جمعه، 8 اسفندماه 1382 | February 27, 2004

آزادی بالاتر از قانون است!

متنی که در پی می‌آيد. نوشته‌ی کارل مارکس است که در سال 1843 در پی تصويب قوانينی در پروس آن روزگار و آلمان فعلی تصويب شده است. چون به بحث ما نزديک است و من شاگرد تنبلی هستم و فرصت نوشتن نداشتم آن را نقل می‌کنم.
عنوان اين متن نوشته‌ی خودم است و ارتباطی با متن مارکس ندارد من اين متن را در کتاب قراداد اجتماعی (ژان-ژاک روسو) متن و در زمينه‌ی متن، نوشته‌ی ژرار شومين، آندره سنيک، کلود مورالی، ژوزه مدينا ترجمه‌ی مرتضی کلانتريان. انتشارات آگه ص 478

قانونی که افکار عمومی را محکوم می‌کند قانون نيست و دولت حق ندارد چنين مصوبه‌ای را برای شهروندان به مرحله‌ی اجرا بگذارد؛ قانونی از اين قبيل، قانون يک دسته يا حزب بر ضد دسته يا حزب ديگری است. چنين قانونی برابری شهروندان در برابر قانون را از بين می‌برد. چنين قانونی قانون يگانه‌گی نيست بلکه قانون جداسازی است، و تمام قوانينی که ملت را به طبقات تقسيم کند واپسگراست. چنين قانونی قانون نيست بلکه امتياز يا حق ويژه‌ای است که برای دسته‌ای به زيان بقيه‌ی افراد مقرر شده است. چنين قانونی به دسته‌ای اجازه می‌دهد هر کاری را که بقيه افراد ملت اجازه‌ی انجام آن را ندارند انجام دهد، واين کار نه به خاطر آن است که اين ديگران فاقد يک صفت عينی هستند، مثل مورد کودکی که نمی‌تواند قراردادی ببنندد، بلکه به اين دليل که احساسات وافکار آن‌ها مورد سؤظن تصويب‌کننده‌گان قانون است... قانون تصويب شده می‌خواهد مذهب رسمی کشور را حفظ کند، اما والاترين اصل مذهب‌ها را، که تقدس ومصون از تعرض بودن عقيده است، زير پا می‌گذارد؛ به جای خداوند که داور قلب‌هاست مفتش عقيده را قرار می‌دهد. به موجب اين قانون، کلمات اهانت‌آور و داوری‌های خلاف حيثيت افراد خصوصی مستوجب مجازات است، اما همين قانون هر روز انسان‌ها را در معرض هتک حرمت و حيثيت توسط مفتش‌ها قرار می‌دهد، بی‌آن‌که مجازاتی در اين زمينه مقرر کرده باشد.اين قانون می‌خواهد سخن‌چينی‌های افراد بدخواه يا فاقد اطلاعات درست را از بين ببرد اما به مفتش‌های دولتی اجازه می‌دهد به سخن‌چينی‌هایی از اين قبيل و خبرچينی‌های اشخاص بدخواه يا فاقد اطلاعات درست اعتماد کند و، بدين ترتيب، قلمرو قضاوت واقع‌گرايانه را تا سطح قضاوت انتزاعی و دل‌خواهانه تنزل می‌دهد.
کارل مارکس، 1843
Remarques sur la recete reglementation de la Censure Prussienne, pp.21-22

February 27, 2004 12:55 PM | TrackBack

nana 1:40 @ Mon, 1 Mar 04

شبح

زتعارف کم کن و بر مبلغ افزا !!!!!!!!


شبح 18:02 @ Sun, 29 Feb 04

هاله‌ی عزيز!(76)
الان کامنت‌های اخرت را خواندم و چه به موقع بود.اشکی در ديده‌ام نشست و مهری افزونتر بر دل‌ام.
می دانی جدا از هر ايدئولوژی وطرز تفکر آخر کار صداقت و انسانيت است که تقاوت آدم‌ها را مشخص می‌کنند. تجربه سال‌های اين عمر دراز به من نشان داده است که فقط دوستی می‌ماند و بس. چقدر برای دوستانی که در جبهه کشته شدند و عقايد راسخی داشتند و من عقيده‌ی‌شان را قبول نداشتم و تا آخرين لحظه با آن‌ها چون و چرا کردم گريسته ام و چقدر از نارفيقانی که حرف‌شان را قبول داشتم اما اخلاق و عمل‌شان را نه زجر کشيدم...
هاله‌ی عزيز به اميد دوستی و صداقت برای همه‌ی بشريت. نيم‌کره‌ی شمالي وجنوبی. شرقی و غربی!
راستی روزی که تو نتوانی در اين نظرخواهی نظر بدهی می‌بندم‌اش اين را مطمئن هستم.


هاله 8:16 @ Sun, 29 Feb 04

راستی در مورد نصف النهار و نيمکره منم اين اشتباه لپی رو ميکنم گاهی که روری بهم يادآوری ميکنه. شبح جان ای کاش طوری نبود که صبح با هراس نظر خواهيت رو باز کنی. وبلاگ مينويسيم که آرام جونمون باشه و نه قاتل جونمون. کاش درک بيشتری ميبود.


هاله 8:12 @ Sun, 29 Feb 04

شبحی مهربان ... وبلاگت ما بين لاگهایی است که هر روز صبح سعی ميکنم سری بزنم. گاهی فرصت نظر دادن دارم و گاهی فقط ميخونم. گاهی هم ... دروغ چرا ... نگاهی اجمالی ميندازم چون ميبينم از سوات من خارجه. بعد از یکی دو روز سر ميزنم و با نظرهای داده شده و توضيحات خودت ميخونم و بهتر دستگيرم ميشه و اونوقت ممکنه حرفی بزنم. حرفمم نميترسم که بگم چون ميدونم شخص خودت دقيقا" منو ميشناسی و حتی وقتی هم که از زمين تا آسمون اختلاف نظر داريم محاله تو دوستيمون خدشه ای وارد کنه چون رفاقت ما هرگز بنابر هیچ ملاحظه ای نبوده (حزبی و غیر حزبی و ملیشایی و غیره).

اين چند مدت تلاشت بی نظير بوده. بردباريت که براستی جای خود داره با وجود تمام عصبانيتی که گه گاه به جانبت نشونه گرفته ميشه. میخوام اينو باز بهت تاکيد کنم که من رفتنی نيستم، مگر خودت نخواهی ام. اميدوارم هيچ زمان دلسرد نشی و تلاشت رو همینطور داغ ادامه بدی.

اينايی که بهت گفتم احساسم بود تو اين لحظه. محض دل خودت و خودم نوشتم تنها.


شبح 1:21 @ Sun, 29 Feb 04

هاله جان!
اينقدر از اين که بخان ايراد بگيرن ازم وکلي بحث راه بياندازن مي‌ترسم. که هر چند از خسته‌گي دارم غش مي‌کنم اما گفتم بيام اين توضيح را بدم که بابا مي‌دونم اختلاف ساعت به نيم‌کره‌ي جنوبي و شمالي ربط نداره و به نصف‌النهار شرقي و غربي ربط داره. ولي چون هاله‌ي عزيز در نيم کره‌ی جنوبي زنده‌گي مي‌کنم. همين‌جوري اين حرف را زدم.


شبح 0:24 @ Sun, 29 Feb 04

هاله جان!(۷۳)
هر وقت ميگي شبحي ناز غمي دل امرا مي‌گيرد.ياد آن دوست عزيزي ميافتم کهمتاسفانه مدتيه با من قهر کرده و اين‌ور پيداش نمي‌شه!
خب عزيزجان مونده نباشي!
الان که من بعد از فرستادن مطالب‌ام غش مي‌کنم! شيفت نيم‌کره‌ی جنوبي ها آغاز مي‌شه!


هاله 23:42 @ Sat, 28 Feb 04

شبحی ناز ... خسته نباشی.


هزار حرف نگفته 23:06 @ Sat, 28 Feb 04

ای کاش می توانستم
خون رگان خود را
من
قطره
قطره
قطره
بگريم
تا باورم کنند.

ای کاش می توانستم
_ يک لحظه می توانستم ای کاش _
بر شانه های خود بنشانم
اين خلق بی شمار را،
گرد حباب خاک بگردانم
تا با دو چشم خويش ببينند که خورشيد شان کجاست
و باورم کنند .

ای کاش
می توانستم !


شبح 23:02 @ Sat, 28 Feb 04

اسد عزيز!(10)
از حضورت ولينک‌ات تشکر می‌کنم. اگر دير پاسخ دادمببخش اينموضوع فوری کبرا رحمان‌پور که پيش آمد ديگر کامنت‌ها را وقت نکردمبخوانم تا الان که شب است و فراقتی حاصل آمده هرچند از خسته‌گی کار روزانه نا برای‌ام نمانده است.

مينا جان!(43)
متشکرم! شيرينی هماين که بری جايزه را بگيری!
می‌خواستم برای برگزار کننده‌گان اين وب‌لاگ برتر ايميلی برای تشکر بفرستم که هنوز وقت نکردم!

علی‌رضا جان!
به بحث ما خوش‌امدی تا چند ساعت ديگر سعی می‌کنم بحث جديدی را مطرح کنم. اميدوارمفعالانه در آن شرکت کنی. در مورد عنوان اين متن هم در کامنت ديگري می‌نويسم.

دوستان عزيز!
خوش‌بختانه ظاهرا اکثر دوستان با عنوان مشکل دارند که از من سراسر بی‌تقصير است با گفته‌های مارکس کسی مشکل نداشت.
در مورد "برتری آزادی بر قانون"بحث زياد است ريشه‌اش به اختلاف مونتسکيو و روسو برمیگردد. که مونتسکيو اعتقاد داشت قانون بالاتر از آزادی است و روسو اعتقاد داشت فقط در فضایی آزاد قانونی عادلانه شکل می‌گيرد. به نظر من هم بدون آزادی هيچ قانونی معتبر نيست. آزادی بر قانون ارجحيت دارد و به همين دليل است که قانون تغيير می‌کند و بهتر می‌شود. حالا شايد من منشورم را خوب نرسانده‌ام.
خب من حالا که از کامنت‌ها فراق شدم بحث جديد را مطرح می‌کنم.
اعدام!
دوستان خودتان را آماده کنيدو به‌خصوص مبصر اعظم نسرين جوان گل!
آتش هم که ديگر خودش صاحب بحثه!


