شنبه، 27 دیماه 1382 | January 17, 2004

انتخابات هفتم و سگ اسکينر

چكيده
در اين مقاله سعی کرده‌ام نشان دهم ترکيب مجلس هفتم هر چه باشد و حتا اگر اصلاح‌طلبان به طور کامل از قدرت خلع شوند، وضعيت کشور به دوران قبل از دوم خرداد باز نخواهد گشت. به همين دليل از ترس بازگشت به آن دوران نکبتی نبايد به تداوم دوران فعلی، که تداوم‌اش فقط منجر به دل‌سردی کامل مردم از توان به‌دست‌گيری سرنوشت خود می‌شود و اميد آنان را به تهاجم و دخالت خارجی افزايش می‌دهد، تن داد.
ديکتاتوری فقط با هم‌ياری قشری متمرکز و با انگيزه از مردم ميسر است و هيچ‌کدام از جناح‌های فعلی حکومت توان جذب و سازماندهی چينن قشری را ندارند.
شرکت نکردن در انتخابات هفتم مرکز ثقل مبارزه را از حکومت خارج کرده و به درون مردم و اپوزيسيون منتقل می‌کند.

در روان‌شناسی دو سگ معروف داريم که حتما معرف حضورتان هستند. سگ پاولوف و سگ اسکينر. اسکينر آزمايش مشهوری دارد که روی سگ بی‌نوايی انجام داده است. او قفسی طراحی کرد که شامل دو قسمت "الف" و "ب" می‌شد. قفس به‌گونه‌يی طراحی شده بود که سگ می‌توانست با گذشتن از مانعی از قسمت "الف" به قسمت "ب" برود. اسکينر، سگ را در قسمت "الف" قرار داد و سطح زير آن قسمت را حرارت داد. سگ برای فرار از شرايط دشواری که در قسمت "الف" به‌وجود آماده بود با گذشتن از مانع به قسمت "ب" رفت. با تکرار اين آزمايش سگ يادگرفت که به راحتی می‌تواند شرايط خود را با عبور از مانع و رفتن به قسمت "ب" بهبود ببخشد. در مرحله بعد اسکينر قسمت "ب" را هم حرارت داد. سگ وقتی از قسمت "الف" به قسمت "ب" رفت متوجه شد که اين قسمت هم شرايط نامطلوبی وجود دارد. نکته‌ی جالب اين‌جاست که سگ به جای اين که به قسمت "الف" که ديگر داغ نبود برود از آن‌جایی که اميد به بهبود شرايط را از دست داده بود منفعل در همان قسمت "ب" می‌ماند و دچار افسرده‌گی و عدم کنترل ادرار می‌شد و هرگونه تهاجم و تحرک برای بهبود شرايط در آن از بين می‌رفت.
وقتی تحليل بعضی از دوستان را در ارتباط با انتخابات مجلس هفتم می‌شنوم ياد اين آزمايش اسکينر می‌افتم. اين دوستان تصور می‌کنند شرکت نکردن در انتخابات به معنای بازگشت به دوران نکبت‌بار قبل از دوم خرداد است. در حالی که وضعيت قبل ديگر قابل تکرار نيست و نه مردم ديگر آن مردم هستند و نه حاكمان ايران و جهان ديگر آن حاكمان.
جامعه ايران و نسلی که اکنون اکثريت آن را تشکيل می‌دهد جامعه و نسلی است که ديگر فضای بسته‌ی سياسی دوران قبل را تاب نمی‌آورد و ديکتاتوری هميشه دو سر دارد يک‌سر آن ديکتاتوران هستند و سر ديگرش ديکتاتوری‌پذيران. نسل قبلی با توجه به سرکوب سال‌های 60 و فشارهای زمان جنگ، ديکتاتوری‌پذير شده بود و آن‌قدر تشنه‌گی کشيده بود که قطره‌یی آزادی برای‌اش نعمتی دست‌نيافتنی بود اما نسل جديد به قطره اکتفا نمی‌کند، دريا را می‌خواهد. در مورد انتخابات پيش‌رو من کمتر از نسل جديد می‌شنوم که بايد در انتخابات شرکت کرد؛ باز همان نسل ترسيده‌ی قبلی هستند که صحبت از شرکت در انتخابات می‌کنند و نسل جديد را از سرکوب می‌ترسانند.
در اين روزها من جوانی را نديده‌ام که بگويد اگر در انتخابات شرکت نکنيم شرايط بدتر می‌شود چون به نيروی بازدارنده‌ی خود ايمان و اشراف دارند و می‌دانند اگر آزادی‌های به دست آورده‌اند نه به دليل لطف و مرحمت اصلاح‌طلبان که به دليل نيروی واقعی خودشان است.
در دوم خرداد وقتی اين نسل تصميم گرفت به خاتمی رای بدهد نسل قديمی آيه ياس برای‌شان می‌خواند که در انتخابات تقلب می‌کنند، روستائيان به ناطق رای می‌دهند... اما اين نسل به قدرت خود ايمان داشت و می‌دانست وقتی بخواهد چيزی را عوض کند، عوض می‌کند و کرد. مردمی که به خاتمی رای دادند به او رای ندادند تا آن‌ها را آزاد کند چون احساس آزادی و قدرت می‌کردند به او رای دادند تا زنده‌گی‌شان را تغيير دهند.
مشکل جوانان ما اين است که شم درست سياسی‌شان با سم‌پاشی روشن‌فکران هراسيده نسل قبل مخدوش می‌شود. وقتی با جوانان مختلف گفت‌وگو می‌کنم برای‌ام جالب است که هر چقدر با جريانات روشن‌فکری هراسيده فاصله‌ی بيش‌تری دارند درست‌تر عمل می‌کند و ديد شهودی‌ درست‌تری نسبت به اوضاع دارند.
بعضی‌ها تصور می‌کنند با شرکت‌نکردن مردم در انتخابات حکومت يک پارچه به دست محافظه‌کاران می‌افتد و حکومت يک‌پارچه ديکتاتور و خطرناک است.
اين تصور از اساس باطل است اگر حکومت می‌توانست يک پارچه شود و اگر توان ديکتاتوری و سرکوب در آن وجود داشت منتظر انتخابات نمی‌شدند و با رد صلاحيت که طبق قانون موجود روندی قانونی هم محسوب می‌شود بدون ريسک و دردسر قدرت را يک پارچه می‌کردند. اما زمانی می‌توان حکومت يک‌پارچه تشکيل داد که قدرت اجتماعی يک پارچه‌یی آن را پشتيبانی کند. ديکتاتوری شاه شکست خود چون چنين پای‌گاه اجتماعی را نداشت و ديکتاتوری جمهوری اسلامی در دهه‌ی شصت پيروز شد زيرا اين لايه اجتماعی را در اختيار داشت.
پس از اصلاحات ارضی و آزاد شدن نيروی کار زيادی که به شهرها مهاجرت کرده بودنند و قشر حاشيه‌نشين شهری را تشکيل داده بودند اين نيرو قوی‌ترين نيروی اجتماعی کشور را تشکيل می‌داد. شاه نه توان سرکوب اين قشر را داشت و نه می‌توانست ديکتاتوری خود را بر شانه‌های اين قشر قرار دهد. به همين دليل در مقابل اتحاد کارگران، کشاورزان، طبقه‌ی متوسط شهری، بورژوازی سنتی حاشيه‌رانده‌شده و قشر عظيم حاشيه‌نشنين شهری و خوش نشين روستایی؛ بورژوازی مدرن خارج از هزار فاميل شاه فقط بورژوازی فاسد هزار فاميل را در کنار خود داشت و با اتکا به آن توان سرکوب را نداشت به همين دليل آمريکا هم پشت آن را خالی کرد. زيرا رژيم شاه با انحلال احزاب و بسط ديکتاتوری و جولان دادن سرمايه‌دارن وابسته به دربار و هزار فاميل عملا به سدی در مقابل مدرنيزاسيون جامعه ايران تبديل شده بود.
پس از پيروزی انقلاب، آقای خمينی با جذب و هويت بخشی به قشر عظيم حاشيه‌نشين شهری و با اتکا به بورژوازی سنتی و مدرن غير وابسته توانست بخشی از ساير طبقات را جذب و بخش ديگر را سرکوب کند. کارگران و طبقه‌ی متوسط شهری و روشن‌فکران يا سرکوب شدند يا زير هژمونی طبقات مسلط قرار گرفتند. سال‌های بعد از انقلاب آن قشر حاشيه‌نشين شهری يا به طور فيزيکی در جنگ و درگيری‌های از بين رفتند يا با رشد صنعتی شدن و گسترش نهادهای اداری و دولتی به صورت کارگر يا طبقه‌ی متوسط شهری از حالت قشری بدون هويت طبقاتی بيرون آمدند به همين دليل نظام که ديگر نه توان ادامه‌ی جنگ را داشت و نه توان سرکوب با نوشيدن کاسه‌ی زهر به صلح تن داد و رفسنجانی با شعار سازنده‌گی قدرت را در دست گرفت. دوران سازنده‌گی آرايش قشرهای طبقاتی و اجتماعی کشور را دگرگون کرد. از يک سو قشر جديدی از بورژوازی که شباهت ماهوی با بورژوازی هزار فاميل زمان شاه داشت شکل گرفت، بورژوازی سنتی کاملا مضمحل شد و به صورت بخشی از بورژوازی هزار فاميل و بخشی از بورژوازی مدرن مستقل تغيير ماهيت دارد. اقشار مختلف مردم هم شکل‌بندی جديدی به خود گرفت‌اند، کارگران قوی‌تر و از نظر تمرکز در کارخانه‌های بزرگ متمرکزتر شدند. طبقه‌ی متوسط شهری و کارمندان گسترش زيادی پيدا کرد. اما وسيع‌ترين قشر اجتماعی جوانانی شدند که هنوز هويت و رنگ طبقاتی مشخصی نگرفته‌اند و بيشتر وابسته به طبقه‌یی که والدين‌شان در آن حضور دارند هستند تا خود چسبنده‌گی طبقاتی زيادی داشته باشند. زنان نيز به دليل سياست‌های ج.ا.ا و از آنجا که ديگر خانه‌نشين نبودند و حضور فعال اجتماعی و اقتصادی داشتند به عنوان قشری تاثيرگزار در سياست ايران خود را نشان دادند.
هر طبقه و قشری که بتواند جوانان و زنان را جذب کند می‌تواند در عرصه‌ی سياست ايران نقش فعال بازی کند. بدون حذب و حضور اين قشر نه ديکتاتوری به دست می‌آيد و نه دموکراسی.
اين قشر که دچار گيجی طبقاتی بود نخست زير پرچم کارگزاران و بخش مسلط سرمايه‌داری هزارفاميل و کمپرادور قرار گرفت. فائزه هاشمی با زبان چرم بهنودها و طنازی‌های ابراهيم نبوی‌ها و کفش قرمز به پا کردن و دوچرخه‌سورای توانستند نظر اين اين اقشار را به خود جلب کند و نماينده اول مردم تهران در انتخابات پنجم شود. اما سير راديکاليزم و باز شدن فضا موجب شد بورژوازی مستقل و خرده‌پا که بخش کوچکی در بورژوازی هزار فاميل داشت با شعارهای دموکراسی‌خواهی و احقاق حقوق زنان و جوانان آنان را جذب کند و کارگزاران هم به دليل ماهيت فرصت‌طلبانه و مافيایی خود بر اين موج سوار شدند و در دوم خرداد خاتمی به قدرت رسيد. سير حوادث بعدی روز به روز راديکاليزم را در بين مردم گشترش داد و در انتخابات ششم کارگزاران تقريبا کامل حذف شدند و قدرت تاثيرگزاری خود را بر زنان و جوانان از دست دادند. اما در چهار سال بعد خاتمی و ياران‌اش نتوانستند به مطالبات زنان و جوانان و ساير اقشار مردم پاسخ دهند و هم‌راهی اين قشر را از دست دادند و بورژوازی مستقل هم از اين که بتواند با کمک آن نيروی اجتماعی بر باند مافيایی هزار فاميل غلبه کند مايوس شد.
نيتجه آن که جناح موسوم به راست و انحصار‌طلب با هيچ شعاری و برنامه‌یی نمی‌تواند زنان و جوانان را سوخت ديکتاتوری کند و ديکتاتوری آتشی نيست که با حباب شعله‌ور شود.
عدم شرکت در انتخابات هفتم کوبيدن آخرين ميخ به تابوت بورژوازی فاسد و مافيایی حاکم بر کشور است و پس از آن روند اضمحلال حکومت شتاب می‌گيرد. اين که چه طبقه‌یی می‌تواند زنان و جوانان را زير هژمونی خود بگيرد و چه احتمال‌هایی در پيش روست بحث ديگری را می‌طلبد اما در هر صورت بدون رضايت و هم‌دستی اين دو قشر هيچ ديکتاتوريی در کشور متصور نيست اگر از ديکتاتوری می‌ترسيد از خود بترسيد تا شما نخواهيد هيچ ديکتاتوری در اين کشور به قدرت نمی‌رسد و هر ديکتاتوريی که شما ياری‌اش نکنيد محکوم به شکست در مدتی بسيار کوتاه است.

