چهارشنبه، 29 بهمنماه 1382 | February 18, 2004

شد مجلس هفتم، چو رهبر، يک‌دست


(از وب‌لاگ زورو)
So far, So good!
بيانيه‌ی جناب خاتمی مرا ياد لطيفه‌یی انداخت که دوست بسيار عزيزی چند روز پيش تعريف می‌کرد:
می‌گن يه آقایی، يا خانمی، می‌ره از فراز يکی از برج‌های دوقلوی نيويورک (ره) خودشو میندازه پايين تا از شر اين زنده‌گی سگی خلاص بشه! سی چهل طبقه‌یی که سقوط می‌کنه؛ يکی که برای هواخوری آمده بوده تو بالکن! بهش می‌گه: اوضاع چطوره و اون خودکشی کننده‌ی در حال سقوط می‌گه: So far, So good!
اين سوفار سو گود مرا ياد لطيفه‌ی ديگری انداخت!

جنتی در بريتيش ايرويز
می‌گن جناب جنتی جنت مکان، برای سفری به ديار اربابان ديرينه‌اش به انگليس می‌رفته که می‌بينه بعد از اعلام خلبان: پليز دور چک! خانم وجيهه‌ی مهمان‌دار بعد از آزمايش دسته‌ی در اضطرای شست مبارک را بالا می‌گيرد و به مهمان‌دار ديگری که نزديک کابين خلبان ايستاده است علامت می‌دهد و او هم در مقابل شست خود را نشان می‌‌دهد. جنتی که خون خون‌اش را می‌خورد خانم مهمان‌دار را صدا می‌کند و می‌گوييد: خواهرم اين چه حرکت قبيحی بود که انجام دادی و خانم با کلی زور و زحمت حالی حاج آقا می‌کنه که شست برافراشته به معنی اين است که همه چيز روبه راه است و اوضاع خوبه! جناب جنتی دستی به ريش خود می‌کشه و با خود زمزمه می‌کنه: ما چقدر گوساله تشريف داريم فقط در مورد آقای سيستانی نبود که اشتباه کرديم و در نماز جمعه استغفار کرديم بايد برويم از اين امت شهيد پرور هم معذرت بخواهيم. پس اين که تا ما را در خيابان می‌بينند بيلاخ خود را نشان‌مان می‌دهند منظورشان اين است که همه چيز رو به راه است و می‌خواهند خيال ما را راحت کنند! استغفرالله و ربی اتوب اليه و اسئله توبه!

لاريجانی های‌کلاس می‌شود
دنيای حقير و مسخره‌یی دارند اين نوکيسه‌گانی که می‌خواهند خود را مدرن و شهري نشان دهند و با اين کار رای جوانان مدرن و به‌روز را به دست آورند. اين روزها اخبار تله‌ويزيون با برترين طنزهای عالم برابری می‌کند و برای دوستانی که سعادت تماشای اين شو مضحک را ندارم شديدا ابراز تاسف می‌کنم!
مصاحبه‌هاشون با امت شهيدپرور دل من يکی رو که برده. آقايان سه‌تيغی فکلی و خانم‌های بدحجاب(!) مکش‌مرگ‌ما جلوی دوربين می‌آيند و مردم را دعوت به شرکت در انتخابات می‌کنند! جالب اين‌جاست که طبق اين گزارشات صددرصد مردم در انتخابات شرکت می‌کنند از ريش‌طالبانی‌ها تا فکلی‌ها از خواهران زينب تا معشوقه‌های يزيد!
از همه جالب‌تر قيافه‌ی مضحک مجری خبر شبکه‌ی اول است که می‌خواهد فضای مرگبار انتخابات را پرجنب‌وجوش نشان دهد! دی‌شب می‌گفت: از وقتی آقای خاتمی گفته در انتخابات شرکت کنيد شهر مشهد شلوغ شده و شور و شوقی تازه در ميان مردم راه افتاده. ستادهای انتخاباتی که روبه‌روی هم هستند دارند با هم بگومگو می‌کنند و اين شون میده که اين انتخابات چقدر جديه!
بعد اين جناب باوان با اون سيبيل نانازش سعی می‌کنه شکسته و با زبان خودمانی دل‌بری کنه و می‌گه: بعضي از کانديداها با ايميل و اينترنت دارن تبليغ می‌کنن که مردم به اين‌ها می‌گن های کلاس!
مصاحبه با هنرمنداشون هم جالب بود. نتونسته بودن حتا يکی رو که سرش به تن‌اش بيرزه بيارن جلو دوربين پفيوز متقلبی مثل ايران‌منش که چند وقت پيش ماجرای رسوایی دروغ جعلی‌اش در جانباز شيميایی بودنش نقل مجالس بود را آورده بودن با چند تا بازيگر در پيتی ديگر!
خلاصه روزی را ببينيد که اين‌ها برای سقوط نکردن با عبا و عمامه بيان جلوی دوربين بندری برقصن!

شد مجلس هفتم چو رهبر يک دست!
داشتم فکر می‌کردم مناسب‌ترين شعاری که می‌توانند بر سر در مجلس هفتم بزنند چيست! که مصراعی از غيب نازل شد! دوستان صاحب ذوق بسطش بدهند نيکوست:
شد مجلس هفتم، چو رهبر، يک‌دست!
وزن اين مصراع چنين است:
مستفعلن مستفعلن مفعولن
در بحر:
رجز مسدس مقطوع
اگر از اين کلمات آب نکشيده‌ی عربی خوش‌تون نمی‌آد نام تقطيع و نام اين وزن به شيوه‌ی مدرنی که بنيان‌گزارش ايرج کابلی وزن‌شناس و انديشمند برجسته است و آن را در کتاب وزن‌شناسی و عروض ارائه داده است می‌توانيد آن را بناميد:
4:2،3،11
رشته‌ی يازده بندی سوم آغاز از دومين چهاربندی

عبدالکريم عبادی!
روزنامه‌های امروز مزين است به عکس شيرين بانوی محجبه با عبدالکريم خان مورش (منظور صاحب ريش است با کس‌گربه اشتباه نشود!). شيرين بانو که کاملا زده به جاده خاکی! بانوی محترمی است که بعضی وقت‌ها قاط می‌زند و رگ مسلمانی و پيرو خط امامی‌اش می‌جوشد و حرف‌هایی می‌زند که در دکان هيچ عطاری پيدا نمی‌شود! فکر می‌کنم شمردن بيش از يک ميليارد تومان جايزه‌ی نوبل گيجش کرده. پس بهتره فعلا کاری به کارش نداشته باشيم بذاريم پول‌هاشو بشماره!
و اما عبدالکريم خان!
در تاريخ هميشه قداره بندان و آدم‌کش‌ها به پيری که می‌رسند عارف مسلک و شاعر پيشه می‌شوند. اين جناب که پرونده‌اش در جنايات انقلاب فرهنگی هم‌چنان مفتوح است و روزی به سزای آدم‌کشی‌های‌اش خواهد رسيد جديدا عارف شده است و شطح و طامات می‌بافد به حافظ تفال کرده است و نظم صادر فرموده اند و نوشته اند:
به نااميدی از اين در "برو" مزن فالی
"مگو" که قرعه‌ی دولت به نام ما افتد
ما هم تفاعلی زديم و خواجه با ما اين گفت:
پيران سخن، به تجربه گويند. گفتم‌ات
هان ای پسر، که پير شوی، پند گوش کن!
در راه عشق وسوسه‌ی "سروش" بسی ست!
پيش آي و گوش دل به پيام "شبح" کن!
هم قافيه به هم‌ريخت هم‌وزن! ولی اين حضرات که قافيه را باختن حرکات موزون را هم که حرام می‌دانند.پس بی‌خيل وزن و قافيه مضمون رو بچسبيد!

زنده باد اسفند!
به ماه اسفند داره حسودی‌ام می‌شه. خوش به حال اين ماه که با ملی شدن صنعت نفت تمام می‌شد و حال تقدير چنان بود که با آغاز پايان ج.ا.ا. شروع بشه! تازه يه چهارشنبه سوری هم در پيش داريم که از همين حالا مردم ‌دارن وعدشو به هم می‌دن وترقه و فشفشه شو می‌خرن!

February 18, 2004 04:25 PM | TrackBack

Damn 22:19 @ Wed, 5 Apr 06

Hello ! This is very [url=http://www.google.com/bb497]good[/url] site !!


Halo 22:06 @ Wed, 5 Apr 06

Hi ! Your site is very interesting. Thank you.


Bill 22:01 @ Wed, 5 Apr 06

Very interesting site ! Good work ! ongratulations :)


fidel 4:15 @ Sun, 7 Mar 04

جايگزينی حاکميت با هر گروه ديگری يعنی نه بزرگ به انتخابات اول اسفند سال ۱۴۰۷ . تاريخ ظاهرا قرار است هزار بار تکرار شود . هيچ راهی جز اصلاحات نيست .


