چهارشنبه، 2 اردیبهشتماه 1383 | April 21, 2004

حق بنيادی و جهان‌شمول انتخاب محل زنده‌گی


(اين تومار را هاله‌ی عزيز تهيه کرده است من به نام سهراب رستمی در شماره‌ی ده آن را امضا کردم. از همه‌ی دوستان دعوت می‌کنم آن را امضا کنند.)
سال‌ها پيش، بيش از 15 سال پيش، روزی روی چمن اطراف ميدان آزادی دراز کشيده بودم و آمد و رفت مردم را تماشا می‌کردم که نوجوان بادکنک فروشی برای رفع خسته‌گی همان حوالی نشست. معلوم بود افغان است. رفتم کنارش نشستم و به حرف‌اش گرفتم. اول پرسيدم بچه‌ی کجایی؟ منظورم کدام شهر افغانستان بود اما او تصور کرد متوجه نشده‌ام افغان است خودش را بيرجندی معرفی کرد. صحبتمان گل انداخت از هر دری سخنی، از کار و کاسبی از کلاس و مدرسه... او گفت و من هم گفتم. پرسيد چکار می‌کنم و من گفتم دانش‌جو هستم خلاصه بعد از مدتی بينمان الفتی برقرار شد. او ديگر تاب پنهان‌کاری را نياورد و گفت که افغان است و گفت که خود را بيرجندی معرفی می‌کند و کسی متوجه نمی‌شود اين برای‌ش بهتر بود ديگر کسی به چشم دزد و قاتل که آمده است پول نفت‌شان را بخورد نگاه نمی‌کرد. هنگام خداحافظی به صرافت افتادم از کار انداختم‌اش ونتوانسته است بادکنک‌های‌اش را بفروشد. در بين صحبت‌های‌مان فهميده بودم قيمت هر بادکنک چقدر است.بهانه آوردم که به خانه‌ی يکی از بسته‌گان‌ام می‌رم و از او چند بادبادک گرفتم.به اندازه‌ی موجودی جيب‌ام اما هر چه کردم پول برنداشت. مرا دوست خود می‌دانست و آن بادکنک‌ها را هديه‌یی دوستانه...
چند سالی است که در آپارتمانی زنده‌گی می‌کنيم که سرايدارش افغان است. عادت دارم وقتی از سر کار به خانه می‌آييم اگر دم در باشد چند دقيقه‌یی با او صحبت می‌کنم. اهل تالقان است. زمانی که طالبان قدرت را در دست داشتند با خشم و نفرت از آن‌ها ياد می‌کرد. احمد شاه‌مسعود را بسيار دوست داشت. اميد فراوانی به او بسته بود. برای فايق آمدن بر شرمنده‌گی‌اش که هم‌وطنانی‌یی چون ملا عمر دارد با غرور از شاه‌مسعود ياد می‌کرد و من به او می‌گفتم انسان‌ها فقط انسان هستند. دو قبيله دو نژاد دو کشور دو جنس دو رنگ در جهان وجود دارد انسان‌ها و ضدانسان‌ها... وقتی طالبان سقوط کرد. برق خاصی در چشمان‌اش می‌شد ديد. ديگر با غرور دست‌ام را می‌فشرد. از همان روز اول در فکر رفتن بود. دل‌ام نمی‌امد اميدش را نااميد کنم. فقط می‌گفتم خوش‌بين نباش تا قدرت در دست مردم نباشد هيچ سرزمينی روی آرامش را نمی‌بيند آزادی، صلح و برادری فقط با برابری ميسر است و آمريکا نيامده است تا برابری را برقرار کند... می‌گفتم ميلياردها دلار را صرف کشتن و ويرانی می‌کنند اما دريغ از آبادانی... حرف‌های‌ام را جدی نمی‌گرفت شايد ته دل‌اش احساس می‌کرد دارم حسودی می‌کنم به خوش‌بختی غريب‌الوقع‌شان... روزی که گفت می‌خواهد برود و ازدواج کند و در شهرشان سرکار برود ناباورانه خوش‌حال شدم. نشانی‌اش را و شماره‌ی تلفن يکی از هم محله‌یی‌های‌شان را گرفتم و بدرقه‌اش کردم.برادر جوان‌‌اش به جای او ماند و او رفت... يک سال نشده بود که برگشت، دست از پا درازتر. گفت حق با تو بود. آمريکایی‌ها نان و مدرسه که برای‌مان نياورند هيچ امنيت طالبانی هم نداريم. ديگر حال و حوصله‌ی قبلی را نداشت. دل تنگ همسرش بود. گفتم تلفن نداريد گفت يکی از بسته‌گان‌مان دارد. چند باری به خانه‌ی‌مان آمد اول می‌آمد زنگ می‌زد و برای چند ساعت بعد قرار می‌گذاشت و بعد چند ساعت بعد می‌آمد با همسرش صحبت می‌کرد. اهالی آپارتمان پول جمع کردند خانه‌اش را وسيع کردند و او رفت همسرش را آورد. همسرش برای خانواده‌اش دل تنگی می‌کند. همين امروز صبح آمد زنگ زد و برای 4 بعد از ظهر قرار گذاشت تا بروند و پدر و مادر همسرش را بياورند و او با همسرش بيايد ساعت چهار زنگ بزنند و صحبت کنند. سر ساعت چهار زنگ در خانه‌ی‌مان را زدند و آمدند با همسرش به بسته‌گانشان زنگ زدند و با آن‌ها صحبت کنند.
جوان زحمت‌کشی است و بيش از توان انسانی معمولی زحمت می‌کشد. اين همه کار و اين همه سرشکسته‌گی شايسته و بايسته‌ی هيچ انسانی نيست. اگر اندکی فقط اندکی شرايط زنده‌گی در ميان بسته‌گان و دل‌بسته‌گان‌اش فراهم بود لحظه‌ی درنگ نمی‌کرد. اما اکنون ناراحت است که ممکن است اخراج شود. تهران با تمام زرق و برق‌اش برای او و همسرش هيچ ندارد مگر حسرت! نمی‌خواهم قصه تعريف کنم.
ساده‌ترين و بديهی‌ترين حق انسان حق انتخاب آزادانه‌ی محل زنده‌گی است و اين دوزخی که دارند به عنوان بهشت به آدمی حقنه می‌کنند اين طبيعی‌ترين حق انسان‌ها را ناديده می‌گيرد. تو چون آن سوی اين خط فرضی که صاحبان قدرت و ثروت کشيده‌اند به دنيا آمدی حق زيستن در اين سوی خط را نداری. تو فقط حق استثمار شدن داری! تا کنون زمينه برای استثمارت در اين سوی خط بود حالا نيست باج بده، دست‌مزد کمتر بگير، قاچاقی کار کن، هيچ قانون کاری حقوق‌ات را تضمين نمی‌کند، بر سر کار بمير در هيچ دفتری ثبت نشده‌یی! تو کارگر خارجی هستی!
دوستان ما در ايران که "افغانی‌"شان می‌خوانند و دوستان ديگرمان در آمريکا و اروپا و استرليا که "ايرانی‌"شان می‌خوانند در معرض اخراج از محل زنده‌گی‌شان هستند در دفاع از حق انتخاب محل زيست و بر عليه اين اخراج ظالمانه اعتراض کنيم.
به دعوت علی عزيز نويسنده‌ی وب‌لاگ "هزار حرف ناگفته" پاسخ مثبت دهيم و ما که در اين وب‌لاگستان بی‌مرز و بی‌وطن بودن را تجربه کرده‌ايم و وطنمان به وسعت کره‌ی زمين است. اين اعترض را سازمان‌دهی کنيم.

April 21, 2004 12:13 AM | TrackBack

sayed Ali saaeid 11:10 @ Tue, 4 Jul 06

دوستتدارم ترانه


sayed Ali saaeid 11:08 @ Tue, 4 Jul 06

دوستتدارم ترانه


aihf 14:58 @ Sat, 24 Jun 06

کسانيکه از چنين طومارهايی می نويسند و دنبال جمع آوری امضا برای آن می گردند بی شک از قشرمرفه و بيغم کشور هستند و متاسفانه از روی شکمسیری از این اراجیف می نویسند . جالب اینکه اینها ازايدههای پوسيده کمونيستی نیز پشتيبانی می کنند در صورتی که بيش از همه کارگران و گروههای کم درآمد ايران خواهان اخراج اين پناهندگان هستند.


شهاب 12:41 @ Thu, 22 Jun 06

ملت ایران دیگر توان تحمل پناهندگان کشورهای دیگر را ندارد. خود ما به اندازه کافی گرفتاری داریم.


mafia 20:43 @ Fri, 28 May 04

salam


farnoosh 15:56 @ Sat, 22 May 04

سلام . به اين دوست عزيز که تازه وبلاگ باز کرده سری بزنيد .
www.mostafa-k.persianblog.com


شبح 23:58 @ Sun, 2 May 04

گيسوی عزيز!(۲۹۶)
به موضوع خوبی اشاره کردی.ايران در حالی که جمعيتی تقريبا برابر با انگليس دارد اما مساحت آن يک سيزدهم انگلستان است.پس افزايش جمعيت و از اين حرف‌ها هيچ ارتباطی با بيکاری و فساد ندارد. موضوع چيز ديگری است که رژيممی‌خواهد روی‌اش سرپوش بگذارد


گیسو 15:02 @ Sun, 2 May 04

من فقط می خواستم بگم اين کسايی که موافق اخراج افغان ها هستند و حضور آنها را باعث اعتياد و وقوع قتل ها در ايران می دانند مطمئن باشند با رفتن آنها این چيز ها کم نخواهد شد و اين تنها يک ترفند رژيم است که بی لياقتی ها ی خود را به گردن افغانها می اندازد.رژیم نمیتواند و یا نمی خواهد جلوی مواد مخدر و اعتیاد را بگیرد و زیر کانه گناه آن را به گردن یک عده کارگر زحمتکش می اندازد.همه جای دنيا و همه کشورها از جمله ايران که منابع طبيعی بسيار دارد می توانند پذيرای مهاجران باشند به شرطی که همه انسانها از حقوق مساوی بر خوردار باشند و سرمايه داری آخوندی از بين برود و يکی مثل رفسنجانی ثروتش سر به فلک نگذارد.
يک موی گنديده کارگر زحمتکش افغان ارزشش بیشتر ازآن هيکل لش رفسنجانی و آن دست های زنانه اش است.


شبح 8:50 @ Sat, 1 May 04

آتش عزيز!(۲۸۸)
مسلما اين‌جا خانه‌ی توست و اين موجب افتخار من.
در مورد اين شخصی که به نام شيوا در ۲۸۷ مطالبی نوشته راست‌اش من هم سر درنياوردم. شايد به دليل پنگليش نوشتن‌اش. بعضی‌ها استاد نمک خوردن و نمکدان شکستن هستند به اين دليل روشون نمی‌شه با نامی که می‌شناسيمشان بنويسند.


nasrin 5:34 @ Sat, 1 May 04

آتش جان !
من در مورد پناهندگان در هلند جوابی از تو يا کس ديگری نخواستم ٫ فقط مثالی بود که به نظرم رسيد تا منظورم را بهتر برسانم .
در مورد امضای پتيشن هم که هم من و هم شبح عزيز هر دو پتيشن را امضا کرده ايم و نظرم را هم در کامنت ۱۹۴ به اين صورت نوشتم :

من هر دو پتيشن را امضا کرده ام ٫ در موقع امضا نمی دانستم که پتيشن دوم از طرف ح.ک.ک. است و يا اصلا از طرف چه گروه يا اشخاصی است ٫ ولی فرقی هم نمی کرد به هر حال امضا می کردم ٫ چون آن پتيشن هم برای دفاع از حقوق انسانی افغان ها و مخالفت با اخراج آنان از ايران تهيه شده .

سؤال اینجاست که چطور ح.ک.ک. حاضر نیست در چنین مواردی بدون بهره برداری تبلیغاتی و سیاسی برای خود ٫ پتیشنی را که قبلا از طرف افرادی مستقل تهیه شده حمایت کند .


Shoraee Enghelabi 3:42 @ Sat, 1 May 04

Doostan va rofaghaye gerami az site shoraee enghelabi javanane socialist didan kond, lotfan nazarat va pishnahadate khodetoon ro ba ma dar jaryan begozarid va agar matlabi baraye chaap darid baraye ma befrestid,

SHORAEE ENGHELABI JAVANAN SOCIALIST IRAN


Shoraee Enghelabi 3:39 @ Sat, 1 May 04

Ekhraje mohajerine Afghanestani az Iran yeki dige az jenayathaye regime manfoore islami hastesh, ta moghe ke En regime bar omre nangine khodesh edame bede tudehaye zahmat keshe jamye hich haghi nadarand va bayad dar faghr va falakat hamchoon barde zendegi konand, aan rooz door nist ke dictatory aksariate tudehaye zahmat kesh bar enha tahmil beshe, chera ke enha ro na ba entekhabat, na ba reform balke ba enghelabi ghahr amiz az mian bord , enghelabi ke ba etehade daneshjooyan va kargaran va digar aghshare ejtemaa rokh khahad dad.

BIAYEED BA KARE MOTASHAKEL MARGE EN REGIME RA TASREE BAKHSHIDE VA AZ EN ZENDEGIA GHOROONE VOSTAYE NEJAAT YABIM, MA FAALINE SHORAEE ENGHELABI JAVANAN SOCIALISTE IRAN DASTE HAMKARI BE SOOYE JAVANANE ENGHELABI VA AZADIKHAH DERAZ MIKONIM VA BAR EN BAVARIM KE GHODRATE TUDEHA HAR DICTATORY RA SARNEGOON KHAHAD KARD. ANOTHER WORLD IS POSSIBLE


atash 1:55 @ Sat, 1 May 04

شيوا ۲۷۸
منظور تو چه کسی هست ؟ من که نفهميدم .. بهتر نيست کمی مهربان حرف بزنی.
نسرين جان ۲۸۲ .. من با فکر می کنم ويا حدس می زنم مسائل را نمی سنجم .. اگر ح ک ک در مورد پناهندگان در هلند چنين ادعائی داشته است بهتر است خود دست اندرکارانش جواب بدهند . چيزی که برای من حل نشده اين است که وقتی پتيشنی برای امضاء در دسترس همگان قرار می گيرد اول از همه نگاه می کنم ببينم ايا اين حرکت ارتجاعی ست يا مترقی و بنفع انسانيت است . بعد می روم سراغ امضاء ..نه اينکه بببینم این از کدام صندوقچه ای بیرون آمده وکلا ايا وابستگی به حزبی يا گروهی دارد يا نه .. برای يک حرکت انسانی ديگر اين همه تعمق بی جهت لازم نمی بینم البته این در مورد خود من صدق می کند همین
۲۸۳ خرس مهربان

من هم در مورد اینکه شبح یه همچین فضائی بوجود آورده تا همگی به بحث ومجادله بپردازندخوشحالم و در ست به همين دليل بيشترين کامنت هایم در این خانه و در نظرخواهی اوست.. احساس صاحبخانه ای دارم و راحتم مگر آنکه شبح عزیز با آمدن ما دلتنگ شود :)


Shiva 0:36 @ Sat, 1 May 04

sokhani havadaran hakka

khak bar saretan chotori ta be hal inhameh inja navashteyeed valy dark namikooniid ke dar khaneh shabah jaye shama nist. vaqeaan ke khili ahmaq hasteed. chotoro nemifamieed ke shabah yek weblog nivis mestekhel ast va tabe hal dar mosabeqeh weblog nivisi aval shodeh ast. ve alan ham roosname shreq dar mooredash neveshte ast. frda ke qiyam shavad khaheed did ke az mekhfigah khodash hamrah be sayer weblog nivisan kharej khahand shood hamandoor ke chrikha dar qeyam 57 zahar shodand. angah shabah hazbeh khodash ra be komake sayer weblog nivisan khahad sakht. temam mevazeash ham doorst bedeh ast be aateraf khodash dobar be khatemi reeye dadeh ast va hamantoor ke dideen az banoye aaval iran barandeh jayazeh nobell shireen ebadi jananeh hamayat kard. kheli ham khoob kari mikoonad ke shama ra be ghoh khoorden va midard ke inja ra tark kooneed. benazam shabah ra ke do pasban dared yeki mahsheed ast ke az rahe tehqiqi shoma ra bazjoye mikoonad ke bebenad shoma ozva che grouhi asteed va moqeeke mohraz shood shoma ozva hkki hasteed hale dost be kar mishavad va dar hame moored hame harkat shoma ra zeer nazar dared anqedar be propay shoma mipiched ke az goh khoordan khood pishiman shaveed va shabah ham damash garm agar llazam bashad be komakash miayed.namoneh bares an Nader Bektash bood ta inke gohe ziyadi nekhooreed.


شبح 0:24 @ Sat, 1 May 04

خرس مهربان عزيز!(۲۸۳)
مرا شرمنده‌ی محبت خود کردی. اميدوارم لايق اعتماد و دوستی شما باشم.


شبح 0:03 @ Sat, 1 May 04

آتش عزيز!(280)
صداقت گوهر نابی ست که به دشواری به دست می‌آيد در مورد ما که پرورده‌یی سيستم اجتماعی هستيم که دورویی در آن نهادينه شده است امری دست‌نيافتی است. اما تلاش و آرزوی همه‌ی ما بايد اين باشد که از دورویی دوریی کنيم و صادقانه به انسان عشق بورزيم.
در موردی که گفته‌یی موضوع از نظر من بسيار ساده است و تناقضی در آن نمی‌بينم. اعتقاد داشتن به تحزب با عضو حزب خاصی نبودن منافات ندارد. باز هم می‌گوييم عالی‌ترين شکل مبارزه‌ی سياسی فعاليت جمعی در قالب احزاب و سازمان‌های سياسی است اما اين دليل نمی‌شود که حزب به خودی خود و جدا از جهت‌گيری و سيستم تشکيلاتی‌اش امری مقدس باشد. منفرد بود بديست در مقابل بدتری که عضويت مثلا در حزب کارگزاران يا مشارکت دارد.
نسرين عزيز (282) هم حرف‌های خوبی زده است. همه‌ی ما داريم حرف مشخصی را می‌زنيم. ما انتقاد مشخصی داريم و توقع شنيدن پاسخی مشخص که متاسفانه نشنيديم.


سیاهکل 23:39 @ Fri, 30 Apr 04

با صحبت های گلکو خیلی موافقم


khers mehrban 22:19 @ Fri, 30 Apr 04

سلام شبح عزيز و دوستان گرامی . جمله ای از اتش عزيز در مورد شبح برایم جالب بود (. نمی دانم کمونیست هستی یا چیز دیگر.. گاهی می بینم جاده لیبرالیسم را طی می کنی ودر یک لحظه پیاده می شوی واز ح ک ک هم ح ک ک تر می شوی ) . می خواستم بگم دقيقا اين حسن شبح و برخی از دوستان هست که باعث باز شدن فضای گفت و شنود ميشود . شبح و من هر دو کاملا دنيای متفاوتی داريم البته دنيای شبح بسيار پر و پيمان تر و رنگین تر ولی به قدری جاذبه دارد که تقريبا هر روز چند بار به اش سر می زنم و کامنت های دوستان را می خوانم . انصافا شبح بعضی جاها از جمله بحث حجاب و همين بحث حاضر نشان می دهد که چه درک عميقی از شرايط موجود دارد و با چه عقلانيت و پختگی به مسائل نگاه می کند حتی اگر ادم مخالف نظرش باشد. روزی بايد ياد بگيريم که با احترام و حقوقی برابر با هم حرف بزنيم و قطعا در اين ميان شبح و امثال او در اين اموزش سهم به سزايی خواهند داشت


nasrin 22:17 @ Fri, 30 Apr 04

آتش جان ! (۲۸۰)
فکر می کنم متوجه منظور شبح نشدی .
مثالی برايت می آورم :
در مورد فعاليت ح .ک.ک. برای جلوگيری از اخراج ۲۶۰۰ پناهنده از هلند ٫ آنچه که من تا به امروز از بعضی از دوستان ح.ک.ک. در همين وب لاگ خوانده بودم اين بود که مثلا : « اين ما بوديم که نگذاشتيم ۲۶۰۰ پناهنده را از هلند اخراج کنند » در صورتی که همين امروز آقای فرشاد حسينی در کامنت ( ۲۷۲ ) نوشتند که برای جلوگيری از اخراج پناهندگان از هلند ٫ ح.ک.ک. به همراه ۴۰۰ سازمان يا گروه ديگر فعاليت کرده است . اين نوع موضع گيری همان است که ما ( منتقدين ح.ک.ک. نه دشمنانش ) مورد نظرمان است . يعنی گزارش فعاليت در همان حدی که انجام شده و منظور کردن نقش ديگر هم ياران ٫ و موضع گيری دوستانی هم که اين فعاليت گروهی را فقط به حساب حزب خود می گذارند هم همان است که مورد انتقاد ماست .


moch girrrrrrrrr 21:29 @ Fri, 30 Apr 04

هاله ۲۷۲


چرا جواب فرشاد حسينی را نمی دهی کم آوردی ؟
خودت را به کوچه علی چپ زدی می روی سوال اتش را جواب می دهی ؟ راستی که نخود هر اشی هستی
برودر سايت خودت از طرز درست کردن کيک حرف بزن اينجا چی می کنی . البته کیک با هل وگرنه بوی گندش خقه ات می کند ..
راستکی اگر شبح شما نخودچی ها را نداشت که تعريفش کنند وبادش بزنند چی می کرد
----------------------------------------------------------
IP=213.51.97.13
اين آی‌پی را نوشتم تا تفرقه افکنان شناخته شوند.
شبح


آتش 20:51 @ Fri, 30 Apr 04

شبح عموئی ۲۷۶
چشم اتش ديگر چشم وگوشش را به اين وآن نمی دهد و از امروز می رود تا شبح را بشناسد مشکل هست اما بايد کوشش کرد تا حالا که فکر می کردم از تمامی نوشته های تا کنونی شبح میشه یه شمه ای از افکارش را بشناسم همچون شناخت از جامعه ای که در آن زندگی می کنم
. تو هم قول بده که لااقل با خودت صادق باشی .. از يک طرف می گی کار سياسی در قالب حزب عالی‌ترين شکل کار سياسی است چیزی که در ح ک ک بوضوح نمایان است اما ندیدیم در موردش جائی به آن اشاره کنی اما خرده می گیری که شاید بعضی از وب لوگنویسان ترس دارند تا مبادا کار و زحمت آنها به نام ح ک ک تمام شود و غیره .. يغنی اول نگرانی نشان می دهی وبعد مردد ونا اطمینان در يک حرکت جمعی شرکت می کنی .. این حرکت تو مرا گیج می کند .. می روم به راهی که می ترسم نتوانم برگردم :)


شبح 19:45 @ Fri, 30 Apr 04

آقاي فرشاد حسيني عزيز!(۲۷۲)
اين جمله‌‌تان را دربست قبول دارم:محصول فعالیتهای انسانها تنها با یک اطلاعیه در جیب کسی نمیرود هیچ حزب و سازمانی تا شایستگی نظری و پراتیکی رهبری جنبشی را نداشته باشد صرفا با اطلاعیه و پتیشن نمیتواند رهبر شود.

ضمنا خسته نباشيد دفاع از حقوق پناهنده‌‌گان کار سخت و مداومي است. در مورد وبلاگستان بهنظرم اشتباه مي‌کنيد و نتوانستهايد شناخت خوبي از آن داشته باشيد شايد به دليل اين است که بر اثر مشغله‌ي فراوان وقت سرکشي به وب‌لاگ‌ها را نداريد.


هاله 19:38 @ Fri, 30 Apr 04

شبح کلی خنده ام گرفت. شده ای چوب هر دو سر طلا ای شبحی ناز. چه صبری داری ... بنازم. کی بود گفت؟ ارنستو؟ چند وقت پیش بود که گفت از صبرت.

هر چه بکنی بلاخره یکی ناراضیه. مسائل سیاسی و مطالبت هم که نباشه مطمئنم یکی میاد میگه چرا رنگ لینک هات قرمزه یا اینکه چرا عکس مارکس رو گذاشتی اون کنار.

گاهی دلم برات میسوزه، مثل همین الان.


Farid 19:31 @ Fri, 30 Apr 04

شبح !
دفاع از حقوق مهاجرین و لینک دادن به حکک تناقض آشکاری در رفتار شماست. کوچ دادن افغانی ها جنایت است اما آواره کردن فلستینی ها توسط دولت فاشیست اسراییل هم جنایت است. چگونه از افغانی ها دفاع می کنید و به حزب کمونیست کارگری ( انصار حکمت ) که عامل و جیره خوار اسراییل است لینک می دهید؟ کمونیست ها این خیانت را بر شما نخواهند بخشید!


شبح 19:30 @ Fri, 30 Apr 04

آتش عزيز!(273)
شناخت شبح مانند شناخت جامعه و مبارزه کار پيچيده و سختی است کار هر کسی نيست. اما اعتماد کردن به او بسيار ساده است فقط بايد صادق بود و روراست و اختيار چشم و گوش دل‌ات را به ديگری نداد.
از بچه‌ی‌شاه و مجاهدين و راه‌کارگر گفتی اما از حزب توده نگفتی! ضمنا چه کسانی بودند که از همه با هم تن می‌زدنند؟
کار سياسی در قالب حزب عالی‌ترين شکل کار سياسی است کسی مانند شبح هرگز برعليه عضويت در احزاب چيزی ننوشته است. الان هم بحث بر سر اين نيست که توماری اگر مربوط به حزبی بود امضا نکرد.
جالب است درحالی داری اين اتهام را به من می‌زنی که نتنها اين تومار را امضا کرده‌ام و در وب‌لاگ‌ام قرار داده‌ام بلکه اساسا لوگوی آن روی هاست شبح قرار دارد!
بقيه حرف‌ها را هم که هاله‌ی عزيز زد.


نرسی 19:04 @ Fri, 30 Apr 04

من پتیشن IFIR را امضا کردم. بعد از طریق وبلاگ شبح با پتیشن دوم آشنا شدم و بدون هیچ تعصبی قصد امضای آنرا داشتم. ولی از متن کوتاه و نگارش خام آن خوشم نیامد (بدون تعارف می گویم، ببخشید نظرم این است) نکته دیگر اینکه کسانی که پتیشن راه می اندازند باید مسؤلیتهای ناشی از آنرا بپذیرند و آنرا به عنوان مدرک و سند اعتراض در مجامع جهانی علیه ج.ا استفاده نمایند. در مورد حرکت موازی شما وبلاگ نویسان عزیز که حتی هویتتان معلوم نیست باید بگویم که این حرکت فقط جنبه سمبولیک دارد و نمی توان نتیجه ملموسی را از آن متصور شد. ولی در مورد پتیشن IFIR باتوجه به سابقه و زمینه تخصصی فعالیت آنها می توان امیدوار بود به یک حرکت اعتراضی عملی و قابل طرح درسطح جهانی بیانجامد.
شاید اگر این کار را در غالب نظرسنجی اینترنتی poll انجام میدادید شایسته تر از عنوان پتیشن بود.
راستی اگر سازمانهای پناهندگی دیگر هم اعتراض مشابهی را ترتیب داده اند خوب است لینکش را اینجا بگذارند.


هاله 17:52 @ Fri, 30 Apr 04

آتش عزیز، با اینکه سوالت متوجه شبح بود ولی من از دید خودم پاسخی میدم تا شبح پیداش بشه.

این ترس به خاطر تجربیات گذشته است. هیچ از خودت پرسیده ای که چرا همه ما چند نفر متفقا" اینجور احساس میکنیم؟ به تو قول میدهم که با برنامه ریزی قبلی نبوده و خارج از چهارچوب این نظر خواهی هم با هم حرفش رو نزده ایم. آیا تصور میکنی همگی ما بی جهت بدبین هستیم و تمام اینها زائیده مالیخولیاست و ربطی به عملکرد این آقایان نداره؟

من دیده ام چه طور این سازمان بازده فعالیتها رو به نام خودش تموم میکنه و چه طور از هر حرکتی که خودش پیشرو اون نباشه به شدت انتقاد. هر بار که زنان در ایران جمع میشن (مثلا" پارک لاله - همین اواخر) چنان از سازمان دهان این برنامه انتقاد کردند و مقاله های کوبنده نوشتند که خدا میدونه. فکر نمیکنند که هریک از این زنها تو دهن شیر هستند؟ وگرنه تو ناف اروپا و آمریکا نشستن و گفتن لنگش کن که از همه بر میاد.


atash 17:29 @ Fri, 30 Apr 04

شبح عزیر ۲۵۹
من اصلا دنبال بازار اعتبار نيستم نمی دانم چرا روزنامه شرق را با ح ک ک مقایسه می کنی .. خیلی دوست دارم بشناسمت .. بشدت پیچیده هستی . افکار من در مورد تو منگ شده است .. نمی دانم کمونیست هستی یا چیز دیگر.. گاهی می بینم جاده لیبرالیسم را طی می کنی ودر یک لحظه پیاده می شوی واز ح ک ک هم ح ک ک تر می شوی ..

اگر بچه شاه و یا مثلا مجاهدین و راه کارگر هم می گفت لغو حکم اعدام اره من امضاء می کردم .. همین طوردر مورد اخراج افعان ها .. مسئله از جای دیگر است. این تنفر از تحزب ست .. از تعلقات تشکیلاتی ست که ما را به اینجا می کشاند تا می بینیم جریانی وابسته بیک حزبی ست ترس ما را می گیرد که مبادا آنان از حرکت ما بهره سیاسی بنفع خود انجام دهند .. ترس ما در دنیای ناشناخته ایرانی ها از عدم اعتماد است و همه اين درگيری های لفظی به خاطر اين است که يک جريان شهامت اخلاقی وجسارت سیاسی دارد و روی تمامی مواضع انساندوستانه خود مصرانه می ايستد... همه اينجا می گوييم مستقليم .. سکوت می کنيم .. با ندانم کاری حتی احساساتی می شویم آن هم به محض آنکه حزب کونیست کارگری در مورد یک جریانی موضع قاطع می گیرد .


