|
|
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
چهارشنبه، 6 اسفندماه 1382 | February 25, 2004
● آزادی بيان
در بحثی که در نظرخواهی مطلب قبلی طرح شد قرار را بر اين گذاشتيم که اصول مختلف مورد نظرمان برای جامعهی مورد نظرمان و ايران بعد از جمهوری اسلامی را مطرح کنيم. در مطلبی که در ادامه میآيد به موضوع آزادی بيان پرداخته شده است. آزادی بيان تعاريف: چند نکته:
سلام
سلام / آزادی بيان يه حق مادرزاديه که از خيلی از انسانها گرفته شده . اونم بوسيله ی کی ؟ بوسيله ی همنوعان خودشون . نميدونم چه طور ميشه حق طبيعی خودمون رو پس بگيريم . شايد لازمه اش نزاع با همنوع باشه . شايد قبل از نزاع بحث و گفتگو هم باشه ولی احتمال به نتيجه رسيدنش در جوامع انسانی حال حاضر کمه . برای بحث کردن بايد آزادی بيان داشت و برای بدست آوردن آزادی بيان هم بايد گفتگو کرد . خوب اين که شد دور و تسلسل ! پس راهی که هست مبارزه است . اما مبارزه با کی ؟ کی دقيقآ حق ما رو ازما سلب کرده ؟ ميشه يه جواب درست پيدا کرد ؟ تعداد زيادی از انسانها در اين حق کشی شريکن . ما تو مبارزه با کی طرفيم ؟
سهيل قاسمی نمی دانم چرا نمی شود وارد وب لوگت شد .. باز نمی شود !!!!!
سهيل قاسمی عزيز
بيشتر وقتتان را نگيرم. در مطلبي كه در وبلاگ ام نوشته ام سعي كرده ام جوي ايجاد كنم كه با استفاده از آراي جديدِ مدرن و پسا مدرن، چيزي مانندِ همين مباحث را به چالش بكشم. كه اصلن چه بكنيم. و آزاديي بدون شرط ِ همه چيز، چه عواقبي دارد؟ يعني برآيندِ آزادييِ همه، به چه سمتي كشيده ميشود. تشريف بياوريد!
به عنوانِ مثال، به كار بردنِ الفاظِ زشت (مثلِ فحشهايي كه در كوچهبازار رايج است، يا بي پرده نوشتنِ مسايل سكسي يا عاشقانه در داستان يا شعر يا هر نوشتهيي، يا نوشتن به هر نحوي در مورد نقد يا نكوهش فلان مذهب يا شريعت، يا حتا حمله به مذهب يا عقيده و ... ) جزوِ محدوديتهاي بيان نيست.
بايد در نظر بگيريم كه قانون را حقوقدان مينويسد و بر اساس انبوهي از تجربيات و تاريخچهيي كه در كشورهاي ديگر يا در همان كشور به دست آمده است.
من، به عنوان ِ يك شهروند، دوستدارم از حقِ آزادييِ بيان برخوردار باشم. بدونِ هيچ قيد و شرطي. و دوست ندارم خودم براي خودم محدوديتي ايجاد كنم. اين خود سانسوري است و زشت است. اما نيرويي هست به اسم قانون كه در بعضي موارد جلوي من را ميگيرد كه آزادي ام فوقاش جلوي آزادييِ كسي را نگيرد. يعني معيار محدوديتِ آزادي، تنها آزادي است. يعني با آزادي ميتوان جلوي آزادي را گرفت نه حقوق و نمي دانم دل بخواه و اين كه تفسير كند آبروم رفته يا به من توهين شده و الخ.
در مورد آزادي تا كنون بسيار نوشته شده و بسياري از بحثهايي كه در خلال اين چهارصد نظر پيش آمد، قبلن در جوامعِ ديگر و جامعهي خودمان، بحث و بررسي شده است. حتا نتايجِآن نيز در بسياري موارد مشخص شده است و در كتابها و مقالات مختلف ثبت شده است. ميشد آنها را بررسي كرد و مشكل را حل كرد يا براي انجامِ تحقيق، اين معيارهاي علمي را پيشفرض قرار داد. اما به قول ِ بزرگي: اگر چيزي را به كودكي ميآموزيم، اين فرصت را براي هميشه از او ميگيريم كه آن را خود كشف كند!
يكي از مسايلي كه بحث را علمي پيش ميبرد اين است كه چارچوب بحث مشخص باشد و معيار ها و خاستگاههاي نظرات به صورت شفاف بيان شوند. از طرفي، واضح شده باشد كه دامنه و بردِ بحث كجاست و هدف از آن چيست. ببينيد دوستان، مشكلي اين وسط پيش آمده: آيا ما به عنوان يك مرجع قانونگذار داريم در مورد قانون اساسي آينده بحث ميكنيم؟ كه حد و مرزِ آزادييِ بيان كجاست؟ يا به عنوانِ يك نهادِ غير ِ دولتييِ مدني (NGO) ؟ و آيا اين مصوبهي ما تنها براي اين است كه خودمان بدانيم تا چه حدي ميتوانيم پيش برويم يا اين كه در رويايمان ميپرورانيم كه اگر روزي رژيم عوض شد، ما آن را به عنوان قانون اساسي پيشنهاد كنيم و تصويب كنيم؟
يكي از مسايلي كه بحث را علمي پيش ميبرد اين است كه چارچوب بحث مشخص باشد و معيار ها و خاستگاههاي نظرات به صورت شفاف بيان شوند. از طرفي، واضح شده باشد كه دامنه و بردِ بحث كجاست و هدف از آن چيست. ببينيد دوستان، مشكلي اين وسط پيش آمده: آيا ما به عنوان يك مرجع قانونگذار داريم در مورد قانون اساسي آينده بحث ميكنيم؟ كه حد و مرزِ آزادييِ بيان كجاست؟ يا به عنوانِ يك نهادِ غير ِ دولتييِ مدني (NGO) ؟ و آيا اين مصوبهي ما تنها براي اين است كه خودمان بدانيم تا چه حدي ميتوانيم پيش برويم يا اين كه در رويايمان ميپرورانيم كه اگر روزي رژيم عوض شد، ما آن را به عنوان قانون اساسي پيشنهاد كنيم و تصويب كنيم؟
سلام. مدتهاست كه اين مطلب را ميخوانم. به اش لينكهم دادم در وبلاگ ام. رابطهها برايام بسيار جالب بود به عنوان يك نمونهي آماري از قشري كه در مورد مسايل سياسي و اجتماعي دغدغه داريد، و ادبيات سخن گفتن تان و ميزان اطلاع تئوريك تان از مسايل، و اشرافتان به حاشيه و متنِ موضوع. ميتوانم به جرات اين چهارصد نظر را مشتي نمونهي خروار از جامعهي ايران در نظر بگيرم. اگر اجازه داشته باشم، ميخواهم با استناد به اين نظرات و آرا چيزي بنويسم. براي شما نيز خواهم فرستاد. نظر خودم را نيز در اين مورد در پيغام بعدي برايتان ميگذارم.
سلام. مدتهاست كه اين مطلب را ميخوانم. به اش لينكهم دادم در وبلاگ ام. رابطهها برايام بسيار جالب بود به عنوان يك نمونهي آماري از قشري كه در مورد مسايل سياسي و اجتماعي دغدغه داريد، و ادبيات سخن گفتن تان و ميزان اطلاع تئوريك تان از مسايل، و اشرافتان به حاشيه و متنِ موضوع. ميتوانم به جرات اين چهارصد نظر را مشتي نمونهي خروار از جامعهي ايران در نظر بگيرم. اگر اجازه داشته باشم، ميخواهم با استناد به اين نظرات و آرا چيزي بنويسم. براي شما نيز خواهم فرستاد. نظر خودم را نيز در اين مورد در پيغام بعدي برايتان ميگذارم.
