پنجشنبه، 21 اسفندماه 1382 | March 11, 2004

دٌن آرام

"از اول قرار به‌ترجمه‌ی لغت به لغت نبود. من دن آرام را وسیله‌یی رام یافته بودم برای پیش‌نهاد زبانی روایی به‌نویسنده‌گان فارسی‌زبان. به‌دلیل آن‌که فضلا بی‌آن‌که معلوم باشد مشروعیت فتواشان را از کجا آورده‌اند زبانی به‌کار می‌برند که ربطی به‌زبان زنده و پویای مردم ندارد.(البته باید ازشان ممنون بود که حساب‌شان را از حساب مردم جدا کرده‌اند. مردم را با آن‌ها کاری نیست.)[1]"
دیدن کتاب دن آرام که عطف آن مزین به عکس شولوخوف و شاملو است در پشت ویترین کتاب فروشی‌ها بر دیده‌گان هر شیفته‌ی زبان فارسی اشک شوق و حسرت می‌نشاند. شوق خواندن اثری تازه از شاملو و حسرت این که دیگر این غول زیبا در میان ما نیست.
اولین بار که شنیدم شاملو قصد ترجمه‌ی دن آرام را دارد با خود گفتم چه کار کوچکی برای شاعری بزرگ... راستی چرا شاملو باید کتابی که سال‌ها پیش توسط به‌آذین ترجمه شده است را ترجمه کند؟ آن هم کتابی که دیگر دوران‌‌اش سرآمده است؛ و تازه نه از زبان اصلی که از زبان فرانسه!
وقتی از خود ایشان موضوع را جویا شدم گفتند: "از ترجمه‌ی به‌آذین راضی نیستم (چند نمونه هم آوردند) اما دلیل اصلی این نیست موضوع از این قرار است که زبان مردم در انشای نویسنده‌گان دارد فراموش می‌شود. من اگر خود توان نوشتن رمان را داشتم حتما این کار را می‌کردم اما چون رمان نوشتن بلد نیستم دن آرام را بهانه قرار دادم." (نقل به مضمون) بعد چند مثال آوردند خود مثال‌ها را دقیق خاطرم نیست اما مضمون حرف این بود که در گفتار مردم، اول حرکت می‌آید بعد جهت حرکت و مقصد اما در نثر نویسنده‌گان این موضوع کاملا وارونه شده است. یعنی اول مقصد و جهت حرکت آورده می‌شود بعد خود عمل و حرکت. مردم می‌گویند: "لیوان افتاد زمین و شکست" نویسنده‌گان می‌نویسند: "لیوان به زمین افتاد و شکست." مردم می‌گویند: "بیا بریم گردش" در نثر نوشته می‌شود: "بیا به گردش برویم" چند موضوع متفاوت دیگر را هم بیان کردند که چون در مقدمه‌ی ایشان آمده است از ذکر آن خودداری می‌کنم.
شاملوی عزیز این‌ها را گفت اما در پس نگاه‌اش چیز دیگری خوانده می‌شد. چیزی که بعدها بارها از زبان‌اش شنیدم. ترجمه‌ی دن آرام قطره قطره شاملو را فرو می‌کاست او که از مردمی که شیفته‌وار دوست‌شان می‌داشت جدا افتاده بود و نظامی سراسر پلیدیی معشوق‌اش را گرفته بود؛ در کنج تنهایی خود با مردم‌اش و به زبان مردم می‌نوشت و زنده‌گی می‌کرد. مردم برای شاملو آب بودنند و او ماهی بود و بدون آب زیستن نیاموخته بود... بگذریم.
اولین بار که آقای ایراج کابلی را دیدم در اتاق کوچک سمت راست طبقه‌ی دوم زیر شیروانی خانه‌ی شاملو در ده‌کده فردیس کرج بود. آقای شاملو پشت کامپیوتر نشسته بود موازی در اتاق و صدای آقای کابلی از آن‌سو می‌آمد. داشتند روی دن آرام کار می‌کردند. آقای کابلی که به زبان روسی چون زبان مادری‌اش، فارسی، مسلط است کار مقابله‌ی ترجمه‌ی آقای شاملو از متن فرانسه را با متن روسی به عهده داشتند. البته حرف آخر را آقای شاملو می‌زد و آقای کابلی که شیفته‌وار شاملو را دوست داشت اعتقاد داشت شم زبانی شاملو آن‌چنان قوی است که بر داوری ادیبانه می‌چربد. بعدها چند بار دیگر آقای کابلي را دیدم. یادم می‌آید که مقدمه‌ی بسیار خواندنی برای دن آرام نوشته بودند. من این شانس را داشتم که این مقدمه را بخوانم البته در منزل آقای شاملو و متاسفانه متن آن را در اختیار ندارم. وقتی دن آرام را ورق زدم دیدم با کمال تاسف این مقدمه چاپ نشده است و هیچ ذکری هم از نام آقای کابلی که زحمت بسیار بر سر این کتاب کشیدند برده نشده است! ساحت آقای کابلی بزرگ‌تر از این حرف‌هاست او سال‌ها خموشانه نوشته است و می‌نویسد و هرگز اهل حرکت‌های نمایشی برای مطرح کردن خود نبوده است. هر چند، چند بار بیشتر ایشان را ندیده‌ام اما صفا و خلوص را با یک دیدار هم می‌شود فهمید او که به گاه دوستی چون کودکی خجول و مهربان است به گاه نبرد شیرآهن‌کوه مردی است. خطابه‌ی قرای‌اش را در سوگ شاملو فراموش نکرده‌ایم. و یادم نمی‌رود که در اوج قتل‌های زنجیره‌يی وقتی دوستان نزدیک شاملو هم جرات نداشتند پیش او بروند او ساعت‌ها و روزهای زیادی را در کنار او بود و روی همین کتاب دن آرام کار می‌کرد. در همان هنگام عضو هئیت دبیران کانون نویسنده‌گان بود. به هر حال فراموش نمی‌کنیم که حداقل شیوه‌ی نگارش دن آرام شیوه‌ی نگارش کابلی است.
یکی دیگر از کسانی که در ارتباط با دن آرام در خانه‌ی آقای شاملو رفت‌وآمد می‌کرد خانم جوان و زیبایی بود به‌نام هنگامه شهریاری. ایشان کار ویراستاری نگارشی کتاب را به عهده داشتند. آقای شاملو دن را در پیشکار تایپ می‌کردنند و به دلیل قدیمی بودن این نرم‌افزار قادر نبودند تمام مسائل مربوط به شیوه‌ی نگارش را در آن لحاظ کنند. به همین دلیل خانم شهریاری که توسط آقای کابلی و آقای شاملو کاملا با شیوه‌ی نگارش جدید آشنا شده بودنند. فایل‌های پیشکار را می‌گرفتند و تبدیل به ورد می‌کردند و شیوه‌ی نگارش آن را مطابق با شیوه‌ی نگارش مورد نظر آقای شاملو می‌کردند و برای غلط‌گیری مجدد نزد آیدا و شاملوی عزیز می‌آوردند. نمی‌دانم چرا هیچ نامی از ایشان در کتاب برده نشده است اما حدس می‌زنم اشارات ناشر در یادداشت کوتاهی که در اول کتاب نوشته‌اند به ایشان باشد. آخرین باری که خانم شهریاری را دیدم چند روز بعد از فاجعه‌ی درگذشت شاملو بود. او با صورتی خیس اشک نیمه‌ هوشیار در گوشه‌یی افتاد بود همان روز برای آخرین بار ناشر محترم دن آرام و کتاب کوچه را هم دیدم که گرد آیدا می‌گشت و نگران حقوق انتشاراتی‌اش بود و می‌ترسید چون قرارداد رسمی برای انتشار دن ندارد این لقمه‌ی چرم و نرم از دست‌اش بپرد و آیدا که هنوز از شوک فاجعه بیرون نیامده بود حرف‌های او را پنداری اصلا نمی‌شنید.
اولین باری که این ناشر محترم را دیدم تازه کتاب کوچه بیرون آمده بود. داشت به آقای شاملو می‌گفت از کتاب استقبال چندانی نشده است!! و من که می‌دانستم چه استقبال پرشکوهی از این کتاب شده است و تمام کتاب‌فروش‌ها می‌دانند برای تهیه کتاب کوچه باید پول نقد بپردازند؛ عصبانی شدم.نه به دلیل این که حقی از نظر مالی از شاملو ضایع شود که می‌دانستم برای شاملو و آیدا پول هیچ ارزشی ندارد. شاملو که اصلا فرق هزار تومان و یک‌میلیون تومان را نمی‌دانست. ناراحتی من از این بود که داشتند این‌گونه به شاملو القا می‌کردند که مردم دیگر او را نمی‌شناسند و فراموش کرده‌اند! و این بی‌انصافی بسیار بزرگی بود.
ناشر محترم دن آرام دست به کار خبطی زده است و دو صفحه با عنوان "داستان انتشار دن" نوشته است. این متن ضعیف که احتمالا چند بار توسط دوستان دور و نزدیک‌‌شان ویرایش شده است خود به تنهایی نشان دهنده‌ی میزان سواد ایشان است اما دقت و امانت‌داری ایشان زمانی بهتر آشکار می‌شود که به اولین صفحه‌ی آغاز داستان دن نگاهی بیاندازیم. خوش‌بختانه بلاهت و باسمه‌کاری جناب ناشر موجب شده است که خود ایشان سند این خیانت در امانت را در اختیارمان قرار دهند.
در صفحه‌ی 22 کتاب درست در مقابل اولین قسمت داستان نسخه‌ی غلط‌گیری شده به خط خود آقای شاملو چاپ شده است و در صفحه‌ی بد متن حرف‌چینی‌شده‌ی نهایی آمده است. قاعدتا این متن دیگر نباید حداقل داردی غلط‌هایی باشد که یک بار شاملو تصحیح کرده است! آقای شاملو در این یک صفحه 15 مورد را تصحیح کرده اند و متاسفانه از این 15 مورد فقط 4 مورد اصلاح شده است! و جالب‌تر این که غلط‌های جدیدی هم اضافه شده است!
برای نمونه استفاده از "ی" به جای "همزه" بر روی "ه" هر چند صراحتا در دست‌خط شاملو قید شده است در کتاب رعایت نشده است و کاش رعایت نشده بود. به‌صورت کاملا آشفته در یک پاراگراف هر دو شکل وجود دارد. مثلا در اولین پاراگراف که به خط خود آقای شاملو اصلاح شده است نوشته شده است: "سامانه‌ی مه‌لوخف Melexofها درست ته خوتور است... بریده بریدهء سنگریزه‌های آبشور و..."
...
اولین بار که دن آرام را پشت ویترین کتاب‌فروشی دیدم. بی‌اختیار اشک در چشم‌های‌ام حلقه بست و از این که این کتاب در زمان حیات او چاپ نشد افسرده شدم. اما اکنون که کتاب را ورق می‌زنم و این غلط‌های فاحش را می‌بینم با خودم می‌گوییم خوب شد که شاملو رفت می‌دانم با وسواسی که داشت چه عذابی می‌کشید و حالا دل‌ام برای آیدای نازنین می‌سوزد که با این کرکس‌های میراث‌خوار باید سر کند و خون جگر بخورد و دم برنیاورد که نام بلند شاملو وسیله‌ی جبران حقارت‌های موجوداتی حقیر نشود.
رها کنیم این قیل و قال را و قسمتی از دن آرام که روح ناآرام شاملو در آن منعکس است را بخوانیم:
"کمی بعد ماوراMavra با رنگ وروی برافروخته و چارقد یک‌بری تو کوچه برای بٌرّی از زن‌ها رفته بود منبر که:- من فقط دل‌ام می‌خواهد بدانم چی‌چی ِ این تحفه چشم‌کور پراکوفی را گرفته... باز اگر دست‌کم یک چیزی‌اش به‌زن‌ها می‌رفت یک حرفی... نه شکمی نه کون[2] و کپلی. فقط مایه‌ی اسم بدنامی است! آخر دور و بر خودمان که کلی دختر ترگل ورگل می‌پلکد. زنکه یک کمر دارد عین زمبور: می‌شود گرفت چقی از وسط نصف‌اش کرد. چشم‌های سیاه گنده‌‌اش را که نگو! وقتی پلک می‌زند انگار ابلیس لعین قبای لعنت قیچی می‌کند... خدایا توبه: غلط نکرده باشم پنداری پا به ماه هم هست به‌خدا![3]"
...
"موقع برداشتن آب یکی از سطل‌ها افتاد. آکسینا دامن‌اش را با دست چپ بالا زد و تا زانو وارد آب شد. آب نرمه‌ی ساق‌هایش را که از فشار بند جوراب تحریک شده بود قلقلک داد. برای اول‌بار از موقع برگشتن استپان دهن‌اش به‌خنده‌ی ضعیف مرددی شکفت. به سمت گریشکا برگشت و او را دید که به‌همان آهسته‌گی از شیب ساحلی بالا می‌رود و همان‌جور ترکه را تو هوا تکان می‌دهد. انگار خرمگس‌ها را می‌راند. پاهای نیرومندش را که با اطمینان به‌زمین گذاشته می‌شد و نوارهای ارغوانی دو سوی شلوار گشادش را که پاچه‌هاش تو جوراب سفید پشم‌باف فرو می‌رفت با نگاه مه‌آلوده از اشک نوازش کرد. یک تکه‌ی پیرهن ناشورش که همان تازه‌گی‌ها[4] نزدیک شانه‌اش از پشت جر خورده بود لت می‌زد و سه‌گوشی گندم‌گونی از پوست‌اش را بیرون می‌اندخت. اکسینا این تکه‌ی کوچک از آن تن و بدن خواستنی را که روزی روزگاری تصاحب کرده بود با نگاه بوسید و اشک‌اش تا کنار لب‌های پریده‌رنگ متبسم اش شره کرد.[5]"
--------------------------------------------------------------------------------
[1] - احمد شاملو، دن آرام. یادداشت مترجم ص 7
[2] - به لطف وزارت فخیمه‌ی ارشاد "کون" شده است:"ک." البته ظاهرا بعدا کار از دست‌شان در رفته است چون چند "کون" و "ننه قحبه"(ص34) درصفحات بعد دیدم که سانسور نشده بود.
[3] - دن آرام. میخائیل شولوخوف، برگردان احمد شاملو، ترجمه از برگردان فرانسوی آنتوان وی‌تز، ص 26
[4]- در شیوه‌ی نگارش تغییری داده نشده است.همان‌گونه که می‌بیند. شاملو نیز شیوه‌ی نگارش کابلی را رعایت می‌کند.
[5] - دن آرام. میخائیل شولوخوف، برگردان احمد شاملو، ترجمه از برگردان فرانسوی آنتوان وی‌تز، ص 108

