سه شنبه، 7 بهمنماه 1382 | January 27, 2004

کارگران؛ قانون و گلوله

مجلس اطلاحات حدود يک ماه پيش طرح نظام صنفی را تصويب کرد و با اين که يک و نيم ميليون کارگر و 6 ميليون خانوارشان را از حقوق اوليه بيمه‌های اجتماعی محروم کرد و اکنون اين طرح در شورای نگهبان مراحل تصويب خود را می‌گذارد تا قانونی شود و متاسفانه چنان وضعی را پيش آورده اند که بايد از اصلاح‌طلبان(!) پيش محافظه‌کاران شکايت بريم و آرزو کنيم اين مرتجعين محافظ کار سنتی(بدتر) قانونی را لغو کنند که آن اصلاح‌طلبان مترقی (بد) تصويب کرده اند. خانم مريم خورسند در روزنامه‌ی شرق روز يک‌شنبه مقاله‌ی خوبی در اين باره نوشته‌اند به نام "1.5 ميليون کارگر چشم انتظار رای شورای نگهبان" در قسمتی از اين مقاله آمده است:
"نهم دی ماه، کارگران آن‌قدر درگير کشته شدن بيش از 30 هزار نفر از اهالی بم بودند که پای‌مال شدن حقوق يک و نيم ميليون کارگر ديگر را متوجه نشوند. در همان روز رئيس مجلس شورای اسلامی پس از تصويب طرح نظام صنفی را ريشه‌ای و بهترين طرح اقتصادی موجود دانست."(مريم خرسند، روزنامه‌ی شرق، 5 بهمن، ص 18)
اما اتفاقی که چند روز پيش در شهر بابک کرمان به وقوع پيوست ماهيت ضد کارگری حکومت با جناح‌های اين‌ور جوب و آنور جوبی‌اش را کاملا افشا کرد و نمودی را از وضعيت قابل انفجار و انقلاب درراه داشت.
کارگران در خاتون‌آباد شهر بابک پس از آن که با بيکاری نيمی از کارگران روبه‌رو شدند جلوی برگزاری مراسم افتتاح کارخانه را گرفتند که با مداخله نيروی انتظامی کار به درگير و خشونت کشيد شد و دامنه اعتراضات به شهر بابک رسيد و تمام شهر را فراگرفت. طبق آمار رسمی تا کنون 5 کارگر کشته و 20 نفر زخمی شده‌اند.
در کردکوی هم درگيری‌های اتفاق افتاده است که هنوز خبر موثقی از آن منتشر نشده است اما گويا تعدادی از مردم و نيروهای انتظامی کشته شده‌اند.
حاکمان ايران تصور می‌کنند قوام و دوام آن‌ها وابسته به تاييد آمريکا يا اروپا ست اين‌ها دقيقا همان اشتباهی را دارند می‌کنند که شاه کرد. شاه هم تصور می‌کرد چون آمريکایی‌ها او را سر کار آورده‌اند تا هر وقت هم بخواهند حفظ می‌کنند و وقتی سقوط خود را نزديک می‌ديد پيش سوليون سفير وقت آمريکا در ايران زاری می‌کرد که چرا روحانيت را به او ترجيح داده‌اند.
جنبش‌های مردمی و اعتصابات کارگری و صنفی به صورت گسترده در راه است. همان روندی که چند سال بعد از پايان جنگ آغاز شد و بسياری از شهرهای کشور را در نورديد و با دوم خرداد بر روی آن سرپوش گذاشت شد، اکنون که اين سرپوش بی‌اثر شده است. جنبش‌های مردمی آغاز شده است و روز به روز پر رنگ‌تر می‌شود.
انقلاب در راه است و اگر انقلابيون آماده نباشد. خوش‌چينان از راه می‌رسند و کشته‌ی مردم را درو می‌کنند. چنين مباد.

January 27, 2004 10:32 AM

مسلم 3:25 @ Fri, 6 Feb 04

سلام شبح عزيز
برای اولين بار است که برای شما کامنت ميگذارم ولی تا حدودی با نوشته های شما آشنايم در اين مطلبی که نوشتی آرزو کردی که چنين مباد ولی آيا مطمئنی که اين انقلابی که همچون انقلابی ۵۷ بدون برنامه و فقط به خاطر ستمی که به او شده و به خاطر دردی که حس ميکند دست به دگرگونی بزند ميتواند حافظ خوبی برای انقلابش باشد و ايا در آينده ای نه چندان دور او نيز به سرنوشت اين کهنه انقلابيون دچار نميشود؟ مشتاقانه منتظر جوابت هستم.


زهرخند 19:58 @ Mon, 2 Feb 04

شبح جان ممنون
ديگه ملت راهی اون قبرستون کلمات نمی شن:)


شبح 16:41 @ Mon, 2 Feb 04

سينای عزيز و نازنين!
ذره‌یی از ارادت من به تو کم نشده است. ما با هم نظرات مشترک زيادی داريم ضمنا بر سر بعضی از موارد هم با هم اختلاف داريم. مهم اينه که به صداقت هم شک نکنيم.
به هر حال آن موضوع گذشت و تصور مي‌کنم سوتفاهمی بود و هر دو به يک ميزان مقصريم. پس بی‌حساب!


پناهنده 14:52 @ Mon, 2 Feb 04

شبح عزیز، برای راحت تر شدن کارت، اینهم دیجیتالش:
ASTRA (1H) auf 19,2 Grad Ost, Transponder 77, horizontale Polarisation, auf der Frequenz 11,954 Ghz, Bit-Rate 27500 und FEC 3/4, übertragen.
توی سایت اشاره کرده که با بشقابِ ! بزرگتر تا شمالِ یونان دریافت می شه. در ضمن توی اون فایل پی دی اف(معرفی برنامه ها) که قبلأ اشاره کردم، نوشته که بعد از این برنامه یکهفته ای(تولد فلسفه مدرن)، تا پایان سال ۲۰۰۴ به معرفی ۳۵ فیلسوف خواهد پرداخت (یکشب در هفته با عنوانِ / جهان در سَر /).
مسلمأ جمع آوری و ترجمه اش کار تو بتنهایی نیست واگر زبان آلمانی ندانی که هنوز مشکلتر. ولی هر که امکانش رو داره از دیدنش ضرر نخواهد کرد. بخصوص بخاطر وضعیت الآن و موضوع انقلاب.


سينا هدا 7:25 @ Mon, 2 Feb 04

عدو شود سبب خير.
همينكه پاي مهشيد عزيز دوباره به نظر خواهي شبح عزيز باز شد بايد دست مهران بسياربسيار عزيز را ببوسيم.
ايكاش صاحبخانه قبول ميكرد كه مرا به جرم همان گناهي كه همگي از جمله دوستان حكك و نيز خود شبح عزيزش در گفتگو با رهگذر عزيز مرتكب شده بودند محكوم كردند.
با اين وجود من به اشتباه خود اعتراف ميكنم كه ندانستم با هر كسي نبايد گفتگو كرد و نيز اينكه نبايد حتي به بي انصاف ترين آدمها شائبه اي از تهمت را روا داشت..اما متاسفانه من با شبح عزيز كه زياد هم بي انصاف نيست چنين كردم.
شبح عزيز!
اقرار ميكنم كه اگر تو عزيز من در حق من بي مقدار بي انصافي كردي اما جايز نبود كه لحن من به بي انصافي آلوده شود و من نيز در حق تو بي انصافي كنم.
يك نظر كوتاه به آن كامنتها كافي است كه متوجه شوي چه كساني خارج از موضوع تر از من مينواختند و قطار قطار تبليغ حكك ميكردند اما از اين ميان تنها اين حقير به جرم سؤال كردن از صاحبخانه مورد بي مهري قرار گرفتم.
نميخواهم حال و هوا و جو اين پست را تغيير دهم آمدم همينقدر بگويم كه ظاهرا حتي در خانه ي دوست هم كه يك عمر سراغش را ميگرفتيم مرگ تنها براي همسايه خوب است!
آن ايراد كه بر من گرفتي هنگامي موجه بود كه خود عزيزت و ديگران هم بدان مرتكب نميشدند ، اما ظاهرا مثل هميشه قرعه ي فال بنام من ديوانه زدي شبح نازنين!

هر چه از دوست رسد نيكوست!
باز هم مرا بخاطر مقابله به مثل و بي حرمتي ام به وجود نازنينت ببخش.
براي آن بي حرمتي و مقابله به مثل و بي انصافي واقعا خود را نمي بخشم.
اين روزها و اين لحظات ميگذرند اما به قيمت بي انصاف شدن و آلوده شدن دلهامان ...و هيچ چيز ارزش اين ره آورد ناميمون را ندارد.
شاد باشيد.


شبح 3:46 @ Mon, 2 Feb 04

پناهنده جان!(۲۰۶)
متاسفانه ماهواره ما ديجيتاله ولی حال از در و همسايه می‌پرسم. ممنون از لطف‌ات.
اگه به نتيجه رسيدم حتما خبرت می‌کنم.
مهشيد جان!(۲۰۷)
خواهش مي‌کنم حتما توضيح می‌دادم.


مهشید 3:16 @ Mon, 2 Feb 04

ممنون شبح جان ۲۰۳
خوب پس متوجه شدم که فقط یکی دو تا نیستند که با فحش دادن و توهین کردن به من بار ناراحتی هایشان را سبک می کنند. از آنجایی که با ایشان اصلا برخوردی نداشتم و حتی این نام را قبلا ندیده بودم برایم عجیب آمد. ولی زندگی مشکل شده است و هر کسی به طریقی خودش را خالی می کند. چه می شود کرد. اگر کمکی به بهتر شدن وضع روحی شان میکند مسئله ای نیست.
من هم یک معذرت خواهی به خاطر این اشتباهم که به علت تشابه برخورد بود ، به خانم نانا بدهکار شدم.
باز هم ممنون که توضیح دادی شبح جان.


پناهنده 2:33 @ Mon, 2 Feb 04

شبح عزیز، اینهم نام و فرکانس ماهواره:
ASTRA (1F) auf 19,2 Grad Ost, Transponder 10, vertikale Polarisation, auf der Frequenz 11,347 Ghz analog zu empfangen.
آسترا اف۱ روی ۱۹ ممیز ۲ درجه شرقی، جوابگوی ! ۱۰ ، قطبی کردنِ عمودی، روی(با) فرکانس ۱۱ ممیز ۳۴۷ گیگا هرتس به شکل آنالوگ، دریافت میشود.


شبح 1:59 @ Mon, 2 Feb 04

پناهنده‌ي عزيز!
به سايتي که گفته بودي سر زدم ولي راست‌اش سر در نياوردم. فکر نمی‌کنم روي ماهواره‌هايي که در ايران گرفته می‌شن اين کانال گرفته بشه. حالا اگر تو تونستي فراکانس و ماهواره‌اش را پيدا کني بگو ببينم چه کار می‌تونم بکنم.


پناهنده 1:36 @ Mon, 2 Feb 04

شبح عزیز،
یه جوابی، اشاره ای، اگر هم برات جالب نبود، که بعدها با این اراجیف! وقت گرانبهات رو نگیرم.


شبح 1:05 @ Mon, 2 Feb 04

مهشيد عزيز!(۱۹۹)
من آی‌پي هر دو کامنتي که به نام شهرآشوب در اين نظرخواهي گذاشته شده است را چک کردم. با آي‌پي کامنت‌هايي که در اين نظرخواهي و نظرخواهي بعدي به نام نانا گذاشته شده متفاوت است راست‌اش را بخواهي خيلي متفاوت است اين‌قدر که تصور نمی‌کنم حتا از يک قاره باشد!
البته کشورش را چک نکردم.
به هر حال خواستم اين را بگوييم ديگر خود دانی من که در مقام قاضي اين‌جا ننشسته‌ام!
لينک‌هايي را هم که دادي نگاه کردم من با اين‌گونه حرف زدن مخالف هستم اما نمي‌توانم مسئول همه‌ي وب‌لاگ‌ها باشم. بي‌شک اگر کامنتي با اين لحن در وب‌لاگ من قرار داده شود آن را حذف مي‌کنم.
اما ياد گرفته‌ام جنبه‌هاي مختلف شخصيت آدم‌ها را ببينم و از روي يک جنبه از شخصيت آن‌ها در موردشان قضاوت نکنم. اگر اين گونه باشد هيچ کس باقي نمی‌ماند هرکس عيبي دارد.


شبح 22:08 @ Sun, 1 Feb 04

مهشيدجان!(۱۹۹)
من ده روزی می‌شود که ايميل‌هاي‌ام را چک نکرده‌ام امشب اميدوارمبتوانماين کار را بکنم.
مهشيد جان!
می‌دانم که قبول داري بهر حال من می‌توانم در مجموعه‌ي دوستان‌ام هم مهشيد باشد هم سينا هم ترانه هم نادر هم نانا هم کنجکاو هم رهگذرثاني هم نوشي هم زیتون... و خيلی‌هاي ديگه اين نبايد موجب بشه که دوستي به‌خواد دوست ديگه حذف بشه اما مسلما اگرکسي عملي انجام بده که قابل اغماض نباشه و عذرخواهي هم نکنه خب موضوع فرق می‌کنه.
به هر حال از اين که دستان مهربان تو را و سينا را به دوستي می‌فشارم خوش‌حال هستم.
امير جان(۲۰۰)
متشکرم.


شهر آشوب 22:02 @ Sun, 1 Feb 04

به رفیق اقبال(۱۹۰): تو اسم کامنت منو زود گذاشتی ترور ، ولی اگه می خوای بفهمی ترور یعنی چی کامنت ۱۹۹ مهشید را بخوان !

به مهشید: فقط برات احساس ترحم می کنم . آدم کوچکی هستی. ذره ای غرور و شخصیت و صفات عالی انسانی در وجودت نمی بینم .


امیر 20:19 @ Sun, 1 Feb 04

دوست گرامی ام، شبح
زمانی که در ۱۴۰ نظر دادم، نظر سینا را هنوز نخوانده بودم و در حال نوشتن نظرم بودم البته بعدن خواندم که با پیش داوری و قضاوت ناهنجاری به عوض برخورد کردن با واقعیات موجود به شیوه ی تفتیش عقیده و حدسیات ذهنی اش به برخورد زشت و تلافی جویانه ایی با تو تبدیلش نمود ! ( که اگر هم واقعیت داشته باشد مسیله شخصی آدمها ست و به کسی ربط ندارد که به زیر سوال بکشاند آنرا !! هنوز هم میهنان عزیز ما یاد نگرفته اند که با نظرات افراد باید برخورد نمود و نه به تعلقات حزبی و گروهی ؟ )
لازم به توضیح نبود اما بهرحال گقتم!!
اما همچنان از شیوه برخورد آقای مهران از موضع پرولتاریای کبیر با دیگران و بالاخص با سینا متاسف ام !
شاد باشی!


مهشید 16:42 @ Sun, 1 Feb 04

شبح جان.
حرف تو برایم بی ارزش نبود تا بی جواب بماند.
می گویی :
مشكلي كه من با تو دارم اين است كه روش برخورد خود تو درست مانند همان برخوردهايي است كه نقدشان ميكني. اين كه تو افرادي را زهراخانم يا شعبان بيمخ ميخواني يعني همان روشي كه نقدش ميكني و بعد انتظار داري زهراخانمها و شعبان بيمخها (به ظن تو!) برخوردي دوستانه و همراه با احترام با تو داشته باشند.
نمی دانم چرا مسئله را شخصی می کنی شبح جان. انگار که من با نادر و یا نانا مشکل شخصی دارم و ایشان فقط به من توهین می کنند. از توهین های بی دلیل نادر به خودم که بگذریم ، تو خودت توهین های نادر را به رهگذر بر سر هیچ دیدی. و خودت هم به آنها اعتراض کردی. برخوردهای نانا با من نیست. اتفاقا من به برخوردهای او با خودم کمترین اهمیت را می دهم . هر چند که احتمالا مشکل شخصی دارد . مثل همین پیام ۱۸۹ که با لباس مبدل گذاشته شده و من ۹۹ درصد احتمال می دهم خود او باشد. اما مسئله شخصی نیست. این برخوردها را ندیده ای :
http://rateyourmusic.com/yaccs/commentsn/blog_id=90000026525_and_blog_entry_id=1075572673#6883031
یا این را
http://rateyourmusic.com/yaccs/commentsn/blog_id=90000026525_and_blog_entry_id=1075146205#6858575
و باز می گویی که به دلیل برخوردهایی که با من شده است این برخوردها را با آنها می کنم ؟ و نگو که برخوردهای وبلاگهای دیگر را به اینجا نیاورم.در خود وبلاگ تو هم این برخوردها با دیگران شده است. گیرم به این فجیعی نبود چون اگر از این لغات مستهجن در وبلاگ تو استفاده می شد می دانست که کامنت پاک می شود. این لینکها تنها برای آن است که شبهه ای در مورد مشکل شخصی با این افراد اگر مانده باشد برطرف شود.
شبح جان...شاید این روزها زیر فشار زیادی هستی که آزردن دوستانت در این میان پیش آمده ، من هم گاهی که دنیا بر من تنگ می شود بر سر دوستانم غر می زنم. همیشه دم دست هستند و می دانم که دلگیر اگر شدند اما از هم نمی بریم ، برای همین بهت می گویم . باز ازت دلخور می شوم . چون آدم از دوستانش دلخور می شود. من از آقای نادر یا خانم نانا با هر اسمی که در اینجا یا هر جای دیگر بنویسند دلگیری ای ندارم. یک بار نوشتم. آدم باید از دوستانش دلگیر شود. تا به حال یک بار هم از اینکه زهرا خانمی در جلوی دانشگاه کتکم زد گله نکردم. چرا از خانم شهر آشوب، یا خانم نانا ، که احتمالا هر دو یک نفر هستند،(‌اگر هم نباشند یا نفی کنند یا تبلیغات آنچنانی راه بندازند که فلان و بسال اصلا مهم نیست، اصلا مهم نیست که کی هستند. که چه می نویسند ، که چه نظری راجع به من در اینجا یا هر جای دیگر ارائه می دهند، این دسته هم مبارزه ماکرویشان را به این شکل پیش می برند :) دلگیر بشوم ؟ همانطور که خوشحال خواهم شد اگر سینای مهربانم از من دلگیر بشود چون می دانم به صرف حرفهای ابلهانه ای تصور نخواهد کرد که من او را به چیزی فروخته ام. می دانم که می داند که از اویی که چنین منطقی و مهربانش می دانستم توقع چنین برخوردهایی را نداشتم.
سینا جان و شبح جان. با هردوتان می گویم، شبح یک بار نوشت ما تنها تر از آنیم که تنها تر شویم. دست های زیادی در کارند که این تنهایی ها را دامن بزنند. همه ما این تجربه تلخ را داشته ایم که به ما نشان داده که دشمن ِ دشمن ما، لازما دوست ما نیست. انقلاب بهمن این را به خوبی به ما نشان داده است. دشمن ِ دشمن ما به جای آنکه دوست ما باشد به دشمن ما تبدیل شد. پس دوستی هایمان را بازیابیم و پاس داریم که تنها تر از این نشویم.
شبح جان..چند میل برایت زده ام. یک خواهش بود در مورد دوستی که به کمک نیاز دارد ، یک خواهش بود در موردی دیگر.
میلهایت را چک نمی کنی عزیز ؟


مهران محبوبی 14:53 @ Sun, 1 Feb 04

دبير اجرايي خانه كارگر قزوين:
حادثه شهر بابك ناشي از بي توجهي مسولان به مشكلات كارگران بود
تهران- خبرگزاري كار ايران
عضو كانون عالي شوراهاي اسلامي كار سراسر كشور حادثه تيراندازي به كارگران متحصن شهر بابك استان كرمان را به شدت محكوم كرد و خواستار پيگيري، محاكمه و مجازات عاملان اين حادثه تأسف بار شد.

یکی نیست که به این بابا بگه اتفاقا توجه بیش از اندازه مقامات باعث این جنایت شد!
این رژیم رفتنی است ! و به دوستانی که ترس از حمله رژیم به کارگران داشتند اطمینان خاطر بدهم که رژیم این چنین یکپارچه نیست که بتواند این نوع اعمال را تکرار کند!


manochehr 14:25 @ Sun, 1 Feb 04

دوستان عزيز.
باز هم در مورد گردو خاکی که اينجا راه افتاد و بحث از مسير خود خارج شد از صاحب خانه(شبح عزيز) پوزش می خواهم. راستش من از طرف خودم کفايت بحث را اعلام می کنم. بحث "سياسی"مهشيد را هم همه خواندند وفکر نمی کنم لزومی به پاسخ باشد. چون من توی آن ميدان بازی نمی کنم.من يک بحث سياسی کردم(حداقل از نظر خودم) و مهشيد آن جواب را به من داد/که در واقع جواب نبود خودتان روی آن اسم بگذاريد/ من گفتم :مهشيد را در عرصه بحث سیاسی بايد مات کرد. و با چهار تا استدلال مات شد.
ما از بحث سياسی نه تنها فرار نمی کنيم که آنرا سازمان هم می دهيم. منتهی بحثی که سالم باشد و به سلامت کسی ضربه نزند. از لطفتان ممنونم. منوچهر ژ.


مهران محبوبی 14:25 @ Sun, 1 Feb 04

اصغر کريمى

از طرف حزب کمونيست کارگرى ايران

به سازمانهاى کارگرى

به احزاب و سازمانهاى سوسياليست و مدافع حقوق انسان

جمهورى اسلامى ايران تظاهرات کارگران را به خون کشيد

دنيا بايد به اين جنايت اعتراض کند

اين نامه را بخاطر يک مساله بسيار اضطرارى درمورد کارگران ايران براى شما مينويسم. روز ٢٣ ژانويه جمهورى اسلامى دست به جنايت بزرگ ديگرى زد و اعتراض کارگران براى کار و تامين زندگى را با کشتار وحشيانه پاسخ داد. نيروهاى سرکوب جمهورى اسلامى مجهز به هلى کوپتر و نيروهاى کماندوئى، بدستور فرماندار شهر بابک ابتدا کارگران ذوب مس در خاتون آباد کرمان را که عليه بيکارسازى دست به تحصن زده بودند به گلوله بستند و سپس تظاهرات کارگران و خانواده هايشان در شهر بابک را به خون کشيدند. حداقل چهار نفر از کارگران بنامهاى مهدوى، جاويدى، مومنى و رياحى جان باختند و دهها نفر مجروح شدند که حال برخى از آنان وخيم گزارش شده است. اين پاسخ حکومت اسلامى سرمايه داران به کارگرانى است که زير خط فقر زندگى ميکنند و در شرف بيکارى بدون هيچ تامينى بسر ميبرند. در اعتراض به اين کشتار وحشيانه، مردم شهر بابک و خاتون آباد با خشم و نفرت دست به اعتصاب عمومى زدند و در مقابل منازل جانباختگان تجمع کردند اما جمهورى اسلامى دستگيرى گسترده از کارگران و زحمتکشان منطقه را شروع کرد.

جمهورى اسلامى حکومت سرکوب و کشتار و اعدامهاى گسترده بوده است. اما سالهاى اخير چنان در بحران غوطه ور شده و در منگنه اعتراضات مردم قرار گرفته که جرات کشتار در اين ابعاد نداشته است. دنيا بايد به اين وحشى گرى عکس العمل نشان دهد و با فشار به جمهورى اسلامى مانع تداوم اين سياست شود.

خصوصى سازى با تحميل بيکارى گسترده تر بدون پرداخت بيمه بيکارى و تحميل شرايط بسيار دشوارتر به کارگرانى که فى الحال زير خط فقر قرار دارند، سياست اعلام شده حکومت اسلامى است. اين سياست زندگى ميليونها کارگر ديگر را به تباهى و نابودى کشانده است. اعتصابات کارگرى عليه اين سياست بسيار وسيع است. از جمله کارگران چهار مجتمع پتروشيمى از صنعت نفت اکنون نزديک به سه ماه است در اعتصاب و اعتراض بسر ميبرند. کارگران ماشين سازى ايران خودرو نيز در حال اعتصاب و مبارزه براى استخدام رسمى هستند. در اين کارخانه شدت کار چنان وحشيانه است که در طول چند ماه گذشته دو کارگر جوان به نام پيمان رضى لو ٢٥ ساله و اميد اولادى ٢٢ ساله حين کار بيهوش شده و درگذشته اند و جمهورى اسلامى حتى مانع تحقيق پيرامون مرگ آنها شده است. اين گوشه اى از وضعيت غير قابل تحمل کارگران در ايران است که همه شما با آن آشنا هستيد. روحيه همبستگى در ميان کارگران و مردم زحمتکش در ايران در حال شکل گيرى است. و در چنين شرايطى حمايت قدرتمند بين المللى از کارگران ايران و اعلام همبستگى با آنان، در تحکيم اتحاد و گسترش مبارزه کارگران و بخشهاى مختلف مردم و عقب راندن حکومت اسلامى که در بحران عميقى دست و پا ميزند، بسيار موثر واقع خواهد شد.

تاکنون کارگران ايران از حمايت جهانى و فعال اتحاديه هاى کارگرى برخوردار بوده اند. وضعيت کنونى بسيار اضطرارى است، ابعاد يورش طبقه حاکم به کارگران بسيار گسترده و جنايت حکومت اسلامى بسيار بزرگ است و انتظار ميرود که سازمانهاى کارگرى، احزاب و سازمانهاى سياسى مدافع حقوق کارگر و نهادهاى مدافع حقوق انسان، عکس العمل نشان دهند.

تقاضاى ما از شما اين است که:

١- جمهورى اسلامى را بخاطر سرکوب و به گلوله بستن تجمع کارگران ذوب مس خاتون آباد محکوم کنيد و همراه با کارگران و مردم ايران خواهان معرفى و محاکمه علنى قاتلين کارگران شويد.

٢- از خواستهاى کارگران در ايران از جمله توقف بيکارسازى، بيمه بيکارى، آزادى بيان و تشکل و اعتصاب حمايت کنيد و مشخصا کارگران ذوب مس خاتون آبا، کارگران پتروشيمى و ايران خودرو را مورد پشتيبانى قرار دهيد.

٣- صداى اعتراض کارگران ايران را در سطح بين المللى منعکس کنيد و از سازمانهاى کارگرى بين المللى بخواهيد که براى بررسى اين جنايت و شرايط کارگران در ايران هيئتى به ايران گسيل کنند. مشخصا رويدادهاى خاتون آباد، ايران خودرو، و پتروشيمى بايد دقيقا تحت بررسى قرار گيرد.

٤- از شما تقاضا ميکنيم ساير سازمانهاى کارگرى را نيز به پشتيبانى از کارگران ايران تشويق کنيد و به دولتهاى غربى فشار بياوريد که جمهورى اسلامى را در مجامع بين المللى بخاطر سرکوب کارگران و مردم مورد بازخواست قرار دهند.

با احترام


مهران محبوبی 14:20 @ Sun, 1 Feb 04

مهشید ۱۸۶
مهشید عزیز موضوع ماکرو را من بمیان کشیدم و شما اشاره ای در صحبت های خود به آن داشتید !
عزیزم هر انسانی می توانه در جهت تغییر محیط اش با هر تک نفر دیگر در هر جایی ماکرو یا میکرو عمل کنند! بحث اینجای ما در همین وبلاگ دیدم این چند روزه که امکان پذیز است که به بحث ماکرو بپردازیم البته اگر این بحث های اخلاقی را نکنیم ! شما تا آنجایی که به جنبه ماکرو تاکید داشتید و گفتید ؛ ما ملت در وبلاگ راول کنید؛ درست بود ولی این که ما ها را در یک ملت جا دادید نه اشتباه فرمودید! زیرا ساده هرکداممان در یک نقطه از جهان زندگی می کنیم و ربطی به ملت خاصی هم نداریم! (ملت = میدان بازار سود سرمایه). و دیگری اینکه چرا ول کنیم ؟ تازه ما انسان ها به هم رسیدیم و شانس کنار هم بودن را پیدا کرده ایم! چرا ول کنیم و برویم دوست بسیار ارجمند من!
البته خاطر نشان به انور تان بکنم که


مهران محبوبی 14:01 @ Sun, 1 Feb 04

آتش ۱۸۸
آتش عزیز منصور حکمت عقیده داشت که این انقلاب آتی در ایران انقلابی زنانه است ! من بار ها اثبات این حرف اش را در گفته های خیلی از زنان دیده ام و اینجا یکیش تو هستی !
دمت گرم دوست عزیز
کاملا با شما موافقم!


مهران محبوبی 13:57 @ Sun, 1 Feb 04

شبح عزیز
من تنها به وبلاگ شما نمی توانستم راه یابم! مثل اینکه اشکالی برای آی پی ام در وارد شدن به وبلاگ تان برایم پیش آمده بود ! بهر حال مسئله را رفع کردم و وارد شدم
!خوشحال ام دوباره به وبلاگ زیبای شما قدم می گذارم!


مهران محبوبی 13:50 @ Sun, 1 Feb 04


منوچهر ۱۸۲
مصوبات را خوانده ام !
ولی حساسیت و عمل به آن را هم می دانم! بعضی وقتها مدام کتاب و نوشته روجوع دادن جنبه عکس می گیره و خود این ساده کردن کار تبلیغ و ترویج است نه البته برای مخاطب بلکه برای خود شما!


شبح 11:41 @ Sun, 1 Feb 04

مهشيد بسيار عزيز(176)
از لطفي كه به من داري متشكرم. از برخورد مسئولانهات با سيناي عزيز هم همينطور. مطمئن هستم سينا بر اثر عصبانيت حرفي زده است. بايد سابقهي برخوردها را در نظر گرفت به همين دليل من مطمئن هستم اين نوع برخورد سينا استثناست نه قاعده.
اما مهشيد عزيز!
مشكلي كه من با تو دارم اين است كه روش برخورد خود تو درست مانند همان برخوردهايي است كه نقدشان ميكني. اين كه تو افرادي را زهراخانم يا شعبان بيمخ ميخواني يعني همان روشي كه نقدش ميكني و بعد انتظار داري زهراخانمها و شعبان بيمخها (به ظن تو!) برخوردي دوستانه و همراه با احترام با تو داشته باشند.
به هر حال من تصور ميكنم همهي ما ميتوانيم دوستاني مانند رهگذرثاني عزيز و منوچهر عزيز را مدل خود قرار دهيم.
ميبيني تو بر خورد دوستانه و صادقانهي منوچهر را 185به سياست بازجوهاي خوب و بد تعبير ميكني و اين يعني همان چيزي كه در مورد سيناي عزيز نقدش ميكني.
به هر حال نظر من در مورد تو مشخص است. تو را دوست خوب فهميده باسواد و پرشور ميدانم اما نسبت به برخوردهايات انتقاد دارم. همانطور كه در ناناي عزيز ويژهگيهاي مثبت زيادي ميبينم اما بعضي از برخوردهاي او غيرانساني و آشوبگرانه است!
اميدوارم همه با هم بتوانيم محيط امني براي سخن گفتن و بحث كردن و زندهگي كردن درست كنيم وگرنه آينده سرزمينمان همين خواهد بود كه هست. اين كار تلاش و فداكاري بسياري ميخواهد... آيا حاضر به پرداخت اين هزينه هستيم؟


eqball 10:55 @ Sun, 1 Feb 04

۱۸۹) ترور ممنوع. ترور از هر نوعش ضد انسانی است. اين ترور است که کسيکه خودش را معرفی نميکند بيايد و هرچه دلش خواست در مورد ديگری بنويسد. در صورتيکه اگر خودتان را معرفی کنيد صد البته آزادی بيان داريد و در مقابل کسی که افشا ميشود ميتواند از خودش دفاع کند. اما با دوتا داش - - و يک اسم جعلی حق نداريد از مرزهای شخصی عبور کنی.


