پنجشنبه، 27 فروردینماه 1383 | April 15, 2004

داستانک پرماجرا!

چند وقت پيش چند داستانک مرتبط با هم نوشتم که چند روز پيش قسمت اول آن را در وب‌لاگ‌ام قرار دادم که بحث‌های را در نظرخواهی در پی‌داشت. دو بحث مشخص مطرح شد يکی از حيث محتوا و ديگری از حيث شکل.
دوست عصبانی و بددهنی که کامنت 16 را نوشته بودنند به سه نکته اشاره کرده بودند که گفت‌وگو در مورد آن مفيد است. اگر بخش‌های غيردوستانه و عصبی کامنت ايشان را حذف کنيم سه انتقاد داشتند.
1- خطاهای دستور زبانی.
2- به کار بردن فعل جمع برای فاعل يا مسند مفرد.
3- رعايت نکردن اختصار و استفاده از صفت‌ غير ضروری مانند "بخار آب"
الف-شکل
قبل از هر سخنی بايد به نکته‌یی اساسی اشاره کنم و آن اين که از نظر من گويش مردم در شکل عادی و غيرمتکلف‌اش مبنای اصالت زبان‌هاست هر زبانی که پيوند با گويش مردم را از دست ندهد پويایی و طراوت خود را حفظ می‌کند و به ميزانی که آن مردم در زنده‌گی روزمره پويا و فعال باشند آن زبان نيز زاينده و پويا است. حالا با توجه به اين اصل در مورد موارد سه‌گانه‌ی طرح شده مطالبی را به اختصار و در حد بضاعت خود طرح می‌کنم.
1- انتقاد اول ايشان ظاهرا به اين جمله است: "شده است تصوير ثابت اين ‌روزهای‌ام" در اين جمله ساختار جمله‌بندی بهم ريخته است و جمله به جای آن که با فاعل شروع شود با فعل شروع می‌شود. احتمالا اين منتقد عزيز تصور می‌کند اين جمله بايد اين‌گونه نوشته شود:"تصوير ثابت اين روزهای‌ام شده است." اين انتقاد بی‌اساس است زيرا در زبان فارسی ترتيب قرار گرفتن اجزای جمله به شکل‌های مختلف مجاز است و ابزاری است برای گفت‌وگو و پيام‌رسانی موثرتر. در گويش روزمره‌ی مردم نيز چنين است. فرض کنيد دوستتان از شما بپرسد:"کجا بريم؟" شما اگر اشتياق زيادی داشته باشيد که مثلا به سينما برويد اين کلمه فوری در ذهنتان شکل می‌گيرد و می‌گوييد: "سيما بريم." يا به اختطار فقط می‌گوييد:"سينما." اما اگر رفتن برای‌تان مهم باشد و سينما رفتن از اهميت بعدی برخوردار باشد و تاکيد ويژه‌یی روی آن نداشته باشيد می‌گوييد "بريم سينما." وقتی نويسنده‌یی بر اساس شم زبانی‌اش می‌نويسد ناخوادگاه باترکيب‌بندی جمله‌اش اولويت‌ها و شيوی بيانی خود را شکل میدهد. اما با کاربرد خودآگاهانه‌ی اين ويژه‌یی می‌توان در موارد زيادی مانند تيرنويسی خبری محتوای دقيق‌تری را منعکس کرد. مثلا:
- معلمان از 12 ارديبهشت اعتصاب می‌کنند.
- از 12 ارديبهشت معلمان اعتصاب می‌کنند.
- اعتصاب معلمان از 12 ارديبهشت آغاز می‌شود.
چند شکل ديگر هم قابل طرح است اما همين سه شکل تاثيرگذاری‌های متفاوتی دارد. در شکل اول چيزی که اهميت دارد "معلمان" است و سپس زمان انجام عمل‌شان و در نهايت "اعتصاب"شان. در شکل دوم مهم زمان است. همه می‌دانند قرار است معلمان اعتصاب کنند اما زمان آن مشخص نيست پس در تيتر خبری اين زمان است که عمده می‌شود؛ و بالاخره در شکل سوم چيزی که اهميت داده شده است "اعتصاب" است. مهم اين است که اعتصابی در چريان است اين که چه کسانی و در چه زمانی قرار است اعتصاب کنند در مرحله‌ی بعدی اهميت قرار دارد.
شم‌زبانی نويسنده‌گان به آنان کمک می‌کند بيان خود را به شکلی سامان بدهند تا احساس يا نظر خود را به موثرترين شکل ارائه دهند و قدرت و ضعف آن‌ها از قوت و ضعف همان شم‌شان ناشی می‌شود. اين قسمت از مطلب را با نقل قسمتی از شعر شاملو ختم می‌کنم که حتا اجزای فعل را به ضرورت شعری آشفته کرده است:
"از زره‌ جامعه‌تان اگر بشکوفيد
باد ديوانه
يال بلند اسب تمنا را
آشفته کرد خواهد...
"
2- انتقاد دوم ظاهرا به اين جمله است:"پلک‌های‌ام که بر هم می‌نشيند" منتقد گرامی تصور می‌کند چون "پلک‌ها" به صورت جمع است بايد فعل جمله هم به صورت جمع بيايد و جمله به اين صورت نوشته شود:" پلک‌های‌ام که بر هم می‌نشينند" و اين انتقاد ناشی از عدم شناخت آشکار ايشان از زبان فارسی است. فارسی زبانان قبل از آن که ترجمه‌ي مترجمين کم‌آشنا با زبان فارسی با گرته‌بردای از زبان‌های اروپايی و به‌خصوص انگليسی همه جا در مقابل فاعل يا مسند جمع، فعل يا مسند‌اليه جمع به کار ببرند، فاعل يا مسند بی‌جان و ذی‌شعور و فاقد اختيار را جدا از اين که جمع باشد يا مفرد هميشه مفرد بکار می‌بردنند اما اين قاعده‌ی ساده توانایی به نويسنده می‌داد تا بتواند با عدول از اين قاعده بار معنایی جمله‌ی خود را زياد کند و اين نيز به شمزبانی بازمی‌گردد که آقای ايرج کابلی به خوبی در مقاله‌ی مشهورشان به نام شم‌زبانی و تحول واقعی بيان کرده‌اند. به دوستان توصيه می‌کنم اين مقاله را بخوانند و بيش از اين چيزی نمی‌گوييم تا با وجود آب با تيمم وضو را باطل نکرده باشم.
3- و اما "بخار آب". مسلم است و چون و چرا ندارد که از نظر علمی "بخار آب" درست است و "بخار" به خودی خود ناقص است زيرا "بخار" حالتی از مواد است و هر عنصر متعارفی در حالت گازی و به صورت بخار يافت می‌شود. اما سخن ادبی يا روزمره دقت علمی ندارد و از آن‌جا که شايع‌ترين نوع بخاری که مردم با آن سروکار دارند بخار آب است. واژه‌ی "بخار" وقتی به تنهایی به کار رود همان معنی متبادر می‌شود. انتقاد اين دوست اين بود که چرا به جای "بخار" نوشته‌ام "بخار آب" به نظر ايشان آوردن واژه‌ی "آب" زايد است. برای اين که جمله را به ترتيبی که ايشان خواسته بودند بخوانم و از آن‌جا که حرفشان علی‌اصول درست بود "آب" را حذف کردم اما در خوانش چند باره‌ی متن به‌نظرم لنگی در کار آمد. بعد از "بخار" بايد مکثی کرد و نفس تازه کرد و جمله را پی‌گرفت به همين دليل اگر مجبور بودم "آب" را بردارم حتما بايد کلمه‌‌ی ديگری جای‌گزين می‌کردم تا ريتم جمله و خوانش يک‌نواخت‌اش به هم نخورد. مثلا:"محو تدريجی بخار صبح‌گاهی روی شيشه‌‌های پنجره قطار و باقی ماندن نام تو" اما اين صفت ناکارآمد است و مضمون محتوایی را نيز دگرگون می‌کند. به نظر من به کار بردن "بخار" به تنهایی و "بخار آب"هر دو صحيح است و اتفاقا در اين متن کوتاه 89 کلمه‌یی در يک جا "بخار آب"به کار برده‌ام و در جای ديگری "بخار" پس "آب" را سرجای‌اش می‌گذارم و برای آن که دهان اين دوست را ببندم شعری از منوچهری شاهد می‌آورم:
چنان کز روی دريا بامدادان
بخار آب خيزد ماه بهمن.
منوچهری
ب- محتوا!
دوست عزيزمان پويان در کامنت کوتاهی(3) نوشت:" رو گونه چپ! اينجاش سياسی می زنه:)" و شرگيم عزيز هم پی‌اش را گرفت و در کامنت 10 نوشت:" اين پويان(شماره۳) هم به خوب چيزی اشاره کرده...!:))" به هر حال اين متن کوتاه را می‌توان تعبير سياسی کرد، قطار سمبل حرکت اجتماعی است و فضای باز دو تونل فضای سياسی باز بين سقوط رژيم شاه و تشکيل و تثبت ج.ا. را تداعی می‌کند. و آن معشوق "آزادی" می‌شود که "نيست و پنداری هرگز نبوده است." بقيه مفاهيم را هم می‌شود هم اين گونه تفسير و تاويل کرد.
اما نوع ديگری هم می‌شود به متن نگاه کرد و آن تداعی آزاد ذهن نويسنده است. وقتی شروع به نوشتن کرده است می‌خواسته از تصويری که رهای‌اش نمی‌کند سخن بگوييد اما وقتی به واژه‌ی قطار می‌رسد تداعی‌های ديگری او را به مسير ناخواسته‌یی می‌کشاند و اين متن است که نويسنده را با خود می‌برد و نويسنده اسير متن می‌شود حالا اين گونه‌ی چپ را بايد در جایی از ناخودآگاه نويسنده جست‌وجو کرد شايد با خواندن داستانک‌های ديگر او و ردپای اين گونه‌ی چپ ذهن نويسنده کاويده شود. اما در اين ميان چيزی که مهم نيست ذهن نويسنده است آن چه مهم است ذهن خواننده است که واژه‌ها و جمله در او چه حسی را برمی‌انگيزد و چه زنجيره‌یی از تداعی‌ها را به راه می‌اندازد.
تعبيير ديگری هم برای اين گونه‌ی چپ وجود دارد!
در اين داستانک چنانچه از نام‌اش پيداست با تصوير و فريم‌های پلانی سينمایی روبه‌رو هستيم. پس شايد "گونه‌ی چپ" تعبير تصويری داشته باشد. در تصوير آن‌چه مهم است کمپوزيسيون است. در کمپوزيسيون نقطه‌ی وجود دارد به نام نقطه‌ی طلایی که در يک سوم سمت راست تصوير است. در اين محدوده هر چه ترسيم شده باشد در نخستين نگاه به چشم می‌خورد. اگر کسی گونه‌ی سمت چپ کسی را بوسيده باشد يعنی آن کس در نقطه‌ی طلایی تصوير قرار دارد و آن شخص ديگر در نقطه‌ی کور... توجه داشته باشيد همه جا از "تو" سخن گفته شده است و هيچ منی در کار نيست.
هنوز تعبير ديگری هم وجود دارد.
شايد اگر کمی حوصله و وقت بود می‌شد اين ليست را ادامه داد. اما بهتر آنکه خود را به دست متن بسپاريم و بگذاريم ما را با خود ببرد.
ببخشيد که آن داستانک 89 کلمه‌یی را با اين مطلب 1401 کلمه‌یی

