان کمونیست شماره 134 در بخش پاسخ به نامه ها در پاسخ به سولات « حمید» از تهران صفحه 8 ستون دوم، مصفی صابر در ادامه پاسخ خود میگوید: « ... و چپ پوپولیست در سالهای 57، تا تروتسکیست های روبه زوال امروز، همه به نوعی به آن آلوده هستند. درکی که بروشنی توسط مارکس ( از مانیفست تا کاپیتال) نقد شده و منصور حکمت یکبار دیگر از زیر آوار تحریفات جنبش های دیگر از مارکسیسم بیرون کشید.» و بعد از این خرده فرمایشات در همان صفحه ستون پنجم که عنوان ستون " سوسیالیسم؛ انقلاب بی وقفه" نام دارد میگوید: « اسم رمز در سوسیالیسم انقلاب بی وقفه است»
حالا شما با رجوع به کتاب « انقلاب مداوم» تروتسکی، http://www.marxists.org/farsi/archive/trotsky/index.htm
خواهی فهمید که لیدر شما ضمن بی ارج کردن تئوریسین انقلاب مداوم دست به سرقت ادبی هم میبرد و همین تئوری را در جایی دیگر کوشش میکند به نام منصور حکمت جا بزند. این بی پرنسیپی اینجا و آنجا در روش برخورد شما فراوان یافت میشود که اگر لازم باشد در جای خود به آنها اشاره میکنم. اما اینجا باید بگویم که یا این گرایش رو به زوال است که پس دستبرد به تئوری های تئوریسین های این گرایش موقوف؛ و یا اتفاقاً به دلیل حضور این گرایش در سطح جهانی که موجب حفظ معتقدان به سوسیالیزم پس از شکست انقلاب روسیه شد باید آن را تا جایی ارج گذاشت که هرچند با دستبرد های ادبی به آثار این گرایش آن را تخطئه نکرد و دستاورد های بزرگ این گرایش را به حساب شخصی لیدرهای حزبی شما در کشوی میزشان پس انداز نکرد!
چهارم: من با آی-دی جوان سوسیالیست به خط فارسی؛ که سایت و آدرس مایل هم بالای صفحه دارد نظراتم را مینویسم و مسئولیت آنها را هم خود به عهده میگیرم.


BOOK 3:32 @ Wed, 19 May 04

(28)
شبح عزيز برام خيلي جالب بود كه دو سال پيش در همين روزها ، يعني اواخر ارديبهشت،اين معما را طرح كرده بودي.احساس عجيبي به من دست داد.
از نسرين جان و مهران جان هم ممنونم بخاطر جوابشون
(10)
و اما پاسخ آقاى جك :
آقاى جك گفت : من سويچ ماشينم را ميدهم به آن دوست قديمى ام تا پير زن بيمار را به بيمارستان برساند ، و خود من با آن دختر خانم زيبا در ايستگاه اتوبوس ميمانم تا اتوبوس از راه برسد و ما را سوار كند.


nasrin 3:00 @ Wed, 19 May 04

شبح جان ! (۶۸ )
مرسی از جواب کوتاهت و منتظر مطلبت در اين مورد هستم .
راستی يک بار هم قول داده بودی در مورد گرامشی و نظريات او در مورد نقش جوانان در جنبش های مردمی بنويسی . اينو نوشتم که بگم من يادم نميره ها :)
شبح به اين خوش قولی هم نوبره والله:)))


nasrin 2:27 @ Wed, 19 May 04

جوان سوسياليست عزيز !
ممنون از جواب مفصل شما ٫ ولی باز هم من جواب خودم را نگرفقم .
علت اینکه من کوبا یا کشورهای دیگر را مثال زدم این بود که چنین الگو هائی وجود دارند ولی مسلما
اگر تا به امروز انقلاب سوسياليستی ديگری هم به وقوع نپيوسته بود و صحبت از انقلاب سوسياليستی برای ايران به عنوان اولين کشور مطرح می شد ٫ باز هم برای من دور از تصور نبود که آمريکا با اين حرکت مخالف باشد وتمام سعی و تلاش خود را برای مقابله با آن بکار گيرد . به دو دليل :
۱ــ حفظ منافع افتصادی و امپرياليستی خود .
۲ــ دادن درس عبرتی به کشورهای ديگر که الگوی خوب و موفقی در پيش رو نداشته باشند که از آن پيروی کنند .
و باز هم سوالی را که مطرح کردم ٫ مطرح میکردم .
شما می گوئید سوسیالیسم در یک کشور قابل اجرا نیست یعنی اگد من درست متوجه شده باشم برای برقراری سوسیالیسم مورد نظر شما همزمان باید در چند یا چندین کشور انقلاب سوسیالیستی صورت بگیرد !
در واقع من با انقلاب سوسیالیستی در یک کشور اشکال داشتم حالا شما صحبت از کشور های دیگر هم می کنید ولی چگونه ؟ با کدام هماهنگی ؟ با کدام قدرت اقتصادی و نظامی که بتواند در مقابل فشارهای آمریکا تاب بیاورد ؟


manochehr 2:22 @ Wed, 19 May 04

شبح عزيز.
ميبخشيد که من کامنت زير را نوشتم٫ولی چاره ای نبود٫تازه کوتاهش کردم.
آتش جان.
من هميشه سيگار رزرو دارم.مرسی.اگر خواستی با ايميل برایت بفرستم.


manochehr 2:19 @ Wed, 19 May 04

نگاهی به سوسياليسم و احزاب .
سالهاست که چپ سنتی تنها خود را با کلمات کليشه ای مشغول کرده و "سوسياليسمی" را به مردم وعده ميدهند که گويی قرار است هيچگاه عملی و روی همين زمين برقرار نشود.سوسياليسمی که شايد با ورود امام زمان ساخته شود .برای همين است که اين نوع "چپ"که هيچ نزديکی با افکار مارکس ندارد خود را با مسائل زمينی مردم مشغول نمی کند٫مسئله زنان مسئله اش نيست٫کار کودکان به او ربط ندارد٫اضافه دستمزد کارگر هم به او ربط ندارد...چون همه اينها قرار است در "سوسياليسم" او حل شود٫در صورتی که مارکس به پراتيک زنده انسانها و همين امروز توجه داشت٫اين نوع "سوسياليسم"(که بعضی از آنها حتی منتظر انقلاب جهانی هستند-مثل همين جوان سوسياليست و کلن تروتسکيستها) با هر حرف و با هر تئوری که از خود پس ميدهد٫دور بودن خود از مکتب مارکس را بيشتر عيان ميکند٫در صورتی که برای اثبات وجود شيرينی خوردن آن است(انگلس) يعنی اينکه آنرا تغيير دهی٫ باز هم يعنی اگر تو-بعنوان سوسياليست-به مسائل پايه ای مردم توجه نکنی دليلی برای انتخاب تو توسط مردم نمی ماند٫کلن من بعنوان فردی از اين جامعه چرا بايد يکسری احزاب مريخی را انتخاب کنم که هيچ ربطی به مسائل روزمره من ندارند و فقط سر من را با آيه هايی در مورد خوبی سوسياليسم گرم میکند( که تازه وقتی آنرا تعريف ميکنند ميبينی که فرقی در اساس با جامعه سرمايه داری فعلی ندارد فقط رنگش فرق می کند٫دفت کنيد همين آقای جوان سوسياليست انقلاب کوبا را "سوسياليستی" ميداند٫انقلابی که ضد دیکتاتوری بود و نه سوسیالیستی٫حتمن ایشان انقلاب پرتغال را هم "سوسیالیستی" میداند٫خدا را چه دیدی).
بهرحال وقتی اين چپ سنتی که هيچ نزديکی با مارکسيسم ندارد با احزاب از کاليبر مارکس(مثل ح.ک.ک.) مواجه ميشوند سر گيجه می گيرند و شروع به فحاشی می کنند٫چون احزاب از سنت مارکس تغيير در زندگی مردم را هر روز در کنار تبليغ روزمره سوسياليسم می خواهند٫ما هر ميليمتری از خواسته هايمان را که بتوانيم به سرمايه داری تحميل کنيم ارج می گزاريم(نمونه اش همين حرکت آزادی کارگران در سقز٫ ما اين عزيزان را از زندان بيرون آورديم٫علی رقم خواسته رژيم که شايد ميخواست ۱۰۰۰ بلا سر آنها بياورد)اين خواسته ميتواند سر حقوقهای معوقه باشد و يا بيمه بيکاری و يا آزادی زندانيان سياسی و يا تحميل لغو حکم سگنسار و اعدام و.....اين عين مارکسيسم است که البته ميدانم اينها را فقط عده ای کج فهم نمی فهمند و يا نمی خواهند بفهمند.کمونيسم کارگری همين است٫يعنی ما هم بيمه بيکاری میخواهيم٫هم برابری بين زن ومرد ميخواهيم٫هم لغو اعدام را مي خواهيم هم مهد کودک میخواهیم٫هم ممنوعیت کار کودکان هم..و هم سوسيالیسم را.آقايان محترم٫تمام تاريخ همين اروپا در ۳۰ تا ۴۰ سال پيش صحنه های نبرد مردم برای گرفتن همين خواسته های جزعی از بورژوازی بوده٫در همين اروپا ۸ ساعت کار وحتی کمتر از آن با مبارزه از حلقوم سرمايه داری بيرون کشيده شد-در عين حال که سوسياليسمی هم پياده نشد٫اين که شما اين را نميبينيد مقصر ما نيستيم٫ولی اين زندگی روزمره و عینی مردم است.اينرا شما در صحنه های ديگری هم ميتوانيد ببينيد مثل مبارزه روزمره زنان برای برابری و باز گرفتن حقوقی هر چند ناچيز از سرمايه داری٫ولی اين را تروتسکيسم دلمه بدست در پیکتهای کارگری و چپ سنتی نميبيند و راستش در جهانبينيش نيست که ببيند.واقعن که موجودات رقت انگيزی هستند.


زمینی 2:06 @ Wed, 19 May 04

تا اين جا يعنی شماره ۵۶را که خوندم با نظرات نسرين و گلکو موافقم.
و بايد بگم منوچهر گرامی فکر کنم در رويا به سر می بريد و اين آرمان هايی که نوشته ايد احيانا در مدينه فاضله بر قرار است ! راستش بعيد می دونم در حال حاضر حکومتی باشد که تمامی مواردی را که برشمرديد در مملکتش بر قرار ساخته باشد. اگر هست لطفا معرفی کنيد.


AHRIMANl 2:05 @ Wed, 19 May 04

Doos t aziz salam,
matlabi rajeb be mane hejab dar france neveshte boodi ke ono peida nakardam. momken ast linkash ra be man bedi. hamani ke akse alat parastan ra endakhte boodi


banafshe 1:21 @ Wed, 19 May 04

ا چرا لينک‌دوني‌ رو برداشته‌ای؟


atash 1:14 @ Wed, 19 May 04

شبح جان..
تو تذکرت را دادی اما گويا اين جوان کمونيست خیلی جوان است و خارج از قرار دارد عمل می کند .. حالا عکس العمل تو چيست؟


atash 1:05 @ Wed, 19 May 04

منوچهر اب نمی خوای؟؟ سيگار چی ؟؟ :)
اينجا خانه ما نيست


manochehr 1:03 @ Wed, 19 May 04

شبح عزيز.
يا جلوی اين آقای جوان سوسياليست را می گيری و يا من هم مجبورم خلاف خواستم وارد بحث شوم.لطفن پاسيو برخورد نکن.چون اين آقا داره اينجا مسائلی را مطرح می کند که فقط در دکان م.رازی و مندل و تروتسکی پيدا ميشود.و هیچ ربطی به مارکسيسم مارکس ندارد.اين شانتاژ یک آدم غیر سیاسی عليه يک حزب سياسی است.


atash 1:02 @ Wed, 19 May 04

ببخشيد جوان سوسياليست منظور من شماره ۶۱ بود که اشتباها ۶۶ قيد شد.

من همين الان پای کامپیوتر نشستم واگر شبح عزيز اجازه بدهد می توانم جوابت را بدهم در غير اين صورت معذورم ..


