پنجشنبه، 13 فروردینماه 1383 | April 01, 2004

امسال اول آوريل مصادف بود با سيزه به‌در!

دو سال پيش خيلی خوب تونستم دروغ بگم! صد در صد خواننده‌گان شبح باور کردنند! (توصيه می‌کنم بريد سری بهش بزنيد با مزه بود!)اگه نخوندين بريد بخونيد! پارسال درصد زيادی باور کردنند و امسال تقريبا کسی باور نکرد از اين موضوع نتيجه می‌گريم که شبح تو اين مدت دروغ گفتن يادش رفته يه نتيجه‌ی ديگه هم اينه که خواننده‌گان شبح حواس‌کار اومده دست‌شون!
به هر حال تا از صحرا به شهر اومديم فوری اومدم اينو نوشتم تا بيش از اين از دستم ناراحت نشيد!
اون کامنت هم اينقدر پرت بود که خيال مرا راحت کرد که تونستم حسابی پرتشون کنم! تا اسم چارتا فيلم نوشتم فکر کردم در وزارت ارشاد کار می‌کنم! بابا جون سراسر وزارت ارشاد اگه نصفی شبح داشت الان وضع‌اش خيلی بهتر بود!
يه چيز ديگه دروغی که برای سيزده‌ی امسال انتخاب کرده بودم خيلی جالب بود قول می‌دم سال ديگه هيچ کدوم نتونيد حدس بزنيد که دروغ بوده!
حالا يه چيز ديگه من تو سال اول هم دو تا پست داشتم که هر دو تاش دروغ بود! پس امسال هم هر دوی اين پست‌ها را می‌تونيد دروغ فرض کنيد که البته در آن صورت دچار يه پارادوکس می‌شيد!
گفتن نداره که از همه‌ی دوستان نازنين متشکرم... راست‌اش دارم کيف می‌کنم از داشتن دوستای به اين نازنينی مگه مازوخيست هستم که ترکشون کنم! تا خون در رگ ماست شبح سرپاست!
شبح به اين بی‌مزه‌یی اصلا نوبره نيست! شبح بی‌مزه زياد به هم می‌رسه!

April 1, 2004 10:44 PM | TrackBack

Funkie 22:16 @ Wed, 5 Apr 06

Hi ! Your site is very interesting. Thank you.


11:30 @ Tue, 6 Apr 04

وبلاگ شبح = بزرگترين مرکز تفريح روی نت

خدايا اين کامنتدونی شبح را از ما نگير!!! آمين يا رب العالمين:)))


شمر 4:15 @ Tue, 6 Apr 04

گرامی نانا
سخن گفتن با خدیجه از اساس بیهوده است، اصلا یاسین به گوش خر خواندن است، وی خری را ماند که جهاز شتر را در گرمای جانسوز صحرا کشیده و چون از بام تا شام به آفتاب سلام گفته دچار آفتاب زدگی گشته و مالیخولیای خرشتری گرفته است، از قید جهاز شتر رها گشته اما اسیر کینه شتری گشته، افسار بریده و یمین و یسار جفتک پرانی نموده و گوز خرکی سر داده و گمان برده است شترگشته.
بدنبال این است که دشنامی به ما داده تا ما را وادار به ناسزا گویی کند، ما چنین کاری نخواهیم کرد، حتی دوستشان در نظر خواهی بالا بی هیچ مقدمه ای (225 )به ما متلک پرانی نمود و هنگامی از ایشان دلیلش را خواستیم به گونه ای کودنانه خاموش گشته و خود را به کوچه خدیجه خره زدند.
هر آنچه را که تا کنون درباره خدیجه نوشته و خواهیم نوشت سزوار شخصیت وبلاگی ایشان میدانیم و سخنان ویرا به تخم چپ شتر گرامی مان حساب نخواهیم نمود.


شبح 3:07 @ Tue, 6 Apr 04

مهشيد جان!(۹۷)
بدی آف‌لاين نوشتن همينه!
به هر حال از لطف تو متشکرم به رهگذرثانی عزيز هم سلام برسان بگو از دست‌اش خيلی دل‌خورم همين!


شبح 3:01 @ Tue, 6 Apr 04

مهشيد عزيز!
چند نکته را فهرست‌وار بيان می‌کنم.
1- آشنایی من با خسن‌آقا و شمر به قبل از آمدن تو به وب‌لاگستان برمی‌گردد.در اين مدت ما با هم سر مسائل مختلف بحث کرديم و حرف زديم بعضی جاها هم را عزيز و جان خطاب کرديم بعضی وقت‌ها هم "گرامی" و "محترم" من خاطرم نمی‌آيد به همديگر فحاشی کرده باشيم.
2- چند وقت پيش قبل از اين که تو به وب‌لاگستان بيايی نويسنده‌ی يکی از وب‌لاگ‌ها مطلب خيلی بدی نوشت و مرا به اطلاعاتی بودن متهم کرد. آن هم نه به اين صورت که مثلا حرف‌های می‌زنم که به سود رژيم است. نوشت من اينرا می‌شناسم در دانش‌گاه ريش میگذاشت و عضو انجمن اسلامی بود و موجب اخراج خيلیها شده است و اطلاعاتی است. برای چه نوشت برای اين که من مطلبی در نقد او در وب لاگ‌ام نوشته بودم. برای‌اش ايميل فرستادم و نوشتم دوست عزيز تو در مورد من اشتباه می‌کنی من اطلاعاتی نيستم و تو هم مطمئنی که من اطلاعاتی نيستم چون تو در ايران زنده‌گی می‌کنی و طبق نوشته‌های خود در فلان شرکت هستی اگر يک هزارم درصد احتمال می‌دادی من اطلاعاتی باشم جرات اين کار را نداشتی. پاسخ مرا داد که تو اول از من معذرت‌خواهی کن تا من حرف‌ام را پس بگيرم. ديدم خيلی شوت و پرت است ديگر جواب‌اش را ندادم. اين شخص هنوز وب‌لاگ دارد و البته من ديگر هرگز به وب‌لاگ‌اش نرفتم ولی اين‌ور و آن‌ور کامنت‌اش را می‌بينم. خب! من در وب‌لاگ‌ام موضوع را مطرح کردم. گفتن دوستان عزيز فلانی می‌گويد من اطلاعاتی هستم يا بيايد ثابت کند اطلاعاتی هستم و يا لااقل دلايل قانع کننده‌یی بياورد يا اين که حرف خودش را پس بگيرد و موضوع تمام شود يا شما بگوييد با او چه بکنيم. او نه ثابت کرد و نه دليل آورد و نه حرف خودش را پس گرفت. دوستان زيادی هم آمدند و محکوم‌اش کردند. چند دوست مشترک داشتيم که عمل او را درست ندانستند اما مثلا لينک وب‌لاگ‌اش را از کنار صفحه‌ی خود برنداشتند. بعضی‌ها هم که اصلا نه موضع گرفتند نه لينک خود را برداشتند. مثلا همين خسن‌آقای عزيز! نه نظر داد نه لينک او برداشت! اما موضوع از نظر من تمام شد. ديگر ادامه‌اش ندادم. از فردا نشدم دشمن خسن‌آقا حتا اين اولين‌بار است که دارم اين را می‌نويسم. شايد اگر از او می‌خواستم موضع قاطعی بگيرد می‌گرفت نمی‌دانم. اما اعتقاد داشتم اين‌جا بالاخره هر کسی هزار و يک مشکل دارد و يه جوری فکر می‌کند ما نبايد دوستی‌مان را سپر قراردهيم. ديگر آن وب‌لاگ‌نويس برای من مرد. از فردا شروع نکردم در وب‌لاگ‌ام به گوش و کنايه بزنم. حتا او بعضی وقت‌ها چيزی‌های بر عليه من می‌نوشت و ديگران می‌آمدن می‌گفتم و نه می‌رفتم بخوانم نه پاسخ می‌دادم.تا کاملا مسئله از بين رفت. آن‌قدر که تو يک سال و نيم است اين‌جای و خبر نداشتی! مهشيد جان ما در خانه‌ی شيشه‌یی زنده‌گی می‌کنيم نبايد سنگ بياندازيم. فضای وب‌لاگستان به‌راحتی می‌تواند با اين‌گونه دشمن تراشی‌ها مخدوش شود. برخوردهای سنجيده‌ی کنج‌کاو عزيز وقتی متوجه شد عده‌یی دارند از اين آب گل‌آلود ماهی می‌گيرند خيلی خوب سنجيده بود.
3- از نظر من نانا عزيز با عذرخواهی که در وب‌لاگ‌اش کرد حساب‌اش صاف شد ديگر هيچ بدهی به من يکی ندارد. از او تشکر کردم و خيلی خوش‌حال شدم و اميدوارم همين روش‌اش را ادامه دهد.
4- شخصی به نام"آشنا" آماده است به من افترا مشخص زده است که در وزارت ارشاد کار می کنم و جاسوس هستم وخانمی به نام شمس را لو داده‌ام و وانمود کرده است که آشنای من است! خب مننوشتم تو آشنای من نيستی و ممکن است عوضی گرفته باشی! اين چه ربطی به موضوع تو با شمر داشت من نفهميدم.
5- تو در کامنت 8 پای وبلاگ شمر را وسط کشيدی و من در کامنت 18 به تو و سايرين توصيه کردم دست از اين دشمنی برداريد. ونوشتم چون وبلاگ شمر فيلتر شده بعد می‌خوانم ببينم چی نوشته در مورد تو. من وبلاگ شمر را خواندم به تو در آنتوهين کرده است توهين‌های بدی هم کرده است کهمن بعد از خواندنشان خيلی ناراحت شدم اما نديدم به تو جاسوس بگويد يا اطلاعاتیات بخواند. شخصی هم در نظرخواهی‌اش مطلبی نوشته که تحليل کرده است چون تو می‌خواهی به ايران بروی داری چه و چه میکنی... اين‌ها درست يا غلط افترا نيست تحليل است. البته اگر سفارت ايران رفتن بد باشد و جرم باشد پس ما 60 ميليون که در ايران زنده‌گی می‌کنيم مجرم هستيم! حالا نمی‌خواهم به آن بحث بپردازم.
6- مهشيد جان! از نظر من تو، نانا، خسن‌آقا، کنج‌کاو، شمر، هاله، شراگيم، حسين درخشان، نادر بکتاش، آتش، منوچهر، نسرين، رويا، اميد ميلانی، پاگنده،... در معنای عام کلمه دوست من هستيد. گيرم با بعضی‌ها از نظر عاطفی دوستی بيشتری دارم با بعضی‌ها از نظر فکری نزديکی بيشتری دارم. ما به عنوان يک صنف هم باهم اشتراکاتی داريم که بايد از آن دفاع کنيم پس تا جايی که ممکن است بايد از اختلافات شخصی پرهيز کرد و به اختلافات شخصی دامن نزد. البته دوستی و احترام گذاشتن به يک‌ديگر نبايد موجب شود که هم‌ديگر را نقد نکنيم يا با زبان هجو از يک‌ديگر ياد کنيم. اما به طور کلی بايد سعی در ايجاد وحدت درونی در بين وب‌لاگ‌نويس‌ها داشته باشيم.


Mahshid 2:19 @ Tue, 6 Apr 04

شبح عزیز ۹۴
من سوالم را پس می گیرم.
شما را در موقعیت بدی قرار دادم. از شما خواستم انتخابی کنید که شاید در این وبلاگستان صحیح نیست.
من موضع شما را در مورد این موجود می دانم. کمی لجبازی کردم . دلیلی بر این کار نیست..حقیقتا نیست.
من هنوز از خجالت رهگذرمان (‌راستی سلام رساند )‌ و سطل خاکروبه ای که بر سرش ریخته شد بیرون نیامدم (‌هرچند که من از او نخواسته بودم ها.. )‌
جواب ندهید.. به جواب احتیاج نیست. اشتباه از من بود که شما را در این موقعیت قرار دادم.
از این موجودات هرگز بابت هیچ چیز عذر خواهی نخواهم کرد. اما از شما عذر می خواهم بابت اینکه وبلاگتان به صحنه جنگ بدل شد. آنهم جنگ بی موردی با کسانی که حتی صادقانه هم نمی جنگند .

شما همیشه دوستی مرا دارید. و همیشه هم می توانید رویش حساب کنید. همیشه و در همه حال هم پشت شما ایستاده ام.