January 17, 2004 02:15 PM

16:59 @ Tue, 30 Mar 04

AUTHOR:
EMAIL:
IP: 217.219.146.4
URL:
DATE: 03/30/2004 04:59:57 PM


17:28 @ Mon, 16 Feb 04

لطفا برای دیدن انیمیشن تحریم انتخابات روی این لینک کلیک کنید
http://www.javaan.net/picture/Flesh/entekhabat01.swf


شبح 11:52 @ Thu, 22 Jan 04

خرس مهربان عزيز(50)
فرق بسياری است بين نظرات تو و اسد عزيز! ضمنا من جسارت نکردم و با شما وارد بحث هم شدم. اما بعضی وقت‌ها ادامه دادن يک بحث به گرد خود چرخيدن است.
کمونيست عزيز!(51)
از لينک جالبی که دادی متشکرم. چند شب پيش به طور تصادفي در سايتی سخنرانی از منصور حکمت شنيدم به نام "تحولات ايران: آيا کمونيست می‌تونه پيروز بشه يا نه" که به نظرم بحث دقيق و جالبی بود. راست‌اش مرا به فکر فرو برد اما قانع‌ام نکرد. بايد در اين مورد بيشتر فکر کنم و چيز بخوانم شايد در وب‌لاگ‌ام مطرح کردم تا به صورت جمعی در موردش فکر کنيم.


کمو نیست 11:04 @ Thu, 22 Jan 04

سلام:
مشکل انقلاب در یک کشور را جنبش زاپاتیستها در مکزیک را نیز دارند . بعضی از ابتکارات اینها در راه انداختن جنبش همبستگی بین المللی بسیار جالب است. همچنین روشهای بسیج مردم و نحوه تصمیم گیریهای انها که با شرکت تمامی اهالی مناطق است بدرستی شیوههای درست از بین بردن کار مزدوری را بوسیله قدرت دادن به مردم نشان میدهد. همچنین باید توجه کرد که قدرت گیری سوسیالیستی اتفاقا در حلقه های ضعیف سرمایه میسر میباشد. بنظر من سخنرانی منصور حکمت در کنگره سوم حزب کمونیست کارکری بسیار نکات ارزنده ای دارد. برای اشنا شدن با تجریه زاپاتیستها میتوانید به سایتhttp://www.peykarandeesh.org/ezln-farsi/index.htm بروید. کارهای دیگری بزبان فارسی اگر کسی می شناسد لطفا معرفی کند. بنظر می رسد که پیروزی سوسیالیسم در یک کشور شوری را در دنیا دامن بزند که بتوان بر مبنای ان یک جنبش همبستکی جهانی شکل داد و از همه دعوت کرد که به ان بپیوندند شبیه اسپانیا ولی با هدف ساختن یک کشور سوسیا لیستی. فکر می کنم اینترنت نقش بسیار خوبی در بوجود اوردن این همبستکی داشته باشد. قیام زاپاتیستها در سال ۱۹۹۴ و شوری که در دنیا بوجود اورد در این رابطه جالب است. استفاده انها همچنین در سالهای بعد از اینترنت بسیار جالب می باشد.


khers mehrban 22:49 @ Wed, 21 Jan 04

سلام اسد عزيز . اين شبح عزيز که عريضه ما را نمی خواند . من هم فبلا گفتم اقا بايد از خير قدرت گذشت و دوباره برگشت به دنيای شعر رمان کتاب مجله فيلم و تئاتر و يک کلام انديشه و اگاهی و ان را تکثير کرد همين که ان عنصر انديشه و اگاهی تکثير شد . خودبخود مقصود حاصل خواهد شد . البته اسد عزيز به بهترين نحوی ان را تئوريزه کرده منتهی با شکسته نفسی می نويسد که هنوز خام هست .


