●
روزنومه خونی!
محسن کديور: قطعا اين رد صلاحيت غيرقانونی خون تازهای بر کالبد نيمه جان اصلاحات است. (شرق)
شبح: معلوم شد "خون" اصلاحات از کجا تامين میشود. اگر اين شورای نگهبان نبود ديگه خون و رمقی برای اصلاحات باقي نمانده بود.
روزنامهی شرق: خاتمی امروز به سوئيس میرود.(ص 2)
روزنامهی شرق: خاتمی به جمهوری آذربايجان میرود.(ص 5)
روزنامهی شرق: يا همه میمانيم يا همه با هم میرويم! (چند روز قبل)
شبح: آقا تو برو! هر جا دلات میخواد برو!
کروبی: تکليف نامزدهای انتخابات بايد سريع روشن شود. (ايران)
شبح: احتمالا پيشنهاد میشود. صد بار از روی اين تکليف مشق کنند: اصلاحات مرد، چوب به مرده نزنيد!
مزروعی: تکليف رسانهی ملی روشن است. (ياسنو)
شبح: اينا چرا اينقدر "تکليف" به هم میگن تو فصل "امتحانات"؟
روحانی: منتظر علامت مثبت آمريکا هستيم. (جام جم)
شبح: حاج آقا بله را گفتی مواظب باش ايدز نگيری!
فاطمه راکعی: اگر اصلاحطلبان عرصه را خالی کنند. مردم خود برای پیگيری مطالباتشان به ميدان میآيند. (ياسنو)
شبح: اگر هم خالی نکنند باز مردم خود به ميدان خواهند آمد! ای مگس عرصهی سیمرغ نه جولانگه توست/ عرض خود میبری و زحمت ما افزایی.
موسا قربانی: جلوی گردن کلفتها را بگيريد (شرق)
ياسنو: علی مزروعی بستری شد. (بر اثر روزهی سياسی! برای آشنایی با اين روزه سياسی در لينکدانی روی صفحهی اول روزنامهی شرق کليک کنيد! لطفا!)
شبح: گردن کلفتشون که مزروعی باشه وای به حال گردن نازکاشون!
مجمع روحانيون مبارز: در صورت ادامهی وضع موجود وجهی برای شرکت در انتخابات باقی نمیماند.
شبح: چرا ولخرجی کرديد که وجهی براتون نمونه؟
عزيزی سخنگوی شورای نگهبان: ارتداد برخی افراد، اشتباه تايپی بوده است.
شبح: ناراحت نباش گه خورديم را برای همين جور وقتها گذاشتن!
بانی فيلم: مهرجويی عطار نيشابوری را میسازد.
سايت بازتاب: رهبر با لباس مبدل (گمنام) در ميان مردم بم! (شايد هم اصفهان)
ياسنو: همايش معتادان گمنام در اصفهان!
شبح: کاش يکی آقا را میساخت که اين روزا خيلی خماری کشيده!
فاطمه ارقه: هی هی پاچهورماليده با همه شوخی با آقا هم شوخی! آقا مثل خاتمی نيست که هر چی بازش کنی لبخند بزنه چوب تو هرچی نودترتون فرو میکنه!
شبح: فاطی جون بگو از اون سرش که قلمبه نيست فرو کنه!
January 19, 2004 02:40 PM
بيانيه ي وب لاگ (( دستگاه دادا )) در رابطه با انتخابات آتي مجلس . .......
((نه بزرگ ما )) تحريم همگاني انتخابات است........
اكنون كه دست استبداد اقليت در جلوه اي عيان نزد توده ي ستمكش و محروم رو شده است , اكنون كه همه به چشم جان ديده ايم كه بر گه ي راي هاي پرشورمان را سالوسان بي خرد و رياكاران بي صفت با دروغ و شقاوت به يغما برده اند و كلاي شوربختي را بر سر صداقتمان گذاشته اند . ديگر تن به اين نمايش خفت بار نمي دهيم , ديگر نمي گذاريم كه از حضور پاكمان پيراهن عثماني بسازند و با نمايان كردن سادگيمان وجود متكبرانه ي خويش را نزد جهانيان توجيه كنند . ما با عدم حضور در صحنه ي اين كارزار دروغين بار ديگر به جهانيان مي گوييم كه اين جامه ي وصله وار نخ نما شده ديگر بندو بست تنمان نمي شود و اين دندان دمله بسته را به زودي از بيخ وبن مي كنيم . تحريم همگاني انتخابات آتي اگر با اتحاد گسترده ي هم ميهنان آزاديخواه به ثمر برسد , هم تجديد بيعتي است پنهان بين توده ي معترض كه پيام نفي نهانشان را به طرق سمبليك به يكديگر مي رسانند و هم مي تواند راه را
بر رابطه هاي نامشروع ممالك استعماري با اين سيستم انتصابي ببندد . بنابراين در اين مسير راهي را بر مي گزينيم كه در خور منافع ملت ماست زيرا كه نه گفتن به انتخابات فرمايشي در حكم نه گفتن به استبداد است . (( وب لاگ دستگاه دادا)) ملت غيور ايران را به عدم شركت در انتخابات نمايشي آتي دعوت مي كند و از تمامي آزاديخواهان و متحدان واقعي ملت مي خواهد در راستاي اين رسالت خطير راه وجدان خود را بپيمايند و در ميانه ي راه فريب استبدادي , جلوي اين بازي ريا را بگيرند .