April 15, 2004 03:47 PM

0:51 @ Fri, 18 Jun 04

هههههههههههه


پرنده ی تنها 12:02 @ Sun, 30 May 04

يا حق ... دوباره سلام ... حالا ديدمش ... يا علی مددی


پرنده ی تنها 11:58 @ Sun, 30 May 04

يا حق ... سلام ... ای بابا ما که اصلا نمی دونيم اين متنی که می گين کجاس؟ ... ما رو هم خبر کنين ... يا علی مددی ... والسلام علی من اتبع الهدی


افکار همایونی ! 0:25 @ Mon, 3 May 04

من هم شبحی بيش نيستم !
نبودم و نیستم ! !
اما اينک با ديدن شبح بزرگ !!!

اکنون در سايه نشستم .
در سايه می نشينم ..
تا تو را بهتر ببينم ...


کمونیست 11:35 @ Mon, 19 Apr 04

اول اردیبهشت روز دانشجو روز مقاومت دانشجویان در سال ۱۳۵۹


ژیوار 6:05 @ Mon, 19 Apr 04

اول سلام و ممنون که پیشم اومده بودی
من مطلبهاتو می خونم البته بیشتر وقتها آفلاین:) می دونی که چرا؟ الانم اول احوالپرسی میکنم و بعد میرم بخونم چه خبره...شادباشی عزیز:)


5:00 @ Mon, 19 Apr 04

نامه مهرداد لهراسبی از زندان اوين:
http://www.idfpress.com/news5/shownews.asp?news_id=1424
اینجانب زندانی فوق مدت 5 سال است به جرم آزادیخواهی و حق طلبی در زندان رژيم جمهوری اسلامی بسر میبرم و در طی این مدت طولانی با انواع و اقسام شکنجه های روحی و جسمی و ابتلاء به بیماریهای شدید جسمی و روانی (افسردگی شدید) دست و پنجه نرم نموده ام.

