دوشنبه، 29 دیماه 1382 | January 19, 2004

روزنومه خونی!

محسن کديور: قطعا اين رد صلاحيت غيرقانونی خون تازه‌ای بر کالبد نيمه جان اصلاحات است. (شرق)
شبح: معلوم شد "خون" اصلاحات از کجا تامين می‌شود. اگر اين شورای نگهبان نبود ديگه خون و رمقی برای اصلاحات باقي نمانده بود.
روزنامه‌ی شرق: خاتمی امروز به سوئيس می‌رود.(ص 2)
روزنامه‌ی شرق: خاتمی به جمهوری آذربايجان می‌رود.(ص 5)
روزنامه‌ی شرق: يا همه می‌مانيم يا همه با هم می‌رويم! (چند روز قبل)
شبح: آقا تو برو! هر جا دل‌ات می‌خواد برو!
کروبی: تکليف نامزدهای انتخابات بايد سريع روشن شود. (ايران)
شبح: احتمالا پيشنهاد می‌شود. صد بار از روی اين تکليف مشق کنند: اصلاحات مرد، چوب به مرده نزنيد!
مزروعی: تکليف رسانه‌ی ملی روشن است. (ياس‌نو)
شبح: اينا چرا اينقدر "تکليف" به هم می‌گن تو فصل "امتحانات"؟
روحانی: منتظر علامت مثبت آمريکا هستيم. (جام جم)
شبح: حاج آقا بله را گفتی مواظب باش ايدز نگيری!
فاطمه راکعی: اگر اصلاح‌طلبان عرصه را خالی کنند. مردم خود برای پی‌گيری مطالباتشان به ميدان می‌آيند. (ياس‌نو)
شبح: اگر هم خالی نکنند باز مردم خود به ميدان خواهند آمد! ای مگس عرصه‌ی سی‌مرغ نه جولان‌گه توست/ عرض خود می‌بری و زحمت ما افزایی.
موسا قربانی: جلوی گردن کلفت‌ها را بگيريد (شرق)
ياس‌نو: علی مزروعی بستری شد. (بر اثر روزه‌ی سياسی! برای آشنایی با اين روزه سياسی در لينک‌دانی روی صفحه‌ی اول روزنامه‌ی شرق کليک کنيد! لطفا!)
شبح: گردن کلفت‌شون که مزروعی باشه وای به حال گردن نازکاشون!
مجمع روحانيون مبارز: در صورت ادامه‌ی وضع موجود وجهی برای شرکت در انتخابات باقی نمی‌ماند.
شبح: چرا ول‌خرجی کرديد که وجهی براتون نمونه؟
عزيزی سخن‌گوی شورای نگهبان: ارتداد برخی افراد، اشتباه تايپی بوده است.
شبح: ناراحت نباش گه خورديم را برای همين جور وقت‌ها گذاشتن!
بانی فيلم: مهرجويی عطار نيشابوری را می‌سازد.
سايت بازتاب: رهبر با لباس مبدل (گم‌نام) در ميان مردم بم! (شايد هم اصفهان)
ياس‌نو: همايش معتادان گم‌نام در اصفهان!
شبح: کاش يکی آقا را می‌ساخت که اين روزا خيلی خماری کشيده!
فاطمه ارقه: هی هی پاچه‌ورماليده با همه شوخی با آقا هم شوخی! آقا مثل خاتمی نيست که هر چی بازش کنی لبخند بزنه چوب تو هرچی نودترتون فرو می‌کنه!
شبح: فاطی جون بگو از اون سرش که قلمبه نيست فرو کنه!

January 19, 2004 02:40 PM

Ostade Ecology 14:06 @ Fri, 30 Jan 04

سلام آقای شبح.
اولين مرتبس که به بلاگ شما آمدم.( در بلاگ زيتون با اينجا آشنا شدم‌).
من با نحوه ای که شما رجل سياسی را مسخره می کنين مخالفم. انسان هايی هستند ( مثل مزروعی ) که برای اين مردم تلاش ها کردند و زيان ها ديدن و شايد درست نباشه شما به خاطر دلخوری از وضعه سياسی مسخرشان کنيد. شما نه يک ساعت به خاطر مردم روزه گرفتين و نه فحش ناسزا شنيدين و نه به جانتان سو قصد شده . پس فکر کنم احترام به گنجی ها و مزروعی ها واجب باشه.

با تشکر


شبح 1:23 @ Fri, 30 Jan 04

مهران جان!
خوش‌آمدي به وب‌لاگ محقر شبح.
راستي مهران جان. من براي ارسال نظرات محدوديت نگذاشته‌ام دليلي نداشت نوشته‌ي خود را به چند قسمت تقسيم کني.


مهران محبوبی 0:59 @ Fri, 30 Jan 04

اسم را در پایین فراموش کردم


0:58 @ Fri, 30 Jan 04

شبح عزیز
من به وبلاگ نویسی و خواندن علاقه ای نداشتم ولی این صفحه شما از الان منو به وبلاگتان علاقه مند کرده است. از کجا به اینجا رسیدم بگویم از وبلاگ فرشاد حسینی به اسم دنیای پناهندگان ! مسئله خود سوزی غلامحسین انوری بود! به همان مقداری که هر انسان را دوست دارم از چرندیات آنها و کار های احمقانه اشان هم ناراحت می شوم! این آقا مرا بسیار ناراحت کرده است ! من یار دبستانی داشتم به اسم انوری حالا چه فرق می کنه که آیا ایشان خودش بوده یا نه! خلاصه به صفحه شما و این قسمت رسیدم نصف روز با همه کار هایم طول کشید یکی یکی همه کامنت ها را بخوانم! من بگویم از حزب کمونیست کارگری ایران ام و کارگر که وقت سر خواراندن ندارم! ولی تمام کلام شما را مثل ماترایل منصور حکمت و حمید تقوایی و دیگر رهبران حزب ام دوست دارم بخوانم! آشنایی با شما صحه گذاشت به همه تجربیات ۲۵ ساله من ! و همه را میشه در یک چیز خلاصه کرد که کمونیست ایدولوژی نیست بلکه یک گرایش است و هر جامعه در هر کجای دنیا که باشه تا جایی که سرمایه داری است کمونیست خودش را هم داره! راستش من از شما سوال نمی کنم همان طوری که از هیچ کارگر ی سوال نمی کردم که چه فکر می کند در باره حزب ما ! جواب در این طرز فکر و گفته های شما نمایان است !


مهران محبوبی 0:55 @ Fri, 30 Jan 04

کارگران بخاطر موقعینی که دارند نیروی بلقوه ما اند و اینکه دست به چه نوع مبارزه ای می زنند نزدیکی اشان را به ما نشان می دهد! من می توانم نکته به نکته روی همه خم شوم و نزدیکی شبح عزیز را به حزب کمونیست کارگری اشاره داشته باشم ولی فرصت نیست. فقط اینرا بشما و بقیه کسانی که با شما این بحث جالب را به اینجا کشاندند بگویم که کسانی که الان از رژیم اسلامی بیزارند در یک پروسه مبارزه روزمره به اینجا رسیده اند من خودم بسیاری اش را از نزدیک شاهد بودم که بسیجی ها یی کارگر که به خاطر اخراج در پروسه سالها به این نتیجه رسیدند که اشتباه کرده اند و این رژیم دشمن آنها است! این با انقلاب قبلی فرق داره اگر مردم دست به کار شوند تمام راه را حتی به خود شما هم نشان خواهند داد ! نوید و خرس مهربان بسیار مردم را احمق فرض کردند! درسته مردم مثل شما ها وبلاگ نویس نیستند ولی شعوراشان کار می کنه! حتی در همان انقلاب بهمن کسانی که دنبال خمینی رفتند عشایر و دهاتی ها نبودند بلکه همین ملی مذهبی ها بودند ! شلوار جین تنگشان از زیر چادر هایشان در تضاهرات هایشان معلوم بود!


مهران محبوبی 0:50 @ Fri, 30 Jan 04

مردمی که انقلاب کردند بو سیله اینها در همان بحبوبه انقلاب دشنام خوردند و به جوجه کمونیست از سوی طالقانی (روزنامه کیهان ۱۹ بهمن سال ۱۳۵۷ ) لقب گرفتند! آقای بازرگان شاه شجاع خرس مهربان ما هم گفته معرفی داشت که می گفت ما باران خواستیم سیل آمد! دوستان این حرف ها الان از زبان شبح یا کنجکاو در میاید باور نکنید یا دیر باور کنید می تواند از زبان هر کی در بیاد ! مهم این است که باید دید این افراد خوابنما شدند یا بازتاب حقایقی اند! منصور حکمت از همان بدو شروع سو سو زدن شعله انقلاب بهمن این ها را بازتاب داد تا به الان که حزب اش از او باقی مانده است! بازتاب این خواسته ها چیزی جز آزادی های سیاسی و بیان بی قید و شرط و برابری انسان ها و نفی تبعیض نبود! آنزمان منصور حکمت و حمید تقوایی برای بازگویی این بازتاب و خواسته های آن انقلاب سازمان اتحاد مبارزان کمونیست را تشکیل دادند!


مهران محبوبی 0:48 @ Fri, 30 Jan 04

از حق بیان و سیاسی لیبرال ها دفاع کردند همین پسر عمو های ملی مذهبی در چپ آنزمان به ما گفتند طاغوتی در تضاهرات زنان برای دفع حجاب و برابری انسان ها از هر جنسیتی شرکت کردند و سازمان اش هم دادند گفتند که با زنان طاغوتی دست بدست هم دادید ! آنقدر این ها را ریشه ای رخورد می کردند که حتی مسئله بنی صدر و لیبرال ها را منصور حکمت و حمید تقوایی به روشنی همان سال های ۵۹ توضیح دادند که رژیم می ره برای یک پارچه شدن و لیبرال ها را از خود دفع می کنند جه موقع زمانی که بنی صدر به ارتشی ها می گفت چکمه ها را برای کردستان از پا در نیاورند! آنموقع اتحاد مبارزان کمونیست در همکاری با کومله برای اتحاد پیش می رفتند! شما فقط دور اندیشی و بینش کمونیست تازه می خواسته به حزب تبدیل بشود را ملاحظه کنید! الان این خواست های جواب نگرفته انقلاب دوباره قد علم می کنند ! جامعه باید آزاد باشه که خود راه اش را


مهران محبوبی 0:46 @ Fri, 30 Jan 04

انتخاب کنه ! آیا شما به این یک اصل هم باور ندارید!؟ تا اینجایش را داشته باشید بقیه اش با ما ! ترس هم از فلان گروه و حزب رهبر سازی بکنه هم نداشته باشید! همین الان اروپا را ما نمی گذاریم هر کاری دلش بخواهد بکنه با همین کنفرانس برلین هایمان! قلم پایشان را می شکنیم اگر کسی بخواهد برای رژیم در خارج کشور لنگ بیاندازه که جاش را باز کنه و جه خوب کنجکاو اشاره کرد که اروپا نمی توانه بی اصلاحات واقعی در ایران مردم را کنار بزنه ! آره همین کنفرانس های برلین ما و همین کمپین های روز مره ما که همین الان در شش کشور تظاهرات داریم برای کشتاری که در خاتون آباد و شهر بابک کردند این اجازه را از آنها گرفته!
در آخر بگویم که انقلاب مثل هر پدیده علوم اجتماعی میشه دست کاری اش کرد.میشه بشکست اش انداخت میشه کند اش کرد میشه تند اش کرد می شه دزدیدش و غیره.


مهران محبوبی 0:44 @ Fri, 30 Jan 04

ولی به شبح و بقیه حق می دهم که انقلاب بخاطر سرعت زیاد اش در مسیر تغییر و تحولات که حکومت ای را می خواهد تغییر بدهد و تنها به جناح ها بسنده نمی کند بسیار پیش بینی هایش مشکل است ولی روند تاثیر گذاری هایش برای اثر گذاری زیاد مشکل نیست! حتی در این انقلاب که داره صورت می گیره ما حزب کمونیست کارگری اعتقاد داریم که باید روند اش را خود ما جهت بدهیم وگرنه شاید اصلا صورت نگیره ! این انقلاب مثل قبلی اش به معضل های بحران های سرمایه داری باید جواب بده ! انقلاب قبلی با چند تا شورش شهری انقلاب پا گرفت ولی این یکی بار ها دیدیم که با کثیری از شورش های شهری هنوز پا نگرفته این ابعاد این انقلاب را گوشزد می کنه و نه اینکه مردم پشیمان می شوند هر باره بلکه می دانند برای وزنه سنگین تر باید بیشتر نفس تازه کرد!


دادامن 13:47 @ Sun, 25 Jan 04

بيانيه ي وب لاگ (( دستگاه دادا )) در رابطه با انتخابات آتي مجلس . .......

((نه بزرگ ما )) تحريم همگاني انتخابات است........

اكنون كه دست استبداد اقليت در جلوه اي عيان نزد توده ي ستمكش و محروم رو شده است , اكنون كه همه به چشم جان ديده ايم كه بر گه ي راي هاي پرشورمان را سالوسان بي خرد و رياكاران بي صفت با دروغ و شقاوت به يغما برده اند و كلاي شوربختي را بر سر صداقتمان گذاشته اند . ديگر تن به اين نمايش خفت بار نمي دهيم , ديگر نمي گذاريم كه از حضور پاكمان پيراهن عثماني بسازند و با نمايان كردن سادگيمان وجود متكبرانه ي خويش را نزد جهانيان توجيه كنند . ما با عدم حضور در صحنه ي اين كارزار دروغين بار ديگر به جهانيان مي گوييم كه اين جامه ي وصله وار نخ نما شده ديگر بندو بست تنمان نمي شود و اين دندان دمله بسته را به زودي از بيخ وبن مي كنيم . تحريم همگاني انتخابات آتي اگر با اتحاد گسترده ي هم ميهنان آزاديخواه به ثمر برسد , هم تجديد بيعتي است پنهان بين توده ي معترض كه پيام نفي نهانشان را به طرق سمبليك به يكديگر مي رسانند و هم مي تواند راه را

بر رابطه هاي نامشروع ممالك استعماري با اين سيستم انتصابي ببندد . بنابراين در اين مسير راهي را بر مي گزينيم كه در خور منافع ملت ماست زيرا كه نه گفتن به انتخابات فرمايشي در حكم نه گفتن به استبداد است . (( وب لاگ دستگاه دادا)) ملت غيور ايران را به عدم شركت در انتخابات نمايشي آتي دعوت مي كند و از تمامي آزاديخواهان و متحدان واقعي ملت مي خواهد در راستاي اين رسالت خطير راه وجدان خود را بپيمايند و در ميانه ي راه فريب استبدادي , جلوي اين بازي ريا را بگيرند .

