یکشنبه، 12 بهمنماه 1382 | February 01, 2004

بانگ جرس

هنوز مطلبی که با عنوان: "مصالحه يا سقوط" نوشتم به آرشيو سپرده نشده است که آقای بهزاد نبوی در مجلس همين سخن را تکرار کرد. "اي بزرگان ستاد ضد اصلاحات كلاه سرتان نرود؛ ممكن است ما نباشيم ولي مطمئناً شش ماه بعد شما هم نخواهيد بود" (متن كامل سخنان بهزاد نبوي در شرق)
در انتخابات چهارم جناحی که بعدا اصلاح‌طلب ناميده شد به همين گسترده‌گی و شايد بتوان گفت حتا گسترده‌تر رد صلاحيت شدند و به طور کلی دست‌شان از مجلس کوتاه شد. رد صلاحيت ها آنقدر گسترده بود که حتا شامل آقای کروبی (رئيس مجلس سوم و رئيس بنياد شهيد وقت) هم شد. شاید دوستان جوان آن روزها را به خاطر نداشته باشند. تمام این نماینده‌گانی که اکنون رد صلاحیت شدند آن روز هم رد صلاحیت شدند. از آقای کروبی و بهزاد نبوی گرفته تا همسر مرحوم رجایی... اما چرا در آن روز این جناح واکنشی نشان نداد و به درون خود خزید تا روز دیگر از جای دیگر سربرآورد و مجلس و ریاست جمهوری و شوراهای شهر و روستا را به دست گیرد. نکته ی کلیدی آن همان است که بر زبان بهزاد نبوی جاری شد. جناح دوم خرداد نگران خود نیست نگران نظامی است که با سقوط آن تمام جناح ها و اپوزیسیون هوادارش سقوط خواهد کرد. چیزی را که نبوی می بیند و متاسفانه دوستان هراسیده ما نمی بینند همین سقوط قریب الوقوعی است که در صورت حذف جناح دوم خرداد از نظام به وقوع خواهد پیوست. البته مصالحه و بر سر کار ماندن این جناح هم دیگر دردی را برای نظام دوا نمی کند و این حقیقتی است که جناح مقابل به آن رسیده است.
مشکل مردم ایران در حال حاضر نداشتن آلترناتیوی متشکل و موثر در عرصه ی داخلی و بین المللی است. از بیش از یک سال پیش در همین وب لاگ این موضوع را طرح کردم اگر آن پارلمان در تبعید شکل گرفته بود و الان می توانست مشروعیت و حقانیت خود را در جهان به کرسی بنشاند و خود را پارلمان مردم ایران معرفی کند می توانست با مردم و دولت ها وارد مذاکره شود. می توانست بیانیه بدهد و تمام قراردادهایی را که از این پس با این حکومت که فاقد هرگونه مشروعیت و حقانیت دموکراتیک است منعقد شود باطل اعلام کند. می توانست اخراج حکومت ایران را از سازمان ملل بخواهد و نماینده ی خود را به سازمان ملل معرفی کند. می توانست جلوی فروش نفت را بگیرد...
تصور من این است که سرانجام چنین انسجامی به وجود خواهد آمد و اگر ما خودمان متمدنانه آن را تشکیل ندهیم برای مان تشکیل می دهند.
امروز دیگر شعار تحریم انتخابات شعاری واپسگراست. اصولا انتخاباتی وجود ندارد که قابل تحریم باشد. تحریم انتخابات عملی در چارچوب نظام است و اکنون هر عملی در چارچوب نظام عملی واپسگراست. مردم در انتخابات شرکت نمی کنند نه به دلیل آن که آن را تحریم کرده اند بلکه برای آن که دیگر برای این نظام حقانیت و مشروعیت قایل نیستند.
مهم ترین رسالت ما در حال حاضر وحدت و انسجام و تشکیل جبهه ی فراگیر مردمی است. چیز بيشتری به عقل بسيار ناقص من نمی رسد!

February 1, 2004 01:35 PM | TrackBack

nasrin 14:49 @ Fri, 6 Feb 04

شبح عزيزم ! (۲۵۰)

با تمام اين چيزهائی که در مورد حق و حقيقت نوشتی منهم موافقم ٫ حقيقتش نمی دونم احتلاف ما دو تا در اين مورد کجاست ٫ فقط می دونم که شايد اگر زمانی همه مرزها از بين بره منهم احساس ديگری در مورد وطنم و مليتم پيدا کنم ولی تا زما ني که اين مرزها هستند من احساسی را که به اين آب و خاک و فرهنگش و مردمش دارم نمی تونم با هيچ احساس ديگری مقايسه يا اینکه انکارش کنم .


ارنستو چه گوارا 9:10 @ Thu, 5 Feb 04

سلام

خنگی من هم -همه را به اشتباه انداخت.
پيشنهاد ميکنم ترانه هم دبير فراکسيون طنز نويس ها باشد -با حفظ کليه سمت ها(:


نسرين جان من هنوز در مورد جواب حوزه فعاليت به جواب نرسيده ام .از آن سئوال هاست که تاآخر عمرم هم به جواب نميرسم.


كمونيست واقعى 8:18 @ Thu, 5 Feb 04

حككا= حزب مثلا كمونيست مثلا كارگرى مثلا ايران= حزب ناسيوناليست قومى فارسى


nasrin 6:16 @ Thu, 5 Feb 04

ترانه جان !
عزيز دلم ٫ چرا پارتی بازی می کنی ديگه !
من که قبل از شبح نازنين گفتم ربطش رو پيدا کردم .
فقط اون بخشش !!!رو پيدا نکردم ( اون بخش که چه عرض کنم زیر و روش کردم ) ببينم تو مطمئنی که اسمت ترانه است ؟ و مثلا خانم (....) يا (....) يا (....) نيست ؟
باور کن تا الآن هزار تا عکس ديدم ( کنجکاوی منو کشته ) ولی يا اسم زيرشون نبوده يا اينکه اسمشون ترانه نبوده !
خوب ديگه ترانه جان فکر کنم بايد يک ٫٫ کد رمز ٫٫ ديگه بدی . منتظرم


مهشید 5:16 @ Thu, 5 Feb 04

خانم ترانه ۲۳۳
برای تایپ گ اگر کی بردتان سوئدی هست روی کلید قبل از Ä یعنی همان آ با دو نقطه بالایش ، که رویش یک ستاره است کلیک کنید .
برای پ شیفت را بگیرید و همزمان روی سری کلید های بالایی ، اولین کلید از سمت راست ، همان که قبل از + است فشار دهید.
امیدوارم متوجه شده باشید. کمی پیچیده شد ولی در عمل راحت است.


ترانه 1:58 @ Thu, 5 Feb 04

ارنستو جان۲۲۹ نوشت:٬...اگر بخواهيم از اول مطالبات حزبي را مشخص کنيم مجبوريم مثل حککا خيلي ماکزيماليستي مطرح کنيم –بعدش در طولاني مدت وقتي مفهوم قدرت سياسي مطرح شد- مجبوريم دونه-دونه زيرش بزنيم و بگوييم غلط کرديم.(:
شوخي بود –جدي نگير٬
ترانه۲۳۲ نوشت:٬كلك شوخي شوخي حرفات رو مي زني....
۱-آزادي،برابري، حكومت كاركري!
۲- آزادي، برابري جمهوري سوسياليستي!
آزادي- برابري
بقيه اش رو فعلأ هر جايي نمي شه ديد بي شوخي!٬

اينها ٬شعارهاي حككا٬ است
من اصلا شعار ندادم . حالا ديدين كه چرا رفوزه شدين؟
باآرزوي اينكه بهار آزادي همراه بهار ارمغان مردم دنيا باشد. اين آرزوي من است و براي آزادي مبارزه مي كنم بي شعار!!!
شبح جان مثل اينكه تو در آخر نيمه برنده شدي. البته من آدرس عكس رو قبلا فرستادم. يه شبح گل كه بيشتر نداريم.


شبح 1:20 @ Thu, 5 Feb 04

نسرين جان!(249)
اگر تو بدانی من چقدر وابسته اينجا هستم. در اين سال‌ها با اين که امکان مهاجرت داشتم ولی چيزی مثل سيرچ اينجا مرا چسبانده است همان حسی را که شاملوی عزيز اين‌جا چسبانده بود و می‌گفت چراغم در اين خانه می‌سوزد...
می دانی مسلما وقتی آدم خبر مرگ يا مثلا شادی دوست يا يکی از بسته‌گان نزديک‌اش را می‌شنود بيشتر اندوه‌گين يا خوشحال می‌شود تا وقتی که خبر اندوه‌گين يا شادی شخصی ناشناس را... در مورد مردم و سرزمينی که در آن بزرگ شديم هم همين‌طور است.
مشکل جای ديگری است. اگر ببينی برادر يا دوست‌ات دارد با کسی دعوا می‌کند و کاری نداشته باشی حق با کدام است و به صرف اين که يک طرف دعوا برادر يا دوست‌ات است از او دفاع کنی اين کار غلط است برادری و دوستی سرجای خودش! دفاع از حقیقت هم سرجاي خودش ممکن است خیلی ناراحت شوي که برعلیه برادرت و به سود غریبه‌يي وارد دعوا شوي اما حق نداري حقیقت را قرباني برادري و دوستي کنی!
اگر حکومت ايران به ناحق به کشوری حمله کند ما نبايد به صرف اين که ايرانی هستيم از آن دفاع کنيم...
ترانه جان!(248)
فردا صبح ايميل‌ات دستم می‌رسه!
ضمنا فکر می‌کنم تو هم يکی يکی شعارتو پس گرفتی و آخرش به سه نقطه رسيدی!


nasrin 0:38 @ Thu, 5 Feb 04

شبح عزيز ! (۲۴۴)
کامنت ۲۴۱ من که بيشتر جنبه شوخی داشت ٫ دست به دامن رهگذر ثانی عزيز شدنم هم همينطور .
ولی شبح عزيز بعضی اوقات عقل يک چيزی را قبول می کنه ولی احساس نه !
در مورد انسان من هم باهات هم عقيده ام برای من هم انسان ايرانی هيچ ارجهيتی به انسانها ئی با مليت ديگر نداره ٫ مشکل من با جهان وطنی اونجا ئی شروع ميشه که شايد فقط با يک مثال بتونم توضيح بدم .
مثلا اگر بشنوم که يکی از کشورهای همسايه به ايران حمله کرده يا به يک کشور ديگه (مثلا پاکستان ) از نظر احساسی فرقش زمين تا آسمونه .
راستی اگر اينطور که می گی در اين موارد اختلافی با رهگذر ثانی نداری ٫ فکر کنم من باید دست به دامن ارنستو چگورا بشم .
چون ارنستو چگوارای عزيز در مورد اضافه کردن رغبت بيشتری از خودش نشون داد .(يا لا قل به نظر من اينطور اومد )


ترانه جان !
فکر کنم ربطش رو پيدا کردم ولی بقيه اش رو نه !!!


ترانه 23:41 @ Wed, 4 Feb 04

شبح جان۲۴۷
در ۲۴۵ نتيجه ردي مربوط به شعار هاست كه بخاطرش رد شدين!!! (جواب رو نوشتم دادم دستت).
ضمنا دوباره برات اي ميل فرستادم( بزبان زرگري:)).


شبح 23:18 @ Wed, 4 Feb 04

ترانه جان!(۲۴۵)
من خنگ همين که بفهم‌ام چي مي‌خواستي تو ۲۴۵ بگي و ما در چه امتحاني رد شديم؟ کلي به خودم افتخار مي‌کنم!
اين ره‌گذرثاني عزيز و مموش مثل اين که زير سرش بلند شده!


atash 22:58 @ Wed, 4 Feb 04

ارنستو جان تا آنجا که من می دانم جبهه دمکراتیک دانشجوئی از آغاز همان انجمن اسلامی دانشجویان بود که بعدا از آن شاخه ای از آن به رهبري منوچهرمحمدی بوجود آمد وطبر زدی ویارانش درتقابل با آن وبا حمایت وپشتيمانی رئيس جمهور وقت رفسنجاني عرض اندام کرد که بعدها خط خودراجداکردزيرا متوجه شد رفسنجانی به وعده وعيد های داده شده عمل نکرد


ترانه 22:58 @ Wed, 4 Feb 04

ارنستو جان، نسرين عزيز و شبح نازنين!
هر سه تان رد/رفوزه شديد!
يك فرصت بهتون مي دم و چون خيلي ياد رهگذرثانی غايب گل هستيد كه با من هم قهره اونم مي تونه شركت كنه.
*راهنمايي: يك بار ديگه كامنت هاي۲۲۹ و۲۳۲ را بخوانيد و رابطه اش را بگيريد اما ننويسيد برنده يك عكس از من دريافت مي كند.
*مهلت: ۲ساعت!


شبح 22:18 @ Wed, 4 Feb 04

نسرين جان!(243)
فکر نمی‌کنم در اين مورد به‌خصوص اختلافی بين من و رهگذرثانی عزيز وجود داشته باشه. کشور و مرزهای ملی صوری است. انسان انسان است چطور می‌شه با خطی اون‌ها را از هم جدا کرد! اما خب همون جور که ارنستوی عزيز گفت چاره‌یی نداريم که اين ايران را هم بچسبانيم آخرش!


nasrin 21:23 @ Wed, 4 Feb 04

ارنستو چگوارای عزيز !
مرسی از توضيحاحت در مورد جبهه دموکراتيک ملی . ولی من در مورد جبهه دموکراتيک ايران سوال کرده بودم که من خودم اطلاعات مختصری در باره اش داشتم و در نظر خواهی مطلب جديد شبح عزيز در اين باره نوشتم . ديگه اينجا تکرار نمی کنم که طولانی نشه .
در مورد حزبمون هم آنچه که گفتی درسته و کاملا باهات موافقم .


ارنستو چه گوارا 20:50 @ Wed, 4 Feb 04

نسرين جان

اگر بخواهيم در چهارچوب ايران فعاليت کنيم که بايد حتمآ يک ايران اضافه کنيم . برو برگرد ندارد.اگر هم بخواهيم يک سازمان جهانی باشيم که نبايد اضافه کنيم -اينهم برو برگرد ندارد. پس سئوال اصلی حوزه فعاليت و هدف تشکيل است.

اما در مورد جبهه دموکراتیک ملی پرسیدی -
اطلاعات من بر میگرددبه اول انقلاب و سالهای اخیر در این بین زیاد اطلاع ندارم. ولی همینقدر میگویم که تشکیلاتی روشنفکری با گرایش چپ بوده که از درون جبهه ملی تشکیل شده و تحلیل هایش
به اندازه کافی بی اشتباه و روشها کاملآ پاک بوده است . جالب اینجاست که در جریان تحولات نهضت دانشجویی مجددآ بازسازی شده و در بین دانشجویان طرفداران خودش را دارد ولی اصولآ تشکیلات فراگیری نیست.بدلیل ماهیت روشنفکری اش -ولی
تا آنجا که من میدانم وابستگی خاصی هم ندارد و عملکرد هایش درست بوده است.


nasrin 18:59 @ Wed, 4 Feb 04

شبح عزيز !
ببخشيدا ٫ خيلی ببخشيدا ٫ با اجازه ٫ ولی :
چی ... ؟ متاسفانه ... ؟ بله ... ؟
البته باهاتون بحث نمی کنم ٫ دروغ چرا ؟ کم ميارم .
ولی صبر می کنم تا رهگذر ثانی عزيز بياد ( آخه مواضعم را به رهگذر ثانی نزديکتر می بينم ) . اصلا هر چی رهگذر ثانی نازنين بگه .


شبح 17:54 @ Wed, 4 Feb 04

ترانه جان!
ايميل‌ات را نتونستم بخونم! يعني ضميمه‌اش را نتونستم بخونم!
اجالتا شعارها ارنستوي عزیز خوب است!
نسرين جان مسلما متاسفانه بايد يه ايران هم بذاريم تهش! اي کاش اينقدر عمر کنيم تا جهان بدون مرز و کشور غرورملي ابلهانه‌اش را شاهد نباشيم. انسان بدون مرز و نژاد و زبان و جنس و... تعريف شود.


ترانه 13:18 @ Wed, 4 Feb 04

نسرين عزيزم
دارم مي رم سركار البته با تاخير ۲ساعت! اگر تا برگشت ام، شبح گل يا ارنستو جان توضيحي نداده بودند برات تعريف مي كنم. مي بوسمت!


ترانه 13:08 @ Wed, 4 Feb 04

شبح عزيز و نازنين!
وقتي اي ميل منو ديدي و بقيه ماجرا رو...
مايلم در باره اش با من صحبت كني مايلم حرفهاي ترا هم بشنوم ( بخواست تو هم بستگي دارد)اگر اي ميل فرستادي زحمت بكش لطف كن و روي word كپي كن.
روزت خوش!! ترانه


nasrin 13:01 @ Wed, 4 Feb 04

ترانه جان !
شعارهات برای من پيچ گردش به چپش يک کمی تنده !!!

ارنستو چگوارای عزيز !
نميشه يک ٫ ملی ٫ يا ٫ ايران ٫ بهش اضافه کرد ؟ !!!

ولی خوب هم حزبی شدن با شماها ارزشش رو داره ٫ باشه با شعارهاتونم موافقم .


ارنستو چه گوارا 11:47 @ Wed, 4 Feb 04

مثل اینکه منم پ درست کار نمیکنه-

نقش اپوزوسیون منظورم بود.


ارنستو چه گوارا 11:45 @ Wed, 4 Feb 04

ضمنآ یک یشنهاد دیگه :

من پیشنهاد میکنم هدف تصاحب قدرت سیاسی نباشه که همیشه بتونیم در هر شرایطی نقش اوزوسیون را بازی کرد.

البته یه پیشنهاده


ارنستو چه گوارا 11:41 @ Wed, 4 Feb 04

اگه قرار بر عنوان شعار باشه:

آزادی-شورا- سوسياليزم

رو پيشنهاد ميکنم

کلمه برابری هرچند کاملآ درسته ولی حساسیت آفرینه -همینطور کلمه جمهوری سوسیالیستی -کمونیزم اردوگاهی رو در ذهن مجسم میکنه.


ترانه 11:28 @ Wed, 4 Feb 04

ذهنتون قاطي نكنه منظورم عضو گيري بود
من گ و پ ندارم همش كپي مي كنم هر وقت عجله كنم ۳مي شه با پوزش!


ترانه 11:21 @ Wed, 4 Feb 04

ارنستو چه گوارا عزيزم
صبح زود(بوقت سوئد) بيدار شدي داري عضو كيري مي كني، وعده وعيد بستي مي دي يه جا هم واسه ما نزاشتي. مي كي: ٬بعضی دوست داشتن ها آنقدر رسوب میکند که احتیاجی به گفتن نیست.٬ مثل اينكه انقدر ٬رسوب٬ ش قويه كه در خودش حل شد:)))
كلك شوخي شوخي حرفات رو مي زني....
۱-آزادي،برابري، حكومت كاركري!
۲- آزادي، برابري جمهوري سوسياليستي!
آزادي- برابري
بقيه اش رو فعلأ هر جايي نمي شه ديد بي شوخي!


ارنستو چه گوارا 10:24 @ Wed, 4 Feb 04

رفيق اقبال

يک جای خوب توی کميته مرکزی برای تو کنار گذاشتيم.(:


eqball 10:10 @ Wed, 4 Feb 04

۲۲۹) آتش جان چپ سنتی را نبايد جدی گرفت. اينها خودشان را هم جدی نميگيرند. بوی فرهنگ ملی - مذهبيشان در هر حال میپيچه.


ارنستو چه گوارا 9:30 @ Wed, 4 Feb 04

آتش عزيز

ولي من تاکتيک ديگري را در نظر دارم –بهتر است تمام طنز نويس ها از هادي خرسندي –شمر-نيک آهنگ کوثر ونبوي و.... را توي يک فراکسيون غير سياسي جمع کنيم و دوستان شروع کنند به عالم و آدم گير دادن- از جمهوري اسلامي شروع کنند بعدش هم نوبت احزاب سياسي (:
اگر بخواهيم از اول مطالبات حزبي را مشخص کنيم مجبوريم مثل حککا خيلي ماکزيماليستي مطرح کنيم –بعدش در طولاني مدت وقتي مفهوم قدرت سياسي مطرح شد- مجبوريم دونه-دونه زيرش بزنيم و بگوييم غلط کرديم.(:

شوخي بود –جدي نگير


atash 0:32 @ Wed, 4 Feb 04

ارنستو جان شنيدم می خواهی حزب درست کنی موفق باشی ولی يادت نرود که خواسته ها ومطالبات وبرنامه حزبيت را اول روشن کنی تا ببينيم چه چيزی در چنته داری !!!! بعد بيا با هم حرف بزنيم


ترانه 0:09 @ Wed, 4 Feb 04

نسرين نازنين
نوشتم: ُاز شوخي گذشته بحث حزب (نه حزبي كه ما درست كنيم ) خوبه مطرح بشه.ُ
منظورم اين بود كه در متن جديدي كه شبح نوشته سرش بيشتر صحبت كنيم و بحث كنيم.
اگه الان بيشتر ننوشتم مي خوام بيشتر و بهتر در باره اش فكر كنم گلم!


ترانه 0:00 @ Wed, 4 Feb 04

شبح جان گفتم الان مي آيي منو بيرون مي كني كه ترو به بيره زن تشبيه كردم.
فردا هم عكست رو مي زاري كه نشون بدي از رهگذر عزيزم خوش تيب تري.
آخ كه خوش تيبي شما چشم مارو در آورد مردم از نديدن شماها:)))
آي رهگذر جان تو ثبت نام نمي كني؟ چي؟ با من قهري؟ برات شعر بخونم تا آشتي كني؟


nasrin 23:56 @ Tue, 3 Feb 04

ترانه جان !
در مورد ٫٫ بد نيست که بحث حزب مطرح بشه٫٫ يک توضيحی بده . منظورت چيه ؟


شبح 23:52 @ Tue, 3 Feb 04

به به! این‌جا چقدر زیبا و خوش عطر بو و خوش سر و صدا شده!
ما باید به خودمان ایمان داشته باشیم. به قول نسرین عزیز چرا که نه! ما هم مي‌تونیم حزب درست کنیم! اتفاقا حزب خیلی خوبي هم مي‌شه. سرمون از خیلی حزب‌ها هم شلوغ‌تر مي‌شه!
از این که روحیه‌ها اینقدر عالیه کیف کردم!


ترانه 23:18 @ Tue, 3 Feb 04

نسرين جانم ! تو منظورت رو خوب رسوندي منم گرفتم عزيز جان.

شبح جان كجايي؟ ثبت نام كن رفيق:))


nasrin 23:02 @ Tue, 3 Feb 04

ترانه عزيزم !
در کامنت (۲۱۹) منظورم از : چرا که نه ؟
اين بود که : با کمال ميل ميام تو حزبت ٫چرا که نه ؟

راستش اين يکی دو روزه هر وقت سعی کردم مختصر و مفيد بنويسم ديدم يا منظور را نرسونده و يا می شده ازش برداشت ديگری کرد . فکر کردم بد نيست يک توضيحی بدم .


ترانه 22:48 @ Tue, 3 Feb 04

نسرين نازنين! آنقدر قشنگ گفتي كه ياد داستان شب باروني خونه بيره زن و حيوونا افتادم(شباهت گرمي محبت).
از شوخي گذشته بحث حزب (نه حزبي كه ما درست كنيم ) خوبه مطرح بشه.


ترانه 22:30 @ Tue, 3 Feb 04

ارنستو جان ! منم بازي رو ياد گرفتم :))) دلم براي صدات گاهي تنگ مي شه. مرسي كه اومدي.


nasrin 22:28 @ Tue, 3 Feb 04

ترانه جان ! (۲۱۵)
چرا که نه ؟ البته من که داشتم تقاضای عضويتم رو می نوشتم !می دونستم که شبح هم هست (چون ارنستو چگوارای عزيز در مورد درست کردن حزب با شبح نازنين صحبت می کرد ) و مطمئن بودم شبح عزيز که باشه تو هم حتما هستی .
تازه بدون شبح نازنين که حزب ٫ حزب نميشه ٫ چون اين صفا و صميميتی که اينجا موج می زنه همه اش از صفای وجود خود شبح عزيز سرچشمه می گيره .


بهروز فدایی 21:55 @ Tue, 3 Feb 04

به علت تکراري بودن حذف شد!
آقاي فدايي عزیز! لطفا اطلاعیه‌هاي حزبي این‌جا کپی نفرمایید لینک‌اش را عنوان یا چکیده‌اش را بنویسد هر کس خواست مراجعه مي‌کند و مي‌خواند!


ارنستو چه گوارا 21:52 @ Tue, 3 Feb 04

ترانه جان
چه بگويم دوست من شما زير پايت را نگاه نميکنی (از اين تعارف ها(: )

ترانه جان فراموش کردی -آمدی نوشتی -یک سری بزن به وبلاگ شبح -من هم با سر آمدم. بعضی دوست داشتن ها آنقدر رسوب میکند که احتیاجی به گفتن نیست.


eqball 20:48 @ Tue, 3 Feb 04

جمهوری اسلامی می رود
ج.ا. تمام شد و رفت. ماليد٬ اينو ۱۲۴شاگرد مستعفی امام٬ رئيس دانا و نبوی و ديگران هم تاييد ميکنند. دريای جامعه ايران در کار ساختن طوفانی است که کشتی جنايتکاران( قاتل زندانيان سياسی٬ تروريست٬ سنگسارچی٬ دزد٬ ضد کارگر٬ ضد آزادی و ضد زن) را امروز و فردا درهم ميشکند. اين کشتی جنبش ملی - اسلامی است که دارد ميشکند. جا دارد تمام وطن دوستان و جمهوريخواهان شرقزده(اسلامی) و اسلاميان دموکرات به تکاپو بيفتند٬ اخه بابا يه کاری بايد کرد. مملکت را که نميشود به کمونيستها داد اخه. ملی-اسلاميهای با فرهنگ آل احمد پرورش يافته و با سروش به کمال رسيده٬ ابولجمعی پيرو خط امام که يک روزی مليت را به اسلاميت باخته بودند٬ و سالها برای زنده کردن جمهوريت( از نوع شرقی) در برابر اسلاميت خون دل خورده بودند٬ اکنون بايد شاهد مرگ حکومتشان باشند که البته سالها پيش خمينی با انحصار طلبی شاگردانش را از بيت راند: همين توده - اکثريت٬ راه کارگر٬ بنی صدر و سازمان مجاهدين را. اما اين حکومت خودشان بود ايرادش فقط آخوندی - انحصارطلبی آن بود و نه ضد کارگر و ضد آزادی گری اش. امروز جناح چپ اين جنبش که از کشتی گرفتار طوفان و فرار(استعفا) موشها٬ فيلم و عکس و اطلاعيه و اعتصاب غذای اسلامی(!) ديده اند ولله بل لله يک کاری بايد بکنند. اول از همه اينها بايد روشن کنند که مخالف خشونتند. به زبان مردم يعنی مخالف خشونت مردم عليه حکومت(انقلاب) و نه حکومت عليه مردم( مثلا تيرباران کارگران خاتون آباد را محکوم نميکنند که) هستند. در ثانی دنيا قانون دارد بايد با سازمان ملل و اتحاديه اروپا مکاتبه و هماهنگی کنند. بايد به کمک دموکراسی پيروزمند و با روش مسالمت آميز از شر ولايت فقيه(رهبری و خبرگان و نگهبان و مصلحت نظام و ...) خلاص شوند و يک جمهوری متعارف تمام عيار(‌ از نوع پاسدار گنجی مظلوم ) بسازند. بله جناح چپ جنبش ملی - اسلامی خيال ميکند ميدان دار شده است: پشت سر هم پلاتفرم اعلام ميکنند٬ رفراندوم نشد فدراليسم نشد مجلس موسسان نشد طرح جايزه نوبل نشد اتحاد جمهوريخواهان نشد اتحاد چپ نشد پارلمان در تبعيد نشد دولت موقت در تبعيد نشد دولت نجات ملی نشد کودتا نشد جنگ داخلی نشد مسئله قوميتها و فرقه های مذهبی نشد حمله دموکراسی و ... اين جنبش تا مرگ ج.ا. همچنان به خود میپيچد و برای نجات بورژوازی از نوع ملی - اسلامی پرچم بلند ميکند. هر بار به دليل زياده خواهی و حضور در ميدان تعيين سرنوشت از سوی مردم٬ اينها سرشان به سنگ ميخورد اما برميخيزند دور و بر را نگاهی ميکنند دو جنبش اصلی کشمکش بر سر آينده سياسی را ميبينند و باز به فکر راه ديگری می افتند. نستوه چون امام راحلشان. حضور مردم در صحنه کشمکش بر سر قدرت سياسی طوفان انقلاب را بر می انگيزد و آنگاه به ناچار سرنشينان کشتی عليرغم باور خويش تصميم نهايی را ميگيرند: بخش رهبری و بالا به طرف راست پرو غرب مشروطه طلب و بدنه اصلی به چپ به رهبری حزب کمونيست کارگری ميچرخد و تازه اکنون مبارزه اصلی بر سر سرنوشت هفتاد ميليون مردم ايران آغاز ميشود. پارلمان و بازار آزاد يا سوسياليسم ؟


ترانه 20:44 @ Tue, 3 Feb 04

نسرين نازنين !
بعد از تشكر از دل باصفات!
گول ارنستو چه گوارای خيلي عزيز را نخور! شوخي
يه هو روش رو مي كنه اونور گل ديدي نديدي
منم اول ها خيلي دوست داشت حتا مترجم مجاني بود حالا جواب سلام مارو نمي ده:)))

بيا تو حزب خودم شرط مي بندم اگه قرار باشه بين ما حزبي بوجود بياد نظري(نه فرقه اي) من و شبح توي يك حزب هستيم انشعاب هم نمي كنيم :)))


atash 20:07 @ Tue, 3 Feb 04

مهشيدتو خودت گفتی مردم سياست زده شده اند ومن مخالف نظر تو بودم وچرايش را هم بيان کردم . ضمنا خواهش می کنم حرف های مرا اهانت قلمداد نکن نمی دانم دیگر چه قصیده ای است تا برخورد سیاسی می شود توهین محسوب می گردد اصل مطلب فرار می کند وبه حاشیه رانده می شود همین کلمات هستند که جلوی ازادی بیان را به هر شکل ممکن می گیرد.. از یک طرف خودت را معرفی می کنی ومی گوئی با جمعی از دوستان تجمع وحرکت اعتراضی کردیم از طرف دیگر عمل انجام شده خودت را به نوعی با این عدم استقبال ایرانیان در خارج نفی می کنی .. من می گویم تو ودیگر دوستان راه خودتان بروید وقدر مسلم اگر با یک تشکیلات منسجم حرکات اعتراضی واکسیون ها صورت گیرد سیر رسیدن به اهداف به سهولت انجام ميشود به شرط آنکه آسمان ريسمان نبافيم و همان اهداف مشترک را دنبال کنیم


nasrin 19:58 @ Tue, 3 Feb 04

ارنستو چگوارای عزيز !
اگر اين حزب جديدتون اعضای ناشی ( در امر سياست ) را هم می پذيره ٫ من هم هستم .


nasrin 19:51 @ Tue, 3 Feb 04

منوچهر عزيز !
باز هم ممنون .


nasrin 19:44 @ Tue, 3 Feb 04

ترانه عزيزم !
مرسی از پيام محبت آميزت .
شنيدن (دیدن ) اين پيام از طرف تو نازنين که عشق به انسان و انسانيت از لابلای نوشته هات احساس ميشه و در تلاش مداوم برای آزادی و آزادگی هستی لذت ديگری داره .
منهم دوستت دارم و به وجودت افتخار می کنم .


