سه شنبه، 14 بهمنماه 1382 | February 03, 2004

سگ‌های زرد، برادران شغال

وقتی خاتمی با بيست ميليون رای در دوم خرداد 76 به رياست جمهوری رسيد. جناحی از نظام که برای مدتی به حاشيه رانده شده بود با نام جديد و به عنوان اصلاح‌طلب وارد عرصه‌ی سياسی شد. اين جناح سه برگ برنده داشت که در ادامه به بررسی اين سه برگ برنده و وضعيت کنونی اين جناح پرداخته خواهد شد.

نخستين برگ برنده‌ی خاتمی رای و حمايت مردمی بود. هر چند اين رای در نظامی دموکراتيک به‌دست نيامده بود و هر چند انتخابی بين "بد" و "بدتر" بود و بيش از آن که رای مثبت به خاتمی باشد رای منفی به رقيب او بود؛ اما با اين اوصاف اکثريت مردم ايران با حاکميت آشتی کردند و به جناحی از جناح‌های آن رای دادند.
دومين برگ برنده‌ی خاتمی آشتی روشنفکران و گروه‌های مرجع و بخش وسيعی از اپوزيسيون بود. نهادهایی مانند کانون نويسنده‌‌گان ايران که از آغاز حيات خود هرگز پشت سر هيچ دولت و حکومتی قرار نگرفته بودند با حکومت آشتی کردند و نويسنده‌گان و شاعران و هنرمندانی که نزديکی به حکومت برای‌شان حکم تابو را پيدا کرده بود بيانيه دادند و در حالی که در هيچ دورانی از فعاليت‌شان مانند دوران خاتمی کشته و زندانی نداده بودند و هتک حرمت نشده بودند با اين حال از خاتمی و دولت و جناح‌اش حمايت کردند و برای او رای جمع کردند. (در اين ميان فقط شاملو استثنا بود که يک تنه از هر گونه همکاری تن زد و با اعلام برادر سگ زرد بودن شغال جديد ساير نويسنده‌گان و روشنفکران را از اين کار منع کرد.)
برگ برنده‌ی سوم که از دوبرگ قبلی ناشی می‌شد حمايت بی‌چون‌چرای اروپا و سکوت آمريکا در مقابل خاتمی بود.
خاتمی به گفته‌ی‌خود قطاری را راه انداخت که قرار بود در هر ايستگاه تعدادی مسافر را سوار کند، معاندان به مخالف، مخالفان به موافق و موافقان به موافق‌تر تبديل شوند و اين آشتی ملی به بار و بر بنشيند و چيزی که مردم‌سالاری دينی ناميده شده بود برای کشور و نظام ثبات به ارمغان بياورد و مطالبات مردم را پاسخ بگوييد. در واقع خاتمی و نيروهای طرفدارش می‌خواستند مشروعيت "نفی"‌يی خود را به مشروعيت "اثباتی" تبديل کنند!
خاتمی و جناحی که به اطلاح‌طلب مشهور شدند برای بازی کردن با اين سه برگ برنده و بردن بازی از رقيب بايد دست به سلسله عملياتی می‌زدند.
1- بايد حزب تشکيل می‌دادند که دادند، اما کاری که نکردند اين بود که بايد هسته‌های حزبی خود را در مدارس، دانشگاه‌ها، ادارات و کارخانه‌ها به‌وجود می‌آوردند و به کار حزبی مدرن می‌پرداختند و در مقابل جناح رقيب با به صحنه کشاندن هسته‌های حزبی خواسته‌های‌ خود را به‌کرسی می‌نشاندند رد هر لايحه و طرحی در مجلس بايد با موجی از تظاهرات مردمی پاسخ داده می‌شد. وقتی طرح و لايحه‌یی به سود مردم در مجلس تصويب می‌شد و شورای نگهبان آن را رد می‌‌کرد به جای وارد شدن به لابی با جناح ديگر بايد مردم و لايه‌های حزبی خود را به صحنه می‌کشاندند. تظاهراتی چند هزاری نفری پشت درهای مجلس در همان روزهای اول شورای نگهبان را وادار به عقب‌نشينی می‌کرد و هر گامی که شورای نگهبان عقب می‌‌گذاشت بر تعداد تظاهرکننده‌گان افزوده می‌شد و حمايت‌های مردمی اوج می‌گرفت و هسته‌های حزبی شلوغ‌تر می‌شد.
2- تشکيل هيئت دولت قوی و متعلق به همين جناح در حالی که اکثريت مجلس را نيز در اختيار داشتند قانونا با هيچ مانعی روبه‌رو نبود. با حمايت مردمی و با توجه به حمايت روشن‌فکران می‌شد بر باندهای فاسد و رشوه‌خوار وبروکراسی اداری به‌طور نسبی غلبه کرد وت عييرات محسوسی در زنده‌گی مردم به‌وجود آورد.
3- با تعيين وزير امور خارج متعهد به اصلاحات و تغيير در سياست خارجی و کمک خواستند از نيروهای جهانی برای پيش‌برد اصلاحات در داخل و کنار زدن کشورهایی که با جناح رقيب لاس می‌زدندند. موفق می‌شدند عملا ديپلماسی ايران را از بن‌بست خارج کنند.
اما آيا اين حرف‌ها که به عقل ناقص شبح می‌رسد به عقل تئوريسن‌های جناح دوم خرداد نمی‌رسيد؟ مسلما دچار چنين خودبزرگ‌بينی نشده‌ام که اين‌گونه تصور کنم. موضوع چيز ديگری است. خاتمی و اکثريت جناح دوم خرداد به خوبی می‌دانستند با حضور مردم در صحنه و سطح مطالبات راديکال‌شان ديگر آن‌ها در ميان نخواهند بود و جنبش مردم خيلی زود از آنان عبور خواهد کرد.
وقتی می‌گوييم خاتمی آخوند است و به اين دليل نمی‌تواند مردمی و انقلابی باشد. بعضی از دوستان تصور می‌کنند با اين لباس مخالفيم يا تعصبات راسيستی داريم! موضوع اين نيست، موضوع نگرش شکل‌يافته‌ی روحاينت به مردم است. بيايد نگرش روحانيت مبارز و خاتمی را با هم مقايسه کنيم.
روحانيت مبارز تصور می‌کرد با سلاح شرعی و با توجه به اين که انتخابات دوم خرداد 76 بعد از ايام عزاداری محرم برگزار می‌شود با فرستادن روحانيون به شهرها و روستاها می‌توانند آنان را از بهشت و دوزخ بفريبند/بترسانند و مردم را پای صندوق‌ها بکشانند.تصور آنان اين بود که علی‌رغم هر عملی که به سود يا زيان مردم انجام شود آنان همواره حامی روحانيت باقی خواهند ماند و در دفاع از آنان پای صندوق‌های رای می‌روند و يا در تظاهرات خيابانی شرکت می‌‌کنند. خاتمی نيز دقيقا همين تصور را داشت و فکر می‌کرد هر کاری که بکند مردم هميشه هم‌راه او باقی می‌‌مانند. به همين دليل به‌جای تحقق شعارها و عهدی که با مردم بسته بود حمايت مردم را برای هميشه مفروض داشت و به لابی و چانه‌‌زنی با طلبه‌های هم درس و مدرسه‌اش پرداخت. هر دو جناح مردم را گوسفند‌‌ها بدون تعقلی می‌پنداشتند که پشت سر چوپانشان بع‌بع‌کنان حرکت خواهند کرد. اگر خاتمی نگرشی به‌جز اين داشت گروه‌های روشن‌فکری و دانشجویی را که به عنوان مرجع عمل می‌کنند از اطراف خود پراکنده نمی‌کرد. حتا شکست در انتخابات شوراها هم نتوانست چشم اين جناح را باز کند و از فرصت تاريخی که به‌دست آورده بودند تا سريعا خود را اصلاح کنند و سقوط غريب الوقع خود را به تاخير بياندازند استفاده نکردند.
اکنون جناح دوم خرداد تمام کارت‌های برنده‌ی خود را از دست داده است. ديگر نه پاي‌گاه مردمی دارد و نه هيچ بخشی از جريان روشنفکری واپوزيسيون را در کنار خود دارد و قدرت‌های خارجی هم فهميده‌اند نمی‌توانند روی اين جناح حساب باز کنند که اگر چنين بود جايزه صلح نوبل‌شان را به خاتمی می‌دانند و در اين روزها که نماينده‌گان تحصن کرده بودند حمايت جدی از آنان می‌کردند.
جناح راست چرا بايد به دست خود اجازه بدهد جناحی که نه پاي‌گاه مردمی دارد نه مقبوليت بين‌المللی شريک قدرت کنند. ممکن است ديوانه باشند اما احمق که نيستند.
در واقع جناح راست می‌داند ديگر جناح دوم خرداد نمی‌تواند نقش سوپاپ اطمينان را بازی کند. دورنمای سقوط نظام در جلوی چشم هر دو جناح قرار دارد. جناح راست می‌خواهد با در دست گرفتن قدرت و امتياز دادن به مردم و کشورهای خارجی به‌خصوص آمريکا يا سقوط خود را عقب بياندازد يا حداقل آخرين منافع اقتصادی را ببرد و در بانک‌های خارجی ذخيره کند برای حيات‌ا‌ش بعد از سقوط و جناح دوم خرداد می‌داند با هيچ تروفندی نمی‌تواند سهمی درخور از خان گسترده‌ی اقتصاد ايران ببرد پس می‌خواهد برای خود اعتبار اپوزيسيونی ايجاد کند و در اين روزهای آخر خود را راديکال و انقلابی و مردمی نشان دهد تا در اپوزيسون جايی برای خود باز کند و در حکومت بعد از جمهوری اسلامی سهمی از قدرت داشته باشد.
جناح‌های رژيم مانند هر ارگانيسمی در جهت حيات و بقای خود تلاش می‌کند هر چند مرگ ارگانيسم‌ها از حاصل جمع اشتباهات آنان و قدرت انطباق‌پذيری‌شان با تغيير شرايط ناشی می‌شود و ارگانيسم‌هایی که با ديکتاتوری شاخک‌های حساس خود را از دست می‌دهند. تعييرات محيطی را نمی‌توانند درک کنند و سرانجام فروپاشيده می‌شوند.
مردم که ديگر از نظام و چپ و راست و ميانه‌اش به‌طور کلی قطع اميد کرده‌اند بايد بر اساس منافع خود حرکت کنند و نقش احزاب و نيروهای انقلابی در اين زمان بسيار حساس است. مردمی که دچار ياس شوند و اعتمادشان به نيروهای‌شان از بين برود. منفعل چشم به در می‌دوزند تا کسی از راه برسد و نجات‌شان دهد. آن‌وقت است که يک صدا می‌گويند:
نادری پيدا نخواهد شد اميد
کاشکی اسکندری پيدا شود.
بی‌کفايتی آمريکا در برقراری نظم و امنيت در افعانستان و عراق و ماهيت ضدمردمی و جنايت‌کار اين نظام اميدی را که چند وقت پيش و در آستانه‌ی حمله‌ی آمريکا به عراق در دل اقشار وسيعی از مردم به وجود آمده بود اکنون به ياس مبدل شده است. اين فرصت طلايی است برای نيروهای راديکال و انقلابی تا بتوانند رهبری انقلاب و جنبش مردم را به دست بگيرند. آيا چنين خواهد شد؟

February 3, 2004 06:28 PM

Jameel 22:11 @ Wed, 5 Apr 06

I love you so much! Great place to visit!


Aaron 22:03 @ Wed, 5 Apr 06

Hello admin, nice site ! Good content, eautiful design, thank !


17:47 @ Sun, 11 Apr 04

AUTHOR:
EMAIL:
IP: 213.176.103.161
URL:
DATE: 04/11/2004 05:47:02 PM


مهران محبوبی 10:26 @ Thu, 12 Feb 04

اسد ۲۰۳
طنز نويس و شاعر بعنوان هنر مند جای خود را دارند! ولی بدبختی در فرهنگ ضد هنر ملی مذهبی ما این است که به اين حرفه ها هم صدمی می زند! طرف شاعر يا طنز نويس است ولی وقتی می خواهد به سياست رو بياره هنر اش را فراموش ميکنه و شاعر ما با نثر به کمونيست کارگر ی فحش و تهدید های جانی می کند! و بقول منصور جکمت اگر بخواهیم تو به موجودات بگوییم می ریزند سرمان که چرا به این موجودات هنر مند نحیف زور می گویید! ! يا طنز نويس ما همان تهدید های جانی را به اسم طنز بخورد ما بدهد اگر تو به ایشان بگوییم همان قصه دوباره تکرار می شود!
واقع بدان من خودم به صفحه هادی خرسندی رفتم تا کمی بخندم ولی طنزی نديدم بلکه تهدید رعشه آمیز جانی بود! يک بار ديگر اين متن را بخوان چی از آن می فهمی که خيلی خنده ات می اندازد!؟ به ما هم بگو بخنديم!
البته حتی جلاد زندان اوين هم آدمه بايد بخنده حق دستگاه جسم و روح اش است! برای همین می شود گفت که این طنز برای مصرف این تیپ ها هم است ! البته بگویم اگر زندانی رژیم اسلامی بودم بستگی داشت که جلادم با خنده بهتر می زد یا با اعصابانیت ! بعد می گفتم اثر هنری هادی خرسندی بنفع من زندانی کمونيست کارگری می بود يا نه!


اسد 18:13 @ Mon, 9 Feb 04

منوچهر جان،
مقايسه هادي با وودي آلن درست نيست، چون در دو زمينه متفاوت كار مي كنند. از آن گذشته از همه كه نبايد يك انتظار داشت، يعني من مثلا هيچ فيلم كمدي را نپسندم چون ظرافت و عمق چارلي چاپلين را ندارند؟
ولي باور كن كه در مورد قضاوت هايت شديدا به بيراهه مي روي.
بسياري از چيز هايي كه من بهشون اعتقاد دارم هم بارها توسط هادي خرسندي به تمسخر گرفته شده است، ولي عزيز من، هادي رهبر سياسي نيست كه! طنز سرا است و همين بهش اين امكان رو مي ده كه با هر حزبي و يا جرياني و يا عقيده سياسي در بيافته، چرا كه رقيب نيست! او در نوشته هايش دشمن انسانيت و در پي حقير كردن انسان ها نيست، كمي انصاف داشته باش!
مثلا وقتي كه در باره چيزهايي كه من بهشون اعتقاد دارم شوخي مي كنه، من مي خندم ولي اين به اين معني نيست كه من از اعتقادم برگشته ام و موافق عقيده او شده ام ( هر چند او اصولا عقيده اي را هم براي جايگزيني مطرح نمي كند) بلكه تنها در همان لحظه خنديدن اين توان را داشته ام كه بتوان به خودم و عقايدم بخندم.
باور كن اين سالم ترين راه براي انسان ماندن است، سعي كن گه گاه به خودت بخندي! اين از بزرگي نشات مي گيرد و نه از كوچكي و خنده دار بودن شخص!

مخلص شما اسد!


manochehr 15:48 @ Sun, 8 Feb 04

شبح عزيز۱۹۹
نصف شبی اشکالات تایپی پيش مياد. حق با تو است." می پاشند".قربانت.


manochehr 15:48 @ Sun, 8 Feb 04

شبح عزيز۱۹۹
نصف شبی اشکالات تایپی پيش مياد. حق با تو است." می پاشند".قربانت.


manochehr 15:47 @ Sun, 8 Feb 04

شبح عزيز۱۹۹
نصف شبی اشکالات تایپی پيش مياد. حق با تو است." می پاشند".قربانت.


شبح 12:27 @ Sun, 8 Feb 04

منوچهر عزيز!(198)
اميدوارم اين فعل "بپاشید" اشتباه تايپی باشد!


manochehr 3:34 @ Sun, 8 Feb 04

شبح عزيز ۱۹۷
من گفتم:"تمام پیچیدگی "قضیه" اینست که ما هر چه زودتر در نقطه ای از این کره بتوانیم آزادی انسان را تنفس کنیم. فعلا این شرایط در ایران مهیا تر از هر نقطه ای در جهان است." یعنی بتوانیم سنگری را فتح کنیم ودر آنجا ساختمان خودمان را بنا نهاییم. چون العان اين حزب بعنوان پرچمدار اين جنبش( جنبش نفی کار مزدی) در اين قسمت از کره آمادگی وتوانایی زيادی برای تصرف قدرت دارد.( البته این بشرط چاقو نیست و ممکن است ما شکست بخوریم/ چون ممکن است به ما خون بپاشید وهزار ویک اما واگر دیگر). من هيچ حزب ديگری را با اين قد وقواره / نگرش نمی شناسم. نگرشی که زبان مارکس مانيفست در قرن ۲۱ باشد.


شبح 3:10 @ Sun, 8 Feb 04

منوچهر جان!(196)
می‌شه لطف کنی بگی آخه چرا "فعلا این شرایط در ایران مهیا تر از هر نقطه ای در جهان است."! اگر لطف کنی توضيحات‌ات کمی شبيه به مارکس باشد متشکر می‌شوم.
پس يک بار ديگر با هم مرور کنيم از نظر تو الان در جهان بهترين نقطه‌یی که برای انقلاب سوسياليستی وجود داره ايرانه! و اگر تو در آرژانتين هم به دنيا آمده بودی و به اين درک کمونيستی رسيده بودی بلند می‌شدی می‌آمدی به حککا می‌پيوستی برای اين که جهان را از طريق آزاد کردن ايران نجات دهی؟


manochehr 2:50 @ Sun, 8 Feb 04

شبح عزيز.۱۹۴
در مورد شاملو گفتی. من شخصا شاملو را می شناختم و مدتی شانس بحث مسقيم بااو راهم داشتم( اين که کجا فعلا بماند) من همان زمان بحثهای تندی با شاملو داشتم وشديدا مخالف نظرات سياسيش که شدیدا ناسیونالیستی بود . در مورد شعر بنده بی تخصيرم و در اين مورد که تخصص من نيست. سکوت می کنم.
تو می گویی:" می‌شود بگویی مردمی و فرهنگی و اقتصادی و جامعه‌یی که اين همه ابتر و عقيم است چگونه منصور حکمتی را از دل خويش بيرون داده است که به زعم شما بزرگ‌ترين مارکسيست قرن بيستم است و مارکس معاصر است؟ می‌شود بگویی چرا برای اين مردم بی‌فرهنگ مبارزه می‌کنيد و نمی‌رويد برای مردم پيش‌رفته‌ی آمريکا و انگليس و آلمان و ... مبارزه کنيد؟ می‌شود بگوييد چرا به زبان فارسی حرف می‌زنيد..."
نمی دانم چه قدر بحثت وسئوالت جدی است.بهر حال: اولا افرادی مثل لنین/ مارکس/حکمت اینها اتفاقی هستند در تاریخ وبه محل تولدشان ربط ندارد. همانطور که "روی" هم هندی بود (در زمان لنین) بگذریم. دومامن بطور اتفاقی زیر کوههای البرز بدنیا آمده ام. و زبان مادریم فارسی است/ فرهنگ آن جامعه را می شناسم و... مطمعنا اگر شرایط بجز این می بود. یعنی حزبی مانند ح.ک.ک. در آرژانتین می بود من با وجود "ایرانی"بودنم از آن حزب دفاع می کردم. تمام پیچیدگی "قضیه" اینست که ما هر چه زودتر در نقطه ای از این کره بتوانیم آزادی انسان را تنفس کنیم. فعلا این شرایط در ایران مهیا تر از هر نقطه ای در جهان است.همین.
نکته دیگر : در مورد سوسول بودن. شبح جان من خودم کلی سوسولم. بقول نادر هم از ته دیگ خوشم میاد و هم موتزارت و بتهوون/ پینگ فلوید گوش میدم.خلاصه کلی سوسول.


2:14 @ Sun, 8 Feb 04

AUTHOR:
EMAIL:
IP: 205.188.209.14
URL:
DATE: 02/08/2004 02:14:37 AM


شبح 2:05 @ Sun, 8 Feb 04

منوچهر عزيز!(193)
من با هزار زحمت رفتم اين مطلبی که آقای خرسندی نوشته بود را خواندم کار به درست يا غلط بوذن حرف اش ندارم اما حق را به تو می‌دهم اصلا طنز نبود. نه ظرافتی داشت و نه نکته سنجی در آن بود فقط ناسزاگویی بود. البته در مواردی هم طنزهای خوبی از او خوانده‌ام. حرف اسد عزيز(192) را هم که يک ايران دارمي و يک هادی خرسند قبول ندارم. اما تناقضی در بيانات شما و ساير دوستانتان است که من درک نمی‌کنم. شما اعتقاد داريد اين کشور شاعر ندارد (حتا شاملو را هم قبول نداريد!) نويسنده و فيلم‌ساز و نقاش و هنرمند هم ندارد تا صجبت از نويسنده‌ی ايرانی می‌شود فوری به بهانه‌ی ملی‌گرا نبودن و انترناسيونال بودن پای مشاهير غير ايرانی را وسط می‌کشيد. می‌شود بگویی مردمی و فرهنگی و اقتصادی و جامعه‌یی که اين همه ابتر و عقيم است چگونه منصور حکمتی را از دل خويش بيرون داده است که به زعم شما بزرگ‌تريممارکسيست قرن بيستم است و مارکس معاصر است؟ می‌شود بگویی چرا برای اين مردم بی‌فرهنگ مبارزه می‌کنيد و نمی‌رويد برای مردم پيش‌رفته‌ی آمريکا و انگليس و آلمان و ... مبارزه کنيد؟ می‌شود بگوييد چرا به زبان فارسی حرف می‌زنيد...
خواهش می‌کنم به زبان ساده و بدون شعار بگوييد!
کاش مصطفای عزيز قدم رنجه می‌کرد و چيزی می‌گفت چون او را بردبارترين در جمع دوستان شما ديدم.
البته تو هم نمره‌ی خيلی خوبی داری.


manochehr 1:17 @ Sun, 8 Feb 04

اسد عزیز(۱۹۲)
بگذار همينجا يک ميانبر بزنم در مورد طنز.
من اصلا کاری ندارم که هادی خرسندی به ح.ک.ک. بند می کنه. خوب بکنه. مگر وزارت اطلاعات بند نکرده وگفته که اين حزب از اسرائيل پول می گيره؟( در اين مورد هم ما صد بار گفتيم که حسابهای بانکی ما علنی است/ خدا عوضتان دهد. کمک کنيد. دوست خوب من. ما برای معالجه حکمت پول نداشتيم و از مردم کمک گرفتيم. حال اين آقا همان حرفهای سازمان اطلاعات را تکرار می کند .خوب باز هم باشد.)
من از برخورد او به اقليتهای ساکن در ايران و تمسخر آنها ايراد گرفتم. او چندی پيش به آذربايجانيها( شعر نان بربری يا چه می دانم چه) بند کرده بود و مورد ريش خند گرفت. عزيز فرق تو با من در نکات زيادی هست.( که به جهان نگری ما بر می گردد) اولا در همين رابطه طنز؛ تو می گويی يک ايران هست و يک هادی خرسندی( وحتما يک ايران است و يک صمد؛ منظورم پرویز صیاد است) اما چون من قضیه را ایرانی نمی بینم طنز نویسان زیادی در جهان می بینم برای همین هادی خرسندی و... جایگاهی برایم ندارند و اتفاقا بسیار هم بی ارزش هستند. چون من بطور مثال از طنز انگلیسی ویا وودی آلن که بسیار ظریف هم هستند خوشم می آید. ولی در آن طنز توهین نمی بینم. من از جوکهای بچه بازی ایرانی/ زن ستیز و ... متنفرم که اتفاقا عین نقل ونبات در محافل ایرانی تعریف می شوند. عزیز من. تو زنجیرهای ناسیونالیستی به پایت هست ودنیا را نمی بینی. ولی من خيلی وقت است که اينها را از پاهايم باز کرده ام. روشنفکری که خود آزاد نيست نمی تواند آزاد کند واز آزادگی حرف بزند. در اين مورد فکر کن.


اسد 0:18 @ Sun, 8 Feb 04

منوچهر جان،
آره، درست مي گويي. ولي باور كن كه در تمام انتقادت از من يك نقد مستقيم به نظرات خودم نديدم. ما در باره اجتماع و قانون مندي هاي آن صحبت مي كنيم. مجبوريم مثلن در باره بحث قدرت بگوييم كه چرا شدني است و يا چرا نه و دلايل را بشماريم. من در همين نظر خواهي مفصل نظراتم را گفتم و بيشتر به قول شبح با خودم با صداي بلند فكر كردم. خوشحال مي شوم كه تو بدون اينكه حتمن آن را با مواضع سياسي ح ك ك مقايسه كني فقط نقدشان كني. باور كن كه كمك زيادي هم برايم خواهد بود و من نيز در جستجو هستم هنوز...

بعد منوچهر جان، يك ايران است و يك هادي خرسندي. همانطور كه وظيفه يك طنز نويس واقعي است به همه كس بند مي كند و واقعا با يك من سريش هم نمي شود به هيچ گروهي و يا جناحي چسباندش.
يك حزب سياسي بايد درجه تحمل اش خيلي بالاتر از اين حرف ها باشد و حتي آرزويش باشد كه اينگونه افراد وجود داشته باشند.
حتي خلفاي مستبد هم يك بهلول داشتند كه به ريش اشان بخندد. باور كن كه اين فقط به نفع آن شخصي است كه بر اريكه قدرت است و يا مي خواهد بيايد.
خب با اين درجه كم تحمل انتقاد كه ح ك ك الان نشان مي ده كه واقعا همه را فراري مي دهد!؟


manochehr 22:36 @ Sat, 7 Feb 04

اسد عزيز.
من کی گفتم تو دشمن من هستی؟ در هيچ کدام از نوشته های من (اگر دقت کرده باشی.) چنين کلماتی از من نخواهی ديد. البته با صراحت وبدون لکنت زبان حرفم را می زنم. ولی "دشمنی" باکسانی که دیالوگ می کنم؟ نه. اين در انشا /نگاه من به دنيا جايگاهی ندارد. وراستش وارد اين ميدان هم نمی شوم. چون آن دنيای من و مشغله هايم نيست. فقط دیدن این صحنه ها باعث بروز دوباره زخم معده ام می شود.


اسد 22:20 @ Sat, 7 Feb 04

منوچهر جان؟
چي بگم،
من هم به اندازه تو از ظلم و بي عدالتي و حماقتي كه بر جهان حكومت مي كند متنفر هستم. اگر هم اين جا وقتم را مي گذارم از بيكاري و از سر تفنن نيست. پس يك كم سعي كن به هسته اصلي كلام من نزديك تر بشي. ما دشمن هم نيستيم! ما هر دو يك هدف در نظر داريم و آن هم خوشبختي انسان ها است. پس به دور از مواضع سازماني با من انسان برخورد كن و دوست را در من ببين و آن وقت شايد ببيني كه كه من هم در تلاش همان هستم كه تو نيز مي جويي و شايد اگر هم تمام و كمال با من موافق و همراه نيستي، در گوشه هايي از نظراتمان اشتراك داشته باشيم.


اسد 22:19 @ Sat, 7 Feb 04

كنجكاو گرامي،
من نفهميدم منظورت از گفتن رفرميسم در درون رژيم جمهوري اسلامي چي بود؟ خب شما ظاهرن بعد از خواندن نظرات من در اين جا به اين نتيجه رسيديد كه من رفرميسم هستم. حالا مگر رفرميسم خارج از حكومت هم داريم؟
كاش لااقل همين نظراتي را كه من اين جا نوشته ام مي خواندي و مي گفتي كجا من گفته ام كه تا مردم آگاه نشوند نبايد كاري كرد؟ عمل و آگاهي يك پيوند ارگانيك دارند و عمل و آگاهي و دگرگوني دست در دست هم پيش مي روند و قدم به قدم! هر چند بر خلاف آرزوهاي ما باشد ... و من سر چشمه قدرت چپ را آگاهي اجتماعي مي دانم و نه فقط قدرت سياسي و ....
مي تواند حكومتي به ظاهر كمونيست بر سر قدرت داشت ولي اثري از سوسياليزم در اجتماع نديد و مي توان يك حكومت سرمايه داري داشت ولي با يك چپ نيرومند و شكل گرفته در جامعه بسياري از مظاهر جوامع سوسياليستي را داشت.
چپ در جامعه ما قدرتي تعيين كننده ندارد و من وظيفه چپ را سينه زدن زير علم ديگران نمي دانم. عمل بدون آگهي شايسته جنبش چپ نيست و ما بر عكس سلطنت طلب ها به سرباز احتياج نداريم. حالا اگر شما فكر مي كنيد كه ما اكثريت را در جامعه داريم و بنا بر اين مي توانيم يك حكومت چپ بر اساس اصول دمكراسي، آزادي و راي و خواست آگاهانه اكثريت در ايران برقرار كنيم و من رفرميست با آن مخالف ات مي كنم كه ديگر حرف ديگري است.
شما متاسفانه جواب روشني هم به سوال هاي قبلي من نداديد.
اگر ما اكنون مي دانيم كه چه مي خواهيم، پس چرا هنوز بعد از 25 سال يك اپوزيسيون قدرت مند كه هيچي، لااقل متحد و همكلام هم نداريم؟؟
اگر به دمكراسي معتقديم كه قويترين اپوزيسيون موجود (از لحاظ پايگاه مردمي) ملي مذهبي ها هستند!


اسد 22:18 @ Sat, 7 Feb 04

آقاي بكتاش!
فقط يك كلام!
من نگفتم كه چپ شايستگي ندارد!!
حالا لااقل اگر در ذهن اتان اين طور است كه كارگرها بي سواد هستند و در صحبت با آن ها احتياج به علم و منطق نداريد، لااقل در اين وبلاگستان سعي كنيد به شعور خوانندگان، كه چه بسا خيلي هاشون با سوادتر از شما هم باشند، احترام بگذاريد و دقيق و منطقي صحبت كنيد.
مي گويي:
« آنچه برای تو اسباب سرگرمی و ژيمناستيک روشنفکرانه، يا اظهار نظر تخمی، يا خدمت آگاهانه به طبقات حاکم است، برای من موضوع سرنوشت يک جامعه ۶۵ ميليونی و فرا تر از آن چند صد ميليون ساکنين خاورميانه و گسترده تر از آن آينده کل جهان است »
من يك بحث نظري را اينجا مطرح كردم. شما مي توانيد بگوييد با من موافق نيستيد، ولي وقتي آن را مدلل مي خواهيد بكنيد مجبوريد با دقت بخوانيد و صادقانه تحليل كنيد. عوام فريبي و احساساتي گري مطمئن باشيد كه از طرف خوانندگان خيلي خوب فهميده مي شوند و ضرر آن بيشتر از نفع آن است!


کنجکاو 22:14 @ Sat, 7 Feb 04

ارنی جان نگرفتم. گرچه شوخی بود اما من خيلی کندم.
راستی به گمانم از تو جوان ترم.


ارنستو چه گوارا 21:52 @ Sat, 7 Feb 04

کنجکاو جان

ميگم فرصت کردی يک کم پنبه اين و اونو بزن
-شوخی بود دلخور نشی- پیرمرد (:


نوید 20:45 @ Sat, 7 Feb 04

کنجکاو (174)
من تو نوشته ام گفتم بچه ها حالا چطور تو فکر کردی این بچه ها فقط پسرن نمی دونم شایدم فکر می کنی تو ایران ما داریم واسه هم دیگه پسرا با پسرا یا دخترا پنیرن میخونیم . کنجکاو عزیز تو ایران تو ایران به خاطر اینکه بتونی با بچه ها (دختر ها و پسر ها ) بری لب دریا یا مشهد فقط باید یه مجوز بگیری که اونم کار سختی نیس (البته بعد از اومدن اصلاحات ) .

نارد جان (179)
گفتی : " از نطر من حککا واجد شرايط ضروری است : برنامه روشن، تشکيلات سياسی قبراق، کادرهای مجرب، مطالبات منطبق با خواست مردمی به تنگ آمده از استبداد سياسی و فلاکت اقتصادی و فشار فرهنگی، و شناخته بودن در سطح گسترده."
عزیزم از کجا می دونی که مطالباتت منطبق با خواست مردم از خودشون پرسیدی یا مثل خمینی گفتی این مردم به جز یه عدهء معدودی اسلام می خوان دیگه چه برنا مه ای بهتر از اسلام ؟


کنجکاو 20:44 @ Sat, 7 Feb 04

آقای نادر بکتاش!

