شنبه، 23 اسفندماه 1382 | March 13, 2004

منشور وبلاگی در باره‌ی دنيای فردا

همه‌ی ما کم و بيش از اين دنيای سراسر پليدی و ظلم و ناهنجاری به ستوه آمده‌ايم. نظامی در کشور ما حاکم است که از ميانگين بقيه‌ی دنيا غيرانسانی‌تر است و ما، حتا محافظه‌کارترين‌مان، رضايت به تداوم اين وضع ناهنجار نداريم. در نخواستن اين شيوه‌ی زنده‌گی متفق‌القول ايم اما آيا در شيوه‌ی جای‌گزين آن هم اتفاق نظر داريم؟
در پاسخ به اين پرسش بنا را بر اين گذاشتيم که در باره‌ی دنيای مورد نظرمان به گفت‌وگو بپردازيم و منشوری را آمده کنيم. تا کنون در مورد سه اصل بحث کرديم. اکنون وقت آن رسيده است که اصول ديگر را مطرح کنيم. قبل از آن خوب است يک‌بار ديگر سه اصل قبلی را که با تغيير اندکی در اصل دوم اينجا دوباره نقل شده است بخوانيم و اگر نظری داريم بگوييم و در مورد ادامه‌ی اين راه گفت‌وگو کنيم. خوشحال می‌شوم اگر موافق به تداوم اين مسير هستيد اصول بعدی را مطرح کنيد تا اين حرکت را ادامه دهيم. اگر هم اين کار را بی‌ثمر می‌‌دانيد خوب است آن را هم بنويسيد.
1. تمام انسان‌ها از بدو تولد و شکل‌گيری "بيان" در آن‌ها، به صورت فردی و گروهی از آزادی بيان برخوردار هستند و تحت هيچ شرايطی "آزادی بيان" و "شيوه‌های بيانی" و "وسايل بيانی" هيچ شخص يا گروهی را نمی‌‌توان از بين برد يا محدود کرد. تشکيل حزب، گروه، محفل، انتشار کتاب، روزنامه، مجله، سايت اينترنتی، مولتی‌مديا،... اقدام به تجمع، تحصن، اعتصاب،... از جمله‌ی اين آزادی‌هاست.
2. اعدام، حبس ابد، قطع عضو، سنگ‌سار، شلاق،... و هرگونه تعرض به جسم و روان، به عنوان مجازات يا هر عنوان ديگری ممنوع است.
3. زنان و مردان برابرند. اين برابری همه‌جانبه و در تمام شون زنده‌گی است. هيچ قانونی نمی‌‌تواند اين اصل را نقض كند مگر به‌طور موقت و به سود زنان.

March 13, 2004 09:24 PM

شبح 20:35 @ Mon, 22 Mar 04

شراگيم عزيز!(161)
خوشبختانه داريم به نقاط روشنی در بحث می‌رسيم.
ببين تو دچار تناقضات مختلفی هستی.دليل اين تناقضات هم روشن است. از سوی انسان انديشمند و منطقی هستی از سوی ديگر بايد برای باورهای کهن هزارساله توجيه پيدا کنی! به همين دليل آسمان و ريسمان می‌بافی تا عدم قصاص پدر قاتل را توجيه کنی فراموش می‌کنی هر آنچه دليل برای اين کار آوردی چند برابر بايد برای مادر قاتل درست باشد در صورتی که طبق قوانين شرعی و البته قانونی شده در جمهوري اسلامی اگر مادری فرزند خود را بکشد توسط شوهرش (ولی دم کودک) می‌تواند قصاص شود! (و کدام مرد عاقلی است که به اين کار رضايت ندهد!)... می‌بينی اگر به سراغ توجيه عقلی بروی کارت زار می‌شود.
نکته‌ی که ظاهرا با هم بر سر آن توافق داريم اين است که در مسئله‌ی اعدام! يا هر روش مجازات ديگر. موضوع اصلی حيات و بقای اجتماع انسانی است.به عبارت ديگر ما دنبال روشهايی هستيم تا انسان‌ها در کنار هم خوش‌بخت و انسانی زنده‌گی کنند. حالا ممکن است بعضی از ما تصور کنيم. با وجود حکم اعدام اين آرامش و خوش‌بختی حاصل می‌شود و برخی ديگر تصور کنيم با لغو اين حکم. تا اينجا مشکلی نيست. بايد بحث علمی، آماری و تحليل بر پايه جرم‌شناسی و ساير مباحث مربوطه کنيم تا مشخص شود. لغو حکم اعدام باعث کاهش جرم و جنايت می‌شود يا نه و از قبيل اين بحث هم اکنون در کشورهای پيش‌رفته در جريان است وبيش از صد کشور حکم اعدام را لغو کرده‌اند اما در کشورهای مانند آمريکا هنوز حکم اعدام وجود دارد.
چيزی که بحث تو را متناقض می‌کند.دفاع‌ات از اعدام نيست از قصاص است! قصاص به قتل به شکل اجتماعی نگاه نمی‌کند.فرد را در مقابل فرد میبيند و تعريف صوری و قديمی از صاحب خون ارائه میدهد.
فرض کن ما بپذيريم که اعدام برای حيات اجتماع لازم است و فرض کن سيستم قضايی پس از طی مراحل مختلف حکم اعدام کسی را صادر می‌کند. حالا آن شخص توسط ولی‌دم بخشيده می‌شود! به همين ساده‌گی!
ببين مشکل اين‌جا ست که تو فرد را در مقابل فرد قرار میدهی. پدری فرزندش کشته شده است توسط قاتل سنگدلی که از نظر اجتماع خوب است که آن فرد اعدام شود!(بنا بر فرض) جامعه بدون احساس با اين مسئله برخورد می‌کند و حکم اعدام را صادر می‌کند! حالا پدری که هنوز داغ‌دار فرزند خود است بايد در مورد مرگ يا زنده‌گی انسان ديگری تصميم بگيرد. ناله‌های مادر و پدر او را می‌شنود و دچار ترديد می‌شود. اگر حکم به مرگ قاتل دهد در واقع در کمال خونسردی ناله‌های پدر و مادر و فرزندان آن قاتل را ناديده گرفته است و عمری صدای شيون آن‌ها در گوشش خواهد بود و اگر ببخشد... برخلاف عقل جمعی رفتار کرده است.
خلاصه تو در حالی که میپذيری قتل پديده‌يی اجتماعی است و میپذيری بايد راه‌حلی اجتماعی برای آن يافت. در نهايت آن را به تصميم فردی موکول می کني!
البته قصاص آن‌قدر اجزای غير منطقی و در مواردی احمقانه دارد که دفاع از آن واقعا کاری صعب و محال است! سيستم قضايی ايران در جهت اجرای همين قوانين از هم پاشيد و حالا کم‌کم دارند تمام آن را حذف می‌کنند.
در مورد ارتداد همين که نظر تو اين است که مرا لايق مرگ نمی‌دانی کافی است. به من چه که نشان بدهم قرآن چه می‌گويد مگر ديوانه هستم به دست خودم بخواهم به تو ثابت کنم بايد مرا بکشی!


سياوش 14:11 @ Sun, 21 Mar 04

مهشيد عزيز، اين باور در اشتباه است كه تصور مي‌كند در فرداي ايران كه دولتي و حكومتي خواهد بود كه يايه‌هاي آن بر عدالت و دمكراسي استوار است، همه كارها و كم و كسري‌ها برطرف خواهد شد، بدون اين كه در جهان‌بيني مردم تغييري ايجاد شود. هم‌آن گونه كه اشاره كردم در قدم اول و اول عدالت است براي رفع تبعيض عليه زنان و بعد كار فرهنگي. شايد براي تصويب قوانين عادلانه شهروندي و حقوق بشر و رفع تبعيض، كار فرهنگي در وحله اول الزامي نباشد، اما براي اجراي اين قوانين ييش‌رفته مطمئنن به فرهنگ مربوط به آن نياز است.


شراگيم 23:45 @ Sat, 20 Mar 04

شبح عزيز ببخش که عيد ست و این مراسماتی که از دستش به کوه و دشت پناهنده شدی گریبانم رو گرفته...! زودتر از اين نتونستم جوابگو باشم...نميخوام حاشيه برم و به قول تو ميرم سراغ ((نکته محوری)):
شبح جان چرا از حرفهای من برداشت کردی که من در اجرای حکم قصاص فرد رو در مقابل فرد گذاشتم...!؟ قاتل برای حفظ مصالح جامعه و برای اجرای عدالت بايد قصاص بشه...!(حالا اينکه مجازات قصاص برای حفظ جامعه ضرورت داره و يا خير بحث جداگانه ايست و به اندازه کافی بهش پرداختيم و باز هم میتونیم در موردش بحث کنیم)...تا اينجاش واضحه...؟ حالا ولی دم ميتونه از اختيار خودش استفاده کنه و قاتل رو ببخشه و از اجرای عدالت در موردش جلوگیری کنه...!
اين انسانی تره يا اجرای حکم اعدام در کشوری مثل امريکا که اين آخرين شانس رو هم به قاتل نميدن و هیچ جايی برای عفو و بخشش نگذاشتن...!؟
تو به کل (البته بدون عمد) به قلب حرفها و عقاید من پرداختی...(که احتمالا من در انتقال و بیان مطالبم ناقص عمل کردم)...
من یکی از جنبه های مثبت اجرای حکم اعدام رو تشفی خاطر بازماندگان دونستم و تو کل استدلال من رو در مخالفت با لغو اعدام در همین امر خلاصه کردی...!
در جامعه ای که مردمش تصمیم میگیرن که شخص قاتل نباید اعدام بشه به نظر من اون مادری که فرزندش کشته شده به خاطر زندگی در اون جامعه حق اعتراضی نخواهد داشت...!زندگی کردن تو هر جامعه ای مستلزم پذيرفتن قوانين اجتماعی حاکم بر اون جامعه ست...!ببینم شبح جان تعبير تو از ظلم و مورد ظلم واقع شدن چیست...؟!ظلم نقطه مقابل عدله...کسی مورد ظلم واقع شده که عدالت در موردش اجرا نشده باشه و اين عدم اجرای عدالت باعث شده باشه که حقی ازش تضییع بشه...! قوانين جزایی و حقوقی هر کشوری برای حفظ همين حقوق و اجرای عدالت در جامعه وضع میشن...!اين قوانین هم مستقيم یا غير مستقیم توسط اکثريت افراد هر جامعه ای تعيين میشن...! نمیدونم این جمله از چه کسیه که عدالت یعنی خواست مردم...!خلاصه کلام این که در یک جامعه ایده آل(یعنی جامعه ای که قوانينش خواست اکثریت افراد اون جامعه باشه) اجرا نشدن قانون یعنی بی عدالتی و ظلم و اجرای قانون عین عدالته...!
همه اینها رو گفتم که این رو بگم که به نظر من در اون جامعه ای که درش حکم اعدام بنا به خواست اکثریت افراد اون جامعه وجود نداره مادری که میبینه قاتل فرزندش بعد از چند سال حبس دوباره به جامعه بازگشته در حقش ظلمی نشده...!(یعنی شما برداشتتون از عقايد من نادرست بوده شبح جان!) این مادر ممکنه از نظر روحی و روانی به هم بریزه و ممکنه دست به انتقامجويي بزنه ولی نميتونه ادعا کنه که در حقش ظلم شده...!چون داره در جامعه ای زندگی میکنه که قوانینش خواست اکثريت افراد اون جامعه ست و اون مادر هم جزئی از اون جامعه ست...!البته من اعتقاد دارم که وضع چنین قوانينی حتی اگه خواسته اکثريت مردم اون جامعه باشه آثار سوئی در جامعه به جا خواهد گذاشت و بحث ما هم سر همینه...!
اون مثالی هم که زبونم لال زبونم لال دختری که من عاشقش هستم کشته شود هم با توجه به گفته های بالا موردی نداره...يعنی قاتل برای حفظ جامعه و اجرای عدالت باید اعدام بشه و پدرش این حق رو داره که اون رو ببخشه...!حالا اگه بخشيد
که از اختيار خودش استفاده کرده و مانع اجرای حکم قصاص شده و من هم هرچقدر هم که متاثر باشم حق اعتراضی ندارم...!(گرچه ممکنه از نظر روانی به هم بریزم و یا دست به انتقامجويی بزنم ولی با توجه به مطالب بالا ((( ظلمی))) در حقم نشده...!!! )
فکر ميکنم به اندازه کافی مطلب واضح هست (یعنی امیدوارم باشه!) که دوباره از حرفهام برداشت ديگه ای نکنی و باز نگی تو ميگی حکم اعدام بايد اجرا بشه فقط برای تشفی خاطر بازماندگان...!!!

ميدونی شبح عزيز به نظر من به جای اينکه من رو دعوت به عميق نگاه کردن کنی بايد دعوت به ((مطلق)) بینی میکردی...!!
چطور قتل حادثه ايست مثل ساير حوادث...!!؟
تو اصلا نقش اختيار انسان رو کاملا ناديده ميگيری و همه تقصيرات رو به گردن جامعه ميندازی...!!! بابا قاتل که گناهی نداره...يکيه مثل من و تو که محکوم شرايط جامعه ش شده...! آدم کشته؟ خوب حادثه بوده...يه زندگی رو از هم پاشيده...؟ برين يخه جامعه رو بگيرين که اين رو بار آورده...اون که گناهی نداره...!!! يعنی اونی که برای پول سر ميبره و اون که واسه اطفاء شهوتش زن و دختر مردم رو ميدزده و بهشون تجاوز ميکنه و بعد ميکشتشون با منی که همه اين نيازها رو دارم و اين کارها رو نميکنم فرقش اينه که اون قربانی جامعه ش بوده و من نبودم...!!!
حالا بگو آدمها جنايتکار به دنيا نميان...!درسته...هيچ بچه ۶ ساله ای قاتل نيست...ولی وقتی دست چپ و راستش رو تشخيص داد و به جايی رسيد که بتونه مسير زندگيش رو تعيين کنه اونوقته که يکی ميشه دکتر حسابی و يکی ميشه اصغر قاتل... اجتماع تاثير گذار هست ولی هيچگاه تاکيد ميکنم ((((هيچگاه)))) تعيين کننده نيست...!گو اينکه خيلی از انديشمندان و شخصيتهای برجسته در فقر و در بين محروم ترين طبقات اجتماعی پرورش پيدا کردن و به بالاترين مدارج علمی و یا فرهنگی رسيدن...يا همون کوچه پس کوچه هايی که امثال تختی و عباس زندی و... رو پرورش داد دزد و قاتل و ولگرد رو هم پرورش داده...!!
منی که امروز برای اينکه پول سينما رفتنم جور بشه و ناهار با دوستهام برم نايب دست تو جيب ديگری ميکنم با اونی که خيلی بيشتر از من به اين تفريحات علاقه داره و جيب بری نميکنه اينه که اون به هر قيمتی و با تجاوز به حقوق ديگران حاضر نيست پيرو نفسانياتش باشه و من برام مهم رسيدن به منافع و هوسهای خودمه ولو به قيمت تجاوز به حقوق ديگران...!
شبح جان اصلا تو به (((اختيار))) انسان اعتقاد داری يا خير...!؟
علی ايحال با نظرت موافقم...مجازات برای حفظ جامعه و جلوگيری از تکرار جرم در جامعه ست...و مجازات قصاص نفس علاوه بر اين، يک حسن ديگر هم داره و اون هم تشفی خاطر کسانيه که جگر گوشه هاشون رو از دست دادن...البته مجازاتهای ديگه جنبه تنبيهی برای مجرم هم داره که اگه تنبيه رو به معنی واقعی کلمه(آگاه شدن) قلمداد کنيم در مورد مجازات اعدام صادق نيست...!
ميمونه سوال بسيار مهمت...!
شبح بسيار عزيز:(به خاطر عيد دوباره ترفيعت دادم!)
خيلی کنجکاوم بدونم که شما از کجای کلام خدا(قرآن) خودت رو مهدور الدم ميدونی و در کجای قرآن نوشته شده که مخالفين خدا و پيغمبر بايد کشته بشن...!(اميدوارم نگی سوره توبه که جوش ميارم ديگه...!!:)) )

(((قل يا ايها الکافرون...لا اعبد ما تعبدون...و لا انتم عابدون ما اعبد...و لا انا عابد ما عبدتم...لکم دينکم ولی الدين)))
واضح تر از اين؟
يا واضح تر از اين کلام خدا که (((لا اکراه فی الدين...قد تبين الرشد من الغی)))
هيچ کجای تعاليم اسلامی حکم قتل و اعدام برای مرتدين(کسانی که از اسلام برميگردن) و يا منکرين خدا و نبوت وجود نداره...! شما اگه جايی چنين چيزی در قرآن ديدی ما رو هم خبر کن...! آخوندها رو بيخيال...اين قشر از اين احکام مسخره تر و بی منطق تر و ظالمانه تر هم دارن...! باور کن...


Mahshid 16:06 @ Sat, 20 Mar 04

سياوش جان...تا اين مشکلات فرهنگی رفع نشه ...يعنی تا سه چهار نسل ديگه ..تکليف زنان چيه ؟

شراگيم جان..باز زياد نوشتی..بايد بشينم سر فرصت بخونم.


Mahshid 16:06 @ Sat, 20 Mar 04

سياوش جان...تا اين مشکلات فرهنگی رفع نشه ...يعنی تا سه چهار نسل ديگه ..تکليف زنان چيه ؟

شراگيم جان..باز زياد نوشتی..بايد بشينم سر فرصت بخونم.


شبح 2:31 @ Sat, 20 Mar 04

شراگيم عزيز!(155)
متاسفانه تو درست متوجه منظور من نشدی و باز آشفته و درهم مسايل را مطرح کردی من سعی می‌کنم آن را فرموله کنم.
الف- اگر من به روش دموکراتيک رئيس جمهور شوم يعنی مردم برنامه‌ی مرا که جزو اولين بندهای‌اش "لغو اعدام" است پذيرفته اند! به هر حال من هرگز رئيس‌جمهور کشوری که در آن حکم اعدام اجرا می‌شود نخواهم شد چون رئيس‌جمهور در قتل تمام اعداميان شريک است!
ب‌- بحث اصلی اينجا است. تنها دليلی تو برای اعدام يک چيز است:" تشفي خاطر بازماندگان" بيهوده پای اجتماع را وسط کشيده‌يي چون به نظر تو اگر اجتماع به اين نتيجه برسد که اعدام بايد لغو شود و اين برای تداوم حيات اجتماعی ضروری است. تو می‌گويي در آن اجتماع دارد حق بازمانده‌گان مقتول پايمال می‌شود! و به آن‌ها ظلم می‌شود! نکته‌ی محوری همين ست. تفکر تو تفکري مادون شکل‌گيری اجتماع است. فرد در مقابل فرد! قبيله در مقابل قبيله! انسان مورد نظر تو انسانی تنگ نظر و غيراجتماعی است. دختر مرا کشته است بايد او را بکشم تا دل ام خنک شود. حتا اگر اين عمل من اساس جامعه را ويران کند! حتا اگر قاتل به هزار و يک دليل خود قربانی جامعه‌ي خشنی باشد که در آن پرورش يافته است! نقطه‌ی افتراق ما از همين‌جا آغاز می‌شود. من خانواده‌ی مقتول را که با کشته شدن انسانی تشفی خاطر پيدا می‌کنند همانقدر بيمار می‌دانم که قاتل! چه فرق می‌کند قاتل هم احتمالا برای تشفی خاطرش مقتول را به قتل رسانده است. قتل حادثه است! حادثه‌يی تراژيک که در آن قاتل و مقتول هر دو قربانی هستند. نگاهی به صفحه‌ی حوادث روزنامه بيانداز! مادر کبرا رحمان‌پور بايد عذاب بکشد که دخترش را برای شادی دل خواهر شوهرش می‌خواهند بکشند! قتلی اتفاق افتاده است و دختری عزادار مرگ مادرش است و حالا دل‌اش آرام نمی‌گيرد تا مادری را به عزای دخترش ننشاند! می‌بني انسان‌های ايده‌آل تو چقدر انسان هستند!
اما دليل تو سست‌تر از اين حرف‌هاست. فرض کند (دور از جان روبه ديوار!) دختری را که تو دوست داری و تمام زنده‌گی‌ات در لبخند او معنا پيدا می‌کند توسط کسی به قتل برسد! پدر او ديه‌اش را بگيرد (والبته در صورتی که قاتل مرد باشد نصف ديه را هم‌پرداخت نکند!) وقاتل را ببخشد.قاتل هم پای چوبه دار يا بعد از تحمل چند سال زندان آزاد شود و به اجتماع برگردد! آن‌وقت در حق توظلم نشده است؟ تو نسبت به آن دختر بيشتر صاحب حقی يا آن پدر که ممکن است چندين فرزند داشته باشد و قتل دخترش چندان تاثيری در زنده‌گی او نگذارد؟ آيا اين قانون ظلمانه نيست که نظر تو را نمی‌پرسند؟ آيا تو برای تشفی خاطرت نبايد بروی و آن قاتل را که به تودهن کجی میکند و با دوست دخترش در خيابان قدم میزند بکشی؟
می‌‌بينی فردی کردن موضوع قتل و اعدام چقدر مضحک است؟
نو نتنها از اعدام دفاع می‌کنی از احمقانه‌ترين شکل آن دفاع می‌کنی! اعدام توسط اوليای دم! حالا در کشورهايی مانند آمريکا که اعدام وجود دارد حداقل سنگينی بار اعدام را بر دوش خانواده‌ي مقتول نمی‌اندازند! می‌گويند اجتماع تصميم گرفته است اين شخص برای حيات‌اش مضر است! در حالی که طبق قوانين مورد قبول تو مستقيم فرد در مقابل فرد قرار می‌گيرد و زنده‌گی ومرگ انسانی را انسان ديگری بايد تعيين کند! اين قانون عقب‌مانده و واپس گرا سبب شده است تو فکر کنی انسان‌ها همه قاتل‌اند مگر اين که خلاف‌اش ثابت شود!
سوالی از من کردی که پاسخ‌اش صادقانه و بدون ترديد و بدون هيچ فکری برای‌ام ساده است. اگر در جامعه‌يی زنده‌ گی کنم که حکم اعدام لغو شده باشد و قاتل دخترم (نوشتن اين جمله برای‌ام بسيار دشوار است روزی که پدر شدی خواهی فهميد که برای پيروزی در بحث حاضر نيستم دروغ بگويم) در زندانی با شرايط انسانی زنده‌گی کند و آموزش ببيند و ده يا بيست سال بعد به جامعه برگردد و زنده‌ گی‌اش را بکند نه تنها نارحت نمی‌شوم بلکه بسيار هم‌خوشحال می‌شوم که مادری و پدری را به عزای فرزندش ننشاندم و انسانی را نابود نکردم... احساس می‌کنم دخترم در نفس‌های قاتل‌اش زنده‌گی خواهد کرد!
حالا من سوآلی از تو دارم اگر (چون توفرزند نداری راحت‌تر می‌توانم بگوييم) دختر تو سرطان بگيرد و بميرد باز آن خدای غداری را که موجب مرگ آن شده است عبادت می‌کنی؟
شراگيم عزيز!
اگر عميق به مسايل نگاه کنی! (اين پيشنهاد را برای ديگران داشتی گويا!) خواهی ديد که قتل حادثه‌يی است مانند ساير حوادث! عامل انسانی در آن پررنگتر است! اما مثلا اگر بچه‌ي بر اثر اشتباه راننده‌يی يا بر اثر اشتباه پدر و مادرش زير اتومبيل برود يا سرطان بگيرد بميرد يا در زلزله جان‌اش را از دست بدهد. يا سرخودکار در گلوی‌اش گير کند و بميرد(در مدرسه‌ی راهنمايی هم کلاسی ما جلوی چشم‌مان اين‌گونه مرد!) همه‌ی اين‌ها مرگ است. سال گذشته 27 هزارنفر در تصادفات جان باختند و يک ميليوندويست هزار نفر مصدوم و زخمی شدند...
می‌دانی می‌خواهم چه بگوييم. می‌خواهم بگوييم بايد جامعه‌يی بسازيم که در آن جان انسان‌ها مصون از مرگ زود هنگام باشد. يکی از دلايل مرگ، قتل است. مهم اين است که راه‌کارهايی پيدا کنيم تا جان انسانها حفظ شود. پس مجازات فقط و فقط به يک دليل بايد صورت بگيرد جلوگيری از تکرار جرم و متاسفانه قوانين شرعی که تو به آن اعتقاد داری در جامعه امروزی نتنها جلوی جرم را نمی گيرد که خود عامل افزايش آن است! که البته اين بحث بعدی است و زمانی می‌شود اين را آغاز کرد که تو بپذيری اعدام فقط و فقط برای جلوگيري از قتل می تواند مجاز باشد تا بعد بحث کنيم آيا خاصيت جلوگيرنده دارد يا نه!؟
و اما آخرين نکته که نکته‌يی بسيار مهم است:
تو نوشته‌يی "سخني بالاتر و کامل تر از کلام خدا پيدا نميکنم که بگويم که (( اي صاحبان خرد و انديشه در قصاص زندگي وجود داره ))" خب طبق کلام همين خدا من اگر منکر او و قوانين‌اش شوم مرتد محسوب می‌شوم و بايد کشته شوم. قبل از هر بحثی بايد روشن کنی که آيا اين را قبول داری؟ آيا به نظر تو من مهدور الدم هستم؟ و بايد کشته شوم؟


شراگيم 18:07 @ Fri, 19 Mar 04

برای مهشيد عزيز:
ببين مهشيد جان بحث بر سر قوانين جزايی و کيفری ايران نيست...من حقوقدان نيستم و به تبع اون نميتونم در مورد قوانين جزايی ايران اظهار نظر کنم...اگه اينگونه که شما ميگی باشه و شما ماده ها و تبصره های ديگه رو نديده نگرفته باشين به نظر من هم چنين حکمی نا عادلانه و غلطه که قتل رو جرم خصوصی تلقی کنيم و زنا رو جرم عمومی...!من در عادلانه بودن اين حکم شک دارم که پدری که فرزندش رو کشت فقط به پرداخت ديه محکوم بشه و بلافاصله به جامعه برگرده...!! ولی نميتونم واقعا قضاوتی در موردش بکنم چون اطلاع جامعی از قوانين کيفری ايران ندارم...شايد لازم باشه يه کتاب مجموعه قوانين کيفری بخرم و داشته باشم تا بتونم در اين موارد ابراز نظر کنم...
ميدونی چرا ميگم شک دارم و قاطعانه نميگم که چنين حکمی ظالمانه و اشتباهه...چون از يه طرف ظاهر عمل که کشتن فرزنده عملی وحشيانه و ضد انسانيه و مرتکب چنین عملی مستوجب مجازاته و از يه طرف ديگه عملا توی جامعه چنين چيزی به ندرت ديده ميشه...يعنی حب فرزند يک احساس غريزيه و توی وجود همه ما هست و کمتر انگيزه ای ميتونه کسی رو وسوسه کنه که فرضا سر فرزندش رو گوش تا گوش ببره...!!مگه اینکه شخص روانی باشه که باز هم بيمار روانی بايد درمان بشه و نه اعدام...!
اینه که منی که اعتقاد دارم قوانين جزايی بايد نگاهش به ((حفظ حقوق جامعه)) و دغدغه ش ((حفظ امنيت و سلامت جامعه)) باشه و نه تک تک افراد وقتی با جرم فرزند کشی مواجه ميشم يک لحظه ترديد ميکنم...ميگم فرضا مجازات اعدام برای پدری که فرزندش رو کشته چه نفعی برای جامعه داره؟ اجرای عدالت در مورد پدری که فرزندش رو کشته به سود کيست؟جامعه؟ مسلما خير! چند ميليونيم افراد جامعه ممکنه انگيزه کشتن فرزند رو برای رسيدن به منافع شخصی داشته باشن که با ديدن مجازات چنين پدری دچار ترديد بشن؟خوشبختانه مهر غريزی بين فرضا پدر و فرزند اونقدر قوی هست که چنين جرايمی در جامعه واقعا استثناء باشه و اجرا نشدن عدالت در مورد مرتکبينش تهديدی برای جامعه و زمينه ساز جنايات مشابه در آينده نباشه...!قبول نداری؟
یه چیز دیگه هم هست که عدالت برای حفظ منافع جامعه هست که اجرا میشه...!والا به قول خودت کسی که مرده دیگه زنده نمیشه و کسی هم که کشته دیگه دستش به خون آلوده شده و زمان رو نمیشه به عقب برگردوند...!این رو میگم که تعجب نکنی چرا من به راحتی عدالت رو قربانی میکنم...وقتی پای منافع جامعه در میون نباشه چه لزومی داره که چنگال عدالت گلوی شخص گناهکاری رو بگيره و فشار بده؟ چه لزومی داره انسانی کشته بشه وقتی در اجرای اون عدالت عبرتی برای سایرین وجود نداره؟ ((چرا بايد خونی ریخته بشه که در این خون ريخته شده زندگی وجود نداره؟))
اينه که من واقعا نميتونم در اين مورد خاص اظهار نظری کنم و شايد سالها بعد بعد از مطالعه جامعه م و آشنا شدن با احکام جزايی و پيدا کردن تخصص حقوقی بتونم به روشنی در چنين مواردی اظهار نظر کنم...فعلا حرفی ندارم در اين مورد به خصوص بزنم و علتش هم همين افکار متضاديه که دارم...البته زياد هم تاثيری بر روند بحث ما نداره...فعلا بحث بر سر اينه که مجازات اعدام صحيح هست و يا خير و قوانين جزايی ج.ا که به اسم اسلام داره پياده ميشه ربطی به بحث ما و حتی ربطی به اسلام حقيقی نداره...!يعنی اگه تو قرآن آيه صريح بود که ميگفت پدری که فرزندش رو کشته فقط بايد ديه فرزندش رو بده... اونوقت اين ماجرا در حيطه اسلامی هم قابل بحث ميشد(که البته باز هم به بحث اصلی بی ارتباط بود چون ما از ديد اسلام اعدام رو بررسی نميکنيم )
يه چيز ديگه مهشيد جان...تو رو خدا حرف بدون منطق نزن...اين جمله توهه (( آيا مجازات اعدام هرگز توانسته است از ارتکاب جرائم کم کند. تاريخ نشان داده که اينطور نيست. در همان آمريکا که می گويی چنين نيست . در همان چين يا همان عربستان.. هيچ کجای دنيا چنين نيست که مجازات شديد از شدت و حدت جرائم کم کند.))
تو با چه منطقی اين حرف رو ميزنی که در عربستان يا چين مجازات شديد از مقدار جرائم کم نکرده!؟ غير از اينه که امروز هرکس به عربستان رفته باشه ميدونه که دزدی اونجا تقريبا به برکت اجرای حکم خشن((قطع يد)) ريشه کن شده...!؟ ببينم آماری داری که ثابت کنه توی چين از زمانی که جرم حمل و نگهداری مواد مخدر رو اعدام گذاشتن مصرف مواد مخدر در اونجا چند برابر شده...یا همچنین رشاء و ارتشاء از موقعی که اولین مرتشء رو اونجا گردن زدن آمارش رو به فزونی گذاشته؟ آمریکا رو مثال زدی؟ خیلی جالبه که اعدام باعث زیاد شدن جرم و جنايت توی اون جامعه شده و مسئولين و کل دستگاه قضايی اون کشور به این کشف! شما نائل نشدن که علت افزايش جنایت در کشورشون اجرای حکم اعدامه و به اين نتيجه نرسيدن که با لغو اين حکم ميتونن آرامش و امنيت رو به جامعه شون برگردونن و يا حداقل ميزان جنايات رو کاهش بدن...! ببينم مهشيد جان آماری داری که ثابت کنه همون اجرای نصفه نيمه حکم اعدام باعث افزايش جنايت در آمريکا شده و مثلا علتش سهل الوصول بودن اسلحه و افزايش تبلیغ خشونت از رسانه ها و توزیع و مصرف گسترده مشروبات الکلی و مواد توهم زا و افزايش موج نژاد پرستی و غيره نبوده؟(که حداقل اينها در سنای امريکا به عنوان عوامل افزايش جنايت طرح شده و نمايندگان سنا خواستار محدود شدنشون شدن و اين حکم اعدامی که شما ميگی به مخيله هيچکسی اونجا خطور نکرده يا حداقل من نشنيدم که پيشنهاد شده باشه قانونی تصویب بشه که با لغو اعدام باعث کاهش جنایات! در ینگه دنیا بشن!)
مهشید عزیز فرزندان آنا لیند هم هنر نکردن که شما ازشون نقل قول میکنی...توی همين ايران هزاران نفر هستن که قاتلين عزيزانشون رو میبخشن و همين قانون سفت و سخت اسلام این اختيار رو بهشون داده که از اجرای عدالت در مورد قاتل چشمپوشی کنن...!
ولی همه جا سوئد نيست و همه انسانها فرزندان آنا ليند نيستن...اگه فرزندان آنا ليند از اجرای عدالت در مورد قاتل مادرشون منصرف شدن کار خوبی کردن...! توی اسلام هم اين اختيار رو به ما داده و حتی ما رو تشويق کرده که اصل بر بخششه و نه انتقام...!ولی همه انسانها روحياتشون شبيه يکديگر نيست...من اگه کسی خواهرم رو بکشه و بعد بخواد راست راست بگرده برای خودش، اون سعه صدر رو ندارم که ببخشم...!پس اگه عدالت در مورد قاتل خواهرم اجرا نشه يا ديوانه ميشم و يا دست به انتقامگيری ميزنم...!
بچه های انا ليند هم چه موافق اعدام بودن و چه مخالف قاتل آنا ليند با توجه به قوانين سوئد اعدام نميشد و حرفشون بيشتر شبیه به يک ژست تر و تميز بود...!! چه خوب بود تويی که معتقدی اجرای خشن قانون اعدام جامعه رو به خشونت ميکشونه چند تا مثال از کسانی ميزدی که توی همين ايران از قاتلين عزيزانشون ميگذرن...!

