|
|
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
سه شنبه، 18 فروردینماه 1383 | April 06, 2004
● نظم گفتار
"چه تمدنی را میشناسيم که، در مظاهر، بيش از تمدن خود ما احترامگذار گفتار (discours) بوده باشد؟ در کجای جهان، بهتر و بيشتر از تمدن ما به گفتار باليدهاند؟ درکجا، ظاهرا، توانستهاند قاطعانهتر از ما گفتار را از قيد محدوديتهایاش رها کنند و به مقامی جهانشمول برسانند؟ آری، با اين همه، به نظر من میرسد که در زير اين ارجگذاری ظاهری، اين سخندوستی ظاهری، نوعی ترس خوابيده است، همهچيز چنان میگذرد که گويی ممنوعيتها، سدها، آستانهها و مرزبندیهايی تعبيه شدهاند تا جلوی انتشار گستردهی گفتار، دستکم تا حدودی، گرفته شود، چندان که غنای گفتار از سنگينی بار خطرناکترين بخش خود خلاص گردد و بینظمیاش با چنان ارقامی سازمان يابد که از چنبر مهار ناشدنیترين (موقعيتها) میگريزند؛ همهچيز چنان میگذرد که گويی قرار بر اين بوده که در بازیهای انديشه و زبان، هيچ اثری حتا ازنشانههای برجوشيدن گفتاری باقی نماند. در جامعهی ما –و به گمانام در همهی جوامع ديگر، گيرم با طرح و عکسبرداریهای متفاوت- نوع سخنگريزی عميق، نوعی ترس پنهانی از اين رويدادها، از اين انبوه چيزهای گفته شده، از سرريز اين همه گزارههای بيانی، از همهی عناصرخشونتبار، ناپيوسته، پيکارجو، و نيز بینظمیآور و هلاکتبار احتمالا موجود در همهی اينها، از همهمهی عظيم دايمی و ناموزون گفتار، وجود دارد." ميشل فوکو
________ _ __ __
_ __..-;''`--/'/ /.',-`-.
خانم زند عزيز!(۴۷)
هرگونه سوء استفاده و برداشت هدفمند از فرمايشات گهر بار مادرم اکيدا ممنوع است...!در ضمن برای PM دادن به ايشون هم بايد ابتدا از روی جسد من رد بشين...خارج از شوخی هرکی خواست به ايشون برای داشتن همچين گل پسری! تبريک بگه فقط ايميل بزنه چون مادرم ياهو مسنجر رو اصلا چک نميکنن...(حالا خود دانيد)..........
O :O:
sharagim aziz medoni ke kheli dostat daram ama ba shabahe azez kamelan movafegam boro darset ra bekhan bache jan. jojeh shaykhak man.
سولوژن عزيز در ضد خاطرات مطلبی در بارهی نظم گفتار و بحثهای اين نظرخواهی نوشته است که میتوانيد از طريق تراکک آن را بخوانيد!
ترانه جان!(43)
ارنستوی عزيز!
٬٬درکجا، ظاهرا، توانستهاند قاطعانهتر از ما گفتار را از قيد محدوديتهایاش رها کنند و به مقامی جهانشمول برسانند؟ ٬٬ شبح نازنين... اين دومين باري است كه ميخواهم پيامی/نظري اينجا بگذارم و عمق اين مطلب و مخصوصن قطعه بالا حرف ناگفته انباشته در دل را سنگين و دل را دلتنگ می كند از آنجايي كه تو هم بسيار حساس هستي فقط مي گويم اين حسابی است با خودم و نه تو!! اين عبوری است كه هر ٬انساني٬ بايد داشته باشد .... مي دانم مفهوم نمي نويسم اما همين اندازه نوشتن هم كاري است كارستان...!! دريا را در نزديكي دارم ۱۰ كيلو متر تا خانه ام....
البته براي اينکه سو برداشتي از طرف دوستان حکک نشود همانطور که شبح تذکر داد من هم ميگويم اينکه شراگيم براي بالا رفتن از پلکان منصور حکمت را مثال زد – بي انصافي ميدانم. حکمت يکي از بزرگترين
دوست گرامي پدراطک
به ارنستو
شبح جان من راه گفتگو را نبستم...من مايل به گفتگو کردن در زمينه ای که ارتباطی به بحث اوليه م ندارد (اسلام و دفاع از عقايد اسلامی خودم) نيستم...
