یکشنبه، 23 فروردینماه 1383 | April 11, 2004

جهانِ اتی

وقتی دوست عزيزم اميرحسين بهبهانی در نظرخواهی مطلب پيشين لينک نقد خود را بر فيلم بوتيک که در سايت گويا منتشر شده است قرار داد با توجه به شناختی که از ايشان داشتم بدون خواندن آن نقد لينک‌اش را در قسمت لينکدونی شبح قرار دادم. دليل نخواندن آن نقد اين بود که ترجيح می‌دهم قبل از ديدن فيلم نقد آن را نخوانم و "بوتيک" را نديده بودم. در اولين فرصت در بعد از ظهر جمعه برای تماشای "بوتيک" به سينما رفتم. راست‌اش را بخواهيد شايد به دليل نام فيلم انتظار ديدن فيلم خوب را نداشتم و فقط برای فائق آمدن بر حس کنجکاوی و خواندن نقد آقای بهبهانی به تماشای آن رفتم اما همان سکانس ابتدایی مجذوبم کرد نفس عميقی کشيدم و آماده‌ی ديدن فيلمی به خوبی نفس عميق[1] شدم.
نمی‌خواهم نکاتی را که آقای بهبهانی در "یک بوتیک پُر از دیوانه!"[2] به آن اشاره کرده‌اند تکرار کنم تقريبا تمام نقد ايشان را درست و به‌جا می‌دانم. سعی می‌کنم به چند نکته که به‌صورت کم‌رنگی در نقد ايشان آمده بود اشاره‌ی مفصل‌تری داشته باشم.