شهرآشوب 10:07 @ Sun, 1 Feb 04

مهشید می گه همه رفتارها تو وبلاگستان مشخصه!!!! می گه شعبان بی مخ را که دیگه هم می شناسن/ یعنی اگر یکی مثل من نشناسه حتما خیلی بی شعوره !!!!!!!!!! کی این خانم را قاضی القضات وبلاگستان کرده ما که نفهميدیم؟؟ در باره همه چیز و همه کس نظر حکم قطعی می ده هیشکی هم حق بگه بالا چشمت ابرو.
مهشید راست می گی همه تو وبلاگستان همدیگر رو می شناسن. اگر نشناسن تو یکی را ماها خوب می شناسیم. تو صدبارم قهر کنی باز میای یه بهانه ای گیر میاری میای اینجا!!!! واسه اینکه نه خودت شخصیت داری نه برای کسی شخصیت قائلی. واسه اینکه هیچ جا واسه ابراز وجود گیرت نمیاد . تو استکهلم هم هیشکی تحویلت نمی گیره واسه همین میخوای تو دنیای مجازی خودی نشون بدی. راست می گی هر کی را نشناسیم تو آدم بی اخلاق را خوب می شناسیم. تو حتی اینقدر اخلاق و معرفت نداشتی که رفیقت سینا هدی را نفروشی!!!! تو این بیچاره را هم وجه مصالحه خودت کردی!!!! می خوام حالیت کنم که چقدر کارت خرابه. برو اینقدر جولان نده. اینجا کسی تحویلت نمی گیره.

اینم بخون
http://blog.pagondeh.com/Individual/~001352.php


atash 5:40 @ Sun, 1 Feb 04

از بحث های سياسی دوستان لذت می برم تلويحا ترجيج می دهم به انتقادات وبحث ها ومواضع مختلف جريانات سیاسی مختلف تا آنجا که وقتش را داشته باشم خوب گوش دهم و متاسفم از کسانی که تابا هر بحث از جانب دوستان دیگر زیرسوال برده می شوند وافکارش را نزدیک به مثلا خط مشی اکثریت وتوده ای می داند آن را فورا انگ وتوهین قلمداد می کنند شايد از کوتاهی جواب باشد ويا چيز ديگر نمی دانم به هر حال هر کس دلیل خودش را دارد وباید همه نظرات گفته شود نه آنکه به اسم توهین ان را به حاشیه برانیم .. توجه من اين است دوستان .. به مسئله اوضاع سياسی ايران و عاقبت انتخابات وآینده بعد ار رژیم اسلامی بيشتر بها بدهيم .. بحث هائی از قبیل ح ک ک وبرهم زدن جلسات توسط ایشان همیشه توسط چند نفری در اینجا مهم می شود .. شخصابارها شاهد بودم در نظرخواهی شبح خصومت ودشمنی مقرضانه با ح ک ک از حالت عادی خارج شده .. گرچه همین عاملی بود وهست ضمن انحراف از بحث اصلی کنجکاوی ان تعداد دوستانی که که اندک شناختی از حزب کمونیست کارگری داشتند وسیله ای گردد تا آن را بیشتر بشناسند .. دوستان زود رنجی را کنار بگذاریم و جلو برویم همین ..


مهشید 5:25 @ Sun, 1 Feb 04

به درخواست نويسنده حذف شد!
(شبح)


مهشید 5:19 @ Sun, 1 Feb 04

به درخواست نويسند ه حذف شد!
(شبح)


manochehr 4:38 @ Sun, 1 Feb 04

eqball عزیز ۱۸۳.
من هم مواضع مختلف افرادرا می شناسم. مهشید را هم می شناسم( از نوشته هایش) و می دانم حه می خواهد واز حه دفاع می کند. من از دیروز وارد سیاست نشده ام . ولی این نظر من را نسبت به برخورد مهران(و مهرانها را) به دیگران عوض نمی کند. مهشید و دیگران مثل او را باید با بحث سیاسی مات کرد. اگر نظری دارد/ که محترم است / بیان می کند/ و ما هم حواب می دهیم. منتها قواعد بازی نباید فراموش شود. این تمام لپ حرف من است. مخلصت منوحهر ژندی فر.


manochehr 4:08 @ Sun, 1 Feb 04

مهشيد عزيز ۱۷۶.
در مورد شعبان حعفري ها و زهرا خانمها خوب حه عرض کنم. در پشت پدر من هنوز حای حاقو های او را میشود دید. خود من هم مورد لطف دوستان حزب الله ای قرار گرفته ام. اين۱
ولی در مورد به هم زدن حلسات!!!! که شما در حا های مختلف ذکر کرده اید. لطف کنید و یکی را بگویید؟ اگر منظورتان حلسات ۲ خردادی ها هست. خوب این را بگویید. ما حلسه ای را بهم نزدیم. ما اعتراض کردیم.این فرق میکند عزیز. و این حق ماست. یک مثال می زنم. فرض کنید در سال ۱۹۳۵ گروهی از فاشیستهای هیتلری می خواهند در یک کشور اسکاندیناوی حلسه بگذارند و حهره دیگری از فاشیسم (حهره اصلاح طلب آنرا)را به حهانیان نشان دهند. آیا شما با نذاکت می روید و به حرف آنها گوش می دهید. یا سعی می کنید انسانهای زیادی را بسیح کنید که آنها به تبلیغ فاشیسم نپردازند( این نه ربطی به آزادی بیان دارد و نه به حماق داری/ لطف کنید در انتخاب کلمات با احتیاط باشید).این از ۲
اگر ما امروز در کشورهای مختلف حلوی اسلام سیاسی ایستاده ایم. اینکه خوب است و باید تقویت شود.عزیزم. من به تو به عنوان زن دارم می گویم/ زنی که حتما در آن حامعه هزار مشکل داشتی. این دایناسورها حتی حرات کرده اند در روز روشن به دستاوردهای انقلاب کبیر فرانسه حمله کنند. این حماق داریست ؟ یا دفاع از یکسری دست آوردهای بشریت. باز تاکید می کنم اگر مسیحیت / یهودیت/ بوداییسم و... به این حنگ با بشریت متمدن و دساوردهایش میپرداخت باز ما در صف اول میبودیم.این حماق داریست یا دفاع از انسانیت.من نمی خواهم دختران خانواده های اسلامی با ححاب به مدرسه بروند. من نماییده این کودکانم. این حماق داری است؟ و یا دفاع از حقوق حهانشمول کودک. من مخالف کودک آزاریم. این حماق داریست؟ من مخالف ختنه کودکان پسر و دخترم . این حماق داریست؟. من می گویم دست مذهب از زندگی شاداب کودک کوتاه . این حماق داریست؟ این از ۳
فعلا همین. مخلص شما منوحهر ژندی فر.


eqball 4:06 @ Sun, 1 Feb 04

منوچهر عزيز خسته نباشی. دوست گرامی مهران با عجله(به روش خودش)و خالصانه وارد بحث شد او به کسی توهين نکرده کافيست هر کسی که دوست دارد لغتهای مهران و مهشيد برای سينا را مقايسه کند تا معلوم شود عزيزم و جانم مهشيد و ارنستو و سينا فقط و فقط برای اين است که خودشان را در دشمنی با ح.ک.ک. متحد نگه دارند. اگر مهشيد تو را کنار ميگذارد ميخواهد اين دشمنی را لاپوشانی کند. دشمنی اينها با حزب سر انقلابی بودن حزب است. اگر ميبينيم ميرن به دنبال همديگر و برشان ميگردانند چون بدرستی نگران به چپ چرخيدن شبح هستند . اما شبح پخته تر از اينست که چند جمله ماها يا آنها حالی به حاليش کند.


manochehr 3:19 @ Sun, 1 Feb 04

مهران محبوبی عزيز.(ادامه)
من کوحکتر از آنم که درس اخلاق به کسی دهم. من فقط گفتم هر بازی قوانين خاص خود را دارد و بايد رعايت شود.همين.در مورد انقلاب و نظر من؟ می توانی به مصوبات کنگره نگاه کنی.نظر من را خواهی ديد. در کامنتهای ۱ /۵۹ ..همين حا هم کوتاه گفته ام. انقلاب يک حرکت احتماعی در احتماع است و نه در وب لا گها. حزب خود را برای رهبری این انقلاب آماده میکند. اگر از برخورد رک و راست من به شیوه برخوردت به دیگران ناراحت شدی. متاسفم /قصدم این نبود.مخلص شما.منوحهر ژندی فر.


manochehr 2:37 @ Sun, 1 Feb 04

مهران محبوبی عزيز.
در مورد منطق انقلاب به مصوبات کنگره ۴ ح.ک.ک.مراحعه کن. مخلص شما.منوحهر ژندی فر


مهران محبوبی 2:18 @ Sun, 1 Feb 04

منوچهر ۱۷۵
موضوع انقلاب است یا درس اخلاق!
مخالفین انقلاب با درس اخلاق بحث را عوض می کنند!
منوچهر هم نگفت این حزب انقلابی اش با این همه متانت و استدلال و بحث های بسیار منطقی خود منطق اش در مورد انقلاب چیست! بای دوستان تا فرصتی دیگر !


مهران محبوبی 1:52 @ Sun, 1 Feb 04

ارنستو چه گوارا ۱۷۴
دوست عزیز ما که هم را دوست خطاب می کنیم بهتر دیدم که شما را از خماری در بیاورم ! عزیز اگر چیزی را متوجه نمی شی چرا لقب لمپن پرولتاریا را به من می زنی!
من می گویم چیزی که نگرفتم یادم است که زمانی از عرشه کوهی از دانش پایین بیایید و برای من توضیح دهید ! بعد با مسخرگی می گی که تو خماری بمانم ! بعد هم من می گم من غیر روشنفکر که وسیله تفنن شما شده ام که مرا در خماری بگذاری در خماری نیستم بلکه ترسم از شما روشنفکر تنها وبلاگی است که از درون گرایی خود ره بهداشت را رعایت نکنی! منظور از ره بهداشت خواستم بگویم که اوقات ات ان و مرغی نشه ! این چه لمپنی است دوست عزیز !
من وقتی شما را دوست خطاب کردم برای بازی نیست ! بلکه صداقتی توش هست ! امید وارم این عینک بد بینی را از چشم خود بر دارید!


manochehr 1:33 @ Sun, 1 Feb 04

سخنی کوتاه در مورد ح.ک.ک. ديگر!!!
دوستان/رفقا پديده" منوحهر" را راستش من نمی فهمم. حرا حون ح.ک.ک. هميشه اينحوری بوده. در دوران بحثهای پر حرارت سالهای بعد از انقلاب ناگهان گروه کوحکی بنام اتحاد مبارزان کمونيست پيدا شد که با استدلال/ منطق/ وبا بار تئوری بسیار بالا شروع به حدل اقتصادی/فلسفی و... با پوپولیسم کرد/گروه خاصی را مورد نقد قرار نداد/بلکه با ایده های غلط وتفسیرهای غلط تر از مارکسیسم مبارزه کرد/ فحاشی نکرد /توهين نکرد/ با صبر و حوصله حواب داد و نقد انقلابی کرد خلاف حريان راه رفت/ از تظاهرات زنان"بورژوای" بالای شهر برای حقوق برابر دفاع کرد وهشدار داد که اگر ما امروز از/ آزادی بيان/ برابری زن ومرد/.... دفاع نکنيم فردا ضد انقلاب سر همه را خواهد بريد. خوب آنزمان همه گروهها يا نگران سلامتی آيت الله خمينی بودند و يا مشغول کنکاش در حايگاه طبقاتی خمينی. اما ا.م.ک. با صبر همه را نقد کرد و برای اولين بار بحث داشتن برنامه را مطرح کرد که کمونيستها بايد دارای برنامه مشخص باشند وخيلی از مسائل ديگر که اینحا حایش نیست. آنحیزی که ا.م.ک. کوحک را به مطرحترین حریان در حپ آنزمان کرد شیوه بحثش بود که در بالا اشاره کردم. حال منظورم از این داستان کوتاه اینست که ح.ک.ک. که ادامه آن حرکت است همیشه اینطور بوده /صبور/ با منطق/ استدلال در کلام/ و احترام به نظر مخالف. این تمام راز شگرف حزب است. من در حای دیگری هم گفته ام: رفقا همه ما فردا در شوراهای/کارخانه/محله/... هم با آدمهای مختلف سرو کار داریم با کارگر خالکوبی شده هم سرو کار خواهیم داشت اما باید در آن شورا تحمل داشته باشیم. با لاخره تنها منطق است که پیروز میشود. من سلاح دیگری که ندارم حز منطق.مخلص شما منوحهر ژندی فر.


پناهنده 1:25 @ Sun, 1 Feb 04

سلام شبح عزیز،
الآن رفتم روی سایت 3sat : http://www.3sat.de ودیدم که اطلاعات جدید گذاشته: تیتر همه برنامه ها ومحتوای آنها، ساعات پخش و... . وارد سایت که شدی روی / سرویس/ کلیک کن، اینجا روی عکس ماهواره کلیک کنی اطلاعات مربوطه رو میبینی. متاسفانه فقط در مورد دریافت در اروپا نوشته. امیدوارم بدردت بخوره. پایین همین صفحه(سرویس) روی عکس دوربین که کلیک کنی صفحهِ معرفی برنامه های ماهانه باز میشه که دومین پاراگراف با تیتر کانت شروع شده، روی متن که کلیک کنی یه فایل پی دی اف بهت میده که همه اون اطلاعات توش هست.
چون سایت انگلیسی نیست فکر کردم اینجوری توضیح! بدم راهتتره. خوب من برم این فایل رو دوباره بخونم که خیلی اشارات جالبی توش بود. بازم کاری از من بر بیاد در خدمتم.
موفق باشیم


مهشید 0:29 @ Sun, 1 Feb 04

يکدیگر را می آزاریم
بی آن که بخواهیم،
شاید بهتر آن باشد
که دست به دست یکدیگر دهیم
بی سخنی.
دستی که گشاده است
می برد
می آورد
رهنمونت می شود
به خانه ای که
نور دلچسبش گرمی بخش است.

وقتی که چنین بی رحمانه بر هم می تازیم چه باید گفت ؟ راستی چه؟
سینا جان. دوستت دارم و این را می دانی. با صبر و بردباری که همیشه از تو دیدم وقتی نوشته ات را خواندم می خواستم طریقی بود که آی پی ات را چک کنم و ببینم که آیا سینای خودمان هستی؟
سینا جان. شیوه ای که تو انتخاب کردی ، از شیوه شعبان خان و زهرا خانم (‌معرف حضور همه هستند دیگر؟ یا لازم است از اسمهایی که در وبلاگستان استفاده می کنند استفاده کنم ؟ به نظرم این اسمها بسیار به قد و قواره و شکل و شمایل مجازیشان بیشتر می آید و فکر می کنم آنقدر سابقه درخشان داارند که با این دو اسم به خوبی شناخته می شوند) وبلاگستان چندان دور نبود ، عزیز من ..تو مثل ایشان فحش ندادی و لمپن بازی در نیاوردی البته اما انگ زدن و کسی را به حزبی چسباندن جدا بی انصافانه نیست ؟ این چه فرقی با برخوردهای این دو نفر داشت که تا کسی را مخالف خود می دیدند یا او را به توده می چسباندند یا به اکثریت یا به جمهوری اسلامی.
سینای مهربان. برخورد تو با شبح آیا نامهربانه تر از برخورد آقای مهران ( که انگار مایلند لقب شعبان دوم را از آن خود کنند و اگر تغییر رویه ندهند موفق خواهند شد )‌ با تو نبود ؟ سینا جان..چه کسی تو را به نامهربانی رهنمون شد؟
من از کامنت گذاشتن در این وبلاگ صرف نظر کردم ، ولی از خواندن این وبلاگ و حتی کامنت هایش هرگز. دوستی دارم که این وبلاگ به خط اوست.مسلما مرا رنجاند ولی آدم از دوستان خود می رنجد . تا به حال شنیده ای بگویم از این لمپن مآب های این شهر مجازی رنجیده باشم ؟
من دوستان خوبی دارم که نوشته هایشان در کامنت های این وبلاگ همیشه موجب افزودن آموخته هایم بوده است.چه اهمیت دارد که گه گاه زهرا خانم دق دلی هایش را در اینجا سر بچه ها در آورد و گیرم اصلا بدون ربط حتی اگر من نباشم هم چند تا لیچار بار من کند و از خود عقده گشایی کند. راه مناسب برخورد با او را در همین وبلاگ یافتم. می شود چیزی را خواند. و می شود هم از آن گذشت.اما نمی شود از نوشته های شبح و نوشته های رهگذر خوبمان و نوشته های تو و یا چند دوست دیگر گذشت. پس کجا می شد با شما آشنا شد؟ پس کجا می شد دانست که انسان ها هنوز هستند و تفکر در حد فحش دادن و تهمت زدن و جلسه به هم زدن پایین نیامده است.
من هم از برخوردهای شبح در آن زمان بسیار دلگیر شدم ولی در انسان بودن او و نیت خوش او هرگز شک نکردم. آنچه تو اینجا به او نسبت داده ای هر دوی اینها را زیر سوال می برد. نه از این رو که من ح.ک.ک ای ها را انسان ندانم ..نه ..چنین جسارتی نمی کنم. می گویم این هر دو را زیر سوال می برد چون صداقت او را در انسانی مستقل و غیر وابسته بودن ، گیرم با داشتن اندیشه چپ ، زیر سوال می برد.و این عین زیر سوال بردن انسانیت و نیت خیر است. چون صداقت یکی از ضروریات انسانیت است.
من این یکی دو روز با پدیده جدیدی در این وبلاگستان آشنا شدم. یک ح.ک.ک ای که فحش نمی دهد. لمپن بازی در نمی آورد و به مخالف خود احترام می گذارد و از دوستان خود هم می خواهد چنین کنند. راستش اینقدر ذوق کردم که نگو. اغراق نمی کنم وقتی می گویم طی سالهایی که با ح.ک.ک آشنا شده ام تا به امروز با کسی مثل منوچهر برخورد نکرده بودم. سینا جان فکر نمی کنی همین صبوری شبح است که کسانی را مثل منوچهر هم می توان شناخت؟ کسانی که به انسان احترام بگذارند و انسان را دوست بدارند ؟ من چنین چیزی را در برخوردهای تا کنون از حکک ندیده بودم. و خوشحالم که آن گونه که تو گفتی دل از اینجا نبردم تا چنین چیزی را هم تجربه کنم.
سینا جان..من دیروز برای ارنستو پیامی در وبلاگش گذاشتم. او نوشته بود که من قهر کردم و نوشته بود که سیاست همین است. و برای او هم ضمن نوشتم که قهر نکرده ام و برخوردم اتفاقا اعتراضی بود به این که این گونه برخوردها به جای برخوردهای سیاسی قالب شود . سالهاست که بسیاری سعی می کنند حماقت خودشان را و یاد نگرفتن راه گفتمان سیاسی و لمپن بازی و فحاشی و تحقیر و توهین و انگ زدن هایشان را را به جای سیاست و مبارزه سیاسی به ملت قالب کنند. سیاستشان عین حماقتشان شده است. برخورد من اعتراضی بود به این برخوردها. به اینکه شیوه برخورد شعبان بی مخی و زهرا خانمی را به جای سیاسی بودن و فعال بودن به ملت قالب کنند . کاری که سالهاست دارد می شود و انسانهای بسیاری را به سیاست، به فعال سیاسی بودن ، به کل چپ بدبین کرده و فرار داده است.
اما سینا جان. این شبح ماست. می شود و باید از او دلخور شد چون شبح ماست. اما نمی شود ترکش کرد. نمی شود دل از اینجا برداشت و به جای دیگر برد. ساده بگویم... جای دیگری نیست.
همین دیگه...


پ.ن :این را هم بگویم فقط...برایم اصلا مهم نیست که زهرا خانم باز چادر به کمر ببند و چند تا فحش نثار کند که تو که می گفتی نمی آیی و فلان ...یا آقای شعبان بیاید و باز بگوید که چرا به جای این کامنت از برنامه حزب ما در وبلاگت خبر ندادی :))) برای این حرفهایشان تره ای خورد نمی کنم.
من همیشه نوشته های این وبلاگ و نوشته های عزیزانم را در این کامنت ها می خوانم. و یاد گرفته ام که به راحتی از آنان که از این محیط برای عقده گشایی یا خود نمایی یا رفع دیگر مشکلات روحی یا ... استفاده می کنند گذر می کنم.


شبح 20:48 @ Sat, 31 Jan 04

سيناي عزيز!(140)
تو داري رسما به من توهين ميكني! و به نظر من توهينهاي مودبانه تو از فحشهاي ناموسي كه گاهي اينجا نثارم ميشود ناجوانمردانهتر است. اما خب مهم نيست من صبر و تحملام معمولا زياد است بهخصوص وقتي خودم هدف توهين باشم.
من هيچ نوشتهي از تو را سانسور نكردم صادقانه گفتم متن تو را نخواندم و نخوانده بودم هنوز هم نخواندم!
رهگذر ثاني عزيز! در كامنت82 سوآلي كرده بود و من خيلي مختصر پاسخ او را دادم و اين نميدانم چه ربطي به نقد تو از ماركس دارد. تازه من نگفتم تو را بايكوت ميكنم گفتم اين كار را در وبلاگ خودت بكن تا دوستان بيايند و نظر بدهند.
در مورد مهران عزيز هم منوچهر عزيز در (136) به او تذكر داد من هم در 137.
ديدي كه اين دوست عزيز به من و ترانهي نازنين هم كم نگفت.
البته من براي او احترام قايل هستم همانطور كه براي تو. هر چند تو افتراهايي به من زدي كه كمتر كسي در مدت دو سال اندي كه وبلاگ مينويسم زده باشد.
در مورد آقاي بكتاش يكي از تندترين برخوردهايي كه در اينجا من با كسي كردم با آقاي بكتاش بود وقتي به رهگذرثاني عزيز توهين كرد.
كاش نام اين تني چند را مينوشتي تا من هم با آنها آشنا شوم. “اين احساس و ادعاي مرا تني چند از عزيزان باصفا و فعال و آشناي وبلاگستان هم كه آزرده شده اند و از اين سرا گريخته اند اقرار ميكنند“
سينا جان!
در اين سالها من ياران زيادي را از دست دادهام بر سر هر پيچ تندي كه راهها را از هم جدا ميكرد من به سمتي و آنها به سمت ديگري پيچيدند. بعضي وقتها با بعضيهايشان دوباره برخورد كرد؛ دوباره راهمان يكي شده بود. حقيقت يك راه ندارد معمولا با راههاي متفاوت ميتوان به يك مقصد رسيد و معمولا هم شاهراهي وجود ندارد. اگر به بيراه نرويم حتما دوباره هم را خواهيم ديد كمي آنطرفتر.
ضمنا اينجا متعلق به من نيست. هر كس ميتواند بيايد حرفاش را بزند. چه از من خوشاش بيايد چه نيايد.
منوچهر عزيز!
از برخورد مسئولانهات متشكرم. متاسفانه تا فردا نميتونم ايميلهايام را چك كنم.
ترانهي عزيز!(147)
متشكرم... فراوان.
پناهندهي عزيز!(165)
كاش مشخصات بيشتري از اين كانال ماهوارهيي ميدادي متاسفانه با آن آشنا نيستم.


ارنستو چه گوارا 20:06 @ Sat, 31 Jan 04

مهران محبوبی دوست گرامی

لطفآ ادای لمپن برولتاريا را در نيار! به ريخت و قيافه روشنفکريت نميخورد.


مهران محبوبی 19:30 @ Sat, 31 Jan 04

ارنستو چه گوارا ۱۶۸
دوست بسیار خوب من!
حالا می بینم شما نگرفتی!
ولی بهداشت را رعایت کن ! ممنون!


manochehr 19:09 @ Sat, 31 Jan 04

صبح شما بخير.
صبح روز حمعه ۳ بهمن رژيم اسلامی دست به اين حنايت در خاتون آباد ميزند و هيئت سياسی-احرايی سازمان اکثريت در ۷ بهمن به صرافت دادن اعلاميه عليه اين حنايت می افتد(تازه شانس آوردیم سال ديگر ندادند). اين سازمان آنقدر مشغول لاس زدن با حناحی از رژيم حنایتکار اسلامی است(و نگران سلامتی منتظری و متحصنين در محلس) که تازه يادش افتاده که گويا حايی اتفاقی افتاده. صبح شما بخير. منوحهر ژندی فر.


مهران محبوبی 19:09 @ Sat, 31 Jan 04

مهران عظیمی ۱۶۰
امید وارم پوزش مرا در باب اشتباه لپی ام قبول کرده باشید!
دوست بسیار خوب من !
عزیزم کسانی که در انقلاب شرکت می کنند از راه خودش به این شناخت از جامعه اشان رسیده که انقلاب را بر می گزینند ! انقلاب هم مال کسانی که سفر حج می روند که بعد با پرده سیاه جلوی در خانه اشان پوزش را بدهند نیست ! اتفاقا انقلاب برای این است که وقتی کارگری از خطر بیکاری و فقر خانواده اش دست به خود کشی می زنه دیگر یک عده دست به سفر حج نروند و به مقام حاجی و حاحیه نرسند! بلکه برای برابری که فقدانش در جامعه زجرشان می ده برسند! به تو عزیز من برای کسب این آگاهی به علوم اجتماعی توصییه ام اینه که به مخاذن با ارزش منصور حکمت رجوع کنی : http://www.m-hekmat.com
موقق و پیروز باشی!


behroz-fadai 18:51 @ Sat, 31 Jan 04


کشتار کارگران مجتمع مس شهر بابک کرمان و خانواده‌های آنان را محکوم می‌کنيم!

اعلاميه هيئت سياسی‌- ‌اجرايی سازمان فداييان خلق ايران (اکثريت)

جمعه ١٠ بهمن ١٣٨٢ – ٣٠ ژانويه ٢٠٠۴

بنا به گزارش‌های رسيده تحصن مسالمت‌آميز و حق‌طلبانهء کارگران مجتمع مس خاتون‌آباد کرمان و خانواده‌های آن‌ها با دخالت و تهاجم نيروهای نظامی و امنيتی به متحصنين به خاک و خون کشیده شد.
طبق گزارش‌های مختلفی که تا کنون در اين باره منتشر گرديده، هفت نفر از کارگران و اعضای خانواده‌های آن‌ها در اثر حمله و شليک گلولهء نيروهای نظامی‌ و امنيتی کشته، ده‌ها نفر مجروح و تعداد نامعلومی نيز بازداشت گرديده‌اند.
اعتراضات کارگران و خانواده‌های آن‌ها از هنگامی آغاز گشت که مديران شرکت پيمان‌کار به بهانهء پايان يافتن کار ساختمانی و موقت بودن قرادادهای کارگران با شرکت پيمان‌کار بدون اين که چاره و تدبيری برای آيندهء اين کارگران انديشيده شود، تصميم به اخراج دسته‌جمعی آن‌ها گرفتند.
مهم‌ترين خواست کارگران تبديل قرادادهای کار موقت به قراردادهای دائم و استخدام در مجتمع مس خاتون‌آباد بود. اما علی‌رغم مسالمت‌آميز بودن اعتراضات کارگران و حق‌طلبانه بودن خواست آن‌ها، نيروهای نظامی و امنيتی به فرمان مقامات حکومتی به آن‌ها هجوم آوردند و فرياد «ما کار می‌خواهيم» را در گلوی آن‌ها خفه کردند.
هيئت سياسی‌-‌اجرايی سازمان فداييان خلق ايران (اکثريت) تهاجم نيروهای نظامی و امنيتی به اجتماع مسالمت‌آميز و حق‌طلبانهء کارگران مجتمع مس خاتون‌آباد را، که به جرم درخواست کار مورد تهاجم و کشتار قرار گرفتند، محکوم می‌کند. عاملين اصلی اين جنايت بايد محاکمه شوند.
ما ضمن هم‌دردی با قربانيان اين خشونت حکومتی، حمايت خود از کارگران و خانواده‌های آن‌ها و همبستگی‌مان با آنان را اعلام نموده و از مبارزهء آن‌ها برای بهره‌مندی از يک قانون کار دموکراتيک و مدرن را، که در آن حق کار و امنيت شغلی و حق تشکل، اعتصاب و بيمهء بيکاری و اجتماعی برای کارگران تضمين شده باشد، حمايت می‌کنيم.
هيئت سياسی‌-‌اجرايی سازمان فداييان خلق ايران (اکثريت)
7 بهمن 1382 (27 ژانويهء 2004)


مهران محبوبی 18:12 @ Sat, 31 Jan 04

آتش ۱۶۱
دوست عزیز اگر این شود من خوشحال می شوم چون اقلا افرادی می فهمند که این طبقه به مرز خود کشی سالهاست رسیده! همین دیروز شنیدم که کارگری در کارخانه کورواغلی بخاطر خطر بیکاری دست به خودکشی زده است! این امر پدیده تازه ای نیست من از سال های ۶۰ بگویم که در اصفهان ما یک خانواده کارگری دست به خود کشی زدند ! یک روز را با آخرین توشه مالی بهترین غذا را خریدند و بچه ها ذوق کنان سر سفره شروع به خوردن غذا بودند بی خبر از اینکه در غذا پدر و مادر زهر ریخته بودند! این خبر ها را شما نمی شنوید من هم بخاطر بودن در محلات کارگری شنیدم! این مسئله بیکاری به این ابعاد جدید نیست ولی داره اوج می گیره ! ولی تحلیل من یکی و حزبم چنین جراتی را از این رژیم نمی بینیم! این رژیم اگر از این کار ها بکنه این باره او است که دست به خود کشی می زنه بجای مردمی که سال هاست به مرز خود کشی رسیده اند!


ارنستو چه گوارا 18:09 @ Sat, 31 Jan 04

دوست من مهران محبوبی
نميگم تا تو خماری بمونی!


مهران محبوبی 17:58 @ Sat, 31 Jan 04

ارنستو چه گوارا ۱۶۶
شاید راست بگی مثل اینکه نگرفتم! اینجا هم میام که جیز هایی را دریابم! ولی شاید این چیز ها که گفتید متعلق به از ما بهترون باشه شاید ما هم روزی به این مکان اجتماعی رسیدیم و مفتخر توضیح شما باشیم که بعضی چیز ها رابگیریم!
این سوال را در گنجینه حاقظه ام نگه می دارم شاید روزی به حضور عزیز شرفیاب شدم و لخته ای از دانش سرشارتان را هم نسیب بنده نا چیز کنید!


ارنستو چه گوارا 17:14 @ Sat, 31 Jan 04

مهران محبوبی عزيز
نگرفتی!


پناهنده 17:10 @ Sat, 31 Jan 04

با سلام
آقا ما شنیدیم اینجا چلوکباب میدن، اومدیم رای بدیم و عضو بشیم ...:) !!!
شبح جان،
گذشته از شوخی خواستم به اطلاع تو ودوستان برسونم که به مناسبت دویستمین سالگرد امانوئل کانت، کانال تلویزیونی 3Sat بمدت یک هفته هر شب برنامه هایی در مورد فیلسوفان معروف(کانت، پوپر، یاسپرس، هاباماس، بلوخ، ...) داره. منظور معرفی ِ چکیدهِ افکار این اندیشمندان هست از زبان خودشان (مستند). تیتر برنامه ها بی ربط به موضوعات مطرح شده (در وبلوگ تو) نیست. شروعش دو شنبه نهم فوریه ساعت هجده و سی دقیقه.
آیا توی ایران این کانال رو دریافت میکنید؟ شاید ظبط، ترجمه و نشرش که کار راحتی نیست، به زحمتش بیارزه.


manochehr 15:42 @ Sat, 31 Jan 04

امير ۱۴۸
عزيز از لطفت ممنونم .راستش من نادر را تا بحال ندیده ام(سعادت نبوده).
در مورد گردو خاکی که اينحا راه افتاد. والله حه بگويم. اين حزبيست باز. ما اساسنامه پ.ک.ک. نداريم.حزب حریکی هم نیست. يک حزب شفاف است که هر انسان شريفی ميتواند وارد آن شود.ما الک فکری برای کسی نميگذاريم. تمام فلسفه آن هم به اين بر ميگردد که اگر حزبی باز نباشد کارگران نمی توانند آنرا فتح کنند. اين بحث قديمی کمونيسم کارگری ميباشد. ما ممنوعيت صحبت نداريم و بنا بر تعريف يک حزب کارگری که به شوراها اعتقاد دارد نمی تواند داشته باشد. خوب مسلما در اين حزب باز هر کارگر و يا روشنفگر عصبانی هم می تواند عضو شود. مهم رهبری يعنی ستون فقرات و برنامه حزب است. راستش اين بحث حديدی در مارکسيسم نيست اين به بلشويکها بر می گردد.در شوراها هم انسانهای مختلفی با عقايد مختلف هستند. خوب در شورا مردم نظر می دهند و بهترين را به نماينده گی انتخاب ميکنند واگر طرف خارح زد يکی ديگر انتخاب خواهد شد. من فکر می کنم با اين اتفاقی که اينحا افتاد همه ديدند که اين حزب کحا ايستاده.اين حيلی مثبت بود.
مهران مححوبی عزيز ۱۵۳
مرسی از لطفت. من هم تا بحال حکمت عزیز را ندیده ام. من حیلی از انسانهای بزگ را ندیده ام ولی ازشون یاد گرفته ام. من اگر می خواستم حتما mail ميفرستادم. مخلص همه. منوحهر ژندی فر.


