یکشنبه، 19 بهمنماه 1382 | February 08, 2004

مجلس گردن‌باريک‌ها و اسکناس‌های دو هزار تومانی

خبر انتشار اسکناس‌های دوهزار تومانی دی‌شب منتشر شد! البته هنوز چشممان به جمال اين اسکناس‌ها روشن نشده است و جيب‌مان به حضور انورشان منور نگرديده، لحظه‌شماری می‌کنیم يکی به کف آريم نه از برای خرج که برای ريسيدن[1] در مسجد شاه هم بهای گزاف‌تری را آفتابه‌دار طلب می‌کند شوق ما برای ديدار اين اسکناس‌های دوهزارتومانی اشوق است و آن ديدن جمال روی نقشی است که اين اسکناس‌ها به آن منقش شده‌اند. از آن روی که اسکناس‌های هزار تومانی به نقش نايب بر حق آقا امام زمان مزين است و بالاتر از نايب، ديگر خود آقا ست. محتمل ديديم دو هزار تومانی‌ها به نقش خود آقا مزين باشند. سعادت ديدن روی مبارکشان را که نداشتيم اميدواريم سعادت ديدن عکس مبارکشان را داشته باشيم.
در اين افکاريتات مشوقانه بوديم که به صرافت افتاديم اگر روند تورم همين‌سان بالا رود و کار به اسکناس‌های بالاتر بکشد. بی‌گمان بعد از آقا نوبت به باری‌تعالا می‌رسد! آنوقت مردم هميشه در صحنه (صحنه‌ی خيمه‌شب‌بازی) آن می‌بينند که موسا کليم الله توان ديدن‌اش نداشت و کوه تور (طور) توان بر دوش کشيدن‌اش.
در اين رويا بوديم که به خواب اندر شديم و در خواب جبرئيل بر ما ظاهر شد و اسکناس دوهزارتومانی منقش به تمثال مبارک آيت‌الله جنتی دامت افاضاته در دست، اين ابيات از جانب باری‌تعالا تقرير فرمود:
تو ای اشبح[2] که هستی چرب‌بالا[3]
زبان‌ات دشمن شيخ است و ملا
تو که لاف شعور و فهم داری
حقايق را بدانی پست و بالا
نمی‌دانی که را هست اين همه کار
در اين ملک سراسر پر ز ملا[4]؟
نمی‌دانی چه کس مجلس بسازد
چه کس را نيست از هيچ‌اش مبالا[5]
نمی‌دانی چه‌کس بر سر گذارد
کلاه و شال و عينک بر مکلا
گزينش می‌کند مور و ملخ را
کمر تا می‌کند بی چفت و لولا
چو افسار از لگام‌اش می‌دراند
چو جيغ‌اش می‌رود از سقف بالا
همه گردن کلفتان جيد[6] گردن
مثال پشم در دستان جولا[7]
همه ترسان ز نام جنت او
ولی و رهبر و باری تعالا؟
از شنيدن نام و ديدن هيبت دربان و نگهبان ياسا[8]ی حکومت، خوی کرده از خواب پريدم و باقی ابيات ابتر ماند.
حکايت:
قد کوتاه‌يی جناب جنتی مرا ياد حکايتی از عبيد انداخت[9] تقرير به حال آن چنين است که: نماينده‌ی کوتاه قامتی نزد رهبر شد جهت تظلم‌خواهی رهبر فرمود: رو که کس را توان جفا کردن به کوتاه قدان نيست. نماينده‌ی رد صلاحيت شده به زبان آمد که: حضرتا قد من به بند انگشتی فزونتر از جناب جنتی است! رهبر را از اين حکايت خوش آمد حکم حکومتی فرمود و وی را در ليست دويست نفره گنجاند.

مجلس گردن باريک‌ها
مجلس گردن کلفت‌های‌تان که اين بود وای به حال مجلس گردن باريک‌های‌تان!
حال دوستانی که دل‌شان برای رای دادن قنج می‌زند و به هر ترتيبی می‌خواهند پای‌صندوق بروند رای بدهند اين‌بار به جای "بد" و "بدتر" بايد بين "باريک" و "باريک‌تر" دست به انتخاب بزنند! حالا خوب است که کار به قطر کشيده است اگر به طول می‌کشيد و قرار بود بين "دراز" و "درازتر" يکی را انتخاب کنند چه می‌شد. تصور کنيد آقا به‌جای اشاره به کلفتی گردن نماينده‌گان به درازی زبان‌شان اشارت می‌فرمود! آن‌وقت نماينده‌گان در نشان دادن کوتاهی و درازی‌شان صف می‌بستند! و دوستان رای دهنده تفحص می‌کردند در باب درازی و کوتاهی داوطلبان جهت رای دادن. حالا خودتان تخيل کنيد وب‌لاگ‌يست‌های موافق شرکت در انتخابات برای معرفی کانديداهای خود چه بساطی بايد راه بياندازند و از درازی و کوتاهی نماينده‌گان بحث کنند و به زور وياگرا[10] هم که شده بخواهند عده‌یی را بفرستند مجلس! قربان آقا که هميشه بن‌‌بست شکن است و گره‌بازکن که بر دهان مبارکشان لفظ "کلفتی" جاری شد نه "درازی"
گفتيم "گره‌بازکن" مانده‌ايم که حضرتشان چگونه يک‌دستی گره باز می‌کنند! شايد به همين دليل است که مملکت اين‌گونه به هم گوريده است! (اشتباه تايپی نيست و "ر"، "ز" نباشد! همان "گوريده" درست است.)

پی‌نوشت: با تشکر از مهشيد عزيز که چند سکته از شعر را گرفته! چی فکر کرديد مهشيد فقط موجب سکته نمی‌شه بعضی وقت‌ها سکته گيره!
--------------------------------------------------------------------------------
[1] - ذيل اين لغت در ده‌خدا آمده است: تخليه‌ی شکم کردن وريدن.
[2] - بر وزن افعل به معنای بسيار شبح! مانند اکبر به معنای بسيار کبر!
[3] - قد بلند.
[4] - حيفمان آمد حال که قافيه چنين نيکو برگزيده‌ايمبه يک "ملا" بسنده کنيم!
[5] - مخفف مبالات، ترس داشتن، باک داشتن. می‌توانيد به فتحه‌ی "م" به معنای "مبال" جای بول و ادرار!
[6] - درازی و باريک شدن گردن.
[7] - نساج و بافنده.
[8] - قانون، به قوانين حکومتی چنگيزخان مغول هم گفته می‌شد.
[9] - اصل حکايت چنين است: نوشيروان روزی، بدادرسی نشسته بود مردی کوتاه قامت فراز آمد و بانگ دادخواهی برداشت. خشرو گفت: کسی بر کوتاه قامتان ستمنتواند کرد. گفت: شهريارا، آن‌که بر من ستم راند، از من کوتاهتر است. خسرو بخنديد ودادش بداد. (کليات عبير زاکانی، لطايف-رساله‌ی دلگشا، ترجمه‌ی حکايات عربی، ص251، مصحح عباس اقبال
[10] - دراز کننده‌ی بعضی از اعضا!

February 8, 2004 10:33 PM

بهنام 20:38 @ Sat, 15 Jul 06

mitoni baram sheraei az ghamo dard o tanhaei bego mamnon misham matnam dashti bede dastet dard nakone.


3:42 @ Mon, 6 Sep 04

AUTHOR:
EMAIL:
IP: 217.219.22.135
URL:
DATE: 09/06/2004 03:42:45 AM


4:53 @ Tue, 13 Apr 04

AUTHOR:
EMAIL:
IP: 64.203.129.94
URL:
DATE: 04/13/2004 04:53:45 AM


4:47 @ Tue, 13 Apr 04

SHABAH


شبح 16:18 @ Sun, 15 Feb 04

دوستان عزيز!
از اين که مسافرتی ناخواسته موجب دوری‌ام از وب‌لاگستان شدن! اين مسافرت مانند مسافرت ايون ريبکن رقيب ولاديمير پوتين چنانکه هاله‌ي عزيز (90) گفت از سر سياست‌بازی نبود. اما تصديق می‌کنم که به موقع و رهایی بخش بود و مرا از شرکت در مباحثاتی خسته‌گننده معاف داشت.
نمی‌دانم بر شهامت اخلاقی ره‌گذرثانی عزيز (81) سر تعظيم فرود نياورم کاش همه‌ی ما از او بياموزيم که پيرو حق و حقيقت باشيم حتا(به‌خصوص) وقتی برعليه خودمان يا نزديک‌ترين دوستانمان باشد. متشکرم ره‌گذر جان!
از همه‌ی دوستان که در غياب من چيزی ننوشتند و کاری نکردند که حذف لزومی داشته باشد سپاسگزارم. اين نشان دهنده‌ی عمق شعور و تمدن خواننده‌گان و نظرگذارن اين وب‌لاگ است.


آوات 13:21 @ Sun, 15 Feb 04

خيلی بامزه بود خيلی


زهرخند 19:13 @ Fri, 13 Feb 04

شبح جان آپ ديت کن عزيز دل .آپ ديت کن جان دل.


پیام ایرانیان 0:26 @ Fri, 13 Feb 04

سلام بر شما دوست گرامی

از خواندن مطالب زيبايتان بسيار لذت بردم / اين چند کلمه را نوشتم برای شروع آشنائی / چون چند بار تا حالا اومدم اما کامنت برای شما نگذاشته بودم / بدرود


اسد 15:39 @ Thu, 12 Feb 04

ترانه خانم،
من سر در نياوردم الان چه چيز را مي خواهي ثابت كني، اين ها كه اينجا كپي كرديد چه ربطي به شما دارد و كجايش خواسته كسي را حذف كند؟؟ خودت را اذيت نكن، اين ها را كه گفتي لينك اش را هم قبلن دادي، اگر واقعن براي كسي مهم باشد مي رود و مي خواند و به بدي يا خوبي افكار من و مظلوميت شما پي مي برد!!
من و شما هم حووي هم نيستيم كه عزيز! دنيا بزرگ است، شما راه خودت را برو و من هم راه خودم را. شما ديروز بي هيچ دليلي به من پريديد و تهمت زديد! ... باز مي گويم، اگر در خانه كس هست يك حرف بس است. اگر فكر كردي تو را دشمن خود پنداشته ام كه اين حرف را زدم اشتباه مي كني! من با دشمن اصولن گفتگو نمي كنم تا چه برسد نصيحت و اگر مرا دشمن پنداشته اي، متاسفم.
صحبت هاي كنوني هم كه اينجا هست و مي ماند، اگر واقعن به زعم شما، اين دشمني شخصي من به شما دوست نديده و نشناخته براي كسي جالب باشد، كه فكر نمي كنم باشد، مي خواند و قضاوت اش را مي كند، پس خيالت راحت باشد. آن ها هم كه به طور مرتب مي آيند اينجا هم عملكرد مرا ديده اند و مي بينند و با توجه به نظر شما لابد خودش افشاگر خودش خواهد بود. در مورد شما هم به همچنين! پس راحت باش.
اگرهم كامنت قبلي مرا منصفانه بخوانيد مي بينيد كه من به تعلقات حزبي شما ايرادي نگرفتم بلكه تنها براي بيان اين دو نكته ابراز كردم:
1- بگذار كه محيطي داشته باشيم كه هر كس بتواند عقيده اش را با خيال راحت بيان كند!
2- اگر نمي پسندي ديگران به تو توهين كنند پس نپسند كه با ديگران اين طور رفتار شود!
اگر قبول داشتي عمل كن و اگر نه هم نه، من همچين جسارتي نمي كنم وتعلقات حزبي ات اصولن چه ربطي به من دارد كه بخواهم به قضاوت بكشم؟

ديگر چيزي براي گفتن نيست، الان هم به خاطر تمام كردن كاري ۳۲ ساعت نخوابيده ام و بيشتر از اين هم نه چيزي براي گفتن است و نه حوصله اش.