ح 21:55 @ Sat, 28 Feb 04

خوشا اگر نه رها زیستن مردن به رهایی.
برای دوست عزیزی که دلم برایش تنگ شده . شاد باشید استاد.


عليرضا عليدوست 19:53 @ Sat, 28 Feb 04

درود بر شبح.ازادی بالاتر از قانون نيست. اگر امروز زندگی داريم با همه نواقصش محصول قانون است. قانون کاملتر زندگی بهتری را ميسازد. مواظب باشيم از ان طرف بام نيفتيم.پيروز باشی.


somaye 19:47 @ Sat, 28 Feb 04

اگه واقغا آزادی وجود داشته باشه همچين قوانينی تصويب نميشه .


مهشید 19:27 @ Sat, 28 Feb 04

شبح جان..حرفت را قبول دارم..خودت هم می دانی که اینها چیزهایی نیست که من ندانم..
فکر می کنم که بین آن عزیزانمان و این عزیز یک سری فرق بزرگ وجود داشت.
آنها مبارزه ای را در اندیشه داشتند. کبری مبارزه نمی کند.
آنها انتخاب کرده بودند که مرگ ایستاده را به زندگی به زانو ترجیح دهند...کبری این انتخاب را نکرد.

کبری زنی است.. جوان که از بد حادثه به اینجا افتاده است. کبری نخواسته قهرمان باشد...می خواهد زنده بماند. من به عنوان یک زن فکر می کنم که باید از خواسته او دفاع کنم.
فکر می کنم این حق را به انسانها می دهی که چنان که فکر می کنند زندگی و مرگ خود را انتخاب کنند. مرگ انتخاب کبری نیست. از برای نجات زندگی اش شرط گذاشتن و چند و چون گذاشتن هم فکر می کنم کار من و تو نباشد. یعنی بی تعارف بگویم برایم خیلی دردناک است که بنشینم و برای این چیزها شرط بگذارم...
بارها در رابطه با شرایطی اینچنین گفته ام که هر کس هر کاری از دستش بر می آید باید بکند..بیشتر از آن هم خوب لابد از دستش بر نمی آید..اما اینکه کار دیگران را به خاطر اینکه آن را قبول نداریم بی ارزش نشان دهیم یا آن را خائنانه بنامیم...حرفهایی است که من از تو انتظار ندارم...( میدانم که تو این حرفها را نمی گویی )‌ این حرفها شنوندگان خود را دارند که در پای مونتیورهایشان انقلاب را رهبری می کنند!!! . من از این حرفها فاصله می گیرم .


Hoseyn 19:19 @ Sat, 28 Feb 04

دولت بنيادگرا و نژادپرست فارس ٬ به سياست فارسسازى و تحميل زبان و فرهنگ قوم فارس به مليتهاى ايران ادامه مىدهد: تغييرات كتب درسي دانش‌آموزان در سال تحصيلي آينده اعلام شد، مديركل دفتر برنامه‌ريزي و تأليف كتب درسي آموزش و پرورش گفت: اجراي آزمايشي تدريس كتاب فارسي «بخوانيم و بنويسيم» و «هديه‌هاي آسماني» در پايه پنجم ابتدايي نيز سال آينده آغاز خواهد شد. به گفته وي، كتاب فارسي مقطع راهنمايي نيز از سال تحصيلي آينده با رويكرد مهارتي، پژوهش و تحقيق همانند مقطع ابتدايي تدريس مي‌شود و پس از اجراي آزمايشي اين شيوه، كتاب جديد تا سه سال ديگر با محوريت دانش‌آموز تدريس خواهد شد.


شبح 18:59 @ Sat, 28 Feb 04

آتش جان!(60)
متشکرم.
هاله عزيز!(57)
من نشانی خانواده‌ی مقتول را ندارم.اما نازنين نوشتن برای اين خانواده هم دردی را دعوا نمی‌کند. رژيم را بايد تحت فشار قرار داد. بايد افکار عمومی کشورهای اروپایی و آمريکایی را به چالش گرفت و دولت‌هایشان را به دليل همکاری با نظامی آدم‌کش مورد مواخذه قرار داد. اگر قرار بود کبرا و فقط کبرا اعدام شود. آن‌وقت هر کاری حتا خواهش کردن از حداد هم اشکالی نداشت. اما مسئله اين است که کبرا فقط نمونه‌یی نمادين از قتل و جنايت سازمان‌يافته‌یی که در اين کشور در جريان است نمی‌توان برای نجات او دست به کارهایی زد که کل اين نظام را تطهير می‌کند. موضوع از اين قرار است که قوانين جزایی در ايران ارتجاعی و ضد انسان است با اعدام کردن يا نکردن کبرا نه بر کثيف‌تر می‌ شوند و نه تميزتر! ما برعليه اعدام کبرا رحمان‌پور به عنوان نمادی از اعدام اعتراض می کنيم. اگر برای نجات جان بيماری هم پول جمع می‌کنيم اگر برای سرپوش گذاشت روی مرگ هزاران بيمار ديگر که به دليل پول نداشتن می‌ميرند باشد کاری ارتجاعی باز ظاهری انسانی انجام داده‌ايم! من میدانم در دل تو ومهشيد و ساير دوستان خيرخواه چه می‌گذرد اما سعی من اين است که بگوييم بايد درست حرکت کنيم و احساساتی نشويم.هر چند از احساساتی شدن گريزی نيست انسانی دارد به قتل می رسد و ما تاب ديدن اين قتل را نداريم.
مهشيد عزيز!(58)
حرف‌های که به هاله‌ی عزيز زدم را نمی‌ خواهم تکرار کنم.فقط به تو و خودم يادآوری می کنم. عزيزترين يارانمان در حالی از جان خود گذشتند که حاضر نشدند دست اين حکومت نالايق را ببوسند.اگر می‌بوسيدند من خورده‌یی به آن‌ها نمی‌گرفتم اما آيا انصاف است حالا که اين‌ها بسيار ضعيف شده‌اند واگر محکم با آن‌ها حرف بزنيم عقب‌نشينی می‌کنند خواست خود را با التماس و خواهش مطرح کنيم؟
چه مادرانی که به پای اينها افتادند و اشک ريختند تا فرزندان خود را نجات دهند اما فرزندان‌شان را اعدام کردند و به دخرتان باکره‌ی‌شان اولتجاوز کردند به به قتل رساندن با گدایی از اين‌ها خون دوستان خود را پایمال نکنيم. با قدرت از آن‌ها بخواهيم جلوی اين اعدام را بگيرند.شما که در خارج هستيد نقش بسيار مهمی داريد. اين‌ها الان در دنيا دنبال مشروعيت میگردنند از اين نقطه‌ی ضعف‌شان استفاده کنيد و افشایشان کنيد. ديگر گذشت آن زمانی که اعدام کنند و سنگسار کنند و دست و پا قطع کنند و آب از آب تکان نخورد.
خسته نباشی. من شکی ندارم که تو و هاله‌ی عزيز فقط و فقط به دليل حس انسان دوستانه‌ی‌تان اين کار را کرديد و اما به وجود نام حداد عادل و دروغ بودن اصل خبر بسيار مشکوک هستم. خواهش می‌کنم موضوع را پیگيری کن.


شبح 18:56 @ Sat, 28 Feb 04

نانا جان!(15)
تو دشمن من نيستی! هنوز هم اعتقاد دارم دوست‌ام هستی.
نانا جان!(15)
اگر الان پاک کنم. شماره‌ي ارجاعات به هم می‌خورد پس بگذار باشد.


18:48 @ Sat, 28 Feb 04

ما همچنان نگران جان سعيد ماسوري هستيم!
http://www.rowzane.com/000_etelayeha/2402/240228-Saeed%20m.htm


nasrin 18:44 @ Sat, 28 Feb 04

شبح جان ٫ ببحشيد تا پيام نگذارم صفحه نظر خواهی پيام های جديدتر را نشون نميده ! اينهم به اون منظور بود .


nana 18:26 @ Sat, 28 Feb 04

شبح و دوستان عزيزم

خوب برای اينکه در دام هوچيگری و هذيانهای گل الود کردن اب نيفتيم من جواب به توهين ها به خودم را در وبلاگم ميدهم که باعث خنده و سرور شما هم بشود.
اينجا فقط يک نکته را ميگويم در جوکی که براتون در شماره ۳۸ تعريف کردم يادتونه .
حالا اکبری در لندن رفته سوهو و رفته رو گلدون!!!
اق تقی مونده تو پيکادلی و رفته رو گلدون!!! يعنی نيروهاشون را پخش و پلا کردن !!!!

دوستان عزيز به مباحث خود ادامه دهيد .
ما بايد عاقلتر از اين حرفها باشيم .
شادو پيروز باشيد .نانا


atash 18:14 @ Sat, 28 Feb 04

شبح جان با کامنت ۵۴ تو کاملا موافقم


مهشید 17:35 @ Sat, 28 Feb 04

شبح جان..گفتم که من هم فکر می کنم آوردن اسم اون اصلا تاثیری هم نمی ذاشت و اشتباه بود.
اما می دانی که چند تن از زنان سرشناس ، سینماگر..هنرپیشه و نویسنده قصد داشتند با خانواده مقتول دیدار کنند و وساطت کنند...آنها خودشان را قایم کردند و قابل دسترسی نیستند.