اسد 15:05 @ Tue, 20 Jan 04

ممنون،
پس اميدوارم يك بار بحثي اينجوري راه بياندازي تا دوستان ديگر هم شركت بكنند. فكر مي كنم بحث جالب و مهمي باشد.
هر چند آن بحث اپوزيسيون هم كه قول اش را داده اي بي ارتباط با اين بحث نخواهد بود :)


شبح 13:16 @ Tue, 20 Jan 04

اسد عزيز(47)
بحث سوسياليزم در يک کشور. بحث بسيار مهمی است و من اعتراف می‌کنم نسبت به اين بحث به نتيجه‌ی قطعی نرسيده‌ام و يکی از دغدغه‌های فکری مرا تشکيل می‌دهد. اما اعتقاد ندارم که ايران در مرحله سوسياليزم نيست. به نظر من رشد نيروهای مولد و شرايط ذهنی و عينی جامعه ما آماده‌گی ورود به مرحله‌ی سوسياليزم را دارد نگرانی من فقط از ناحيه سرمايه‌داری جهانی است. سرمايه‌داری جهانی قدرت اهريمنی دارد که سوسياليزم در کشوری مانند ايران را آن‌چنان زير ضرب بگيرد که موفق به استقرار سوسياليزم نشود.
ما دغدغه‌های مشابهی داريم. اما ظاهرا تو به قطعيتی در مباحثی مانند سوسياليزم در يک کشور و سطح نيروهای مولد در ايران و گرفتن قدرت سياسی رسيده‌یی که من هنوز نرسيده‌ام.


اسد 2:46 @ Tue, 20 Jan 04

خب شبح جان،
درست مي گويي! اصلا امكان وجود سوسياليسم در يك كشور به تنهايي وجود ندارد. پس بايد اين رو به حساب آورد و هدف ديگري را دنبال كرد!
به جزبه دليلي كه تو اشاره كردي يعني دخالت مستقيم سرمايه جهاني، به نظر من سوسياليسم ماركس از همان آغاز عمدا يك روند جهاني بوده است. و از اين گذشته با وضعيت امروز جهان سوسياليسم ديگر آن سوسياليسم قرن نوزده و نيمه اول قرن بيستم هم نمي تواند باشد. مفهوم جامعه سوسياليستي هم ديگر دچار تغيير شده است. الان ديگر سوسياليسم نمي تواند تنها مالكيت عمومي ابزار توليد باشد بلكه درك و مفهومي جديد از خود توليد و جهان لازم است. اصولا خود صنعت و تكنيك بايد زير سئوال برود. مفهومي كه ما از خوشبختي داريم بايد تغيير كند. نظراتش نسبت به انسان و مركزيت او در جهان و طبيعت بايد تغيير كند، ايده پيشرفت و منطق روشنگري را بايد رها كند و ....
سوسياليسم بدون اين تغييرات بنيادي امكان جوابگويي به مسائل امروز را ندارد. و همينطور كه مي بيني اين مسائل در مقايسه با وضعيت امروزه مملكت ما شبيه به حرف هايي از روي شكم سير مي ماند. به همين دليل من مي گويم كه اصولا حدف ساختن يك جامعه سوسياليستي را در يك كشور جهان سومي داشتن از همان آغاز يا محكوم به شكست است و يا به بيراهه خواهد رفت. فكر مي كنم همانطور كه خودت هم مدتي پيش مي گفتي كوبا بر اين مدعا مثالي كافي و جامع باشد.
پس اگر واقع بين باشيم يك جهان سوسياليستي تنها به انقلابي راديكال در كشورهاي صنعتي و بخصوص آمريكا وابستگي دارد و از ما هم در اين مورد كاري به جز دعا كردن بر نمي آيد :((
ما وقتي كه مي خواهيم وظايف يك دولت ليبرال را بعهده بگيريم مجبور به رفتن به زير علم ديگران مي شويم. ولي وقتي قدرت سياسي را نمي خواهيم ديگر احتياجي به زير علم ديگران رفتن هم نخواهيم داشت. آن وقت مي توانيم آزاد از هفت دولت در اپوژيسيون باشيم و حتي به وجدان جامعه تبديل بشويم، چرا كه درپي كسب قدرت نيستيم.
البته اين ها هنوز فقط تفكراتی خام است و متاسفانه هنوز ربطي به وضعيت موجود جنبش چپ ما ندارد.


gozashte tarikh 0:35 @ Tue, 20 Jan 04

مثل اينکه چاره ای جزء سر تعظيم فرود آوردن نداريم.از اين به بعد شما انجمن آزادی خواهان برايمان آش طبخ بنماييد ای الگوهای حق و حقيقت.نوبتی هم باشد نوبت شماست ولی آسیاب به نوبت.براستی که ايران جمعی از شما فهميده تر و دلسوزتر به خود نديده.من که چاکر همتونم دربست.به شرطی که پس فردا عروس تعريفی گوزو از آب در نياد


شبح 23:41 @ Mon, 19 Jan 04

اسد عزيز! (44)
موضوع از اين قرار است که چپ ما عمدتا نماينده بورژوازی مستقل خارج از هزار فاميل بوده است نه نماينده‌ي کارگران. چپ دنبال رشد سرمايه‌داري بوده است. زير پرچم اين و ان رفتن هم به همين دليل بوده است.
چپ ايران اگر خود را نماينده‌ي طبقه‌ی کارگر بداند و سعادت ساير طبقات را در اين برشمارد که زير هژمونی طبقه‌ی کارگر برود مشکل‌اش حل می‌شود.
رشد سرمايه‌داری در کشور ما به حدي هست که سوسياليزم در آن ممکن باشد. مهم‌ترين مشکل تشکيل دولت کارگری در کشورهای مانند ايران يورش جهان سرمايه‌داری جهانی به اين کشورها ست. سرمايه‌داری جهانی با جنگ و ترور و محاصره‌ي اقتصادی مانع پيروزي دولت‌های کارگری مي شوند آن ها را به سمت ديکتاتوری می‌کشانند و قاتل سوسياليزم ديکتاتوری است. سوسياليزم فقط و فقط با آزادی ميسر است.
به هر حال دغدغه‌هاي تو دغدغه‌هاي من هم هست. برای فرهنگ سازی نخست بايد مستقل بود و خود را زير عبا و پرچم اين آن قرار نگرفت.


اسد 18:22 @ Mon, 19 Jan 04

تصحيح مي كنم. است به جاي نيست درست است در اينجا:
....من فكر مي كنم كه اين خواستي اراده گرايانه ‹‹ نيست ›› كه ما بگوييم كه: ديگر خسته شديم از بس زير علم ديگران سينه زديم و حالا ......