1- بازی‌گری: بازی‌گری در "بوتيک" به نابازيگری می‌ماند و از آن‌جا که اکثر بازی‌گران نام آشنا هستند نشان از تکنيک بالای بازی‌گران و متن خوب و کارگردانی حساب‌شده‌ی حميد نعمت‌اله دارد. در اين ميان بازی گل‌شيفته فراهانی مثال زدنی است. مقايسه‌ی بازی فراهانی با پاليزبان در نفس عميق قدرت بازی‌گری گل‌شيفته را نشان می‌دهد و او را در سطح پديده‌یی در ميان بازی‌گران کشورمان ارتقا می‌دهد. مريم پاليزبان همان است که جلوی دوربين است بازی نمی‌کند نابازی‌گری است که می‌داند چگونه جلوی دوربين زنده‌گی کند. اما گل‌شيفته بازيگر است و قبلا نقش‌های متفاوتی را از او ديده‌ايم. سال ها پيش در درخت گلابی‌ی مهرجویی نشان داد پديده‌يی بی‌‌بديل است و اکنون در "بوتيک" در اوج نشسته است. بازی نابازی‌گرانه دشوارترين نوع بازی است.[3]
حامد بهداد هم بيش از ان که بازی‌گر باشد نابازی‌گر است. يک نقش را بلد است و آن را خوب ارائه می‌دهد.البته کارگردانی کردن او مهم است. پلان‌های کوتاه و ديالوگ کم ويژه رمز موفقيت‌اش است. بقيه بازی‌گران نيز کم و بيش اين‌گونه بودند بجز محمدرضا گلزار! متاسفانه بازی‌گلزار بازی‌گری در "بوتيک" را دچار اعوجاج کرده بود و بازی‌ها از يک‌نواختی خارج شده بود. کارگردان نتوانسته بود گلزار را با بقيه آداپته کند. بازی او کاملا متفاوت بود و هيچ رگه‌هایی از نابازی‌گری در آن ديده نمی‌شد. کاملا کليشه‌یی و متفاوت بود. وقتی فراهانی و گلزار در کنار هم قرار می‌گرفتند اين عدم تجانس به‌خوبی مشهود بود. گلزار داشت بازی می‌کرد و فراهانی در حال زنده‌گی بود زنده‌گی بی‌واسطه و مستقيم و اين نوع بازی با ساختار فيلم هم‌خوانی داشت در حالی که بازی‌ گلزار با ساختار فيلم نمی‌خواند. اشکال در نوع بازی گلزار نبود در ساختار سينمایی ديگری بازی او قابل تقدير هم بود اما مال اين ساختار نبود.
نمی‌توان از بازیگری در "بوتيک" نوشت واز بازی خوب تک تک بازیگران نگفت اما دوستدارم از بازی بسيار خوب افسانه چهره‌آزاد نوه‌ی بازی‌گر فقيد سينمای ايران رقيه چهره‌آزاد ياد نکرد. بازی افسانه چهرآزاد فوق‌العاده خوب و نابازيگرانه و هم‌خوان با فيلم بود. حتا يوسف تيموری توانسته بود با بازی‌های تله‌ويزيونی‌اش فاصله بگيرد و نقش هم‌خوانی را ارائه دهد.
2- تحليل محتوایی: هر چند شباهت‌های "بوتيک" و "نفس عميق" فقط منحصر به موارد مشابه‌ی محتوایی نمی‌شود و در مسايل تکنيکی مانند مونتاژ و بازی‌گری و دکوپاژ شباهت‌های بسياری بين اين دو فيلم قابل مشاهده است اما از حيث محتوا نيز هر دو فيلم از نسل جوان اين روز و روزگار صحبت می‌کنند. شباهت بين "بوتيک" و "نفس عميق" چيزی از ارزش‌های سينمایی آن نمی‌کاهد و در هر صورت اين دو فيلم دو فيلم متفاوت هستند در ژانری واحد؛ ژانری که در بسيار از موارد بيننده را ياد فيلم نووار می‌اندازد. بدون اين که اين فيلم‌ها را بتوان نووار خواند.
حميد نعمت‌اله از جامعه‌یی سخن می‌گويد که تا مغز استخوان‌اش در فساد و تباهی و فقر و آشفته‌گی و جنون غرق شده است. جامعه‌یی که هيچ کس سر جای خودش نيست. زن آزاری و کودک‌آزاری در آن قاعده است و لحظات شاد و انسانی استثنا. همه چيز مانند نمای پايانی فيلم در حال سقوط به قهقرا در ميان آهن و خون است سعادت در مکانی تميز مانند مترو ميسر است که محل عبور و مرور سريع انسان‌های از خود بيگانه‌یی است که نمی‌دانند از کجا آمده‌اند و می‌خواهند به کجا بروند. سعادت در داشتن موبايل است به قيمت حيوان‌وار چهار دست و پا به دنبال ناخن ارباب گشتن، سعادت داشتن بنز الگانس نيست، پرايدی که بتوان صدای پخش صوت آن را تا ته زياد کرد ما را بس!... شايد بزرگ‌ترين اشکال محتوایی "بوتيک" همين بی‌آينده‌گی باشد همين نديدن خيزش انقلابی و شور و جنبش برای زنده‌گی در دنيایی انسانی... هر چند جهان(گلزار) در اين سير تحولی‌اش به خشونت انقلابی برای حذف نماد سرمايه و فساد روی می‌آورد؛ و شايد اين تنها رسوبی باشد که از کيميایی، که نعمت‌اله با دستياری او کارش را آغاز کرد و الان با همين يک فيلم‌اش نشان داد يک سر و گردن از استادش جلوتر است، بر جای باقی مانده است.