گيريم همه گفته های تو در اينجا درست باشد. اما تا حزب شما زمينه های مادی قدرت گيری را نداشته باشد ( که به باورم ندارد)، نمی تواند قدرت را در دست بگيرد. شما نمی توانید به تنهايی با داشتن چند رسانه گروهی که از بيرون کشور پخش می شوند، کاری انجام دهيد. و مردم نمی تواند چند ده سال ديگر چشم به راه يک حزب کمونيست برای برقراری برنامه هايش بمانند. خير خواه، شسته رفته و ... بودن حککا را هم بپذيريم.
اما، درست همين جاست که تو با اَسد هم خوانی می کنی و در يک جا به هم می رسيد ( از نقطه ايی از هم می گريزيد و پس از سپردن راهی به شعاع 360 درجه به هم می رسيد) . اَسد هم بر اين باور است مردم تا آگاه نشوند نبايد دست به ديگرگون کردن شرايط زندگی شان و تلاش در فرو ريختن حکومت اسلام شوند و اين بايد زمان ببرد و اين که چند دهه/نسل، مردم بايد چشم به راه اين ديگرگونی لاک پشتی شوند را خودش هم بی گمان نمی داند.
به هر رو، هر دو شما نمی توانيد بگوييد با راه چاره شما، چندين سال بايد مردم در اين رنج، گرسنگی، و ... به سر ببرند؟
تو با اَسد، دوست رفرميست مان (رفرم در درون حکومت اسلامی را می گويم) هر دو، با دو راه کار و يک پر آيند؛ جلو گيری از يک انقلاب دمکراتيک با اصلاحات اقتصادی ريشه ايی. اين خواست من و تو نيست، اما بدبختانه پس از فرو پاشی 57 و فرمانروايی ملايان واپسگرای - مافيوزی حتی داشتن يک رژيم خرد گرای مدرن بورژوازی خودش امروز يک هدف شده.
کوتاه: در هم شکستن حکومت اسلام و پی ريزی سيستم اقتصادی و سياسی مدرن و ساختن سيستم اداری بوروکراتيک . من اين را همه با هم می گويم که هدفمند است. همه با هم من اين است که ما می دانيم چه می خواهيم و آنچه در سال 57 پيش آمد اين بود که ما می دانيم چه نمی خواهيم. با اين همه هيچکس نمی تواند جلو کمونيست ها را برای انقلاب سوسياليستی و يا يک رفرم راديکال سوسياليستی بگيرد.


شبح 20:10 @ Sat, 7 Feb 04

نادر جان!(177)
شيوه‌ی بحث کردن تو برای‌ام جالب است. بيا با هم مرور کنيم.
1- تو در 164 می‌نويسی:" چرا اين سوال را در مورد ممنوعيت حجاب، و نه مثلا لغو اعدام ، مطرح می کنی؟ علتش اين است که به اسلام و قوانين و فرهنگش به عنوان بخشی از هويت ايرانی اعتقاد داری." اين‌جور که به عقل من می‌رسد معنی حرف تو اين است من با ممنوعيت حجاب مخالف هستم چون اين امری اسلامی است و موفق "لغو اعدام" هستم چون اين ربطی به سلام ندارد.بعد وقتی در اين مورد می‌نويسم که بابا جان چرا اين نتيجه‌گيری را می‌کنی اگر من موافق فرهنگ اسلامی بودم که بيشتر از حجاب بايد مدافع اعدام می‌بودم. بعد به صحرای کربلا میزنی که مخالفت مردم با حجاب از فشار زنده‌گی روزمره‌شان ناشی می‌شود!
2- دوست عزيز نادر جان من جزو همان مردمی هستم که با گوشت و پوست و استخوان‌ام از حجاب آسيب ديده‌ام. وقتی دخترمان به دنيا آمد اولين آرزوی من و همسرم اين بود که بدونحجاب به مدرسه برود و وقتی دخترم با چشم اشکی از مدرسه آمد که به دليل پوشيدن کفش قرمز بهمدرسه راه‌ش نداده‌اند و يا وقتی به جرم عکس اندختن در مدرسه توبيخ شده بود ودوربين‌اش را ضبط کرده بود و يا وقتی می خواهد لباس بخرد... در اين سال‌ها جنگيده‌ام متاسفانه توديد توريستی نسبت به ايران ومردماش داری ديد من واقعگرايانه است مخالفت تو با اسلام يا حجاب از سر روشن‌فکری‌ات است اما مخالفت من از برخورد و مبارزه‌ی روزانه‌ام ناشی می‌شود.
3- جمله‌ی مرا نيمه نصفه نقل می‌کنی و بعد شروع می‌کنی به کوبيدن من. يک بار ديگر جمله‌ی مرا بخوان نوشته‌ام" من هم می‌توانم به تو بگوييم ته دل‌ات گرفتن قدرت است حتا اگر مانند بوش و بلر و شرايدر و شيراک آيا بيشتر از 4/1 يا 3/1 آرا کل جامعه را نداشته باشی" دو نکته در اين جمله بايد ديده شود يکی اينکه گفته‌ام "اگر بخواهم مانند تو در مورد نظرات ديگران قضاوت کنم" يعنی جمله‌ام شرطی است دوم اين که هرگونه گرفتن قدرتی را مذموم نشمرده‌ام قدرت گرفتن مانند بوش و بلر وشيراک... را مذموم شمرده‌ام...
4- نفهميدم چه چيزی را وعده داده‌ام؟ تو هم نگفتی مخالفت‌ ات با سقط جنين چرا از سنت اسلامی ومذهبی ريشه ندارد؟ منظور من اين است که ممکن است دو جريان کاملا متضاد از نظر شکلی يک حرف را بزنند اگر تو و پاپ و آيت‌اللههای حاکم در ايران مخالف سقط جنين هستيد دليل نمیشود من به شما بگوييم ديدتان مذهبی است. حرف من بسيار ساده است می‌ گوييم اگر مردم ايران مخالف ممنوعيت حجاب باشند و شما به عنوان حزب سياسی که قدرت را در دست داريد با زور بخواهيد حجاب را ممنوع کنيد محکوم به فنا هستيد! حالا اگر تو می‌گویی اکثريت مردمبا ممنوعيت حجاب مسئله‌یی ندارند که ديگر بحث سالبه‌ی به انتفاء موضوع است (فکر می‌کنم سومين بار است که دارم اين را می‌گوييم.)
5- نادر جان! احتياجی به مطالعه مواضع شما نيست عملتان بايد اين را نشان بدهد.شما که با تهمت، افترا، فحش و ناسزا می‌خواهيد مرا که تازه توسط ديگران متهم به عضويت در حزبتان هستم! می‌خواهيد از ميدان به در کنيد وای به حال اين که مسلسلی همدر دست داشتيد! حتما در ترورم لحظه‌یی ترديد نمی‌کرديد!
6- اگر تنبلی نکنی و وب‌لاگ مرا نگاهی بيندازی خواهی ديد پر است از بحث های ضد مذهبی آنقدر که دوستان هوادار مجاهدين برای‌ام ايميل فرستادند و گفتند بابا اينقدر ضد اسلام ننويس! اسلام آخوندها باعث شده است تو اسلام انقلابی را نشناسی!
7- نادر عزيز با تمام صداقتی که برای‌ات قايل هستم اما می‌‌بينم تو فقط بلدی تهمت بزنی! اگر حرف تو را و سعيد را با هم جمع کنيم پس من يکی از اعضای مسلمان حککا هستم! ضمنا حالا که بازار پلميک گرم است خوب است بگوييم اگر من آل‌احمد پلاستيکی هستم تو هم لنين حلبی هستی!
8- اميدوارم بتوانيم بدون جو ارعاب و ترور و تهمت واز ميدان به در کردن روشن و واضح با هم گفت و گو کنيم. از تو انتظار دارم اگر مرا ملی-مذهبی می‌دانی روشن بيان کنی و يا اگر سوآلی از من داری روشن بپرس تا پاسخ دهم.


manochehr 19:42 @ Sat, 7 Feb 04

نادر جان حق با اسد(۱۷۹) است!
ح.ک.ک."چپ" نيست چون: سوسيا ليسمش را از حضرت علی نگرفته/ توی جنگلها هم مثل روح, سرگردان نيست ودنبال موتور(کوچک وبزرگ)/ ح.ک.ک. چپ نيست چون اگر می بود بالاخره توی يک صفی( مثل هواداری از خمينی/خاتمی/شيرين عبادی/ متحصنين در مجلس) بايد ديده ميشد. ولی اسد عزيز هرچی با دوربين دنبال ح.ک.ک. در اين صفوف باشی ردی از او پيدا نخواهی کرد.
اولا از نظر ژنتيکي اجداد ما را در کمون پاريس/ در مارکس و انگلس/ و بعدها در انقلاب اکتبر پيدا خواهی کرد. تو می توانستی اوايل انقلاب ما را در تحصن کارگران بيکار پيدا کنی. سخن کوتاه اگر متراژ تو برای محک زدن ح.ک.ک. آن باشد که در بالا گفتم / خوب حق با تو است. ولی ما از طرف طبقه ديگری هم محک خورده ايم و آنها نمره ديگری داده اند که راستش آن برای ما مهم است.البته اين حق طبيعی تو است که بعد از تصرف قدرت به اولين شورائی که در آن عضو هستی باز هم بگويی اينها چپ نيستند. چشم . بالاخره اين هم نظری است.
- اسد عزيز در دو ميدانی که ما شرکت کرده ايم, رقيبان ما (سلطنت/جمهوری خواهان/...)همه کفشهای Puma و Adidas پايشان است و هر کس سعی ميکند قبل از ديگری به هدف برسد. حال تو به مايی که حتی کفش درست و حسابی پايمان نيست ميگوئی از دو صرف نظر کنیم/ در صورتی که تمام بينندگان ما را تشويق می کنند واز لحاظ بدنی هم در فرمیم. دست شما درد نکند.
-نکته دیگری که اینجا وآنجا به طرف ما پرت می شود. مسئله قدرت سیاسی است ورای گیری از مردم!
دوستان: سوسیالیسم دیر شده حداقل از زمان اکتبر. اگر سوسیلیسم در پیچ تاریخ به شکست نخورده بود و یک سرمایه داری دولتی آنجا قد عم نکرده بود امروز تاریخ نوع دیگری نوشته شده بود. ۲ جنگ جهانی را با ۶۰ میلیون کشته نداشتیم/ جنگهای کره و ویتنام و هزاران جنایات بعدی را (که شمردن همه آنها واقعا چند صفحه می خواهد) نداشتیم.مسئله فقر در دنیا حل شده بود. وامروز بجای بحث سر مسئله حجاب کودک و برابری بین زن ومرد/ آری یا نه و کی وچه گونه داشتیم با هم راجع به اینکه از منظومه راه شیری بریم ببینیم منظومه بغل چه خبر هست می پرداختیم.چون مسائل زمینی حل شده بود. حال که اینگونه نیست. پس باید اول به آن پرداخت. اما سر موضوع قدرت سیاسی:دوستان باور کنید به همین صراحتی که دارم می نویسم این حزب یک لحضه در گرفتن قدرت سیاسی درنگ نخواهد کرد. از شیرین عبادی/ هادی خرسندی/ رئیس دانا هم رای نخواهیم گرفت. ما برنامه مان مشخص است. ما در صورت کسب قدرت باور کنید همان فردایش اعلام می کنیم: شکنجه/ اعدام انسانها ممنوع.آزادی بیان برای همه.زندانیان سیاسی آزاد. آموزش و بهداشت رایگان برای همه.برابری کامل بین زن و مرد. حجاب و حمل آت وآشغالهای مذهبی در مدارس ممنوع.۳۰ ساعت کار در هفته. و... بقیه اش را در "یک دنیای بهتر "بخوانید. ما رای گیری نخواهیم کرد نه. اگر این دیکتاتوریست باید نظرتان را نسبت به برنامه ما بگویید .فکر می کنم بحث سر دودیدگاه/نگرش/جهان بینی است. ما در کمون و اکتبر هم رفراندوم انجام ندادیم. ما می خواهیم خود را به آنها وصل کنیم.
نکته دیگر اسد جان! اگر قرار نیست چپ این کار را بکند( یعنی قدرت را بگیرد) پس ما برای چه حزب زده ایم که رفع تنهایی شود. نه عزیز اگر اینطور بود خوب می رفتیم انجمن هواداران گربه ایرانی را میزدیم. ولی اسد عزیز. بحث خیلی جدی تر از آن است که تو فگر می کنی. موضوع سر زندگی حداقل یک نسل از انسانهاست. موضوع حجاب کودکان خردسال که بسادگی در اینجا رد یا قبول می شود. آثار مخرب روحی برای نیمی از انسانهای یک نسل دارد. دوستان مسئله جدی است.این فقط کلمات نیست که ما راحت کنار هم ردیف کنیم. شما می توانید آثار مخرب آنرا از زنان جوانی که در این حکومت اسلامی -شیرین ترین سالهای کودکی خود را با یک تکه پارچه و دست و پا گیری آن برای کودک-گذرانده اند بپرسید؟ دوستان, من زمانی حاضر به یک دیالو گ سالم هستم که بحث جدی گرفته شود و نه آنکه وسط بحث یکی بیاد از هادی خرسندی لینک بدهد( هادی خرسندی هنوز فرق طنز با تمسخر انسانها را نفهمیده وگرنه چندی پیش شعر راجع به نان بربری وتوهین به انسانها سر نمی داد. این فرد باید برود از وودی آلن طنز یاد بگیرد. انسانها را تمسخر نکنید لطفا) ببخشید کمی طولانی شد.فعلا همین.


نادر بکتاش 18:10 @ Sat, 7 Feb 04

اسد ۱۷۹

پس اتحاد جمهوريخواهان که دنبال مشارکت موس موس می کنند بايد به فکر کسب قدرت سياسی باشند؟ سلطنت طلبان که هر روز می روند کفش سناتورها و نماينده های آمريکا را واکس می زنند شايسته قدرت هستند؟ يا همين جمهوری اسلامی بماند و گاماس گاماس اصلاح شود؟

می توانيد بگوييد از کی شما مرجع صدور شناسنامه برای چپها شده ايد؟

منظورت چيست؟ چپها مثل اکثريت و توده و جمهوريخواهان ممد بوقی اصلاح طلبان حکومتی بشوند و تشويقشان کنند؟ دانشمند و ابو علی سينا بشوند و چند قرنی دنبال کسب قدرت فرهنکی بدوند؟

شرايط کسب قدرت سياسی چپ را تعريف کن دوست عزيز.
از نطر من حککا واجد شرايط ضروری است : برنامه روشن، تشکيلات سياسی قبراق، کادرهای مجرب، مطالبات منطبق با خواست مردمی به تنگ آمده از استبداد سياسی و فلاکت اقتصادی و فشار فرهنگی، و شناخته بودن در سطح گسترده.

يعنی می فرمائيد که ما برويم آب در هاون بکوبيم تا اصلاح طلبان و يا جمهوريخواهان و مشروطه چی ها چند دهه ديگر مردم را در نکبت سياسی - فرهنگی و فلاکت اقتصادی نگهدارند؟ لطفا بفرمائيد که اين نيروهای شايسته قدرت سياسی به زعم شما، می توانند برنامه اقتصادی ای جز برنامه بانک جهانی و استثمار و اخراج داشته باشند؟

می گوئيد ما برويم خانه مان و کاز فرهنگی بکنيم تا اين نيروها که جنابعالی جواز کسب قدرت به آنها داده ايد قدرت سياسی را بگيرند و شما را هم به عنوان مشاور نهی از قدرت چپ استخدام کنند؟

از لحن من نرنج. آنچه برای تو اسباب سرگرمی و ژيمناستيک روشنفکرانه، يا اظهار نظر تخمی، يا خدمت آگاهانه به طبقات حاکم است، برای من موضوع سرنوشت يک جامعه ۶۵ ميليونی و فرا تر از آن چند صد ميليون ساکنين خاورميانه و گسترده تر از آن آينده کل جهان است که اسلاميون به سمت آن يورش برداشته اند.


اسد 18:08 @ Sat, 7 Feb 04

كنجكاو جان،
خيلي دوست داشتم در باره «... ساخت و ساز سيستم ها ( "اقتصادی- بازار" و "اداری/سياسی- دولت") و کنش و واکنش جامعه و سيستم ها بر يکديگر است...» بيشتر توضيح مي دادي!
من شايد رفرميست باشم ولي اين كه اصلن به معني اين نيست كه من به آگاهي توده ها اعتقاد ندارم؟؟
شايد بر عكس اش درست باشد، وقتي كه انقلاب را نه انفجار آگاهي صرف، بلكه بيشتر از آن انفجار احساسات و بي چاره گي ببينيم!
به هر حال خيلي خوشحال مي شوم از دانستن مواضع و نظرتاتت به طور مشروح تر.


اسد 16:59 @ Sat, 7 Feb 04

نادر جان،
كسي نگفت كه احزاب نبايد به فكر گرفتن قدرت باشند! بلكه « جنبش چپ نبايد در شرايط فعلي به فكر گرفتن قدرت سياسي باشد!»
اين نشانه درك سطحي تو از جامعه شناسي چپ است كه قدرت را با قدرت سياسي يكي مي داني.
ولي من در شرايط فعلي ح ك ك را در زمره جنبش چپ نمي بينم.
گفتم در شرايط فعلي و منظورم اين بود كه يا جريان هاي سالمي كه درون آن است مي تواند فائق شود و يا اينكه به سرنوشت مجاهدين خلق دچار مي شود.
تنها خواستن قدرت سياسي كافي نيست! توانستن و مهمتر از آن شدني بودن آن هم شرط است!
كسي كه قدرت را اينچنين بخواهد (خواستم بگويم: شيفتگي) ولي توان بدست آوردن آن را نداشته باشد آنووقت به بازيچه اي در دست قدرتمندان تبديل خواهد شد!


نادر بکتاش 16:27 @ Sat, 7 Feb 04

در يادداشت قبلی منظور شیح است ۱۷۵


نادر بکتاش 16:25 @ Sat, 7 Feb 04

شیح ۷۵
در مورد پاراگراف اول تو : شبح عزيز تو همه چيز را در کادر اسلام می بينی. متوجه هستی؟ مخالفت مردم ايران با حجاب نه از زاويه تبحر در شناحت اسلام و توضيح المسائل و اينکه زياد گناه کبيره ای نيست، بلکه از زاويه هستی تاريخی و اجتماعی آنها در صد سال اخير ايران، و نيز در واکنش به فشار اسلامی اين 25 سال اخير، به دست آمده است. موافقت احتمالی کثيری از آنها با لغو اعدام نه از زاويه اسلامشناسی و سبک وسنگين کردن آن به کيل علما که از سر همان ترديد و حس عدالتخواهی بی رحمانه (تا حد انتقام و اعدام یعنی قتل سازمانيافته دولتی) است، يعنی همان سوالاتی که برای مردم اروپا و به شکلی ديگر آمريکا طرح می شود.

( در ضمن آيا من می‌توانم مخالفت تو با سقط‌جنين را به روسوبات مذهبی و اسلامی و ملی‌ات نسبت دهم؟)

نه نميتوانی. چون در مورد سقط جنين ما بحث زيادی کرديم و تا آخرش رفتيم و ادامه می دهيم. تو هر بار وعده جواب می دهی اما خلف وعده می کنی. بايد ثابت کنی. تو به ملی گرايی و اسلام ديد مساعد داری. اين يک فحش نيست، برداشت از مباحث و مواضع خودت است. خود تو موضع اوليه ات نسبت به شيرين عبادی را چطور تحليل می کنی؟ پيشنهاد پارلمان همه با هم ات را چگونه تحليل می کنی؟ آيا می توانی اعلام کنی که هيچ احترامی برای دين و مليت قائل نيستی؟ و لطفا نگو که اينها واقعيات کنکرت هستند و بايد آنها را در نظر گرفت. ما هم واقعيات کنکرت را در نظر گرفتيم و گفتيم که نوبل عبادی سياست کثيف اروپا برای زنده نگهداشتن دو خرداد و جمهوری اسلامی و يک پرچمدار جديد اسلام حقوق بشری است، تو واقعيات را ايدئولوژيک ديدی و از جايزه خانم ايرانی – اسلامی مشعوف شدی. عليه منافع مردم و آزادی. برای کسی دست زدی که مجلس ششم را عالی ترين دستاورد بعد از مشروطه اعلام کرد.

( من هم می‌توانم به تو بگوييم ته دل‌ات گرفتن قدرت است)
ته دلم نيست، نوک زبانم است. ما مرتب داريم اين را اعلام می کنيم. در همه نوشته هامان هست. اين بحثت ديکر شبح عزيز ماليخوليای چپ سوپر روشنفکر به هزيمت افتاده بعد از سی خرداد است که اعلام می کند احزاب نبايد به فکر گرفتن قدرت باشنذ. البته پشت آن دم خروس حمايت از قدرت موجود يعنی جمهوری اسلامی آنقدر دراز بود که مضحکه شان کرد. بله ما می خواهيم قدرت را بگيريم. می خواهيم جامعه را مطابق با برنامه خودمان سازمان بدهيم. همانگونه که تمام احزاب در دنيا می خواهند اين کار را بکنند.

(تو می‌خواهی به قدرت برسی برایات هم مهم نيست آيا مردم می‌خواهندت يا نه؟ میتوانی مانند بوش و بلر و ديگران با تبليغات و شانتاژ و سرکوب و تحقير و بعد اعدام و ارودگاه کار اجباری و ... قدرت‌ات را حفظ کنی. مردم را بکشی برای آن که بهشت زمينیات هدايتشان کنی...)
می بخشی شبح جان با وجود همه اميدی که هنوز به صادق بودنت دارم اينجا ديگر يک سره به ياوه گويی می افتی. پشت سر ما 25 سال فعاليت وجود دارد. ما قربانيان توده و اکثريت و معتقدين به اردوگاه کار اجباری شوروی هستيم که ما را لو و تحويل جمهوری اسلامی می دادند. ما جزو معدود نيروهايی بوديم که از آزادی بی قيد و شرط دفاع می کرديم و به همين دليل به ما می گفتند ليبرال. تمام تلاش روز و شب ما به اقناع مردم از طريق نوشته و راديو وتلويزيون و آکسيون می گذرد. اين انبوه نوشته و پلميک سياسی و فعاليت رسانه ای را کنار می گذاری تا کم آوردن قافيه ات را جبران کنی؟ در مورد شيرين عبادی، در مورد زلزله بم و در مورد هر مساله ديگری حجم نوشته های ما به تنهايی معادل نوشته های چندين و چند سازمان ايرانی (و در مواردی بيشتر از همه آنها با هم) است. فرق ما را با مجاهدين که فقط با ارتش می خواستند ايران را نجات بدهند نمی بينی؟ فرق ما را با سلطنت که می خواهد با تحريک رسانه ای به قدرت برسد نمی بينی؟ فرق ما را با طيف جمهوريخواه و توده و اکثريت که نگاهشان به بالا و قدرت است و می خواهند از طريق اثرگذاری روی آنها شريک قدرت شوند را نمی بينی؟

( ببين نادر جان! من به عنوان روشنفکر از تو وحزب تو ضمانت می‌خواهم که اگر فردا به قدرت رسيديد با هيچ اما و اگری حق سخن‌گفتن مرا نگيری همين. من از حزب تو ضمانت می‌خواهم اگر اکثريت مردم تو را در قدرت قبول نداشتند از قدرت کناره بگيری و به عنوان منتقد در جامعه حضور داشته باشی. مخالفان خود را به نام مردم وانقلاب سرکوب نکنيد. آيا اين ضمانت را می‌دهيد؟)
لطفا به عنوان روشنفکر سعی کن روشن، يعنی ابژکتيف و با ديدن واقعيات اين حزب در طول زمان، فکر کنی. احتياج به ضمانت من و هيچ کس ديگری نداری. اين حزب با اسناد و فعاليت 25 ساله اش در مقابل تو است. عقلت به تو چه می گويد؟ تنبلی و ترديد، و يا در حالت خوشبينانه فرصت نداشتن خودت را برای مطالعه و فکر و تصميم گيری، با سوال از من رفع و رجوع نکن.


شبح 15:21 @ Sat, 7 Feb 04

کنج‌کاوعزيز!(171)
هر چند من يک بار يه شوخی خود را ساختارگرا معرفی کردم! اما راست‌اش را بخواهی بيشتر مارکوزه‌یی هستم تا آلتوسری! به هر حال به نسرين عزيز قول دادم که در اين مورد به‌زودی بنويسم. هنوز به جمع‌بندی مشخصی نرسيدم وقتی نوشتم خيلی ممنون می‌شم کمک کنی تا بحث باز بشه.


شبح 15:17 @ Sat, 7 Feb 04

نادر بکتاش عزيز!(164)
خودت سوآل می‌کنی:" چرا اين سوال را در مورد ممنوعيت حجاب، و نه مثلا لغو اعدام ، مطرح می کنی؟" و خود پاسخ می‌دهی: "علتش اين است که به اسلام و قوانين و فرهنگش به عنوان بخشی از هويت ايرانی اعتقاد داری. برايت قابل تصور نيست که ايرانی با اسلام تعريف نشود." من نمی‌‌دانم برابر با چه استدلالی اين اتهام را به من می‌‌زنی که به اسلام و قوانين وفرهنگش به عنوان بخشی از هويت ايرانی اعتقاد دارم؟ جالب است که برای نشان دادن استدلالات پای حکم اعدام را وسط می‌کشی. من فکر می‌کنم اين به دليل بی‌اطلاعی تو از اسلام است. دوست عزيز در اسلام اعدام و قصاص جزونص صريح قرآن است اما حجاب فقط استنباطی از احاديت و سيره‌ی پيامبر است. به همين دليل خانم عبادی به راحتی می‌تواند بی‌حجاب باشد و به اين دليل نمی‌توانند طبق قوانين شرعی او را مرتد شناخت اما مخالفت با حکم اعدام نشانه‌‌ی ارتداد است و آقای خمينی در اول انقلاب اعلام کرد جبهه‌ی ملی به دليل مخالفت يا قانون قصاص مرتد است اما تا کنون چنين حکمی در مورد حجاب و مخالفت با حجاب داده نشده است. پس مخالف‌ات من با حکم اعدام ريشه‌یی‌تر و راديکال‌تر از مخالفت تو با حجاب است زيرا در کادر اسلام و اسلام سياسی می‌توان حجاب را قبول نداشت اما نمی‌توان اعدام را قبول نداشت.
در ضمن آيا من می‌توانم مخالفت تو با سقط‌جنين را به روسوبات مذهبی و اسلامی و ملی‌ات نسبت دهم؟
دوست عزيز! به‌جای اين که شرلوک‌هولمزوار به‌خای ته قلب و مغز کسي را بکاوی بهتر نيست به استدلال‌های او گوش کنی؟
من هم می‌توانم به تو بگوييم ته دل‌ات گرفتن قدرت است حتا اگر مانند بوش و بلر و شرايدر و شيراک آيا بيشتر از 4/1 يا 3/1 آرا کل جامعه را نداشته باشی. اما نادر جان سوسياليزم برای من بنيادن با سرمايه‌داری و بازی قدرت‌اش متفاوت است.اين است تفاوت من و تو که به مبارزه و قدرتگيری به شيوه‌ی سنتی نگاه می‌کنی. تو می‌خواهی به قدرت برسی برایات هم مهم نيست آيا مردم می‌خواهندت يا نه؟ میتوانی مانند بوش و بلر و ديگران با تبليغات و شانتاژ و سرکوب و تحقير و بعد اعدام و ارودگاه کار اجباری و ... قدرت‌ات را حفظ کنی. مردم را بکشی برای آن که بهشت زمينیات هدايتشان کنی...
می‌نويسی:" اگر کسانی مخالف اين قانون و يا هر قانون ديگری بودند بايد حول آن مبارزه کنند" چگونه مبارزه کنند؟ اگر اجازه تشکيل حزب به آن‌ها ندهيد؟ اگر سخنرانی‌‌شان را با چوب و چماق بر هم بزنيد، اگر رسانه‌های بزرگ را در اختيار نداشته باشند؟ ...
ببين نادر جان! من به عنوان روشنفکر از تو وحزب تو ضمانت می‌خواهم که اگر فردا به قدرت رسيديد با هيچ اما و اگری حق سخن‌گفتن مرا نگيری همين. من از حزب تو ضمانت می‌خواهم اگر اکثريت مردم تو را در قدرت قبول نداشتند از قدرت کناره بگيری و به عنوان منتقد در جامعه حضور داشته باشی. مخالفان خود را به نام مردم وانقلاب سرکوب نکنيد. آيا اين ضمانت را می‌دهيد؟


کنجکاو 15:15 @ Sat, 7 Feb 04

نويد، زمانی که آدم نمی تواند با دوست دخترت کنار دريا برود، خوب با دوست پسرش مشهد می ره. اگر همان دوستت را برداری بگذاری جای ديگری در اين جهان، گمان نمی کنم تا آخر زندگی اش هوس ديدن امام رضا را بکند.


نوید 13:45 @ Sat, 7 Feb 04

من بازم دارم گیج میشم به من از بچگی گفتن دیکتاتوری پرولتاریا مردمی ترین حکومته ولی اینجا با حرفای نادر جان (164) دارم قاطی میکنم چون این حکومتی که نادر عزیز ازش حرف میزنه دیکتاتوری حککا به نظر میاد تا پرولتاریا .
ضمنا با حرفای شبح هم کاملا موافقم چون ما با بچه ها کلی اسلام رو نقد میکنیم ولی یه موقع می بینی یکی از همونا اومده می گه دلم برای امام رضا تنگ شده یه برنامه بذاریم بریم مشهد ؟


کنجکاو 10:55 @ Sat, 7 Feb 04

راستی، چون جو اين جا خيلی کارگری شده دلم نيامد اين را ننويسم؛ من چون ساختگرا هم نيستم، طبقه کارگر را به ويژه در ايران نه تنها نيروی محرکه انقلاب نمی دانم که هيچ و بدبختانه بدتر از آن گاه واپس گرا و خواهان ماندن ارتجاع می دانسته ام. اين را هم برای اين ننوشتم که شلوغش کرده باشم. تنها خواستم ديدگاهم را به عرض رسانده باشم.

يک کنجکاو - خرده بورژوا .


کنجکاو 10:17 @ Sat, 7 Feb 04

شبح جان!

آنچه من در کامنت های تو در اينجا با سخنان اَسد همسو می بينم، آن هم نديدن ساخت و ساز سيستم ها ( "اقتصادی- بازار" و "اداری/سياسی- دولت") و کنش و واکنش جامعه و سيستم ها بر يکديگر است.
به هررو تو، بختکی به نام اسلام و او، ناآگاهی توده ها را ازلی و ابدی نشان می دهيد و جای گاهی برای توان پر توان (بدبختانه) سيستم ها نمی بينيد. ياد آوری کنم که اين همسويی کم رنگ است. در اَسد (رفرميست) نهادينه شده.


سعيد ممتيك 6:30 @ Sat, 7 Feb 04

مهران جان؛ منهم تو و نادر و تمام دوستانتان در حككا، منجمله همين شبح، را هموطنان نازنين و نيك سيرت منتها ساده لوحي ميدانم كه برغم تمام مخالفتهايم با روش شما از براي وصول به بهروزي و پيروزي و رشد كشورتان فقط و فقط اميدوارم ذهنتان را باز نگه داريد و نگذاريد قلعه هاي آن الي الابد بروي دلايل و معارف و مهرورزيها مسدود و ممهور و نفوذ ناپذير بماند. نيك ميدانيم كه انسان از هيچ/لوح خالي نمي آغازد بلكه هميشه با مشتي از ميمها كه ذهنش را مشتغل بخود نموده با ذهن و موضع همنوع ديگر خود طرف ميشود؛ از همينرو اختلافات ما اتّفاقاً عين بركت و كاملاً ميمون است منتها بشرطي كه بنا را بر يادگيري از هم و نه سبقت در راديكاليزم بيهوده و شعارهاي پوچ رو ديواري از يكديگر بگذاريم. ۱۰۰ بار گفتم اينجا را ديوار مستراحِ شعار نويسي نكنيم؛ همين! و امّا توصيه ات بروي چشم منتهي بشرطي كه از شخص شبح گرفته تا جناب خودت مرا هي از چپ و راست تهمت باران نكنيد؛ من هميشه بنايم بر موجز نويسي بوده است. يك نگاه به كامنتهاي اوّل من حول اصل مقالات شبح بينداز. مهران جان؛ خبر نداري كه همين شبح و دوستانش سال پيش مرا سلطنت طلب ميخواندند و امسال مدافع رژيم و هنوز كه هنوزه پس از يكسال آزگار اين حقير بايد بجاي شنيدن پاسخ در قبال سخناني كه با خون دل و از سر تحقيق يافتمشان از شخص سرايدار اينجا و با تشويق مستقيم همو مورد تهمت واقع بشوم و من هنوز دارم از خودم دفاع ميكنم . . .! بعد اشك تمساحانه آرزوي شفا واسه من داره؛ خوب به همچنين جناب شبح عقده اي...!