من هم اصولن آدم غمگيني هستم و ربطي به اين صحبت ها هم ندارد ولي براي تو دلي شاد آرزومندم:)
پس با اجازه تمام اش مي كنيم. سلامت و شاد باشي.


ترانه 11:14 @ Thu, 12 Feb 04

اسدجان ۱۰۹
از كي/چه وقت موافق آزادي شدي و دست از بقول خودت٬ سوسو آمدن٬ / فتنه گری(۶۰)و(۸۴) برداشتي؟
سعيد و نانا را بگذار كنار.اين نوشته بخشی ازحرفهای توست:
٬من نمي فهمم كه بياييم اينجا و از چنايت هاي اينها و مظلوميت هاي مردم صحبت كنيمو غم و دردي كه قلب مهربانمان را مي فشرد را به مقايسه بگذاريم چه فايده اي دارد.
اينكه با احترام مذهبي گونه به خلق و مبارزان گذشته مانع انديشيدن آزاد بشويم.....٬
اينها را نه در مورد نانا نوشتی نه سعيد!
اما در مورد هر كس ديگری نوشته باشی(تهمت هم نمی زنم كه ميتواند ترانه باشد)
داشتی دلسوزانه (زيركانه)نظرات خودت/روش خودت رابرای حذف / از ميدان بدر بردنشان پيشنهاد ميكردی.
اسد جان آزاد انديش مي داند كه گفتگوهای فردی بدور از بحث های سياسی ربطی به اشاره به تعلقات حزبي ندارد اما مدعيان بی ربط به آزادی از هر حربه ای در هر جايي استفاده مي كنند!
ضمنا خوش حالم كه از بازي /دامي كه براي من ترتيب داده بودي سربلند بيرون آمدم!! نگاهی به اطراف بكن!!
غمگين نباش!
بگذريم.


اسد 6:04 @ Thu, 12 Feb 04

ترانه جان،
باز هم مي گويم، دست از اين سوسو آمدن بردار!!! هم به خاطر صلاح و سلامت آن كسي كه دوست اش مي نامي و هم به خاطر پيشرفت آمال و آرزوهاي زيبايي كه داري!

سعي كن يك محيط سالم و دوستانه درست كني! با اين روش ها قدمي در راه رسيدن به آن هدف هاي زيباي انساني بر نمي داري!
سعيد دشمن من و تو نبود! من با حزب تو هم اختلافات زيادي دارم ولي هرگز نه اهانتي به آنها كردم و نه با ساختن جو تهديد و شانتاژ مانع از صحبت كردن آن ها بوده ام.
تو هم بگذار كه محيطي داشته باشيم كه هر كس بتواند عقيده اش را با خيال راحت بيان كند!
اگر نمي پسندي ديگران به تو توهين كنند پس نه پسند كه با ديگران اين طور رفتار شود!!!

ديگر ختمش مي كنيم اگر اجازه مي دهيد.


اسد 1:10 @ Thu, 12 Feb 04

بسيار خوب جناب كنج كاو،
اين مثالي كه آوردي عمق پايبندي ات را به حقيقت جويي نشان داد! به من تهمت نسبت دادن سگ و كفتار به «خوانندگان»!! اين وبلاگ را مي خواهي بچسباني و بعد اين دو تا جمله را مي نويسي و خيلي مزورانه راه فرار را هم در يك پرانتز باز مي گذاري كه ...!
اما من منظورم مشخصن اينجا به نانا نبوده است، چرا كه اين بيچاره هميشه به اسم مي نوشته و اتفاقن حدس مي زنم كه بايد كل اين مطلب را خوانده باشي و بداني كه علت نوشتن اين كامنت اصلن حمله به من نبوده و من آن را من بعد از رفتن سعيد (با وجود اختلاف اساسي در جهان بيني ما دو نفر با هم!!!) نوشتم و اين ناناي بيچاره كه شما همش مي خواهيد پايش را وسط بكشيد با او مخالفتي نداشت، من به نانا فقط يك بار در همان روزاول كه آمده بود گفتم كه «نانا جان، نمي دانم چرا به مرا به ياد زهرا خانم مي اندازي»، همين و بس! و اين مشخصن به شيوه رفتاري او در آنروز بر مي گشت، چيزي كه هنوز مي گويم، يعني نه مخالفت با شخص، بلكه اين شيوه ها! نمي دانم چرا شما اينقدر علاقه به شخصي كردن قضيه و كشاندن پاي اين طفلك را به قضيه داريد! به جز ان يك جمله هم من تا كنون به او چيزي نگفتم، اتفاقنن هميشه در صدد فرصتي هم بودم تا اگر در روشش كمي هم تجديد نظر كرد از او عذر خواهي هم بكنم كه متاسفانه به يمن سياست بازي هاي تو و دوستانت بر عكس آن شد.
منظور من، كه اگر يك جو حسن نيت در يافتن كل ماجرا داشتي خودت در ميافتي، به كساني بود كه يك باره 50 تا كامنت به اسم مستعار حاوي فحش و ناسزا رديف هم مي نوشتند و شبح مجبور به پاك كردنشان بود، ولي تو ظاهرن با اين شيوه ها موافق هستي و وكيل وصي آن ها شده اي! و الا فكر نمي كنم منظورت از«خوانندگان» همان ها بودند!!!

مشكل تو اما چيز ديگري است كنجكاو خان: اگر با اعتقاد من در پشتيباني از متحصنين مجلس ششم مخالفي اين شيوه ابراز مخالفت نيست نازنين! اميدوارم زودتر دريابي.
اگر هم ناراحت هستي كه چرا برگشته ام هم باز هم راه اش فراري دادن من نيست:) مستقيمن بگو و من براي اينكه خاطرت در اينجا از تحمل افكاري مغاير افكار تو آسوده گردد نمي آيم. هر چند قول نمي دهم كه خودم را بكشم تا ديگر تمامن خيالت راحت شود:)

هر چند اميدي ندارم، ولي باز اميدوارم حرف هايم سودي هم عايدت شده باشد. من هم ديگر به اين بحث بر نمي گردم .
فقط:
اميد اين برايم مي ماند كه شما و دوستانت به اين ضرورت برسيد كه مهمتر از هر اختلاف سياسي/ عقيدتي اين است كه محيطي داشته باشيم كه هر كس بتواند بدون ترس و شانتاژ حرف اش را بزند! اين ابتدايي ترين حق هر انسان و قدم اول براي ايجاد دمكراسي است!

پاينده و شاد باشي


کنجکاو 23:52 @ Wed, 11 Feb 04

آسد جان!

می بخشی گفته بودی "سگ" و "لاشخور" و نه شغال. اينکه من لاش خور و شغال را با هم اشتباه کردم برای اين بود که در طبيعت نقش پاک کنندکان محيط زيست را بر دوش دارند. ( ارزش هر کدام آن ها هم از همه مجلس ششم و هوادارانشان هم بيشتر است).

از کامنت 58 در چهارشنبه، 24 دیماه 1382 | January 14, 2004

"شبح جان، گاه از روي حمله هايي كه مثل سگ هاي هار كه يك نفر را آماج مي گيرند، مي توان پي برد كه در پشت اين انتقاد ها صداقت نيست."

"ما ميهمان هستيم، اگر خوش گذشت باز هم مي آييم و اگر نه كه نه. فقط اميدوارم كه شبح من جولانگاه لاشخور ها نشود... "

باز هم از روی دل سوزی اين بار برای شبح، همان گونه که برای ديگر دوستت دل می سوزانی، وکالت را پيشه ساختی و از زبان آنان سخن می گويی و تلاش می کنی به اين شيوه دور خود گروه دوستان را گرد بياوری و آن را که دوست نداری دُش من بنمايانی.
( بازی تکراري خيلی بدی است)
آن نوشته، اگر از همه لفت و ليس های دمکرات منشانه آن بگذريم دو پيام را دارد.
هر کس به تو انتقاد می کند صادق نيست و مانند سگ هاری است که به تو حمله می کند. و اگر تو بروی اين جا جای لاش خور ها می شود. و بعد هم قهر می کنی . گمان کنم تا کنون دو بار قهر کرده باشی. راستش حال ندارم اين نوشته را بيشتر بشکافم ( چون زمان نوشته و برخورد دوستمان "نانا" را پس و پيش آن را بايد به ياد داشته باشيم)، بگذار برای زمان ديگری.

خوش باشي


اسد 21:17 @ Wed, 11 Feb 04

باشد كنجكاو گرامي،
شما هر وقت توانستيد آن نوشته را پيدا كنيد و اگر اشتباه كرده بوديد هم لااقل يك عذر خواهي كوچك براي صفاي روح خودتان و نه براي من.
من «بچه» هم تا آن زمان به «بازي» خويش واگذاريد!!
از حسن نظرتان بسيار سپاسگذارم

و اين را از صميم قلب مي گويم: اميدوارم ياد بگيريد كه به انسان ها به دور از عقيده سياسي اشان احترام بگذاريد.
بدون اين پيش شرط تمامي اهداف والاي ديگر به جز شعارهاي تو خالي كه به هيچ كجا راه نمي برند نخواهد بود! برايتان با وجود همه اين ها پيروزي آرزومندم، كه فكر مي كنم در نهايت همگي در يك جبهه مشترك رنج مي بريم! اميدوارم اين را دريابيم!


کنجکاو 20:49 @ Wed, 11 Feb 04

اَسد جان

تو خيلی برآشفته ايی و هم زمان دوست هم داری بازی کنی و من هم زمانی برای اين کار را ندارم.
آن نوشته ات را هم پيدا می کنم و در اينجا می گذارم.