جوان سوسیالیست 0:47 @ Wed, 19 May 04

آتش 63
نوشتی : « دوست من ..بحث تو کلی بود و قابل قبول .. اما وقتی ح ک ک را با گنجی وامثاللهم مقايسه می کنی نمی توان جانب سکوت را پیشه کرد و بی تفاوت نظر بطرف دوست دیگر تیشه انداخت :)
آتش، من این بحث « کلی» یا جزعی و یا... را از این جهت طرح کردم که شاید کمکی شود برای ورود به مدخل اصلی بحث نسبت به گزینش های کوبا به عنوان « الگو» و اینکه آیا اصولاً از اینکه کوبا خوب است یا بد نباید نتیجه بگیریم انقلاب سوسیالسیتی، باید یا نباید. ولی اتفاقا این بحث برای این بود که شما "سکوت" خود را بشکنید، ولی شما درست جایی اینکار را کردید که از حککا بعنوان یک گرایش اصلاح طلب اسم برده شد. وقتی با هم به توافق برسیم که این گرایش نهایتاً اصلاح طلب هست یا نیست بعد از آن مهم نیست که نامش در کنار چه گرایش دیگراصلاح طلب قرار بگیرد. قرار نیست که از نام ها در کنار یکدیگر کسی عکس بیاندازد ولی اگر این تصور برای شما بوجود می آید که در این هم کناری تشابه منافع و... تداعی خواهد شد، باید از شما پرسیده شود چرا چنین نگرانی را در هم کناری حککا با گرایش دیگر اصلاح طلب یعنی سلطنت طلبان از خود بروز نمی دهید؟ از نظر شما آیا آنها رادیکال تر از گنجی هستند؟!
شما گفته اید: « که آن برنامه دو بخش دارد يکی از آن تا آنجا که من خواندم بخش نخست آن برنامه حداقل مطالبات معينی را برای رسيدن به يک جامعه معين سوسياليستی عنوان می کند» کدام« جامعه معین سوسیالیستی» ؟ چه عنصر سوسیالیستی معین کننده آن است. این برنامه یک برنامه دمکراتیک است. از هر بورژوا دمکراتی هم که نظر سنجی کنید با آن مخالفتی ندارد. چنانچه هم اینک و نقداً در کشور های اسکاندیناوی هم در حال اجرا است. این برنامه زمانی مترقی و قابل دفاع می باشد که جامعه ایران در یک ساختار اقتصادی اجتماعی پیشا سرمایه داری به سر برد که با مطالبات دمکراتیک جامعه بتواند وارد فاز دمکراتیک سرمایه داری نظیر آزادی، برابری، برابری زن و مرد، حل مسائل قومی و خود مختاری، مذهب زدایی و... شود. در صورتی که ساختار اقتصادی اجتماعی حاکم بر ایران یک ساختار سرمایه داری است هر چند نا متکامل و نا موزون که تنها با مطالبات سوسیالیستی و رسیدن به آنها همه عقب افتادگی های دمکراتیک هم قابل دسترس میباشد، در غیر این صورت تنها در حد اصلاحات بورژوا دمکراتیک باقی میماند و طلب کنندگانش نیز در حد اصلاح طلبانی هر چند رادیکال.
دوره حکومت شورایی لحظه پس از کسب قدرت سیاسی توسط طبقه کارگر است که در کامنت شما آن را محول کرده ای به: « در دوره ای که اسمش حکومت شورایی است» نه خیر، تولد حکومت شورایی در آستانه انقلاب و هم زمان با انقلاب و لحظه پس از کسب قدرت سیاسی توسط طبقه کارگر به دست می آید و نه در یک بسته بندی جداگانه در یک دوره ای دیگر. همانطور که در انقلاب 57 انجام شد و در واقع شکست این انقلاب را میتوان شکست شوراهای کارگری هم تعریف کرد. اما اگر حزب مورد علاقه شما این دوره را به فاز های بعدی منتقل میکند فقط به این دلیل آشکار است که اعتقادی عملی به حکومت شوارها ندارد، درست به همین دلیل است که گرفتن قدرت توسط حزب خود را همیشه سر لوحه قرار می دهد. حالا چند لحظه فرض کنیم که چنین هم بشود، آیا حزب مورد نظر تو این استعداد را دارد که قدرت به دست آورده را پس از یک دوره ای دو دستی تقدیم شورا های کارگری کند!؟ خیر، چنین استعدادی را اگر میداشت قدرت گیری خود را به جای قدرت گیری طبقه کارگر جایگزین نمی کرد. خطر چنین جریانی هم درست در همینجا است که بجای طبقه حزب تشکیل می دهد! بجای حزب کمیته مرکزی مینشاند! بجای کمیته مرکزی هم رهبر! و این چیزی بیش از استالینیزم نیست و استالینیزم همان چیزی است که توانست چنان ضربه مهلکی به روند انقلابات وارد کند که امروز کسانی نظیر تیشه در کنج بیشه نشسته نظارگر تحولات از بالا باشند و بعد به آن بپیوند و با رای خود آن را تائید یا تکذیب کنند.
تذکر: آی- دی من جوان سوسیالیست است و کامنت 66 مربوط به من نیست.


شبح 0:31 @ Wed, 19 May 04

کاوه جوان عزيز!(۴۷(
بهتر نيست به خواهش من توجه کنيد و بی‌ارتباط به موضوع مطلب جنگ حزبی راه نياندازيد؟ از ساير دوستان هم خواهش می‌کنم مقابله به مثل نکنند. متاسفانه منقدين کاوه خود دارند به‌روش‌های که خواهش شده است از آن بپرهيزند با او مقابله می‌کنند.
به هر حال مجددا از همه‌ی دوستان نقاضا می‌کنم حول و حوش مطلب وب‌لاگ بحث کنند و نظر بدهند. حالا اگر خبر مهمی حرفی يا نکته‌یی هم بود خب می‌نويسيد اما بحث‌ها و درگيری‌های ضد احزاب يا گروه‌ها فضای اينجا را عملا غير استفاده می‌کند.


شبح 0:00 @ Wed, 19 May 04

نسرين عزيز!(56)
بحث خوبی را پيش کشيده‌یی. اما مفصل‌تر از آن است که در نظرخواهی بشود در موردش نوشت. قول می‌دهم در اين مورد در وب‌لاگ‌ام بنويسم. اما مختصر اين که ما به عنوان فرد بايد نظرات خودمان را بگوييم و درست‌ترين راه را نشان دهيم. مسلما در مبارزه و رويارویی سياسی گاهی چانه می‌شود زد گاهی به کمترها می‌شود قناعت کرد بين بدو و بدتر يا خوب در مقابل خوب‌تر دست به انتخاب زد. اين برمی‌گردد به احزاب سياسی. در اين مورد حرف‌هایی دارم که اجازه بده به‌صورت مطلب مستقلی در وب‌لاگ طرح کنم.


شبح 23:42 @ Tue, 18 May 04

ای‌اس عزيز!(65)
متاسفانه تو به سوآلات من پاسخ نمی‌دهی به همين دليل ادامه‌ی بحث را دشوار می‌کنی اما به هر حال من سعی می‌کنم در مورد کامنت اخير تو چند جمله بنويسم.
1- می‌نويسی:"مبارزه کردن هنگامی مجاز است و می توانیم جان و زندگی انسانها را ارزانش کنیم که بدانیم حتما به پیروزی می رسد." چه کاری دنيا وجود دارد که حتما نتيجه‌ی مثبت داشته باشد. تو به عنوان يک بورژوا آيا وقتی سهام می‌خری صددرصد مطمئن هستی که سود خواهی کرد؟ هيچ عملی در جهان نيست که نتيجه‌اش را از قبل بشود با قيد "حتما" تعيين کرد. مسلما مبارزه‌ی سياسی مانند هر عمل ديگری بايد برای رسيدن به نتيجه باشد من ايده‌آليستی تنزه‌طلب و پوچ‌گرا نيستم اما در هر صورت فراموش نکن بعضی وقت‌ها انجام عملی تنها راه حل است و ديگر نمی‌توان به شکست يا پيروزی‌اش انديشيد. مثلا فرض کن تو با زن و بچه در خانه نشسته‌یی و دزدی قوی هيکل وارد خانه می‌شود و قصد تعرض به فرزند تو را دارد. آيا خونسرد و آرام و منطقی می‌نشينی و می‌گویی زور من از آن دزد کمتر است و کاری از دست من برنمی‌ايد پس منطقی اين است که دست دزد گرامی را ببوس‌ام و در مورد مرگ فرزندم سکوت کنم تا خودم زنده بمانم! مردمی مورد تجاوز و تحقير قرار می‌گيرند و از خود دفاع می‌کنند و تو به جای محکوم کردن متجاوز داری مقاومت کننده‌گان را سرزنش می‌کنی. تو هوشی‌مين را بدون اين که بشناسی يا چيزی در موردش خوانده باشی با کله‌پوک‌های مانند مقتدا صدر يکی میکنی‌! تو از پاسخ به سوآل من طفره می‌روی! قبول ويتنامی‌ها احمق بودنند که با دشمنی قوی‌تر از خود در افتادندند و اتفاقا پوزش را به خاک ماليدن! می‌شود بگویی اين آمريکایی‌های نابغه‌ی دارای تکنولوژی برتر و شايسته‌سالار چرا به ويتنام لشکرکشی کردنند و سال‌ها در انجا بمب ريختند و نسل‌کشی کردند.
2- نوشته‌یی:" مبارزه کردن برای تحقق ایدئولوژی های امتحان پس داده قرن های پیش در برابر نیرویی که بیش از صد سال از لحاظ علمی اقتصادی و نظامی جلوتر از ماست یک حماقت محض و خودکشی بدون دست آورد است" دوست عزيز اولين باری نيست که اين حرف‌ها را می‌شنويم و ما را احمق می‌خوانند. تاريخ هميشه همين‌طور بوده است. عده‌یی مانند تو مقهور قدرت‌ها بودند و عده‌ی ديگر مبارزه کرده‌اند تا جهان را گامی به جلو ببرند. اگر به تاريخ اخير کشورمان نگاهی کنی همين حرف‌ها را در مورد نهضت ملی نفت و دکتر مصدق هم می‌زدنند! او را مسخره می‌کردنند که چطور می خواهد با انگليس در بيفتند. ديديد که در افتاد و در نهايت هم پيروز شد و جز اولين نهضت‌هایی پيروز در جهان بودم. گيرم به دست همين آمريکای دموکرات، مصدق دموکرات سرنگون شد و شاهی ديکتاتور و خودفروخته برسر کار آمد.
3- می‌نويسی:" هر ملتی چه در بولیوی و چه در عراق و افغانستان بایستی خود از مزایای و جود آمریکایی ها در کشورشان سود ببرند ... اینجاست که تفاوت ملتهایی همچون آلمانی ها و ژاپنی ها با افغانیها و بولیویایی ها مشخص می گردد" قبلا برای‌ات در اين مورد نوشته‌ام که متاسفانه پاسخی دريافت نکردم و تو داري هم‌چنان همان حرف‌ها تکرار می‌کنی. اول اين که آلمان و ژاپن پيشرفته‌شان ربطی به آمريکا ندارد. آلمان وقتی آمريکایی ها مشغول سرخ‌پوست‌کشی بودنند کشور قدرت‌مندی بود و در آغاز قرن بيستم هم قدرت اقتصادی و صنعتی بالایی داشت. ژاپن هم جزو کشورهای استعمارگر محسوب می‌شد و از توانمندی بالایی داشت. عزيز جان! مردم تمام کشورهای دنيا می‌خواهند زنده‌گی انسانی داشته باشند و به برده‌گی کشيده نشوند اين قدرت‌های سرمايه‌داری است که فقر و بدبختی انسان‌ها را می‌خواهند. بله مردم بايد خود بخواهند و حاکمان دست‌نشانده و دزد و فاسد را سرنگون کنند و با قدرت در جهان ظاهر شوند و سهم خودشان را از زنده‌گی طلب کنند.
4- در کامنت 46 نوشته‌یی " این نظام (سرمايه‌داری) پرورش دهنده شایسته سالاری است" خوب با اين حساب جناب بوش که بالاترين قدرت سياسی آمريکا که بالاترين قدرت سياسی اقتصادی جهان است، شايسه‌ترين انسان روی کره‌ی زمين است! به‌به بوش با ای‌کيو97 که دو جمله به زبان مادری‌اش درست نمی‌تواند حرف بزند می‌شود پسر شايسه‌ی کره‌ی زمين! نه دوست عزيز اين متاع تقلبی در اين بازار مشتری ندارد.


شبح 22:39 @ Tue, 18 May 04

سامان جان!(57)
برای خودم هم جالب بود که تا در مورد فيلم شدن شبح نوشتم فيلم‌شو تو تله‌ويزيون نشون دادن! پارتی بازيه ديگه!