مهشید 19:26 @ Tue, 3 Feb 04

آقای منوچهر ...من خوب می دانم که خودم چه می گویم. شما هم لابد خوب می دانید که خودتان چه می گویید. اما شما نمی دانید که من چه می گویم.. این سوالی است که از شما پرسیدم ...از بعد از ظهر یکشنبه که از نشستی برگشتم چیزی نوشتم و شما هی آن را به چپ و راست و هر جا خواستید چسباندید..شما حتی نمی دانید مسئله سر چیست.
شما می گویید :
ببينيد مسئله خيلی ساده است. هم اکنون دو اتفاق مهم افتاده.۱- جريان مجلس و استعفای نماينده گان( يعنی بخشی از رژيم)
۲- جنايت مشترک هر دو جناح در شهر بابک و کشته شدن شريف ترين انسانها که برای نان به همين سادگی کشته شدند.
حال در اين اوصاف هر کس بر اساس تفکر سياسيش جهتگيری می کند. بخشی می خواهند ۲۰ فوريه در شهر استکهلم تضاهرات بگذارند. و بخشی هم مثل کارگران در صنايع مختلف...

شما طوری این مسئله را مطرح می کنید که انگار این تظاهرات در حمایت از مستعفیان مجلس است. می دانم که خیلی مایل هستید این تصور را به دیگران منتقل کنید. ولی آخر مردم شعور دارند . چرا بجز شما و گیرم چند تا هم حزبی تان کسی این فکر را نکرده است و اینطور مرا به مشرق و مغرب نچسبانده ؟
خوب بروید بخوانید که مواضع چیست.. یا نروید بخوانید ولی راجع به آنچه که نخوانده اید هم حرف نزنید. چرا فکر می کنید با سیاه جلوه دادن دیگران و حرکات ایشان سفید می شوید ؟ و چرا فکر می کنید این حرکت ها با هم تناقض دارند ؟ البته شما می توانید فکر کنید که گردش زمین به دور خورشید هم با حرکت حزب شما تناقض دارد اما اثبات آن کمی مشکل می شود. پس چرا دست به کاری این چنین می زنید ؟

آتش عزیز .. نه .. در استکهلم سه چهار نفر بچه ها بلند شدند رفتند دفتر بازار مشترک اروپا و از نماینده سوئد در آنجا که فردایش با نماینده ایران تماس داشت خواستند که مسئله اعدام افسانه را پیش بکشد. و او چنین کرد و در روزنامه های سوئد مطرح شد. هر حرکتی ، هر چند کوچک وقتی به جا و به موقع انجام شود تاثیر خودش را خواهد کرد. من از کم آمدن یا زیاد آمدن افراد زیاد ناراحت نیستم. من با همراه دوستانی دیگر در این میدان استکهلم برای اعتراض به سنگسار میتینگ ترتیب دادیم و شاید تعداد به ۱۰۰ نفر به زور رسید. ما کارمان را کردیم. اما تو جواب من را ندادی.. اول اینکه مرا متهم کردی که مردم را به انزوا می خوانم ..پرسیدم چرا این اتهام را به من می زنی.. در صورتی که همیشه و در اوج نا امیدی عکس این بوده ام که می گویی. دوم اینکه از تو پرسیدم اگر شرکت مردم در فضای باز سیاسی دلیل دلزدگی سیاسی شان نیست پس چیست..جوابی ندادی.. راستش من جواب ندارم ها..من فکر می کنم دلزدگی سیاسی است. اما تو گفتی نیست و دلیلی را که خودت منطقی می دانی ذکر نکردی .

شبح عزیز در رابطه با نمای کلی که از ساختار طبقاتی ایرانیان خارج از کشور دادی با تو کاملا موافقم. ولی من از همین جمله ات می ترسم :
.به تو قول می دهم وقتی تظاهرات در داخل شکل بگيرد و سقوط رژيم قطعی شود گروه گروه زير عکس هر کس که احساس کنند قدرت را در دست خواهد گرفت جمع شوند!

می بینی ...هرکس که احساس کنند قدرت را در دست خواهد گرفت..نه هر کسی که احساس کنند در جهت منافع مردم حرکت خواهد کرد.
در ۱۸ تیر این برخورد را دیدیم .. آقا از سر و کول این استکهلم سلطنت طلب بالا می رفت. طرف هم تو لوس آنجلس حسابی پول خرج کرد. ما پول نداشتیم یه میکروفون درست و حسابی کرایه کنیم و صندوق گذاشتیم.
شبح جان... من نمی گویم کسی بیاید خودش را منحل کند. به جان خودم با تو دعوایی ندارم. دعوا آن روز فقط سر سلطنت طلب ها بود. و عکس رضا پهلوی ..باور کن بچه های دیگر گروها نمی خواستند عکسی بیاورند . یه سری اصلا شرکت نمی کنند. به عنوان گروه شرکت نمی کنند . شخصا نمی دانم. خلاصه..فقط دعوا سر عکس آقا رضا بود. شبح جان..خودشان رضایت دادند.. تو را جان اون ملافه ات تو هم رضایت بده قالش رو بکنیم دیگه . بیا و راضی نشو که عکس من یه لا قبا را در کنار عکس رضا پهلوی ببینی ..باور کن به خودش هم بر می خوره..
دفه دیگه ..روی چشم..حتما می گیم که هر کی با عکس رهبرش بیاد.. یعنی اصلا اگر عکس رهبرش را نیاره راهش نمی دیم.. ( اینا شوخی بود.. اوکی ؟ یعنی ها ها ها ..یه وقت اوقاتت تلخ نشه از دست من )

خانم ترانه ..چشم ..باشه .


ارنستو چه گوارا 19:08 @ Tue, 3 Feb 04

شبح جان در باب دلبستگی های سیاسی!! :

یک روز صرف بستن دل شد به این و آن

روز دگر زکندن دل ز این و آن گذشت


یک پیشنهادی هم دارم که شمر را هم وارد این حزب جدید کنیم تا طنزمان را نگفته!
--------------------------------------------
نسرين جان خيلی مخلصيم


شبح 18:05 @ Tue, 3 Feb 04

ارنستو جان!(188)
نگران نباش! قبل از پيوستن توبه انشعاب من، مهشيد به انشعاب می‌پيونده!
وقتی گفت ديگه توی اين نظرخواهی نمی‌ نويسد! می‌خواستم از قول مولانا بگم!
آن منی کجا روی بی‌تو به‌سر نمی‌شود.
نسرين جان!(190)
چشم حتما می‌نويسم.بايد کمی روش کار کنم تا فرموله بشه.
غم نان اگر بگذارد.
روشن جان!(190)
در خدمتيم! يه مطلب تازه نوشتم ولی مگه اين دوستان میذارن بفرستمش!
ترانه جان!(205)
اگه پاک کنم شماره‌ی ارجاعات بهم می‌خوره! حرف خوب بذار دوبار خونده بشه!


شبح 18:03 @ Tue, 3 Feb 04

مهشيد عزيز!(185)
ساکنين خارج کشور را عمدتا طبقه‌ی متوسط مرفه تشکيل می‌دهد. اين طبقه‌ چشم‌اش به ساير طبقات است. هميشه به سمت قدرت گرايش دارد. اگر ببيند طبقه‌ی کارگر و لايه‌های پايين طبقه‌ی متوسط در حال قدرت گيری هستند به سمت آنان می‌رود و اگر ببيند طبقه مرفه و لايه‌های بالای سرمايه‌داری در حال قدرت هستند به‌سوی آنان می‌‌روند. آن‌ها هرگز آغاز کننده‌ی انقلاب و جنبش نيستند وقتی اين جنبش شکل گرفت و داشت نيرو می‌گرفت به آن می‌پيوندند. نيامدن آنان به تظاهرات به دليل اين است که چنين دورنمایی را نمی‌بينند. ماهيت طبقاتیشان حکم می‌کند که آينده را نبينند و فقط به جريان روز نگاه کنند.به تو قول می دهم وقتی تظاهرات در داخل شکل بگيرد و سقوط رژيم قطعی شود گروه گروه زير عکس هر کس که احساس کنند قدرت را در دست خواهد گرفت جمع شوند!
تظاهرات گسترده خوب است اما وقتی با آگاهی همراه باشد. من از تو می‌پذيرم که بحران رهبری در انقلاب نوين مردم ايران موجب شده است تعداد شرکت کنندهگاندر متينگ‌ها کم باشد اما نمیپذيرم راه حلاش اين است که گروه‌ها و احزاب خود را منحل کنند يا با آرم و عکس و شعارشان تظاهرات نکنند. راه‌حل‌اش اين است که يا يک گروه آن‌قدر هژمونی پيدا کند که ديگر بتوانند گيرم با آرام خود زير پرچم و با هدايت آنان حرکت کنند يا اين که شورای، پارلمان در تبعيدی،... رهبری انقلاب را با مشارکت طيف وسيعی از نيروهای اپوزيسيون و با شعارهای و برنامه‌های مترقی بتوانند گروه‌های مختلف را سازمان‌دهی کنند.
ما بايد از سازمان‌ها واحزاب بخواهيم برنامه و راه‌ کارهای خود را اعلام کنند و در جهت بزرگ‌شدن و متحد شدن حرکت کنند.نه آن که انحلالشان را بخواهند.
از اين که راه حل مرا در گفت‌وگو پذيرفتی متشکرم هر کاری از دست‌ام بربيايد می‌کنم تا اين نظرخواهی به لومپن خانه تبديل نشود. تصور می‌کنم کارنامه‌ی اين نظرخواهی با تمام فراز و فرودهای‌اش قابل دفاع باشد.


atash 17:30 @ Tue, 3 Feb 04

مهشيد عزيز ۱۹۸ اشکال کار تو اين است که به کيفيت کارداری نه کميت عملی که انجام می دهی .. تومی خواهی در عمل اعتراضی ببينی در استکهلم چقدر جمعيت کشانده می شود این درست.. اما اگر فرضا ۳ نفر هم تجمع کنند وآن ۳ نفر توانستند.توجه افکارعمومی را به خود جلب کنند و صدای آنان بلندگوئی شود جهت رساندن پیام وخواست مردم واوضاع سیاسی ایران به گوش مجامع بين المللي آیا به نظر تو آنان کاری اندک کرد اند؟؟ زیرا به اندازه کافی استقبال نشده بود ؟ تو کار خودت را بکن واگر می خواهی بهتر نتيجه دهد حزب ویا انجمن خودت را بزن اگر بی اعتقادی عمیقی به دیگر احزاب داری . نمی شود وسط اسمان وزمین گیر کرد


ترانه 17:15 @ Tue, 3 Feb 04

شبح جان كامنت۲۰۴ و ۲۰۵ را پاك كن تكراري شد ببخش!


ترانه 17:11 @ Tue, 3 Feb 04

مهشيد عزيز ۱۹۸
حركت، اعتراض و جلب حمايت بين المللي بايد در راستاي خواست عمومي باشد اگر گاهي هم قدمي پيش باشد براي طرح يك خواست مترقي و جلوتر چه بهتر!
اعتراض الان/ كنوني براي طرح انتخابات آزاد در ج.ا.ا. و جلب سازمانهاي بين المللي براي حاصل شدن اين خواسته، در زمانيكه ٬حداقل٬ خواسته مردم، رفراندوم/ بركناري ج.ا.ا.( كاري نداريم كه من قبولش ندارم) است خودت جاي اين حركت استكهلم را تعيين كن.اين را هم در نظر داشته باش كه بايد توجه سازمانهاي بين المللي را براي تغيير اين حكومت در اصل جلب كرد نه انتخابات آزاد در اين حكومت!
گاهي وقتها هيچ كاري نكردن خودش حركت بزرگي است مثل دخالت نكردن مردم در دعواي انتخابات.
شاد باشي!


manochehr 17:10 @ Tue, 3 Feb 04

مهشيد خانم ۱۹۹
شما کم لطفی می فر مائيد. شما از من می پرسيد:"ممکن است برای من در چند جمله ساده بنويسی که به نظر تو تظاهرات استکهلم در چه موردی قرار است برگذار شود ؟ لطف می کنی اين جواب را بدهی."
راستش را به خواهی این تظاهرات را شما راه انداخته اید و نه من. پس چرا از من راجع به تظاهراتی که شما راه انداخته اید می پرسید. مهشید خانم .خودتان می دانید چه می گوئید؟


ترانه 17:10 @ Tue, 3 Feb 04

مهشيد عزيز ۱۹۸
حركت، اعتراض و جلب حمايت بين المللي بايد در راستاي خواست عمومي باشد اگر گاهي هم قدمي پيش باشد براي طرح يك خواست مترقي و جلوتر چه بهتر!
اعتراض الان/ كنوني براي طرح انتخابات آزاد در ج.ا.ا. و جلب سازمانهاي بين المللي براي حاصل شدن اين خواسته، در زمانيكه ٬حداقل٬ خواسته مردم، رفراندوم/ بركناري ج.ا.ا.( كاري نداريم كه من قبولش ندارم) است خودت جاي اين حركت استكهلم را تعيين كن.اين را هم در نظر داشته باش كه بايد توجه سازمانهاي بين المللي را براي تغيير اين حكومت در اصل جلب كرد نه انتخابات آزاد در اين حكومت!
گاهي وقتها هيچ كاري نكردن خودش حركت بزرگي است مثل دخالت نكردن مردم در دعواي انتخابات.
شاد باشي!


کیوان 17:10 @ Tue, 3 Feb 04

شبح بيا تو سايتم جوابتو دادم.


manochehr 16:59 @ Tue, 3 Feb 04

نسرين ۱۹۱ عزيز.
من از هر نگارش تو کلی خوشحال می شم . تو برای من تجسم انسان هستی. بگو عزيزم. با ما بگو. من کلی کيف می کنم وقتی تو حرف می زنی. چون تو خيلی پاک و بدون اما واگر حرف می زنی.رک و راست. بگو.بگو.من می شنوم. ما می شنويم. تو انسان زيبائی هستی.


Mahshid 16:49 @ Tue, 3 Feb 04

آقای منوچهر صد و خورده ای.
شايد روزی برسد که شما هم بفهميد که هميشه حرکت های مختلف نفی همديگر نيستند و لازم نيست در دو سو و جبهه مختلف حرکت کنند.گاه اينقدر به دنبال آن هستيم که از طرف آتو بگيريم که اصلا گوش نمی کنيم چی می گويد.
ممکن است برای من در چند جمله ساده بنويسی که به نظر تو تظاهرات استکهلم در چه موردی قرار است برگذار شود ؟ لطف می کنی اين جواب را بدهی.


Mahshid 16:26 @ Tue, 3 Feb 04

آتش جان..چه خوب گرفتی..راستش يکی دو روزی هست که از دنيا نا اميدم. از فحش ها و طوفانی که در اين فنجان های چای بر پا شده در عجبم و دليل خيلی از برخوردها را نمی فهمم..اما مهم نيست. تو راست می گويی..مردم ما بسيار سياسی هستند. و من می دانم اگر مردم ما ترس جان را نداشتند. (‌که من امروز اين ترس را بسيار عاقلانه و انسانی ميدانم و زندگی را بسيار ارزش می گذارم ) اگر می شد بيايند و آزادانه نظرشان را ابراز کنند هرگز به اين آدمخوار ها تن نمی دادند..من اينها را قبول دارم.
اما از تو يک چيز می پرسم..برای من نيهليست به زبانی که حاليم بشه روشن کن که چرا در استکهلم که اگر تظاهرات بگذاريم پليس می آيد و تا آخر تظاهرات مواظبت است که گزندی بر تو نيايد . فقط چهار تا و نصفی ملت می آيند. چرا آن حزبها حتی همينقدر هم نمی توانند نيرو جمع کنند و باز اگر اعلام شد که تظاهرات فلان به هيچ گروه و دسته ای وابسته نيست و صرفا در جهت حمايت از حرکت مردم در ايران است ۱۰ نفر بيشتر جمع می شوند.
ببين آتش جان.. ننشين و بگو تو مردم را به انزوا دعوت می کنی..بابا من آمده ام اينجا می گم فلان روز تظاهرات داريم ملت...پاشين بيايين. پاشين در کشورهای ديگر هم حرکت مشابه ای را انجام دهيم. هماهنگی داشته باشيم...آخه عزيز دل من من که چينی نمی نويسم که تو می آيی و می گويی مردم را به انزوا دعوت نکن . من که نگفتم شهرام شب پره برنامه داره بياين بريم برقصيم گور پدر مال دنيا. آخه چرا اينقدر برخوردهای غير حقيقی در وبلاگستان رواج پيدا کرده ..برای اينکه کسی را پيدا کنيم و حرفمان را بفهمد و حرفی را که دلش می خواهد به ما نچسباند بايد چه خاکی بر سر بريزيم ؟
آتش جان...سوء تفاهم مجدد پيش نيايد. منظورم اين نيست که تو داری چيزی را به من می چسبانی ..اما قبول کن که دلگير کننده است وقتی که به اندازه فاصله زمين و آسمان بد فهميده شوی.
ببين آتش جان..من می ترسم. می لرزم ..نا اميدم .. ولی ايستاده ام.. همچنان ايستاده ام و داد می زنم « من قايقم نشسته به خشکی...يک دست بی صداست »‌ تو اين را دعوت به انزوا می دانی ؟ بايد برم فارسی ياد بگيرم انگار...

آی ايهاناس..من در اين وبلاگستان از همزبانان به تنگ آمدم... همدلی هست آيا ؟؟


ترانه 16:20 @ Tue, 3 Feb 04


با شناسائی اين جوان او را از خطر نجات دهيد

http://web.peykeiran.com/net_iran/irnewsbody.aspx?ID=11576
ترانه:
خاك به چشم مبارزات بقيمت جان مردم نباشيم !!


ترانه 15:39 @ Tue, 3 Feb 04

نسرين مهربان و صميمي! ۱۹۰
باسلامهاي دوستانه!
مي داني چه نعمتي هستي؟ دنيا به مهربانان و صميمان نياز شديدي دارد و ما اينو كم داريم/كمبود داريم.
چند شب پيش كامنتي دربلاگي از يكي از دوستان ديدم برخلاف نوشته هاي معمولش كه رك ،صريح، دقيق و موشكافانه اما ٬ظاهرا٬ گاهي همراه با كلماتي كه ٬نبايد٬ ... .
٬دلش٬ را در نوشته ديدم....و نيازش را به عشق و محبت، مثل تشنه به آب... !
فكر مي كنم همه تلاش هايمان ( دفاع از حقوق انسان و زندگي شايسته انساني براي همه! براي اينست كه پيام عشق و محبت را در دل و بيان داشته باشيم وگرنه ما وكيل مردم كه نيستيم.
دوستت دارم.


atash 15:27 @ Tue, 3 Feb 04

مهشيد رويائی عزيز .. من بتو چه بگويم وقتی می گوئی مردم از سياست خسته شده اند آن هم وقتی تو بارها خودت را يک زن فعال حقوق زنان می نامی !! ؟؟؟؟؟ .. طوری می گوئی انگار سياست يک نيروی محاوی ست .. .. مهشید جان انسان ها را به انزواگرائی دعوت نکن .. خودت را در یک زمان از همه چيز جدا می دانی و زمان دیگر همه ان می شوی .. آحاد مردم به انتخابات فرمایشی رای نمی دهند این سیاسی نیست ؟؟ اعتراض از گرانی وفشار اقتصادی سیاسی نیست ؟.. سياست نفس زندگی ست چه بخواهيم وجه نخواهيم .. زيرا با آن هميشه بلااجبار درگيريم .. حقوق مان را نمی دهند بيکار می شويم به دگمه مانتو لباس ما کار دارند .. در مدرسه دخترانه پدر حق ندارد تماسی با مدرسه برقراکند زيرا جمع زنانه ست ووو اين ها همه سياسی نيست؟؟
آن حزبی هم که خواسته ها ومطالبات مشخص ومعين را به نفع آدمها بيان می کند اگر مورد حمايت قرار نمی دهيم لااقل آنها را مورد مواخذه قرار ندهيم . حرفهایت ناامید کننده و نیهیستی هستند .. چطور می شود فراخوان اعتراضی کسی را جواب بدهم که افکارش همیشه بازدارنده انسان از خطر باشد.... در همین تهران اگر دولت فرهیخته سرمایه اجازه دهد شخصی برروی سکوی در یکی از خیابان ها بایستد ودنیای وارونه وافتضاح سرمایه را برملا کند فکر می کنی کسی نمی آید زیرا مردم تشنه صدای سیمابینا هستند؟


manochehr 15:26 @ Tue, 3 Feb 04

مهشيد خانم ۱۶۹
ببينيد مسئله خيلی ساده است. هم اکنون دو اتفاق مهم افتاده.۱- جريان مجلس و استعفای نماينده گان( يعنی بخشی از رژيم)
۲- جنايت مشترک هر دو جناح در شهر بابک و کشته شدن شريف ترين انسانها که برای نان به همين سادگی کشته شدند.
حال در اين اوصاف هر کس بر اساس تفکر سياسيش جهتگيری می کند. بخشی می خواهند ۲۰ فوريه در شهر استکهلم تضاهرات بگذارند. و بخشی هم مثل کارگران در صنايع مختلف( در اين مورد می توانيد اطلاعيه های کارگران ايران را درwww.rowzane.com
بخوانيد) اعلام جرم عليه کل سيستم می کنند. آن مسئله ای که من جسارت کردم و نوشتم بر اساس این جهت گيری انسانهاست. من گفتم/ فردا هم می گويم/ دو اردو هست و دو نگرش. اگر شما جلسه می گذاشتيد برای دفاع از کارگران و حقشان که خوب حتما من هم از آلمان بلند ميشدم ميامدم. فهم اين قضيه پيچيده نيست. واقعيت نشان می دهد که دو اردو هست. من در اون یکی هستم. در کنار کارگران. این که شما کجا هستی اصلا از جسارت من بگذر وخودت بگو کجا هستی.همين. فقط اين سئوال من از شماست. بی ادبی که نکرد؟


روشن 15:23 @ Tue, 3 Feb 04

کجايی شبح جان؟؟؟


سعيد ممتيك 15:02 @ Tue, 3 Feb 04

هم مهشيد و هم شبح بر سر يك امر بيهوده در حال نزاعند علّتش هم برميگردد به اينكه بدون تئوري ميبافند آنچه را كه عنكبوت وار هي در پاسخ هم مينويسند. مهشيد تئوري براي معرّفي ”منافع مردم“ يا بدتّر بگم ”منافع ملّي“ نداره و استقلال را پا در هوا ول و مبهم ميكنه! شبح ميخواد به مهشيد يكي از همين احزاب دم دستي را بزور حنّاق بكند و اين در حاليست كه همانطور كه مهشيد درست ميگه واقعاً در اين مقطع از جنبش لزومي به اينمهمه احزاب قارچي نيست. آلان جامعه ما مدني به معناي واقعي كلمه نيست و بنابراين فعّاليت حزبي الان چندان واجد معناي محصّل و وافي به مقصود نيستش. و تازه اينهمه حزب نشانه بيماري سياسي ماست و عدم بلوغ جامعه است در نافهميش نسبت به منافع ملّيش و نه بر عكس به گمان باطل شبح. به من باشد ميگم دوتا حزب كافيه! قضيه بسيار ساده است و من يك پيشنهاد ساده ميدم به شبح واسه تأسيسِ حزب بدينترتيب:
۱. برو طبقاتِ مؤثّر در ساخت و بافت جامعه فعلي خودت را بشناس؛ آنهم بروش علمي و جامعه شناسانه =”تئوري اختيار عامّ= Theory of Public Choice“ آنهم بطور آكادميك و نه ارزشي=ماركسيستي (يعني خطاي او را در تداخل و اغتشاش ”ارزشها“ با ”هستها“ نكن.)
۲. بعد سعي كن يكايك اين طبقات/لايه هاي جامعه را با نيازهايشان در كفِ (=حدّاقلي) همان تلاش خودشان در ماكزيمم نمودن منافع خويش و خواسته هايشان(= منافع حدّاكثري) آشنا بشوي.
۳. بعد از جمع همه اين ”نيازها + خواسته ها“ متناسب با نفوذ طبقات در ۱ و بر تعداد آنها تقسيم كرده و يك معدّل نسبي بگير و اسمشو بذار ”رضايت عامّه“.
۴. بوسيله علومي همچون سياست و مديريّت و اقتصاد و روانشناسي بشين همان ”رضايت عامّه“ را در قالب يك دكترينِ منعطف/تكاملي آنهم در قالب يك سري برنامه هاي تاكتيكي و استراتژيك صورتبندي كن. اسمشو بذار مانيفست!
۵. بعد سعي كن سرآمداني مقبول/فرهمند را از هر كدام از طبقات در ۱ پيدا كني و اگر خودت داراي كاريزماي لازم هستي بعنوان رهبر، همان مانيفست خودتان را بزبان ساده و همگاني فهم به شعارها و تبليغات اجتماعي بدل كن و با كمك مالي/لجستيكي مردماني كه به برنامه حزبت گرايش ميابند تا بر نفوذ آن در صحنه عمل سياسي هر چه بيشتر بيفزائي.
۶. اگر اقبالي داشتي و به قدرت رسيديد؛ قدرتت را با مسئوليّت و مديريّت و پاسخگوئي و هنر و عدالت آميخته و عجين بكن و شديداً هم آنرا موّقت بدان و هر وقت موقعش رسيد يا فسادي بالا آوردين بلافاصله از خر قدرت بيا پائين.
اينكه مهشيد ميگد بله مردم واسه كنسرت گوگوش و كذا مثل مور و ملخ ميريزن و نه مثلاً واسه آجنداهاي سياسي چندان ربطي به بد برخورد كردن احزاب سياسي ندارد. در همه جوامع چنين است؛ سياست يك امر انتزاعي است ولي بازي و تفريح و سرگرمي يك امر محسوس و آدمها را زود ارضاء و اقناع ميكند. اين نظر مهشيد بخوبي نشان ميده كه با روانشناسي انسان چندان آشنا نيست.


nasrin 14:55 @ Tue, 3 Feb 04

منوچهر عزيز ! (۱۵۹)
مرسی از لطفت ٫ منهم بايد بگم از روز اولی که با نظرات تو در اين وبلاگ آشنا شده ام از برخورد متين و مودبانه تو با دوستان ديگر ( موافق يا مخالف ) لذت می برم .


nasrin 14:42 @ Tue, 3 Feb 04

شبح عزيز ! (۱۳۹)
قبل از هر چيز از لطف بی پايانت ممنونم ٫ ولی فکر می کنم بايد توضيحی بدم .
من در کامنت شماره (۱۲۶) برای ارنستو چگوارای عزيز چيزی نوشتم ٫ ولی در ادامه آن نوشتم :
شبح عزيز !
خوشحال ميشم مقاله ات را در اين مورد بخوانم .
من دو اشتباه کردم اول اينکه این کامنت را جدا ننوشتم و اشتباه دومم هم اين بود که شماره (۱۱۵) را در مقابل آن ننوشتم تا مشخص شود که منظور من اشاره به کامنت (۱۱۵) است .شبح عزيز آنجا خطاب به من نوشته بودی :
٫٫ در مورد نقش دانشجويان و دانش آموزان در انقلاب به زودی چيزی خواهم نوشت .٫٫
منظور من در کامنت (۱۲۶) اشاره به اين مطلب بود ولی از محتوای نوشته ات متوجه شدم که فکر کردی من ازت خواستم در مورد آنچه که من برای ارنستو چگوارای عزيز نوشته بودم بنويسی .
در هر صورت فکر کردم لازمه که در اين مورد توضيح بدم ٫ اگرچه خوشحالم که اين اشتباه باعث شد که من کامنت (۱۳۹) را از شبح عزيزم دريافت کنم که مثل هميشه پر از مهر و صميميت و دوستی بود .ضمنا بابت راهنمائيها و همينطور از دلگرمی هائی هم که به من دادی تشکر می کنم .


Mahshid 13:37 @ Tue, 3 Feb 04

ارنستو جان...من می دووووووونستم :)))


ارنستو چه گوارا 13:30 @ Tue, 3 Feb 04

سعيد جان
قربان قلمت-من چالش درست ميکنم که همين جوابها را از تو بگيرم چون ميدانم آدم سياست نيستی -آدم فلسفه و انديشه ای.

مهشيد جان
شبح که انشعاب کرد منهم باهاش هستم.


mina 13:27 @ Tue, 3 Feb 04

اين روزا تو این شرایط اين پايگاههای شادمانه شهرداری ها و شعار ربع قرن سر بلندی.... بدجوری می ره رو اعصابم....


سعيد ممتيك 13:23 @ Tue, 3 Feb 04

ارني جان؛ واسه اينكه منفي صحبت نكرده باشم؛ بگذار يك ميم جالب را از ”كاپيتال“ ماركس واست نقل كنم آنجا كه بدرستي ميگد: ”عنكبوت همچون يك بافنده ماهر تار ميتند، و زنبور با آن كندوي خود حتّي برخي از آرشيتكتها را دچار شرم ميكند. امّا آنچه كه يك آرشيتكت بد را از بهترين زنبورهاي كندوساز متمايز ميكند عبارت است از ـــ همينكه يك آرشيتكت ساختمان مورد نظرش/طرحش را قبل از پياده كردنش در جهان خارجي ذهناً مجسّم ميكند.“ بزبان امروزين بگيم ماركس داره ميگه حيوانات بجز انسانها بطور ژنتيكي چنان برنامه ريزي شدن تا در محيط خاصّ خويش چنان بكنند كه پيشگويانه شاهديم و ما انسانها علاوه بر ژنها به اِلِمانِ ديگري بنام ميمها نيز مجهّزيم و رفتارمان در تعاملِ برآيندي همين سه عنصر يعني (محيط + ژن + ميم) است. يكحرف خيلي جالبتر و مهمتري از ماركس داره اين ”جان مينيارد اسميث“ يعني داروين زمان ما در كتابش بنام ”مدلهاي تغييرات فرهنگي و ژنتيكي“ كه ميگد: ”فرهنگ مايه سهولت امور زندگاني ميشودـــ يا اصولاً امكانِ آنها. و برخي ازين تغييرات نسبت به برخي ديگر منعطفتر/تكاملي از ديگر موارد است.“ ببين، خيلي مهمّه كه توي زندگي ”تغيير شناس“ باشيم. و يك سياستمدار تيزبين عمق اين ميم را با تمام وجودش بايد درك بكنه! بگذريم! حالا من ميگم كه ما انسانها براي آنكه بتوانيم گوهر وجود خود را به فعليت درآوريم بايد بدانيم اوّلاً ژنها از ما چه ساخته اند؛ يك عنكبوت يا زنبور يا شير آبي يا بونوبو يا شامپانزه يا انسان؟! اين معرفت بوسيله بيولوژي تكاملي حاصل ميشود. بايد نيز بدانيم كه فرهنگ يا همان ميمهاي داخل اذهان مثلاً ما ايرانيها دقيقاً چه هستند؟! اين معرفت با ممتيك قابل تحصيل است. و همينطور بايد بدانيم كه بوم و سرزمين و محيط ما چيست. و اين يعني اكولوژي تكاملي. و همه اين دانشها امروزه ميرود تا در اوج بلوغ خود راهبر ما بسمت آينده نامعلوم باشد؛ آنوقت شما يك برّ جوان و منجمله همين شبح چسبيدين به ضريح و بقعه يك ايده ئولوژي، ماركسيزم، ارتجاعي و عقب مانده كه چي بشه مثلاً؟! ممپلكس ماركس بفرض صحت؛ تازه نيوتني را مي ماند در برابر نسبيّت انيشتين و اين را بسادگي آب خوردن در كامنتم (۱۰۶+۱۰۷+۱۰۸) ثابت كردم و برخورد عوامانه و هجو و حككائي و استاليني شبح را در تمسخر فكر/ابتكارم ديدي ديگر. يعني تخطئه بدون دليل. تو اوّل حجّت خودت را ارائه بده تا بعد نوبت آن توهينها كه كردي برسد. بقول خودش مردم مگر عقل ندارند پس نوبت به قضاوت نميرسد اگر دليل در چنته داري كه معلومه نداري و خودتم اينو ميدوني! بعد ميگد از ترس جوانان مردم را منحرف كردن گاه خوابش نميبرد؟! مرد حسابي پس اداي كسانيكه حق و حقيقت تماماً نزد آنهاست را درنيار داداش. آخه از كجا معلومه كه حق با من نباشد؟! و اين همان التزام عمليست كه شبح به دعاوي روشنفكرانش نداره و اصلاً روشنفكري يعني همينكه شما احتمال بدي داري خطا ميكني و اتّفاقاً طرف مقابلت بر صواب است نه سواد زيادتر يكي نسبت به ديگري. روشنفكري يعني باز نگاه داشتن اذهانمان بروي نور علم؟! خوب، حالا نور چيست؟! همين تئوريها هستند يا بقول كارل پوپر ”فانوسها“، ديگه! عزيزان من، دست برداريد ازيندست افكار بيهوده و جزمي و بسته آنهم صرفاً در چهارچوب و پاردايم يك مكتب و دستك و برويد بدنبال معرفت و رهائي و رشد. . .