March 11, 2004 01:22 AM | TrackBack

zestril tablet 8:31 @ Sun, 23 Jul 06

thank


سينا 3:33 @ Sat, 8 Jul 06

جلد دوم كتاب ايات شيطاني رو از هيجا نمي تونم گير بيارم.لطفا اكه كسي داره لطفا برام بفرسته يا ادرس سايتشو بده.
با تشكر فراوان


sina 13:16 @ Thu, 6 Jul 06

en ketabo man nemetonam ger bearam age meshe be emailam befresten.mamnoon. ( ketabe ayate sheytane)


امیر 8:42 @ Sun, 7 May 06

متن کامل آیات شیطانی:

http://efsha.co.uk/books/Salman%20ro...e_Sheitani.rar

http://hohclnlv.bsd.st/books/Salman%...e_Sheitani.rar


http://www.gomshodeh.persiangig.com/Ayate_Sheitani.rar


reza 0:04 @ Thu, 4 May 06

salam az shoma
mikham age ye matne beyne 5 ta 10 safei hamrah ba tarjome darid
yani ham khode matn va ham tarjomash
lotf konin baram mail konin
az shoma taghazaye komak kardam dastam ro rad nakonin mer30


علی 20:54 @ Tue, 18 Apr 06

چیزی برای گفتن ندارم


aziz 3:55 @ Tue, 11 Apr 06

در اين ‍پایگاه در باب دون آرام ترجمه شاملو مطلب مهمی هست که تصور می‌کنم قصاوت
مسموم شبح‌های هوادار را برملا کند:

www.sirus-shamlu.bahsha.blogfa.com


21:37 @ Fri, 30 Jul 04

ااتلا


14:13 @ Sun, 25 Jul 04

AUTHOR:
EMAIL:
IP: 81.91.144.250
URL:
DATE: 07/25/2004 02:13:53 PM


16:35 @ Sat, 3 Apr 04

AUTHOR:
EMAIL:
IP: 217.218.203.50
URL:
DATE: 04/03/2004 04:35:58 PM


شبح 9:56 @ Fri, 19 Mar 04

لينک‌ها بعدا اضافه شد!


شبح 20:50 @ Sat, 13 Mar 04

ارنی عزيز!(52)
مثل هميشه شرمنده‌ی اخلاق ورزشی توشدم.مرسی رفيق!
ضمنا من هم با تو در مورد نفرت از اين ادبيات بی بو و خاصيت شريکم!
زمينی جان!
حرف‌های‌ات درست است اما فراموش نکن! بی‌سياستی سياست اين روزهاست! اثر هنری ملاکها و معيارهای خودش را دارد و نفيا و اثبات ربطي به سياست وايدئولوژی ندارد.به عبارت ديگر چه بسيار ادبيات سياسی يا حتا ايدئولوپيک و تبليغي که ادبيات است و غنی و چه بسيار نوشته‌های غير سياسی و غير تبليغي که ادبيات نيست و مفت گران است.


anti larijani 18:34 @ Sat, 13 Mar 04

آنتي لاريجاني به طور رسمي آغاز به کار کرد ! من سر بزنين . لینک هم بدین منم به شما لینک میدم ...www.antilarijani.blogspot.com


manochehr 18:18 @ Sat, 13 Mar 04

گراميداشت باشکوه ٨ مارس در شهرهاى کردستان
http://www.rowzane.com/000_etelayeha/2403/240308KK16.html


manochehr 17:36 @ Sat, 13 Mar 04

مرlسم باشکوه روز زن در قزوين.
http://www.rowzane.com/000_etelayeha/2403/240311-sj-GAZVIN.html


ارنستو چه گوارا 16:04 @ Sat, 13 Mar 04

زميني عزيز

اطلاعات من در مورد ادبيات آمريکاي شمالي در حد مجلات ادبي است . چند باري شروع به خواندن کرده ام ولي نتوانستم ادامه دهم –راستش را بخواهي به اين نتيجه رسيدم که آدم اعصابش را از سر راه پيدا نکرده که مثلآ کتابهاي آرتور ميلر را بخواند. نظر شخصي ام را بخواهي يکي از کتابهاي بورخس و يا مارکز را به تمام ادبيات آمريکاي شمالي ترجيح ميدهم. در مورد مارسل پروست هم نخوانده ام.
در مورد نقد هاي بارت هم توي مجلات و جنگها خوانده ام. البته اينکه اثر هنري بايد بگونه اي باشد که مخاطب روايت خود را مستقلآ بوجود آورد و اثر هنري ذهني که مخاطب ميسازد شايد از اصل اثر هنري زيباتر باشد –فکر ميکنم از نظرات لوکاچ است .


nima 12:56 @ Sat, 13 Mar 04

سلام! از وبلاگ سهيل اومدم. به مطلب ما پيروز شديم شما لينک داده. می خونم نظرم رو حتمآ ميدم. کار عالی و مفيدی کرديد.