فرشاد حسینی 17:26 @ Fri, 30 Apr 04

جنبش دفاع از پناهندگان افغانی مکانیسمها و رهبری
دوستان عزیز شخصا در حال حاضر از هر نیرو جریان و فردی که در دفاع از پناهندگان افغانی برخیزد و هر کاری ولو ناچیز انجام دهد قدردانی و ستایش میکنم من برای جنبش دفاع از پناهندگان افغانی ارج میگذارم و برای توده ای تر کردن و بین المللی کردن این جنبش هرکاری از دست خود یا سازمان و حزب و جنبشم بربیاد قطعا انجام میدهیم من کار وبلاگیستهای انساندوستی که در این کارزار وارد شده و حتی مجبور به چالنج با گرایشات راسیستی ایرانی شدند را نیز ارج مینهم اما رفقا صدها هزار پناهنده افغانی را تنها با یک پتیشن نمیتوان نجات داد واین تنها کار تعدادی وبلاگیست نیست برای متوقف کردن این جنایت فاشیستی جمهوری اسلامی به یک جنبش عظیمی نیاز است که یکسرش میتواند وبلاگیستها با فعالیتهای وبلاگی شان باشد و سر دیگرش اکتیویستهای غیر ایرانی یا غیر افغانی و فعالین چپ و کارگری در آمریکا و اروپا و آسیا این جنبش اگر به کل جنبش جهانی دفاع از حقوق انسانی گره نخورد تاثیر گذار نخواهد بود و منجر به نجات هیچ پناهنده افغانی نمیشود
رفقا بعنوان کسی که بیش از یک دهه در دفاع از پناهندگان در کشورهای مختلف با فدراسیون سراسری پناهندگان ایرانی فعالیت کرده ام و اینکار جزو فلسفه کار و زندگیم شده هیچگاه در طول صدها موفقیتی که کسب کردیم آنرا تنها و تنها محصول کار فدراسیون ندانسته ایم فدرسیون یک سازمان کمپینی و جنبشی است و اساسا با هدف بسیج و سازماندهی جنبش دفاع از حقوق انسانی پناهندگان در سراسر دنیا حول رادیکال ترین و انسانی ترین افقها و مطالبات تشکیل شده و کار میکند رفقا با یک پتیشن و دوتا لوگو کسی صاحب جنبش دفاع از پناهندگان نمیشود حتی با اطلاعیه احزاب هم کسی صاحب این جنبش نمیشود صاحبان این جنبشها را در کل پراتیک روزنه شان میتوان شناخت خود پناهندگان میشناسند
نکته آخر در هلند علیه اخراج ۲۶۰۰۰ پناهنده از این کشور بیش از ۴۰۰ سازمان علیه دولت هلند به کار و فعالیت پرداختند دهها نامه و طومار تهیه شد دهها میتنگ و تظاهرات مختلف سازمان داده شد اما هیچ سازمانی یقه فدراسیون را نگرفت که بگوید چرا شما دارید موازی حرکت میکنید هیچ سازمانی مدعی نشد که متولی ای حرکت است و بقیه کنار بکشند بنظر من برای وارد شدن در عرصه دفاع از پناهندگی و دخیل شدن در این جنبش هر چند ناپخته و محدود حداقل باید قانونمندیها و مکانسیمهای این جنبش ها را شناخت گرایشات مختلف آنرا را دید برسمیت شان شناخت و توان هر گرایش در تاثیر گذاری را دید و حتی الامکان حول محورهای اساسی دوست و همکار پیدا کرد رفقا توجه داشته باشید که شما دارید پا توی یک جنبش عظیمی میگذارید که با شیوه فعالیت وبلاگیستی تفاوتهای فاحشی دارد رهبری این جنبش در دست نیرو جریان و گرایشی خواهد بود که بتواند و قادر باشد عرصه دفاع از پناهندگان افغانی را از محدوده وبلاگها خارج کرده و به خیابانها و شهرها از تهران گرفته تا لندن و پاریس و واشنگتن و توکیو بکشاند رهبری این جنبش تحمیلی نیست از بالا منتصب نمیشود با صدور اولین و آخرین اطلاعیه تعیین نمیشود برعکس کاملا زمینی است و در روی زمینهای که زندگی میکنیم و توسط فعالیت عملی آدمهای زمینی ایجاد میشود برای دفاع از حق شهروندی پناهندگان افغانی دنیایی از کار پیش روی ماست مانند ۴۰۰ سازمان هلندی مانند صدها سازمان استرالیایی خم شویم و هر یک کاری را که میتواند بردارد و انجام دهد و مانند همه این سازمانها در جهان که در حمایت از پناهندگان هزار جور کار میکنند دغدغه این را ندارند که محصول فعالیتشان توی جیب کدام حزب و سازمانی میرود که با آن موافق نیستند عمل کنید و مطمن باشید محصول فعالیتهای انسانها تنها با یک اطلاعیه در جیب کسی نمیرود هیچ حزب و سازمانی تا شایستگی نظری و پراتیکی رهبری جنبشی را نداشته باشد صرفا با اطلاعیه و پتیشن نمیتواند رهبر شود
زنده باد جنبش دفاع از حق شهروندان ایرانی افغانی تبار


هزار حرف نگفته 16:16 @ Fri, 30 Apr 04

آقايان حککا يی بايد حدس ميزدم که اينگونه بی منطق می توانيد از نظرات غلط خود دفاع کنيد .
بی تعارف بگويم :
امضاهای تومار شما نشان خواهد داد چه تعداد به شما اعتقاد دارند .
فقط ميتونم بگم متاسفم .
اين حرکت توسط وبلاگ شهر شروع شد . توسط وبلاگ درياروندگان که از اقوام من است. من و هاله و شبح عزيز بر آن پای فشرديم تا به اينجا برسد و همه با خبر شوند .
تلاش شما برای داخل شدن در اين حرکت و کسب ليدری آن بی نتيجه خواهد بود .
تنها می توانيد امضا کنيد و ديگر هيچ.
شبح جان آپديت کن و ما رو از دست اينا نجات بده.
علی ن


nasrin 15:49 @ Fri, 30 Apr 04

شبح جان (۲۶۶)
متن بلند بالائی برای منوچهر عزيز نوشته بودم ٫ اومدم بگذارمش اين کامنت تو را ديدم و ديدم که هر چه را که من ميخواستم بگويم به زيبائی تمام بيان کرده ای ٫ ديگر متن خودم را نگذاشتم فقط خواستم بگم که کاملا باهات موافقم .


هاله 15:29 @ Fri, 30 Apr 04

شبح جان، نه بابا رستم بیچاره زرتش قمصور شده - بردیمش پارک و انقدر دوید که از حال رفته. راستی نزدیک بود با یه هاپوی دیگه کار دست ما بده که به خیر گذشت. اینجا رسمه اغلب سگ ها رو عقیم میکنن ولی گاهی این ماده سگ های لوند رو میارن پارک و دل و دین از دست سگهای ما میره. حالا خوبه رستم خان از مردی افتاده وگرنه واویلا میشه ... جریمه ات میکنن اگه کار دست یه هاپوی دیگه بده.

اینم واسه اینکه بدونی عصبانی که نیستم هیچی خیلی هم حالم خوبه. :)


شبح 15:20 @ Fri, 30 Apr 04

هاله جان!(۲۶۵)
چیه با رستم آمدی؟
من که ترسيدم!
شوخی کردم تا اينقدر عصبانی نباشی.
ما بيش از هميشه احتياج به صبر و مدارا داريم. اميدوارم تا چند ساعت ديگه يه مطلب جديد بنويسم و حال و هوای اينجا را عوض کنم.


Shoraee Enghelabi 15:15 @ Fri, 30 Apr 04

doostane gerami

Site jadide Shoraee Enghelabi Javanan Socialist Iran aghaz be kaar karde, www.shoraee.com

mitoonid matalebe khodetoon ro jahate chap befrestid, ANOTHER WORLD IS POSSIBLE!


شبح 15:15 @ Fri, 30 Apr 04

منوچهر عزيز!(۲۶۳)
همه می‌خواهند ادامه ندهند. حرف خودشان را بزنند و بروند... واقعيت‌های اجتماعی مجبورتان می‌کند که روزی به اين پرسش‌ها پاسخ دهيد. آن‌هم به‌طور منطقی و صادقانه. با نوشتن اين که:در مورد چند خط شبح هم٫چه عرض کنم٫شبح است دیگر ادامه ندهم بهتر است.
چيزی عوض نمی‌شود. من سوآل مشخصی از آتش کردم و با دوستان ح.ک.ک.ا. هم موضوعی را مطرح کردم که تصور می‌کنم مورد سوآل اکثر دوستان وب‌لاگنويسی است که نه هوادار حککا هستند نه دشمن آن.
اما شما استعداد عجيبی داريد برای اين که دشمن برای خودتان درست کنيد. آدم‌ها را مجبور می‌کنيد يا هوادار صددرصد شما باشند يا دشمن‌تان! در حالی که بين دشمنان شما و هوادارنتان می‌تواند فضای بزرگی وجود داشته باشد که با هاله‌ها و شبح‌ها و ارنستو‌ها و نسرين‌ها و ترانه‌ها و... پر شود.
اين را بدان هيچ جريانی نمی‌تواند در کشور به قدرت برسد يا در قدرت سهيم شود مگر آن‌که بتواند بخش وسيعی از گروه‌های مرجع را با خود هم‌نوا کند. شما استاد راندن گروه‌های مرجع از خود هستيد چون به‌جای ديدن نقاط مشترک هميشه با لج‌بازی دنبال کوچکترين نقاط اختلاف می‌گرديد.
زيرا آن که با شما نيست بايد حتما عيبی داشته باشد. يک جای‌اش بلنگد.
من تو را دوست خوب خود می‌دانم در اين نظرخواهی هم بحث‌های خوبی توسط تو و ساير دوستان صورت گرفت و حتا مهران محبوبی عزيز هم مسايل خوبی را نوشت. اما ظاهرا هميشه بايد اتفاقی بيفتد تا اتفاق از بين برود.


هاله 15:13 @ Fri, 30 Apr 04

من آنم که رستم بود پهلوان!

جناب منوچهر ... آقای حکمت بیست سال قبل اینها رو گفته به امروز جنابعالی چه؟ فکر میکنید شخص خودتون عصاره مبارزه هستید و بقیه هیچ؟ چنان با لحن تحقیر آمیز به گلکو میگید نمیدونم بیست سال پیش شما کجای جهان بودید، وقتی "ما" اینجور میگفتیم پنداری یک حزب حککا است و یک جناب منوچهر. آقا جان، آقای حکمت رو میدونیم بیست سال پیش کجا بوده و چه گفته ... جناب عالی کجا بودید و چه میگفتید؟ بنده هم ده نفر رو میتونیم براتون اسم ببرم و از گفته ها و فضلشون براتون بازگو کنم ولی بار خودم چه هست؟ یک مشت مرامنامه و واژه ها و اصطلاحات چپی رو حفظ کردید و همراه با آدرس مقالات منصور حکمت مدام به خورد ملت میدید.

کمی از این منم منم خود فارغ بشید قربان. به چه دلیل فکر میکنید بنده جد اندر جدم مبارز نبوده و فدائی و غیره؟ شما چه گلی به سر ملت ایران زده اید که اینجور با لحن غیر محترمانه به همه و همه خرده میگیرید و هر کس کوچکترین انتقادی از حزبتون بکنه انگار که بیشترین خطا رو مرتکب شده و هزار انگ بهش میچسبانید. خود شما ... بعله خود شما و آقای محجوبی/محبوبی صد جور انگ بار خودم کرده اید تا حال از ملی مذهبی گرفته تا حزب اللهی و سلطنت طلب و ناسیونالیست.

حداقل آقای بکتاش انقدر سیاست دارد که بگوید انتقادت صادقانه است و با نهایت تمدن بهش پاسخ بدهد ... چنان کاسه داغتر از آش شده اید و صفحه تکراری که براستی حوصله همه رو سر برده اید.

شبح جان با معذرت که خانه ات رو آلوده کردم به حرفهای نازیبا.


manochehr 14:41 @ Fri, 30 Apr 04

گلکو خانم ۲۶۲.
برای اينکه ذهن شما يک کم تازه شود و به عنوان آخرين کامنت من در اين مورد لینک يک مقاله را اينجا می گذارم تا ببينيد ما ۲۰ سال پيش چه گفتيم(اين مقاله بتاريخ ۱۵ ارديبهشت ۱۳۶۳ ) می باشد٫ خانم اين لغاط قاپ زدن ديگه چه صيغه ای است مگر سر جان و مال بيش از ۲- ۳ ميليون انسان ميشود اينجوری بازاری برخورد کرد.من نمی دانم شما ۲۰ سال پيش از نظر سياسی در کجای جهان بوديد ولی ما حرفهايمان سر انسانيت و دفاع از آن فرقی نکرده.در همينجا دوستان دیگر و حداقل خود من در حد توان استدلالی بحث کرديم(جدل نه٫بحث٫اينها با هم فرق می کنند).ما از شما بحثی نديديم.چند خط و چند لغط در کنار هم گذاشتيد و گفتيد اين بحث است. باشد بالاخره اين هم روايت جديدی از بحث است.بهرحال من ديگر در اين مورد کامنت نخواهم گذاشت.در مورد چند خط شبح هم٫چه عرض کنم٫شبح است دیگر ادامه ندهم بهتر است.
مقاله:" راه کارگر و مهاجرين افغانی. فاشیسم٫ کابوس يا واقعيت!؟" منصور حکمت نوشته شده بتاريخ ۱۵ ارديبهشت ۱۳۶۳


golku 14:01 @ Fri, 30 Apr 04

دوستان عزيز
اگر مسئله اعتراض به اخراج پناهندگان افغانی است پس همان لوگوی هاله که اول درست شده بود بايد کافی ميبود. آقای حسينی ميگويند پتيشن هاله پختگی لازم را نداشت. می توانستيد برای هاله دو سه جمله بنويسيد که به پتيشن اضافه کند. اما در آن صورت ممکن نبود که در سایت روزنه بنویسید که اگر ما نبودیم پناهندگان افعانی از ایران اخراج می شدند. این قاپ زدنهای شما ست که باعث بدبینی نسبت حرکاتتان میشود.
آرش عزيزم
دوست و دشمن هر کسی اول خودش است. کسی با ح.ک.ک دشمن نيست تو نوشته های دوستان رانگاه کن ببين چطوری به همه می پرند. اين آنها هستند که به جای ارتجاع و سرمايه داری هر که را که به ح.ک.ک انتقاد کند دشمن می پندارند و می خواهند بنشانند سرجايشان.


آرش،نوجوان تهراني حككايي 10:52 @ Fri, 30 Apr 04

شبح جان!
حال و حوصله شركت در دعواهاي قومي و قبيلهاي تونو ندارم!
متاسفم كه همه درگيريها تو جبهه چپ جريان داره!
به جاي اينكه با هم متحد شيم و به بزرگترين و انسانيترين نيروي چپ ايران، حزب كمونيست كارگري، بپيونديم، و البته به جاي خودش براي بعضي بچهبازيهاي اين دگماتيستهاشون(كه فقط اسم حزب رو خراب ميكنن، امثال مهران محبوبي) بهشون بخنديد!داريد الكي باهاشون دعوا ميكنيد!
بهرحال من با تمام وجود از ”عدم اخراج افغانيها” حمايت ميكنم، هرچند بسيار متاسفم كه بگويم، اگر در ايران سر اين قضيه رفراندوم گذاشته شود، مردم ما به احتمال زياد به اخراج افغانيها راي خواهند داد!
چه ميشود كرد! وقتي شما چپها، دشمنانتان را از خدا و سرمايه به حزب كمونيست كارگري تبديل ميكنيد،عجبي نيست كه بعضي مردم هم به جاي اينكه مشكل بيكاري را به جمهوري اسلامي كثيف مربوط كنند، آن را به افغانهاي شريف نسبت ميدهند!
اي كاش ميتوانستم بر شانههاي خود بنشانم اين خلق بيشمار را! گرد حباب خاك بگردانم، تا با دو چشم خويش ببينند كه خورشيدشان كجاست!
آرش، دانشآموز تهراني، گمراه شده توسط فرقه ضالهي حككا


هاله 9:36 @ Fri, 30 Apr 04

شبح جان ترو جدت به روز کن. نظر خواهیت الانه که بپکه.

چند بیت از اون اشعار با احساس خودت بذار حال کنیم تو این قاراشمیش دنیا.


شبح 8:46 @ Fri, 30 Apr 04

منوچهر عزيز!(255)
با متلک گفتن و آسمان و ريسمان بافتن نمی‌توانی صورت مسئله را پاک کنی. طرح مسئله از نظر من بسيار روشن است. مطالبی که تو نوشتی هيچ ربطی به نوشته‌ی من ندارد. البته تصور میکنم احساساتی شده‌یی و از اين نوشته‌ی من ناراحت و دل‌گيری که اين گونه نوشته‌یی اميدوارم ناراحت و دل‌گير نباشی و سعی کنی منطقی به موانع اجتماعی شدن و گسترده شدن حزبی که آن را قبول داری بيانديشی. هيچ مسئله‌یی با پاک کردن صورت مسئله حل نشده است.

آتش عزيز!(256)
اشتباه تو اينجاست که تصور می‌کنی وب‌لاگستان از روزنامه‌ی شرق اعتبار می‌گيرد. نه دوست عزيز اين روزنامه‌ی شرق است که دارد از وبلاگستان اعتبار می‌‌گيرد.
در ضمن اگر توماری را حزب توده نوشته بود چی؟ آن را امضا می‌کردی؟ بچه‌ی شاه يا حزب مشارکت اگر توماری را تهيه کرده بودند چی آيا باز امضا می‌کردی؟


هاله 5:19 @ Fri, 30 Apr 04

شبح جان - بیخود نیست که تو شبحی و من نیستم!

مو به مو اونچه که با صد جور ایمیل و کامنت میخواستم بگم در دو سه پاراگراف کوتاه گفتی. الانم کلی نوشتم ولی پاک کردم چون کله به دیوار کوبیدن بود. به هر حال حالا که نه ولی شاید تا قیام بعدی دوستان متوجه بشن که ملت چشم، گوش، عقل، شعور و سواد داره و دیگه گوسفند وار و بدون پرسش دنباله رو نمیشه.

همینطور امیدوارم که حرکتهای جمعی و فردی ما به هر حال به نتیجه برسه که همانا مهمترین چیز هم همونه. این بحثها دردی رو از برادران افغان ما دوا نمیکنه.

شاد باشی شبح جان و خانه ات همیشه پر رونق.


manochehr 3:30 @ Fri, 30 Apr 04

آتش عزيزم.۲۵۶
اين حرف شبح آنقدر غير واقعی است که بايد در تاريخ ثبت شود.تصور کن در خيابان اعتصابی در جريان است بطور مثال عليه پرداخت حقوق معوقه.می دانی شبح ما چه می کند؟ او از اعتصابيون نمی پرسد که اين اعتصاب برای چه و عليه چه هست؟ او میپرسد: اين حرکت را چه حزبی راه انداخته؟ و اگر باز بطور مثال رهبری این حرکت حتی نزدیک به اندیشه های ح.ک.ک.باشد٫شبح می گويد:من نيستم٫شما ح.ک.ک ايها ميخواهيد از اين حرکت به نفع خود استفاده کنيد!!! به اين ميگويند:شاهکار در استدلال ومنطق در ارزیابی حرکات علیه نابرابری ها. اگر انسانهایی مانند مارکس اینرا میدانستند وبا این تفکر زودتر آشنا میشدند در کل فلسفه خود یک رویزیون-بازنگری- جدی انجام میدادند٫این شانس نسیب مارکس نشد.با این تفکر و نگرش به دنیا باید در تمامی اتحادیه های کارگری دنیا را با صدها میلیون عضو تخته کرد چون همه را تقریبا احزاب سوسیال دمکرات تاسیس کرده اند.طفلکی مارکس عجب بد شانس بود.


atash 2:53 @ Fri, 30 Apr 04

منوچهر جان ۲۵۵
نوشته ات را الان خواندم .. فکر می کنم اين را از ته دلت گفتی نه تو اشتباه نکردی اگر اینکار را نمی کردی آنوقت حماقت میکردی
.. من یکی باامضاء وب لوگی ام جهت اعتراض یک حرکت ضد انسانی طومار را امضا کردم هیچ دغدغه ای هم ندارم که حرکت من ودیگر ان مبادا با ح ک ک همردیف بشه ویا یکی از دو جریان به نفع خود بهره برداری کنه!! راه خودم را می روم ودوست هم ندارم با نام مثلا روزنامه شرق افزایش اعتبار پیدا کنم ..
حتی اگر راه کارگر یا مجاهدین هم یک چنین پتیشن اعتراضیه تهیه می کردند . آزادانه مبادرت به امضاء آن می کردم و پیش شرطی در درون خود برایش قائل نمی شدم وبرایم غیر منتظره نبود اگر آن جریانات بعد از نتیجه گرفتن مطلوب از آن حرکت بخواهند این را به نام خود ثبت کنند .


manochehr 2:03 @ Fri, 30 Apr 04

اشتباهات من.
"او از اين می‌ترسد که در حرکتی شرکت کند و بعد اين حرکت به حساب حزبی خاص نوشته شود."شبح

چقدر من در اشتباه بودم زمانی که از حرکات کارگران معدن در انگليس حمايت کردم٫آخر رهبريت اش که وابسته به جريانی ديگر بود.
چقدر من در اشتباه بودم زمانی که از اتحاديه cgt فرانسه و حرکاتش دفاع کردم٫آخر رهبری این اتحادیه که سرش جای دیگری است که من آنرا قبول ندارم.
چقدر من در اشتباه بودم زمانی که از مبارزات علیه آپارتاید در آفریقای جنوبی دفاع کردم٫آخر رهبری آنرا که من قبول ندارم.
چقدر من در اشتباه بودم زمانی که از مبارزات مردم شیلی و بعدها از نیکاراگویه دفاع کردم آخر من که رهبریت این مبارزات را قبول نداشتم.
من نمی خواهم اشتباهاتم را اینجا لیست کنم٫چون امشب فهمیدم که من یک عمری در اشتباه بوده ام.از افرادی-و بخصوص شبح عزیز با کامنت آخرش- که چشم منرا باز کردند٫صمیمانه متشکرم. در ضمن از تمامی پناهندگان "فریب خورده" در فدراسیون سراسری پناهندگان در ترکیه٫در کمپهای پناهندگی در عراق و... میخواهم که هرچه سریع تر این فدراسیون را ترک کنند٫چون این فدراسیون را ح.ک.ک.تشکیل داده و زير دست دولتهای پناهنده ستیز له شويد.به من چه!حداقل من استقلالم را از دست نداده ام.به مناسبت روز جهانی کارگر:آزادی خواهان و برابری طلبان جهان متفرق شوید.


علي اكبر كرماني 1:46 @ Fri, 30 Apr 04

با تو . با آنها و با همه همنوايم . اما چکنيم که : دست ما کوتاه و خرما بر نخيل


شبح 22:36 @ Thu, 29 Apr 04

دوستان عزيز حککایی!
می‌دانی نگرانی هاله‌ی عزيز چيست؟
او از اين می‌ترسد که در حرکتی شرکت کند و بعد اين حرکت به حساب حزبی خاص نوشته شود. وقتی ما به عنوان وب‌لاگيست حرکتی را انجام می‌دهيم. روزنامه‌ی شرق آن را تشخيص می‌دهد و از آن حمايت می‌کند. عکس آن اتفاق نمی‌افتد.
می‌دانيد ما اين اطمينان را می‌خواهيم که اگر توماری از حزب را امضا می‌کنيم اين توجه وجود داشته باشد که ما صرفا آن تومار را قبول داريم. انتظار داريم اگر فردا تحت اين فشارها اخراج افغان‌ها لغو شد شما اطلاعيه ندهيد و بگوييد اگر حککا نبود اين اتفاق نمی‌افتاد و اين حککا بود که پيشتاز اين حرکت بود! انتظار داريم شما بنويسد تلاش جمعی از انسان‌های آزادانديش و حککا منجر به لغو اخراج افغان‌ها از ايران شد.
تناقض در اين‌جاست که از يک سو شما جبهه‌یی را تعيين می‌کنيد که فقط شامل خودتان می‌شود و از سوی ديگر می‌خواهيد ديگرانی که در جنبش و جبهه‌ی ديگری جای‌شان داده‌ايد از شما حمايت کنند و اين عملی نيست.
چرا از هاله می‌خواهيد تومار خود را برچيند و از تومار شما حمايت کند. مگر بارها او را متهم نکرده‌ايد که ملی و ناسيوناليست است؟
وبلاگيست‌ها حرکتی را شروع کرده‌اند. اين حرکت مسلما دارای ضعف‌هایی است و پخته‌گی لازم را ندارد قرار هم نيست که داشته باشد ماهيت غيرسياسی و غيرحرفه‌یی وب‌لاگ‌نويسی اين ضعف‌‌ها را گريزناپذير می‌کند. شما به عنوان حزب يا فلان فدراسيون نبايد خود را متولی اين حرکت کنيد اگر جهت‌گيری آن را اصولی می‌دانيد بايد از آن حمايت کنيد. از اعضا و هوادارانتان بخواهيد آن را امضا کنند و بعدا هر کمکی که از دستتان برمی‌آيد انجام دهيد.
البته نه با سنت توده‌یی‌ها که چادر سر می‌کردند تا با ضد امپرياليست‌ها در يک جبهه قرار بگيرند! شفاف با نام حزب و با بيان انتقاداتتان.
من هر دو تومار را امضا کردم اما مسلما به دليل تعلقات صنفی‌ام به وب‌لاگستان تومار هاله‌ی عزيز را که بنا به خواهش من که دست‌اش را در دست علی عزيز گذاشتم يا خسن‌آقای عزيز که به يک اشاره‌ی دوستانه‌ی من لطف کرد و فلاش را تهيه کرد احساس تعلق بيشتری دارم.


Adam 19:37 @ Thu, 29 Apr 04

حميد


حميد حسينی 28 ساله است. در هرات به دنيا آمد و وقتی هفت سال داشت، زادگاهش را ترک کرد. برای برخی از نشريات فرهنگی در مشهد کار می کند:

يادم هست هشت ساله بودم و در دبستان مولوی شهر مشهد مشغول تحصيل بودم اغلب افغانها در انتهای نامشان پسوندی وجود دارد مثل بشير احمد، سلطان احمد، من هم نام افغانی ام حميد الله بود. همشاگردی هايم با نام حميد آشنايی کامل داشتند اما با پسوند الله آشنايی نداشتند، لذا مرا به جای حميد، یا حميد الله ، حمید دولا صدا ميکردند البته چون کودک بودم بسيار روحيه ام را می آزرد.

همچنين روزهای اوليه آغاز سال تحصيلی که ماه های اوليه حضورم در ايران بود در مدرسه فوق العاده مشکل لهجه داشتم و نمی توانستم حرفهای اطرافيانم را کاملا درک کنم، به عنوان مثال ما افغانها به دستشويی می گوييم کنارآب اما ايرانیها می گويند دستشويی و من هر موقع که کلمه کنارآب را به زبان می آوردم همه همشاگرديهايم می خنديدند در عوض وقتی آنها می گفتند دستشويی من فکر می کردم جايی برای شستن دستها را می گویند.

بگذريم در سالهائيکه وارد دبيرستان شدم و آغاز سالهای اول جوانی ام بود کلمه افغان بودن در مدرسه ايرانی يک لقب عذاب آور برایم بود همکلاسی های ايرانيم هر موقع که می خواستند حرف بزنند و کسی ميان حرفشان می پريد با عصبانيت می گفتند "دارم حرف می زنم افغانی گل که لگد نمی کنم."

اين طور برداشت از افغانها باعث شد تامن از کلمه افغان که به آن متعلقم فراری باشم.

از بابت خرجی زندگی و کار که بسيار شرايط مشکلی برای افغانها در ايران دارد، راحت بودم چون پدرم خرجی زندگی ام را تامين می کرد، کار فرهنگی را با همکاری يکی از مدارس مهاجرين آغاز کردم سپس به عنوان کار مطبوعاتی در نشريه فرهنگ مشغول شدم.

در پايان تحصيلات دبيرستان و آغاز دوران جوانی دوست داشتم با یک دختر کلاس بالای ايرانی ازدواج کنم توجه داشته باشيد(ازدواج کنم) آخه ما پسر افغانی ها دل و جيگرش رو نداشتیم دوست دختر داشته باشيم، اصلا فکرش رو هم نمی کردیم. از همون اول مثل بچه آدم به زن گرفتن بعدش هم بابا شدن فکر می کردیم.

خب کجا بودم؟ آهان اندیشه ازدواج با يک دختر ايرانی. می خواستم حداقل به اين طريق گوشه ای از حقارتی رو که به خاطر افغان بودن حسش می کردم از بين بره اما باز واقعیتهای موجود در زندگی يک افغان را می ديدم با خودم می گفتم اگر اين دختر با من داخل کشور (افغانستان) برود همين که چشمش به دوتا تفنگدار و طالب و فرمانده نظامی بیفتد حتما فرار می کند. پس از تصمیم خود منصرف شدم.

مدتی گذشت به یکی از دخترهای هم وطن بدون اينکه خودش بفهمد، علاقمند شدم اما در زودترين فرصت خبر شدم که دخترک را بدون رضايت خودش با يک مرد سی و هشت ساله که در کانادا زندگی می کرد نامزد کردند و بعد از دو ماه هم بدون اينکه داماد به ايران بيايد دختر خانم را برای آقا عروسی کردند و با پست سفارشی به کانادا فرستادند. من ماندم و یک قلب شکسته و آرزوی اينکه ای کاش خدا جان ما را به جای ايران فرستاده بود کانادا تا مردم خودشان دخترشان را برايمان بفرستند.

به هر حال تجربه تلخ دوران کودکی و نوجوانی در ايران و عشق نافرجام که البته فراموشش هم نکرده ام از من انسانی غمگين و افسرده ساخته است. اما با روحيه قوی که دارم هيچگاه جز اين دفعه که برای شما گفتم اين واقعيتهای تلخ را در زندگی بروز نمی دهم و نداده ام.

ولی يک چیزی را بگم که ايران را دوست دارم و تا گوشم را نگيرند و نتابانند و با مشت و لگد بيرونم نکنند نخواهم رفت. آخه کجا بايد بروم؟ من دلم برای خودم می سوزد که اگر قرار بود روزی برگردم، ای کاش نمی آمدم و همانجا يا می مردم و يا حداقل يک پسر افغانی تربيت می شدم.

آخه درد بزرگم اين است که تا اينجا بوديم همش زدند توی سرمان و گفتند "افغانی، افغانی" حالا که برمی گرديم باز دوباره باید بيست سال دیگه تحمل کنيم که بگن "ايرانی، ايرانی". ما آخرش نفهمیديم کجای اين دنیا قرار داريم.


atash 19:29 @ Thu, 29 Apr 04

اقای فرشاد حسينی ۲۴۱ خسته نباشيد..

متاسفانه من با آنکه سعی کردم اما نتوانستم لوگو شما را بگذارم می بخشيد. اما به آدرس شما و پتيشن جهت امضاء لينک دادم لوگو ديگر دوستان در همين زمينه را در وب لوگ گذاشتم ..فکر می کنم مضمون يکی ست و هر دو را امضا کردم.


atash 19:28 @ Thu, 29 Apr 04

اقای فرشاد حسينی ۲۴۱ خسته نباشيد..

متاسفانه من با آنکه سعی کردم اما نتوانستم لوگو شما را بگذارم می بخشيد. اما به آدرس شما و پتيشن جهت امضاء لينک دادم لوگو ديگر دوستان در همين زمينه را در وب لوگ گذاشتم ..فکر می کنم مضمون يکی ست و هر دو را امضا کردم.