به هر حال از اين بحثها که بگذريم دلمون برات تنگ شده...!:)دیگه طرفای ما نمیای چرا؟:)
مادرم ديشب زنگ زدن ميدونی چی ميگفت!؟ ميگفت گند زدی با این نوشته هات...!ميگفت چار تا آدم حسابی هم مثه (((مهشيد))) که ميومدن برات کامنت ميذاشتن ديگه نميان برات کامنت بگذارن...! خاک بر سرت!‌:)))
البته مامانم از اين عصبانی بود که چرا توی کامنتهام با عزيز دردونه دارم بحث ميکنم و از اسلام دفاع ميکنم...!!:)) و فکر ميکرد به خاطر اعتقادات متحجرانه م! آدم حسابيا که سر دسته شون مهشيده منو تحريم کردن...!!؛) :)) بيا يه دو خط برامون بنويس تو رو خدا تا آق م نکرده...!!؛) :*


سياوش 17:32 @ Fri, 19 Mar 04

مهشيد عزيز، يرسيدي كه راه حل چيست، خوب اگر به جاي عصباني شدن، كامنت قبلي(152) مرا با آرامش مي‌خواندي، مي‌ديدي كه من حرف از عدالت زدم و جواب سوال شما اول و اول عدالت است و بعد كار فرهنگي، و نه برطرف كردن تبعيض و نا عدالتي و ستم كنوني با تبعيضي"مثبت" ديگر. توجه داشته باش كه خواست شما در دادن تبعيض مثبت در حق زنان در جامعه، در اصل و نهايت زدودن نابرابري و ناعدالتي است و نه غير. هم‌آن گونه كه خود اشاره داشتيد در نهاد خانواده، ارزش يسران بيش از جنس دختران ارزش‌گذاري مي‌شود، به عبارت ديگر، خانواده امكاناتي بيش‌تري چه از نظر تحصيل، امكانات مادي، آزادي‌هاي فردي و غيرو را براي فرزندان يسر خود قائل است و آرزوي داشتن فرزند يسر، آرزوي هر خانواده‌يست. با اين ديدگاه موجود نزد خانواده، حتا با قبول تبعيض مثبت و موقتي هم نمي‌توان اين عدالت را و يا فاصله نابرابر را ير كرد.
وقتي كه به گذشته‌گان اشاره داشتم، منظورم فرداي ايران با جامعه‌اي كه عدالت و دمكراسي در آن برقرار است و ما خواهان عدالت و حقوق شهروندي مردم چه زن و چه مرد مي‌باشيم، به عبارت ديگر امروز هم در فردا، جزو گذشته‌گان محسوب خواهد شد.


شراگيم 16:50 @ Fri, 19 Mar 04

شبح عزيز ببخشيد کمي دير شد...فکر کردم رفتي مسافرت و حالا حالا ها پيدات نميشه...!:) بازم معرفت تو که توي سفر هم هواي وبلاگت و خواننده هات رو داري...:)
با چهارچوب بحث موافقم...:
?- اکثريت مردم داخل ايران موافق قصاص قاتل هستن...هم يک گزاره ديني ست و هم عقلاني...اصلا شبح جان چرا اين کار رو بکنيم...؟ما که قيم مردم نيستيم...هروقت دستمون به جايي بند شد و خواستيم قانون بنويسيم و به همه پرسي گذاشتيم در مورد خواست اکثريت مردم صحبت ميکنيم...چطوره؟ من فقط کنجکاوم بدونم اگه توي جامعه آتي ايران فرضا شما شدي رئيس جمهور حکومت آتي و طي همه پرسي ?? درصد مردم خواهان اجراي مجازات اعدام بودن شما چه خواهي کرد؟ سعي ميکني به ضرب و زور مردم رو اقناع کني که اعدام بده يا اصلا توجهي به خواست مردم نميکني و به عنوان روشنفکر قانون اساسي کشورت رو مينويسي و اجرا ميکني؟
?- همه حرف و حديثها سر اين قسمت هست...اين سوال تو مثل اينه که بپرسيم آيا به طور کلي زندان چيز خوبي ست!؟ مسلما زندان في نفسه يعني محدود کردن آزادي افراد...يعني اگه اون عينک مطلق نگري شما رو به چشم بزنم زندان بد است و زندانها رو هم بايد جمع کنيم چون طبق استدلال شما و همفکرانتون هر مجرمي معلول شرايط جامعه ش هست و کسي که بايد زنداني بشه اون پشت پرده اي ها و کله گنده هان و نه يه مشت دزد و مواد فروش و جنايتکار خورده پا...!!
به نظر من و بنا به حرفهايي که عرض شد من اعدام قاتل رو حکمي لازم و ضروري و عين عدالت ميدونم...يعني اگه قرار باشه عدالت در جامعه اجرا بشه کسي که اين حق رو به خودش داد که حق حيات رو به خاطر منافع شخصي خودش از کسي سلب کنه جامعه هم اين حق رو داره که حق زندگي رو ((براي حفظ مصالح خودش)) از اون شخص بگيره...اعدام به خودي خود و با زدن عينک مطلق نگري پديده نکوهيده ايست...چه چيز وحشتناک تر از اين که فردي رو بگيرن و بدون ترحم به زندگيش خاتمه بدن...!ولي اگه اون عينک رو برداريم سخني بالاتر و کامل تر از کلام خدا پيدا نميکنم که بگويم که (( اي صاحبان خرد و انديشه در قصاص زندگي وجود داره ))
اعدام از طرفي موجب ميشه قاتل خودش رو در مقابل عملش ببينه و چه عدالتي از اين بالاتر که انسان در مقابل عمل خودش قرار بگيره؟ و از طرف ديگه باعث تشفي خاطر بازماندگان ميشه...که خودش يک عامل براي برقراري تعادل رواني در جامعه ست...چه چيزي سلامت رواني جامعه رو بيش از اين تهديد ميکنه که هزارها خانوار عزيزانشون رو از دست داده باشن و هزاران جنايتکار و قاتل بعد از گذروندن دوران محکوميتشون آزادانه و در همين جامعه زندگي کنن...!؟ شبح جان ميخوام صادقانه بهم جواب بدي اگه من ده سال پيش سر زن و بچه ت رو گوش تا گوش بريده باشم و الان بعد از اتمام دوره محکوميتم من رو هر روز ببيني که دارم ميرم سر کار و ميام... ميرم ديسکو و ميام و وبلاگ مينويسم و...چه احساسي خواهي داشت؟نگو خوشحالم از اينکه به آغوش جامعه برگشتي...!به جرئت ميتونم بگم که يا ديوانه خواهي شد و يا خودت مياي عدالت رو در مورد من اجرا کني و فوق فوقش پيه چند سال زندان رو براي گرفتن انتقام خانواده ت به تن ميمالي...!و اين پديده رو اگه به کل جامعه تعميم بديم جامعه اي رو به تباهي ميکشه...
به هر حال...از اين حرفها که بگذريم من قصاص قاتل رو ضروري و ضامن حفظ و بقاي جامعه (و نه به معني ريشه کن شدن جرم)و عين عدالت ميدونم...
?- خير...ممکن نيست...ولي چون بحث ما کلي تر از لغو مجازات در ايرانه ترجيح ميدم در موردش بيشتر از اين صحبت نکنيم...!


Mahshid 15:40 @ Fri, 19 Mar 04

سياوش جان... می گم ها... تو بيا بگو چه کار کنيم. اين شکافی که بين زن و مرد در تمام سطوح است رو چه جوری پر کنيم. می گی اين راهش نيست ؟ خوب بيا بگو کدام راه بهتره ..


Mahshid 15:36 @ Fri, 19 Mar 04

نسرین جان... تعریف و تعارف نبود. آنچه در دل داشتم به زبان آمد..همین ..


سياوش جان...همچی از گذشته گان حرف می زنی که انگار قرنی از ستم بر زنان می گذرد.
عزيز جان... همين الان در حق زنان اجحاف می شود. مسئله ظلم نسل قبل ما به ما نيست. مسئله ظلم نسل ما به ماست.
همين الان در سطح دانشگاه ها اگر نگاه کنی تعداد دختران دانشجو حتی زياد تر از پسران است. اما درصد زنان در بازار کار کمتر از نصف مردان است. در مشاغل بالاتر بسيار کمتر... چرا ؟‌
سياوش عزيز. اين تبعيض در جامعه وجود دارد. همين الان. هم اکنون . در خانواده های خودمان هم نگاه کنيم پسر ها با دختر ها از امکانات کاملا برابر برخوردار نبودند.
در سازمان ها و احزاب سیاسی مان را نگاهی بنداز.. سیبیل تا سیبیل مرد نشسته . در سطح مدیریت نگاه کن..تقریبا تنها مردان را می بینی. دلت می خواهد اینطور باشد ؟
زنان همیشه با مشکلات زیادی در پیشرفت خود روبرو بودند. ممنوعیت تحصیلی . ممنوعیت شغلی . حاملگی و زایمان و نگهداری کودک که وقت زیادی را در پیشرفت در کاریر می گیرد. حالا شما می گی به مردان ظلم می شود ؟
اين تبعيض را بايد با تبعيض مثبت متعادل کرد. می گويی به مردان ظلم می شود ..می گويم اولا که نمی شود. دوما اگر هم کمی ظلم بشود من فکر می کنم مردانی که از برابری حقوق زن و مرد دفاع می کنند اين مسئله را برای مدتی می پذيرند.


سياوش 10:02 @ Fri, 19 Mar 04

مهشيد عزيز، شما و شبح عزيز و مطمئنن عده‌اي از دوستان با تبعيض موافقيد و آن را مثبت مي‌ناميد، اما نكته اين‌جاست كه مثبت براي چه گروهي. اگر براي يك طرف مثبت است بدون شك براي طرف مقابل منفي محسوب خواهد شد. با چه منطقي مي‌توان ادعا كرد كه يدر شما به من بده‌كار بوده، شما بايد بده‌هي او را جواب‌گو باشيد. اين درست و صحيح است كه جامعه متاثر از گذشته‌گان است و بار ندانم‌كاري‌ها و يا ايثارگري و خردورزي به دنبال خود دارد. من معتقدم كه عدالت جواب‌گوي ناعدالتي‌ست و زنان و حتا مردان ما در اين محيط شكوفا خواهند شد. اشاره داشتيد كه زنان تا چند وقت پيش حتی حق تحصيل نداشتند. يعني اين كه به اين دليل مي‌توان ادعا كرد كه، بايد قانوني وضع كرد تا درصد زنان بيش‌تري(تبعيض مثبت) نسبت به مردان صندلي‌هاي دانش‌گاه‌ها را اشغال كنند.


nasrin 20:24 @ Thu, 18 Mar 04

مهشيد جان !
بی اندازه از لطفت ممنونم . شرمنده ام کردی ٫ اميدوارم لايق اين همه تعريف باشم .
فقط می تونم بگم يکی از تجربيات خوب من در سالی که به پايانش نزديک ميشيم آشنائی با دوستان خوب و صميمی و نازنينی مثل تو و ساير دوستان در اينجا بوده .
از پيشنهاد کمک ات برای درست کردن وب لاگ هم خيلی ممنونم ٫ اين سومين پيشنهاده که بهم شده ٫ فکر می کنم کم کم بايد جدی تر در موردش فکر کنم . اگر تصميم به اين کار گرفتم حتما ميام سراغت و روی کمکت حساب می کنم .
مهشيد جان منهم می بوسمت و سالی خوب و خوش و پربرکت برای خودت و دختر گل ات آرزو می کنم .


Mahshid 16:53 @ Thu, 18 Mar 04

نسرين جان ...در همه شماره ها
راستش نتوانستم اين را نگفته از اين جا بروم.
صداقت و راستی و صميميت و مهربانی و خير خواهی ات ستايش بر انگيز است.
من خودم کمی تا قسمتی از بحث های وبلاگستان خسته ام. از ناسزاهای انسان نما هايی که به اسم آزادی به هر کس و چيزی که ذره ای با تفکر آنان سازگاری نداشته باشد خسته ام. از خودخواهی ها و خودکامی ها خسته ام.
در اين ميانه ديدن شخصی چون تو..چنين با انصاف و با درک حرمت انسان و احترام به آن.. مثل شکفتن شقايق است در کوير.

نسرين جان..اگر روزی روزگاری تصميم به نوشتن کردی... مطمئن باش که هم در مورد تهيه خانه ات کمک خواهی داشت و هم آنقدر که تو حرف برای گفتن داری ... خانه ات محل رفت و آمد انسانهايی کم يا بيش هماهنگ با خودت خواهد بود ...و با همه نامردمی هايی که در اين وبلاگستان است که از نامردمی های اجتماعمان زياد نيست... چنين انسانهايی کم نخواهند بود.
روش فکر کن...
می بوسمت و برای خودت و همسرت که احتمال می دهم چون خودت تیز بین و با انصاف باشد (‌و احتمالا فرزندانت ) سال نوی خوبی را آرزو می کنم.


Mahshid 16:42 @ Thu, 18 Mar 04

سياوش جان... ۱۲۴
ببخش که در طوفانی که بعضی ها در فنجان چا يشان بر پا کرده اند نوشته تو را گم کردم.
عزيزم.. اينطور که تو می گويی نيست. در سوئد حضانت بی چون و چرا به مادر داده نمی شود. کی می گه اينو؟
در سوئد حضانت مشترک است. مگر اينکه بشود يکی ثابت کند که ديگری لياقت داشتن حضانت را ندارد.
در مورد مسئله تبعيض مثبت هم من هم در آرزوی روزی هستم که تبعيض نباشد. اما وقتی که اکثریت امکانات اجتماعی در اختيار مردان قرار داده شده است باید با کمک تبعیض مثبت زنان را به عرصه کشاند. تا جایی که توازن قوا بشود و بتوان عادلانه برخورد کرد.
سیاوش جان.. جهان عادلانه نیست. جهان مردانه است. این را قبول نداری ؟
اگر این کفه قدری به نفع زنان می چرخد چرا دلگیر می شویم و داد عدالت سر می دهيم؟ بگذار برای عدالت مبارزه کنيم. و در راه رسيدن به عدالت می بايد کمی کفه را به سوی نيمی از جهان که هميشه مورد تبعيض قرار گرفته بچرخانيم..تا زمانی که قوا ميزان شود.
زنان در همه ارکان ضعيف نگاه داشته شده اند. تا همين چند وقت پيش حتی حق تحصيل نداشتند. چه طور می خواهی بتوانند بدون تبعيض مثبت وارد عرصه رقابت شوند؟


Mahshid 16:32 @ Thu, 18 Mar 04

شراگيم جان ۱۳۶... چقدر نوشتی بابا...
ببين عزيز جان..
در جمهوری اسلامی قتل جرم خصوصی است. يعنی اينکه اگر من تو را بکشم و خانواده ات بيان و رضايت بدند که من را نکشند. من فقط بايد يه خورده ديه به خانواده تو بپردازم. هيچ مجازاتی ندارم. پا می شم مثل بچه آدم می رم سر خونه زندگی ام.
اگر تو مرا بکشی هم همان جشن برپاست. مگر اينکه مثلا دختر من رضايت نده . اونوقت بايد دختر من بياد نصف خون بهای تو را بده به خانواده ات که بتونن تو را اعدام کنند. چون تو يه نصفه آدم را کشتی. يه زن را.
اين از اين که گفته بودی چه و چه ها بابت اينکه اگر رضايت بگيرند به هرحال مجازات هست. هيچ مجازاتی نيست. قتل جرم خصوصی است. به شاکيان ربط دارد. از همين روست که اگر پدری بچه اش را بکشد جرم ندارد. چون خودش صاحب بچه است و شاکی بر عليه خودش ندارد. اگر مادر بچه بخواهد می تواند ديه بگيرد.. همين و نه بيشتر. اينها آنجور که می گويند احکام همان اسلام والا هستند که تو داری ازش طرفداری می کنی. واله اینا می گن..ما که به چشم خودمان ندیدیم. يه فکری براشون بکن.
بامزه اينه که قتل جرم خصوصی است اما زنا جرم عمومی است. در مورد زنا دولت شاکی است. در مورد قتل شاکی خصوصی مطرح است. اگر يکی يکی را بکشه ...مسئله خصوصی است. اما اگر يکی با يکی بخوابه مسئله عمومی است. اينها هم قوانين همان دين است که تو داری ازش حمايت می کنی..
حالا... ما می گيم چی ؟
چيز خاصی نمی گيم..می گيم مجازات اعدام بايد برداشته شود. تو مشکل داری با اين ؟ که يعنی مجازات اعدام باقی بماند ؟ چرا ؟ آيا مجازات اعدام هرگز توانسته است از ارتکاب جرائم کم کند. تاريخ نشان داده که اينطور نيست. در همان آمريکا که می گويی چنين نيست . در همان چين يا همان عربستان.. هيچ کجای دنيا چنين نيست که مجازات شديد از شدت و حدت جرائم کم کند. از خر شيطون بيا پايين و با خود شيطان ( يعنی اينجانب و شبح عزيز :)) همراه بشو. يک کشور مترقی بايد قوانين انسانی داشته باشد. مجازات اعدام يک قانون انسانی نيست.
می گی اين مردم مذهب به هشون آويزونه ؟ خوب باشه. به مذهب چه ربطی داره ؟ مسيحی ها هم اعدام می کنند. يهودی ها هم ... و بايد اين مجازات برداشته بشه. راستش حوصله تکرار خودم را ندارم. نظرم را کاملا می دانی در اين مورد. می توانی هم در نظراتی که قبلا نوشته ام بخوانی. فقط بگويم که برای ابراز خشونت موجود در وجودت دست به دامن دين و مذهب نشو. خشونت موجود در وجود ما بستگی به اجتماع خشنی دارد که در آن زندگی می کنيم. تمام ارکان اجتماع اين خشونت را رقم می زنند. مذهب يکی از اين رکن هاست. من لامذهب هايی ديده ام که از مسلمان بيشتر خشونت به خرج می دهند. چه در کلام و چه در رفتار و کردار. آنها هم اين خشونتشان را به نحوی ديگر توجيه می کنند.
وقتی آنا ليند وزیر امور خارجه در سوئد به قتل رسيد فرزندانش اعلام کردند که خواستار مرگ قاتل مادرشان نيستند. اين بچه ها کوچک هستند شراگيم جان.. اينها با خشونت رشد نکرده اند. از اين رو ابراز خشونت را طبيعی نمی دانند. و انتقام جويی را نيز. من چنين دنيايی را برای انسان ايرانی آرزو می کنم. دنيايی که در آن بتواند غم خود را با خشم در هم نياميزد و انتقام جو نباشد.
تو انتقام را با مجازات اشتباه می گيری. تو ميگويی که اگر فلان کس فلان کار کرد من فلان می کنم. اينها مجازات نيست. اينها برای خنک شدن دل سوخته خودمان است. بين اين دو فرق بگذاريم. در از دست رفتن عزيزانمان غمگين و خشمگين هستيم. اما مرگ هيچ کسی عزيزانمان را به ما باز نخواهد گرداند. پس مثل حيوانات و با قانون جنگل رفتار نکنيم.
روی همين اصل است که من در منطق با ترور يکی از خبيث ترين افراد روزگار .... لاجوردی ...هم مخالفم . من با اعدام خلخالی که صفتی بهتر از جنایتکار برایش نمی یابم هم مخالفم. من با اعدام رفسنجانی که به یاد آوردن قیافه اش هم برایم مشمئز کننده است هم مخالفم. (حاضرم بايستم و از اين حرفم در مقابل حرف منطقی دفاع کنم. ) می فهمی منظورم چيست؟ اعدام قتل است. گيرم به دست قانون ..من با قتل مخالفم. چه قانونی باشد و چه غير قانونی.
ببين شراگيم جان... برنامه ای که شبح نوشته برای يک دنيای بهتر است. يک دنيای متمدن که انسانها به حقوق هم احترام بگذارند. من فکر می کنم از روز تغيير رژيم بايد اين قوانين به مرحله اجرا در آيد. مسلم است که سوئ استفاده هايی خواهد شد. اما اين سوئ استفاده ها هم بهايی است که برای رسيدن به جامعه سالم بايد بپردازيم.
از طریقی که تو می گویی اما هیچ اجتماع سالمی بنیاد گذاشته نمی شود. یه نگاه به دور و بر بنداز می بینی.
می گويی خيال پردازم ؟ ( می دونستم اينو می گی ) شاید.. اما ‌اميدوارم که تنها نباشم.


nasrin 13:45 @ Thu, 18 Mar 04

شبح جان !
خود من هم اين چند روزه گرفتارم و دو روز اول عيد هم به سفر کوتاهی خواهم رفت و کلا با توقف بحث ها در ايام نوروز به دليل اين که بسياری از دوستان به اين مناسبت برنامه های خاصی دارند موافقم ٫ و لی مسلما دوستان عزيزی که تمايل داشته باشند مي توانند بحث را ادامه دهند .
در مورد پيشنهادت برای نوشتن مطلب هم متشکرم ٫ ولی شبح جان ٫
« ميان ماه من تا ماه گردون ٫ تفاوت از زمين تا آسمان است »
مطلبی که من بنويسم کجا ٫ و مطلبی که شبح نازنين بنويسد کجا !
صبر می کنيم تا خودت برگردی و پر انرژی تر از هميشه مطالب خوب و پر بارت را بنويسی .
سفرت خوش و بی خطر !


شبح 9:35 @ Thu, 18 Mar 04

نسرين بسيار عزيز!(143)
از لطف تو بسيار متشکرم. امروز در شهر بسيار کوچک سر راه به مغازه‌ی کوچکی برخوردم که خوش‌بختانه اينترنت دادشت. البته بسيار کند بود اما کار ما را راه اندخت خدا خيرشان بده!
تمام حرف‌ها را زدی و چيزی ندارم اضافه کنم. فقط در مورد نوشتن مطلب "دن آرام" بايد عرض کنم. من متعهد نشدم که وب‌لاگ‌ام و کار و زنده‌گی ام را تعطيل کنم و فقط به اين منشور بپردازم. ضمنا تصور نمی‌کنم اگر من دو روز به خودم مرخصی دادم بايد اينجا بحث خاتمه يابد. دوستان مشتاق می‌توانند به بحث ادامه دهند.
از اين که دوست خوبی مانند تو با پشتکار اين بحث‌ها را دنبال می‌کند. بسيار خوش‌حال هستم و از تو تشکر می‌کنم. البته يکی از دلايلی که تمايل دارم چند روز اين بحث‌ها متوقف شود.به دليل اين است
راستی چرا بحث بعدی را تو نمی‌نويسی؟ بنويس با ايميل برای‌ام بفرست تا در وب‌لاگ قرار دهم.


شبح 9:33 @ Thu, 18 Mar 04

شراگيم عزيز!(136)
قبل از شروع بحث در مورد آخرين نکته‌ی کامنت‌ات توجه‌ات را جلب می‌کنم به ماده‌ی 220 قانون مجازات اسلامی: "پدر يا جد پدری که فرزند خود را بکشد قصاص نمی‌شود و به پرداخت ديه قتل به ورثه مقتول و تعزير محکوم خواهد شد."
و اما بعد:
ادامه دادن اين بحث به اين روش راه به جايی نمی‌برد. در اين بحث سه مقوله وجود دارد:
1- اکثريت مردم چه می‌خواهد؟
2- آيا به‌طور کلی اعدام چيز خوبی است؟
3- با توجه به شرايط ايران آيا لغو اعدام ممکن است يا نه؟
برای اين که به نتيجه برسيم بايد اين سه مقوله را از هم جدا کنيم. در مورد مقوله‌ی اول اگر مانند تواعتقاد داشته باشيم که 99 درصد مردم مسلمان هستند و چون اسلام موافق اعدام است. من که شبح هستم اگر منشور بنويسم و مخالفت خودم را اعلام کنم دارم کار بی‌هوده و شوخی گونه‌يی را انجام می‌دهم. ديگر بحث سالبه‌ی به انتفا موضوع است و حرفی برای گفتن نداريم. شراگيم عزير من از کسانی که اين بحث‌ها را مفيد می‌دانند دعوت به بحث کردم اگر تو مفيد نمی‌دانی لوزمی به شرکت در آن نداری.
خب اگر از مرحله‌ی اول عبور کنيم و بپذيريم اين بحث‌ها مهم است و ما حق داريم و بايد منشور خود را اعلام کنيم وموافقت و يا مخالفت خود را با مسئله اعدام بيان کنيم حالا می‌رسيم به اين که اصولا "اعدام به عنوان مجازات لازم است يا خير" اگر مانند تواعتقاد داشته باشيم که جدا از شرايط اعدام هميشه خوب است بعد ديگر لزومی به بحث سوم که اعدام را برای شرايط ايران امروزمجاز می‌شمارد ديده نمیشود.
پس من پيشنهاد می‌کنم به‌جای بحث بی‌دروپيکر اول در مورد اين بحث کنيم که "آيا تا جنايت هست بايد اعدام هم باشد يا نه؟" اگر تو قبول کردی که "اعدام" می‌تواند "لغو" شود. بعد می‌توانيم بحث کنيم که "آيا در شرايط امروز ايران قابل لغو است يا نه؟"
خب اگر با اين چارچوب موافق هستی. حالا بايد فقط در مورد دلايلی برای اعدام بحث کنيم که جدا از شرايط معنا دارد.
لطفا برای ادامه‌ی بحث اعلام کن اولا با اين چارچوب موافقی يا نه؟ اگر موافق هستی. حالا دلايل خود را فشرده و تيتروار برای اين که "اعدام" برای مجازات "قتل" يا هر مجازات ديگری که صلاح بدانی چرا بايد وجود داشته باشد و هرگز و تحت هيچ شرايطی نمیتوان آن را لغو کرد.
متشکرمنتظر پاسخ‌ات هستم.


شبح 9:31 @ Thu, 18 Mar 04

نسرين عزيز!(141)
از تذکر به‌جای‌ات متشکرم!
لادن عزيز!(133)
نوشته‌يی:" چرا باید پیام من باعث بشه آقای رجب نژاد و شیوا دو سه ساعتی تموم آدرسها و لینکهاشونو بهم بریزند؟" پاسخ‌اش خيلی ساده می‌تواند اين باشد: آقای رجب‌نژاد بعد از مطلع شدن از اين موضوع توسط تو يا ديگران به شيوا گفته است که اين عکس‌ها را از روی هاست‌اش بردارد!
من از ماجرا خبر ندارم که چه بوده است. اما به آقای رجب‌نژاد اعتماد بسيار زيادی دارم شناخت من از ايشان و شخصيت بسيار دوست‌داشتنی و منزه‌اش به وب‌لاگ برنمی‌گردد به سال‌ها قبل برمی‌گردد.
تو را هم آدم ناصادقی نيافتم. تصور می‌کنم در مورد ايشان داری بی‌انصافی می‌کنی! از تو خواهش می‌کنم به اين ماجرای تلخ پايان بده. من به تو اطمينان می‌دهم گيله‌مرد عزيز هرگز عمدا موجبات آزار و اذيت کسی را فراهم نمی‌آورد.احتمال می‌دهم از قلب مهربان او در اين مورد سؤاستفاده شده باشد و بدون اطلاع‌اش عکس‌هايی در سرورش قرارداده شده باشد.
البته می‌توانم به اين دوست بسيار عزيز و ارزشمند نسبت به حذف کامنت تو انتقاد کنم. ديدی که من اين کار را نکردم.


nasrin 6:06 @ Thu, 18 Mar 04

نانای عزيز !
من شبح را انسانی صادق می دانم که يکی از صفات بسيار مثبت و بر جسته او تحمل عقايد مخالف است . همين خصوصيت اوست که اين فضا را برای همه ما بوجود آورده تا با اشخاص مختلف و با عقايدی متفاوت امکان بحث و تبادل نظر داشته باشيم که همين تعدد و تفاوت آرا و نظرات در بحث بسيار سازنده ومفيد است .
در مورد نوشتن مطلب « دن آرام » سوالی است که خود شبح عزيز بايد جوابش را بدهد . و در مورد مسئله تبعيض موقت برای حقوق زنان هم فکر می کنم خود تو و يا ديگر دوستانی که با اين اصل مخالفند بايد با ادامه گفتگو سعی کنيد او را قانع کنيد يا شايد خودتان قانع شويد . طبيعی است تا زمانی که کسی خلاف عقيده اش به او ثابت نشده باشد ٫ بگويد من سر موضعم می ايستم !
کلا من فکر می کنم همه ما بايد در نظر داشته باشيم که شبحی که ما با يک آدرس اينترنتی ميشناسيم ٫ در واقع انسانی است که تعهدات خانوادگی و اجتماعی و احيانا هزار و يک مسئوليت و گرفتاری ديگر که ما از آنها بی اطلاعيم دارد . اين انسان به استراحت و مسافرت و ... هم نياز دارد . ما بايد توقعمان را در حد همان ارتباط اينترنتی و با در نظر داشتن معذورات او نگهداريم و نه بيشتر .
نانای عزيز ٫ از من خواستی جمع بندی کنم ٫ به نظر من اين بحث هنوز به نتيجه نرسيده ٫ در واقع نيمه کاره رها شده ٫ و به هر حال دوستان اگر مايل باشند می توان بحث را ادامه داد و مطمئنا شبح هم وقتی برگشت از اين موضوع استقبال خواهد کرد .
در واقع من فکر می کنم علت اينکه شبح عزيز ديروز مطلب جديدی نوشته ٫ نه به دليل اين که اين بحث را خاتمه يافته بداند ٫ بلکه به نظرم خواسته قبل از سفر مطلبی در مورد چهارشنبه سوری و نوروز هم به مناسبت تقارن اين روزها با سفرش نوشته باشد .
اميدوارم پاسخ سوالاتت را داده باشم و ممنون از توجه ات .


nana 0:27 @ Thu, 18 Mar 04

نسرين عزيز

جون مادرت اينقدر شبح شبح نکن .
شبح تا حالا حسابشو پس داده
هر وقت از يه چيزی خوشش نمياد زودی غيب ميشه وجواب هم نميده يا اگه هم بده يکی ميزنه به ميخ و يکی به نعل و اخر سر هم ميگه( همه باهم ) .
در ضمن ايشون اگه به اين مباحث خيلی علاقمند بود يه دفعه قطعش نميکرد بره به
پردازه به کتاب عهد دقيانوس دون ارام
تازه خانم خانما نتيجه اين بحث ها چی شد
اخرش که برگشت گفت من روی مواضعم هستم
باقی هم برن ماستشون رو بخورن .
حال تو يه جمع بندی کن ببينيم چی ميگی .


nasrin 21:18 @ Wed, 17 Mar 04

دوستان عزيز !
کمی انصاف داشته باشيد ٫ از کامنت ۹۲ که اين افشاگری مطرح شده تا کامنت ۱۴۰ با وجودی که خود شبح دو بار موضع اش را بطور کاملا روشن در اين مورد بيان کرده ۳۲ عدد از کامنت ها فقط در باره اين موضوع نوشته شده ٫ اين افشاگری به هر دليلی هم که انجام شده باشد نتيجه اش در حال حاضر فقط به انحراف کشيده شدن بحثی است که در اين وب لاگ جريان داشته است .
تازه اين افشاگری که اصلا ربطی به شبح عزيز نداشته و ندارد . لطفا از کاه کوه نسازيد شخصی که در موردش افشاگری شده اگر لازم ديد حتما پاسخ خواهد داد اگر هم مايل نبود که پاسخ دهد باز هم مسئله اوست .
متشکرم !


nana 19:17 @ Wed, 17 Mar 04


دنباله متن پائين که يادم رفت بنويسم .

