یکشنبه، 26 بهمنماه 1382 | February 15, 2004

مبارزه‌ی خاموش يا پرخروش؟

تصور نمی‌کنم جای چون و چرا داشته باشد که شرکت کردن در انتخابات يا شرکت نکردن در آن در هر صورت مبارزه‌ی در چارچوب مبارزات پارلمانی است. کسانی که مبارزات پارلمان‌تاريستی را قبول دارند و ستراتژی و تاکيتيک خود را بر اساس مبارزات پرلمانتاريستی بنياد نهاده‌اند بسته‌گی به شرايط روز ممکن است در مبارزات پارلمانی شرکت کنند يا آن را تحريم کنند. تحريم و يا شرکت در انتخابات پارلمان به خودی خود نه نشان دهنده‌ی تغيير روش و منش اصلاح‌طلبانه است و نه نشان دهنده‌ی روش و منش انقلابی.
کسانی که معتقد هستند در هر حال و در هر شرايطی گيريم با رای سفيد بايد در انتخابات پارلمانی شرکت کرد همان قدر دگم هستند که کسانی که درست خلاف آن را اعتقاد دارند و معتقد هستند در هر شرايطی نبايد در پارلمان بورژوازی شرکت کرد! شرکت يا عدم شرکت در انتخابات و حضور در پارلمان تاکتيکی سياسی است و تاکتيک‌ها نمی‌توانند از مواضع دگم و از پيش تعيين شده برآيند. اين شکل از مبارزه می‌تواند از محتوا‌های کاملا متفاوت و متضادی ناشی شود. می‌توان انقلابی بود و در پارلمان بورژوازی شرکت کرد و اعتقاد به مبارزه‌ی پارلمان‌تاريستی نداشت و می‌توان مرتجع و واپسگرا بود و انتخاباتی را تحريم کرد. پس جدا از اين که بخواهيم بار ارزشی به شرکت يا عدم شرکت در انتخابات بدهيم بايد ببينيم در چارچوب اهداف استراتژيک اين شرکت يا عدم شرکت چقدر به اهداف استراتژيک گروه‌ها و احزاب و لايه‌های اجتماعی و طبقات مختلف کمک می‌کند يا بازدارنده‌ی آن است.
از اين بحث کلی که بگذريم امروز ديگر صحبت از تحريم انتخابات پيش‌‌رو کردن عملی بيهوده است زيرا حتا برخی از احزاب درون نظام هم اين انتخابات را تحريم کرده اند. انديشه‌های کودکانه‌یی که دنبال رای سفيد دادن هستند نيز آن‌قدر رسوا و بی‌پايه‌اند که ارزش نقد ندارند. رای سفيد يعنی تاييد شورای نگهبان و کليت اين نظام غير دموکرايتک (که در صورت دموکرات بودن نيز بايد نقد می‌شد و برمی‌افتاد!). معنا و مفهوم "رای سفيد دادن" اين است که ما اين نظام و انتخابات و شورای نگهبان‌اش را قبول داريم ولی به اين رد صلاحيت‌های خاص اعتراض داريم. در صورتی که مردم تجربه‌ی انتخابات شوراها که به حق دموکراتيک‌ترين انتخابات در بعد از انقلاب يا شايد پس از کودتای سی دو تا کنون بود را پشت سر گذاشته‌ اند. در آن انتخابات مردم نشان دادند که برای بهبود وضع زنده‌گی‌شان ديگر حتا به اين که شوراها توسط بخشی از اپوزيسيون حاشيه حکومت هم اداره شود نمی‌توانند اميد داشته باشند به همين دليل دست رد به سينه ملی‌-مذهبی‌ها و نهضت‌ آزادی‌ها و مشارکتی‌ها و کارگزارنی‌ها زدند... و به همه‌ی آن‌ها "نه" گفتند و ثمرات آن را هم ديدند.
بحث امروز اين است که در روز انتخابات چه بايد کرد؟ دو و شايد سه راه حل وجود دارد که سعی می‌کنم نظر خود را درباره‌ی آن‌ها بگوييم.
1- مبارزه‌ی خاموش.
2- مبارزه‌ی فعال.
مبارزه‌ی خاموش به دو شکل نشستن در خانه‌ها يا حضور در بيرون شهرها و در محل‌هایی که نشان دهنده‌ی عدم حضور مردم پای صندق‌های رای است خود را نشان می‌دهد. در اين شکل مبارزه که به مبارزه‌ی منفی مشهور است مردم ايران به جهانيان نشان می‌دهند در اين انتخابات شرکت نکرده‌اند و آن را قانونی نمی‌دانند و جلوی هرگونه تقلب و سؤاستفاده‌ی نظام را از بالا نشان دادن ميزان شرکت مردم در انتخابات می‌گيرند. اما مسلما چيزی در مورد محتوای نظام مورد نظرشان نمی‌گويند و پيامی هم برای راه و روش براندازی ندارند و نوعی بوی چشم اميد بستن به نيروهای خارجی نيز از آن استشمام می‌شود. مگر آن که از فردای انتخابات اعتراضات و اعتصابات شروع شود و به اشکال مختلف غيرقانونی بودن انتخابات و غير قانونی بودن مجلس و کليت نظام هدف قرار گيرد.
در مبارزه‌ی فعال. مردم به رای ندادن بسنده نمی‌کنند و انتخابات را بر سر برگزار کننده‌گان رسوای‌اش خراب می‌کنند. حوزه‌های رای‌گيری را به محلی برای نمايش حضور مردم و نفی انتخابات تبديل می‌کنند و همان کاری را با رای‌دهنده‌گان می‌کنند که کارگران اعتصابی با اعتصاب‌شکنان!
هر چند پتانسيل انقلابی در بين مردم بسيار بالا ست اما تصور نمی‌کنم در بيشتر نقاط کشور و به‌خصوص در شهرهای بزرگ و به‌ويژه در تهران عملا اين اتفاق بيفتند و مردم به مبارزه‌ی فعال رو بياورند به همين دليل خودم هم در روز انتخابات چنين کاری را نمی‌کنم و به رای ندادن بسنده می‌کنم و شايد هم با اهل و عيال به کوه و دشت زديم تا در کنار ساير مردم که چنين راه‌کاری را بگزيده‌اند باشيم. اما اگر عضو حزب و تشکيلاتی بودم که توان بسيج مردم را داشت و می‌توانست حوزه‌های رای‌گيری را با حضور فعال مردم به تعطيلی بکشاند حتما چنين توصيه‌یی داشتم و طبيعتا خودم نيز در آن شرکت می‌کردم. هيچ چيز بدتر از قيام ناقص در روز انتخابات نمی‌تواند به مبارزات مردم صدمه بزند. قيام ناقص فقط خوراک تبليغاتی برای رژيم فراهم می‌کند و موجب می‌شود بتوانند در هياهوی تبليغاتی شکست آن قيام، شکست خودشان در روز انتخابات را توجيه کنند. به همين دليل ارزيابی درست از خواست و تمايل مردم برای نوع واکنش‌شان در روز انتخابات حياتی است. اگر گرايش عمده به سمت گزينش تاکتيک نخست است بايد ضمن بيان اين که درست‌ترين روش برخورد انقلابی و فعال است به خواست و عمل مردم احترام گذاشت و نيروهای اندک تشکيلاتی را به هرز نداد و از دادن بهانه و فرصت گريز به نظامی که در تله افتاده است، پرهيز کرد.
اما در مورد ايرانيان خارج از کشور وضع کاملا متفاوت است. آنان بايد دست به مبارزه‌‌ی فعال بزنند و حوزه‌های رای‌گيری را محاصره کنند و اجازه ندهند اعتصاب‌شکن‌ها با خيال آسوده بروند رای بدهند و پايه‌های نظامی نامشروع را محکم کنند. راهپيمایی در کنار حوزه‌های رای‌گيری در خارج کشور و هو کردن رای‌دهنده‌گان (تخم‌مرغ گنديده را سفارش نمی‌کنم!) و خائن خواندن آنان مشی مناسبی است که انتشار اخبارش در داخل کشور به مردم نشان می‌دهد که چه بايد می‌کردند و مسلما تاثير مناسبی را در قيام‌ها و اعتصابات واعتراضات روزهای بعد از انتخابات خواهد داشت.
شايد بعضی از دوستان مدعی شوند اين‌گونه روش‌ها غيردموکراتيک است و در پيش مردم کشورهای غربی تاثير منفی دارد. بايد به عرض دوستان برسان‌ام که تاجایی که مطلع هستم اين روش‌ها در کشورهای غربی، که دارای سابقه‌ی مبارزات دموکراتيک هستند، کاملا نهادينه شده است و حق اکثريتی دانسته می‌شود که مبارزات‌شان توسط اقليتی ناچيز مورد ترديد قرار می‌گيرد. تصور کنيد قرار باشد نئونازيست‌ها با عکس هيتلر و صليب‌شکسته‌اش با کله‌های تراشيده بخواهند در اروپا راهپيمایی کنند و خواهان اخراج خارجی‌ها و سوزاندن يهودی‌ها شوند آيا مردم اروپا متمدنانه(!) در خانه‌های‌شان می‌‌نشيند و اجازه‌ی اين کار را به فاشيست‌ها ونازيست‌ها می‌دهند؟ آيا وقتی کوک‌لوس‌کلان‌ها در آمريکا راهپيمایی می‌کنند مردم واکنش نشان نمی‌دهند؟ يا وقتی کارگران کارخانه‌یی اعتصاب می‌کنند اجازه می‌دهند چند مزدور به‌جای آن‌ها سر کار بروند و اعتصاب آنان را بشکنند؟ آيا معدن‌چيان انگليسی به آن ماده‌سگ‌زنجيرپاره‌کرده اجازه دادند بی‌دردسر سربازان انگليسی را به معادن بفرستد و کار آن‌ها را از دست‌شان در بياورند؟
البته باب اين بحث باز است و دوستانی که مخالف شرکت در انتخابات هستند اما با اين روش مخالف‌اند می‌توانند بيايند و در نظرخواهی بحث کنند و اگر اين شيوه را نادرست می‌دانند دلايل خود را بگويند.
به دوستانی که موافق شرکت در انتخابات مجلس هفتم هستند توصيه نمی‌کنم در نظرخواهی اين وب‌لاگ، نظربدهند. راست‌اش را بخواهيد توان دفاع از آنان را ندارم! و حق مردم تحت ستم ايران می‌‌دانم که روی سرشان زباله خالی کنند و با شرمنده‌گی توصيه می‌کنم فعلا اين‌طرف‌ها پيدايشان نشود.

February 15, 2004 07:47 PM | TrackBack

atash 17:17 @ Thu, 19 Feb 04

نسرين جان حزب کونيست کارگری تا آنجا که من خواندم يک منشور بيشتر نداشت سالش را نمی دانم اما در آن از همه ازاديخواهان وگروهای چپ دعوت کرده بود که حول يک برنامه و مطالبات مشخصهم به بحث بنشينند ودر صورت تایید وموافقت آن را امضاکنند.


manochehr 5:53 @ Thu, 19 Feb 04

نرسی ۲۱۴ عزيز.
واقعا حق با تو است اين خانم نه اهل بحث است ونه می داند بحث چيست. تمام هم وغم اش اينست که بحثهای سالم را خراب کند. وبا جان جان گفتن دل اين وآن را به دست بياورد وتا می بيند يک بحث خوب راه افتاده سريع به تمام ملی- مذهبی ها mail می زند که بيايند و بحث را به جای ديگر بکشانند. من که ديگر پنچر شدم. و شبح عزيز هم تنها نگاه می کند.


ظرف تميز 4:57 @ Thu, 19 Feb 04

شبح! اشغال سرتون خالی کردن يعنی چي؟درسته مارکس ادم بد دهنی بود ولی دليل نميشه دهن ما کمونيست ها يک سطل اشغال پر از فحش بشه!


نرسی 4:03 @ Thu, 19 Feb 04

واقعاً جای تاسف دارد که نظرسنجیهای شبح عزیز به محلی برای خودنماییهای حقیرانه تبدیل شده است. به جای اینکه روی بحث اصلی متمرکز شویم و نظرات موافق و مخالف خود را بگوییم، مدام باید وقت خود را صرف دلجویی از یک سری شخصیتهای "حساس" و نازک نارنجی کنیم. من بازدید کننده همیشگی نظرسنجیهای شبح هستم و پس از یکسال و اندی می توانم ادعا کنم که روی اشخاصی که غالباً اینجا کامنت می گذارند شناختی نسبی پیدا کرده ام و سابقه دوستی و دشمنیهایشان را در خاطر دارم. چیزی که بیشتر از همه پارازیت و آزاردهنده است کولیگری مهشید است (بدون تعارف!) و عقده ی ایشان از حزبیها و لمپنها و شعبان بی مخها و .... انگار ایشان رسالت دارند که پوزه حکک را هرطوری شده به خاک بمالند و روی حزبیهایش را به هرطریق ممکن کم کنند. لطفاً اگر قبول ندارید یکساعت وقت کنار بگذارید :( و این نظرسنجی را از پایین تا بالا بخوانید. ببینید چند کامنت مختص یقه گیری از بکتاش بعد اعتراض متقابل، پادرمیانی شبح، سیلی خوردن شبح از طرفین، متعاقباً توضیح و توجیه و تفسیر ماوقع آن شده است. در آخر هم ژستهای دمکراتیک مکش-مرگ-مای مهشید و گردوخاک فراوان!
خانم مهشید خواهش می کنم یکبار و برای همیشه ادعانامه خود را علیه حزب و سازمانهای مسؤلش بصورت طومار بنویسید و وسط وبلاگ خود بچسبانید تا این رسوایان رسواتر بشوند و دل شما خنکتر بشود و برای دفعات بعد که هرجا کامنت می گذارید بجای نوشتن عریضه های طولانی به همان لینک بدهید.
و اما به رفیق نادر بکتاش، از شما هم دوستانه خواهش می کنم که با حفظ آرامش خود از ادامه دادن به بحثهای بیهوده با مهشید خودداری کنید و به تله او نیفتید. هرچقدر که شما بیشتر ادامه می دهید او را به هدف بهره برداری از شما به عنوان طعمه برای مخدوش کردن کل حزب نزدیکتر می کنید.
با عرض معذرت از شبح به خاطر گذاشتن یک کامنت خارج از موضوع دیگر :(


nasrin 3:29 @ Thu, 19 Feb 04

آتش جان (۲۱۰)
منظور من برخورد انسانی با اين افراد در بحث ها بود که وارد کردن تهمت هائی از قبيل مزدور ٫ جاسوس ٫ جيره خوار ج.ا.ا. و ... را مغاير با آن می دانم . اگر نه مسلم است که کسی که با مجازات اعدام مخالف است با اعدام هر کس و به هر دليل مخالف است .
راستی يک جائی در همين نظر خواهی از منشوری که ح.ک.ک برای اتحاد يا ائتلاف مطرح کرده بوده صحبت کردی ٫ می خواستم سوال کنم آيا اين منشور همون منشور ۸۱ هست يا اينکه با اون فرق داره ؟


21:50 @ Wed, 18 Feb 04

جناب سعيد ممتيك بی زحمت درتو بذار شش ماه !!


سعيد ممتيك 21:24 @ Wed, 18 Feb 04

ارني: فرض کنيم اصولآ ج.ا. سقوط نکرد -يعنی به عمر من و تو وصال نداد -آيا مسئوليت دکتر سروش در قبال داستان انقلاب فرهنگی منتفی است يا فرض کنيم ۶ ماه مهلت تو شد مثلآ ۲ سال ما بايد فراموش کنيم که مهمترين مهره در جهت تثبيت ايده ئولوژيک ج.ا. دکتر سروش بوده است- يا بايد فراموش کنيم که حضرت سروش اوايل انقلاب هميشه چند تا بادی گارد قولچماق همراهش داشته- اين استاد بدون باديگارد کنونی شما؟
سعيد: من اطّلاعيه سروش را به اين دليل اينجا گذاردم كه به شخص شبح حالي كنم كه موضعش درباره انتخابات دقيقاً موضع سروشه و عالم سياست يعني همين وصل و فصلها؛ صرف نظر از محاسبات ايده ئولوژيك پشتش. بذار خيالتو راحت كنم؛ يك مراجعه به سايت ”امروز“ نشون ميده كه اين شبحي اسكيتزوفرن چقدر با درافتادن تغييرات در جامعه خودش و منطق قدرت در سيستم حاكم بيگانه شده است. بالامجان؛ افراد حقيقي و حقوقي با اسم و رسم و منصب خودشان آنهم برخي در اركان همين حكومت مسائل امنيتي/پشت پرده را مثل نقل و نبات دارند رو ميكنند و عمده فرازهاي فكر سياسي و استراتژيك خويش را در قالب تحليلاتشان دارند چه در نقد دين و چه نقد قدرت و چه در مواجهه با رهبري اين نظام آنهم در علن ارائه ميدن كه يكهزارم آنرا شبح و امثالهم نه جرئت و نه امكان و نه سواد بروز و توليدش را از خود دارند و ميبيني كه اينجا هنوز داره گمنام مينويسه. اين بابا فكر كرده بفرض علني شدن خطري واسه اين رژيم داره و درست مثل اين چريككهاي دهه سي و چهل داره مثلاً مبارزه مخفيانه ميكنه :-) بابا، بي خيال رفيق :-) و امّا سروش هيچ نقش ايده ئولوژيك نه در نظام روحانيّتي فعلي دارد و نه قبلي. اينكه سروش در انقلاب فرهنگي چه رلي داشته را بارها در علن مطرح كرده است و رختش بر آفتابه ديگه و هر وقت موقعش شد يك تير خلاص هم در پشت بيدادگاههاي خلقيتان توي جمجمش خالي بكنيد؛ اگر بخت يارتان بود و هماي قدرت روي سبيلهاي چخماقيتان نشست. سروش استاد من نيست و نقدي را بر ميم عمده اش، قبض و بسط تئوريك شريعت، چند سال پيش نوشتم و در بلاگ دوستان هم چاپ شد و آدرسش را به توي فراموشكار هم دادم. همانطور كه قبلاً در پاسخ آتش هم گفتم؛ بوقتش همه كساني كه نقشي در تضييع حقوق و يا نفي آن درباره مردمان كرده اند را بعلاوه شاكيان عمومي و خصوصيشان آنهم بروش دادگاه حقيقت در آفريقاي جنوبي حاضر كنيد تا نه انتقام بلكه حقايق ناگفته از براي رشد فرهنگ تاريخي اين ملّت فراهم بشود. يعني درس عبرت از خطاها و عبور از آنها. جالبه كه دوستان راضي به اعدام صدّام و هيتلر و استالين و فرانكو و سعيد حنائي و جانيان آنچناني نيستند؛ ولي از همين حالا جرم اشخاصي چون سروش و سريش را تعيين كرده و قراره چه و كذا بكنند. پس در خيالات شيزوفرنيك خودتان معلّق همي زنيد چون حالا ميخوام مدّتش را شيش سال كنم بسفارش ارني! فرض كنيم در ايران انقلاب شد؛ آخه كسي واسه شما چپول جماعت تره خورد ميكند يا روي شانشون حلوا حلوا نموده و ميبرنتون در كاخ گلستان و كذا ميگن بفرما رهبريمان كنيد؟! اينقدر با جامعه خود بيگانه ايد؛ تا بدين حد نادانيد و خوش خيال...؟! شما بذار سروش ضربه خودش را بر پيكر استبداد بزند و كديور تيشه خودش و منتظري پتك خودش و تو هم سيخ خودت و آن يكي هكذا؛ بلكه بدينترتيب و در يك اجماع همگاني مسير دستيابي به يك سيستم مدني و دموكراتيك فراهم شد. تهليل نيروها و بخل و حسد ورزيدن به بخت و اقبال اشخاص نخبه و روش خود را مطلق نمودن و دائمأ مدار قدرت را بستن و با خود برتربيني متدهاي ديگران را از براي وصول به آن هدف مقدّس مورد تخطئه و خدشه قرار دادن؛ بخصوص از نوع شبحي آن مرا بياد حسين شريعتمدار و نقش كيهان او در شطرنج قدرت سياسي بازيگران ميندازه و بيشتر البته ياد شلنگ تخته هاي مرحوم رجوي و مريمش. ولي ميدانيد كه شوهره داره در عراق چكمه ليسي افسران آمريكائي را ميكنه و زنش يك پرونده قطور نزد دادگاه فرانسه سوپر لائيك دارد. بگذريم؛ من اصل را بر تغيير عملي انسانها ميگذارم و خطاهائي كه ديگر در عمل، نه حرف، تكرارش نميكنند. از نقد سروش بر روحانيّت و اسلامشان دو دهه و بلكه بيشترك ميگذرد و هنوز شما برخمان ميكشي كه فلاني چي و كي بوده! خوب بفرض بوده باشه؛ حالا كه نيستش! مگه شما نميگين ما زندان درست ميكنيم نه واسه انتقام از مجرم بلكه ري هبيليتيشن/بهبود درماني او؛ خوب اگه يك متفكّر داره خودش خودش را دائماً نقد ميكنه ديگر چه ميخواهيم ازو؛ بياد بگه من مسلمون نيستم و بزنه زير اعتقاداتش و مثلاً مشرّف بدين جناب ماركس ريشو بشه؟! ارني جان؛ فرض كنيم سروش هموني كه تو و شبح و شركاءِ حكك و سلطنت طلبش ميگن باشه؛ خوبه؟! هپي نا...؟! ميداني كه ممپلكسهاي برآمده و تراوش شده از ذهن هگل و هايدگر؛ يعني اين دو فيلسوف يكي بطور تاريخي و ديگري معاصر هيتلر؛ را نيز عدّه زيادي از فلاسفه، منجمله كارل پوپر، مسئول روي كار آمدن فاشيزم و ناتزيسم و فونداسيون فكري مربوطه در آلمان نازي ميدانند؛ امّا آيا آثار آنها، بفرض صحت چنين اتّهامي، بطور اتوماتيك فاقد ارزش آكادميك ميشود؟! آيا فون براون كه زماني واسه هيتلر موشك ”يو ۲ “ ميساخت بني نوع بشر را از كيپ كارناوال آمريكا در فلوريدا بر سطح كره ماه ننشاند؟! آيا ريچارد آوپنهايمر و ريچار فاينمن و انيشتين و بوهر و راترفورد و صدها نابغه و مكتشف مشهور و شاگردانشان و برو تا ذيمقراطوس يوناني مسئول ساخته شدن بمب اتم در دشتهاي لُس آلامُس و بالاخره انفجارش در هيروشيما و ناگازاكي نشدند؟! آيا بايد فاتحه ميمها، تئوريها و اكتشافات، آنها بعلاوه شخصيّتشان را يكسره و عوامانه و چهاروادارانه خواند؟! آيا از وجود نخبگان هميشه شرّ آفريده/زائيده ميشود؟! آيا ماركس هميشه منشأِ خير واسه بشر بوده؟! آيا ممپلكسهاي اين اتم شناسان بمب ساز نميتواند منشأءِ خير باشد؟! آيا دايكاتومي خير و شر مطلق است؟! آيا همين اينترنت محصول جنگ سرد و مشتقّ از آرپانت و برآمده از دل ارتش آمريكا نيست؟! آيا انگيزه = انگيخته است؛ و بدليل نجاست اوّلي آن دوّمي نيز لوث و ضايع ميشود؟! آيا تو همچون زرتشتيان هموطنت آبونمان دوآليسم خداي خير و خداي شرّ هستي؟! آيا تو فوكوياماـوار در انتهاي تاريخ ايستاده اي و ديگر طومارش، تاريخ، واست كاملاً باز باز باز شده است بطوريكه همه چيز و همه كس نزدت حاضرند؟! خدائي يا اداي خدايان را همچون دلقكان روحوضي آنهم در كمال بي مزّگي و لوسي واسه ماها در مياري...؟! بشين سر جات پسرجان، و بر احوال خودت نيز عُشري از فضوليهايت در باب سروشان عالم روا بدار و خلاصه قدر و اندازه خودت را بدان بلكه خدا پدرت را بيامرزد؛ بقول علي!
لب معكوس است و فرزيـن بند سخت
حيـله كم كـن كار اقـبال است و بـخت
اينم واسه محض ارني دِ چه گوارايِ دبش خودمان! باي باي :-)


atash 20:45 @ Wed, 18 Feb 04

نسرين جان .. اشخاصی با افکار ملی مذهبی هم اگر بخواهند اعدام بشوند باید جلویش گرفته شود فرق ندارد .. حقوق انسان مرز ندارد که عزیز ..


nasrin 20:15 @ Wed, 18 Feb 04

ارنستو جان ! (۲۰۴)
من از دست منوچهر ناراحت نيستم ٫ اتفاقا منوچهر عزيز آقائی به خرج داد و عذر خواهی هم کرد .
اعتراض من به کل مسئله است . من می گويم چطور کسانی که يک قاتل يا متجاوز را به عنوان يک انسان دارای حقوق انسانی و اجتماعی می دانند ٫ برای اشخاصی با افکار ملی ٫ مذهبی ٫ دوم خردادی يا هر نوع تفکر ديگری همين حقوق را قائل نيستند . فقط همين !
ضمنا منهم برای تمام اين دوستان به خاطر مبارزه ای که در راه آزادی و برابری انجام می دهند احترام بسياری قائلم .


سعيد ممتيك 19:46 @ Wed, 18 Feb 04

نادر ۱۹۵؛
۱. منهم يك پيشنهاد دبش دارم واسه توي نادرجان حكك؛ منتهي از كيسه مهشيد و ديگران هم خرج نميكنم؛ مگر اينكه همانطور كه تو را در پاقيس خيت كرد؛ وقتي رفتم سوئد تا دوستامو ببينم مرا به يك چاي ناقابل دارجلينگ پررنگ قند پهلو، نه قهوه چون معده ام را آزار ميده، در هواي سرد آنجا دعوت كند. و امّا پيشنهادم: شبح بياد يك نمونه يا برش آماري بگيره از خوانندگانش در همين بلاگ در مورد ميزان سمپاتيشان/تمايلشان به حكك و برنامه هايش و رفتار اعضايش و آنرا هم علناً بيان كند!
۲. ارني جان؛ انقلاب هر وقت واقع شد لابد توي تلويزيون و شبكه هاي اختاپوسي جهاني ميبينيمش ديگه؛ اينكه خودخوري و بواسير گرفتن روي صندلي آنهم پشت كامپيوتر نداره جانم! ون وي سي ايت؛ وي سي ايت! اصلاً جامعه شناسي يك معرفت بمعناي علوم دقيقه/تجربتي نيستش تا شما قادر به پيشگوئي باشي؛ كسانيكه هي بزعم باطل خود پيشگوئيهاي، بخوان فالبينيهاي رمّالانه، جامعه شناسانه ميكنند و بعد به آنهم مينازند و ميگازند خودشان را مسخره مينمايند! ما نميتوانيم روي سر كچل بشر تستهائي كه مثلاً روي موشها ميكنيم تا اثر فلان داروي جديد ما را بروز دهند انجام بديم؛ يعني اينكار كاملاً غير اخلاقي است. بخصوص پديده پيچيده اي برآمده از ديناميك جامعه كه همان انقلاب باشد؛ را نميتوان پيش بيني نمود. آنچه امّا بيشتر و فعلاً در ميان دانشمندان جامعه شناس رايجه؛ برگرفتن ساز و بناهائي تئوريك است كه ماكس وبر نام ”نوع مثالي/آيديل تايپ“ بدانها داده و تعريفش هم اجمالاً اينه كه: ”طرحي است مفهومي كه پاره اي از مناسبات و وقايع تاريخي را تحت چتر خود درمي آورد و بنائي از آنها مي سازد كه مي توان آنرا يك نظام سازگار و فونكسيال دانست.“ ... و اينها را لابد خودت ميداني. ولي ادخال يا تعميم ”طبيعت گرائي“ آنهم برگرفته از سلك و مذهب علوم تجربي و مبتني بر آزمايش و تكرار و سپس صدور يكسري معادلات و فانكشنهاي رياضي/جبري در جامعه شناسي معلوم نيست نتيجه بخش باشه! حالا بدبختي اينجاست كه هر نظريّه يا تبيين پيشگويانه جامعه شناسانه، تازه بفرض درستي، خودش تبديل ميشه به يك قطعه اطّلاعاتي كه توسّط سيستم مربوطه دچار فيدبك شده و بدان به تطبيق با محيط و خلاصه موتاسيون خودش منجر ميشه. فرض كنيم اين يك قانون مكشوف، با معادله رياضي مربوطش، بر ما باشد كه: ”نظام سرمايه داري ناچار دچار بحران ميشود چرا كه كارفرمايان به پائين نگه داشتن مزدها رغبت دارند و اين بنوبه خود باعث ميشود كه اجناس روي دست فروشندگان بماند.“ خوب مثلاً يكي از راهها براي برونرفت از بحران فوق اينه كه بانك مركزي با نرخ بهره بازي بكند كه اتّفاقاً يكي از روشهاي مرسومه در همه جاي دنيا. بهر رو پرت نشيم، انقلاب پيام نياز داره، به اجماع و وحدت پتانسيلها و نيروهاي موجود در جامعه در جهت يك بردار خاص محتاجه، به رهبري كاريزماتيك وابسته است، و يكسري عوامل آشكار و پنهان ديگر از چه و كذا! امّا ماسواي اين جدلهاي بيهوده اصلاً هيچ معلوم نيست كه انقلاب علاج كار ايران در اين مقطع يا پيچ تاريخيش آنهم از براي دستيابي به يك جامعه مدني و دموكراتيك باشد. انقلاب هدف نيست و در مقام وسيله هم مستلزم ضمانتي از براي اينكه وافي به مقصود باشد (يعني واجد نتايج ناخواسته نبوده باشد) نيستش! اميدوارم پاسخم در همين حد واست مربوط و كافي باشد!
۳. بابا لنگ دراز؛ خوب تو هم به ميم، ايده/قاعده، خودت پايبند باش و فحش نده و استدلالهايت را رو بكن. فحشهاي مهوّع را بذار همين اعوان و انصار حككا و منجمله شبح (برو ببين چي نوشته در وصف ريش سروش كه بيشتر زيبنده ريش و پشم ماركس و انگلسشه + دروغهائي كه سر هم كرده. جدّاً روزبروز بدين ابتذال در حال سقوطه آزاده اين بيچاره! اون از ريختن سطل زبالش بود و اينهم از تشبيهش؛ آنهم در مقابل مشتي خواننده زن. جدّاً محلِّ شرمه! كه چي مثلاً...؟! حالا دلت خنك شد آي شبح خان...؟!؟) بدن؛ چون بدبختي چپ سنّتي در ايران همينه ديگه: فكر و مطالعه كه نميكنند و لذا حرفي مهم واسه توسعه فرهنگي و سياسي جامعه خودشان ندارند. نشخوار؛ امّا شده عادت ثانويه شان و البتّه عطش دستيابي به الهه قدرت كشتشون! دست اينها را همين آرياي عزيز و استاد در جهانخانهhttp://jahankhaneh.blogspot.com/ خوب باز مي كنه با مقالت دبشش و ديالكتيكهاي جالبش با كلبعلي جونش ! ”ميم“ هم يعني هر چه زاده مغز و ذهن انسان يا حيواناتِ عالي باشد. حالا از اشياءِ سخت و عيني گرفته مثل كندو توسّط زنبور مثلاً يا چكّش توسّط انسان تا اشياءِ نرم افزاري و بسيط و مجرّد مثل ايده ها يا تئوريها و يا ارزشها و قواعد راهنمائي و رانندگي. خلاصه، هر آنچه كه ساخته طبيعت نباشد. مثلاً كوه يا درخت يا ابر يا دريا يا كره مريّخ و هكذا ”ميم“ نيستند. ميم واحد فرهنگ است همانطور كه سلّول واحد حيات و اتم واحد مادّه و الخ!


nasrin 19:36 @ Wed, 18 Feb 04

مهشيد جان ! (۲۰۱)
تمام حرفهای تو را قبول دارم ٫ ولی قبلا هم در مورد بحث ديگری گفتم من ترجيح ميدم به جای مطرح کردن ايده آلها از واقعيات موجود صحبت کنم . من با توجه به قوانين موجود (در کشورهائی که مجازات اعدام ندارند) ٫ مجازات و برخورد فعلی با اين جنايتکاران را نه کافی می دانم و نه موثر .
البته اگر راه حل های جديدی (ديگری) پيدا شود و در عمل هم نتيجه مثبت داشته باشد که بدون مجازات اعدام بتوان جامعه را از گزند اين افراد حفظ کرد ٫ منهم صد در صد با اين راه حل ها موافق خواهم بود ٫ نه با اعدام .
در مورد پيام ۱۸۲ هم مهشيد جان ٫ تاکيد من بيشتر برای جلب توجه اين دوستان بود ٫ تا خودشان متوجه برخورد غلط خود شوند .


atash 17:41 @ Wed, 18 Feb 04

مهشيد ۲۰۱ .. من هم با نظرت کاملا موافقم .. اما حالا که فعلا جامعه ما آن موقعيت را ندارد که رسیدگی به لغو حکم اعدام را در دستور کار قرار دهد به نظر من بهتر است تمامی نیروهای آزادیخواه روی اين موضع زياد صحبت کنند وقاطعانه از |آن دفاع کنند ..
پريشانی وافسردگی و حس انتقام وخشونت در جامعه ما تازگی ندارد و درحکومت ایران مطابق با قوانین اسلامی اش فزونی یافته است .. یک جامعه ای که اساسش را بر مبنای انسان می داند باید حق حیات را برای همه قانونی ومحفوظ بداند.
فرد خطرناکی که ۱۸ زن را کشته است و طی مصاحبه ای می گويد دليل کارم را نمی دانم فقط احساس لذت به من دست می داده است ودر تمامی دوران کودکی ام باهمين احساس از طريق تلویزيون و ضرب و شتم خواهر ومادر توسط پدر اشنا شدم قطعا بیمار و اختلالات روانی دارد امااین نوع جنایات شکل اشکار رادارد.. هرروزه در جامعه بیمار ما شاهد هزارها قتل از نوع دیگر که بصورت نا مرئی صورت می گیرد هستیم که انگشت اتهام مستقیم متوجه سیستمی ست که بر کل جامعه حکمفرمائی می کند اما با همه اینها از حق حیات برای انسان چه بیمار وسالمش کم نمی کند .