مهشید 17:30 @ Sat, 28 Feb 04

شبح جان...باید یه مقدار سر این مسئله فکر کنم.. گفتم که من این انتقاد را به سایت زنان منتقل کردم..در مورد سازمان عفو بین الملل هم با آنها تماس خواهم گرفت (‌عضو شان هم هستم ) اما البته اینکه آنها یه خورده بجنبند بد نیست. چون اینا آفتاب به آفتاب چل قدم راه می روند. من تجربه های بدی در مورد کند کاری وکم کاری های امنستی داشتم. بگذریم...
ولی در مورد نوشتن نامه از طرف مردم و مشروعیت دادن به اینها باید کمی فکر کنم.
شبح جان... حتی در نامه ای که برای اعتراض به حکم اعدام بود (‌که لینکش را کنار وبلاگت داری )‌هم نامه را خطاب به مقامات دادگستری ایران تنظیم کردیم . آنها تاثیر مستقیم دارند در این ماجرا...نمی شود از سفیر سوئد در ایران درخواست رسیدگی به مسئله کبری را کرد. و نمی توانم از رییس جمهور کره جنوبی بخواهم که او را آزاد کند...متوجه می شوی چه می گویم؟ گاهی مجبوریم خواسته ای را از خود این افراد مطرح کنیم. راستش شاید خنگ باشم ولی نمی دانم این به مشروعیت بخشیدن آنها چه کمکی می کند...آیا اگر این درخواست به رئیس دادگستری نباشد ...او دیگر در نظر دنیا رئیس دادگستری نیست ؟ یا فکر می کنی به خودش بیشتر باد می کند که اینا من را قبول دارند ؟ شبح جان..سعی کن مرا بفهمی ..من حقیقتا این مسئله مشروعیت را نمی فهمم...ما در رژیم سفاکی زندگی می کنیم..یک روزگاری شجریان و ناظری و سیما بینا که می آمدند خارج از کشور و برنامه اجرا می کردند (( انقلابیون )) خارج از کشور بیرون در کنسرت تراکت پخش می کردند و آنان را مزدوران جمهوری اسلامی و سفرای فرهنگی می خواندند و می گفتن اینها دارن به رژیم مشروعیت می دهند . فکر می کنم لازم نیست بگویم از کدام گروه بودند دیگه ...دفعه پیش که رفته بودم کنسرت سیما بینا از دیدن یکی شان در آنجا خنده ام گرفت...
باید بیشتر فکر کنم روی این مسئله مشروعیت...الان نمی توانم بگویم و..ولی این را می توانم بگویم که ...این رژیم هست... و دارد انسانها را نابود می کند. اگر با تعدادی امضا می شود انسانی از این انسانها را نجات داد... من این را مانع نمی بینم.. چون می دانم که عکس این ماجرا صدق نمی کند..یعنی جمع نکردن این امضا ها از مرگ تعدادی دیگر جلوگیری نخواهد کرد در عین حال هم که قبول ندارم اگر با این حساب کبری جان بدر ببرد ، جان تعدادی دیگر در خطر قرار می گیرد...
ولی در مورد حداد عادل با توضیحاتی که دادی می توانم بگویم که نوشتن نامه خطاب به ایشان اشتباه بود. ومن هم بر اثر نداشتن شناخت از ایشان این نامه را امضا کردم..اگر می شناختم حتما می خواستم که اسم ایشان را به شخص معتبر تر و خوشنام تری تغییر بدهند (‌اصلا نمی دانم چرا اسم اون اومد راستش...اون این وسط چی کاره بیده )
خلاصه...خسته شدم ...نامه تمام.

و شبح جان....خسته نباشی عزیزم..


هاله 17:16 @ Sat, 28 Feb 04

شبح جان اگر آدرس خوانواده مقتول رو ميتونی بجوری خبر کن تا بهشون بنويسيم.


شبح 17:11 @ Sat, 28 Feb 04

مهشيد جان!(45)
يک نکته را يادمرفت بنويسم.نوشتيه‌یی:" مسئله کبری یک مسئله سیاسی نیست. استفاده سیاسی هم نباید از این مطلب بشود.." اگر اين موضوع سياسی نيست چرا به خانواده‌ی مقتول نامه ننويسم و به حداد حادل نامه بنويسيم؟


شبح 16:55 @ Sat, 28 Feb 04

مهشيد عزيز!(45)
بايد اين موضوع را به عفو بين الملل هم گفت. اما يک نکته را نبايد فراموش کنيم که ارسال نامه از سوی عفو بين‌الملل يا هر نهاد بين‌المللی ديگر به هر مقامی در ايران بی‌اشکال است اما ارسل نامه از سوی خود مردم ايران به نظر کار درستی نمیآيد. و به آن‌ها مشروعيت می‌دهد.


شبح 16:49 @ Sat, 28 Feb 04

هاله‌ی عزيز!(44)
مگر در مورد کبرا من کم نوشتم يا برای افسانه نوروزی! افسانه نوروزی را که يادم مي‌ايد حدود دوسال پيش نوشتم و کبرا هم جزو اولين نفرها بودم! کار تو در مورد تومار درست کردن هم بسيار خوب است و هميشه من هر جور که از دست‌ام برآمده کمک کردم. اگر کبرا هنوز زنده است و افسانه هنوز اعدام نشده است بی‌شک به دليل همين کارهاست. اما نامه به حداد حادل نوشتن آن هم با آن متن تضرع چيز ديگری است.شايد برای مادری اشکال نداشته باشد. به هر حال تو بر اساس وجدانات عمل کردی وايرادی به آن نيست اما از نظر من اين کار درست نبود.


شبح 16:39 @ Sat, 28 Feb 04

کاوه خان!
حالا خوبه ما يه چيزي هستيم! تو که هيچي نيستي! ضمنا اگر داراي عقده نيستي! حرف ات را بزن چهکار به ديگران داری؟


مهشید 15:47 @ Sat, 28 Feb 04

آقا یا خانم ژرمینال.
برای دریافت روابط بین کارفرما و کارگر در سوئد نیازمند به گذراندن یک کورس هستید .
در ضمن من خانه هستم..
در ثانی..این مسئله به پاک بودن حساب کسی ربط ندارد. آیا شما خرده برده ای از کسی دارید و حسابتان پاک نیست که امروز با این نام و فردا با نام دیگری در اینجا می نویسید ؟ آیا این تهدید که زندگی کسی را روی نت قرار بدهند جایی برای دفاع گذاشته است که شما این چنین از آن حمایت کنید ؟ من اگر حسابم پاک نبود وقتی ایشان اسم طرف را آورد نمی رفتم و ای میل طرف را برایشان در وبلاگ حسن آقا قرار نمی دادم تا کار تماسشان راحت تر انجام بگیرد.
حضرت ژرمینال.. شما می توانید از من خوشتان نیاید ..اما آیا این حق را به خودتان می دهید که تهدید ایشان را موجه بشمارید با این حرف که خوب تو که حسابت پاک است ...
ایشان اگر تماسی با شخصی که گفتند نگرفتند برای این است که خیلی خوب می دانند که ۱ـ آن خانم آدم فروش نیست . ۲ـ خودشان این وسط لو می روند. نه من.
من با اسم خودم اینجا می نویسم. اسمی را از کتابی انتخاب نکرده ام و برای خودم شخصیت خیالی درست نکرده ام.
این را که شبح در ایران و یا دیگر دوستان در آنجا با اسم خودشان ننویسند را هم محکوم نمی کنم. به هیچ وجه..ما با رژیم آدمخوران سر و کار داریم که بر ما پوشیده نیست چه خبر است. اما در همین جا ..یکی از طرفداران پر و پا قرص این خانم ، آقای منوچهر وقتی که یکی از آدمهایی که با ایشان مخالف بود فقط در اسم بردن از من اسم فامیل مرا هم بیان کرد او را آدم فروش خطاب کردند . و با اینکه من گفتم که در مقالاتی که در سایت خودم هم لینک داده ام مشخص شده است که نام فامیلم چی است و اشکالی ندارد ایشان به گفتن از پرینسیپ ها پرداختند ( که به نظر من کاملا هم درست بود ) اما حالا شما می گویید یکی تهدید کرده است و می گوید زندگی ات را افشا می کنم و این آدمفروشی نیست .
جناب...برای شما متاسفم که دشمنی هایتان، دید چشمانتان را ضعیف کرده است. وقتی که کسی نام فامیل مرا در نت بیان می کند (‌چیزی که قبلا بیان شده است در اینجا و آنجا و آخرین بار در امضای همین بیانیه دفاع از کبری که در سایت های زنان ایران و غیره موجود است )‌ آدم فروشی تلقی می شود و کاری به این فجیعی نه ؟ و آن را می زارید به حساب آنکه من حسابم پاک است یا نه ؟
این دشمنی هایتان را اگر بتوانید لحظه ای به کنار بگذارید ... شاید بتوانید دنیا را آنگونه که هست ببینید و نه به این سان سیاه و سفید.
در مورد بیمار بودن یا نبودن من... فکر می کنم که انسانهایی از نسل من که نتوانسته اند بی خیال باشند و از کنار فجایع راحت بگذرند و در کنار سفره هایشان لقمه های درشت بردارند .... انسانهایی که متاسفانه رنج یکی از روزمره گی هایشان شده است به هر حال انسانهایی نیستند که بتوانند خود را از نظر روحی کاملا سالم بدانند.
اما من اگر رو به قبله هم افتاده باشم حق ندارم موجبات آزار و اذیت انسانها را فراهم آورم و آن را با بیماری خودم توجیه کنم. نمی دانستم درک این مسئله تا به این حد مشکل باشد.
باقی هم بقایتان...