SoloGen 11:07 @ Sat, 13 Mar 04

ممنون از اين پست‌ات! ترجمه‌ی شاملو واقعا چسبيد و خريد «دن آرام» هم واجب شد.


زمينی 9:01 @ Sat, 13 Mar 04

نويد جان ممنونم از لينک.


manochehr 5:09 @ Sat, 13 Mar 04

تظاهرات ۱۵۰۰۰ نفر از مردم در بوکان.
http://www.rowzane.com/000_etelayeha/2403/240308Bookan.html


aanhamani 0:37 @ Sat, 13 Mar 04

برخی سروران محترم!
از بحث کردن و اثر ادبی صرف خواندن و .... لذت ببريد و زياد نگران ناماندگاری آثار غير مرتبط با روح!! نويسنده نباشيد. حيف نيست اين نگرانی عيش شما را منقص کند؟


aanhamani 0:25 @ Sat, 13 Mar 04

شبح عزيز
نقل آموزنده و قابل استنادی از دلالان و سرمايه داران کرده ای
راستی ميدانستی ويل دورانت در کتاب تفسيرهای زندگی از اين که مدتها خود را بخاطر تحت تاثير تبليغات بودن از خواندن ( زيباترين رمان سياسی قرن-دن آرام-) محروم کرده بود سرزنش کرده
جوزف پريستلی در سيری در ادبیات غرب ( که کتاب مرجع تاریخ ادبیات در بسیاری جاهاست -هم دن آرام را در ادبيات امروز جهان کم نظير ميداند.


هستی 21:43 @ Fri, 12 Mar 04

حالت بدی دارم از اینکه من ترجمه زنده یاد شاملو رو نخوندم. یه جورهایی متاسف هم شدم راستش..


نوید 20:52 @ Fri, 12 Mar 04

زمینی جان لینکی که تو کامنت 54 دادم متن کامل کتاب آیات شیطانی بود .


زمينی 20:21 @ Fri, 12 Mar 04

ارنستو جان
من نه تنها ناراحت نشدم بلکه از بحث کردن با تو دوست نازنين لذت می برم و ياد می گيرم برای همين هم کش و قوس می دهم البته شبح که زمانی است با ما سنگين شده گله مند خواهد بود که خودتون وبلاگ دارين و ايميل !! (شبح جان از آثار دلتنگی است به دل نگير!)
و اما بحث بر سر ادبيات است من با نظريه بارت موافقم نمی دونم تا چه حد جای بحث اين جا خواهد بود اما معتقدم که هرچيز بايد کار خودش را بکند البته ما ايرانی ها اصلا از اين نظر کم نداريم مثلا آقايی در يک سخنرانی علمی سخنش را با سهراب و يا نمی دونم .. شروع می کند. و اين يک ترکيب اضافی است يک وصله ی ناجور. حالا برسيم به ادبيات و يا هنر اگر، دقت کن! اگر هنر فقط و فقط به عنوان يک ابزار برای استفاده از مقاصد يک ايدئولوژی مورد استفاده قرار گيرد ديگر نمی توان به آن اثر يک اثر هنری گفت چون از جايگاه خودش به سمت ابزار تنزل کرده است.
مثلا در همين سيستم سرمايه داری از ويژگی های نورو تصوير و نسبت های طلايی و.. استفاده می شود تا يک کالا تبليغ شود آيا ما می توانيم به اين کار اثر هنری بگوييم؟
در گستره ی ادبيات هم همين طور است من گورکی را نقد نکردم که اگر اين جمله ی من نقد گورکی به حساب آمده، معذرت می خواهم. من خود کتاب را به عنوان يک نمونه از خروار مثال آوردم و مطمئنا اين خروار همش متعلق به گورکی نيست :)
در مورد يک نويسنده تا زمانی که تمامی آثارش را و خط فکريش را نخوانده باشم نظری نمی دهم.
مثال ديگری می زنم از خودمون به دوره ی کلاسيک هم می روم که به قبای کسی برنخورد در عين اين که می تواند فرمان قتل مرا هم صادر کند! ببين آيا تمامی اشعار حافظ را شعر می دانی ؟ حالا من خودم ديونه ی حافظ هستم اما دليل نمی شود که چشمم را روی غزليات بدش ببندم. غزلياتی که فقط مثل جدول ضرب توی يک وزن خوابیده شده و بار معنايی گسترده ای ندارد. البته با مهارت بسيار طوری که تمام عمرم را شايد صرف همين جدول ضرب هم بکنم نتوانم يک بيت موزون درست و حسابی از نظر ساختاری بيرون بياورم ..
خلاصه ارنی جان من د رمورد هنر با اسم آدم ها طرف نيستم. مولف بعد از خلق اثر ديگر صاحب آن نيست و اين خواننده است که با متن درگير می شود و آن را به چالش می کشد.
در مورد آثار جديد خودمون هم متاسفانه زياد وقت مطالعه ندارم ولی از همنوايی شبانه ی ارکستر چوب ها خوشم آمد.
يک نکته را هم بايد بگويم و آن اين است که من حتا از مادر گورکی هم خوشم آمد (زمان ۱۶-۱۷سالگی را می گویم که خواندمش) و يا آثار ديگری که امروزه آن ها را درحوزه ادبیات مستقل نمی دانم و معتقدم حقيقت اثر هنری چيز ديگری است.برای اين که اثر ماندگار باشد (از نظر من) بايد روحيه ی استقلال رسانه ای اش و آزادی اندXشه ی نویسنده اش را حفظ کند و زير پرچم تبليغات نرود .. و برای هيچ کس سينه نزند.
اما در مورد کتاب ها از خدا پنهان نيست از تو چه پنهان اکثر کتاب های جديد را هم من از کتابخانه می گيرم و می خوانم حالا چه رسد به کتاب های بازار سياه که قيمتش سر به فلک می کشد!! ولی حتما دنبالش هستم تا از بچه ها يکی پيدا شود و من از او قرض بگيرم. ممنونم از راهنمايی ات.
راستی نظرت در مورد آثار پروست و ويرجيانا وولف چيست ؟


نوید 19:03 @ Fri, 12 Mar 04

دیدم حرف سر کتاب رشدی گفتم این لینک وبدم که دیگه لازم نباشه بریم انقلاب دنبالش می تونید این کتاب رو از این صفحه دان لود کنید چند بخش اولش عکس ولی جلد دوم کامل پ دی اف هست :
http://www.kaafar.com/Download/ayeha/Satanic%20Verses.htm


پوریا 18:33 @ Fri, 12 Mar 04

سلام شبح! زيبا بود و انساني. شاملو ستاره بود/عمري در اين ظلام درخشيد و جست و هست!


ارنستو چه گوارا 18:05 @ Fri, 12 Mar 04

زميني جان سلام
شبح طبق معمول درست ميگويد –لحن من دور از ادب و بحث ادبي بود. ولي دليل احساساتي شدن من را درست پيدا کردي –جرياني که هدايت کنوني ادبيات را در ايران بعهده دارد و با شعار جدا کردن ادبيات از سياست و افزودن به بار هنري اثر ادبي به ميدان آمده –دستاوردي بجز ابلومفيسم کنوني ادبيات ايران نداشته است. ادبيات ايران چهار نعل به سمت توخالي شدن و بي بو خاصيت بودن پيش ميرود. هر وقت يکي از اين اثر هاي ادبي معاصر را ميخوانم –انگار يک روز را در زمهرير گذارانده ام. البته شعر اين وضعيت را نداردو البته داستان نويس هاي بسيار خوبي هم داريم . بهر حال ميبخشي.


zabankhande 16:54 @ Fri, 12 Mar 04

وبلاگ بروبچس دانشکده زبان


شبح 12:03 @ Fri, 12 Mar 04

تاريخ شفاهي عزيز!(43)
گزارش‌ات خيلي خوب بود. کم و بيش همين‌جوري بود که تو نوشتی!
امير حسين عزيز!(9و36)
گفت‌وگو آيين درويشی نبود
ورنه با تو ماجرها داشتم


شبح 11:17 @ Fri, 12 Mar 04

هاله جان!(۴۶)
مي‌بيني هاله‌ي عزيز وقتي تو سر نمي‌زني يه هاله‌ي ديگه تشريف مي‌آره! مثل اين که خوش‌بختانه قرار نيست اين نظرخواهي بي‌هاله بمونه!
هاله جان!
خوش حال هستم که تصادفي اينجا را پيدا کردي.از اين که دوست جواني ماننده تو وبلاگ مرا مي‌خواند بسيار خوش‌حال هستم به وب لاگ‌ خوب ات سر زدم اما ما متاسفانه نظرخواهي‌اش کار نمي‌کرد برات کامنت بذارم.
ضمنا اسم وب‌لاگ‌ات با شور و نشاط جواني که در درون‌ات موج مي‌زنه هم‌آهنگ نيست.!


