شنبه، 12 اردیبهشتماه 1383 | May 01, 2004
●
اول ماه مه مبارک باد!

اول ماه مه روز جهانی کارگر را به کارگران و تمام انسانهای آزادهيی که رهایی خود را در گروی مبارزات کارگران برای محو طبقات میدانند تبريک میگوييم.
امسال به دليل کبيسه بودن سال ميلادی روز جهانی کارگر با روز معلم در ايران مصادف شده است. معلمان نزديکترين قشر به کارگران هستند و متحد طبيعی آنان محسوب میشوند. اين روز را به معلمانی که مبشر آزادی و برابری هستند تبريک گفته آرزو میکنم دوشادوش کارگران همراه با ساير اقشار اجتماعی در راه برقراری جامعهیی آزاد و بدونطبقه مبارزه کنند و سعادت قطعی و نهایی خود رو در گروی زيستن در جامعهيی که سعادت و بهروزی تکتک اعضایاش را هدف قرار داده است و نهادينه کرده است بدانند.
مطالب پيشين:
سرود انترناسيونال ترجمهی احمد شاملو.
چگونه روز اول ماه مه به عنوان روز كارگر انتخاب شد؟
May 1, 2004 12:10 AM
منوچهر عزيز!(89)
چيزی داريم به نام برهان خلف. يعنی اصلی را نادرست فرض میکنيم تا به تناقض برسيم. من نگفتم که تو مخالف موسيقی و نقاشی وادبيات و ... با فرض مسلم اين که تو مخالف اينها نيستی. گفتم نمیشود حزبی قصد به قدرت رسيدن داشته باشد اما بخواهد جامعه عظيم روشنفکری و انتللکتوئلی را دور بزند. حزب شما يا هر حزب ديگری بايد اجتماعی شود. بتواند به خانههای مردم برود. در ميان دانشجويان و دانشآموزان و نويسندهگان و روزنامهنگاران و فيلمسازان جایگاه پيدا کند. و از آن مهمتر بتواند در ميان کارگران پايگاه واقعی و مادی پيدا کند. نمیشود تمام روشنفکران را از خود راند و خائن و جاسوس خواند و خود نيز چيزی در انبان نداشت و به فکر به دست گرفتن رهبری بود.
بغل گوش ما خيلی اتفاقات ممکن است بيفتد اما اين مهم است که به گوش ما میرسد يا نه!
از اساسنامه تا عمل یک جهان راه است.
شبح جان.
من و تو چند بار اين بحث را با هم کرده ايم٫من نظرات تو را می دانم نو هم نظرات منرا.ولی بعضی وقتها چيزهايی را به من می بندی که خودت هم می دانی صحت ندارد.رفيق جان بحث بکن٫ولی پلميک نه.خودت شيوه منرا ميشناسی٫من اهل پلمیک نيستم.تو در جوابم نوشتی:"چهکسانی میخواهند انقلاب کنند؟"من می گویم:کارگران و مرد م به جان آمده.تو نوشتی:" آيا تودههای مردم بدون رهبری بدون سازماندهی بدون کتاب بدون شعر بدون ادبيات بدون سينما بدون موسيقی بدون تمام مظاهر فرهنگ امروز میتوانند انقلاب کنند و حکومت تشکيل دهند؟"شبح!! من کی اینها را نفی کرده ام من خودم عاشق نقاشی و موسیقی هستم ٫کتاب هم زیاد میخوانم.سینما هم وقت بکنم حتمن میروم.این چیزی که تو ادعا کردی به گروه خونی من نمی خورد.چرا آخر چیزی مینویسی که خودت هم میدانی غلط است.ما جامعه ای مدرن می خواهیم با تمامی مظاهرش٫از نقاشی تا بهترین موزیک و ....
تو نوشتی: "با حزبی که متشکل از چند صد روشنفکر که اين افتخار را دارند به علت عضويت در حزب کمونيست کارگری از اتهام جاسوسی و آدمکشی بیبهره باشند؟"اینهم پلمیک ارزان است٫در مقابل این جمله من میتوانم چند صفحه بنویسم٫ولی عزیز جان! سطح بحث نازل میشود.عضویت در حزب افتخار هست ولی یک عصو برتری ای نسبت به دیگر مردم ندارد٫در این مورد به اساسنامه مراجعه کن.
"آخر من نمیدانم شما به چه مینازنيد؟"مگر ما قرار است در یک سالن مد باشیم و به چیزی بنازیم٫این دیگر چه صیقه ای است.والله راجع به این کلمه ناز من میمانم چه بگویم؟بحث سر سازماندهی و انقلاب است ونه نازیدن٫بحث سر بسط ایده های انسانی است٫همین وهمین.تو ادامه دادی:" يا هستههای تشکيلاتی وسيع در کارخانههای ايران داريد؟ مگر اطلاعيه نداديد که کارگران روز شنبه اول ماه مه سرکار نروند و به خيابانها بريزند؟ چه شد؟ سرکار نرفتن يا به خيابانها ريختند؟"خوب این تاحدودی با توان فعلی عملی شد٫بقل گوش تو بیش از هزار نفر از خانواده های کارگری در آب علی جمع شدند٫جشن گرفتند و قطعنامه تصویب کردند٫در مناطق دیگر تهران و رشت و خرم آباد و سقز و سنندج هم جشن و تصویب قطعنامه بود.من از بحث کیلویی خوشم نمی آید که بیایم به تو ثابت بکنم ما چند کیلو نیرو داریم و راستش این بحث اساسن غلط است٫ ولی حزب فعلن همین قدو قواره را دارد٫ما هنوز خیلی کار داریم و امیدوارم زودتر اینکارها به نتیجه ای برسد که من بتوانم این بحث را شفاهن با تو در تهران ادامه دهم.
در مورد چند هوادار پرخاشگر هم من اصلن-خودت هم میدانی- این روشها را قبول ندارم برای همین هم همان هوادار پخاشگر منرا هم ملی-مذهبی خواند٫پس این بحث را با من نکن٫چون این روشها را از طرف هر کس نادرست میدانم و نشاندهنده کم اطلاعی پرخاشگر میباشد.
سلام . شبح عزيز . من نيز می خواستم برای دوست خوب مان منوچهر شماره ۸۶ بنويسم منتهی اين اينترنت گازوئيلی ده کوره مگر مجال می دهد تا دوباره وصل شوم . جواب شما را ديدم . که من با بيشترش موافقم الا يکی اينکه نمی پذيريم که روشنفکران انگونه اند( خب قبول میپذيريم که اکثريت قريب به اتفاق روشنفکران ايرانی خائن و آدم فروش و فريبکار هستند. پرسش اصلی اين است) بلکه می گوئيم برفرض اگر اينگونه بود . دوم اینکه حکک...
۱- منوچهر عزيز در عرف جامعه به کادر های حزبی روشنفکر نمی گويند مگر اينکه وجهه روشنفکری ان بر حزبی بودن به چربد . مثلا کيانوری يا نگهدار روشنفکر به حساب نمی ايند . دلم می گيرد وقتی اينها را به روشنفکران نسبت می دهی روشنفکران ما اشتباه کردند ولی خائن نبودند و البته من خيلی از انان را چون قديسان دوست دارم ساعدی به تنهايی به همه عالم می ارزد عالی ترین سمبل روشنفکری ...
