|
|
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
یکشنبه، 12 بهمنماه 1382 | February 01, 2004
● بانگ جرس
هنوز مطلبی که با عنوان: "مصالحه يا سقوط" نوشتم به آرشيو سپرده نشده است که آقای بهزاد نبوی در مجلس همين سخن را تکرار کرد. "اي بزرگان ستاد ضد اصلاحات كلاه سرتان نرود؛ ممكن است ما نباشيم ولي مطمئناً شش ماه بعد شما هم نخواهيد بود" (متن كامل سخنان بهزاد نبوي در شرق)
شبح عزيزم ! (۲۵۰) با تمام اين چيزهائی که در مورد حق و حقيقت نوشتی منهم موافقم ٫ حقيقتش نمی دونم احتلاف ما دو تا در اين مورد کجاست ٫ فقط می دونم که شايد اگر زمانی همه مرزها از بين بره منهم احساس ديگری در مورد وطنم و مليتم پيدا کنم ولی تا زما ني که اين مرزها هستند من احساسی را که به اين آب و خاک و فرهنگش و مردمش دارم نمی تونم با هيچ احساس ديگری مقايسه يا اینکه انکارش کنم .
سلام خنگی من هم -همه را به اشتباه انداخت.
حككا= حزب مثلا كمونيست مثلا كارگرى مثلا ايران= حزب ناسيوناليست قومى فارسى
ترانه جان !
خانم ترانه ۲۳۳
ارنستو جان۲۲۹ نوشت:٬...اگر بخواهيم از اول مطالبات حزبي را مشخص کنيم مجبوريم مثل حککا خيلي ماکزيماليستي مطرح کنيم –بعدش در طولاني مدت وقتي مفهوم قدرت سياسي مطرح شد- مجبوريم دونه-دونه زيرش بزنيم و بگوييم غلط کرديم.(: اينها ٬شعارهاي حككا٬ است
نسرين جان!(249)
شبح عزيز ! (۲۴۴)
شبح جان۲۴۷
ترانه جان!(۲۴۵)
ارنستو جان تا آنجا که من می دانم جبهه دمکراتیک دانشجوئی از آغاز همان انجمن اسلامی دانشجویان بود که بعدا از آن شاخه ای از آن به رهبري منوچهرمحمدی بوجود آمد وطبر زدی ویارانش درتقابل با آن وبا حمایت وپشتيمانی رئيس جمهور وقت رفسنجاني عرض اندام کرد که بعدها خط خودراجداکردزيرا متوجه شد رفسنجانی به وعده وعيد های داده شده عمل نکرد
ارنستو جان، نسرين عزيز و شبح نازنين!
نسرين جان!(243)
ارنستو چگوارای عزيز !
نسرين جان اگر بخواهيم در چهارچوب ايران فعاليت کنيم که بايد حتمآ يک ايران اضافه کنيم . برو برگرد ندارد.اگر هم بخواهيم يک سازمان جهانی باشيم که نبايد اضافه کنيم -اينهم برو برگرد ندارد. پس سئوال اصلی حوزه فعاليت و هدف تشکيل است. اما در مورد جبهه دموکراتیک ملی پرسیدی -
شبح عزيز !
ترانه جان!
نسرين عزيزم
شبح عزيز و نازنين!
ترانه جان ! ارنستو چگوارای عزيز ! ولی خوب هم حزبی شدن با شماها ارزشش رو داره ٫ باشه با شعارهاتونم موافقم .
مثل اینکه منم پ درست کار نمیکنه- نقش اپوزوسیون منظورم بود.
ضمنآ یک یشنهاد دیگه : من پیشنهاد میکنم هدف تصاحب قدرت سیاسی نباشه که همیشه بتونیم در هر شرایطی نقش اوزوسیون را بازی کرد. البته یه پیشنهاده
اگه قرار بر عنوان شعار باشه: آزادی-شورا- سوسياليزم رو پيشنهاد ميکنم کلمه برابری هرچند کاملآ درسته ولی حساسیت آفرینه -همینطور کلمه جمهوری سوسیالیستی -کمونیزم اردوگاهی رو در ذهن مجسم میکنه.
ذهنتون قاطي نكنه منظورم عضو گيري بود
ارنستو چه گوارا عزيزم
رفيق اقبال يک جای خوب توی کميته مرکزی برای تو کنار گذاشتيم.(:
۲۲۹) آتش جان چپ سنتی را نبايد جدی گرفت. اينها خودشان را هم جدی نميگيرند. بوی فرهنگ ملی - مذهبيشان در هر حال میپيچه.
آتش عزيز ولي من تاکتيک ديگري را در نظر دارم –بهتر است تمام طنز نويس ها از هادي خرسندي –شمر-نيک آهنگ کوثر ونبوي و.... را توي يک فراکسيون غير سياسي جمع کنيم و دوستان شروع کنند به عالم و آدم گير دادن- از جمهوري اسلامي شروع کنند بعدش هم نوبت احزاب سياسي (: شوخي بود –جدي نگير
ارنستو جان شنيدم می خواهی حزب درست کنی موفق باشی ولی يادت نرود که خواسته ها ومطالبات وبرنامه حزبيت را اول روشن کنی تا ببينيم چه چيزی در چنته داری !!!! بعد بيا با هم حرف بزنيم
نسرين نازنين
شبح جان گفتم الان مي آيي منو بيرون مي كني كه ترو به بيره زن تشبيه كردم.
ترانه جان !
به به! اینجا چقدر زیبا و خوش عطر بو و خوش سر و صدا شده!
نسرين جانم ! تو منظورت رو خوب رسوندي منم گرفتم عزيز جان. شبح جان كجايي؟ ثبت نام كن رفيق:))
ترانه عزيزم ! راستش اين يکی دو روزه هر وقت سعی کردم مختصر و مفيد بنويسم ديدم يا منظور را نرسونده و يا می شده ازش برداشت ديگری کرد . فکر کردم بد نيست يک توضيحی بدم .
نسرين نازنين! آنقدر قشنگ گفتي كه ياد داستان شب باروني خونه بيره زن و حيوونا افتادم(شباهت گرمي محبت).
ارنستو جان ! منم بازي رو ياد گرفتم :))) دلم براي صدات گاهي تنگ مي شه. مرسي كه اومدي.
ترانه جان ! (۲۱۵)
به علت تکراري بودن حذف شد!
ترانه جان ترانه جان فراموش کردی -آمدی نوشتی -یک سری بزن به وبلاگ شبح -من هم با سر آمدم. بعضی دوست داشتن ها آنقدر رسوب میکند که احتیاجی به گفتن نیست.
جمهوری اسلامی می رود
نسرين نازنين ! بيا تو حزب خودم شرط مي بندم اگه قرار باشه بين ما حزبي بوجود بياد نظري(نه فرقه اي) من و شبح توي يك حزب هستيم انشعاب هم نمي كنيم :)))
مهشيدتو خودت گفتی مردم سياست زده شده اند ومن مخالف نظر تو بودم وچرايش را هم بيان کردم . ضمنا خواهش می کنم حرف های مرا اهانت قلمداد نکن نمی دانم دیگر چه قصیده ای است تا برخورد سیاسی می شود توهین محسوب می گردد اصل مطلب فرار می کند وبه حاشیه رانده می شود همین کلمات هستند که جلوی ازادی بیان را به هر شکل ممکن می گیرد.. از یک طرف خودت را معرفی می کنی ومی گوئی با جمعی از دوستان تجمع وحرکت اعتراضی کردیم از طرف دیگر عمل انجام شده خودت را به نوعی با این عدم استقبال ایرانیان در خارج نفی می کنی .. من می گویم تو ودیگر دوستان راه خودتان بروید وقدر مسلم اگر با یک تشکیلات منسجم حرکات اعتراضی واکسیون ها صورت گیرد سیر رسیدن به اهداف به سهولت انجام ميشود به شرط آنکه آسمان ريسمان نبافيم و همان اهداف مشترک را دنبال کنیم
ارنستو چگوارای عزيز !
منوچهر عزيز !
ترانه عزيزم !