A.S 22:38 @ Tue, 18 May 04

ادامه کمنت (۴۶ )
شبح عزیز
مبارزه کردن هنگامی مجاز است و می توانیم جان و زندگی انسانها را ارزانش کنیم که بدانیم حتما به پیروزی می رسد و اهدافش برایمان کاملا روشن و در خدمت ملتمان باشد ... مبارزه کردن برای تحقق ایدئولوژی های امتحان پس داده قرن های پیش در برابر نیرویی که بیش از صد سال از لحاظ علمی اقتصادی و نظامی جلوتر از ماست یک حماقت محض و خودکشی بدون دست آورد است و با توجه به تاریخی همچون ویتنام حتی اگر جان کندیم و دار و ندارمان را فدا نمودیم تا فقط در ظاهر از پیروزی دشمن پیشگیری کرده باشیم خودمان در چنان باتلاقی گیر خواهیم کرد که فقط مردم بیچاره ویتنام بخوبی می توانند آن را توصیف کنند حالا بگذریم که آمریکایی اکنون از چنان تجربه و تبحری برخوردار شده اند که هیچگاه اشتباه ویتنامشان تکرار نخواهد شد ...
شخصا برای اصطلاحات پر زرق و برقی همچون روح بلند داشتن و با شرافت زندگی کردن ( قبلا فکر کنم در مثال مکبث برایم آورده بودید ) که تعریف و تفسیرشان همیشه متغیر و نسبی است ، هیچ ارزشی قایل نیستم و جان و لذت زندگیم را برای چنین مزخرفاتی به خطر نخواهم انداخت تا مثلا طرفداران یک ایدئولوژی خوش بحالشان شود ... و با هرکسی که از این اصطلاحات برای پیشبرد اهدافش سوءاستفاده کند نیز مخالفم. جالب است که آخوندها همیشه از این حربه برای اثبات حقانیتشان سود می برند ....
در مورد بولیوی اطلاعات دقیقی ندارم و شاید در این زمینه نیاز به مطالعه داشته باشم ولی در هر حال می توانم از نظر تیشه کپی کنم و بگویم مگر در کوبا که چه گوارا موفق شد چه شق القمری گردید که انتظار داشته باشیم در بولیوی می شد ... البته با کشتن شخصیتی همچون چه گوارا موافق نیستم و اشتباه برداشت نگردد ... و همچنین عقیده دارم که آمریکایی ها نمی آیند مانند برده خدمتکار ما باشند آنها بدنبال مصالح و منافع خود هستند و هر ملتی چه در بولیوی و چه در عراق و افغانستان بایستی خود از مزایای و جود آمریکایی ها در کشورشان سود ببرند ... اینجاست که تفاوت ملتهایی همچون آلمانی ها و ژاپنی ها با افغانیها و بولیویایی ها مشخص می گردد ....


manochehr 22:37 @ Tue, 18 May 04

آقای جوان سوسياليسم يا هراسم ديگری که روی خود می گذاريد.
اوس مراد اين را تذکر داد٫شبح هم همينطور.آقای محترم اين خزعبلات را که شما اينجا نوشته ای من ميتوانم راجع بهش چند کتاب بنويسم.اينجا محل تبليغ اين تئوريهای ترشیده تروتسکيستی نيست.اينرا اگر به فارسی متوجه نميشويد به يک زبان زنده ديگر دنيا بنويسم.اين تئوريها را در دکان خودتان بنويسيد.اينجا خانه فردی بنام شبح(سهراب رستمی) است و ایشان از همه دعوت کرده که به خانه اش بیایند و نظر بدهند نه بیشتر و نه کمتر ولی قرار نيست که شما با مسواک و پيژامه بيايی اينجا وخودت را صاحب خانه بدانی.اگر نقدی به ح.ک.ک. داريد در کلبه محقر خودتان انجام دهيد و نه در اينجا.


atash 22:19 @ Tue, 18 May 04

جوان سوسیاليست۶۶
دوست من ..بحث تو کلی بود و قابل قبول .. اما وقتی ح ک ک را با گنجی وامثاللهم مقايسه می کنی نمی توان جانب سکوت را پیشه کرد و بی تفاوت نظر بطرف دوست دیگر تیشه انداخت :)

بخصوص در مورد برنامه يک دنيا بهترش ... که آن برنامه دو بخش دارد يکی از آن تا آنجا که من خواندم بخش نخست آن برنامه حداقل مطالبات معينی را برای رسيدن به يک جامعه معين سوسياليستی عنوان می کند .. تاکيد می کنم برای رسيدن به جامعه مد نظر.. اين دوران گذار ودوران انتقال است وقطعا هنوز در آن عناصری را از دوران کهنه را به همراه خوش دارد .. تلاش برای از بین بردن این عناصر است .. مثلا کار مزدی .. اقتصاد پولی وووو.. حالا در دوره حکومتی که اسمش شورا ئی می باشد ممکن است جوان کمونيست و پسر گنجی ويا فردی از ح ک ک هم انتخاب شوند . هر کی به اندازه توان خودش داخل می شود و مجموعه کل شورا را می چرخانند.


آرمین گیله مرد 21:30 @ Tue, 18 May 04

سلام .. بقول نوام چامسکی وقتی طرز ادره شرکت‌ها و بانک‌ها و کارخانه‌جات و ... را میبینم دمکراسی برایم بی مفهوم می‌شود. دمکراسی سرمایه‌داری سرآخر بدرد خود سرمایه‌سالاران هم نخواهد خورد...
تبلیغ: نظر خودم: حکم اعدام را لغو کنید. برای خواندن مقالات و ادبیات در مورد حکم اعدام به اینجا http://www.adpi.net سر بزنید


جوان سوسیالیست 20:51 @ Tue, 18 May 04

نسرین 56 و تیشه 63 :
قسمت1
در بحث های شما مرتب پرسش این است که کوبا الگوی مناسبی برای ایران نیست. در صورتیکه من فکر میکنم موضوع از اساس اشتباه آغاز میشود. چرا که قرار نیست کشوری بر اساس الگوی آن یکی کشور ساخته یا ویران شود. اگر اینگونه باشد و" نسرین" و" تیشه" خود کوبایی باشند باید از آنها پرسید شما الگوی ساختن کشورتان را از کجا آوردید. خلاصه باید برگشت به شوروی سابق و بعد اینجا آخر خط است. حال اگر سؤال مشابه از افرادی در شوروی سابق پرسیده می شد باید چه جوابی می دادند؟ آنها که خود در واقع اولین کشوری بودند که در راه ساختن سوسیالیزم قدم برداشتند و الگوی قبلی هم نداشتند.
نه کشور کوبا کشوری است سوسیالیستی و نه الگو برداری قرار است نظیر آنچه که در خیاط خانه صورت میگیرد باشد. در کوبا انقلابی صورت گرفت و این کشور گام هایی در جهت ساختن ساختمان سوسیالیزم برداشت. اما به مقصد یعنی سوسیالیزم نرسید زیرا که اصولاً سوسیالیزم تنها در یک کشور قابل اجرا نیست. کاری که استالین کرد این بود که اعلام کرد سوسیالیزم در شوروی مستقر شده و بعد از آن شوروی شد قبله احزابی نظیر حزب توده و بعد به عنوان « سوسیالیزم واقعاً موجود » معرفی شد. در صورتیکه سوسیالیزم اولاً یک فرماسیون اجتماعی است نظیر همه فرماسیونهای اجتماعی سابق و کنونی، اعم از نظام اشتراکی اولیه، برده داری، فئودالیزم و سرمایه داری. بنا بر این نمیتوان یک فرماسیون اجتماعی را در قیاس با یک رژیم یا حکومت موجود مقایسه کرد و به بهتر یا بدتر بودن آنها رسید. ثانیاً سوسیالیزم در یک روند و گذار ساخته میشود.
مارکس سه فاز ساختن ساختمان سوسیالیزم را پیش بینی می کرد که فاز نهای یا همان جامعه بی طبقه( کمونیستی) زمانی مستقر خواهد شد که در بیشترین کشور های سرمایه داری انقلابات کارگری صورت گرفته باشد و روند ساختن ساختمان سوسیالیزم تا درجات بالایی کامل شده باشد و در این صورت نه دیگر چیزی به اسم مرز پر گهر یا کم گهر بین این کشورها وجود داشته باشد و نه از چیزی به اسم ( طبقه) خبری خواهد بود و نه به دلیل بی طبقه بودن جامعه چیزی به اسم دولت مورد نیاز است. در فاز مقدماتی جامعه سوسیالیستی که هنوز طبقات وجود دارند، هر چند طبقه کارگر قدرت سیاسی را در دست دارد اما جامعه هنوز طبقاتی است و عناصر زیادی از جامعه قبلی یعنی سرمایه داری ناگزیر وارد جامعه نوین میشود. مارکس در کتاب خود تحت عنوان« نقد برنامه گتا» به خوبی این وضعیت را به زایمانی تشبیه میکند که درد های زایمان تا مدتی پس از زایمان همچنان وجود دارد. مثلا عناصر باقیمانده از نظام قبلی مثل پول، دولت، اختلاف شهر و روستا، کشمکش های قومی، نابرابری بین زن و مرد، اختلاف کار یدی با کار فکری، مالکیت خرد( بقالی و قصابی و...) توزیع خردو... همگی آثاری است که از نظام قبلی یعنی سرمایه داری وارد جامعه انقلاب کرده نوین میشود.حل تک تک این موارد وظیفه نظام سرمایه داری بوده که به دلیل مفلوک بودن این نظام حل آن و عبور از آن به عهده طبقه حاکم پس از انقلاب یعنی طبقه کارگر خواهد افتاد. اما بر خلاف ادعای « حزب کمونیست کارگری» که نه کمونیست است و نه کارگری که فکر میکند دنیای بهترش از فردای به دست گیری قدرت توسط آنها قابل اجرا است، اصلا اینگونه نیست. در ادامه دوران گذار جامعه از سرمایه داری به سوسیالیزم، یک به یک این موارد باید حل شود. هر جا که این روند به انواع دلایل از جمله قدرت دشمن، یعنی سرمایه داری شکست خورده ملی که با اتکا به سرمایه داری جهانی تلاش میکند قدرت را دوباره پس بگیرد، متوقف شود این انقلاب شکست خورده است، نظیر آنچه که در شوروی یا چین و... اتفاق افتاد.
ادامه در کامنت زیر


اوس مراد 20:50 @ Tue, 18 May 04

شبح عزيز! اگر اشتباه نکنم شما به زبان فارسی می نویسید. (اگر اشتباه است لطفا من را تصحیح کنید ) شما از همه دوستان این خواهش دوستانه را کردید که اینجا را نه محل تبلیغ و نه محل تاخت و تاز به احزاب و گروه ها بکنند. تا آنجا هم که مطلب شما را می بینم چیزی در مورد حزب کمونیست کارگری ننوشته اید. پس سوال اینجاست که این آقای جوان )۴۷( فارسی نفهم چرا میایند و مقاله سایتشان را اینجا می نویسند و این نقد های آبکی را به حزب می کنند. همه به اصطلاح نقد های ایشان جواب دارد اما به خاطر اینکه اینجا محل بحث و جدل نشود نمی نویسم. ولی از شما جدا خواهش می کنم که با این درماندگان سیاسی برخورد کنید. اگر حرف و مقاله ای دارند لطف کنند لینک بگذارند که اگر ارزش خواندن داشته باشد می رویم و نگاهی می اندازیم. چرا این ها می آیند و مقاله های نشریه سازمانی خودشان را اینجا می نویسند