Mahshid 13:18 @ Tue, 3 Feb 04

شبح جان..در نوشته من يک لغت کوچک جا افتاده است. من نوشتم :
مردم از گروههای سیاسی و کار سیاسی خسته و دل آزرده هستند .
صحيح اين بود
مردم از گروههای سیاسی و کار سیاسی ایشان خسته و دل آزرده هستند .
اين که مردم از کار سياسی آزرده هستند و يا می گريزند من فکر می کنم زياد احتياج به سوال و جواب ندارد. آفتاب آمد نشان آفتاب.
در اين استکهلم وقتی گوگوش کنسرت دارد ۵ هزار نفر ايرانی داريم. وقتی ابی کنسرت دارد در يک محل که رسما ۷۰۰ نفر بايد جمع شوند سه هزار نفر را می چپانند و بعدش هم ملت می گويند خوش گذشت .
ولی وقتی برای اعتراض به سنگسار برنامه می گذاريم ۴۰ نفر ايرانی داريم . وقتی برای دانشجويان راهپيمايی گذاشتيم از ديدن نزديک به ۱۰۰۰ نفر آنقدر ذوق کرديم که نگو. لازم است بگويم که در استکهلم بيش از ۱۰ هزار نفر ( آمار دقيق در دسترس ندارم )‌ ايرانی زندگی می کنند.
شبح جان..بيا از هم بل نگيريم ...سودی به حال من و تو ندارد و صرفا گفته ها را طولانی تر می کند بی هيچ ثمری.. وازدگی ايرانيان داخل کشور را هم شايد تو ببينی .. ولی من می دانم که اگر محيط آزادتری برای تظاهرات بود. اگر مردم از جانشان نمی ترسيدند حد اقل برای دانشجويان می آمدند بيرون..نمی آمدند ؟ اينجا هم همينطور.
دروغ نگفته باشمت شبح جان..اين ها را که می ايند ما اکثرا می شناسيم. در اينجا و آنجا ديده ايم..بساطمان همين است. من خودم يکی از افرادی هستم که زير علم و کتل گروهی نمی روم..خيلی ها مثل من. می گويی مخالف تحذب نيستی..من هم نيستم..من هم مخالف فرقه گرايی هستم. مشکل از احزاب ماست که به فرقه تغيير شکل داده اند. اين را تو هم از احزابی که می شناسی حس کرده ای..نکرده ای ؟
اما اين که می گويی بيشتر حاضری به حزب رای بدهی تا به شخص ...راستش چه بگويم ..من حزبی را نمی شناسم که بدانم منافع مردم را و نه منافع حزبی اش را در نظر دارد و بهش رای بدهم. دروغ چرا . شايد در محيطی آزاد تر چنين احزابی پديد آيند. شايد هم خودم و خودت و رهگذر و هاله و زيتون و امير و چند تا ديگه از بچه ها يه حزب زديم. بعد البته تو انشعاب می کنی :)))
در مورد شيوه تو..باشه قبول عزيز..اگر تو را آسوده تر می کند ..من شيوه تو را امتحان می کنم. از اين به بعد آقايان منوچهر . مهران . اقبال و.... (‌خانمها عقب نمانند )‌هر چی خواستند فحش بدهند. هيچ نمی گويم. اصلا ما مليش کرديم ..
شايد اين طريق موثر تر باشد. شايد خودشان خسته شوند و بروند دنبال کارشان و روح انسانها را نيازارند.
اوکی ؟؟


eqball 12:59 @ Tue, 3 Feb 04

۱۷۹ ) اميدوارم يه روزی دهکده جهانی يک زبان بيشتر نداشته باشد مثلا اسپرانتو. خوشحالی شما را يک نوع قوم پرستی کودکانه و ضد اجتماعی ارزيابی ميکنم اگه نه به خودی خود اين اتفاق يه چيز طبيعی بايد باشد.


شبح 12:51 @ Tue, 3 Feb 04

پانته‌آ عزيز(172)!
مشروعيت وحقانيت هر چيزی را در نهايت مردم تعيين می‌کنند. اگر جبهه يا پارلمان يا شورایی تشکيل شود که مردم ايران قبول‌اش داشته باشند. کشورهای خارجی هم مجبور به تاييدش هستند. به هر حال نمی‌دانم گفتم که اين‌ها به عقل ناقص من میرسد.
روح بازی‌گوش عزيز!(177)
پس چرا در انتخابات شوراها که آزادترين انتخابات بعد از سال‌های 60 بود کسی شرکت نکرد؟ مردمدر اين انتخابات شرکت نمی‌کردند حتا اگر اعضای نهضت آزادی وحزب توده و اکثريت هم کانديد بودند زيرا بعد از 6 سال مبارزه در چارچوب نظام فهميدند ارگانهای انتخاباتی نظامدر ساخت قدرت هيچ‌کاره‌اند.
من فکر می کنماوضاع پيش آمده فقط بين ده يا حداکثر بيست درصد باعث کاهش شرکت کننده‌گان می‌شود. يعنی اگر انتخابات با حضور دوم‌خردادی‌ها برگزار می‌شد در شهری مانند تهران حداکثر 30درصد شرکت می‌ کردند و حالا کمتر از ده درصد.


شبح 12:47 @ Tue, 3 Feb 04

مهشيد جان(167)
نوشته‌یی "مردم از گروههای سیاسی و کار سیاسی خسته و دل آزرده هستند " سوآل من اين است مردمی که از کار سياسی خسته و دل آزرده هستند می‌روند جلوی پارلمان سوئد که چه بگويند؟ بگويند ما از کار سياسی خسته هستيم لطفا يه فکری برای ما بکنيد؟
در کامنت 155 مثال عددی را تو آوردی و من بر اساس مثال عددی تو مطلب خود را طرح کردم. حالا مثال عددی خود را عوض می‌کنی... اما اين‌ها مهم نيست بيا روی مسئله دقيقتر شويم.
متاسفانه تو به محوری‌ترين سوآل من پاسخ ندادی و از آن با اظهار تعجب گذشتی.
مهشيد جان! مسئله به‌ساده‌گی در اين است که جنبش نبايد مانند انقلاب گذشته فقط جنبه نفی داشته باشد.يعنی ما بگوييم جمهوری اسلامی برود هر چه شد خوب است. ما بايد بگوييم چه می‌خواهيم. از کدام حرف دانشجويان حمايت می‌کنيم. حالا اگر مردم بدون نشان و آرم گروه خاصی در تظاهراتی شرکت کنند. نتيجه اين می‌شود که عملا در خدمت کسی در می‌ايند که فردا با داشتن رسانه‌های جمعی قدرت‌مند و با حمايت قدرتهای خارجی تمام مردم ايران را حامی خود برمی‌شمارد.
من مستقل هستم و به هيچ گروه و حزبی وابسته نيستم اما اين را از امتيازات خود نمی‌دانم. فعاليت سياسی بايد در چارچوب احزاب صورت بگيرد. مثلا اگر قرار باشد فردا انتخاباتی در کشور برگزار شود من ترجيح می‌دهم به يک حزب رای بدهم تا به افراد مستقل افراد مستقل را راحت می‌شود فريب داد، تهديد کرد، اما احزاب مجبور هستند برای هويت و خط مشی خود ارزش قايل باشند.
چيزی که مذموم است و بايد با آن مبارزه شود فرقه‌گرایی است نه تحذب. اتفاقا يکی از مشکلات و عقب‌مانده‌گی کار سياسی در کشور ما نبودن همين احزاب قدرت‌مند و ريشه دار است. ما از اين نظر از پاکستان هم عقب‌تر هستيم. دليل آن البته ديکتاتوری و سرکوب است. رژيم شاه با انحلال احزاب موجب اين عقب‌مانده‌گی شد و بعد از انقلاب احزاب مخالف سرکوب ونابود شدند وعملا فعاليت حزبی تعطيل شد. حالا ما به احزاب خارج کشور هم بگوييم فعاليت حزبی نکنند؟ خود را مطرح نکنند شعارهای‌شان را ندهند؟ که چه شود که فردا در انتخابات آزاد کسی نداد کدام حزب چه می‌گويد و بروند دنبال رهبر فرهمند!؟ حالا شانس آورديم اين شازده فرهمند نيست وگرنه نيازی نبود عکساش را حالا بالا ببرند روزی بالا می‌بردند که ديگر هيچ عکسی در ميانه نباشد!
در مورد مسئله‌ی دومی که پرسيده بودی. من اعتقاد دارم تو يا من و ديگران جدا از اين که چه ناسزايی به ما می‌دهند بياييم حرف خودمان را بزنيم. قضاوت را به عهده‌ی ديگران بگذاريم. بگذار بيايند در اين نظرخواهی مرا دودوزه باز و نادان و ... بخوانند اگر کسی آن‌قدر ساده باشد که اين حرف‌ها را قبول کند که خب ارزش وقت‌گذاشتن ندارد. اما من به شعور تمام خوانده‌گان اين نظرخواهی احترام می‌گذارم. اگر کسی با ناسزا حرف بزند من جواب‌اش را نمی‌دهم انتظار دارم اگر دوست ديگری آن نظر را خواند وبرای‌اش سوآل پيش آمد مطرح کند.تا من پاسخ بدهم.
تو هم مدتی روش مرا امتحان کن بد نمیبينی.


سعيد ممتيك 12:16 @ Tue, 3 Feb 04

ارني جان؛ تو خودت نيك ميداني كه بنا به مصالحي نبايد در اينجا به من جواب ميدادي؛ پس چرا پاپيچ ميشي هي :-) ميداني گاه چرا رفتارت اون لجِ سگيِ پدر سوخته مرا در مي آورد؟! همين گــــــــــــــيـــــــــــــــج بازيهاته ديگه ...!
۱. انديشه، عزيز من، چپ و راست برنميداره. مرز برنميداره و درست مانند علم انتركاسموتيكه! و هر كي نقيض اينو تو مخت جا انداخته بلا نسبت گُـه خورده! انديشه/معرفت يا بهتره بگيم قطعه اي از آن بقول آلفرد تارسكي، رياضي/منطقي دان، يا منطبق بر منطقِ وضعِ داده شده در ”فوقِ زبان“ همان ”زبانِ شيئ“ مورد توصيف در بطن گزاره/انديشه هست يا نيست. الف ” ”برف سفيد است“ درست است اگر و فقط اگر واقعاً برف سفيد باشد.“ و نخير، اين يك تاتولوژي بيهوده نيست چون به لحاظ منطقي=فـُرمال=ساختاري گزاره ”برف سفيد است“ را داخل گيومه آنهم عمداً آوردم تا بداني يك اسم است و منطقِ وضع انطباقش با جهان خارج از زبان، دقيقاً همان مابقي گزاره بنامِ الف ميباشد. حتّي ارزشها نيز مشمول/مسمّا به خير و شرّ ميشوند و نه اين چپ و راست هاي مبتذل توي كلام شما يك برّ جوان خام و مقلّد در مقام تفكرّ. براي تعيين خير و شر هم به گفت آرياجان شما مجبوري در يك رهيافت مسلسل رو به آغاز و مبدأ گرايانه بري و بري و همينطور بري تا برسي به اسطوره ها و بقول خودش تخمه رويانِ همه آنها يعني خدا. اين اصطلاح تخمي ”چپ“ كه شما ساده لوحان و نوك دماغ بين عينهو آب بيني ازش آويزون شدين و مايه آسيب بخودتان و شرارت در جوامعتان گشتين هم برميگردد به يك تصادف محض تاريخي؛ فرض كن صندليهاي نمايندگان مثلاً در آن پارلمانهاي قديم انگليس به نشستن مخالفين شاه و وزراش در سمت چپ بود و موافقانش در سمت راست سالن يا محلّ مزبور. والّا كه ”چپ“ خودبخود واجد هيچ معناي محصّلي نيست و منبعد هم انگاري بجز يك تركيب مسخره/پوچ چيز ديگري است بكارش نبر بخصوص با اهل فكر.
۲. از دو حال خارج نيست يا تو با سرانديشه هاي ماكياول آشنا هستي يا خير؛ اگر هستي كه نيك ميداني او از دو اخلاق؛ يكي اخلاقِ حاكمان و ديگري اخلاق محكومان صحبت ميكند و تئوريهايش برگرفته از اوضاعي است كه شخصاً در جريان جنگهاي داخلي ايتاليا ميديد و بخوبي=تجربي شاهد بود كه چگونه و قسراً=جبراً اخلاق محكومان به محضي كه عروس باكره قدرت را در آغوش خويش گرفته و كام ازو ميگيرند يهو به اخلاقياتي ديگر كه همان اخلاق حاكمان باشد بدل ميشود. بهمين سادگي! درست مثل شراب شدن سركه در پروسه آلي مربوطه. خوب، حالا تفصيلش را خودت در كتابهايش و شارحانش منجمله آيزايا (نه ايزابل) برلين بخوان. در خدمت ماكياول به علم سياست بخصوص روانشناسي رفتار سياستمدران جاي هيچگونه شك و ترديدي نيست و من يكي ارادتمند اين بابا و خلاصه هر نهج و مدرسه اي هستم كه بر روي پيچيدگيهاي بس تاريك و غامض سياست ذرّه اي نورپاشي بكند. بحثهاي انتقادي بسيار جالبي را فيلسوفان علم تكامل، بخصوص دانيل سي. دِنـِتْ در فصل پاياني كتاب گرانبهايش بنام ”انديشه هاي خطرناك داروين“، دارند كه بهت توصيه ميكنم حتماً بخوانيشان. واسه همين رهيافت/ديدگاه تجربي و انگليش مآبانه/انگلو ساكسني و تكاملي/رهائيبخشانه و نه صرفاً انتزاعي و فيلسوفانه و آلماني/اروپائي من است به سياست كه عشق سوشيوبيولوژي دارم ديگه؛ مگه نفهميدي مرا هنوز آنهم پس از اينهمه مباحثات شبه روشنفكرانه :-)
۳. من انتقادي از ماكياول نكردم و بدتّر اينكه با انديشه او در صدد تخطئه ماركسيزم يا بقول نادرست تو به ”انديشه چپ“ كاري هم نداشتم؛ آخه سوسك چيه كه كلّه پاچش باشه؟! من خواستم بگم عزيز من ما ملّت ديگر بايد، آنهم پس از اينهمه تجارب تلخ تاريخي و فشرده ظرف يكصد سال گذشته در ايران و انيران، عاقل و آگاه و تجربت آموخته و در يك كلام عاقل شده باشيم كه بسادگي گول مظلومنمائيهاي محكومانِ قدرت و احزاب مدّعي را نخوريم و اين انديشه را هم بصورت تئوريكش مديون ماكياوليم حالا تو واسه من ازين افراد فاكت مياري كه چي بشه/چي را ثابت كني؟!
۴. در ضمن تو نظر منرا راجع به فلسفه پلوراليزم/تكثر گرائي و لزوم ضروري آنرا در پروسه رشد تكاملي جوامع نميداني داداش چون با فلسفه علم تكامل آشنائي نداري. و نخير قضيه هيچ ربطي نه بزعم تو و نه بزعم آقاي آيزايا برلين به ماكياول و توانائي ما به انتزاع يك چنين شيري از دل ممپلكس او ندارد؛ كما اينكه هر دوي ايشان هم با انديشه تكامل آشنا نبودند.
۵. آرياجان و من در صدد نقد انديشه ها هستيم چرا كه معتقديم/ايمان داريم آنهم در مقام عمل و نظر كه ”نـقـد“ تنها ره رهائي انديشه از قيد و بند جزمها ميباشد و فقط بدينوسيله است كه تضمين رشد و توسعه نوع انسان در ساحت بيكران بينهايت قابل تحصيل ميشود. حالا آن انديشه ميخواهد يك گزاره ديني يا علمي يا ايده ئولوژيك يا عرفاني يا فلسفي يا مثلاً گفت-ي از ماركس و انگلس و كذا بوده باشد. و بلي، با هيچ صاحب فكري هم نه شوخي داريم و نه پدر كشتگي/دشمني و نه تعارف/مماشات.


ترانه 12:04 @ Tue, 3 Feb 04

شبح عزيزم ۱۵۸
تا آنجا كه به مردم (نيروي اصلي) برمي گردد هشياري شان در اين دوره اخير٬ فتنه دوم خرداد٬ قابل تحسين است ! بدون داشتن تشكيلات و ارتباط ارگانيك حوادث را دنبال مي كنند اما بدون دخالت. خوب مي دانند كه اين دعوا ربطي به آنها ندارد(برعكس بعضي ها كه با توجيهات صد من يك غاز از روي ناداني مرده را مي خواهند زنده كنند.بماند!) اعتراضات كارگري خودش جنبه مثبت ديگري است كه يك كام به بيش است اعتصابات قدم موثر ديگري است . حضور سياسي همين مردم در صحنه و جـاي ٬خــــــــــــــــــــــالي٬ همين نيرو تعيين كننده درحاكميت فعلي (با تمام مخلفاطش) چيزي است كه دنيا نمي تواند/ نمي تواند/نمي تواند چشم برآن ببندد. فكر مي كني براي اين مردم مي شود رهبر درست كرد؟
جاي نانا خالي!!!!! كجايي نانا؟؟؟
بروم بومي بياورم و نقاشان را!!!


xeber 11:56 @ Tue, 3 Feb 04

كميسيون اروپا اعلام نمود: همزمان با حل مساله قبرس و عضويت قبرس شمالى در اتحاديه اروپا زبان تركى به عنوان يكى از زبانهاى رسمى اتحاديه اروپا پذيرفته خواهد شد.

Türkçe, AB'de resmi dil olacak

Avrupa Komisyonu, çözüm sonrası Kıbrıs Türk tarafının da üye olmasıyla, Türkçe'nin AB'nin resmi dili olacağı güvencesini verdi. Bu nokta Türk tarafının egemenliğinin kabulü açısından önem taşıyor.Mayıs ayında AB'ye üye olacak Malta'nın kendi dilinin AB'nin resmi dili olarak kabul görmesine mali gerekçeler gösterilerek itiraz edilmiş, yaşanan tartışmalar Ankara'yı endişelendirmişti.


eqball 11:16 @ Tue, 3 Feb 04

شبح ۱۶۵ ٬عزيز من اين ديگه دست اونا نيست که نزارن. نميتونن جلو انقلاب رو بگيرند. طبعا تلاششان را ميکنند: کمااينکه برای دوم خرداد سنگ تمام گذاشتند اما موفق نشدند و تنها دليلش مردم بودند. مردم ج.ا. و دوم خردادش را نميخاد و شکستش داد. منم اتفاقا ميگم بايد پرده های ظاهری دعواها را برداشت و مسئله چند بعدی ديد. احتمال جنگ بله زياده اما شوراهای مردم جنگ را کيش و مات ميکنند نفعی درش نميبينند. مردم فريب من کردم توفارسی احمد ترکه و محمود عربه نميخورند. شبح جنگ داخلی بر فراز ايران ميچرخد هر کس جدی باشد از حالا راه حلش را ميدهد. اتفاقا سقوط ج.ا. از طريق انقلاب کمترين فرصت را به عناصر سياه جنگ داخلی ميدهد و تمام ديگر آلترناتيو ها به دليل نداشتن راه حل واقعی بيشترين فرصت را به يک سناريوی سياه ميدهند.اما احتمال حمله پاکستان و ترکيه را خيلی ضعيف ميدانم. اينها خودشان در بحران همه جانبه دست و پا ميزنند و حمايت آمريکاييشان را برداری خودشان ميريزند. اونا اشتباه صدام را نميکنند ....


روح بازيگوش 11:15 @ Tue, 3 Feb 04

شبح عزيزم صحبت تحريم انتخابات نيست . موضوع اينه كه اكثر مردم براي اين راي نميدن كه محض نمونه يك نفر هم در بين كانديداها وجد نداره كه آدم بتونه بهش اعتماد كنه و به عنوان نمايندهء خودش معرفيش كنه !


ارنستو چه گوارا 10:17 @ Tue, 3 Feb 04

دوست عزيز و گرامي سعيد براي اثبات ساده دلي من ميگويد اين ارنستو ماکياول نخوانده وسپس طبق معمول
انديشه چپ را ميکوبد ......

در اينجا ميخواهم بدفهمي متعارفي را توضيح دهم—همانطور که سعيد و آريا معتقدان به مارکسيسم را به اين محکوم ميکنند که بدون شناخت کارل مارکس از روي معتقدان سياسي و نه فلسفي مارکسيسم –کارل مارکس را شناخته اند –منهم ميگويم دوست گرامي سعيد مکياولي را در پرتو انديشه منقدان به مارکسيسم شناخته است و نه بطور مستقيم. چون اگر اينطور نبود ميدانست که انديشه تکثر گرايي که او از آن دفاع بي هيچ شک و شبهه اي بيش از همه وامدار ماکياولي است.
فکتي از ايزابل برلين را بواسطه حسين بشيريه عنوان ميکنم : برلين ماکياولي را در پيش برد انديشه تکثر گرايي ذي سهم ميداند . ماکياولي از دو نظام اخلاقي کاملآ مجزا سخن ميگويد يکي نظام اخلاقي مسيحي و يکي نظام اخلاقي ماقبل مسيحي يا رومي .تعارض ايندو مشخص است و برلين بين آرمانها دست به گزينش ميزند.
حال فکتي از ار هيل بواسطه چنگيز پهلوان: ماکياولي خود يک ماکياولي مآب که در اصطلاح عاميانه به معناي شرير است نبود –هرچند او نخستين کسي بود که درباره سياست به عنوان مسئوليت عمومي قلم زدو گفت سياست نميتواند مطابق با معيار هاي حاکم بر اخلاق خصوصي عمل کند(درست همان چيزي که اصلاح طلبان و طرفدارانشان بر آن تاکيد ميکنند)

ميخواستم باز هم بنويسم از روژه گارودي و ... ولي بگذريم .فقط ميگويم که دوست من وامدار اصلي سنت ماکياول را نشناخته اي!


Mehran Azimi 9:07 @ Tue, 3 Feb 04

جمهوری اسلامی قطعـــــآ سقوط خواهد کرد . اين چندان ربطی به حضور يا عدم حضور مشارکتی ها و توده ای ، اکثريتی ها و دوم خردادی ها در انتخابات ندارد ، شايد کار را کمی تسهيل بخشد . اما مهم اينده بعد از سقوط رژيم است . اينکه اين مذهبی ها و سلطنت طلبان مجددآ دم در نياورند و ادعا تاج و تخت پيدا کنند !
گـــويا مجبوريم بعضی چيزها را به زمان موکول کنيم ، اما نبايد فرصت ها و آلترناتيو مورد علاقه مان ( حزب کمونيست کارگری ) را تنها به قضا و قدر رها کنيم . مردم ما از ماهواره و اينترنت محرومند . بايد حزب ما را خيلی خيلی بيشتر و بهتر به آنان بشناسانیم.


اسكيزوفرني 6:52 @ Tue, 3 Feb 04

با اين دو سه نادان که چنين پندارند
از جهل که دانای جهان ايشانند
خر باش که اين جماعت از فرط خری
هر کو نه خر است کافرش ميدانند


manochehr 5:07 @ Tue, 3 Feb 04

؛قطعه ای برای عمو؛
عموم وقتی زنده بود
هميشه برام قصه می گفت
اون هميشه از بدی و پليدی و ديو آدم خوار می گفت
تمام حرفاش/حرفای با با و مادرم بود.
اون همش از ما ها حرف می زد/از ماهائی که نون نداريم.
عموم به من می گفت:
اگه می خوای ديو نباشی
اگه می خوای آدم باشی
اگه می خوای همه بچه ها تو دنيا/خندون و شاد باشن
پس بايد بلند بشی
هرکی با اون بجنگه
پشت او نو در خاک بکنه
آدمارو آزاد می کنه.
عموی منم همين بود.
می جنگيد ومی جنگيد.
تا مردومو آزاد بکنه.
دلارو خبر دار بکنه.
به فکر مردما بود.
از ستمگرا بی زار بود.
آخ!عموم همیشه برام از شادی و نشاط می گفت.
از بچه های خندون اونطرف می گفت.
آخ/ عمو چرا دیگه قصه نمی گی!چرا دیگه از فقر و جنگ با دیو نمی گی.
آخ عمو جان دلم برات یه ریزه شده.
عمو/عموی نازنینم
پس چرا نمی یای.
نمی بینی
باز دیوه اومده
مردومارو داره می کشه
می خوام بازم قصه بگی.
از فقروجنگ باهاش بگی.
از جنگ با دیوا بگی.
دویدمو دویدم/عموم چرا نیومد.
دیوه اومده وای وای وای.
عموی قصه هام می یاد به به به.
به جنگ اون دیوا می ره به به به.
۱۹۸۶ از منوچهر/برای انسانهای خوب این دنیا.


پانته‌آ 4:59 @ Tue, 3 Feb 04

اگه ميشد چی ميشد؟ اگر رو کاشتن سبز نکرد. بعدشم حقانيت چنين پارلمانی در خارج از کشور به سختی قابل اثباته، جدی گرفتنش توسط ارگانهای بين‌المللی هم همينطور. مثل همون رئيس جمهور انتخاب کردن مجاهدين ميمونه! اما کاملا با اين حرفت موافقم که شرکت در انتخابات به معنی صحه گذاشتن بر نظامه.


مهشید 4:50 @ Tue, 3 Feb 04

آتش عزیز و صبور ۱۲۸
من جواب همه سوال ها را ندارم. در بسیاری از مسائل ناتوانم . برای من آلترناتیو برتر برقراری جمهوری پارلمانی ، سکولار و لائیک است. به نظر من این نظامی است که منافع انسانها از زن و مرد و کودک و عدالت اجتماعی را می تواند تامین کند. می توانیم طوری بنا را بگذاریم که این مسائل تامین شود. تو حکومت شورایی را مناسب تر می دانی. خوب این حق توست. اما رسیدن به این حکومت را چگونه میسر می دانی ؟ حکومت اسلامی که در ایران نرفته است که ما داریم سر حکومت بعدی بحث می کنیم. ما باید راهکردی برای بر کناری ج. ا هم ارائه دهیم. اتفاقا اینجاست که من شفاف هستم و خیلی از دوستان نه..
من راهکردی که به نظرم می رسد نظارت نیروهای بین الملی و سازمان ملل است.
اتش جان..می دانم با سازمان ملل همه ما مشکل داریم. اما خود تو هم می دانی که باز هر وقت مشکلی پیش می اید رویمان را به همین سازمان ملل می کنیم و از آنها کمک می خواهیم.
شاید راهکرد من غلط باشد . من مایلم کمترین هزینه انسانی را در راه برکناری این رژیم بپردازیم . شاید خیالپردازانه باشد. دوستانم هم به من dreamer می گویند. خوب به گوش هستم برای شنیدن نظر شما. برای شنیدن آلترناتیوی که شما در جهت برکناری دارید.
آتش جان...اینجا همه از روزی حرف می زنند که رژیمیان رفته اند و مملکت را گذاشته اند برای ما که ببینیم چه سیستمی را جانشین می کنیم. من مایلم به این امر هم توجه داشته باشیم که آنروز نرسیده است. جاده رسیدن به آن روز هم یک جاده یک کیلومتری آسفالته که تخت گاز برویم نیست.
ما باید برای آن روز هم تلاش کنیم. آن را چه می کنیم؟؟


Mehran Mahbobi 4:49 @ Tue, 3 Feb 04

Chegovara 130
Man Kamakan shom ra doste xod mi donam agi behdasht ra har doyman reayat konim


مهشید 4:35 @ Tue, 3 Feb 04

منوچهر عزیز ۱۵۶
من انسانی هستم با قامت و هوشی متوسط برای همین وقتی این کامنت شما را :
(( مهشيد خانم.
من در کامنت ۴۷ نظرم را گفتم. و دعوت شما از تظاهرات در ۲۰ فوریه به نفع متحصنین در مجلس را هم اعلام کردم. منتهی شما به اردوگاه ديگری(اردوی ضد انقلاب) تعلق داريد. من اين را با خلوص نيت ميگويم. ما دنبال انقلابيم و شما دنبال مجلس. لطفا خاک در چشم مردم نريزيد. ))
ـ این یکی ش بود. ماشلا از این کامنت ها زیاد گذاشتید. ـ
خواندم، نفهمیدم که این به زبان حکک میشود : ((عزیزم ، دوستت دارم ، دلم برایت تنگ شده ..طاقت دوری ات را ندارم.. ))
احتمالا عیب از من است که خنگولک هستم. اگر مثل شما با هوش بودم که فکر نمی کردم اینها فحش است و قصد توهین و آزار در آن نهفته است. و مثل خودتان با برخوردی به همین شکل و احیانا مزدور و جیره خوار و ...خواندن شما سعی می کردم به شما نشان بدهم که از عشق شما خواب ندارم.
خلاصه ... توجه بکنید که همه از هوش و استعدادی که شما از آن برخوردارید ، برخوردار نیستند. و یه وقت ممکن است وقتی فحششان می دهید آزرده بشوند و از شادی بالا و پایین نپرند.
یک وقت خیال نکنید به کسی که زمین افتاده است دارم لگد می زنم و حالا که معذرت خواستید دارم هارت و هورت می کنم ها..نه ..این برخورد من فقط برای آن بود که شما دقیقا عذر خواهی نکردید..بلکه با آوردن کلمه اگر در ابتدای سخنتان آن را مشروط کردید. انگار که برخورد شما چیزی بجز آزردگی را هم می توانست به دنبال بیاورد. شما این دو سه روزه اینجا به رفقایتان درس اخلاق می دادید. که به مردم توهین نکنید و بس کنید و چه و چه ها ..و خودتان یکهو آن روی سکه را نشان دادید.. اینجا کمی بی استعدادی نشان دادید.
اما باز هم عیبی ندارد. برای اولین بار در عمرم از یک حکک ای فحش خوردم و بعد هم معذرت خواهی تحویل گرفتم. (‌امیدوارم تنها به خاطر این نباشد که حرف من را غلط جلوه بدهید که گفتم از اینها نمی شود خواست که عذر خواهی کنند) خلاصه کلی ذوق کردم . هر چند که معذرت خواهی مشروط بود ..اما کاچی بعض هیچی است.
به این می گویند گفت و گوی تمدن ها :))))


هزار حرف نگفته 4:15 @ Tue, 3 Feb 04

فغان ! که سرگذشت ما
سرود بی اعتقاد سربازان تو بود
که از فتح قلعه ی روسبیان
باز می آمدند .