اسد 17:19 @ Mon, 19 Jan 04

شبح جان،
من روي اين حرف ات:
«مردم در پراتيک اجتماعی آگاهی جمعی‌شان شکل می‌گيرد. نيروهای چپ بايد ياد بگيرم زير پرچم اين و آن نرود و خودش حرف خودش را بزند.»
خيلي فكر كردم. نكاتي را مطرح مي كند كه به عمق اختلاف من و تو نزديك مي شود.
منظورم نكته در باره استقلال چپ است.
من البته هنوز ذهنم بهش مشغول است ولي:
فكر مي كنم كه اين كه چپ نمي تواند پرچم مستقلي در جامعه باشد دو جنبه دارد.
يكي مسئله عيني آن، يعني موقعيت مادي جامعه و سطح پيشرفت آن و بعد موقعيت كشورهاي جهان سوم در سيستم جهاني امروز.
دوم بخش ذهني آن، كه عبارت از اشتباهات ما است.
من فكر مي كنم كه اين خواستي اراده گرانه نيست كه ما بگوييم كه: ديگر خسته شديم از بس زير علم ديگران سينه زديم و حالا ما مي خواهيم كه خودمان تلاش براي بدست آوردن قدرت بكنيم.
به نظر من شايد چپ بسيار موثر تر مي تواند در جامعه تاثير بگذارد، اگر نه بعنوان يك جريان و حزب سياسي (كه خواهي نخواهي بايد براي بدست آوردن يا شركت در قدرت تلاش كند و به ناچار آلوده اين مناسبات هم خواهد شد) در جامعه حضور داشته باشد، بلكه نقشي فرهنگي و اپوزيسيوني فرهنگي در جامعه باشد.
چپ ما متاسفانه هميشه تنها به رسيدن به قدرت فكر كرده است، از همان بنيان گذاري حزب توده تا چريك ها و ديگران، ما هميشه يك جريان سياسي درگير با رهبري قدرت سياسي حاكم بوده ايم. ما هرگز يك جريان فرهنگي چپ به معناي واقعي نداشته ايم.
البته از افتخارات چپ است كه تقريبا تمامي فرهنگيان، اعم از نويسنده و شاعر و مترجم و ... از درون ما برخاسته اند، ولي اين حرف مرا نقض نمي كند.
اگر از مردم عادي بپرسي، چپ براي آنها اكثرا راه حل هاي اجتماعي را تداعي نمي كند، بلكه تنها جنگ قدرت و اينكه مي خواهند بيايند سر كار و ....
فكر مي كنم چپ متعهد و چپي كه اراده گرا نيست، نمي تواند بگويد كه جامعه ما اكنون در آن سطح از تكامل است كه آماده يك حكومت سوسياليستي است. و براي يك حكومت غير سوسياليستي هم بي شك افراد محق تر و معتبر تر از ما وجود دارند و جاي ما آنجا نه در قدرت، بلكه در اپوزيسيون است.
از آن گذشته، خود اين دگرگوني ها و عصر انقلاب اطلاعات فكر مي كنم مشوق اين تغيير ابزار هاي مبارزه است.
اما در مورد آن بخش ديگر گفته ات،
«مردم در پراتيک اجتماعی آگاهی جمعی‌شان شکل می‌گيرد. »

فكر مي كنم اينجا اختلاف ما بيشتر بر سر چگونگي و تناسب اين عمل و آگاهي است. من فكر نمي كنم كه ارتباط يك طرفه است و آگاهي هميشه بعد از پراكتيك مي آيد. بلكه دوطرف است و بايد به نسبت هم رشد كنند.
همانطور كه قبلا گفتم:
اين نسبت و مقدار تجويز يك دارو است كه هم مي تواند باعث درمان مي شود يا همچون سم عمل كن و بيمار را بكشدد.
پس اين پراكتيك را هم تنها درجه كنوني آگاهي تعيين مي كند و ما بيشتر از يك قدم به جلو حق نداريم كه بگذاريم، هر چقدر كه هم آرزويمان باشد كه اين كار را بكنيم.


ناشناس 14:57 @ Mon, 19 Jan 04

من ظاهرا باز هم دیر رسیدم. کلی هم کار دارم و فقط چشمم به نظر چگوارای محترم افتاد و بگم که ظاهرا خبر ندارد که اتحادی صورت گرفته بین نیروهای چپ. بقیه اسمش را برود بگردد پیدا کند اگر آزارنده نیست واژه انقلابش!!!


گذر تاریخ 14:57 @ Mon, 19 Jan 04

خيابان انقلاب مانند هر روز مملو از تظاهر کنندگان بود. ساعت دو بعد از ظهر که خبر رفتن شاه از راديو پخش شد، فرياد شادمانی جمعيت به هوا رفت. چراغ اتومبيل ها روشن شد، برف پاک کن ها به رقص در آمدند. بوق های به راه افتاد. غلغله شهر را برداشت.

جمعيت به شور آمده از ميدان فروسی تا ميدان انقلاب و خيابان های اطراف به طرق گوناگون نفرت خود را از شاه نشان می داد. برخی اشک شوق می ريختند. کسانی عکس شاه را در اسکناس های درشت پانصد تومانی و هزار تومانی سوراخ کرده بودند و بر سر دست گرفته بودند. گروهی نقل ونبات پخش می کردند.

جمعی عکس های آيت الله خمينی را بين سرنشيان اتومبيل ها پخش می کردند و در اين ميان هر کس به ديگری چيزی می گفت. زن و مرد و جوان و پير، از زنان امروزی و بلوز و شلوار پوش تا زنان و دختران چادری، از روستاييان بی سواد تا شهريان تحصيل کرده، در کنار هم قرار گرفته بودند. ميليون ها تن چنان همبستگی يافته بودند که مانند آن ديده نشده است.

ساعت حدود چهار بعد از ظهر روزنامه های اطلاعات و کيهان با تيتر « شاه رفت » منتشر شدند. تيتر روزنامه ها از هميشه درشت تر بود. مردم روزنامه ها را بر سر دست گرفته بودند و به يکديگر نشان می دادند. برخی بين کلمه « شاه » و « رفت » ابرو باز کرده، با دست کلمه « در » را اضافه کرده بودند. در نتيجه تيتر روزنامه ها به صورت « شاه در رفت » خوانده می شد. اين آرزويی بود که آنان از 28 مرداد 32 تا آن روز در دل داشتند و اينک تحقق می يافت.

در ميدان 24 اسفند که اکنون ميدان انقلاب خوانده می شود مردم به مجسمه شاه حمله کرده بودند تا آن را پايين بکشند. يک جر ثقيل به کمک آنها آمده بود. طناب هايی دور مجسمه بسته بودند و آن را می کشيدند اما از آنان و جر ثقيل کاری بر نمی آمد. مجسمه محکم تر از صاحب آن سر جای خود ايستاده بود. يک تريلی به کمک آمد و سرانجام مجسمه را پايين کشيدند. جمعيت فرياد می زد « درود بر تريلی قهرمان »! شاه سقوط کرده بود.


در توضیح بنده نه سلطنت طلبم ونه سیاسی و روشنفکر.فقط بد نیست کسانی که با ایمانی راسخ معتقد به بهبود اوضاع بعد از انقلاب داشتند یادآوری کنم که برای هیچ تغییر و تحولی هیچ ضمانتی برای بهبود اوضاع وجود ندارد.تمام کسانی که دیدی خوشبینانه نسبت به تغییر رژیم داشتند به هرشکل ممکن از زیر بار فلاکتی که به مردم بعد از انقلاب روا شد٬ شانه خالی کردنند.آنهای که به قدرت واستفادهای شخصی رسیدند٬ با هر گونه ظلم وستم به ملت ٬سازش کردند.آنهای که وضعیت را نا مساعد دیدند فرار کردنند آنهای هم امید به آینده ی روشن داشتند تا امروز صبر و بردباری پیشه کردنند.برای تحولات بعدی که بنا به تبلیغات و توصیه ی قشر تحصیلکرده و آگاه از مسائل اجتماعی و سیاسیت!!!٬ چه کسانی حاضر به تکرار این دوران سخت هستند؟


میرزا رضا کرمانی 2:34 @ Mon, 19 Jan 04

شبح جان
حاج آقا حجت الاحکمت والحاکمین ، برادر نادر بکتاش فتوایشان را دادند که دیگه بسه .
لطفا جمعش کنید و تا عصبانی نشده یه جمع بندی بکنید و برید سر موضوعی که دستورش از بالا آمده وگرنه رفبق خواهر نانا ملقب به زهرا خانم کوچک چادرش را به کمر می بندد و با به فحش بستن چند تن از اهالی شهر مجبورتان می کند که به فتوای جدید عمل کنید. با زبان خوش عمل کنید بهتر است.


شبح 1:27 @ Mon, 19 Jan 04

پورياي عزيز!
بحث اون ؛ه؛ و تبديل شدن‌اش به ؛گ؛ بحث مفصليه شايد يک روز در وب لاگ‌ام نوشتم. اما به هر حال اين شيوه‌ي نگارشي بود که آقاي شاملو و کابلی پيشنهاد کردند و توسط شورای پذيرفته شد. دلايل‌اش هم مفصل است. در قسمت خواندنی‌هاي لينک وب لاگ‌ام به سايت زبان‌اموزی که کاملا اين موضوع و ساير مسايل شيوه‌ي نگارش پيشنهادی را نوشته است می‌توانی در اين مورد بيشتر بخوانی.
به هر حال از توجه‌ات متشکرم.