۲- شبح عزيز روز کارگر و روز معلم مبارک ( چون همه گفتند و الا از ته دل نمی گويم ) . شبح عزيز از معلمان گفتی ( اين روز را به معلمانی که مبشر آزادی و برابری هستند تبريک گفته آرزو میکنم دوشادوش کارگران همراه با ساير اقشار اجتماعی در راه برقراری جامعهیی آزاد و بدونطبقه مبارزه کنند ) شبح عزيز حتی با چراغ هم بگردی چنين معلمانی به ندرت پيدا می کنند در اين بيست سال معلمان فقط بر اساس بيسوادی جذب شده اند شايد بتوان ادعا کرد که حتی يک معلم با معدل بالا پيدا نشود هر کس در هيچ ازمون دانشگاهی حتی نوع الکی ان قبول نشد ميرود تربيت معلم و معلم ميشود از نظر فرهنگی عمده ترين به عقب مانده ترين اقشار اجتماعی با زمينه روستايی و عشايری حومه شهری تعلق دارند . تازه وقتی عده ای مثلا از اعتراض و اعتصاب انان خوشحال ميشدند من تازه می فهميدم که چقدر از جامعه بيگانه شده اند . در حاليکه در بيشتر شهر ها اين اعتراض ها با تحريک همان معلمان تربيتی و اراذل و اوباش اموزش و پرورشی که موقعيت خود را در اين چند سال کمی متزلزل می بينند ، انجام می گيرد . شبح عزيز اموزش و پرورش چون دادگستری چنان از نيروهای با سواد کاردان و مدنی پاکسازی شده است که چاره جز انحلال کامل انها نيست .
۳- ( تودههای مردم بدون رهبری بدون سازماندهی بدون کتاب بدن شعر بدون ادبيات بدون سينما بدون موسيقی بدون تمام مظاهر فرهنگ امروز ) شبح عزيز وقتی من اين را ميگويم همه ميخواهند پوست کله ام را می کنند ولی وقتی شبحی ناز ميگه ، ظرفی که خانم ميشنکه صدا نداره ( ترجمه ای الکن از يک ضرب المثل ترکی )
۴- شبح عزيز هر روز الکن تر ميشوم جملاتم هر روز نا مفهوم تر ميشه . مثل کامنت چند روز پيش ....من هم يادداشت جديدت را نمی بينم اخه اين اينترنت گازوئيلی
منوچهر جان!(86)
خب قبول میپذيريم که اکثريت قريب به اتفاق روشنفکران ايرانی خائن و آدم فروش و فريبکار هستند. پرسش اصلی اين است. چهکسانی میخواهند انقلاب کنند؟ آيا تودههای مردم بدون رهبری بدون سازماندهی بدون کتاب بدن شعر بدون ادبيات بدون سينما بدون موسيقی بدون تمام مظاهر فرهنگ امروز میتوانند انقلاب کنند و حکومت تشکيل دهند؟ با حزبی که متشکل از چند صد روشنفکر که اين افتخار را دارند به علت عضويت در حزب کمونيست کارگری از اتهام جاسوسی و آدمکشی بیبهره باشند؟
آخر من نمیدانم شما به چه مینازنيد؟ يا هستههای تشکيلاتی وسيع در کارخانههای ايران داريد؟ مگر اطلاعيه نداديد که کارگران روز شنبه اول ماه مه سرکار نروند و به خيابانها بريزند؟ چه شد؟ سرکار نرفتن يا به خيابانها ريختند؟
دوست عزيز!
شعار دادن بسيار ساده است. شما چارهیی نداريد مگر آن که قشر وسيعی از نيروهای روشنفکری اعم از دانشجو نويسنده مترجم نقاش موسيقیدان معلم دبير استاد دانشگاه کارگردان تآتر و سينما را با خود همراه کنيد. شما نمیتوانيد با تکرار خود در چند نشريهی انترنتی به قلب مردم راه پيدا کنيد. با چند هوادار پرخاشگر که میخواهد هر کس را که اپسيلونی با آنها تفاوت داشت با هزار انگ برانند نمیشود انقلاب کرد.
جهتگيریهای کلی حزب کمونيست کارگری را مثبت میدانم در بسياری از موارد موضعگيریهای سياسی آنها هم خوب است. اما بزرگترين اشکالشان خودبزرگبينی مفرط است و احساس بینيازیشان به ديگران.
به هر حال مطمئن هستم با رشد جنبش مردم و اجتماعی شدن حزب بسياری از اين اشکالات برطرف میشود.
شبح عزيز۸۴.
باشه حالا که بحث را دامن زدی من هم ادامه ميدهم٫چون این مسئله به نظر من خيلی مهم است.تو مينويسی:"نکتهی دوم که خطرناکتر است همين دشمن شماره يک دانستن روشنفکران است."اتفاقن اين نظر شخصی من است:"روشنفکران" ايرانی به جز معدودی٫بسيار نقش مخربی داشته اند.(لطفن نياييد بگوييد نظر ح.ک.ک. است٫نخير نظر من است.)تو ميتوانی اين نقش را از انقلاب شروع کنی تا به امروز که رسيده به نمايش نعل و عصای خمينی در برلين.اين روشنفکران بودند که سر مردم شيره ماليدند٫يک رژيم قرون وسطايی را به عنوان رژيمی مردمی فروختند(از اکثريت فداييان٫تا حزب توده تا ديگران)اين "روشنفکران" بخشا در ماشينهای سپاه نشستند و انقلابيون را لو دادند(اکثريت و حزب توده و خانواده) همينها خاتمی را سردار آزادی به مردم فروختند٫اين "روشنفکران" بودند که هرجا آيت اللهی عطسه می کند٫به صف ميشوند که يکی پس از ديگری بگويند:عافيت باشه سید.به جلال سرفراز عضو کانون نويسندگان نگاه کن به فرخ نگهدار و خانم ماهباز و ريزو درشت های ديگر نگاه کن٫اينها هميشه ارتجاعی بوده اند و خواهند ماند.چرا الان چند جريان به غايت ارتجاعی همديگر را پيدا کرده اند وسياهترين تفکرات را ((بازهم))در بين مردم پخش میکنند؟چرا نژادپرستی را دامن میزنند و گروههای راسيستی در خلقها را يا راسا درست ميکنند ويا به آن دامن ميزنند(فرقه دمکرات آذربايجان را اکثريتيهاو حزب توده درست کردند و در کردستان به يکی از خطرناکترين جريانات نژادپرست دارند دامن ميزنند٫سازمان زحمتکشان٫همانهايی که دارند انقلابيون را لو می دهند) من نمی دانم در فرهنگ سياسی بجز ترمز در تاريخ به آن چه ميخواهی بگويی؟آيا باز هم میخواهی به مردم اينان را بعنوان "روشنفکران پيشرو" بنمایانی؟اينها که تمام وجود سیاسیشان سياه بوده و هست.اين ديگر چه نوع پيشرويی است؟!
