صلاح ملك خويش خسروان دانند و بس!
شبح گرامي، من مي بايست كلي با خودم كلنجار مي رفتم تا اين چند خط را بنويسم. برايم راحت تر بود كه خودم را درگير نمي كردم. اما فكر كردم كه من آمده ام اينجا و چيزهايي يادگرفته ام، توانسته ام مطالبم را به اطلاع ديگران برسانم... سودي برده ام پس مسئولتي هم در مقابل آن دارم.
شبح گرامي، من بار اول كه وبلاگ ات آمدم نوشتم: كه اميدوارم اينجا آن شبحي باشد كه اينبار نه در اروپا بلكه در كشورمان در رفت و آمد باشد ...
راستش حسابي ذوق زده بودم و فكر مي كردم اينجا مي تواند جايي باشد كه در آن چپ بتواند به گفتگو بپردازد. اين امكان بالقوه را با توجه به شيوه راهبري هوشيارانه وبلاگ و بحث ها و در برخوردهاي پر از سعه وصدر تو با مخالفان و يا حتي كساني كه فقط براي بهم ريختن اينجا آمده بودند مي ديدم.
در اينكه اين وبلاگ متعلق به تو است و مي تواني هر طور كه سليقه و ذائقه ات دوست مي دارد آن را اداره كني هيچ شكي ندارم. پس من نظرم را مي گويم و باقي را خودت مي داني.
شبح گرامي، اين وبلاگ توانايي تبديل شدن به ستاد عملياتي را ندارد. خدمتي كه مي تواند بكند ترويج گفتگو و تفكر در ميان چپ است و اين به زعم من و فكر مي كنم تو ارزشش بسيار بيشتر از آن يكي ديگر است.
در محيطي كه قرار است تفكر وجود داشته باشد، وجود اقليت ها لزومي حياتي دارد. سعيد در اينجا اقليتي است به تمام معني! هم به خاطر افكارش و هم به خاطر شيوه رفتارش كه گويي در اقليت بودن را عمدن انتخاب كرده است. نه به يارگيري مي پردازد و نه در شيوه گفتگويش در پي بدست آوردن دلي كه هيچ بر عكس حتي مي شكند....
من به شخصه همه نوشته هايش را نمي خوانم، ولي از آن ها كه خوانده ام هميشه توشه اي با خودم برداشته ام، البته نه به اين معنا كه آن ها را قبول كرده باشم، بلكه به اين معنا كه ديدگاهي ديگر را ديده ام و در نظرات خودم و ديگران دقيق تر شده ام. مي داني كه تيز بيني اي كه اقليت هاي موجود در هر اجتماعي دارند هيچ كس ندارد.
سعيد نظرات اش را در اينجا مي نويسد. خوانندگان وبلاگ هم تيپ هاي مشخصي هستند. و تقريبا همديگر را مي شناسند. آن كس كه وقت دارد همه نظرات را مي خواند و آنكس كه ندارد تنها نظرات كوتاه آن را و يا بعضي ها هم كه نظرات اشخاص مشخصي را مي خوانند.
شبح جان، گاه با چپ نشان دادن خويش و دري وري گفتن به ديگران مي توان پدر هر چي چپ را در آورد.
شبح جان، گاه از روي حمله هايي كه مثل سگ هاي هار كه يك نفر را آماج مي گيرند، مي توان پي برد كه در پشت اين انتقاد ها صداقت نيست.
شبح جان، آنكس كه امروز با فحش خواهر و مادر دادن سعي در بيرون كردن من از ميدان مي كند، بعدش به ارنستو بند مي كند و بعد ترش به آرمين گيله مرد و وقتي كه اينجا خالي شد به خود تو! شيوه هاي برخورد اشخاص را در كنار شعارهاي به ظاهر چپ آنان، كه همخواني با نظرات خودت را دارند كم اهميت نگير، آنكس كه چپ باشد هرگز اينگونه رفتار نمي كند!!!
من نمي فهمم كه دليل پنهان اينكه سعيد را چون طولاني و بدون ربط مستقيم به مطالب ات مي نويسد از اينجا مي راني ولي ميدان را براي كساني كه با فحاشي سعي در خالي كردن اينجا را دارند باز مي گذاري چيست؟
من نمي فهمم كه اگر هر كس بيايد وشعاري را فرياد بزند كه: «آري درست مي گويي و كار اين رژيم تموم است» چه قدمي در راه تمام شدن كار اين ها برداشته اي؟
من نمي فهمم كه بياييم اينجا و از چنايت هاي اينها و مظلوميت هاي مردم صحبت كنيمو غم و دردي كه قلب مهربانمان را مي فشرد را به مقايسه بگذاريم چه فايده اي دارد.
اينكه با احترام مذهبي گونه به خلق و مبارزان گذشته مانع انديشيدن آزاد بشويم......
البته من مشكلات تو را هم مي بينم و مي دانم دشوار است در آماج اين همه ضد و نقيض بودن ها آسان نيست. ولي مطمئن هستم كه اين راه راه درستي نيست.
ولي به هر حال
صلاح ملك خويش خسروان دانند و بس!
ما ميهمان هستيم، اگر خوش گذشت باز هم مي آييم و اگر نه كه نه. فقط اميدوارم كه شبح من جولانگاه لاشخور ها نشود چرا كه نه تنها به اين خاطر كه با وجود همه اختلاف عقيده ها بسيار دوستش مي دارم بلكه همچنين چون اين را يك شكست ديگر مي دانم و نشانه خامي و ضعف جنبش چپ مملكت مان.