نانا ۳۸۹
اما يكي از شاخه هاي آزادي آزادي بيان است ابتدا مزاياي اين نوع آزادي و سپس نحوه به فساد افتادن و سو,استفاده از اين آزادي را بيان مي كنم. با آزادي بيان دولت مردان چكاب مي شوند و بيشتر مواظب رفتار خود هستند چرا كه اگر از خدا نترسند از مردم خواهند ترسيد. با آزادي بيان مديران جامعه فيدبك و پسخورد تصميمات خود را به سرعت مي بينند و لذا عاقلانه تر تصميم مي گيرند. با آزادي بيان روحيه رقابت بيشتر رشد مي كند. و بدون آزادي بيان ريا و تظاهر و اختناق در سياست و اقتصاد راه مي يابد و كنايه و استعاره در فرهنگ و ادبيات متجلي مي شود. اما يك نكته نبايد فراموش شود بياني بايد آزادانه گفته شود كه پشتوانه منطقي و قابل دفاع داشته باشد . شايعه نباشد. جوسازي نباشد . آلرژي سازي نباشد و اگر جامعه اي دچار اين چنين معزلي شد كه راست و دروغ و شايعه و حقيقت را تواما بيان كردند اولا قدرت نفوذ و توانايي تغييري كه در كلام حقيقيست را از بين مي برد چون همان قضيه چوپان دروغگو مي شود كه آنقدر چوپان دروغ گفت كه حتي كلام راستش هم تاثير گذار نميشد و ثانيا جامعه تبديل به يك جامعه متشنج و مريض مي شود جامعه اي كه بدون دليل نسبت به برخي مسائل موضع گرفته و بدون دليل برخي از مسائل را مي پرستد بدون دليل نسبت به بعضي از كلمات آلرژي دارد و بدون دليل برخي كلمات را مقدس مي داند و خلاصه اينچنين جامعه مريضي نقاط ضعف را آنقدر بزرگ مي بيند كه نفاط قوت را به فراموشي و عدم مي سپارد و خلاصه جامعه اي كه آزادي بيان هر راست و دروغ و هر شايعه و حقيقتي در آن است ناخداگاه به يك جامعه سياست زده تبديل مي شود كه معتاد سموم رسانه ها شده تا حدي كه حقيقت را در كنار خود نمي بيند اما كذب را از هزاران فرسنگ فاصله به او مي نمايانند و اين چنين است كه امير مومنان علي مي فرمايد انسان بنده كسيست كه حرفش را مي شنود يعني شما ناگذير از شنيده هاي خود تاثير مي گيريد و عوام كه اكثريت قدرت تحليل مسائل ايدئولوژيك را ندارند هنگامي كه از رسانه ها دائما روانشناسان و فلاسفه قدرتمند غربي آنها را شستشوي مغزي مي دهند به ناچار مي شكنند و مي پذيرند آنچه را كه مي شنوند چرا كه هميشه جهت انتقال انرژي از پتانسيل قوي به سمت پتانسيل ضعيف است و لذا افكار دانشمندان غربي با پتانسيل بالا به سمت مغز عوام با پتانسيل پايين تخليه مي شود و اگر يك پايگاه رسانه اي هم در داخل كشور كاتاليزور اين روند شود ديگر مشخص است بر سر اين مملكت چه مي آيد به سرعت قشري عظيم از عوام به اعتقادي و نظريه اي متحد مي شوند و آنگاه با شعار دموكراسي دانشمندان در اقليت كشور خود را وادار به پذيرش و نوشيدن سم مهلك گرفته شده مي كنند. در غرب سالها تفكر نژاد پرستي تبليغ شد به نحوي كه قبح نژاد پرستي از بين رفت و سرمايه دار ها سالها با اسارت سياهان و كشتار سرخ پوستها منافع خود را پيش بردند و در آلمان تفكر نازيسم و نژاد پرستي آنچنان با قدرت تبليغ شد كه هم اكنون با سقوط هيتلر اين تفكر سقوط نكرده و هيتلر در ابتداي قدرت گرفتن محبوب ترين فرد آلمان بود و همه او را ابر مرد نيچه مي دانستند چرا كه غرب به شدت معتقد به يك سوپرمن بود كه بتواند غرب را از فقر نجات دهد كه با ظهور هيتلر به يك باره آلمان هيتلر را به عنوان سوپرمن پرستيد و تفكر همجنس بازي آنقدر در غرب تبليغ شد كه ابتدا همجنس بازي را به جاي جرم, مريضي نام نهادند و بعد هم گفتند اصلا مريضي هم نيست يك نياز طبيعي و قابل احترام است و اصلا ما مريض هستيم كه تمايلي به اين عمل با شكوه نداريم و اكنون هزاران مجله تبليغي براي همجنس بازي دارند و فدراسيون رسمي و قانوني دارند و هر ساله براي اظافه شدن مزايا تظاهرات راه مي اندازند و جالبتر اينكه در آمريكا و تمام كشورهاي اروپايي همجنس بازها مي توانند از پرورشگاه بچه متقبل شوند و خدا به داد اين بچه برسد كه دو پدر دارد و يا دو مادر چگونه تربيت خواهد شد؟ و اين چنين است كه سايتهاي تجاوز به كودكان زير هفت سال رونق مي گيرد و اينچنين است كه شيطان پرستي و مراسم تكه تكه كردن انسان انجام مي شود اين چنين است كه خودكشي هاي دسته جمعي رونق مي گيرد. مطمئن باشيد تمام جنايتهاي تاريخ از يك انديشه خراب شروع شده و با آزادي بيان اين انديشه خراب منتشر شده و در نهايت جنايت آفريده .آيا خوب است ما در كشورمان يك روزنامه براي تبليغ نژادپرستي داشته باشيم؟ و يك روزنامه براي تبليغ همجنس بازي؟ و با بالا رفتن آمار كشتارو همجنس بازي به سرعت بگوييم انديشه مقدس است و آزادي بيان حق طبيعي ماست؟ انديشه سالم مقدس است نه هر انديشه شيطاني و آزادي بيان هر شايعه و زشتي به اين معنا است كه اي شنونده من آزادم دروغ و كثافت و اراجيف بگويم و تو مجبوري كه بشنوي . گوش تو حريم ندارد اصلا شنونده حريم ندارد و وقت شنونده و دايره انديشيدنش حريم و حرمت ندارد و هر كسي آزاد است هر جور بينديشد و هر جور انديشيد را به مردم القا كند . و بعد كه مردم را فريفت و اكثريت را جذب كرد شعار دموكراسي جهل عوام را حاكم بر مصلحت اكثريت مي كند . اما نه در اسلام دموكراسي فقط در چهارچوب شرع پذيرفته است و خداوند در قرآن به حاكم جامعه اسلامي دستور مي دهد كه تابع هواي نفس مردم نباش و فقط از خدا تبعيت كن و وظيفه ات ايجاد عدالت است و اينچنين است كه قوم عاد و لوط و ثمود و بني اسراييل و قوم نوح كه اكثريت غريب به اتفاق متحد به ايدئولوژي خاص خود بودند اما پيغمبرانشان و افرادي انگشت شمار مخالف با ايدئولوژي اكثريت اما خداوند به قوم متفق حق نمي داد و همه را عذاب مي كرد و خلاصه در جاييكه دموكراسي كلام خدا را ذبح كند مستحق نفرين و عذاب خواهد شد و در جامعه ديني اگر كسي به ايدئولوژي خاصي مي رسد اگر واقعا دنبال حقيقت است ابتدا بايد اين ايدئولوژي را در بين دانشمندان مطرح كند و با آنها يك كفتمان منطقي تشكيل دهد تا انديشه اش محل مباحثه آنها شود و در صورت عدم نقض انديشه اش و سلامت انديشه اش آن را در جامعه پخش كند . و البته به اعتقاد من آزادي يعني رهايي از ظلم كه اين رهايي از ظلم چهار حالت دارد :1 –رهايي از ظلم خود در حق خويشتن كه اين آزادي همان آزادي در عالم وحدت است و آزادي از چنگال نفس است كه سخت ترين زندان آدمي همين زندان خويشتن است كه رهايي از آن بسيار مشكل است
