چهارشنبه، 24 دیماه 1382 | January 14, 2004

خوشا نظربازيا که تو آغاز می‌کنی

وقتی دهان‌ات خاموش می‌شود.
چشمان‌ات غزلی نو آغاز می‌کند.
زيباتر از هميشه، چون آفتاب در دريايی مواج قطره قطره غروب کرد تا سرخ و لوند از پشت کوه‌های من بلان سر برآورد...
همان به‌تر که آرام در درون اشک بريزی و گوش به صدای رويش‌اش بسپاری. خورشيد که طلوع کند سايه‌ها پر می‌کشند و به‌تمامی آفتاب می‌شوند.
اه... واژه‌ها چه الکن‌ اند.

January 14, 2004 04:19 PM

اسد 16:31 @ Sat, 17 Jan 04

صلاح ملك خويش خسروان دانند و بس!

شبح گرامي، من مي بايست كلي با خودم كلنجار مي رفتم تا اين چند خط را بنويسم. برايم راحت تر بود كه خودم را درگير نمي كردم. اما فكر كردم كه من آمده ام اينجا و چيزهايي يادگرفته ام، توانسته ام مطالبم را به اطلاع ديگران برسانم... سودي برده ام پس مسئولتي هم در مقابل آن دارم.
شبح گرامي، من بار اول كه وبلاگ ات آمدم نوشتم: كه اميدوارم اينجا آن شبحي باشد كه اينبار نه در اروپا بلكه در كشورمان در رفت و آمد باشد ...
راستش حسابي ذوق زده بودم و فكر مي كردم اينجا مي تواند جايي باشد كه در آن چپ بتواند به گفتگو بپردازد. اين امكان بالقوه را با توجه به شيوه راهبري هوشيارانه وبلاگ و بحث ها و در برخوردهاي پر از سعه وصدر تو با مخالفان و يا حتي كساني كه فقط براي بهم ريختن اينجا آمده بودند مي ديدم.
در اينكه اين وبلاگ متعلق به تو است و مي تواني هر طور كه سليقه و ذائقه ات دوست مي دارد آن را اداره كني هيچ شكي ندارم. پس من نظرم را مي گويم و باقي را خودت مي داني.

شبح گرامي، اين وبلاگ توانايي تبديل شدن به ستاد عملياتي را ندارد. خدمتي كه مي تواند بكند ترويج گفتگو و تفكر در ميان چپ است و اين به زعم من و فكر مي كنم تو ارزشش بسيار بيشتر از آن يكي ديگر است.

در محيطي كه قرار است تفكر وجود داشته باشد، وجود اقليت ها لزومي حياتي دارد. سعيد در اينجا اقليتي است به تمام معني! هم به خاطر افكارش و هم به خاطر شيوه رفتارش كه گويي در اقليت بودن را عمدن انتخاب كرده است. نه به يارگيري مي پردازد و نه در شيوه گفتگويش در پي بدست آوردن دلي كه هيچ بر عكس حتي مي شكند....
من به شخصه همه نوشته هايش را نمي خوانم، ولي از آن ها كه خوانده ام هميشه توشه اي با خودم برداشته ام، البته نه به اين معنا كه آن ها را قبول كرده باشم، بلكه به اين معنا كه ديدگاهي ديگر را ديده ام و در نظرات خودم و ديگران دقيق تر شده ام. مي داني كه تيز بيني اي كه اقليت هاي موجود در هر اجتماعي دارند هيچ كس ندارد.
سعيد نظرات اش را در اينجا مي نويسد. خوانندگان وبلاگ هم تيپ هاي مشخصي هستند. و تقريبا همديگر را مي شناسند. آن كس كه وقت دارد همه نظرات را مي خواند و آنكس كه ندارد تنها نظرات كوتاه آن را و يا بعضي ها هم كه نظرات اشخاص مشخصي را مي خوانند.

شبح جان، گاه با چپ نشان دادن خويش و دري وري گفتن به ديگران مي توان پدر هر چي چپ را در آورد.
شبح جان، گاه از روي حمله هايي كه مثل سگ هاي هار كه يك نفر را آماج مي گيرند، مي توان پي برد كه در پشت اين انتقاد ها صداقت نيست.
شبح جان، آنكس كه امروز با فحش خواهر و مادر دادن سعي در بيرون كردن من از ميدان مي كند، بعدش به ارنستو بند مي كند و بعد ترش به آرمين گيله مرد و وقتي كه اينجا خالي شد به خود تو! شيوه هاي برخورد اشخاص را در كنار شعارهاي به ظاهر چپ آنان، كه همخواني با نظرات خودت را دارند كم اهميت نگير، آنكس كه چپ باشد هرگز اينگونه رفتار نمي كند!!!

من نمي فهمم كه دليل پنهان اينكه سعيد را چون طولاني و بدون ربط مستقيم به مطالب ات مي نويسد از اينجا مي راني ولي ميدان را براي كساني كه با فحاشي سعي در خالي كردن اينجا را دارند باز مي گذاري چيست؟
من نمي فهمم كه اگر هر كس بيايد وشعاري را فرياد بزند كه: «آري درست مي گويي و كار اين رژيم تموم است» چه قدمي در راه تمام شدن كار اين ها برداشته اي؟
من نمي فهمم كه بياييم اينجا و از چنايت هاي اينها و مظلوميت هاي مردم صحبت كنيمو غم و دردي كه قلب مهربانمان را مي فشرد را به مقايسه بگذاريم چه فايده اي دارد.
اينكه با احترام مذهبي گونه به خلق و مبارزان گذشته مانع انديشيدن آزاد بشويم......