در طی اين مدت مسئولان زندان و قوه قضاییه علاوه بر حکم اعدام که در طی محاکمات فرمايشي اولیه برای بنده صادر نموده اند (من حدود یکسال در زیر حکم اعدام بسر بردم، توجه کنید که این حکم سنگین فقط و فقط به خاطر اعتراض شفاهی و تظاهرات خیابانی بدون سلاح برای بنده صادر شده) از تمامی قدرت خويش در جهت آزار و اذيت ما آزادیخواهان و حق طلبان استفاده کرده و با بوجود آوردن انواع و اقسام شرايط همچون استفاده از دیگر زندانیان در جهت آزار جسمی و روحی ما، فرستادن ما به زندان انفرادی طولانی مدت و پشت سر هم (که به عنوان مثال خود من در طی این مدت حبس خود، 30 الی 40 بار و هر بار به مدت 10 الی 20 روز را در زندان انفرادی و آنهم به دلایل واهی و پوچ بسر بردم)، در جهت حذف و نابودي ما گام برداشته اند.

و ديگر آنکه با وجود آگاهي از بيماري هاي حاد بنده که جانم را به خطر انداخته است تاکنون به اينجانب مرخصي استعلاجي داده نشده است.

و حال تقاضای من از تمام مردم آزاده ايران و جهان این است که با فشار آوردن به سازمان هاي حقوق بشر و عفو بین الملل در جهت آزادي اينجانب و تمامي زندانيان سياسي جمهوري اسلامي گام بردارند.

لازم به ذکر است که نمايندگان سازمان هاي حقوق بشر تاکنون 2 بار به زندان اوين آمده و با اينجانب و ديگر آزاديخواهان دربند ملاقات نموده اند اما تاکنون هيچ تغييري در وضعيتمان به وجود نيامده است.

با تشکر

زنده باد آزادی
مهرداد لهراسبی- زندان اوین- 7/1/1383

زنده باد آزادي
برقرار باد دمکراسي
گسسته باد زنجير استبداد


sepanta 23:16 @ Sun, 18 Apr 04

شبح عزيز ممنون از توجه و پاسخت....اما در مورد علامت تعجب، توضيحی که دادی درست، اما اين تنها يک جنبه از بکار بردن اون هست و به کار بردن علامت تعجب در جمله معانی بسيار ديگه ای هم ميده و همچنين ممکن هست در ذهن و فرهنگ خواننده به گونه ای ديگر تعریف شده باشد ، يکی از نکات منفی وبلاگستان که باعث بسياری سو تفاهم ها و ناراحتی ها ميشه همين استفاده بی جا و زياد از حد از علامت تعجب هست که بیشتر جنبه کنایه و چند پهلویی بودن جمله رو میرسونه و گاها باعث سو تعبیر میشه و اما در مورد جمله اول مانیفست، به نظر تو مفهوم جمله مورد نظر هست يا معنی لغت به لغت؟ درست هست که استفاده صحيح از کلمات و رعايت نکات دستوری در انتقال پيام بسيار مهم هست اما در بعضی موارد تنها مفهوم مورد نظر هست و اينجا فکر کنم مفهوم رو رسوندم چرا که اگر قرار بشه لغت به لغت جمله گفته بشه خود تو هم اشتباه گفتي و اصلش هست ((شبحی بر فراز اروپا در حرکت است ،شبح کمونيست)) تازه اين نکته رو هم مد نظر داشته باشه که در ترجمه يک مطلب توسط چند نفر ممکن هست هرکسی در انتخاب لغات مشابه، به گونه ای متفاوت عمل کنه و نميشه گفت کدوم قطعا درسته اما ميشه گفت به زبان اصلی نزديکتره....شاد باشی


raha 22:07 @ Sun, 18 Apr 04

راست ميگی.ندونستن اينکه چرا در معرض تنفر ديگری قرار گرفتی از اون تنفر دردآور تره. من که دو ماه فقط می نويسم دو بار دچار چنين مساله ای شدم.يعنی ماهی يکبار!!! خدا تا آخرش و به خير کنه.


كوير 21:56 @ Sun, 18 Apr 04

شبح جان ... والله خودمم درست نميدونم رومانتيك بود يا سمبوليك ! خودت يه جوري باهاش كنار بيا !!


shabah 21:40 @ Sun, 18 Apr 04

رهاي نازنين!(50)
سوآل بسيار خوبي را مطرح كردي و چه دل پرسخني ندارم... حتما در اين باره مفصل مينويسم. اما متاسفانه در اين دنياي مجازي بسياري از نفرتها بر اساس سوتفاهم است. و متاسفانه چون بيهيچ توضيحي فقط نفرت به سوي آدم پرتاب ميشود هرگز متوجه نميشويم چرا در معرض اين نفرت قرار گرفتهايم. اگر بهجاي ابراز نفرت دليل آن را بيان ميكرديم بسياري را سوتفاهم ميافتيم. اما نفرت واقعي هم وجود دارد كه اجاره بده بعدا مفصلا سر فرصت در موردش بنويسم.


شبح 21:38 @ Sun, 18 Apr 04

سذنتاي عزيز!(49)
اين علامت را “!“ را من معمولا به عنوان علامت خطاب استفاده ميكنم. مثلا وقتي ميگوييم “سپنتاي عزيز!“ يعني دارم تو را خطاب قرار ميدهم. جوري كه اگر در اتاقي بوديم برگردي و نگاه كني اما بدون اين علامت حالت خطابي ندارد و جمله خبري ميشود مثلا:“سپنتاي عزيز پرسيده است كه چرا از علامت تعجب استفاده ميكنم“ جملهي اول مانيفست هم اين است:“شبحي در اروپا در گشت و گذار است شبح كمونيسم.“


Himself 21:11 @ Sun, 18 Apr 04

چرا فکر می کنی من از تو متنفرم؟ واسه اينکه گفتم بی سوادی؟!! اينهم شد دليل واسه تنفر؟! راستش را بخوای مشکل تو شبح جان اينه که به هيچ وجه من الوجوه تحمل شنيدن مخالفت را نداری ؟‌مشکل تو کيش شخصيت هست . من حتی اگه از تو بدم هم بياد اين دليل نمی شه که واسم پرونده درست کنی و قضاوت پيش از يقين بکنی که من پر از نفرتم! من از تو متنفر نيستم ولی ازت خوشم هم نمياد. اين تارهای رخوت انگيز تعريف و تمجيد و کيش شخصيت که دورت تنيدی حالم را بهم می زنه. تو معنی آزادی بيان و تحمل ديگران را نميفهمی و با پنبه سر مخالفانت را می بری. بهت گفتم که فکر نکنی کسی نمی شناسدت. درواقع اين تو هستی که بايس دلت را از نفرت مخالف و دشمن خواندن مخالفانت پاک کنی و درک کنی همونطوری که بعضی ها با تو موافقن، خيلی ها هم ممکنه مخالف باشن. اگه با قلب و روحت ديگران را دوست داشتی و خودت به حرفهايی که به من زدی باور داشتی، اونوقت حق داری به ديگرون امر و نهی کنی.


banafshe 20:39 @ Sun, 18 Apr 04

ا من هم حدس مي‌زدم اسم شبح رو بر اساس جمله‌ی اول مانیفست انتخاب کرده باشيد!! داستانک واقعا قشنگ بود و اين توضيحات نشون مي‌داد چقدر مسلطيد بر چيزی که مي‌نويسيد! موفق باشی شبح عزيز.


