جمعه، 17 بهمنماه 1382 | February 06, 2004

استثمار همه جانبه

چند روز پيش با هياهوی بسيار فرودگاهی که قبل از انقلاب ساختن‌اش شروع شده بود وهنوز نيمه‌کاره است و سرانجام به ترکيه واگذار شد در جنوب غربی تهران توسط رئيس جمهور که ديسک کمرش عود کرده است، افتتاح شد.
در ميان ايميل‌های که از دوستان دور و نزديک به دست‌ام می‌رسد، ايميل خانم جوانی که مهندس عمران است توجه ام را جلب کرد در اين نامه وضعيت کاری زنان در ماجرای که برای اين بانوی گرامی پيش آمده است شرح داده شده است. بدون هيچ تغييری اين نامه را در ادامه می‌توانيد بخوانيد. (رسمالخط اندکی تغيير کرده است.)

دست‌اش را دراز کرد تا ساعت را که يک‌نواخت زنگ می‌زد خاموش کند ساعت 4 صبح بود.يک ساعت ديگر پرواز داشت به‌سمت فرودگاه مشهد، شب گذشته هم ساعت 8.5 از ماموريت سايت فرودگاه برگشته بود. حالا می‌فهميد چرا به‌نظرش شب آن‌قدر کوتاه آمده بود...
ياد حرف‌های يکی از کارمندهای شرکت افتاد: "وقتی به ماموريت فرودگاه امام می‌ری چقدر می‌گيری؟"
- هيچی؟
- وقتی ساعت 5 صبح می‌ری مشهد و 12 شب برمی‌گردی چی؟!
- - 6900تومان
- چرا اين کار را می‌کنی؟!
- (با خنده) برای آينده...
هميشه فکر می‌کردم آخرش چی می‌شه
اين‌همه فعاليت صادقانه حتما روزی نتيجه می‌دهد، همه چيز خوب پيش می‌رفت من کار می‌کردم و پروژه‌های‌ام روز به روز بيش‌تر می‌شد. کار می‌کردم واز حق مأموريت اضافه‌کاری، مزايا همه چيز می‌گذشتم، چون فکر می‌کردم برای رسيدن به آينده‌‌ی بهتر بايد کار کرد.
برای رسيدن به موقعيت کاری بهتر بايد هزينه پرداخت کرد و هزينه‌ی اين‌ کار تلاش بيش‌تر است. گاهی وقت‌ها در هفته 3 بعدازظهر به فرودگاه امام می‌رفتم، توی برف و يخ‌بندان و يا گرما فرقی نمی‌کرد. 70 کيلومتر راه و داخل سايت هم پياده روی‌های بسيار آن‌هم با آن محيط خشک مردانه، مجبور بودم با تعدادی مرد ازخودراضی از مهندس تا کارگر سر و کله بزنم با فشاری مضاعف و زير سنگينی نگاه آن‌ها کار کنم. حدود دو سال اول کار تنها زن در بين بيش از 5000 مرد بودم اما کم‌کم اين تابو شکسته شد راه تا حدودی برای چند خانم ديگر هم باز شد.
اين همه سحتی را تحمل کردم ولی هيچ فرقی ميان من و هم‌کاری که در تهران در دفترکار زير کولر يا کنار شوفاژ نشسته بود از نظر دريافت حق ماموريت نبود.
من احساس می‌کردم شرکت يک خانواده است و برای سيستم بايد از جان و دل کار کرد ومدام دو دو تا چهارتا نکرد. هميشه به خود می‌گفتم:"اگرمشکلی برای‌ام پيش بيايد مديران شرکت مثل اعضای يک خانواده با من برخورد می‌کنند."
اضافه‌کاری در شرکت معنا نداشت. حق‌ماموريت‌های شهرستان هم آن‌قدر ناچيز بود که اصلا به حساب نمی‌آمد. حقوقی که در ليست بيمه برای‌ام رد می‌شد يک سوم حقوق واقعی‌ام بود.
وقتی با مهندس جوانی ازدواج کردم وضعيت کاری هم تغييری نکرد اما وظايف خانه هم به آن اضافه شد. هر چند همسر مرد روشن‌فکری است که در کار خانه به من کمک می‌کند... اما کمک می‌کند. به هر حال پس از اين که چند سال از ازدواجمان گذشت تصميم گرفتيم بچه‌دار شويم و من تصور می‌کردم قانون و مديران شرکت از اين حق طبيعی من برای مادر شدن حمايت می‌کنند.
با مديريت صحبت کردم او هم همانطور که فکر می‌کردم با مرخصی بدون حقوق برای مدت سه ماه و چهار ماه هم مرخصی استعلاجی – با حداقل حقوق که بيمه پرداخت می‌کرد- موافقت نمود.
هفت ماه گذشت. فرزندم به دنيا آمد با همسرم و مادرم -که خانه‌شان نزديک ماست- هم‌آهنگ کردم که بتوانم اولين روز پايان مرخصی‌ام سر کار بروم. برای همه توجيه کردم که شرکت منتظر برگشت من است و من بايد برگردم و به شرکت برگشتم. تمام تن‌ام از اضطراب اينکه مديرم چه خواهد گفت می‌لرزيد. به همه جور جوابی فکر می‌کردم:
- خوب معلومه از اول آذر شما بر می‌گرديد سر کارتان
- هر کس به مرخصی می‌ره وقتی مرخصی‌اش تمام شد می‌آيد سرکار
- حالا می‌خواهی تمام وقت کار کنی يا نيمه وقت

اما جواب چيز ديگری بود: "ما فعلا نمی‌خواهيم با شما کار کنيم و اين به دليل بی‌لياقتی يا کم‌سوادی شما نيست اما بالاخره شما يک مادر هستيد...
ای کاش ديوار اعتماد اين‌چنين بر پيکر نهال‌های اميد و باور من فرونمی‌ريخت و ای کاش تصوير خوب شرکت و مديرم را اين‌چنين مخدوش نمی‌کردم و اصلا برنگشته بودم.
×××
فرودگاه بين‌المللی امام خمينی پس از سال‌ها انتظار 2 روز ديگر افتتاح می‌شود. تلويزيون مدام فرودگاه را نشان می‌دهد و من به نقشه‌هایی فکر می‌کنم که تا ابد امضای من را به عنوان طراح در زير خود دارند وبه گناهی که به‌دليل محکوميت به آن شايسته‌گی حضور در مراسم افتتاح را ندارم گناه مادر شدن.
کودک پنج ماهه‌ام را در بغل می‌فشارم و به حرف‌های رئيس‌ام که در پايان مرخصی بارداری‌ام مطرح کرد فکر می‌ کنم:
- ما ترجيح می‌دهيم به‌جای شما يک مرد را استخدام کنيم و اين به‌دليل بی‌لياقتی شما نيست بلکه منافع ما ايجاب می‌کند هر چه باشد شما مادريد و ديگر هزينه‌ی‌تان برای ما از يک مرد بيشتر است.
و به ياد می‌آورم تمام توضيحات‌ام را و جوابی که در پايان گرفتم:
- خانم شما بالابری و پايين بيايد. ما فمينيست بشو نيستيم!
...
به دخترم نگاه می‌کنم و با خود زمزمه می‌کنم:"آينده‌ی اوچه خواهد شد؟ آيا بايد بين مادر شدن ومهندس شدن، او هم يکی را انتخاب کند؟"
10بهمن 82 ا.ع.

February 6, 2004 04:37 PM | TrackBack

milad 9:55 @ Thu, 12 Aug 04

سلام
من میخوام بدونم منظوراز یک رابطه سالم بین دختر پسر چیه؟
ممنون میشم اگه جوابمو بدین


21:21 @ Tue, 27 Apr 04

مشاوره در مورد ناخن جويدن


azar 12:33 @ Wed, 14 Apr 04

لطفا با ایمیل به من بگین شما این جا چه کار می کنید . از روان شناسی صحبت می کنید یا از نظام؟


آذر 12:26 @ Wed, 14 Apr 04

سلام
شما اينجا چه کار می کنيد؟ من متوجه نشدم.
روان شناس آینده : آذر


nasrin 12:31 @ Thu, 12 Feb 04

مهران محبوبی عزيز (۱۰۶) صحيح است ٫ اشتباه شد !


nasrin 12:25 @ Thu, 12 Feb 04

مهران محبوبی عزيز (۱۰۷)
در مورد بحث روان شناسی (روانشناسان) برخوردتان را نه منطقی می بينم و نه قانع کننده ٫ اصراری هم به قانع کردن شما در اين مورد ندارم . شما به نظريات خانم يا آقای « ينه لويه ليچ » باور داشته باشيد منهم به نظريات روان شناسی مورد قبول خودم . در اين مورد بحث را خاتمه می دهيم .


مهران محبوبی 9:44 @ Thu, 12 Feb 04

نسرين ۱۰۵
دوست عزيز وقتی از روانشناسی حرف می زنيم بايد منظور روانشناسان دانشمند باشد از جمله فرويد و غيره نه عده کثيری از بسيجيان روانشناس که به جان و روح مردم رخنه کرده اند که سيستم ماشينی سرمايه داری را در هر کجا از دنيا به خورد مردم بدهند! در غرب مخصوصا امريکا را خبر دارم که جنبش های ضد روانشناسی بنجول بازاری بسيار قدرتمند است ! من در محيط های کاری در امريکا با اين جنبش آشنا بوده ام! مردم تره برای اينها خورد نمی کنند! رابطه اسلام باروانشناسی غرب پرسيديد ! بگويم که اين ها هردو دست پخته دول غرب برای به کنترل درآوردن مردم بوده ند! اسلام که بر ما حکومت می کند از همان زمان صفويه دست پخت اسلام شناسان و شرق شناسان غرب که مستخم دول فخیمه خود بوده اند می باشد! به تاريخ نويس هايی از جمله باقر مومئنی رجوع کنيد متوجه عرضه بنده خواهيد شد! اين روانشناسی که شما اسم می بريد روانشناسی نيست بلکه معيار هايی را هر آن در بلند گو ها کردن است که روشی را که به سياست روز اين سيستم سرمايه همخوانی دارد را در بلند گوهايشان جار بزنند ! من روانشناسی را در دانشگاه های امريکا خوانده ام هيج کدام از اين بنجول ها در حد علم بحساب نمی آيند که آموزش داده شوند! اينها تنها برای بلند گو های تبليغاتی دول غرب اند که روش هايی را به جهان امروز ديکته کنند! مسلم بدانيد خودشان می دانند چی را به کدام کشور قالب کنند که مناسبات سرمايه مورد نظر آنها در اين کشور ها دست نخورد! بهترين کار برای يک بحث علمی اسم بردن از خود روانشناس است ! با گفتن عده ای از روانشناسان يعنی بازار گرمی که همين اهداف رژيم ها را زير سر دارد! اگر با اسم روانشناس بحث علمی خود را جلو ببريد بسيار به هم ديگر کمک کرده ايم!


nasrin 14:02 @ Wed, 11 Feb 04

مهران محبوبی عزيز !(۱۰۳)
راستش من هنوز هم نفهميدم که يک نظريه روانشناسی در مورد پايه و اساس شکل گيری احساس و عاطفه کودک چه ربطی به اسلام دارد !!!
علت اينکه صحبت های شما ٫ به فول خودتان ٫٫ انگيزه ای را در من تحريک نکرده ٫٫ اين است که منهم مثل شما در اروپا زندگی می کنم وتمام اين جنبه های مثبتی را که شما تعريف می کنيد می شناسم ولی ضمنا اشکالات و جهات منفی زندگی ماشينی غرب را هم می شناسم .
من معتقدم فرهنگ ما زوائد و اشکالاتی دارد ولی فرهنگ غرب هم همينطور ٫ ما بايد سعی کنيم اين زوائد و اشکالات را از بين ببريم و از جنبه های مثبت غرب هم به آن اضافه کنيم .


Mehran Mahbobi 6:58 @ Wed, 11 Feb 04

نسرين ۱۰۰
اشتباه شد ! ببخشيد


Mehran Mahbobi 6:56 @ Wed, 11 Feb 04

نسرين ۱۰۱
اسلامی که بر ما حکومت می کند اسلام شرق شناسان غربی است ! روانشناسانی که شما غربی معرفی می کنيد کسانی هستند که اصلا تئوری هايشان اصلا به بازی در خود غرب گرفته نمی شوند و تنها برای صادرات به کشور های شرق زده و اسلامی ماست! همان طور که وسايل استهلاک شده قديمی را ارزان به ايران وارد می کنند اين روانشناسان هم به درد جوامعه ما سود مند ديده شده است که همين طور ذليل بمانيم! ولی همين خانم پنولپه ليچ هست که در سوئد درست تشخيص داده شده است و دقيقا سوئدی ها از روی ايشان الگو ساخته اند! ببينيد از يک دانشمند انگليسی کشور ديگر که سوئد باشد در سيستم آموزی اشان استفاده می کنند!
بهر حال می گويم اين چيز ها که می گويم برای شما نيست ! چرا چون دوستان من در ايران بسيار احساس نزديکی به اين دستاورد های سوئدی ها می کردند ولی متاسف هستم که انگيزه ای را در شما تحريک نکرده است! در طبقات ای که در ايران من با آنها سرو کار دارم بسيار احساس نزديکی می کنند و مشتاقانه مسير به آن رسيدن را از ما حزب کمونيست کارگری می خواهند! بروزی که اين تجربه تاريخی را در ايران پياده کنيم!


Mehran Mahbobi 6:41 @ Wed, 11 Feb 04

زمينی ۱۰۱
متاسفم حرف های من کمترين اثر را بر شما داشته است!


زمينی 4:26 @ Wed, 11 Feb 04

مهران عزيز
بحث را وارد انحراف نکن.خودت خوب می دانی من مدافع اين نظام .. نيستم.از بيخ و بن مشکل دارد . من با مردم کار دارم نه حکومت.ببين يک مثال روشن می زنم تا بگويم دقيق منظورم چيست.اينکه می گويم ما بين مدرنيته و سنتی دست و پا می زنيم علت دارد. نمی دانم در ايران هستی در حال حاضر يانه .. می خواهم قريب به اتفاق مردم را در نظر بگيری: ما امروزه در ايران به قول شبح گرامی از کامپيوتر و .. استفاده می کنيم اما در مراسم عروسی و مرگ کاملا سنتی برخورد می شود ما با اکثريت کار داريم. بنابراين در يک حالت معلق هستيم
و اما اين که حرف هموطنت را کمتر درک می کنی نمی دونی چرا؟ شايد يه خاطر فاصله ای باشد که ميان شما افتاده؟
اين دفعه برای اينکه تنوع باشه بقيه جواب را جداگانه می دهم !


nasrin 20:57 @ Tue, 10 Feb 04

مهران محبوبی عزيز! (۹۳)
۱- من به عمد در ارائه اين نظريه به جای ٫٫ روان شناسان معتقدند ٫٫ نوشتم ٫٫ بسياری از روان شناسان معتقدند٫٫ فرقش اين است که روان شناسانی هم وجود دارند که احتمالا اعتقاد ديگری دارند .
۲- نوشته ايد :
٫٫ ... اين يکی که شما از آن می گوئيد مطمئن ايد که از دانش های مدرسه فيضيه قم بهره ای نبرده است ؟ ٫٫
اگر دانش های مدرسه فيضيه قم می توانست در شکل گيری تئوريهائی از اين دست (که هدف و منظورش تامين سلامت روان کودکان می باشد ) موثر باشد که خيلی خوب بود !
از طرفی از آنجا که اين تئوری از غرب می آيد و روانشاسان مطرح کننده آن هم غربی و احتمالا غير مسلمان هستند شما با اين فرض خود اعتبار ويژه ای به مدرسه فيضيه قم داديد !
ضمنا به نظر من برخوردهای اين چنينی يعنی به محض اينکه در بحث ها (سياسی يا اجتماعی) نظری مخالف نظر خود بشنويم فورا گوينده را به مدرسه فيضيه يا هر نهاد ديگری منسوب کنيم مشکلی را حل نمی کند .
۳-در مورد دوست شما ٫ آسيب های روانی (در اغلب موارد) هيچ تناقضی با موفقيتهای اجتماعی افراد ندارند و اتفاقا بر عکس اين افراد اغلب تلاش می کنند کمبودهای درونی خود را با بدست آوردن موفقيتهای بيرونی (اجتماعی) جبران کنند و معمولا افراد موفقی هم هستند . در اينجا صحبت از سلامت روان بود که از نوشته خود شما هم پيداست که اين شخص هنوز (در ۵۰ سالگی) از اين احساس کمبود محبت رنج می برد .
۴- در مورد مهد کودک منهم معتقدم که برای استقلال و اجتماعی شدن کودکان بسيار مفيد و موثر است ولی ضمنا جای محيط گرم خانوادگی و تربيت صحيح و آگاهانه پدر و مادر را نمی گيرد .