البته من مشكلات تو را هم مي بينم و مي دانم دشوار است در آماج اين همه ضد و نقيض بودن ها آسان نيست. ولي مطمئن هستم كه اين راه راه درستي نيست.
ولي به هر حال
صلاح ملك خويش خسروان دانند و بس!
ما ميهمان هستيم، اگر خوش گذشت باز هم مي آييم و اگر نه كه نه. فقط اميدوارم كه شبح من جولانگاه لاشخور ها نشود چرا كه نه تنها به اين خاطر كه با وجود همه اختلاف عقيده ها بسيار دوستش مي دارم بلكه همچنين چون اين را يك شكست ديگر مي دانم و نشانه خامي و ضعف جنبش چپ مملكت مان.


سعيد 10:18 @ Sat, 17 Jan 04

آقاي شبح؛
پس با دشمنان من خوش باش و دست هر چي سلطنت طلب و پيكاريه بهمرات!


شبح 9:29 @ Sat, 17 Jan 04

سعيد عزيز!
متاسفانهتوودوستان و دوستان و دشمنان‌ات جفای زيادی بر من روا داشته‌ايد.
قطعه‌ي هم که مي‌نويسم تا بدرقه‌ي راه دوستي کنم. نظرخواهي‌ام را اينگونه آلوده به حرف‌هايی مي‌کنيد که هيچ ارتباطي نه به من دارد نه به مطلب نوشته شده.
اگر تو تحمل مي‌کردي و پاسخ نمي‌دادي من می‌توانستم نظرات توهين آميز به تو را پاک کنم اما وقتي تو از همه بدتر برخورد مي‌کني چه مي‌توانم بکنم؟


سعيد 6:23 @ Sat, 17 Jan 04

شبح خان؛
مزخرفات زير توهين به شخص حقيقی، من، نيست؟! اگر نه پس چيست؟!

S.D ( - , - ) 23:31 @ Thu, 15 Jan 04
سعيد (۳۹) من نمی دونم افشين زند کيه ولی بايد آدم خوبی باشه که تو باهاش دشمنی!!! اونوقتی که به کمونيست ها و آزادی خواهان فحشهای آخوندی ميدی وقتی کسی می خواد جلوت را بگیره بهانه می کنی که این افشین زند هستش تا صدای مخالف هات را بخوابانی!!! حرکت های تو جدید نیست سیّد . بجای تهدید کردن شبح و دنبال یارگیری بودن به فکر مردمت باش که زیر دست همکاران سابق تو شکنجه می شن. رفيق اسد! اگر می خوای بهت نگن توده ای ، موقعی که سيّد سعید مثل حفاظت اطلاعاتی ها به مردم تهمت می زنه بهش اعتراض کن نه اینکه ازش تشکر کنی !!!


ارنستو چه گوارا 13:09 @ Fri, 16 Jan 04

فعلآ مشکل را حل کردم -مشکل از سرور خودم بود


ارنستو چه گوارا 9:34 @ Fri, 16 Jan 04

دوستان

فعلآ نميدانم چرا نميتوانم وارد وبلاگ شبح شوم .( با اينترنت خودم)