ارنستو چه گوارا 17:06 @ Wed, 18 Feb 04

لنگ دراز حزب الهی ۲۰۳

ديدی تو بحث کم آوردی.


سعيد جان
ميگويند نگاه نکن هر کسی چه ميگويد -نگاه کن کی طرفداری اش را ميکند!


ارنستو چه گوارا 16:59 @ Wed, 18 Feb 04

نسرين جان
خودت را ناراحت نکن عزيز- اين منوچهر پسر خوبی است فقط آداب معاشرت بلد نيست .
شور انقلابی این دوستان قابل ستایش است ولی گاهی غیر قابل تحمل میشود .

نسرين جان
انسانها را تجربياتشان ميسازد -فرض کنيم که برادر کسی را اعدام کنند بعد هم بگويند اشتباه شد -خوب آن آدم مخالف اعدام ميشود-نمی شود؟

يا فرض کنيم يک نفر شاهد باشد که يک ديوانه سادخو که به کودکان تجاوز کرده و آنان را بقتل رسانده از چنگ قانون با همين حرفها که اعدام درست نيست و.. فرار ميکند -آيا ميتوانی به او اثبات کنی که اعدام درست نيست؟


بابا لنگ دراز 16:59 @ Wed, 18 Feb 04

بيا که هم سرشو کشيدم بيرون هم کله اشو برات برق انداختم.فقط مواظب زيپ شلوارت باش.يهو ديدی ناقافل کشيدمش پايين.


ارنستو چه گوارا 16:41 @ Wed, 18 Feb 04

سعيد جان
جواب اين لنگ دراز حزب الهی را يا خودت بده يا حالشو ميگيرم.


Mahshid 16:36 @ Wed, 18 Feb 04

نسرين جان..۱۹۹
چند وقت پيش فيلمی ديدم.. در مورد آدمی که دختران نوجوان را می دزديد.. با شکنجه و آزار می کشت .. و بعد هم که گرفتنش به بازجو گفت که خودم را می زنم به ديوانگی و يه مدت مرا می فرستند پيش روانپزشک و بعدش می آيم بيرون.. بازجو با آنکه مخالف مجازات اعدام بود نتوانست فجیع بودن جنایات اورا تاب بیاورد و شخصا او را کشت.

می دانم چه می گويی. ولی يک چيزی را ازت می پرسم..آيا با اعدام چنين بيمارانی دنيای سالمی خواهيم داشت ؟
به نظر من انسانی که انسان دیگری را به قتل می رساند اگر در دفاع از خود نباشد به نوعی بالانس روحی روانی خود را از دست داده . در همین جامعه هم از دست داده . تحقیقاتی دارد انجام می شود روی سریال کیلر ( قاتلان زنجیره ای )‌ها که حاکی بر این است که اینها نه صرفا مشکل روحی دارند بلکه در ساختمان مغزی شان هم نابسامانی هایی وجود دارد. مادرزادی یا محیطی.
ببین..غرض از مزاحمت.. اینها آدمهای سالمی نیستند. اوکی ؟
برخورد جامعه با انسان بیمار باید چگونه باشد ؟ یه مدت بهش آب خنک بدهد و خرجش را بکشد و بعد ولش کند تا دوباره انسانهای دیگر را آزار دهد ؟ مسلما نه .
بکشدش تا هم خود را خلاص کند و هم مردم را ؟ به نظر من نه.
یک نظام سالم باید قادر باشد از بیمارانش نگاهداری کند. حتی تا پایان عمر. پدوفیلی معالجه ندارد. هر کی می گوید پدوفیلی معالجه دارد بی خود می گوید. می شود با درمان شیمیایی انسان پدوفیل را کلا نسبت به سکس بی تفاوت کرد. اما نمی شود کاری کرد که او از این رو به آن رو شده و برود سراغ تشکیل خانواده ...فعلا این امکان وجود ندارد (‌من این حرف را سر خود نمی زنم ها..در موردش مطالعه لازم را دارم و می دانم که پدوفیلی فعلا قابل معالجه نیست بلکه قابل کنترل شیمیایی همانشیوه که گفتم هست ) اما کشتن پدوفیل دردی را از مردم دوا نمی کند و پدوفیلی را هم ریشه کن نمی کند. باید جامعه نگهداری و کنترل این آدمها را تا آخر عمر به دست گیرد . بعضی ها متقاعد می شوند که کارشان درست نیست. هرچند که هنوز میلش در آنها وجود دارد (‌بیمارند بابا.)‌ ولی از این کار بنا بر منطق انسانی دست می کشند. بعضی نه..به نظر من باید جامعه کنترل شدیدی روی این آدمها داشته باشد. برای حفظ جان و روح کودکان.
من با مجازات اعدام به هر نوع و هر طریقی مخالفم. معتقدم که جامعه باید امکانات رسیدگی به این مسائل را به وجود بیاورد .

نسرین جان..می فهممت .. اما فکر می کنم اعدام راه چاره نیست .
راستی نسرین جان. در ۱۸۲. نگران نباش...اگر این منوچهر اینا خواستند اعدامت کنند ..من خودم سند و قباله و چک می یارم فلفور ضامنت می شم (‌احتمالا خودم را زودتر از تو سر به نیست می کنند :))


بابا لنگ دراز 16:19 @ Wed, 18 Feb 04

استاد کنونی شما هم اگر روزی به درجه ی احترام اقتدار دکتر سروش قرار گيرد (که عمرا اگر قرار بگيره)هم عوض چهارتا چهل تا بادی گارد ميگيره.ولی فرقش اينه که يه مشت کوتوله خپل کله طاس که سيبيل چکشی دارن باديگارد اون استاد اعظم میشن.ارنستو جواب منو ندی که اوقاتم تلخ میشه.این آقا سعید کارش درسته منتها شما عادت کردین که همش حرف زور بشنوین.اگر یکی با دلیل و مدرک باهاتون بحث جدی میکنه.همه متحد میشین بر علیه اش که یه جوری طرفو دک کنین.ولی این آقا سعید ک..ش تو دهن همتون.باید تخماشو ماچ کنی.مفت و مجانی ای کامپیوتر غراضه ات نشستی کسب فیض میکنی تازه طلبکار هم هستی.شما باید تو همون جنگلهای بولیوی و ماداگاسکار بالای درختا به هم نارگیل پرت کنین.شما رو چه به بحث سیاسی.راستی سعید جون میم یعنی چی مثل حکک معنی خاصی داره یا مخفف یه جمله ی درازه که به این زودیا تو مخ هر کسی جا نمیگیره؟؟؟؟


nasrin 15:59 @ Wed, 18 Feb 04

شبح عزيز !
من با اعدام در موارد خاص موافقم چرا که بارها مشاهده شده است که متجاوزين به کودکان خردسال که بعضا حتی پس از آن کودکان معصوم را به قتل هم رسانده اند معمولا پس از گذراندن دوران محکوميت خود و بازگشت به اجتماع باز همان عمل را تکرار کرده اند . من آمار دقيقی ندارم ولی می دانم که از لحاظ آماری اين افراد (مجرمين تکراری) درصد بسيار بالائی هم دارند .
در اروپا با اين نوع مجرمين به عنوان بيماران روانی برخورد ميشود (به حق) ولی به همين جهت هم معمولا به حبسهای کوتاه مدت همراه با معالجه محکوم می شوند و از جهتی گاهی اوقات بيماری روانی آنچنان در ناخودآگاه افراد رسوب می کند که تشخيص علاج آن حتی برای زبده ترين روان پزشکان نيز غير ممکن می گردد . در نتيجه امکان اشتباه در اين موارد بسيار زياد است و همانطور که گفتم از نظر آماری هم درصد اين جانيان که عمل حود را تکرار کرده اند بسيار بالا .
در اين موارد من بازگشت آنان را به اجتماع خطری جدی برای کودکان می دانم و حق حيات و حقوق انسانی کودکان معصوم و بی گناه را به اين افراد (هرچندبيمار) ترجيح مي دهم .
شبح جان ٫ تو و بعضی دوستان ديگر با مجازات اعدام به دليل اهداف انسانی مخالفت می کنيد يعنی برای يک انسان قاتل و متجاوز هم حق حيات و برخورداری از حقوق انسانی و اجتماعی را قائل هستيد .
ولی در مقابل کسانی که مرتکب هيچگونه جرمی نشده اند ولی مثلا در مورد انتخابات موافق رای دادن هستند ٫ خود و يا ديگران را مجاز می دانيد که زباله بر سرش خالی کنيد .
عقيده من را در اين مورد می دانی ٫ من از مواضع خودم دفاع نمی کنم ولی آيا اين اشخاص انسان نيستند ؟ حقوق اجتماعی و انسانی اين افراد چه می شود ؟ !
يا بعضی از دوستان از ملی گرا ٫ ملی مذهبی ٫ دوم خردادی ٫ ناسيوناليست و... به جای ناسزا يا برای تحقير افراد (مخالفان) استفاده می کنند و به محض شنيدن يک عقيده مخالف «با عقيده خود» باران تهمت ها و افتراهائی از قبيل وابستگی يا همکاری با ج.ا. يا جاسوسی يا ... را بر سر او می بارند .
آيا اينها شکنجه روحی نيست ؟ در اين موارد ديگر با انسان و حقوق او کاری نداريم ؟ با اعدام مخالفيم ولی با شکنجه نه ؟ !
شبح جان ٫ من فکر می کنم همه ما می توانيم با رفتار وگفتار خود نشان دهيم که تا چه حد انسان دوست و انسان گرا هستيم ٫ تا اين که خود را پشت شعارهای روشن فکرانه پنهان کنيم ولی به محض شنيدن يک عقيده مخالف هرآنچه را که ديگران را از آن منع می کنيم خود انجام دهيم .


Zorro 15:42 @ Wed, 18 Feb 04

شبح عزيز٬ سلام٬
کدهايی که خواسته بودی :
img src="http://www.boomspeed.com/bluemind/entekhabat.gif"
البته تگ اول و آخر حذف شده.


Zorro 15:41 @ Wed, 18 Feb 04

شبح عزيز٬ سلام٬
کدهايی که خواسته بودی :
img src="http://www.boomspeed.com/bluemind/entekhabat.gif"
البته تگ اول و آخر حذف شده.


نادر بکتاش 14:52 @ Wed, 18 Feb 04

به سعيد ۱۶۴ مراجعه شود


نادر بکتاش 14:51 @ Wed, 18 Feb 04

من فکر می کنم بالاخره با اين پيشنهاد بتونم يک اتحاد گسترده فکری - عاطفی راه بيندازم و برای يک بار هم که شده همه يک صدا (حتی مهشيد) بگن بارک الله نادر اين شد يه چيزی !

ميگم همه پول بذاريم رو هم ديگه يه قصر صد اتاقه بخريم برای سعيد تا سرش حسایی شلوغ بشه و ديگه سراغ اين نظر خواهی نياد، هم خودش راحت ميشه و هم ما.


atash 14:19 @ Wed, 18 Feb 04

دوستان بنظر من انسان ها وجرياناتی که در يک حزب یا تشکیلاتی کار می کند وبرنامه
مشخص و روتين شده دارند می دانیم براحتی طرفمان کيست وظرف آن را کماکان می شناسیم .. اما وای به حال شخصی که به اسم جزء ویا فرد مستقل وارد کارزار می شود .. تنها به هدف کوبیدن آن جریان .. بی آنکه مایه های خود را رو کرده باشد وهمیشه سعی دارد زیر پوشش حمله به آن جریان سازمان یافته می خواهد خود را تطهير کند وهم تعلقات فکری خود را بپوشاند ..
بی جهت نيست که کسی می ايد از اتحاد بین گروه ها حرف می زند وشخص ديگر بلافاصله از سروش علامه دهرش اعلاميه بيرون می دهد .. آن ديگر کس اول يک حزبی را می کوبد وبعد از حکم اعدام بشرط ممیزی دفاع می کند.و براحتی
موضوع انتخابات به حاشيه رانده می شود .. من نمی دانم تا جقدر می توانیم یا اجازه داریم خارج از موضوع حرف بزنیم این را باید شبح بگوید ..
اما شخصا نتوانستم نظر سعيد در مورد انتخابات را بدانم قصد وهدفش حمله به ح ک ک ست ودیگر هیچ ..


ارنستو چه گوارا 14:18 @ Wed, 18 Feb 04

سعيد جان

بيا اين دوره شش ماهه ات را بکن شش ساله - اصلآ فرض کنيم شصت ساله برای تو فيلسوف مسلک که نبايد فرقی کند؟
مطلبی يا درست است يا نادرست است -سياسی کاری نداشتيم.

فرض کنيم اصولآ ج.ا. سقوط نکرد -يعنی به عمر من و تو وصال نداد -آيا مسئوليت دکتر سروش در قبال داستان انقلاب فرهنگی منتفی است يا فرض کنيم ۶ ماه مهلت تو شد مثلآ ۲ سال ما بايد فراموش کنيم که مهمترين مهره در جهت تثبيت ایدئولوژيک
ج.ا. دکتر سروش بوده است- يا بايد فراموش کنيم که حضرت سروش اوایل انقلاب هميشه چند تا بادی گارد قولچماق همراهش داشته- اين استاد بدون باديگارد کنونی شما؟


سعيد ممتيك 13:42 @ Wed, 18 Feb 04

۱. كاكو شيرازي ۱۸۷ و بي نام و نشونِ اون پائينتريها؛ مگه شبح بهتون دستور اكيد تشكيلاتي نداده متون مرا نخوانيد و بايكوتم كنيد؛ پس چرا اوامر ملوكانه را نامتابعتي نعمت زوالانه ميكني ــ تا چه رسد خر حمّالانه هي ديكتشو تصحيح ميكني؟! خوب پس چرا مردم را مجبور ميكني برن به همان متن كذا مراجعه كنند و ببينند كه اشتباهم لپّي بوده چون در انتهاش بدرستي نوشته بودم: ”شبح به اين لومپن ـ توجيهي نوبره واللّه :-) “. حالا خوب شد ما مثل سرايدار اينجا ”ذمّه“ را ”ضمّه“ ننوشتيم :-) :-)
۲. از كي تا بحال دانشگاه هاروارد و حالا پرينستون در آمريكا طويله شده و چهارپاياني چون سروش و كديور را اساتيد آنجا قرار ميدن؟ پس كاكوي فضول براي بار دوّم ازت ميپرسم خوب چرا به ملّا نُـقَـطـي اي، نه ”ملّا لغتي“ شوتعلي، مثل تو و همپالكيهات كرسي تدريس را درين اصطبلهاي آكادميك نميدن...؟!
۳. ترانه جان؛ گول چاخان و به به يا چهچه يك مشت خيالاتي اسكيتزوفرن را نخور قربونت! نخير، اين حكومت با شعر و معر و شعار و قر و اطوار مضمحل نميشه. سال پيش بهمين كاكوي بورينگِ بيسواتِ خودمان يكسال وقت دادم تا با ياران دبستانيش و ساكنين خوش نشين لوس آنجلسيش دخل اخانيد رو از كانادا بيارن و هنوز از گذاردن نام واقعي در پاي نوشتارش آنهم در بلاگستان طفره ميره! تو خود بخوان حديث مفصّل ز اين مجمل! خوب، حالا شيش ماه وقت هم به شبح ميديم ببينيم اين حكومت با انقلابي كه بزعم او در گرد راه است از بين ميره يا نه؟! سنگ مفت، گنجشك مفت! چي گفتي...؟!


شبح 11:24 @ Wed, 18 Feb 04

ترانه جان!(۱۶۷)
در هياهوي اين جا شعر زيباي تو چون ترانه‌ي دل‌نشين شادي بخش و اميدوار کننده بود.
اين اژدها که ديگر زوارش هم در رفته! بيشتر آدم رو مي‌خندونه تا بترسونه!


ارنستو چه گوارا 10:53 @ Wed, 18 Feb 04

منو چهر جان
تمام مشکل رفقای حکک اينست که بدون شناخت کامل جامعه با فردی از جامعه و يا با جريانی از جامعه برخورد ميکنند -کل حرفشان را هم همان اول ميزنند- همين سادگی شان منو کشته . سعی در پيدا کردن نقاط اشتراک ندارندو فوری نقاط تفاوت را کشف ميکنند.

بهر حال تا آنجايی که من ميدانم حدود ۵-۱۰ درصد ايرانيان تمايلات چپ دارند (کل طيف فکری چپ شامل تمام گرايشات)-اين رقم قابل قبولی است -با يک رفيق کمونيست اهل ايالات متحده حرف ميزدم ميگفت رقم قابل قبولی برای هدايت فکری جامعه است.
آينده پيش روست اينقدر به جزييات گير نده.


شبح 10:31 @ Wed, 18 Feb 04

منوچهر عزيز!(177)
جالب است که از لخت و عور بودن شراگيم شگفت‌زده شده‌یی و اين را به حساب ناشی‌گری‌اش گذاشته‌یی! نه دوست عزيز! اين جوانان اکثرا همين جوری هستند. لخت و عور حرف‌شون را می‌زنن. صاف و ساده. وقتی استباه می‌کنن می‌آن می‌گن اشتباه کرديم اما تا وقتی احساس می‌کنن حرف‌شون درسته روی حرف‌شون می‌ايستن. می‌دونی اونا تو نظامی بزرگ شدن که سرتاپاش فريب و تزوير و دورويي بوده و حالا اين‌ها آنتی‌تز اين نظام هستند. به همين دليل که کاری را تونستن به کنن که نسل من و تو نتونست. ما آنتی‌تز رژيم شاه بوديم. تونستيم کلک‌اش رو بکنيم ولی راست‌اش از اين هيولا شکست خورديم چون رنگ و بوی همون‌ها را داشتيم ولی خب اين‌ور جوب! حالا متهم به اين نشم که پاک‌ترين مردان و زنان اين سرزمين را که برای آزادی و برابری و تمدن جان باختند را از جنس کثيف‌ترين و پليدترين آدم‌های اين روزگار می‌دانم. منظورم جريان کلی است نه پيشگامان.
به هر حال منوچهر جان! اين جوانان موتو انقلاب هستندو وای به حال من و تو اگر با اين‌ها اين‌گونه صحبت کنيم.
اصولا اشکال تو و ساير دوستی که من تو فکر می‌کنند اين است که نيمه‌ی خالی ليوان را می‌بينيد و من و بعضي از دوستان سعی می‌کنيم به نيمه‌ی پر ليوان نگاه کنيم. شما مريوان را میبيند ما ضمن ديدن مريوان به تهران و شهرها و روستاهای ديگر را هم می‌بينيم. شما فقط به تندروترين نيروها نگاه می‌کنيد ما سعی می‌کنيم قشر وسيع‌تری را نگاه کنيم.
به همين دليل است نادر بکتاش عزيز به‌جای ديدن و توجه کردن به نکات مثبت همين مطلب حاضر می‌گردد و نکته‌ی که مخالف با نظر خودش است می‌بيند و از همان آغاز با داد و بيداد وارد می‌شود و مسير بحث را به انحراف می‌کشاند. در صورتی که او می‌توانست به جنبه‌های مثبت اين مطلب تاکيد کند به تبليغ روی تحريم فعال انتخابات تاکيد کند و بعد اختلاف نظر خود را منطقی و دوستانه مطرح کند.
ما که در ايران زنده‌گی می‌کنيم از اين که بخواهند نظری را به ما تحميل کنند بی‌زاريم و اين جوانان که ديگر بسيار بيزارند چون از کودکی با فشار و تحميل بزرگ شده‌اند و اين بار سهم‌گين را از روی دوش‌شان برداشته‌اند نمی‌توانند قبول کنند گروه و افراد ديگری بخواهند با نام جديدی حرف های ديگری را به آن‌ها تحميل کنند حتا اگر اين تحميل حرف انسانی‌یی مانند محکوميت اعدام باشد.
البته از اين حرف‌ها گذشته من اصولا اين شراگيم عزيز را خيلي دوست دارم و هر حرف مزخرفی‌ هم که از دهنش در مياد ناگوار نيست! چه می‌شه کرد ديگه بعضی‌ها مثل شراگيم ستارشون شيرين بعضي‌ها هم نه!


شبح 10:30 @ Wed, 18 Feb 04

نوشی عزيز(181)
من يادم نمی‌آيد اين حرف را از سينای عزيز شنيده باشم. راست‌اش را بخواهی در اين کامنت‌ها من اين حرف به کوه رفتن را از نانای عزيز شنيدم. قبلا هم از بعضی از دوستان جوان در کوی برزن نشيده بودم. به هر حال خوش حالم اين موضوع بهانه‌یی شد که حرف سينای عزيز به ميان کشيده شود. در گوشی به تو بگويم که دل ام برای‌اش تنگ شده بود و ممنون که نام‌اش را آوردی.


9:58 @ Wed, 18 Feb 04

سعید ممتیک ؛ خوب، حالا يك پرسش واسه از دماغ درآوردن خندت...؟! تو قانون اساسی گروهک آخوندی تو {توجیه} را {توجیح} می نویسن :) ( به کامنت ۱۵۹ مراجعه شود ) تو برو فارسی نوشتن یاد بگیر بعد ادای ملّا لغتی دربیار.
اون نوشته سروش را که گذاشتی بوی گند اینجا را برداشت. برش دار ببر تو طویله خودت آویزونش کن آدم نسناس. اینجا کسی تو و سروش و خمینی و نگین پیامبران خدات را به پشمش هم حساب نمی کنه.
برو با همقدهات کلکل کن وقت مردم را بیخودی نگیر.


سعيد ممتيك 9:32 @ Wed, 18 Feb 04

۱. منوچ خانِ ۱۸۳؛ چرا به دروغ و تحريف هي حرف توي دهني جوونِ مردم، شراگيم، ميذاري؟! يا شايد مكانيسمِ هرمنوتيكت، تعبير متن، و مدولِ مربوطش توي مغزت شورتكات كرده رفيق؟! شيش باره بخوان متنشو؛ منتهي اينبار با دقّت و بيغرض! شراگيم: ”من به دلايل خاص خودم با مجازات اعدام مخالف نيستم و اجرای آن را هم خشونت نميدانم. همونجور که با حکم سنگسار و يا اعدام برای هر جرمی به جز قتل عمد مخالفم.“ و حالا مقايسه كن با تهمتِ خودت به اين جوون: ”فردی ما را به خشونت و ترويج و تئوريزه کردن آن محکوم می کند که خود با کلام خود صراحتا به سنگسار و اعدام انسانها اعتقاد دارد.“ خوب، اين كجا و آن كجا...؟! واسه همين دروغهاي چاخان و قلدر مآبانه تان است ديگه كه مردم از شما منزجر ميشن! تازه مگر ملاك خشونت انسان به يك مشت حرفهاي ارزاني، چيپ، كه صرفاً مدّعي ميشود است؟! آنچه مهم است تعهد عملي انسان ميباشد نسبت به وفاداري درباره دعاويش در پروسه پراتيك ارتباط و عمل جمعي؛ كه دست بر قضا جمع فسقلي شما از رأسش تا تهش دائماً و بنحوي سيستماتيك و نه شانسي هي رفوزه از اين امتحان/ابتلاء بيرون ميآد! براستي چرا؟! كجاي كارتان عيب داره اگه گفتي سرّشو بما نامحرمانِ نامُحَذّب...؟!
۲. در مورد دموكراتيك بودن اين جماعت حكك و نهادينه شدن آزادي در بطون هزار پيچ اين گروهك همين بس كه منوچهرش ميگه: ” ”اما اعدام در ”قانون اساسیِ ما“ ممنوع است. “ چي چي شد نفهميدم ...؟! شما هزار و پانصد بار و بلانسبت غلط كردي كه رفتيد بدون حضور مردم و عدم انتخاب آنها مر شمايان نالايق را به نوشتن چنان سند و ميثاق ملّي آنهم وكالتاً ”قانون اساسي“ برايشان نوشتيد! ارتكاب چنين خبطي اصلاً خودش في نفسه در رأسِ همه خشونتهاي عالم است! فرق شماي حكك حزب پررو با خميني در چيه مگه؟! مگه غير ازينه كه مردم را مشتي صغير و جاهل ميدانيد و حالا خود را متصدّي ولايتشان؟! پسرك؛ آنكه پيامبر خاتم خدا بود به او در قرآن دستور اكيد ميده كه: ” ”تو وكيل و وصيِّ مردم نيستي“؛ فوقش اينه كه پيام ما را به آنها ”ابلاغ“ كني؛ همين و بس! “ آنوقت چشم ما روشن كه شما پيشروانِ نوكِ پيكانِ تكاملِ حزبِ حكك آنهم پس از ۱۵۰۰ سال رشد انسان و تكامل آزادي و پس از اينهمه در افتادن توسعه و عمق در علم و هنر و تكنولوژي در ساحت زندگاني جمعي و فردي بشر و خلاصه در قرن ۲۱ بخودتان نيابتاً ”جوازي“ را ميدي كه خدا حتّي به نگينِ پيامبرانش، محمّد، نداد! در انحصار طلبي زدين رو دست اوستا كريم؛ دست مريزاد! عجبا؛ منوچ خان؛ براستي بر اين خيالي كه با يك جماعتِ عقب مانده مونگول طرفي يا فكر كردي ماها يك مشت ربوتِ محذّبِ سيركت سوخته هستيم رفيق؟!
۳. خوب، حالا يك پرسش واسه خندش...؟! توي قانون اساسي شما حككيان واژه ”جرائم“ را ”جراعم“ نوشتن :-)


شراگيم 9:15 @ Wed, 18 Feb 04

منوچهر جان...!فکر کنم موقع خوندن متن من زيادی هول و دستپاچه بودی...ريلکس باش عزيز...!:)
من نوشته بودم که با مجازات سنگسار و اعدام برای هر جرمی به جز قتل عمد((مخالفم))!:))

اين هم از مزايای شما دوستان ح.ک.ک ای ست که تا کسی بخواد از سازمان مقدستون انتقادی بکنه و يا زير سوال ببرتش خون جلوی چشمانتون رو ميگيره و مخالفم رو موافقم ميخونين...!!؛) و بعد شروع میکنین به انگ زدن که فلانی هم خودش رو لو داد و دستش به خون آلوده ست و ... .... ...
ريلکس باش عزيز...:) :*


nasrin 6:21 @ Wed, 18 Feb 04

منوچهر عزيز ! (۱۸۳)
ممنون از پاسخ ات ٫ احتياجی به خواندن دوباره کامنت هايت نبود . من تقريبا همه کامنت ها را می خونم و با نظرات تو هم به اندازه کافی آشنائی دارم . منهم دلايلم را قبلا گفته ام و در اين مورد بخصوص هم باز هم حرفهائی دارم ولی حق با توست بهتر است فعلا بپردازيم به مسئله اصلی يعنی« انتخابات » .


manochehr 5:50 @ Wed, 18 Feb 04

نسرين عزيز ۱۸۲
مجازات اعدام يک قتل دولتی است. و بايد ممنوع شود.درباره تجاوز به کودکان که گفتی. اين فاجعه است و يک انسان از لحاظ روانی سالم هيچگاه حتی به فکرش هم چنين چيزی خطور نخواهد کرد. فردی که به کودکان تجاوز می کند از نظر روانشناسی مريض است. وبايد درمان شود. البته اين بيماری است که هرروزه در این جامعه باز توليد می شود. ولی از نظر علم پزشکی می توان آنرا علاج کرد مانند اعتیاد به سکس که این هم قابل علاج است. من در اینجا نمی خواهم از بحث اصلی که انتخابات است خارج شوم اما نکته ای که تو گفتی صمیمانه نبود در صورتی که تو نظرات ما را راجع به اعدام می دانی. من واقعا از حرف این شراگیم عصبانی شدم. فردی مارا به خشونت وترویج وتئوریزه کردن آن محکوم می کند که خود با کلام خود صراحتا به سنگسار و اعدام انسانها اعتقاد دارد. ما بارها گفته ايم( می توانی در همين جا به کامنتهای من رجوع کنی) که حتی سران ج.ا. بايد علنی محاکمه شوند و به زندان محکوم شوند(بسته به جراعمشان٫ همانند سران هيتلری) اما اعدام در قانون اساسی ما ممنوع است. مطمئنا بسيار افرادی وجود دارند که هنوز به اين قتل دولتی اعتقاد د ارند٫همانند تو که صميمانه اين را گفتی و پشت آن چيزی نخوابيده.نظرت هست و من با تو بحث می کنم. ولی نظری که اينجا ابراز شد اول با اين ماسک آمد که ما خشونت را تئوريزه می کنيم ولی وقتی خود سخن گفت آن گفت که ديديم.من برای عصبانيتم از تو عذر می خواهم. ولی برای من در ک اين مشکل است که بشر قرن بيست و یک بخصوص آنهائی که دو "فروند" مقاله خوانده اند در روز روشن از يک جنايت سازماندهی شده دولتی دفاع کنند.اگر يک روستائی در گوشه ای از ايران اين را می گفت من به او خرده نمی گرفتم. اما با ژست و ماسک آزادی خواهی از جنايت دفاع کردن ديگر نوبر است.بازهم از تو عذر می خواهم. بالاخره من هم آدم هستم وعصبی می شوم.در ضمن همه کامنتهای من را بخوان و بعد جوابم را بده خوشحال می شوم.قربانت منوچهر.


nasrin 5:11 @ Wed, 18 Feb 04

چون در موافقت با مجازات اعدام البته در موارد خاص (مثل تجاوز به کودکان خردسال) خودم را شريک « جرم » شراگيم عزيز می دانم ٫ ممنون می شوم اگر يکی از دو ستانی که اين عقيده را « جرم » می دانند لطف کنند و لا اقل بگويند مجازاتمان چيست !
نکند اعدام ؟ !!!