raha 19:22 @ Sun, 18 Apr 04

شبح عزيز !! کامنت شماره ی ۳۸ را که درباره ی سواد و شعور نوشتی عميقا درک می کنم. اما هميشه اين سوال در ذهن من هست که ما که از نفرت اين و آن زخم می خوريم چقدر در رساندن افراد به چارچوب بسته ی نفرت نقش داشتيم؟! منظورم از ما به تمام آدمهای يک جامعه است.


sepanta 13:39 @ Sun, 18 Apr 04

شبح عزيز!!! يک سوال ديگه!؟ فلسفه اين علامت تعجب و به کار بردنش رو هم ميشه برام بگی؟!در ضمن اون جمله اول رو هم اگر خودت زحمت بکشی بگی ممنون ميشم


شبح 10:38 @ Sun, 18 Apr 04

حميد عزيز!(40)
از لطفی که هميشه به من داری متشکرم. متاسفانه بعضی‌ها جوی را به‌وجود می‌آورند که سخن گفتن و اظهار نظر کردن دشوار می‌شود.
دوست عزيزم. روحيه مقاوم تو برای من هميشه الگو بوده است. اميدوارم هميشه برفراز قله‌ها باشی. سخت‌کوش و بالارونده.

خنياگر عزيز!(41)
از آشنایی با تو و وبلاگ‌ات بسيار خوش‌حال شدم. مرسی.

M عزيز!(42)
چشم حتما بيشتر می‌نويسم. هميشه در زنده‌گی سعی کرده‌ام اين‌گونه باشم. کينه و نفرت از خودپرستی و خودمحوری ناشی می‌شود وانسان فقط شايسته‌ی عشق‌ورزی ست.

سپنتای عزيز!(46)
چيزی که کشور ما بيش از هر چيزی به آن احتياج دارد درک متقابل مردم نسبت به هم است. همه‌ی‌مان را چون گرگ به جان هم انداخته‌اند.
در مورد شبح تقريبا درست گفتی. اما بهت توصيه می‌کنم مانيفست را گير بياری و جمله‌ی اول‌اش را دقيق‌تر بخوانی!


javan socalist 1:42 @ Sun, 18 Apr 04

khis khoon, dastane kotah az nevisande 22 sale dar morede vazeyate zanan kargar ra inja bekhanid http://www.javaan.net/Pages/dastan_kotah.htm


sepanta 21:02 @ Sat, 17 Apr 04

شبح جان واقعا چه صبر و حوصله ای داری تو....اين از همون خصايص مبارزين دهه ۴۰ و ۵۰ هست که تو داری بر خلاف نسل ما نفس عميقی ها!:))راستی من کشف کردم چرا اسم وبلاگت شبح هست!!...البته حدس ميزنم....مارکس در ابتدای مانيفستش ميگه مارکسيسم و کمونيسم مثل شبحی سراسر اروپا را فرا خواهد گرفت.....حالا از اونجايی که شما هم ايسم داری (بر خلاف ما که ايتس داريم!) ميخوای بگی که اين شبح سراسر ايران رو ميگيره.....حدسم چه جوريا بود:))؟!...اين اخلاق احترام به مخالفتو خيلی دوست دارم حاجي :)


m 16:27 @ Sat, 17 Apr 04

ببخشيد نميدونم چرا چند بار تکرار شد. در ضمن صفحه شما خيلی طول ميکشه تا باز بشه .


m 16:24 @ Sat, 17 Apr 04

شبح جان از آنچه در کامنت ۳۸نوشتی در مورد اينکه ¤اگر کينه و نفرت را کنار بگذاري و دوست بداری خوشبخت خواهی بود¤ خيلی خوشم آمد . من درست همينطور فکر ميکنم. در اين مورد بيشتر بنويس . فکر ميکنم بسياری از مشکلات جامعه بشری از همين تنفر ناشی ميشود


m 16:23 @ Sat, 17 Apr 04

شبح جان از آنچه در کامنت ۳۸نوشتی در مورد اينکه ¤اگر کينه و نفرت را کنار بگذاري و دوست بداری خوشبخت خواهی بود¤ خيلی خوشم آمد . من درست همينطور فکر ميکنم. در اين مورد بيشتر بنويس . فکر ميکنم بسياری از مشکلات جامعه بشری از همين تنفر ناشی ميشود


m 16:20 @ Sat, 17 Apr 04

شبح جان از آنچه در کامنت ۳۸نوشتی در مورد اينکه ¤اگر کينه و نفرت را کنار بگذاري و دوست بداری خوشبخت خواهی بود¤ خيلی خوشم آمد . من درست همينطور فکر ميکنم. در اين مورد بيشتر بنويس . فکر ميکنم بسياری از مشکلات جامعه بشری از همين تنفر ناشی ميشود


khonyagar 15:37 @ Sat, 17 Apr 04

سلام.
خيلی از ديدن و گشتن در بلاگ شما لذت بردم. باید اعتراف کنم که بسیار حرفه ای بود.
همیشه موفق باشید.
خنياگر.


حميد 15:25 @ Sat, 17 Apr 04

شبح جان ؛ باز سلام ... عزيز جان من به هيچ عنوان با نظر اون شخص موافق نيستم ... فقط به خاطر اينكه دوباره توي اون سيكل بحث و جدل قرار نگيريم ؛ گفتم نظري نمي دم و كاري ندارم ... در اينكه شما خوب مي نويسيد يا حداقل به قول خودتون سعي مي كنيد خوب و بدون ايراد بنويسيد هيچ شكي نيست ... عزيز ؛ هميشه از خوندن نوشته هات لذت برده و مي برم ...


شبح 15:03 @ Sat, 17 Apr 04

حميد عزيز!(37)
يکی از خواص وب‌لاگ‌نويسی همين است که بدون هراس از نوشتن و بدون هراس از بی‌سواد خوانده شدن بتوانيم بنويسيم و عقل و احساس خود را با ديگران تقسيم کنيم.
هر چيزی در اين مملکت متولی پيدا می‌کند. برخی متولی دين، برخی متولي سياست و برخی متولی ادبيات و نويسنده‌گی! مهم شکستن اين متوليان است. من می‌نويسم و از خواندن نوشته‌های دوستان هم لذت می‌برم و بسياری از اين نوشته‌ها را از متن بسياری از متوليان ادبيات در کشورمان غنی‌تر يافته‌ام.
اين از اين و اما در مورد اين جمله‌ات:"نوشته قبليت رو چندبار خوندم صرفنظر از ايراداتي كه كامنت دهنده ۱۶ گرفته بودند و من در موردش بحث نمي كنم ؛ نوشته لطيف و زيبايي بود..." اول تشکر می‌کنم که آن نوشته را لطيف و زيبا دانستی اما راست‌اش متوجه‌ی منظور تو نشدم. من سعی کردم نشان دهم که هيچکدام آن ايرادها وارد نيست و حتا نشان از کم‌سوادی ايراد گيرنده و شناخت اندک او از زبان فارسی دارد. اگر تو آن ايرادها را وارد می‌دانی و از پاسخ من قانع نشدی خوش‌حال می‌شوم بگویی و در موردش بحث کنی. کمترين حق دوستی در اين است که ضعف دوستمان را تذکر دهيم.
من به درست نوشتن و پرهيز از شلخته‌نويسی اعتقاد دارم و حق خواننده‌گان شبح می‌دانم که در اين مورد تذکر دهند.