اگرچه ملت ايران ديشب با مراسم چهارشنه سوری به امثال شبح نشان دادن که تنها نيستند و احتياجی به رفقای شبح ندارند
حتی احتياجی به امثال شبح هم ندارند !!
چون يکديگر را دارند و بدجوری هم دارند .
به کوری چشم توده ای ها و حزب الهی ها


nana 18:53 @ Wed, 17 Mar 04

لادن عزيز

ول کن اين شبح را او خوب ميفهمد خودش را به کوچه علی چپ ميزند .
چون مانند خمينی به همه با هم معتقده
و فکر ميکنه بايد يه جبهه باز بشه از همه
مبارزان به اضافه حزب الهی ها و توده ای ها و اصلاح طلبها فقط کم مونده رفسنجانی و خامنه ای را هم تو اين جبهه واحدش جا
بده .
همه اين نظرات را هم از اين داره که فکر ميکنم ما تنهاتر از اون هستيم که تنها تر شويم !!!!!!!


nana 20:47 @ Tue, 16 Mar 04


اونی که به ليلا گفت
ميخوام برم کوه شکار اهو
براش صرف نميکرد جواب منو بده !!!!!!
نانا


شراگيم 19:49 @ Tue, 16 Mar 04

برای شبح نسبتا عزيز! :(خلع درجه شدی تا حدودی!؛) )
الان تهرانی یا توی کوه و دشتی؟:) ایشالا هرجا هستی سال نوی خوبی داشته باشی و در کنار خانواده لحظات قشنگی رو تجربه کنی...از تعارف که بگذریم بریم سر اصل مطلب:

عرض شود خدمتتون که داريم صحبت ميکنیم ببينیم میتونیم یه تغييرات کوچولویی توی این منشورت بدیم یا نمیشه؟ اگه تو راه نيای و بگی ((بويور که واردير)) به قول تو بحث کردن فايده ای نداره و هم وقت تو گرفته ميشه هم وقت من...!
منم اگه راه نيام و بگم ((لا حکم الا لله))!! بازم ميخوريم توی بن بست...!:) ولی خوب اونی که بيشتر بايد راه بياد شمايی...ميدونی چرا؟ چون منشور تو ميخواد توی مملکتی اجرا بشه که ۹۹ درصد مردمش حداقل شناسنامه ای مسلمانن...!
نميدونم شبح جان اين اينترنت چه خاصيتی داره که همه ما رو رويا پرداز کرده...!؟ اصلا وقتی مينشينيم پشت اديتور يادمون ميره کجائيم و کجا زندگی ميکنيم...با ده دقيقه تایپ کردن کل مشکلاتی رو که صدهها سال درد مردم بوده و هزار تا گنده تر از ما راجع بهش بحث کردن و برای حلش توی محيطهای حقيقی مبارزه کردن و هزينه های گزاف پرداختن رو در طرفه العينی حل ميکنيم و خشنود و راضی به مشکل بعدی میپردازيم...!!
اين ماجرای منشور نویسی شما برای دنیای فردا هم با اينکه از حیث بحثهایی که حول و حوش اون در ميگیره ارزشمند و مفید و بعضا آموزنده هست ولی اگه جدی تر بهش نگاه کنيم و در بعد عملی بخوایم بررسیش کنیم بیشتر شبیه یک شوخيه...! چطور ممکنه يک انسان با عقايد مارکسيستی بخواد برای ملتی با عقايد مذهبی منشور تهيه کنه و قانون بنويسه؟
توی هند به خاطر احترام به اعتقادات مردم قانون ميذارن که هتک حرمت به گاو!! رو حتی جرم ميدونن و اونوقت شما موقع نوشتن منشورت ميای با يک نگاه کاملا ماترياليستی برای يه ملتی که مذهب با پوست و گوشتشون آميخته شده ميخوای قانون بنویسی؟
بابا شبح عزيز...باور کن همه مثل تو فکر نميکنن...! آقا اصلا گيريم من اعتقادات مذهبی مثل پرده جلوی چشمم رو گرفته و نميتونم حقيقت رو ببينم...آمريکاييها چرا اعدام رو جايز ميدونن...؟ اون صد و خورده ای کشور ديگه که دين خشن اسلام! رو ندارن چرا اعدام رو مجاز ميدونن...!!؟
بحث اسلام نيست...هيچ حکم بدون حکمت و علی اللهی! و ظالمانه در ((اسلام حقيقی)) وجود نداره...!ولی اصلا بحث اسلام نيست که زود پای قرآن رو وسط ميکشی و من رو متهم به تعصب نسبت به مطالب قرآني ميکنی؟ من جايی حرفی از قرآن زدم؟
حرف من از نظر خودم کاملا منطقيست و لابد حرف تو هم از ديدگاه خودت در نهايت منطق زده شده باشه...!

شبح جان در مورد شماره ۱ بدجور به بيراهه رفتی...! يعنی اصلا در شان شبحی چون تو نبود که اينگونه استدلال کنی که اجرای بدون انعطاف مجازات مجرمين باعث افزايش ميزان جرم و جنايت در جامعه ميشه!!!
و بعد اون مثال خوشگلت رو زدی که در مجله چه خوانده ای و...
ای بابا...ببين شبح کمی تا قسمتی عزيزم...! اين که مجرم با علم به اينکه در صورت دستگيری باهاش همون برخوردی خواهد شد که با قربانی خواهد داشت انگيزه خيلی جنايات رو از بين ميبره...! ترکيه رو مثال زدی...والا اون زمانی که ما ديش داشتيم و کانالهای ترکيه رو ميديديم روزی نبود که توی اخبارش از قتل و جنايت (اونم از نوع به شدت فجيعش!) حرفی زده نشه...!اصلا جالبی برنامه های خبری ترکيه گزارشهای مستند و مستقيمش از حوادث بود که قسمت اعظمش رو هم قتلهاي اشتها کور کن! تشکيل ميداد و روزی نبود که لا به لای خبرها چار تا جسد مثله شده و چار تا قاتل کاپشن به سر کشیده! نشون نده...!!(البته تو این سه چهار ساله که دیش نداریم نمیدونم این جنایتها شايد ريشه کن شده باشه!!)
اگه اینجوريه و استدلال شما رو بپذیریم که توی عربستان هم دزدی باید بیداد کنه و توی چین هم بايد مردم توی مواد مخدر غلط بزنن...!!
یعنی چی که طرف از ترس گیر افتادنش ده نفر ديگه رو هم ممکنه بکشه...!!؟ شبح جان اهل ریسندگی نبودی که شما...!:)

اون ((فراز)) قصه شما هم اگر پدر مقتول رضایت بدهد فقط از قصاص نجات پیدا میکنه نه اینکه همون روز آزادش کنن و بفرستنش توی جامعه...!همون فراز شما هم که طی داستان شما پر از عقده روانی شده است حداقل چند سالی در زندان خواهد بود...!
خلاصه شبح جان شماره ۱ ت رو به حساب خستگی و نزدیکی عید میگذارم و ميگذرم...فقط خواهشا توجیهش نکن(خواستی هم بکن!) ؛)

۲- در نظر شما اعتراض به ناخدای کشتی یعنی اینکه باند تشکيل بديم و دخترها رو بدزديم و بهشون تجاوز کنيم و بعد بکشيم...!؟ اين اعتراض به ناخداست؟ جالبه...!:)
يه خورده اين بی نواهايی که به جرم فقط اعتراض به نحوه سکانداری ناخدای ناشی اين کشتي به دریا انداخته شدن رو معرفی کن شبح جان...! مقدوره؟

۳ و ۴ - بحث انتقام گيری نيست...بحث بر سر اين است که اگه فرزند من به قتل رسيده من اين اختيار رو دارم که از قاتل بگذرم...! همين...!قاتل فی نفسه بنا به مطالبی که عرض شد و برای حفظ جامعه و اجرای عدالت بايد قصاص شود...!ولی اگر صاحب خون (مثلا منی که دخترم کشته شده)از قصاص صرفنظر کردم قاتل بخشیده میشود...! الان افتاد؟ ببینم شبح عزیز شما که اونقدر تخیل قوی ای داری که تمام عواقب یک قاتل فراری محکوم به قصاص رو جزء به جزء شرح میدی و نتيجه ميگیری که اگه اعدام نبود قاتلی که یکی رو کشت ديگه دست به قتلهای ديگری برای فرار از چنگ قانون نميزد! تا به حال شده این فکر ذهنت رو مشغول کنه که اگه منی که دخترم رو وحشیانه کشتن اگه قاتل فقط به زندان محکوم بشه و بعد از مدتی از زندان بیاد بیرون چه بار سنگین روحی و روانی روی من خواهد بود؟ توی اروپا و کشورهایی که در اونها قاتل بعد از مدتی آزاد میشه کم به بهانه ((انتقام)) کشت و کشتار میشه!؟ بابا اینهمه فیلم که با این مضمون میسازن که تخیلی نیست...!! آدم روانی میشه وقتی حتی فکرش رو بکنه که قاتل زن و بچه ش الان داره برای خودش راست راست میگرده و با گرفتن یه وکیل باحال چند سالی فقط آب خنک خورده...!
ببینم شبح جان در ذهن خلاق شما انگیزه های قتلهایی که پشتشون انگیزه های مالی ست صدها برابر نمیشه...!؟من مثلا میدونم اگه فلانی رو بکشم از بيمه يا از ارثيه اون يا سرقت جواهرات و نقدینگيش میلیونها دلار بهم میرسه...!خوب من میگم فوق فوقش اگه گیر هم بیفتم میخوان چند سالی زندونیم کنن دیگه...!! پس با خیال راحت و با یه نقشه حساب شده طرفم رو سر به نیست میکنم و به قول معروف در بدترین حالتش پیه ده سال زندان رفتن رو هم به تنم میمالم تا باقی عمرم رو در رفاه کامل زندگی کنم...!
ميبينی شبح جان...با اينکه شبح نازنينی هستی و واقعا نيتت اصلاح جامعه هست ولی دوستيت واقعا دوستيه خاله خرسه ست...! ميخوای مگس رو از روی سر چار تا قاتل و جنایتکار بپرونی با سنگ ميزنی مغز جامعه ت رو مياری تو دهنش...!
از فردايی که اين قانون تصویب بشه ما شصت میلیون قاتل بالقوه خواهیم داشت که فقط انگيزه مناسبی بهشون بديم به فعليت ميرسن!!! حالا باز بيا بگو سوئد فلانه و نروژ بيساره...!هروقت ايران سوئد و نروژ شد(فکر کنم اگه از الان کار فرهنگی رو شروع کنيم ۴۵۰ سال دیگه! ايران هم شايد جهان اولی بشه!) شما بيا اين بندهای آنچنانی منشورت رو مطرح کن و به قضاوت عموم بگذار...!
۵- اما اين بند آخرت کمی من رو به فکر فرو برده...!هنوز برام قابل هضم نيست که پدری دخترش رو بکشه و چون صاحب خون هست تبرئه بشه...بايد در اين زمينه کمی تحقيق کنم...!من فکر ميکنم برادر و يا مادرش هم (به عنوان صاحب خون)ميتونن تقاضای قصاص کنن...!
کسی چيزی در اين مورد ميدونه؟
اگه اينگونه باشه و تمام اولياء دم از خون اون دختر بگذرن چه ميشود؟ مسلما پدر به هر حال برای مدت طولانی زندانی خواهد بود...!

امممممممم....ولی داره يه چيزايی يادم مياد...!اگه اشتباه نکنم در اين مواقع حتی اگه يکی از صاحبين دم بر اجرای قصاص اصرار داشته باشه اون پدر مجازات خواهد شد...! يعنی مادر،برادر،خواهر،همسر و فرزند مقتول ميتونن تصميم بگيرن که پدر رو ببخشن و يا اجازه بدن که قانون عدالت رو در مورد ايشون اجرا کنه...!پس ظاهرا فرقی نداره...فقط يک حالت ميمونه که شخص قربانی خويشاوند خونی به جز قاتل نداشته باشه...!اونوقت ديگه نميدونم قضيه چگونه ست...! بايد تحقيق کنم...

به هر حال شبح جان...چون تو خودت رو در جايگاه حق ميدونی مطمئنم که از موضعت عقب نخواهی نشست و من هم تا وقتی حرف حساب و منطقی نشنوم بر اعتقادات به زعم خودم منطقی خودم خواهم موند...! حالا ديگه اين هنر توئه که بتونی منو مجاب کنی و با منطق منو رام خودت کنی...! اگه هم فکر ميکنی دارم لجبازی ميکنم و حرفهام سفسطه ست و ميخوام اذيتت کنم که خوب دعوا نداريم...شما منشورت رو همينجوری تصويب کن بعد اگه خدا خواست موقع اجرا کردنش و موقع انتقالش از محیط مجازی به محیط حقيقی مشخص خواهد شد که حق با چه کسی بوده است و شما چجوری با قوانين کشتی های اقيانوس پيمای اتمی ميخوای سکان لنج گازوئيلی خودمون رو به دست بگيری...!؛)


Mahshid 17:09 @ Tue, 16 Mar 04

شبح جان..۳۰ سال ؟ وقتی من از حبس ابد حرف می زنم منظورم همان معيارهای سوئد است که حداکثر ۱۵ سال است. ما به اين می گوييم ابد. نه اينکه به ابد راست راستکی که يعنی هيچ وقت تمام نشود.
اگر نه باز هم با هم توافق داريم.
خواندم که راهی کوه و دشتی..
برای من هم يک تکه آسمان آبی بفرست.
شاد باش .


هاله 17:06 @ Tue, 16 Mar 04

لادن عزيز (که حدس میزن اسم خودت نیست) ... من نميپذيرم که به زور اسم تر و تميز گيله مرد رو خراب کنند. اگر هيچوقت هم در مورد ارتباطاتش توضيح نده باز هم دال بر گناهکاريش نيست. يعنی چه؟ کمی فکر کن در مورد اتهاماتی که ميزنی.

من ميدونم مشکل همه گی چيه. مشکل اينه که کنجکاوی همه رو کشته که بدونن شيوا/شيما/عليرضا کيه و در راهش از خراب کردن ديگران هم ابائی ندارند. منهم ميخواستم بدونم اون کیه و حتی از خودش هم مستقیما" پرسیدم ولی بعدا" برام تمام اهميتش رو از دست داد. ميدونی چرا؟ چون فکر کردم کسی در گوشه ای از دنيای مجازی خواسته برای خودش شخصيتی مجازی درست کنه و به اين و اون بند کنه ... خوب بکنه ... من اهميتی نميدم ... نه اينکه به اين خاطره که بمن گير نداده تا حال (که تازه آنها هم که گیر داده اند میدونن من گوشم در مقابل اراجیف کر میشه و فیلترینگم به کار می افته) بلکه به اين خاطره که وقتی تشخيص بدم از طرز برخورد کسی خوشم نمياد ديگه گردش نميگردم و اهميتی بهش نميدم - بر خلاف کسانی مثل خودت که تمام هم و غمشون ميشه کشف حقايق.

براستی چه اهميتی داره؟ حالا فرضا" شيوا همون عليرضاست که همون کيوانه که شيماست که در وزارت اطلاعات کار ميکنه ... خوب تو بهش اعتماد نکن ... از اين بيشتر که نيست. از کجا ميدونی من يا شبح و يا زيتون کارمند وزارت اطلاعات نيستيم؟ چون عکسهای سکسی نميذاريم رو سرور گيله مرد؟ ببين وقتی که برای اين کار ميگذاری اصولا" ارزشش رو داره؟ اگه داره که بذار و منم ديگه حرف ندارم. حتی وبلاگ هم درست کن و روزی چند ساعت وقتت رو بگذار پای این حرفها.

افشاگری هم بايد ارزش زمانی رو که آدم پاش ميذاره داشته باشه عزيز من. بعد هم چی رو افشا کردی؟ که گيله مرد با شيوا سر و سر داره و هر دو کارمند وزارت اطلاعات هستند؟ خوب بعدش چی؟ مگر گيله مرد پسر خاله ات است که برات مهم باشه؟ درک ميکنی چی ميگم؟ بلاخره چی بعد از اينهمه تلاش؟ ميدونم يکی از همين کسانی هستی که دوستشان دارم و به همين دليل هم وقت گذاشتم که بهت بگم وگرنه اينها رو هم فيلترينگ کرده بودم. شاد باشی.


ladan 15:38 @ Tue, 16 Mar 04

شبح جان.قرار بود آخرين پيام من باشد اما سوالی از حسن اقا کردی که باید جواب بدم. اون فقط لوگوست. تمام عکسهای سکسی وبلاگ شیما و عکسهائی که در اونها به بقیه وبلاگنویسا توهین شده بود از همون سرور می اومد. پیامهای من باعث شد در عرض ۳ ساعت شیوا آدرس همه عکسها را به شیرمیشن منتقل کند.گیله مرد هم هیچ توضیحی در مورد سانسور کامنتهای من نداد!! آدرسها هنوز در کامنتها وجود دارند. آدرسهای قبلی که الان بدست گیله مرد از سرورش حذف شده اند .و آدرسهای جدیدی که شیوا در وبلاگش به اونا لینک داده. اگر نمیخواهید باور کنید این مشکل من نیست. کافی بود همانوقت که پیامم را دیدید به آن آدرسها مراجعه میکردید. فکر میکنید چرا باید پیام من باعث بشه آقای رجب نژاد و شیوا دو سه ساعتی تموم آدرسها و لینکهاشونو بهم بریزند؟ اصلا به این موضوع فکر کردین؟من قصد بدی نداشتم .خواستم اطلاعاتی که دارم را با شما درمیون بذارم. نتیجه گیریش با خودتون. شرح کل ماجرا را در وبلاگ مینویسم.


شبح 12:59 @ Tue, 16 Mar 04

ترانه‌ی عزيز!(90)
ببخش در اين شلوغی اين کامنت‌ات از ديدم پنهان ماند!
اين‌جا بلبشوی کامل حکم فرما است.ليست بلند بالايی از سايت‌ها و وبلاگهای سانسور شده توسط مخابرات تهيه شده است و خود اين شرکت اين سايت‌ها بسته است اما ای‌اس‌پی‌ها مختلف برخی اين ليست را رعايت می‌کنند و بسته اند بعضی‌ها کمتر بسته‌اند بعضی‌ها بيشتر.در وب‌لاگ سردبير:خودم (که متاسفانه خودش مورد سانوسر قرار گرفته است.) سايتی برای مبارزه با سانسور معرفی شده است که می‌توانی به آن رجوع کنی در آنجا ليست سايت‌ها و وبلاگ های سانسور شده آمده است و کسانی که از ايارن وصل می‌شوند گزارش می دهند که کجاها سانسور شده است.
تصور می‌کنم دوستانی که در خارج هستند می‌توانند وب‌لاگ يا سايتی برای درج خبرهایی که مورد سانوسر قرار می‌گيرد تهيه کنند و مرتبا نشانی اين سايت را تغيير دهند تا مورد سانسور قرار نگيرد.
سانسورشکنی که در کنار وب‌لاگ‌‌ام معرفی کرده‌ام برای برای عبور از سانسور بسيار مفيد است و خوش‌بختانه هنوز اين سايت سانسورشکن را نتوانستهاند ببندند. من خودماز اين قفل‌شکن استفاده می‌کنم ودر اکثر مواقع با کمی حوصله موفق می‌شوم که از سد سانسور عبور کنم.
ضمنا اينجا خبرها خيلی زود دهان به دهان می‌چرخد. مردم کمی به اينترنت دسترسی دارند و منابع خبری‌شان به صورت سنتی و افاهی يا از راديوهای و ماهواره‌های خارجی است.


شبح 12:41 @ Tue, 16 Mar 04

ترانه‌ی عزيز!(129)
آره قبول دارم کمی زودرنج شدم! و ناراحتی‌ام از ديگران سر تو هوار شد! ببخش!
برات آرزوی روز‌های خوبی دارم!
راستی يه چيزی! ما همه جهانی فکر می‌کنيم. مبارزه‌ی ما برای رهایی کشوری که ايران می‌ناميم‌اش برای سعادت کل جهان است. هر گوشه‌یی که پرچم رهایی انسانی برافراشته می‌شود. کل بشريت مخاطب است.
از اين که اين وب‌لاگ به "شناخت" تو "در بعضی موارد نسبت به مردم ساكن ايران كمك می كند." خوش‌حال هستم و از اين که مردم ساکن ايران مورد علاقه تو و ساير مردم ساکن در مناطق جغرافيای ديگر است خرسندم. مسلم بدان مبارزه‌ي ما برای تو ومردم ساکن در ساير نقاط جغرافيایی جهان بسيار مفيد است.


ترانه 12:31 @ Tue, 16 Mar 04

شبح جان جواب كامنت ۹۰ را اگر بدی متشكرم!


ترانه 12:19 @ Tue, 16 Mar 04

شبح عزيز!
* براي همه روز خوشي را آرزو مي كنم!
شب چهارشبنه سوري خوبي داشته باشيد!

* شبح جان هنوز هم فكر مي كنم تو حساس شده اي!
من هم حدود يك هفته اي نبودم فعاليتهاي من زياد مربوط به جغرافياي ٬ايران٬ نيست بيشتر جهاني است بسته به اوضاع و شرايط. توضيحش خارج از چهار چوب گفتگوی مطالب وبلاگ تو است اما مطالب تورا و نظرخواهيت را دنبال می كنم به شناخت من در بعضی موارد نسبت به مردم ساكن ايران كمك می كند. آشنايي با تو هم بسيار مثبت بوده است چرا كه شنيدن صدا هايي مثل صداي تو، اميد امروز و فرداي آن جامعه است. نمي دانم چرا بايد در هر نظر و پيام اين موضوع مطرح شود. باور كن همراه بودن با ٬شبح٬ كه صداهاي گوناگونی را هم می شنوی، فرصت و نعمتي براي من است. اما دليل نمي شود بهر صدايي جواب داد! دوستاني هستند كه متاسفانه با يك كشمش گرمي و با يك غوره سردی شون ميكنه. بنظرم نبايد دنبال اين حرفها رفت!!
اين دوستان هم وقتی جواب نگيرند شايد متوجه شيوه غلط خود بشوند. در هر حال شبح جان برايت سو تفاهم شده من اصلا اشاره به اينگونه گفتگو ها نداشتم و ندارم اگر تا حالا شناخت نسبی از من نداری متاسفم. من حرفهام را رك می زنم اما دوست ندارم نخود هر آشی هم باشم!
بازم روز خوبی را برات آرزو می كنم! ترانه


فضولک 11:44 @ Tue, 16 Mar 04

شيوا را همه ميشناسند. اين موضوع عکس ها را منهم ميدانستم و به زيتون هم اطلاع داده بودم که آن عکس مزخرف در مورد ایشان از چه آدرسی لود میشود. گیله مرد عزیز هم بهتر بود اجازه نمیداد علیرضا از فضای ایشان برای چنین مقاصدی استفاده کند. البته آنقدر مسائل مهمتر وجود دارد که وقت پرداختن به امثال شيوا ( عليرضا) نيست. صفجه زندانيان سياسی منتظر شماست. لطفن در اين حرکت جمعی شرکت کنيد.


سرخ 11:04 @ Tue, 16 Mar 04

امشب در جشن چهارشنبه سوري،ماشين هاي پليس، هيزم اتش خواهند بود!


شبح 11:00 @ Tue, 16 Mar 04

مهشيد عزيز(119)
از توضيحات‌ا‌ت متشکرم. در مورد "حبس ابد" بايد بگويم! "حبس ابد" با تمام عمر در حبس بودن متفاوت است! ببين از ابتدا نمی‌شود به کسی گفت تا ابد بايد در حبس باشی! اگر اين شخص بيمرا روانی است که تکليفاش مشخص است. بايد تحت درمان قرار بگيرد و شايد تا پايان عمر چون بعضي از بيماری‌ها با دانش پزشکی موجود درمان ندارند! اما اگر شخص عادی است ومثلا به سی سال زندان محکوم می‌شود. اگر در اين سی سال در زندان جرمی انجام داد که به مدت محکوميت‌اش اضافه می شود. اگر جرمی انجام نداد تصديق کن انسانی که سی سال جرمی مرتکب نشده است ديگر احتمال ارتکاب جرم‌اش با من تو فرقی ندارد و البته مسلما صفر نيست اما دليلی بر ادامه‌ي در زندان بودن‌اش وجود ندارد!


شبح 10:52 @ Tue, 16 Mar 04

شراگيم عزيز!(110)
می‌شد در مورد قسمت اول حرف‌های‌ات صحبت کرد.اما پاراگرف آخر حرف‌ات نشان داد که تو قبل از هر بحثی نتيجه‌ی خودت را گرفته‌یی تو کاری به کشتی و انسان و اين حرف‌ها نداری خدا گفته تو قرآن‌اش که لکم في قصاص الحيات يا اولالباب!(بقره اگه اشتباه نکنم!) پس ديگه بحث ومنطق نداره! اگه واقعا اين‌جوری فکر می‌کنی پس وقت خودت و منو نگير! به هر حال من در مورد اين کامنت‌ات صحبت می‌کنم هر چند تو هرچه را در اولين قسمت حرف‌های ات رشتی در دومين قسمت پنبه کردی!
1- آيا در شريط فعلی ايران که آمار جرم و جنايت بسيار بالا است و نابه‌سامانی اجتماعی بيداد می‌کند می‌توان يک‌باره حکم اعدام و قطع عضو و شلاق را قطع کرد؟
در پاسخ به اين پرسش بايد پرسش ديگری را مطرح کنيم! آيا بالا بودن جرم و جنايت به دليل وجود همين قوانين قرون‌وسطایی و خشن نيست؟ نگاهی به امار جرم و جنايت در قبل از انقلاب و در همين کشور همسايه‌مان ترکيه(کهاز سال 1982 تا کنون کسی در آن اعدام نشده است!) با وضع کنونی ايران نشان دهنده‌ی اين است که قوانين غلط خود به تنهايی عامل مهم جرم‌زايی است. خشونت خشونت می‌آورد! متاسفانه نگاهی به اخبار صفحه‌ی حوادث مو بر تن آدم راست می‌کند که چه جنايات عجيب وغريبی اتفاق می‌افتد.پدری دو فرزند خود را می‌کشد. پدری ديگری فرزند خود را می‌کشد فقط برای گرفتن جهيزيه! پسری سر نامزد خود را به شيشه‌ي اتومبيل می‌کوبد و می‌کشد بعد جسد او را آتش می‌زند و در چاه می‌اندازد... و همه‌ي اين‌ها در کشوری اتفاق می افتد که شديدترين قوانين جزايی دنيا را دارد!
قطع فوری و يک شبه اين قوانين خشن خود عامل مهمی هست در کاهش جرم و جنايت تاثيرات دراز مدت‌اش که مشخص است اما تاثير کوتاه و فوری‌ هم دارد. بسياری از قتل‌ها هدف‌مند نيستند يعني قاتل قصد کشتن مقتول را ندارد اما بر اثر اين که از مجازات سنگين می‌ترسد زخمی خود را می‌کشد بعد جسد را می‌خواهد به فجيع‌ترين شکل از بين ببرد و تمام اين‌ها او را شخصيتی نيمه مجنون می‌کند که تا دستگير شود معلوم نيست چقدر ديگر جنايت می‌کند! به‌ساده‌گی شخصی عادی تبديل به جانی خطرناک می‌شود.
همين چند روز پيش ماجرای جوانی به‌نام فراز را خواندم. او سر نامزد خود را در مشاجره‌یی بر شيشه‌ی اتومبيل می‌کوبد! نامزدش بی‌هوش می‌شود. فراز تصور می‌کند که مرده است.(شايد هم واقعا فوت کرده بود! معلوم نيست.) او را به گوشه‌یی بيرون شهر می‌برد.برای اين که صورت اش شناسايی نشود چند بار به صورت او سنگ می‌زند و جسد را رها می‌کند.به خانه می‌رود و پدرش می‌بيند حالت او عادی نيست. او به پدرش همه چيز را می‌گويد پدرش می‌گويد بی‌چاره شديم اعدام‌ات می‌کنند بعد با هم می‌روند جسد دختر را آتش می‌زنند و درون چاهی می‌اندازند. چه بسا اگر حکم اعدام وجود نداشت و اگر فراز به عدالت قضايي در کشورش ايمان داشت. بالافاصله نامزد مجروح‌اش را به بيمارستان می‌رساند! حالا بايد چه کنيم! فراز را بکشيم! و خيالمان راحت باشد که صورت مسئله را پاک کرده‌ايم. فراز تا چند روز پيش فرد عادي بود مانند من و شما اکنون قاتلي خطرناک شده است. از نظر ما که مخالف اعدام هستيم فراز بايد به زندان برود و در محيطی آموزشی رشد پيدا کند و سی سال ديگر در حالی که حدود پنجاه سال سن دارد به جامعه برگردد و چند سال اخر عمرش را مفيد واقع شود. راه‌حل شراگيم چيست!؟ حيات و مرگ فراز را بايد سپرد دست پدر نامزدش! اگر دل‌اش سوخت او را آزاد می‌کند برگردد به اجتماع! جوانی که قتل کرده است جسدی را سوزانده است و پر از تنش رواني است بايد به اجتماع باز گردد و اگر پدر نامزدش فرد سنگدلی بود که حکم اعدام اين جوان را امضا می‌کند و جوانی بيست سال بايد برای يک لحظه عصبانيت که ناشی از هزار و يک ناهنجاری اجتماعي است بميرد!
2- شراگيم جان! کشتی ناخدايی دارد که آن را هر لحظه به صخره‌یی می‌کوبد و دارد آن را به گرداب می‌کشاند هر کس را که از ناخدای‌اش انتقاد می‌کند به دريا می افکند! آن‌وقت تو رفتی سراغ چند کودک که دارند با ميخ به ته اين کشتی می‌کوبند!؟
3- تودر اين‌جا وقتی می‌گویی:" به نظر من هرکسی و در هر جامعه ای(حتی سوئد) اگر عامدا کسی رو به قتل برسونه در صورت عدم رضایت اولیاء دم بايد کشته بشه" نشان می‌دهی! اجتماع و کشتی و اين حرف‌ها برایات جدی نيست! ديدگاه تو همان ديدگاه تنگ و بسته‌ی است که اين بلا را بر سر ما آورده است. تو قتل را پديده‌یی اجتماعی نمی‌دانی پديده‌يی فردی می‌دانی! يکی يکی را می‌کشد آن يکی صاحب دارد صاحب‌اش می‌تواند او را بکشد و می‌تواند آزاد کند! اجتماع چه‌کار است اين وسط؟ واضح است که اين قوانين در شرايطی شکل گرفته است که اجتماع همان ايل و قبيله بوده است! قوانين بدوی به درد جامعه بدوی می خورد و ديدم اجرای آن در اين سال‌ها از ايران ما چه ساخت و بر سر افغانستان چه بلايی آورد!
4- متاسفانه تو با مثالی که آوردی نشان دادی دقيقا از همان زاويه تنگ فردی به ماجرا نگاه می‌کنی که می‌شد حدس زد! مجازات به عنوان انتقام! تو دختر مرا کشتی من تو را می‌کشم تا دل ام خنک شود! معلوم نيست فرق اين دو قاتل در چيست؟ همين عمومی شدن سنگدلی است که جامعه ما را با بحران اخلاقی روبه‌رو کرده است.
5- مبانی فکری تو که شديدا آلوده به تقدس مالکيت است و از مالکيت اشيا به مالکيت جان انسان‌ها ختم می‌شود! اين بحث مفصلي می‌طلب‌ات که بماند برای بعد! فقط جالب است که تو اگر کسی دخترت را بکشد عادلانه نمی‌دانی که بيست سال بعد ببينی با نامزدش دارد مانند انسان سالمی زنده‌گی می کند اما اين حق را به خودت می‌دهی که سر دخترت را گوش تا گوش ببری و چون خودت ولی دم هستی خودت خودت را تبرنه کنی!!!