به پدر اطک(بزرگی که زحمت نقد نوشته های يک کودک احمق رو بر خودش هموار کرد!): خوب...اما بريم سر اصل مطلب...اول از همه عرض میکنم این که تصور ميکنی افکار من و حرفهام اين شبهه رو ايجاد کرده که مارکس و يا بزرگ ديگری پا به عرصه ظهور گذاشته و داره ایدئولوژی جديدی توليد میکنه (و البته چنين چيزی رو به کنايه مطرح ميکنی) نشون دهنده رسوخ اون باوريست که تا مغز استخوانت ريشه دوانده که هرکسی که بخواد جهان رو از دريچه چشم خودش ببينه و مسائلش رو تجزيه تحليل کنه و گاها نظرياتی متفاوت از نظريات مرسوم داشته باشه(که البته در ادامه بحث اشاره میکنی که چنين نظری نظر جديدی نیست و افکار من رو منتسب به(محکوم به) ليبراليسم کردی) بايد بنیانگذار یک مکتب فکری (مثلا شبیه به مارکس) باشه و اصلا متوجه نشدی یا خودت رو به نفهمی زدی(خودت رو به نفهمی زدی که فوحش نیست؟) که من دارم علنی و آشکارا با چنين انديشه ای مخالفت ميکنم که کسی بخواد به عنوان یک ((ابر انسان)) و ((يک انديشه برتر)) خودش رو مطلق بدونه و راه رستگاری و سعادت بشری رو نشون انسانهايی بده که خارج از محدوده ايسم ها و بدون منتسب بودن به اونها عملا ((((هیچی)))) نیستند!!! دوست خوبم...بحث زمان اصلا مطرح نيست و نبوده که شما قسمت پايانی مطلبت در موردش اینهمه قلم فرسايی(کیبورد فرسايی!) کردی...تاکيد بر چيزهايی مهم تر از زمان و مکان هست که در هر خط مطلب اصلی(شماره ۲۴) و سطر به سطر این توضیحات مشهوده...!!
شراگيم عزيز!(۳۵)
به شراگیم 24 در ابتدا برای اطلاع شراگیم باید بگویم که دگم و دگماتیسم از کلمهء Dogma می آید. می توانی به فرهنگ لغت انگلیسی مراجعه کنی، البته اگر به صورت دگم(رادیکالیسم شراگیمی) به تو زبان انگلیسی یا فارسی را آموخته باشند.
سلام شبح عزيز...اين زنجيره اعتقاداتی که دنبال هم رديف کردی اکثرا نتايج عقليست که از وجود آفريدگاری دانا و هدفمند حاصل ميشه و يا آگاهی و علمیست که خرد رو به هیچ عنوان درش راهی نيست...!دانشی که به خواست و اراده خدا بوسیله پيامبران بر ما عرضه ميشه خارج از دسترسی علم بشريست و به ما میآموزه که کیستیم و از کجا آمده ایم و به کجا ميرويم...! ميدونی شبح عزيز...عجيب بی ميل شدم به ادامه دادن اين بحث...!چون واقعا حس ميکنم ادامه دادن اين بحث با اينکه هنوز تعداد کمی کامنت رد و بدل شده داره به سمتی ميره که من بايد بشينم و از آموزه های اسلامی(آسمانی) دفاع کنم که اصلا با ماهيت مطلب اصلی من و هدف من از نوشتن اون مطلب که ايراد به مکاتب انسانی (زمينی) بود کاملا متفاوته و عملا بحث داره به سمتی کشيده ميشه که باعث لوث شدن مطلب اصلی ميشه...!
بابا شراگيم جان بييييييخيااااااال.
شراگيم عزيز!(32)
شبح جان ممنون از توجهت...فقط ميومدم و ميرفتم تا مطمئن شم که حرف من چه عکس العملی از طرف تو رو به دنبال خواهد داشت...! ولی باز هم طبق تعاليم همون قرآن هيچ آموزه ش رو بدون تحقيق و تفکر و کورکورانه نمیپذيرم...!گو اینکه برداشتی که من از متون قرآنی دارم بعضا هیچ شباهتی به برداشتهايي که عموم مسلمين دارن نداره...!
يب
شراگيم عزيز!(24)
چه گوارا جان ممنون از پاسخ مختصرت...!:) پاسخ تو چند تا کلمه کليدی داره که عرايض من رو تاييد ميکنه...!؛)
برای منوچهر عزيز:
شراگیم عزیز دوست من اندیشه و تفکر و فلسفه و سیاست و علوم اجتماعی و روان شناسی اندیشمندانی داشته که اسلوب هایی از دید خود برای آن معیین کرده اند شناخت این نظریات ابزارهایی است که ما بعنوان انسان جستجو گر و پرسشگر در اختیار داریم تا بکمک آنها شناخت متکامل تری از جهان به مفهوم عام و انسان به مفهوم عام وخاص آن بدست آوریم . دوست من تنبلی را جایگزین جستجوگری کردن و از نادانی -فضیلت ساختن خودفریبی است.