هاله 18:55 @ Thu, 29 Apr 04

آقای منوچهر کمی ملایمتر لطفا" الان درجه تون میپکه. من تهدیدی نکردم. به آقای بکتاش گفتم اگر مایل باشند ایمیل ها رو براشون میفرستم. کجای این تهدید بود؟ دوم اینکه خدا رو شکر ایمیل ها رو خود این جناب گذاشتند. من جائیش بی احترامی و بد و بیراه و انتقاد غیر منطقی نمیبینم که نتونم پاسخگو باشم. حرفهام رو هم که گفتم - اونم چندین بار. بیش از این تکراری است. حرفهای شما هم تکراریست. شما فکر میکنید اگر کسی سکوت کرد و دامن به هوچی گریهای شما نداد یعنی بحث را باخته. خوب چه اشکالی داره. من میگذارم اینجور باشه.


manochehr 18:47 @ Thu, 29 Apr 04

کامنت قبلی اشکال املایی داشت-لطفا اینرا بخوانید.

هاله خانم.
شما که هيچی نگفتی.یکسری بد وبیراه گفتی و رفتی. به اين ميگويند بی منطقی و کم آوردن در يک بحث.خانم شما حتی توان دفاع از نظريات کج خودتان را هم نداريد.شما نظر استدلالی تان در مورد کامنت فرشاد چيست؟هيچی!شما تهدید کردید که میلهای رد و بدل شده با فرشاد را افشا می کنید!!!!.حال که خود فرشاد اینکار را کرد٫در میروید.زنده باد قهرمانان پلاستیکی.قهرمان ما ايستاده آنور جوی و ميگويد اگر من در اين مسابقه شرکت کنم چنين وچنان ميکنم٫اما زمان مسابقه می گويد٫من نيستم.زنده باد به اين قهرمانی.


manochehr 18:44 @ Thu, 29 Apr 04

هاله خانم.
شما که هيچی نگفتی.یکسری بد وبیراه گفتی و رفتی. به اين ميگويند بی منطقی و کم آوردن در يک بحث.خانم شما حتی توان دفاع از نظريات کج خودتان را هم نداريد.شما نظرات خود را بصورت استدلالی در مورد کامنت نظرات فرشاد چيست؟هيچی!شما تهدید کردید که میلهای رد و بدل شده با فرشاد را افشا می کنید.حال که خود فرشاد اینکار را رد٫در میروید.زنده باد قهرمانان پلاستیکی.قهرمان ما ايستاده آنور جوی و ميگويد اگر من در اين مسابقه شرکت کنم چنين وچنان ميکنم٫اما زمان مسابقه می گويد٫من نيستم.زنده باد به اين قهرمانی.


هاله 18:26 @ Thu, 29 Apr 04

من همه حرفهامو گفته ام و بیش از این تکرار مکررات خواهد بود.


ترانه 18:09 @ Thu, 29 Apr 04

دوستان بسيار عزيزم!
با درود به همه شما عزيزان كه با اعتراض خود و پشتيبانی از يك حركت انسانی ُهمراه و همگامُ می شويم . منهم اگر چه نمي رسم پيامی بگذارم اما همراه شما در اعترا ضات محلی سوئد به اخراج پناهندگان هستم و از خواندن نظرات شما هم غافل نه!
خسته نباشيد!
اول ماه مه را پيش رو داريم با كلی برنامه...!

هاله عزيزم ۲۳۱
شايد حرف من ديگر زيادی باشد اما منهم مايلم نكته كوچكي را اضافه كنم:
اگر بجاي فرشاد حسيني از من سوال ميكردي در باره پتيشن اعتراضی اخراج افغان ها همين جواب را كه فرشاد به تو داده منهم همان را تكرار مي كردم.
هاله جان فدراسيون مستقل است يعني تشكلي است كه اساسنامه خود را دارد اعضا خود را دارد برنامه ها و اكتيويته خود را دارد و حتا استقلال مالي خودش را دارد( من سالها فعال و عضوش بودم) كسي كه عضو فدراسيون است اتوماتيك عضو حزب نيست پس گفته دوستمان فرشاد حسينی كاملن صحيح است و هيچ پنهانكاری و رياكاری ندارد اما فدراسيون مثل بقيه نهاد ها( اول كودكان، سازمان آزادي زن، كمپين و....) پروژه حزب است براي دفاع از حقوق انسانهای تحت ستم همان رده و گروه. و البته با نگرش نقد جامعه طبقاتي ! اينجاست كه رابطه حزب و اين تشكلات بهم ربط پيدا می كند.
شبح نازنين ۲۲۲
من هم هر دو پتيشن را امضا كردم اما می دانم دوستان فدراسيون مراجعات حضوري با مقامات و مسئولين (نه در ايران) دارند و بسيار اهميت دارد با توجه به اين مسئله فدراسيون پتیشن داشته باشد.

دست همه شما را می فشارم و دوستتان دارم عزيزان! ترانه


فرشاد حسینی 18:01 @ Thu, 29 Apr 04

در مورد اینکه چرا من پتیشن دیگری را درست کردم بدلیل این بود که پتیشنی که هاله درست کرده بود اصلا پتیشن مناسبی برای چنین کمپین مهمی نبود اشکلات سیاسی و حتی نگارشی مهمی داشت من به برخی از اشکالات این پتیشن اشاره میکنم
کمی به پتیشن نگاه کنید پتیشن ظاهرا نامه سرگشاده به کمیساریای پناهندگان سازمان ملل است اما در آن مثلا فراخوان داده شده که به اعتراض ما بپیوندید هیچ چیز این پتیشن به یک نامه سرگشاده صدها و هزاران انسانی که به چنین فاجعه ایی معترضند نمیماند پتیشن هاله احساسات عمیقا انسانی معترضین را نمایندگی نمیکند و
اما دلیل مهم دیگر در پتیشن آمده که تعرض به حقوق پناهندگان افغانی از سال ۲۰۰۱ و با سرنگونی طالبان شروع شده است یعنی قبل از سال ۲۰۰۱ حقوق پناهندگان افغانی در ایران رعایت میشده است این حقیقت ندارد و یک تحریف بزرگ سیاسی است سالهاست که پناهندگان افغانی به هزار و یک شکل در معرض تعرض جمهوری اسلامی قرار دارند حتی اخراج پناهندگان افغانی هم به بعد از ۲۰۰۱ مربوط نمیشود و پیش از اینهم اخراج افغانیها بشکل گسترده ای جریان داشته است
بهرحال از نامه خود هاله پیداست که ایشان حاضر نبده برای تنظیم اعدانامه هزاران انسان شریف وقت بیشتری بگذارد
نکته آخر اینکه در هر جنبش اجتماعی و در هر اعتراض اجتماعی گرایشات مختلفی وجود دارند که هر یک از زاویه دید و نگرش خود به آن موضوع معین معترضند کما اینکه اعتراض هاله فقط به عدام رعایت کنوانسیون ژنو است جنبش دفاع از پناهندگان افغانی نیز گرایشات خود را دارد از روی نوشته های هریک بخوبی میتوان تفاوتها را دید


امشاسپندان 17:46 @ Thu, 29 Apr 04

من هم متاسفم که سعادت دیدار شما نازنین دست نداد.تجمع اعتراضی دیگری در راه است.امیدوارم که انجن موفق به دیدار شما دوست نازنین گردم.ممنون که لینک گزارش من را در اینجا قرار داده اید.پاینده باشید.


امشاسپندان 17:46 @ Thu, 29 Apr 04

من هم متاسفم که سعادت دیدار شما نازنین دست نداد.تجمع اعتراضی دیگری در راه است.امیدوارم که انجن موفق به دیدار شما دوست نازنین گردم.ممنون که لینک گزارش من را در اینجا قرار داده اید.پاینده باشید.


ارنستو چه گوارا 17:37 @ Thu, 29 Apr 04

شبح عزيز ۲۲۷

ديدگاهی که من ارائه کردم -ديدگاهی از درون جنبش کارگری است وبه نظر من عقب افتاده ترين ولی در عين حال ديدگاهی دارای طرفدار (نميگويم پر طرفدار) است.
بهر صورت اين ديدگاه در بين فعالين کارگری(ونه سياسی) وجود دارد. من ميخواستم بگويم که با وجود اينکه اين ديدگاه بخشی از طبقه کارگر ايران را در اختيار دارد - و با وجود اينکه نزديک به اول ماه مه هستيم - حکک بدرستی با موضع گيری در مقابل اخراج مهاجرين افغان در مقابل آن قرار گرفته است و اينکار از ديد منافع حزبی کوتاه مدت درست نيست ولی از ديد هماهنگی و هارمونی ايدئولوژيکی بسیار مهم است . بهرحال میخواستم به هاله بگویم که این کار حکک را نمیتوان در چهار چوب یک تاکتیک سیاسی صرف طبقه بندی کند.البته بنظر من جزو اشتباهات حکک هم نمیتوان طبقه بندی کرد.
شبح عزیز در مورد متنی که در ۲۲۷ نوشتی
کاملآ موافق هستم .


هزار حرف نگفته 17:34 @ Thu, 29 Apr 04

واااااااااااااای
تو رو خدا دوستان بس کنيد ما داريم يه کار بشر دوستانه انجام ميديم
ميشه تو اين موقعيت حزب و دسته رو فراموش کنيد ؟ من همتون رو دوست دارم همه ی کسانی که دغدغه دارن و ميان سايت ها و بلاگ ها رو می خونن و فراتر از اون همه ی ايرانی ها رو . اما نذاريد وقتی که بايد متحد باشيم اسم حزب و اهدافش که شايد يکی بپسنده و یکی نپسنده ما رو جدا کنه.
شما رو به تخت جمشيد قسم ميدم که فقط به ايرانی بودنمون فکر کنيد .
و يک گله از جمشيد عزيز بکنم :
چرا هر حرکتی انجام ميشه شما موازی حرکت می کنيد و می خواهيد يه جريانی رو خودتون جدا بوجود بياريد ؟ بابا شما که ديديد ما زحمت همه چيز رو به جون خريديم و هفته ی پيش کلی روش کار کرديم لوگو درست کرديم تبليغ کرديم پتشين درست کرديم و .. . حالا چرا ساز موازی ميزنيد ؟ به جای اينکه باز يه پتشين جدا درست کنيد خب از ما که حمايت می کردين که امضاها توی ۲ تا تومار شکسته نمی شد !!! من نمی دونم دليلش چيه ؟ اما اينجور جاها اصلا لازم نيست اسم حزب رو بياريد و حزب بازی راه بندازيم شما به عنوان آقای جمشيد يک ايرانی مثل بقيه بيا امضا کن و اگه سايت داری بذار تبليغش رو به عنوان يه ايرانی . حالا اگه عضو هر حزبی هم هستی اينقدر نگو ما اينکارا رو قبلا کرديم و هزاران آدم رو نجات داديم ماها هر کاری ميکنيم فقط برای ايرانه همين و بس و لازم نيست من برای شما اعلام کنم هفته ی پيش چند ساعت روی اينکار وقت گذاشتم من اينکار رو برای ايرانی ها و انسان های هم نوعمون انجام ميدم و لذت همين برام بسه .
حالا اگرم تو عضو هر حزبی هستی بيا بگو آقا حزب فلان هم از اين حزکت شما پشتيبانی ميکنه .
اگه حرفام غلطه بزن تو گوشم تا دلت آروم بگيره.
زنده باد همه ی همه ی ايرانی ها در هر کجای دنيا .
دوستتون دارم همتون رو.
علی ن


نادر بکتاش 16:15 @ Thu, 29 Apr 04

هاله ۲۳۱
نميدانم امضا کرده ام يا نه. اگر کار تحقيقی بکنی متوجه خواهی شد که هفتاد هشتاد درصد پنيشن های حککا را امضا نکرده ام، بسياری از نشريات جزب را هم فرصت نمی کنم بخوانم.
به نظر من با کمی حوصله تو می توانی به طور مستند ثابت بکنی که نادر بکتاش يک خائن به جککا است زيرا امضايش را در خيلی جاها که بايد باشد نمی بينيم. معلوم نيست چرا اين غير مستقل عروسک وابسته به حککا باطری اش خوب کار نمی کند.
عزيز من، با کلمات و کليشه ها و احساسات و غرايز و خضومتها نمی شود دنيا و آدمها را فهميد.


manochehr 16:02 @ Thu, 29 Apr 04

هاله خانم.
در ضمن من در نوشته کوتاه خود در کامنت ۲۲۹ به اين نظر شما(کار اتحادیه ای-صنفی) پاسخ دادم.نمی دانم آنرا خوانديد يا نه؟


manochehr 15:59 @ Thu, 29 Apr 04

هاله خانم.
من هر دو پتيشن را امضا کرده ام.من اينجور مرزهای سازمانی-حزبی را برسميت نمی شناسم٫ وهر حرکت انسانی را حمايت کرده و خواهم کرد.من خود جزو کسانی بودم که اين حرکت را دامن زدم و با همه در حد توانم تماس گرفتم و تبليغ به پيوستن به اين حرکت انسانی را انجام د ادم.
شماره امضائ بنده در ليست اول:۱۹
شماره در ليست فدراسيون:۳۰


panahandeh 15:40 @ Thu, 29 Apr 04

خانم هاله از شما يک سوال داشتم .
کسی را می خواهند در ايران اعدام کنن وسازمان ويا حزبی پتيشن می دهد تا بر عليه اين کار امضا کنيم شما اول می خواهی ببينی از کدوم سازمان است وايا مستقل است يا نه؟ اگر نبود بروی سراغ مستقلهاش .. ؟
ما با دست که نه با کله هم که شده امضا می کنيم ..


هاله 15:24 @ Thu, 29 Apr 04

نادر عزیز، من با کمال میل نامه ای رو که برای این آقا فرستادم براتون فوروارد میکنم. من خیلی شفاف از ایشون پرسیدم این حرکت متعلق به کدوم حزب و گروه هست و ایشون خیلی شفاف گفتند مستقل.

ببینید - یک سوال ساده بود و یک جواب ساده لازم داشت.

چندی پیش گلکو نوشته بود طوماری هست و پیشنهاد کرده بود دوستان امضا کنند. خود گلکو الان حی و حاضره ... اولین سوالی که ازش کردم این بود که این طومار به کدوم حزب مرتبط هست (که او هم نمیدونست).

به هر حال کسی که قراره چیزی رو امضا بکنه باید از چند و چونش آگاه باشه نه مثل شبح که امضا میکنه و نمیخونه. :)

راستی آقای بکتاش، شما، آقایان حسینی و منوچهر و خانم موسوی، پتیشن مستقل ما رو امضا کرده اید؟


نادر بکتاش 14:40 @ Thu, 29 Apr 04

شیح عزيز

همانطور که می دانی من مرتب به اينجا می آيم و نطرات مختلف را دنبال می کنم.

یرخورد هاله را اصولی و حقيقت جويانه و بغايت مثبت می بينم : به نطر من فوق العاده با ارزش است که ايشان در عين انتقادات و مخالفتها با حککا، جايی که به نظرشان هدف حرکت در جهت منافع انسانها است، از آن پشتيبانی می کنند.
اما، اين نادرست است که حککا خودش را پشت فدراسيون و سازمان زنان و غيره قايم می کند. بويژه اين که اين سبک کار از تفاوتهای بسيار مهم تاريخی ما با توده ايسم است : در تمام حرکاتی که در رابطه با مسائل اجتماعی مثل زنان و کودکان و پناهندگان و غيره ما سازماندهی کرديم، هويت و به اصلاح وابستگی ما به آرمانها و اهداف سياسی حککا کاملا روشن و در معرض ديد عموم بوده است، افراد شناخته شده اين حزب در اين حرکتها بوده اند، همانطور که شبح نوشته مهرنوش موسوس و تعلق حزبی او را همه می شناسند، از آن بيشتر آدر ماجدی که بنيانگزار سازمان زنان است همسر منصور حکمت بوده است، آيا می شود به اين گفت دغلبازی و پنهانکاری؟ فرشاد حسينی در ميان پناهجويان شايد حتی از منصور حکمت هم سرشناستر باشد و همه جا هم او را به عنوان فعال حککا می شناسند.
در خاتمه بگذاريد مثال خودم را بياورم : عده زيادی به من می گفتند که به عنوان رمان نويس و منتقد ادبی، اسم ديگری برای خودت انتخاب کن، همه می دانند که عضو حککا هستی و اين پوئنی منفی است.
اين کار را نکردم و نخواهم کرد. ما با حقيقت آرمانها و خقيقت وجودی خودمان سعی می کنيم دنيا را عوض کنيم، نه با تابلو نئون های قلابی و کمونيست و مبارز کردن آدمها بدون اينکه خودشان متوجه باشند : اين سنت توده ايسم ايران بود و هست، حال ما را بد می کند، اهلش نيستيم.


manochehr 14:30 @ Thu, 29 Apr 04

چند سخن راجع به اتحاديه ها و فعالیت در سازمانهای صنفی.
در اين که تقريبا تمامی اتحاديه های کارگری در اروپا و آمريکا توسط سوسيال دمکراتها تشکيل شده اند شکی نيست٫ اما با اين وجود اتحاديه ها تشکلاتی مستقل هستند واز هر اتحاديه ای هم که بپرسي می گويد ما مستقليم و حرفش هم درست است. در مورد ايران وضعيت کمی تا بسياری فرق می کند.ايران اصولا فرهنگ اتحادیه ای علنی اش بدلائل خفقان بسيار ضعيف است٫ ویا فاقد این فرهنگ . در ايران بجز مقاطع بسيار کوتاهی اتحاديه ای نبوده.برای همين احزاب سياسی کار ما هم ميتوانم به جرات بگويم که با اين فرهنگ ناآشنا هستند و فکر می کنند هر انجمن و اتحاديه که توسط فلان سازمان يا حزب درست شد پس در کنار تابلوی خود يک تابلوی حزبی هم بايد نسب کند.اين سئوالات برای اروپاييان که از يک سابقه۱۰۰ و چند ساله در اين زمينه برخوردارند اصلا مطرح نيست٫با وجود اينکه تمامی توسط سوسيال دمکراتها تشکيل شده اند٫ همه مستقل هستند. ما در ايران از نبود اين فرهنگ رنج می بريم و راستش اصلا اين سنت را نمی شناسيم.احزاب ايران احزابی هستند مخفی. کنگره ای اصلا تا ديروز نداشتند٫مقالات مندرج در ارگانهايشان را انگاری يک شبح می نويسد٫چهره های اين احزاب نامرئی هستند٫ک.م.را انگار خود خدا انتصاب کرده و کسی آنها را نمی شناسد٫کنگره ای اگر در کار بود مخفی بود و هیچ کس از آن با خبر نمی شد٫ اين فرهنگ کار سياسی در ايران بود-البته خوشبختانه اين تصوير بخشا با کوشش ح.ک.ک. عوض شد٫م.حکمت برای اولين بار در سرمقاله ای از بسوی سوسياليسم دوره قديم٫تاريخش يادم نيست٫ به اين موضوع اشاره کرد و اين تصوير را تغيير داد- در اروپا اين خيلی آشنا است که اگر ۴ تا فعال زنان٫ حزب سبزها بفرض سازمان زنان درست می کنند اين سازمان ديگر وابستگی سازمانی به حزب سبزها ندارد بلکه مستفل است٫ خوب ما بايد روی اين مسئله خيلی کار بکنيم تا ايرانی سياسی کار اينرا ياد بگيرد٫ما فردا شايد دست به درست کردن ده نوع تشکل ديگر هم در ايران يا جای ديگر بزنيم٫ اما وابسته به حزب نيستند٫مستقلند٫ اگر ما فردا اتحاديه ای برای تشکل بيکاران در ايران درست کرديم باز هم اين تشکل مستقل است با وجود اين که آنرا علنا ح.ک.ک. درست کرده باشد.اين نقدی که بعضيها به ح.ک.ک. می کنند٫ در خود آينه اين فقر فرهنگی ما در کار اتحاديه ای را نشان می دهد٫مقصر انتقاد کننده نيست٫مقصر اختناق چند ده ساله است که ما با اين فرهنگ اتحاديه ای نه بزرگ شده ايم ونه آنرا ميشناسيم.من يادم هست زمانی که م.حکمت نوشت نویسندگان در نشریات باید با اسم خود قلم بزنند باز منتقدین ما این سازمانهای باصطلاح چپ بودند٫چون خود همیشه مثل ارواح زندگی کرده بودند٫زمانی که ما برای اولین بار در تاریخ کار و فعالیت سیاسی در ایران کنگره خود را علنی اعلام کردیم و از همه کتبا خود م.حکمت دعوت به شرکت در کنگره کرد باز منتقدین ما این "چپیها "بودند٫چرا که اینها کار مخفی را بلند ولی کار علنی در حوزه فعالیتشان نیست و آنرا بلد نیستند(هیچ از خود پرسیده اید که ک.م.مجاهدین چگونه انتخاب شده است؟در کدام نشست؟کنگره اینها کی بوده؟ارگانهای انتخابی کدامند؟اصلا انتخابی در کار هست؟نه انگار خود خدا مسعود را انتصاب ابدی کرده)بهرحال سخن کوتاه: فدراسیون سراسری پناهندگان و سازمان آزادی زن ار زمره این نوع فعالیتها هستند٫این سازمانها با ایده وابتکار حزب درست شده اند ولی مستقلند٫هرچند در مرکزیتشان همه حزبی باشند٫همانطور که در مرکزیت اتحادیه های کارگری آلمان همه سوسیال دمکراتند ولی در کار اتحادیه ای مستقلند.امیدوارم این مسئله شفافیت پیدا کرده باشد و فردا دوباره ما باز با اين نقد کج از کار اتحاديه ای-صنفی مواجه نشويم.


panahandeh 14:18 @ Thu, 29 Apr 04

ما هم پتيشن اعتراض به اخراج افغانی ها را امضا کرديم فدراسيون پناهندگان يک تشکيلات ثبت شده هستش با دفتر وامکانات وسيع حرفشان برد داره نه حرف ۲ تا ادم ناشناخته آن هم با اسم مستعار اينجا می نويسند .. منفعت ما ایجاب می کنه با هم متحد باشیم نه اینکه بشینیم بگیم این وابسته هست واون نیست خوب باشه حرفشون که درسته . چه کار داریم ببینیم سر در تشکیلات فدراسیون وابستگی به حزب کمونیست کارگری را اعلام کرده یا نه . سواد وشعور داریم ومی تونیم از مطالبی که می نویسند بفهمیم این ها مستقل هستند یا نه.. به جای خاله زنکی وفضولی یه فکری به حال ما پناهنده ها بکنید . تفرقه فکنان بشینن جان مادرشون ۲ تا کتاب بخونن
ما ايجاب می کنه


شبح 13:45 @ Thu, 29 Apr 04

ارنستو جان!(216)
نمی‌خواهم به لقمان حکمت بياموزم اما فراموش نکن کارگران و کمونيست‌ها وطن ندارند. آن‌ها طبقه هم ندارند. برای نابودی طبقات و مرزهای سياسی مبارزه می‌کنند. آن‌ها می‌خواهند انسان را از چنگال بربريت سرمايه نجات دهند و برای رفاه نوزاد دشمن‌شان (به قول شاملوی عزيز) مبارزه می‌کند. جامعه‌‌یی را می‌خواهند که انسان به انسان بازگردد. در نظام موجود همه در چنگال سرمايه اسير است مهم نيست بيل گيتز باشی يا کارگری افغان در کشوری قرون وسطایی مانند ايران همه گرفتار چيزی هستند که مانند بختک روی‌شان افتاده است.
منافع کارگران ايرانی و افغان در اتحادشان است و وظيفه‌ی کمونيست‌ها نشان دادن اين منافع است.
ديدگاهی که عرضه کرده‌یی اکونوميستی به نظر می‌رسد که البته با ساير عقايدت که دربست قبول دارم هم‌خوانی ندارد. شايد من منظورت را درست متوجه نشدم.


رحمان 13:24 @ Thu, 29 Apr 04

دوست عزيز ارنستو چگووارا: مىگويى
سياست های فاشيستی دولت ترکيه از نظر من هیچ تفاوتی با سیاست های گروه فاشیستی ارمنی بنام داشتاکسیون ندارد.
دشمن خلق ترک مسلمآ کشور فقیر ارمنستان و یا هموطنان زحتمتکش و کارآمد ارمنی ما نیست . من چندان از كلى گويى و مجرد گويى خوشم نمىآيد. بايد مشخصا حركت و عمل سياسى گروه و يا دولتى را مداقه كرد. منهم مىتوانم بگويم كه دشمن خلق ارمنى مسلمآ کشور فقیر تركيه و یا هموطنان زحتمتکش و کارآمد ترك ما نیست . اما اين چيزى نگفتن است. واقعيت اين است كه دولت ارمنستان كه در همسايگى ايران قرار دارد٬ ٢٠ در صد خاك كشور همسايه ديگرش را با كمك دولت استعمارى روسيه اشغال كرده است. واقعيت اين است كه دولت ارمنستان حتى بدتر از اسرائيل ٬ نه تنها مناطق ارمنى نشين قره باغ ٬ بلكه مناطق ترك نشين قره باغ و حتى مناطق ترك نشين آذربايجان خارج از قره باغ را اشغال كرده است. و علاوه بر آن هم از تركيه٬ هم از ايران و هم از گرجستان ادعاى ارضى دارد. واقعيت اين است كه دولت ارمنستان تمام تركهاى خود ارمنستان را ينعى ٢١٠ هزار تن را از ارمنستان اخراج نموده است. واقعيت اين است كه اين دولت هم وزرا و هم پارلمانش تحت كنترل داشناكهاى شديدا فاشيست ضد كمونيست است. واقعيت اين است كه اين دولت در تمام مناطق اشغالى دست به كشتار جمعى تركها زده است. واقعيت اين است كه اين دولت با گفتمانهاى كروسيدى و جنگ صليبى از احساسات اروپاييان سو استفاده نموده و آنها را در جهات توسعه طلبى خود بكار مىبرد. اين دولت با اين اعمال از طرفى و با كشاندن پاى دولت استعمارى روسيه به جنگ٬ با دادن پايگاههاى نظامى به روسيه در خاك خود٬ باعث ميليتاريزه شدن منطقه و غلطيدن آذربايجان و گرجستان در جستجوى حامى٬ به دامن آمريكا و باز شدن پاى آنها به منطقه و بىثباتى آن شده است. ميليتاريزه شدن و بىثباتى منطقه مانع اساسى در راه دمكراسى٬ در راه توسعه اقتصادى و سياسى منطقه است. واقعيت اين است كه دولت ارمنستان متفق استراتژيك دولت بنيادگرا و راسيست فارس است ...... و برعكس دولت تركيه به عنوان كشورى با جمعيت مسلمان٬ گام به گام در جهت دمكراتيزاسيون و ديميليتاريزاسيون خود و منطقه و تثبيت نظامى سكولار و در عين حال عضو اتحاديه اروپا گام بر مىدارد. و اين است آنچه منطقه ما به آن احتياج دارد و اين است دوستى به مردم ايران. و در اين شرايط البته كه سياستهاى دولت ارمنستان٬ ميليتاريزه كردن منطقه٬ اتفاق با بنيادگرايان تهران٬ راه انداخت جنگ دينى٬ كشاندن پاى روسيه و آمريكا به منطقه٬ اشغال خاك كشورهاى همسايه و انجام قتل عامها و نسل كشىها٬ نسبت به تركهاى ايران دوستانه شمرده نمىشود بلكه به نفع هيچ ملت ديگر ايرانى هم نيست.


شبح 12:34 @ Thu, 29 Apr 04

زولبيای عزيز!(217)
بايد زاويه‌ی ديدمان را تغيير دهيم. فرض کن تو مدير واحد توليدی هستی که می‌خواهی کسی را استخدام کنی. دو نفر دواطلب است. چه ملاکی بايد برای استخدام داشته باشی؟ يا چيزی جز قابليت و صلاحيت کاری اين دو؟ فرض کن يکی در افغانستان به دنيا آمده است اما به هر دليل الان در اين کشور کار می‌کند و يکی هم در همين کشور به دنيا آمده است اگر آن افغان صلاحيت بيشتری داشت نبايد او را استخدام نمی‌کنی چون افغان است؟ به اين عمل می‌گوييند تبعيض نژادی.
و اما در مورد بيکاری. دوست عزيز.بيکاری پديده‌یی اقتصادی است که در نظام‌سرمايه‌داری وجود دارد و از اجزای تفکيک ناپذير آن است. بيکاری و تورم و رشد اقتصادی و رکود... پارامترهایی هستند که به هم وابسته‌اند. با اخراج بخشی از اعضای جامعه مشکل بيکاری حل نمی‌شود و حتا ممکن است تشديد شود. مثلا با اخراج گارگران افغان بخشی از پروژه‌ها تعطيل می‌شود و به هم‌راه آن بخشی از نيروی کار ايرانی هم بی‌کار می‌شوند. موضوع اخراج افغان‌ها موضعی اقتصادی نيست موضوعی کاملا سياسی است. اعتراض ما به اين اخراج اعترضی سياسی نيست و کاملا انسانی است و از موضوع دفاع از انسانيت صورت می‌گيرد. هر حکومتی که در ايران بود و هر عنوانی را که يدک می‌کشيد ما به اين عمل اعتراض می‌کرديم.
ضمنا فراموش نکن سعادت و رفاه هيج مردمی در گروی بدبختی و رنج ساير مردم حاصل نمی‌شود و اگر بشود اين رفاه و سعادت موقتی است.