آشنا 15:40 @ Sat, 31 Jan 04

شبح عزیز ۶۱.. با پوزش فراوان..
۱- مطابق اسناد به جای مانده از رژیم شاه آن رژیم آمادگی برخورد با تظاهراتهای وسیع خیابانی را نداشت. رژیمی که مسلح به جدیدترین تسلیحات روز بود از داشتن ابتدایی ترین لوازم سرکوب مثل باطوم های برقی .. ماشینهای آب پاش.. گاز اشک آور محروم بود. با شروع تظاهراتها تازه از طرف ایران سفارشاتی برای اینگونه کالاها داده شد که به موقع نیز به ایران ارسال نشد. سیاست گذاران امنیتی رژیم هرگز احتمال چنان تظاهراتهایی را نمی دادند و تمام تلاش خود را برای نابودی جبنش چریکی صرف کرده بودند. تجربیات پلیس شاه در سال ۵۷ مبتنی بر آموزشهای پلیس در سال ۱۳۴۰ بود. در صورتی که در شرایط فعلی چنین نیست حکومت آماده برای سرکوب قیامهای شهری است و سرمایه گذاری وسیعی در این امر کرده و به کمک کشورهای اروپایی به تجحیزات و دانش روز نیز مجهز شده.... از طرف دیگر شاه نیز پایداری لازم را نکرد. او به دلیل بیماری یا ضعف و ترس که ویژه اینگونه افراد است از آغاز تلاش کرد تا با امتیاز دادن به مردم آنها را آرام کند. نخست با دولت آشتی ملی بعد با دولت بختیار. او قدم به قدم عقب نشینی کرد و در آخر کشور را بهمراه کلیه اعضای خانواده اش ترک کرد که بزرگترین صدمه را به مقاومت طرفدارانش زد. کاری که به نطر من مقامات جمهوری اسلامی انجام نخواهند داد.
۲- جریانات سال ۶۰ در تاریخ کشور ما بی سابقه است. اگر نگاهی به فهرست اعدام شدگان بیندازیم در آن از همه قشر و طبقه ای می بینیم: محصل. پزشک. دانشجو. معلم. حتی روحانی. درجه دار ارتش. نویسنده. لیبرال. کمونیست. مسلمان. ناسیونالیست و حتی وابستگان به رژیم جمهوری اسلامی مثل فرزندان گیلانی... شاید بتوان گفت سرکوب سال ۶۰ سرکوب روشنفکران بود اما به تمام سطوح جامعه تحمیل شد. حتی غیر سیاسی ترین طبقات جامعه نیز آن را احساس کردند و از آن سالهای هنوز خاطره دارند. در دانشگاهها. مدارس. ارتش. حوزه های علوم دینی و حتی خانه های روحانیون حکومتی اثر این سرکوب حس شد...
به این نکته نیز توجه کنید که جنبش امروز از نظر کمی و کیفی دارای کیفیت سال ۶۰ نیست. با کوچکترین سرکوبی از هم می شکند..
۳- دو جریان سیاسی عمده زمان شاه یعنی جنبش فدایی و سازمان مجاهدین در سال ۵۵ سرکوب شدند اما فراموش نکنید در زمان شروع قیام ۵۷بسیاری از فعالین این دو سازمان با امکانات نظامی و تجربیات فراوان در جریان قیام حظور فعال داشتند . گروههای کوچک مسلح اسلامی مثل منصورون توانسته بودند از ضربات ساواک بگریزند و بخش اعظم تسلحیات و اعضای خود را حفظ کنند البته باید به این موضوع شبکه مساجد را نیز اضافه کنید که با کمکهای مالی فراوان بازاریان تغذیه می شد. شبکه ای که فعالانه برای سازماندهی تظاهراتها فعالیت می کرئ. همچنی جمعی از فعالین سازمان مجاهدین که گرایش به آیت الله خمینی داشتند نیز آزاد بودند و ارتباطات خود را حفظ کرده بودند. گروههای کوچک مارکسیستی نیز به طور مخفی فعالیت می کردند. بسیاری مثل سرهنگ غلامرضا نجاتی حظور فعال چریکها (مجاهدین و فدائیان) را در تظاهراتهای خیابانی مانند تیر خلاصی می دانند بر پیکر رژیم شاه.
امروز بر خلاف سال ۵۷ ما با عدم وجود نیروهای رادیکال و سازماندهی شده روبرو هستیم. با نبود هر نوع تشکیلات انقلابی و مردمی حتی به طور کوچک و محدود.
اگر بخواهیم تظاهرات های سال ۵۷ با امروز مقایسه کنیم لااقل در سال ۵۷ سردرگمی و بی هدفی که در ۱۸ تیر امسال شاهدش بودیم به چشم نمی خورد. به دلیل حضور فعالانه اعضای گروههای انقلابی در جنبش مردم بود. اینگونه تنوع شعارها و این نوع بی برنامه گی که امروز شاهد آن هستیم وجود نداشت.
۴- شبح گرامی. سن شما از من بیشتر است و لابد شناخت بهتری از دانشجویان زمان شاه دارید. من از تجربه برخورد خودم با دانشجویان سال ۸۰ می گویم. شاید از نظر میزان دانش دانشجویان امروز از دانشجویان سالهای ۴۰ و ۵۰ بیشتر بدانند اما از نظر سیاسی قشر دانشجو در ایران منفعل است. به گونه ای که می توان گفت اصلا چیزی به نام جنبش دانشجویی وجود ندارد. حتی در دانشگاهی مثل امیرکبیر که از نظر سیاسی فعال ترین دانشجویان را دارد دانشجویان با گرایشات سیاسی در اقلیتند و انگشت نما هستند. در زمان شاه دانشگاه شریف سیاسی ترین دانشجویان را داشت اما اکنون بخش اعظم دانشجویان این دانشگاه تنها تلاش می کنند که در یکی از دانشگاههای خارجی پذیرش بگیرند و نسبت به تحولات داخلی بی تفاوت هستند . دانشجویان در سال ۵۷ حاضر بودند خود را وقف یک هدف کنند اما در شرایط فعلی چنین چیزی نیست. منکر برخی مقاومتهای پراکنده و معدود دانشجویی نیستم اما قابل مقایسه با آنچه که از دانشجویان زمان شاه شنیده ام نیست. دانشگاه در زمان شاه مرکز رادیکالیسم و پایگاه سازماندهی مبارزه و خیزشهای مردمی بود. مثلا دانشجویان در اعتراض به گران شدن بلیط اتوبوس یا مرگ تختی تظاهرات به راه می انداختند و اعترضات را به میان مردم می بردند.. اما در حال حاضر درست برعکس است. به جای اینکه دانشجویان اعتراضات را به میان مردم ببرند این مردم و طبقه غیر دانشجو هستند که در مناسبتهای دانشجویی مثل ۱۶ آذر شرکت می کنند و اعتراضات را به دانشگاه می کشانند. در تمام درگیری های بوجود آمده بعد از دوم خرداد مثل ۱۱ اسفند. ۴ خرداد. ۱۸تیر و.. تعداد غیر دانشجویان بسیار بیشتر از دانشجویان بوده (مثلا ۱۶ آذر سال پیش). در مورد خرداد امسال نیز وضع بسیار تاسف بار بود. با شروع بگیر و ببندها اکثر دانشجویان اعلام کردند که مخالف اغتشاشات (قیام مردم) هستند و تنها مطالبات صنفی دارند.
۵- به نظر من سالهای آینده سال شورشهای مردمی . صنفی خواهد بود. شکی در آن نیست. اما اینکه این شورشهای به قیام منتهی شود. من شک دارم..از صمیم قلب آروز می کنم پیش بینی های شما درست باشد.
از توجه شما متشکرم..


آشنا 15:39 @ Sat, 31 Jan 04

شبح عزیز ۶۱.. با پوزش فراوان..
۱- مطابق اسناد به جای مانده از رژیم شاه آن رژیم آمادگی برخورد با تظاهراتهای وسیع خیابانی را نداشت. رژیمی که مسلح به جدیدترین تسلیحات روز بود از داشتن ابتدایی ترین لوازم سرکوب مثل باطوم های برقی .. ماشینهای آب پاش.. گاز اشک آور محروم بود. با شروع تظاهراتها تازه از طرف ایران سفارشاتی برای اینگونه کالاها داده شد که به موقع نیز به ایران ارسال نشد. سیاست گذاران امنیتی رژیم هرگز احتمال چنان تظاهراتهایی را نمی دادند و تمام تلاش خود را برای نابودی جبنش چریکی صرف کرده بودند. تجربیات پلیس شاه در سال ۵۷ مبتنی بر آموزشهای پلیس در سال ۱۳۴۰ بود. در صورتی که در شرایط فعلی چنین نیست حکومت آماده برای سرکوب قیامهای شهری است و سرمایه گذاری وسیعی در این امر کرده و به کمک کشورهای اروپایی به تجحیزات و دانش روز نیز مجهز شده.... از طرف دیگر شاه نیز پایداری لازم را نکرد. او به دلیل بیماری یا ضعف و ترس که ویژه اینگونه افراد است از آغاز تلاش کرد تا با امتیاز دادن به مردم آنها را آرام کند. نخست با دولت آشتی ملی بعد با دولت بختیار. او قدم به قدم عقب نشینی کرد و در آخر کشور را بهمراه کلیه اعضای خانواده اش ترک کرد که بزرگترین صدمه را به مقاومت طرفدارانش زد. کاری که به نطر من مقامات جمهوری اسلامی انجام نخواهند داد.
۲- جریانات سال ۶۰ در تاریخ کشور ما بی سابقه است. اگر نگاهی به فهرست اعدام شدگان بیندازیم در آن از همه قشر و طبقه ای می بینیم: محصل. پزشک. دانشجو. معلم. حتی روحانی. درجه دار ارتش. نویسنده. لیبرال. کمونیست. مسلمان. ناسیونالیست و حتی وابستگان به رژیم جمهوری اسلامی مثل فرزندان گیلانی... شاید بتوان گفت سرکوب سال ۶۰ سرکوب روشنفکران بود اما به تمام سطوح جامعه تحمیل شد. حتی غیر سیاسی ترین طبقات جامعه نیز آن را احساس کردند و از آن سالهای هنوز خاطره دارند. در دانشگاهها. مدارس. ارتش. حوزه های علوم دینی و حتی خانه های روحانیون حکومتی اثر این سرکوب حس شد...
به این نکته نیز توجه کنید که جنبش امروز از نظر کمی و کیفی دارای کیفیت سال ۶۰ نیست. با کوچکترین سرکوبی از هم می شکند..
۳- دو جریان سیاسی عمده زمان شاه یعنی جنبش فدایی و سازمان مجاهدین در سال ۵۵ سرکوب شدند اما فراموش نکنید در زمان شروع قیام ۵۷بسیاری از فعالین این دو سازمان با امکانات نظامی و تجربیات فراوان در جریان قیام حظور فعال داشتند . گروههای کوچک مسلح اسلامی مثل منصورون توانسته بودند از ضربات ساواک بگریزند و بخش اعظم تسلحیات و اعضای خود را حفظ کنند البته باید به این موضوع شبکه مساجد را نیز اضافه کنید که با کمکهای مالی فراوان بازاریان تغذیه می شد. شبکه ای که فعالانه برای سازماندهی تظاهراتها فعالیت می کرئ. همچنی جمعی از فعالین سازمان مجاهدین که گرایش به آیت الله خمینی داشتند نیز آزاد بودند و ارتباطات خود را حفظ کرده بودند. گروههای کوچک مارکسیستی نیز به طور مخفی فعالیت می کردند. بسیاری مثل سرهنگ غلامرضا نجاتی حظور فعال چریکها (مجاهدین و فدائیان) را در تظاهراتهای خیابانی مانند تیر خلاصی می دانند بر پیکر رژیم شاه.
امروز بر خلاف سال ۵۷ ما با عدم وجود نیروهای رادیکال و سازماندهی شده روبرو هستیم. با نبود هر نوع تشکیلات انقلابی و مردمی حتی به طور کوچک و محدود.
اگر بخواهیم تظاهرات های سال ۵۷ با امروز مقایسه کنیم لااقل در سال ۵۷ سردرگمی و بی هدفی که در ۱۸ تیر امسال شاهدش بودیم به چشم نمی خورد. به دلیل حضور فعالانه اعضای گروههای انقلابی در جنبش مردم بود. اینگونه تنوع شعارها و این نوع بی برنامه گی که امروز شاهد آن هستیم وجود نداشت.
۴- شبح گرامی. سن شما از من بیشتر است و لابد شناخت بهتری از دانشجویان زمان شاه دارید. من از تجربه برخورد خودم با دانشجویان سال ۸۰ می گویم. شاید از نظر میزان دانش دانشجویان امروز از دانشجویان سالهای ۴۰ و ۵۰ بیشتر بدانند اما از نظر سیاسی قشر دانشجو در ایران منفعل است. به گونه ای که می توان گفت اصلا چیزی به نام جنبش دانشجویی وجود ندارد. حتی در دانشگاهی مثل امیرکبیر که از نظر سیاسی فعال ترین دانشجویان را دارد دانشجویان با گرایشات سیاسی در اقلیتند و انگشت نما هستند. در زمان شاه دانشگاه شریف سیاسی ترین دانشجویان را داشت اما اکنون بخش اعظم دانشجویان این دانشگاه تنها تلاش می کنند که در یکی از دانشگاههای خارجی پذیرش بگیرند و نسبت به تحولات داخلی بی تفاوت هستند . دانشجویان در سال ۵۷ حاضر بودند خود را وقف یک هدف کنند اما در شرایط فعلی چنین چیزی نیست. منکر برخی مقاومتهای پراکنده و معدود دانشجویی نیستم اما قابل مقایسه با آنچه که از دانشجویان زمان شاه شنیده ام نیست. دانشگاه در زمان شاه مرکز رادیکالیسم و پایگاه سازماندهی مبارزه و خیزشهای مردمی بود. مثلا دانشجویان در اعتراض به گران شدن بلیط اتوبوس یا مرگ تختی تظاهرات به راه می انداختند و اعترضات را به میان مردم می بردند.. اما در حال حاضر درست برعکس است. به جای اینکه دانشجویان اعتراضات را به میان مردم ببرند این مردم و طبقه غیر دانشجو هستند که در مناسبتهای دانشجویی مثل ۱۶ آذر شرکت می کنند و اعتراضات را به دانشگاه می کشانند. در تمام درگیری های بوجود آمده بعد از دوم خرداد مثل ۱۱ اسفند. ۴ خرداد. ۱۸تیر و.. تعداد غیر دانشجویان بسیار بیشتر از دانشجویان بوده (مثلا ۱۶ آذر سال پیش). در مورد خرداد امسال نیز وضع بسیار تاسف بار بود. با شروع بگیر و ببندها اکثر دانشجویان اعلام کردند که مخالف اغتشاشات (قیام مردم) هستند و تنها مطالبات صنفی دارند.
۵- به نظر من سالهای آینده سال شورشهای مردمی . صنفی خواهد بود. شکی در آن نیست. اما اینکه این شورشهای به قیام منتهی شود. من شک دارم..از صمیم قلب آروز می کنم پیش بینی های شما درست باشد.
از توجه شما متشکرم..


atash 14:59 @ Sat, 31 Jan 04

يکی به من بگه چکار کنیم وقتی خانواده های بيکاردر خيابان ريختند وشعاردادند زن وبچه گرسنه صبر سرش نمیشه .. دولت سرمایه دارحرف سرش نمی شه همگی تارومار نشن..؟؟ من جواب می خوام


مهران عظيمي 14:35 @ Sat, 31 Jan 04

به مهران محجوبی )
دوست عزيز من هم مسئله ام انقلاب است و نه چند مفتخور حاجی بازاری ! شايد نوشته ام طوری بود که سو برداشت ميشد وگرنه به مردم و تغييرات آن اشاره کردم . منهم به آلتر ناتيو و رهبری اعتقاد دارم اما تنها روی آن بسنده نميکنم . بر اين عقيده ام برای انــــقلاب آينده بايد روی پارامترهای ديگر هم زوم کنيم و چه مهمتر از شناخت مردم و جامعه شناسی ايران ( بدون تاکيد بر جنبه ناسيونليستی اش ) است که دم به ساعت تغيير ميکند . نميدانم حرفم را چقدر واضح نوشته ام .


مهران عظيمي 14:35 @ Sat, 31 Jan 04

به مهران محجوبی )
دوست عزيز من هم مسئله ام انقلاب است و نه چند مفتخور حاجی بازاری ! شايد نوشته ام طوری بود که سو برداشت ميشد وگرنه به مردم و تغييرات آن اشاره کردم . منهم به آلتر ناتيو و رهبری اعتقاد دارم اما تنها روی آن بسنده نميکنم . بر اين عقيده ام برای انــــقلاب آينده بايد روی پارامترهای ديگر هم زوم کنيم و چه مهمتر از شناخت مردم و جامعه شناسی ايران ( بدون تاکيد بر جنبه ناسيونليستی اش ) است که دم به ساعت تغيير ميکند . نميدانم حرفم را چقدر واضح نوشته ام .


مهران محبوبی 12:55 @ Sat, 31 Jan 04

شبح ۱۳۷
دوست عزیز اگر به مجادله های من و منوچهر نظری انداخته باشید در همین جا متوجه می شوید که حزب ما از چنین گروهایی که منظور داشتید نیست! حزب ما برای جمع وسیع ترین گرایش های چپ جامعه مخصوصا کارگران رادیکال است! ما می توانیم کمونیست کارگری و چپ ردایکال سوسیالیست خواه از روشنفکر ها با آداب و معاشرت های روشنفکری هم در خود داشته باشیم! و یا غیره و غیره! فراکسیون هم اصل واجب احزاب چپ اند اگر بخواهند امید اجتماعی شدن به آنها داد!
این انقلاب فعلی در ایران رهبریت چنین حزبی را می خواهد!در ضمن استالین و احزاب سوسیال دمکرات فعلی چنین امکانی نه با انقلاب بلکه با حمایت سرمایه داری و برای سرکوب انقلاب و سوسیالیسم بدست آوردند!


مهران محبوبی 12:32 @ Sat, 31 Jan 04

ارنستو چه گوارا ۱۵۵
نه موافق نیستم! چون بیشتر وقت ها از درون آدم خودش را نمی بینه بلکه این بیرونی ها یند که می بینند و قصاوت بهتری می کنند ! و چون موقییعت بیرونی اش است که به او شکل می ده و بیرونی ها هم بهتر او را قضاوت می کنند! در ضمن پژمان جزو بیرونی ها است نه درونی ها! پدری روشنفکر داشته و استقلال قضاوت از بیرون را به او داده نه مثل متعصبین شیعه که بچه را تا ابد از درون خود می بینند! راستی این نسبیت فرهنگی های غربی هم خوب بال و پر به افرادی مثل شیرین عبادی می دهند که مثل یک بچه خوب از درون به قضاوت جامعه خودش بنشیند! ولی واقع بدانیدکه آنها ما را بهتر از خود شناخته اند و بقول مجله اکونومیست انقلاب مثل شبحی روی ایران در پرواز است!
در ضمن یک شوخی: آدم زیاد تو خودش بره هم بهداشتی نیست!


مهران محبوبی 12:13 @ Sat, 31 Jan 04

پژمان ۱۵۲
دوست عزیز ممنون از اطاعات ارزنده ات ! من کتابی خوانده بودم که درک اش این بوده که بهایت اوایل اش جنبش سیاسی بوده و دنبال رفرم های اجتماعی را می گرفتند. ولی بعد از سرکوب های زیاد تنها بصورت محافل در آمده اند! ولی این که تو می گی بیشتر به روند شکل یابی به این سکت می خورد! ولی بهر حال بیشتر مذاهب هم برای یک تغییر و تحول اجتماعی هم بوده اند بگذریم از الان که ابزار منافعه سرمایه در آمده که به مخرب ترین شکل آن استفاده می شود ! حتی اسم مخدر هم نمی شود روی مذهب گذاشت ! الان شده یک عامل قتل و جنایت !


ارنستو چه گوارا 12:11 @ Sat, 31 Jan 04

پژمان جان

خيلی جالب بود -برای همينه که ميگن همه چيزو بايد از درون تحليل کرد. البته نظر ناظر بيرونی رو هم بايد دانست.


مهران محبوبی 11:43 @ Sat, 31 Jan 04

منوجهر ۱۳۶
خواهش می کنم اگر انتقادی دارید ای میل من در دست است و این موضوع به این خوبی که انقلاب است را از دست ندهیم! ممنون


مهران محبوبی 11:38 @ Sat, 31 Jan 04

منوچهر ۱۳۶
رفیق عزیز من فقط بگویم یک بار هم منصور حکمت را ندیدم! در تشکیلات منفصل ایران بودم و هر چی بوده از دور بوده! من از خود مارکس و حکمت یاد گرفتم که از حرمت خود و دیگران دفاع کنم! به من بگو کجا و چطور من حرمت و توهینی به این فرد نحیف در ضمن محترم کردم ! لقب آیت الله دادن یا گریه کردی یا از کدام بنجول گیر آوردی یا رهبر خمینی ات کدام؟ عزیز من در واقع اعتقاداتم را از نظرات ایشان بیان کردم ! این رفتار اشراف منشانه چیست که تحویل من می دهید ؟! مگه کسی که ده تا کتاب می خونه یا می نویسه ارج و منزلت اش از کسی دیگر بیشتر می شه! همه این ها که ایشان را به آن ملقب کردم آدم های کتاب خوانی اند! آیت الله ها و مطهری و خمینی که این آخری کتاب هایش تیراژ زیادی هم در ایران و جهان داشته! سوسیال دمکرات ها و سوسیال مسیحی ها که احزابی اند که خود این افراد به آنها ارادت خاصی دارند!به من هم گفتی حسن قلی و استالین من ناراحت بشم؟ البته شدم ولی نظرت بود و اگر تشخیص و به موضوع حرفمان بخوره برخورد می کنم!
اینجا نا سلامتی موضوع بحث انقلاب و کشتار کارگران است شمامقهور این رفتار اشراف منشانه می شوید و کلی بحث را ول می کنید و درس اخلاق های دمکراسی بقول خود سینا به من می دهید؟
بعد هم بگویم حزب حتما نباید یک گرایش در باشد وگرنه ملزم به فراکسیون و غیره نبود ! شما منو به هرچی که خواستی ملقب کردی حقته نظرته ! این چیز ها در حزب ما آزاده ! حداقل ما از این احزاب سوسیال دکراسی نیستیم که با اخلاق دمکراسی و رفتار اشراف منشانه جلوی هر نظری را بگیریم که چرا حی ها توهین شده !تازه خوده شما قبل از من در مورد ایشان نبودی که گفته شبح عزیز آخر می شود با چنین کسانی برخورد کرد که عقایشان به مطهری و سوسیال مسیحی می خورد؟ رجوع ات به کامنت خودت می دهم!


pejman 11:24 @ Sat, 31 Jan 04

سلام . مرسی که وقت می ذاری و جوابهامو مينويسی . ممنون . بعد ميخواستم يه اشتباه چپ رو بگيرم در مورد حضرت باب و حضرت بهاءالله . اينکه به غلط فکر ميکنيد ظهور اين اديان ( بخصوص جريان بابی ) يک رفرم مذهبی بوده .
شماليها يه ضرب المثل دارند که ميگه : « بازار من ديمه ، خبر مم مار دارنه ! » يعنی من بازار بودم و خبرهای بازار دست مادرمه ! منظورم اينه که بهاييان و بابيان رهبران خودشون رو فرستاده خدا ميدونند و خود حضرت باب و حضرت بهاءالله هم خودشون رو دارای رسالت الهی ميشناختند . اگه به تاريخ قيامهای بابيان که اجازه جهاد داشتند نگاه کنی ميبينی هدف اونها از مبارزاتشون هدف مذهبی بوده . و اگه اونا اهداف سياسی داشتند هيچ وقت زنجان رو که بين دو پايگاه نظامی ( تهران و تبريز ) قرار داشت برای مبارزه انتخاب نميکردند . همينطور در واقعه قلعه طبرسی يه بار بابيها به ارتشی که اونها رو محاصره کرده بوده چنان حمله ای ميکنند که تا ۴۰ روز طول ميکشه که دولت دوباره اونها رو جمع و جور کنه و اين ۴۰ روز مبارزان بابی بيکار نشسته بوده اند توی قلعه . پس ايمانشون کاملا مذهبی بوده و هدفشون رساندن پيام ديانت جديد بوده . يا مثلا ملاحسين بشرويه ای در طول دوران محاصره انقدر ضعيف شده بوده که دستش موقع نوشتن ميلرزيده و در چنين شرايطی وقتی بابيها با فرياد يا صاحب الزمان از قلعه بيرون ميزدند همين ملاحسين با قوهء ناشی از ايمان مذهبيش با شمشير ميزنه يه درخت و سربازی دولتی که پشتش قائم شده بوده و تفنگ سربازه رو با ۱ ضربه ۶ تکه ميکنه !
وراجی نميکنم ، فقط بدون که جنبه مذهبی اين قضيه انقدر قوي است که نميتونيم به اينها برچسب سياسی بزنيم . حضرت بهاءالله پسر وزير بوده . پدرحضرت باب پسرعموی آیت الله مکارم شیرازی بوده . اگه اینها هدفشون گرفتن قدرت بود راههای راحت تری داشتند .
پس بدون که اگه استغفرالله بگی : « باب هم یه کسخلی بوده مثل موسی و عیسی و محمد » ! بهتر از اینه که در جهالت بزرگتری غوطه ور باشی که « اینها قیامهای پیشرو بوده اند » !


مهران محبوبی 10:29 @ Sat, 31 Jan 04

پژمان ۱۴۹
پژمان عزیز عقاید مارکس را خیلی پیچیده نشان می دهند که آدما راحت نتوانند به آن دست رسی داشته باشند! منصور حکمت خودمان را هم همین طور که دست کمی از مارکس نداره ! مدام کتاب های اینها را حواله آدم می دهند ! تو این حیر و ویر کی فرصت داره این همه کتاب بخونه اینه که خیلی ها را پر می دهند که به اصل قضیه نرسند! اینها را آدم های پیچیده ملهوتی بدون اشکال های اخلاقی نشان می دهند !مارکس و حکمت مثل همه انسان های دیگر بودند و تنها به مسائل انسانی بی پرده برخورد کردند ! همین ! این ها تنها کار مشعشی که کردند این بود که این پرده ها را کنار زدند ! پرده های هویت های دروغین! انسان را پدیده جامعه اش دانستند هیچ ذات خوب و بد برای او قائل نشدند بلکه همین جامعه است که او را می سازه!
در جوامعه امروزی سرمایه داری این پرده ها وسیله ای در می آیند که برای منافع طبقاتی حاکمان سرمایه استفاده می شوند! اینها برای انقلاب هایی که هراز چند گاهی در این جوامع صورت می گیره جهتی منطقی دانستند که به جایی آنها را می رسانه که بشریت به جامعه دلخواه خود که عاری از هر نوع استثمار باشه برسند!
الان این التهابات در ایران نشان دهنده سر بر آوردن چنین انقلابی است . حزب حکمت و مارکس در ایران بنام حزب کمونیست کارگری بدین منظور تشکیل شده که این پرده ها را برداره و سعی در رسیدن به جامعه ای بدور از استثمار بکند!
مرصی از سوال ات دوست عزیز!


مهران محبوبی 9:58 @ Sat, 31 Jan 04

اقبال ۱۳۴
عزیز اگر این تنها مسئله اینی است که شما می گویید پس از مهران عظیمی از برای اشتباه لپی ام پوزش می خواهم ولی هنوز فول اش را تاکید می کنم که موضوع انقلاب است و نه سفر حج رفتن عده ای بازاری و متمولان که پرده سیاه به در خانه هایشان می کشند!


pejman 7:32 @ Sat, 31 Jan 04

سلام . خوب شد دوباره به ات سر زدم وگرنه از کجا می فهميدم سوال خصوصی ازم داری ! در مورد اينکه بعضی از پدر مادرهای بهايی نميذارن بچه هاشون با مسلمونا بگردن بی راه نگفتی . مثلا پدر من که در ظاهر کاری به کار عقايد ما نداشت و خيلی دموکرات بود ! ما ميفهميديم که ته دلش دوست داره ما با بچه بهايی ها بگرديم که اخلاقمون فاسد نشه . اين رفتار پدرانه يه جورايی طبيعيه و يه جورايی هم در تاييد حرف منه که گفتم تفکر اسلامی تا مغز استخون ما رفته ! بی شک خواسته حضرت اعلی ( باب ) و حضرت بهاءالله اين بوده که اين تفکر شيعی از مخ ما پاک شه . ولی شيعه جوری توی فرهنگ ايرانی ما رسوخ کرده که حتی زرتشتيان به زيارت مرقد امام رضا می روند !!! بگذريم . به شخصه ترجيح ميدم در مورد انديشه های بزرگان مارکسيسم بنويسی که اين وسط ما هم يه چيزايی ياد بگيريم . والا عرق آلبالو رو که شیعه هم باشی میتونی ۴ تا پا مثل امير و منوچهر پيدا کنی !


امیر 6:16 @ Sat, 31 Jan 04

منوچهر گرامی،
رفیق عزیز قلبن خودم را بهت نزدیک حس میکنم، فکر میکنم که میتوانم بعد از این همه سالها مبارزه و تجربه و در بدری حس خوب دوست داشتن و حس انسانیت را بتوانم بفهمم و این آن چیزی ست که در تمامی این سالها بدنبالش بوده ام. خوشحالم از این که از اول در مورد تو اشتباه نکرده ام. قطعن همین طور است که میگویی، آدمها را با شخصیت و پرنسیپهای خودشان مورد محک قرار میدهیم و نه با وابستگی های حزبی شان ، و سر آخر اینکه من به طور مثال عرض نمودم قربانت گردم که ... حتمن نباید کارگر بود و درد کارگر ( بخوان سوسیالیسم)را فهمید !!
مخلصیم منوچهر، ایندفعه اومدی پاریس نرو پهلوی نادر که بهت خوراک قورباغه بده بیا پهلوی خودم بهت میرزاقاسمی با ماهی شور و زیتون پرورده بدم ، البته با عرق آلبالو ریخته!!


ترانه 5:11 @ Sat, 31 Jan 04

سيناي عزيز ۱۴۰
از نوشته تو بسيار متاسف شدم. باور كن قلبا احساس درد كردم.
تو از درد دل شروع كردي و گفتي انتقاد داري. در مورد برخورد دوستي كه ديگران بهش يادآوري كردند كاملا حق داري آزرده شوي.
شبح مطلب ترا نخواند، بسته باينكه چقدر منصف باشي(با توضيح شبح) و چقدر دل نازك مي تواني آزرده باشي.
اما دوست خوب من آيا درست است درد دل و انتقاد جايش را به حدسيات بدهد و آنرا بجاي واقعيت بگذاري و به شبح بگويي ْحزب شما(حكك)ْ و ْدر ادامه من موقعيت شما را درك ميكنم و از شما بخاطر تعهدات احتماليتان دلخور نيستمْ و ْاز ظواهر امر بر ميايد كه شايد شما داراي ماموريتي مشخص مثل ماموريت مهران در كامنت ۱۲۴شده ايدْ.. به اين كار تو نمي گويند تهمت زدن؟ وقتيكه شبح مي نويسد جايي فعاليت متشكل ندارد.
سينا جان واقعا از تو انتظار چنين برخوردي نداشتم خيلي متاسفم خيلي زياد...!!


manochehr 5:03 @ Sat, 31 Jan 04

راستی امير حان.
من برای تو بخاطر خودت و نه درحه مهندسی ويا کارگر بودنت احترام قائلم. معيار من يکی انسان بودنت هست و اینکه دنیا را از حه زاویه ای می بینی. اين برای من مهم است. يک خواهش دوستانه لطفا ح.ک.ک. را با برخورد اين و آن محک نزنيد. ح.ک.ک. یک برنامه دارد ويک رهبری مشخص. لطفا اگر می خواهید نقد کنيد آنها را نقد کنيد و نه حسن قلی را. باز هم مخلصت. منوحهر.


manochehr 4:37 @ Sat, 31 Jan 04

با پوزش ۱۴۴ از من بود.منوحهر.