نکته ديگر بر می گردد به برخورد به فردی بنام ديوانه( واقعن اين اسم را عوض کنيد٫يعنی شما در انتخاب اسم اينفدر کم آوردی؟و اسم دیگری نبود؟!) من کی و در کدام کامنت آنها را در مورد آقا یا خانم دیوانه نوشتم که تو آنها را به من نسبت میدهی؟شبح! داشتیم؟ این حرفها را کامران زد(من کامران عزیز را نمیشناسم و اولین بار است که او در اینجا کامنت می گذارد٫من اصلن نمی دانم تفکر فکریش چه هست؟مهم هم نیست. همانقدر میدانم که شماها) که الزامن نظر من نیست.شیح عزیز!این روشت درست نیست.بحث من یک بحث کلی بود٫که حالا دارم توی دتایل میروم و باز هم ربطی به این دیوانه۳۸ ندارد(آدم روش نمیشود این اسم را بیاورد٫عزیز جان اسمت را عوض کن٫پرتقال گذاشته بودی بهتر بود تا دیوانه!!!).در ثانی من کجا مدعی شدم هر کس با ما نیست پس دشمن ماست٫این فرمول را دیگر از کجا آوردی؟نه خیر اصلن اینطور نیست.در اینکه٫ همه با ما نخواهند بود شکی نیست٫ آن درصدی(حال هر چه قدر) هم که با ما نیست و شاید هیچوقت نباشد٫همانها خواهند بود که در شوراها شرکت خواهند کرد و فردای سوسیالیستی را چه خواسته و چه نخواسته خواهند ساخت.سوسیالیسم که ارث پدری ما نیست متعلق به همه است و آن جامعه متعلق به همه(نا سلامتی قرار است طبقه کارگر کل جامعه را آزاد کند و نه فقط خود را) خواهد بود٫حال یکسری پیشروان هستند که-به نظر من٫شاید نظر تو فرق بکند٫که اشکالی هم ندارد- در ح.ک.ک. جمعند و بیشتر هم خواهد شد ولی باز تاکید می کنم همه با ما نخواهند بود و اینها دشمن ما هم نیستند.
سلام دوستان عزیز !
روز اول ماه مه روز کارگر را به همه کسانی که این روز را روز خود می دانند تبریک می گویم !
سوسیالیسم واقعی تنها هدف کارگران جهان و این روز را برای نوید دادن برای آن جشن می گیرد!
بعلت اشکالاتی که هنوز معلوم نشده سایت روزنه بسته شده بود و امکان دسترسی به این وبلاگ برایم مقدور نبود ! بهر حال دیر تبریک گفتن ام را ببخشید!
منوچهر عزيز!(78)
متاسفانه نوع برخوردی که ارائه میدهی سابقهی بدی را در ذهن ايجاد میکند. تو داری درواقع عصبانی بودن هواداران حزب را به دشمنی عدهیی به حزب نسبت میدهی و اين آن چيزی است که ما از همهی حکومتها میشنويم. حکومت فعلی چه میگويد. مردم شهيد داده اند آمريکا و اسرائيل دشمن ماست پس هواداران ما حق دارند عصبانی باشند... میدانم منظور تو اين نيست اما متاسفانه اين را در ذهن ما تداعی میکند.
نکتهی دوم که خطرناکتر است همين دشمن شماره يک دانستن روشنفکران است. مینويسی:" به نظر من بزرگترين اشکال امروز"فرهنگ" مردم نيست٫بلکه اين "روشنفکران" مدافع اسلام و ج.ا.ميباشد." اما در عمل ما میبينيم اين روشنفکران مدافع اسلام و ج.ا. دقيقا کسانی هستند که انتقاد کوچک يا بزرکی به حزب دارند! در واقع مدافع اسلام و ج.ا. ايران بودن انگی است که به هر مخالف شما میچسبد.
يکبار ديگر کامنت 38 که ديوانهی عزيز!(بابا ديوانه جان آخه اين هم شد اسم؟!) را بخوان. کجای آن از اسلام يا ج.ا. دفاع شده است؟ چرا بايد فوری در موردش کار پليسی صورت بگيرد مچگيری بيايد و بگويد او مهشيد است يکی ديگه بخواهد به لجناش بکشد و ناگهان همه بريزند سرش که چه کرد گفته بالای چشم حککا ابروست!
اشکال در معادلهیی است که میچينيد اينمعادله به اين شکل است.
جنبش کمونيسم کارگری= تنها جنبش انقلابی در جهان است.
حزب کمونيست کارگری= تنها نماينده اين جنبش است.
با اين فرمول هر کس خارج از حککا باشد حتما عضو جنبش کمويسم کارگری نيست و حتما ضد انقلاب است!
در حالی که صورت مسئله چيز ديگری است.
حزب کمونيست کارگری بخشی از جنبش کمونيسم کارگری را نمايندهگی میکند و جنبش کمونيسم کارگری بخشی از جنبش سرنگونی طلب ج.ا. است. در اين فرمول شخصی میتواند عضو حککا نباشد اما عضو جنبش کمونيسزم کارگری نباشد. يا حتا عضو اين جنبش هم نباشد اما مدافع اسلام و ج.ا. هم نباشد. با اين ديد آنوقت در مورد شبح دچار سردرگمی نمیشويد که يک روز ملی يک روز مذهبی يک روز کمونيست يک روز مسلمان يک روز تودهیی يک روز...
ضمنا در بحث بايد افراد را از جايگاهشان نفکيک کرد و نخست حرف آنها را جدا از کشف جایگاهشان نقد کرد و بعد البته میتوان به جایگاهشان ارجاعشان داد.
زمينی عزيز!(82)
احتمالا ایاسپی که از آن استفاده میکنی کش دارد به همين دليل بايد کنترل افپنج را فشار دهی تا آخرين مطلب را ببينی.
راستی شبح جان در وبلاگ نشان می دهد به روز کرده ای اما نمی توانم مقاله ات را ببينم؟
ارنستو گرامی از يادآوری قانون سوم نيوتن ممنون :)
منوچهر عزيز ۵۲
یک بار جواب من پرید و برای بار دوم می نویسم
از اين که با حوصله جواب مرا داده ای ممنونم. اما انگار اشتباهی رخ داده چون همان طور که خودت هم ذکر کرده ای انتقاد من دقيقا و به طور مشخص به افراد بود و نه حزب. چون حزب را که نمی شناسم چه ايرادی می توانم بگيرم؟ اما دوستانی که اين جا می آيند و خود را از پيروان آن معرفی می کنند کمی می شناسم! دوست من لحن کامران را چه می دانی؟ با توجه به اين که اين حزب فعاليت علنی در ايران ندارد آيا شما نمايندگان ترويج آن به حساب نمی رويد؟
خوشبختانه من نه ناسيوناليست هستم و نه روشنفکر و ... خود را آدمی معمولی می دانم که برای شناختن بهتر و بيشتر جهان پيرامونش تلاش می کند و تهمتی که کامران به من می زند را قبول ندارم در دنيای عينی هم معتقد به لجن مالی اشيا نيستم چه رسد به انسان ها که دارای شان و مرتبه ای بيشتر هستند. برخورد من تنها می تواند اين باشد که با احترام از اين گروه خداحافظی کنم چون معيارهای متفاوت(منظورم طرز برخورد است نه ایدئولوژی) ديگاه های ما مجالی برای فالوده خوردن نمی دهد.