رحمان 12:28 @ Thu, 29 Apr 04

دوست عزيز شبح: اول مىگويى كه اطلاعاتت در باره مسئله ترك-ارمنى اندك است و بعد آنچنان احكام مسلم در باره عثمانى و تاريخ آن صادر مىكنى كه انسان نمىداند كدام را باور كند. اما من گفته اولت را باور مىكنم كه اطلاعاتت در باره اين مساله و عثمانى واقعا هم اندك است. اولين خصوصيتى كه همه تاريخ نگاران و از قضا خود مللى كه در بالكان و قفقاز و فلسطين و شمال آفريقا در باره عثمانى بر آن اتفاق دارند نژادپرست نبودن و ديكتاتور نبودن ان امپراتورى است. اساسا هم اين امپراتورى و
حاكمان آن منسوب به ملل متفاوتى از ترك و سرب و عرب و كرد و ارمنى و آلبان و چركس و .... بوده اند و به گمانم تو در نژادپرست و ديكتاتور ناميدن اين رژيم كه در ميان تاريخ نگاران به مداراى قومى بارز و بىهمتا مخصوصا در باره غير مسلمانان و غيرتركها مشهور است خطايى كرده اى. اما عثمانيان تنها قتل عامهايى كه واقعا كرده اند از قزلباشان يا غلات شيعه است كه تصادفا اينها هم ترك بوده اند.... بعد هم يهودسوزى آلمانها را با قتل عام ارمنىها به اشتباه همسنگ شمرده اى. به اشتباه زيرا كه اولا قتل عام ارمنى محصول خيال و تبليغات ارمنيان است و وجود خارجى ندارد٬ آنچه اتفاق افتاده جنگ بين ارتش داشناك-تزارى با ارتش عثمانى بوده است. كه در طى آن ٧٥-٣٠٠ هزار ارمنى و دو ونيم ميليون ترك كشته شده اند. حال اگر كشته شدن ارمنيان در جنگ قتل عام شدن است پس كشته شدن دو نيم ميليون ترك توسط ارتش تزار-داشناكها هم قتل عام است. ثانيا يهوديان بر عليه آلمانها شورش مسلحانه نكرده بودند. تعريفى كه چارتهاى سازمان ملل براى قتل عام مىدهد نبودشورش مسلحانه را -َچه برسد به حمله نظامى در صف دولت تزارى روسيه- شرط مىشمارد. ثالثا يهوديان قبل از وقايع مربوطه دست به سابوتاژ و ترور نزده بودند٬ حال آنكه ارمنيان و تشكيلات مسلحشان سى سال تمام قبل از وقايع فوق دهها شورش مسلحانه و ترور اجرا كرده بودند. رابعا يهوديان در صدد تجزيه آلمان و ايجاد دولتى از خاك آلمان نبودند و بهعنوان ستون پنجم دولت ديگرى عمل نكرده بودند٬ اما ارمنيان خواستار تجزيه قلمرو عثمانى و ايجاد دولتى ارمنى در مناطق ترك نشين اين كشور آنهم با همكارى نيروهاى استعمارى روسيه و فرانسه و ايتاليا و انگليس و يونان بودنديعنى طبع چارت سازمان ملل كشته شدن يهوديان در آلمان قتل عام است ولى كشته شدن تركها و ارمنى در جنگ بين ارتش عثمانى و تزارى-داشناك مصداق قتل عام نيست. ..... متاسفانه گفته هايت در باره عثمانى و مسئله ارامنه بدون يك كلمه زياد و كم همان ادعاهاى افراطيون داشناك است كه در ايران هم آموزه رسمى دولت است٬
وضعيت ما ايرانيان كه بيش از هشتاد سال ات با تبليغات ارمنيان بزرگ و كاناليزه شده ايم شايد با وضعيت آمريكائيان باشد كه تحت تاثير تبليغات مدياى يهود و صهيونسيت٬ اعمال نژادكشى از سوى اسرائيل در فلسطين را حتى تصور هم نمىتوانند بكنند٬
اما با اين گفته اتصد در صد موافقم كه نسل‌کشی را بايد محکوم کرد. قتل انسان‌ها چه يک نفر چه يک گروه و چه يک قوم مذموم است و بايد محکوم شود. به هر حال هم در جمهورى آذربايجان قتل عامهايى در دهه اخير شده است كه نه مانند مسئله ارمنى در عثمانى جاى بحث دارد٬ بلكه ٦ مصوبه سازمان ملل صريحا دولت ارمنستان را عامل آن دانسته است و هم در آذربايجان ايران بيش از ١٣٠ هزار تن توسط داشناكها و جيلوها به قتل رسيده اند كه در آنهم كوچكترين شكى وجود ندارد و همه نويسندگان و شاهدان جريانات از ترك و فارس و كرد و چپ و راست و مذهبى در آثارشان جزئيات آنرا ذكر كرده اند. شايد بهتر باشد كه مقدمتا و براى فتح‌باب نيروهاى سياسى فارس اين قتل عامهاى قطعى را محكوم و جنايات دولت ارمنستان را قبول كنند تا بعد به مسائل تاريخى
كشورهاى همسايه دوران خلافت عثمانى و كشتارهاى مورد ادعا پرداخت.


nasrin 12:08 @ Thu, 29 Apr 04

هاله جان ! (۲۱۲)
با شناختی که از تو دارم می دونم که در فعالیت های انسان دوستانه و حمایت از نیازمندان ( سياسی يا غير سياسی و اصولا فارغ از گرايشات فکری افراد ) هميشه پيش قدم بودی و هستی .
برخوردت با ح.ک.ک. را هم بدون غرض و صادقانه می بينم . حتی دیده ام که با وجود انتقاد کوچکی هم که داشتی ٫ در وب لاگت برای نشریه آزادی زنان تبلیغ هم کرده ای . شاید اگر دوستان ح.ک.ک. جواب روشنی به سؤال تو در اين دو مورد « خاص » بدهند ٫ این مسئله هم برای تو و هم ديگران که این سؤال برای آنها هم مطرح است حل شود .


شبح 12:05 @ Thu, 29 Apr 04

هاله‌ی نازنين و علی عزيز!
گفتم که اين روزها سرم شلوغه و کمتر وقت می‌کنم به وب‌لاگ برسم. تا حالا سابقه نداشته که بيش از يک هفته مطلب جديد ننويسم.
من اين تومار را در وب‌لاگ آتش عزيز ديدم و به دليل اعتمادی که به آتش دارم نخوانده و بدون اين که متن را بخوانم آن را امضا کردم.
بعد ايميلی دريافت کرده بودم که از من خواسته شده بود. به تومار آن‌ها هم لينک بدهم. متوجه شدم مربوط به فدراسيون پناهنده‌گان است و من می‌دانستم اين فدراسيون توسط حککا تشکيل شده است. هر چند فرصت کوتاهی داشتم و لوگوی‌ آن‌ها مناسب نبود و در جایی هم قرار نداشت لوگوی‌شان را کوچک کردم و در سايت خودم قرار دادم اما خواهش کردم لوگو را درست کنند و در فضای خودشان قرار دهند تا من لينک را درست کنم که تا کنون پاسخی نيامده است.
متن ايميل من به آقای فرشاد حسينی اين بود:
Salam dostan!
Logo ra dar site khodam gozashtam. Lotfan agar daradrese digari anra gozashteiid begid ta neshani ra taghir bedam.

Shad bashid
Shabah
از نظر من تومار تو کافی بود و احتياج به تومار جديدی نبود اما با خود فکر کردم اين فدراسيون ممکن است برد وسيعی داشته باشد. البته اگر من جای مسئولين فدراسيون بودم به جای نوشتن تومار جديد از تومار تو حمايت می‌کردم. ولی خوب جای آن‌ها نيستم!
من و تو و علی و اکثر دوستانی که اين‌جا می‌نويسند وقتی از چيزی دفاع می‌کنيم هيچ مصلحتی را به‌جز دفاع از همان چيز درنظر نداريم. هدف وسيله‌ی‌مان را توجيه نمی‌کند. مهم برای ما اين است که صدای اعتراض خود را به گوش جهانيان برسانيم و بگوييم مخالف اخراج انسان‌هایی از محل زنده‌گی‌شان هستيم.
من خود را وب‌لاگيست می‌دانم و برای‌ام شرکت در حرکت‌های وب‌لاگی چنانچه با انديشه‌ام با درصد قابل قبولی انصباق داشته باشد شرکت می‌کنم. به هر حال اگر اجماع نظر دوستان وب‌لاگيست اين است که اين لوگو و لينک را بردارم و اين را مفيدتر می‌دانند. چنانچه استدلالشان مرا قانع کند حتما اين کار را می‌کنم.
در مورد خانم مهنوش موسوی که عضو ارشد حککا ست که فکر نمی‌کنم پنهان‌کاری صورت گرفته باشد. آقای حسينی را نمی‌شناسم. اما مسلما اين تومار از طرف حککا تهيه شده است يا لااقل من چنين تصوری دارم و اگر چنين نيست دوستان تکذيب کنند.


هاله 11:57 @ Thu, 29 Apr 04

ارنستو جان ارجاع میدمت به جوابی که به نسرین دادم. من با وابستگی مشکلی ندارم کما اینکه طومار دو زن پناهنده رو که مربوط به همین سازمان پناهندگان بود امضا کردم. اشکال من با کتمان این مساله است. به چه دلیل مثلا" بالای نشریه آزادی زنان (که اونم دست بر قضا خواننده اش هستم) نمینویسند وابسته به حککا.

تو فکر نمیکنی اگر کسی خواست مثلا" کمک مالی برای این دو هفته نامه بفرسته حق داره بدون پولش کجا میره یا نه؟ متوجه هستی چی میگم؟ منکه منکر کارهای مبارزاتیشون نشدم جونم. مساله اینجاست که تا کوچکترین انتقادی میکنی بلافاصله این چیزها رو پیش میکشند و مغلطه میکنند.

به هر حال من حرفمو زدم دیگه ... هر چی بیشتر بگم دیگه تکرار مکررات خواهد بود.


golku 11:18 @ Thu, 29 Apr 04

منوچهر عزيز
منظور من هم همان ترورهای خارج از کشور بود. در ايران که سر به هزاران ميزند.
من حرفم را بی تعارف در همین وبلاگستان مینویسم. حرف من را ميتواني به عنوان يک انتقاد قبول کني و به عنوان یک حزب رويش فکر کنيد يا اينکه باز در جواب دو خط نوشته من سه صفحه تبليغات بنويسيد.تذکر من به شما اين بود که همين تبليعات را هم درست انجام بدهيد .
من سعی ميکنم تا آنجا که ميشود از اينطور درگيری ها پرهيز کنم. به نظر من دشمن اصلی ما اين رژيم ارتجاعی است. به همه گروهها و سازمانها و شحصيتهايی که قدمی در راه مبارزه برميدارند هم احترام ميگذارم. اما اين بزرگنمايی های الکی شما گاهی ديگر از حد ميگذرد.


شبح 11:11 @ Thu, 29 Apr 04

هاله جان!(175)
شرمنده نمی‌دونم چه کسی اين کار را کرده.به هر حال من خيلی دوست دارم مطلب جديدی بنويسم اما فرصت نمی‌شه. اما هر جور شده بايد برای اول ماه مه آپديت کنم.

جمشيد جان!(176)
با دوست افغان‌یی صحبت می‌کردم. حرف جالبی زد می‌گفت سياست احمقانه‌ی حاکمان ايران اينه که افغان‌هایی که در ايران هستند را نمی‌گذارد درس بخوانند در حالی که حتا داشتن همسايه بی‌سواد هم به زيان‌آور است چه برسد به هم‌خانه‌های‌مان.

دوستان عزيز!
من اگر در مورد موضوع ارامنه و ترک‌ها حرفي نزدم به دليل اين است که اطلاعات تاريخی‌ام در اين مورد اندک است. چيزی که مسلم است دولت عثمانی سال‌ها با خشن‌ترين روش‌ها بر بخش وسيعی از جهان حکومت می‌کرده است و مردم سرزمين‌ها‌ی مختلف و به‌خصوص ترک‌ها زير چرخ اين ديکتاتوری خشن له شده ‌اند. کسی که به نام ترک بخواهد از اقدامات نژادپرستانه‌ی حکومت عثمانی دفاع کند در واقع دارد سرنا را از سرگشادش می‌زند. نسل‌کشی ارمنه همانقدر به حساب ترک‌ها نوشته می‌شود که يهودی‌سوزی به حساب آلمان‌ها يا قتل‌عام مردم در هيروشيما و ناکازاکی به حساب آمريکایی‌ها... حساب جنايت دولت‌ها يا حتا مردم تحت تاثير دولت‌ها را از فرهنگ‌ها و زبان‌ها و مليت‌ها و قوم‌ها بايد جدا کرد.
نسل‌کشی را بايد محکوم کرد. قتل انسان‌ها چه يک نفر چه يک گروه و چه يک قوم مذموم است و بايد محکوم شود.


banoo 9:42 @ Thu, 29 Apr 04

هاله عزيز من تو وبلاگ شيوا (اختلاف شما با ایشونم هیچ ربطی به بنده نداره!) اينو نوشتم به نظرم بايد به نظر مخالفين هم توجه کرد خوبه ماها هيچکدوم کاره ای نيستيم!در ضمن نوشته من تو وبلاگ شيوا هيچ ربطی به مواضع شما يا جناب شبح نداره اگه از اون ناراحت شدید!يه عده مثل اين احزاب نمی دونم چی چی مخالفن چون هر کاری دولت بکنه اينا مخالفن با خودشون مخالفن با من با تو با همه در گيرن.دومادش عزيز دنيا که فقط انگليس و استراليا نيست!!!مطمين نيستم ولی ۱۶۰ تا حداقل کشور داريم!!!!!البته اگه غیاث آباد رو ازش کم کنیم دیگه جایی باقی نمی مونه!اگه دوست داشتی ادرس سايت اون شرکت بيمه رو برات ميفرستم!


زولبیا 9:39 @ Thu, 29 Apr 04

سلام ..در اين مورد صحبت زياد شده منم چون اولين بار اين موضوع رو از تو بلاگ زننوشت خونده بودم سوالم رو از ايشون پرسيدم که متاسفانه جوابی ندادن حالا اين سوال رو از شما می پرسم که البته دقيقا متن سوالم از از زننوشته ((ببخشيد كه سوال من با اين نوشتت ربط نداره ولي امروز كه بحث اخراج افغاني از ايران بود معلمون گفت كه فرض كنيد كه 3 ميليون افغان تو ايران باشند كه با اخراج اين 3 مليون حد اقل يك و نيم مليون فرصت شغلي ايجاد ميشه كه اگه اينو حتي 1 مليون هم حساب كنيم يعني يك ميليون از جمعيت بيكارهاي ايراني كم ميشه و در مورد اينكه گفته بوديد مثلا درست نيست كه ايراني ها رو از كشور هاي ديگه بيرون كنند هم گفت كشور ايران با كشور هاي پيشرفته قابل مقايسه نيست چون اونا با كمبود نيروي كار مواجه اند اما تو ايران بيكاري به صورت يكي از اساسي ترين مشكل ها در اومده در ضمن نيرو هاي ايران تو كشور ها اكثرا تحصيل كرده اند نه كارگر . اگه ممكنه ممنون ميشم در اين باره هم توضيح بديد))
در ضمن مرسی از لينکی که دادی


ارنستو چه گوارا 9:21 @ Thu, 29 Apr 04

هاله جان
يک مطلب ديگری هم برايت ميگويم .
حکک در موضع گيری اخيرش در مورد اخراج مهاجرین افغان بر عليه منافع حزبی خود و سازگار با منافع انسانی وارد عمل شده است. حکک بعنوان يک حزب کارگری ميبايست حمايت کارگران را بدلیل توانبخشی به تشکیلات حزبی اش کسب کند نه حمايت چند روشنفکر را - و با اين موضع گيری مسلمآ بخشی از طبقه کارگر ايران را از خود دور ميسازد. در نتیجه موضع گیری حکک در این میان بسیار با ارزش است.


ارنستو چه گوارا 8:46 @ Thu, 29 Apr 04

هاله عزیز میگوید طومار ما مستقل است ولی طومار دیگر مستقل نیست چون وابسته به حکک است .

هاله جان معیار استقلال و یا وابستگی در سیاست تشکیل دادن یک حزب و یا تشکیل ندادن آن نیست. چه بسیار آدمهای منفرد در عالم سیاست که وابسته بوده اند و چه بسیار آدمهای حزبی که هیچ وابستگی خاصی (مفهوم وابستگی را لازم نیست توضیح دهم ) نداشته اند و در هفت آسمان یک ستاره که چه عرض کنم -غبار بین سیاره ای هم نداشته اند.
میخواستم شوخی های دیگری هم بنویسم ولی ترسیدم ناراحت شوی.


ارنستو چه گوارا 8:38 @ Thu, 29 Apr 04

دوست گرامی رحمان

سياست های فاشيستی دولت ترکيه از نظر من هیچ تفاوتی با سیاست های گروه فاشیستی ارمنی بنام داشتاکسیون ندارد.

فاشیسم و راسیسم از هر نوعی -حتی آن نوعی که به نفع شخص من است- محکوم است . این را با صدای بلند اعلام میکنم و انتظار دارم تو هموطن ترک (البته میگویی به من نگویید آذری ما هم رعایت کردیم -این را دیگر اولین بار می شنیدم) خودت را از شر اين نوع نژادپرستی های خاص ترک ها که در نتيجه ستم ملی و تحقير ناجوانمردانه راسيسم فارس بوجود آمده است رها سازی!
در این برهه زمانی خاص دشمن خلق ترک مسلمآ کشور فقیر ارمنستان و یا هموطنان زحتمتکش و کارآمد ارمنی ما نیست این را دوستانه میگویم و امیدوارم از من بپذیری.

دوست من از خلق ترک گفتی و من را بياد زنده ياد صمد بهرنگی و بهروز دهقانی انداختی - شجاعانی که يک تنه در تعالی فرهنگ آذری تلاش بسيار کردند. اميدوارم با نفی و طرد هر نوع راسيسم دولتی و ضد دولتی بتوانيم ايرانی آزاد و دموکراتيک و با رعايت کامل حقوق خلقها داشته باشيم.


هاله 5:58 @ Thu, 29 Apr 04

راستی اینم بگم که من اصلا یادم نبود در گذشته هم با سازمان پناهندگان همین بحث رو داشتم و در فاصله سوالی که کردم و جوابی که از آقای حسینی رسید بیاد آوردم و آرشیو وبلاگم رو چک کردم که دیدم بعله ... عین همین کار رو سر مساله دو زن پناهجوی ترکیه تکرار کرده بودند و همون موقع هم من برام سوال پیش آمده بود.


هاله 5:55 @ Thu, 29 Apr 04

نسرین جان ( ۱۹۴) - اینکه این پتیشن به کدوم گروه تعلق داره به خودی خود مهم نیست (البته شاید برای برخی هم مهم باشه).

من نامه نوشتم و از آقای حسینی خیلی شفاف پرسیدم که به کدوم حزب و گروه وابسته هستند که ایشان گفت هیچ. کاملا" مستقل. من با کمال میل حاضرم مکاتبه دیروز با ایشون رو برای هرکس شک داره بفرستم. جالب اینه که بعد از اینکه از من نا امید شدند دقیقا" بیست و چهار ساعت بعد رفتن سراغ علی با همان حرفها.

اینکه بیشترین تلاش رو میکنن که ملت نفهمند برای من جای پرسش داره نه خود وابستگی. امیدوارم متوجه منظورم شده باشی.


firoozeh 5:53 @ Thu, 29 Apr 04

منهم گريه کردم نه برای نيلوفر ..... بحال وروز خودمان......... ما مردمان بدی هستيم...خيلی بد. کجا هستند خود شيفتگان فرهنگ ايران زمين؟ متاسفم از اينکه يک ايرانی هستم . شبح عزيز خرف برای گفتن بسيار دارم اما الان حس و حالش نيست بايد برم سر کار بذار يک کلامی از فروغ بخاطرم امد تقديم کنم بتو وتمام ياران همراه..........دنيا بر از سياهيها و زشتيهاست واين دنيا سياهتر وزشتتر ميشد اگر من و تو جشممان را برتباهيها مي بستيم. فيروزه


manochehr 2:46 @ Thu, 29 Apr 04

adam عزيزم.
داستان نيلوفر را خواندم.با اشکانی در چشم خواندم٫چقدر دردناکه.اين درد يک نسل از انسانهاست که در آن جهنم دارند زير پای راسيسم اسلامی له ميشوند.اين داستان خيلی از انسانها ميتواند باشد٫اين داستان بچه های يهود است در ۱۹۴۰ ٫اين داستان بچه هايی است که در گوشه ای از يوگوسلاوی بدنيا آمده اند.اين داستان زندگی من وتو است.
لطف کن لينک اين نوشته را اينجا بزار.قربانت منوچهر.


adam 2:27 @ Thu, 29 Apr 04

نيلوفر
from bbc


نيلوفر در کودکی. او حالا بيست و دو ساله است
سه ساله بودم که به ايران آمدم. يعنی وقتی که کوچولوی کوچولو بودم. خانواده ای کوچک بوديم پدر، مادر من و برادرم.
من و برادرم که در خانه حوصله مان سر می رفت برای بازی با همسالان خود به کوچه می رفتيم همه اوضاع در بازی خوب بود تا وقتی که يکی جر می زد یا کسی حق کسی رو ضايع می کرد. اون وقت بود که اول از همه کاسه کوزه ها سر ما می شکست يعنی اولین فحش بچه های توی کوچه "افغانی" بود.

من که بزرگتر بودم و حس مادرگونه به برادرم داشتم او را آرام در آغوش می گرفتم و با قلبهايی آکنده از حزن و اندوه به خانه بازمی گشتیم.

پنج ساله بودم که فهمیدم بچه های ايرانی به جای پدر می گويند بابا یا بابايی و به جای مادر می گويند مامان یا مامانی پس من هم عزم خود را جزم کردم و يک روز که مادر داشت خانه را جارو می کرد خودم رو کشتم، حسابی تمرکز گرفتم و بالاخره بعد از نیم ساعت تلاش با صدای بلند گفتم مامان مامانی و بعد فرار کردم.


از اون روز به بعد تا يکی دو ماه من و برادرم اسم های مختلفی برای مادر انتخاب کرديم از جمله مامان، مامانی، مامیا، مامی جون و آخرش به اين نتیجه رسیدیم که همون مامان از همه سنگين تره و لوس بازی هم کمتر داره. پدر هم که همون اول شد بابا و بابايی . با بابا راحت تر بوديم آخه خونه ما برعکس بقيه خونه های افغانی زن سالاری بود تا مرد سالاری

پنج و نيم ساله بودم که می ديدم دخترهای
اندازه من می روند مدرسه و درس می خوانند هر روز کنار در خانه می نشستم و تا ظهر گريه می کردم که من هم می خواهم برم مدرسه، بالاخره یک روز مامان دلش برایم سوخت مرا به شورای افاغنه برد. مامان به آقايی که آنجا بود گفت آقا دخترم هرروز گريه می کند و می خواهد به مدرسه برود. بعد آن آقا يک نگاهی به من کرد و از مادرم پرسيد هفت ساله شده؟؟؟؟؟ مامانم يک نگاهی به چشمهای معصومانه من کرد و در حالی که مشخص بود دلش برای من سوخته با آرامی گفت ب ب بله هفت ساله شده. آخه من که کارت شناسايی نداشتم که مشخص شود چند ساله ام و اگه هفت سالم نبود عوضش قدم بلند بود قوی هم بودم. خلاصه چشمتون روز بد نبینه آمپول هفت سالگی را توی پنج و نيم سالگی زدم و رفتم مدرسه و شاگرد اول شدم.


کلاس سوم ابتدايی بودم که روزی با يکی از همکاسهايم دعوايم شد و او مرا به شدتشدت نیشگون گرفت. من به خانه رفتم اما تا آن وقت نمی دانستم که ايرانيها به اين عمل می گويند (نیشگون) پدر که کابلی بود می گفت (چندوک) و مادر که هراتی بود می گفت ( چوچنگ) بالاخره بعد از کلی تحقیقات از يک همسايه نيشابوری شنيديم که اونها به این کار می گويند ( ناخن جله) پس مامانم به مدرسه آمد و پیش خانممان که تهرانی بود رفت و گفت خانم اين دختر دختر من را ناخن جله کرده بعد خانم معلم خنديد و آن شاگرد خلافکار را صدا زد و گفت چرا دوستت را نیشگون گرفتی؟؟ من و مامان از خجالت آب شديم. بعدها ما فهميديم ناخن جله فقط به لهجه بعضی از مردم خاص از برخی مناطق است که زياد هم "با کلاس" نيست. خلاصه حسابی افت کلاس پيدا کرديم.

کلاس پنجم ابتدايی بودم همسایه ای داشتيم که دختری هم سن و سال من و خيلی شبیه من داشتند. ما هميشه با هم بازی می کرديم وقتی به مدرسه می رفتيم يا هر جای دیگری که بوديم همه از ما می پرسيدند آيا شما با هم خواهريد من با افتخار می گفتم بله ما با هم خواهريم خواهران چشم عسلی اما دختر همسايه خودش را کنار می زد و با يک جور خجالت می گفت نه کی گفته ما با هم خواهريم ما اصلا هم خواهر نيستيم اون افغانيه من ايرانی هستم. آه دلم می شکست آه آه آه.

سالها به همين منوال و با خاطرات خوب و بد تلخ و شيرين گذشت حالا من بيست و دو ساله ام يک دختر نود و هفت درصد ايرانی که ايرانی حرف می زنم ، ايرانی می خندم ، ايرانی فکر می کنم ، ايرانی می پوشم و ايرانی می جنگم با همه زورگويی هايی که به من می شه. نمی دونم آقایی که می گه همه افغانها بايد تا انتهای امسال ايران را ترک کنند دختر اندازه من نداره ؟؟؟!!! شايد هم داشته باشه اما شايد هیچوقت نتونه بفهمه يک دختر بيست و دوساله افغانی که توی ايران بزرگ شده ... دختری که پدرش به خاطر اينکه اون با فرهنگ ايرانی بار بياد اون رو به کشورهای اروپايی نبرده ... دختری که با تمام بدبختی های مهاجرت ساخته فقط برای اينکه بتونه درس بخونه و زندگی پدر ومادرش براش تکرار نشه چه احساسی داره .... دختری که شبها افسردگی پدر رو ديده و ترس شديد مادر رو از صاحبخانه های اخمو حس کرده ... دختری که شايد نصف عمرش رو گريه کرده و غصه خورده که يک روزی بايد از ايران بره .... آه ببخشيد باز رمانتیک شد...


adam 2:17 @ Thu, 29 Apr 04

from the site of BBC

مسعود حسينی


مسعود در هفته اول بازگشت به کابل
در کابل به دنیا آمدم و به قول مادرم بسیار بد قدم بودم. پدرم می گوید: تو که به دنیا آمدی جنگ شروع شد. من چیزی از آن روزها به یاد ندارم و همین که چشم باز کردم با بچه های همسایه بودم و با آنها بازی می کردم.
مشهد یک شهر مذهبی بود و برای همسایه های ما مهم نبود که ما از کجا هستیم. من تا وقتی که به مدرسه نرفته بودم، نمی دانستم که چه تفاوتی با بقیه دارم. روزی که با مادرم برای ثبت نام رفتم مسوول ثبت نام نگاهی به من و نگاهی به کارت آبی ام انداخت و به مادرم گفت که باید از شورای افاغنه نامه بیاوریم و آنجا بود که فهمیدم تفاوت من با حمید و حسن (هم میلانی هایم) چیست.

کلاس دوم دبستان تازه شروع شده بود که خانم معلم برای مشخص کردن نماینده کلاس چند معما پرسید و من تند تند به همه معماها جواب دادم و نماینده کلاس شدم. من خانم معلم را خیلی دوست داشتم و با کمک او توانستم کلاس سوم را جهشی بخوانم. سال ها گذشت و از آنجا که در لباس و لهجه و چهره تفاوتی با یک ایرانی نداشتم، مشکل خاصی هم نداشتم تا اینکه در سال 1376 که سوم دبیرستان بودم زندگیم رنگ دیگری یافت.

من حرفهای آقای خاتمی را خیلی دوست داشتم در واقع همانطور که همسن و سال های من از حرفهای او برانگیخته می شدند من هم لذت می بردم و در میتینگ های سیاسی دوم خرداد شرکت می کردم.

در تبلیغات انتخاباتی برای آقای خاتمی شرکت کردم، دوستانی که مرا می شناختند از من دلیل این کار را می پرسیدند ومن می گفتم "فقط برای هیجان" در حالی که در واقعیت نمی خواستم در مورد سرنوشت کشوری که در آن زندگی می کنم بی تفاوت باشم در صورتی که حتی حق رای دادن هم نداشتم.

بعد از 11 سپتامبر 2001 هویت "افغانی" در ایران تفاوت کرد. لحظات سخت تصمیم گیری برای من درست بعد از تشکیل دولت موقت افغانستان پیش آمد. باید تصمیم می گرفتم که بدون حق شهروندی در ایران بمانم یا با جدا شدن از تمام تعلقات زندگیم در ایران، به وطن خودم برگردم.

بالاخره با اینکه تمام خانواده مخالف بودند، 4 ماه بعد از تشکیل دولت به تنهایی و بدون خانواده به کشورم بازگشتم. از ایران خاطرات شیرین و تلخ دارم.هیچگاه خود را جدا از آن قسمت زندگیم در ایران نمی دانم و امیدوارم که برای دیدن دوستانم بتوانم به ایران سفر کنم.