مهران محبوبی 18:34 @ Tue, 10 Feb 04

اسد ۹۶
دوست عزيز شما اين چنين می فرماييد:
؛پس حتي اگر زني كه در ايران به سر كار مي رود همان تعداد بچه و همان شغل و همان شرايط ... زني در سوئد را داشته باشد باز هم او به استنتاج و برداشت ديگري از شرايط خود مي رسد و خواست هاي ديگري را نشان مي دهد. حالا شما مي گوييد كه عقب مانده است؟ آگاه نيست؟ نمي دانم، به هر حال او امروز در اين جا ايستاده و اينگونه مي بيند. حتي محبت مادري كه از غريضي ترين كنش ها است در جوامع مختلف نمود هاي گوناگون پيدا مي كند. ؛
هیج زن ایرانی از شرایط زندگی یک سانی در مقایسه سوئدبا وجود جمهوری اسلامی برخوردار نخواهد شد مگر اینکه این رژیم اسلامی برداشته شود و دولتی بدون این موانع روبنایی سیاسی سر کار بیاید تا دیگر نتواند مانع این نیرو های مولده پیش رونده شود! اگر اين شد بعد می شود به اين تجربه تاريخی شما پاسخ گفت ! اين شرايط زيستی انسان است که او را شکل می دهد نه فرضييه های نژادی وفرهنگی رژيم های حاکم! جامع به عمران احتياج دارد نيروی مولده اش هست زنانی بعنوان مهندس عمران یا غیره دست بالا زده ولی جواب منفی می گيرند! حتی بچه های خيابانی با هر کمبود محبت جامعه ولی هوش بيشتری بخاطر محيط باز خارج خانواده از خود نشان می دهند! جمهوری سوسیالیستی که این کمبود ها ی محبت در سطح جامعه پاسخ دهد دنیای دیگری خواهیم داشت!
حزب کمونيست کارگری ایران در امر اين تجربه تاريخی به شما کمک می کند دست همه رابرای اين امر بگرمی می فشارد!


nasrin 18:18 @ Tue, 10 Feb 04

ادامه(۹۷)
شبح جان ٫ نوشته ای ٫٫ ...اما من در جائی مطلب علمی در مورد ارتباط ارثی يا دوران حضور در شکم مادر را نديده ام ! ٫٫ در اين مورد متاسفانه از دادن منبع و ماخذ معذورم ٫ برای اينکه اطلاعات خود منهم بر ميگردد به دوران دانشجوئی يعنی ۱۷/۱۸ سال پيش و مقداری هم مربوط می شود به مطالعه نشريات مخصوص در دوران بارداری که آنهم برميگردد به ۱۰/۱۱ سال پيش يعنی واقعا نام روان شناس يا کتاب خاصی را به ياد ندارم .
ولی کلا منظور من از نوشتن اين مطالب جواب به مهران محبوبی عزيز بود که از من خواسته بود در مورد ارجحيت دادن خودم به مادر نسبت به افراد ديگر (در رابطه با کودک) دليل بياورم و فکر نمی کنم در اينجا احتياجی به باز کردن بيشتر يا حتی اثبات اين مطالب داشته باشيم چون بيش از حد علمی و تخصصی می شود .
در مورد کامنت (۹۵) ات هم به نظر من اينکه پدران هم سهم برابر در تربيت فرزندان داشته باشند نه تنها در فرهنگ شرق ٫ بلکه در فرهنگ غرب هم قدمت چندان زيادی ندارد و حتی در همين اروپا هم هنوز مردانی که در تربيت فرزندان خود سهمی برابر با زنان دارند در اقليت هستند .
اينکه ما از ايده آل ها بصورت واقعيات موجود صحبت کنيم بنظرم مسئله را خل نميکند .البته بايد برای رسيدن به ايده آل ها تلاش کرد ولی واقعيات موجود را هم در نظر گرفت (منظورم از واقعيت موجود در اينجا نقش اصلی زن در تربيت کودکان و خانه داری در حال حاضر است)
با نظرات اسد عزيز هم در کامنت (۹۶) کاملا موافقم .


nasrin 15:32 @ Tue, 10 Feb 04

شبح جان !
من در همان کامنت کمی پائين تر نوشته ام که ٫٫ البته اگر کودکی از داشتن مادر به دلائلی محروم باشد وضعيت فرق می کند يعنی کسی که مسئوليت رسيدگی و تربيت او را به عهده می گيرد ميتواند اين نياز را برآورده کند . ٫٫ در اينجا منظورم نياز کودک به مادر بوده است .
در مورد نوزادی که در همان بدو تولد مادر را از دست داده است ٫ توجيح من اين است که طبيعتا شخصی نگهداری از اين طفل را به عهده می گيرد و نيازهای اوليه او را برآورده می کند مثل دادن شير (خشک) ٫ پوشاندن لباس ٫ خواباندن و ... نوزاد اين شخص را همان مادر خود می پندارد که در ۹ ماه پيش از آن هم نيازهای حياتی او را در درون خود برای او بر مياورده است وهمان اخساس فرزند به مادر را نسبت به او پيدا مي کند .(حتی اگر اين شخص مرد باشد . اينکه آيا اين نوزاد می تواند انسان کاملی بشود يا نه ؟ مسلم ا ست که می تواند ٫ چرا که همانطور که خودت هم قبلا گفتی و به نظر منهم کاملا درست است عوامل مختلفی در تربيت کودک موثرند و علاوه بر اين قبلا هم گفتم مادران بسياری هم هستند که تمام روز خود را با کودک می گذرانند ولی با اين حال از نظر روحی وعاطفی نيازهای او را بر نمی آورند . در اينجا بحث بر سرمقايسه رابطه عاطفی مادر و کودک با شخص ديگر و کودک بود نه اين که اگر کو دکی مادر داشته باشد کاملتر است .
شبح عزيز متاسفانه کار فوری پيش آمده مجبورم برم ادامه اين کامنت را برايت خواهم نوشت .


اسد 13:24 @ Tue, 10 Feb 04

خوشحال هستم كه بحث به يمن حضور زميني عزيزم (كه از وقتي كه بهم لينك داده عزيز تر هم شده:) و نسرين گرامي ام اينقدر عمق پيدا كرده!
در اينكه زن در جامعه ما در مرحله اي پايين تر از مرد قرار گرفته فكر كنم هيچ كس مخالفتي ندارد. و همين طور در اين كه اين عملي نه تنها غير انساني است، بلكه در مقابل پيشرفت جامعه و صلاح همگان، حتي مرده ها هست نيز همينطور! پس من ديگر به جنبه احساسي قضيه نمي پردازم.
كار در جامعه سرمايه داري استثمار است. هدف برانداختن اين اجبار به كار است. ولي براي نقشي در همين جامعه بازي كردن و تاثير گذاشتن بر آن ناچاريم به اين استثمار تن بدهيم! اين وجه اجتماعي قضيه است! پس صرف تلاش براي شركت زنان در كار هدف نيست، بلكه وسيله و نتايجي كه از آن بدست مي آيد هدف است. ولي اين زن يك موجود تاريخي/ اجتماعي است و يك مفهوم مطلق نيست. پس زني كه امروز در ايران زندگي مي كند داراي خصوصيات و شرايط خاصي است و خواست هاي او نيز از همين شرايط و موقيت مشخص بر مي آيد!
از طرف ديگر روند جهاني شدن به يمن سلطه سرمايه همه جوامع را در نگاه اول شبيه هم كرده است. مظاهر روبنايي زندگي ما شباهت تام و تمام دارد با مثلا سوئد. به همين دليل هم مثلن مهد كودك يك كپي از آنجا در ميهن ما مي تواند شود. اين ها مظاهر قرن بيستم است ولي اين همزماني ظاهري است! شيوه زندگي در حوزه هاي بسياري شبيه هم هستند اما انسان ها و فرهنگ ها آن قدرت تطابق سريعي كه اين روبنا (بنا به نياز سرمايه) دارد ندارند.
آزادي زنان يك امر اجتماعي و در عين حال انساني، به معني تمام كلمه، مي باشد. پس حتي اگر زني كه در ايران به سر كار مي رود همان تعداد بچه و همان شغل و همان شرايط ... زني در سوئد را داشته باشد باز هم او به استنتاج و برداشت ديگري از شرايط خود مي رسد و خواست هاي ديگري را نشان مي دهد. حالا شما مي گوييد كه عقب مانده است؟ آگاه نيست؟ نمي دانم، به هر حال او امروز در اين جا ايستاده و اينگونه مي بيند. حتي محبت مادري كه از غريضي ترين كنش ها است در جوامع مختلف نمود هاي گوناگون پيدا مي كند.
حالا من نمي خواهم مثل بعضي از نويسندگان غربي به شكل توريستي به قضيه نگاه كنم و بگويم كه بايد اين ديگرگوني ها را حفظ كرد، ولي از طرفي ديگر مخالف با همسان كردن همه چيز كه بنا به افتضاي توليد انبوه سرمايه داري است، مي باشم.
زميني عزيز به نكته مهمي هم اشاره كرد، و آن جواب ندادن اين گونه كپي برداري ها است! بهترين مدعاي آن جوامع ناهمگون و بيمار مثل ايران و يا حتي تركيه هستند. البته اين به معني پذيرش وضع موجود، آن طور كه مرتجعين اسلامي مثلن اميدوارند به هيچ وجه نبايد باشد و فكر مي كنم نه زميني و نه نسرين جان، هيچكدام نظرشان همچين چيزي نبوده است.
ولي به نظر من روشنفكر چپ ما براي فرهنگ آن اهميتي را كه سزاوارش است قائل نمي شود. اگر مادر ايراني نمي خواهد كه تمام هم وغمش فقط پيشرفت شغلي باشد، همچون مادري مثلن در سوئد، اين به نظر من منفي نيست! شعار ما با در نظر گرفتن اين خواست ها عمق بيشتري پيدا مي كند.
البته كه بايد از تجارب جوامعي كه در اين راه پيشرفته تر از ما هستند استفاده كرد، ولي اين فقط از راه نقد آن جوامع امكان پذير است و نه از راه كپي برداري. خود اين جوامع اكنون با مشكلات بسياري روبرو هستنؤ حالا گيرم كه در مقايسه با جامعه ما مشكلات آنها مثل مقايسه با بهشت و جهنم به نظر بيايند، ولي اينجا ديگر نمي تواند پاي اينگونه مقايسه هاي احساسي در ميان باشد.( خود اين بهشت ها هم به بن بستي رسيده اند كه فقط با از بين بردن كار قابل رفع و رجوع هستند.) هدف از نقد اين جوامع نه رد و يا قبول آن به طور دربست، بلكه رسيدن به نتايجي مشخص براي شرايط و موقعيت كنوني خود ما بايد باشد و فكر مي كنم زميني گرامي در اين مورد يك روشن بيني غريزي خاصي دارد.
دوباره خيلي روده درازي كردم، ولي خواستم روي سراي دار ( دارنده سرا) را زمين نيانداخته باشم:) اميدوارم كه شبح گرامي اين بحث را دوباره با عمق بيشتري در اينجا مطرح كند.


شبح 11:51 @ Tue, 10 Feb 04

زمينی بسيار عزيز!(92)
اول بگوييم که خوش حال هستم که داريم با هم گفت‌وگو می‌کنيم دوستی‌مان باعث نمی‌شود با هم تعارف کنيم و حقيقت را فدا کنيم.
تو می‌گويي:" بحث سر اين است که زن بايد اجتماعی باشد بايد تحصيل کرده باشد بايد فعاليتش را در محيط های اجتماعی ادامه و گسترش بدهد اما نبايد اين کارها باعث بشود که از تربيت فرزند خودش غافل بماند."
من از تو سوآل می‌کنم آيا می‌شود با تغيير واژه‌ی "زن" به "مرد" بيان کرد يعنی نوشت:" بحث سر اين است که مرد بايد اجتماعی باشد بايد تحصيل کرده باشد بايد فعاليتش را در محيط های اجتماعی ادامه و گسترش بدهد اما نبايد اين کار ها باعث بشود که از تربيت فرزند خودش غافل بماند."
حالا اگر اين جمله را اين‌جوری بخوانی و معتبر بدانی ديگر بحث خاتمه پيدا می‌کند اما مشکل اين‌جاست که اين جمله به اين شکل هرگز طرح نمی‌شود. زيرا در مورد مردان دو پيش‌فرض وجود دارد يکی اين که اجتماعی بودن و تحصيل کردن نان درآوردن و مسئوليت اقتصادی خانواده را داشتن برای آن‌ها طبيعی است و پيش‌فرض ديگر اين است که نگه‌داری از فرزندان به عهده‌ی مادران است و پدران نقش حاشيه‌یی دارند همان‌طور که مادران در حانه نقش حاشيه‌یی دارند.
جوهر اين فکر همان تفکر سنتی است که مرد بايد برود شکار و زن بايد بنشيند در خانه به طبخ غذا و نگهداری از کودکان بپردازد. حالا کمی در آن اصلاح شده است و نقشکی به مرد در خانه و به زن در بيرون داده شده است. در حالی که اين تفکر بايد از اساس زيرورو شود. جمله‌ی تو بايد يک بار ديگر اين‌گونه نوشته شود.
بحث سر اين است که زن و مرد بايد اجتماعی باشند بايد تحصيل کرده باشند بايد فعاليتشان را در محيط های اجتماعی ادامه و گسترش بدهند اما نبايد اين کار ها باعث بشود که از تربيت فرزند خودش غافل بمانند.
حالا وقتی زن و مردی می‌خواهند صاحب فرزند شوند ديگر اولين راه‌حل اين نيست که زن از کارش دست بکشد و خانه‌نشين شود. تقسيم کار صورت می‌گيرد به نحوی که زن و مرد هر دو کمترين آسيب کاری را ببرند. البته اين حرف‌ها بيشتر مربوط به طبقه‌ی متوشط اجتماعی است و در طبقه‌ی محروم که اوضاع بکلی چيز ديگری است.
راستی زمينی عزيز!
چرا ما به راحتی و بدون پرسشی تکنولوژی را از خارج وارد می‌کنيم و هرگز در موردش دچار ترديد نمی‌شيم. مثلا نمی‌گيم ما که کامپيوتر و اينترنت را اختراع نکرديم پس بايد اول در داخل توليد کنيم و بعد که کامپيوتر بومی(!) داشتيم بريم با کامپيوتر کار کنيم! اما پای حقوق انسانی و فرهنگ که می‌رسد در مورد وارد کردن آن دچار مشکل می‌شويم! اما راستی مگر انسانيت مرز دارد که ورود و خروج داشته باشد.
البته مسلما من با اين حرف تو موافق هستم که بايد شرايط ذهنی و سابقه‌ی فرهنگی و مسايل خاص هر کشور و سرزمين درنظر گرفته شود.


مهران محبوبی 10:35 @ Tue, 10 Feb 04

زمينی ۹۲
اگر اين طور باشه همه چیز انسان وارداتی است! چون ياد می گيرد و عمل می کند! ولی آنجايی که می رسه به منافع شهروندان يک جامعه صحبت از نداريم و خرج داره میشود! ببينم ماشين های سنگ پران آلمانی برای سرکوب تظاهرات کنندگان وارداتی نيست و يا برنامه های بانک جهانی پول که مو به مو رژيم انجام می دهد وارداتی نيستند؟ پس از شما من بعيد می دانم با اين همه نيت درست اين بحث بنجول حاکمين روز رژيم اسلامی را بکنيد! از شما توقع ديگری می رود!
بقول صادق هدايت فرهنگ از محيط مادی زندگی مردم بوجود می آيد! تنها تفاوتی که بين مردم در ايران با کشور های اروپايی دارد اين است اتوموبيل هايی که از در کارخانه پژو بيرون می آيد کارگرش در ايران بايد دو شيفته کار کند و در فرانسه روزی ۵ ساعت! اينجاست که منافع يک عده این فرق ها را عنوان می کنند نه محيط مادی که باعث تفاوت های فرهنگی می شود! من بعنوان کارگر همه جا کار کردم در ايران در اروپا و امريکا بسيار حرف رفقای کارگرم را در اين محيط ها بيشتر می فهمم تا حرف های ؛ هم وطن؛ ايرانی ام را که بزور می خواهد بمن بقبولونه که فرهنگ ما ايرانی ها يک رنگ و بو داره و نبايد به ديگران سر بياندازيم!