راستی دوست من تند رو بودن با پيش رو بودن فکر کنم تفاوت داشته باشد از نظر من افرادی مثل ون گوگ در زمان خودشان پيش رو بوده اند و افرادی مثل کامران تندرو.
آیانمی شود بحث را منطقی و استدلالی پيش برد ؟ من هم طفدار بحث جدی هستم و آن را دنبال می کنم.
و ديگر اين که ممنوعيت اعدام و تفکراتی اين چنين تنها از آن يک حزب و سازمان نيست، من هم با آن موافقم در عين اين که تعلق به هيچ سازمانی ندارم. فکر می کنم نسل ۵۷
ميوه را زود چيدند و نتيجه اش را در اين دو دهه می بينيم. اگر آن ها کمی تامل بيش تری داشتند و روی شعور و فرهنگ سياسی مردم بيش تر کار می شد نتيجه ای دو صد چندان می توانستيم بگيرم و الان افسوس از دست رفتن فرهيختگان و نخبگان را نخوريم.
کامران گرامی
نه ديوانه ۳۸ را می شناسم و نه خواسته ام از او جانبداری کنم. فقط به نحوه ی برخوردت انتقاد کردم و می بينم که سخت به آن معتقدی و از همان روش هم برای جواب دادن من استفاده کرده ای ژس ديگر جای بحثی باقی نمی ماند. تنها می توانم اين را بگويم که جامعه ی انسان گرايانه آرمان من هم هست و برای رسيدن به آن تلاش خود را خواهم کرد. ممکن است تو در اسم متفاوتی در اين راستا تلاش کنی پس اگر دقت کنی ما همگی در يک جبهه ايم و بهتر است همديگر را بهتر بشناسيم تا بتوانيم برای رسيدن به جامعه ی انسان گرايانه- نه حکک :) تلاش کنيم !
موفق باشيد
جناب كامران (62)!
يكبار ديگر لطف كرده و كامنت مرا بخوانيد! بدون غرض و پيش داوري بخوانيد! من كجاي آن به شما «فحش» داده ام و يا «متلك» انداخته ام؟؟
اگر حكك بطور جدي فكر به قدرت رسيدن را دارد بايد بداند كه فردا مردم و مطبوعات آزاد خواهند بود كه كاريكاتور حكمت را در روزنامه ها چاپ كنند و يا به ريش ماركس بخندند! اين ها آزادي هايي است كه بدون آن صاحبان قدرت به بيراهه خواهند رفت!
به يك رژيم پلپتي/ استالينيستي كه هر انتقادي را به مثابه اعلان جنگ به پندارد من يكي اعتقاد ندارم و فكر مي كنم جامعه ما هم از آن سير سير است!
موفق باشيد!
فيروزه جان.
نکته ای فراموش شد٫ببخشيد.هيچ حزبيتی برای من يکی فراتر از اصول انسانی نيست. من اين راه را اينجوری شروع کردم: چون اول به انسانيت اعتقاد داشتم ٫ در جوانی اينرا در مارکسيسم پيدا کردم و بعدها بعد از يک کم اینور و آنور به ح.ک.ک. رسيدم.به نظر من انسانيت در درجه اول قرار دارد و هيچ حزبيتی نمی تواند روی آن خاک بنشاند٫هر کس بجز اين باشد٫ فکر می کنم جهانبينی مارکسيستی را اشتباهی فهميده و راستش درک نکرده.چون تمام سوسیالیسم برای برگرداندن اختيار به انسان است.
ارنستو جان ۶۷.فيروزه عزيز۶۶و بقیه دوستان.
در اینکه یکسری از هواداران ح.ک.ک. از کوره در می روند.آری درست است.اما این یک تصویر است٫و تنها بخشی از واقعیت.ریشه چیست؟
با تعمیق روند انقلاب کم کم یارگیریها شدت می گیرد و جامعه هر چه بیشتر پولاریزه میشود٫ دسته های کر با صداهای محتلف در یک ردیف قرار می گیرند. این صف بندیها را هم اکنون میشود دید و فردا بیشتر و شدیدتر هم خواهد شد.همین صف بندیها امروز در قامت دفاع عرفانی از آزادی!! خود را جلوه ميدهد.اين صف ورشکستگان سياسی است که تا ديروز به ريش و ادکلن حضرت خاتمی قسم می خورد-جبهه ۲ خرداد ٫ملی.مذهبی ها که خانواده بزرگی هم هستند- وامروز دارد علنن نقش سپر ج.ا. را بازی می کند.امروز راه کارگر مدافع مستقيم اسلام می شود ودر مدح اسلام مقاله می نويسد(از جمله مقاله خانم شعله ايرانی در سوئد٫مقالات آقای شالگونی و....) با اکثريت و يک جريان قومی-ناسیونالیست در کردستان اعلاميه های مشترک می دهند وتا آنجا که بشود عليه ح.ک.ک. شانتاژ می کنند و جديدا لو دادن عناصر در ايران را شروع کرده اند(نمونه آخر اين لو دادن محمود صالحی از رهبران سر شناس کارگری توسط همین جریان قومی در کردستان است٫البته در اين مورد خود محمود صالحی تا قبل از دستگيری پريروزش در نامه ای به آن اشاره کرده بود و به افشا گری دست زد٫در عين حال اتحادیه خبازان سقز هم اين عمل پليسی را افشا کرد) اين تازه آغاز کار است و من يکی شک ندارم که فردا چه کارهای ديگر هم انجام ندهند.تمام بحث بر می گردد به شانتاژ توسط يک جريان فکری(که باز تاکید می کنم خانواده بزرگی هستند) که توان بحث سياسی ندارد٫دست به دروغ می برد٫تهمت ميزند٫می گويد اينها از فلان کشور پول می گيرند(اين را البته وزارت اطلاعات شروع کرد و ديگران ادامه دادند)٫همين مهشيد خانم چندی پيش در وب لاگش در بحش کامنتها نوشته بود که از منبع موثقی!!!(این منبع موثق کیست؟!)شنیده که ح.ک.ک. برای مقبره حکمت ۲۵۰ هزار پوند خرج کرده!!!!اگر اینها شانتاژ نیست پس چیست؟ ما می گوییم اگر بحثی هست٫ مطرح کنید چرا که نه٫باید عقاید مطرح شوند و ما همیشه از بحث-تاکید می کنم بحث-استقبال کرده ایم و حتا آنرا سازماندهی کرده ایم.خوب حالا با این تصویر-که تازه به بخش کوچکی از آن من اشاره کردم- و راستش با اینهمه شانتاژ و روشهای نازل در برخورد سیاسي شما بوديد چه برخوردی انجام ميداديد؟ما امروز تنها با ج.ا.تنها مواجه نيستيم٫بخش اعظمی از "روشنفکران" هم در مقابل اين حرکت به جلوی انقلاب ایستاده اند و نقش ترمز کننده بازی می کنند. به نظر من بزرگترين اشکال امروز"فرهنگ" مردم نيست٫بلکه اين "روشنفکران" مدافع اسلام و ج.ا.ميباشد.اين تمامی تصوير است.من باز تاکيد می کنم بياييد و مبانی برنامه ای را نقد کنيد٫اين متمدنانه ترين راه است.باور کنيد با اين شیوه از نقد همه رشد می کنند٫روشهای متمدنانه بهترین آنهاست.