ژرمينال 15:36 @ Sat, 28 Feb 04

حضرت مستطاب عاليجناب کاوه
تبادل نظر و گفتگو ادابی دارد اولين ان ادب است که حضرتعالی نداريد:..(عقده گشايی می کنيد. شماها هيچی از ازادی و آزادگی نمی دونيد...) با توهين ميخواهيد تبادل نظر کنيد؟
ما چيزی از آنچه شما ازادی و آزادگی ميناميد گيرم که نميدانيم اما شما که ميدانيد اين رسم گفتگوست ؟نه حضرت مستطاب همان بهتر که متاسف باشيد !
توصيه ميکنم اين تاسف را تکرار کنيد و با رزونانس آن به اشباع برسید . کيفور ميشويدباور بفرمایید
از کیف شما که یقین هیچ چیز در دنیا بالاتر از آن نیست ما هم مسرور میشویم


روشن 15:29 @ Sat, 28 Feb 04

من هم با تیتر مطلب مشکل دارم. قانون باید بر مبنای آزادی باشد و چنین قانونی از هر آزادی دیگری برتر است. با فرض اینکه مطلبت را در مورد یک نظام سیاسی کلی نوشته‌ای (که ننوشته‌ای) ، روی تک تک جمله‌ها بحث میکنم :

"قانونی که افکار عمومی را محکوم می‌کند قانون نيست"
با شما موافقم . عرف جامعه باید قانون را بسازد. ولی همانطور که شراگیم بهم به آن اشاره کرد بحث اکثریت و اقلیت است . نماینده‌ی منتخب مردم (اگر اکثریت جامعه او را پذیرفتند) قانون‌گذار است. مشت نمونه خروار است.

"دولت حق ندارد چنين مصوبه‌ای را برای شهروندان به مرحله‌ی اجرا بگذارد"
وقتی نماینده اکثریت مردم قانونی را تصویب می‌کند ، دولت منتخب مردم موظف به اجرای آن است ... فکر نمیکنم کسی در این شکی داشته باشد. چنانچه دولت از اجرای آن سرباز زند در حقیقت عامل ایجاد ناهنجاری در جامعه میشود ...

"قانونی از اين قبيل، قانون يک دسته يا حزب بر ضد دسته يا حزب ديگری است ... "
نه ... قانونی که افکار عمومی را محکوم میکند موجب برتری دسته یا حزب خاصی نمیشود. بلکه جبهه‌ای را ایجاد میکند که یک طرفش این قانون است و طرف دیگرش اکثریت مردم ... لیکن همانطور که اشاره کردم لازم‌الاجراست وگرنه اصل دموکراسی را زیر سوال می‌برد .

"قانون تصويب شده می‌خواهد مذهب رسمی کشور را حفظ کند"
امری عادیست ... هر مجلسی فقط در آن نظام سیاسی مشروعیت دارد لذا از هیچ تلاشی برای حفظ عقاید مردم نسبت به نظام سیاسی کوتاهی نمیکند.

بقیه بحثت هم بطور کاملا مشخص به نظام سیاسی ایران اشاره میکند که بنظر من موجب میشود بحث از حالت کلی خارج شود. کاش بحث را بهمان صورت کلی ادامه میدادی ...


Kaveh 14:46 @ Sat, 28 Feb 04

من اومدم نا سلامتی راجع به آزادی بيان و آينده ايران گفتگو کنم!!!! اينجا محل تبادل نظر نيست. اينجا فقط شما کمونيست ها عقده گشايی می کنيد. شماها هيچی از ازادی و آزادگی نمی دونيد. متاسفم براتون.


ژرمينال 14:18 @ Sat, 28 Feb 04

خانم مهشيد از ادعاهايتان پيداست خود را بيمار نميدانيد.
بکار بردن واژه آدم فروشی از طرف شما بسيار جای تامل دارد .
راستی آن را که حساب پاک است از محاسبه چه باک است؟ مگر شما ترسی از گذشته و شايد حال خود داريد ؟ چرا اينقدر از اينکه فردی معمولی در محل زندگی شما دانسته های خود از شما را به فرد ديگری مثلا در امريکا انتقال دهد برآشفته ميشويد؟ دليل اينهمه عصبيت چيست؟ اين به هيچ وجه پاسخی به اهمال ( آنهم در بهترين حالت) شما نيست.
من به شخصه بدم نميآيد بدانم در سوئد کارفرماها چگونه به کارکنان خود اجازه ميدهند اينهمه وقت اضافی داشته باشند و کارکنان سوئدی مخارج زندگی خود را از کجا تامين ميکنند؟


مهشید 12:15 @ Sat, 28 Feb 04

خانم نانا ....شماره های ۳۵ و ۳۶و ۳۷و ۳۸ و الا آخر..
شما موجود رقت انگیزی هستید که تنها ترحم مرا بر می انگیزید.
برای شما توضیح نمی دهم..توضیح را برای انسانهایی که عاقل هستند و ذره ای شعور و فهم و انسانیت در وجودشان است داده ام و می فهمند که اشتباه از طرف اطلاعیه سازمان امنستی بود.
اما شما... رقت انگیز هستید. کار از ترحم گذشته است. رکیک ترین فحش ها را به صاحب این خانه می دهید و بعد می آیید سر سفره اش خود را سیر می کنید.
تمام زندگی تان و صبح تا شبتان شده است که من چه گفتم و او چه نوشت و آن دیگری چه خواند که لوله های فاضل آبتان را به سمت مردمان بگردانید و آنان را به بوی گند چاله دهانتان مهمان کنید.
نه خانم نانا...من کلمه پرینسیپ را از شما به عاریت نگرفتم..من نمی توانم چیزی را که شما به عاریت بگیرم وقتی خود فاقد آن هستید ...
رقت آور است دیدن مگسی که خود را به در و دیوار می کوبد که به دیگران ثابت کند مرکز دنیاست..
رقت آور است اینکه ((عاقلانی )) همیشه در پیرامون این مگس ها یافت می شوند که این باور را به او بدهند.
از دهان به دهان شدن با شما خود داری کرده ام چرا که دهان من هیچ شباهتی به گنداب شما ندارد. و این هم آخرین بار است که شما را مخاطب قرار می دهم.
اینکه انسانهای بیمار در این جهان به فراوانی یافت می شوند مسئله ای نیست که بر کسی پوشیده باشد.
این که انسانهای بیمار گنداب های ذهنی خود را به اسم مبارزات مردمی به روی مردم بریزند اما چندان اتفاق نمی افتد. شما در این مورد فکر می کنم یکی از اولین ها هستید. بروید و به این مسئله ببالید که روز و شبتان بدون فحش دادن به شبح و من و چند تن دیگر نمی گذرد. بروید و به این مسئله افتخار کنید که دشمن اولتان نه جمهوری اسلامی و نه هیچ رژیم دست سفاک دیگری که چند وبلاگ نویس که حرفهایشان را به گوش دنیا می رسانند . بروید و به حقارتتان افتخار کنید که تهدید می کنید که با فلانی در سوئد تماس می گیریم و تمام زندگی ات را روی نت قرار می دهم ( آدم فروشی می کنم) . بدانید که همه مثل شما به آدم فروشی اشتغال ندارند . بروید و مرا فاحشه و ... بنامید و به خود افتخار کنید که با کلماتی با من مبارزه می کنید که هر لمپن گند دهان ج.ا می کند. بروید و با دوستدارانتان (‌ که آنقدر زیاد و پرمغز هستند که کفایتتان را نمی کنند و نمی توانید باز روزی را بدون ریفرش کردن این خانه و یا خانه من و چند تن دیگر به شب برسانید ) گندنامه هایتان را که در آن تنها عقده های روحی تان را گشایش کرده اید به اسم مبارزه با رژیم به ثبت برسانید.
در وبلاگ شبح نوشتید
دشمن دانا... نادان دوست ...
آری خانم..یاد گرفته ام برای دشمن دانا احترام قائل بشوم.. و یاد گرفتم که از نادان دوست فاصله بگیرم...
اما شما دشمن نادان هستید. دشمن نادان را نمی دانم چه کنم. تنها حس ترحم را در بر می انگیزد.
شما رقت انگیز هستید خانم نانا...و از اینکه زنی را در هیبت شما می بینم حقیقتا گریه ام می گیرد.

شبح جان.. ازت خواهش می کنم این نوشته را بگذارید باشد. این خانم بارها در وبلاگ تو به من توهین کرده است ..با آوردن و نیاوردن اسم من. بارها از من خواسته ای که سکوت کنم. و من به خاطر احترام به تو چنین کرده ام. اما الان که می بینم در صدد است اشتباهی را که سازمان عفو بین الملل کرده است به پای من و چند تن از دوستان بنویسد و قصد دارد که به این طریق گندچاله خود را باز در اینجا گشایشی دهد ..خواهش می کنم که بگذاری این جواب بماند.
می دانم توهین کرده ام. ولی می دانی که به اندازه کافی از ایشان در همین وبلاگ تو توهین شنیده ام . و نگاهی به نوشته های ایشان در همان شماره ها مشخص می کند که این جوابیه آنهاست. تازه من باز هم از الفاظ ایشان استفاده نکرده ام. اما هر چقدر هم که بخواهی در مقابل پارس کردن موجودات صبر و تحمل داشته باشی. و بگذاری که پاچه ات را بگیرند گاهی یک چخه از دهانت می پرد.
این چخه را تو هم قبلا به ایشان گفته ای ...من نیز نتوانستم خود داری کنم.
بهت قول می دهم که اولین و آخرین چخه به ایشان باشد و بعد از این ایشان را یک بوی بد در گذرگاه بپندارم.. از آنها که گوشه بعضی خیابانها به مشامت می رسد و پایت را تند می کنی تا زودتر از دستش خلاص شوی...
بجز تو از بقیه دوستان که به من تذکر داده اند که او را ندیده بگیرم نیز معذرت می خواهم . مسئله همان چخه است..می دانید. گاه گفتنش لازم است.
من نیز می دانم که ایشان بیمار است و من نیز می دانم که با بیماران ملاتفت باید. اما یک بار دیگر هم در همین وبلاگ به شخصی دیگر مجبور شدم توضیح بدهم که حتی اگر رو به قبله هم افتاده باشی حق نداری دهانت را به توهین به کسی باز کنی و به حساب بیماری ات بگذاری..متاسفانه حتی دوستان ایشان که از بیماری ایشان خبر دارند با تایید ایشان و سکوت در مقابل اعمال سادیستی شان ایشان را به آنجا رسانده اند که می بینید.