4:27 @ Sat, 31 Jan 04

امير ۱۴۲
رقيق/دوست من .قبل از هر حیز ممنون از برخوردت.راستش را بخواهی من هم مانده ام از برخورد يکسری از دوستان وحتی رفقای خودم.من نمی خواهم نقش ريش سفيد بازی کنم. ولی ح.ک.ک. منصور حکمت اين نيست دوست من. من بارها گفته ام باز هم ميگويم :مشی حريکی به مارکس ربطی ندارد/همانطور که برخورد توهين آميز مهران به ديگران ربطی به ح.ک.ک.وحکمت ندارد. ببين دوست من در همان حزب بلشويک روسيه هم لنين بود هم استالين. ولی تو نمی توانی کشتار استالين را به پای لنين بنويسی.من با مهرانها هم مبارزه ميکنم. ولی تنهائی نه/لطفا پای خودتان را عقب نکشيد/ بايد عليه يک ايده غلط مبارزه کرد. اين که ديگر حزب و غير حزب نمی شناسد. فرز کنيم فردا در حلسه شورای کارگری( که همه ما ها در آن هستيم) شرکت کرده ايم/شما ميخواهيد پا پس بکشيد و بگوييد ما نيستيم. اين در رفتن از قضيه هست. نه !!!! بايد مبارزه کرد.حتی در حزب وحتی در شورا.با با من يک بار به دنيا آمده ام که حرف بزنم اين که ديگر به حزبی غير حزبی ربطی ندارد. اگر حرفم( فکر می کنم )درست است حلوی مارکس و لنین هم وای می ایستم. رفقا/ دوستان :دنیا حزبی و غیر حزبی نیست. من اعتقاد به مسئله خاصی دارم(افکار حکمت ودنیای بهتر) و از آن دفاع می کنم. واگر ببينم کسی دارد خارح می زند بدون روی درواسی ميگم:داداش خارح نزن.حالا پيدا کون پرتغال فروش را؟ مهران حزبيه من هم حزبيم. نگفتم اين حزب شفافه؟مخلص همتون منوحهر.


امیر 4:05 @ Sat, 31 Jan 04

با پوزش،
چون نادر و مهران و تیپهای اینجوری بهت پیله میکنند که چی کاره هستی و از کجا میایی و شماره شناسنامه ات چه است و چه خطی داری و و و و ... باید بگم من به خط حککا احترام میذارم و هر چند آنرا در چهارچوب نظرات خودم نمیدانم اما فعالیتهای کارگری شان را در جنبش کارگری ایران همیشه ارج نهاده ام اما از دیدگاه یک چپ مستقل( ... یا منفعل فعال!! ) که به تشکیلات اعتقاد دارد اما تشکیلاتی نیست حق خودم میدانم که از این دوستان بخواهم که برای شعور دیگران ارزش و احترام قایل شوند و لحظه ایی کوتاه بیندیشند که برخوردهای این چنینی، دور کننده است و توی ذوق آدم میزند. در ضمن مهران گرامی بدان قبل از اینکه من برای پرولتاریا بودنت ارزش قایل شوم برای مبارزه کردنت طی این سالها احترام قایل هستم آیا تو هم برای من که مهندس هستم و نزدیک به سه دهه از عمرم را و تمامی ارزشهای وجودی زندگی ام را برای مبارزه گذاشته ام احترام قایلی ...!!؟


امیر 3:35 @ Sat, 31 Jan 04

شبح گرامی،
نکته ظریفی را اشاره نموده ایی به نظرم مهم تر از این حرفهاست که بتوان به سادگی از کنارش گذشت، میدانی که من از خوانندگان همیشگی وبلاگت هستم اما بنا بر روحیه جوشی خودم سعی میکنم خود را در کنار بحثها قرار دهم و زیاد وارد جزییات نگردم جز اینکه بهم خیلی فشار بیاد و بیام نظر بدم که البته شخصیتن زیاد هم اهل پلمیک آن هم در دنیای مجازی نیستم ...
اما برخوردی که اینجا با سینا هدی شده است از دست برخوردهایی نیست که مثلن با سعید میشد، سعید شخصیت شکل گرفته ی خاص وحشتناکی دارد که با یک موشک هوا به زمین هم نمیتوانی درش نفوذ بکنی و خللی درش بیاوری، اما سینا ( البته نه میشناسمش و نه تا بحال باهاش برخوردی داشته ام) با روحیه جوان و کنکاش گر و اکتیوش ... حیف است که اینگونه برخوردی باهاش بشود ....
شبح گرامی، اساسن همین خصیصه این دوستان است که غیر قابل تحملشان میکند، حککا را میگویم ... برخورد منوچهر را ببین و مقایسه اش بکن با برخورد مهران و یا نادر ( که البته خودش هم اذعان دارد ) همان تبلیغ حزبی را که منوچهر با خوشرویی و با متانت و بدون توهین میزند، دوستان دیگر شورش را در آورده اند و اینجا را با روزنه و دیگر سایتهای جزبی شان اشتباه گرفته اند، نادر با هیجانی ناشیانه در نظرخواهی یک وبلاگ شخصی تبلیغ برای عضو گیری حزبی میکند و مهران با چنان مهارت حرفه ایی یک پرولتاریای ناب سندیکا کار با سینا و یا من و یا دیگران برخورد مینماید که گمان میبری ما اینجا منتظر بودیم که ایشان قدم رنجه بفرمایند تا مشکلات سازماندهی انقلاب را حل نمایند!!
شبح گرامی، راستش حق خودم میدام که بعنوان خواننده همیشگی این وبلاگ نظر خودم را بهت بگویم و شاید بعد از سینا من هم بگویم خدا نگهدار و بعد از من نوبت دیگران باشد ... و در نهایت این دوستان بهتر است بفهمند اگر مثلن سینا و یا من و یا رهگذر ثانی و یا دیگران دوست داشته باشیم که از ایشان سوالی بکنیم خیلی متمدنانه و با احترام به سایت روزنه و یا ... مراجعه میکنیم !!
با پوزش از صاحبخانه و دوستی و شادی برای همه !!


manochehr 3:13 @ Sat, 31 Jan 04

سينا هدا ۱۴۰ و دست درد نکن از مهران محبوبی!
آفرين به مهران ما که اين حنين انسانها را از ما دور ميکند!!!!! مهران حان تو ميتوانی کارگر باشی(داداش من هم هستم ولی کارگربودن مدالی به من نمی دهد) .ح.ک.ک. باشی ولی برخوردت به انسانها بسيار حای تامل دارد. اين برخورد به هيح وحه قابل پوزش نيست. تو بايد سر برخوردت به انسانها خيلی فکر کنی. من برايم حزبی وغير حزبی تا آنحائی معنا دارد که رفيق بقل دست من به انسانی توهين نکند؛آنوقت صدايم در ميايد.رفيق بس کن.


سينا هدا 2:47 @ Sat, 31 Jan 04

شبح عزيز!
به پاس احترامي كه برايت قايلم نتوانستم بدون درد دل از نزدت بروم ، و ديدم چون حضور ما مزاحم است ابتدا اين آخرين توضيحات را به يادگار برايت بگذارم وبروم:
اميدوارم بخاطر اين انتقاد از دوست از دست من دلخور نباشي.
۱- ظاهرا مدتي است كه اينجا تريبون حكك شده است و من خبر نداشتم چرا كه آقاي مهران محبوبي مدام تبليغ حزب شما(حكك) را ميكند اما شما تنها بمن تذكر آيين نامه اي ميدهيد!!!!

۲-هرچند سكوت شما در مقابل توهينهاي طرفداران ح.ك.ك تازگي ندارد اما تداوم اين سكوت با معنا به لطافت و زلالي چهره ي سابق شما در دل ما زخمي عميق وارد كرده است. پس دل خود را از اين ولايت ميبريم تا منظر زلال دوست در خاطرمان آلوده نباشد.

۳- من موقعيت شما را درك ميكنم و از شما بخاطر تعهدات احتماليتان دلخور نيستم.

۴-از ظواهر امر بر ميايد كه شايد شما داراي ماموريتي مشخص مثل ماموريت مهران در كامنت ۱۲۴شده ايد بنابراين طبيعي است كه حرفهاي توهين آميز چهره هايي جديد همچون حضرت بي نشان مهران و امثالهم را ناديده بگيريد.قبلا من در سكوتهاي معنادار شما در مورد آقاي بكتاش و امثالهم ،تا اين حد دقت نكرده بودم اما امروز فهميدم كه شما بسيار محافظه كارانه و مهربان با افراد بي ادب و هتاك و خشن و متحدالتربيت و متحدالاستراتژي طرفدار ح.ك.ك مواجه ميشويد ، به سخنان خارج از نزاكت و خارج از موضوعشان وقعي جدي نمي نهيد اما در مقابل افراد ديگر كه حرفي براي شنيدن دارند و پاسخ دادن به آنها مسئوليت آور و گاه سخت است واكنش و تذكر ميدهيد و با سكوت و بي پاسخ از كنار پرسش آنها ميگذريد.

البته چهارديواري و اختياري است و ما قانونا از شما طلبكار نميتوانيم باشيم...
اين احساس و ادعاي مرا تني چند از عزيزان باصفا و فعال و آشناي وبلاگستان هم كه آزرده شده اند و از اين سرا گريخته اند اقرار ميكنند ، مسلما من اولين نفر نبوده و آخرين هم نخواهم بود...
اما بهتر است براي يكبار هم كه شده به ادب رفقاي حكك بدزبان خود يعني مهران محبوبي و امثالهم نگاهي بي غرض بيندازيد و تاييد بفرماييد كه متاسفانه روش شما بوي ناخوش ماكياول عزيز را گرفته است.مگر قدرت و شهرت در مقابل حيثيت دلهاي صادق چقدر ارزش دارد؟

براي نمونه به تعدادي از سخنان گهربار چهره ي جديد كارگر يعني رفيق مهران محبوبي سمپات و يا عضو ح.ك.ك اشاره ميكنم :

جالب است :وقتي مهران پاسخي به ايرادات اساسي من نتوانست بدهد دست پيش ميگيرد و در جواب چنين ميگويد:

فاكت از كامنت ۱۱۴:
استدلال علمي مهران كمونيست بمن:
۱-نمی توانی جواب بدی ديگر گريه نداره!
۲-با هر کسی تا جايی که کاليبر اش برسه بحث می کنم !
۳-...و بجاي نشان دادن اشتباه احتمال منطق من همينجور ديمي انگ ميزند كه : آقا جان شما از اقتصاد کاپيتال مارکس هيچ چيز نمی دانيد !
( نميدانم چگونه اين نكته را فهميد؟!)

فاكت از كامنت ۹۹:
نحوه ي استدلال(؟!) و كلي گويي و توهين مهران كمونيست خطاب بمن :
۱-شما با کی فکر می کنيد طرفيد با يک عده گله که عکس مارکس را در ماه ديده اند!
۲-شما کوچکترين چيزی از مارکس به نسبت آنچيزی که ادعا می کنيد نداريد!
۳-شما را بيشتر بايد نام آیت الله سوسيال مسيحی آلمانی نام نهاد که شايد از طرف رژيم اسلامی قرار بوده می رفتيد آموزش کلاس های سوسيال دمکرات های اروپايي می ديديد که بياييد اينطوری سر ما را بخوريد ولی سر از کلاس های سوسيال مسيحی های آلمان در آورديد ولی بی خيال هر دو يکی اند مطمئن باش چيزی از دست ندادی !
۴-عوامل تاريخی را راست بگو از کدام کيسه دانش آموخته های آخوندی گير آوردی ؟!؟...

شبح عزيز !
ملاحظه ميكني لحنهاي توهين آميز فوق را ؟
اگر من تنها خارج نواخته بودم يك كلام سخن نميگفتم ،
-اما همه از خود عزيزت گرفته تا بقيه به نوعي خارج از موضوع گفتند ؛

-خودت(شبح) در كامنت ۸۶ خطاب به رهگذر ثاني عزيز ميگويي:
...از نظر من نظام دموکراتيک با تفکيک قوا و تمام شکل و قواره‌اش چيزی جز تحکيم اسارت انسان در چنگال سرمايه نيست.

واين درحالي است كه مرا در كامنت ۱۰۸ به همين دليل بايكوت ميكني! ببين دليل بايكوت متنم را از سوي خودت ! آيا شبيه خارج نواختن خودت در پاسخ به رهگذر نيست؟!:
سينا هدای عزيز!(91)
کامنت طولانی‌ات را تا آنجا که نوشته بودی "به اصول غير علمي انديشمند بزرگ (ماركس ) دارم مايلم ذيلا به آنها اشاره نمايم:" ديگر باقی نوشته‌ات را نخواندم. به دليل اين که قبلا گفته بودم و خواهش کرده بودم در اين‌جا روی موضوعات حول محور بحث اصلی صحبت کنيم و دامنه بحث را به مبانی فلسفی و روش‌شناسی نکشانی مگر بحث حول آن باشد.


-طي كامنتي طولاني تبليغ حزب و برنامه هاي حزبي را كردند ( كامنت ۱۲۴ مهران :... حزب ما دنبال رهبران کارگری است ...)
-و حتي توهين كردند...
اما چون پرسشي جدي در كار نبود و برخلاف خواست شما ( نه متن شما) نبود از كنار آن به سكوت گذشتيد...!!
اما نوبت بما كه رسيد برخورد شما ضابطه مند و معنادار شد!

همچنين روش غير انساني و عصبي مهران كمونيست ( نمونه مشابه اش را قبلا هم از همين حزب سراغ داشتيم و داريم و شايد ايشان چهره ي تزييني همان فرد بدزبان قبلي باشد!!! تا مثلا بگويند تعداد باسوادهايشان بيشتر از يك نفر است !) و سكوت معنا دار تو شبح عزيز ديگر جايي براي حضور امثال ما نميگذارد...شما ميتوانيد با تعدادي از سياهي لشكرهاي هتاك حكك تا هروقت دلتان خواست هي همديگر را تاييد كنيد و براي هم احسنت و مرحبا بگوييد.

قبلا از منوچهر عزيز و ترانه ي عزيز و ساير دوستان قديمي از جمله رهگذر ثاني عزيز كه در كمال ادب لب به گفتگو گشودند نهايت سپاس را دارم.

براي گروه كوچكتان كه قصد دارد يكشبه و به هرقيمت شده خود را با برنامه هاي تبليغاتي و هدفمند ( كامنتهاي ۱۲۴ و ۱۰۰ ) به همه ي كارگران ملت تحميل كند شادي و سرخوشي و انصاف و زباني نيكو و منطقي وزين آرزو ميكنم.
اميدوارم هيچگاه از جاده انصاف خارج نگرديد و اين متن را در كنار تبليغات كامنت ۱۲۴ و ۱۰۰بدزبانيها و توهينهاي رفقاي محترمتان اقبال(۹۲) و مهران (در كامنتها ۹۹ ، ۱۱۴ )سانسور نكنيد!


manochehr 1:50 @ Sat, 31 Jan 04

Eghbal 138
آفرين. زنده باشی.مخلصت.منوحهر.


eqball 1:39 @ Sat, 31 Jan 04

برای ترانه گرامی کامنت ۳۹) با دخالت در همه عرصه های زندگی مردم از مسئله سقط جنين تا نحوه مبارزه با مذهب. از دفاع از زنان تن فروش تا طرح و دفاع از حقوق جهان شمول انسان. از مبارزه با قوم و بوم و کهنه پرستی تا رد و نفی سيستم کار مزدی و حاکميت ج.ا. . تلاش برای تشکل يابی جنبش کارگری تا متحد نگه داشتن صفوف جنبش سرنگونی طلب. از نمايندگی کردن اکثريت جامعه با پرچم آزادی و برابری. از تعهد به سپردن تمام قدرت به مردم با طرح جمهوری سوسياليستی( حکومت کارگری=شورايی). مبارزه ح.ک.ک. داخل و خارج ندارد. هنوز وقتش نيست را قبول ندارد. آمريکا نميگذارد را قبول ندارد و ... مسافری از لقمان حکيم میپرسد٬ چگونه ميتونم به ... برسم؟ لقمان گفت: راه برو. اينکه حزب چگونه ميتواند يک حزب اجتماعی شود؟ بايد براش کار کند. کرده و باز بايد تلاش هرکولی کرد. اما عليرغم راهی که هنوز پيش رو داریم اما از تمام احزاب و سازمانهای چپ و راست اجتماعی تر است. شاهد مدعا خودم. چند سال پيش معلمی بودم که از اين مدرسه به آن يکی در هفته با چند صد جوان در ارتباط بودم و بقول مهران محبوبی(کارگر ذوب آهن) کافيه که ماها که جز کمونيسم کارگری را نميتونستيم انتخاب کنيم. صدامان به گوش همکاران و جوانان برسد تا آنها را به زير پرچم آزادی و برابری فرا و متحد کنیم. ميخام بگم فعال جنبش کمونيسم کارگری چريک زير زمين تهران و فدايی در مازندران و تئورسين ساکن برلين و اسلام پناه و دموکراسی زده و حب مالکيت خصوصی قورت داده و دلش برای خلقش سوخته و ... نيست. کسی است که با اسم و رسم خودش در دانشگاه در کارخانه در محله و مدرسه میشناسنش: با پرچم نفی وضع موجود و انسانگراییش...


شبح 1:19 @ Sat, 31 Jan 04

منوچهر عزيز!(۱۳۶)
از لطف تو از کمکی که می‌کني تا فضاي اينجا برای سخن گفتن امن شود تشکر می‌کنم.
متاسفانه بعضی از دوستان موجب می‌شوند جوانان جرات نکنند در اين جا يا جاهای ديگر نظر بدهند چون تحقیر مي‌شوند و احساس بی‌اطلاعی می‌کنن و عطاي تفکر سياسی را به لقای‌اش می‌بخشند.
البته منظور در مورد حرف هاي دوست عزيزمان مهران محبوبی عزيز نيست اين را به‌طور کلی گفتم.
اين که جمعی هم‌فکر دور هم بنشينند و در مورد نوشته‌هاي هم به به و چه چه بگويند مشکلی از ما حل نمی‌شود.متاسفانه بعضی از دوستان حصاری گردد خود می‌کشند و فقط کسانی را در اطرافشان جمع می‌کنند که مانند آن‌ها فکر می‌کند بعد امر به آن‌ها مشتبه می‌شود و فکر می‌کنن اکثر مردم ايران و جهان مانند آن‌ها فکر مي‌کنند.


manochehr 0:47 @ Sat, 31 Jan 04

مهران محبوبی عزيز.
رفيق حان همه مثل هم فکر نمی کنند و همين کار آگاه کردن را صد حندان مشکل ميکند. بايد تحمل در بحث داشت. رفيق حان اين شيوه برخورد شما ( با معذرت از شما) به کسان ديگر که مثل شما فکر نمی کنند بسيار مرا ياد برخورد سازمانهای گذشته مياندازد. من به شخصه با حکمت بزرگ شدم( از لحاظ سياسی) و تمام زندگی سياسی فعليم را و حتی زندگی شخصيم را به او مديونم. من از او ياد گرفتم که منطقی برخورد کنم( البته همه حا هم موفق نمی شوم/ ولی سعی خودم را می کنم) توهين به انسان مقابلم نکنم وبرای طرف مقابلم اول از همه ارزش قائل باشم. از توهین پرهیز کنم و با منطق با انسانها برخورد کنم. سعی کنیم در بحثمان انسانیت از قلم نیافتد. با پوزش از تو . مخلصت. منوحهر.


سينا هدا 0:26 @ Sat, 31 Jan 04

شبح عزيز( ۱۰۸) !
از اينكه متنم را ناخوانده رها كردي از تو سپاسگزارم ، من معتقدم وقتي وسط دعوا نرخ تعيين ميشود بنوعي براي ماهي گرفتن از آب گل آلود محيط سفسطه مهيا ميگردد، بنابراين از نظر من توجه صرف به دعوا و ناديده گرفتن نرخ تحميلي بنوعي حماقت است ، پس دور از انصاف است كه بدليل خارج نواختن از من بخواهي خود را به حماقت بزنم.
شبح عزيز مرا از بابت مزاحمتها ببخش.
از ساير دوستاني هم كه مبادي آداب دمكراسي رفتار كردند و بمن درس آزادگي دادند هم سپاسگزارم.
من بار خود را بستم.
موفق باشيد.


eqball 0:17 @ Sat, 31 Jan 04

من از مهران عظيمی گرامی معذرت خواهی ميکنم چون باعث شدم که مهران محبوبی( بابا چه خبره؟) اشتباه از نوشته او برداشت کنه. محبوبی جان عظيمی خواسته که دوستان حواسشون باشه که تشابه اسمی باعث اشتباه نشه نه که با خود تو و نوشته هات.


شبح 23:27 @ Fri, 30 Jan 04

ابليس عزيز!
من مدت‌هاست که در نظرخواهی شيوا نظری نذاشته‌ام متاسفانه کسي به نام من در وب‌لاگ‌هاي مختلف پيام گذاشته است.
به هر حال من دشمني با تو ندارم اميدوارم تو نه با من بلکه با کسی ديگری هم دشمنی شخصی نداشته باشی و اجازه بدی محيط وب‌لاگ‌ها تخريب نشه.
اميدوارم با من هم‌کاری کنی و در اين نظرخواهی پيام‌هاي خارج از بحث نگذاری پيشاپيش تشکر می‌کنم.


شبح 23:22 @ Fri, 30 Jan 04

امير عزيز(121)
آماده بودن يعنی بحث بر سر همين موضوعات. چيزهای که به عقل ناقص و منفرد من می‌رسد را اينجا می‌گوييم و اميدوارم اين عقل جمعي روزي ما را دور هم جمع کنه!.

دوستان عزيز!
هجوم ناگاهاني چند مهمان ناخوانده مانع از نوشتن من شد! حالا خوبه خورشت‌شون رو آورده بودند و ما فقط پلو درست کرديم. به هرحال نيم ساعتي ميشه رفتن اما ديگه رمقی برای من نمونده. خلاصه فکر نکنم به وعده‌ی که در کامنت 104 دادم بتونم عمل کنم! شرمنده.


eblis 22:53 @ Fri, 30 Jan 04

قرار نبود انقدر ما رو منتظر بذاری.يه چيزی رو بهت بگم منو عوضی گرفتی.من از اون بچه کرمکيای پونزده شونزده ساله نيستم که منو با آی پی و نامه ميترسونی.اگر سعادت داشته باشيم و از طرف شما اقدامی صورت بگيره اميدوارم حضورا چه در ايران و يا در هر جای که امکانش فراهم بشه همديگه رو ملاقات کنيم.تو الان مدتی با کامپيوتر شخصی خودت کانکت نميشی.علتش چيه؟نميخوام بگم ترسيدی ولی جوانب احتياط رو هم در نظر داری.منم آدم ناشی نيستم که ردمو دست هرکسی بدم.تازه اگر هم بدم هيچ کار خلافی نکردم که بخوان منو براش مجازات کنن.بايد يه فکر اساسی تر بکني شبحی ناز و مموش.در ضمن من واقعا با تو مشکلی نداشتم ولی از کامنتی که تو نظر خواهی شيوا ازت ديدم باعث شد کمی انگولکت کنم.اگر دوست داری اینجا هم به جای بحث های هميشگی بشه محل فحش و بدبيراه وکل کل بازی بگو.


مهران محبوبی 21:55 @ Fri, 30 Jan 04

مهران عظیمی ۱۲۸
اقلا اسم مان یکی است هیچ حس همبستگی به من نا چیز نکردی که این طور دماغ ات را بالا نکشی و از کنار من رد نشی !
نه عزیزم من با شما قاطی نمی شوم می دانی چرا چون فول کردی ! اینجا بحث کارگران و انقلابه! اگی رو این یکی چیزی می گفتی آره می خواستی یا نمی خواستی قاطی می شدم !


manochehr 21:49 @ Fri, 30 Jan 04

Darde_e_moshtarek 111+112
دوست عزيز من سعی می کنم تلگرافی حواب دهم که نه وقت تو را بگيرم و نه صاحب خانه(شبح عزيز) کارت زرد به من نشان دهد.
۱- من آدم آرامی هستم وعصبی نميشوم. اگر قرار بود عصبی شود بایداز دست هزار نا انسانيتی که روزانه ميبينم عصبی شوم و نه از دست تو دوست خوب من.ما که با هم (وتاکيد ميکنم ما با هم) داريم سر رفع اين مشکلات با هم دیالوگ سالم می کنیم این که خیلی متمدنانه است و بسیار نیکو.ای کاش بقیه هم از این مشغله ها داشتند. آنزمان وضع ماها بهتر بود ویک دنیای نسبتا بهتری میداشتیم.
۲-برای رفع سو تفاهم و این که من دروغ(دست شما درد نکند بعد از هزار سال آبروداری حالا تو من را به دروغگوئی هم متهم کردی.شايد اشتباها تایپ کردی)نميگويم دو آدرس از نوشته های حکمت برايت مينويسم .خواندن هردو اين مقالهها را به همه پیشنهاد میکنم : http://www.m-hekmat.com/fa/1035fa.html
http://www.m-hekmat.com/fa/0190fa.html
مقاله اول:اسلام/حقوق کودک وححاب-گيت راه کارگر
مقاله دوم:راه کارگر و مهاحرين افغاني؛ فاشيسم .کابوس يا واقعيت.
۳- تو اشاره کرده ای که ما حرا مردم در آکسیونهای ما نیستند. ببخشید پس ما ها که شرکت میکنیم حزو مردم هم حتی حساب نمیشویم؟ همه این آدمها همیشه که ح.ک.ک. نبوده اند بالاخره حتما این (موحودات) یکزمانی حیزی خوانده اند و حالا خود را ح.ک.ک.می دانند. اینهمه زن برای حه دور این حزب هست؟ خوب حتما ما یک حرفهای خوبی میزنیم وگرنه فکر نمی کنم دلیل دیگری داشته باشد. در ثانی در این که ما هنوز درصد کمی هستیم یکی از دلائلش این هست که خوب افراد خوبی مثل تو هنوز در کنار حزب خودشان نیستند. باور کن این حزب تو وامثالهم است. در این مورد به نوار سخنرانی :"این حزب شماست" باز هم از حکمت گوش کن. تمام راز سری این حزب این است که ما میخواهیم به انسانهای خوبی مثل تو بگوئیم که رفیق این حزب خودته. بیا توش کاندید شو/رای بده ..... باور کن از این حزب شفافتر من نمیشناسم.
۴- در مورد افشای اسلام سیاسی .آری در این مقطع که این حانوران حتی دارند به دستاوردهای انقلاب کبیر فرانسه حمله میکنند وظیفه ماست که همه (ما انسانهای متعهد به انسانیت وسکولاریسم- خودت را عقب نکش تو خودت هم حزو انسانهای سکولار هستی) حلوی اینها بایستیم. اگر مسیحیت و یهودیت و... هم همین نقش را داشتند باز ما وسط صحنه بودیم. تو فکر میکنی ما فقط مخالف اسلامیم نه عزیزم ما با تمام دستگاه مذهب مخالفیم.: در این مورد به "بیانیه مذهب زدایی از حامعه" از کنگره ۴ حزب توحه کن.
۵-دیگه خسته شدم. زنده باشی. باشه یک حلوکباب با دوغ و مخلفات تهران بهت میدم.مخلص .منوحهر.


مهران عظيمي 21:47 @ Fri, 30 Jan 04

اميدوارم که با مهران محجوبی قاطی نشوم !

اقبال عزيز ۸۳) من همه مردم را انسان ميدهم ، اين سيستم اسلامی و عقب مانده است که مردم را تغيير داده ، گفتم مردم زود تغيير می کنند حال ممکن است اين ارتقا باشد يا برعکس . ببينيد مثلآ الان چيزی که مد شده و زياد هم در ايران به چشم ميايد و خيلی تنفر انگيز است ، کسانيکه به زيارت کربلا و مکه مفتخر‌!!! ميشوند خودشان روی درب خانه هايشان پرده نصب ميکنند و ورود خودشان را اعلام و به خودشان خوش آمد می گويند ! واقعآ مسخره تر از اين امکان ندارد اما چنان رايج شده که اگر کسی اينکار را نکند زير سوال ميرود ! از همينرو گفتم مردم ما بد عادت شده اند و زياد روی کارهايشان فکر نميکنند . اينکه گفتم برای حوادثی مانند بم اشک ميريزند روی انسان بودن آنها تاکيد داشتم . مسلمآ مثل فيلمهای آبکی هندی و فارسی آدمها را بدبد و يا خوب خوب نمی بينم .