جوان سوسیالیست 20:50 @ Tue, 18 May 04


قسمت 2
مسئله مقایسه وضعیت ایران با « الگوی » کوبا و به این نتیجه رسیدن که چون کوبا در این یا آن زمینه موفق نبوده پس « الگوی » خوبی نیست از این نظر اشتباه است که نمیتوان برای ایران یک تحولی را در نظر گرفت که پس از آن وارد جامعه ای شویم که در آن بتوان حتی کمترین درخواست های دموکراتیک را در آن اجرا شده دید مگر اینکه یک انقلاب سوسیالیستی صورت بگیرد. اصلاح طلبان اعم از بخش خجالتی آنها که حتی به تغییر رژیم کنونی فکر میکنند اما منظورشان از تغییر رسیدن به آزادی بیان و قلم ( همان کاری که نقداً و اینجا دارد اتفاق میافتاد ) تا بخش رادیکال آنها نظیر بعضی از گروه های « چپی» مثل حککا، همگی با تمام توان خود قادر نخواهند بود که اصلاحاتی چشمگیر بوجود آورند به این دلیل واضح که بر بستر ساختار سرمایه داری آن هم چیزی نظیر آنچه که در ایران است، اصولاً سرمایه داری قدرت تکامل بیش از این را ندارد و در غیر این صورت یقین بدانید که برای نجات این سیستم لحظه ای درنگ نخواهند کرد و با سرعت چنین اصلاحاتی را اجرا خواهند کرد. این تناقض در ذات تکامل متناقض خود سرمایه داری است که حل شدنی هم نیست. زیرا بر اساس رقابت آزاد میان سرمایه، بخشی از سرمایه داری تا حد امپریالیستی یا انحصاری خود رشد میکند و برای این رشد ناچاراً باید جلوی رشد بخش رقیب را بگیرد. صدور انواع سرمایه و کالا به سایر کشور های سرمایه داری توسط سرمایه انحصاری تنها زمانی مقدور است که کشور های سرمایه داری « پیرامونی» ( مثل ایران) قادر نباشند کالای مشابه را تولید کنند. بنا بر این و بنا بر رشد ناکافی سرمایه داری در این دسته از کشور ها حتی اجرای اصلاحاتی خرد و بی ارزش هم در توان سرمایه داری نخواهد بود. حالا هر رژیم سیاسی که بخواهد بر بستر ساختار سرمایه داری موجود جایش را با رژیم کنونی تعویض کند. اعم از رضا پهلوی یا اکبر گنجی، مشروطه خواه یا حککا و...
آنچه که باید مورد بحث قرار بگیرد تنها رژیم سیاسی حاکم نیست بلکه یک ضرب باید به سراغ ساختار و بنیاد هایی رفت و همان را واژگون کرد که قادر است انواع رژیم های سیاسی را بر پایه خود آن بالا بگذارد و تنها برای حفظ یک چیز، «مالکیت خصوصی».
سوال از تیشه و همه همنظران او این است که چرا رژیم سیاسی جمهوری اسلامی که رژیم حافظ منافع سرمایه داری است را میخواهند با یک رژیم حافظ منافع سرمایه داری دیگر عوض کنند؟ از رفراندوم طلبان که از وحشت وقوع انقلاب میخواهند با یک رفراندوم از رژیم دیکتاتوری موجود خواهش کنند به کنار رود تا همه طیف اصلاح طلبان، همگی از پاسخ به این سؤال عاجزند که آیا آنچه بر سرنوشت همه ما رفت مگر توسط یک حکومت سرمایه داری نبود؟ کدام یک از حکومت های موجود در جهان را می شناسید که بتوانید کشور تحت حاکمیت آنها را غیر دموکراتیک توصیف کنید بدون آنکه بتوانید بگوئید رژیم های سیاسی آنها غیر سرمایه داری بوده است؟
موضوع، جنگ بین کار و سرمایه است. برنده یکی از این دو قطب تکلیف هر چه که نامش دمکراسی و انواع آزادی است را حل میکند. اما سؤال از طرفداران نظام سرمایه داری این است که آیا میتوانید حتی یک کشور در جهان معرفی کنید که در آنجا با وجود انواع آزادی ها، استثمار فرد از فرد از بین رفته باشد؟ آیا یک نفر حق دارد به دلیل تملک خود بر ابزار تولید ارزش کار صد ها هزار نفر را تنها برای خود بردارد و چون آنجا «دمکراسی!» وجود دارد بتوانیم بگوئیم این همان دمکراسی موعود است؟
جنگ کنونی جنگ بین حیدر ونعمت نیست، جنگ میان دو طبقه متخاصم است. و آنقدر ادامه خواهد داشت، چه با و چه بی حضور آزادی های موجود جهان سرمایه داری، آنقدر ادامه خواهد داشت که یکی از این دو طبقه طبقه حریف را کاملاً از بین ببرد. از آنجائیکه طبقه سرمایه دار بدون کسب ارزش اضافی طبقه کارگر حیات خود را از دست می دهد لذا این طبقه نمیتواند بدون حضور طبقه کارگر حیات داشته باشد. اما طبقه کارگر میتواند با اجتماعی کردن «مالکیت» بدون نیاز به حظور سرمایه دار و طبقه اش حیات خود را تا به درجه انحلال خود به شکل طبقه؛ و بر قراری جامعه برابر بین انسانها در محیط غیر طبقاتی ادامه دهد. هر بحثی بدون پاسخ روشن، شفاف و بدون خجالت به مسئله « مالکیت » و تعیین نوع آن بین انواع انحصاری یا اجتماعی « همچنان دوره کردن شب را و روز است و هنوز است»


تيشه 17:30 @ Tue, 18 May 04

زاپا جان همان گنده گنده حرف بزنی بهتره پدر جان! (به غرورت بر نخوره ولی دلیل پایین بودن رشد اقتصادی در کوبا نظام سیاسی آن است. برخلاف تصورت اینکه کوبا ذاتاً منبع درآمدی جز نیشکر ندارد دلیل این نمی شود که بگوییم به به ببینید کوبا فقط نیشکر دارد و هنوز کجدار و مریض روی پای خود ایستاده است پس ما که نفت داریم دیگه تمام است. نه! دقیقاً برعکس. کوبا به همان دلیلی که ذکر شد از چشمان طمع کار آمریکای جهان خوار دور مانده است . همان کوبا اگر نفت داشت ۱ لحظه از دست آمریکا امان نداشت. زاپا جان کوبایی ها کاسبکارهای خوبی نمی شوند! )

آتش جان سوسياليسم جز در دل تمدن های غربی در هيچ جای دنيا جواب نداده است. من از اولش هم همين را گفتم. شما يک کشور را به من نشان بدهيد که با مارکسيسم و شاخه هايش به جايی رسيده باشد. تنها يک کشور که من بدانم قرار است ايران سوسياليستی يک چيزی توی مايه های آن بشود. آیا يافت می شود؟ وقتی نمی دانيم مملکتمان قرار است چه شکلی شود مثل اين است که بگوييم زنده باد چيزی که نمی دانيم چيست! مثل دفعهء پيش که کسی نمی دانست جمهوری اسلامی چيست! ولی قريب باتفاق زنده بادش را سر داديد.
اگر ايران ايده آل شما کوباست بگوييد تا بدانيم و دانسته های خودتان را به خودتان يادآوری کنيم که سرنوشت کشوری که با آمريکا در بيافتد مثل کوبا است! خير و منفعت کمونيست کوبا به کوبا نمی رسد به ديگر کشورهای جهان سوم می رسد. واضح حرف می زنم؟ مقاومت ايران کمونيستی در برابر آمريکا برای همه نفع دارد به جز ايران! همانگونه که وجود جمهوری اسلامی برکتی است برای ديگران! نه برای شاگرد نانوايی که تو دلت برايش می سوزد.


saman 15:43 @ Tue, 18 May 04

راستي شبح جان... در سريال طنز پاورچين مهران مديري شبكه سوم(ديشب) كلي در مورد شما صحبت شد.


nasrin 14:00 @ Tue, 18 May 04

شبح جان ٫ آتش جان ٫ zapa عزيز و دوستان عزيز ديگری که از مارکسیسم برای حکومت آينده ايران دفاع می کنيد !
من بارها اعلام کرده ام که مارکسیسم سوسیالیسم را شیوه حکومتی خوب و پیشرفته ای می دانم ولی گمان نمی کنم که در شرایط امروزه جهانی برای کشور ما قابل اجرا باشد ٫ آنجه که من از نوشته های تیشه عزیز و تا حدی گلکوی عزیز برداشت کردم نظر این دوستان هم همین است .
هر کدام از شما در جواب به انتقاداتی از الگو های ارائه شده نا موفق می گوئید که هر کدام از این الگوها به دلائلی به بیراهه کشیده شده یا به شکست انجامیده اند مثلا zapa ی عزیز از ٫٫عوامل اخلال گر برونزا مثل جنگ و تحریم و ... ٫٫ می گوید از همه شما می پرسم چه تضمین یا چه برنامه ای دارید که این عوامل برونزا در مورد ایران ( در صورت تغییر رژیم و تبدیل آن به حکومت مارکسیستی ) کارگر نباشند ؟ چرا باید آمریکا در مورد ایران برخلاف شیلی ٫ ویتنام ٫ کوبا ٫ لیبی و ... به گونه ای دیگر عمل کند ؟
چرا باید هدف را آنقدر دور قرار دهیم که قابل دسترس نباشد ؟
من با شیوه حکومتی سوسیال دموکراتیک ( به سبک بعضی از کشورهای اروپائی ) برای ایران موافقم و فکر نمی کنم بیشتر از آن در حال حاضر برای ما قابل اجرا باشد .


atash 12:06 @ Tue, 18 May 04

سالگرد تولد هوشی مین بر همه آزدیخواهان مبارک .. گرچه نام هر کدام از این انسان های شریف وبزرگوار طرفداران سرمایه داری راحالا از هر نوعش خوش نمی آید.

گل کو جان ۴۵
نمی دونم چرا اسم پارلمان که مياد من ياد ابزار پروپاگاندای سرمايه داری می افتم ..

اونی که تجهيزات داره وامکانات تبليغاتی اسمش ميره در بالای ليست واون شاگرد نون وای زبروزرنگ ما چون هيچ وسيله های جهت شناخت برنامه و خواسته های ايده آلی خودش نداره مجبور میشه هميشه در ته صف کاندیداتوری بایستاد . وهیچ گاه هم بطرف جلو نخواهد آمد.. انتخابات در سیستم پارلمانی از پايين نيست از بالاست . مردم در انتخابات پارلمانی بايد هر۴ سال منتظر باشند تا طرح وبرنامه ای از تصويب قوانين بگذرد وبه احرا در ايد زودترازچهارسال از ديد آنان اخلال نظم است .. راستش در این مورش خوش بین نیستم در حاليکه در حکومت شورائی مستقيم هر قوانينی که منافع طبقه زحمت کشان را تامین نکند فورابه زیرکشده می شود وباید اینطور باشد ..
من این نوع شیوه حکومتی ( شورائی ) را عادلانه وبه نفع طبقات محروم جامعه ضروری می دانم .

تیشه ۳۱
این که کلی بگوییم همگی خواهان یک زندگی انسانی برای همگان هستیم به نظر من ناکافی ست ویا از واژه مردم آن هم فقط در حرف استفاده کنیم مشکلی را حل نمی کند ..
باید در طی این همه سال فهمیده باشیم که در تقابل وتناقض سرمایه سوسیالیسم راه حل است وبرای مقابله با تمامی فراورده های خانمان برانداز آن تنها از طریق آن یعنی سوسیالیسم مقابله با آن عملی است.
حالا ما بیاییم سوسیالیسم را بکوبیم زیرا مثلا در کوبا جواب نگرفته ایم مشکلی را حل نمی کند .. در همین کوبا که به عقیده عده ای نسیمی از سوسیالیسم در آن در حال وزیدن بود مردمش وسیله ایاب وذهاب رایگان دارند و آموزش وپرورش و خدمات درمانی برای عموم مجانی ست .. دوستی را می شناختم که از طریق چند کشور برای درمان چشم های شوهرش که داشت کور می شد خود را به کوبا رساند فقط برای او که خارجی بود می بایست جهت مداوای همسرش هزینه ای می پرداخت . اما برای خود مردم کوبائی نه .. البته این با توجه به محاصره چندین و چند ساله آمریکا که کمرش زیر فشار اقتصادی خورد شده است قابل تعمق است .. نمی خواهم از کوبا دفاع کنم اما باید راه حل ها هم عاقلانه انتخاب کرد ..آن هائی که سوسیالیسم را می کویند نمایندگی سرمایه داری را حمایت می کنند.. حالا به نام سلطنت می آید .. چه گوارا وعملکردش را زیر سوال می برد . مرگ کمونيست را راحت اعلام می کند تا بگويد وبه ما بفهمانددفترش برای هميشه بسته شده است .. و در نهایت در بهترين حالات هم شيوه دمکراسی پارلمانی رابهترین الگو می شناسد .


تنها 11:31 @ Tue, 18 May 04

سلام شبح عزيز.. بحث جالبه..:)


شبح 10:47 @ Tue, 18 May 04

امروز 18 مه روز تولد هوشی‌مين (هو چی مين) بزرگ است. اگر ما امروز زير يوغ استعمار نيستيم. اگر برای شکنجه شدن‌ مان در عراق و افغانستان سردمداران استعمارنوين مجبور به معذرت‌خواهی می‌شوند. به دليل مبارزات انسان‌های بزرگی چون دکتر هوچی‌مين است. ياد و خاطره‌‌ی همه‌‌ی انسان‌ها بزرگ و شريفی که در انديشه ساختن دنيای بهتر و انسانی‌تر بودنند گرامی باد.