Morad 19:41 @ Sun, 22 Feb 04

سعيد ممتيکی !!! ادبيات سروش آريائی ایزدی تو برای همان وب لوگ زنانه که می گويد سالها حزب اللهی نديده است مناسب است. برازندگی هردوشما حقيقتا در کامنت گذار شبح عزيز وبسيار محترم شکل نامناسبی را به خود گرفته است .. بهتر نيست در همان وب زنانه جبهه مشترک حزب الله را تشکیل دهید وراه خود را ادامه بدهيد ودست از سر کچل شبح ( می دانم موهای پرپشتی داری ) برداريد ببم جان؟؟


شبح 18:18 @ Sat, 21 Feb 04

حرف‌های گلناز عزيز کاملا درسته! راست‌اش من اولش فکر می‌کردم می‌گه اگه رای بدی خيلی بدی! و با واژه‌ی "بدی" و "بدی" بازی شده است.به همين دليل از اين لوگو خوشم آمد. شايد بهتر باشه از زورو عزيز خواهش کنيم اين تغيير را بده!
خود زوررو در کامنت‌اش اين توضيح را به گلناز عزيز داده!
" گلناز عزيز ٬
ساليان است که اين لغت در ادبيات ما مرسوم شده و من به هيچ وجه قصد تضعيف و يا... زنان را نداشتم و بلعکس هميشه يکی از حاميان حقوق زنان نيز بوده ام. بهر حال اين موضوع فکر می کنم فقط يک سو ء تفاهم بوده که قصد اصلی آن تحريم و اعلام انزجار از رژيميست که همواره به پايمال حقوق افراد جامعه٬ مخصوصاْ زنان می پرداخته."
ضمنا الان رفتم در کامنت قبلی ديدم کمونيست عزيز در 77 به درستی بر نادرست بودن اين شعار اشاره کرده و اقبال گرامی هم عين مطلب گناز عزيز را در کامنت 87 گذاشته!
من مطمئن هستم گلناز عزيز منظورش من نبودم اميدورام اقبال عزيز هم بودن اين که بخواد منوافشا کرده باشه اين مطلب را در کامنت گذاشته باشه.
البته چند تا مطلب ديگه به‌خصوص يادداشت زمينی عزيز هم بود که بايد در موردش بنويسم والان می‌رممی‌نويسم.اين کار باعث شد حداقل چندتا کامنتی که توی شلوغی‌های اينجا نخونده بودم را بخونم.


eqball 7:46 @ Fri, 20 Feb 04

از وبلاگ گلناز golnaz1982.blogspot.com : پدرم تعريف مي كنه :
اوايل انقلاب ، نزديكاي خونه ي پدربزرگم يه ديواري بود كه هميشه شعار هاي جفنگ روش مي نوشتند . مثلا صبح پا مي شديم مي ديديم رو ديوار نوشته : مرگ بر ماركس ، انگلس ، لنين !
اون دوره هم كه مجاهدين تازه رفته بودن تو خط مبارزه ي مسلحانه و توي خونه تيمي ها دستگيرشون مي كردند ، يه روز صبح پا شديم ديديم رو ديوار نوشته : زن صفت ! زندگي مخفي چرا ؟
2- بابا بزرگ يكي از دوستام وقتي ميخواد بگه محاله كاري رو انجام بده و مثلا اگه انجام بده خيلي پست و بي لياقته ، ميگه : از زن كمترم اگه دست به اين كار بزنم . يا ميگه اسممو مي زارم رزيتا و همه هم هر هر مي خندند .

بعد از اون شعار مسخره كه " بي غيرتا نشستن ، زنا به ما پيوستن " كه در نا آرامي هاي خرداد امسال سر داده شد چشممون به لوگوي حضرات روشن كه ميگه : اگه راي بدي خيلي نا مردي ! راست ميگه طفلك . هركي راي بده خيلي پست و خائن و نامرده . اصلا مرد نيست ، زنه . خوب شد نگفت " اگه راي بدي از زن هم كمتري !"
وقتي فرهنگ گبره بسته و كپك زده ي مردسالار انقدر محكم به مغزاي گرد و كوچولو مون چسبيده كه حتي به اصطلاح فعالين سياسي و روشنفكرانمون براي بيان حقارت و پستي انسان از موجودي ناقص الخلقه و ناقص العقل به نام زن مثال مي آورند از پدر بزرگ نود ساله ي دوست من و او ن بسيجي احمق اوايل انقلاب ( كه لابد تا حالا اصلاح طلب شده ) چه توقعي ميشه داشت ؟


شراگيم 1:29 @ Fri, 20 Feb 04

آهان...راستی اون پايين فکر کنم ((خلخالی)) رو با ((لاجوردی)) عوضی اشتباهی گرفتم...!البته زياد هم فرقی نميکنه در اصل ماجرا...!
بعد هم تشکر يادم رفت...از همه دوستانی که اين حس کنجکاوی من رو ارضا کردن :) :*


شراگيم 1:20 @ Fri, 20 Feb 04

اممممم...همه از دستم شاکين که بابا...! سروش هرکی بوده و هرکاری کرده مسلما امروز نه قبله آمال و مرشد و مراد منه و نه مورد خشم و نفرتم...!اونهايی که ميشناسن ايشون رو ميتونن در موردش قضاوت داشته باشن...من فعلا دارم از مقاله ها و نوشته های ايشون استفاده ميکنم و اگه کسی ناراحت نميشه با عرض شرمندگی يه خورده هم لذت ميبرم...!
اما شبح عزيز يه جا پرسيدن از من که تو به گذشته افراد کاری نداری چرا سوال کردی اصلا...راستش شبح جان چرا دروغ...؟ از روی کنجکاوی بود فقط...!مسلما من این سوال رو نپرسیدم که فرضا تو یا بقیه دوستان یه مقدار از گذشته سروش برام بگین و من هم با توجه به گفته های شما تو ذهنم ایشون رو برای ابد بایکوت کنم و یا مثلا تو هر تجمعی عکس سروش رو آتیش بزنم...!

میدونين...تقريبا تمام مخالفين و دشمنان و بد گو يان سروش تا اينجا دوستانی بودن که گرایشات شديد کمونیستی داشتن...(البته به جز مهشید که اون هم خوب به شدت افکار ضد دینی داره) ...برای من نميتونه اين يه طرفه به قاضی رفتنها ملاک کشف حقیقت باشه...گو اينکه حرفهای سعيد ممتيک عزيز هم(به خصوص تو کامنت ۲۱۱ پست قبلی) قابل تعمق و قابل تامله...!
مقايسه سروش با امثال لاجوردی که خودش تا لحظه های آخر عمر تاکيد داشت بر درستی اون اعدامها و جناياتش و اون دوران همیشه از افتخارات زندگی خودش ميدونست خيلی بی انصافی و دور از مروته...!
به هر حال...اينجا دادگاه نيست و نه کسی با حرف ميتونه سروش رو محکوم کنه و نه تبرئه...فکر ميکنم هرکسی عقيده خودش رو برای خودش نگه داره(در اين مورد به خصوص) که حرفهای خيلی مهمتری برای گفتن داريم...
سروش هرکه بود و هرچه کرد امروز در جبهه ای ايستاده که من و شما ايستاده ايم...


زمينی 23:38 @ Thu, 19 Feb 04

شبح جان
من دوستدار روی خوش و دل بی غشم!
راستش وقتی نوشته اصلی خودت را می خوندم به نکته هايی که مطرح کرده بودی کلی هم خنديدم و آن را خارج از چارچوب تعريفی خودت نمی دانم اما وقتی که اومدم و کامنت ها را ديدم احساس کردم که اين فضا دارد به هم می ريزد و واکنش من آنی بوده نسبت به خوانده ها. اما در مورد ايرج ميرزا و .. هزل ها و هجو هايشان را تا حدودی خوانده ام ولی حداقل در کنار اين بازی ها چند تا شعر درست و حسابی هم دارند.اما اينکه گفته ام فتيله اش .. به اين خاطر است که تذکرهايت شايد جدی تر شوند بد نباشد. مثلا هر کسی خلاف کرد هزينه ی شبکه ی شراگيم را بدهد يا بيايد و پروژه ی نيمه تمام مرا که شنبه بايد تحويل بدهم کامل کند !!
در مورد ۳، حق با شماست اين که مردم بايد سرنوشت ساز خودشان باشند اما هنوز هم زير سلطه بودن را نمی پذيرم.شرکت نکردن در انتخابات اين دوره هم نقش مهمی دارد و در تاريخ می ماند اما فکر کنم برنامه ريزی دقيق تری را بايد برای فردا و فرداهايش داشت.
و اما آرمين عزيز من جواب تو را نمی پذيرم يک روشنفکر کلامش چاقو چماق نيست. وقتی کاری ناشايست است اگر از طرف افراد فرهنگی سر بزند بسیار ناشایست تر خواهد بود. در مورد طنز نویسی هم شاید زیادی اخلاق گرا هستم ولی نمی توانم بپذیرم در خانه ی شبح چنین نوشته های موزونی! (نه شعر، چون بار معنایی آن برایم بیشتر و والاتر است) را بخوانم و ببینم.
در مورد اصلاحات باهات موافق هستم و این بخش از نوشته ام فقط یک یادآوری بود که باید تمامی شرایط را در نظر داشته باشیم و آن گاه حرکت کنیم. همون چیزی که با اسم استراتژی معروف است. یک سیاست مدارمهم ترین ویژگی اش این است که بتواند آینده نگری کند و تحلیل های درستی داشته باشد. در مورد جریان ها وگروه ها هم باید بگویم که دموکراتیک ترین حکومت ها هم در راس نظام خود یک گروه سازمان دهنده دارند که منظورم همین بوده است. حال بماند که چقدر جامعه ی این جا را می توان مردم سالار کرد وقتی هنوز روحیه ی دیکت در بسیاری از آنان وجود دارد.(شبح جان شاید بتواند موضوع خوبی باشد برای به چالش کشیدن). حالا اگر شما افراد شایسته می شناسید به ما هم معرفی کنید.
فکر کنم بدون تصوری از آینده حرکت کردن به سمت آن خطرناک باشد و تاریخ دوباره تکرار شود. سال های قبل از ۵۷ هم بسیار می شنیدیم که شاه برود هر کی بیاد بهتر خواهد بود!
شبح گرامی در پایان به خاطر برخورد منطقی که داشتی ممنونم و ببخش اگر در لحنم تندروی بود. احساسی ها بهتر این نمی شوند! من هم تو را دوست خوبم می دانم و می دانم که بسیار از تو و خانه ات خواهم آموخت.
راستی شبح جان این چه وزن غریبی است که به دوستان پیشنهاد کردی؟ ( وزنش هم فکر کنم که درست نیست)و اما پیشنهاد آسان تر:
این مجلس هفتم شد چون رهبر یک دست (مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیل)