. و بدانيد استبداد فردي يا گروهي يعني تجمع بيش از اندازه آزادي در فرد يا گروهي و مستبد كسيست كه در بهره مندي از آزادي براي خود افراط كرده اما در تشيع حريم اين آزادي ها را خداوند تعيين مي كند و عدالت به صورت مطلق هدف قرار مي گيرد وآزادي وسيله اي براي نيل به اين هدف در واقع آزادي يعني حق و عدالت يعني احقاق حق به عبارت ديگر آزادي سياسي يعني حقوق سياسي ما ,آزادي اقتصادي يعني حقوق اقتصادي ما و آزادي فرهنگي يعني حقوق فرهنگي ما و عدالت يعني احقاق حق يعني برگرداندن حق به ذي حق و لذا آزادي در شكم عدالت معنا پيدا مي كند و عدالت به عنوان هدف آزادي را كه وسيله خويش است خط كشي مي كند چرا كه هر هدفي وسيله را مشروط مي كند . پس چنين شد كه آزادي سكولار كه در جهان حاكم است توسط اصل حرمت سرمايه خط كشي مي شود و آزادي تشيع كه درست شمشير به شمشير در برابر آزادي سكولار ايستاده توسط حرمت عدالت خط كشي و مشروط مي شود كه رهبر نهضت ما عليست كه مي گويد به خدا قسم در دوران حكومتم يك دروغ به مردم نگفتم و رهبر نهضت سكولاريزم آقاي ماتياويليست كه مي گويد هر جا لازم شد دروغ بگو و وانمود كن كه راست مي گويي خلاصه در اين جنگ رجز خواني هاي بسياري صورت مي گيرد كه از جمله نظام سكولاريزم به دكترين تشيع با پوزخند مي گويد عدالت يك شعار پيرزن گونه و پيامبر گونه است كه ضعفا براي نجات خود اختراع كرده اند و اخلاقيات هم نسبيست و چيزي به نام زشتي و زيبايي و ظلم و خوبي وجود ندارد همه كار مجاز است و درين سوي لشكر علي با قدرت همچون عقاب تيز پرواز با دستان چون كوه و پينه بسته اش زيبايي خود را و زيبايي منطق خود را و زيبايي حكومت خود را نشان مي دهد و مي گويد زيبايي زيبا مي ماند و زشتي زشت مي ماند چرا كه علي براي تمامي تاريخ شمشير ميزد و هرچند كه غرب پنبه منطق و اخلاق را زده است اما علي با 63 سال عمر آنچنان محكم تمام سخن 124000 پيغمبر را بر كرسي نشاند كه بعد از 1400 سال هر كه زور مي زند اين آفرينش علي را باطل كند همچون مگسي فقط خود را خسته مي كند و هرگز قادر به درآوردن گل زيباي عدالت از خاك نمي باشد. و خلاصه آزادي هاي مشروع با جهانبيني علي بسيار نجات بخش بشريت است كه من برخي از فوايد آن را ذكر مي كنم :
مثلا قوم لوط همه بر همجنس بازي متفق بودند و اين نحوه تجاوز را مخالف با آزادي فردي خويش و ديگري نمي ديدند اما آيا خداوند پذيرفت اين عمل آنها را يا همه را عذاب كرد؟ اگر مفهوم آزادي را آزادي عمل در نظر بگيريم كه در هيچ جاي دنيا پذيرفته شده نيست و در دكترين هر مكتبي بالاخره مرزي و حريمي براي آزادي تنيده اند اما از آنجاييكه مكتب غالب در جهان مكتب سكولاريزم است و در اين مكتب قدرلت و سرمايه و لذت اصالت دارد و اخلاقيات نسبي و عدالت شعاري بيش نيست لذا حريم آزادي تا جاييستكه سرمايه دار آسيب نبيند و قدرتمند ترين افراد آزادي بيشتري بايد داشته باشد و محدوده آزادي را بر مبناي سلامت سرمايه دار تعيين مي كنند و اصلا اخلاقيات در اين تعيين محدوده دخالتي ندارد چرا كه لذت فردي ركني اساسيست لذا شما آزادي هر گونه لذتي را بدون محدوديت بچشي و مرزهاي آزادي شما در صورت حركت شما به طرف لذت مرزهايي شناور است اما اگر به طرفي حركت كني كه سرمايه دار آسيب ببيند از آنجاست كه آزادي شما نامشروع مي شود و لذا اخلاقيات كه دست سرمايه دار و قدرتمند را مي بندد را در هميت ابتداي كار سر مي برند و ذبح مي كنند آن چنان كه ماتياويلي بنيانگذار دكترين سكولار به راحتي و صراحت اين چنين مي نويسد كه اخلاقيات نسبيست و حاكم جامعه سكولار بايد هر جا كه لازم بود به مردم دروغ بگويد و وانمود كند كه راست گفته و هر جا كه لازم بود دشمنان خود را حذف فيزيكي كند و اگر هم لازم شد دوستانش را چرا كه هيچ مانعي با پوشش اخلاق نبايد مانع رشد سرمايه دار و قدرتمند شود ...و نا گفته نماند به اين علت در جوامع سكولار لذت فردي اصالت دارد كه لذت طلبي باعث رشد سرمايه دار مي شود چرا كه هرگونه رياضت و صرفه جويي در واقع به معناي عدم مصرف توليدات سرمايه دار است . و خلاصه كلام آزادي عمل مطلق در هيچ جا وجود ندارد و امكان ايجادش هم نيست و مطلوب هم نيست
آزادي واژه مقدسي كه همه آن را مي پرستند اما تا كنون دويست تعريف مختلف فلاسفه در مورد آزادي گفته اند. بهتر بگويم هر كسي بگويد من عاشق آزادي هستم در واقع جمله اي ناقص گفته و منظورش مشخص نشده مثل اين است كه كسي بگويد من مصمم هستم اما چيز ديگري نگويد . خوب شما مصمم به چه كاري هستي؟ و شما كه مي گويي من عاشق آزادي هستم عاشق آزاد شدن چه چيز از بند چه چيز هستي؟ برخي فلاسفه معتقدند ما آزاديم تا جايي كه به آزادي ديگران لطمه نزنيم كه اين تعريف زيباييست اما در حقيقت هيچ مفهومي ندارد چون آزادي ديگران وايسته به آزادي ماست و آزادي ما وابسته به آزادي ديگران كه اين يك تسلسل است و آزادي ديگران شناور است و هر ديگري براي خود محدوده خاصي از آزادي را قائل است كه اين محدوده را خودخواهي آن فرد تعيين مي كند و حال شما حساب كنيد ميليونها انسان كه هر كسي يك محدوده اي از آزادي را براي خود حق مي داند و حال آدمي نمي داند به ساز كه برقصد چون معيارش معياري شناور است و گيرم كه تمام انسان ها متفق به امري شوند و همه رضايت دهند به مسئله اي , آيا خداوند را در اين ميان نبايد دخالت داد ؟ خداوندي كه ما را آفريده و تمام استعدادهاي دروني ما را و نحوه تكامل و تعالي ما را مي شناسد؟
دوست عزيز نادر بکتاش لطف کن پيام مرا خطاب به مهران محبوبی
ترانه جان!(393)
شبح & عزيزم دست يكايك شما عزيزانم را می بوسم!! ترانه نانا عزيز يادت رفت نادر بكتاش را صدا/دعوت كنی!
آتش عزيز!(390)
آتش عزيز!(382) نانا جان! (385) نانا جان!(389)
مهران ۳۸۳ .. برای من مهم بود تا نظر تورا هم یکبار دیگر بطور شفاف بدانم اگر ازت پرسیدم .. صد البته مسائل جامعه وراه کارهایی برای بهتر زیستن جدا از روابط انسانی ما نيست .. اما .. اما !! اگر منظورت اين است که صرفا دوستی را مقدم بر واقعيت های عينی جامعه ارجحيت می دهم دوست من اشتباه می کني
مهران محبوبی عزيز گوش کن ببين چی ميگم .
نانا ۳۸۵
.
آتش عزيز۳۸۰ دختر----چه گوارای--- واقعی از فعالین مربوط به پناهندگان سیاسی است -با ایرانی ها هم میانه اش خیلی خوب است.
دوست عزيز مهران محبوبی - منوچهر - اقبال من از هر سه شما خواهش ميکنم به مباحث اين وبلاگ برگرديد و شرکت کنيد .
درود بر شبح!(چه اسم نازیبایی)۱.از این برنامه گفتگوی همگانی خرسند شدم. اگر بتوان چنین برنامه ای را به صورت تخصصی برای سیاسی نویسان جوان ترتیب داد بسیار بجا خواهد بود.مشخصن اگر بشود حول یک تعداد موضوع مشخص و مبنایی بحثی را به نتیجه رساند بسیار مفید خواهد بود.۲.در مورد بحث ازادی بیان خیلی ارمانی صحبت کردهای. این میزان ارمانی بودن دور از عملگرایی است.یعنی این میزان ارمانی بودن در تعریف یک حکومت زمینی جانمیشود.۳.ازادی از قانون بالاتر نیست.۴. راستی تعریف ازادی چیست؟
نا نا ۳۷۶
ارنستو جان .. منظور من هم همان صحبتی بود که در مورد بیانیه شبح زدی ۳۱۹ ::: شبح ميگويد تا بورژوازی آنرا محدود نکرده خودمان محدودش کنيم-يعنی تا برايمان محدودش نکردند خودمان محدودش کنيم ---تا به اسم حفظ امنيت-حفظ نظم- حفظ حرمت افراد و ..... بورژوازی بهانه ای برای محدود کردنش و نفوذ در افکار ایرانی بدست نياورد.
دولت بنيادگرا و نژادپرست فارس ٬ به سياست فارسسازى و تحميل زبان و فرهنگ قوم فارس به مليتهاى ايران ادامه مىدهد: تغييرات كتب درسي دانشآموزان در سال تحصيلي آينده اعلام شد، مديركل دفتر برنامهريزي و تأليف كتب درسي آموزش و پرورش گفت: اجراي آزمايشي تدريس كتاب فارسي «بخوانيم و بنويسيم» و «هديههاي آسماني» در پايه پنجم ابتدايي نيز سال آينده آغاز خواهد شد. به گفته وي، كتاب فارسي مقطع راهنمايي نيز از سال تحصيلي آينده با رويكرد مهارتي، پژوهش و تحقيق همانند مقطع ابتدايي تدريس ميشود و پس از اجراي آزمايشي اين شيوه، كتاب جديد تا سه سال ديگر با محوريت دانشآموز تدريس خواهد شد.