مهران محبوبی 5:50 @ Sat, 7 Feb 04

سعيد ممتيک ۱۶۷
سعيد ممتيک ۱۵۳
نوشته های شما جايی ديگر اينجا باز کرده است ! ما را از وجود خود هرگز محروم نکنيد! فقط خواهش می کنم که موجز تر بنويس که وقتی برای من برسه که همه نوشته های شما را بخوانم!
از لطفتان به حکک بسيار مسرور نيستم ولی کما کان نظرات شما را دنبال می کنم!


سعيد ممتيك 5:21 @ Sat, 7 Feb 04

آتيش خانم؛ و شبح خان آخه پيام كذاي من چه توهيني درش هست؟! من يك كلام در پاسخ اينهمه تهمتهائي كه دوستان حككا تا بحال و از چپ و راست هي مستقيم بهم زدند و مرا هر چه خواستند خواندند و وكيل مدافع شخصي شدند كه ازجاش وكيل تسخيري نميخواست صدام در نيامد. خوب آقاي بكتاش مياد نامستقيم تهديدات همان سلطنت طلبها را ميكند و نعمت وجود تاريخي رضا خان قلدر را برخمان ميكشد؛ و دست بر قضا كشف حجاب شيراك را مساوق/هم ارز سردار سپهش ميكنه؛ يعني همانكه شبح دقياقاً به تفاوتش بمن و در پاسخ به ارنستو توپّيد! ديدي شبح جان حرفم درست از آب درآمد بطوريكه خودتم حالا بخاطر شرافت و آزادي و حقّ انتخاب خواهر/مادرت مجبوري جلوي قرائت ديكتاتوران فردا از سكولاريزم همين الان صاف بايستي؟! آخه يك سكولاريزم در معناي فرهنگي و تاريخي و فنّي داريم كه بقول آريا جان و با اجازش عبارت است: ” ...خودگستری خدا در زندگی گيتائی و امتداد جويندگی و مهر ورزی او در سراسر كائنات و كهكشانهای اسرار آميز و نه به معنای گسستن زندگی گيتايی از خدا و دين. و آنانی كه اين مسئله را نمی دانند، مطمئنا هنوز كه هنوز است سرنا را با تمام نيرو از سر گشادش می نوازند.“ و يك سكولاريزم مبتذل و تخمي و محرّف داريم با قرائت فاشيستي شبح و اوليائش در حككا كه مسبوقه و منسوبه و كپي كَت است از رضا قلدر و آتاتورك. پس قضاوت با خوانندگان با شعور ديگه! باري، منهم در پاسخ نادرخان متوسّل ميشم به لايه هاي تكاملي مغز و عرفان مولوي و عقل و شعور و مهر ايراني كه ميتواند بر تعصّب و خوي خونريز و قهر انسان غلبه كند. مگه حرومه اين حرفا شبح خان؟! سپس فرد ديگر همين تشكيلات هزارپا موسوم به مهران محجوبي مياد ما را مشتي ماكيان تشنه و گرسنه ميخواند كه ايشان به لحاظ تخصّص شريف مرغداري كه در محضر شريف مرحوم منصور حكمت در حككا آموخته قرار است آب و دان و جامه همي دهند. منهم گفتم حق با شماست ما يك برّ مرغ چاق و چلّه ايم ديگه و هر پرواز كننده اي پرنده نيست ــ كما اينكه هر گردي گردو نيست؛ بلكه ممكنه مثل منتقمين خشني كه شما رمه حككا باشين اصلاً خفّاش خونخوار باشه كه مثل ما انسانها نوعاً پستانداره و گفتم اينهم به شوخي ايشان در و مهران جان هم ظاهراً بدل نگرفت آنچنان كه آتيشِ شبح ما را سوزانيدمان :-) بعد دقيقاً بدرخواست آتش خانم گل و گداخته نظرم را درباره ”حجاب“ نوشتم و باز چون در اينجا بيش از يك ميليون بار از دهان شبح و شركاء در وصف نبوغ منصور حكمت شنيده ام مقلّدينش را به چالش طلبيدم تا بما بگويند اصلاً نظر علم، سكسولوژي مدرن بر اساس طبيعت تكاملي، را در باره منشاء بيولوژيك ”حجاب“ ميفهمند يا خير؟! منتها چه كنيم كه شبح از جاي ديگر هنوز زخمي است و بجاي برخورد صريحش با همان قضيه مياد برغم همه اين اوصاف مثل عقاب مياد بالاي سر ماكيان بيچاره اي كه من و مهشيد باشيم و آي پيله كردن؛ چرا؟! چون مهشيد يك لينك گذاشته آنهم از هادي خرسندي و نه بلاگ خودش و ميخواد با تمام وجودش فرياد بزنه كه ملّت مذهب حككا شماها يك مشت جوكين بابا و نبايد از ما انتظار داشته باشيد كه خيلي مطالبتان را جدّي بگيريم :-) و منهم در اين ميان ماندم مگه اين شبح اِسْپوكْسْمنِ ححكاست، آخه؟! شبح جان؛ ما كه خودمان ميدونيم/ي اينجا ولكام نيستيم و آن فحش را هم بخودمان ازهمين بابت داديم ديگه؛ خرمگسيم چه كنيم و باور كن من و بسياري از همكارام در اداره بشدّت آنفلوآنزا گرفتيم كه در معاينات اوّليه دكترا در بيمارستان مربوطه ترسيدن نكنه اين همان ”برد فلو“ شايع در ويتنام و اندونزي باشه و مثلاً ما گوشت مرغان تايلندي وارداتي به ژاپن مصرف كرديم كه شايد يهو سر از ”سارز“ و كذا دربياره و چندين روزه كه هشت نفري از ماها را خانه نشينمان كرده اند و مجبوريم از خانه اگر ميتوانيم با ترمينالهاي كامپوترمان در اداره كار بكنيم و لذا اينهم از بيكاري ما و مزاحمت واسه تو :-)


مهران محبوبی 5:14 @ Sat, 7 Feb 04

شبح ۱۶۳
جواب من را کامنت ۱۶۴ داده است ! من فعلا منتظر جواب شما می مانم !
در ضمن سوسول بودن را چيز بدی نمی دانم !
باور کنید من هم دوست دارم به جرگه سوسول ها بپیوندم ! دنیای خوبی باید داشته باشند ! راستش دنیایی می خواهیم بسازیم که سوسول بودن امری امکان پذیر برای همه باشد!


مهران محبوبی 5:04 @ Sat, 7 Feb 04

ارنست چه گوارا ۱۶۲
انجمن اسلامی پوششی است برای دانشجویان که فعالییت خود را شکلی دهند!
باور نداری؟! شبح عزیز فکر کنم بهتر برات جواب بده! در حاکمیت اسلامی چیز دیگری نمی توان توقع داشت ! خودمان را چرا گول بزنیم ببینم شما از همان های هستید که انقلاب بهمن را اسلامی می دانید؟ انقلاب بهمن راچه کسانی به سرانجام رساندند؟ اگر افکار مرتجعانه را می توانند با چنین اقلیتی کم به یک جامعه تحمیل کنند و ۲۵ سال سر کار بمانند! آن چه جمهوری اسلامی کرد! چرا افکار مترقی نتوانند با اقليتی کم منشاء چنین تغییراتی عکس آن شوند؟ آنهم در ایران امروز که خصلت مذهب گریزی از مختصات هر اعتراض عمومی مردم شده است! اگر رضا شاه توانست با چند تا پاسبان چنان اثری بگذارد که زن بتواند به جامعه راه بيابد و عامل بيشترين رفرم هايی شود که ايران تا آن زمان بخود نديده بود چرا ما در ابعادی بسیار وسیع تر نتوانيم؟
راستش ارنست چه گوارا عزيز من عصبانی نيستم ! به محضر عزيز برسانم پدر بزرگ من از انقلابيون مشروطه خواه بود و بار ها در همان انقلاب مشروطه زير عمامه آخوند ها نارنجک های تقلبی می گذاشته! و علت اش هم ترسانندن این عجوبه های سادیستی بوده است! از اولين دانشجويان مدرسه پليس سوئد در تهران بوده است! هر جا هم رئيس شهربانی شد در زمان رضا شاه اين قشر مفت خور آخوند را افشا کرد! من زياد بی جا نمی بينم که اقشاری از مردم به تبعييت از آخوند ها تنفر خاصی از رضا شاه داشته باشند! ولی بگویم اقشار وسیع تری تنفر ریشه دار تری از این فرهنگ ملی مذهبی از زمان مشروطه دارند! این تنفر بجایی می رسدکه خلخالی مقبره تاريخی ايشان را خراب کرد! و بجایی می رسد که در خلخال قران سوزاندند؟ چرا همین الان آخوند را در تاکسی ها سوار نمی کنند! من خودم بار ها مشاهده کرده ام در تهران راننده تاکسی ها چه تنفری به محجبه ها دارند! بعد از ۲۵ سال حاکمیت جمهوری اسلامی مردم تسلیم این فرهنگ و جانور ها اش نشده اند ! مسلما در هر مبارزه طبقاتی هر کی وقتی می گويد مردم طبقه خودش و اميال آن مد نظر اش است! بی جا نيست که شما از مردم همانی که می گوييد مد نظرتان است! و حالا از من می خواهی همه فاکت های تاريخی را ول کنم برم آمار برای شما که خود را هم چپ و سنديکاليست می شماريد جمع کنم؟
شما در این افکار سندیکالیستی خود هم ثابت قدم نیستید ! اگر بودید می دانستیدکه کارگران چقدر حصرت همان زمان شاه را می کشند! زمان شاه ما قانون ۲۰ ٪ سود ویژه داشتیم که اولین کار رژیم اسلامی لغو آن بود! راستش ما با آدم های مجازی سر و کار داریم ! سندیکالیست اروپایی کجا و شما ملی مذهبی ها کجا؟!؟


نادر بکتاش 0:32 @ Sat, 7 Feb 04

شبح عزيز ۱۶۲ و ۱۶۳

در هيچ جای دنيا تمام مردم موافق يا مخالف نيستند. مردم فرانسه (اگر حافظه ام اشتباه نکند) کمتر از شصت درصد موافق ممنوعيت حجاب هستند. يک اقليت بزرگ مخالف يا ممتنع هستند اما موضع حزب در قدرت تغيير نکرده است.
پرسيده ای که اگر مردم مخالف ممنوعيت حجاب بودند موضع ما چيست؟ در هر صورت ما از ممنوعيت حجاب و لغو اعدام و الغا کار مزدی دفاع می کنيم و برای آن مبارزه می کنيم. موضع ما بر اساس نظر مردم تغيير نمی کند. مواضع پايه ای هيچ حزب سياسی جدی ديگری هم بر اساس نظر مردم تغيير نمی کند. ممکن است در شکل پيشبرد آن و زمان وقوعش تغيير به وجود بيايد. سوال تو به چه شرايط مشخصی رجوع دارد؟ فعلا که ما در قدرت نيستيم و هيچ قانونی نمی توانيم بگذرانيم. اگر به قدرت برسيم در شرايط ايران تنها به اتکا يک انقلاب خواهد بود و به نيروی مردم. در آن صورت برنامه يک دنيای بهتر را به عنوان قانون اساسی اعلام خواهيم کرد و حجاب را هم ممنوع اعلام خواهيم کرد.
اين قانون را به رای نخواهيم گذاشت. همچنان که آزادی بی قيد و شرط بيان و لغو اعدام و ممنوعيت ازدواج زير سن قانونی را هم به رای گيری نخواهيم گذاشت. اگر کسانی مخالف اين قانون و يا هر قانون ديگری بودند بايد حول آن مبارزه کنند، در جامعه و در شوراها مبارزه انتخاباتی کنند و اگر انتخاب شدند در چارچوب قانون و از طريق مکانيسمهای تعريف شده تلاش کنند قانون را تغيير دهند. در آن صورت ما هم در سطح جامعه و هم در سطح نهادهای قانونی مققننه عليه آنها مبارزه خواهيم کرد.
اما مشکل اصلی تو به نظر من جای ديگری است. چرا اين سوال را در مورد ممنوعيت حجاب، و نه مثلا لغو اعدام ، مطرح می کنی؟ علتش اين است که به اسلام و قوانين و فرهنگش به عنوان بخشی از هويت ايرانی اعتقاد داری. برايت قابل تصور نيست که ايرانی با اسلام تعريف نشود. ته فکرت، و نيز ته دلت که به همان اندازه و شايد هم بيشتر مهم است، از اسلام نفرت نداری. اين آلياژ ملی گرايی و اسلام سر شيرين عبادی هم مستت کرد.
اگر اتفاقا در مورد لغو اعدام اين نوع سوال را مطرح می کردی منطقی تر بود. به نطر من هيچ قانون ضد حجاب و ضد اسلام در ايران رها شده از جمهوری اسلامی مشکلی از نظر حمايت وسيع مردم ايجاد نخواهد کرد اما لغو اعدام احتمالا تعداد مخالفين قابل ملاحظه ای خواهد داشت.
مساله ديگری که به نظر می رسد زيادی در متدولوژی و نگاهت به دنيا و جامعه سنگينی می کند مساله رای و دمکراسی پارلمانی است. می دانی بوش با چند درصد آرا مردم قانون می گذراند؟ بلر و شرايدر و شيراک آيا بيشتر از 4/1 يا 3/1 آرا کل جامعه را دارند؟ آيا اجازه می دهی که به فرض به قدرت رسيدن ما با 51 درصد موافق، حجاب را قدغن کنيم؟


شبح 22:39 @ Fri, 6 Feb 04

آتش جان! (152)
اين جناب سعيد را رها کن! ده‌بار اين‌جا به خودش فحش داده که ديگه نياد و ننويسه، چند بار خود را به مريضی زده (و البته اين آخری را دروغ نمی‌گويد.)! همه آرزو کنيم بيماری‌اش خوب شود.
مهشيد عزيز هم مهشيد عزيز است ديگر!
مهران عزيز!(154)
من نمی‌دانم چرا می‌خواهی موضوع را بپيچانی عزيز جان! و با ناسزاگویی خيال خودت را راحت کنی. باور کن دفاع تو از غير مذهبی بودن و ضد اسلام بودن مردم ايران درست مانند دفاع انصار حزب‌الله است در مذهبی بودن مردم ايران... اين حرف‌ها را هم ما بيست و پنج سال است داريم می‌شنويم.
موضوع خيلی ساده و منطقی است.
1- اگر مردم ايران همه ضد اسلام سياسی و مخالف آزادی پوشش هستند و مانند مردم فرانسه اعتقاد دارند بايد تمام مظاهر مذهبی را از مدارس زدود خب ديگر بحثی باقی نمی‌ماند آن‌وقت حق با مردم است و بايد اين کار صورت گيرد.
2- اما سوآلی که شما جواب نداديد و همين سوآل است که محل مناقشه است اين است. به فرض محال اگر مردم ايران مخالف اجباری بودن لغو حجاب در مدارس بودند چه؟ آن‌وقت موضع شما چيست؟
3- در مورد رضا شاه هم چه عرض کنم! آيا واقعا موفق شد؟ مسلما بخشی از صحبت آقای بکتاش درست است و حتا کشف حجاب رضا خانی هم مبنای اجتماعی داشت و نوعی پذيرش اجتماعی وجود داشت. اما زود هنگام و غلط بود و راديکال هم نبود زيرا قصد زدن عقايد اسلامی را نداشت فقط می‌خواست شکلی و روبنایی با آن برخورد کند. چطور ممکن است آدم خرافاتی و مسلمانی مانند رضا شاه پرچم‌دار مبارزه با حجاب باشد؟ اگر در همان زمان به‌جای برخورد شکلی با اسلام و ترويج خرافی و گسترده‌ی آن مستقيم به ريشه خرافت زده شده بود خود به خود و بدون اجبار مردم حجاب را کنار می‌گذاشتند. ضمنا رشد صنعت و زنده‌گی مدرن و بالا رفتن آموزش هم‌گانی نيز به مرور حجاب را محو می‌کرد.
4- مخالفت مردم با اسلام تا آن‌جا که عکس‌العملی و در تقابل با نظام فعلی باشد الزاما راديکال نيست چون ممکن است شکلی از خرافات را با شکلی ديگر عوض کند. اين کار با شعار دادن و هر چه چپ‌تر شعار دادن حل نمی‌شود. اول بايد قدرت سياسی و اقتصادی را زد و بعد با فرهنگ‌سازی و مبارزه طولانی و تغيير نسل‌ها انسان را از بند خرافات نجات داد و به‌خودش بازگرداند.
5- حکومتی بنيادا مذهبی ممکن است در بعد از پيروزی انقلاب با شعارهای کاملا ضد مذهبی و با مبارزه‌ی شکلی با مذهب قدرت را در دست بگيرد. تاکيد شما بر شکل‌ها و ظواهر منجر به قدرت‌گيری آن‌ها می‌شود. نيروهای راديکال به تاثيرات عميق و مانده‌گار می‌انديشند و در پی ماجراجويی‌های اراده‌گرايانه نيستند.

منوچهر عزيز(151)!
بابا کجا ما را تنها نذار اين مهران و اقبال کله‌ی ما را می‌کنن! می‌دونی که ما روشن‌فکرای سوسول هستيم و با يه تشر از ميان به در می‌ريم.
خلاصه رفيق زود برگردد.


ارنستو چه گوارا 22:05 @ Fri, 6 Feb 04

مهران جان
باز که عصبانی شدی -من از آمار انجمن اسلامی چیزی نمیدانم - مراتب اسلام شاید برای انجمن اسلامی دعای کمیل باشد -یا مثلآ ۱۰۰۰ بار ذکر گفتن - زیاد به آن اعتقاد ندارند از نظز یک انجمن اسلامی با زیاد اعتقاد ندارند من و تو فرق دارد--ولی یک بار هم شده به حرف من گوش کن. از دوستی بخواه این تحقیق را برایت انجام دهد -یک نفر که بیطرف باشد.
تآ کید من روی این موضوع بدلیل اثبات حرف خودم نیست .اینرا صادقانه میگویم-بدلیل اینست که فکر میکنم برداشت غلط از جامعه
تحلیل غلط را ایجاد میکند. من به عنوان یک
چپ وظیفه دارم بروی گرایش های دیگر چپ
تاثیر بگذارم . ببین دوست من به پیشنهاد من اگر عمل کن نتیجه اش را هم -همینجا اعلام کن.
این بحث را بهتر است تمام کنیم ولی نکته ای را میگویم که میتوانی از نادر بکتاش سئوال کنی -فرهنگ در یک فرآیند طولانی مدت تغییر میکند -حداقل دوره زمانی اش ۳۰ سال یعنی یک نسل است مگر اینکه توی ژنها دستکاری کنی که آن بحث جدایی است.


مهران محبوبی 21:49 @ Fri, 6 Feb 04

امير ۱۵۸
من و حزب کمونيست کارگری هيچ موقع هر مسقل کارگران را که برای بهبودی زندگيشان باشه را نهی که نمی کنيم هيچ بلکه فعال آنهم می شويم و سعی به کمک به آنها هم می کنيم! هر آجری که کارگران روی آجر ديگر بگذارند را بايد قدر دانست و گسترش اش داد! من گفته يکی از فعالين کارگری اتوبوس رانی واحد را که با خودش بحثی داشتم که چرا اتحاديه يا سنديکای صنفی خود را نمی زنيد می دانی به من چه گفت ! ؟ ايشان گفت که تا بحال هر بار سعی کرديم در همان قدم های اول به فساد و مذروران رژيمی کشيده شده است! می گفت تشکلات کارگری در ايران بدون مجمع عمومی که هر روزه باز خواست کنه از نمايندگان انتخابی اش نمی توانند پايدار بمانند! به همين علت هم رژيم اجازه نمی دهد که مجامع عمومی ما برگذار بشه مگر اينکه مسئله ای عاجل پيش بيايد و رژيم مجبور به عقب نشينی بشه و اين مجامع عمومی را خودمان غير قانونی تشکيل می دهيم ! اين به همه محيط های کاری بر می خورد! وگرنه هر قعال جنبش کارگری از خداشه که فضا از هر وسيله ای باز تر بشه ! ما کمونيست کارگری از هر نوع تشکيلات کارگری که گره ای را از مسائل کاراگران باز کنه دفاع می کنيم! سنديکا يا تعاونی ها يا اتحاديه های کارگری يا هر چيز ديگر ! من تنها به واقعيتی نظر داشتم که قوانين انباشت سرمايه در کشوری جهان سومی مثل ايران است که اجازه به هيج نوع تشکيلات مستقل کارگری را نمی دهد! تا بحال اين بوده! شما نظر ديگری داريد به نوع و فعاليت خود در اين باب اشاره ای کنید بد نیست! ممنون!


مهران محبوبی 21:22 @ Fri, 6 Feb 04

ارنستو چه گوارا ۱۵۷
آمار انجمن اسلامی دانشگاه تهران که طی يک سوال و جواب که از دانشجويان کرده اند را چی می گی ! در آن آمده است که ۸۰٪ دانشجويان هيج کدام از مراتب اسلام را نه اينکه اجرا نمی کنند بلکه زياد هم به آن اعتقاد ندارند! گفتم مسئله شما جايی ديگر خوابيده وگرنه به بحث های سياسی جواب سياسی می داديد نه اينکه؛ تو نمی دونی من می دونم ؛! و تو تا هم گنده حواله طرف بکنید! اين را به پايين ترين بحث سياسی که هيچ استناد به وقايع تاريخی هم نمی کند می کشانيد!


سعيد ممتيك 21:08 @ Fri, 6 Feb 04

بدتّرين و بهترين ”ميمها“ در باب انتخابات:

خامنه اي: ” انتخابات حق مردم است. "

بني صدر: ” انتخابات حق مردم نيست، حاکميّت و ولايت بر سرنوشت خويش حق مردم است. انتخابات يکی از روشهای اعمال اين حق است. “


امیر 20:17 @ Fri, 6 Feb 04

ماراتون نظرخواهی شبح همچنان به پیش میرود، واقعن که ای والا ... بعد از چند روز بالاخره این نظر خواهی به نتایجی رسید که برای من جالب بود :
* خوشبختانه بهترین نتیجه توی این نظرخواهی بن بست بلند کردن یک تابلوی دیگر حزب سیاسی بود ( اینا که هستند چه گلی به سر کردم زدن که حالا یکی دیگه هم اضافه بشه )
* صحبتهای ارنستو روی کار سیاسی که در حال حاضر باید روی سندیکالیسم متمرکز بشه اساسی ترین نتیجه گیری میتونست بشه که ظاهرن خیلی طرفدار نداره البته به جز اسد هم که موافق است، شاید بتوان گفت جنبش کارگری ایران یکی از مفلوک ترین جنبشهای کارگری اگر نگویم آسیا ولی حداقل خاورمیانه است در حالیکه این جنبش میتواند فرهنگ و آگاهی سوسیالیستی را به درون جامعه ببرد، البته اگر به قدرت چشم نداشته باشی. و بر خلاف چپ سنتی اعم از بخش راست مثل حزب توده و احزاب کلاسیک هم نظر که به کسب قدرت از طریق پارلمان میاندیشند و یا در طرف دیگر این خط( چپ و یا الترا چپ)، حزب حککا و یا احزابی که به کسب قدرت چه از طریق مبارزه مسلحانه و یا از طریق اعتصابات کارگری می اندیشند .
* برایم جالب بود که دوستانی را با این اندیشه( من نام مینهم چپ مستقل) در این نظرخواهی پیدا کنم!!
* اما جالب ترین نکته برای من اینجا بود که نمیدانم چرا فکر میکردم که برای حککا کار درون طبقه کارگر ایران بیش از این ها ارزش دارد، که برایم قابل احترام بوده است( و یا سازمانهای دیگری که در این رابطه فعال هستند) اما مهران در (۱۳۶) نظری را که میگوید عملن این را نفی میکند و سندیکالیسم درایران را در حال حاظر کاری نشدنی میداند و به بدست گیری قدرت از طریق ( یعنی دولت کارگری بدون تشکیلات کارگری !!!!! ) اهمیت بیشتری را قایل میشود. جل الخالق
* در مجموع این بحثها و در این نظرخواهی ها چیزی را که اصلن نمیتوانم هضم نمایم اصرار دوستان حککا است که میخواهند خود را آلترناتیو جمهوری اسلامی به دیگران بقبولانند ... شاید بد فهمیده ام، انشاالله که گربه است !!


ارنستو چه گوارا 20:05 @ Fri, 6 Feb 04

مهران جان میگویی رفرم های رضا خان درست از آب در آمد -آخر دوست عزیز اگر درست از آب در میآمد که جامعه ایرانی در دام چند تا آخوند نمی آفتاد -حتمآ یک جای کارش اشکال داشته که به اینجا ها کشیده شده .


ارنستو چه گوارا 19:56 @ Fri, 6 Feb 04

مهران جان

پس تو برایشان خالی بستی! اینها هم خبر ندارند باورشان شده.

بهرحال سالها تبلیغ ج.ا. خصوصآ روی طبقه متوسط اثرات تخریبی زیادی داشته. هرچند
این اثرات در حال کم شدن است ولی مهران عزیز دوست من یک آماری بگیر و منصفانه -یعنی توش تقلب نکن- بعدش آمار را بده نادر بخواند. روش آمار را هم آقای بکتاش بهتر از من میداند. مثلآ بین ۲۰ تا دانشجو آمار بگیر با پراکنش طبقاتی ایران اگر به نتایج من نرسیدی هر چی دلت خواست بگو.


سعيد ممتيك 19:46 @ Fri, 6 Feb 04

اينهم يك نظريّه فنّي و علمي در مورد حجاب؛ خيلي دلم ميخواد ببينم اين مغز متفكّرهاي حككا كه اينقدر انيشتن مرحومشان يعني ”منصور حكمت“ را مثل پيتزا و كيك درست مثل اين فيلمهاي كميك بر سر و صورت ما پياده روان گاريچي سوار ربع قرت عقب افتاده ناپرنده ميزنند ميتوانند حتّي يك جمله آنرا بفهمند؟! اين بخشي است از يك مقاله بلند و فنّي در باره ”حجاب، آنروي سكّه پورنوگرافي“ در حين بحثهايم با دو استاد دو قلو و عاليقدر جامعه شناس ساكن آمريكا كه برايشان ۴ سال پيش ارسال كردم. اصل مقاله را هم اگر كسي خواست بگه تا واسش ايميل بزنم؛ آنهم بهمراه عكساي جالب همراش :-) باري، با پوزش از اينكه انگليش است. بر هاله جان يا امثالهم است كه اگه عشقشون بود ترجمش بكنند؛ چون يك رهيافت تكاملي و خيلي جالبه در مقام تحليل قضيه بنحوي اَبژه و علمي و بيطرفانه. مقالم با طرح سه پرسش و سپس پاسخ به آنها و نتايج تبعيش دنبال ميشود:
Q-1. Why relying on Mate-Guarding, MG, as the Primary Strategy, PM, for Insuring Paternity, IP
Q-2. Why relying on Frequent Copulation, FC, (technically called Sperm Competition, SC) as the Secondary Strategy, SS, for IP. I mean why we human keep doing FC far more than it's actually, Reproductively, need it
Q-3. What are the Unintentional Consequences, UC, of applying the above two strategies for achieving IP

A1&2. Interestingly intertwined
Of the two strategies, it seems likely that MG is more efficient; after all, successful MG means there is essentially no chance of being Cuckolded, whereas FC simply invokes probability, attempting to tip the genetic scales in one's favor. Also, even though Sperm are cheap compared to Eggs, they are not free. Just as males who defend their genetic Patrimony by MG are unable to simultaneously seek their own Extra Pair Copulation, EPC, those who employ FC may limit the amount of Sperm they have available for Gallivanting. Even the most super stud males, after all cannot produce unlimited amounts of Sperm or Semen. Because of their basic biology, they can be more profligate than females, but only within limits; to a degree, they, too, must be prudent. Hence, by giving themselves an advantage in SC with their mates, such males might be placing themselves at a disadvantage when it comes to SC for someone else's mate. Sure enough, when male Rats, for example, are given the opportunity of MG, they deliver fewer Sperm per ejaculation. So, it may be that MG is doubly preferred, both to seeking EPCs and also SC
A-3. Given humans' Hunting & Gathering background, which is still the case but quit recently replaced by chasing money & house chores, no wonder that we human males employ the PS & SS to their bizarre limits ranging from a culturally constructed institution deserved to be called Social Monogamy, which is Sexually quit rare or an exception, all the way to Chastity Belt or in our case, among Muslims, Hejab---again with its own range and flavor. FC is also results in us enjoying Sex and of course, fueling one of the most top notch industry in terms of turn over; Pornography. We commit Adultery because we are not confiding ourselves fully practicing FC. Two factors are behind the success of Pornography to be a thriving industry, however; and yes even in so called Islamic countries


مهران محبوبی 19:22 @ Fri, 6 Feb 04

آتش ۱۵۲
آتش عزيز توقع بی جايی است از اين دوستان! آنهايی هم که به اصطلاح پاسخی دادند (ارنستو چگوارا و شبح) حرف اشان اين است که ما مردم ايران را نمی شناسيم!
مردم از نظر اينها آنهايی اند که متمول اند و فرهنگ حاکم بر وفق مرادشان است! من خودم گزارش گر مستقل حزب ام و به ايران مدام سقر می کنم! جامعه ايران مثل هر جامعه ديگر طبقاتی است! اين دوستان را هر کاريشان بکنيد بند ناف خود را از ملی مذهبی ها نبريده اند! علت مخالفت اشان هم با رضا شاه همين است ! اينها را بايد در اين اشل ديد! وگرنه بقول نادر بکتاش رفرم های رضا شاه پيروز از آب در آمد! چرا جوابی به اين فاکت تاريخی ندارند که بدهند؟!؟ و عده ديگرشان با شوخی و مسخرگی پاسخ می دهند! بقول منصور حکمت شاعر اين طيف وقتی می خواهد نثر بگويد به حکک فحش می دهد ! يکی نيست از آقای خرسندی طنز نويس شهير بپرسد که واقعا وقتی اين طنز را در مورد حکک گفتنی خودت چقدر خنديدی! اين خنده زهر آميز مهشيد ها از پس کينه ای طبقاتی از همين طيف ملی مذهبی هاست !


سعيد ممتيك 19:13 @ Fri, 6 Feb 04

مهرانِ محجوبِ ۱۵۰؛
هموطن عزيزم؛ باز كه طرفتو نشناخته زرتي افتادي توي دامش :-) طبق معمول اشتباه كردي و من چون ميدونم شما جماعت مُـحـذّب به حككا از رأس قليل تا قاعده كثيرتان مشتي بيسوات و جاهليد لذا دلم نمياد هر از چندگاهي يك درس مفيد از بيولوژي تطبيقي آنهم با منطق ديالكتيكي نفي در نفي بهتون ندم: ببين، هموطن عزيز؛ خفّاشهاي خونخوار هم (كه استعاراً و بقول خودت همين دسته/رمه پرواز كننده شما باشه) در واقع پستاندارند و نه پرنده و لذا بدنشان موئينه و پشمين است و نه پَـر دار مانند ما پرندگان و بله پرواز هم ميكنند و همون مرغ بي آزار خانگي كه قراره روزي به مطبخش ببرين و پراشو آتيش بزنين و كذا همانطور كه جناب بكتاش تيزرو فرمودن به گفتِ تو همين سعيد ممتيكه كه اتّفاقاً يك پرنده است نوعاً ولو كه پرواز نكنه! علّتش هم بطور فيزيكي بسيار ساده است: چون اين طفلي بخاطر نگرفتن رژيم غذائي كه دوستان شما بشدّت ازش و صحبت دربارش متنفّرند!!! حالا ديگه فراخناي بالهاش و دمش در نسبت با وزن چاق و چلّه بدنش فاقد نسبتهاي هندسي/آئروديناميك موجود در ديگر پرندگان و منجمله شما رمه خفّاشان خونخواره :-)

* اين درس هم واسه خندش هاهاهاهاهاها بود هان؛ شبت خوش :-)


atash 18:52 @ Fri, 6 Feb 04

دوستان ۱۴۹ و ۱۴۸ وقتی موضوعی سياسی مطرح می شود من نديدم شما ها در مورد آن نظری بدهيد کار شما آن شده است تا فقط حزب کونيست کاگری را بکوبيد ونه انتقاد کنيد بخصوص مهشيد خانم که در مطلب استثمار همه جانبه آنجا نطر می دهد و برای برخورد غیر اصولی به ح ک ک اینجا ولینک خرسندی هم ضمیمه می کند .. به جای این عمل بهتر نمی بود تا در مورد حجاب هم مهشید جان نظری می افکند ..
ارنستو جان.. زمان حکومت شاهی مسجد ها خلوت بود .. شب های محرم وآشورها پاتوق جوانان بود حالا می گوييم اکثريت مردم مسلمان هستند وبايد به عقايد آنان احترام گذاشت و خيلی چيزهای ديگر .. مطمئن باش يک حکومت سکولار وانقلابی ومدرن همه اين تفکرات را پس می زند


manochehr 18:07 @ Fri, 6 Feb 04

شبح عزيزم. من مدتی در کنار شما نخواهم بود. در اولين فرصت در کنارتان خواهم بود. قربانتان منوچهر.