سياوش 10:16 @ Tue, 16 Mar 04

مهشيد عزيز، توجه داشته باش، شما به هم‌آن درجه مورد تبعيض و نابرابري قرار خواهي گرفت و متاثر از آن، كه مردان هم خواهند گرفت. تبعيض چه مثبت و يا منفي بايد برداشته شود. من به هم‌آن اندازه از يك استاد ناكارآمدي كه با تبعيض مثبتي به كار استادي گماشته شده رنج خواهم برد كه يك زن، و نمونه‌هاي ديگر، به عبارت ديگر بايد اشخاص از روي كارآمدي آنان به كارها و مسوليت‌ها گماشته شوند و نه از روي جنس آنان. در هم‌آن سوئد براي نمونه، حضانت فرزندان به زنان واگذارده مي‌شود، بدون هيچ اگر و مگر و جاي تامل، حتا اگر يدر چندين يله لايق‌تري از مادر در امر نگه‌داري فرزندان خود باشد. اين مسله و ديگر مسايل در اين جوامع مورد بحث و گفت‌وگوست و اعتراض‌هاي زيادي هم در يي داشته و صحبت‌هاي است كه بايد قانون اين تبعيض را از بين ببرد و هر آن طرفي كه لايق‌تر است بايد نگه‌داري فرزندان خود را عهده‌دار شود و يا راه‌هاي ديگري به جز تبعيض! موردي را كه دوست داشتم به آن اشاره كنم، الگوبرداري از جوامع ديگر، بدون اين كه، اين الگو‌ها را مورد بازبيني و جاي سوال قرار داد، است. متاسفانه وقت ندارم. دوست داشتم در مورد حكم اعدام هم نظر خودم را بنويسم. اگر به سوال و يا جوابي در مورد اين كامنت گفته شود، با تاخير جواب دادم، بايد ببخشيد.


شبح 9:16 @ Tue, 16 Mar 04

خسن‌آقای عزيز! (108)
خواهش می‌کنم. در مورد کامنت‌ات توضيح بيشتري بده تا سؤتفاهمی برای کسی پيش نيايد! عکسی که به آن لينک داده‌یی مربوط به لوگو شيوا است. تا اين‌جا که همه می‌دانيم. از طرفی می‌دانيم که وب‌لاگ گيله‌مرد عزيز و چند نفر ديگر را که تو و من خيلی خوب می‌شناسيم مانند بامداد و ضمير سرخ و نورافکن... را شيوا طرحی کرده و از بخشی از فضای گيله‌مرد را برای گذاشتن تصاوير و لوگوهای آنان اختصاص داده... خب حالا شما چه چيز را داريد افشا می‌کنيد! آيا اين نشان دهنده‌ی اين است که اين‌ها يک باند هستند!؟ مثلا پاگنده‌ی عزيز لطف کرده است ونظرخواهی مرا درست کرده است و طبيعتا پسورد مرا هم دارد! در حالی که ما به‌جز دوستی مجازی هيچ شناخت ديگری از هم نداريم! آيا من و پاگنده‌ی عزيز باند هستيم!؟
لادن فقط می‌توانست اگر در سايت گيله‌مرد عزيز! عکسی که هتک حرمتی از کسی شده بود در آن‌جا می‌يافت به او تذکر می داد که اين عکس را حذف کند و اگر گوش نمی‌داد آن‌وقت اشکال نداشت بيايد در نظرخواهی شبح يا هرجايي اين اعتراض خود را اعلام کند اين حق طبيعی هر کسی است. اما افترا زدن که هر کس لوگوش در هاست گيله‌مرد است پس جزو باند شيوا است! کاری ناپسند و دور از اخلاق است.
به هر حال خسن‌آقای عزيز من و توخوب میدانيم که دشمن غدار بزرگی داريم که می‌خواهد ما را سرگرم اين دعواهاي کوچک بکند تا انرژی‌مان را بگيرد فريب‌اش را نخوريم!


شبح 9:03 @ Tue, 16 Mar 04

ترانه جان!
شرمنده اگر از لحن بيانم رنجش استباط شد. (شايد دليل‌‌اش برخی از نارفيقی‌ها باشد!)
من فکر می‌کنم توضيحات مهشيد عزيز(119) خيلی خوب بود. منظور من همين تبعيض مثبت بود. به هر حال در اين مورد زياد حرف زدم و نياز به تکرار نيست همانطور که در مورد آزادی بيان هم چهارصد و خورده‌یی کامنت رد و بدل شد و نتوانستيم همديگر را قانع کنيم. پس اجازه بدهيم ديگران قضاوت کنند و خودشان داوری کنند.
اميدوارم خاطره‌ی تلخی که از بحث آزادی بيان برای‌ام باقیماند در اين‌جا هم تکرار نشود. متاسفانه همان‌طور که می‌بينی رجاله‌های دروغ‌گويی هنوز می‌ايند می‌نويسند شبح، آزادی بيان را محدود می‌کند و برای‌اش حدود ثغور قرار می دهد چون ملی-مذهبی است و طرفدار بوش است در خدمت رژيم است و می‌خواهد جلوی فرياد شما را بگيرد...
جالب است در آن‌جا من نشان دادم که مدل من آزادی بيان را بدون قيد و شرط می‌خواند اما برای‌اش مسئوليت قايل است و مدل شما متناقض است و در يک‌جا آزادی بيان را بدون قيد و شرط می‌خواند و در جای ديگر افترا و هتک حرمت را ممنون می‌شمارد و جلوی بيان افترا و هتک حرمت را می‌گيرد! نتيجه چه شد! دستگاه تبليغاتی راه افتاد که اين شبح فلان است و بهمان است و ضد آزادی بيان!
در مورد برابری زن و مرد هم دارد همين اتفاق می‌افتد. اصلی را مطرح کردم و تبصره‌یی به آن افزودم. تبصره‌یی که بسيار ساده و طبيعی و منطقی روشن کننده وتقويت کننده‌ي آن اصل است! بعد چه شد! متهم شدم که حقوق زنان را دارم ناديده می‌گيرم... اين کار را می‌کنم تا بعدا تمام حقوق زنان را پس بگيرم... حرف بوش را دارم می‌زنم... (البته مسلما منظورم انتقادات منطقی نيست.)
بعد تو که همه‌ی اين کامنت‌ها را خوانده‌یی می‌آيی و می‌گویی کامنت‌ها بخوان و چون صادق هستی حرف آن‌ها را قبول کن و تبصره‌ات را بردار! بدون اين که در مقابل افتراها و دروغ و دونگ‌هايی که به من زده شده است موضع بگيری بعد می‌گويی چرا زود رنج شده‌ام. نه ترانه‌ی بسيار عزيز بايد می‌گفتی تعجب می‌کنم که چرا پست‌ات از اين کلفت‌تر نيست!


nana 8:29 @ Tue, 16 Mar 04

شبح

باز که تو اومدي گفتي انشالاه گربه است و صحبت از يکي شدن من و ما کردي
چندين ماه است که وبلاگ حسن اقا از طرف يه مشت کثافت مورد بدترين فحاشي ها
قرار گرفته و خود من يکي از اهداف اينان بودم
البته من چون خودم فحش ميدم اشکالي نميبينم که بهم فحش داده بشه ولي حداقل
ميخوام بدونم که چه گروهي هستند و مدافعانشون که به ظاهر مريم مقدسند کي ها
هستند همين جانور دوجنسيتي به نام شيوا به وبلاگ من امده و صراحتا به عنوان
دفاع از خانم مهشيد به من بد و بيراه گفته و امروز هم در وبلاگ تو خانم هاله به دفاع
از او برخواسته چرا سعي ميکني رو مسائل نقاب بکشي
من فکر نميکنم که ادمهائي که در وبلاگ تو نظر ميدن بخواهند که با امثال شيوا و طرفدارانشان تبديل به ما بشوند .
من يادم نرفته که همين خانم هاله و مهشيد هزار بار بحث هاي اين وبلاگ را به هم
ريختند ولي تا کسي به نام لادن با زحمت و مرارت يه سري افشاگري کرد يه دفعه
خانم هاله مدافع بحث هاي موجود شد و به او پريد .
اين لادن هر که که هست بسيار کار درستي کرده و بر عکس تو که ميخواهي روي
همه چيز ماله بکشي جوانان ما به اين افشاگري ها نياز دارند که فردا دوباره يه خري
مثل ابراهيم يزدي يا بني صدر نره بشينه رو تخت و بگه من مبارز بودم و از زير منافع
يه مشت زالو را محافظت کنه .
گرچه چون جانور دوجنسيتي به تو بدو بيراه نگفته تو ظاهرا علاقه اي به اين افشا گري
نداري ولي من و خيلي هاي ديگه ميخواهيم که روابط اينان و مدافعانشان برملا شده
حداقل نوري بر سردابه تاريک فريادهاي بي صدا تابيده بشه والسلام .نانا


شبح 8:01 @ Tue, 16 Mar 04

دوستان عزيز!
از اين که اينجا محل افشاگری‌های کودکانه وفحاشی عليه يک‌ديگر شده است پوزش می‌خواهم. متاسفانه وقتی سطح مفاهيمی مانند آزادی و افشاگری اين‌‌قدر پايين می‌آيد که به دعواهای صد من يک غاز مفاهيمی والا داده شود. چاره‌یی جز تحمل نداريم.
گيله‌مرد عزيز، ضميرسرخ نازنين و بنفشه جان، پاگنده عزيز! از اين که نام شما اينجا برده شد و با القابی مانند شبکه و باند خوانده شديد. از همه‌ی شما پوزش می‌خواهم. می‌دانيد که تک تک شما چقدر نزد من احترام داريد و می‌دانيد که از چشم‌های‌ام بيشتر به شما اعتماد دارد.
پاسخ تمام اين افشاگری‌ها بسيار ساده است و نياز به اين همه زحمت کشيدن نبود. شيوا دواطلبانه طراحی و ديزاين بعضی از وب‌لاگ‌ها را به عهده گرفته است. به من هم لطف کرد و پيشنهاد داد که من تشکر کردم و گفتم از طراحی وب‌لاگ‌ام راضی هستم. ظاهرا گيله‌مرد مهربان و سخی اين کار را به او سپرده است و او هم از فضای گيله‌مرد برای ذخيره کردن لوگو و تصاوير چند وب‌لاگ که طراحی آن را به عهده داشته است، استفاده کرده است. اين نه نياز به افشاگری داشت و نه نياز به اين همه هياهو!
از خود من هم خواسته شده بود مقداری از فضای‌ام را در اختيار کسانی که فضا ندارند و احتياج دارند برای گذاشتن عکس‌های‌شان از فضایی استفاده کنند قرار دهم. اما من به همين دليل که ملاحظه می‌فرماييد از اين کار اجتناب کردم.
تنها ايرادی که می‌توان به گيله‌مرد عزيز و بزرگوار گرفت اين است که بالافاصله بعد از مطلع شدن از اين که از فضای او برای ذخيره و بهره‌برداری از عکس‌های سکسی جهت بر هم زدن فضای وب لاگستان استفاده می‌شود بايد اين عکس‌ها را حذف می‌کرد و به شيوا در اين مورد اخطار می‌داد. البته می‌دانم گيله‌مرد عزيز با توجه به گرفتاری و مشغله‌یی که دارد فرصت ندارد به هاست‌اش سر بزند و ببيند چه در آن کپی شده است.
به هر حال اميدوارم اين موضوع تمام شود و دوستانی که صادقانه و از روی ناآگاهی و ندانم‌کاری دارند فضای وب‌لاگستان را آشفته می‌کنند و سود اصلی را به کسانی می‌رسانند که نمی‌خواهند من و تو ما شويم و فضای در اختيار داشته باشيم که در آن آزادانه مسايل‌مان را مطرح کنيم. به سر عقل بيايند و به اين رفتار کودکانه خاتمه دهند!


Mahshid 5:39 @ Tue, 16 Mar 04

سلام شبح جان..همین الان برگشتم از سفر. یه چیزی نوشتم و آمدم وبلاگ تو ببینم خبر تازه چیست.
وقت خواندن کامنت ها را ندارم. ساعت نزدیک دو صبح است و من هم باید فردا بروم سر کار.
در مورد حبس ابد که نوشتی موافق نیستم. حبس ابد به نظر من در بعضی موارد لازم است. و نمی شود کلا حذفش کرد. قبلا در این مورد گفته بودم.
خوشحالم که در بند سه به تبعیض مثبت به سود زنان اشاره کردی. در جوامع مردسالاری که همه امکانات در طی قرون اختیار مردان قرار گرفته است، تنها با تبعیض مثبت به سود زنان است که می شود کمی از کفه ترازو را به سود زنان سنگین کرد . در سوئد هم این وضع برقرار است. در مشاغل و پست های مهم و دانشگاه ها (‌نه در مورد پذیرش دانشگاه ها ، که در آن مورد نسبتا برابر است. بلکه در مورد شرکت زنان مدرس در کرسی های استادی دانشگاه ها )‌
به امید روزی که نیازی به هیچگونه تبعیضی نباشد.
من هم برم بخوابم دیگه.


سیاهکل 0:37 @ Tue, 16 Mar 04

عمو شبح بلاگم به روز شد سر بزنی خوشحال ميشم


nana 23:31 @ Mon, 15 Mar 04

دوستان

ما اينجا هيچ استثنا نبايد قائل بشيم به افشاگری بايد ارزش گذاشت .
انطور که من ميدانم گيله مرد فرد محترمی بوده .
ولی اگر مدرک هست که دستی در کار دارد
به استناد محترم بودنش نبايد سکوت کرد
حتما بايد از ايشان خواسته شود که توضيح بدهد همانطور که از هر شخص ديگر .
واقعيت اين است که تجربه به همه ما ثابت کرده که بايد چشمها را باز کرد که در دام نيفتيم .
افشاگری يکی از راه های اصلی است باور کنيد هشتاد درصد اگاهی مردم ايران و دنيا
از جانيان اسلامی به دليل افشاگری بوده و هست .
پس اين مسائل را زير سبيلی در نکنيد


ترانه 23:31 @ Mon, 15 Mar 04

شبح جان ۹۱
چند توضيح كوتاه !
۱- اغلب ( البته براي من نه، از اين شانس ها ندارم، بلكه مثلا براي شراگیم عزیز)مي نويسي : ٬چون تو را صادق می‌دانم...٬ منم ازت كپی كردم كه بدانی با كمی اختلاف(؟) اما به صداقتت شك ندارم. راستی چرا انقدر دل نازك شدي؟
۲- شبح جان بحث سر اصول منشور است و حقوق بنيادي انسان ها! بهتر است جنسيت را كنار بگذاريم اينهم نظر گل كو در ۱۱ ٬...به نظر من اول بايد حقوق اجتماعی و قانونی افراد بدون در نظر گرفتن جنسيت و نژاد و زبان و اعتقادات مذهبی و ترجيح جنسی و ...يکسان باشد. در چنين جامعه ای زنها يا اقليت ها خيلی راحت جای خود را پيدا خواهند کرد.٬ كه من در آن تفاوتي با حرف خودم نمي بينم و باهاش موافقم!
عزيز من در سوئد هم برای يك شغل مشابه حقوق= دریافتی ماهیانه زنان از مردان كمتر است و این یكی از خواسته های ما در ۸ مارس اينحا بود.
منهم كاملا موافقم كه تسهيلاتي برای شرايط ويژه مانند بارداری و زايمان و حتا زناني كه احتياج دارند در پريود ماهانه منظور شود اما نه در اصول منشور. اينها بر می گردد به رفاه اجتماعي افراد( داستان آزادي بيان داره تكرار مي شه).
۳- بنظر من جنبش زنان در روند نگرش به مبارزات خود از گذر گاه حقوق انسانی و اين شكل مبارزه است كه پويا و شكوفا می شود و در خدمت آرمانهای انسانی قرار می گيرد و امتياز از آن دست(به سود زنان) دامنی است كه از شلوار تونی بلرها برای مارگارت تاچرها دوخته مي شود.


nana 22:52 @ Mon, 15 Mar 04

ناشناس ۱۱۳
بهتره بری برای ارضای خودت تو وبلاگ شيما يا عليرضا پرسه بزنی .
وقتی هم که هوس حرفهای جدی تر کردی برو وبلاگ سرزمين افتاب که ازتون دفاع ميکنه پلاس شو .
تا هم اين دنيات را داشته باشی هم اون دنيات را موجود حقير بی مقدار.


nana 22:49 @ Mon, 15 Mar 04

ناشناس ۱۱۳

کسی به گيله مرد فعلا چيزی نگفته ولی تو هرکی هستی معلوم الحالی و درست ادم حسابی های وبلاگستان را هدف گرفته ای
خفه شو اسم حسن اقا و پاگنده را به دهان کثيفت نيار . خرفهم شد .


22:43 @ Mon, 15 Mar 04

به علت فحاشی حذف شد!


nana 22:40 @ Mon, 15 Mar 04

در ضمن نميدونم چرا هر وقت در يه قوطی کرم باز ميشه .
بلافاصله صدای سرزمين افتاب در مياد و ميگه درشو به بندين تا کسی نفهمه چه
کثافاتی در جريانه !!!!!!
راستی چه کسانی از افشاگری ميترسند
ايا اين ضرب المثل راست نيست که ميگه
انرا که حساب پاک است از محاسبه چه باک است .
من يکی تا حالا نديدم همدم روری از يه ادم حسابی دفاعی کرده باشه !!!!!!


nana 22:36 @ Mon, 15 Mar 04

نويسنده بی نام ۱۰۵ و ۱۰۶

لطف کن اسم پاگنده را حتی به دهان کثيفت هم نيار .

او را چه به تو و شيما و عليرضا و تينکينگ و اوباشی از جنس شما .


شراگيم 22:32 @ Mon, 15 Mar 04

برای شبح عزیز و بقیه دوستان:
من دقيقا منظور شما و همه مخالفين مجازات اعدام رو و همچنين استدلالهاتون رو ميفهمم...مشکل اينجاست که شما چاه رو نکنده ميخواين مناره رو بدزدين...!
شما جای تلاش برای لغو مجازات اعدام تلاش کنين جامعه و حکومتی به وجود بيارين که اون استانداردهای مد نظرتون رو داشته باشه تا به قول خودتون اين معلولين شرايط اجتماعی به وجود نيان و بعد بياين بگين مجازات اعدام بايد لغو بشه...!
ميدونين مثل چی ميمونه؟ مثل اين ميمونه که شما بياين بگين فرضا بنزين سرب دار برای هوا و سلامتی انسانها مضره و بعد ناگهان ۹۰ درصد دکه های پمپ بنزين شهر رو تعطيل کنين و عملا شهر رو به حالت فلج در بيارين که خیر سرتون دارين برای سلامتی انسانها و محيط زيست تلاش ميکنين...!

اول شما يه راهکار ارائه بدين که تا زمانی که فرهنگ سازی صورت نگرفته با اين جامعه بيمار و برای مقابله با جرائم چه بايد کرد بعد بياين نسخه کشورهای پیشرفته و مرفه اروپایی رو برای کشور جهان سومی خودمون بپیچين...!!

به هر حال...شبح عزیز بذار به کامنت تو بپردازم و تا اونجا که میتوانم فشرده و مرتبط بحث کنم...تو قبول داری انسان موجودی اجتماعیه...؟ قبول داری خارج از اجتماع انسان اون هویت و کارايی و ماهيت خودش رو از دست ميده؟
ببينم اگه جامعه رو به کشتی تشبیه کنم و افراد جامعه رو سرنشینان اون کشتی بدونم تشبیه اشتباهی هست از نظر تو؟(البته این استدلال کپی رایتش مال پیامبره!)...خوب...بحث بر سر اينه که اصالت جامعه در درجه اول قرار داره یا اصالت افراد...مسلما ارزش کشتی منوط به ارزش آدمهاست...!یعنی اگه نیاز انسانها نبود اصلا کشتی ای ساخته نمیشد...! دقیقا مثل جوامع که اگه نیاز به تعامل اجتماعی و ضرورت اون وجود نداشت هرکدوم از ما توی غار خودمون زندگی میکردیم و زندگی اجتماعی شکل نمیگرفت...!پس ارزش جامعه هم بسته به ارزش انسانهاست...یعنی ما اگه میخوایم جامعه حفظ بشه برای اینه که آزادی و امنیت و رفاه تک تک افراد اون جامعه حفظ بشه...این از این...یعنی تا الان اصالت رو به فرد دادم...حالا برگرديم به اون کشتيمون...شبح جان برای تو حفظ امنيت و سلامت اون کشتی مهمتره يا حفظ سلامت يکی دو تا از سرنشينان خرابکار اون کشتی؟کشتی اگه غرق بشه مهمتره یا دو نفر به دریا بیفتن!؟
جامعه هم اصالتش رو از افراد میگیره ولی این اصالت به خاطر تعامل نزدیک و حیاتی افراد با جامعه اونقدر اهمیت پیدا میکنه که به تعداد افراد جامعه مهمتر از اصالت یک فرد میشه...!

تو ميگی بايد کشتی رو بگونه ای ساخت و امکانات رو در آن به گونه ای فراهم کرد که هيچ فردی در اون کشتی حتی به وسوسه آسيب رسوندن به کشتی هم نيفته و من ميگم با اين تخته پاره عنقريب به گل نشسته چه بايد کرد؟
تو صحبت از تايتانيک اروپايی خودت ميکنی و من نگران لنج فرسوده ای هستم که حتی یک لگد محکم ممکنه شیرازه ش رو از هم بپاشه...!!
میدونی شبح جان...وقتی جامعه ما و فرهنگ ما و اعتقادات ما و دلمشغولیهای ما و اقتصاد ما و سیاست ما و تکنولوژی ما و... مثل خودمان و جهان سومی است چرا باید قوانين ما منطبق بر قوانین پیشرفته ترين کشورهای اروپايي باشه...!؟
به قول اون خدا بیامرز ما همه چیزمان به همه چیزمان می آید...!
فکر ميکنی مثلا سوئد اول قوانينش رو تدوين کرده و بعد پيشرفت کرده يا قوانين سوئد مطابق معيارها و هنجارهای يک جامعه پیشرفته اروپايی و جهان اولی تدوين شده؟

البته منظور من اصلا اين نيست که حکم اعدام يک حکم مخصوص کشورهای جهان سوم و عقب افتاده است...به نظر من هرکسی و در هر جامعه ای(حتی سوئد) اگر عامدا کسی رو به قتل برسونه در صورت عدم رضایت اولیاء دم بايد کشته بشه...!صرف نظر از الهی بودن اين حکم چنين چيزی اجرای عينی عدالته...برای من که چنين عدالتی قابل تصور نيست که کسی فرضا دخترم را بدزد و بعد به طرز وحشيانه ای به او تجاوز کند و بعد هم سرش رو گوش تا گوش ببره و در سيستم قضايی به بيست سال زندان محکوم بشه و بعد از بيست سال توی خيابون ببينمش که دست نامزدش رو گرفته و دارن با هم گل ميگن و گل ميشنفن و قدم ميزنن و با دیدن من یه چشمکی هم نثار من کنه...!! در مسلک شما چنين چيزی عادلانه و انسانيست؟


مهران محبوبی 22:30 @ Mon, 15 Mar 04

بنا بدرخواست ترانه که گفت سایت ها از طرف رژیم فیلتر شده بخاطر اهمیت خبر فریدونکنار عین خبر اینجا می آورم:

در فريدونکنار اعتراض مردم به شورشى گسترده عليه جمهورى اسلامى تبديل شد!

اعتراض مردم فريدونکنار در روز ٢٢ اسفند ماه شروع شده، به شورشى همه جانبه بر عليه جمهورى اسلامى تبديل شد. بدنبال به گلوله بستن تظاهرکنندگان توسط سرکوبگران جمهورى سلامى، مردم يک پاسگاه را براى ساعاتى به کنترل خود در آوردند و به طرف بابلسر به حرکت در آمدند. اين مارش اعتراضى با سرکوب نيروى ويژه سرکوب روبرو گرديد. طبق آخرين اخبار مردم کنترل نيمى از فريدونکنار در اختيار خود داشته اند، و در اثر سرکوب نيروهاى رژيم ٣ تا ٥ نفر از مردم کشته وشمار زيادى زخمى شده اند بطوريکه بيمارستانهاى سه شهر فريدونکنار، بابل و آمل مملو از زخميهاى تظاهرات بوده است.

بهانه شروع اعتراض مردم فريدونکنار به مجلس راه يافتن يکى از نورچشمى هاى امام جمعه منفور شهر است. در جريان اين تظاهرات گسترده، مردم فريدونکنار جاده اصلى شهر را مسدود کردند. در روز دوم اين اعتراضات، امردز ٢٣ اسفند ماه، نيروهاى سرکوبگر رژيم به سوى مردم آتش گشودند که در جريان اين اقدام جنايتکارانه عده اى کشته و زخمى شدند. تيراندازى بسوى مردم، با تعرض متقابل تظاهرکنندگان پاسخ گرفت. مردم به پاسگاه شماره ٢ فريدونکنار هجوم بردند و اين پاسگاه را به تصرف خود در آوردند و همه کسانى را که توسط پليس دستگير شده بودند، آزاد کردند. اهالى خشمگين پس از يک دور مذاکرات بى نتجه با مسئولين شهر، به دفتر و منزل امام جمعه شهر حمله بردند. جمعيت چند هزار نفره مردم به طرف بابلسر به حرکت در آمد که با سد سرکوب قواى حکومت روبرو گرديد. مردم در جنگ و گريز با نيروهاى رژيم به سمت فريدونکنار عقب نشستند و در سطح شهر، کنترل نيمى از مناطق را در اختيار خود گرفتند. گزارشات حاکى از آن است که در جريان تيراندازى نيروهاى رژيم به مردم حدود ٥ نفر کشنه شده اند و دهها نفر مجروح گرديده اند. شمار زخمى شدگان بحدى بوده که بنا به اخبار رسيده بيمارستانهاى شهرهاى فريدونکنار، آمل و بابل مملو از زخميهاى اين تظاهرات است. اين در حالى است که شمارى از زخمى شدگان از بيم دستگيرى به بيمارستانها مراجعه نکرده اند.

پس از قيام مردم ايذه، اعتراض قدرتمند مردم دماوند و راهپيمايى بزرگ مردم در مريوان و بوکان، اکنون اين مردم فريدونکنار هستند که خيابانهاى شهرها را به محلى براى شورش و اعتراض عليه جمهور اسلامى تبديل مى کنند. اين قدرتنمايى مردمى است که تصميم گرفته اند هر چه زودتر کار اين رژيم منفور را يکسره کنند. جمهورى اسلامى بايد از همه سو مورد محاصره مردم قرار گيرد بطوريکه چاره اى جز زانو زدن در مقابل خواست و اراده مردم نداشته باشد. اين رژيم به هزيمت افتاده و زخم خورده در آخرين مراحل حيات خود، مردم عاصى و معترض را به گلوله مى بندد. اما اين جنايات پاسخ در خور خود را از سوى مردم خواهد گرفت. بايد هر اعتراضى در هر گوشه کشور با حمايت کارگران و مردم در ساير نقاط روبرو گردد. هيچ اعتراضى نبايد تنها بماند. حمهور اسلامى بايد در حلقه اعتراض و همبستگى مردمى گرفتار آيد و با مهار قدرت سرکوبش بايد آنرا به زير کشيد.

مرگ بر جمهورى اسلامى

زنده باد جمهورى سوسياليستى

آزادى، برابرى، حکومت کارگرى

حزب کمونيست کارگرى ايران

٢٣ سفندماه ١٣٨٢-١٣ مارس ٢٠٠٤


21:16 @ Mon, 15 Mar 04

الان از وبلاگ گیله مرد میام. هیچکدوم از عکسها ادرسش عوض نشده. دیدی چرت گفتی آقای لادن = پاگنده افشاگر معروف!!!!!

شبح چرا وبلاگ تو همیشه برای هتاکی به مردم استفاده می کنن؟؟ اینجا به همه مردم تهمت می زنن


21:08 @ Mon, 15 Mar 04

آقای لادن افشاگر!! شیوا کسیه که وبلاگ گیله مرد رو دیزاین کرده. خب طبیعیه گیله مرد بهش اجازه بده چهارتا عکس رو سرورش بذاره.
بعدش تو می گی شیوا رو می شناسی و میدونی گیله مرد نیست ولی اینجا (کامنت 39) به گیله مرد نوشتی « آيا وبلاگ فرياد بيصدا (شيوا) را هم شما مينويسيد؟» !!! حالا هر کی دو تا عکس رو سرور کسی داشت باهاش یکیه؟؟؟ شاشیدم تو منطقت!!!