مهران محبوبی 10:13 @ Tue, 10 Feb 04

نسرين ۹۰
تجربه شخصی دوست من عکس اين را می گويد ! او مادر و پدری بسیار معمولی داشته است. بچه بسيار باهوشی بوده ولی چون بسیار ریز اندام بوده بعنوان پسر خانواده شرم داشتند به او نگاه بشه و کلا مادر از داشتن چنین پسری بسیار ریز اندام خجالت می کشیده ! الان ايشان ۵۰ را دارد و هميشه می گويد اگر فقط يک باری که معلم مهربان دبستان مرا روی زانو خود نمی گذاشت و با مهربانی دست به سرو گوش من نمی کشید و با من حرف نمی زد تا بحال خود کشی کرده بودم! مادر ايشان مسئله با پسرش داشته و به مدرسه و روانشناس می رفته تا اينکه يک معلم کلاس اول دبستان اين کودک را کشف می کند و به راز درونی ايشان پی می برد و همان مهربانی های او باعث می شود که ايشان تاهمين الان آنرا بياد داشته باشد و لعن و نفرين به مادر اش می کند که بخاطر نقص عضوی که بسيار ريز اندام بوده باعث خجالت او می شده است و ؛ مهر مادری؛ را از او دريغ می کرده است البته بقيه بچه ها از اين مهر مادری بکمال بهره برده اند و هيچ چنين اشکالی ندارند! البته بگويم ايشان الان يکی از شغلهای مهم در صنايع ايران دارند !
بعد هم بگويم که شما می گوييد روانشناسان ! جمع می بندید. تئوری های روانشناسی بسادگی برای مصالح سيستمی نوشته می شوند! اين يکی که شما از آن می گوييد مطمئن ايد که از دانش های مدرسه فيضيه قم بهره ای نبرده است؟
من البته رابطه خاص مادری و فرزند را در حيوانات و ادامه اش در انسان به انسانيت خود نرسيده انکار نمی کنم ولی برای انسانی که به چنين جامعه ای پيشرفته رسيده که بچه استعداد هايش از همان دوران بچگی بکار گرفته شود و راهی که بشر هيچ موقع به آن نرسيده را به سرعت با اجتماعی شدن درهمان دوران تا ۵ سالگی را طی کند قاطعانه رد می کنم و آنرا ترفندی برای جلو گيری از چنين پيشرفتی در جامعه می دانم! مثال بزنم پسر بزرگ من بچه مهد کودک های سوئد است کاملا با ما خانواده از کوچک و بزرگ فرق می کند ! بسيار بالغ تر نه بخاطر هوشش بلکه بخاطر يادگيری هايی که در مهد کودک داشته است! برای مثال در مهد کودک های سوئد صندلی های بچه نردبانی است که نبايد سر ميز غذا که می نشينند کسی از ديگری کوتاه تر باشد و بنا به رشد هر روزه اشان اين مرتبه صندلی ها در حال تغيير است! اين صندلی ها را مخصوص مهد کودک ها ساخته اند! بچه ها را بعنوان بالغ مخاطب قرار می دهند البته به اندازه فهم بچه در هر سنی که هست ! ولی حالت بچه گانه با او برخورد نمی کنند ! اين باعث می شود که مدام بچه احساس ارزش بين همه کند! واقع می گويم که خيلی از مراحل رشد است که منو شما هنوز طی نکرديم ولی پسر من و همه بچه ها در سوئد همان ها را قبل از ۵ سالگی طی می کنند! در ضمن يک اسم از يک روانشناس بچه می دهم که ايشان دانشمند دانشگاه بيرمنگام انگليس هستند و تحقيق هايشان را در اين دانشگاه انجام می دهند! اسم اشان ؛پنولوپه ليچ؛ است ! نظری هم به اين روانشناس بیاندازید که شايد تعجب کنيد که وقتی جمع روانشناسان را به اين تئوری اخير احاله می دهيدجه کار اشتباهی کرديد!


زمينی 2:53 @ Tue, 10 Feb 04

شبح عزيز!!! باور کن من خودم بسيار به زنان تحصيل کرده و اجتماعی ارادتمندم اما آقای عزيز اين فاکت ها لازم هست کافی نيست.
در هر دو مورد عکس آن هم ديده می شود.
بحث سر اين است که زن بايد اجتماعی باشد بايد تحصيل کرده باشد بايد فعاليتش را در محيط های اجتماعی ادامه و گسترش بدهد اما نبايد اين کار ها باعث بشود که از تربيت فرزند خودش غافل بماند.
مهران محبوبی عزیز در مورد شبح و روشن بینی اش شک ندارم اما لقب مرد سالاری او مد نظرم نبوده. و اما من معتقدم ما باید الگویی برای میهن خودمون طراحی کنیم چون الگو های وارداتی کار نمی کنند برای تفاوت فرهنگی و اجتماعی که کشورها با هم دارند. از مقایسه کشورها می توان میان بُر زد و اشتباهات آن ها را تکرار نکرد اما به مقصد نمی توان رسید.
یک چیز دیگر که برای من خیلی مهم است : چه باید کرد؟
فقط حرف بزنیم؟


شبح 22:06 @ Mon, 9 Feb 04

نسرين جان!(۹۰)
با شرمنده‌گي من نظر تو را با اين شدت و حدت قبول ندارم.
البته در کلام تو هم تناقض هست.يعني بچه‌هايی که مادرشان هنگام زايمان می‌ميرد انسان‌هاي کاملي نسيتند.
البته من نقش مادر يا کسي که ارتباط عاطفي با نوزاد برقرار می‌کند را در شخصيت او خيلی موثر مي‌دانم اما من در جايی مطلب علمي در مورد ارتباط ارثی يا دوران حضور در شکم مادر را نديده‌ام!
به هر حال فکر مي‌کنم در اين مورد توافق داشته باشيم که پدر و مادر هر دو نقش مهمي را در رشد عاطفي کودک بازي مي‌کنند و نبايد کودکان را از داشتن پدر و مادر محروم کرد.


nasrin 20:43 @ Mon, 9 Feb 04

مهران محبوبی عزيز ! (۸۵)
بسياری از روان شناسان معتقدند آميختگی جسمی و روانی مادر وکودک در دوران حاملگی و شيرخوارگی باعث نوعی وابستگی و چسبندگی عاطفی ميان کودک و مادر می شود که تا حدود ۲ الی ۳ سالگی کودک ادامه دارد . در اين مدت کودک حمايت روانی را تنها از مادر می طلبد و مسلما فقط هم مادر می تواند اين نياز را برآورده کند .
تجربه شخصی من هم به عنوان مادر دو فرزند با وجودی که همسرم در تمام مراحل نگهداری ٫ رسيدگی و تربيت فرزندانمان يار و ياور من بوده است هم اين نظريه را تائيد می کند .
البته بايد اضافه کنم اگر کودکی از داشتن مادر به دلائلی محروم باشد ٫ وضعيت فرق ميکند در اين صورت کسی که مسئوليت نگهداری و تربيت دائمی او را بر عهده داشته باشد می تواند جای مادر را برای او بگيرد ٫ نه مربی مهد کودک يا معلم مدرسه که تنها ساعاتی از روز را با او سپری می کنند .
تمام اينها به نظر من توضيح واضحات بود . آيا شما واقعا رابطه ٫٫خاص ٫٫مادر و فرزندی را انکار می کنيد ؟


شبح 20:03 @ Mon, 9 Feb 04

نسرين عزيز!(84)
تصور می‌کنم منظورخود را خوب بيان نکردم.قرار نيست مهدکودک جای مادر را بگيرد. من با تمام حرف‌های توموافق هستم. مادر و پدر ومهدکودک و هم‌بازی و خلاصه تمام چيزهایی که محيط کودک را می‌سازد در پرورش روحی و جسمی اوبسيار نقش مهمی دارند.اما مادر قبل وبعد از اين که مادر باشد انسان است و هيچ عاملی حتا مادرشدن نبايد مانع رشد شخصيت فکری و اجتماعی او باشد.
توجه داشته باشيد ما داريم جريان را به‌طور کلی بررسی می‌کنيم نه موارد جزئی... بله مادران شاغل بسياری هستند که از زنان شاغل فهميده‌تر و حتا اجتماعی‌ترند و کارهای اجتماعی زيادی می‌کنند اما نقشی که مولد بودن و مستقل بود از نظر اقتصادی بر شخصيت انسان‌ها می‌گذارد انکار ناپذير است.
زنان بسياری را ديده‌ام که فداکارانه در خانه مانده‌اند و فرزندان خود را بزرگ کرده‌اند اما بعد همسران‌شان ترکشان کرده‌اند و بچه‌ها هم بزرگ شده‌اند وطبيعتا بايد سراغ زنده‌گی خود می‌رفتند و در اين ميان فقط مادرانی مانند با اندوه تنهایی!


شبح 19:43 @ Mon, 9 Feb 04

زميني عزيز!(۸۱)
نگاهي آماري داشته باش کهچند درصد فرزندان زنان کارمند به دانش‌گاه مي‌روند و چند درصد زنان خانه‌دار! يعني به نسبت زنان خانه‌دار با کارمند.
مطمئن باش مادران غير اجتماعي از هر سمي براي کودکانشان خطرناک‌ترند. خود را به بچه‌ها و بچه‌ها را به مادران وابسته مي‌کنند.
البته توجه داشته باش که کلي مي گوييم.
ببين زنان بايد کار کردن را به عنوان جزواساسي شخصيت خود و تامين زنده‌گي آينده‌ي‌شان بدانند.
فکر مي کنم بايد مطلب مفصل‌تري در اين باره بنويسم.


مهران محبوبی 19:22 @ Mon, 9 Feb 04

زمينی ۸۶
شبح عزیز روشنفکری است که روشن به این مسئله برخورد می کنه ولی برای امثال من و شايد شما تنها روشن ديدن کافی نيست می خواهيم تغييری را همين الان در زندگی خود ببينيم! برای همين است که تنها با يک لقب افکار مرد سالارانه به هر کس نمی شود از اين مسئله گذشت! شما پرجانگی نمی کنيد حرف دل می زنيد و به دل هم می نشيند! مقايسه کردن يک حربه شناخت است و توقعات انسان از خود و جامعه اش را بدست می دهد! اگر حکومت های سرمايه داری مردم فقر زده آفريقا را نشان ما می دهند که خود را با آنها مقايسه کنيم و بدين وسيله سطح توقعات ما را پايين بياورند چرا برای ما که زندگی بهتر می خواهيم اين مقايسه با بهترين کشور ها از جمله سوئد انجام نگیرد؟! همه جا مشکل است ولی طرز برخورد با مشکل را هم می شود ياد گرفت ! سوئدی ها يا مردم ديگر در هر عرصه از تاريخ نمونه هايی بدست داده اند! چرا برای کسی که می خواهد برای اين همه مسائل کاری کند به همه اين ها نگاهی نمی اندازد؟ به عرض عزيز تان برسانم مثلا در کشور عقب مانده روسيه دهقانی سال ۱۹۱۷بود که اولين بار در تاريخ بشر زن ها به حق برابری با مرد و حق رای همگانی رسيدند! تا قبل از آن مثلا فرانسه پيشرفته زنان اش به حق رای در جامعه نرسيده بودند! پس پيشرفت امکان پذير است و مرز جغرافيايی و حتی مستبد ترين حاکم ها نمی توانند جلوی آن را بگيرند! کودکان زنان جوانان و کليت مردم ايران شايسته زندگی ديگری اند ! بدون رجوع به فراست و استعداد های سرکوب شده مردم که تنها با انقلابی دوباره جلو می آيند نمی شود دست به يک کار اساسی زد!


زمينی 16:16 @ Mon, 9 Feb 04

دوست دورنگرم مهران محبوبی گرامی
اول از توجه اتون تشکر می کنم و اينکه لطف کرديد و زمينی به من جواب داديد. می دونيد نگاه پخته ی شما از تجربيات شما نشات می گيره و من خوشحال خواهم شد که بتونم با مصاحبت شما و ديگر دوستان چيزهای ياد بگيرم. ببينيد من هنوز هم موافق مقايسه کردن نيستم ولی تلاش کردن در اين سرزمين و رسيدن به استانداردها را در هر زمینه ای لازم و ضروری میدانم.مهران عزیز من هم مانند شما دغدغه هزاران کودک خیابانی و یا کودکانی که مثلا در دامان خانواده هستند اما تحت کودک آزاری و ... هستند را دارم و سعی کرده ام در حد و توان خود وبا ابزار هایی که می شناسم مشکلاتشون را مطرح کنم و اگر شد کمکی منتها بحث ما بر سر این مقولات نبود و شاید همین طور دارد گسترده می شود، همین الان از نظر شبح من یک پرچونه و .. به حساب میام بنابراین اگر دوست داشته باشی می توانیم از طریق ایمیل با هم در مکاتبه باشیم.


مهران محبوبی 16:03 @ Mon, 9 Feb 04

نسرين ۸۴
برای اين تقسيم کاريتان يک دليل منطقی بياوريد که اين نقش بايد حتما به مادر برسه نه کسی ديگر يا کسان ديگر


nasrin 10:19 @ Mon, 9 Feb 04

شبح جان ! (۶۰)
نوشتی :
٫٫ اتفاقا افراد متخصص که روانشناسی کودک خوانده اند بسيار بهتر از مادرانی که خانه نشين هستند و احتمالا از دانش و آگاهی های اجتماعی پائينی هم برخوردارند شايستگی تربيت فرزندان را دارند . ٫٫
من نمی دانم تو چطور می توانی رابطه مادر و فرزندی را با رابطه يک فرد غريبه هر چند خيلی هم دانشمند و آگاه و متخصص ٫ با يک کودک مقايسه کنی و نقش مادر را هر قدر هم که از دانش و آگاهی های پائينی برخوردار باشد در تربيت فرزند خود تا اين حد پائين بياوری .
من منکر اين نيستم که روشهای صحيح تربيتی در تربيت کودکان نقش مهم و موثری دارند ولی حداکثر اينکه اين روشها از طريق مشاوره با متخصصين ولی توسط پدر و مادر اعمال شوند نه اينکه پدران و مادران فرزندان خود را به اشخاص ديگری بسپارند تا آنها برايشان تربيت کنند !
ضمنا من زنان غیر شاغل بسياری را می شناسم که از اطلاعات و آگاهی های اجتماعی بيشتری نسبت به بعضی از خانمهای شاغل برخوردارند .
مورد ديگری هم که به نظرم ميرسد اين است که منهم مثل زمينی عزيز معتقدم رابطه تنگاتنگ مادر و کودک در يکی دو سال اول بسيار مهم و ضروری است ٫ ولی از طرفی هم کيفيت رابطه مهم است نه کميت آن يعنی اينکه مادر چه شاغل باشد چه غير شاغل بايد بتواند پاسخگوی نیازهای جسمی و روحی و عاطفی کودک باشد . تامين نيازهای عاطفی کودک از طرف مادر بخصوص اهميت ويژه ای دارد که اتفاقا اغلب بسياری از مادران
خانه دار از فرط خستگی کار روزانه و سرو کله زدن مداوم با کودکان در خانه از آن غافل می شوند ولی مادران شاغل چون وقت کمتری را با کودکان خود می گذرانند سعی می کنند حد
اکثر استفاده را از اين زمان کم بکنند و به خواستهای عاطفی کودک توجه بیشتری نشان میدهند
در نتيجه نيازهای کودک هم برآورده ميشوند .
البته عکس اين هم ميتواند صادق باشد يعنی مادر خانه دار بالاخره در طول روز زمانهائی را پيدا می کند که با فرزندش بصورتی که مورد نياز اوست بگذراند ولی مادر شاغل خسته از کار بيرون و منزل کمتر چنين مجالی می يابد .
در هر صورت همانطور که گفتم به نظر من کيفيت رابطه مهم است نه کميت آن .


