مردم که راهی نداشتند به سخنان طعنه آميز روی آوردند. وقتی زنی يا مردی به زحمت يک کيلو مرغ يا گوشت کوپنی را پس از ساعت ها صرف وقت در صف های طويل، به چند برابر قيمت دوره شاه می خريد، هنوز در تاکسی را باز نکرده چشمش به اعلان بحث سياسی می خورد و مسافرانی که صم بکم نشسته بودند، با خود به صدای بلند می گفت « اين شاه هم که راستی راستی قيمت هيچ چيز را نمی دانست. گوشت که قيمتش کيلويی هفت تومان و دوازده تومان نبود که! از بس داد ما خورديم شکممان سيرشد و فيلمان ... » ديگران به يکديگر نگاه می کردند و شهامت آن زن را در دل می ستودند.
اين وضعيت کوچه و خيابان بود. در خانه ها و زير سقف ها و جاهای کوچک تر و محرم تر که می رسيدند غر می زدند که « حق ماست. از ماست که بر ماست. ما که آن دايره و دنبک ها را در رفتن شاه زديم، بايد بکشيم ».
يکی از « آقايان » که درس ها و نطق های خود را در تلويزيون شروع کرد، وقتی از حرف هايش احساس توهين کردند باز هم شاه مقصر بود. گفتند « رسماً به ملت توهين می کند. می گويد آخوند وقتی سوار خر بشود ديگر پايين نمی آيد. ای شاه فلان فلان شده که تا دوتا فرياد کشيديم رفتی! ».
چپگرايان و زندانيان سابق که نقش اساسی در سست کردن پايه های حکومت داشتند به محض انتقاد می گفتند: « ما؟ ما که توی زندان بوديم. شماها انقلاب کرديد و ما را به زور آزاد کرديد. ما که نمی خواستيم... ».
روشنفکران که دنبال عوام راه افتاده بودند، در خلوت های ماخوليايی، نعره می کشيدند که « آقا... با اين مردم عقب مانده ... ». مردم که احساس می کردند فريب روشنفکران را خورده اند به محض ديدن کسان روشنفکر خود سری به حسرت می جنباندند که « اين روشنفکران... اين روشنفکران ... ».
بسياری می گفتند همان وقت که شاه صدای انقلاب را شنيد ما بايد کوتاه می آمديم. برخی ديگر می گفتند که بهترين وضع ما اين بود که شاپور بختيار را نگه می داشتيم و از آن جلوتر نمی رفتيم.
همان ها که در ناسزا گفتن به شاه هيچ معرفت و اخلاقی را رعايت نمی کردند، جک ساختند که شنيده ای شاه در گورش عينک آفتابی می زند؟ آنقدر نور به قبرش باريده است که چشمش ...
همان ها که در روزهای انقلاب به شور و شعور مردم ايمان آورده بودند و به رقص و پايکوبی پرداخته بودند، وقتی 18 تير و مانندهای آن را ديدند گفتند « باز خدا پدر آن يارو را بيامرزد که اين ظرفيت را داشت که دست از قدرت بشويد. اينها که به قيمت محو کامل ايران هم حاضر نيستند دست از قدرت بردارند ».
و چنين است که شاهی که اين مردم عليه اش قيام کردند و بيرونش انداختند، همچنان با آنهاست و همراه آنان زجر می کشد.