نوشی 4:09 @ Wed, 18 Feb 04

سلام... شبح جان. امروز که متن شما را خواندم بی اختيار يادم افتاد به سينا هدا. اگر اشتباه نکنم رفتن به کوه و دشت در روز انتخابات رو اولين بار از او خواندم. انگار در نظر خواهی شما هم بود. ببخش که تازگيها فقط از حواشی حرف ميزنم. به هر حال چون اين ايده در ذهن من با نام سينا هدا نقش خورده بود و او هم جايش در این نظر خواهی خاليست، خواستم يادش کنم.... هميشه شاد باشی.


3:39 @ Wed, 18 Feb 04

بچه های محروم مردم سالی یکبار رنگ گوشت را در سفره نمی بینند اونوقت طرفدار سروش (سعید ممتیک - کامنت ۱۶۴) پُز ماشین اخرین سیستم و خانه سه اطاق خوابه اش را می دهد !!!!!!!! معلومه رژیم خوب به جیره خورهاش می رسه


مهشید 3:30 @ Wed, 18 Feb 04

شبح جان..میلتو چک کن.. یادم رفت در میل بنویسم که جواب را فوری می خواهیم .


مهشید 2:56 @ Wed, 18 Feb 04

آقای منوچهر ۱۷۷
نمی توانستم خاموش باشم و رشد و آگاهی و شعور انقلابی شما را تحصین نکنم.
جوان ۲۶ ساله ای (به دلایلی که من قبول ندارم .. و به حق نمی دانم .. و همیشه هم سر این دلایلش داریم می زنیم تو سر و کله همدیگر ) با مجازات اعدام موافق است.. و شما به او می گویید :
(( اين که خود شما چقدر در کشتن انسانها دست داشته ايد٫ راستش اين را من نمی دانم. اين مسئله ايست که ارگانهای ذی صلاح بعدها مشخص خواهند کرد))‌

جدا از اینهمه رشد و درک حیرت زده شدم.
آقای منوچهر ... مردم ایران هنوز تقاضای قصاص می کنند. من وقتی با اعدام سعید حنایی ، قاتل زنان تن فروش مشهد مخالفت کردم خیلی از زنان در همین خارج از کشور مرا به ضد زن بودن بودن متهم کردند. لطف کنید به ارگانهای ذی صلاحتان بگویید تکلیف اینها را هم روشن کند .
در زمان اعدام گروه کرکس ها در همین وبلاگ و در وبلاگ من دعوای جانانه ای بود بین من و شبح و دیگر بچه های مخالف اعدام از یک طرف ..و طرفداران اعدام از یک طرف ( شبح باید یادش باشد ).. این ارگانهای ذی صلاحتان را بگویید یک تک پا تکلیف این بچه ها را هم روشن کند.
هیچ کدام از ما هرگز به خودمان این حق را ندادیم که این دوستان را قاتل بنامیم و به آنها توهین کنیم..هر چند که به نظر من اعدام قتل قانونی است و هیچ احدی نباید اعدام شود (‌حتی سعید حنایی )‌اما همه ما که طرف بحث قرار گرفتیم می دانستیم که تا چنین تفکری نهادی شود بسیار طول خواهد کشید. با تهمت و قاتل خطاب کردن دوستان باری به منزل نمی رسد.
آقای منوچهر... نمی دانم چه بگویمتان.. که نگفتن هزار بار بهتر است ....
اما این چند خط را باید می نوشتم ...
رشد شما مرا واقعا حیرت زده ساخته.

( شبح جان.. باز هم ببخش.. قصد کل کل ندارم.. ولی حقیقتا اگر در مقابل چنین برخوردی نمی توانستم سکوت کنم. در عوض قول می دهم که جوابیه ای برای جواب او ننویسم. قول زنانه ...


manochehr 2:26 @ Wed, 18 Feb 04

شراگيم ۱۷۵.
چقدر از نوشته شما خوشحال شدم. چون بسيار لخت وعور خود را افشا کرديد. اين از مزيات آزادی بيان است. که فردی مثل شما که به گفته خودتان:"من به دلایل خاص خودم با مجازات اعدام مخالف نیستم و اجرای آن را هم خشونت نمیدانم و در همین باره هم ساعتها با همین مهشید عزیز در وبلاگش بحث کردم...همونجور که با حکم سنگسار و یا اعدام برای هر جرمی به جز قتل عمد مخالفم"
خوب حال چنين فردی که با اعدام و سگنگسار مخالف نيست. ما را به "خشونت و تئوریزه کردن" آن محکوم می کند!!!!!!.
اين که خود شما چقدر در کشتن انسانها دست داشته ايد٫ راستش اين را من نمی دانم. اين مسئله ايست که ارگانهای ذی صلاح بعدها مشخص خواهند کرد.راستش فعلا دستم به نوشتن نمی رود.چون در مقابل موجودی چون شما واقعا نمی دانم چه بگويم. شايد رفقا ودوستان ديگر جوابی در خور به شما بدهند.فعلا همین.


مهشید 1:57 @ Wed, 18 Feb 04

شبح جان ۱۶۹..
امشب خبر تاسف باری شنیدم. متاسفانه کمیته ای که در جهت تدارکات تظاهرات روبروی مجلس در روز ۲۰ فوریه تشکیل شده بود اعلام کرد که به علت عدم توجه و پشتیبانی احزاب و سازمانهای سیاسی موجود در استکهلم و به دلیل اینکه حدس می زنند نفرات زیادی در تظاهرات شرکت نکنند تظاهرات را انجام نمی کند.
تا آنجا که خبر دارم کمیته از احزاب و سازمانهای سیاسی در استکهلم تقاضای حمایت کرده بود. و بعد از جلسه ای و بحث و گفتگوی دراز مدت افراد شرکت کننده گفتند که به عنوان فرد ((‌شاید ))‌شرکت کنند ولی از طرف سازمان یا حزبشان قول نمی دهند.
کمیته تدارکات در صدد است که نامه سرگشاده ای به مجلس سوئد بنویسد و از دولت سوئد بخواهد که انتخابات و نتیجه اش را به دلیل عدم شرکت اکثریت مردم غیر قانونی اعلام کنند . و خواستار نظارت سازمان ملل بر اجرای انتخابات آزاد تحت قوانین بین الملی شوند.
فعلا همین ..


شراگيم 1:36 @ Wed, 18 Feb 04

برای منوچهر عزيز و بقیه کسانی که ممکنه به نحوی مخاطب این نوشته ها باشن:

اين که حزب کمونيست کارگری چی هست و چه آرمانهايی داره و خط مشي ش چيه واقعا به بنده ارتباطی نداره...(و اگه توی ذوقتون نمیخوره باید یه چیزی رو در گوشتون بگم که این سازمان افسانه ای و نجات بخش! شما داخل ایران اونقدرها هم مطرح و شناخته شده نیست و به جرئت میتونم بگم که همونقدر طرفدار داره که فرضا سازمان مجاهدین خلق!)
من اينجا شخص شما و نادر بکتاش و بقیه دوستان رو با توجه به کامنتهایی که گذاشته بودین و گذاشته بودن نقد کردم...!
نه شما ادعا دارين که تمام رفتار و گفتارتون چکيده و عصاره آموزه های سازمان متبوعتون هست و نه اگه چنين ادعايی کنين کسی قبول ميکنه...به هر حال انسان جايز الخطاست و اين خطاها موقع تصويه حسابهای شخصيتون با افراد و يا هنگام خشم بيشتر نمود پيدا ميکنه...پس من در اينجا فقط و فقط شما و گفته هاتون رو توی اين محيط نقد کردم و نه کل تشکيلات ح.ک.ک رو...!!
شما از من ميخواهيد که با ((سند)) اينجا اين گفته هايم رو (که شما خشونت رو تئوریزه میکنین) ثابت کنم...؟!
جناب منوچهر خان عزيز...مگه شما تا به حال برای انگ هايی که فرضا به مهشيد زديد سند ارائه کردين که از من ميخواين سند ارائه کنم...!؟

چرا پشت ح.ک.ک سنگر ميگيرين؟ من طرف صحبتم شما هستين و نه سازمان و تشکيلاتتون...! اگه شما سخنگوی رسمی ح.ک.ک هستين که مساله فرق ميکنه ولی اگر اينطور نيست خواهش ميکنم قضاوتها و استدلالهای خودتون رو ( که فرضا از مخالفت مهشيد با ابراز خشونت عليه راي دهندگان پی به مزدور بودن و یا آلت دست شدن وی بردين!!) به سازمان ربط ندين و برای من چکيده فعاليتهای ح.ک.ک رو ليست نکنين...!

منوچهر عزیز...این که هرکس در چه مواقعی رگ گردنش چقدر قلمبه میشود یک چیز شخصیست و بستگی به اعتقادات و تفکرات فرد داره...! من به دلایل خاص خودم با مجازات اعدام مخالف نیستم و اجرای آن را هم خشونت نمیدانم و در همین باره هم ساعتها با همین مهشید عزیز در وبلاگش بحث کردم...همونجور که با حکم سنگسار و یا اعدام برای هر جرمی به جز قتل عمد مخالفم و اتفاقا رگهای گردنم هم خیلی باد میکنه و هنوز یادم نمیره که گاهی هفته ها خودم رو درگیر بحثهایی میکردم که هیچوقت هم به سرانجام نمیرسید...!
به هر حال شما نسخه های خودتون رو برای من نپیچید که چرا رگ گردنم فلان جا باد کرده و بهمان جا باد نکرده...!
اون مطلب شما هم چه به صورت ابتر و چه آنگونه که شما قرارش دادين چيزی به جز نهادينه کردن خشونت رو نميرسوند...!
یک سوال جناب منوچهر خان...فرض کنيم که ايران انقلاب شد...يا اصلا نه...آمريکا مثل عراق ايران رو تسخير کرد و قرار شد انتخابات آزاد برگذار بشه...دلم ميخواد بدونم اگه مردم ايران فرضا به جای حزب کمونيست کارگری به حزب مشروطه اسلامی(اسم رو از تو معده م در آوردم!) رای بدن واقعا دلم ميخواد بدونم که شماهايی که هی دم از ملت و مردم ميزنين و توده توده میکنین آيا باز هم شروع ميکنين به فضولات! ريختن بر سر همين توده ها؟!

جناب منوچهر خان...بگذار خلاصت کنم...!توده و مردم و آرمان و هدف و برابری و این کرسی شعرها! همه کشکه...! تو این بلبشو فقط از اسم مردم خرج میشه...مردم همونها هستن که اگه یه وقتی ساز مخالف با شما بزنن به لجن میکشونینشون...! میکنینشون مزدور...فریب خورده...احمق...دگم...بی مغز...و اگه زورتون برسه میندازینشون توی سیاهچال و دست و پا و زبونشون رو میبرین و میبندینشون به تیرک و...(یادم نمیاد توی طول تاریخ حزب و دسته و گروهی به قدرت رسیده باشه و چنین نکرده باشه...شما که به قدرت نرسیده هم هزار ماشالا! توپتون خیلی پره وای به روزی که قدرت هم داشته باشین!)

مردم برای شما تا وقتی مردم هستن که بتونین پا روی کمرشون بگذارین و پله های قدرت رو یکی یکی بالا برین...!!

نوشته بودی برای آزادی بیان مبارزه میکنین...!؟ درست شنیدم...؟ منظورتون اینه که مردم آزاد هستن که هرچی میخوان در مدح تون و مطابق سلیقه تون بگن...؟ و اون بیانی که از این آزادیش بخواد سوء استفاده کنه و کلامی بر خلاف حزب مقدستون بر زبان بیاره باید بریده بشه...باید لعن بشه...باید طرد بشه...باید مزدور خونده بشه...باید خاکروبه بر سرش ریخته بشه...!؟

شاید اینها ارتباطی به این بحث نداشته باشه...ولی برای من چه فرقی داره...؟
من همون مردمی هستم که دارم توی این مملکت زندگی میکنم و مثل ((لاشه بز)) تو این میدون سوارکاری دست به دست میشم تا بالاخره کدوم حزبی بتونه شاهد قهرمانی و افتخار رو به آغوش بکشه...!! برای من چه فرقی داره؟ اون موقع دیگه همه نگاهها به قهرمانان افسانه ای دوخته شده و احتمالا اون لاشه در گوشه ای از میدان طعمه سگهاست...!!
مثل خیلی از شماها ادعای روشنفکری ندارم و شاید گناهم همینه که روشنفکر نیستم تا بتونم منم از مردم خرج کنم و از آرمان بگم و از هدف بگم و سنگ توده ها رو نه به سينه که به فرق همين توده ها بزنم...!

اونها که اعتقادی به آخرت داشتن و ظاهرا مسلمان بودن با ديدن اين خوان گسترده چنان عنان اختيار از کف دادن که آخرتی رو که يک عمر با دولا راست شدن و روزه گرفتن و محروم کردن خود از لذات دنیوی کسب کرده بودن به نقد این سفره رنگین فروختن وای به شماهايی که همه چيزتون رو در همين دنيا جستجو ميکنين و نه خدايی رو قبول دارين و نه آخرتی...!

ميدونم...انتهای حرفهام از مسير بحث خارج شد...ولی حرفهايی بود که توی گلوم بغض شده بود و اگر به های های نميگفتم رهايم نميکرد!


زمينی 1:30 @ Wed, 18 Feb 04

يکی به من کمک کند!

آقا چطور می شه از دست اين تحميلات انتخاباتی در بلاگ اسکای خلاصی يافت؟


جنس دوم و تنهاي شب 1:21 @ Wed, 18 Feb 04

شبح جان
طی تماس تلفنی اعلام کرده . ولی در راديو فردا هم در باره آن گفته شده.


يزدانيان 1:20 @ Wed, 18 Feb 04

آقا اين پيشنهاد خالی کردن تاپاله جلوی سفارت رژيم خيلی جالب بود.فردا برم ببينم توی بروکسل تاپاله از کجا ميشه پيدا کرد!!
شبح جان ميبخشی که اولين کامنت من در وبلاگ تو نازنين اينجوری شد!!


atash 23:50 @ Tue, 17 Feb 04

سعيد ترسان از انقلاب مردم .. من روی سخنم با اسد بود نه با تو که نجات دهنده سروش ها هستی .. لااقل از هم طيفان خودت ياد بگير که بدانند چه موقع حرف بزنند .. روز تعيين تکلیف مردم با تو و امثالت نزدیک است زیاد دور نیست.. کسانی که مردم را به صبر ایوب دعوت می کنند ومی گویند لطافت دمکراسی را فراموش نکنید واشغال روی حکومتیون نریزید و درسمان می دهند تا به جانيان هم حق بدهيم . بروباهمپالکی هايت لاس فلسفی بزن اينجا دو حالت دارد : يا صندوق انتخابات را روی سر حاکمان جبار خراب می کنی .. يا با آنها هم کاسه ای .. از اين حرف برن ..زبان عربی فارسی يا فارسی عربی را می گذاريم برای بعد از آزادی ..
زمان دهن باز کردن مردم بروی رژيم گذشته است الان ديگر دست مردم بلند شده است اين را می گويم که بيشتر لرزه بر اندامت بنشيند.


شبح 23:43 @ Tue, 17 Feb 04

بعد از فرستادن کامنت ۱۶۹ ديدم در روزنه اين خبر نوشته شده:
تظاهرات حزب کمونيست کارگرى ايران، در افشاى مضحکه انتخابات هفتم مجلس اسلامى
جمعه ٢٠ فوريه (اول اسفند ماه) ساعت ١٠ صبح مقابل کنسولگرى رژيم اسلامى در لندن
دوستان ديگر از ساير جاها خبر دارند اينجا خبرمان کنند ناخدا اجرشان بدهد.
قبل از فرستادن اين کامنت اين اطلاعيه را هم در روزنه ديدم. متاسفانه روزنه و اخبار روز و سردبير خودم و حتا گویا و وب‌لاگ شمر... را اين آي‌اس‌پي نابه‌کار بسته است.
کلي باید با فیلترشکن وقت صرف کنم تا به این سایت‌ها دست‌رسي داشته باشم.
برلين مقابل سفارتخانه جمهوری اسلامي ساعت ۱۰ صبح تلفن تماس ۰۰۴۹۱۷۲۴۰۴۴۳۲۳
فرانکفورت مقابل کنسولگری جمهوری اسلامی ساعت ۱۰ صبح تلفن تماس ۰۰۴۹۱۷۲۴۰۴۴۳۲۳
لندن مقابل کنسولگری جمهوری اسلامی ساعت ۱۰ صبح تلفن تماس ۰۰۴۴۷۷۹۱۰۸۹۴۸۷
لاهه مقابل سفارت جمهوری اسلامی ساعت ۱۱ صبح تلفن تماس ۰۰۳۱۶۵۱۲۷۳۲۶۱
هلسينکي مقابل سفارت جمهوری اسلامی ساعت ۱۰ صبح تلفن تماس ۰۰۳۵۸۵۰۳۵۷۳۵۶۴


شبح 23:33 @ Tue, 17 Feb 04

مهشيد جان!(152)
پيشنهاد تو خيلی خوب بود. تظاهرات جلوی پارلمان کشورهای مختلف می‌توانند نقش سازنده‌یی داشته باشد. فعلا که دو روز بيشتر تا انتخابات مونده و من خبری از دعوت به شرکت در تظاهرات در حارج کشور جایی نديدم! آيا تو خبری داری؟


ترانه 23:32 @ Tue, 17 Feb 04

...قلب من گسترشی می خواهد
من نمی خواهم گلدان گلی دست آموز
سر ايوان بلندی باشم.
دل من می خواهد
در ميانِ مردم گل بكنم
دل طوفانی من
در خيابانهايی ست
كه به كندوی پر از همهمه زنبوران می ماند...
****
به خيابان برويم
كه فراز سر ما تنهايی
اژدهايی ست كه چنبر زده است.
در هواي خنك ميدانها
نفسي تازه كنيم.
با صـــــداهاي بلند كوچـــــــــــه
فصــــــل پيوستــــــــــن ماست.
«جعفر كوش آبادی»


eqball 23:24 @ Tue, 17 Feb 04

تعرض به مضحکه انتخابات رژيم به روستاها نيز سرايت کرده: ۵ شنبه ۲۳ بهمن شماری از افراد ستاد انتخاباتی بوکان به روستای موسا در حومه اين شهر ميروند اما مردم اين روستا اجازه نميدهند و آنها را بيرون ميکنند. روز ۲۵ بهمن يکی از کانديداهای سنندج به اسم مرتضا زرين گل که برای سخنرانی به روستاهای مزان و سمان٬ شينه و مينه رفته بود از طرف مردم در تمامی اين روستاها با اعتراض روبرو ميشود. مردم او و همراهانش را از روستا بيرون ميکنند. در روستای آويهنگ از توابع سنندج پوسترهای تبليغاتی مزدوران را پاره و هشدار ميدهند که در صورت ادامه کارشان آنها را از محل زندگی خود بيرون ميندازند. روز ۲۶ بهمن دو ماشين ستاد تبليغات انتخاباتی که از سنندج به روستاهای ميانه کلاترزان رفته بود در مدخل روستا با اعتراض شديد جوانان مواجه شد. جوانان بر سر مزدوران ريخته و کليه پوسترها و اوراق تبليغاتی را آتش ميزنند و آنها را بيرون ميکنند. ۲۶ بهمن شماری از افراد ستاد انتخاباتی رژيم وارد روستای دادانه کمانگر شده و با استفاده از بلندگوی مسجد شروع به تبليغات ميکنند. مردم و جوانان روستا به محض شنيدن صدای اين مزدوران به مسجد ميريزند و آنها را از مسجد و روستا بيرون ميکنند.


سعيد ممتيك 23:16 @ Tue, 17 Feb 04

نظريّه نيما راشدان در باره سناريوي در دست تهيّه از براي آنچه كه نامش انتخابات بنا به تشخيص و منافع رهبر و شركاء است:
http://khabarnameh.gooya.com/columnists/archives/006316.php


شبح 23:10 @ Tue, 17 Feb 04

مهشيد جان!(155)
اين همان اميد است که از تحصن نماينده‌گان حمايت می‌کند و می‌گويد برويم رای سفيد بدهيم؟ اگه هم اوست که همه پيش‌رفت می‌کنند او دارد پس رفت می‌کند!
جالب است تحريم انتخابات رژيم پي‌روی از اوست اما رای سفيد دادن و حمايت از حرکت‌های جناحی‌ی جناحی از رژيم اکسيونی مستقل و پيش‌‌رو؟
اسد عزيز!(160)
نمی‌دانم اگر بشود شبح را بنی و بشر به حساب آورد بايد عرض کنم که بعد از انتخابات رژيم دچار از هم پاشيده‌گی بيشتری می‌شود! اين انتخابات انسجام رژيم را کاهش می‌دهد. اولين شکاف در جناح راست اتفاق می‌افتد. اولين مشکل اين است که مجلس هفتم با رای راست‌ترين لايه‌های اجتماع انتخاب می‌شود اما اولين کارش می خواهد ارتباط با آمريکا و باج دادن به مردمی باشد که در انتخابات شرکت نمی‌کنند. نه دوست عزيز اسنجام از نظامی در حال مرگ انتظار نداشته باش!


سعيد ممتيك 22:47 @ Tue, 17 Feb 04

۱. نه آتيش خانم؛ من هنوز و ظاهراً مورد شفاعت!!! شما يا گاد!!! واقع نشدم :-( عبارت مناسب كه زبان و قلب شما گويا با آن محشور نيست اينه: آرزوي شفايت را دارم/داشتم. اينها دو واژه متفاوت از دو مصدر مختلف عربي هستند و گرچه به لحاظ صدائي، فونيك، در زبان فارسي بگوشمان يكي بنظر ميرسند امّا معنايشان به كلّي با يكديگر متفاوت است! پس عربي بياموز تا فارسي بفهمي و بنويسي! و باز هم خير؛ البتّه ظرف اين مدّتِ بيماري همچين بيكار هم نبودم هان؛ و دو تا كار دبش كردم: ۱. يك ماشين نو بنام هوندا مدل ”اِستپ واگن“ ۲۴۰۰ سي.سي. خريدم! ۲. يك مَـنـشِـنِ سه اتاق خوابه + پذيرائي. منتهي اسباب كشي بدليل تموم نشدن كلّ ساختمان تا ۵ ماه ديگه عملي نيستش. واسه همين سرم كلّي شلوغ بود و اينجا ننوشتم و بجز الان شايد ديگربار وقت سر زدن به وبلاگستان و نوشتن را تا مدّتها نداشته باشم كه خوشبحالت :-)
۲. تو منظور اسد و مرا نميفهمي خانم جان! ببين خيلي ساده است؛ من و اسد و تمام كسانيكه انسان را نه فرشته ميخواهند و نه شيطان قلمداد ميكنند و نه كامل چون خدا ميپندارند بيشتر علاقه منديم به تعقيبِ تغيير در بني نوع بشر + جوامع + نهادهايش؛ يعني تحوّلاتشان. البتّه كار پليسي و بازكردن پرونده مردمان تا حدّي بجاست و تبعاً مربوطه به محكمه عادل و بيطرفِ خاصِّ به خودش (اگر بعمد مرتكب تبه كاري و جنايت در مورد حقوق مسلّم مردمان شده باشند) نه تو و امثالهم؛ البتّه اگر تا آنروز موعود/صحراي محشر زنده بودند/بوديم! منتهي بشرطي كه در فرداي پيروزي جنبش پرونده همگان باز بشود منجمله من + جنابعالي. اگر همّتت را بنحوي بهينه بر اصالت جنبش و اصالت تغيير و اصالت توسعه فرهنگي بگذاري آنگاه از موضع يك عقده اي بطور تكراري هي به اينكه مردمان در گذشته چه كرده اند نميپرداختي آنهم به بهاي درجا زدن بيهوده خودت؛ بلكه ضمن مراجعه به اعمال سابق شخصِ خودت مراقبت ميكردي تا ببيني كه از آن گذشته خطا آميز خويش، بزعم تو + خودشان، آيا فانوس راهنمائي واسه صيرورتِ تكامليِ آينده ساخته اند/اي يا خير/الان به چه كاري مشغولـ ند/ي...؟!
منهم آرزوي شفاي روحت را؛ منعكساً، دارم :-) باي باي...!


نادر بکتاش 22:39 @ Tue, 17 Feb 04

اطلاعات عبدالله دارابی از وقايع چند روز اخير در مريوان و سنندج. راديو انترناسيونال امشب.
http://www.radio-international.org/

عبدالله دارابی از سرشناسترين و محبوبترين رهبران انقلابی کردستان و بويژه شهر مريوان است. در سال گذشته به مريوان رفت و چندين سخنرانی کرد . منجمله در مسجدی فرياد مرگ بر جمهوری اسلامی و آزادی و برابری را با مردم سر داد.


atash 21:21 @ Tue, 17 Feb 04

اسد عزیز .. ۱۶۱
من فکر کنم جو بدبينی وحشت ناکی در ميان طيف آزادانديش وروشنفکر ما رواج داره .. اینکه می گوئی دست به نقطه اشتراک هم بگذاریم درست .. اما تو یک نظر کلی را مطرح می کنی که همه گان هم به آن صحه می گذارند ..البته باید اینجا دید منظور از عمل مشترک با کی وچه جریانی . !!؟؟ نقاط اشتراک دقیقا باید روشن باشد.. من یکی حاضر نیستم با سروشیون به بحث بنشینم .. یکی از ده ها دلیل هم شرمساری تاریخی ۳ سال انقلاب شخم زنی فرهنگی است و یا جریان هایی که یک زمانی هوادار حکومت بودن وحالا که موقعیت وشرایط سیاسی به نفع مردم چرخیده است وبرای بی آبروئی خود در مقابل مردم خواستار قبول احتمالی آن شرایط ست که مد نظر توست .

نمی فهم منظور تو کدام نيروهاست ؟؟ يادم هست که قبلا هم حزب کمونيست کارگری يک برنامه ای تحت عنوان منشور اعلام کرده بود تا حول يک سری از مسائل که در اعلاميه آنان ذکر شده بود بحث شود.. در آن اعلامیه آنهااز تمامی نيروهای سياسی خواستار کار مشترک شده بودند که متاسفانه تمامی سازمان ها بی تفاوت از آن عبور کردند که آن هم به عقيده من می توانست زمينه ساز حرکت های بعدی ما باشد ..


atash 20:29 @ Tue, 17 Feb 04

سعيد اقا حالت خوب شد ؟ شنيدم بيمار بودی !!! شفاعت برايت دارم ..

حالا دیگر از سروش برايم نقل می آوری ؟
خط تو وهم فکرانت مشخص است .. همان بهتر که مرید سروش باقی بمانی و دوستانت هم از امثال سروش و هرردیفان دانشگاهی اش در وب لو گ هایشان به به کنند !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!