قبلا از این که این گفته اصلا به بحث تو ربط نداشت معذرت می خواهم...ولی به این معنی هم نمیشود برش داشت..گر حکم شود که مست گیرند...
پس خواهش می کنم بگذار باشد.


هاله 12:13 @ Sat, 28 Feb 04

مهشيدم، من فکر ميکنم اسم اين مردک رو برای اين دادند که شايد چون 'قرار است' کاره ای بشود برای خودشيرينی و محبوبيت کاری بکند. شايد هم مساله ساده تر ات اين حرفها باشد.

هاله به اين شبحی (تئوری سازی) نوبره والله !


مهشید 11:29 @ Sat, 28 Feb 04

شبح جان...من هم از طریق سایت زنان ایران که اطلاعیه امنستی را به طور کامل ترجمه کرده و روی سایت گذاشته بودند متوجه شدم و فکر کردم که این مسئله کاملا صحت داره. از آنجایی که حداقل چند روز قبل به زندانی اطلاع داده می شود که فلان روز اعدام می شود و او باید زیر ورقه اطلاع را امضا کند و وصیت بنویسد و.... و از آنجا که بچه های سایت در جریان امر هستند من شخصا این انتقاد را به آنها دارم که با دقت بیشتری به ترجمه این اطلاعیه نپرداختند و وقتی چنین مسئله ای را دیدند بدون تحقیق آن را روی سایت قرار دادند. من این انتقاد را منتقل خواهم کرد.
اما در رابطه با اعدام کبری و اینکه او اعدام نخواهد شد. راستش نمی دانم شبح جان.. من فقط این را می دانم که زندگی و مرگ کبری در دست خانواده مقتول ، دخترانش بخصوص است . و آنها رضایت نمی دهند.
مسئله کبری یک مسئله سیاسی نیست. استفاده سیاسی هم نباید از این مطلب بشود..حرف تو را در مورد حداد عادل قبول دارم. راستش من در جریان مسائل مجلس نیستم که کی ، کی را به گه کشیده . من نام نمایندگان مجلس را نمی دانم..بجز چند نفر از مشاهیر. اسم این آقا را جدا بگویم دیروز شنیدم.
این خیلی عجیب است که عفو بین الملل نام او را در زمره نامهایی که باید مراجعه شوند قرار داده است. یعنی تو فکر می کنی سازمان عفو بین الملل قصد تتحیر او را داشت ؟ اطلاعیه سازمان عفو بین الملل به زبان انگلیسی در سایت خودشان هست. می توانی ببینی.. این انتخاب از بچه های ایران که نبوده..از آنجا بوده..


هاله 11:08 @ Sat, 28 Feb 04

شبح جان به این خاطره که اين برام هزينه ای در بر نداره وگرنه منم ميرفتم تو مناطق جنگ خير کار داوطلبی ميکردم مثلا". من نگفته ام از جنس فرشته ام عزيزم. منم انسانم و شايد هم خيلی سطحی از خيلی جهات اما هر چه که بتونم و به نظرم انسانی بیاد ميکنم. ميشد همينم نکرد ولی علاقه دارم بکنم. من ميتونم پتيشن درست کنم و حرفامونو به گوش مردم ديگه برسونم. ادعا نمیکنم که یک ملیشا هستم.

تو چی ميگی؟ چون قدرت از بين بردن تمام مظالم دنيا رو ندارم در همين حد هم نکنم؟ پس مثلا" سازمان عفو بين الملل برای کبری فراخوان نذاره چون اينهمه کبری ها هست. اينکه مبارزه من بر عليه حکومت نيست جانم ... اين برای من مبارزه برای حفظ جون يه نفره. مثلا" اگه ديدی يکی داره جلوت جون ميده بگی خوب اينم مثل همه يا ... خوب ميرم خونه يه شکايت مينويسم به نماينده مجلس محل. ميشه عکس العمل نشون نداد؟ چرا خودت برای امينه عکس العمل آنچنانی نشون دادی که هنوز هم برای تو بابتش کلی احترام قائلم؟ تازه مال مملکت خودمون هم نبود ... مگر خودمون هزارها نفر در حال مرگ نداشتيم؟ چرا برای امينه فرياد سر دادی؟ هان؟

شبح جانم، بازم همونطور که گفتم قصد و نيت مهمه که هم تو از مال من خبر داری و هم من از مال تو. بقيه اش برای من يکی مهم نيست.


mina 10:43 @ Sat, 28 Feb 04

راستی..مبارک باشه..جايزه وبلاگ بر تر شدن.......شيرينی؟؟


yalda 10:42 @ Sat, 28 Feb 04

مشکل مردم ما اينه که هنوز از اختيارات بالقوه و بالفعل ای که ميتونن داشته باشن خبر ندارن!هنوز از ابتدايی ترين قوانين ای که ميتونه به نفعشون باشه بي اطلاعند...نمونش همین انتخابات اخیر که متاسفانه قشر دانشگاه رفته ما هم برای پرهیز ازمحرومیتهای احتمالی درآینده تن به رای نا خواسته دادن!!! وقتی نا آگاهی تا اين سطحه؛اولين گام آگاه سازی مردم از حقوقشونه؛سپس اصلاح يا تدوين قانونی منطبق با اصول انسانی..هنگامی که ما هنوز ياد نگرفته ايم چه موقع ميتوانيم از حق آزاديمون استفاده کنيم گسترش اون به چه کارمون ميايد؟!!!!.....آگاهی ؛چيزی است که ملت ما شديدا بهش نياز داره!


شبح 10:36 @ Sat, 28 Feb 04

هاله جان!(39)
نوشته‌یی:"وقتی فکر ميکنم ميبينم اگر بچه خودم به جای کبری بود تا چه حد راضی به قربونی کردنش ميبودم ..."
حالا بگذار من برای‌‌ات بگوييم. در اين سرزمين که من زنده‌گی‌ می‌کنم و در بسياری از نقاط دنيا انسان‌های بی‌شماری می‌ميرند به خاطر اين که هزينه‌ی معالجه‌ی اندک بيماری‌شان را ندارند، می‌ميرند از سوتغذيه، از فشار کار و اعدام می‌شوند بی‌گناه! مادرآن و پدرانشان به هر دری می‌زنند تا فرزندان خود را نجات دهند اما آيا من تو هم به هر دری می‌زنيم! با حذف يکی از تفريحات بچه‌ی من و بچه‌ی تواينجا می‌شود جان يکی را نجات داد! آيا حذف می‌کنيم؟ تو اگر دور از جون فردا دخترت به کليه احتياج داشته باشد تصور نمی‌کنم ترديدی در دادن کليه خود به او داشته باشی اما اين که هنوز کليه‌یی در بدن داری نشان می‌دهد که همه‌ی بچه‌های دنيا را مثل بچه‌ی خودت نمیدانی!
همه‌ی اين‌ها را نوشتم تا بگوييم نمی‌توانی در همه‌ی موضع‌گيری‌ها خودت را جای مادر ديگران بگذاری و از تو اين انتظار نمی‌رود. مادر کبرا اگر التماس خامنه‌یی را هم بکند کسی بر او ايراد نمی‌گيرد اما من و تو نمی‌تواينم اين کار را بکنيم کسی از ما قبول نمی‌کند و به صداقت‌مان هم شک می‌کنند. بگذريم که مادران بسياری بودند که فرزندان چون دسته گل‌شان پرپر شدند اما اين ستمگران اشک‌شان را نديدند!


شبح 10:08 @ Sat, 28 Feb 04

مهشيد جان!(32)
اين خبر بسيار مشکوک بود. الان شرايط برای اعدام کبرا وجود ندارد. عيد هم اعدام نمی‌شود. احتمال اعدام کبرا از مرگ ما که در زير خطر زلزله و تصادف و انفجار و ... زنده‌گی می کنيم کمتر است!
و اين به دليل تلاش همه‌ی ما بوده است تا موضوع را جهانی کنيم و رژيم را در موقعيت دشوار قرار دهيم. حاصل التماس مادر کبرا نبوده است که می‌دانی در اين سال‌ها چه مادرانی اشک ريختند و التماس کردند و دست‌خالی باز گشتند.
با ماجرا داری احساسی صرف برخورد می‌کنی به گونه‌یی که گويا کبرا اولين کسی است که میخواهد اعدام شودو يا آخرين خواهد بود.
نوشته‌یی:"راستش من نوشته ایهام را نخواندم. و نیازی هم به خواندن چنین نوشته ای نمی بینم. فکر می کنم اگر یک نامه و چند امضا بتواند زندگی یک دختر ۲۲ ساله را به او بازگرداند . اینکار را بی قید و شرط می کنم." از من به تو يک نصيحت هرگز زير هيچ نامه‌یی که نخوانده‌یی را امضا نکن! شايد در آن نامه نوشته شده بود کبرا را اعدام نکنيد به‌جای‌اش صغرا را اعدام کنيد! تو می‌خواهی جان يکی را نجات دهی به قيمت گرفتن جان هزاران انسان ديگر!
کل ماجرا را من مشکوک می‌‌دانم ناگهان در حالی که همه انتخابات را غيرقانونی می دانند و خانم حقيقت‌جو در مجلس حداد عادل را به گه کشيد واستعفا داد. خبر جعلی اعدام زود هنگام کبرا رحمان‌‌پور منتشر می‌شود. وبعد طي نامه‌یی از نماينده اول تهران!!! می‌خواهند برای آزادی او کاری بکند!
عمل سياسی کار پيچيده‌‌یی است. با سانتی‌مانتاليزم جور در نمی‌آيد. بقيه حرف‌ها را می‌گذارم در پاسخ هاله‌ی عزيز می‌نويسم!
نوشتن کامنت 33 از تو بعيد بود به همين دليل پاسخی نمی‌دهم.