باز هم سپاس گذارم


اسد 19:51 @ Wed, 11 Feb 04

جناب كنجكاو،
تو دروغ مي گويي! تو سعي نكردي مرا آرام كني! تو به من تهمت زدي كه دارم بازي مي كنم و خواستي كس ديگري را چون دختركي كوچك و بي دست و پا نشان بدهي! و باز هم تهمت مي زني كه دارم براي خودم گروه درست مي كنم! من يك سال و خورده اي است كه مي نويسم و اگر اين تهمتي كه تو به من مي زني درست بود مي بايست نمودي تا كنون داشته بود! آن كاري را كه خودت داري انجام ميدهي به من نسبت مي دهي! پس شرم هم چيز خوبي است!
متاسفانه هنوزهم نفهميدي كه من اين جا از كسي دفاع نمي كنم و از حق صحبت كردن آسوده دفاع كردم! بدون فحش خوردن! ولي اين را نمي خواهي بفهمي چون اصولن برايت اهميتي ندارد! اگر شايد در همان موقعيت قرار بگيري و فحش بخوري شايد نظر ديگري پيدا كني!
من آن مدرك را كه خواستي برايت مي گذارم، ولي جناب عالي هم مدركي بگذار تا ببينم كه كجا اين حق بزرگ مابانه كدخدامنشانه را بدست آورده اي؟ باور بفرماييد كه ديگران هم شعور و فهم دارند و ديگر دوران اين جور كدخدا منشي هاي ابلهانه گذشته است! از آن عرش اعلي يك پله تشريف بياوريد پايين و با ديگران گفتگو كنيد، والا خودتان را مضحكه مي سازيد!
در ضمن مي گويي كه من به خوانندگان اينجا شغال و سگ نسبت داده ام! باز هم تهمت مي زني به من! من هرگز چنين كاري نكرده ام، اصولن توهين در ادبيات من نيست، تا چه برسد توهين به جمعي ازانسان ها! اميدوارم اگر به اشتباه اتان پي برديد لااقل شهامت عذر خواهي را داشته باشي!
من نمي دانم دليل همه اين تهمت هاي شما به من چيست؟ آيا اين كه هم عقيده شما نيستم؟


کنجکاو 19:25 @ Wed, 11 Feb 04

اَسد جان!

من تلاش کردم تو را آرام کنم، اما گويا تو هم دوست داری بازی کنی. نه دوست من تو يک بار به خوانندگان اينجا گفتی "سگ" و "شغال" ( که من يکی با هيچ يک از اين دو جانور و حتی منش شان مشکلی ندارم) و اکنون هم می خواهی برای خودت گروه درست کنی که من در 98 اشاره کرده ام. من اما هوش دار می دهم اين کار را نکن راه به جايی نمی برد.
گويا تو از کسی اين جا دفاع می کنی و از کس ديگری گفت آوردی می آوری. بازی بدی است. نکن. از آن داستان کودکی های من 85 نمونه ايی از اين کارهای تو است در حق دوستانت!! در اينجا انجام می دهی.
خواهش مندم کسی را مجبور به پاسخ گويی نکن و تلاش نکن کسی را در مکانيسم دفاع از خويش قرار دهی، چون آن گاه چشم داشت يک دسته گل داشتن از او را هم نبايد داشته باشی. راستی اگر ممکن است عکس از ديپلم روان شناسی/ روان پزشکی و يا... را گرفته ايی را در سر در وب لاگ ات بگذار، تا ما هم بدانيم با يک کارشناس رو به رو هستيم.
اميدوارم اين بار روشن گفته باشم و پايانی باشد برای اين بازی کودکانه.

سپاس گذارم.


اسد 15:34 @ Wed, 11 Feb 04

ببخشيد، تازه رسيدم و سرسري يك نگاهي انداختم،
جناب ترانه خانم! (89)
در رابطه با سوالي كه جناب عالي از من پرسيدين بايد بگم كه، شما فكر مي كنين خودتون چرچيل هستين و ديگران همه هالو:)))
ببينين ترانه خانم! اين رو رك و راست و از ته دل مي گم، جدا از علايق و ملاحظات سياسي: اينكه يك بيچاره اي رو كه تعادل رواني درستي نداره وسط بندازين و هي شيرش كنين درست نيست! به تمام مقدسات درست نيست! از لحاظ انساني درست نيست! اين جور آدم ها اگر قاطي كنند ممكن است بلايي سر خودشون هم بيارن! فكر اين رو كردين؟ مي تونين مسئوليت اش رو هم يك عمر به دوش بكشين؟
من شك دارم. اگر به عنوان يك انسان دوست اش داشتيد سعي مي كردين آرام اش بكنين و نظرش رو به مسائل ديگه جلب به كنين نه اينكه موذيانه بيچاره رو با علم به روحيه اش و مشكلات اش هي مثل خرس بكشين وسط و اينجوري مضحكه اش بكنين!

من ديگه ادامه نمي دم، به قول هاله(90) گرامي، اگر در خانه كس است، يك حرف بس است!


ترانه 15:09 @ Wed, 11 Feb 04

کنجکاو عزیز!
ممکن است بگویی چطور می شود یک لینک را در نظرخواهی اکتیو کرد؟ ساده بگو کلاس مبتدی!
با تشکر شاد باشی!


مهشید 4:46 @ Wed, 11 Feb 04

حسن آقا...برادر حاتم طایی هم همینطوری مشهور شد .


خُسن آقا 4:10 @ Wed, 11 Feb 04

توی وبلاگ ستان یک چیزی غیرقابل انکار است و اون اینکه خیلیا بدون اسم بردن از نانا نمی تونن حرف بزنن. چون حتی در نبودش هم همه مجبورند در باره اش صحبت کنند حتی کسانی که قصد داشتن دیگه در موردش سکوت کنند.


مهشید 3:54 @ Wed, 11 Feb 04

ترانه خانم
اون نوشته را من نوشتم. آنچه در اینجا گفتم اما توفیری با آنچه نوشتم ندارد.
من در اینجا با نظر شما برخورد کردم. ابدا هم فکر نمی کنم این هم از همان نوع کشتی گرفتن ها بود. من اینطور فکر نمی کنم و نمی دانم چرا شما آن نوشته را ملاک قرار دادید.
بر عکس آنچه شاید شما و دیگر دوستان (‌و غیر دوستان )‌تصور کردید ، من از پرداختن به این مسئله پشیمان نیستم. تنها از خودم در پی گیری گفته های ایشان و خورد کردن اعصاب خودم انتقاد کردم . از این که دیدم از حق انتخابم استفاده نمی کنم.
اما آن برخورد را ضروری می دانستم و می دانم تا رسم باج دادن به کسی در این وبلاگستان رواج نشود. قصد من حذف ایشان نبود این را بارها هم گفته ام. قصد من تنها این بود و هست که با خشونت همدیگر را مرعوب نکنیم و راه دیالوگ را نبندیم. من فکر نمی کنم که همه ما قرار است عاشقانه همدیگر را دوست بداریم ، اما می توانیم صادق باشیم و صادقانه برخورد و رفتار کنیم و با یکدیگر گفت و گوی متمدنی داشته باشیم.
می دانید خانم ترانه..نمی فهمم چرا درک این مسئله برای بعضی از دوستان سخت شده است. به نظر من اگر کسی ناراحتی روحی دارد ، باید کمک بگیرد و در جهت معالجه باشد. حتما به دوستی نیاز دارند و به دوستان خوب نیاز دارند که بتوانند به ایشان تکیه کنند. بحثی در این نیست . اما دم به دم بیماران دادن و ایشان را تشویق کردن و اعمال خفیف ایشان را نادیده گرفتن و زیر سبیلی رد کردن کاری ست که حتی کمکی به آن فرد هم نمی کند. شما مثال کبری رحمانپور را زده اید. به نظر من مثال زدن باید صدق کند. کبری رحمانپور دختری بود که فروخته شد. تحت تجاوز و تحقیر و اجحاف قرار گرفت و سر آخر در مقابل این همه آزار روحی و جسمی و جنسی کسی را که به رویش چاقو کشیده بود با چاقوی خود او به قتل رساند. با وجود همه اینها او به اینکه عمل غلطی انجام داده است خود معترف است.
خانم ترانه .. کجای این برخورد به کار دوست نازنین شما می خورد؟ فکر می کنید کسانی که در این وبلاگ دور هم جمع شده اند مشتی علی بیغم و لای پر قو بزرگ شده هستند که می نشینند و لاف می زنند ؟ فکر می کنید کسی اینجا مشکل ندارد و کسی تحقیر نشده و کسی سختی نکشیده است و کسی مشکل اجتماعی ندارد ؟ آیا شما مسئول مصائبی هستید که بر من رفته است که بیایم و فاضلاب خانه ام را به سمت شما بگیرم ؟
ترانه عزیز. ظرفیت انسانها متفاوت است . می دانم . برخورد انسانها با مسائل هم متفاوت است. این را هم می دانم. اما چیز دیگری را هم می دانم..و آن اینکه ما به عنوان انسانهای اندیشمند این حق را نداریم که آزار رسانی به انسانهای دیگر را به توجیه کنیم. اگر ایشان طلا هستند یا نقره یا مس یا آهن یا چدن یا هر جنس دیگری دارند ... محترمند تا زمانی که به انسان دیگری آزار نرسانند. هیچ انسانی حق ندارد به بهانه آنچه بر او رفته است و یا به دلیل آنکه عاقلترین و باهوش ترین و خوشفکر ترین انسان دنیاست به کس دیگر توهین کند و او را تحقیر کند.. آیا اینها الفبای ارتباط بشری نیست ؟
آه ...که ما هنوز بابت درک ساده ترین الفبای بشری مشکل داریم و باید ساعت ها سر این بدیهیات گفت گو کنیم.
خانم ترانه عزیز..شما حق دارید هر کسی را که مایلید دوست بدارید. هر چیزی را که درست می دانید و از آن لذت می برید بخوانید .. اما به خاطر تمام اعتقاداتتان .. به شعور انسانها احترام بگذارید. یک بار دیگر هم در برخورد با دوست دیگری گفتم.. فکر نکنم شما هم چنین کنید که اگر در خیابانی در گذر باشید و ببینید که شخصی کسی دیگر را به چوب و چماق می زند و با مشت و لگد و ناسزا بهترین قوانین انسانی را به او می گوید ، در کناری بایستید و بگویید که خوب عزیز جان فرای این کتکها که می خوری..برو تو بهر حرفاش ببین چقدر گفتنی داره که برای آینده ات مفیده ..
شما در آن مورد چنین نمی کنید. (‌یعنی امیدوارم که نکنید )‌نمی دانم چرا در مورد خشونت زبانی اینقدر سخاوتمندانه رفتار می کنید و به آن وقعی نمی گذارید ؟
البته این انتخاب شماست که این چنین کنید. ولی حد اقل منصف باشید و سعی نکنید این انتخاب را انتخابی برتر جلوه دهید.
می دانید خانم ترانه.. از این دلتنگم که ساعت ها وقت و انرژی برای چیزی تلف می کنم که در کودکستان های سوئد از کودکی یاد داده می شود. اینکه با فحش و زور و خشونت حرف زدن را محکوم کنیم و کسی را که اینچنین برخورد کند معمولا تحت نظر روانشناس قرار می دهند (‌خودم سه نمونه از کودکان اینگونه را سراغ دارم ) و به این ترتیب به او می آموزند که به حق دیگران احترام بگذارد و به بچه های دیگر هم می آموزند که به حق خودشان احترام بگذارند.
نمی دانم عیب از کجاست..نمی دانم درد از چیست ..نمی دانم چرا و تا کی باید با مشت و لگد با همدیگر گفت و گو کنیم . آیا این سرنوشت انسان جهان سوم است که زور را بپذیرد و تحقیر و توهین را بپذیرد و برایش همواره توجیهی بپردازد ؟

سخن دراز شد...و این زخم کهنه ..به خونابه باز....


nana 3:25 @ Wed, 11 Feb 04

برای جديد ترين افشاگری به وبلاگ من بيائيد

www.nanazola.blogspot.com


ترانه 3:12 @ Wed, 11 Feb 04

هاله عزيزم۹۱
از ديدن نوشته ات/شنيدن صدات خوشحال شدم. دل بي غل و غش ترو خيلي دوست دارم و بازم تكرار مي كنم كاشكي N تا هاله داشتيم! اينو قبلا بهت گفته بودم يادته؟
بنظرم خوبه فكر و نيرومون رو به كار ديگه ای معطوف كنيم. مرسی گلم!