مهران محبوبی 19:21 @ Thu, 19 Feb 04

شبح ۷۶
همه لينک ها را ديده ام و نزديکی شما را به حکک را می شناسم! ولی چنين برخوردی را حتی به رهبران حزب ام حتی منصور حکمت بدون تعارف کرده ام ! يا اشتباه می کنم اشتباه ام برطرف می شود يا اشتباهی را تذکر می دهم! ضرر ندارد! من هم هرگز تو را مرتجع نمی دانم اين احساسات رقيقه چيست؟ خواستم با اين زبان الکنم اشاره ای داشته باشم به بحثی که تو با نادر داشتی و در جايی به دندان گردی گوينده اخبار رژيم نکته سنجی ای بخرج دادی. در مريوان و سنندج قطعا انتخاباتی برگذار نمی شود ! اين را هم با همين آتش زدن ستاد انتخاباتی رژيم مردم امکان پذيز کرده اند!
حالا می بينی حزب زدن کار ساده اي نيست با سرنوشت مردم سرو کار داری بايد بسيار نطرات ات منسجم باشد وگرنه در پيچ و خم ها چپه می کنيم! شاد و سلامت و پيروز باشی!


nasrin 14:32 @ Thu, 19 Feb 04

در کامنت ۸۱ در جمله آخر کلمه اين جا افتاده .
«... لزومی ندارد به اين پيام پاسخ بدهی . »صحيح است .


nasrin 14:27 @ Thu, 19 Feb 04

ارنستو جان !
حق با توست ٫ منهم مثلا در مورد قاضی مرتضوی لزومی نمی بينم که با افکار و انديشه اش آشنا شوم ٫ چون اعمالش به اندازه کافی نشانگر افکارش هست .
ولی در مورد شراگيم چون خودش شاهد اعمال سروش نبوده و بر عکس او را در درجه اول به عنوان يک فيلسوف و متفکر بسيار «محبوب» در میان نسل خودش شناخته ٫ وضعیت کمی فرق می کند .
عذر می خوام از اینکه بر خلاف میلت بحث را ادامه دادم فقط خواستم بگم شاید اگر در این مورد هم نیمه پر لیوان را به جای نیمه خالی آن ببینی (چون با شناختی که ازت دارم معمولا هم همینطوره) بهتر باشه و از ميزان ناراحتی ات هم کاسته بشه .
ضمنا اگر مايل نبودی لزومی نداره به پيام پاسخ بدی . می فهمم .


ارنستو چه گوارا 13:19 @ Thu, 19 Feb 04

نسرين جان
نميخواهم وارد اين بحث شوم.چون پاسخ شراگيم بسيار زياد ناراحتم کرد.
آنقدر که ممکن است چيزي بگويم و حرفي بزنم که بعدآ پشيمان شوم .

مختصر میگویم تا پاسخ ندادنم حمل بر بی ادبی ام نشود:
حريم هاي تعريف شده اي براي تعريف انسانيت انسان وجود دارد که به مسائل سياسي و نگرش سياسي ارتباط چنداني ندارد –مگر در مورد نازيسم و فاشيسم. جابجا کردن حريم ها و تعاريف انساني که فرضآ هم در قبائل آفريقايي مورد قبول است و هم در ايالات متحده و هم در چين کمونيست – توهين به انسانيت انسان است و نشان از انحطاط اخلاقي دارد که توصيفش مشکل است.


ارنستو چه گوارا 12:53 @ Thu, 19 Feb 04

نسرین جان

مشت نمونه خروار است.


nasrin 12:39 @ Thu, 19 Feb 04

ارنستو جان ! (۷۳)
اولا آزرده نبينمت !
ثانيا اتفاقا کار شراگيم عزيز به نظر من درسته ٫ اصلا وجه تمايز جوانان و دانشجويان امروز با نسل انقلاب ۵۷ همينه ديگه .
نسل جوان امروز کورکورانه تقليد نمی کنه ٫ سوال می کنه ٫ شخصا مطالعه و تحقيق می کنه ٫ بعد تصميم می گيره .
اگر در زمان انقلاب هم جوانان و دانشجويان همين کار را می کردند يعنی به جای تقليد کورکورانه از رهبران سياسی خودشون کتابها ی خمينی را می خوندند و با نظرات و اهدافش آشنا می شدند شايد کار انقلاب به اينجا نمی رسيد .


کمو نیست 12:24 @ Thu, 19 Feb 04

فکر نمی کنی که شعار ُنامردیُ دروصف یک عمل زشت تفکری مردسالارانه ای را برساند. بنظر من اینطور است. من فکر می کنم نیروهای مترقی نبایستی در ادبیات خود از ادبیات جاری مردسالارانه استفاده کنند. مردیت بنظر من انطور که در فرهنگ عقب مانده معنی می دهد یعنی یک مرد متعصب که بجای مغز با ماتحتش (با پوزش) فکر میکند. اما نکته ای در باب این این ولتر های وطنی که اینهمه شیفته ازادی بیان شده اند حتی برای قاتلینی که هنوز با شمشیر برهنه بر سر و روی مردم می کوبند. اسماعیل خویی مو قعی که هنوز به انقلاب اعتقاد داشت در یک سخنرانی می گفت که از مو قع روی کار امدن جمهوری اسلامی زبان شعر هم پایین امده چون اینها را نمی شود با تمثیل بیان کرد که مثلا اینها تاریکند مثل شب. اینها انقدر جنایتکارند که فقط میتوان در شعر به انها فحش داد تا دل ادم خالی شود. اخر در کجا شنیده اید که بچه های ۱۶ ساله را اعدام کنند و پول گلوله را هم از خانواده اش طلب نمایند. به اینها فقط می توان فحش داد و این موجب پایین امدن سطح شعر شده است. به این ولتر ها هم باید گفت اگر بدانند چه خونها در دل این مردم که نکرده اند. اگر فحش می دهند ولی بر ضد اعدام و شکنجه هستند خیلی هم ممنو ن باشند که حداقل از محاکمه ای برخوردار بوده و حقوق بشری در مورد شان رعایت میشود. کاری که این ها با جوانان ما نکردند.


شبح 12:17 @ Thu, 19 Feb 04

مهران محبوبی گرامی(71)
نه! استقرای ارسطويی توناقص است. فاکت‌ها را که کنار هم بگذاری می‌توانی به اين نتيجه برسی که من خواسته‌ام بگوييم: تله‌ويزيون آن‌قدر مضحک است که خبر اعتراضات مردم را اين‌گونه وارنه نشان می‌دهد! ضمنا اگر دگماتيسم و جزم‌گرایی جلوی چشمان‌ات را نگرفته بود به لينک‌دونی کنار صفحه نگاه می‌کردی ومی‌ديدی به روزنه و چند سايت ديگر که خبر اعتراضات مردمی را منتظر کرده‌اند اشاره کرده‌ام. مثل اين که تو عمد داری همه‌ی مردمايران به‌جز خودت را مرتجع نشان بدهی!
کمونيست عزيز!(67)
من در آن سال در دانشگاه جندی‌شاپور بودم و جناياتی را به چشم ديدم که هنوز وقتی يادش می‌افتم پشت‌ام می‌لرزد.
شراگيم عزيز!(61)
از اين که می‌خواهی سروش بخوانی خوش حال هستم. اما از اين که اعتقاد داری جنايت و خيانت آدم‌ها با مرور زمان پاک می‌شود متاسفم.
شراگيم جان!
بين حرف وعمل ادم‌ها ارتباط ارگانيک برقرار است هر حرف و انديشه‌یی عمل متناسب با خود را به همراه دارد. با اين تفاوت که عمل آدم‌ها خيلی روشن‌تر اهداف و آمال آن‌ها را مشخص می‌کند.
راستی اگر نمي‌خواستی بدانی که سروش در بيست سال پيش چه کرده است وبرای‌ات مهم نبود چرا سوآل کردی؟


سعيد ممتيك 12:13 @ Thu, 19 Feb 04

شبح تو كه باز قاط زدي داداش؛ ما فكر كرديم داري با رفبق جديدت، خامنه اي، بر عليه رفورميستها گردو ميشكني رفيق جان :-)
۱. من واسه سينا عين همين پيام را قبل از تو چندبار سعي كردم در بلاگش بذارم و نشد و هي امّا اين مسج ذيل آمد و من دست آخر مجبور شدم اينجا بذارمش:
Warning: mysql_fetch_array(): supplied argument is not a valid MySQL result resource in /var/www/html/comments.php on line 232
User doesn't exist
۲. قوم و خويشهاي انگلْ حككت طبق معمول اينجا دروغي شاخدار به ما نامحذّبان نسبت دادند و آن اين بود كه مهشيد بنا به مقتضياتي و هر از چندگاهي بما ايميل ميزنه تا اينجا نظر بديم و خرابكاري و كذا؛ خوب شما اتّهام را بردار تا ما مجبور به پاسخ نباشيم. اين اتّهام سرتاپا كذب اينجا بود و پاسخش را هم اينجا مي طلبيد. باشه چشم حالا كه گفتي عين همان را در بلاگ مهشيد هم الصاق ميكنم :-)
۳. آن چند ساعت را هم صرف دوري از حككا و بازگشت به نفس گمگشته و زيباي سابق خودت بكن داداش. ايكاش حكاكائيها يكايك همان ”شـبـح“ سابق ميشدند و نه بالعكس؛ اينم از شانس ما :-)


eqball 11:20 @ Thu, 19 Feb 04

کارگران و رسانه ها٬ بررسی مورد خاتون آباد
http://www.rowzane.com/000_maqalat/2402/40217Siavash.html


ارنستو چه گوارا 9:58 @ Thu, 19 Feb 04

مهران جان

شبح مسلمآ جواب میگوید ولی از طرف من:
کار جوانهای مریوان- سنندج و پاوه مسلمآ درست است ولی نمونه بچه های احتمالآ دانشجوی تهرانی همین شراگیم خودمان است که نیم ساعت برایش صحبت کردم که سروش مسئول چه نوع جنایاتی است –آخرش میگوید بله فهمیدم میروم نظراتش(اندیشه هایش) را میخوانم !!!!!حالا که داری نظرات را میخوانی خوب برو نظرات لاجوردی را هم بخوان که مطالعاتت تکمیل شود!! تا امروز در اینترنت هیچ کس نتوانسته بود من را باندازه شراگیم بیازارد.بگذریم.