دادامن , وب لاگ دستگاه دادا


آشنا 6:03 @ Fri, 23 Jan 04

نوید عزیز ۸۰
استنادات غلط بنیان و پایه تحلیلهای بعضی از ما را تشکیل میده. گفتی: ...هنوز خنده یونسی را موقعی که در بارهء اتفاقای خرداد گفت اینا هدف مشخصی ندارن واسهء همین تا میگیرمشون همه ء کسایی رو که میشناسن لو میدن از یادم نرفته...
اولا شما از وزیر اطلاعات جمهوری اسلامی چه انتظاری دارید؟ انتظار دارید که علنا بیاد بگه ما با زور و فشار از مردم اعتراف می گیریم؟ کاملا مشخصه هیچ انسان عاقلی به میل خودش اعتراف نمی کنه و پرونده اش را سنگین نمی کنه. دوما:کمیسیون اصل ۹۰ مجلس گوشه ای از این فشارها را ثبت کرده. گوشه ای دیگر از این نوع فشارها را می توانید از زبان یکی از دانشجویان بخونید:http://alpr.persianblog.com/1382_6_22_alpr_archive.html#874601
بی خوابی دادن. کتک زدن. تهدید به فرستادن به بند جوانان و جانیان جنسی خطرناک. استفاده از کابل و دستبند قپانی. استفاده از اسپری اشک آور تا فشارهای معمولی مثل چشمبند به صورت دائم. بازجویی مداوم حتی در نیمه شب و بازجویی توسط چندین بازجو (کارپیچی) نبردن زندانی به دستشویی. ندادن غذا گذاشتن خودکار لای انگشت. کوبیدن سرمتهم به دیوار. وادار کردن متهم به معرفی کردن چندین نفر به عنوان شریک جرم و انفرادی طولانی و صد البته اجبار به مصاحبه تلویزیونی.. البته اینها تنها گوشه ای از وقایع است. در نظرداشته باشید که بسیاری از دستگیرشدگان در اختیار اداره اماکن نیروی انتظامی یا بازداشتگاههای غیر رسمی بوده اند . فشار در اینگونه محلها بسیار بیشتر از دادستانی مستقر در اوین یا وزارت اطلاعات بوده.


لولو 12:55 @ Thu, 22 Jan 04

ما بيشتر!!!!


شبح 12:01 @ Thu, 22 Jan 04

جهان‌گير عزيز!(107)
من در مقالات پيشين به اين پرسش پاسخ دادم. به نظر می‌رسد اگر سی يا چهل درصد مردم در انتخابات شرکت کنند مجلس باز به دست دوم خردادی‌ها خواهد افتاد و جناح راست نمی‌خواست ريسک کند. برنده شدن در اين مجلس برای‌شان حکم کيميا را دارد زير بايد رابطه با آمريکا برقرار شود و اين‌ها می‌دانند هر حناحی که مجلس و رياست‌جمهوری را در اختيار داشته باشد برنده‌ی اصلی برقراری رابطه با آمريکا ست در ضمن ديگر کم کم دارد برای برقراری رابطه دير می‌شود و می‌دانند نمی‌توانند چهار سال ديگر صبر کنند.
در دومين انتخابات رياست جمهوری هم پيش‌بينی جناح راست اين بود که تعداد شرکت‌کننده کم است و تصور می‌کردند خاتمی و توکلی به دور دوم راه پيدا می‌کنند و خاتمی حداکثر با رای ضعيف رئيس‌جمهرو می‌شود که رودست خوردند. اين بار حيال ريسک کردن نداشتند.


شبح 11:52 @ Thu, 22 Jan 04

قره‌قورت عزيز!(106)
راست‌اش را بخواهی متوجه منظورت نشدم. خب هر کس روشی دارد برای نظر دادن من نمی‌خواهم قضاوت کنم. از لطف تو هم متشکرم. ضمنا کنجکاو تاج سر ماست. نويد هم دوست عزيزمون!:)


جهانگير 11:51 @ Thu, 22 Jan 04

بازهم در مورد انتخابات
طرح يک مسئله:
در انتخابات شورای شهر همه نامزدها حتی نامزدهای ملی - مذهبی نیز صلاحیت اشان تایید شد ولی هیچکدام رای کافی نیاوردند(بعلت تحریم آن انتخاب از سوی مردم).
راست ها با همان درصد اندک هواداران سنتی خود به شوراها راه یافتند.

سوال:چرا شورای نگهبان با علم به این موضوع -یعنی تحریم دوباره انتخابات مجلس از سوی مردم و داشتن درصد ثابت هواداران خود که دوباره منجر به راهیابی نامزدهایشان به مجلس می شود- اقدام به رد صلاحیت کاندیدهای دوم خردادی گرفت .
از دوستان و رفقا تقاضا می شود نظرات خود را بگویند تا هیچ نکته ای از اقدامات رژیم مجهول نماند.


قره قوروت 5:09 @ Thu, 22 Jan 04

فرض کنید توی این هیری بیری و بحث و جدلای داغ و جالب سیاسی یکی پیدا شه بگه:
شبح جان! خیلی جالب می نویسی، به من هم سر بزن!!!
شما اگه بودین، چیکارش می کردین؟...
یا اینکه صرفا از روی کامنتا بیاد اظهار نظر کنه، بدون اینکه اصل پستتو خونده باشه، واسنکه لال از دنیا نره! بطور مثال:
_ شبح جان، من با نانا موافقم!
یا
_ شبح عزیز، چقدر این خرس مهربون عقب مونده ست!!!
یا
_ من باهات موافقم! (همینجوری از روی معده و بدون اینکه بفهمه اصلا چی گفتی!)
یا
_ کنجکاو از نوید بهتره!!!
...
...
خوب ، ولش کن، بذار نظر خودمو در مورد پستت بگم:
شبح جان، خیلی زیبا می نویسی، به من هم سر بزن!!! در ضمن نوید از کنجکاو بهتره!!!...


کنجکاو 4:20 @ Thu, 22 Jan 04

اگر خواستيد از خنده روده بر شويد و يا جعل تاريخ را جلوی چشمتان ببينيد روی کامنت (103) تيک بزنيد. بخشي از پاسخ من هم در وب لاگ ميلانی می بينيد.


Mr.been laden 4:17 @ Thu, 22 Jan 04

سلام...نظری نيست...طنزنويس خوبی هستی.


Tahason 3:36 @ Thu, 22 Jan 04

لطفآ شما هم حمايت كنيد!

http://tahason.khushe.org/index.html


manochehr 3:19 @ Thu, 22 Jan 04

راستی يک موضوع يادم رفت بگم .
کنحکاو عزيز ما از نشريه "ميزان" دفاع نکرديم ما از آزادی بيان دفاع کرديم. اين دو فرق ميکنند.


manochehr 3:15 @ Thu, 22 Jan 04

کنحکاو عزيز(۹۹).
آری انزمان ما در سهند(اتحاد مبارزان کمونيست) بوديم .حزن کمونیست ایران و بعد حزب کمونيست کارگری ادامه آن تفکر است. از کنحکاويت خوشم آمد. منوحهر.


غريب آشنا 2:51 @ Thu, 22 Jan 04

سلام. ممنون از توجه شما.


کنجکاو 2:43 @ Thu, 22 Jan 04

منوچهر گرامی!
ح.ک.ک.ا. در نيمه دوم سال های 90 از درون حزب کمونيست پديد آمد، که آن هم در نيمه دوم سال های 80 پديدار شد و چنين حزبی نمی توانسته در روزهای نخستين "انقلاب" از روزنامه ميزان پشتيبانی کند. اگر تو به سازمان ديگری اشاره می کنی (گويا سهند) که آن هم جای برخورد دارد.


manochehr 2:12 @ Thu, 22 Jan 04

شبح عزيز.
من به عنوان يک ح.ک.ک. خيلی دوست داشتم نظرت و انتقاداتت به حزب کمونيست کارگری را بخوانم. ما هميشه مبارزه کرده ايم که ديگران حرف بزنند(زمانی که در اوایل انقلاب ما بسته شدن روزنامه میزان را محکوم کردیم واز آزادی بیان دفاع کردیم تمامی حریانات گفتند که شما دارید از ضد انقلاب دفاع میکنید) و حتی آنرا سازمان داده ايم. به جرئت می توان گفت اين تنها حريان سياسی است که واقعا به آزادی بيان نه تنها اعتقاد دارد بلکه آنرا سازمان ميدهد ( نمونه آن کنگره حزب است که از تمام حريانات ديگر دعوت ميکند که در آن شرکت کنند و حتی تريبون در اختيار آنها ميگذارد که حرف بزنند .من به شخصه حريان ديگری را در اپوزيسيون ایران نميشناسم که اينقدر شفاف وعلنی عمل کند). زنده باشی منوحهر


روشن 1:53 @ Thu, 22 Jan 04

ممنون از ارنستو چه‌گوارای گرامی


tanha 1:02 @ Thu, 22 Jan 04

پرده آخر؟


ارنستو چه گوارا 23:42 @ Wed, 21 Jan 04

البته اينم بگم که اين نوع برخورد نسبت به جامعه خيلي درون گراست و مناسبات بين المللي رو در بر نميگره ولي من فکر ميکنم در شرايط امروز جهاني حتي قدرت هاي بزرگ هم از روي مناسبات اجتماعي و نيازمندي هاي اون شروع به تاٍثير گذاري بر حيات سياسي يک جامعه ميکنن و اين موضوع رو کاملآ وارد محاسباتشون ميکنن.


barbod_shams 23:31 @ Wed, 21 Jan 04

شبح جان! پرهيز از ترشی لطفا


ارنستو چه گوارا 23:26 @ Wed, 21 Jan 04

روشن عزيز

انقلاب احتياج به شرايط عيني و ذهني دارد -
شرايط عيني اون برميگرده به رشد نيروهاي مولد . اين رشد نيروهاي مولد شامل شکل گيري طبقه کارگر و همچنين مناسبات سرمايه داري است. البته به همين خلاصه نميشه -بوجود آمدن مفاهيم اساسي در جامعه مثل مفهوم دانشجو -کارمند -کشاورز وشکل گيري مناسبات في مابين اونها.
در مورد شرايط ذهني که از نظر من بسيار بسيار مهمه و چپ به اون بي لطفي کرده
بايد بگم که با شکل گيري طبقات نگراني خاصي در مورد موقعيت خود و خانواده در اجتماع بوجود ميآد يعني طبقات اجتماعي به اين نتيجه ميرسن که با حفظ شرايط موجود نه تنها زندگي بهتري ندارند بلکه شايد عرصه زندگي بر اونا تنگ تر بشه.
البته حذف تآثير گذاري انقلابيون بر اين فرآيند (يعني تآ ثير شرايط عيني بر ذهني)شايد بي انصافي باشه ولي اصولآ مقدار تآثير بر پختگي سياسي و درک نقطه ثقل جامعه و سواد سياسي انقلابيون و تشکل اونها بر ميگرده .از نظر من ميتونه با هر روشي در چهارچوب مناسبات انساني باشه.

انقلابي نقش ماما را در بين بازي ميکنه که اين بچه درست بدنيا بياد . به همين دليل با شروع مرحله خشم انقلابي از طرف مردم نقش انقلابيون بيشتر ضد انقلابيه تا انقلابي تا خشم انقلابي آسيبي به مفهوم آزادي هاي دموکراتيک وارد نکنه.
اگر بخواهيم تآثير گذارترين انقلابي تاريخ رو بشناسيم به نظر من چه هستش البته واقعي اون و نه مجازيش(: ولي حتي او هم فقط با درک درست روش و موقعيت تاريخي در بستر فرهنگي مناسبش تونست به نتيجه برسه وگرنه شرايط عيني و ذهني کاملآ آماده بود- هرچند نتيجه نهايي که امروز مي بينيم چندان رضايت بخش نبود .
امآ چرا من روي اين موضوع تآکيد کردم دليلش اينه که ميخواستم بگم هرچند اين بحث ها آگاهي بخشه ولي فرآيند اصلي رو مناسبات اقتصادي اجتماعي آماده ميکنه.

باز هم پيشنهاد ميکنم بحث شبح و اسد رو در مقاله قبلي بخوني .


روشن 22:38 @ Wed, 21 Jan 04

ارنستو چه گوارا عزیز
۱ - من تلوزیونهای لوس‌انجلسی را نگاه نمی‌کنم . چون معتقدیم سیاست "تو کتک بخور من حکومت کنم" سیاست مسخره‌ایه. آقايون سلطنت‌طلب قبلا باندازه کافی مملکت رو چاپيدند. ملت هم از یه سوراخ دو بار گزیده نمی‌شوند. این از این ...

2 - در اینکه شرایط انقلاب باید آماده باشد شکی نیست. اما بنظر من این شرایط خودبخود بوجود نمی‌آید. قضیه‌ی "من اگر برخیزم ، تو اگر برخیزی ... " هستش. در مورد اینکه گفتی "انقلاب را انقلابيون بوجود نميآورند" لطفا برایم بیشتر توضیح بده.

