|
|
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
پنجشنبه، 27 فروردینماه 1383 | April 15, 2004
● داستانک پرماجرا!
چند وقت پيش چند داستانک مرتبط با هم نوشتم که چند روز پيش قسمت اول آن را در وبلاگام قرار دادم که بحثهای را در نظرخواهی در پیداشت. دو بحث مشخص مطرح شد يکی از حيث محتوا و ديگری از حيث شکل.
هههههههههههه
يا حق ... دوباره سلام ... حالا ديدمش ... يا علی مددی
يا حق ... سلام ... ای بابا ما که اصلا نمی دونيم اين متنی که می گين کجاس؟ ... ما رو هم خبر کنين ... يا علی مددی ... والسلام علی من اتبع الهدی
من هم شبحی بيش نيستم ! اکنون در سايه نشستم .
اول اردیبهشت روز دانشجو روز مقاومت دانشجویان در سال ۱۳۵۹
اول سلام و ممنون که پیشم اومده بودی
نامه مهرداد لهراسبی از زندان اوين: در طی اين مدت مسئولان زندان و قوه قضاییه علاوه بر حکم اعدام که در طی محاکمات فرمايشي اولیه برای بنده صادر نموده اند (من حدود یکسال در زیر حکم اعدام بسر بردم، توجه کنید که این حکم سنگین فقط و فقط به خاطر اعتراض شفاهی و تظاهرات خیابانی بدون سلاح برای بنده صادر شده) از تمامی قدرت خويش در جهت آزار و اذيت ما آزادیخواهان و حق طلبان استفاده کرده و با بوجود آوردن انواع و اقسام شرايط همچون استفاده از دیگر زندانیان در جهت آزار جسمی و روحی ما، فرستادن ما به زندان انفرادی طولانی مدت و پشت سر هم (که به عنوان مثال خود من در طی این مدت حبس خود، 30 الی 40 بار و هر بار به مدت 10 الی 20 روز را در زندان انفرادی و آنهم به دلایل واهی و پوچ بسر بردم)، در جهت حذف و نابودي ما گام برداشته اند. و ديگر آنکه با وجود آگاهي از بيماري هاي حاد بنده که جانم را به خطر انداخته است تاکنون به اينجانب مرخصي استعلاجي داده نشده است. و حال تقاضای من از تمام مردم آزاده ايران و جهان این است که با فشار آوردن به سازمان هاي حقوق بشر و عفو بین الملل در جهت آزادي اينجانب و تمامي زندانيان سياسي جمهوري اسلامي گام بردارند. لازم به ذکر است که نمايندگان سازمان هاي حقوق بشر تاکنون 2 بار به زندان اوين آمده و با اينجانب و ديگر آزاديخواهان دربند ملاقات نموده اند اما تاکنون هيچ تغييري در وضعيتمان به وجود نيامده است. با تشکر زنده باد آزادی زنده باد آزادي
شبح عزيز ممنون از توجه و پاسخت....اما در مورد علامت تعجب، توضيحی که دادی درست، اما اين تنها يک جنبه از بکار بردن اون هست و به کار بردن علامت تعجب در جمله معانی بسيار ديگه ای هم ميده و همچنين ممکن هست در ذهن و فرهنگ خواننده به گونه ای ديگر تعریف شده باشد ، يکی از نکات منفی وبلاگستان که باعث بسياری سو تفاهم ها و ناراحتی ها ميشه همين استفاده بی جا و زياد از حد از علامت تعجب هست که بیشتر جنبه کنایه و چند پهلویی بودن جمله رو میرسونه و گاها باعث سو تعبیر میشه و اما در مورد جمله اول مانیفست، به نظر تو مفهوم جمله مورد نظر هست يا معنی لغت به لغت؟ درست هست که استفاده صحيح از کلمات و رعايت نکات دستوری در انتقال پيام بسيار مهم هست اما در بعضی موارد تنها مفهوم مورد نظر هست و اينجا فکر کنم مفهوم رو رسوندم چرا که اگر قرار بشه لغت به لغت جمله گفته بشه خود تو هم اشتباه گفتي و اصلش هست ((شبحی بر فراز اروپا در حرکت است ،شبح کمونيست)) تازه اين نکته رو هم مد نظر داشته باشه که در ترجمه يک مطلب توسط چند نفر ممکن هست هرکسی در انتخاب لغات مشابه، به گونه ای متفاوت عمل کنه و نميشه گفت کدوم قطعا درسته اما ميشه گفت به زبان اصلی نزديکتره....شاد باشی
راست ميگی.ندونستن اينکه چرا در معرض تنفر ديگری قرار گرفتی از اون تنفر دردآور تره. من که دو ماه فقط می نويسم دو بار دچار چنين مساله ای شدم.يعنی ماهی يکبار!!! خدا تا آخرش و به خير کنه.
شبح جان ... والله خودمم درست نميدونم رومانتيك بود يا سمبوليك ! خودت يه جوري باهاش كنار بيا !!
