●
شرکت در انتخابات: رای فروشی به ارزانترين قيمت
چکيده
در اين مقاله سعی شده است ضمن پيشبينی حوادث روزهای آينده نشان داده شود علیرغم هر اتفاقی شرکت نکردن گسترده در انتخابات منافع بيشتری را برای مردم به ارمغان میآورد و شرکت در انتخابات فروش رای به ارزنترين قيمت است.
تقابل بين جناحهای نظام در اين روزها به بالاترين حد خود طی شش سال گذشته رسيده است. هر دو جناح در ضعيفترين موقعيت هستند. جناح راست کمترين مقبوليت جهانی را دارد و جناح موسوم به چپ دارای کمترين مقبوليت داخلی است. (جناح راست که هرگز از چنين مقبوليتی برخوردار نبود.) جناح راست میداند اگر فقط 30 درصد مردم در انتخابات شرکت کنند جناح رقيب پيروز خواهد شد و اين يعنی واگذاری مجلس با کمترين منفعت به جناح رقيب. زمانی که دومخردادیها رای مردم را داشتند واگذاری مجلس به آنها اين سود را برای جناح راست داشت که میتوانستند زير چتر مقبوليت و مشروعيت نظام که توسط جناح رقيب به دست آمده بود به چپاول اقتصادي و بسط ديکتاتوری خود بپردازند و ضمنا حمايت جهانی را هم داشته باشند اما در وضعيت فعلی که دوم خردادیها ديگر پايگاه مردمی سابق را ندارند دادن مجلس به آنها باخت با کمترين برد است.
طرح جناح راست مشخص است. فرق نمیکند دهدرصد در انتخابات شرکت کنند يا چهل درصد در هر صورت آشتیيی که مردم با شرکت در انتخابات دوم خرداد به بعد تا قبل از انتخابات شوراها با حکومت کرده بودند شکسته شده است و ديگر نه خاتمی نه چپترين لايههای حامی وی نمیتوانند مردم را به پای صندوقهای رای بکشانند پس جناح راست ترجيح میدهد امتياز برگزاری انتخابات نسبتا آزاد را از دست بدهد و در عوض مجلسی يکدست تشکيل دهد و خودش پروژهی آشتی ملی را پیبگيرد و با غرب و آمريکا وارد مذاکره شود و از مزايای اين رابطه استفادههای کلان اقتصادی ببرد.
جناح موسوم به چپ هيچ برنامهی مشخصی ندارد. آنان قبلا مجلس و رياست جمهوری را در اختيار داشتند و نتوانستند کمترين پاسخ را به مطالبات مردم بدهند و از سوی غربیها هم حاکم ايران شناخته نشدند و معلوم شد غرب برای پيشبرد اهدافاش بايد با جناح راست وارد مذاکره و معامله بشود اما چون اين جناح پایگاه مردمی نداشت هرگونه نزديکی به آن موجب رشد راديکاليزم ضد غربی در کشور میشد.
بهترين گزينه برای اروپا همين وضعيت گذشته بود يعنی جناحی از حکومت ملعون و بد باشد (مهم هم نيست قدرت اقتصادی و نظامی و سياسی را در دست داشته باشد يا نه) و جناح ديگر بتواند مردم را به پای صندوقها بکشاند و مقبوليت و حقانيت دموکراتيک به نظام بدهند. اما اين گزينه به دليل تضاد درونیاش نمیتوانست عمر نوح داشته باشد و در انتخابات شوراها با رویگردانی مردم از دومخرداد و لايههای اپوزيسيوناش در واقع اين پروژه را با شکست مواجه کردد.
در وضعيت فعلی بهدست آوردن پايگاه مردمی برای دومخردادیها ديگر با خاتمی يا با تحصن برای راهيافتن به مجلس ميسر نيست بايد سنگرهای بسياری را فتح کنند و معلوم نيست بدون داشتن پایگاه مردمی و قدرت واقعی اجتماعی چگونه میخواهند اين کار را بکنند. خاتمی از اين که مردم را به صحنه بکشاند در اين سالها که توان اين کار را داشت میهراسيد و میدانست مردم اگر به خيابانها بيايند و کشته بدهند ديگر رفتن تماميت نظام را خواهند خواست در واقع مردم تا وقتی حاضر به مصالحه هستند که بدانند با کمترين هزينه میتوانند بيشترين نتيجه را بهدست بياورند وقتی بنا باشد هزينه بپردازند ديگر فايدهیی فراتر از آنچه توان پاسخگويی جناحی از جناحهای حکومت باشد را طلب میکنند.