آقای منوچهر ...من خوب می دانم که خودم چه می گویم. شما هم لابد خوب می دانید که خودتان چه می گویید. اما شما نمی دانید که من چه می گویم.. این سوالی است که از شما پرسیدم ...از بعد از ظهر یکشنبه که از نشستی برگشتم چیزی نوشتم و شما هی آن را به چپ و راست و هر جا خواستید چسباندید..شما حتی نمی دانید مسئله سر چیست. شما طوری این مسئله را مطرح می کنید که انگار این تظاهرات در حمایت از مستعفیان مجلس است. می دانم که خیلی مایل هستید این تصور را به دیگران منتقل کنید. ولی آخر مردم شعور دارند . چرا بجز شما و گیرم چند تا هم حزبی تان کسی این فکر را نکرده است و اینطور مرا به مشرق و مغرب نچسبانده ؟ آتش عزیز .. نه .. در استکهلم سه چهار نفر بچه ها بلند شدند رفتند دفتر بازار مشترک اروپا و از نماینده سوئد در آنجا که فردایش با نماینده ایران تماس داشت خواستند که مسئله اعدام افسانه را پیش بکشد. و او چنین کرد و در روزنامه های سوئد مطرح شد. هر حرکتی ، هر چند کوچک وقتی به جا و به موقع انجام شود تاثیر خودش را خواهد کرد. من از کم آمدن یا زیاد آمدن افراد زیاد ناراحت نیستم. من با همراه دوستانی دیگر در این میدان استکهلم برای اعتراض به سنگسار میتینگ ترتیب دادیم و شاید تعداد به ۱۰۰ نفر به زور رسید. ما کارمان را کردیم. اما تو جواب من را ندادی.. اول اینکه مرا متهم کردی که مردم را به انزوا می خوانم ..پرسیدم چرا این اتهام را به من می زنی.. در صورتی که همیشه و در اوج نا امیدی عکس این بوده ام که می گویی. دوم اینکه از تو پرسیدم اگر شرکت مردم در فضای باز سیاسی دلیل دلزدگی سیاسی شان نیست پس چیست..جوابی ندادی.. راستش من جواب ندارم ها..من فکر می کنم دلزدگی سیاسی است. اما تو گفتی نیست و دلیلی را که خودت منطقی می دانی ذکر نکردی . شبح عزیز در رابطه با نمای کلی که از ساختار طبقاتی ایرانیان خارج از کشور دادی با تو کاملا موافقم. ولی من از همین جمله ات می ترسم : می بینی ...هرکس که احساس کنند قدرت را در دست خواهد گرفت..نه هر کسی که احساس کنند در جهت منافع مردم حرکت خواهد کرد. خانم ترانه ..چشم ..باشه .
شبح جان در باب دلبستگی های سیاسی!! : یک روز صرف بستن دل شد به این و آن روز دگر زکندن دل ز این و آن گذشت
ارنستو جان!(188)
مهشيد عزيز!(185)
مهشيد عزيز ۱۹۸ اشکال کار تو اين است که به کيفيت کارداری نه کميت عملی که انجام می دهی .. تومی خواهی در عمل اعتراضی ببينی در استکهلم چقدر جمعيت کشانده می شود این درست.. اما اگر فرضا ۳ نفر هم تجمع کنند وآن ۳ نفر توانستند.توجه افکارعمومی را به خود جلب کنند و صدای آنان بلندگوئی شود جهت رساندن پیام وخواست مردم واوضاع سیاسی ایران به گوش مجامع بين المللي آیا به نظر تو آنان کاری اندک کرد اند؟؟ زیرا به اندازه کافی استقبال نشده بود ؟ تو کار خودت را بکن واگر می خواهی بهتر نتيجه دهد حزب ویا انجمن خودت را بزن اگر بی اعتقادی عمیقی به دیگر احزاب داری . نمی شود وسط اسمان وزمین گیر کرد
شبح جان كامنت۲۰۴ و ۲۰۵ را پاك كن تكراري شد ببخش!
مهشيد عزيز ۱۹۸
مهشيد خانم ۱۹۹
مهشيد عزيز ۱۹۸
شبح بيا تو سايتم جوابتو دادم.
نسرين ۱۹۱ عزيز.
آقای منوچهر صد و خورده ای.
آتش جان..چه خوب گرفتی..راستش يکی دو روزی هست که از دنيا نا اميدم. از فحش ها و طوفانی که در اين فنجان های چای بر پا شده در عجبم و دليل خيلی از برخوردها را نمی فهمم..اما مهم نيست. تو راست می گويی..مردم ما بسيار سياسی هستند. و من می دانم اگر مردم ما ترس جان را نداشتند. (که من امروز اين ترس را بسيار عاقلانه و انسانی ميدانم و زندگی را بسيار ارزش می گذارم ) اگر می شد بيايند و آزادانه نظرشان را ابراز کنند هرگز به اين آدمخوار ها تن نمی دادند..من اينها را قبول دارم.
http://web.peykeiran.com/net_iran/irnewsbody.aspx?ID=11576
نسرين مهربان و صميمي! ۱۹۰
مهشيد رويائی عزيز .. من بتو چه بگويم وقتی می گوئی مردم از سياست خسته شده اند آن هم وقتی تو بارها خودت را يک زن فعال حقوق زنان می نامی !! ؟؟؟؟؟ .. طوری می گوئی انگار سياست يک نيروی محاوی ست .. .. مهشید جان انسان ها را به انزواگرائی دعوت نکن .. خودت را در یک زمان از همه چيز جدا می دانی و زمان دیگر همه ان می شوی .. آحاد مردم به انتخابات فرمایشی رای نمی دهند این سیاسی نیست ؟؟ اعتراض از گرانی وفشار اقتصادی سیاسی نیست ؟.. سياست نفس زندگی ست چه بخواهيم وجه نخواهيم .. زيرا با آن هميشه بلااجبار درگيريم .. حقوق مان را نمی دهند بيکار می شويم به دگمه مانتو لباس ما کار دارند .. در مدرسه دخترانه پدر حق ندارد تماسی با مدرسه برقراکند زيرا جمع زنانه ست ووو اين ها همه سياسی نيست؟؟
مهشيد خانم ۱۶۹
کجايی شبح جان؟؟؟
هم مهشيد و هم شبح بر سر يك امر بيهوده در حال نزاعند علّتش هم برميگردد به اينكه بدون تئوري ميبافند آنچه را كه عنكبوت وار هي در پاسخ هم مينويسند. مهشيد تئوري براي معرّفي ”منافع مردم“ يا بدتّر بگم ”منافع ملّي“ نداره و استقلال را پا در هوا ول و مبهم ميكنه! شبح ميخواد به مهشيد يكي از همين احزاب دم دستي را بزور حنّاق بكند و اين در حاليست كه همانطور كه مهشيد درست ميگه واقعاً در اين مقطع از جنبش لزومي به اينمهمه احزاب قارچي نيست. آلان جامعه ما مدني به معناي واقعي كلمه نيست و بنابراين فعّاليت حزبي الان چندان واجد معناي محصّل و وافي به مقصود نيستش. و تازه اينهمه حزب نشانه بيماري سياسي ماست و عدم بلوغ جامعه است در نافهميش نسبت به منافع ملّيش و نه بر عكس به گمان باطل شبح. به من باشد ميگم دوتا حزب كافيه! قضيه بسيار ساده است و من يك پيشنهاد ساده ميدم به شبح واسه تأسيسِ حزب بدينترتيب:
منوچهر عزيز ! (۱۵۹)
شبح عزيز ! (۱۳۹)
ارنستو جان...من می دووووووونستم :)))
سعيد جان مهشيد جان
اين روزا تو این شرایط اين پايگاههای شادمانه شهرداری ها و شعار ربع قرن سر بلندی.... بدجوری می ره رو اعصابم....