3 - از لطفت ممنونم


ترانه 21:18 @ Wed, 21 Jan 04

ناناجان
حرف من ربطي به سازمان ها و تشكلات موجود ندارد حرف من اينست كه اتفاقا بايد افراد را تشويق و توجيه كرد كه كار جمعي نتيجه بهتر و بيشتري دارد. بنظرم ما بهتر است دنبال رهبر نباشيم ( چه رسد كه يك شبح!! شوخي). اما ياد بگيريم كه هر كسي بايد در كار جمعي/اجتماعي تشريك مساعي/متشكل باشد تا حواست هاي اجتماعي ما از همنظري ها شفافيت پيدا كند.


nana 20:31 @ Wed, 21 Jan 04

ترانه عزيزم

من به اهميت گروه ها و سازمانهای متشکل کاملا واقفم و صميمانه و از ته دل ميگويم ارزو ميکنم که هرچه که بيشتر سازمانهائی با سازمان دهی و اماده داشته باشيم .
از طرف ديگر بشدت معتقدم که افراد ازادی خواه و مستقل ضروری هستند چون کليه مردم ميتوانند مخاطبان اين افراد باشند و چتر حمايت اين افراد روی سر کل جامعه باز ميشود .
همکاری افراد مستقل و سازمانها باهم ميتواند در دراز مدت ان اعتمادی که بخاطر عملکرد سازمانهای سياسی در گذشته در بين مردم از بين رفته به ارامی به کل جامعه باز گرداند و انگاه هر بخشی از جامعه جايگاه سياسی خود را تشخيص داده و بر نشست کند .


ترانه 20:07 @ Wed, 21 Jan 04

نانا بسيار عزيزم ۸۷
من با نظر تو در مورد (عناصر ازادی خواه مستقل) موافق نيستم.
اين عناصر ازادی خواه مستقل به تنهايي كاري از بيش نخواهند برد و برعكس تشكل و سازماندهي اين انسانهاي ارزشمند است كه مي تواند كارساز باشد. اگر دقت كني كه مي دانم خيلي هم بادقت هستي خود شبح هم مي گويد ٬يکی از اشکالات عمده‌ی من اين است که هرگز سمپات يا هوادار يا عضو هيچ تشکيلات و سازمان سياسی نبودم٬
فكر مي كنم يكي از مسايلي كه باعث مي شود ج.ا. هنوز بر سر كار باشد اينست كه در ايران سازماني يا تشكيلاتي فعاليت كردن هنوز معمول نيست و مردم براي مطرح كردن خواسته هايشان خودشان را متشكل نمي كنند.


nana 19:48 @ Wed, 21 Jan 04

در ضمن فراموش کردم بنویسم که دیشب در نطق مهم خود یعنی State of the union address بوش دو بار راجع به ایران حرف زد .
اول بار گفت که هرگز اجازه نخواهد داد که خطرناکترین سلاح عالم به دست خطرناکترین رژیم عالم که رژیم ایران است بیفته .
و در ادامه گفت که بودجه ای را به سنا خواهد فرستاد که برای کمک به مردم ایران که دموکراسی و ازادی میخواهند استفاده گردد.


nana 19:17 @ Wed, 21 Jan 04

شبح عزيزم

از روزی که تو را شناخته ام هيچ سخنت مرا اين همه خوشحال نکرده بود که اين پيام اخرت .
بنظر من ما امروزه در ايران به عناصر ازادی خواه مستقل بيش از هر زمان ديگر نياز داريم زيرا
گستردگی ظلم و ستمی که اين جانيان به تمامی گروه های اجتماعی روا داشته اند حقيقتا افرادی را به عنوان رهبر ميطلبد که روحی ازاد از هر زنجير وابستگی داشته باشند .
اين را هم اضافه کنم که هرگز در طول تاريخ ما يک زبان مشترک که فارسی باشه اکثريت مردم و اقليت را اينچين از هم جدا نکرده بود .


شبح 18:38 @ Wed, 21 Jan 04

دادمان عزيز!(79)
يکی از اشکالات عمده‌ی من اين است که هرگز سمپات يا هوادار يا عضو هيچ تشکيلات و سازمان سياسی نبودم. دليل آن هم اين است که در سال‌های اول انقلاب سن و سال زيادی نداشتم بعد هم که تشکيلاتی وجود نداشت من هم مبارزه‌ی حرفه‌یی نبود. دغدغه‌های سياسی‌ام مانند دغدغه‌های عادی هر شهروند ايرانی است. در اين سال‌ها به‌جز مسافرت‌های کوتاه توريستی يا کاری کوتاه مدت مسافرتی به خارج کشور نداشتم و طبيعتا نسبت به سازمان‌های سياسی فعال در خارج کشور ديدی روشن و از نزديکی ندارم.
در مورد حزب کمونيست کارگری آشنایی اصلی‌ام برمی‌گردد به همين دوران که وب‌لاگ‌نويسی را آغاز کردم و با سايت‌های سياسی مختلف آشنا شدم و با کامنت‌هایی که از طرف اعضا و هواداران اين حزب در وب‌لاگ‌ام نوشته می‌شد با نظرات اين سازمان آشنا شدم. نسبت به برخی مواضع‌شان چون و چرا زيادی دارم که بعضا در همين وب‌لاگ به آن پرداخته‌ام. در مورد منصور حکمت از طريق سايت روزنه بعضی از نوشته‌های او را خواندم و بعضی از سخنرانی‌های‌اش را شنيدم که به نظرم انسان فوق‌العاده‌یی آمد و افسوس خوردم که چرا در زمان حيات‌اش با نظرات او آشنا نبودم و فقط نامی از او شنيده بودم و يک بار در تله‌ويزيون ان‌آی‌تی‌وی (اگر اشتباه نکنم) صحبت‌های‌اش را شنيدم. به طور کلی سمپاتی خاصی به اين حزب ندارم اما برخی از مواضع تئوريک منصور حکمت به نظرم بی‌بديل است و او را در رديف انديشمندان برجسته‌ی چپ جهانی قرار می‌دهد. راست‌اش را بخواهی کنگره‌ی آخر را پی‌گيری نکردم و نمی‌دانم مواضع اين حزب در آن کنگره چه بوده است. البته اين را نقص خود می‌دانم شايد لازم باشد من که از سياست می‌نويسم حتما شناخت خودم را نسبت به گروه‌های سياسی موجود افزايش بدهم. هنوز اين ضرورت برای‌ام درونی نشده است.
در مورد فدائيان که اينقدر انشعاب در اين سازمان صورت گرفته است که نمی‌دانم اقليت و اکثريت‌شان الان چه وضعيتی دارند و نمي‌دانم منظور شما از فدائيان اقليت دقيقا چه کسانی هستند. با سايت ايران نبرد که لطف داشتن به شبح لينک داده‌اند از روی لينک‌شان آشنا شدم و به اخبار روز هم همين طور. فکر نمي‌کنم با توجه به شناخت کم‌ام از سازمان‌های خارج کشور صلاحيت نظر دادن در مورد آن‌ها را داشته باشم.
راست‌اش را بخواهی اين‌قدر که جناح‌های رژيم و اپوزيسيون داخل کشور را می‌شناسم نسبت به سازمان‌های خارج از کشور شناخت ندارم. شناخت اندکی هم که از حرب کمونيست کارگری پيدا کرده‌ام بيش از آن که حاصل تلاش خودم باشد به دليل حضور فعالانه آن‌ها در وب لاگ‌ها بود است.
اميدوارم به سوالات‌ات روشن پاسخ داده باشم.


شبح 18:33 @ Wed, 21 Jan 04

نويد عزيز!(80)
نخستين قدم اين آگاهی رهایی از دل‌بستن به جناح‌های درون نظام است که اين اتفاق افتاده است. از اين پس انتخاب راه جديد پيش روی مردم ايران قرار دارد. جوانانی مانند تو بايد بيش از پيش روند تحولات را پی‌بگيرد و قدم‌های آگاهانه‌تری بردارند. اينقدر نسبت به نيروی خودمان خودکم‌بين نباشيم به قول مارکس ما هيچ هستيم اما همه چيز خواهيم شد.


کنجکاو 18:22 @ Wed, 21 Jan 04

آتش جان!
شوخی ات را در می يابم. اما من نگفته بودم که تو "سناريو سياه" را می گويی و يا هر گمان ديگری که کرده ايی. ناخودآگاه مرا ياد آن داستان سناريو انداخت. شوخی و دُش نام هم با/به نام "کنجکاو" هم برايم تازه نيست.


atash 17:57 @ Wed, 21 Jan 04

کنجکاو جان اجازه بده شوخی با تو بکنم مواظب باش کنجکاويت ازپارچ اب سر نرود


atash 17:50 @ Wed, 21 Jan 04

خلاصه می کنم .. در انقلاب ۵۷ مردم چيز بهتری را در زندگی خودمی خواستند وآن را در شعار های خيابانی خود نشان دانند اما در حد شعار باقی ماند . برنامه ریزی و رهبري نبود وديديم که خيلی زود تا گروه های پيشروآمدندجلو این زیان را جبران کنند نه تنها قدرت سياسی را بکل از دست دادند بلکه بصورت فله ای تارومار شدند اکنون بايد هشدارتر از قبل دست به نقاط ضعف خود گذاشت واز تکرار شکست جلوگیری کرد .. ارتش ونيرو های سرکوب گر آخوند ها مثل زمان شاه منسجم وتشکلات کلاسیکی را ندارند از باند جنتی بگير تا عسگراولادی و باندرفسنجانی و فرماندهان سپاه وغيره هر کدام مدعيان حفظ اسلام (رژیم )به هر قيمت هستند اين را به منظور عقب نشینی نمی گویم بلکه این بار باید محتاط تر عمل کرد . خواسته ها باید بسیار شفاف و با برنامه ریزی شده مطرح شوند ..


mahya 16:53 @ Wed, 21 Jan 04

مث هميشه کلی حال کردم . ايندفعه يه چيزی ديدم که نتونستم مث هميشه دهنمو ببندم :) ميشه بگی شخصيت فاطمه ارقه رو از کجا آوردی ؟! خيای آشناست جون تو :))))


نوید 14:54 @ Wed, 21 Jan 04

شبح جان گفتی با سرکوب نمیتونن پیروز باشن ولی اینو یادت رفت که اکثر جوونای ما اعتقاد کافی برای راهی که دارن میرن ندارن یادمه تو یه کتاب از چه گوارا خوندم که کسی که میاد تو جنگل اگر مبارزه کردن بلد نباشه یواش یواش یاد میگیره و میتونه دووم بیار ولی اگر به هدفش کاملا معتقد نباشه به هیچ وجه نمی تونه . من هنوز خندهء یونسی (وزیر اطلاعات ) رو موقعی که در بارهء اتفاقای خرداد گفت اینا هدف مشخصی ندارن واسهء همین تا میگیرمشون همه ء کسایی رو که میشناسن لو میدن از یادم نرفته .من میگم اول باید اون هدف کاملا مشخص بشه بعد مردم اصلاح طلبا رو کنار بذارن و خودشون به اون شکلی که تو میگی بیان و قدرت بگیرن .
خرس مهربان عزیز بنظرمن مردم باید بدونن که قهرمان اصلی خودشونن چون اگر کس دیگه ای قهرمان باشه اون موقع بازم مردم اون بت میپرستن .


دادامن 14:38 @ Wed, 21 Jan 04

رفيق عزيز می خواستم يک سوالی از تو بپرسم اگر خواستی پاسخش را بده :
آيا شما سمپاتی خاصی نسبت به حزب کمونيست کارگری داريد ؟
و اينکه می خواستم نظر شما را در رابطه با فعاليت ده ساله ی حزب و مخصوصا مفاد کنگره ی چهارم آن بدانم ....
و سوال آخر اينکه نسبت به سازمانهای چپ سنتی چون سازمان فداييان (اقليت) چه نظری داريد ؟

متشکر . پیروز و سربلندباشید ..
(دادامن)


banoo 11:51 @ Wed, 21 Jan 04

آقا ميشه يکی واسه من بی سووات بگه اشتباه تایبی ارتداد حی ميشه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!


کنجکاو 2:32 @ Wed, 21 Jan 04

اين جمله در (74):
به آن برنهاد(تز) منصور حکمت باور ندارم. ازقلم!؟ افتاده بود.


کنجکاو 2:26 @ Wed, 21 Jan 04

اين جمله در (74):
به آن برنهاد(تز) منصور حکمت باور ندارم. از تخته کليد (قلم!؟) بود.


ارنستو چه گوارا 2:18 @ Wed, 21 Jan 04

روشن عزيز

من يک چيزی ميگويم برای تو و ساير دوستان جوانتر - انقلاب را انقلابيون بوجود نميآورند- تا وقتی هم شرايطش کاملآ آماده نباشد بوجود نمی آيد -اين حرفهای تلويزيونهای لس آنجلسی را هم زياد گوش نکن.واقعآ چیزی از ماهیت انقلاب نمیدانند.

شبح ميگويد انقلابيون به آن سمت و سو می دهند .راستش را بخوانی درصدی اين حرف را قبول دارم -درصدش هم زياد نيست.
راستش را بخواهید انقلابیون فقط انقلاب را تحلیل میکنند و سعی در اعمال نفوذ دارند.

یعنی میخواهم بگویم اینکه انقلاب بوجود آید یانه و اینکه کدام طیف فکری عمده می شود را شرایط اجتماعی معیین میکند و بحث پیش اسد و شبح را بخوان خیلی جالب است . این بحث ها انتزاعی نیست -واقعی است -محک تجربه به آن شکل داده .

باور کن اینکه میگویند چند نفر ریختند توی خیابان و شاه سرنگون شد -اینطوری ها نبوده است.


کنجکاو 2:10 @ Wed, 21 Jan 04


آتش گرامی!
من هم آن چنان ساده بين و خام نيستم؛ که مردم به اين ها بگويند به درود و برايشان در فرودگاه فرش پهن کنند و آنها هم يکی يکی سوار هواپيما بشوند و با مردم ديده بوسی بکنند و بروند. و از سوی ديگر به اين "سناريو سياه" هم که زمانی منصور حکمت گفته بود؛ هر خان و آخوند در سر هر گردنه به دست عده ايی تفنگ می دهد و اشوب راه می اندازند( اين برداشت آزاد من بود از آن نوشته حکمت- يادم هم نيست که کی و چه زمانی آن را نوشته بود، اما نوشته ايی بود به نام "سناريو سفيد، سناريو سياه" و يا يک چنين نامی)، اما اين که تو می گويی خيلی نزديک به همان نوشته او می باشد. من هم بر اين باورم که دست اين ها آنچنان آلوده به خون است که هر دگرگونی را به نرخ جان بايد بخرند. اما نيروهای مخالف می توانند با دادن عفو به پايينی ها و لغو مجازات اعدام تا اندازه ايی نيروی ضد انقلاب را از درون بپاشانند و تنها کسانی را که جنايت کرده باشند، را بايسته مجازات بدانند.