چند نکته در مورد کامنت ۲۴.
برای چه گوارای عزيز :(هر کی هم که دنبال انديشه ش يک ايسمی! چسبيده هم بخونه!) دوست خوبم من کی گفتم دچار ضعف آی کيويی شدم...!؟ اين عزيز دردونه هميشه در صحنه! بود که اين رو گفت به جان خودم...من از همون ابتدا ضعف آی کيويی داشتم والا از همون ابتدا يک کرسيشعريسمی! برای خودم انتخاب ميکردم و آويزونش ميشدم و همه عمر از نظرات و جهانبينی و فلسفه و اهدافش ارتزاق ميکردم ((((و در سايه اين درخت تناوری که ريشه های عميقش در فکر و ذهن کسان ديگری و در زمان ديگری گسترده شده مثل قارچ هر روز بزرگ و بزرگتر ميشدم و احيانا با تابش اولين اشعه آفتاب سیاه و چروکيده و سپس نابود ميشدم...........)))) به هر حال...قصد بزرگنمايی خودم رو ندارم...چون نیستم...فقط متفاوتم از شماهايی که دوست دارين در چهارچوب ((انديشه های کنسرو شده و آماده)) زندگی کنين و فکر کنين و بحث کنين و تصميم بگيرين...آره...متفاوتم و شايد خديجه يسم ها! و کلبعليسم ها!! يی هم باشن که مثل من نخوان انديشه های حاضری! مصرف کنن و هنوز به قدرت فهم و شعور خودشون ايمان و اعتقاد داشته باشن و نخوان به شغل شريف ((عملگی انديشه)) و ((حمالی فلسفه)) از ما بهترون اشتغال داشته باشن...! مثه اينکه اين دفعه من زياده روی کردم...!
شبح عزيز سلام...به مناسبت سال مرگ صادق هدايت يادداشتی در سياها نوشته ام و خوش حال می شم آن جا ديدارت کنم..منتظرت هستم
بسيار مشکل است که بتوان بی اعتنا به وسوسه اظهار نظر در باره انچه اين شبخ می وبلاگد وانبوه داوری هايی که در بين هواداران ودشمنان -هر دو سرسخت - خود بر می انگيزد غلبه کرد با انکه اين شبح شبح شده تا ديده نشود اما انصافا نمی توان اورا ناديده گرفت ونيز دريغم امد که اين شبح شور افکن که ارمانهايش هنوز برای ما جان دارد وبرانگيزاننده است اين بار ولو نيم نگاهی به حرفهايی داشته باشد که گويندگان انها اگرچه نا خوداگاه زبان گشوده اند تا راه را برای تداوم سرمايه داری هموار سازند وپيش از همه عرصه ای را غبار الوده سازند که ديريست در ان سرمايه به اقتضای طينت خويش در کار تنيدن فرايندی است که از رهگذر استثمار ادمی انسان را مبدل به شی ميسازد اين بار سخن از ساختار شکنی است و ترديد در عقلانيت و معياربودن آن و فروپاشی روايت های بزرگ است که ترجمان تلاش برای از معنا تهی ساختن کلماتی چون استثمار ازخود بيگانگی طبقه مبارزه تضاد طبقاتی است و ادعای بطلان عقلانيت و پندار بودن هر انچه حقيقت انگاشته شده و تخطئه نگرش های کلان و ودت بخش به تاريخ واميد به بهروزی متوم انسان
ارنستو چه گوارای عزیز
بسيار ممنون شبح جان...
اما چرا ای کیو نمیکشد - شراگیم جان ؟ البته این درد دلی است با تمام جوانهای ایرانی که حرف تو را میزنند و برای خود شراگینیسم و نیماشنیسم و خدیجنیسم درست کرده اند و به آن میبالند. شبح جان امیدوارم زیاد بیراه نرفته باشم.
سلام منم با این شراگیم موافقم
شبح عزيز سلام
شبح عزیزم ودوستان
حالا که حرف از گفتار شد این خبر رو هم بگم:
adf عزيز با درود به شما ارزو ميكنم همه ملتها از جمله ملل اذربايجان و ارمنستان و ايران و تركيه و اسراييل و فلسطين و... ازاد و رها زندگي كنند
adf عزيز با درود به شما ارزو ميكنم همه ملتها از جمله ملل اذربايجان و ارمنستان و ايران و تركيه و اسراييل و فلسطين و... ازاد و رها زندگي كنند
سلام. مثل اينکه آن اندک جسارتی که در نظر قبلی ام بخرج دادم کار خودش را کرد. ( باعث شرمندگی ) اين فقط گريزی بود به جهت ايجاد انگيزه برای فعال شدن گروهی که با موضوعاتی از اين دست انس بيشتری دارند. من نيز مطلبی از فوکو دارم که مترصد فرصتی هستم تا آن را با اندکی دخل و تصرف در معرض نقد دوستان قرار دهم. موفق باشيد
سلام ...