سعيد ممتيك 9:48 @ Thu, 19 Feb 04

به دليل بی‌ربطبودن حذف شد!
مگر سيناهدا و مهشيد وب‌لاگ ندارند که می‌‌روی آن‌جا مطالب‌شان را می‌خوانی و می‌ايي اينجا پاسخ می‌نويسی؟
تا کی می‌خواهی به زنده‌گی وحيات انگلی‌ات در اين وب‌لاگادامه بدهی؟
اگر روش خود را تغيير ندهيد. چند ساعتی وقت گران‌بهای خود را صرف‌ات خواهم کرد و آن‌چنان افشای‌ات می‌کنم که نتوانی سرت را بلند کنی!
(شبح)


مهران محبوبی 9:33 @ Thu, 19 Feb 04

شبج ۵۰
فاکت ها:
۱-بهم ريختن ستاد تبليغاتی در بعضی از شهر ها اتفاق افتاده است
۲-در نظر خواهی قبلی تو گفتی که گوينده اخبار اين بهم ريختن در امر تبليغات انتخابات دال بر رقابتی بودن انتخابات نامیده است
۳- در این نظر خواهی از طنز برنامه اخبار رژیم نام بردی که چطور حقایق را وارونه نشان می دهند بدون اینکه از آشکار بودن آن برای همه تصوری داشته باشند
سوالی که حالا پیش می آید این است که کار جوان های مریوانی و سنندجی درست است یا نه ؟ و اگر درست است تجويز خانه ماندن و يا در روز انتخابات فراخوان به پارک رفتن و گل چيدن با نمک تر از برنامه اخبار تلويزيونی رژيم نيست؟


سعيد ممتيك 9:23 @ Thu, 19 Feb 04

دو خبر ذيل مرا بشدّت آزرد:
۱. بله اين حادثه ناگوار در زادگاه خيّام و نيشابور عزيز واقعاً دردناكه و بقول مقامات محلّي هنوز ابعاد ناگشوده فجيعتري را بهمراه دارد. و تسليت بايد گفت و كمك نمود به بازماندگانش. ظاهراً ۵۱ واگن حامل مواد شيميائي و سوختي بدون آنكه كفشكهاي ترمزي معمول در مقابل چرخهايشان و در حين ايست قرار داشته باشد بر اثر ارتعاشات، شايد زمين لرزه، از ايستگاه ابومسلم در حوالي نيشابور بخودي خود و بر اثر شيب نسبي منطقه بسمت ايستگاه در خيّام شتاب ميگيرند و خلاصه حريق و سپس به نقطه احتراق رسيدن محموله گوگردي و بالاخره انفجار ــ همچون يك بمب مضاعف در طيّ يك عمليات تروريستي و استراتژيك. اين چيزي است كه تا همينجا من ميدانم. باري، اصلي هست در نظريه سيستمها كه ميگه: اگه چيزي امكان غلط از آب در آمدن داشته باشه؛ خوب غلط هم از آب در مياد ديگه. حالا چه يك سيستم عقب مانده مديريّتي راه آهن و هندلينگ موادّ خطرناك در شهرستاني در ديار ايران توسعه نيافته باشه و چه سوختن شاتل فضا پيماي ارسالي از ناسا در آمريكا به گرد مدار زمين آنهم در حين بازگشتش و عبور از جوّ و يا آتشوزيهاي اخبر در چين كه بيش از ۱۲۰ نفر كشته بر جاي گذاشت و چه سقوط سقف عظيم استاديوم ريكريشنال در مسكو آنهم بر اثر انباشت برف بر سر مردمان در حال تفريح.
۲. امروز در روزنامه ژاپني خواندم كه قراره بزودي در دشت آزادگان درست در بالاي كلّه خليج فارس، جنوب غرب، مناطق نفتي كه واجد ۲۶ بيليون، ۹ تا صفر جلوش، بشگه ميباشد با همكاري كانسرتيوم ژاپني مركّب از سه شركت عمده مورد بهره برداري قرار بگيرد؛ آنهم با يك سرمايه گذاري ۲۰۰ بيليون يني. حفر چاهها از اوايل ۲۰۰۶ آغاز كه در حدود ۵۰۰ هزار بشگه استخراج روزانه خواهد داشت و سهم واردات ژاپن در هر روز مابين ۴۰۰-۳۰۰ هزار بشگه است.


کسری 9:19 @ Thu, 19 Feb 04

اين سه تا لغت خيلی شبيهند : تعصب تعفن تشيع


9:04 @ Thu, 19 Feb 04

::: تحريم انتصابات واجب ملی است :::::


کمونیست 8:39 @ Thu, 19 Feb 04

اسم این مردک سروش را بردید دلم نیامد از دختر ۱۷ ساله ای یاد کنم که جلو دانشگاه در سالگرد انقلاب فرهنگی این مردک کشته شد. اوباشان این مردک با پرتاب نارنجک به میان دانشجویان سه نفر را کشته و چندین نفر را مجروح کردند. هنوز بعد از این همه سال صورت زیبای او را در خاطر دارم. نامش اذر مهر علیا بود. تا به بیمارستان رسید جان سپرد. دوستانم از دانشگاه اهواز میگویند که چگونه اجساد دانشجویان را تا یک هفته از اب می گرفتند. روز دانشجو بنظر من باید به روز اول یا دوم اردیبهشت تغییر کند تا نسل اینده بداند که دانشجویان چه مقاومتی کردند در مقابل اوباش حزب اللهی. به امید محاکمه سردمداران این جنایت که در راس ان سروش و صدر و دیگر اوباشان اسلامی بودند.


زمينی 6:33 @ Thu, 19 Feb 04

شبح جان و آرمين عزيز جواب هايتان را خوندم منتها راستش الان خيلی خسته ام فردا حتما ژاسخ خواهم داد.
ممنونم از توجه هر دو شما.


سينا هدا 6:20 @ Thu, 19 Feb 04

سلام شبح عزيز!
سلام دوستان ( بويژه دوستان حزب كك)!

بحثي است در باب فرصت سوزي و خودمحوري و حق بجانبي مرتبط با موضوعات مطروحه در احوال مملكت.بسيار مرتبط با موضوعات عمومي اين نظرخواهي شريف است..اگر خواستيد بخوانيد.

اندر باب آداب ديالوگ و همنوايي گروهي( در آستانه ي ورود به جامعه اي دموكراتيك)


...حالا كه يكروز به انتخابات مانده نوشتن اين متن نابجا و بيمورد بنظر آيد؛ اما من از دلم پيروي ميكنم و در اين بازار بايدها و نبايدهاي تحميلي... ادامه در آدرس :
http://sina-hoda.blogspot.com/
موضوع:
تمهيدات قبل از طوفان ( چهار موضوع در يك پست)

1-مغلطه ي انتخابات بجاي انتصابات:
۲- تحريم انتصابات مجلس ديكتاتوري هفتم اول اسفند 82 در مقابل تحريم انسانيت من از سوي رهبر تماميتخواه.
3- شبح عزيز و مهربان و محافظه كار! فرصت تحريم فعال سوخت!
4-دعوت به مدارا و آزادگي از آزاديخواهان و سمپاتهاي آسيبديده ي حزب ك ك.


مهشید 3:23 @ Thu, 19 Feb 04

زیتون جان..بامزه دخترای بد حجابی هستند که تبلیغاتچی حاج آقا ها شدند.
http://web.peykeiran.com/net_iran/irnewsbody.aspx?ID=12032


مهشید 3:20 @ Thu, 19 Feb 04

اشک مهتاب جان...تو خواستی سفارشت رو پیش شبه بکنم...منم مشابه اش رو پیدا کردم دیگر..
از شبح که حرفی میان نبود .
حالا در مورد عزرائیل مسئله جدی است ؟ اگر سفارشت رو کردم فردا نگی شوخی می کردی ها..عزرائیل شوخی بردار نیست.
راستی..خبر تظاهرات را که داری :(


مهشید 3:16 @ Thu, 19 Feb 04

یاس نو هم توقیف شد


شراگيم 2:58 @ Thu, 19 Feb 04

سلام...ممنون از شبح...چگوارا...مسعود و سعيد خیلی عزيز...يه چيزهای کلی از حرفهای شما گرفتم...امروز يه سر زدم به سايت ايشون و هرچی مقاله و مصاحبه و نامه و ...داشتن سیو و یا دانلود کردم...فکر کنم يکی دو روزی خوندن و هضم همشون وقت بگيره...!
من فکر ميکنم بهترين وسيله برای شناخت افراد نقد انديشه ها و افکارشون هست...و نه فرضا اینکه ۲۰ سال پیش چه پستی داشته...
به هر حال...ممنون از همتون...:)


زیتون 2:44 @ Thu, 19 Feb 04

اين ايران منش با تيم هنرمندان اومده بود کرج فوتبال بازی کنه.. اونقدر ورجه وورجه کرد که مردم گفتن تو که نزديک بود بميری.. چقدر تو تلويزيون فيلم بازی کرد که داره می ميره.. بعد يهو الکی گفت حالم بده و بازی رو ترک کرد.. همه خنده شون گرفته بود که تا وقتی مردم نگفتن يادش نبود حالش بده:)

يادتونه در انتخابات قبلی حتی با يه نفر زن و دختر بد حجاب مصاحبه نمی کردن و آدم حساب نمی کردن خانومای بی چادر و مقنعه رو.. حالا گر و گر با پسرای ژل زده و دخترای بد حجاب مصاحبه می کنن و همه هم می خوان رای بدن:)))
خوبه اتفاقا.. هميشه اينجور کارای خنده دار نتيجه عکس داره:)


اشک مهتاب 2:42 @ Thu, 19 Feb 04

سلام و ممنون که به من سر زدی! این مهشید هم که خیرش به آدم نمیرسه. شانس آورنم شفاعت منو به "شبه" کرده و نبرده منو به عزرائیل معرفی کنه!! خلاصه اینکه آدم یکی دو تا از این دوستان داشته باشه احتیاج به دشمن دیگه نداره! پیروز باشی و باز هم ممنون. راستی جمعه شناسنامه ات را یادت باشه خونه جا نگذاری (-؛ سیفون را هم فراموش نکن!!


مهشید 2:32 @ Thu, 19 Feb 04

اسد عزیز..
انتظارش می رفت.
یاس نو هم در نوبت است.