دوست عزیز مقاله ی جدیدمو بخون هر روز به بلاگت سر میزنم دوست داشتی بهم بلینکیم.
بسيار لذت بردم


مهشید 4:08 @ Tue, 3 Feb 04

شبح جان..۱۶۰
نه عزیزم. اینطور نیست که تو می گویی.
ما اگر بتوانیم برای آن روز ۲۰۰/۳۰۰ نفر را جمع کنیم کلاهمان را می اندازیم بالا. زمستان است. هوا سرد است. مردم از گروههای سیاسی و کار سیاسی خسته و دل آزرده هستند ... باور کن همین ۲۰۰ / ۳۰۰ نفر هم اگر عکسی ، شعار گروهی ..چیزی باشد نمی آیند.
شبح جان...تا حالا دیده ای که ۲۰۰ نفر دور هم جمع شوند چقدر می شود ؟ موش چیست تا کله پاچه اش چه باشد. اگر ۵ هزار نفر جایی جمع باشند من می توانم بیایم کنار تو و رهگذر بایستم و بگیم اینطوری خوبه. وقتی ۲۰۰/ ۳۰۰ نفر جایی ایستادند و نصفشان هم با دیدن علم و کتل می روند ..عملی نیست...
شبح جان. قبول کن از بخل نیست . در پراکتیک علی می ماند و حوضش..
راستش را بخواهی اینقدر که فکرش را می کنی سخت نیست. ببین..منم شعارهای فمینیستی ام را نمی برم...هیچ چی هم نمی گم :((
می دانی شبح جان..فکر نمی کنم قاطی نکردن مسائل بد باشد. مثلا من در انجمن کودکان خیابانی هستم. یا دوستانی از گروههای سیاسی هم هستند. وقتی یه جشن می زاریم پول جمع کنیم برای کودکان خیابانی که کسی نمی یاد شعار های سازمان خودش را بده . یا در حمایت از دانشجو ها در ایران..همین طور... می دانی ...برنامه های جمعی و اجتماعی را از گروهی ، حزبی جدا کردن بد نیست.
در ضمن شبح جان..گفتی :
آن 500 نفری که به هيچ گروهی علاقه ندارند بايد بدانند فردا يکی يا چندتا از همين گروه‌ها قدرت را در دست خواهد گرفت پس بهتر است يا با يکی از آن‌ها هم‌کاری کند يا بروند گروهی برای خود درست کنند.
این را باور داری ؟ یعنی همه باید یا حزب داشته باشند یا گروه یا دسته ؟ کسی نمی تواند اندیشه مستقل و فراگروهی داشته باشد؟ می خواهم نظرت را بدانم در این مورد . تو را هم من انسان مستقلی می دانم..تو می خواهی چه کار کنی ؟ بروی با یکی از این گروهها یا خودت گروه بزنی؟

راستی ..در مورد توهینی که گفتی من به دوستان حکک ای کردم..دیگر چیزی نگفتی..آیا مسئله برطرف شد ؟


manochehr 3:44 @ Tue, 3 Feb 04

شبح عزيزم ۱۶۴
من اساسا مخالف اسلحه/ آدم کشی و حتی حیوان کشی هستم. ولی وقتی به ما حمله می کنند من ديگر مسيح نيستم از خودم دفاع می‌ کنم.
تمام ضرافت بحث به ما بر می گردد(يعنی يقه خودت را هم می گيرد) امر آموزش و مبارزه هر روزه و تاکيد می کنم هر روزه با ناسيوناليسم و مبارزه برای انسانيت جدا از زادگاه / رنگ چشم وپوست دست ما را می بوسد. اين را بايد از صبح تا شبح ترويج کنيم. مثل هر ورزش صبحگاهی. سرود فاشیستی ای ایران ممنوع!
ناسيوناليسم اسيد است در چشم مردم. بايد هر روز آگاهی داد. به قصاب محله. به برادر وخواهر و.... مبارزه وآگاهی دادن و واکسن زدن عليه ناسيوناليسم /مذهب و....
انسان را بايد ترويج کرد. اين لپ کلام من است.قربانت. منوچهر.


شبح 3:26 @ Tue, 3 Feb 04

اقبال عزيز(162)
بحث بر سر اين است که بگذارند اين اتفاقات بيفتد... فردای تشکيل حکومت کارگری شروع می‌کنند به جنگ راه اندختن... مثلا چرا پاکستان حمله نکنه... يا ترکيه حتا... چرا جنگ داخلی راه نندازن... و خيلي چراهای ديگر؟
کمی بايد عميق‌تر به موضوع نگاه کرد. تازه چرا تصور می‌کنيد اگر با کشورهای ديگر بده بستان داشته باشيد رفاه مردم بيشتر مي‌شود؟


شبح 3:20 @ Tue, 3 Feb 04

منوچهر عزيز! (161)
اتفاقا من چند وقت پيش سخنرانی از حکمت شنيدم که خيلي جالب بود و در قسمتی از آن هم به اين سوآل پاسخ داده بود و پاسخی شبيه به تو هم داده بود. اما راست‌اش را بخواهی مرا قانع نکرد! اگر مردم جهان اين‌قدر آگاه هستند خب چرا در کشور خودشان سوسياليزم را طلب نمي‌کنند؟
تازه توجه داشته باش موضوع بر سر حمله‌ی آمريکا نيست. وقتی مردم انقلابی جهان می‌توانند از دولت و حکومتی کارگری و انقلابی دفاع کنند که وجود داشته باشد. يعني جایی که جنگ داخلي است و هر کس ساز خودش را می‌زند. مردم جهان بيايند از چه چيزی طرف‌داری کنند؟
شما برای مقابله با دشمن مجبور هستيد مسلح شويد نقشه بکشيد برنامه ريزی کنيد و از جاهای مختلف اسلحه مدرن بخريد... سيا مي‌اد که در همين موارد جاسوسی کند... مياد تا آدم‌کش استخدام کنه... مياد تا شبکه‌ی تله‌ويزيونی راه بندازه... مياد تا قوميت‌ها و زبان‌ها و فرهنگ‌های مختلف را به جون هم بندازه... غصه‌نخور کرا زياد داره...


manochehr 3:15 @ Tue, 3 Feb 04

شبح عزيز.
يک مسئله از قلم افتاد که خيلی مهم است و تو به آن اشاره کردی.: "بعد حکومت برای دفاع از خود مجبور است آزادی‌ها را محدود کند، کارمزدوری را رواج دهند. ارتش و وزارت اطلاعات قوی تاسيس کند و خداحافظ سوسياليزم! بايد به اين ترديدها پاسخ داده شود. آيا سوسياليزم در يک کشور آن هم کشور کوچکی مانند ايران ممکن است؟ آيا کمونيزم جنگی قاتل سوسياليزم نيست؟" اگر حکومتی به اينجا برسد اسمش ح.ک.ک. و يا هر چيز ديگر باشد بايد ما دو نفر در فکر فرار از آن باشيم. ولی ح.ک.ک. که من می شناسم اين طور نيست. باز هم مخلصت منوچهر.


eqball 3:05 @ Tue, 3 Feb 04

شبح ۱۵۸: دنيا دست امپرياليستها نيست. اين جمله به شوخی ميماند اما در آن دقيق شويد. در ۱۵ فوريه ۲۰۰۳ چهل ميليون مردم به خيابان آمدند و به لشکرکشی امپرياليسم تنفر نشان دادند. با به گل نشستن آمريکا در عراق و پيدا نشدن سلاح کشتار جمعی و... مردم دنيا سياسی تر نگاه ميکنند. همين الآن دوره لشکرکشی تمام شده و آمريکا صراحتا تصميم حمله به ايران و کره را نفی کرد. کوبا هم يک نمونه. اما دليل اصلی من در امکان پيروزی سوسياليسم در ايران راديکاليسم بودن اين سوسياليسم است. اگر سوسياليسمی حکمتی بيايد يعنی کارمزدی را لغو٬ برابری و آزادی بيقيد و شرط و سیاست درهای باز و روابط دوستانه با تمام کشورها و ... را به اجرا بگذارد. يک اکثريت مطلق جامعه از وجود آن بهره مند بشن انگاه از آن هم حمايت ميکنند. وقتی تو جامعه ای داری که هر کس از هر کشوری قادر است بيايد و دستاوردهای انسانی آن را ببيند٬ امپرياليسم با چه توجيهی حمله ميکند. و اين نکته مهم که همين الان ح.ک.ک. با شبکه ای جهانی از تشکلات کارگری در ارتباط است. اين تشکلات و ايرانيان خارج نشين نيروی دولت شوراها در تمام کشورهای امپرياليستی هستند که در متحد کردن جامعه غرب عليه هر نوع سياست جنگی نقش بازی ميکنند. خود دولت شورايی هم دارای هيچ جور سياست جنگی نيست و ... امکان پيروزی يک سوسياليسم راديکال صد برابر بيشتر از يک سوسياليسم جهان سومی ضد امپرياليست است.


manochehr 3:04 @ Tue, 3 Feb 04

شبح ۱۵۸
من در ترديد تو بخشا شريکم.
صورت مسئله: حکومت دست کارگران است.
۱-ناسيوناليسم/کرد/ترک/جديدن بلوچ و... سعی در کار شکنی /احيانا بمب گذاری و...می کنند.
۲-تفکرات بشدت ناسيوناليستی آریایی مثل هواداران گربه خاورمیانه (ايران با پرچم شير وخورشيد و امثالهم) را خواهيم داشت با سر لشگران و فداییان شاه. باز هم احيانا با بمب گذاری وامثالهم.
۳-بايکوت اقتصادی از طرف همه به معنای واقعي(از آمریکا تا اروپا و غیره).نخریدن نفت نفرستادن مایحتاج اولیه /کالاهای بهداشتی و.......
۴-مسلمانان(حزب الله ودوستان): شورش در نقاط مختلف. باز هم بمب گذاری و......
۵- حمله احتمالی از پاکستان(بالاخره بمب اتم داره)
۶-احیانا بخشهائی خواهان جدائی از ایرانند و....
۷-....
این صورت مسئله ما با اتفاقات احتمالی بعد از کسب قدرت سیاسی است.
اما
و تمام قضیه سر این اما است. من مخصوصا یک رنگ سیاه به آینده از دیدگاههای مختلف زدم.
ما کجائیم: ببین عزیز من/ فقط سر حمله آمریکا به عراق فاشیست میلیونها نفر در جهان آمدند و گفتند نه! این نه! آنها مساوی با تائید صدام نبود آنها به آمریکا و حمله نظامی گفتند نه! کودک کشی ممنوع! انسان کشی ممنوع!
ما باید روی این سرمایه جهانی سرمایه گذاری کنیم. انسان خوشبختانه رشد کرده. شعورش با لا رفته. به این سادگی نمی شود سر انسان قرن بیست و یکم کلاه گذاشت. ما باید نماینده این انسانهای متمدن شویم. من متمعنم ما پشت خودمان میلیونها نفر انسان متمدن را خواهیم داشت. آخر مگر ما جه می گوییم: هر کس خواست بیاد ایران رای بده و نماینده بشه جدا از زادگاهش اساس آن جامعه انسان است. ما به همه جا می دهیم.در ایران سوسیالیست باز است. اصلا cia بیاد جاسوسی کونه. چی چیو می خواهد جاسوسی کند. من به انسان امروز اعتقاد دارم و می دانم ما میلیونها هستیم. من پشتم گرمه چون ما میلیارها هستیم. که مخالف فقریم. به همین دلیل این میلیونها از ما دفاع خواهند کرد. ما بسیاریم. مسلما راه ما آسفالتی نیست. ولی هدف شفاف است. این مهمه.مخلصت. منوچهر.


شبح 2:50 @ Tue, 3 Feb 04

مهشيد جان!(155)
پرسيده‌یی " اگر تو روزی دیدی گروهی در جایی جمع شده اند و دارند شعار مرگ بر جمهوری اسلامی می دهند و عکس رضا پهلوی را بالای سر گرفته اند . می روی در گروهشان قاطی شوی یا نه ؟"
پاسخ‌ اين سوآل روشن است. نه! اما اگر ببينم گروه‌های مختلفي با شعارها و پلاکاردها و عکس‌های مختلف حمع هستند خوب من هم می‌روم داخل‌شون اگر به صورت تقسيم شده باشند سعی مي‌کنم کنار نزديک‌ترين کسانی که شعارشان با شعار من يک سان است بايستم و البته سعی می‌کنم پلاکارد خودم را هم بگيرم دست‌ام. شايد نشانی وب‌لاگ‌ام را هم نوشتم زدم زيرش... خدا را چه ديدی شايد بعد از مدتی تعداد ما زيادتر شد و اون عکس‌ها و شعارها در عکس‌ها و شعارهای ما گم شد!
مهشيد جان!
آن 500 نفری که به هيچ گروهی علاقه ندارند بايد بدانند فردا يکی يا چندتا از همين گروه‌ها قدرت را در دست خواهد گرفت پس بهتر است يا با يکی از آن‌ها هم‌کاری کند يا بروند گروهی برای خود درست کنند.
کار تو و چند نفر ديگر هم که مستقل هستيد اين است که شعارهایی بنويسد و به دست آن پنصدنفر بدهيد.
تازه اگر جایی 500 نفر جمع شوند و فقط 50 نفر به ده‌تا گروه مختلف وابسته باشند که نگرانی ندارد. اصلا اون‌ها گم می‌شن توی اون 500 نفر!
حالا اگه همه بدون عکس شرکت کنيد که بدتر! اونقت هرکس می‌گه همه اين‌ها هوادار من بودن!


manochehr 2:21 @ Tue, 3 Feb 04

نسرين ۱۲۶
من به شخصه از نوشته هائی مثل تو لذت می برم. ساده ولی/گویا و دنبال حقیقت. بگو باز هم بگو من تشنه شنیدن حرفت هستم.زنده باشی عزیز.


شبح 2:17 @ Tue, 3 Feb 04

ترانه‌ی عزيز!(151)
ما مردم متمدنی هستيم. نمي دانم چرا در بحث کردن همه زود جوش می‌آوريم و عصبانی می‌شويم. اگر کمی بيشتر تمرين کنيم. حتما خواهيم توانست. انقلاب و جنبش مردم ما را به هم نزديک‌تر و با هم مهربان‌تر خواهد کرد. من اميدوارم با خاتمه يافتن اين فتنه‌ی دوم خرداد که موجب شکاف بين مردم شده بود روزهای روشن‌تری را پيش‌رو داشته باشيم. البته ممکن است دوران اختناقی را هم در داخل تجربه کنيم. که خب ما که از سال 60 تا حالا قاچاقی زنده‌ايم باکی نيست.

منوچهر عزيز!
ترديد اساسی من اين است که آيا امکان ايجاد جامعه سوسياليستی و لغو کار مزدوری و ازخودبيگانه‌گی انسان و مالکيت خصوصی در ايران امروز هست يا نه؟ ترديد من نه به دليل رشد نيافته‌گی سرمايه‌داری در ايران بلکه به دليل خشونت و فشار سرمايه‌داری جهانی است. جامعه‌ی سوسياليستی فقط در آزادی و با تغيير انسان نفع‌پرست و خودخواه مرکانتاليستی ميسر است. اگر اين اتفاق در کشور کوچکی مانند ايران بيفتد بعيد مي‌دانم امپرياليست‌ها اجازه تشکيل و رشد به آن بدهند. ببين فردای تشکيل اين حکومت کارگری به آن جنگ را و محاصره‌ي اقتصادی و تروريسم را تحميل مي‌کنند. بعد حکومت برای دفاع از خود مجبور است آزادی‌ها را محدود کند، کارمزدوری را رواج دهند. ارتش و وزارت اطلاعات قوی تاسيس کند و خداحافظ سوسياليزم! بايد به اين ترديدها پاسخ داده شود. آيا سوسياليزم در يک کشور آن هم کشور کوچکی مانند ايران ممکن است؟ آيا کمونيزم جنگی قاتل سوسياليزم نيست؟


Polad Homayoni 2:10 @ Tue, 3 Feb 04

با دورود !
مقاله ی « حکومت بیضه ها » را در سیپریسک ببینید . آیا نباید ما وبلاگ نویسان صدای اعتراض کارگران سرکوب شده را به گوش دیگران برسانیم. چرا همه درباره ی کشتار کارگران معدن مس کرمان سکوت می کنند؟ آیا کارگران گرسنه و بی حقوق شهروندان کشور ما نیستند ؟


manochehr 2:01 @ Tue, 3 Feb 04

مهشید خانم .۱۵۵
اگر از دست من آزرده شدید پوزش می خواهم و متاسفم.


مهشید 1:49 @ Tue, 3 Feb 04

شبح جان شماره ۱۳۳
ببین عزیز. نازنین ..موشی ..دلبندم ...
اقبال به من توهین کرد. منوچهر مرا ضد انقلاب خواند . ( خودمانیم رفسنجانی هم مرا ضد انقلاب می خواند پس منوچهر مساوی است با رفسنجانی ؟؟)‌اینها برچسب هایشان را به من زدند. مرا توده ای اکثریتی . طرفدار رژیم و هزار تا نابدتر می خوانند. من فقط با سر به سر گذاشتنشان به مسخره بودن و بچه گانه بودن این گفته هایشان اشاره می کنم. بیایم و بنشینم و ازشان بخواهم که معذرت بخواهند ؟ مگر اینها سینا هستند که معذرت سرشان بشود ؟ مگر یادت نیست که در اینجا به من چه توهین هایی از طرف رفیق بکتاش می شد و معذرت خواهی اش موکول به بعد از مرگ جمهوری اسلامی میشد؟ شبح جان..به نظر من این تهمت ها مسخره است. یا باید معذرت بخواهند. یا باید مسخره بودن حرفهایشان نشان داده شود. من می دانم این رفقا اهل معذرت خواهی نیستند. راه دوم را بر می گزینم ..شما راه بهتری دارید ؟ من بهت بارها گفته ام که مسیح نیستم تا در مقابل سیلی های اینان آن سوی صورتم را جلو بیاورم. تو شیوه خودت را داری ..من هم شیوه خودم را ..من نه فحش می دهم. نه توهیم می کنم ولی توهین را به همان مسخره گی توهین جواب می گویم..این ظرافت لازم دارد شبح جان..بهش می گویند طنز. در وبلاگ تو ملت می آیند و به دیگران که حرف می زنند می گویند گوزیدی...و تو هیچ نمی گویی .. من انتقاد از تو را می پذیرم ..ولی فکر می کنم روی دنده ای افتادی که به من چیزی را ثابت کنی..این دنده ات را نمی پذیرم.
در ضمن..من اینجا با حکک ای ها به بحث ننشستم..برو از اولین کامنت که خبر بود بخوان و واکنش ها و توهین ها را ببین و بیا جلو .. بعد یه سوزن به رفقا بزن و من با کمال محبت جوالدوزت را تحمل می کنم.

دوم...اگر تو روزی دیدی گروهی در جایی جمع شده اند و دارند شعار مرگ بر جمهوری اسلامی می دهند و عکس رضا پهلوی را بالای سر گرفته اند . می روی در گروهشان قاطی شوی یا نه ؟ فکر می کنم جوابت را بدانم.
شبح جان..گروهی از آدمها می خواهند برای مطرح کردن یک مسئله در جایی جمع شود. تو چه راهی را پیشنهاد می کنی؟ آخر نمی شود که فقط انتقاد کرد..پیشنهاد تو چیست ؟ بیا سر این مسئله صحبت کنیم. فکر کنیم تقریبا ده گروه مختلف آدم در اینها هستند..که از آن ده گروه هر گروه بین سه تا پنج نفر آدم دارند..اینجا می شود بین ۳۰ تا ۵۰ نفر از این مردم.. بقیه ..حدود ۵۰۰ نفر مردم به هیچ گروهی وابستگی ندارند. صرفا برای حمایت از حرکت دانشجویان مثلا آمده اند. خوب حالا پیشنهاد تو برای این گروه ۵۵۰ نفری چیست ؟ بهت هم بگم که این ۵۰۰ نفر با دیدن عکس رضا پهلوی ، مسعود یا مریم رجوی، فرخ نگهدار، کیانوری ، شالگونی، منصور حکمت ، و ... رم می کنند و می روند پی کارشان ( ما اینکارها را کرده ایم..باورکن می روند. من خودم اولیش ..نمی خواهم زیر پرچم گروهی باشم، حالا من احمق و بدون درک دمکراتیک ، بقیه این ۴۹۹ نفر رم می کنند. پیشنهاد تو چیست ..بگو.


manochehr 1:19 @ Tue, 3 Feb 04

اسد (ادامه)
در مورد دادگاههای استالينی و خودکشی های خواسته و نا خواسته بهترين فرزندان انقلاب و طبقه کارگر راستش نمی دانم نضر ما را می دانی يا نه. ولی تمام اين بحث اتفاقا به همين جمله کوتاه بردگی مزدی بر می گردد. استالينيسم بيان يک تفکر قديمی در روسيه بود ( تفکری که در بحثهای سالهای دهه ۲۰ در فقدان لنين ) خود را جا انداخت و با مارش پيش به سوی يک روسيه صنعتی( که بتواند بين جوامع پيشرفته کاپيتاليستي خودی نشان دهد/ که اين يک ايده قديمی بورژوازی روسيه بود) و با کشتار بهترين کارگران/ انقلابيون خود را جا انداخت. اتفاقا بحث آن دوره يعنی حياتی ترين بحث همين بود: لغو کار مزدی آری يا نه؟ و چگونه.
البته اين داستان درازی دارد. که شما اگر وقت وحوصله داشته باشيد می توانيد در ادبيات بی نذير اين حزب و بخصوص حکمت در بحثهای مارکسیسم ومسئله شوروی مطالعه کنيد.
در مورد رشد فکری انسانها و طبقه کارگر کاملا با تو موافقم. ما در قرن ۲۱ هستيم. انقلاب انفورماتيک را پشت سر گذاشتيم که فکر می کنم اگر اشتباه نکنم انقلاب ۴ صنعتی هست. بهر حال اين انقلاب با خود تفکرات نوئی ميا ورد و ما بايد اين را درک کنيم. اگر دقت کرده باشی برنامه" يک دنيای بهتر" ما اساسا بر پایه همین تفکر امروزی نوشته شده. انسانی که تغییر را همین امروز می خواهد. انسانی که اساسا مدرن است. انسانی که مخالف ناموس پرستی/ خرافات/مذهب....است.انسانی که برابر طلب است. مخالف اعدام است. موافق برابری زن و مرد است. مخالف کودک آزاری است. و خلاصه مخالف نظم موجود است. این انسان معیار ماست. ما از انسان شروع می کنیم و تحلیلمان با انسان خاتمه پیدا می کند."اساس سوسیالیسم انسان است" م.حکمت. زنده باشی.


manochehr 0:47 @ Tue, 3 Feb 04

اسد عزيز ۱۵۲
لطف داری عزيز. اگر تو هم مخالف برده داری مزدی هستی من بسيار خوشحالم که رفقائی مثل تو رادر اينجا می بينم وراستش را بخواهی کشف می کنم که مثل ما فکر می کنند. دنيا برای من يکی زيبا تر می شود. وقتی تو اين را می گوئی. همه جا را سیاهی نگرفته. اساسا انسان زیباست. زنده باشی.


اسد 0:15 @ Tue, 3 Feb 04

منوچهر عزيز،
من به هيچ وجه خيال توهين به شما را نداشتم و اگر اين برداشت برايتان پيش آمد عذر فراوان مي خواهم. من بيشتر به طور كلي راجع به يك نوع طرز تفكر صحبت كردم و حتي منظورم مستقيمن حزب شما هم نبود، هر چند او نيز در آن مي گنجيد.
ولي تمام داستان اين كه «آيا به بردگی مزدی در قرن ۲۱ می گوئيم آری؟ يا نه؟ » نيست عزيز من! سعي در سادگي قضايا نكنيد. اين كه شما مي گوييد تازه آغاز داستان است و اصل داستان تازه شروع مي شود! تمام اختلاف نظرات هم مربوط مي شوند به بعد از آن، والا مطمئن باشيد كه اين طور نيست كه فقط شما مخالف بردگي مزد باشيد و ديگران موافق!
در دوران قبل هم اينگونه ساده انگاري ها خيلي كار به دست امان داد، مبارزاني بودند كه حتي شرمشان مي شد كه بگويند روشن فكر هستند و با اين كم اهميت دادن به روشن فكر در حقيقت مي خواستيم به عنصر تفكر كم اهميت بدهيم.
مي دانيد كه دادگاه هاي استالينيستي شوروي با اعدام روشنفكران و با ادبياتي همين گونه آغاز كرد؟
من نظرات شما را در اين چند نظر خواهي دنبال كردم و مي دانم كه صادق هستيد و اهل تفكر، اميدوارم كه اين وجه در حزب اتان بيشتر جا بيافتد تا آن يكي كه مي گويد من كارگرم و اين حرف ها حالي ام نمي شود. و البته اگر هم اينطور نشد شجاعت اش را داشته باشيد و بيرون بياييد...
باور كنيد كه الان ديگر طبقه كارگر صنعتي ما هم تغيير كرده و انسان هايي منطقي و با سواد هستند كه حيچ نسبتي با آن كارگر هاي قرن نوزدهمي ماركس ندارند.
به هر حال منظور من از آن اشاره به برده داري بيشتر اين شيوه يا اين برداشت ساده لوحانه به زعم من از ماركسيسم بود. اگر اين احساس پيش آمد كه منظورم شخص شما بود پوزش مي خواهم.


ترانه 0:08 @ Tue, 3 Feb 04

يك گروه محلي/شهري نت ورك كه در شهر هاي ديگر سوئد هم فعاليت داره بنام راديكال ... متشكل از فعالين چب محل(حزب چب، حزب كمونيست سو ئدSKP ُبرادرتودهُ، سازمان جوانان هردو ،سنديكاليست ها و اغلب آنارشيستهاو ... فردي يا تشكيلاتي يك سري فعاليتها رو بيش مي برند. گاهي وقتها كه جلساتي داريم مثل امروز، دردي در دلم احساس مي كنم. همه مي توانند/مي رسند حرفشان را بزنند و سعي در بهتر بيش بردن فعاليت داشته باشند ايده ها شكفته تر مي شه بنظرم مثل اين مي ماند كه قراره تابلويي را يك عده نقاشي كنند......چقدر زيباست درك همديگر حتا اگر نه هم نظر....!!
ديشب، شب بدي داشتم وقتي بيام ۶۰را براي شبح ام نوشتم و در ۶۱ جوابم را داد و درد را بانگراني در هر دو يمان مشترك ديدم از نوشتن مجدد همان وقت دست كشيدم ....اما بايد گفتني ها را گفت !!! بايد فضايي باشد كه دوستي را حس كني كه دل بگشايي. ما فقط نظر سياسي نيستيم ما ٬انسان٬ سياسي هستيم!


سعيد ممتيك 0:04 @ Tue, 3 Feb 04

ارنستوجان؛ من يكي صدبار غلط كردم كه به اينجا خوش آمدم: بيخودي قاليچه قرمز زير پايمان پهن نكن. باباجان؛ محض رضاي عدم توهين بتو و پاسخت بذار بگم كه:
اوّلاً: تلاش براي كسب قدرت فطري همه ما انسانهاست دقيقاً از آنرو كه يك حيوان و پستاندار عالي هستيم. تا بحال ديدي در اين فيلمهاي مستند مربوط به حيوانات كه بخصوص نرهايشان چگونه با هم و از همان دوران بلوغ و جواني با يكديگر شاخ به شاخ ميشوند و همآوردي ميكنند؟! فانكشن آن بازي نيست بلكه بتدريج از ميان اين سرشاخ شدنهاي بظاهر بيهوده ميرود تا هرم قدرت در گله و رمه و خلاصه جمعي كه بدان تعلّق دارند متمايز و مشخّص گردد. حالا كم و بيش توانائيهاي فردي ما به كسب قدرت درست مثل همان برتري استعداد مثلاً هوشي يا توانائي ژيمناستيكي يكي بر ديگري است. اين حقِّ همه ماست كه در هرم قدرت اجتماعي خويش در حال نوسان باشيم. بدنبال قدرت بودن ضدّ ارزش نيست كما اينكه في نفسه ارزش هم نيست. منتها قدرت اگر توأم با حقّانيت و مسئوليت و پاسخگوئي نباشد باور كن يكي از كثيفترين نجاستهائي است كه نبايد بدان نزديك شد. حالا اين بحثش درازه و مربوطه به تئوريهاي خودش!
ثانياً؛ تا هميشه تاريخ بوده آنها كه از موضع ضعيفان و محكومان بدنبال قدرت بوده اند هميشه همينطور كه تويِ ماكياول نخوانده گول مظلومنمائي و بهتره بگم هوچيگرائيهاشان را خوردي آدمهاي پاك و صادق و جالب و خوش تيپ و ندرتاً شارلاتان و كذا از صفات منفي بنظر ميرسند يعني درست همانند طيفي از مردمان عادي و كوچه و بازار ديگه. آمّا وامصيبتا همين مادرمرده هاي مموش دم به لاي پايِ زردمبويِ حقّ عضويت بده حزبي و تشكيلاتي همينكه به صندلي قدرت برسند آنگاه برو تو بحر تفاوت طالقاني و بازرگان و رجوي خميني و خامنه اي و امير انتظام و بهشتي و لنين و تروتسكي و استالين و مائو و يائو يانگ و مائتسو دون و گروه چهار نفره و الخ. آقا تصفيه را از خودشان و معمولاً از بهترينها آغاز ميكنند و برو كه ميري تا برسه به درآوردن دمار روزگار از ملّت بدبخت زير دستشان. تاريخ ايران و جهان پره ديگه برو خودت دنبالش!
ثالثاً؛ وقتي امثال بكتاش جامعه شناسي خوانده و عضو رهبري كذا هنوزه هيچّي به هيچّي نشده در كمال گستاخي مدّعي ميشه كه بله :"در همان ماه های اول بعد از سرنگونی جمهوری اسلامی و امکان فعاليت آزاد، حککا ميليونها نفر را دور خودش جمع خواهد کرد. چرا؟ اولا برنامه و مطالباتش راديکال هستند و در مقابل جامعه ای که ده ها ميليون فقير و ميليونها نفر زن و جوان تحت فشار دارد، فقط راديکاليسم مردم را به گرد خودش جمع خواهد کرد."؛ خوب شما همونطور كه خانمت بهت گفت آنهم ضربدر صد خيلي ساده لوحي كه بقول خسن آقا پُل پُوتهاي آينده را در جبين مرام و منش اين حزب و دستك فسقلي نبيني و من و اسد را نصيحت كه بله سياست وسيله است. واسه كي وسيله است و در كجا و كي و چطور؟! روي كاغذ يا در صحنه و آزمايشگاه انسان، تاريخ! طرف صاف و واضح و در كمال بيشرمي داره ميگه ما با ”راديكاليزم“ مردم را گول ميزنيم! يعني از آسيب پذيري و رنج حرمان آنها سواري ميگيريم و با آن موجسواري ميكنيم و دِ برو كه ميري و در يك كلام با آن بازي ميكنيم! ارني جان؛ مرد حسابي اوّل بشين مردمان اطرافت را يكدور روانشناسانه بررسي كن تا بعداً بدون توجّه به كانتكس و منطق وضع نگي ايشاللّه گربه است. آخر از توي كدامين كلام حككا و سازمان مجاهدين خلق و امثالهم ازيندست احزاب چند صد نفره برمياد كه اينها قدرت را وسيله تلقّي بكنند ؟! دلت خوشه بابا تو هم! خانمت خوب گفته ساده اي ديگه ارني جان يا فكر كردي با يكي مثل خودت طرفي! شبت خوش :-)


manochehr 23:53 @ Mon, 2 Feb 04

اسد عزيز.۱۲۲
از کلمات زشتی که بکار بردی می گذرم و می رم سر اصل مطلب: ببين تمام داستان زندگی ما اينه که به اين بردگی مزدی در قرن ۲۱ می گوئيم آری؟ يا نه؟ بر اساس جواب به اين سئوال بعدا وارد بقيه قضايا می شويم. اگر من گستاخی کردم و گفتم اسپارتاکوس به اين دليل بود که اسپارتاکوس بردگی را در زمان حودش نفی کرد/قبول نکرد. اگر اين گفتار من باعث رنجش شما شد. پوزش می خواهم. شما ببخشيد. اسپارتاکوس برای من سمبل نه به برده داری بود.
خسن آقای عزيز.۱۲۳
پولپوت که شما اشاره کرديد هزاران نفر را نابود کرد. اما بين ح.ک.ک. وپولپوت يک فرق کوچک هست: ما حدود بيست وچند سال پيش مسئله ممنوعيت اعدام/شکنجه/حبس ابد وبسیار مسائل روشن ومدرن وانسانی/ را مطرح کردیم(البته آنزمان چون همه توی خط امام صف کشیده بودند و با هم مشاجره می کردند که کی اول به امام ضد امپریالیسم پیام بده)صدای ما شنیده نشد. ولی حالا که ح.ک.ک. به عنوان آلترناتیو قدرت مطرح شده همه بدون ارائه مدرک ما را پولپوتی میگویند( البته این اولین بار است که من اینرا می شنوم) باشه مرسی. این حکم در هیچ دادگاهی برسمیت شناخته نخواهد شد. این حکمی است بدون ارائه مدرک.
فريد عزيز ۱۲۱.
لطف کنيد و اين نکته ای را که می گويم برای آينده که شايد حزب ليدر ديگری انتخاب کرد يادتان بماند. شما گفته ايد:"لیدرهايتان هم ،چه مرحوم چه ساقط شده " البته من اصلا از انتخاب کلمه ساقط شما از کوره در نمی روم/چرا؟ چون انتخاب کلمات نشان از تفکر نویسنده آن دارد/ این حزب در هر نشست پلنوم انتخابات دارد. یا لیدر/ رئیس دفتر سیاسی دوباره انتخاب می شود و یا نه. تمام راز این قضیه همین است. حزبی که به شوراها اعتقاد دارد باید اینطور باشد. برای فهم این قضیه خیلی راحت شما می توانستید اسناد حزب را که همه علنی است بخوانید.همین.