شبح 14:30 @ Sat, 17 Apr 04

جناب سی‌وشش!
با دست و پا زدن ممکن است آدمی سواد دار شود اما با هيچ دست‌وپا زدنی کسی صاحب شعور نمی‌شود.
از اين که می‌بينم روح‌ات انباشته از کينه و نفرت است با اين حال مجبوری هر روز اين‌جا سر بزنی و روان خود را آشفته کنی احساس گناه می‌کنم.
آرزو می‌کنم قلب بيمارت شفا پيدا کند. که سواد داشتن و نداشتن خوش‌بختی نمی‌آورد روزی که بتوانی از اين کينه و نفرت خلاصی پيدا کنی و سعی کنی دوست بداری خوش‌بخت خواهی بود.


حميد 11:58 @ Sat, 17 Apr 04

سلام شبح جان ... عزيز من نويسنده به معناي حرفه اي اون نيستم ... فكر مي كنم شما هم نباشي ... يعني حرفه ت اين نيست كه بنويسي و به طور حتم ممكنه در نوشته هامون ايرادات نوشتاري وجود داشته باشه ... نوشته قبليت رو چندبار خوندم صرفنظر از ايراداتي كه كامنت دهنده ۱۶ گرفته بودند و من در موردش بحث نمي كنم ؛ نوشته لطيف و زيبايي بود ... فكر كنم پسنديده نباشه كه كل نوشتار رو براي مثلا چند ايراد زير سوال ببريم ... مثل هميشه خواننده مطالبت هستم ؛ به دل نگير ... شاد باشي...


Himself 5:21 @ Sat, 17 Apr 04

سواد نداری عزيزم بيخود دست و پا نزن .


شبح 1:28 @ Sat, 17 Apr 04

مسافر هتل کاليفرنيای‌ عزيز!(25)
چرا بايد از حرف تو ناراحت بشم؟! مسلما نظرخواهی‌های شبح در بسيار از موارد و البته نه هميشه! از خود شبح خوندنی‌تر با تو کاملا موافق هستم.

سروش عزيز!(26)
هر کمی از دست‌ام بربياد در خدمت هستم!
ضمنا من روزتولد خودم يا حتا سالگرد ازدواج‌ام را ممکنه فراموش کنم اما اول و پنجم ماه مه را فراموش نمی‌کنم.

ماهی دودی عزيز(27)
تصور می‌کنم تو هم همان اشتباهی رسوای عزيز(18) را کردی! من نگفتم اين داستانک مضمون سياسی دارد گفتم می‌توان چنين برداشتی از آن کرد!

M عزيز!(16)
ممنون از تذکرت درست‌اش کردم!

شراگيم عزيز!(31)
من گمان کردم اين تذکرات ممکن برای بعضی از دوستان مفيد باشه. در ضمن با شرمنده‌گی از مادر گرامی(اين گرامی با بقيه‌ی گرامی‌ها فرق داره) و m عزيز نامشان را درست کردم!


شبح 0:07 @ Sat, 17 Apr 04

زمينی عزيز!(19)
مسايل مختلفی را طرح کرده‌ی که در مورد هر کدام می‌توان مطلب مستقلی نوشت. در مورد توضيح مختصری می‌دهم. در مورد اين که نبايد در مورد اين داستانک حرف میزدم حق با توست معمولا اين کار را نمی‌کنم اولين ضررش اين است که مثلا تعبير بسيار به جای ارنستوی عزيز(23) را مورد ترديد قرار میدهد در صورتی که کاملا به‌جا می توانست سيلی بر گوش راوی خورده باشد و در آن صورت چپ بودن محل سيلی کاملا درست است چون معمولا با دست راست به قسمت چپ صورت فرد مقابل‌مان می‌نوازيم!
در مورد "زنده‌گی" و موارد ديگری از اين دست. البته از اشتباهات تايپی يا سهوی که بگذريم روش و شيوه‌یی است که شورای بازنگری شيوه‌ی نگارش فارسی که توسط آقای کابلی پيشنهاد شد و با حضور آقای شاملو و گلشيری و باطنی و ... تشکيل شد و مصوباتی داشت. برای آشنایی با آن می‌توانی به سايت زبان‌آموزی که در بخش خواندنی‌های به آن لينک داده‌ام و در همين مطلب هم به مقاله‌یی از آن لينک دادم رجوع کنی.


kanslir 9 16:27 @ Fri, 16 Apr 04

AUTHOR: kanslir 9
EMAIL:
IP: 203.130.227.164
URL:
DATE: 04/16/2004 04:27:53 PM


kanslir 16:26 @ Fri, 16 Apr 04

AUTHOR: kanslir
EMAIL:
IP: 203.130.227.164
URL:
DATE: 04/16/2004 04:26:13 PM


شراگيم 16:21 @ Fri, 16 Apr 04

سلام شبح جان...خوب راستش به نظرم يه انتقاد بدون نام و نشون که با اون ادبيات و اون شيوه به نوشته ت شده بود ارزش اينهمه پاسخگويی رو نداشت...يعنی خيلی جاها بديهيات رو توضيح دادی و رويهمرفته متن قشنگ و بی نقصی بود...اون نکات آخرش ولی به هر حال ارزش بيان شدن رو داشت...همه که مثل من آی کيوی بالا ندارن که متوجه اين ريزه کاريها بشن...!؛)
در ضمن حق کاملا با کامنت شماره ۱۶ e !:)


مجله ی شعر 14:01 @ Fri, 16 Apr 04

از «مجله ی شعر در هنر نويسش» ديدن کنيد.
http://www.parham.ir


ماهي دودي 13:13 @ Fri, 16 Apr 04

بهتره که از نمادای ديگه که توانايی تغيير مسير دارن استفاده کنی!!!!!!!