در باره فروپاشی 57 هم من براين باور نيستم که بيشينه مردم بر عليه شاه بودند، شاه نتوانست از نيروهای خويش و توانش در بسيج مردم استفاده کند. او مرد کارزار نبود. وگرنه همه ديديم که تنها در چند روز مخالفين توانستند نيروها بزرگی را به خيابانها بکشانند. به باورم ( بدبختانه) بيشينه مردم هميشه آن جمعيت آشکارا خاموش هستند که خود را به دست تقدير های تاريخی می دهند. آيا شاه می توانست جلو فرو پاشی را بگيرد؟ و اگر می توانست چرا نشد/نخواست؟ و سدها پرسش از اين دست.
در هم آوايی با سخن تو من هم نوشته بودم؛
آن روز شعار "همه با هم برای رفتن شاه بود"، اما امروز بايد شعار " همه با هم برای آمدن حکومتی که آزادی، دمکراسی و دادگری اجتماعی را بياورد" داده شود. به هررو مردم چک سفيد به هيچکس و گروهی از مشروطه خواهان گرفته تا جمهوری خواهان سکولار نمی دهند.

اما آنچه که امروز برای بسياری از مردم روشن است ( همانگونه که در پايين اشاره کردم) حکومت هيچ ارزش يا آن چنان که ( به نادرست) می گويند "مشروعيت" (قانونی/ اخلاقی/ کارکردی) ندارد. حکومت اگر تن به رفراندم آزاد را ندهد ( که به باور من هم نخواهد داد) دوست داردکه کار را به خون ريزی بکشاند، که باز هم با نداشتن آن "مشروعيت" و شرايط جهانی امروز، نخواهد توانست که کاری از پيش ببرد. و قانونی بودن خود را نيز، نزد نزديک ترين هوادارانش از دست خواهد داد. اين ما مردم ايران هستيم، که بايد هرچه زودتر دست در دست يکديگر با پذيرش دست کم ها: (آزادی، دمکراسی، اعلاميه حقوق بشر، رفراندم آزاد و "مجلس موسسان") جانشينی برای حکومت بسازيم. به باورم اين حکومت هميشه حکومت ضعيفی بوده است، اما ضعيفتر از حکومت نيروهای تکه تکه شده، "جانشين" او هستند. .......


khers mehrban 2:00 @ Wed, 21 Jan 04

سلامی مجدد به شبح عزيز و دوستان گرامی .
۱- سياست برای من تفنن هست ولی مثل يک نکبت يا بختک روی زندگی من افتاده است . ديدن فيلمی به زيبايی رقصنده با گرگ ها يا ناصرالدين شاه اکتور سينما يا خواندن ژان کريستف يا رازهای سرزمين من يا خانه ادريسيها يا داستان های نسترن های صورتی و رقص در اينه شکسته خواندن شعر از شاملو تا شهريار از لورکا تا شعرهای ترکی ، از تاريخ مشروطيت تا جنبش چپ خانابابا تهرانی و ايرج کشکولی خاطرات صفر قهرمانی از بنفشه های افريقايی که زنم پرورش می دهد تا حسن يوسف های مادرم برايم بسيار بيشتر از سياست لذت بخش هست .
۲- متاسفانه در کشوری زندگی می کنم که سرکوب هميشه بالای سرم هست تمام کسانی را که دوست دارم می کشد به بند می کشد نه الان نه اين بيست سال بيش از يک صد سال هست که نسل به نسل به مسلخ می رويم . تمامی جوانی ما در استرس و اضظراب گذشت ان سال های لعنتی هميشه چشم بر ديوار و در ....تمام سال های جوانی ما در فقر و بی پولی چون هيچوقت استخدام نشديم شايد حتی اگر می خواستيم نمی شديم . تمامی لذت هايی که می خواهم سرکوب را در مقابل خود می بينيم حتی برای نفس کشيدن بايد با سرکوب روبرو شويم پس اجبارا راهمان برای زندگی از سياست می گذرد . برای لحظه ای زیستن لذت بردن حتی نفس کشیدن باید در مقابل این استبداد بایستیم.
۳- در پاسخ به عزيزی نوشته ای که اوضاع نياز به تحليل های ژرف تری دارد لب کلام من هم همينجاست . درست است بيش از چندين دهه از سرکوب مداوم استبداد مانع هر پيشرفتی شده است . ولی ايا همه اش تقصير سرکوب حاکميت ها بوده است ايا در اين ميان روشنفکران و فعالان سياسی اجتماعی و همچنين مردم ما بری از اشتباه يا نا کارامدی بوده اند ميشود اينگونه سئوال کرد چرا در اين ده ها سال تلاش روشنفکران و مردم ما در مشروطيت و ملی شدن نفت و انقلاب ۵۷ پيروز نشده اند . چرا ما بر سرکوب پيروز نشديم . اگر خاطرات کوروش لاشايی را خوانده باشين بعد از ورود به ايران و مخفی شدن در خانه ای می گويد مدتها فقط با دونفر بحث می کردمن رابطو دختر صاحبخانه انصافا با اين بضاعت امده بود تو ايران انقلاب راه بياندازد. نميشود که انسان ده بار يک کاری را بکند سرش به سنگ بخورد دوباره بلند شود همان کار را بکند . يک مثال ديگر کتاب ولايت فقيه حاصل درس های اقای خمينی در نجف بمدت چند سال بود ودر سطح وسيعی پخش شده بود چند نفر از روشنفکران ما در سال های ۵۶ و ۵۷ ان کتاب را نقد کرده بودند يا حتی خوانده بودند به عبارت ديگر چقدر شناخت از ان نيرو در سال های ۵۷ داشتند تقريبا هيچ . الان هم دقيقا اينجوری هست يعنی شناخت اکثر دوستان عزيز از جامعه لايه های اجتماعی و کنشگران ان در حد صفر هست . با اين اندازه از دانش و اگاهی از وضع جامعه ای که در ان بسر می بريم هر تغييری لاجرم به سرنوشت های قبلی منجر خواهد شد در عين حالی که از اين تغيير هم گريزی نيست . مشکل اصلی شکستن اين دور معيوب هست .
۴- شبح عزيز حتی اگر يک بار به وبلاگ خرس مهربان می امدين می ديدن که من خود نيز هر بار می نويسم که مسئول اصلی سرکوب روشنفکران دانشجويان کارگران حاکميت هست مسئول اصلی تمام بحران های اقتصادی اجتماعی زيست محيطی حاکميت هست . حاکميتی که نتيجه بيست سال حکومت ان با بيش از ۴۰۰ ميليارد دلار در امد نفتی جز بدبختی فلاکت فقر و رشد اقتصادی متوسط ۳ درصد نبوده است يا در اين بيست سال با ۴۰۰ ميليارد دلار ايران تنها کشوری هست که رشد درامد سرانه ان منهای ۶دهم درصد بوده است شايستگی و لياقت حاکميت را ندارد . دوست عزيز اينها را حداقل همه دوستان وبلاگی می دانند مشکل جای ديگری هست مشکل اينجاست که چرا نمی توانيم اين وضعيت را تغيير بدهيم
۵- مورد ديگر اينکه همين که مردم نتوانسته اند در اين بيست و چند سال يا در اين يکصد سال اخير به پيروزی دست يابند نشانه عقب ماندگی انان هست . چرا بايد از مردم خلق قهرمان درست کنيم اکثريت اين مردم در مرحله ماقبل مدرن زندگی می کنند و هنوز به مرحله ای نرسيده اند که دموکراسی و حقوف بشر برای انان خواسته ای اساسی باشد . مردم در تمام اين جنبش ها در بزنگاه های تاريخی از جنبش های مترقی حمايت نکرده اند و حاکميت براحتی توانسته است انان را سرکوب کند بجز انقلاب مشروطيت ما در هيچ جنبش ازاديخواه شاهد مقاومت گسترده مردم در حمایت از جنبش های پیشرو و مترفی دربرابر سرکوب حاکميت نبوده ايم . چه دليلی دارد که اين بار اين کار را بکنند .
۶ - در مورد خفتگان در خاوران يک بار ديگر می گويم دوست تر می داشتم که زنده می ماندند چون که با مرگ انان چيزی عوض نشد ولی با ماندنشان خيلی چيزها عوض ميشد با بودن انان در جامعه بهتری زندگی می کردیم مرگ انان همانقدر که نتیجه سرکوب وحشیانه دولت بود نتیجه اشتباه و عدم دانش و اگاهی دوستانشان از جامعه ای بود که در ان زندگی می کردند . دوست تر ميداشتم غلامحسين ساعدی سعيد سلطانپور و هزاران چون انان می ماندند و می افريدند


amir 1:33 @ Wed, 21 Jan 04

سلام شبح جان راستش من که اين قالبو آماده برداشتم اين داستانه مام والا يه مقدمه داشت اون نمی دونم چرا پست نشد قربانت بای


روشن 1:17 @ Wed, 21 Jan 04

شبح جان
من از ميانه بحث تو ، نانا و نوید وارد قضیه شدم. بحث اصلی شما هم در مورد حاکمیت بعد از سرنگونی احتمالی بود.


atash 1:05 @ Wed, 21 Jan 04

کنجکاو عزيز۵۲ .. اکثر حرف های تو قابل قبول هستند اما بند آخر نوشته ات احساس خوش بينی کاذبی در خواننده ايجاد می کند بنظر من بر عکس این رژیم توان سرکوب را دارد ازطريق دستجات مختلف اسلامی در آشفته بازار وموقعیت سیاسی متزلزل خود .. که هر کدام بعید نیست ایالات وشهری را با افراد مسلح اجیر کرده خودتصرف کنند.. خصلت مشخصه دیکتاتورها آن ست که به راحتی قدرت سياسی را تقدیم نمیکنند بنابرین سعی می کنند تا آنجا که می توانند به سرکوب وکشتار به هر قیمتی ادامه دهند تا بماند..
این بار با توجه از تجربه انقلاب ۵۷ که مردم یک صدا یک نهاد مطلق را بدون مطرح کردن خواسته های شان نمی خواستند یعنی سقوط حکومت شاه ودیگر تمام .. اکنون برای هر حرف و سخنی پشتوانه وتضمین می خواهند و به راحتی از هر حرف قشنگی نميگذرند
سلطنت طلبان وعده آزادی حقوق اجتماعی زنان را می دهند و تضمين حقوق سياسی را به بعد موکول می کند ویا اپوزسیون چپ هنوز همان حرف های سنتی ۵۰ سال پیش را کلیشه میکنند
اکنون گام های پيش رو ومصمم به جلو می تازند ومی گویند حرف تنها از جابجائی سیستم نیست


اسد 1:05 @ Wed, 21 Jan 04

دوستان گرامي،
اين لينك ها را دوستي برايم فرستاده.
من خودم هنوز همه را نخوانده ام. فعلا مشغول لينك اول، «مانيفست بر عليه كار» هستم كه خيلي جالب است. دوست داشتيد شما هم سري بزنيد.

http://www.giga.or.at/others/krisis/manifest-gegen-die-arbeit_persisch.pdf

http://www.giga.or.at/others/krisis/r-kurz_schwarzbuch_persia.pdf

http://www.giga.or.at/others/krisis/r-kurz_postmarxismus-u-arbeitsfetisch_persia.pdf

http://www.giga.or.at/others/krisis/r-kurz_entmythologisierung-des-marxismus_persia.pdf

http://www.giga.or.at/others/krisis/r-kurz_das-ende-der-modernisierung-in-osten-und-sueden_in-persia.pdf


شبح 0:33 @ Wed, 21 Jan 04

کنجکاوعزيز(۶۶)
خيلی عالي مي‌شه! اگر هر کمکي از دست من بربياد در خدمت هستم.


شبح 0:31 @ Wed, 21 Jan 04

روشن عزيز!(62)
جوری حرف می‌زنی مثل اين که انقلاب در دستان ماست و کافي است کليد آن را بچرخانيم. ما بايد تمام تلاش‌مان را برای بالا بردن آگاهی سياسی و اجتماعی و فرهنگی از يک سو و فعاليت سياسی و تشکيلاتی از سوی ديگر انجام دهيم تا سرنگونی اين نظام که بدون شک در زمانی نه چندان دور خارج از اراده‌ی من و تو صورت خواهد گرفت آيندهي بهتری برای‌مان به ارمغان بياورد.
امروز جنبش مردم "نفی" نيست، اثباتی است. در انقلاب بهمن مردم مي دانستند چه نمي‌خواهند اما اکنون می‌دانند چه می‌خواهند گيرم کمی مبهم اما خطوط کلی خواسته‌های‌شان مشخص است.


کنجکاو 0:25 @ Wed, 21 Jan 04

اِرنی جان!
من در آنجا اشاره به مقاله ويژه ايی نکرده ام. من نوشته ام که چپی که شکست خورد تلاش در بازنگری خود کرد و کوشندگان چپ با بيرون آوردن گاه نوشتارهايی از اين دست (نام برده) تلاش در بررسی های نوی از چپ کردند، از گرامشی، گئورگ لوکاچ و کارل کُرش و ساختگرايان آلتوسر و پل آنزاس گرفته تا آموزشگاه فرانکفورت و به ويژه هربرت مارکوزه. بدبختانه نزديک به 15 پيش بود (گمان کنم)که آخرين شماره اين گاه نوشتار ها بيرون آمد. به هررو (اگر به ويژه) در اروپا هستی می توانی تلاش کنی که شماره هايی از آن ها را به دست آوری. دست ما کوتاه و خرما بر نخيل. اما يکی از دوستانم را می شناسم که شماره هايی از آن گاه نوشتارها را دارد، اگر توانستم می روم و آنها را می آورم و شايد توانستم بخش هايی از آن را اينجا مرور کنيم.