بهروز فدایی 23:44 @ Mon, 2 Feb 04

به علت تکراري بودن حذف شد!
آقاي فدايي عزیز! لطفا اطلاعیه‌هاي حزبي این‌جا کپی نفرمایید لینک‌اش را به همراه عنوان یا چکیده‌اش بنویسيد هر کس خواست مراجعه مي‌کند و مي‌خواند!


شبح 23:36 @ Mon, 2 Feb 04

ارنستوی عزيز!(145)
حرف‌ات از دل برمی‌آيد و لاجرم بر دل می‌نشيند.
من در مورد خودم مي‌دانم که صادق هستم. بعضی شب‌ها از اين که نکند حرفی بزنم و باعث گمراهی کسی بشوم نيمه شب از خواب بيدار مي‌شوم. بعضي وقت‌ها از اين همه فشار خسته می‌شوم. مي‌گويم ديگر در باره‌ي سياست نمي‌نويسم. بعد مي‌بينم اين غيرمسئولانه‌ترين کار است.
به هر حال:
من چنين‌ام که نمودم ديگر ايشان دانند
و
هر کسی از ظن خود شد يار من
وز درون من نجست اسرار من.


شبح 23:25 @ Mon, 2 Feb 04

اسد عزيز!(143)
من هم انسانی هستم مانند همه‌ی انسان‌ها با توجه به زنده‌گی در اين جهنم با فشار کاری زياد و هزارويک مشکل و کوچک و بزرگ ما بايد با همديگر با شفقت و مهربانی برخورد کنيم و اگر دوستی عصبانی است با رفتار سنجيده‌ی خود اجازه دهيم عصبانيت‌اش فروکش کند و با برخوردی منطقی جلوی گسترش عصبانيت را بگيريم. من بعد از آن که تو گلايه کردی. از تو معذرت خواستم و نوشتم به نظر من حضور تو در اين نظرخواهی مفيد است و به اين اعتقاد دارم. در بسياری از مسايل هم با تو احساس نزديکی فکری مي‌کنم اما طبعا در ساير موارد هم با تو اختلاف نظر اساسی دارم. به‌نظر من نبايد در اين انتخابات شرکت کنيم و نبايد پشت سر يک جناح قرار بگيريم و مسايلي از اين دست.
در مورد روزالوکزابورگ اشاره‌ي من نام سازمان آن‌ها بود که از اسپارتاکوس گرفته شده بود. همين.
در مورد اين نوشته‌ی تو که:" آيا تو اين جو شانتاژ و ارعاب را كه در وبلاگ ات است نمي بيني و يا مي بيني ولي چون متوجه عقايد تو نيست چندان مهم نمي پنداري؟" آيا واقعا اين جو ارعاب متوجه من نيست. در همين نظرخواهی نگاه کن ببين از چپ و راست چقدر بر عليه من يا ديگران نوشته شده است. شايد چون من صبوری بيشتري به‌خرج می‌دهم حجم ناسزايی که بر عليه من گفته می‌شود را نمی‌بينيد.
به هر حال اسد عزيز!
اميدوارم تو و ساير دوستان کمک کنيد که جو اين‌جا بهتر از اينی که هست باشد. در حال حاضر هم از خيلي جا بهتر است و کلی حرف حسابی در آن رد و بدل مي‌شود همه بايد کمک کنيم تا بی‌منطق‌ها و ناسزاگوهای حرفه‌یی حذف شوند و بعد اگر کسی مثل تو يا من يا بسياری ديگر که قاعده در حرف زدن‌شان احترام به يک‌ديگر است و خلاف آن استثنا ست. استثناها را به ديده‌ی اغماض ناگاه کنيم و به آن دامن نزنيم و قاعده را انسجام بيشتری بدهيم.


ارنستو چه گوارا 23:09 @ Mon, 2 Feb 04

اسد جان سلام –سعيد جان خوش آمدي

ميخواهم يک چيزي بگويم خارج از اين حرفهاي سياسي . دوستان گرامي در تمام آدمهايي که در اينجا کامنت ميگذارند يک چيزي مشترک است که آن را همسرم به من متذکر شد –آنهم اينست که همه ما يک ساده دلي در وجودمان هست که سرمان براي سياست درد ميکند . شما اسد عزيز و سعيد عزيز فراموش ميکنيد که آن حزبي معتقد ساده دلي اش از من و شما بيشتر است. اگر ميگوييد تمام اينها براي کسب قدرت است ميگويم قبول ندارم –تمام اين دوستان حکک هم ميدانند که اصلآ معلوم نيست سهم قدرت سياسي شان در آينده چقدر است. شايد اصلآ سهمي نداشته باشند. اگر زرنگ بودند ميرفتند دنبال کاسبي يا هر چيز ديگر ولي آمده اند اينجا (حالا با هر روشي) براي زندگي بهتر مردم اين مرزوبوم تلاش ميکنند. ببينيد دوستان اصولآ حزبها حق عضويت هم ميگيرند –تازه يک چيزي هم دستي ميدهند براي خودشان دردسر ميخرند. اينقدر بي انصاف نباشيد –سياست وسيله است –هدف نيست. من فکر ميکنم شبح حرف من را درک کند.


سعيد ممتيك 22:40 @ Mon, 2 Feb 04

اين جواب آخر را به آتش جان ۱۳۷ بدم و دور شبح خان و حزبش حككا را بقول دوستي براي هميشه خط بكشم!
آتش جان؛ همچين ميگي نظر شبح را مطمئنّي كه گرفتي انگاري ايشان يك فرمول از فيزيك كوانتوم را بما جماعت خيالباف و نادان درس دادند و ما هم رفوزه شديم توي تستش/فهمش! حالا شما كه گرفتي برو همين رهنمود عملي شبح را واسه مهشيد بتوضيح/بتقرير تا بحران تظاهرات در سوئد روبراه بشود؛ ما كه بقول تو زيرش زائيديم. امّا از شوخي گذشته اشكال شبح در اينه كه هم ميخواد كار حزبي آنهم در محدوده وبلاگ بكنه و بنابراين نظرهائي را اينجا طرح ميكنه كه مطلقاً فاقد كاربستهاي پراتيك و برآمده از وركشاپهاي مربوطه نيستند و هم بدون مطالعه لازم ميخواد كار تئوريك و فرهنگي بكنه و بهمين جهت كارش كشيده به اينجا كه بلاگش از يكطرف بشه سر پل اياب و ذهاب باند حككا و دستگاه پراكسي عمليات رواني اين حزب و از طرف ديگر با گرفتن يك ژست و ريخت انساني مستقل و ظاهراً متفكّر و آزاد تحليلهائي را ارائه ميكند كه به محض جويا شدن از دلايل مطالبش و تشكيك در بنيادهاي ميمهايش يهو در قالب كادرهاي حككا باهات برخورد تشكيلاتي ميكنه كه هرگز شايسته يك دانشپژوه و محقّق و روشنفكري كه بقول خودش داره بلند بلند فكر ميكنه و بنابراين شديداً محتاج نقد و وارسي ديگرانه نيست. كار و فعّاليت فرهنگي انگيزش و وسايلش و هدفش با تلاش براي كسب كرسيهاي رياست و كياست و قدرت و در مقام حاكمان و كرسي آنها تكيه زدن در ماهيّت و بطن عمل به كلّي متفاوت است. بنظر من شبح بايد به حرف و توصيه دوستش نادر بكتاش حسابي گوش كنه و بياد و ميان فعّاليتهاي حزبيش در حككا و يا ارائه خدماتش براي آنها از يكطرف و يا در جهت توسعه و تعميق و غني سازي فرهنگ سياسي و اجتماعي مردمان خودش در همين بلاگش و با توجّه به امكانات خودش يكي را انتخاب كند و همين معنا را صريحاً به همه اعلان بكند و واقعاً هم در همان جهت و عملاً، نه لفظاً و با قسم و آيه خوردنهاي كشكي، مشي بكند و گام بردارد. من تا اينجا بدون پرده بگم شبح را در حال يك بازي لوس و بيمزّه و ناصادقانه با خوانندگانش مي بينم كه آنقدر به آنها اعتماد ندارد تا نه در لفظ بلكه عملِ با انتخاب يكي ازين دو گزينه راه و چاه و بخت و اقبال خود را خودش تعيين بكند ديگه ! ميگم آتش جان حالا تو خودت گرفتي چي چيه قضيه يا دوزاريت نيفتاد خواهرجان ؟!


اسد 22:04 @ Mon, 2 Feb 04

شبح گرامي،
مسئله برداشت و يا ناراحتي شخصي من نيست! اگر من مطرح كردم تنها براي شفاقيت در برخورد ها بود!
تو در نظر خواهي 49 در مطلب « انقلاب را جوينده باشيد كه ... » خطاب به من نوشتي:
«... نه اسد عزيز صادق نمی‌بينمت. تو از سقوط رژيم هراس داری به همين دليل آسمان ريسمان می‌بافی برای حفظ آن. »
خب، آيا اين اينجا من اشتباه برداشت كرده ام؟ دليل اين كه تو به اين سادگي به عقيده مخالف ات اين بهتان را مي بندي، بدون اينكه خودت حتي بعدن به ياد بياوري چيست؟؟

باز هم مي گويم، من اگر مسئله را اين جا مطرح مي كنم نه به دلايل شخصي است، بلكه فقط به اين دليل كه وبلاگ شبح به عنوان معروف ترين و محبوب ترين وبلاگ چپ و ماركسيستي شناخته مي شود. اين نوعي احساس مسئوليت دو جانبه مي آورد!

اما راجع به اسپارتاكيست ها، شبح گرامي،
من گفتم كساني كه از او مي خواهند الهام بگيرند 2000 سال دست كم دير آمده اند! نه اينكه من مخالف اسپارتاكوس باشم.
منظور من اين بود كه آن ديد ساده لوحانه تقسيم دنيا به ظالم و مظلوم يا برده و برده دار و كارگر و سرمايه دار و ... اكنون جواب پيچيدگي هاي دنياي امروز و جامعه مدني امروز ما را نمي دهد. چرا ديگر با مغلطه سطح بحث را اينقدر نازل مي كني؟ اگر من الان بعد از هشتاد سال بي چون و چرا پيرو رزالوكزامبورگ باشم البته كه يك جاي كارم مي لنگد! بگذريم، ولي اصلا لوكزامبورگ كجا موضع گيري اش با اين مواضعي كه تو مي گويي همخواني داشت؟ او بر خلاف لنين در اوايل قرن بيستم مخالف قدرت گيري كمونيسم در يك كشور بود و شما در قزن بيست و يكم و بعد از فروپاشي سوسياليسم دولتي و ... و بعد از تمامي آن تجارب و فاجعه اي كه ماجراجويي لنين و قدرت طلبي استالين و ... بر جنبش كارگري بوجود آورده اند همينطوري با يك سري شعار هاي احساساتي دم از يك دولت سوسياليستي شورايي در يك كشور جهان سوم وابسته مي زنيد! در اين بين هم هر كس كه عقيده ديگري را داشته باشد يا به اسم بورژوا و يا به اسم توده اي و اكثريتي و ... مي كوبيد (اين جا البته تو نه بلكه همان ديد و تفكرمستقيمن مي كوبد.) اين را من كه مغرض ممكن است باشم نمي گويم! از دوستان غير مغرض و حتي غير سياسي خودت بپرس.
آيا تو اين جو شانتاژ و ارعاب را كه در وبلاگ ات است نمي بيني و يا مي بيني ولي چون متوجه عقايد تو نيست چندان مهم نمي پنداري؟

اگر الان به من تهمت فحاشي مي زني پس لااقل آنقدر منصف باش و به چند نظر خواهي گذشته خودت برگرد و ببين كجا من فحش داده ام؟ و بعد ببين كجا ها فحش خورده ام؟ و كجا ها تو كلامي به مخالفت با اين فحاشي ابراز كرده اي؟
شبح جان، در نهايت آن كساني كه به اين وبلاگ رفت و آمد مدام دارند قضاوت خودشان را مي كنند و اگر من آدم فحاش و غير منطقي باشم صد در صد همين گونه كه تو مي گويي قضاوت خواهند كرد. اميدوارم تو هم روز به روز به محبوبيت و مقبوليت شبح بيافزايي و نه اينكه از آن سرمايه اي كه در اين دو سال گرد آورده اي مصرف كني.


امير اميري 21:24 @ Mon, 2 Feb 04

با درود/
دوست عزيز/ بسيار خوب تحليل می کنيد/
جاری باشيد/


شبح 21:18 @ Mon, 2 Feb 04

رهگذرثاني عزيز!
يواشکي اين جلسه‌يي که نادر عزيز نشوني‌شو داده برو بيا بگو ببينيم چه خبر بوده! هر چند اين روزها سرت خيلی شلوغه.
راستي مواظب باش نادر نشناست که ديگه مکافات داريم! آخه شنيدم خيلي خوش‌تیپ و خوش‌لباس و خوؤش‌برورو هستي!


شبح 21:14 @ Mon, 2 Feb 04

آخ آخ! شراگيم جان (136) شرمنده! نمي‌دونم چرا اين‌جوری شده. الان درست‌اش می‌کنم.


شبح 20:54 @ Mon, 2 Feb 04

اسد عزيز!(122)
من به صداقت تو شک نکردم. به هر حال اگر چنين برداشتی داشته‌یی پوزش می‌خواهم. اما دوست عزيز چرا به خودت که دنبال مهربانی و انسانيت هستی اجازه می‌دهی ديگران را به باد فحش و ناسزا بگيری. يک بار ديگر اين جمله‌ات را بخوان:" اما از اين به اصطلاح مبارزان اسپارتاكوسي طبقه كارگر فقط بوي حماقت و تحجر و نفرت و دروغ و تكبر به مشام مي رسد!" ظاهرا برای تو و بعضی از دوستان فحش دادن بد است اما فقط برای مخالفين شما!.
در مورد اسپارتاکوس متاسفانه خيلی سطحی برخورد کرده‌یی. يکی از تئوريسين‌های برجسته‌ی مارکسيسم، رزا لوکزامبورک است که حتما خوب می‌شناسی‌اش. نام گروه او اسپارتاکيست‌ها بود! آيا لوکزامبورک و لبيکنشت و مبارزان آلمانی اين گروه متحجر و ... بودند؟

نسرين عزيز!(126)
نوشته‌های صادقانه و دوستانه‌ی تو بسيار دل‌نشين است. اميدوارم مرعوب نشوی و تصور نکنی سياست چيز پيچيده‌یی است که برای وارد شدن به آن بايد کوهی از کتاب خواند و از فلسفه تا جامعه‌شناسی و تاريخ و روان‌شناسی و... بلد بود. البته اگر کسی تحليل‌گر سياسی باشد بايد بسيار بداند. اما چيزی که مهم است. صداقت درونی و پی‌گيری مسايل سياسی روزمره و بايد ديد در طول زمان فلان تحليل‌گر سياسی چه می‌گويد در مقاطع مختلف چگونه موضع می‌گيرد... بعد کم‌کم اعتماد کلی شکل می‌گيرد و می‌توان به موضع حزب يا سازمان خاصی نزديک شد و يا حتا به آن پيوست اما هميشه بايد شعله‌یی را در درون زنده نگه‌داشت که مانع از بسته شدن چشم‌ها و قالبی فکر کردن شود.
من خود متخصص سياسی نيستم کارم چيز ديگری است مجبور هستم بيشتر مطالعات‌ام حول موضوع شغلی و کاری‌ام دور بزند و اگر فرصت بيشتری دست داد کتاب سياسی يا فلسفی و يا اقتصادی بخوانم. به هر حال در خواندن هم نبايد ترسيد من حدود 25 سال‌ام بود که کاپيتال را دست گرفتم و خواندم. بدون معلم و راهنما در اوج اختناق. يک سال طول کشيد تا خوندمش اما خوندمش و ازش نترسيدم.
در موراد باز بايد با هم گپ بزنيم.(دهه. بازم که ماجراي قالیچه تکوندن شد!؟)
اميرحسين عزيز(131)
بيا در همين دو‌سال گذشته مواضع و پيش‌بينی‌ها و تحليل‌های من و تو را کنار هم بگذاريم تا معلوم شود چه کسي دندادن‌ها اسب را به غلط شماره کرده است.
دوست من "ما" معلوم نيست که در آن انتخابات چقدر رای بياوريم. اما شما که حرف مردم را خوب می‌فهميد و مردمی فکر می‌کنيد در انتخابات شوراها چقدر رای آورديد؟ در انتخاباتی که چند ماه است داری تبليغ‌اش را می‌کنی چقدر رای مي‌آوری؟
اميرحسين جان!
صحبت از آزادی و برابری و رفاه و حق‌تعيين سرنوشت و لغو اعدام و حذف مذهب از زنده‌گی سياسی... چيزی نيست که کسی ازش بترسه... الان تقريبا مذهبی‌ترين مردم هم خواهان جدایی دين از سياست هستند. راست‌اش مادر من که خيلي هم مذهبی است. (شب خانه‌ی ما نمي خوابد و به هزار بهانه مي‌رود. من مي‌دانم چرا احتياط مي‌کند روی فرش‌های ما نماز بخواند!) به من می‌گفتی يه بار نريد رای بديد. با شرمنده‌گی آخه من دوم خرداد با او رفتم رای دادم. تازه خوش حال بودم که به مادرم نزديک شدم! حالا اون نگران منه که عقب نمونده باشم!
از تو خواهش می‌کنم با توجه به اين که بسيار جوان و دوست‌داشتنی و فهميده هستی... يک‌بار سعی کن از زاويه ديگری جهان را نگاه کنی... حيف توست که در اين سن و سال دگم شوی.


بکتاش 20:43 @ Mon, 2 Feb 04

شبح عزيز و ساير دوستان، معمولا من مطالب را که به نرم به درد می خورد در اينجا کپی نمی کنم، اما اين اطلاعيه را با اجازه کامل می آورم (قابل توجه اهالی پاريس) :

برای يک قانون، برای برابری مرد - زن، عليه بنيادگرايی

پنجشنبه 5 فوريه 2004، مطابق با 16 بهمن 1382، در جلسه ای که در پاريس توسط سازمان های لائيک و مدافع برابری زن و مرد برگزار می شود آذر ماجدی رئيس سازمان آزادی زن به همراه هشت سخنران ديگر شرکت خواهد کرد.


Anne-Marie Lizin سناتور بلژيک، نويسنده طرح قانونی برای ممنوعيت علائم مذهبی در بلژيک

Yvette Roudy وزير سابق حقوق زنان

Corinne Lepage حقوقدان، وزير سابق محيط زيست

Mohamed Abdi سخنگوی سازمان " نه فاحشه نه مطيع "

Bernard Tepper رئيس اتحاديه خانواده های لائيک

Jean-Claude Santana معلم در ليون

Kebir Jbil رئيس جنبش مراکشی های لائيک در فرانسه

Gaye Petek مديره انجمن ترک Elele

مجريان برنامه Anne Zelensky رئيس ليگ حقوق زنان و Pierre Cassen هماهنگ کننده پنج فراخوان لائيک

Paris, le 5 février, à 19 h 30

gymnase Auguste Renoir
1, square Auguste Renoir, 75014
(métro Porte de Vanves)

Nbaktash@aol.com


atash 20:40 @ Mon, 2 Feb 04

۱۳۴ سعيد تو مطمئنی که حرف شبح را گرفتی !!؟؟؟


شراگيم 20:37 @ Mon, 2 Feb 04

سلام مجدد شبح جان....!:) شبح جان...میان کلامتون شکر...! يه سوال داشتم...اين شراگريم!!! که شما بهش لينک دادی منم...!؟:)))


nasrin 20:31 @ Mon, 2 Feb 04

ارنستو چگوارای عزيز !
اولا٫ جسارت نبود و من واقعا از لطفت ممنونم که اون توضيحات رو دادی .
اگر من کامنت بعدی را طوری نوشتم که اين برداشت ازش بشه ٫ کوتاهی از من بوده و احتمالا نتونستم منظورم را برسونم . من فقط خواستم صادقانه بگم که اگر بحث را ادامه نميدم نه به دليل بی تفاوتی نسبت به نظر توست بلکه به دليل نا آگاهی سياسی من است .
در هر صورت اگر سوئ تفاهمی پيش اومده ٫ عذر می خوام .


سعيد ممتيك 20:18 @ Mon, 2 Feb 04

شبح به مهشيد: ” مهشيد جان!(86)
راست‌ش من با اين نظر تو موافق نيستم. به نظر من همه‌ی احزاب و گروه‌ها بايد با نام و شعار خودشون در تظاهرات‌ها و راه‌پيمائی‌ها شرکت کنند. البته بايد کميته‌ی هماهنگ کننده ای وجود داشته باشه که تداخل در راهپيمائی و شعارها بوجود نياد. قرار نيست ما همه هم‌شکل باشيم قراره بتونيم شکل هم رو تحمل کنيم و در کنار هم باشيم.“
خوب مهشيد جان؛ پس گرفتي كه چي چي شد قضيه را يا نه ...؟! از فردا به همه تظاهراتچيها در سوئد و اروپا ميگي شبح گفته برين تا سقوط رژيم ظرف شش ماه آينده آموزش آوازهاي كُـرِ دسته جمعي ببينين و بعد هم يك رهبر اركستر حرفه اي استخدام كنيد تا شعارهاي جورواجور را از ابتداي طيف حككائي و چپش گرفته تا اون وسطهاي جمهوريخواه و ليبرالش و خلاصه برو تا انتهاي سلطنت طلب نامشروطش را واستون بطور هارمونيك آنهم وسط خيابونا كانداكتينگ بكنه. مهشيد تو چرا زود جا ميزني بابا در مقابل استدلالهاي آبكي اين جماعت پوچ و تو خالي حككائي؟! مگر انقلاب ۵۷ كه خود اينها بهش درود ميفرستند دقيقاً بر اساس همان استراتژي بهينه خميني يعني ”همه با هم“ به پيروزي نرسيد؛ آنهم با كمترين هزينه؟! عيب اين ميم/روش مبارزاتي مگر در چي بود؟! آنچه بر سر انقلاب ۵۷ رفت ناشي از يك فقر فرهنگي و عقب ماندگي آحاد ملّت و روشنفكران و روحانيون بود كه نتوانستند بطور مدني از فرصت بدست آمده در جهت استقلال و منافع ملّي كشورمان آنرا از زير سلطه و يوغ قدرتهاي خارجي آزاد بكنند آخه مگه ما ملّت بدبخت ظرف صدسال گذشته سنّت فرصتسوزي را در بافت ممتيك فرهنگي خود تعبيه نكرده ايم كه حالا نوبت انقلاب ۵۷ مان يهو منتظر معجزه به ترك عادتمان بوده باشيم؟! يعني ما هنوز برغم سه انقلاب بزرگ در صده گذشته نميتوانيم از ثروتها و نيروي انساني طبيعي خود بهره مند بشويم. بنا به محاسبه اي اگر فقط نفت ما بصورت بهينه مصروف رشد اقتصادمان ميشد شايد درآمد سالانه هر ايراني در حال حاضر بطور متوسّط بالغ بر پنجاه هزار دلار ميشد. مگر الان برغم تمام تلاش تئوريك من در همينجا به اينكه نظريّه ماركس را در قالب فربه تري بنام ”تئوري اختيار عامّه= Theory of Public Choice“ بسطش دادم تا با جمع جبري و ميانگين نيازها و خواستهاي طبقات اجتماعمان و در همانحال با كاهش تنشها و رقابتها و خصومتها به يك رهيافت مبارزاتي عملي و سودمند و مدني دستيابيم، حالا اسمشو بذار انقلاب يا اصلاح، مورد تمسخر شبح واقع نشدم؟! اينها فكر ميكنند راديكاليسم يعني بچّه تو رحم ننش تكليف خودش را در رابطه با حزب دلخواهش تعيين بكنه! اينها قادر به تفكّر تكاملي كه بشدّت تدريجي است و موتاسيونهايش بندرت و گاه اتّفاقي است بيگانه هستند! اينها با منافع ملّي بيگانه اند و بدنبال منافع زودرس و نوك بيني طبقاتي مشتي كارگرند كه دست بر قضا و اكثراً خودشان هيچ ربطي به اين طبقه و دردهايش ندارند. ماركسيزم هم دكانيست دو نبش واسه كسب قدرت با وجهه مظلوميّت و محروميّت مشتي كارگر! شبح جان اگر يكجو شفقت در وجود تو و رفيقاي حككائي سوپر كمونيست آمريكائيت ميبود آنوقت اينطور نميشد كه برغم وجود يك طبقه كارگر و زير يك نام و درفش هيچيك از دو نفر شما حرفشان تا آخر با هم نخواند. شفقت را خرج و پيشكش صراط يَـسارِ=چپ و متكثّر خودتان بكن داداش! آقايان، خانمهاي حككاخو برويد با فلسفه علم تكامل آشنا بشويد. برويد كمي درس بخوانيد و با فكر كردن كسب صلاحيّت بكنيد و بعد اينجا ذرّت پرتاب كنيد! حالا از همين شبح خان بپرسيم كه فرض كنيم شما جاي مهشيد در سوئد باشي آنگاه در روز تظاهرات ميري زير بيرق چه حزبي و با علم كردن چه ساز و فنگي سينه ميزني و شعار ميدي...؟! مهشيد جان؛ شبح كه ميدوني عضو هيچ حزب و گروهي نيست ولي در همونحال ”با نظرت موافق نيست“؛ شبح به اين پارادوكسيكي نوبره واللّه :-) اي بسوزه پدر هر چي حزب و دار دستكه كه بجز نفرت و خشونت و تخريب و جاسوسي و خيانت و خباثت و ترور در حقّ ملّتشان و منافعش هيچ سود ديگري به بار نياوردند.
اسدجان ۱۲۲؛ همانطور كه گفتي حيف اون ماركس بيچاره؛ كه مطالبش اينطور سخت مايه يبوست مزاج كاگنتيو/ذهنيّت حضرات شده :-)


شبح 20:17 @ Mon, 2 Feb 04

مهشيد عزيز!(118)
1- آيا لحنی که در آغاز نوشته‌ات برگزيده‌یی پسنديده است؟ آيا توهين و ناسزا فقط وقتی عضوی از اسافل اعضا در آن باشد مذموم است؟
2- در مورد موضوعی که به بحث من مربوط می‌شد. راست‌اش قانع نشدم. قرار است در مقابل پارلمان سوئد تظاهراتی به‌سود مثلا دانشجويان در بند برگزار شود. تو می‌گویی بدون هيچ آرام و شعار و عکسی همه با هم جلوی پارلمان جمع شويم و فقط شعارهایی را بدهيم که مربوط به اين موضوع باشد و در چارچوب هيچ کدام از سازمان‌ها و احزاب نباشد. مشکل اين‌جاست که تشخص گروه‌ها از بين می‌رود وزن و شعارشان هم همين‌طور و اين ضدآگاهی مردم است در نهايت اين روش موجب می‌شود که گروه و تشکيلاتی که بتواند با غرب ضدوبندبهتری بکند بعدا به عنوان رهبری انقلاب جازده می‌شود و ما هم مجبور می‌شويم بيفتيم دنبال‌اش. روش درست و البته بلند مدت‌تر و اصولی‌تر اين است که گروه‌های مختلف بتوانند با شعارهای ويژه خودشان اما هم‌آهنگ با يک ديگر جلوی پارلمان جمع شوند. البته گروه‌هایی که خطوط سياسی‌شان به هم نزديک است کم‌کم در هم ادغام خواهند شد.


nasrin 20:08 @ Mon, 2 Feb 04

مهران محبوبی عزيز !
ممنون از توجه و توضيحات شما .