اسد 20:28 @ Tue, 17 Feb 04

در رابطه با انتخابات و فرداي آن،
فكر مي كنم كه ديگر بني بشري نباشد كه مخالف اين نظر باشد كه حكومت منسجم تر و يكپارچه تر خواهد شد. راست ها به قول شادي صدر اگر نه بلافاصله، اما تدريج اركان نظام را تمام و كمال از آن خود خواهند كرد!
طبيعي ترين واكنش ما، پس از شنيدن آن كه دشمن يكپارچه تر و متحد تر خواهد شد بايد حركت به سوي يكپارچگي و اتحاد نيروهاي خودي باشد! مهم ترين هم وغم ما اكنون بايد اين گردد كه چرا در طي اين 25 سال اين جبهه مشترك نيروهاي مصمم بوجود نيامده است! تا كجاي اين پراكندگي محصول خامي و رشد نيافتگي ما و جنبش است و تا كجاي آن به شرايط بر مي گشت!
انحاد و يكپارچگي انقلابيون و آزادي خواهان به نظر من نبايد از مجراي يكي بودن و هم نظر بودن بگذرد كه به شكست خواهد انجاميد! در ميان صفوف مردم، بر خلاف صف دشمنان آنها پلوراليسم و ديگرگوني نقطه قوت آنست!
براي عمل كردن مشترك بايد بر نقاط مشترك هم انگشت گذاشت بدون اينكه سعي در پوشاندن اختلافات داشته باشيم! نيروهاي پيشرو ما بايد نمونه اي از بلوغ سياسي را به نمايش بگذارند كه بتواند سرمشقي براي مردمشان باشد و نه بر عكس...
در تمام صحبت هايي كه اين جا شد، برخورد مسولانه رهگذر ثاني عزيز (با وجود اختلافات سياسي من و او) نمونه اي از اين گونه رفتار دورنگرانه بود! خدا اين رهگذر ها را زيادش كند:)


سعيد ممتيك 20:11 @ Tue, 17 Feb 04

۱. شبح: ”به دوستانی که موافق شرکت در انتخابات مجلس هفتم هستند توصيه نمی‌کنم . . . ! و حق مردم تحت ستم ايران می‌‌دانم که روی سرشان زباله خالی کنند و با شرمنده‌گی توصيه می‌کنم فعلا اين ‌طرفها پيدايشان نشود.“
متأسّفانه برخوردِ مناسبِ مهشيد با شبح و توجيح خشونت و البتّه برو تا تئورآيز كردنش و بالاخره تأئيدِ نفس عمل خشن از جانب وي، شبح، از زاويه ”پولتيكال كوركت“ بود؛ كه چندان ژرف نيستش. اين هميشه اشكال عمده مهشيد بوده و هست! تئوريك به مسائل نميپردازه و نقدهايش را در حدّ يكسري استانده هاي محض و بي بنيانِ اخلاقِ گفتاري نگه ميدارد. مواضع فمنيستش هم دقيقاً از همين اشكال رنج ميبره! مسئله امّا جدّاً و سرانديشانه سخن بگيم بر ميگردد به تقابل ”منفعت“ با ”ايده ئولوژي“. مثلاً ميدانيد كه آية اللّه سيستاني در عراق پس از صدّام حالا ديگه به يك مرجع/اتوريته سياسي علاوه بر ديني ارتقاء يافته است و حسابي مايه دردسر آمريكا و بخصوص ”پُل برمر“ و اخيراً سازمان ملل شده؛ چرا؟! واسه اينكه ميگد در عراق انتخابات بايد عمومي باشد و بقول خودش اينرا نه از سر ملائمت و توافق ايده ئولوژيك اسلام، آنچنان كه او آنرا ميفهمد، با دموكراسي ميگد بلكه اوّلاً؛ بخاطر منافع شيعه كه واجد يك اكثريّتِ ۶۰٪ در آن كشور است ميزند و ثانياً؛ تاكتيكش اينه كه ميخواد غرب را با سلاح خودش، انتخاباتِ دموكراتيك، در عراق رسوا/خلع سلاح بكند؛ بخوانيد با يك تير دو نشان زدن! خيلي جالبه، بيخود نيستش ميگن در ۳۱ سالگي جواز اجتهاد از خوئي گرفته بوده :-) والّا ما نيك ميدانيم كه شاگرد نابغه آية اللّه خوئي، يعني همين سيستانيِ در واقع مشهدي، نه به دخالت دين در سياست اعتقادي دارد و نه معتقده كه از دلِ اسلامْ، دموكراسي قابل استنباطه! حالا حكايت شبح است كه بجاي توضيحاتِ سرتاپا نامربوطش در توجيه تئوريكِ لومپنيسم و فاشيزم، چون هميشه، يك كلمه در پاسخ مهشيد نميگد كه بالامجان: ... چنين نيست كه همواره ميبايست طول و عرض سايه با جسمش مساوي باشه: ... چنين نيست كه دعاوي ايده ئولوژيكِ، ممتيكِ، منِ نوعي با ”منافعم“، يعني ”تمايلاتْ و سائقهايِ ژنتيكيم“ + ”شرايطِ زيستِ محيطيم“، بايد لزوماً مساوق/هم ارز باشه! كما اينكه در مورد خود تو، مهشيد، نيز چنين نيست. يعني ما مطالبي را گاه بر زبان مي آوريم كه واقعاً ممكن است مصالح حياتي و زندگاني ما را در خود نگنجانده باشند و بالعكس، = عكس نقيضش!
۲. اينكه مهشيد در ۱۵۵ از قول اُميد ميلاني ميگد كه بايد جنبش بطور اَكتيو و نه واكنشي ابتكار عمل را بدست بگيرد ميمِ جالبي است؛ منتها طرح آن در اين بلاگ و باز مورد تمسخر مشتي طاعن و خودفريب و عوام رنگ كن شدن حكك جماعت آخه فايدش چيه مهشيدجان...!؟! وقتي شما به اين دوستان بگي كه ”يادگيري“ = ”شبكه بندي هر چه بيشتر سيناپسهاي مغزتان و بنابراين متكاملتر شدن اين كامپيوتر طبيعي“ (درست همانند لزوم ورزش واسه عضلات بدن) و باز آنها تو را مسخره بكنند؛ خوب چه سودي...؟! اگه به اينها بگي سلولهاي مغزي، نرونها، اگر بر اثر يادگيري با هم شبكه نسازند آنگاه خودكشي كرده، پروسه اَپوپتوسيس، و ميميرند درست همانند اثر الكل يا موادّمخدّر بر آنها و باز دوستانِ شبح به تقليد از وي مطالبت را حمل بر جوك كنند و مستهزئانه برخورد بكنند چه حاصل...؟! اين پيشنهاد مناسب اميد ميلاني را بايد در جائي گفت كه شركت كنندگان از صميم قلب گردِهم آمده باشند بلكه يك چيزي از هم ياد بگيرند و صادقانه در صدد بوده باشند تا بطور مفيد و موثّر مشكلي را آدرس بدهند! فقها در مورد شرايط حدّاقلي ”امر به معروف و نهي از منكر“ ميگن بايد ”احتمال اثرش“ را داد؛ بعداً بيانش كرد!
مهشيد: ”خوب، سعيدجان به همچنين! :-)“
... خلاصش كنم؛ وقتي سرايدار اينجا قراره بخاطر مخالفت تاكتيكي شما، بقول ناب خودش، در رهيافتِ سياسيتان نسبت به انتخابات و معضلات اجتماعي مربوطش ” ”سطل زباله/آشغال“ روي سرتان خالي كنه“ “؛ خوب مقلّدينش با چماق مياد و بعديِ راديكالترش پشت سرش با شمشير دو دم و برو تا تپانچه و آتشبار و عمليات انتحاري :-) ... خلاصه؛ شبح به اين لومپن ـ توجيهي نوبره واللّه :-)


nasrin 20:02 @ Tue, 17 Feb 04

رهگذر ثانی عزيز !
اين سه قطعه ای که من از کتاب برندگان و بازندگان نوشتم ٫ سه قطعه جداگانه هستند و در واقع اين کتاب مجموعه ای از اين قطعات کوتاه ولی پر معناست و من به تناسب موضوع اين سه قطعه را انتخاب کرده و پشت سر هم نوشتم .
فکر کردم شايد بد نباشه که اين توضيح را هم بدم .


nasrin 19:19 @ Tue, 17 Feb 04

رهگذر ثانی عزيز ! (۱۴۵)
چه زيبا گفتی ٫ « بازندگان امروز ٫ برندگان فردا خواهند بود .»
به راستی همينطور است ٫ به اميد آن روز .


سعيد ممتيك 18:52 @ Tue, 17 Feb 04

بنام خدا
نقد بازار جهان بنگر و آزار جهان
گر شما را نه بس اين سود و زيان ما را بس
من و هم‌صحبتی اهل ريا؟
دورم باد از گرانان جهان رطل گران ما را بس

«صبح است و ژاله می‌چكد از ابر بهمنی». بهمن رسيده است و گوسفند انتخابات را می‌پرورند تا به مسلخ اسفندماه ببرند. زنجيربافان سخت دركارند. پرده‌داران نظارت همه را به شمشير استصواب زده‌اند و كسی مقيم حريم حرم نمانده است. قهوه خاتمت جامعه مدنی را خورده‌اند و نامه تعزيت اخلاق و عدالت نوشته‌اند. گرسنگان قدرت نشسته‌اند تا بر جنازه كشتگان نظارت، عروسی مستانه‌ای برپا كنند. در اين برهوت بی‌اخلاقی و بی‌عدالتی، دوستان همدل بی‌تابانه از من می‌پرسند با انتخابات چه می‌كنی؟ می‌گويم: انتخاب می‌كنم اما عدالت را نه تبعيض و قساوت را. اين گوسفند اسفندی كه نه ذبحش شرعی است نه گوشتش حلال، چه جای خوردن دارد؟ باده با محتسب شهر ننوشی زنهار
بخورد باده‌ات و سنگ به جام اندازد
يقين دارم اگر حافظ در زمانه ما می‌زيست شعرش را چنين می‌سرود:
بنااميدی از اين در "برو"، مزن فالی
"مگو" كه قرعه دولـت بـنام ما افـتد
عبدالكريم سروش
دانشگاه پرينستون
سه‌شنبه ٢٨ بهمن ۱۳۸۲


Mahshid 18:09 @ Tue, 17 Feb 04

شبح جان...يه مسئله ای اميد ميلانی مدتها پيش که وبلاگش پنچر نشده بود مطرح کرد. اينکه ما هميشه منتظر می مانيم تا ببينيم ((‌اينها چه می کنند ))‌و هيچ وقت به اين فکر نمی کنيم که (( چه بايد بکنيم )).
شده ايم دنباله روی حرکات رژيم. رئيس جمهور می خوان ؟ بد ه رو انتخاب می کنيم تا بدتره به جونمون نيافته . انتخابات می زارن ..تحريم می کنيم. حرکت را معمولا آنها می کنند و ما می ايستيم تا پاتک بزنيم.
تقريبا هم در تئوری هممون همديگر را درس می دهيم که چنين کنيد و چنان کنيم ...ولی در اصل کار همين است.
پيشنهاد می کنم بحثی سر پراتيک کار باز کنيم. جمعه انتخابات است. شنبه چه خواهيم کرد ؟ يک شنبه چه طور ؟ ننشينيم آنها خوابی برايمان ببينند و بعد ما بهشان پاتک بزنيم. ببينيم چه کاری از خودمان (‌در پراتيک و نه در حرف و شعار )‌بر می آيد . و با کمترين هزينه ممکن افسار عمل را در دست خود بگيريم و به دنباله روی از حرکات رژيم مشغول نباشيم.


ارنستو چه گوارا 16:59 @ Tue, 17 Feb 04

لنگ دراز حزب الهی
برای خودت گفتم -پس فردا که مردم ريختن توی خونه ات ديگه فرصت فکر کردن نداري.


بابا لنگ دراز 16:45 @ Tue, 17 Feb 04

ارنستو چه گوارا ملغب به ال چه
خودت میدونی ما بچه مسلمونا اهل شرط بندی نیستیم.نکنه حکایت رفیق مسخره پا برهنه تو پیست دو میدانیه؟؟؟.حکایت کفش دوندگی و آدیداس و پوما؟اگر میخوای پیشنهاد کنی روی یه مشت کون لخت پاپتی که یه عمر از همه چیز محروم بودن شرط ببندم که برو به عمه ات از این پیشنهادا بکن.نه عزیز ۲۵ ساله دلتون خوشه.حکایت شما هم شده مثل رساناهای خبری که هر روز سر مردمو با یه چیز گرم میکنه.یه روز افسانه نوروزی یه روز احمد باطبی یه روز تحصن یه روز اعتصاب.......خواب دیدی خیر باشه.بهت قول میدم تا بیست و پنج سال دیگه هم هیچ اتفاقی نمیافته.وقتی عمرت سپری شد و گوزو دادی و قبضو گرفتی تازه میفهمی که کلاه تا کجای سرت پایین اومده.منم یه پیشنهاد دارم برات سرتو بنداز پایین و زندگیتو بکن .عوض شلنگ تخته انداختن برو دنبال یه لقمه نون که خربزه آبه.اگر دنبال موقعیت بهتری تو زندگی برای زندگی میگردی سیاست چیزی نیست که امثال شما ساده لوحا بتونین ازش نفعی ببرین.به اندازه کافی وکیل و وزیر که سابقه مبارزاتی داشته باشه داریم.


Mahshid 16:32 @ Tue, 17 Feb 04

شبح جان.. ۱۴۱
دفعه پيش که با هم گپ زدیم بهت گفتم که عادت بدی دارم که به کل کل تن می دهم و جواب هر کس و ناکسی را می دهم. اين بار هم همين کار را کردم . گفتگو با تو بود .. و سئوال از تو بود ..اين که يکی اين وسط سوسه می آيد و آن ديگری مشکل مواضع مرا دارد يا سومی چه می خواهد بحث را به درازايی کشيد که نبايد.. اگر کسی مايل باشد مرا طرفدار ج.ا بخواند و به اين طريق خودش را انقلابی و سوپر انقلابی نشان دهد نه من آن می شوم و نه او ... بيهوده بود تن دادن به اين کل کل بی مورد. همانطور که گفتم من اين عيب را دارم ( همين يه عيب را دارم ها... وگرنه به جون خودت يه پارچه خانم :))))
خلاصه.. يه جورايی شرمنده :))

در مورد راه کرد تحریم فعال.. من مدتها پیش در همین وبلاگ تو مسئله تظاهرات در خارج از کشور را مطرح کرده بودم.. و نه تظاهرات در مقابل سفارت ها ..بلکه تظاهرات در مقابل مجلس هر کشور .. به نظر من سفارت می داند که در خارج از کشور مخالف دارد. درست مثل خود رژیم که می داند مردم در این رای گیری شرکت نمی کنند. من فکر می کنم که باید اتحاد اروپا را که نسبت به این مسئله علاقمندی نشان داده است متوجه این کرد که با این درصد کمی که در انتخابات شرکت می کنند باید نتیجه انتخابات را به رسمیت نشناسد. باید سازمان ملل را در این مورد مطلع کرد. ( مطلع هستند ..فقط باید علاقه مند کرد )‌ انتخاباتی که نزدیک به ۵ درصد از مردم در آن شرکت می کنند در هیچ جای دنیا به رسمیت شناخته نمی شود. برای همین رای سفید دادن منتفی می شود. (((رای سفید دادن خودش یعنی شرکت در انتخابات))) و ((((مهم این است که با ایجاد گفتمان و ترغیب به شرکت هر چه کمتر بتوان انتخابات را غیر قانونی و غیر رسمی اعلام کرد )))).
اینکه دوستان می گویند به صحرا برویم و به کوه برویم وچه و چه ها..من راستش نمی دانم فایده یا ضررش چیست . اگر قرار است راهپیمایی در سکوت ..یا گرد هم آیی در سکوت باشد خوب حرفی..وگرنه من نمی دانم نتیجه ای دارد یا فقط برای بهتر شدن روحیه دوستان است (‌که خوب آن هم خودش خیلی خوب است ).. اما من فکر می کنم تمام توان را باید سر این گذاشت که غیر قانونی بودن انتخابات و نتیجه آن را به جهانیان نشان داد. داخل کشوری ها با تحریمشان و خارج از کشوری ها با فریاد .
هو کردن و اینها . دردی را دوا نمی کند. من خودم آن بار که این اکثریتی ها و توده ای ها رفتند رای دادند اینقدر کفرم در آمد و اگر یکی را می دیدم حتما یه جوری دق دلی ام را سرش خالی می کردم.. ولی این حرکت تنها به من کمک می کرد.. در جنبش بی اثر بود. اين بار که ديگر آش آنقدر شور شد که آنها هم خبردار شدند. اتحاد جمهوری خواهان با سلام و صلوات اينقدر صبر کرد تا وزير کشور ج.ا انتخابات را تحريم کرد و بعد اونا هم گفتند ما هم بازی.. من شخصا فکر نمی کنم کسی برای رای دادن در خارج از کشور برود مگر خود سفارتی ها .. روی هو کردن آنها نيرو گذاشتن هم اضافی است.. نيروی نه چندان زيادی را که در خارج از کشور می توانيم گرد آوريم بايد بگذاريم روی معطوف کردن نظر جهانيان به غير قانونی بودن اين انتخابات.. همين ديگه


Mahshid 16:07 @ Tue, 17 Feb 04

آتش جان.۱۴۴
.من از نقد هراس ندارم. راستش از فحش هم هراس ندارم.( پوستم کلفت شده است و دوستان حزبی همه جا برای بنده نوازی حاضرند :)‌از اينکه کسی فحش را به جای نقد بار مردم کند و اسمش را مبارزه بگذارد و خود را مبارز بنامد چندشم می شود. آن را غير انسانی و ابلهانه می دانم. دلیلم هم این است که تعریف دیگری از مبارزه دارم و برای مبارزه اهمیت قائلم..اهمیتی که با لمپنیسم دچار تزلزل می شود.. همين .
اگر کسی خواست مرا نقد کند .. نوشته های من در وبلاگم هست. در اینجا هم هست.. این که بگوییم فلانی دارد روند حرکت مردم را کند می کند تهمت است. وقتی فاکت بياوريم حقيقی است. اينجا یک سری هستند که فقط تهمت می زنند. این عادتشان شده است.
يه نگاهی به نوشته های اولی من در همين جا بنداز... فکر کنم ۱۸ بود شماره اش.( راستش حوصله گشتن دنبال آن را ندارم) اولين اعتراض من به اسد بود و اصطلاحی که به کار برد.. تحريم زود رس ... به نظر من تحريم زود رس معنی نداشت. هر چند که به نظر مردم برای انتخاب خاتمی .. و انتخاب مجدد او هم احترام گذاشتم (‌قبولش نداشتم.. ولی احترام گذاشتم )‌به نظر من اگر آن موقع هم تحريم انجام می شد زود رس نبود. يعنی ۶ سال پيش.. آن موقع که اصلاحات امتحان خود را چندان پس نداده بود. ولی چون شناسايی از جمهوری اسلامی به اندازه کافی بود و اصلاحطلبان همواره اعلام می کردند که در چهارچوب قانون اساسی ج.ا و .. می خواهند کار کنند. به نظر من تحريم می توانست آن موقع هم مفيد باشد. اين از من و نظراتم..اگر هنوز برايت روشن نشده ..
از بابت بدو بيراه شنيدن ..آتش جان... من زياد مشکلی ندارم که کسی به من فحش بدهد .. فحش خواهر مادر را بهتر می دانم تا مرا به ج. ا ببندند. همه اين ها به کنار...دلم می گيرد از اينکه می بينم کسی تمام هم و غم خودش را گذاشته است و هی اينجا اطلاعيه صادر می کند و خودش را به در و دیوار می کوبد .. تا به قول خودش مرا افشا کند..خوب اين حق اوست که در وبلاگش هر چی می خواهد بگويد. اگر شبح اينجا نمی نوشت من از محتوای اين بار نوشته هايش مطلع نمی شدم..اما می توانم حدس بزنم که زندگی اين فرد حول فحش دادن به من می گذرد..و اين به نظرم بسيار محقر و دردآور است.. ( تازه همین بیان مختصر هم احتمالا طوفان مهیبی در خانه اش بپا خواهد کرد ) بگذريم.
حرفهايت را قبول دارم که اگر کسی بخواهد در مقابل حرکت مردم بايستد بايد هزينه آن را بپردازد .. باز هم فکر می کنم بسياری از اين آدمها می توانند در کنار مردم قرار گيرند. یکی از بچه های خوب این وبلاگستان حرکت پشتیبانی از متحصنین را راه انداخت.. او طرفدار ج.ا نیست. حرکتش به نظر من اشتباه بود. اما فحش هایی را که تحویل گرفت اضافه می دانستم. چرا که به صداقتش باور دارم.
به قول شبح..تنهاتر از آنيم که تنها تر شويم.
اگر کسی توانسته باشد کلمات من را با همان صداقتی که بر اين صفحه مونيتور حک می شود برداشت کند غرض مرا از اين برخورد که شايد هم بيش از حد و لجبازانه برگزار شد و بيهوده به درازا کشيد درک کند که از اين تنهاتر شدن می ترسم.. اگر نه ..و از ذن خود يار من شد. کاری از دست من بر نمی آيد.


ارنستو چه گوارا 15:57 @ Tue, 17 Feb 04

آتش عزيز
همين اطراف - طرفای بولیوی (:


atash 15:50 @ Tue, 17 Feb 04

ارنستو جان کجا بودی ؟؟ پيدات نبود !!!!!!


هاله 15:47 @ Tue, 17 Feb 04

شبح جان، فکر ميکنم خطا از منه که عادت به اين مدل صحبت کردن ندارم چون سالها در ایران نبوده ام و ندیده ام که ملت سر عقیده سیاسی حاضر به بالا کشیدن خون همدیگه باشن و یکدیگه رو جاسوس و خائن و بی وطن و ناسیونالیست! خطاب کنن (خدا به داد برسه اگر دم دست همدیگه باشن!). به هر تقدیر اميدوارم که بلاخره با بحثها به جايی برسيد. شب و روزت خوش.


ارنستو چه گوارا 15:43 @ Tue, 17 Feb 04

لنگ دراز حزب الهی
یک پیشنهاد برایت دارم -روی اسب لنگ شرط بندی نکن!


بابا لنگ دراز 15:36 @ Tue, 17 Feb 04

اگر کسی حرف دلش را بگوئید که جرمی مرتکب نشده.شما در بین مرافه نمیتوانید جلوی دهان کسی را بگیرید.وقتی دهانتان به ناسزا باز شد باید انتظار شنیدن ناسزا را هم داشته باشید.اگر سیلی به گوش کسی نواختی باید انتظار خوردن سیلی را هم داشته باشی.زمانی که جلوی دهان و دست و پای شخصی برای دفاع بسته باشد راهی جز شنیدن ناسزا و خوردن ضربه ندارد.از بسته بودن دست خود گله مندید یا از ناتوانی برای بستن دست دیگران؟در این محیط دست همه باز است .هر کس به شیوه ی که آموخته دهان باز میکند.به همان روشی که محیط اینجا حکم میکند.دست همگان برای کوفتن به سر و صورت دیگری بسته است.پس چرا از روش معمول نباید استفاده کرد.در این محیط انحصار معنای ندارد.من حزب الهی هستم و برای مقابله با دشمنانم کمر همت بسته ام.اگر به مسئولین و حکام مملکتم از آنسوی مرزها توهین و بی حرمتی شود در همین خاک برایشان خانه ی ابدی خواهم ساخت.....به راستی تو هم میتوانی اینچنین.پس بگذار با هم بجنگیم


رهگذر ثانی 14:45 @ Tue, 17 Feb 04

نسرین عزیز!

سپاس. واقعیت‌مان را با آوردن این شعر، به زیباترین، کامل‌ترین و در همان حال تلخ‌ترین شکل، بیان کردی.

اما، مطمئن باش بازندگان امروز، برندگان فردا خواهند بود. آنها هم دارند یادمی‌گیرند چگونه وارد بازی شوند تا قادر باشند ببرند و به‌ویژه بتوانند آنچه را که برده‌اند، حفظ کنند!


atash 14:32 @ Tue, 17 Feb 04

مهشيد عزیز ۱۰۴ .. نوشته ات را تازه خواندم .. ميدانی که دسترسی به کامپيوتر برايم همیشه آسان نيست.
در نوشته هايت خيلی به فحش تکيه می کنی بنظرم از آن همچون ابزار زمانی که جو را برای خود مناسب نمی بینی در جهت دفاع از خوداستفاده می کني .. زیاد سخت نگیر دوست من .. به قول دوستی به کنیه آن حرف بپرداز .. راستش در این مورد چیزکی هم در وب خودم نوشتم ..
شيوه حرف زدن انسان ها يکسان نيست . يکی رو می بينی در مقابل اشخاصی که از رژيم ايران دفاع می کنند تحمل خود را از دست می دهند.. زیرا زیر بار فشار وسنگینی این همه اجحاف وظلم حکومت احساس می کند شانه هايش از جا کنده شده اند.. من اين را می بينم حالا بگذار به من هم فحش بدهد گر چه مخالف هستم..
حتی فرض کنيم آمده است اينجا به من فحش دهد تپقی انداخت ورفت .. شخصا با بن کردنش موافق نيستم زيرا در حد خود او نزول می کنم معتقدم جمع خود به خود او را حذف خواهد کرد در صورت تکرار عملش .. کاری که شبح در مورد بابالنگ دراز انجام داد من نمی کردم مگر آنکه کامنت عملکردش کند میشد .
ضمنا فراموش نکن که کسی تورا دشمن خود قلمداد نکرد .. اما اگر ببیند شيو ه ها وعمل کرد تو عملا نوعی کمک به روند کند شدن مبارازت مردم می شود تورا بی ملاحظه نقد می کنند وجلویش می ایستد.. حتی اگر تورا خوش نیاید ومرتب آن را فحش بنامی ..


شبح 13:17 @ Tue, 17 Feb 04

ره‌گذرثانی عزيز!(129)
اولا کاش يکی هزينه‌های من را حساب می‌کرد. که هر روز علاوه بر هزينه‌ی کانکت بايد هزينه‌ی پهنای باند و هاست را هم بپردازم!
با کليات حرف‌های تو موافق هستم اميدوارمدر روزهای آينده جدی‌تر به اين مباحث بپردازيم. من هم تصور می‌کنم برای غلبه بر اين ديو آدم‌خوار نياز به عده و عده‌ی بيشتری است.


شبح 13:12 @ Tue, 17 Feb 04

نانای عزيز!(134)
هر چند لينک وب‌لاگ‌ات را در نظرخواهی نگذاشته بودی که ای کاش میگذاشتی.( کافی است در هنگام نظر دادن يک بار آن قسمت که بايد نام سايت يا وب‌لاگ خود را وارد کنی اين کار را بکنی تا خوانده‌گانی را که دعوت به خواندن نوشته‌ات می‌کنی با کليکی روی آن به وبلاگ‌ات بياند.)
به هر حال نظرت را خواندم.
دوست عزيز! اين که همه را دعوت می‌کنی در اين وب‌لاگ نظر ندهند چون مهشيد اجازه نمیدهد بیانصافی در حق همه‌ی دوستان است. حالا اگر کسی بگوييد نانا عامل جمهوری اسلامی است ومی‌خواهد در اين‌جا بحث نشود چه داری بگویی؟
از نظر من نه تو نه مهشيد هيچ کدام نه آگاهانه و نه ناآگاهانه عامل ج.ا.ا. نيستيد.
متاسفانه تو در وب لاگ‌ات نه نظرخواهی گذاشته‌یی نه حتا ايميل! نمي دانم چگونه بايد با تو صحبت کرد.
به هر حال من قصد به‌دست آوردن دل همه‌گان را ندارم. اما دشمن خواندن دوستان را هم مجاز نمی‌دانم.
من مهشيد را دوست خود می‌دانم ونقش او را در اين نظرخواهی مخرب نمی‌دانم.
تو را هم دوست خود می‌دانم هر چند بعضی از نوشته‌های‌ات را تفرقه افکنان و آب به آسياب دشمن ريزانه(عجب ترکيبی!) می‌دانم.
معيار من برای دوست خواندن افراد دوری ونزديکی آن‌ها به رژيم و ايده‌آلشان برای دنيای پس از جمهوری اسلامی است.
در مورد انتخاب فريبکارانه‌ی اخير هم معيار من شرکت در انتخابات يا تحريم فعال آن است.از ايننظر تو ومهشيد در يک جبهه هستيد هر دو تحريم بعال در انتخابات را طلب می‌کنيد.
نانای عزيز!
چند بار در اين وب‌لاگ نوشتم باز هم مینويسم. ما تنها تر از آن هستيم که تنهاتر شويم.
ترانه‌ی عزيز!(81)
تو را مقاومتر می‌دانم.شايد اين کامنتات از سر خسته‌گی باشد. بر نسل ما نااميدی روا نيست. ما بسيار جنگيده‌ ايم با شاه و شيخ نبايد مايوس شويم.
بيايد اين دعواها را که دارد بسيار شخصی می‌شود کنار بگذاريم.


شبح 13:02 @ Tue, 17 Feb 04

مهشيد جان!(123)
فکر می‌کنم روش و منش من در دوسال اندی که وب‌لاگ مینويسم مشخص است و نياز به تاکيد مجدد نداشت! کسانی که نمیبينند من با فحش‌های ناموسی و هرزهنويسی مخالف هستم بايد بدانند بايد نمره‌ی عينک‌شان را عوض کنند!(اين هم شوخی دوستانه از طرف من!) به هر حال در همان نوشته تاکيد کردم به هوکردن قناعت شود و از پرتاب تخم‌مرغ کنديده پرهيز شود!
مهشيد جان! بلدوزی که به‌سوی ما می‌آيد بسی سهم‌گينتر است پس حق بده که به‌سوی‌اش هر چه دم دستمان است پرتاب کنيم.
به هر حال من تصور می‌کنم بيش از اين نيازی نيست در اين مورد بحث کنيم. من تو را دعوت می‌کنم که به بحث اصلی بپردازيم. دوست داشتم نظرت را در مورد نحوه‌ی مبارزه‌ی فعال با انتخابات فرمايشی وغيرقانونی و فريب‌کارانه‌ی حاضر بدانم.
هاله‌ی عزيز!(126)
نمی‌دانم دقيقا به چه چيزی می‌خواهی انتقاد کنی.تصور می‌کنم بحث‌های خوب و روشنگری در اين‌جا در جريان است. افراد مختلف و با نظرات مختلف نظر می دهند گيرم بعضی وقت‌ها بحث به بی‌راه می‌رود اما در کل مثبت است. بايد نيمه‌ی پر ليوان را ديد.بحث سياسی آن‌هم در مورد نظامی خشن و ديکتاتور مسلما بحثی خشن خواهد بود.با جان من قربونت برم نمی‌شه بحث کرد. ضمنا هميشه زبان‌ها تند و قلب‌های صادق را بر زبان‌های نرم اما قلب‌های ناصادق ترجيح می‌دهم. زنده‌گی واقعی مردم ما در خشنترين نظام موجود در جهان می‌گذرد.گروه عظيمی از ما در تبعيدی ناخواسته به سر می‌بريم و گروهی زير فشار نظامی توتاليتر داريم له می‌شويم.باور کن مردم بسيار خوبی هستيم که با اين همه فشار و ناهنجاری سطح آشفته‌گی بحث‌های‌‌مان اينقدر است که می‌بينی!
به هر حال هاله جان اين بخشی از زنده‌گی ماست. اميدوارم و آرزو می‌کنم شکل و شيوه‌ی بحث ها متمدنانهتر شود. آيا تو کمک می‌کنی؟ پس لطفا خيلی مشخص ومتمدنانه وبه دور از درگيری‌های موجودنظرت را در مورد انتخابات و اين که چگونه بايد اين فريب بزرگ را در جهان افشا کرد بنويس. بحث اصلی اين‌جا اين است و بحث فرعی ديگر اين است که آيا مردمی که تحت ستم هستند حق دارند با هر روشی که در توان دارند اعتراض خود را بيان کنند؟ توجه داشته باش می‌گوييم بيان کنند!
کنجکاوعزيز(132)
از تحليل آماری‌ات متشکرم.اما بسياری از کامنت‌های را که در طبقه‌ی سوم دسته‌بندی کردی.به طبقه اول و دوم تعلق دارد. مثلا کامنت (15) مرتبط با بحث است گيرم لحن‌‌اش غيرمتمدنانه و عقب‌مانده است اما دارد در مورد متن صحبت می‌کند. ضمنا در جوهره‌ی اصلی نوشته‌ی من مربوط به نحوی برخورد با انتخابات فريب‌کارانه‌ی پيش روست و خودم در انتها تز خود را که برخورد فعال است به‌صورت عملی پياده کرده‌ام ودر مورد برخورد با طرف داران رای دادن هشدار داده‌ام.
به هر حال کنج‌کاو جان همه‌ی ما بايد سعی کنيم فضای بحث‌ها را منطقیتر و کارآمدتر کنيم. هر چند اين نظرخواهی را با همين سطح بحث مفيد و مثبت می‌دانم.