شبح 0:23 @ Wed, 21 Jan 04

نوید عزیز!(53)
هر چند کنج کاو عزیز به خوبی موضوع را شکافت اما جا دارد من هم چند نکته را اضافه کنم.
اول این که اوضاع پس از انقلاب نیاز به تحلیل های ژرف‌تری دارد. با توجه به اين که تو در آن سال‌ها هنوز به دنيا نيامده بودی به همين دليل اطلاعات‌ات بيشتر بر اثر شنيده‌هاست که فکر می‌کنم بايد آن را پالايش کنی.
تو به يک چيز توجه داشته باش. حکمرانان فعلی ايران ديگر آن خورده‌پاهای اول انقلاب نيستند.مثلا آقای رفسنجاني قبل از انقلاب باغ نسبتا کوچکی در روستای بهرمان رفسنجان داشت پس اگر شکست مي‌خورد چيزی برای از دست دادن نداشت به همين دليل با روحيه يا همه يا هيچ به ميدان آمد اما حالا يکی از سرمايه‌دارن بزرگ جهانی است. خودش و فرزندان‌اش در خارج از ايران کلی مال و مکنت دارند نمی‌آيند با سرکوب برای بقا همه چيز را نابود کنند. احتمالا در روزهاي اخر زدوبند می‌کنند و از کشور خارج می‌شود. نمي‌خواهم بگويم هيچ سرکوبي صورت نمي‌گيرد اما ديگر هرگز با سرکوب نمي‌توانند پيروز ميدان باشند. در مورد ديکتاتوری و سرکوب به‌زودی مطلبي در وب‌لاگ‌ام خواهم نوشت.
و يک نکته اين که انقلاب از آن پديده‌هایی است که نه می‌شود کندش کرد نه مي‌شود تندش کرد فقط مي‌توات به آن جهت داد. البته با صرف انرژي فوق‌العاده زياد.


بلک مک عزیز(50)
قبول دارم که از نوشته ی من آن گونه که تو می گویی برداشت می شود. اما من اساسا این گونه به مسائل نگاه نمی کنم ترسو بودن یا دلیر بودن خصوصیات فردِ است که البته قابله تقدیر اما مهم عملکرد و خط درست داشته. آن موضوع خفته گان در خاوران فقط براِ پاسخ به تردید خرس مهربان بود.
بعضی وقت ها شجاعانه ترین کارها ترسو قلمداد شدن است. مردم ما نیاز به قهرمان ندارند خود باید قهرمان شوند.


شبح 0:21 @ Wed, 21 Jan 04

خرس مهربان عزيز(44)
عصاره‌ی نظرت را در آخرين جمله‌ی کامنت 44 نوشته‌یی برای تو سياست "به عبارتی يک فنجان قهوه داغ در زمستان و نوشيدنی تگری در تابستان می چسبد." است. سياست دل‌مشغولی ازسر شکم سيری است. برای من چنين نيست.
از آغاز سال جاري تا کنون حدود بيست هزار نفر در تصادفات راننده‌گی و پنجاه هزار نفر در بم کشته شدند اگر نظامی به‌جز ج.ا.ا. بر سر کار بود حداقل و در بدترين صورت الان نيمی از اين هفتاد هزار نفر زنده بودند. آيا هيچ انقلابی و هيچ سرکوبي اينقدر کشته روي دست مردم می‌گذارد؟
هر روز بقای اين نظام برابر است با مرگ صدها انسان و مشکلات اقتصادي و اخلاقي و ... فراوان که کم‌کم دارد جبران ناپذير مي‌شود.
حالا تو به سوآل من پاسخ بده مسئول اين قتل‌ها چه کسی است؟
ما زنده‌گی را نمي‌توانيم انتخاب کنيم بايد بين مرگ تدريجی و بر اثر تصادف و مواد مخدر و زلزله و سيل يا مرگی شرافت‌مندانه در راه آزادی و پايان بخشيدن به اين بساط يکی را انتخاب کنيم.من ترجيح می‌دهم دومی را انتخاب کنم. و البته اميدوارم شرايطي پيش بيايد که با کمترين هزينه اين نظام برود.


ارنستو چه گوارا 0:08 @ Wed, 21 Jan 04

ترانه عزيز

گلی به جمال کارگرای همدانی . عجب عکسی کنار مقاله بود.


روشن 0:06 @ Wed, 21 Jan 04

دوستان عزیز و شبح گرامی
۱ - يه مطلب نوشتم در مورد جعل اسم در نظرسنجی‌ها . خوشحال می‌شوم بخوانيد.
۲ - بنظر من نويد درست ميگه. اگه قرار باشه انقلابی صورت بگيره بايد با هوشياری باشه . نه اينکه بگيم : "حالا بگذار اينها برن ، هر کی اومد مهم نیست" . طوری نشه که بقول نويد ۲۵ سال ديگه اينجا همين بحث رو انجام بديم.
۳ - نانا گفته نبايد از نيامده‌ها وحشت داشت . آخه نانا جان سال ۵۷ هم همين نترسی‌ها باعث شد امروز اينجا گلو پاره کنيم. من اسم چيزی را که تو با عنوان "ترس" ازش نام‌ بردی می‌گذارم "احتیاط" یا "هوشیاری" . انوقت کمی قضیه فرق میکنه .


ارنستو چه گوارا 23:59 @ Tue, 20 Jan 04

در ميان گاه نوشتارهای چاپ شده ميانه دهه 80 ( در اين ميان
"نظم نوين"، "کنکاش"، "تلاش" و ديگران) به اين سو ديد.

اینها را میگویم که اشاره کردی.


کنجکاو 23:51 @ Tue, 20 Jan 04

اِرنی جان کدام مقاله را می گويی؟ اين جا تنها يک گفتارورد آمده و آن هم از "شمر"بوده و نامش هم آمده.


ماني ابرشلوارپوش 23:29 @ Tue, 20 Jan 04

شبح نازنين سلام...اره خاتمي به داووس سويس مي رود....فردا ۲۱ژانويه آخرين روز اجلاس اجتماي جهاني است...فرومي بديل فروم اقتصاد جهاني در داووس....بي اختيار ياد لولا رييس جمهور برزيل افتادم...سال گذشته از پورتو الگره در فروم اجتماعي جهاني براي مخالفان سرمايه داري سخراني كرد و بعد بالافاصله براي سخنراني يا بهتر بگويم چانه زني براي سهم بيشتر كشورهاي امريكاي جنوبي به سمت داووس ررفت تا براي سرمايه متروپل سخن راني كند!!!!اما چه ربطي به خاتمي داشت و چانه زديش خدا عالمه!!!!!!!!!!!!


ارنستو چه گوارا 23:20 @ Tue, 20 Jan 04

کنجکاو ۵۲

خيلی استفاده کرديم - مقايسه شرایط بسيار جالب بود . اگر مشکلی نیست آدرس مقاله ها را که اشاره کردی درج کن .

نوید جان من هم توضیحی میدهم ولی قصد بحث ندارم چون قضاوت خود را درمورد من قبلآ گفته ای.
دیگر نه ج.ا. آن ج.آ. است که عده ای حاضر به فدای جانشان برای آن باشند و اصولآ مامور سرکوبی باقی نمانده.سپاه-ارتش-بسیج هیچکدام حاضر به فداکاری نیستند.
نه نیروی چ ما آن نیروی چپ بروشهای لنینیستی معتقد است و نه اتحاد شوروی وجود دارد و نه نیروی راست ما نیروی متشکل و سیاسی معتقد به ماکیاویلیسم است. تنها نکته ای که میماند طیفی از سلطنت طلبان تندرو هستند که هدف و وسیله برایشان جای خود را ندارد و طرفدار هم دارند .این نقطه ضعف شرایط موجود است ولی اصولآ این نیرو سواد سیاسی لازم برای راهبری تحولات اجتماعی را ندارد ولی میبایست کاملآ وارد محاسبات شود چون بسیار غیر دموکراتیک است.


آرمين گیله مرد 22:38 @ Tue, 20 Jan 04

سلام .. ؛-)


کنجکاو 22:28 @ Tue, 20 Jan 04

نويد جان! خود دانی من آدمی نيستم که چانه بزنم و اگر ديده باشی بيشتر کامنت های من دنباله دار نيستند ( من سال هاست که از گفتگوها/ پلميک دوری می کنم.)، آنچه نوشتم برداشت من بود و تو هم باورهايت را گفتی.


نوید 22:18 @ Tue, 20 Jan 04

نانا (48)
به نکتهء خوبی اشاره کردي کسي که راه ميره بايد زير پاشو ببينه ولي لازم نيست همش راه بره بعضي وقت ها هم بايد وايستاد و آسمونو نگاه کرد .
کنجکاو (52)
مردم ما الان اونقدر از لحاظ سياسي بالغ شدن که ديگه فريب وعده هاي رژيمو نخورن در ادامه گفتي در صورت عدم مشروعيت رژيم اروپا ديگه بهونه اي براي همکاري با ج.ا نداره اين يه حرف کاملا منطقيه ولي حکومتي که هيچ مشروعيتي نداره خيلي راحت ميتونه تمام مخالفا رو از بين ببره چون ديگه چيزي براي از دست دادن نداره و با شرايط فعلي که مردم هيچ تشکيلاتي با هدف مشخص ندارن کوچکترين مقاومتي نميتونن بکنن .


نوید 21:19 @ Tue, 20 Jan 04

از همه به خاطر اینکه 2 بار یه چیزو فرستادم معذرت میخوام کارتم مشکل دار شده بود فکر کردم دفعه ء اول نفرستاد .


نوید 21:17 @ Tue, 20 Jan 04

شبح جان گفتي :" اتفاقات بعد از رفتن اين نظام هراس‌ناک‌تر است تا رفتن اين نظام بر اثر انقلاب. انقلاب نيروي عظيمي را آزاد مي‌کند که هر طبقه‌يي بتواند آن را سازمان‌دهي کند برنده‌ي انقلاب خواهد بود. " .
منم همينو دارم ميگم اومديم انقلاب شد اون موقع چي ميشه ؟ فرقي با اون دوران ميکنه ؟
دوباره توده اي ها و مجاهدا زير آب همديگه رو ميزنن فداييا منشعب ميشن و هر کي مياد ميگه من رهبر فلان حزبم با 8 تا عضو که در آينده پيشرفت مي کنيم الانم همينه شبح جان دوباره کمونيستا با جمهوري خواها درگير ميشن و هر کي ساز خودشوميزنه تا عمو سام عزيز و جمبول جون بيان و يه چيزي بدتر از ج.ا به ما قالب کنن و خودشون فيضشو ببرن. من ميگم نذاريم ديگه اين اتفاقا بيفته آروم آروم بريم نه با عجله که مجبور شيم 25 سال بعد از اين انقلابم دوباره همين بحثا رو بکنيم .


کنجکاو 21:05 @ Tue, 20 Jan 04

خواننده گرامی (در اين ميان نويد)
پاسخ به پرسش تو به اين سادگی نيست که بتوان آن را در يک کامنت نوشت. اما به گمانم بايد دست کم برای اين پرسش و پاسخ ها شرايط درونی، جهانی و گذر زمان را هم زمان با هم نگاه کرد. و اين جا من تنها چند نکته را يادآوری می کنم.
مهمترين فرقی که امروز با سال 58 دارد اين است که حکومت هيچ ارزش يا آن چنان که ( به نادرست) می گويند "مشروعيت" (قانونی/ اخلاقی/ کارکردی) ندارد. چون سردمداران حکومت هيچ کدام از اعتبار های سال 58 برخوردار نيستند. آن رهبر کاريزمای دروغ پيشه، اسلام مظلوم، ذخاير ميلياردی در بانک های جهان، مردم بی تجربه و ساده دل، و تا به آخر را، ندارد.
حکومت آن روز می توانست وعده بدهد، آيا امروز می تواند؟ نه چون کيسه وعده دادنش تهی شده.
حکومت آن روز به خاطر نداشتن تجربه مردم توانست قدرت را در دست بگيرد، آيا امروز چنين حکومتی می تواند دوباره برقرار شود؟ نه امروز مردم هيچ کس و يا گروهی را بی آنکه برنامه ها يش را با پيش شرط باور ژرف به دمکراسی نمی توانند پذيرا باشند، نمونه همين پرسش ها کنجکاوانه نويد است.
آن روز شعار "همه با هم برای رفتن شاه بود"، اما امروز بايد شعار " همه با هم برای آمدن حکومتی که آزادی، دمکراسی و دادگری اجتماعی را بياورد" داده شود. به هررو مردم چک سفيد به هيچکس و گروهی از مشروطه خواهان گرفته تا جمهوری خواهان سکولار نمی دهند.

آنچه که در آن روزها رخ نداده بود تنگنای(بحران) قانونی/پذيرش و يا "مشروعيت" حکومت است، آنچنان که شمر گرامی می گويد :
"حکومت اسلامی که بنا به ذات مذهبی اش حکومتی با ایدئولوژی (توحیدی و نه تمام خواه) است، در زمینه ایدئولوژیک شکست خورده است و بیشنه مردم نه تنها از حکومتگران بلکه از ایدئولوژی توحیدی آنان بیزارند، داستان بر سر تنگنای پذیرشی(بحران مشروعیت) نیست تنگنای ایدئولوژیک ژرف تر از اینهاست." . در اين ميان می توان به تنگناهای اخلاقی، سياسی و اقتصادی حکومت اشاره کرد. که در سال 58 برای بسياری از مردم ناشناخته بود. اگر چه سال 58 قرار نبود که حکومت را آخوندها اداره کنند. (روحانيون) ملا های آن روز آنچنان که در خورشان بود آبرو باخته نبودند. مردم بردباری را به اعتبار خمينی پيشه کرده بودند.

به باور من حکومت از کارت اعتباری که در دستش بود (خاتمی و مجلس) آخرين برداشتش را کرده و اکنون چيزی در چنته ندارد. ما نبايد چشممان را به مشتی محلل حرفه ايی بدوزيم و به آنها گوش دهيم که اين حکومت توان بهتر شدن( اصلاحات ) را دارد. حکومت نشان داد گنجايش هيچ دگرگونی از درون را ندارد، دست کم با روی کار آمدن خاتمی/مجلس/ شورای شهر و روستا با آن همه رای و توان/پتانسيل نتوانستند کاری را از پيش ببرند .