ارنستو ۳۷۷
آتش عزيز در مورد شبح بی انصافی ميکنی -من منظور شبح را در ۳۱۹ترجمه کردم. در اين بحث خاص صحبت اعتماد بسيار مهمتر از سر فصل موارد است. مثالی ميزنم: کشور بریتانیای به اصطلاح کبیر ظاهرآ نظامی بسیار عقب افتاده و سلطنتی است ولی وقتی وارد دیتیل آن میشوی -میبینی که ضروریات دموکراتیک در حد سایر کشور های بورژوایی در آن ملحوظ شده. راستش در ۳۶۴ که نوشتی فکر کردم از چپ زویم و حمله ام به بورژوایی ناراحت شده ای و یک جواب تمام و کمال نوشته بودم که سانسورش کردم.
ترانهی عزيز!(359) هالهی عزيز(372)
آتش عزيز باور کن توضيح نميدادی -منظورت را نمي فهميدم .حرفت البته درست است- زياد هم در اين مورد حرف زدیم ولی موردی را ميخواهم بگويم که باز هم کمی پارادوکسيال است -آنهم اينست که همانطور که ميدانی مفهوم آزادی و آزاديخواهی با انقلاب بورژوايی فرانسه به اين شکل مدرنش مطرح شده -نهادهای مدنی مثل روزنامه ها -احزاب متعدد سياسی- کانالهای راديويی و تلويزيونی دستاورد های مبارزات مردم در درون کشورهای بورژوايی است که بورژوازی آنها را بنام خود مصادره کرده است .تنها وتنها ما وقتی ميتوانيم واقعآ پيروز باشيم که علاوه بر آزاد دانستن اين ها -جوانه های بسيار پر بار آزادی های دموکراتیک چپ را علاوه بر آنها گسترش دهيم. به اميد آن روز
شبح ۳۵۴
نه ٫ درست شد فکر کنم اشکال از جای ديگه ای بوده !
شبح جان !
ارنستو جان..
شبح جان من به همه کس حداقل يک شانس رو خواهم داد.
شبح جان، من کامنت سينا رو ديدم تو کامنت دونی مهشيد. فکر نميکنم کسی که نخواد تو بشناسيش انقدر بيگدار به آب بزنه که عين جملات رو جايی دیگه بنام خودش کات و پيست کنه - جائی که تو مرتب سر ميزنی. عزيز من، مهربان شبحی ناز ... ميدونم سينا دلرنجش داره ولی ميدونم هم که قلبش مثل قلب خودت به صافی درياست. خودت گفته ای هميشه که ما تنها تر از آن هستيم که تنهاتر شويم. نگذار به بيراهه بره قلبت ولو برای لحظه ای. من ترو شنونده عاقلی ميشناسم عزيز دل.
میبينی هاله جان! (368) اگه کس ديگهیی آمده بود و اينجوری به ارنستو فحش میداد! بازم عزيز خطاب اش میکردی؟
هالهی عزيز!(357)
کاوه عزيز، کمی ملايم تر دوست من. آيا ما فقط برای رنجاندن همديگه اينجا نشسته ايم؟
ارنستوی عزيز ! (۳۵۱) « ... من به مبارزين و آزادی خواهان کار دارم اين يک بايد است که همه آنان بايد نشانه گيری بالا کنند به کم قانع نشوند . » به نوعی مستتر است ٫ بسيار مفيد می دانم . و فکر می کنم بيان شدن اين مطلب در روشن شدن ذهن های بسياری موثر تر باشد تا بر خوردهای بر پايه شعار بعضی از دوستان . --------------------------------------------------- همين جا به همه دوستان عزيز ٫ توصيه می کنم کامنت های ارنستوی عزيز که برای من نوشته را ( از ۳۱۹ به بعد ) حتما بخوانند ٫ چون بسيار آموزنده هستند .
تو عمرم با خيلی از کمونيست ها برخورد داشتم ولی آدمی به پر حرفی و بی سوادی چه گوارا نديدم!! بخوام اگه نوشته هاشو نقد کنم از خجالت آب می شه. وقت خواننده هام گرفته می شه.
ارنستو جان يه نفر حريف من ميشه ۲۴x۷ و اونم دخترمه که برای همه چيز جواب داره. :)
ارنستو جان .. منتظر بودم جوابی از تو نشنيدم
ارنستو جان
هاله عزيز شبح که سهل است اگر کل ارتش سرخ زمان استالين را هم تجهيز کنيم -بازهم حريف زبان تو نميشود (: خيلی هم عالی است ولی راستش را بخواهی از تمام دوستانی که در اينجا بحث ميکنند سياسی کارتری (:
ترانه عزیز موضوع اینست که حتی در دموکراتیک ترین مدل غربی (سوئد) و دموکراتیک ترین مدل شورایی (مثلآ جیاپاس و زاپاتیستا) باز هم این ترانه عزیز چقدر دل نازک است.
ترانه بسيار عزيز چرا بايکوت؟ کاملآ حرفت درست است -مضمون حرف من هم همينست ولی فقط من نشان دادم که شعار آزادی بدون قيد و شرط با وجود حاکميت در حد شعار ميماند وگرنه با حرفهایت کاملآ موافقم-حتی اگر موافق باشی با اين گفته من هم بايد بازهم دنبال بدست گيری حکومت باشی بازهم در يک جبهه هستيم. اتفاقآ در تایید ضمنی حرفهای تو مطالب را نوشتم.
ارنستو چه گوارا عزيز! ظاهرا گاهی وقتها آدم بايكوت ميشه.
در ضمن تو مگر آی پی مرا بن کنی وگرنه اگر هم بخواهی چيزی ننويسم باز هم خواهم نوشت. عزيز جانم، مهرت نه سرسريست که از سر بدر شود ... مگر با دگنک به جانم بيفتی که آنهم باز مشکل کار سازت باشد. :) مگر به حرف کس ديگه است که من اينجا بيايم يا نه؟ مگر کسی میتونه آدم رو از ورود به خونه خودش منع کنه؟ جل الخالق. :)
شبح جان حالا بگم که افراد اينجا ميان هر چه لايق خودشان است ميگن و تو ميگی آزادی بيان ... حرفهای آقای مقتصد که در مقابل آن نقل و نبات است جان من. چرا گاهی از سوراخ جوالدوز تو ميروی و گاهی نه حتی از سوراخ سوزن؟ برگرد و پيامهای همين دو مطلب آخرت رو بخون و ببين بعضی ها چه نوشته اند و چه قدر اتهمات بسته اند و بی حرمتی ... اينها که چيزی نيست عزيزم. بعد هم شاهد تو کيست؟ قضيه روباه و دمبش شده؟ عزيزم کمتر احساساتی باش. شبح جان ... نخواستم باب اراجيف احتمالی آينده رو باز کنم ولی خواه نا خواه چنين خواهد شد. خلاصه به مهر خودت ببخش.
هاله جان!(353)
آبت اللاه سيستانی گفته انتخابات آزاد و صادفانه بايد برگذار شود !
نانا جان!(345)
مقتصد عزيز درک نکردی هنوز که آزادی بيان شامل حال تو نميشود؟ چون با عقايدت موافق نيستيم دوستت نداريم و به همان دليل آزادی بيان از آن تو نيست. من ... من .. همه اش من هستم. همه چيز ... من ...چی؟ هان؟ چی گفتی؟ چماق مياد ها!
دوستان
قابل توجه هواداران حكومتهاي توتاليتر صاحب جهان بيني( كمونيستي و اسلامي )! رفقا ، برادران،دوستان خيلي ساده است:
هاله جان ! (۳۴۸)
و من باز ميگم: چه افتراست؟ و چه هتک حرمت؟ وقتی اين را تعين کردی يعنی آزادی را محدود کردی.
ترانه جان !
مثل اينکه بحث داره جمع ميشه و مثل هميشه به خوبی و خوشی تموم ميشه !!
شبح
نسرين عزيزم !
ترانه عزيز ! -------------------------------------------------- نانای عزيز !
نانای عزيز!(339)
نانا جان
ارنستوی عزيز!(319)
نسرين نــــــــــــه در ارتبــــــــاط بــــــا حـــــق بیـــــــــان بـــــــی قیــــــد و شــــــرط .
نسرين جان۳۳۴ حكومت ، دولت هيچوقت بخاطر ماهيت قدرتش خوب نيست هيچوقت!!! تفاوت استفاده و سؤ استفاده را نمی خواهی ببينی!!!