هاله 9:27 @ Sat, 28 Feb 04

مهشيد جان، اتفاقا" شاهد مهربان هم همين رو برای من نوشت ولی وقتی فکر ميکنم ميبينم اگر بچه خودم به جای کبری بود تا چه حد راضی به قربونی کردنش ميبودم ... واقعی ها ... نه با شعار. ميدونم هم خيلی ها بچه ها و خونواده هاشون رو در راه هدف دادن ولی وقتی خودم فکرشو ميکنم ميبينم در توانم نيست که نيست. به هر حال عيبی نداره ... من هميشه ميگم همه ما به بهترین نحوی که به نظرمون میرسه عمل ميکنيم ولو اينکه از ديد ديگری اشتباه باشه. قصد و نيت پاک مهمه.

شبح جان ببخش که باز خارج زديم. :)


nana 6:29 @ Sat, 28 Feb 04

دوستان
در رابطه با پيام ۳۶ من جوکی براتون تعريف ميکنم که کمی خنده به قضايا بدهم

دو تا جاهل رفتند لندن روزی در پيکادلی ميرفتند و تاتری اتلو را نشان ميداد يکی به ديگری گفت اکبر سيابازيه بيا بريم تماشا کنيم دو تا بليط خريدند و رفتند نيمه های نمايش که هر دو کسل شده بودند تقی به اکبر گفت من ميرم دست به اب رفت هرچه گشت جائی را پيدا نکرد
در اطاقی را باز کرد ديد يک اطاق روشن و نورانی و در وسط يک گلدان است چون کسی نبود رفت نشست روی گلدان و کارش را انجام داد وقتی برگشت پهلوی دوستش گفت خوب اکبر وقتی من نبودم چی شد . اکبر گفت نمايش همينطور مزخرف پيش ميرفت تا تو امدی نشستی رو گلدان و ريدی !!!!!


nana 6:18 @ Sat, 28 Feb 04

شبح
لطف کن پيام ۳۵ را پاک کن چون همان ۳۶ است و متاسفانه نامم ثبت نشد . متشکرم
نانا


nana 6:13 @ Sat, 28 Feb 04

خوب دوستان
تصميم گرفتم که چيزهائی که ميتوانستم با بی ادبی در وبلاگم بنويسم با ادب ولی با طنز اينجا بنويسم .
در حالی که بحث قانون برای حکومت اينده ايران مطرح بود ناگهان در باز شد و شخصی دست و رو نشسته وارد گرديد و با همان سبک فيلمهای سوزناک هندی مطالب بی ربطی راجع به خبر اعدام و بعد خبر تکذيب اعدام فرد ديگری را با اب و تاب گويا که اين فرد و ان که قرار بوده اعدام شود بزرگترين محور روی زمين در حال حاضر هستند مطرح کرد .
ابتدا به ساکن از کسی سخن گفت که جز يار غارش ديگری نميشناسد و جتی اگر بشناسد اهميتی چندان ندارد سپس تقليد وار از من کلمه پرنسیپ را که من بکار برده بودم اورد و با هذيانهائی روانی راجع به اعدام و بعد لغو اعدام و سازمان عفو بين الملل چنان سخن گفت که همه ما مات و متحير انگشت به هرچه نه بدتر مانديم که ای بابا اقدامات اين شخص باعث شده که
ان شخص اعدام نشود ياللعجب !!!!!
سپس طبق معمول به مادر بزرگ و عمه و ميرزا قاسمی و زنی که ميشناخته و فرزندش و باقالی قاتوق پرداخت و انگشت حيرت ما را به هرچه نه بدترمان بيشتر فرو کرد .
و در نهايت نتيجه گرفت که شماها اشتباه ميکنيد که در برابر اخوندا سر تعظيم و تکريم
فرو نمياوريد اينان کسانی هستند پر قدرت
که ميتوانند دادار دودور همه ما را به باد داده
و دمار از روزگارمان در اورند .
پس تا دير نشده همه به من پيوسته به درگاه خامنه ای و حداد عادل نامه ای دسته جمعی بنويسيم و يار غار من شخصا توسط
پدر بزرگوارش تقديم انان کنند .
تا شايد اين بزرگواران نگاه عطوفتی به شما بدبخت و بيچارگان کرده و گناهان شما را بخشيده و کبـــــــری را ازاد سازند .


6:11 @ Sat, 28 Feb 04

خوب دوستان
تصميم گرفتم که چيزهائی که ميتوانستم با بی ادبی در وبلاگم بنويسم با ادب ولی با طنز اينجا بنويسم .
در حالی که بحث قانون برای حکومت اينده ايران مطرح بود ناگهان در باز شد و شخصی دست و رو نشسته وارد گرديد و با همان سبک فيلمهای سوزناک هندی مطالب بی ربطی راجع به خبر اعدام و بعد خبر تکذيب اعدام فرد ديگری را با اب و تاب گويا که اين فرد و ان که قرار بوده اعدام شود بزرگترين محور روی زمين در حال حاضر هستند مطرح کرد .
ابتدا به ساکن از کسی سخن گفت که جز يار غارش ديگری نميشناسد و جتی اگر بشناسد اهميتی چندان ندارد سپس تقليد وار از من کلمه پرنسیپ را که من بکار برده بودم اورد و با هذيانهائی روانی راجع به اعدام و بعد لغو اعدام و سازمان عفو بين الملل چنان سخن گفت که همه ما مات و متحير انگشت به هرچه نه بدتر مانديم که ای بابا اقدامات اين شخص باعث شده که
ان شخص اعدام نشود ياللعجب !!!!!
سپس طبق معمول به مادر بزرگ و عمه و ميرزا قاسمی و زنی که ميشناخته و فرزندش و باقالی قاتوق پرداخت و انگشت حيرت ما را به هرچه نه بدترمان بيشتر فرو کرد .
و در نهايت نتيجه گرفت که شماها اشتباه ميکنيد که در برابر اخوندا سر تعظيم و تکريم
فرو نمياوريد اينان کسانی هستند پر قدرت
که ميتوانند دادار دودور همه ما را به باد داده
و دمار از روزگارمان در اورند .
پس تا دير نشده همه به من پيوسته به درگاه خامنه ای و حداد عادل نامه ای دسته جمعی بنويسيم و يار غار من شخصا توسط
پدر بزرگوارش تقديم انان کنند .
تا شايد اين بزرگواران نگاه عطوفتی به شما بدبخت و بيچارگان کرده و گناهان شما را بخشيده و کبـــــــری را ازاد سازند .


5:18 @ Sat, 28 Feb 04

http://web.peykeiran.com/net_iran/irnewsbody.aspx?ID=12445

تلاشهای فوری سازمان ازادی زن برای جلو گیری از حکم اعدام کبرا رحمانپور


مهشید 4:58 @ Sat, 28 Feb 04

این را هم بگویم شبح جان که مدتهاست در جهت عفو کبری دارد کار می شود. بچه ها در ایران دنبال کارش بودند. چندین تومار جمع آوری شده که به طور مرتب برای مسئولان امر در دادگستری میل می شود (‌هفته ای دو بار )‌این کارها الان مدتهاست که شده و می شود . این خبر امنستی لامصب همه را شکه کرد...درست مثل غریقی که برای نجات خود به هر چیزی دست می زند.
من هنوز هم فکر می کنم امضای نامه ایهام درست بوده و هست. حرکتی بود که فکر می کردیم در آخرین دقایق است. تو نوشتی که آرزو کنیم چنین نشود. خوب من زیاد به امید و آرزو اعتقادی ندارم.. و فکر می کنم که باید هر کسی هر کاری از دستش بر میآید انجام دهد. ایهام هم کاری را کرد که فکر می کرد در آن لحظه درست است...


مهشید 4:46 @ Sat, 28 Feb 04

شبح جان..در مورد نوشته ایهام اما من باید یک چیز را اشاره کنم.
راستش من نوشته ایهام را نخواندم. و نیازی هم به خواندن چنین نوشته ای نمی بینم. فکر می کنم اگر یک نامه و چند امضا بتواند زندگی یک دختر ۲۲ ساله را به او بازگرداند . اینکار را بی قید و شرط می کنم.
ایهام یک نامه نوشت... برای درخواست آزادی یک زن جوان. برای بازگرداندن زندگی به یک زن جوان.
راستش ایهام را به آن شکل نمی شناسم. از طریق وبلاگ هاله با او آشنا شده ام.
الان ماجرای اعدام کبری منتفی است. ولی گیرم منتفی نمیشد. گیرم که نوشته سازمان امنستی اینترنشنال صدق می کرد و کبری صبح زود اعدام می شد. گیرم که این نامه می توانست کمکی باشد ...(‌که بگویم فکر نمیکنم باشد . وقتی کسی را به سمت چوب دار میبرند دیگر معمولا کار از نامه نگاری گذشته است. اما گیرم میتوانست موثر باشد)‌ و می دانستیم که با یک امضا ی من و تو جان این دختر به او بازگردانده میشود..آیا تو امضا نمی کردی شبح جان ؟ من به تو بگویم... بدون شک امضا می کردم. بدون یک لحظه تردید.
شبح عزیز...برای من هیچ پرینسیپی بزرگتر از زندگی یک انسان بیگناه ارزش ندارد. برای من زندگی یک پرینسیپ بزرگ است.
سالها دیدم که زنی از نزدیکترینهایم با درخواستی در دست به نزد این آخوند و آن آخوند می دوید ..تا جان فرزند نوجوانش را نجات بدهد .. سالها می دیدم که این آخوندهای پلید چگونه با او رفتار می کردند و او را به نزد این و آن پاس می دادند. و سالها می دیدم که او باز امیدوار است و گوش بزنگ که آخوندی جدید بیابد و از همسایه ای بشنود که قلبش از سنگ نیست...و...
هرگز نمی توانستم به او بگویم نرو...بگویم پرینیسپ های ما آن است که پیش این نا انسان ها سرخم نکنیم و التماس نکنیم....
وقتی شنیدم که مادر کبری به دست و پای رئیس زندان افتاد ...به دست و پای خواهر شوهر کبری افتاد و التماس کرد تا جان دخترش را به او ببخشند قلبم را از جا کندند.
در جامعه ای به نهایت کثیف که دختر جوانی به علت فقر تحت تجاوز و آزار قرار می گیرد و مرتکب اشتباهی بشود باید این اشتباه را با خون خود بشوید... در این جامعه کوفتی اگر یک امضای کوفتی من بتواند کاری کند...
من خودم را بسیار ناپاک می دانم که پرینسیپ هایم را به زندگی یک انسان تاخت بزنم...
اینها را که گفتم شبح جان دلایل خودم بود برای امضا..
نمی گویم که دلایل تو هم می باید اینها باشد...
نمی گویم که دلایل من به تو ترجیح دارد..
نمی گویم که تو یا هر کس دیگری به این دلایل می باید آن را امضا می کرد یا نمی کرد...
اینها دلایل من بود....
برای من زندگی و انسان بزرگترین پرینسیپ است. و هرگز اینها را با هیچ چیز دیگر تاخت نمی زنم.
ای کاش در دنیایی عادلانه تر زندگی می کردیم...دنیایی که مزد گورکن از آزادی آدمی افزون نمی بود ..
در این دنیا نا انسانها اختیار جان انسانها را در دست دارند. برای نجات جان انسانها..حتی اگر فکر کنم موثر است به این نا انسانها التماس کنم...این کار را خواهم کرد..