اميرحسين 19:40 @ Mon, 2 Feb 04

دوست گرامی
باور کنی يا نکنی من دلبسته اينها نيستم که هيچ، دلبسته دين و آيين و فرهنگ و حتی خدای اينها هم نيستم. اما برايم روشن است که ميان واقعيت و آرزو، میان تجربه عینی و بحث های انتزاعی فاصله زمین تا آسمان است.
بحث هایی که دوستان در اینجا مطرح می کنند بیشتر به شعر و شعار می ماند و مانند بحث فلسفی بر سر تعداد دندانهای اسب است.
شما گمان می کنید برد این بحثها در جامعه ما تا کجاست؟
دوستان همه برای هدایت و سعادت مردم قلمفرسایی می کنند اما در بیست و پنج سال گذشته کلامشان تا کجا نفوذ کرده و چند نفر را گرد آورده است؟
می دانید چرا؟ چون سوراخ دعا را گم کرده اند. به زبانی حرف می زنند که مردم نه تنها نمی فهمند بلکه از آن می گریزند و این اختصاص به عامه مردم ندارد که دانشگاهی های امروزی تر هم علاقه ای به آن ندارند.
البته مشکل تنها شکلی نیست و به زبان محدود نمی شود بلکه به محتوا بر میگردد. محتوایی که برای این مردم ناشناخته و هراسناک است.
کاش امکانی وجود داشت و همه این گروهها که نمایندگانشان ادعای نمایندگی توده ها را می کنند در یک همه پرسی در ایران شرکت می کردند تا بدانیم و بدانند چند نفر با آنها همدل اند.
البته این بحثها برای تقویت روحیه خوب است، بالاخره تجدید خاطراتی است از گذشته و بیان آرزوهایی که ناکام مانده، اما باور کن جدی گرفتنشان کار سختی است.


ارنستو چه گوارا 19:37 @ Mon, 2 Feb 04

دوست عزيز و گرامي مهران محبوبي

اميدوارم از شوخي هاي من در پست قبلي هنوز دلخور نباشي . ضمنآ به وجود شباهت بين نهضت دانشجويي کنوني ايران و اتفاقات 1968 فرانسه کاملآ موافقم –براي اثبات آن ميتواني به مطلب" انقلاب دانشجويي سال 1968در فرانسه و نهضت دانشجويي ايران" - شنبه، 7 تير، 1382- يعني قبل از جريانات 18 تير امسال
در وبلاگم مراجعه کني.
بهر حال بدليل برگشت دانشجوي ايراني به ماهيت اصلي طبقاتي خودش -- به قول تو اجتماعي شدن است-- که من مطالب مذکور را عنوان کردم. دوست من شناخت گروههاي سياسي ماقبل از حککا و بررسي تاريخ چپ از ابتدا يعني سلطانزاده و اراني و خصوصآ جزنی و چریکها و همچنین دریافت مارکسیسم از بطن اندیشه مارکسیستی و نه فقط توسط نوشته های منصور حکمت بسيار مهم و ضروري براي شما که يک آژيتاتور حزبي مي باشيد هست.
نفي کورکورانه فرهنگ چپ ماقبل شما فقط موجب بي هويتي حککا خواهد شد. دوست گرامي –رفيق عزيز از شما که معتقد به بنيان علمي انديشه مارکسيستي هستيد و معتقديد که انديشه شما انديشه طبقه کارگر است چنين برخوردهايي تعجب آور است.

نسرين عزيز
من هم معتقدم خواندن کامل متون سياسي براي همه ضزوري نيست ولي دانستن مطالب آن در حد کفايت ضروري است –بهمين دليل احسلس مسيوليت کردم و مطالب را نوشتم . اميدوارم جسارت من را ببخشي.


eqball 19:28 @ Mon, 2 Feb 04

شاگرد(فريد) شاگرد(فرخ نگهدار) شاگرد(حجاريان) شاگرد امام در کامنتهای ۱۲۱ ٬ ۱۲۲ و ۱۲۳ وفاداری خود را به بيت رهبری اثبات ميکند.


atash 19:16 @ Mon, 2 Feb 04

مهشيد ۷۲ اين جواب سوال من نشد ..
تو خيلی آرزومندی و آرزو بر کسی عيب وايرادی نيست .. تو خودت چه نظری داری به عنوان يک فعال سياسی زنان..؟؟ می گوئی همه در ایستگاهی توقف کنیم ومنتظر بمانیم ببینیم سازمان ملل یا زیر نظر این و یا آن ارگان مربوطه انتخابات ازاد بزاریم ؟.. حالا ما در چنته چی داریم عزیز ؟؟ من خودم به عنوان یک زن دنبال رو آن جریان سکولاری را می روم که منافع ومطالبات من را به صورت کنکرت گفته باشد.. تا نقد هست کسی دنبال نسیه نمی رود . اشکال ما در اين است که هيچ گاه روشن حرف نمی زنيم .. چرا شهامت در سازمان های سياسی که مدعی کسب قدرت سیاسی بعد از فروپاشی جمهوری اسلامی هستند نمی آیند از هم اکنون مسائل مربوط به خواسته ها وتمایلات مردم در جامعه را به روشنی مطرح کنند ؟؟ مشخصا نظر خود را در مورد زنان .. نوع حکومت .. کارگران .. مسئله ملی .. مذهب .. وووووو بگویند ..
مگر چه اشکالی دارد اون نوع حکومت مورد نظر شما که سکولاريزم را خواستار است از طريق شوراهای مردمی صورت گيرد بدون دخالت و ایجادشک وشبهی در آن.. حرف من اين است چرا ما حرفی برای گفتن نداريم ؟ راستی تو تضمین می کنی که سازمان ملل وسازمان های جانبی آن قدرت تشخیصی بالاتر از مردم راداشته باشند؟ اگر اینجور است پس چرا در جائی عنوان می کنی هیچ کس بهترازمردم ما قدرت تشحیص ندارند برای تعیین نوع حکومت بعدی!!!! با تکيه بر همين قدرت تشخيص است که من معتقدم از طریق شوراها می توانیم به حکومت مورد دلخواه خود برسیم .
توقع مردم را بايد بالا برد گرچه بالا ست . حتی برای رسيدن به يک حکومتی مانند فيلیپين تو بايد کره مريخ را بخواهی .. باید توقعات خودرابالا ببریم .


مهران محبوبی 18:52 @ Mon, 2 Feb 04

نسرین ۹۴
اگر به قانون مندی در تاریخ معتقد باشیم این قانون مندی در جامعه طبقاتی همین مبارزه طبقاتی است! این هم ابداع مارکسیست ها نیست بلکه خود همین متفکرین بورژوا هم به آن اذان دارند!
جنبش دانشجویی هم در مسیر وارد شدن به این پروسه تحولات اجتماعی است! چرا ؟ چون قشر است و به طبقه تبدیل نشده! به حیطه کار و زندگی و اختیار کردن موقعیت های اجتماعی نرسیده که دست به چنین کاری بزنه!
ارنستو چه گوارا ۱۰۳
ایشان هم جنبش دانشجویی ایران را بسیار عوضی بحضور شما رساندند! الان اتفاقا نزدیکی این جنبش به جنبش های دانشجویان در فرانسه بسیار بیشتر است تا ده های ۳۰ و ۴۰ ۵۰ ! اگر دانشجویان دیگر چریک نیستند دال بر عقب ماندگی اینها نیست اتفاقا دال بر اجتماعی شدن هر چه بیشتر است. و دلیل به نزدیکی به همان جنبش دانشجویی فرانسه سال های ۶۰ میلادی است که هم اکنون ادامه دارد!
نسرین جان شما به مطالعه های مشعشه احتیاج ندارید این دوستان ما هم آنچنان ظاهر نشان می دهد فیلسوف نیستند شما کمی به دور ور خود نظر کن متوجه می شوی این چنین نیست! الان دانشجو در ایران بسیار جمعیت عظیم تری اند بسیار به طبقه کارگر در امر امرار معاش اش حد واقل نزدیکتر است! مسئله بلا فصل اش کار و آینده است که همان مسئله کارگر ان است! همه و همه نشان می دهد که این دو طیف اجتماعی چرا به هم نزدیک تر شده اند !


nasrin 18:34 @ Mon, 2 Feb 04

ارنستو چگوارای عزيز !
اولا ٫ممنون از توجه و توضيحاتت .
دوما ٫ حقيقتش اينه که من شايد به دليل مطالعات اندکم در زمينه سياست اصلا صلاحيت وارد شدن در بحث های سياسی را نداشته باشم (همانطور که تا به حال هم نشده بودم ) ولی مطالبی که نوشتم نظرات کاملا شخصی من و يا به قول شبح عزيز ٫٫فکر کردن با صدای بلند ٫٫ من بود.به همين دليل نه می خواهم و نه می توانم آنچه را که گفتم اثبات کنم ٫ ولی با کمال ميل نظرات تو و ديگر دوستان عزيز را مي خوانم و سعی می کنم بر معلوماتم بيا فزايم .

شبح عزيز !
خوشحال ميشم که مقاله ات را در اين مورد بخوانم .


مهران محبوبی 18:34 @ Mon, 2 Feb 04

حسن آقا ۱۲۳
ما از حکومت کارگری بعد از از هم پاشی جمهوری اسلامی حرف می زنیم!
این هم با اضمحلال همه نوع ماشین سرکوب(ارتش سپاه بسیج و غیره) مافوق مردم امکان پذیر است!
آزادی های بدست آمده در حین همین پروسه اضمحلال باید تداوم بپذیرند و این هم با دمکراسی مستقیم مردم در شورا هایشان امکان پذیر است! راه دیگری در هیچ نوع از امتحان های تاریخی در دست نیست ! شما دارید با استناد به هر یک برای ما نمونه بیار!


مهران محبوبی 18:24 @ Mon, 2 Feb 04

فرید ۱۲۱
هر کی به ما نپریده بود کلاغ ور پریده بود!


خُسن آقا 17:46 @ Mon, 2 Feb 04

آقای نادر بکتاش (36)
می فرمایند:
"در همان ماه های اول بعد از سرنگونی جمهوری اسلامی و امکان فعاليت آزاد، حککا ميليونها نفر را دور خودش جمع خواهد کرد. چرا؟ اولا برنامه و مطالباتش راديکال هستند و در مقابل جامعه ای که ده ها ميليون فقير و ميليونها نفر زن و جوان تحت فشار دارد، فقط راديکاليسم مردم را به گرد خودش جمع خواهد کرد."

چیزی که ایشان فراموش میکنند توضیح بدهند این است که اگر به جمع کردن نیر همه مشکلات حل می شد خوب خمینی این همه سینه زن دور خودش جمع کرد حالا گیرم حکک هم میلیونها کارگر را هم دور خودش جمع کرد گمان نمی کنید در بهترین حالت یک چیزی مثل حکومت های اروپای شرقی یا در بدترین حالت یک چیزی شبیه به پولپوتها حاصل ملت خواهد شد


اسد 17:43 @ Mon, 2 Feb 04

شبح گرامی،
در 115 مي گويي:
«... مهم اينه که به صداقت هم شک نکنيم. »
من مي توانم لااقل 5 مورد در همين چند هفته اخير مثال بياورم كه خودت اين كار را در حق كساني كه اعتقاد ديگري از تو داشتند كردي، يكيش هم خودم بودم!

به هر حال اگر آن طور كه تو مي گويي دوران ديگر دوران انقلاب و عمل است بايد توجه داشته باشي كه انسان ها و همينطور احزاب هم با عمل اشان تبيين مي شوند و نه با حرف هاي پوچ و بي اساس!

متاسفانه كساني كه خود را چپ مي دانند و هنوز الهام مبارزه اشان را از اسپارتاكوس مي گيرند لااقل 2000 سال دير آمده اند. اسپارتاكوس برده بود و بالطبع با تمامي مظاهر تمدن كه به خون بردگان آغشته بود مخالف بود. آيا اين دوستان هم مي خواهند همان وحشي گري را در جامعه مدني امروز ايران پياده كنند! البته كه نه و اين ها از همين ياوه سرايي هاي وبلاگي پا فراتر نمي نهد.

راست اش بعضي وقت ها وقتي اين ها خود را چپ مي نامند من ديگر شرمم مي شود كه اسم چپ را روي خودم بگذارم.
براي من چپ يعني انديشه پويا داشتن و ديد كنجكاو و مهر آميز به دنيا داشتن، تلاش براي انديشيدن و نگاهي نو به جهان كهنه انداختن و تلاش براي نظمي نوين دادن به روابط و انديشه هاي پوسيده و منجمد در جامعه و ...
اما از اين به اصطلاح مبارزان اسپارتاكوسي طبقه كارگر فقط بوي حماقت و تحجر و نفرت و دروغ و تكبر به مشام مي رسد!

بيچاره ماركس با آن طول و عمق اش كه در دست اين ها به دو خط شعارگونه تقليل پيدا كرده است


Farid 17:37 @ Mon, 2 Feb 04

اقبال !

از قرار رابطه بحران و اعتراضات مردمی را عوضی و برعکس فهميده ای !
کمی مطالعه کن . اما نه ادبيات ح ک ک را .
باور کن این درک واژگونه مختص تو نیست .
لیدرهايتان هم ،چه مرحوم چه ساقط شده ،
در همین حد می دانستند.


eqball 17:09 @ Mon, 2 Feb 04

زنده باد انقلاب ۵۷
در حاليکه جمهوری اسلامی در ۲۵ سالگرد جشن سرکوب انقلاب ۵۷ به عزا ميشيند٬ مردم و کارگران با اعتراض و اعتصاب ياد اين انقلاب را گرامی ميدارند. ج.ا. در بحران عميقی گرفتار است که حاصل اعتراضات مردم است. دوم خرداد شکست خورده و دارند جسدش را از پارلمان اسلامی بيرون ميندازند. اين باعث شيون و زاری اسلام چيهای خط امامی درون و بيرون حاکميت گشته و مردم را به نظاره کشانده است٬ مردمی که مترصد يک فرصت هستند تا تماما خلع سلاحشان کنند. با استعفای دستجمعی نمايندگان اسلام٬ حالا ديگر آتش نشانی لازم است که مجسمه های خيانت را که موجب تعفن جامعه با وقت خريدن برای جمهوری اسلامی شده اند از صحنه سرنوشت مردم بيرون اندازند. ج.ا. در حال رفتن است و ياد انقلاب زنده شده است. مردم با تنفر عميق از سرتاپای رژيم اسلامی ياد انقلاب شکست خورده ۵۷ را گرامی ميدارند. بوی انقلاب پيچيده است. اين را اعتراضات و اعتصابات کارگری از اراک تا آبادان و از تهران تا خاتون آباد و از سقز تا کرج ميگويد. بوی انقلاب به مشام بهزاد نبوی و فرماندار شهر بابک رسيد و هر کدام به روش خود به آن اقرار کردند. حمله هوايی و زمينی به کارگران و مردم شهر بابک دقيقا در برابر انقلاب مردم است. حمايتهای متعددی از کارگران معترض خاتون آباد ميشود از سوی مردم شهر بابک از سوی کارگران ايران خودرو از طرف خبازان و بيکاران سقز و کبريت سازی تبريز. همزمان موج تظاهراتهای حزب کمونيست کارگری را در استکهلم و کپنهاک٬ در دورتمند و تورنتو شاهد هستيم که همچنان ادامه دارد. تشکلات کارگری در کشورهای مختلف از اعتراضات و اعتصابات کارگران و مردم ايران به همت حزب کمونيست کارگری شروع شده و فل حال ۲۳۵ تن از رهبران و فعالين اتحاديه های کارگری در کانادا آن را اعلام کرده اند.


Mahshid 16:31 @ Mon, 2 Feb 04

شبح جان..اگر حال خواندن مقاله هزار صفحه ای من ۱۱۸ را داشتی..در مورد تذکری که دادی هم نوشته شده است.


Mahshid 16:29 @ Mon, 2 Feb 04

ببين اقبال جان شماره نمی دانم چند

آخر شما فرق اتحاد جمهوری خواهان ( همان اتحاد حزب توده و اکثريتی ها ) و جمهوری خواهان لائيک و سکولار را نمی دانيد ...خوب من ديگر بيايم به شما چه بگويم. مشقهايتان را هم که ننوشتيد که قرار بود بيايم خط بزنم. ديگر چه کنم .
عزيز جان .. بزار یه زبانی بگم که تو هم متوجه بشی توده اها می گويند مارکسيست هستند. کومله هم. اکثريت هم. فدايی ها به عرض و طول . اتحاد فلان. حزب بسال...همه می گويند کمونيست هستند..حالا تو آيا از همه اينها پشتيبانی می کنی و با آنها هم عقيده ای ..خوب نيستی که . حالا چرا بايد چند تفکر مختلف که پلات فرم جمهوری خواهی دادند با هم مشترک القول باشند ؟ شما می گويی جمهوری سوسياليستی. خاتمی هم می گويد جمهوری اسلامی ..خوب من اگر بيايم بگويم هر دوی شما جمهوری خواه هستيد پس مردشور ترکيبتان را ببرد . اين حرف من احمقانه نيست ؟‌خوب تو همين را می گويی ..من چه بايد به تو بگويم.
ببين عزيزم..برو بخوان..باور کن ضرری ندارد. اينها تمامشان پلاتفرم های خود را معرفی کرده اند. راستش در سوئد بعضی از دوستان سعيی داشتند که بتوانند نقطه مشترکی در بين اين پلاتفرم ها بيابند ( من خودم موافق اين عمل نبودم ) ولی با کنگره اخير اتحاد جمهوری خواهان اينقدر گند زدند که ديگر اين دوستان هم به اين نتيجه ..کمابيش رسيدند که اين کار عملی نيست.يه توضيح کوچک در اين مورد در وبلاگم نوشته بودم. در نوشته ديشب هم اشاره کوچکی کردم..بخوان ديگر از خواندن کسی ايدز نگرفته که ...چقدر ناخوانده می خواهی ادعای دانستن همه چيز کنی..خوب سه می کنی بعد بايد بيايی درستش کنی و ...راه طولانی تر می شود.
گفتی که آیا این مسئله انتخابات آزاد را که مطرح می کنیم در حضور ج.ا است یا بعد از مرگ آن..ببین عزیزم.. خبر مرگش هنوز به من نرسیده..نمی دانم تو چرا حرف از چیزی می زنی که نرسیده است. جمهوری اسلامی یک نظام است. آدم نیست که سرما بخورد تب کند و بمیرد یا ‌آب دماغ نیست که خودش خشک شود بیافتد. اگر بنشینیم و بگوییم که بعد از مرگش چنین و چنان می کنیم خیالاتی شده ایم. این نظام توسط شیوه های مختلفی که می شود در نظر گرفت باید بر انداخته شود. شیوه انتخابات آزاد یکی از این شیوه هاست. اگر انتخابات آزاد در ایران قابل دسترسی باشد دیگر خود نظام به همه پرسی گذاشته می شود. رژیم با این مسئله موافقت نخواهد کرد. می دانم. ولی اینکه مقامات بین الملی توجه خود را به درخواست انتخابات آزاد در ایران معطوف کنند ( بازار مشترک اروپا این را مطرح کرده) مسئله مهمی است که در دستور کار نزدیک این گروه کار قرار گرفته است. تو می گویی این طریق نمی شود ؟ می گویی تنها از راه قهر آمیز می شود عمل کرد و رژیم را ساقط کرد و حکومت مردمی به سر کار نشاند ؟ خوب من که نگفتم راه تو بد است و فلان است. گفتم این گوی و این میدان . برو جلو و رژیم را ساقط کن..منو چهر عزیز هم که قرار شد برای روز استقبال در فرودگاه لباس خوشگلش را بپوشد. اما تو عزیز راهکردی نداری..می دانی که راهی که پیشنهاد می کنی در عمل گیر دارد . ( احتمالا می دانی ُ اگر نه که تا به حال وارد عمل شده بودی ) و به جای اینکه کار خودت پیش ببری نشستی مثل پیرمردای غرغرو داری از کارهای دیگران ( درست یا غلط ... چون این یک تجربه است. گفتم که راهی است که به نظر این جمع رسیده است. ممکن است به پیروزی نرسد اما شکستی هم در پیش ندارد. لا اقل هزینه ای بر عهده مردم ایران نمی گذارد . کسی کشته نمی شود ..متوجه می شوی چه می گویم؟)
ایراد می گیری که : موفق نمی شین من می دونم.... شما رژیمی هستین من می دونم .... شما خواستار استحکام رژیم هستید من می دووووووونم ...
اقبال جان...۲۶ سال است که داریم بر سر و کله هم می زنیم. آنقدر حرص و جوش این خوردیم که تا ۶ ماه دیگر رژیم را ساقط کنیم که هیچ نکرده ایم و به هیچ جا نرسیده ایم. اگر راه بهتری در نظر داری که می دانی تا ۶ ماه یک سال دیگر در پایتخت پیاده می شویم مرا هم خبر کن..باور کن دلم برای مردم..برای خیابان های لجن گرفته مان..برای دعواهای زنان محل ..برای موج شکن شهرم تنگ شده..اما اگر از این خبر ها نیست..خوب ما که جای هم را تنگ نمی کنیم ..می کنیم ؟؟
ديگر اينکه ..تو بودی يا يکی ديگر بود که اشاره کرد اين همان حرکت خمينی است. ببين عزيز جان...هر کی هستی..کسی در اينجا نگفت همه با هم..کسی هم نمی خواهد همه با هم کار کنند. همه با هم نمی توانند کار کنند. اگر همه بر علیه هم کار نکنند ما کلاهمان را هفت آسمان می اندازیم...
خوب بخوان ببين چه می گويم. خیلی ساده است.يک تظاهرات قرار است برگزار شود. در يک روز مشخص .اوکی ؟ تا اينجاش روشنه ؟ در اين روز مشخص بهتر است هر چه بيشتر باشيم..يعنی ۱۰ نفر بلند نشيم بريم جلو پارلمان سوئد گلويمان را جر بدهيم. يه وزنه ای بشيم که بگويند رژيم مخالف دارد..تا اينجاش روشنه ؟
حالا مشکل کجاست ..اگر عکس رضا پهلوی باشد من نمی آيم اگر عکس منصور حکمت باشد او نمی ايد اگر عکس مريم و مسعود باشد تو نمی اييی..خلاصه گفتيم عکسهای رهبرانتان را قاب کنيد بزنيد تو خانه ..روزی سه بار هم بهش سجده کنيد. بی زحمت در اينجا بدون عکس رهبرانتان شرکت کنيد.
تظاهرات برای حمايت از حرکت مردم در ايران است. بی انصافی است اگر برای اين مردمی که دارند از جان مايه می گذارند رهبر تايين کنيم و بگيم رضا يا منصور يا مريم رهبرشان هستند. بگذار وقتی مردم اين عزيزان را ديدند خودشان تايين کنند که اينها را می خواهند يا اصلا رهبر لازم دارند يا ندارند..اوکی ؟
ما در استکهلم اين تجربه را داشته ايم. در تظاهرات مردمی برای ۱۸ تير پنج دقيقه بلند گوی فکسنی افتاد دست يه سلطنت طلب مافنگی و هفته بعدش رضا پهلوی گفت که ما در استکهلم تظاهرات داشتيم. اينها برای جلوگيری از اين برخوردهاست .برای اينکه ديگر نمی خواهيم ندانسته زير پرچم کسی برويم و در صف تظاهرات از نمی دانم کجا عکس خمينی پيدا می شد و بچه ها می گفتند عيب ندارد..احترام بگذاريم..و ندانستيم چه شد و همه در فرودگاه بودند و می گفتند روح منی خمينی..بت شکنی خمينی...يادت رفته ؟؟ فقط برای این است..
من نه حزبی دارم..نه گروهی ..نه دسته ای نه رهبری که بخواهم آن را به بار برسانم. انسان یه لا قبایی هستم که به هیچ مرامی معتقد نیست جز عظمت انسان انسانی که دلم می خواهد اگر نتوانستم در کشورم زندگی کنم حداقل بتوانم در کشورم بمیرم...
اين از وقت ناهارم....
این را هم اضافه کنم..خیال نکن چون تو حزب داری و بقیه ندارند ..پس ما بوقیم. اگر من و یا دیگری به عنوان افراد مستقل حرف می زنیم خودمان می توانیم فکر کنیم و ارزیابی کنیم که هر حرکتی به کجا می رود. خیال می کنی ما نمی فهمیم در هر حرکتی یک دسته هستند که می خواهند آن را به بیراهه بکشند ؟ خیال می کنی باید حتما از طرف مقام رهبری یه حزبمان بهمان تکلیف شود که بدانیم کی داره چی کار می کنه؟ من هم می فهمم که ملت دارند چه می کنند. همین دیروز که دوستی لیست کاندید های هیئت اجرایی را گفت و یه سلطنت طلب و یه اکثریتی درش چپاند و بعدشم گذاشت و رفت ..همه با پوزخند به هم نگاه کردیم. من مخالفتی نداشتم با بودنشان . من قصد خذف کردن ندارم رای آورند بمانند و در هیئت اجرایی هم بمانند ولی...اما..رای نیاوردند که :)))) و نمی توانم بگویم از رای نیاوردنشان خوشحال نشدم.
امری ؟ فرمايشی ؟ توهينی ؟ فحشی ؟ تهمتی ؟ برچسبی ؟ انگی ؟ نبود ؟؟؟؟؟؟؟؟


شبح 16:12 @ Mon, 2 Feb 04

اصلاحيه
ضمن تشکر از دوستانی که در نظرخواهی تذکر دادند، نوشته‌ی خود را اصلاح می‌کنم. کروبی در مجلس چهارم رد صلاحيت نشد. رای نياورد. بهزاد نبوی در دوره‌ی پنجم کانديد بود که رای نياورد.
دوستان عزيز!
لطفا اين نظرخواهی را سيو کنيد و هروقت مي‌خواستيد به من افترا بزنيد که هر کس بر عليه حککا حرف بزنه حذف‌اش مي‌کنم و هر کس به دفاع از اون ناسزا به بقيه به کارش ندارم! اين نظرخواهی را نگاه کنيد و ببينيد اشتباه مي‌کنيد.
اولين نظر اطلاعيه اکثريت است و بعد هم کلی ناسزا نثار دوستان حککای شده!
ولی واقعا ناسزا گويي و متلک پرانی هيچ دردی را از کسی دعوا نمي‌کنه و هيچ بحثی را جلو نمي‌بره.
متلک‌پراني و نکته‌سنجی اگر به عنوان ادويه تو خورشت استفاده بشه خب البته بد نيست اما آب‌گوشتی را تصور کنيد که نيم مثقال گوشت توشه و يک کيلو زردچوبه!

دوستان عزيز!
دوباره اين جناب سعيد خان پيداي‌اش شده با کلي هذيان و توهين. البته من به صورت تيکه‌خوني فقط بخشي از نوشته‌هاي‌اش را خواندم.
خواهش مي‌کنم کساني که مرا دوست خودشان مي‌دانند پاسخ به نوشته‌ي سعيد ندهيد. يا اگر می‌خواهيد پاسخ بدهيد کاري به فحش‌ها و نازاهاي‌اش نداشته باشيد آن‌ها بذاريد کنار و اگر حرف حسابي داره اون حرف حساب را نقد کنيد اگر هم نداره که هيچ ولش کنيد. باور کنيد بقيه اينقدر عقل دارند که گم‌راه نشن!
ضمنا اين سعيد عزيز نياز به شفقت دارد با او با شفقت رفتار کنيد!


شبح 16:07 @ Mon, 2 Feb 04

ترانه‌ی نازنين!(100)
باور کن آن شعر خيال يار ربطی به نظرخواهی شبح نداشت. همين‌جوری داشتم شمس مي‌خوندم به نظرم جالب آمد خيلي مدرن بود اين که ادم در خيال خود تصوری را ايجاد کنه بعد در خدمت آن تصور و خيال در بياد و وقتی آن خيال از سرش مي‌پره می‌بينه دربنده!
به هر حال من يکي مخلص تو و رهگذر عزيز هستم. يکي از دل‌خوشی‌های من در هنگام باز کردن اين نظرخواهی ديدن نام شما دو عزيز است.

ارنستوی عزيز!(103)
راست‌اش را بخواهی مدتی است شديدا به فکر نوشتن مقاله‌یی هستم تا در آن نقش دانشجويان و جوانان و زنان را در انقلاب نوين ايران از جنبه تئوريک برسی کنم. (البته در حد بضاعت‌امو مسلما به گرامشی و به‌ويژه مارکوزه بايد روجوعی دوباره کرد.

پوريا جان!(105)
بايد روی اين موضوع خيلي فکر و کار کرد. بله به نظر من اگر آن پارلمان يا جبهه و شورا وزن‌اش وزن مالي و عددی و گنده‌گی صدای گروه‌های مختلف باشد که وايولاست و مشروعيت و حقانيتی ندارد. اين پارلمان و جبهه وقتی مشروعيت و حقانيت دارد که وزن‌اش از راه نماينده‌گی مردم تعيين شود. ضمنا مسلما اين پارلمان يا جبهه ذاتا بايد سرنگون‌طلب باشد. البته اگر اين کار با رفراندوم هم ميسر باشد من يکي شخصا اعتراضي به آن ندارم و بعيد هم نمي‌دانم اگر انقلاب بالا بگيرد کار به رفراندوم هم کشيده شود.

شراگيم عزيز(۱۰۹)
اولا ما مخلص هرچي دیپلم رديه! خودم سه سال رد شدم تا دیپلم بگيرم!! آخرش هم به زور بهم دادن!
اگر فردا آقا ريش گرو بذاره و همه چيز به خوبي و خوشی تموم بشه! باز اين ماجراها سناريو از پيش تعيين شده نيست. در جناح راست الان دعوا وجود داره همه با کارهاي جناح تندروي جناح راست موافق نيستند. رهبر البته نقش تعيين کننده نداره چون خودش به ماهو خودش هيچ نيست! به هر حال اين دعواها واقعي است اما دعواي ما نيست. ضمنا همه‌ي ديکتاتورها مغز خر خوردن! شاه با آن‌همه مشاور و مستشارش مغز خر خورده بود! اين‌ها که جاي خود دارن!
البته به نظر من راست‌ها بايد مغز خر خورده باشن که بخوان دوم‌خردادی‌ها را تاييد کنند. آن‌ها اگر يه ذره شعور داشتن مي‌دونستن با خاتمي و بی خاتمی رفتنی هستند و خيلي زود هم رفتني هستن به همين خاطر بايد مجلس را در اختيار بگيرن. خاتمي هم رئيس جمهور خندان باقْ بمونه يکی دو سالی خوب پول‌ها را پرو کنن بعد بزنن به چاک! اين عاقلانه‌ترين کار برای راستاست. برای چپ ها هم خوبه شلوغ‌پلوغ کنن و از حکومت بيان بيرون بعد به عنوان خط جديد و مسلمان سکولار با سروش و ساير فلاسفه‌شون خودشونو به عنوان بخشي از اژوزيسيون جا بزنن و با کمک دوستان‌شان در اپورزيسيون دل‌شان را برای گگرفتن بخشی از قدرت بعد از سقوط ج.ا.ا. خوش کنن.
ظاهرا هر دو جناح اتفاقا خيلي عاقلانه دارن رفتار مي‌کنن! اما راست‌اش را بخواهی هر دو کور خوندن! نه آن پول ها از حلقوم آن‌ها پايين مي‌ره نه اين‌ها جايی در حکومت آينده دارن.


شبح 16:06 @ Mon, 2 Feb 04

سينای عزيز و نازنين!(87)
ذره‌یی از ارادت من به تو کم نشده است. ما با هم نظرات مشترک زيادی داريم ضمنا بر سر بعضی از موارد هم با هم اختلاف داريم. مهم اينه که به صداقت هم شک نکنيم.
به هر حال آن موضوع گذشت و تصور مي‌کنم سوتفاهمی بود و هر دو به يک ميزان مقصريم. پس بی‌حساب!
حالا برسيم به بحث‌های اصلی که وقت بس تنگ است.