روزبه 9:03 @ Tue, 18 May 04

شبح عزيز چقدر به حرفت گوش دادن..نمی شه عزيز من ..ملت ما همبشه دنبال يه علم می گرده که بره زيرش سينه بزنه..روزبه


zapa 8:48 @ Tue, 18 May 04

تيشه ۴۵
ببين آبجی/داداش( هرکدام مربوط بود اون يکی را خط بزن)
هيچ ديار البشر اقتصاد خوانده ای که سرش به تنش بی ارزه تا حالا نتوستنه ادعا کنه دليل پايين بودن رشد در کوبا نظام سياسی اون هست اين اولندش
دومندش اقتصادهای با برنامه بالاترين ارقام رشد را نشان داده اند - مگر اينکه با عوامل اخلال برونزايی مثل جنگ و تحريم و ... مواجه شده باشند.
سومندش اگر توريسم يعنی عشق و حال پس اگه قايق خريدی مواظب خودت باش
چهارمندش شما سعی کن وقتی پول کالا يا خدماتی را که ارائه کردی قیمتش را با يک دوزاری کف دستت نگذارند کوبايي ها دوست دارند اينطوری کاسبی کنند مشکلی هست بقیه رو سنه نه؟
پنجمندش من اينطور حرف زدن سختمه کيو بايد ببينم؟


manochehr 3:13 @ Tue, 18 May 04

۱-اطلاعيه شماره ٥٢ کميته کردستان حزب کمونيست کارگرى ايران
اجتماع بزرگ و اعتراض مردم منطقه کامياران در مقابل پست بازرسى نيروى انتظامى رژيم در گشکى ادامه دارد.
http://www.rowzane.com/000_etelayeha/2405/240517-52GA.html

۲-اطلاعيه شماره ٥٣ کميته کردستان حزب کمونيست کارگرى ايران
اعتراض وسيع مردم کامياران ادامه دارد
http://www.rowzane.com/000_etelayeha/2405/240517-53ETELA.html


golku 23:09 @ Mon, 17 May 04

تيشه عزيز
مثل اينکه داريم دوتايی يک حرف ميزنيم.
من هم فکر نميکنم که کسی از زندگی انسانی و معقول بدش بيايد. من فکر نکنم حکومت بعدی ايران يک رژيم مارکسيستی باشد. در حکومت بعدی مردم حداقل حقوق انسانی شان را خواهند خواست. در اين ميان اما احزاب مارکسيستی هم بايد بتوانند دوره ای بيايند و حرفشان را بزنند و حتی انتخاب بشوند . برای من مهم اين است که خفقان نباشد و هر کس از جمله خودم يک زندگی انسانی و معقول داشته باشيم. اين در ذات زضا پهلوی نيست . همانطر که قبلا نوشتم فقط يک حکومت پارلمانی از تمام احزاب (‌که اميدوارم تعدادشان زياد باشد)‌ می تواند اين اطمينان را به مردم بدهد که قدرت در يک محور خاص جمع نخواهد شد. بعد هم که خود مردم هم بايد حی و حاضر باشند و گرنه آن که حی و حاضر است به جايشان سرنوشتشان را رقم خواهد زد.


shoraee 22:50 @ Mon, 17 May 04

درباره ی جريانات کارگری- کمونيستی ايرانی
و جنگ آمريکا عليه مردم عراق

در هفته گذشته چندين تن از رفقای عزيز با ايميل های پی در پی خواستار موضع « شورای انقلابی» در مورد جريانات کارگری- کمونيستی ايرانی و جنگ امپرياليستی آمريکا عليه مردم عراق شدند. در اين نوشتار کوتاه، ما سعی می کنيم به درج سوالات اين رفقا و پاسخ به آنها بپردازيم

سوال اول- آيا می شود کمی در مورد سازمانها و احزاب کارگری- کمونيستی ايرانی برای من بنويسيد؟

پرداختن به تک تک سازمانها و احزاب کمونيستی ايران احتياج به وقت و توضيحات بسيار فراوانی دارد ولی ما سعی می کنيم بصورت خيلی خلاصه آنها را بسته بندی کرده و برای هر کدام از جريانهای فوق الذکر مثالی بزنيم.

1. جريان سنتريست: جريانی می باشد که سمت و سوی کردار و پندارشان بين گرايشهای راست و چپ در حال تناوب است. اين جريان سعی دارد با غوغا سالاری و بزرگ نمايی، خود را مطرح نمايند. نمونه بارز آن، « حزب کمونيست کارگری» است.

2. جريانات سکتاريست ( فرقه گرا): جرياناتی بازمانده از گرايشات استالينيست ( يا مائويست) هستند که از نظر ساختار تشکيلاتی بسيار بوروکراتيک و از نظر خط سياسی بسيار فرقه گرا می باشند. نمونه بارز اين جريان سازمان فدائيان (اقليت) است.

3. جريانات اپورتونيست ( فرصت طلب): جرياناتی هستند که در صدد معامله و مذاکره با تمام جريانات راست و چپ بوده و در پی اين محق دست به اتحاد عملهای متعددی زده اند. نمونه بارز آنها « سازمان انقلابی کارگران ايران» (راه کارگر) است................

baghia matlab: www.shoraee.com


kave javaan 22:47 @ Mon, 17 May 04

yek donyae be estelaah behtare HKK merooz dar besyari az keshvarhaye europaye chizi be joz estesmare bishtare tabaghe kargar nadashte. jaye tajob nist ke HKK hich gaah az nafye tabaghati sohbat be miaan nemiare va alame barabari ro be ghovle khodesh boland karde, kalame barabri hich manaye dar yek jamye tabaghati nadare, hkk khodesh ro ghayeme tabaghe kargar midoone, doostane hkk ke enhame dade en ro mizanid ke hkk enchenan kard va anchenan kard , mishe baraye ma ke eftekhare !!!! ozviat dar hkk ro nadarim tovzih bedid ke kay va koja YEK ETESABE KARGARI RO RAHBARI KARDID? shoma ke dam az en mizanid ke TABAGHE KARGAR DONBALE ROYE SHOMA VA YEK DONYAE BE ESTELAH BEHTARE!!! SHOMA HASTAND CHERA BA ELAAME YEK ETESAABE OMOOMI REGI ME RO SARNEGOON NEMIKONID? be doostane HKK: en rah ke miravid be NA KOJA ABAD AST!


A.S 22:29 @ Mon, 17 May 04

شبح عزيز ( ۲۹ )
اگر بجای متهم کردن مخاطب به عضویت یک حزب یا تشبیه ایشان به افراد دیگر و زیر سوال بردن کراکتر شخصیش ، به افكار و دیدگاهش دقت و تامل بیشتری داشته باشید مطمئنا نتایج بهتری بدست خواهی آورد و مجبور نخواهی شد که از دیگران خواهش کنید دعوا راه نندازند .... مطمئنا آنگونه که پیداست گستره دانش شما در برخی مسائل بیشتر از بنده می باشد ولی یقینا طرز تفکر و دیدن راه حلهای مناسب نمی تواند اسیر میزان دانشی باشد که ما از آن برخورداریم که اگر چنین شود مقوله همه چیز را همگان دانند به میان خواهد آمد و براحتی دانش ما بسیار ناچیز و اندک بنظر خواهد رسید .... حدس می زنم اختلاف میان من و شما بیشتر در شناختن راه حلی بعنوان راه حل مناسب می باشد ...
شما بعلت بک گروند زشتی که از آمریکا و کاپیتالیسم در شکست دادن عملی کمونیسم در ذهن خود دارید ( آنهم بدلیل اعتقاد شما به حقانیت کمونیسم ) ( در این مورد اطمینان کامل ندارم و فقط یک حدس است ) نمی توانید نیمه پر لیوان را ببینید و همیشه بد بینانه و اگرسیو به کاپیتالیسم می تازید
جهان بسوی کوچک و کوچکتر شدن می رود و خواه نا خواه تمام مردمش مانند مردم یک کشور و حتی یک دهات خواهند شد و هیچ گریزی از سازگاری با این وضعیت و پذیرفتن حاکمیت یک گروه بر تمام جهان نیست .... من بعنوان یک انسان ( تا وقتی که خودم حاکم نباشم ) برایم هیچ فرقی نمی کند که چه کسی بر من حکومت می کند مهم آنست که چه چیزی از حکومت آن شخص عایدم می شود ... فعلا آنچه که به آن نیاز دارم آزادی و دموکراسی است و در سایه این دو همه چیز در این دو صباحی که در دنیا هستم بدست خواهم آورد و راه حل را در جهانی شدن اقتصاد و سرمایه داری می بینم چون قبلا نیز گفتم این نظام پرورش دهنده شایسته سالاری است
متاسفانه فعلا وقت کافی ندارم بعدا نیز خواهم نوشت


تيشه 22:14 @ Mon, 17 May 04

زاپا جان. سخت حرف می زنی. حرفهای شما را نمی فهمم. ولی حرفهای مرا هر بی سوادی می فهمد. مثل من حرف بزن!
منوچهرجان. شما حرفهای مرا نمی خوانيد. در مرام شما هم نظرات دیگران اهمیت خواندن ندارد؟ به اطلاعتان برسانم که بهداشت و درمان در استرالیا رایگان است. و از شما خواهش کنم حالا که قرار است برای ملت ایران مسکن رایگان بسازید لطفاً پول نفتمان را هم تا در خانه مان بیاورید!


zapa 21:57 @ Mon, 17 May 04

تيشه ۳۳
من چيز زيادی ازعلم اقتصاد و علم سیاست و علم جامعه شناسی -که نظر شما ناچار به بهره گیری از هر سه این دیسیپلینهاست - نميدانم اما شما که ميدانيد -وگرنه به این قطعیت حکمی اینچنین صادر نمی‌فرمودید-لطف کنيد چند سوال من را پاسخ دهيد:
۱- ادعای عدم رشد اقتصادی ساير بخشها(غير از توريسم) در کوبا با کدام دلیل قابل اثبات وبا کدام تئوری رشد قابل توضيح است؟ مدلی برای تبيين تئوريک بحث خود داريدکه نظام سیاسی کوبا دلیل عدم رشد اقتصادی آن است؟
۲- آیا کیفیت زندگی تنهابا ارقام رشد اقتصادی قابل توضیح است؟ اگر اینطور است که جمهوری خلق چین که نوعی نظام سیاسی کمونیستی دارد -یا حداقل تحت هدایت حزب کمونیست اداره میشود- و به اذعان همه تئوری پردازان رشد و توسعه با این ارقام رشد دو رقمی- که سالهاست ادامه دارد- معجزه کرده است بهترین جای زمین باید باشد.
۳- رشد صنعت توريسم آيا لزوما به معنی رشد فحشا -یا به تعبیر فضلای سرمایه دار صنعت سکس و با بیان شما عشق و حال-است اگر اينطور است وای به حال فرانسه و اسپانيا و ايالات متحده و...
آيا در رفتار شناسی توريستها - یاساير متقاضيان يک کالا- پدیده پول دادن با واحدهای دوزاری بر کف دست- و نه جای دیگر-عرضه کننده کالا یا خدمات به غیر از کوبا در جای دیگر هم قابل مشاهده است؟ در همان ايالت متحده آیاعرضه کنندگان خدمات بهای کالای خود را با تضرع ميگرند؟ اگر اينطور است به جهت حجم اقتصاد ايالات متحده تضرع کسبه آمريکايی بايد خود خدا راهم به زاری کشانده باشد.


SoloGen 21:54 @ Mon, 17 May 04

شبح عزيز! خوب شد گفتي که دعواي حزبي نکنند، وگرنه ...


manochehr 21:36 @ Mon, 17 May 04

تيشه ۴۰.
شما از مريخ نيامده ای نه.از کره ای دورتر هستی که احتمالن در منظومه شمسی نيست.
چرا؟من گفتم:"سوسياليستی٫يعنی بيشترين آزاديهای فردی و جمعی برای مردم٫مسکن و آموزش وپروش و بهداشت مجانی ٫برابری کامل بین زن و مرد ٫بیشترین حقوق برای کودکان ٫ممنوعیت فوری شکنجه و اعدام٫ممنوعیت کار مزدی٫و حکومت شورايی يعنی عالی ترين نوع دمکراسی برای آحاد مردم."
ولی شما ادعا می کنی که اينها در غرب هستند؟ نمی دانم شايد اين اطلاعات به من تا بحال نرسيده؟ از کی تا به حال در غرب مسکن و بهداشت مجانی شده که من نمی دانستم؟ از کی تا به حال کار مزدی ممنوع شده؟ برای اينکه همديگر را بفهميم: ممنوعيت کار مزدی يعنی نفی سرمايه داری.
در ضمن من یک سئوال از شما دارم. شما که می گویی رضا خان باید بیایدسرکار.این آقا رضا در کدام برنامه اش این مسایلی را که من بهش اشاره کردم نوشته؟ شما تا بحال یک خط راجع به اینکه ایشان برای آینده آن جامعه چه می خواهد ٫خوانده ای؟ ما در برنامه مان تک به تک به همه اینها اشاره کرده ایم و نوشته ایم که چه می خواهیم.