دادامن , وب لاگ دستگاه دادا
خواننده گرامی (در اين ميان نويد)
پاسخ به پرسش تو به اين سادگی نيست که بتوان آن را در يک کامنت نوشت. اما به گمانم بايد دست کم برای اين پرسش و پاسخ ها شرايط درونی، جهانی و گذر زمان را هم زمان با هم نگاه کرد. و اين جا من تنها چند نکته را يادآوری می کنم.
مهمترين فرقی که امروز با سال 58 دارد اين است که حکومت هيچ ارزش يا آن چنان که ( به نادرست) می گويند "مشروعيت" (قانونی/ اخلاقی/ کارکردی) ندارد. چون سردمداران حکومت هيچ کدام از اعتبار های سال 58 برخوردار نيستند. آن رهبر کاريزمای دروغ پيشه، اسلام مظلوم، ذخاير ميلياردی در بانک های جهان، مردم بی تجربه و ساده دل، و تا به آخر را، ندارد.
حکومت آن روز می توانست وعده بدهد، آيا امروز می تواند؟ نه چون کيسه وعده دادنش تهی شده.
حکومت آن روز به خاطر نداشتن تجربه مردم توانست قدرت را در دست بگيرد، آيا امروز چنين حکومتی می تواند دوباره برقرار شود؟ نه امروز مردم هيچ کس و يا گروهی را بی آنکه برنامه ها يش را با پيش شرط باور ژرف به دمکراسی نمی توانند پذيرا باشند، نمونه همين پرسش ها کنجکاوانه نويد است.
آن روز شعار "همه با هم برای رفتن شاه بود"، اما امروز بايد شعار " همه با هم برای آمدن حکومتی که آزادی، دمکراسی و دادگری اجتماعی را بياورد" داده شود. به هررو مردم چک سفيد به هيچکس و گروهی از مشروطه خواهان گرفته تا جمهوری خواهان سکولار نمی دهند.
آنچه که در آن روزها رخ نداده بود تنگنای(بحران) قانونی/پذيرش و يا "مشروعيت" حکومت است، آنچنان که شمر گرامی می گويد :
"حکومت اسلامی که بنا به ذات مذهبی اش حکومتی با ایدئولوژی (توحیدی و نه تمام خواه) است، در زمینه ایدئولوژیک شکست خورده است و بیشنه مردم نه تنها از حکومتگران بلکه از ایدئولوژی توحیدی آنان بیزارند، داستان بر سر تنگنای پذیرشی(بحران مشروعیت) نیست تنگنای ایدئولوژیک ژرف تر از اینهاست." . در اين ميان می توان به تنگناهای اخلاقی، سياسی و اقتصادی حکومت اشاره کرد. که در سال 58 برای بسياری از مردم ناشناخته بود. اگر چه سال 58 قرار نبود که حکومت را آخوندها اداره کنند. (روحانيون) ملا های آن روز آنچنان که در خورشان بود آبرو باخته نبودند. مردم بردباری را به اعتبار خمينی پيشه کرده بودند.
به باور من حکومت از کارت اعتباری که در دستش بود (خاتمی و مجلس) آخرين برداشتش را کرده و اکنون چيزی در چنته ندارد. ما نبايد چشممان را به مشتی محلل حرفه ايی بدوزيم و به آنها گوش دهيم که اين حکومت توان بهتر شدن( اصلاحات ) را دارد. حکومت نشان داد گنجايش هيچ دگرگونی از درون را ندارد، دست کم با روی کار آمدن خاتمی/مجلس/ شورای شهر و روستا با آن همه رای و توان/پتانسيل نتوانستند کاری را از پيش ببرند .