ارني جان؛ واسه اينكه منفي صحبت نكرده باشم؛ بگذار يك ميم جالب را از ”كاپيتال“ ماركس واست نقل كنم آنجا كه بدرستي ميگد: ”عنكبوت همچون يك بافنده ماهر تار ميتند، و زنبور با آن كندوي خود حتّي برخي از آرشيتكتها را دچار شرم ميكند. امّا آنچه كه يك آرشيتكت بد را از بهترين زنبورهاي كندوساز متمايز ميكند عبارت است از ـــ همينكه يك آرشيتكت ساختمان مورد نظرش/طرحش را قبل از پياده كردنش در جهان خارجي ذهناً مجسّم ميكند.“ بزبان امروزين بگيم ماركس داره ميگه حيوانات بجز انسانها بطور ژنتيكي چنان برنامه ريزي شدن تا در محيط خاصّ خويش چنان بكنند كه پيشگويانه شاهديم و ما انسانها علاوه بر ژنها به اِلِمانِ ديگري بنام ميمها نيز مجهّزيم و رفتارمان در تعاملِ برآيندي همين سه عنصر يعني (محيط + ژن + ميم) است. يكحرف خيلي جالبتر و مهمتري از ماركس داره اين ”جان مينيارد اسميث“ يعني داروين زمان ما در كتابش بنام ”مدلهاي تغييرات فرهنگي و ژنتيكي“ كه ميگد: ”فرهنگ مايه سهولت امور زندگاني ميشودـــ يا اصولاً امكانِ آنها. و برخي ازين تغييرات نسبت به برخي ديگر منعطفتر/تكاملي از ديگر موارد است.“ ببين، خيلي مهمّه كه توي زندگي ”تغيير شناس“ باشيم. و يك سياستمدار تيزبين عمق اين ميم را با تمام وجودش بايد درك بكنه! بگذريم! حالا من ميگم كه ما انسانها براي آنكه بتوانيم گوهر وجود خود را به فعليت درآوريم بايد بدانيم اوّلاً ژنها از ما چه ساخته اند؛ يك عنكبوت يا زنبور يا شير آبي يا بونوبو يا شامپانزه يا انسان؟! اين معرفت بوسيله بيولوژي تكاملي حاصل ميشود. بايد نيز بدانيم كه فرهنگ يا همان ميمهاي داخل اذهان مثلاً ما ايرانيها دقيقاً چه هستند؟! اين معرفت با ممتيك قابل تحصيل است. و همينطور بايد بدانيم كه بوم و سرزمين و محيط ما چيست. و اين يعني اكولوژي تكاملي. و همه اين دانشها امروزه ميرود تا در اوج بلوغ خود راهبر ما بسمت آينده نامعلوم باشد؛ آنوقت شما يك برّ جوان و منجمله همين شبح چسبيدين به ضريح و بقعه يك ايده ئولوژي، ماركسيزم، ارتجاعي و عقب مانده كه چي بشه مثلاً؟! ممپلكس ماركس بفرض صحت؛ تازه نيوتني را مي ماند در برابر نسبيّت انيشتين و اين را بسادگي آب خوردن در كامنتم (۱۰۶+۱۰۷+۱۰۸) ثابت كردم و برخورد عوامانه و هجو و حككائي و استاليني شبح را در تمسخر فكر/ابتكارم ديدي ديگر. يعني تخطئه بدون دليل. تو اوّل حجّت خودت را ارائه بده تا بعد نوبت آن توهينها كه كردي برسد. بقول خودش مردم مگر عقل ندارند پس نوبت به قضاوت نميرسد اگر دليل در چنته داري كه معلومه نداري و خودتم اينو ميدوني! بعد ميگد از ترس جوانان مردم را منحرف كردن گاه خوابش نميبرد؟! مرد حسابي پس اداي كسانيكه حق و حقيقت تماماً نزد آنهاست را درنيار داداش. آخه از كجا معلومه كه حق با من نباشد؟! و اين همان التزام عمليست كه شبح به دعاوي روشنفكرانش نداره و اصلاً روشنفكري يعني همينكه شما احتمال بدي داري خطا ميكني و اتّفاقاً طرف مقابلت بر صواب است نه سواد زيادتر يكي نسبت به ديگري. روشنفكري يعني باز نگاه داشتن اذهانمان بروي نور علم؟! خوب، حالا نور چيست؟! همين تئوريها هستند يا بقول كارل پوپر ”فانوسها“، ديگه! عزيزان من، دست برداريد ازيندست افكار بيهوده و جزمي و بسته آنهم صرفاً در چهارچوب و پاردايم يك مكتب و دستك و برويد بدنبال معرفت و رهائي و رشد. . .
شبح جان..در نوشته من يک لغت کوچک جا افتاده است. من نوشتم :
۱۷۹ ) اميدوارم يه روزی دهکده جهانی يک زبان بيشتر نداشته باشد مثلا اسپرانتو. خوشحالی شما را يک نوع قوم پرستی کودکانه و ضد اجتماعی ارزيابی ميکنم اگه نه به خودی خود اين اتفاق يه چيز طبيعی بايد باشد.
پانتهآ عزيز(172)!
مهشيد جان(167)
ارني جان؛ تو خودت نيك ميداني كه بنا به مصالحي نبايد در اينجا به من جواب ميدادي؛ پس چرا پاپيچ ميشي هي :-) ميداني گاه چرا رفتارت اون لجِ سگيِ پدر سوخته مرا در مي آورد؟! همين گــــــــــــــيـــــــــــــــج بازيهاته ديگه ...!
شبح عزيزم ۱۵۸
كميسيون اروپا اعلام نمود: همزمان با حل مساله قبرس و عضويت قبرس شمالى در اتحاديه اروپا زبان تركى به عنوان يكى از زبانهاى رسمى اتحاديه اروپا پذيرفته خواهد شد. Türkçe, AB'de resmi dil olacak Avrupa Komisyonu, çözüm sonrası Kıbrıs Türk tarafının da üye olmasıyla, Türkçe'nin AB'nin resmi dili olacağı güvencesini verdi. Bu nokta Türk tarafının egemenliğinin kabulü açısından önem taşıyor.Mayıs ayında AB'ye üye olacak Malta'nın kendi dilinin AB'nin resmi dili olarak kabul görmesine mali gerekçeler gösterilerek itiraz edilmiş, yaşanan tartışmalar Ankara'yı endişelendirmişti.
شبح ۱۶۵ ٬عزيز من اين ديگه دست اونا نيست که نزارن. نميتونن جلو انقلاب رو بگيرند. طبعا تلاششان را ميکنند: کمااينکه برای دوم خرداد سنگ تمام گذاشتند اما موفق نشدند و تنها دليلش مردم بودند. مردم ج.ا. و دوم خردادش را نميخاد و شکستش داد. منم اتفاقا ميگم بايد پرده های ظاهری دعواها را برداشت و مسئله چند بعدی ديد. احتمال جنگ بله زياده اما شوراهای مردم جنگ را کيش و مات ميکنند نفعی درش نميبينند. مردم فريب من کردم توفارسی احمد ترکه و محمود عربه نميخورند. شبح جنگ داخلی بر فراز ايران ميچرخد هر کس جدی باشد از حالا راه حلش را ميدهد. اتفاقا سقوط ج.ا. از طريق انقلاب کمترين فرصت را به عناصر سياه جنگ داخلی ميدهد و تمام ديگر آلترناتيو ها به دليل نداشتن راه حل واقعی بيشترين فرصت را به يک سناريوی سياه ميدهند.اما احتمال حمله پاکستان و ترکيه را خيلی ضعيف ميدانم. اينها خودشان در بحران همه جانبه دست و پا ميزنند و حمايت آمريکاييشان را برداری خودشان ميريزند. اونا اشتباه صدام را نميکنند ....
شبح عزيزم صحبت تحريم انتخابات نيست . موضوع اينه كه اكثر مردم براي اين راي نميدن كه محض نمونه يك نفر هم در بين كانديداها وجد نداره كه آدم بتونه بهش اعتماد كنه و به عنوان نمايندهء خودش معرفيش كنه !
دوست عزيز و گرامي سعيد براي اثبات ساده دلي من ميگويد اين ارنستو ماکياول نخوانده وسپس طبق معمول در اينجا ميخواهم بدفهمي متعارفي را توضيح دهم—همانطور که سعيد و آريا معتقدان به مارکسيسم را به اين محکوم ميکنند که بدون شناخت کارل مارکس از روي معتقدان سياسي و نه فلسفي مارکسيسم –کارل مارکس را شناخته اند –منهم ميگويم دوست گرامي سعيد مکياولي را در پرتو انديشه منقدان به مارکسيسم شناخته است و نه بطور مستقيم. چون اگر اينطور نبود ميدانست که انديشه تکثر گرايي که او از آن دفاع بي هيچ شک و شبهه اي بيش از همه وامدار ماکياولي است. ميخواستم باز هم بنويسم از روژه گارودي و ... ولي بگذريم .فقط ميگويم که دوست من وامدار اصلي سنت ماکياول را نشناخته اي!
جمهوری اسلامی قطعـــــآ سقوط خواهد کرد . اين چندان ربطی به حضور يا عدم حضور مشارکتی ها و توده ای ، اکثريتی ها و دوم خردادی ها در انتخابات ندارد ، شايد کار را کمی تسهيل بخشد . اما مهم اينده بعد از سقوط رژيم است . اينکه اين مذهبی ها و سلطنت طلبان مجددآ دم در نياورند و ادعا تاج و تخت پيدا کنند !
با اين دو سه نادان که چنين پندارند
؛قطعه ای برای عمو؛
اگه ميشد چی ميشد؟ اگر رو کاشتن سبز نکرد. بعدشم حقانيت چنين پارلمانی در خارج از کشور به سختی قابل اثباته، جدی گرفتنش توسط ارگانهای بينالمللی هم همينطور. مثل همون رئيس جمهور انتخاب کردن مجاهدين ميمونه! اما کاملا با اين حرفت موافقم که شرکت در انتخابات به معنی صحه گذاشتن بر نظامه.
آتش عزیز و صبور ۱۲۸
Chegovara 130
منوچهر عزیز ۱۵۶
فغان ! که سرگذشت ما دوست عزیز مقاله ی جدیدمو بخون هر روز به بلاگت سر میزنم دوست داشتی بهم بلینکیم.
شبح جان..۱۶۰ راستی ..در مورد توهینی که گفتی من به دوستان حکک ای کردم..دیگر چیزی نگفتی..آیا مسئله برطرف شد ؟
شبح عزيزم ۱۶۴
اقبال عزيز(162)
منوچهر عزيز! (161)
شبح عزيز.