آي پي ما را كه نبستي شبح جان؟


سعيد 5:45 @ Fri, 16 Jan 04

ناناجان؛
تو بنا به همان قوانين قضائي و حقوقي آمريكا و نه هيچ كشور متمدّن ديگري و حتّي همان اسلام ۱۵۰۰ سال پيش؛ در تحت هيچ شرايطي حق نداري كه به محض قانع نشدن در يك مباحثه از دهانت آن درآيد كه در حقِّ اميد ميلاني يا اسد گفتي. اگه اينطوره كه تو ميگي پس هر گاه توي هر بحثي گير بكني؛ طرف يا عامل رژيمه يا توده اي. خوب، حالا ما فهميديم جرم اميد يا اسد را: عدم اقناع جنابعالي در حين يك بحث! هذيون ميگي يا خُـلي يا يكي از نواده هاي قاجار/پهلوي وحامل ژنوم آنها :-) تو فردا رئيس مملكت باشي چه ميكني با وزرات؛ حالا گور پدر مردم كه واسشون ترانه خانم اشك ميريزه؟! بله، فحش بده ولي فرقه ميان اتّهام و بيان عصبانيّت. مگه من از آنهمه فحشها و متلكهاي ناشيانه تو به شخص خودم چيزي بدل گرفتم؟! مگه از حقّ بيان تو در مقابل سرايدار عصباني از دست رفتارت نسبت به دوستاش، نه من، دفاع/پادر مياني نكردم؟! ببين؛ بگذار يك مثال آشكار واست بزنم: من يا آريا ميبيني كه گاه اعصابمان از دست مطالب شبح جان خورد ميشه و يك نقُّ و نقهائي ميكنيم و چهارتا حرف حساب/زور يا جدّي/متلك هم به كارل ماركسش ميگيم. درسته؟! داري هوامو...! خيلي خوب، آيا تا بحال كسي در همينجا خوانده كه برغم اينهمه مباحثات من يا آريا؛ به شبح و بالعكس او به ما نظير آنچه تو به سه شماره به مخاطبين بحثهات نسبت ميدي بگه...؟! بعبارت ديگر جاي اتّهام و اثباتِ جرم در دادگاه است؛ دخترجان. فرق است ميان فحّاشي به منِ سعيد و زدن اتّهام به من يا خانواده و يا فاميل من. آن پفيوزي كه من و پدرم را آخوند ميخواند و آن نسبتهائي را بمن ميدهد كه شايسته خودش و هفت جدّ و آباد خود و ارباباشه در لوس آنجلس آنقدر خشتك دارد كه با نام و نشان واقعي خودش اينجا غلط زيادي بكند؛ نخير! چرا!؟ واسه اينكه وجود خارجي ندارد. يك مسجنويس آنهم در حدِّ يك ماسكيتوست؛ جاعل و دجّال است! ناناجان؛ شما نام و فاميل اصليت چيست؟! در گذشته چه كردي؛ پرونده اعمالت را كجا باز كردند؟! بلي، بايد روزي پرونده همه جنايتها و خباثتهاي همين رژيم آخوندي بعلاوه پرونده مخالفانش و منجمله من و تو و اسد و اميد و كذا اگه سر و ته پيازي بوده باشيم رو بشود؛ آنهم نه از براي گرفتن انتقام بلكه بيرون افتادن حقيقت و گرفتن درس عبرت درست بسان آنچه در آفريقاي جنوبي گذشت. تو با روش و با همين قدرت ناچيزت ببين چقدر بدل شدي به يك ”مادر/مولّد خشونت“...؟! جامعه ما به كاهش خشونتها محتاجه و دست بر قضا دوام اين رژيم بهمينه كه مخالفانش در ميان خودشان هيمه و هيزم خشونتها را هر چه بيشتر روش نفت بريزند. روي خشونتها آب يخ بريز دخترجان! آخه به اين اسد بيچاره چه مربوطه كه كيانوري جاسوس بوده و يا حزب توده در دستگيري مجاهدين خلق يا فدائيهاي اقليّت چه همكاريهاي اطّلاعاتي با سپاه كرده؟! خودشم ميگه توده اي نيستش. پرونده قطور احزاب را هم در مورد خدمت و خيانت بهمين سادگي نميشود باز كرد (صرف نظر از تخصّص بسيار بالا كه امثال من و تو مسلّماً صلاحيّتش را نداريم) و محتاج اسناد بسياريم؛ آنهم نه از براي محكوميّت اعضا و هواداران صادقش بلكه براي رفع يك خطا/اشتباه سياسي/اجتماعي. من دقيقاً نظير همين حرف را به مهشيد در باره برخوردش با ”حككا“ در همين بلاگ شبح و جلوي خودت گفتم؛ مگه نخوانديش. بنابراين؛ حالا مبتني بر ايندست استدلالهايم خوبه من بيام تو را عين روش خودت بنا به همين دلايل متّهم و مجرم كنم كه عامل رژيم شدي در وبلاگستان؟! خير! چرا؟! واسه اينكه اين ديگه يك اتّهامه و بايد در دادگاه صالحه ثابت بشود. بقول مولوي اين روغني كه تو بخيال خام خودت در اين ”چراغ شبح“ ميريزي تا بلكه روشنتر بدرخشد بدتّر آنرا خاموش ميكند؛ آب است و نه سوخت:
روغــنــي كايـد چــراغ مــا كُــشد
آب خوانش چون چراغي را كُشد


nana 1:57 @ Fri, 16 Jan 04

ترانه عزيزم

کسانی که درکش را دارند درد دل تو را درک ميکنند .
وقتی که فقر جای زخم بر جسم ادمها باقی ميگذاره خيلی بهتره که زخمهای ناديد ه که توسط احزابی چون حزب توده که بنام خلق با گرگان خلق همدست ميشوند بر روح ادمها باقی ميگذاره .
البته که کوتاه فکران در رابطه اش حيران ميمانند چون جزو گروه زخم زنندگانند.


nana 1:50 @ Fri, 16 Jan 04

سعيد

شانس اوردی که زياد حوصله سر و کله زدن باهات را ندارم .

راجع به اميد ميلانی بايد بهت بگم انچه بين من و او گذشت بحثی بود بر سر انتخابات و وقتی به مرحله رسيد که حرفهاش راجع به گمشدن چادر های صليب سرخ که روزنامه ياس نو نوشته بود شکل هذيان بخود گرفت و او گفت مدرک نشان بديد که چادر گم شده من براش نوشتم که سه دسته ادم هستند
انها که ابله هستند و حقيقت را نمی فهمند
انها که خائن هستند ميفهمند و سکوت ميکنند .
که جمله ای است از برشت و مدتی قبل اميد در يک مقاله سعی در تطبيق برشت با واگنر ميکرد و بنطر من رسيد که به هردو علاقمنده .
بهر حال من قسمت سومی هم اضافه کردم و نوشتم
انهائی که حقيقت را ميفهمند و نه تنها سکوت ميکنند بلکه در دقاع از غير حقيقت بلند ميشوند .
بعد ان چيزهائی که تو اينحا نوشتی زيرش نوشتم .
او هم نه نه من غريبم بازی در اورد و لج کرد و نوشته مرا بالای وبلاگش نوشت بدون اشاره به قسمت سکوت .
اگه الان دارم اين چيزها را مينويسم هنوز به خاطر علاقه ای است که به اميد ميلانی دارم .
وگرنه به تو مطلقا مربوط نيست و اينها توضيخ برای تو نيست .
سعيد بذار بهت يه چيز ديگه هم بگم تو انچنان دچار روان پريشی هستی که در مطلبی که اينجا نوشته ای و بمن گفته ای که چرا به ادمها انگ میزنم خودت دقيقا همان کاری را که به من نسبت ميدهی با من ميکنی يعنی ميگی من عضو نميدونم چی و چی گروه هستم و استالينيست هستم .و به ترانه میگی دوستت را نصیحت کن و....
بهر حال خودت را داخل کار دو تا ادم دیگه نکن این دفعه میگذرم ولی دفعه بعد نه
فهمیدی .