شبح 11:07 @ Fri, 12 Mar 04

خب خوشبختانه مثل اين که گفت‌وگوهای خوب ثمربخشی صورت گرفت و کار به سياست و ادبيات و زبان مادر کشيد. من نمی‌خواهم در بحث دخالت کنم. فقط چند نکته را می‌گوييم.
1- ارنستو جان! لحن صحبت کردن‌ات با زمينی عزيز کارت زرد داشت!
2- سينای عزيز! (38) اتفاقا به نظر من اين بحث‌ها خيلی خوب است البته بهتر از اين هم مي‌تواند باشد. در ضمن من يادم نمي‌آيد کامنتي از تو را پاک کرده باشم! آن چنين است؟
3- در مورد زبان! من تصور می‌کنم اين بسيار طبيعی و ساده است که هر انساني بايد حق داشته باشد با زباني که به آن علاقه دارد حرف بزند و با هر الفبايي که دوست داشت بنويسد و براي ترويج زبان خود گروه و انجمن و محفل درست کند . در مورد زبان مادری! تصور مي‌کنم.دقيقا همين به‌ترين راه است يعني کودکان بايد به زباني که مادرانش‌ان صحبت مي‌کنند و می‌‌نويسند صحبت کننده و بنويسند و صد البته ساير زبان‌ها را ياد بگيرند بعد که بزرگ شدند خود انتخاب مي‌کنند. حالا مثلا اگر مردي آذري با زني فارس ازدوج کرد چنانچه مادر علاقه‌مند بود زبان فارسي را به فرزندش آموزش بدهد پدر نمي‌تواند مخالفت کند. مي‌بينيد نه قوم پرستي در آن است نه مردسالاري... خيلي ساده قرار و مداري اجتماعي است.


عاطفه 10:22 @ Fri, 12 Mar 04

سلام
- شاملو را می ستایم به خاطر تمام نوجویی هایش در قابلیت های زبان .
- در اينكه شاملو آثار را بازآفريني مي كند شكي نيست و در اين راه ، به قول فرزانه طاهري ، انگار از يك جور شهود بهره مي برد ؛ اما به نظرم در كارهاي ترجمه شده ،اين به نفع من فارسي زبان تمام مي شود چون شيريني اثر را ،چند برابر مي كند . صد البته اگر بتوان كتاب را به زبان اصلي هم خواند كه نور علي نور است.


haleh 10:08 @ Fri, 12 Mar 04

سلام رفيق*برحسب اتفاق از اين طرفا رد می شدم اما مطالبت مجذوبم کرد و موندم!موفق باشی.....


ارنستو چه گوارا 9:24 @ Fri, 12 Mar 04

دوست گرامی سهند نسیمی

اگر دقت کنی فرید عزیز آن مطلب را نقل
قول کرده و در واقع بدین وسیله خواسته از گوینده آن انتقاد کند . بهر حال اگر قرار باشد محک هنری را بر جنیفر لوپز بگذاریم-غول بی شاخ و دمی مثل شاملو غریب میماند.(:
بهر حال حرف رفیق گرامی مصطفی صابر درست نیست ولی ایشان از باب همدلی با جوانها این را گفته نه از باب انتقاد به شاملو.


ارنستو چه گوارا 9:08 @ Fri, 12 Mar 04

زمينی عزيز

باور کن انگليسی نيستم ولی کتابها را ندارم . همانطور که خرس مهربان عزيز گفت بايد بروی جلوی دانشگاه تهران از اونايی که کنار مغازه ها ايستادن بپرسی. البته با احتياط کامل. مثلآ بگو رشتی بجای رشدی -بگو بچه ها نيمه شبه و يا بجای شرم بگو شرم حيا (: خلاصه خودتو بزن به گیجی.(:

امآ در مورد گورکی منظور من را درست متوجه نشدی -شاید هم نخواستی درست متوجه شوی - منظورم این بود که آثار گورکی را مثل هر نویسنده دیگری -مجموعآ باید بررسی کرد -باید دید مجموع آثارش ماندگار بوده و یا خیر که از نظز من بسیار هم ماندگار بوده -شاید شما موبی دیک را ماندگارتر بدانی -بحثی نیست ولی گورکی بروی بسیاری از بزرگترین نویسندگان و هنرمندان معاصر جهان و ایران تآثیر بسیار عمیقی گذاشته است. حتی در دوره خود تاٍیر بسیار عمیقی بروی نویسندگان روس گذاشته است -بهتر است نامه های تولستوی را بخوانی ( یادم نیست کی وکجا خوانده ام) ولی شما گورکی واقعی را در نامه های مابین او و تولستوی پیدا میکنی.
احتمالآ تولستوی را به هنرمند بودن که قبول داری؟!!!!!


tarikhe shafahi 7:33 @ Fri, 12 Mar 04

گزارش من از 8 مارچ هرچند شايد تكراري باشه و به نظر خودم كمي كميك رو هم بخونين هرچند دو تا نوشته ازش گذشته . نمی دونم کجا ديدم که نوشته بود شما هم از ۸مارچ گزارش نوشتين


Sahand Nasimi 5:57 @ Fri, 12 Mar 04

What the hell is going on in this site. I just read the article on Shamlu and ended up with all kind of unrelated comments, which some are really funny. As we Azerbaijanis says' Ossorakhdan golonja na var" or as Persian says" Gozidan cheh rabte beh shagigeh dareh" Any way, as far as KHAR TO KHAREH let me put my two pennies(Az American says) in this comment box. First of all , I really can not understand why almost all Persian "intellectuals" are so liberal regarding almost everything but Azerbaijanis mother tongue.These Persian " intellectuals" az hamhe talabkarandm valley ignar beh kasi bedeh kar nistand. These funny Persian"Intellectuals---- or modern Akhonds) care a lot say about people in Africa, they tend to express thier feeling on oppressed people all around the world, but when it comes to talk about thier own oppressed people in Iran--- onha ya Hussien mi konand keh Iran dar khatareh tajzyeh shodenaeh-- -- at the same time they wasted no time what so ever when it comes to defend say the right of Arabs inside Isreal--- as if Isreal does not have any boundary etc and it is ok to disintegrate say Isreal or Iraq etc but not Iran--- No I am not defending neither Isreal nor Iraq. All I wanted to show is two faces of Persian"Intellectuals" any way but the funniest comment is the opinion of Great Ayat Allh FARID in this comment box. FARID says todays Iranin youngs do not really know Shamlu because they follow the Universal culture and they know Pink Floyed, Jennefer Lopaz(J L) and etc-- FARID had forgot to mention Mickeal Jakson--- FARID, jan let me tell you some thing about American and thier so called universal culture. As Persian says " AVAZEH DODOL SHENIDFAN AZ DOUR KHOSH AST" I am not anti American whatso ever, and I realy like them, they are much more honest than Iranian--- we Iranian are sickest people in the world--- but there is really nothing such as unicersal culture etc. American barelly knows even wher Canada is located, There is every thing here in USA but culture


جمشيد 4:50 @ Fri, 12 Mar 04

(40)
ياد اوري ميكنم ، منظور من اين است كه اموزش زبان فارسي در مناطق ترك زبان- مانند اذربايجان - بايد اختياري شود.


جمشيد 4:39 @ Fri, 12 Mar 04

شهروند گرامي!(12)
سعي مردم ازادي خواه ايران در اين است كه تحميل و اجبار در هر مسئله اي از بين برود ، انوقت شما ميگوييد بايد اموزش زبان تركي براي همه مردم ايران اجباري شود؟! اموزش زبان امري اختياري است همانگونه كه در "ايران ازاد و فدرال" اينده ، اموزش زبان فارسي براي كودكان ترك در مدرسه اختياري خواهد بود.به اميد ان روز.


جمشيد 4:38 @ Fri, 12 Mar 04

اقاي سينا هدا!(38)
تشخيص اينکه کدام زبان برای پيشرفت يك منطقه مناسب است بر عهده خود مردم همان منطقه است نه حکومت يک کشور یا روشنفکرانی که در هزار کیلومتری ان منطقه در خانه خود و پشت مانیتور کامپیوتر نشسته اند و برای بقیه نسخه می پیچند! .. من هم قبول دارم که زبان انگليسی زبان اول دنيا است پس چه دليلی دارد که بچه مدرسه ای ترک یا کرد حتما به زبان فارسی درس بخواند؟ اگر اینطور است پس بهتر است به همان زبان انگلیسی درس بخواند!!
در ضمن ، زبان انگليسی در امريکا به دليل پشتوانه علمی و اقتصادی ان ، تبديل به زبان رسمي شده است است و با زور تفنگ و اجبار حکومت این زبان در امريکا همه گير نشده است.به هر حال دانش اموز ترك بايد به زبان مادري خود درس بخواند در عين حال كه زبان انگليسي و فارسي را هم بياموزد.