فصل پايانی فيلم و مونتاژ موازی قتل و عروسی بسيار خوب از کار درآمده است هر چند می‌توانست بهتر از اين باشد با پيشنهاد دوست عزيزم آقای بهبهانی‌نيا هم موافق نيستم زيرا او فراموش کرده است که شاپوری(رويگری[4]) مرده است و رفتن زنی پيش او گيرم اتی(فراهانی) موجب نمی‌شود تکرار و تداوم نظام موجود تداعی شود با قتل شاپوری چيزی در اين دنيا تکان خورده است و همين است که پايان فيلم را از معنا تهی می‌کند. چرا سقوط؟ اگر عمل سنگ‌چاپ در زيربار برده‌گی اين نظام سراسر فاسد و تبه‌کار سقوط است پس خشونت جهان(گلزار) ديگر نمی‌تواند سقوط باشد. به نظر من مونتاژ موازی حرکت آسانسور به قهقرا و عروسی بسيار پرمعنا بود اما پايان مناسبی برای فيلم نبود. شايد بهترين پايان برای فيلم اين بود که جهان اتی را در خيابان نزديک خانه‌ی شاپوری ببينند و در سکانس-پلانی طولانی در سکوت با هم راه بروند و از خيابان‌های مختلف بگذرند و از ميان مردم رد شوند. از گوش جهان و دهان اتی به اهسته‌گی خون بيايد و آن‌ها بدون اين که حرف بزنند فقط راه بروند.
3- سمبوليسم: فيلم‌هایی که در نظامهای ديکتاتوری و حاکميت سانسور ساخته می‌شوند خداگاه يا ناخداگاه برای بيان حرف‌های‌شان به نماد سازی و با کنايه حرف زدن رو می‌آورند. مهرجویی در اين زمينه استاد بی‌بديل است و فيلم اجاره‌نشين‌های‌اش مثال زدنی. بوتيک هم پر از زبان اشاره و زبان مخفی است. مثلا اتی وقتی می‌خواهد از ازاله‌ی بکارت در دختران توسط شوهران‌شان حرف بزند می‌گويد: "شوهر کنم که چی بزنه پرده‌ی گوش‌ام رو پاره کنه!" يا ريش جهان و اصلاح آن در سکانس‌های پايانی يا شوک درمانی در صبح زود به هنگام اذان صبح که مرا ياد شعری از شاملو انداخت "سحر به بانگ زحمت و جنون ز خواب چشم باز می‌کنم." مترو، شغل جهان که ويترين‌سازی است، شلوارگشاد در پای اتی، دانش‌جوی پزشکی که جوجه می‌فروشد و برای يک قاسق قيمه‌ی نذری له‌له می‌زند، اين ديوانه‌گی همه‌گير، حرف‌زدن‌های منولوگ‌وار طولانی جوانی که به او شوک می‌دهند.(اين بخش‌ها بسيار خوب نوشته و بازی شده است. بازی او فوق‌العاده است آنقدر که تصور می‌کنی دارد بد بازی می‌کند!)
4- يکی‌دو نکته‌ی ناگفته: تدوين محمدرصا مويينی بسيار خوب بود هر چند ديزالوهای سياه طولانی تدوين آن را بسيار شبيه نفس عميق کرده بود. محمد کلاری استاد است اما فيلم‌برداری از حيث نور در بعضی جاها اشکال داشت. شايد مقصر لابراتورا باشد. بخش‌هایی از فيلم مرا ياد رمان شهربازی حميد ياوری انداخت. بسياری از گفته‌ها را در "يک بوتيک پر از ديوانه" آمده است که ديگر نيازی به تکرار نديدم.
دوستانی که مطلب من تحت عنوان سينمای چس‌فيل و سينمای تفکر را که به نفس عميق پرداخته بودم نخوانده‌اند خوب است سری به آن بزنند.
در پايان به همه‌ی دوستان عزيزم توصيه می‌کنم حتما اين فيلم را ببينند. عجله کنيد که غفلت موجب پشيمانی است.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] - نفس عميق شباهت‌های زيادی از نظر فرم و محتوا با هم دارند اما با توجه به اين که بوتيک سال 81 ساخته شده است و نفس عميق در سال 82 اکران شد نمی‌دانم حميد نعمت‌اله در هنگام نوشتن يا ساختن بوتيک، نفس عميق را ديده بوده است يا نه!
[2] - کاش نام نقد بود "بوتيکی پر از ديوانه" به اين "يک" نابه‌کار حساسيت پيدا کرده‌ام!
[3] - يادش بخير مهدی فتحی در تخته سياه سميرا مخملباف چنين نازی نابازی‌گرانه‌یی را از خود نشان داد که متاسفانه در ميانه‌ی کار بين کارگردان جوان و اين بازی‌گر پيش‌کسوت اختلاف پيش آمد و متاسفانه فتحی کار را نيمه‌کاره رها کرد اما راش‌هایی را که من ديدم بازی فتحي فوقالعاده بود هر چند نبايد از حق گذشت که نابازی‌گری که جای او بازی کرد هم از عهده‌ی نقش برآمده بود.
[4] - بازی رضا رويگری در فيلم بسيار خوب است. از ديدن او در اين نقش بسيار خوشحال شدم اميدوارم اين هنرمند روبه زوال جان تازه‌یی بگيرد.