ب


اسد 1:39 @ Fri, 16 Jan 04

ارنستوي گرامي،
چرا از من طرفداري كردي؟ مگر من با اين حرف ها آسيبي مي بينم كه بخواي به من كمك كني!
فكر مي كنم اگر طرفداري جايز باشه فقط بايد از گسترش فرهنگ گفتگو و تحمل نظر غير باشه و نگهداري و ساختن جوي اينچنين.
من حقيقت اش تفاوت بسيار بين حرف و عمل در تو مي بينم. آن صحبت ها ي نانا و آن گونه رفتار نه مجاز ند كه در باره حزب توده گفته شوند و نه هيچ گروه و حزب ديگري. مي دانم كه تو هم اين اعتقاد را داري و بعد سر در نمي آورم از اينگونه كج دار و مريض رفتار كردن ات.

ترانه جان،
تو هم بيا به من فحش بده شايد كه مردم هند از اين طريق ديگر اعضاي بدنشان را نقروشند. خوبه؟


nana 1:33 @ Fri, 16 Jan 04

اسد

امروز يه طومار بلند بالا راجع به کثافت کاري های حزب توده تایپ کردم که موقع فرستادن نميدونم چه شد ثبت نشد .
و چون کل ماجرا انچنان چندش اور است که دوباره بلافاصله خوصله اش نيست در فرصت ديگری خواهم نوشت .
اين افشاگری برای نسل جوان ما لازمه چون نه تنها حزب توده به نسل من بلکه به نسل پدران من نيز لطمه زده اند .

بگذريم نوشته ای که توده ای نيستی پس من بايد فرض را بر اين که نيستی بگذارم چون روزی که به وبلاگ شبح امدم با خود تصميم گرفتم نبينم کی ميگه بلکه ببينم چی ميگه .
مطمئن باش اين بوی گندی که ميگی اگر هم بلند بشه بهتره تا اون زير بمونه و باعث انحراف افکار بشه .
ممکنه تو دلت بخواد پنبه خزب توده را متمدنانه بزنی ( اگه بزنی ) ولی من در عملکرد و خيانتهاو مردم فروشی های حزب توده هيچ چيز متمدنانه نميبينم که بخوام متمدنانه تحليلش کنم .
نوشته ای که بخشی از بيماری حزب توده بخاطر برخورد ادمهائی از قماش من است .
اينا را مينويسی بعد ميگی توده ای نيستی قسمت را باور کنم يا دم خروست را .

در ضمن کی به شما گفته که در جامعه مدرن مردم فحش بدن جريمه ميشن اينجا مردم انقدر ازادی دارند که رسما به رئيس جمهور به پائين فحش ميدند تو خيابونا رسما به پليس ميگن خوک کثيف . بهم هم هرچی دلشون بخواد ميگن تا وقتی که هم ديگه را لمس نکنند که به معنی اغاز کتک کاری است اشکالی نداره اونی که بهت گفته اشتباهی گفته .


ترانه 0:50 @ Fri, 16 Jan 04

كلام از نگاه تو شكل مي بندد.
خوشا نظربازيا كه تو آغاز مي كني!

ارنستو عزيز ۴۰
فكر نمي كني جدا كردن گذشته از حال يك بينش غير تاريخي است؟ و آيا اعضا يك جريان سياسي مي توانند نسبت به عملكرد هاي سازماني آن جريان بي مسوليت باشند تاريخچه و سابقه آن را به خود ارتباط ندهند؟

ديشب تلويزيون دانمارك يك فيلم ( دكمنت) پخش مي كرد از يك شهر كوچك درهندوستان. پيراهن هر كسي را كه كنار مي زدند جاي زخم يك جراحي بد در قسمت پهلو داشت خلاصه بگم جاي عمل فروش يك عضو بدن براي امرار زندگي.... !!!!
اين فروش عضو بدن در آن شهر لعنتي يك امر عادي بود .......
به كجا مي رويم؟؟؟؟

شبح جان ببخش كه خارج زدم دلم سخت گرفته اگر دلي مانده باشه.....


S.D 23:31 @ Thu, 15 Jan 04

سعيد (۳۹) من نمی دونم افشين زند کيه ولی بايد آدم خوبی باشه که تو باهاش دشمنی!!! اونوقتی که به کمونيست ها و آزادی خواهان فحشهای آخوندی ميدی وقتی کسی می خواد جلوت را بگیره بهانه می کنی که این افشین زند هستش تا صدای مخالف هات را بخوابانی!!! حرکت های تو جدید نیست سیّد . بجای تهدید کردن شبح و دنبال یارگیری بودن به فکر مردمت باش که زیر دست همکاران سابق تو شکنجه می شن .