شبح ۱۵۸: دنيا دست امپرياليستها نيست. اين جمله به شوخی ميماند اما در آن دقيق شويد. در ۱۵ فوريه ۲۰۰۳ چهل ميليون مردم به خيابان آمدند و به لشکرکشی امپرياليسم تنفر نشان دادند. با به گل نشستن آمريکا در عراق و پيدا نشدن سلاح کشتار جمعی و... مردم دنيا سياسی تر نگاه ميکنند. همين الآن دوره لشکرکشی تمام شده و آمريکا صراحتا تصميم حمله به ايران و کره را نفی کرد. کوبا هم يک نمونه. اما دليل اصلی من در امکان پيروزی سوسياليسم در ايران راديکاليسم بودن اين سوسياليسم است. اگر سوسياليسمی حکمتی بيايد يعنی کارمزدی را لغو٬ برابری و آزادی بيقيد و شرط و سیاست درهای باز و روابط دوستانه با تمام کشورها و ... را به اجرا بگذارد. يک اکثريت مطلق جامعه از وجود آن بهره مند بشن انگاه از آن هم حمايت ميکنند. وقتی تو جامعه ای داری که هر کس از هر کشوری قادر است بيايد و دستاوردهای انسانی آن را ببيند٬ امپرياليسم با چه توجيهی حمله ميکند. و اين نکته مهم که همين الان ح.ک.ک. با شبکه ای جهانی از تشکلات کارگری در ارتباط است. اين تشکلات و ايرانيان خارج نشين نيروی دولت شوراها در تمام کشورهای امپرياليستی هستند که در متحد کردن جامعه غرب عليه هر نوع سياست جنگی نقش بازی ميکنند. خود دولت شورايی هم دارای هيچ جور سياست جنگی نيست و ... امکان پيروزی يک سوسياليسم راديکال صد برابر بيشتر از يک سوسياليسم جهان سومی ضد امپرياليست است.
شبح ۱۵۸
مهشيد جان!(155)
نسرين ۱۲۶
ترانهی عزيز!(151) منوچهر عزيز!
با دورود !
مهشید خانم .۱۵۵
شبح جان شماره ۱۳۳ دوم...اگر تو روزی دیدی گروهی در جایی جمع شده اند و دارند شعار مرگ بر جمهوری اسلامی می دهند و عکس رضا پهلوی را بالای سر گرفته اند . می روی در گروهشان قاطی شوی یا نه ؟ فکر می کنم جوابت را بدانم.
اسد (ادامه)
اسد عزيز ۱۵۲
منوچهر عزيز،
يك گروه محلي/شهري نت ورك كه در شهر هاي ديگر سوئد هم فعاليت داره بنام راديكال ... متشكل از فعالين چب محل(حزب چب، حزب كمونيست سو ئدSKP ُبرادرتودهُ، سازمان جوانان هردو ،سنديكاليست ها و اغلب آنارشيستهاو ... فردي يا تشكيلاتي يك سري فعاليتها رو بيش مي برند. گاهي وقتها كه جلساتي داريم مثل امروز، دردي در دلم احساس مي كنم. همه مي توانند/مي رسند حرفشان را بزنند و سعي در بهتر بيش بردن فعاليت داشته باشند ايده ها شكفته تر مي شه بنظرم مثل اين مي ماند كه قراره تابلويي را يك عده نقاشي كنند......چقدر زيباست درك همديگر حتا اگر نه هم نظر....!!
ارنستوجان؛ من يكي صدبار غلط كردم كه به اينجا خوش آمدم: بيخودي قاليچه قرمز زير پايمان پهن نكن. باباجان؛ محض رضاي عدم توهين بتو و پاسخت بذار بگم كه:
اسد عزيز.۱۲۲
به علت تکراري بودن حذف شد!
ارنستوی عزيز!(145)
اسد عزيز!(143)
اسد جان سلام –سعيد جان خوش آمدي ميخواهم يک چيزي بگويم خارج از اين حرفهاي سياسي . دوستان گرامي در تمام آدمهايي که در اينجا کامنت ميگذارند يک چيزي مشترک است که آن را همسرم به من متذکر شد –آنهم اينست که همه ما يک ساده دلي در وجودمان هست که سرمان براي سياست درد ميکند . شما اسد عزيز و سعيد عزيز فراموش ميکنيد که آن حزبي معتقد ساده دلي اش از من و شما بيشتر است. اگر ميگوييد تمام اينها براي کسب قدرت است ميگويم قبول ندارم –تمام اين دوستان حکک هم ميدانند که اصلآ معلوم نيست سهم قدرت سياسي شان در آينده چقدر است. شايد اصلآ سهمي نداشته باشند. اگر زرنگ بودند ميرفتند دنبال کاسبي يا هر چيز ديگر ولي آمده اند اينجا (حالا با هر روشي) براي زندگي بهتر مردم اين مرزوبوم تلاش ميکنند. ببينيد دوستان اصولآ حزبها حق عضويت هم ميگيرند –تازه يک چيزي هم دستي ميدهند براي خودشان دردسر ميخرند. اينقدر بي انصاف نباشيد –سياست وسيله است –هدف نيست. من فکر ميکنم شبح حرف من را درک کند.
اين جواب آخر را به آتش جان ۱۳۷ بدم و دور شبح خان و حزبش حككا را بقول دوستي براي هميشه خط بكشم!
شبح گرامي، باز هم مي گويم، من اگر مسئله را اين جا مطرح مي كنم نه به دلايل شخصي است، بلكه فقط به اين دليل كه وبلاگ شبح به عنوان معروف ترين و محبوب ترين وبلاگ چپ و ماركسيستي شناخته مي شود. اين نوعي احساس مسئوليت دو جانبه مي آورد! اما راجع به اسپارتاكيست ها، شبح گرامي، اگر الان به من تهمت فحاشي مي زني پس لااقل آنقدر منصف باش و به چند نظر خواهي گذشته خودت برگرد و ببين كجا من فحش داده ام؟ و بعد ببين كجا ها فحش خورده ام؟ و كجا ها تو كلامي به مخالفت با اين فحاشي ابراز كرده اي؟
با درود/
رهگذرثاني عزيز!
آخ آخ! شراگيم جان (136) شرمنده! نميدونم چرا اينجوری شده. الان درستاش میکنم.
اسد عزيز!(122) نسرين عزيز!(126)
شبح عزيز و ساير دوستان، معمولا من مطالب را که به نرم به درد می خورد در اينجا کپی نمی کنم، اما اين اطلاعيه را با اجازه کامل می آورم (قابل توجه اهالی پاريس) : برای يک قانون، برای برابری مرد - زن، عليه بنيادگرايی
Yvette Roudy وزير سابق حقوق زنان Corinne Lepage حقوقدان، وزير سابق محيط زيست Mohamed Abdi سخنگوی سازمان " نه فاحشه نه مطيع " Bernard Tepper رئيس اتحاديه خانواده های لائيک Jean-Claude Santana معلم در ليون Kebir Jbil رئيس جنبش مراکشی های لائيک در فرانسه Gaye Petek مديره انجمن ترک Elele مجريان برنامه Anne Zelensky رئيس ليگ حقوق زنان و Pierre Cassen هماهنگ کننده پنج فراخوان لائيک Paris, le 5 février, à 19 h 30 gymnase Auguste Renoir Nbaktash@aol.com
۱۳۴ سعيد تو مطمئنی که حرف شبح را گرفتی !!؟؟؟
سلام مجدد شبح جان....!:) شبح جان...میان کلامتون شکر...! يه سوال داشتم...اين شراگريم!!! که شما بهش لينک دادی منم...!؟:)))
ارنستو چگوارای عزيز !
شبح به مهشيد: ” مهشيد جان!(86)
مهشيد عزيز!(118)
مهران محبوبی عزيز !
دوست گرامی
دوست عزيز و گرامي مهران محبوبي اميدوارم از شوخي هاي من در پست قبلي هنوز دلخور نباشي . ضمنآ به وجود شباهت بين نهضت دانشجويي کنوني ايران و اتفاقات 1968 فرانسه کاملآ موافقم –براي اثبات آن ميتواني به مطلب" انقلاب دانشجويي سال 1968در فرانسه و نهضت دانشجويي ايران" - شنبه، 7 تير، 1382- يعني قبل از جريانات 18 تير امسال نسرين عزيز
شاگرد(فريد) شاگرد(فرخ نگهدار) شاگرد(حجاريان) شاگرد امام در کامنتهای ۱۲۱ ٬ ۱۲۲ و ۱۲۳ وفاداری خود را به بيت رهبری اثبات ميکند.
مهشيد ۷۲ اين جواب سوال من نشد ..
نسرین ۹۴
ارنستو چگوارای عزيز ! شبح عزيز !