نگاهی به چپ؛
باشکست گروه های چپ و ورشکستگی گروه های شبه چپ (در پی فروپاشی الگوی سوسياليستی شان)، امروز چپ جايگاه خويش را بيشتر در ميان مردم (جامعه های شهروندی) می يابد تا چون نيرويی که بخواهد قدرت سياسی را در دست بگيرد. سازمان دهی چپ امروز آنی نيست که برپايه برنهاد های حزب لنينی آن استوار بود. مبارزه چپ برای به دست گرفتن قدرت دولتی نيست، بلکه نوان بخشی به نيروی شهروندان برای به دست آوردن قدرت است. پس از آموخته های تلخ از فروپاشی 57 و سال های پس از آن، چپ به بازنگری در برداشت های خود پرداخت که برخی از آنها را می توان در ميان گاه نوشتارهای چاپ شده ميانه دهه 80 ( در اين ميان "نظم نوين"، "کنکاش"، "تلاش" و ديگران) به اين سو ديد. در ميان شبه چپ های اردوگاهی، آنان نيز، باز هم به پيروی از احزاب برادرشان، بی سرو صدا به گرو ه های سوسيال دمکرات اروپايی تبديل شدند. ( در باره کم و کيف اين دومی ها بماند که خود نياز به بررسی ژرف تری دارد). بنابر اين ما امروز برخلاف سال 58 آن چنان گروه هايی در آن سپهر تاريخی/سياسی اش را نداريم، که برای گرفتن قدرت سياسی در کشاکش و جنگ باشند. بالاتر از اين ها هم آنها و هم مردم خردمندتر و با هدف تر شده اند و تن به هر جانشينی نخواهند سپرد. به هررو آنچه که امروز می توان برای نمونه از دست آوردهای چپ به شمار آورد گفتگوی سالها با جريان های گوناگون برای جا انداختن لغو مجازات اعدام و ... بوده است.

در سپهر جهانی اش؛
حکومت آن زمان می توانست به بازی اختلاف ميان ابر قدرت ها سود بجويد. اما شرايط جهانی هم دچار دگرگونی/دگر ديسی های بزرگی گشته؛ در پی "نظم نوين جهانی" يکم که با فروپاشی شوروی(پايان جنگ سرد) و نخستين جنگ آمريکا/عراق و ...، ديگر شرايط جهانی آن زمان در کار نيست. امروز حکومت گران تلاشمندند با رو کردن کارت "اصلاح طلبان" از جنگ سرد اقتصادی ميان اروپای يگانه و آمريکا به سود خود بهره برداری کنند و اين جاست که نقش مردم است که نگذارند چنين شود و با "نه" گفتن، اين آخرين ويترين سياسی حکومت را ببندند _ خاتمی خندان و اصلاح طلبان دروغين _ و اين کارت را از دستشان بگيرند. و سياست بازان اروپايی و زالوهای اقتصادی (شرکت های فرامليتی) جهانی را مات کنند.
با "نه" گفتن اروپا دستش از پشتيبانی حکومت در سرکوب مردم بسته خواهد شد، چون نخواهد توانست قانونی "مشروع" بودن حکومت را توجيه کند. دست سازمان های حقوق بشر جهانی بازتر خواهد شد. اروپا به آسانی نخواهد توانست قرار دادهای ناعادلانه اش را به مردم تحميل کند. ايرانيان را در درون و بيرون به کنار آمدن با يکديگر بر سر جانشينی دمکراتيک برای حکومت تشويق خواهد کرد.
حکومت نه توان سرکوب را دارد و نه گنجايش رفرم. اين است که می توان گفت به بن بست رسيده و بی اعتبار شده. تنها با فشار ( امروز "نه" به رای گيری و فردا با به خيابان آمدن) می توان اين ها را وا داشت که با قدرت بدرود گويند. شايد نرخ آزادی چندان کم نباشد، اما آنچنان هم نيست که حکومت گران بتوانند به سرکوب گسترده مردم آزادی خواه دست بزنند.

تلاش کردم که تنها اشارهايی باشد به سرخط ها. اگر خوانديد، خوب می بخشيد که بلند بود.


delaram 20:58 @ Tue, 20 Jan 04

فقط يک خطش جالب بود و خوب. حالا برای خودت می‌گم: ای مگس عرصه سیمرغ....


بلک مک 20:13 @ Tue, 20 Jan 04

شبح عزيز در جواب اول خرس مهربان نوشته ای :« نه عزيزم يه سر به خاوران بزن ببين جوانان راديکال آن روز کجا هستند» اولین برداشتی که از اين جمله می توان کرد قويا می تواند اين باشد که هر کس در جمهوری اسلامی اعدام نشده و به نو.عی الان زنده است و بنا به تحولات اين ساليان تحليل خود را عوض کرده است و شيوه عمل خود را تغيير داده است و شايد بتوان گفت نسبت به شرايط موجود واقع گرايانه تر به مسايل می نگرد تا با کليشه هايی که در زمان خود پراتيک بودند و نه کليشه ترسو هستند!! البته شايد منظور شما اين نبوده است و جمله شما در اولين برداشت چنين می نمايد...شبح عزیز آيا زنده بودن جرم است! که سزایش اتهام ترسو بودن باشد؟ و اينکه شما فکر می کنيد فرزندان شهيد ايران که در خاوران خفته اند و يا در جايی ديگر آرام گرفته اند چنانچه زنده می ماندند چگونه می پنداشتند؟ شما فاکتور پويايی ذهن آدمی را ناديده گرفته ايد! چيزی که به عنوان يک عامل قوی در مقابل دگماتيسم است! شايد اين گونه فکر کردن ناشی از بغضی باشد که در گلوی همگی ماست به خاطر آن چه بر سر ما و رفقایمان آمد ! بيشتر از روی احساس احساسی که قابل درک هم هست! ...نميدانم...شايد من اشتباه می کنم...


nana 19:42 @ Tue, 20 Jan 04

خرس مهربان عزيز ۴۴

بطور مختصر جواب بهت ميدم .

۱- داشتن همه روزنامه ها و کتابهای عالم حتی خواندنش ان اهميتی را ندارد که چيزهائی که حتی از يک کتاب درک کنی .

۲- هنگامی که مبارزه با قسی القلب ترين وجانی ترين افراد ( که بنظر من انهائی هستند که بنام مذهب جنايت ميکنند ) در جريانه کاملا روشنه که قبرستانها پر ميشود همه ما اينو به خوبی ميدانيم مسئله اينه که تا کی بايد به اين عملکرد اجازه داد.

۳- مردمی که تو اشاره کرده ای شايد در تحليل نهائی شجاع تر از همه ما باشند چون هميشه در طول تاريخ بر مبنای غريزه حرکت کردند و خواهند کرد .

۴- خوشحالم که در اوائل انقلاب متعلق به جبهه واحدی بوديم ولی متاسفم که تو حتی درجا نزدی ميشه گفت عقب رفتی .

۵- بی انکه قصد توهين داشته باشم خودت اشاره کرده ای که اين توجيه عقب ماندگی خودت است .

۶- ميدانم که دوست داری در جامعه دموکرات و سکولار زندگی کنی .
ولی اون خاک مرده ای که بنام مذهب اين جانيان روی سر زمين ما پاشيده اند بدتر از صدها مخدر شماها را تخدير کرده .


nana 19:24 @ Tue, 20 Jan 04

نويد

بيا اين وحشت از نيامده ها را بذار کنار
برای اين کار برات اينو مينويسم شايد کمکی باشه .

بچه ای به دنيا امد و پدر و مادرش از روز اول تمام مدت بهش گفتن زير پاتو نگاه کن تو چاله نيفتی .
اين بچه بزرگ شد و جوان شد و مرد از بس زير پاش را نگاه کرد هرگز تو چاله نيفتاد .
ولی متاسفانه هرگز هم سرش را بلند نکرد و اسمان ابی و زيبا را در عمرش حتی يکبار نديد .
غم انگيزه نه !!!!!!!


نوید 19:00 @ Tue, 20 Jan 04

شبح جان گفتی :" اتفاقات بعد از رفتن اين نظام هراس‌ناک‌تر است تا رفتن اين نظام بر اثر انقلاب. انقلاب نيروی عظيمی را آزاد می‌کند که هر طبقه‌یی بتواند آن را سازمان‌دهی کند برنده‌ي انقلاب خواهد بود. " .
عزیزم منم همینو دارم میگم اومدیم انقلاب شد اون موقع چی میشه ؟ فرقی با اون دوران میکنه ؟
دوباره توده ای ها و مجاهدا زیر آب همدیگه رو میزنن فداییا منشعب میشن و هر کی میاد میگه من رهبر فلان حزبم با 8 تا عضو که در آینده پیشرفت می کنیم الانم همینه شبح جان دوباره کمونیستا با جمهوری خواها درگیر میشن و هر کی ساز خودشومیزنه تا عمو سام عزیز بیاد یه چیزی بدتر از ج.ا به ما قالب کنه و خودش فیضشو ببره . من میگم نذاریم دیگه این اتفاقا بیفته آروم آروم بریم نه با عجله که مجبور شیم 25 سال بعد از این انقلابم دوباره همین بحثا رو بکنیم .


گندم 17:31 @ Tue, 20 Jan 04

از مطالب شما خيلی استفاده می کنم..اينجوری اطلاعات سياسيم هم زياد شده ممنون


GEntLEmaN 17:27 @ Tue, 20 Jan 04

... شايد!!!


khers mehrban 17:14 @ Tue, 20 Jan 04

سلام شبح عزيز .
ظاهرا هم سن يا نزديک به هم هستيم من هم سال های انقلاب دانش اموز دبيرستان بودم . خيلی از وقايع را احتمالا هر دو بخوبی بياد می اوريم و اما
۱- من ان وقت ها اکثر مجلات و نشريه ها را می گرفتم . من سه روزنامه را نگرفته ام جمهوری اسلامی ، مردم و ميزان و الان دلم می خواست که کاش ميزان را هم می گرفتم . ميدونی من پدرم عاشق روزنامه بود شماره های اصلی صوراسرافيل و طوفان و مرد امروز اکثر روزنامه های دهه ۲۰ و ۳۰ در خانه ما وجود دارد. من هم خيلی از کتاب ها و مجلات و روزنامه هايم را هنوز دارم ولی نه از انتشاراتی که کتاب مورد اشاره شما از ان هست شما که در اوایل انقلاب دانش اموز بودین باید بیاد بیارین که حزب توده اصلا در مدارس وجود خارجی نداشت بر عکس بقیه گروه ها .
۲- دوست عزيز خاوران و ده ها گورستان بی نام و نشان از دوستان ما پرشده است ولی ايا اين افتخار اميز هست . ايا اين نتيجه دلخواهی بود . ما هيچگاه حتی يک اپسيلون هم احتمال نمی دهيم ولی هربار خاورانی بزرگ تر درست ميشود . خاطرات مربوط به سازمان افسران را که مرور می کنی . حتی يک اپسيلون هم احتمال نمی دهند که عباسی زير شکنجه وابرود و او بعد از چند روز که فکر می کند همه ديگر مخفی شده اند خانه شان را لو می دهد و ان فاجعه اتفاق می افتد . ايرج کشکولی در خاطراتش می نويسد که جلال طالبانی به من گفت که چرا شما به کردستان نمی ائيد شما زير تيغ هستين و او به جلال طالبانی می گويد که يک اپسيلون هم احتمال نمی دهيم که سرکوب شويم . دوست عزيز در کشورهای جهان سومی که حتی يک لحظه بعد هم قابل پيش بينی نيست اين يک اپسيلون از کجا می ايد . ايا اين حسرت در دل تان نيست که ان ده ها هزار جوانی که ان ميتينگ های پرشور ازادی امجديه خزانه و را برگزار می کردند و الان در خاوران ها خوابيده اند الان همه می توانستند مهندسان و پزشکانی عاليقدر باشند يا نقاشان و نويسندگان و فيلم سازانی به نام يا استاد دانشگاه و هر کدام در گوشه ای منشا عشق و زندگی و اگاهی بودند . ايا اين حسرت و اينکه ديگرانی با محاسبه نکردن حتی يک اپسيلون اتش به خرمن هستی مردمی زدند.
۳- دوست عزيز مردم و انسان ها همان هايی نيستند که فقط در محيط کار شما و يا در وبلاگ شما هستند شما بايد در يک شهر متوسط يا کوچک زندگی کنيد تا ببينيد که دموکراسی يا حقوق بشر در سبد کالای چند درصد مردم وجود دارد در شهری ۳۰ هزار نفری شايد ۱۰۰ نفر فقط حتی اسم دموکراسی را هم نشنيده باشند . اصلا در خود تهران يک بار در ميدان ازادی که رد ميشويد يک تخمين بزنين که چند درصد ان مردم به فکر ان مقولات هست يا انها واقعا برايشان به عنوان يک خواسته اساسی مطرح است
۴- به نظرر من نه تنها ان دعوا بلکه اين دعوا هم مستقيما به مردم و زندگی انان مربوط ميشود . دوست عزيز ان موقع نه تنها من بلکه اکثر بچه ها از ليبرال ها بر عليه ارتجاع حمايت می کردند حتی اگر روزنامه ای که می فروختند يا می خوندند عکس ان را نوشته بود.حتی در جريان قانون اساسی که اقای شريعتمداری به خاطر اصل ولايت فقيه و حاکميت ملی به ان رای نداد و چند بار به طرفداری ايشان تظاهرات شد همان بچه هايی که کار می فروختند و در ان شريعتمداری محکوم شده بود ولی همان بچه ها در تظاهرات شرکت کرده بودن . به صورت غريزی احساس ميشد که اگر حاکميت يک دست شود وضعيت خظرناک خواهد شد ولی اين را بزرگان حتی يک اپسيلون احتمال نمی دادند . برخلاف نظر شما من هيچگاه پشت سر بهشتی نبودم . شايد پر جاذبه ترين گروه برايم جبهه دموکراتيک متين دفتری نيرومند شکری ساعدی هزارخانی بود . حالا چقدر جالب بود که انوقت ها من و نانا هردو يک جريانی را دوست داشتيم البته من يک دانش اموز بودم و نانا احتمالا خيلی بزرگ تر از ما بود
۵- اصرار من بر عقب ماندگی نتيجه مشاهده عينی من در زندگی روزمره هست . شايد هم توجيه عقب ماندگی خودم هست در هر حال نتيجه اين بيست و چندسال نشان می دهد که چقدر عقب مانده يا پيشرفته هستيم .
۶- دوست عزيز دليلی ندارد که دروغ بگويم . من هم دوست دارم در جامعه ای دموکرات سکولار و مرفه زندگی کنم . شايد يک دليلش اين باشد که مذهبی بودن در يک جامعه سکولار بيشتر لذت بخش هست تا در جمهوری اسلامی . مثل طرفدار کارگر بودن در يک کشور سرمايه داری لذت بخش هست تا در مثلا شوروی . به عبارتی يک فنجان قهوه داغ در زمستان و نوشيدنی تگری در تابستان می چسبد . می بخشين خيلی طولانی شد