رهاي نازنين!(50)
سذنتاي عزيز!(49)
چرا فکر می کنی من از تو متنفرم؟ واسه اينکه گفتم بی سوادی؟!! اينهم شد دليل واسه تنفر؟! راستش را بخوای مشکل تو شبح جان اينه که به هيچ وجه من الوجوه تحمل شنيدن مخالفت را نداری ؟مشکل تو کيش شخصيت هست . من حتی اگه از تو بدم هم بياد اين دليل نمی شه که واسم پرونده درست کنی و قضاوت پيش از يقين بکنی که من پر از نفرتم! من از تو متنفر نيستم ولی ازت خوشم هم نمياد. اين تارهای رخوت انگيز تعريف و تمجيد و کيش شخصيت که دورت تنيدی حالم را بهم می زنه. تو معنی آزادی بيان و تحمل ديگران را نميفهمی و با پنبه سر مخالفانت را می بری. بهت گفتم که فکر نکنی کسی نمی شناسدت. درواقع اين تو هستی که بايس دلت را از نفرت مخالف و دشمن خواندن مخالفانت پاک کنی و درک کنی همونطوری که بعضی ها با تو موافقن، خيلی ها هم ممکنه مخالف باشن. اگه با قلب و روحت ديگران را دوست داشتی و خودت به حرفهايی که به من زدی باور داشتی، اونوقت حق داری به ديگرون امر و نهی کنی.
ا من هم حدس ميزدم اسم شبح رو بر اساس جملهی اول مانیفست انتخاب کرده باشيد!! داستانک واقعا قشنگ بود و اين توضيحات نشون ميداد چقدر مسلطيد بر چيزی که مينويسيد! موفق باشی شبح عزيز.
شبح عزيز !! کامنت شماره ی ۳۸ را که درباره ی سواد و شعور نوشتی عميقا درک می کنم. اما هميشه اين سوال در ذهن من هست که ما که از نفرت اين و آن زخم می خوريم چقدر در رساندن افراد به چارچوب بسته ی نفرت نقش داشتيم؟! منظورم از ما به تمام آدمهای يک جامعه است.
شبح عزيز!!! يک سوال ديگه!؟ فلسفه اين علامت تعجب و به کار بردنش رو هم ميشه برام بگی؟!در ضمن اون جمله اول رو هم اگر خودت زحمت بکشی بگی ممنون ميشم
حميد عزيز!(40) خنياگر عزيز!(41) M عزيز!(42) سپنتای عزيز!(46)
khis khoon, dastane kotah az nevisande 22 sale dar morede vazeyate zanan kargar ra inja bekhanid http://www.javaan.net/Pages/dastan_kotah.htm
شبح جان واقعا چه صبر و حوصله ای داری تو....اين از همون خصايص مبارزين دهه ۴۰ و ۵۰ هست که تو داری بر خلاف نسل ما نفس عميقی ها!:))راستی من کشف کردم چرا اسم وبلاگت شبح هست!!...البته حدس ميزنم....مارکس در ابتدای مانيفستش ميگه مارکسيسم و کمونيسم مثل شبحی سراسر اروپا را فرا خواهد گرفت.....حالا از اونجايی که شما هم ايسم داری (بر خلاف ما که ايتس داريم!) ميخوای بگی که اين شبح سراسر ايران رو ميگيره.....حدسم چه جوريا بود:))؟!...اين اخلاق احترام به مخالفتو خيلی دوست دارم حاجي :)
ببخشيد نميدونم چرا چند بار تکرار شد. در ضمن صفحه شما خيلی طول ميکشه تا باز بشه .
شبح جان از آنچه در کامنت ۳۸نوشتی در مورد اينکه ¤اگر کينه و نفرت را کنار بگذاري و دوست بداری خوشبخت خواهی بود¤ خيلی خوشم آمد . من درست همينطور فکر ميکنم. در اين مورد بيشتر بنويس . فکر ميکنم بسياری از مشکلات جامعه بشری از همين تنفر ناشی ميشود
شبح جان از آنچه در کامنت ۳۸نوشتی در مورد اينکه ¤اگر کينه و نفرت را کنار بگذاري و دوست بداری خوشبخت خواهی بود¤ خيلی خوشم آمد . من درست همينطور فکر ميکنم. در اين مورد بيشتر بنويس . فکر ميکنم بسياری از مشکلات جامعه بشری از همين تنفر ناشی ميشود
شبح جان از آنچه در کامنت ۳۸نوشتی در مورد اينکه ¤اگر کينه و نفرت را کنار بگذاري و دوست بداری خوشبخت خواهی بود¤ خيلی خوشم آمد . من درست همينطور فکر ميکنم. در اين مورد بيشتر بنويس . فکر ميکنم بسياری از مشکلات جامعه بشری از همين تنفر ناشی ميشود
سلام.
شبح جان ؛ باز سلام ... عزيز جان من به هيچ عنوان با نظر اون شخص موافق نيستم ... فقط به خاطر اينكه دوباره توي اون سيكل بحث و جدل قرار نگيريم ؛ گفتم نظري نمي دم و كاري ندارم ... در اينكه شما خوب مي نويسيد يا حداقل به قول خودتون سعي مي كنيد خوب و بدون ايراد بنويسيد هيچ شكي نيست ... عزيز ؛ هميشه از خوندن نوشته هات لذت برده و مي برم ...