مهران محبوبی 17:56 @ Fri, 6 Feb 04

سعيد ميمک۱۴۹
عزيز درست می گی راه برو ندو چون شيرت خشک ميشه ! پرواز از آن پرنده ها ست! شما مرغ خانگی صبر کن موقع دون و آب ات هم می رسه!


سعيد ممتيك 17:29 @ Fri, 6 Feb 04

پيامي دوستانه/جامعه شناسانه/هشدارانه به همه نـادرانِ بكـتاش خـوي:
. . . ما خود را سنگريزه اي در تصرّف سيل نمي بينيم. بعبارت ديگر ما مغزمان يك لايه و صرفاً ”خزنده“ نيست؛ بلكه دو لايه ديگر برويش بدست مهندسي مادر طبيعت نيز مونتاژ شده: مغز ”پستاندار“ و مغز ”انسان“. كما اينكه مغز شما هم نوعاً بگيم نيز چنين است منتها چه كنيم كه خيز/طمع قدرت فعلاً آن دو سيستم فوقانيش را در شمايان اِستندباي/آفّ كرده است :-) ما خود نيك ميدانيم كه آينده اي روشن نه در فاصله اي دور داريم كه فكر ميكنيم خودمان ميتوانيم آنرا بسازيم، و لذا از براي ساختنش از قدرت تجسّم و ابزار معرفت و درس عقل و مخزن فرهنگ خويش آنهم از براي تحقّقش كمك ميگيريم. ما يكبار با گُـلْ و تبسّم انقلاب كرديم و بازهم در صورت لزوم تكرارش خواهيم كرد و ايراني را با ”لينچ و سوزاندن نفوس و تنديسهاي مقدّس مردمانش“ هيچ قرابتي نيست كما اينكه خلخاليها و غفّاريها و گيلانيها فرزندان ژنتيك تجاوز تاريخي مغولانند به اين سرزمين و خوب هر ملّتي بالاخره يكمشت حرومزاده داره كه بايد بطور علمي و انساني باهاشون معاملات درماني بكنه ديگه...! اين مشكل را هم بدست خودمون حل ميكنيم و شما جوش نزن چون شيرت خشك ميشه! ما پياده روان معمولي و بي آزار به ”رهـائـي“ ايمان داريم؛ كه در گوهر خود عبارت است از يك نوع هستي ”مختارانه“ و ”طلبكارانه“ و بله كاملاً ”متصرّفانه“. آخه نادرجان يكي از همين ايرانيها بنام مولانايمان گفت:
باغ سبز عـــشق كو بي مـــنتــهاسـت
جز غم و شادي در او بس ميوه هاست
از غم و شادي نباشد جوش ما
با خــيـال و وهم نبود هــوش ما
حالتي ديگر بود كان نــــــــــادر است
تو مشو منكر كه حق بس قادر است


ارنستو چه گوارا 16:35 @ Fri, 6 Feb 04


نادر بکتاش عزيز ميگويد:

"بندرت در نقطه اي از دنياي مدرن جامعه اي به اين درجه ضد اسلامي وجود داشته است" و سپس نتيجه ميگيرد که جامعه ايران غير مذهبي است.
مثال اين دوست عزيز مثل اينست که بگويي گرايشات ضد سياه در ايسلند کمتر از ايالات متحده است بعدش يکي بپرسد در ايسلند چند نفر سياه هستند و پاسخ بشنود مثلآ 50 نفر از سياه پوستان آنجا زندگي ميکنند. يا يک نفر بگويد در قبايل آمازون احساسات ضد اسلامي وجود ندارد –چون من رفتم اينطور بود- بعد بپرسي آنجا چند نفر مسلمان هستند –طرف بگويد من اولين نفر بودم!!
دوست عزيز بله هيچ جامعه اي تا اين حد آدم ضد اسلام و ضد مذهبي ندارد چون در هيچ کجاي دنيا مذهب خودش را تا اين حد وارد زندگي شخصي افراد نميکند. همين تضاد هاست که آدمهاي ضد مذهبي ميسازد.
اصلآ بياييم علمي تر برخورد کنيم : مشخصه مسلمان بودن چيست –اينست که نماز بخواني-روزه بگيري –
حج بروي –مشخصه شيعه بودن چيست – اينست که توي تاسوعا –عاشورا مراسم را برگزار کني و نيمه شعبان برايت مهم باشد و...
حالا يک گروه اجتماعي مثلآ دانشجويان را در نظر مي گيريم – که به تاييد هر دو ما آگاه ترين گروه اجتماعي ايران هستند .تا آنجا که من ميدانم از هر 10 دانشجو ايراني حد اقل 5 تاي آن نماز ميخواند. حداقل 3 تاي آن روزه ميگيرد.ولي از همين 10 دانشجو حداقل 8 تاي آن به ج.ا. بد وبيراه ميگويد. دوست عزيز بکتاش بهتر است ايام برگشتن حجاج به ايران بيايي –ميبيني که چه خبر است- تمام کوچه و خيابان ها پر شده از شعار نويسي در مورد حاج آقا/خانم ......... بهتر است تاسوعا-عاشورا هم يک سري بزني –مردم را ميبيني که به اين چيزها معتقدند-حتي عرق خورها هم تاسوعا-عاشورا را تعطيل ميکنند .
چيزهايي وجود دارد که در فرهنگ رسوب کرده –ج.ا. هم تشديدش کرده –به اين آساني ها از بين نميرود.ضرورتي هم نيست با اين چيزها سر شاخ شد – مسايل مهمتري براي سر شاخ شدن وجود دارد.
از دوستانت که در ايران هستند در مورد مسايل فوق تحقيق کن اگر درست نبود بيا همينجا بنويس تو چرند گفتي.


شبح 16:29 @ Fri, 6 Feb 04

منوچهر عزيز!(132)
نقل قول زيبا و هوش‌مدانه‌یی از حکمت آوردی اما دوست عزيز مسئله اصولا چيز ديگری است. من هيچ نسبتی با نسبيت فرهنگی ندارم! يعنی اعتقاد ندارم جهالت را می‌توان رسميت بخشيد. اما نکته در اين است با زور نمی‌توان جهالت را از بين برد. کار دولت انقلابی اين است که جلوی ترويج جهالت را بگيرد و خود عامل ترويج آن نباشد. اما تنها عملی مشروع است که مورد پذيرش همه‌گانی باشد (البته عکس اينموضوع صحت ندارد. يعنی هر چيز کهمورد پذيرش همه‌گانیبود حقانيت ندارد و مشروع نيست. مثلا اگر اکثريت مردم کشوری با حکم اعدام موافق بودند دولت انقلابی نمی‌تواند مجری حکم اعدام باشد در اين صورت شرافت‌مندانه اين است که استعفا بدهد و از قدرت صرفه‌نظر کند.) حالا ممکن است خود اين اکثريت که چيزی را قبول کرده است برای اجرای‌اش مقاومت کند غلبه بر اين مقاومت موجب رویگردانی مردم نمی‌شود. مثلا مردم همه به اين نتيجه رسيده‌اند اگر کسی از چراغ قرمز سر چهارراه رد شد بايد جريمه بشود.اگر خودشان رد بشوند و جريمه بشوند غر میزنند اما احساس نمی‌کنند سرکوب شده اند و مورد زور وفشار هستند.
کلاه ايمينی برای چيست؟ به جز اين که برای حفاظت از جان انسان‌‌ها ساخته شده است؟ آيا می‌توان آدم‌ها را کشت برای اين که کلاه ايمنی سرشان نمی‌گذارند.


شبح 16:08 @ Fri, 6 Feb 04

بکتاش عزيز!(144)
موضوع خيلی ساده است و شما که بسيار چابک هستيد و در گل نمی‌مانيد نبايد دچار اين اشتباه بشويد.
اگر چنان که تو می‌گویی اکثريت مردم ايران به اجباری بودن عدم استفاده از روسری و پوشش اسلامی باور دارند که عزيزم مسئله سالبه‌ی به انتفاء موضوع است. ديگر چرا با هم بحث کنيم. اما اگر يک هزارم درصد، اکثريت مردم ايران عقيده داشتند نبايد حق اقليت را در رعايت پوشش اسلامی حتا در مدارس را محدود کرد. شما چه می‌گوييد؟ عزيزم فرض محال که محال نيست!
اما نادر جان! صدای دوهل از دور خوش است. شما چون سال‌هاست در ايران زنده‌گی نکرده‌ايد تصور روشنی از مردم نداريد. البته پيش از آن که شما در کميته‌ی مرکزی حزبتان در مورد حجاب صحبت کنيد. در همين وبلاگ نوشتم "نگرانی من در فردای پيروزی انقلاب در اين نيست که عده‌یی بخواهند حجاب داشته باشند نگرانی‌ام از برهنه‌گی نامتعارف است." اما شور و شورش آغاز انقلاب و بنيادهای فکری که در اعماق ناخودآگاه مردم خانه کرد است دو چيز متفاوت است.
همين مردمی که فحش ناموسی به امام‌های‌شان هم می‌دهند اما هنوز صندوق‌های کميته‌ی امداد را پر می‌کنند، هنوز يکی از منابع درآمدی دولت پولی است که در ضريح امام‌زاده‌ها ريخته می‌شود، هنوز برای سفر به حج برای چند سال آينده نام نويسی می‌کنند... مردم را بايد بشناسيد نيروی متراکم در مردم هراسناک است.
ضمنا اگر قرار است نقش تعديل کننده داشته باشيد بايد همين امروز شروع کنيد فردا دير است.
راستی من ترجيح می دهم در گل بمانم تا چارنعل به ته دره بروم!


baktash 14:37 @ Fri, 6 Feb 04

شبح و ساير دوستانی که نگران رضا شاه سدن حزب کمونيست کارگری هستند. به نظر من در يک ارزيابی پايه ای با هم اختلاف داريم. شما هنوز فکر می کنيد چامعه ايران در اکثريت خودش از مسلمانان معتقد تشکيل شده است. به نظر من جامعه و مردم را فوق العاده ايستا تصور می کنيد. بندرت در نقطه ای از دنيای مدرن جامعه ای به اين درجه ضد اسلامی وجود داشته است، برای پيدا کردن يک وضعيت مشابه شايد بايد به سراغ انقلاب کبير فرانسه و دوران کمون و زمانهايی که در اروپا مردم کليساها را آتش می زدند و به راهبه ها تجاوز می کردند، رفت. اين، روشنفکرهای مثل هميشه عقب مانده ايرانی هستند که خودشان را بسار متحول و پيشرو و مردم را ايستا و فسيل تصور می کنند. اما، واقعيات به ما نشان می دهد که از پس ۲۵ سال حکومت اسلامی، مردم به گسست کامل از نظام سياسی اسلامی و به تنفر از ايدئولوژی رسمی آن رسيده اند (حيلی از قدرت به دستان از دوری مردم از اسلام نگران و وحشت زده هستند و اعلام کرده اند) اما روشنفکران مثل خر در گل مانده اند و لنگان لنگان به دنبال جامعه روان هستند (تازه خيال هم می کنند که دارند مردم را رهبری می کنند!)

مشکل شما اين است که فکر می کنيد مردم بايد هر کدام هفتصد جلد کتاب ضد دين بخوانند و هر کدام نويسنده و سخنران قابلی در باب ضد اسلام بشوند. مکانيسم تغيير فکری جوامع و مردم اين نيست. مردم در زندگی اجتماعی خود بر اساس تجارب شخصی به نتايجی می رسند و در مقابل مسائلی مانند قدرت حاکم و فرهنگ رايج و غيره (مسائلی که همه با آن سر و کار دارند ) برداشتهای شخصی به صورت تاندانسهای اجتماعی غالب در می آيد. آيا جامعه ايران زمان رضا شاه به زعم شما اسلامی تر از ايران امروز نبوذ؟ نسل من، متولد دهه سی شمسی و دو دهه بعد از کشف حجاب شاه، با طغيان مسلمان مواجه نشد، بالعکس با غلبه بی حجابی در سطح گسترده چشم به دنيا باز کرد.

رضا شاه منشا تحولی از بالا شد، اهداف او اهداف بورژوازی مدرن ايران بود و الگويش آتاترک (زدن دانشگاه و راه آهن و سرکوب ملوک الطوايفی هم در جهت ايجاد يک دولت متمرکز مدرن بود). کشف حجاب اجباری او زمينه بسيار مساعد اجتماعی و فرهنگی و روانشناسی جمعی داشت و متکی بر غليان ها و آرمانهای اجتماعی شده مشروطيت بود. والا جامعه اسلامی طغيان می کرد و او ده ميليون پاسبان هم بسيج می کرد نمی توانست حجابها را بردارد.

چند سال پيش در جلسه مرکزيت حزب گفتم در مقابل راديکاليسم سياسی و فرهنگی که بلافاصله بعد از خلاصی جامعه ايران منفجر خواهد شد (انقلاب جنسی فی الحال در جريان که بروز آشکار و گسترده پيدا خواهد کرد، نفرت از اسلام و آخوند که به صورت لينچ کردن ملاها و آتش زدن مساجد می تواند بروز کند و غيره) ما، حککا، بايد نقش يک نيروی معتدل کننده را بازی کنيم. و فقط ما می توانيم زيرا ما اين تحول فرهنگی جامعه را به رسميت می شناسيم، در شکل گيری آن نقش داشته ايم و از آن استقبال می کنيم. همين به ما اجازه می دهد تا آن را به کانالهای درست و متمدنانه بيندازِم و با کار نظری و فرهنگی به آن عمق و استمرار و ديرپايی بدهيم.


atash 14:24 @ Fri, 6 Feb 04

شبح عزیز می گوئی ۱۲۱: اول بايد مردم خودشان انتخاب کنند که می‌خواهند در مدارس حجاب داشته باشند يا نه. من و تو حق نداريم براشون تعيين تکليف کنيم و بگيم آزادی‌شون را می‌گيريم! .. يعنی اگر پدری یه روسر يا لچکی سر کودک معصوم خودش انداخت وراهی مدرسه اش کرد ما اين حق را برای آنان محفوظ بدانيم .. فکر کنم با اين انديشه نمی توانيم حقوق کودک را آنطور که شايسته است تعريف کنیم دوباره با همچنین تفکراتی بايد برگرديم به دوران حجريت .. مبارزه با عقب ماندگی وسنن مسخره دل شير می خواهد وراهی بسيار دشوار .. به نظر من ما بايد اول از همه يک خانه تکانی از خودمان شروع کنيم . به بهانه احساسات ملی و بعد جغرفیائی تن به ارتجاع ندهیم . هر کجا که ارتجاع حالا از هر نوعش قد علم کرد جلوش بايد ايستاد اگر خود را لااقل ازاد از قيد وبند ها می دانيم


nasrin 14:21 @ Fri, 6 Feb 04

مهران محبوبی عزيز ! (۱۳۷)
اگر فرض کنيم حجاب پرچم جمهوری اسلامی است ٫ اين پرچم٫ پرچم پوسيده و تکه پاره ايست . چون بر کسی پوشيده نيست که جمهوری اسلامی در اشائه فرهنگ حجاب در ايران نا موفق بوده است . مسئله حجاب مثل غولی است که به جان جمهوری اسلامی افتاده است ٫ اجباری بودن آن باعث تشديد اعتراضات در داخل ٫ و در خارج از کشور هم که به دليل مقاومت آشکار مردم اعتبار يا مشروعيتی برای نظام کسب نکرده است .
به نظر من در آينده هر حکومتی که بر سر کار بيايد اگر با مسئله حجاب ( مخالفت با آن ) بصورت راديکال عمل کند ٫ سرنوشتی بهتر از جمهوری اسلامی در انتظارش نخواهد بود .


نوید 13:47 @ Fri, 6 Feb 04

الان مردم ایران در شرایطی هستن که کوچکترین اجباری در رابطه با حجاب رو نمی پذیرن تو کامنت 110اقبال به من گفت که برای آزادی واقعی انسان مبارزه میکنه ولی الان کارگرای زیادی هستن که نمیدونن کمونیست چیه و برای آزادی معنی به جز چیزی که اقبال اشاره کرد قائلند و مسلما بعد از اینکه به آزادی واقعی هم رسیدند باز به دنبال اون معنی خواهند بود همون چیزی که باعث از بین رفتن شوروی شد اگر قرار باشه ما به عنوان یک کمونیست مردم رو از آزادی هایی که در دوان بورژوازی داشتند محروم کنیم مسلما مردم برای رسیدن به اون آزادی های ظاهری مبارزه خواهند کرد .


اسد 10:03 @ Fri, 6 Feb 04

به به، انگار شب دراز بوده و قلندران بيدار!!! خسته نباشيد دوستان! هر چند حتمن تا الان شيفت عوض شده و احتمالن همگي خوابيد:))

ارني جان (90)،
من اگر به بحث تو نپرداختم به اين دليل بود كه با بيشتر مفاد آن موافق هستم.
فقط دوتا مسئله مي ماند. يكي انقلاب! خوب تو اگر به آن به عنوان يك ابزار سياسي نگاه مي كني اين نظر من هم هست. ولي راستش وقتي به آن در شرايط مشخص يك جامعه دقيق مي شوم كمي سر درگم مي شوم. در اين صورت بايد در شرايط مشخص به آن پرداخت و موضع گيري كرد. فكر مي كنم كه در هر حال هر دوي ما اعتقاد داريم كه خود انقلاب به خودي خود تقدسي ندارد.
حالا در اين كه انقلاب آيا وسيله خوبي براي تغيير است من اما و اگر دارم. من فكر مي كنم كه اين جور انفجار هاي اجتماعي تاثير منفي در روند رشد سياسي و از آن مهمتر اقتصادي جامعه دارد. به خصوص اين مسئله در كشور هايي مثل ايران با رشد ناموزون اقتصادي و فرهنگي اين خيلي بيشتر صدق دارد.
در اينجا اما نظر تو درست است: اگر مثلن الان حاكميت يك طرفه بشود و يك دوره سياه ديكتاتوري فاشيستي شروع شود، كه خب تكليف ما مشخص است و ممكن است واقعا راه ديگري به جز اين راه نامطلوب برايمان باقي نماند. ولي در مجموع من نمونه اي از يك انقلاب در كشور هاي جهان سوم سراغ ندارم كه به انجامي مطلوب رسيده باشد. پس از اين تجربه ها نبايد به سادگي گذشت. مهمترين آفت انقلاب ها هم علاوه بر تخريب ساختارهاي اجتماعي و ايجاد خلائ دراز مدت در جامعه و نهاد هاي اجتماعي فشار هاي خارجي خواهد بود كه با ايجاد جنگ هاي داخلي و ي منطقه اي و يا تحريم هاي اقتصادي و ... آن را به بن بست تمام و عيار مي رسانند.
دومن من فكر مي كنم در مسئله صرف نظر كردن از قدرت هر چند هر دوي ما ظاهرا يك عقيده داريم، ولي از راه هاي متفاوت به آن رسيده ايم (البته مطمئن نيستم و حدس مي زنم). به نظر من اصولا امكان سوسياليزم در يك جامعه جهان سومي وجود ندارد. علاوه بر آن من مي گويم كه گذار از سرمايه داري به سوسياليزم به احتمال زياد بدون نيروي قهر انجام خواهد شد (اگر اصولن اين گذر انجام بشود). من حتمي شدن آن را نيز جبري و حتمي نمي دانم. فكر مي كنم كه در نهايت سوسياليزم مي تواند باعث نجات تمدن بشري بشود ولي ممكن هم هست كه اين تبدل بوقع نپيوندد و آن وقت نقطه پايانبي هم براي تمدن بشري خواهد آمد. حالا خواه به دليل يك جنگ اتمي و يا خواه شيوع بيماري هايي كه طلايه دار آن مثلا سار و جنون گاوي و ... خواهد بود و يا با دست كاري در ژنتيك انسان و يا كلون كردن و ...
البته مي بيني كه اين مسايل به خصوص با توجه بعه دايره بسته اطلاعات من بيشتر به صورت داستان هاي تخيلي به نظر مي رسد. ولي از بيان آن ها به يك نتيجه گيري مشخص مي خواهم برسم. به نظر من در اين شرايط امروزي سوسياليزم ديگر تنها به معناي شراكت ابزار توليد نمي تواند باشد، بلكه براي جواب دادن به اين گونه مشكلات بايد به تغيير خود شيوه توليد و اصولن سازماندهي اجتماعي و اخلاق اجتماعي تبديل گردد. اين ها البته به طريقه قهر آميز و انقلابي امكان ندارد!
من فكر مي كنم بيشتر سرمايه داري خود با به بن بست رسيدن هر چه بيشتر در حل مسائل جوامع مدرن امروز و آينده مجبور به عقب نشيني و راه دادن به سوسياليزم شود. البته سوسياليزمي كه ديگر خود منطق روشنگري قرن ما را رها كرده و بيشتر به نوعي اتيك مدرن اخلاقي و دوستي با طبيعت روي آورده است و پيشرفت و فتح و تصرف و كشف نو و ترقي محتواي تلاش او نيست و به زندگي و طبيعت ديدي ديگرگونه دارد. شهر نشيني هر چه بيشتر متكسر مي شود و بيشتر اجتماعات مدني كوچك و كمون هاي انساني شكل زندگي اجتماعي خواهد بود. البته خدا مي داند كه خود تكنيك وعلم در آن چه نقشي و چه جايگاهي به عهده خواهد گرفت! من مثلن يك مثال بزنم كه الان با كمك اينتر نت كساني هستند كه رفته اند در جنگل هاي خوش آب و هواي بيرون شهر و يا حتي كشوري ديگر زندگي مي كنند و از آن جا كار خود را حالا چه فروشنده و تاجر و يا برنامه نويس در يك شركت توليد نرم افزار، نيز انجام مي دهندو ...
البته با شناختي كه از منطق كور سود و سرمايه سراغ داريم ممكن هم هست كه اين جايگريني انجام نشود و به قولي با سر به سمت ديوار برانيم.
حالا البته صحبت در باره اين موارد در جامعه امروز ما همچون سخن گفتن از سر سيري است و واقعا هم همينطور هست. به همين دليل من اصولا اعتقاد به اين ندارم كه چون الان ما هنوز زمينه فرهنگي و اجتماعي و قدرت سياسي را نداريم پس بايد سعي بكنيم آن را بدست بياوريم و وقتي آن فراهم بود آن وقت ديگر مي توان به قدرت نيز انديشيد!
به نظر من اصولن سوسياليزم با آن چه كه ماركس تجسم مي كرد هيچ سنخيتي نخواهد داشت. اهميت شگرف ماركس در نقد او از جامعه سزمايه داري است و نه تجسم اتوپيايي آينده كه البته در قرن نوزدهم بهتر از ان كه او پيش بيني كرد هم شدني هم نبود.
حالا جالب اين است كه تمام ماركسيست هاي قدرت طلب بعدي دقيقا به همين پيش بيني هاي اتوپيايي او چنگ زدند و از درك عمق انتقاد او به جامعه سرمايه داري ناتوان ماندند. نتيجه حركت لنين طبيعتن به جز سرمايه داري دولتي نمي توانست بيا نجامد...
... اي بابا، ارني جان، خيلي گوشه و كنار زدم. ببخش كه پراكنده شد. درز مي گيرم و با عرض معذرت از روده درازي...


ارنستو چه گوارا 9:33 @ Fri, 6 Feb 04

اقبال عزيز

من یکی به اين نتيجه رسيديم که اکثريت نميگويند ج.ا. آره. اگر گفتند که مبارزه نوع ديگری است - وجه فرهنگی -اجتماعی آن غالب است.
من هنوز هم معتقدم اکثريت نميگويند حجاب آری ولی ميگويند کشف حجاب نه !
اين دو تا با هم فرق دارد.
حتی اگر گفتند حجاب آری در نتیجه نمی توان با آن سیاسی برخورد کرد.در فرهنگ حرف اول را دموکراسی میزند.در سیاست هم حرف اول را دموکراسی میزند.
کریستف کلمب هم برای اثبات مسطح نبودن زمین مردم را تیرباران نکرد -اثبات کرد که زمین مسطح نیست. گالیله هم برای اثبات حرکت زمین بدور خورشید -قاضی دادگاه را ترور نکرد -پایش را زمین کوبید و گفت ولی تو میچرخی.


eqball 9:04 @ Fri, 6 Feb 04

من کامنت ۱۱۲ را متلک فرض کرده بودم اما شبح ۱۳۰ میپرسد: اگر اکثريت گفتند حجاب بايد اجباری باشد چه؟ شبح عزيز اگر يک آيه الله زاده از تو بپرسد: اگر اکثريت گفتند جمهوری اسلامی آره چه؟ جواب شبح چه خواهد بود؟ و اگر واقعا اکثريت مردم چين بگويند زمين مسطح است و تمام مردم هند بگويند خورشيد بدور زمين ميچرخد چه؟ شبح جان داری عکس مار ميکشی. اگر خواستی ميتونيم سياسی یا علمی رو ی مسئله حجاب بحث کنيم٬ اما کمک گرفتن از رضا خان زيادی فرهنگ کهن ايرانی را به رخ ميکشد. من با ناسيونال ها سر حجاب بحث نميکنم.


مهران محبوبی 7:22 @ Fri, 6 Feb 04

شبح ۱۳۰
الان می شود نشان داد که چرا می گفتم برخورد شما به اين مسئله بسيار غير سياسی است! دوست عزيز اگر صحبت قدرت گيری سياسی است و الان در تبليغات ما می بينيد همين هدف گرفتن پرجم اين حکومت که همين حجاب اسلامی است! پس اگر قدرت را بدست گرفتيم و مقدار موفقيت ما بر می گردد به اينکه چقدر اين حجاب اسلامی را پس بزنيم! مسلما اگر بقول شما اکثريت با حجاب اسلامی توافق داشتند آنموقع عمر ما بسر رسيده است! ولی اين را بدانيد که تنها رهبر سياسی مردم آنی است که ۲۵ سال بدون اينکه دنبال مردم برود پيشرو ترين دستاورد های بشری را تاکید داشته است که براستی شایسته این رهبری انقلاب مردم را دارند! مخصوصا که الان مردم و جوانان هر روز بيشتر به اين حرف های ما می رسند !


مهران محبوبی 6:45 @ Fri, 6 Feb 04

ارنستو چه گوارا ۹۰
رفيق عزيز اگر سنديکاليست های اروپا را می گويی من خودم خيلی به آنها ارادت هم دارم و خيلی از حرف های ما را می زنند ! ولی بگويم که سرمايه داری هار در ايران طريقی که می تواند انباشت سرمايه کند اجازه به امثال ما نمی دهد که حتی در ايران آفتابی شويم چه برسه به اینکه نقش اپوزيسيون را بازی کنيم! من فکر کنم سنديکاليسم ها می توانند در حکومت کارگری و جمهوری سوسياليستی نقش اپوزيسيون بازی کنند ولی با هر نوع نظام سرمايه داری در ايران چنين امکانی نخواهند داشت!


manochehr 6:00 @ Fri, 6 Feb 04

ببخشيد: ايسکرا ۱۹۶


ارنستو چه گوارا 6:00 @ Fri, 6 Feb 04

منوچهر جان
رضا شاه هم اول قانونش را تصويب کرد بعدش چادر کشیدن را شروع کرد . وقتی یک حزب سیاسی چپ و رادیکال قانون را به رخ ميکشد من خنده ام ميگيرد.اين پديده فقط در ايران امکان پذير است.


manochehr 5:58 @ Fri, 6 Feb 04

ارنستو عزيز(۹۰)
در مورد این بحث تو می توانی به"نکاتى در مورد حزب و قدرت سياسى ، حزب و جنبشهاى اجتماعى
(در جواب به نامه ١٥ نفر ازفعالين و دوستداران حزب به کنگره چهارم)
مظفر محمدى - رحمان حسين زاده"از اسکرا ۱۹۶ رجوع کنی من بهتر از این رفقا نمی توانم جواب دهم. در ضمن ما در این مورد کوهی نوشته داریم که می توانی به آنها هم مراجعه کنی. در ضمن من به صورت مختصر هم در کامنت ۱۲۷ نوشتم. شاید مهران عزیز بخواهد جوابی دیگر بدهد.مخلصت. منوچهر.


manochehr 5:45 @ Fri, 6 Feb 04

شبح عزیز(۱۲۹)
تمام بحث من سر این است که ما یک مبارزه ضد مذهبی را هم باید سازماندهی کنیم. این هیچ ربطی به چادر از سر برداشتن از سر زنان به روش رضاشاه ندارد.می توان در جامعه یک سری قوانین گذاشت. قبول داری که بالاخره جامعه از یک سری قوانین تشکیل شده. من مثالی را که م.حکمت در بحثش در مورد حجاب کودکان زد میاورم: "زمانی که قانون استفاده از کلاه ایمنی هنگام موتور سواری گذاشته شد از سیکهای هندی رای گیری نشد وهیچ سیکی هم به آن به عنوان قانونی علیه سیکها اعتراض نکرد." ممنوعیت حجاب کودکان در مدارس هم در همین راستا هست.یک قانون است برای حفظ سلامت کودکان. مادر من وشما می توانند در خیابان چادر سر کنند.این ربطی به جدایی دین از آموزش وپرورش ندارد. و هیچ قلدری هم در آن نیست نه از نوع رضا خانی اش ونه دیکتاتورمنشانه است. مخلصت. منوچهر.


ارنستو چه گوارا 5:36 @ Fri, 6 Feb 04

اسد جان
مثل اينکه با ما قهری -يک جواب کوتاهی به ۹۰ بده.

در حاشيه بحث حجاب - منوچهر و مهران

ببينيد دوستان شما که ميگوييد ما چادر از سر زنها ميکشيم -مسجد ها را درش را تخته ميکنیم - ....
من نمیگویم اشتباه میکنید -من میگویم حالا که اینطور فکر میکنید پس دور قدرت سیاسی را خط بکشید چون اگر به قدرت برسید مجبورید دیکتاتوری سفت و سختی اعمال کنید .
یک چیزی وجود دارد بنام فرهنگ که خیلی هم پیشرو نیست-از قضا خیلی هم رسوبی است- شما میگویید ما فرهنگ جدیدی درست میکنیم - اشتباه نمیکنید کار خوبی است ولی یادتان باشد با شر شاخ شدن با
فرهنگ غالب جامعه ایرانی میبایستی فکر قدرت را از سرتان دور کنید.
دلیل افول و نهایتآ سقوط ج.ا. همین عدم درک کامل فرهنگ غالب است و دلیل ثباتش
هم در بعضی موقعیت ها همین درک خاصی از گوشه هایی از فرهنگ است.
حتمآ میدانید که تروتسکی یکی از سه عامل اصلی انقلاب را فرهنگ میداند یعنی از نظر او حتی با اقتصاد برابر است .

ضمنآ منوچهر و مهران خوشحال میشوم که یک خلاصه به ۹۰ پاسخ دهید


شبح 5:27 @ Fri, 6 Feb 04

مهران جان!
مبارزه با اسلام سياسي با سرنگوني نظام تمام ميشه! الان صحبت از بعد از سقوط نظامه و موضوع مردم است نه حاکمان.
بله هر جا قرار بود به زور سر کسي چادر يا روسري کنند بايد جلوي اين کار گرفته شود.
اما به نظر من نديدن تفاوت جامعه ايران با فرانسه و نديدن تخريبي که سال‌ها زيستن در حاکميت قرون‌وسطايي در مردم ايجاد کرده است بعدا مشکلاتي را به‌وجود خواهد آورد.
اگر اکثريت مردم بپذيرند که در مدارسشان حجاب ممنوع شود که بحثي با هم نداريم اما اگر اکثريت مردم بگويند حجاب بايد آزاد باشد و هر کس خواست حجاب متعارف (روبنده وبرقع نه) داشته باشد نبايد مانع او شد چي؟
البته اگر اکثريت گفتند حجاب بايد اجباري باشد چه؟
خب است دور از شعار دادن وخطکشي کردن کمي در اين موارد فکر کنيم.