پوریا 0:27 @ Mon, 19 Jan 04

آخريش جا موند !:
ميدونم كه وقت كم و حجم زياد مطالب تبعاتي داره، ولي از اون طرف لازم ميدونم اشكالي هرچند كوچك هم اگر هست بگم: "گ" در "چسبندگي" بدل يافته از "ه" در "چسبنده" است براي سهولت تلفظ. پس استفاده از "گ" و "ه" با هم درست نيست. همچنين است در "سادگي"، "مردانگي"،"فرزانگي" و خيلي از خصوصيات ديگه اي كه داري ;)


پوریا 0:11 @ Mon, 19 Jan 04

شبح عزيز سلام!
- به تو و خوابگرد تبريك ميگم بسيار. انتخابي بود به حق كه اصلا انتظارش رو نداشتم (دليلش انحصار معمول چنين مسابقاتيه به خواص و آستين ليسان). قصد تعريف بي دليل ندارم. حرف دلت رو مي نويسي و شبح بودنت بواقع ابزار اين كيفيته، چيزي كه خوابگرد ازش محرومه و فشار نام داشتن و تبعاتش خصوصا اين اواخر روي نوشته هاش كاملا حس ميشه و البته اين هزينه ايه كه در ازاش مزايايي هم داره كه تو ازش صرف نظر كردي تا تاثير عوامل خارجي رو روي شيوه ابراز عقايدت به حداقل برسوني.
- اين شش سال مهمترين چيزي كه فهميديم اين بود كه نهادهاي پسوند دار يعني نهادهاي استحاله شده. از "جمهوري اسلامي"، "انجمن اسلامي"، "شوراي شهر اسلامي" و در نهايت "مجلس شوراي اسلامي"، ديگه نميشه انتظار داشت كه كاركرد "جمهوري"، "انجمن"، "شوراي شهر" و "مجلس ملي" رو داشته باشن. اين قالبها براي خواسته هاي ما بيش از حد تنگ هستن( تاكيد لازم نيست كه مشكل، اسلام نيست بلكه - مثل همه اين بيست سال - استفاده از قداست عناوين منسوبي اون براي توجيه انحصاره). اين بار اين رو صرفا براساس تعقل نميگيم. برگه "تجربه" هم - كه ضرورت حضورمون رو در انتخابات چند سال اخير توجيه مي كنه - تو دستمونه تا بتونيم اين دفعه به كساني كه كلمات "انفعال" و "حق قانوني" رو تو صورتمون تكرار مي كنن نگاه عاقل اندر سفيه بيندازيم.
- يه شباهتهايي بين تو و نوري زاده هست... يعني تا حدي كه قيافه اون واسم جاي چهره نديده تو رو گرفته
- كامنتاي اينجام معمولا از متنهاي وبلاگم طولاني تر ميشه!


ارنستو چه گوارا 23:53 @ Sun, 18 Jan 04

شبح جان

نيروی چپ بايد ياد بگيرد با ديگر نيروهای چپ کنار بيايد.لازم نيست چيز ديگری ياد بگيرد. همین را هم که یاد بگیرد بیشتر مشکل حل شده است.


nana 21:15 @ Sun, 18 Jan 04

شبح عزيزم

انهائی که شرايط امروز ايران را با نااميدی مينگرند و جوشش را نمی بينند

مثل اون بابائی هستند که رفته بود تو جنگل و به دوستاش ميگفت اه اين درختها که نميذارند ادم جنگل را به ببينه .


شبح 17:53 @ Sun, 18 Jan 04

اسد عزيز(31)
من قصدم تحليل تو نبود تحليل روش تحليل تو بود.
دليل رفتن شاه از نظر من هم تغيير مناسبات اجتماعی نبود عدم توانايی رژيم شاه با تطبيق خود با مناسبات جديد بود.
در مورد اپوزيسيون در آينده‌ی نزديک خواهم نوشت. اما فقط اين نکته را بگوييم که اگر به تحولات بعد از انتخابات شوراها در اپوزيسيون نگاه کنی خواهی ديد روند متشکل شدن اپوزيسيون سير تصاعدی گرفته است. مهم اين است که مردم از نظام به طور قطعی، قطع اميد کرده اند حالا اگر بخشی از اپوزيسيون هنوز قطع اميد نکرده است اين مشکل ان بخش است.
راديکاليزم پای مادی دارد و پای ذهنی، پای مادی آن از زمان شاه فراهم بود و روز به روز هم فراهم‌تر می‌شود. اگر ضربه‌یی خورد به دليل پايه ذهني آن بود. من به سهم خودم سعی می کنم کمک کنم به شکل گيری آن پای ذهنی و اميدوارم دوست خوبي مانند تو هم با انتقاد و نقدت به شکل گيری اين پای کمک کند.
اما در مردم در پراتيک اجتماعی آگاهی جمعی‌شان شکل می‌گيرد. نيروهای چپ بايد ياد بگيرم زير پرچم اين و آن نرود و خودش حرف خودش را بزند.
نويد عزيز(32)
همان‌طور که برای اسد عزيز نوشتم. اين‌طور نيست که مردم بشين‌اند مطالعه کنند و آگاهی‌شان افزايش پيدا کند در عمل اجتماعی رشد می‌کنند. البته جوان انديشمندي مانند تو حتما بايد بسيار بخواند و پشتوانه‌ی هر حرکت‌اش کلی کتاب و مقاله و مطلب باشد.


نوید 16:19 @ Sun, 18 Jan 04

شبح جان من از خیلی از کسانی که انتخابات تحریم میکنن بیشتر از ج.ا متنفرم تو خودتم تو ایرانی و میدونی که مردم موقعی که به خاتمی رای دادن با ج.ا آشتی نکردن که با این رای بخوان برای دومین آشتی کنن بلکه خواستن با ج.ا مخالفت کنن . نمیدونم منظورمو چه جوری بهت بگم این گذر تاریخ میبینی ؟ وقتی که هنوز یه عدهء زیادی از مردم ضیا رو سیاسی میبینن و علامت شیر و خورشید نشان همبستگی ایرانیان یعنی هنوز برای انقلاب خیلی زوده باید تو یه شرایط ساکن مطالعاتشونو بیشتر کنن .


اسد 16:19 @ Sun, 18 Jan 04


شبح جان،
كاش به جاي اينكه فقط به تحليل من بپردازي كمي هم به آن چهار مورد كه بيان كردم مي پرداختي!
حداقل اين يك مورد را كه وقتي مي گويي:
«... شرکت نکردن در انتخابات هفتم مرکز ثقل مبارزه را از حکومت خارج کرده و به درون مردم و اپوزيسيون منتقل میکند.»
اين نقل و انتقال چگونه خواهد بود؟ مردم كه خواهند بود و اپوزيسيون چه كساني و ...

اميدوارم فقط به اين دليل كه اين مسائل براي خودت هم روشن نبوده اند طفره نرفته به تحليل من نپرداخته باشي!
البته درست مي گويي! من فكر مي كنم كه تو قدرت را دست كم مي گيري. به عقيده من رابطه زير بنا و روبنا آنقدر كه تو فكر مي كني مستقيم و فرمول وار نيست. بخصوص در كشورهاي وابسته جهان سوم اصلا اينطور نيست! مي توانم مثال هاي زيادي بياورم.
در باره شاه و آمريكا ... من در آنجا نوشته بودم كه دليل اصلي!! رفتن شاه تغيير مناسبات اجتماعي نبوده است!....
من سر به هوا مي گويم:
به نظر من راديكاليزم واقعي تنها در روند شناخت و آگاهي دقيق نيروهاي اجتماعي و توده هاي ميليوني بوجود مي آيد و نه فقط با به خيابان ريختن و تظاهرات و پذيرفتن شعار هاي راديكال.
در دوران آشفتگي و آشوب هاي اجتماعي هر كس حنجره قوي تري داشته باشد محق تر خواهد بود و منطقي و آگاهانه صحبت كردن سخت مي شودJ