از زندگیم در افغانستان راضی هستم و در زمینه مطبوعات در کابل و همچنین به عنوان خبرنگار عکاس با آژانس های خارجی کار می کنم و می دانم که در ایران چنین موقعیتی برایم پیش نمی آمد.


manochehr 2:14 @ Thu, 29 Apr 04

ببخشيد.ادامه ۲۰۶
من در کامنت ۲۰۰ نوشتم:اين ترور جزو اولين ترورهای ج.ا. در خارج بود.
شما توی روز روشن ودر حین چند کامنت حرف من را عوض کرده ای که خانم.من نگفتم اولین ترورها بلکه اولین ترورهای ج.ا.در ((((خارج))))


manochehr 2:03 @ Thu, 29 Apr 04

Golku عزيز ۲۰۵.
من عين نوشته ات را کپی کردم و در اينجا می گذارم و به تک تک آنها می پردازم٫ اما قبل از آن واقعا از شبح عذر می خواهم که اين بحث را ادامه می دهم ولی در مقابل يک سری "کينه ورزان سياسی"(بقول کنجکاو عزیزم)نمی توانم سکوت کنم.
شما نوشته ای:"داشتم نوشته ات در مورد کارهای پناهندگی ح.ک.ک را ميخواندم. اشکال شما در اين است که حقايق را جوری جلوه ميدهيد که اگر مثلا ح.ک.ک نبود دنیا زیر و رو شده بود. به نظر من اين فرصت طلبی محض است . نوشته ای ترور غلام کشاورز در سال ۱۹۸۹ جزو اولين ترورهای جمهوری اسلامی بود . جمهوری اسلامی ترورهايش را از سال ۱۹۸۰ شروع کرد و تا سال ۱۹۸۹ اسم لااقل ۴۰-۵۰ نفر را ميشود آورد که ترور شده اند. حزب شما هر چی کم داشته باشد تبليغات کم ندارد. اما لااقل همين راهم درست انجام بدهيد."
۱- ما واقعا مدعی هستیم که اگر ح.ک.ک نبود الان صحنه سیاست در ایران طور دیگری بود آری این نظر ماست.اگر ح.ک.ک نبود کنفرانس برلین با میمنت و خوبی و خوشی به پایان میرسید٫ و قراردادهای آنچنانی با رژیم خونخواران امضا میشد.اگر ح.ک.ک. نبود الان مرحوم ۲ خرداد هنوز مشغول شیره مالیدن سر مردم بود و اکثریت وحزب توده منحوس به عنوان دفاتر خارجی رژیم مشغول لاس زدن با غرب بودند و مشغول فروش این رژیم به عنوان رژیمی مردمی.اگر ح.ک.ک. نبود شیرین عبادی الان کعبه ملی مذهبی ها بود و شاید هم در کابینه خاتمی میبود.
اگر ح.ک.ک. نبود این موج ضد مذهبی کانالیزه نمیشد و راستش به جایی هم نمیرسید.اگر ح.ک.ک. نبود وضعیت کارگران از این هم که هست بدتر میشد٫ح.ک.ک. بلندگو و سازمانده حرکات کارگری است. اگر ح.ک.ک. نبود هزاران پناهنده به ایران دیپورت میشدند و احتمالا اعدام و شما ککت هم نمی گزید.اگر ح.ک.ک. نبود حتی اپوزیسیون کلمه سکولاریسم را هم نشنیده بود(این کلمه را اولین بار حکمت بکار برد٫همانند:آپارتاید جنسی٫پوپولیسم ٫آزادی بی قید وشرط سیاسی٫جدایی دین از دولت و.....تمام اینها را ما ۲۵ سال پیش در برنامه مان گفتیم٫من نمیدانم شما آنزمان کجا بودید و چه می کردید؟اینها همه فاکت هستند ودر اینترنت در اختیار همه).اگر ح.ک.ک. نبود الان مسلمانان در کانادا دادگاههای شریعه را علم کرده بودند٫چه کسی جلوی اینها ایستاد٫ شما؟ اگر ح.ک.ک. نبود........
شما که اصلا اطلاعی از کارهای فدراسیون پناهندگان نداری(و تازه داشتی نوشته من را میخواندی که با آنها آشنا شوی!!)٫پس چطور به خود اجازه حکم صادر کردن در مورد ۱۶ سال فعالیت شبانه روز در اقصی نقاط جهان میدهی؟شما میتوانید به سایت رسمی فدراسیون مراجعه کنید و ببینید در این ۱۶ سال چه گذشته٫ بعد از آن میتوانید یواشکی از خود و وجدانتان بپرسید٫که خودتان چه کرده اید؟؟؟؟؟
من نوشتم ترور غلام کشاورز جزو اولین ترورهاست.آری اما ترورهای رژیم را ببخشید با تاریخ بیاد ندارم٫ اما ترورهای رژیم در کردستان ودر مقرهای ما در کردستان شروع شد٫میدانید چند بار به مقرهای ما حمله هوایی شد؟ میدانید صدیق کمانگر در خواب در کوههای کردستان کشته شد؟ اصلا شما صدیق کمانگر چهره برجسته کردستان و سخنور قهار را میشناسید؟ میدانید به مقرهای ما در کردستان بمب شیمیایی انداختند؟می دانید ما بهترین رفقای مان را در همان کوها از دست دادیم؟ من ادعا نکردم غلام عزیز اولین بود گفتم ((جزو)) اولین ترورها بود.
خانم عزیز شما چرا خر بورژوازی را نمی گیری که اینهمه تبلیغات ضد بشری می کند٫ حال که ما با ۱۵ -۲۰ تا نشریه سعی می کنیم انسانیت را تبلیغ وترویج کنیم شما ناراحت میشوید.اشکالش در چیست؟ چون هر روز با چند نشریه عده ای از انسانها را آگاه می کنیم و می گوییم سهم شما از زندگی این نیست؟ چون از صبح تا شب به زنان می گوییم حق تو از زندگی این نیست٫تو انسانی و جامعه لعنتی باید تو را به عنوان انسان برسمیت بشناسد٫این بد است؟ خوب معلومه وقتی بورژوازی با تمام دستگاههای مهندسی افکارش مشغول تفرقه در بین انسانهاست٫ خوب ما هم باید یک کاری بکنیم ومی کنیم. اما جالبیش به این است که امروز شما هم در کنار این دستگاه عریض و طویل پخش خرفات و تفرقه بین انسانها( که نمونه اش در همین سایت هم هست٫ترک را به جان ارامنه میندازند٫ و بالعکس و....)یقه ما را گرفته ای که چرا تبلیغ برابری می کنیم و چرا اینقدر زیاد. گل کوی عزیز این هنوز تازه آغاز کار است ما باید نشریات٫رادیو و تلویزیون های بیشتری داشته باشیم که متاسفانه بدلیل همیشگی مالی هنوز امکانش نیست٫شما چرا یقه لس آنجلسیها و ج.ا.را نمی گیری که از صبح تا شب حماقت را تبلیغ می کنند؟ نشریات ما که هنوز ۱۰٪ آنها هم نیست.شما چرا یقه برابری طلبها را می گیری و نه بر عکس. يک کم را جع به اين موضوعات فکر کنيد٫ضرر ندارد.


golku 1:02 @ Thu, 29 Apr 04

منوچهر عزيز
داشتم نوشته ات در مورد کارهای پناهندگی ح.ک.ک را ميخواندم. اشکال شما در اين است که حقايق را جوری جلوه ميدهيد که اگر مثلا ح.ک.ک نبود دنیا زیر و رو شده بود. به نظر من اين فرصت طلبی محض است . نوشته ای ترور غلام کشاورز در سال ۱۹۸۹ جزو اولين ترورهای جمهوری اسلامی بود . جمهوری اسلامی ترورهايش را از سال ۱۹۸۰ شروع کرد و تا سال ۱۹۸۹ اسم لااقل ۴۰-۵۰ نفر را ميشود آورد که ترور شده اند. حزب شما هر چی کم داشته باشد تبليغات کم ندارد. اما لااقل همين راهم درست انجام بدهيد.


دختر كولي 0:53 @ Thu, 29 Apr 04

سلام . من هم به سهم خودم اعتراض نامه رو امضا‌ء کردم . ولی خدا نکنه کسی تو مملکت خودش بی‌خونه و آواره بشه . مملکت غريبه که جای خود داره .و از اون بدتر هم اینه که کسی در خودش آواره و با خودش بیگانه باشه .
راستی من همیشه بهتون سر می‌زنم ولی کامنت نمیگزارم چون طرفداراتون ماشاءالله زیادن نوبت به نوشتن من نمی‌رسه . یه صبح تا شب طول می‌کشه تا صفحه کامنت نوبت رو به من حقیر بده . ولی کلبه ناچیز بنده تا دلتون بخواد زود باز میشه .
من رو از پندیات بی‌نصیب نگزارین . مرسی


manochehr 0:19 @ Thu, 29 Apr 04

کنجکاو عزيزم.
فقط ميتوانم بگويم درود به انسانيت و صداقتت.زنده باشی عزیز.مخلص تو منوچهر.


رحمان 0:16 @ Thu, 29 Apr 04

نسرين ١٩٣: با شما موافقم و جوهر مساله هم همين است كه دولت ايران ارمنيان را براى تضيف كردن حركت ملى دمكراتيك ترك و آذربايجانيان در ايران به بازى گرفته است. همانطور كه امپرياليسم روسيه و امريكا و بريتانيا و فرانسه ...در آغاز قرن آنها را با وعده درست كردن كشورى مسيحى در اراضى ترك نشين شرق تركيه و شمال غرب ايران به بازى گرفته بودند. واقعيت اين است كه امروزدولت ارمنستان و نيروهاى ناسيوناليست ارمنى ٬ به عنوان ماشه و
و جاده صاف كن امپرياليسم غرب در منطقه عمل مىكنند.
ارنستو ١٧٣: كسى نمىگويد كه عثمانىها هميشه متحد تركهاى ايران و جمهورى آذربايجان بوده اند. تاريخ قرون وسطى پر است از قتال و كشتارها و جنگهاى بيهوده و بىمنعى اين دو خلق ترك٬ كه متاسفانه در اكثرشان هم تركهاى ايران و آذربايجان (مانند صفويان ) مسبب و مقصرند. ولى تركهاى عثمانى بويژه از آغاز قرن در رابطه با تركهاى ايران و آذربايجان سياست بسيار درستى انتخاب كرده اند و به صورت متحد و حتا ضامن امنيت ما در آمده اند. كمك مجاهدين ترك تركيه اى در حركت مشروطه به مردم آذربايجان٬ نجات آذربايجان شمالى در جنگ اول جهانى از اشغال و قتل عام داشناكها و در آخر آزادسازى مناطق اشغالى آذربايجان ايران از دست داشناكها و جيلوها در جنگ اول و نجات مردم از قتل عام٬ نمونه اى از يارى و اتحاد تركهاى عثمانى با تركهاى ايران و آذربايجان است. تركيه هم امروز در مورد اشغال اراضى آذربايجان توسط ارتش ارمنستان و روسيه مواضع بسيار درستى اتخاذ كرده و بىطرفى كامل را رعايت مىكند. بر عكس ايران اسلامى كه از كرسيد و جنگ صليبى داشناكهاى ارمنى و كشتار آذربايجانيان و اشغال آذربايجان توسط تروريستهاى ارمنى مدافعه مىكند و حتى به متحد و متفق و تنها تكيه گاه آن تبديل شده است.


کنجکاو 0:06 @ Thu, 29 Apr 04

منوچهر گرامی!

اين ها را همه می دانند و چند تا ناشی و تازه وارد، که به تازگی با نوشتن يک وب لاگ و دو تا لوگو ( اگر چه خوش آمده اند، از ته ته های دل می گويم) گمان نکنند که آنها آغازگر اين جنبش بوده اند. دست کم تو می توانی از گاه نوشتار "همبستگی" ( که من از بسياری از نوشته ها يش هم دل خوشی نداشته ام) ياد آوری، که سال های سال است چاپ و پخش می شود و از کارهای دوستان حزبی تان در ترکيه و ... به هر رو برای کسانی که ايران و سياست و پناه جويان برايشان مهم بوده به اين آسانی نمی توانند از اين همه پشت کار چشم پوشی کنند و از زحمت های حککا به همين سادگی بگذرند. اين ها يا خام اند و يا کينه ورزان حرفه ايی. تو به خوبی می دانی من حزبی نيستم، اما نمی توانم به کارهای ساليان کوشش شما را به اين سادگی ناديده بگيرم.

خوش باشی.


manochehr 23:36 @ Wed, 28 Apr 04

نکاتی پيرامون کارهای "مخفی" ح.ک.ک.

۱-در اواخر دهه ۸۰ میلادی که تازه داشت موج پناهندگی و فرار از ایران شروع ميشد و هنوز اين پديده اجتماعی ومیلیونی نشده بود٫ منصور حکمت طرح تشکیل فدراسيون پناهندگان را مطرح کرد و تاآنجا که من ميدانم پلاتفرم آنرا هم نوشت٫هدف فدراسيون کمک به همه پناهندگان جدا از تعلقات فکريشان بود٫نه بيشتر و نه کمتر٫چرا که حزب و بخصوص حکمت میدانستند که این پدیده اجتماعی یا بهتر گفته باشم انسانهای فراری از ج.ا. بدون یک سازمان محکم زیر دست "دولتهای متمدن" غربی نابود خواهند شددر آنزمان غلام کشاورز وچند کادر دیگر ک.م. از طرف ح.ک. مسئوليت پيشبردن اين پروژه را تقبل کرند.لازم به ذکر است که غلام کشاورز زمانی که برای دیدن مادر خود درسال ۱۹۸۹به لارناکای قبرس رفته بود جلوی چشم مادرش توسط تروريستهای ج.ا.ترور شد-اين ترور جزو اولين ترورهای ج.ا. در خارج بود .غلام عزيز جزو زندانيان زمان شاه بود و رژيم به دنبال رد مادرش از قرار در لارناکا خبر دار شده بود.غلام کشاورز يکی از چهره های مهم در حزب و ک.م. بود.يادش گرامی باد.-بهر حال در آنزمان اين پروژه جلوی چشم همه اپوزيسيون و با ابتکار حزب شروع شد در آنزمان که دوران برو بروی مجاهدين بود تقريبا همه اپوزيسيون از کنار اين مسئله مهم اجتماعی گذشتند و به لاس زدن با مجاهدین ادامه دادند٫اين تاريخ واقعی است و هر کس که تمايل دارد ميتواند آنرا از اينترنت پياده کند.پس اين داستان وافسانه ای که بعضيها با غرض مطرح ميکنند که ح.ک.ک. یواشکی فدراسیون را تشکیل داد اصولا صحت ندارد و هيچگاه تاييد ميکنم هيچگاه روشهای يواشکی جزو اصول فکری اين حزب نبوده٫تا آنجا که من ميدانم حتی آنزمان حزب رسما و کتبا از تمامی جريانات اپوزيسيون برای شرکت و نقش داشتن در کنگره موسس فدراسيون دعوت نمود.
تا آنجايی که به فعاليتهای فدراسيون در تمامی کشورها بر می گردد فدراسيون پناهندگان تنها تشکل ياری رسانی به پناهندگان در سطح هزاران هزار بوده٫آخرين نمونه همين حرکت در هلند عليه اخراج ۲۶۰۰۰ نفر و هفته پيش در سوئد و نجات جان صدها وهزاران نفر از دیپورت به ايران.آقايان و خانمهايی می آيند اينجا و با غرضهای بسيار نازل سياسی میخواهند يک حرکت به غايت انسانی را پايمال کنند٫فقط ميتوانم بگويم که واقعا برايتان متاسفم سقوط از اين بيشتر نمی شود٫شما که توان بحث سياسی را نداريد٫ پس پشت پا هم نگيريد.شما چرا فدراسیون و کارهایش را نقد نمی کنید؟اشکال کار فدراسیون در چیست؟چون انسانی است و به انسانها جدا از تفکرشان کمک می کند؟
واقعا يکسری از نداشتن وجدان و شعور سياسی یک عمر باید رنج ببرند.
۲- در مورد سازمان آزادی زن هم همینطور این سازمان را کادرهای ح.ک.ک. راه انداختند و همه هم آنرا میدانند٫افرادی که می گویند ح.ک.ک.یواشگی این سازمان را تشکیل داده توان نقد این سازمان و اهدافش را ندارند اما هنر لجن پراکنی را که از آنها نگرفته اند٫پس لجن پراکنی ميکنند.واقعا که از ۲ خرداديهای خجل و ملی-مذهبيها از اين بيشتر هم انتظار نميرود.ترس اين تفکر از ح.ک.ک. است ورشد انقلاب مردم٫آخر با رفتن رژيم ضرورت وجودی اينها نيز از بين ميرود٫ريشه چرک را که بخشکانی تمامی ويروسها هم نابود ميشوند٫اين ويروسهای کناری رژيم نيز رفتنی هستند٫چون ما ريشه را ميزنيم.


بهادر 21:50 @ Wed, 28 Apr 04

هرچه از دل برآید به دل نشیند ! شبح جان ببین چه کردی که یک نشریه وابسته به ج.ا هم به آن استناد می کنه !


mahya 21:47 @ Wed, 28 Apr 04

شبح عزيزم مث هميشه نوشته ات منو تحت تاثير قرار داد ...به شدت ...:(


کنجکاو 20:08 @ Wed, 28 Apr 04

شبح جان!
می بخش من لينک را نديده بودم . گويا تو از من هم کنج کاوتر هستی. نوشته پايين را پاکش کن که اينجا سنگين نشه.


کنجکاو 20:00 @ Wed, 28 Apr 04

روزنامه شرق (صفحه آخر):
با سپاس از والد بمانعلی برای لينکش در وب لاگ حُسن آقا
-------------------------------------------
وبگردى ها: اعتراض وبلاگى به اخراج پناهندگان افغانى

مصطفى قوانلو قاجار : گروهى از وبلاگ نويسان فارسى زبان در اعتراض به اخراج خانواده هاى افغانى در يك اقدام گروهى به جمع آورى امضا براى يك اعتراض نامه اينترنتى پرداخته اند. گروهى ديگر از وبلاگ نويسان نيز با قرار دادن لوگوى «به اخراج پناهندگان از ايران اعتراض كنيم» به اين جمع پيوسته اند. اخراج دسته جمعى پناهندگان افغانى كه بسيارى از آنها داراى همسر ايرانى هستند مورد توجه وبلاگ نويسان قرار گرفته است. عباس معروفى نويسنده وبلاگ حضور در خلوت انس در اين باره مى نويسد: «فكر مى كنم افغان ها در اين ربع قرن از بمب و جنگ و خشونت و طالبان گريختند و به كشور ما پناه آوردند تا بر سفره ما نان را به زبان فارسى بگويند و با لهجه افغانى چشمانشان بخندد، كمى هم احساس امنيت كنند.

از تركش جنگ ابرقدرت ها در خاك شان زخمى شدند و خودشان را به خاك ما كشيدند، و چقدر براى ما ارزش و احترام قائل بودند و چقدر دوستانه در خاك ما بيل به دست گرفتند و كار سخت كردند تا نان ما را بفهمند! و چقدر ساختند. هر جا مى رفتم كه كارگران جوان افغانى داشتند در گل و خاك پير مى شدند و فكر مى كنم ما ميزبان مهربانى برايشان نبوديم. به هنگامى كه نان مى خورديم، به هنگامى كه از حقوق بشر سخن مى گفتيم و مى گفتيم كه بشريت «فرامرز» است و جغرافيايش همين دل ماست، ما ميزبانان مهربانى برايشان نبوديم به هنگامى كه هر جنايتى را در جامعه به نام آن دلسوختگان خواندند و فضاى هولناكى از ناامنى برايشان ساختند، تا آنها سر خود بگيرند و از سواد شهر بگريزند مبادا گير بيفتند، مبادا گناهكار شناخته شوند و نتوانند بى گناهى خود را اثبات كنند و فكر مى كنم آنكه در سر پناه خود آرام خفته، از بى سرپناهان و آوارگان چيزى نمى فهمد، مگر روزى به سرش آيد و بفهمد كه چه دردى دارد غربت در سرزمينى كه دوستش دارى و دوستت نمى دارند.

نان را از تو دريغ مى كنند، هويت ات را مى گيرند، به كار سخت ات وامى دارند، و عاقبت بيرونت مى كنند. دلت گرفته است. فرصت خداحافظى بهت نداده اند با چهار تا آدم مهربان در و همسايه. چه تلخ مى روى از جايى كه دوست مى داشتى، و دارى نام خيابان و كوچه را در خاطرت مى نويسى تا بارها به آن فكر كنى. بيست ساله اى، سى ساله اى، چهل ساله اى، پنجاه ساله اى، عاشق به ناكجا آبادت مى روى و نمى دانى با دلت، دلك بيچاره ات چه كنى. در راه زبانت مدام مى گيرد و نمى توانى بگويى اهل كجايى. افغانى ؟ ايرانى؟ اصلاً چه فرق دارد بى انصاف! جهان سست است و بى بنياد، از اين فرهادكش فرياد. و فكر مى كنم افغان ها از تيره بخت ترين پناهندگان دهه هاى آخر قرن بيستم و آغاز قرن بيست و يكم بودند و من ياد سومين دوره پناهندگان ايرانى قرن بيستم مى افتم. غم انگيز بوده است اين دوره كه حدود چهل هزار ايرانى به شوروى پناهنده شدند، اما حدود دو هزار نفرى از آنها باقى ماندند...حال افغان ها مى خواهند به داورى بنشينند، و ما را ميزبان مى دانند. ما كه ميزبانان اصلى باشيم چه كرده ايم؟ چرا مى گذاريم با مهمان مان چنين كنند؟»

نويسنده وبلاگ شبح با ذكر دو خاطره از پناهندگان افغانى اخراج آنها را درست ندانسته است: «دوستان ما در ايران كه «افغانى» شان مى خوانند و دوستان ديگرمان در آمريكا، اروپا و استراليا كه «ايرانى» شان مى خوانند در معرض اخراج از محل زندگى شان هستند. از حق انتخاب محل زيست دفاع كنيد.»اخراج پناهندگان افغانى يك موضوع اجتماعى است اما وبلاگ نويسان سعى دارند در يك اقدام دموكراتيك و از طريق اينترنت اعتراض شان را نشان دهند. وبلاگ «هزار حرف نگفته» كه بانى اين حركت هاى اجتماعى است در وبلاگ خود از همه وبلاگ نويسان دعوت كرده تا به اين اعتراض اينترنتى بپيوندند. اكنون علاوه بر انجمن هاى غيردولتى مى توان از وبلاگ نويسان نيز به عنوان يك جنبش اجتماعى ياد كرد. طومار اينترنتى اعتراض به اخراج پناهندگان افغانى نيز براى امضا در اينترنت قرار گرفته است.


شراگيم 19:46 @ Wed, 28 Apr 04

سلام شبح جان...چون به دلايلی مخالف اين جرياناتم و حس و حال و انگیزه بحث کردن رو هم نداشتم توی بحثتون شرکت نکردم...ولی حالا از اين حرفا بگذريم...میگن چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است...به اين هاله بگين يه لوگو هم برای من بسازه...! به جون خودم اين گوشه دارم پر پر ميشم هيشکی به ****م نيست...!:(


nasrin 19:26 @ Wed, 28 Apr 04

هاله جان !
علی عزيز !
من هر دو پتيشن را امضا کرده ام ٫ در موقع امضا نمی دانستم که پتيشن دوم از طرف ح.ک.ک. است و يا اصلا از طرف چه گروه يا اشخاصی است ٫ ولی فرقی هم نمی کرد به هر حال امضا می کردم ٫ چون آن پتيشن هم برای دفاع از حقوق انسانی افغان ها و مخالفت با اخراج آنان از ايران تهيه شده .


nasrin 19:09 @ Wed, 28 Apr 04

رحمان عزيز ! (۱۸۳)
اولا ممنون از اطلاعاتی که داديد . در ثانی نه من و نه ديگر دوستان در اينجا از تبعيضی که جمهوری اسلامی در مورد بعضی از خلق های ايران مثل کرد و ترک و عرب و بلوچ و ... روا می دارد دفاع نمی کنيم . اگر در ايران استانی هم به نام ارمنستان وجود داشت مطمئن باشيد که ارمنيان ايران هم در کنار کردها و ترکها و ... مورد تبعيض واقع می شدند .
دليل اين تبعيض هم روشن است ٫ حکومت چه در زمان شاه و چه در حال حاضر هميشه ٫ از استقلال طلبی اقوام ايرانی به خصوص کرد ها و آذر بايجانيها ( شايد به دليل وسعت جغرافيائی و کثرت جمعيت ) وحشت داشته است .
از طرفی جمهوری اسلامی برای تحريک احساسات ملی و داشتن حربه ای برای سرکوب جنبش های آزادی خواهانه ٫ خود نيز از اين مسئله استقلال طلبی در مناطقی مثل آذربايجان ٫ کردستان ٫ خوزستان و ... بهره می برد و به بهانه خطر تجزيه ٫ مردم را به حمابت از دولت و حکومت تشويق می کند . بنابراين بايد هم آتش بيار اين معرکه شود !
آیا بهتر نیست که ملت ایران از هر قومی برای مبارزه با رژیم فعلی و برقراری یک نظام دموکراتیک و مردمی متحد شوند ؟
چون مطمئنن در حال حاضر از این اختلافات قومی و نژادی بیش از همه جمهوری اسلامی سود می برد و بس .


آرمین گیله مرد 18:56 @ Wed, 28 Apr 04

نفهمیدم دو تا طومار وجود دارد یا چی؟؟؟؟


آرمین گیله مرد 18:53 @ Wed, 28 Apr 04

خوب باز هم اینجا کامنت ها امیدوار کننده هست وقتی دو هفته پیش اعتراض وبلاگ دریا روندگان را خوندم و کامنتها رو شوکه شده بودم ...
اما چند جواب به اونهایی که میگویند:
خارجی باعث بیکاری میشود: باعث بیکاری هشتیم ویلا و نهیم ماشین و ده برابر کردن حقوق ملیونی مدیران شرکت هست. بیکاری جزو سیستم سرمایه داری هست که اگر ترس از بیکاری نباشد عضو سندیکا میشی و حقوق حقت رو میگری و یارو نمیتوند سود زیاد بزند تا بانک سوییسش را پر کند ....
وقتی من رشت بودم ده تا بیست تا افغان توی رشت نبود و همه عملگی میکردند. هر دزدی میشد داد میزدند که افغان ها بودند. هیچکی هم نبود بگه که اخر مردم حسابی اگر همه این دزدیها رو این چند نفر میکردند بعد از یک سال بایستی اینقدر پول میداشتند که بگذارند بروند اروپا و امریکا...
در ضمن من در خارج زندگی میکنم و هیچ حراصی هم ندارم منو اخراج کنند. من حق خود میدانم که در ایران زندگی کنم و میخواهم هم برگردم و اگر هم برنمیگردم بخاطر این هست با خودکشی مخالفم
در همه کشور های دنیا یک قشر کوچک با زور و نیرنگ و با انداختن تفرقه بین مردن حکومت و چپاول میکند و وقتی ما گول سخنانشان را بخوریم (در حالی که خود یکعالمی مال و ملک دارند اما پخش کرده اند که یک اقلیت بی پناه یا یک عده آوره باعث بی مالی و زندگی سخت شده اند) چه بخواهیم و چه نخواهیم همکارشان میشویم و انهم بدون گرفتن پاداش....
به امید فروپاشی همه مرزها و دیوارهای فکری، خیالی و ساخته و پاخته ظلم


هاله 18:26 @ Wed, 28 Apr 04

بانو جان متحیرم که اونجا که هستی اینجوره قوانینش. والله من همچین چیزی رو نه تو انگلیس دیدم و نه تو استرالیا. تو کار میکنی، مالیات میدی و حق بیکاری و حق بازنشستگی هم داری (البته دیگه دولتی بی دولتی همه پنشن خصوصی دارن). خلاصه اولین باره که میشوم تو یکی از کشورهای پیشرفته برای این چیزها باید روابط رسپروکال بین دو مملکت باشه. یعنی شاخ در آوردم (نه اینکه بگم تو الکی گفتی ها ... شاخ در آوردم از قوانینشون).

بانو جان من به کنوانسیون ژنو اشاره کردم. طبق اون کشورهای امضا کننده موظف هستند که از پناهنده های کشورشون مراقبت کنن و طبق استانداردهای از پیش تعین شده بین المللی. این کاملا جداست از اینها که تو نوشتی.

با همه اینها هیچ کاریشون هم نمیشه کرد. حکومت فعلی ایران مگر به قوانین حقوق بشر هیچگونه احترامی گذاشته که حالا به کنوانسیون پناهنده ها نگه زکی.

بعدم یه جا نوشتی، بانو جان، که دلت نمیخواد پناهنده های افغان رو بریزن بیرون - که خودت اینجوری ولی آقای حلاج میگه باید بریزنشون تو کوچه - یه جائی خوندم یا تو وبلاگ خودم یا تو وبلاگ تیلا شاید ... ببینم فقط داری بحث میکنی که بحث کرده باشی جونم؟ :)


banoo 18:22 @ Wed, 28 Apr 04

در ضمن اگه بامبول دولت برای گرفتن پول بیشتر از سازمان ملل باشه چی؟بازم مخالفید!تازه من گفتم منطق میگه نگه داشتنشون کار درستی نیست ولی احساس میگه بیرون ریختنشون انسانی نیست!!!چرا همتون برای من کامنت گذاشتید!!!


هزار حرف نگفته 18:18 @ Wed, 28 Apr 04

شبح جان :
این لوگوی جدیدی که اضافه کردی و یه پتشین جدا هست رو من و هاله باهشون صحبت کردیم اونا متعلق هستند به حزب کمونیست کار گری و برای ما هم میل زدند ولی ارتباط من و هاله دستشون رو رو کرد . و فهمیدیم که مثل ما مستقل نیستند .
در هر صورت من و هاله باهشون همکاری نکردیم چون در میل هاشون فهمیدیم که روراست نیستند . تو رو نمی دونم ؟ هر جور صلاح می دونی


banoo 18:16 @ Wed, 28 Apr 04

هاله جون هیچم از این خبرا نیست من الان دارم اینجا کار میکنم مالیات میدم ولی پای
بیمه و حق بازنشستگی که میشه یارو رک و راست برام مینویسه چون کشور شما با ما مناسبات از این دست نداره متاسفیم.
برای گرنت اقدام کردم محترمانه تو وب سایتشون نوشتن اسکاندیناوی در اولویت و بعد ای یو رزیدنت و بعد آمریکا و کانادا و جهان سوم رو چپشون هم حساب نمی کنن!!!!وقتی به سفیر بی عرضه ایران زنگ زدم میگه باید از قوانین اونا تابعیت کرد چرا ریسیست برای اروپایی خوبه ولی من ایرانی حق ندارم به منافع خودم فکر کنم.هر چند منظور من این نبود که ورداریم بریزیمشون بیرون تازه من نه پناهجویم و نه سربار این مردمم که اینطوری باهامون رفتار میشه. نه دراگ دیلرم نه هیچ کوفت دیگه ای.دانشجو هستم و دارم کار میکنم مالیات ۴۰ درصدی هم میدم ولی هیچی عایدم نیمی شه!!!!منظورم اینه اونایی هم که دارن سرویس میگیرن اون دولت ها به ازاشون دارن از سازمان ملل پول دریافت میکنن.من اینجا باید به خاطر ماشینم مالیات اونایی رو کار ندارن ولی ماشین دارم هم بدم!!!!ظاهرا سر بار بودن تو این ممالک بیشتر خریدار داره!!!!