حسن آقا ۱۲۳
فرید ۱۲۱
آقای نادر بکتاش (36) چیزی که ایشان فراموش میکنند توضیح بدهند این است که اگر به جمع کردن نیر همه مشکلات حل می شد خوب خمینی این همه سینه زن دور خودش جمع کرد حالا گیرم حکک هم میلیونها کارگر را هم دور خودش جمع کرد گمان نمی کنید در بهترین حالت یک چیزی مثل حکومت های اروپای شرقی یا در بدترین حالت یک چیزی شبیه به پولپوتها حاصل ملت خواهد شد
شبح گرامی، به هر حال اگر آن طور كه تو مي گويي دوران ديگر دوران انقلاب و عمل است بايد توجه داشته باشي كه انسان ها و همينطور احزاب هم با عمل اشان تبيين مي شوند و نه با حرف هاي پوچ و بي اساس! متاسفانه كساني كه خود را چپ مي دانند و هنوز الهام مبارزه اشان را از اسپارتاكوس مي گيرند لااقل 2000 سال دير آمده اند. اسپارتاكوس برده بود و بالطبع با تمامي مظاهر تمدن كه به خون بردگان آغشته بود مخالف بود. آيا اين دوستان هم مي خواهند همان وحشي گري را در جامعه مدني امروز ايران پياده كنند! البته كه نه و اين ها از همين ياوه سرايي هاي وبلاگي پا فراتر نمي نهد. راست اش بعضي وقت ها وقتي اين ها خود را چپ مي نامند من ديگر شرمم مي شود كه اسم چپ را روي خودم بگذارم. بيچاره ماركس با آن طول و عمق اش كه در دست اين ها به دو خط شعارگونه تقليل پيدا كرده است
اقبال ! از قرار رابطه بحران و اعتراضات مردمی را عوضی و برعکس فهميده ای !
زنده باد انقلاب ۵۷
شبح جان..اگر حال خواندن مقاله هزار صفحه ای من ۱۱۸ را داشتی..در مورد تذکری که دادی هم نوشته شده است.
ببين اقبال جان شماره نمی دانم چند آخر شما فرق اتحاد جمهوری خواهان ( همان اتحاد حزب توده و اکثريتی ها ) و جمهوری خواهان لائيک و سکولار را نمی دانيد ...خوب من ديگر بيايم به شما چه بگويم. مشقهايتان را هم که ننوشتيد که قرار بود بيايم خط بزنم. ديگر چه کنم .
اصلاحيه دوستان عزيز!
ترانهی نازنين!(100) ارنستوی عزيز!(103) پوريا جان!(105) شراگيم عزيز(۱۰۹)
سينای عزيز و نازنين!(87) نسرين جان!(94) مهشيد جان!(86)
امير ۱۱۳
نادر گرامی،
منظور امير ۷۶ بود و نه مهشيد ۷۵.
امير ۷۵ از حدود ده ماه پيش من بيشتر از يک دوجين مطلب در باره جمهوريخواهان (از مبانی فکری و موقعيت تاريخی ايرانی - جهانی آنها تا ترفندهای درون تشکيلاتی و نقش افراد مختلف در اين حرکت) نوشته ام. اگر حوصله و دقت داشته باشی و در عين حال به تاريخ نگارش هر کدام از مطالب توجه کنی، به نظر من قضاوتت را تغيير خواهی داد. متوجه خواهی شد که در پس اين به زعم تو نوشته های پراکنده، يک تلاش جدی تحقيقی - تحليلی مستند وجود دارد.
به خدا من ميدونم اصلا با صاد نوشته ميشه...!!نميدونم چرا اينجوری نوشتم!!! حالم خوب نيست انگار!!
سلام شبح عزيز...ممنون از لطفت...معمولا ميگن وقتی چند تا پرفسور میز گرد دارن و بحث ميکنن يه دیپلم ردی! نمیپره وسط و نظر بده...اثلا يه چند روزيه که اوضاعم خيلی بی ريخت شده...!! اين امتحان معارفه حسابی زد تو برجکم...!! اما در مورد اين ماجراها...من هنوزم اعتقاد دارم که جنگ زرگريه...!يعنی ميدونی چيه...هرچی زمان جلوتر بره بيشتر مشخص ميشه که حق با من هست يا با شما...الان فعلا همه درگيريها به نقطه اوج خودش رسيده...امروز فرداست که طبق اون سناريوی مورد نظر من رهبر بايد ريش گرو بذاره و قائله رو باغ تاييد صلاحيتها بخوابونه...!اگه اينجور شد که يک هيچ به نفع من ميشه و اگه اينطور نشد و عملا رژيم تن به يه انتخابات يه قطبی داد معلوم ميشه اينها عملا زیر عمامه هاشون گچ و سیمانه به جای مغز...!! يعنی به نظر من برگزاری انتخابات يک قطبی در حقيقت مثل اينه که با دست خودشون تيشه به ريشه خودشون بزنن...!! حالا مرور زمان همه چيز رو مشخص ميکنه...يا اينها خيلی آرسن لوپنن و آخر مادر قحبه هان که شیطان رو هم درس میدن و يا واقعا مغز خر خوردن...!!
۵. لماي چهارم: ميدانم كه الان ممكن است بپرّيد به جانم كه نخير كور خواندي لومپن جان؛ چرا كه پروژه ماركس مقدّس يا همان ماساياي/امام زمان ما معتقدانش به دين كمونيزم فقط منوط به تبيين و سپس تغيير اقتصادي نميشد بلكه اسپارتاكوس ما به سياست طبقاتي هم كار داشت يعني به شكست يا پيروزي تلاشهاي سازماني طبقه كارگر و به اكسيون دسته جمعي براي دفاع از منافع طبقاتي آن نيز فضولي ميكرد. سوپرمنِ ما به منطق وضع سياست انتخاباتي طبقه كارگر و خلاصه بيا تا وقوع انقلاب دخالت ميكرد. و كذا ازيندست مطالب تكراري و بيهوده ايده ئولوژيكي و صدتا يكشاهي! پاسخش بسادگي اينه كه مگر مدل ”اختيار عاقلانه“ را از حيطه اقتصاد منتزع نمودن و سپس بسط آن به تبيين تئوريك رفتار سياسي ميبايست منحصرانه در اختيار كارل جان شما مشتي انحصار طلب صدبار بدتّر از اخانيد بوده باشد؟! مگر اين اصلاً همان مدلي نيست كه در علم سياست آنهم امروزه بطور اورت و شايع تحت عنوان ”تئوري اختيار عامّه= Theory of Public Choice“ بكار ميرود؟! و مگر بنا به اين رويكرد/رهيافت آنهم بطور ساده و لري و شهودي بگيم جز بر اينست كه رفتار هر فرد، بله منجمله شما ماركسيستها، تلاشي است سنجيده براي افزونتر كردن يك دسته از منافع شخصي و طبقاتي و بورژوامنشانه و خودخواهانه و مادّي پرستانه آنهم در جهت افزايش درآمد و منزلت و قدرت و امنيّت و فهم و آبرو و مقام و الخ...! مگر خود ماركس بر كشمكشهاي طبقاتيِ ناشي از منافع مادّي، آنهم دقيقاً و مُـتَّـخَـذْ از همين مدل فوقانيتر/برتر/عاليتر/فوق زبان بنام ”اختيار عاقلانه“ تأكيد نداشت؟! مگر به گفته صريح او طبقات، منافع مادّي متباين و متضاد و مادّي و عيني ندارند و مگر اعضاي هر طبقه به دفاع و در همانحال به توسعه منافع خويش راغب و مشغول نيستند؟! مگر معلّمان و مهندسان و دانشمندان و استادان و اخانيد و محقّقان و نويسندگان و هنرمندان و حاكمان و محكومان و بزه كاران و تبه كاران و كاسبكاران و دانشجويان و دانش آموزان و نخبه گان و عوام النّاس و زنان و بيكاران و معتادان و كارمندان و رانندگان و دهقانان و واسطه گران و روزنامه نگاران و فضانوردان و همجنسگرايان و الخ از اين رنگينكمان موجود در هر جامعه توسعه يافته از قاعده جناب ماركس و شركاء در باب كارگران مستثني هستند؟! اگر بگيد بله پس بايد بگيم كارگران زميني هستند و بقيه آدمهاي ناعاقل مريّخي و تبعاً نه مشمول تنگناي ندرتند و نه نوعيّت آدمي دارند و نه آنقدر باهوشند تا در پي بهبود وضع خويش بوده باشند. بلكه يك مشت زامبي پي پدر و مادر ربوت و بورژووا هستند كه به محض مشاهده سفينه شان در روي قبر ماركس بايد با بمب اتمي از لوث وجودشان يكبار و براي هميشه از روي ارض خلاص شد. بدبختي و ترس ماركس در مقام آن دخالتهاي ارزشي و بلانسبت ريدن به افكار ابژه علمي خودش ميدانيد چه بود؟! عدم اعتماد به رقابتي كه خودش دامن زد؛ گردش سنگ آسياي روزگار كرد مضطرب ماركس را *** اشهدش آمد بر وجود جويِ خونُ گشت خرده علمش برفنا :-﴾. شما وقتي بازي را اختراع ميكني ديگر حق نداري بگي داورش هم خودمم! بلكه بايد واستي در جايگاه تماشاچيان تاريخ و نتيجه را اعمِّ از برد و باخت عادلانه و منصفانه بپذيري. و امّا اگر در بازي دخالت ميكني پس لابد به تحليت معتقد نيستي و عواملي مؤثّر را جا انداختي بطوريكه هي بايد با فضوليهاي مكرّر تنظيم و تعديل بشوند. و اين همان دخالت بيجاي ارزشها در هستها بود و خبط بزرگ ماركس؛ و همينجا آريا آنرا داد زد! ۶. لماي پنجم: و چون ماركسيستها بناي تحليلشان از كاركرد لايه ها و بقول خودشان طبقات اجتماعي مبتني است بر استثناءِ يك طبقه آنهم كاملاً زوركي در مقابل طيف قوس و قزحي ملّي جوامع مربوطه و از همان ابتداي امر تأكيد بر برتري/پيشتازي/رهبري/ولايت آن بر ديگران از خلايقِ صغير/واپسگرا/بورژووا و تبعاً انتظار پيروزي منافعش به قيمت ضرر ديگران ﴿چون شما نه به آزادي معتقديد و نه به آن اعتماد داريد و نه به توليد حق/تكامل آزادي و نه به اهميّت فهم و انديشه و عقل پي برده ايد پس تبعاً بازي و رقابت را مهدورانه به نتيجه كلّي صفر”=زرو سام گيم“ تحويل ميكنيد! و من مانده ام كه پس فرقشان با اخانيد در چيست آنگاه كه ميگويند ولايت فقيه!