شبح 12:54 @ Tue, 17 Feb 04

خسن‌آقای عزيز!(122)
چرا من بايد پشت دوست عزيزی مانند تو را که هر وقت احتياج به کمک داشتهامبه ياری‌ام آمده‌ايم و تصور می‌کنم هروقت هم تو کاری را از من خواسته‌یی من کوتاهي نکرده‌ام بايد به خاک بمال‌ام؟ به خاک مالاندن پشت تو برای‌ من افتخاری نيست و مسلما تو نيز با به خاک مالاندن پشت منبه خاک سودی نمیبری. اين کرکس گشاده بال بالای سرمان چرخ میزند.بيايد آن را فراموش نکنيم.
الان که دورباره کامنت خود را خواندم ديدم از جاده‌ی انصاف خارج شده‌ام. اصولا اين‌گونه تحليل کردن آدم‌ها کار درستی نيست و می‌پذيرم اشتباه کردم و از تو صادقانه ودوستانه معذرت می‌خواهم.
در مورد اين که وب لاگ‌ها بعد از تحريم جناح درون نظام به سمت تحريم رو آوردند با تو موافق نيستم.
همان‌روزی که وبلاگ تحريم را درست کردی گفتم الان تا انتخابات خيلی مانده اگر از الان شروع کنيم درباره‌ی انتخابات بنويسيم به تکرارگويي می‌افتيم به موقع خواهيم نوشت و خواهی ديد که سيل حمايت‌ها از تحريم آغاز می‌شود. اين روزها را به روشنی از قبل از انتخابات شوراهای اسلامی می ديدم.
به هر حالا اميدوارم بتوانيم دوستان با هم همکاری کنيم تا با اين ديو خونخوار پيروز شويم.


eqball 12:42 @ Tue, 17 Feb 04

دوستان يک نفر به کمک نياز داره:
http://www.petitiononline.com/IFIRJP/petition.html


حمید 12:31 @ Tue, 17 Feb 04

شبح جان باز سلام... برو سایت پرشین بلاگ و بنر تبلیغ آبادگران رو ببین و صفا کن ... عزیز ؛ چه باجهایی که برای تخته نشدن دکان دستگاهشون که نمی دن مردم ....


ارنستو چه گوارا 10:17 @ Tue, 17 Feb 04

درگيری در پاوه :

مردم با کاروان تبلیغاتی که در اثر تصادف یک نفر را به قتل رساند درگیر شدند. نقل از وبلاگ یکی از دوستان جمهوری خواه! :

http://foad13shams.persianblog.com


eqball 10:00 @ Tue, 17 Feb 04

کنفدراسيون بين المللی اتحاديه های آزاد با ۱۵۱ میلیون عضو از جمهوری اسلامی به ILO شکايت کرد.
http://www.rowzane.com/000_etelayeha/2402/240216ICFTU.html


eqball 8:15 @ Tue, 17 Feb 04

نانا جان٬ کاش بشه کامنتمان را در وبلاگ خودت بگذاريم. اين مهشید اگه من آمدم گفتم آسمان آبی است با توهين و دهندره گی که ميشود آن را در همين کامنستان در جلو چشم همه گذاشت پاسخ داد٬ بدون اینکه من در ابتدا اصلا خواسته باشم با ایشان دیالوگی داشته باشم. و هيچوقت هم با دليل حرفش را نميزند. این خانم را من یک بخت برگشته که از بد حادثه به اینجا پناه آورده میدانم. ایشان واقعا مانع دیالوگ سیاسی است. سرش هم به جمهوریخواهان تا دیروز دوم خردادی بند است. در پایان من از سفارش شما به شبح حمایت میکنم.


nana 6:59 @ Tue, 17 Feb 04

شبح و ديگر دوستان

پيامی برای شبح
و پيام ديگری برای باقی دوستان در وبلاگم نوشته ام که بسيار اهميت دارد
خواهش ميکنم به انجا رفته و بخوانيدش .
متشکرم .


nasrin 6:34 @ Tue, 17 Feb 04

برنده
گوش می دهد ٫
بازنده
فقط منتظر رسيدن نوبت خود ٫
برای حرف زدن است .

-----------------------------------

برنده
گام های متعادلی بر می دارد ٫
بازنده
دو نوع سرعت دارد ٫
يا خيلی تند و يا خيلی کند .

-------------------------------------

برنده
می داند که گاهی اوقات ٫
پيروزی به بهای بسيار گرانی به دست می آيد
بازنده
بسيار مشتاق برنده شدن است ٫
در جائی که نه قادر به برنده شدن
و نه حفظ آن است .

از کتاب برندگان و بازندگان
« سيدنی . جی . هريس »


کنجکاو 6:18 @ Tue, 17 Feb 04

از روی شب نخوابی نگاهی به کامنت ها کردم و در 4 دسته بندی گرد آوری کردم که دوستان بدانند تا چه اندازه نوشته هايشان با نوشته نويسنده وب لاگ مربوط است. کامنت های شبح را نياورده ام. برخی از آنان را می توان در دسته سوم ها هم گروه بندی کرد. برخی از کامنت ها را هم می توان در دو دسته قرار داد، که شماره را می توان در دو دسته ديد. می توان به خودمان نمره بدهيم. خیلی خندیدم. راستی این کامنت هم خودش دسته چهارمی است.

دسته يکمی ها درست پاسخگوی نوشته." سد در سد پاسخ گو"
1- کامنت های 3 - 5 -7 -8 -9 - 10؟ -13 -17 -18 -20 -24 -25 -35 - 36 -38- 39 -41 - 45 -48 - 50 -73- 82- 84- 86- 92 -93- 99- 100- 102- 106 - 111- 129

دسته دومی ها به هررو "پاسخ گو"
2- کامنت های 11 - 19 --23 -26 -28 -29 -47-49-53- 54 -55 - 62- 64- 67- 83 -87- 89- 122-123-

دسته سومی ها "جنگ"
3 - کامنت های 15 - 16 -21 -22 -27 - 29 -30 -31 -32 -34 -37 -49 -56 -58-57 -59 60- 61 -65- 66 -69- 72- 75-76- 77- 79- 80- 81- 85 - 90- 92 - -96 - 97- 98- 104- 105- 107- 108 -109- 110- 112-113- 115- 122- 123- 124 - 125 -126
128 -
دسته چهارمی ها "سدر در سد بی ربط"
4- کامنت های 1 - 12 -43 --59-78 -88- 91- 94- 114- 124-126 - 127 - 130


مهران محبوبی 6:07 @ Tue, 17 Feb 04

رهگذر ۱۲۹
حزب کمونيست کارگری ايران هم برنامه دارد هم تاريخ مبارزاتی پشت برنامه اش که اعتماد مردم را جلب می کند! ولی اگر شما چيزی ديگری در نظر داريد حداقل با قبول مواد منشور ۷ ماده ای اين حزب خود و جمع اتان را بيمه کنيد! با اين همه عجله و سرعت برای اعتماد مردم عقل می گويد که بيمه را فراموش نکنيد! موفق باشيد!


manochehr 5:44 @ Tue, 17 Feb 04

اولين شماره نشريه بی خدايان به سردبيری اعظم کم گويان منتشر شد.
http://www.rowzane.com/000_etelayeha/2402/240214Bikhodayan.pdf


رهگذر ثانی 5:07 @ Tue, 17 Feb 04

شبح عزیز!

من از شراگیم خیلی بیشتر هزینه کردم برای خواندن مطلب تو و ۱۲۷ نظر. او با ریال می‌پردازد و من با یورو. یادم باشد وقتی دیدمت، طلبم را وصول کنم.

من فکر می‌کنم پرده‌یِ اول بازی‌یِ سرنگون‌ کردن جمهوری اسلامی تمام شده است. روز جمعه چیزی بیشتر به پرده‌یِ اول نخواهد افزود. حذف اصلاح‌طلبان دروغین حکومتی و یک دست شدن رژیم، گامی بزرگ در راستای سرنگونی‌یِ محتوم جمهوری اسلامی است.

اما این سرنگونی به این سادگی و با این سناریوهای داغ، در روز جمعه و فردای آن رخ نخواهد داد. به نظر من پس از انتخابات، آب از آب تکان نخواهد خورد و باند مافیایی حاکم که کم‌وبیش، موی دماغش را کنده است برای تثبیت خود سیاست نان قندی و چماق را در پیش خواهد گرفت و برای مدت کوتاهی هم موفق خواهد بود. به ویژه اگر در برابرش نیروهای سیاسی‌یی باشند که سیاست اصلی‌شان سیاست حذف است و با ساده انگاشتن کار و کوچک شمردن دشمن و به این خوش‌خیالی که خودشان یک‌تنه با گرز هفتادمنی برفرق جمهوری اسلامی می‌کوبند و کار تمام می‌شود، آب به آسیاب جمهوری اسلامی می‌ریزند.

کار اصلی برای سرنگونی‌یِ جمهوری اسلامی را آن بخش از مبارزین آزادی‌خواه ایرانی شروع کرده اندکه برای متحد کردن نیروها و مردم بر گرد محور جمهوری دموکراتیک و لاییک تلاش می‌کنند. هدف در این مرحله رسیدن به نظامی است که در آن تمام مواد اعلامیه‌های جهانی‌یِ حقوق بشر و میثاق‌های جهانی‌یِ همراه آن، به اضافه‌یِ لغو مجازات اعدام در یک جمهوری پارلمانی بر مبنای اصل جدایی دین از دولت، پیاده شود.
جمهوری اسلامی حریف قدرتمندی است که هیچ مرزی را برای جنایت نمی‌شناسد. تنها بسیج و حضور متشکل همه‌یِ مردم او را، چه بی‌انقلاب و چه با انقلاب، از صحنه خارج خواهد کرد. هنوز مردم برای سرنگونی‌یِ جمهوری اسلامی، متشکل وارد مبارزه نشده‌اند و من نیرویی که به این مهم دست یافته باشد نمی‌شناسم.

کار اصلی، تدوین برنامه‌ای است برای ایجاد اعتماد در مردم و کشاندن ملیونی‌یِ آن‌ها به صحنه.
سطل‌های آشغال‌تان را آماده کنید، چون مجبورم بگویم که این امر، متاسفانه، در روزها و ماه‌هایِ آینده اتفاق نخواهد افتاد!


هزار حرف نگفته 5:03 @ Tue, 17 Feb 04

من حق رو به مهشيد ميدم


مهشید 3:57 @ Tue, 17 Feb 04

هاله :) P:


هاله 3:47 @ Tue, 17 Feb 04

کنفرانس امروز :

دوستان: دو درويش در گليمی بخسبند، دو پادشاه يحتمل در ملکی بگنجند (اگر کمی زور بزنند) - سه چهار تا کاربر در اينترنت به اين درندشتی که نگنجند هیچی، در مملکت هم نخواهند گنجيد. متاسفانه متوجه نیستید چه خبر است و از کجا همه چنين به هم ريخته ايد. کمی تفکر به خرج بدهيد و اولويت ها رو بشناسيد. واقعا" نميدونم چی بگم. خداوند عقل به همه ما اعطا نمايد که بتوانيم جای دوست و غير دوست را بشناسيم و شعور به آنها که از آشفته بازاری اینجنین کیف میکنند. باز هم ... در خانه اگر کس است ...

غیر دوستان: سنبه تان پر زور و دهانهاتان مملو از حرفهای نازيبا باد که خودتان بیشترین سزای خودتان هستید.

خودم: برو به زندگيت برس زن ...

شاد باشيد. :)


مهشید 3:31 @ Tue, 17 Feb 04

شبح جان
اما هر قدر هم با تو سر مواضع سیاسی همراه باشم.. متاسفانه انصافت را بر باد رفته می دانم
به بکتاش گفتی که من در شماره ۷۶ سعی در عصبانی کردن ایشان داشتم.
شمارش کردن را که در مدرسه یاد گرفته ایم ..مگر نه .. پس بشمار
شماره ۲۷ بکتاش
شماره ۳۲ کنجکاو (‌که خیلی هم خوب گرفته بود ۲۷ بکتاش را :)
شماره ۶۶ بکتاش..که اصلا فقط مرا مخاطب قرار داد... نه حتی با اشاره ..بلکه کاملا به توهین مشخص پرداخت . یعنی آن برخورد شخصی قبل از شماره ۷۶ بود. قبل از به قول تو سعی من در عصبانی کردن بکتاش..
بعد هم که شاهکارشان شماره ۸۹ ..
شبح جان..قبول کن این بکتاش به سعی من در عصبانی کردنش احتیاج ندارد. این بابا خودکاره .. اتومات .. یعنی اصلا دستش که می ره کلیک می کنه وبلاگ شبح... به امید این است که چند تا بد و بیراه هم به من حواله کنه که ته دلش خنک شه .. احتمالا بچه که بوده بکتاش ترقه صداش می کردن :)
(‌حالا باز نگی می خواد طرف رو عصبانی کنه :)


manochehr 3:25 @ Tue, 17 Feb 04

شراگيم ۱۱۵
سعی ميکنم خيلی کوتاه بگويم.
ما ۲۵ سال است که می گوييم :مخالف اعدام هستيم/ مخالف شکنجه هستيم/ برای آزادی بيان مبارزه می کنيم/ برای برابری بين زن و مرد مبارزه می کنيم/ برای جدايی دين از دولت و آموزش وپرورش مبارزه می کنيم.....
کمونيستها اصولا مخالف خشونت به انسانها و حتی به حيوانات هستند و برای حفظ محيط زيست مبارزه می کنند.
منصور حکمت در سخنرانی تاريخيش در کنگره ۳ گفت" اگر اين آخوندها عقل توی کله شان باشد بايد همين امروز به ما مراجعه کنند چون ما از جان و حیات آنها در مقابل خشم توده ها دفاع می کنیم."(نقل از حافظه) اتفاقا تمام تلاش ح.ک.ک. اينست که اين خشم مردم به آدم کشی سراسری کشيده نشود. اين مسئله بسيار ظريف است و بايد در تاکتيکهای حزبی مراعات شود. چون با يک فراخوان اشتباه جامعه می تواند منفجر شود.(لطفا به اين موضوع دقت کنيد) و به يک خونريزی سراسری کشيده شود. که ديگر کنترل آن تقريبا غير ممکن است.و اين فاجعه است. ما عنصر فعال کاناليزه کردن و کنترل حرکتهای مردم هستيم. در هيچ يک از اطلاعيه های حزب شما نمی توانيد حتی کوچکترین رد پایی از بی مسيوليتی نسبت به اين مسئله ((((بسيار مهم))))) پيدا کنيد. ما به جرات تنها آلترناتيو قدرت هستيم که به انقلاب توده ها اعتقاد داريم. و اين پنهان نيست. اما فرق هست بين انقلاب مردم با آدم کشی. ما تنها جريانی هستيم که مرکز پيگرد سران ج.اسلامی را بنيان نهاديم و از همه افرادی که شکايتی از سران حکومتی دارند خواستيم که به اين مرکز مراجعه کنند تا ما بتوانيم اين جانيان را در سطح علنی وجهانی محاکمه کنيم/ همانند دادگاه نورنبرگ( به خاطر جنايت عليه بشريت)
ح.ک.ک. در اطلاعيه های اخيرش بسيار هشيارانه از(((( خراب کردن اين نمايش)))) صحبت کرده اين خشونت است؟ اعضا و هواداران حزب در شهر های مختلف٫ بسته به وضعيت٫ تاکتيکهای مختلفی را به پيش گرفته اند: در شاهين شهر پوسترهای رهبری حزب به در وديوار چسبانده شده. در تبريز عکسهای منصور حکمت پخش شده در سنندج ومریوان جلسات دولتی بهم ريخته شده و.... اين خشونت است؟حزبی که معتقد به انقلاب است و مسئوليت عظیمی نسبت به جان انسانها احساس می کند چه بايد انجام دهد؟ که احیانا به تازه گاندی شده های ما بر نخورد.شما بگوييد. شما بسیار بی مسئولانه (شاید هم از سر بی اطلاعی نسبت به ح.ک.ک. و مواضعش)اين را به طرف ما پرت می کنيد که ما موافق خشونت هستيم وآنرا حتی تئوريزه می کنيم. اين اتهام را شما بايد با سند در اينجا ثابت کنيد.
ای کاش شما هم در مقابل خشونت حکومتی علیه انسانها(سنگسار/اعدام در ملع عام...)همین قدر رگهای گردتنان بیرون میزد و اقدامی انجام می دادید.ای کاش این مهشید خانم که ادعای فمینیست بودن دارد نسبت به تهدید به قتل شدن ینار محمد از بنیان گزاران سازمان آزادی زن در عراق اقدامی انجام می داد. ولی مهشید خانم حتی در کارهای فمینیستی خود هم آدم جدی نیست.بقیه اش پیش کش.
در ضمن اگر می خواهيد نقل قولی بياوريد کامل آنرا ذکر کنيد و نه دم بريده آنرا. من جمله کامل خودم را در اينجا دوباره ميا ورم تا ثابت کنم که حرف شما در اين مورد که من خشونت را تئوريزه کرده ام غلط است.:"حال که ما می گوييم بايد اين انتخابات را بر سرشان خراب کنيم(دقت کنید٫ ما نه به ترور اعتقاد داریم ونه به کشتن انسانها ولی به انقلاب شدیدن معتقدیم). عده قليلی که هميشه در حاشيه رژيم پرسه می زدند و نگران وضعيت جسمی وروحی اين آيت الله و آن يکی بودند ویا کف زن خانم عبادی/ می گويند شما خشونت طلبيد واينبار به عنوان ضربه گير وسپربلای رژيم ظاهر می شوند. اينها هم شعور دارند و بخوبی می دانند که با رفتن اين حکومت آنها هم رفتنی هستند برای همين امروز نقش بودا وگاندی را بازی می کنند که در واقع خود را نجات دهند. ما باز هم تکرار می کنيم هيچ کس خواهان خشونت نيست اگر اين جانوران به زبان خوش بروند که مسئله حل است ولی چون زبان خوش حاليشان نيست ما در خروجی را به آنها نشان می دهيم. زباله که سهل است بايد بر سر اينها از آن بدتر ريخت. "(کامنت ۵۵ من در ضمن من از بدتر از آشغال گفتم که منظورم فظولات بود و نه چیز دیگری)


مهشید 3:18 @ Tue, 17 Feb 04

شبح جان..من (( بقیه ))‌را ابله نخواندم. من کسانی را که مرا طرفدار جمهوری اسلامی می خوانند ابله خوانده ام. و فکر می کنم این حق را داشته باشم. اگر امروز یکی بیاید و به تو این اتهام را بچسباند... مسلما او را مستحق این لقب می دانی.
شبح جان..کافیست که کسی حتی اگر حوصله خواندن وبلاگ مرا نداشته باشد چند تا از کامنت ها را در اینجا بخواند..اگر با همه اینها باز از من می خواهد موضعم را روشن کنم.. حتما عینکش به تعویض نمره احتیاج دارد.
شبح جان. تو هم به یاد داری که این وبلاگ مورد چه فحش هایی قرار گرفته بود. یادت هست ؟ فحش های جنسی خانمها و آقایان که در فحش دادن به هم مسابقه گذاشته بودند.
حرف تو را کاملا قبول دارم در مورد اعتصاب شکن ها.. اگر کسی خواستار شکست این حرکت مردم شد . باید از دسته دوستان کنار گذاشته شود. و فکر می کنم همین چیزهاست که مرز بین دوستان و دشمنان مردم را مشخص می کند.
من مرز کمرنگی هم این میان می بینم. که آنان را دشمن مردم نمی نامم. حرکتشان را مبنی بر رای سفید دادن بسیار غلط می دانم اما فکر می کنم با بحث سالم می شود به نتیجه ای مثبت رسید. چند تن از این افراد در همین وبلاگ با برخوردهای بسیار فجیعی روبرو شدند. که می دانم تو هم تمایلی به آن نداری.
شبح جان..فکر می کنم من و تو کاملا در این مورد توافق داریم.. تنها مشکلی که موجب دراز کشیده شدن بحث شد این بود که تو از ابتدا این جنبه از موضعت را بیان نکردی . منظور من از سطل خاکروبه ای که تو بعضی را از آن ترساندی برخوردهایی از قبیل آن بود که قبلا در اینجا شده بود. برخوردهایی نظیر آنچه آن شخص با نام بابا لنگ دراز انجام داد. اگر تو این برخوردها را پاک می کردی که اصلا لازم نبود این جمله را بنویسی..مگر خود من در وبلاگ تو مورد اهانت همین ها که الان هم فحش می دهند قرار نگرفتم ؟ مگر خود تو قرار نگرفتی ؟ این حرفها که دیگر شده است نقل و نبات . مثلا اگر آقای فلانی یک بار نوشته ای بدون اینها بنویسد من نگران حال و روزش می شوم :)
در مورد خشونتی که من به کار بردم شبح جان... خطاب ابله به کسی که مرا طرفدار رژیمی آدمخوار می نامد تنها دفاع از خود است. پرتاب سنگی بود به بلدوزری که به قصد تخریب خانه ام موتور روشن کرده بود. اگر کسی را که بعد از اینهمه مدت هنوز از من می خواهد موضعم را روشن کنم ، را به تقویت چشمهایش ترغیب کردم ، برای آینده خودش بود. باور کن نگران آینده اش شدم.اینهمه من می نویسم ایشان می گوید انشالا گربه است. و یه جوری مثل رهبرشان می خواهد مرا به جمهوری اسلامی بچسباند.. خوب من خوشبینانه گفتم مشکل چشم دارد. فکر کن فردا به دلیل ضعف چشمان در جوی آب بیفتد. خوب نیست که..هست ؟
خلاصه... فکر می کنم اگر این توضیح را آن اول می دادی.. مشکلی باقی نمی ماند عزیز.


خُسن آقا 2:47 @ Tue, 17 Feb 04

اول به عرض شما شبح جان برسانم که شما گویا مطلب طنز را هم از جدی تشخیص نمی دهی و همه چیز را قاطی می کنید
دوم عزیز دلم زمانی که من علم تحریم برافراشتم روشنفکر ترینها توی این جماعت که همگی امروز رفتن زیر علم تحریم به من ناسزا می گفتند.
سوم دوست خوبم من مبارزه ام را با رژیم چهار ما بعد از روی کار آمدن آخوندیسم شروع کردم آن روزگاران حتی در مرکز تمدن جهان که پاریس باشد هم امنیت جانی نداشتم. پس اگر دوست داری با این روش رفتار من را تحلیل کنی سپاسگذار می شوم اگر اول کمی مطالب مرا بخوانی بعد تحلیل کنی من یک کافرم اگر ترس داشتم حداقل چنین چیزی را در وبلاگم نمی نوشتم تو که بهتر می دانی مجازات کافر چیست و دوم اگر می خواستم به جلو فرار کنم به ایران نمی آمدم.
نا امیدی من بخاطر این بود که بعد از شش ماه شروع حرکت تحریم حتی ده نفر از پیشروترین وبلاگها هم حاضر به حمایت نشده بودن. پس قبول کن که دلیل داشتم که نا امید بشوم.
آخرین نکته اینکه اگر می بینی حالا تعداد تحریمی ها تا این اندازه زیاد شده برای این است که حتی خود ایادی رژیم هم تحریم می کنند.
یک کم منطقی فکر کن و زیاد هم هیجان زده نشو عزیز جان. اگر گمان می کنی با این استدلاهای یک من دوریالی می توانی پشت کس را به خاک برسانی باید بگویم که بد کسی را انتخاب کرده ای


شبح 2:44 @ Tue, 17 Feb 04

مهشيد عزيز!(104)
اول بگويم من تو را دوست خودم می‌دانم و اميدوارم دوستی‌مان داوم داشته باشد. مواضع‌مان را خيلی دور از هم نمی‌دانم تو از روز اول مخالف شرکت در انتخابات بودی و مبارزه‌ی فعال بر عليه انتخابات را هم قبول داری.
حالا ببينم اختلاف‌مان چيست؟
تو در کامنت (109) نوشته‌یی:"تمام مشکل بر سر جمله آخری بود که شبح نوشت. و به این ترتیب مجوز فحش دادن را در این نوشته ها به طریقی صادر کرد." به تو توصيه می‌کنم آخرين پاراگراف مرا بخوانی نوشته‌ام "به دوستانی که موافق شرکت در انتخابات مجلس هفتم هستند توصيه نمی‌کنم در نظرخواهی اين وب‌لاگ، نظربدهند. راست‌اش را بخواهيد توان دفاع از آنان را ندارم! و حق مردم تحت ستم ايران می‌‌دانم که روی سرشان زباله خالی کنند و با شرمنده‌گی توصيه می‌کنم فعلا اين‌طرف‌ها پيدايشان نشود."
ببين مردمی می‌خواهند با رای ندادن به جهانيان نشان دهند که لايقتشان بيشتر از حکام کشورشان است و اين حکام نماينده‌ی آن‌ها نيستند. خب حالا عده‌یی می‌خواهند اعتصاب شکنی کنند و بروند رای بدهند. ما قبلا در همين وب‌لاگ نظراتشان را شنيده‌ايم راست‌اش را بخواهی و تمام استدلال‌های‌شان را هم پاسخ داده‌ايم. ديگر آن‌ها حرفی برای کفتن ندارند. ضمنا اگر مردمی که می‌بينند مبارزاتشان توسط مشتی اعتصاب شکن که توسط قدرت ديکتاتور و خون‌ريز حاکم حکايت می‌شود دارد لوث می‌شوند و بيايند در همين حد که تو به مخالفان‌ات ناسزا می‌گویی ناسزا بگويند من از آن‌ها دفاع نمی‌کنم.
تو مخالفان خود را ابله، با آی‌کيو پايين... می‌شماری منظور من همين حد ناسزا بود. اگر کسی بيايد و به موافقان شرکت در انتخابات فحاشی‌های جنسی کند من کامنت آن‌ها را پاک می‌کنم نه برای دفاع از رای‌دهنده‌گان بلکه برای دفاع از حرمت اين نظرخواهی و مذموم بودن و ضدزن بودن فحش‌های جنسی.
نکته‌یی را فراموش نکن که بسياری از رای دهنده‌گان برای چاپلوسی و خودشيرينی برای قدرت حاکم در انتخابات شرکت می‌کنند بايد کامشان را تلخ کرد و به آن‌ها قدرت نشان داد اين لايه‌های ترسو فقط زبان قدرت را می‌فهمند! اگر کسی بر اساس تحليل سياسی رای می دهند بايد هزينه‌ی فحش خوردن آن را هم پرداخت کند.
من در هر دو انتخابات به خاتمی رای دادم. بابت اين کار از يکی از عزيزترين دوستان‌ام هم ناسزا شنيدم. البته دوستی‌مان محکم‌تر از آن بود که بهم بخورد. بعد هم که فهميدم اشتباه کرده‌ام از او معذرت خواستم و گفتم حق با تو بود. آن روز هم دادن آن ناسزاها را حق او می‌دانستم. نظر من اين بود که اکثريت مردم تصميمی را گرفته‌اند بايد در کنارشان بود و در اين حرکت شريک شد. دوستم می‌گفت نه بايد به آن‌ها گفت که اشتباه می‌کنيد. چند روز ژيش که پسرم که در حضور او از آن دوست ناسزا شنيده بودم به من گفت ديدی حق با دایی ... بود.فهميدم او راست می‌گفت حرکت او حتا در ياد فرزند من که در ان سال بسيار کم سن بود مانده است.
به هر حال مهشيد جان! کامنت‌های خودت را بخوان ببين تو چقدر به کسانی که هيچ قدرتی ندارند و جزو طبقه‌ی حاکم نيستند ناسزا می‌گویی. آيا حق نمی‌دهی حداقل به همين ميزان به کسانی که مدافع قدرت حاکم هستند ناسزا گفته شود؟


شبح 2:32 @ Tue, 17 Feb 04

نادر بکتاش عزيز(۸۹)
تو که تازه داري حرف مرا مي‌زني! مي‌بيني ظاهرا من از تو حککايي‌ترم!
کامنت ۶۷ مرا بخوان!
ضمنا فکر نمي‌کني دعواي تو با مهشيد عزیز ديگر دارد دعواي شخصي مي‌شود؟ بهتر نيست کمي کف نفس داشته باشي و از دعواهاي شخصي پرهيز کني.
البته تصديق مي‌کنم مهشيد هم استاد با پنبه سر بريدن و زيز زيره آتش سوزندان است. مي دانم که در کامنت ۷۶ دارد تو را عصبي مي‌کند. این عمل او پسندیده نیست اما تو هم باید کمي هوشیارتر باشي و به این راحتي دم به تله ندي!


شبح 2:23 @ Tue, 17 Feb 04

مهشيد عزيز!(104)
اول بگويم من تو را دوست خودم می‌دانم و اميدوارم دوستی‌مان داوم داشته باشد. مواضع‌مان را خيلی دور از هم نمی‌دانم تو از روز اول مخالف شرکت در انتخابات بودی و مبارزه‌ی فعال بر عليه انتخابات را هم قبول داری.
حالا ببينم اختلاف‌مان چيست؟
تو در کامنت (109) نوشته‌یی:"تمام مشکل بر سر جمله آخری بود که شبح نوشت. و به این ترتیب مجوز فحش دادن را در این نوشته ها به طریقی صادر کرد." به تو توصيه می‌کنم آخرين پاراگراف مرا بخوانی نوشته‌ام "به دوستانی که موافق شرکت در انتخابات مجلس هفتم هستند توصيه نمی‌کنم در نظرخواهی اين وب‌لاگ، نظربدهند. راست‌اش را بخواهيد توان دفاع از آنان را ندارم! و حق مردم تحت ستم ايران می‌‌دانم که روی سرشان زباله خالی کنند و با شرمنده‌گی توصيه می‌کنم فعلا اين‌طرف‌ها پيدايشان نشود."
ببين مردمی می‌خواهند با رای ندادن به جهانيان نشان دهند که لايقتشان بيشتر از حکام کشورشان است و اين حکام نماينده‌ی آن‌ها نيستند. خب حالا عده‌یی می‌خواهند اعتصاب شکنی کنند و بروند رای بدهند. ما قبلا در همين وب‌لاگ نظراتشان را شنيده‌ايم راست‌اش را بخواهی و تمام استدلال‌های‌شان را هم پاسخ داده‌ايم. ديگر آن‌ها حرفی برای کفتن ندارند. ضمنا اگر مردمی که می‌بينند مبارزاتشان توسط مشتی اعتصاب شکن که توسط قدرت ديکتاتور و خون‌ريز حاکم حکايت می‌شود دارد لوث می‌شوند و بيايند در همين حد که تو به مخالفان‌ات ناسزا می‌گویی ناسزا بگويند من از آن‌ها دفاع نمی‌کنم.
تو مخالفان خود را ابله، با آی‌کيو پايين... می‌شماری منظور من همين حد ناسزا بود. اگر کسی بيايد و به موافقان شرکت در انتخابات فحاشی‌های جنسی کند من کامنت آن‌ها را پاک می‌کنم نه برای دفاع از رای‌دهنده‌گان بلکه برای دفاع از حرمت اين نظرخواهی و مذموم بودن و ضدزن بودن فحش‌های جنسی.
نکته‌یی را فراموش نکن که بسياری از رای دهنده‌گان برای چاپلوسی و خودشيرينی برای قدرت حاکم در انتخابات شرکت می‌کنند بايد کامشان را تلخ کرد و به آن‌ها قدرت نشان داد اين لايه‌های ترسو فقط زبان قدرت را می‌فهمند! اگر کسی بر اساس تحليل سياسی رای می دهند بايد هزينه‌ی فحش خوردن آن را هم پرداخت کند.
من در هر دو انتخابات به خاتمی رای دادم. بابت اين کار از يکی از عزيزترين دوستان‌ام هم ناسزا شنيدم. البته دوستی‌مان محکم‌تر از آن بود که بهم بخورد. بعد هم که فهميدم اشتباه کرده‌ام از او معذرت خواستم و گفتم حق با تو بود. آن روز هم دادن آن ناسزاها را حق او می‌دانستم. نظر من اين بود که اکثريت مردم تصميمی را گرفته‌اند بايد در کنارشان بود و در اين حرکت شريک شد. دوستم می‌گفت نه بايد به آن‌ها گفت که اشتباه می‌کنيد. چند روز ژيش که پسرم که در حضور او از آن دوست ناسزا شنيده بودم به من گفت ديدی حق با دایی ... بود.فهميدم او راست می‌گفت حرکت او حتا در ياد فرزند من که در ان سال بسيار کم سن بود مانده است.
به هر حال مهشيد جان! کامنت‌های خودت را بخوان ببين تو چقدر به کسانی که هيچ قدرتی ندارند و جزو طبقه‌ی حاکم نيستند ناسزا می‌گویی. آيا حق نمی‌دهی حداقل به همين ميزان به کسانی که مدافع قدرت حاکم هستند ناسزا گفته شود؟


شبح 2:22 @ Tue, 17 Feb 04

خسن‌آقای عزيز!(91)
متاسفانه تو ناآگانه به اين نظام خدمت می‌کنی و هميشه سعی داری از قدرت پوشالی آنان مردم را بترسانی! نه عزيز مطمئن باش که اين‌ها در موقعيتی نيستند که بروند خانه‌ی مردم را خالی کنند. خشم تو بر سحنان تند و تيزت بر عليه رژيم بيشتر از آن که از اصالت رفتارت ناشی شود از ترس‌ات از نظام ناشي می‌شود و بيشتر نوعی فرار به جلوست.
بادت می‌آيد دو روز آمده بودی ايران چقدر نااميد بودی که مردم می‌روند در انتخابات شرکت می‌کنند؟!
دوست عزيز برای‌ات اخترام زيادی قايل هستم اما به تو اطمينان می‌دهم که اين‌ها نفس آخرشان را می‌کشند و مردم در اين‌جا روز روشن بيشتر از آن‌چه تو تصور می‌کنی بر عليه رژيم حرف می‌زنند و عمل می‌کنند.