آرمین گیله مرد 18:13 @ Wed, 28 Apr 04

سلام .... خیلی قشنگ ... متاسفانه این داستان ها را نادیده میگیریم .. متاسفانه یک خارجی که دارد زحمت میکشد، عملگی میکند، توالت میشورد، ظروف رستوران میشورد و ... نادیده میگیریم و اگر ببینیمش هم فقط بعنوان اینکه محل کار من را گرفت و اینکه ما حاضر به این کار نیستیم هم نادیده میگیریم اما وقتی یک خارجی فحش داد و دزدی کرد و جنایت کرد فوری میبینیم و برای همه تعریف میکنیم و بعد هر خارجی میبینیم بعنوان دزد نگاهش میکنیم و متاسفانه این خارجی هم نا آگاه و پوست نازک و کینه مارا بدل میگیرد و ما را میبیند فحش میدهد و سرقت مال و جانمان را حلال میپندارد و ما کینه او را بدل میگیریم و همچنان دایره نفرت و خشونت ادامه پیدا میکند (حال چه آلمانی ایرانی چه ایرانی افغانی ...) و اگر کسی جرات کند و بخواهد ازین دایره نفرت و خشونت بیرون بیایید او را به باد مسخره میگیریم و بعد تعجب هم میکنیم چرا حاکمانی چنین و چنان داریم و چرا زورمان بهشان نمیرسد .. واقعا متاسفم که کینه چشم و دل بعضی از دوستان را کور کرده ... جالبی این خود فریبی هست که خیال میکنند با آواره کردن انانی که زورشان بهشان میرسد میتوانند زندگی بهتری داشته باشند و در حالی که جانیان خودی و حاکم بر ما که بخاطر سود فراوان فقط انقدر کارگر استخدام میکنند که بتوانند تولید لازم کنند، مخصوصا فقر و فقیر تحویل جامع میدهند تا ما از ترس کورکورانه بگوش و بفرمان باشیم و با حقوق کم بسازیم و بمانیم . مقصرین اصلی را نادیده میگیریم وقتی اون بالا بالایی ها و از ما بهتران دزدی جنایت کنند بیخیال مینگریم و میخندیم بکسی که اعتراض کند وای بهال اون پایینی و خیابانی که تف توی خیابان کند، عقده مان را سرش خالی میکنیم ... شوخی نمیکنم دیدم و توی جر و بحث که میگویند به من چه که فلان رییس و بسار مدیر و صاحب منصب و رییس جمهور و ... چه کرد و با ریشخند هم که بیخیال و همون را اما سرخ و قهوه ای دیدم و رگش زده بود بیرون هرچی توی دهنش بود گفته بود به یکی که این دنیا کورش کرده بود و در یک مغازه دو تا سی دی کش رفته بود ... تقصیر ماست، تقصیر این رفتار و افکار ماست که حاکمانی مثل خامنه ای، طالبان، بوش و صدام و دگر جنایتکاران گرینبانگیر ماشده اند و ما فقط توی سولاخ خانه مان قر میزنیم و این جانیان را مقصر میدانیم


رحمان 16:52 @ Wed, 28 Apr 04

ارنستو و نسرين و منوچهر:
١- اولا يك پارانتز: يكى از روشهاى نسل كشى فرهنگى و امحاء گروههاى ملى توسط دولتهاى راسيست٬ بىهويت كردن و از بين بردن حافظه تاريخى از طريق عوض كردن اسامى جغرافيايى و حتى خود گروه ملى است. در ايران هم اين سياست راسيستى دولتى به شكل آذرى ناميدن خلق ترك تجلى پيدا مىكند كه در ضمن توهين و تحقير به ملت ترك در ايران هم است. بنابراين هر كسى كه در ايران ٬ خلق ترك را به نام آذرى بنامد آگاهانه و يا آگاهانه در حال كمك به اجراى سياست دولتى راسيستى پان ايرانسيتى است.
٢- مطلب ساده است. اگر ارمنيان حق دارند كه سالگرد حادثه اى ادعايى در كشورى ديگر آنهم در زمان خلافت را همه ساله با اجازه دولت برگزار كنند٬ خلق ترك ايران هم حق دارد كه سالگرد كشتار آذربايجانيان هم در اول قرن در ايران و جمهورى آذربايجان و هم در آخر قرن در جمهورى آذربايجان را برقرار كند. ولى دولت ايران به آذربايجانيان اجازه برگزارى مراسم را نمىدهد. در واقع ارمنيان با تظاهرات نمايشى خود آتش كينه را شعله ور مىكنند و دولت ايران با گذاشتن تبعيض بين ملل ايران و به نفع ارمنيان تيشه به ريشه همزيستى ملل ايرانى ميزند. اعتراض روشنفكران ترك به اين دو ملطلب است نه گير كردن در تاريخ و كينه و ...
٣- دولت ايران آگاهانه به افراطيون ارمنى پر و بال مىدهد و همين طور حمايت همه جانبه اقتصادى و سياسى و تداركاتى به دولت اشغالگر ارمنستان كه طبع مصوبه سازمان ملل ٦ بار در دهه اخير تركهاى آذربايجان را كشتار كرده است و خاك كشور ديگرى را با ترور و ارعاب و حمله نظامى اشغال. هدف هم٬ تضعيف جمهورى آذربايجان و.... است...
٤- رهبران ارمنى در ايران بعيد است كه اين دعواى يك ١٠٠ ساله را فراموش كنند. فراموش نكنيد كه ايران در زمان شاه زير نظر ساواك يكى از مراكز اصلى ارتش سرى ارمنستان (آسالا) و داشناك بود و بعد از ١٩٨٢ آسالا با اجازه حكومت ملايان به ايران منتقل شده است. مافياى مواد مخدر در ايران پهلوى هم زير نظر فليكس آقايان از ارهبران ارمنيان ايران بود كه خانواده اش از عمال سيا و در كار مواد مخدر در آمريكاى لاتين اند . خليفه گرى فعلى ارامنه هم تحت كنترل داشناك است با ارگان آليك. آسالا و داشناك از مخوفترين تشكيلات فاشيستى و تروريستى دنيا هستند و فقط در عرض ٥ سال تا ١٩٨٧ ٬ ١٨٢ فقره عمليات تروريستى بدون فرق گذاشتن بين شخصى و نظامى و كودك و زن و مرد انجام داده اند. در ضمن رهبر آسالا مونته ملكونيان و رهبر داشناك هرارير ماروكيان هر دو از ارمنيان ايرانند.
٥- حق انتخاب محل زندگى حق بنيادين انسانى است و بايد بى استثنا شامل افغانستانيهاى مهاجر و يا پناهنده به ايران نيز بشود. همانطور كه شامل تركهاى آذربايجان ايران و شمالى هم مىشود كه در هر دو مورد اين حقشان به وسيله تروريستهاى داشناك و ارتش ارمنستان به خشن ترين وجهى يعنى با قتل عام و ارعاب و فرارى دادن و اخراج مردم نقض شده است. همينطور افغانستانيان بايد از آموزش در ايران برخوردار باشند ٬ مثل تركهاى ايران كه در كشور خودشان هم از اين دهه هاست كه محرومند (در ايران فقط ارمنى ها و فارسها از حق آموزش به زبان ملى و مادرى خود برخوردارند).


jamshid baharmast 16:40 @ Wed, 28 Apr 04

جمهوری اسلامی و دولتهای پاکستان و عربستان سعودی و امريکا و روسيه از جمله عوامل شعله ور نگه داشتن جنگ داخلی افغانستان بودند و با ارسال سلاح و دلارهای نفتی به گروه های مافيايی همفکر خود در افغانستان تنور جنگ را گرم نگه ميداشتند اکنون اين دولتها وقتی صحبت از بازسازی افغانستان ميشود به يکديگر تعارف ميکنند که : اول شما بفرماييد ... شما بزرگتر هستيد!!!!!!!!!


jamshid baharmast 16:19 @ Wed, 28 Apr 04

لحن برخورد و طرز صحبت کردن اکثر کارفرمايان ايرانی با افغانستانيها بسيار زشت و زننده است و باعث ايجاد کينه و نفرت در جامعه ميشود و قربانيان ان همه مردم ايران خواهند بود


Godfather 16:15 @ Wed, 28 Apr 04

اينها محشرترين آدمهايی هستند که من دارم باهاشون کار ميکنم. يه جوری معصوميتشون خاصه. بعضی اوقات که باهشون درگير ميشم ، تا يه مدتی کلافم


jamshid baharmast 16:13 @ Wed, 28 Apr 04

با وجود اينكه دو سال و نیم از سقوط طالبان ميگذرد كشت خشخاش در اين كشوربه شدت افزايش يافته و حكومت امريكا كه براي فرستادن موشكهاي كروزو تام هاوك ده ها و صد ها ميليونها دلار خرج ميكند يك دلار هم براي مبارزه با مواد مخدر خرج نكرده است تا كشت جايگزين در افغانستان سريعتر انجام شود
عوامل جمهوري اسلامي در ايران با پخش مواد مواد مخدر در اطراف دبيرستانهاي شهرهاي كردستان جوانان اين شهر را به مواد مخدر الوده كرد و كردستان كه زماني پاك ترين منطقه از لحاظ مواد مخدر بود در اتش اعتياد ميسوزد.عوامل وزارت اطلاعات جمهوري اسلامي عامل اين ماجرا هستند و البته دليل ان را همگان ميدانند


manochehr 16:05 @ Wed, 28 Apr 04

ارنستو جان.
مثالت راجع به هنديها خيلی جالب وبه جا بود٫ کلی خنديدم.حرفهايت هم که خوب درسته.سبز باشی٫رفیق.
بانوی عزیز ۱۷۴.
ما الان چند روز هست که داريم راجع به اين حــــق پايه ای انسان يعنی "حق بنیادی انتخاب محل اقامت" بحث می کنيم.پيشنهاد من اينست که شما سر فرصت همه کامنت ها را بخوانيد٫ چون به اين مسئله ای که شما اشاره کرده ايد چند بار جواب- وبه نظر من منطقی- از طرف دوستان داده شده.اگر بعد از خواندن مطالب باز ابهامی دارید٫شبح عزیز و دیگر عزیزان میتوانند پاسخ دهند.مخلص شما منوچهر.


jamshid baharmast 16:00 @ Wed, 28 Apr 04

جمهوری اسلامی با افغانستانيها همانند برگ برنده در بازی قمار با مزد بگيران ايران {کارگر و کارمند و معلم و تکنسين و..} رفتار ميکند


jamshid baharmast 15:51 @ Wed, 28 Apr 04

سياست بی سواد نگه داشتن افغانستانيها و بچه های انها و جلوگيری از تحصيل انها توسط جمهوری اسلامی با شدت هر چه تمامتر ادامه دارد تا افغانستانيها برای سرمايه داران اخوندی بردگی کنند


هاله 15:24 @ Wed, 28 Apr 04

شبح جان تو بلاگ رول نشون داد به روز شدی بدو اومدم اول بشم که دماغم سوخت.

بابا آپدیتی چیزی.

بانو جان، این حمایت کردن از یک شهر دو ملیونی یعنی احترام گذاشتن به قراردادهای بین المللی که ایران هم خیر سرش امضا کرده (کنوانسیون ژنو خودمونو میگم دیگه!) - میلیونها ایرانی در جاهای دیگه دنیا دارن سرویس میگیرن ما هم باید یه چیزی در قبالش بدیم. اگه ایران ظرفیتشو نداره بیجا کرده امضاشو پای اون قرار داد گذاشته. دهه ... الکی که نیست.

چه قدر بداخلاق شدم یه هو. ببخشید. :)


banoo 15:17 @ Wed, 28 Apr 04

ارنستو خان والا من اهل این محل نیستم ولی چطور برای امام حسین عاشورا راه انداختن بد نیست!هر چند تا اونجایی که میدونم کشته شدنش هیچ دخلی به مردم ایران نداشته و ندارد و نخواهد داشت ولی اعتراض یه اقلیت به قتل و عام بی دلیل مردم بده؟؟؟؟؟؟؟؟؟
در ضمن من موافق اخراج افغانی ها نیستم ولی الان دولت داره یه شهر ۲ میلیونی رو بدون هیچ بازدهی تامین میکنه.خوب این به نفع مردم ایران نیست!!!یه جورایی دوسر ماجرا طلایی به نظر میاد!


ارنستو چه گوارا 13:02 @ Wed, 28 Apr 04

من دوستان آذری و ارمنی را به آرامش دعوت میکنم . نمیدانم چطور سرو کله این نوع تعصبات قومی ناگهانی و پس از حمله ایالات متحده به عراق در کشور ما پیدا شد.
بهرحال کینه های قومی را از اعماق تاریخ در آوردن و شکل ترو تازه ای به آن دادن از طرف هر کسی که میخواهد باشد -بسیار نفرت انگیز است.

میترسم اگر ادامه دهیم چند دوست هندی هم پیدا شوند و از رذالت ها و فجایعی که نادر در هند مرتکب شده - داد سخن بگوید (ظاهرآ نادر هم ریشه آذری داشته).

نمیدانم که بعضی از این هموطنان آذری ما چطور به این نتیجه رسیده اند که عثمانی (ترکیه) همیشه متحد ملت آذری بوده است.

دوستان ارمنی هم این دعوای ۱۰۰ساله را باید یک جائی تمامش کنند -الان بسیاری ارامنه از ارمنستان کوچ میکنند و میروند ترکیه . پس برای ارامنه ارمنستان مسئله حل شده است ولی در ایران ارامنه هر سال مثل نمایش عاشورا برایمان از فاشیست بودن یزید (دولت عثمانی) میگویند .... ظاهرآ اینکه میگویند ادیان در هم قاطی میشوند و باور های جدید بوجود میآید -پر بیراه هم نیست.

من موافق سرکوب تظاهرات ارامنه در سالگرد ۲۴ آوریل توسط هر کسی که میخواهد باشد- نیستم ولی این کینه ورزی های نژادی نیازمند یک پایان است.


ماهي دودي 13:01 @ Wed, 28 Apr 04

ولا شبح جون عارضيم که بابا تو ديگه چرا بابا ولمون کنيد شما هم گور پدر هرچی افغانيه they will respect no mercy از خودمون غافل شدين رفتين سراغ اونا؟؟؟؟؟؟ خيليا مثل اينکه نفسشون از جای گرم بلند ميشه!!!!!! يه سری هم بهمون بزن دلمون برات تنگ شده!


nasrin 12:09 @ Wed, 28 Apr 04

رحمان عزيز ! (۱۶۸)
کشور ايران در طول تاريخ هدف حملات بسياری واقع شده و هر بار عده ای از هموطنان عزيزمان در اثر اين حملات مورد ظلم وستم و آزار قرار گرفته اند و حتی جانشان را از دست داده اند .
زمانی مردم شريف آذربايجان ٫ زمانی خراسانی ها ٫ زمانی اصفهانی ها ٫ زمانی گيلانی ها و مازندرانی ها ٫ هموطنان کردستانی عزیز و ... و بالاخره خوزستانی های عزيز در جنگ ۸ ساله .
جنگ ها هم می دانيم که نتیجه سياست دولتها و حکو مت هاست که در هر برهه از زمان ٫ به دليل منافع خود انسان های بيشماری را به کشتن می دهند ٫ آواره و بی خانمان می کنند و ...
اگر تمام ملتها کينه زمان جنگ را در دل نگهدارند ٫ مسلما دنيا هيچ وقت روی صلح و آرامش و دوستی را نخواهد ديد .
در حال حاضر کشور ما توسط عده ای بنيادگرای اسلامی ايرانی ستيز اشغال شده است . که تنها با وحدت و يک پارچگی تمام اقوام ايرانی می توان به جنگ اين دشمن خانگی رفت و او را از خانه بيرون کرد .
بهتر نيست که در جهت اين وحدت حرکت کنيم و نه در جهت خلاف آن ؟
ضمنا من خودم يک ايرانی ترک زبان هستم ولی با اين تفرقه اندازی های بين ترک و فارس و البته ساير اقوام ايرانی جدا مخالفم .


manochehr 12:08 @ Wed, 28 Apr 04

آقای رحمان ۱۶۸.
با اجازه شبح عزیز.
اين آخرين کامنت من در اين مورد-يعنی اینکه در ۱۰۰ هزار سال پیش کی اول دست به شمشیر برد٫ارامنه یا عثمانی؟ -خواهد بود.شما در انشا و نوشته ات چند اشتباه کردی.۱-اولا من واژه هموطن را برسمیت نمی شناسم٫اين واژه برای شما جايگاه خاصی دارد که برای من پشيزی نمی ارزد.وطن من آنجایی است که انسان بتواند آزادانه تنفس کند٫که فعلا من جایی را سراغ ندارم٫ ولی گویا شما به یک ۴ چوب جغرافیایی جدا از این که در آن چه می گذرد خیلی علاقه داری.شما خاک پرستی قربان ونه انسان دوست.
۲-شما در تمامی مدت دنبال انتقام از انسانها-ارامنه٫و فردا من وامثال من-هستيد٫که اين در تمدن بشری جرم دارد٫اگر شما اين نوشته هايت را به يک زبان اروپايی می نوشتی من عليه شما به عنوان تبليغ برای راسيسم شکايت می کردم.
۳- محض اطلاع شما من خود از یک خانواده آذری-شمالی هستم ولی از ناسيوناليسم از هر نوعش حالم بهم ميخورد.من خصومتی با هيچ انسانی ندارم چه ارمنی٫افغانستانی٫آذری٫فارس٫کرد٫ لر و يا هرچه.تنها معيار من انسانيت است.همين وبس.
۴-جدا از اين٫ سر تيتر بحث در اين جا "حق بنيادی وجهانشمول انتخاب محل زندگی است" و بخصوص بحث سر شهروندان افغانستانی٫ شما نظرت در اين مورد چيست؟ من صريحا از شما می خواهم که نظرت را در اين مورد بدهی؟ اگر باز در موزه را باز کردی و از چند نويسنده مثلMc Carthy وامثالهم با اسامی ديگر اينجا کامنت بگذاری از من جوابی نخواهی شنيد.


McCarthy 10:46 @ Wed, 28 Apr 04

By Justin McCarthy - from Proceedings of Symposium on Armenians in the Ottoman Empire and Turkiye (1912-1922)
چيزى به اسم قتل عام ارامنه در عثمانى وجود ندارد٬ آنچه وجود دارد تعرض همزمان قواى روسيه و ارتش ارمنستان به شرق تركيه و جنگ بين قواى تزار-داشناك و عثمانى است٬ كه در اين جنگ ٣٠٠ هزار تن ارمنى و دو ميليون و پانصدهزار تن ترك و كرد به قتل رسيده اند:

Number of Armenian dead
Annual Register (London) 76,000
Official Ottoman Census statistics for 1914: 315,000
* Despite the presence of "Armenia" on nineteenth century maps and the assertion of European politicians, there was in fact no "Armenia" in the Ottoman Empire,
* The history of the events in Eastern Anatolia is no one-sided tale of massacre and deportation,
* Fate of the Muslim and Armenian refugees was remarkably similar. War, bandits, starvation and disease killed Turks and Armenians indiscriminately,
* Both the Ottomans and the Russians cleared border areas of part of their population in preparation for the war,
* In areas in which Ottoman authority was weak or in war zones Armenians suffered terribly,
* In areas to the south where Ottoman authority was strong, such incidents were few and refugees arrived in Syria in relative safety (as attested by the Armenians themselves),
* Any comparison between the Ottomans and the Nazis is ludicrous, as is the use of the word genocide to describe the actions of the Turks. What passed on between the Armenians and the Turks was not a genocide - it was a war!
* If the case against a genocide of Armenians need any further proof, one would have to look to Istanbul, the capital of the Empire and the area most under the government control."


رحمان 10:40 @ Wed, 28 Apr 04

منوچهرخان ٬ باز هم كه در عالم هپروت هستى برادر . صحبت از عالم مجازى و اينكه اگر بازوكا به دست من بيفتد چكار خواهم كرد نيست٬ صحبت از صد و سى هزار تن از هموطنان ترك شماست كه در شهرهاى اورميه و خوى و سلماس و سولدوز و... توسط تروريستها و فاشيستهاى ارمنى قتل عام شده اند. اگر يادآورى قتل عام هموطنان تركتان بدست فاشيستهاى ارمنى٬ كه احدى در وقوع آن شك و ترديد نكرده است٬ مربوط به موزه آثار باستانى و كارى تهوع آور است پس شما چرا عقلت نمىرسد كه اينرا به داشناكهاى ارمنى كه قتلى عام خيالى٬ آنهم در يك كشور ديگر٬ آنهم در عصر خلافت عثمانى را به كوچه هاى تهران مىكشند ياد آورى كنى؟ (فرض بر اين است كه شما عاقل هستى و در ضمن روش بكار بردن عقل را هم كمابيش مىدانى) . منوچهر خان عزيز شوخ طبع متهوع بعدا خشمگين شده٬ به جاى پرت و پلا گوئى و پريشان انديشى به اين متمركز شو كه چرا از كشتار هموطنان ترك خود به وجد مىآيى و از يادآورى مظلوميت آذربايجانيان اورميه و خوى و سلماس و سولدوز و ماكو و..... تو را خشمگين مىسازد و به تهوع وامىدارد؟


هزار حرف نگفته 5:00 @ Wed, 28 Apr 04

شبح جان :
در روزنامه ی شرق امروز مقاله ای تحت عنوان اعتراض وبلاگى به اخراج پناهندگان افغانى با کمک دوست عزیزم آقای قاجار چاپ شده . فقط حیف که آدرس لینک تومارمون رو در روزنامه سانسور کردن .
قربانت
علی ن


manochehr 0:27 @ Wed, 28 Apr 04

Human عزيز ۱۶۵.
زنده باد تو٫ که برای برابری انسانها فکر می کنی و می نويسی.تمام درد ما(شبح٫ارنستو٫آتش٫جواد٫وريا و....)اينست که انسان جدا از زادگاهش عزيز است.اينکه تو که کجا بدنیا آمده ای و يا به چه فکر میکنی٫ مذهبت چیست و... برای ما مهم نيست٫اصل برای اين وب لاگ(البته اگر من اجازه داشته باشم اينرا بگويم٫ چون خود شبح عزيز بعنوان صاحب خانه بهتر ميتواند آنرا بگويد) ((انسان)) است.تمام گير و گرفت وبحث و تو سر وکله هم زدن و قهر کردن و ناز کردن و ... سر اين موضوع بسيار ساده است٫دوستان رک و راست همه ما ها از خانواده نئاندرتال هستيم و همه هم از آفريقا ميآييم٫ زيادی شلوغش نکنيد و روی آن زمينی که يک زمان با هم شکار می کرديم و ماموت دنبالمان می کرد٫ خط نکشيد. اين دنيا خطی روی زمينش نيست٫ اگر هم هست ناشی از يکسری روابط اقتصادی است٫ این جامعه آدمها را نسبت به هم بد بین کرده و یکسری میخواهند سر به تن آن یکی نباشد.خوب ما با کل این قضیه از بالا تا پایین اش مخالفیم٫این تمام راز سری این بحثها هست.خلاصه کلام هرجا نفرت به انسان و تبلیغ آن باشد٫سر وکله ماها پیدا خواهد شد٫ وتبلیغ کنندگان آنرا بی روی در وایسی سکه یک پول خواهیم کرد٫ما برای این ایده های ضد بشری تره که سهله هیچ گونه سبزی دیگری هم خرد نخواهیم کرد.قربان تو منوچهر.


HUMAN 23:41 @ Tue, 27 Apr 04

163منبع مطلب قبلي 15 فوريه 2004

زنده باد دوستي و رفاقت انسانها

زنده باد ترك هاي ايراني (اذريها) كه يكي ازخوش اخلاق ترين مردمان ايران هستند.

زنده باد مردم ارمني ايران كه يكي از ارامترين مردمان ايران هستند.
اينها شعار نيست واقعيت است


23:37 @ Tue, 27 Apr 04

سلام ... ببخش يه كم دير كامنت ميذارم ... مطالب قبليتم خوندم ... در مورد اين مطلبتم ... خيلي برام جالبه ... اما با شرايط موجود يه كم زيادي آرمانگرايي توشه ... با شرايط حاكم ... شايدم دارم اشتباه ميكنم ... اما اون چيزي كه مهم و جالبه تو اين متن برام اينه كه هر انساني حق اين و داشته باشه كه محل سكونتشو خودش انتخاب كنه ... آرمان زيباييه ... و قابل احترام ... مرسي ...


HUMAN 23:27 @ Tue, 27 Apr 04

يكي از آخرين بازماندگان قتل عام ارامنه درگذشت

آرمن كشيشيان يكي از آخرين بازماندگان و شاهدان قتل عام ارامنه در سن 98 سالگي در لندن درگذشت. وي در منطقه كاليري تركيه بدنيا آمد و 10 ساله بود كه شاهد قتل عام فجيع ارامنه در تركيه عثماني بود. گرچه اغلب افراد خانواده پرجمعيت وي در خلال اين رويداد كشته شدند اما بستگان درجه يك وي با كمك يك دوست ترك جان سالم به در برده و تا سالهاي 1930 در فرانسه به سربرده و پس از آن عازم قبرس شدند. كشيشان در سالهاي 1960 عازم لندن شد و يك شركت بافندگي را اداره كرد. وي در مدت حيات خود يكي از خادمان صادق كليساي ارمني بود و در بزرگداشت مراسم 24 آوريل اهتمام زيادي داشت. در سال 1992 آرمن كشيشيان به پاس خدمات خود به كليساي ارمني از سوي وازگن اول اسقف اعظم وقت ارامنه مفتخر به دريافت نشان نرسس شنورهالي شد.

گاردين – 15 فوريه


manochehr 23:13 @ Tue, 27 Apr 04

در جواب به نوشته های ۱۵۸ تا ۱۶۱.
چون احتمال می دهم که هر ۳ نوشته از يک آبشخور ميآيد٫جوابتان را چکی در يک کامنت ميدهم. آقای محترم اولا شما حق داريد بنده خيلی شوخ طبعم. اما در مقابل نوشته های تهوع آور شما شوخ طبعيم تبديل به خشم ميشود.خشم نه به شما٫ بلکه به اين ايده های عتيق که هيچ چيز نيست جز پخش تخم تفرقه در بين ((انسانها)) و کاشتن نفرت در بين آنها.شما هر از چند گاهی ميآيی اينجا يک ((دالی)) ميگويی٫ و در پشت بند آن يک نوشته از موزه آثار باستانی فرقه دمکرات آذربايجان در ميآوری و شروع ميکنی به فحاشی به يکسری انسان٫حال گيريم ارامنه.تو دقيقا ميدانی چه می خواهی٫ اگر الان امکانش بود با بازوکا و مسلسل دنبال انسانها می کردی و به قتل عام آنها دست ميزدی. ولی خوبی اين دنيای مجازی اين است که شما ها بايد در اين دنيای مجازی قواعد باری را رعايت کنيد.قواعد بازی در این دنیا یعنی منطق٫استدلال.اگر اینرا نداشته باشی باید میدان را ترک کنی و به رخت کن بروی. وچون شما همیشه در رخت کن بوده ای نه می دانی بازی یعنی چه و نه کسی شما را به بازی می گیرد. من پیشنهاد میکنم که شما و آن آقای "دکتر" جواد هيئت٫به عنوان صاحب عزا و رییس موزه آثار باستانی( که نمی دانم در قيد حيات هست يانه) بيشتر به اينجا سر بزنيد ودر بحثهای بسيار خوب اينجا شرکت کنيد که برای رشد فکری خود وخانوادتان بسيار خوب است٫شايد ما هم يک درجه دکترا به شما داديم. اين ناراحتی فکری٫ روحی شما علاج دارد٫ و ما در حد توان به شما کمک خواهيم کرد.


رحمان اورمولو 21:56 @ Tue, 27 Apr 04

آقاى manochehr ٬ شما يا خيلى شوخ طبعى٬ يا متوجه مطلب نشده اى ويا معنى قوم پرستى و راسيسم و فاشيسم و ... را نمىدانى و يا تركيبى از هر سه اينها. آنكه در اوايل قرن مورد قتل عام و نسل كشى راسيستى و فاشسيتى ارمنى قرار گرفته تركهاى آذربايجان (در شمال باكو٬ شماخى٬ قوبا و.... ودر جنوب اورميه٬ خوى٬ سلماس٬ سولدوز٬..... ) است٬ آنكه در اواخر قرن معروض به قتل عام شده و سرزمينش از طرف تروريستها و ارتش ارمنستان اشغال شده٬ آذربايجان است. آنكه از سرزمين آبا و اجدادى خود رانده و آوارده شده يك ميليون و صدهزار ترك آذربايجانى است. برادر من. شما قاتل را با مقتول٬ ظالم را با مظلوم٬ قربانى را با جلاد اشتباه گرفته اى. مثلا در جنگ دوم كه يهوديان اروپا توسط‌ نازىها نسل كشى شدند٬ رسم است كه گفته شود يهوديان قربانى راسيسم و فاشيسم بوده اند و نه عكس آن. و يا در سرزمين فلسطين كه مورد اشغال نژادپرستان اسرائيل است٬ محكوم كردن فلسطينيان قربانى به قوم گرايى و فاشيسم و راسيسم شوخىاى بسيار بىمزه است. در منطقه ما و آذربايجان هم در اول قرن و هم در آخر قرن تركهاى آذربايجان قربانى راسيسم و فاشيسم ارمنى و معروض به نسل كشى و كشتار و اشغال سرزمينشان بوده اند.


زهره وفائى 21:38 @ Tue, 27 Apr 04

آنچه كه مسيونر هاي مذهبي در قسطنطنيه به جاي رساند ند واقعا چنان شرم آور است كه حتي خود ارامنه نيز اين قسنت را از تاريخ حذف نموده اند . ( گيوم دوم در سال 1898 طي نطقي خود را دوست 300 ميليون مسلمان اعلام و به جبران مافات قول احداث خط آهن بغداد را ميدهد ) . و آنچه كه براي ما همانند خوابي وحشتناك و تعبير يافته هنوز در تكرار است ؛ حضور اين ميسيونر هاي مامور در متطقه بود كه باعث و باني چنان فجايع و قتل هايي گرد يد ند كه خود ارامنه نيز بر آنان گريستند ! ( چند نفر از روساي آسوري ها نزد پاترياك مارشيمون رفته گفته اند ما طرفدار مظلوم هستيم حال مي گوييم مسلمان ها مظلوم هستند و مطلوميت آن ها از حد گذشته هرگاه به فوريت از اين حادثات شرم آور جلوگيري نشود و خون ناحق يك صد هزار نفوس محترمه اورمي پايمال گردد ؛ ما نيز به قواي آنان مي پيوند يم......22 رمضان 1336).آنچه كه اعمال اين مسيونرهارا چند ش آورتر و خائنانه تر مي نماياند ؛ سوء استفاده آنها از لباس مقدس روحانيت ؛ سوء استفاده از مكان مقدس كليسا ها ؛ و سوء استفاده از ساير مقد ساتي است كه روزي هزاران كس به آن عشق مي ورزيد ند و معتقد بودند ؛

نام برخي روستاهاي ارومي كه در سايه قشون كشي اين مسيونر ها قتل عام و با خاك يكسان شده اند : آده تالان – آده – آغچا قالا – ارده شاهي – اسلاملو – الفيان – الياس آباد – انهر – اوصالو – ايلده زيوه – بابارود – باري – باشلاميشلو – بالانج – بالو – بند – بئي – بهنق – پئي – تيكمه داش – تمر – چيلوچيان – چاربخش – حاجي پيرلو – حبش – حصار – خانقاه – دويمه – ديك آلا – ديلمه قان – ساعاتلي – سنكان – سيلاب – صداقلو – غلمانسراي – قاسملو – قارا حسنلو – قارالار – قيزيل عاشيق – قالا جوق – قولونجو – قهرمانلو – كلدانلو – كلك لو – كلوان – كمچي – ممد شاه – ممگول – مياوق – مير شكارلي – نالوان – نايبين – نيولو – وندر .


heyet 21:35 @ Tue, 27 Apr 04

وقتي خبر قتل مارشيمون به سلماس ميرسد ، در ظرف دو روز نزديك ده هزار مسلمان بيسلاح از طرف آسوري و داشناكهاي مسلح به قتل ميرسند. كليساي آسوري فتواي قتل عام را صادر ميكند و به قول كسروي ، در اروميه در حدود ده هزار نفر قتل عام ميشوند. بنا به نوشتة احمد كاويانپور، در خوي و اطراف آن شهر در زد و خورد مسيحيان و مسلمانان در حدود 130 هزار نفر ( در كل منطقه) كشته ميشوند، در اين موقع نيروهاي مسلح روسيه براي خلع سلاح مسلمانان اعلاميه ميدهند.
« بعد از انكه خبر قتل مارشيمون به اروميه رسيد ، مسيحيان با اجازة سرانشان دو روز قتل عام كردند و در اين قتل عام قريب ده هزار نفر از مسلمانان و كليمي كشته شدند...»
« بدينسان جنگ ميرفت، تا هنگام پسين ناگهان سپاه عثماني از سوي سلماس نمايان شد. همين كه رسيدند ، توپهاي خود را بالاي كوه كشيده و بيدرنگ به شليك پرداختند. از رسيدن اينان ، مردم خوي شادمان شدند و دليري هرچه بيشتر نمودند. از آن سو ارمنيان خود را در ميان دو آتش يافته و از فيروزي نوميد گرديدند و بر آن شدند كه جنگ كنان خود را بيرون اندازند. عثمانيان تاختهاي سختي ميبردند و از ايشان بسيار ميكشتند ...»