April 11, 2004 01:50 AM

شيوا 0:02 @ Wed, 25 Aug 04

AUTHOR: شيوا
EMAIL:
IP: 195.69.141.64
URL:
DATE: 08/25/2004 12:02:05 AM


نورهود 11:07 @ Thu, 29 Apr 04

آدرس سايت اختصاصی گلشيفته فراهانی رو داشتم. گفتم اينجا درج کنم که به ايران اکتور لينک ندی:
http://www.golshiftehfarahani.com


بهزاد 12:26 @ Wed, 21 Apr 04

یاد یک شعر خود سروده افتادم :

دوش همی شد به ره دخترکی دلربا
راست تو گفتی پریست آمده در عهد ما


بهزاد 12:26 @ Wed, 21 Apr 04

یاد یک شعر خود سروده افتادم :

دوش همی شد به ره دخترکی دلربا
راست تو گفتی پریست آمده در عهد ما


ارنستو چه گوارا 15:32 @ Tue, 13 Apr 04

فيلم را ديدم -خيلی عالی بود -البته ظاهرش کمی تجاری است ولی در واقع تجاری پسندهای اين دوران را گول ميزند و به سينما ميکشاند تا کله شان را بکار بگيردو
تا کمی فکر کنند. راستش فيلمی مستند و واقع‌گرایانه است که ظاهرش آنرا نشان نميدهد. استعاره ها کمی سنگین است و با یکبار دیدن فیلم رازش گشوده نمیشود ولی به معنای واقعی فیلم است.


همشهری کاوه 8:30 @ Tue, 13 Apr 04

بیشتر حرفاتو رو قبول دارم، مثلا راجع تفاوتهای بازی پالیزبان و فراهانی ، یا در مورد مویینی ، ولی نمیتونم قبول کنم کلاری در نورپردازی ایراد داشته، منم پیش خودم گفتم اشکال لابراوار بوده


همشهری کاوه 8:29 @ Tue, 13 Apr 04

بیشتر حرفاتو رو قبول دارم، مثلا راجع تفاوتهای بازی پالیزبان و فراهانی ، یا در مورد مویینی ، ولی نمیتونم قبول کنم کلاری در نورپردازی ایراد داشته، منم پیش خودم گفتم اشکال لابراوار بوده


همشهری کاوه 8:29 @ Tue, 13 Apr 04

بیشتر حرفاتو رو قبول دارم، مثلا راجع تفاوتهای بازی پالیزبان و فراهانی ، یا در مورد مویینی ، ولی نمیتونم قبول کنم کلاری در نورپردازی ایراد داشته، منم پیش خودم گفتم اشکال لابراوار بوده


banafshe 17:25 @ Mon, 12 Apr 04

اه! چقدر دلم مي‌خواست اين فيلمه رو مي‌ديدم‌ها!


pooya 16:07 @ Mon, 12 Apr 04

سلام

از شما برای لطفتان متشکرم. اميدوارم همواره مويد و موفق باشيد

پويا


pooya 16:05 @ Mon, 12 Apr 04

سلام

از شما برای لطفتان بسيار متشکرم. اميدوارم که هموراه مويد باشيد.
پويا


babune 15:19 @ Mon, 12 Apr 04

سلام شبح... با همه ی ترسم از این اسم ممنونم که بهم سر زدي و حالا که نگاه ميکنم ميبينم چه وبلاگ پرو پيمونی داری. موفق باشی و در اولين فرصت با اجازت بهت لينک ميدم.