شبح 16:18 @ Sun, 18 Jan 04

گذر تاريخ عزيز!(28)
متاسفانه تاريخ را تحريف کرده‌یی. اگر آن شاه به‌جای عياشی و توسعه باند هزار فاميل، تعطيلی احزاب، از بين بردن روزنامه‌ها و سينما و کتاب و باج دادن به روحانيت، تبليغ مذهب، گسترش ناسيونال شووينسم، تهی کردن روستاها و پرکردن حاشيه‌نشين بی هويت شهری،... موجبات اين را فراهم نمی‌آورد که مردم برای خلاصی از دست نظام جهنمی‌اش زير عبای هر از راه رسيده‌یی بروند الان وضع همه‌ی ما بهتر از اين بود.
شاه و سرمايه‌دارن فراری پشتيبان‌اش و پسرش که با پول سرقتی پدرش زنده‌گی شاهانه برای خودش تهيه ديده است در تمام جناياتی که در بيست و پنج سال گذشت بر مردم روا داشته شده است شريک‌اند.
من در زمان شاه در روستای دورافتادی زنده‌گی می‌کردم. ما در بين هم‌کلاسی‌های‌مان بهترين شرايط را داشتيم اما يادم نمی‌ايد بيش از هفته‌یی يک بار غذای گوشت دار خورده باشم. هم‌کلاسی‌های داشتم که فقط نان خالی با پياز غدای‌شان بود و من اگر در غذای ام عدس پلو بود عذاب وجدان داشتم.
زمان شاه جمعيت ايران 36 ميليون نفر بود و ايران روزانه 6 ميليون بشکه نفت به قيمت بشکه‌یی 12 دلار به فروش می‌رساند که در اين اواخر به بالای بيست دلار هم رسيد.
اگر کمی هوشيار باشيد حتا اگر سلطنت طلب هم هستيد از شاه و رژيم فاسد و تبه‌کارش دفاع نمی‌کنيد. بزرگ‌ترين اشتباه آمريکا در همين است که روی بچه‌ی شاه سرمايه‌گذاری مي‌کند. مردم اين روزگار ديگر نمي توانند تحمل وضعيت زمان شاه که تفکر تکفير می‌شد را تاب بياورد. عصر عصر ديکتاتورها نيست.


نادر بکتاش 14:42 @ Sun, 18 Jan 04

شارلاتان های دو خرداد و نمايش تحصن و روزه را ول کنيم و برای تقويت و گسترش اعتصاب معلمان و کارگزان و ديگر حرکت های اصيل و از پائين بکوشيم.
http://www.rowzane.com/000_etelayeha/2401/240117moaleman_tehran.html


گذر تاریخ 13:41 @ Sun, 18 Jan 04

مردم که راهی نداشتند به سخنان طعنه آميز روی آوردند. وقتی زنی يا مردی به زحمت يک کيلو مرغ يا گوشت کوپنی را پس از ساعت ها صرف وقت در صف های طويل، به چند برابر قيمت دوره شاه می خريد، هنوز در تاکسی را باز نکرده چشمش به اعلان بحث سياسی می خورد و مسافرانی که صم بکم نشسته بودند، با خود به صدای بلند می گفت « اين شاه هم که راستی راستی قيمت هيچ چيز را نمی دانست. گوشت که قيمتش کيلويی هفت تومان و دوازده تومان نبود که! از بس داد ما خورديم شکممان سيرشد و فيلمان ... » ديگران به يکديگر نگاه می کردند و شهامت آن زن را در دل می ستودند.

اين وضعيت کوچه و خيابان بود. در خانه ها و زير سقف ها و جاهای کوچک تر و محرم تر که می رسيدند غر می زدند که « حق ماست. از ماست که بر ماست. ما که آن دايره و دنبک ها را در رفتن شاه زديم، بايد بکشيم ».

يکی از « آقايان » که درس ها و نطق های خود را در تلويزيون شروع کرد، وقتی از حرف هايش احساس توهين کردند باز هم شاه مقصر بود. گفتند « رسماً به ملت توهين می کند. می گويد آخوند وقتی سوار خر بشود ديگر پايين نمی آيد. ای شاه فلان فلان شده که تا دوتا فرياد کشيديم رفتی! ».

چپگرايان و زندانيان سابق که نقش اساسی در سست کردن پايه های حکومت داشتند به محض انتقاد می گفتند: « ما؟ ما که توی زندان بوديم. شماها انقلاب کرديد و ما را به زور آزاد کرديد. ما که نمی خواستيم... ».

روشنفکران که دنبال عوام راه افتاده بودند، در خلوت های ماخوليايی، نعره می کشيدند که « آقا... با اين مردم عقب مانده ... ». مردم که احساس می کردند فريب روشنفکران را خورده اند به محض ديدن کسان روشنفکر خود سری به حسرت می جنباندند که « اين روشنفکران... اين روشنفکران ... ».

بسياری می گفتند همان وقت که شاه صدای انقلاب را شنيد ما بايد کوتاه می آمديم. برخی ديگر می گفتند که بهترين وضع ما اين بود که شاپور بختيار را نگه می داشتيم و از آن جلوتر نمی رفتيم.

همان ها که در ناسزا گفتن به شاه هيچ معرفت و اخلاقی را رعايت نمی کردند، جک ساختند که شنيده ای شاه در گورش عينک آفتابی می زند؟ آنقدر نور به قبرش باريده است که چشمش ...

همان ها که در روزهای انقلاب به شور و شعور مردم ايمان آورده بودند و به رقص و پايکوبی پرداخته بودند، وقتی 18 تير و مانندهای آن را ديدند گفتند « باز خدا پدر آن يارو را بيامرزد که اين ظرفيت را داشت که دست از قدرت بشويد. اينها که به قيمت محو کامل ايران هم حاضر نيستند دست از قدرت بردارند ».

و چنين است که شاهی که اين مردم عليه اش قيام کردند و بيرونش انداختند، همچنان با آنهاست و همراه آنان زجر می کشد.


شبح 9:59 @ Sun, 18 Jan 04

اسد عزيز(12)
اشکال تو در اين است که سورنا را از سر گشادش می‌نوازی! دود آن‌چنان چشم‌ات را می‌زند که آتش را نمی‌بينی. تحليل‌های‌ات فقط شامل حکومت‌ها و قدرت‌ها می‌شود از آن‌ها شروع می‌کنی و به آن‌ها ختم می‌کنی!
درک‌ات از جهان درک فئودالی است. هنوز تصور می‌کنی مناسبات ارباب رعيتی بر جهان حاکم است. آمريکا ارباب و شاه رعيت، شاه ارباب کوچک و مردم رعيت!
می‌گویی:"ديكتاتوري شاه با كودتا آمده بود و به محض اينكه سياست آزادي خواهي كارتر در آمريكا سر كار آمد فاتحه اش خوانده شد." اما نمی‌گویی اين سياست آزادی‌خواه کارتر از کجا در آمده بود. در تحليل‌های‌ات مردم و نيروهای اجتماعی غايب هستند! از سطح شروع می‌کنی و در سطح می‌مانی. کافی است چشم از آسمان بالای سرت برداری و اندکی هم زير پای‌ات را نگاه کنی تا راه گم نکنی.

زينک عزيز(22)
دقيقا همان است که می‌گویی. وقتی نسلی از نظامی بريدند ديگر بريدند. نسل جوانان دوم خردادی نظام را نيازموده بودند. خودشان بايد می‌آزمودند که آزمودند. آدم عاقل از يک سوراخ دو بار گزيده نمی‌شود.


شبح 9:58 @ Sun, 18 Jan 04

عزيز(21)
تو به جای آن که به حرف من يا ديگران گوش کنی به دورن خودت بنگر بعد پاي صحبت‌های ما بنشين و قضاوت کن! تو به عنوان جوانی نوزده ساله چه می‌خواهی؟ آيا چيزی گمتر از هم نسلان خود در سوئد و آمريکا يا همين ترکيه و دبی بالا و پايين‌مون داری؟ به کم قناعت نکن. هيچ ملتی با ترس و زبونی به جای نرسيده است. آزادی و دموکراسی همانقدر که عقل می‌خواهد دل هم می‌خواهد. شجاع باش! تنها مردمی را می‌توان سرکوب کرد که از سرکوب می‌ترسند. بر اين پادشاه برهنه سنگ بيانداز تا دروغ‌اش افشا شود.

نانا جان!
از لطف‌ان متشکرم. بسيار سپاسگزارم که لحن و بيان‌ات را متناسب با اين نظرخواهی کرده‌یی اميدوارم دوستان دعواهای جاهای ديگه رو اين‌جا نيارن! مسلما وقتی آدم زيارت شمر می‌ره بايد مقداری هم پی به تن خودش بماله!


polad homayoni 5:16 @ Sun, 18 Jan 04

شبح جان کاملا درست میگویی. اگر سری به سیپریسک بزنی میبینی که چقدر با هم نزدیکیم. البته سیپریسک را برده ام روی بلوگر. این بلوگ اسکای پدر وبلاگ و نوشته هایم را در آورد. سری بزن بد نمی گذرد.
یارباقی. دیدارباقی


eqball 4:49 @ Sun, 18 Jan 04

شبح عزيز برای تلاش جانانه در افشای جمهوری اسلامی و جناحهايش بهت تبريک ميگم. فرصت داشتی نظرت را برايم بنويس.