تيشه 21:18 @ Mon, 17 May 04

اينکه تنها راه حل خاورميانه حکومت ژنرالهاست مطلبی است که قابل دفاع است. رضاخان و آتاتورک را تجربه کرده ايم و روند رو به رشدشان را ديده ايم. ولی اين حرف شما خيلی خنده دار است که «ما مدرنترين امکانات علمی را دراختيار آحاد مردم قرار خواهيم داد.» ! از طریق قهر با آمریکا ؟! یعنی باز هم کسب مدرنیته از منابع دست چندم؟!


تيشه 21:08 @ Mon, 17 May 04

منوچهر جان! من بچهء مریخ نیستم! چرا همهء آنچه می گویی:« بيشترين آزاديهای فردی و جمعی برای مردم٫مسکن و آموزش وپروش و بهداشت مجانی ٫برابری کامل بین زن و مرد ٫بیشترین حقوق برای کودکان ٫ممنوعیت فوری شکنجه و اعدام٫ممنوعیت کار مزدي...» را در غرب می بينيم و نه در جوامع مورد نظر شما؟


تيشه 20:59 @ Mon, 17 May 04

گل کو جان. من دارم دنبال تزی می گردم که الگوی واضحش را بشناسم، بد و خوبش را بشناسم. خاطرهء ساواک را فراموش نکرده ایم که دلباختهء آقای رضا پهلوی بشویم ولی می دانیم مارکسیست الگوی عینی درست و درمانی برای ارائه ندارد. و این ضعف بزرگی است که با به زبان راندن نام مارکسیسم چین و شوروی و ویتنام و کوبا و دلهره به ذهنمان خطور می کند .هر چند که با تمام این اوصاف ذرّه ای از ارزشهای مارکس نمی کاهد. مارکس خود را بشر معرفی می کند و به این ترتیب نوشته هایش وحی منزل نمی شود و همین زمینی بودن مارکس و فروید و داروین اساسی ترین نکتهء برتری مکاتب بشری بر مکاتب الهی است. اما عجيب است که سیستم سرمايه داری حتی مارکسيسم را هم درون خودش حل کرده است: بيمه، تامين اجتماعی، قانون کار، رفاه اجتماعی(اينجايی که ما هستيم حتی حقوق بيکاريمان را هم می دهد! و کسی نمی تواند صرفاً با ديدن سر و وضع مان يا نمای خانه يا نوع ماشينمان حدس بزند که ما وکيل مجلسيم يا دکتر و مهندس يا پناهنده ای که تازه ديروز رسيده است. ما و همسايه مان که يک استراليايی قديمی است شرايط رفاهی برابر داريم. و من اين روزها در فکر خريد يک قايق شخصی برای تابستان سال آينده هستم! ) اينجاست که مغز آدم می گوزد! در اين فکرم که الگوی غرب عينيت دارد و کلی هم فيلسوف و انديشمند مدافع خودش دارد که چارچنگولی از سرمايه داری دفاع می کنند. با اين اوصاف آيا سرمايه داری بر نظامهای ديگر ارجحيت ندارد؟ (الان شبح می گويد: سرمايه داری نظامی است که منجر به بردگی بشريت شده است. راست هم می گويد . ولی اين که شبح می گويد يعنی دگرگونی همهء ارزشها ! يعنی خط بطلان بر ارزشی بنام «قدرت» ! يعنی روحانيت محض ! و نمی گويد که آيا تحقق چنين چيزی اصلاً در عرض يک سال و ۲ سال و يک قرن و ۲ قرن امکان پذير است يا خير؟!)


manochehr 20:28 @ Mon, 17 May 04

به عمق فاجعه توجه کنيد!
بيش از هزار مورد خودکشى زنان در استان گلستان فقط در يکسال
http://www.rowzane.com/000_etelayeha/2405/240517-s%20a%20z%202XODKOSHI.html


manochehr 20:18 @ Mon, 17 May 04

تيشه ۳۱-۳۲.
شما اول می گويی راه حلی نمی شناسم٫ اما بعد يا بلافاصله می گويی: باور نمی کنی ولی شايد تنها راه حل رضا پهلوی باشد!
خوب حالا بیاییم سر راه حلها صحبت کنیم.به نظر من دو راه بیشتر نیست:۱-یکی راه حل غرب و آمریکا است و ۲- یک راه حل سوسیالیستی.
۱-راه حل رضا شاهی ٫سلطنت و بطور کلی غرب را ما با دو دوره رضا شاه و پسرش از سر گزرانده ایم٫ راه حلی که برای مردم خفقان و ساواک و شکنجه و فقر با خود داشت٫آزادی بیان جرم بود و جامعه ایده آل سرمایه داران و ۱۰۰۰ فامیل بود .جاده سازی برای این راه حل را همین الان در عراق داریم می بینیم.این راه حل آمریکا و غرب -یعنی بمباران شهرها٫تخریب مدنیت٫جنگ داخلی و بعد دولت دست ساخته - برای ایران هم میتواند باشد.اگر آمریکا در دهه ۵۰(میلادی) تا قبل از شکست اردوی شرق دست به کودتا و امثالهم برای بروی کار آوردن رژیم مورد علاقه اش را می زد٫ اما بعد از شکست اردوی رقیب بی تعارف با حمله نظامی رژیم چنج می کند٫ این راه حلی است که فعلن پنتاگون و تئوریسینهای مختلف در آمریکا دنبال می کنند٫توی روز روشن حمله می کنند و رژیم خود را سر کار می آورند٫عراق نمونه آخرش هست ولی آخرینش نیست.این راه حل یعنی خفقان٫ ترور و بهشت برای سرمايه داران خودی و غير خودی.اين را ما تجربه کرديم(رژیم سلطنت) و با تیپا از آن ۴ چوب جغرافيايی بيرونش کرديم.
۲-راه حل سوسياليستی٫يعنی بيشترين آزاديهای فردی و جمعی برای مردم٫مسکن و آموزش وپروش و بهداشت مجانی ٫برابری کامل بین زن و مرد ٫بیشترین حقوق برای کودکان ٫ممنوعیت فوری شکنجه و اعدام٫ممنوعیت کار مزدی٫و حکومت شورايی يعنی عالی ترين نوع دمکراسی برای آحاد مردم.دولت سوسياليستی با هر گونه جنگی مخالف است و با تمام قوا با جنگ افروزی مبارزه خواهد کرد٫دولت سوسياليستی تمام مرزها را باز خواهد کرد٫که هرکه خواست بتواند آزادانه به کشور بيايد و يا برود٫ ما مدرنترين امکانات علمی را دراختيار آحاد مردم قرار خواهيم داد.
خوب حالا شما خودت نظر بده کدام آدمی عاقلی به راه حل شما رای ميدهد؟ تنها معدودی که سرمايه هايشان تشنه استثمار بيشتر هستند يعنی اقليتی چند درصدی که رفاه مردم برايشان مهم نيست بلکه داشتن ويلاهای مختلف در کشورهای مختلف اهمیت دارد.حال سئوالی که مطرح ميشود اين است:چرا شما به راه حل خونين غرب تن ميدهی؟ آيا منفعتی طبقاتی داری؟ و يا از روی اين که راه حل ژنرالها بهتر از اسلام سياسی است؟ اينرا من نمی دانم شما بايد پاسخ دهيد!


گل كو 19:55 @ Mon, 17 May 04

تيشه عزيز
من گمان نمي كنم كسي كوبا را الگو قرار داده باشد. براي من همين بس است كه فيدل كاسترو دست خاتمي را مي فشارد و روسيه بهترين متحد ايران است.
اما من اينها را سمبل ماركسيسم نمي دانم و هيچكدام را هم مطلق نمي بينم. شرايط هر كشوري با هم فرق دارد. ماركس توانسته بود در آنزمان يك تحليل علمي از تغييرات جامعه ارائه بدهد. تا آن وقت بايد همه متنظر يك پيغمبر مي ماندند تا وضعشان عوض شود.
دنيا تامين اجتماعي و هشت ساعت كاررا شايد مديون ماركس باشد.
به نظر من هيچ تئوري بي نقص نيست و هيچ تئوري هم براي همه جوامع دنيا يكسان كار نخواهد كرد . لازم نيست يك هو دوباره بپريم به دامان رضا پهلوي كه تنها هنزش اين است كه فرزند محمدرضا پهلوي بوده است.
براي من به عنوان كسي كه ماركسيست نيست هيچ اشكالي ندارد كه از تزهايي كه به بهبود وضع انسانها كمك ميكند استفاده شود . اين ديگر مانده به من و شما كه نگذاريم دولتي آنقدر قدرت پيدا كند كه بشود حاكم مطلق زندگي ما و راه و روش زندگي مان را ديكته كند. اين است كه بايد هدف يك حكومت پارلماني باشد .


ديوانه 19:54 @ Mon, 17 May 04

فكر مي كنم آ اس عزيز از منظر يك دولت مرد به قضايا نگاه مي كند.
البته اگر من نخست وزير باشم و يا وزير امورخارجه مجبورم در شرايط موجود دنيا موضعي بگيرم كه شدني باشد!
ولي آ اس عزيز، در خود آمريكا تقريبا همه روشنفكران مخالف جورج بوش و سياست هاي توسعه طلبانه و جنگ طلبانه او هستند! ما صاحبان قدرت نيستيم و دغدغه هاي آن ها را هم نداريم!
قضايا را ساده كردن و به دنبال يك راه حل هميشه و براي همه درست و در همه جا مصداق بودن گشتن به جز اينگونه به بيراهه رفتن نتيجه‌اي ندارد!
معمولا اقشار و طبقات مختلف مواضع ناب و مخصوص خويش را دارند. من روشنفكر خارج از حيطه قدرت يك وظيفه ديگري و موضع ديگري دارم و بايد به وظيفه خويشتن عمل كنم و اگر موضع وزير يك امور خارجه را بگيرم كمي به كسي نكرده‌ام!
آيا مثلن درست است اگر من مثالي از كشورهاي سرسپرده آمريكايي مثلن در آفريقا بياورم كه چطور داروندار كشورشان را به غارت داده‌اند و مردمي روي دستشان مانده‌است كه تا حدود شصت درصد مبتلا به بيماري ايدز هستند؟ آيا اينكه گفته مي شود تا چند دهه ديگر قاره آفريقا تمامي طعمه بيماري ايدز خواهند شد به دليل سياست آمريكا ستيزي آنان بوده‌است؟ آيا عربستان سعودي آمريكا ستيز بوده‌است؟...
ضرب المثلي است كه مي گويد گاهي تنها بخشي از واقعيات را دانستن ضررش بيشتر از ندانستن آن است. اگر قرار است مثلا در باره كوبا نظر داد بايد تمامي جنبه‌هاي قضيه را در نظر گرفت، وضعيت آن مثلا قبل از آمدن كاسترو و تمامي ماجراهاي پس از آن و در نهايت بايد آن را در مقايسه با كشورهاي منطقه و همسايه اش و از جنبه هاي مختلف اقتصادي، فرهنگي و سياسي بررسي كرد...


تيشه 19:43 @ Mon, 17 May 04

نمی دانم!


تيشه 19:24 @ Mon, 17 May 04

اطلاعات مربوط به اقتصاد کوبا را از سايت Encarta برايت نقل می کنم تا شک خوانندگان اين وبلاگ برطرف شود که انقلابی که با روياهای آزاديخواهانه و استقلال طلبانهء چه گوارا به پيروزی رسيد بعد از اين همه سال ، تنها فاکتور اقتصاديش که در طی اين دوران ترقی کرده اين است که چشمش به دست توريستهای آمريکايی باشد که بعد از عشق و حال ۲ زار کف دست مردم کاسترو بگذارند. تلخ است ولی همينی است که هست:
Tourism is the only economic sector that has grown significantly in Cuba since the late 1980s. The government depends on the profits of tourism to bring in valuable foreign currency. In 1990 tourists spent $243 million in Cuba; in 2002 that figure had increased to $1.6 billion. The number of people vacationing in Cuba grew from only 3,000 in 1973 to 326,000 in 1989, and to 1.7 million in 2002.

Yet tourism has intensified dissatisfaction with the government’s solutions to economic scarcity. Foreigners dine at well-stocked restaurants and shop in luxury stores, while Cubans do without subsistence and luxury items. The best hotels and beaches bar access to Cubans, who have been repeatedly told since the revolution that each citizen has the right to a share of all national goods. In order to gain access to dollars, many Cubans have left their traditional jobs to drive taxies and provide services in tourism. Prostitution, which was practically eliminated in the years following the revolution, has surpassed prerevolutionary levels. Often, the prostitutes are women and men with high levels of education, all of whom are anxious to have access to tourist dollars.