مهران محبوبی 21:44 @ Fri, 30 Jan 04

پزمان ۱۲۵
پزمان دوست عزیز سلام
بسیار ی حرف های هم درست و هم غلط زدی ! جا هایی که به چپ سنتی اردوگاهی گفتی همه اش را با تو موافق ام! ولی در مورد روند انقلاب و همچنین مذهب که در خون آدما می دونی نه موافق با شما نیستم! من خودم دیدم که چطور کارگری که مهر نماز رو پیشانی اش حک شده بود وقتی خطر اخراج اش بود به حضرت ها همه ۱۴ معضوم فحش را در صحن کارخانه کشید! انقلاب کارگری روسیه همان هایی که تابلوی های حضرت مریم را به کاخ زمستانی حمل می کردند فردای انقلاب این کاخ را تسخیر و همان تابلو ها را زیز پا له کردند! مردم می دانند بعد از سالها سکوت چه چیزی جلویشان را گرفته بود بعد که انقلاب می کنند از برای محو آنها بر می خیزند !
ولی من از شما یک سوال خصوصی دارم :
چرا بهایی ها نمی گذارند بچه هایشان با غیر بهایی رفت و آمد کنند؟! یکی از بهترین دوست های دوران دبیرستانی من از رفتن به یک سینما با من معذور بود! تازه بعد از ۶ سال دوستی نزدیک در مدرسه بود که تصادفی از طریق کسی دیگر فهمیدم که او بهایی است! آیا شما فکر نمی کنی این یعنی آزادی اجتماعی را از بچه ها گرفتن باشه! در کله بچه رفتار و نظاکت اش را بر طبق مذهب شکل دادن همانی نیست که شیعیان دو آتشه الگو خود فرار می دهند؟!؟ البته انکار نمی کنم که خود باب و بهایت یک جنبش پیشرو بوده و این مذهب شیعی بود که این جنبش را سرکوب کرد ! ولی چرا باید ایده پدر مادر مانع ای در آزادی های انسانی طبیعی یک بچه قرار بگیره!؟ نباید پدر و مادر بهایی بچه ها را تا سن بلوغ ( ۱۹ سال) آزاد بگذارند تا خود هر مذهبی را یا بی مذهبی را آزادانه انتخاب کنند؟


مهران محبوبی 21:43 @ Fri, 30 Jan 04

پزمان ۱۲۵
پزمان دوست عزیز سلام
بسیار ی حرف های هم درست و هم غلط زدی ! جا هایی که به چپ سنتی اردوگاهی گفتی همه اش را با تو موافق ام! ولی در مورد روند انقلاب و همچنین مذهب که در خون آدما می دونی نه موافق با شما نیستم! من خودم دیدم که چطور کارگری که مهر نماز رو پیشانی اش حک شده بود وقتی خطر اخراج اش بود به حضرت ها همه ۱۴ معضوم فحش را در صحن کارخانه کشید! انقلاب کارگری روسیه همان هایی که تابلوی های حضرت مریم را به کاخ زمستانی حمل می کردند فردای انقلاب این کاخ را تسخیر و همان تابلو ها را زیز پا له کردند! مردم می دانند بعد از سالها سکوت چه چیزی جلویشان را گرفته بود بعد که انقلاب می کنند از برای محو آنها بر می خیزند !
ولی من از شما یک سوال خصوصی دارم :
چرا بهایی ها نمی گذارند بچه هایشان با غیر بهایی رفت و آمد کنند؟! یکی از بهترین دوست های دوران دبیرستانی من از رفتن به یک سینما با من معذور بود! تازه بعد از ۶ سال دوستی نزدیک در مدرسه بود که تصادفی از طریق کسی دیگر فهمیدم که او بهایی است! آیا شما فکر نمی کنی این یعنی آزادی اجتماعی را از بچه ها گرفتن باشه! در کله بچه رفتار و نظاکت اش را بر طبق مذهب شکل دادن همانی نیست که شیعیان دو آتشه الگو خود فرار می دهند؟!؟ البته انکار نمی کنم که خود باب و بهایت یک جنبش پیشرو بوده و این مذهب شیعی بود که این جنبش را سرکوب کرد ! ولی چرا باید ایده پدر مادر مانع ای در آزادی های انسانی طبیعی یک بچه قرار بگیره!؟ نباید پدر و مادر بهایی بچه ها را تا سن بلوغ ( ۱۹ سال) آزاد بگذارند تا خود هر مذهبی را یا بی مذهبی را آزادانه انتخاب کنند؟


pejman 21:15 @ Fri, 30 Jan 04

شبح جان!‌ چيزی بنام جنبش مردمی به اون مدلی که شما فکر ميکنی در بین مردم ما وجود نداره .آدم هميشه بايد حواسش باشه که تصورات شخصیش جای واقعیت رو نگیره . اندیشه چپ هیچ جاذبه ای برای ایرانیان نداره . همانطور که در طول این ۱۰۰ سال اخیر تنها کاری که چپ برای نزدیک شدن به مردم ما انجام داده نهایتا این بوده که حضرت محمد و علی ... را به چه گوارا و فیدل تشبیه کرده ! هجوم اعراب به ایران رو هم یه انقلاب خلقی جلوه داده ! و در نهایت مردم ما رو چپ نکرده که هیچ ، تاریخ ما رو هم چپرو کرده !‌ بعضی از سران سیاهکل که دوستای صمیمی پدرم بودند برای خودشیرینی نزد مردم ، برای پایمال کردن حقوق ما بهایی ها از هم سبقت میگرفتند ! حتی خودت هم نميتونی ادعا کنی انديشه ت دينی نيست . دليلش اينکه نميتونی بدون مراسم عقد ازدواج کنی ، دليلش اينکه وقتی پدر، مادر ، برادر ، خواهرت ...رو از دست ميدی ، جلسهء ختم براشون ميگيری!
توی دوره انقلاب هم ۲ کار بيشتر نکرديد : يکی اينکه کارمندای سفارت آمريکا رو گروگان گرفتيد ، دومی هم اينکه شعار آزاديخواهی رو با مرگ بر امپرياليسم عوض کرديد . که دودش هنوز توی چشم مردم بدبخت ایران می ره .وگرنه ملت ما چه می دونست پرولتاریا چیه ! پدربزرگ ما اگه مسلمون بود دو سالی یه بار حج میرفت ، شب عاشورا شام میداد . هیچ وقت دهاتی ها از ده بیرونش نمی کردن . اون هم درست همون شبی که برق رو وارد محمدآباد کرد !
نه ! شیعه زدگی ملت ما غیر قابل انکاره . اندک جذابیت کمونیسم در ایران بخاطر احساسات پاک انقلابیون جوان و کفشهای کتانی شان است !‌ و الا میلیونها کارگر ایرانی که هر روز با اتوبوس به سر کار میروند ، چه میدانند که وجود این اتوبوس ارزان لعنتی از صدقه سری آقای مارکس است .

... اعتصابات کارگری !‌ صنفی !‌


مهران محبوبی 21:14 @ Fri, 30 Jan 04

ترانه ۱۲۲
رفیق عزیز اولا مهربانی مادر چیزی است که هر انسانی می توانه بیاموزه مرد و زن فرق نمی کنه چه برسه به سن! من خودم دارم از شما می آموزم ! شاید بهتر بود مهربانی انسانی اسم بگذارم بهتر بود!
بعد هم جواب سوال ۳۹ : ما سعی می کنیم این اتفاق بیافته !
کارگر کمونیست کار کشته جواب این سوال را در عمل باید بده! حزب ما دنبال رهبران کارگری است که نه فقط از کار و زیست خود جدا شوند بلکه در همان موقعیت ای که هستند این عمل انجام بگیره! الان موقعیت بطوری نیست که توده ها بیایند کارت عضویت بگیرند ولی این رهبران کارگری اند که به حزب نزدیک می شوند و در جهت اجتماعی شدن حزب فدم بر می دارند! مثلا در شورش بهشهر که از کارخانه چیت شروع شد ما صندوق اعتصاب کارگری را برای همه ایران شکل دادیم! همین الان هم شهلا دانشور مسئول این صندوق اند! مسلما هر پیش روی که کارگران و مردم علیه رژیم کسب کنند این اجتماعی شدن ما بیشتر شکل می گیرد! ما چند نمونه تا بحال داشتیم که رهبران حزب به میان مردم رفتند سه بار در شهر مریوان مصطفی دارابی و یک بار مظفر محمدی در سنندج در میان مردم بودند! هر دوی اینها وسط روز بمیان مردم رفتند و مردم با دور گرفتن اشان هیچ نوع امکانی برای نزدیکی نیرو های انتظامی رژیم به آنها ندادند! در جند شهر این پیشنهاد آمده که رهبران ما در ملا عموم ظاهر شوند! البته همه از خارج کشور برنامه سفر به این شهر را در دستور خود قرار می دهند! یکی از دانشجویان می گفت که در بیست خرداد که دستگیر شده بود از او سوال کرده بودند که اگر علی جوادی را بین خودتان دیدی بما خبر بده ! و با این قول او را آزاد کردند ! خودش به تلویزیون علی جوادی از رهبران حزب ما نامه نوشته بود و خبر بانمک را گفته بود!
! تلویزیون ۲۴ ساعته ما بزودی مستقلانه شروع بکار می کنه ! رادیو ۲۴ ساعته ماهواره ای به هم چنین! ولی فعلا رادیو انترناسیونال هر شب را بمدت ۴۵ دقیقه داریم! در خود ایران کماکان تشکیلات منفصل یا شانه ای داریم! که حوزه های حزبی بصورت مستفیم با مرکزیت حزب در تماس اند و ممنوعیت هر تشکیلات هرمی را برای آنها بخاطر مسئله امنیتی تجویز می کنیم! حال نمی دانم خود کمیته کشوری حزب در این باره چه پیشرفت هایی کرده ولی در بیرون می شه گفت که سازمان جوانان حزب موفق به تسخیر سنگر هایی شده اند که در ۱۶ آذر امسال پلاکارد ی بالارفت که رهنمود های ما را در بر داشت! شعار های مرگ بر جمهوری اسلامی زنده باد آزادی زنده باد برابری از شعار های ماست که از سالهای پیش سرلوحه خواست های جوانان در تظاهرات اشان در آمده! ا مسال از ۲۰ خرداد نمود آن را می شد دید! مبارزه علنی ما در ایران با اسم حزب صورت نمی گیره ولی خواسته های بر حق مردم خودش را در مثلا جشن آدم برفی برای حقوف کودکان در شهر سنندج را می شود اسم برد! ما سنت مبارزاتی خاصی را تجویز می کنیم و این ها را شما مثلا در روز های ۸ مارس و اول ماه مه سراغ بگیرید!
مرسی از سوال اتان


مهران محبوبی 20:19 @ Fri, 30 Jan 04

امیر ۱۲۱
سلام عزیز
سوال: پس چرا این خواستهای حداقل را جمهوری اسلامی از کارگران سالهاست دریغ کرده؟ ما هم دعوا نداریم میگیم خیلی خوب بدهند و ما اصلا از خیر انقلاب هم می گذریم ولی عزیز نگاه کن چرا نمی دهند ؟!
در ثانی برای یاد آوری انقلاب بهمن هم کارگران نفت باخواست های حداقل صنفی شروع کردند !
به این می گویند رابطه سرمایه داری با کارگر ان در ایران! اعتصابات صنفی که جواب گلوله می گیره ! حتما دست نیرو های ویژه لیز خورده تیری در شده ه بعد هم همه چی درست میشه !؟ عزیز اسلام شهر سال ۱۳۷۴ به همین شکل بود بهشهر همین جند ماه ییش بهمین شکل بود معلمان به همین شکله ! انقلاب بهمن قبل و چه بعد اش و تا بحال این بوده! اگر این نبود و این تضاد شدت نیافته چرا از قوانین کار زمان شاه مثلا قانون ۱۰۰ اش که مربوط به اخراج بود ابقا شد ولی مثلا قانون سود ویژه لغو شد؟ جرا جمهوری اسلامی که می توانست خواست های حداقل مردم را پاسخ بده تا بحال نداده ! درد و مرض داره؟ اینها که بدون تصیمیم های بانک جهانی تکان نمی خورند ! بانک جهانی حتما دشمنی شخصی داره؟! عزیز یک قدم خواسته های حداقل را جواب دهند این خواسته ها راه دراز داره سر به آسمان می زنه این ها اتقاقا خوب فکر می کنند برای بقای خود نمی توانند حتی به حدواقل ترین خواسته های کارگران و مردم پاسخ دهند!


ترانه 19:59 @ Fri, 30 Jan 04

مهران عزيز ۱۱۴
تا حالا شنيدي يا ديدي بچه از مادر خودش بزرگتر باشه؟ مي تونستي بگي ترانه مثل دختري(:/ دوستي/ رفيقي مهربان....آخه چرا مهرباني با مادري تداعي مي شه؟ من هميشه مهربونم. (پلميك بلد نيستم) شوخي جمعه!!!
بعد از شوخي يكي هم ٬ دوستان حككا٬ به اين سوال كامنت ۳۹ جواب بده!
مهم است كه حزب چطور و چگونه مي تواند/ مي خواهد در محل يك حزب اجتماعي شود؟


امیر 19:49 @ Fri, 30 Jan 04

شبح گرامی، میگویی :
جنبش‌های مردمی و اعتصابات کارگری و صنفی به صورت گسترده در راه است. همان روندی که ...
انقلاب در راه است و اگر انقلابيون آماده نباشد ...
* دوست گرامی ام با نیم نگاهی به اخبار رورانه در سال گذشته میتواستی ببینی که جنبش کارگری از حالت افتان و خیزان خودش مدتها ست که خارج شده است، تعدد اعتراضات و حرکات منفعل از هم دیگر و در اکثر موارد اعتراض به ندادن حقوق و در همکاری ننگین ج.ا. با صاحبان صنایع به بستن کارخانه ها و ... بوده است، تا حالا چیز جدیدی نیست اما چرا روشنفکران ما که تا بحال چشمشان را به روی این چنبش خود بخودی بسته بودند اینچنین به خود آمده اند به نظر م فقط و فقط حادثه کشتار کارگران در شهر بابک کرمان است.
جای تاسف است که احزاب پر مدعای جنبش کارگری ایران چنان در فقر تماس و سازماندهی با این طبقه هستند که هر گونه ادعایی در این رابطه بیشتر شبیه یک شوخی و طعنه به این جنبش تلقی میگردد.
بدرستی میگویی همان روند چند سال پیش ... باهات موافقم اما ازت سوالی دارم چه چیزی در این چند سال عوض شده است، آیا فکر میکنی آلترناتیو و برنامه ایی پیشنهادی وجود دارد که بتواند این چنبش دانشجویی مفلوک و پژمرده از نداشتن تماس با توده میلیونی مردم را سازماندهی بکند .... باید صادقانه به این موضوع اندیشید که آیا میتوان این جنبش خود بخودی کارگران را در این نقطه خاص از پیشرفتشان مهار نمود و در راستای شعار درست( بخوان انقلاب ) قرار داد .... هر نیرویی در این مقطع از تاریخ اگر خواستهای حداقل کارگران را جوابگو باشد برنده و سرگوب کننده این جنبش میتواند باشد و میتواند حتی از نیروی محافظه کار حکومتی هم باشد ....
اما از تمام نوشته تو من درک دیگری را برداشت میکنم وقتی میگویی (انقلاب در راه است و اگر انقلابيون آماده نباشد ) فرض کنیم با هم موافق باشیم در این که انقلاب در راه است برای آماده شدن چه پیشنهادی داری شبح گرامی ؟ پیشنهاد چه برنامه ایی را داری ؟ کی و چی میتواند در مقابل جمهوری فلاکت آلترناتیو باشد ؟
جدا از شعارها و به میان آوردن مباحث کلی در مورد اعتقادمان به سوسیالیسم در حال حاظر راه حل کدام است ؟


مهران محبوبی 19:49 @ Fri, 30 Jan 04

درد مشترک مشترک ۱۰۶
عزيزم حکک اگر در خارج زياد دور شان جمع بشوند که دنيا اينطوری نمی شد! انقلاب در ایران است کارگر خاتون آباد برای امنیت شغلی اش دست به مقابله می زنه! ما مدعی رهبری این مبارزه طبقاتی کارگران هستیم! درخارج کشور که شهروند ایرانی کار و تامین اش را داره و وقتی به ایران فکر می کنه از راه عید و جشن مهرگان و مراسم ایرانی دلتنگی در غربت خودش را تسکین میده که مبارزه طبقاطی به آن اسم نمی گذارند که ما در اين مناطق گل کنيم ! تازه در ايران اش هم مثلا در ميدان مولوی و نزديک بازار مثلا سايه ما را با تير می زنند ! خودمان می دانیم ولی در شبکه های کارخانه ای و محل های کارگری است که مردم به ما می گروند!
سرمایه که بخوابه کارگر که کار نکنه بازاری هم باید گوش به فرمان رهبران کارگری بده! این رهبران کارگری اعضای بلقوه از الان حزب کمونیست کارگری اند!
امید وارم جهت را کمی توضیح داده باشم!


مهران محبوبی 19:27 @ Fri, 30 Jan 04

ارنستو چه گوارا عزيز ۱۰۳
قبل از اينکه در دريايی از ژرف انديشی های شما غرق شوم می توانم بپرسم ۱-انقلاب را بعنوان یکی از گزینش های جامعه مدنی برای رو به جلو رفتن قبول دارید یا نه؟ ۲- فاکتور هایی که شما برای اينکه يک انقلاب را در پيش ببينيد چيست؟


مهران محبوبی 18:35 @ Fri, 30 Jan 04

شبح عزیز
تذکر شما درست است و باید به موضوع بحث که کشتار خواتون آباد و شهر بابک و انقلاب در پیش حرف بزنیم!
من این کار را بسیار ناشیانه با سینا و بقیه دوستان پیش بردم به جایی رسید که باید به مسائل خصوصی زندگیم هم مراجعه کنم برای دوستان! من راستش کارگرم و اگر دوست بخواهم پیدا کنم و خود را بشناسانم راه های دیگر برام راحت تر است ! اینجا مسئله کشتار کارگران است و انقلاب برای همین هم اینجایم و ادامه می دهم!
در مورد متن ام به سینا آنقدر اعصبانی از گفتار ایشان بودم که حتی نتوانستم آن چیزی که در سر دارم بنویسم ! این کار برایم با فرصت بیشتر راحت تر است حتما این مسئله را هم مسلما تا جایی که به ارزش برمی گرده بیان می کنم دوست دارم نظر شما را هم بدانم!


مهران محبوبی 18:23 @ Fri, 30 Jan 04

منوچهر عزیز !
شما مثل اینکه مثل من از حزب کمونیست کارگری هستید؟
عزیزم شما دست پای منو تو لای پوست گردو گذاشتید ! من اتفاقا فکر می کنم برخورد ام خیلی هم درست است خواهش می کنم انتقادتان را به خود من کنید ! من اصلا ناراحت نمی شوم حتی در ملع عام به اشتباه هایم پی ببرم ! حتی اشتباه هایم را از مخالفین و دشمانمان پنهان نمی کنم! ولی شما هیچ راهی برای برخورد به اشتباه احتمالیم نگذاشتید!
بعد هم بگویم که من اینجا اگر اشتباهی کردم بحث نا درست سینا هدا را در اینجا پیش کشیدن بود! شبح بسیار درست تذکر داد که در این جا بهتره به بحثی که موضوع اش است بپردازیم که کشتار کارگران در خاتون آباد و شهر بابک و انقلاب است ! به مسائل فلسفی و غیره که خود شما هم اشتباهی مرتکب شدید نپردازیم!


مهران محبوبی 17:57 @ Fri, 30 Jan 04

درد مشترک ۱۰۶
عزیز حالا من بیام تمام ریز و درشت کارم را برای شما بگم که چی بشه!
یک کلام فقط بگم من از کارگران کارخانه ذوب آهن بودم و اعتصابات سال ۱۳۶۳ را با پیروزی به آخر رساندیم و همین الان هنوز نتوانستند که از آن عده ۲۷ هزار نفری کارگر ساختمانی کسی را اخراج کنند !در همان زمان حزب الله هایی ها از دست ما موش می شدند می رفتند تو سوراخ ! چه سالی پاییز ۱۳۶۳ سالی که در تهران بگیر بگیر ها ادامه داشت! ولی بر خلاف رادیو امریکا و سلطنت طلب ها و مجاهدین ده ها اعدام نداشتیم بلکه آیت الله طاهری که حتی خواست بیاید رابطه ای بعد از پیروزی اعتصاب با کارگران کسب کند از کارخانه بیرون اش کردیم! این را هم بگویم هر کی اسم سوسیالیسم می زنه باید یک بار هم شده در این مجتمع های بزرگ کارگری حضور داشته باشه ! برات زیاد دارم بگم ولی وقت نیست ! برای فرصتی دیگر!


مهران محبوبی 17:47 @ Fri, 30 Jan 04

رهگذد ثانی ۱۰۵
دمت گرم از این برخورد درست البته با درکی نا درست از پیشنهاد ام!
عزیز من اگر اینجا را درست نمی دونستم و امکان ماکرو بودن اش را نمی یافتم این بحث را همین الان با شما نمی کردم ! از برخورد ات خوشم آمد چون رک و راست می گی ! این را بدان ما ظرفیت بسیار داریم ! حالا کجایش را دیدی ! یک بار دیگر از برخورد صریح ات تشکر می کنم ! البته گفتم با درکی نا درست! من مطالب تک تک شما را می خوانم و از تو ش همانی که می خواهم در می آورم اگر برخوردی با کسی کردم بدان همه در همین روش ماکرو خواهد بود! عزیز من کارگر کمونیست ام زندگی و هزار مسئله دارم می دانم وقتی دارم بحث می کنم از کیسه عمرم داره میره ! الان هر یک نفری که با خود کنیم ممکن است جان هزار ها نفر را فردا نجات دهیم این است که انقلاب توشه می خواهد و من دارم از بهترین راه که بنظر م می رسه دست به این عمل می زنم ! خیلی هم خوشحال می شوم غیر اش را اگر می دانید به من نشان دهید!


مهران محبوبی 17:31 @ Fri, 30 Jan 04

سينا هدا ۱۰۱
عزيز به اين طرز حرف زدن می گويند پلوميک يا بقول خودت طعنه های سياسی ! نمی توانی جواب بدی ديگر گريه نداره!
آقا جان شما از اقتصاد کاپيتال مارکس هيچ چيز نمی دانيد ! اين چيز ها را نمی دانم از مطهری معلم خمينی گير آورديد يا از کدام بنجول يکی از همين سوسيال مسيحی های آلمان که خلاصه سر هم بندی کرديد و تحويل ما می دهيد ! عزيز من با هر کسی تا جايی که کاليبر اش برسه بحث می کنم ! بين عقايد شما و ما دريايی از خون ما کمونيست ها چه در ايران چه در همان آلمان خوابيده ! ولی من سعی کردم در حدی که جايز است با شما بحثی را جلو ببرم ! ظرفيت نداريد ؟ مطمئن باش من و امثال من نمی آييم ساعت ها وقت خود را با شما هدر دهيم! ترانه مثل يک مادر مهربان بسيار با صبوری به شما صف کارگران را نشان داد ! اين واقعيت است ! به من و صد نفر اطرافم بقول شما کاری نداشته باشيد ! اگر می خواهيد اين صف کارگران را طوری ديگر جهت دهيد اول وقتی به شما نشان داده می شه قبول اش کنيد ! نداريد نمی کنيد ! بگويم از همين الان بای !


atash 16:44 @ Fri, 30 Jan 04

من هم به سهم خودم چيزکی می نويسم تااز قافله جای نمانم ودوست خوبمان هم اقبال نگويد حرفی نداريد بزنيد؟؟ ( ۶۰) .. اکثر کامنت ها که می خوانی یک چیز مشترک در آن مشاهده می کنی و آن هم هدف به سوی یک جامعه سوسیالیستی بدون پس وندش از دمکراتش تا مسیحی اش می باشد .. من با آن کاملا موافقم اما راه های رسیدن به ان مرحله کدام ها هستند ؟؟ میزان وقدرت عملی اجرائی آن چگونه است ؟ همانطور که شبح گفت ۸۶ .. چگونه می توانیم بر فشارهای سرمایه داری و حامیانش غلبه کنیم؟ در فردای ایران بعد از سرنگونی جمهوری اسلامی ایا می شود تشکل وسازماندهی را در اقشار مختلف اجتماعی به سرعت قابل انتظار پدید آورد؟ چکار باید کرد تاشوراهای محلی و سراسری از گزند ملوک الطوایفی سرمایه در امان باشند ؟؟


Dard _e_moshtarak 16:39 @ Fri, 30 Jan 04

راستی منوچهر عزيز. ای کاش برای اثبات حرفهايتان به دروغ تن نمی داديد. من هرگز نه در نوشته های راه کارگر و نه در هيچ نوشته ديگری از حزب و گروه دیگری (‌بجز مجاهدین البته )به جمله :ححاب برای کودک آری و افغانها باید به مملکتشان برگردند؟ بر نخورده ام. شما برو و اين جمله را فاکت بياور و به جای کوکاکولا ( بسيار خسيس تشريف داريد )‌يه چلو کباب مهمان من .
اينکه شما داريد اسلام سياسی را افشا می کنيد درست. ولی شما فقط اسلام را افشا می کنيد. من فکر می کنم شما مسئله را غلط متوجه شده ايد. اروپا با مظاهر مذهب مشکل دارد. شما با اسلام. من خودم تمامی مذاهب را مسئله می دانم. شما اما فقط اسلام را گنده کرده ايد. به نظر من خيلی جاها بسيار هم راسيستی برخورد می کنيد و در مناظره ها بسيار تحقير آميز با زنان محجب روبرو می شويد که اين برخورد مترقی و انسانی و متمدنی نيست.
برخوردتان با خانم عبادی هم کينه توزانه و خود بينانه و غير متمدنانه بود. تقریبا کسی نیست که با حرفهای ضد و نقیض خانم عبادی مشکل پیدا نکرده باشد . ولی شما مسئله را جوری شخصی اش کردید که از یک گروه سیاسی به دور بود. کاری که معمولا مرتکب می شوید یعنی به جای برخورد با عمل با شخص برخورد می کنید و به تهمت زدن و افترا می پردازید.
خلاصه دوست من. کاری نکرده اید که بتوانید به آن مفتخر باشید. اینکه هستید برای من موجب تاسف و تعجب است.


Dard_e_moshtarak 16:26 @ Fri, 30 Jan 04

منوچهر عزيز. نه دوست من. منظورم اين است که چرا بجز خودتان کسی در تظاهرات ها. ميتنيگ ها. و جلسات شما شرکت نمی کند. مردم عادی منظورم است. همان ها که روزی که به ايران برويد به دنبال شما خواهند آمد. چرا اينجا به دنبال شما نمی آيند.
منوچهر عزيز. جلسات شما . تظاهرات شما. ميتينگ های شما هميشه از جمله کم جمعيت ترين برنامه های خارج از کشور بوده است. اين را خودتان هم بايد بدانيد. کور و کر که نيستيد. انسانهای باهوشی هستيد.
چرا فکر می کنيد در ايران طرفدار پيدا خواهيد کرد در حالی که در خارج از کشور اين طرفداران را در ميان مردم عادی نداريد ؟ حقيقتا ممنون خواهم شد که جوابتان را بدانم. مگر مردم داخل ايران از هوش و استعداد شگرف و خارق العاده ای نسبت به مردم خارج از کشور برخوردارند و حقيقت را بهتر از اينان می فهمند ؟ آيا شعور بيشتری دارند و پيام شما را بهتر درک می کنند؟ آيا فهم بهتری دارند ؟ شما از مردم داخل کشور چه تصوری داريد که هميشه می گوييد وقتی به ايران برويم چنين و چنان می کنند؟ چرا اين اتفاقات در خارج برای شما نمی افتد؟ چرا هميشه گوينده خودتانيد و شنونده خودتان. من منظورم اين بود. وگرنه اين که با ديگران برنامه مشترک بگذاريد را ابدا در مقصود نداشتم. ما ايرانی هستيم برادر. خودمان را به زور قبول می کنيم. ديگران که جای خود دارند و هميشه شمشير آخته ای بر شال کمر بسته ايم تا پذيرايشان باشيم. و از خدمتشان بر آييم. نه عزيز. منظورم آن نبود. عصبانی نشويد.


manochehr 15:55 @ Fri, 30 Jan 04

Dard_e_Moshtarek(106)
در مورد متینگهای ح.ک.ک. در حارح نوشته بودی که حرا ما تنها میگذاریم؟ دوست عزیز ما قرار نیست مخرح مشترک بگیریم و با سازمانهای دیگر ( منظورت کیست؟ اکثریت وحزب توده رژیمی؟ محاهدین؟ سلطنت طلبها؟ راه کارگری که میگوید ححاب برای کودک آری و افغانها باید به مملکتشان برگردند؟......) که پرونده مشخصی دارند رژه برویم این یعنی خاک پاشیدن توی حشم کارگران و مردم. اصلا ما حزب درست کردیم که بدون اما اگر حرف طبقاتی خودمان را بزنیم. اگر دقت کرده باشی ح.ک.ک. تنها حریانی بود که از اول پروژه ۲ خرداد و بعدها شیرین عبادی را افشا کرد بقیه دوستان همه مشغول لاس با این حناح وآن حناح بودند. یک سئوال دیگر العان توی این بحث داغ ححاب در اروپا کدام حریان داره اسلام سیاسی را بحز ح.ک.ک. افشا میکنه؟ دوست من تو اگر اسم یک حریان دیگر را بیاوری یک کوکاکولا از من میگیری.زنده باشی.


manochehr 15:08 @ Fri, 30 Jan 04

سينا هدا 101
دوست ناديده من تو کم لطفی می کنی زمانی که می نویسی: " برخی از رفقا نامهربانی ميکنند وبدون مدرک تهمت میزنند و جز رجز و لیچار چیزی در چنته نداشته و رهبرانشان به آنها جز فحش و ناسزا و تهمت نیاموخته اند." من هم شيوه بحث خيلی ها را نمی پسندم ولی اينکه تو آنرا به رهبران ربط می دهی واقعا بی انصافيست. ببين عزيز من هر کس می تواند آنحور که دوست دارد بحث حود را فرموله کند( حدا از سليقه من يا تو) لطفا تو هم با آن دوست/ رفيق/آشنا بحث بکن و ربطش به رهبران نده. همانطور که خطاهای فاحش خيلی از حريانات را نمی شود به پای مارکس نوشت.
نمی دانم تو حقدر به ادبيات و حتی شيوه نگارش حکمت آشنايی؟ م.حکمت بحرات تنها کسی بود که تنها با سلاح منطق بحث ميکرد. برای همين است که او يک سروگردن از ديگران بالاتر است. پس لطفا شيوه احتمالا اشتباه من را بگردن حکمت نگذار. زنده باشی.


شبح 14:44 @ Fri, 30 Jan 04

سينا هدای عزيز!(91)
کامنت طولانی‌ات را تا آنجا که نوشته بودی "به اصول غير علمي انديشمند بزرگ (ماركس ) دارم مايلم ذيلا به آنها اشاره نمايم:" ديگر باقی نوشته‌ات را نخواندم. به دليل اين که قبلا گفته بودم و خواهش کرده بودم در اين‌جا روی موضوعات حول محور بحث اصلی صحبت کنيم و دامنه بحث را به مبانی فلسفی و روش‌شناسی نکشانی مگر بحث حول آن باشد. تو می‌توانستی اين مطلب را در وب‌لاگ خودت بنويسی و بعد طی جمله و پاراگرافی ما را به خواندن آن دعوت کنی. قبلا بارها به دوستان مختلف اين تذکر را دادم. اگر قرار باشد من هر حرفی می‌زنم پای نقد مارکس اين‌جا کشيده شود و بحث‌ها را فلسفی کنيم ديگرهرگز نمی‌توانيم در مورد مسايل روز صحبت کنيم هر مقاله و مطالبی از مفروضاتی بهره گرفته سات تا به نتايجی برسد. چيزی که بايد نقد شود نتايج است نه مفروضات. البته اين حق طبيعی توست که مارکس يا هر کس ديگر را نقد کنی اما پسنديده است اين را طی بحث مشخصی در وب‌لاگ خود پی بگيری.
به هر حال اگر مانند ره‌گذر ثانی عزيز بحث مشخصی داشتی در خدمت هستم و خوش‌حال می‌شوم با هم گفت‌وگو کنيم اگر هم خواستی مارکس را نقد کنی در وب‌لاگ خود اين کار را بکن و من يا ديگران اگر اين بحث‌ها را ضروری دانستند در وب‌لاگ خود تو آن را ادامه می‌دهند.

مهران عزيز(100)
راست‌اش متوجه منظور تو نشدم. کاش مشخص‌تر صحبت می‌کردی.


دادامن 14:37 @ Fri, 30 Jan 04

رفيق عزيز تا آنجا که من اطلاع دارم تعداد کارگران شهيد در اين شهر ۱۱ نفر بوده به همراه يک و زن و کو دک غير کارگر ... گشت زنی هلی کوپترهای رژيم از ۷ صبح شروع شده همچنين به چند بيمارستان از پيش آمادگی داده شده است .
خبر ديگر : معلمان در شهر يزد چندی است به اعتصاب عمومی بر علیه رژیم نشسته اند ....دو روز پيش ۷ دبير مبارز را که از ليدرهای اين اعتصابات بودند دستگير کرده اند اما اعتصا ب کم و بيش ادامه دارد .
خرسندو پيروز باشی
به اميد استقرار آزادی و برابری


Dard _e_Moshtarek 14:29 @ Fri, 30 Jan 04

مهران عزيز۱۰۰
اين که شما اينچنين معتقديد که وقتی کارگران از وجود قهرمانانی چون شما مطلع بشوند اصلا منتظر نمی شوند و مهران و اقبال گويان به سمتتان چنان سرازير می شوند که ممکن است زير دست و پايشان له شويد برای من بسيار جذاب بود. بهتان تبريک می گويم از اينهمه اعتماد به نفس. اما ممکن است در دو سه جمله به من بگوييد که در خارج از کشور که همه از وجود گهربارتان اطلاع دارند چرا ميتينگ هايتان را به تنهايی برگذار می کنيد و نتوانسته ايد گروه خوشنامی باشيد و افراد را به سمت خودتان جذب کنيد ؟
به راستی چرا فکر می کنيد در ميان کارگران ايران با استقبال بيشتری روبرو می شويد ؟ آيا چه شناختی از کارگران ايران و خواسته هايشان داريد که اين تصور را داريد ؟ آيا فکر نمی کنيد اين همه ساده انديشی از افراد سياسی بعيد باشد ؟ به ياد بچه های جنگل می افتم که فکر می کردند با آمدنشان به شهر ها و شروع جنگهای چريکی حمايتی آنچنان از مردم خواهند داشت.
می ترسم اگر روزی برگشتيد از بر نياورده شدن اين تصوراتتان غمگين شويد .


رهگذر ثانی 13:35 @ Fri, 30 Jan 04

من با مهران به شدت موافقم(۱۰۰).
چه خوب است رفیق اقبال و بقبه رفقا محبت کنند و تقسیم کار پیشنهادی‌یِ مهران را بپذیرند و شبح، ترانه، سینا، نوید و در یک کلام بروبچه‌های این وبلاگ را در مبارزه‌يِ فرهنگی میکرو واگذارند و خود به کارهای ماکرو، از جمله سازماندهی و رهبریِ انقلاب بپردازند.
البته به گفت خودش : «راهی باید پیدا بشه که صدای ما به گوش این توده میلونی برسه !»