شبح 2:17 @ Tue, 17 Feb 04

شراگيم عزيز!(۱۱۵)
متاسفانه دوست عزيز ما مهشيد براي نخستين بار پاي اي‌کيو سايرين را به وسط کشيد. به کامنت ۷۷ نگاه کن!؛‌قابل توجه کسانی که آی کيوی پايينی دارند و هنوز اين را نفهميده اند؛
خيلي بي‌انصافي است که به‌کار بردن قدرت براي سرنگوني کساني که با وحشيانه‌ترين نوع اعمال قدرت حکومت مي‌کنند را با به‌کار برنده‌گان قدرت مقايسه کني؟
تو بگو با اين نظام وطرفداران‌اش چه بايد کرد؟
تو بگو مردمي که دارند در نظامي قرون وسطايي له مي‌شوند بعد يکي مي‌ايد اول مي‌گويد برويد بين بد و بدتر يکي را انتخاب کنيد بعد که گند کار در مي‌ايد و مي‌بينند تقريبا هيچ کس از جناحي که آنان سنگ‌اش را به سينه مي‌زندند جزو کانديداها نيست مي‌گويند برويد راي سفيد بدهيد با اين ها چه بايد کرد؟


شبح 2:07 @ Tue, 17 Feb 04

مهشيد عزيز!(72)
راست‌اش را بخواهی حرف‌های‌ات متناقض است. مثلا اين جمله‌ات را يک بار ديگر بخوان:" من فکر می کنم حد اقل شما مثل بعضی ها ابله نباشید که بخواهید مرا طرفدار ج.ا. یا ملی مذهبی ... بخوانيد!" و در جمله بعد می‌گویی:"حرف من اين است که لازم نيست با فحش و در ی وری و خشونت بيانی با مخالف خود روبرو شويم." دوست بسيار عزيز. آيا ابله خواندن بقيه خشونت بيانی نيست؟ يا مثلا اين نوشته‌ات در کامنت(109)"اگر شما این شفافیت را نمی بینید چشمهایتان را از گردو غبار بشویید. یا نمره عینکتان را عوض کنید." آيا اين‌ها دری‌وری نيست؟

زهرخند عزيز!(99)
نانای عزيز(100) به‌درستی اشاره کرده است هر جا از اقليت صحبت کرده‌ام بايد اقليت حاکم جنايت‌کار و ديکتاتور را کنار آن گذاشت.
نظر من خيلی روشن است. وقتی گروهي چه اقليت باشند چه اکثريت بخواهند با کشتار و ديکتاتوری حق ديگران را پاي‌مال کنند آن اقليت حق دارد به هر روشی که می‌تواند اعتراض خود را نشان دهد. اين حق مسلم گروهی است که تحت فشار و ديکتاتوری چه آشکار مانند نظام‌های توتاليتر چه پنهان مانند نظام‌های به ظاهر دموکراتيک مانند آمريکا بيان کنند.
نکته‌ی مهم همين حاکم بودن است. حال اگر اقليتی توانست با ترور و وحشت بر اکثريتی حاکم شود اين حق پررنگ‌تر می‌شود.
به نظر من شرکت در اين انتخابات يکی از نقطه عطف‌هایی است که ديگر شرکت در آن بر اساس تحليل اشتباه يا نادانی نيست بی‌شک نوعی خيانت است. و با خائنين نبايد مماشات کرد.

نانای عزيز(102)
وقتی غروب نگاهی با عجله به کامنت‌ها انداختم و به مهمانی رفتم قصد داشتم بعد از بازگشت از مهمانی به اين موضوع که فراموش نکنيم اين اقليت ناچيز حاکم تمام قدرت و ثروت کشوری را در اختيار دارند اشاره کنم که ديدم تو اشاره کرده‌یی. متشکرم.


شراگيم 1:48 @ Tue, 17 Feb 04

برای نادر بکتاش،منوچهر و بقيه اساتيدی که مهشيد رو متهم به حمايت از رژيم و انتخابات کردن:

درسته...همونطور که منوچهر خان گفتن مهشید با آدمهای با شعوری سر و کار داره...! ارتباط دادن مهشید با جریانهای طرفدار رژیم همونقدر احمقانه ست که ارتباط دادن فرضا چگوارا با نظام سرمایه داری...!
به نظرم اون کسی که داره به IQ ی خوانندگان اين مطالب توهين ميکنه شما هستين و نه مهشيد...!

شما دارين خشونت رو تئوريزه ميکنين...من هم با اون گفته شبح که بايد بر سر کسانی که موافق رای دادن هستن زباله ريخت مخالفم...صحبت از دار و درفش برای انديشه مخالف ديگه قرون وسطی ای شده...!همه اونهايی که توی زندانهای رژيم شکنجه شدن،قطع عضو شدن و یا کشته شدن قربانی همين طرز فکر قرون وسطاي ای شدن که مهشيد باهاش مخالفه...!
چجوريه که شما چنين برخوردهايی رو برای مخالفين انديشه تون تجويز ميکنين ولی نوبت خودتون که ميشه فرياد تظلم خواهيتون به آسمون هفتم بلند
ميشه...واقعا فرق شما که ادعای روشنفکريتون عرش رو پاره کرده با عوامل ج.ا چيه...؟! مطمئن باشین هيچ مخالف جمهوری اسلامی اگه با زبون خوش دست از مخالفت بر ميداشت به زندان نميفتاد و شکنجه و يا کشته نميشد...! اين حرف منوچهر خان خيلی برام جالبه که فرمودن:‌((ما باز هم تکرار می کنيم هيچ کس خواهان خشونت نيست اگر اين جانوران به زبان خوش بروند که مسئله حل است ولی چون زبان خوش حاليشان نيست ما در خروجی را به آنها نشان می دهيم. زباله که سهل است بايد بر سر اينها از آن بدتر ريخت. ))
بله...شما دقیقا همون حرفی رو میزنین که ۲۵ سال همینها به مردم زدن که اگه با زبون خوش خفه خون گرفتین و دست از مخالفت با جمهوری اسلامی و ولی امر مسلمین برداشتین که فبها والا بلايی به سرتون مياريم که مرغهای آسمون به حالتون گریه کنن...!!
خيلی جالبه برای من ديدن اين دوستانی که امروز اينگونه همین خشونت رو ترويج ميکنن و اتفاقا لقب روشنفکر! رو هم يدک ميکشن و مخالفین چنین اندیشه سرکوبگری رو طرفدار و حامی ج.ا میدونن...!
حرف مهشيد نفی خشونت در مقابل انديشه مخالف (انديشه ای که فرضا موافق شرکت در انتخاباته!) هست و مساله پيچيده ای هم نيست...ولی اين دوستانی که ظاهرا در تمام مدتی که در کشورهای غربی پرسه زدن، همه اصول دموکراسی رو آموختن به جز تحمل و نقد متمدنانه انديشه مخالفشون رو با اینگونه برخوردها و نوشتن چنین مطالبی این شبهه رو به وجود میارن که نویسندگان چنین مطالبی (که صد در صد احمق نیستند!) خواننده گان رو احمق فرض کردن...!!
بحثی که به اينجا کشيده شد بر سر انقلاب سفيد يا سياه يا سرخ نبود...! بحث بر سر اين بود که آیا به کسانی که هنوز به دلايلی معتقدند که با رفتن به پای صندوقهای رای(ولو دادن رای سفيد) ميتونن دردی رو دوا کنن بايد حمله بشه و بهشون هتاکی بشه و بر سرشون ((بدتر از خاکروبه)) ريخته بشه يا نه...بايد به صاحب هر انديشه ای احترام گذاشت و روشهای متمدنانه تر و ديگری رو در مواجهه با اندیشه های متفاوت و حتی مخالف به کار برد!
بحثی که شروع شد بر سر عمال و مزدوران رژیم نبوده و نیست...بحث بر سر عوامیست که به علت نبود آگاهی و یا پیش زمینه های ذهنی نادرست اعتقاد به حضور پای صندوقهای رای دارن...! این دوستان روشنفکر! چنگ و دندان خود رو برای دریدن گلوی این خلق الله تیز کرده اند و نه فرضا شکنجه گران واواک...!!
متاسفم...متاسفم...هزار بار متاسفم برای ملتی که امثال آقای بکتاش و جناب منوچهر و ساير همفکرانشون علمداران جنبش روشنفکريش باشن...!!

در مثل مناقشه نيست و اميدوارم حمل بر بی احترامی نشه ولی واقعا اين مثل که ميگن : ((خدا خر رو شناخت که بهش شاخ نداد)) در مورد اين دوستان مصداق عينی پيدا ميکنه...!! اينها که همقطار خودشون رو توی محيط مجازی نميتونن تحمل کنن و به علت کوچکترین اختلاف سلیقه ای باران دشنام و انگ رو به سویش سرازیر میکنن اگر به جايی برسن و در موقعیت حقیقی با مخالفانشون چه ها که نخواهند کرد!!!


خُسن آقا 1:06 @ Tue, 17 Feb 04

قدیما بچه که بودیم مارگیر توی محله که می اومد سر همه گرم میشد به تماشای مارگیر یک دفعه می دیدی یک بدختی داد می زد. آی ملت جیب مرا بریدند. حالا با این وضعی که اینجاست من از این میترسم که یک پاسداری چیزی بیاد اینجا و جیب ملت رو ببره بره.
ما گفتیم! حالا اگه جیبتونو بریدن بعدآ داد نزنید ها!


مهشید 0:54 @ Tue, 17 Feb 04

آقای منوچهر دارم سعی می کنم از شما و دوستان همراهتان یاد بگیرم... اگر پیشرفتی نمی بینید...معلمان خوبی نداشتم :)


manochehr 0:39 @ Tue, 17 Feb 04

مهشيد خانم .
متاسفم که شما نه اهل بحث متمدنانه هستيد و نه اعتقادی به آن داريد. شما همچنان با روابط وشیوه های عقب افتاده وارد مشاجره می شوید و فقط گرت وخاک میکنید. ولی بحث متمدنانه کار شما نیست.رشد کنید خانم. این به نفع خودتان است. رشد کنید.
در ضمن من در کامنت ۵۵ جواب شما را هم داده بودم.


nana 0:36 @ Tue, 17 Feb 04

شبح عزيز

به دنبال حرفهای زهر خند و مطلبی که من نوشتم لازم ميدانم نکته ای را اضافه کنم
ان گروه های اقليتی که در کشورهای غربی نام بردی بهشون ميگن scab و اين به معنی اعتصاب شکن است
و همچنين معنی خشکيدگی روی زخم و با گبره هم معنی ميدهد .
در جوامع دموکراتيک افرادی چون نئو نازيها و ياد کوکلس کلانها در امريکا بهمان معنی گبره هستند که مردم جلويشان می ايستند
ولی حق حرف زدن هم دارند .
بنابراين اگر بر مطلبت پی نوشتی اضافه کرده و اين توضيح را بدهی به اضافه توضيح در باره اقليت ناچيز حاکم هم چيز روشن خواهد بود . شاد باشی


مهشید 0:23 @ Tue, 17 Feb 04

آقای منوچهر..این حرفتان مرا به یاد ماجرای جالبی انداخت..
برای مدتی در پالتالک اتاقی را به همراهی سه تن دیگر از دوستان می گرداندیم به نام اتاق ایران ـ‌فمینیسم .
وقتی که در اتاق بحثی بود ... یکی دو ساعت که از بحث گذشته بود یکی از راه می رسید. دستش را می برد بالا..نوبت می گرفت و می گفت : موضوع چیه ؟ به من بگید موضوع چیه تا من هم نظرم را بدهم.
نوشته شماره ۱۰۸ شما عجیب مرا به یاد آن تیپ آدمها انداخت :)


مهشید 0:19 @ Tue, 17 Feb 04

یک انسان شریفی این را برای منوچهر ترجمه کند.
تمام مشکل بر سر جمله آخری بود که شبح نوشت. و به این ترتیب مجوز فحش دادن را در این نوشته ها به طریقی صادر کرد.
برگردید از اول بخوانید و بعد بیایید نظر بدهید و از کسی بخواهید مترجم باشد. وقتی خود قضیه را درست نگرفتید چه چیزی را می خواهید ترجمه کنید.
این که من چیستم روشن است. این که طرفدار چه هستم هم روشن است. وصله هایتان را بر عبایی بدوزید که به شفافیت پیراهن من نباشد و حداقل مدتی دوام بیاورد و موجب خنده اطرافیان نشود.. اگر شما این شفافیت را نمی بینید چشمهایتان را از گردو غبار بشویید. یا نمره عینکتان را عوض کنید. هر کدام که راحت تر بود :)


manochehr 0:08 @ Tue, 17 Feb 04

لطفا يک انسان شريفی اينها را برای مهشيد خانم ترجمه کند!
مهشيد خانم چرا اينقدر از فحش حرف می زنيد چه کسی به اين سطح تنزل کرده؟ تمام بحث سر((((((انقلاب))))))مردم علیه این نظام است.اين چه ربطی به بد وبيراه دارد؟لطفا بحث را در سطح خودش نگه دارید و پایین نیاورید. يا شما موافق انقلاب علیه این خفاشان اسلامی/زن ستیز/انسان ستیز/کودک ستیز/ جلاد..... هستيد يا نه اينرا رک وپوست کنده بگوييد.


nana 0:07 @ Tue, 17 Feb 04

شبح و دوستان عزيز

من پيشنهادی دارم
برای رعايت اصول ازادی از اين لحظه در بحث و گفتگو سخنان خانم مهشيد را نديده گرفته بکار خود به پردازيد .
کسی جوابی به او نداده به مساله نظرات و بحث خود متمرکز شويد و
به اين ترتيب نه ازادی پايمال ميگردد و نه کسی قادر است تمرکز ديگران را تعمدا از بين ببرد.


مهشید 0:04 @ Tue, 17 Feb 04

آقای حسن ۸۶
اتفاقا آن عمل کشاورزان ، یعنی ریختن تاپاله های گاو ها در جلو در وزارت خانه بسیار حرکت سمبولیک و زیبایی بود. من که کلی کیف کردم.
حرکت جمعی بود بر علیه یک دستگاه.
حرکت شخصی نبود. و تاپاله ها را بر سر و کله کسی نکوبیدند.
اگر این جور امکانات را در اختیار دارید. بد نیست حرکت مشابه ای صورت بدهیم..مثلا یک کامیون تاپاله در کشورهای مختلف جلوی سفارت خانه ها خالی کنیم .. و اگر پلیس سوال کرد می توانیم بگوییم که این رای ما به جمهوری اسلامی بود. بسیار زیبا..سمبولیک و کارآمد خواهد بود. مطمئن باشید در هرکجای دنیا که این حرکت انجام شود بلافاصله در رسانه های گروهی منعکس خواهد شد. به این می گویند اعتراض فعال.


nana 0:02 @ Tue, 17 Feb 04

خانم مهشيد

من کاملا و بدون هيچ فحشی با شما سخن ميگويم .

قصد شما تنها و تنها بر هم زدن اين بحث و گفتگو است و هدفی جز اين نداريد .
هر هنگام افرادی که اينجا مشغول تبادل نظر هستند به نقطه مهمی ميرسند شما تعمدا به اينجا امده مانند افرادی که در سينما سوت ميکشند سعی در انحراف مردم ميکنيد .
حال ديگر از روز روشن تر است که شما چه هدفی و قصدی داريد .
يک روز بهانه من هستم روز بعد ترانه ميشود روز بعد اتش و ديگران .
متاسفم که با اين اقدام اخر دست خود را
کاملا رو کرديد.


مهشید 23:56 @ Mon, 16 Feb 04

راستی خانم آتش عزيز.. الان دوباره نوشته تان را خواندم. من نگفتم که به حق رای دادن بايد احترام گذاشت. من از ابتدای بحث انتخابات گفتم که (((((از آنجا که حق انتخاب نداريم باید از این حق خود که در انتخابات شرکت نکنیم استفاده کنیم )))))‌ اینقدر دور و ورش را برایت پرانتز گذاشتم که فراموش نشود.
در مورد کسانی که می روند رای می دهند به نظر من دو دسته اند..یا کسانی هستند که با رژیم سرشان کاملا در یک آخور است. که تکلیف با آنها مشخص است. یا افرادی هستند که هنوز فکر می کنند که با رای دادن ولو سفید می توانند تاثیری بگذارند. من فکر می کنم که این افراد هم خودشان خواهند فهمید که این فکرشان ساده انگاری بوده است.
در انتخابات ریاست جمهوری دوره دوم خاتمی چقدر رای آورد ؟ چقدر مردم فکر می کردند که هنوز می شود با کمک خاتمی تغییراتی صورت داد ؟‌ خوب من اینطور فکر نمی کردم... شبح را نمی دانم رای داد یا نه .. اما اگر رای داده باشد باید می ایستادم و فحش و دری وری بهش می دادم که چرا اینطور فکر می کنی ؟
آتش عزیز..راستی پیشنهاد شما چیست ؟ فکر می کنید با فحش دادن به کسانی که می روند رای می دهند مبارزه فعال می کنید و رژیم عوض می شود؟ به جان خودم آتش جان..من فحش نمی دهم..اما اگر این رژیم با فحش دادن عوض شد.. من این هزینه را پرداخت می کنم . اصلا امروز اسم وبلاگم را می گذارم فحش لاگ. و دائم فحش خواهر و مادر و پدر و برادر را می کشم به سراپای خاتمی و خامنه ای و شرکا و طرفدارانشان و هواداران و سمپات ها..

راستی...شما فکر می کنید مسئله حل می شود ؟


nana 23:56 @ Mon, 16 Feb 04

شبح جان

زهر خند درست ميگويد
لطف کن هرکجا که نوشته ای اقليت ناچيز
يک حاکم هم اضافه کن که همه چيز روشن ترگردد . مرسی


nana 23:52 @ Mon, 16 Feb 04

چون به درستی همه ما و دنيا ميدانند که تمام قدرت و ثروت ايران در دست پانزده درصد از جانيان حاکم و زوائدشان است .

بنابر اين بايد گفت مبارزه مردم بر عليه
اقليت ناچيز حاکم چه اصل چه پارازيتهاشان


nana 23:49 @ Mon, 16 Feb 04

به بخشيد کلمه حاکم جا افتاده .


nana 23:47 @ Mon, 16 Feb 04

زهر خند عزيز

من فکر کنم شبح با افزودن اقليت ناچيز حاکم ميتواند پيامش را رساتر به گوش همه برساند .
اينجا کلمه ناچيز جا افتاده .


زهرخند 23:41 @ Mon, 16 Feb 04

...دفاع از آنان را ندارم!... .و....((حق)).... مردم تحت ستم ايران می‌‌دانم که روی سرشان زباله خالی کنند ....
حق....حق....حق....حق....حق...حق...

۵۱: از من نخواه به چيزی که اعتقاد و باور ندارم عمل کنم...

...." ببين اين انتخابات با انتخابات دوم خرداد متفاوت است. در آن‌جا اکثريت قابل توجه مردم در انتخابات شرکت کردند. نمی‌شود همه‌ی مردم را احمق يا خائن ناميد و باآن‌ها قطع رابطه کرد. اما اکنون که اقليتی ناچيز قصد شرکت در انتخابات را دارند بايد انتخابات را برسرشان خراب کرد."

اقليت ناچيز...اقليت ناچيز....ناچيز ناچيز.

-----------------------------
شبح جان راستش من که اهل شرکت در مجادلات بيانی نيستم ...قصدم هم مچ گيری نيست...اما شما مطمئن هستيد که اين مطالبی که نمونه هايش را بالاآوردم به طور مبنايی قبول داريد؟
کار آسانی است قیاس هر کس که با نظر ما مخالف است با نازی ها و {حق} دادن به اکثریت به صرف اکثریت بودن که بر سر اقلیت به صرف ناچیز بودن زباله خالی کند.
در دوی خرداد چون اکثریت رای داد نمیشد همه مردم را خائن خواند ...آهان پس آن اقلیتی که رای نداد آن موقع لابد خائن بود و اکثریت حق داشت بر سرش زباله خالی کند.
!!!!
من هنوز مطمئن نیستم که اینها که گفتید نظر مبنایی شما باشد.امیدوارم که نباشد.


nana 23:41 @ Mon, 16 Feb 04

دوستان عزيز

اين اينتر نت تنها راه بدون سانسور برای عده ای زياد در ايران است .
بعضی ها تلاش ميکنند که اين دريچه را هم ببندد.


مهشید 23:33 @ Mon, 16 Feb 04

خانم آتش عزيز..۸۵ ممکن است لطف کنيد و فاکت بياوريد که من کی و کجا مردم را به شرکت در انتخابات دعوت کردم ؟‌ اگر نمی توانيد لطف کنيد و حرفتان را پس بگيريد چون اين حرفتان از فحشهای آقای بکتاش دست کم ندارد.
دفعه پيش من آمدم اينجا و صحبت از تحريم فعال انتخابات کردم و از دوستان خارج از کشور خواستم که تظاهراتی در کشورهايشان ترتيب دهند. شما به من گفتيد که مردم را دعوت به انفعال می کنم. امروز به من می گوييد که مردم را دعوت به انتخابات می کنم. فردا هم لابد چيز ديگری به من می بنديد... جريان چيست خانم آتش عزيز... با تهمت و افترا زدن قصد داريد کسی را حذف کنيد ؟ يعنی فکر می کنيد ديگر آدمها شعور ندارند و اگر شما کسی را مزدور بخوانيد و بگوييد به انتخابات دعوت می کند آنها هم باور می کنند ؟‌ آيا دنيا اينقدر سياه سپيد شده است که يا بايد بايستيم و فحش بدهيم و اگر فحش نداديم و با فحش دادن مخالفت کرديم اين را می توانيد به دعوت به انتخابات ترجمه کنيد؟


eqball 23:26 @ Mon, 16 Feb 04

ترانه عزيز ۸۱ زنده باشی.
شبح٬ کامنت ۷۲ پاراگراف سوم را توهين به چندين نفر از سوی دوستت مهشيد را ميبينی؟


مهران محبوبی 23:15 @ Mon, 16 Feb 04

ترانه ۲۹
آتش ۵۰
نا نا ۷۸
این انقلاب که در پیش داریم زنانه است!
نشان اش از همین گفته های قاطعانه شما نمایان است ! رفقای عزیز انقلابی دست شما را به گرمی می فشارم!
شبح ۵۱
در مورد قران و احکام قران بسیار دقیق هستید در جایی از اینکه حجاب نداشتن شیرین عبادی عاملی در باب گناه کبیره محسوب نمی شود ولی انکار اعدام و قتل کافر و ضد دین از گناهان کبیره محسوب می شود بسیار آموزنده بود! در ضمن از پیش بینی های جالب شما در مقابل حجاب تحمیلی هشدار می دادید که با لخت بودن در آینده رقم خواهد خورد!
ولی دوست عزیز شما در این نقل قول هایی که از انقلابات و تجارب کمونیست ها می آورید این دقت را ندارید!
انقلاب ۱۹۰۵ روسیه اتفاقا لنین و ترتسکی از کسانی بودند که در این انقلاب شرکت کردند! ترتسکی که خودش از سخنوران این انقلاب بود که بعد ها برای همین هم از همه رهبران کمونیست دیگر مشهوریت بیشتری کسب کرده بود و مردم او را بیشتر می شناختند. بعد هم لنین بحث هایش در مورد شرکت در انتخابات دوما برای بدست آوردن بلندگویی که صدای آنها را به مردم برساند تاکید داشته است! لنین خود اتفاقا برای انقلاب ۱۹۰۵ به روسیه رفت و یاران حزبی اش را که به این انقلاب اعتقاد نداشتند را عقب گذاشت! دلیل اش هم این بود که در همین حرکت های مردم در انقلابات است که به بهترین جمع بندی برای انقلابی مورد نظر خودمان که در پیش داریم می رسیم! لنین در انتخابات دوما قبل از انقلاب۱۹۰۵ حزب اش را فرا خوان داده است و در حین این انقلاب هم به روسیه رفت!
پلخانوف و دیگر منشویک های بعدی بودند که در خارج ماندند و به آن انقلاب بخاطر اینکه نرسیده است و سوسیالیسم از آن نمی شود در آورد پشت کردند!


مهران محبوبی 23:11 @ Mon, 16 Feb 04

ترانه ۲۹
آتش ۵۰
نا نا ۷۸
این انقلاب که در پیش داریم زنانه است!
نشان اش از همین گفته های قاطعانه شما نمایان است ! رفقای عزیز انقلابی دست شما را به گرمی می فشارم!
شبح ۵۱
در مورد قران و احکام قران بسیار دقیق هستید در جایی از اینکه حجاب نداشتن شیرین عبادی عاملی در باب گناه کبیره محسوب نمی شود ولی انکار اعدام و قتل کافر و ضد دین از گناهان کبیره محسوب می شود بسیار آموزنده بود! در ضمن از پیش بینی های جالب شما در مقابل حجاب تحمیلی هشدار می دادید که با لخت بودن در آینده رقم خواهد خورد!
ولی دوست عزیز شما در این نقل قول هایی که از انقلابات و تجارب کمونیست ها می آورید این دقت را ندارید!
انقلاب ۱۹۰۵ روسیه اتفاقا لنین و ترتسکی از کسانی بودند که در این انقلاب شرکت کردند! ترتسکی که خودش از سخنوران این انقلاب بود که بعد ها برای همین هم از همه رهبران کمونیست دیگر مشهوریت بیشتری کسب کرده بود و مردم او را بیشتر می شناختند. بعد هم لنین بحث هایش در مورد شرکت در انتخابات دوما برای بدست آوردن بلندگویی که صدای آنها را به مردم برساند تاکید داشته است! لنین خود اتفاقا برای انقلاب ۱۹۰۵ به روسیه رفت و یاران حزبی اش را که به این انقلاب اعتقاد نداشتند را عقب گذاشت! دلیل اش هم این بود که در همین حرکت های مردم در انقلابات است که به بهترین جمع بندی برای انقلابی مورد نظر خودمان که در پیش داریم می رسیم! لنین در انتخابات دوما قبل از انقلاب۱۹۰۵ حزب اش را فرا خوان داده است و در حین این انقلاب هم به روسیه رفت!
پلخانوف و دیگر منشویک های بعدی بودند که در خارج ماندند و به آن انقلاب بخاطر اینکه نرسیده است و سوسیالیسم از آن نمی شود در آورد پشت کردند!


آرمين گیله مرد 22:36 @ Mon, 16 Feb 04

سلام ... رای سفید بنفع حکام هست ... رای هست که هرکاری دلشان میخواهد میتوانند انجام دهند .. یعنی من نمیدانم اما اگر شما میدانید انجام دهید ...


شراگيم 22:22 @ Mon, 16 Feb 04

سلام مجدد شبح جان...ايندفعه کامنتها رو آفلاين خوندم و آفلاين نظر خواهم داد...(هشتصد تومن به نفع تو!)
اما...حالا درسته يه حرفت درست از آب دراومد ولی اين دليل نميشه که هیچ کدوم از حرفات مولای درزشون نره...!
اول از همه بی بی اس گفتی و کردی کبابم...! اگه سکرت نيست بگو کدوم بی بی اس آي دی داشتی شايد قبلنا هم خدمت رسيده باشيم...!:)

بعدش مگه بچه ای شبح جان...؟ يعنی فکر کردی سيمای لاريجانی نميتونه ۲۰۰ نفر آدم رو به صف کنه پای صندوق و ازشون تو زوايای مختلف فيلمبرداری کنه؟به جون خودم از همين الان دارم اخبار ساعت ۲۱ شبکه يک رو تو جمعه شب تصور ميکنم...مجری اخبار(اون لاغره) با صدايی که از شدت هيجان ميلرزه خبر از حضور ميليونی و گسترده ملت ايران در پای صندوقهای رای ميده و پشت بندش هم يه صف دويست نفری رو نشون ميده که همه سانتی مانتال و های کلاس شناسنامه به دست منتظرن که نوبتشون بشه و رای بدن و محض رضای خدا يه چفيه بند و ريشکو! هم بينشون نيست...!! سه چهار تا صندوق ديگه تهران رو هم نشون ميده که ملت به همين منوال در صفهای عريض و طويل ايستادن و بعد نوبت شهرستانها ميشه و بازم دوربين يه خورده روی صف دوستانی که زحمت کشیدن و صورتها رو تراشیدن و تیپ زدن و اومدن بازیگرهای افتخاری این نمایش شدن زوم ميکنه و با چند تا از اون خوش تیپ تر هاشون هم مصاحبه ميکنه و همه چی به خير و خوشی تموم ميشه...! به جون شبح اینبار اسم خودم رو ميذارم ((قل ممد)) اگه چند روز بعدش تعداد شرکت کننده ها توی انتخابات رو زير ۲۰ ميليون اعلام کنه...!!
بابا اينها يه دريده هايی هستن که اون سرش نا پيداست...از آخوند جماعت وقيح تر و پر رو تر خودشونن...!!
چی توقع داری...؟ تو فکر کردی مثلا سیمای لاریجانی میاد میگه با نهایت تاسف و تاثر و بر خلاف پیش بینی های رهبر معظم انقلاب ملت ايران زياد هم به وصايای امام راحل و رهبر معظم انقلاب توجهی نکردن و متاسفانه فقط سه ميليون و دويست و دوازده هزار و ششصد و بيست و دو نفر در اين انتخابات شرکت کردن که دو ميليونش مال حوزه قم و شهر ری بودن...!!؟
جون شبح اگه اينجوری فکر ميکنی که شبح ساده دل و گوگوری مگوری ای هستی...!؛)
ميمونه گزارشگرهای شبکه های خارجی که مطمئنم برای اونها هم نقشه کشيدن...شرط ميبندم۳۰ - ۴۰ تا اتوبوس آدم ادکلون زده و اتو کشيده کنار گذاشتن و هرجا اين گزارشگرها بخوان برن دو دقيقه بعدش يه اتوبوس آدم اونجا خالی ميکنن...!!:)
به هر حال...فکر نميکنم به هيچ طریقی بشه مردمی بودن! اين نائبين بر حق امام زمان رو زير سوال برد...!:))
ولی خوب...اين رو مطمئنم که شعله ای که به پت پت افتاد دير يا زود خاموش خواهد شد...