رفيق اسد! اگر می خوای بهت نگن توده ای ، موقعی که سيّد سعید مثل حفاظت اطلاعاتی ها به مردم تهمت می زنه بهش اعتراض کن نه اینکه ازش تشکر کنی !!!


ارنستو چه گوارا 20:41 @ Thu, 15 Jan 04

اسد جان
منم از تو طرفداری کردم بی معرفت!
همين کارا ميکنی ميگن تود... هستی ديگه
(:


اسد 20:31 @ Thu, 15 Jan 04

نويد جان،
من نمي خواستم جواب بدهم. چون مي گويند بعضي موقع ها هر چي بيشتر چوبش بزني بوي گندش بيشتر بالا مي آيد.
«من شايد بيشتر به سمت متفكران مكتب فرانكفورت بخصوص آدرنو و هورك هايمر گرايش دارم و نه توده اي هستم و نه بوده ام ....»
البته مي بيني كه لحن كلام چقدر شبيه دادگاه هاي تفتيش عقايد شده است! و به همين دليل وقتي كسي چنين سعي مي كند با برچسب زدن به زعم خودش من را يا كس ديگري را خراب كند تنها سكوت اختياز مي كنم.
كسي كه كامنت هاي مرا خوانده باشد و با نظرات حزب توده هم خوب آشنا باشد خواهد دانست كه دنيايي آنها را از هم جدا مي كند. ولي من اگر هم بخواهم حزب توده را نقد بكنم با كلامي متمدنانه كه شايسته يك حزب سياسي و يك جريان تاريخي است نقد خواهم كرد و نه با فحش كاري.
شايد بطور كلي دو جريان اصلي سبب بيماري حزب توده بودند. اول به خطا رفتن جنبش سوسياليستي جهاني و نقش مخرب شوروي در تو خالي كردن و نابودي احزاب كمونيستي واقعي و... دوم فرهنگ فئودالي و باند بازي هايي كه ريشه در فرهنگ جامعه مان دارد و همه جا در اطراف خودمان هم مي بينيم (يك نمونه اش رفتارهايي از جنس همين رفتار نانا و يا ديگر مخالفان دو آتشه حزب توده) ولي در حزب توده به دليل سابقه تاريخي طولاني تر اينها عميق تر، روشن تر و مشمئز كننده تر شده بود. البته نفرت سلطنت طلبان و 40 سال تبليغ رژيم ژاندارمي پهلوي را هم به آن اضافه كن و ...
.... ولي مسئله خانم نانا چيز ديگري است.
ايشان در خارج ودر يك جامعه مدني مدرن زندگي مي كند. جايي كه اگر به كسي فحش بدهد احتمالا تعقيب و مجازات مي شود. خوب حالا ايشان مي آيد اينجا و يك نفر را پيدا مي كند و فحش هايش را مي دهد، آرام مي شود و بعد دوباره مي رود و توي آن جامعه مثل آدم زندگي اش را ادامه مي دهد. اينجوري برايش هزينه اي ندارد.
من هم البته فحش خورم ملس است و از اين گوش مي گيرم و از آن گوش در مي كنم ولي اگر يك روز هم چوب خط ام پر شودترجيح مي دهم كه با رفتار به مثل كردن اينجا را به گند نكشم و بي سروصدا مي گذارم و مي روم و براي صاحبخانه بيچاره آرزوي صبر مي كنم كه ماندگار است و بايد تحمل كند.
سعيد جان!
اين هم توضيح من، هر چند ترجيح مي دادم كه سكوت اختيار كنم.


masoud 19:53 @ Thu, 15 Jan 04

خرس مهربان (32)
عزیز جان - چند نکته را از قلم انداختی که من جای شما میگویم ببخشید که پا در کفش شما میکنم
میتوان دلیل اصلی تحصن را ندید و ان را به خیک مردم بست
میتوان جنایت این افراد در استحکام این رژیم در هر لباس از دانشجوی خط امام ... تا اصلاح طلب را ندید
میتوان سکوت این افراد در سرکوب فله ای مطبوعات را ندید
میتوان اصرار این افراد بر علنی نبودن (و نه توقف ) سنگسار و اعدام ندید
میتوان سکوت این افراد در رد صلاحیت صدها نفر را در کاندیدانوری ریاست جمهوری ندید چون انها که خودی نبودند

میتوان ..... و آری میتوان خیلی چیزهای دیگر را ندید بخصوص وقتی دیدن انها صرف نداشته باشد


ارنستو چه گوارا 17:35 @ Thu, 15 Jan 04

من یک خواهش از شبخ عزیز دارم این آقای افشین زندکیست و ارتباطش با این مسئل چیست؟


ارنستو چه گوارا 17:31 @ Thu, 15 Jan 04

هرچند معیار سنجش ما همین مطالب وبلاگ شبح است ولی تا آنجایی که از حرفهای اسد مشخص است اصولآ این حرفها بی مورد است و خواهش میکنم که اسد عزیز به دل نگیرد.