ني آوا 12:44 @ Mon, 12 Apr 04

سلام. نوشته ات رو خوندم. خيلی خوب وبد اما باز هم مقايسه. مقايسه بوتيک با نفس عميق و مقايسه نظراتتون با نظرات امير حسين بهبهانی نيا نويسنده بوتيک پر از ديوانه. من در مورد بسياری از مطالبی که ذکر کردی باهات موافقم. به ويژه بازی ها و نکته اولی که اشاره کردی. اما در مورد بازی جهان احساسم اين بود که کارگردان قصد داشت که اون متفاوت تر از بقيه باشه که البته اشتباهه. ديگه اينکه خب گلزار تازه داره نشون می ده که بازيگری چيه. در حالی که در مورد بقيه و تجاربشون اينطور نيست. راستش بعد از سه بار دیدن فیلم پایان بندی که تو در نظر گرفتی هم چندان به دلم نمی شینه. هر چند زیبا و استعاری یه. خیلی خوب بود. موفق باشی. بابا همه در مورد اين فيلم نوشتند الا ما... هر چند مفصل نظرم رو در مورد نقد بوتيک در گويا گفتم.


شبح 12:08 @ Mon, 12 Apr 04

شراگيم جان!(6)
اگر تعريف تو از فيلم تجاری فيلمی است که صرفا برای درآمد تجاری ساخته می‌شود بسياری از آثار کيارستمی در سال‌های اخير و آثار مخمل‌باف در اين رديف هستند فقط آن‌ها محل پول درآوردن‌شان را خارج کشور قرار داده‌اند.
قهوه‌ی تلخ عزيز!(14)
من علی‌رغم لطف دوستان و کمپليمان‌‌شان بخصوص آقای بهبهانی‌نيا عزيز(9) و مهيای نازنين(8) منتقد حرفی و دانش‌آموخته‌ی سينما نيستم. نظراتم را به عنوان بيننده‌ی اين فيلم بيان کردم و قصدم همان بود که تو در پايان کامنت‌ات از سر لطف گفتی يعنی اهيمت قايل شدن برای سينما به عنوان هنر.
آرش عزيز!(18)
در مورد بازی‌گری بحث‌های فنی زيادی وجود دارد که برخی زيباشناسانه و برخی فلسفی هستند. به هر حال اين که تو بازی‌گری را جدا از نقش‌اش می‌شناسی يا در نقش‌های ديگر ديده‌یی روی قضاوت تو تاثير می‌گذارد. به همين دليل کارگردانانی مانند برسون اصولا از بازی‌گر آشنا استفاده نمی‌کند... توجه داشته باش نقد هر چيز جدا از خود آن است. نقد اثری مستقل است. تماشای فيلم برای نقد آن با تماشای آن به عنوان مخاطب متفاوت است. البته من نيز مانند تو به عنوان منقد به فيلم نگاه نکردم و بيشتر ديد شهودی خود را گفتم.


سیاهکل 12:03 @ Mon, 12 Apr 04

هنوز فيلم را نديدم در اولين فرصت مي روم ببينم.


rouzbeh 10:17 @ Mon, 12 Apr 04

من فيلم رو نديدم و نمی تونم قضاوت کنم ولی بازی های قبلی رضا رويگری بيشتر تیپ بوده تا بازی در ضمن من از ايشون خوشم مياد و نوار غوغاش رو خيلی دوست دارم... و بازی آن نابنزايگر تخته سياه چون خودش رو ارايه داد خيلی قابل قبول بود و آقای فتحی خدابيامرز معمولا در نقشهاش زياد از ميميک صورتش استفاده می کرد...روزبه


ارنستو چه گوارا 9:48 @ Mon, 12 Apr 04

فيلم را نديدم - هرچند مصاحبه کارگردانش را به همراه رضا رويگری با مجری اواخواهر صدا و سيما ديدم. از کارگردانش خيلی خوشم آمد . رويگری را خيلی دوست دارم نه بعنوان يک بازيگر بعنوان يک آدمی که نميتواند خودش را در موقع بازی کاملآ حذف کند.
اصولآ هر وقت رویگری بازی کند حتی اگر فيلم مهمی نباشد -بدقت نگاه ميکنم. هميشه فکر ميکنم رويگری از آن نوع بازيگرانی است که ميتوانست در سينما تیپ شود -خيلی تيپيکال است.


مينا 9:27 @ Mon, 12 Apr 04

راستش منم نديدم و می خواستم بعد از ديدن متن شما رو بخونم ولی اول خوندم و در ديدن فيلم مصمم شدم...