مهشید 2:48 @ Wed, 11 Feb 04

شبح عزيز.
آن آی پی ای که اعلام کردی دقیقا همان بود که مشکلات زیادی به وجود آورد.
اکثر بچه هایی که از ایران هستند و پیام می گذارند آن آی پی را دارند. و متاسفانه با بن کردن آن آی پی ، گروه زیادی از بچه ها بن می شوند.
فکر می کنم پارکسی بهش می گن..امید یه بار توضیح داده بود..من که چیزی نفهمیدم .. ولی خلاصه...این مشکلات آی پی های ایران هست دیگه..


هاله 2:12 @ Wed, 11 Feb 04

ترانه جان - منم تو و همه دوستانم رو دوست دارم و دلم ميخواد همه با آرامش با هم به اين دوستی ادامه بديم. خوب آرزو بر جوانان (و سالمندان) عيب نيست. :) تو نظر خواهی مهشيد نوشتم اخيرا" - خوبی وبلاگستان اينه که براستی آدم دوستانشو 'انتخاب' ميکنه و ميتونه خيلی راحت کسانی رو که دوست نداره يا با روششون موافق نيست ناديده بگيره (کاری که خودم دقيقا" ميکنم). با هر کی هم دوست داره ميتونه بی حد و مرز دوست و صميمی باشه. دلم نميخواد اقلا" بين دوستان با نامهربونی کلام رد و بدل بشه. به هر حال اميدوارم همه مون بتونيم تشخيص بديم و وقتمون رو به مو از ماست کشيدن و به زور مورد اختلاف پيدا کردن (اختلافات واهی) نگذرونيم. ماها از يه خونواده ايم، يادمون نره.


هاله 1:57 @ Wed, 11 Feb 04

سلام شبحي ناز - تو قطعا" سياست مدار خوبی ميشی چون تا احوالات يه کم حساس ميشه ميگی الان وقت ندارم بعدا" کامنت ها رو ميخونم. :) کلی ميخندم هر وقت اينو ميگی.

مهشيد، ترانه و اسد عزيز - خواهشا" درک کنيد. همين و همين. در خانه اگر کس است ...

ضمنا" آی پی کامنتی که شبح اعلام کرد از داخل خاک پاک ايران است و نه سوئد.


banoo 19:07 @ Tue, 10 Feb 04

شبح حان يکی از اين کامنت های بحث بايينی خيلی حالب بود با احازه ميخوام بزارمش تو وبلاگم!


اسد 18:58 @ Tue, 10 Feb 04

مرسي كنجكاو جان،
شما كه هيچ وقت مستقيم صحبت نمي كني تا بشود جواب داد.

در كنار همه تعلقات عقيدتي و اعتقادي و سياسي بايد يك چيز را هميشه پاس داشت! بوجود آوردن فضايي كه بتوان صحبت كرد! اين را متاسفانه نه از كودكي در اين جامعه خراب شده و زورمدار ياد گرفتيم و نه در بزرگ سالي، وقتي كه مبارز و آگاه و انقلابي شديم. هميشه برايمان طبيعي بوده كه در حلقه طايفه اي هم عقيده ها و هم حزبي ها عمل بكنيم و...
مبارز و انقلابي بودن برايمان متاسفانه فراتر از يك سري شعار ها و اعتقادات دگم ايدولوژيك/ احساسي بالا تر نرفت. به ارزش شگرف انديشه آزاد پي نبرداه يم.

براي همين هم هست كه كنجكاو جان، تو الان براي من حكايتي شيرين تعريف مي كني و تا زشتي و قباحت كاري كه شده و مي شود زياد توي چشم نيايد.
شعار دگرگوني و ساختن جهاني نو را سر مي دهيم ولي ته دلمان آرزو مي كنيم كه فقط اين جهان دوروبر من تغيير نكند و عاداتم را به هم نريزد. اين جوري راحت تر است


اسد 18:43 @ Tue, 10 Feb 04

شبح گرام!
كساني مي آيند و بدون نام و نشان به ديگران بند مي كنند و فحاشي مي كنند.
تو جرات نمي كني به آن ها حتي اشاره اي بكني و به من چون كه با اسم و رسم كامنت گذاشته ام و منطقي صحبت مي كنم مي پري؟؟
يك صدم از اون دل و جراتي رو كه تو براي من آرزو كردي براي تو بايد آرزو كنم كه آقاي مبارز!

گفتني ها رو از كامنت (61) به بعد گذاشته ام و تكرار نمي كنم، يعني الان واقعن نه وقت اش هست و نه حال اش.


کنجکاو 18:41 @ Tue, 10 Feb 04

داستان اينجا مرا ياد شيطانی های کودکی ام انداخت. خواهرزاده ام دختر سه چهار ساله ايی بود و من يادگرفته بودم که چه جور گريه اش بندازم. ؛ گاه همين جور نشسته بود و بازی می کرد و خيلی هم شاد و سر حال و من می رفتم آنچنان دلی برايش می سوزاندم و حرف های مهر آميز گريه آور می زدم :آیییی بيا نازی... چه شده مگه...، چرا ناراحتی، نه ناراحت نشو ....و او هم نخستين جمله ها را با تعجب گوش می داد اما يک دقيقه پس از اين، زبان بسته باورش می شد دنيا روی سرش خراب شده و دو دقيقه نگذشته، آن چنان گريه ايی سر می داد، که ده دقيقه زمان برای دل جويی و آرام کردنش هم کم یود. آسد جان ما را ياد شيطنت هام انداختی. خدا عمرت بده. من هم بروم زنگی به او بزنم و ازش دوباره دلجويی کنم، شايد هم دوباره گريه کرد.

يک کنجکاو شکنجه گر.


شبح 17:30 @ Tue, 10 Feb 04

اسد عزيز!
متشکرمکه با کامنت (57) آرامش اين‌جا را به هم ريختی! ديدی حالا ترانه‌ی عزيز(60) حق داشت که فتنه‌ی به پا می‌کنی!کاش اندکی از اين شهامت و جسارت را برای قاتلين مردم‌ات به خرج می‌دادی.
الان خيلی عجله دارم و فرصت نکردم همه‌ی کامنت‌ها را نگاه کنم!


Mahshid 17:20 @ Tue, 10 Feb 04

رهگذر جان..معتقد نيستم که اشتباه کردم. من برخوردهای خانم ترانه را با اين مسئله بی طرفانه نمی دانم..و حتی الان هم که خطاب به تو می گويد :
((بعضي وقتها دخالت (پشتيبانی) بی موقع برای آدم گرون تموم ميشه.... يادت باشه! ))

اما نظر تو را هم متوجه می شوم. و از حسن نیت تو با خبرم ..اوکی..


اسد 16:55 @ Tue, 10 Feb 04

مهشيد جان،
ولشان كن، باور كن خواننده هاي اينجا باشعور تر از اين حرف ها هستند كه اين ها فكر مي كنند.
خودت را اذيت نكن خانم، اين ها كه ديگر خودشان رو دارند به اين خوبي مفتضح مي كنند. چه احتياجي به من و تو:))
حيف تو و آن وقت كه صرف اين ها بشود. بگذار با نوشته عربده بكشند تا گلو درد بگيرند.
اگر قرار به مفتضح شدن اين گونه روش ها بود، كه شد و شدند. با يك من عطر و گلاب هم ديگه نمي شه بوي حماق اشون رو پنهان كرد. ديگر اهميت دادن فقط باعث مطرح شدن بيشتر اشان مي شود.

زنده باشي خانم


رهگذر ثانی 16:48 @ Tue, 10 Feb 04

مهشید عزیز!

من می‌پذیرم که هرکسی شیوه‌ای برای گفتگو دارد و این انتخاب شیوه‌یِ گفتگو حق اوست. اما حق دیگران هم هست که این شیوه را درست بدانند و دوست بدارند و یا دوست نداشته باشند و درست ندانند.
من شیوه‌یِ گفتگوی تو را با ترانه در اینجا نه درست می‌دانم و نه دوست دارم. شیوه‌یِ سازنده‌ای نیست.
اسد هم کم و بیش همین گفتگو را با ترانه پیش برد. اگر هردو هدف روشنگری در باره‌یِ یک موضوع را داشته باشید، فکر می‌کنم اسد در کارش موفق است و تو نه.

امیدوارم اشتباه نکنم.


Mahshid 16:43 @ Tue, 10 Feb 04

ww.
تا کنون هم بی هوده جواب ياوه هايت را داده ام. آخرين بار است که مخاطبت قرار می دهم. برو و به ياوه هايت دل خوش کن.


Mahshid 16:40 @ Tue, 10 Feb 04

ww
نه ..اين تو هستی که می خواهی من را بدنام کنی..ولی شبح ديگر حسن آقا نيست که صدايش در نيايد.


ww 16:20 @ Tue, 10 Feb 04

خراب کردی مهشيد .. با نام زهرا وارد شدی که ثابت کنی من خانم هستم نه جانم کور خوندی .. اين ديگر با شبح است تا ته توی قضيه را در بياورد .. می خواهی زهرا را بد نام کنی نه ...؟


Mahshid 16:15 @ Tue, 10 Feb 04

ww عزيز.. قصد خانم بودن هم ندارم. روحم هم هرچه باشد موجبات توهين کردن من به ديگری را فراهم نياورده است تا بعد کسانی مجبور به توجيه اش باشند.
اگر مشکل ديگری داريد در وبلاگ خودم بپرسيد. و وبلاگ شبح را با اين عشوه های ارزان خود چراغانی نکنيد.


ww 15:49 @ Tue, 10 Feb 04

مهشيد که از خانمی چیزی کم نداری ..!.. روح تو خط خطی ودر هم است مشکل روحی داری . اين را می شود از تناقض در نوشته هايت جستجو کرد .