نانای عزيز !
نسرين هيچکدام ما قصاب نيستيم و گوشت گنديده را از گوشت تازه تشخيص نميديم .
نسرين جان
ترانه جان !
نسرين جان!
نسرين ۳۱۸ ٬ترانه جان ٫ تناقض را می بينی ؟٬ نسرين جان عزيز! گرچه با شوخي همراه بود اما بياد جانباختگان راه آزادی، راه گلويم بسته شده...اين بغض را نمی خورم !
ارنستوی عزيز !
نسرين جان حرفهای من خيلی کلی است. ضرورتآ راه حل های عملی آن حرفهای نانا ست. مثلآ
نانای عزيز !
نسرين عزيز کی گفته که ازادی غير قابل دسترس است
ارنستوی عزيز ! ۳۲۴ و ۳۲۵ ----------------------------------------------------- نانای عزيز ! ۳۲۶
دوستان معنيش اين است که همه ازادند در بيان ولی در عين حال اين کشور قانون دارد و مردم بايد ياد بگيرند که به قانون احترام بگذارند و اين قانون به قانون شکنان بنابر این همه ازادند که هرچه میخواهند بگویند
لپ کلام اینکه هر نوع مفهوم دولت و حکومت با نفس آزادی کم و بیش منافات دارد . فقط با نفی مفهوم حکومت است که آزادی مفهوم نهانی خود را مییابد.
نسرين جان منهم چون دانستم که این پارادکس را کشف کردی -توضیح دادم.
ارنستو جان ! (۳۱۹)
ميدونی شبح جان...به نظر من محدود کردن آزادی به هر شکلی باعث قلب معنی واژه آزادی ميشه و آزادی محدود و با قيد و شرط يک واژه خود متناقضه...! به هر حال...همچين نگرشهای افراطی حتی به مفاهيمی مثل آزادی فقط و فقط از بعضی دوستان! برمياد... قبول کنيم اگه قرار باشه من تهمت بزنم و فحاشی کنم و با آبروی ديگران در جامعه بازی کنم و هيچ ترسی هم از اينکه فرضا در مقابل مرجعی جوابگو باشم نداشته باشم و شما هم برای مقابله به مثل شخصا وارد عمل شويد و فحاشی کنيد و بهتان بزنين و اين سيکل رو به کل جامعه تعميم بديم اون جامعه تبديل به يه مستراح بزرگی ميشه که هرکس عقده ها و ناراحتيهای خودش رو با ريدن روی سر ديگری خالی ميکنه و چنين جامعه ای اگه برای شما مدينه فاضله! ست برای من يکی لااقل اسمش مدينه ی فضولاته...!! پس بگذارين حرفهام رو يه کم جمعبندی کنم...همه انسانها آزادن که آزادانه در هر موردی اظهار نظر و نشر مطلب کنن منتها اگر اين آزادی بيان باعث تضييع حق و یا آسیب (از آسيب روحی بگير بیا تا فرضا صدمه های مالی و يا جسمی) شخص يا گروهی شد اون شخص و يا اون گروه اين حق رو داره که عليه منتشر کننده چنين مطالبی به مرجع ذيصلاح شکايت کنه و مرجع ذيصلاح هم موظف به رسيدگی ((عادلانه)) و بررسی شکايت و احضار متشاکی و صدور حکم مناسب(با توجه به دفاعيات متشاکی و مشروحات پرونده) ميباشد...! البته آخر بحث رسيدن همچين لطفی نداره و خيليا تو کامنتهای قبلی به همين موضوعها اشاره کرده بودن ولی خوب چون شبح رو زده بود! ما گفتيم روش رو زمين نندازيم و بيايم يه نظری بديم...؛) :)
منظور من اين بود که بيان تا وقتی که به اون عمل نشده نياز به هيچ قانونی نداره و وقتی که وارد عمل شد يا وادار به عمل کرد باز هم عملگر مقصر است و نه بيان کننده .
ارنستوی عزيز، ايرانی ظرفيتش را دارد آگاهی اش را ندارد. متاسفانه شاهد هم مدام از غيب ميرسد. اگر از دوستان غرب نشين منظورت به من يا امثال من است که بايد بگم وطن دوستی من هيچ از شما، شبح و کسان ديگر کم ندارد، مطمئن باشيد.
نسرين جان تا وقتی مفهومی بنام دولت و حکومت وجود دارد -اين تناقض هم وجود دارد واین تناقض رفع شدنی نیست. اصولآ مفهوم حاکميت و حکومت و قدرت سياسی و تمرکز حتی محدود قدرت سياسی با نفس آزادی مغاير است. اصولآ حکومت برگردان مفهوم طبقه است-بحث بسیار مفصلی است . حالا راهکارهای متفاوتی وجود دارد -يکی ميگويد آزادی را بدون قيد و شرط بدانيم خود اين مفاهيم(دولت-شورا-......) به آن شکل ميدهد-خود بورژوازی بنا به قدرت و نفوذش آنرا محدود ميکند- يکی هم مثل دوست عزيزم شبح ميگويد تا بورژوازی آنرا محدود نکرده خودمان محدودش کنيم-يعنی تا برايمان محدودش نکردند خودمان محدودش کنيم ---تا به اسم حفظ امنيت-حفظ نظم- حفظ حرمت افراد و ..... بورژوازی بهانه ای برای محدود کردنش و نفوذ در افکار ایرانی بدست نياورد. پس همانطور که ميبينی به هرصورت ما داريم آزادی را مثله ميکنيم -حالا با تمهيدات دموکراتيک مثل شورا و يا با تمهيدات غير دموکراتيک مثل حرفهای بعضی از دوستان غرب نشين که ايرانی ظرفيتش را ندارد(عجيب است که اين دوستان ادعای وطن دوستی هم ميکنند-این دیگر مزاح تاریخ است).
ترانه جان ! (۲۸۶) ضمنا کتاب « بر می گرديم گل نسرين بچينيم » را منهم خوانده ام ٫ يادش به خير ...
نسرين جان!(۳۱۴)
شبح جان اگر پیشنهاد بهتری داری با گوش جان میشنوم. فردا دارند حکم اعدام رو اجرا میکنند.
شبح جان..
شبح جان ! (۲۹۰)
دوستان عزيز!
شبح جان به کمکت احتياج دارم. سری به وبلاگم بزن.
اقبال عزيز!(300)
هاله عزيز ۳۰۴
شیح ۲۹۵
عزيز دردونه جان، متاسفانه جامعه ما بس مشکلات دارد (که حتما" خودت حتی تو همين دنيای مجازی هم ديده ای). به همين دليل من عقيده به قيد و شرط دارم وگرنه وای به حال همگيمون ميشه.
شبح گرامی در پاسخ بنده گفته ايد که اگر کسی بخواهد از زندگی شخصی کسی سر در بياورد و مثلا تصوير همخوابگی زن و مردی را در مجامع عمومی به بهانه آزادی بيان نشان دهد .......
آزادی بيان يعنی اين که بشه هر چيزی رو گفت. درمورد هر چيزی بشه اون فکری که توی سرت هست رو بگی و نگران عواقبی که برات خواهد داشت نباشی. اما.... اين اما مهمه. وقتی هم آزادی بيان رو گرفتی و اين آزادی بهت داده شد هنر چطور گفتن حرفت مهم می شه. اين که طوری بگی که مفهوم رو برسونی اما آزار ندی. خيلی اوقات افراد مقدساتی دارند که درست يا غلط عمری رو در پناهش زندگی کرده اند و بدون اونها از مرده هم بدتر می شند. آزادی بيان فوق العاده است. بايد باشه. بدون اون قرون وسطا و جمهوری اسلامی و حکومت های ديکتاتوری تجربه خواهند شد. اما هر آزادی تبصره داره و تبصره بر آزادی بيان الزام وجود هنر بيان است. زمان می بره. قدم به قدم..
ما همیشه از محدودیت ازادی بیان رنج برده ایم. ازادی بیان قید و شرط نباید داشته باشد. همه ازادند مگر اینکه به فلان چیز توهین کنند به سنت کمونیستی ربطی ندارند. در کنار این اصل ما همچنین باید از ازادهای افراد یا گروهها دفاع کنیم. اینکه در موردی ازادی بیان کسی یا گروهی ممکن است با ازادی شخص یا گروهی دیگر در تصادم قرار بگیرد بایستی به قضاوت دادگاه گذاشت تا تصمیم بگیرد ایا ازادی بیان فرد یا گروهی در مورد مشخص موجب محدود شدن ازادی دیگری شده است یا نه. ولی نبایستی اینرا به یک حکم کلی تبدیل کرد که هر کس ازاد است مگر اینکه .... این اگر و مگر ها هستند که ازادی مردم را محدود می کنند. خمینی مگر نگفت که همه ازادند مگر اینکه در چارچوب اسلام باشند. بنظر من دفاع از ازادی بی قید و شرط اساس یک دمکراسی مردمی است. یادمان نرود که در هیچ جا مردم از توهین گردن به یک دیکر کشته نشده اند بلکه برای محدود شدن ازادی بیانشان کشته شدند.