هزار حرف نگفته 1:22 @ Mon, 12 Apr 04

هفته ی پيش بوتيک رو ديدم
اصلا خوشم نیومد ولی حالا با اين نقد تو به خودم می گم فيلم بدی هم نبود ها !
به نظر من گلراز فقط عین یه مجسمه دیالوگ هاشو میگفت و می رفت


ماهي دودي 0:00 @ Mon, 12 Apr 04

بابا وبلاگ!!!!!!!!!


Arashe Sorkh 23:23 @ Sun, 11 Apr 04

شبح جان! شما اولين نفري نيستي كه از اين فيلم تعريف ميكني و من عليرغم اينكه 2 بار به ديدن آن رفتهام، راستش هرگز نتوانستم آن را در قوارههاي يك شاهكار ببينم! و البته آن را ستودهام و دوست داشتهام! به هيچ وجه نميخواهم مقابل نظرتان بايستم، و شايد ديد من به سينماست كه تفاوت دارد! درچه نميدانم اين ديد چيست؟
راستش اين فيلم را شبيه ”فيلم نوآر” ناميده بوديد، اما متاسفانه هيچ ربطي به هم ندارند! ”فيلم نوآر” نقطه مقابل توضيحاتي است كه دادهايد! به صرف اينكه آن را ”فيلم سياه” نيز ترجمه كردهاند، نميبايست شما را ياد آن ميانداخت! در واقع ”فيلم نوآر”ها به هيچ وجه، فيلمهاي واقعگرايانه و واقعي نيستند!
راستش خيلي توي ذهنم با اين مفاهيم ”بازيگري” و ”نابازيگري” آشنا نيستم! به نظر من يك اثر هنري بايد خودش حرف بزند و اگر قرار باشد، كله شما گوشه تصوير بيايد كه ”ها! حواستان باشدها! اينها بازيگراني حرفهاي هستند! خودشان نيستند! پس بازيشان خوب است!” يا ”اينها بازيگران خوبي نيستند ها! اينجا خوب بازي كردهاند!” كه نميشود!
از گلشيفته فراهاني خيلي تعريف كردهايد! راستش هرگز گلشيفته بازيگر محبوبم نبوده! و در اين فيلم هم آن شخصيتپردازي فوقالعاده و واقعگرايانه كه شما ( و خيلي بزرگان!) ميگوييد را حس نكردم! بايد پذيرفت كه شخصيت ”اتي” تاحدودي ناهنجاري رواني دارد و خل و منگ است تا بتوان بازي گلشيفته را بيشتر دوست داشت!
بهرحال پس از ديدن ”بوتيك” تلخي شديد روزگارمان كام ادم را زهر ميكند! تلخي كه ميتوان كمي توي كوچه پس كوچهها و روزنامهها هم نگاه كرد تا بهتر آن را دريافت! در ضمن استفاده استادانه از صدابرداري،نورپردازي(انتقادي كه به آن داريد، به نظر من از قصد و براي بيان نا به هنجاري همه چيز اين خانهي از پايبست ويران بوده است)،موزيكهاي بسيار مناسب با تصوير، آرزوهاي ساده و زيباي اتي و كلا سبك نو و بديعي كه دارد آن را براي من فيلمي دوست داشتني ميكند! گرچه عشق بين اتي و جهان هرگز برايم درست تعريف نميشود!
و صحنه دنبال ناخن گشتن افشين سنگچاپ، نيز خيلي روي من تاثير گذاشت، كلا عاشق اين نوع صحنههاي سمبوليك هستم! ميتوان اين صحنه را نشاني از اسارت انسان در دست سرمايه دانست!
يكي از اين صحنههاي سمبوليك ناب را نيز ميتواني در ”شهر زيبا” ببيني! جايي كه ترانه عليدوستي زير شيرآب تلاش ميكند حلقه ازدواج شوهر سابقش را(كه براي حفظ آبرو در محل! در دست دارد!) از دست بيرون آورد! خون است كه از دست ترانه در حوض ميريزد! و عاقبت با دادن كلي خون، حلقه ازدواج (كه در اينجا به نظر من ميتواند سمبول ”مذهب” باشد، از دستش درميآيد!
اين را هم بگويم كه من معمولا بعد از فيلمها حسي راجع به آنها پيدا ميكنم! حسم راجع به ”نفس عميق” كه آن موقع همه ازش بد ميگفتند، چنين بود:”چه بامزه و دوست داشتني بود!” حسم پس از تماشاي بوتيك براي بار اول:”به آن خوبي كه دايي ميگويد نبود!” و پس از بار دوم:”هممم! انصافا فيلم خوبيه ها!” اما هرگز آن شوري كه شاهكارها در من ميانگيزند را پس از هيچ يك از اين دو فيلم نداشتم، درچه بدون اينكه هيچ نقدي بخوانم، از آنها خوشم آمده! نميدانم در جشنواره فرصت كردهاي ”شهر زيبا“ را ببيني يا نه؟ فيلم محبوب من در جشنواره ”شهر زيبا“ اثر اصغر فرهادي بود! بعيد ميدانم به اندازه ”بوتيك” و ”نفس عميق” از آن خوشت بيايد، اما بهرحال من خيلي دوستش داشتم! با آن تعريفي كه از فيلمها داري، ”شهر زيبا” يك اثر كاملا سينمايي است!
هنر هميشه براي من يك مفهوم داشته”اثر گذاشتن بر احساس!” شبح جان! هيچوقت احساسم را پنهان نميكنم! و نميترسم بگويم كه از بعضي فيلمها كه همه به آنها شاهكار ميگويند(براي مثال اكثر آثار گدار كه ديدهام) اصلا خوشم نميآيد!