Mahshid 15:33 @ Tue, 10 Feb 04

ww..
هر دو عزيز جان..سوال ديگری هم بود ؟


Mahshid 15:32 @ Tue, 10 Feb 04

خانم ترانه...من همانی هستم که با خودم قرار گذاشته ام. سوء استفاده نکنيد لطفا. من با خودم قرار گذاشتم که دیگر به وبلاگ ایشان نروم و چرند خوانی نکنم. خشونت لفظی بر روح و جسم تاثیر می گذارد و اگر بشود از آن حذر کرد چنین باید. اما این دلیل بر آن نیست که شما بتوانید به توجیه او در اینجا و آنجا بپردازید و هر کسی را که صدایش در آمد چنین به سکوت وادارید.
قرار نيست در اينجا خفقانی به وجود آوريد تنها به دليل اينکه کسی هست که خلاف نظام انسانی رفتار می کند.
شما می گوييد نظرتان را گفتيد و قرار نيست نظر من باشد. اين تا به جايی درست است که نظرتان با شواهد تضادی ايجاد نکند. اگر کسی بیاید و اینجا از جمهوری اسلامی دفاع کند و بگوید هر چند کلی را کشته است ولی خوب دو تا جاده هم ساخت و میدان های تهران را گلکاری کرد خود شما اولین کسی هستید که اعتراض می کنید. آنوقت با کسی که بیاید و به شما بگوید اینها مسئله تو نیست و ... چگونه برخورد خواهید کرد.
اگر به فحاشی های که به من يا به اميد يا ديگر بچه های وبلاگستان شد موجبات انبساط خاطر شما و ديگر دوستان ايشان را به وجود آورده باشد ..باز هم فکر نمی کنم که فحاشی هايی که نسبت به رهگذر شد حتی برای شما هم موجه باشد.
خانم ترانه ..متاسفانه شما داريد مسائلی را توجيه می کنيد که قابل توجيه نيست. شما شروع می کنيد و بعد هم می گوييد به کسی ربطی ندارد و اين نظر من است. يکی هم ممکن است فردا بيايد کسی را جلوی شما به باد کتک بگيرد . آنوقت هم می گوييد اين آدم جنبه های مثبتی دارد ؟ و اگر کسی اعتراض کرد به توجيهات شما ...خواهيد گفت اين نظر من بود و بهتر است به اين مسئله نپردازيم ؟
شايد برای اينکه نظرتان بحث به وجود نياورد بهتر می بود که آن را اينجا مطرح نمی کرديد. اما وقتی آن را عمومی کرديد مسلما همه حق بحث در مورد آن را خواهند داشت. اين شيوه را کنار بگذاريد خانم ترانه..از شيوه خود اين خانم هم بدتر است. لا اقل در ازای اعتراض به او فحش می شنويم. اما در ازای اعتراض به شما می شنويم: برو بچه بشين سر جات ..مگر قرار نبود تو يکی حرف نزنی...
نه..من قرار نبود و نيست که در مقابل خشونت سکوت کنم. و قرار نبود و نیست توجیهات شما را ببینم و به خاطر حفظ خودم رویم را به آنسوی برگردانم.
شما هم نمی توانید انتظار داشته باشدی که هر چیزی را که دلتان خواست بگویید و حق اعتراض را از دیگران بگیرید.


WW 15:21 @ Tue, 10 Feb 04

من نمی دانم اين مهشيد گزمه محله است يا چاقو کش محله !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! خجالت داره والله


ترانه 15:04 @ Tue, 10 Feb 04

اسد جان
من تا آنجا که بتوانم نوشته ها را می خوانم نوشته های ترو همیشه می خونم. این اواخر شفاف تر مینویسی ( منظورم امروز صبح نبود) اوایل جبهه دار بنظرم می امد. اما چشم اگه بتونم.

مهشید عزیز!
مشکل اینه که صد بار میگی دیگه همه چیز تمام شده و دیگه مسأله تو نیست حرف زدن در این مورد٬ اما بعد قرار هایی که با خودت میگذاری فراموشت میشه. اینها که نوشتم نظر من بود دلیلی نداره نظر تو هم باشه!
اگه فرصتی شد و همدیگر را دیدیم گپی می زنیم. مهربان باش عزیز! بشو همونی که با خودت قرار میگذاری.


Mahshid 14:20 @ Tue, 10 Feb 04

خانم ترانه ۶۸.
می دانم که با اين حرفم باران فحش بر من باريده می شود. اما خودش می داند که برايم اهميت ندارد .
قرار نيست که يک طرفه به قاضی برويد برای اينکه متهم می تواند با گند دهانی همه را خفه کند. و با سطلهای آشغال که بر سر و روی همه می ریزد تنها طرفدارانش حق حرف زدن داشته باشند.
شما از طلا و اينکه در آشغال باز هم طلاست حرف می زنيد. خانم جان...نگاهی به نوشته ها بيندازيد. نگاهی به فحش ها ی چارواچار دار بیندازید .. اينها را شما تشعشع طلا می بينيد ؟
آن مثل را من هم ياد گرفته ام . اما در جای خود به کار می برم.
طلا در ميان آشغال هم می درخشد اما اين خانم مثل معدن طلا می ماند. يک درصد طلا و ۹۹ درصد زباله . آن يک درصد به آن ۹۹ در صد ترجيح ندارد.
شما را به جان هر که دوست دارید هم از جریان یک درصدی های انقلاب و ۹۹ درصد موافق حرف نزنید. آنها دو دسته مخالف بودند. این جا صحبت راجع کسی است که با خشونت لفظی سعی در مرعوب کردن دیگران دارد. کسی که در طول سالها زندگی احترام به انسان و حفظ حرمت مردمان را نیاموخته است. شما این را طلا می دانید ؟
اين را از کجا آورده ايد ؟


اسد 13:38 @ Tue, 10 Feb 04

مهشيد جان،
خيلي خوشحالم و خيالم راحت است حالا:)))))))))


ترانه گرامي،
فقط كوتاه جواب مي دهم تا حمل بر بي توجهي نباشد و راستش ترس از شروع دوباره آن درگيري هاي بيهوده را هم دارم.
من مخالف با انقلاب در شرايط كنوني هستم ولي نه به خاطر خونريزي و يا علاقه به آرامش! كه در نظامي اينچنين وحشيانه هر روز خون ريخته مي شود! نظرم را مفصلن در كامنت هاي قبلي گفته ام. اگر برايت مهم بود بخوان و خوشحال مي شوم اگر نقدشان/ رد اشان كني.

من دوست ندارم به خاطر داشتن عقايدم از طرف كسي آماج فحش و ناسزا قرار بگيرم. آيا اين خواست من در انسان دوستي تو جايي ندارد؟
در باره انسان ها، من هم خيلي مهربان هستم و اگر انساني در نزديكي ام مشكلي اينگونه داشته باشد سعي مي كنم بي سرو صدا كمكي اگر از دستم بربيايد بكنم و يا حدااقل آرام اش كنم. ولي اعتقاد ندارم كه آن جوي كه موجود بود كمكي به كسي بود، و حتي چه بسا كسان ديگر را هم به آن گونه مشكلات دچار مي كرد، بگذريم از اينكه تاثيري مخرب روي فرهنگ نوپاي گفتگو كه دارد تازه توي وبلاگ ها شكل مي گيرد داشت!


ترانه 12:50 @ Tue, 10 Feb 04

اسد جان۶۴
مي تونستي به سوالي كه از تو كردم جواب بدي. معني نكني!
من نفهميدم سراغ نانا را گرفتن چه ربطي به فتنه گري داره . براي من نانا، فحش نامه نبود! نانا قدرت فكري بالايي داره توانايي هايي داره كه من تحسين مي كنم ! جاي خالي اش رو هم اينجا مي بينم/حس مي كنم. اسد جان سكه طلا توي آشغال هم سكه طلاست كثيفي كه روش نشسته پاك كني بهتر مي بيني!( بلايي كه آدمها با شرايطي كه توي زندگي گذراندن نه زندگی كردن بها دادند. كبرا رحمانپور يك نمونه). من لحن و كلمات خودم رو دارم بخودم هم اجازه نمي دم براي ديگران فرهنگ لغت بشم. تحت هیچ عنواني! من عاملي رو كه از كبرا آدم كش ميسازه محكوم مي كنم و عامل و شرايطي كه نانا رو ناچار به استفاده از كلمات ديگر!! من هم نا نا رو مي خوام هم هاله! هم شمر رو مي خوام هم مهشيد ! تنها چيزي رو كه نمي خوام بدبختي و فقره! عاملين اينها رو هم نمي خوام! سرمايه داري جهاني و پاسدارانش مثل ج. ا. در ايران!
اگه تو قبلا نگفته بودي طرفدار انقلاب نيستي من ازت معذرت مي خوام!

جاي نانا هم خالي!! باور كن!!


شبح 12:44 @ Tue, 10 Feb 04

نوشي جان(۵۸)
از لطف‌ات متشکرم! اما آمدم درستش کنم ديدم حالا مشکلم اينه که لينک روزانه را ندارم! آمدممفصل تو وب‌لاگ تونوشتم لوپ آلوشا را هم کشيدم اما متاسفانه ارور داد و ارسال نشد!


Mahshid 12:15 @ Tue, 10 Feb 04

آخ...
اسد جان ببخشيد.
من شوخی را دنبال گرفتم...
چند تا علامت لب خندان هم گذاشتم عزيز.
اصلا ناراحت نشدم.
تو هم از من ناراحت نشو....
قصد اين نبود


اسد 12:07 @ Tue, 10 Feb 04

خب شبح جان، من الان متوجه شدم كه تو انگار شوخي كرده بودي! خب چي بگم، از گفتگوي غير حضوري هميشه انتظار اين جور بد فهمي ها رو بايد داشت!
ولي جناب بي انصاف! الان مي بينم كه اصلن به كنه افكار من وارد نشدي كه آن را به « آسه برو ...» تشبيه كردي!
من اگر موقعش باشه چه بسا از تو تند تر هم برم :)


اسد 12:03 @ Tue, 10 Feb 04

مرسي ترانه جان كه فهميدي من فتنه گر هستم!
چرا تهمت مي زني؟ من كجا گفتم طرفدار انقلاب نيستم به خاطر خون ريزي و طرفدار آرامش هستم و...
چيزي نمي گم چون نمي خواهم دوباره فتنه! بر پا كنم!
فقط در باب فتنه گري همين كه: لابد آن كسي كه چپ و راست هي مي پرسه نانا كجاست و چرا اين جا دوباره پيداش نمي شه يك ترانه ديگر است و اين ترانه دريايي ما نيست:)


شبح 11:56 @ Tue, 10 Feb 04

اسد جان!(۶۱)
من به عنوان دربان اين‌جا نخواستم کامنت‌ات را معنا کني. به عنوان دوست خواستم.
جالب است شما که در مورد برخورد با رژيم سياست آسه بيا آسه برو که گربه شاخ‌ات نزنه را تبليغ مي‌کنيد چطور در مورد انقلابيون سياست بايد قاطع بود!
راست‌اش من درست برعکس هستم! در مقابل رژيم سياست آيه بيا آسه برو را قبول ندارم اما در بين دوستان هميشه اعتقاد به گذشت و بردباري داشتم.
به هر حال مثل اين که وسط شوخي و خنده بحث يه دفع جدی شد!
ضمنا بحثی هم که در کامنت قبلی راه انداختی ادامه داره چرا دنبال نمي‌کني؟
(اين حکم حکومتی نبودآ مولوي ارشادي بود!)