Mahshid 2:08 @ Tue, 6 Apr 04

خانم نانا..
شما مدتهاست برای من نه تنها با دیوار فرو پاشیده برلن..بلکه با هر دیوار فرو پاشیده دیگری فرقی ندارید. در توان شما نمی بینم که سقفی را نگاه دارید. نه در توان دارید ..نه خواستار آن هستید.
راه دوری نمی رویم. همین نظر خواهی را نگاه کنید..فقط همان ها را که مخاطب من بوده ام. ۴۵..۶۷..۷۱..۷۲
حتی از مهناز که اصلا پایش را در اینجا نگذاشته است هم نمی گذرید .. حالا می گویید که قصد اتحاد دارید ؟ یعنی اینهمه مردم را نفهم می دانید ؟همگان را به خود قیاس می کنید خانم؟
یک باره چون فرشته نجات در شماره ۹۰ بر سر ما نازل می شوید و من می شوم مهشید عزیز ؟ تا هم چهره خود بشویید و بوی لجنی را که شمر پراکنده کرده است هم با بو گیر توالت رفع کنید ؟ هر کسی هر چقدر هم که از کله پاچه استفاده کرده باشد و مغز گوسفند خورده باشد با نوشته شمر می داند که منظورش چیست..حالا او صغیر است و شما مترجمش ؟
حالا من چه کار کنم با شما ؟ بنشینم و ببینم چه وقت حالتان خوب است و چشمک می زنید تا از جا بپرم ؟ یا ببینم چه وقت اوقاتتان گه مرغی است تا خودم را جلوی چشم شما نیاورم ؟
شما نه برای اتحاد آمده اید خانم..نه برای دوستی... شما آمده اید تا برای نوشته هایتان مشتری جمع کنید. خیلی ساده دیدید که طریق قبلی تان مثمر ثمر واقع نشد.
کسی که به تعداد کامنت های خانه من اینقدر حساس است مسلما کامنت های خانه خودش را از خاطر دور نگاه نمی دارد و کسی که کمیت اینقدر برایش مهم است ..مسلما در پی بالا بردن آن است.
این هم حق شماست. من ابدا این مسئله را بد نمی دانم. خودم را خفه کردم تا به شما بفهمانم که با فحش دادن به مردم نمی توانید حرفتان را به گوششان برسانید. خوشحالم که بالاخره متوجه شدید.
اما رل ژاندارک را بازی نکنید . شما در عرض فقط چند ساعت زبانتان از فحش به تشر و سرزنش و تشویق و ابراز محبت ...و بالعکس می چرخد.
شما ناجی وبلاگستان نیستید خانم.. این وبلاگستان به اتحاد احتیاج ندارد. اینجا رئیس جمهور نمی خواهد که شما خودتان را کاندید می کنید. مجلس شورا نمی خواهد که سعی می کنید برای دوستانتان و با توجیه ایشان رای جمع کنید. اینجا یک محیط دمکراتیک است. انسانها دوستان خود را یافته اند و می یابند. کسی هم زو نمی کشد. شما در این امر مهارت دارید.. من و خیلی های دیگر اصلا این بازی ها را همان موقع هم بلد نبودیم.. من هر گز یار گیری نمی کردم و همیشه ساز خود می زدم. از ابراز مخالفت ابایی نداشتم. هندوانه زیر بغل کسی نمی گذاشتم. دستمال ابریشمی هم به دست نمی گرفتم ( همه این کارها را از شما دیده ایم )‌ همین بوده ام..ظاهر و باطن.
اگر مایل هستید خواننده داشته باشید خانم، با دست رو بازی کنید. با خودتان و خوانندگانتان صادق باشید. همین ده قدم پایین تر از من ایراد گرفتید که کامنت هایم کم شده .. و ابراز خوشی کردید.. اینگونه نباشید.. برای کامنت ننویسید. برای استاتیستیک ننویسید . خودتان باشید ... مردم احمق نیستند. صدق را از سکه قلب خوب تشخیص می دهند.
الان هم نیازی نیست ادای ناجی را در بیاورید. به قول معروف شر نرسانید..خیرتان پیش کش... دو به هم زنی و تهمت و توهین را کنار بگذارید..هر کسی را که با شما مخالف بود ترور نکنید . به انسانها و عقیده شان احترام بگذارید .. و مطمئن باشید اگر اینگونه باشید ... انسان های شریف پیدایتان خواهند کرد.


nana 1:35 @ Tue, 6 Apr 04

خانم مهشيد

با جوابی که به حسن نيت من داديد به نظر من يکی متاسفانه اين رسيد که اين شمائيد که بيمار هستيد و دوست داريد در اين بيماری بمانيد
اخرين حرف من به شما اين است
ای کاش کمی از صبر و تحمل دوست خود هاله ياد ميگرفتيد که حتی عليرغم ميلش شما او را وارد اين بازی های خاله زنکی خود ميکنيد
متاسفانه شما دفاع از دوستی را بهانه ای قرار داده ايد که وبلاگستان را دسته من دسته تو کنيد و بازی علی ميگه زو راه بيندازيد
ولی اينجا من خبر تاسف اوری برای شما دارم چون من تصميم دارم که اتحاد را بين کليه بچه های وبلاگ نويس از هر طيف و گروه فکری با تلاش فراوان و منطق ايجاد کنم و همانطور که خود شما به خوبی ديده ايد تا اينجا با تلاش و پشتکار کارم را از پيش برده ام
من با عذر خواهی از کسانی که به انان توهين کردم و به قول خودم لحاف کرسی را از رويشان کشيدم دربی را گشودم که از ان به تمامی کسانی در اين وبلاگستان که صادقانه خواهان سرنگونی رژيم جانيان اسلامی هستند پیام میدهم که برای بحث و گفتگو و يافتن راه مبارزه در کنار و دوشادوش
مردم سرزمينمان باب گفتگو را بگشايند
و شما مطمئن باشيد که در راه اين هدف کليه کسانی که ريگی به کفش دارند خود به خود کنار گذاشته خواهند شد
و همچنين کسانی که علاقمند به بازیهای عموزنجير باف در وبلاگستان هستند .
و در خاتمه
برای شروع اين اقدام خود مقاله ای در مورد
مبارزه در وبلاگها و اهميت ان خواهم نوشت و نه تنها در وبلاگ خود بلکه در هر کجا که امکان ان باشد خواهم گذارد .
از شما پاسخی نميخواهم
چون از اين لحظه شما برای من با ديوار فرو پاشيده برلن فرقی نداريد . نانا


شبح 1:27 @ Tue, 6 Apr 04

مهشيد عزيز!(۹۳)
من پاسخ شما را میدهم اما چونالان بايد انترنت را قطع کنم با اجازه فردا صبح يا اگر بيدار بود و چند ساعت ديگر توانستم وصل شوم همين امشب می‌نويسم!


Mahshid 1:21 @ Tue, 6 Apr 04

شبح عزیز..من همچنان منتظر جواب شما هستم. و نه شما را صغیر می دانم و نه خودم را که مجبور باشیم از طریق دیگری با هم مکالمه کنیم. ..پس جوابم را از خود شما می خواهم. اگر لطف کنید و جواب من را بدهید ممنون می شوم. و اگر هم این سوال را قابل برای جواب دادن نمی دانید ( چون می دانم تا کنون آن را خوانده اید )‌ این را هم اعلام کنید تا لا اقل بدانم دوستی یعنی چه .


nana 1:08 @ Tue, 6 Apr 04

مهشيد عزيز

در ضمن چون حقيقتا ميخواهم که شما را ارام کرده و متوجه شايد بشه گفت کار اشتباه خود در اين مورد بکنم
بايد اين را هم اضافه کنم که شمر عزيزم هرگز شما را جاسوس خطاب نکرد بلکه شخصی در قسمت کامنت های او تحليلی از رفتار و حمله شما داد که در ان نوشته بود شايد اين رفتار به دليل ميل امثال شما برای بازگشت به ايران است . همين


Mahshid 1:04 @ Tue, 6 Apr 04

خانم نانا
من اگر از شما سوالی داشتم و پاسخی می خواستم ...می آيم وبلاگتان آن را می پرسم.
این مسئله سوال من است از شبح ..بالای آن واضح نوشته شده که چه کسی مورد سوال است. آخر چه ربطی به شما پیدا می کند که می گویید من به جای شبح جواب می دهم.

به این شیوه هم مسئله را سفسطه نکنید.
من اگر پشت شبح می ایستم نه به دلیل این است که او را صغیر می دانم. بلکه به این دلیل است که او را دوست دارم. به او اعتماد دارم و فکر می کنم که دوستی من ارزش این را دارد که حتی چند تا فحش هم بابت دوستم نثارم شود اما او را تنها نگذارم.

شمر دوست شماست. شما بارها هم من و هم شبح را جاسوس خوانده اید. بنابر این احمقانه است اگر از شما پاسخ درست بخواهم.
آیا شما صغیر بودید که از شمر و دیگران در وبلاگتان خواسته بودید که من فلان جا چیزی نوشتم و کسی آمده به من اعتراض کرده و برو جوابش را بده ؟ من که چنین چیزی از شبح نمی خواهم..این یعنی صغیر بودن...اما من این را نمی خواهم.. من از شبح می پرسم که چرا قانونی که در مورد خودش صدق می کند در مورد کسی که او را دوست خود می خواند صدق نمی کند.
من نمی توانم هم شبح را دوست خودم بدانم..هم اگر همان کسی که شبح را جاسوس و مزدور می خواند و بیاید در وبلاگم چیزی بنویسد ، قربان صدقه اش بروم و او را عزیز بدانم.
مسئله تنها این نیست که کسی از قیافه من یا از هیکلم یا برخوردم خوشش نیاید.
کسی شرافت سیاسی مرا زیر سوال قرار داده ... حد اقل ۲۵ سال زندگی شرافتمندانه ام را . مرا در حد جلادان رژیم خوانده است .
آنوقت شما آن را با سلیقه یکی می دانید ؟ یا صغیر و کبیر بودن ؟
خانم نانا..شما و همپالکی هایتان جو مسمومی را در وبلاگستان به وجود آوردید..هر کسی را که جز شما می اندیشید مزدور و جاسوس خوانده اید و دائما به تایید همدیگر ترور شخصیت کرده اید.
اما من نانا و شمر و حسن نیستم. من یک شخصیت ساختگی نیستم که فردا اگر چرند پشت سرم زیاد شد بروم و یک وبلاگ دیگر بزنم و شتر دیدی ندیدی...
من همین هستم که می بینی... مهشید راستی. فعال جنبش زنان در استکهلم . کسی که مثل فلان آقا هر سال هم نمی رود ایران تا خواهر و مادرش را ببیند و بیاید اینجا و در وبلاگش مبارزه کند.من هر چه می کنم با همین شخصیت حقیقی و حقوقی ام می کنم. نه به عنوان یک اسم در یک وبلاگ . که فردا می شود تغییرش داد. من یک عمر تاوان زندگی شرافتمندانه ام را می دهم. به هیچ بی شرفی هم باج نمی دهم.
از شما و دوستانتان چیزی نمی خواهم. شما دوستان من نیستید. برای شما مثل آب خوردن است که به هر کسی توهین کنید و تهمت بزنید و برچسب بزنید. برای شما مثل آب خوردن است که تهدید کنید که به فلانی در استکهلم نامه می دهم تا زرت و زورت زندگی ات را رو کنم. شما نانا هستید. اسمی که از یک کتاب که خوانده اید به امانت گرفته شده .. روزی رفیق فلانی می شوید و روزی قهرمان ملی میشوید..و عاقلان تنها می خوانند و می گذرند.
من اما شما نیستم. نه اینکه خیال کنید می گویم کسی هستم..نه ..به اندازه یک درصد شما و رفقایتان لاف نزده ام و نمی زنم. اما من همینم که هستم. ظاهر و باطن. پشت یک اسم و یک وبلاگ قایم نشده ام. گاه که از عشق می نویسم یکی در جشنی خرم را می گیرد و می پرسد خبری است. گاه که از غم می نویسم ، یکی در جایی نزدیک می آید و می گوید من هم شریک ...انتخاب کردم که این باشم. انتخاب کردم که با خواننده هایم دستم رو باشد. مثل شبح و بقیه بچه ها در ایران نیستم که مجبور باشم مخفی کاری کنم ( که کاملا می فهممشان )‌ مثل بعضی خارج نشینان هم در وبلاگم با نام مخفی نعره نمی کشم در حالی که در حقیقت صدایم در نیاید شاید دفعه دیگر که به ایران رفتم یک هفته ای بیش از حد معطل شوم و نانم آجر شود.
خانم نانا.. من از شما هیچ پرسشی ندارم. و هیچ پاسخی نمی خواهم.
شما هرگز دوست من نبودید. کسی که در دشمنی از فرزند دشمنش هم نمی گذرد و پای او را هم به میان می کشد تا زهرش را بریزد برای من از تمام ارزشهای انسانی که برای گوش کردن به یک انسان لازم دارم تهی شده است.
روزی شبح به من گفت که تو و نانا اتفاقا دردهای مشترک زیاد دارید.
به او گفتم اگر دردهایم روزی مرا اینچنین از انسانیت تهی کند... ای کاش دردی نمی داشتم.
من عذرخواهی شما را دیدم...چیزی ندارم که بگویم. برایتان گل نمی فرستم. از شما تشکر نمی کنم. می دانم که بیمار هستید..و بارها گفته ام که از شما دلخور نبودم ..بیشتر از کسانی که شما را وسط می انداختند ( با جملاتی مثل : من اشتباه کردم، نانا حق داشت ) و با عدم شهامت خود در رو برو شدن پشت شما پنهان می شدند مشکل بیشتری داشتم. تا آنجا که دیدم که آخرین نشانه های انسانیت هم در شما از بین رفت.. با به میان کشیدن پای کسانی که اصلا از قضیه چیزی نمی دانند. کسانی که اصلا حتی اسمشان را هم نمی دانید. فرزند من ..و فرزند دوست دیگری که چنین به حراجشان گذاشتید.
خانم نانا... شما را به هر چه که اعتقاد دارید.. به خود واگذاریدم.


nana 23:35 @ Mon, 5 Apr 04

مهشید عزیز
با اجازه شما من جواب شبح را میدهم .
اولا خواهش ميکنم کمی ارام باشيد و بی جهت خود را عصبی نکنيد که با منطق ميشود هم چيز را حل کرد .
سئوال شما از شبح از پايه درست نيست من دليل انرا برای شما مينويسم .
شبح = کسی که تو را جاسوس ميخواند اشنای تو نيست .
مهشيد = کسی که مرا جاسوس ميخواند دوست تو است .
شبح اين حق را دارد که هر کس را هرچه بخواهد بنامد درست قبول داريد .
شما هم اين حق را داريد که هر کس را هرچه ميخواهيد بنمايد درست قبول داريد .
حال
اگر شبح از کسی که شما را جاسوس ميخواند عصبانی نميشود و دخالتی نميکند اين نشانه کار درست است به او چه مگر شما صغير هستيد و يا خدای ناکرده کم رو و
خجالتی که نتوانيد از حق خود دفاع کنيد .
و اما
در مورد شما اگر کسی شبح را جاسوس بنامد و شما در صدد دفاع از شبح به نام دوستی بر ائيد اين به ان معنی است که شما شبح را کاملا قادر به دفاع از خود نميدانيد و به به او برای گرفتن حق خود اطمينان نداريد .
نتيجه گيری
برای انسان منطقی درگير نشدن به مسائلی که به او مربوط نيست نشان از بلوغ دارد .
برای انسان احساساتی در گير شدن در مسائلی که به او مربوط نيست نشان از عدم بلوغ .
و اما در پايان در کل اين ماجرا که نتيجه اش
ناراحتی اکنون شما است و من کاملا انرا دنبال کردم متاسفانه بايد به شما ياد اوری کنم که شما بنيان گذار ان بوديد برای اينکه
به خاطرتان بياورم شروع ماجرا اينگونه بود که شما در پيامی در سايت زوزه ناگهان بدون مقدمه و از پشت ۱۸ قدم راجع به نقطه نظرات شمر عزيز به او حمله کرديد و او هم با روش خود پاسخ شما را داد .