شبح عزيز.
اولا برای اينکه آنلاين بودن خود را نشان دهيم از کامنتت سپاسگذاری ميکنیم . من هم برای ابتهاج آرزوی سلامتی ميکنم.
شبح عزیز
من هم تبریک میگم ...
منم تبريک ميگم شبح جان :))
سلام. از اطلاعاتت بابت روز اول می ممنون. از طرف من هم به هم لين قشر عزيز تبريک.
کاش در کشوذر ما هم واقعا بهشون در اين روزحداقل بها داده ميشد.
مطلبی نوشتم که حتما دوست دارم نظرت رو در اين رابطه بدونم...روزبه
برخیزید ای دوزخیان که گفته کینه انقلابی نه!!!
سلام! شاد و سالم باشی. از لينک به ترجمهی شاملو ممنون! و در ضمن «فروغ» خواهری گيرش آمدهاست. :)
کامران جان!(۶۲)
باور کن سرنوشت همهی ما در گروی درک بهتر يکديگر است. از تو انتظار نمیرود اينقدر زود آتشی بشوی و از کوره در بری. تازه ديوانه که در ۵۷ معذرت خواست و اعلام کرد زن نيست. ما بايد به حرف يک ديگر اعتماد داشته باشيم.
باز هم میگوييم با لحن ديوانهی عزيز موافق نيستم اما محتوایاش اينقدر برآشفته شدن نداشت.
متاسفانه دوست مچگيری که میخواهد الغا کند ديوانه مهشيد عزيز است در اشتباه به سر میبرند. مهشيد مگر ديوانه است که پس از اين همه که اينجا چيزی ننوشته حالا بياييد با نام متسعار بنويسد.
مطمئن باشيد نويسندهی آن يادداشت مهشيد عزيز نيست. مهشيد هر عيبی داشته باشه اين حسن را داره که ترسو نيست و پشت نام اين و آن قايم نمیشه.
اهم مولفه هاى نئوكولونيال سياست داخلى تهران با ملل غيرفارس ايران عبارتند از :
ف- تحريك و ايجاد دشمنى بين ملل مختلف ايران از طريق اعمال تبعيض مابين گروههاى ملى در برخوردار ساختن آنها از حقوق و امكانات سياسى و فرهنگى٫ مانند مورد حمايت دولتى همه جانبه فرهنگى-سياسى منحصر به ارامنه و اخيرا كردها.
ق- ترجيح رژيمهاى توتاليتر بر سيستمهاى دموكراسى در كشورهاى همسايه مانند روسيه٫ سعى در برهم زدن استقرار سياسى-اجتماعى و ميليتاريزه كردن آنها به قصد ممانعت از نهادينه شدن دمكراسى از طريق تحريك و تشكل گروههاى تروريست مسلح ويا بنيادگرا در آذربايجان (حزب اسلامى٫ جيش الله٫ حزب الله ولايت فقيه...)٫ تركيه٫ عراق و يا حمايت از سپاراتيستهاى مسلح (تجزيه طلبان ارمنى و تالش در آذربايجان٫ كرد در تركيه و عراق).
ك- همكارى اطلاعاتى- امنيتى –نظامى با كشورهاى شوونيست در سركوب حركات ملى-دموكراتيك ملل منطقه٫ با روسيه و ارمنستان بر عليه آذريها.
موجوديت و بقاى جمهورى نوپا٫ دمكرات و لائيك آذربايجان از سوى امپرياليسم توسعه طلب روسيه و اشغالگران شوونيست ارمنى مستظهر به دول اروپائى و ايران عملا به زير سوال كشيده شده است. اتحاد نظامى-امنيتى-سياسى امپرياليسم روسيه٫ شوونيسم فارس و ارمنستان توسعه طلب مستقيما كل موجوديت ملت آذرى در منطقه و سرزمين آذربايجان را هدف گرفته است.
اين اتحاد ماجراجويانه علاوه بر آنكه كوچكترين تاثير مثبتى بر روند دمكراتيزاسيون٫ استقرار سياسى٫ برقرارى صلح٫ بسط لائيسيسم و كوتاه نمودن دست امپرياليسم از منطقه ندارد٫ عملا به گسترش و تعميق توتاليتاريسم٫ ميليتاريسم٫ كولونياليسم٫ هرج و مرج اجتماعى-سياسى٫ بنيادگرائى اسلامى و مسيحى و دست اندازى امپرياليسم روسيه و آمريكا به منطقه كمك نموده و بر ضد منافع مردم ايران و منطقه است.
اين بلوك عميقا ارتجاعى كه گويا براى جلوگيرى از ورود امپرياليسم آمريكا به منطقه پىريزى شده است اما در عمل با گشايش پايگاههاى نظامى امپرياليسم روسيه در خاك ارمنستان٫ اشغال نظامى اراضى آذربايجان توسط اين دو كشور٫ با آغاز دور جديدى از مسابقه تسليحاتى و تا به دندان مسلح شدن دولت ايران نتيجه اى جز راندن هر چه بيشتر دولت نوپاى آذربايجان- در جستجوى متحد- به جانب همان امپرياليسم آمريكا و اسرائيل نداشته است٫ مىبايست از سوى نيروهاى دمكرات و مترقى افشاء و محكوم گردد.
يکی از دشواريهای هميشگی جامعه ما اين بوده که مسير تاريخی ان هميشه دجار گسستگی بوده وهر انجه که دريک مقطع تاريخی بايد انجام ميشده بارها وبارها ناتمام رهاگرديده جرا؟ بنظر من يکی از اصول اوليه مبارزه برای تغيير وتحول دريک جامعه شناخت ان جامعه است . اگر ما اين شناخت رو از جامعه خودمون داشتيم هرگز دست اوردهايی که حاصل تلاش ومبارزه بهترين فرزندان ان مرز و بوم بود توسط دزدان انقلاب به يغما نميرفت. عدم شناخت ونداشتن ارتباط باتوده مردم ودگماتيسم در بشت درهای بسته .... متحول بايد شد همراه با بينش بويای نسل جوان ايران نسلی که اگاه است وسخت اعتماد ميکند وما بايد اعتماد اين نسل را جذب کنيم / نه باشعار با عملکردهامون. بدون تعارف همه ما دارای مشخصات فرهنگی که از خاصيت جوبان و گله گوسفندان در رنج است ميباشيم واز سويی ديگر جشم خود را بر نوکردن اين فرهنگ ونگاه تازه به انسان گشوده ايم اما نه از ان رسته ايم رفقا ونه به اين رسيده ايم .