شبح 13:11 @ Fri, 30 Jan 04

دوستان عزيز!
چند روز است کامپيوترم مشکل پيدا کرده است و من برای وصل شدن به اينترنت و نوشتن مطلب مهمان اين و آن هستم! ضمنا ايميل‌هاي را هم دريافت نکردم اميدوارم فردا مشکل حل شود.
به هر حال می‌خواستم مطالب جديدی بنويسم که حيف‌ام آمد ادامه بحث قطع شود. به همين دليل سعی مي‌کنم تا چند ساعت ديگر مطلبی در همين راستا بنويسم تا ادامه‌ی بحث را بتوانيم در نظرخواهی جديد دنبال کنيم.
از همه‌ی دوستان تشکر می‌کنم و خواهش می‌کنم سعی کنيم با آرامش بحث کنيم.


ارنستو چه گوارا 12:55 @ Fri, 30 Jan 04

سلام
اينقدر بحث هاي اين دفعه شفاف بود و آنقدر دوستان حريم ها را مودبانه رعايت کردند که حيفم آمد بقول شبح عزيز چشم بزنم ولي خوب براي اينکه لال از دنيا نروم با خودم گفتم من هم چيزي بگويم(:

نکته اي که در تمام اين بحث ها- مشخص بود- اينست که مناسبات موجود و شرايط منتج از اين مناسبات در حال تغييري کيفي است. شبح عزيز ميگويد سال آينده سال انقلاب است. رفقاي حکک ميگويند ما انقلاب را سازمان دهي ميکنيم. دوستان دانشجو ميگويند توي اين انقلاب شما جاي ما کجاست. دوستان طرفدار سوسيال دموکراسي ميگويند-زنده باد سوسيال دموکراسي غربي اينجوري نه سيخ ميسوزد و نه کباب- همه هم به مشروطيتشان ميرسند.
اما اينکه همه ما در اينجا شروع به درک طرف مقابل کرده ايم را بايد در پرتو مبارزات کارگران دانست که پياده نظام هر نوع تحول و تغيير بنيادي از جمله انقلاب و يا حتي رفرم اجتماعي هستند و بودند و خواهند بود. اينکه بخشي از نيروي چپ ما به اين باور رسيده است که مبارزه اصلي در گرو همسويي با خواستهاي کارگران است قدم مهمي به جلو است . اينکه سال آينده سال انقلاب است را راستش نميدانم –اينکه حکک توان متشکل کردن کارگران را دارد باز هم نميدانم ولي آن چيزي را که ميدانم اينست که جامعه ايران حرکتي بسمت جلو را شروع کرده است –حرکتي اصيل با توجه به نياز هاي طبقاتي هر طبقه اش و اين درک طبقاتي از شرايط امروز از طرف تمامي طبقات اجتماعي از جمله کارگران در تاريخ ايران منحصر به فرد است.


99و 101 را الان خواندم ديدي شبح جان من چشم نميزنم (:


امیرحسین بهبهانی نیا 12:14 @ Fri, 30 Jan 04

سلام دوست خوب و بزرگ وار؛ شبح عزیز...اینک بعد از مدتی نبودن برگشتم با عاشقانه یی دیگر؛ نه شاید هم چون قبلی آرام... اینک با سیاها!!! سعادتی ست برای من که شما را بار دیگر این بار در سیاها ملاقات کنم...و خیال نکنم درخواست بزرگی باشد که به بلاگ جدیدم لینک بدهید!!!! ممنون از لطف شما...منتظر شما هستم...فعلا...حق


سينا هدا 11:34 @ Fri, 30 Jan 04

مهران محبوبی (۹۹) محترم!
متاسفانه شما رسم ديالوگ را رعايت نميکنيد و حرمت احترامی برای مخاطب و گفتگو قايل نيستيد.
فکر نميکنم راه بحث علمی و ‌آکادمیک عصبانی شدن باشد...هر چند به شما حق ميدهم که عصبانی باشيد..ولی عزيز من با فحش و ليچار که نميشود انقلاب خيالی را رهبری کرد..اين چه منطقی است که بنای انقلاب علمی اش را رفيق بازی و داشتن رفيق در برخی از کارخانه ها ميگذارد؟
در اين که شما رنج برده ايد شکی جایز نيست...در اينکه ۲۵ سال آزگار با چندصدنفر از شصت و اندی ميليون ايراني ديا لوگ و بحث تئوريک داشته ايد شکی جایز نيست...اما اين فعاليتها چه ربطی دارد به رهبری توده های مردمی...براستی آيا خيال ميکنيد چند هزار نفر در کل اين مملکت شما را و تئو ریها یتان را ميشناسند و بدان ايمان دارند؟
رفیق ناديده ام شايد بهتر باشد بجای متلک به راهکارهای کاربردی اشاره کنيد و واقعيات عینی فرهنگ این مرزو بوم را کتمان نکنيد..با خيال که نميشود مردم و مملکت را راه برد عزيز من!شايد بهتر باشد که برای حفظ اعتبار تلاشهای چند دهه ی ح.ک.ک هم که شده به طرق و آداب دموکراتيک در بحث اعتنا نماييد و با کلی گويی از بحث طفره نرويد...من از دوستان عذر ميخواهم که کلامم از روند يک ديالوگ سالم خارج شد . چه کنم که علی رغم رعايت آداب انسانی برخی از رفقا نامهربانی ميکنند وبدون مدرک تهمت میزنند و جز رجز و لیچار چیزی در چنته نداشته و رهبرانشان به آنها جز فحش و ناسزا و تهمت نیاموخته اند. متاسفم.


مهران محبوبی 11:05 @ Fri, 30 Jan 04


اقبال رفیق عزیز
مگر نمی بینی که دوستان ما ترانه و شبح و غیره دارند مبارزه فرهنگی برای سوسیالیسم می کنند کاری به این مبارزه نداشته باش ! تازه از ما هم می خواهند که سوسیالیسم را سازمان بدهیم!
این وبلاگ اگر این دوستان جایی برای بحث های جدی باز شد می شه به جایی رسید ! من فکر می کنم همین تقسیم بندی مبارزه در تمام ابعاد یکی یکی از افراد شروع کردن تا نقر آخر ۷۰ میلیون متقاعد به سوسیالیسم بشه وقت تلف کردن است ! ما حزب تشکیل دادیم که این راه اتفاقا کنار زده بشه و ماکرو عمل کنیم ! بورژوازی نمی گذاره بیلیون خرج می کنه که ما را از کارگران جدا بکنه ! ولی ما ۲۵ سال قدم به قدم این هار را کنار زدیم نباید وقتی موقع اش رسیده بد عمل کنیم! من کارخانه هایی را در ایران می شناسم که در آن کار کرده ام ما را که ببیند اصلا منتظر نمی مانند به طرف می آیند ! راهی باید پیدا بشه که صدای ما به گوش این توده میلونی برسه ! و تنها آنها حزب اشان را در کنار خود داشته باشند !همین !


مهران محبوبی 10:34 @ Fri, 30 Jan 04

سينا هدا
شما با کی فکر می کنيد طرفيد با يک عده گله که عکس مارکس را در ماه ديده اند!
شما کوچکترین چیزی از مارکس به نسبت آنچیزی که ادعا می کنید ندارید!
شما را بیشتر باید نام آیت الله سوسیال مسیحی آلمانی نام نهاد که شاید از ظرف رژیم اسلامی قرار بوده می رفتید آموزش کلاس های سوسیال دمکرات های اروپایی می دیدید که بیایید اینطوری سر ما را بخورید ولی سر از کلاس های سوسیال مسیحی های آلمان در آوردید ولی بی خیال هر دو یکی اند مطمئن باش چیزی از دست ندادی !
۱- کجا مارکس گفته ارزش را از کار دستی و یا بازوی انسان می شود!؟ نيروی کار کارگر را اتفاقا تاکيد کرده و ساعت کار را مبنا قرار داده اين يکی را خوب يادت دادند! ولی تو که ايراد می گيری که اين خود راهی دقيق و قابل سنجش بدست نمی دهد! خودت بگو تو که اختراع و هنر و ابتکارات را اصل روح زنده و پويايی جامعه می دانی که آنرا آبياری می کند بگو اين معيار سنجش چيست؟ مارکس مفصلا توضيح داده که ارزش کالا از آنجايی که مصرف می شود و مبادله می شود يعنی ارزش مصرف و مبادله را در بر می گيرند است که ارزش را در خود دارد! من از شما می پرسم چطور اين ابتکار و هنر به ارزش مصرف و مبادله دست يابی پيدا می کنند ؟ تازه کدام اختراع و هنر وقتی هدف برای توليد ارزشی کالايی در بيايند می شه به آنها اختراع و هنر ناميد؟!؟ بعد هم اين ها را چطور اصلا می توانيد با هم دقيق بقول خودتان بسنجيد؟؟!؟
۲- عوامل تاريخی را راست بگو از کدام کيسه دانش آموخته های آخوندی گير آوردی ؟!؟ مثلا جنگ ملتها نمی تواند از طريق مبارزه طبقاتی توزيع اش داد! اين مثل اين ميمانه اگر دو سرمایه دار باهم بر سر فرو ش کالا دعوا بکنند آدم بياد از اين مبارزه به نفی مبارزه طبقاتی برسه ! که چی کارگر در اين دعوا ها نفی نداره و طرف دعوا نيست پس ما نمی توانيم با مبارزه طبقاتی اين دعوا اين دو سرمايه دار را تعريف کنيم بعد هم برسيم به نفی مبارزه طبقاتی که موتور تاريخ تا بحالی بوده و هست!
۳- در آخر هم يک مرتبه خودت را پيروز بحث بدانی و با يک مشت خزعبلات بخورد ما دادن بخواهی بگی آره پس انقلاب بيخودی است و احساسی و تو يکی با آن خمينی رهبرت خيلی عقلانی تشریف دارید که می گفت هيج احساسی در مورد انقلاب وظيفه سرکوب اش را ازدول غرب گرفته بود ندارد!
بعد هم اين يکی آخری سخن قصار را بزنی که از توی جزوات سفر آلمان بيرون کشيدی نفهميديم جظوری آخر با چه پيش پرده ای از قلم هنرمندت سرازيز شد: سوسياليسم مناسب با هويت ملی که ما هيچ از آن نمی دانيم و وضعمان دراماتيک است!


ترانه 10:33 @ Fri, 30 Jan 04

دلم نيومد شما هم نكاهي به آن نكنيد.

عكس روز .
http://web.peykeiran.com/net_iran/irnewsbody.aspx?ID=11417


ترانه 10:21 @ Fri, 30 Jan 04

سيناي عزيز ۹۱
شايد ۸۰٪ كارگران حتا اسم ماركس هم بكوششان نخورده باشد(چشم مرا در نياوريد كه رقم نوشتم شايدش را هم ببينيد) اما بقيمت ٬جان٬ مبارزه مي كنند
با همين اوباش حكومت٬جمهوري٬ گيريم از نوع اسلامي اش!!! از اين موضوع پريدي و ماركس را پيش كشيدي و در بين گفته هايت (درستي و نادرستي اش فعلا بماند) با طرح كار كيفي، حق كارگران را / اعتراض و انقلاب را بريدي/زدي.
چه بخواهيم و چه نخواهيم دنيا دارد دو قطبي مي شود اگر نه باسم كارگر و كارفرما بلكه با واقعيت فقر و سرمايه!
كشورهاي سوسيال- دمكرات هم از اين آسيب در امان نيستند.
اگر بتوانيم چشم بر فجايع هر لحظه اي ناشي از اين واقعيتها ببنديم و آنرا احساسات ببينيم اما دنيا شاهد جدال اين دو قطب است!


سينا هدا 9:46 @ Fri, 30 Jan 04

در سطر اول کامنت قبلی (۹۴) طعنه صحیح است.


سينا هدا 9:46 @ Fri, 30 Jan 04

در سطر اول کامنت قبلی (۹۴) طعنه صحیح است.


سينا هدا 9:41 @ Fri, 30 Jan 04


eqball عزيز !
چه خوب بود من را ديوار نمی پنداشتی و بجای طئنه زدن بواسطه ی شبح عزیز با خودم گفتگو میکردی و نیز بجای روشن کردن من صرفا به انگ زدن و صفتهای تحقير آميز منتسبم نميکردی...باری عزيز جانی که همچون من ودیگرانی که در این مکان انرژی و حوصله و وقت میگذارند دنبال عدالت اجتماعی و سعادت مردم ميهن مشترکمان هستی... چه خوب بود مرا برمبنای گمان خود نشناخته به اسلام و سروش و چه و که منتسب نميکردي و بجای اينکه بگويی ارزش دارم يا نه به نگاه من که رو بسوی خوبی دارد توجه ميکردی...راجع به کارگران شهر بابک شبح عزيز خبر را داد . مگر ميشود خواستهای قابل اعتنا و اعتراض و شورش آنها را ناديده گرفت...اگر ما به تماميتخواهی و جنايات رژيم فعلی شک داشتيم که برای استحاله اش به تلاشی هر چند ناچیز زیر سرنیزه در داخل میهن تن در نميداديم..بحث بر سر تقويت رژيم و يا تضعيف مبارزات راديکال نيست بلکه بحث بر سر مجاب شدن قلبی خودمان برای تبيين اهداف مشترک در جهت دموکراتيک کردن ميهن مشترکمان است...وگرنه من خود خواستار برقراری قرائتی خاص از سوسيال دموکراسی در میهنم هستم و به مارکس بعنوان يک انديشمند بزرگ و مو ثر احترام ميگذارم و قصد نفی او را ندارم بلکه نظرات خويش را در جهت تعديل نظريات او ادا کردم . نميدانم آيا اشتباه کردم يا نه...اما ايکاش بجای نیش و طعنه مرا مستقيما هدايت ميکردی...و ميگفتی چه راهکار عملی برای آماده شدن مردم برای شکستن تابوهای ذهنی غلط ضد دينی مردم از مارکسيسم داري و چگونه ميخواهی هاضمه ی مردم را برای شنيدن و تفکر و ديالوگ و دموکرات شدن و آزادگی تاب آوردن آزادی مهيا کنی؟
در همین فضای اینترنت لااقل يکسال است که حقير برای استحاله روح بت پرست مردمم فکر ميکنم و به اندازه ی وسعت وجودیم تلاش ميکنم...آيا سزاست که شما براحتی و بدون شناخت کافی بر پيشانی امثال من انگ بزنيد . خوشحال میشدم اگر از صرف وقت و انرژی و آن جملات شما لااقل من چيزی ياد ميگرفتم.
موفق باشيد.


eqball 9:15 @ Fri, 30 Jan 04

رهگذر جان۸۹ ٬ رفاه اجتماعی برای اکثريت اسمش سوسياليسمه نه سرمايه داری از نوع اسکانديناوی. چرا فکر ميکنی مردم فريب چنين قول و قراری را ميخورند؟ مينويسی رابطه کار مزدی در جمهوری مورد نظر شما باقی ميماند در عين حال حق اعتصاب را هم به رسميت ميشناسيد( مشروطه خواهان فعاليت آزاد کمونيستها - منظور حزب توده - را هم قبول دارند) ٬ از آنجا که ميدانيم ايران تحت حاکميت جمهوری مورد نظر شما بايد با ساير کشورها رقابت کند و بايد مملکت را آباد و صنعتی سازد٬ آنگاه مجبور است کار را ارزان نگه دارد٬ کارگران خاتون آباد هم که حق اعتصاب دارند٬ دست از کار میکشند چون نمیتوانند با شرایط کاری شما زندگی جوامع اروپای شمالی پیشکش٬ زندگی متوسط جهانسومی داشته باشند . آنگاه جمهوری شما چگونه این تناقض را پاسخ میدهد؟ حق اعتصاب و سایر امتیازاتی که مردم با مبارزه بدست آورده اند را بتدریج لغو میکند یا از خیر سود و رشد سرمایه داری و رقابت با سایر کشورها میگذرد و بتدریج به سوسیالیسم رو میآورد؟ در مورد لاییک بودن جبهه و حزب شما به همین اندازه چشمم آب نمیخورد: به کشور سوئد اشاره کردی در آنجا هم اکنون و سالهاست که یک کشمکش اجتماعی بر سر حجاب کودکان در جریان است. همانطور که میدانی کمونیستها مخالف آن و بقیه همه از جمله همفکران سیاسی شما موافق حجاب کودکان هستند٬ جامعه ایران هم برای برداشتن تمام اجبارهای دينی ميجوشد. چه نتيجه ای ميشه گرفت؟ آيا ...


eqball 8:56 @ Fri, 30 Jan 04

شبح عزيز کاش وقت بود کامنت ۹۱ را پاسخی جانانه داد ولی بنظرت ارزش داره؟ اين خوش فکران جمهوريخواه را ميشود با استدلال و بحث قانع کرد؟ آيا در مورد هر تک حرفی که عليه مارکس و سوسياليسم و انقلاب نوشته کتابها نداريم؟ اگر اين فرد در ايران بود شايد لازم بود رفرنسهايی بهش داد٬ بنظر من مسئله ش تئوری نيست. ايشان که با صرف وقت اينچنين قلمفرسايی کرده٬ آنهم در شرايطی که خودش اقرار به مبنا بودن منافع شخصی و کسب سود دارد. پس آيا بدنبال پستی در جبهه شان است؟ آيا تکرار گفته ها و نوشته های مطهری و شريعتی و سروشهای ايرانی و اروپايی هم نوعی علاقه و وقت گذرانی روشنفکر(!) ان است؟ ايشان حتا علاقه ای به اشاره به مبنای بحثهای اينجا( اعتراضات شهر بابک) ندارد. پس شبح عزيز آيا انرژيت را روی سوالات اسلاميها( گيرم ديروز چپ و امروز جمهوريخواه) صرف ميکنی؟


سينا هدا 7:31 @ Fri, 30 Jan 04

شبح عزيز(31)!
قصد دارم مرتبط با اظهاراتت در دو زمينه ذيل خيالات و گمانها و نظراتم را برايت بگويم:
ميگويي:
الف) سال آينده سال خيزش انقلابی و قيام خودبه‌خودی مردم و اعتصابات كارگری و کارمندی، و يورش جوانان و زنان برای احقاق حقوق از دست رفته‌شان است و سال عقب‌نشينی پی در پی رژيم.
همچنين گفتي:
ب) " به نظر من رژيمی که جايگزين اين رژيم می‌شود در بدترين حالت رژيمی مانند ترکيه است در مورد بهترين حالت از نظر من رژيمی سوسياليستی امکان تشکيل دارد. خواسته‌های مردم با خواسته‌های نظامی سوسياليستی هم خوانی دارد. تنها ترديد من اين است که سرمايه‌داری جهانی در صورت پيروزی نظام سوسياليستی تمام عياری که هدف‌اش زدن ريشه‌ی كارمزدبه‌گيری و از خودبيگانه‌گی انسان و مالكيت خصوصی بر ابزار توليد و... باشد، را در گير جنگ و تروريسم و محاصره‌ی اقتصادی کند در آن صورت بی‌شک آن نظام سوسياليستی در هم شكسته خواهد شد يا به نظامی توتاليتر و سرمايه‌داری دولتی تبديل می‌شود و سرانجام به دليل محدود بودن ارزش اضافه مطلق و استفاده‌ي سرمايه‌داری جهانی از ارزش اضافه‌ی نسبی اين نظام شکست خواهد خورد."

هرچند كه ممكن است اينجا و با اين تفصيل جاي انتقاد من به نكات گزيده ي عقايدت نباشد اما بدليل ضيق وقت و فرصتهاي محدود اين متن را برايت پست ميكنم كه اگر صلاح دانستي آنرا برداري و يا بگذاري، كه در هر دو صورت منتظر پاسخت ميمانم:
قبل از آغاز نظراتم بگويم كه من خود شخصا در شرايط كنوني معتقد به نظام سوسيال دموكراسي هستم و آنرا روشي انساني ميدانم ( و تعريفم از انسان هم عبارت است از همين بشر خطاپذير نسبي كه راهي به قطعيات و حقايق بلاترديد برخلاف ماركس كه تعريف مشخصي از انسان نميدهد اما با تحميل ضوابطي غير علمي براي انسان تعريف نشده سرنوشتي قطعي رقم ميزند) و البته معتقدم كه با تغيير شرايط اجتماعي نوع حكومت نيز با توجه به موقعيت جهاني قابل تغيير و تعديل و قابل استحاله خواهد بود.اما با توجه به مباني ذهني مطروحه توسط كمونيستها و نيز خود عزيزت در فوق نكاتي به نظرم آمد كه بدليل انتقاداتي اساسي كه به اصول غير علمي انديشمند بزرگ (ماركس ) دارم مايلم ذيلا به آنها اشاره نمايم:

با توجه باينكه به وضعيت سياسي و مبارزات مردمي از منظر اصول ماركسيسم نگاه ميكني لازم ميدانم كه قطعيت آن اصول را مورد شك قراردهم تا ديوار بحث ما تا ثريا كج بنا نشود.

همانطور كه ميداني نظريه مادي تاريخ را ميتوان بصورت خلاصه چنين بيان كرد:
1)عوامل اقتصادي محرك كليه وقايع اجتماعي هستند.
2) در ميان اين عوامل اقتصادي چگونگي ابزار توليد از همه مهمتر است.
بنظر من مادي دانستن صرف مباني نظريه تاريخ از سوي ماركس غير علمي و غير منطقي است چرا كه تحول نوع و چگونگي ابزار كار ووسائل فني ، خود مولود اختراعات فكر بشر يعني امري ناشناخته در ذهن خاص فرد بوده و غير مادي است.
بنظر ميرسد آدرسهاي مشخص و قطعي ماديت تنها هدف و محرك تحول جامعه ي انساني نبوده و نميتواند باشد. غرضها ،شهوات و افكار و آرمانهاي پيچيده ي انساني در شكل تحول حوادث و وقايع و پديده هاي تاريخي نقش و اهميتي انكار ناپذير داشته اند.آيا ميتوان ريشه ي جنگهاي مذهبي را ماديات صرف دانست؟ آيا ميتوان فراموش كرد كه جنگهاي مذهبي از همه ي منازعات ديگر بشر طولاني تر و خونين تر بوده است؟ آيا خنده آور نيست كه حتي علت عمليات شهادت طلبانه ي مذهبي را نيز در عوامل صرف مادي و اقتصادي جستجو كرد؟
آيا ميتوان قشر مسلح و معتقد بسيجيان آماده در مساجد محلات را ناديده گرفت؟!
شبح عزيزم!
آنچنان با قاطعيت از انقلاب سوسياليستي سال آينده سخن ميگويي گويا طبق نظريات انتزاعي و غير علمي ماركس اكنون آن شكاف طبقاتي پس از فرسايش و استحاله و تداخل ساير طبقات در دو طبقه ي سرمايه دار و زحمتكش خلاصه شده و اكنون قدرتي منسجم تحت رهبري واحد يك لنين بزرگ ، در اختيار اكثريت توده هاي مردم زحمتكش است !
بنظر من اصل مبارزه ي طبقاتي نيز مانند فلسفه ي مادي تاريخ استناد محكمي براي علمي بودن نداشته بلكه مقرون باشتباه است. چراكه خود مفهوم طبقه كاملا روشن و دقيق نيست و معناي درستي ندارد. بويژه در جامعه ي فعلي ايران با ايجاد باندهاي كوچك و بزرگ اقتصادي كه منافع فاحشي حتي بين كارگران كارخانجات بزرگ دولتي و كارگران بخش خصوصي موجود است و كارگران بخش دولتي در قياس با كارگران مظلوم بخش خصوصي هيچگاه حاضر به از دست دادن مزايا و موقعيت شغلي ودرآمدهاي كلان خود را نيستند.
همچنين ماركس سرمايه داران را بورژوا و سرمايه داري را بورژوازي(B0urgeoisie ) ميخواند ، حال آنكه اين دو يكي نيستند و برخلاف آنچه ماركس گفته بنظر من ثروت ضابطه ي ملاك طبقات اجتماعي نيست ، و چنانچه بخواهيم براي اين مفهوم مبهم ضابطه و اصولي دست و پا كنيم به احتمال قوي اين اصول بايد در نحوه ي بكار بردن درآمدها و پاره اي مشخصات اخلاقي جستجو شود نه در ميزان ثروت.
گذشته از آن مرزها و حدود طبقات اجتماعي بصورت دقيق مشخص نيست و مسلما" طبقات اجتماعي موجود از دو طبقه بيشتر است. براستي طبقات متوسط كجا هستند؟ و جايگاه و شان و مقام ايشان چيست؟ كاوتسكي ميگويد اين طبقات در مبارزه ي طبقاتي جانب كارگران را خواهند گرفت. شايد اين نظر در برخي از موارد صحيح باشد. قدر مسلم اين است كه بعد از هر مرحله دشوار و هر فاجعه اين گروهها عامل اصلي و اساسي تجديد ساختمان اجتماعي را تشكيل ميدهند.
قابل توجه است كه به خود گوشزد كنيم كه مبارزه هاي طبقاتي تنها ميان سرمايه دار ( به معناي كارفرما) و كارگر نيست. بعنوان فاكتي عملي براي اختلاف طبقاتي كارگران دولتي و بخش خصوصي در ايران ، ميتوان از انگلستان و آنچه از ساليان دراز در كشور اهم اختلافات طبقاتي ميان كارگران مرفه و ساير كارگران بود نام برد ، و چه بسا اتفاق افتاده كه منافع كارفرما و كارگر يكجا با منافع ساير طبقات اجتماعي منجمله توده ي مصرف كنندگان كه از گراني قيمتها سنگيني ماليات وافراط در حقوق گمركي به ستوه آمده بودند در تضاد واقع شده است.
جنگهاي ملي را نيز نميتوان به منازعات طبقاتي تعبير كرد. حقيقت اين است كه در اين جنگها همه ي طبقات يك ملت به جنگ همه ي طبقات ملت ديگر ميروند( جنگ ويرانگر ايران و عراق نمونه ي بارز آن است)
منازعات و اختلافات طبقاتي چنانچه تجربه به همه ي ممالك بزرگ صنعتي نشان داده با افزايش سطح زندگي و ترقيات وسيع اجتماعي بتدريج از ميان ميرود و مسائل بمراتب مهمتري پيش ميايد كه پيشگويي هاي ماركس حتي قادر به تصور اندكي از آنها نبوده است.
با اين اوصاف بنظر ميرسد با ابزار صرف و خشك طبقاتي نميتوان به تحليل جامعه و برنامه ريزي براي انقلاب رفت.
همچنين اساس و پايه ي همه ي عقايد ماركس همين نظريه ارزش اوست كه امروزه حتي يكو نفر به جانبداري و دفاع از آن بر نمي خيزد. عصاره ي نظريه ي ماركس اين است كه اساس ارزش تنها بر كار دستي نهاده شده است و تنها عامل اختلاف ارزش بازوي انسان ممكن است بوده باشد نه اختراع و ابتكار! كه تا حدود زيادي همان روح زنده و پوياي جامعه را آبياري ميكند.
بر اساس اين ديدگاه قطعي ماركس ، نه اختراع توليد ارزش ميكند و نه سازماندهي و تشكيلات پويا و سازنده و نه مديريت و هنر ! بلكه مبناي ارزش هر كالا ي توليد شده تنها مقدار كار نهفته در آنست ، نه فايده . ولي مفهوم كار (Quantum de travail ) كه ترجيع بند گفتگوهاي ماركس است دقيق و قابل سنجش نيست.ماركس براي اجتناب از بن بست متوسل به ميزان متوسط ساعات كار ميشود و مار ساده و كار دستي را با ضريب خاص يكجا مي نهند. با اين حساب براي نمونه چگونه ميتوان ارزش كار يك پزشك جراح را با معيار كار يك كارگر ساده سنجيد؟ همچنين تكليف كار كيفي مشخص نيست. كار كيفي مستلزم حسن ختام ، هوش و ذكاوت ، كمال و مهارت و چيره دستي كارگر است و با تعداد ساعاتي كه مصروف انجام آن شده قابل سنجش نيست.در واقع در چهارچوب عقايد ماركس نفع هر كس در پركار كردن است نه در كار نيكو كردن ، به عبارت ديگر ارج كميت بمراتب بيشتر از كيفيت است.
بنابراين با نظام ارزش گذاري ماركس نميتوان به سياستگذاري و تحليل جامعه رفت و براي انقلاب آن برنامه ريزي كرد. اما از سويي نوعي از سوسياليسم مناسب با هويت ملي كه بايد قبلا انديشمندان بر سر آن توافق داشته باشند نيز در دسترس نيست .بنابراين براي رسيدن به چنين توافقي بايد زمان و انرژي صرف كرد و اين مهم نيازمند طي طريق جامعه است. بنظر من نگاه گنگ و كلي به واژه ي سوسياليسم شايد درست نباشد و نميتوان مردم را منتسب به آن كرد چرا كه مراتب اجراي آن براي عموم مشخص نيست و سزا نيست كه ما به همان دام انقلاب بهمن 57 بيفتيم.
با اين حساب هرچند كه ممكن است شورشهايي اتفاق بيفتد كه منجر به اصلاحاتي اساسي گردد اما گذاردن نام انقلاب بر آن شايد زياد با مسما نباشد ضمن آنكه انقلابها هميشه با شور بوقوع پيوسته اند نه با شعور.در هجوم هيجانات دفعتي و انفجار بغضهاي فروخورده ي مردم مظلوم و ستمديده هيچگاه عقلانيت ميدان ظهوري جدي نداشته است. من فكر ميكنم بايد نظام را با روشهاي دموكراتيك به ستوه آورد و او را به دست خود مضمحل كرد تا در اين ميان بتدريج مردم نيز آبديده گردند. من فكر ميكنم با يك برنامه ريزي مسنجم بتوان در عرض مدتي نه چندان دراز ( كمتر از دو سه سال ) رژيم را با شيوه هاي غير انقلابي ناگزير به تغيير قانون اساسي نموده و منهدم كرد. طرحها و روشهاي متنوع بسياري موجود است كه قادر است مردم را به صحنه هاي تمرين دموكراسي و مبارزات منفي و هماهنگ عليه رژيم بكشاند.( از جمله همين تحريم فعال انتخابات كه مردم را ضمن تحريم درگير يك فعاليت وحدت بخش عمومي مثل راهپيمايي آرام و رفتن به كوه و خارج از شهر كند ) اما گويا هيچكس در اين ولايت حوصله ي كار تشكيلاتي غير دولتي را ندارد. عصبيت و بي حوصلگي گريبان همه را گرفته و گويا همه تشنه اند كه يك شبه محصول را بچينند و تا صبح شرابش را بنوشند و مست كنند. شبح عزيز من فكر ميكنم بدون تشكيل اپوزيسيوني قدرتمند و فراگير هيچ اتفاق جدي و مثمر ثمري در كوتاه مدت اتفاق نمي افتد و حتي اگر شورشهاي متفرق منجر به انقلاب شود وضعيت از اين هم كه هست بدتر ميشود چرا كه در آنصورت هيچ باباشملي هم نيست كه با لات بازي امنيت ناچيز سرگذر و محله را تامين كند. باباشملها براي امنيت خود هم كه شده لااقل بيدارند و از اين قبل قتل و غارت بصورت متمركز در اختيار خودشان است و غريبه هاي نا آشنا بدان راهي ندارند كه نرخ امنيت را نزول داده و ماهيت آنرا مبهم نمايند.