ترانه جان، چه افتراست؟ و چه هتک حرمت؟ وقتی اين را تعين کردی يعنی آزادی را محدود کردی. به نظر من.
شبح عزيز و نازنين!
"I disapprove of what you say, but will defend to the death your right to
شبح عزيز.
شبح عزيز در اولين کامنت نوشتم که موضوع ناقص است و آزادی بيان و تشکل و اعتراض با هم میان. قيد گذاشتن برای آزادی تشکل و اعتراض دقيقا همان چيزيه که دموکراتها با تفسيرات پايان ناپذير٬ آزادی بايد محدود باشد٬ جامعه را در برابر حاکميت محدود ميکنند نه بلعکس. بازم ميگم وضع قانون به معنای اين نيست که آزادی را قيد و شرط دار کند.
جمع بندی مرا راجع به اين مبحث در وبلاکی که اينجا ادرس داده ام بخوانيد نانا
دوستان عزيز! نسرين جان!(285)
ترانهی عزيز!(278)
آتش عزيز!(294)
منوچهر عزيز!(275) مهران محبوبی گرامی!(280)
يک روز در يک خيابان شلوغ همه غرق بحث بودند فضا داغ بود .. جوانی با صدای بلند فریاد زد : مردم را ازاد بگذاريد .. ازادی یاید باشد .. بعد یکی از میان جمعیت منقلب شد وغرید وگفت: یعنی میگی سکس بزاریم ؟.. زنانمون رو بزاریم ول بشن ؟ ما ازدی سکسی نمی خوایم .. حالا اين ماجرای ازادی بيان ما .. چی به چی ..!! با احترام به همه ..............................................................................................................
آزادى بيان: با حضور گسترده جمع كثيري از فرهنگ دوستان آذربايجاني و همزمان با تهران
مهشيد خانم ٨١: اولا در ايران بحثى به اسم بحث قومى وجود ندارد٬ ايران كثيرالمله است و مليتهاى ساكن ايران براى حق تعيين سرنوشت مبارزه مىكنند. ثانيا اشكال در همان زبان رسمى كه مىگوييد همه ياد مىگيرند است٬ زبان اقليت فارس در ايران تنها زبان رسمى است و اين غيرقابل قبول براى مليتهاى ايرانى است. مليتهاى ايرانى مىخواهند زبان ملى خودشان مثل تركى زبان رسمى كشورى كه در آن زندگى مىكنند باشد. وقتى زبان ملى همه مليتهاى ايران به جز فارسها غيررسمى است و در ادارات و دولت و رسانه هاى سراسرى و موسسات آموزشى ممنوع است بنابراين براى مليتهاى ايرانى آزادى بيان در ايران وجود ندارد. آزادى بيانى كه به شرط فارسى بودن باشد نبودنش بهتر از بودنش است٬ مثل آزادى انتخاب حاكمان به شرط ولى فقيه بودنشان....
آتش عزيز!(282)
دوستان عزيز!
جمع بندی آخر داستان : نذاشتن همصدايی رو بلد باشيم خسته نباشی شبح جان .... سفر سختی بود ( سفر کوتاه بود و جان کاه بود اما يگانه بودو هيچ کم نداشت !!! )
شبح عزيز ..کجایی. جای رهگذر ثانی و نظرات مختصر و مفید ایشان واقعا در این بحث خالی بود که احتمالا به دلیل گرفتاری زیاد برایش مقدور نبود که در این بحث شرکت کند. امیدوارم در بحث های آینده بتوانیم ایشان را در جمع داشته باشیم.
۲۵۹ رهگذر زندگی: هويت ملی؟ ميشه بنويسيد اين هويت دروغی٬ ساخته و پرداخته بورژوازی برای ناديده گرفتن مبارزه طبقاتی را شما با چه رنگی ميخواهی قالب کنی؟ مردم يا جامعه يک هويت بيشتر ندارد هويت انسانی. ديگر هويتها ترفندهای بورژوازی است. ملی يا قومی ناميدن هويت يک جامعه عين مسلمان و شيعه ناميدن آن است. جنبش خلق؟ چپ سنتی هميشه اين اشتباه پوسيده را تکرار کرده که فرضا زنجان جامعه ای دارای جنبشهای مختلف اجتماعی نيست بلکه همه با هم به جنبش خلق آذربايجان تعلق دارد. اين لگد مال کردن جنبش کارگری٬ جنبش آزادی زن٬ جنبش جوانان و جنبش خلاصی فرهنگی و جنبش سرنگونی طلب و يک کاسه کردن آن و ريختن به جيب بورژوازی محلی است. اما خوشبختانه اين پوپوليسم در همان سالهای ۵۷ شکست خورد و بی اعتبار شد. مارکسيسم انقلابی برای نقد همين ديگاه بوجود آمد. بازگشت به ماقبل مارکسيسم انقلابی حکايت از افسردگی سياسی است.
نسرين جان
مرسی مهشيد جان ! ))))
نسرین جان نگفتم مبصری ات حرف نداره
ترانه جان ! (۲۷۸)
شبح ۲۷۰ .. اشکال کار تو اين است که همه چيز را قاطی می کنی .. انتشار پورنوگرافی کودکان .. مبلغ باند های مواد مخدر ..!!!!!!!!!!!!!!! شبح ديگه داره يک شبح واقعی ميشه .. معنی ازادی بيان بدون قيد وشرط هم فهميدم
سلام شبح عزيز ... کار زيبايی است.. به شما در فانوس لينک دادم...
شبح ۲۶۶
منوچهر ۱۹۵ آه ارول ارول.. اآقای منوچهر وقتی حق خودش مطرح باشد این حق را دارد که به بگوید که من حق دارم به کسی فحش بدهم و هیچ فرد و ارگانی حق ندارد جلوی من را بگیرد. ( خودشان و دوستانشان هم الحق و والنصاف از این حق خود استفاده می کنند ..به وفور..) اما وقتی شخصی می نویسد ((( هوم ..جالبه ... )))این دو کلمه باعث می شود که به ایشان (((( حال خوبی دست ندهد )))) و این را به منزله استفاده شخصی تفسیر می کنند...
نسرين عزيز ۲۷۳
ترانه جان ! (۲۷۴)
آقای منوچهر ۲۷۵
شبح عزيز.
شبح جان خسته نباشي!
دوستان عزيز ! اختلاف خلق از نام اوفتاد حالا در مورد حد و مرزی هم که برای آزادی بيان بايد وجود داشته باشد .
شبح عزيز.
خنك آن قمار بازي كه بباخت هرچه بودش
آتش عزيز!(267)
هوم....
آقای منوچهر عزيز!(261)
شبح جان ۲۶۲ .. یا من تورا نمی فهمم ویا تو من را .. ساده تر واز اول می گويم انسان آزاد است هر چه که از زبانش به عنوان يک فکر بيرون می آورد بیان کند.. برای آن تبصره نمی گذاریم که مثلا ممکن است در این گیراگیر شخصی یا عده ای از اين بيان صدمه روحی ويا جسمی ببيند. تمام..... اوکی !!!؟ اين يعنی ازادی بيان بدون قيد وشرط.. تو در بیانیه ات حق ازادی بیان را می دهی ولی از طرفی هم می گوئی مگر حرمت کسی خدشه دار نشود زیرا جرم است یعنی برایش شرط تعيين کردی پس اين کجايش ديگر آزادی بيان می شود هميشه افرادی هستند که بگويند روح ما صدمه ديده .. جسم ما خراب شده از این حرف آتش .. حالا بيا ودرستش کن ضمنا اون کامنت بی نام از من است
اقبال عزيز!(253) آقای مهران محبوبی عزيز!(261)
توجه توجه
شبح عزيز.
ارنستوی عزيز (۲۵۲)
آتش عزيز!(250)
آزادی های بدون و قید شرط بيان مدنيت جوامع را از هم جدا می کند! اين اصل در انقلاب رنسانس فرانسه راه ديگری به تمام جوامع دنيا نشان داد! در برنامه حزب کمونيست کارگری به همين علت اصل آزادی عقیده و بیان بی قید و شرط در قسمت حقوق و آزادی های فردی و مدنی آمده است!ولی نه ممنوعیت هتک حرمت افراد !در صورت ارتکاب چنین جرمی از سوی فردی با شکايت و پي گيری شاکی به دستگاه های حقوقی و جزائی آن کشور بر می خورد که از قبل برائت متهم شرط است!