زیتون 21:38 @ Sun, 11 Apr 04

حتما بايد برم اين فيلم رو ببينم.. ممنون که درباره لفظ نابازيگر توضيح دادی.. بعضیا گاهی از اين کلمه طور دیگه‌ای برداشت می کنن..


behzad 21:08 @ Sun, 11 Apr 04

شبح عزيز اون کامنت تو وبلاگ خودم بود ببخشيد که دير جواب دادم سرعتم پايين بود وبلاگای با حجم زياد مثل اينجا رو نميتونستم باز کنم :)) فدات بای عزيز


katbalou 20:20 @ Sun, 11 Apr 04

ولله همه به من می گند برم فيلم کما رو ببينم به جای بوتيک. شبح عزيز می شه اگه ممکنه بعدا يه نقدی هم به فيلم کما بنويسی.
من هم از بازی رضا رویگری خوشم میاد.

در مورد گاد فادر منظورم به تفريحات سالم سالم گل آقا در غياب من بود وگرنه در فوق العاده بودن اين فيلم اصلا و ابدا شکی نيست.
بهت خوش بگذره


Bitter Coffee 18:21 @ Sun, 11 Apr 04

سلام ... در مورد مطلب بايد بگم که منم از فيلم بوتيک خوشم اومد ولی با يه بخشهائی از متنت موافق نيستم ... يکی اينکه خيلی از واژه نابازيگر و بازی نابازيگرانه !! استفاده کردی ... اين مثالهائی که زدی بيشتر بازی ناتوراليستی بود که ميشه بين اين جنس بازی با کار يک نابازيگر فرق گذاشت ... ديگر اينکه پايان فيلم به گونه ای که شما ميگی يه مقدار اغراق شده در ميومد و به قول معروف خيلی گل درشت ميشد و به کليت فيلم لطمه ميزد ... به هرحال خيلی خوشحالم که به هنر به خصوص سينما که واقعا تو اين مملکت مهجور واقع شده ، توجه داری و براش وقت ميزاری ... به اميد اعتلای فرهنگ و آزادی هنر در ايران عزيز ... پيروز باشی و عاشق ...


زمينی 17:38 @ Sun, 11 Apr 04

فيلم را هنوز نديدم بعد نظرمو می گم.. گرچه وسوسه شدم که نقد هر دو شما را بخونم !