ببينم
ladan = www.pagondeh.com
?


هاله 19:00 @ Mon, 15 Mar 04

دوست عزيز چه خبره؟ چه چيز رو داريد افشا گری ميکنيد؟ حالا هر چه. چه فرقی به حال کسی ميکنه؟ مثلا" چهارتا بلاگر لوگويشون رو رو سرور يک نفر گذاشتن و يا از قالب نظر خواهی يکی ديگه استفاده کرده اند ... اين بچه بازی ها رو تموم کنيد عزیز جان. من همينجا ميتونم ليست وبلاگهايی که لوگو و قالبشون رو سرور منه معرفی کنم ... که چی بلاخره؟ مگر آقای رجب نژاد به شما نون سلف فروخته ... فرضا که با شيوا هم آشنا و در تماس باشه ... بازم که چی؟ فرضا" که همه اينها با هم مرتبط باشند ... مثلا" چه چيزی رو ثابت کرده ايد؟ بعدم اين درسته که از سيستم نظر خواهی کسی استفاده کنيد، وسط بحث های جدی تر، با اين بچه بازيها؟


ladan 18:35 @ Mon, 15 Mar 04

ساعت ۱۵:۱۱ دقيقه به وقت تهران سرور گيله مرد دسترسی کاربران به آرشيو عکسها را بست:))))) جالبه نه؟چون ساعت ۱۵:۰۵ خودم چک کردم و فقط فولدر شيوا حذف شده بود. عکسهای ۴ وبلاگ مختلف توی فولدرها پخش و پلا بود و قابل دیدن بوسیله دیگران . اقای رجب نژاد بالاخره مخش کار کرد و اجازه دسترسی به صفحات را بست:)))) آب توی لونه مورچه ریختم


ladan 17:48 @ Mon, 15 Mar 04

شبح جون حالا چی؟ هنوزم ميگی من اشتباه ميکنم؟:)) اقای رجب نژاد گيله مرد. زودتر از اينها بايد اين کارو ميکردی . نه حالا که همه چيزو خيلی ها ديدن و موضو لو رفته.عکسهائی که من در سرور گيله مرد قبل از اينکه اونو ببنده ديدم مربوط به وبلاگهای زير بود:
ضمير سرخ- فرياد بيصدا- نورافکن -وبلاگ کيوان و چند عکس ديگه که نتونستم بفهمم مال کدوم وبلاگه. به تک تک اين وبلوگا هم سر زدم و ديدم لينک عکسهاشون ميره تو سرور گيله مرد.شما هم ميتونين به اين وبلاگها سربزنيد و ببينيد. البته اگر ديدين در حال تعمير و بازسازی اند يا عکساشون ظاهر نميشه تعجب نکنيد. فقط عجله کنيد قبل از اينکه لينکها تغيير کنن


ladan 17:37 @ Mon, 15 Mar 04

چوب را که برداری گربه دزده خبردار ميشه. در همين لحظه ای که اينو مينويسم وبلاگ فرياد بيصدا تحت تعمير و عوض کردن لينک عکسها و پاکسازی کامل وبلاگ از لينکهای گيله مرد است:)))))) سايتش کار نميکند. ساعت پيام يادداشت کن


ladan 15:27 @ Mon, 15 Mar 04

لطفا همين حالا به وبلاگ شيوا سربزنيد. تمام عکسهای مطالب قبلی محو شده اند.آدرسشان تغيير کرده و چون هنو ز وقت نکرده در سرور جديد بذاره عکسها ديده نميشن:))) خوبه.عجب دردسری افتاده شيوا .بخاطر اينکه کسی نفهمه داره تمام پستهای قبلی را هم عوض ميکنه و لينک عکسها را از سرور گيله مرد منتقل ميکنه.تا دير نشده به وبلاگ فريادبيصدا برو شبحی تا با چشم خودت ببينی من حق داشتم


ladan 15:19 @ Mon, 15 Mar 04

از ديروز تابحال سرور گيله مرد زيرو رو شده:))) عکسهائی از وبلاگهای ردکت و نورافکن و کيوان و شيما (۴ وبلاگ مختلف) در آنجا بود و به وبلاگها هم که مراجعه کردم ديدم همه آنها به سرور گيله مرد لينک شده اند. اما به محض اينکه اين لينکها را در وبلاگ شيوا اعلام کردم سرور گيله مرد يکشبه بهم ريخت:)))) حتما موضوع خيلی برايش مهم بوده که سعی داره بيسروصدا همه نشونه هارا از بين ببره. به تغيير وبلاگ شيوا در اين هفته دقت کنيد. ادعا داشت دشمنی بنام کيوان فاتحی دارد و آدرس وبلاگش را هم داده بود. اما وقتی مشخص شد هردو اين وبلاگها عکسهايشان از يک سرور {گيله مرد} می ايد لينک وبلاگ کيوان را هم از سردر وبلاگش برداشت.حالا شبحی ناز.بازم ميگی نواره؟


شبح 13:03 @ Mon, 15 Mar 04

ترانه‌‌ی عزيز!(88)
متوجه نشدم برداشتن يا برنداشتن آن تبصره چه ربطی به صادق بودن يا ناصادق بودن من دارد.بعضی از دوستان معتقد هستند آن تبصره لازم است بعضی‌ها هم معتقد هستند لازم نيست. در موردش گفت‌وگو می‌کنيم و بعد در نهايت تصميم می‌گيريم.
اما استدلال تو در اين که نوشتی:" فرقی می كرد مارگارت تاچر نخست وزير انگلستان باشد يا تونی بلر؟" نشان می‌دهد که متاسفانه منظور مرا متوجه نشدی. توصيه می‌کنم کامنت‌هايی را که در اين باره نوشته‌ام بخوانی!
ضمنا در اين مورد هم که نوشته‌یی:" آيا تاكنون مردها در جوامعي مانند ايران(سرمايه دار) داراي حقوق برابر بودند؟ " مردها داری حقوق برابر نبوده‌اند اما در مقايسه با زنان از حقوق بالاتری برخوردار بوده‌اند. توجه داشته باش با از بين رفتن طبقات نابرابری طبقاتی سالبه‌ی به انتفا موضوع می‌شود.اما هنوز زن و مرد به عنوان دو جنس مختلف وجود دارند.
ضمنا جوامع ‌سرمايه‌داری جوامعی عموما مرد سالار است و زنان در آن استثمار مضاعف می‌شوند.
يک ضمنا ديگر: اين تبصره را من از خودم در نياوردم هم اکنون در اکثر کشورهای اروپايي اجرا می‌شود و گل‌کوی عزيز هم در مورد ان نوشت. کامنت (11)!
مهشيد عزيز! که فعلا سرش هنوز شلوغ 8 مارسه اين‌ورا پيداش نمی‌شه وگرنه حتما از سوئد قانونی تبصره‌یی چيزی می‌آورد! البته سوئدی‌ها در اين راه اينقدر جلورفتن که ديگه نيازی به اين تبصره‌ها نباشه!
به هر حال من هم مانند تو معتقد هستم که مهم اصل است که تقريبا همه در موردش توافق داريم.


ترانه 12:08 @ Mon, 15 Mar 04

شبح جان!
اينطور كه من شنيدم و فهميدم سايت هاي مهم در ايران بسته است.
آيا امكان اين هست كه در وبلاگت و اصولا وبلاگها ستونی باز كنيد و اخبار شهرهای و حوادثی كه در جريان است فشرده بازنويسی شود؟ بنظرم خيلی مهم است كه بتوانيم بنوعی سد سانسور و خفقان را بشكنيم!
ضمنن اگر ممكن است بگويي چه سايتهايي
فيلترشده؟
خسته نباشيد!


شبح 11:32 @ Mon, 15 Mar 04

شراگيم جان!(69)
کمی با آرامش و بدون پيش‌داوری و با حوصله اين کامنت را بخوان و روی آن فکر کن. بعد همين‌جور فشرده و مرتبط با موضوع پاسخ بده تا به نتيجه برسيم.
تو وقتی از دفاع از ميهن يا جراحی و بيرون کشيدن غده از بدن حرف می‌زنی يعنی اصالت را به حيات و زنده‌گی می‌دهی اما اين زنده‌گی را در چارچوب اجتماع تعريف می‌کنی. يعنی جامعه را در کل موجود جاندار می‌دانی که زنده‌گی‌اش و تداوم و بقای‌اش اصالت دارد و افراد اگر در جريان حيات آن موجود بزرگ(اجتماع) قرار داشتند حق زنده‌گی دارند و گر نه بايد حذف شوند.
مبانی فکری تو با چه کسانی يکی است؟
تو در پارک لاله شاهد کتک خوردن زنان و دخترانی بودی که آمده بودند "حرفی بزنند و کاری بکنند" آن که با باتوم آن زنان و دختران را کتک می‌زد و فرمانده‌اش که به او دستور داده بود و فرمانده‌ی کل قوای‌اش مبانی فکری‌شان با تو يکی است. از نظر آنان اين زنان غده سرطانی هستند بايد با خشونت جراحی شوند. ممکن است تو در مصداق با آن‌ها اختلاف داشته باشی اما مبانی فکری‌تان يکی است!
من و بسياری از دوستانی که با اعدام مخالف هستيم. مبانی فکری‌مان با تو و آن‌ها متفاوت است.
زنده‌گی اگر اصالت دارد. هم در بعد فردی آن اصالت دارد و هم در بعد اجتماعی آن.به عبارت ديگر هيچ‌کدام را نبايد فدای ديگری کرد. زنده‌گی يک انسان همانقدر اصالت دارد که زنده‌گی يک جامعه! تو اصالت را به جامعه می‌دهی و فردی را که برخلاف حيات جمعی اين جامعه حرکت می‌کند غده‌یی سرطانی می‌دانی که بايد جراحی شود و از بدن حذف گردد! من می‌گوييم بيا از نگاه فرد به دنيا نگاه کنيم. آن‌وقت آن فرد است که حيات‌اش اصالت دارد و آن جامعه است که چون سرطانی دارد حيات او را می‌مکد و اتفاقا اين فرد وقتی مبانی فکری‌اش با تو يکی باشد و جراحانه به دنيا نگاه کند می‌خواهد آن غده را جراحی کند و خود را خلاص کند و ريشه‌ی بسياری از بزه‌کاری‌ها همين شورش بر عليه اجتماع است. افراد می‌خواهد غده‌يی سرطانی به نام اجتماع را جراحی کنند همان‌طور که حاکمان و پاسداران! جامعه می‌خواهند اين افراد را به عنوان غده‌ی سرطانی جراحی کنند!
خلاصه اين که زنده‌گی مقدس است و همان‌طور که زنده‌گی اجتماع در کل مقدس است زنده‌گی تک تک افراد تشکيل دهنده‌ی اين اجتماع هم مقدس است.
طرفه اين که هم شاه و هم رهبران بعد از انقلاب دقيقا همين جمله‌ی تو را تکرار کردند و حذف مخالفان خود را حذف غده‌ی سرطانی و غانغاريا خواندند.در حالی که سرطان واقعی خود اين‌ها بودند! خود اين طرز تفکر و نگاه به زنده‌گی و انسان بود که سرطان اين جامعه است.
بيا خواهان لغو اعدام باشيم تا فردا نتوانند غده‌ی سرطانی‌مان بخوانند و حذف‌مان کنند. بيا همه با هم لغو اعدام را تکرار کنيم تا دست قاتل بزرگی به نام دولت و حکومت را ببنديم. تو برای آن که چند قاتل خورده پا را مجازات کنی داری دست قاتلی بسيار بی‌رحم وخطرناک را باز می‌گذاری!
فراموش نکن من و تو هر دو غده‌ی سرطانی محسوب می‌شويم هم در اين حکومت و هم احتمالا در حکومت بعدی‌!! پس خودمان به دست خودمان جواز گردنزدن خودمان را صادر نکنيم.


ترانه 11:25 @ Mon, 15 Mar 04

شبح عزيز!
كار بسيار خوبي كردي كه هم نگاهی دو باره به ۳ مورد منشور بشود و هم فرصتی برای جمع بندي متن آنها.
شبح جان در مورد بند ۳ ٬هيچ قانونی نمی‌‌تواند اين اصل را نقض كند مگر به‌طور موقت و به سود زنان.٬ وقتی ما داريم از حقوق بنيادی انسان‌ها حركت می كنيم نگرش جنسيت را بايد كنار بگذاريم. اين بحث كه حقوق زنان چون هميشه پايمال شده ٬بطور موقت٬ مورد حمايت قرار بگيرند هم بنظر من غلط است آيا تاكنون مردها در جوامعي مانند ايران(سرمايه دار) داراي حقوق برابر بودند؟
شبح جان عزيز! چون مي دانم انسان صادقي هستي نگاهی به نظرات دیگران هم بیانداز و اين رحمت/زحمت اضافه ٬ بطور موقت و بسود زنان٬ را بردار!
فرقی می كرد مارگارت تاچر نخست وزير انگلستان باشد يا تونی بلر؟

شراگيم عزيزم !
دوستان بخوبی بهمه موارد اشاره كردند فقط باين فكر كن نسل آينده چه گناهی دارد كه مثلا بجاي سوئد در ايران دنيا می آيد اگر ما امكان يك زندگی انسانی را در جامعه ايران برايش فراهم نكنيم !


شبح 11:08 @ Mon, 15 Mar 04

گل‌کو جان!(68)
در مطلب حق بنيادی زنده‌گی ده اسفند لينک‌اش را دادم.
نسرين جان!(86)
متشکرم.
زمينی عزيز!(67) و Bitter Coffee جان (73)
مسلما هر تبصره‌یی با اصل در تناقض است و گرنه مطرح نمی‌شد. مهم اين است که در اصول با هم موافق باشيم. اين تبصره ماهيت موقتی بودن را در خودش دارد حالا اگر به نظر شما اصولا نيازی به آن نيست می‌شود ناديده‌اش گرفت. مهم اين است که بپذيريم زنان و مردان در کليه شون زنده‌گی برابر هستند. من سعی کردم در کامنت‌های قبلی توضيح دهم که منظور از اين تبصره چيست. يک بار ديگر فشرده می‌گوييم.
چند هزار سال سلطه‌ی مردسالارانه زنان را در بسياری از زمينه‌ها عقب‌تر از مردان نگاه داشته است. عادلانه نيست که حالا انتظار رقابت مساوی از آنان داشته باشيم. مثل اين می‌ماند که دونده‌یی خوب تغذيه کرده باشد آماده‌گی بدنی خوبی داشته باشد و دونده‌ی ديگر در زندان باشد و تغذيه‌ی خوبی نداشته باشد. اصل برابری می‌گويد آن دونده‌ی زندانی بايد آزاد باشد و بتوانند مسابقه‌ی دو بدهد.در شرايط مساوی.تبصره می‌گوييد تا اين شرايط مساوی شود اول بايد ميزان تغذيه و شرايط آماده‌گی بدنی آن زندانی دونده بهتر از آن دونده‌ی آزاد باشد بعد با هم مساوی شوند! همين!
قهوی تلخ عزيز!(73)
در مورد اين جمله‌ات هم که نوشتی:"ولی شما اگه ميخوايد با اين منشور يه جامعه ی نو بسازيد ، پس با ارتکاب جرم تو اون جامعه چيکار ميکنيد؟" نمی‌دونم تو مطلب 10 اسفند را خوندی يانه؟ مجرم بايد مجازات باشه اما اين مجازات بايد به‌گونه‌یی باشه که فقط از تکرار جرم توسط خود او جلوگيری کنه و شکل حداقلی داشته باشه! مثلا اگر با جريمه 100 توماني می‌شود جلوی جرمی را گرفت نبايد 1000 تومان جريمه کرد! برای بعضي از قاتل‌ها ده سال زندان کفايت میکند و برای بعضی 30 سال! خطی نبايد برخورد کرد. با اصول علمی جرمشناسی و روانشناسی جرم و مجازات بايد به جنگ اين هيولا رفت.نظام جمهوری اسلامی نشان داد که اعدام به شديدترين شکل(در ملاعام با تناب پلاستيکی) سنگسار، قطع عضو، زندان‌های طولانی... نتنها جلوی جرم و جنايت را نمی‌گيرد بلکه خود عامل تشديد آن است. سری به صفحه‌‌ي حوادث روزنامه‌ها بزنيد يا به آمار معتادان به مواد مخدر نگاه کنيد! مسلما به اين نتيجه‌ی ساده می‌رسيد که مهم نيست مجازات چقدر خشن و شديد باشد مجازات بايد منطقی، علمی و در جهت از بين رفتن جرم باشد نه خود عامل گسترش جرم و جنايت باشد.
راستی قهوه‌ی تلخ عزيز! منظورم از نوشتن خطاب به تو اين نبود که تواينمطالب را نمی‌دانی. چانه‌ام گرم شد. در ادامه پاسخ به سوآل تو اين‌ها را نوشتم.


nasrin 8:53 @ Mon, 15 Mar 04

شراگيم جان ! (۵۴)
نوشته ای که ما هم ديگر رو درک نمی کنيم ٫ من فکر می کنم که تو رو درک می کنم چون خودم هم در مورد متجاوزان به کودکان با وجودی که اين افراد را بيمار می دانم ولی امنيت اجتماع و بخصوص کودکان را به حفظ جان اين افراد ترجيح می دهم .
دوستان ديگر بسياری از حرف ها را گفته اند پس تکرار نمی کنم فقط اضافه می کنم که توجه داشته باش ٫ اين منشور برای حکومت بعد از جمهوری اسلامی تنظيم مشود ٫ يعنی ما اميدواريم که در نظام آينده بسياری از مشکلات مو جود را نداشته باشيم .
بنابراين بحث در مورد سنگسار ٫ قطع عضو ٫ شلاق و از اين قبيل هم خود به خود منتفی است چون اين نوع مجازات با جمهوری اسلامی آمده اند و با جمهوری اسلامی هم خواهند رفت . ( مگر اينکه به قول شبح عزيز بر سر ميز مذاکره يا تحت فشار های خارجی خودشان عقب نشينی کنند )
در مورد اعدام هم باز تکرار مکررات نمی کنم ٫ پيشنهاد می کنم مقاله « مجازات اعدام ٫ استدلال های موافق و مخالف » را اگر نخوانده ای حتما بخوانی . لينکش در سمت راست همين صفحه وب لاگ شبح عزيز هست .
شراگيم جان ٫ بهت حق ميدم حل مشکلات موجود و رسيدن به جامعه مطلوب زمان لازم داره ٫ ولی بالاخره بايد از جائی شروع کرد . چرا از همين امروز شروع نکنيم ؟


ارنستو چه گوارا 8:14 @ Mon, 15 Mar 04

منوچهر جان

جواب هايت در بعضی موارد صريح و روشن بود -خصوصآ در مورد سلطنت طلبهاو استفاده از امکانات.
بقيه موارد را بايد دقيقتر بخوانم و تطبيق دهم .


manochehr 7:49 @ Mon, 15 Mar 04

ارنستوی عزيز.
يک مسئله بی جواب ماند.و آنهم حکايت توافق!!! با سلطنت طلبها!
۱-ح.ک.ک. يک نقد فلسفی به اينطور تفکرهای سياه سفيد در سال ۵۹-۵۸ کرد(البته آنزمان اتحاد مبارزان کمونيست).به جزوه" سه منبع سه جزء سوسياليسم خلقی"نوشته حکمت مراجعه کن.
۲-ح.ک.ک.سياست مخفی ندارد(به اساسنامه وبرنامه رجوع کن).بر همين اساس نه تنها با سلطنت طلبان که با هيچ نيروی ديگری هم اختلاط مخفی ندارد.ح.ک.ک.منشور آزاديهای سياسی را برای تمامی سازمانهای سياسی فرستاد واز آنها خواست که نظر خود را بدهند٫که ندادند.
۳-اگر منظورت شرکت در تظاهرات سال گذشته است٫در کشورهای مختلف.آری ما شرکت کرديم٫باز هم می کنيم٫ولی تو شايد فراموش کرده ای که اين يک تريبون برای حزب بود٫هرجا ح.ک.ک.شرکت کرد از ميکروفون استفاده کرد ونظر خود را گفت.نقد تو زمانی ميتوانست درست وبجا باشد که ما پشت ميکرفن از نظرتمان کوتاه ميامديم وچيز ديگری می گفتيم.ما همانجا زنده باد آزادی برابري٫حکومت کارگری گفتيم.اين اشکال دارد؟عزيز من اينها تريبونها ئی هستند٫مثل دوما٫که ما از آنها بی تعارف برای تبليغ نظرات خود استفاده می کنيم وخواهيم کرد.همانطور که تلويزيونهای لوس آنجلس از رهبری حزب دعوت می کنند٫و ما باز حرف خود را در آنجا ميزنيم:از لغو کار مزدی ميگوييم٫از آزاديهای سياسی می گوييم٫ جلوی چشمشان ودر تلویزیونشان از احتمال کودتا توسط آمريکا وسلطنت طلبان می گوييم٫ از سوسیالیسم حرف میزنیم و....تو به من بگو اشکال اين تبليغ در چيست؟آری به روايت سوسياليسم خلقی اين اشتباه است٫ولی برای يک حزب کارگری نه.ما از این تريبونها استفاده ميکنيم که حرف خود را به مردم برسانيم.اين برای بلشويکها ومارکس وانگلس(که با هزار خبرنگار بورژوا مصاحبه میکرد٫و در نشزیات مختلف مینوشت واز هر امکانی استفاده می کرد)سنتهای جاافتاده ای هستند ولی برای چپ سنتی٫ وچریکی نه.آبروی تو را مارکس برده٫که با هر کسی مصاحبه میکرد ودر مجلات بورژوا قلم میزد.


manochehr 5:55 @ Mon, 15 Mar 04

ارنستوی عزيز ۷۷ و۷۸.
يک اشتباه شد.من همين العان بطور اتفاقی کامنتهای تورا ديدم.ببخشيد دير جواب ميدهم٫نديده بودم.۱-در مورد مصدق٫ نظر ح.ک.ک.هيچوقت عوض نشده٫هميشه همين بوده٫اتحاد مبارزان کمونيست در اوايل انقلاب در سری جزوه های" اسطوره بورژوازی ملی و مترقی" همين تفکر را به نقد کشيد(البته نه مصدق را بلکه نظرات چپ سنتی در مورد اقصاديات را)٫بنابراين ۲۵ سال است که ما اين نظر را داريم.
۲-در مورد جنبش فلسطين٫ و احتمال گرفتن پول از يهوديان.:والله چه عرض کنم٫اولين بار وزارت اطلاعات رژيم بود که با اين شانتاژها شروع کرد٫ وبقيه اپوزیسیون هم دنبالش را گرفتند.ببين ح.ک.ک.مجبور نيست به هر تهمتی جواب دهد.ولی باز اين را تکرار می کنم.ح.ک.ک.شماره حسابهايش علنی است وهر کس کمک کند٫دستش درد نکند.فقط بگويم که ما برای معالجه حکمت از مردم تقاضای کمک مالی کرديم٫چون منبع ديگری جز مردم نداريم.همين العان هم برای ادامه کاری تلويزيون ۲۴ ساعته به پول احتياج داريم٫ماهانه ۱۰۰۰۰ پوند.منابع مالی ما مردمند.
۳-ارنی جان. در مورد علنی کاری٫ما هر جا که بتوانيم اينکار را خواهيم کرد٫همين العان در کردستان بخشا می کنيم.ولی هر شايعه ای را مسلما جواب نخواهيم داد٫چون به هر کدام صد بار جواب داده ايم.اين حزبی است شفاف٫جلوی چشم همه کنگره علنی ميگذارد٫کادرهايش علنی هستند٫بحثهايش جلوی چشم همه اتفاق می افتد و...شما کدام جريان را ميشناسيد که اينقدر شفاف باشد.اين دشمنی با حزب دلايل خودش را دارد.
به عنوان پاورقی:چندی پيش داشتم گزارش سازمان اطلاعات آلمان را (در اينترنت) ميخواندم٫که نوشته بودند-البته تمام حزب را٫حکمت و تزهايش را نوشته بودند وميشناختند٫و گزارش خیلی طولانی بود-اين حزب خطرناکترين حزب کمونیست خارجيها در آلمان است٫اين نظر بورزوازی است در مورد حزب کمونيست کارگری.


مهران محبوبی 5:45 @ Mon, 15 Mar 04

منوچهر ۷۸

مدت و شدت کار است که این معادل اجتماعی را برای دریافت از محصولات جامعه تعیین می کندنه ارزش نیروی کار! این جواب سوال ای است که شبح بعد از فحش هایش کرده بود! موضوع مدت ( ساعات) کار یا ارزش نیروی کار کدام نقش چنین معادلی را بازی می کند! اگر زن در دوران عادت ماهانه محبور است که کار کند این باید از طرف جامعه سختی کار در حین عادت ماهانه محسوب شود و بهمان ترتیب از محصولات جامعه بیشتر برداشت کند! این که چقدر این کار زن در حین کارش ارزش تولید می کند نباید معیار دریافتی او از جامعه قرار بگیرد! بلکه سختی کار و مدت کارش باید معیار قرار گیرد! شبح این را حقوق زن ندانسته بلکه بعنوان تبعیض مثبت می خواهد به زنان ادا شود! تا هر وقت هم خواست از آنها بگیرد!


هاله 5:32 @ Mon, 15 Mar 04

و من ميگم حزب ايده آل شما با چنين دوستانی نيازی به دشمن ندارد. :)


مهران محبوبی 5:28 @ Mon, 15 Mar 04

منوچهر ۷۷

خوشت بیاد یا نیاد بحث جدی داری بکن ! نداری نکن! این هم عقیده من است که ریشه نظرات شبح از آبش خور بخش ملی مذهبی جامعه ایران نشات می گیرد! خوشت نیامد به دوست عزیز شما ملی مذهبی خطاب کردم خوب بد بحال شما ولی من نظرم را می گویم خوشا بحال خودم! حزب هم ارث بابای کسی نیست ! ۲۰ سال بودن خود را در حزب به رخ نکشید! من همین چند ماه است که به حزب پیوستم! ولی همه چی را دقیق می خوانم و تعلق خودم را به کمونیست کارگری بعنوان گرایش اجتماعی می دانم! و بدانید که جدای من و شما را با بودن و نبودن در حزب نیست که معلوم می کند بلکه در بتن جامعه و تعلقات اجتماعی امان است که تعیین می کند! بنابر این شما را با دوست عزیزتان تنها می گذارم ! مثل اینکه چون اصلا جوابی در نظرات من ندارید به این بحث معرفتی دست می زنید ! من با شما و هیچ کس بحث معرفتی اینجا ندارم! بحث سیاسی می کنم و این لقب سیاسی را به ایشان دادم چون عقیده ام است! بگویم که نزدیکی من و شما یا هر کس دیگر با بودن در حزب معلوم نمیشود بلکه در واقعیت خودش این در بتن اجتماع است که این نزدیکی ها و دوری خود را نشان می دهند! پس دیگر مرا وادار به تکرار الف بای حزب کمونیست کارگری و اصول اش نکنید! واقعا کار عبثی است! همه این را می دانند! بخود بیا دوست عزیز!


manochehr 5:16 @ Mon, 15 Mar 04

باز هم مهران محبوبی.
من آن بولتن با ارزش را حداقل ده بار خوانده ام.همين العان هم مراجعه کردم ولی آن بحث چه ربطی به اين گفته تو دارد::" عادات ماهانه جزو کار اجتماعی محسوب می شود و ما به ازای آن باید برای زنان اعاده شود."تو حتما میخواستی این را بگویی:از هرکس به اندازه توانش٫و به هرکس به اندازه نیازش. ولی این هم باز ربطی به این موضوع ندارد.
در ثانی من فعلا به اين بحث از طرف خودم ادامه نمی دهم چون ربطی به اين نظر خواهی ندارد.


manochehr 4:53 @ Mon, 15 Mar 04

مهران محبوبی.
تومثل اينکه هر کس موافقت نباشد با مهر ملی مذهبی ميکوبی٫يعنی نشان ميدهی که متاسفانه از ح.ک.ک.و حکمت هيچ چيز ياد نگرفته ای٫من بيش از ۲۰ سال است که با اين تفکر بزرگ شده ام٫ولی هيچگاه برخوردهای از نوع چپ سنتی٫انگ به دیگران چون نظر دیگری دارند در اين جريان سنت نبوده واین را حکمت بما یاد داد.لطفا اگر بحثی داری استدلالی مطرح کن.من تا به العان نديده ام٫که تو بدون انگ به ديگران حرف بزنی.لطفا يکبار ديگر سخنرانی م.حکمت را در استکهلم:اين حزب شماست گوش بده وببين او با مخالفين چگونه برخورد می‌ کند.حال من که خود حزبی هستم ولی برخوردهای سيخکی تو را قبول ندارم وعلنا جلويش مياستم.چرا چون برخوردهای تو بسيار ضد حزبی است تا ترويجی.