تيشه 17:51 @ Mon, 17 May 04

باور نمی کنی ولی شايد تنها راه حل رضا پهلوی باشد!


تيشه 17:46 @ Mon, 17 May 04

راه حلی نمی شناسم! ولی یقین دارم مارکسیست راه حل ایران نیست. چه گوارا که در کوبا به پیروزی رسید چه گلی به سر مردم کوبا زد؟ (تازه چه گوارا با آن مرگ قهرمانانه محبوب ترین مارکسیست در دنیاست. عکسش را بالای اتاق خوابمان زده ایم! )


manochehr 17:33 @ Mon, 17 May 04

سه نفر از اهالى کامياران در درگيرى هاى امروز با نيروهاى انتظامى جان باختند

درگيرى ادامه دارد
http://www.rowzane.com/000_etelayeha/2405/240517-KAM%20(1).html


شبح 17:22 @ Mon, 17 May 04

جناب ای.اس!(25)
نظرات تو برای‌ام عجيب است. حاکمان ثروتمند کشوری مانند آمريکا می‌آيند در گوشه‌یی از دنيا با گردن کلفتی 7 ميليون تن بمب بر سر مردمی فقير می‌ريزد به زنان و کودکان‌شان تجاوز می‌کند. ملتی را به قتل می‌رساند. آن‌وقت آن مردم چون می‌خواهند زير بار اين تجاوز نروند از خود دفاع می‌کنند و کشته می‌شوند و متجاوزين به کشور خود را بيرون می‌کنند اما باز زير سلطه‌ی جهان سرمايه له می‌شوند. بعد تو می‌آيی چه می‌‌گویی؟ می‌گویی اگر به جای مبارزه کردن کشور خود را در اختيار آمريکا قرار داده بودند آن‌جا را آباد می‌کرد؟! عجيب است! خب جان‌ام، عزيزم! می‌شود بگویی آمريکا چه گلی به سر ده‌ها کشوری که سردمداران‌اش غلام حلقه به‌گوش آمريکا هستند زده است که اگر هوشی‌مينی نبود و مردم ويتنام تن به حاکمان دست‌نشانده‌ی آمريکا می‌دادند برسرشان می‌زد؟
دوست عزيز!
روحيه تو روحيه پيرمردان وپيرزنان شکست خورده‌یی است که تمام بدبختی بشريت را می‌خواهند تقصير انسان‌های بياندازند که مبارزه کردند و جهان را تغيير دادند از اسپارتاکوس تا انقلاب فرانسه تا کمون پاريس تا جنگ های انفصال در آمريکا...
می‌فرماييد چه کنيم؟ همه خفقان بگيريم و اداره‌ی جهان را به ابلهی چون بوش و شرکای سرمايه‌دارش بسپاريم؟ می‌خواهيد احمق باشيم و فراموش کنيم بن‌لادن شريک تجاری بوش است؟ می‌خواهيد خود را به خريت بزنيم و ندانيم چه کسی طالبان را به‌وجود آورد و به قدرت رساند؟ می‌خواهيد فراموش کنيم صدام را چه کسی بر سر قدرت نگه داشت؟ يا همين حکومت زپرتی خودمان را چه کسانی يک شبه به پاريس بردند و بر سرنوشت ما حاکم کردند و همين الان هم با يکی به نعل و يکی به ميخ زدن سر پا نگه‌شان می‌‌دارند؟
بايد به آمريکایی‌ها و شرکای اروپای‌شان گفت: خيلی ممنون از لطف شما مرا به خير تو اميد نيست شر مرسان! لطف کنن بروند در کشورهايی که حکام سرسپرده‌شان در آن‌جا سرکار هستند بهشت بسازند.
يک‌بار از تو پرسيدم پاسخ ندادی يکبار ديگر می‌پرسم.
مگر چه‌گوارا را در بوليوی نکشتند؟ خب اين تنها مانع خوشبختی مردم بوليوی که از سر راه برداشته شد! پس چرا بوليوی بهشت نشد؟ چرا بايد در تورم 20 هزار درصدی دست‌وپا بزند و همين چند وقت پيش کارگران زحمت‌کش معادن بوليوی که برای لقمه‌یی نان به خيابان‌ها ريخته بودند قتل عام شدند؟
جهان امروز با صدام و مقتدا صدر و بن‌لادن و بوش و کوفت و زهرمارش حاصل نظام سرمايه‌داری ضد انسانی است که دارد بشريت را به پرتگاه می‌رساند.
اگر شما راه حلی سراغ داريد بفرماييد خوش‌حال می‌شويم بشنويم.


شبح 16:37 @ Mon, 17 May 04

بوک عزيز!(10)
خيلی وقت پيش در مطلبی به نام (يك مسئله چند راه حل) اين معما را تغيير دادم و به حال و هوای اوضاع سياسی آن روز ايران درآوردم. اگر بخوانی بدک نيست.


ظ 16:17 @ Mon, 17 May 04

سرتاسر تاريخ استعمار،‌ از زمان ظهور در 5 قرن پيش با مقاومت مردم مستعمرات بر عليه غارت و بندگى مشخص مى شود.قبل از انقلاب روسيه، نيروهاى امپرياليستى ضرورتى نمى ديدند تا از مشروعيت استعمار سخن بگويند.یکی از گلهایی که هوچی‌مين بر سر انسانيت زد شکستن مشروعيت واژه‌ای بنام استعمار بودتا امروز به سادگی غارت نشویم هر چند اگر دیر بجنبیم :
(بدون اين كه تصادفى باشد گروهى از پوزش طلبان و نظريه پردازان بسيار بانفوذ براى يك الگوى تازه از استعمار به ناگهان ظهور كرده اند...http://www.roshangari.net/autosite/sitedata/20030704005125/20030704005125.html.)
اگر هوچی‌مين‌ها نبودند هنوز زندگی در نکبتی بنام استعمار امری مشروع بود نکبتهايی که نمونه اش را اینجا میتوانید بخوانید:
تصرف سرزمين ها ، قتل عام و در به در کردن ملتها، برده داري و کار اجباري، صرف نظر از اعدامهاي سريع ، گرسنگي، امراضي که موجب مرگ تنها پانزده ميليون آفريقايي شده، از هم گسيختگي جوامع سنتي و غارت کشورهاي تحت سلطه. اين سياهه وحشناک را " کتاب سياه استعمار" ارائه مي کند. کتابي که زير نظر مارک فرو منتشر شده است....http://ir.mondediplo.com/imprimer.php3?id_article=108


شبح 13:53 @ Mon, 17 May 04

تيشه‌ی عزيز!(8)
ما هر روز و هر لحظه داريم نظام سرمايه‌داری جهانی را تجربه می‌کنيم. اين است وضعيت جهان! من اين نظامی را که انسان را در تمام جهان به برده‌گی کشيده است نفی می‌کنم. مارکس را هم نمی‌پرستم.تصور می‌کنم نقد او به نظام‌سرمايه‌داری و ازخودبيگانه‌گی انسان نقد درست و به‌جای است. تصور می‌کنم نظام‌های تجربه شده‌ی قبلی با هر نامی نخواسته‌اند و نتوانسته‌اند ازخودبيگانه‌گی انسان و برده‌گی او را ملغا کنند پس مارکسيستی نبوده اند. اما اين‌ها مهم نيست اگر تو الوگويی به‌جز آن‌چه مارکس ترسيم می‌کند برای جايگزينی و آلترناتيو نظام سرمايه‌داری بگو خوش‌‌حال می‌شوم بياموزم. اگر می‌گويی نظام سرمايه‌داری چيز خوبی است و جمهوری اسلامی چيز خوبی است. خب اين را هم می‌توانی مطرح کنی و دلايل خود را بگویی.


A.S 13:11 @ Mon, 17 May 04

شبح عزيز
لطف کنيد برايم توضيح دهيد که هوشی مين بزرگ وشريف و آزادی خواه که اينگونه قهرمانانه از او ياد کرديد چه گلی بر سر مردم ويتنام نهاد ؟؟؟ و مردم نگون بخت ویتنام چه میوه ای از آنچه او کاشت چیدند ؟؟؟
بنظرم اين سمبلی که برای مقابله با آمریکا معرفی کردید هيچگونه تفاوتی با سمبل امام حسين که اکنون سردمداران کله پوک شيعه در کربلا و نجف از آن برای سوق دادن مردم ساده لوح و بخت برگشته در جنگی نابرابر استفاده می کنند ندارد
تا حدودی با تيشه ( ۸ ) نيز موافقم البته با تشبیهاتی همچون گاوپرستی موافق نیستم چون برای مارکس و افکارش خیلی ارزش قائلم ....


golku 12:32 @ Mon, 17 May 04

راستی خبر ملاحسنی دزدی از وبلاگ فضولک عزيز است.


golku 12:30 @ Mon, 17 May 04

شبح عزيز
تو يک نکته اساسی را يادت رفته و آن اين است که اهالی کهکيلويه و بوير احمد خمس و زکاتشان را دير داده اند يااصلا نداده اند. مردم امريکا مرتب مالياتشان را بايد بدهند. اساس اين که زلزله هاهمه اش در ايران می آيد بر همين است!!!!
در همين راستا ملاحسنی هم گفته که الآن به ملاها ميگن مارمولک. قبلا هم گفته بودند تمساح. اين که لقب خزندگان رابه ملاها ميدن يک حمله استراتژيکه!

آحر اين که خواهش دوستانه ات هم حيلی خوب است. اميدوارم بخش تبليغات بعضی احزاب هم به اين توجه کنند. فیل هوا کردن هم حدی دارد. در کنار آن هم به نظر من تهمت زدن دردی را دوا نمی کند. اگر انتقادی هست بايد اصولی باشد. دست آخر اينکه به قول تو تا بحال اينهمه تشتت چه دردی دوا کرده؟‌آيا اين اختلاف ها اينقدر عميق است که بايد قبل از احتلاف مشترکمان با ملاها ی مرتجع مطرح شود؟‌نمی شود آنها که رفتند بياييم و اين تبليغات را بکنيم يا با هم بحث کنيم؟نمی شود نيرويمان را جمع کنيم و اين بختک را سرمان باز کنيم؟


مسافر هتل كاليفرنيا 11:51 @ Mon, 17 May 04

سلام شبح خان گل گلا.... از صدای و سيمای لاريجانی بيشتر از اينها بيشتر از اينها نمی شه توقع داشت اما واقعا مشکل جامعه ما همين اگه مردی به يه جايی برسه يا به مشکلی بر بخوره هوس نی کنه ! از عراق چی بگم ................


manochehr 3:48 @ Mon, 17 May 04

سپاسگزارى
بدين وسيله از تمام افراد، نهادها، سازمانها و اتحاديه هاى کارگرى که با اعتراض به بازداشت ما در جريان برگزارى مراسم اول مه در شهر سقز خواهان آزادى ما شدند صميمانه سپاسگزارى مى کنيم. در اين ميان، احساس همدردى عميق و حمايت پرشور مردم شريف و آزاده سقز جايگاه ويژه اى دارد و هيچگاه از خاطر جنبش کارگرى نخواهد رفت. اميدواريم شايستگى اين همه محبت و پشتيبانى را داشته باشيم.
با احترام و درود فراوان

محمود صالحى، جلال حسينى، محمد عبدى پور، برهان ديوانگرد، هادى تنومند، اسماعيل خودکام و محسن حکيمى

٢٧ ارديبهشت ١٣٨٣


مهران محبوبی 3:30 @ Mon, 17 May 04

این روشی که شبح پیشنهاد کرده است خیلی بنفع کسانی است که حرفی برای گفتن دارند ! به این روش دیالوگ واقعی و روش ترویج و بحث های عمیق گویند! فکر کنم همه لذت ببرند!
خود احزاب و سازمان ها هم در این روش پخته تر می شوند و از آن حالت خام جامعه جهان سومی در می آیند که به جای چیزی برای گفتن داشته باشند با نا بالغی به هم پرخاش نکنند! در جامعه ایران که تشنج های سیاسی اجتماعی و غیره بسیار است با تشنج و ننگ و لقب به هم دادن هیچ کمکی به راه حل ها نکرده ایم! بهر حال تا جامعه به نظری یگانه منطقا نرسد دست به اصلاح خود نخواهد زد! من به این پیشنهار شبح لبیک می گویم و بهر حال از اینکه دیر این را داد ولی بهر حال داد خوشحال هستم! حداقلی که افراد اینجا از هم انتظار دارند تهدید جانی و روش پلیسی برخورد نکردن بهم است! البته نمی شود گفت که نباید عقایدی پلیسی داشته باشیم
چون یک نفر هست که دارد و کاریش نمی شود کرد! ولی با روش های پلیسی عملا کسی را مورد تحدید هم نمی شود قرار داد!