مهشید 2:31 @ Thu, 19 Feb 04

در ضمن..خبر نیشابور را در روزنامه های سوئد خواندم..
چقدر مصیبت بر سر ملت ما می رود ؟ تا کی آخه؟


اسد 2:29 @ Thu, 19 Feb 04

روزنامه شرق توقيف شد

http://www.isna.ir/news/NewsCont.asp?id=350562


مهشید 2:28 @ Thu, 19 Feb 04

شبح جان.. من چند وقت پیش رفته بودم به وبلاگ زمینی ..دیدم نوشته من رای می دهم..واسه همین نوشتم. اگر رای نمی ده که بهتر.
در مورد نظرات بچه ها در رابطه با رای دادن یا ندادن در وبلاگ.. راستش شبح جان...الان که دیگه هیچ کسی نمی گه که شرکت می کنه. همین مهم است .
می دانی شبح جان... به نظر من مهم است که حتی اگر با هم زمین تا آسمان فرق داشته باشیم..و نظرات گوناگون و متضادی داشته باشیم.. باز هم در یک مسئله به اتحاد عمل برسیم.
به نظر من در مورد تحریم انتخابات مردم ایران به یک اتحاد عمل تاریخی رسیدند که بعد از انقلاب بهمن تقریبا سابقه نداشته . این را باید به فال نیک گرفت. حالا خوب هر کسی هم دلایل خودش را دارد..یکی هم می یاد می گه من اول گفتم. وقتی همه داشتید ساندویچ می خوردید مطرح کردم. به نظر من اصلا اینها مهم نیست.. مهم این است که همه با هم داریم کاری را انجام می دیم. اینطور نیست ؟


manochehr 2:01 @ Thu, 19 Feb 04

اقبال ۵۳ عزيز.
لطفا هميشه منبع خبر را ذکر کن.قربانت منوچهر.


eqball 1:51 @ Thu, 19 Feb 04

حادثه نیشابور را به انسانهای شریف تسلیت میگم.
در مريوان حکومت نظامی ادامه داره و نيروهای انتظامی در داخل شهر مستقر شده مانع تجمع چند نفره مردم هستند. ديروز سه شنبه ۱۷ فبريه دفاتر ستادهای انتخاباتی را باز کردند و جلو و اطراف هر يک از دفاتر ۱۵ تا ۲۰ نفر نيروی انتظامی مستقر کردند. ساعت چهار بعد از ظهر محمد علی کريمی و محمد رضا باغانی کانديدهای مجلس در مسجد جامع و در سايه حکومت نظامی حاظر شدند تا شو تبليغاتی اجرا کنند اما در همان جو محدود در مسجد مورد اعتراض قرار گرفتند٬ طوريکه باغانی خطاب به جمع حاضر گفت: حالا که نميخواهيد به من رای بدهيد لااقل به نفر بغل دستيم رای بديد.

بنا بر همين گزارش سه شنبه شب نيروهای رژيم حدود ۲۰ نفر از نوجوانان ۱۵ - ۱۶ ساله را دستگير کردند.


شبح 1:25 @ Thu, 19 Feb 04

رهگذرثانی عزيز!(41)
متاسفانه اين فاجعه بسيار عميق است و در سانسور خبری قرار گرفته است حتا بعضی از مسئولين راه‌آهن و فرماندر نيشابور و جمع زيادی از نيروهای امدادگر هم کشته شده‌اند. بعد از تصادف هنوز مخزن‌ها منفجر نشده بودند که اين‌ها به‌ٌورت غير حرفه‌یی و بدون اين که محل را از سکنه تخليه کنند به محل ثانحه رفته‌اند و طبق بعضی از شنيده‌ها بيش از 400 نفر کشته شده است و از نظر زيست محيطی هم آلوده‌گی شديدی ايجاد شده است. من تلفنی با دوستی که به محل حادثه رفته بود صحبت کردم صدای‌اش میلرزيد و نمی‌توانست صحبت کند!
می‌بينی خوشی به ما نيامده تازه داشتيم به ريش اين حضرات می‌خنديديم که فاجعه ديگری اتفاق افتاد و مردم ما بی‌گناه و فقط براثر مدريت احمقانه به کام مرگ کشيده شدند.


آشپزباشي 1:13 @ Thu, 19 Feb 04

:)


شبح 1:07 @ Thu, 19 Feb 04

مهران جان!(38)
من واقعا از نظرات تو در مورد نوشته‌های‌ام در شگفت هستم! در کامنت نظرخواهی قبل هم نسبت‌هایی به من دادی که بسيار عجيب و غريب بود به همين خاطر چيزی نگفتم! والا من يادم نمی‌آيد "در نظر خواهی قبلی شما به شلوغی هايی که گزارش اش را از حکک در باب بهم زدن ستاد تبلیغاتی انتخابات خواندی بسيار بی ثمر و زيان آور ياد کردی"
من فقط خبر صدا و سيما و مضحک بودن اين خبر را يادآور شدم تو چطوری و از کجاش حککا بيرون آوردی موندم معطل!


tanha 1:06 @ Thu, 19 Feb 04

آرامش قبل از طوفان


بابا لنگ دراز 1:06 @ Thu, 19 Feb 04

با پوزش از استاد عزيز آقای ممتيک
بنده متوجه شما در بخش نظر خواهی قبل نشده بودم.لذا از توضيحات شما بی اطلاع بودم .خواندم ولذت بردم.مطمئنا به توصيه ی حکيمانه ی شما احترام ميگذارم.توفيق روز افزون برايتان آرزومندم.


شبح 0:55 @ Thu, 19 Feb 04

دوست عزيز!(27)
کامنت نسبتا طولانی در وب‌لاگ‌ات نوشتم که متاسفانه پست نشد! نوشته بودم:
می‌دانی در مدتی طولانی من فقط سه‌شنبه‌ها حرف عاشقانه می‌نوشتم... شده بود برام يه سنت...
و حالا باز اين‌جا می‌نويسم که مرسی از تو که از عشق می‌نويسی.

زهرخند عزيز!(۲۶)
استعداد خيلي خوبي در نظم بندي داري توصيه می‌کنم کتاب وزن‌شناسي و عروض ايرج کابلي را بخواني تا در شناخت وزن‌ها و عروض تواناتر شوي!
خلاصه کلي کيف کردم. مرسي.


بابا لنگ دراز 0:54 @ Thu, 19 Feb 04

ارنستو جان رفيق لنگ درازت دوباره سرو کله اش پيدا شد!!!!
تا روزی که تو پوزتون بخوره چند ساعتی بیشتر نمونده.حالا چه کسی بياد برای رای چه نياد اين حکومت تا بيست وپنج سال ديگه هم سرجاش وايستاده.(بهکوری چشم دشمن)تا بتونه دسته بيل تو ماتحت هر چی مخالف و ضد انقلاب هم ميکنه.مراقب باشيد عوض هجوم به خانه ی ما بچه آخوندا ناغافل چيزی به خودتون فرو نره.دلم ميخواد تا چند روز آينده ببينم با عرم راسخ چه تدابيری برای سرنگونی نظام انجام میدین؟تصور کنم ٬اونی که گفته بود تاپاله جمع کنيم برای جلوی در کنسولگری ايران بايد خودش ان به تنش بماله و بره جلوی آفتاب بشينه تا خشک بشه.شما ها هم برای يه همچين روزی خودتونو آماده کنيد.چون برای جمع کردن يک همچين توده ای عظیمی که رنگ و بوی مبارزه داشته باشه بايد از جون مايه گذاشت.....ارنستو جان آديوس
سعيد ممتيک
تو کامنت قبلی که سانسور شده بود تقاضا کرده بودم که معنا و مفهوم ؛ميم؛را شرح دهيد که بنا به فحاشی و دهن لقه بنده پاک شد .چنانچه زحمتی نيست يک بار ديگر برای من و ديگر دوستان اين کلمه که شايد مخفف جمله ويا عبارتی باشد را شرح دهيد.


masoud 0:36 @ Thu, 19 Feb 04

ممتیک جان (39)
اینطوری که میگی اینا هم یه چیزی تو مایه های خود سروش هستن و تا جایی هم که ما فهمیدیم شما با سروش مشکلی نداری
پس مشکل شما با اینایی که گفتی چیه؟
نکنه چون اونا مذهبی نیستن؟

شراگیم عزیز
از نظر من حرفها و نظریات سروش در مرتبه اول نیست بلکه عملکرد وی در به بیراهه کشاندن فضای دانشگاهی و علمی پس از انقلاب ملاک است
که حتی در صورت درست بودن نطریاتش وی را صادق نمیدانم . مگر خاتمی در یکی دو ماه پیش و پس از خرداد 76 حرفهای بدی زد ولی تا چه حد به انها وفادار بود

سربلند باشی


0:23 @ Thu, 19 Feb 04

برادر ايثارگر جناب سعيد ممتيك [کامنت ۳۹] اگر لطف کنی درت رو بذاری همگی ممنون ميشيم :)


eqball 0:05 @ Thu, 19 Feb 04

مصاحبه بی بی سی با ينار محمد در مورد قوانين اسلامی در عراق:
www.bbc.co.uk/persian/news/story/2004/02/040218_shr-iraqiwomen.shtml
در ضمن شبح جان اصلی ترين لطف اسفند ماه به نظر من وجود ۸ مارس در آن است.


mehran 23:58 @ Wed, 18 Feb 04

شبح جان٬چطور می تونی برنامه های تلويزيون جمهوری اسلامی رو نگاه کنی؟اگه روش خاصی داری به منم بگو!

شبح جان٬سرنوشت امثال خاتمی٬عبادی و سروش باعث عبرت هستند.وقتی رهبر انقلاب به اين با ظرفيتی به اين وضع دچار می شه٬ديگه چه انتظاری از حاج عبدالکريم داری؟تا شماها باشين که واسه استقبال از عبادی توی فرودگاه از سروکله هم بالا نريد.(منظورم نرويد بود ها!!!)