بعد در صفحة 763 چنين ميگويد : « بدينسان آشوب سلماس و ارومي فرو نشست و نتيجه اي كه دكتر شت و همدستان او از افروختن اين آتش بردند ، آن بود كه 130 هزار بيشتر از مسلمان و دسته انبوهي از مسيحيان كشته گرديدند و سراسر آن پيرامون ويرانه شد و سرانجام همه مسيحيان دربه در گرديده ، از خانه هاي خود به دور افتادند. اين است نتيجه بودن دستهاي بيگانه در ميان يك توده.»


heyet 21:34 @ Tue, 27 Apr 04

دكتر جواد هيئت:
كسروي در « تاريخ هيجده سالة آذربايجان» از صفحة 710 تا آخر صفحه 764 تحت عنوان « سختي گرفتاريهاي ارومي» (رضائيه) ، « كشتن سيميتقو مارشيمون را»، « جنگها با آسوريان و داستان دل گداز سلماس» ، « دربارة آمدن عثمانيان به آذربايجان» و « بازماندة داستان سلماس و ارومي» ، « جريان قتل عامهاي مسلمانان خوي ، سلماس ، اروميه و دهات اطراف آنها به دست آسوريان ، ارمنيان و نيروي سه هزار نفري ژنرال آندرانيك» را شرح داده ، ضمنا تحريكات روسها ، انگليسها و ميسيونرهاي آمريكايي و فرانسوي و مذاكرات آنها را با سركردگان ارمني و آسوري و همچنين كمكهايشان را براي پاك كردن آذربايجان غربي از مسلمانان و تشكيل دولت مستقل مسيحي را مفصلا توضيح داده است.
مثلا در صفحة 723 بعد از شرح تصرف اروميه توسط مسيحيان ميگويد : « پتروس به عنوان رئيس امنيه و ابراهيم خان (ارمنيان قاچاق قفقاز) سر شهرباني گرديد. .... از يك سو به دستور مستر «شت» ( رئيس ميسيوري و معاون كنسول آمريكا) كشته شدگان را از خانهها و كوچه ها گرد آورده و به خاك ميسپردند. در اين ميان سختي كار نان و گرسنگي و سرماي زمستان نيز در ميان ميبود، بازارها كه روسيان آتش زده بودند هنور ساخته نشده و اكنون كشتارگاه گرديده بود ، مسيحيان هر كه را در آنجا مييافتند ، ميكشتند ...»

بعد مينويسد: « به بهانة جمع آوري اسلحه به خانه ها در ميآمدند و هرچه از كاچال و كالاي پربها ميخواستند ميبردند. چه بسا كساني را ميكشتند و همين رفتار تا هنگامي كه عثمانيان آمدند در ميان بود و كسي را ايمني نبود.»


golku 21:25 @ Tue, 27 Apr 04

شبح عزيز
من هم اين پتيشن را امضا کردم. دنيا مرز ندارد. سرنوشت انسانها را نبايد محل تولدشان تعيين کند. دولتهای غزبی ساليان سال منابع طبيعی ما را غارت کرده اند و از دولتهای جنايتکار حمايت کرده اند. حالا که مردم بينوا از دست همين دولتها به آنها پناه ميبرند آنها را دیپورت ميکنند. پناهندگان افغانی هم همين وضع را در ايران دارند. گرچه ايران جهنمی بيش نيست اما خيلی از افغانی ها در همين سرزمين ريشه دوانده اند. رفتنشان به افعانستان بايد با انتخاب خودشان باشد.
من باهات خيلی موافقم که تنوع افکار و انديشه و قوميت و ..بايد حفظ شود. يک دست بودن آدم را يادملاها و هم کيشانشان نازیها می اندازد.تازه بايد ديد انگيزه ملاها از اخراج افعانها چيست. من هنوز همه نظرات را نخوانده ام. اما مسلما اخراج اين انسانهای بی پناه سرپوشی است يا بر جناياتی ديگر يا فروختن قسمتی ديگر از ايران.


ارنستو چه گوارا 21:14 @ Tue, 27 Apr 04

خرس مهربان عزيز مثل هميشه بروی مسئله مهاجرت از از روستا به شهر متمرکز شده است - مهاجرت از روستايی به بزرگی ايران به شهرهای غربی و از روستائی به بزرگی اروپا به شهری به بزرگی ايالات متحده و از روستاهای ايالات متحده به شهرهای ايالت متحده . ظرف ۲۵ ساله اخير بافت کا لیفرنیا بدليل همين نوع مهاجرت ها تغيير يافته است . تا آنجايی که من ميدانم کاليفرنيا ظرف ۲۵ سال گذشته از بهشت ايالات متحده به بدترين نقطه از نظر بافت فرهنگی و امکانات اجتماعی تبديل شده است.
میبینی که این مختص ایران نیست و تا زمانی که اختلاف طبقاتی و اختلاف در سطح امکانات موجود و در دسترس وجود دارد- این موضوع نیز وجود دارد.
همانطور که میدانی یکی از مهمترین دلایل سراسری شدن انقلاب ۵۷ مسئله حاشیه نشینان شهری و تضاد های عقیدتی بود که این حاشیه نشینان با نظم حاکم داشتند.
(البته از منظری فرهنگی)
اصولآ هر چه اختلاف شهر و روستا بیشتر باشد -میزان این نوع مهاجرت ها بیشتر است. اصولآ دردوره ای که تو نام میبری اختالف طبقاتی شهر و روستا بسیار بسیار زیاد بود و موضوع طبیعی نیست و چون طبیعی نیست پس رو بسوی تعادل دارد و خواسته و یا ناخواسته متعادل میشود.


غزل 16:49 @ Tue, 27 Apr 04

سلام به شبح عزيز و کليه دوستان ،
شايد باید به آن دوستان انگشت شماری که موافق به اخراج عزیزان افغان از ايران می باشند يادآور شوم که بیشتر ما نیز عزيزاني پناهنده در ديگر کشورهاي جهان داريم و می خواهم بدانم اگر اين دولتها اقدام به اخراج جمعي عزيزان ما بکنند ، واکنش شما چه خواهد بود؟ آيا نظر بسياري از اين دولتها را نسبت به ايرانيها مي دانيد ؟ زشتتر و بدتر از آن چيزي که نظر تعدادي از ما نسبت به پناهجويان در ايران ميباشد ، به ايرانيان مي انديشند؛ و آیا این شایسته است؟
همزمان با اعلام اخراج ايرانيان توسط دولت استرالیا و آمریکا ، بسیاری از ایرانیان ديگر نقاط جهان برانگيخته شده و به اعتراض پرداختند . آيا از ديد شما دوستان موافق به اخراج ، اين کشورها حق اخراج عزيزان ما را دارند يا خير؟ عزيزاني که ناخواسته به هجرت و غربت تن در داده اند و ديگر در وطن خود جايي ندارند؟
شايد بي ربط نباشد که مي گويند یک سوزن به خودت بزن يک جوالدوز به مردم !!

اگر بيشتر عشق بورزي، بيشتري.اگر کمتر عشق بورزي ، کمتري . تو هميشه در تناسب با عشقت هستي . تناسب عشقت تناسب بودن توست . ( اشو )


شبح 14:59 @ Tue, 27 Apr 04

خرس مهربان عزيز!(۱۵۲)
راست‌اش را بخواهی اصلا منظور تو را متوجه نشدم! اسم افراد مختلفی را رديف کرده‌یی که به قول خودت بعضی از آن‌ها خودشان مهاجر به تبريز بوده‌اند و اکنون يا زنده نيستند يا از تبريز به شهرها و کشورهای ديگر مهاجرت کرده‌اند. بعد پرسيده‌یی تلاش آن‌ها چه می‌شود؟... شرمنده اصلا منظورت را متوجه نشدم. اجتمالا مردم تهران هم همين سوآل را از من و تو و پدرت می‌پرسند؟! صورت مسئله را آن‌قدر بد طرح کردی که اصلا نمی‌شود در مورد جواب‌اش فکر کرد. اگر منظور خود را روشن‌تر بيان می‌کردی شايد قابل بحث بود.
ولی به طور کلی موضوع مهاجرت از ديدگاه سياسی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی... قابل بررسی است نابسامانی‌‌های سياسی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی... در جهان و به صورت حادتر در ايران موجب شده است مهاجرت‌های غيرمنطقی و ناخواسته و بحران‌زا صورت بگيرد. بدترين نوع برخورد برای حل اين بحران برخورد حذفی با آن است. همه‌ی اين‌ها برمی‌گردد به نبرد کار و سرمايه به نبرد فقير و غنی. نظام‌سرمايه‌داری عاجز از حل اين تناقض و تضاد است. حل اين تضادها در سنتز نظام‌سرمايه‌داری ميسر است. تا اين نظام در جهان سلطه دارد هميشه بايد برای حفظ جان و مال اغنيا و صاحبان سرمايه در مقابل خواست طبيعی و به حق مردم تحت ستم. قانون و ارتش و پليس و جنگ و موشک و بمب اتمی در کار باشد. چطور ممکن است. گروهی از انسان‌ها از پرخوری دچار سؤهاضمه شوند و گروه وسيعی از انسان از گرسنه‌گی بميرد و اين جهان بدون زور اداره شود.
اگر نظام‌سرمايه‌داری و تناقضات‌اش از بين برود انگيزه‌ی انسان‌ها برای زنده‌گی در مکانی خاص خلاصه می‌شود در عشق و علاقه‌ی‌شان به آن مکان و انسان‌هایی که در آن زنده‌گی می‌کنند. کره‌ی زمين وسيعی‌تر از آن است که در قسمتی از آن انسان‌ها در هم بلولند و قسمت‌های تهی از سکنه باشد.


شبح 13:59 @ Tue, 27 Apr 04

دوستان عزيز!
از طريق ايميل لوگو و پتيشنی در ارتباط با اخراج افغان‌ها از ايران دريافت کردم که در صفحه‌ام قرارش دادم البته قبلا اين تومار را در وب‌لاگ آتش عزيز ديده بودم و امضا کرده بودم. شماره‌ی ۱۰۹ به دوستان عزيز توصيه می‌کنم اين تومار را هم امضا کنند. از هر امکانی بايد برای رساندن صدای‌مان به گوش جهانيان استفاده کنيم. ما انسان را رعايت می‌کنيم. حساب‌مان را بايد از دولت و حکومت نامشروع بدون پشتوانه‌یی که می‌خواهد به نام مردم ايران تخم کين و نفرت را در منطقه پراکنده کند و ما را مردمی نژادپرست معرفی کند جدا کنيم.


khers mehrban 13:55 @ Tue, 27 Apr 04

سلام شبح عزيز و دوستان گرامی . من هم بعد از چند روز شک اين پتيشن را امضا کردم چون بقيه پتيشن ها مثل ازادی زندانيان سياسی احمد باطبی افسانه نوروزی مخالفت با حکم اعدام و ( پتیشن تحریم مجلس هفتم را امضا نکردم ولی پتیشن مربوط به انتخابات ازاد را امضا کردم ولی چون نشد رای ندادم ) ... ولی در اين مورد بر خلاف بقيه با کمی تاخير امضا کردم . حسن ديگر اين پتيشن ها و امضا ها اين هست که با خودمان صادق تر باشيم خواسته ها و فکرها مون را سبک و سنگين کنيم و با ان ديگران بسنجيم .
۱- فقط توضيح تکراری اينکه ميزبانی مهاجران افغانی و البته بقيه مهاجران ربطی به مهمان نوازی ندارد بلکه استثمار انسان و تحقير ان هست به خاطر اينکه انسانی در ميهن خود بختکی چون جمهوری اسلامی يا امارات اسلامی طالبان يا پل پوتيسم يا فقر و نکبت بر سرش اوار ميشود و انگاه اين انسان اواره طعمه ای خواهد بود که .....
۲- اما سئوالی از شبح ارنستو و بقيه دوستان داشتم و ان اينکه اگر اين مهاجرت در ابعادی عظيم و ويرانگر اتفاق افتد و ان شهر و شهروندانش نابود شوند ايا انان نيز حقوقی خواهند داشت . مثالی می زنم در تبريز در بيش از سه دهه تلاش افرادی چون علامحسين ساعدی صمد بهرنگی کاظم سعادتی بهروز دهقانی حنيف نژاد خيابانی داوری رضا براهنی محمدرضا براهنی شاپور رواسانی دکتر سیدجواد طباطبایی کرامت اله دانشیان، مفتون امينی ،محمدتقی جعفری ،علامه طباطبايی ،احمد بنی احمد، پدر خودم ،رحمت اله مقدم مراغه ای، منوچهر هزارخانی، دکتر مقدم .....البته منظورم از نام بردن از اين افراد نشان دادن تنوع حلقه های فکری موجود در شهر بود (البته برخی از اينان خود تبريزی نبودند ولی سال هايی از مهم ترين کارهای فکری خود را در تبريز انجام داده بودند چون کرامت دانشيان و منوچهر هزار خانی ) حالا شهری با اين تنوع فکری و با اين کار طاقت فرسای فکری و با جمعيتی ۴۰۰ هزار نفری ميزبان بيش از ۲ ميليون مهاجر روستايی و عشايری عزيز شد و چنان ان شهر را نابود کردند که تقريبا کسی و چيزی از ان شهر نماند ايا ان مردمان هم حقی بر شهر خود داشتند . الان وقتی به شهر می روم هيچ اثری از ان ۴۰۰ هزار نفر نيست از خود می پرسم پس حقوق انان چه شد نصيب شان از ان همه تلاش چه بود ؟


امیرحسین بهبهانی نیا 12:46 @ Tue, 27 Apr 04

سلام شبح عزيز! ممنون برای لينک!‌ اما نمی دونم دانسته يا ندانسته اسم بلاگ ام رو اشتباه تایپ کردی البته اسم جالبی شده: سياهه ها!‌ اسم وب لاگ بنده ی حقير سياها می باشد! اگه دانسته اين جوری شده که مخلصم هستيم و همين جوری خيلی عاليه و اگر هم که اشتباه تایپی بوده هر وقت تونستی ما رو سياها کن! خيلی مخلصيم ..در ضمن آپ ديت هم شديم!


سیاهکل 10:15 @ Tue, 27 Apr 04

عمو شبح با مطلبی درباره مهدی فتحی و معلمان به روز کردم به ديدارم بيا.


ارنستو چه گوارا 8:53 @ Tue, 27 Apr 04

دوست گرامي علي از آنور آبها ميخواهد مشکلات اقتصادي دولت را با اخراج افغان ها حل کند. دوست گرامي علي از آنور آب بزرگ ميخواهد مشکل ازياد جمعيت ايران و رشد بي رويه جمعيت در ايران را با اخراج افغان ها حل کند . بهرحال اين دوست گرامي ساده ترين و در عين حال غير انساني ترين راه حل را براي حل مشکل دولت مطبوعشان (اگر مطبوع است پس چرا بوي گند فساد و بي عرضه گي اش همه را خفه کرده) ارائه ميکنند. البته
اين ويژگي مهندسين ساختمان است که مشکلات را به ساده ترين و بعضآ غير انساني ترين روش حل کنند. مثلآ
مهندس ساختماني که قراردادي با کارفرمايش بسته براي تآمين نيروي کار از حداقل حقوق ممکن استفاده ميکند . در اين بين کارگر افغان طعمه دندان گيري براي پيمانکاران ساختماني براي افزايش سوددهي قرارداد است – از طرفي براي کارفرما(که ميتواند دولت باشد) نيز کارگر افغان طعمه دندانگيري است چون موجب کاهش هزينه ها در پروژه مذکور ميشود ولي اين حضرات پيمانکار و کارفرما (ييمانکار ساختماني که الان در آنور آب درس دکتري ميخواند و کارفرما که در مثال مورد نظر من دولت است) فراموش ميکنند وقتي کارگري را بکار گماردي- طبق قوانين بين المللي حقوقي اجتماعي کسب ميکند که به اين آساني ها نميتواني آنرا از او سلب کني. اين نيز موضوع بسيار ساده اي است که متآ سفانه پيمانکار ما هرچند درس دکتري ميخواند ولي از درک آن عاجز است (شايد کار تمام شده و ديگر صرف نميکند که موضوع را درک کند).


kian 6:30 @ Tue, 27 Apr 04

ممنون که به من سر زدی! ياد دوستی افتادم افغانی به نام امان اهل مزار شريف بود ودلتنگ دختری که دوست داشتتش !
برگشت افغانستان ! اواخر عاشق عکاسی شده بود....بد روزگاريه!


وريا مظهر 6:29 @ Tue, 27 Apr 04

آقاي علي! نه براي من و نه براي شما كارت دعوت نفرستاده‏اند ( من در مورد خودم مطمئنم و در مورد شما هم اين طور تصور مي‏كنم، اگر اشتباه عرض مي‏كنم بگوييد )، پس نيازي هم به قهر و ناز نيست. ببينيد شما با استناد به حرف من مي‏گوييد كه دولت نمي‏تواند شلوار خودش را بالا بكشد. كه استناد درستي‏ست، بعد هم نتيجه‏ي خودتان را مي‏گيريد و مي‏گوييد پس با اين حال چه نيازي‏ست كه ما 2 ميليون پناهنده‏ي افغان را در كشور داشته باشيم! من فقط به شما عرض مي‏كنم كه شما اصل را ول كرده به سراغ حاشيه مي‏رويد، و اين يعني اينكه اصل دست‏نخوردني، اما حاشيه زدودني‏ست! انديشه‏ي شما ( اگر درست متوجه شده باشم ) ـ انديشه‏اي‏ست بر پايه‏ي حذف! من هم از شما مي‏پرسم: « چرا شما به اينكه دولت نمي‏تواند شلوار خودش را بالا بكشد هيچ ايرادي نمي‏گيريد، كه اين خود اصل قضيه است، ولي شما مي‏رويد سراغ آنهايي كه حذفشان راحت‏تر است چون ضعيف‏ترند.» و باز از شما مي‏پرسم: « آيا مشكل بعد از اين حذف و پاكسازي حل خواهد شد؟! » لابد شما مي‏گوييد: «اگر هم حل نشود بهتر خواهد شد!» كه در اين صورت بنيان نظري شما بر پايه‏ي « قبول اصل قضيه و اعتقاد به آن» استوار است كه در اين صورت من با هم با شما ديگر حرفي ندارم. چون من از بنيان با خودِ صورتِ مسئله مخالفم. پس ببينيد ما خيلي وقت‏ها مي‏توانيم به جاي طعنه زدن و پيچاندن برويم سر اصل مطلب، حالا يا شما مخالف خواهيد بود و يا موافق. اين ديالوگ به مراتب سالم‏تر و طبيعي‏تر است. البته از نظر من. اگر در اشتباهم از گمراهي درم آوريد!


manochehr 5:37 @ Tue, 27 Apr 04

علی آقای۱۴۵
شما شرمنده تاريخ هستيد.تاريخی که هرروز و هر صفحه آن را با خون و قوانين ضد بشری نوشته اند و همچنان مینویسند.شما شرمسار تاريخيد٫تاريخی که نه تنها در آن نقش نداريد٫بلکه با سکوت خود به جنايت عليه بشريت مهر تاييد به آن ميزنيد٫شما جزو شرمساران تاريخيد.آری هر کس در تاريخ نقشی دارد٫فردی به عنوان نگارنده تاريخ٫کسی ديگر به عنوان بيننده٫ديگری در نقش بازيگر اصلی در صفحه و يا صفحاتی از آن تاریخ٫ نيک اين است که اين نقش در تاريخ مثبت باشد.شرمساری در تاريخ بدترين نوع آن است.
علی آقا شما مينوسيد:"دولت ما، که بنا به فرمايش خود سرکار شلوار خودش را هم نمی‌تواند بالا بکشد، دو ميليون نفر اضافه نگهدارد به پاسداشت انسانيت."
شما باز یا اشتباه لپی کردید وار دستتان در رفت ویا واقعا این اعتقادتان است.این دولت من نیست٫شاید دولت شما باشد و شما به گفته خودتان به آن رای داده اید٫ولی من این گناه را مرتکب نشده ام. ۲۵ سال است که میگویم این دولت فاشیست است٫از همان روز تولد ننگینش٫از همان رفراندوم کذاییش.این دولت شماست٫ولی این دولت مردم نیست.باز هم شرمندگی نسیب شما شد.


Ali 4:58 @ Tue, 27 Apr 04

من شرمنده‌ام! توجيه احمقانه‏ي عوام‏فريب به خورد كالبد انديشه‏هاي سطحي‌ام رفته بود و خواه ناخواه دروني ذهن ساده‌ام شده بود. دولت ما، که بنا به فرمايش خود سرکار شلوار خودش را هم نمی‌تواند بالا بکشد، دو ميليون نفر اضافه نگهدارد به پاسداشت انسانيت. دوميليون يعنی ۳درصد جمعيت کل کشور! عيب ندارد، به پاسداشت انسانيت بمانند. بهشان از برگ‌گل هم نازکتر نگوييم. حتی «جماعت» هم نگوييم! که اهانت در لحن بیان مستتر است.
۷سال قبل برای نشان دادن اعتراض رای دادیم، امروز از افغانی حمایت کنیم. باز دیروزی ترجیح داشت.
ضمنا من دیگر کامنتها را نخواهم خواند، توی جمله‌هایم الکی نگردید.


وريا مظهر 4:01 @ Tue, 27 Apr 04

شبح جان! حرفت را درك مي‏كنم. من منظورم اين است كه تو يك بار براي نمونه در كامنتت به « ام » گفتي كه من مخالف نظرات قبلي‏ات نيستم، اما در اين مورد مخالفم. همين كافي‏ست اگر كسي گوش شنوايي داشته باشد، ديگر نياز به اين همه توضيح اضافي نيست. در ضمن تو تكليف خودت را با آن بيت شعري بالاي كامنت‏ها گذاشته‏اي روشن كرده‏اي، حالا اگر كسي نشنيد يا رنجيد ديگر مشكل تو نيست. مي‏داني كه چه مي‏گويم؟! و اميدوارم از صراحت من تعبير بدي نكرده باشي، هر چند كه مي‏دانم نكرده‏اي. و گرنه من براي پيشزمينه‏ي يك نوع همگرايي نظري با تو وارد اين بحث شدم.
در رابطه با كامنت آقاي « علي» و جواب درست و بجاي « منوچهر» بايد بگويم: دوست عزيز، جناب « علي » خيلي چيزها در لحن بيان مستتر است و نه معناي لغتنامه‏پسندش، وقتي تو مي‏گويي « با اين جماعت سر و كله زدم» بويي جز اهانت به مشام نمي‏رسد، ديگر چه لزومي دارد هي موضوع را بپيچاني؟ « سر و كله زدن با يك جماعت» چي را مي‏رساند؟! « چوب لاي چرخ حكومت نبايد گذاشت؟» اين يكي چي را مي‏رساند؟! بعد تازه رنجيده خاطر مي‏شوي كه « منوچهر» تهمت به ناف آدم مي‏بندد؟! در ضمن دوست عزيز، برايت يك نمونه مي‏آورم: در جامعه‏ي نسبتاً كوچكي مثل سوئد ( در مقام مقايسه با ايران عرض مي‏كنم، هر چند اين مقايسه مع الفارق باشد! ) ـ پناهنده‏هاي بسياري زندگي مي‏كنند. بگذريم از اين كه آنجا پناهندگان از حقوق همه جانبه‏ي پناهندگي‏ هم برخوردارند. اما در ايران و حكومتي كه سنگش را به سينه مي‏زني نه تنها پناهندگان افغان از حقوق اوليه و مسلم پناهندگي هم برخوردار نيستند، و همانطور كه خودت بيشتر آگاهي به كمترين اجرت راضي‏اند، تازه حكم به اخراجشان هم مي‏دهيم با اين توجيه كه آنها كار را از ايراني‏ها سلب مي‏كنند. من با صراحت به شما مي‏گويم: چه در ايران پناهنده‏ي افغان وجود داشته باشد و چه يك نفر هم مهاجر و پناهنده‏ي خارجي وجود نداشته باشد، ايران كماكان با بحران كار روبرو خواهد بود. چرا!؟ چون باز به صراحت عرض مي‏كنم كه حكومت اسلامي ايران، حكومتي‏ست غارتگر و دزد ( توضيح واضحات گاه چقدر ملال آور است ) و همين حكومت مدام براي توجيه چپاول و دزدي خود ( با در نظر گرفتن توليد 5 ميلون بشكه نفت در روز ) دست به توجيه‏هايي از اين دست مي‏زند كه دولت پول ندارد تا خرج افغان ها را بكشد ( انگار تا حالا خيلي خرجشان را كشيده ) و همين توجيه احمقانه‏ي عوام‏فريب هم به خورد كالبد انديشه‏هاي سطحي ما مي‏رود، يعني خواه ناخواه دروني اذهانِ ساده‏ي ما مي‏شود. مثال سوئد را براي اين عرض كردم تا بدانيد چرا در سوئد؛ سوئدِ بدون نفت، دولت عليرغم اين كه خرج فوج ميليوني پناهنده‏هايش را با دوش مي‏كشد، همزمان كمبود كار خود را ناشي از حضور و وجود پناهندگان نمي‏داند ( البته من فقط در مقام مقايسه گفتم، قصدم تبرئه كردن دولتي مثل سوئد كه فقط براي مثال عرض شد و منزه جلوه دادن آن از آلودگي و تبعيض‏هاي گاه و بي‏گاه و غيره در آن نيست ). پس دوستان، رفقاي عزيز! مشكل اقتصادي ايران در بودن 2 ميليون پناهنده‏ي افغان زحمتكش نيست، كه افسوس اگر يك سازماندهي درست در قالب يك برنامه‏ي اجرايي درست و مردم‏سالارانه در خصوصِ اجراي واقعي طرح كاريابي همگاني در حكومت ننگين اسلامي ايران وجود مي‏داشت، و چپاول بي‏رحمانه‏ي رژيم به پايان مي‏رسيد، ايران حتي با كمبود نيرو‏هاي كاري خارجي نيز مواجه مي‏شد. بياييم و دوباره بيانديشيم. خانه از پاي‏بست ويران است. بايد با حضور پررنگ انديشه و تجربه‏ي ديگر بار ِ روشنگري، اين پايه‏ها را از نو محكم كرد. و اين‏ها تماماً و تماماً بخاطر حرمتِ انسان و آذينِ جشني در پاسداشتِ انسانيت!


manochehr 4:00 @ Tue, 27 Apr 04

فرقه دمکرات آذربايجان٫ تبليغ راسيسم و قوم پرستی می کند.عليه اين قوم پرستی نبايد سکوت کرد٫اين فاشيسم عریان فردا می تواند باز خون به انقلاب مردم بپاشد٫بايد هوشيار بود.شهروندان ساکن ايران٫اعم از آذری٫لر٫کرد٫ارامنه٫افغانستانی..... هيچ نفعی در اين سناريوی سياه ندارند.دفاع از انسانيت مخالفت با هر گونه قوم ونژادپرستی است.


firqe 3:25 @ Tue, 27 Apr 04

فريب حيله ارمنى را نخوريم!- فرقه دمكرات آذربايجان: همه ساله ارمنيان در ٢٤ آوريل در ايران تظاهراتى نمايشى به يادبود قتل عام ساختگى ارمنى برگزار مىكنند. حال آنكه آنچه در آذربايجان ايران اتفاق افتاده است٬ هجوم ارمنيان منطقه و قواى آندرانيك كه از قفقاز آمده بودند به اورميه و ديگر شهرهاى آذربايجان و قتل عام آذربايجانيان است. وارثان ارمنىيانى كه چنين كشتار و جناياتى را مرتكب شده اند٬ امروز در مركز تهران تظاهرات كرده و خود را به عنوان نمايندگان خلقى مظلوم معرفى مىكنند!!!. خلق آذربايجان كه معروض به تجاوز و اشغال ارمنى است٬ قتل عامهاى انجام شده توسط ارمنىها و جناياتى كه دولت ارمنستان بر عليه آذربايجانيان قاراباغ مرتكب شده است را افشاء مىنمايد. ما باور داريم كه خلقهاى ايران فريفته حيله ارمنىيان نخواهند شد و جناياتى كه ارمنى ها در قراباغ مرتكب شده اند را محكوم خواهند نمود.


firqe 3:24 @ Tue, 27 Apr 04

فريب حيله ارمنى را نخوريم!- فرقه دمكرات آذربايجان: در سالهاى جنگ جهانى اول نيز٬ ارمنيان كه همراه ارتش روسيه تزارى (از شرق) به اراضى تركيه هجوم آورده بودند٬ شروع به كشتار جمعى تركها نمودند. اين كشتار جمعى در زمانى آغاز شده بود كه قواى انگليس٬ فرانسه و يونان (از غرب و جنوب) در حال تعرض و پيشروى در آناتولى بودند. با سقوط دولت تزارى روسيه٬ قواى روسيه مجبور به عقب نشينى شد. تركها نيز تحت رهبرى مصطفى كمال پاشا٬ با تجهيز تمام هستى خود٬ شروع به پس راندن قواى اشغالگر انگليس و فرانسه و يونان از وطن خويش و در نهايت موفق به كسب و حفظ استقلال تركيه گرديدند. پس از آغاز مناقشه قراباغ ٬ ارمنيان بار ديگر خود را به عنوان ملتى مظلوم نمايانده و در همه كشورهاى غربى دست به تبليغات بسيار گسترده اى بر عليه تركيه زدند.


firqe 3:23 @ Tue, 27 Apr 04

فريب حيله ارمنى را نخوريم!- فرقه دمكرات آذربايجان: داشناكهاى ارمنى "مظلوم" نمايى مىكنند. اين ملت "مظلوم" در اوايل قرن بيستم ٬ مشخصا در باكو٬ در شماخى٬ در قوبا و در ديگر نقاط تعداد بىحد و حسابى از آذربايجانيان را كشتار نموده است. قتل عام ها در سالهاى جنگ جهانى اول با وحشيت بيشترى ادامه يافت و آذربايجانيان به صورت جمعى در معرض كشتارهاى فجيع ارمنىها قرار گرفتند. با ورود ارتش تركيه امنيت خلق آذربايجان تامين شد. در دهه آخر قرن بيستم نيز ارتش ارمنستان جنگى اشغالگرانه در قراباغ و بخشهاى پيرامون آن را آغاز كرد. مانند بسيارى از شهرهاى آذربايجان٬ در شهر خوجالى نيز فجايع دهشتناك و غيرقابل تصورى بوجود آمد. اهالى شهر به طور جمعى قتل عام شدند. در حال حاضر بيش از ٢٠ در صد اراضى آذربايجان تحت اشغال ارتش ارمنى قرار دارد. اهالى اين مناطق اكنون بيش از ده سال است كه در وضعيت فرارى و آواره به زندگى در چادرها محكوم شده اند.


babune 2:42 @ Tue, 27 Apr 04

انتخاب محل زندگی؟... برادر به آرمانت احترام ميذارم و فقط آرزو ميکنم دنيايی که حقوق انسانی توش ديگه آرمان نباشه.