﴾ بنابراين نه تنها درست مانند اخانيد حاكم و اعوان و انصارشان به حجم و چگالي خشونتها و تنشها و بحرانها و مشكلات جوامع مي افزائيد و مايه به هدر و هرز رفتن نيروهاي محرّكه آن ميشويد بلكه هرگز امكان سود جستن از فرصتها را در مقياس فراطبقاتي و ملّي و ميهني را به مغز الينه و مسخ شده خويش راه نميدهيد ــ يعني عبوستر از آنيد كه قادر به ديدنشان بوده باشيد تا چه رسد سود جستن از آنها. و هربار كه عكس اين عمل ميكنيد ديگر يك ”ماركسيست“ نيستيد درست نظير: همچو آن كَر كو همي پنداشته است *** كو نكوئي كرد و آن بر عكس جست! و اينست داستان افتضاح و رفوزگي بس قبيح شما در مقابل ۱۳۰ نماينده مستعفي و دلير همين خلق آنهم در صحنه عمل و نه در پشت يك كيبورد فكستي و وبلاگ ممسني! آخه گفت: چون شدي بر بامهاي آسمان *** سرد باشد جست و جوي نردبان // جز براي ياري و تعليم غير *** سرد باشد راه خير از بعد خير // حاصل اندر وصل چون افتاد مَرد *** گشت دلّاله به پيش مَرد سرد /// چون به مطلوبت رسيدي اي مليح *** شد طلبكاريِّ علم اكنون قبيح.
۳. لماي دوّم: پس، منهم عين شما متدينين و مقلّدين ماركس اصلاً بنا را بر اين ميگذارم كه مثلاً كارگران در ضلِّ نظام جمهوري سرمايه داري يا كذاي فاسد اسلامي همچون فاعلهاي خود مختار آنهم بطور عقلاني در پي بهبود بخشيدن به معيشت و زندگي خويش هستند ﴿اينها همه مفروضات بنيادين ذهنيّت ماركس و ممپلكس اوست؛ صبر كنيد حالا برختان خواهم كشيد كه چرا!﴾. حال پرسش اينست كه آيا در پي تحصيل اين غرض، و فقط اين غرض، بودن كافيست تا كارگران، سوشياليزم مطلوب شمايان را نظامي برتر و در رفع نيازهاي معيشتي كارآمدتر ببينند و آنرا برگزينند يا خير؟! بعبارت ديگر اين يك پرسش فشرده است در قالب سه پرسش بترتيب ذيل: الف ـ آيا اعضاي طبقات، در مقام فاعلان مختار و عاقل چنان سنجيده عمل ميكنند كه منافع معيشتيشان، چنانكه خود تشخيص ميدهند، تأمين گردد؟! ب ـ آيا آنان همين منافع را، منافع خويش ميبينند ﴿يعني منافع مشترك همه اعضا﴾؟! ج ـ آيا سازمانبندي طبقه و خصايص آگاهي طبقاتي چنان است كه طبقات ميتوانند بر تزاحم منفعت شخصي و منفعت طبقاتي فائق آيند؟! اگر پاسخ شما به اين سه پرسش مثبت است؛ آنگاه بايد گفت چرا همين معنا/مدل را در مورد هر طبقه ديگر در جامعه تان بعلاوه اهدافي كه تبعاً و طبعاً دنبال ميكنند قابل تعميم نميدانيد؟! مگر نه اينست كه با تحليل رفتار سنجيده و عامدانه و خودآگاهانه افراد براي رسيدن به منافع مادّي مشترك، دقيقاً همان مدل علمي بزعم شمايان ماركسيست، را مي توان بر همه پديده هاي سياسي و اشكالشان در قالب ديناميزم مربوطه آنها نيز پياده كرده و تطبيق نمود؟! مگر روش علم بزعم شما عبارت از استقراء نيستش؟! خوب در اينصورت و مبتني بر اين تحليل، كه در واقع همان تئوري سياسي ماركسيستي است، آيا با يك حالت خاص از يك تئوري عامتر، تئوري اختيار عام همگاني، كه در حقيقت تئوري اقتصاد نئو كلاسيك است و اصلاً عين آراءِ سياسي محافظه كاران ميباشد مواجه نيستيم؟! مگر نه اينست كه بقول جرالد كوئن در باب فرايندهاي اجتماعي كه باز از نظر خود ماركس زيربناي تحوّلات تكنولوژيكي هستند و در واقع نيروهائي هستند كه در بطن هر فرهنگ كششي ذاتي بسوي بسط و توسعه خود دارند معطّل و منوط به سه پشتوانه مفروضاتي و عقلي ذيل است: الف ـ آدميان، بالاخره هر چي باشند يكخورده ”عقل“ كه دارند ديگه. ب ـ نوع بشر با مشكلِ ”ندرت“ مواجه است. ج ـ نوعييت و مرتبه و هوش آدميان چنانست كه ميتوانند اين وضع را ”بهبود“ بخشند. و اين ادلّه يعني همان ميمِ عقلانيّت ”فرصت شناس= Opportunistic Rationality“ و مگر ماركس، حالا بگذريم از شارحان مدرنش كه اصلاً معتقدند ”عقلانيّت اقتصادي“ قلب و مبناي ممپلكسِ اقتصاد وي بوده است، خود بر اين باور نبود كه اصلاً ما آدميان در طول زمان بوجود فرصتهائي از براي بهبود بخشيدن به تكنولوژي موجود آگاهي يافته و آنها را نيز حاذقانه و صيّادانه به تور ميكشيم بلكه باعث بشود تا در قالب ابزاري نوين نيروهاي محرّكه و موّلده بهتر بتوانند نيازهاي معيشتي خلايق را فراهم بياورند؟! ۴. لماي سوّم: حالا مگر همين عقلانيّت اقتصادي ماركس، بقول شارحانش، همان قوانين ديناميزم كاپيتالسيم را تبيين نميكند؟! مگر كاپيتاليسم چيزي بجز پيامدهاي جمعيِ تصميمات عاقلانه مشتي سهامدار و سرمايه دار اعمّ از كوچك و بزرگ آنهم متعلّق به همه طبقات اجتماعي نيست؟! مگر من و شما امروزه ثروتمان در بانكها و بيمه ها و بورسها و زمينها و خانه ها و كالاها متبلور نشده است؟! مگر كاپيتاليسم با همين اشياء سروكار ندارد و بقول خود ماركس قرار نيست تا همين چيزها در هر جامعه و فرهنگي به تكثّر و كشش و انبساط و بسط ذاتي خود در جهان سه كارل پوپر آنهم بطوري متكاملانه و مستقلّ بپردازند؟! مگر رويكرد ماركس از يك مشت ابزار تحليلي بهره نميجويد تا درست نظير مفروضات مربوط به تئوري هاي عقلانيّت و انگيزش فردي، سازمان و مديريّت و تئوري عمل جمعي و تئوري مسابقه، بقول آلستر كه واسه ماركس لحاظ و فرضش ضروريست اگر چه به عقلش نرسيده بود، و تئوري عمل جمعي و تئوري تعادل عام و تئوري انتخاب اجتماعي تبيينهاي خودش را سلب مالكيّت از كشاورزان در انگليس و كارخانه و پرولتاريايش و بالاخره گرايشهاي اجتماعي طبقه كارگر بدست بدهد؟! بعبارت ديگر مگر نظريّه تبيين علّي مادّي/معيشتي ماركس حالت خاصّي از ”نظريّه اختيار عاقلانه= Rational Choice Theory“ نيست؛ ﴿تازه در بهترين حالتش و صرف نظر از همه خطاهاي ريز و درشت ماركس﴾ درست همانطور كه مثلاً تئوري مكانيك نيوتن حالت خاصّي از تئوري نسبيّت انيشتين است؟! خوب، پس چرا شمايان خوابزده و برقزده با توجّه به جامعيّت و پيشرفت ممپلكس ”نظريّه اختيار عاقلانه“ آنهم با توجّه به رشد و فربگي بسيار وسيع آن همچنان خودتان را الّاف يك تكنولوژي فكري، نظريّه ماركس، عقب افتاده و لگاسي و از كار افتاده و آبسوليت نموده ايد؟! چرا بايد فرصت طلبي در مقام اخذ تئوريهاي نوين را با فرصت طلبي در اخذ تكنولوژي جديد و اختراعات را و البتّه مورد قبول ماركس را آنهم از براي توليد بهينه و بهبود در مواجهه با رشد جمعيّت و كاهش طبيعي ذخاير قابل بهروري يا افزايش ندرت مساوق ندانست؟! ممتيك به ما مي آموزد كه يك ”ايده“ ميم است همانطور كه يك آرتيفكت نظير سر شيشه بازكن يا فرش يا انسولين يا همين نظريّه ”ارزش اضافي“ ماركس. و فرق ما انسانها با حيوانات در اينه كه ما از ميمها براي ساختن ميمهاي ديگر سود ميجوئيم؛ دقيقاً همانطور كه از ميمهاي ذهني براي تحقّق ميمهاي عيني سود ميجوئيم؛ درست نظير ميمها كه براي اشغال هر چه بيشتر ذهن ما ازمان ربوتهائي ساخته اند كه مثلاً همين اينترنت را بسازيم و قبلش ماشين كپي و فكس و دستگاه چاپ و برو تا خط و زبان! بقول سوزان بلك مور؛ اين ما نيستيم كه ”وب=تارنما“ را كنترل ميكنيم بلكه اين ميمها هستند كه ما و وب را به تسخير و نفوذ خويش درآورده اند.