زیتون 1:08 @ Sun, 18 Jan 04

شبح جان
عجیبه.. اون کامنت شماره ۲ مال من نیست! نمی دونم کیه که همه جا به اسم من کامنت می ذاره... من کی کلمات قلمبه سلمبه ای مثل پرتوان و پاینده بلد بودم ؟:))) طرف خیلی ساده بوده:))
شبحی ناز هم که مختص به آریاست.. گرچه با این کلمات موافقم.. ولی کامنت من نیست..


zinc 0:40 @ Sun, 18 Jan 04

سوال:

اگر عقب نشيني کنند و انتخابات آزاد باشه آيا تغييری در روحيه تحريم که فعلا در مردم هست پيش مياد؟

جواب من:

فکر نمي کنم. مردم از رای دادن در ج.ا. بريده اند.

به نظر مياد که نافرماني و حرکات اعتراضي گسترده تر ميشه و اين بيچارگان هي بايد امتياز بدن و عقب نشيني کنند. اين وسط هم ممکنه بعضي هاشون بخان دست به هفت تير بشن که باز هم دردشون حل نميشه که بيشتر هم ميشه چون اروپا هم مجبور ميشه که ولشون کنه.

تا نظر دوستان چي باشه.


نوید 22:31 @ Sat, 17 Jan 04

شبح جان مقالت خیلی یک بود و بازم ازت خیلی چیزا یاد گرفتم حتی دودل شدم که رای بدم یا نه ولی بازم دلمو شیکوندی چون من 19 سالمه و میگم باید تو انتخابات شرکت کرد شبح جان اگر بازم یه کاری کنیم که انقلاب جلو بندازیم یه چیزی بد تر از ج.ا میندازن بهمون پس بهتره که بذاریم سطح آگاهی مردم بیشتر بشه واین هم فقط با پیشروی قدم به قدم ممکنه .


عزیزدوردونه 21:24 @ Sat, 17 Jan 04

تنها حرکت عاقلانه در حال حاضر استفاده از تحصن فعلی نمایندگان برای تحصنی گشسترده و فراگیر است عدم شرکت در انتخابات نیز مطمئنا راهکاری صحیح و غیر قابل خدشه است


A.S 21:17 @ Sat, 17 Jan 04

شبح عزیز...
یکی از آشنایان ما که جناح راستی است و اکنون یکی از کاندیداهای مجلس هفتم می باشد در جواب سوالم که شما در مجلس چه برنامه ای در پیش خواهی گرفت؟ بسادگی و با لبخند طعنه آمیز گفت :- آنچه که جناح چپ وعده آن را به مردم دادند و نتوانستند وفا کنند ما انجام خواهیم داد.....
یعنی همان چیزی که شما گفتید ولی با تعبیری دیگر.....


sepanta 20:42 @ Sat, 17 Jan 04

شبح جان تحليل شما بسيار جالب و خوب بود و من از خوندنش استفاده کردم مخصوصا قضيه سگ پاولف و سگ اسکينر که تا حالا نشنيده بودم برام خيلی جالب بود.....ميخواستم نظر شما رو که در مورد پيشنهادی که در وبلاگم دادم بدونم و اگر موافقيد يک جريان همگانی با ساير دوستان نويسنده بسازيم....پاينده و شاد باشيد


nana 20:30 @ Sat, 17 Jan 04

شبح عزيزم

صميمانه و از ته دل مينويسم که تو با اين مقاله ات برای من شخصا يه سر و گردن از همه بالاتر زدی و رفتی جزو ان گروهی که من انان را وجدانهای اگاه جامعه امروز ايران ميدانم .
و تا امثال شماها هستيد اينده ايران روشن و درخشان است .
پاينده باشی
دوستت دارم .
نانا


nana 20:27 @ Sat, 17 Jan 04

ببين اسد خان

من هرجا هرچی که دلم بخواد مينويسم
حالا اگه تو دوست داری بری دنبال نوشته های من جاهای ديگه بعد بکشی و بياريشون اينجا اول از شبح اجازه بگير .

در ضمن با شلوغ بازی سعی نکن تاثير اين نوشته شبح را که به نظر من درست زده وسط هدف کمرنگ کنی .
بهت توصيه ميکنم اين نوشته شبح را چند باره بخوانی تا شايد چيزی ياد بگيری .


اسد 20:19 @ Sat, 17 Jan 04

خانم نانا
تو كه از وجدان حرف می زنی نمی بايست پشت سر من در وبلاگ شمر آن فحش های ناموسی را مي دادی!!
آيا می خواهی كه من آن فحش ها را اينجا كپي بكنم تا چشم امان به جمال وجدان شما روشن شود؟؟


manochehr 20:14 @ Sat, 17 Jan 04

شبح عزيز.
اولا ممنونم بخاطر لطفت.
دوما خواستم به عنوان خبر بگم که اعتصاب معلمان اصفهان شروع شده. منبع خبر در سايت www.rowzane.com
شبح عزيز زنده و پيروز باشی.منوحهر


nana 20:10 @ Sat, 17 Jan 04


باز اين اسد شروع کرد وسواس به خرج دادن .

هيچ جوری دوست نداره به يک بيگانه کامل که وجدانش است گوش بده !!!!!!!!


اسد 19:39 @ Sat, 17 Jan 04

شبح جان،
مقاله قدري بود. دست مريزاد. بعضي وقت ها اينقدر تفاوت در كيفيت است كه مي گويم نكنه دو تا شبح اون پشت قايم شدند :)
در باره جوانان درست مي گويي.
لزوم خلقت اصولا ناداني است. منظورم از خلقت دست زدن به هر عملي است.
خصلت جوانان شور و شجاعت است و تعقل هميشه در مرحله دوم مي آيد. در اين شكي نيست كه هر عملي را همين شور آغاز مي كند و سپس تعقل مخصوص به آن نيز در شراط بوجود آمده زاييده مي شود. اگر دنيا را به عاقل ها بدهي آب از آب تكان نخواهد خورد. حالا من البته ارزش گذاري نمي كنم كه آيا اين خوب است يا بد...

به نظر من نقاط ضعف تحليل ات در اينجا ها است:
1 - مي گويي «... شرکت نکردن در انتخابات هفتم مرکز ثقل مبارزه را از حکومت خارج کرده و به درون مردم و اپوزيسيون منتقل می‌کند.»
شبح جان! مستدل نيست! چگونگي آن را آشكار نكرده اي!
منظور از مردم جوانان هستند با خواست هاي آزاديخواهانه؟ كارگران با خواست هاي عدالت طلبانه ( و البته آزادي خواهانه)؟ سرمايه داران باه شعار هاي ترقي جويانه؟ همه اين ها؟
اپوزيسيون چه كساني هستند؟ اپوزيسيون داخل كشور يا اپوزيسيون خارج از كشور؟ منظورت از داخلي ها دقيقا چه كسان و گروهي هستند؟ وضعيت اشان چگونه است و موضع كنوني اشان چيست؟
اين روند چگونه خواهد بود؟
در باره خارجي ها بگويم كه به عقيده من توان آن را ندارند، نه فقط به خاطر پراكندگي اشان، بلكه همچنين به دليل نداشتن ارتباط وپايگاه مردمي. نقش اينان متاسفانه تنها به مبارزه براي جلب افكار عمومي جهاني محدود شده است.