ارنستو چه گوارا 17:26 @ Thu, 15 Jan 04

دوستان
البته منظور کامنت ۲۸ - که فکر میکنم نانا نوشته- را اگر دقيق بخوانيد شخص اسد نيست . ( البته تا آنجايی که من فهميدم ) -مقصود بعضی عوامل حزب توده اند. من همين جا نظرم را ميگويم که فقط برخی عوامل حزب توده خيانت های مذکور را انجام دادند و تا آنجايی که من ميدانم غير از رهبران که وابستگی شان کاملآ مشخص بود اعضای ساده بسیار انسانهای خوب و پاکیزه ای بوده اند.
تعمیم این موضوع به تمامی اعضا و هواداران حزب توده که در حال حاضر بیشتر ماهیت فرهنگی دارند بی انصافی است.
آن چیزی که مشخص است اینست که اعضای کمیته مرکزی حزب توده اکثرآ و نه تمامآ وابسته به شوروی سابق بوده اند و در میان اعضای افراد خائن نیز بوده اند(که کامنت ۲۸ به آنها برمیگردد) ولی بدنه حزب توده همیشه از افراد سالم و درستی تشکیل شده بود .


سعيد 16:48 @ Thu, 15 Jan 04

به علت نام بردن از شخص حقيقي و توهين به او اين کامنت حذف شد.


نوید 14:00 @ Thu, 15 Jan 04

اسد جان راسته که با حزب توده فعالیت میکردی؟ اگه راسته قربونت یه لینک از حزب توده بده با این حرفای تو مثل اینکه باز حزب توده بیشتر از حزبای دیگهء خارج از کشور از اوضاع داخلی ایران خبر داره .


sofeia 13:41 @ Thu, 15 Jan 04

چشم!


شبح 12:46 @ Thu, 15 Jan 04

دوستان عزيز!
از لطف همه‌ی‌تان متشکرم. اگر اين وب‌لاگ موفقيتي در جايي کسب کرده است بدون تعارف حاصل لطف دوستانی که اين وب‌لاگ را مي‌خوانند و در نظرخواهي‌اش شرکت مي‌کنند بوده است. پس جا دارد من از همه‌ی شما تشکر کنم.
در ضمن مسلما بدون شکست‌نفسی‌های رياکارانه بايد بگوييم علي‌رغم زحمتي که دوستان در بخش مسابقه‌ی وب لاگ‌هاي برتر کشيدند به دليل اين که تعداد راي‌دهنده‌گان کم بود و بسياري از وب‌لاگ‌هاي شايسته اصلا در آن حضور نداشتند خود را شايسته اين عنوان نمي‌دانم. به هر صورت اميدوارم در سال‌هاي آينده اين انتخابات بهتر و کارآمدتر برگزار شود.


barbod shams 12:44 @ Thu, 15 Jan 04

زيبا


شبح 12:21 @ Thu, 15 Jan 04

سوفيای عزيز!(5)
"اند"ی که بعد از "الکن" آمده است، فعل است و افعال بهتر است به صورت کلمه‌یی مستقل نوشته شوند. به هر حال اين شيوه‌ي نگارشي است که توسط بزرگاني مانند شاملو و گلشيري و کابلي و باطني پيشنهاد شده است. مي‌تواني براي اطلاع بيشتر به سايت زبان‌آموزي که لينک آن را در قسمت لينک‌های خواندي کنار وب‌لاگ‌ام قرار داده ام مراجعه کني.


اذر 12:01 @ Thu, 15 Jan 04

خوشا نظر بازيا که تو اغاز ميکنی ....
ايا زيبايی نظر بازی ايدا را شاملو نگفته ؟


khers mehrban 11:29 @ Thu, 15 Jan 04

سلام دوستان . می توان به صداهای زيبا گوش داد می توان در چشمان زيبايش غزلی ناب ديد می توان زيباتر از هميشه افتاب را ديد که سرخ و لوند از پشت کوهها سربرمی اورد گردن می کشد عشوه می کند . می توان تحصنی را را که در مجلس هست نديد می توان حضور عده ای زيادی از فعالان سياسی دانشجويان خانواده زندانيان سياسی را انجا نديد می توان فرصتی را که برای مخالفت با انتخابات فرمايشي برای مخالفت با ديکتاتوری هست نديد می توان ... به شعر ناصری شاملو فکر می کنم چرا حفظش نيستم .


شبح 10:12 @ Thu, 15 Jan 04

دوستان عزيز و بسيار نازنين!
راست‌اش اين يادداشت من نه شعر بود نه متن ادبي! نه خواسته بودم حرف سياسي بزنم نه چيزه ديگه... دي‌روز تو دفترم نشسته بود يه دوست عزيز و قديمي و بسيار نازنين که مدتي بود نديده بودمش در زد و آمد تو و گفت داره مي‌ره خارج زنده‌گی کنه... يه چيزي درون‌آم شکست و بغض گلوم و گرفت... خيلي جلوي خودمو گرفتم که اشک‌ام سرازير نشه بعد که اون رفتم نشستم اينو نوشتم و پست کردم و آروم شدم... همين.


یوسف علیخانی 9:24 @ Thu, 15 Jan 04

سلام.....وقتی خبرم کردند که بيا بندرعباس، گفتم که بی خيال من بشوند که چند سالی است خودم را غدغن کرده ام که جايی بروم و کسان ديگری را با انگشت نشان دادم که اين ها می توانند نماينده اين نسل باشند و بيايند و خوب حرف بزنند، اما و اگر که آوردند گمانم برد که با يک تير ، دارند دو نشان می زنند: حسن محمودی، داستان نويس و خبرنگار شرق، هوشيار انصاری فر، منتقد و سردبير کتاب سه هفته و يوسف عليخانی، داستان نويس و خبرنگار روزنامه جام جم.