مهران محبوبی 10:14 @ Mon, 9 Feb 04

زمينی ۸۱
دوست عزيز صحبت های شما بسيار زمينی بود و به اين خاطر به دل می نشيند!
من هم می خواهم صحبت های زمينی کننم شايد بدل شما بنشيند!
عزيزم من در سوئد بيش از يک دهه زندگی کردم به ايران آمدم و برای دوستان کارگر و خدمت کار قديمی و هر کسی که می شناختم از طبقه پايين بودند تعريف می کردم ! جامعه خيالی ام را نمی گفتم تنها درست همان چيز هايی که بود برايشان می گفتم ! مثلا بچه ها تا سن ۱۸ سال حقوق از دولت می گيرند! احدی حق زدن بچه را نداره وگرنه از سرپرست هايش می گيرند! حقوق بيکاری ! برابری حقوق من کارگر با مهندس شرکتمان ! مهد کودک های نزديک به خانه که پدر و مادر پياده بتوانند بچه ها را برسانند! اتوموبيل وسيله ای لوکس است چون اصلا به آن احتياج ات نمی افتد! می دانی همه اينها آرزو های آنها بود! حقوق انسان ها جهانشمول است و بستگی به مرز جغرافيای آن کشور ندارد! اين دوستان من همه اشک به چشمانشان آمد! يکی از دوستانم بچه يتيمی بوده که از يکی از همين زلزله ها آخر عاقبت بسيار اسف ناکی را از سن ۶ سالگه در خانه های مختلف به خدمت کاری مشغول بوده داشته است! نه پدر نه مادر نه هيچ سرپرستی ! به بيماری تراخون از طفوليت مبتلا شد آنهم بخاطر اينکه با دست های کوچک کثيف اش مدام چشمهای اشک وارش را پاک می کرد! من برای او اين ها را گفتم به آنجايی که به حقوق کودک رسيد ! زد زير گريه و گفت اين سرزمين کجاست چرا من تا بحال از آن خبر نداشتم! زمينی عزيز زلزله بم را گفتی ! نمی توانی از محدوده زندگی زمينی روز مره ات کمی جدا شوی؟ به اطراف ات نگاه کن ! به اين بچه های بی سرپرست خيابانی! تقصير از کيست !؟ ميشه افراد را مقصر دانست وقتی يک به يک بری تو زندگی همه می بيني همه و همه از وضع بی سامان اجتماعی نتيجه می شود! جامعه به فکر آدم باشه ببين همين آدم چطور همه مقرارات را رعايت می کنه ! همين جامعه سوئد اگر روزی قدرتی بياد و بتونه مردم را تو سوراخ هايشان بکنه وضع آنها از ایران الان بدان بهتر نخواهد شد! يک روز هم طول نخواهد کشيد که کل جامعه بهم می ریزد! اين شعور و عمل انسان است که زندگی هر روز اش را رقم می زند! تاريخ را آدم ها می سازند کسی برايشان پست نمی کند! از شما من شروع می کنم ! چرا تنها تا اينقدر زمينی باشيم که از جلوی بينی امان را آنطرف تر را نبينيم! من تمام چيز هايی که شما گفتيد درست می دانم ولی از بينی آدم آن طرف تر را نديديد! ببخشيد ولی اين چنين است! در ضمن اگر نمی دانيد من از اعضای حزب کمونيست کارگر ی هستم ! می خواهم تاريخ مردم در ايران را با حزب ام رقم بزنم ! يک يک همه اين هايی که گفتيم امکان پذير است! الان خسته ام بايد بروم بخوابم ولی خوشحال می شوم همیشه از شما چیزی باشه بخونم !


زهرخند 18:10 @ Sun, 8 Feb 04

...انتخابی در کار نخواهد بود...


زمينی 17:21 @ Sun, 8 Feb 04

شبح عزيز جنسيت من برای خودم بماند (گرچه اعترافاتی را در خانه ی خودمون داشته ام)من فقط حرف اسد را تایید نکردم همان گونه که انکار هم نمی کنم! ويژگی اين دنيای مجازی اين است که تصويری خيالی از هم بسازيم ژس بگذاريم هر کس هر جور که سمند خاطرش می خواهد آدم ها را تصوير کند... بگذريم و اما حرف اساسی:
ببين اگر می گويم فرزند رابطه ی عاطفی اش با مادر تنگاتنگ است، ايده مرد سالاری است !؟ و اگر می گويم زنان بايد در عرصه اجتماعی فعال باشند اما قوانين بايد جلوی هر گونه سوءاستفاده از آنان را بگيرد منافات با مدينه ی فاضله ات دارد؟
شبح عزيز با به چالش کشيدن نظرها و کار کردن روی ايده هايمان کاملا موافقم. هراز گاهی به يک «ری بوت» کردن نيازمنديم و خيلی خوشحالم که بعد از مدت ها نظر جناب عالی معطوف به کامنت حقير شده که البته آن هم از طرف تو جه اتون به کامنت دوست قديمی تون اسد صورت گرفته !
هنوز هم می گويم جنس رابطه ی مادر و فرزند با پدر و فرزند متفاوت است و بی شک کودکی سالم خواهد بود که زير نظر و تو جه هر دو بالنده شود. در مورد پسراتون خيلی خوشحالم که سالم اند و .. از حالا ديگه بايد هواتو نو داشته باشيم ! اما همان طور که می دانی نمی توان از جزء به کل رسيد. اگر کمی عينی تر نگاه کنيم به معضلات تربيتی که اکنون در اين جامعه جاری است می رسيم معضلاتی که بخشی از آن به نبودن استاندارد ها در مهد کودک ها برمی گردد که مورد نظر من در کامنت ۱۳ بود. من نمی توانم مانند مهران محبوبی جامعه اينجا را با کشورهای ديگر مقايسه کنم به چند دليل نه تجربه زندگی طولانی مدت در آن جوامع را داشته ام نه قابل قياس هستند و نه می توان از آمار و کتاب ها به نتيجه کلی و عملی رسيد. شبح جان من معتقدم هر انسانی بايد بتواند آزادانه زندگی کند و قوانين مدنی برای او ايجاد راحتی و آسايش کند نه به وجود آورنده ی نگرانی ها و...
آيا اين فکر سنتی است که نوزاد شير خواره يا کودکی چند ساله ای که نيازمند به خواب بيشتری است، را به خاطر غم نان ساعت ۶ صبح از رختخواب بکشی بيرون و ببری مهد کودک؟ اگر يک آماری بود از زنان کارمند که اگر مشکل غم نان نبود ترجيح می دادند کودکانشان را خود تربيت کنند يا به مهد کودک های فعلی ببرند به جواب سوالم می رسيديم.
در مورد ايدئولوژی و جامعه ی آرمانيت فعلا بحثی ندارم تا کتاب های پيشنهاديت را بخوانم که البته از اسفند فرصتش را خواهم داشت.الان ذهنيت من از توده و کمونيسم و ... عملکرد آن ها در قبل از انقلاب و در خلال سال های اوليه آن است پس فعلا در اين مورد آتش بس !!!
و اما مهران گرامی صحبت من درباره ی تقسیم کار و بازگشت به دوران پارینه سنگی نیست. نمی توانی جامعه ای را مثال بزنی با پیشینه مدنی خاص خودش و بعد بیایی در ایران پیاده کنی.وضعیت همین می شود که می بینی ما مثلا تکنولوژی داریم ! صنعت ماشین سازی داریم اما در رانندگی مثل اینکه داریم گله هایمان را به چرا می بریم. تعارف که نداریم. ما فرهنگ مدرنیته نداریم بعد می آییم کشور پا درهوای تب زده خودمون را با جوامع اون ور آبی مقایسه می کنیم حال بماند که همون ایده آل های شما تا چه حد به بن بست رسیده اند و درگیر مشکلات خاص خودشون هستند اما بله وضعیتشون بهتر از اینجاست.
اگر مهد کودک ها دارای استاندارد باشند حق با تو و شبح است افراد متخصص در زمینه ی تربیتی کودکان. به مهد های اینجا (بماند که پایتخت است و وضعش بهتر از شهرستان هاست) سری بزنید چند نفر متخصص می بینید؟ فرقی نمی کند شمال شهر یا جنوب شهر.. اکثریت آن ها با اسم یک فارغ التحصیل روانشناسی(دکان دار) باز می شوند و کودکان تحت نظر مربیان دیپلمه بیکار هستند که برای دریافت حقوق می آیند و غمی در تربیت نسل آینده ندارند. و تازه بماند که همین مربیان بیچاره هم به خاطر آمار بالای بیکاری چقدر استثمار می شوند و بازخورد این استثمار در کم کاری آن ها در محل کار باز می گردد.
لرد شارلون گرامی (۷۱)
نمی دونم کامنتم را دقیق خوانده ای؟ کی گفتم زن بشینه تو خونه و فقط بچه داری کنه؟ بابا می گم به خاطر نیاز کودک به مادر، او باید بتواند در محیط کاری خود از تسهیلات ویژه ای برخوردار باشد.
نمی دانم دور و اطراف خود با مدرسه رو هایی روبرو هستید که هنگام بازگشت از مدرسه با دسته کلیدی به خانه می آیند وباید تنهایی را تا ساعات بازگشتن پدر و مادر تجربه کنند. اگر این بچه در طول راه دچار سانحه ای و یا توهین یا کتک کاری یا هر چیز دیگر مواجه شود، چه کسی در خانه به انتظار اوست؟ چه کسی لیوان آبی به او می دهد و او را در آغوش می گیرد تا از حال اضطراب و دگرگونی بیرون بیاید. این فقط یک جنبه از کل ماجراهایی است که ممکن است برای این دسته از عزیزان اتفاق بیفتد بقیه اش را خودتان می دانید و می توانید حدس بزنید.
راستی در پایان باید بگویم برای همگی شما احترام قایلم و اگر نثر من شکسته است و رعایت شما و ... را نمی کنم برای این است که بتوانم راحت بنویسم و به دور از فاصله سنی که ممکن است با هر یک از شما داشته باشم راحت گفتگو کنم. شبح عزیز و گرامی به خاطر داشتن خانه ای این چنین گرم و صمیمی و پذیرایی مسئولانه ای که می کنی ممنونم. و دستانت را در اقدامات فرهنگی به گرمی می فشارم.
ارادتمند همه ی دوستان زمینی.
پ.ن راستی دلم نیومد یک چیزی را نگم و اون این است که در همین حادثه بم هلال احمر از روز اول تا به حال از اعزام زن به منطقه خودداری کرده است. در صورتی که زنان بمی کمتر حاضر به دادن شرح حال بیماری های خود به پزشک مرد هستند.
بازم بگویید مرد سالاری! بابا اینجا زن ها به هیچ هم حساب نمی آن حتا برای کمک داوطلبانه به هموطنان خودشون !!


آنهماني 15:26 @ Sun, 8 Feb 04

...
من زيست مي دهم به تو در باغ خاطرم
من در درون قلبم در اين سفال سرخ
عطر اميدهاي تو را غرس مي كنم
من بر درخت كهنه اسفند مي كنم به شب عيد
نام سعيد سفيدت را اي سياهكل ناكام
...
بر جا به كام ما
گل واژه‌اي به سرخي آتش به طعم دود

(سیاوش کسرایی)

زنده و جاويد باد راه پردوام رستاخيزيان سياهكل


رهگذر ثانی 15:23 @ Sun, 8 Feb 04

ياد و نام آنان که به عشق آزادی و عدالت، همه هستی خود را نثار کردند، گرامی باد!


حميد 14:55 @ Sun, 8 Feb 04

سلام عزيز ... شبح به اين جيمز باندي نوبره والا... ممنونم كه وبلاگم رو پيدا كردي و ممنونم كه بهم سر زدي ... بدون اغراق شبح جان جزو معدود وبلاگهايي هستي كه ارزش داره كه نه يكبار بلكه بارهاي متوالي مطالبت رو خوند... شاد باشي و همواره پيروز...


ارنستو چه گوارا 13:30 @ Sun, 8 Feb 04

سلام دوستان-رفقا

۱۹بهمن سالگرد رستاخيز سياهکل مبارک باد


MINA 12:32 @ Sun, 8 Feb 04

چه غمگين.....داريم كجا مي ريم؟؟؟؟


شبح 12:30 @ Sun, 8 Feb 04

هيچی مثل خوندن کامنت‌های با حال، حال آدم رو جا نمی‌آره! مرسی از شارلون عزيز و پيام (71) باحالشه!
شراگيم جان!(73)
دوره زمونه کمی عوض شده! ديگه دخترا انتخاب نمی‌شن انتخاب می‌کنن! ضمنا با عرض پوزش بنده اجاره‌نشين هستم! ديگه خودت بخوان حديث مفصل از اين مجمل! ضمنا موقع گل بو کردن مواظب باشه زنبور نيش‌ات نزنه! زنبور نه زن‌بور!


بلک مک 11:51 @ Sun, 8 Feb 04

جاودان باد نوزده بهمن! زنده باد شهدای سياهکل و گرامی باد يادشان!


شراگيم 11:15 @ Sun, 8 Feb 04

سلام شبح عزيز...از قضای روزگار من کلا دور و بر دوستانی که دختر دم بخت! دارن نمیپلکم...ميدونی که...دوره زمونه بدی شده...آدم تا به خودش بياد ميبينه نشوندنش پای سفره عقد و اون حلقه بندگی و بردگی رو هم انداختن انگشتش...!ما فعلا به سير باغ و چمن کفايت کرديم و از هر بوستانی گلی ميبوییم تا ببينيم خدا چی ميخواد...! ولی خدا وکيلی...چون شبحی در گوشت ميگم...اگه دختر خوب و خوشگل و خانواده دار و تحصيلکرده ای پيدا بشه که يه خونه ای هم داشته باشه(نميگم ماشين...چشمم کور ماشين رو اقساطی خودم ميخرم!) خوب ما هم بدمون نمياد ببينيم زن داری چجورياست...!اممممم... ديگه قربانت برم شبح جان...هر گلی زدی به سر خودت زدی...:)


لرد شارلون 6:23 @ Sun, 8 Feb 04

دايی جان شبح؛
در مورد برخوردهای متفاوت با زنان و مردان، اين را هم من چون اجازه داده‌ايد بی‌ربط بنويسم، بی‌ربط می‌نويسم که مثلا ً در همين دانشگاهِ شن‌کشِ ما، به طرز ناجوري، استادها از دخترها سوال نمی‌کنند. بعضا ً نگاه‌شان هم نمی‌کنند. اين البته در مواقع نمره دادن ِ آخرِ ترم کمی فرق می‌کند و نمی‌دانم چرا دخترانی که به نمره احتياج دارند راحت‌تر به مقصود می‌رسند!
ديگر اين که پيشنهاد می‌دهم در راستای بهبودِ کيفيتِ نظرسنجی‌تان، نظر شماره‌ی 54 از جويای کار را به عنوان ِ نظر برگزيده انتخاب کنيد که اين گونه نظرات زياد شوند.
يک چيزی را هم در مورد نظرِ شماره‌ی 13ِ آقای زمينی بنويسم که اگر ننويسم ننوشته‌ام. آن هم اين که من کاملا ً با نظرِ شما مخالفم! حکمِ کلی نمی‌دهم ولی به نظرم زنانی که کار می‌کنند، خيلی بيشتر به کارهای توی خانه‌شان هم می‌رسند. تربيتِ بچه‌های‌شان هم بهتر نباشد، خيلی بهتر است (فکر کنم اين‌جمله را يک جور ديگری می‌نوشتند؟!). نمونه‌اش مامان جون خودم، قربون‌ش برم که البته شما اين نظرات من را که اين‌جا نوشته‌ام برای بررسی عمل‌کرد ايشان در تربيت بچه‌های‌ش ملاک قرار ندهيد.
يک نفر دامةحرکاته هم فرموده بهشت زير پای مادرانی است که شورای نگهبان تشخيص می‌دهد.


بالها 5:40 @ Sun, 8 Feb 04

"شادي صدر به دادسرا احضار شد ..." ادامه مطلب در سایت پیک ایران و وبلاگ بالها موجود است .


مهران محبوبی 2:47 @ Sun, 8 Feb 04

زمينی ۶۲
شما تقسيم کار می کنيد! نيست که پدری از مادری مهربان تر باشد؟ زمختی مردان از دوران تقسيم کار خانواده که شکار به مردان می افتاد و خانه داری به زنان را شما کماکان مهر تاييد می زنيد! سال هاست که اين تقسيم کار ی به اتمام رسيده است! مهربانی انسان به مقدار راحتی اش اندازه گيری می شود! مادری هم که در فشار های مختلف روحی باشه مادر مهربانی نخواهد بود و شايد بهتر باشه که شهين خانم مهد کودکی به بچه برسه! در خانه ماندن و ۲۴ ساعته بچه داری کردن برای مادر ی نمی توانه خسته کننده باشه؟! کجا نوشته که هر مادری از پس اين کار خوب بر می آيد! در سوئد که من بودم ديدم که چقدر کودک دوستی در اين جامعه نهادينه شده است! طوری که نه من نه همسرم را در مقايسه با مهربانی ها و شعور عالی مهد کودک سوئدی به هیج باید گرفت! ضمنا بگويم که ما هر دو مادر و پدر نمونه در معيار ايرانی آن هستيم! انسان دوستی در ايران می تواند نهادينه شود! تنها هم با سوسیالیسم این عملی است! چامعه ای که سود در مد نظر هر پیشروی اش باشد ارزش انسان اش هم به همان اعتبار اندازه گیری می شود! کودک اش زیادی است! شهروند کار کن اش ارزشی برایش قائل نمی شوند! بابا طرف داره یک عضو این جامعه را نگه داری می کند پس فردا اين بچه در خدمت شما قرار می گيرد! چرا بايد اين کار مفت و مجانی از زن يا حتی مرد گرفته شود! اينها همه بر می خوره به مفت و مجانی کار کشيدن ! زمينی عزيز بچه انسان کوچک ما چشم به دنيا باز می کنه شير اش را شانس بياره مادری مهربان بقول شما دو سال اول بده ولی بقيه عمر اش را چکار کند؟!