مهران محبوبی 5:53 @ Fri, 30 Jan 04

مهدی جان اينقدر اين مطلب شما مرا به هيجان آورد که نمی توانم بدون جواب چيز ديگری بخوانم راستش حرف های شما بيشتر قند تو دل من آب کرد تا زبونی رژيم اسلامی در مقابل کارگران! عزيز می رفتی يکی از اين فيلم های دراکولا را می ديدی شايد بيشتر در ترساندن ما شکست نخوردگان انقلاب قبلی موفق می شدی ! بعد هم بگم بی بی جون من که عمر اش را به شما داد و از اين دنيا وداع کرد بهتر بلد بود چطور پای ما جوان ها را توی پوست گردو بگذاره که از تو خونه بيرون نريم و دست به شيطنت نزنيم !
از شوخی گذشته ولی ترس را من رد نمی کنم ولی بشما بگويم ما ها سی خرداد ها را پشت سر گذاشتيم و خوب هم گذرانديم می دونی کی را می گويم حدس بزن ! منصور حکمت و حزبييت اش که همه کمونيست ها را در همان بحبوبه بگير بگير ها محسن رضايی در تلويزيون آمد گفت که اين سهندی ها را بايد بگيريم چون همه کمونيست ها را دوباره حمع می کنند ! می دانی راز موفقیت را منصور حکمت در یکی از همان مقاله هایش چطوری بما توضیح دادکه ملکه ذهنمان شده؟ چون هر کار ما کارگران با نفس خودش خطری است یکی در جاده چپه می کنه یکی از بالای ساختمان می افته خلاصه کار و زندگی ما بما یاد می ده که از خود چطور مراقبت کنیم ! او بما گفت که در مقابل ترس درست مثل محیط کارتان که مثلا بالای ستون تیر آهن رفتید و می خواهید یک تیر دیگه بچسبانید چطور قدم به قدم اینکار را می کنید همین کار را در این مبارزه سیاسی با پلیس سیاسی باید انجام داد! بی لطفی می کنی ما ۲۵ سال صبر کردیم حالا ما را از لولو جمهوری اسلامی می ترسونی ؟ :-(
اینطوری بود که منصور حکمت حزب اش را تشکیل داد! برای همين روز ها ۲۵ سال است که افراد اين حزب منتظر چنين روز های مبارزه روزمره کردند ! صدای تانک ها را ما اگر دوست نداشتيم در کردستان با يک خمپاره خاموش می کرديم! ولی به آنجا ها اصلا نمی کشه چرا دروغ بگيم ! اينها دارند با آب قند همدیگر را سر پا نگه می دارند ! پقشان بکنی تا دو سه کيلومتر فرار می کنند ! به آلفردهيچکاک نگاه کن از اين فيلم های دوزاری ترسناک دراکولايی عتيق زياد نگاه نکن !


رهگذر ثانی 2:49 @ Fri, 30 Jan 04

اقبال عزیز!

تلاش خواهم کرد به سئوال‌های‌ات پاسخ بدهم.
در جمهوری دموکراتیک و لاییکی که من در شرایط کنونی برای ایران می‌خواهم، رابطه‌یِ کارمزدی برقرار است. از نظر رابطه‌یِ کارگر و سرمایه‌دار و رفاه اجتماعی‌یِ ممکن برای اکثریت، جوامعی مثل جوامع اروپای شمالی را در نظر دارم.
قانون اساسی‌یِ این جمهوری، بر مبنایِ اعلامیه‌یِ جهانی حقوق بشر و تمام میثاق‌هایی که پسین‌تر این سند را تکمیل کرده‌اند تدوین خواهد شد. حق اعتصاب جزو حقوقی است که در قانون اساسی برای تمام شهروندان به رسمیت شناخته می‌شود. در این جمهوری با اعتراضات و اعتصابات کارگری در کادر قانون برخورد خواهد شد. تعداد زیادی از «رفقا» در کشور سوئد زندگی می‌کنند. می‌توانی از آن‌ها بپرسی با اعتراضات کارگری در سوئد چگونه برخورد می‌کنند.

برای اطلاعت می‌گویم در غرب تنها کشوری که خود را رسماً لاییک می‌داند و در قانون اساسی‌اش، از لاییسیته نام می‌برد فرانسه است. اگر مدل من برای رابطه‌یِ کارگر و سرمایه‌دار و رفاه اجتماعی، سوئد است، برای لاییسیته مدلم جمهوری فرانسه است.
فکر کنم استدلال‌هایی از این دست که «تمام دول غرب خود را لاييک ميدانند در عين حال از شخص خودشان(بوش) تا آموزش و پرورش و کتابخانه ها و شبکه ارتباط جمعيشان آغشته به دين و مذهب است» زیاد جدی نیست و راه به جایی نمی‌برد. تو که نمی‌خواهی من در پاسخ بگویم نگاهی به آزادی‌ها و حقوق کارگران در دولت‌هایی که خود را سوسیالیستی می‌نامند بیندازیم و تو بگویی این‌ها ادعای سوسیالیست بودن را دارند و سوسیالیست نیستند و من هم همین جواب را به تو برگردانم.
من می‌گویم طرفدار لاییسیته، یعنی جدایی کامل دولت از دین هستم. بهتر است در این‌باره گفت‌وگو کنیم.

اقبال عزیز!
من هیچ‌گاه در زندگی‌ام بخیل نبوده‌ام و چشم طمع هم به دست‌رنج دیگری نداشته‌ام. اگر طبقه کارگر و زحمتکش و مزدبگير انقلاب کردند، دو دستی قدرت را به بورژوازی نسپارند که مجلس موسسان تشکيل دهد٬ خودشان حکومت شوراييشان را اعلام کنند.
من از شرکت خودم در انقلابی سیاسی برای جایگزین کردن جمهوری اسلامی با یک جمهوری دموکراتیک و لاییک حرف زدم، نه انقلاب سیاسی-اجتماعی‌یِ کارگری به رهبری کمونیست‌ها.
گه‌گاه ممکن است بورژوا لیبرالِ انقلابی هم پیدا شود!


رهگذر ثانی 1:59 @ Fri, 30 Jan 04

شبح عزیز!

از نظر من هم نظام دموکراتيک با تفکيک قوا و تمام شکل و قواره‌اش چيزی جز تحکيم اسارت انسان در چنگال سرمايه نيست. تصور من هم از جامعه سوسياليستی جامعه‌یی است که از اساس و بنياد با جامعه سرمايه‌داری از نظر شکل و محتوا متفاوت است. من هم ایده‌آلم یک جامعه‌یِ سوسیالیستی است. حالا که همه چیز ممکن است، بورژوا لیبرالی هم که ایده‌آلش جامعه‌ای سوسیالیستی باشد ممکن است!

اما همان‌گونه که به درستی طرح کرده‌ای، سئوال اصلی اين است که آيا امکان برقراری جامعه سوسياليستی طی برنامه‌یی کوتاه مدت بعد از سقوط حاکميت سياسی فعلی امکان پذير است. پاسخ من این است که نه. من هم برایم ساده است چندتا اگر پشت سرهم ردیف کنم و بگویم اگر این بشود، یا آن نشود، ما جامعه‌یِ سوسیالیستی خواهیم داشت. ولی واقعیت اجتماعی و مسئولیت سیاسی حکم می‌کند که تبلور خرد جمعی را تکرار کنم : «در اگر نتوان نشست».
من هم مثل تو تمام کوششم این خواهد بود که «حکومت آينده‌ی ايران را حکومتی دموکراتيک، لائيک با ضمانت اجرایی حقوق بشر و عدالت اجتماعی و به‌طور خلاصه سوسيال دموکراسی قرار دهيم».
فکر می‌کنم برای رسیدن به جامعه‌یِ سوسیالیستی‌مان از این راه سریع‌تر می‌رسیم. به هر رو زمینه‌ای است که می‌توان در باره‌اش گفت‌وگو کرد.


eqball 1:31 @ Fri, 30 Jan 04

رهگذر ۸۱ عزيز آيا جمهوری دموکراتيک شما در مناسبات کار مزدی تغييری ايجاد ميکند؟ اين جمهوری با اعتراضات کارگری چگونه برخورد خواهد کرد؟ لاييک؟ خوشحالم اما تمام دول غرب خود را لاييک ميدانند در عين حال از شخص خودشان(بوش) تا آموزش و پرورش و کتابخانه ها و شبکه ارتباط جمعيشان آغشته به دين و مذهب است و سياست رسميشان نسبيت فرهنگی است. چشممان روشن از کی تا حالا بورژوازی ايران هم طرفدار انقلاب شده؟ و اگر طبقه کارگر و زحمتکش و مزد بگير دارن انقلاب ميکنند آنگاه چرا دو دستی قدرت را به بورژوازی بسپارند که مجلس موسسان تشکيل دهد٬ خودشان چرا حکومت شوراييشان را اعلام نميکنند؟ پرچم و برنامه و حزب خودشان را که دارند. دقيقا علت برخورد شما به ح.ک.ک. از اينجاست. در کامنت ۶۳ داشتی ما را دنبال نخود سياه ميفرستادی که بيا به من پيوند طبقاتيتو ثابت کن( چپ سنتی گير آوردی؟) دوست عزيز وقتی بورژوازی از ايران تا آمريکا با۵ نفر حزب درست ميکند و برای قدرت سياسی تلاش ميکند شما ازش پيوند طبقاتيشو سوال ميکنی؟ تازه با شعار آزادی بيان(از نوع دموکرات آن) به حمايتشم ميری. شما از طرفداران مصدق پیوند طبقاتی میپرسید؟ نوبت به کمونيستها که ميفته نمایندگان بورژوازی رديف ميشن تا استدلال جور کنند که طبقه کارگر آماده نيست. پيوند انجام نشده و ... پاسخ تئوری پيوند را ۲۵ سال پيش داديم٬ اکنون ما داريم ستاد انقلاب تشکيل ميديم. ممنون شدم که روشن کرديد آلترناتيو خودتان را. رهگذر گرامی من خودم را انسان تعريف ميکنم بدون پسوند و پيشوند. بعنوان کمونيست نه وطن دارم و نه خودم را متعلق به هيچ قوم و قبيله و مليتی ميدانم. جهان خانه من است.


شبح 1:27 @ Fri, 30 Jan 04

رهگذر ثانی عزيز!(82)
از نظر من نظام دموکراتيک با تفکيک قوا و تمام شکل و قواره‌اش چيزی جز تحکيم اسارت انسان در چنگال سرمايه نيست. تصور من از جامعه سوسياليستی جامعه‌یی است که از اساس و بنياد با جامعه سرمايه‌داری از نظر شکل و محتوا متفاوت است.
اما اين که آينده سياسی ايران چگونه است و آيا امکان برقراری جامعه سوسياليستی طی برنامه‌یی کوتاه مدت بعد از سقوط حاکميت سياسی فعلی امکان پذير است. پاسخ روشن‌ام اين است که "آری" ممکن است. ميزان رشد سرمايه‌داری و تکنولوژی و شرايط عينی و ذهنی موجود امکان شکل گيری جامعه‌ی سوسياليستی را منتفي نمی‌کند. تنها ترديد من که البته ترديد بزرگ و قابل بحثی هم هست. دخالت و فشار سرمايه‌داری جهانی برای شکست و به زانو درآوردن اين جامعه است. اگر سرمايه‌داری جهانی با جنگ و تروريسم و محاصره‌ی اقتصادی اين جامعه را تحت فشار قرار دارد به‌زانو در می‌آورد. جامعه سوسياليستی در مقابل تهاجم سرمايه‌داری جهانی بدون دفاع است زيرا برای دفاع از خود مجبور است آزادی‌ها را محدود کند و شرط اساسی و بنيادی جامعه‌ی سوسياليستی، آزادی است.
به نظر من موضوع اساسی اين است که نخست به اين سوآل پاسخ دهيم که آيا تشکيل اين جامعه در کشوری مانند ايران می‌تواند فشار سرمايه‌داری جهانی را خنثا کند يا نه؟ اگر نمی‌تواند و تشکيل اين جامعه غير ممکن است هوادارن اين جامعه بايد تاکتيک‌ها و استراتژی ميان مدت خود را چگونه تعيين کند؟ در اين‌جا ممکن است به راه حل تو برسيم و حکومت آينده‌ی ايران را حکومت دموکراتيک، لائيک با ضمانت اجرایی حقوق بشر و عدالت اجتماعی و به‌طور خلاصه سوسيال دموکراسی قرار دهيم.
به نظر من اين می‌تواند موضوع بحث مفيدی باشد.


شبح 1:17 @ Fri, 30 Jan 04

اقبال عزيز!(83)
جامعه ما دچار بحران‌های مختلفي است، بحران سياسی، بحران اقتصادی، بحران فرهنگی، بحران نسلی، بحران خانواده، بحران مسايل زنان...، 6 ميليون معتاد به مواد مخدر، 22 هزار کشته در تصادفات راننده‌گی، رشوه‌گيری و فساد اداری، حرم جمعيتی نامتعارف و داردی چوله‌گی در جمعيت جوان، آمار بالای طلاق و کودک‌آزاری خشونت عليه زنان، خرافات... همه نمودهایی از اين بحران‌های مختلف هستند. اگر تصور می‌کنی با تغيير حاکميت سياسی يک شبه اين بحران‌ها حل می‌شود در اشتباه به‌سر می‌بری. مبارزه‌یی سخت و توان‌فرسا پيش رو داريم اگر اين مبارزه ساده پنداشته شود حاصلی جز شکست و ياس در پی ندارد.
ترانه‌ي عزيز(۸۰)
از توجهی که دادي متشکرم.


جنّ تئاترشهر 0:18 @ Fri, 30 Jan 04

فقط یک کلام برای پیام 62 ، شمر عزیز
عرض می کنم که چشمتون به جمال
جنّ تئاتر شهر هم روشن !


eqball 23:30 @ Thu, 29 Jan 04

۷۳ مهران عزيز٬ پاراگراف دوم بحثت را شبح جواب داده اما خط آخر: . شما همینها(مردم و قربانيان سيستم) را از انسان بودن خارج کرده ای٬ طوريکه تعجب ميکنی که برای قربانيان بم اشکشان درآید. در حالیکه بیگمان همان مردمی که گویا شده اند شریفترین انسانها هستند. وقتی بازار آزاد انسان را به برده گی ميکشد٬ برده ای که يا در ايران خودرو زير کار جان ميدهد يا در خاتون آباد اعتراضش به گلوله بسته ميشود٬ شما اين اسيران سيستم را سود جو ميدانيد که با سیستم عقب مانده اسلامی کنار آمده اند؟
۷۶ شبح گرامی٬ در پاسخ مهران نوشتيد بنظر من جامعه ما دچار بحران سياسی است. آنهم نه برای مردم برای بورژوازی با تمام شعباتش. اما بحران سياسی آنها از راه اقتصاد جامعه ما را٬ مردم را در بحران فرو برده است. بحران فرهنگی ؟ لطفا بيشتر توضيح دهيد.


رهگذر ثانی 22:21 @ Thu, 29 Jan 04

شبح عزیز!

با تو موافقم. مقصود من هم از جزء به جزء همان رئوس اصلی برنامه بود. این تاکید به این خاطر بود که در بحث‌هایی که هم‌اکنون در بین طرفداران حمهوری دموکراتیک ولاییک در گیر است، شکل این جمهوری جای مهمی را اشغال می‌کند. آیا این جمهوری یک جمهوری پارلمانی بر مبنای تفکیک سه قوه است و یا یک جمهوری شورایی.
من طرفدار استقرار یک جمهوری پارلمانی بر مبنای تفکیک سه قوه هستم.
یک بوژوا-لیبرال ناب!!!


رهگذر ثانی 22:03 @ Thu, 29 Jan 04

هم‌میهن گرامی‌ام اقبال!

سری به وبلاگت زدم. چند مطلب آخرت گفت‌آوردهایی بود از اعضای ح‌‌ک‌ک. نشان می‌دهد که نظرات حزب مورد توجه توست و از این نظرات پشتیبانی می‌کنی.
برای نشان دادن ناروشنی در ارائه‌یِ نظرات سیاسی، گفت‌آوردی را از وبلاگ خودت انتخاب می‌کنم. فاتح بهرامی در گفت‌و‌گو با نشریه انقلاب کارگری می‌گوید :
«در واقع آنچه محتمل ترين اتفاق در اوضاع سياسى است سرنگونى جمهورى اسلامى به قدرت خود مردم و از طريق يک انقلاب است. در اين ميان نکته اساسى وجود حزب کمونيست کارگرى ايران و حضور قدرتمند آن در صحنه سياسى ايران است که رهبرى انقلاب آزاديخواهانه ايران را بدست دارد و براى برقرارى يک جمهورى سوسياليستى در ايران مبارزه ميکند.»
فاتح بهرامی از «مردم» و «انقلاب آزادیخواهانه» حرف می‌زند، بی‌آنکه مشخص کند برای او مردم چه کسانی هستند و اگر در انقلابی آزادیخواهانه به رهبری ح‌ک‌ک، جمهوری اسلامی را سرنگون می‌کنند، بلافاصله چه نظامی را مستقر می‌کنند. او البته ادامه می‌دهد که ح‌ک‌ک برای برقراری یک حمهوری سوسیالیستی در ایران مبارزه می‌کند، اما مشخص نمی‌کند که آیا این جمهوری سوسیالیستی بلافاصله پس از سرنگونی جمهوری اسلامی می‌خواهد برقرار شود و یا هدفی در آینده است؟ اگر بلافاصله مستقر می‌شود، دیگر مردم و انقلاب آزادی‌خواهانه چه صیغه‌هایی هستند؟ و اگر هدفی در آینده است، در مرحله‌یِ فعلی و پس از انقلاب چه نظام و با چه مکانیسم و کارکردی می‌خواهد در ایران مستقر کند؟
از سیاوش دانشور(ح‌ک‌ک) هم در وبلاگت آورده‌ای که : «اگر اولين مسئله هر انقلاب مسئله کسب قدرت سياسی٬ نگهداشتن و تثبيت آ ن است٬ در مورد انقلاب سوسياليستی نه فقط کسب قدرت کارگری و تثبيت آن٬ بلکه انقلاب در مناسبات توليد و اقتصاديات جامعه شرط پيروزی آن است. هر انقلاب کارگری که قادر نشود فرمان اقتصادی انقلاب را به فرجام برساند٬ بناچار شکست خواهد خورد. برای مثال اين معضل برای طرفداران دموکراسی و پارلمان و مجلس موسسان و جمهوری دموکراتيک و خلقی و غيره وجود ندارد. اينها نيازی به دست بردن به مناسبات اقتصادی جامعه ندارند...»
همه‌یِ این‌ها به‌عنوان ایده‌های کلی قبول. سئوال اینجاست که آیا انقلاب «آزادیخواهانه‌یِ» فاتح بهرامی، همان انقلاب سوسیالیستی-کارگری سیاوش دانشور است و ح‌ک‌ک در فردای سرنگونی جمهوری اسلامی با کسب قدرت کارگری می‌خواهد مناسبات اقتصادی جامعه را دگرگون کند؟ این برای خودش برنامه‌ای است. تازه‌گی هم ندارد. فقط باید روشن و شفاف به «مردم» گفت.

من صریح و روشن می‌گویم که در مرحله‌ی کنونی، دگرگونی ممکن و مطلوب، جای‌گزین کردن جمهوری اسلامی به وسیله‌یِ یک جمهوری دموکراتیک ولاییک(بخوان بورژوایی) از راه تشکیل مجلس موسسان منتخب مردم است. حال برای رسیدن به مجلس موسسان باید انقلاب کرد یا از راه‌های دیگر هم ممکن است به آن رسید بحثی است باز، که با تحول هر روز جامعه می‌تواند تغییر کند. اگر هیچ راه دیگری برای سرنگون کردن جمهوری اسلامی نباشد، در مرحله‌یِ کنونی دگرگونی، من طرفدار انقلابی هستم برای تشکیل مجلس موسسان در راستای استقرار یک جمهوری دموکراتیک ولاییک در ایران.


ترانه 21:02 @ Thu, 29 Jan 04

شبح عزيز بجز مطلب کارگران؛ قانون و گلوله در كامنت ۳۱ نكات ارزنده اي را ياد آور شده است كه خوب است با تأمل به آنها فكر كرد.
موضوع اصلي اينست كه مردم/انسانها/ طبقه محروم اعم از كارگر با كار يا بيكار از اينهمه فشار اقتصادي بجان آمده مي داند كه اعتراضش، مبارزه اش يا گذشتن از جان بكف آمده است يا نجات از اين وضعيت فلاكت بار!
اين صورت مسئله جلوي روي ماست!
ما كسانيكه خودمان را سوسياليست / انساندوست/ مدافع حقوق بشر و دست آخر روشنفكر( كه من جزو اين يكي نيستم) مي دانيم چه مي كنيم؟
چگونه مي توانيم در اين حركت ها و جنبش ها موثر باشيم كه خوش‌چينان از راه رسيده کشته‌ی مردم را درو نکنند؟؟؟؟


nana 20:45 @ Thu, 29 Jan 04

توکا جان

نميخواهيم گريه کنيم ميخواهيم چکش خشم شويم و به سندان بيدادگری بکوبيم .
راهی ديگر برايمان نگذاشتند.


http://tooka12.persianbl 20:03 @ Thu, 29 Jan 04

در مرگ شهيدان بم


با تو گرِِيستم
نه بيش و کم از تو
با تو گرِِيستم
.
.
.
مرگ نفرين کرد عفريت فاجعه را
که چه بي گناه به بازي گرفته شده بود.
با تو گريستم

با تو گرِِيستم
در تنهايي بي پايان خويش
.
.
.
کبوترهاي سپيد
اقاقي هاي پر عشوه
بادامها با نگاه هاي پر خاطره
تن به مسلخ سپردند
آه ه ه
دوست من گريه کن
دوست من گريه کن
بار ديگر
قلب
و
قلب هاي مرا
به مسلخ بردند
دوست من گريه کن
گريه کن
گريه کن
http://tooka12.persianblog.com


سروش دانش 19:42 @ Thu, 29 Jan 04

http://www.radio-international.org/N-archiv/Mo-HamidT-KargaraneZobeMes-KhatonAbad-ShareBabak-28jan04.ASF
شبح جان و بقيه دوستان صحبت حميد تقوايی را از اينجا در مورد فاجعه کارگران مس کرمان گوش کنيد.
ممنون


شبح 19:36 @ Thu, 29 Jan 04

ره‌گذر ثانی عزيز!(63)
ديدن نام‌ات که بعد از مدت‌ها نظر گذاشته بودی به خودی خود خوش حال کننده بود که اين روزها دل ام برای‌ات تنگ شده بود اما خواندن مطلب‌ات مثل هميشه مفيد بود و بحث را گسترش داد.
با پاراگراف اول تو کاملا موافق هستم. فقط يک چون چرای کوچک دارد که بماند برای بعد!
و اما در مورد آخرين پاراگراف:" ارائه‌یِ پروژه‌ای کامل است برای بعد از جمهوری اسلامی که جزء به جزء آن روشن شده باشد." به نظر من بحث در مورد پروژه‌یی کامل که جز به جز آن مشخص باشد برای بعد از جمهوری اسلامی بحثی ذهنی و دور از واقعيت است. هزار و يک احتمال و شکل متنوع وجود دارد و معلوم نيست تا آن وقت از نظر تکنولوژی و وضعيت جهانی چه وضعيتی داشته باشيم. من تصور می‌کنم بهتر باشد در مورد اصول صحبت شود و اين کاری است که گروه‌ها و احزاب بايد به صورت برنامه ارائه دهند.
به هر حال من مشتاقانه منتظر شنيدن نظرات‌ات هستم.

مهدی جان!(53)
در مورد حرف های‌ات کلی چيز می‌خواستم بنويسم که صبح فرصت نشد. نصف‌اش را هم نوشته بودم. حالا ديدم کفايت مذاکرات اعلام کردی.
کسی که بدون نام کامنت 68 را نوشته است مسلما قصد آشوب به پا کردن دارد لطفا به آن توجه نکنيد. اگر لازم ديدم آی‌پی‌اش را اعلام می‌کنم.
مهران جان! (73)
جامعه سرمايه‌داری بنا بر تعريف‌اش جامعه‌یی است که انسان‌ها در رقابتی مداوم و برای سود بيشتر بايد به حان هم بيفتند. سودخواهی از يک سو برای جامعه ما در نتيجه‌ی بسط سرمايه‌داری است و سوی ديگر حاصل حکومتی فاسد و رشوه‌خوار بی‌فرهنگ... از جهتی کاملا حق با توست جامعه ما دچار نوعی بحران فرهنگی است. اما از جهت ديگر همان‌گونه که خودت اشاره کردی نوعی بلوغ و فداکاری نيز در آن ديده می‌شود من به اين قسمت امد فراوان دارم و اميدوارم اين ملت هر چه زودتر بتواند خود را از نکبتی که به آن دچار شده است نجات دهد.


eblis 19:10 @ Thu, 29 Jan 04

فعلا نتوانستی بر صبوری من غلبه کنی!
(شبح)


مهدي 16:59 @ Thu, 29 Jan 04

با سلام دوباره
1-گرامياني كه از كامنت شماره (53 )برآشفته شدند . اگر برايشان زحمتي نيست لطفا يك بار ديگر آنرا بخوانند و براي من هم توضيح دهند كجاي آن گفته شده بود انقلاب نكنيد دست نگهداريد يا چيزهايي از اين قبيل؟
حداقل اينقدر مي دانم كه اگر قرار باشد اتفاقي بيافتد يك مقاله در يك وبلاگ موجب آن نخواهد شد و يك كامنت هم نمي تواند مانع از وقوع آن بشود
2- نمي دانم اين كامنت چقدر ظرفيت بحث از جنبه اي روانشاسي را دارد . به هر حال يك اشاره مختصر بد نيست.
3- روان شناسان سن 18 تا 27 سالگي دوره طغيان و آشوب مي دانند. اين دوره ايست كه هيجانات دروني در اوج مي باشد و تدبير در پايين ترين ميزان . در اين سن جوان والدين، معلمين و مسن تر ها را در درجه اي نازلتر از خود مي بيند از امر و نهي آنها بيزار مي گردد و بر ضد آنها بر مي آشوبد. اين امري طبيعي است ( البته از نظر آنها كه روان شناسي مي دانند) و باز هم طبيعي است اگر كشوري كه اكثريت افراد آن در اين سن قرار دارند دچار بحران شود. همانطور كه ايالات متحده در دهه 60 ميلادي با آن مواجه شد و البته با تدبير مسئولين وقت توانست به سلامت از آن عبور كند. يكي از دلايل انقلاب 57 ايران هم همين امر بود كه با بي تدبيري رژيم قبل مواجه شد ( سركوب بهترين نشانه بي تدبيري است). اكنون هم كشور با همين بحران مواجه است ( بعيد مي دانم مسئولين جمهوري اسلامي چنين نظري داشته باشند چه در آن صورت نه 18 تير 78 رخ مي داد كه احتياج به سركوب داشته باشد و نه وقايع فعلي).
4- به دلايل فوق گفته شرايط فعلي كشور را طبيعي مي دانم .و فقط آرزو مي كنم ( اگر آرزو كردن منع نشده باشد) اين شرايط طبيعي منجر به وقايع غير قابل جبران نشود.
5- گمان نمي كنم ادامه اين بحث لزومي داشته باشد
6-موفق باشيد


مهران عظيمي 15:18 @ Thu, 29 Jan 04

برنامه و آلترناتيو خاص محور دگرگونی انقلاب آينده نيست که به مردم فرمان دهد يا برای ما طراحی انقلاب کند . اين تغيير بايد در خود مردم ما پديد آيد . هر چند که خوش مان نميايد اما بايد بپذيريم که مردم ما با اينکه از رژيم اسلامی ضربه خوردند ولی خيلی برايش تره خرد کردند . برای رژيم به راهپيمايی و پای صندوقها رفتند و دلشان به خاتمی و نمايندگان اصلاح طلب ! خوش شد . تازه الان حس ميکنيم که دارند فاصله ميگيرند !
اما نکته ای که نبايد فراموش شود و البته قصد توهين به مردم را ندارم ، واقعيتی است که به چشم می بينم . بسياری از مردم ما الان سود جو شده اند ،ميخواهند از هم پيشی بگيرند . با يان سيستم عقب مانده اسلامی کنار آمده اند ، راه پول در آوردن و سر يکديگر کـــلاه گذاشتن را فرا گرفته اند ، ديگر نزول خوری و ماشين سند زدن و حتی تن فروشی مثل گذشته ها نيست ، توجيهاتی برايش دست و پا کرده اند . البته همين ها هم به زلزله زدگان بم کمک ميکنند و واقعآ اشک شان هم در ميايد .
مطمئنم مردم خيلی زود تغيير ميکنند حالا ممکن است اين روند مثبت باشد با برعکس . اما خواه ناخواه اين تغيير انجام ميشود . نميخواهم مثل بچه مدرسه ای ها از حرفهايم نتيجه بگيرم . اما وظيفه هر آزاديخواهی اين است که به سهم خود با مردم بحث داشته باشد .


بلک مک 14:32 @ Thu, 29 Jan 04

ره گذر ثانی عزیز
به واقع ارائه تصویری واضح و روشن از همانطور که شما عنوان کردید یک پروژه که به عنوان هدف ترسیم نمودید در صورتی که تمامی ابعاد آن روشن باشد هم برای جلب حمایت مردمی وفید تر است و هم در عین حال شرافت مندانه تر!! چرا که همین عدم شناخت و بی برنامگی و عدم داشتن تصویری مشخص از برنامه جایگزین بود که انقلاب پاکی را که امروز در بیست و پنجمین سالگردش قرار داریم را به جایی کشانید که از فردای روز بیست و دوم از آن بوی تعفن به مشام رسید تا به جایی رسیدیم که امروز در آن قرار داریم...


گندم 14:18 @ Thu, 29 Jan 04

شبح عزيز از جواب تو و مطالب ديگر دوستان استفاده کردم...من ار انقلاب تابويی ندارم فقط اميدوارم همه ما به قول نويد به آگاهی برسيم که واقعا چه می خواهيم؟ اکثر روشنفکران امروزی ما از تاريخ درک درستی ندارندکه البته بهتر است به اينان لفظ روشنفکر را ندهيم...بازم ممنون...


گندم 14:17 @ Thu, 29 Jan 04

شبح عزيز از جواب تو و مطالب ديگر دوستان استفاده کردم...من ار انقلاب تابويی ندارم فقط اميدوارم همه ما به قول نويد به آگاهی برسيم که واقعا چه می خواهيم؟ اکثر روشنفکران امروزی ما از تاريخ درک درستی ندارندکه البته بهتر است به اينان لفظ روشنفکر را ندهيم...بازم ممنون...


گندم 14:17 @ Thu, 29 Jan 04

شبح عزيز از جواب تو و مطالب ديگر دوستان استفاده کردم...من ار انقلاب تابويی ندارم فقط اميدوارم همه ما به قول نويد به آگاهی برسيم که واقعا چه می خواهيم؟ اکثر روشنفکران امروزی ما از تاريخ درک درستی ندارنکه البته بهتر است به اينان لفظ روشنفکر را ندهيم...بازم ممنون...


-- 14:15 @ Thu, 29 Jan 04

اقبال جان. ۶۵. شما مخاطب کامنت ۶۳ نبودی عزيز. کامنت ۶۳ برای کسانی است که از اون مغزشان استفاده می کنند. شما به خودت نگير . با شما نبودند.


نوید 14:04 @ Thu, 29 Jan 04

ترانه جان من ازت عذر می خوام اين چند روزه خيلی کار داشتم ولی حتما مقالهء منصورو ميخونم .


بهزاد 13:19 @ Thu, 29 Jan 04

این اعتصابات روز به روزم بيشتر ميشه فقط اميدوارم مثل ۲۵ سال پيش ازش سو استفاده نشه:))


eqball 12:49 @ Thu, 29 Jan 04

کامنت ۶۳ را سياسی نميدانم. در صورت داشتن حرف حساب بنده اينجا يا در وبلاگ خودم حاضر به ديالوگ و جدل هستم.


جهانگير 11:48 @ Thu, 29 Jan 04

حكومت عدل علي ، حكومت ارزشها، حكومت مدافع مستضعفين ، حكومت انقلابي ، حكومت اصلاح طلب خاتمي ، حكومت مردم سالار ديني ....كارگران گرسنه را به گلوله مي بندد.


رهگذر ثانی 5:26 @ Thu, 29 Jan 04

شبح عزیز!

برای تازه کردن نفس، با تلاش و دست و پا زدن بسیار خودم را به روی آب رساندم و از فرصت استفاده کردم برای سرزدن به خانه‌یِ دوست که هم‌چون همیشه شور و ولوله در آن برپاست!