نسرين جان!(94)
در مورد نقش دانشجويان و دانش‌آموزان در انقلاب حتما به‌زودی چيزی خواهم نوشت. من فکر مي کنم بايد يک بار ديگر نظرات مارکوزه را در اين مورد مرور کنيم.

مهشيد جان!(86)
راست‌اش من با اين نظر تو موافق نيستم.به نظر من همه‌ی احزاب و گروه‌ها بايد با نام و شعار خودشون در تظاهرات‌ها و راه‌پيمایی‌ها شرکت کنند. البته بايد کميته‌ی هماهنگ کننده‌یی وجود داشته باشه که تداخل در راهپيمایی و شعارها به‌وجود نياد. قرار نيست ما همه هم‌شکل باشيم قرار بتونيم شکل هم رو تحمل کنيم و در کنار هم باشيم.


baktash 15:16 @ Mon, 2 Feb 04

امير ۱۱۳
به ادبيات حزب رجوع کن. آيا هيچ جريان سياسی ديگری در ۲۵ سال اخير به اندازه ما با تمام سازمانها و نظرات ديگر برخورد کرده است؟
به ما می گويی که بعد از ۲۵ سال باز هم برويم ميکروسکوپ بگيريم روی اين سازمانها؟ چرا به اکثريت نمی گويی که موضعش در مقابل جککا چيست؟ ما حرفهايمان را زده ايم و باز هم می زنيم. يقه آنها را بگير که چرا جواب نداده اند.
می گويی برويم جنازه ربع قرنه اکثريت را که تازه همين چند ماه قبل از جمهوری اسلامی بريد و در کنگره فوق العاده اش با لکنت زبان خواستار برکناری رژيم شد، تشريح بکنيم تا يکی دو سلول سالم و درست و حسابی در آن کشف کنيم؟ خيلی ممنون، اجازه بده که برويم اعتراض عليه رژيم را سازمان بدهيم، نفعش نه فقط برای مردم ايران که برای تو و آن اکثريت فسيل شده هم بيشتر است.


امیر 14:55 @ Mon, 2 Feb 04

نادر گرامی،
دوستانی که جدیدن شروع کرده اند به نوشتن در باره پاشنه آشیل جنبش جمهوری خواهی لاییک (قبول جمهوری پارلمانی و تناقضش با اصول اعتقادی چپ اصولی !)اونهایی را که من میشناسم همه شان خودشان دارای نظر مشخص و با ثباتی در این رابطه هستند ... نگو که از تو کپی برداری کرده اند، دقت کن رفیق عزیز تو چیزی را میگویی از خودت ابداع نکرده ایی، دفاع از اهداف برنامه ایی ات است!
اسکالی که من در این رابطه از تو میگیرم :
۱. ندیدن اختلاف های واقعی بین تشکلهای گوناگون جمهوری خواهی لاییک و یک کاسه کردنش !
۲ . همان اشکالی که در نظر خواهی شبح از خودت بروز میدهی، زبان دیپلماتیک اساسن نداری و اساسن به تاثیر گذاری بر روند بحثهای درون این جنبش التفاتی نداری و کمکی به طیف چپ درون جنبش نمیکنی، اگر یک سمپات ساده حزب بودی میگفتم اشکالی ندارد، اما رفیق گرامی نوشته های تو ملاک راه اعضای حزب است، پس باید بیشتر دقت نمود. به طور مثال برای تو تشکیلات اکثریت همه اش یکدست اکثریت است و نمیتوانی به طیف بندی درون آن توجهی داشته باشی و ببینی که جناح چپی دارد ، هر چند به نظرم مماشات میکند و سالهاست که ساییده شده است. اما وجود دارد و تو نمیتوانی به عنوان تاثیر گذاری بر روند رادیکالیزه کردن ازش چشم پوشی کنی (جناحی از یک سازمان که چه عرض کنم ، حتی تاثیر گذاری بر جناح بندی های یک دولت!)
این را من میگویم کمبود عنصر تاثیر گذاری بر دیگران در نوشته هایت، و ادبیات حزب که جای تاسف دارد !
باید بروم سر کار، شاد باشی !


نادر بکتاش 14:28 @ Mon, 2 Feb 04

منظور امير ۷۶ بود و نه مهشيد ۷۵.
(مهشيد ۷۵ احساس افتخار نکند و به خودش نگيرد که من جوابش را داده ام - اين هم جمله ای برای اينکه مهشيد آتش بگيرد و دوباره غريزه ضد حککايی اش منفجر بشود)


نادر بکتاش 14:25 @ Mon, 2 Feb 04

امير ۷۵
دوست عزيز فکر می کنم يک بار ديگر هم اين را نوشته ای که من در برخورد با جمهوريخواهان سايه روشن ها را نمی بينم. اينجا هم نوشته ای يادداشتهای پراکنده در باره جمهوريخواهان.

از حدود ده ماه پيش من بيشتر از يک دوجين مطلب در باره جمهوريخواهان (از مبانی فکری و موقعيت تاريخی ايرانی - جهانی آنها تا ترفندهای درون تشکيلاتی و نقش افراد مختلف در اين حرکت) نوشته ام. اگر حوصله و دقت داشته باشی و در عين حال به تاريخ نگارش هر کدام از مطالب توجه کنی، به نظر من قضاوتت را تغيير خواهی داد.

متوجه خواهی شد که در پس اين به زعم تو نوشته های پراکنده، يک تلاش جدی تحقيقی - تحليلی مستند وجود دارد.
اگر باز هم حوصله داشتی و نوشته های انتقادی ديگران در رابطه با اتحاد جمهوريخواهان را که اين روزها مثل باران بهاری با شتاب می بارد خواندی، متوجه خواهی شد که رئوس اساسی اين انتقادات از نوشته های من کپی برداری شده.


شراگيم 14:17 @ Mon, 2 Feb 04

به خدا من ميدونم اصلا با صاد نوشته ميشه...!!نميدونم چرا اينجوری نوشتم!!! حالم خوب نيست انگار!!


شراگيم 14:15 @ Mon, 2 Feb 04

سلام شبح عزيز...ممنون از لطفت...معمولا ميگن وقتی چند تا پرفسور میز گرد دارن و بحث ميکنن يه دیپلم ردی! نمیپره وسط و نظر بده...اثلا يه چند روزيه که اوضاعم خيلی بی ريخت شده...!! اين امتحان معارفه حسابی زد تو برجکم...!! اما در مورد اين ماجراها...من هنوزم اعتقاد دارم که جنگ زرگريه...!يعنی ميدونی چيه...هرچی زمان جلوتر بره بيشتر مشخص ميشه که حق با من هست يا با شما...الان فعلا همه درگيريها به نقطه اوج خودش رسيده...امروز فرداست که طبق اون سناريوی مورد نظر من رهبر بايد ريش گرو بذاره و قائله رو باغ تاييد صلاحيتها بخوابونه...!اگه اينجور شد که يک هيچ به نفع من ميشه و اگه اينطور نشد و عملا رژيم تن به يه انتخابات يه قطبی داد معلوم ميشه اينها عملا زیر عمامه هاشون گچ و سیمانه به جای مغز...!! يعنی به نظر من برگزاری انتخابات يک قطبی در حقيقت مثل اينه که با دست خودشون تيشه به ريشه خودشون بزنن...!! حالا مرور زمان همه چيز رو مشخص ميکنه...يا اينها خيلی آرسن لوپنن و آخر مادر قحبه هان که شیطان رو هم درس میدن و يا واقعا مغز خر خوردن...!!


سعيد ممتيك 13:12 @ Mon, 2 Feb 04

۵. لماي چهارم: ميدانم كه الان ممكن است بپرّيد به جانم كه نخير كور خواندي لومپن جان؛ چرا كه پروژه ماركس مقدّس يا همان ماساياي/امام زمان ما معتقدانش به دين كمونيزم فقط منوط به تبيين و سپس تغيير اقتصادي نميشد بلكه اسپارتاكوس ما به سياست طبقاتي هم كار داشت يعني به شكست يا پيروزي تلاشهاي سازماني طبقه كارگر و به اكسيون دسته جمعي براي دفاع از منافع طبقاتي آن نيز فضولي ميكرد. سوپرمنِ ما به منطق وضع سياست انتخاباتي طبقه كارگر و خلاصه بيا تا وقوع انقلاب دخالت ميكرد. و كذا ازيندست مطالب تكراري و بيهوده ايده ئولوژيكي و صدتا يكشاهي! پاسخش بسادگي اينه كه مگر مدل ”اختيار عاقلانه“ را از حيطه اقتصاد منتزع نمودن و سپس بسط آن به تبيين تئوريك رفتار سياسي ميبايست منحصرانه در اختيار كارل جان شما مشتي انحصار طلب صدبار بدتّر از اخانيد بوده باشد؟! مگر اين اصلاً همان مدلي نيست كه در علم سياست آنهم امروزه بطور اورت و شايع تحت عنوان ”تئوري اختيار عامّه= Theory of Public Choice“ بكار ميرود؟! و مگر بنا به اين رويكرد/رهيافت آنهم بطور ساده و لري و شهودي بگيم جز بر اينست كه رفتار هر فرد، بله منجمله شما ماركسيستها، تلاشي است سنجيده براي افزونتر كردن يك دسته از منافع شخصي و طبقاتي و بورژوامنشانه و خودخواهانه و مادّي پرستانه آنهم در جهت افزايش درآمد و منزلت و قدرت و امنيّت و فهم و آبرو و مقام و الخ...! مگر خود ماركس بر كشمكشهاي طبقاتيِ ناشي از منافع مادّي، آنهم دقيقاً و مُـتَّـخَـذْ از همين مدل فوقانيتر/برتر/عاليتر/فوق زبان بنام ”اختيار عاقلانه“ تأكيد نداشت؟! مگر به گفته صريح او طبقات، منافع مادّي متباين و متضاد و مادّي و عيني ندارند و مگر اعضاي هر طبقه به دفاع و در همانحال به توسعه منافع خويش راغب و مشغول نيستند؟! مگر معلّمان و مهندسان و دانشمندان و استادان و اخانيد و محقّقان و نويسندگان و هنرمندان و حاكمان و محكومان و بزه كاران و تبه كاران و كاسبكاران و دانشجويان و دانش آموزان و نخبه گان و عوام النّاس و زنان و بيكاران و معتادان و كارمندان و رانندگان و دهقانان و واسطه گران و روزنامه نگاران و فضانوردان و همجنسگرايان و الخ از اين رنگينكمان موجود در هر جامعه توسعه يافته از قاعده جناب ماركس و شركاء در باب كارگران مستثني هستند؟! اگر بگيد بله پس بايد بگيم كارگران زميني هستند و بقيه آدمهاي ناعاقل مريّخي و تبعاً نه مشمول تنگناي ندرتند و نه نوعيّت آدمي دارند و نه آنقدر باهوشند تا در پي بهبود وضع خويش بوده باشند. بلكه يك مشت زامبي پي پدر و مادر ربوت و بورژووا هستند كه به محض مشاهده سفينه شان در روي قبر ماركس بايد با بمب اتمي از لوث وجودشان يكبار و براي هميشه از روي ارض خلاص شد. بدبختي و ترس ماركس در مقام آن دخالتهاي ارزشي و بلانسبت ريدن به افكار ابژه علمي خودش ميدانيد چه بود؟! عدم اعتماد به رقابتي كه خودش دامن زد؛ گردش سنگ آسياي روزگار كرد مضطرب ماركس را *** اشهدش آمد بر وجود جويِ خونُ گشت خرده علمش برفنا :-﴾. شما وقتي بازي را اختراع ميكني ديگر حق نداري بگي داورش هم خودمم! بلكه بايد واستي در جايگاه تماشاچيان تاريخ و نتيجه را اعمِّ از برد و باخت عادلانه و منصفانه بپذيري. و امّا اگر در بازي دخالت ميكني پس لابد به تحليت معتقد نيستي و عواملي مؤثّر را جا انداختي بطوريكه هي بايد با فضوليهاي مكرّر تنظيم و تعديل بشوند. و اين همان دخالت بيجاي ارزشها در هستها بود و خبط بزرگ ماركس؛ و همينجا آريا آنرا داد زد!

۶. لماي پنجم: و چون ماركسيستها بناي تحليلشان از كاركرد لايه ها و بقول خودشان طبقات اجتماعي مبتني است بر استثناءِ يك طبقه آنهم كاملاً زوركي در مقابل طيف قوس و قزحي ملّي جوامع مربوطه و از همان ابتداي امر تأكيد بر برتري/پيشتازي/رهبري/ولايت آن بر ديگران از خلايقِ صغير/واپسگرا/بورژووا و تبعاً انتظار پيروزي منافعش به قيمت ضرر ديگران ﴿چون شما نه به آزادي معتقديد و نه به آن اعتماد داريد و نه به توليد حق/تكامل آزادي و نه به اهميّت فهم و انديشه و عقل پي برده ايد پس تبعاً بازي و رقابت را مهدورانه به نتيجه كلّي صفر”=زرو سام گيم“ تحويل ميكنيد! و من مانده ام كه پس فرقشان با اخانيد در چيست آنگاه كه ميگويند ولايت فقيه!﴾ بنابراين نه تنها درست مانند اخانيد حاكم و اعوان و انصارشان به حجم و چگالي خشونتها و تنشها و بحرانها و مشكلات جوامع مي افزائيد و مايه به هدر و هرز رفتن نيروهاي محرّكه آن ميشويد بلكه هرگز امكان سود جستن از فرصتها را در مقياس فراطبقاتي و ملّي و ميهني را به مغز الينه و مسخ شده خويش راه نميدهيد ــ يعني عبوستر از آنيد كه قادر به ديدنشان بوده باشيد تا چه رسد سود جستن از آنها. و هربار كه عكس اين عمل ميكنيد ديگر يك ”ماركسيست“ نيستيد درست نظير: همچو آن كَر كو همي پنداشته است *** كو نكوئي كرد و آن بر عكس جست! و اينست داستان افتضاح و رفوزگي بس قبيح شما در مقابل ۱۳۰ نماينده مستعفي و دلير همين خلق آنهم در صحنه عمل و نه در پشت يك كيبورد فكستي و وبلاگ ممسني! آخه گفت: چون شدي بر بامهاي آسمان *** سرد باشد جست و جوي نردبان // جز براي ياري و تعليم غير *** سرد باشد راه خير از بعد خير // حاصل اندر وصل چون افتاد مَرد *** گشت دلّاله به پيش مَرد سرد /// چون به مطلوبت رسيدي اي مليح *** شد طلبكاريِّ علم اكنون قبيح.
پايان يك درد دل!


سعيد ممتيك 13:11 @ Mon, 2 Feb 04

۳. لماي دوّم: پس، منهم عين شما متدينين و مقلّدين ماركس اصلاً بنا را بر اين ميگذارم كه مثلاً كارگران در ضلِّ نظام جمهوري سرمايه داري يا كذاي فاسد اسلامي همچون فاعلهاي خود مختار آنهم بطور عقلاني در پي بهبود بخشيدن به معيشت و زندگي خويش هستند ﴿اينها همه مفروضات بنيادين ذهنيّت ماركس و ممپلكس اوست؛ صبر كنيد حالا برختان خواهم كشيد كه چرا!﴾. حال پرسش اينست كه آيا در پي تحصيل اين غرض، و فقط اين غرض، بودن كافيست تا كارگران، سوشياليزم مطلوب شمايان را نظامي برتر و در رفع نيازهاي معيشتي كارآمدتر ببينند و آنرا برگزينند يا خير؟! بعبارت ديگر اين يك پرسش فشرده است در قالب سه پرسش بترتيب ذيل: الف ـ آيا اعضاي طبقات، در مقام فاعلان مختار و عاقل چنان سنجيده عمل ميكنند كه منافع معيشتيشان، چنانكه خود تشخيص ميدهند، تأمين گردد؟! ب ـ آيا آنان همين منافع را، منافع خويش ميبينند ﴿يعني منافع مشترك همه اعضا﴾؟! ج ـ آيا سازمانبندي طبقه و خصايص آگاهي طبقاتي چنان است كه طبقات ميتوانند بر تزاحم منفعت شخصي و منفعت طبقاتي فائق آيند؟! اگر پاسخ شما به اين سه پرسش مثبت است؛ آنگاه بايد گفت چرا همين معنا/مدل را در مورد هر طبقه ديگر در جامعه تان بعلاوه اهدافي كه تبعاً و طبعاً دنبال ميكنند قابل تعميم نميدانيد؟! مگر نه اينست كه با تحليل رفتار سنجيده و عامدانه و خودآگاهانه افراد براي رسيدن به منافع مادّي مشترك، دقيقاً همان مدل علمي بزعم شمايان ماركسيست، را مي توان بر همه پديده هاي سياسي و اشكالشان در قالب ديناميزم مربوطه آنها نيز پياده كرده و تطبيق نمود؟! مگر روش علم بزعم شما عبارت از استقراء نيستش؟! خوب در اينصورت و مبتني بر اين تحليل، كه در واقع همان تئوري سياسي ماركسيستي است، آيا با يك حالت خاص از يك تئوري عامتر، تئوري اختيار عام همگاني، كه در حقيقت تئوري اقتصاد نئو كلاسيك است و اصلاً عين آراءِ سياسي محافظه كاران ميباشد مواجه نيستيم؟! مگر نه اينست كه بقول جرالد كوئن در باب فرايندهاي اجتماعي كه باز از نظر خود ماركس زيربناي تحوّلات تكنولوژيكي هستند و در واقع نيروهائي هستند كه در بطن هر فرهنگ كششي ذاتي بسوي بسط و توسعه خود دارند معطّل و منوط به سه پشتوانه مفروضاتي و عقلي ذيل است: الف ـ آدميان، بالاخره هر چي باشند يكخورده ”عقل“ كه دارند ديگه. ب ـ نوع بشر با مشكلِ ”ندرت“ مواجه است. ج ـ نوعييت و مرتبه و هوش آدميان چنانست كه ميتوانند اين وضع را ”بهبود“ بخشند. و اين ادلّه يعني همان ميمِ عقلانيّت ”فرصت شناس= Opportunistic Rationality“ و مگر ماركس، حالا بگذريم از شارحان مدرنش كه اصلاً معتقدند ”عقلانيّت اقتصادي“ قلب و مبناي ممپلكسِ اقتصاد وي بوده است، خود بر اين باور نبود كه اصلاً ما آدميان در طول زمان بوجود فرصتهائي از براي بهبود بخشيدن به تكنولوژي موجود آگاهي يافته و آنها را نيز حاذقانه و صيّادانه به تور ميكشيم بلكه باعث بشود تا در قالب ابزاري نوين نيروهاي محرّكه و موّلده بهتر بتوانند نيازهاي معيشتي خلايق را فراهم بياورند؟!

۴. لماي سوّم: حالا مگر همين عقلانيّت اقتصادي ماركس، بقول شارحانش، همان قوانين ديناميزم كاپيتالسيم را تبيين نميكند؟! مگر كاپيتاليسم چيزي بجز پيامدهاي جمعيِ تصميمات عاقلانه مشتي سهامدار و سرمايه دار اعمّ از كوچك و بزرگ آنهم متعلّق به همه طبقات اجتماعي نيست؟! مگر من و شما امروزه ثروتمان در بانكها و بيمه ها و بورسها و زمينها و خانه ها و كالاها متبلور نشده است؟! مگر كاپيتاليسم با همين اشياء سروكار ندارد و بقول خود ماركس قرار نيست تا همين چيزها در هر جامعه و فرهنگي به تكثّر و كشش و انبساط و بسط ذاتي خود در جهان سه كارل پوپر آنهم بطوري متكاملانه و مستقلّ بپردازند؟! مگر رويكرد ماركس از يك مشت ابزار تحليلي بهره نميجويد تا درست نظير مفروضات مربوط به تئوري هاي عقلانيّت و انگيزش فردي، سازمان و مديريّت و تئوري عمل جمعي و تئوري مسابقه، بقول آلستر كه واسه ماركس لحاظ و فرضش ضروريست اگر چه به عقلش نرسيده بود، و تئوري عمل جمعي و تئوري تعادل عام و تئوري انتخاب اجتماعي تبيينهاي خودش را سلب مالكيّت از كشاورزان در انگليس و كارخانه و پرولتاريايش و بالاخره گرايشهاي اجتماعي طبقه كارگر بدست بدهد؟! بعبارت ديگر مگر نظريّه تبيين علّي مادّي/معيشتي ماركس حالت خاصّي از ”نظريّه اختيار عاقلانه= Rational Choice Theory“ نيست؛ ﴿تازه در بهترين حالتش و صرف نظر از همه خطاهاي ريز و درشت ماركس﴾ درست همانطور كه مثلاً تئوري مكانيك نيوتن حالت خاصّي از تئوري نسبيّت انيشتين است؟! خوب، پس چرا شمايان خوابزده و برقزده با توجّه به جامعيّت و پيشرفت ممپلكس ”نظريّه اختيار عاقلانه“ آنهم با توجّه به رشد و فربگي بسيار وسيع آن همچنان خودتان را الّاف يك تكنولوژي فكري، نظريّه ماركس، عقب افتاده و لگاسي و از كار افتاده و آبسوليت نموده ايد؟! چرا بايد فرصت طلبي در مقام اخذ تئوريهاي نوين را با فرصت طلبي در اخذ تكنولوژي جديد و اختراعات را و البتّه مورد قبول ماركس را آنهم از براي توليد بهينه و بهبود در مواجهه با رشد جمعيّت و كاهش طبيعي ذخاير قابل بهروري يا افزايش ندرت مساوق ندانست؟! ممتيك به ما مي آموزد كه يك ”ايده“ ميم است همانطور كه يك آرتيفكت نظير سر شيشه بازكن يا فرش يا انسولين يا همين نظريّه ”ارزش اضافي“ ماركس. و فرق ما انسانها با حيوانات در اينه كه ما از ميمها براي ساختن ميمهاي ديگر سود ميجوئيم؛ دقيقاً همانطور كه از ميمهاي ذهني براي تحقّق ميمهاي عيني سود ميجوئيم؛ درست نظير ميمها كه براي اشغال هر چه بيشتر ذهن ما ازمان ربوتهائي ساخته اند كه مثلاً همين اينترنت را بسازيم و قبلش ماشين كپي و فكس و دستگاه چاپ و برو تا خط و زبان! بقول سوزان بلك مور؛ اين ما نيستيم كه ”وب=تارنما“ را كنترل ميكنيم بلكه اين ميمها هستند كه ما و وب را به تسخير و نفوذ خويش درآورده اند.
. . . ادامه ---


سعيد ممتيك 13:09 @ Mon, 2 Feb 04

... ﴿منشاءِ﴾ اقتدار ولايت فقها و آخوندها بر ملّت ايران: مردي را که دعوي پيغمبري مي کرد، نزد مُعتصم (= مردم ايران) آوردند. مُعتصم گفت: « شهادت مي دهم که تو پيغمبر احمقي هستي ! » . مرد در جواب گفت: « آري ! از آنجا که بر قومي چون شما مبعوث شده ام. »
- « کلّيّات عبيد زاکاني » - نشر کتاب – به کوشش عبّاس اقبال - چاپ امريکا. ﴿با اجازه آريا در نقل اين ميمها﴾

به هزينه آبروئي كه ندارم و با تقديم به پيشگاه ۱۳۰ مرد و زن كه مايه نوزائي و عطف تاريخي فرهنگ سياسي ايران معاصر گشتند! به هزينه فحشها و طاعنات و تهمتها و متلكهائي كه خواهدم باريد امّا براي اداي دينم نسبت به اين بلاگ كه مايه آشنائي مرا با آريا زاگرسي يعني اين متفكّر بس عزيز و اصولي فراهم نمود. و بالخره تقديم به سرايدار اينجا كه مرا ازينجا راند؛ آنهم از سر ترس انحصارطلبان و شعبان بيمخها و جالبه كه در همانحال سر در سوداي نبرد با اخانيد مخوف را و باژگوني نظامشان را دارد و به كوري چشم چپ اللّهي هاي امروز و فردا:

۱. چيزي كه اينروزها مرا سخت بخودش مشغول داشته؛ آنهم با توجّه به رفتار سياسي سه دسته يعني حاكمان و مردمان و مخالفانشان اينه: پر واضحه كه مجموعه حاكميّت جمهوري اسلامي به روي توزيع و گردش و تعديل قدرت بسته است. بنابراين؛ هر چه بر عمر اين رژيم ميگذرد بهمان نسبت بر دندانگردي مخالفانش در گرفتن/اخذ قدرت افزوده ميشود. و امّا افزايش دندانگردي همان و نفرت از تفكّر همان. شما بخوبي شاهدين كه شبح و دوستانش چقدر از طرح مطالب بنيادين و ابتكار روشهاي بومي و بديع و ارائه راه حلهاي متناسب با وسعت فرهنگي ملّت خودشان واهمه و ترس دارند؛ علّتش هم تهي بودن دست و مغزشان است آنهم در يك نسبت معكوس با بسته بودن مدار قدرت و انباشت/تكاثرش در دست مافياي حاكم. اينهم يك نظريّه نيوتني سياسي بر اساس كنش و واكنش رژيمها و رقبايشان و سپس پيگيري لِماهايش: رژيمهاي مستبد و فاسد و توتايتر از دشمنانشان موجوداتي خينگ و تنبل و ترسو ميسازند. چرا؟! واسه اينكه وبلاگ محلِّ شعور است و خيابان و صحنه پراتيك اجتماعي محلّ تبلور همان شعور در قالب شعار. برخي بلاگ شبح را بدل به ديوارها=لوح خالي از براي شعارنويسي نموده و برخي با فحش و ركاكتهاي لفظي و تهمات ياوه اينجا را به مستراح بدل ساخته اند.

۲. حالا يك به يك به لِماهايِ تئوريِ بالا بپردازم: ميگم خوب شد كه چهارتا مجلسي خايه دار برغم خاله خرسهاي مهربانتر از مادر كه خاتمي و كرّوبي باشند متحصّن و سپس مستعفي شدند تا آنوقت بانوان و جنتلمنها در بلاگ امثال شبح اينچنين هيجانزده و خوابزده و دندانگردانه جمع بشوند و نوع حكومت آينده را بر سر هر چه چپتر و كفرانيتر و خلاصه حككائيترش با هم به توافق برسند و همين فرداست كه راجع به اشغال پستهاي آن سرشان با هم دعوايشان بشود؛ آنهم از نوع لحاف ملّائيش. تا همينجا كه بعنوان نمونه برشي از وضع ناهنجار و بشدّت زار و نزار طيف برانداز مشاهده ميكنيم هنوز هيچ دو نفرشان با هم بطور محصّل/مثبت توافق ندارند و تازه به اهداف كه مينگري ميبيني مشتي ميمهاي تجربت شده سوخته هستند كه تاريخ، بقول خودشان جبر تاريخ، بر بطالتشان صحّه گذارده است. نيرو امّا، منفي نيست بلكه مثبت است و بنابراين اگر من جاي سران رژيم باشم ازيندست جماعت با برآيند صفر، = بازي با نتيجه كلّي صفر، اصلاً نگراني نخواهم داشت كه هيچ بلكه بر روي دامن زدن به چنين بازي مسخره اي از طريق سيستم ضدّ اطّلاعاتي خود مشاركتانه وارد جمع و عملشان خواهم شد. يعني من تقريباً شكّي ندارم كه دست ”ساواما“ بهمراه شما مشت بازيخورده فرصتسوز است. حالا جالبتر اينه كه اينها اصلاً قدر ولينعمتهاي پيشتاز و موجدِ چنين التهابات و خلجانهائي را، كه همين نمايندگان دلير بوده باشند، در كنه وجود خود بشدّت منكرند كه هيچ بلكه آنها را تا به همين لحظه از وارد نمودن به هرگونه اتّهام و فحش و نفرين و لعنت فروگزاري نفرموده اند! خوب نماز و روزه تان قبول باشه رفقاي ناگرام=ناوزين! يعني نيمخبري را هم درست همانند سيما و صداي لاريجاني و روزينامه كيهان منتشر نميكنند و در همانحال باز هي دم از شورش و انقلاب خلق و مردمي ميزنند؛ و اين در حالي است كه به گفته خبرگزاريهاي معتبر جهان در اين بحبوحه و بازي آنهم تا همينجاش اصلاً خبري از موبالايز شدن مردم نيست بلكه كلّ قضيه يك ديناميزم ۱۰۰% درونحكومتي و نخبه گرانه است؛ حتّي قضيه اعتصابهاي جنبي و در حمايت اين جمع، استادان و دانشجويان، نيز سرو تهش به سه شماره جمع شد رفت! يعني كه رقمي نيستند و و داراي وزني نيستند تا سركوب آن توسّط رژيم مر آنهارا برايش هزينه زا باشد و تا بحال همين نمايندگان شجاع بوده اند كه واسه رژيم شدن دايلما/دردسر جدّي؛ يعني مردم خارج از صحنه و مشاهده گر صرفند؛ همين!!!
. . . ادامه ---


پوریا 12:57 @ Mon, 2 Feb 04

شبح عزيز.. الان مشكل اصلي اينه كه ساز و كارهاي سياسي داخلي اعم از تشكيلات و منابع مالي تماما داخل بدنه نظامه و از طرف ديگه در اين بيست و چند سال حكومت تا جايي كه تونسته ارتباط مردم رو با جهان خارج و از جمله تشكيلات سياسي اپوزيسيون قطع كرده (احزابي كه در حال حاضر خارج از كشور فعاليت ميكنن در داخل چند نفر عضو دارن؟). اينا باعث ميشه مقبوليت و مشروعيت عامه پارلمان در تبعيد اساسا زير سوال بره. (كما اينكه هيات حاكمه فعلي عراق در صورت انتخابات آزاد بخت كمي براي انتخاب شدن دارن و به علت ساليان سال تبليغات منفي رسانه هاي داخلي هنوز عامه مردم اونها رو عامل اجنبي مي دونن؛ علت مخالفت امريكا با انتخابات مستقيم دقيقا همينه؛ چون اونا ميتونن در كوتاه مدت نمايندگان مردم رو توجيه كنن ولي عموم مردم را خير) اگر براي ساز و كار اجرايي تشكيل پارلمان در تبعيد بصورتيكه حتي الامكان نظرات عموم مردم در اين انتخاب لحاظ بشه راهكاري سراغ داري بگو.(از رسانه هايي مثل اينترنت نميشه چنين انتظاري داشت، چون دايره پوششيش در ايران واقعا بسيار محدوده)... اين انتخابات كه ديگه وضعيتش روشن تر از خورشيده! شاد و پيروز باشيد و باشيم.


دلارام 12:49 @ Mon, 2 Feb 04

اشکال اين بی‌آلترناتيوی اين است که همه احساس وظيفه می‌کنند که رهبر انقلاب شوند. حالا بايد از تعدد آلترناتيو و رهبر بناليم که هيچ کدام هم البته نه تنها بزرگ و فراگير نيستند، که کوچک و حقير هم هستند.