شبح 2:41 @ Sun, 8 Feb 04

زمينی جان!(62)
اولا من نگفتم تو زنی (خدا به دور) اين اشتباه از طرف اسد عزيز بود! اتفاقا نوشته‌ی تو در ذات‌اش مرد سالاری نهفته است!
من پدر دو فرزند هستم. از نوزادی مهد کودک رفتن خيلی هم سر حال هستند. اتفاقا چون پول نداشتيم مهدکودک خصوصی بذاريمشون با هزار پارتی جور کردن گذاشتيم شون مهد کودک دولتی! خيلي هم (چشام کف پاشون) سالم و سرحال هستند از خيلی از بچه‌های فاميل که مادر و خواهرهای بزرگ‌شون تو خونه بودن و ازشون مراقبت کردن سر حال‌ترن!
من با جوهری حرف تو که زنان مجبور هستند هم کار کنند و هم در خانه مادری کنند و اين ظلم مضاعف به آن‌هاست موافق هستم. ولی اين که کودکان تا دوساله‌گی نياز به محبت مادری بيشتر از محبت پدری دارند را راست‌اش قبول ندارم. فقط موضوع شير دادن به بچه‌ها کار مادره که البته شير خشک هم چيز خوبی است من هم خودم با شير خشک بزرگ شدم هم بچه‌هام! پسرم نزديک دومتر قدشه خيلي هم با عاطفه است.
می‌دونی زمينی جان! گول تعريف‌های اسد رو نخور (اسد دل‌خور نشی! فضا دوستانه است گفتيم يکی هم به تو بزنيم!) ما پر از روسوبات سنتی هستيم که بايد به نقدشون بکشيم.

کت‌بالوی نازنين!(64)
رشد بشر با همين بحث‌ها و حرف ها ميسره! هيچ چيز خودبه‌خودی رشد و تغيير نمی کنه کدام تخم نرگسی در زمين شوره زار به گل می‌شينه. راستی ما را از نظرات خودت محروم نکن.
راستی اون مرسی بابت شعر زيبايت بود که نصف شبی حال ما را جا آورد. دوستانی که نخوندن قدم رنجه کنن برن بخونن!


jens-e-dovom 2:11 @ Sun, 8 Feb 04

درد آوره عزیز .درد آور


katbalou 1:50 @ Sun, 8 Feb 04

در مورد بحث حقوق زنان هم اينجا بگم که به نظر من خانم ها هميشه چوب چند سر طلا هستند. بچه دار نخوای بشی جامعه يه جور پدرت رو در مياره. بچه دار بخوای بشی جامعه مجبورت می کنه از خودت بگذری به خاطر بچه. و اين جامعه ی مذهبی و سنتی هست که چنين چيزهايی رو بهت تحميل می کنه. در جامعه ی سنتی اول مرد مهمه بعد بچه و بعد اگر جايی موند زن. در جامعه ی سنتی زن در خدمت مرد و اگر مرد اجازه داد در خدمت جامعه است و در خدمت بچه. و اگر در خدمت خودش باشه که کفر مسلم است.
اما من باز هم خوش بينم. فکر می کنم همونطور که سير رشد جوامع بوده بقيه ی جوامع دينی هم به سمت زدودن دين و سنت از جامعه پيش خواهند رفت که مترادف با برقراری حقوق همه ی ابنا بشر و موجودات زنده در جامعه است.
خوش بگذره.


katbalou 1:44 @ Sun, 8 Feb 04

سلام شبح عزيز. اولا که ؟. نفهميدم چرا مرسی. ثانيا که هميشه مطالبت رو که می خونم فقط و فقط يه فکر خيلی کلی توی سرم مياد. همون فکری که معمولا باعث می شه همه ی بحث و شرح ها رو بخونم و هيچ اظهار نظری نکنم. اين فکر که ما هر کاری که بکنيم يا تحت تاثير دست های قدرت است و يا دست های قدرت بالاخره تحت هدايت و کنترل خواهد گرفتشون. اما يه چيزی واضح و مسلمه. همه ی ملت ها خود بخود رشد می کنند و به سمت آزاد شدن و استقلال پيش می رند. نه طبق تئوری رشد کمونيستی. طبق يه تئوری رشد انسانی و اجتماعی (کمونی!!). وقتی ميام اينجا اينقدر توی نظرخواهی همه حرف هاي مهم و بزرگ زده اند که من خجالت می کشم چيزی بنويسم. اين رو جدی می گم. اما خيلی کيف می کنم وقتی ميشينم و می خونمشون. و هی فکر می کنم.و بازهم فکر می کنم.
خوش بگذره.


masoud 1:39 @ Sun, 8 Feb 04

با اجازه از جناب شبح
سینا هدای عزیز (56)
من نه کمونستم و نه موافق انها ولی عزیز به گونه ای این کلمه را بکار برده ای که برای من تداعی کننده فحش ناموسی بود نطیر انچه که خمینی (مج) و مریدانش بکار میبرند
( شاید هم اشتباه از برداشت من است که در این صورت از شما معذرت میخاهم)

سربلند باشی


زمينی 1:33 @ Sun, 8 Feb 04

دو روز ما نيومديم سر بزنيم کلی حدسيات درباره ما زده شد!
من کی گفتم زنم؟(قابل توجه اسد و شبح)
بعد هم شبح عزيز من نگفتم پدر بی مسئوليت است در برابر فرزندانش اصلا ولی شبح عزيز تربيت عاطفی فرزندان و آن رابطه ی نزديک مادر و فرزندی را در سنين اوليه به خاطر داری؟
من خودم هنوز لالایی مادرم را به خاطر دارم و دست نوازش و داستان های شبانه اش را...
پدر حتما و باید در تربیت فرزندش نقش فعال و پویایی داشته باشد اما فکر کنم همگی اذعان داریم که سال های اولیه را کودکان به خاطر وابستگی های شدیدشان به مادر نیازمند حضور بیشتر او در کنار خود هستند.
و اما شبح جان جامعه ی آرمانی تو چیزی است انتزاعی و تا عینی نشود نمی توانم درباره اش بنویسم. مهد کودک ذاتش بد نیست و اتفاقا لازم هم هست اما به اصل نوشتهام توجه نکردی.. اگر فرزندی داشتم حتما ۴ ساعت در روز او را به مهد می بردم تا اجتماعی شدن را بیاموزد اما نوزاد چند ماهه از مهد چه خواهد آموخت؟ آیا جز بیماری و عدم رسیدگی در سرزمین عینی ما چیز دیگری هم برایش دارد؟
شبح جان،آيا مادر براي تربيت فرزند در لااقل دوسال اول اولويت ندارد؟ ايا كشش محبت نيز او را به همين سو نمي كشد ولي از غم نان و اينكه چه بسا اگر مرخصي طولاني مدت بگيرد نتواند دوباره كاري پيدا كند مجبور به جستن راه حل هاي ديگر نمي شود؟ آيا بهتر نيست كه مادر بتواند بعد از تولد فرزندش هر چقدر كه صلاح مي بيند بتواند مرخصي با حقوق بگيرد و هر وقت كه برگشت شغلش همچون گذشه برايش مهيا باشد؟
فکر کنم اصل حرفم را زده ام اما اگر لازم شد باز هم خواهم نوشت.


شبح 23:06 @ Sat, 7 Feb 04

زمينی عزيز!(13)
من با بخش مهمی از حرف‌های تو مشکل دارم. بر خلاف اسد عزيز (50) من تا کنون اصلا تصور نمی‌کردم تو خانم باشی هميشه تصور اين بود که مرد جوانی هستی... اما به هر حال اين مهم نيست اما جوهره‌ی حرف تو مرد سالارانه است. جوری نوشته‌یی که انگار تربيت فرزندان وظيفه مادر است! پدر و مادر و اجتماع مسئول تربيت فرزندان هستند. اگر مهدکودک‌ها خوب نيست دليل نمی‌شود مهدکودک بد باشد. اتفاقا افراد متخصص که روانشناسی کودک خوانده‌اند بسيار بهتر از مادرانی که خانه نشين هستند و احتمالا از دانش و آگاهی‌های اجتماعی پايينی هم برخوردارند شايسته‌گی تربيت فرزندان را دارند.
اما به طور کلی در نظامی که مورد نظر من است انسان‌ها روزانه بيشتر از 4 يا 5 ساعت کار نمی‌کنند و البته آن کار هم در جهت علايق‌شان بايد باشد. و ساعت بسيار اندکی در ماه را احيانا به کارهای اجتماعی مورد نياز که ممکن است علاقه به انجام‌اش نداشته باشند بگذرانند. در اين جامعه پدران و مادران می‌تواند زمان زيادی را به فرزندان‌شان اختصاص دهند.


شبح 23:05 @ Sat, 7 Feb 04

مبارکه اسکناس دوهزارتوماني هم منتشر شد!
حالا عکس کي رو مي‌خوان روش بزنن!؟
اين پيام بي‌ربط که الان تو اخبار شنيدم نوشتم تا دوستان خجالت نکشن و پيام‌هاي بي‌ربط بذارن!


شبح 22:43 @ Sat, 7 Feb 04

شاهين عزيز!(۲۹)
خوش آمدي لينک مطلبي را که گفتي گذاشتم تو لينکدوني‌ام.
اقبال عزيز!(۲۴)
کاش لينک خبري را که گفتي داده بودي تا در وب‌لاگ‌ام قرار مي‌دادم. سال پيش مفصل در اين مورد نوشتم.


کنجکاو 22:07 @ Sat, 7 Feb 04

سرکار آقای سينا هدا!

دوبار به فاصله چند ماه دو فاجعــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه محيط زيستی در يک جا، يک نقطه، يک استان و يک شهر، رخ بده مهم نيست، اگر اين مهم نيست چه مهم است آقای هدا؟ اين مهم نيست اما ناله های عدالتخواهانه تان!! که ای داد و بی داد حق من و اين و آن در وب لاگ خورده شده. شوخی می کنی، باور کن شوخی می کنی.
آيا تو پی آمد اين فاجعه را می دانی؟ آيا تنها آلاييدن آب آشاميدنی است؟ محيط زيست چه می شود؟ گياهان و جانوران وحشی چه؟ آيا تو از خطرات ژنتيکی روی انسان و جانوران باخبری؟ تا آنجا که من بار پيش خوانده بودم و ياد دارم بايد از آن درياچه برای سال های سال بهره برداری نکرد و تو آمدی و گله می کنی که کسی اين چنن نوشته ايی را اينجا گذاشته؟ بی گمان تو از حزب سبزها نيستی. شرم آور است.

جل المخلوق.

نمی گذاريد دهان آدم بسته باشد.


سينا هدا 20:01 @ Sat, 7 Feb 04


اين متن تكراري كاملتر از متن قبل است:

شبح عزيز!
آيا كامنت ۲۴ آقاي اقبال كومنيست و كامنت۵۱ مهران محبوبي كمونيست را ميبيني؟
آيا كامنتهاي بي ربط آنها را در پستهاي قبلي ميبيني؟
آيا فحشها و ناسزاها و تهمتها و بدوبيراهها و طفره رفتنهايشان را براي پاسخگويي به سؤالات زيربنايي و بحثهاي منطقي در پستهاي قبلي نديدي؟
آيا تبليغات بي ربطشان را راجع به آن حزب چند ده نفره نديدي؟ اصلا از كجا معلوم كه اين بي آدرسهاي بي چاك دهن قصد بدنام كردن همان حزب را نداشته باشند. جالب است كه آقاي محبوبي و بكتاش نام بي چاك و دهني و تهمت زدن و ليچار و تهمت زدن را آزادي عقيده ميگذارند!!!
آيا اين منطق را ميبيني و دم فرو بسته اي؟
و اگر ديدي چرا يك كلام نگفتي؟ و اگر گاه گفتي پس چرا اقدامي جدي نميكني؟
آيا اين درست است كه شخصي كه هيچ آدرسي ندارد هر چه دل تنگش بخواهد بگويد و آنوقت تو زورت را به آدرس دارهاي گيريم بي غرض برساني؟
دوست ، رفيق ، برادر جان! باور كن ما طلبكار نيستيم ...و نميخواهيم با عزيز جان گفتنها ي دور از جان پدرسگجان مآبانه سرمان را زير برف كنيم تا حرفي نو بزنيم تا حلاوتي تازه را بچشيم و به روري مبارك نياوريم كه ظلم و بيدادگري هميشه از همين عرصه هاي ناجدي آغاز ميشود... براستي به اين چشم پوش يها و رفيق نوازيهاي كامنت پرور چه ميگويي؟
آيا اين درست است كه به شمشير بزنيم و با لبخند معذرت بخواهيم و باز هم به كار خودمان ادامه بدهيم؟ آيا اين درست است به هر قيمتي شده بنده پروري و چاكر پروري و گنده دوستي كنيم تا گزندي به كانتر نرسد و همچنان به هر قيمتي حتي به قيمت بي عدالتي مطرح باشيم تا دل قلدرها و بي چاك و دهنها از ما نرنجد؟
نه دوست تنهايم! من توان مهشيد را براي عزيزم جانم گفتن و قربان صدقه رفتن پس از فراموش شدن ظلمي فاحش را ندارم وگرنه كاري ندارد مگر كانتر از اين قيل و دادها بدش ميايد؟ مگر ۲۵ سال آزگار نيست كه جاهطلبان حكومتي با جنگهاي زرگري شهرت خريده اند!
رفيق ، دوست ، قربانت گردم ! اين روزها ميگذرند..اما به قيمتي گزاف...به قيمت بي انصافي و ابتذال ما...چون در تو صدق بسيار ميبينم خواستم لااقل يكبار هم كه شده به همه ي اين چيزها بينديشي و آنگاه بي سروصدا از كنار آن نگذري. و اگر قصد داري آهسته بروي و بيايي كه گربه شاخت نزند پس كمتر دوستان را بيازار و بددهنان را ميدان ده. من بسيار دون شان تو و خود ميدانم كه از اين قبيل گلايه ها را مطرح كنم چرا زيتونك ۲۱ ساله لينك مرا برداشته و چرا نوشي هنوز دلخور است! و چه و چه...
حقير براي رهبران خلق ستمكش اين را شايسته نميبينم ...
پس همچنان در انتظار يك انقلاب اخلاقي و اعلام آن در اين سايت عزيز لحظه شماري ميكنم.
كه بستن زبان فحاشها لااقل براي مدتي كوتاه را بعنوان جريمه سرلوحه ي كار خود قرار دهي..حتي به قيمت پايين آمدن ويزيتورهاي وبلاگ و اعداد وارقام كانتر.
براي اين كار ميتواني به فحاشي هاي قبلي مراجعه نموده و از همين امروز بدان اقدام كني..شايد اين اقدام عملي نشان دهد تا چه اندازه اهل انقلاب و انقلابي گري هستيم.
من و بسياري ديگر از همراهان و همشهريان وبلاگشهر رنجيده خاطر همچنان منتظر ميمانيم.