ياد اوري ميكنم اموزش زبان مادري و انديشه كمونيسم هيچ كدام كهنه و پوسيده نيستند بلكه تفكر فاشيسم و پرستيدن پرچم شير و خورشيد كهنه پرستي ميباشد


سينا هدا 3:15 @ Fri, 12 Mar 04

۱)سلام،شبح عزيز!
از اطلاعات ارزشمندت راجع به صحنه هاي پشت پرده ي ترجمان جديد دن آرام شولوخف، توسط شاملو ممنونم.
عشقي ميطلبد تا با وجود آنهمه مشغله در گردآوري كتاب كوچه، اثري به اين بزرگي را بخواهي مجددا ترجمه كني.
نميدانم آيا در اين روزگار هنوز از آن عشقها يافت ميشود يانه؟

۲)شهروند عزيز(۱۲)!
اگر ترك زبان بودن شما، شمارا واداشته كه به حريم اين پست(كلبه ي) ادبي تجاوز كني عزيز جان عطايت را به لقايت بخشيديم. سالي كه نكوست از بهارش پيداست!

قربانت گردم،ظاهرا دنيا دارد دهكده ميشود و همه ناگزير به كاستن از تنوع زبانها و لهجه ها هستند و اگر بايدبودجه اي و تواني براي فرا گرفتن زبان دوم ايرانيان(نه آذربايجانيها!) خرج شود بهتر است زبان رايج بين المللي (مثل زبان انگليسي)باشد نه زبان تركي. آخه ناسلامتي اينجا ايران است تركيه و تركستان كه نيست عزيز جان.

۳)حنايي عزيز(۱۵و ۱۶)!
از طرحهاي پوسيده و احياءشده ي تفرقه آميز امريكايي ( ويژه ي اوايل قرن بيستم كمونيستها) سخن ميگويي برادر جان!
امريكا اگر طبيب است برود سر خودش را مداوا كند و زبانهاي اسپانيايي و ايتاليايي و سوئدي و...را در كشور مهاجرخيز خودش رسميت ببخشد تا اتحاد ملي خودشان دچار آسيب شود نه افغانستان و عراق و احيانا ايران! عجب بازي خوردن در اين مملكت مفت و مجاني شده!

۴)شبح عزيز!
باز هم من آمدم و مسلمن حالا پس از مدتها باز هم متوجه نامربوط نوشتن مطالب فقط حقير خواهي شد.
جا دارد كامنت مرا بعلت نامربوط نوشتن پاك كني و كامنت همشهري عزيزت ( شهروند ترك زبان) را كمافي السابق بگذاري بماند.
از لطفت ممنون ميشوم اگر همه ي كامنتهاي نامربوط از جمله قسمت انتهايي اين كامنت را حذف كني.
ضمنا در پستهاي قبلي(باستثناء پست حق بنيادي زندگي كه مثل نعش شهيد بر زمين ماند) چقدر ما بحث يكطرفه مرتكب شديم و در پاسخ به پرسشهامان توسط رفقا بصورت علمي فحاشي شد. و صدايي از كسي در نيامد.يادش بخير، اگر براي پرسشهامان پاسخ داشتند فحشمان نميدادند! حالا هم ياد گرفته ايم فقط تعريف كنيم و جمع رفقا را گرامي بداريم.( اميدوارم ناراحت نشوي اما براستي جيف است اين صرف وقت و انرژي بدون ثمر! ايكاش روشي طرح ميشد كه بحثها به ياري شركت كنندگان، و به پاس فضاي دموكراتيك به يك سرانجامي ميرسيد و صرفا به پاس فضاي دموكراتيك آزادانه فحش و تهمت نثارمان نميشد)


مهران محبوبی 2:53 @ Fri, 12 Mar 04

دوستان یک نکته بسیار دقیق نادر بکتاش در مورد گردهمایی روز زن در تهران و سنندج دارد خوب دیدم شما هم آنرا بخوانید:
http://www.rowzane.com/000_maqalat/2403/40311-n%20Bakt.htm


اميرحسين 1:43 @ Fri, 12 Mar 04

خرس مهربان عزيز
روا نيست آثار ديگران را باز آفرينی کردن. اگر استعدادی در اين باره هست بايد اثری از خود آفريدن. آيا شاملو روا می دارد کسی اکنون شعرش را به سليقه خود باز آفرينی کند؟
گذشته از آن همه ما گرفتار کژرفتاری هايی هستيم که گاه ما را به کارهای ناروا وامی دارد. شاملو هم ازين گزند در امان نبود. اما از آنجا که ديگر در ميان ما نيست بهتر آنست که از کژی های انسانی اش در گذريم و دل به هنرمندی ماندگارش خوش کنيم.


khers mehrban 1:19 @ Fri, 12 Mar 04

سلام مجدد شبح عزيز با پوزش خرابکاری شد و ۳ بار پست شد می بخشين .
زمينی عزيز کتاب های سلمان رشدی را فريدون سحابی ترجمه کرده بود يکی هم کتاب سال شد هر دو منتشر شده اند ولی بعدا ممنوع شده اند علی القاعده در بازار بايد باشد . از بحث چه گوارای عزيز و شما لذت بردم پربار و خواندنی بود


khers mehrban 0:58 @ Fri, 12 Mar 04

سلام شبح عزيز و دوستان . اين بار واقعا نوشته ات به دلم چسبيد . عالی بود و لذت بخش . چند سال پيش در مجلات خبرش را خوانده بودم وحتی در يکی از مجلات شايد ادينه يا تکاپو يا.... چند صفحه ای از ان منتشر شده بود و الان خبر خوش انتشار ان البته تا به دهات برسد طول ميکشد .
۱- شبح از تلاش های ايرج کابلی تقدير کرده است . ايشان در مجله ادينه رسم الخط پيشنهادی خود را در چند مقاله توضيح دادند و خود مجله ادينه مدتها ان را رعايت می کرد اقای کابلی با چند نفر از جمله خود شاملو روی رسم الخط فارسی کار می کردند و به اندازه چند برابر مثلا غرهنگستان عريض و طويل دولتی با بودجه های کلان کار کردند . ايشان بسيار بيشتر از اين شايسته تقدير هستند ولی متاسفانه بايکوت ميشوند
۲- حتی اگر اين کتاب با غلط های زيادی چاپ شود باز به اندازه يک فرهنگ با ارزش خواهد بود و خواندنش غنيمتی . البته از مرگ شاملو بين فرزندانش ايدا و چند انتشارات دعوای ميراث بوده است که برخی وقت ها به مطبوعات کشيده ميشود .
۳- در مورد دوست عزيز شماره ۹ : اری شاملو ترجمه نمی کرد به معنای دقیق کلمه بلکه از نو ان را می افرید ان را از نو می سرود چون شعر های لورکا . این کار او نه ترجمه کا باز افرینی اثر بود .


khers mehrban 0:55 @ Fri, 12 Mar 04

سلام شبح عزيز و دوستان . اين بار واقعا نوشته ات به دلم چسبيد . عالی بود و لذت بخش . چند سال پيش در مجلات خبرش را خوانده بودم وحتی در يکی از مجلات شايد ادينه يا تکاپو يا.... چند صفحه ای از ان منتشر شده بود و الان خبر خوش انتشار ان البته تا به دهات برسد طول ميکشد .
۱- شبح از تلاش های ايرج کابلی تقدير کرده است . ايشان در مجله ادينه رسم الخط پيشنهادی خود را در چند مقاله توضيح دادند و خود مجله ادينه مدتها ان را رعايت می کرد اقای کابلی با چند نفر از جمله خود شاملو روی رسم الخط فارسی کار می کردند و به اندازه چند برابر مثلا غرهنگستان عريض و طويل دولتی با بودجه های کلان کار کردند . ايشان بسيار بيشتر از اين شايسته تقدير هستند ولی متاسفانه بايکوت ميشوند
۲- حتی اگر اين کتاب با غلط های زيادی چاپ شود باز به اندازه يک فرهنگ با ارزش خواهد بود و خواندنش غنيمتی . البته از مرگ شاملو بين فرزندانش ايدا و چند انتشارات دعوای ميراث بوده است که برخی وقت ها به مطبوعات کشيده ميشود .
۳- در مورد دوست عزيز شماره ۹ : اری شاملو ترجمه نمی کرد به معنای دقیق کلمه بلکه از نو ان را می افرید ان را از نو می سرود چون شعر های لورکا . این کار او نه ترجمه کا باز افرینی اثر بود .


khers mehrban 0:53 @ Fri, 12 Mar 04

سلام شبح عزيز و دوستان . اين بار واقعا نوشته ات به دلم چسبيد . عالی بود و لذت بخش . چند سال پيش در مجلات خبرش را خوانده بودم وحتی در يکی از مجلات شايد ادينه يا تکاپو يا.... چند صفحه ای از ان منتشر شده بود و الان خبر خوش انتشار ان البته تا به دهات برسد طول ميکشد .
۱- شبح از تلاش های ايرج کابلی تقدير کرده است . ايشان در مجله ادينه رسم الخط پيشنهادی خود را در چند مقاله توضيح دادند و خود مجله ادينه مدتها ان را رعايت می کرد اقای کابلی با چند نفر از جمله خود شاملو روی رسم الخط فارسی کار می کردند و به اندازه چند برابر مثلا غرهنگستان عريض و طويل دولتی با بودجه های کلان کار کردند . ايشان بسيار بيشتر از اين شايسته تقدير هستند ولی متاسفانه بايکوت ميشوند
۲- حتی اگر اين کتاب با غلط های زيادی چاپ شود باز به اندازه يک فرهنگ با ارزش خواهد بود و خواندنش غنيمتی . البته از مرگ شاملو بين فرزندانش ايدا و چند انتشارات دعوای ميراث بوده است که برخی وقت ها به مطبوعات کشيده ميشود .
۳- در مورد دوست عزيز شماره ۹ : اری شاملو ترجمه نمی کرد به معنای دقیق کلمه بلکه از نو ان را می افرید ان را از نو می سرود چون شعر های لورکا . این کار او نه ترجمه کا باز افرینی اثر بود .