تنها چيزی که بعد از خوندن اين کامنتها من رو نگران ميکنه اينه که اگه اينها رفتنی هستن(که هستن!) قراره بعد از اينها چه کسانی به سر کار بيان...!!؟
ما که در مقابل امثال آقای ایکس و بقيه دوستان! کفشدوزک هم نيستيم ولی وای به روزی که اداره مملکت به دست کسانی بيفته که حتی در يک محيط مجازی مثل اينجا تاب تحمل عقيده مخالفشون رو ندارن و براشون انگ زدن و هتاکی و مسخره کردن (حتی به کسانی که باهاشون در يک جبهه فعاليت ميکنن) جزء لاينفک شيوه گفتمانشون و تنها حربه برای از میدان به در کردن حریفشون شده...!
اگه قرار باشه اداره کننده های آتی جامعه ما چنين روشنفکرانی! باشن که به همون خدايی که من بهش معتقدم و شماها شايد نباشين ترجيح ميدم يه مشت مفتخور دزد بهم حکومت کنن تا يه مشت مفتخور دزد هرزه گو...!


خُسن آقا 22:10 @ Mon, 16 Feb 04

راستی یک چیزی! یعنی بک هشداری! از خونه هاتون اگه خارج شدید و رفتید کوهستان و ملاها و پاسداران دزد آمدن خانه هایتان را هم خالی کردند بعد نگویید ما هشدارتان ندادیم ها! بابا به حرف آنهایی که می گویند بروید خارج شهر گوش نکنید باور کنید حزب الله مملکت را چاپید خانه هایتان را هم خالی خواهد کرد


manochehr 22:03 @ Mon, 16 Feb 04

مهشيد خانم ۷۷.
شما نه چينی می نويسی ونه با یکی از ديالکتهای چينی. شما آمده ای اینجا یک جگرکی باز کردی وبالاش يک تابلوی Macdonald زده ای اين نمی شود. تمام تلاش شما اين است که خدای نکرده به حکومت ضربه نخورد. مهشيد خانم شما با آدمهای با شعوری سرو کار داری. بهIQ اين آدمها توهين نکنيد لطفا.


نادر بکتاش 21:41 @ Mon, 16 Feb 04

اين نمونه ای از اعتراض عملی ضد مسخره انتخابات رژيم. اخبار اعتراضات مريوان هم در روزنه و پيک ايران هست.
حککا بر اساس يک تحليل عمومی از موقعيت سياسی جامعه و رژيم فراخوان تهاجمی داده است. به هيچ کس دستور تشکيلاتی نداده که فلان روز فلان جا را شلوغ کنيد. طبعا اين فعالين محل هستند که بايد با ارزيابی مشخص از شرايط تصميم بگيرند. اگر هم از دستشان برآمد و به قول حسن آقا به سبک فرانسوی تاپاله گاو و گوسفند تو سر کانديداها بريزن که ديپر نور علی نور (مهشيد هم بره سرشو به ديوار بزنه و از نامتمدن بودن ايرانی ها و فرانسوی ها گريه و زاری کنه)

http://www.rowzane.com/000_etelayeha/2402/240216-JK-ESFAHAN1.html


manochehr 21:31 @ Mon, 16 Feb 04

آتش ۸۵.عزيزم.
برايت يک پيغام گذاشتم .آنرا بخوان.


زمينی 21:26 @ Mon, 16 Feb 04

شبح گرامی
در مورد انتخابات با گزينه خوبترينت لاقل در تهران مخالفم چون اين يک حرکت ميليونی نخواهد بود و فقط به خون کشيدن آدم های ساده باوری است که خيال های بعضی از تندرو های سیاسی را باور می کنند. بعضی از کامنت ها شدیدا منو به یاد این شعر(آیه های زمینی) فروغ می اندازد:

مرداب های الکل
با آن بخارهای گس مسموم
انبوه بی تحرک روشنفکران را
به ژرفنای خویش کشیدند
...
گاهی جرقه ای،جرقه ناچيزی
اين اجتماع ساکت بی جان را
يک باره از درون متلاشی می کرد
...
خورشيد مرده بود
و هيچ کس نمی دانست
که نام آن کبوتر غمگين
کز قلب ها گريخته، ايمان است.

آه، ای صدای زندانی
آيا شکوه ياس تو هرگز
از هيچ سوی اين شب منفور
نقبی به سوی نور نخواهد زد؟


خُسن آقا 21:21 @ Mon, 16 Feb 04

یک نکته در مورد فعالیت ایرانیان خارج از کشور. دوستان از فرانسوی ها یاد بگیرید یک مرتبه می بینی کشاورزان جمع می شوند جلو وزارت کشاورزی و تاپاله گاوهایشان را همراه با شیر و دیگر محصولات خالی می کنند جلو وزارتخانه. این حرکتها کاملآ پذیرفته شده است و نشان از خشم شهروند دارد
اگر عده ای که خود را بیش از حد دموکرات!! میدانند نمی‌خواهند در چنین آکسیونهایی شرکت کنند دست رهبر به همراهشان ملتی که می‌خواهد خودش را از شر یکی از وحشی ترین رژیمها تاریخ حاضر نجات دهد راه دیگری ندارد.


atash 21:15 @ Mon, 16 Feb 04

مهشيد خانم عزيز انگار زبان من و زبان تو فارسی است ولی انگار اين تو هستی که زبان ما را نمی فهمی .. اين تو هستی که مردم را دعوت به شرکت به انتخابات می میکنی ولی با زبان دیگر.. تو می گوئی حق کسانی که قصد رای دادن را دارند محترم بشماریم حرفت مرا یاد شیرین عبادی می اندازد که .. گفت که با صندوق ها قهر نکنید یادته !!!؟؟ حالا من می خوام دین خودم را به امثال تو ادا کنم وبرم اونجا وقهر نکنم .. تو هم برو جائی که زبانت را بفهند وبا کسی قهر نکنی.
کسانی که پای صندوق های رای می روند اگر نگوییم خائن هستند اما فاصله بسيار دور با مردم دارند و خدمت به خائنين می کنند حتی نادانسته ......


خُسن آقا 21:14 @ Mon, 16 Feb 04

آخر مگر ایرانیان خارج از کشور حق شرکت در انتخابات مجلس را دارند که آن را تحریم کنند؟ انتخابات ریاست جمهوری یک چیزی ولی انتخابات مجلس فقط مربوط می شود به داخل کشور.
یا شاید من کاملآ از مرحله پرتم.


نوید 21:07 @ Mon, 16 Feb 04

اينم چيزه قشنگيه هر چند ربطشبه مسئله در حد صفره فقط قشنگه : http://www.peacefulearth.com/html/peaceflash.html


نوید 20:32 @ Mon, 16 Feb 04

شبح جان (48) دیگه این دفعه واقعا دستت درد نکنه این همون جریان آب نطلبیدس . امروز داشتم میومدم تهران که تو راه یه روستایی شروع کردم به حرف زدن یه جوری حرف میزد که انگار اصلا از دنیا خبر نداره واسه همین بغض گلومو گرفت باهاش خیلی حرف زدم ولی به خودم گفتم میدونی چقدر از اینا هست ولی وقتی جوابتو به شراگیم خوندم یاد اون موقع افتادم اون سنگینی که از ظهر تو دلم مونده بود یهو جاشو به همون هیجان قبلی داد .
راستی باهات درمورد اینکه فعالای خارجی باید جلوی سفارت جمع شن کاملا موافقم یادت تو انتخابات ریاست جمهوری نشونشون میدادن می خوام ببینم این دفعه هم نشونشون میدن یا نه .
جریان این شناسنامه های جعلی چیه ؟ فکر می کنم سازگار نژاد تو شرق در موردشون اظهار نگرانی کرده بود .


ترانه 20:11 @ Mon, 16 Feb 04

شبح عزيز ۷۰
بارو كن بسختي توانستم فرصتي كنم و اين دوخط را بنويسم سعي كن در كوتاه نوشته من صدايم را بشنوي!
من براي خودم حق خصوصي قائل نبودم وبدليل حق خصوصي هم در اينجا حضور ندارم !!
نوشته ۵۹ منهم بدليل اعتقاداتم و شركتم در يك بحث عمومي بود و از سر حق عمومي منهم بود. من در نوشته ها دنبال فحش نمیگردم مضمون كامنت ۵۶ فحشهايش را كه كنار بزنی فرقی با بعضي ازنوشته های مودبانه كه اتفاقا تمام زباله دنيا در آن موجود است ندارد.
دوست من! تلاشت بيهوده است منهم مثل تو فكر مي كردم اما اشتباه كردم!!! نانا از من بهتر می دید!
از بحث اصلی پرت نشويد!!!!


nana 19:34 @ Mon, 16 Feb 04

خوب دوستان

ادامه بدهيد
من گاهگاهی با چوب برای گربهه به اينجا
سر خواهم زد .


nana 19:26 @ Mon, 16 Feb 04

دوستان
اهنگ معروف پينک فلويد به اسم
Teacher leave this kids alone
را شنيده ايد !!!!


nana 19:18 @ Mon, 16 Feb 04

شبح
استقلال دماغت را تبريک ميگويم و برايش ارزوی روايح خوش ميکنم

شبح و دوستان

ميبينيد امده همه را تربيت کند
من که ديگر اينجا نيستم !!!!!!


Mahshid 18:54 @ Mon, 16 Feb 04

آتش جان..عزيز ..چرا يک صحنه دراما مصور می کنی..
مسئله خيلی ساده است.
اکثريتی..که من هم جزوش هستم اتفاقا (‌قابل توجه کسانی که آی کيوی پايينی دارند و هنوز اين را نفهميده اند )‌مخالف شرکت در انتخابات جمهوری اسلامی و موافق تحريم است.
اقليتی ( که من هم جزوش نيستم اتفاقا .. قابل توجه همان کسان )‌موافق شرکت در جمهوری اسلامی است.
بحثی در اين وبلاگ در گرفته.. بين اين اکثريت و‌ آن اقليت. آيا لازم است که اين دو مثل سگ و گربه به هم بپرند و الان که به هم دسترسی ندارند با فحاشی پيش بروند ؟ يا می شود يک ديالوگ متمدنانه را در اين محل کوچک پيش برد ؟ بحث به همین سادگی است. اینجا زنی نایستاده است . اینجا صحنه دراماتیکی مصور نیست. اینجا مردمی پای مونیتورهایشان نشسته اند و دارند با هم گفتگو می کنند. آیا این گفتگو می تواند سالم و بدون فحش پیش برود یا ترجیح می دهی به همدیگر فحش خواهر مادر بدهند ؟
آتش جان... من هم اگر کنار آن مادر بودم..نمی توانستم به او بگویم خشمت را نخور ( شاید باور نکنی..اما بوده ام.. و او مادر یکی از عزیزان من بود ) من هم به مصببان آن که آن فرزند را زیر خاک کرد نفرین می کردم... اماشما با فحش دادن به موافقین شرکت در انتخابات نمی توانید انتقام ۲۵ سال جنایات این رژیم را بگیرید.
(نکند من دارم چینی می نویسم که کسی متوجه نمی شود ؟)


Mahshid 18:40 @ Mon, 16 Feb 04

شبح جان.. ۷۱
چند روز پيش نوشتم که از آنجايی که به شدت آدم اجتماعی ای هستم ..تعداد معدودی دوست دارم. بابت برخورد من با دوستانم که در انتخابات شرکت می کنند نگران نباش عزيز. من از اين قبیل دوستان ندارم. دوستان تخم مرغ پران هم ندارم. گنديده يا نگنديده.. يادت می آيد که حتی ايشان را در حد صرف قهوه هم نديدم :)))
اما فکر هم نمی کنم که بر حقی یا ناحقی انتخابات را کثرت یا قلت جمعیت شرکت کننده در آن اثبات می کنند. من با شرکت در انتخابات ۲ خرداد هم موافق نبودم..اما مقابل سفارت نایستادم و ملت را به باد فحش نکشیدم . با انتخاب مجدد خاتمی هم موافق نبودم..اما باز چنین نکردم. با انتخابات مجلس دوره ششم هم موافق نبودم..اما باز چنین نکردم . تو می گویی آن موقع نباید می کردی چون جمع زیادی در انتخابات شرکت کرد..و الان برو فحش بده و هو کن چون جمع کمی شرکت می کند ؟
من مدتها پیش در وبلاگ تو مطرح کردم که با تظاهرات در کشورهای اروپایی باید با شیوه تحریم فعال را در انتخابات پیش بگیریم..الان هم می گویم. اما برخورد تو مسئله را شخصی و فردی می کند. من با شیوه برخورد تو مشکل دارم . وگرنه اصل تحریم انتخابات را - اگر آدمهایی که قدرت استفاده از مغزشان را ندارند نداند و با اصلاح طلب نامیدن من خود را مضحکه کنند- (ببخش. قصد فحش دادن ندارم..اما بعد از اینهمه مدت و اینهمه نوشتن و خواندن..اگر کسی باز هم با تهمت اصلاح طلب زدن به من بخواهد خودش را به ثبت برساند..تعریف دیگری برایش نمی یابم )-لا اقل تو می دانی که سرش با هم توافق داریم.
شبح جان..مسئله اصلی بر سر شيوه برخورد با مخالفانمان است. آنچه را که تو مجاز شمردی همان برخوردی بود که آن شخص در شماره ۵۶ نمود. حرف تو هم کاملا صحيح است. اگر دستش می رسيد احتمالا سر هم می بريد. اما تو فکر می کنی کسانی که تو مجوز فحاشی شان را صادر کردی اگر دستشان برسد سر مخالفان خود را نمی برند ؟
شبح جان...من ديده ام که غير از اين است عزيزم.


atash 18:37 @ Mon, 16 Feb 04

مهشيد جان راست می گوئی !!!!! خيلی می خواهد تا به زنی که فرزندش را جلوی چشمانش با طناب پای درخت آويزان کردند بگوييم خودت را کنترل کن وفحش نده وبغض چندین ساله ات را نترکان .. راست می گوئی کنترل خشم حتی اگر به حق هم باشد کار اسانی نیست. ولی لحظاتی هست که این خشم را بايد نشان داد از ادامه آن جلوگیری شود .
هر کس از ما بنا بر جایگاه طبقاتی خود می تواند خشم را تعريف کند.. برای کارگر که عمری این حکومت خونش را در شیشه کرده است خشم معنی دیگری دارد تا من وب لوگنویس که روبروی کامپیوترم بنشینم و از مسائل لاغری و راز زیباروئی و گهگاهی معرفی روشنفکر واستاد دانشگاه وهمبازی سروش در ایران را تبلیغ کنم .. من این فرق را می بینم و آنقدر خود را دور می بينم آنقدر دور ..که وقتی سيل عظيم مردم عصيان زده را پيش روی خود می بينم آنها را صبورانه دعوت به آرامش کنم .


حميد 18:09 @ Mon, 16 Feb 04

باز هم غلط املايي ... حضور درسته ...


حميد 18:08 @ Mon, 16 Feb 04

سلام شبح جان ...
كاملا حق با توست اما من هم با اين نظر كه رفتار مردم ايران غير قابل پيش بيني ست هم موافقم ... رفتار مردم ما با هيچ يك از استاندارد ها هم خواني نداره ... هنوز هم نمي شه در رابطه با حظور يا عدم حظور مردم در اين كارناوال به اصطلاح انتخابات نظر داد...
شاد باشي...


Mahshid 18:02 @ Mon, 16 Feb 04

آنهمانی عزيز. ۶۵
زمانی که اسرائيلی ها فلسطيني ها را به توپ می بندند . و خانه هايشان را با خاک يکسان می کنند. فلسطينی ها با قلوه سنگهايشان از خود دفاع می کنند.
زمانی که چماقداران با چماقها و قلوه سنگهایشان در میتینگ ها به ما حمله می کردند . ما همان سنگ ها را بر می داشتيم و به قصد دفاع از خود بر سر آنان می ريختيم. اما فحاشی به مخالف عقیدتی ..چیز دیگری است.
من فکر می کنم حد اقل شما مثل بعضی ها ابله نباشید که بخواهید مرا طرفدار ج.ا. یا ملی مذهبی (‌این یکی جدا جک سال بود )‌یا طرفدار اصلاح طلبان (‌اين هم با توجه به ضريب هوشی پايين نويسنده اش جک بدی نبود )‌ بخوانيد.
پس بحث ما بر سرچگونگی برخورد نوشتاری با مخالفان ما بود. ( لازم است خاطر نشان کنم که من خود مدافع تحريم فعال انتخابات هستم ؟ يا خودت می دانی ؟‌)
حرف من اين است که لازم نيست با فحش و در ی وری و خشونت بيانی با مخالف خود روبرو شويم. مثالی برایت می زنم : اگر آقای بکتاش مايل است عقده های خود را سر من خالی کند و فشارش را تخلیه کند که من نبايد در حد او سقوط کنم ؟‌ اين مسئله را اگر بسط دهيم ..من نياز به خشونت در نوشتار و بيان را نسبت به عقيده مخالف ضروری نمی دانم..تو می دانی ؟‌


شبح 17:55 @ Mon, 16 Feb 04

مهشيد عزيز(58)
فرق است بين حکمرانانی در قدرت و فاشيست و مردمی تحت ستم. من به تو قول می‌ دهم وقتی اين‌ها سقوط کردند به سهم خودم جلوی خشونت بر عليه آنان را بگيرم. حق آنان است که در دادگاهی عادلانه محاکمه شوند. مي‌دانی با حکم اعدام مخالف هستم و می‌‌دانی اگر فردای پيروزی کسی بخواهد حتا سران حکومت را اعدام کند پای هر توماری که مخالف اعدام آنان باشد امضا می‌کنم. بعد از پيروزی انقلاب با اين که من نوجوان بودم و هنوز به مذمت اعدام پی نبرده بودم اما مخالف اعدام سران حکومت شاه به آن شکل بودم. آن زمان اعتقاد داشتم بايد در دادگاهی عادلانه محاکمه شوند و در صورتی که محکوم شدند اعدام شوند.حالا ديگر به اعدام به‌هيچ بانه و در تحت هيچ شرايطی اعتقاد ندارم.
اما برای جلوگيری از خشونت راهی به‌جز اعمال قدرت وجود ندارد. ضمنا من که متاسفانه نقش پليس اينجا را بايد بازی کنم مجبور هستم به کسانی که مدافع اين نظام هستند و می‌خواهند در انتخابات‌اش شرکت کنند هشدار بدهم توان دفاع از آنان را ندارم!
برای اين که مرا بهتر بشناسی بگذار خاطره‌یی را برای‌ات تعريف کنم. يک شب در مهمانی در خانه‌ی‌مان يکی از بسته‌گان نزديک‌ام که خيلی هم دوست‌اش دارم حرفی زد و به‌صورت تلويحی از عملی بسيار ناشايست رژيم دفاع کرد. همان‌جا گفتم ديگر تا معذرت‌خواهی نکردی حق نداری به خانه‌مان بيایی وتا در جمع معذرت‌خواهی نکرد ديگر نه به خانه‌شان رفتم و نه به خانه‌مان دعوت‌اش کردم.
هنوز مرحله‌‌ی انقلاب شروع نشده است وقتی مرحله‌ی انقلاب شروع شد هرگونه همکاری با نظام را تاب نمی‌اورم و با هرکس که با نظام کوچک ترين هم‌کاری داشته باشد قطع رابطه خواهم کرد. البته هنوز آن مرحله شروع نشده است و خودم هم مانند بقيه مردم برای زنده‌گی وامرار معاش با نهادهای مختلف نظام همکاری دارم.مثلا برای گرفتن مجوز انجام پروژهیی خاص مجبور هستم به نهادهای نظام مراجعه کنم و زير فرم‌هایی را امضا کنم که به آن اعتقاد ندارم اما با شروع مرحله‌ی انقلاب حتا اين کار هم مجاز نيست.
به هر حال نظر من اين است که دوستان خارج کشور بايد در روز انتخابات محل‌های رای‌گيری را محاصره کنند وهزينه‌ی رای دهنده‌گان را افزايش دهند.
همين چند روز پيش در مهمانی که جمع زيادی از فاميل حضور داشتند کسی پرسيد:نظرت در مورد شرکت در انتخابات چيست ومن گفتم هر کس در انتخابات شرکت کند خر است. يکی از مهمان‌ها ناراحت شد و گفت يعنی من خرم گفتم: نه قربان بلا نسبت خر! يکی از مهمان‌ها هم گفت ابراهيم يزدی گفته در انتخابات بايد شرکت کرد و رای سفيد داد گفتم: مردم به‌زودی سيفون را می‌کشند و همه‌ی حظرات را با ابراهيم يزدی وبقيه‌شان را به جای حقيقی‌شان می‌‌فرستند!
ببين اين انتخابات با انتخابات دوم خرداد متفاوت است. در آن‌جا اکثريت قابل توجه مردم در انتخابات شرکت کردند. نمی‌شود همه‌ی مردم را احمق يا خائن ناميد و باآن‌ها قطع رابطه کرد. اما اکنون که اقليتی ناچيز قصد شرکت در انتخابات را دارند بايد انتخابات را برسرشان خراب کرد.
من هنوز تصميم نگرفته‌ام با تمام فاميل ودوستانی که در انتخابات شرکت می‌کنند قطع رابطه کنم.اين بسته‌گی به شرايط بعد از انتخابات دارد. اما توصيه می‌کنم شما که در خارج هستيد اين کار را بکنيد. شرکت در اين انتخابات يعنی شريک جرم شدن در جناياتی که در سايه‌ی آن صورت می‌گيرد. شريکشدن در قتل عامل مردم در زلزله‌ی بعدی، شريک شدن در فقر و فاقه‌یی که گريبان‌گرمان است. اينان اشغالگران خانه و کاشانه‌‌ی ما هستند و ترحم بر پلنگ تيز داندن مروت نبود بر گوسفندان!


شبح 17:49 @ Mon, 16 Feb 04

ترانه‌ی عزيز!(59)
شرمنده‌ ام که درخواست‌ات را اجابت نکردم. او به حق خصوصی توتجاوز نکرده بود به حق عمومی تجاوز کرده بود و بايد فحاشی‌های‌اش حذف می‌شد.
مهشيد عزيز!(60)
آنان که خشونت اعمال میکنند منتظر فرمان من تو ننشسته‌اند و ای کاش اين کامنت‌ گذار(56) خشونت‌اش در حد همين فحاشی باشد مخلص‌اش هم هستيم اميدوارم سرمان را نبرد!


Mahshid 17:31 @ Mon, 16 Feb 04

آقای بکتاش گرامی ..
اگر فکر می کنيد به اندازه کافی خودتان را مضحکه خاص و عام نکرده ايد می توانيد همچنان به فرو رفتنتان ادامه دهيد.
نمی توانم بگويم که از ديدن سقوط شما احساس شادمانی می کنم.


17:19 @ Mon, 16 Feb 04

لطفا برای دیدن انیمیشن تحریم انتخابات روی این لینک کلیک کنید
http://www.javaan.net/picture/Flesh/entekhabat01.swf


شبح 16:57 @ Mon, 16 Feb 04

شراگيم جان!(48)
هشتصدتومان قبلی به علاوه هشتصد تومان بعدی به ضمه‌ی من! من متاسفانه با شرمنده‌گی اين پيش‌بينی اخير تو هم غلط از آب در خواهد آمد.روز جمعه با هيچ ترفندی نمی‌توانند سکوت مرگباری را که بر صندوق‌های رای گيری سايه خواهد انداخت جبران کنند. در انتخابات دوم خرداد در بی‌بی‌اسی داخلی (انوقت‌ها وب‌لاگ وجود نداشت! وماجرا جهانی نشده بود.) بعضی از دوستان که حالا وب‌لاگ‌های مشهوری هم دارند همين حرف‌ها را می‌زدند. می‌گفتند مردم در روستا‌ها به ناطق رای می‌دهند، در شهرهای بزرگ هم تقلب می‌کنند و ناطق با رای بالایی انتخاب می‌شود... اما من قاطعان نوشتم خاتمی پيروز می‌شود و اختلاف رای‌اش بيشتر از آن خواهد بود که بتوانند با تقلب آن را لوث کنند. مدتی بعد از انتخابات به روستایی در شمال رفته بودم با يکی از روستائيان که مامور سر صندوق بود صحبت می‌کردم.جوان فهميده‌یی بود.می‌گفت خيلي سعی کردند کسانی را سر صندوق بگذارند که به نظر مي‌آمد از ناطق حمايت می‌کنند و به سود او تقلب می‌کنند اما از 12 نفري که سر صندوق بودند 11 نفر به خاتمی رای داند! آن روستا آنقدر پرت است که فکرنمی‌کنم جمعيت‌اش به 500 نفر هم برسد!
روز جمعه ميزان رای بسيار پايين خواهد بود. اين را تضمين می‌کنم. و روزهای بعد و سال آينده شاهده جنبش مردم در گوشه و کنار ايران خواهيم بود.
آتش عزيز!(50)
نظر تو را درست‌ است. مسلما اگر روز انتخابات مردم به خيابان بريزند و انتخابات را هو کنند بهترين گزينه را برگزيده‌اند. اگر چنين نکنند رفتن به کوه و وجود حضور چشم‌گير مردم در مکان‌های خارج از شهر و دور از حوزه‌های رای‌گيری در رسانه‌های خارجی انعکاس پيدا خواهد کرد و عملا هرگونه بزرگ‌نمایی در مورد حضور مردم در انتخابات را خنثا می‌کند. پس از نظر من سه روش را می‌ توان اين‌گونه درجه‌بندی کرد:
1- تظاهرات بر عليه انتخابات در روز انتخابات (خوب‌ترين)
2- خروج از شهرها و تجمع در نقاط تفريحی و دور از صندوق‌های رای‌گيری (خوب‌تر)
3- نشستن در خانه‌ها و گرد مرگ و سکوت در شهرها پاشيدن (خوب)
مسلما در شهرها ومحله‌های مختلف با توجه به پتانسيل انقلابی مردم يکی از اينسه راه کار را برمی‌گزينند.مهماين است که تشخيص دهيم عملا چه اتفاقی خواهد افتاد تا با آن همراه شويم.
در مورد پرسه زدن در کنار صندوق‌ها اگر عملا اعتراضي صورت نگيرد موجب خواهد شد از آن بهره‌بردای شود و نشان از حضور مردم در صندوق‌ها داشته باشد. پس هشياری در اين است که اول شرايط وموقعيت را بسنجيم بعد اقدام کنيم. نظر تو می تواند در شرايطی که احتمال عمل فعال بر عليه انتخابات وجود داشته باشد که مسلما در بعضی از نقاط کشور و يا حتا بعضی از محلات شهرهای بزرگ وجود دارد کاملا درست است.


نادر بکتاش 16:55 @ Mon, 16 Feb 04

خانم مهشيد
شما يک بيانيه حقوقی بنويسيد برای دفاع از ممنوعيت هر نوع حق بيان بی قيد و شرط از قبيل تخم مرغ زدن بر سر اين و آن، لخت شدن در پارلمان، جيغ زدن و ممانعت از سخنرانی فلان و بهمان، زندان کردنی صاحبکار در دفتر کارخانه اش و ...

به اين ترتيب می توانيد اروپا و قوانينش را از شر خشونت و چماقداری نجات بدهيد و آن را شايسته استقبال از يک موجود آسمانی مانند خودتان بکنيد (فکر می کند همه مثل خودش از پشت کوه آمده اند و يا شيفته اصلاحيون اسلامی شده اند).

مرجع تقليد سرکار هادی خرسندی است. همين يک قلم کافی است که درجه شعورتان را نشان بدهد. سعی نکنيد اظهار فضل کنيد، برويد از همان خرسندی نقل قول بياوريد و لينک بدهيد.


آنهماني 16:52 @ Mon, 16 Feb 04

نخير مهشيد محترم
ما ميتوانيم و بايد زباله ريختن بر سر گروهی را قانونی کنيم زباله ريختن بر سر گروهی که صاحب قدرت سركوب است گروهی که دريوزگی صاحبين قدرت را ميکند گروهی که در جنايات قدرتمندان شريک است. گروهي كه با قدرت مردم را سركوب ميكند .گروهي كه در قدرت با غصب اموال مردم واستثمار انها براي خود بارگاه و خرگاه ميسازد و زندان آباد ميكند و زندگي را ميكشد و با قدرت مرگ را بر مردم حاكم ميكند.
به اين واژه قدرت دقت کن. كسي اينجا از مقابله با محكومين قدرت سركوبگر تا بحال صحبتي نكرده .بوي خون هم نميشنوم.


atash 16:51 @ Mon, 16 Feb 04

بابا لنگ دراز ۵۶ .. آمدی در اينجا کامنت شبح چه بگوئی !! نظرت در مورد انتخابات حکومت فاشيستی چيست ؟؟

شبح عزيز .. کسانی هستند که متاسفانه بعضی گفتمان را خوش ندارند وممکن است با آی پی ديگری اينجا بيايند ودوستان را فحاشی کنند .. احتمال هم هست تا از دوستان خود در ايران کمک جويند وبدینوسیله بتوانند بحث آرامش غیرفعال آن هم از نوع پنبه را به کرسی بنشانند .