در خاتمه مثال زیبائی است که شاید کمک
فکری کوچکی برای شما باشد که هنگام درگیر شدن با مردانی چون بیاد بیاورید .

اگر در مسیر اتشفشان خانه میسازی از این که یک روز صبح لاوا را در اطاق نشمین خود دیدی تعجب نکن .
و در ادامه تنها برای اینکه شما بخاطر بیاورید که دعوای شما با شمر چگونه شروع شد من کپی حمله شما به شمر را اینجا میگذارم تا صحت نظرم بر شما و خوانندگان روشن گردد . موفق و پیروز باشید . نانا


((در مورد طنزی که به کار میبرند من شاید موافقش هم نباشم. اما راستش خودم را هدف ندیدم. اگر جای کسانی بودم که با یک ترقه بازی چهار شنبه سوری داد می زدم که اینا کارشان تمامه شاید می دیدم.. اگر جزو کسانی بودم که با یک لوگو درست کردن فکر می کردم شق القمر کردم و جمهوری اسلامی را به زباله دانی تاریخ انداختم شاید . اگر جزو کسانی بودم که فکر می کردم چند تا فحش جنسی دادن به سران حکومت مشت محکمی بر دهان جمهوری اسلامی می زنم شاید. اما من جزو این دسته نیستم ...( اینها که گفتم حرف ضیا آتابای نیست عزیزم..حرف یه سری دوستان در همین وبلاگستان است))


Mahshid 20:52 @ Mon, 5 Apr 04

شبح عزيز.
یک سوال دیگر هم از تو دارم. لطف کن و به این سوال جواب بده. بعد هم مرا به خیر و تو را به سلامت .
چگونه است که کسی که تو را جاسوس می خواند ، حتی آشنای تو هم محسوب نمی شود . اما کسی که مرا جاسوس می خواند عزیز تو محسوب می شود و از من می خواهی درک کنم که او می تواند دوست تو هم باشد هر چند که دشمن من است ؟
شبح عزیز. من از بی ادبیاتی این ازگل به تو شکوه نکرده ام. او همیشه پاچه من را گرفته است . من هر گز از او به تو چیزی نگفته ام. حماقت او را بسیاری مواقع بخشیده ام چرا که احمق ها را باید بگذاریم که احمق ها تحویل بگیرند. برای من جنده خطاب شدن و از این مثال مهم نبوده و نیست. برایم تازگی ندارد. خودش هم می داند. اما او شرافت سیاسی مرا اینبار به میان کشیده است. چیزی را که خود از آن بی بهره است. با هویت جعلی می نویسند. و حتی جرات ندارند که از خود آدرس میل هم به جایی بدهند. و آنوقت می آیند و در کمال بی شرفی گند دهانشان را باز می کنند و شرافت سیاسی کسی را که خودشان هم میشناسند زیر سوال می برند؟ و آنوقت تو به من می گویی می توانند دوست تو هم باشند ؟
شبح عزیز...این مسئله شخصی من نبوده که بیایم و اینجا مطرح کنم و تو به من پرخاش کنی. من هرگز از تو نخواستم که بادی گارد من باشی. اما وقتی کسی را که تو را متهم به همکاری به رژیم می کند حتی آشنای خود هم نمی خوانی..چه طور می توانی کسی را که مرا به همکاری با رژیم می کند دوست خود بدانی ؟
آیا این منم که روی این دوستی بیش از حد حساب کرده ام؟
شاید دوستی از نظر تو معنی دیگری با دوستی از نظر من دارد.
برای من دوستم اینقدر ارزش دارد که وقتی می بینم کسی به او بدترین توهین دنیا را می کند ، او را به همکاری با رژیم متهم میکند ، بیایم و از حیثیت پامال شده او دفاع کنم.
شبح جان..من از تو نمی خواهم از من دفاع کنی.. اما برایم این دوستی عجیب است وقتی که کسی که به تو تهمت می زند حتی آشنای تو هم نیست..و کسی که به من تهمت می زند عزیز تو است. پس این را برای من روشن کن...شاید بتوانم معنی دوستی را بفهمم...


هاله 18:46 @ Mon, 5 Apr 04

مهشيد جان و شبح جان - ميلهاتون رو چک کنيد لطفا".


Mahshid 18:33 @ Mon, 5 Apr 04

پيشنهاد تو چيست ؟ آن سوی صورتم را برگردانم تا آن را نيز به سيلی بنوازند ؟ مگر کم کرده اند ؟ نمی بينی ؟


شبح 18:05 @ Mon, 5 Apr 04

مهشيد عزيز!
به فرض اين که قبول کنيم سگی به تو حمله کرده است آيا تا به حال ديده‌یی سگی به آدمی حمله کند و آن آدم پاچه‌ی سگ را گاز بگيرد؟


شبح 18:02 @ Mon, 5 Apr 04

متاسفانه مهشيد هويت خود را تاييد کرد!
اين کامنت‌ها از آن اوست.
به هر حال من شما به دليل خوشباوريم معذرت می‌خواهم!
از کسانی که مرا دوست خود می‌دانند خواهش می‌کنم به صورت يک‌جانبه به اين دعوا در اين نظرخواهی خاتمه دهند!


Mahshid 17:31 @ Mon, 5 Apr 04

شبح عزيز..خودم هستم. به کسی هم بجز کسانی که به من توهين می کنند توهينی نکرده ام. با زبان خودشان با آنها روبرو شده ام. همين. اين حضرت زبان خودش را بهتر می فهمد. وقتی به او می گويی گزافه نگو ..خوب نمی فهمد. باز هم می آيد و چرند می گويد ( ۸۱) خوب بايد با زبان خودش به او بگويم گزافه نگويد تا متوجه شود. اين آقا زبان من را نمی فهمد و مدتهاست که با بوی تهوع دهانش من را آزار می دهد. راه ديگری بجز مقابله با او نداشتم و ندارم.
آيا کسی از من خواسته عذر خواهی کنم که تو چنين نوشته ای ؟


شبح 17:14 @ Mon, 5 Apr 04

دوستان عزيز!
من به اين پيامهای که به نام مهشيد عزيز گذاشته می‌شود مشکوک هستم. آی‌پی آن با آی‌پی هميشه‌گی مهشيد نمی‌‌خواند.
برای او ايميل فرستادم تا صحت اين کامنت‌ها را تاييد کند که هنوز پاسخی دريافت نکردم.
لطفا عچله نکنيد که بايد معذرت‌خواهی کنيد!


Mahshid 16:55 @ Mon, 5 Apr 04

چخه


شمر 16:03 @ Mon, 5 Apr 04

پاچه ورماليدگي سياسي که گفتيم همين است.


Mahshid 14:45 @ Mon, 5 Apr 04

شبح عزيز.
تجربه من در همين وبلاگستان با همين لمپن ها نشان داده است که از سکوت شير تر می شوند و بی رويه می تازند.
اين ابله ها مدتها من را چنين و چنان صدا کردند. و امروز ديگر در مقابل تهمت جاسوسی شان سکوت نمی کنم.

تو اسمش را می گذاری خود زنی ؟ من خود زنی نمی کنم شبح ...من تنها به سگهايی که پاچه ام را می گيرند چخه می گويم..چون می درند. سالهاست که می بينم می درند. سکوتت را مبنای ترس يا رضايت يا بی زبانی ات می خوانند و می درند.
شمر بی مخ وبلاگستان بارها پاچه ام را گرفته است و هر بار با چخه ای ول کرده . آن ديگری هم همينطور . اين تصادفی نبود که با معذرت خواهی يکی ديگری وارد عمل می شود . و اين حق من است که با چخه گفتن به اين ها از دريدن خودم جلوگيری کنم.
تو باز هم می توانی اينها را عزيز و محترم و نازنين بخوانی. من از کسی نمی خواهم از من دفاع کند. خودم از عهده اين امر بر ميآيم . اما به تو اين حق را نمی دهم که از من بخواهی که به اينها اجازه دهم تکه پاره ام کنند. حالا تو اگر دوست داری صرفا نظاره کنی ..اين تصميم با توست. اما من گوشت قربانی اين سگ ها نخواهم شد. اين بار هم با چخه ای به لانه هايشان می خزند..تا دفعه ديگر.


شبح 13:24 @ Mon, 5 Apr 04

مهشيد عزيز!
اگر من پاسخی ندادم به دليل بی‌احترامی نبود سرم گرم نظرخواهی آخرين پست‌ام بود.
البته متاسفم که اين‌جا اين‌گونه محل لشکر کشی شده است.
از اين که در کامنت 70 اين‌جا را خانه‌ی دوم خود خوانده‌ايد خوشحال هستم و اميدوارم اينچنين باشد.
اما دوستانه از تو سوآلی دارم.
در کامنت 66 در مورد لومپنيسم و طنز نوشته‌یی خب اين جملات تو در مورد شمر جزو کدام دسته‌بندی قرار دارد:" شمر عزیز ...شما هم برو و با کمال شجاعت ، با نام جعلی ات..با آسیاب های بادی ات بجنگ... در اینجا آفتاب طلوع کرده..( در خوکدانی شما هرگز طلوع نمی کند و همچنان در صحرای کربلا به شمشیر زدن های خیالی و خود ارضایی با یاد زنان اهل بیت بپردازید ، بیچاره سلمان رشدی که با شما مقایسه شد. چه خوب که فارسی بلد نیست وگرنه اگر از فتوای خمینی جان بدر برده باشد..از این تحقیر خود را می کشت )‌ من به آفتاب سلام می کنم."
يا اين کامنت آخری:" شمران بی مخ من جای تو بودم دست و رويم را می شستم..جای تف هنوز بر صورتت مانده."
از اين که می‌بينم به شدت عصبی هستی و داری خود را ويران می‌کنی بسيار متاسفم تو از دوستان خوب من در وب‌لاگستان هستی و تو حتا وقتی خودزنی می‌کنی انگار داری مرا می‌زنی!


شبح 13:23 @ Mon, 5 Apr 04

ترانه‌ی عزيز!(69)
لينک دادن من به سايت يا مقاله‌يی دليل بر تاييد آن مقاله يا تمام نوشته‌ی يک سايت يا وب‌لاگ نيست فقط جهت اطلاع‌رسانی است. به لينکی که گفتی سر زدم خيلی مزخرف بود!


Mahshid 11:57 @ Mon, 5 Apr 04

شمران بی مخ
من جای تو بودم دست و رويم را می شستم..جای تف هنوز بر صورتت مانده.


nana 0:46 @ Mon, 5 Apr 04

خانم مهشيد

شما درست ميگوئيد و کاملا حق داريد !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
موفق و پيروز باشيد . نانا


شمر 0:40 @ Mon, 5 Apr 04

خديجه خانم
مي بينيم که هنوز دست از سر ما برنداشته ايد، با نانا در گيريد چه ربطي به ما دارد؟ چرا به ما دشنام مي دهيد آنهم در بخش ديدگاه هاي شبح.
سلام ما را هم به آفتاب برسانيد، راستي از چه کرم ضد آفتابي استفاده مي کنيد که پس از اينهمه سلام عليک خودماني با آفتاب هنوز برنزه که پيشکش برشته نشده ايد و رنگ شله زردي افکارتان دست نخورده مانده است.


Mahshid 22:08 @ Sun, 4 Apr 04

راستی خانم نانا...یه چیزی یادتان باشد.
من باز هم ارژینال هستم. مثل شما نیستم. من به باند نیازی ندارم. من با هیچ کدام از باند هایی که شما خیال می کنید ارتباطی ندارم. حتی دیدید که با همان زوزه هم مشکل داشتم و دارم.
خانم نانا..همه را بر خود قیاس نکنید. من همیشه انسان تک رویی بودم و هستم. نیازی به این ندارم که مثل شما زندگی کنم و رفتار کنم. من همینگونه خوشم... شما فکر خود باشید.