به قول عزيزی گاهی جز سلام هيچ نميايد در پيش کمال يک نوشته ...! ممنون شبح عزيزم .!
فرقه دمكرات آذربايجان: تجاوز ارمنيان به آذربايجان و نسل كشى آذربايجانيان از سوى ارمنيان پيش چشم همه است. اما از طرف دولتهاى بزرگ هيچ گونه اقدام عملىاى در اين باره صورت نمىگيرد. هم روسيه و هم ديگر دولتهاى بزرگ جهان٬ در مقابل اين اشغالگرى و سياست نسل كشى سكوت مىكنند. تناقض تاريخى كه در روابط بين الملل تظاهر مىكند انسان را به حيرت وامىدارد. امروزه شرايط جهانى تماما دگرگون شده و سرنوشت دنيا در وحله اول وابسته به آمريكا گرديده است. آمريكا نيز سياستى مطابق منافع ملى خود را به پيش مىراند. اين سياست در يوگسلاوى به فرمى٬ در فلسطين به فرم ديگرى و در قفقاز به فرم جداگانه اى اجرا مىشود. بر عليه ميلوسويچ و صدام ديكتاتور از نيروى نظامى استفاده مىشود. در مناقشه اسرائيل- فلسطين٬ موضع اسرائيل آشكارا و در مناقشه آذربايجان - ارمنستان٬ موضع ارمنستان به طور غير مستقيم حمايت و پشتيبانى مىگردد. http://www.adf-mk.org/T/xoc1.gif
آذربايجان دموکرات فرقه سی: ارمنيلرين آذربايجانليلارا قارشی تجاوز و سوی قيريمی گوز قاباغيندا دير. اما بويوک دولتلر طرفيندن هئچ بير کانکرت آدديم آتيلمير. هم روسيا و هم ده دونيانين ديگر بويوک دولتلری، بو اشغالچيليق و سوی قيريم سياستينه بيگانه ليک گوسترير. ملتلر آراسی مناسبتلرده تظاهر ائدن تاريخی پارادوکس، انسانی حيرته گتيرير. بوگون دونيادا شرايط تمامی ايله دئيشيليب و دونيانين طالعی ايلک نوبه ده آمريکادان آسيلی اولوب. آمريکادا اوز ملی منافعينه اويغون اولاراق سياست يئريدير. بو سياست يوگسلاوييادا بير فورمادا، فلسطين ده ديگر فورمادا، قافقازدا ايسه باشقا بير فورمادا حياتا کئچيريلير. ديکتاتور و تجاوزکار ميلوسئويچ و صداما قارشی حربی قوه دن استفاده اولونور. اسراييل - فلسطين مناقشه سينده، اسراييلين موقعی آچيق و آيدين شکليده، ارمنستان - آذربايجان مناقشه سينده ايسه ارمنستانين موقعی دولايی يوللا مدافعه اولونور٠ http://www.adf-mk.org/T/xoc1.gif
شبح عزيز ممنون از لينک به مطلب . . .
دانش امورز عزيز ۳ متاسفانه بايد بگم که اون صراحت غربی که شما به ان اشاره کرده ايد هم بطور گسترده وجود دارد نشان دهنده پرده پوشی و پنهان نمودن منظور اصلی در قالب گفتار ميباشد . نانا
بابا دو تا لطيفه بگو...جو وبلاگت خيلی سنگين شده جون شبح ميام اینجا سر درد ميگيرم...!! يه زنگ تفريح هم وسط اين بحثهای کمر شيکن! بد نيست...!؛)
شبح جان.
سلام دوست عزیز!...من عاشق صداقت و صراحت غربی ام فکر می کنم که ميشل فوکو داره نا شکری می کنه....باید اون از نزدیک، اون خود فريبی و تناقضی رو که تو ذهن و بيان شرقی ها به طور عام و آدم های مذهبی به طور خاص (و ایرانی ها به طور خاص خاص با نون اضافه!) وجود داره رو می ديد!
شبح جان اميدوارم هميشه شادان باشی
سلام رفيق شفيق.ممنون می شم که يه لينکی بدی که من از پرشين رفتم به کارگاه. قربانت يوسف |
![]()
تعداد مطالب وبلاگ: 1211
تعداد نظرات: 23536 تعداد بازديد کنندگان:
Last update: october 26, 2005 02:49 pm
از کجا آمدهاند؟
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||