مهران محبوبی 4:27 @ Mon, 15 Mar 04

شبح ۵۷
منوجهر ۶۰
فحش های شبح عچب نیست گفتم توقع بیش از این نیست ما کمونیست ها از این بیشتر ها را هم از ملی مذهبی ها خوردیم ! بی اعتنا به فحش هایش ولی بخاطر اینکه در سوال شما دو نفر بی پاسخ نمانم اینجا قضاوت شما را به یک جدل دقیق می طلبم :
در سوسیالیسم مارکس و کمونیست کارگری در فردای انقلاب و محو سرمایه داری چیزی غیر از اقتصادیات سوسیالیستی نیست که جای گزین می شود! در این اقتصاد کالا و روابط کالا یی و پولی از بین می رود! پس مسئله توزیع را چطور باید پاسخ داد در نقدی که حمید تقوایی از ارنست مندل می کند صفحه ۱۶۶ بولتن نطرات و مباحثات مساله شوروی شماره ۲ به این ها پاسخ داده است! منصور جکمت هم به این مسئله در همین بولتن ها پاسخ داده است !
ایدولوگ های کمونیست کارگری منصور حکمت و حمید تقوایی از منابع مارکس در گروندریسه و نقد برنامه گوتا جواب این را داده اند!
سوال این است که تولید کنندگان و کار کنان جامعه از چه ما بازای برای دریافت محصولات جامع بعنوان معادل عمومی استفاده خواهند کرد از ارزش نیروی کار یا مدت و شدت کار خود؟ مارکس در نقد برنامه گوتا دقیق به این سوال جواب داده و مدت و شدت کار را آن چیزی که برای دریافتی افراد از جامعه باشد در نظر گرفته اند! در شوروی مدافعان سوسیالیست روسی تنها به این منظور که ارزش و روابط کالایی و پولی با برنامه تنظیم می شوند به این امر معتقد اند که اقتصاد سوسیالیستی است ! ولی صراحتا مارکس و منصور حکمت و حمید تقوایی این را نهی می کنند و به محو روابط کالایی و پولی و ارزش نیروی کار تاکید دارند!مارکس در گروندریسه چاپ فارسی صفحه ۲۱ دقیقا توزیع را قبل از اینکه بسادگی توزیع فراورده ها باشد توزیع در وسایل تولید و اعضای جامعه در شاخه های تولیدی خاص می داند ! یعنی اگر شما این مالکیت وسائل تولید را اجتماعی کنید و کار مزدی را هم لغو کنید دیگر توزیع بنا بر معادل عمومی دیگری غیر از ارزش نیروی کار باید بگردد که چیزی جز مدت کار و شدت کار نمی تواند باشد!
شبح شما در مسائل ای که به حرفه و علاقه اتان است من اکیدا دخالت نمی کنم ! اینکه حضرت محمد چه غذایی می خورد ابدا دیدید دخالتی بکنم!؟ ولی در مواردی که به منشور حقوق پایه ای مردم برگردد و اسم مارکس بمیان می آید دیگر اجازه نمی دهم با عوام فریبی صفره خود را جمع کنید و آنچیزی که نیست بخورد عوام الناس بدهید! این را بار ها گفتم به شما قول می دهم ! بدون اینکه توهین ای بشما کنم حرف های خودم را خواهم زد! مودب باشید و این آبرویی که در میان همه دارید را قدر بدانید تا بتوانیم به سوال ها جواب بدهیم!


manochehr 3:45 @ Mon, 15 Mar 04

شراگيم عزيز.
من تمام کامنتهايت را خواندم و متوجه مغز کلامت شدم.من نمی دانم چند سالت است ولی متاسفانه در تو و نظرت چيز ديگری را ميبينم.تو احتمالا در اين سيستم لعنتی بزرگ شده ای برای همين استدلالهای تو فراتر از اين سيستم نمی رود(لطفا اين را توهين نبين چون اصلا قصد توهين به تو و ديگرانی که مثل تو فکر ميکنند را ندارم).ولی ما (يعنی آدمهايی که فکر خود را به مقولاتی مشغول می کنند٫یعنی تو و شبح٫من و دیگران)٫بايد افق ديدمان را فراتر از عربستان-مثال تو بود-ببريم٫تو چرا کشورهای اسکانديناوی٫ را مثال نمی زنی که جزو پيشرفته ترين کشورهای جهان هستند٫ واز قضا بسيار انسانهای نوع دوستی هم هستند٫ وحکم اعدام در آنجا مدتهاست که منع شده.اين يک تفکر علمی است که هر وقت خواستی پديده ای را با پديده ای ديگر مقايسه کنی بايد با عالی ترين نوع آن مقايسه کنی و نه با عقب افتاده ترين آن.من حکومت فعلی را لایق تو وجوانان دیگر در آن جامعه نمی دانم٫ برای همين سعی ميکنم٫عاليترين نوع آن را ملاک قرار دهم و به تو بگویم لطفا خودت را با جوانان عربستان٫پاکستان و امثالهم مقایسه نکن٫ لایق تو جامعه ای بسیار پیشرفته باید باشد٫برای همین حتی به تو میگویم به سوید هم بسنده نکن٫ بهتر از آن لایق تو است٫ زمانی که می شود چلوکباب خورد٫ چرا به نان پنیر بسنده کرد.
حال بعد از این مقدمه کوتاه بپردازیم به حکم اعدام.از نظر علمی هیچ انسانی با چاقو بدنیا نمی آید٫تنها شرایط اجتماعی است که از کودکان بی گناه٫ جنایتکار٫شکنجه گر و... میسازد٫ پس انسان به خودی خود بیگناه است ودر اینجا باید خر جامعه را گرفت.تا زمانی که جامعه اینطور است که میبینیم٫هر روز هم جنایتکار.....تولید میکند٫ که اکثرا هم ریشه اقتصادی دارد.یک مقایسه سرسری بین جامعه امروزی ایران و بطور مثال جامعه سوئد٫ اين را نشان ميدهد که در جامعه ايران دزدی٫جنايت٫فروش مواد مخدر و...بسيار بالاست.چرا چون مردم از لحاظ اقتصادی وضعیت اسفباری دارند.همين امروز بايد از خود سئوال کرد که چرا پديده فروش کليه فراگير شده(بخصوص در بين کارگران)؟٫چرا فروش انسانها-کودکان٫زنان- امروز جزو داده های آن جامعه شده اند؟(بطور مثال در بم ۲۰۰۰ کودک گم شده اند)تن فروشی ایرانیان در کشورهای عربی پديده جديدی است٫که زمان شاه وجود نداشت.تمامی اينها-که به اين ليست ميشود خيلی چيزهای ديگر را هم اضافه کرد- نشان از برگشت اين جامعه دارد٫ مردم در مذيقه مالی هستند٫ براحتی:نان ندارند.برای همين دزدی ميکنند.حال تو می خواهی پدر يا مادری را که برای رفع گشنگی کودکش دزدی کرده دستش را قطع کنی.چرا اينهايی که گفتم(فروش کلیه٫ تن فروشی وسیع و...)در سوئد بطور مثال وجود ندارد؟اینها همه عوارض یک بیماری هستند٫ ولی تو بلافاصله می گویی این بیمار علاج ندارد٫ واو را می کشی!!!!ولی من سراغ علاج این تومور سرطانی میروم٫ تا بیمار را شفا دهم٫من دنبال ریشه میروم وآن ریشه اجتماع است٫انسانها معلول اند.اگر از این زاویه نگاه کنیم می بینیم که این انسانها بیگناهند٫بلکه جامعه مریض است و آن را باید علاج کرد.با کشتن انسانها٫ ریشه جای خود مانده٫همانطور که رشد اعتیاد هر روز بیشتر میشود٫با وجودی که این خفاشان هزاران نفر را به عنوان قاچاقچی کشته اند٫در صورتی که خودت هم می دانی که پخش ۷٫۵ تن تریاک در روز فقط از توان یک دولت بر میآید٫این سازماندهی میخواهد٫انبار میخواهد٫تریلی میخواهد و....پس میبینیم که اصلیها سرجایشان هستند٫دارند حکومت میکنند٫ ولی افراد کوچک اعدام میشوند.علاج این قضیه زدن دولت به عنوان پخش کننده اصلی مواد مخدر است و نه کشتن دیگرانی که در این ماشین بزرگ تنها مهره های کوچکی هستند.این در موارد دیگر هم صدق میکند.یک مراجعه به آمار نشان میدهد که درصد جنایت در آمریکا-با وجود قانون اعدام-در مقایسه با سوئد٫یا انگلستان بسیار بالاتر است. پس راه حل سوئد وکشورهای دیگر برای جلوگیری از جنایت بسیار انسانی تر است تا آمریکا.البته تو نظر من را نسبت به این کشورها میدانی ٫ من هیچگونه توحمی نسبت به این کشورها ندارم٫ولی فعلا بحث سر قانون اعدام است ونه مسایل دیگر.پس نظر من اين است که بايد دست به ريشه برد٫ وآنرا خشک کرد.


هاله 3:18 @ Mon, 15 Mar 04

خوب شراگيم جان ... من بهت ميگم که همچين چيزی وجود نداره در هيچ کجای کره خاکی. جرم هر قدر هم محرز به نظر بياد بازم احتمال خطا هست چون با گروهی انسان طرفيم و انسان بقول شاهد عزيز امکان الخطاست. جاهايی مثل آمريکا هم که مجازات اعدام دارن يه موقع ميبينی محکومی با چندين دادگاه تجديد نظر مجازاتش پونزده سال عقب می افته که مبادا اشتباهی رخ بده. جون يک نفر به قدر جون هزار نفر بها داره ... اگه به اين از صميم قلب معتقد باشی هيچوقت نميتونی بپذيری که سر بيگناهی بالای دار بره.


Bitter Coffee 2:59 @ Mon, 15 Mar 04

سلام شبح جان ... بند اول که جزو بديهياته و نبودنش يعنی عدم آزادی ولی در مورد بند دو نميدونم چطور به اين نتيجه رسيدی ، جواب جرم و جنايت رو چطور بايد داد ؟ ... البته اينهائی که ميگی در مورد جامعه ما درسته ، به نظر من تو جامعه ما که مثلا واردات مواد مخدر جزو سياستهای نظامه ، اعدام يک قاچاقچيه جز يا گرفتن يه خورده فروش خيلی مسخرست ... ولی شما اگه ميخوايد با اين منشور يه جامعه ی نو بسازيد ، پس با ارتکاب جرم تو اون جامعه چيکار ميکنيد؟ ... بند سوم هم يه تناقض توش هست و اون اينکه اگه هيچ قانونی حق نقض اين اصل رو نداره پس اون تبصره موقت به سود زنان چيه و چرا هست؟ اين تبصره با اون برابری در همه سطوح که گفتی متناقضه ... منم يه پيشنهاد واسه بند چهارم دارم و اينکه دين يک مقوله مقدسه و هر کس دين خودش براش محترمه ، با داخل کردن دين به ورطه نچندان پاک سياست اين تقدس رو از بين نبريم و در ضمن هيچ دينی رو برتر از ديگری ندونيم ... پيروز باشی و عاشق ... به اميد رسيدن به اين اوتوپيا ...


شراگيم 2:58 @ Mon, 15 Mar 04

هاله عزيز...فرض بر اينه که موقع اعدام جرم محرز شده باشه...!! والا اشتباهات قضايی به بحث ما ارتباطی نداره...!بحث اینه در يک سيستم قضايی دقيق و عادلانه در صورت احراز جرم قتل عمد حکم اعدام صحيح هست يا خير؟ به هر حال بد جوری حالم گرفته ست...امشب که اصلا...فردا صبح هم بعيد ميدونم بخوام ادامه بدم اين بحث رو...!:( ...حالا برم بخوابم ببينم فردا چی پيش مياد...! شب به خير !


شراگيم 2:54 @ Mon, 15 Mar 04

برای گلکوی عزيز:
ببين گلکو جان...همه تقصيرها رو نميشه به گردن حکومت انداخت...فقر يکی از دلايل ارتکاب به جرايمی مثل قتله...تعصبات هم هست...اختلافات قومی و قبيله ای هم هست...اختلافات خانوادگی هم هست...نزاع هم هست...دهها چيز ديگه هم هست...گلکو جان همونجور که گفتی واقعا خيلی ايده آليستی صحبت ميکنی...هيچکی منکر اين نيست که پيشگيری بهتر از درمانه...!هيچکسی منکر فرهنگ سازی نيست...! ولی کار يک شب و دو شب يک سال و ده سال نيست...!
جهان سوم تا بوده همين بوده و تا وقتی جهان سوم باشه همين خواهد بود...!
البته گلکو جان در ايران قطع يد(برای جرم دزدی) نداريم ولی الان صحبت ما سر سياستهای غلط حکومت نيست...مسلمه اگه دولت امکانات ميداد و فقر و تبعيض رو ريشه کن ميکرد آمار جرايم کاهش چشمگيری پيدا ميکرد...!ولی هيچوقت حداقل تا صد سال آينده ايران سوئد نخواهد شد...!
به هر حال حرفهات از نظر تئوری نقصی نداره گلکو جان...بايد زير سازی کرد...فرهنگ سازی کرد...ولی وقتی هنوز دانشجوهای ما ياد نگرفتن برای گرفتن ناهارشون توی صف بايستن...!! وقتی هنوز تو خيابون به قول تو زن مردم ميترسه سوار تاکسی خالی بشه...!وقتی هنوز بعد زلزله بم یه عده از جسدهای زنان و دختران مردم هم نمیگذرن...!وقتی دزدی و کلاهبرداری و تجاوز به حقوق همدیگه زرنگی محسوب میشه...!...ای بابا...
گلکو جان...به نظر من هيچی باقی نمونده از ما...!!متاسفم که اين رو ميگم...ولی واقعا هيچی باقی نمونده از ما...اين زائده سرطانی داره روز به روز بزرگتر ميشه...هر روز شاهد قطع گوشه هايی از اين غده بد خيم سرطانی هستيم...ولی برای ريشه کن کردنش به نظر من شايد ۶۰ ميليون اعدام و قطع يد و حکم زندان لازم باشه...!!
فرهنگ سازی کردن توی همچين برهوت بی فرهنگی مثل کاشتن هسته خرما توی شوره زاره...!!
عجيب دلم گرفته...
ولی با همه اين تفاصيل:
اگــر ايــران همين ويران سراست
من اين ويران سرا را دوست دارم!

از ادامه بحث معافم کنين!


هاله 2:37 @ Mon, 15 Mar 04

شراگيم جان، اگر يکی اعدام شد و به اشتباه محکوم شده بود چی؟ ارزش جون یک آدم برای تو چه قدره؟


شراگيم 2:15 @ Mon, 15 Mar 04

برای شبح عزيز:
شبح جان حرفات قشنگ بود...ولی خوب... فقط قشنگ بود...!
شبح جان باور کن من اصلا به خاطر اينکه در اسلام اعدام رو فرضا جايز دونسته با اعدام موافق نيستم...چيزيه که با عقل و منطقم جور در مياد...!
ميدونی حرف تو مثل چی ميمونه؟ مثل اينه که بگی اگه چاقو زدن و پاره کردن شکم غير انساني و وحشيانه ست پس بيايم همه تيغها رو غلاف کنيم...تو با اين استدلال حتی جراحی کردن مريض رو هم غير انسانی ميدونی چون به هر حال چاقو هست + پارگی شکم...!!(نهایت مطلق نگری!!)
قطع عضو و گرفتن امکان زندگی افراد هم به خودی خود اگه افراد رو زير ذره بين قرار بديم بد و ناپسنده...ولی وقتی يه خورده بريم عقب تر متوجه ميشيم اون کسی که زير تيغ سرخ عدالت مجازات ميشه در مرگش زندگی وجود داره...!
در مورد اين مساله در کامنتهای ۵۲ و ۵۴ مفصلا توضيح دادم و نميخوام تکرار کنم...!
ميدونی شبح جان...اشکال شما اينه که اونقدر مطلق نگرين که حقايق رو نميبينين...!!
ببينم شبح عزيز...يک سوال دارم ازت...آدم کشی مگه نميگی بده!؟ عرق ميهن پرستی داری يا نه؟ اگه يه روز شما مدينه فاضله تون رو تشکيل دادين و يهويی يکی پيدا شد مثل صدام که لشکر کشيد به کشورتون،جنگ و مقابله رو تجويز ميکنی يا نه؟ اسلحه دست ميگيری يا نه؟ آدم ميکشی يا نه...!؟
بحث دفاع از خود نيست...اگه کنج خونه ت بشينی کسی کاری به کارت نداره...بحث دفاع از ميهنته...! مسلمه اين کار رو ميکنی...خوب...مگه نميگی بيايم به حقوق بنيادی انسانها فکر کنيم؟ مگه نميگی کشتن انسانها ناقض اين حقوقه؟ پس چرا برای دفاع از ميهنت اسلحه دست ميگيری و متجاوزين رو به درک واصل ميکنی؟
برای دفاع از ميهن...درسته؟ پس تو رو خدا اون عينک مطلق نگری رو از چشمت در آر...! اعدام هم دفاع از جامعه در مقابل فتنه ها و خطراتيه که تهديدش ميکنه...!اعدام جراحی کردن دردناکیه که برای بقای جامعه ضروریه...!!مساله حقوق انسانهاست... بحث ناسيوناليستی نيست...! اون عرب هم همونقدر حق حيات داره که اون جناب قاتل داره...!تازه اون معذور هم هست...سربازه بنده خدا...دستور ميگيره...نفعی نميبره...نيت پليدی نداشته...
تو خون اون رو ميريزی ولی برای ريختن خون اصغر قاتل اشک توی چشمهات جمع ميشه؟!
به هر حال...تو با بيماری جامعه ت دوست داری کنار بيای ولی حاضر نيستی صحنه دلخراش جراحیش رو ببينی...فکر میکنی با یه قرص و شربت میتونی غده های سرطانی جامعه ت رو درمان کنی...فکر میکنی با شعارهای آنچنانی بشر دوستانه میتونی جامعه رو اداره کنی...!! من برعکس توام...! امراض و غده های سرطانی جامعه م رو ميبينم و راه درمانش رو فقط و فقط در تيغ تيز جراحی ميدونم...حداقل ميدونم که مانع گسترشش ميشم...!
ولی ميخوام بدونم تو ميتونی تضمين کنی که با ب کمپلکس و مولتی ويتامينهای تجويزيت(اونم برای جامعه صعب العلاجی مثل ايران) ميتونی جلوی رشد اين غده سرطانی رو بگيری؟!


golku 2:09 @ Mon, 15 Mar 04

شراگيم نازنين
خودت در جوابی که برای من نوشته ای دليل جرم در جامعه را ( يا يکی از دلايلش را) نارسايی های اجتماع بيان کرده ای و سوئد را مثال آورده ای که مردم چوئ دغدغه مالی ندارند کمتر هم در آنجا جرم اتفاق می افتد. پس آيا ميتوانم بگويم که در کنار هر دستی که از دزدی که برای رفع گرسنگی دزدی کرده بايد يک دست هم از دولتی که باعث اين نابسامانی است قطع بشود؟ دزدی تجاوز اعتقاد به خرافات و ...اينها همه نشان دهنده بيماريهای جامعه است. بايد ريشه اش را پيدا کرد و مداوا کرد. مثل اينکه کسی تنش زخ. است و جوش چرکی زده به جای دادن آنتی بيوتيک بياييم اعضای بدنش را که گرفتار شده اند قطع کنيم.
ممکن است اين حرفها به نظرت ايده آليستی بیاید اما جامعه بايد هزينه نداشتن يک سيستم سالم را با پرداحتن به ریشه های جرایم و سعی در رفع آنها پرداخت کند.
بايد به رفع ريشه های جرايم بپردازد. بايد با آموزش دادن به مردم ..با کار کردن روی اينکه چرا انسانها به طرف جرم سوق داده ميشوند جرم را از بين ببرد نه با مجازاتهای غير انسانی و وحشيانه.مشمئن باش در جامعه ای که مردم از حداقل امکانات زندگی برخوردار باشند جرایم خود بخود کمتر میشود.
دولت ایران از یک طرف پول مردم را میخورد و میچاپد و از طرف دیگر دست جوان مردم را به جرم دزدی قطع میکند. کدام اینها بیشتر مجرمند؟ یک زن به جرم داشتن رابطه حارج از ازدواج سنگسار میشود اما ملاها دختران فراری خانه ریحانه را ساعتی عقد میکنند.

در مورد افزایش جرایم مین میتوانم با قبل از انقلاب یا اوایل انقلاب مقایسه کنم که هیجوقت نشنیدم پدری سر دحتر هفت ساله اش را به جرم اینکه ممکن است عمویش بهش تجاوز کند بریده باشد. پارسال گروه کرکس ها را اعدام کردند آیا تجاوز به زنان در ایران از بین رفته؟ رنها جرات نمیکنند پب سوار تاکسی بشوند. در بم مگر بچه ها را ندزیدیند ؟‌الآن در دوبی مراکز فروش دحتران ایرانی بر پاست. ده سال پیش آیا این خبر ها بود؟
برای رفع فساد باید ریشه را خشک کرد.
میدانم که تو این حرفها را از روی دغدغه ای که برای مردم داری میزنی. به قول شبح اینها هیچ ربطی به دین داری و دین نداری ندارد. در ترکیه که نصف بیشترش مسلمانند مجازات اعدام لغو شده است. امریکا هم مثال خوبی نیست . میتوانم برایت هلند را مثال بزنم که حتی کشیدن ماری جوانا در آن آزاد است و هیج کس به جرم داشتن مواد مخدر اعدام نمیشود اما درصد معتاد از ایران خودمان خیلی کمتر است.
راستی در زمان اعدام گروه کرکس ها باز بحث دیگری در باره مجازات اعدام شده بود که بد نیست شبح عزیز لینکش را دوباره بدهد(‌یا شاید هم داده و من ندیده ام)
شراگیم جان ممنون از حوصله ات.


زمينی 0:05 @ Mon, 15 Mar 04

شبح جان با اصول اين منشور موافقم و بحث کردن هم خيلی خوبه و این بحث واقعا به آگاهی همه ی ما کمک می کند ..این که خواستار چه چیزهایی باید باشیم. اما شبح جان موافق با تبعیض در هیچ حالتی نیستم و به نظرمن اگر شرایط یکسان برای کار باشد و دولت موظف به استخدام (در هر جایگاهی) نسبتی مناسب با جمعیت جنسیتی باشد دیگر این زنان هستند که با نشان دادن کارایی خودشان از سایه بیرون آمده و وارد بطن جامعه می شوند . همین الان با این که حقوق برابر نیست آمار زنانی که مشغول به کار هستند کم نیست چه رسد به این که شرایط برابر شود.در نهايت (خطاب به شراگيم عزیز) ما به يک منشور همگانی در اين دنيای خيالی می رسيم و اسمش را هم می توانیم بگذاريم مُثل وبلاگی!!


شبح 23:05 @ Sun, 14 Mar 04

نويد عزيز!(64)
حرف‌های خوبی زدی! منظور من اين بود که من مخالفت با اعدام‌ام را از بی‌مذهبی‌ام نگرفتم! از بازگشت به خود انسانی‌ام گرفتم. البته از نظر من مذهب و هر ايدئولوژی ديگری مانع بازگشت انسان به خودش می‌شه. ما اول انسانيم و بعد هبوط می‌کنيم و از خودمون جدا می‌افتيم. کافی اختيار را از مذهب و ايدئولوژی بگيريم و به انسان برگردانيم!


شبح 22:59 @ Sun, 14 Mar 04

نفشه‌ی نازنين!(48)
خوش‌حال‌ام کردی! می‌دونی که برام چقدر عزيز هستی.
نويد جان!(47)
با اين انيترنت لکنتي نتونستم! ببينمش يا بشنومش اما اگه تو خوش‌ات اومده حتما قشنگه ديگه!
حلی جان!(30)
اين‌ها همون الفباهاست! و همين امروز بايد در موردش حرف بزنيم. فردا ديگه خيلی ديره! اگه خودمون قانون اساسی‌مونو ننويسيم برامون می‌نويسن‌اش!


نوید 22:50 @ Sun, 14 Mar 04

شبح جان من چون اف خوندم ندیدم که تو گفتی که دیگه ادامهء این بحث رو نگیریم :"> .


نوید 22:45 @ Sun, 14 Mar 04

شراگیم عزیز
من اون طوری که از حرف های تو فهمیدم مذهبی که تو بهش اعتقاد داری یه مخلوطی از مذهب و روشنگری های یه عده مذهب آپدیت کن و تخیلات خودته .
گفتی 70 درصد ( البته از 80 درصد ) تو رو ملحد می دونن پس تو مسلمون نیستی تو طرفدار یه مذهب خود ساخته ای همون جوری که خیلی از جوونای ایران این طورین فقط دوزاژ اسلام بعضی ها بیشتر از بعضی هاست و خدا رو قبول دارن ولی نه به عنوان خالق بلکه به عنوان زیباترین چیزی که میشه یا حتی نمی شه تصورش کرد. می دونی دلیلش چیه ؟
چون از یه طرف یه عده مرتجع تو مخشون کردن که خدا هست و از طرف دیگه دارن تو یه جامعه ای زندگی میکنن که از همه طرف داره بهشون فشار میاد و باید خودشونو یه جوری آروم کنن و یه خوشبختیه تخیلی برای خودشون به وجود بیارن .
میدونی اگه قرار باشه من از ترس اینکه منو میکشن آدم نکشم پس الان باید بین کردها (البته فکر نمیکنم کردهای ایران هم اینجوری باشن) که دعواهای خون دارن و اگر کسی پدر منو بکشه من باید پسرشو بکشمش و پسرش منو تا اونجا که نسل یکی قطع بشه اصلا قتلی اتفاق نیفته ولی داریم می بینیم که اونجا چه تعداد زیادی قتل اتفاق میوفته .


شبح 22:39 @ Sun, 14 Mar 04

منوچهر عزيز!(60)
داشتن دوستانی مانند تو گوهری گران‌ بها ست!
منوچهر جان!(59)
ايران به‌زودی سراسر فريدون‌کنار خواهد شد!
ارنی جان(58)
اين حرف‌ات به شراگيم عزيز! حسابی به دل نشست! يکبار در وب لاگ‌ام نوشتم در ايران نتنها آزادی بی‌مذهبی نيست که هيچ‌ نوع آزادی مذهب نيست! همين شراگيم نمی‌توانند تلقی خودش از اسلامرا برود داخل پارک لاله بزند! با باتوم مي‌افتن دنبالش... به‌زودی حتا دفاع از سنگ‌سار و قطع عضو هم ممنوع می‌شه! بذار حضرات به کنوانسيون‌های رنگ‌ووارنگ ملحق بشن! انوقت خواهيم ديد که ديگه از قطع عضو هم نمی‌شه دفاع کرد و کفر تلقی می‌شه!


شبح 22:30 @ Sun, 14 Mar 04

شراگيم عزيز!(55)
ما داريم از حقوق بنيادی انسان‌ها به‌صورت آکسيوم‌وار حرف می‌زنيم. اين هيچ ربطی به دينداری يا بی‌دينی ندارد.
من در مورد خدا يا اسلام بحثی با تو ندارم. اين بحث را هم الان و در اين مبحث ضروری نمی‌دانم. از نظر من، تو می‌توانی خداپرست باشی و اين سه اصل را قبول داشته باشی و می‌توانی خدا را قبول نداشته باشی اما اين سه اصل را هم قبول نداشته باشی. پس بيا به حاشيه نرويم. اين هم که مردم ايران چگونه فکر می‌کنند بحث ديگری است باز ما را به جایی نمی‌رساند.
موضوع خيلی ساده است بيا من و تو و سايرين خود را از پندارهای ايدئولوژيک‌مان رها کنيم و به حقوق بنيادی انسان‌ها بيانديشيم. می‌خواهيم با هم زنده‌گی کنيم.
اگر به اين نتيجه رسيديم که اعدام يا قطع عضو غير انسانی است ديگر کار به اين نداريم که خدا يا مارکس اعدام و قطع عضو را قبول دارد يا ندارد. من اين اصول را از مارکس نگرفتم. از هيچ ايدئولوژی ديگری هم نگرفته‌ام! اين‌ها تصورات من است از دنيایی که دوست دارم در آن زنده‌گی کنم.
موضوع خيلی ساده است. تو و من می‌گوييم. جمهوری اسلامی نباشد. بعد حالا می‌خواهيم بگوييم قبول اين نظام نباشد چه نظامی باشد. تو می‌گویی نظامی را قبول داری که در آن دزدی نشود گيرم به بهای اين که دست عده‌یی را قطع کنند من می‌گوييم نظامی را می‌خواهم که دست کسی در آن قطع نشود گيرم دزدی هم در آن صورت بگيرد! من می‌گوييم راه حل مبارزه با دزدی چيز ديگری است که در موردش حرف می‌زنيم. تو می‌گویی عربستان بهشت است دست قطع می‌کنند و کسی دزدی نمي‌کند من به دستان دزد بزرگ عربستان جناب فهد نگاه می‌کنم که گشتالو سرجای است و به تو می‌گوييم نه دادش اين بهشت را نمی‌خواهم... تو می‌گویی چين خيلی خوب است چون معتادان را اعدام می‌کنند و معتاد ندارند و من می‌بينم که يک ميليارد انسان مسخ شده و از خودبيگانه معتادوار اسير سرمايه هستند و رهبران چين که بزرگ قاچاقچيان قرن هستند(کدام قاچاق‌چی را سراغ داريد که با افيون ايدئولوژی يک ميليارد انسان را معتاد کند) سرومرو گنده می‌چرخند و معلوم نيست کدام بی‌نوایی به جرم مصرف افيون برای رهایی از اين دروغ بزرگ به دار آويخته می‌شود.
آزادی بيان، مجازات انسانی و برابری زن و مرد... حقوق بنيادی و جهان‌شمول است اين‌ها را حق بگيريم و اشخاص و مذاهب و فرهنگ‌ها و ايدئولوژی‌ها را با آن بسنجيم! نه بر عکس!
مارکس يا هر انسان ديگری وقتی برای من ارزش دارد که ارزش‌های انسانی را پاس بدارد عکس اين موضوع صادق نيست! من نمی‌گوييم مارکس خوب است و هر چه او می‌گوييد خوب است. مهم انسان است و دنيای انسانی. نسبت حرف تمام آدم‌ها را بايد با انسان بسنجيم نه انسان را با حرف آدم‌ها.
دوست عزيز!
هيچ فکر کردی چرا با اين همه اختلاف من با تو دوست هستم و با کسانی که اختلاف بسيار کمتری دارم دوست نيستم؟
چون تو را صادق می‌دانم و انان را نه! می‌دانم اگر تو فردا به اين نتيجه برسی که اعدام يا قطع عضو بد است ديگر کار نداری که قرآن و خدا و پيامبر اعدام يا قطع عضو را قبول دارند يا نه می‌آيی می‌گویی من اشتباه می‌کردم و به نظر من اعدام بد است! انتظار دارم در مورد من هم تو اين‌جوری فکر کنی؟ آيا به نظر تو اگر من به اين نتيجه برسم که اعدام خوب است تعلقات ايدئولوژيک‌ام اجازه نمی‌دهد به اين اشتباه اعتراف کنم؟ اگر در مورد من اين‌گونه فکر می‌کنی در حق‌ام بی‌انصافی و کم لطفی کرده‌ایی.


manochehr 21:46 @ Sun, 14 Mar 04

مهران عزيز.
من با حرف شبح موافقم.آيا بهتر نيست که تو بگويی اين نظر تو است.چون این نظرت را من هیچ جایی از ح.ک.ک. ندیده ام. قربانت بروم کجا مارکس اينها را گفته.بعضی وقتها بد نيست که قبل از نگارش يک کم فکر کنيم وبعد بنويسيم.
شبح عزيز.
آن کسی که يواشکی ميايد و بدون اسم کامنت ميگذارد همان بهتر که جواب نگيرد.زياد عصبی نشو.ولش کن.آزادی بيان هست٫ واين شخص دوست دارد اينجوری نظر دهد.باشه.ما عقل وشعور داريم وميتوانيم قضاوت کنيم.


ارنستو چه گوارا 21:36 @ Sun, 14 Mar 04

ضمنآ شراگیم جان تو چه خوشت بیاید و چه بدت بیاید طبق ادعای همان مسلمانان معتقد جزو طبقه بندی ملحد ها هستی -پس زیاد هم ادعای مسلمانی نداشته باش.


شبح 21:32 @ Sun, 14 Mar 04

کمتر پيش میآد که عقده‌ی نارسيسستيک‌ام(!) بيدار بشه و به خودم افتخار کنم! اما وقتی صبر و تحمل و بردباری خودم را در مقابل کسانی مانند آقای مهران خان محبوبی آزمايش می‌کنم! حقيقا به خودم افتخار می‌کنم! کی می‌تونه بگه در اين مورد از من صبورتره دست‌اش بالا!
فکر می‌کنم اگر همين‌جوری به اين دوست گرامی رو بدهم فردا می‌گه اصلا کی گفته اين شبح بياد توی اين وب‌لاگ و نظر بده و جمع دوستانه‌ی ما را خراب کنه! ما همه داريم از آزادی و لغو اعدام حرف می‌زنيم انوقت اين شبح فاشيست طرفدار بوش ملی-مذهبی تحقير کننده‌ی زنان آمده جمع دوستانه‌ی ما را به هم میزنه!
خانم‌ها و آقايان کسی می‌دونه سنگ‌پای قزوين تنی چنده؟!
ضمن عذرخواهی از غضنفر بايد به دوستان حزب کمونيست کارگری بگوييم! تا دير نشده است اين سخن جناب مهرابی که می‌گوييد:" ما کمونیست های کارگری راه حل مان ساعت کار را ماخذ قرار دادن است! هر کسی بنا به مقدار ساعت کار که برای جامعه کار می کند حقوق برابر می گیرد! " (46)تکذيب کنند! اينکه از سوسياليزم پرودون هم عقب مانده‌تره! اين دقيقا حرف بورژوازی است که در مقابل کار مساوی دست‌‌مزد مساوی مي دهد! مسلما کسی که همون 100 صفحه‌ي اول کاپيتال را خونده باشه يا يکی از سخنرانی‌های حکمت را گوش داده باشه! می‌دونه اين دستمزد مساوی در مقابل کار مساوی هيچ نسبتی با کمونيزم اون هم از نوع کارگری‌اش نداره!