19:46 @ Sat, 7 Feb 04


شبح عزيز!
آيا كامنت ۲۴ آقاي اقبال كمونيست و كامنت۵۱ مهران محبوبي كمونيست را ميبيني و دم نميزني
؟ آيا كامنتهاي بي ربط آنها را در پستهاي قبلي ديده اي و دم نزده اي؟
آيا فحشها و ناسزاها و تهمتها و بدوبيراهها و طفره رفتنهايشان را براي پاسخگويي به سؤالات زيربنايي و بحثهاي منطقي در پستهاي قبلي ديده اي و دم فروبسته اي؟
آيا اين درست است كه شخصي كه هيچ آدرسي ندارد هر چه دل تنگش بخواهد بگويد و آنوقت تو زورت رت به آدرس دارها برساني؟
ما طلبكار نيستيم ...و نميخواهيم با عزيز جان گفتنها ي دور از جان پدرسگجان مآبانه سرمان را زير برف كنيم تا حرفي نو بزنيم تا حلاوتي تازه را بچشيم و به روري مبارك نياوريم كه ظلم و بيدادگري هميشه از همين عرصه هاي ناجدي آغاز ميشود... براستي به اين چشم پوش يها و رفيق نوازيهاي كامنت پرور چه ميگويي؟
آيا اين درست است كه به شمشير بزنيم و با لبخند معذرت بخواهيم و باز هم به كار خودمان ادامه بدهيم؟ آيا اين درست است به هر قيمتي شده بنده پروري و چاكر پروري و گنده دوستي كنيم تا گزندي به كانتر نرسد و همچنان به هر قيمتي حتي به قيمت بي عدالتي مطرح باشيم تا دل قلدرها و بي چاك و دهنها از ما نرنجد؟
نه دوست تنهايم! من توان مهشيد را براي عزيزم جانم گفتن و قربان صدقه رفتن پس از فراموش شدن ظلمي فاحش را ندارم وگرنه كاري ندارد مگر كانتر از اين قيل و دادها بدش ميايد؟ مگر ۲۵ سال آزگار نيست كه جاهطلبان حكومتي با جنگهاي زرگري شهرت خريده اند!
رفيق ، دوست ، قربانت گردم ! اين روزها ميگذرند..اما به قيمتي گزاف...به قيمت بي انصافي و ابتذال ما...چون در تو صدق بسيار ميبينم خواستم لااقل يكبار هم كه شده به همه ي اين چيزها بينديشي و آنگاه بي سروصدا از كنار آن نگذري. و اگر قصد داري آهسته بروي و بيايي كه گربه شاخت نزند پس كمتر دوستان را بيازار و بددهنان را ميدان ده. من بسيار دون شان تو و خود ميدانم كه گلايه كنم چرا زيتونك لينك مرا برداشته و چه و چه...براي رهبران خلق ستمكش اين را شايسته نميبينم ..پس همچنان در انتظار يك انقلاب اخلاقي در اين سايت عزيز لحظه شماري ميكنم.


جویای کار 16:46 @ Sat, 7 Feb 04

جناب سعید ممتیک سلام وعلیکم:
چندی است در وبلاگهای این آبادی سرگردانم.خلاصه کلام بیکارم و از زور بیکاری به شغل شریف مردم آزاری روی آورده ام.در نهانم این زمزمه به گوش میرسد که کلید خوشبختی و کامیابی من در دست پر توان شما پنهان است.پیشایش از بذل توجه شما کمال تشکر را دارم.در مورد ایجاد شغلی آبرومند و با درآمد مکفی چشم انتظار ارسال نامه از شما هستم.

نوجوان ۴۰ ساله از تهران متاهل ساکن باغ فردوس خیابان ولی عصر دارای دو فرزند.
از حمالی تا مدیریت فرقی نمیکنه فقط درآمدش کفاف زندگی آبرومند ما بالا شهریا رو بکنه...


مهران محبوبی 15:21 @ Sat, 7 Feb 04

هاله ۴۴
کامنت ۴۹ منظور بود
دارم می روم سر کار خیلی هول هست ببخشید


مهران محبوبی 15:19 @ Sat, 7 Feb 04

هاله ۴۴
کمنت ۴۷ متعلق به من بود


مهران محبوبی 15:15 @ Sat, 7 Feb 04

شبح ۴۷
انقلاب برای هر طبقه یک معنی می دهد! برای اکثریت مردم بهبودی زندگی اشان معنی می دهد برای یک روشنفکر ملی مذهبی ما که در بدو انقلاب بهمن پا به میدان گذاشت هم یک معنی می داد! دومی رفت پشت خمینی چون با استبدادی که جلوی او را گرفته بود ! و مدام از مردم می خواست که برای انقلاب کاری کنند ولی اولی مدام می گفت این انقلاب برای من چه کار قراره بکنه! به سر مبارک قسم دوستان من که اشک در چشم هایشان حلقه زد نیروی انقلابی گرفتند! سهم اشان را از جامعه می خواهند! خود را با فرانسه و سوئد مقایسه می کنند! می گویند چرا نه؟! به اراجیف ملی مذهبی ها که انقلاب برای آنها تعریف کنند دیگر نمی دهند! انقلاب بهمن را مردم خود سازمان دادند و به پیروزی رساندند ولی نمایندگان زور و سرمایه آنرا سرکوب کردند! مردم این را به وضوح دیدند و دیگر این بار که انقلاب کنند یک یک خواهند خواست که در انقلاب به خواسته هایشان برسند! نه یک آخوندی بیاد بگوید اقتصاد ماله خر است و او را با تمام خواسته های اقتصادی اش کنار بزنند!
انقلاب بهمن از اعتصابات صنفی شروع شد و همین اعتصابات صنفی کارگران آن انقلاب را پیروز کرد ! انقلاب امروز هم از اعتصابات صنفی کارگران شروع می شود! اقتصاد و برابری اقتصادی هم از اولین وجوهات آن خواهد بود!در سوئد این برابری به کمک تشکل کارگران و مبارزه صنفی آنها در مدت ۱۰۰ سال بسیار جلو رفته است! حال اگر انقلابی صورت نگرفته ولی مردم با بالانس قدرت و معادلات تاریخی به همین جا رسیده اند! این تلاش کارگران یک گوشه ای از دنیا نمی تواند از دید مردم ایران پنهان بماند! کامل نیست معلومه چون سوسیالیست نشده و هنوز کار مزدی ملغی نشده ولی زحمت و تلاش این مردم را نمی شود کنار زد ! همان طور که زحمت کارگران خاتون آباد برای تامین زندگی دست به اعتصاب ز دند رانمی شود کنار زد و آنها را تحقیر کرد که نمی دانند رژیم چه جانی است و نباید دست به اعتصاب می زدند! حرف ما به هر کس اینه که برای بهبود زندگی دست به انقلاب می زنیم ! در ایران جمهوری اسلامی این راه حل است ! ولی موقعی که به سطح توقع ها می رسه بهترین کشور جهان را نشان اشان می دهیم نه گشنگان بیافرا را که بهتره زمین گیر شوند که وضع اشان از آنها فعلا بهتره!


اسد 14:57 @ Sat, 7 Feb 04

در ميان كامنت ها من از نوشته زمينی عزيز (13) بيشتر از بقيه لذت بردم.
نه به خاطر اين كه با همه مفاد آن موافق هستم، بله چون با نگاه كردن به جامعه و اطرافش و تفكر در باره آن ها به نتايجي مشخص رسيده است و نه فقط از روي يك سري شابلون ها و بايد و نبايد ها ي ايدولوژيك.
همين براي من عمق نوشته او را خيلي زياد مي كند و احساس مي كنم كه از آن بوي سلامت و زندگي مي آيد.
حدس مي زنم كه ايشان خودش هم زن بايد باشد و مادر ؛))


14:47 @ Sat, 7 Feb 04

هاله ۴۴
هاله جان این زبان متخصصین آینده سرمایه داری در ایران است! اصولا نباید شهروندان آنرا متوجه شوند! باید کل قضییه اینطوری پیچیده جلوه داده بشه که گلوگاه شهر وند بیچاره را خوب بفشارند! وگرنه راه دیگر یعنی سوسیالیست و هجوم خلق الله برای تصاحب ثروت های تولید شده خود! این از قرار معلوم در قاموس سرمایه جهانی بر سر سهمی که برای مردم ایران گذاشته نمی خورد! اتفاقا دوست ما سعید بدرستی چیز هایی که یاد گرفته را به مرحله عمل قرار می دهد! بسیار عاقلانه از نمایندگان اقتصاد سرمایه اش در ایران که رژیم اسلامی است دفاع می کنه و بدرستی جاهایی هم که این نمایندگان خارج بزنند به آنها هشدار می دهد! یک نگاه به نقش بانک جهانی و قرار هایش در مورد ایران این نقش ارزنده سعید را برای خودش البته را نشان می دهد! در مورد این موضوع این خانم مهندس عمران در یک کلام ایشان این را گفت که این خانم اصلا باید خیلی خوشحال باشه که شانس مهندس شدن را هم داشته و بهتره بتمرگه خانه و خانه داری اش رابکنه و زیاد هم پا پیش نظامی که ما برایشان ارزنانی می داریم نباشد! حالا با جمهوری اسلامی اش سر کنه تا ببینیم برایشان چه در نظر داریم برای بعد! همین ! اگر شما می خواهی مثل این زن عزیز مهندس عمران صدایت به همه برسد دور و ور این عجوبه ها نگرد سیاهی کمتر از جمهوری اسلامی برای ما مردم اینها رقم نمی زنند!


شبح 14:47 @ Sat, 7 Feb 04

هاله‌ی بسيار عزيز!(44)
خيلی از لطف‌ات متشکرم. والا راست‌اش را بخواهی من تمام تلاش خود را کردم برای اين که دوست عزيزمان سعيد بتواند به‌گونه‌یی مفيد در اين نظرخواهی ظاهر شود اما متاسفانه بريدم و اعلام می‌کنم شکست خوردم. به هر حال اگر تو چنين لطفی بکنی و از سعيد گرامی دعوت کنی مدتی بيايد در نظرخواهی تو سکنا گزيند بسيار از لطف‌ات تشکر می‌کنم و اميدوارم خداوند يک روری که در دنيا بهت داده حداقل يک روری هم در آخرت نيسبت کنه. خاصيت اين کار تو اينه که ما می‌آييم منزل تو و کامنت‌های سعيد عزيز را می‌خونيم و می‌فهيم و باهاش گپ می‌زينم فکر می کنم يه آب‌وهوایی عوض کنه براش خوب باشه.
راستی، خيلی خيلی خوشحال‌ام کردی.
ياشار عزيز!(27)
از اين که با وب لاگ من آشنا شدی خيلی خوشحال شدمروی ماه سياهکل عزيز را هم می‌بوسم.
باله‌ای عزيز!(23)
تاسيس وب‌لاگ‌ات را تبريک می‌گم و ممنون از لطف‌ات.
مهشيد جان!(32)
راست‌اش چه عرض کنم! هرگز ما زائده‌یی به آن مطولی نداشته‌ايم! ديدن آن انيميشن‌ها فقط حس خودکم‌بينی‌مان را تقويت کرد. حتما به‌تر از من می‌دانی که يکی از بدبختی‌های جوامع مرد سالار به همين دودول‌طلاها برمی‌گردد!
شراگيم جان!(45)
چه کنيم عزيز جان! تابلو چی شدم حالا! تابلو آسه بيا آسه برو که شراگيم شاخت نزنه!


شبح 14:41 @ Sat, 7 Feb 04

مهران محجوبی عزيز!(43)
من از نظرات تو تعجب می‌کنم.دوست عزيز سوئد بخشی از سرمايه‌داری جهانی است با تب کردن آن تب می‌کند و با غش کردن آن غش! حالا تو می‌روی و از زنده‌گی در سوئد برای کارگران محروم ايرانی حرف می‌زنی؟ خب می‌توانی از دبی و رفاه و امنيت و اقتصادش صحبت کنی چرا راه دور می‌روی. هنوز مردم مجانی شدن اتوبوس و آوردن پول نفت در خانه‌ها را مسخره می‌کنند. مردم ايران واقع‌بين‌تر شده‌اند و ديگر نمی‌توان دهان آنان را با اين حرف‌ها آب اندخت. شما چه تفاوتی با آن چپی داريد که گلايه‌اش اين بود چرا ما سوزن نمی‌سازيم؟ شما با آل‌احمدهای پلاستيکی چه تفاوتی داريد؟ نکند که شما لنين‌های جلبی باشيد؟
من موضع مهشيد عزيز را انقلابی‌تر می‌دانم چون او (گيرم به صورت شهودی) فريب سرمايه‌داری سوئد را نخورده است و نمی‌خواهد اين فريب را در بين مردم ما جا بياندازد اما شما ظاهرا خورده‌ايد


بالها 14:06 @ Sat, 7 Feb 04

" شورای هماهنگی اتحاد جمهوری خواهان ايران:
با مقاومت مدنی انتخابات فرمايشی را ناکام گذاريم
پرچم انتخابات آزاد را برافراشته نگاه داريم" ...
ادامه مطلب در سایت اخبار روز و وبلاگ بالها موجود است ...


sharagim 13:57 @ Sat, 7 Feb 04

سلام شبح جان...خوبی؟
آقا ديگه آسه ميری آسه ميای که گربه شاخت نزنه...!! من شما رو تو قرار کنسرت خاله سوسکه شناسایی کردم...! تابلو شدی...!!:) ؛)


هاله 11:17 @ Sat, 7 Feb 04

سعيد عزيز (بازم با اجازه شبح) - من فکر ميکنم کمی تا اندکی بی انصافی باشه که بگی شبح يا عضو حککا است يا با آنها نزديک. چون حاضر به ديالوگ با آنهاست و فحش رو نميکشه بهشون که دليل نميشه طرفدار اونهاست. مرنجان دلش را که اين مرغ وحشی ... الخ.


هاله 11:04 @ Sat, 7 Feb 04

با اجازه شبحی ناز :)

سعيد عزيز ... به خدا با تمام قلب دلم ميخواد نوشته هاتو بخونم و بفهمم. ممکنه درخواست کنم کمی تمرين ساده نويسی کنی؟ من يکی بريدم ... دلم هم نميخواد نخونم نوشته هاتو چون معمولا" حرفی برای گفتن داری. ميشه سعی کنی؟


sepanta 10:03 @ Sat, 7 Feb 04

چی بگم والا...واقعا اين رفتارها شرم داره...


matin 9:23 @ Sat, 7 Feb 04

آف ميخونم...شاد باشی.


کمونیست 8:59 @ Sat, 7 Feb 04

سعید ممتیک:
شما بعنوان یک فاینانشال انالیسیست در سیستم سرمایه داری اگر از این سیستم دفاع نکنی چکنی. شاید ندانی ولی در تمام درسهایی که خوانده ای بتو یاد داده اند که تا بوده همین بوده و بس. باید یک عده استثمار شوند و یک عده هم سواری کنند. متاسفانه تو هم مثل این ندید های تازه بدوران رسیده فکر کرده ای به حقیقت ناب اسلامی(ببخشید سرمایه داری) رسیده ای و با تفرعن به تمسخر هر کسی می پردازی که ایده ای انسانی دارد و این سیستم نکبت اور را که با جنگ و ادم کشی می تواند بقا پیدا کند را زیر سوال می برد. دفاع تو از این سیستم حتی از خود متولیان انهم شدید تر است. بهتر است بجای مسخره کردن ایده های انسانی که حاضر نیستند به مهره ای برای توجیه این سیستم تبدیل شده و به انالیز کردن این سیستم بپردازند حداقل به بحث ها گوش کنی شاید روزی اگر منافعت اجازه داد به این راه حل ها برای دنیایی بهتر کمک کنی. به امید کمی توان گوش دادن برای همه.


سعيد ممتيك 7:49 @ Sat, 7 Feb 04

باز بر طبق معمول شبح مقالي را مينويسد كه هيچ ربطي بعنوان پرطمطراق و ماركسيستيش ندارد. اوّلاً در رشته هائي كه به شغلهاي پروفشنال منجر ميشود سگ دو زدن مفتكي هم واسه آن انترن جوان يعني پزشك است آنهم در شبهاي متوالي طولاني كشيك و حقوق ناچيز و هم براي من فاينانشال آناليست مرد بوده است و خواهد بود آنهم بلافاصله پس از فارع التحصيلي. بنابراين اصلاً من به كلّ اين روايت و اهميّتش شك دارم؛ چون در خانواده مان هم مهندسهاي زن و هم پزشك، خواهرم، داريم و من هرگز چنين مشكلي را بدينترتيب در رابطه با پيشرفت شغلي و حقوق مربوطه شان نشنيده ام. داستان اين خانم خارج از كانتكس مطرح شده؛ پس هيچ اعتباري ندارد. در ضمن، اين استثمار بقول شبح واسه هر تازه فارغ التحصيلي است است و بعنوان كسب تجربه و تلفيق تئوري با پيچيدگيهاي پروفشنال خودش بايد هم باشد. اين خانم پس بايد بيايد به همين ژاپن خودمان كه اوّلاً ببيند چقدر درصد كمي از دختران نسبت به پسرها به دانشگاه آنهم بگذريم از رشته هاي مهندسي و مردانه ديگر وارد ميشوند و تازه ازين درصد چقدر در ادارات آنهم بدون شمشير دامكولس ”سقف شيشه اي/گِـلَـس سيلينگ“ بر بالاي سرشان امكان پروموشن به مقامات مديريّتي در سطوح بالا را دارند. نمونش صدها مورد در كمپاني خودم و هزاران موارد مشابه در ادارات و بيمارستانهائي كه دوستانم در آنها كار ميكنند در اين كشور. ميدانيد كه ژاپن يعني اين پيشرفته ترين كشور شرقي از طرف سازمان ملل محكوم ميشود به اينكه از كمترين مديران و مسئولان زن در سطح تصميمگيري كلان برخوردار است. مقايسه هاي دوستان مر ايران را با سوئد و غرب را بايد خنده دار ترين نوع جامعه شناسي مقايسه اي قلمداد نمود چون ما يك ملّت شرقي و مسلمان و سنّتي هستيم و بهتر بود استانده ها و ايندكسهاي خودشان را با كشوري شرقي منتها در نوك پيكان تمدّن و پيشرفت صنعتي و در اوج رفاه و تكنولوژي يعني ژاپن مقايسه ميكردند. حالا بگذريم از كشورهاي عربي خاورميانه. از دل همين فرهنگ شيرين عبادي مياد بيرون كه نوبل ميگيره؛ ديگر خودتان به بالندگي آن پي ببريد و بيش ازين آيه يأس نخوانيد. بله، اين قبيل مشكلات و بلكه صدبار بحرانيتر و وخيمتر از اينها را همگان نيز دانند؛ راه حلّتان چيست؟! سوشياليزم؟! كور خوانديد!