زمينی 0:27 @ Fri, 12 Mar 04

ارنستو جان
بابا اين که زدن نداره !
دوست عزيزم من «مادر» را مثال زدم چون مثالی عينی بود نگفتم کل آثار گورکی که تو آمده ای و مثال های ديگر را می آوری؟
در مورد کتا بهای سلمان رشدی کجا می شه پيدا کرد؟ قرض که بدی ما کلی مخلص ايم !
ارنستو جان يک چيزی را همگی فراموش نکنيم و آن نقد کردن به دور از احساسات گری است.اگرنه ما پيشرفت که چه عرض کنم، درجا مي زنيم و شايد هم عقب گرد.


POLAD HOMAYONI 22:18 @ Thu, 11 Mar 04

شبح عزیز این آدم های کرکس صفت کم شاملو را آزار ندادند. این مسخره هایی هم که بر سر ترجمه اش آورده اند در همین راستاست . این یه نوع انتقام گیری از مردیست که تمام زندگیش را بر سر پیشرفت فرهنگی این جامعه گذاشت. اینها از کابلی نازنین هم انتقام گرفته اند. این آدم ها همانها هستند که هدایت و شاملو آنها را رجاله های فرهنگی می خواندند. بگذریم نکته بینی هایت بسیار بجا و درست است و خودمان بهتر می دانیم که چه کسانی پشت ماجرا نشسته اند. پول لامصب چه کارها که نمی کند.


ارنستو چه گوارا 17:49 @ Thu, 11 Mar 04

زمينی عزيز

دوست عزیز من تمام کارهای گورکی را خوانده ام -حتی نمايشنامه هايش -شما مادر را فاکت ميکنيد و ميرويد بالای منبر -چرا از گورکی در اعماق اجتماع را فاکت نميکنيد که تحت تاثير آن برشت هم يک نمايشنامه نوشته و کوروساوا از رويش يک فيلم ژاپنی ساخته - چرا نميرويد سراغ کليم سامگين.

نگاه يک سويه شما مانند گلشیری به ادبيات به اندازه نگاه يکسويه ژدانفی رئاليسم سوسياليستی زيانبخش است.

در مورد سلمان رشدی کتابهای بچه های نيمه شب در مورد هند و کتاب شرم در مورد پاکستان دو شاهکار به ياد ماندنی است - آيات شيطانی خارج از تمام مسائل سياسی به نظر من اثری سفارشی است .


نوید 16:59 @ Thu, 11 Mar 04

شبح جان من 2 روز نتونستم وبلاگت رو بخونم .
فکر میکنم این متنی که در بارهء کتاب نوشته بودی هر کسی رو به خریدن این کتاب تحریک کنه همون جوری که منو کرد وداشتم حساب می کردم ببینم می تونم بعد از این کتابای درسی اینم بخرم یا باید هر بار که میرم انقلاب شکنجه بشم که تو کامنت ها خوندم قیمتشم زیاده و به این نتیجه رسیدم که این جور که بوش میاد باید شکنجه شم :-) .
راستی در مورد متن قبلی گفتی شنیدی یکی نوید صدا کرد خیلی زرنگی شبحی خودت واسه خودت اسمم نمیذاری بعد فکر می کنی من با اسم خودم نظر میدم . گلنار عزیز از اینکه منو دیدی خوشحال شدم ولی به کسی نگو :-) :-) .منم تو تمام موقعی که اونجا بودم فکر میکردم همهء بچه های وبلاگ نویسم اونجان .


زمينی 16:49 @ Thu, 11 Mar 04

شبح جان شرمنده نمی دونم چرا دو بار پست شد اومدم خوشگلش کنم .. زيبايی شناسی را می خواستم جدا کنم اين طوری شد. ببخش و اگر ممکنه ۲۵ را پاک کن.


زمينی 16:47 @ Thu, 11 Mar 04

ارنستو عزيز
متاسفانه آنچه که کتاب خانم پیرزاد را برترين اعلام می کند يک جريان است نه زيبايي شناسی هنری. کتابی که گرته برداری از کتاب «دفترچه ي ممنوع» دسس پدس است که خوشبختانه آقای بهمن فرزانه آن را به فارسی برگردانده اند.. می توانید یک تورقی بکنید.
اما در مورد ادبیات و یا کلی تر هنر، با توجه به این که ابزار بسیار قوی است برای انتقال و تاثیر گذاری اگر برای تبلیغ یک ایدئولوژی صرف به کار گرفته شود اثر ماندگاری نخواهد بود. مثلا «مادر» را ببین .. چه نتیجه ای می گیرد و چه تاثیری می خواهد بگذارد.
در مورد کتاب هایی که گفته ای آن هایی را که خوانده ام هیچ کدام سیاسی نیست فقط منعکس کننده ی روح نویسنده است.و این خیلی طبیعی است که یک فرد جهان بینی اش در اثرش منعکس شود .. این خیلی با شعار دادن و احساساتی کردن مردم تفاوت دارد. در حوزه سینما هم همین اتفاق می افتد مثلا عروسی خوبان مخملباف.. این آثار خواننده را محدود به خواندن متن می کنند و مخاطب نمی تواند اثر را بنویسد و آن جور که دوست دارد آن را تعبیر کند چون یک شعار و یا یک فکر به صورت وزین و سنگین بر دوش مخاطب گذاشته می شود و عموما این آثار تاریخ مصرف دارند و پس از مدتی از بین میروند و ماندگار نیستند.کارهای مارکز و یا سبک رئالیسم جادویی ویژگی بارزش به مشارکت کشیدن مخاطب است و خواننده در آن منفعل نیست.در مورد رشدی نمی توانم نظری بدهم چون آثارش تا به حال به دستم نرسیده.


زمينی 16:46 @ Thu, 11 Mar 04

ارنستو عزيز
متاسفانه آنچه که کتاب خانم پیرزاد را برترين اعلام می کند يک جريان است نه زيباييشناسی هنری. کتابی که گرته برداری از کتاب «دفترچه ي ممنوع» دسس پدس است که خوشبختانه آقای بهمن فرزانه آن را به فارسی برگردانده اند.. می توانید یک تورقی بکنید.
اما در مورد ادبیات و یا کلی تر هنر، با توجه به این که ابزار بسیار قوی است برای انتقال و تاثیر گذاری اگر برای تبلیغ یک ایدئولوژی صرف به کار گرفته شود اثر ماندگاری نخواهد بود. مثلا «مادر» را ببین .. چه نتیجه ای می گیرد و چه تاثیری می خواهد بگذارد.
در مورد کتاب هایی که گفته ای آن هایی را که خوانده ام هیچ کدام سیاسی نیست فقط منعکس کننده ی روح نویسنده است.و این خیلی طبیعی است که یک فرد جهان بینی اش در اثرش منعکس شود .. این خیلی با شعار دادن و احساساتی کردن مردم تفاوت دارد. در حوزه سینما هم همین اتفاق می افتد مثلا عروسی خوبان مخملباف.. این آثار خواننده را محدود به خواندن متن می کنند و مخاطب نمی تواند اثر را بنویسد و آن جور که دوست دارد آن را تعبیر کند چون یک شعار و یا یک فکر به صورت وزین و سنگین بر دوش مخاطب گذاشته می شود و عموما این آثار تاریخ مصرف دارند و پس از مدتی از بین میروند و ماندگار نیستند.کارهای مارکز و یا سبک رئالیسم جادویی ویژگی بارزش به مشارکت کشیدن مخاطب است و خواننده در آن منفعل نیست.در مورد رشدی نمی توانم نظری بدهم چون آثارش تا به حال به دستم نرسیده.


*** ويترين آ دم فروشي*** 16:18 @ Thu, 11 Mar 04

سلام دوس دارم از اين مدل نوشته بازم ببينم کتابی سراغ داری؟؟؟ راستی باز هم به ياد شاملو افتادم ... اين داستان مستند بوی تازه ای داشت ... نوعی مستند که آدمو خسته نميکنه ...


*** ويترين آ دم فروشي*** 16:18 @ Thu, 11 Mar 04

سلام دوس دارم از اين مدل نوشته بازم ببينم کتابی سراغ داری؟؟؟ راستی باز هم به ياد شاملو افتادم ... اين داستان مستند بوی تازه ای داشت ... نوعی مستند که آدمو خسته نميکنه ...


atash 15:16 @ Thu, 11 Mar 04

شماره ۶ عزيز..
می دانم چه می گوئی ... اماچه بخواهيم وچه نخواهيم هنر در سياست درگير می شود و به انعکاسی از شيوه وروش زندگی ما در غالب هنر در می ايد.

اين يک تحميل آشکار اما واقعی ست ..
هنر در خدمت سياست نيست اين سياست است که اورا در بده بستان ها ومراوده های روزانه هنرمند رابا خود می کشاند ..
آن عده ای که معتقدند هنر در خدمت هنر خوش باورانی هستند که در حین اینکه می خواهند خود را ازاین بازی دور نگاه دارند به این اندیشه اند که می توانند خالص تر وناب تر هنرخودرا از گزند کنش و واکنش های محیط خارج از اطراف خود محفوظ دارند ودر چهارچوب حیطه هنری آرام باقی بمانند و کار کنند ..اما چنین نیست ..