ماهي دودي 13:11 @ Fri, 16 Apr 04

و عليکم!!!!عرض شود که از ديدگاههای مختلف اين نيمچه داستانو نقد و بررسی کردی که خوب هم بود!!!!!!! اما قطار نماد جالبی برای رسيدن به آزادی نيست چون در يه چارچوب از پيش تعيين شده بسوی آزادی حرکت ميکنه و در اين موارده که مسائلی همچون ج.ا پيش مياد!!!!!! زت زياد


سروش دانش 12:48 @ Fri, 16 Apr 04

سلام شبح جان....خوب بود...
راستی در مورد قسمت کامنتهای وبلاگم. بايد بگم ؛سواره کی دارد از پياده خبر؟؛
شما خودت وبلاگت هاست داره و کلی می توانی توش کارهای مختلفی بکنی. مثلا قسمت کامنتهای وبلاگت رو قشنگ کنی و نامحدود باشه پيغام نويسی.......
به هر حال اگر کمکی تونستی به من بکنی که اين مشکل رو حل کنم خيلی ممنون می شم.
راستی اول مه روز جهانی کارگر هم بهت تبريک می گم رفيق.
آزادی.....برابری......حکومت کارگری


سروش دانش 12:47 @ Fri, 16 Apr 04

سلام شبح جان....خوب بود...
راستی در مورد قسمت کامنتهای وبلاگم. بايد بگم ؛سواره کی دارد از پياده خبر؟؛
شما خودت وبلاگت هاست داره و کلی می توانی توش کارهای مختلفی بکنی. مثلا قسمت کامنتهای وبلاگت رو قشنگ کنی و نامحدود باشه پيغام نويسی.......
به هر حال اگر کمکی تونستی به من بکنی که اين مشکل رو حل کنم خيلی ممنون می شم.
راستی اول مه روز جهانی کارگر هم بهت تبريک می گم رفيق.
آزادی.....برابری......حکومت کارگری


مسافر هتل کالیفرنیا 11:12 @ Fri, 16 Apr 04

سلام شبج جان
من چندتا پست آخرتو نخوندم ..... اما اميدوارم ناراحت نشييا.... اما بحث هايی که توی کامنت ها من ديدم برات می ذارن و خودتم ادامه می ديد واقعا جالبه و توی هيچ بلاگی اينجوری نيستش و يه جورايی بحث ها از نوشته هات يک موقع بهتره
من برم کامنت هاتو بخونم


ارنستو چه گوارا 10:54 @ Fri, 16 Apr 04

اما در مورد تفکيک زبان به نوشتاری-گفتاری بازهم من مثالی میزنم :
چند پست قبل شبح عزیز -عمدآ و یا سهوآ - دوست عزيزی را هوشنگ خطاب کرد و دوستمان طبق سنت رايج سياسی کارهای ايران که کيش شخصيت قوی دارند - بسیارناراحت شد. فارغ از آن بحث ميبينی که کلمه-- هوشنگ -- که از فرهنگ کلامی جديد گرفته شده ميتواند چه بار معنايی داشته باشد که ايجاز کلامی مولانا را توی جيب ساعتی اش گذاشته . البته استفاده افراطی آنرا در نوشتار رايج ادبی چندان درست نميدانم ولی بهرحال زبان از همين طرق است که پويا ميشود.


ارنستو چه گوارا 10:29 @ Fri, 16 Apr 04

زمينی عزيز ميگويد:
و نکته ی آخر اين که هر چه قدر يک متن تصوير های متفاوت تری در ذهن خواننده بر انگيزاند، آن متن پويا تر است. و چه خوب که در پايان به آن اشاره کرده ای.

اين مطلب را کاملآ قبول دارم . همانطور که ادامه داستانک کوتاه تو توی ذهن من يک داستان جديد ميشود و در ذهن ديگری داستانی ديگر. البته ابهام ها در ذهن هر کسی شکل ميگيرد مثلآ من برايم کاملآ واضح نبود که ---سوزش داغی در گونه‌ی سمت چپ -- حتمآ بوسه است فقط بدليل ----خنده‌های کودکانه‌‌ی --- حدس ميزدم که بايد بوسه باشد ولی ميتوانست سيلی هم باشد -عشق مردی به زنی آشکار ميشود و از زن شادمان و خنده رو يک سيلی نوش جان ميکند - اين هم يکجورش است -از اين جنس لطيف هرچه بگويی بر ميآيد.
معیار پویایی متن همین تصویرسازی های متفاوت است و نه فصاحت گفتار . معیار ماندگاری متن هم توان تصویر سازی های متفاوت آنست . مثلآ شعر - سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت در ذهن من تصویر خودش را میسازد -در ذهن شیخ پشم علی خانقاهی هم تصویر خودش را در ذهن ویل دورانت هم تصویر خوش را میسازد
پس ماندگار مانده است .


ارنستو چه گوارا 10:28 @ Fri, 16 Apr 04

زمينی عزيز ميگويد:
و نکته ی آخر اين که هر چه قدر يک متن تصوير های متفاوت تری در ذهن خواننده بر انگيزاند، آن متن پويا تر است. و چه خوب که در پايان به آن اشاره کرده ای.

اين مطلب را کاملآ قبول دارم . همانطور که ادامه داستانک کوتاه تو توی ذهن من يک داستان جديد ميشود و در ذهن ديگری داستانی ديگر. البته ابهام ها در ذهن هر کسی شکل ميگيرد مثلآ من برايم کاملآ واضح نبود که ---سوزش داغی در گونه‌ی سمت چپ -- حتمآ بوسه است فقط بدليل ----خنده‌های کودکانه‌‌ی --- حدس ميزدم که بايد بوسه باشد ولی ميتوانست سيلی هم باشد -عشق مردی به زنی آشکار ميشود و از زن شادمان و خنده رو يک سيلی نوش جان ميکند - اين هم يکجورش است -از اين جنس لطيف هرچه بگويی بر ميآيد.
معیار پویایی متن همین تصویرسازی های متفاوت است و نه فصاحت گفتار . معیار ماندگاری متن هم توان تصویر سازی های متفاوت آنست . مثلآ شعر - سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت در ذهن من تصویر خودش را میسازد -در ذهن شیخ پشم علی خانقاهی هم تصویر خودش را در ذهن ویل دورانت هم تصویر خوش را میسازد
پس ماندگار مانده است .


m.m 1:35 @ Fri, 16 Apr 04

آخرين خبر. نامه ی جديد يغما به شهيار قنبری.


1:29 @ Fri, 16 Apr 04

از وبلاگت خوشم آمد.از امروز در لينک اين وبلاگ هستی.