مهشید 7:16 @ Sat, 7 Feb 04

تصحیح
این که شرایط زنان در ایران اسفناک است ، موجب تغییر شرایط زنان در سوئد نمی شود.
صحیحش این است
این که شرایط زنان در ایران اسفناک است ، موجب بهبود شرایط زنان در سوئد نمی شود.


مهشید 7:07 @ Sat, 7 Feb 04

مهران ۳۴
دوست عزیز. ببینید حرف شما نفی حرف من نبود. شرایط ایران و سوئد بسیار متفاوت است. این تفاوت موجب می شود که در نگاه اول کسی که با دید ایران به سوئد نگاه می کند متوجه مسئله در سوئد نشود.
شما می گویید که :
بهتر نيست که راه هايی که در نظر داريم به هم نشان دهيم بجای کنار زدن هم ديگر ؟

فکر می کنم شما همان بودید که مورد تذکر رفیق خودتان ، آقای منوچهر قرار گرفتید ( درست یادم نیست ، اگر اشتباه می کنم ببخشید) اگر همان هستید که بسیار خوشحالم که این جمله را از شما می شنوم.
این که ما نخواهیم همه مان مثل یک گونی سیب زمینی پشندی یک دست و یک جور باشیم و برای شخص واحدی هورا بکشیم و از نظر واحدی طبعیت کنیم ، و از بحث برای تبادل نظرات و دادن اطلاعات به یکدیگر استفاده کنیم و نه مرعوب کردن و به زانو در آوردن طرف مقابل و به کرسی نشاندن حرف خودمان و نشان دادن قدرتمان در سرکوب مخالفان ... ، خواسته عمده افراد در وبلاگستان است.
خوشحالم که همراه شده اید.
در مورد سوئد اما ..باز هم تکیه می کنم. از سوئد بهشت نسازیم. در مقایسه با جهنم ایران که الان ترکیه هم مهد تمدن و آزادی است. مقایسه کردن ها معمولا موجب می شود که حقایق به تمامی گفته نشود. من فقط از شما درخواست کردم از این کار اجتناب کنید و اگر لازم می بینید که بگویید همه را بگویید. آنچه من گفتم و مورد اعتراض شما قرار گرفت مقداری از واقعیت های سوئد و شرایط زنان در این کشور بود. این که شرایط زنان در ایران اسفناک است ، موجب تغییر شرایط زنان در سوئد نمی شود.
وقتی که شما با آن لحن در شماره ۲۰ می گویید که فلانی اشتباه به عرض شما رسانده است ، ولی هیچ اشتباهی در گفته من را مطرح نمی کنید بلکه مورد های دیگری از دولت رفاه را مطرح می کنید (‌که به دلیل شرایط اجتماعی مورد استفاده همه گان هم نمی تواند قرار بگیرد ، دقیقا به خاطر تفاوت شدید در آمد بین زنان و مردان در سوئد ) این نفی حرف من نبود.به هر حال.. خوشحالم که لحن شما را در پیام دومتان دوستانه تر یافتم.
مهران عزیز ..بیایید تمرین کنیم که چاقو هایمان را جز برای قسمت کردن نان بیرون نیاوریم ..باشد ؟


مهران محبوبی 6:58 @ Sat, 7 Feb 04

۲۵۰ نفر
اشتباه کردم


مهران محبوبی 6:54 @ Sat, 7 Feb 04

شهين ۲۸
عزيز همانطور که برای مهشيد توضيح دادم خيلی شايد تغيير کرده است ! زمانی که من مرخصی بچه می گرفتم ۹۰٪ بود حالا کمتر شده حتما! عزيز من از نسبيتی که در سرمايه داری است صحبت می کنم و نشان می دهم که آزادی خواهی قراره اين ها را بياره ! مثلا از آزادی های نسبی زمان شاه برای زنان که حقوق زيادی داشتند و کارگران که سود ويژه به آنها تعلق داشت در مقابل حکومت ملی مذهبی ها که خمينی را آوردند دفاع می کنم !چون هستی کارگر در ميان است! از هر روزنه آزادی استفاده می کنم تا حرف خودم را بزنم و حرف من تنها اينکه چرا من از همکار مردم کمتر حقوق می گیرم نیست! بلکه به کليتی توجه دارم که در آن اين تبعيضات چقدر تخفيف پيدا کرده اند! کارگر بايد بقا يابد تا جامعه سوسياليستی در حين يک مبارزه طبقاتی پديد آيد ! ما از خلع شروع نمی کنيم! به تظاهرات ۱۸ تير نظر داشتيد مسلما اين ها روزنه هايی است که در آن شرکت می کنيم و حق هر کس را می دانيم با پرچم حزب و جريان خودش حضور يابد! جای شما خالی که در لس آنجلس ۱۰۰۰۰ نفر جمع بودند و جوانانی بودند که چيزی جز آزادی برابری مرگ بر جمهوری اسلامی شعارشان نبود! اين همان شعاری بود که از ما عنوان می شد! مسلما جريانات سرنگون طلبی که با شيرو خورشيد آمده بودند هم جلب توه می کرد و ما هم پرچم سرخ آزادی و برابری همان هايی که در ۱۶ آذر امسال در صحن دانشگاه تهران ديديد برده بوديم! اگر هم ملی مذهبی هايی که بما ايراد می گيرند که چرا در اين تظاهرات شرکت کرديد ما راز دل آنها را می خوانيم که هنوز بند ناف اين دوستان را از جمهوری اسلامی بریده نشده است! ما مسئلولانه به خواست های مردم پاسخ می دهيم ! عيب و ايرادی هم از کسی تنها بخاطر اينکه از رنگ پرچم اش خوشمان نمی آيد نمی گيريم! اين حق را به مردم می دهيم که خود تصميمی بگيرند! در ۱۸ تير مردم بخاطر روز مقاومت ۱۸ تير آمده بودند و ده هزار مردم را به سلطنت طلب انگاشتند گناه بزرگی است چون ۲۸ امرداد همان همين گروه های سلطنت طلب با فراخوانی مشابه بيش از ۲۵ نفر جمع نکردند! متشکر از دقت شما !


مهران محبوبی 6:24 @ Sat, 7 Feb 04

مهشيد ۳۱
دوست عزيز مدت زيادی در سوئد بوده ام! فقط به شما بگويم که چيز هايی که من از اين جامعه برای افرادی از قشر پايين جامعه ايران گفتم اشک در چشم های آنها نشست!چنان اعتماد بنقسی به آنها داد که خیلی از مسائل برایشان امکان پذیر نمی آمد امکان پذیر آمد! حقوق کودک حقوق زنان حقوق کارگران! برای هر کدام مثال بياورم برای مردم ايران بسيار اميد وار کننده است! خود همين شهر استکهلم را مثال بزنم! شهری است که از روی برنامه ريزی درست شده است! تازه بقول شما همه اين ها در سرمايه داری پديد آمده که مدام از طرف سرمايه داری مانع تراشی می شده است! شما می توانيد جامعه ای را تصور کنيد که اين موانع سرمايه دارانه هم نباشد! برای مثال من ۶ ماه بيکار بودم خيلی ناراحتی داشتم از بيکاری ! اوليای مدرسه پسر من مرا خواستند و روانشناس مخصوص مدرسه آمد و توضيح داد که پسر شما جندی است که ناراحت است و علت را جويا شدند! وقتی متوجه شدند که اين بعلت بيکاری من و جو ناراحت کننده خانه است قوری به وزارت کار محله گزارش دادند تا برای من کاری گير بياورند و يا به کلاس های آموزشی کوتاه مدت سپرده شوم!
بچه دار هم که شديم برای اولين بار امکان نزديکی به انسان ديگر را تا حد ی که مادر ها تجربه می کنند داشته باشم! يعنی مرخصی بچه را من گرفتم! هر چند الان بسياری از امکانات شنيدم تغيير کرده که خود اين شرايط سرمايه داری باعث آن شده اند! شما فکر کنيد که ما در جامعه ايران اگر از شرايط بحران های سرمايه داری و شرایط انباشت های آن حرکت کنيم چه به سر مردم می تواند بيايد! تنها چيزی که من به دوستان سوسيال دمکرات ايرانی ام می گويم اين است که در ايران تنها با کنار زدن اين شرايط اجباری است که به آن چيزی که می خواهيم می رسيم! ما حزب کمونيست کارگری حکومت کارگری را در نظر داريم با هر حداقلی که برايمان امکان پذير باشد بطرف آن می رویم ! شما راه ديگری را مد نظر داريد نشان دهيد ! همه اينها امکان پذير است تنها آستين بالا زدن می خواهد! بهتر نيست که راه هايی که در نظر داريم به هم نشان دهيم بجای کنار زدن هم ديگر ؟


مهشید 5:53 @ Sat, 7 Feb 04

بعد از پست کردن ۳۱ دیدم که شاهین ، یا شهین ؟؟ هم در همین مورد در پست ۲۸ نوشته است.
فکر می کنم شرایط و مقررات ضد انسانی در ایران و کشورهای منطقه باعث شده است که دوستان کشور سوئد را بهشت زنان تصور کنند. این را من از مردان ایرانی در سوئد زیاد می شنوم که می گویند بابا اینجا سوئده ..کشور زنا... اما شنیدن این از کسانی که خود را فعال سیاسی و کارگری می دانند کمی تا قسمتی تعجب آور است .


مهشید 5:36 @ Sat, 7 Feb 04

شبح جان..اون علت لباس پوشیدن مردان که در کنار وبلاگ لینکش را زدی...در مورد شبح ها هم صدق می کنه ؟
:))))


مهشید 5:32 @ Sat, 7 Feb 04

مهران محبوبی یه عزیز.
حرفی که گفتی کاملا صحت داره. من هم از سر دشمنی با دولت سوئد و دوستی با دولت ایران نبود که به آن اشاره ای نکردم. نوشتم که در سوئد قوانین به نفع زنان است. اما اثباتش سخته. بسیار به ندرت می تونی ثابت کنی که اگر استخدام نشدی به خاطر این است که گفتی قصد بچه دار شدن داری.
در مورد مرخصی زایمان و مرخصی نگهداری از کودک تا دو سال برای پدر و مادر که هر دو حق دارند ازش برخوردار شوند اتفاقا اگر خودت در سوئد هستی و بحث ها را دنبال می کنی می دانی که کلی سرش صحبت است . این قانون هست. خیلی هم خوبه. ولی به خاطر شرایط اجتماعی و پایین بودن سطح حقوق مشاغل زنان در سوئد، اکثرا زنان هستند که از این امکان استفاده می کنند (‌می دانی که حقوق در مدت این مرخصی به ۸۰ و ۷۵ در صد تقلیل پیدا می کنه) و در صد مردانی که قادرند از این مزایا استفاده کنند تا الان به ۱۰ در صد هم نرسیده. چون همواره حقوق مردان ، حقوق اصلی خانواده را تشکیل می دهد ( به همان دلیل پایین بودن حقوق در مشاغل زنانه ) خلاصه مهران عزیز..توجه کن به اینکه سوئد هم دولتی سرمایه داری است. و پدر سالاری . مسلما اشکال آن با ایران متفاوت است ولی ما حق نداریم به دلیل عدم آگاهی خود از مشکلات زنان در کشورهای اروپایی ، این مشکلات را نادیده بگیریم.
زنان عموما در تمام سیستم های سرمایه داری بازنده گان اصلی سیستم هستند. مادران تنها در سوئد فقیرترین قشر سوئد محسوب می شوند . در سوئد درصد بسیار بالایی از کودکانی که متولد می شوند اصلا تک والد هستند و تنها با نام مادر ثبت می شوند . اصلا نام پدری در بین نیست که شما از مرخصی زایمان او هم سخن می گویید.
باز هم می گویم که کشورهای اسکاندیناوی و برنامه دولت رفاه در آنها یکی از پیشرفته ترین و انسانی ترین سیستم های موجود در جهان است. ( که البته شدیدا در حمله رفرمهای سرمایه داری قرار گرفته است ) اما از تئوری تا عمل راه زیادی باقی است که متاسفانه با چند قانون طی نمی شود. امکانات عملی استفاده از این قوانین به شدت به پس روی کشانده شده است. شکاف حقوقی بین حقوق مشاغل زنانه و مردانه بسیار شدید شده است. شرایط کار زنان با توجه به کار مزدوری و کار خانگی بسیار سنگین است. و زنان را عموما مجبور می کند که در صورتی که با همسر زندگی می کنند ، ساعات کار خود را کاهش دهند و حقوق کمتری هم دریافت کنند.
خلاصه...درد زیاد است. چشم بیننده لازم است.


schahin 5:14 @ Sat, 7 Feb 04

شبح جان با درود!
من از طریق یک رفیقی با سایتت آشنا شدم ! موفق و باشی .
مهران محبوبی! 20
عزیز مگر شما نماینده دولت سوسیال دمکرات سوئد هستید!؟؟ که اینچنین از قوانین زد زن در سوئد دفاع میکنید! من در سوئد زندگی میکنم، و فکر میکنم که مقایسه کردن ایران با سوئد غلط است. درضمن در سوئد هم مثل هر کشور سرمایه داری دیگر انسان کارگر ومزد بگیر استثمار میشه بالام جان!!
در ایجا دست مزد زن از مرد پایین تر است و برای همین است بعد از زایمان مرد ها کار میکنند ( شما این امکان مرخصی با حقوق مساوی را از کجا آوردی!؟؟) که ما نمیدانیم!
نه جانم در سوئد هم مثل هر جایی دیگر زن و مرد دست مزد برابر در برابر کار برابر دریافت نمیکنند!
تا ایجا فکر میکنم مافی باشه تا کمی فکر کنی .!

در آخر میخواستم بدانم امسال هم با سلطنتلبان آکسیون مشترک خواهید داشت!؟؟؟


yashar 4:36 @ Sat, 7 Feb 04

توسط يک دوست ( سیاهکل )با وبلاگ شما آشنا شدم... واقعا ممنون پاينده باشی


هزار حرف نگفته 4:26 @ Sat, 7 Feb 04

هزاران كوچه در خوابست
هزاران كوچه ي تاريك
هزاران چهره ي ترسيده پنهان
هزاران پرده ي افتاده ي سنگين
هزاران خانه در خوابست

اگه قرار باشه هر ایرانی خاطرات تبعیض آلودش رو تعریف کنه که چقدر حقش پایمال شده باید جنگل های شمال رو قلع و قمع کنیم تا بتونیم کاغذ مصرفی برای کتاب حقوق پایمال شده ايرانيان در حکومت ولايت فقيه رو تامين کنيم.


Parisa 3:27 @ Sat, 7 Feb 04

لعنت به هرچی آدم کله پوکه!


eqball 2:50 @ Sat, 7 Feb 04

سه شنبه ١٤بهمن ١٣٨٢ در ساعت ١٠ و نيم قبل از ظهر به وقت تهران، يک تانکر که حامل مواد شيميايى به اسم ام ، تى، بى بود در کنار سد "قشلاق"، سنندج از مسير خارج و به داخل سد سقوط کرد.

سد قشلاق سنندج منبع تامين آب آشاميدنى مردم شهر و تعدادى از روستاهاى حومه سنندج است. نگرانى وسيعى مردم شهر را فرا گرفته است و در روزهاى اخير مرتب با مراکز مختلف رژيم تماس گرفته و خواهان روشن شدن قضيه و اقداماتى جهت رفع آلودگى شده اند. تا کنون مقامات رژيم از اعلام خبر و دادن اطلاعات دقيق از مواد موجود در تانکر خودارى کرده و گفته اند اين مواد خطرناک نيست. راننده ماشين به اسم شهرام پاک نژاد زخمى و در بيمارستان سنندج بسترى است.