2 - البته همانطور كه مي گويي حتي با بيرون ماندن راست ترين اصلاح طلبان از حكومت باز هم همچنان رژيم يك پارچه اي نخواهيم داشت. ولي آن جا ديگر كيفيت اختلافات با اكنون فرق خواهد داشت. ولي من فكر مي كنم كه اين ها آنقدر تجربه و آنقدر زيركي دارند كه موقعيت خودشان را، كه اكنون كاملا از پشتيباني مردم عاري شده اند درك كنند و آن احتياط هاي لازم براي نگهداري قدرت را انجام بدهند.
در اين هيچ شكي ندارم كه حكومتي كه پشتيباني مردم را نداشته باشد به نيروهاي خارجي تكيه كرده و براي حفظ قدرت سركوب خواهد كرد. خب حالا همه چيز بر مي گردد به اين كه ما و بيشتر از آن به همين جوانان پرشور و شر كه تا چه حد سازماندهي شده و آگاه هستند تا بتوانند در اين ميدان عرضه اندام كنند و به ياس و ناميدي كشيده نشوند. به هر حال همين شور و حال در جوانان زمان 28 مرداد هم بود. پدر من از دوستان و همكلاسي هاي بيژن جزني بود و بايد يك بار پاي صحبت هايش بشيني...

3 - ديكتاتوري شاه با كودتا آمده بود و به محض اينكه سياست آزادي خواهي كارتر در آمريكا سر كار آمد فاتحه اش خوانده شد. دليل اصلي آن فكر نمي كنم نقل و انتقال هاي نيروهاي اجتماعي بوده باشد. شاه مي توانست سركوب كند، ولي اين به سود اربابانش در دوران جنگ سرد نبود. در صورت عدم عقب نشيني شاه جنبش راديكال مي شد و آن ها از راديكال شدن و افتادن ايران به دست كمونيست ها و دست يابي شوروي به خليج فارس مثل جن از بسم الله مي ترسيدند. پس ترجيح دادند كه آيت الله خميني سر كار بيايند. البته در آن موقع با توجه به تجربه آمريكا در افغانستان، آن ها مذهبي ها را به نوعي متحد خود نيز مي دانست ....
مبناي « اتحاد کارگران، کشاورزان، طبقه‌ی متوسط شهری، بورژوازی سنتی حاشيه‌رانده‌شده و قشر عظيم حاشيه‌نشنين شهری و خوش نشين روستایی» در انقلاب بهمن نارضايتي بود. ولي اتحادي آگاهانه و بر مبناي منافع طبقاتي آنها نبود. همين عدم حضور عنصر آگاهي راه را براي سواستفاده باز گذاشت. اين عنصر هم اكنون نيز وجود دارد، همانطور كه آن شور نيز وجود دارد.

4 - راديكاليزم واقعي تنها در روند شناخت و آگاهي بوجود مي آيد و البته شروع و لازمه اين شناخت حركت و شور است! ولي مي داني كه اين نسبت و مقدار تجويز يك دارو است كه هم مي تواند باعث درمان مي شود يا همچون سم عمل كن و بيمار را بكشدد.

البته نوشته هاي من كمي پراكنده است و فكر مي كنم نتوانسته است حق مطلب را در مورد مقاله ات ادا كند. اگر فرصتي بود ونوشته هاي طولاني باعث اذيت و آزار خوانندگان نشود باز به آن بر مي گردم.

در پايان يك چيز را بگويم:
من در هر حال، نتيجه هر چيز كه بشود، اين وقايع را مثبت مي دانم. هر گز در تاريخ ايران سابقه نداشته است كه ملت اينچنين به ارزش راي خود آگاه بوده باشد. اميدوارم كه پايانش سرخوردگي نباشد كه ضربه سنگيني خواهد بود.


K.G 19:33 @ Sat, 17 Jan 04

سلام
شبح جان؛ در سال‌های کودکی تلويزيون برنامه‌ای نشان داد که در آن بومی‌ها برای شکار ميمون، تکه‌ای سنگ نمک را که مورد پسند وی بود، در سوراخی می‌نهادند. ميمون برای برداشتن نمک دست را به سوراخ می‌برد. چون سوراخ تنگ بود نمی‌توانست دست مشت کرده را که نمک به‌هم‌راه داشت، از سوراخ بيرون کشد. دل‌اش نيز نمی‌آمد که نمک را وانهد و دست خويش رها نمايد و اين گونه به دام می‌افتاد.
اين انتخابات و رد صلاحيت نمودن شماری از اصلاح‌طلبان بسيار شبيه آن ماجراست. گويی رد و سپس تاييد نمودن چند نفر آدم مثبت، و صد البته بی‌تاثير و آمفوتر (چنان چه که کارکردشان در اين مجلس گواه است) را به عنوان سنگ نمک طمعه قرارداده‌اند تا مردم را به پای صندوق‌ها کشانند.
چشم انتظار روز همه‌پرسی و حوزه‌های خلوت و مسئولان رای‌گيری چشم به‌در و کمی پوزخند بر آماده‌گی ایشان برای در آغوش کشیدن رای دهنده‌گان هستیم.


شمر 19:20 @ Sat, 17 Jan 04

شبح جان دست مريزاد.


nana 19:06 @ Sat, 17 Jan 04

شبح جان

درود بر تو باد مقاله ای کامل و بدون نقض در باره شرايط امروز نوشته ای
واقعا لذت بردم هيچ کم نداشت
تمام نکاتی که يک بيک اشاره کرده ای از تحليل درستی سرچشمه ميگيرد .
پاينده باشی . نانا


barbod shams 18:02 @ Sat, 17 Jan 04

من انگشت به دهن موندم که چطور این همه مطلب یه شبه می نویسی بابا شبح کار درست


ترانه 18:00 @ Sat, 17 Jan 04

٬مطبوعات جهان و اوضاع ايران؛ نيورک تايمز : مردم ايران بدون شور و هيجان بعنوان تاظر خارجی به نزاع درونی رژيم مينگرند ٬

http://web.peykeiran.com/net_iran/irnewsbody.aspx?ID=11008


تاریخ گذر 17:22 @ Sat, 17 Jan 04

تازه که شاه رفته بود می گفتند « مرديکه برای از دست دادن جلال و جبروتش چه گريه ای می کرد! ».

سالهای بعد که در سالگرد 26 دی فيلم شاه را تلويزيون نشان می داد، می گفتند « ديدی خواهر جان! آن مرد برای خودش گريه نمی کرد، به حال ملت گريه می کرد »!

هنوز چند ماهی از رفتن شاه نگذشته بود که هر اعتراضی با شعار « بحث پس از مرگ شاه » رو به رو شد.

وقتی شاه درگذشت و اوضاع همچنان وخيم تر شد، و حس کردند که از چاله به چاه افتاده اند؛ احساس فريب فايق آمد و تئوری توطئه قوت گرفت « ما نبوديم که انقلاب کرديم. انقلاب را آمريکايی ها کردند. بی بی سی، گوادولوپ! ».

زنان که در انقلاب نقش عمده ای داشتند زمانی که با شعار « يا روسری يا توسری » مواجه شدند و به زير مقنعه و چادر خزيدند، تازه کشف کردند که حکومت شاه از حيث اجتماعی دمکراتيک بوده است، اما اين کشف دير وقت و بی هنگام فايده ای نداشت.

دلار که قيمتش بالا رفت، گفتند « می گفتيم پول نفت ما را نمی دهد، در واقع می داد، ما متوجه نبويم، سيگار وينستون چهار خط را به 35 ريال می خريديم و قدر نمی دانستيم. بيچاره شاه ».

دیروز مسادف بود با چنین روزی.حال کجایند آن خائنینی که اینچنین روا داشتند


سولانژ 17:04 @ Sat, 17 Jan 04

شبح عزیز موافقم و متاسفم از این اوضاعی که هست ..


آرياك 16:21 @ Sat, 17 Jan 04

هر ديکتاتوريی که شما ياری‌اش نکنيد محکوم به شکست در مدتی بسيار کوتاه است


آرياک 16:19 @ Sat, 17 Jan 04

موافقم ۱۰۰ ٪


z8un 15:03 @ Sat, 17 Jan 04

به علت جعلي بودن حذف شد!


باران 14:49 @ Sat, 17 Jan 04

شبح عزيز . من با شما موافقم . اصولا هيچ كدام از ما وضعيت و افكار 6 سال پيش را نداريم و پيشرفت كرده ايم . اما چيزي كه نسل جوان ( امروز ) ميخواهد , اصلاحات و آزادي است كه سريع بدست مي آيد . آنها نمي خواهند مثل ما بسوزند . موفق باشيد






زبان:
نگهداری مشخصات؟






تعداد مطالب وبلاگ: 1263
تعداد نظرات: 26649
تعداد بازديد کنندگان:
Last update: october 1, 2006 06:27 pm


از کجا آمده‌اند؟