رهگذر ثانی 23:42 @ Wed, 18 Feb 04

دبير ستاد حوادث غيرمترقبه خراسان گفت : پنج روستا در اثر انفجار واگنهاى بارى حامل گوگرد، مازوت و بنزين در ايستگاه خيام در نزديکی نيشابور به شدت تخريب شده است و تعداد جان باختگان اين فاجعه تاکنون بيش از دویست نفر است.

کشوری که رهبرش علی خامنه‌ای باشد، هم‌واره در شعله‌های آتش خواهد سوخت. آتش استبداد، فقر، فحشا، آوار زمین‌لرزه و انفجار قطارها.

پایان جمهوری اسلامی، آغاز زندگی است. آغاز ساختن. آغاز کاشتن و تقسیم کردن. آغاز شادی و زیبایی است.

اکنون برای‌مان تنها اندوه‌گساری‌ي عزیزان‌مان را گذاشته‌اند.
پس از اندوه، رگبارهای خشم، بام پوسیده‌یِ جمهوری اسلامی را بر سر باند مافیایی حاکم آوار خواهد کرد!


kHASHAYAr 23:36 @ Wed, 18 Feb 04

چه جالب من هم امروز ذات کثيف سروش رو شناختم يا لااقل سرگذشتشو .


سعيد ممتيك 23:33 @ Wed, 18 Feb 04

شراگيم جان؛ جرم سروش اينه: يك مسلمان متفكرّه و اهل نقده و هضم اين قضيه يا پديده هم واسه اذهان ماترياليست و ماركسيست بشدّت نا ممكنه و هم اخانيد و هم حسين شريعتمدار مدير كيهان و رهبرش. آخه شما هنوز جووني داداش چون اون وقتي كه كواركها و مزونها و در واقع سوپر استرينگها در حين بيگ بنگ پايه اين كاسموس را در حدود ۱۵-۱۳ بيليون سال پيش ميريختن قرار شد فقط يك ايده ئولوژي و فقط ايده ئولوگهاي آن بترتيب علمي و اهل فكر باشند؛ اونم خدمتت عرض بشه كه همين ماترياليستهاي ماركسيست لنينيست وطني خودمون هستند ديگه. در ضمن دانشجويان داخل كشور هم بزعم اين جماعت چپول هزار بار غلط كردند كه در سروش استادي واجد معرفت و رهنمود ميبينند؛ اينا چكاره هستند آخه....؟!!! اين فقط مائيم كه حاليمونه و قيّمتان هم هستيم! انحصار طلبي هم نه شاخ و دم داره و نه پدر مادر؛ فقط خالي بند باشي و پررو كارتو اگه در عالم واقع و بلاگستان پيش نبره حدّاقلش اينه كه يك جلق/اسمناءِ ذهني و نوعي خودارضائي كاذب واست فراهم ميكنه؛ پس بذار دلشان به اين وهميّات خوش باشه و نقش عقده گشائي داشته باشه بلكه باز كه اوضاع بروال سابق و آرام خودش در غلطيد و اين فقط فكر و منطق و تئوري و پرنسيپها بود كه حرف اوّل و آخر را زد در گوشه اذهان معوّج فعليشان خانه گيرد و خلاصش شاهد سلامت روان و انصاف كلامشان + ارائه هنرشان در خدمت زيبائي و سازندگي نوع انسان و خود خويشتنشان باشيم. اين روزهاي كريتيكال و بحراني و عصب سوز و نفرين شده نيز بگذرد. در ضمن، جواب خزعبلات ارنستو چه گوارا و امثالهم را در كامنت مربوط به مقاله قبلي دادم؛ تا عقلشان چقدر قد بده!
جاي سوز اندر مكان كي در رود
نـور نامــحدود را حــد كــي بــود


مهران محبوبی 23:12 @ Wed, 18 Feb 04

شبح
در نظر خواهی قبلی شما به شلوغی هايی که گزارش اش را از حکک در باب بهم زدن ستاد تبلیغاتی انتخابات خواندی بسيار بی ثمر و زيان آور ياد کردی و گفتی که گوينده تلويزيون ایران این شلوغی ها را بعنوان رقابت جدی و بسود گرم نشان دادن انتخابات نام برده اند! ببينم برنامه اخبار رژيم طنز است از آن جهت که خودش را مثل احمق نشان می دهد يا چی ؟ من که از حرف های شما زياد سر در نمی آورم! اگر واقعا اخبار رژيم طنز شده که مردم اين حرف ها را باور نمی کنند چگونه امر بهم زدن ستاد تبليغاتی انتخاباتی را در شهر های مختلف امری زيان آور برای افکار عمومی ناميديد؟


ارنستو چه گوارا 23:03 @ Wed, 18 Feb 04

شراگيم جان

بگذار مطلب ديگری هم برايت بگويم - عدم حمايت طيف وسيعی از مبارزين و بچه های سياسی سابق از بخشی از نهضت دانشجويی فعلی بدليل پيروی دانشجويان فعلی از سروش است. بارها اين مطلب را شنيده ام. سروش برای نسل انقلاب فرهنگی مثل قاضی مرتضوی برای نسل شماست.


ارنستو چه گوارا 22:54 @ Wed, 18 Feb 04

سروش پدر تعليمات سياسي ايدئولوژيک جمهوري اسلامي است.
نميخواستم اينها را بنويسم –شايد شکستن چهره قهرمانان دانشجويان فعلي کار زشتي باشد –شايد حتي از نظر سياسي نادرست باشد-نميدانم . ولي حالا برايت نوشته ام .


ارنستو چه گوارا 22:51 @ Wed, 18 Feb 04

شراگيم جان

اجازه بده منهم برايت کمی بگويم - بنيانهای ايدئولوژيک جمهوری اسلامی و نهايتآ تثبيت ايدئولوژيک آن توسط دکتر سروش برنامه ريزی و اجرا شد-آنهم در شورای انقلاب فرهنگی و خارج از آن. شايد بدون اغراق دکتر سروش مهمترين مهره در جهت حفظ نظام جمهوری اسلامی و عبور آن از دوران نسبتآ آزاد سالهای ۵۷-۶۰ و ورود آن به دوره ديکتاتوری تمام عيار بوده است.
دکتر سروش با سرکوب ايدئولوژيک مخالفان که بطور کاملآ هماهنگ شده با سرکوب سياسی -اجتماعی انجام گرفت -مسئوليت بسيار بسيار سنگينی را بدوش دارد.
تدوين کليه کتب ايدئو لوژيک در ده ساله اول جمهوری اسلامی(مثل دروس معارف) برای دانشگاهها و مدارس و همچنين ارگانهای نظامی و سياسی زير نظر مستقيم سروش انجام گرفته است.
بدون هیچ شک و شبهه ای سروش مسئولیت مستقیم در ورود ج.ا. به دوران دیکتاتوری داشته است. کلیه فیلتر های گزینشی جمهوری اسلامی خصوصآ در دانشگاهها که به اعدام و اخراج و همچنین
زندان دانشجویان در دوران انقلاب فرهنگی منجر شد -زیر نظر مستقیم سروش سازماندهی شد و گزینش و آموزش کادر های مجرب آن توسط سروش انجام گرفت.


شبح 22:07 @ Wed, 18 Feb 04

شراگيم عزيز!(31)
اول اين که از رو دست تو ننويسم از رو دست کی بنويسم؟
در مورد سروش والا بحث مفصله همين‌طور در مورد انقلاب فرهنگی... من با اين که در آن سال شوم دانش‌آموز بودم اما به دانش‌گاه رفتم وضع ناراحت کننده‌یی بود با چوب و چماق ريختند به دانشگاه و دانش‌گاه‌ها را تعطيل کردند دانشجويان زيادی کشته و مجروح شدند بسياری هم دستگير شدند و تعدای هم اعدام شدند. استادان و دانشجويان زيادی اخراج شدند و آقای سروش که با محافط و گارد به دانش‌گاه می‌آمد و از طرف امام به عنوان رئيس شورای عالی انقلاب فرهنگی برگزيده شد. استادان زيادی اخراج شدند و زنده‌گی‌های زيادی از هم پاشيد. گوشه‌ی کم رنگی از آن را می‌توانی در فيلم دو زن تهمينه‌ ميلانی ببينی...
اما جدا از همه‌ی اين حرف‌ها سروش را آدم فريب‌کاری می‌دانم که قصد به انحراف کشيدن جنبش داشن‌جویی را دارد. در مورد اين انتخابات هم ديدی که چطور مزورانه تا همين روزهای آخر چيزی نگفت و حالا که ديگر کودن‌ترين نيروهای سياسی هم به تحريم رو آورده‌اند با شعر و شاعری و تمثيل گفته در انتخابت شرکت نکنيد!
شراگيم جان! آقای خاتمی هم روزی جنبش دانش‌جویی را فريب داد اما دست‌اش رو شد. دست سروش‌ها هم رو می‌شود و تا حدود زيادی هم رو شده است.