ارنستو چه گوارا 21:30 @ Sun, 14 Mar 04

شراگيم عزيز

موضوع اينکه مجازات اعدام بايد لغو شود از نظر ما ممکن است به طور مطلق مطرح شود ولي تحقق آن در هيچ کشوري مطلق نبوده است -با توجه به بحث هايي که اينجا شد من کمي تحقيق کردم- مثلآ با يک کمونيست هندي بحث مفصلي را شروع کردم -او موافق اعدام بود -از او پرسيدم مبارزه براي لغو اعدام در کشور شما وجود دارد -گفت افراد زيادي براي تحقق آن سالها مبارزه کردند -در هند مجازات اعدام لغو نشد ولي ميگفت در تمام مدت عمرم تنها يک مجازات اعدام را به ياد دارم . پرسيدم چرا موافق لغو آن نيستي گفت ما مدافع حقوق کاگران هستيم- حق عضويت ها را در مبارزات مهمتري هزينه ميکنيم.
با چندين نفر در نقاط بسيار مختلف جهان و فرهنگهاي متفاوت و طرز فکر هاي متفاوت مشورت کردم-منظورم اينست که تا به مرگ نگيري کسي به تب راضي نميشود -راستش اين حرف خلاصه بررسي هايم است.
شراگيم جان اينکه امر بر ما ايراني ها مشتبه شده که عقل کل هستيم فکر هجوي است . بايد از ديگران هم بياموزيم .


شراگيم 21:28 @ Sun, 14 Mar 04

و اما شبح خیلی عزیز...!
اين که مردم علی رغم اینکه رای دادن واجب شرعیست در تهران لااقل کمتر از ۲۰ درصد در انتخابات شرکت کردن دلیل این نیست که مردم از مذهب و دین و خدا و پیغمبر روی گردان شدن...!تنها دلیلش اینه که اونقدر رشد کردن که تشخیص بدن اراجیفی که در رساله ها نوشته میشه و فتاوی ای که یک مشت آخوند متحجر و مغرض و قدرت طلب میدن به دین ارتباطی نداره...این نشونه خوبیه...ولی باور کن همون هشتاد درصدی که من گفتم هم به خدا اعتقاد دارن...هم به قرآن...هم به نبوت محمد...حالا ممکنه این اعتقاد پشتش اندیشه ژرفی نباشه...ممکنه خیلی از همونها رو بتونی با ده سال کار فرهنگی بی وقفه و مغز شويی بی اعتقاد به خدا و پیغمبر و الهیات کنی...اینها همیشه و تو همه دوره های تاریخی بودن...! سیاهی لشکرن...نه اعتقادشون پشتوانه ای داره و نه بی اعتقادیشون...! نه میتونن دو کلمه در اثبات وجود خدا و یا فلسفه نماز حرفی بزنن و نه میتونن جمله ای استدلالی در رد وجود خدا به زبون بیارن...!مسلمون کشکی...در مقابلش هم کمونیست کشکی...اینا بابا ننه شون مسلمون بوده و مسلمون شدن و اونها هم بابا ننه شون کمونیست بوده و کمونیست شدن...!!
باور کن شبح جان دل من از دست مسلمونهای کیلویی بیشتر از کمونیستهای دو آتشه خونه...! اگه میگم این مردم هشتاد درصدشون معتقدن نمیخوام قدرت نمایی کنم...همون هشتاد درصد اگه پای حرفهای من و امثال من بنشینن ۷۰ درصدشون من رو ملحد و ضد دین ارزیابی میکنن...!!
حرف من اینه که اگه خيلی از افکار و عقايد شما که گرايشات ضد دينی داره بخواد توی منشور آينده اين مملکت و قانون اساسی آینده این کشور جايی داشته باشه بايد با اعتقادات مردم سنخيت نداشته باشه...! شما کمونيستی...مردم ايران که کمونيست نيستن...!! مردم اکثرا همون اعتقادات کشکی و بند تنبانی خودشون رو دارن...کليات رو تغيير نميدن...يعنی اگه يه روز گوشت بشه کيلويی بيست هزار تومن نميان قرآنهاشون رو که آتش بزنن...به آخوندها فوحش ميدن...به مراجع دهن کجی ميکنن...! اونم نه با پشتوانه فکری که حالا فکر کنی حرکت مردم معنی داره و يعنی وقتی به مراجع گوش نکردن يعنی از اسلام برگشتن...! نه...!عقلشون بهشون ميگه مراجعی که چنين انتخابات فرمايشی رو تائيد ميکنن و در موردش فتوی صادر ميکنن حتما سرشون تو آخور همينهاست...ديگه ملت هرچقدر هم سطحی باشن خر که نيستن...! ميفهمن چنين فتوايی ربطی به دين نداره و يه فتوای سياسيه که از ترس کونشون دادن...! البته اين ماجراها مال تهرانه...! شهرستانها داستانش جداست...!!

اينه که شبح عزيز تو وقتی ميتونی رنسانس به وجود بياری که حرفت حرف دل مردم باشه...!چیزی که عرضه میکنی نیاز مردم باشه...! تو دين رو از مردم بگیری جاش چی میخوای بهشون بدی؟ وعده وعید؟
مردمی که اول انقلاب ۹۸ درصدشون به جمهوری اسلامی رای دادن اسلام رو باور داشتن(عمق و پشتوانه باورشون مهم نیست) مهم اینه که باور داشتن...حالا شما اقلیت کمونیست و مارکسیست میخواین برای اکثریت مسلمان قانون اساسی و منشور تهیه کنین...!؟
توی قرون وسطی همه از ظلم کليسا به ستوه اومده بودن...! الان اينجا توی دور و بريات (داخل ایران)چند نفر ميشناسی که با وجود همه فشارها و تحریفها و همه اعمالی که به اسم دین انجام میشه به قران و محمد بی احترامی کنن؟!
به هر حال...اول شما حقانيتت رو به من نوعی اثبات کن...به من اثبات کن که مذهب بده و اخه و جيزه و حرف اول و وسط و آخر رو مثلا مارکس زده... وقتی من اقناع شدم قول ميدم به جنبش روشنگر شما بپيوندم و زندگيم رو وقف تبليغ اين آئين مهجور (داخل ايران) کنم...!
راجع به اعدام ديگه تکرار نميکنم...به چند نوشته قبلیم ارجاعت ميدم...:)

ببخشيد...پرچونگی کردم...!؛) شبح جان هرکی بهم فوحش داد و دری وری بارم کرد پاکش کن...!؛) مرسی :*


شراگيم 21:27 @ Sun, 14 Mar 04

نسرین عزیز:
میدونی مشکل من و شما که نميتونیم هم رو درک کنیم چیه؟ من به اصالت جامعه معتقدم و تو به اصالت فرد...!همه قوانین جزایی برای حفظ و سیانت جامعه وضع شده و همه حرفهای شما افراد رو در زیر ذره بین قرار میده...! درسته....يک شخص ۲۰ ساله ممکنه عوض بشه...تغییر کنه...وقتی خدا توبه رو میپذیره من و تو کی باشیم که انسان رو از حق تغییر و تحول محروم کنیم...! قطع گوش جوان شروری که فرضا گوش کسی رو بریده و کف دستش گذاشته باعث میشه این جوان تا آخر عمر نقص داشته باشه...!! اعدام هم به همین ترتیب...امکان تغییر رو برای همیشه از قاتل میگیره...همه قاتلها که ذاتا آدم کش نیستن...توی دعوا...به خاطر طمع به مال و اموال...موقع خشم...موقع شهوت...بالاخره دستشون عامدا به خون کسی آلوده میشه...! این هم بگم اول از همه که در قوانین اسلامی هم اصل بر بخششه...یعنی هیچوقت اصل بر خشونت و انتقام نبوده و نیست...اگه تشفی خاطر بازماندگان جز با اعدام قاتل محقق نشه اونوقته که مجری قانون حکم قصاص رو اجرا میکنه...!
ديگه در اون لحظه زندگی یک فرد قاتل نيست که مهمه...مهم اينه که جلوی قتلهای ديگه گرفته بشه...اعدام قاتل يعنی نجات جان دهها و صدها نفر ديگه ای که ممکن بوده مورد انگيزه قتلهای بعدی قرار بگيرن...يعنی منی که امروز ميبينم بچه محلم به خاطر سرقت چار تا تيکه طلا آدم کشت و بعد گرفتنش و اعدامش کردن حتی در اوج احتياج هم با علم به عاقبت اون دست به چنين کاری نزنم...! منی که ميخونم توی روزنامه پسری دختری رو ميدزده و بهش تجاوز ميکنه و عامدا يا سهوا به قتل ميرسوندش اعدام شده حتی توی مخيله م هم وقتی چنين عاقبتی رو برای خودم تصور ميکنم و طناب دار رو دور گردنم میبینم اگه چنین نقشه ای در ذهنم هم باشه فراموشش میکنم...منی که به خاطر تعصب نسبت به ناموسم دست به تیزی میشم وقتی عاقبت اون رو بدونم با زندگی خودم بازی نميکنم...!!
قطع عضو هم همينه...من گنده لات محلمونم...!وقتی برای ترسوندن بچه های محله بغلی چاقو رو ميگذارم و گوش کسی رو ميبرم اگه بدونم با شکايت اون شخص و دستگيری من عينا همون بلا به سر من مياد موقع انجام این کار یک لحظه تردید میکنم...(مگه اينکه واقعا کله خر باشم)
ميدونی نسرين عزيز...فکر ميکنی دزدی توی عربستان چگونه ريشه کن شده...؟! اونجا طی شرايطی(که نسبتا سنگین هم هست ) انگشت دزد رو قطع ميکنن...! موقع اذان توی خيابونهای مکه مغازه دارها حتی کرکره های مغازه هاشون رو هم پايين نميکشن...نسل دزد به برکت وجود اين قانون خشن و عاری از ملاطفت اونجا تقريبا منقرض شده...!!
خوب...حالا شما بيا برای اون دزدی دل بسوزون که تا آخر عمر از نعمت داشتن يک انگشت محروم شده...!! اون انگشت هزینه ای بوده که شخص مجرم پرداخته و به برکت اون شاهد این امنیت بی نظیر در کشوری مثل عربستان هستیم...!
يا توی چين...مسلمون هم نيستن...ولی قاچاقچيها رو و يه مدتی هم اختلاس کنندگان کلان رو گردن ميزدن...!! برای همينه که امروز آمار چنین جرائمی توی چین به طرز چشمگیری کاهش پیدا کرده...!! منی که مارم پخش مواد مخدره مگه دیوانه باشم که با علم به اینکه اگه گیر میفتم گردنم میره زیر تیغ بخوام به این کارم هرچقدر هم سود داشته باشه ادامه بدم...!!
ایران رو نگاه نکنین که مواد مخدر بیداد میکنه...!! اینجا فقط قاچاقچی هایی رو اعدام میکنن که حق حساب نداده باشن و زیر آبی رفته باشن...!
ای بابا...چقده من حرف میزنم...!!:(


شراگيم 21:26 @ Sun, 14 Mar 04

برای نوید عزیز:
ممنون دوست من..اصلا بحث اعدام ربطی به مذهب نداره...!اعدام در بعضی جوامع یک ضرورته(همونطور که در پاسخ گلکوی عزیز عرض کردم) مگه تو خود آمریکا حکم اعدام وجود نداره؟ در مورد مذهب هم متاسفانه...متاسفانه برداشتها از مذهب اشتباهه...مذهبی که من بهش اعتقاد دارم مذهب روشنگر و مترقی هست که نه هیچ جایی سد راه پیشرفت من میشه و نه جايی با چماق بالای سرم ايستاده تا آزادیهای فردی منو ازم سلب کنه...! اين تعبیری که شماها از دین دارین علتش اینه که به جز تریبونهای رسمی ج.ا و به جز مقالات و توضیح المسائل های آنچنانی مراجع تقلید و به جز خرافات و تعصب و تحجر چهره دیگری از دين ندیدین...!یعنی چيزهایی رو که شما دين میدونید در حقيقت نقطه مقابل دين حقیقی هست...! دين من منزه تر و خردمندانه تر و پاک تر از اونیه که حتی توی مخیله خیلی از شماها بگنجه...! بحث در این زمینه مفصله...داغ دلم رو تازه کردی...اعتقادات مذهبی داشتن دلیل بر نا آگاه بودن و دگم بودن و خرافه پرست بودن نیست...! بگذریم...


شراگيم 21:25 @ Sun, 14 Mar 04

برای گلکوی عزيز:
دوست خوبم...اين که ميگويی اعمال اينگونه مجازاتها باعث کاهش جرايم نشده اشتباه است...هيچکسی نميتونه منکر اين بشه که مجازات تاثيری بر پيشگيری از جرايم نداره...!! چگونه ميتوانی اين ادعا را ثابت کنی که اعمال مجازاتها در ايران باعث کاهش جرايم نشده است؟ من ميگويم امروزه اگه مثلا پنجاه قتل عمد در سطح کشور اتفاق ميفتد اگر حکم اعدامی وجود نداشت به ۵۰۰ قتل عمد ميرسيد...!!آیا ميتوانی ادعا کنی که اينگونه نیست؟ مگه مجازاتها رو از ده سال پيش به اين ور وضع کردن که شما افزايش جرايم رو نشون دهنده نا کارآمدی مجازاتها ميدونی؟حکم اعدام از زمان تاسيس عدالتخونه توی اين مملکت اجرا شده...مسلمه که هيچ مجازاتی نميتونه جرمی رو ريشه کن کنه ولی من مطمئنم همين درصد قتل عمدی که امروزه وجود داره در صورت نبودن حکم اعدام دهها برابر مي بود...!
ميدونی گلکو جان...جرم و عوامل ارتکاب به جرايم به خيلی عوامل بستگی داره...اگه توی کشوری مثل سوئد مجازات اعدام نداريم علتش اينه که انگيزه قتل در اون کشور اونقدر کمه(سطح آگاهی مردم...داشتن رفاه نسبی...نداشتن تعصبات قومی و قبیله ای و مذهبی و...) که حتی اگه ماهی يکبار هم کسی زد کسی رو کشت حکم اعدام لزومی نخواهد داشت...گو اينکه ميبينيم که در بعضی ايالتهای آمريکا که خيلی هم داعيه حقوق بشر دارن حکم اعدام يک حکم پيشگيرانه و لازم الاجراست...!اگه فرضا اون تک تيرانداز سياه پوست اعدام نشه در نظم جامعه اخلال ميشه...! فردا دهها جوان ماجراجوی ديگه هم به سرشون ميزنه که اسم خودشون رو با قتلهای زنجيره ای در تاريخ امريکا ثبت کنن و باقی عمرشون رو در اوج شهرت در زندان به سر ببرن...!!
توی کشوری مثل ايران که تمام انگيزه های جنايت به وفور وجود داره( فقر اقتصادی...کمبود آگاهی...تعصبات خانوادگی و قومی و قبيله ای و...) مجازات اعدام يک ضرورته...!! راهيه برای حفظ جامعه و امنيت شهروندان...! اگه من بدونم اگه کسی رو بکشم قانون با من همون کاری رو ميکنه که من با مقتول کردم صد در صد انگيزه های جنايت در من کمرنگ و کمرنگ تر ميشه...! يکی از فلسفه های مجازات پيشگيری از وقوع جرمه و اين که شما ميگويی چرا جواب نداده و آمار قتل در ده سال گذشته فرضا بالاتر رفته به دلایلی که گفتم اصلا حرف صحیح و منطقی ای نیست...!


شبح 21:13 @ Sun, 14 Mar 04


A.S. عزيز!(43)
در اين که آن تبصره با آن اصل متناقض است بحثی نيست. به همين دليل با قيد موقتی محدود‌اش کرده ام.اما به نظر من.اگر اين تبصره رعايت نشود. مردسالاری مانند سدی جلوی اجرای آن اصل را می‌گيرد. باز مردان اکثر پست‌های مديريتی را اشغال می‌کنند کرسی‌های شوراها يا پارلمان را در اختيار خواهند داشت و در زمينه‌های مختلف سد پيشرفت زنان می‌شوند.اين تبصره که موقتی بودن در آن قيد شده است به اين منظور است که اجرای آن اصل را تضمين کند.


مهران محبوبی 20:27 @ Sun, 14 Mar 04

شیح ۴۵
اشتباه نگیری ها نمی گویم حق دقاع از اعدام یا شسته شویی مغزی کودکان در آموزش مذهب و غیره و غیره آزاد نباشد ولی وقتی بعد از زحماتی که یک عده گرفته اند تا به این درک جمع رسیده که این چیز ها را تقبیح کند بعد یکی بیاید و حتی اگر هم خودش مخالف چنین چیز های است تشویق کند که بیایند و از اعدام و شسته شوی مغزی کودکان دفاع کنند یعنی سیاست لیبرالیسم جرج بوشی و دول غرب که اسلامی سیاسی را پرو بال می دهند و بعد با آن می جنگند و جنگ تروریست ها را بوجود می آورند مردم در آن قربانی می شوند و با با انحصار رسانه های گروهی خود را تنها مقابل این توحش غیر مدنی قرار می دهد تا مدنیت اتی یک کمی بیشتر را عرضه کنند! ما می گوییم توحش باید خاتمه یاید این شستشوی مغزی کودکان با آموزش های مذهبی باید خاتمه یابد نفس قتل انسانی از طرف دولت به هر اسمی باید پایان یابد! به این می گویند جامعه لایتسه و سکولار و متمدن نه نصفه متمدن ای که شما در نظر دارید که در ضمن مردم هم قربانی بدهند مهم نیست چون شهدای لیبرالیسم آشفته ما شده اند!


مهران محبوبی 20:05 @ Sun, 14 Mar 04

شبح ۴۵
اگر کسی در اروپا جرات تبلیغ فاشیسم را نمی کند مرگ نظر خواهی فرا نرسیده بلکه کسی برای آبروی خودش هم شده این کار را نمی کند! به این خفقان نمی گویند نظربهترین نظر خواهی ها هم در جامعه به پیش می رود! عجب است ما در همین جدل سیاسی حق طعنه های سیاسی نداریم و به توهین کننده معرفی می شویم ولی حق رای به اعدام انسان ها باید آزاد باشد! عجب لیبرالیسم آشفته ای!
بعد هم دوران عادت ماهیانه مثل مریضی قلمداد می شود که چون از یک ریتم ماهیانه برخوردار است و ماهیانه روز های زن با چنین مشکلی برخورد می کند و خیلی زنان بدون چنین قانونی سر کار می روند چون مجبورند به این علت که زنی که با داشتن عادت ماهیانه سر کار می رود کاری انجام می دهد که سختی موقعیت کار به او باید تعلق گیرد و چون ما در مورد جامعه فردا حرف می زنیم امکانی باشد که حداقل دو روز مرخصی ماهیانه به آنها تعلق گیرد! در ضمن بگویم زن بنده این روز ها برایش به یک هفته هم می رسد و ماهیانه هفت روز بصورت شکنجه کار می کند! حالا فکر کنم متوجه شده باشید که از کار تحویل داده شده به جامعه منظور چیست! در ضمن بگویم که بزبان انگلیسی وضع حمل labour که کار معنی می دهد اتلاق می شود! بعد هم در سوئد زنی که حامله است را می گویند باید مثل ملکه با او رفتار کرد چون دارد یک عضو انسانی را به جامعه می افزاید و جامعه باید به اندازه کافی برای این کار از او قدردانی کند ! بزبان ما یعنی حقوق زنان بثبت برسد و بعنوان تبعیض مثبت قلمداد نشود!
دور از مسئله نیست که بگویم که اسلام هم بردگی زن و تحقیر زنان را با اسم اینکه چون زنان از خود نمی توانند حفاظت کنند باید از آنها حمایت شود است که همه این قیم منشی علیه زنان را اشاعه می دهند! زن در روان و فیزیک اش ضعیف است پس باید بجای او تصمیم گرفت و الی آخر....


بنفشه 19:58 @ Sun, 14 Mar 04

از توضيحت ممنونم شبح جان! موضوع برايم جداً جا افتاد!


مهران محبوبی 19:36 @ Sun, 14 Mar 04

ا اس ۴۳
من با شما موافق ام . هر چند که از نظر حکومتی ممکن است ما با هم موافق نباشیم ولی قبل ها و الان می بینم که در مورد منشور چقدر با هم توافق نظر داریم!
در ضمن باید اشاره کنم که این تبعیض مثبت تحقیری بیش نیست که هدف اش زیر پا گذاشتن حقوق زنان و بعد دادن آنها بعنوان تبعیض مثبت که هر وقت هم دلشان خواست بگیرند! این خود نا برابر قلمداد کردن زنان با مردان را نشان می دهد. مثل این می ماند که طرف زور بار کشیدن نداشته باشد ولی به او ارفاق کنند که چنین کاری را بگیرد چون زن است و زور ندارد خودتان ببینید چه تحقیری باید زن بکشد و این امر زور نداشتن باعث به نا برابر بودن او در عالم واقعیت روزانه تداعی می کند! حالا مرد هم می تواند زور ناشته باشد و چنین تحمیلی چه بروز آن مرد کم زور خواهد آورد! ما کمونیست های کارگری راه حل مان ساعت کار را ماخذ قرار دادن است! هر کسی بنا به مقدار ساعت کار که برای جامعه کار می کند حقوق برابر می گیرد! حالا زن باشد یا مرد ! بعد هم دوران حاملگی و وضع حمل و دو روز مرخصی ماهیانه برای دوران عادت ماهیانه جزو کار حساب می شود و حقوق زن در این سختی کشیدن ها محفوظ می ماند!
گل کو ۲۴
بحث منشور است بحث حکومت نیست! متوجه می شوید که چه خوب خیلی ها به این حقوق پایه ای مردم اشتراک نظر می توانند داشته باشند بدون اینکه از نظر حکومت اشتراک نظری داشته باشند! خودتان را به کوچه علی چپ نزنید ! هجو هم نمی گویم ! هجو را خمینی و همه کسانی که بحث ها را مخلوط می کنند که این حقوق پایه ای مردم بعنوان منشور به ثبت نرسد می گفتند! گروه های سیاسی معینی این حقوق پایه ای مردم را برسمیت نمی شمارند ! منشور هم تنها متعلق یک حزب و یک گروه نیست بلکه منشوری بیرونی است که نرم هایی را در جامعه در نظر دارد!


شبح 19:06 @ Sun, 14 Mar 04

مهران عزيز!(22)
اين نظرخواهی ارگان هيچ حزبی نيست و از نظر من خفقان يعنی اين که يکی از خواننده‌گان نظری در مورد مطلبی داشته باشد اما جرات نکند در اين نظرخواهی بنويسد. اين که افراد هم فکر در حربی جمع شوند خيلی خوب است. اين که هر چه من می‌نويسم هم هيچ مخالفی نداشته باشد خيلی عالی است! اما اگر مخالفی داشته باشم و آن مخالف به هر دليل نتواند نظر خود را بگوييد و يا احساس امنيت نکند که نظر خود را بگوييد به نظر من مرگ اين نظرخواهی فرا رسيده است.
اما خيلی ممنون می‌شوم اگر توضيح بدهی:" عادات ماهانه جزو کار اجتماعی محسوب می شود و ما به ازای آن باید برای زنان اعاده شود." يعنی چه؟ چگونه "عادت ماهانه" جزو کار اجتماعی محسوب می‌شود؟! حتما در آينده‌ي نچندان دور که "عادت ماهانه" کلا توسط پيشرفت علم پزشکی برطرف می‌شود. کار اجتماعی کاهش پيدا می کند!!!


بنفشه‌ی عزيز!(19)
گل‌کوی عزيز در کامنت (11) توضيحات خوبی داده است. مثلا ببين پست‌های مديريتی اکثرا در اختيار مردان است. حالا ممکن است اگر شرايط را مساوی و برابر کنيم باز تا مدت‌ها وضع چنين باقی بماند. بايد سهميه تعيين کرد و گفت تا وقتی که تعداد مديران زن و مرد تقريبا برابر نشده است بايد شرايطی فراهم آورد تا زنان راحت‌تر از مردان به پست‌های مديريتی دست يبابد.در مورد تحصيلات دانش گاهی خوش‌بختانه زنان در ايران به شرايطی برابر با مردان دست‌يافته‌اند. اما اگر چنين نبود به سود زنان بايد سهميه‌بندی می‌شد.

مينا جان!(26)
در اين مورد در مطلب "حق‌زنده‌گی" توضيح داده‌ ام.به طور کلی جامعه بايد به سمتي حرکت کند که جرم از بين برود تا آن‌وقت بايد حداقل‌‌ها را در نظر گرفت و هدف مجازات فقط جلوگيری از تکرار جرم توسط خود مجرم باشد. مجازات به عنوان انتقام يا درس عبرت برای ديگران يا تشفی‌خاطر صدمه ديده‌گان به نظرم انسانی نيست. راه‌ حل موقت زندان است. البته زندان بايد محلی برای پرورش انسان‌ها باشد نه جایی برای آموزش جرم و جنايت يا محلی برای عذاب کشيدن!
تنها عذابی که موجه است عذاب وجدان است که با پرورش روح حاصل می‌شود و کسانی که وجدان دارند می‌دانند هيچ عذابی از آن بالاتر نيست.پس بايد وجدان انسان‌ها را بيدار کرد تا هيچ جرمی به وقع نپيوندد!

شاهين عزيز!(۳۱)
خيلي ممنون من که به پيک ايران لينک دائم دادم به اين مطلب مربوط به فريدون‌کنار هم در لينک‌دونی‌ام لينک دادم.
به هر حال از آشنایی با توخوش حال هستم.


شبح 19:01 @ Sun, 14 Mar 04

دوستان عزيز!
شخص بی‌نامی کامنتی را که در نظرخواهی قبلی گذاشته بود و پاسخ‌اش را گرفته بود مجددا در اين‌جا در کامنت 17 تکرار کرده است! به‌نظر شما با اين اشخاصی که افترا می‌زنند و دروغ می‌گويند؟ و در روز روشن جلوی چشم همه دارند حقيقت را تحريف می‌کنند. چگونه بايد برخورد کرد؟

گيله‌مرد عزيز!
می‌دانی که چقدر تو را دوست دارم و می‌دانی که می‌ دانم هيچ رابطه‌یی بين تو و شيما وجود ندارد. شيما جزو اولين وب‌لاگ‌نويس‌ها بود و همه‌ي ما می‌شناسيم‌اش! تو هم که عزيز همه‌ي ما هستی! با اجازه کامنت 39 را پاک نمی‌کنم!
لادن عزيز!(39)
اگر تو صادقانه تصور می‌کنی که شيوا و گيله‌مرد عزيز يک نفر است من به تو قول می‌دهم چنين نيست! تمام بچه‌های قديمی وب‌لاگ‌ستان که با سابقه‌ی شکل‌گيری وب‌لاگ شيما وشيوا آشنا هستند اين را می‌دانند. اميدوارم به حرف من اعتماد کنی!


A.S 18:28 @ Sun, 14 Mar 04

نياز مبرمی به چنين بحثهايی در نزد ما ايرانيان وجود دارد .... با این ايده موافقم ...
اما بنظرم در بند 3 اشکال وجود دارد و ترجیح می دهم که قسمت " به سود زنان " حذف شود چون با جمله " زنان و مردان برابرند. اين برابری همه‌جانبه و در تمام شون زنده‌گی است " در تناقض است ... مگر اينکه اضافه شود که " به زیان مردان نباشد " ....


شبح 17:49 @ Sun, 14 Mar 04

گل‌کوجان!(11)
اولا بسيار خوش‌حال شدم که ديدم سرومروگنده! کامنت گذاشتی! خب فعلا اين از همه چيز مهم‌تره!
آشپزباشی جان!(13)
میدونی که نظرات‌ات برام مهمه پس کاش دوخط تايپی می‌کردی!

شراگيم عزيز!(14)
اول در مورد مقدمه‌ات! اگر نسل قبل از من مانند تو فکر می‌کرد من الان نبودم! آيا مردم اروپا در قرون وسطا ماندند؟ چرا فکر می‌کنی ما می‌مانيم؟ من اين حرف‌ها و بحث‌ها را ثمر بخش می‌دانم و نظرم هم در مورد مردم مانند تو نيست. من در ميان اين مردم زنده‌گی می‌کنم و شناخت مناسبی از آن‌ها دارم و اگر انصاف داشته باشی حداقل در چند مورد بهتر از تو توانسته‌ام عکس‌العمل‌شان را بسنجم! چماق مسلمان بودن مردم هم ديگر کند شده است از تو بعيد بود بر سر ما فرود بياوری! ديدی که فتوای شرعی دادند که شرکت در انتخابات از نماز واجب‌تر است و تله‌ويزيون مکرر آن را پخش کرد! بعد کمتر از بيست درصد مردم تهران در انتخابات شرکت کردند و طبق آمار واقعی‌تر با کسر آرای باطله اين رقم زير ده درصد است!! نه دوست عزيز! من يکی ديگر با اين حرف که 80 درصد مردم ايران چنين اند و چنان از ميدان به در نمی‌روم! اگر اين‌گونه است که تو می‌گویی فکر می‌کنی چرا اينقدر از هزينه حيثيتی و مالی و جانی پرداخت می‌کنند تا مطبوعات آزاد و راديوتله‌ويزيون آزاد نداشته باشيم؟ در نظام ديکتاتوری هميشه مردم بهانه‌ی هر جنايتی قرار می‌گيرند اما هيچ‌وقت نظر مردم پرسيده نمی‌شود!
شراگيم عزيز!
امروز با هم گفت‌وگو می‌کنيم تا اگر فردا قرار بود در سطح وسيعی‌تری بحث کنيم نظرمان مشخص‌تر باشد. روزی بر سر تمام اين نکات در جامعه بحث خواهد شد و بند بند به رای گذاشته می‌شد. آنو‌قت به ثمربخش بودن اين حرف‌های پی‌خواهی برد!
شراگيم عزيز!
اگر توموافق اعدام و شلاق و قطع عضو هستی... خب بيا بگو با هم صحبت کنيم! مهم نيست تعداد معتقدين به اين موضوع کم است يا زياد همين که تو اين‌گونه فکر می‌کنی برای من کافی است که در موردش بحث کنيم!
مطمئن باش مخالفت من با قطع عضو و اعدام و شلاق هيچ ربطی به خداباوری يا ناخداباوری من نداره. حرف که می‌زنيم کاری به جهان‌‌بينی وايدئولوژی نداريم با زبان دو دو تا چهار تا حرف می‌زنيم درست انگار می‌خواهيم در مورد فيزيک کوانتوم يا هندسه‌ی لباچوفسکی‌یی با هم حرف بزنيم! قبوله؟


nasrin 17:13 @ Sun, 14 Mar 04

نويد جان !
با هات کاملا موافقم ٫ يعنی اين مباحث هم برای آگاهی خودمون و هم خوانندگان اين وب لاگ مفيد و موثره .


nasrin 17:04 @ Sun, 14 Mar 04

هاله جان !
حرف هات کاملا درسته ٫ در مورد مجازات اسلامی من از ايران قبل از انقلاب برای شراگيم عزيز مثال زدم که شرايط به موقعيت فعلی از جهاتی نزديک تر باشد يعنی همان مردم و با همان مذهب ٫ مسلما در کشورهای غربی که ديگر جای خود دارد و همانطور که تو گفتی بسياری از اعمال و رفتاری که برای مردم در ايران عادی شده در اين کشورها جزو رفتار های خشن و ناپسند محسوب می شوند .