برای يک هنر مند واقعيت موجود چه از نوع وشیوه ابزاری مادی که بکار می گیرد وچه استفاده اندیشه ای یک چیز مبرهن است وآن این است که گرچه نوع ابراز وعرصه بکارگیری از هنری که بکار می برد مختلف است اما تاثیرات و اتفاقات درون جامعه را همیشه حال تحمیل برروی شانه های خود حس می کند دوری از سیاست مصادف است با دوری از جامعه که در آنصورت نه می تواند ونه می شود اینکارراکرد..

هنرمند مانند هر انسان دیگری در جامعه درگیر می شود .. احساسش بر اشفته می شود وگاهی شیرین .. روز وشب همانند دیگران دنبال چیزی می دود که به نوعی سرش وته آن به سیاست ختم می شود بنابرین تاثرات از آن را درغالب هر هنری که عرضه میکند نشان می دهد مگر آنکه برای مشتری هایش یا خوانندگان وبینندگان ویا اصلا خودش رویائی بسازد ودر آن به بازی مشغول شود وگر نه .. محیط اطراف وجامعه ای که در آن زندگی می کند باغ بهشت وخیال باطل نیست .. واقعی وتلخ ومشغله هرروز هنرمند است که هرچه هم من وتو بگوییم این دخل وتصرف ها ممنوع وهنر از سیاست باید جدا باشد چیزی از واقعیت عینی کم نمی کند ..


ارنستو چه گوارا 14:56 @ Thu, 11 Mar 04

ادامه :

حتمآ تحت تاثير چنين تفکری است که کتاب چراغ ها را من خاموش ميکنم زويا پيرزاد ميشود بزرگترين اثر هنری معاصر ايران و دها جايزه ميبرد . خود هوشنگ گلشيری که اين بحث را در ايران شروع کرده از همه سياسی تر است. شازده احتجابش یک سره سیاسی است.


ارنستو چه گوارا 14:39 @ Thu, 11 Mar 04

شبح عزيز بازهم سلام

طبق نظر بسياري دن آرام ميخائيل شلوخوف غير سياسي ترين کتاب شلوخوف است و به همين تعبير هنري ترين آن ولي من بر خلاف همه زمين نو آباد را ترجيح ميدهم –نه بدليل سياسي بودن آن بلکه بدليل هماهنگي که از نطر محتوي و سبک در آن وجود دارد. دن آرام از زبان يک روس سفيد است ولي سبکش رئاليسم سوسياليستي است. از درون سبک محتوي را نقض ميکند. بهر صورت شايد زبان سنگين و زيباي به آذين اين ناهماهنگي را بوجود آورده است. ترجمه شاملو را نخوانده ام چون خيلي گران است.
امآ در مورد جدايي ادبيات و سياست نميدانم چه بگويم – نميدانم دوستان عزيز کتابهاي عقايد يک دلقک وداستانهای کوتاه و .... هانريش بل – مسيح باز مصلوب و برادر کشي و... نيکوس کازانزاکيس – بار هستي و کلاه کلمنتيس و .... ميلان کوندرا – کتابهاي جورج اورول- کتابهاي آندره مالرو – چرا راه دور برويم کتابهاي صادق هدايت و بزرگ علوي و احمد محمود خودمان و يا کتابهاي به سبک رئاليسم جادويي سلمان رشدي و مارکز را سياسي ميدانند و به واسطه سياسي بودنشان بي ارزش بايد با عرض معذرت بگويم که چرند ميگوييد ولي اگر ميگويند هيچ کس حق ندارد به سبک رئاليسم سوسياليستي بنويسد که حرف ديگري است ميتوانند به پن کلوپ نامه بنويسند و درخواست کنند.
بهر صورت سياست دست مايه بزرگترين شاهکارهاي ادبيات در قرن بيستم بوده است . يعني دوستان کتاب فريدون اثرسرور گرامي عباس معروفي را غير سياسي ميدانند ولي مثلآ دن آرام شلوخوف را سياسي !!!! واقعا خنده دار است.


امیر 14:13 @ Thu, 11 Mar 04

امضا و تلاش برای آزادی زندانيان سياسی و تلاش برای تظاهرات در ژنو !!
.
http://anti-sansoor.blogspot.com/


زمينی 13:22 @ Thu, 11 Mar 04

شبح جان
نوشته ات را که خواندم حال و هوای اين کاسب کارها دوباره در ذهنم تازه شد.. ماه پيش درگير حقه بازی يکی از همين انتشاراتی های بزرگ بودم و متاسفانه نتوانستم کاری ازپيش ببرم جز خون دل خوردن. «مافيای انتشارات» اين نظر من است و کاش می شد يک انتشاراتی درست کرد که مستقل از اين حلقه بود و حالت تعاونی داشت تا نويسندگان را مجبور به پذيرش ناخواسته های آنان نکند. تعاونی که خودش هم توان عرضه و پخش داشته باشد چون اکثر نويسندگان از ترس اين گلوگاه که به حق هم هست، می هراسند.
اما درمورد دن آرام کتابی بود که در ۱۸ سالگی بلعيدم و البته با ترجمه ی به آذين حالا بايد حتما اين ترجمه را هم بخوانم.
در مورد استقلال هنر از سياست کاملا موافقم و در نقد جديد هم از ادبيات روسيه که بيش تر درخدمت ايدئولوژی خاصی است به عنوان متون خواندنی(اه، این که لاتین تایپ نمی کند! ریدرلی تکست- از نظریه های بارت) ياد می شود.


pouyan 13:00 @ Thu, 11 Mar 04

جفای ديگر ناشر قيمت بالای کتاب است.کتابت را قرض نميدی شبح جان؟


حنایی 12:38 @ Thu, 11 Mar 04

با تحولات فوق ايران تنها كشور باقى مانده در كل منطقه خاورميانه و حتى آسيا-اروپا است كه با رسمى شمردن منحصر زبان اقليت ٣٥٪ ى فارس اكثريت مطلق شهروندان و مليتهاى آن - به غير از فارسها و ارمنيها - از جمله از حق تعليم و تعلم به زبانهاى ملى و مادرى خود همچنان محروم نگاه داشته شده اند.

در ايران كماكان و هنوز زبان اقليت فارس تنها زبان رسمى و دولتى اين كشور كثيرالمله بوده زبان اكثريت مردم كشور به لحاظ حقوقى و قانونى رسمى شمرده نمىشود.

قانون اساسى موقت عراق در شكل فعلى به جز مسئله مثبت شناسائى نظام فدرالى از قانون اساسى افغانستان نيز عقب مانده تر است و تنها مىتواند پيروزىاى بزرگ براى قوميتگرايان كرد و عرب شمرده شود.

با اينهمه شكى نيست كه هر گامى كه در راستاى شناختن رسمى حقوق ملى و بهتر شدن اوضاع مليتها در کشورهاي همسايه افغانستان و عراق برداشته مىشود تاثير مثبت بزرگى در ايران نيز خواهد داشت.

اما اين قانون كه در آن همه مليتهاى عراق برابر شمرده نمىشوند و نيز قانون اساسى افغانستان كه بر نظام فدرالى تاكيد ننموده است به تنهايى و عينا البته كه هرگز نمىتوانند مدلى و يا نمونه اى براى ايران كثيرالمله به حساب آيند.

آنچه كه براى ايران مناسبترين است تلفيقى از اين دو است: رسمى شدن همه زبانهاى ملى. اتخاذ دو زبان سراسرى تركى و فارسى به عنوان زبان رسمى براى دولت مركزى و نظام فدرالى بر اساس واحدهاى ملى-زبانى.


حنایی زاد 12:33 @ Thu, 11 Mar 04

قانون اساسى جديد عراق: شكست آرمان برابرى ملل عراقى

با رسمى شدن زبانهاى مليتهاى ساكن در افغانستان و عراق و گذر گام به گام به سوى نظام فدرالى ابعاد و سير مساله ملى در ايران نيز به يكباره ديگرگون گرديد.

در افغانستان با تصويب قانون اساسى جديد اين كشور, با گنجاندن اصولى بسيار دمكراتيك و مدنى دو زبان پشتو و درى دو زبان رسمى دولت مركزى اعلام شدند به زبان همه مليتهاى ساكن در افغانستان در مناطق ملى خود و بدون تبعيض موقعيت رسمى بودن اعطاء شد و دولت موظف به حفظ گسترش و آموزش اين زبانها گرديد.

در عراق علاوه بر زبان عربى در گامى به جلو زبان اقليت ١٥٪ى كرد هم به رسميت شناخته شد. اما با تمهيدات ناسيوناليسم كردى و عربى و در گامى به عقب ديگر مليتها تنها از حق آموزش به زبان مادرى برخوردار شدند .

با تصويب قوانين اساسى دو كشور خاورميانه اى عراق و افغانستان اكنون در اين دو كشور همسايه همه گروههاى ملى قانونا از حق تعليم و تعلم به زبانهاى مادرى خود برخوردار شده هر دو كشور داراى بيش از يك زبان رسمى گرديدند (در قانون اساسى افغانستان زبانهاى همه گروههاى ملى و مليتهاى اين كشور و در قانون اساسى موقت عراق تنها دو زبان عربى و كردى رسمى اعلام شده اند). با وضعيت بوجود آمده اكنون به لحاظ عددى در هر دوى اين كشورها زبان اكثريت مطلق مردم قانونا و حقوقا رسمى شمرده مىشود.


nasrin 11:37 @ Thu, 11 Mar 04

کامنت (۱۱) از من است . نمی دونم چطور nasrin تبديل به nasrinaf شده !!!