شبح 21:49 @ Wed, 18 Feb 04

زمينی عزيز!(20)
هر چند آرمين عزيز(28) به نکات خوبی اشراه کرده است اما من هم کمی در باره‌ی نوشته‌ات صحبت می‌کنم.
1- من از اين که دوست بسيار خوبی چون دارم خوش‌حال هستم و اميدوارم هميشه همين‌جور دوستانه هروقت ديدی و احساس کردی دارم خطا می‌کنم بهم هشدار بدی. اين اولين شرط دوستی صادقانه است.
2- "هجو نويسی و طنز نويسی بد نيست اما دايره اش کجاست؟ " من تصور می‌کنم دايره‌اش همين جاست که من در نوشته‌ام رعايت کرده‌ام. تصور نمی‌کنم به دايره‌ی لومپنيسم يا ناسزا به خواهر و مادر کسی گرفتار شده باشم. به لهجه يا نقص‌عضو مادر‌زادی کسی هم اشاره نکردم! آن‌جناب يک‌دست جانباز است! شايد فقط در طنزهای‌ام به کوسه بودن يکی اشاره کرده باشم. خلاصه من فکر نمی‌کنم از دايره خارج شده باشم. تو اگر هجويات سعدی و عبيدزاکانی و يا عشقی و ايرج ميرزا... را بخوانی چه می‌گویی؟ آيا آنها هم لومپن بودن. تفاوت بين لومپنيسم و طنز در ظرافت افشاگرانه‌ي آن است. مثلا ببين همين بازی با "يک‌دست" چقدر خوب از آب درآمده؟ به هر حال گاهی هم به ما لوده‌گی را ببخشا واگرنه از عبوسيت خواهيم ترکيد!
3- در مورد سوآل‌های که مطرح بحث فصلی بايد کرد قبلا در موردش نوشته‌ام اما باز هم خواهم نوشت. اما زمينی از جوهره‌ی همه‌ی آن حرف‌ها اين است که اگر مردم خودشان سرنوشت خود را به دست نگيرند و حاضر به پرداخت هزينه‌اش نباشند سرنوشت خوبی انتظارشان را نمی‌کشد. حالا يا با اين وضعيت ناهنجار می‌سازند و می‌سوزند و به‌هرز می‌روند. چند ساعت پيش شنيدم در نزديکی مشهد دو قطار با هم برخود کرده‌اند و فاجعه‌یی بزرگ پديد آمده است. تعداد زيادی زا کارگران و کارمندان راه‌آهن کشته شده‌اند و خانه‌های سازمانی آن‌ها برسرشان خراب شده است. به دليل اين که بار يکی از قطارها گوگرد و پنبه بوده است و ديگری بنزين و مازوت آلوده‌گی وسيعی پديد آماده است و خلاصه فاجعه‌یی بزرگ زلزله‌ی بم هم که گفتن ندارد و هزار و يک مسئله‌ی ديگر... می‌بينی حالا چه فرق می‌کند کشور دست اين اشغال‌گران باشد يا اشغالگران چشم آبی؟! زير سلطه بودن بد است مهم نيست آن که زير سلطه‌اش هستيم رنگ چشم‌اش يا زبان‌اش چيست. شرکت نکردن در اين انتخابات تصميمی عاقلانه از طرف مردم ايران است و مسلما نقش مهمی در زنده‌گی آنان بازی خواهد کرد.
4- اين که رژيم کی سقوط می‌کند به پارامترهای مختلفی بسته‌گی دارد که در حال حاضر قابل پيش‌بينی نيست يا حداقل من نمی‌توانم اين کار را بکنم. اما چيزی که مسلم است (يا تقريبا مسلم است) مردم ديگر تحت هيچ شرايطی با اين نظام آشتی نمی‌کنند و ديگر اتفاقاتی مانند دوم خرداد نخواهد افتاد. اين آخرين پرده‌ی نمايش اين حکومت است. اين که بعد از رفتن آن‌ها چه می‌شود من تصور نمی‌کنم هيچ اتفاقی بدتر از شرايط موجود باشد. اما با توجه به عوامل بسياری خوش‌بين هستم که حداقل نظامی دموکراتيک با نشانه‌های سوسياليستی در کشور شکل بگيرد.
5- زمينی عزيز اميدورم هميشه در کنار هم باشيم و در دشواری‌ها به هم ياری برسانيم. کامنت سراسر صادقانه و محبت‌بارت بوجدم آورد. متشکرم.


عزیز دوردونه 21:44 @ Wed, 18 Feb 04

اليوم شرکت در انتخابات فرمايشی بای نحو کان حرام و در حکم محاربه با امام زمان است :)))
البته گويا خود امام زمان ميخواد شرکت کنه تو انتخابات :))


شراگيم 21:33 @ Wed, 18 Feb 04

سلام شبح جان...جون شبح از رو دست من که نيگا نکردی؟ (متن ۲۱ بهمنم رو ميگم!)راجع به همين مصاحبه های کشکی و همين چيزهايی بود که نوشتی...

شبح...! اممممم...نميدونم يه سوالی ميخوام بپرسم...! دو دلم بپرسم یا نپرسم...ولی بذار بپرسم...هرچه بادا باد!

میدونی...تا اونجا که من ميدونم دکتر سروش تو ايران و بين دانشجوهای سیاسی يکی از محبوب ترين چهره هاست(اين رو مطمئنم!) يعنی دانشجويی که فرضا ۱۶ آذر اومد و عليه خاتمی شعار داد هرجا اسمی از دکتر سروش ميومد شروع به تشويق و دست زدن ميکرد...(اين جو جنبش دانشجویی ايران هست چه دوستان کمونيست خوششون بياد و چه بدشون بياد!) خود من هم تا بحال جايی نشنيدم که دکتر سروش جايی آدم کشته باشه يا مثلا يه زمانی برای خودش رئيس دادگاه انقلابی چیزی بوده باشه...
حالا واقعا برای من سوال هست که اين ماجرای انقلاب فرهنگی توی دانشگاهها چيه که ايشون رو اينجور منفور و مطرود بعضی از شماها کرده...به مهشيد ميگم دکتر سروش... آمپر ميچسبونه...اينجا ميام ميبينم در حد مخوف ترين جنايتکاران رژيم تنزلش دادی...!توی کامنتها هم ميبينم که يه عده انگار با اين بنده خدا پدر کشتگی دارن و انگار هرچی جنایت تو این رژیم انجام شده زیر سر این مرده...!
نه بحثی دارم و نه ميخوام بگم که اينگونه راجع به شخصيتهايی که حداقل داخل ايران و بین جنبشهای فعال مبارز دانشجویی ایران محبوب هستن درست هست يا غلط...!
فقط ميخوام بدونم اين ماجرای انقلاب فرهنگی توی دانشگاهها چيه؟ سن من احتمالا قد نميده و فرصتی هم نبوده از کسی بپرسم...! از تو میپرسم که اين دکتر سروش چه کرده که هنوز بين دانشجوهای مبارز داخل ايران اينقدر محبوبه و بين فرضا کمونيستها و مبارزين خارج از ايران و بعضا داخل ايران تا اين حد منفور...!؟
علتش فقط گرایشات و عقاید اسلامی ای هست که داره یا گناه کبیره دیگری! مرتکب شده؟


شبح 21:11 @ Wed, 18 Feb 04

مهشيد جان!
همان‌طور که در ۲۹ وعده داده بودم آمدم در وب‌لاگ‌ات نظر بدهم. چند نظر را که خواندم ديدم تحمل ندارم. ببخش به وعده‌ام عمل نکردم. خوش‌به‌حال‌ات که تحمل‌ات زياد است.
به هر حال از قديم گفتن کسي که خواب است را مي‌شود بيدار کرد اما کسي که خودش را به خواب زده است را به هيچ وسيله‌يي نمي‌شود از خواب بيدار کرد!


شبح 21:03 @ Wed, 18 Feb 04

مهشيد عزيز!(23)
زمينی عزيز در کامنت (20) نوشته است:" شبح جان اينکه رای نمی‌دهيم درست(يادآوری می کنم که دو ماه پيش هنوز به اين قطعيت نرسيده بودم و معتقد بودم تا اعلام ليست کانديدا ها بايد صبر کرد)"
خيلي روشن و شفاف نوشته است که در انتخابات شرکت نمی‌کند. تو يه جوری نوشتی که انگار او موافق شرکت در انتخابات است.
به هر حال من نظرم را در مورد نوشته‌ی تو در نظرخواهی خود می‌گذارم. اما فعلا يک کارت همچين نيمه زرد تقديم‌ات کردم حواست رو جمع کمی!
شبح به اين بدجنسی نوبره والا!


آرمين گیله مرد 20:34 @ Wed, 18 Feb 04

سلام ... ای کاش .... ببخش بی اجازه به زمینی (۲۰) جواب میدهم :
فرق ميان جماعت روشن فکر کتابخون با الواط سر چهاراه چیست؟بی اینیکی بگی بالای چشم تو ابرو، برای شما چاقو و چماق نمیکشه..
هجو نويسی و طنز نويسی بد نيست اما دايره اش کجاست؟ بی مرز هست. اگر زيادی جدی بگیریم، افسرده یا عصبانی میشویم و امکان دارد خودکشی کنیم و یا خلبانی بیاموزیم ......
آيا رژيم خواهد رفت ؟؟؟ » آن‌چه باعث حفظ نظام مي‌شود راي مردم است.« امام خمينی

يا اينکه منتظريد نظاميان آمريکايی و انگليسی برای نجات اين ملت که خيلی هم دلشون می سوزد به اين جا لشکر کشی کنند و رژيم را سر نگون کنند؟ اگر ما این دیکتاتوری را سرنگون و یا مجبور نکنیم که تن به اصلاحات دهد بهانه ای دست اربابان استعمار برای اشغال خواهیم داد

کدام جريان يا گروه آماده ی به دست گيری امور را خواهد داشت؟ این بزرگترین اشتباهی بود که انقلاب کرد .. یعنی جریان و گروهی را جانشین جریان و گروه قبلی کرد اما سیستم دیکتات را برپا نگه داشت .. ما خواهان این نیستیم که جریان و گروهی را جانشین کنیم بلکه خواهان این هستیم که مابین جریانات و گروهان بتوانیم انتخاب کنیم ....