Mahshid 21:57 @ Sun, 4 Apr 04

خانم نانا...
برای رفع مشکل شما که پارانوئیسم هم به آن اضافه شده ، بايد بگويم که آره ..اگر خورشيد اين کار را کرد.. من خودم سند و قباله و چک می یارم ..فلفور ضامن شما می شم که برگرده و نورش را از شما دریغ نکند..راضی شدید ؟ حالا اجازه می دهید بروم و به آفتاب سلام کنم خانم معلم ؟
دیگر اینکه ..من از بابت میل به شما و این حرفها خبری ندارم. نمی دانم کی می خواسته از اسم و رسم شما خبر دار شود و کی بوده که می خواسته هویت شما را رو کند. و راستش را بخواهید باور نمی کنم..اگر چنین بود حتما در وبلاگتان می نوشتید این موضوع را .
تنها آدم فروشی که در این جریانات دیدم از طرف شما بود که می خواستید با شخصی در سوئد تماس بگیرید و مرا افشا کنید. عکس آن اتفاق نیافتاد. اگر افتاد هم به من ربطی ندارد. و به دخترم که ابدا به چرندیات شما نمی پردازد که اصلا ربطی ندارد. مظلوم نمایی نکنید و خود را با دروغ موجه نکنید. کاری که کردید از شرافت انسان بدور بود... نه این کارتان را و نه تهدیدی را که بابت بر ملا کردن زندگی من (‌آدم فروشی هایتان )‌گفتید را نمی شود جزو جایز الخطا بودن انسان گذاشت..اگر این طور باشد پس لاجوردی هم انسان است و جایز الخطا..
شما انقدر کینه شتری دارید که حرکاتتان از شرافت انسانی خارج شد... این را بپذیرید و توجیه نکنید.
در مورد گردانندن لاس وگاس والا نمی دانم منظورتان چیست...من تا به حال به آمریکا نیامده ام.. اصلا منتالیته آمریکایی ها و ایرانیان آمریکا را نمی شناسم. شنیده ام که بسیار چیپ برخورد می کنند (‌شما یک نمونه اش هستید ؟‌) اما قضاوت نمی کنم. در مورد اداره لاس وگاس هم چیزی نمی دانم. تا به حال لاس وگاس نبوده ام و نمی دانم چگونه اداره می شود...اینطور که میفهمم باید پاتوق شما باشد که خیلی خوب از اداره اش هم سر در می آورید. به هر حال اگر پستی در آنجا خالی شده است من زیاد علاقه مند نیستم. اینجا شغل نسبتا خوبی دارم با در آمدی که برای زندگی ام، خرید کتابها و نشریاتم ، و مسافرت هایم نسبتا مکفی است. لطفا بگویید این پست را به کسی دیگر که شناخت داشته باشد محول بفرمایند. شما خودتان که پاتوقتان آنجاست چرا پا پیش نمی گذارید ؟
راستی خانم نانا ..اگر برگردیم سر خورشید... می گویم چقدر خوب است که خورشید از بخل و حسد شما بدور است..اگر چنین بود الان از مرگ هستی میلیونها سال می گذشت... اگر بشریت به دست شما اداره می شد یک شبه بیش از نیمی از آنها را به که حرف شما (( گوش )) نمی کردند از دم تیغ می گذراندید... آن دیگران هم خودشان ترتیب یک دیگر را می دادند.. خلاصه ...چه خوب که خورشید از بخل و حسد شما بر کنار است. اما اگر تضمین خواست..باشد..من ضامن می شوم..
دیگه ؟؟ امری ؟؟؟ فرمایشی ؟؟ :)))))))


nana 21:38 @ Sun, 4 Apr 04

خانم مهشيد

فراموش کردم اين را بنويسم
اگر من پای بچه شما را در دعوا بميان کشيدم به تلافی کار کثيف باند شما بود که با فرستادن ايميل به من و اظهار دوستی سعی در شناسائی من و اينکه نامم چيست و کی هستم و چکار ميکنم بود و متاسفانه اين افراد انچنان کودن هستند که مدتی پس از اينگونه کار جاسوسی به وبلاگ شما امده و با همان نامی که برای من ايميل دوستانه ميفرستادن برای شما پيام های فدايت شوم ميگذاشتند و شما به انان جوابهای فدايت شوم ميداديد .
البته بايد اذعان کنم اگر کسی در کار سياسی اخلاق را رعايت نميکند دليل نميشود که تو هم همان کار را بکنی بهر حال من هم انسانم و جائز الخطا . نانا


nana 18:57 @ Sun, 4 Apr 04

خانم مهشيد

شما باز هم زياد سخن گفتيد اما باز هم جواب مرا نداديد .
من کاملا قبول ميکنم که شما ارجينال هستيد انچنان اريجينال که اخرين ارزيابی من از شما اين است .
((شما قادريد تنها با يک تلفن از راه دوراز سوئد کل شهر لاس و گاس و بخشهای متفرقه ان را با قابليت اداره نمائيد . والسلام ))
من شخصا فکر نميکنم که شخصی با اين قابليت حيرت اور در جهان وجود داشته باشد .
در مورد سلام بر افتاب هم بگويم انچه من نوشتم زير سئوال بردن ايثار خورشيد نيست بلکه اين سلامهای مکرر شماست که مبادا مبادا حال افتاب را از خود بهم زده
برای خلاصی از سلامهای شما خود را به کهکشان ديگری منتقل کرده و به اين ترتيب
بنی بشر را به نابودی کشد .
ايا شما مسئوليت يک چنين تخريبی را به عهده ميگيريد !!!!!!


Mahshid 11:58 @ Sun, 4 Apr 04

خانم نانا
من از جمله کسانی هستم که نمی توانم ادعا کنم که به عشوه های ارزان پاسخ نمی دهم (‌این هم نقطه ضعف من است دیگر ..هیچ کس پرفکت نیست :)‌اما ارزانی این حرفتان به نهایت مرا به خنده انداخت.
اولا خانم... همه مثل شما برای بالا بردن تعداد کامنت هایشان نیست که چیز می نویسند. شما حتی شیوه نگارش خود را عوض می کنید تا چند کامنت بیشتر تحویل بگیرید .. یا در وبلاگتان دیده ام که شعبان بی مخهایتان را به لشگر کشی بر علیه کسانی که به مخالفت شما در شاتوت نوشته بودند تحریک کردید (‌خود نوشته دیگر نبود که بخوانم )‌ اما من این شیوه را ندارم. قبول کنید که کسانی هم هستند که ارگینال هستند و مثل شما مشتری نویسی نمی کنند.
اینکه در بعضی جاها با لمپنیسم موافقم..نه ..نیستم..اما فرق می گذارم بین مثلا فحش دادن مهناز و فحش دادن شما (‌آگر منظورتان آن بود ) مهناز انسان است. به کسی آزار نمی رساند. اگر فحش می دهد و حتی فحش های جنسی هم می دهد مثل شما نقش ولی فقیه را بازی نمی کند و امر به معروف و نهی از منکر نمیکند . یک وبلاگ دارد و در آن گپ می زند. در آن گاهی خودش را هم خالی می کند. معمولا مخاطب خاصی ندارد و به زمین و زمان می تازد. بجز دفعاتی که شما پاچه اش را گرفتید ندیدم که به کسی از وبلاگستان با آوردن نام بند کند. و بجز فحشی که به این تربچه نقلی داد (‌که من آن را هم درست نمی دانم )‌ لا اقل من ندیدم که به شخص مشخصی توهین کند. او از دنیا دل پری دارد و وبلاگش گاهی نقش سوپاپ اطمینانش را عمل می کند . این را حق مهناز می دانم. وبلاگ خودش است.. شما هم در وبلاگتان به من و بقیه بچه ها فحش دادید..بعدها که آمدم و عذرخواهی تان را خواندم دیدم اینقدر شرف را رعایت نکردید که از فرزندان ما بگذرید و به آنها هم بند کرده بودید. ( حتی جانیان مافیا هم تا این حد تنزل نمی کنند و خانواده و فرزندان یکدیگر را در امان می گذارند )‌ خوب عذر خواهی کردید و به بیماری تان اشاره کردید و مسئله تمام شد. من هرگز به طرز استفاده شما از وبلاگتان خرده نگرفتم..ولی وقتی به پر و پای بچه ها در وبلاگهای دیگر می پیچیدید ..چرا.
شاید من هم این اشتباه را کردم که وقتی شمر مرا در خانه خودش بسیار بی مقدمه و بعد از عذر خواهی شما به هزار نام خواند (‌و بر خلاف گفته آ.اس عزیز قدیمی نبود بلکه جدید بود ) و وقتی حسن آقا در آنجا مرا خانم رئیس وبلاگستان نامید مسئله را در اینجا مطرح کردم ولی برای آن بود که من اینجا را (‌شاید به اشتباه و در این صورت اشتباهی بزرگ ) خانه دوم خودم می دانستم و اگر کسی اینطور با شبح صجبت می کرد دیگر به طور اتماتیک از لیست عزیزان من حذف می شد.
در مورد آفتاب خانم نانا نگران نباشید. آفتاب حتی بر شما و شمر هم می تابد. آفتاب مثل ما انسانها بخل و کینه ندارد تا کسی را که بر او می تابد انتخاب کند. حتی بر خامنه ای و خاتمی هم می تابد. پس نگرانی هایتان را جوری فرموله کنید که منطقی باشد و بگنجد :)

راستی ترانه خانم...من هم با آن ادبیات مخالفم..اما فکر نمی کردم شما مخالف باشید. شما در مقابل ادبیات مشابهی که خانم نانا چه در وبلاگ خودش و چه در اینجا به کار می برد سر و پای او را غرق بوسه می کردید...
پس باید چیزی را که نانا پرسید از شما می پرسید:
چرا در برخی از مجامع لمپنی احساس در خانه بودن داريد و در برخی از ان رنج ميبريد .


ترانه 20:06 @ Sat, 3 Apr 04

شبح عزيز!
از آنجا كه براي معرفي سايت زوزه لينك داده بودي سري بهش زدم ببينم چه مي گويد...
چون معمولن تو بهر مطلبي روي هوا لينك نمي دهي و با شناختي كه از تو دارم بالاخره انتظاراتي هم برايم متصور بود.
شبح جان منهم اين لينك رابرات مي ذارم كه نظرت رو هم بگی!
آيا شوخی با همه ؟ اونم اين جور؟........
http://society.zoozeh.com/archive/posts/individual/119.htm


ترانه 18:44 @ Sat, 3 Apr 04

نانا جان!
در تمام پيامهايت آدرس وبلاگت را اشتباه مي نويسی. كنترل كن! می بوسمت ترانه


nana 18:13 @ Sat, 3 Apr 04

خانم مهشيد

شما سخن بسيار گفتيد ولی جواب اين را که چرا در برخی از مجامع لمپنی احساس در خانه بودن داريد و در برخی از ان رنج ميبريد را نداديد .
ايا اين به ان معنی نيست که شما از لمپنيزم بزعم خود رنج نميبريد بلکه از لمپنيزمی که شما را تائيد نميکند رنج ميبريد !!!
در ضمن من خاطرم هست که روزی که نامه انتقاد به مرا نوشتيد عده بسيار زيادی شايد هفتاد هشتاد نفر برايتان پيام گذاشتند واغلب مرا تکفير کردند ولی هرچه گذشت تعداد اين افراد کمتر و کمتر شد و اکنون حدود ده پانزده نفر بيشتر برايتان پيام نميگذارند که نيم ان هم خودتان هستيد .
در رابطه با اين تحليل رفتن ميخواستم از شما تقاضا کنم اين همه به افتاب سلام ننمائيد چون اگر افتاب از شما رويگردان گشته و ديگر طلوع ننمايد اين خسارتی است که ابنا بشر بايد بخاطر سلامهای ممتد شما به او با از دست دادنش تحمل کنند !!!!!!


Mahshid 15:42 @ Sat, 3 Apr 04

شبح عزيز. لمپنیسم در فرهنگ ما چیز جدیدی نیست. خیلی ها هم از آن بدشان نمی آید. خیلی ها هم آن را توجیه می کنند. خیلی ها هم آن را نادیده می گیرند. خیلی ها هم برای آنکه خودشان مورد فحاشی قرار نگیرند رویشان را آن سو می کنند.خیلی ها هم آن را طنز می خوانند.
کسی که فرق لمپنیسم و طنز و هجو را نداند خوب زیاد مشکلی با این حرفها ندارد.
کسی که بیان زن ستیز افراد را درنیابد و آن را طنز بداند خوب مشکل بزرگی دارد.
اما همه اینها زیاد مسئله ای نیست. مسئله این است که افرادی با صدای شمر همواره توانسته اند حرف خود را بزنند . لمپنیسم خود را طنز جا بزنند و تایید هم بگیرند...
و تا که این فرهنگ و این برخورد به جاست. آنچه البته به منزل نرسد کاروان ماست.
همین دیگه ...

شمر عزیز ...شما هم برو و با کمال شجاعت ، با نام جعلی ات..با آسیاب های بادی ات بجنگ... در اینجا آفتاب طلوع کرده..( در خوکدانی شما هرگز طلوع نمی کند و همچنان در صحرای کربلا به شمشیر زدن های خیالی و خود ارضایی با یاد زنان اهل بیت بپردازید ، بیچاره سلمان رشدی که با شما مقایسه شد. چه خوب که فارسی بلد نیست وگرنه اگر از فتوای خمینی جان بدر برده باشد..از این تحقیر خود را می کشت )‌ من به آفتاب سلام می کنم.