زمينی 0:48 @ Fri, 16 Apr 04

شبح جان اين روز ها بی شکيب به نظر می آيی؟
متنت را خواندم و فارغ از کامنت ۱۶ قبلی مواردی به نظرم رسيد که می گم.در مورد اين که زبان زنده است و هميشه در حال زايش و تغيير هيچ شکی نيست . به عنوان نمونه الان هيچ کس به عطر نمی گويد عِطر(در حالی که تلفظ درست آن شکل دوم است، این جا زبان شناسان نیز دو دسته می شودند و بیش تر آن ها می گویند شکل درست همانی است که در زبان مردم حاضر استفاده می شود)
اما اين دليل کافی نيست تا بتوانی آن را به عنوان اصلی برای خود مبنا بگذاری . ببين ما در مقوله ی زبان با دو شاخه نوشتاری و گفتاری رو به رو هستيم و نمی توانيم بگوييم که چون الان در زبان يا گويش مردم واژه ای به کار می رود پس می توان آن را در زبان نوشتاری به کار برد. چنان که می دانی نثر بیهقی گویش مردم آن زمان نیست. این روش را که از آن یاد می کنی برای ثبت گویش ها در زبان شناسی استفاده می کنند و بر اساس گویش مردم(که هر چه کم سواد تر باشد به تر است،به این دلیل که زبان نوشتاری در گویش او تاثیر نگذاشته باشد) دستور زبان آن گویش خاص را و واژه های مورد استفاده ی آن گویش را استخراج می کنند. البته نويسنده (در معنای خاص خود)خود می تواند استاندارد های نوشتاری را به هم بزند نمونه اش همان شعر شاملو که مثال زدی اما عموم نمی توانند با استناد به این شعر در شکل انشایی و نوشتاری خود دست ببرند. البته منظورم در حال حاضر تو نیستی، با توجه به این که وبلاگت مخاطبان زیادی دارد بر خود لازم می دانم این موارد را یاد کنم. اما در مورد مثال سينما
مخاطب ممکن است در پاسخ به دوستش تنها بگويد «سینما» اما نمی گويد «سینما بریم» بلکه بيش تر خواهد گفت «بریم سینما» که البته تاثير و گرته برداری از زبان های بيگانه در گفتار و نوشتار کنونی ما بی تاثير نيست. در مورد تيتر نويسی کاملا حق با شماست و با جا به جا کردن ارکان يک جمله و حتا حذف فعل يا فاعل، بيش ترين تاثير را بر خواننده می گذارند.
در مورد بخار آب اتفاقا من دوستش داشتم چون کاملا تصويری است. حتا در مثال منوچهری! و با استفاده از محو تدريجی که کاملا اصطلاحی سينمايی است تصوير کامل می شود.
و نکته ی آخر اين که هر چه قدر يک متن تصوير های متفاوت تری در ذهن خواننده بر انگيزاند، آن متن پويا تر است. و چه خوب که در پايان به آن اشاره کرده ای.
حالا خارج از اين بحث بايد بگويم که نوشته ات زيبا است و کاملا تصويری .. شايد کمی خود خواهانه باشد اما دوست داشتم می گذاشتی نوشته ات بر بال خود آزادانه پرواز کند تا اين که بيايی و زير بالش را بگيری. البته نوشتن مقاله ای در زمينه ی ادبيات،زبان شناسی و ضرورت های آن کار خيلی قشنگی است اما کاش متنت را تکه تکه نمی کردی.
خوب چند مورد ويرايشی را هم می خواهم بگويم اگر دليلی برايش داری بگو تا ياد بگيرم
يکی واژه ی «زندگی» است که خود يک واژه است و شايد درست نباشد که آن را تجزيه کنيم؟
و ديگری نوشته ای رهای اش ، نمی دانم اشتباه تايپی است يا فکر می کنی که اين طوری بايد نوشته شود
جايگزين يا جای گزين؟ اگر دقت کنی در حالت دوم می تواند بد خوانده شود و حالت امری گیرد، همین طور یکنواخت، نویسندگان،برایتان و ..
در پایان هم می گویم که منتظر پلان های بعدی هستم.


Rosva 0:30 @ Fri, 16 Apr 04

Shabahe aziz.....bahat movafegham ke to dar dele kanduye zanbur zendegi mikoni vali aya in kandu abadist?Bavar kon ke kandu ba yek mosht kheili zud az bein mire...Sabzo shad kam bashi


فرهنگ 0:03 @ Fri, 16 Apr 04

هفت شهر عشق را عطار گشت - ما هنوز اندر خم يک کوچه ايم. شاد باشيد.


m 23:25 @ Thu, 15 Apr 04

شبح جان مطلب امروز و قبلی نکات جالب زیادی داشت . استفاده کردم . مرسی
یک نکته بی ربط در مورد کامنت ۴۷ مطلب قبلی: فکر کنم اسم مامان شراگيم فيروزه باشد نه فروزش. اين هم ناشی از خواندن همه کامنت های وبلاگ تو است !


m 23:24 @ Thu, 15 Apr 04

شبح جان مطلب امروز و قبلی نکات جالب زیادی داشت . استفاده کردم . مرسی
یک نکته بی ربط در مورد کامنت ۴۷ مطلب قبلی: فکر کنم اسم مامان شراگيم فيروزه باشد نه فروزش. اين هم ناشی از خواندن همه کامنت های وبلاگ تو است !


خُسن آقا 21:36 @ Thu, 15 Apr 04

من خودم رو به هیچ وجه صاحب نظر در این زمینه نمی دونم ولی یکی از گفته های تور تایید می کنم.
متخصصین زبان شناسی نروژی بر این عقیده هستند که برای بهبود کیفیت زبان هر کسی باید به همان لهجه ای که صحبت می کند نگارش کند.
عجب جمله ای شد!! شاید بهتر باشه من هم به لهجه شیرازی بنویسم؟


شبح 21:05 @ Thu, 15 Apr 04

هانريت‌وار عاشق نازنين!(11)
تصور می‌کنم اختلاف ما بيش از آن که مضمونی باشد شکلی ست. منظور من از اصالت قدمت نبود. همان‌گونه که به‌درستی گفتی زبان کوچه دست‌خوش تغييرات روزمره می‌شود اما در کل آن‌چه با ساختار زبان و با شم‌زبانی گوينده‌گان زبان هم‌خوانی دارد می‌ماند و آن‌چه جعلی و نافرم است از بين می‌رود. واژه‌هايی مانند "خفن" يا "توپ" ممکن است بمانند و زبان را غنی کنند و ممکن است از بين بروند.
منظورم از زبان غير متکلف را بگذار با مثالی روشن کنم. اگر بخواهيد فرزندتان ‌در خانه را باز کند می‌گویيد. علی در رو باز کن! اما اگر بخواهيد متکلف صحبت کنيد خواهيد گفت علی درب را باز کن! اين واژه‌ی جعلی "درب" که از طريق راديو و تله‌ويزيون وارد زبان فارسی شده است بر زبان فارسی‌زبانان که با اتکا به شم‌زبانی خود حرف می‌زنند جاری نمی‌شوند. اما يک بار در تله‌ويزيون ديدم داره می‌گه درب نوشابه را باز کن! بی‌سوادان و باسوادان زبان را تخريب نمی‌کنند مشکل از جانب کم‌سوادان است! به هر حال فکر می‌کنم مقاله‌ی آقای کابلی که لينکشو دادم در اين مورد خيلی خوب باشه.