شبح 11:49 @ Tue, 10 Feb 04

ترانه جان!(50)
حالا از شوخی گذشته مورچه‌ها کارگر دارند خيلي منظم هم هستند اما شورا و تشکيلات نداره به همين خاطره که زورشون کمه! البته مصراع تو در (56) " زور فقها فتنه كور است" البته خيلي جالب است.
اما رهگذر جان!
با اين حرف تو کاملا موافق هستم:" چاره‌ی رنج‌بران وحدت و تشکیلات است "
اول صبحي حالش نيست مصراع بعدشو رو بگم.
اتفاقا در ايام شباب غزلکی بسته بودم که اين جوری شروع می‌شد.
بيا بيا شور کنيم غم ز دلان دور کنيم
کنار هر پير و جوان دعوی صد سور کنيم
...
سمور پاک و مربان شاه درنده‌ان کنيم
شير درنده خو بريم طعمه‌ی صد مور کنيم!
...
البته خدایش من از وقتی خودم رو شناختم و تونستم حروف شين و الف و ها را تلفظ کنم سلطنت طلب نبود ولي الان که اين تيکه را نوشتم ديدم ممکنه بگيد با سلطنت مخالف نيستی فقط خواستی جاي شير را با سمور عموض کنی...
حالا اين‌ها يعنی چی؟
يعنی تمام اين طنز و شعر و مطربی ما برای اين بود که بگيم بابا اين ديکتاتور با هارت‌وپورت‌ش ديگه نمی‌تونه توی دل کسی را خالی کنه.


اسد 11:48 @ Tue, 10 Feb 04

والله چي بگم شبح جان!
از كي بايد ديگه كانت هامون رو معني بكنيم اينجا عزيز؟ خب لابد برداشت من اين بوده كه مهشيد از شعر من ناراحت شده ديگه! اگر هم نشده باشه كه خودش مي گه لابد ديگه!
بعد باور كن منظورم از بعضي ها همون بعضي ها بودش. ولي اگر تو فكر مي كني من منظورم فقط به تو بوده عزيز اشتباه مي كني، من خيلي رك هستم توي اين جور مسائل و اگر به كامنت هاي قبلي رجوع كني مي بيني كه بار ها از سياست « آسه برو كه گربه شاخ ات نزنه » تو مستقيمن انتقاد كردم، چون فكر مي كنم كه در تو آن درجه از فهم و صداقت است كه بتوانم به عنوان دوست نظرم را مستقيمن بگويم و اصولن در اين گونه موارد اگر چيزي مي گم با هدف بهتر شدن موقعيت ها است و اين گونه گوشه و كنايه زدن ها نه با روحيه من جوره و نه اين هدف رو برآورد نمي كنه و بر عكس....
اين گفته من فقط براي يك تشكر شخصي از مهشيد عزيزم بوده، چون وقتي جو موجود خيلي از وبلاگ ها در سه هفته پيش رو با الان مقايسه مي كنم، مي بينم كه او با درگير كردن مستقيم خودش، چه بسا كه اگر در وبلاگ اش نگاه كني باعث اذيت روحي خودش هم شده، اين راحتي را به من نوعي هديه كرده و فكر كردم به عنوان انسان وظيفه ام يك تشكر خشك و خالي لااقل هست!!!
مخالفت پايه اي و اصولي با جو شانتاژ و فحش كشي نشانه احترام عميق ما به دموكراسي است! ما (چپي ها) هنوز گرايش داريم به گذاشتن عدالت و مصالح جنبش و انقلاب و ... در برابر حق آزادي بي قيد و شرط! اميدوارم شبح گرامي ما در اين مورد بيشتر فكر كند...
نمي خواستم الان دوباره مسائل رو زنده كنم و احيانن پاي شما رو به ميون بكشم، ولي راه ديگه اي هم براي توضيح ! كامنت ام نبود... حالا نمي دونم آيا اين ها به عنوان معني كامنت من مورد قبول هست يا نه!


ترانه 11:41 @ Tue, 10 Feb 04

اسد جان ۵۷
گفته بودي طرفدار انقلاب نيستی بخاطر خونريزي. ظاهرا آرامش را دوست داری. مي دونی با پنبه هم ميشه سر بريد و فتنه برپا كرد. با اين نوع خونريزي چطور؟ موافقي؟

حسرت نبرم به خواب آن مرداب
كآرام درون دشت شب خفته ست

دريايم و نيست باكم از طوفان:
دريا همه عمر خوابش آشفته ست!


شبح 10:49 @ Tue, 10 Feb 04

اسد عزيز!(57)
هر چه کامنت‌ها را زير رو رو کردم نشانی از ناراحتی مهشيد يا توهين تو به او نشدم! پس معنی اين کامنت‌ات چيست؟
لطفا بعضی‌ها را هم در اين جمله "نه سياستمداري بعضي ها!" مشخص‌تر کن! نه کنه "بعضی‌ها" به معنای "بعضی" باشد که به ضرورت قافيه "ها" دار شده است.


نوشی 10:41 @ Tue, 10 Feb 04

ببخش شبح، بيربط از موضوع اما هر چی روی لينک روزانه کليک ميکنم به وبلاگ دلتنگستان منتهی ميشود. احتمالا شما لينک رو درست ندادين. ممکنه چک کنين؟


اسد 10:28 @ Tue, 10 Feb 04

مهشيد نازنينم!!!
از صميم قلب اميدوارم ناراحت نشده باشي از من!!!
باور كن منظوري نداشتم و فقط شاعر شدن شبح ما رو هم به هوس انداخت:(
و الا درجه ارادت، احترام و علاقه ام بهت خبلي بالاست و بي تعارف هم بگم، مي دونم اگه الان بدون فحش خوردن اينجا مي تونيم بنويسيم مديون شجاعت و روراست بودن تو بوده و نه سياستمداري بعضي ها!
خلاصه بازم اگه باعث ناراحتي ات شدم، عذر مي خوام و خيلي خيلي مخلصيم (يعني خلوص ام بالا است:))


ترانه 9:58 @ Tue, 10 Feb 04

رهگذر ثانی عزيز ۵۴
بعضي وقتها دخالت (پشتيبانی) بی موقع برای آدم گرون تموم ميشه.... يادت باشه! شعر شبح در كل بهم ميخوره با تفسير تو!
٬جمع رفقا جمع و جور است٬
مي گويد:
جمع رفقا ٬چو٬ جمع و جور است
كه در اين صورت خط بعدي محلي از اعراب نداره. با تفسیر تو كه ديگه بدتر. آخر اگر ما جمع و جور ( متحد و هوشيار) باشيم كه اونا/ملا زور نداره كه مثل مور باشه!
جمع رفقا جمع و جور است
زور فقها فتنه كور است
....
....
و در آخر بيچاره لال ها.....بماند. شبحه ديگه!!
رهگذر جان ٬چاره‌ی رنج‌بران وحدت و تشکیلات است٬ قدم اولش هشياري است. درسته؟؟؟

مهشيد جان! مرسی . راستي من ۱۸ فوريه ميام استكهلم. روز بعد ( اگر بخواي)ميتونيم ديداري داشته باشيم. تا منو نديدي نگو خانم كه با ديدنم شوكه نشی.


مامان و بابا و دخترشون 6:12 @ Tue, 10 Feb 04

سلام ..خیلی وقت بود که اینجا نیومده بودیم و الان حس غریبی داریم ...اومدیم تا دوباره با شما باشیم


رهگذر ثانی 3:46 @ Tue, 10 Feb 04

ترانه عزیز!

درست تشخیص دادی. مور چون کار جمعی می‌کند زورش زیاد است.
شبح هم نگفته که مور زورش کم است. خواسته بگوید ملاها با هم متحد هستند و به همین دلیل هم گرچه خودشان چیزی نیستند، تا به حال توانسته‌اند بر ملت سوار شوند.
ما که هر کدام‌مان خودمان و یا گروه و حزب‌مان را رستم دستانی می‌دانیم، چون بر سر یک سری هدف‌های مشترک نمی‌توانیم متحد شویم، نمی‌توانیم بر ملای بی‌همه‌چیز و ناچیز پیروز شویم.
شبح جانم می‌خواهد بگوید :
چاره‌ی رنج‌بران وحدت و تشکیلات است

حالا اگه جرئت داری شبح، تکذیبم کن :)


مهشید 3:28 @ Tue, 10 Feb 04

اسد آقا ۴۱:)))

تو گاف می دی بعد من ی بدم؟ زرنگی؟


مهشید 3:21 @ Tue, 10 Feb 04

خانم ترانه...
ذ را روی کليد B می تونی پيدا می کنی.


tanha 2:23 @ Tue, 10 Feb 04

شبح عزیز
منظور از نااميد بودن شما نبودی منظورم کسی است که در جايگاه هزاران پدرسالار انی قرار گرفته است که قدرت را درعکس می بينند ونمی داند که تکرار کردن فراموشی می آورد


ترانه 2:23 @ Tue, 10 Feb 04

شبح عزيز و نازنين!
* مور كه زورش زياده چون كار جمعي مي كنه. كارگر داره! شورا داره ! تشكيلات داره!!
نسرين عزيز ! متشكرم گلم!!
مهشيد عزيز! از راهنمائيت درمورد كليد گ و پ ممنون ! كلي كارم راحت شد اما اون ز كه شكل د هست كجا قايم شده كه من پيداش نمي كنم؟


شبح 1:47 @ Tue, 10 Feb 04

جمع رفقا جمع و جور است
زور علما چو زور مور است
گويند حريف دست ندارد
گويم كر و کور و بي‌شعور است
ارتجالا تقرير شد تقديم به نسرين و ترانه و ارنستوي عزيز كه فل‌حال قدم رنجه فرمودند!


nasrin 23:44 @ Mon, 9 Feb 04

ترانه جان !
خوش آمدی ٫جات خالی بود .


nasrin 23:40 @ Mon, 9 Feb 04

اين پائين منظورم طبع شعر بود نه شاعری ٫ اشتباه شد !


nasrin 23:18 @ Mon, 9 Feb 04

اينهم برای اينکه ارنستو چگوارای عزيز حرفش زمين نيوفته : (البته من مثل بقيه دوستان طبع شاعری ندارم ولی کش رفتن مال همين وقتاست ديگه ! )
يه شبح داريم شاه نداره !
وب لاگی داره ماه نداره !
از شاعری و نويسندگی تا نداره !
.....