هزار حرف نگفته 2:54 @ Sat, 3 Apr 04

شبح جان :
خوش به حالت اينقدر طرفدار داری
داستان کوتاه ديگه ای رو شروع کردم که امشب تموم ميشه
شب پابليش ميکنم

منم اول باور کردم ولی کامنت ها رو که خوندم فهميدم


nana 2:04 @ Sat, 3 Apr 04

دوستان
چه شد اين اقای حامد نيامد چيزهائی را که از من و شمر و همفکران ما ميداند بنويسد
اين کار او که خيانت به باقی انسانها است
اگر تو چيزی ميدانی و مدرکی داری بايد حتما برای افراد ديگر انرا روشن بيان کنی تا همه بدانند دوست عزيز .
نه انکه انرا بسان حق السکوت نگه داری تا طرف را ترسانده و مجبور کنی که با ساز تو برقصد .
البته ما را حساب پاک است
ولی ايا تو با اين روش کوچکترين احترامی برای خود قائلی! دانستنش خالی از تفريح نيست .


شبح 1:56 @ Sat, 3 Apr 04

مهشيد عزيز!(25)
وب‌لاگی وجود دارد به نام شمر در آن وب‌لاگ با ادبيات خاصی مطالبی نوشته می‌شود. همان شمر در نظرخواهی شبح با ادبيات ديگری مطلب می‌نويسد و نقد می‌کند که متناسب با ادبيات اين وب‌لاگ و نظرخواهی آن است. (البته اين کامنت 38 را ناديده بگير!) خب می‌شود سوآل کنم تو چرا اختلاف‌ات با شمر را به اين نظرخواهی می‌کشانی؟
تو يا من ممکن است با روش شمر موافق باشيم يا نباشيم اگر بخواهيم میتوانيم در وب‌لاگ‌مان يا در نظرخواهی خود آن وب‌لاگ مخالفت خود را اعلام کنيم يا اگر در اولويت‌های‌مان نباشد اين کار را نکنيم. اما تو اصرار داری که مرا به موضع‌گيری بکشانی و من هيچ اولويتی و خاصيتی در اين موضع‌گيری نمی‌بينم!
من نيز با ناسزاهای جنسی موافق نيستم اما مانند آتش و ارنستو در شمر چيزهایی ميابم که خواندنش برای‌ام لذت بخش است! از تو چه پنهان عنوان مطلبی را که در 21 رمضان نوشته بود هر جا نشستم گفتم! تو و شمر و کنج‌کاو و ديگران هم احتمالا در مورد شبح همين‌جوری فکر می‌کنيد يعنی از بعضی از مطالب آن خوش‌تان می‌آيد از بعضی نه اما در کل آن را مثبت می‌دانيد به همين خاطر لطف داريد و نظر می‌دهيد!
برای من ملاک اصلی دوری و نزديکی به نظامی است که ذره ذره دارد نابودمان می‌کند. يعنی هر کس را که اين سوی خط بدانم دوست خود می‌شمارم مسلما به بعضی‌ها احساس نزديکی بيشتری دارم و نسبت به بعضی‌های ديگر نه!
اين که دشمن دشمن ما الزاما دوست ما نيست حرف کاملا درستی است. اما اين که دوست دشمن ما هم الزاما دشمن ما نيست به همان اندازه درست است. پس اين ممکن است که در دايره‌ی دوستان من هم مهشيد باشد هم شمر و نانا هر چند شما می‌خواهيد سر به تنتان نباشد.
من بسيار متاسف هستم که شمر اين مطالب را در مورد تو نوشته است و مسلما با آن موافق نيستم اما با بخش عمده‌ی نوشته‌ی تو برعليه شمر هم موافق نيستم و تازه فکر می‌کنم کامنت 45 نانا هم قابل تامل است و اميدوارم تو پاسخی برای آن داشته باشی.
به هر حال من اميدوارم به اين دعواها در اين نظرخواهی خاتمه بدهيد. و مسلما از تو توقع دارم که در اين مورد بيشتر از سايرين کمک کنی.

حامد گرامی‌!(37)
شما از کجا کشف کرديد که شمر و کنج‌کاو يکی است! به هر حال آی‌پی‌ها که يکی نيست!


شبح 1:55 @ Sat, 3 Apr 04

جهان‌گير عزيز!(27)
بحث خوبی را مطرح کردی. اميدوارم به‌زودی مطلبی در اين باره بنويسم تا بتوانيم در نظرخواهی مستقلی در مورد آن صحبت کنيم. البته توضيحات منوچهر عزيز هم خوب بود که خب جای بحث دارد.

اميرحسين عزيز!(55)
چشم حتما به سياهه‌ها سر می‌زنم و در لينک حرفه‌يی‌ها هم اضافش می‌کنم.البته فردا!


شبح 0:38 @ Sat, 3 Apr 04

نانای عزيز!
من هم نمی‌دانم اين پيام کيست!
آی‌پی‌اش را نوشتم تا اگر دوستان ديگر می‌دانند بيايند بگويند!
البته اگر ای‌پی از ايران باشد. چون به افراد مختلف يک ای‌پی اختصاص داده می‌شود ممکن است گمراه کننده باشد. اما در مورد خارج کشور معمولا آی‌پی‌ها ثابت است. ضمنا به دليل پراکنده‌گی اشخاص در کشورها و شهرهای مختلف بعيد است دو نفر از يک آی‌اس‌پی استفاده کنند.


nana 0:31 @ Sat, 3 Apr 04

شبح عزيزم
لطف کن به من هم بگو اين ای پی کی هست
چون من از اين چيزها سرم نميشه
خواهش ميکنم نانا


nana 0:29 @ Sat, 3 Apr 04

حامد خان محترم

خدمت شما عرض کنم که شما هرکه هستيد از نظر من حق تعيين اينکه چه کسی کجا چه بگويد را نداريد
بنابر اين من از شما تقاضای عاجزانه ميکنم که هرچه از من و شمر و همفکران ما ميدانيد با دليل و برهان بنويسيد خواهش ميکنم حتما اين کار را بکنيد .
در مرحله دوم باز هم به نظر من شمر حق دارد که در راه مبارزه خود هر روشی که ميخواهد انتخاب کند و در برخوردش به کسانی که له له ميزنند برای يکی به دو کردن با او با روش خود جواب بدهد
بدون اينکه قصد توهين به کسی را داشته باشم شما اگر فردی منصف هستيد به شروع درگيری شمر و مهشيد رجوع کنيد و حرفهای خانم مهشيد را راجع به شمر خوانده و سپس حرفهای شمر را به او بخوانيد تا بتوانيد نتيجه گيری درست نمائيد .
و در خاتمه بايد خدمت شما عرض کنم اين روش تازه ای نيست که برای سرکوب انسانهای ازادی خواه همواره انان را مريض روانی يا ديوانه خطاب کرده اند در زمان استالين ديوانه خانه ها پر بود از کسانی که به روش او انتقاد ميکردند و همچنين در کشورهای سرمايه داری نمونه اش کتاب بر اشيانه فاخته !!!
در پايان راجع به دوره نقاهت من حرف زده ايد که جواب شما را اينگونه ميدهم
من مانند يک انسان متمدن از دوستانی که بهشون توهين کردم عذر خواستم ولی اين به اين معنی نيست که در برابر هر بی عدالتی يا مزخرفی سکوت کنم چون توهين
حساب ميشود
مضافا بر اينکه من با توجه با ايمان راسخم به شمر و راه او در واقع از اعتقادم دفاع ميکنم نه شخص شمر گرچه او ازاده ايست که ايران کمتر به خودش ديده .


شبح 0:18 @ Sat, 3 Apr 04

آی کسی که کامنت ۲۴ را گذاشته اينه: 64.230.179.250
حالا خودتون ببينيد کی دودزه بازه!
اما انصافا يه حرفی را درست زد در اين که من اصول مرد نيستم! شک ندارم! و اين که از دوستان خوب وب‌لاگی هم نمی‌تونم دست بکشم که خب واضحه!


حامد 0:11 @ Sat, 3 Apr 04

نانا خانم
كسي با شما صحبت نكرده است كه همانند (..) خودتان را وسط انداخته و (..) ميكنيد.شما در حال گذراندن دوران نقاحت هستيد پس بهتر است اين دوران را با ارامش سپري كنيد
در ضمن در رابطه با شما و شمر و وبلاگ هايتان حرفهايي دارم كه اگر اينجا بيان كنم ديگر جرات فحش دادن به ديگران را نخواهيد داشت پس بهتر است ساكت باشيد و با اسامي جعلي و با كمك دوستتان ((شمر عزيز)) فضاي اينجا را الوده نكنيد همانطور كه گفتم پيغام جعلي گذاردن كار شمر و دوستانش است كه ان را به ديگران نسبت ميدهند.

شمر حق دارد به كسي كه در ۱۴۰۰ سال پيش سرش بريده شده است فحش دهد ولي دليلي ندارد كه به فردي فحش دهد كه با اسم واقعي خود و به شيوه خود در حال مبارزه با جمهوري اسلامي است در حاليكه شمر با وجود اينكه در خارج از ايران زندگي ميكند با اسم مستعار به تعدادي فسيل تاريخي فحش ميدهد . پس او را با ادم شجاعي همچون سلمان رشدي مقايسه نكنيد.

به نظر من شمر فردي است كه داراي ناراحتي هاي روحي ميباشد (همانند شما) و هر كس كه نظري مخالف نظر او داشته باشد را عامل جمهوري اسلامي ميداند.چنين فردي يا بيمار است يا خود عامل جمهوري اسلامي است.


polad homayoni 22:13 @ Fri, 2 Apr 04

با درود !
ای بابا من چه آدم ساده ای هستم. باور كن حالم تا همين لحظه كه وبلاگت را باز كردم حالم گرفته بود. عزیز جان از این شوخی های خطرناك با ما نكن.
یارباقی.دیدارباقی


امیرحسین بهبهانی نیا 22:08 @ Fri, 2 Apr 04

سلام شبح عزيز... آقا هم چنان منتظرت در سياها هستم...لينک هم داديم...آقا ما رو که می شناسی؟؟؟ قدما تو بلاگ يک عاشقانه ی آرام می نوشتم که تو بخش حرفه اي های لينک دونی ی شبح بود!!! حالا تو سياها در خدمت تون هستيم...راستی بد نيست تو قسمت وب گردی يه لينک هم به اين نوشته ی اخير نادر بکتاش بدي؛ نقدی که روی کتاب "خواندن لولیتا در تهران" نوشته .... نوشته ی خوبیه!!! آدرس ش اینه: http://weblog.adabkade.com/archives/000143.html


امیرحسین بهبهانی نیا 22:07 @ Fri, 2 Apr 04

سلام شبح عزيز... آقا هم چنان منتظرت در سياها هستم...لينک هم داديم...آقا ما رو که می شناسی؟؟؟ قدما تو بلاگ يک عاشقانه ی آرام می نوشتم که تو بخش حرفه اي های لينک دونی ی شبح بود!!! حالا تو سياها در خدمت تون هستيم...راستی بد نيست تو قسمت وب گردی يه لينک هم به اين نوشته ی اخير نادر بکتاش بدي؛ نقدی که روی کتاب "خواندن لولیتا در تهران" نوشته .... نوشته ی خوبیه!!! آدرس ش اینه: http://weblog.adabkade.com/archives/000143.html


nana 21:31 @ Fri, 2 Apr 04


خانم مهشيد
tanks but no tanks
غلطه
درستش اينه
thanks but no thanks
نانا


زمينی 20:46 @ Fri, 2 Apr 04

سلام شبح جان
اين چند روز نبودم و در دامان صحرا، برای همين هم گول دروغ سيزده اتو نخوردم :)
يک مدت بود داشتيم با خوندن وبلاگ و کامنت ها لذت می برديم کم کم داره عيش ما منقص می شه !
اميدوارم همچنان پر کار باشی مخصوصا برای دروغ سيزده بعدی !
خرس مهربون عزيز باهات موافقم کاملا.