ارنستو چه گوارا 11:35 @ Mon, 2 Feb 04

هنوز کامنت ها را کامل نخوانده ام ولي کامنت نسرين عزيز را خواندم :

نسرين عزيزو دوستان گرامي
بي شک نيروهاي اصلي هر نوع تغيير اجتماعي از جمله انقلاب کارگران-دانشجويان و زحتمتکشان شهري هستند.(البته به قول رهگذر ثاني در جمهوري اسلامي يک بي طبقگي عمومي به اسم رنجبران را هم بايد اضافه کرد).
فرض کنيم شرايط ذهني براي انقلاب آماده شده و هسته هاي مقاومت مردمي در حال شکل گيري است سناريو هاي مختلفي امکان پذير است :
1- دانشجويان رهبري حرکت را برعهده بگيرند و کارگران دنباله رو باشند. در واقع روشي که فکرميکنم " شبح" آنرا بدلايل گرايشش به آنتونيو گرامشي پذيرفته است. مسلمآ در اين سناريو انقلاب شما تبديل به يک قيام شده و بدليل نا پايداري دانشجويان در حرکتهاي اوليه سرکوب ميشود . کساني مثل دوستمان ---آشنا--- در کامنت هاي پست قبلي يا دو پست قبلي بخوبي اين را توضيح دادند . دانشجو ايراني بسيار بسيار ناپايدار تراز دانشجو دهه ۴۰ ودهه ۵۰ و حتي دهه ۳۰ است. باتوجه به اينکه حمايت کامل کارگران از دانشجويان احتياج به يک مابازاي فرهنگي ارتباطي دارد که در کشور ما شکل نگرفته است و ياطي اين 25 سال از بين رفته است و به اين آساني فرهنگ بوجود نمي آيد- تشکل هاي کارگري به موقع اقدامات لازم در جهت حمايت را انجام نخواهند داد و تشکيلات دانشجويي در نطفه خفه ميشود. اين روش فقط در کشوري مانند فرانسه که فرهنگ ارتباطي دانشجو و کارگر شکل يافته است در مورد تغييرات اجتماعي و اعلام خواستها قابل بررسي است.
2- سناريو دوم بر اساس رهبري و ابتکار عمل تشکيلات کارگري و حمايت دانشجويان از آنهاست که از نظر من حتي با سرکوب حکومتي –تشکيلات و فرهنگ کارگري بوجود مي آيد که ماندگار است ونهايتآ با توجه به پيگيري کارگران در مبارزه نتيجه بخش است. امکان گسترش شلوغي ها از کارخانه به شهر و وارد عمل شدن رنجبران با هر طبقه اجتماعي امکان پذير است. البته امکان وقوع آن فقط به شرط شکل يافته بودن تشکل هاي کارگري است که بعيد ميدانم ولي از نظر من تنها سناريو کاملآ با ارزش است.
3- امآ سناريو متحمل ديگري وجود دارد که منطبق بر سنن انقلابي ايران و متناسب با فرهنگ شيعي غالب در اذهان جامعه ايراني است و آن شروع انقلاب از درون شهر ها و به پشتوانه همان رنجبران شهري بدون توجه به طبقه اجتماعي است. يعني ابتکار عمل از درون محلات ميباشد و از طريق محلات بدرون کارخانه ها و حتي دانشگاهها کشيده ميشود. مثلآ احتمال تبديل شدن تاسوعا و عاشورا به يک حرکت بر انداز بسيار زياد است. امآ مهمترين عيب اين پديده آنست که سمت و سوي انقلاب مشخص نيست که دوستان فکر ميکنند با ايجاد يک پارلمان و يک تشکل سرتاسري به آن سمت دهند . اين حرکت عمومآ ماهيتي آنارشيستي دارد و چندان در شرايط جديد جامعه ايراني شکل پذير نيست. اين سناريو بدليل ناپايداري شرايط اين نوع انقلاب بسيار خطر ناک بوده و امکان کودتا-امکان مداخله نظامي قدرتهاي خارجي و يا حتي قبضه قدرت توسط يک طيف فکري بدون رعايت مناسبات دموکراتيک وجود دارد. بقول سعيد عزيز تغييري از نوع آنارشيسم آفريقايي.

بهر حال اگر من را به آنارکو –سنديکاليسم متهم نکنيد و من را مانند سابق يک علاقه مند به علوم اجتماعي با گرايش چپ بدانيد هنوز هم ميگويم سناريو شماره 2 با ارزش است.


Farid 11:17 @ Mon, 2 Feb 04

ر. مهناز !

اصل صحبت من تاکيد بر مرزبندی طبقاتی بود ،‌ در مقابل تکرار همه با هم معروف. باند ح ک ک یک نمونه بود از ستون پنجم پيشانی سفید بورژوازی در درون چپ.

اقبال !

اسم و رسم واقعی تو و هم حزبی های تو عملا در خدمت سواری دادن به سلطنت طلبهاست. ارائه لیست بابت دریافت جیره ی ماهیانه است. یک انقلابی اپوزوسیون رژیم فاشیستی ج ا به علنی بودن افتخار نمی کند.


ترانه 10:19 @ Mon, 2 Feb 04

كامنت۱۰۰ از ترانه باعجله است... !!!


10:16 @ Mon, 2 Feb 04

رهگذر ثانی عزيزم۷۸
كاش بجاي اينكه بگويي ترانه رو شبح خیلی دوست داره، از خودت مايه مي گذاشتي...(ديدي كه درْخيال يارْ شبح دنبال شبح ديكري بود):)
رهگذر جان حول اتحاد آلترناتيو درست كردن ربطي به مطلب تو نداشت نظرم درباره اتحاد نيروها بود مثالش ام زدم.
خواست هاي اصلي هرچه شفاف تر باشند بهتر است. براي من سوسياليست حقوق بشر معني برابري نداره اما از اين كلمه استفاده نكردم چون از گفته ام سواستفاده نشه. آزادي - برابري ايده آلم است.
بقيه نوشته هام فكرهاي با صداي بلند بود.... كه بايد براي خودم دوباره مرور كنم .
براي شبح نامه مي نويسم (مي بيني چقدر قبولش دارم)
رهگذر جانم تو دوست خوبي هستي دوستت دارم و بهت احترام مي گذارم براي سوابقت هم ارزش داري اما انديشه/فكر امروزت برايم بيشتر اهميت داره انسان تغيير مي كنه. بايد عجله كنم وبروم.
شاد باشي مي بينمت!


eqball 9:24 @ Mon, 2 Feb 04

وقتی من با اسم و رسم خودم ميام و سران بورژوازی اپوزيسيون را: نگدار و سلطنتی و بنی صدر و رجوی و .... فردا توسط دادگاههای مردمی با حضور چندين وکيل داخلی و خارجی محاکمه ميشن. آدمهايشان ميان بی اسم و رسم٬ بدون هيچ آدرسی که هویت غیر مردمیشان را به نمایش میگذارد در کامنتهای ۷۷ و۸۲ و ۸۸ و ۸۹ و ۹۰ مينويسند ح.ک.ک. را به محاکمه ميکشند. جناب تو فقط با اسم و رسم واقعی ميتونی با من به دادکاه تشريف بياری و هر اتهامی داشتی صد البته وارد کنی. اين حق ابتدايی و بديهی و قدیمی هر فرد و متهمی است که اتهام زننده را بشناسد. غير آن همان ديکتاتوری ج.ا. و سلطنتی و استالينی است که احتمالا شما به سوميهای توده-اکثريت آبرو باخته جمهوريخواه شده تعلق داری. تمام کوشش ما انقلاب است و فقط در انقلاب است که فرصت طلبان سياسی از هر نوعش رسوا ميشن. هر شيوه ديگر غير از انقلاب دست و پای اين خمينی چيهای گذشته و دموکراتهای ٬ مذهبی و قوم پرست ٬امروز را در سرنوشت مردم باز ميکند.


ندا 9:19 @ Mon, 2 Feb 04

با سلام ... خواستم به شما بخاطر داشتن اين وب لاگ جالب و خواندني تبريك بگويم ...
شاد وسربلند باشيد


nasrin 9:09 @ Mon, 2 Feb 04

اقبال عزيز !
من با سوسياليسم به عنوان يک شيوه حکومتی ايده آل موافقم ٫ ولی همانطور که نوشتم در شرايط امروز آنرا قابل اجرا نميدونم.
از پرچمی هم که نوشتيد اطلاعی ندارم ٫ ولی وجود يک پرچم (احتمالا در تظاهرات ) يعنی هواداری از يک ايده٫ باز هم قابل اجرا بودن اون ايده رو ثابت نمی کنه٫ و منهم که در آخر مطلبم نوشته ام که ٫٫در ميان دانشجويان هم گرايشات مختلفی وجود دارد٫٫ سوسياليسم هم می تونه يکی از اونها باشه.


eqball 8:33 @ Mon, 2 Feb 04

nasrin عزيز کامن ۹۴٬ نوشته ايد: ..نيروی پيشرو مبارزات در داخل کشور دانشجويان هستند... و ايضا در اواخر نوسته نوشتيد ...گرايشات سياسی دانشجويان در آينده سياسی ايران تعيين کننده خواهد بود.... اگر خودت حرف خودت را قبول داشتی(که من البته قبول دارم) آنگاه پرچم آزادی و برابری ۱۶ آذر ۸۲ را گواه ميآوردی که سوسياليسم امروز خواهان داره و قابل اجراست ولی تو نوشتی که دانشجوها اشتباه ميکنند( تعبیر به معنی) و سوسياليسم قابل اجرا نيست. ما کدومشو ازت بپذيريم؟ نوشتی شخصا با سوسياليسم موافقی ولی ... مثل اينکه خاتمی بگويد ج.ا. را قبول ندارم.


eqball 8:20 @ Mon, 2 Feb 04

دوستان لطفا به کامنتهای ۶۷ و ۶۸ مراجعه کنيد و برای من روشن کنيد که يکی از درخواستهای جمهوريخواهان از پارلمان اروپا منظور کدام انتخابات است. قبل یا بعد از مرگ ج.ا.؟ من در کامنت ۷۱ نوشتم منظورش همين انتخابات ج.ا. است و مهشيد در کامنت ۷۳ مينويسد که من(۷۱) گفتم فلانی در چهارچوب جمهوری اسلامی حرکت ميکند. و با اين سرگرمی نوشته که من مشت بر پيرامون خود ميکوبم. در ضمن قول داده که اگر روزی رای بيارم تحملم خواهد کرد. راستش تمام حضور من اينجا اين است که بنويسم که اين پارلمانتارها که امروز چشم ديدن ندارند فردا که سود کافی عايدشان نشود زندانها و اعدام ها و ... براه ميندازند. اينها منظورم دقيقا دموکراسی طلبها است نه شخص مهشيد. دوستان به پلاتفرم جمهوريخواهان نگاه کنيد تا مطمئن شويد که اينان همان ج.ا. هستند منهای عبا و عمامه و نماز جمعه. مهشيد در کامنت ۷۵ بیشتر خود را معرفی کرده و کامنت ۷۱ را تهمت زدن نه فقط من بلکه حتا حزب هم ميداند برای هوشياران مينويسم تا خط ذهنی کسانی که فردا دست به سرکوب مخالفين ميزنند از امروز معلوم باشد. مهشيد گرامی در شريف بودن تو بعنوان يک فرد شک ندارم اما باور کن ح.ک.ک. فريب نميخورد و شما کلاغ پارلمان را به جای حکومت مردم نه با هزار و يک رنگ سازمان مللی و اتحاد اروپايی و جايزه نوبلی نميتونيد به مردم بفروشيد. ميدانم تمام دشمنيت با حزب از همين جاست. مهشيد جان نه فقط تو که فرخ نگهدار و بنی صدر و رجوی و شاهزاده را هم ما چشم ديدن داريم اما نه در پارلمان خيالی شما بلکه در جامعه و در حاليکه حق و حقوق مساوی با من و تمام ديگر اعضای جامعه دارند. بله من برای چنین جامعه ای مبارزه میکنم. برای جمهوری سوسیالیستی که حکومت همین مردمی است که الآن دارند ج.ا. را پایین میکشند و انقلاب میکنند. ما با شما دشمنی نداريم بلکه پرچم شما را ضد مردمی ارزيابی کرده و رسوا ميکنيم. آرزو دارم شما هم سياسی باشيد و پرچم ما را ارزيابی و افشا کنيد. شما نه با اين انقلاب هستيد(متاسفانه) و نه آلترناتيو سياسيتان کمترين نفعی به اکثريت مردم ميرساند. جمهوری پارلمانيتان مغلوب جمهوری سوسياليستی خواهد شد و تمام حمله های به ظاهر بی دليل و غير سياسيتان به ح.ک.ک. از همين روست.اما اين من و شما و پرچمهايمان در متن کشمکش بزرگتری در دل جامعه ايران و جهان معنای واقعيش را پيدا ميکند و اميدوارم اين را فردی تلقی نکنی.


nasrin 8:10 @ Mon, 2 Feb 04

شبح عزيز !
منهم با ائتلاف تمام نيروهای مخالف نظام وتشکيل شورای رهبری موقت تا سرنگونی جمهوری اسلامی وسپس تشکيل مجلس موسسان برای فراهم آوردن شرايط رفراندم موافقم. ولی با توجه به اينکه در حال حاضر گرايشهای مختلف چپ با هم کنار نمی آيند٫ گروههای مختلف مشروطه خواه با هم اختلاف دارند و اتحاد جمهوری خواهان هم که از همان اول کار دو شاخه شده اند٫! تحقق اين آرزوها بعيد به نظر ميرسد.
به نظر من به مبارزان داخل کشور هم بايد توجه داشت .در اينجا فقط صحبت از کارگران می شود وآنهم به عنوان نيروی پيشروی انقلاب ولی من فکر می کنم نيروی پيشروی مبارزات در داخل کشور دانشجويان هستند.البته من منکر نقش کارگران در صحنه مبارزه نيستم ولی آنها را دنباله روی دانشجويان ميدانم نه در خط اول .
اينکه بعضی از دوستان ادعا می کنند که به محض حضور در ايران با حمايت ميليونی مردم (کارگران ) روبرو خواهند شد هم به نظر من در اشتباهند.با وجودی که شخصا با سوسياليزم موافقم ولی آن را به دلائل مختلف امروزه قابل اجرا نمی دانم ولی ضمنا معتقدم کمونيسم در ايران پايگاه مردمی ندارد ٫ دليلش هم گرايشات عميق سنتی و مذهبی مردم ايران ٫به خصوص طبقه کارگر و کشاورز ايرانی است.
در صورتيکه دانشجويان در ايران هميشه مورد احترام و اعتماد مردم بوده اند و به نظر من گرايشات سياسی دانشجويان در آينده سياسی ايران تعيين کننده خواهد بود نه کارگران.
ولی بطور حتم در ميان دانشجويان هم گرايشات سياسی مختلفی وجود دارد ٫ بايد ديد گرايش غالب چيست .


مهران محبوبی 7:45 @ Mon, 2 Feb 04

مهشید ۸۶
دوست عزیز عمل شما بسیار شبیه همانی که خمینی در تابستان ۱۳۵۷ می گفت شده است ! ایشان می گفت بگویید ؛ما؛ و از؛ من؛ گفتن دریغ کنید ! ایشان می گفتند وحدت کلمه و از اختلافات مبادرت کنید! ایشان هیج موقع نمی گفتند همه احزاب آزاد و هر کسی با عکس و پلاکارد خود بتوانه شرکت کنه ایشان ممنوعیت احزاب را اعلام کرد ند و حتی به حزب جمهوری اسلامی خودشان هم اجازه تبلیغ نمی دادند ! از این جا حزب فقط حزب الله معروف شد! در هر حزب و جریانی را با این سیاست بستند! احزاب از خود رهبر دارند ! اگر قراره احزاب شناسانده شوند باید هر ابراز وجود آنها آزاد باشه با رهبران اشان با عکس آنها و هر چیزی که نماینده این احزاب اند ! ما حزب کمونیست کارگری ایران در امریکا و کانادا و دیگر کشور ها به این در ۱۸ تیر امسال عمل کردیم و در تظاهرات ۱۰ هزار نفره شکوه آزادی هایی را که از زمان خمینی از جامعه رخت بر بسته بود به جمع ها آوردیم! و جای انور خالی بود ببینید که برای اولین بار جه احساس انسانیتی در میان ایرانی ها بود که با هر گروه با شعار هایش با پلاکارد هایش با رهبرانشان با هر جیزی که اینها از خود می خواهند اراعه دهند آشنا می شدند و انتخاب می کردند! حکومت های فاشیست دیر زمانی است که از جامعه ایران رخت بربسته اند ! من به شما صراحتا هشدار می دهم که خود را با این نیت خوش به بازی نگیرید وگرنه در میان مردم جایی نخواهید داشت! ما دیگر خمینی دیگری با سناریوی دیگری را سزاوار مردم ایران نمی دانیم!


سينا هدا 7:29 @ Mon, 2 Feb 04

عدو شود سبب خير.
همينكه پاي مهشيد عزيز دوباره به نظر خواهي شبح عزيز باز شد بايد دست مهران بسياربسيار عزيز را ببوسيم.
ايكاش صاحبخانه قبول ميكرد كه مرا به جرم همان گناهي كه همگي از جمله دوستان حكك و نيز خود شبح عزيزش در گفتگو با رهگذر عزيز مرتكب شده بودند محكوم كردند.
با اين وجود من به اشتباه خود اعتراف ميكنم كه ندانستم با هر كسي نبايد گفتگو كرد و نيز اينكه نبايد حتي به بي انصاف ترين آدمها شائبه اي از تهمت را روا داشت..اما متاسفانه من با شبح عزيز كه زياد هم بي انصاف نيست چنين كردم.
شبح عزيز!
اقرار ميكنم كه اگر تو عزيز من در حق من بي مقدار بي انصافي كردي اما جايز نبود كه لحن من به بي انصافي آلوده شود و من نيز در حق تو بي انصافي كنم.
يك نظر كوتاه به آن كامنتها كافي است كه متوجه شوي چه كساني خارج از موضوع تر از من مينواختند و قطار قطار تبليغ حكك ميكردند اما از اين ميان تنها اين حقير به جرم سؤال كردن از صاحبخانه مورد بي مهري قرار گرفتم.
نميخواهم حال و هوا و جو اين پست را تغيير دهم آمدم همينقدر بگويم كه ظاهرا حتي در خانه ي دوست هم كه يك عمر سراغش را ميگرفتيم مرگ تنها براي همسايه خوب است!
آن ايراد كه بر من گرفتي هنگامي موجه بود كه خود عزيزت و ديگران هم بدان مرتكب نميشدند ، اما ظاهرا مثل هميشه قرعه ي فال بنام من ديوانه زدي شبح نازنين!

هر چه از دوست رسد نيكوست!
باز هم مرا بخاطر مقابله به مثل و بي حرمتي ام به وجود نازنينت ببخش.
براي آن بي حرمتي و مقابله به مثل و بي انصافي واقعا خود را نمي بخشم.
اين روزها و اين لحظات ميگذرند اما به قيمت بي انصاف شدن و آلوده شدن دلهامان ...و هيچ چيز ارزش اين ره آورد ناميمون را ندارد.
شاد باشيد.


مهران محبوبی 7:22 @ Mon, 2 Feb 04

آتش ۶۲
با شما کاملا موافقم ! منشور ۷ ماده ای حزب کمونیست کارگری ایران به همین علت بیرون آمده است!
۱- جدایی مذهب از دولت و آموزش و پرورش.....
۲- برابری زن و مرد و رفع تبیعضان مذهبی علیه زنان...
۳-آزادی های سیاسی بی قید و شرط..
۴- آزادی های بیان بی قیدو شرط...
۵-لغو اعدام
۶- آزادی زندانیان سیاسی...
۷-امکانات برابر برای همه شهروندان برای اطلاع رسانی و استفاده از امکانات رسانه های گروهی

متن اصلی اش را بدستان می رسانم!
ولی این بالغ و دارای شعور حساب کردن همه شهروندان یک جامعه را نشان می دهد تا اینکه با شعار اتحاد و پارلمان و غیره بخواهیم یک ظیف وسیع بی شکل را دور بیرغی جمع کنیم و ندانیم با آن چکار کنیم! البته گله های این رمه نمی دانند ولی کسانی که از بالا می خواهند قدرت را دست بدست کنند دقیقا می دانند چکار دارند می کنند! متن اصلی اش بدستم رسید برایت می فرستم!


Mahnaz 7:20 @ Mon, 2 Feb 04

رفیق فريد
بهتر نيست که قضيه محاکمه اعضای ح ک ک ر ا به آينده موکول کنيم ؟ من هم قبول دارم که اينها يک جريان فاسد ضد کمونيست هستند اما طرح اين بحث حالا زود است. برای ابراز مرزبندی راه های مفيد تری هم هست.


Mahnaz 7:20 @ Mon, 2 Feb 04

رفیق فريد
بهتر نيست که قضيه محاکمه اعضای ح ک ک ر ا به آينده موکول کنيم ؟ من هم قبول دارم که اينها يک جريان فاسد ضد کمونيست هستند اما طرح اين بحث حالا زود است. برای ابراز مرزبندی راه های مفيد تری هم هست.


Mahnaz 7:19 @ Mon, 2 Feb 04

رفیق فريد
بهتر نيست که قضيه محاکمه اعضای ح ک ک ر ا به آينده موکول کنيم ؟ من هم قبول دارم که اينها يک جريان فاسد ضد کمونيست هستند اما طرح اين بحث حالا زود است. برای ابراز مرزبندی راه های مفيد تری هم هست.


سينا هدا 6:52 @ Mon, 2 Feb 04

عدو شود سبب خير.
همينكه پاي مهشيد عزيز دوباره به نظر خواهي شبح باز شد بايد دست مهران بسياربسيار عزيز را ببوسيم.
ايكاش صاحبخانه قبول ميكرد كه مرا به جرم همان گناهي كه همگي از جمله دوستان حكك و نيز خود شبح عزيزش در گفتگو با رهگذر عزيز مرتكب شده بودند محكوم كردند.
با اين وجود من به اشتباه خود اعتراف ميكنم كه ندانستم با هر كسي نبايد گفتگو كرد و نيز اينكه نبايد حتي به بي انصاف ترين آدمها شائبه اي از تهمت را روا داشت..اما متاسفانه من با شبح عزيز كه زياد هم بي انصاف نيست چنين كردم.
شبح عزيز!
اقرار ميكنم كه اگر تو عزيز من در حق من بي مقدار بي انصافي كردي اما جايز نبود كه لحن من به بي انصافي آلوده شود و من نيز در حق تو بي انصافي كنم.
يك نظر كافي به آن كامنتها كافي است كه متوجه شود چه كساني خارج از موضوع تر از من مينواختند و قطار قطار تبليغ حكك ميكردند اما از اين ميان تنها اين حقير به جرم سؤال كردن از صاحبخانه مورد بي مهري قرار گرفتم.
نميخواهم حال و هوا و جو اين پست را تغيير دهم آمدم همينقدر بگويم كه ظاهرا حتي در خانه ي دوست هم كه يك عمر سراغش را ميگرفتيم مرگ تنها براي همسايه خوب است.
آن ايراد كه بر من گرفتي هنگامي موجه بود كه خود عزيزت و ديگران هم بدان مرتكب نميشدند ، اما ظاهرا مثل هميشه قرعه ي فال بنام من ديوانه زدي شبح نازنين!
هر چه از دوست رسد نكوست!
باز هم مرا بخاطر مقابله به مثل و بي حرمتي ام به وجود نازنينت ببخش.
براي آن بي حرمتي و مقابله به مثل بي انصافي واقعا خود را نمي بخشم.


مهشید 5:48 @ Mon, 2 Feb 04

رهگذر جان. اگر نخوابیدی هنوز ها..یه چیزی بگم با لب خندان بروی بخوابی.
امشب در جمعی که بودیم ( راستی برایت بلیط فرستادم چرا نیامدی :) بحث از چراغانی پارسال رسید سر لحاف ملا و در ادامه به .... و خلاصه مشروطه خواه ها شروع کردند که اگر ما بیاییم نمی شود جلوی طرفدارانمان را بگیریم که عکس نیارند و از این حرفها..
من گفتم هیچ کس هیچ عکسی نمی یاورد. می توانیم جلویش را بگیریم و می گیریم. گفت هیچ عکسی ؟ گفتم هیچ. نه عکس رضا پهلوی ، نه مریم و مسعود ، نه فرخ نگهدار ، نه کیانوری،نه شالگونی نه هیچ کسی ( باور کن اسم هر کدام از این رهبران گروهای مختلف را که بلد بودم و به ذهنم رسید گفتم )....هر کی رهبر دارد برود عکسش را در ماه ببیند.
یکی در آن جمع که تا به حال ندیده بودمش و با مشرو طه خواهان بود و همدیگر را نمی شناختیم ، برگشت به من گفت لابد خودت می خواهی عکس منصور حکمتت را بیاوری..که بچه ها زدند زیر خنده...
می بینی چه چوب دو سر.... طلایی شدیم ؟‌
خوب ..بروم بخوابم دیگر..صاب خونه هم رفته بخوابه ..اینجا را کردیم چت روم.
ببخش صاب خونه..یه چایی هم برای خودم ریختم به حسابت ..


manochehr 5:40 @ Mon, 2 Feb 04

من اسپارتاکوسم.
آری من مخالف نظم موجودم.خلاف جريان.مخالف مجلس. مخالف لاس زدن با جناحی از حکومت. مخالف برده داری مدرن. مخالف اعدام انسانها. مخالف سنگسار. مخالف کودک آزاری.مخالف نا برابری انسانها. من مخالفم.........
راه برون رفت دگر گون کردن نظم موجود است. من خواهان آزادی انسانم. و آن تنها در سوسياليسم امکان دارد.من مخالف این دنیای نا برابرم.زنجريرها را را بايد پاره کرد. من هوادار اسپارتاکوسم.


مهشید 5:34 @ Mon, 2 Feb 04

رهگذر جان..جایش آره..یادش نه.
برویم بخوابیم مرد..تا صاحب خانه بیرونمان نکرده :)))
فردا روز دیگری است...


مهشید 5:33 @ Mon, 2 Feb 04

منوچهر عزیز.
نگرانی وحشتناکی داشتم. و دارم. دلشوره عجیبی که نفسم را بریده است. و فردا هم باید مثل همیشه صبح زود راهی شوم تا غم نان را جواب گویم.
در این گذر..نوشته شما شماره ۷۹ کمی موجب انبساط خاطر و خنده ام شد. دمت گرم عزیز. باور کن حالی داشتم که حتی جک های مربوط به رفسنجانی هم مرا نمی توانست بخنداند ولی کامنت تو مرا خنداند.
منوچهر جان. تو وکیل و وصی مردم نیستی. من هم نیستم. به اقبالت هم گفتم ..هر کسی از ذن خود یار من می شود. عیبی ندارد. اما برای مردم فکر نکن. تو فکر می کنی که من در زیر پرچم جمهوری اسلامی سینه می زنم ؟ که خواستم بقای مجلس شورای اسلامی است ؟ چه بد !!! اما من جز آنچه می گویم که حرف بیشتری برای گفتن ندارم. حالا اگر شما برای نوشته های من تفسیرهای به سبک آیات عضام از آیات قران و قوانین می کنند به من چه .
منوچهر جان. باور کن عزیز. به جان خودت ..مردم چشم و گوش دارند و عقل و هوش دارند. اگر من از رژیم دفاع کردم عقلشان می رسد و می فهمند . با گفتن تو فقط هم حزبی های خودت شستشان خبر دار می شود. تو الان همان کاری را می کنی که به مهران عزیزتان گفته بودی نکند. خوب بکن. تو هم دلواپسی های خودت را داری. لابد الان به فکر این هستی که فرمانداری کدام استان یا وزارت کدام وزارت خانه را به کدام یک از یاران بسپاری. چون به قول خودتان ج.ا مرده است. و لابد نگرانی این داری که در مقابله با استقبال میلونها مردمی که به پیشوازت به فرودگاه خواهند آمد چی تنت کنی ( شخصا کت و شلوار سرمه ای با عینک ری بن را پیشنهاد می کنم. بلوز سفید و کراوات. رنگ کراوات را خودت انتخاب کن )
از شوخی گذشته ... آن را گفتم که اگر تو دست به قلم شدی برای خنداندن من ، من هم خدمتی در همین زمینه به تو کرده باشم.
از شوخی گذشته ..عزیز جان...
در نظر بازی ما بی خبران حیرانند
من همینم که نمودم ..دگر ایشان دانند.
به تفاسیر آیت الهی ات از نوشته های من ادامه بده...احتمالا این شیوه شما برای مبارزه ماکرو است :)))


Farid 5:28 @ Mon, 2 Feb 04

شبح
مشکل شما اين است که نمی توانی تصور کنی که بخشی از آن جبهه ی تشکيل دهنده ی پارلمان فرضی ، در کنار رژيم و سرمايه دارها قرار دارد. وگرنه برای مثال اجازه نمی دادی سايت روزنه وبلاگ شما را در کنار لمپن های خود بگذارد. آیا نمی دانی که عناصر جريانی مثل حزب کمونیست کارگری در صورت وقوع انقلاب ، توسط مردم محاکمه خواهند شد؟


رهگذر ثانی 5:23 @ Mon, 2 Feb 04

مهشید عزیز!

سپاس‌گزارم.
راستی مدتی است جای آذر عزیز و مهربانی‌اش در این جمع مهربانان خالی است!


مهشید 5:17 @ Mon, 2 Feb 04

برای رهگذر و شبح و سینا و آتش و زیتون و آذر فخر و هاله و امیر و بانو و ارنستو و روشن و سارا و ............ و همه عزیزانی که با چشمان باز به پایان این شب بلند امید بسته اند.

آه اگر آزادی سرودی می خواند
کوچک
همچون گلوگاه پرنده ای
هیچ گجا دیواری فروریخته بر جای نمی ماند.
سالیان بسیار نمی بایست
در یافتن را
که هر ویرانه نشانی از غیاب انسانی ست
که حضور انسان
آبادانی است.
همچو زخمی
همه عمر
خونابه چکنده
همچون زخمی
همه عمر
به دردی خشک تپنده
به نعره ای
چشم بر جهان گشوده
به نفرتی از خود شونده
غیاب بزرگ چنین بود
سرگذشت ویرانه چنین بود.
آه اگر آزادی سرودی می خواند
کوچک
کوچک تر حتی
از گلوگاه یکی پرنده.


manochehr 5:12 @ Mon, 2 Feb 04

مهشيد خانم.
من در کامنت ۴۷ نظرم را گفتم. و دعوت شما از تظاهرات در ۲۰ فوریه به نفع متحصنین در مجلس را هم اعلام کردم. منتهی شما به اردوگاه ديگری(اردوی ضد انقلاب) تعلق داريد. من اين را با خلوص نيت ميگويم. ما دنبال انقلابيم و شما دنبال مجلس. لطفا خاک در چشم مردم نريزيد.


رهگذر ثانی 4:59 @ Mon, 2 Feb 04

این شبح هم خوب بلده ما رو سر کار بذاره. می‌گه برم با عشق این‌که فردا صبح بیام نظرایِ خوب خوب بخونم، بخوابم. حالا دیگه کی دلش میاد کار دیگه‌ای بکنه.
باورت نمی‌شه شبح جان اگه بگم به اندازه‌یِ یک سال کار عقب افتاده دارم. دیشب چهار صبح خوابیدم. پریشب سه صبح. هر روزم مجبورم ساعت هشت صبح مثل آدمایی که توی خواب راه می‌رن بلند بشم.
ولی داریم و نداریم یک شبح داریم، با این حرفش همه‌یِ بهانه‌ها رو از ما گرفت. تازه حالا این وقت شب نظر خوب از کجا بیارم شبح جان؟
اما چون می‌دونم ترانه رو شبح خیلی دوست داره، یک کوچولو با او گپ می‌زنم. اگه پرت و پلا هم بگم، همینکه خطابم به ترانه باشه شبح به‌عنوان نظر خوب قبولش می‌کنه :)

ترانه‌ عزیز!
گفتی که رهگذر یواشکی آلترناتیو خودش را ارائه داد(همه‌یِ آن‌هایی که م