شبح 5:06 @ Fri, 6 Feb 04

منوچهر عزيز!(۱۲۷)
من با اکثر حرف‌هايت موافق هستم. اما توجه داشته باش موضوع گرفتن حق مبارزه يا آگاهی سازی برعليه مذهب نيست.
مسلما اولين حقی که بايد محترم شناخته شود حق تبليغ برعليه مذهب است. اما به هر حال نبايد با ديدي چپ روانه و ديکتاتورمنشانه و رضاخانی با مذهب برخورد کرد.


مهران محبوبی 5:00 @ Fri, 6 Feb 04

شبح ۱۲۵
ببخشيد مسئله اصلی که می خواستم بگويم اين است که تمام اين بحث به اينجا بر می گردد که اين يک مبارزه همه جانبه عليه اسلام سياسی و حکومت های مذهبی از جمله اسرائيل است اين مسئله را اين چنين نديدن يعنی اينکه اصلا چنين مبارزه سياسی که در جرايان است را برسميت نمی شماريد! لازم است بگوييد چه مبارزه سياسی را به رسميت می شماريد؟ مخصوصا در ايران که مرکز همين اسلامی سياسی جهانو فرانسه که مرکز لايسته جهان هستند!


manochehr 4:46 @ Fri, 6 Feb 04

۲۰۰ سال بعد از انقلاب کبير فرانسه.
به بهانه بحث شبح عزیز(۱۲۱)
تغييری در اجتماع /تا زمانی که "خرد" آگاه جامعه می گوید عملی نیست/ صورت نمی گیرد. دنیا با همین شکل شمایل خواهد ماند و ارثیه ما برای نسل آینده هیچ خواهد بود. گوئی تمام هنر روشنفکر ما(در قرن ۲۱) اينست که تئوری نمی شود توليد کند. انقلابيون فرانسه به جنگ دنيای عصر خود رفتند آنها نماينده "شدن" بودند و دنيا آن شد که امروز ما می بينيم. آنها به جنگ کليسا رفتند اما روشنفکر ايرانی بعد از گذشت ۲۰۰ سال از آن واقعه مهم در تاريخ بشری می گويد نمیشود. معمولا خرد آگاه به آن تفکری می گويند/ که حداقل قدمی تکرار می کنم حداقل قدمی/ از توده ها جلوتر باشد. ونه آنکه خود لنگان لنگان دنبال توده ها باشد. "روشنفکران" ايرانی هميشه يک نقش عقب افتاده را در تاريخ ايران داشته اند( البته تا قبل از عروج ح.ک.ک. که نماينده مدرن ترين تفکروخواهان تغییر در زندگی امروز بشر است) آنها پرونده درخشانی از ندانم کاری ها/ دفاع از عقب افتاده ترين تفکرات(همانند دفاع تاريخشان از خمينی و بعدا از خاتمی و کلا ج.ا.) نماينده سياه پوشان جامعه/ نماينده خرافات و سنن پوسيده / نماینده وهوادار سرسخت موسيقی وهنردوران صفويه وکلا اسلام ومذهب /و دشمن هرچه نو و امروزی و مدرنيسم هستند. مطمئنا تازمانی که ما خواهان تغيير در زندگی آنهم نه فردا بلکه امروز نباشيم اتفاق خاصی هم در زندگی دختران ۸ ساله ای که مجبورند با حجاب به مدرسه بروند نخواهد افتاد. فقط ما مفسران اين هستيم که نمی شود. توده ها آمادگی ندارند اينجا فرانسه نيست. آیا مردم از ما نخواهند پرسیدکه چرا شما نماينده ماگزيماليسم نيستيد؟
جوان امروزی می گوید:
چرا من نبايد مثل انسانهای هم نسل خودم-در پاریس ولندن- زندگی شادی داشته باشم؟ مثل آنها از موزيک پاپ لذت ببرم / مثل آنها لباسم را خودم انتخاب کنم/ مثل آنها حق انتخاب در رابطه جنسی داشته باشم و...
روشنفکران بايد يک خانه تکانی جدی در افکارشان در برخورد به مذهب/ناسیونالیسم/...بکنند. اگر ما از اين فرصت استفاده نکنيم / در تاريخ اسمی هم از ما نخواهد بود. ما اين را به نسل بعد بده کاريم. نماينده شدن باشيم و آستينها را بالا بزنيم. صفحه سفيد تاريخ را ما می نويسيم.


مهران محبوبی 4:41 @ Fri, 6 Feb 04

شبح ۱۲۵
نوشته ات را در جايی که بود خواندم ! اين مسئله را بسيار فرعی و تفننی به آن برخورد کردی ! هيچ ابعاد سياسی آن را نپرداختی! در ضمن بگويم که در کشور های غير از فرانسه که مرکز رنسانس کبير است اين مسئله را به دفاع از اسلام سياسی پاسخ گرفته است! در کشور های سوئد و امريکا و کانادا را از نزديک می دانم که حتی پسر من اجازه کلاه کپی بر سر نداره وقتی سوال می کنه چرا آن دختر مسلمانه اين کار را می کنه جواب می گيره که آن مذهب اش است مگه اين کلاه سر کردن مذهب تو است! بهر حال من از حزب ام توقع دارم اگر روزی به سر قدرت رسيد اولين کاری که بکنه دفاع از حقوق کودکان باشد و به احدی اجازه نده اين کودک آزاری را به هر اسمی که دوست داره به بچه ها حقنه کنند! جامعه بايد اين نقش وکيل و وصی رابازی کنه ! کودک بايد وکيل و وصی داشته باشه و سرپرستان به عنوان خانواده نمی توانند چنين حقی را تنها از آن خود بدانند!


شبح 4:16 @ Fri, 6 Feb 04

مهران جان!(124)
من وکيل وصی مردم نيستم! حق مردم از قرن بيست و يکم را هم تعيين نمی‌کنم. اما اعتقاد دارم بايد خود مردم به اين حق برسند. با زور و ديکتاتوری نه می‌شود چادر سر کسی کرد نه می‌شود برداشت. قبلا هم نوشتم اگر اوضاع همين‌جور پيش برود احتمالا در هر رفراندومی مردم به دولت لائيک رای خواهند داد.اما قبل از آن نمی‌توانم در مورد اجباری بودن لغو حجاب در ايران حرف بزنم در فرانسه چون مردم خودشان اين را پذيرفته اند معتبر است.


مهران محبوبی 4:02 @ Fri, 6 Feb 04

شبح ۱۲۱
نه ابدا ما وکیل و وصی مردم نیستیم و شما هم وکیل و وصی مردم نیستید که بگویید که چه حق است و چه نیست! مردم ایران شایسته بیش از این هستند و هیچ کمتر از دیگر مردم جهان از جمله فرانسه نیستند!
شما این سهم مردم ایران را از تمدن جهان امروزی قرن ۲۱ لطفا تعیین نکنید خود این وکیل و وصی مردم شدن نیست؟!


عزیز دوردونه 3:48 @ Fri, 6 Feb 04

جالبه والا اين نظر خواهی :)))


سعيد ممتيك 3:33 @ Fri, 6 Feb 04

شبان آهسته مي گريم مگر رازم نهان ماند
به گوش هر كه در عالم، رسيد آواز پنهانم
شبح جان؛
من كاملاً عمداً از اعتراض مهشيد در اينجا قدرداني كردم تا بلكه مايه خجالت شخص تو بشود. آخه آدمِ بي ذوق و آتيست مهشيد و من داد و قسط به اينجا نياورديم كه به تمام نواميس عالم قسم در محكمه تو ديگر هيچ عدالتي نمي يابيم كه آنگاه بخواهيم بيهوده در نزدت شكايت بريم و نيك ميدانيم كه جزو نامحرمانيم/شديم. ما تو را قاضي نخواستيم چون مدّتهاست كه بنحوي پراكسيك مسخ قدرت بازيچه هوي و هوس يك حزب شدي! ما در پي خَـلَـجانِ وجدانِ حال خودفروخته ات شديم واسه شخص شخيص و با ارزش خودت و زيبائيهائي كه معلوم نيست چرا با گِل ديگران حالا سخت پوشانديش! آنچه در مقال بلند مهشيد بود قيام به پاسداري شجاعانه از يك اصل بود؛ ”آزادي“ و نه شكايت به نامحكمه قلدران! تو بدليل فقر فرهنگي كه شديداً ازش رنج ميبري همانند دوستان حككائيت و برغم شعار مسخره آزاديهاي بي قيد و شرط“ نه اعتقادي قلبي به ”حقوق بشر“ داري و نه فرق ميان ”آزادي منفي“ و ”آزادي مثبت“ را در صورتبندي آن فيلسوف و آزاده بزرگ، آيزايا برلين، حاليته. مهشيد قيامِ به ”آزادي مثبت“ نمود و پاداشش اين بود كه توي دهنش بزني آنهم با يك موضع كاملاً نا مربوط؛ دقيقاً همانطور كه در برابر انديشه مدني و ليبرال رهگذر ثاني ايستادي تو گوئي در صدد ايجاد فاشسيم بود!!! تو و حككا آزادي را ميخواهيد تا به ”دوشيزه باكره قدرت“ وصال كنيد و به محض كام گرفتن صدبار بدّتر از همين اخانيد حاكم با مخالفانتان رفتار بكنيد. والّا ما چطور باور كنيم مماشات آشكار و ناميمون تو را با حككا و سمپاتاش از سلطنت طلبش بگير برو تا استالنيستش آنهم دقيقاً در همانحال كه بدترين تهمتها و دشنامها را به دوستانت در وبلاگستان زدند و يك كلمه جـيـكـّت هم درنيامد كه هيچ بلكه از سر غُـبْـن و جُـبْـن اعتراض دوستان آزاده و مستقلِّ خودت را در مقابل اين چنگيزكان مادينه و نرينه يعني اين بوزينگان مسخ شده به قدرت را دستمايه سركوب و گاه تمسخر ما كردي؟! آتشي كه نقدهاي من و آريا و سينا هدي و رهگذر ثاني و اسد و ارنستو و مهشيد و . . . به ثُـخْـنِ جان و روح عبوس تو و رفيقاي ديكتاتور حككات زد را از همين زاري و شيونهاي عاجزانه تان در مقابل آنها ميتوان بخوبي مشاهده كرد؛ چرا كه شمايان از جاش به ”آزادي مثبت“ يعني ”حقِّ نا حق“ اعتقادي نداريد. واسه تو پلوراليزم و آزادي و تساهل فقط يك وسيله موقّتي است براي كسب قدرت و نه پرنسيپهائي في نفسه ارزشي در ذات/تخمه خود از براي تعالي نوع انسان و نهادهايش. مهشيد و آريا و من امّا نه از آنرو كه با ”اميد ميلاني علمدار“ موافق باشيم بلكه بخاطر حرمت آزادي و شرف نوع انسان در وراي اين بازيهاي موقّت و كودكانه دنيوي و از سر تعهد قلبي و عملي به آنكه امكان دارد اميد ميلانيهاي نوعي بر حق باشد و نه ما؛ متحمّل آندسته از دژمها و تُـهَـمـاتِ دوستان نيمه راه از شمرش بگير تا خسن آقا و كنجكاو و تو و حككا و ناناها (كه تعدادشان ماشاللّه به كثرت اعضاي يك حزب اژدهائينِ هفت سر ميماند ولو هي بدروغ منكر تعلّقات تشكيلاتي ميشوند) شديم. درود بر شجاعت و آزاديخواهي امثال آريابرزن زاگرسي و مهشيد راستي كه براي حقِّ مخالف خويش، ”حـقِّ نـاحـق“، و زيبائي انسان ايستادند و بهايش را داده و هنوز ميدهند و زهي شرم و ننگ بر كسانيكه كه تا توانستند هي بر طبل راديكاليسم نامسئولانه و فرصت طلبانه و عوام فريبانه كوفتند و بر گردي دندان قدرتشان همي افزودند حتّي به قيمت سازش و مماشات با امثال استالينكها و هيتلركهاي فردا. شبح جان؛ حالا برو خجالت بكش و ازين خواب جزمي و مسخ خرگوشين تا دير نشده بيرون بيا و از صميم قلب باور كن كه:
۱. ”رهائي“ مهمتر از ”آزادي“؛ و آزادي مهمتر از ”عقل“؛ و عقل مهمتر از ”كثرت“؛ و كثرت مهمتر از ”عدالت“؛ و عدالت مهمتر از ”مساوات“ است و . . .
۲. خيلي جالب و استراتژيكه كه همه اين پرنسيپهاي متعالي و ارزشي در ذات خود در مسير خدمت نوع انسات بمراتب مهمتر از شيوه ها و ابتكارهاي موقّت و ناقص ماست به تحقّقشان آنهم در قالب ” اسطوره ها“ و ”اديان“ و ”مكاتب“ و ”ايسمها“؛ آنهم در درجه اوّل در ساحت روانشناسانه فردي خودمان و بعد در مقام تقنينشان با تسويدشان بروي صفحات كاغذ و سپس تعبيه شان در قالب و فرمت نهادهاي اجتماعي.
* شبح جان؛
شما در پاسداري از صيانت و اصالت و حرمت و قلمرو ”آزادي“ همين الان و متأسّفانه رفوزه شدي واي بحال حكومتي كه تو و حككا يا حزب من درآورديت واسه برّي از خلايق نافهمتر از خودت و يارانت از براي فرداي ايران در سر داشته باشيد! آخه گفت:
جلوه اي كرد رُخت ديد ملك عشق نداشت
عين آتش شد از اين غيرت و بر عالم زد
عقل مي خواست كز آن شعله چراغ برافروزد
برق غيرت بدرخشيد و جهان بر هم زد
مدّعي خواست كه آيد به تماشاگه راز
دست عيب آمد و بر سينه نامحرم زد
از جانب مشتي نامحرم،
سعيد درهمي


yekgharibeh 2:25 @ Fri, 6 Feb 04

خاتمی و هم پالکيهايش هم سوپاپ اطمينانی بودند و بس، تنها برای اينکه رژيم چند صباحی بيشتر به عمر کثيف خودش ادامه بدهد.


eqball 2:10 @ Fri, 6 Feb 04

شبح جان کامنت ۱۱۲ را يک شوخی بيمزه در حد دهن کجی ارزيابی کردم. نظر ما را شما حتما ميدانی٬ اين سوال خودت نبود.


مهران محبوبی 2:05 @ Fri, 6 Feb 04

شبح ۱۱۲
صحبت حزب یا بهتر بگویم لیدر حزب حمید تقوایی در همین بحث اخیر اش که در باب اسلامی سیاسی در فرانسه نوشته شده است چنین می گوید که در خیابان و کوچه حجاب امر خصوصی افراد هست ولی در محیط هایی که جنبه عمومی داره مثل بیمارستان یا مدرسه حجاب ممنوع شود! این بحث لائیک ها ی فرانسوی بنوعی است و در مقابل اسلام سیاسی که با همین آزادی حجاب اسلامی همیشه سر و کله اشان در همه جا پیدا شده مقابله می کنند! صحبت شما مقابله با تفکر لائیک فرانسوی هاست! مقابله با ما کمونیست کارگری هنوز پیش کش! و در این صف مبارزه باید یک طرف را انتخاب کنید صف اسلام سیاسی یا لایتسه فرانسوی ! تازه آزادی های مدنی جوامع امروزی تاریخ اش را از همین مقابله با حکومت کلیسا ها در اروپا گرفته است همانی که در ایران بسیار عقبیم! شما در این صف بندی کجا قرار می گیرید ؟!؟


اسد 22:58 @ Thu, 5 Feb 04

سعيد جان،
تو مي خواهي با يك من تف و سريش كمونيسم و ماركسيست را به شوروي و چين و كرهشمالي ... بچسباني تا بتواني راحت تر آن را نفي كني:))
البته سعيد جان، از شوخي بگذريم، من تو را چپ مي دانم و در آن هيچ ترديدي ندارم و حتي خيلي چپ تر از بعضي از دوستاني كه ادعاي كمونيست بودن را دارند. من جوابيه اي هم براي نوشته ات آماده كردم ولي به دو دليل آن را اينجا نمي گذارم. يكي چون صاحب خانه ماي است در مورد موضوع نوشته حاضر صحبت شود و دوم چون فكر مي كنم كه اصول دمكراسي حكم مي كند كه وقتي اكثريت موجود تمايل به اين بحث هاي تئوريك ندارد بايد به آن گردن نهاد. هر چند به نظر خود من هم اين بحث ها ارزش اش بيشتر از بحث هاي عملياتي است، چرا كه فكر مي كنم وبلاگ شرايط تبديل شدن ه اين گونه ستاد هاي عملياتي را ندارد و ...
به هر حال مي خواهم به شبح نازنين يك پيشنهاد بكنم.

شبح جان،
اگر بتواند در بالا يا كنار صفحه دو يا سه لينك نظر خواهي دائمي ايجاد بكند. مثلن يكي با تيتر سوسياليم و ماركسيسم امروز چيست كه بحث تئوريك پايه اي باشد و يكي مثلن در باره موقعيت امروز ايران و شرايط احتمالي بعد از جمهوري اسلامي و يكي هم مثلن جايي براي معرفي احزاب و گروهاي مختلف و گونه اي ديالوگ و گفتگو در بين هواداران و مخالفان و ...
اين شايد چند تا مزيت داشته باشد كه يكي اش هم آزاد شدن خود وبلاگ شبح جانمان از بحث هاي حاشيه اي غير مربوط به نوشته هاي جاري اش و ديگري امكان انتخاب آزاد هر شخص براي ورود به گفتگوي مورد علاقه اش و ...
من فكر مي كنم كه اگر بچه هاي با سواد و صاحب نظر اگر در بحث هاي تئوريك شركت كنند نه تنها ماها خيلي استفاده خواهيم كرد، بلكه چه بسا صحبت ها آنقدر جالب شوند كه حتي گزيده اي از آن ها قابل چاپ باشند به عنوان فشرده اي و نموداري از ايده هاي چپ در ايران امروز ... به هر حال جنبش چپ در همه جاي دنيا در بهران هويتي به سر مي برد و جامعه ما نيز از آن منتفي نيست.
البته اين يك پيشنهاد كلي و خام است و مي توانيم راجع به آن بيشتر صحبت كنيم. راجع به هزينه سايت هم، چنانچه شبح جان لازم بداند مي توان سهيم شد و فكر مي كنم از اين نظر مشكلي پيش نيايد...


اسد 22:56 @ Thu, 5 Feb 04

شبح جان،
مهم همان رسيدن به اين نظر پايه اي است. البته كه من هم نسخه هاي حاضر و آماده ندارم كه بگويم.
فكر مي كنم كه اگر با اين اعتقاد شروع بكنيم خود آن روي موضع گيري هاي مختلف تاثير مي گذارد و اين به معناي عدم موضع گيري اصلن نيست و ب حتي بر عكس آن صادق است! يعني ما موضع گيري هاي مشخص مي كنيم و وارد جزئيات مي شويم بر خلاف شعار كلي سرنگوني!
البته فعاليت چپ هم مثل خود جامعه محدوده هاي مختلف سياسي، فرهنگي و اجتماعي و ... دارد كه هر كدام بسته به نوع و موقعيت متفاوت و گوناگون خواهند بود. اصولن همين مسئله دگم نبودن و شابلوني عمل نكردن در مقابل رويداد ها و مسائل بايد نقطه قوت چپ و نمونه زنده بودن آن بگردد.
من مثلن الان به هيچ وجه نمي توانم بفهمم كه وقتي ما در پي كسب قدرت نيستيم چرا بايد شعار سرنگوني شعار اصلي ما باشد! چرا بايد انتخابات را دو ماه قبل از شروع آن تحريم كنيم و لزوم اين كه حتمن بايد با نيروهاي ديگر به اتحاد برسيم تا يك جبهه مشترك در مقابل جمهوري اسلامي دست پيدا كنيم چيست؟!
البته اين طور كلي گويي هم نمي شود كرد و بايد مشخص تر صحبت كرد. ولي به هر حال براي خود من اين نوعي خانه تكاني با هدف ها وعقايد و ارزش ها و همچنين نوع سازماندهي چپ سنتي است.


nasrin 21:49 @ Thu, 5 Feb 04

شبح جان ! (۱۱۲)
منهم چون هم خودتو دوست دارم ٫ هم مادر نازنين ات را ٫با کشف حجاب( رضاخانی ) به شددددددت مخالفم !

راستی شبح جان ٫ بالاخره چشم ات به جمال ترانه عزيز و نازنين روشن شد ؟ من که هنوز موفق نشدم . (متاسفانه)


نوید 21:08 @ Thu, 5 Feb 04

تو کامنت 113 منظورم یگانه بود .


نوید 21:01 @ Thu, 5 Feb 04

گانهء عزیز (104) فکر می کنم تو در خارج از ایران زندگی میکنی واسه همین بهت میگم دیگه الان با این حرفا نمی شه طرفدار دست وپا کرد من فکر نمی کنم که هیچ جای دنیا به خوبی ایران تونسته باشه این همه قوم رو تو خودش بدون درگیری جا بده این حرفا مثل اینه که اونقدر یه چیزی رو بگی تا بالاخره یه مسئله ای پیش بیاد .


شبح 20:36 @ Thu, 5 Feb 04

اقبال جان!(۱۱۰)
يعني چي حجاب اسلامي‌ها را مي‌گري؟ يعني مي‌خواهيد کشف حجاب رضاخاني کنيد؟
يعني مي‌خوايد مادر منو مجبور کنيد سربرهنه بياد توخيابون؟يه بار بگومي‌خوايم بکشيمش!
لطفا در اين مورد توضيح بده که من خيلي مادرمرا دوست دارم.


شبح 20:32 @ Thu, 5 Feb 04

اسد عزيز!(54)
مشکلی با جوهره‌ی بحث تو ندارم. اما به هر حال مسئله اين است که چطور می‌شود حزب يا سازمان سياسی ويا حتا اشخاص منفرد در کشوری زنده‌گی کنند که پر از حادثه‌ی سياسی است اما آن‌ها سکوت کنند. مثلا در مورد انتخابات يا سرکوب دانش جويان با به گلوله بسته شدن کارگران حرفی نزنند؟
آيا می‌توان به مردم دروغ گفت؟ مثلا گفت خاتمی اصلاح‌طلب است برويد به او رای بدهيد يا از تحصن جناحی گروهی دفاع کرد بعد که آن جناح ساخت و پاخت کرد چه داريم به مردم بگوييم؟
لطفا در مورد عمل سياسی چپ مشخص‌تر صحبت کن.


eqball 19:59 @ Thu, 5 Feb 04

آتش گرامی۹۵) تمام آلترناتيو های ديگر وقتی ميگويند آزادی همين ميزان آزادی که دموکراسی ميتواند بدهد منظورشان است. يعنی من آزادم کارم را بفروشم و مثلا رهگذر آزاد است کارم را بخرد و در عمل ميبينيم مسئله سرمايه است. سود است که مناسبات اجتماعی را فرموله ميکند و ... برای ما اما حدود آزادی انسان است. ما منافع و امر مقدس ديگری جز خوشبختی اجتماعی را مبنای آزادی قرار نميدهيم. از اعتراض و راهپيمايی پرسيده ای٬ ما تنها جريانی هستيم که از ابتدا به جامعه ميگوييم که چکار ميخواهيم بکنيم: حق اعتراض و تشکل و تظاهرات و احزاب سياسی حقوق بدیهی برنامه ح.ک.ک. است. و بزار مثالی بزنم و همزمان به ۱۰۶ هم پاسخ بدم٬ حال فرض کن بابايی ميگويد من کردم تو فارسی٬ اين کوه مال منه اون رودخانه مال توه٬ نصف شهر کرمانشاه و اورميه مال منه و بقيه ش مال تو و دور چنين پرچمی تبليغ ميکند تا اينجا آزاد است اما به محض اينکه دست بکار شد و در مدارس قروه و بيجار کودکان و جوانان را بر اساس اینکه لغت پلو را چگونه تلفظ میکنند تقسيم کرد اینجا آزادیش را ميگيريم چرا ؟چون با اصل برابری انسانها مغاير است عين حجاب برای اسلاميون. پس تبليغ و نيرو جمع کردن حتا دشمنان زندگی(دین و قوم و بوم پرستی) را برسميت میشناسیم اما آزادیعمل آشکارا ضد انسانيشان را ميگيريم. صد البته آنها ادعا خواهند کرد که ما دشمن آزادی هستيم بگذار گذاف بگويند مبنای آزادی انسان و زندگی انسانی است نه هيچ چيز ديگر. برای مارکس و کمونیستها ريشه همانا انسان است.


شبح 19:47 @ Thu, 5 Feb 04

مهشيد عزيز!(105)
نيازی به عذرخواهی نبود. دوستان نیاز به عذرخواهي از هم دیگر ندارند.
راستی باز هم از تو و ساير دوستان خواهش می‌کنم مسايل ساير وب‌لاگ‌ها و نظرخواهی‌ها را اينجا منتقل نکنيد.
برای من عجيب است که جناب سعيد ممتيک خان بيايد در وب‌لاگ تو مطالب‌ات را بخواند بعد بيايد اينجا درموردش بنويسد و بعد با هم شروع کنيد در مورد آن صحبت کنيد!
شهرآشوب عزيز!(101)
خواهش میکنم از جناب سعيدخان بخواهيد در وب‌لاگ خودشان در اين مورد توضيح بدهند مسلما اين‌جا قرار است در مورد موضوع مورد بحث صحبت کنيم.
يگانه عزيز!(104)
من از شنيدن موسيقی آذری لذت می‌برم. ولی راستی اين حرف‌ها حالا کجا به بحث اين نظرخواهی مربوط می‌شد؟


nasrin 19:45 @ Thu, 5 Feb 04

منوچهر عزيز ! (۱۰۷)
آخه دوست خوبم ٫ تو که با ناسيوناليسم مخالفی چرا نوک تيز حملاتت را متوجه جمهوری اسلامی کردی ؟
چرا مثلا با ديکتاتوری حاکم بر مصر يا سوريه مبارزه نمی کنی ؟
البته با جدا کردن ترک و فارس در ايران هم توسط اون دوست عزيز ٫ مخالفم .


manochehr 19:13 @ Thu, 5 Feb 04

بخود واکسن زنیم. یگانه ۱۰۴
هر جا که ناسيوناليسم قد علم می کند من نمی توانم سکوت کنم.ناسيوناليسم از هر نوعش:هواداران گربه خاورميانه با سرود ای ايران/ ناسيوناليسم کرد/ترک/ بلوچ/آلمانی که باعث کشته شدن ميليونها انسان در دو جنگ جهانی شد و....... خلاصه ناسيوناليسم انسان کش است. و بايد جلوی اين تفکر ايستاد. متاسفانه با طرح ايده فدراليسم از طرف جريانات ملی- مذهبی (مانند: اکثريت وحزب توده/ که هميشه سياهترين تفکرات را نماينده گی کرده اند/ سازمان زحمتکشان و....) ايده هايی که فکر می کرديم مرده اند. از قبر بر می خيزند و انسانها را به جنگ با هم فرا می خوانند. بايد جلوی اين ايده های ضد انسانی ايستاد و خود را نسبت به ناسيوناليسم از هر نوعش واکسن زنيم. ناسيوناليسم .نه! انسان آری!
ببينيد قضيه خيلی ساده است ما در اينجا با انسانهای نازنينی مثل شبح/مهران/اقبال/اسد و... داريم ديالوگ متمدنانه می کنيم برای من اين انسانها جدا از زادگاهشان مهم هستند ونه اينکه زبان مادريشان فرانسه است يا ترکی يا کردی . دوستان به انسان بايد جدا از زادگاهش احترام گذاشت وهر کس جلوی انسانيت ايستاد. يک تابلوی ايست! دهيم.


نوید 19:10 @ Thu, 5 Feb 04

چند نفر از کسانی که تو نظر سنجی شرکت کرده بودند پیشنهاد دادن که احزاب با هم متحد شن منم با این پیشنهاد موافقم را باید کمونیستا و جمهوری خواها با هم درگیر باشن ؟ جمهوری خواها که اصلا نباید با کمونیستا مشکلی داشته باشن چون تو یه جمهوری همه نوع حزبی باید باشه و کمونیستا هم که خود انگلس تو کتاب اصول کمونیست گفته با جمهوریخواها متحد شن و فکر می کنم منصور حکمتم همین حرفو تو بحث جنبش اثباتی وسلبی زده باشه .
ضمنا اقبال جان تا اونجا که من خوندم کمونیست کارگری هم چندان با این مسئلهء آزادی بدون قید وشرط موافق نیس چون خود منصورم تو مقالهء ملت، ناسیونالیسم وکمونیست بعد از اینکه حسابی مطلبو خمیر کرد همون بلایی رو سر جدایی طلبا آورد که ج.ا هم آورد .


Mahshid 18:34 @ Thu, 5 Feb 04

شبح جان ..ببخش..برای خودم هم عجيب بود. ببخش که اشتباه شد. به جو وبلاگستان ربطی ندارد اين يکی .. من اشتباه کردم. باز گفتم و در صد گذاشتم که شوخی می کنيد. باز هم ببخش.

سعيد جان...يک بار نوشته ای از تو را خواندم و فهميدم..می شه به آينده ات اميدوار بود :))
راستش من هميشه اين دو کنجکاو را يکی می دانستم. کنجکاوی که در سايت شبح می نوشت و کنجکاوی که در سايت حسن آقا می نوشت. بجز آن چيزهايی که در مورد من نوشته است بقيه برخوردهايشان کاملا همگون است. و بوده. شايد هم کسی به اسم ايشان اينها را نوشته است. اين را فقط خود ايشان می توانند تکذيب کنند و يا حسن آقا بيايد و بگويد که اين دو يک نفر نيستند. و در اين صورت من قبلا گفته ام که عذر خواهم خواست. اما رويم را نميکنم آن طرف و بگويم انشالا گربه است. چنين نمی کنم. می دانیم که ایشان در این وبلاگستان رفت و آمد می کنند و می دانیم که بلاخره دیر تر یا زودتر اینها را می خوانند. من منتظر ایشان می مانم تا در صورت تکذیب عذر خواهی کنم.


يگانه 18:24 @ Thu, 5 Feb 04

موسيقى اصيل ايرانى؟؟!!!- موسيقى محلى تركى؟!!!:
موسيقى تركى غير از موسيقى فارسى است. اما مدتهاست كه در ايران قوميتگرايى فارسى و سياست دولتى٬ مشابه آنچه در مورد زبان فارسى و زبانهاى ديگر ملل ايرانى انجام مىدهد٬ فقط موسيقى فارسى را به نام موسيقى ايرانى و حتى موسيقى ملى معرفى كرده و از موسيقى و فرهگ موزيك ديگر ملل ايران با تعبير خودساخته "محلى" ياد مىكند. كار بجايى كشيده است كه هر اجرا و آهنگ به زبان فارسى "موسيقى اصيل" و در نتيجه تصانيف و اهنگهاى غيرفارسى "بدون اصالت" فرض مىشوند. در سالهاى اخير قوميتگرايى فارسى گامى ديگر برداشته و مستقيما موسيقى ملل ايرانى را –مانند موسيقى فولكلوريك٬ عاشقى٬ مقامى و .... تركى را٬ به نام بخشى از موسيقى ايرانى و بالمال موسيقى فارسى (پرشين) بويژه در خارج تقديم مىكند. حال آنكه موسيقى و فرهنگ موسيقى ملل ايران و مخصوصا مليت ترك بخشى از موسيقى فارسى و حتى ايرانى نيست. همچنين به هيچ وجه نمىتوان و نبايد موسيقى منسوب به خلق فارس را به عنوان "موسيقى ملى ايران" معرفى كرد. موسيقى ترك كه خود داراى انواع مقامى٬ آيينى٬ مذهبى-تعزيه٬ فولكلوريك-مردمى٬ ايلى٬ كلاسيك٬ پاپ٬ جاز٬ عاشقى-بخشى (در آذربايجان٬ خراسان٬ در جنوب)٬ و....است نه تنها موسيقى محلى نيست بلكه موسيقى ملى خلق ترك در سراسر ايران و بخش بزرگى از قفقاز و آسياى صغير و بين النهرين است.