... ﴿منشاءِ﴾ اقتدار ولايت فقها و آخوندها بر ملّت ايران: مردي را که دعوي پيغمبري مي کرد، نزد مُعتصم (= مردم ايران) آوردند. مُعتصم گفت: « شهادت مي دهم که تو پيغمبر احمقي هستي ! » . مرد در جواب گفت: « آري ! از آنجا که بر قومي چون شما مبعوث شده ام. » به هزينه آبروئي كه ندارم و با تقديم به پيشگاه ۱۳۰ مرد و زن كه مايه نوزائي و عطف تاريخي فرهنگ سياسي ايران معاصر گشتند! به هزينه فحشها و طاعنات و تهمتها و متلكهائي كه خواهدم باريد امّا براي اداي دينم نسبت به اين بلاگ كه مايه آشنائي مرا با آريا زاگرسي يعني اين متفكّر بس عزيز و اصولي فراهم نمود. و بالخره تقديم به سرايدار اينجا كه مرا ازينجا راند؛ آنهم از سر ترس انحصارطلبان و شعبان بيمخها و جالبه كه در همانحال سر در سوداي نبرد با اخانيد مخوف را و باژگوني نظامشان را دارد و به كوري چشم چپ اللّهي هاي امروز و فردا: ۱. چيزي كه اينروزها مرا سخت بخودش مشغول داشته؛ آنهم با توجّه به رفتار سياسي سه دسته يعني حاكمان و مردمان و مخالفانشان اينه: پر واضحه كه مجموعه حاكميّت جمهوري اسلامي به روي توزيع و گردش و تعديل قدرت بسته است. بنابراين؛ هر چه بر عمر اين رژيم ميگذرد بهمان نسبت بر دندانگردي مخالفانش در گرفتن/اخذ قدرت افزوده ميشود. و امّا افزايش دندانگردي همان و نفرت از تفكّر همان. شما بخوبي شاهدين كه شبح و دوستانش چقدر از طرح مطالب بنيادين و ابتكار روشهاي بومي و بديع و ارائه راه حلهاي متناسب با وسعت فرهنگي ملّت خودشان واهمه و ترس دارند؛ علّتش هم تهي بودن دست و مغزشان است آنهم در يك نسبت معكوس با بسته بودن مدار قدرت و انباشت/تكاثرش در دست مافياي حاكم. اينهم يك نظريّه نيوتني سياسي بر اساس كنش و واكنش رژيمها و رقبايشان و سپس پيگيري لِماهايش: رژيمهاي مستبد و فاسد و توتايتر از دشمنانشان موجوداتي خينگ و تنبل و ترسو ميسازند. چرا؟! واسه اينكه وبلاگ محلِّ شعور است و خيابان و صحنه پراتيك اجتماعي محلّ تبلور همان شعور در قالب شعار. برخي بلاگ شبح را بدل به ديوارها=لوح خالي از براي شعارنويسي نموده و برخي با فحش و ركاكتهاي لفظي و تهمات ياوه اينجا را به مستراح بدل ساخته اند. ۲. حالا يك به يك به لِماهايِ تئوريِ بالا بپردازم: ميگم خوب شد كه چهارتا مجلسي خايه دار برغم خاله خرسهاي مهربانتر از مادر كه خاتمي و كرّوبي باشند متحصّن و سپس مستعفي شدند تا آنوقت بانوان و جنتلمنها در بلاگ امثال شبح اينچنين هيجانزده و خوابزده و دندانگردانه جمع بشوند و نوع حكومت آينده را بر سر هر چه چپتر و كفرانيتر و خلاصه حككائيترش با هم به توافق برسند و همين فرداست كه راجع به اشغال پستهاي آن سرشان با هم دعوايشان بشود؛ آنهم از نوع لحاف ملّائيش. تا همينجا كه بعنوان نمونه برشي از وضع ناهنجار و بشدّت زار و نزار طيف برانداز مشاهده ميكنيم هنوز هيچ دو نفرشان با هم بطور محصّل/مثبت توافق ندارند و تازه به اهداف كه مينگري ميبيني مشتي ميمهاي تجربت شده سوخته هستند كه تاريخ، بقول خودشان جبر تاريخ، بر بطالتشان صحّه گذارده است. نيرو امّا، منفي نيست بلكه مثبت است و بنابراين اگر من جاي سران رژيم باشم ازيندست جماعت با برآيند صفر، = بازي با نتيجه كلّي صفر، اصلاً نگراني نخواهم داشت كه هيچ بلكه بر روي دامن زدن به چنين بازي مسخره اي از طريق سيستم ضدّ اطّلاعاتي خود مشاركتانه وارد جمع و عملشان خواهم شد. يعني من تقريباً شكّي ندارم كه دست ”ساواما“ بهمراه شما مشت بازيخورده فرصتسوز است. حالا جالبتر اينه كه اينها اصلاً قدر ولينعمتهاي پيشتاز و موجدِ چنين التهابات و خلجانهائي را، كه همين نمايندگان دلير بوده باشند، در كنه وجود خود بشدّت منكرند كه هيچ بلكه آنها را تا به همين لحظه از وارد نمودن به هرگونه اتّهام و فحش و نفرين و لعنت فروگزاري نفرموده اند! خوب نماز و روزه تان قبول باشه رفقاي ناگرام=ناوزين! يعني نيمخبري را هم درست همانند سيما و صداي لاريجاني و روزينامه كيهان منتشر نميكنند و در همانحال باز هي دم از شورش و انقلاب خلق و مردمي ميزنند؛ و اين در حالي است كه به گفته خبرگزاريهاي معتبر جهان در اين بحبوحه و بازي آنهم تا همينجاش اصلاً خبري از موبالايز شدن مردم نيست بلكه كلّ قضيه يك ديناميزم ۱۰۰% درونحكومتي و نخبه گرانه است؛ حتّي قضيه اعتصابهاي جنبي و در حمايت اين جمع، استادان و دانشجويان، نيز سرو تهش به سه شماره جمع شد رفت! يعني كه رقمي نيستند و و داراي وزني نيستند تا سركوب آن توسّط رژيم مر آنهارا برايش هزينه زا باشد و تا بحال همين نمايندگان شجاع بوده اند كه واسه رژيم شدن دايلما/دردسر جدّي؛ يعني مردم خارج از صحنه و مشاهده گر صرفند؛ همين!!!