ترانه 16:14 @ Tue, 20 Jan 04

شبح عزيز و نازنين
مثل هميشه جالب بود. روشن مي بيني و دقيق بيان ميكني.
توانايي تو در نوشتن سطح توقع مارو هم زياد مي كنه.
در ادامه نظرت ۴۲ فكر مي كنم وقت آن رسيده كه قدمي به پيش برداريم و از آلترناتيو ها و يا از شرايط و امكانات بعد از ج.ا.ا صحبت كنيم.
مطلبي خوندم در پيك ايران در باره تجمع كارگران ساميكو صنعت همدان كه
٬رييس شوراي اسلامي كار اين شركت، مشكلات و فشارهاي زندگي و معيشتي كارگران را كه در اثر عدم پرداخت ماه ها حقوق و مزاياي آن يادآور شد و با بحراني دانستن وضعيت اين كارگران گفت: شرايط امروز، اين كارگران را آماده فروش اعضاي بدن خود كرده‌‏است؛ كما اين‌‏كه عده‌‏اي از آنان اقدام به دست فروشي مي‌‏كنند.٬
http://web.peykeiran.com/net_iran/irnewsbody.aspx?ID=11088
شبح جان مردم بايد خواست هاي خود را طلب كنند! راه مبارزه و نيروي مبارزه واقعي را سازمان بدهند و آلتر ناتيو را هم بشناسند.


شبح 14:42 @ Tue, 20 Jan 04

نويد عزيز!(40)
من در سال 58 دانش‌آموز دبيرستان بودم. با اين حال می‌توانستم حدس بزنم که دوران سياهی در پيش خواهيم داشت. بزرگ‌ترين اشتباه نيروهای سياسی اين بود که نظام را آدم‌خوار و مرتجع و وحشی توصيف می‌کردند اما خودشان باورشان نمی‌شد! به هر حال گروه‌های سياسی با دست کم گرفتن رژيم هزينه‌ی زيادی پرداخت کردند.
من نمی‌خواهم اين حکومت دست کم گرفته شود. موضوع از اين قرار است که نسل قبل از ما از ساواک می‌ترسيدند اما نسل ما ترسی از ساواک نداشتند به همين دليل شاه توان سرکوب نداشت. البته به نظر من برای سرکوب دولت نياز به حمايت لايه و قشری از مردم را دارد بدون آن لايه و قشر نمی‌توان ديکتاتوری توده‌یی مانند آن‌چه در سال‌های بعد از انقلاب اتفاق افتاد و متفاوت با ديکتاتوری زمان شاه بود اعمال کرد. اين نظام توان ديکتاتوری مدرن را ندارد.
بورژوازی ايران، راهی به‌جز تشکيل دولت دموکراتيک گيرم دموکراسي هدايت شده ندارد و اين رژيم توان تشکيل چنين دولتی را ندارد. خاتمی آخرين شانس ‌آنان بود که از کف رفت.
اين حرف‌ها به اين معنا نيست که حکومت ايران با سلام و صلوات می‌رود و تا آخرين لحظه سرکوب نمی‌کند. شايد شبح‌هایی مانند من هم اين ميان قربانی شوند اما شرط می‌بندم کودتای نظامی اسلامی و شرايط سرکوب کارش به شش ماه هم نمی‌کشد در کمتر از يک ماه مجبور به عقب‌نشينی است. اتفاقات بعد از رفتن اين نظام هراس‌ناک‌تر است تا رفتن اين نظام بر اثر انقلاب. انقلاب نيروی عظيمی را آزاد می‌کند که هر طبقه‌یی بتواند آن را سازمان‌دهی کند برنده‌ي انقلاب خواهد بود.
مسلما مهترين مشکل جنبش مردم ايران نداشتن رهبری و اپوزيسون متحد است در واقع بقای ج.ا.ا. تا اکنون فقط به دليل نبودن همين آلترناتيو بوده است. به نظر من حال که مردم به‌طور کلی از ج.ا.ا. و هر گونه اصلاح و استحاله‌یی در آن نااميد شده اند با شرکت نکردن در انتخابات اين نااميدی قطعيت پيدا می‌کند و آن‌وقت است که روند شکل‌گيری آلترناتيو سرعت می‌گيرد.


ارنستو چه گوارا 13:58 @ Tue, 20 Jan 04

نقل از روزنامه شرق برای شبح عزیز

http://www.sharghnewspaper.com/821029/idea.htm

(از من میشنوی یک کم اسپند دود کن)


كنگره بين المللي چهارم ماركس

شرق: دانشگاه پاريس _x نانته - سوربن در نظر دارد از ۲۸ سپتامبر تا ۲ اكتبر سال ۲۰۰۴ همايشي را در مورد ماركس و جهان امروز برگزار كند.


نوید 13:27 @ Tue, 20 Jan 04

شبح جان (33) به خرس مهربون گفتی اگر یه اپسیلون احتمال می دادی که وقایع سال 60 اتفاق بیفته شهامت نوشتن همین طنز رو هم نداشتی . یه سوالی برام پیش اومد که میخواستم ازت بپرسم : تو سال 58 یه اپسیلون احتمال میدادی که وقایع سال 60 بیفته ؟


شبح 13:24 @ Tue, 20 Jan 04

دوستان عزيز!
متاسفانه شخصي باي ای‌پي 217.66.199.251
به نام شبح کامنتی سراسر توهين در ۳۸ گذاشته است که آن کامنت را پاک کردم و آن آي‌پي را بستم!
ناناي عزيز!(35)
خواهش می‌کنم در اين نظرخواهی در مورد نظرخواهی وب‌لاگ‌های ديگر چيزی ننويس اين بهانه می‌شود برای لشکر کشی به اين‌جا!
من البته کامنت‌هایی که تو گفتی را نديدم.
متاسفانه اين روزها دارند با کامنت‌های جعلی و نام‌های جعلی فضای وب‌لاگ‌ستان را مسموم می‌کنند.
همه‌ی ما بايد هشيار باشيم و جلوی اين جريان را بگيريم. فراموش نکنيم آن که باد می‌کارد توفان درو می‌کند.
اين چشم شور ارنستو هم کار دست ما داد انگاری!


شبح 12:24 @ Tue, 20 Jan 04

بدليل فحاشی و جعل نام حذف شد! و آی‌پی آن بسته شد.
217.66.199.251


ارنستو چه گوارا 10:49 @ Tue, 20 Jan 04

سلام

متن و بحث ها بسيار جالب بود-من به اين نتيجه رسيدم که هدايت بحث ها از طرف شبح بسيار جالب تر از مطالب است.
برای همین از شلوغ کاری های ما ناراحت میشود.


pouyan 3:46 @ Tue, 20 Jan 04

زيبا بود!:)


nana 3:44 @ Tue, 20 Jan 04

شبح عزيزم ای پلنگ وبلاگستان

در قسمت کامنتهای حسن اقا برای تو خيلی های ديگه پيامی گذاشته ام که بهتره بخوانيد . راجع به جنگل وبلاگستان است .
شاد باشی نانا


کنجکاو 3:42 @ Tue, 20 Jan 04

تنها(30)گرامی!
ما هم بلديم از اين چيزها بنويسيم:

من رای می دهم ٬ تو رای می دهی ٬ ما رای می دهيم ...
آيا آماده ایم که بهای همچی را بپردازيم ...


شبح 3:01 @ Tue, 20 Jan 04

خرس نامهربان عزيز!
1- از حزب توده گفتی و طنز، ياد يکی از کتاب های انتشارات حزب توده افتادم که فکر می‌کنم برات جالب باشه اسم‌اش بود: "هفده سال پشتيبانی از خط امام!" اين کتاب را هنوز در کتاب‌خانه‌ام دارم! شايد بد نباشه برای آشنايی نسل جوان اسکن‌اش کنم بذارم تو وب‌لاگ‌ام!
2- من ننوشته‌ام نسل قبلي ترسو بود گفتم از ترسوهای‌اش بايد ترسيد! ضمنا اين که نوشته‌یی " همين ترسوهای امروز جوان های راديکال اول انقلاب بودن ان سرهای نترس و ان جوانان راديکال چه ارمغان اوردند ؟" نه عزيزم يه سر به خاوران بزن ببين جوانان راديکال آن روز کجا هستند! اما بحث بر سر ترسو بودن يا نبودن نيست. واگر نوشته‌ی مرا درست مي‌خواندي در آن جا می‌خواستم نشان بدهم توان سرکوب نظام بسيار محدود است و امکان سرکوب و ديکتاتوری که منجز به ثبات بشود براي اين نظام وجود ندارد. جوانان امروز هم سرکوب نشده اند تا از سرکوب بترسند! مثل من و تو که می‌ترسيم. من اگر يک اپسيلون احتمال می‌دادم وقايع سال‌های شصت تکرار پذير است! شهامت نوشتن همين طنز را هم نداشتم!
3- نوشته‌یی " ولی ايا جوانی هم ديده ايد که خواستار دموکراسی حقوق بشر يا ازادی هم باشد؟" اين سوآل‌ات بسيار عجيب است مگر در کره‌ي مريخ زنده‌گی می‌کنی عزيز جان! جوانان امروز به چيزي کمتر از دموکراسی و آزادی رضايت نمی‌دهند. آن‌ها آزادی می‌خواهند تمام طبقات اجتماعی ايران آزادی می‌خواهند.
4- من نگفته‌ام جنگ بين جناح‌ها جنگ واقعی نيست اما می‌گوييم جنگ ما نيست! همان‌طور که جنگ بهشتی و بنی‌صدر هم جنگ ما نبود. هر چند شما با پيشينه‌ی که در پاراگراف اول نوشتی! پشت سر بهشتی قرار داشتی تا بنی‌صدر را سرکوب کنی!
5- توصيه می‌کنم گاهی کتاب آمار ورق بزنی! من در همان مقاله نوشتم که نسل جوان که هنوز پايگاه طبقاتی‌اش شکل نگرفته گسترده‌ترين قشر جامعه را تشکيل می‌دهد و زنان نيز به دليل موقعيت خاصي که پيدا کرده‌اند نقش موثري در تحولات آينده ی ايران دارند. به نظر من تنها طبقه‌یی در ايران مي‌تواند دولت تشکيل دهد که از طرف اين دو قشر (زنان و جوانان) حمايت شود. اصرار تو بر عقب‌مانده بودن مردم ايران توجيه عقب‌مانده بودن خودت است.
6- نوشته‌یی " من نيز دوست دارم در يک جامعه جمهوری دموکرات و سکولار و مرفه زندگی کنم." با عرض شرمنده‌گی من شک دارم تو دوست داشته باشي در جامعه دموکراتيک و سکولار زنده‌گی کنی! اگر اندکی علاقه داشتی خود پاسخ سوآل‌ات را تا کنون پيدا می‌کردی! اما پاسخ اين سوآل را هم من در مقاله‌ی قبلی دادم يک بار ديگه بخوان حتما پيدا می‌کنی.


زیتون 2:43 @ Tue, 20 Jan 04

شبح جان کامنت مال خود خودمه و تنهای تنها٬ بدون کمک کسی نوشتمش:)


niloofar 2:29 @ Tue, 20 Jan 04

خيلی قشنک بود!به نظرم اون زمانی که گل آقا طرفدار داشت شما هنوز کشف نشده بودی!!


tanha 1:46 @ Tue, 20 Jan 04

من رای نمی دهم ٬ تو رای نمی دهی ٬ مارای نمی دهيم ...
آيا آماده ایم که بهای همچی را بپردازيم ...