Ali 2:20 @ Tue, 27 Apr 04

برای همين چيزهاست که بی‌نام و نشان کامنت می‌دهم برادر!
من با «جماعت تهرانی» ۲۶سال سروکله زدم و با «جماعت بوشهری» و «جماعت عسلویه‌ای» هم مدتی سروکله زدم. ضمنا بنده از «جماعت مهندسین» هم بودم که آمده‌ام چند سالی مختصر دکترایی بخوانم و به «جماعت دکترها» بپیوندم و به جهنم مزبور برگردم!
به علاوه، اينجانب بخاطر استفاده از لغت «جماعت» از کليه برادران افغانی معذرت می‌خواهم و من خيلی آدم «جماعت»ی هستم که این حرف بد را زدم!
دعوا سر بدبختی ملت ما و ملت بیچاره افغان است و اینکه منطقی اینست که با همه این حرفها و حدیثها بالاخره اینها برگردند یا کماکان با ما سر یک سفره بنشینند و آنوقت شما از این همه «جماعت» را دیده‌ای و می‌گویی که دولت را به رسمیت می‌شناسم؟ ای بابا!


manochehr 1:56 @ Tue, 27 Apr 04

آقای علی یا حق ۱۳۵.
دم خروس با حرف آخرت زد بيرون.شما می گويی :"حالا که نشده، يک چاره بيش نيست، سنگ الکی جلوی پای دولت نيندازيم." پس شما اين دولت فاشيست را برسميت ميشناسی!!!شما که هوادار رژيم اسلامی هستی پس چرا از آن جهنم در رفتی؟با شما بايد سر ابتدايی ترين موضوعات بحث کرد واز آدم وحوا شروع کرد.شما مثل اينکه جنايات اين رژيم را نديده ای و شايد به نفعت نبوده که ببينی!!.يک نکته کوتاه ديگر٫باز شما مينويسی:"۲سال با اين جماعت سروکله زدم" منظورت از این جمله چیست؟ این"جماعت" انسانهایی هستند مثل بقیه ۵/۶ میلیارد انسان دیگر و جزو زحمتکش ترین آنها هم هستند ونه همانند اقلیت انگل جامعه٫شما به خاطر این بی احترامی به حرمت این انسانها باید در همینجا از همه بخصوص انسانهایی که در افغانستان بدنیا آمده اند عذرخواهی بکنی.اگر این راسیسم عریان نیست پس چیست؟


Ali 1:15 @ Tue, 27 Apr 04

من باز بايد عذرخواهی کنم که بی‌نام و نشان کامنت می‌نويسم. زيتون مهربان وبلاگ پربارتان را نشانم داد و آمدم و نوشته‌هايتان را خواندم.
شبح عزيز، زيبا نوشتن موهبتی است که بسی خوشحالم از آن بهره‌مندی و انسان‌دوستی موهبتی بزرگتر که از نوشته‌هايت چنين می‌خوانم که از آن نيز بهره‌ای وافر داری.
من روزی تمام اين حرفها را می‌زدم. به هرچه که گفتی کلمه به کلمه اعتقاد داشتم. ۱۹ساله بودم که به عنوان کارآموز مهندسی شروع به کار در ساختماني کردم که ۷۳ کارگر افغانی داشت. به خاطر اعتقاداتم که همه برابرند و برادر، بارها دور از چشم مهندسين به بهانه اضافه‌کاری ماندم و شب با افغانيها رفتم فوتبال! روزی يک پسر ۲۶-۷ ساله ايرانی برای کار آمد و راهش ندادند. گفتند حقوق بيشتر از روزی ۱۲۰۰ تومن خواهد خواست و بيمه خواهد خواست و چه و چه. باز فرقی نکرد، همان عقاید را داشتم. ۲سال با اين جماعت سروکله زدم، به اصراری که نشان دهم حتی تفاوت رتبه ما در اين ساختمان من را انسانی متمايز نساخته و بعد از ۲سال به اینجا رسیدم که افغان، از ایرانی تنفر دارد! والسلام!

باز گفتم بدرفتاری ما ایرانیها باعث همه اینها شده. باز گفتم برادریم و برابریم و همه اینها تا ۷سال از ۱۹سالگی من گذشت و از قضای روزگار ما سر از ايالات متحده درآورديم. در امريکا هم باز دفترم با پسری افغان مشترک است و درنتیجه با افغانهای زيادی آشنا شدم که شايد در جامعه فردای افغانستان هيچ کدامشان از وزير کمتر نخواهند شد! اينها هيچ يک ايران را نديده‌اند ولی همه آنچه را که توی ايرانی به آن می‌بالی از آن خود می‌دانند و همان تنفر عجيب را دارند. صحبت از سرايدار افغانی کردی و ظلمی که به آنها می‌رود، چرا سخن از همه برادران کرد ما نمی‌کنی که به بدتر از اين وضعيت دچارند و صدا از کسی در نمی‌آيد؟
اگر روزی که اين برادران افغانی وارد ايران شدند، دولت همه را ثبت‌نام و سازماندهی کرده بود، همه فرمايشات شما را به جان می‌خريدم. يکی از شرايط گرفتن ويزای کار در امريکا اينست که حقوقی که به جنابعالی می‌دهند از ميانگين حقوق مربوط به آن شغل بالاتر يا با آن برابر باشد. اگر اين مساله در ايران هم رعايت شده بود، اين مشکل پيش نمی‌آمد که کسی ايرانی را استخدام نکند و افغان را به جايش استخدام کند ولی متاسفانه نشده(اصولا عقل در تصمیم‌گیریهای ما متاع کمیابی است!).
حالا که نشده، يک چاره بيش نيست، سنگ الکی جلوی پای دولت نيندازيم. اگر ياد دوست افغانی و دوستان افغانی ديگرت افتادی که مظلومند، ياد پرند دانشجوی سال چهارم دندانپزشکی هم بيفت که آن زمان که سينه‌اش را زنده زنده می‌بريدند، سخنی از انسان‌دوستی نبود.

عمیقا اميدوارم هر تصميمی که گرفته شد و چه به ماندن افغان و چه به رفتنش انجاميد، حداقل يک بار در تاريخ اين سرزمين تصميمی باشد که يک ايران بهتر بسازد.
يا حق
علی


زیتون 0:26 @ Tue, 27 Apr 04

خیلی برام جالب بود..در جواب دوستانی که ازم درباره افغانی ها سوال کرده بودن دقیقا می خواستم از سرایدار افغانی مون بنویسم که تقریبا سرنوشت مشابهی با سرایدار شما داره..این سرنوشت بیشتر افغانیهای عزیز و زحمتکشه..
البته هیچوقت نمی تونستم عین شما شیوا و قشنگ بنویسم.. تو این مسئله کاملا هم عقیده ی شمام ..


nasrin 21:59 @ Mon, 26 Apr 04

شبح جان ! (۱۳۱)
در تائيد آنچه که گفته ای ٫ خود من از کسانی هستم که به دليل گرايشات ناسيوناليستی m عزيز و همچنین در بسياری از موارد دیگر با او هم عقيده بوده ام و هنوز هم هستم ولی همانطور که در بحث ديگری با خودت و ارنستوی عزيز هم گفته بودم با وجودی که خود را ناسيوناليست می دانم ولی زمانی که حقوق انسانی افراد مطرح باشد تفاوتی بين هموطن و غير هموطن نمی بينم و از اين جهت با احترام به m عزيز در بحث فعلی با نظراتش مخالفم .


atash 18:18 @ Mon, 26 Apr 04

شبح جان نمی خواهم زير بغلت هندوانه بگذارم هوا کم کم گرم می شود و هندوانه خوردن لذتی دارد .. اما وقتی سايت تو ويا وب لوگت را با مجموعه ديگر وب لوگها که بعضا هم چند تائی از آنان اتحاد عمل در نگارش دارند مقايسه می کنم که سرتاپا تهی ست و اعلام می کنند نه سیاسی هستیم ونه برانداز بايد خیلی خوشحال باشم .
اين اختلاف های فاحش هاست که من را بتو وارنستو ومنوچهر وووووووو نزديکتر می کند .. براستی دنیا دهکده کوچکی شده است اما قلبها به هم نزدیک وبزرگ است .


شبح 18:02 @ Mon, 26 Apr 04

شواليه عزيز!(125)
اميدوارم تو توجه داشته باشی که موضوع مهم اصل جهان‌‌شمول احترام به خواست انسان‌ها برای زنده‌گی در محلی خاص است. نمی‌شود که مردمی را آزاد گذاشت به سرزمينی بروند بعد بهشان گفت خب حالا خوش‌آمديد برگرديد! توجه داشته باش حکومتی مکار قصد فريب‌مان را دارد


شبح 17:41 @ Mon, 26 Apr 04

وريای عزيز!(123)
وقتی دوستانی به کامنتی پاسخ می‌دهند من ديگر لزومی به پاسخ دادن نمی‌دانم. در پاسخ‌هایی هم که می‌دهم هرگز حرف‌ام را برای خوش‌آمدن کسی تحريف نمی‌کنم. اما فراموش نکن در اين‌جا بحث‌های مختلفی داريم در يک بحث هم نظر هستيم و در بحث ديگر مخالف هم. بايد بياموزيم که با مخالفتی سر موضوع خاصی رشته‌ی ارتباطی‌مان را نگسليم. M عزيز در موارد زيادی با من هم نظر بوده است در مواردی هم نبوده است و جالب است بدانی دوستانی که او را امروز راسيست می‌خوانند در موضوع ديگری با او هم‌نظر بودند و مخالف نظر من!(مسلما به هيچ‌وجه منظورم ارنستو نيست.) به طور کلی می‌خواهم بگوييم. بايد صريح و روشن اما دوستان با هم گفت‌وگو کنيم. اميدوارم تو را هم از اين پس در کنار خود داشته باشيم.
در مورد نگرانی‌ام در مورد سرزدن دوستان به اين وب‌لاگ بايد جمله‌یی را بگوييم. راست‌اش را بخواهی هر يک نفری که از من رنجيده شود و ديگر به اين‌جا سر نزدن اندوه‌گين می‌شوم اما زنده‌گی به من آموخته است که فقط متقلبين دروغ‌گو آن هم نه برای هميشه می‌توانند همه را راضی کنند. من هر بدی که داشته باشم متقلب و دروغ‌گو نيستم.


nasrin 11:22 @ Mon, 26 Apr 04

مهران محبوبی عزيز ! (۱۲۷)
منهم همانطور که بارها نظراتم را در همين جا اعلام کردم موافق اخراج هيچيک از افغان های شريف از ايران نيستم .
هدفم از معرفی اين مقاله اين بود که :
وقتی حتی به اعتراف « نمايندگان مجلس خودشان » ٫ دولت ج.ا.ا در مورد هنرمندان و فرهنگيان مهاجر چنين سياست غير انسانی و اشتباهی دارد ٫ ديگر تکليف کارگران زحمت کش و مظلوم افغان روشن است !


firoozeh 9:19 @ Mon, 26 Apr 04

من اين بقول شبح تومار را امضا کردم وبه همه دوستانی که ارزشهای انسانی را باس ميدارند توصيه ميکنم که امضا کنند . اميد که گوش شنوايی باشد . ............... هيج کجا ودر هيج زمان فرياد زندگی بي جواب نمانده است. به صداهای دور گوش ميکنم از دور به صدای من گوش ميدهند........ من زنده ام .


مهران محبوبی 8:19 @ Mon, 26 Apr 04

نسرین ۱۲۴
این گزارش ایسنا یک نوع سازماندهگی این عمل شنیع است ! نویسنگانی که مسلما به رای و خوی و سیاست آنها می خورند را باید نگه داشت و ارزش بقیه مردم که مشخصا اسم برده که کارگران ساختمانی افغان وقتی می مانند چرا نویسنگان افغانی را نتوانند نگه دارند ! این یعنی اینکه دو سه تا از این نویسنگان را نگه می داشتید که اگر وضع بد شد این ها را جلو بفرستیم و با خود نمایی آب تطهیر روی این قوم کشی و رزالت بریزیم که آبرویمان نرود! و آقای دولت آبادی و نمایده مجلس دقیقا با اخراج ۲ میلیون مردم شهروند ایرانی موافق اند و برای آینده این سیاست نسخه می دهند که نکند مریض که جمهوری اسلامی باشد از درد این عمل پس بیافتد! امید واریم که به درک واصل شوند!
باید کلیت این سیاست را محکوم کنیم! هر نوع مماشات با این سیاست دست همکاری با این نژاد پرستان قلمداد می شود!


مهران محبوبی 7:56 @ Mon, 26 Apr 04

این عمل اخراج شهروندان ایرانی با القاب افغانی و غیره باید سریعا متوقف شود ! این عمل شنیغ قابل مقایسه با اوج نژاد پرستی نازی ها و مصیبت فلسطینی ها و کشتار و اخراج ارامنه از ترکیه و کشتار ۸۰۰ هزار مردم در رواندا است! سازمان ملل اینبار دست اش همراه با رژیم فاشیست جمهوری اسلامی به این جنایت تاریخی دارد آغشته می شود ! نباید گذاشت دنیای ما این چنین رقم خورد! همنوعانمان منتظر کمک ما اند ! دست رد به آنها استقبال سیه روزی برای خودمان است! کوچکترین اعتراض در این صف موج عظیم حمایت مردم دنیا بسوی ما دراز خواهد شد! این از مبارزاتی است که خمیره حمایت مردم جهان از مبارزه ما علیه جمهوری اسلامی را دارد! مردم ایران با دفاع اشان از این بخش از همنوع هایشان دارای شناسنامه مبارزاتی جهانی خواهند شد و دیگر نه فقط جمهوری اسلامی بسختی جرات کند به مردم ایران دست درازی کند و تمام مردم جهان از این یار خود مثل پلک چشمان خود نگه داری خواهند کرد! بیایم و این چنین کنیم ! به صف بین المللی علیه فاشیست و نژاد پرستی از همین اعتراض علیه اخراج افغانی ها از ایران بپیوندیم!


شواليه 6:55 @ Mon, 26 Apr 04

سلام دوست عزيز.. من نظرات شما را خواندم...هر چند من و شما در مورد مسائل افغانها نظرات متفاوتي داريم ولي من خوب ميدانم كه تنها نيت شما براي اقدام به اين كار انسانيت بوده است و نه چيز ديگري...فقط خواستم بدانيد هر كسي كه نيتش انساندوستي باشد و باورهايش را محدود به نژاد و كشوري نكند مورد احترام من است.... شايد اگر وقتي افكار شواليه ريموند را در قرن ۱۲ بنويسم متوجه شوي كه شواليه ها از قرن ۱۲ افرادي بدون مرز بوده اند .... اميدوارم روزي در جهان عدالت برقرار شود و هيچ كسي به خاطر مهاجر بودن مورد توهين قرار نگيرد....با احترام شواليه


وريا مظهر 4:08 @ Mon, 26 Apr 04

من هم متن شبح و هم یك به يك كامنت‏ها را از اول تا به آخر خواندم. حرفهاي ارنستو بسيار منطقي و انديشه برانگيز و بي پروا بود. شبح جان، حرفهاي تو هم همينطور. تنها يك مسئله: تو در حرفهايت بسيار محتاطي، يعني نيازي به ژست دمكرات‏منشانه نيست ( به خصوص در جواب شخصي چون « ام » ). اگر با نظرش مخالفي بي پرواتر مخالفتت را اعلام كن. منظورم توهين كردن نيست، حق بي‏قيد و شرط بيان است بي ترس از اينكه مخاطب بارديگر به وبلاگت بيايد يا نه. او هم همين كار را مي‏تواند بكند. دستكم در اين بي‏پروايي مواضع انديشه روشن خواهد شد. برداشت من از حرفهاي « ام » اين است كه او به شدت دچار «خودشيفتگي» قومي ـ فرهنگي‏ست. من نمي‏دانم چطور مي‏تواند از نابزه‏كاري مهاجران ايراني چنان با قطعيت حرف بزند. آيا در چنگ زدن به ريشه‏هاي روانشناختي جامعه، عوامل ژنتيكي را مؤثر مي‏داند؟! يا چيز ديگري‏ست و او به دليل اين كه توانايي پرداختن به آن را ندارد مي‏گويد: « بحث خيلي عميقي‏ست!». از حالا نگران منفجر شدن كشورهاي اروپايي و امريكاست. اما درد بي‏پناهي و بي‏تكيه‏گاهي ملت ستمديده‏اي چون ملت افغان برايش غير قابل لمس است. منت مي‏گذارد كه مهمان‏نواز بوده‏ايم، يكي ديگر هم مي‏آيد و كامنت مي‏گذارد و با استناد به يك بيت شعر قال را قضيه را مي‏كند با اين مضمون كه نفس اگر بيرون نرود خفه مي‏كند. به‏به! چه توضيح دقيق و روشني.
افغان ها نه تنها بايد حق آزادي انتخاب در محل زندگي‏شان را داشته باشند، بلكه ما نيز مي‏بايد از يكايك كودكان، زنان و مردان آنها عذرخواهي بكنيم. عذرخواهي بكنيم كه در سرزميني كه به آن پناه آورده‏اند استثمار شده‏اند، مورد هتك حرمت قرار گرفته‏اند. آنها را قاتل و قاچاقچي معرفي كرده‏اند. و تمام اينها بدون داشتن سرپناهي كه امنيتشان را از هر لحاظ تأمين كند. آقا يا خانم « ام » مي‏گويند: من با پناهندگي مخالف نيستم، اما پناهندگي هم بايد راه و رسم قانوني داشته باشد. چه راه و رسمي دوست خوب! مگر در ايران كمترين حقوق پناهندگي برايشان در نظر گرفته شده بود كه تو دم از مراحل قانوني ( اداري ) ِ پناهدگي مي‏زني؟! منطقي انديشيدن اين است كه دوستاني چون شبح و ارنستو را متهم مي‏كني كه شعار مي‏دهند و منطقي نمي‏انديشند. ستم را نمي‏بيني و از منطق بشردوستانه حرف مي‏زني. اين ديگر از آن حرفهاست. هيتلر هم با همين منطق چشم پوشي و انكار و حذف هزاران قربانگاه آفريد. زير اين اعتراض را امضا مي‏كنم و دست يكايك رفيقان ضد تبعيض و نابرابري را مي‏فشارم!


مجيد 2:43 @ Mon, 26 Apr 04

سلام از وبلاگه من هم ديدن کنيد ممنون


غزل 0:11 @ Mon, 26 Apr 04

شبح عزیز سلام ،
از حسن توجه شما بسیار سپاسگذارم .
همچنین در ارتباط با نوشته شما ، من نیز معتقدم که انسان بودن به بزرگوار بودنش است ؛ نه رنگ پوست و یا محل و کشور تولد و نیز انتخاب محل سکونت یکی از ساده ترین حق هایی است که هر انسانی آن را دارا می باشد . ولی متاسفانه سالهاست و یا شاید بهتر بگویم که قرنهاست که از آن محروم شده است . دوستان افغان ما نمونه بارزی از این انسانهای بخت برگشته هستند که به زور و جبر از کشور خود رانده شدند ، در دیاری دیگر ماوا گرفته اند و به گذران زندگی مشغول می باشند و هیچ پلی برای بازگشت ندارند و بسیاری از آنها در سنین بالا به سر می برند . حال با این بی مهری و بی عدالتی که بر آنها روا شده ، آیا شایسته مقام انسانی است که بار دیگر این انسانهای شریف و مصیبت دیده را آواره گردانند ؟ شاید اگر امکانات مناسبی برای برگشت این عزیزان فراهم می شد و اینان با علم به آینده ای بهتر به دیار خود باز می گشتند ، شاهد وقایعی از این نظیر نمی بودیم . کدام انسانی است که آرزوی زندگی در وطن خود را نداشته باشد ؟ اما به چه قیمتی ؟
من در ایران زندگی نمی کنم ولی در اینجا چندین دوست خوب افغانی دارم که برایم یاد آور ایران و زبان شیرین پارسی می باشند و بی اغراق بگویم که بسیار انسهای شریف و مهربانی هستند.

با آرزوی موفقیت
غزل


nazi 21:50 @ Sun, 25 Apr 04

shabah jan!
ba nazare to va doostani ke az haghe shahrvandane afghani defa mikonan movafegham! man ham emza kardam!


گور به گور 19:45 @ Sun, 25 Apr 04

دوست عزيزم. شخص مورد نظر شما دوست من نيست. هرگز هم نخواهد بود. دوستی اگرم هست شماييد. که جز اين اگر بود زحمت ايضاح موضوع را به خودم نمی دادم. من نمی پذيرم که ما - قربانیان واقعی آزادی کلام - بخواهیم با یا حتی تصور کنیم که می خواهیم دهان کسی را بگیریم حرف اش را نزند. حرف من این است نه چیز دیگری: هیچ چیز دیگری. بگذار هر گاو گند چاله دهانی هر چه خواهد بگوید. رفتار ما می بایست سرمشق دیگران باشد. تو جز این می اندیشی ؟ ختم کلام.


حمیرا 12:21 @ Sun, 25 Apr 04

شبح عزیز.. من هم خوشحالم که وبلاگ تو رو از طریق گور به گور پیدا کردم..


هاله 12:20 @ Sun, 25 Apr 04

شبح جان امرت اجرا شد.


شبح 12:06 @ Sun, 25 Apr 04

مهران جان!
متشکرم. همه‌ی ما در آرزوی جهانی انسانی هستيم. البته برای رسيدن به اين خواست تلاش می‌کنيم، می‌انديشيم و راه‌های نرفته را هموار می‌کنيم و چه بسيار که چند قدمی کج می‌رويم و آوای جرس‌واری که در فضا موج می‌زند ما را دوباره و چند باره به راه انسان می‌کشاند. اميد که چنين باشد.
نسرين عزيز!
شايد لازم نباشد اما نتوانستم نگوييم با نظرات‌ات کاملا موافق هستم موضوع را خيلی خوب ديده‌یی.
ارنستو جان!
به قول دوستی "طبيعت" تو را از شبح نگيره! طبيعت حفظ‌ات کنه!
غزل جان!(110)
رفتم به وب‌لاگ‌ات تا اولين کسی باشم که تولد وب‌لاگ‌ات را تبريک بگوييم که متاسفانه نظرخواهی‌ات کار نمی‌کرد.
دوست عزيز به جمع وب‌لاگيست‌ها خوش‌ آمدی.


شبح 10:56 @ Sun, 25 Apr 04

M عزيز!(101)
متاسفانه علی‌رغم آن که تو را دوستی غيرمنصف نمی‌دانم اما حرف غيرمنصفانه‌یی را که در کامنت(90) نزده‌یی را دوباره در اين‌جا تکرار کرده‌یی تو در کامنت(84) نوشته‌یی "بايد بدانی که کشورهای کمونيستی و اسلامی خالی از سکنه خواهند شد و کشورهال اروپايي و آمريکايی منفجر می شوند." و من در پاسخ تو و نه ابتدا به ساکن نوشتم چرا نگرانی که کشورهای ديکتاتوری خالی از سکنه شوند بگذار چنين شود.
دوست عزيز من شعار ندادم. موضوع خيلی ساده است جهان امروز تحت نظام‌سرمايه‌داری و با رهبری آمريکا به اين وضعيت فاجعه‌بار کشانده شده است و تو انتظار داری تقاص‌اش را مردمی که در کشورهای موسوم به جهان سوم زنده‌گی می‌کنند بدهند. ارنستوی عزيز به خوبی موضوع را در کامنت(99) تشريح کرده است اجازه بده يک‌بار با آرامش و منطقی و بدون آن که تخريب يک‌ديگر در ميان باشدبه ماجرا نگاه کنيم.
حکومتی به نام جمهوری اسلامی در کشوری جهان‌سومی به نام ايران وجود دارد. بی‌کفايتی و تناقضات موجود در نظام‌سرمايه‌داری آن را سرکار آورده است و زير پر و بال‌اش را گرفته است تا به حيات خود ادامه دهد. در اين نظام فساد، فحشا، موادمخدر، بی‌کاری، بی‌عدالتی... بی‌داد می‌کند تمام ساکنين اين کشور چه کسانی که در آن متولد شده‌اند چه کسانی که به هر دليل به آن مهاجرت کرده‌اند در معرض اين بی‌عدالتی هستند حالا حکومت برای حل بحران‌های خودش می‌خواهد بخشی از اين ساکنين را به دليل واهی اخراج کند. ما ساکنين اين سرزمين و دوستانمان در خارج از اين جا نسبت به اين اخراج و اين بی‌عدالتی اعتراض داريم. از نظر ما راه‌حل بی‌کاری اين نيست که بخشی از ساکنين اين کشور اخراج شوند.به نظر ما مبارزه با فساد و فحشا و بزه‌کاری در اين نيست که تعدادی از ساکنين اين کشور اخراج شوند! ما می‌گوييم حکومت دارد دروغ می‌گوييد او همان‌طور که به ما ساکنان فارس‌زبان، ترک‌زبان، کردزبان،.. ظلم می‌کند به ساکنان افغان هم ظلم روا می‌دارد. سال‌ها آن‌ها در اين سرزمين در بدترين شرايط زنده‌گی کرده‌اند.ازدواج کرده‌اند تشکيل خانواده داده‌اند مشغول به کار هستند و حالا حکومت می‌خواهد آنان را اخراج کند ما به اين موضوع اعتراض داريم. می‌گوييم نمی‌توان آدمی را که ده‌ها سال است در محله‌یی زنده‌گی می‌کند اخراج کرد حق او ست حق طبيعی اوست که به زنده‌گی خود ادامه دهد. من تصور نمی‌کنم تو با اين مخالف باشی.
بسيار دوستانه و صادقانه از تو سوآلی دارم. دوست عزيز! بيش از دو سال است که افغانستان به اشغال آمريکا درآمده است حکومتی مطابق ميل آمريکا در آن برسرکار است. چرا افغان‌ها که اين امکان را دارند به سرزمين خودبازگردند اين کار را نمی‌کنند؟ مازوخيست هستند؟ اگر شعارهای آمريکا توخالی و دروغين نبود الان بايد نتنها افغان‌ها با اشتياق به‌سرزمين خود بازمی‌گشتند که بايد بسياری از ايرانی‌ها هم سعی می‌کردند به اين کشور بروند. آمريکا حاضر است ميلياردها دلار بمب و موشک بر سر مردم بريزد اما در اين دو سال کاری نکرده است تا افغان‌های آواره در سراسر جهان به سرزمينی که بسته‌گان و دل‌بسته‌گان‌شان در آن زنده‌گی می‌کنند بازگردند.
M نازنين!
من تو را انسان منصفی می‌دانم. آيا افغان‌هایی که در ايران زنده‌گی‌ می‌کنند از مواهبی برخورداند. حق پناهنده‌گی می‌گيرند؟ فرزندان‌سان در مدارس ايران در شرايط خوبی تحصيل می‌کنند؟ آيا از روی تنبلی می‌خواهند نان مفت بخورند و حاضر نيستند به کشور خود باز گردند؟ آيا واقعا موقعيت‌های شغلی جوانان ايرانی را اشغال کرده‌اند و از حقوق مزايای بالایی برخوردارند؟
افغان‌ها در اين کشور دارند يه شدت استثمار می‌شوند در زير تهران در حال کندن فاضلاب هستند در بالای برج‌های تهران در بدترين شرايط ايمنی مشغول کار هستند. روزی نيست که افغانی بر اثر شرايط بد کار کشته نشود. مهران عزيز در کامنت 100 به موارد خوبی اشاره کرده است. با همه‌ی اين‌ها تحقير هم می‌شوند و توسط مشتی تازه‌به‌دوران رسيده و عقده‌یی مورد ناسزا و تحقير هم واقع می‌شوند.
اميدوارم روزی برسد که سرزمينی که افغانستان می‌ناميم‌اش روی آرامش و رفاه و برابری و عدالت و آزادی را ببيند و در آن روز افغان‌ها از اين استثمار و تحقير نجات پيدا کند. به اميد جهانی آزاد و انسانی.


ارنستو چه گوارا 10:32 @ Sun, 25 Apr 04

دوست گرامي ام

من حرفهايم را خطاب به تو گفتم ولي هر کسي ميتواند آنها را بخواند –منظور من اين نبود که تو سلطنت طلبي!
و ضمنآ من يک طيف فکري را نقد کردم و نه شخص تو . ما که در خلآ زندگي نميکنيم طيف هاي فکري که بروي پروژه اخراج افغان ها از ايران کار ميکنند تا آنجايي که من ميدانم اين ها هستند:

1- سلطنت طلبان
2- بخش مهمي از اصلاح طلبان خصوصآ جبهه مشارکت
3- بخش سنتي جناح راست مرتبط با بازار
4- تکنوکراتهاي اقتصادي مرتبط با مراکز تحقيقاتي حکومتي
5- بخشي از طيف راست ملي مذهبي(جناح راست نهضت آزادي) وطيف راست ملي گرايان( حزب ملت ايران)

تا آنجايي که من ميدانم بسياري از گروههاي اپوزوسيون هم سياست سکوت را با توجه به جو موجود درجامعه در پيش گرفته اند . طيف چپ نيز به تناسب به اين موضوع اعتراض کرده است.

ببين دوست گرامي من و شبح و بسياري از دوستان معتقديم که مرزها روزي از بين خواهد رفت –حالا اين از بين رفتن مرزها ميتواند بصورت اين باشد که همه هواپيماي شخصي داشته باشند! و يا بصورت انترناسيونال پرولتري. بهر صورت اين خواست اتوپيايي ماست – پس اصولآ موضع گيري هاي ما در جهت اين نياز جهاني است.
اميد وارم توضيحاتم کافي باشد.


غزل 8:20 @ Sun, 25 Apr 04

سلام ،
امیدوارم که قلم توانای شما همیشه پایدار باشد. با آرزوی موفقیت و سلامت .