پیش از این هم در همین‌جا و در گفت‌وگوی با دوستان نوشته‌ام که به نظر من انقلاب هدف نیست. بل‌که وسیله‌ای است برای جای‌گزین کردن یک نظام سیاسی و یا اجتماعی با نظامی دیگر. تجربه نشان داده است که جامعه برای انقلاب کردن هزینه‌یِ سنگینی را می‌پردازد. انقلاب‌های شکست خورده هم در تاریخ کم نیستند. بنابراین، در نبود و ناکارآمدی‌یِ دیگر وسیله‌ها برای رسیدن به هدف، به‌عنوان آخرین چاره از آن باید استفاده کرد. خوب هم می‌دانیم اگر شرایط «عینی» ‌و «ذهنی» آن فراهم نشده باشد، زور من و تو، هرچه قدر هم دل‌مان بخواهد، یى‌نتیجه است. و برعکس، اگر شرایط عینی و ذهنی فراهم باشد، نخواستن من و تو، هم‌چون کاهی با گردباد انقلاب جارو خواهد شد.

باید دید هدفی که ما داریم، یعنی نظامی که می‌خواهیم به جای نظام جمهوری اسلامی بنشانیم چیست، و آیا برای رسیدن به این هدف، تنها امکانی که برای ما مانده است انقلاب است. تازه پس از آن باید دید که شرایط برای انقلاب کردن مهیاست یا نه. مثال لنین و درشکه‌چی که نوید آورده، مثالی سمبلیک است در همین رابطه.
برای رخ‌دادن انقلاب، این‌که رژیم توان سرکوب دارد یا نه یکی از فاکتورهاست. این‌که شورش‌ها، اعتصاب‌ها و درگیری‌های خونین در راه باشند هم یکی دیگر ‌از فاکتورهاست. اما یک فاکتور اصلی که همان پیوند بین نیروی پیشرو و توده‌هاست آیا وجود دارد و اگر نه چه چشم‌اندازی برای آن می‌بینی؟ من ادعای آن‌هایی که خواب‌نما شده‌اند همه‌یِ مردم ایران عکس رهبرشان را، که دیگر هم نیست، در ماه دیده‌اند و در زیر پرچم حزب‌شان گرد آمده‌اند، شوخی می‌دانم. پیوند ارگانیک بین نیروهای پیشرو جامعه و توده‌ها، به واقع، وجود ندارد. و اگر بخواهیم انقلاب کنیم و به‌ویژه همان‌گونه که تاکید کرده‌ای دوباره انقلاب‌مان را ندزدند، این پیوند باید به وجود بیاید. بیش از روی‌دادنِ انقلاب، موفقیت انقلاب در گرو این پیوند است.

شبح عزیز!
برای به وجودآوردن این پیوند، باید صریح بگوئیم چه می‌خواهیم. گام اول برای جذب اعتماد مردم و برقراری پیوند با آن‌ها، ارائه‌یِ پروژه‌ای کامل است برای بعد از جمهوری اسلامی که جزء به جزء آن روشن شده باشد.
بهتر نیست از این پروژه شروع کنیم؟


شمر 2:30 @ Thu, 29 Jan 04

شبح جان
بين خودمان بماند که اين وبلاگ شما هم براي خودش نوبر است، از آمد و شد اشباح گوناگون که بگذريم پاي مهدي موعود(۵۳) هم به اينجا باز شده است، تفسيرهاي وحشتناکش از پيش بيني شما را خوانديم، از ترس دور و بر خودمان زُنارکشان فوت کرده لعنتي نثار سق سياه شما نموده و سري به وبلاگش زديم تا ببينيم حرف حسابش چيست، چشمتان روز بد نبيند خر دجال را در آنجا دربند کشيده يافتيم، ترديدي نداريم که آقا خود امام زمان(عج) هستند که بي خيال از دنيا و آنچه در آن مي گذرد دفتر احوال بندگان خدا را باز نموده و به حساب اعمال آنان رسيدگي مي نمايد.


شبح 1:43 @ Thu, 29 Jan 04

آشنای عزيز!(۵۱)
آيا رژيم شاه از تمام توان سرکوب‌اش استفاده کرد؟ ديکتاتورها سال‌ها برای سرکوب نيرو و اطلاعات ذخيره می‌کنند و اما وقتی ناقوس مرگ‌شان به صدا در می‌آيد هيچ نيروی به دادشان نمی‌رسد!
بگذار خاطره‌یی را برای‌ات تعريف کنم. در سال 57 ساواک چند نفر از دوستان و همسايه‌های ما را دستگير کرده بود. بعد آن‌ها را سوار مني‌بوس کرده بودند و مقداری هم کتک زده بودند و چند روز بعد رها کرده بودند (چقدر بودند؟!) يکی از همسايه‌ها با آب و تاب تعريف می‌کرد اين ساواکی‌های احمق کتاب "در ويتنام" داخل مينی‌بوس افتاده بود متوجه نشده بودند! اين کتاب را من ديده بودم پر بود از شکنجه‌های ساواک در واقع آن‌ها اين کتاب را که شايد خودشان منتشر کرده بودند داخل مينی‌بوس گذاشته بودند تا زندانيان با خواندن آن انقدر وحشت کنند که ديگر نياز به شکنجه نباشد و همه چيز را لو بدهند اما کار آن‌ها باعث مقاوم‌تر شدن روحيه زندانيان شده بود!
می دانی تمام حرف‌هایی را که در مورد قدرت سرکوب اين نظام نوشته‌یی قبلا با آب‌وتاب بيشتری در زمان شاه می‌شنيدم. من نمی‌خواهم بگوييم قدرت سرکوب رژيم را بايد دست کم گرفت اما باور کن به اين حد و اندازه و شدت و حدتی که تو می‌گويي نيست.
سال شصت همسايه، همسايه‌اش را لو می‌داند. پدرانی و بودند که فرزندان خود را لو داند. اکثريتی از مردم طرفدار رژيم بودند و در مقابل روشن‌فکران قرار داشتند که سرکوب شدند. در واقع در سال 60 مردم سرکوب نشدند روشنٰکران سرکوب شدند و البته بخشی از مردم. به آمار کشته شده‌گان نگاه کن اکثرا دانش‌آموز و دانشجو و البته تعدادی هم کارگر در آن‌ها ديده می‌شود. رژيم توان سرکوب مردم را در شرايط فعلی ندارد. و تصور نمي‌کنم آمريکا حاضر به اين ريسک باشد که ايران به لبنانی ديگر تبديل شود.
آشنای عزيز!
نوشته یی "در انقلاب ۵۷ سازمانهای سیاسی در ایران وجود داشتند. بسیاری از فعالینش در میان مردم بودند. طیف دانشجو آگاه بود. چیزی که در شرایط فعلی در ایران وجود ندارد.." اين واقعيت ندارد. در زمان شاه تقريبا تمام جريانات سياسی سرکوب شده بود. مجاهدين و فدائيان اکثر در زندان بودند. با تک حزبی شدن کشور حتا فعاليت صوری احزاب هم ديگر وجود نداشت. نيروهای سياسی در کنفدراسيون دانشجويان در خارج کشور فعال بود اما در داخل چنين نبود. تعداد دانشجويان بسيار کمتر از حالا بود. فضای سياسی کشور در حال حاضر بسيار فعال‌تر از زمان شاه است. در زمان شاه روزنامه‌ها همه يک شکل بود. ميزان کتاب و کتاب‌خوانی به اين مقدار نبود.
سال 56 وقتی اندکی فضای سياسی ايران باز شد. رژيم به سر زمين خورد.
فرض کن حدس من درست باشد و سال آينده سال شورش‌های مردمی باشد. آيا نبايد ما آمده باشيم و بشناسيم‌اش؟


eqball 1:07 @ Thu, 29 Jan 04

!؟انتظار داشتم صد تا کامنت ببینم. انسان آزاد است که چه بنویسد و چه را دوست نداشته باشد در باره اش بنویسد اما به کامنتهای ۲-۳-۵-۷-۸-۱۲-۱۴-۱۵-۲۰-۳۳-۳۶-۴۰-۴۱-۴۶-۴۸و۵۰ نگاه کنيد. وبلاگنويسها که طبق تعريف چيزی برای نوشتن دارند٬ به سياست که ميرسه آن چيز را ديگر متعلق به از ما بهتران ميدانند. بايد يا نماينده يا آيت و يا سايه خدا باشی تا بتونی در باره سرنوشت جامعه بنويسی بقيه را سننه. فکر میکنند هر کس وظیفه ای دارد٬ مردم باید زندگیشونو بکنند و اگر کسی چیزی بلد شده باید بره باهاش پول درآره و خوش باشه. سیاست را کار هر کسی نمیدانند. دوستان حاضرید یکی دیگه رو بفرستید جای خودتون برای نهار یا سر کلاس یا بجای شما بره سفر و بجای شما از شنا کردن لذت ببره؟ اگه نه خوب چرا تمام زندگیتونو اینکه کی کار کنید چقدر و چه کار کنید درآمدتان چقدر باشد٬ ميزان گردش و چگونگی تفريح و اينکه چه لباسی بپوشی و هرگز به يونان سفر بکنی يا نه و .... همه را در جا تقديم آيه الله و شاهزاده و سرلشکر و سپهبد می کنی؟ چون سياست سرنوشت جامعه است و من نميتونم جامعه را تغيير بدم؟ يک دست صدا نداره؟ و ؟؟؟؟؟ دوستان آيندگان و گذشته گان جای خودشان. همين امروز اين حکومت نيست که داره ما را و زندگيمان را ناديده ميگيره و بعضا از بين ميبره؟ آيا حتا يک نوشته در دفاع از حقوق انسانيمان ازمان ساخته نيست. مردم بم را فراموش کردیم؟ تا ميگيم ج.ا. را نميخوايم يک لشکر صف ميکشند که بگويند نميشه. وقتش نيست.( خوب وقتش نیست تو اینجا چکار میکنی؟ پرو کار زندگیت. واقعیت انه که شما میخواهید ج.ا. بمانه) مردم هيچی نيستند٬ آمريکا بايد تصميم بگيره. و ... اگه کاری بکنيم ج.ا. سرکوب ميکنه انگار اگه دست رو دست بگذاريم در آينده معجزه ای ميشه٬ يک مهدی مياد و زندگی شيرين ميشه. از ج.ا. پذيرفتن که هرچه هست همينه نبايد توقع زيادی داشت. آزادی؟ از کجا معلوم. برابری؟ کی گفته؟ چه جوری؟ اينا خيالن٬ واقعيت اينه که سرمونو پايين نگه داريم که سلطان وارد ميشود. عزیزان قلمی هم شده بنويسيد ج.ا. را٬ حکومت ضد انسانی را نميخوايد. هزينه اين نه زياده؟


manochehr 0:50 @ Thu, 29 Jan 04

حکومتيان و حاميان اسلام سیاسی سخن ميگويند.مهدی(53)
اين اولين بار در تاريخ نيست که با شنيده شدن موزيک انقلاب از دور موافقان نظم موحود به تقلا ميافتند. ناگهان کسانی که سالها کشتار را تنها نظاره کرده اند؛ به مردم رنحديده از نظام زور و مرگ ميگويند: ايست! انقلاب نکنيد! شيشه نشکانيد! تظاهرات نکنيد. در اين نظم بمانيد و حان دهيد! هر حا روی آسمان به همين رنگ است! خود را به کشتن ندهيد. از حقوقتان دفاع نکنيد. اگر رژيم شما را زد از خود دفاع نکنيد! اگر حکومت به شما ماههاست حقوق نداده مهم نيست نمايندگان شما! در محلس هستند و از شما دفاع ميکنند! در انقلاب کبیر فرانسه همانگونه بود که در اکتبر و بعدها در انقلاب ۱۳۵۷ و....ارتحاع برعلیه انقلاب نیرو حمع میکند. شیرین عبادی را علم میکنند. حمهوری خواهی راه میاندازند تا مبادا مردم کاخ را فتح کنند.
همیشه در این روند هست که ارتحاع با هزار حیله می خواهد مردم را به خانه ها بفرستد. که خدائی نکرده از دماغ کسی خون نیاید. گوئی تمام سالها این مردم بوده اند که سر بریدند. در ملع عام اعدام کردند و سنگسار کردند.( همین امروز من شنیدم که حکومت اسلامی در دزفول و قزوین باز حنایت کرده و انسانها را در ملع عام به دار آویخته) هیح انسان با شعوری موافق خشم نیست؛ هیح انسانی موافق شیشه شکستن نیست. ولی این حانوران اسلامی با زبان خوش نمی روند پس ما در خروحی را به آنها نشان میدهیم. از هم اکنون ما به تمام کسانی که از خشم مردم میترسند( بخصوص بعد از زلزلزه بم وکشتار کارگران در خاتوم آباد) میگوئیم که صف خود را ترک کنید به صف انقلاب بپیوندید.


tanha 0:50 @ Thu, 29 Jan 04

تاريخ تکرار حرکت دايره وار انسانهاست


0:49 @ Thu, 29 Jan 04

حکومتيان و حاميان اسلام سیاسی سخن ميگويند.مهدی(53)
اين اولين بار در تاريخ نيست که با شنيده شدن موزيک انقلاب از دور موافقان نظم موحود به تقلا ميافتند. ناگهان کسانی که سالها کشتار را تنها نظاره کرده اند؛ به مردم رنحديده از نظام زور و مرگ ميگويند: ايست! انقلاب نکنيد! شيشه نشکانيد! تظاهرات نکنيد. در اين نظم بمانيد و حان دهيد! هر حا روی آسمان به همين رنگ است! خود را به کشتن ندهيد. از حقوقتان دفاع نکنيد. اگر رژيم شما را زد از خود دفاع نکنيد! اگر حکومت به شما ماههاست حقوق نداده مهم نيست نمايندگان شما! در محلس هستند و از شما دفاع ميکنند! در انقلاب کبیر فرانسه همانگونه بود که در اکتبر و بعدها در انقلاب ۱۳۵۷ و....ارتحاع برعلیه انقلاب نیرو حمع میکند. شیرین عبادی را علم میکنند. حمهوری خواهی راه میاندازند تا مبادا مردم کاخ را فتح کنند.
همیشه در این روند هست که ارتحاع با هزار حیله می خواهد مردم را به خانه ها بفرستد. که خدائی نکرده از دماغ کسی خون نیاید. گوئی تمام سالها این مردم بوده اند که سر بریدند. در ملع عام اعدام کردند و سنگسار کردند.( همین امروز من شنیدم که حکومت اسلامی در دزفول و قزوین باز حنایت کرده و انسانها را در ملع عام به دار آویخته) هیح انسان با شعوری موافق خشم نیست؛ هیح انسانی موافق شیشه شکستن نیست. ولی این حانوران اسلامی با زبان خوش نمی روند پس ما در خروحی را به آنها نشان میدهیم. از هم اکنون ما به تمام کسانی که از خشم مردم میترسند( بخصوص بعد از زلزلزه بم وکشتار کارگران در خاتوم آباد) میگوئیم که صف خود را ترک کنید به صف انقلاب بپیوندید.


atash 0:33 @ Thu, 29 Jan 04

شبح با عرض معذرت .. شماره ۵۴ را پاک کن


atash 0:31 @ Thu, 29 Jan 04

مهدی ۵۳ هيچ رژيم ديکتاتور منشی چهره مهربانانه ندارد اين را همه می دانيم و مردم زمين صاف و یا چمنزار وروز افتابی در پس هر اعتراض و شورشی برای خود ارزو نمی کنند.. آنها در پس یک چیز هستند وآن ابراز اعتراض ورساندن صدای اعتراضشان ست که سالها در گلویشان مبدل به غده شده است.. کار این حکومت از مرحله حرف ونصیحت گذ‌شته ست..
کسی از مردم دعوت به انقلاب نمی کند قرار نیست در یک برنامه وساعت تعیین شده انقلابی رخ دهد خشم وعصیان مردم خودجوش ست تنها این جنبش تشکل وسازماندهی نیاز دارد .. دوره پندواندرز وبه عقب نشاندن جنبش وحرکت مردم توسط روشنفکران دینی داخل وخارج از حکومت گذشته ست می دانم برای تو حقیقت تلخی ست اما می خواهم باورش کنی.. مهدی عزیز به جای آنکه سنگفرش خون درخیابان را نشانمان دهی وما رااز عواقب انقلاب بترسانی بهتر است با مردم همراه شويم.. بدهی های شما به ملت به مراتب زياد است که در جبران آن ترديد دارم .. به اندازه کافی مردم از چنین افکاری متحمل ضربات زیادی شده اند ..


atash 0:30 @ Thu, 29 Jan 04

مهدی ۵۳ هيچ رژيم ديکتاتور منشی چهره مهربانانه ندارد اين را همه می دانيم و مردم زمين صاف و یا چمنزار وروز افتابی در پس هر اعتراض و شورشی برای خود ارزو نمی کنند.. آنها در پس یک چیز هستند وآن ابراز اعتراض ورساندن صدای اعتراضشان ست که سالها در گلویشان مبدل به غده شده است.. کار این حکومت از مرحله حرف ونصیحت گذ‌شته ست..
کسی از مردم دعوت به انقلاب نمی کند قرار نیست در یک برنامه وساعت تعیین شده انقلابی رخ دهد خشم وعصیان مردم خودجوش ست تنها این جنبش تشکل وسازماندهی نیاز دارد .. دوره پندواندرز وبه عقب نشاندن جنبش وحرکت مردم توسط روشنفکران دینی داخل وخارج از حکومت گذشته ست می دانم برای تو حقیقت تلخی ست اما می خواهم باورش کنی.. مهدی عزیز به جای آنکه سنگفرش خون درخیابان را نشانمان دهی وما رااز عواقب انقلاب بترسانی بهتر است با مردم همراه شويم.. بدیهی های شما به ملت به مراتب زياد است که در جبران آن ترديد دارم .. به اندازه کافی مردم از چنین افکاری متحمل ضربات زیادی شده اند ..


مهدي 0:00 @ Thu, 29 Jan 04

شبح جان از صميم قلب آرزو می کنم پيش بينی هايت اشتباه باشد. هرچند که این حرف من احتمالا برای خیلی ها مخصوصا آن ها که با خواندن مقاله ات قند در دلشان آب شد و از الان به فکر تقسيم غنائم افتادند خوشانيند نيست
من هم با{ آشنا} موافقم که رژيم اگر به مرحله ای برسد که حکومت شاه رسيد . رفتارش مهربانانه تر از رفتار رژيم گذشته نخواهد بود بخصوص که جايی در دنيا هم ندارند که به آنجا فرار کنندپس مي مانند و برای ماندنشان هم هر هزينه ای را كه لازم باشد می پردازند

شبح عزيز
اگر يكي از جوانان وبلاگ نويس اين مطالب را مي گفت مي شد آنرا ناديده گرفت ولي شما كه خودت خوب مي داني صداي شني هاي تانك بر روي آسفالت خيابان اصلا گوش نواز نيست . حتما مي داني كه مهي كه بوسيله گاز هاي اشك آور ايجاد مي شود اصلا خوشايند نيست . از رنگ قرمز و صداي ناله و شكسته شدن درب منازل چيزي نمي گويم
شايد مرا هم مبتلا به فوبيا بخواني و خواندن مقاله كذايي را به من هم توصيه كني
ولي دوستان عزيز بياييد يكبار به اين پرسش پاسخ دهيم انقلاب براي ما چه نفعي دارد؟
از انقلاب بهمن 57 چه نفعي به مردم رسيد كه از انقلاب بعدي بخواهد برسد؟
آيا انقلاب جز ويراني و خسارت براي كشور چيز ديگري هم به همراه خواهد داشت؟
شايد هم براي اثبات گفته هانگنينتون كه انقلاب مخصوص كشور هاي درحال توسعه است مي خواهيم نشان دهيم كه در حال توسعه هستيم؟


manochehr 22:31 @ Wed, 28 Jan 04

ضد انقلابيون اکثريت و حزب توده سکوت می کنند!
در سفری در سايتهای(ایران-امروز؛ایران-خبر؛میهن-علی کشتگر) اين حريانات ضد انقلابی( اين نو آوری از من نيست خودشان ميگويند مخالف انقلابند و خواهان "برکناری ح.اسلامی"با طرق مسالمت آميز هستند) دريغ از یک کلمه در مورد حنایت ح.اسلامی در خاتون آباد. تمام این سایتها تنها از ۲ خردادیها و تحصن آنها و..... گزارشات و عکسهای ۶*۴ از آنها حاپ کرده اند و اینکه حگونه میتوان ح.اسلامی را نحات داد واز متحصنین دفاع کرد, ولی از حنایت مشترک ۲ خرداد و حناه دیگر در خلتون آباد دریق از یک کلمه. حرا حون این ملی- اسلامیها میدانند که با رفتن ح.اسلامی اینها نیز رفتنی هستند. واقعا ننگتان باد.


آشنا 22:13 @ Wed, 28 Jan 04

شبح بزرگوار ۴۵ .. جسارت مرا می بخشيد.
۱- اصولا ديکتاتورها نمی توانند حتی يک شب هم راحت بخوابند حتی اگر در اوج قدرت باشند. اکبر و رهبر از همان زمان که توسط فرقان ترور شدند ديگر روی آسايش را نديده اند. حتی در سال ۶۲ که مثلا آرامش نسبی بر کشور حاکم شده بودند آقايان بر تعداد محافظينشان افزودند و ديوارهای خانه هايشان را بالاتر بردند. اکنون نیز به کوچکترین صدایی وحشت می کنند.
۲- اگر نوشته من حاکی از نا اميدی و یاس و احيانا همراهی با استبداد حاکم بر ايران بود از همه دوستان پوزش می خواهم. من خواستم تنها برآوردی از نیروهای جنبش و نیروهای رژیم داشته باشیم.
۳- شبح گرامی در وقایع سال ۶۰ و پس از آن حاکمیت بسیاری از مهمترین مهره هایش را از دست داد این درست اما به سرعت توانست جای آنها را با مهره هایی بهتر از قبل پر کند.
۴- در مورد تکرار وقايع سال ۶۰ چند نکته را يادآوری می کنم. در این چند سال اخیر جمهوری اسلامی در برابر حرکتی مانند جريانات سال ۶۰ مثل راهپيمايی ۳۰ خرداد یا ۵ مهر قرار نگرفته که ما ببینیم آیا می تواند سرکوب ۶۰ را تکرار کند یا نه. شما مثال ۱۸ تیر ۷۸ را زدید. وقایع تیر ۷۸ از نظر کمی و کیفی هیچ شباهتی با وقایع سال ۶۰ نداشت و بسیار بسیار کوچکتر از آن اتفاقات بود. اما در مورد سرکوبش.. شبح عزیز دقت کنید: حاکمیت نمی تواند و یا نمی خواهد هزینه سرکوب را پرداخت کند؟ به نظر من نمی خواهد. می تواند. اما تا کنون موردی پیش نیامده که آن چنان حساس باشد تا رژیم را وادار به تکرار وقایع سال ۶۰ کند. در مورد تیر۷۸ من از تجربه شخص خودم می گویم. یگان ويژه نیروی انتظامی با تمام نیرویش وارد صحنه نشد. بخصوص در ۲۳ تیر. در خیابان انقلاب و اتوبان کردستان تعدادی زیادی از نفرات این نیرو حتی از ماشینهایش پیاده نشدند. تجربه دستگیرشدگان نیز بسیار مهم بود.
دانشجویی می گفت بازجوی وزارت اطلاعات از دو سال قبل از من اطلاعات داشت که حتی مبنی بر شنود تلفنی نیز بود. دیگری می گفت لیست کاملی از دانشجویان سیاسی خوابگاه شان را همراه با گرایشاتشان (ملی مذهبی. تحکیم وحتی. طرفدار طبرزدی) دیده است که اصلا نمی دانسته بسیاری از آنها افراد سیاسی هستند. تمام این افراد به دو موضوع معترف بودند. شناسایی فعالان سیاسی از سه سال قبل از تیر ۷۸ شروع شده و اطلاعات بازجوهایشان از آنها نسبتا کامل بوده. اگر به این تجربیات این حقیقت را اضافه کنیم که رژیم وقایع تیر ۷۸ را تنها ظرف شب ۲۲ تیر و روز ۲۳ تیر با کمترین هزینه و به سرعت جمع کرد متوجه می شویم که حاکمیت تمامی ابزارهای سرکوب را در اختیار دارد و این ابزارها به خوبی کار می کنند... مثال دیگرش خرداد امسال است. تمام شلوغی ها به سه شب بیشتر ختم نشد. حاضرین در آن جریانات طعمه های خوبی برای وزارت اطلاعات.. اطلاعات سپاه و اطلاعات نیروی انتظامی بودند. بر خلاف سالهای قبل امسال دادگاه انقلاب شمشیر را از رو بسته و برای اولین بار تعدادی از فعالین سیاسی به شلاق محکوم شدند. اگر کمی حرکت جدی تر شود این حکم شلاق به چیزهای دیگری تبدیل خواهد شد.
۴- شبح عزیز رفسنجانی و سید علی خامنه ای به علت حکم دادگاه میکونس نمی توانند به محلی خارج از ایران فرار کنند... برای از بسیاری از عوامل رژیم نیز به علت سوابقشان مسئله در ایران ختم می شود. همچنین بسیاری از مهره های پائینی و شاخه های سرکوب خیابانی چون جایی برای فرار ندارند و به علت تنفر مردم از آنها مقاومت خواهند کرد.
در نهایت:... بدون شک سال به سال حرکت مردم گسترده تر می شود. اعتراضات سیاسی اوج می گیرند و شعارهایش رادیکال تر می شود . تظاهراتهای صنفی کارگران و معلمان و دیگر اقشار بیشتر و قاطع تر خواهند شد و شورشهای شهری روی خواهند داد. بی تردید این حرکتها بی تاثیر نیست اما اینکه این گونه حرکتها تا چه اندازه می تواند در تغییر رژیم موثر باشد جای بحث دارد. در انقلاب ۵۷ سازمانهای سیاسی در ایران وجود داشتند. بسیاری از فعالینش در میان مردم بودند. طیف دانشجو آگاه بود. چیزی که در شرایط فعلی در ایران وجود ندارد..
از توجه شما و سایر دوستان متشکرم..


eblis 17:41 @ Wed, 28 Jan 04

بجای اين حرفها بيا سايتم را بخوان که خربزه اب است


مهران عظيمي 14:32 @ Wed, 28 Jan 04

آشنای عزيز ) مطمئنم که رژيم ديگر به يمن تکنولوژی و ماهواره و اينترنت جرات سرکوب و کشتار ساهالی ۵۸ و ۶۷ و ... را ندارد، همينکه جرات اعدام افسانه نوروزی و کبری رحمانپور را ندارد ، دليل مدعای من است . اين رژيم پشمش ريخته و البته بايد قبول کنيم مردم ( بخصوص جـوانان )هم آن مردم و جوانان سالهای ۵۷ نيستند که چشم و گوش بسته خمينی و اسلام باشند و عشق شهادت وادارشان کند که الکی الکی جلوی تير و تفنگ و گاز اشک آور روند .
ميدانيم علت عدم توفيق ما و ماندگاری رژيم اسلامی همان عدم وجود آلترناتيو ورهبری است . اينکه ميگوييم رژيم با قيام و خيزش توده ای سقوط خواهد کرد ، را نبايد ابدآ بحساب شعارهای ۱۳۳۲ يا ۱۳۵۷ گذاشت . حزب کمونيست کارگری اين ويژگی را دارد که صراحت لازم را دارد ، حزب اعلام ميکند از ناسيوناليسم بيزار است ، آزادی بی قيد و بند است . شايد همين حرفها برای ساده دلان تلخ باشد و برای همين است که شعارهای وطنی ! و پرچم شیر و خورشید نشان ! سلطنت طلبها و چپ عقب افتاده سنتی و ... به مذاق شان بيشتر خوش ميايد و بيشتر تابع احساسات سطحی هستند و جذب اين جريانات ميشوند و همچنان درجا ميزنيم .
شروع انقلاب تنها با آگاهی و عوض کردن تفکر مردم است . خود من موفق شدم تفکر چند دوست و يا جوان مشروطه خواه را تغيير دهم و باهم به نتايج خوبی برسيم . اين حداقل برای شروع است .


eblis 11:44 @ Wed, 28 Jan 04

کار ديگه جزئ آی پی لو دادن بلد نيستی؟خوب که چی اين شماره چيه؟هويت چه کسيه؟فهميدين سر نخ کجاست.فکر کردي فقط خودت بلدی مرتيکه جهود صهيونيست؟ميخوای شجره نامه اتو بذارم رو سايتهای سکسی؟ميخوای به اسمت پروفايل پر کنم تو گروهک های تروريستی؟ميخوای با شماره آی پی خودت يه ويروس بفرستم به ادمين دومينت که برای هميشه کاسه کوزه ات جمع بشه؟تو داری کار خلاف ميکنی.منم کاری به کارت ندارم امثال تو کثافت مزدور تو اين سايتای دوزاری زياده.ولی منو با خودت درگير نکن که بد ميبينی.اگر ميام جای شيوا کوسو کامنت ميذارم به تو هيچ ربطی نداره.سرتو بنداز پايين و کارتو بکن.
-----------------------------------------

ای‌پی 217.66.199.251
اگر به اقدامات خود ادامه دهيد من به ندا رايانه ايميل می‌فرستم و از شما رسما شکايت می‌کنم. (شبح)


ترانه 11:33 @ Wed, 28 Jan 04

آشناي عزيز۴۰
خيلي ساده مي گويم ظلم پايدار و ابدي نيست!
وقتي كه همه راه ظلم و وحشي گري را طي كردند خودشان در دام مي مانند. مردم عاصي شده از اين همه خشونت را ديگر نمي شود برده كرد.
فكر مي كني اينهمه ظلم كافي نيست؟
تاريخ ديكتاتورها محكوم به نابودي است.
هيتلر، صدام، پينوشه، شاه........بقيه اش را خودت بگو...


زهرخند 11:11 @ Wed, 28 Jan 04

انقلاب کارگری؟
انقلاب سرخ؟
.


شبح 10:20 @ Wed, 28 Jan 04

آشنای عزيز!(40)
چند مقدمه:
1- فکر می‌کنم اگر رهبر گرامی و اکبر عزيز! نوشته‌ی تو را بخوانند. شبی را راحت بخوابند و از بيم سقوط بر خود نلرزند.
2- من تقريبا در مورد تمام مواردی که گفتی قبلا در مقاله‌ها و مطالب مختلف نوشته ام و به اين ابهامات پاسخ داده‌ام لزومی به تکرار آن‌ها نمی‌بينم. فشرده و در حد چند جمله سعی می‌کنم به بهاماتی که طرح کردی پاسخ دهم.
اصل بحث:
1- انقلاب بهمن به دو روش سرکوب شد يکی با سرکوب انقلابيون و روشنفکران (البته نه ظرف يک روز و مانند آب‌خوردن آن‌گونه که تو نوشتی. فراموش نکن خود حکومت نيز نيمی از بهترين مهره‌های‌اش را در اين سرکوب از دست داد. اگر به اعدام‌ها در سال 67 نگاه کنی خواهی ديد چه وحشتی رژيم از انقلابيون داشت که ده سال پس از انقلاب نيز اينگونه وحشيانه آنان را اعدام می‌کرد.) و از جهت ديگر با به هدر دادن پتانسيل انقلابی مردم در جنگ فرسايشی و احمقانه. سرکوب اصلی ان‌جا بود. نزديک به يک ميليون نفر در اين جنگ احمقانه کشته و معلول و اسير و مفقود شدند و تمام پتانسيل انقلابي مردم نابود شد. تا پس يک دهه نسل جديدی به ميدان بيايد و بر طبل انقلاب بکوبد.
2- اين آيه‌های ياس را که تومی‌خوانی. پدران ما که طعم کودتا 32 و ديکتاتوری مخوف شاه را چشيده بودند نيز در سال 56 و 57 می خوانند. خيلی غليظ‌تر از تو. حکومت شاه را امپرياليست منطقه می‌خواندند و می‌گفتند تا آمريکا سرنگون نشده اين نظام هم سرپا می‌ماند. از گارد شاه‌شاهی که سينه چاک می‌کند و آنقدر عاشق شاه هستند که حاضر يکي ميليون نفر را بکشند... گوشمان از اين حرف ها پر است و ديديم وقتی انقلاب آغاز شد ديگر هيچ قدرتی نتوانست جلوی آن را بگيرد.
3- در مور سرکوب سال‌های شصت و اين که احتمال تکرارش حداقل در اين نظام نمی‌رود مفصل نوشته‌ام. خلاصه اين که پتانسيل لازم برای سرکوب گسترده وجود ندارد. امکان دارد به‌طور موقتی سرکوبی صورت بگيرد اما بی‌ش