هيچکدام از جناحهای رژيم توان حذف ديگری را ندارد و زمان برای هر دو جناح اثری مخرب دارد. اگر جناح راست کوتاه بيايد به مفهوم اين است که پذيرفته است سهم جناح رقيب را در شرکت سهامیشان افزايش بدهند. در شش سال گذشته برقراری ارتباطه با آمريکا و سياست درهای باز متوقف ماند تا جناح راست بتواند جناح رقيب را از صحنه خارج کند و خود صحنهگردان ارتباط شود. همان کاری که میخواستند 6 سال پيش با حذف رفسنجاني و کارگزاران انجام دهند و موجب ائتلاف کارگزاران با جناح چپ رانده شده از قدرت شدند. به نظر میرسد نه توان حذف جناح چپ را دارند و نه ديگر میتوانند برای چند سال آينده اين پروسه را به تعويق بياندازند پس راهی ندارند جز اين که با بخشی از دوم خردادیها مصالحه کنند و رد گستردهی صلاحيتها را پس بگيرند و مجلس ائتلافی با اکثريت شکنندهي جناح چپ تشکيل شود.
اتفاقات روزهای آينده دو شکل محتمل دارد. احتمال غالب اين است که روند مصالحه پيش گرفته شود:
جناح راست با سياست چماق و گردو با خاتمی و لايههای نزديک جناح چپ مصالحه میکند و انتخابات را برگزار کرده، مجلس هفتم با رای نسبت پايين مردم اما با اکثريت شکنندهی جناح چپ تشکيل میشود.
دوم خرداد دچار انشعاب میشود و بخشی از آن دوباره به حاشيهی قدرت رانده میشوند و بخش ديگر عقبنشينی جناح راست را برای خود پيروزی قلمداد میکند و به مردم وعده میدهند در آينده با توان بيشتری مطالبات آنان را پی میگيرند و بخش کوچکی از مردم را فريب خواهند داد و به پای صندوق ها میکشانند. اما در هر صورت بعيد است ميزان شرکتکنندهگان در شهرهای بزرگ بيشتر از 40 درصد باشد.
رژيم سعی میکند به صورت يکپارچه پای مذاکره با آمريکا برود و روند ثبات را پیبگيرد. اما نزديکی با آمريکا و دعوا برسر تقسيم منافع در داخل نظام و زيادهخواهی آمريکا از سوی ديگر تضادها را مجددا حاد میکند. اختلاف منافع آمريکا و اروپا خود را در دعوای بين جناحها بازتاب میکند و سرانجام هيچ روندی که بتواند مردم و حکومت جمهوری اسلامی را به آشتی برساند شکل نخواهد گرفت و سقوط نظام حاکم در ايران را در پی خواهد داشت.
احتمال ضعيف ديگری هم وجود دارد و آن درصورتی است که دو جناح به مصالحه دست پيدا نکنند. جناح راست به سرکوب جناح چپ بپردازد و خاتمی و محافظهکارترين عناصر جناح چپ هم به سمت لايههای راديکالتر کشيده شوند. در آن صورت آمريکا مداخله محدود نظامی میکند و جناح راست به سرعت عقبنشينی میکند. اگر اين پرسه اتفاق بيفتد آلترناتيوهای مختلفی متصور است که در حوصلهی اين مقاله نيست و به پيشبينی راههای مختلف سرنگونی نظام مربوط میشود.
به هر حال، هر اتفاقی که بيفتد، شرکت نکردن مردم در انتخابات منجر به پيروزی هر جناحی شود مردم سود بيشتری میبرند و به خواستههای بيشتری میرسند زيرا هيچ دولتی در جمهوری اسلامی ايران بدون پاسخگویی به مطالبات مردم بقا و دوام نخواهد داشت. شرکت گسترده در انتخابات رضايت دادن به کسب حداقلهاست در صورتی که اکنون زمان به دست آوردن حداکثرهاست و اين حداکثرها حاصل نمیشود مگر آن که مردم به سادهگی و به ارزنترين قيمت رای خود را نفروشند.
January 15, 2004 04:01 PM