سلام
خوب حرفها و پاسخها خیلی چیزها را روشن کرد . با پاسخ فیروزه کاملآ موافقم .
حرفهای منوچهر را در مورد اینکه ما ایرانی ها ظرفیت بحث سیاسی را نداریم را هم قبول دارم. در مورد اینکه دو نفر با هم بحث سیاسی شدیدی کنند و بعد بروند آبجو (اینجا البته باید رفت و پالوده خورد) را هم درست میدانم ولی این فرهنگ بجز قسمت کوچکی از اروپا در هیج جائی وجود ندارد -حتی در ایالات متحده و فورآ یک بحث سیاسی تبدیل به یک مسئله شخصی میشود.
ولی انتقاد اصلیم را از رفقای حکک میگویم : دوستان حکک قانون سوم نیوتن را نمیدانند. هر عملی عکس العملی دارد مساوی با آن و در خلاف جهت آن. ولی معمولآ عکس العمل رفقای حکک چندین برابر عمل انجام شده است و این در فرهنگ ایرانیان پذیرفته نیست. اینکه میگویم هماهنگ نیست فقط منظورم حوزه های روشنفکری نیست در میان کارگرا هم پذیزفته نیست.اصولآ حکک باید خود را تا حدی با بستر فرهنگی ایران هماهنگ کند.
شبح جان اين تبادل افکار ونظرات بسيار زيباست . متاسفانه ويا خوشبختانه من عضو حکک نيستم وبدلايلی که بعدا مفصل به ان حواهم برداخت با کارهای حزبی وتشکيلاتی بدليل عملکردها جندان ميانه ای ندارم اما دو نکته هست که دلم ميخواد به منوجهر عزيز که با بيشتر نظراتش موافقم مطرح کنم.......به باور من روابط انسانی هميشه بايد بر روابط حزبی ارجحيت داشته باشد دوم اينکه جريانی ميتونه بويا و متحول باشه که مدام ومدام از خودش انتقاد کنه از انتقاد وايراد اگر بجاست وسازنده نترسيم.......باسخگو باشيم .. جاذب باشيم ونه دافع جاذب نسل جوانی که دنيارا همانند ما سياه وسفيد نميبيند وبا رنگ خاکستری اشناست . نسل انقلاب به باور من نسلی اگاه : برشور و بيشرو است وهمين نسل است که در فردای ازادی ايران حرف نهاييرا خواهد زد . نسل ما (( منظورم ميانگين سنی ۳۵ تا ۴۵ )) يک نسل سوخته است.
سلام بر شبح عزيز.......... سلامم را تو باسخ گوی بگشای در بگشای دلتنگم....... امروز يکشنبه است و تعطيل هستم ومن خستگی يک هفته کار رو باخواندن سايت تو عزيز وکامنتهای دوستان از تن بدر ميکنم. قبل از هرجيز اول ماه می بر همه زخمتکشان جهان گرامی باد . در سرزمين کار و سرمايه برخلاف اروبا اينروز را جشن نميگيرند. وروز laborday در ماه سبتامبر است. و اما در رابطه با کامنتهای دوستان جند نکته بنظرم رسيد که قابل بحث است ..........
کامران عزيز.
خطاب نوشته کوتاه من "زمينی" بود ولی روی سخنم با تمام خوانندگان اين وب لاگ ميباشد٫چون بسياری در نهان اين سئوالها را از ح.ک.ک. دارند٫ پس بايد جوابی درخور داده ميشد.چون بسياری٫ شفافيت در نظر دادن بدون تعارف و حتی تندی در بيان را مساوی ديکتاتوری ميدانند ودر ضمن يکسری ديگر بی احترامی(یا حتا فحاشی) به نظر مقابل را بعنوان "نقد" به ديگران می فروشند٫منظور من تنها نشان دادن اين تفاوتها در "نقد" بود.همين.
خطاب به زمينی!
در انتها مثالي ميزنم تا{ زميني} معناي انتقاد و فحش دادن را متوجه بشه. فرض كن شما زميني، ناسيوناليست باشي. اگر من كامنتي بگذارم و بگويم{ ناسيوناليستها هميشه تحت عنوان ايران و ايراني دست به جنايت زده اند، ارتش انها در زمان شاه و سپاه و ارتش انها در دوران جمهوري اسلامي ،مردم را قتل عام ميكنند}اين اسمش انتقاد از انديشه ناسيوناليسم است(البته لحنش شعار گونه است) اما اگردر جواب زميني كه قبلن نظرش را درباره ناسيوناليسم و كمونيسم گفته، بگويم { خطاب به زميني و بقيه ناسيوناليستها!،چشمانتان را باز كنيد و ببينيد كه ناسيوناليسم چه كرده است و اينطور ناشيانه از ناسيوناليسم حمايت نكنيد!} و يا بگويم {اي زميني كه به هيچ انديشه سياسي اعتقاد نداري و بقيه همفكرانت! چشمانتان را باز كنيد و ببينيد بدون داشتن الگوي فكري و مدون سياسي، نميتوان ناشيانه وارد دنياي سياست شد} نام اينكار فحش دادن است به يك انسان!نه به يك حزب
در فرهنگي كه من در ان بزرگ شدم نام اينكار توهين است.شايد در فرهنگي كه شما و خانم 38 در ان بزرگ شده ايد، نام اينكار انتقاد دوستانه است!!!
شبح عزيز!
اگر لحن پر از فحش و متلك 38 از نظر شما اسمش انتقاد دوستانه است بايد بگويم كه : برايتان متاسفم
اين حق من است كه با روش پليسي از خودم در مقابل كسي كه بطور ناجوانمردانه يا ناجوانزنانه(براي تعادل بين زن و مرد!!) به من متلك مياندازد دفاع كنم.اين اولين باري نيست كه چنين قضاوت ناعادلانه اي ميكنيد احتمالن اخرين ان هم نخواهد بود. ايا من سمپات حكك هستم كه او فحشهايي را كه ميخواهد به حكك نثار كند در كامنتي خطاب به من ميگويد؟من در كامنتهاي 13-18 نظر خودم را درباره بحث فدراسيون همبستگي گفتم و حتا از فحشهايي كه بعضي از اعضاي حكك(نه همه انها) به هاله داده بودند صحبت كردم و اين 38 امده بدون خواندن انها و فقط با ديدن اسم حكك هر فحشي را كه در دلش جمع كرده بود، گفته است. ايا او به من خطاب كرده است يا به حكك؟حرفهايي كه ايشان زده است اگر به يك حزب يا انجمن سياسي گفته شود ممكن است نامش انتقاد باشد( هر چند كه از نظر من تنها شعاراست چون به هيچ مورد خاصي اشاره نشده است انتقاد يعني اينكه به موارد اشاره شود و شعار داده نشود همانطور كه ميلاد در كامنت 28 اين كار را كرده است ) ولي اگر همين حرفهايي كه خانم 38 گفته، به يك انسان خطاب شود نام ان فحش است.فهميدن اين چيزها ممكنه براي امثال{ زميني} مشكل باشد ولي فكر نميكنم براي شما(شبح) و خانم 38 مشكل باشد! بايد ازامثال اين زميني و يا دوست عزيزش 38 سوال كرد، شمايي كه بدون خواندن حرفهاي من مياييد و همه حرفها را تحت عنوان سمپاتي و تبليغ براي حكك مردود ميكنيد ، چطور ادعاي دموكراسي و انسانيت ميكنيد!