کيميا ابراهيمی 10:14 @ Thu, 11 Mar 04

سلام شبح عزيز
اين مطلبت برای من و شايد خيلی از دوستدارانت همچون وزش نسيم ملايم باد بعد از طوفان های سخت و متلاطم بود.....؛)
و به واقع لذت بردم از اين همه ذوق و انسان دوستی ات که هميشه شامل ما حداقل بلاگر ها می شود.
وظيفه ات را در مقابل استاد کابلی براستی زيبا و بزرگ و ارزشمند بيان کردی. و اين مشتی از خروار است. در اين سرزمين خيلی ها بدتر از يک انسان بيگناه اما محکوم به اعدام، حقش ضايع شده و اين همه صبر و تحمل و اين همه نابرابری ريشه فقط در عشق اين عزيزان و بزرگان ادب ايران به کار و هنر خود بوده و هست.
و با توضيحاتت من هم موافقم با شما که شاملو حداقل در بين ما نيست که نتيجه اين همه سختی و عشق خود را در سليقه های زشت و کثيف اين مزدوران ببيند.
يادش گرامی


شهروند 8:18 @ Thu, 11 Mar 04

خواست هاي ترکان آذربايجان:

حقوق جمعي: عامل وحدت داوطلبانه ايرانيان نه مذهب شيعه، نه نژاد آريا و نه زبان فارسي است. اين عوامل که در هر دوره اي يکي از آنها به عنوان عامل پيوستگي و وحدت ايرانيان قلمداد شده اند، خود عامل تفرقه و وسيله سرکوب بوده اند. عامل وحدت ايرانيان تحقق"حقوق شهروندي برابر" براي همه ايرانيان و"حقوق جمعي" براي مليت هاي تحت ستم ايران است. "حقوق شهروندي برابر" ناظر بر حقوق فردي است و فقط مي تواند ستم عام را از شهروندان ايران برطرف کند ولي چاره درد ستم مضاعف نبوده و نمي تواند آنچه را که بر مليت هاي ايران در اين 80 سال رفته جبران کند و موجوديت آنها را نه تنها به عنوان شهروندان برابر، بلکه و بيشتر، به عنوان "جمعي متفاوت" حفظ کند، لذا مليت هاي تحت ستم ايران داراي "حقوق جمعي" خاصي هستند که ويژه آنهاست و اعمال اين حق به معناي جبران گذشته و تضمين آينده و بقاي آنها ضرورت تام دارد.

عقب ماندگي زباني اصل و اساس عقب ماندگي فرهنگي، اجتماعي، سياسي . . است. تحميل زبان بيگانه يعني زبان فارسي به بچه 7-6 ساله که تازه زبان باز کرده و شخصيت اش تازه شکل مي گيرد، مخالف تمامي موازين انساني و حقوقي بين المللي است. ممنوعيت زبان مادري در آذربايجان مانند نوک کوه يخ در موضوع ستم ملي است

با توجه به سابقه تاريخي زبان ترکي در ايران، وزنه مهم آن در منطقه و با توجه به کثرت و پراکندگي جمعيت ترکان در ايران و به علت اينکه زبان ترکي يک زبان ملي و سراسري ( نه محلي و نه منطقه اي) در ايران است، بايد در کنار زبان فارسي به عنوان زبان ملي و رسمي و به عنوان زبان فدرال جمهوري فدرال ايران جايگاه واقعي خود را پيدا نمايد و فارسي زبانان نيز ملزم به فراگيري آن باشند.


nasrinaf 7:36 @ Thu, 11 Mar 04

شبح جان !
من سال ها پيش دوره چهار جلدی « دن آرام » ترجمه به آذين را خوانده ام و اصلا از تر جمه شاملو تا قبل از خواندن اين مقاله اطلاع نداشتم . کلا مترجمان حق بزرگی بر گردن ادب دوستان دارند چون بدون آنان بسياری از آثار با ارزش ادبی به زبان های ديگر ٫ برای اکثر مردم ناشناخته می ماند . ولی متاسفانه آنطور که بايد و شايد از کار ارزنده آنان قدردانی نمی شود و مترجم معمولا در سايه نويسنده قرار می گيرد ٫ و مسلما ترجمه خوب هم که جای خود دارد . خوشحالم که تو به اين موضوع پرداختی .


Farid 6:09 @ Thu, 11 Mar 04

شاملو طبعا در بین جنبش ملی اسلامی خوانندگان دارد. ولی به نظر من نسل جوان ایران دارد به کل سنت و ملی گرایی و اساطیر و قهرمان هایش پشت می کند. این نسل جهانی فکر می کند و به قول خودش جهانی حال می کندو بیشتر از شاملو؛ جنیفر لوپز و مادونا و پینک فلوید را می شناسد؛ نفوز همین آدمها و مخاطبین همین آدمها در نسل جوان به مراتب بیشتر از شاملو است و چه خوب که چنین است.
متن بالا از افاضات مصطفی صابر ( رهبر شصت و اندی ساله سازمان جوانان ! حزب کمونیست کارگری) است.


اميرحسين 3:50 @ Thu, 11 Mar 04

شاملو شاعر بزرگی بود. اما ترجمه هايش اصيل و دقيق نبود. در ترجمه های معدودش بيشتر ترجمه ديگران را با نثر خودش که نثر قابلی هم نبود بازنويسی می کرد.
نباید هنرمندی اش در شعر بر قضاوت ما درباره سایر آثارش که اغلب ضعیفند سایه افکند.


nazi 3:33 @ Thu, 11 Mar 04

sahabahe aziz,faghat mikhastam begam ke kamelan movafegham ba inke sisat nabayad dar honar dekhalat kone, va asare honari ham nabayad be serfe siasi boodanesh , yek asare khoob shenakhte beshe, etefaghi ke motasefane tooye keshvare ma ziad miofte(ke khob albate ghabele fahm ham hast, vali baz ham dorost nis)


هزار حرف نگفته 2:39 @ Thu, 11 Mar 04

با تو يك شب بنشينيم و شرابي بخوريم
آتش آلود و جگر سوخته آبي بخوريم

در كنار تو بيفتم چو گيسوي تو مست
دست در گردنت آويخته تابي بخوريم


- 2:38 @ Thu, 11 Mar 04

شبح : ...شيفته گان زبان فارسی ....
.... حرکت های نمايشی برای مطرح کردن خود ......
آتش عزيز هنر و سياست قلمروهای متفاوتی هستند. افراد ميتوانند هر دو را داشته باشند و یا آنها را با هم درآميزند اما در جامعه نبايد اين دو را با هم و در کنار هم دانست. به بيان ديگر سياست نبايد در هنر دخل و تصرف کند. هنر حوزه بيان شخص است که بايد از آزادی بی قيد و شرط برخوردار باشد. و سياست قلمروی ديگر است که يکی از وظايفش اين است که در هنر دخالت نکند.


atash 2:28 @ Thu, 11 Mar 04

هنر وسياست مکمل يکديگر هستند وجدائی هر کدام از آنان از یکدیگر فاصله گرفتن از نظم وموجود است .
شبح جان کتاب رو با ترجمه به آذين جلد معمولی سفید در دوجلد با صفحات کاهی خواندم .. داستان را همراه با قهرمانانش کمی از یاد برده بودم قسمت هائی از آن را که نوشتی برایم دوباره تداعی شد.


عزیز دوردونه 2:14 @ Thu, 11 Mar 04

مطلبتان را خواندم بطور کل از داستان لذت ميبرم و بر ادبيات اين مرز و بوم که نارواهای بسيار به آن رفته تاسف ميخورم


محمد جواد طواف 2:11 @ Thu, 11 Mar 04

شبح عزیز، سلام، بسیار زیبا بود، خیلی کیف کردم، می خواستم همین حرف شینِ عزیز را بنویسم، همین که به مسأله ادبی فارغ از سیاست پرداختی.. خیلی زیبا بود عزیز.


شين 1:49 @ Thu, 11 Mar 04

باز هم سلام! متن‌تان را خواندم. به چند دليل خيلی به دل‌ام نشست. يك: ياد شاملوی هميشه ماندگار، دو: ادای دين و احترام به كوشش و سعی بزرگ استاد كابلی برای پاكيزه‌گی زبان فارسی، سه: پرداختن به ادبيات و فرهنگ فارغ از درگيری در سياست (البته اين ذائقه و ميل شخصی من است) و چهار: مغتنم بودن فرصت حضور چون شمايی كه خواننده‌گان چنين فضايی را كه غالباً جوان هستند به طور مستقيم با حال و هوايی دوست‌داشتنی و مستند آشنا می‌كند. به هر حال، دست مريزاد! و ارادت‌مندم :)


شين 1:30 @ Thu, 11 Mar 04

انگار در داغ‌ترين لحظه از راه رسيده‌ام. فعلاً سلام تا بعد كه مطزلب‌ات را خواندم باز بيايم و اگر حرفي باشد، عرض كنم.






زبان:
نگهداری مشخصات؟






تعداد مطالب وبلاگ: 1264
تعداد نظرات: 26657
تعداد بازديد کنندگان:
Last update: october 6, 2006 12:58 am


از کجا آمده‌اند؟