يک سال قبل در ١٤ بهمن يک تانک حاوى مواد شيميايى داخل سد سنندج افتاد و آب آن سراسر آلوده شد و عملا رژيم اقدامى جدى در جهت رفع خطر ناشى از آلودگى آب سد انجام نداد.


بالها 2:43 @ Sat, 7 Feb 04

شبح گرامی . وبلاگ بالها با هدف بررسی مسایل اجتماعی-سياسی تاسيس شد. بی‌شک برای رسيدن به اهدافمان نيازمند ياری شما دوستان عزيز هستيم. لطفتان را از ما دريغ نکنيد.


بالها 2:40 @ Sat, 7 Feb 04

ادامه مطلب را در وبلاگ تازه تاسيس "بالها" بخوانید ...


banafsheh 2:21 @ Sat, 7 Feb 04

خيلی دردناکه. کی می خواد اوضاع درست شه؟ حتی توی کشورهای پيش رفته هم اين جور موارد ديده می شه. چه برسه به ايران و کشورهای مسلمون. کی می خواد اوضاع درست شه؟


مهران محبوبی 2:02 @ Sat, 7 Feb 04

زمينی ۱۳
عزيز مهشيد خانم اشتباه به عرض شريف رساندند! در همين سوئدی که ايشان زندگی می کنند زنان و مردان هر دو بعد از تولد بچه امکان مرخصی با حقوق از سر کارشان دارند! اين را به عرض شما نرساندند که برای سرمايه داری ايران امکانات انباشتش اين اجازه را نمی دهدکه زنان مرخصی مکفی بدون بخطر افتادن شغلشان داشته باشند! همين خواسته هايشان راصاحبان سرمايه مکررا خواسته اند در اين کشور ها از میان ببرند ولی هر باره با وجود آزادی ها با موج اعتراض جلو اش را گرفته اند ! اين جا است که آزادی ها معنی پيدا می کند! به مقداری که آزادی ها بيشتر باشد سهم زندگی و انسان بودن را می شود از جيب سرمايه دار ها بیرون کشید! و در مورد ايران تنها فکر انسان بودن بايد اين نظام سرمايه داری را سرنگون کرد!


نیلوفر دکتر کوچولو 1:50 @ Sat, 7 Feb 04

:(شايد واسه همينه که مامان من از اول باهام اتمام حجت کرد که دنبال مهندسی نرم!!به هر حال پزشکی اين مشکلاتش واسه خانم ها يک کم کمتره!!


روشن 1:07 @ Sat, 7 Feb 04

اگر بار گران بوديم رفتيم ...


roya 0:41 @ Sat, 7 Feb 04

هميشه سر کار ما پروژه های نون و آب دار و ميدادن به آقايون به بهانه اینکه اونا سرپرست و نان آور خانواده اند. هر چی خر کاری و خنس کاری (چه ترکيبی!) بود هم به بهانه اينکه خانمها با حوصله و با ظرافت کار ميکنند وبال گردن ما بيچاره ها بود.


roya 0:36 @ Sat, 7 Feb 04

شبح جان سلام.خوب ديگه! يه خورده هم پز بديم ديگه! ديدی لينکشو؟


زیتون 0:28 @ Sat, 7 Feb 04

متاسفانه من خيليييييييی ازين موارد ديدم و شنيدم.. حتی از الان که دنبال کار می رم اول می گن لابد تا يه سال ديگه می خوای ازدواج کنی و بعد بچه و ...
آقا ما چه گناهی کرديم که مونثيم؟
و چه گناهی کرديم که توی يکی از بدترين کشورها در مورد حقوق زنان دنيا اومديم؟


tanha 0:01 @ Sat, 7 Feb 04

اگر ۲۵ سال پیش همانطور که پدران ومادرانمان جلوی شاه ایستاده بودند جلوی اسلام طالبانی وایستاده بودند مجبور نبودیم پرشی به ارتفاع ۱۴۰۰ متر بکنیم ...
خود کرده تدبیر نیست ...


زمینی 22:51 @ Fri, 6 Feb 04


همگی ما به مشکلات زنان در مورد کار کردن واقفیم حالا باز در مورد حوزه کاری شما شاید زیاد جای سوءاستفاده ی جنسی نباشد اما در محیط های دیگر این مسئله را هم باید اضافه کرد اینکه یا باید مترس چند نفر آدم عوضی باشی و یا اینکه قید کار کردن را در حوزه تحصیل و رشته ای که دوست داری بزنی .. این مسائل هست اما چه باید کرد ؟ راه حلی به نظر شما می رسد؟ آیا فقط با دردل کردن و یا غصه خوردن می توان راهی پیش برد؟ به قول مهشید این مشکل جهانی است چه راه کاری به نظر می رسد؟مسئله هست راه حلش چیست؟
و اما یک نکته را هم نباید فراموش کرد و آن این است که زن وقتی بچه دار می شود البته که باید بتواند کار کند و در حوزه های اجتماعی هم فعال باشد اما این مسئله نباید باعث بشود که بچه ها از یک تربیت سالم و توجه مادرانه محروم بمونند.
نوزادن و کودکانی که صبح اول وقت ساعت ۶ به اجبار از خواب بیدار می شوند و به سرعت باید حاضر بشوند تا بروند مهد کودک زیر نظر شهین جون و مهین جون که نه تخصصی در زمینه ی تربیتی دارند و نه مهر مادرانه ای، تصور کنید این بچه ها چه خواهند شد؟
و در سن بلوغ و دبیرستان هم که این مشکل خیلی گسترده تر خودش را نشان می دهد: وقتی که کسی در خانه در انتظار نوجوانان نیست آن ها با خیال راحت می توانند از هر کجا سر دربیاورند و یا اصلا مادر آن قدر دغدغه کار و مسوایت های چند گانه را دارد که روح فرزندش در این میانه گم می شود ....
همه ی زنان حق فعالیت اجتماعی را دارند اما مهم تر از آن وظیفه بالنده کردن فرزندانشان است که نباید از این مهم غافل شد. اجتماعی موفق خواهد بود که روی نسل آینده اش از هر نظر سرمایه گذاری کند.


دهقون 22:44 @ Fri, 6 Feb 04

شبح جان من هم به خاطر همین قدر نشناسی ها مهندسی عمران رو ول کردم زدم تو کار دهقونی!


مهران محبوبی 21:53 @ Fri, 6 Feb 04

نوید ۶
ببخشید اسم نداشت مجبور به تکرار شدم
اين خانم وصف مصيبت خودش را کرده ولی برای خيلی ها شايد جلب نظر بيشتر بکنه چرا چون از قشر روشنفکر است و مهندس عمران! تا جايی که شما تنها راه حل را اين دونستيد که با دختر هم رشته ای خود ازدواج نکنيد! اگر مصیبت زنی را که کار خانه به او محول میشه را بشنوید آنوقت چکار می کنید ؟ دیگر فکر کنم از ازدواج صرف نظر کنید! یا مصیبت زن خدمت کار دیگر خدمت کار نگیرید ! یامصیبت دختران کوجک قالی باق شاید دیگر فرش زیر پایتان نگذارید! این مصیبت ها راه دراز داره! یکی یکی به آن اگر هم بخواهید برخورد کنید از درس و مشقتان باز می مانید!
برنامه حزب کمونيست کارگری به اين مسئله بصورت عاميت آن پاسخ داده است! هر کی حزب و جريان ديگری پيدا کرد که چنين روشن به اين مسئله در برنامه اش پاسخ داده باشد به من نشان بده خيلی خوشحال می شوم شايد اطاعات من کم باشد!


mohsen 21:42 @ Fri, 6 Feb 04

ببخشيد اينجا دادگاه محاکمه فرقه آذربايجانيهاست يا محلی برای اردائه نظر !!!


مهران عظيمي 21:03 @ Fri, 6 Feb 04

مدل اقتصاد اسلامی باید همین باشد . این خانم تازه روشنفکر و تحصیلکرده اند . خودم شاهد بودم که کارخانه دار یک کارخانه ریسندگی ابریشم سر دختران جوان و جویای کار چه بلایی میاورد . از حقوق شان می دزدید . به آنها توهین میکرد . در آن فضای متعفن حتی یک هواکش کوچک هم نصب نمی کرد . دختران حق ازدواج نداشتند ، چون جناب صاحب کارخانه میدانست که ممکن است اینها بچه دار شوند و آنها را خیلی راحت اخراج میکرد . هیچ کس و هیچ نهادی از این دخترها حمایت نمیکرد . این صاحب کارخانه با یکی از این دختران تجاوز هم کرد اما خیلی راحت از پس همه چیز بر آمد . چون نماز جمعه این آقا سر جاش بود به نماینده مجلس و ولی فقیه وابستگی داشت ، پس از چه بترسد ؟
این تنها نمونه ای از یکی از کثافات این رژیم است .


نوید 20:23 @ Fri, 6 Feb 04

رفيق عزيز من در ابتدا گفتم که هزاران مشکل مانند اين مسئله وجود دارد و در انتها فقط خواستم يه شوخی کنم اگر کسی اين حرف منو جدی گرفته باشه فکر نکنم ديگه بنونه زندگی کنه مخصوصا تو کشوری مثل ايران قربان توجه ات .


18:54 @ Fri, 6 Feb 04

نوید ۶
اين خانم وصف مصيبت خودش را کرده ولی برای خيلی ها شايد جلب نظر بيشتر بکنه چرا چون از قشر روشنفکر است و مهندس عمران! تا جايی که شما تنها راه حل را اين دونستيد که با دختر هم رشته ای خود ازدواج نکنيد! اگر مصیبت زنی را که کار خانه به او محول میشه را بشنوید آنوقت چکار می کنید ؟ دیگر فکر کنم از ازدواج صرف نظر کنید! یا مصیبت زن خدمت کار دیگر خدمت کار نگیرید ! یامصیبت دختران کوجک قالی باق شاید دیگر فرش زیر پایتان نگذارید! این مصیبت ها راه دراز داره! یکی یکی به آن اگر هم بخواهید برخورد کنید از درس و مشقتان باز می مانید!
برنامه حزب کمونيست کارگری به اين مسئله بصورت عاميت آن پاسخ داده است! هر کی حزب و جريان ديگری پيدا کرد که چنين روشن به اين مسئله در برنامه اش پاسخ داده باشد به من نشان بده خيلی خوشحال می شوم شايد اطاعات من کم باشد!


نوید 18:17 @ Fri, 6 Feb 04

بازم یکی دیگه از مسایلی که اعصاب آدموخورد میکنه دیگه از بس حق زنا تو این مملکت ضایع شده برامون داره طبیعی میشه یه روز مسئلهء حجاب یه روز یه رئیس مشکل دار یه روزم یه مادر مثل همین خانم.
ولی یه درس خوبی از این خانم گرفتم که با دخترهای هم رشتهء خودم ازدواج نکنم که لااقل اگر یه مشکلی برای هر کدومون پیش اومد بتونیم شکایت کنیم (دیگه به کی و نتیجه شو بعدا در بارش فکر میکنم ).
دلم میخواست این نظرمو به 32 زبونه زندهء دنیا کپی کنم شاید بیشتر جلب توجه کنه ;-) .


Mahshid 18:07 @ Fri, 6 Feb 04

درد غريبی نبود شبح عزيز.
و بدتر از همه اين که فقط در ايران نيست. يکی از بچه ها چند وقت پيش رفته بود برای مصاحبه شغلی. مصاحبه گر زن بود و در ضمن مصاحبه با او صميمانه برخورد کرد و ضمن گپ های غير رسمی ازش پرسيده بود تو برنامه ات اين هست که بچه دار شوی يا نه. دوست ما هم گفته بود که خوب آره..احتمالش هست. شغل به شخص ديگری داده شد.
می دانی؟ اینجا اسمش این است که کشور زنان است. که برابری حقوق زن و مرد به تمامی رعایت میشود. این تبعیضات جايی نوشته نشده . تو فرم هايی که پر می کنی مطرح نيست. اما چنين تبعيضی وجود دارد. و اينکه اين انتخاب به زنان تحميل می شود.
حالا بیا و در سطح کشورهای مختلف نگاه کن وقتی که در سوئد چنین مسئله ای وجود دارد و همه هم می دانند و گاه در این جا و آنجا نوشته می شود. و زنان اگر بتوانند ثابت کنند حق شکایت هم دارند . باز این اتفاق می افتد... در کشورهایی مثل ایران چگونه برخورد هایی با زنان شاغل رخ می دهد .


banoo 18:05 @ Fri, 6 Feb 04

شبح عزيز من يه شرکتی کار ميکردم.يکی از منشی ها فکر ميکنم تصميم به بحه دار شدن گرفته بود يا ماه های اوليه بارداری را ميگذراند که يه روز سر ميز ناهار معاون شرکت که خودش يک خانوم بود بی هوا گفت اگر کسی قصد بحه دار شدن داره از ماه ۵ به بعد استعفاشو رد کنه ما حوصله ونگ ونگ بحه نداريم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
من ديگه خبر ندارم کار به کحا کشيد ايا کسی حرات کرد که بحه دار شود يا خير!
اينحايی که الان زندگی ميکنم زنان بعد از ۹ ماه مرخصی دوباره بر ميگردند سر کارشان و تازه بدر بحه ميتواند تقاضای مرخصی کند!
به کانون خانواده و مادر و کودک واقعا احترام ميزارن بدون اينکه ادعايی داشته باشن!


A.d.f 17:15 @ Fri, 6 Feb 04

دوستان عزيز!
خواهش می‌کنم اطلاعيه و حرف‌های نامربوط با بحث اصلی را اينجا ننويسيد. می‌توانيد لينک اين مطالب را اينجا قرار دهيد.


آذربايجان دموکرات فرقه س 17:06 @ Fri, 6 Feb 04

آذربايجـان دموکـرات فـرقـه سی ۲۰- نجی عصرين دوردونجو اون ايلليينده تاريخی ضرورتدن ياراندی، فـرقـه نين رهبرليی ايله، ۲۱ آذر حرکاتی غلبه چاليب، آذربايجان ملی حکومتی تشکيل ائديلدی. ايران تاريخينده مثلی و برابری اولمايان سياسی، اجتماعی و اقتصادی اصلاحاتلار آپاريلدی و ۲۱ آذر حرکاتی ايران خالقلارينين مبارزه تاريخينده قزيل خطلرله يازيلدی. شاه رژيمی و اونون آرخاسيندا دوران خارجی دولتلرين مداخله سی ايله ملی حکومت دوريلدی، لاکين آزادليق، دموکراتيا و آذربايجان خالقينين ملی حقوقلاری اوغروندا مبارزه آلووی سونمدی. بوگونده ۲۱ آذر ايده يالاری ياشايير و گئنيش خالق کوتله لرينين گونده ليک مبارزه شعارينا چوريلير. آذربايجـان دموکـرات فـرقـه سی، دنيا و منطقه ده گئدن پراسئسلری ايزله ير و ياريم عصردن آرتيق سياسی فعاليت تجربه سی ايله کئچميشده الده اتديی اوغورلاری و اوغورسوزلوقلاری نظره آلاراق، بو مبارزه نی استقامتلنديرير و اوز فعاليتينی يئنی مستويده داوام اتديرير۰بيرلشميش ملتلر تشکيلاتينين انسان حقوقلاری حاقيندا بياننامه سينين بيرنجی بخشی، بيرنجی ماده سی؛

بوتون خالقلار اوز مقدراتينی تعيين ائتمک حقوقونا ماليکديرلر. بو حقوق اساسيندا اونلار آزاد شکيلده اوز سياسی استاتوسلارينی (حقوقی وضعيتلرينی) معين لشديرير و اجتماعی، اقتصادی و مدنی انکيشافلارينی تامين ائديرلر۰

آذربايجـان دموکـرات فـرقـه سی، بيرلشميش ملتلر تشکيلاتينين انسان حقوقلاری حاقيندا قبول ائديلميش بياننامه سينی اساس توتاراق، بو حقوقلارين آذربايجاندا حياتا کئچيريلمه سينی، آذربايجان خالقينين طبيعی و قانونی حاقی حساب ائدير و بو يولدا مبارزه آپارماغی ملی بورج سايير۰


ذربايجان دموکرات فرقه سی 17:04 @ Fri, 6 Feb 04

لينک مطلب کنار صفحه قرار داده شد.
خواهش می‌کنم اطلاعيه‌های نامربوط با بحث را اين‌جا قرار ندهيد. بفرماييد تا لينک آن را در لينک‌دانی قرار دهم.
(شبح)






زبان:
نگهداری مشخصات؟






تعداد مطالب وبلاگ: 1274
تعداد نظرات: 24870
تعداد بازديد کنندگان:
Last update: january 24, 2007 01:59 am


از کجا آمده‌اند؟