خُسن آقا 1:43 @ Tue, 20 Jan 04

شبح جون ما شبح همه جوره دیده بودیم بجز شبح طنز نویس. الحق که طنز گیرایی داری


m 1:32 @ Tue, 20 Jan 04

خيلی جالب بود.درضمن فکر کنم در جمله فاطی:؛چوب تو هر چی....... درستش (( نه بدتر))است .


khers mehrban 1:08 @ Tue, 20 Jan 04

سلام شبح عزيز و دوستان عزيز . من ديگر مدتی هست که فقط نظر ها را می خونم ولی چيزی نمی نويسم . ولی امروز اين نوشته شما و برخی موارد يادداشت پيشين باعث شد بنويسم
۱- با خواندن نوشته امروزت ناخوداگاه به اوايل انقلاب برگشتم مجله طنز اهنگر و حاجی بابا و...ولی اصلی همان اهنگر بود شماره اولش که به نام چلنگر بود را با چه ولعی خوندم . فردايش حزب توده اطلاعيه داد که اين روزنامه وابسته به حزب نيست شماره بد چلنگر با نام اهنگر چاپ شد و انهم اطلاعيه داد که حزب توده هيچ ارتباطی با ما ندارد . غرض از اين خاطره اين هست که ان زمان اهنگر چه هتاکی و چه توهين ها که نمی کرد و ما بچه ها چقدر خوشحال ميشديم مثلا کاريکاتوری ميکشيد که عموسام پشت صفحه شطرنج مهره هايش را جابجا می کند مثلا قطب زاده يا بنی صدر يزدی . به همين سادگی بدون محاکمه می نوشت مهره امريکا بعد يه مدتی انصار هم ياد گرفت که انجوری هم ميشود مجله چاپ کرد جيغ و داد را چاپ می کرد که انهم انواع و اقسام سبيل چاپ می کرد و مثلا می نوشت اين گروه جاسوس شوروی ان يکی جاسوس چين يا امريکا . چقدر به بازرگان می خنديديم با اون کاريکاتورهايی که از عينک عوض کردن هاش يا اينکه می گفن من ژيانم . بعد ها بود که فهميدم بازرگان چه شخصيت و چه شجاعتی داشت .
۲- و اما در يادداشت ديروز شما
* نوشته اين که نسل دهه ۵۰ و ۶۰ ديکتاتور پذير و ترسو هستند و نسل جديد ترس را نمی فهمد . دوست عزيز در اوايل انقلاب هم همين دو دسته بودند يعنی همين ترسوهای امروز جوان های راديکال اول انقلاب بودن ان سرهای نترس و ان جوانان راديکال چه ارمغان اوردند ؟ ان نبرد چه نتيجه ای به بار اورد که امروز دوباره ان را توصيه می کنين ؟
* نوشته اين که امروز هيچ جوانی را نديده اين که بگويد در انتخابات شرکت می کند . من می پرسم گفته شما درست هست ولی ايا جوانی هم ديده ايد که خواستار دموکراسی حقوق بشر يا ازادی هم باشد ؟
* می گوئيد بگذاريد حاکميت يک دست شود جنگ جناح ها ربطی به مردم ندارد اوايل انقلاب هم می گفتند که جنگ بنی صدر و بهشتی جنگ ليبرال و ارتجاع به مردم ربطی ندارد دعوا سر لحاف ملت است ؟ ايا اينگونه بود و ايا اينگونه هست ؟
* می گوئيد قبلا جامعه از روستائيان عشاير تازه شهر نشين شده و حاشيه شهری و زاغه نشين تشکيل شده بود و الان انها به طبق متوسط شهری و بورژوازی و...تبديل شده اند ايا واقعا اين تغيير انجام گرفته است ؟کدام شواهد ان را نشان می دهد تيراژ کتاب و مجله تعداد سالن سينما و تئاتر و مراکزی صنفی و حرفه ای .؟؟ بالاخره بايد نمودی داشته باشد حتی اطلاعيه هم می دهند مثلا به عنوان اهالی روستائيان شوراباد سفلی ابرقو مقيم تهران اطلاعيه می دهند نه به عنوان بخشی از طبقه متوسط شهری يا بورژوازی يا با هر نوع هويت جديد.
* چند جا در جواب ها در کامنت ۲۷ و ۳۳قبلی می نويسين مردم را نمی بينين يا مردم در پراتيک اجتماعی اگاهی جمعی شان شکل می گيرد . دوست عزيز اين مردم منظور کی ها هستند بالاخره اين مردم يا بخشی از مردم بايد يک نمود فيزيکی داشته باشند مثلا معلمان هستند قضات و کارمندان دولتی يا همان حاشيه نشيتان شهری روستائيان و عشاير شهرنشين شده لشگر ميليونی بيکاران و شغل های ازاد مثل کوپن فروشان دلالان بنگاهی ها مسافرکش های شخصی يا دانشجويان دانشگاه های ازاد و پيام نور در تمام روستاها و دهستان های کشور و ..... بالاخره منظور شما از مردم کدام قشر و طبقه هست
۳- من نيز دوست دارم در يک جامعه حمهوری دموکرات و سکولار و مرفه زندگی کنم . به نظر شما اگر اين جنبش در جامعه بوجود ايد بر کدام طبقه يا قشر اجتماعی تکيه خواهد کرد و پايگاه اجتماعی اين جنبش را چه اقشار يا طبقات اجتماعی تشکيل خواهند داد ؟ می بخشين که طولانی شد


sepanta 0:54 @ Tue, 20 Jan 04

:)) مرسی شبح جان...راستی شلمچه و دوکوهه و کيهان هم خوب سوژه هايی داره :))


atash 0:05 @ Tue, 20 Jan 04

جالب نوشتی شبح جان .. راستی می دونستم خيلی منو دوست داری وواسه همين هم دوبار اسم من رو تو ليست وب لوگ ها گذاشتی ..
حرفی هم با نانا عزيز ..
به نظر من تو ديدگا ه های روشن وخوبی داری که قابل استفاده ست پیشنهاد می کنم حتما در اسرع وقت روزنامه خانگيت رو بزن ما مشتاقیم


شبح 23:35 @ Mon, 19 Jan 04

نانا جان!(19)
مرسی از لطف‌ات، حالا نمی‌خوام تعارف تو را جدی بگيرم اما اگر زير همين صفحه روی قسمت طنز کليک کنی با کلی مطلب طنز روبه‌رو مي‌شی! طنز‌هاي انتخابات شوراهای شهر هم بدک نيست!
زيتون جان!(20)
اميدوارم اين يکی خودت باشی بی‌خود ذوق مفت نکنم بعد معلوم بشه يکی ديگه به نام تو کامنت گذاشته!
اين زهرای کامنت 13 تصور نمي‌کنم آن زهرای عزيز آشنای خودمان باشد! بيشتر به نظر مي‌آد زهرا خانم اول انقلاب باشه! اتفاقا من به‌جای فاطمه ارقه اول نوشته بودم زهرا خانم بعد گفتم شايد موجب سوتفاهم بشه!
اين کامنت گذاشتن به نام ديگران هم کار کثيفيه که بايد يه فکری براش بکنيم!


شبح 23:34 @ Mon, 19 Jan 04

جهان‌گير عزيز(6)
اولا در آمريکا همين انتخابات آخری بالای پنجاه درصد شرکت کردند.ضمنا شرکت نکردن بقيه نه به عنوان قبول نداشتن حاکميت که به دليل قبول داشتن بيش از حد تلقی مي‌شود. يعنی اين‌گونه برداشت می‌شود که فرقی نمي کند رئيس جمهور از اين حزب باشد يا آن حزب به هر حال منافه مردم آمريکا را حفظ می‌کند.
با حرف‌های‌ات به طور کلی موافق هستم. اما از حرف های تو نتيجه‌ي ديگری هم می‌شود گرفت اين که بايد تحريم فعال را اجرا کرد فقط شرکت نکردن در انتخابات کافي نيست بايد اعتراض خود را با اعتصاب و اجتماعات اعتراض آميز نشان داد.
تصور من اين است که سال 83 سال يورش انقلابی مردم است. انتخابات هفتم قطع اميد نهايي مردم از اين نظام است.


سیاهکل 22:13 @ Mon, 19 Jan 04

اعتصاب غذای اين ها رو با کمونيست های ترکيه مقايسه کنيد


رضا علی 22:11 @ Mon, 19 Jan 04

بد جوری سر کاريم رفيق . آقايون دنبال تاييد صلاحيت خودشون هستند و هيچ کی اعتراضی به نفس تاييد و رد صلاحيت نمی کنه. همه حرفشون اينه که آقا مام بازی .


زیتون 20:19 @ Mon, 19 Jan 04

شبح جان خيلی جالب بود:) با نظر نانا هم موافق هستم..تشبيه جالبی کرده!


nana 20:09 @ Mon, 19 Jan 04

شبح عزيزم

اين رژيم از نظر من مثل پياز تند ميمونه .
همينطور که لايه لايه ميشکافی بايد اشک بيشتری بريزی .
اين اشکها اغلب از سر درد و رنج است و گاهی هم اشک خنده از ته دل .
اين بخش که نوشته ای اون لايه خنده دار اين پياز گنديده است .
طنزی عالی داشتی و يه چهره ديگراز کاراکتر جالب خودت را هم به ما معرفی کردی .
زنده باشی .


محسن 20:00 @ Mon, 19 Jan 04

جالب بود.


عزیز دوردونه 19:42 @ Mon, 19 Jan 04

بنده هم لذت بردم ولی خوب تا حدی ....:)))


A.S 19:35 @ Mon, 19 Jan 04

شبح عزيز...
خاتمی و دارودسته دوم خرداديش اعلام کرده اند که اگر در رد صلاحيتها تجديد نظر نشود انتخابات را تحريم خواهند کرد.....
اين به معنی آنست که از هم اکنون می خواهند تحريم انتخابات از سوی مردم را به اسم خود تمام کنند و ( در صورت شرکت نکردن مردم ) به جهانيان نشان دهند که این مسئله به علت پيروی از جناح اصلاح طلب بوده و گرنه مردم به اصل نظام ايمان دارند و فقط دنبال اصلاحات در متن اين نظام هستند !!!!.... متاسفانه در اين مرحله نيز خاتمی به داد نظام خواهد رسيد . کاری که هميشه انجام داد و خواهد داد .....
خلاصه تر بگويم که احتمالا خاتمی و اعوانش بار ديگر منجی نظام خواهند شد و سيناريوی دوم خرداد بار ديگر و به شکلی ديگر تکرار خواهد گردید.......


kimia 19:25 @ Mon, 19 Jan 04

:)))) اينجا ميگن يک های فايو بده !


zahra 19:04 @ Mon, 19 Jan 04

آخی چه بامزه الهی بميری واسه خودت


zahra 19:04 @ Mon, 19 Jan 04

آخی چه بامزه الهی بميری واسه خودت


نوید 18:51 @ Mon, 19 Jan 04

شبح جان خیلی یک بود 1000 تا حال کردم از موقع تعطیلی گل آقا تا حالا یه همچین طنزی ندیده بودم هر چند که اگر گل آقا از این حرفا میزد مجبور نمی شد خودش خودشو تعطیل کنه .


بلک مک 18:04 @ Mon, 19 Jan 04

آقايون خيلی محبوب هستند از لغات و اعمال من در آوردی مثل روزه سياسی استفاده ميکنند برای بيان اعتراض!! آدم يه جوری می شه از شنيدن اين الفاظ! واقعا من فکر می کنم به خاطر اينکه حاضر نيستند دست به اعمال شاقی مثل اعتصاب غذا بزنند از اين تحرکات ساختگي سياسی استفاده ميکنند! شايد به نظرشون هزينه اعتصاب غذا يه کم زياد باشه يا اينکه چون به اين امر واقفند که کسی برای اين حرکات تره هم خورد نمی کنه به قولی اعتراضات اسلاميزه می کنند! حالا اگر روزه جنبه اعتراضی داره پس چيه که يک ماه دست به روزه می زنند نکنه آقايون به چيزی معترضند!؟


بلک مک 17:52 @ Mon, 19 Jan 04

پاک و وابستگان! ( اصلاح شد )


بلک مک 17:50 @ Mon, 19 Jan 04

واقعا لايق راکعی نوشتی که حتا شورای نگهبان هم تاييدش کرده است!
راستی اين آقای عزيزی سخنگوی محترم شورای نگهبان راجع به اشتباه تايپی حکم اعدام و ژاک سازی زندان ها در سال ۶۷ چيزی نفرمودند!؟؟؟؟؟؟؟ چون چندين هزار نفر از وابستگانت مجاهدين با حکم ارتداد معدوم شدند...


bamdadak 17:08 @ Mon, 19 Jan 04

شبح جان دوست داری بامدادک را بفرستم خدمت ات؟


جهانگير 16:19 @ Mon, 19 Jan 04

نويسنده كامنت 6 من هستم.


16:17 @ Mon, 19 Jan 04

در مورد انتخابات:
بعضي ها فكر مي كنند كه چون بهر حال ۳۰تا ۴۰درصد راي مي دهند، در مقايسه با مثلا امريكا كه ۲۵ درصد شركت كردند ،پس اين به رژيم مشروعيت مي دهد. بايد خاطر نشان كنم كه :۱- نگاه همه ناظران داخلي و خارجي به درصد اراي تهران و شهرهاي بزرگ كشور است كه همه مي دانيم كه اين رقم با ضرب و زور حول و حوش ۱۰ درصد خواهد بود و ملاك براي ارزيابي آراي اين شهرهاست نه آن عده در دهات و بخشهاي كوچك كه با وانت بصورت گله اي مي آورند و تازه با شناسنامه مردگانشان هم براي يك پرس چلوكباب اضافي راي مي دهند.
۲-حاكميت سياسي در ايران سالهاست كه بحران مشروعيت دارد اما چيزي كه دخل اين رژيم را مي آورد نه كم و زياد بودن درصد آراست بلكه بحران كارآمدي است.


باران 15:55 @ Mon, 19 Jan 04

جالب و طناز نوشته بوديد .
راجع به عكس - من اصطلاح دو لپي خوردن ( مثل موش كور و ساير جوندگان ) رو راجع به آدمها شنيده بودم ( حرض و آز آدميزاد ) اما نديده بودم . اما خوب آدم وقتي روزه سياسي بگيره مجبوره افطار سياسي هم داشته باشه و از حرصش دو لپي غذا بخوره . مگه نه شبح عزيز :D


روشن 15:26 @ Mon, 19 Jan 04

اين عکسه خيلی باحال بود . چه قشنگ داره می‌خوره ...


روشن 14:59 @ Mon, 19 Jan 04

شبح جان.
گله دارم ... گله دارم ... ( گ کسره داره)
۱ - من هم يه نظرسنجی تو بلاگم دارم. اين نظرسنجی که تو بهش لينک دادی فقط ۴۳ تا رای داره ولی نظرسنجی من نزديک به ۲۰۰ تا شده (بخدا خودم فقط ۱ رای دادم)


روشن 14:51 @ Mon, 19 Jan 04

من اول شدم هاااا ...
شبح خان جان!
نميدونستم اينقدر خوب طنز می‌نويسی.


روشن 14:50 @ Mon, 19 Jan 04

اول...






زبان:
نگهداری مشخصات؟






تعداد مطالب وبلاگ: 1263
تعداد نظرات: 26649
تعداد بازديد کنندگان:
Last update: october 1, 2006 06:28 pm


از کجا آمده‌اند؟