می خواستند کسانی باشند که بعد هم خبررسانی بکنند.

در هرحال ميزگرد انصاری فر و محمودی و من و بعد که محمدحسن مرتجا هم به ما اضافه شد، درباره نسل جديد نويسندگان بود. بحث حسن محمودی را با عنوان گريز احتمالا در آدم و حوا بايد خوانده باشيد، صحبت هوشيار انصاری فر را هم من به زودی تایپ ميکنم و در همين وبلاگ خواهيد خواندش. حرف های من هم که خيلی طولانی شد، گزارشی است از فعاليت های جانبی اين نسل در کنار نوشتن به منظور معرفی خود. پس بخوانيد:


گزارشی از نسل جديد نويسندگان-

نسل افسار گسيخته
........


ارنستو چه گوارا 8:27 @ Thu, 15 Jan 04

نسرين جان
درست ميگويی مونبلان در فرانسه هست.
پس شعر ترجمه هست. شاعر هم اروپايي.


nana 8:08 @ Thu, 15 Jan 04


اسد وسواسی


اره قبول دارم تو خيلی دوست داری که مردهای ما که داره استخونهاشون خرد ميشه هم روسری و مقنعه بپوشن برن پای سخنان اخوندا بشينن
تا انگلهائی مثل تو بکمک اربابانت از نوع مرتضوی هر صدائی را که ميتونيد خفه کنيد .

ولی دو دوزه بازی نکن چون اين زنانی که اينجا پيام ميگذارند درسته که روح لطيف دارند ولی همه شون تنها گروه اجتماعی بودند که از روز اول با اون يه تيکه ماتيکی که با خون دل هرجور شده به لبها ماليدن و با اون يه سانت روسری که عقب جلو کردن با اين جانيان مبارزه کردند .
تو يادت نمياد چون تو ماشينهای سر بسته پاسدارها مشغول شناسائی ازاده گان بودی که به مسلخ ببری وقت نداشتی اون چهره ديگه اين روح های لطيف را ببينی وقتی که دوستانت تيغ به صورتشون ميکشيدند. و تو زندانها به امثال همین روح های لطیف تجاوز میکردند .
تو فک و فامیلت هم هیچ زنی نبود که این بلاها سرش امده باشه چون همشون تو ادارات دولتی کار میکردند و مدارک به شوروی میفرستادند .
بیشتر اطلاعات میخوای برات بنویسم .

دوستان من فردا دو سه مورد افشاگری با نام اعضای حزب توده برای رسوا کردن اسدها خواهم نوشت .


nasrin 4:29 @ Thu, 15 Jan 04

به اميد روزهای آفتابی آفتابی برای ايران عزيزمان.
ضمنا ارنستو چگوارای عزيز٫ فکر نميکنم اين شعر(يا متن) از شبح باشه٫چون اگر از شبح بود حتما به جای کوهها ی من بلان می گفت البرز يا دماوند.


yekgharibeh 3:47 @ Thu, 15 Jan 04

تا کی ميشه فقط گوش به صدای رويشش سپرد بی آنکه واژه ای بر زبان آري، حتی واژه ای الکن.


رهای آبی 3:11 @ Thu, 15 Jan 04

نه.... اين راجع به واژه ها کمی بی انصافی ست....


kheyriyeh 2:12 @ Thu, 15 Jan 04

بیائید یکبار دیگه روز جمعه ۲۶ دیماه در بازارچه بزرگ خیريه وبلاگ نویسان در حمایت از زنان و کودکان آسیب دیده از زلزله بم همت والای خود را به نمایش بگذاریم .... قرار بزرگ وبلاگی در بازارچه خیريه
خیابان حجاب - مرکز آفرینشهای هنری ۹ صبح تا ۸ شب
http://gharare7dey.persianblog.com


اسد 1:37 @ Thu, 15 Jan 04

مي گم كامنت هاي اين نوشته را با كامنت هاي نوشته قبلي مقايسه كن!
منظورم نسبت نظر دهندگان زن به مرد در دو كامنت است! و شيوه ونوع و جنس كلام و رفتار...
خلاصه هم جنسان گرامي! با كمال تاسف ما اين هستيم:
بچه هايي كه احساساتمون رو پنهان مي كنيم و زره اي پولادين به تن كرده و براي فتح جهان پا به صحنه مي گذاريم. با قيافه اي جدي به سرنوشت جهان و حتي بشريت مي انديشيم و آنچنان از عشق به مفهوم انسان لبريز مي شويم كه در دفاع از آن به انسان ها توهين مي كنيم و حتي لگدمال و ...
و اما اين روح لطيف و زاينده زنانه است كه بي هيچ ترديد و تزلزل و بي هيچ نظرپردازي و تئوري مستقيما و بدون حواشي و زوايد انسان را مي بيند و به او مي پردازد....
جاي هاله و رويا و مهشيد هم هنوز خالي است :)


محمد جواد طواف 1:36 @ Thu, 15 Jan 04

چه زیبا شبح عزیز.. چشمان همیشه گویاتر از زبان حرف می زنند..


tanha 1:21 @ Thu, 15 Jan 04

کلمات قادربه تحمل احساسات نيستند


هلیا 1:18 @ Thu, 15 Jan 04

زیبا بود..بسیار....