مهره سوخته 16:57 @ Sun, 11 Apr 04

شبح گرامی
مطلبی نوشته‌ام با عنوان "ما بچه‌های نسل سوم" ... خوشحال میشوم نظرت را در موردش بدانم


pooya 16:05 @ Sun, 11 Apr 04

سلام
جناب آقاي نويسنده وبلاگ شبح

از شما مي خواستم که لينک وبلاگ بنده را نيز به فهرست لينکهايي که داريد، اضافه کنيد. من قبلا لينک وبلاگ شما را قرار داده ام. متشکرم از لطف شما

پويا ارجمند


parastoo 15:28 @ Sun, 11 Apr 04

سلام من هم اين فيلم رو ديدم و ازخونه‌ی دانشجويی شون خوشم می‌اد نشون می‌ده که مردم جامعه‌ چقدر در گيرن با اينکه همه‌چيزشون به هم ربط داره ولی هر کدوم جدا هستن . بازی ها واقعا عالی بود ... مرسی که به من سر زدی


امیرحسین بهبهانی نیا 15:11 @ Sun, 11 Apr 04

سلام شبح عزيز...شرمنده کردی....با خوندن نقد تو صلاح می دونم که بگم نقدواره ی من رو از گويا حذف کنن!!!! خسته نباشی... حسابی چيز ياد گرفتم از اين نوشته ات... و ممنون به خاطر لطف هميشه گی ت به من.... موفق باشی...باز هم می آم


mahya 13:29 @ Sun, 11 Apr 04

باور کن تو عمرم نقد به اين دقيقی و کاملی و توپی نخونده بودم ...! دست مريزاد :)


جن تئاترشهر 12:13 @ Sun, 11 Apr 04

مثل اینکه بالاخره در خانواده فرهانی بازیگری پیدا شده که ادعا نداره ولی واقعن هنرمنده و به نظر میاد سینما داره خون تازه ای پیدا می کنه و نسل دیجیتال داره بدجوری طومار نسل مقوایی رو می پیچونه / پس پیش به سوی آنارشیسم با زبان سینما / غیر از مطلب پربار ، این لینک های مطلب هات شاهکاره همیشه !


شراگيم 9:54 @ Sun, 11 Apr 04

سلام...باور کن با نقد فيلم ميونه ای ندارم...گرچه تنها فيلمی بود که تو اين يک ساله توی سينما ديدم...اصلا با فيلمهای تجاری حال نميکنم...حتی اگه محتوی و موضوع داشته باشن...در عوض عاشق فيلمهای کيارستمی و مخملبافم...
حالا بگذريم...ديدی مادرم برای اولين بارتوی تاريخ (دو تا پست قبل ترت )برات (يعنی برام) کامنت گذاشته...شبح جان افتخار بزرگيه برای شما و وبلاگت ها...!؛)


Parvin 8:46 @ Sun, 11 Apr 04

سلام شبح جان. الان از وبلاگ مهشيد ميام. فقط خواستم بگم که خيلی ماهی و کاش هممون ؛ شرح صدر؛ رو یک کمی از تو ياد بگيريم.


هزار حرف نگفته 3:33 @ Sun, 11 Apr 04

سلام
منم ۴ ام حالا ميرم می خونم


محمد جواد طواف 2:25 @ Sun, 11 Apr 04

آخ .. اگه فرشته (زنِ رضا رویگری) بدونه گفتی بازیگر رو به زوال ... چه حالی میشه!... :)))))


raha 2:22 @ Sun, 11 Apr 04

من با مُردن ِ شاپوری موافق نيستم. چون ما حتی صحنه ی درگيری جهان و شاپوری رو نمی بينم و معلوم نيست چه اتفاقی افتاده. ميشه تصور کرد که شاپوری فقط زخمی شده.... و در مورد سمبوليسم. فکر می کنم انتخاب شعل شاپوری که صاحب بوتيک هاست هم هوشمندانه بوده. نگاهی که شاپوری به آدمها دارد مثل مانکن يا مهره است و شايد به همين خاطر جهان زياد دوست ندارد اتی به بوتيک بيايد.


عزیزدوردونه 2:14 @ Sun, 11 Apr 04

سلام برم متنو بخونم ..:)






زبان:
نگهداری مشخصات؟






تعداد مطالب وبلاگ: 1253
تعداد نظرات: 26317
تعداد بازديد کنندگان:
Last update: july 10, 2006 03:31 pm


از کجا آمده‌اند؟