نگاهی به چپ؛
باشکست گروه های چپ و ورشکستگی گروه های شبه چپ (در پی فروپاشی الگوی سوسياليستی شان)، امروز چپ جايگاه خويش را بيشتر در ميان مردم (جامعه های شهروندی) می يابد تا چون نيرويی که بخواهد قدرت سياسی را در دست بگيرد. سازمان دهی چپ امروز آنی نيست که برپايه برنهاد های حزب لنينی آن استوار بود. مبارزه چپ برای به دست گرفتن قدرت دولتی نيست، بلکه نوان بخشی به نيروی شهروندان برای به دست آوردن قدرت است. پس از آموخته های تلخ از فروپاشی 57 و سال های پس از آن، چپ به بازنگری در برداشت های خود پرداخت که برخی از آنها را می توان در ميان گاه نوشتارهای چاپ شده ميانه دهه 80 ( در اين ميان "نظم نوين"، "کنکاش"، "تلاش" و ديگران) به اين سو ديد. در ميان شبه چپ های اردوگاهی، آنان نيز، باز هم به پيروی از احزاب برادرشان، بی سرو صدا به گرو ه های سوسيال دمکرات اروپايی تبديل شدند. ( در باره کم و کيف اين دومی ها بماند که خود نياز به بررسی ژرف تری دارد). بنابر اين ما امروز برخلاف سال 58 آن چنان گروه هايی در آن سپهر تاريخی/سياسی اش را نداريم، که برای گرفتن قدرت سياسی در کشاکش و جنگ باشند. بالاتر از اين ها هم آنها و هم مردم خردمندتر و با هدف تر شده اند و تن به هر جانشينی نخواهند سپرد. به هررو آنچه که امروز می توان برای نمونه از دست آوردهای چپ به شمار آورد گفتگوی سالها با جريان های گوناگون برای جا انداختن لغو مجازات اعدام و ... بوده است.
در سپهر جهانی اش؛
حکومت آن زمان می توانست به بازی اختلاف ميان ابر قدرت ها سود بجويد. اما شرايط جهانی هم دچار دگرگونی/دگر ديسی های بزرگی گشته؛ در پی "نظم نوين جهانی" يکم که با فروپاشی شوروی(پايان جنگ سرد) و نخستين جنگ آمريکا/عراق و ...، ديگر شرايط جهانی آن زمان در کار نيست. امروز حکومت گران تلاشمندند با رو کردن کارت "اصلاح طلبان" از جنگ سرد اقتصادی ميان اروپای يگانه و آمريکا به سود خود بهره برداری کنند و اين جاست که نقش مردم است که نگذارند چنين شود و با "نه" گفتن، اين آخرين ويترين سياسی حکومت را ببندند _ خاتمی خندان و اصلاح طلبان دروغين _ و اين کارت را از دستشان بگيرند. و سياست بازان اروپايی و زالوهای اقتصادی (شرکت های فرامليتی) جهانی را مات کنند.
با "نه" گفتن اروپا دستش از پشتيبانی حکومت در سرکوب مردم بسته خواهد شد، چون نخواهد توانست قانونی "مشروع" بودن حکومت را توجيه کند. دست سازمان های حقوق بشر جهانی بازتر خواهد شد. اروپا به آسانی نخواهد توانست قرار دادهای ناعادلانه اش را به مردم تحميل کند. ايرانيان را در درون و بيرون به کنار آمدن با يکديگر بر سر جانشينی دمکراتيک برای حکومت تشويق خواهد کرد.
حکومت نه توان سرکوب را دارد و نه گنجايش رفرم. اين است که می توان گفت به بن بست رسيده و بی اعتبار شده. تنها با فشار ( امروز "نه" به رای گيری و فردا با به خيابان آمدن) می توان اين ها را وا داشت که با قدرت بدرود گويند. شايد نرخ آزادی چندان کم نباشد، اما آنچنان هم نيست که حکومت گران بتوانند به سرکوب گسترده مردم آزادی خواه دست بزنند.
تلاش کردم که تنها اشارهايی باشد به سرخط ها. اگر خوانديد، خوب می بخشيد که بلند بود.
خرس مهربان عزيز ۴۴
بطور مختصر جواب بهت ميدم .
۱- داشتن همه روزنامه ها و کتابهای عالم حتی خواندنش ان اهميتی را ندارد که چيزهائی که حتی از يک کتاب درک کنی .
۲- هنگامی که مبارزه با قسی القلب ترين وجانی ترين افراد ( که بنظر من انهائی هستند که بنام مذهب جنايت ميکنند ) در جريانه کاملا روشنه که قبرستانها پر ميشود همه ما اينو به خوبی ميدانيم مسئله اينه که تا کی بايد به اين عملکرد اجازه داد.
۳- مردمی که تو اشاره کرده ای شايد در تحليل نهائی شجاع تر از همه ما باشند چون هميشه در طول تاريخ بر مبنای غريزه حرکت کردند و خواهند کرد .
۴- خوشحالم که در اوائل انقلاب متعلق به جبهه واحدی بوديم ولی متاسفم که تو حتی درجا نزدی ميشه گفت عقب رفتی .
۵- بی انکه قصد توهين داشته باشم خودت اشاره کرده ای که اين توجيه عقب ماندگی خودت است .
۶- ميدانم که دوست داری در جامعه دموکرات و سکولار زندگی کنی .
ولی اون خاک مرده ای که بنام مذهب اين جانيان روی سر زمين ما پاشيده اند بدتر از صدها مخدر شماها را تخدير کرده .