شبح 20:49 @ Thu, 15 Apr 04

رسوای عزيز!(10)
اگر فرياد آزادی را با صدای رسا در اين وبلاگ نشنيده‌یی آن‌وقت اين منم که بايد برای تو تاسف بخورم. همين هفته‌ی پيش بود که نوشتم:" اما دير نيست روزی که خيزش انقلابی مردم منطقه برای هميشه تومار تروريسم و اشغال‌گری را بپيچد و سپاه خدا و شيطان را از سرزمينی که محل به‌وجود آمدن برزگ‌ترين تمدن‌ های بشری بوده است پاک کند. بانگ جرس‌اش می‌آيد شنيدن‌اش گوش تيز می‌خواهد و ضمير پاک."
هنوز به آرشيو نرفته است مطلبی که در باره‌ی آموزش نوشته‌ام. اتفاقا من حرف‌های سياسی ام را بسيار شفاف مینويسم بدون عبارت پردازی و صنعت ادبی. سياست علم است و زبان علم زبانی دقيق و غير استعاری. در مورد متن ادبی هم گرفتار صنايع ادبی و زورآزمایی نمی‌شوم حساس‌ام را سعی می‌کنم روان و صادقانه بيان کنم تا از دل برآيد و بر دل‌هایی بشيند. اما توجه داشته باش ماهيت احساس ماهيتی مرموز و پيچيده است به همين دليل در روح و روان افراد مختلف احساست گوناگونی را بر می‌انگيزد.
به هر حال با اصل حرف تو موافق هستم اما از اين که من مخاطب‌اش باشم کمی دور از انصاف است. تازه فراموش نکن تو در حاشيه امن بسر می‌بری و من در دل کندوی زنبور!


هانریت وار عاشق 19:37 @ Thu, 15 Apr 04

"از نظر من گويش مردم در شکل عادی وغيرمتکلف‌اش مبنای اصالت زبان‌هاست"اگر منظورتان از غیر متکلف و عادی زبان گفتار رایج در بین مردم باشد با نظر شما مخالفم چرا که این زبان پیوسته تحت تأثیر عوامل محیطی متفاوت از جمله عوامل فرهنگی دستخوش تغییر و دگرگونی است.برای مثال ما نمی توانیم مدعی شویم که در ساختار گفتاری صد سال پیش واژه هایی از قبیل "خفن"،"تیریپ"،"توپ"و... بوده باشند. پس زبان گفتار نمی تواند نشان دهنده ی اصالت زبان باشد.اگر توضیحات بنده از نظر شما مطرود باشند میتوان گفت اختلاف نظر در تعاریف مختلف شما و بنده از دو عبارت "اصالت زبان"و"زبان عادی و غیر متکلف" نشأت گرفته ، اگر بله مایلم تعاریف شما را نیز بدانم.و اما در مورد متن به صورت کلی میتوان گفت طبق معمول برخاسته از یک مغز پخته و متفکر است.به نکات بسیار جالبی اشاره شده بود.


Rosva 19:28 @ Thu, 15 Apr 04

Shabahe aziz,insokhan ra ham az ye hamvatane sabegh beshnavid:Baraye shoma ke 27 sal pas az enghelab hanuz majbur hastid harfatuno dar laffafe bezanid moteasefam.Basande kardan be laffafe gui chareye darde ma va shoma nist.Chera be jaye symbolic neveshtan va majazgui faryade azadi nabayd boland konid ta be haghe tabiiye khod beresid?Be ghole Molana***Heif bashad ke shavad ghane'e darbane kasi..An kasi ra ke bovad ghodrate soltan budan***Emruz ruze amale na ruze majaz gui va dar laffafe goftan vagarna hameye ma sharmande khahim shod.Hafez mige***Farda ke pishgahe haghighat shavad padid..Sharmande rahrovi ke amal bar majaz kard


آرمین گیله مرد 18:41 @ Thu, 15 Apr 04

سلام ... از اصلش نگفتی ... یعنی چرا بعضی با پرخاشی و بحالت تحقیر و تمسخر
ایراد میگیرند.... حتما گفته بود چون غلطهای املایی و انشایی و دستوری داری باید ساکت باشی ... متاسفانه دوستان غلطها رو نمیگویند تا ما تصحیح کنیم و گیر پرخاشگویان می افتیم


babune 18:01 @ Thu, 15 Apr 04

آره زنا نکن... که البته چون اين اسم از احکام مياد چه بار وحشتناک پر مجازاتی داره انگار اراده ی انسانی ازش سلب شده اما وقتی همين حکم به هنر ميرسه تبديل ميشه به داستانی کوتاه درباره ی عشق، اونوقت ه که با درک لطيف عشق آدم با اراده خيلی کار ها رو دلش نمی خواد که بکنه. يکيش هم زنا... ( از مطلبت کپی گرفتم که درست بخونمش. و بعد می ام کامنت ميذارم) مرسی


nasrin 17:26 @ Thu, 15 Apr 04

شبح جان !
نظريه برداشت خواننده از متن را قبول دارم ولی فکر می کنم اين برداشت هم با شناخت سبک و جهان بينی نويسنده که به هر حال در نوشته هايش مستتر است جهت پيدا می کند ٫ و مثلا با خواندن يک اثر از يک نويسنده شايد برداشت کاملا متفاوتی از نوشته او بشود تا اينکه تمام آثار يا بخشی از آثار او را خوانده باشيم .
در مورد داستانک کوتاه تو به نظرم پرواز حس و خيال نويسنده (شبح) بود که به زيبائی هم بيان شده بود . من شخصا هيچ برداشت سياسی از آن نکردم .

غيبتم هم به دليل اشکال در کامپيوترم بود که خوشبختانه از ديشب برطرف شد و بايد بگم که در اين مدت دلم برای تک تکتون تنگ شده بود !


تنها 17:07 @ Thu, 15 Apr 04

سلام شبح عزيز.. جالب بود.. موفق باشی همیشه..


داريوش شاهد 16:38 @ Thu, 15 Apr 04

هستم !


زمينی 16:28 @ Thu, 15 Apr 04

چهارم شدنه غنيمته :)


شبح 16:20 @ Thu, 15 Apr 04

نسرين جان!(۱)
کجایی تو کم کم داشتم نگران می‌شدم.
بحث آموزش و پرورش نبودی به جمع‌بندی نرسيديم!
هزار حرف ناگفته‌ی عزيز!(۲)
فکر می‌کنم راز عزيزدوردونه را کشف کردم! شبا بيداره روزا می‌خوابه!
عزيزدوردونه به اين خفاشی نوبره والا!
ولی انصافا متن رو بخونيد نکات نسبتا خوبی توشه به‌خصوص آخراش!


هزار حرف نگفته 16:16 @ Thu, 15 Apr 04

آخ جون
دوم شدم
حالا برم بخونم
روی عزيز دردونه رو سفيد کردم نه ؟


nasrin 16:09 @ Thu, 15 Apr 04

سلام شبح جان !
مطلب رو هنوز نخوندم خواستم يک بار هم که شده تا سر و کله عزيز دوردونه بسيار عزيز پيدا نشده مزه اول شدن را بچشم :))






زبان:
نگهداری مشخصات؟






تعداد مطالب وبلاگ: 1263
تعداد نظرات: 26649
تعداد بازديد کنندگان:
Last update: october 1, 2006 06:29 pm


از کجا آمده‌اند؟