ماني ابرشلوارپوش 1:13 @ Thu, 15 Jan 04

دوست نازنين سلام....راستش برخي اوقات واژه ها و كلمات از آدم مي گريزند...برخي اوقات هم مثه من در بيشتر مواقع مي شوند بهترين ملجا كه در ان ارام گيرم///
راستي ابرشلوارپوش منتظر نظرتان در باره ي تروريزم عاشقانه است...


شهره 1:11 @ Thu, 15 Jan 04

خواستم سلام بگم دوست عزيز...اين شعر از خودت بود...ببينم الكن همون معنايي رو ميده كه من فكر ميكنم..خلاصه منم مثل ارمين گيله مرد كمي سر در گمم شايد خستگي آخر روزه...موفق و پايدار باشي.


ارنستو چه گوارا 23:38 @ Wed, 14 Jan 04

شبح جان
يک چيزی بگم دلخور نشی .نويسنده يک وبلاگهای فارسی هستی - تحليل های سياسيت بدون غرض و عالی است- خلاصه توی نثر حرف نداری ولی شبح جان شعرت چنگی بدل نميزند .البته زيباست ولی وقتی متن هايی را که مينويسی با اين شعر مقايسه ميکنم - رنگ ميبازد -وگرنه به تنهايی خيلی زيباست.


زمينی 23:37 @ Wed, 14 Jan 04

راستی تبريــــــــــــــــک ...
هميشه موفق باشی.


روشن 23:21 @ Wed, 14 Jan 04

http://www.sharemation.com/roshan64/tahrim.swf


mehdi 23:13 @ Wed, 14 Jan 04

اين از کی بود؟


آرمين گیله مرد 22:02 @ Wed, 14 Jan 04

سلام .... یکجوری حالیم نمیشه .. شاید بخاطر کمخابی هست


آرمين گیله مرد 22:02 @ Wed, 14 Jan 04

سلام .... یکجوری حالیم نمیشه .. شاید بخاطر کمخابی هست


نادر بکتاش 21:53 @ Wed, 14 Jan 04

شبح جان، تبريک برای انتخاب وبلاگت.
اين از مواردی است که مخالفت ها و احتياطها و خودی نگری ها در مقابل چيزی قويتر به زانو در آمدند.
موفق و هميشه پيشقدم باشی.


somaye 21:45 @ Wed, 14 Jan 04

همايش بزرگ داوطلبان رد صلاحيت شده غيرقانوني برگزار مي شود .پارک شهر ساعت ۴ تا ۷ پنج شنبه ۲۵/۱۰/۸۲


فرزین 21:32 @ Wed, 14 Jan 04

سلام شبح عزیز.
مدت هاست وبلاگت رو می خونم. در سکوت.در سکوتی عمیق. ولی امروز تصمیم گرفتم یه کمی هم حرف بزنم. موافق ترین مخالف تو هستم.برات یه مطلب با عنوان " شبح عزیز سلام" توی آدرس:
www.tanhaee.blogspot.com گذاشته ام.
فرصت کردی بخون.
موفق باشی و پایدار


شكارچي 20:55 @ Wed, 14 Jan 04

ميان آفتاب هاي هميشه
زيبايي تو لنگريست.
نگاهت شكست ستمگريست.
و چشمانت با من گفتند
كه فردا
روز ديگريست.

البته من خودم اين تيكه آخرش رو براي تو شبح عزيز اينجوري مينويسم:
و كلامت با من گفتند
كه فردا
روز ديگريست.

شاد باشي و پاينده تا طلوع آفتاب هاي هميشه....


زمينی 20:07 @ Wed, 14 Jan 04

خورشيد
بالا می کشد از کوه
بی خبر از
من
که طلوع کرده ام پيش تر!


سارا 19:09 @ Wed, 14 Jan 04

واژه ها چه الکن اند


sofeia 18:28 @ Wed, 14 Jan 04

الکنند.درسته


بنفشه 17:38 @ Wed, 14 Jan 04

خيلی قشنگ بودش. اميدوارم که خورشيد طلوع کند. هر چه زودتر!


z8un 17:33 @ Wed, 14 Jan 04

شبح عزيزم خوشحالم از اينکه به موقع رسيدم و جزء سومين نفراتی هستم که متن زيباتو ميخونم.به زره زره وجودم جذب شد.تا طلوع خورشيد منتظر ميمانيم....


jay 16:50 @ Wed, 14 Jan 04

شبح جان چند روزی خارج از انگليس بودم . ديشب برگشتم . عجب متنی گذاشتی اينجا !
اتفاقا هوای لندن هم نيمه آفنابی است امروز....

٬٬‌نگاه کن که آفتاب ميشود ... شراره ای مرا به اوج ميبرد ٬٬ واقعا فروغ ٬ خدا ٬ ست !
سبز باشی


م . ب 16:50 @ Wed, 14 Jan 04

شبح عزيز بسيار زيبا بود . شاد باشيد با چشمانی هميشه آغازگر غزلهای نو .






زبان:
نگهداری مشخصات؟






تعداد مطالب وبلاگ: 1263
تعداد نظرات: 26649
تعداد بازديد کنندگان:
Last update: october 1, 2006 06:30 pm


از کجا آمده‌اند؟