مفهوم اپوزيسيون سوسياليستی
ر. راسخ
اپوزيسيون سوسياليستی بايد خود را در ارتباط ارگانيک با « طبقه کارگر» و ساير متحدينش تعريف کند. اپوزيسيون سوسياليستی نه جلوتر از توده حرکت می کند و نه عقب تر و نه دنبال روی توده هاست بلکه بايد با بهره گيری از تجربيات و مبارزات روزمره، و تجزيه و تحليل شرايط منطقه ايی و جهانی، ديد واقع بينانه ايی نسبت به مقوله های دور و اطرافش و حوداث احتمالی آتی داشته باشد.
اين اپوزيسيون بايد از تمام نيروی خودش بهره بگيرد که بين جنبش های مستقل توده ايی که به خيابان آمده اند هماهنگی ايجاد کند و با ديد محدود ايدئولوژيک به اين حرکتهای پوينده برخورد نکند؛ چراکه هر چه قدر مردم در حرکتهای خود سازمان يافته تر عمل کرده و جمعيت ها، سازمانها و گروهها، اتحاديه و غيره خود را بسازند ، علاوه بر ذينفع بودن گروههای انقلابی در اين حرکات، خلا سياسی در صورت انهدام و سرنگونی اين رژيم بوسيله گرايشهای راست و مرتجع پر نخواهد شد.
هر گروهی که نام خود را اپوزيسيون سوسياليستی گذاشته اگر بخواهد اين محور را دور زده و خود را قيم مردم جا بزند در دراز مدت به گروههای گوشه ايی جامعه و سکتهای مذهبی تبديل خواهد شد که قدرت گرایی را در راس اهداف خود قرار می دهد. در نفس اين تاکتيک مبارزاتی نيز هيچ گونه صداقتی نيست چراکه قدرت گرا مفهوم آزادی را از ظن خويش به سخره گرفته و از کاريکاتور آن مفهوم استفاده می کند.
وقتی که اپوزيسيون به نقطه گسست از ارتباط گيری با توده رسيد، وقتی که به جای يک نيروی بنياکن، تبديل به يک نيروی بازدارنده شد، آنجاست که قانقاريا ذهن از بالا تا پايين اپوزيسيون مربوطه را در برگرفته و آنرا تبديل به يک فرقه با فلسفه و فرهنگ شبان رمه ای و يک چهره کاريزماتيک مدائم عمر (مسکن گزيده) در بالای تشکيلاتش می کند.
در مقابل اپوزيسيون اينچنینی مخالفت و نقد، کفر و نقاد کافر و مستجب شکنجه و مرگ می باشد. اين جاست که اپوزيسيونی که می توانسته در عرصه و آزمايشگاه زندگی و مبارزه ماهيت حقيقت را دگرگون کند، از جان شدن باز می ماند و نابود می شود.
در اين جا اين سوال پيش می آيد که آيا به اصطلاح اپوزيسيون اين چنينی قادر است که با پافشاری بر محور خودبزرگ بينی و خودمحوری خودش، آزادی برای مردم را به ارمغان بياورد. آيا اين اپوزيسيون قادر است راهنمای مردم باشد.
جواب کوتاه سخنی بيش نيست: نه
راهنمائی کی توانی
ای که ره را خود ندانی
تا زمانی که اين اپوزيسيون نبض زمان خودش را در دست نگرفته يعنی ارتباط ارگانيک با طبقه ی کارگر برقرار نکرده و هيچ گونه سعی ای هم در اين راستا صورت نداده، هر روز کنار و کنارتر می رود.
البته با وجود به قهقرا رفتن اينگونه اپوزيسيون ها، مبارزات با سيستم سرمايه داری و استبداد مذهبی لحظه به لحظه در حال جريان است و در حقيقت به قول « لنين» سابقه مبارزه توده ها را ياد می دهد که خودشان بخاطر تحولات در سرنوشتشان مبارزه کنند.