nasrin 4:42 @ Sat, 28 Feb 04

مهشيد جان !
خوش خبر باشی هميشه ٫ من الآن فهميدم .
خيلی خوشحال شدم « فعلا » . اميدوارم بشه براش کاری کرد .


4:33 @ Sat, 28 Feb 04

ايذه: اطلاعيه شماره ٦
جمهورى اسلامى بر حدت سرکوب و دستگيرى در شهر ايذه افزوده است

مردم سراسر کشور را به پشتيبانى از مردم ايذه فراميخوانيم
http://www.rowzane.com/000_etelayeha/2402/240228-IZEH6.html


4:29 @ Sat, 28 Feb 04

بايد در مقابل محل اعدام کبرا جمع شد
نبايد گذاشت اين قتل عمد صورت بگيرد

ثريا شهابى

http://www.rowzane.com/000_etelayeha/2402/240228-soryashabi.html


مهشید 4:17 @ Sat, 28 Feb 04

شبح جان..حتما تا الان خبر به تو هم رسيده است که کبری اعدام نمیشود. خبرنگار امنستی تاریخی اشتباهی داده است. (‌حدس زده می شود که در تعویض تاریخ از فارسی به میلادی اشتباهی کرده است و تاریخ ۲۸ فوریه را داده ) خبر دیگری که رسیده است این است که کبری حدودا تا عید وقت دارد.یعنی یک ماه یا کمتر. هنوز رضایت نگرفته اند و خانواده مقتول خود را پنهان کرده اند. باید سعی کنیم از طریقی با آنها تماس بگیریم..
فعلا به خیر گذشته...و وقت کوتاهی برای کبری موجود است.


پوریا 1:41 @ Sat, 28 Feb 04

با عنوان بحث موافق نيستم. چون درنهايت چيزي كه تعريف شده، قابل استناد و به لحاظ حقوقي معتبر و حتي الامكان داراي مفهومي مستقل از تعابير مجريان است، قانون است نه مفاهيم انتزاعي مثل آزادي. آزادي مفهومي است متعالي و مقبول عام.اما براي عملي شدنش بايد در قانون لحاظ شود، نه اينكه بالاتر از آن قرار گيرد. با متن اما كاملا موافقم و در آخر: آزادي از قانوني كه در واقع قانون نيست،بدون شك بالاتر است. ممنون از لينك به "سرهم يا جدا".. واسه اين محاوره اي ننوشتم كه منظورمو واضح تر بگم.. شاد باشي


دادامن 1:20 @ Sat, 28 Feb 04

ويژه نامه ی ۸ مارس به زودی در وب لاگ دستگاه دادا ...... سلسله مطالب این ویژه نامه : نه روسری نه توسری....... زن در سوسیالیسم ....... زمین بدون سکس زمین بدون اکسیژن.... دو قطب ارتجاعی امپریالیم شرق و غرب و نقش زن در پیکره ی جامعه... و بررسی مشکلات و معضلات زن ایرانی در جامعه ی سنت ماب ایران ... در انتظارتان هستیم .... http://dadaman.5u.com


خُسن آقا 0:57 @ Sat, 28 Feb 04

این نکته‌ای رو که زمينی (3) نوشته رو باید روش فکر کنید.
این یکی از اساسی ترین مشکلات کشورهایی است که دیکتاتور زده هستند. یعنی خود را از جمع ندانستن و بهمین خاطر هم حاضر به پرداخت هزینه برای کارهای جمعی نبودن. ولی اگر کارهای جمعی ثمری ببار آورد آنوقت همه می‌خواهند از آن بهره مند شوند.


شبح 0:56 @ Sat, 28 Feb 04

مهشيد عزيز!(12)
خبر اعدام کبرا رحمان‌پور در فردا خيلی عجيب است اگر اين‌طور باشد هيچ کاری نمي‌شود کرد چون صبح زود او را اعدام می‌ کنند يعنی چند ساعت ديگر!
اما من تصور نمی‌کنم اين کار را بکنند. شايد فردا اوليای دم او را ببخشند و او آزاد شود. اميدوارم چنين شود. پيشبينی حرکت اين‌ها بسيار دشوار است چون مانند مجانين عمل می‌کند ولی بسيار بعيد است الان که پس از انتخابات با اين افتضاح اين‌ها بتوانند کسی مانند کبرا را که سازمان عفو بين‌الملل هم آزادی‌‌اش را خواسته است و چندين تومار برای آزادی‌اش وجود دارد کسی بخواهد او را اعدام کند. به‌خصوص که از اين اعدام نظام هيچ سودی نمی‌برد و افکار عمومی هم برعليه اين اعدام است.خلاصه آرزو کنيم چنين نشود.
کامنت دوستان ديگه را فردا صبح پاسخ می‌دمالان از خسته‌گی نا ندارم و چشمامرا به‌زور باز نگه داشتم!


m 23:39 @ Fri, 27 Feb 04

قانون اگر به عنوان وجدان اجتماع باشد در واقع تضمين کننده آزادی خواهد بود .


armin gilemard 22:46 @ Fri, 27 Feb 04

سلام ... برای من +ای خودش را دارد ... يعنی ازادی را برتر از قوانين ميدانم ... قوانينی kه ب+ای آزاد kردن مردم فقط kمkی هستند برای نقض حقوق بشر .. نه فقط در ایران بلkه در تمام دنیا


22:28 @ Fri, 27 Feb 04

تلاشهاى فورى سازمان آزاد زن براى جلوگيرى از حکم اعدام کبرا رحمان پور

http://www.rowzane.com/000_etelayeha/2402/240227Azadi.html


mehran 21:01 @ Fri, 27 Feb 04

شبح عزيز!کامنت قبلی من در مورد مطلب قبلي شما بود.در مورد آخرين مطلبتون بايد بگم که حرفهای شما کاملا درسته.هيچ شکی درش نيست.ولی توجه کنيد به اينکه ما داريم در يک جنگل زندگی می کنيم که هميشه عده ای بايد قربانی عده ديگه ای بشن.اين يک قانونه و من و شما نمی تونيم عوضش کنيم.دو راه پيش رو داريم.يا ما هم عضوی از همين ها بشيم يا سکوت کنيم و نظاره گر باشيم.حتما معنی بازيچه رو می دونيد!!!ما همه بازيچه هستيم.


matin 20:51 @ Fri, 27 Feb 04

:0
؟؟


mehran 20:49 @ Fri, 27 Feb 04

سلام.من نمی دونم چرا همیشه آخر از همه می رسم اینجا!من هنوز نظرات دیگران رو نخوندم.فقط گذرا یه نگاهی کردم.واسه همین اگه جواب حرف هام رو قبلا گفتید٬معذزت می خوام اگه دوباره دارم تکرار می کنم.حرفهای که زدید خیلی خوب و جالب بود ولی یه خورده گنگ بود.مثلا در بند ٬۳- کاملا روشن نيست.اگه اون شخص دوم دوم بخواد آزادی بيان رو سلب کنه تکليف چيه؟اگه کسی بخواد جلوی آزادی بيان رو بگيره و شخص ديگه ای با بيان يا سکوتش اون فرد رو ناکام بذاره٬(یه جور زیانه دیگه!)شخص دوم بايد محاکمه بشه؟
يا در مورد سانسور٬در يک جامعه نوپا وحکومتی که تازه در حال شکل گيريه نبايد اجازه داد که هر حرفی در موردش گفته بشه.البته من با سانسور کاملا مخالفم.ولی وقتی يک حکومت هنوز به مرحله عمل نرسيده٬توجهات رو به سمت خودش جلب نکرده و مردم به ديده شک بهش نگاه می کنن٬هر تبليغ منفی يی می تونه نابودش کنه.مخصوصا در جامعه ما!!!
دليل اينکه هميشه از قدرت متنفرم هم همينه!چون هميشه بايد مصلحت هايی رو رعايت کرد و من از اين مصلحت ها متنفرم!
ديگه اينکه اين حرفها واسه آرزو و خيال خوبه!چون جمهوری اسلامی حالا حالا ها رفتنی نيست!ممنون.موفق باشید.


سایت طراحی گرافیک 20:36 @ Fri, 27 Feb 04

سایت طراحی گرافیک


nana 20:26 @ Fri, 27 Feb 04

شبح

من دشمن دانا هستم که ........
نه دوست نادان که بر زمينت ........


شراگيم 19:58 @ Fri, 27 Feb 04

اول بگم که با اون تيتری که انتخاب کردی خيلی خيلی مخالفم...! قانون مجموعه قرار دادهای اجتماعيست که منتخب افراد جامعه برای اداره هرچه بهتر جامعه و بهبود زندگی اجتماعی وضع ميکنن و همه جای دنيا هم قانون اساسی هر کشوری بعد از وضع شدن به همه پرسی گذاشته ميشه و افراد جامعه (موافق يا مخالف) به اون رای ميدن و در صورت تاييد اکثر افراد جامعه لازم الاجراست و هيچ چيز ديگری بالاتر از آن نخواهد بود...!