غروب سه شنبه 18:05 @ Thu, 5 Feb 04

دیگر وقتش است که غروب سه شنبه ها را جدی بگیرید. اینطور نیست؟


شهر آشوب 17:21 @ Thu, 5 Feb 04

ببخشید سوال اصلی یادم رفت !! بازم از سعید ممتیک می پرسیم: « خیلی روشن بگو هدف تو از شرکت در بحث های این نظرخواهی چی هست؟ »
شايد همين سوال را از من بپرسی . جواب من ساده است:‌ من نظريات شبح و يکی دو نفر ديگر را قبول دارم به همين خاطر اون جاهايی که دقيق متوجه نشدم را می پرسم . يعنی من با اصل گفتارها مشکلی ندارم فقط چند بيت از شاهنامه را که معنی اش را نفهميدم می پرسم و جواب می گيرم و خلاص.
حالا تو که اصل نظريات را رد می کنی خودت چه پيشنهادی برای آينده ايران داری و از چه راهی ؟


شهر آشوب 17:11 @ Thu, 5 Feb 04

از سعید ممتیک سوالی دارم. اینطوری که من فهمیدم تو تلاش می کنی ثابت کنی که مارکسیسم و سوسیالیسم نمی تونه آینده ای رو برای ایران رقم بزنه و جایگزین مناسبی نیست. اگر فرض را بر این بذاریم که همه افراد این نظرسنجی با تو به توافق برسن و قانع بشن ، حالا به من خیلی صریح بگو :
۱- تو بعنوان شهروندی اهل تفکر چه جایگزینی را برای آینده ایران در نظر داری؟
۲- از چه راهی می شه به این جایگزین رسید؟

مرسی.


ارنستو چه گوارا 16:31 @ Thu, 5 Feb 04

آتش عزيز
ميدانستم که نيستی برای همين پرسيدم . وگرنه نظر حزبی ها مشخص است.

در واقع با نظر من در مورد قدرت سیاسی موافق نیستی- همین را میخواستم بدانم.


ارنستو چه گوارا 16:30 @ Thu, 5 Feb 04

آتش عزيز
ميدانستم که نيستی برای همين پرسيدم . وگرنه نظر حزبی ها مشخص است.

در واقع با نظر من در مورد قدرت سیاسی موافق نیستی- همین را میخواستم بدانم.


atash 16:04 @ Thu, 5 Feb 04

ارنستو جان تو که قرار بود حزبی درست کنی چی شد ؟؟!!!!! ضمنا به سوال های تو بايد حزب کمونيست کارگری جواب بدهد من آن حزب نيستم اما همانطور که گفتی چند اصل را برای بقا وحیات انسان واجب مید انم .مطئنا تو هم انطور می اندیشی.. ازادی برابری ویک جمهوری سوسیالیستی وطبيعی ست اگرتعلقات سازمانی وتشکیلاتی به یک حزب مشخص داشتم به عنوان يک عضو تا آنجا که می توانستم براي کسب قدرت سياسی ورسيدن اهداف مشخص وروشن حزب یا سازمانم که همان خواسته ها ومطالبات مردم می باشد تلاش می کردم ماکزیمال را مطرح می کردم و تلاش می کردم سطح توقع را به جهت بعد جغرافیائی و سوق الجیشی به مینامال نکشانم ..
یک جريان واقعا سکولار ومترقی ادبيات انسانی فرهنگش است که ان را ازمردم گرفته که برای رسیدن به آن مبارزه می کند و مبارزه آن در عملکرد آن گره خورده است ونه فقط در شعار..


ارنستو چه گوارا 14:57 @ Thu, 5 Feb 04

شبح جان
اگر ایمیلی برایت فرستادم.

آتش عزیز

چون شما جزو عناصر چهار گانه حیات هستی می پرسم! نظرت را در مورد کامنت شماره ۹۰ اگر خلاصه بنویسی ممنون میشوم.


ارنستو چه گوارا 14:57 @ Thu, 5 Feb 04

شبح جان
اگر ایمیلی برایت فرستادم.

آتش عزیز

چون شما جزو عناصر چهر گانه حیات هستی می پرسم! نظرت را در مورد کامنت شماره ۹۰ اگر خلاصه بنویسی ممنون میشوم.


atash 13:48 @ Thu, 5 Feb 04

اقبال ۸۶ عزیزمن هم با ازادی بدون قيدوشرط موافقم وبرایم جالب بوده است که ح ک ک در برنامه خود آن را گنجانده است از طرفی تعجب می کنم که چرادر مورد اين پايه ترين خواسته انسانی همیشه ميان اغلب گرو ها يک پسوند وپيشوندي ما در کنارش داريم .. راستش احزاب وگرو ه های موجود دیگر هم طفدار آزادی بیان هستند اما بصورت کلی .. به نظر من بايد جزئيات آن را هم بيان کرد اگر شرطی نیست به معنی آن است که هیچ گونه محدودیتی مابرایش قائل نیستیم . مثالی می زنم فرض کنیم حزب کمونیست کارگری قدرت سیاسی را در فردای ایران بدست گرفت ایا هرقشر وگروه خاصی ویا هر فرد از طبقات اجتماعی معین می تواند دست به اعتراض .راهپیمائی بزنند وبه بهانه های تکراری ومعمول که همگی ما با آن اشنا هستیم دولت از انجام آن ممانعت به عمل نمی آورد ؟ فرضا بازدید رجال اروپائی از کشور ویا شرایط بحرانی ؟؟
طرفدارن ازادی اما با شرط و حدود معتقدند همينکه فرد از ميزان ومرزی که برایش قانون معین می کند پا فراتر بگذارد خود بخود بدون شرط آن ملغی وبی محتوی می شود ..


سعيد ممتيك 13:35 @ Thu, 5 Feb 04

مهشيد جان؛ من پست طولاني (مخم سوت كشيد و ببين منِ روده دراز كه شورتكات كنم ديگه واي بحال ديگران) اخيرت را كه واضح و شجاعانه و بجا بود خواندم ولي خيلي بعيده كه آن ”كنجكاو“ در بلاگ كذا همين فرد نكته گو و دقيق، هر چند سخت مخالف من، در اين بلاگ شبح باشه. يعني اگر باشد من يكي حسابي شوكه ميشم و تمام محاسبات روانشناسانه ام درباره افراد بهم ميخورد و بايد دوباره برم كتابمو مرور كنم. بهرحال اصل را بر برائت بگذاري و بري جلو تا عكسش ثابت بشه معقولترين روش است. و بخاطر جمع آوري آن كمكهاي مالي و رفع دردي كه بسهم خود حتماً خواهند كرد درود بر تو. اين شبح هم اخيراً همه چيزو بروش برهان خلف ثابت ميكنه ظاهراً دلش واسه هندسه بورينگ/كسل كننده دبيرستان تنگ شده؛ تو چرا زود ساجست ميشي بابا؟! ضمن آنكه شبح بايد بطور فنّي متوجّه باشد كه كاربرد برهان خلف فقط بدرد مواردي ميخورد كه اوّل توافقي بر روي نقض مفروضي كه او آنرا، شخصاً، صحيح ميداند در نزد خوانندگانش نيز باشد والّا كه استفاده ازين شيوه در مباحث سياسي بيشتر به مغلطه اي ميماند كه اسمشو گذاشتن ”خودخوري مار از دمش“ تا حرف حساب. مثلاً در مقالش اينهمه ژيمناستيك ميزند تا بلكه ثابت كنه خاتمي واسه حفظ نظام فلان و كذا كرده و پاسخش بسادگي از طرف من اين بود چرا كه نه؟! بابا او رئيس جمهور حككا كه نيستش قربونت! خاتمي سيستم را متكثّر نمود و با آن ظرفيت تطابقي آنرا افزايش داد و البتّه اين منافاتي با باز شدن و افزايش آزاديها ندارد. نمونه تاريخي: چندتا ملّي مذهبي برداشتن به رفسنجاني گفتن بابا تو با اين طرحهاي رضاخانه بلانسبت ريدي به اقتصاد مملكت رفت و مايه افزايش فساد شدي و بعد آن بلاها بسرشان آمد كه ديديم و خاتمي آمد گفت اگر از من و دولتم انتقاد نكنيد آدم نيستيد. و بعد هم توهين و تهمت هم از هر نوع و قسمش بهش زدن حالا بگذريم از انتقاد و هيچكي را او بدينخاطر بزندان و زير تخت شلّاق نينداخت! حتّي يك نمونه نداريم! خوب حالا فرض كنيم تقريباً كسي مثل خاتمي تكيه بزند بر جايگاه رهبري؛ مثلاً صانعي يا منتظري يا كديور. خوب در آنصورت ولايت فقيه ميشه يك نهاد تشريفاتي درست مثل سلطنت كوئين در انگليس يا رياست جمهوري در اسرائيل و آلمان يا همان وضع حكومتي و دولتي در سوئد. و اين همان وضعيت اداپتيو يا پيوند شاخه اي بود كه خاتمي در بطن درخت اين سيستم غرس/اسكنه نمود. دشمني حككا و تا حدّي نامرادي امثال شبح با خاتمي در همينه كه چرا با آمدنش/نيامدنش نگذاشت اوضاع انفجاري/انقلابي بشه؛ يعني چرا توانائي اداپتيويتي نظام در جهت متاستازهاي موتاسيوني آنرا نسبتاً بالا برد! جوابش ساده است: خاتمي انقلاب را وافي به مقصود نميداند ولي شما ميداني امّا صرف اين اعتقاد نه ازو شيطاني مغرض ميسازد و نه از شما ارنستو چه گوارائي صادق و معصوم! از كجا معلوم انقلاب نسخه درد ما باشد آخه؛ حالا صرفنظر از موافقت يا مخالفت منِ نوعي با آن؟! و اين همان رهيافت غلط همه محافل روشنفكري است در ايران توسعه نيافته كه گمان ميكنند هدف روشنفكر بايد صرفاً كسب قدرت سياسي باشد و نه تعميق و توسعه فرهنگ مردمانشان. پس، رفقا به نصايح اسدجان گوش بكنند!


شبج 12:12 @ Thu, 5 Feb 04

مهشيد عزيز!(89)
متاسفانه جوسؤتفاهم و بدبينی اينقدر بالا گرفته که توحرف‌های مرا کاملا وارونه میفهمی! منمعمولا وقتی حرف‌ام وارونه فهميده می‌شود از خودم دفاع نمی‌کنم. اما چون خاطرت برای‌ام عزيز است. توضيح میدهم. منظور من اين بود که همانقدر که واضح و مبرهن است که خانم عبادی دزد نيست، مهشيد هم دزد نيست! اما ظاهرا تو اينجور برداشت کردی که چون خانم عبادی دزد است، بهتر مهشيد بخور تا خانم عبادی!
من اين همه در مورد خانم عبادی نوشتم نبايد فکر می‌کردی من ايشان را دزد می‌دانم. حتا نادر بکتاش که کلی برعليه خانم عبادی نوشت اما از دوستان دعوت کرد که کمک‌های خود برای زلزله‌زده‌گان به ايشان بدهند.
مهشيد جان کمی با من مهربان‌تر و منصف‌تر باش!


شبح 11:22 @ Thu, 5 Feb 04

زمينی عزيز!(75)
نه تنها مردم ما که مردم هيچ کشوری مستحق زيستن در حکومتی چنين عقب‌مانده و واپس‌گرا نيستند. در نظامی مانند ايران که سخن گفتن بهای‌اش زنده‌گی است مردم نمی‌توانند حکومت دل خواه خود را تعيين کنند.اما حتا در کشوری مانند آمريکا نيز مردم لايق بوزينه‌یی مانند بوش نيستند. اصولا تا وقتی انسان‌ها از خودبيگانه هستند توان به‌دست‌گرفتن سرنوشتشان را ندارند.بايد انسان را به انسان بازگرداند و حق‌انتخاب به او داد و سپس در موردش قضاوت کرد.
زمينی عزيز!
توصيه می‌کنم کتاب دوجلدی حسين بشيريه به نام تاريخ انديشه‌های سياسی قرن بيستم که توسط نشر نی منتشر شده است را بخوانی. جلد اول به انديشه‌های مارکسيستی اختصاص داده شده و جلد دوم به انديشه‌های ليبراليستی.
دوست عزيز، شوروری و چين نظام‌های سوسياليستی به‌دان گونه که من از سوسياليزم می‌فهم‌ام نبودند و نيستند.اين نظام‌ها سرمايه‌داری دولتی هستند. به هر حال در اين دوکتاب اين‌چيزها خيلی خوب شرحداده شده است.
خرس مهربان عزيز(73) از توضيحات متشکرم.
خرس به اين ترسویی حتا از نوع مهربونش نوبره والا!
امير عزيز(74)
از لينکهایی که دادی متشکرم.اگه اسم مستعار قبوله اسم من را هم بذار پايين‌اش.
آينده‌ی عزيز!(84)
دل‌گير نبينمت!اين روزها بيش از هر موقعی به روحيه عالی و شکست‌ناپذير احتياج داريم.تازه روزهای سخت در پيش است. روزهایی که هر شب ستاره‌ییبه زمين بکشند.اما اين آسمان هم‌چنان غرق ستاره وکهکشان باقی‌خواهد ماند.
شکوه جان!(47)
مردم ما حق دارند چشمشاناز انقلاب بترسه چون بلایی که 25 سال پيش سرشون اومد خيلی وحشتناک بود. اما شکوه جان بر هيچ ملت ترسویی خوشبختی مقدر نيست. حتما می‌امومطلب‌ات را می‌خونم. مرسی که دعوت کردی.


شبح 11:19 @ Thu, 5 Feb 04

زمينی عزيز!(75)
نه تنها مردم ما که مردم هيچ کشوری مستحق زيستن در حکومتی چنين عقب‌مانده و واپس‌گرا نيستند. در نظامی مانند ايران که سخن گفتن بهای‌اش زنده‌گی است مردم نمی‌توانند حکومت دل خواه خود را تعيين کنند.اما حتا در کشوری مانند آمريکا نيز مردم لايق بوزينه‌یی مانند بوش نيستند. اصولا تا وقتی انسان‌ها از خودبيگانه هستند توان به‌دست‌گرفتن سرنوشتشان را ندارند.بايد انسان را به انسان بازگرداند و حق‌انتخاب به او داد و سپس در موردش قضاوت کرد.
زمينی عزيز!
توصيه می‌کنم کتاب دوجلدی حسين بشيريه به نام تاريخ انديشه‌های سياسی قرن بيستم که توسط نشر نی منتشر شده است را بخوانی. جلد اول به انديشه‌های مارکسيستی اختصاص داده شده و جلد دوم به انديشه‌های ليبراليستی.
دوست عزيز، شوروری و چين نظام‌های سوسياليستی به‌دان گونه که من از سوسياليزم می‌فهم‌ام نبودند و نيستند.اين نظام‌ها سرمايه‌داری دولتی هستند. به هر حال در اين دوکتاب اين‌چيزها خيلی خوب شرح داده شده است.


ارنستو چه گوارا 11:11 @ Thu, 5 Feb 04

من با اجازه دوستان از بحث پست قبلي سوييچ ميکنم اينجا :

اسد عزيز حرفهاي درستي ميزند ولي يک نکته وقتي که اشاره ميکند:
"ولي اگر ما نخواهيم قدرت را به دست بگيريم، پس مگر بيكاريم و به قول يكي از دوستان، فكر مي كنم مهران بود، كه گفت فقط براي دور هم بودن اين جا جمع شده ايم؟ "

دوست من از نظر من چپ بايد نقش اپوزوسيون را بازي کند –شايد براي سالها- ولي بازي نقش اپوزوسيون
نمي بايستي در غالب انديشه هاي ديگر باشد. چپ بايد با فرهنگ خودش نقش اپوزوسيون را بازي کند.تصاحب قدرت از طرف چپ موجب ايجاد پارادکسي مي شود- مجبور است براي کسب قدرت از ايده آل هايش عد ول کند. بقول يکي از دوستان اول ميگويد آزادي-برابري-حکومت کارگري بعدش کوتاه ميآيد ميگويد آزادي برابري حکومت جمهوري سوسياليستي بعدش هم فقط ميگويد آزادي –برابري.
اول ميگويد حقوق خلقها و استعمار فارس را عمده ميکند –مشکل بالکانيزاسيون و تجزيه که پيش آمد ميگويد فلات ايران بزير يک پرچم(البته ميگويد ستم ملي زياد هم مهم نيست مثل ديگر ستم هاست –نه بيشتر و نه کمتر)و .................
وقتي چپ براي قدرت تلاش ميکند –در نتيجه بايد بگويد "ديکتاتوري پرولتاريا واقعي ترين دموکراسي"
واين را بايد براي تمام مردم اثبات کند- از آن روشنفکر دانشگاهي گرفته تا آن کارگر کارخانه با اين موضوع ارتباط برقرار نميکنند –اثبات آن کار سختي است براي مردمي که براي دموکراسي مبارزه ميکنند.
من با شعارهاي ماکزيماليستي حککا و ساير نيروهاي چپ نه تنها هيچ مشکلي ندارم بلکه آنرا کاملآ تاييد ميکنم –چون وقتي شعاري دادي در سياست-کم و بيش بايد به آن عمل کني وگرنه بي هويت ميشوي.
مشکل من اينست که وقتي شعار ماکزيماليستي ميدهي ديگر زياد نبايد دنبال قدرت باشي.البته من يکي معتقدم اصلآ نبايد دنبال قدرت باشي چون به سنديکاليسم بيشتر اعتقاد دارم يعني معتقدم در شرايط فعلي بايد مثل آنارکو-سنديکاليستها عمل کرد .شايد شش ماه بعد-يکسال بعد –ده سال بعد بررسي چپ و قدرت منطقي باشد.
من اصولآ قدرت گيري چپ را رد نميکنم – مقطعي رد ميکنم. در مقطع فعلي به تمام رفقاي چپ با هر گرايشي پيشنهاد ميکنم مانند يک سنديکاليست عمل کنند چون فرهنگي ايجاد ميکند که ماندگار است – براي ساليان طولاني.

کلآ تحليل هاي اسد را بسيار جالب يافتم و بسيار خوشحال شدم که از خودسانسوري که گريبان همه مان را گرفته است رها شده است. ولي هنوز يک مرزبندي با اسد دارم و آن اينست که انقلاب ضرورتآ به معني عملي براي کسب قدرت نيست –بلکه عملي براي تغيير است. همانطور که اصلاحات عملي براي تغيير است. البته اسد عزيزدر پست هاي قبلي درست گفت که من و او در بسياري از موارد نظري اشتراک داريم.


مهشید 10:28 @ Thu, 5 Feb 04

شبح جان..بابا چی می گی ؟؟ مگر تو آخرین پست منو نخوندی ؟ فکر کردم بخونیش دادت در میاد . واسه همین برای پیشگیری اش نوشتم. یه بار نوشته بودی که آخرین پست من برایت نمی آید. اینطور است؟ دیشب پست کردم..فوریه چهار.
در مورد حرفی که در مورد شیرین عبادی زدی هم موافق نیستم (‌فکر می کنم کاملا شوخی بود ) عملکرد بسیار چپ اندر قیچی داشته است. می شود با آن موضع داشت که من هم دارم و می دانی که دارم..اما دزد نیست عزیزم. ایشان شخص امینی است. و این حرکت تنها تحت نظارت ایشان است. نه دخالت ایشان. باز هم فکر می کنم که حرفت فوق العاده شوخی بود. اما چند تا شوخی ، مثل بالا کشیدن پولها و غیره ادغام شد. خلاصه من با دوچرخه آمدم.


سعيد ممتيك 9:52 @ Thu, 5 Feb 04

اسد: ”سوسياليزم“ تلاش براي از بين بردن مشكلات حياتي ... و نوعي زيبايي شناسي ديني نيز جاي خود را دارد.
سعيد: در مقام تعريف اگه باشه اسدجان شما ميتوني هر ايسم و دين و مكتب ديگري هم كه عشقته در گيومه بالا بگذاري و د برو كه ميري بپردازي به انشاء نويسي. امّا در عمل/آزمايشگاه تاريخ سوشياليزم محتوم و محكوم و لابدّ است به اعمال كنترل مركزي و نظارت و دخالت بر هرگونه داد و ستد=Transactions تا بلكه مساوات زايل نشه و اين تبعاً منجر ميشه به يك بوروكراسي كلان و دولتي گنده خر كه زير فشار خودش كمرش ميشكنه و بدان دستمايه رنج مردمان را به جهنّم راهي ميكنه و مايه سقوط نهادهاي مدني جوامع ميشود. سوشياليزم دقيقاً ازهمينرو و دقيقاً برعكس گفته شبح در تضادّ با آزادي، فرشته عدالت را نيز به مسلخ ذبح مي برد. شبح به غلط فكر ميكند كه آزادي لازم از براي فعّاليتهاي كمونيستها تا گرفتن قدرت مساوق است با ضرورت همان آزادي از براي رشد و نموِّ سوشياليزم؛ نخير جانم شما دومقوله بس متفاوت را بهم آميختي و داري سخت مغالطه ميكني! بله شما مجازيد در مقام تجسّم هر چه ميخواهيد واسه كمونيست خودتان فرض بكنيد. سوشياليزم شما امّا مرا بياد اين اَشكالِ پارادوكسيك سه بُـعدي بر روي صفحات كاغذ دو بعدي ميندازه. ديدي اين اشكال محال رو تا بحال؟!
اسد: فكر مي كنم كه جنبش القاعده، ... نوعي دموكراسي اطلاعات را بوجود آورده بود نيز آن انتظارات را برآورد نكرد.
سعيد: كما اينكه تاريخ ميگد يكي از عوامل مهم اين قضيه سهمِ خبط كمونيستهاي شوروي در سركوب دين بود. در همان برنامه تلوزيوني تئوريسين تاريخ آكادمي علوم روسيه گفت ما الان داريم تاوان جنايتهاي خود را در افغانستان بدست همين انتحاريهاي بنيادگراي چـچـن ميدهيم. اسد جان؛ وقتي عوامل را در باب يك توصيف پديده ليست مي كني باز بطور ايده ئولوژيك يك فيلتر تبعيضانه نصب نكن روي سيستم عصبي/كاگنتيو مغزت و ذهنش! چون باز بخطا ميري هان...!
اسد: مخالفت با سرمايه داري ... و زماني هم منقرض مي شود و مي رود.
سعيد: سرمايه داري يا ايده داري يا ماركت اكونومي يا اقتصاد باز و تكاملي يا هر چي عشقته اسمشو بذار؛ از آنجا كه شفّاف و در پيوندي ارگانيك با دموكراسي عمل ميكند پس مكانيسم نقد خود را بطن مكانيسم خويش دارد و از همينرو فعلاً شيوه دادوستدي رايج ميان مردمان در سرتاسر جهان است. كمونيزم فاقد مكانيسم نقد است چون بطور قبلي خوشبختي، مساوات، را همچون يك ارزش=دين در قلب خود لحاظ ميكند و همين است ناادپتيو بودنش در اكولوژيها و بومهاي مردمان؛ بهمين سادگي. و دقيقاً همين است راز جاذبه و گول زدن مشتي ساده لوح را به اينكه مثلاً علي آباد شهريه! خبط ماركس آميختن ارزش مِن عِنديِ خودش بود هم با تئوريهاي علميش و هم با امر اقتصاد و معيشت مردمان. اسد جان؛ تو را بخدا دست برداريد ازين رسالت كاذبتان به خوشبخت كردن انسانها! ميتوانيد و عرضه داريد مشكلاتش را حل كنيد تا او خود با وقت و فرصتي كه ميابد خوشبختي و سعادت و رستگاري خودش را هم تعريف كند و هم مجري باشد. بشما چه مربوطه اين فضوليها آخه؟! در ضمن، انتقاد و مرمّت خطاهاي يك سيستم را كه زرتي نميان با جايگزين كردن يك ماشين كلخنه و بمراتب اسقاطيتر رفع بكنند. در يك ارگانيسم تكاملي مثل ماركت اكونومي شما بايد ببيني تن به موتاسيون/تحوّل ميده يا نه!؟ و نخير نقد و تصحيح آن لزوماً به سوشياليزم منجر نميشه؛ كما اينكه تاريخاً نشده!
اسد: ولي به هر حال آنچه كه براي من كمونيزم نام دارد، ... محرك اين خداوند خالق اين است كه چقدر سود مالي برايش خواهد داشت.
سعيد: دست بر قضا كمونيزم با تنها چيزي كه بيگانه است همين عقلانيّت است؛ چرا؟! واسه اينكه عقل درست نظير دموكراسي و تكامل و علم عبارت است از حلّ مسائل در بدترين شرايط ممكن از براي دستيابي به اوضاعي نوين و جالب و نامكشوف بر علم قبلي ما= توابع ناخواسته! و اين عين رهائيست در بيكران بينهايت. عقل سيستمش باز است؛ ”تئوري برهان“ معروف گورت گودل منطقي دان را بخوان و بفهم! گودل به عقل همچون سفينه اكتشاف مينگرد. ماركس (بدليل بي عقليش به مفهومي كه خدمتت ذكر شد) بخواب شبش هم نميديد كه طبقات كشاورزان و كارگران دايناسورهائي رو به انقراض در اكولوژي جوامع بوده باشند و با ديدن چهارتا كارخانه و ماشينهاي دودي بخار فوكوياماوار فكر كرد در انتهاي تاريخ ايستاده و لذا پيامبرانه امّا ناشيانه و فضولانه مستضعفان ارض را نداد كه شما وارث زمين هستيد! زكّي! الان در آمريكا و اروپا و ژاپن كشاورزش كم و بيش در حدود ۱-۲٪ است كه بزور سوبسيد روي پايشان ايستاد ه اند. (ميدانستي هر گاو در اروپا روزي ده دلار سوبسيد ميگيره از دولت مربوطش، و در ژاپن كه بيشتر؟!) و طبقه كارگر هر چه رو به انقباضش چيزي در حدود ۵-۶٪ كه تازه خودشان در همان كارخانه هايشان يك پا سهامدارند و در حال استثمار فيدبكي/پارادوكسيكِ خودشان :-) ميدانم كه حالا ميخواي بگي اي بابا آمريكا و اروپا و ژاپن پرولتاريايشان را صادر ميكنند به كشورهاي جنبي؛ خوب اين ديگر ابطال تئوري پردازيهاي ماركس است :-) ولي تو خودت نيك ميداني كه هند واسه آمريكا نرم افزار ميزند و چين ماشين شورولت و تويوتا و كذا؛ پس تكنولوژي هم صادر ميشه در اين ميان + سرمايه + دموكراسي + علم!
اسد: باز هم ممكن است كه بگويي اين ... به هر حال من به بودن انسان اعتقاد ندارم، بلكه به شدن انسان معتقدم.
سعيد: در مورد مهندسي ژنتيك و اداي خدا را درآوردن و ازين حرفا؛ راستش ربط بي سرو تهشان را به عقلانيّتِ طلائينِ كمونيستي!!! آنهم در مقابل ديانت مؤمنين تير و كمان باز و تروريست را بايد تا قيامت بهم وقت بدي بلكه بفهمم چي چي بافتي بهم و منظورت چه بود ازين مغلطه ناب و موذيانه :-) ببين پسرجان؛ نقش ميمها/اعتقادات، حالا ميخواد از نوع دينيش باشه يا كمونيستيش، در تعويض رفتارها فقط همانست؛ يعني يكسوّم. كه آندوي ديگر از عوامل موثر بر كلّ بردار رفتار ما انسانها عبارتند از ”ژنها“ و ”محيط“. شُـدَنِ انسان هم نه مستلزم خواست من و توست و نه محتاج اعتقاداتمان بلكه امريست/حركتيست ضروري و جوهري در كنه ذات وجود بما هي موجود؛ انسان كه جاي خود داره داداش! حالا انگاري كمونيستها هر جا اومدن روكار كيسه هاشون از دزدي اموال مردم و طمع بسود دسترنج ديگران پر نشد و ”نومن كلاتورا“ يك افسانه بود متعلّق به حسين كرد شبستري؟! اسدجان؛ بشين به تاريخ همچون آزمايشگاه انسان و نتيجه كاربرد پارادايمهايش نگاه كن! طبيعت انسان با چهارتا ميم و ادّعاي گزاف نه يكهو فرشته ميشه و نه شيطان. بهت جدّاً توصيه ميكنم بري دنبال فهم ”روانشناسي تكاملي طبيعت انسان“. مرسي!


eqball 9:15 @ Thu, 5 Feb 04

شبح جان در کامنت ۸۶ نقل قول شما پاک شد نميدانم چرا اين مشکل را من هميشه اينجا داشته ام: يعنی خود بخود جمله ای از کامنت وارد نميشود. مخلص


eqball 9:10 @ Thu, 5 Feb 04

شبح ۴۱) دوست عزيز افسار(۲۵) به معنی کنترل است نه ترور. اگر کسی عليه مخالفش کار پليسی انجام دهد من آن را در خط حذف فیزیکی آن فرد ميدانم و آن را محکوم میکنم و این به معنی نزدیکی من به آن فرد نیست٬ دفاع از حق حیات انسانها است که منوچهردر کامنت ۷۶ آن را توضیح داده و نیازی به تکرار نیست. و من از نوع بيقيد و شرط آزادی بیان حمايت ميکنم. اما ديگر نميشود بنام آزادی بیان٬ کار پليسی عليه مخالف را توجيه کرد. شبح عزيز در همان کامنت به منوچهر ميگويی بله اگر يکی از رفقای من چنين کاری بکند من خواهان محاکمه اش هم ميشوم٬ يزد دور است گز که نزديک است.


كمونيست واقعى 8:19 @ Thu, 5 Feb 04

حككا= حزب مثلا كمونيست مثلا كارگرى مثلا ايران= حزب ناسيوناليست قومى فارسى


ayandeh 6:56 @ Thu, 5 Feb 04

سلام شبح عزيز

من سردم است و از سياهيها دلم گرفته
از بار امانت بر دوش خسته مان نگاشته ام


مهشید 5:04 @ Thu, 5 Feb 04

ممنون خرس مهربان..۷۳
راستش نمی دانم چرا نام خرس روی خودت گذاشتی.. حتما دلیل خوبی داری . اما در مهربانی ات تردیدی نیست. و چقدر این روزها مهربانی غنیمت است.
راست می گویی..محسن حیدریان بود و حزب دمکراتیک مردم ایران..نشریه شان هم راه آزادی نام دارد. تا چند وقت پیش نشریه اش را می گرفتم (‌مجانی البته ) همان توده سابق که به زبان روز ترجمه شده است. البته همه سیاست های توده را به اضافه دشمنی با حزب توده در یک مخلوطکن ریختند و کلید را زده اند.


مهشید 4:55 @ Thu, 5 Feb 04

شبح عزیز
می دانم ربطی به این مطلب ندارد. این بار هم ببخش .
امشب به دنبال باری که مدتهاست بر شانه هایم سنگینی می کند چیزی نوشتم. ازت خواهش می کنم قبل از قضاوت تمام نوشته را بخوانی و به خصوص به دلیل و انگیزه نوشته ام توجه کنی. خواهش می کنم این بیان صادقانه مرا بپذیری که به خاطر خودم چانه نمی زنم. و قصد بلبشو به پا کردن ندارم بلکه برعکس می خواهم ختمی به این قضیه بدهیم.

خواهش دیگری هم دارم. از شخصی به نام کنجکاو نام برده ام. شخصی که راستش در وبلاگ تو شناخته ام. و حقیقتا به عنوان انسانی اندیشمند تصور مثبتی از ایشان داشتم.
اکنون هاله کامنتی گذاشت که برایم درصدی از شک باقی گذاشت که شاید آن کنجکاو همین کنجکاو وبلاگ تو نباشد و من اشتباه می کنم.
اگر چنین باشد. من حقیقتا عذر خواهم خواست. همینجا و در وبلاگم هم . فقط کافیست ایشان بگویند که این نوشته ها از ایشان نبوده و تنها تشابه اسمی است. من رسما عذر خواهی خواهم کرد.


manochehr 4:55 @ Thu, 5 Feb 04

مهران محبوبی عزيز(۷۹)
من نمی خواهم اين بحث را دنبال کنم.چون خارج بحث شبح عزيز است. من فقط يک جواب به اسد عزيز(۵۵) بده کار بودم. وچون شبح چراق سبز نشون داد.من جواب دادم.من فقط خواستم پايگاه فکری برنامه "يک دنيای بهتر" ح.ک.ک. اينجا قدری باز شود. که حزب چه می گويد و چه نمی گويد. در ضمن در بند ۱ "حقوق جهانشمول انسان" مصوب کنگره ۴ حزب عين همين آمده.:"۱-حيات پايه ای ترين حق انسان است.جسم وروح افراد از هر نوع تعرض مصون است."(دوستانی که تمايل دارند می توانند اين سند مهم را در سايت www.rowzane.com بخوانند). مهران جان اگر اجازه دهی اين بحث را ببنديم و در اين خانه آنطور رفتار کنيم که صاحب خانه می خواهد.مخلصت منوچهر.


جنس دوم و تنهاي شب 4:21 @ Thu, 5 Feb 04

عزیز به شدت با مطالب این مقاله موافقم.


مهران محبوبی 3:33 @ Thu, 5 Feb 04

منوچهر ۷۶
عزیز دفاع از آزادی بیان را به فرمالیسم نکشیم! این دفاع خیلی مقدس است ! ولی کاری که شما این جا و با من کردید یک فرمالیسم بیش نیست! خود افراد می گویند بابا عیبی نداره شما اصرار می ورزید! در ضمن بگویم این افراد خطری برای رژیم ندارندکه جانشان در خطر باشد که اسم و رسم اشان جایی نباشه!