A.S 20:44 @ Fri, 2 Apr 04

خوشحالم که دروغ بود....
از دوستان درخواست دارم که به جای پرداختن و توجه کردن به دعوای دو نفر لطفا موضوعی را که جهانگير ( ۲۷ ) بازکردند مورد توجه قرار دهند ... بنظرم مسئله مهمی مطرح شده است
در ضمن از مهشيد عزيز درخواست دارم که کمی بی خيال باشید و اينقدر به يک موضوعی که دارد قديمی می شود گير ندهید چون تا آنجا که بیاد دارم از هنگامی که مسئله بین شما و شمر پیش آمده در هر محفلی بنحوی بحثش را باز می کنید


golku 20:37 @ Fri, 2 Apr 04

شبح عزيز
لطفا مرا هم از اون صد در صد حذف کن. من هم ميدانستم تو شريفي نيا نيستی. اصلا نه قيافه تان به هم شبیهه و نه لهجه تان!


manochehr 20:12 @ Fri, 2 Apr 04

برلينی ها دارند ميايند!
به مناسبت چهارمين سالگرد کنفرانس برلين.
مينا احدی
http://www.rowzane.com/000_maqalat/2404/40402-BERLIN.html


nana 20:06 @ Fri, 2 Apr 04

حامد
تو هر که هستی متاسفانه حتی قدرت درک استهزا را هم نداری زيرا
چه گوارای عزيز با تمسخر به فردی پيشنهاد کرد که هادی خرسندی را بخواند !!!
و تو انسان کودن انرا جدی گرفته و سعی در مقايسه شمر بزرگ با هادی خرسندی کرده ای .
وا مصيبتا که عقب ماندگی تا کجاست که حتی کسی به خود اجازه مقايسه هادی خرسندی را که طناز بدی هم نيست به
بزرگترين و با هوش ترين طنز گوی زنده امروز دنيا يعنی شمر بزرگ دهد .


manochehr 19:52 @ Fri, 2 Apr 04

نوشين احمدى خراسانى، حمله به مردم و تلويزيون ماهواره!
مهرنوش موسوى
http://www.rowzane.com/000_maqalat/2404/40402-m%20mos.html


اسد 19:50 @ Fri, 2 Apr 04

سلام به خدمت شبح عزيز كه سال جديد را با يك ايده بكر يعنی فيلم كردن ما ها و یك شيطنت يعنی دروغ سيزده اش آغاز كرد.
من كه البته دير خبردار شدم، ولي عمرا باور مي كردم كه شبح دست بردارد!!
البته مي دانم كه اين وقتي كه اين جا مي گذاري به چه بهايي برايت تمام مي شود و به همين خاطر صد بار دست مريزاد!
من اسم فيلمي شبح را مي گذارم: مردي كه زياد مي دانست!
در ضمن از تيز هوشي ات خوشم آمد! در مورد من وجدان يك رل اصلي در جهان بيني ام بازي مي كند و فيلم مردي براي تمام فصول در حقيقت داستان مردي است كه تنها براي وفاداري به وجدان جانش را از دست مي دهد...
البته اميدوارم كه در نام گذاري وبلاگ من نگاه ات به هانري هشتم در فيلم نبوده باشد :)))

... در هر حال به شبح و دوستان شبحي ام سال نو را تبريك و آرزوي بهترين ها را مي كنم و اميدوارم در سال جديد هم همچنان به هم ديگر گير بدهيم و با بحث هاي پر بار و كامنت هاي چند كيلومتري بيش از پيش موفق به بالا بردن ترافيك شبح بشويم .....

سال خوبي براي همه مون آرزومندم


nana 19:37 @ Fri, 2 Apr 04

سخنی با خانم مهشيد

شما در متن حمله خود به شمر بزرگ از لات و لمپن سخن اورده ايد .
در اينجا تنها برای نشان دادن تناقض روح درهم و برهم شما توجه خوانندگان را به پيامهائی که شما در گفتگوئی با گردانندگان سايت زوزه بخصوص اقای تزاد ( که ظاهرامطلقا لمپن نيست ) جلب ميکنم که ببينند چگونه در بعضی مجامع و مکالمات
لمپنی شما احساس در خانه بودن ميکنيد و در برخی که شما را به پشيزی نميخرند
احساس بيگانگی !!!!!
همان گونه که نسبت به حرفهای لمپنی کسانی چون مهناز احساس دوستی و در مقابل حرفهای لمپنی من ناگهان تبديل به مادر ترزا ميشويد !!!!!!!!


khers mehrban 19:35 @ Fri, 2 Apr 04

شبح عزيز از اينکه چراغ اين خانه هم چنان روشن است . نوشته ديروزتان شوخی ۱۳ بود. شايد بعد از ده ها سال سرکوب مداوم اين بهترين امکانی بود که تا به حال بدست اورده ايم . يکی از بهترين فرصت های وبلاگ ها حضور در فضايی کاملا متفاوت از فضای فکری خود ادم هست . و اين باعث شناخت بهتر ارتباط بيشتر و تحمل و مدارای بيشتری ميشود چيزی که تا حالا فرصت شرت نداشتيم . خوبی دوم وبلاگ ها ارتباط مستقيم با جوان ترهايی هست که در فضای ديگری رشد کرده اند با زبان ديگری سخن ميگويند و دغدغه های ديگری دارند و یا انانی که سال ها خارج از کشور هستند با انانیکه در داخل هستند با تمام اينها شبح شايد يکی از بهترين ها و پرکارترين ها باشد اميد که چراغش هميشه روشن باشد


nana 19:31 @ Fri, 2 Apr 04

دوستان
با خواندن مطالب اين جا متوجه حمله های فردی با نامهای مختلف يا افراد مختلفی به
شمر شدم .
در حال حاضر ديدگاههای مختلفی در بين ايرانيان مخالف جمهوری اسلامی وجود دارد
يکی از منطقی ترين اين نظريات تغيير جامعه ايران از بنيان است تا بصورت ريشه ای تبديل به يک جامعه متمدن شهر وندی گردد.
متفکران بسياری اکنون سعی در شکافتن مفاهيم بسياری از جمله ازادی و دموکراسی مينمايند .
در اين ميان يکی از ريشه ای ترين راههای مبارزه مبارزه با قشريت مذهبی است که سخت ترين ميباشد ازاده ای چون شمر اين مهم را با بهترين روش به عهده گرفته و با زيباترين قلم و حمله به تقدس اين پرده تحميق اسلامی ميکوشد . شجاعتی که شمر ازاده در اين راه نشان ميدهد بايد نمونه و سرمشقی باشد برای تمامی ازادی خواهان .
يکی از شاخه های اين سختی هم تحمل شنيده انتقادهای گزنده از سوی کسانی است که چشم بندی اسبی بروی دو چشم دارند و بيشتر از نوک دماغ خود را نميبينند .
بهر حال بزرگ مردی که اين راه را برای مبارزه انتخاب کرده و بجای يکی به نعل و يکی به ميخ زدن خود را مستقيما به ميان شعله های اتش افکنده مطمئن باشيد که از اين حمله ها که بسان شعله شمعی کورسو ميزند باکی نخواهد داشت .


khers mehrban 18:40 @ Fri, 2 Apr 04

سلام شبح عزيز و چه گوارای گرامی ش ۳۱
دوست خوبم انصافا ان ادبيات ميراث دار هجو و طنز فارسی هست ؟ اين نه هجو طنز است نه شاخ در شاخ شدن! صدرحمت به اهنگر و چلنگر !


شراگيم 18:40 @ Fri, 2 Apr 04

:)))))))))))))) الان اون دروغ ۱۳ دو سال پيشت رو خوندم...!!:))))))))))))))))))))) وای خدا...دارم ميميرم از خنده...!!!:))))))))))))))))))))


حامد 18:11 @ Fri, 2 Apr 04

شمر(كنجكاو) عزيز
خوشحال هستم كه بالاخره با اسم خودت وارد معركه شدي
من بخاطر دشمني شما با دين اسلام از شما انتقاد نميكنم بلكه بخاطر كينه ورزي بيهوده با افرادي كه به سهم خود در حال مبارزه با (ج.ا) هستند از شما انتقاد كردم.اين كار شما سبب ميشود تا انرژي ((مبارزان با جمهوري اسلامي)) به هدر رود.در ضمن سعي كنيد با اسم خودتان از ديگران انتقاد كنيد.گير دادن به ديگران با اسامي مختلف همچون ((كنجكاو)) ((ژرمينال)) و .... خلاف رسم جوانمردي است و تنها باعث كلفت شدن گردن جانيان جمهوري اسلامي خواهد شد.


حامد 17:57 @ Fri, 2 Apr 04

اگر به كار بردن كلمه ((پاچه ورماليده)) در مورد يك شخص حقيقي اسمش مبارزه با جمهوري اسلامي است پس بايد به حال مردم ايران كه چنين مبارزاني دارد افسوس خورد


شمر 17:52 @ Fri, 2 Apr 04

فعال اجتماعی خدیجه! نویسنده پیام های بی سروته هشت و نُه و بیست وپنج
درست برای همین دسته گل به آب دادن هاست که ترا پاچه ورمالیده سیاسی خوانده ایم، آخر تو کجا و دروغ سیزده گفتن کجا، تو که سراسر سال دروغ
گفته و حتی سر خودت را هم شیره می مالی، دروغ سیزده می خواهی چکار؟! می گویی نه! نگاهی به همین پیام هشت و نُه در اینجا بکن و آنرا با پیام شماره 72 در نوشته "وبلاگها فیلم می شوند 2 " تا بدانی چه می گوییم.
از اینها گذشته اینکه کسی به شبح توهین کرده چه ربطی به برخورد ما با خدیجه گری تو دارد؟ همه میدانند که تو از برخورد آنکس به شبح آزرده خاطر نیستی، تنها
می خواهی از نمد کلاهی برای خودت بسازی. کُسناله های خاله زینبی ات از دشنام گویی بلند است در حالیکه در همین نوشته کوتاهت در اینجا که ظاهرا در دفاع از شبح نوشته ای خودت در دشنام گویی غرق کرده ای.
نگاهی به پیام شماره بیست پنج بیانداز، دهانت را چونان چاله مستراحی هزار و چهارصد ساله ای گشوده و ملا حسني وار مشتی چرت و پرت بی سروته گفته ای، به ما تهمت پدوفیلی زده ای، یا نمی دانی چه می گویی و یا می خواهی دشنام دهی؟ آخر مسلمانزاده در کجای شمرنامه چنین چیزی دیده ای، که چنین شله زردی می خوری؟ دست پرورده فرهنگ زورخانه ای، دشنام سرای وبلاگستان، پهلوان کشتی گیری با خوک فرافکنی نموده و ما را لات می خواند.
خدیجه خانم!
اصلا بر خورد ما به تو چه ربطی به وبلاگ شبح دارد؟ چرا تو دوست داری دعواهایت را به اینجا بکشانی؟ همه کسانی که با سابقه تو در اینجا آشنایی دارند میدانند که آتش بیشتر دعواها را در اینجا از سلیطه گری های تو که استاد لیچارپرانی هستی بلند می شود.
برای اینکه بهانه را از دست تو بگیریم، به آگهی شبح و خوانندگانش میرسانیم که "کُسناله های خاله زینبی" تو و سخنان بی سروته و تهی مغزانه باند عزیزت را پشیزی نخواهیم شمرد و شما را در اینجا نادیده خواهیم گرفت.

اجرت با اعظم طالقانی


حامد 17:51 @ Fri, 2 Apr 04

دوستان ! يكي ديگر از اسامي جعلي اقاي شمر مشخص شد . پس مشخص شد كه ((كنجكاو عزيز)) همان ((شمر عزيز)) است
و جالب اينجاست كه در طول چند ماه اخير تمام كساني كه مورد انتقاد(( كنجكاو)) قرار ميگرفتند مورد فحاشي شمر هم بودند احتمالا اقاي (شمر) هر وقت ميخواسته به دشمنان خود به صورت مودبانه فحاشي كند از نام ((كنجكاو)) استفاده ميكرده است.دليل غيبت طولاني ايشان هم به اين دليل است كه سرشان در رابطه با ايام عاشورا شلوغ بوده است :))

شمر(كنجكاو) عزيز
چون شما خودتان اينكاره هستيد و با نامهاي جعلي به ديگران فحش ميدهيد ديگران را هم اينكاره فرض ميكنيد.
شما حق داريد از صبح تا شب به تمام مذاهب دنيا فحش دهيد ولي حق نداريد به اشخاص حقيقي كه در خارج از ايران در حال مبارزه با (ج.ا) هستند توهين كنيد.


آتش 17:51 @ Fri, 2 Apr 04

قلم تندشمر را متاسفانه من ندارم .. اگر داشتم بايد به خود مباهات می کردم .
با آنکه فحاشی شمر را نمی پذيرم ومستقيم يکباردرکامنتش مطرح کردم هیچ ناسزائی از جانب او حواله من نشد .. برخوردی که به خودم کردم اين بود که کسی اتش را مجبورنمی کند تا وب لوگ فحاشان را بخواند.. اما باز می روم می خوانم زیرا سعی می کنم به اصل مطالب او توجه و بسنده کنم.. ارزش وب لوگ او صراحت لهجه اوست که متاسفانه کمتر در دنیای وب لوگی مشاهده می شود.

اين را هم می دانم که زبان تند وبرنده وبسيار شجاعانه شمریان دشمن من را که همان حکومت اسلامی ايران است را بسيار خشمگين کرده ومی کند.. دشمنی که دردو مصیبت وهمه مصائب مشترک ماست ونمی توان براحتی از آن گذاشت .


کنجکاو 17:15 @ Fri, 2 Apr 04

شبح جان!
به باورم نويسنده کامنت های 21/22/24/33 يکی باشند، شايد با شماره های آپی گوناگون و برای آتش راه انداختن. بنابر اين پاسخ دادن پذيرفتن تن دادن به حکومت چيان است.


کنجکاو 17:02 @ Fri, 2 Apr 04

شمر جان!
خواهش می کنم اين جا پاسخ نده. ارزشش را ندارد.