حالا شما چی ميگی شبح جان؟ آزادی بالاتر از قانون است يعنی چی؟ يعنی اينکه من آزادم فرضا آدم بکشم و هيچ قانونی نبايد اين آزادی رو از من سلب کنه؟
خوب...بيخيال..از تيترت که بگذريم ميرسيم به مغز مطلب...
از نظر تئوری قانونی که وضع ميشه رو نمايندگان مردم(که خود مردم اونها رو انتخاب ميکنن) وضع ميکنن...اين يعنی چی؟ يعنی از اونجا که عملا امکان مشارکت تک تک افراد جامعه در تصميم گيری های کلی و وضع قوانين وجود نداره مردم يک سری رو به نيابت از خودشون تعيين ميکنن که فرضا قوانينی رو در جهت افزايش رفاه و امنيت و... اونها وضع و اجرا کنن...! يعنی تا اينجا نتيجه ميگريم تو يه شرايط آرمانی قانونی رو که مجلس کشوری تصويب کرد(هرچند باب ميل گروهی از افراد جامعه نباشه) لازم الاجراست...!چرا که خواست اکثريت افراد اون جامعه ست...!(درست مثل اين ميمونه که فرضا قانونی تصويب بشه که توی ايران موقع اذان برنامه های تلويزيون رو قطع کنن و اذان پخش بشه(با توجه به نیاز جامعه ای که فرضا معتقد و مسلمان است) و يه اقليت ارامنه ای بخواد اعتراض کنه)
به هر حال تو زندگی اجتماعی ضمن احترام به اقلیت و توجه به خواسته هاشون، هميشه منافع اکثريت هست که مهمتر است و اين نکته ايه که توجه دقیق به اون میتونه خیلی چيزها رو روشن کنه...!
خیلی وقتها خیلی از اختلاف سلیقه های بین ما ناشی از تفاوت این دو دیدگاه میشه...(((((به نظر من منافع جامعه همیشه مهمتر است و در اولویت بندی بالاتر از منافع افراد قرار داره...)))))
(میخوام بدونم کسی هست که مخالف این جمله آخری باشه یا نه و اگه هست دلیلش چیه؟)
به هر حال...به نظر من اين متن شبح برخلاف متن قبليش نواقصی داره...اون از تيترش بود که به نظر من با توجه به تیتر ایشون باید کلیه زندانها و سیستم قضایی از روی کره زمین برچیده بشه!!
و خود متن هم که صرفا اشاره به يک حکومت مستبد داره که خواسته های يک طبقه خاص رو ميخوا به خواسته های آحاد مردم جامعه تحميل کنه...!در صورتيکه اگه قراره بحثی بشه بايد ((در حالت کلی)) بشه که در يک حکومت مردمی آيا قوانين بالاتر از آزادی هستند و يا بالعکسه...!
به هر حال به نظر من و با توجه به مطالب بالا در يک حکومت که مجلسش عصاره ملتش باشه هيچ چيز بالاتر از قوانين وجود نداره و نخواهد داشت...!و هيچ مقامی نميتونه به هيچ دليلی مانع اجرای قوانين بشه(بازم ميگم به شرطی که همه شرايط آرمانی باشه و قوانين مصوب واقعا چکیده مطالبات مردم باشه)
به هر حال اگه متن شما در مورد ج.ا باشه (که ظاهرا هم هست) با اينکه از نظر ارزشيابی سطح بحث رو خيلی تنزل ميده (به علت خاص بودنش) ولی کمابيش درست و قابل قبوله...!


19:38 @ Fri, 27 Feb 04

http://www.rowzane.com/000_etelayeha/2402/240227-KBRA.htm

فردا ميخواهند کبری رحمانبور را اعدام کنند


مهشید 19:35 @ Fri, 27 Feb 04


آیا این امکان وجود دارد که بچه های وبلاگ نویس مقیم تهران یک قرار وبلاگی برای درخواست آزادی کبری ترتیب بدهند؟
در مقابل محل اعدام جمع شوند و خواستار آزادی او شوند ؟
آیا از بچه ها کسانی هستند که بخواهند این کار را انجام دهند ؟ شاید این بتواند جان یک زن 22 ساله را از مرگ حتمی نجات دهد .


اسد 18:00 @ Fri, 27 Feb 04

در ضمن همگي و بخصوص نسرين عزيز:
خسته نباشي:)


اسد 17:48 @ Fri, 27 Feb 04

سلام نسرين جان و ممنون از دعوتت،
من متاسفانه الان وقت زياد ندارم و نتوانستم همه نظرات را بخوانم، ولي براي اين كه سهم مختصر خود را ادا كرده باشم سعي مي كنم نظر خودم را بگويم.
فكر مي كنم ارني هم به اين مطلب اشاره داشت كه در جامعه طبقاتي اصولن آزادي هميشه به نوعي محدود است و در بيشتر مواقع نيز آزادي عده اي به بهاي و حتي بر مبناي بندگي عده ديگري بنا مي شود و آزادي بيان نيز از اين مطلب خارج نيست!
آن جامعه بي طبقه آينده نيز هنوز حتي خطوط كلي اش هم براي ما قابل ديدن نيست و قانون براي آن نوشتن از ما بر نمي آيد! بي شك آن جامعه بي طبقه انساني انسان هاي ويژه خويش را هم خواهد داشت و جهان بيني و زيبايي شناسي خاص خود را خواهد داشت و ... بگذريم!
اما براي موقعيت فعلي ما، بيان روشن محدوده هاي آزادي در حقيقت به معناي تلاش واقعي براي رسيدن به اين آزادي است. قانون در حقيقت همين بيان روشن اين چهارچوب ممكن است و در حقيقت آزادي و محدوديت (قانون) دو چيز جداگانه نيستند و دو سر يك چوب هستند. اينكه ما شعاري كلي بدهيم كه آزادي بدون قيد شرط است و بعد دست قانون گذار را باز بگذاريم نيز نوعي عوام فريبي است.
مثلن هتك حرمت به كسي كه در اجتماع نقشي بيروني بازي مي كند مثل سياستمدار ها حكمي ندارد و او با قبول اين نقش در اجتماع بايد پيه اظهار نظر ديگران را بپذيرد ولي توهين و فحاشي به يك شخص خصوصي بايد بتواند! تحت تعقيب قانوني قرار گيرد!
پس بنا بر اين فكر مي كنم به جاي بحث بر سر ارزش ايده آلي آزادي بيان (كه براي من هيچ مفهومي در بر ندارد) بحث بر سر چهارچوب درست آن براي جامعه كنوني ما و موقعيت كنوني ما درست تر باشد. باز هم تاكيد مي كنم، به نظر من تعريف روشن اين چهارچوب تنها تضمين كننده اجراي واقعي اين آزادي است....

در ضمن شبح جان، من هم به اين بحث اتان لينك دادم و اميدوارم خوب پيش برود و براي تو و ديگر دوستان نيز صبر و توان بسيار آرزو مي كنم.


someonethinksyoudonknow2 16:47 @ Fri, 27 Feb 04

خوب. يکی بگه حالا چکار بايد کرد؟


pouyan 16:05 @ Fri, 27 Feb 04

مرسی از بحثهای خوبت!
مطلبی در اين مورد نوشته ام. نظر تو و دوستان را بدانم خوشحال خواهم شد.


هاله 16:04 @ Fri, 27 Feb 04

زن آبی - چه قدر قشنگ گفتی ... قانون اساسی جنگلی.


Mahshid 15:52 @ Fri, 27 Feb 04

شبح جان..جواب حرفی را که زدی در وبلاگم نوشتم برايت... اينجا باز تکرارش نمی کنم چون ربطی به بحث تو ندارد.


زن آبی 15:47 @ Fri, 27 Feb 04

بذبختي اينجاست كه ما حتي به رعايت همين قانون اساسي جنگلي كه خودشون تنظيم كردن هم راضي هستيم و باز نمي شه كه بشه


گندم 14:46 @ Fri, 27 Feb 04

جناب شبح عزيز اميدوارم فکر نکرده باشيد که من منفی نگری کرده ام...از نظرتان ممنون:) در مورد اين پستتان هم خواهم نوشت..


زمينی 14:01 @ Fri, 27 Feb 04

شبح جان
در این مورد فقط می توانم بگویم که باید اعتماد به نفس ملت را بالا برد و شناخت او را نسبت به حقوقی که دارد افزایش داد.مردم ما در حال حاضر در کم ترین و کوچک ترین کار ها مداخله نمی کنند نه ای که هراس از به خطر افتادن جان و مال باشد، نه فقط به این خاطر که خود را مستحق نظر دادن و مشارکت نمی دانند. مثال عینی را می زنم در موردی که یک تحقیق و پروژه دانشگاهی بود و قرار بوده که طرحی براساس خواسته های مردم یک محله به اجرا گذاشته شود، مردم در ابتدا بسیار منفعل بودند و به دوستان ما می گفتند خوب شما درسش را خوندید خودتون طرح را ارایه دهید و کم کم بر اساس کوشش دوستانمان به این نتیجه رسیدند که می توانند نظر بدهند و نظرات آن ها بسیار کارساز است.


گندم 13:03 @ Fri, 27 Feb 04

بازم نشد من اول شم...جناب شبح عزيز من چند تا سوال در مورد آزادی بيان داشتم که به متن آخر وبلاگم اضافه کردم..


نوید 13:02 @ Fri, 27 Feb 04

اول شدم آخ جون.






زبان:
نگهداری مشخصات؟






تعداد مطالب وبلاگ: 1253
تعداد نظرات: 26173
تعداد بازديد کنندگان:
Last update: july 9, 2006 08:35 pm


از کجا آمده‌اند؟