مهران محبوبی 3:23 @ Thu, 5 Feb 04

شبح ۴۱
شماره کامنت ات را فراموش کردم


مهران محبوبی 3:22 @ Thu, 5 Feb 04

شیح عزیز
فکر کنم اشتباه باشد که به مسئله انقلاب در ایران بصورت کلاسیک آن نگاه کنیم ! این گفته معروف مارکس که میگه: وقتی نمایندگان در پارلمان ویالون می زنند مردم در خیابان ها می رقصند ! در مورد ایران چیز دیگری می بینیم. الان مردم اتفاقا ویالون می زنند و این نمایندگان پارلمان هستند که به رقص در آمدند! مارکس هم می گفت مذهب مخدر توده هاست حالا ما بینیم که قاتل توده ها هم است! زمانه بسیار عوض شده! البته این تغییرات همه بسود انقلاب و سوسیالیسم عوض شده اند! اینها همه عضمت انقلابات امروزه را نشان می دهد! و پختگی جامعه برای سوسیالیسم !


manochehr 3:13 @ Thu, 5 Feb 04

اسد عزيز(۵۵)
با اجازه شبح نازنينم. اسد جان اتفاقا آن چيزی که خواستم بگويم و متاسفانه خيلی ها متوجه آن نشدند اين است. ولتر ميگويد:"من با نظرت مخالفم ولی جان می دهم تا تو حرف بزنی." اتفاقا نظری که من ازش دفاع می کنم ۱۸۰ درجه با استالينيسم/ مائويسم و ...آنچیزی که تو گفتی فرق می کند. ببين عزيز يک سری "حقوق"انسانی جهانشمول هستند. مثل حق حيات/ حق بيان/.... من از اين حقوق دفاع می کنم. که هر کس بتواند اول وجود داشته باشد و بعد بتواند حرف بزند. اين که من با فلانی از نظر سياسی مخالفم آن بحث ديگری است. ج.ا. تمام اين حقوق جهانشمول انسان را می گيرد. ولی وقتی من از آزادی بيان دفاع می کنم يعنی کسی نبايد اين حق را از تو بگيرد. يعنی اول دست پليس از حیات تو کوتاه/ تا بعد بتوانی حرف بزنی(و حتی بیائی و به من فحش بدی).من از حقوق انسانها دفاع کردم وخواهم کرد(حداقل به روایت خودم). امیدوارم که دوستان متوجه حرف من شده باشند.زنده باشی.


زمینی 2:59 @ Thu, 5 Feb 04

شبح عزیز سلامی دوباره
۱-همخوان در واقع دارد کمی جابه جا می شود و به زودی راه می افتد من هم منتظر معرفی کتاب های خوبت هستم
۲- چقدر از نوشته ات خوشم اومد و منطقی استدلال کرده بودی من الان همه ی کامنت ها را خوندم منهای سعید کامنت آخرش را از بس که پرگویی می کند اما نظر من این است که شبح عزیز این مردم هستند که باید خودشون تصمیم گیرنده باشند و اگر الان همه ی دوستان جیغ نکشند و یک عالمه برچسب نزنند باید بگم ما لایق حکومتی هستیم که دارد به ما حکومت می کند تا زمانی که قابلیت استدلال و منطق نداریم از چه تغییری حرف می زنید؟ تغییر نام؟ اگر بخواهیم بی طرفانه کامنت ها را بخوانیم و کمی هم قوه خیال را به کار بندازیم اینکه تمامی دوستان رو در رو و نه در یک دنیای مجازی با هم در حال بحث و گفتگو هستند آن وقت چند نفر زخمی و خونین و مالین را می توانیم گوشه های سالن ببینیم حالا میایم ما از تغییر حرف می زنیم.. چقدر تونستیم خودمون را تغییر بدهیم و به دور از جانب داری های کور و متعصبانه واقها هم حرف بزنیم و هم بشنویم ؟
و اما در مورد تغییر رژیم واقعا این قدر قریب الوقوع می بینی ؟ من که چشمم آب نمی خوره
اما در مورد حکومت چرا چپ؟ البته همین جا می گم که متاسفانه مطالعات عمیقی در زمینه سیاست و جنا ح های فکری ندارم و خیلی خوشحال هم می شوم که کتاب خوب معرفی کنید اما یک چیز را می دانم و آن این است که این شیوه ی تفکر در کشو رهایی مثل شوروی و چین که داعیه ی به تمام معنی آن بودند با شکست مواجه شد چطور می تواند در کشور ما که وارد کننده ی این تفکر است نه مولدش درست جا بیفتد؟
به طور کلی من با یک حکومتی که مجموعه ای از افراد با استعداد و مدیر و دلسوز با اشتراک قوی دفاع از حقوق ملی موافقم. در این حکومت هر شاخه فکری و سیاسی می تواند نماینده خود را داشته باشد ولی دست در دست هم به فکر آبادانی و حفظ حقوق مردم باشند نه چیز های دیگر.
شبح عزیز جا دارد که از تو و دوستان دیگر تشکر کنم که نظر من غیر سیاسی و غیر حرفه ای در بحث و ... را خواندید و یک دست مریزاد هم بگم برای اینکه با ایجاد چنین فضایی حداقل کمک بزرگی است به من و امثال من می کنید که در کمترین فرصت با دیدگاه های متفاوتی آشنا بشم.ممنون.


khers mehrban 2:30 @ Thu, 5 Feb 04

سلام شبح عزيز و مهشيد عزيز . من که ديگه می ترسم اينجا چيزی بنويسم . ولی چون دوبار پرسيدين اسم اون محسن و ... اون حزب دموکراتيک مردم مال محسن حيدريان و اميربابک خسروی و جوانان پنچاه سال پيش حزب توده است . البته يک بار هم در ۵۸ به اذين با همين اسم حزب دموکراتيک مردم ايران به عنوان حزب توده شماره ۲ علم کرده بود که با عکس مبارک خودش صفحه اول کيهان سال ۵۷ را مزين می کرد . می بخشين مزاحم شدم .


the lonesome cowboy 2:22 @ Thu, 5 Feb 04

آقا من اظهار نظر سياسی نمی کنم! لطفا اصرار نکنيد!


مهشید 0:24 @ Thu, 5 Feb 04

نسرين جان..ممنون از توضیحت. راجع به طبر زدی اطلاعات مختصری داشتم. ولی نمی دانستم که اسم گروهشان این است . پس حالا باید بروم پرتقال فروش را پیدا کنم و ببینم اسم این گروه که محسن ...فامیلش چی بود ؟ دارد اسمش چیست :)))
نسرین جان. ماشاله اینقدر دسته و گروه و حزب و جبهه زیاد است که شتر با بارش گم می شه...
وای..حالا همه می گن مهشید مردم را به انزوا فراخوان می ده...نه به جان خودم ، من دارم تعریف می کنم..یعنی می گم خدا زیاد کنه :)))


atash 23:22 @ Wed, 4 Feb 04

۶۸ از من بود


شبح 23:21 @ Wed, 4 Feb 04

رهبر از برگزاری انتخابات در يکم اسفند ماه شديدا دفاع کرد و استعفا را خلاف شرع دانست!
ممکن است دو موضوع کاملا متضاد در جريان باشد که فردا يا حداکثر پس‌فردا معلوم می‌شود. يا جناح راست تصميم نهایی خودش را گرفته است و بنا ندارد کوتاه بيايد. يا برعکس خيال کوتاه آمدن دارد و در واقع اين يک گام به پيش است برای برداشتن دو گام به پس! احتمالا فردا همه چيز مشخص می‌شه!


23:21 @ Wed, 4 Feb 04

اسد ۵۴ اکثريت مردم خواسته هايشان با خواسته های چپ گره خورده .. الان اعتصابات واعتراضات کارگری در صدر قضيه قرار گرفته اند.. الان بايد چپ از اين اعتراضات کارگری حمايت کند وتلاش کند مبارزات کارگران را به هم ديگر گره بدهد البته که بايد يک جريان چپ کارش تلاش برای بدست گرفتن قدرت سياسی باشد برای تحقق رسیدن به خواسته های مردم بنابرين يک جابجائی قدرت لازمه آن است وآن فقط از راه سرنگونی عملی وميسر است ..


pouyan 23:05 @ Wed, 4 Feb 04

مقاله خوبی بود!ولی اميدوارم شبح جان شما هم جز افرادی که از رای به خاتمی پشيمانند نباشی.چرا که رای سال ۷۶ را کاری ميدانم که به هر شکل که به ان نگاه کنی قدمی به جلو بود و قدمی که بايد برای قدمهای بعدی برداشته ميشد.
ولی با انتقاداتت کاملا موافقم.


شبح 23:01 @ Wed, 4 Feb 04

زيتون عزيز!(44)
هر کس جرات نداشته باشه مسلما تو داری! در اين مورد شکی ندارم. پس بگو اما به روش دموکراتيک و راديکال! نترس من اينجام!

نسرين جان!(46)
راست‌اش حالا که اسم طبرزدی رو آوردی فهميدم در مورد کيا صحبت می‌کنی! من ايشون را زمانی که ذوب در ولايت بودند و برای اولين بار لقب "امام" را به آقای خامنه‌یی دادند و ايشان را "امام خامنه‌یی" ناميدن و دفتری داشتند که بودجه‌اش را دفتر آقا می‌داد می‌شناختم. اون وقتا چماق‌دار بود. بعد ظاهرا تغيير کرد و از چماق دارها کتک می‌خورد و به زندان می‌افتاد. راست‌اش را بخواهی من اهل تهمت‌زدن و افترا بستن نيستم و اميدوارم آن‌ها واقعا تغيير کرده باشند. بعيد می‌دانم جاسوس باشند و کارهای‌شان سيابازی!

ره‌گذر زنده‌گی عزيز!(52)
چشم حتما می‌رم می‌خونم‌اش. مرسی از معرفی‌ات.
کنج‌کاو عزيز!(53)
مثل هميشه پاسخ تمام سوآل‌ها نزد توست! مرسی!
اسد عزيز!(54)
ترجيح می‌دم فعلا در مورد صحبت‌های توچيزی ننويسم تا ساير دوستان حرف بزنند. به نظرم حرف‌های خوبی است و لازمه که مورد نقد و بررسی و تحليل قرار بگيره. فقط در مورد مشروعيت بايد بگم مسلما طبق قواعد بازی در دنيای امروز اين مشروعيت معنا دارد. اصالتا مشروع که نداريم!
منوچهر جان!(56)
لطف داری قربان. اتفاقا من خيلی خوش‌حال می‌شم در مورد کامنت 54 اسد عزيز چيزی بنويسی استفاده می‌کنم.
بهروز فدایی عزيز!(61)
منظورت از دوستان چه کسانی هستند؟ تمام سی چهل نفری که اينجا نظر دادن؟


atash 22:47 @ Wed, 4 Feb 04

سعيد مخالف سوسياليسم اين همه را داستان کردی که همين را بگوئی برویم دنبال جامعه شناسی دینی !!! .. من که می روم دنبال سوسياليسم حالا تو بنويس آن هم کشدار وباقوس وپيشنهاد بده که ملت بروند دنبال جامعه شناسی دينی


اسد 22:44 @ Wed, 4 Feb 04

بهروز جان،
(البته با اجازه صاحب خانه)
كم لطفي مي كني، بهتر نيست كه به جاي دم در ماندن و با عجله چيزي را گفتن وارد بشوي و مشخص تر و مفصلتر نظرت را بگويي؟


اسد 22:26 @ Wed, 4 Feb 04

سعيد گرامي،
در باره پاپ درست مي گويي، اصولا يكي از دلايل اصلي پاپ شدن او ضد كمونيست بودنش بود و همزمان اوج گيري اتحاديه همبستگي لخ وا لسا در لهستان كه مملكتش بود.
ولي جامعه سوسياليستس كه مد نظر من است در تضاد با دين بوجود نمي آيد سعيد جان، نه اسلام و نه مسيحيت.
حالا اگر از اين دو بر عليه اش استفاده مي شود قضيه ديگري است. سوسياليزم تلاش براي از بين بردن مشكلات حياتي جامعه مدرن در حوزه زندگي اجتماعي/ اقتصادي است. اتفاقا در اين راه اخلاق و نوعي زيبايي شناسي ديني نيز جاي خود را دارد.

فكر مي كنم كه جنبش القاعده، جداي از چگونگي پاي گيري اش و اينكه بنيان گذارانش اصولن تا چه حد صادق بوده اند، ريشه بر مسائل ملموس و واقعي جهان دارد، همانطور كه قدرت گرفتن جنبش هاي اسلامي در كشورهاي عربي هم اين گونه است. ترور هميشه ابزار انتقام ضعيفان از قدرت مندان بودهاست. البته عكس العملي از شدت انفعال. هم شيوه القاعده و هم گروه هاي مشابه آن از ناچاري و بي چاره گي مردم در مقابل كنترل تمام و كمال دستگاه نيرومند سرمايه داري جهان است. پيشرفت و تكنيك متاسفانه تنها به امكانات اين كنترل افزوده است. در جهان مطبوعات و رسانه هاي گروهي همان چيزي ديكته مي شود كه سناريو اش از قبل تعيين شده باشد. حتي اينترنت كه در اوايل اميد نوعي دموكراسي اطلاعات را بوجود آورده بود نيز آن انتظارات را برآورد نكرد.

مخالفت با سرمايه داري به خاطر اعتقادات ايدولوژيك نيست سعيد جان، در بين متفكران مخالف با سوسياليزم هم زيادند كساني كه مي گويند با اين راهي كه بشريت در پيش گرفته آينده اي نمي تواند داشته باشد.
حالا حرفي نيست، ممكن است كه گفت كه خب انسان هم مثل هر موجود ديگري زماني مي آيد و زماني هم منقرض مي شود و مي رود و ...
ولي به هر حال آنچه كه براي من كمونيزم نام دارد، همين تلاش براي يك زندگي عقلاني، به اين مفهوم كه ضامن ادامه بقاي انسان باشد، است. تو فقط فكرش را بكن كه انساني كه بزودي قدرت كلون كردن خودش را دارد و مي تواند در ساختمان ژنتيك خودش دست ببرد اتيك رفتاري اش همان اتيك هزار سال پيش است كه سوار اسب مي شد و با تيركمان مي جنگيد. او مي تواند انساني طبق نقشه از پيش تعيين شده توليد كند ولي اولين محرك اين خداوند خالق اين است كه چقدر سود مالي برايش خواهد داشت...
باز هم ممكن است كه بگويي اين جزو خصلت هاي موجود زنده و يا انسان است، ولي من مي گويم با انساني با اين قدرت بايد يك اتيك جديدي هم بوجود آورد، والا راه به نابودي خواهيم برد. به عبارت ديگر اين نه يك عمل اعتقادي، بلكه يك استنتاج عقلاني است.
به هر حال من به بودن انسان اعتقاد ندارم، بلكه به شدن انسان معتقدم.


غبارافکار 21:44 @ Wed, 4 Feb 04

منتظر اين مطلب هستم مدت زيادی هست که فکر منو به خودش مشغول کرده!


بهروز فدایی 21:30 @ Wed, 4 Feb 04

دوستان، لطفاً بنویسید که فرق شما با رژیم حاکم چیست ؟ شاید تفاوت شما در این باشد، از فرهنگی دیگر برای افترا زدن، توهین و جعل تاریخ استفاده مکنید. شما از کدام پایگاه مردمی دم می زنید !!! روشها و منشهای شما آن روی سکه برخورد رژیم حاکم و مجاهدین خلق است. امیدوارم بتوانید در آیند از نگرش ارتجاعی، سفید و سیاه دیدن ، فاصله بگیرید.


سعيد ممتيك 21:25 @ Wed, 4 Feb 04

اسدجان؛ من فكر ميكنم كه شبح يك توضيح مبسوط و جامع از انحرافي بودن سر دادن شعار نامسئولانه سوشياليزم از براي بدست گرفتن قدرت و تشكيل حكومت را، حالا نميدانم به كي، بخوبي داد ولي باز برغم همه اين اوصاف از بيان يك نكته ساده و تاريخي فراموش كرد. چند هفته پيش فيلمي، داكيومنتري، را از بي بي سي ورلد سرويس ميديدم كه در آن به نقش شوروري در پديد آمد پديده شوم ”القاعده“ از بُـعد ديگرش، منظورم مقابلش آمريكا + پاكستان + وهابيسم + پول و ساپورت عربستان سعودي، مستنداً و تحليلاً اشارت داشت. افغانستان يك جامعه نرمال و عقب مانده ولي آرام از قبايل و چيفتنهائي بود كه بهررو مشروعيّت و كاريزماي ريش سفيدانه ظاهرشاه/پسرش را كم و بيش قبول داشتند. بعد اين مادر قحبحه هاي كمونيست روسي به طمع دستيابي به آبهاي گرم ريختند و به حساب خودشان در پي لائيسم و سكولار نمودن و بي دين و آئين كردن مردمانش و شيوع كمونيزم و ازين خزعبلات ماجراجويانه يك ملّت بدبخت را يك ميليون بار بيچاره تر كردند. فيلم نشان ميداد كه چگونه مساجد را سوزاندند و قرآنها را پاره كرده بودند و خلاصه بتمام مقدّسات تاريخي مردم توهين و ريدمان كرده بودند. همه اين صحنه هاي زننده را نشان داد از همان آرشيوهائي كه داشتند. و ديديم بك لش، عكس العملش، ديــــن/اسلام را در مقابل آن شوخي بيمزّه و خطرناك. و هم ديديم كه چگونه خود را در قالب يك هيولا، فوندامنتاليسم + القاعده + طالبان، خودش را نشان داد و آنهمه مصيبتها كه شاهديم. بعد يك تز جالبي را يكي از استادان تاريخ روسي در همان برنامه ارائه داد؛ گفت: همانطور كه طرح و پياده كردن راه آهن سرتاسري روسيّه از مغرب تا دوردست شرق سيبري همچون يك پروژه جاه طلبانه و احمقانه روسيه را برهبري خاندان تزار دچار ورشكستگي محض و آشوبهاي تبعي نمود و بالاخره انقلاب اكتبر؛ همينطور دخالت ما در افغانستان و بحران بعدي و سپس سقوط امپراطوري كمونيستي در جهان و ميگفت اين به لحاظ ارقام اقتصادي واجد يكسري مشابهتهاي بسيار حيرت انگيز و جالبه. بعد گفت كليسا(نقش ژان پل دوّم را بخوانيد در سقوط شووروي در تاريخ معاصر) و اسلام يعني همان دو ديني كه بلشويكها در صدد نابوديشان برآمد يكي از آسيا و ديگري از اروپا فاتحه امپراطوري را خواند رفت! پس يكهو هوس نكنيم كه با از بين بردن دين مردمان فاتحه كمونيزم خودمان و خيالات خوش منضمّ به آنرا هم با آن يكسره به ورطه هلاك و نابودي بكشيم و گهواره را با بچّش بندازيم توي سطل آشغال تاريخ ــ كه فرمود: ”لاتلقوا بايديكم الي التّهلكه = بدست خودتان خويشتن خود را هلاك نكنيد!“. شما دوستان ناشي و آماتور از قدرت اجتماعي و فرهنگي و سياسي و رواني دين غافليد. براي يك كمونيست ضدّ دين از نان شب واجبتره بره دنبال جامعه شناسي دين آنهم در محضر بزرگاني معاصر نظير همين آرياجان خودمان در جهانخانه. حالا، اينها كه هي ناشيانه و ناجامعه شناسانه در پي دين زدائي هستند و زور زوركي مردم را در ايران مشتي لامذهب ميخواهند و يا بدتّر بدنبال تحقّق كمونيزم و سوشياليزم لائيك و ازيندست خيالات محض خويشند آيا ميخواهند يكبار ديگر دچار همان خبط تاريخي رفقاي اسبقشان بشوند؟! آيا واقعاً مشكل مردم ما الان در ايران اينه كه بجاي دين اسلام به مذهب كمونيزم نگرويده اند و يا مللي كه سايه سوشياليزم روي سرشان نيست دارند از فرط تفاصلات و تفاوتات طبقاتي جان ميدهند و همين يكي دوتا دول سوشياليست خلّص هر يك بهشتي برين هستند و اين رفقاي انيران نشين و حككائي و تبعيدي ما ساكن آنها؛ كره شمالي + كوبا + چين...؟!
اسدجان؛ در مثنوي، از حيواني عجيب و غريب حكايت ميرود كه نامش ”اشغر“ است و با چوب خوردن اتّفاقاً هي فربه تر، ِAdaptive، ميشود ــ حالا حكايت همين ”ديــن“ است و چوبزدنش بدست كافران و منكرانش=ماترياليست/كمونيست/لائيك جماعت:
تا كه چوبش مي زني به ميشود
او ز زخم چوبْ فربه ميشود
نفس مؤمن اُشغري آمد يقين
كو به زخم رنجْ زفت است و سمين
با عذر از اطاله كلام


nasrin 20:49 @ Wed, 4 Feb 04

کنجکاو عزيز !
ممنون از توضيحاتت ( البته من همين الآن ديدمش ) ولی همونطور که در کامنت (۵۸) برای مهشيد عزيز نوشتم من خودم شناخت نسبی از اين گروه دارم ٫ فقط دلم ميخواست بدونم آيا اين گروه در ايران هم شناخته شده هستند و در ميان مردم هم هوادارانی دارند يا نه ؟ چون ايده ائتلاف اپوزیسیون داخل و خارج به نظرم ايده خوبی بود ٫ مخصوصا که اين ايده از داخل مطرح شده بود .


nasrin 20:23 @ Wed, 4 Feb 04

مهشيد عزيز ! (۵۱ )
نه مهشيد جان ٫ اين جبهه دموکراتيک ايران که من ميگم کلمه ٫٫ ملت ٫٫ را نداره ٫ و همونطور که برای شبح عزيز هم (۴۶) توضيح دادم در ايران هستند و رهبرشون هم حشمت الله طبرزدی است که اللآن هم در زندانه .
مبارزه مسالمت آميز می کنند يعنی خواهان برگذاری رفراندم برای تغيير نظام هستند .
چند ماه پيش طبرزدی بيانيه ای بيرون داد و پيشنهاد کرد که اپوزيسيون داخل و خارج کشور با هم ائتلاف کنند و رهبری را هم اپوزيسيون خارج از کشور در دست بگيره .
دکتر حسن ماسالی را هم به عنوان نماينده خودشون در خارج از کشور معرفی کرد .
هم زمان گروههای سلطنت طلب هم شروع کردند به ترور شخصيت طبرزدی ٫ چون به نظر من سلطنت طلبان از بزرگ شدن يا معروف شدن هر اسم ديگری به جز رضا پهلوی وحشت دارند . من حقيقتش بيشتر از اين در اين باره نميدونم .


atash 20:10 @ Wed, 4 Feb 04

باشد شبح جان ...حالا که چناچه صفحه ای باز بشه تو اعلام آمادگی کردی جواب گو باشی من می روم جلو.. البته شخصابا کسانی که معتقدند نيروهای عمده و مخالف رژيم که زمانی مجاهدين معدوم واکنون ح ک ک از روی احساس ضد انقلاب می نامند طرف سخن نيستم .. نمی دانم چه تعداد در کامنت شبح نظر خواهی می کنند ولی همین تعداد برای من گوشه ای کوچک از ایران را به نمایش می گذارد با عقاید وگرایشات مختلف که نظرات آنها نه به قصد مجاب کردن یکدیگر بلکه اشنائی با تنوع ودگرگونی افکار بسیار اگاهی دهنده و جالب می باشند ومسلما اگر همه نظردهندگان ویا لااقل اکثریت قریب به اتفاق آنان بعداز جنگ وجدل ها وبحث های ممتد به يک را حل اساسی دست يابند برای من خرسندافرين است متاسفانه درايران مردم با احزاب اشنائی چندانی ندارند .. در ايران هم که حزبی نيست تامردم شناخت درستی ازآنان داشته باشند به نظر من حالا که فرصتی در این دنیای مجازی به ما دست داده است می توانیم درموردراه حل ها و جلوگیری از بحران بعداز سرنگونی حکومت بحث کنیم.. نگاه کنیم ببینیم وجه مشترک ما غيرازانسان بودنمان در چيست ؟ الويت ها کدام ها هستند وتا چه ميزان به منظور رسیدن اهداف مشترک خود پای می فشاريم؟ ارنستو چه گوار به شوخی حرف جالبی زد حزب تشکيل دهیم زيرا فقدان آن محسوس است .. نمی توانيم راه ما جداست ؟؟ حرفی نيست .. پرنسیپ های هرکدام از ما در رابطه با مطالبات وخواسته های ازاديخواهانه کدامند؟ برای مثال وقتی می گوییم آزادی بدون قیدوشرط یعنی چه ؟ یا بعداز سرنگونی حکومت چگونه می توانیم دژ محکمی در مقابل طرفدارن محدودیت آزادی ساخت؟ وووووو مايلم در اين موردها بحث شود ...


manochehr 20:10 @ Wed, 4 Feb 04

اسد عزيز ۵۵.
اولا من کوچيک شمام واز اين نوع تعارفات.
دوما چون شبح عزيزم و صاحب خانه به من کارت زرد داد من از جواب به توی عزيز معذورم.باز هم مخلصت. منوچهر.


اسد 20:00 @ Wed, 4 Feb 04

منوچهر جان،
ما به شما علاقه داريم، حالا شما هم هي ما را در رودربايستي مي گداري...
ببين منوچهر جان، در شوروي استاليني مردم را به اسم دشمن خلق تيرباران كردن، در چين هم به اسم انگل اجتماع و در ايران هم كه ديگر محارب با خدا و مستكبر و ... و هميشه ادبيات انها شبيه هم بوده است.
اين شيوه كه ما به كسي تهمت اين جور بزنيم اصلا بوي خوبي ندارد و باور كن مردم ما هم اينقدر از اين چيز ها ديده و شنيده اند كه ديگر مشمئز كننده است. وظيفه ما مقابله فكري با ايده هاست و نه مبارزه فيزيكي با شخص صاحب عقيده! اين شيوه ها ابزار كار ديكتاتورها و دشمنان مردم است و شايسته كمونيست هاي واقعي نيست!

...مي دانم كه اين ها بيان بديهيات هستند. با عرض معذرت و احترام فقط خواستم جواب ندادن ام حمل بر بي توجهي نبوده باشد.


اسد 19:58 @ Wed, 4 Feb 04

شبح جان،
اگر منظورت را درست متوجه شدم، مي گويي از آن جا كه ما نمي توانيم در سير قضايا حضوري تعيين كننده داشته باشيم، پس بايد سعي بكنيم با همراه شدن با آن توان و تاثير گذاريمان را بر آن افزايش بخشيده و حتي قادر به در دست گرفتن رهبري اين موج شايد گرديم. فكر مي كنم اين ايده را ارني گرامي ما هم به شكلي ديگر بيان كرد.
من از نظر ضعيف بودن موقعيت چپ با تو هم عقيده هستم، ولي شايد همان ريشه اختلاف ديدگاه ما به اين بر مي گردد كه تو شايد هنوز احتمال اين امكان را كه بتوان در ايران يك حكومت چپ سوسياليستي برقرار كرد قبول داري. ولي من مي گويم وظيفه چپ در ايران حكومت كردن نيست هنوز و اگر براي آن تلاش بكند بدون شك خدمتي به مردم و خود جنبش چپ نكرده و بلكه بر عكس ...
جنبش چپ يك جنبش مردمي است! ريشه هاي قدرت او در آگاهي مردم و سازماندهي اجتماعي آنان نهفته است و نه در قدرت حكومتي و قهر دولتي. وقتي ايده ديكتاتوري پرولتاريا در كشور عظيمي مثل روسيه به آن جا ختم شد، آيا درست است و مسئولانه است كه ما از سوسياليزم در كشوري مثل ايران صحبت كنيم؟
همانطور كه خودت هم گفتي سوسياليزم بدون آزادي نمي تواند زنده بماند. پس ما چطور مي خواهيم با يك اقليت در ايران سوسياليزم بسازيم! آن اكثريتي كه نادر بكتاش به آن دل خوش كرده است، كه در عرض چند ماه بواسطه راديكال بودن شعار هاي ما مردم ميليون ميليون به ما خواهند پيوست، نمي تواند اكثريتي باشد كه مد نظر يك چپ مترقي و واقعي باشد. ما به اكثريتي احتياج داريم كه سازماندهي اشان بر مبناي آگاهي واقعي باشد، سوسياليزم به سرباز احتياج ندارد تا بعد ژنرال هاي خائن بتوانند آن ها را به بيراه ببرند.
در كنار مشكلات داخلي، مسئله جهاني نيز هم هست كه اصلا نمي توان به آن كم بها داد!
مي توان به طور جدي به اين مسئله پرداخت كه آيا اصولا يك حكومت سوسياليستي در ايران ممكن هست يا نه! و اگر آري، چگونه؟ من فكر مي كنم همين تلاش براي تبيين چگونگي آن به ما نادرست بودن اين راه را نشان خواهد داد.
ولي اگر ما نخواهيم قدرت را به دست بگيريم، پس مگر بيكاريم و به قول يكي از دوستان، فكر مي كنم مهران بود، كه گفت فقط براي دور هم بودن اين جا جمع شده ايم؟
اين جا هم من فكر مي كنم كه بايد درك درستي از قدرت در يك جامعه مدني داشت. قدرتي كه يك نيروي چپ در جامعه ابراز مي كند ربطي به كمونيسم جنگي ندارد! قدرت ما در آگاهي ميليوني مردم است. قدرت ما در نهادينه شدن ارگان هاي ابراز نظر و اعمال قدرت گروه ها و طبقات شهرنشين در احياي منافع گروهي اشان است. ما بايد تمام آن تصويري را كه در طول اين حدود صد سال از جامعه سوسياليستي و فعاليت كمونيست ها در اذهان بوجود آمده دوباره به تبيين بكشيم. آزادي ركن اصلي سوسياليزم است و اين بدون حضور واقعي و آگاهانه ميليوني در سطح جامعه بوجود نمي آيد. و اين آگاهي پروسه زماني و مكاني خودش را دارد. با اراده گري نمي توان آن را به پيش راند.
نمي خواهم حجم كامنت خيلي طولاني شود، ولي فكر مي كنم هنوز به سئوال اساسي جواب مستقيم نداده ام. پس الان ما بايد چه كنيم؟ به نظر من اولين قدم اين است كه با خود صادق باشيم. اگر امروز امكان فعاليت علني است به آن به پردازيم، اگر قبول به كنيم كه ما به دنبال قدرت نيستيم ديگر شعار سرنگوني هم نمي تواند شعار اصلي ما شود! شعار هاي ما بايد بتوانند آگاهي اجتماعي و طبقاتي را به درون مردم ببرند و بيان عقايد چپ باشند و نمي توانند با مثلن سلطنت طلب ها همسان باشند! ما بايد دقيقن اختلافات جهان بيني خود را با درك نيروهاي غير سوسياليست در شعار هايمان آشكار بكنيم. آخر من سوسياليست چطور مي توانم بگويم كه راي ندادن اين ها را از مشروعيت مي اندازد؟ مگر آن راي گيري كه در زمان شاه و يا اكنون در آمريكا و يا حتي اروپا انجام مي شود از نظر من مشروعيت دارد؟ در آمريكا كه ديگر مشخصا پيروز شدن يك كانديدا را مي توان با مقدار بودجه انتخاباتي اش سنجيد. خب ايا اين عدم صداقت من حداقل با خودم نخواهد بود وقتي صحبت عدم مشروعيت در ايران بكنم؟ از روي چه تحليل چپي من به اين شعار رسيده ام؟...
من فعلن درز مي گيرم تا دوباره به آن برگردم، چون ديگر خيلي روده درازي كردم.


رهگذر زندگی 19:31 @ Wed, 4 Feb 04

شبح عزيز يادم رفت که سايت را معرفی کنم. در ضمن آيا نبايد برامون جالب باشد که چرا شاملو در دل صدها هزار مبارز واقعی جای گرفته و اینک او ديگر تنها نيست. اما همان هايی که باو پشت کردند باز با نامش میخواهند نون جمهوری خواری بخورند. این دیگر فکاهی تاریخی ست. بدرود


مهشید 19:29 @ Wed, 4 Feb 04

نسرین عزیز ۳
جبهه دمکراتیک ملت ایران مگر همان ها نیستند که از حزب توده جدا شده اند ؟ همان ها که این محسن ..چی بود فامیلش ..رهبرشان است ؟
فکر می کنم اونا باشن..ولی مطمئن نيستم. اگر اونها باشن که نمی فهمم جریان ائتلاف با اپوزیسیون چیست. ممکنه منظورت ائتلاف نیروهای اپوزیسیون در خارج از کشور باشد که خوب تا به حال خیلی تلاش شده ..اما هر دفعه به شکست منجر شد. مثلا یکی از کارها در این زمینه همین اتحاد جمهوری خواهان بود دیگر..( با جمهوری خواهان لائیک و سکولار فرق دارند ها )‌که برای تحریم کردن انتخابات اینقدر صبر کردند که رفیقشان وزیر کشور تحریم کرد و اونا بعد از اون اعلامیه صادر کردند.