حامد 16:53 @ Fri, 2 Apr 04

چه گواراي عزيز.
معمولا افراد طنز پرداز روح لطيفي دارند و انتقاد از خودشان را با طنز پاسخ ميدهند ولي شمر در جواب ديگران الفاظ ركيك بكار ميبرد او همان الفاظ ركيك را كه در مورد زينب و حسين بكار ميبرد در مورد منتقدان خود هم بكار ميبرد پس نميتوان او را طنز پرداز ناميد بلكه او احتمالا بيمار رواني است كه عقده هاي دروني خود را خالي ميكند.فحشهايي كه او ميدهد مشابه همان فحشهايي است كه حزب االهي ها در خيابانها ميگويند. نمونه ان هم كامنت 24 است كه به همه بازديد كنندگان سايت فحش داد البته روش او اين چنين است و بعضي از فحشها را با اسامي جعلي ميگويد . ايشان حتي با اسامي جعلي در وبلاگ خود كامنت هاي فدايت شوم ميگذارد . احتمالا هم بعد از مدتي كامنت 24 را تكذيب ميكند.
نميتوان او را با هادي خرسندي مقايسه كرد.
ايا هادي خرسندي در جواب مخالفش فحش ركيك ميدهد؟


sherwood 16:53 @ Fri, 2 Apr 04

سلام حضرت شبح. دست مريزاد! سال گذشته اگر چه من اين کاره نبودم ولی الان هم که خوندمش باورم شد که خود شريفی نيا هستی! حالا خدا وکيلی. اين تن بميره نيستی؟
بابا ای والله اگه اون نيستی پس کی هستی؟ شايد همون شبح باشی عين يه روخ ميايی يه چی می گی و ميری! راستی راستی تو روح نيستی؟ من که ترسيدم از اين همه سياسی زدگی که توی اين وبلاگ عين روح پخش و پلا شدن
سال نو هم مبارک باشه


ارنستو چه گوارا 16:15 @ Fri, 2 Apr 04

مهشيد عزيز

در مورد شمر نوشتي و او را به باد انتقاد گرفتي . نوشته هاي شمر را نميتواني در قالب رايج نثر فارسي تحليل کني . وبلاگ شمر ميراث دار تام و تمامي از سنت هجو و طنز فارسي است که نگارنده با قلم توانمند خود اين سنت را حفظ ميکند. ممکن است تصوير سازي هاي ضد فيمينيستي او خوشايد تو نباشد –شايد از نظر من سر شاخ شدن با اعتقادات مذهبي بدينگونه از نظر سياسي درست نباشد شايد از نظر بعضي عبور از خط قرمز اخلاق تعريف شده نادرست باشد ولي اين هجو و طنز است. هجوي که در تاريخ ادبيات ايران سابقه ديرينه دارد ولي اکنون رو به فراموشي است.
قصد ندارم بحث جديدي را شروع کنم و پيگير اين بحث نيستم ولي با شجاعت ميتوانم بگويم شمر عزيز قلم زيبايي دارد بدون آنکه بخواهم در مورد مضمون نوشته هايش چيزي بگويم. شايد مهشيد عزيز هادي خرسندي را ترجيح دهد- حرفي نيست ولي رعايت چهارچوب هايي که تو معيين ميکني به معني کشته شدن خلاقيت بي بديل شمر است .


جهانگير عزيز حرفهايت کاملآ درست است حرفهاي منوچهر هم تکميل کننده آن(البته از پروپاگان اگر بگذريم)


NEWS 16:13 @ Fri, 2 Apr 04

نمونه اي از هماهنگي دولتهاي جهان براي مبارزه با گروه هاي ازاديبخش:


پليس استانبول 37 مظنون به عضويت در "حزب انقلابی آزاديبخش خلق" يا "دی اچ کی پی-سی" را که در ترکيه دست به حملات زيادی زده است دستگير کرد.

شانزده نفر ديگر در ايتاليا، آلمان، بلژيک و هلند بازداشت شدند.

اين گروه، که سرنگونی دولت ترکيه و جايگزينی آن با يک نظام مارکسيستی را دنبال می کند، از سوی آمريکا و اتحاديه اروپا يک سازمان تروريستی شناسايی شده است.

شعار عمده سياسی اين گروه، خصومت با {حكومت خون اشام سرمايه داري} آمريکا و متحدان آن در خاور ميانه (شامل اسرائيل، بريتانيا و حکومت فعلی ترکيه) و { دست نشانده هاي پنهاني همچون جمهوري اسلامي} است


http://www.bbc.co.uk/persian/news/story/2004/04/040401_si_turkeyextremists-europe.shtml


manochehr 15:57 @ Fri, 2 Apr 04

جهانگير عزيز ۲۷
در صحبتهای تو عناصری صحيح وجود دارد.من سعی ميکنم نظر خودم را بدهم.۱-مردم ايران متمدن هستند بخصوص جوانان که درصد بالايی از جمعیت را تشکيل ميدهند٫به نظرمن مردم ايران مخالف هيچ مردمی اعم از آمريکايی٫عرب٫اسراييلی٫آلمانی ٫فرانسوی و.....نيستند.بحث سر حکومتهای اين کشورها هست٫مثل ايرانيها که مساوی حکومت اسلامی ايران نيستند.۲-دول غربی از جمله آمريکا حاضر هستند که حکومتی مثل افغانستان ويا حکومت سرهمبندی شده عراق را سرکار بياورند(البته از بالای سرمردم٫حال کودتا یا حتی سازش با بخشی از حاکمیت فعلی٫یا علم کردن یک کارزای دیگر در ایران یا سلطنت و...) ولی مردم در صحنه نباشند و اين حرکات به انقلاب مردمی کشيده نشود.تمام سعی اينها از کنفرانس برلين تا علم کردن شيرن عبادی و امثالهم اين است که مردم را ترمز کنند٫چرا که انقلاب ميتواند جامعه را به چپ وکمونيسم بکشاند٫ واين آن چيزی است که دول غربی مثل جن از بسم الله ميترسند.در جريان انقلاب ۵۷ هم همين شد٫انقلاب بدون رهبری شروع شد و آنزمان(در شرايط جنگ سرد) کنفرانس گوادولپ برگزار شد وتصميم دول غربی اين شد که بهترين نيرويی که ميتواند جلوی انقلاب ایران بيايستد اسلام است برای همين تز معروف کمربند سبز را در مقابل شوروی آنزمان مطرح کردند٫ ونتايج آن علم کردن خمينی شد٫با سلام وصلوات او را از نجف به زير درخت سيب در پاريس آوردند و بی بی سی او را به عنوان رهبر انقلاب معرفی کرد وبا او به عنوان رهبر انقلاب مصاحبه کرد( آنزمان که من جوان کمونيست که در انقلاب شرکت داشتم ٫ از اين شوکه شدم که از کی ما خمينی را رهبر خود ميدانستيم٫ واين باعث بحثهای زيادی در محفل ما شد٫که راستش جوابی هم برای آن نداشتيم)بعد از اين جريان در کل منطقه احزاب اسلامی سيا ساخته مثل قارچ از زمين سرآوردند طالبان٫حماس٫حزبالله و...دستاوردهای اين سياست بود وبعد شاه را راصی کردند که دست از تاج وتخت بردارد و با چند ميلياردی که از ايران برداشت کرده بود بازنشست شود.اين تمام سناريويي هست که ميتواند (اگر ما هشيار نباشيم)فردا با يک کرواتی٫آخوند معتدل٫يک زن مسلمان دوباره سر انقلاب بيايد٫ولی امروز ۲۵ سال پيش نيست٫مردم هشيارند وچک سفيد به هيچ کسی نمیدهند و به نظر من بزرگترين فاکتور امروز که در انقلاب قبلی نبود وجود حزب کمونيست کارگری است که تمام اين نقشه ها را افشا ميکند وبه مردم هشدار ميدهد از جمله کنفرانس برلين که ما دست مرحوم ۲ خرداد را رو کرديم ويا آس جديد اروپا علم کردن شيرين عبادی٫ مردم بايد هشيار باشند وگول رفراندوم و امثلهم را که مردم را به خانه ميفرستد نخورند تنها ضمانت پيروزی انقلاب آينده٫ مردم در صحنه هست.


شراگيم 15:42 @ Fri, 2 Apr 04

مثه اينکه خودم از همه اينجا خنگ تر بودم...!الهی بميرم برای خودم...شبح...يه نيم ساعت وقت داری؟ جون شبح برام مهمه نظرت...بدو بيا ببينم...!!
به مهشيد و هاله و منوچهر و بقيه هم بگو بيان...!


جهانگیر 15:10 @ Fri, 2 Apr 04

باز هم کمی از سياست :
طرح يک مسئله :
برخلاف حاکميت در ایران که يک مانيفست ضد امریکايی دارد ، ملت ايران تنها ملتی در منطقه است که برخلاف مردم عرب منطقه نظر مساعدی نسبت به امريکاييهادارد. (دولتهای عرب امريکايی و مردمش ضد امريکايی اند- معکوس ایران)
۲- مردم ایران نسبت به دیگر مردم منطقه شدیدا از بنیادگرایی اسلامی تنفر دارند و با آن نیز مبارزه می کنند.
۳- حاکمین ایران از نیروهای رادیکال بنیادگرای مذهبی حمایت می کند ومردم ایران بارها نارضایتی خویش را از این سیاست حاکمیت اعلام کرده اند .(مثل شعار فلسطین را رها کن و ...)
سوال :
چرا با اینکه تمامی شواهد حاکی از آن است که امریکا می تواند از پتانسیل موجود در ایران که همگی به نفع آن عمل میکند استفاده کند ولی کمکی به مبارزات مردم ایران نمی کند و یا فشار شدید به حاکمیت در ایران نمی آورد؟
جواب خودم : تصور من این است که امریکا از همه این مسائل آگاه است ولی دوست ندارد که با واژگونی این رژیم ، نیروهای وترقی و ترقیخواه قدرت را در دست بگیرند. لذا ترجیح می دهد مسئله کش پیدا کند تا ۱ـ نیروهای دموکرات و مترقی توسط حاکمیت سرکوب شوند ۲- خستگی مردم ایران در این پیکار آنها را وادار به قبول آلترناتیو پیشنهادی امریکاییه و نیز اروپاییها بکند.
خوشحال میشوم نظر شبح یا دیگران را در این مورد بدانم . با تشکر


manochehr 14:46 @ Fri, 2 Apr 04

چند مقاله مهم از منصور حکمت از جمله مقاله تاریخی او در مورد ۱۱ سپتامبر به زبانهای کاتالان ٫روسی وعربی ترجمه شده اند.آدرس:
http://www.m-hekmat.com/MHNews.html


Mahshid 14:44 @ Fri, 2 Apr 04

شبح جان..همانطور که گفتی من اصلا سنتی نيستم.
اختلاف با شمر سر فحش هايی پيش آمد که او از آن استفاده کرد. مثل لات های سر خيابان که با يکی دعواشان می شود به جای اينکه به خود او فحش بدهند پای مادر و خواهرش را وسط می کشند. شمر دقيقا همين کار را کرد و می کند. می خواهد امام حسين را به لجن بکشد .خواهرش را .... من هم اين را به او گفتم و او خودم را به فحش گرفت.. او همچنان هم چنين می کند.
يکی از مسائل مهم در ايران که نمی شود از آن کنار گرفت لمپنيسم است. لمپينيسم انقلابيون کمتر از لمپنيسم ارتجاعيون و شعبان بی مخ ها نيست. و به خاطر انقلابی بودنشان نبايد ناديده گرفته شود. شمر هنوز هم با ياد سينه های نوعروسان بيت امام خود ارضايی می کند ( پدوفيلی که شاخ و دم ندارد و صرفا مختص به بيت امام نيست )‌ و خوب يه فحشی هم به من می دهد که من را نمی رنجاند. فقط براي طرز فکر او و ديگران که پای منبر او هستند متاسف می شوم.
حالا تو می گويی که بيايم و کدورت ها را کنار بگذارم .. کدام کدورت را شبح جان ؟ او می آيد و لمپينيسمش را کنار بگذارد و وقتی قصد به قول خودش افشای بيت امام را دارد يک صحنه پرنوگرافيک با شرکت خودش و زنان محمد ننويسد ؟ ( فانتزی يه قوی هم دارد لامصب از بس که نشسته پای فيلمهای پرنو )‌
شبح جان.. همه قرار نيست از همه خوششان بيايد . همه قرار نيست با هم دوست باشند. شمر هم حتما خوبی هايی دارد (‌ الان چيزی به ياد نمی آورم که بتوانم ازش نام ببرم اما خوب حتما دارد ديگر :)‌ اما لمپينيسمش يکی از آنها نيست و من هم دليلی نمی بينم که با لمپن ها کنار بيايم و فقط برای اينکه فحش نخورم شرايطشان را بپذيرم و به آنان روی خوش نشان دهم مبادا به من بند کنند. او به همه بند می کند. اولين بارش نيست به من بند کرده ..آخرين بارش هم نخواهد بود. من دوستان خودم را انتخاب می کنم. او جزو اين دوستان نيست . من مدتهاست زمزمه اين قصه را که ((دشمن دشمن من دوست من است))‌ را تمام کرده ام. بعضی وقتها دشمن دشمن من از دشمن من هم بدتر با من رفتار کرده . چرا که دشمن دشمن من شعور و درک آنرا نداشته ( مثل دشمن من ) که من حق دگر اندیشی را دارم و لازم نیست مثل او فکر کنم تا برایم حق حرف زدن قائل شود...
شبح جان .. قصه دراز است..در یک کلام...
tanks but no tanks.
هر کی هم بهت گفت که حالا که گفتی بیا و ننویس ...بگو با من طرفه .
۲۴...شجاع الممالک عزیز...ما هزار بار گفته ایم که گوش به ناحق نکنیم ... به خصوص ابلهانی که حتی جرات نوشتن اسمشان را هم ندارند و جرات نمی کنند یه آدرس وبلاگ و یا راه تماس درست و حسابی باقی بگذارند. اما مزاحم نباشم ها...شما همینطور ادامه دهید ..شاید مخارج تراپی رفتن تان را توانستید صرف جویی کنید.