ترانه ۵۹ .. صحبتت در مورد حذف نکردن کامنت ۵۶ جهت جلوگیری از هرگونه سوءاستفاده های احتمالی قابل تقدیر است را در م


Mahshid 16:50 @ Mon, 16 Feb 04

اوخ .... يه خورده تقصير من شد... اول تکمه فرستادن پيام را زدم.. و ديدم که نگيرند را نوشته بودم بگيرند. بعد که صحيح کردم ..خودش سه بار فرستاده شده بود. خلاصه ببخشيد شبح جان. می شه اولی و آخری را پاک کنی ؟؟


manochehr 16:42 @ Mon, 16 Feb 04

atash ۶۳ عزيزم.
من کاملا با تو موافقم.درد ما مشترک است.زنده باشی.


atash 16:35 @ Mon, 16 Feb 04

منو چهر عزیز .. شناسنامه رژيم را ما همه می دانيم .. بيخود نبود که مردم از عشوه گری اصلاح طلبان واستعفا آنان حمایت نکردند .. وضع سیاسی آنقدرخراب است که تمامی تشکلات دانشجوئی و سازمان مجاهدين انقلاب اسلامی و نهضت ازادی و همه همه فرمان عدم شرکت در انتخابات می دهند درست کسانی که زمانی قدرت وسهمی در دستگاه حکومتی داشتند وجوانان را ودیگر اندیشان را درو کردندو بيرحمانه به چوبه دار آویختند . اعتراض ما مردم حق مسلم ماست بايد هر طور شده از فرصت ها نهایت استفاده را کرد و کل حاکميت استبداد را نشانه بگيريم


Mahshid 16:32 @ Mon, 16 Feb 04

شبح جان..
نمونه آشغال ريختن سرهمدیگر را می بينی ؟‌
شماره ۵۶ نمونه بارزش است.
اميدوارم آی پی او را مشخص کنی. و تمام آی پی های ديگری را که فراموش کرده اند که انسان را با سطل زباله اشتباه نگيرند.
اما وقتی که زباله ريختن را قانونی می کنيم ..نمی توانيم فقط بر سر گروه مشخصی زباله بريزيم ...يا می توانيم ؟؟؟؟؟


ترانه 16:30 @ Mon, 16 Feb 04

شبح عزیز!
هیج کامنتی را باسم توهین به من، ترانه لطفا پاک نکن و کسی هم در صدد دفاع بر نیاید این خواهش من است!


Mahshid 16:24 @ Mon, 16 Feb 04

شبح جان. می دانم که تو با خشونت موافق نيستی. به همين دليل هم نوشتم اگر اين جمله را در کامنتی می ديدم حتما آی پی را چک می کردم تا ببينم که کسی خودش را به جای تو جا نزده باشد . چون اين جمله اگر خشونت از طرف خودت نباشد حد اقل مجوز دادن به اعمال خشونت لفظی است.
شبح جان..من از ريخته شدن زباله هایشان بر روی سرم نمی ترسم. ( نمونه واضحش شماره ۲۹ ) من بهای دگر اندیشی خودم را همیشه پرداخت کرده ام . اما اين برخورد تو را متاسفانه دادن مجوز به لمپنيسمی که نام انقلابی بر خود گذاشته است می دانم.
از من می پرسی که زمانی که در تظاهرات ها عکس هيتلر می آورند و تقاضای اخراج مهاجران را می کنند چه می کنيم.. از تو می پرسم شبح جان..چه فکر می کنی؟ فکر می کنی که وقتی آنها می ايستند و دختران مهاجر را فاحشگان کله سياه می خوانند ما هم می ايستيم و آنان را پا انداز خطاب می کنيم ؟ و بعد هم سر بالا می گيريم که بعله بنده دارم مبارزه می کنم ؟‌
در سوئد تمام تظاهرات ها با نگهبانی پليس صورت می گيرد. وقتی که اسکين هد ها به صف حمايت از حقوق همجنسگرايان ( من هم در صف بودم ) حمله کردند و پليس ايستاد و نگاه کرد و دير وارد عمل شد . ما البته سعی کرديم که افراد را از مورد هجوم قرار گرفتن در امان بداريم ..اما من شخصا پليس را مورد انتقاد قرار ميدهم که به وظيفه خود عمل نکرد. وظيفه اش حفظ امنيت تظاهرات کنندگان بود در مقابل حملات معترضين . همجنسگرايان در ميان پليس و ارتش کمترين طرفداران را دارند. ( هر چند که در آن روز تعدادی پليس همجنسگرا هم در صف تظاهرات شرکت کرده بود)‌اما پليس گذاشت که ما بايستيم و فحش بشنويم و کتک بخوريم. چرا که احتمالا فکر نمی کرد که ما داريم از حق انسان دفاع می کنيم. اما در همانجا هم من به خودم این حق را نمی دادم که آنها را به باد فحش بگیرم. این شیوه را انسانی نمی دانم.
شبح جان.. وبلاگ ها و اینترنت برای انسان فارسی زبان بخصوص که از حق آزادی بیان برخوردار نیست امکانی را به وجود آورده است که به جای استفاده از مشت هایش در گفتگو و تبادل نظر از کلمات استفاده کند.
بسیاری هستند که اکنون که قادر به جر دادن یخه یا جویدن خرخره همدیگر نیستند با فحش دادن این کمبود را جبران می کنند. از تو صمیمانه می خواهم که این برخورد را موجه نکنی. در ستم دیده بودن مردم ما شکی نیست. اما اين مسئله هيچ برخورد خشونت آميزی را موجه نمی کند. لا اقل نبايد به آن جواز داد.
شبح جان..هميشه در تصورم تو جای بخصوصی داشتی و داری. می خواهم که همواره در تصورم تو آن کسی باشی که اگر روزی عده ای را ديدی که بر سر آخوند یا پاسداری ریخته اند و دارند او را به ضرب مشت و لگد از هم می درند ... او را از آن ميانه خارج کرده و به دست ماموران انتظامی بسپاری که طبق قوانين بين الملی که در مورد نقض حقوق بشر وجود دارد محاکمه و مجازات شود ..نه آنکس که خود نيز به ميان می رود و لگدی بر مغز او حواله می کند. يا آن که کناری می ايستد و به رهگذری می گويد : خوب مردم حق دارند. زجر زيادی کشيده اند.
اين را زياده بودن توقع من از خودت می دانی ؟
هر چند که عقوبت ناگزير را اين چنين تاب آورده ايم..اما نگذاريم که کلام سحر آميزمان از خاطر بگريزد شبح جان ...


manochehr 16:23 @ Mon, 16 Feb 04

در ادامه کامنت قبل.
اين زبان وفرهنگ اسلامی هاست(بابا لنگ دراز ۵۶).خودتان نگاه کنید ببینید دارید از چه دفاع می کنید. قداره بندانی که فقط فحاشی و کشتن در منطقشان است.


بابا لنگ دراز 16:13 @ Mon, 16 Feb 04

اين کامنت با ای‌پی:217.66.199.251
به دليل فحاشی حذف شد!


manochehr 16:13 @ Mon, 16 Feb 04

چه کسی خشونت می کند؟
رژيم جنايتکار ج.اسلامی ۲۵ سال است که مشغول ترور چه در خارج و چه در داخل می باشد. رژيمی که طبق آمارهای غير رسمی بيش از۱۰۰۰۰۰ هزار نفر را در زندانها کشته. رژيمی که باعث تن فروشی وسيعی در جامعه شده. رژيمی که خود کودکان کار را به وجود آورده. رژيمی که خود سازمانده پخش مواد مخدر در جامعه است. رژيمی که باعث فرار ميليونی انسانها از آن جامعه شده.رژيمی که انسانها را در ملع عام می کشد وسنگسار می کند. رژیمی که در آن زن انسان نیست/طبق قواعد قرآن و اسلام/ ونصف مرد(تازه در بهترین حالت) حق دارد. رژیمی که.......
اين وقايع هر روز در ايران اتفاق می افتد و در آنجا قاعده است و نه استثناء. اين خشونت هرروزه اسلام سياسی در آنجا است.
حال که ما می گوييم بايد اين انتخابات را بر سرشان خراب کنيم(دقت کنید٫ ما نه به ترور اعتقاد داریم ونه به کشتن انسانها ولی به انقلاب شدیدن معتقدیم). عده قليلی که هميشه در حاشيه رژيم پرسه می زدند و نگران وضعيت جسمی وروحی اين آيت الله و آن يکی بودند ویا کف زن خانم عبادی/ می گويند شما خشونت طلبيد واينبار به عنوان ضربه گير وسپربلای رژيم ظاهر می شوند. اينها هم شعور دارند و بخوبی می دانند که با رفتن اين حکومت آنها هم رفتنی هستند برای همين امروز نقش بودا وگاندی را بازی می کنند که در واقع خود را نجات دهند. ما باز هم تکرار می کنيم هيچ کس خواهان خشونت نيست اگر اين جانوران به زبان خوش بروند که مسئله حل است ولی چون زبان خوش حاليشان نيست ما در خروجی را به آنها نشان می دهيم. زباله که سهل است بايد بر سر اينها از آن بدتر ريخت.


دادامن 16:10 @ Mon, 16 Feb 04

مردم غیور مريوان امروز نيز مانند دو روز پيش به مراکز انتخاباتی مزدوران حمله ور شدند و سه پايگاه بزرگ انتخاباتی را به آتش کشيدند.. آنان همچنین تمامی اموال انتخاباتی را به مصادره خود درآوردند .... وضع مریوان امروز بسیار بحرانی است مریوان در شرایط نظامی ویژه ای قرار دارد ... ۷ یگان ضد شورش امروز صبح به مریوان یورش آوردند ...بیشتر مغازه ها تعطیل شده است ...


ترانه 15:23 @ Mon, 16 Feb 04

نامه سرگشاده زلزله زدگان بم به مسوولان

فهرست كمكهای جهانی به مردم بم را منتشر كنيد

http://social.iran-emrooz.de/more.php?id=3111_0_19_0_M


شبح 15:21 @ Mon, 16 Feb 04

نادر جان!
من نظر ۵۱ را قبل از خواندن نظر ۴۵ تو نوشتم. حالا نمي‌خواهم مفصل پاسخ دهم. اما تصور مي‌کنم تو متن مرا اشتباه فهميده‌يي! من نوشتم اگر حزب قدرت‌مندي وجود داشت که مي‌توانست مردم را براي قيام در روز انتخابات بسيج کند.حتما بايد اين کار را مي‌کرد. حالا بعد آفلاين در ايممورد خواهم نوشت.
به هر حال از اين که لحن‌ات را متمدنانه‌تر کردي متشکرم.
وقتي روي سر همه آشغال بريزي انوقت ديگه آشغال ريختن هم بي‌اثر مي‌شه!
وقتي به همه بگويي زرزر نکن و روباه صفت هست وموش ... نصبت دهي آن‌وقت آن وقتي هم که اين‌ها کاربرد دارند ديگر کاربرد نخواهند داشت!


شبح 15:13 @ Mon, 16 Feb 04

نادر عزيز!(10)
سعی می‌کنم توهين‌های‌ات را ناديده بگيرم تا بدانم چه می‌خواهی بگویی؟
1- می‌نويسی:" و چرا از اين فرد بودن به ناموثر بودن می رسی و بعد محافظه کار می شوی و اين محافظه کاری را تبليغ می کنی؟" آيا تو به ناموثر بودن "فردبودن" اعتقاد نداری؟ من تصور می‌کردم اين تو بودی که هميشه می‌گفتی بايد فعاليت فردی را کنار گذاشت و فعاليت جمعی کرد. حالا اگر من همه جا در عمل اجتماعی نشان بدهم که "فردبودن" انسان را آسيب پذير می‌کند و تحليل‌‌گر را به محافظه‌‌کاری يا انقلابی‌گر عقيم و ناموثر می‌کشاند تو بايد احسنت بگویی يا با ناسزاگویی محکوم کنی؟
2- آيا اگر تحليل کسی يا جريانی اين بود که قيام در مرحله‌یی از انقلاب يا روز خاصی اشتباه است نشان از عقب‌مانده‌گی و جبونی دارد؟ آيا لنين و بلشويک‌ها که قيام 1905 را نارس می‌دانستند جبون و عقب‌مانده بودند؟ آيا شجاعت در اين است که چشم بسته و بدون تحليل مشخص سر خود را به ديوار بکوبيم؟ البته سر ديگران را به ديوار بکوييم و خودمان حس قهرمانی بهمان دست دهد؟
3- نوشته‌یی "در نظرخواهی قبليت من در مورد عمل در روز انتخابات نوشتم. ايرادی به آن داری؟ آن را تبليغ برای فرستادن مردم جلوی جوخه آتش رژيم ارزيابی می کنی؟" آيا من تو را متهم به فرستادن مردم جلوی جوخه‌ی آتش رژيم کردم؟ بگذار چيزی را بگوييم مگر می‌شود بدون جلوی جوخه‌ی آتش رژيم رفتن انقلاب کرد؟ اگر تو در اين مورد دچار خوش‌باری هستی و تصور می‌کنی انقلاب و اعتراض در داخل کشور مانند خارج کشور بی‌خطر است در اشتباهی من مدافع انقلاب هستم هر چند می‌دانم خودم و فرزندان و دوستان و همسايه‌های‌مان جلوی اين جوخه قرار داريم در همين وب‌لاگ نوشتم نبايد از هزينه‌های انقلاب ترسيد هيچ انقلابی به اندازه‌ی فاجعه بم يا تصادفات راننده‌گی خسارت به بار نمی‌آورد. پس دليل اين که می‌گوييم روز انتخابات نمی‌شود دست به راه‌پيمایی زد همانطور که واضح نوشته‌ام به اين دليل است که من به عنوان فرد و شما به عنوان حزب توان اين که چند ده هزار نفر را در خيابان‌های تهران و شهرهای بزرگ بسيج کنيد و نماشي قدرت بدهيد ندارم و نداريد! حالا يزد دور است گز که نزديک است. اگر شما در روز جمعه در تهران چند هزار نفر را بسيج کرديد و توانستيد قيامی را سازمان دهيد ننگ بر من که در آن شرکت نکنم حتا اگر آن را غلط بدانم!
4- جالب است احتمالا روز شنبه شبح را متهم خواهی کرد که با روباه صفتی باعث شد جلوی قيام مردم گرفته شود! نوشته‌یی:" چند روز تا انتخابات مانده است. تو در اين چند روز در صف نان و مهمانی های خانوادگی و به هنگام چای خوری با همکاران، اين حرفها را اگر بزنی فعالانه در عقب کشاندن جامعه نقش بازی خواهی کرد. آنهايی را که شايد در تدارک اعتراضی در محله ای هستند به ترديد خواهی انداخت، آنها را آدمهای بی اثر و ناتوان خواهی کرد. اينها به نفع کيست؟" دی‌شب که داشتم از سرکار به خانه برمی‌گشتم يکی از هم محله‌یی‌ها پس از احوال‌پرسی گفت: از انتخابات چه خبر؟ گپ و گفتی بينمان رد و بدل شد بعد همسايه‌مان گفت:آقا ما امسال هم مثل هر سال روی شما در چارشنبه‌سوری حساب کرديم قرار شده فک و فاميل‌مون را جمع کنيم تو محله‌ی خودمون نذاری بری مسافرت! نادر جان! می‌دانی چرا در محله‌ی‌مان صاحب آب‌رو هستم چون می‌دانند در کنار آن‌ها هستم در شادی‌ها و غم‌های‌شان در اعتراضات‌شان و می‌دانند هرگز روباه صفت نبوده‌ام و هرگز موش شدن را تبليغ نکرده‌ام اما هرگز هم حرفی نزده‌ام که ديگران بابت‌اش هزينه کنند. به تو قول می‌دهم من توی دل هيچ کس را خالی نکنم. اما از من نخواه به چيزی که اعتقاد و باور ندارم عمل کنم.
دونکته‌ی نسبتا بی‌ربط
1- دی‌شب مجری تله‌ويزيون با خنده و بشاش می‌گفت: فضای انتخاباتی انقدر گرم شده است که در بعضی از شهرستان‌ها طرف‌داران کانديداهای مختلف به پاره کردن پوسترهای يکديگر پرداخته‌اند و حتا کار به کتک کاری هم کشيده شده است و اين نشان می‌دهد رقابت جدی است!
2- الان کسی لطيفه‌یی تعريف کرد: يکنفر در رمی‌جمرات آنجا که حاجی‌ها سنگ به شيطان می‌زنند خواب‌اش برد بعد شيطان به خواب‌اش آمد و از او تشکر کرد که آب‌روداری کرده است و به او سنگ نزده است. و بعد گفت اگر آرزوی داری بگو تا برای‌ات انجام دهم. حاجی خواب‌رفته گفت: راست‌‌اش را بخواهي در اين سفر حج و با اين گرمای هوا و دوری از عيال اگر بعد از بيرون آمدن از احرام حوری در زمين مرحمت کنی تشکر می‌کنم. شيطان عصبانی شد و گفت: بروخجالت بکش من بنده‌گی خدا را نکردم بيام جاکشی تو را بکنم!


atash 15:12 @ Mon, 16 Feb 04

دوستان .. من نمی گويم روز انتخابات به دشت وصحراپناه ببریم .. انسان ها را دعوت به کوه نوردی نکنم ..شهر را نباید خالی کرد .. احتمال بگذاریم مردمی هستند که در چنین روزی دست به اعتراض بزنند .. آنها را ناجوانمردانه تنها نگذاریم . در خيابان بمانیم و اطراف صندوق های رای گيری پرسه بزنیم واوضاع را بسنجیم .. مثل واقعه ای که در مريوان پيش آمد.. مردم دو سه روز پشت سر هم بساط انتخاباتی را روی سر ماموران رژيم خراب کردند .. احتمال هم هست که چنين اتفاقی نيفتد . اما فعال بودن و حضور ماشرط زنده بودن ماست . آن انسان هائی که از دست حکومت به ستوه آمدند وطغيان می کنند وبراستی چيزی هم برای از دست دادن ندارند آنجا می ایستند تا بدستش بياورند ..

کسانی هم که زيادی دمکرات هستند و در خارج زندگی می کنند ومی ترسند پرتاب کاغذ های مچاله شده سطل آشغال از سوی معترضین صورت افرادی را که در رای گيری شرکت کردند بخراشاند پيشنهاد می کنم با ما هم صدا شوند و روز سیاه انتخاباتی رژيم را در خارج سياه تر کنند.


آنهماني 15:09 @ Mon, 16 Feb 04

نظر دهنده محترمي كه نام جانوري عربي بر خود دارند كه گويا در فارسي معني شير ميدهد و رفتارشان به زعم من براي كساني كه ميخواهند يك مطالعه موردي در اكوسيستم ذهني خرده بورژوازي امروز ايران داشته باشند بسيار تيپيك است شبح را به دليل اينكه حق مردم تحت ستم ايران می‌‌داند که روی سر مدافعين حكومت ( موافقين راي دادن) زباله خالی کنند و توصيه كرده ان موجودات فعلا اين‌طرف‌ها پيدايشان نشود. متهم به زير پا گذاردن دمكراسي كرده است.
اين استنباط كه گويا از ربط بحث خشونت و دمكراسي! در ذهن مبارك شير خشونت ستيز ما به تلالو رسيده همان بجث تكراري و از مد روزي افتاده سالهاي ماضي دوره ظهور حماقت و بازي خوردگي چندباره خرده بورژوازي ماست.
چنين درك سطحي از بحث عدم خشونت تنها به كار حاكمان ميآيد كه مردمان را حمار كنند( نه اسد) و به آسودگي به حكومت و غارت چند صباحي ديگر بپردازند.
حضرات محترم حتي همان گاندي كه ساتياگراها و آهيماي او را مستمسك قرار داده و ابدا چيزي از ان متوجه نشده ايد بد نيست بدانيد هميشه از وضعيت درگيري استقبال ميكرد و هميشه در مركز و قلب درگيريها بود. او مي خواست از دولت و حكومت سلب حيثيت كند و آن را پيش مردم چنان بي اعتبار كند كه مردم از همكاري با حكومت احساس شرم كنند ( همين كاري كه شبح ميكند). او خشونت جسماني را حاصل خشونت انفعالي( مثلا همين كاري كه همچون شير لينك شبح را از صفحه خود حذف كرديد) ميدانست با اينكه او انساني بود كه در 70 سال پيش ميزيست اما مثل فرهيختگان! خرده بورژواي سالهاي قبل ما درك يك بعدي ساده نگر و احمقانه از شيوه هاي مبارزه!!! نداشت....
نه دوست چرچيل من امروز حتي ديگر خردسالان ما هم با اين شير رنگ كني ها بازي نميخورند لطفا سرگرمي فكري ديگري دست و پا كنيد پيشنهاد ميكنم قبل از شروع اين سرگرمي تازه خيلي خيلي جزئي مطالعه كنيد براي كلاس لازم است.


شراگيم 12:57 @ Mon, 16 Feb 04

سلام شبح جان بابا...:) خوبی؟ راستش يه نيم ساعتی با این هزینه های کمر شکن اینترنت ميخ اين وبلاگ و نظر خواهی هاش بودم...چقدر دلم میخواد زودتر جمعه بشه...اون پیش بینی قبلی من که نادرست از آب دراومد(همون جنگ زرگری!) واقعا بهم ثابت شد وقتی شبح که ۶۴ تا پیرهن و ۴۳ تا شلوار و تعداد نامتنابهی زیر پوش بیشتر از من پاره کرده وقتی چیزی میگه همینجور کشکی و کتره ای نمیگه...ولی بذار یه پیشگویی هم از انتخابات اول اسفند بکنم...شاید این درست در اومد...چیزی که مسلمه به جز یه درصد کمی از جیره خوران رژیم و یه درصد کمی هم از آدمهای شوت! جمعه پای صندوق نمیرن(البته در تهران...متاسفانه تو بعضی از شهرستانها مردم واقعا مغزاشون پنج میزنه...چون جمعیت محدوده رقابت انتخاباتی یه جور کل کل شده مثلاا بین صنف قصابها و نونواها...و متاسفانه همین کل کل و امتیازاتی که نماینده منتخب میتونه برای شهرستان کوچکش و حامیانش بعد از نمایندگی بگیره ممکنه(میگم ممکنه!) یه جور تب انتخاباتی کاذب رو توی شهریستانهای کوچک به وجود بیاره...مثلا من دو روز پیش توی گلپایگان که بودم توی دهات های اطراف رو در هر خونه ای طرف عکس مثلا مش قربانعلی سوخته سرایی رو چسبونده بود و خونه بغلی مثلا حاج غلامحسین نسوخته سرایی رو زده بود...!! )


nasrin 12:41 @ Mon, 16 Feb 04

آن متاعی را که در بازار نبود مشتری
ابله است آنکو درون آرد به بازار ای وزير

«حبيب يغمائي»


نادر بکتاش 11:53 @ Mon, 16 Feb 04

۴۵


11:51 @ Mon, 16 Feb 04

حق مردم تحت ستم ايران می‌‌دانم که روی سرشان زباله خالی کنند (شبخ)

روانکاوان و روانشناسان لطفا اين جمله را تفسير کنند و کشف کنند که شبح در حال نوشتن اين جمله چند درصد با تربيت بوده، مست بوده؟، يا پنج دقيقه قبلش با همسرش دعوا کرده؟، يا توهين صاحب کارش را شنيده و دم نزده و در عوض خشمش را روی موافقين رای دادن خالی کرده؟، و يا دو هفته است رابطه جنسی نداشته و قوانين فرويدی تحريکش کرده؟، يا در ناخودآگاهش زباله نقش مهمی ايفا کرده؟، يا يا يا ....

با عرض معذرت از شبح عزيز. دوست من اگر کسی علاقمند باشد بحث می کند، اگر هم نحواست آزاد است که بحث نکند. ديگر رفتن در عالم حدسيات و حالات مثل کار شاه و خمينی می ماند که هر محالفی را می گرفتند کلی هم مجله پورنو و ويسکی و وافور در خانه اش جمع می کردند.

سوال و بحث اصلی من ساده و روشن بود. از چپ تا راست (نمونه ايران امروز را هم آوردم) مشاهده می کنند و يا فعاليت می کنند که روز انتخابات تبديل به روز اعتراض بشود. تو فراخوان آرامش می دهی. نظرت است، چرا به جای دفاع از آن، و يا در صورت متقاعد شدن تغيير آن، الکل سنج جلوی من می گيری.
مساله سياسی و مهم و مورد مشاجره است. اسد نه به خاطر بی تربيت بودن و يا مست بودن تو، بلکه صريحا به خاطر نظرات مخالفت لينک تو را برداشت.

جمله ای که از تو نقل کردم چه چيزی را نشان می دهد؟ که جامعه وارد مرجله ای شده که نظرات مختلف در اذهان بلافاصله به عنوان عمل اجتماعی تجسم می شوند و سنگينی و ابعادی واقعی به خود می گيرند. همين است که آدم بانزاکت و موقری مثل تو را مدافع زباله انداختن روی سر ديگران می کند. تو در يک طرف مردمی را می بينی که تحريم گر هستند و با آنها موافقی، در طرف ديگر کسانی را که موافق رای دادن هستند و با آنها مخالفی، سنگينی و معنای واقعی اين نظرات را در جامعه تجسم می کنی و در نتيجه آنها را لايق زباله می دانی. احتمالا يک ماه پيش چنين حرفی را نميزدی چون روند سياست به اينجا نرسيده بود.

من هم در يک طرف مردمی را می بينم که ماههاست دارند اعتصاب و اعتراض می کنند و خودشان را برای اعتراض در روز انتخابات آماده می کنند، و از طرفی تويی که می خواهی مردم را به خانه بفرستی. آيا احازه می فرمائيد که من هم عصبانی بشوم؟ يادآوری می کنم که من از زباله ريختن روی سر تو حمايت نمی کنم، صرفا نظرت را نقد کردم و سوال طرح کردم.


شبح 11:29 @ Mon, 16 Feb 04

متين جان!(۴۳)
چه دوست داشته باشی چه دوست نداشته باشي اين نظرت نظري کاملا سياسي است!
مينا جان!(۴۲)
ترس‌ات غيرواقعي نيست اما بايد بر آن غلبه کرد! تصور نمي‌کنماين‌بار زمين‌خوردني در کار باشد. راه صعب و دشوار است اما ينده روشن و تابناک است. مي‌داني مردمي که چيزي براي از دست دادن ندارند دلير مي‌شوند. آيا ما چيزي براي از دذست داد ن داريم؟ آيا وضعيتي نکبت‌بارتر از آن‌چه در آن به‌سر مي‌بريم متصور است؟


matin 10:50 @ Mon, 16 Feb 04

من برا سياست نظر نميدم.
شاد باشی.


mina 10:31 @ Mon, 16 Feb 04

واقعا می ترسم....می ترسم ايندفعه اگه زمين بخوريم...نتونيم بلندشيم.........


mina 10:31 @ Mon, 16 Feb 04

واقعا می ترسم....می ترسم ايندفعه اگه زمين بخوريم...نتونيم بلندشيم.........


شبح 10:29 @ Mon, 16 Feb 04

امیر جان!(5)
من هم با کسانی از آن دست که از نخوردن مهر در شناسنامه‌ی‌شان می‌ترسند روبه‌رو بوده‌ام اما تعدادشان بسيار اندک است. اکثر مردم ديگر می‌دانند با اين حربه‌ها کسی را نمی‌توانند از ميدان خارج کنند من هميشه خودم را مثال می‌زنم!

مهران عزيز!(8)
حرف‌های تو کاملا درست است اما يالاخره اين مردم هستند که بايد اين کارها را بکنند. من هم مانند تو اميدوارم که در روز جمعه سيل جمعيت معترض پلاکارد به دست با مشت گره کرده به خيابان‌ها بيانيد و اجازه ندهند انتخابات برگزار شود. اما اگر چنين پيش‌بينی نداريم آن‌وقت حرکت‌ها کوچک و اعتراض‌های محدود و چريکی بزن‌دررویی دردی را از انتخابات دوا نمی‌کند و بيشتر موجب بهره‌برداری رژيم می‌شود.
به هر حال روز جمعه فرا می‌رسد و معلوم می‌شود چه اتفاقی خواهد افتاد. از ته دل آرزو می‌کنم چنان شود که تو می‌خواهی.

مهران بهاری عزيز!(9) تنهای عزيز(13)
وای چقدر مهران! خدا زيادش کنه!
دليل پيش‌بينی دشوار حرکت مردمی از جنس و بافت طبقاتی مردم ايران بحث تئوريک مفصلی را می‌طلبد اما بعضی حرکت‌ها را به ساده‌گی می‌توان پيش‌بينی کرد. مثلا در انتخابات شوراهای اسلامی من قلطعانه پيش‌بينی کردم که شرکت مردم در انتخابات بسيار اندک خواهد بود. اين پيش‌بينی را هيچ کدام از جناح‌های رژيم نداشتند. جناح راست رهبر را فرستاد خارج از تهران تا بتواند شورای شهر تهران را باطل کند و رای آقا باطل نشود دوم خردادی‌ها و ملی مذهبی‌ها که سر از پا نمی‌شناختند.
پيش‌بينی درست مهم‌ترين عامل موفقيت گروه‌های سياسی است.

کنج‌کاو عزيز(16)
هميشه همينطور است. وقتی مواضع‌ات اصولی باشد هم از دون‌کيشوت‌هایی که به بيماری کودکانه‌ی چپ‌روی گرفتارند ناسزا می‌شنوی هم از سوی راست‌های هراسيده و مذبذب! مهم داشتن مواضع اصولی است بدون هراس از راست يا چپ ناميده شدن. آن چه را وجدان‌ات می‌گويد بايد عمل کرد. ترسيدن مذموم است به‌خصوص ترس از ترسو ناميده شدن!

اسد عزيز!(11)
مسلما من منظور م تو يا هيچ کس به‌خصوص ديگری نبود. اما دوست عزيز بايد هشدارم را می‌دادم تا بعدا کسی گله‌مند نشود. ديدی که امور خارجه‌ی کشورها هم معمولا به اتباع خود هشدار می‌دهند که به فلان کشور سفر نکنيد جو آن‌جا ملتهب است. من هم خواستم هشدار بدهم که بعدا کسی گله‌مند نباشد. حالا با تو که انتخابات را تحريم می‌کنی و قبلا هم کردی که مشکلی نداريم.

مهشيد عزيز!(19)
من ذاتا آدم خشنی نيستم! حتا ديدی که توصيه کردم تخم‌مرغ گنديده پرتاب نکنند و به هو کردن بسنده کنند! حالا تو به سوآل من پاسخ بده اگر فردا در سوئد راست‌گرا‌ها بخواهند در خيابان راه‌پيمایی کنند و عکس هيتلر را بياورند و خواهان اعدام هم‌جنس‌گرا‌ها شوند چه می‌کنی؟ به آن‌ها گل و لب‌خند هديه می‌کنی؟

منوچهر عزيز!(30)
مست بودن برای بکتاش(21 و 15) عزيز با آن نظرات مشعشع توهين نيست نوعی تعريف است. چون احتمالا منظور اين دوست(28) اين است که نظرات واقعی بکتاش اين نيست بلکه الکل کمی عصبی‌اش کرده است.
راستی منوچهر جان! منصفانه است که نظرات(28) را توهين آميز بدانی ولی نظرات(21 و 15) را نه؟


ارنستو چه گوارا 9:51 @ Mon, 16 Feb 04

با اجازه ميخواهم سنتي سياسي و کليشه اي را در اينجا رد کنم. آنهم اينست که : "تنها روش پيشنهادي من براي مبارزه درست است" . روشهاي مختلف بازتاب مشخص مبارزه طبقاتي و اميد و نا اميدي در گرايشات سياسي است که بايد وجود داشته باشد تا مثل انقلاب 57 جنبش به انحراف کشيده نشود. يکي از دوستان ميگويد در خانه بمانيم – ان يکي ميگويد برويم به پارک –يکي ميگويد برويم در خيابانها مثل چهار شنبه سوري و شادمان باشيم –آن يکي ميگويد ما اعتصاب معلم ها را سازمندهي ميکنيم .يکي هم ميگويد مقاومت هاي محلي درست است. آن يکي ميگويد بوق ماشينها بصدا در