نوید 16:18 @ Sun, 14 Mar 04

نسرین جان به نظرم حرفات کاملا درست میاد من موقعی که بحث دربارهء اعدام شروع شد گفتم با توجه به اینکه من تو یه جامعهء اسلامی (حکومتش) بزرگ شدم مسلما روم تاثیر گذاشته که بعد از خوندن حرف های شما و بحث با شما نظراتم عوض شد و در مورد منشور هم به نظر من نباید گفت چون مردم قبولش ندارن پس نباید دربارش حرف بزنیم ا حداقل خودمون باید بدون چی می خوایم تا بتونیم ازش دفاع کنیم .


هاله 16:17 @ Sun, 14 Mar 04

نسرين جان، مدتی قبل شکايت کرده بودم از نامهربونی آدمها و بی حرمتی به همديگه در بحث ها ... دوستی برام نوشت ما ملت ايران تنها خشونت ميبينم و رفتار نازيبا. اين بد و بيراه ها ناراحتمون نميکنه، شما چون اینجا نبودید و عادت نداريد اينجور هستيد.

فکرشو که کردم ديدم اين در موارد ديگه هم صادقه. این جوونها فرزندان اين انقلاب هستند (نه اينکه حزب الهی باشند ها ... يعنی تو همين حکومت بزرگ شده اند) خوب تنها خشونت و جواب های رو هوی ديده اند.

چند روز قبل تو اخبار همينجا شنیدم يکی رو که به حبس ابد محکوم کرده بودند (برای تجاوز) ميخوان فعلا" آزاد کنن و بعدا" دوباره محاکمه، چون مدارک جديدی رو شده که نشون ميده حکم اوليه عادلانه نبوده و حتی ممکنه اين شخص بی گناه هم باشه! خوب حالا فکر کن اعدامش هم کرده بودن، بعد چی؟

تو ايران از بس آدم به ناحق کشته ميشه ملت ميگن خوب يکی هم رو همه که عوضی و به ناحق کشته شد! اصولا" مساله مرگ و زندگی و قطع دست و پا برای خيلی ها يک مساله قابل قبول و عادی شده چون به جز اين نديده اند.


nasrin 16:07 @ Sun, 14 Mar 04

شراگيم عزيز ٫ در مورد مفيد بودن اين بحث ها هم چرا راه دور برويم خود من از کسانی هستم که در حال حاضر مجازات و قوانين فعلی در مورد متجاوزان جنسی به کودکان و بعضا قتل آنان را کافی و موثر نمی دانم و با اعدام اين افراد موافقم ولی در جريان اين بحث ها به اين نتيجه رسيدم که اگر ما بتوانيم قوانينی را جايگزين قوانين فعلی کنيم که بتواند امنيت جامعه و بخصوص کودکان را تضمين کند در واقع خواست منهم برآورده شده . يا اينکه نويد عزيز تا جائيکه من به ياد دارم در اوايل اين بحث ها در يکی از کامنت هايش نوشت که دنبال کردن اين بحث ها وشنيدن نظرات ديگران باعث تغيير نظر او در مورد مجازات اعدام شده است .
و در آخر اين که درست است که آنچه که در اينجا به عنوان منشور به بحث گذاشته شده و احيانا تصويب می شود ممکن است با نظرات ۷۰ ميليون ايرانی منطبق نباشد ولی ضمنا بايد در نظر هم گرفت که هر کدام از ما نماينده افرادی هم فکر با خودمان در اجتماع هستيم و به هر حال اين جمع را می توان بخشی از جامعه ايران به حساب آورد .
در کل اين بحث ها حرکتی است در جهت پيداکردن نقاط اشتراک برای تشکل و سازمان دهی که فکر می کنم در حال حاضر بسيار مفيد و مورد نياز هستند .


nasrin 15:33 @ Sun, 14 Mar 04

شبح جان !
ببخشيد کامنت پائين دو بار پست شد !


nasrin 15:15 @ Sun, 14 Mar 04

شراگيم عزيز ! (۱۴)
در مورد قطع عضو ٫ آيا تو به پويائی و قابل تغيير بودن انسان عقيده نداری ؟
فکر نمی کنی که اگر جوانی ( هر چند شرور ) به دفعات مرتکب خطاهائی مثل دزدی شد ٫ امکان دارد که با تحمل مجازاتی متناسب با جرم همراه با روش های اصلاحی و نيروی اراده شخصی تغيير کند ؟
آيا قطع عضو با اعضائی از بدن او قابل جبران خواهد بود ؟
علاوه بر اين شراگيم عزيز ٫ تاثير تبليغات را هم دست کم نگير فکر می کنی اگر در کشور ديگری به دنيا آمده بودی که اين همه در رسانه های گروهی آن يا در مدارس به عنوان تعليمات دينی برای فوايد مجازات اسلامی تبليغ نمی شد ٫ باز هم مثلا شلاق ٫ قطع عضو و در بعضی موارد اعدام را مجازاتی مفيد و متناسب (به هر دليلی) می دانستی ؟
من به جرات می گويم نه ! همانطور که برای اکثر ما که زمان قبل از انقلاب را هم به ياد داريم ٫ با وجودی که مسلمان بوديم و در کشوری زندگی می کرديم که مذهب رسمی اش شيعه بود چنين مجازاتی غير قابل تصور بودند .
بعد از تغيير اين رژيم ٫ اگر چه به نظر منهم اکثريت مردم اعتقادات مذهبی خود را حفظ خواهند کرد ولی با آگاه کردن مردم از فوايد و محاسن مجازاتی مثل حبس (يا محروميت های ديگر) همراه با روش های اصلاحی ٫ مسلما مجازات قطع عضو ٫ شلاق ٫ سنگسار و از اين قبيل طرفداران زيادی نخواهند داشت .


nasrin 15:15 @ Sun, 14 Mar 04

شراگيم عزيز ! (۱۴)
در مورد قطع عضو ٫ آيا تو به پويائی و قابل تغيير بودن انسان عقيده نداری ؟
فکر نمی کنی که اگر جوانی ( هر چند شرور ) به دفعات مرتکب خطاهائی مثل دزدی شد ٫ امکان دارد که با تحمل مجازاتی متناسب با جرم همراه با روش های اصلاحی و نيروی اراده شخصی تغيير کند ؟
آيا قطع عضو با اعضائی از بدن او قابل جبران خواهد بود ؟
علاوه بر اين شراگيم عزيز ٫ تاثير تبليغات را هم دست کم نگير فکر می کنی اگر در کشور ديگری به دنيا آمده بودی که اين همه در رسانه های گروهی آن يا در مدارس به عنوان تعليمات دينی برای فوايد مجازات اسلامی تبليغ نمی شد ٫ باز هم مثلا شلاق ٫ قطع عضو و در بعضی موارد اعدام را مجازاتی مفيد و متناسب (به هر دليلی) می دانستی ؟
من به جرات می گويم نه ! همانطور که برای اکثر ما که زمان قبل از انقلاب را هم به ياد داريم ٫ با وجودی که مسلمان بوديم و در کشوری زندگی می کرديم که مذهب رسمی اش شيعه بود چنين مجازاتی غير قابل تصور بودند .
بعد از تغيير اين رژيم ٫ اگر چه به نظر منهم اکثريت مردم اعتقادات مذهبی خود را حفظ خواهند کرد ولی با آگاه کردن مردم از فوايد و محاسن مجازاتی مثل حبس (يا محروميت های ديگر) همراه با روش های اصلاحی ٫ مسلما مجازات قطع عضو ٫ شلاق ٫ سنگسار و از اين قبيل طرفداران زيادی نخواهند داشت .


حلــــــي 13:43 @ Sun, 14 Mar 04

اساسنامه جالبيه و جاي كلي تفكر داره!!!!.. ولي چرا الان... شبح جان مي دوني هنوز خيليا تو حروف الفبا مشكل دارن ... هنوز نتونستن تشخيص بدن بالاخره طبعشون سرد‎‎‎ْ يا گرم .. چه برسه به اساسنامه و منشور... شايد اين منشورنويسي به عمرما قد نده ... منكه زياد اميدوار نيستم !!!!


نوید 13:30 @ Sun, 14 Mar 04

خط آخر آخوندی بود که اشتباهی تایپ شد شرمندهء همهء دوستان.


نوید 13:27 @ Sun, 14 Mar 04

شراگیم عزیز(14)
من همیشه نظرم بر این بوده که باید با مردم جلو رفت نه اینکه از اونا جلو زد و بعد منتظر وایسی تا اونا بیان واسه همین فکر می کنم که منظورت رو فهمیدم ولی یه مسئلهء دیگه ای هست اونم اینه که مسئلا یه ملتی به خاطر اعتقادات مذهبیشون اعدام رو کاملا منصفانه می دونن اینجا مایی که داریم با اون مردم پیشروی می کنیم باید رو افکار مردم تاثیر بذاریم و اونا با ارتجاعی بودن این افکار آشنا کنیم وگرنه همقدم بودن ما با مردم چه فایده ای داره؟ می شینیم می گیم انقلاب کنید و این رژیم آخ.ندی رو از بین ببرید :-) .


nasrin 13:23 @ Sun, 14 Mar 04

در مورد اختياری بودن آموزش مذهب در مدارس با عزيزان گل کو و هاله موافقم و منظور منهم در واقع حذف اجباری بودن آن بود .
در مورد مجانی بودن بهداشت ٫ تحصيل اجباری و مجانی تا پايان دوره دبيرستان و مسئولیت دولت در تامين اجتماعی هم کاملا با گل کوی عزيز موافقم .


مينا 11:45 @ Sun, 14 Mar 04

با اصل دومش يک کم مشکل دارم...البته سنگسار و اعدام و.. رو قبول دارم ولی می خوام ببينم اگر کسی جرمی مرنکب شد مجازاتش به شکل بايد باشد...


هاله 11:35 @ Sun, 14 Mar 04

در خیلی جوامع غربی (انگلیس و استرالیا رو که من اطلاع دارم) آموزش مذهب از مدارس حذف نشده بلکه بنابر انتخاب والدين است که آیا بگذارند فرزندشون به این کلاسها برود و یا نه. من شخصا" با اينکه اعتقادی به مذهب ندارم ولی دخترم رو به کلاسهای مذهبی فرستادم. به همين دليل هم الان اطلاعات جامعی از کيشها و اعتقادات متفاوت داره و خيلی هم زيبا با افراد تابع اونها برخورد ميکنه بی اينکه اعتقادی به هيچکدوم داشته باشه. آموزش مذهبی بايد باشه ولی در عين حال افراد حق انتخاب داشته باشند برای شرکت در اونها.


golku 9:59 @ Sun, 14 Mar 04

مهران گرامی
در شماره ۲۲ نفهميدم که داری نظر ميدهی يا هجو ميکنی. يه هر حال به گمان من بحث در باره همه اين مسائل مفيد است. حتی بحث در باره اينکه آينده کشور بايد پارلمانی باشد يا مثلا تک حزبی. اينها خواسته های به حق است و من هيچ اشکالی در بيانشان نمی بينم. امااگر تو در ترتيبشان اشکالی می بينی می توانيم صبر کنيم تا وقتی که وقتش برسد.
در باره حکومت آينده ايران بايد بگويم حزب کمونيست کارگری نه تنها گروه و نه اولين گروهی است که در باره شکل و مفاد حکومت آينده ايران نظر و يا منشور داده. در اين مورد به نظرم حتی برای حزب کمونيست کارگری هم درست نيست که تبليغ نابحا برايش بکنيد.
در باره مذهب هم منظورت را متوجه نشدم. يک جا با نسرين عزيز موافقت کرده ای و بار ديگر در جواب من نوشته ای که جوابم را بعدا خواهی داد. مسلما در اين باره هم ميشود بحث کرد.
ببين در همين محيط چند نفره اين بحث ها چقدر ميتواند نکات ريز داشته باشد. اميدوارم همه حوصله کنيم و بتوانيم منطقی با اين نکات برخورد کنيم.


مهران محبوبی 9:44 @ Sun, 14 Mar 04

گل کو ۱۱
دوست عزیز بخش مذهب هنوز پیش کشیده نشده است ! در مورد آزادی مذهب در مدارس بحثی بسیار دارد ! جواب شما داده خواهد شد !
در ضمن بحث جکومت بحثی است که فعلا غیر از حزب کمونیست کارگری هیچ گرایش و جریانی و فردی با نظرات منسجم پا به عرصه سیاست نگذاشته است و اگر بخواهیم این بحث را بکنیم فکر کنم یک دعوای خانگی حتی بین همان کسانی که به فدرال یا هر چیز دیگری اعتقاد دارد بشود و اصل مسئله که بحث حقوق پایه ای مردم ایران است را خلط می کنیم! پیشنهاد می کنم بحث را محدود کنیم به همین بند های منشور تا مسئله بتواند بهتر باز شود! و درکی از حقوق پایه ای مردم ایران داشته باشیم که هر کسی با اسامی مختلفاز راه نرسیده این حقوق پایه ای مردم را ملا خور کنند ! چنین زمان خمینی و انقلاب بهمن شد ولی اینبار باید جلویش را گرفت!


مهران محبوبی 9:29 @ Sun, 14 Mar 04

بعد از بحث و فحص آزادانه رسیدن به هم نظری بسیار مفید است و از چهار چوب این وبلاگ هم به معلمان و اعتصابات و تظاهرات مردم هم می رسد! آنچنانی که در کامنت ۲۹۴ شبح قبلا در همین رابطه منشور گفته شده که دوست ندارد بحث هم نظران باشد چون ایشان احساس خفقان می کند! عجب است این هم نظری چرا باید خفقان بیاورد! این خودش پایه های جوامع مدنی و متمدن و مدرن امروزی است! احزاب چنین هستند یک عده هم نظر دور هم جمع می شوند تا بازده های بیرونی داشته باشند! من نمی دانم این هم نظری چرا شبح را ناراحت می کند و در آن حفقانی برای یک عده را می بیند؟!
در محیط کوچک ما چنان به هم نظری رسیدیم که کسانی که می توانستند از هر آزادی بیان و نظرات استفاده کنند مثلا جرات تبلیغ برای اعدام بخود نمی دهند! این اصل جوامع متمدن و مدنی است ! این خفقان نیست! عین نمونه جوامع مدنی است!
بعد هم در جامعه همه با هم به نظرات پیشرو برای پیشروی جامعه با هم در یک زمان نمی رسند بلکه یک عده جلو تر به این نظرات می رسند و وسایل رساندن آن را باید داشته باشند که مردمی را نمایندگی کنند! بهمین ترتیب آزادی احزاب در اینجا مطرح می شود !
در مورد بخش سوم این منشور از تبعیض مثبت برای زنان گفته شد! ما در این مورد این تحقیر را برای زنان قبول نمی کنیم ! مورد حاملگی و عادات ماهانه جزو کار اجتماعی محسوب می شود و ما به ازای آن باید برای زنان اعاده شود. خود این را بعنوان استثنا مثبت به زنان دادن یعنی اینکه این امر را قبول ندارند و از این طریق تحقیر زنان را در نظر دارند!

به هر حال با نسرین موافق ام و نوبت جدای مذهب از دولت و آموزش پرورش رسیده است .
حین بحث منشور ابدا بحث حکومت آینده نمی تواند بیاید چون اگر چنین شود نقض بحث منشور و موارد استفاده منشور است! ما این منشور را به عنوان حقوق پایه ای مردم ایران می شماریم و هر گرایش سیاسی را باید به پای امضای این ببریم ! حالا طرف دوست دارد فدرال داشته باشه یا پارلمان در تبعید یا هر چیز دیگر نباید حلویش را برای تعهد به این منشور گرفته شود! به این خاطر از بحث چه حکومتی باید بعد از این جمهوری اسلامی بیاید باید بگذریم ! و آن را در جای خود خارج بحث منشور بحث کنیم وگرنه لطمه می زنیم به حقوق پایه ای مردم ایران که این منشور همه نیرو ها را با هر نظر سیاسی می خواهد بکشاند به تعهد به آن!


هاله 9:23 @ Sun, 14 Mar 04

منم هر چی گل کو گفت مو به مو.

چرا راه دور بريم، کشورهای موفق با سیستم های موفق در دنيا کم نيستند. خيلی راحت ميتونيم الگو برداری کنيم از قسمتهای مثبت. البته همه اينها بعد از رفراندوم و تائين نوع حکومت و غيره.

من فقط کلی خوشحالم که گل کو برگشته همين.

در ضمن دوستانی که مايل باشند : قرار است برای تحويل سال اتاقی در ياهو درست کنيم و دور هم باشيم. اگر تنها هستيد، اگر خارج از ايران هستيد و يا همينجوری عشقتون ميکشه با ما باشید توی نظر خواهی مطلب مربوطه و يا از طريق ايميل خبر بدهيد.

هاله به اين فرصت طلبی نوبره والله!


بنفشه 8:56 @ Sun, 14 Mar 04

در کامنت قبلی در خط آخر رقابت «مساوی» منظورم بود نه رقابت «سالم» !!


بنفشه 8:55 @ Sun, 14 Mar 04

اما يک چيزی رو زياد سردرنميارم.. نقض قانون برابری زن و مرد در بعضی مواقع به نفع زنان رو در مورد مسائل بيولوژيکی درست و به‌جا مي‌دونم. اما اين‌که در مقابل کار کم‌تر مزد يک‌سان دريافت کنند.., و اين‌که مي‌گوييد زنان طی چندهزار سال حکومت مردسالارانه توان رقابت مساوی در بعضی موارد را ندارند.., را نمي‌فهمم. دريافت کردن مزد يکسان در مقابل کار کمتر چه معنايی مي‌تونه داشته باشه جز اين‌که زنان ضعيف‌تر هستند و بايد مراعات‌شون رو کرد؟ درهرصورت تبعیض هستش.. يا هزاران سال حکومت مرد سالارانه توانايی رقابت سالم در چه زمینه‌ای رو از زنان گرفته..؟


بنفشه 8:42 @ Sun, 14 Mar 04

دربست موافقم شبح جان.


--- 7:20 @ Sun, 14 Mar 04

دبير انجمن اسلامي مدرسين دانشگاهها:
امنيت سياسي با تعيين حدود و ثغور فعاليتهاي سياسي محقق مي‌شود.
اين فرمايشات را با استدلالهای آقای شبح در حدود و ثغور تعيين کردن برای - آزادی بيان - مقایسه کنید.
در ضمن ایشان جوابیه ای هم به این نقل قول داه اند ( مطلب قبلی ) که اونم خواندنیه.


golku 4:35 @ Sun, 14 Mar 04

ببخشيد در پيام زير يک اشتباه شده. در سط ر اول پاراگراف دوم بايد می نوشتم:
ممکن است بعضی ها با مجازات اعدام و قصاص ؛ موافق؛ باشند..

راستی ناناجان
در جمع دوستان بودن خيلی خوب است. ممنون از لطفت.


golku 4:32 @ Sun, 14 Mar 04

شراگيم عزيز
مسلما آنچه در اينجا نوشته ميشه نظر شخصی آدمها است. مردم فريدونکنار يا معلم ها فکر نکنم يک درصدشان هم اهل وبلاگ خوانی باشند. ما اينجا داريم حرفهای خودمان را ميزنيم. اين کاملا درست است. قانون اساسی فردای ايران را هيچکدام مانمی نويسيم. امااين که لااقل بدانيم چه ميخواهيم برای خود ما خوب است که به کمتر از آن راضی نباشيم.

ممکن است خيلي ها با مجازات اعدام و قصاص مخالف باشند به دلايلی که آوردی. اشکالی ندارد که ما هم دليل مخالف بياوريم و مثلا بگوييم که در کشوری مثل ايران اگر نگاه کنی همين مجازاتهای وحشيانه نه تنها باعث کم کردن جرايم نشده بلکه جرايم نسبت به مثلا ده سال پيش بيشتر هم شده.
اينها هيچکدام حرفهايی نيست که تازه گفته شده باشد. نمونه اين قوانين در کشورهای متمدن جهان سالهاست که دارد اجرا ميشود و ميشود ضرر و منفعتش را از همانجا ديد.


شراگيم 2:04 @ Sun, 14 Mar 04

لغو مجازات اعدام؟ قبلا در موردش صحبت کردم...مخالفم...! ببينم شبح جان اين اساسنامه نوشتن چه دردی رو دوا ميکنه وقتی اون رو خودت با يه طيف فکری مشخص نوشتی و يه عده هم با يه طيف فکری کاملا مشخص در موردش نظر ميدن! امممم...يعنی فکر ميکنی اگه اين اصل بياد توی تهران و بين مردم همينجا(و نه دوستان کمونيست و مارکسيست و...) مورد نظر سنجی قرار بگيره چند درصد با اينها موافقن؟ شما به هر حال به خاطر پيش زمينه های ذهنی خاص و جهت داری که داری با پديده ای به نام مذهب مخالفی...!خوب...به جرئت ميتونم بگم داخل ايران ۸۰ درصد مردم اعتقادات مذهبی دارن...درصد بسيار بالايی از مردم حکم اعدام و قصاص برای قاتل رو حکمی عادلانه و مهمتر از اون پيشگيرانه و دارای مزيتهای ديگر(از جمله تشفی خاطر بازماندگان و...) ميدونن...!خوب؟ شما داری ميگی اعدام ممنوع...! چهل نفر هم ميان و به به چه چه ميکنن اينجا که موافقيم...(اکثرا افرادی با گرايشات چپی چون اصلا وبلاگ تو بخوای و نخوای پاتوق افرادی از گروههای مختلف چپ شده) و خوب بعد ميای از اين نظر سنجی و پس از ساعتها بحث به اين نتيجه ميرسی که پس تا اينجا همه متفق القول هستن که مثلا اعدام بده و بايد تو قانون اساسی آتی ايران لغو بشه...!يکی دو نفری هم مثه من و ديگران که خورده مخالفتی هم ميکنن يا حال بحث و جدل ندارن يا اصلا جدی گرفته نميشن...!!
يعنی به هر حال اينجوری به نظر من نهايتا منشوری به دست مياد که باب طبع يه قشر خاصی از جامعه ست که اگه بخواد در جامعه حقيقی و بين مردم عادی به همه پرسی و نظر خواهی گذاشته بشه از الفش تا يا ش مورد ايراد و اعتراض واقع ميشه...!
هيچوقت نميتونين عامل مذهب و اعتقادات مذهبی رو که مثل شير و شکر با روح و جان اکثر ايرانيان آميخته شده ازشون گرفت و عقايد فرضا کمونيستی رو جايگزينش کرد...به نظر من قضيه خيلی پيچيده تر و قامض تر از اينگونه دور هم نظر دادن ها و منشور تهيه کردنهاست...!(البته برای سرگرمی و آشنايی با عقايد هم اینگونه مطالب مفيده) ولی مسلمه که نتيجه عملی در بر نخواهد داشت...! اين نظر منه...
اما در مورد منشورت...از بند ۱ شروع کنم:
۱- چرا نميشه؟ يعنی قانون نميتونه اين آزادی بيان رو محدود کنه؟ صد در صد ميتونه! يه گروه بیمارجمع شن دور هم و راجع به شگردهای مختلف کودک آزاری بخوان کنفرانس برگزار کنن و کتاب و مجله چاپ کنن...!مطمئنا قانون این آزادی رو ازشون خواهد گرفت...! پس به نظر من افراد و گروهها ((در چهارچوب قانون)) از آزادی بیان برخوردار هستن...! درسته؟
۲- به اعتقاد من به جز سنگسار مجرم رو میشه ((متناسب با جرمش)) اعدام کرد...حبس ابد کرد...شلاق زد...و حتی قطع عضو کرد...نظر منه...! و مطمئن باشین نظر خیلی های دیگه...
۳- خیلی کلیه...!! یعنی چه در تمام حقوق یکسانند...!؟ یعنی تشابه حقوقی یا تساوی حقوقی؟ اگه منظور تساوی حقوقی باشه حرفی نیست...ولی تشابه حقوقی خیر...! و این تبعیضی که در جهت منافع زنان قانون رو مجاز به نرمش و چرخش کردین هم حتی بعد از خوندن توضیحتون به نظر من صحیح نیست...!! چون زنها در طول تاریخ بهشون فرضا ظلم شده حالا قانون باید بیاد جبران این ظلمها رو با وضع قوانین یک سویه و در جهت زنان بکنه؟! یعنی در این صورت حقوق پایمال شده گذشتگان ما جبران میشه؟! یه جای کار میلنگه! زنها همیشه آبستن شدن و همیشه عادت ماهانه داشتن...این چه ربطی به تاریخ و از دست دادن توان رقابتی در طول تاریخ داره؟ اگه قراره به تفاوتهای فیزیکی و روحی زن و مرد توجه بشه(در همه ابعادش) تشابه حقوقی از بین میره و دیگه احتیاج به ماده و تبصره اينچنینی نداره که قانون بعضی وقتا در مقابل خانوما کوتاه بیاد...!!


آشپزباشي 1:04 @ Sun, 14 Mar 04

مي گم ...انگار شوخي شوخي پارلمان در تبعيدت را تشکيل دادي ها!
مزاح فرموديم خير سرمان ! غرض عرض سلام بود و بس. علي رغم اختلاف سليقه، کمافي السابق فيض مي بريم.
enfin!... hattalmaghdour


nana 0:35 @ Sun, 14 Mar 04

هی گفتيم بابا اين گل ما کو
تا بالاخره پيدات شد .
درود بر تو باد گلکو جان . نانا


golku 0:22 @ Sun, 14 Mar 04

سلام بر شبح عزیز و همه دوستان
من با همه اينها موافقم. در باره بند سوم و توضيحات شبح عزيز هم بايد مفصل تر فکر کرد و نوشت. اين که آيا به زن مرحصی زايمان دادن يا برای عادت ماهانه ساعات کار کمتری در نظر گرفتن تبعيض مثبت است يا حق زن ..ميتواند بعدها صحبت شود. در کشورهای غربی معمولا قانونی هست به نام فرصت يکسان . يعنی اگر مثلا زن و مردی هر دو به يک اندازه برای يک کار مناسب باشند صاحب کار ميتواند ( يا بايد ) زن را انتخاب کند. يا در مورد اقليت های قومی نيز در چنين موردی بايد فرد اقلیت را انتخاب کند.
به نظر من اول بايد حقوق اجتماعی و قانونی افراد بدون در نظر گرفتن جنسيت و نژاد و زبان و اعتقادات مذهبی و ترجيح جنسی و ...يکسان باشد. در چنين جامعه ای زنها يا اقليت ها خيلی راحت جای خود را پيدا خواهند کرد.

در مورد موارد بعد هم به نظر من حکومت بعدی ايران بايد پارلمانی و فدرال باشد. اگر حکومت يک دست باشد هميشه خطر ديکتاتوری هست.

باید حقوق اقلیت های رعایت شود.حکومت های فدرال باید بتوانند قوانین خودشان را برای اداره استان ها داشته باشند و در قوانین سیاست خارجی تابع دولت مرکزی باشند. به فرض باید بتوانند زبان مادری را در کنار زبان فارسی به کودکانشان بیاموزند

حکومت بعدی ایران باید سکولار باشد. در قانون اساسی باید این قید شود. آموزش مذهب در مدارس باید اختیاری باشد.

بهداشت و درمان مجانی و تحصیل حداقل تا آحر دبیرستان باید مجانی و اجباری باشد.

دولت باید مسئول تامین اجتماعی شهروندان باشد.

اموال عمومی مانندمعادن ونفت و دریا و جنگل ها و ... متعلق به مردم ایرارن است و دولت نباید حق واگذاری آنها را به بخش خصوصی یا کشورهای حارجی داشته باشد.


سیاهکل 23:56 @ Sat, 13 Mar 04

کاملا موافقم


nasrin 23:54 @ Sat, 13 Mar 04

شبح جان !
موافقم ٫ و اصل بعدی مي تواند جدائی دين از حکومت و آموزش و پرورش و هم چنين آزادی مذهب/ بی مذهبی باشد .


Fetross 22:34 @ Sat, 13 Mar 04

اداره‌ی کشور بر اساس نظام استانی(فدراتيو) و حکومت‌ در حکومت برای دخالت بیشتر اقلیت‌های قومی در تعیین سرنوشت‌اشان


مهدي 22:24 @ Sat, 13 Mar 04

سلام
درباره بند سوم اين واژه موقت .حکايت ديکتاتوری موقت مورد نظر مارکس را تداعی می کند که نتیجه اش را در شوروی سابق دیدیم .دیکتاتوری موقتی که داین شد.
وقتی یک چیزی را به طور موقت پذیرفتیم احتمالا به مرور دایمی خواهد شد.
موفق باشيد


شبح 22:20 @ Sat, 13 Mar 04

نانا جان!(4)
برابری نا برابرها عادلانه نيست. زنان طی چند هزار سال حاکميت مردسالارانه توان رقابت مساوی را در بسياری از عرصه‌ها ندارند بايد به سود آنان قوانينی البته موقتی و تا وقتی که اين برابری حاصل نشده است وضع شود. مثلا در مورد اشتغال يا آموزش يا کمتر بودن ساعت کار در مقابل دست‌مزد برابر، در نظر گرفتن مسايل بيولوژيکی مانند مرخصی زايمان يا مرخصی‌های ماهانه به هنگام عادت ماهانه و از اين قبيل...
در مورد فريدو‌ن‌کنار!
لينکی که در لينکدونی کنار وبلاگ گذاشتم به خوبی بيانگر اوضاع فريدون کنار است. از اين پس روز و هفته و ماهي نيست که گوشه و کنار ايران شاهد اين تصاوير نباشيم.
اميدوارم مردم کمتر صدمه ببينند هر چند هيچ صدمه‌یی بالاتر از اين مرگانه نيست که تاب می‌‌آوريم.


sepanta 22:05 @ Sat, 13 Mar 04

اقا برو واسه بقيه اش ;)


nana 21:47 @ Sat, 13 Mar 04

شبح عزيز

با نوشته ات موافقم فقط بخش زنان ان که اشاره ای کرده ای که نقض قانون بطور موقت و به نفع زنان را اشتباه ميدانم زيرا
اگر در قانون برابری باشد و جامعه بر مبناي قانون اداره شود ديگر احتياج به دستکاری نيست .
مگر دليلی داشته باشی که من ندانم لطف کن و برام توضيح بده .

در ضمن عزيزم با خبر فريدون کنار و ديگر اخبار ببين از هر گوشه سرزمينمان شعله های اتشی زبانه ميکشد که اين جانيان نه
تنها قادر به خاموش کردنش نيستند بلکه
دودمانشان را خواهد سوزاند و بر باد خواهد داد .
پاينده و پيروز باد ملت ايران .نانا


امیر 21:35 @ Sat, 13 Mar 04

موافق ام و همراه شبح عزيز . ( راستی خبر داری از فريدون کنار که . . . ؟ )


pouyan 21:34 @ Sat, 13 Mar 04

پيشنهاد:در مورد آزادی مذاهب.


عزیز دوردونه 21:32 @ Sat, 13 Mar 04

موافقم






زبان:
نگهداری مشخصات؟






تعداد مطالب وبلاگ: 1311
تعداد نظرات: 25813
تعداد بازديد کنندگان:
Last update: september 4, 2010 10:06 am


از کجا آمده‌اند؟