اقا منوچهر!توضيحات بسيار مفصل و خوبي براي زميني داده اي .به نظرمن توضيح مفصل بايد براي انسانهاي منصف و كساني كه تيز بين هستند داده شود
مطمئن هستم همين زميني كه براي شيوه برخورد من احساس تاسف ميكنه و اشك تمساح ميريزه ، وقتي كامنت 38 را كه با يك اسم تمسخر اميزگذاشته شده، ديده است،كلي قند در دلش اب شده .
but here (USA) the laberday is in Sep. nobody ha even heard about May,1,I have heard the chicago story but what can i say
مريم عزيز!
مدتی کم پيدا بودی؟
راستی از رهگذر ثانیمان خبر نداری؟ خيلی کم لطف شده است يعنی بيشتر از خيلی...
ضمنا نگران ماکياول نباش! فراموش نکن که مارکس در پنجم ماه مه به دنيا آمده است. پس ماکياول بين کارگران و مارکس قرار
گرفته است. کارگران بايد ماکياولها را زير پا بکذارند تا به مارکس برسند.
راستی مطلبی که در مورد ماکياول نوشته بودی خيلی جالب بود.
شبح عزيز اول مه روز کارگر بود و سوم مه نيز روز تولد جناب ماکياول . من فکر می کنم تا زمانی که ماکياول ها و عقايدشان باقی ست هرگز ارزوی بزرگ تو که ارزوی ما هم هست به تحقق نخواهد پيوست .
كامران عزيز،
من نه زن هستم و نه عضو يك گروه زنانه!
من يك انتقاد كوچك كردم. اگر فكر مي كنيد منظور من كوبيدن حككا و يا متلك گفتن بود اشتباه مي كنيد ولي با وجود اين عذر مي خواهم!
من كه دشمني با شما ندارم و يا دليلي براي دشمني من با حزب شما وجود دارد عزيز من؟
نظر من فقط از راه علاقه و خيرخواهي بود ونه دشمني. اگر لايق توجه دانستيد ممنونم و اگر نه ببخشيد و فراموشش كنيد.
با عرض معذرت از شبح و ديگران.
من شديدن به اينگونه شيوه های نازل در "بحث" از طرف هرکس مخالفم.اين نوع شيوه ها کمک به هیچکس نمی کند٫خواهش من اينست٫به کسانی که با اسامی غير واقعی کامنت می گذارند٫جواب داده نشود.دوستان اين شيوه ها صميمانه نيست.
جناب مچگير!(53)
میشد لطف کنی بگویی تو از کجا میدانی ديوانه کيست؟ مچگيری با افترا زدن بسيار متفاوت است.
شبح شماره ۴۹
ديوانه انتقاد سازنده نمی کند می خواهد حزب کمونيست کارگری را بکوبد .. اين ها باندی هستند زنانه و بی محتوی که می شود از وبلوگ هايشان سر در آورد .
ديوانه ۳۸
دوست عزيز هاله ..!!
تو که تازگی ها سايت باز کردی برو آنجا به کارهای فمنيستی ات ادامه بده .. کاری نمی شود کرد شما ها دشمنی دیرینه با کمونيست ها داريد ..
شبح اگر پی ام ما را می خواهی افشا کنی به اسم تفرقه افکنان مختاری .. اما برادر خوب انصاف داشته باش و خوب نگاه کن ببين چه کشانی در نظر خواهی تو بلوا واشوب به پا می کنند .
زمينی عزيز ۴۴.
نوشته توخطاب به کامران عزيز است٫ وحتما کامران خودش جواب ميدهد ولی اگر اجازه دهی من چند خط نظر خودم را بنويسم. تو مي نويسی:"۱-من حکک را نمی شناسم ولی دوستانی که به عنوان عضو می آيند اين جا و نظر می گذارند را کمی می شناسم و نظرات شماو آن ها باعث می شود که به اين نتيجه گيری برسم که۲- شما بسيار تند رو هستيد و من به عنوان يک جوان هرگز نمی خواهم چنين افرادی در راس حکومت باشند، چرا که مانند گذشته فقط نام عوض می شود و شيوه همان ديکتاتوری باقی خواهد ماند. شمايی که نمی توانيد نظر دوستان مجازی خود را در محيطی مجازی تحمل کنيد با مخالفات عقيده اتان در دنيای عينی چه می کنيد؟"
با اجازه تو ٫من نوشته ات را در ۲ بخش کردم و سعی می کنم به آن پاسخ دهم. او لا من زمانی می توانم راجع به جریانی حال هرچه٫حزب٫گروه٫دسته٫انجمن٫اتحادیه...نظر بدهم که برنامه ٫اساسنامه و غیره آن جریان را بشناسم٫اصلا ببینم حرف حسابش چیست؟ چه می خواهد؟برنامه اش برای مسائل مختلف جامعه چیست؟.صرفا با دیدن نظرات چند نفر-اصلا گیریم برخود بد و غلط من- تو نمی توانی بگویی آها شناختم.گرچه افراد در شناساندن آن جریان نقش دارند و من منکر آن نیستم ولی این همه تصویر نیست٫بخشی از آن است٫من اگر جای تو بودم٫سعی میکردم آن جریان را بیشتر بشناسم٫بعد با دلیل میگفتم چرا شما اشتباه می کنید.راستش این مسئله در مورد تمام علوم هم صدق می کند.تو نمی توانی بگویی چون من با رفتار خصوصی انشتین مخالفم پس با تمام تئوریهای او هم مخالفم.هیچ پروفسور دانشگاهی در رد تز دیگری اینکار را نکرده و راستش در مراجع صاحب نظر هم مورد قبول نخواهد بود٫تز را نقد کن و نه صاحب تز را.