مهران محبوبی 2:56 @ Mon, 17 May 04

Book 10
من اگر واقعا این برایم پیش می آمد به زن پیر کمک می کردم! ولی اگر مصاحبه گر آن شرکت از من می پرسید می گفتم آن زن زیبا را سوار می کردم! با این کار هم ندای احساس را پاسخ می دادم و هم اگر برایم کار مربوطه مهم بود در مصاحبه قبول می شدم!
این دو قضییه را فراموش کن حالا خودت بگو از طرف تو قبول شدم ؟


Farid 2:54 @ Mon, 17 May 04




گله مندی روحانیون از «مارمولک» خطاب شدن در مجامع عمومی
اظهارات یکی از حاضران در جلسه توقیف «مارمولک» در انتقاد به این فیلم
«سید محمد حسینی قزوینی» مدرس حوزه علمیه قم که در جلسه تصمیم گیری برای فیلم مارمولک حضور داشت گفت: «عنوان این فیلم یعنی کلمه «مارمولک» خیلی زشت است و متاسفانه هم اکنون بسیاری از مردم روحانیون را با این اسم صدا می زنند.»
بنابر خبر دریافتی «رویداد»، این مدرس حوزه علمیه قم در پاسخ به این پرسش که «چرا مردم در قبال استهزای روحانیون جبهه نمی گیرند؟»، پاسخ داد: مردم و بخصوص جوانان مشکلات خود بیکاری و مسایل خانودگی را از چشم روحانیون می بینند و به همین دلیل کف می زنند و می خندند.»

وی افزود: «تماشاگران مارمولک مردم عادی و افراد سطج پایین هستند و این فیلم روی آنان اثرات منفی دارد.»

وی در این حال گفت: «افراد متدین که به سینما نمی روند، چون وقت چنین کاری را ندارند.»

حسینی قزوینی ادامه داد:«در روزهای اخیرصدها روحانی از اینکه جوان ها آنان ار چه به تنهایی و یا هنگامی که آنها را در کنار خانواده هایشان دیدند آنان ار «مارمولک» خطاب کرده اند، گله مندند.»

وی گفت:« برخی از روحانیونی که ماشین های ضد گلوله سوار می شوند و در معرض دید مردم قرار ندارند در قبال فیلم مارمولک موضع گیری نکرده و آن را اثری خوب می دانند، اما روحانیونی که با عامه مردم برخورد دارند چگونه دشنامی به نام مارمولک راتحمیل می کنند؟»


جوان سوسیالیست 2:43 @ Mon, 17 May 04

... مکتب تکاملی بورژوائی عاجزانه در آستانه ی جامعه ی تاریخی متوقف میشود، چون نمیخواهد نیروی محرک را در تکامل اشکال اجتماعی، یعنی مبارزه طبقاتی را، بپذیرد. اخلاق یکی از نقش های ایدئولوژیکی در این مبارزه است. طبقه حاکمه هدفهای خود را بر جامعه تحمیل میکند وجامعه را عادت میدهد تا تمام آن وسایلی را که ناقص این هدفها هستند ضد اخلاقی تلقی کنند. رسالت اصلی اخلاق رسمی همین است. این اخلاق، ایده " حد اکثر ممکن خوشبختی" را نه برای اکثریت، بلکه برای اقلیتی که روز بروز کوچکتر میشود دنبال میکند.
... باید منصفانه تذکر داد که صمیمی ترین و در عین حال تنگ نظر ترین اخلاقیون خرده بورژوائی هنوز امروزه هم در رویای ایده آلی شده ی دیروز بسر میبرند و امید بازگشت به آن را دارند. آنها نمی فهمند که اخلاق تابع مبارزه طبقاتی است؛ که اخلاق دمکراتیک مربوط به دوران لیبرال و مترقی سرمایه داری است؛ که حاد شدن مبارزه طبقاتی به هنگام عبور از اخیرترین مرحله اش بطور قطعی و بازگشت ناپذیری این اخلاق را نابود کرده است؛
(گزیده ای از کتاب اخلاق آنها و اخلاق ما)
لئون تروتسکی
کتاب کامل در این کتابخانه، ( آرشیو آثار تروتسکی) موجود است.
http://www.javaan.net/nashr.htm


kave javan 2:13 @ Mon, 17 May 04

سری هم به سایت جوانان بزنید

www.javaan.blogspot.com


هزار حرف نگفته 1:50 @ Mon, 17 May 04

آره منم موافقم
راستی فکر نکنم اگه از تو فيلم بسازند توی فيلم ديده بشی مگه شبح ها رو ميشه ديد ؟ ها ؟
کلا موافقم
علی ن


nasrin 0:59 @ Mon, 17 May 04

book عزيز ! (۱۰)

فکر می کنم آقای جک نوشته باشه اتوموبيلم را می دادم به دوست قديمی ام که پيرزن بيمار را به بيمارستان برساند و خودم می ماندم که همراه با دختر خانم جوان با اتوبوس بروم .


مريم/صورتك 0:53 @ Mon, 17 May 04

سلام شبح جان
پس قراره نوشته هات را فيلم كنن.. چه فيلمي ميشه. در مو.رد جنگ و اتفاقاتي كه داره مي افته من هم خيلي ناراحتم يه چيزهايي هم نوشتم
راستي ببخش بعضي وقتها نمي تونم برات مامن بذارم يعني باز نميشه. اما هميشه مي خونم


زیتون 0:52 @ Mon, 17 May 04

سلام شبح عزيز
خواهش دوستانه‌ت خيلی خوب بود:) حيفه اينجا بشه محل جنگ و دعوا:)
ما اینجا آرامش ميخوايم يالله!
هر کی شلوغ کنه می‌گيم از طرف هاله کتک بياد ها:)


سیاهکل 0:39 @ Mon, 17 May 04

شبح عزيز با اين که اينجا محل دعوا های غير مفيد بعضی احزاب نشه خیلی موافقم


BOOK 0:24 @ Mon, 17 May 04

شما چه ميكرديد ؟!
آقاى جك ، رفته بود استخدام بشود . صورتش را شش تيغه كرده بود و كراوات تازه اش را به گردنش بسته بود و لباس پلو خورى اش را پوشيده بود و حاضر شده بود تا به پرسش هاى مدير شركت جواب بدهد .
آقاى مدير شركت، بجاى اينكه مثل نكير و منكر از آقاى جك سين جيم بكند ، يك ورقه كاغذ گذاشت جلوش و از او خواست تنها به يك سئوال پاسخ بدهد . سئوال اين بود :
"شما در يك شب بسيار سرد و طوفانى ، در جاده اى خلوت رانندگى ميكنيد ، ناگهان متوجه ميشويد كه سه نفر در ايستگاه اتوبوس ، به انتظار رسيدن اتوبوس ، اين پا و آن پا ميكنند و در آن باد و باران و طوفان چشم براه معجزه اى هستند .يكى از آنها پير زن بيمارى است كه اگر هر چه زود تر كمكى به او نشود ممكن است همانجا در ايستگاه اتوبوس غزل خداحافظى را بخواند . دومين نفر ، صميمى ترين و قديمى ترين دوست شماست كه حتى يك بار شما را از مرگ نجات داده است . و نفر سوم، دختر خانم بسيار زيبايى است كه زن رويايى شماست و شما همواره آرزو داشته ايد او را در كنار خود داشته باشيد . اگر اتومبيل شما فقط يك جاى خالى داشته باشد ، شما از ميان اين سه نفر كداميك را سوار ماشين تان مى كنيد ؟؟پير زن بيما ر؟؟ دوست قديمى ؟؟ يا آن دختر زيبا را ؟؟ "
جوابى كه آقاى جك به مدير شركت داد ، سبب شد تا از ميان دويست نفر متقاضى ، برنده شود و به استخدام شركت در آيد .
راستى ، ميدانيد آقاى جك چه جوابى داد ؟؟ اگر شما جاى او بوديد چه كار ميكرديد ؟؟


BOOK 0:22 @ Mon, 17 May 04

با توجه به جو غير دوستانه اي كه در چند پست قبلي سايه انداخته بود ،اين مطلب را كه از طريق ايميل دريافت كرده ام اينجا ميگذارم تا هم تنوعي شود و هم جو غير دوستانه اينجا از بين برود.
البته ممكن است اكثر شما ان را شنيده باشيد ولي به هر حال جوابش را يكي دو روز ديگر مينويسم.اگر دوست داشتيد جواب را حدس بزنيد وبنويسيد.


تيشه 22:44 @ Sun, 16 May 04

۲۵ سال از جمهوری اسلامی گذشته است و هنوز بر این اندیشه اید که باید مردم بگویند «زنده باد چیزی که نمی دانم آن چیز چیست»! مثل همان دفعه ای که نمی دانستند جمهوری اسلامی یعنی چه، ولی زنده بادش را سر می دادند! ۲۵ سال از انقلاب گذشته است و تو هنوز یک زیبایی از رژیمهای مارکسیستی را به عنوان الگو به من نشان نداده ای. چگونه دلم را به رویاهای کودکانه ات خوش کنم؟ برای من مارکسیسم زنده است همانگونه که گاوپرستی هم زنده است. شما ايرادی در مارکسيسم نمی بينيد و همهء تقصير را به گردن نوع به قدرت رسيدهء آن می دانيد و مسلمانان هم ايرادی در اسلام نمی بينند و همه را به گردن نوع مسلمانی خويش می اندازند! يادش به خير يک معلم آموزش نظامی داشتيم دم به دقيقه می گفت «تجربه را آزمودن خطاست» آیا آدمی که از خطر ميخ کردن به پریز برق آگاه است، عقلش اجازه می دهد چنین کاری را امتحان کند؟!


pouyan 22:42 @ Sun, 16 May 04

شاد باشی شبح جان!


بهزاد 22:18 @ Sun, 16 May 04

اين فيلم بانوی ديگرو کدوم شبکه نشون داد؟ چرا من نديدم؟ فقط اسمشو شنيدم:((


سينا هدا 22:14 @ Sun, 16 May 04


۱-ولايت فقيه( بخوان خداي قديم) امواتت را بيامرزد سهراب جان! بالاخره خواهشي دوستانه را مطرح كردي كه اميدوارم مسلمآ كساني كه حسن نيت دارند آنرا آويزه ي گوش هوش خود كنند.


shiva 19:54 @ Sun, 16 May 04

شبح خودش يه پا فيلمه ! ديگه چه نيازی به اينه که ازش فيلم بسازن يا فيلمنامه ؟؟؟ عجبا !!!!! بابا کسی نيست به من بگه قد شاملو چقدر بوده ؟


هاله 19:08 @ Sun, 16 May 04

شبحی ناز ... اگه یه حزب درست بکنم به اسم حزب عشق ایران (ح.ع.ا) بازم اجازه تبلیغ بهم نمیدی؟ بهت قول میدم خواننده هات زیادتر بشن ها!

خوب دیگه زیادی خودمو لوس کردم ... برم بخوابم تا روری کتک نفرستاده.


manochehr 19:05 @ Sun, 16 May 04

شبح عزيز.
من در کامنت ۱۳۳ در قسمت "آغاز پايان تاريخ" ٫اين بحث آخر تو را گوشزد کردم و هشدار دادم که متاسفانه تو مقداری -بااجازه-سهل انگاری کردی و به عنوان صاحبخانه به اين رفتار ناشايست(به نظر من) جهت ندادی٫بازهم می گويم اگر جلوی يکسری "بحثهای"ارزان و تحمتها و فحاشیها را نگیری چندی دیگر خیلیها که به خاطر بحثهای خوب این وب لاگ میامدند٫دیگر نخواهند آمد که این باعث تاسف خواهد بود.باز هم خواهش می کنم به عنوان صاحب خانه٫جلوی یکسری بحثها را بگیر.هر کس خواست حزبی و گروهی را نقد کند(که به هیچ وجه اشکالی ندارد٫و بسیار هم خوب است)در سایت و یا سایتهای خود بنویسد و اینجا لینک بدهد.با تشکر منوچهر.


هاله 19:02 @ Sun, 16 May 04

جوووون.... اول! یه بارم این عزیز دردونه اول نشد. هورا!






زبان:
نگهداری مشخصات؟






تعداد مطالب وبلاگ: 1237
تعداد نظرات: 24972
تعداد بازديد کنندگان:
Last update: april 12, 2006 12:55 pm


از کجا آمده‌اند؟