شبح عزيز.. الان مشكل اصلي اينه كه ساز و كارهاي سياسي داخلي اعم از تشكيلات و منابع مالي تماما داخل بدنه نظامه و از طرف ديگه در اين بيست و چند سال حكومت تا جايي كه تونسته ارتباط مردم رو با جهان خارج و از جمله تشكيلات سياسي اپوزيسيون قطع كرده (احزابي كه در حال حاضر خارج از كشور فعاليت ميكنن در داخل چند نفر عضو دارن؟). اينا باعث ميشه مقبوليت و مشروعيت عامه پارلمان در تبعيد اساسا زير سوال بره. (كما اينكه هيات حاكمه فعلي عراق در صورت انتخابات آزاد بخت كمي براي انتخاب شدن دارن و به علت ساليان سال تبليغات منفي رسانه هاي داخلي هنوز عامه مردم اونها رو عامل اجنبي مي دونن؛ علت مخالفت امريكا با انتخابات مستقيم دقيقا همينه؛ چون اونا ميتونن در كوتاه مدت نمايندگان مردم رو توجيه كنن ولي عموم مردم را خير) اگر براي ساز و كار اجرايي تشكيل پارلمان در تبعيد بصورتيكه حتي الامكان نظرات عموم مردم در اين انتخاب لحاظ بشه راهكاري سراغ داري بگو.(از رسانه هايي مثل اينترنت نميشه چنين انتظاري داشت، چون دايره پوششيش در ايران واقعا بسيار محدوده)... اين انتخابات كه ديگه وضعيتش روشن تر از خورشيده! شاد و پيروز باشيد و باشيم.
اشکال اين بیآلترناتيوی اين است که همه احساس وظيفه میکنند که رهبر انقلاب شوند. حالا بايد از تعدد آلترناتيو و رهبر بناليم که هيچ کدام هم البته نه تنها بزرگ و فراگير نيستند، که کوچک و حقير هم هستند.
هنوز کامنت ها را کامل نخوانده ام ولي کامنت نسرين عزيز را خواندم : نسرين عزيزو دوستان گرامي بهر حال اگر من را به آنارکو –سنديکاليسم متهم نکنيد و من را مانند سابق يک علاقه مند به علوم اجتماعي با گرايش چپ بدانيد هنوز هم ميگويم سناريو شماره 2 با ارزش است.
ر. مهناز ! اصل صحبت من تاکيد بر مرزبندی طبقاتی بود ، در مقابل تکرار همه با هم معروف. باند ح ک ک یک نمونه بود از ستون پنجم پيشانی سفید بورژوازی در درون چپ. اقبال !
كامنت۱۰۰ از ترانه باعجله است... !!!
رهگذر ثانی عزيزم۷۸
وقتی من با اسم و رسم خودم ميام و سران بورژوازی اپوزيسيون را: نگدار و سلطنتی و بنی صدر و رجوی و .... فردا توسط دادگاههای مردمی با حضور چندين وکيل داخلی و خارجی محاکمه ميشن. آدمهايشان ميان بی اسم و رسم٬ بدون هيچ آدرسی که هویت غیر مردمیشان را به نمایش میگذارد در کامنتهای ۷۷ و۸۲ و ۸۸ و ۸۹ و ۹۰ مينويسند ح.ک.ک. را به محاکمه ميکشند. جناب تو فقط با اسم و رسم واقعی ميتونی با من به دادکاه تشريف بياری و هر اتهامی داشتی صد البته وارد کنی. اين حق ابتدايی و بديهی و قدیمی هر فرد و متهمی است که اتهام زننده را بشناسد. غير آن همان ديکتاتوری ج.ا. و سلطنتی و استالينی است که احتمالا شما به سوميهای توده-اکثريت آبرو باخته جمهوريخواه شده تعلق داری. تمام کوشش ما انقلاب است و فقط در انقلاب است که فرصت طلبان سياسی از هر نوعش رسوا ميشن. هر شيوه ديگر غير از انقلاب دست و پای اين خمينی چيهای گذشته و دموکراتهای ٬ مذهبی و قوم پرست ٬امروز را در سرنوشت مردم باز ميکند.
با سلام ... خواستم به شما بخاطر داشتن اين وب لاگ جالب و خواندني تبريك بگويم ...
اقبال عزيز !
nasrin عزيز کامن ۹۴٬ نوشته ايد: ..نيروی پيشرو مبارزات در داخل کشور دانشجويان هستند... و ايضا در اواخر نوسته نوشتيد ...گرايشات سياسی دانشجويان در آينده سياسی ايران تعيين کننده خواهد بود.... اگر خودت حرف خودت را قبول داشتی(که من البته قبول دارم) آنگاه پرچم آزادی و برابری ۱۶ آذر ۸۲ را گواه ميآوردی که سوسياليسم امروز خواهان داره و قابل اجراست ولی تو نوشتی که دانشجوها اشتباه ميکنند( تعبیر به معنی) و سوسياليسم قابل اجرا نيست. ما کدومشو ازت بپذيريم؟ نوشتی شخصا با سوسياليسم موافقی ولی ... مثل اينکه خاتمی بگويد ج.ا. را قبول ندارم.
دوستان لطفا به کامنتهای ۶۷ و ۶۸ مراجعه کنيد و برای من روشن کنيد که يکی از درخواستهای جمهوريخواهان از پارلمان اروپا منظور کدام انتخابات است. قبل یا بعد از مرگ ج.ا.؟ من در کامنت ۷۱ نوشتم منظورش همين انتخابات ج.ا. است و مهشيد در کامنت ۷۳ مينويسد که من(۷۱) گفتم فلانی در چهارچوب جمهوری اسلامی حرکت ميکند. و با اين سرگرمی نوشته که من مشت بر پيرامون خود ميکوبم. در ضمن قول داده که اگر روزی رای بيارم تحملم خواهد کرد. راستش تمام حضور من اينجا اين است که بنويسم که اين پارلمانتارها که امروز چشم ديدن ندارند فردا که سود کافی عايدشان نشود زندانها و اعدام ها و ... براه ميندازند. اينها منظورم دقيقا دموکراسی طلبها است نه شخص مهشيد. دوستان به پلاتفرم جمهوريخواهان نگاه کنيد تا مطمئن شويد که اينان همان ج.ا. هستند منهای عبا و عمامه و نماز جمعه. مهشيد در کامنت ۷۵ بیشتر خود را معرفی کرده و کامنت ۷۱ را تهمت زدن نه فقط من بلکه حتا حزب هم ميداند برای هوشياران مينويسم تا خط ذهنی کسانی که فردا دست به سرکوب مخالفين ميزنند از امروز معلوم باشد. مهشيد گرامی در شريف بودن تو بعنوان يک فرد شک ندارم اما باور کن ح.ک.ک. فريب نميخورد و شما کلاغ پارلمان را به جای حکومت مردم نه با هزار و يک رنگ سازمان مللی و اتحاد اروپايی و جايزه نوبلی نميتونيد به مردم بفروشيد. ميدانم تمام دشمنيت با حزب از همين جاست. مهشيد جان نه فقط تو که فرخ نگهدار و بنی صدر و رجوی و شاهزاده را هم ما چشم ديدن داريم اما نه در پارلمان خيالی شما بلکه در جامعه و در حاليکه حق و حقوق مساوی با من و تمام ديگر اعضای جامعه دارند. بله من برای چنین جامعه ای مبارزه میکنم. برای جمهوری سوسیالیستی که حکومت همین مردمی است که الآن دارند ج.ا. را پایین میکشند و انقلاب میکنند. ما با شما دشمنی نداريم بلکه پرچم شما را ضد مردمی ارزيابی کرده و رسوا ميکنيم. آرزو دارم شما هم سياسی باشيد و پرچم ما را ارزيابی و افشا کنيد. شما نه با اين انقلاب هستيد(متاسفانه) و نه آلترناتيو سياسيتان کمترين نفعی به اکثريت مردم ميرساند. جمهوری پارلمانيتان مغلوب جمهوری سوسياليستی خواهد شد و تمام حمله های به ظاهر بی دليل و غير سياسيتان به ح.ک.ک. از همين روست.اما اين من و شما و پرچمهايمان در متن کشمکش بزرگتری در دل جامعه ايران و جهان معنای واقعيش را پيدا ميکند و اميدوارم اين را فردی تلقی نکنی.
شبح عزيز !
مهشید ۸۶
عدو شود سبب خير. هر چه از دوست رسد نيكوست!
آتش ۶۲ متن اصلی اش را بدستان می رسانم!
رفیق فريد
رفیق فريد
رفیق فريد
عدو شود سبب خير.
رهگذر جان. اگر نخوابیدی هنوز ها..یه چیزی بگم با لب خندان بروی بخوابی.
من اسپارتاکوسم.
رهگذر جان..جایش آره..یادش نه.
منوچهر عزیز.
شبح
مهشید عزیز! سپاسگزارم.
برای رهگذر و شبح و سینا و آتش و زیتون و آذر فخر و هاله و امیر و بانو و ارنستو و روشن و سارا و ............ و همه عزیزانی که با چشمان باز به پایان این شب بلند امید بسته اند. آه اگر آزادی سرودی می خواند
مهشيد خانم.
این شبح هم خوب بلده ما رو سر کار بذاره. میگه برم با عشق اینکه فردا صبح بیام نظرایِ خوب خوب بخونم، بخوابم. حالا دیگه کی دلش میاد کار دیگهای بکنه. ترانه عزیز! | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||