آرمين گیله مرد 22:41 @ Mon, 9 Feb 04

سلام ... خلاصه در ظاهر بین دو تا انتخاب کنیم و خیال کنیم آزادیم ... اگر هرروز بخود دروغ بگوییم خودمان هم باورمان میشود و با یک لبخند ابطحی (عکس ایشان در وبلاگشان) زندگی رو میگذرونیم و بیخیال دیگران ...


ارنستو چه گوارا 22:34 @ Mon, 9 Feb 04

اميدوارم کامنت من موجب دلسردی دوستان و جلوگيری از شکوفايی استعدادشون نشه.
لطفآ ادامه بدين -با نمکه

تو شهر کورا يک چشم هم غنيمته!


ارنستو چه گوارا 22:26 @ Mon, 9 Feb 04

واقعآ حيف اينهمه استعداد در نظم پارسی
که داره توی وبلاگستان حروم ميشه!(:

واقعآ در حق همه دوستان ظلم شده و استعدادشون کشف نشده.


اسد 21:55 @ Mon, 9 Feb 04

يار دور است و راهم بس دراز اي مهشيد راستي
ندارم وفت كافي بهر دستچين كردن افعال پارسي
ترجيح مي دهم بروبم خانه را با جاروي برقي
كه وقت زياد مي برد رفتن با جاروي دستي

مهشيد جان، ي بده :)


مهشید 21:01 @ Mon, 9 Feb 04

اسد جان ۳۵ .. این شعر بود بالام جان ؟

پس اینم یه شعر از اینجانب:
تقدیم به اسد ۳۵ و شبح ۳۷

شما را به خدا بس کنید شعر گفتن را
بیایید جارو دست بگیرید و خانه رفتن را
که عجم را دق مرگ کردید به این پارسی
همچی کاری هم نکردید در این سال سی
:))))
کلنگ هم از آسمان افتاد و نشکست.
وگر نه من کجا و بی وفایی ....


اسد 20:19 @ Mon, 9 Feb 04

عجب ماندم از اين «روح» خوش ادا
شيفته افكار مدون و راه هاي پر بلا
آن سوي انقلاب و اين سوي ارتجاع
ما ايم در اين ميان به اميد فكر ره نما

در ضمن شبح جان، تقلب كردي، مي بايست ب مي دادي:)


شبح 19:35 @ Mon, 9 Feb 04

اسد عزيز!(۳۵)
پروده‌ی انقلاب‌ام؛ چو انقلاب
آتش زند به دودمان ارتجاع
پرنيان عزيز!(۲۶)
زياد به حرف‌هاي شراگيم گوش نده! آخه کي ديده يه شبح روز روشن بياد وسط سالن تآتر! مگهمي خواد مردم سنگ‌کوبکنن خداي نکرده!


behnam 18:24 @ Mon, 9 Feb 04

سلام !اگر قابل می دونین به من هم سر بزنید ، خوشحال می شوم ...! وقتي كه رفتم؛ تازه تو ميفهمي عاشقي چيه! مي شناسي عشقو بعدمن؛ ميفهمي عاشقت كيه! عاقبت ازغصهء تو نقش تو قصه ها مي شم ميرم و پيدام نميشه؛تنها مثل خدا مي شم وقتي كه من عاشق شدم؛ با همه بود و نبود تو خوابو تو بيداريام؛نقش دو تا چشم تو بود من همه جا كنار تو؛سايه به سايه؛كوه به كوه آيينه اي كه دم به دم با تو نشسته روبروت تو جونمي؛تو عشقمي؛قشنگترين بهانه اي براي زنده بودنم تو بهترين نشونه اي تو بهترين دليل دل براي بودنم شدي نبودي از تنم جدا كه پاره تنم شدي پرنده قشنگ من؛اگه بياي بهار مياد براي اين شكست دل؛تو سينه باز قرار مياد ستارها پايين ميان؛دوباره باز سحر ميشه از آسمونو از زمين به من ميگن به ياد بيار…!


دادامن 17:17 @ Mon, 9 Feb 04

سی و سومين سالگرد رستاخيز پر شکوه سياهکل گرامی باد و ياد شهدايش پرفروغ .... رفیق گرامی برایت آرزوی موفقیت و خرسندی دارم ..امیدوارم بتوانیم بار سنگین خون رفقای شهید را با تن نحیف خود حمل کنیم


اسد 17:12 @ Mon, 9 Feb 04

مهشيد جان،
من زحمت رهگذر رو مي كشم و «د» مي دم:

در وبلاگ شبح نشنويم ما بجز از نداي انقلاب
ز انديشه اش نيز بر نگذشت بجز نامهرباني با ما مخالفان انقلاب
گاه از عشق گفته شد اينجا و گاه ز دوستي و گاه نيز فحش هاي زير پوستي
ولي در كنه فكرش به جز آن يك نبوده ونباشد: باز انقلاب و انقلاب وباز هم انقلاب!


Mahshid 16:06 @ Mon, 9 Feb 04

دم رهگذر رو گرم ۱۶ با اين شعر فی البداعه اش.
هم شعر و هم شعور.
يه شعار هم البته آخرش .
سکته هم نداره .
حالا شبح جان...دال بده :))


شبح 15:22 @ Mon, 9 Feb 04

دوستان عزيز!
وقتی می‌خواهم به دوستان پاسخ بدهم می‌ترسم اگر در مورد همه‌ی نظرات ننويسم موجب رنجش دوستان شوم. رنجيده نشويد که زمان تنگ است ورنه در دل گشاد ما همه‌ی دوستان جمعاند شوق خواندن نظراتشان در جانمان موج میزد... چه شد!
دوست عزيز!(19) تو که هزار حرف ناگفته داری!
ما کی از تحصن حمايت کرديم که حالا نااميد باشيم. برو اين حرف را به دوستانی که دنبال حضرات راه می‌افتند و سينه می‌زنند بگو! عزيز جان دليل مخالفت من و ساير دوستان با حمايت از تحصن همين بود ديگه.گفتيم اگه بيفتيم دنبال اين آقايان بعد اين ها با يه تشر ميدون خالی می‌کنن و برای ما ياس و نااميدی و شکست میخرن! آدمبايد به خودش متکی باشه تا اگر شکست هم خورد نااميد نشه درس بگيره.
دوست نازنين هزاران حرف ناگفته برات دارم که باش يکی يکی می‌‌گم.اولی‌اش اينه که نه مايوس باش نه مرعوب!
تنها جان!(12)
من يکی نه نااميدم نه آرزومند.همين طور که مطمئن هستم الان دارم روی کی‌بورد تايپ می‌کنم برچيده شدن اين بساط و عيد مردمان را هم می‌بينم.
کت‌بالوی عزيز!(6)
يک تار موی تو و يک لمی از انديشه‌ات که صادقانه و با صفا و خلوص ادا می‌شود می‌ارزد به هزار کلام حرافان ناصادق و دودوزه باز!
هاله جان!(14)
ديلماج اعظم فکر کنم بايد دست به کار بشم نظمی برای ريش‌خند جناب چارلز بريسم تا اونو برای روری عزيز ترجمه کنيد و محظوظ شويد. اگه عکس صفحه‌ي اول روزنامه‌ی شرق رونديدی همين بقل کليک کن بروببين نشون روری بده تا بينه اشازده چطوری داره به ريش روحانيت معظم می‌خنده!
نسرين جان!(22)
آی گفتی! جای ترانه‌ی عزيز خالی است تازه دل‌ام برای آريای عزيز هم خيلی تنگ شده و شمرگرامی همبا زبان برای‌اش اگر قدم رنجه کند که ديگر فبها!
کنجکاو عزيز هم که معلوم نيست دماغ‌اش را جهت کنج‌کاوی به کدام کنجی فروبرده است!
و خيلی‌ها ديگر... که خب. در دل ام نام‌شان گذشت و بر کی‌بورد جاری نشد که احب الاحباب فی بطون اليمين و يسار!
رهگذر جان!(16)
بود به وب‌لاگ‌ها رهگذری خوش قدم!
از قدم‌اش جسم و جان روح‌قزا دم به دم
به همين بيت ختم کنيم که خانم دکتر مهشيد سکته‌گير از راه مي‌رسد و پته‌‌ی ما بر آب ريزد!
مهشيد جان!(13) تا تو باشی دست افتاده‌گان سکته‌یی نگيری تا چنين زبان به‌گزافه برتونگشايند!


نوید 15:14 @ Mon, 9 Feb 04

شبح جان عجب شعر تمیزی گفتی ولی اون عبارت ریسیدن یه چیز دیگه بود اگه از فردا همه از این عبارت استفاده کنن تعجب نمی کنم .
شماره ء (6) که اسمت رو هر کاری کردم نتونستم بخونم خیلی امید وارم کردی از اینکه به آخره حکومت دینی رسیدیم ;-).
راستی شبح اگر همین طوری مشخصات بدی چند وقت دیگه لو میری من که دیگه به هر پدر وپسر قد بلندی شک می کنم .


آواره 13:11 @ Mon, 9 Feb 04

جهت اطلاع حاجی آقا سعیدِ مِ مِ تیک!
چند وقت پیش یکی از دوستان از مهدی خانباباتهرانی می پرسه تو برای چی هی تبلیغ خاتمی و اراذلی مثل منتظری و دوم خردادی ها رو میکنی ؟؟! مهدی هم میگه برا اینکه تو مملکت ماه رمضون ما قحط الرجاله ، مجبوریم با همین تیکه سنده سگها افطار کنیم!!! اون دوست هم خیلی ساده میگه ""تو اصلا چرا روزه می گیری که مجبور بشی با گه افطار کنی؟!!!""
حالا جریان سعید مِ مِ تیکه که برا ما حدیث سببی از آخوند مرتجع منتظری میاره تا الگوی مبارزه معرفی کنه!!!!
یَد افلیج سید علی گدا به همرات!!


امیر 13:08 @ Mon, 9 Feb 04

حالا شاید بی مناسبت باشه اما جالبه که بدونین که از بعد از وحدت اروپا و به جریان افتادن یورو، و به بازار آمدن ۵۰۰ یورویی ملت اینجا میترسن که این اسکناس را بگیرن و عملن هیچ کس قبولش نمیکنه و حتا در بعضی از مغازه ها نوشته اند که نمیپذیرند ... اگه حساب کنید که حداقل حقوق در اینجا هزار یورو است و فقط با ۲ اسکناس پرداخت میشه میشه علت ترس ملت را فهمید، ترس از تقلب و مشکل بودن برگرداندن بقیه پول از جانب خرده مغازه دارها باعث این کندی میشه احتمالن!!