اقبال عزيز ! (۲۳۸)
ببين هاله عزيز
شاهد جان عليک عليک سلام. :) عيبی نداره ... ما فيلتر ميکنيم هر که پريد. :) هم خوشحالم که مردم داخل ايران هوششون خيلی بيش از اينهاست که چشم اميد به کسی دوخته باشند و هم خوشحال که تو باز هم حضور داری. کاش بيشتر ميبودی ولی همين هم غنيمت است. خوب ديگه به انتهای شيفت رسيديم. نوبت منه که شب به خير بگم. شمينه رو گرم نگه داريد برگردم. راستی چه قدر دلگرم کننده است که هر کدوم از يک گوشه دنيا خونه شبح مهربان اختلاط ميکنيم. شبح جان ممنون از تلاشت و اينکه ياری.
پاسخ به يک سوال(۲۵۱) : چرا نميريم ملت نپال و برمه رو از دست ديکتاتور هاشون نجات بديم؟ چرا داريم در راه آزادی وطنمون ایران تلاش ميکنيم؟ اگر این اسمش ناسيوناليزم نيست پس چيه؟
۲۴۷ ياد اوري:
هاله جان عليك سلام.
هاله جان ۲۴۴ .. راست می گوئی اين مدينه فاضله گرچه عملی ست اما هيچ جا اجرا نشده است وهمت سختی می خواهد ..
۲۴۲ شبح: نوشتيد که آيا آزادی بيقيد و شرط فردا موجب نخواهد نشد اکثريت٬ اقليت را با استفاده از همين اصل له کند؟
نسرين عزيز ۲۲۷ میبخشی اگر ناراحت شدی.
رهگذر جان :) قبلا" هم نوشتم ... توی دايرة المعارف چندين تعريف از ناسيوناليزم هست که ما بينشون فاشيزم و قوم پرستی هم هست. من تعريفم ساده است: حب وطن. اگر جهان وطنی است ايده آل پس چطور همه ورد 'ايران' رو گرفته اند؟ هر کجا که هستند همونجا لونه و آشيونه کنند و وطن بخوانندش. چرا نميريم ملت نپال و برمه رو از دست ديکتاتور هاشون نجات بديم؟ چرا داريم در راه آزادی وطنمون ایران تلاش ميکنيم؟ اگر این اسمش ناسيوناليزم نيست پس چيه؟ رهگذر جان فکر ميکنم شايد اینجا تو تنها کسی باشی (سوای نسرين و شايد هم شبح) که درک کنی از کجا دارم ميام.
شبح ۲۴۳ درست می گوئی کلمه (بنظر من) شکل معقول تری دارد . حالا شبح جان ۲۴۲.... تو می گوئی :: 3-1 از آنجا که هرگونه زيان و هتک حرمت به شخص يا اشخاص يا گروهی از مردم جرم تلقی میشود )
... در عين حال پيشنهاد ميكنم دوستاني كه در مورد اصول كمونيسم يا ديدگاه هاي كمونيسم در رابطه با مسائلي چون اقتصاد سوال دارند يا با ان مشكل اساسي دارند بعد از مطرح كردن سوال خود در وبلاگ شبح و مطلع كردن بقيه از اين سوال ادامه بحث را-در صورت طولاني بودن- به وبلاگ يكي ديگراز دوستان كه در اين زمينه اطلاعات زيادي دارند منتقل كنند و در عين حال نتايج كار را در كامنت شبح به اطلاع همگان برسانند .... مزيت اين كار اين است كه بحث هاي اصلي مانند ازادي بيان تحت الشعاع قرار نميگيرد
... ونكته ديگر اينكه اگر بين دونفراز دوستان بحث جالب و در عين حال طولاني و دامنه داري درميگيرد-كه البته وجود اين بحث ها لازم است- ميتوان ان را به وبلاگ يكي ديگر از دوستان منتقل كرد و يا انكه يك اتاق گفتگو در yahoo messenger درست كرد و ان را ادامه داد و در عينن حال نتايج بحث را به وبلاگ شبح منتقل نمود .. در واقع ميتوان دو يا حتي سه بحث موازي داشته باشيم ... البته چون فعلا بحث ازادي بيان مطرح است اين پيشنهاد را دادم وگرنه لزومي به اين كار نيست ...
من فقط خواستم يك نكته را در پاسخ به يكي از دوستان بگويم ... مقايسه رفاه و ازادي و پيشرفت صنعتي در كشورهاي امريكا و اروپاي غربي با كشورهاي بلوك شرق سابق قياس مع الفارق است است چرا كه اكثر كشور هاي بلوك شرق كشورهاي عقب مانده و توتاليتر بودند ... ونكته ديگر اينكه رفاه و ازادي بيان و گسترش اموزش علوم در بين جوامع مدرن غربي مديون مبارزات گروه هاي چپ و مدرن و سنديكا هاي كارگري و احزاب پيشرو همانند كمونيست ها و سوسياليست ها و انارشيست هاو فمينيست ها و... بوده است
سلام شبح عزيز
اطلاعيه شماره ۵:
آتش جان، آزادی بيان به اين صورت بی مرز در کدام کشور تا حال اجرا شده؟ باز ما داريم فکر مدينه فاضله رو ميکنيم، جاييکه مردمش اتوماتيک حق و حقوق همديگه رو رعايت ميکنن. من در دو کشور آزاد زندگی کرده ام و آزادی بیان در هر دو جا باز هم حدود داشته. برای نمونه وقتی کتابی میخواست منتشر بشه در مورد یکی از افراد خانواده سلطنتی انگلیس جلوی نشر اونو در این کشور گرفتند (با اینکه در آمریکا منتشر شد). لابد اگر هم منتشر شده بود ناشر رو به زندان هم مينداختند. آزادی بیان در عمل بی مرز نبوده هيچ کجا. قبول دارم که در يک دنيای ايده آل بايد آزادی بی قيد و شرط باشه ولی اون جائيه که افرادش از اون سوء استفاده نکنند.
آتش عزيز!(239)
اتش عزيز!(239)
خدا بده برکت ننه. روغن نباتی می دن؟ ما که واريس داريم ننه نمی تونيم تو صف وايسيم چشممونم آب آستيگمات آورده فقط هر وقت می شد ما عقايد خودمونو فقط عقايد ناچيز خودمونو بگيم شمام عقايد خودتونو بگين و هيچکدوم اعدام نشيم ما رو بيدار کنين.
به نظر من کاوه خيلی خوب در کامنت ۲۱۵ نشان داده که جايگاه آزادی بيا کجاست: نوشته آزادی بيان نوعی قرار داد اجتماعی است و طبعا مقوله ای حقوقی به حساب مياد. در اين قرار داد اجتماعی هر کس قدرت سياسی را بگيرد مجلسی سر هم کرده و حدود و چهارچوب آزاديهای فردی و اجتماعی را تعريف ميکند. کاوه عزيزی که در کامنتهای ۲۲۵ و ۲۲۶ صراحتا شکل حاکميت سياسی مورد نظر خود را بيان کرده است. کاملا روشن است که ايشان و دوستان هم جبهه ای ايشان که دوست دارند قيافه دموکرات به خود بگيرند با کل اين بحث مخالفند( طبعا منظورم بصورت فردی نيست چون فرد ميتواند خود و ديگران مشغول نگه دارد. منظورم حکومت بورژوايی اينها هست که در عمل تک تک بندها را نقض کرده٬ ميکند و خواهد کرد.) اين پرچم ناسيوناليستی با آزادی بيان مخالف است. نه در جمله در پايبندی به آن و در اجرای آن. نسرين ۲۲۷ فکر ميکند اگر من نگويم خواهان حکومت شوراييم و کاوه نگويد خواهان نظام بورژوايی(۲۲۵) و اقتصاد کاپيتاليستی(۲۲۶) روش بحث صحيح خواهد بود. در حاليکه بر عکس لازمه جنابعالی صراحتا بگويی که خودت حالا جامعه جای خودش به کجا يا در چه مسيری در حرکتی.