لیدی چهار شنبه 20:34 @ Wed, 18 Feb 04

یه مطلب نه چندان شوخی، در مورد انتخابات http://lafemmefini.blogspot.com/2004_02_01_lafemmefini_archive.html#107711819198975670


زهرخند 19:38 @ Wed, 18 Feb 04

به ریش خود کشیدستی دستی
نگیرد وای اورنگش شکستی
کنون آنقدر در هول و هراس است
که خواب ناز از چشمانش رستی

مغان را جمع کرده توی تالار
دوباره رفته آن بالا نشستی
به اکبر جان سپرده امر منقل
تر و تازه کند جانها به بستی
کشیدند و دمیدند و خمیدند
یکی می گفت این اصلش کمستی
به ملایان گرفت اما به اونه
چه بود اکبر به ناف ما چه بستی؟

همانطوریکه در هول و هلا بود
زجاشد پیرک آفتاب پرستی
چو رخصت داد پیری را به گفتار
به لبخندی یخ لب را شکستی
خمارانید چشمان خبیثش
و تابانید هیکل را چو مستی
بگفتا گر تو خواهان بقایی
وگر میخواهی آن بالا نشستی
عمو سامست راه عمر جاوید
به او باید دهی ایران دو دستی

بگفتا "اسم نحسش را نیاور"
تو عنتر توی باغ آخر نه هستی
چه را می بخشم آخر من قرمدنگ
که قبلا داده ایم آن را دودستی
وگرنه ابلهک کی بنده و تو
بر این خر میتوانستی نشستی
کنون اما چنان بر من نماید
بر آن عقد اوفتادستی شکستی

چو این می گفت ناگه تخت لرزید
و برآن جمع دون آمد گسستی
در این هنگام هاتف داد آوا
به آوای صبوحی الستی
هر آنکس کرد بر ملت خیانت
اگر چه چند باری زنده جستی
ولیکن عاقبت در لبه بام
گرفتار آید و افتد به پستی

طبعمان گل کرد يکهويی


atash 19:37 @ Wed, 18 Feb 04

شبح جان نوشته يکی مانده به آخرت واسه من جالب بود .
اينجا همه شاعر شدند .. ارنستو تو هم بله !!!!! ؟؟


pouyan 19:26 @ Wed, 18 Feb 04

:)


Mahshid 19:08 @ Wed, 18 Feb 04

زمينی جان..در وبلاگ خودم سوالی را مطرح کرده ام برای دوستانی که هنوز مايل به شرکت در انتخاباتند. مايل هستی بحث خود را مطرح کنی ؟
اگر خواستی ...فقط يادت باشد..آنجا وبلاگ شبح نيست که در کامنت گذار بشه کتاب چاپ کرد ها... نوشته ات را بايد کپی کنی و چند بار تکه تکه پست کنی .


Mahshid 19:08 @ Wed, 18 Feb 04

زمينی جان..در وبلاگ خودم سوالی را مطرح کرده ام برای دوستانی که هنوز مايل به شرکت در انتخاباتند. مايل هستی بحث خود را مطرح کنی ؟
اگر خواستی ...فقط يادت باشد..آنجا وبلاگ شبح نيست که در کامنت گذار بشه کتاب چاپ کرد ها... نوشته ات را بايد کپی کنی و چند بار تکه تکه پست کنی .


Mahshid 19:05 @ Wed, 18 Feb 04

اندر اين خانه همه شاعر و فرزانه شده.
غير من که يه همچين خل و چل و ديوانه شده
:)))


زمينی 19:01 @ Wed, 18 Feb 04

شبح عزيز
سلام. من هم يک دوست هستم البته اگر هنوز دوست بدانی اما تغييراتی در وبلاگت دارد اتفاق می افتد که حيرت انگيز است.
اتفاقا فکر می کنم که روشن کردن فيتيله اش به دست تو است پس چرا؟
فرق ميان جماعت روشن فکر کتابخون با الواط سر چهاراه چیست؟
هجو نويسی و طنز نويسی بد نيست اما دايره اش کجاست؟ نمی دانستم اين همه ايرج ميرزا نوظهور داريم !
اين را می دانم کسی ماندگار است که با منطق و درايت پيش می رود نه اينکه بازتاب فشارهايی را که به او آمده اين چنین انعکاس بدهد.
من هميشه وبلاگت را دوست داشتم و از بحث هايی که ميان بچه ها درمی گرفت چيزهايی ياد می گرفتم و يا حداقلش فرصتی را در اختيارم می گذاشت تا من به ديدگاهم و واکنشی که نسبت به پيرامونم دارم دقيق تر بشم و فکر کنم.
دوست ندارم فضای خوبی را که داشتی اين چنين آلوده ببينم.
دوست دارم باز هم با همان ميل و شوق قبلی به خانه ات بيايم و با دوستان گپ بزنم نه فحاشی.
شبح جان اينکه رای نمی دهيم درست(يادآوری می کنم که دو ماه پيش هنوز به اين قطعيت نرسيده بودم و معتقد بودم تا اعلام ليست کانديدا ها بايد صبر کرد) اما نمی دانم چطور از رای ندادن به آخر خط رسيدن اين نظام را پيش بينی می کنی
حالا که تو اين قدر در بازی شطرنج قاهری و جرکت مهره ها را می خوانی به من بگو فردای انتخابات چه خواهد شد حتا با اين فرض که ۹۰٪ ملت شرکت نکنند، آيا رژيم خواهد رفت يا اينکه منتظريد نظاميان آمريکايی و انگليسی برای نجات اين ملت که خيلی هم دلشون می سوزد به اين جا لشکر کشی کنند و رژيم را سر نگون کنند؟
بعد چی؟ کدام جريان يا گروه آماده ی به دست گيری امور را خواهد داشت؟ چشم آبی ها؟
و يا اين گروه های سياسی که در اين جا کامنت می گذارند و در دنيای مجازی دارند همديگر را پاره می کنند؟ اين ها دلشان واقعا برای ملت می سوزد يا فکر می کنند که سال هاست که از غافله عقب مانده اند و جيب هايشان خالی مونده از غارت و چپاول مردم به اسم شريف و نجات بخش و پر طنين آزادی؟
کجاست آن حرکت منطقی که من از شبح به عنوان يک دوست يک فردی که تجربياتش در حوزه سياست بيشتر از من است، انتظار دارم.واقعا دوست من کجاست؟ شما ازش خبر نداريد؟


Mahshid 18:48 @ Wed, 18 Feb 04

:))))))))


ارنستو چه گوارا 18:29 @ Wed, 18 Feb 04

اسد جان
ترشی نخوری -خوبه .

ای رهبر فرزانه
دستت کمی نالانه
دکتر استرنج لاو که ديدی
چطور شدش بی خانه


اسد 18:20 @ Wed, 18 Feb 04

شد مجلس هفتم، چو رهبر، يكدست
كوش تا نرود عقل و عنان ات از دست
شيرين و سروش و شادي و الباقي نيند همگون و همدست
مگر اينكه تو نيز بيني جهان را چو رهبر يكدست، يكدست


nasrin 18:16 @ Wed, 18 Feb 04

شد مجلس هفتم چو رهبر يک دست
قوانين کذائی بی شک آيد پيوست

اما چنان که در تاريخ هم هست
اين ملت گذارد حق او هم کف دست

«نمرديم و شاعر هم شديم »!


nasrin 18:15 @ Wed, 18 Feb 04

شد مجلس هفتم چو رهبر يک دست
قوانين کذائی بی شک آيد پيوست

اما چنان که در تاريخ هم هست
اين ملت گذارد حق او هم کف دست

نمرديم و شاعر هم شديم !


shiva 18:03 @ Wed, 18 Feb 04

شبح عزيز :
همه اينها يک طرف مساله شرعی شدن انتخابات هم يک طرف .
اينکه آغايان آيات عظمی فتوا صادر کردند که امر انتخابات يک امر واجب شرعی است و هر کس در انتخابات شرکت نکند فعل حرام انجام داده .

يهو حس کردم الان دوره ناصرالدين شاه قاجار هست و مساله تحريم تنباکو زنده شده هاهاها :)


رهگذر ثانی 17:52 @ Wed, 18 Feb 04

بهر پابوسی‌یِ اربابِ همه آخوندان
جنتی با عجله در بريتيش‌اير نشست

چون که حالیش نمود حوری‌یِ این‌جی‌لی‌زی
که به بیلاخ خلایق بسی نکته درَست

دستِ یک هم‌سفر بی‌خبری را بگرفت
طاقتش رفته ز کف، راست نشست بر سر شصت


باربد شمس 17:34 @ Wed, 18 Feb 04

من واقعا از وبلاگت خوشم مياد. مخصوصا اون شعر طنز اخيرت !!!!
فرصت نبود کامنت بذارم.


sofeia 17:34 @ Wed, 18 Feb 04

ميبينم که کشکول نويسی می کنی شبح جان !


باربد شمس 17:33 @ Wed, 18 Feb 04

من واقعا از وبلاگت خوشم مياد. مخصوصا اون شعر طنز اخيرت !!!!
فرصت نبود کامنت بذارم.


ارنستو چه گوارا 17:32 @ Wed, 18 Feb 04

ميگن وقتی بمب منفجر شد غير از دستش يه ترکشم تو کله ش خورده.


رهگذر ثانی 17:09 @ Wed, 18 Feb 04

فال‌گیر و رمال، جاکش و پاانداز
از همه‌جورش، این رهبر ما دارد وردست

گر چه از اول هم، آن سید بد‌خنده چُنان مالی نبود
آخر کاری شد، عنتر کون‌سوخته‌یِ هر بدمست


بابا لنگ دراز 17:01 @ Wed, 18 Feb 04

بستی که به ک..م بستی.دوباره بازش میکنی
IP:217.66.199.251


آنهماني 16:59 @ Wed, 18 Feb 04

نظر قبلي از من بود


16:58 @ Wed, 18 Feb 04

اينبار كه شعر را مرور كردم به نظرم اين بهتر آمد:
شد مجلس هفتم، چو رهبر، يک‌دست
پر شد همه جايش ز نجاست دربست
زانرو که باشد ز توانش بيرون
برداشتن آفتابه و شستن ک.. بي همدست

نظر شما چيه اين بهتر نشد؟


بابا لنگ دراز 16:53 @ Wed, 18 Feb 04

بسته شد!


آنهماني 16:52 @ Wed, 18 Feb 04

شد مجلس هفتم، چو رهبر، يک‌دست
پر شد همه جايش ز نجاست دربست
زانرو که باشد ز توانش بيرون
برداشتن آفتابه و شستن ک.. با يک دست.


رهگذر ثانی 16:40 @ Wed, 18 Feb 04

با این شعاری که من در پیروی از شبح، درست کردم، می‌ترسم بازارسیاهِ سگ‌دست در ایران درست بشه :)


رهگذر ثانی 16:36 @ Wed, 18 Feb 04

با پوزش از شبح عزیز!

شده چون علی گدا، مجلس هفتم یک‌دست
به فلان رهبرش، حواله کن یک سگ‌دست






زبان:
نگهداری مشخصات؟






تعداد مطالب وبلاگ: 1263
تعداد نظرات: 26649
تعداد بازديد کنندگان:
Last update: october 1, 2006 06:30 pm


از کجا آمده‌اند؟