مهشید 19:15 @ Wed, 4 Feb 04

آقای منوچهر. صحبت شما در عام درست است. ولی در این مورد خاص فکر می کنم دارید شلوغش می کنید. لابد منظوری هم ندارید و از یک سری پرینسیپ ها دفاع می کنید که کاملا صحیح هستند. ولی می خواهم به شما بگویم که سعید واقعا قصد لو دادن نداشت. و ندارد. خیلی قصد های دیگر دارد ها... مسئله اصلا این نیست که بیایم و بگویم که پسر پیغمبر است. (‌که اگر هم باشد احتمالا پسر جرجیس است ) ولی مسئله این است که سعید این کاره نیست. دیگه بعد از اینهمه مدت که هیچی از حرفاش نفهمیدیم :))‌لا اقل این یکی را فهمیدیم که آدم فروشی کارش نیست. گفتم که بحث شما در کل درست است و باید مانع از این شویم که دوستانی که با نام خود نمی نویسند احیانا با نیت سوءی لو بروند.
خلاصه ..در این مورد خاص کوتاه بیایید. بچه بود. نفهمید :)))
(خودمانیم ...نمردیم و یکی هم از حق ما دفاع کرد. باحالش اینه که احساس دکارتی هم کوشتدش.. به خصوص که می دانه من هم مخالف حزبشانم)
آقای منوچهر..یه چیز دیگه را بگم بهتان که لال از دنیا نرم..من عدوی حزب شما نیستم..من انکار آن هستم. نه منکر وجودش ، بلکه منکر ادعایش . اما بیش از این به آن نمی پردازم. فقط خواستم جواب کلمه دشمن را به کار بردید بدهم. کلمه بسیار قوی بود.. در مورد احساس من به حزبتان صدق نمی کند. از وبلاگستان که بگذریم من وقت و انرژی زیادی بابت حزبتان به خرج نمی دهم. اما وقت و انرژی زیادی بابت کسانی که آنان را دوست ، یا دشمن خود می دانم ، می گذارم. چرا که احساسات بسیار قوی نسبت به این هر دو دارم.


manochehr 19:11 @ Wed, 4 Feb 04

شبح عزيز ۴۱
روی چشم. شما صاحب خانه هستيد. و من مهمان.


رهگذر زندگی 19:11 @ Wed, 4 Feb 04

سلام وخسته نباشی. فرصت برای بازدیدها در تنوع زیادش گاهی کم میشود. به هر حال سرتو اینجا باندازه کافی شلوغه.اینکه نتیجه بحثت پایان ظرفیت های کششی رژِیم سرمایه اسلامیست و آمریکا هم در گل فرو رفته کاملا درسته. بنظر من سرمایه داری جهانی اساسا دربحرانه و تلاش هم خواهد کرد که جنبش انقلابی مردم از طریق رژیم اسلامی سرکوب شود . بنظر من مختاری تحلیل درستی از جنبش چپ روشنفکری رمه شبانی داد که مدام نگاهش به مانور های بالایی ها و اساسا جناح های قدرت بوده.و من اینرا منتج از همان بینش کمونیسم دولتی و قدرتی میبینم. جنبش زنان امروزه نقش بسزایی در افشا اسلام و مرد سالاری و تا حدودی سرمایه داری چند بعدی را ایفا کرده ست. رژیم صرفا دو دهه سرکوب خشک کرده و مبارزین صادق اکثرا اعدام شدند. اما اساسا ساختار فکری و تشکیلاتی چپ روشنفکری ما مذهبی کلیشه ای/ بوروکراتیک و بدون اندیشه انتقادی تاریخی اش بوده. برای همین روابط درون خودش همچنان رمه شبانی فرسایشی ست و نهایتا زیرو رو خواهد شد. اقشار درون جامعه از روند کشنده تجربی زندگی و مشاهده خیانت های بیشمار روشنفریبان/ بتدریج آگاهان و یاران نزدیک خود را در بالین خود فرم داده اند آنها الان نسبت به مانور ها و تاکتیک های بقای مبارزه اشان کاملا خو گرفته اند. شعار تبلیغاتی و منفعت جویی دقیقا در تمایزی با همدلی جانفشانی آنهادر چنین فضای اختناقی به معیار های شناختی اشان دیگر تبدیل شده است و از پی گرسنگی ها و فریاد های شبانه زیادی یکدیگر را یافته اند. اکثر روشنفکران چپ قشر متوسط و نیمه مرفه غربی اصولا در تاریخ ذهنی دیکتاتوری لنین زندگی میکنن بی آنکه حتی با فضای جنبشهای انقلابی جهانی معاصر هم کوچکترین ارتباط گرفته باشند . میلون ها انسان زحمتکش جوان و پیر در زندان و بیرون از زندان بر روی ارتباطات و تواناییهای انقلابی خودشان اساسا تا کنون تکیه کرده اند و از واقعیت حضور خویش حرکت میکنن آنها نسبتا خوب یاد گرفته اند که هر چند کند پیشروی کنند اما کمتر بدام بازی های قدرت بیفتند. ایران برای یک انقلاب کمونی شورایی ظرفیتش را تا حدودی ساخته .این موضوع نمیتواند حتی در مخیله احزابی چون حزب کمونیست کارگری بگنجد چه برسه به جمهوری خواهان. آنهایی که دنبال سلطه قدرتند نهایتا پای یک جبهه پارلمانی خواهند رفت.مسئله مبازه انقلابی امروزه آنهم با داشتن حمایت جهانی جنبشهای بپا خواسته نمیتواند غیر از تقویت و رشد ارتباطاتی کمون های شورایی گلستانه باشد. خوشحال میشوم اکر نگاهی به این وبلاگ بیندازی. باز میام سراغت. استوار و پیروز باشید


shokooh 18:58 @ Wed, 4 Feb 04

سلام ....بايد ما به عنوان نسل جوان آگاهانه عمل کنيم و گول تبيغات را نخوريم ...و البته به نظر من ايران با دگرگونيه ناگهانی درست نخواهد شد .و من اعتقادی به انقلاب مجدد ندارم چون باعث عقب افتادگی بيشتر ما از دنيا خواهد شد .............. خوشحال میشم به وبلاگ من بییاییدو نظر شما را هم در مورد تغيير پايتخت بدونم . به اميد آزادی ايران و ايرانی.


nasrin 18:28 @ Wed, 4 Feb 04

شبح عزيز !
جبهه دموکراتيک ايران ٫ يکی از گروههای مبارز در داخل ايرانه (مبارزه مسالمت آميز ) ٫ به رهبری حشمت الله طبرزدی که گويا يک زمانی از دفتر تحکيم وحدت جدا شده و اين جبهه را تشکيل داده .
ولی خوب جوابم را گرفتم . وقتی شبح نازنين از وجود اين گروه در ايران خبر نداشته باشه ٫ پس پايگاه مردمی خبری نيست ديگه .


زیتون 18:03 @ Wed, 4 Feb 04

شبح جان: امیدوارم همینطور بشه که می‌گی! ولی جالبه که همه خودشونو انقلابی و دموکرات و رادیکال حساب می‌کنن..جرات هم داری بگو نیستی! ببین چه دماری از روزگارت درمیارن و سکه یه پولت می‌کنن! هنوز بحثا رو نخوندم که ببینم جوابی به حرفی مشابه زده باشی یا نه.. آخه این روزا آنلاین خوندن نظرخواهی وبلاگ شبح= ورشکستگی به تقصیر ویزیتورها:)

مهشید جان: بادی‌گارد مادی‌گارد نمی‌خوای؟ بدخواه مدخواه داری بگو ها:))


زیتون 18:03 @ Wed, 4 Feb 04

شبح جان: امیدوارم همینطور بشه که می‌گی! ولی جالبه که همه خودشونو انقلابی و دموکرات و رادیکال حساب می‌کنن..جرات هم داری بگو نیستی! ببین چه دماری از روزگارت درمیارن و سکه یه پولت می‌کنن! هنوز بحثا رو نخوندم که ببینم جوابی به حرفی مشابه زده باشی یا نه.. آخه این روزا آنلاین خوندن وبلاگ شبح= ورشکستگی به تقصیر ویزیتورها:)

مهشید جان: بادی‌گارد مادی‌گارد نمی‌خوای؟ بدخواه مدخواه داری بگو ها:))


سعيد ممتيك 18:02 @ Wed, 4 Feb 04

۱. مهشيد جان؛ بجان خودم قصدم فقط بيان يك مثال كاملاً غير سياسي بود تا بتوانم مطلبم را در مورد پروسه استحاله ”شرع مطّهر“ (كه خودت نيك ميداني چقدر بابش قطوره بخصوص در باب زنان شيطان گول خورده) نشان بدهم/اثبات بكنم و دست بر قضا قرعه بفال مقايسه توي ديوانه و خانم شادي صدر افتاد (اين شادي معصوم هم گاه در همان اوايل و در چتهايش با من مغزش سوت كشيده؛ تو تنها نيستي! همه از من لجشان در اُومده؛ بابا من ”خرمگسم“ ديگه=سقراط ــ واه واه ... چه غلطاي زيادي ...)؛ بهرحال ميبخشي :-)
۲. شبح خان؛ من همين الان هم ميگم اگر ميتوني بيا با همين حككا همّت كنيم و بريم يك تظاهرات ميليوني در شهرهاي بزرگ ايرانمان راه بندازيم و اگر هر يك ازين انصار شيطان اومدن جلو دخلشونو بياريم. يادت باشه و دروغ نگو و همه دوستان اينجا شاهدن و كامنتهاي منم هست كه همه ما و منجمله خود تو اميدوار بوديم كه تظاهرات دانشجوئي به همه قشرهاي مردم سرايت بكند و رخ دهد مثلاً همانكه اخيراً در گرجستان حادث شد. ولي نشد ديگه ــ حالا بهر دليل/علّت. يادته خودت بمن گفتي آقاجان مردم نميان چي چي داري تخت گاز ميري؟! آنجا دوستانت مرا تا جائي كه يادمه سلطنت طلب خواندن! درست ميگم يا نه ؟! چرا حالا آن صحبتها را از كانتكسش خارج ميكني؟! من همين حالا هم تمام تلاشم همينه كه بتوانيم يك چنان پيام و فرهنگي توسعه يافته بسازيم كه بدان قادر به منقلب نمودن جان و ذات خود و مردمانمان باشيم كه بله اگر لازم شد همچون سيل به خيابانها بيان و بله پشه هاي پاسدار و انصار را با مگس كش پيف پافشان بكنند. امّا اينها از انقلابش گرفته تا اصلاحش و تا شعار و راهپيمائيش و جنبش و اعتراض و كذا همه و همه مشتي وسيله اند از براي ساخت يك جامعه مدني و دموكراتيك نه في نفسه اهدافي مقدّس درخود كه حالا داري اينطور توي سر من ميزني!
۳. دفاع من از سروش؟! يا دفاعم از راست و چپ رژيم؟! اين خزعبلات چي چيه تف ميدي واسه خودت؟! من ميگم اگه تو با توهين به مرحوم شريعتي و سروش و بني صدر و كديور و امثالهم فكر ميكني داري در جهت آمرزش روح احمد شاملو قدمي فرهنگي برميداري سخت كور خوانده اي! اين توئي كه بدتّرين و ركيكترين فحشها را به آندسته از دگرنويساني/دگر انديشاني كه نميپسندي دادي و ميدي. آخر مرد حسابي كجاي مطالب من با فلسفه سروش بطور ارگانيك همخواني دارد؟! و تازه داشته باشد؛ خوب كه چي مثلاً؟! آيا اين در قاموس حككائي تو جرمه؟!
۴. تو ميگي انقلاب در راهه و رژيم ظرف شيش ماه رفتنيه آي ملّل بيائيد آنرا رهبري بكنيد و من ميگم آدم خيالاتي بتو ميگن ديگه والّا كه فعلاً واقعيّات اينرا نشان نميده ...آهان بفرما دلايلم، حالا گيريم چرت و پرت بزعم تو و رفقات، و آنگاه چون ضدِّدليلي نداري ميگي من دارم از فلان و كذا دفاع ميكنم؛ بي انصاف؟! تو ميگي نا تطابقي يك سيستم همان و مرگ ارگانيسم همان و من بهت ميگم زكّي بابا پس تو هنوز با الفباي بيولوژي تكاملي هم آشنائي نداري و الّا ميدانستي چقدر سخيف و خبط است اين گزاره ات! اوّل برو درستو درست بخوان و مدلتو ميزون كن بعد بيا بر اساسش تحليل بده! بعد ميگي من اگه كار پليسي بكنم فلان و كذا ميكني؟! آدم فراموشكار، همين مگسان دور شيريني خودت نبودن كه كار پليسي در حقّ من كردن و تو صدات در نيامد و دفاعم را پاك كردي؟! خيلي با حالي...!


A.S 17:59 @ Wed, 4 Feb 04

سلام به تمام دوستان عزیز........
تا بیشتر از کمنت (۷) نتوانستم بخوانم یا بهتر بگویم وقت نداشتم.....
آنچه که امروز در ایران در حال رخ دادن است نتیجه سالها چالش و برخورد و درگیری ایده ها و تفکرات گوناگون است ، که بعد از دوم خرداد ( که می توان آن را یک دگر دیسی اجتماعی سیاسی و یک گام بسوی تحقق دموکراسی آرمانی دانست ) این برخورد ها حالت آشکارتری به خود گرفت و باعث افزایش هرچند ناچیز سطح آگاهی مردم شد.... به ناتوانی خاتمی در استفاده از فرصتها و امتیازات ذکر شده هیچ شکی وجود ندارد ولی از نقش ایشان در بازتر کردن فضای داخلی و خارجی ، و در نتیجه پدید آمدن جو کنونی ( هرچند برایش ناخواسته باشد ) را نباید نادیده گرفت...
می خواهم بگویم نباید عجله کرد و مانند دفعات قبل از هر ناآرامی و التهاب در سطح کشور نتیجه بگیریم که وقت انقلاب است و باید تسریع کرد و در آخر به اشتباه خود پی ببریم و سرخورده شویم .... بنظرم اتفاقی که اکنون در جریان است منفجر شدن آخرین حبابهای اصلاح طلبان و به اجرا گذاردن آخرین نقش آنها در چرخاندن چرخ عظیم دگرگونی بسوی آزادی و دموکراسی آرمانی است .... بهتر است از تماشای این تحول بزرگ لذت ببریم و منتظر تحولات بعدی که مطمئنا بزرگتر و عظیم ترند ، در آینده نه چندان دور باشیم.....


شبح 17:49 @ Wed, 4 Feb 04

کيميا جان(1)
نيروهای انقلابی و راديکال از نظر من در دو سطح قرار دارند.
سطح اول کسانی که با ديکتاتوری و نابرابری و قوانين قرون وسطايی...مخالف هستند و سطح ديگر کسانی که از اساس با سرمايه‌داری و کارمزدوری و ازخودبيگانه‌گی انسان و مالکيت خصوصی و تمام مظاهر آن مخالف هستند و دنبال فرماسيون اجتماعی متفاوتی هستند که به آن سوسياليزم می‌گوييم.
روشن‌تر اگر لازم است توضيح خواهم داد.
نسرين جان(3)
راست‌اش دروغ چرا تا قبر آآآ...من اين جبهه را نمی‌شناسم من اصولا اپوزيسيونخارج کشور را نمی‌شناسم! البته اين ضعف بزرگ من است. اما چه می‌‌شود کرد همه چيز را همه‌گان داند...
تنهای عزيز(12)
آدم بايد مازوخيست باشد که اگر می‌ تواند گره‌یی را با دست باز کند از دندان استفاده کند. مسلما اگر سرنگونی اين نظام با رفراندوم و بدون خون‌ريزی ميسر باشد که چی بهتر از اين! اما آيا ممکن است؟ بدون انقلاب و بدون کمترين هزينه اين‌ها بروند؟ فراموش نکن هر ساعت و روزی که اين‌ها بيشتر بمانند فرادی خشونت‌‌بار و پرمسئله‌تری خواهيم داشت.
آتش عزيز!(13)
عنوانی که برای مطلب‌ام انتخاب کردم نشان می‌دهد منظورم اين نبود که خاتمی توان و خواست دموکراتيزه کردن وانجام اصلاحات در نظام را داشت. در واقع من به شيوه‌ی برهان خلف می‌ خواستم نشان دهم خاتمی امکان ايجاد تغييرات بنيادی را داشت و اگر نکرد به دليل اين بود که نمی‌خواست.
منوچهر عزيز!(15)
خواهش می‌ کنم از تبليغات در اين نظرخواهی پرهيز کن! اگر مطلبی را مي‌خواهی به اطلاع ديگران برسانی يادداشت کوچکی بگذار و بعد لينک مورد نظرت را بنويس! حالا چون بار اولت بود پاکش نمی‌کنم!
زمينی جان!(16)
خوب شد آمدی اين همراه چرا کار نمي‌کنی.دوسه تا کتاب عالي داره انتظارشو مي‌کشه!
مهران جان!(17)
تومومی‌بينی و من پيچش مو! بذار به انقلابی‌ گری‌شون هم می‌رسيم. چمد روز پيش يکی از نماينده‌گان رهبر را با صدام و پهلوی مقايسه کرد. کروبی تند تند و با عجله می‌گفت ميکروفن‌اش روقطع کنيد...
منوچهر جان!(20)
فکر می‌کنم کمی تا قسمتی زيادی شلوغش کردی! می خواستم بنويسم اگر يکی از رفقای خودت اين کار را کرده بود باز با همين شدت و حدت موضع می‌گرفتی؟يادم آمد که آره توی نظرخواهی قبلي بر عليه يکی از رفقای هم حزب‌ ات هم همين‌جوری موضوع گرفتی!
اقبال جان!(25)
نوشته‌ات پارادوکسيکال است! خودت ترور می‌کنی و می‌گويی ترور بد است! اگر ترور بد است چرا بايد دهان کسی را افسار زد؟
نادر جان!(33)
متاسفانه سايت روزنه را اينجا بستن و من يک‌ ماهی میشود که نمي‌توانم آنرا بخوانم. اين فيلترشکنی که کنار وب‌لاگ‌‌ام گذاشتم به سختی بعضی وقت‌‌ها نيمه نصفه بازش می‌کنه!
آتش جان!(35)
مرعوب کسی نشو! اگر کسی صفحه‌یی از کاپيتال را خواست من اين‌‌جا هستم! حرف خودتو بزن عزيز!
ترانه جان!(24)
ايميلات رسيد اما قابل خواندن نبود! ضمنا اگر اول ايميل نشانی اون سايتی که عکسات توشه(28) نباشه اصلا بازش نمی‌ کنم! گفته باشم!


manochehr 17:04 @ Wed, 4 Feb 04

اسد عزيز۲۹
من دارم از حق مهشيد( که اتفاقا با ماهم نظرکه نيست هیچ حتی دشمنانه ح.ک.ک. است) دفاع می کنم. من از حق بيان مهشيد دفاع می کنم که به تواند نظرش را بدون دغدغه بزند. من احتيا جی به دانستن اسم فاميل او ندارم تا زمانی که خود آنرا بيان کند. اسد عزيز من دارم از حق بیان صحبت می کنم. اگر گستاخی شد باز هم پوزش. ولی من از نظرم پائین نمی آیم.


Mahshid 17:03 @ Wed, 4 Feb 04

هوم....
جريان چيه ؟ باز من دو دقه نبودم کافه رو شلوغ کردین که :)))
ببينيد دوستان ... مسئله ای نيست که سعيد اسم منو آورده. همانطور که خودش گفت. نسرين جان گفت و بقيه هم گفتند ....اصلا آوردن اسم مهم نيست و موجب لو رفتن من نمی شه. اينجا ما داريم کار می کنيم. برنامه هست. سخنرانی هست. یه چیزی می نویسی ..یه چیزی می خوانی ..دیدیم باید با اسم خودت باشی . خوب اکثر ما جدا از اينکه افراد مجازی هستيم..افراد حقيقی هم هستيم. مهم نيست. به سعيد هم لطفا سخت نگيرين. سعيد جان شما هم لازم نيست معذرت بخواهی.. راستش این که من با اسم خودم می نويسم برای این است که دلم نمی خواست يک نفر بياد و يه روزی به خيالش فکر کنه به من ضربه های مرگبار وارد می کنه اگه اسم منو لو بده.. اينجا سوئده ...از اين خبرا زياده ..همين امروز يه نفر به نام خانم مهسا در وبلاگم با گفتن اينکه من مطمئنا پول زلزله زده ها را بالا می کشم نام فاميل منو گفت. من در سوئد زندگی می کنم و خطری متوجه من نيست. راستش فکر هم نمی کنم با این چند تا مقاله ای که می نویسم و چند تا سمینار و چند تا مصاحبه خار چشم جمهوری اسلامی شده باشم و کار بزرگی می کنم. احمد باطبی ها جانشان را می گذارند و دم نمی زنند و منت ندارند. ما برای خودمان خوش دست و پایی می زنیم..پس سخت نگيريم.. باشه ؟
اما سعيد جان.. گفتم که مشکلی با آوردن اسم و نام فاميلم از طرف تو ندارم..مهم نيست ..اما آخه من چی کاره بيدم که اسم منو تو مطلب طول و درازت می ياری ؟ من که سواد خوندن نوشته های تو رو ندارم که ..باور کن محض رضای خدا يه بار سعی کردم يکی شون را بخونم ولی هيچی نفهميدم..دست از سر کچل ما بر دار( کچل نیست ها..خیلی هم مو داره ..اما اگر نوشته هات رو می خوندم الان یکیش باقی نبود..) .. اوکی ؟؟
خدا به داد برسه...حالا يه مقاله ۱۸ صفحه ای اينجا در جوابم می نويسه..کلی هم ميم ميم می کنه ...شيطانک می گه اصلا اين پيام رو پاک کنم..سری را که کم درد می کنه به ديوار نکوبم..
راستش ...اين روزها عجيب حس می کنم حکم سنگ شيطان را پيدا کرده ام. هر کی می خواد در وبلاگستان خودش را مبارز و قهرمان و انقلابی طرفدار طبقه کارگر و برزگر و رنجبر نشان بده برای رستگاری هفت تا سنگ به طرف من می ندازه..
عيبی هم نداره..سنگ که نبايد صداش در بياد.
فقط بالاغيرتا.همديگر را هول نديد زير دست و پا له نشيد. تلف می شید و اینم می زارن به حساب همکاری من با یکی ..اون یکی کیه در حال حاضر معلوم نیست..بعد از مشورت رفقا و تشریک مساعی به اطلاع همه می رسد.
خلاصه آسيا به نوبت..به همه می رسه...


مينا 16:45 @ Wed, 4 Feb 04

نمی دونم چرا با وجود همه اينها هنوز خاتمی خيلی دوست دارم......لبخندش خيلی آرام بخظ و پر انرژيه....


شبح 16:44 @ Wed, 4 Feb 04

اسد عزيز!(7)
بهترين حالت از نظر من اين است که بتوانيم در جامعه‌ی دموکراتيک که امکان تشکيل سنديکا، انجيو، حزب،...و فعاليت آزاد وجود داشته باشد زنده‌گی کنم و بتوانم آزادانه عقايد خود را منتشر کنم واز عقايد ديگران استفاده کنم. در حزب مورد علاقه‌ام ثبت‌نام کنم و فعاليت سياسی خود را کنار فعاليت‌های روزمره زنده‌گی‌ام (چونمنفعال سياسی حرفه‌یی نيستم.) اما آيا چنين امکانی در جمهوری اسلامی حتا با راديکال‌ترين شکل‌اش ميسر است؟
تجربه نشان داده است که نه. هر ساعت که از عمر اين نظام می‌گذرد مشکلات فراروی جامعه فردا بيشتر می‌شد. به اعتقاد من کندی و تندی سرعت انقلاب دست ما نيست به دليل نداشتن همان پايگاههایی که به آن اشاره می‌کنی. ما فقط فرصت اندکی داريم تا در فضای باز پس از انقلاب از آن استفاده کنيم و تا قبل از آن که ارتجاع بر آن مسلط شود بخت خود را برای جلوگيری از انحراف و تسلط ارتجاع و خفقان و ديکتاتوری بيازماييم. خوش‌حال میشومنظرت را بدانم.
و اما در مورد کامنت 29
سعيد برای اين نظرخواهی معضلی شده است هيچ کس از گزند نيش زبان و تخريب او در امان نمانده است. از آريای عزيز گرفته تا گل‌کو و مهشيد و سايرين...در واقع نيش او از سر کيننيست طبيعت‌ ممتيک‌اش اينگونه اقتضا می‌کند.
در گذشته من کامنتهای اورا با حوصله می‌خواندم اما به مرور فهميدم اين کار وقت طلف کردن است.او يک بار می‌آيد اينجا از سروش دفاع می کند يک بار می‌گويد ملت بريزد وهر پاسدار و نيروی انتظامی را ديدي بکشيد... يک بار از جمهوری اسلامی و راست‌ترين جناح‌های‌اش دفاع می‌کند...
روش فعلی من اين است که اساسا کامنت‌های او را نمیخوانم... اگر کسی کامنتی از او خواند و به نظرش رسيد که حرف حسابی دارد بيان کند تا من هممتوجه بشوم...اگر هم به کسی توهين کرد يا کار پليسی کرد لطفا بگوييد تا برومکامنت‌اش را بخوانم و در صورت لزوم آن را پاک کنم.
مهشيد عزيز! از اين که با نام فاميل‌اش خوانده شود پرهيز دارد اما اگر مصاحبه کرده واين حرف‌ها پس حتما نظرش عوض شد. به هر حال اگر او از من بخواهد اين کامنت سعيد يا بخشی که مربوط به او می‌شود را حذف می‌کنم.
با خوردهاي منوچهر عزيز واقبال عزيز هم مخالف‌ام (برخوردشان با سعيد) و تصور من اين است که او عاشق اين‌گونه برخوردهاست و نيرو مي‌گردد!
سکوت بهترين راه است.


سعيد ممتيك 16:32 @ Wed, 4 Feb 04

۱. بالامجان؛ من، سعيد، بارها پاي مطالبم را بشوخي نام ”سعيد ممتيك“ امضاء زدم و اين لقبي است كه يكي از دوستانم، استاد جامعه شناسي در تگزاس، بمن داد از بس كه سر ممتيك با هم بحث كرديم و سرشو خوردم و كلّي كتاب هم بارش كردم. متأسّفانه كامپيوتري كه معمولاً باهاش در خانه مينوشتم بدجوري كِرَشِ ويروسي كرده و من مجبورم با اين لپ تاپِ فسقلي كار كنم ولي فكر نميكنم شبح با من مشكل آي.پي. داشته آنهم بصرف اينكه نوشتم ”سعيد ممتيك“. داشتي شبح جان...؟! در ضمن متونم و ايميلم كه خدمتونه و هر الاغي از قرائن كلامم ميفهمد، سعيد=سعيد ممتيك! بقول شبح كي ميتونه مثل خودم بنويسه :-) هر چند كه در بلاگ مهشيد از قول من نوشتند. در ضمن من اصلاً بخيالم هم خطور نكرد كه ”سعيد ممتيك“ نوشتنم واسه رد گم كردن باشد. اينها تهمتِ محض است.
۲. ترانه جان؛ بابا توي همون آمريكا مهد آزاديش و اروپاش مهد سوپر آزاديش وقتي تظاهرات ضدّ حكومتي و دولتي كه سرشو بخوره بلكه عليه مسائل ساده و جاري اجتماعي مثل جنگ يا ضدّ جهاني شدن يا جنبشهاي صنفي برپا ميشه پليس حتّي آدم ميكشه؛ مگر در ايتاليا نديدي اخيراً چي شد؟! حالا توي يك كشور رو به توسعه و جهانسوّمي ديگه انتظارت چي چيه؟! آنهم در مقابل براندازان؟! مارو گرفتي يا مستي دخترجان؟! من خودم ۱۷ ماه زنداني اين رژيم بودم و چوبش را خورده ام امّا نبايد اجازه بدهيم كه استبداد ما را زبون و مخفي كار و موش بار بياورد و مانند سوسكها زندگي كنيم. البتّه احتياط با شجاعت منافاتي ندارد ولي بايد به هر ميزان كه جوّ باز ميشود، حالا بهر علّت و دليل، بهمان نسبت اين عمله هاي ظلم باشند كه به مخفيگاهها ميخزند و بالعكس اين مردمان حق طلب باشند كه در علن و آشكار و واضح مطالبات محقّانه خويش را مطرح بكنند. حالا اين نظر شخصيه منه ديگه؛ شما و ديگران خودتون ميدونيد و حقِّ شماست تا بهر دليلي نخواهيد/بخواهيد علني/مخفي عمل/مبارزه بكنيد.
۳. من مخالفتي با تعبيرات و تفسيرات رنگ وارنگ و شهرفرنگ دوستان درباره تغييراتي، باز بهر علل و دليلي، كه در كشورمان حادث شده و همچنان خواهد گشت (آنهم سريعتر از هر كشور ديگر در خاورميانه) ندارم؛ امّا بلانسبت بايد شـاشـيـد و ريــد روي آندسته تحليلاتي كه منكر ”تغييرات“ ميشود؛ آنهم بدين بهانه كه حزب و رهبر ما و دستك ما درش نقش ”صفر“ را هم نداشت كه هيچ بلكه بر عليهش هي دائماً موضع هم ميگرفت. نام آن تحليل را بايد گذاشت ”تـخديـر“! خود دانيد.
*پي. اس.: اسدجان و نسرين جان؛ ما ملّت پيراهن عثمانيم و آقايان زوزه گرگشان سودا و طمع در جاي ديگر دارد والّا از دشمنان درجه يك علي (=مهشيد) هستند. مروري بر كامنتهاي قبلي آقايان در وصف مهشيد نشان ميده كه او را چه كسي/گروهي عامل رژيم خواند و حالا همانها دو قورت و نيمشان باقيست كه چرا لو ميديش؟! شما خران دجّال بايد خوشحال باشيد! پفيوزي تابدين حد نوبره واللّه! دوستان نيك ميدانيد كه اينها دستشون/مغزشون پوچ/پوك از دلايله ديگه و دلشون به اين ... و شررها خوشه! جالبه كه ترانه هم از باب وسط دعوا نرخ تعيين كردن ميخواد بزور هزار من سريشم تهمت هم تشكيلاتيهاش رو آنهم با زباني چرب و نرم بمن حنّاق بكنه! داشتيم عزيز؟! بَـد كاپ/گـود كاپ :-) آنوقت همين بيشرمان مرا بيخودي متّهم به انحراف از بحث شبح ميكنند! چون آنفولانزا دارم و بشدّت محتاج استراحت پس حال كلكلكل ندارم والّا اينجا يك گزارش دبش از رديابي آي.پي. و پراكسي كاكوئي را رو ميكردم كه برخي ديگه روي ماهِ شبح را نبينن تا زوزه كشي شون خودشونو بترسونه. باباجان، بيائيد يك كلمه حرف حساب حول اصل مقال شبح جونتون بزنيد بلكه منِ نوعي از شما چيزي ياد گرفتم و خلاصه كشتي اين مملكت تخته خورده در جوار جزيره امني لنگر انداخت. آخه گفت:
قصد كردستند اين گـِل پاره ها
كه بپوشانند خورشيد تو را /
در دلِ كـُه لعل ها دلّال توست
باغ ها از خنده مالامال توست /
گفتمي از لطف تو جزوي ز صد
گر نبودي طمطراق چشم بد /
ليك از چشم بـَدِ زهراب دَم
زخمهاي روح فرسا خورده ام .../


atash 15:36 @ Wed, 4 Feb 04

دوستان بهتر نیست در مورد اوضاع سياسی ايران بعداز حکومت اسلامی حرف بزنيم تا بحث حاتمی وباند اصلاح طلبی اش ؟؟ انهاراطلاق داديم تمام شد
بهنظر من هرچه بنويسيم وبگوييم کم گفته ايم البته به شرطی که خارج از آن حرف زده نشود ودوستی نیاید بگوید صفحه ۴۰۳ سرمایه کارل را برايمان روخونی کند نظر شما چيست؟؟