شبح جان.. من تعلق تشکیلاتی به ح ک ک ندارم اما از آنجا که این فقط حزب کمونیست کارگری بوده است که برنامه ومطالبات خود را در ارتباط باازادی وحقوق انسان بیرون داده است مثال آوردن تو ومقایسه آن را با آزادی بیان مندرج در اینجا رامی فهم بند ۹ که مثال زدي .. جوابش را قبلا داده بودم این مسائل حقوقی ست وحدود وثغور آن را هم دادگاه تعیین می کند.. برای بیان آزادانه افکار ی که در ذهن داری نباید به کسی مالیات داد وترس در وجود لانه کند .. این ها مسائل حقوقی هستند وادامه آن با صحبت های ما به خط آخر نمی رسد ..اماااااااااااااااا يک چيز سر جای خودش باقی می ماند خوب دقت کن آزادی بيان نه قيد دارد نه شرط دارد.. من مسئوليت حرفهايم را يا قبول می کنم . يا نمی کنم برايش زندان نمی روم وجرم نيست
نسرين ۲۰۴ اينها زخم زبان نيست داريم همديگر را در معرض قضاوت ديگران قرار ميديم. اتفاقا بله به هدف نزديک ترمان ميکند. مثلا اگر اين آزادی خواهی شما واقعی بود در پاسخ تعريف از زندانهای هاله و اشاره من به هزاران انسان در قرنطينه( بابا خانمها و آقايان ناسيوناليست اونام ايرانی هستند ) نمینوشتی که شما برایشان چکار کردین. اما حالا که پرسیدی چشم: ما برایشان چند بار کمپین بین المللی راه انداختیم و اجازه ندادیم دولت عزیز هاله آنها را به ایران( مرز پر گهر کاوه و هاله ) دیپورت کنند. فعالیتهای فدراسیون پناهندگان ایرانی را گمان نمیکنم به نفع طبقاتیت باشد که گوش داده باشی. اما اینکه میپرسی ناسیونالیستها انسان هستند؟ البته که هستند. آزادی و بیان و تشکلشان را هم برسمیت میشناسم. چیزی که هست افشاگریست. دارم بیگانگی و بیربطی این اندیشه و افراد و خط را به انسان و جامعه نشان میدهم. نسرین به افشاگریهای بجای کاوه میگه زخمهای کهنه و تقصیر به گردن هم انداختن. نه این باز کردن زخم کهنه نیست. این کارنامه ناسیونالیسم ایرانی است. ناسیونالیسمی که خودش را بنام چپ معرفی کرده بود و اگر فرض کاوه که کمونیسم تمام و شد و رفت را قبول کنیم. تمام این کمونیستهای دروغی به زیر پرچم اصلی خودشان ناسیونالیسم برگشتند. صد شرف به کاوه که صراحت مینویسه. نسرین جان این جنبش شماست. کارنامه خمینی ای امام تا آیه الله شیرین عبادی این ناسیونالیسم ایرانی بنام چپ جنبش شماست. پنهان کردن پرچم سیاسی بیفایده است. میدانی این بحثها چطور درد را دوا میکند: نباید خود را طرفدار آزادی بیان بخوانیم اگر ناسیونالیستیم چون به خودمان دروغ میگیم.
اما کاوه به خوبی بجای هاله بحث را گرفت: کاوه ای که در ۱۹۶ از جرم واهی ناسيوناليسم نوشته بود در کامنتهای بعديش کاملا با افتخار به ناسيوناليسم و پرچم پنهان هاله يعنی اقتصاد سرمايه داری اقرار کرد. اما کاوه ۱۹۶ ما اعلام کرده ايم که نه فقط اعدام حتا شکنجه و زندانی سياسی نداريم. حق بيان و تشکل از اصول کمونيسم کارگريه. اين به مسلخ کشاندن کار کسيه که صراحتا با لغو اعدام مشکل دارد يعنی جنابعالی و تمام طرفداران کار مزدی. اين وسط کی دم از آزادی بيان زدنش دروغه؟ کاوه ۲۰۵ نوشته دگرانديشان را تاب نمی آورم. ولی جدا از اين شوخی در سه کامنت کاملا توضيحات درستی داده است. يعنی يک افشاگری خوب از چپ سنتی ايران که زير پرچم خمينی جمع شده بودند. منتها کاوه هم از ج.ا. و بلندگوهای سرمايه داری ياد گرفته که کارنامه سياه ملی ـ مذهبيها ( از بنی صدر تا چپی ها) را به حساب کمونيسم بنويسد. فروپاشی سرمايه داری دولتی را پايان کمونيسم بداند. اين تحريف تاريخ جامعه است. تحريفی در جهت منافع سرمايه داری که اتفاقا هاله ای که دوست نداره به خاطر مهر و دوستی به بحث ادامه دهد حرف به حرف با کاوه شريک است.
شبح عزيز خسته نباشی. من با کسی دعوا ندارم و اتفاقا دارم در راستای کار مشترک و به سامان رسيدن آن مينويسم. اين وسط کسانی دشمن آزادی دارند ميگن آزاديخواه هستند( به خودشان دروغ ميگن).
شبح جان ! (۲۳۲)
پاسخ به کاوه ۲۲۵
شبح جان من اشتباه کرده بودم و حرفت کاملا درسته ما باید بدونیم که چی می خوایم تا از اون دفاع کنیم من به خاطر این گفتم که بحث رو مسکوت بذاریم که بازم بین دوستان اختلاف پیش نیاد ولی بحث به جز چند قسمت تربچه بازی خیلی مفید بود .
نسرين عزيز(204) آتش جان!(230)
آتش عزيز!(228)
من با نسرين ۲۲۴ موافقم .. بحث در مورد جزئيات به بعد موکول شود.
نسرين عزيز!(224)
شبح جان ۱۶۹.. می گوئی هتک حرمت زدن ممنوع نيست اما بعد از انجام قابل پيگيرد قانونی ست... شبح .. کسی که در يک جامعه متعارف در خيابان به شخصی يا اشخاصی توهين می کند وفحش می دهد ودر ميان خيل عظيم انسان که عبور می کند با بی اعتنائی مواجه می شود خود به خود طرد خواهد شد.. اما چیزی را عوض نمی کند او آزاد است هرچه می خواهد بگويد کسی از حرف او دچار صدمات روحی وفيزيکی نمی شود اما اگر سد معابر کرد پلیس راهنمائی می اید می گوید برو کمی آنطف تر همین .. فردا ممکن است یکی از مقامات کشوری به هر بهانه ای بگوید به ما تهمت زده اند وبیان کننده را به زندان بیفکند..
شبح عزيز ! -------------------------------------------- ارنستوی عزيز ! (۲۱۰)
ببين قربان اون ملافه سفيدت برم شبحی من حرفم را تندتند زدم جان کلام درست فرموله نشد. خيلی ساده و مختصر و مفيد نظرم اينه: می شه سر اون سه اصلی که تو گفتی به توافق رسيد(دير يا زود داره اما سوخت و سوز نداره) برای اينکه همه دنيا برای رسيدن به دموکراسی از همون راهی که تو نوشتی (همين سه اصل) عبور کردن، ولی « بايد ديد اين سه اصل در چه نظامی و کدام شکل سياسی قابل پياده کردن هستند.»
همميهن شبح: شما سه اصلی را که گفته ای همه عالی هستند. بد نيست خاطر نشان کنم همه گروه ها و احزاب از چپ و راست همين سه اصل را در اساس نامه شان گنجانده اند!! اگر می خواهی بحث جدی کنی بايد به مسائل عميق تر بپردازی و ازکلی گويی و شعارنويسی بپرهيزی.
شبح جان !
دوستان عزيز!
کاوه بهر حال عده ای هميشه آزادند که هر توهينی که خواستند انجام دهندو هر لحنی که خواستند استفاده کنند. همه جای دنيا هم هستند. شما هم یکی از آنها .
کاوهی عزيز!(215)
شبح جان بابت پاسخت هم ممنونم
جالب است من وقتي کامنت قبلي را نوشتم فقط تا دويست اينجا کامنت بود!
شبح جان . اول از همه از اينکه سر زدی ممنونم. دوما از اينکه نگران درس من هستی خيلی خيلی ممنونم. شبح عزيزم. من دانشگاه علمی کاربردی در رشته اپتيک قبول شدم و ثبتنام کردم.اگرچه هنوز هم برای قبولی در دانشگاه سراسری تلاش ميکنم ولی با آرامش روانی پس از قبولی و با مشورت با چندتا از دوستان تصميم گرفتم وبلاگ رو دوباره راهاندازی کنم. باز هم از لطفت ممنونم /
چه گوارا (۲۱۴) می گه من دروغ می گم و از رو ادبیات من فهمیده که ناسيوناليست نيستم و می خوام به اين وسيله اهداف اصليم رو پنهان کنم!!! آفرین به این هوش ات پسرم!!
مسعود جان!(190) اقبال عزيز!(198)
اما نظر من راجع به اين مقاله شايد به نظر عجيب بياد چونکه با آن خيلی موافقم! فقط شک دارم خود نويسنده اش با آنها موافق باشه :)))) نمی دونم آتش يا ترانه (يکی شان) گفتن که بحث ما آزادی بيان هستش و نبايد پای حقوق را وسط کشيد! خدمت اين همميهن عرض کنم اتفاقا برعکس، بحث آزاد | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||