حميد عزيز!(37)
جناب سیوشش!
سلام شبح جان ... عزيز من نويسنده به معناي حرفه اي اون نيستم ... فكر مي كنم شما هم نباشي ... يعني حرفه ت اين نيست كه بنويسي و به طور حتم ممكنه در نوشته هامون ايرادات نوشتاري وجود داشته باشه ... نوشته قبليت رو چندبار خوندم صرفنظر از ايراداتي كه كامنت دهنده ۱۶ گرفته بودند و من در موردش بحث نمي كنم ؛ نوشته لطيف و زيبايي بود ... فكر كنم پسنديده نباشه كه كل نوشتار رو براي مثلا چند ايراد زير سوال ببريم ... مثل هميشه خواننده مطالبت هستم ؛ به دل نگير ... شاد باشي...
سواد نداری عزيزم بيخود دست و پا نزن .
مسافر هتل کاليفرنيای عزيز!(25) سروش عزيز!(26) ماهی دودی عزيز(27) M عزيز!(16) شراگيم عزيز!(31)
زمينی عزيز!(19)
AUTHOR: kanslir 9
AUTHOR: kanslir
سلام شبح جان...خوب راستش به نظرم يه انتقاد بدون نام و نشون که با اون ادبيات و اون شيوه به نوشته ت شده بود ارزش اينهمه پاسخگويی رو نداشت...يعنی خيلی جاها بديهيات رو توضيح دادی و رويهمرفته متن قشنگ و بی نقصی بود...اون نکات آخرش ولی به هر حال ارزش بيان شدن رو داشت...همه که مثل من آی کيوی بالا ندارن که متوجه اين ريزه کاريها بشن...!؛)
از «مجله ی شعر در هنر نويسش» ديدن کنيد.
بهتره که از نمادای ديگه که توانايی تغيير مسير دارن استفاده کنی!!!!!!!
و عليکم!!!!عرض شود که از ديدگاههای مختلف اين نيمچه داستانو نقد و بررسی کردی که خوب هم بود!!!!!!! اما قطار نماد جالبی برای رسيدن به آزادی نيست چون در يه چارچوب از پيش تعيين شده بسوی آزادی حرکت ميکنه و در اين موارده که مسائلی همچون ج.ا پيش مياد!!!!!! زت زياد
سلام شبح جان....خوب بود...
سلام شبح جان....خوب بود...
سلام شبج جان
اما در مورد تفکيک زبان به نوشتاری-گفتاری بازهم من مثالی میزنم :
زمينی عزيز ميگويد: اين مطلب را کاملآ قبول دارم . همانطور که ادامه داستانک کوتاه تو توی ذهن من يک داستان جديد ميشود و در ذهن ديگری داستانی ديگر. البته ابهام ها در ذهن هر کسی شکل ميگيرد مثلآ من برايم کاملآ واضح نبود که ---سوزش داغی در گونهی سمت چپ -- حتمآ بوسه است فقط بدليل ----خندههای کودکانهی --- حدس ميزدم که بايد بوسه باشد ولی ميتوانست سيلی هم باشد -عشق مردی به زنی آشکار ميشود و از زن شادمان و خنده رو يک سيلی نوش جان ميکند - اين هم يکجورش است -از اين جنس لطيف هرچه بگويی بر ميآيد.
زمينی عزيز ميگويد: اين مطلب را کاملآ قبول دارم . همانطور که ادامه داستانک کوتاه تو توی ذهن من يک داستان جديد ميشود و در ذهن ديگری داستانی ديگر. البته ابهام ها در ذهن هر کسی شکل ميگيرد مثلآ من برايم کاملآ واضح نبود که ---سوزش داغی در گونهی سمت چپ -- حتمآ بوسه است فقط بدليل ----خندههای کودکانهی --- حدس ميزدم که بايد بوسه باشد ولی ميتوانست سيلی هم باشد -عشق مردی به زنی آشکار ميشود و از زن شادمان و خنده رو يک سيلی نوش جان ميکند - اين هم يکجورش است -از اين جنس لطيف هرچه بگويی بر ميآيد.
آخرين خبر. نامه ی جديد يغما به شهيار قنبری.
از وبلاگت خوشم آمد.از امروز در لينک اين وبلاگ هستی.
شبح جان اين روز ها بی شکيب به نظر می آيی؟
Shabahe aziz.....bahat movafegham ke to dar dele kanduye zanbur zendegi mikoni vali aya in kandu abadist?Bavar kon ke kandu ba yek mosht kheili zud az bein mire...Sabzo shad kam bashi
هفت شهر عشق را عطار گشت - ما هنوز اندر خم يک کوچه ايم. شاد باشيد.
شبح جان مطلب امروز و قبلی نکات جالب زیادی داشت . استفاده کردم . مرسی
شبح جان مطلب امروز و قبلی نکات جالب زیادی داشت . استفاده کردم . مرسی
من خودم رو به هیچ وجه صاحب نظر در این زمینه نمی دونم ولی یکی از گفته های تور تایید می کنم.
هانريتوار عاشق نازنين!(11)
| |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||