جویای کار 12:06 @ Mon, 9 Feb 04

به آقای سعید ممتیک:
حضرت آقا واقعا از لطف و توجه شما کمال تشکر را دارم.
در واقع اصلا انتظار این سرعت عمل از طرف شما را نداشتم.
بزودی هر آنچه از من به عنوان سابقه کاری خواستید ارسال خواهم کرد.
خداوند به شما و خانواده محترمتان طول عمر همراه با عزت و شرف اعطا نماید.
از شما چه پنهان از قصد در این محل مراتب تشکر را به جای آوردم تا اهالی این وبلاگ با عواطف و ایثار گریهایتان بیشتر آشنا گردند.

ومن ال.. التوفیق
نوجوان دم بخت


مينا 11:59 @ Mon, 9 Feb 04

من که تکليفم و معلوم کردم...فقط به ليست ابادگران ايران اسلامی رای می دم.....به شما هم توصيه می کنم ...همين کار رو بکنيد........بهتر زودتر برم الان کتک می خورم.....:)
آی آی بسه بابا شوخی کردم.....


kimia 11:30 @ Mon, 9 Feb 04

سلام و عرض ارادت


پرنيان 11:16 @ Mon, 9 Feb 04


شبحي نازنين. سلام خوبي؟ اومدم يه كم آتيش بسوزونم! نمي دوني اين شراگيم اون روز پشت سرت چيا مي گفت كه.....گير داده بود هر كي رو مي ديد مي گفت اين شبحه!....راستي من هميشه نوشته هات رو مي خونم . اين اواخر جو انتخابات بدجوري وبلاگا رو گرفته و اكثرا زدن تو جاده سياسي....من كه خيلي وقته ديگه هيچي رو پيگيري نمي كنم ولي خوب بي علاقه هم نيستم نگاه مي كنم و مي خندم.


سولانژ 11:15 @ Mon, 9 Feb 04

اين حکايتتون خيلی بامزه بود :)


nasrin 4:02 @ Mon, 9 Feb 04

شبح جان !
عالی بود ٫ واقعا که همه فن حريفی .
در مورد نمايندگان هم چه گردن کلفت ٫ چه باريک و چه باريکتر ٫ باز خوبه که گردنی به پيکر نمايندگان هست . مردم عادی که در اين حکومت فکر کنم سرشون مستقيم چسبيده به بدنشون !

راستی دو روزه که جای ترانه نازنين تو نظرخواهی ها خاليه !
ترانه جان کجائی ؟؟؟؟؟


Polad Homayoni 3:52 @ Mon, 9 Feb 04

با درود !
شبح جان ترشی نخوری جای عبيد زا می گيری. از شوخي گذشته سر حالمان آورد. البته اگر تمام فاضلاب های عالم را سر اين ولايت اسلامی خالی كنی باز هم جا دارد.
چاپ اسكناس دو هزار تومنی هم نشان اين است كه اين حضرات ريده اند به اقتصاد مملكت و اين هم آخرين زور زدن های آنهاست.
در سیپريسك هم مطلبی درباره سياهكل نوشته ام. و همچنين تضاد مذهب و دمكراسی.
يارباقی. ديدار باقی.


sofeia 3:33 @ Mon, 9 Feb 04

خوب شاعرم که شدی٫ديگه چی؟!


هزار حرف نگفته 3:10 @ Mon, 9 Feb 04

دارم فکر ميکنم که ديگه خسته شدم از اين همه حرف سياسی زدن بابا مگه ما نبوديم که هفته ی پيش به آب و آتيش زديم فکر ميکرديم توی اين کشور ميشه قانونی اعتراض کرد ولی ديديد که با يه سخنرانی خاتمی هم لال شد و همه چز بر وفق مرادشون شد و ما اين وسط مثل تنبل هايی که نتونستن پای تخته مسئله رو حل کنند فاتحه خونديم به همه ی وقتی که روی نوشتن و کار کردن روی بحث تحصن گذاشتيم.
حالا چی شد ؟ احساس میکنم یکی داره یا ما بازی میکنه و ما مثل شا خه های افتاده از درخت با هر بادی فکر میکنیم به آزادی رسیدیم ولی فقط از یه سمت خیابون به سمت دیگه میریم


زیتون 2:42 @ Mon, 9 Feb 04

بايد ببينيم توی ریش عکس آقا رو دوهزار تومنی٬ عکس روباه و گرگ انداختن یا یادشون رفته:)) اسکناسهای ده تومنی یادتونه که طراحش شبانه از ایران در رفت چون در ریش نمی دونم کی بود عکس روباه معلوم بود؟:))


زیتون 2:35 @ Mon, 9 Feb 04

سلام:) ماشالله همه مدل شعر می‌تونی بگی ها:)) کلی ازين مدلش خنديدم.. همینطور نوشته هات...خيلی بامزه بود.. و هر چيزی که رهگذر گفته:)


رهگذر ثانی 2:08 @ Mon, 9 Feb 04

بود به وبلاگ‌ها، یک شبح قد بلند(۱)
شعر برامان نوشت، شیرین‌تر از حبّ قند

میل دل تنگ او، گفتن از عشق بود
عقل همی زد نهیب، کن بر ملاّ تو بند

وقت صفا می‌رسد، با یارانِ گُل
وقت نبرد است حال، برگیر گرز و کمند

برکوب بر فرق شیخ، به یاری‌یِ هم‌رهان
مشت درشتِ خلق‌ها، تا همگی وارهند

بر سر هر چارراه، شعله‌‌یِ جان برفروز
دل بگرفت از ددی(۲)، باید طرحی فکند

جاروب باید نمود،آخوندکان زشت را
تا شود ایرانِ‌مان، در گیتی سربلند

پیش به سویِ نبرد، شبح جان!
ما همه سرخیم، نه زرد، شبح جان!


۱- قد بلند، همان چرب‌بالا می‌باشد :)
۲- اشتباه نشه منظور باباجون نیست، حیوانیت آخوندی‌ست.


زمينی 2:08 @ Mon, 9 Feb 04

عجب کم کم قابليت های ديگر را رو می کنيد !؟
کتبالوی عزيز از خوندن کامنت هات لذت می برم،شکست نفسی نفرماييد.


هاله 2:01 @ Mon, 9 Feb 04

سلام شبحی ناز. لبخندک ما رو تبديل به نيشی از بناگوش در رفته کردی امروز. دمت گرم. تلاش کردم يکی دو بيتی رو هم برای روری ترجمه کنم که قاراشميش شد و منصرف شدم. شاد باشی هميشه.


مهشید 1:37 @ Mon, 9 Feb 04

اينم برای پی نوشتت :)


tanha 0:55 @ Mon, 9 Feb 04

آرزو بر نا امیدان عيب نيست .....


بالها 0:45 @ Mon, 9 Feb 04

شبح عزیز.
متن خیلی قشنگی بود. شعر هم بسیار به دل نشست .


بالها 0:42 @ Mon, 9 Feb 04

گرامی باد یاد و خاطره آفتاب‌کاران سیاهکل ...


parisa 0:23 @ Mon, 9 Feb 04

خيلی جالب بود ؛)


katbalou 23:53 @ Sun, 8 Feb 04

راستی کسی از دين به من حرفی نزنه. از همه تون خداشناس تر و خدا پرست تر هستم. اما خدا اگر وجود داشته باشه به اين کوته نظری نيست و به اين حماقت نيست. خداوندی اگر باشه بخشش و عشق و دانش مطلق است و توانايی مطلق. نماينده و وکيل و وصی و مفسر هم نمی خواد. به کارش اينقدر دخالت نکنين. برای ارتباط خودش با ملت هم خودش از همه بهتر کار می کنه. اينقدر وسيله ی ارتباطی اش نشين. خيلی ممنون می شيم ازتون.
باز هم خوش بگذره.


خشایار 23:51 @ Sun, 8 Feb 04

بيچاره باری تعالی !


katbalou 23:50 @ Sun, 8 Feb 04

سلام شبح عزيز.
اولا که مرسی به خاطر لطفت. ثانيا که باز هم بگم راستش خجالت می کشم اينجا نظر بگذارم. ثالثا اين جريان باريک و کلفت و دراز و کوتاه می ترسم که به جای باريک برسه. به هر حال که با اين که بی ادبيه اما همه ی اين آقايون و خانم های باريک و کلفت و دراز و کوتاه آخرش دمار از روزگار ما در ميارند (می فهمين چی می خواستم بگم ديگه. بی تربيت تر نشم). حکومت دينی آخرش می رسه به ديکتاتوری. می رسه به تضييع حقوق زن و کودک و می رسه به تبعيض دينی و جنسی و همه چی. دين دارين اشکال نداره. مال خودتون. به بقيه کاری نداشته باشين. بنيان و اساس آزادی فکر و عقيده و عمل همينه. حقوق بشر اما متفاوته. حقوق زن متفاوته و حقوق کودک متفاوته و متاسفانه خلاف اونچيزی هست که دين می گه. يا بهتر بگيم متفاوت هست با اونچه که دين می گه. رشد جامعه در ايران شروع شده و بايد ادامه پيدا کنه و تسريع بشه. گرچه که به دليل نوپا بودن جامعه و تازه بودن حرکت در جهت براندازی نظام قرون وسطايی در مراحل آزارنده ای از راه هستيم. اما حرکت آغاز شده.
به همگی خوش بگذره.


Milad 23:44 @ Sun, 8 Feb 04

سلام.وبلاگ من تازه راه افتاده.خوشحال مي شم به من سر بزني.اگه مايل بودي تبادل لينک کنيم.
موفق باشي.


بهادر 23:35 @ Sun, 8 Feb 04

..........................


مهندس سعید 23:12 @ Sun, 8 Feb 04

سلام شبح جان
بابا شبح بايد رک حرف بزنه نه تو ژوسته ادبيات!
ريسيدن! راستی نامه اون خانم مهندسه خیلی با مزه بود! خیرخواهی حاج آقا رو بد جوری نشون داده بود!


عزیز دوردونه 22:57 @ Sun, 8 Feb 04

آقا ميگم قضيه دو هزارتومنی راسته اگه راست باشه ايندفعه تصوير آقا با يه بک گراند از آقای قبلی توش ميزران هنوز نوبت آقا امام زمان نرسيده
مجلس گردن کلفتها هم اصطلاح جالبی بود آقا هر وقت دهان باز ميکنند گوشه ای از مکنونات قلبيشون رو بيرون ميريزن :)))
بقول خودت هر زری که میزنه چند قدم به عقب میره :)) خوش باشی


مهشید 22:37 @ Sun, 8 Feb 04

من از اين لوس بازی های اول شدم و اينا در نمی يارم :)))






زبان:
نگهداری مشخصات؟






تعداد مطالب وبلاگ: 1274
تعداد نظرات: 24870
تعداد بازديد کنندگان:
Last update: january 24, 2007 01:59 am


از کجا آمده‌اند؟