12:02 @ Fri, 2 Apr 04

حيف شمر که از دودوزه باز سفيه به اسم شبح طرفداری می کنه.
برعکس اونچيزي که فکرشو کردی همه می دونستن مردش نيستی. تو بی خايه ماليهای وبلاگت نميتونی زندگی کنی


شبح 11:51 @ Fri, 2 Apr 04

بانوی عزيز!(20)
چقدر تو ماهی! ولی اين‌جوری منو خيلی شرمنده کردی.


bahram 11:40 @ Fri, 2 Apr 04

شمر به دليل کينه ای که از فمینيستها دارد با شما دشمنی ميکند و با اين کار اب در اسياب جمهوری اسلامی ميريزد


bahram 11:37 @ Fri, 2 Apr 04

مهشيد عزيز شما خود را بخاطر ادمي چون شمر ناراحت نكن.او از صبح تا شب در پشت مانيتور كامپيوتر خود نشسته است و كامنت هايي را كه از او انتقاد كرده اند پاك ميكند.چنين فردي نميتواند حتا لايق انتقاد كردن باشد چون انتقاد از خودش را بر نميتابد. چندين مرتبه خودم شاهد بودم كه كامنت ها در جلوي چشمان من و در حاليكه سايت شمر را refresh مي كردم پاك شدند.


banoo 11:37 @ Fri, 2 Apr 04

هاله حان شبح خنگ نوبره يا من خنگ که باور کردم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!


شبح 11:30 @ Fri, 2 Apr 04

پدرام جان!(۱۷)
اميدوارم هيچ وقت نااميد نشی!


شبح 11:28 @ Fri, 2 Apr 04

عزيزدوردونه‌ی عزيز!(1)
اينجوری نمی‌شه بايد همه با هم فکرامونو بريزيم روی هم ببينيم اين عزيزدوردونه چطوری شب و نصف شب و سر صبح و صلات ظهر هميشه اول می‌شه!
يونس جان!(2)
راستش خودم هم نفهميدم اين بالاخره دروغ سيزده بود يا نه!
رها جان!(3)
اگر خوب نگاه کنی چشم زيبا بين هم خواهی بافت!
تنها!(4)
: )
زهرخند عزيز!(5)
وقتی اين‌جوری می‌نويسی کلی خجالت می‌کشم. ولی بدون که دوستای نازنينی مثل تو هميشه باعث شکوفايی و دوستی و مهربانی در وب‌لاگستان هستند.
آرمين جان!(6)
می‌بينی باز يه عده عناصر معلوم الحال مثل هاله‌ی عزيز می‌گن شوخی سيزده‌ به‌در من خنک و بی‌مزه بوده و هيچ‌کس باور نکرده!
کنج‌کاو جان!(7)
خيلی از لطف تو متشکرم. اميدوارم مانند گذشته بيشتر اينجا سر بزنی و کامنت بذاری! خب اگه اين شوخی سيزده به‌دری همين يه فايده را داشت که تو پيام بذاری کافی بود و عمليات موفق آميز بود!
مهشيد جان!(8)
اتفاقا يکی بهم همين پيشنهاد را داد يعنی گفت حالا که اينو نوشتی بيا و ديگه ننويس! منم گفتم اهکی! ولی راست‌شو بخوای اون پست من هم‌چنين دروغ دروغ هم نبود!
در مورد وب‌لاگ شمر متاسفانه اينجا اونو فيلتر کردن با اين قفل شکنه جديدی که نصب کردم فيلتر مخابرات به‌راحتی شکسته می‌شه اما من الان يه کارت خريدم که از مخابرات نيست و يه حور خيلی نامردانه‌يی فيلتر گذاشته که با اون فيلترشکنه نمی‌شه شکستش البته با فيلترشکنی که لينک دائمی‌شو دادم می‌شه اين کار را کرد اما وقت می‌گيره! خلاصه برای اين که وب‌لاگ شمر را بخوانم بايد کمی صبر کنی!
ولی مهشيد جان! من و تو سنتی نيستم اما اين سنت که در سال نو کدورت‌ها را کنار بگذاريم و دوستی‌ها را ترويج کنيم سنت خوبيه پس خوبه که هر کدومه‌مون سعی کنيم بيشتر به جو دوستی در بين کسانی که دشمنی واقعی و طبقاتی و زيربنايی با هم ندارند را ترويج کنيم.
سوفيای عزيز!(10)
سپاسگزارم!
منوچهر جان!(11)
هنوز وقت نکردم مقاله‌يی را که لينک دادی بخونم. پس نظری نمیدم! خودت رو آمده کن برای مقاله‌ی منشوری جديد! امروز که هنوز پس لرزه‌ی سيزده به‌در از بين نرفته (چند نفر هوس کردن بعد از گره زدن سبزه و به‌در کردن سيزده تشريف بيارن خونه‌ی ما کنگر به‌خورن لنگر بندازن! الان هم کله‌پاچه‌شونو خوردن دارن سروصدا می‌کنن خانم‌ها هم که کله‌پاچه دوست نداشتن دارن می‌گن پس ما چی! بايد برم براشون خاگيه درست کنم!) اميدوارم فردا وقت کنم بنويسم.
هاله‌ی عزيز!(12)
والا هر کی بتونه کشف کنه اين عزيزدوردونه چطوری اول می‌شه يه جايزه پيش من داره! ضمنا توی اين هوای گرم هيچ چيز به اندازه‌ی يه شبح خنک نمی‌چسبه!
هاله‌ی نازنين!(13)
آره جای آريای عزيز که بدجوری در دل ما جا باز کرده خاليه!
نانای مهربان!(14)
اميدوارم سال جديد سال دوستی باشد سال پيوستن به هم و نابودی آدم‌خوارن ضد بشر!
غبار افکار عزيز!(15)
در اين مسايل حتا الله هم اعلم نيست!
سکوت مرگ عزيز!(16)
آخ آخ اگه شبح خوبه پس بد در جهان نيست!


پدرام 10:24 @ Fri, 2 Apr 04

ای بابا نا اميدمون کردی !!!! :)


میافر هتل کالیفرنیا 8:54 @ Fri, 2 Apr 04

جالبه.... چرا آخه شما که خوب بوديد


persianlaic 7:15 @ Fri, 2 Apr 04

بقول آخوندا الله اعلم


nana 5:29 @ Fri, 2 Apr 04

دوست عزيز شبح

ايميلی که به مناسبت نوروز فرستاده بودی بدستم رسيد و بسيار متشکرم .
اميدوارم سال جديد سال رهائی و شادی مردم ايران باشد از دست اين ادمخوران اسلامی .


هاله 3:48 @ Fri, 2 Apr 04

شبح جان ديدم لينک جهانخانه رو تو لينک دونيت گذاشتی و دلم گرفت. تقريبا" هر روز سر زدم به آريا شايد نظرش عوض شده باشه برای نوشتن ولی ... خلاصه جاش خاليه و قشنگ هم اين خلاء حس ميشه.


هاله 3:42 @ Fri, 2 Apr 04

شبح به اين خنکی نوبره والله! :)

باز اين عزيز دردونه کوفتی اول شد! اين شبا آنلاين ميخوابه؟


manochehr 1:55 @ Fri, 2 Apr 04

ضرورت ابراز وجود اجتماعى فعالين و رهبران جنبش آزادى زن در ايران!
مهرنوش موسوى
http://www.rowzane.com/000_maqalat/2403/40331Mehrnpush.html


sofeia 1:03 @ Fri, 2 Apr 04

خوشحالم


Mahshid 0:46 @ Fri, 2 Apr 04

راستش من فقط نگران بودم که کار اون همشهری آبادانی ما را نکنی ( ببخشيد بچه های آبادانی واقعا قصد توهين ندارم ...فقط خيلی بامزه است )‌که لاف می اومد.می خواست بره اون ور خيابون از روی جوب که پرید خورد زمین. بعد دید سه تا دختر خوشگل اونور واستادند..اومد خودشو از تک و تا نندازه تا اونور خیابون رو سینه خیز رفت.
حالا من هم فکر کردم تو یه وقت کار اونو نکنی که اومدی لاف بیای دیدی دستت رو همه خوندیم دیگه نوشتن رو کنار بگذاری.. همچین که اومدم خونه اومدم وبلاگ تو رو ببینم که ببینم اگر ننوشته باشی باز به بچه ها بگم هیچی نگن تا یه وقت جدی جدی نری ...
خلاصه ... یه وبلاگستان ه و یه شبح ...
راستش همه بچه های وبلاگستان یونیک هستند. کپی اگر هم هست خیلی کم هست و اکثر بچه ها ارژینال هستند. پس هر کدام که نوشتن را می گذارند کنار جای خالی شان حس می شود.. شبح که جای خود دارد.

(‌بهت راستشو بگم تصمیم داشتم منم یه همچی کلکی بزنم.. تصمیم هم داشتم مثل تو که اون آشنا رو بهانه قرار دادی..منم می خواستم فحش های شمر و کامنت های توی وبلاگ شمر رو بهانه قرار بدم ..به هر حال برای خنده که خوب هستند.اما بعد دیدم بر و بچه ها کلی نفرینم می کنند... صرف نظر کردم ..)


Mahshid 0:43 @ Fri, 2 Apr 04

راستش من فقط نگران بودم که کار اون همشهری آبادانی ما را نکنی ( ببخشيد بچه های آبادانی واقعا قصد توهين ندارم ...فقط خيلی بامزه است )‌که لاف می اومد.می خواست بره اون ور خيابون از روی جوب که پرید خورد زمین. بعد دید سه تا دختر خوشگل اونور واستادند..اومد خودشو از تک و تا نندازه تا اونور خیابون رو سینه خیز رفت.
حالا من هم فکر کردم تو یه وقت کار اونو نکنی که اومدی لاف بیای دیدی دستت رو همه خوندیم دیگه نوشتن رو کنار بگذاری.. همچین که اومدم خونه اومدم وبلاگ تو رو ببینم که ببینم اگر ننوشته باشی باز به بچه ها بگم هیچی نگن تا یه وقت جدی جدی نری ...
خلاصه ... یه وبلاگستان ه و یه شبح ...
راستش همه بچه های وبلاگستان یونیک هستند. کپی اگر هم هست خیلی کم هست و اکثر بچه ها ارژینال هستند. پس هر کدام که نوشتن را می گذارند کنار جای خالی شان حس می شود.. شبح که جای خود دارد.

(‌بهت راستشو بگم تصمیم داشتم منم یه همچی کلکی بزنم.. تصمیم هم داشتم مثل تو که اون آشنا رو بهانه قرار دادی..منم می خواستم فحش های شمر و کامنت های توی وبلاگ شمر رو بهانه قرار بدم ..به هر حال برای خنده که خوب هستند.اما بعد دیدم بر و بچه ها کلی نفرینم می کنند... صرف نظر کردم ..)


کنجکاو 0:29 @ Fri, 2 Apr 04

با شادباش سال نو و خاک بر سرت با اين دروغ هات.
گرچه باورش نکردم!. چون دست کم دوسال است می شناسمت، از اين ناروا گويی ها هم پيشتر از سوی دوست ديگری به تو همين پارسال ، شايد کمی هم پيشتر خوانده بودم، اما به هررو گمان کردم که شاید خسته شده ايی و از زمانی که خواندمش، انديشيده بودم چه جور بگم نبايد خسته شد. دروغ پارسال را هم فراموش کرده بودم. آحه دروغ تنها آيينی است که ما هميشه پاس اش می داريم. می بينی مجبورم کردی بيام چيزی بنويسم!
اما گذشته از اين ها شبح جان می دانی که وب لاگ تو و انگشت شماری از وب لاگ ها هستند که می خوانم و خوش بختانه تا کنون هيچ يک بسته نشده اند گرچه کم کاری می کنند.

سال خوبی تو و هم چنين خوانندگانت داشته باشيد.


آرمين گيله مرد 23:37 @ Thu, 1 Apr 04

سلام ... خيلی باهال ... پست قبلی را خوندم ترسيدم چونکه خیال نمیکردم تو به اینجور حرفها بلرزی و خیال کنی ما هر افشاگری را فوری و زود باور میکنیم بعد يادم اومد سيزده بدر هست و اين پست را خوندم دارم چنان ميخندم که نگو ... اولين چاخانی که گولش را خوردم (منظورم فقط امروزه)


زهرخند 23:35 @ Thu, 1 Apr 04

خوشحالم .عيب نداره که خنگم و نفهميدم که دروغه.خدا بکشدت.


تنها 23:24 @ Thu, 1 Apr 04

!!..


raha 23:12 @ Thu, 1 Apr 04

تو اين فضا چيزی که کم نداريم مازوخيست و نارسيست و باقی ِ سيست هاست.


يونس 23:04 @ Thu, 1 Apr 04

من و باش که می خواستم خاموشی شبح را لينک بدهم خوشحال شدم که دروغ از آب در آمد...ولی عجب مد شده اين دروغ سيزده به در بين وبلاگ نويسها!!!


عزیزدوردونه 23:03 @ Thu, 1 Apr 04

باريکلا هميشه پايدار باشی






زبان:
نگهداری مشخصات؟






تعداد مطالب وبلاگ: 1253
تعداد نظرات: 26176
تعداد بازديد کنندگان:
Last update: july 9, 2006 08:40 pm


از کجا آمده‌اند؟