دوما-تو ميگويی شما تند رو هستيد.تند رو بودن بخودی خود اثبات غلط بودن چيزی نيست.زمانی که ونگوگ شيوه جديدی در نقاشی را ارائه داد٫خيليها او را بايکوت کردند و گفتند تو تند رويی.آن شيوه نقاشی چون در آنزمان مخالف وخلاف جریان روشهای هميشگی نقاشی -در آنزمان-بود مورد شک و بی مهری صاحبنظران قرار گرفت وآن شد که ديديم.حال برگردیم سر قضیه اين نظرات تند ما در چيست؟ببين عزيز من٫يکسری مسائل فکری هستند که از اجداد به ما رسيده٫بدون اينکه ما کوچکترين فکری راجع به آنها کرده باشيم٫افکاری که ما بايد به آنها تلنگور بزنيم و ديگران را به فکر واداريم٫در غير اين صورت تغييری در دنيا بوجود نخواهد آمد.عين همين پروسه فکری در دويست سال پيش هم بود در زمان انقلاب کبير فرانسه٫يکسری آمدند و حرفهای "تند" مطرح کردند و جامعه فکری آنزمان مجبور به فکر شد و همين تندی باعث تغييراتی شد که ما هنوز داريم از قبل آن استفاده فکری می کنيم.البته يک مسئله هم هست٫"روشنفکرانی"که خواهان تغييری در سيستم فعلی نیستند٫سريعن ما را به چپ روی کودکانه محکوم می کنند٫اشکالی ندارد٫بگذار بکنند٫بالاخره در تاريخ خیلی ها نقش دارند٫ و همه نقشها هم مثبت نیست یکسری نقش ترمز در تاریخ را بازی می کنند.نظر من اینست که همین "تندی ها" باعث جهشهای زیادی در تاریخ بشری شده و اين خود يک پای اوولوسون در تاريخ است.تمام تاريخ بشر پر است از این "تنديها"٫از قيام اسپارتاکوس گرفته تا جنگ داخلی آمريکا و غيره.انقلاب ۱۳۵۷ هم بر اساس تنديهای خارج شهريها بود و از آن تندی شروع شد .اين داستان تمامی انقلابات است.در همه جا.از نيکاراگوئه تا آفريقای جنوبی تا ايران.ما نسبت به مذهب تنديم٫ ما اين اتهام را قبول می کنيم٫ما در مورد بسياری از قوانين ماقبل تاريخی تنديم و اين اتهامات را با کمال جان قبول می کنيم.ما در مورد قانون اعدام تنديم و آنرا قبول نداريم و خيلی از مسائل ديگر٫ پرونده ما پر است از تنديها ولی ما از نقادان "تندی مان" انتظار داريم که نقد کند٫چون تنها آنزمان -يعنی نقد جانانه-يک پروسه فکری رشد ميکند.اما نقدی که به ظاهر و شيوه بيان من نباشد٫بلکه افکار را نقادی کند.نه بيشتر و نه کمتر٫هر نقد ديگری از يک پايه علمی-جدی خالی خواهد بود.
حال از اين دو بخش تو به این نتيجه می رسی٫که گويا ما ديکتاتور هستيم!! و تو حتا پا را فراتر گذاشته٫ادعا می کنی که ما نظر مخالف را تحمل نمی کنيم!!با اجازه تو من کمی انرا باز می کنم.تو با اين استدلالت تنها نيستی و هيچ تقصيری هم نداری.چرا؟جامعه ما هيچگاه آزادی را نتواسته حتا يواشکی و در خانه بدون مزاهمت دستگاه پليس و اطلاعات لمس کند٫هر چی تا بحال داشتیم زندان بوده و شکنجه و آن داستانهایی که همه می دانند.ما همیشه فکر می کنیم کسی که بحث جدی و "تند" می کند٫ پس از بحث یک شمشیر از جیب بغل در میاورد و سرطرف مقابل را میبرد. این سناریویی است که هم تو و هم من با آن بزرگ شده ایم.یعنی اصلا تصور اینرا نداریم که یک بحث میتواند خیلی هم تند باشد و سر کسی هم بریده نشود و حتا بعد از بحث دو نفر با هم آبجو(البته نه با هر کسی) هم بخورند٫ این فرهنگ برای ما نا آشنااست.خوب عیبی ندارد حتا همین را هم میشود تمرین کرد.این آن چیزی است که ما متاسفانه خیلی باید رویش کار کنیم٫سر کسی بریده نخواهد شد٫ اما بحث خیلی هم جدی میتواند پیش برود. در ضمن کسی-جریانی که مخالف حکم اعدام است وخیلی از مسائل دیگر-خود ضامن این سلامت است٫ و ما اینرا هر روز تبلیغ و تر ویج می کنیم و خود ضامن آن هم هستیم٫حال کجای این دیکتاتوری است٫راستش دیکتاتوری با مزاج طبقه کارگر خوانایی ندارد٫خود کارگران آزادکنندگان کل جامعه هستند و پرچمدار آزادی.این نظر مختصر من بود.
زمینی 44
خيلی متاسف شدم ازحمايت چشم بسته شما از فردي كه به صورت غير مترقبه به من متلك انداخته است!
من اكثر خوانندگان وبلاگ شبح را نميشناسم ولی بعضي ازدوستان شما که به عنوان نظر دهنده می آيند اين جا و نظر می گذارند را کمی می شناسم و نظرات شماو همفكران شما باعث می شود که به اين نتيجه گيری برسم که شما جز با متلك انداختن و لجن پراكني به ديگران نميتوانيد نظر خود را بيان كنيد. من به عنوان يک جوان هرگز نمی خواهم چنين افرادی در راس حکومت باشند، چرا که مانند گذشته فقط نام عوض می شود و شيوه همان ديکتاتوری و سر كار گذاشتن جوانان با{ اب توي هاون كوبيدن} باقی خواهد ماند. شمايی که نمی توانيد نظرخود را بدون متلك انداختن و لجن مال كردن طرف مقابل بيان كنيد و به حمايت از{ متلك گويندگان و متجاوزان به حق بيان ديگران} بر ميخيزيد ، با مخالفان عقيده اتان در دنيای عينی چه می کنيد؟من طرفدار هيچ كدام از احزاب سياسي كه مدعي دروغين دموكراسي هستند، و ميخواهند بعد از پايان عمر جمهوري اسلامي ، جوانان را از صبح تا شب در مراكز كار و توليد به كار گل وادار كنند و خودشان در مراكز به اصطلاح قانون گزاري ، به وقت گذراني و پر حرفي مشغول شوند، نيستم.اميدوارم يك سيستم انساني و رفاه گرايانه و ازاد، كه همه انسانها را به چشم انسان ببيند نه به چشم ابزار توليد،در اين سرزمين رايج شود.
بايد خيلی باهوش باشی که مرا به عنوان يكي از اعضاي حكك شناسايي كرده اي! من هيچ كدام از اعضاي حكك را نمی شناسم اما با حرف كارل ماركس كه ميگفت تمام احزاب مدعي دروغين دموكراسي، در لحظات حساس تاريخ براي به بردگي كشيدن مردم با يكديگر متحد ميشوند، موافقم.(البته اين عين جمله ماركس نبود، مضمون ان چنين بود)
شبح بسيار عزيز، ببخش که بر خلاف خواسته ام از مکانی که در اختيارمان قرار داده ای برای جواب به يکی از مخاطبانت استفاده کردم. واقعا پوزش مرا بپذير
زمینی 44
خيلی متاسف شدم ازحمايت چشم بسته شما از فردي كه به صورت غير مترقبه به من متلك انداخته است!
من اكثر خوانندگان وبلاگ شبح را نميشناسم ولی بعضي ازدوستان شما که به عنوان نظر دهنده می آيند اين جا و نظر می گذارند را کمی می شناسم و نظرات شماو همفكران شما باعث می شود که به اين نتيجه گيری برسم که شما جز با متلك انداختن و لجن پراكني به ديگران نميتوانيد نظر خود را بيان كنيد. من به عنوان يک جوان هرگز نمی خواهم چنين افرادی در راس حکومت باشند، چرا که مانند گذشته فقط نام عوض می شود و شيو